شفاعت

نوشته‌ها

مذاهب و آیات شفاعت

 

اشاره:

در قرآن کریم و احادیث نبوی از شفاعت سخن گفته شده است. برخی از فرقه ها در تفسیر آیات و روایات مربوط به شفاعت  نظر خاصی دارند. در این نوشته نظرات و اختلافات چند فرقه اسلامی بازگو گردیده است.

 

 

شفاعت در لغت از ماده شفع به معنای ضمیمه شدن چیزی به چیزی دیگر است[۱] و در اصطلاح عبارت است از ضمیمه شدن استعداد ناقص کسی که نیاز به شفاعت دارد با دعا و درخواست شفیع و واسطه که در نتیجه شخص شفاعت شده ارتقای مقام پیدا کرده و یا از عقوبت و عذاب رهایی می‌یابد.

مسأله شفاعت در قیامت، یکی از اصول مسلم و خدشه ناپذیر اسلام است که همه فرقه‌ها و مذاهب مهم اسلامی با استناد به آیات و روایات آن را پذیرفته‌اند در عین حال در تفسیر معنای شفاعت اختلاف دارند که در این رابطه به سه دیدگاه مهم و اصلی می‌توان اشاره کرد:

  1. دیدگاه سلفی‌ها (وهّابیت).
  2. دیدگاه معتزله.
  3. دیدگاه شیعه امامیه و اشاعره.

وهّابی‌ها:

آنها همچون دیگر مسلمانان شفاعت را به عنوان یک اصل اسلامی پذیرفته‌اند و می‌گویند که روز قیامت شافعان درباره گناهکاران امت شفاعت خواهند کرد و پیامبر گرامی در این قسمت سهم بزرگی دارد و در عین حال می‌گوید ما هرگز حق نداریم در این جهان از آنان طلب شفاعت کنیم، خلاصه کلام آنها این است که باید شفاعت را از مالک شفاعت و اذن دهنده آن که خدا باشد خواست و گفت:

«پروردگارا! پیامبر و دیگر بندگان صالح خود را شفیعان ما در روز قیامت قرار بده، ولی حق نداریم که بگوییم ای پیامبر خدا یا ای ولی خدا، از تو می‌خواهم در حق من شفاعت نمایی، زیرا شفاعت چیزی است که جز خدا کسی بر آن قادر نیست هر گاه چنین چیزی از پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) که در برزخ به سر می‌برد، بخواهی شرک و عبادت طرف خواهد بود.»[۲]

معتزله:

آنها معتقد بوده‌اند که شفاعت تنها باعث زیادی ثواب خواهد بود؛ نه بخشش گناه، همچنین می‌گویند عفو برای گناهان صغیره است و گناهان کبیره فقط با تو بخشیده می‌شود. از ابوالحسن خیاط که یکی از بزرگان معتزله است نقل شده که او علیه معتقدان به شفاعت به این قول خداوند متعال استدلال می‌کرده که فرموده است: «آیا تو می‌توانی کسی را که فرمان عذاب درباره‌اش قطعی شده از آتش برهانی؟»[۳] و گفته است این آیه تصریح دارد بر این که پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) نمی‌تواند کسی را که مستحق عذاب است از جهنم نجات دهد.

شیخ مفید در جواب او گفته است: کسانی که به شفاعت معتقدند ادعا نمی‌کنند که پیامبر نجات دهنده مستحقان عذاب از آتش است بلکه آنچه ادعا می‌کنند، این است که خداوند برای گرامیداشت پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) و خاندان پاکش آنان را از آتش رهایی دهند.[۴]

اشاعره:

این گروه از اهل سنت برخلاف معتزله معتقدند که شفاعت موجب آمرزش گناهان می‌گردد. عبدالرحمن بن احمد ایجی یکی از علمای بزرگ اشاعره در کتاب مواقف در رابطه با شفاعت می‌گوید: امت بر اصل شفاعت اجماع دارد، ما اعتقاد داریم که شفاعت در اسقاط گناهان کبیره مفید است.[۵]

محمد بن عمر نسفی می‌گوید: شفاعت رسول خدا و نیکان درباره صاحبان گناهان کبیره با استفاده از روایات فراوان ثابت شده است، قرآن کریم می‌فرماید:«... و استغفر لذنبک و للمؤمنین و المؤمنات… ؛[۶]» ای پیامبر! برای خود و برای مردان و زنان مؤمن طلب بخشش کن.

درخواست مغفرت برای دیگران همان شفاعت است چنان که در آیه دیگر می‌فرماید: «فما تنفعهم شفاعه الشافعین؛[۷]» شفاعت شفاعت کنندگان برای کافران نفع ندارد.

از این آیه استفاده می‌شود که اصل شفاعت وجود دارد؛ زیرا آیه یاد شده تنها شفاعت نسبت به کافران را نفی می‌کند و از این امر می‌توان امکان شفاعت برای مؤمنان را اثبات نمود.

وی در ادامه می‌گوید: روایات فراوان نیز مسأله شفاعت را تصدیق می‌کند.[۸]

امامیه:

شیعه امامیه اختلاف قابل توجه با اشاعره در مسأله شفاعت ندارد، و اتفاق دارند بر این که پیامبر خدا (صلی‌الله علیه و آله) در روز رستاخیز برای گروهی از به جا آورندگان کبیره از امتش شفاعت می‌کند و امیر مؤمنان (علیه السلام) درباره شیعیان گناهکار خود به شفاعت می‌پردازد و ائمه (علیهم السلام) نیز گناهکاران را شفاعت می‌کنند و خداوند به شفاعت آنها بسیاری از خطاکاران را نجات می‌دهد، از پیامبر خدا (صلی‌الله علیه و آله) روایت شده که فرمود: من در روز قیامت شفاعت می‌کنم و پذیرفته می‌شود و علی شفاعت می‌کند و پذیرفته می‌شود. و کمترین شفاعت مؤمن شفاعت او درباره چهل تن از برادرانش می‌باشد.»[۹]

آنچه ذکر شد خلاصه دیدگاه مذاهب اسلامی در مورد شفاعت انبیاء و اولیاء می‌باشد که هیچ کدام به طور مطلق مسأله شفاعت را انکار ننموده‌اند، البته در کیفیت خواستن شفاعت و یا موارد و مصادیق آن با هم اختلاف داشتند که برای اطلاع از این اختلافات و دیگر جزئیات مسأله باید به کتابهای مفصل مراجعه شود.

پی نوشت:

[۱] . ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ماده شفع، ج ۸، ص ۱۸۴، قم، نشر ادب الحوزه، ۱۴۰۵.

[۲] . سبحانی،‌جعفر، آیین وهابیت، ص ۲۶۰، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۶۴ هـ .

[۳] . زمر، ۱۹.

[۴] . الحسنی، ‌هاشم معروف، شیعه در برابر معتزله و اشاعره، ص ۲۹۹، مشهد، آستان قدس رضوی، سوم، ۱۳۷۹.

[۵] . ایجی، عضدالدین، مواقف، ص ۵۰۸، بیروت، دار الجیل، اول، ۱۹۹۷، بی‌تا.

[۶] . محمد، ۱۹.

[۷] . مدثر، ۴۸.

[۸] . نسفی، محمد بن عمر، شرح عقاید النسفیه، ص ۸۷، پیشاور، مکتبه علوم اسلامیه، بی‌تا.

[۹] . مفید، محمد بن محمد بن نعمان، اوائل المقالات، ص ۵۳ ـ ۵۴، بی‌جا، بی‌تا.

مقایسه شفاعت در اسلام با قربانی شدن حضرت مسیح (علیه‌السلام) در مسیحیت

اشاره:

در دین اسلام مسئله شفاعت در قرآن و احادیث مطرح شده است. شفاعت در اسلام به این معنا است که در روز قیامت اختصاص به اولیاء الهی به خصوص پیامبر اسلام و اهل بیت (علیهم‌السلام) و بالاخص به امام حسین (علیه‌السلام) دارد. برخی این مسئله تشبیه به قربانی شدن حضرت مسیح(علیه‌السلام) برای گناهان بشر در مسیحیت نموده است.  در این نوشته در باره شفاعت توضیح داده شده است و نادرستی این شباهت بیان گردیده است.

افراد بشر به خاطر گناه و خطای که در مسیر مخالف عقیده دینی خودشان مرتکب می شوند برای رفع آثار سوء آن به اموری مانند «تفدیه» «قربانی» «شفاعت» و امثال این معانی، پناهنده می گردند.

در تاریخ پرستش ملل و نحل، یک نوع ملازمه ای بین «فدید» و «رفع گناه» صرف نظر از صور و اشکال مختلف آن دیده می شود. که نمونه های فراوانی در ادیان و مذاهب می توان سراغ گرفت.

بنابراین اعتقاد به مسئله «فدا» اختصاص به مسیحیان نداشته و در اکثر آیین ها، حضوری پر رنگ دارد.

ولی در دین اسلام، قصه فدیه ها و قربانی­ها به این صورتی که در آیین های عهد کهن و همچنین آیین های بشری معاصر و افسانه های تاریخی آمده، نیست. بلکه قرآن کریم راه بخشش گناهان و کسب رضایت پروردگار را علاوه بر اموری؛ مانند توبه و استغفار و انجام کارهای نیک و ترک کبائر، شفاعت شفاعت کنندگان ذکر نموده است، که روز رستاخیز تجلّی می یابد.

شفاعت که مورد اعتقاد ماست، با آنچه که به عنوان «فدا» در بسیاری از آیین ها خصوصاً آیین مسیحیت از آن یاد می شود، تفاوت ماهوی دارد.

زیرا، به بیان مرحوم علامه طباطبایی فدا، در حقیقت آن است که آدمی اثر سوء و بدی را که به واسطه عمل زشتی ملازم انسان یا یکی از متعلّقات او شده با چیز دیگری تعویض و تبدیل نماید. تا به واسطه تعویض، او را از رسیدن اثر سوء و زشت، محافظت نماید. روشن است که چنین معنایی در آنچه مربوط به حق تعالی است غیر معقول و نادرست است. سپس علامه به تفاوت و امتیاز «شفاعت» از «فدا» اشاره نموده و می گوید: امتیاز شفاعت از فدا آن است که شفاعت، یک نوع آشکار شدن قرب و منزلت شخص شفیع است، نزد کسی که از او درخواست شفاعت شده، بدون آنکه سلطنتش را سلب نماید یا به مالکیت او لطمه ای وارد کرده، فرمان او را علیه شخص مجرم باطل سازد، یا اینکه قانون مجازات و پاداش را از میان بردارد، بلکه در حقیقت، شفاعت، دعا و درخواستی است که شفیع از شخصی که از او درخواست شفاعت شده (خداوند) تقاضای عفو آمرزش می کند، تا با وجود حقّ مسلّمی که در آن مورد از نظر مجازات دارد، از مجرم گذشته و او را مورد لطف و رحمت خود قرار دهد.[۱]

پس با این تعریف و بر این مبنا، شفاعت با عدالت پروردگار منافاتی ندارد. و شفاعت بدین معنا نیست که همه گناهکاران با هر شرایط در هر موقعیتی مورد بخشش قرار گیرند.

از آیات قرآن استفاده می شود که شفاعت تنها برای عده خاصی از بندگان خدا، آن هم پس از اذن و رضایت اوست. پس شفعاء عند الله می توانند با تمسّک به رحمت و عفو و مغفرت پروردگار و نظر به اضطرار و  ومسکنت بنده گنهکار، وی را از مصداق حکم جزایی که شامل حال اوست، بیرون آورند.[۲]

اما در مورد امام حسین (علیه‌السلام) بنابر روایاتی که از پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم – درباره شهادت و شفاعت آن حضرت وارد شده است شبهاتی را در اذهان به وجود آورده که یکی از آن شبهات اینست که شفاعت امام حسین (علیه‌السلام) به این معنا است که حسین برای کفاره گناهان شیعیان شهید شد و این همان اعتقاد «فدا» در آیین مسیحیت است.

این نوع تلقیات از شهادت امام حسین، علاوه بر آنکه موجب تضییع اصول و قواعد مسلّم و پذیرفته شده ای از متن دین، مانند عدالت پروردگار که عینی ترین مصداقش کیفر مجرمین است و حکمت خداوند که مبنی بر آزمون بشر برای استکمال و رشد معنوی اوست، می باشد، متضمّن اشکالات فراوان کلامی نیز بوده و عامل ترویج گناه و تشییع منکرات می باشد که از ساحت مقدس این جریان پاک و پاک پرور به دور است؛ و کمترین خسارات و خطراتی که بر این عقیده مترتب می گردد تضییع اصول مذهب و تحریف حقایق دینی است. چنانکه همین عقاید بی اساس آیین مسیحیت را از مسیر حق منحرف نموده و کار را به جایی رسانده اند که گناه سوژه مناسبی برای عده ای سود جو و بازاری گشته تا از گناهکاران گناه را خریداری و بخشش خداوند را با نرخ بالایی در اختیار آنان قرار دهند.

بنابراین نپذیریم که آرایه های دروغین و پیرایه های جاهلانه، بر سر عاشورا نیز همان را آورد که بعضی بر سر عشاء ربّانی آوردند؛ و نگذاریم حسین را آنگونه به مسلخ برند که مسیح را بردند.[۳]

البته ما معتقدیم؛ حسین شفیع آبرومندی است که در دنیا و آخرت شفاعت می کند چنانچه عیسی (علیه‌السلام) نیز در این جهان و جهان دیگر، صاحب شخصیت بوده و از مقرّبان درگاه الهی است[۴] و نام و آرمان حسین دارای نورانیت، روشنایی و برکت است؛ چنانچه مسیح نیز ذاتی مبارک و وجودی با برکت است.[۵]

حسین برای بشریت «مصونیت دنیوی» به ارمغان می آورد، قبل از آنکه «معصومیت در آخرت» به آنها ببخشد. گناه سوزی حسین به تاریخ زمینی انسان است،  بدین معنا که به انسان برای نجات او، دنائت ستیزی، ستم سوزی، جهل گریزی و حقیقت پذیری را تعلیم و آموزش می دهد.

با این تعبیر و به این بیان، ما هم می پذیریم که او فدای اسلام شد، اما برداشت ما از «فدا» نجات بشر از بندهای اسارت و بندگی غیر خداست.

حسین «فادی» است، زیرا با روشن کردن راه، قدرت تمییز حق از باطل و تشخیص راه را از بیراهه به ما بخشید و بدین سبب پشتوانه معنوی همه قیام های اصلاحی و راهگشا و مرشد تمامی مصلحان جامعه بشری واقع گشت، تا بدینگونه تاریخ را تا قیام منجی عالم، راهنمایی و هدایت نماید.

شفاعت ائمه و بخصوص شفاعت امام حسین (علیه‌السلام) بواسطه اینکه او عبد صالح خداوند است و به اذن او برخی بندگان را شفاعت می کند معنی پیدا می کند. البته هر بنده ای مشمول شفاعت نمی شود بلکه صرفاً بنده ای که معرفت راستین به دین داشته و پیرو واقعی اهل بیت بوده و در برخی از گناهانی که از او سر زده مشمول شفاعت امام می شود. روشن است که این شفاعت خود احیای مرده است، احیای کسی که اگر شفیعی واسطه بخشیدنش نشود، به خاطر گناه به بن بست و ناامیدی می رسد.

پس «شفیع» بودن او به معنی «محیی» بودن اوست و «شفاعت» او به معنای «نجات» ما از دوزخ آلودگی و ناپاکی است. چرا که شفاعت، دگرگون کردن و تغییر دادن است. شخص شفیع به عنوان کانون فضیلت و سرچشمه معنویت با جاذبه خاص خود، هر که در دایره شعاع هدایتش قرار گیرد، ا هل حقیقت و صاحب فضیلت می گرداند و او را شکوه و بزرگی می بخشد.[۶]

حاصل کلام اینکه، فرد و جمعیتی که به حسین عشق می ورزد و آرمان هایش را نیز دوست دارد، طبیعتاً با او همراه است و در جهت حرکت ا و گام بر می د ارد و این یعنی «نجات و رستگاری».

ولی در آئین مسیحیت «فدا» شدن به نظریه «کفاره نیابتی معروف است می گوید: عیسی به عنوان یک نایب و جایگزین، متحمل مجازاتی گردید که سزاوار آن گناهکاران بود ولی او به نمایندگی آنان کیفرشان را تحمل نمود.[۷]

بنابراین شفاعت مورد اعتقاد ما با آنچه که در دین مسیحیت «فدا» نامیده می شود تفاوت بسیار دارد.

پی نوشت:

[۱] . طباطبائی، محمد حسین، المیزان, نشر مؤسسه النشر الاسلامی، چ۸، ۱۴۲۵ ه‍ ق، ج۶، ص۱۸۳.

[۲] . المیزان ج۱، ص۱۵۹.

[۳] . چوبینه، سجاد، نگاهی فلسفی به جریان عاشورا، ناشر ابرار، اول، ۱۳۷۷، ص۱۱۰.

[۴] . آل عمران/۴۵.

[۵] . مریم/۳۱.

[۶] . نگاهی فلسفی به جریان عاشورا، ص ۱۱۵.

[۷] . درآمدی بر تاریخ و کلام مسیحیت، ص ۱۶۴.

شیعیان پاکستان

اشاره:

جمهوری اسلامی پاکستان در جنوب آسیا قرار گرفته و وسعت آن ۹۴۳/۸۰۳ کیلومتر مربع است. (در این رقم، مناطق گلگت و بتستان به وسعت ۵۲۰/۷۲ کیلومتر مربع و کشمیر آزاد به مساحت ۶۳۹/۱۱ کیلومتر مربع، جوناگری و مناوادر در نظر گرفته نشده اند.)(۱) پاکستان از غرب با ایران و از شمال با افغانستان و از شمال شرق با چین و از شرق با هند هم مرز است و از جنوب به دریای عمان و آب های آزاد راه دارد. این کشور از لحاظ جمعیت، دومین کشور اسلامی به شمار می رود. بنابر سرشماری سال ۱۳۷۷ ه/ ۱۹۹۸ م میزان جمعیت آن ۵۷۱/۵۷۹/۱۳۰ نفر بوده است.(۲) پاکستان در گذشته جزو سرزمین هند بود.

پاکستان دارای نظام فدرالی و جمهوری اسلامی است. قوانین اسلامی در محاکم قضایی آن تا حدی اجرا می شوند. در دهه ۸۰ میلادی رئیس جمهور ضیاء الحق (۱۹۷۷ ۱۹۸۸) کوشید تا گام های بیشتری در جهت اسلامی کردن کشور بردارد، اما پس از او این تلاش ها دوباره متوقف شدند. پاکستان دارای چهار ایالت است: پنجاب، سند، بلوچستان و سرحد، اما در تقسیمات اداری آن، دو ناحیه دیگر نیز وجود دارند که خارج از محدوده ایالات چهارگانه می باشند: یکی نواحی شمالی که گلگت و بتستان را در برمی گیرد؛ دوم اسلام آباد پایتخت آن کشور. تقسیمات اداری معمولاً بر مبنای توزیع و ترکیب گروه های قومی صورت گرفته است. پنج گروه قومی عمده در این کشور وجود دارند: پنجابی، سندی، بلوچ، پتان / پشتون، گلگتی و بلتی.

زبان رسمی کشور «اردو» است. هرچند اردو اصالتا گویندگان بسیار کمی در این کشور دارد، اما از این که در دوران قبل از استقلال پاکستان، زبان رسمی مسلمانان به شمار می آمد، پس از استقلال به عنوان زبان رسمی پاکستان انتخاب شد. زبان انگلیسی نیز در ادارات رایج است. اسناد اداری عمدتا به زبان انگلیسی و یا اردو انگلیسی تنظیم یافته اند و در دانشگاه ها به عنوان زبان علمی، اهمیت بیشتری نسبت به زبان اردو دارد. غیر از اردو، که زبان ملّی کشور است، زبان پنجابی، سندی، بلوچی، پشتو، فارسی، بلتی، گلگتی و تبتی نیز در این کشور رایج است.

ادیان و مذاهب

در پاکستان، ادیان و مذاهب متعددی وجود دارند، اما اکثریت قاطع مردم آن را مسلمانان تشکیل می دهند. طبق سرشماری سال ۱۹۸۱ م / ۱۳۶۰ ه.، ۶۸/۹۶ درصد مسلمان، ۵۵/۱ درصد مسیحی و ۵۱/۱ درصد هندو و بقیه بودایی، سیک، زرتشتی و از دیگر ادیان می باشند.(۳) در میان مسلمانان آن، اهل سنّت، که اکثرا حنفی مذهب هستند، اکثریت دارند. مسلمانان اهل سنّت به سه گرایش مختلف تقسیم شده اند: «دیوبندی» که منسوب به پیروان مدرسه دیوبند هستند که در سال ۱۲۸۳ ق در قصبه ای به همین نام در ایالت اُتار پرادش هند به وسیله مولانا محمد قاسم ناناتوی تأسیس شد.(۴) «بریلوی» که منسوب به پیروان احمد رضا خان بریلوی اند که مدرسه ای در شهر بریلی هند بنا کرد و در مقام مخالفت با مکتب دیوبندی برآمد. بریلوی ها معمولاً صوفی مسلک و معتقد به تقدّس اولیا و رهبران مذهبی هستند و زیارت قبور اولیا و شفاعت و یاری طلبیدن از ارواح آنان را در حل مشکلات و برآوردن حاجات خود مؤثر می دانند.(۵) گرایش سوم، گرایش اهل حدیث است که گروهی به شدت سنّتی و محافظه کار، شبیه گروه اخباری در میان شیعیان، می باشند. اهل حدیث پاکستان روابط نزدیکی با وهّابیان عربستان دارند و مذهبیان عربستان کمک های زیادی در تأسیس مدارس و تأمین هزینه های آموزشی این گروه کرده اند.

پس از اهل سنّت، دومین گروه مذهبی عمده را شیعیان تشکیل می دهند. شیعیان پاکستان به دو گروه دوازده امامی و اسماعیلیه تقسیم می شوند. اکثریت قاطع شیعیان جزو گروه اول هستند، اما تعدادی از فرقه اسماعیلیه نیز در کراچی، گلگت، ملتان و سند زندگی می کنند.

پیشینه تشیّع در پاکستان

بر اساس برخی شواهد تاریخی، تشیّع در نیمه اول قرن یکم هجری به سرزمین شبه قاره هند راه پیدا کرده است. در دوران حکومت حضرت علی علیه السلام نیروهای عرب از مرزهای سند عبور کردند. بخشی از مردم «جات» ارادتی عمیق به حضرت پیدا کردند، به طوری که به غلو و الوهیت کشیده شدند.(۶)

«شنسب جد غوریان که فاتح شمال هند بود به دست حضرت علی بن ابی طالب اسلام آورد و با امام پیمان وفاداری بست و از ایشان مقررات و دستورالعمل هایی را گرفت. در مراسم تاج گذاری حاکم جدید، میثاقی که توسط حضرت علی بن ابی طالب علیه السلام نوشته شده بود، به زمامدار جدید تحویل داده شد و او نیز متعهد شد که به شرایط و مفاد آن عمل کند. آنان مریدان حضرت علی بودند و عشق آن حضرت و اهل بیت پیامبر عمیقا در عقایدشان ریشه دوانده بود.»(۷)

محمد قاسم فرشته، مورّخ معروف هندی، نیز در کتاب خود می نویسد که شنسب و قبیله او همیشه بر دوستی و طرف داری خاندان اهل بیت باقی ماندند.(۸) سلسله «شنسبانی» در جریان قیام ابومسلم، که منجر به سقوط اموی ها گردید، از قیام ابومسلم حمایت کرد.

مردم سند پس از تشرّف به اسلام، روابط خود را با اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله حفظ کردند. به گفته ابن قتیبه، یکی از همسران امام سجّاد علیه السلام به نام حمیدان از اهالی سند بود و زید شهید نیز از فرزندان همسر سندی امام سجّاد علیه السلام بوده است. در عصر امام صادق علیه السلام نیز افراد زبده ای از ناحیه سند نزد امام صادق علیه السلام مشغول فراگیری علوم اسلامی بودند که از آن میان می توان به ابان سندی، خلاد سندی و فرج سندی اشاره نمود.

در زمان منصور، خلیفه دوم عباسی، عمرو بن حفص به فرمان داری سند منصوب شد. او یکی از طرفداران جدّی حضرت علی علیه السلام بود و از قیام محمّد «نفس زکیّه» حمایت کرد و برای عبدالله اشتر، فرزند محمّد، که در بصره مشغول جمع آوری سلاح و تجهیزات بود، پول هایی فرستاد تا اسب و شمشیر تهیه کند. پس از جریان شهادت محمّد نفس زکیه، عبدالله اشتر، فرزند وی، به عمرو بن حفص در سند پناهنده شد و عمرو او را نزد یکی از راجه های هندی فرستاد تا از ایشان نگه داری نماید. عبدالله ده سال در سرزمین راجه هندی به تبلیغ آیین تشیّع پرداخت.(۹)

در قرن سوم و چهارم هجری، تشیّع اسماعیلی در هند گسترش یافت. در سال ۲۷۰ ق / ۸۸۳ م هیثم از طرف ابن جوثب منصور الیمان، داعی اسماعیلی مذهب یمنی، برای تبلیغ به سند فرستاده شد و او این مذهب را در ناحیه سند گسترش داد. در سال ۳۷۳ ق العزیز، خلیفه فاطمیان، سپاهی به فرمان دهی ابن شیبان به سمت ملتان اعزام کرد. او ملتان را تسخیر نمود و به نام خلیفه فاطمی خطبه خواند، اما در سال های ۳۹۹ و ۴۰۰ در پی لشکرکشی سلطان محمود غزنوی به هند، حکومت طرفدار خلیفه فاطمی سرنگون و تعدادی از طرفداران این فرقه به قتل رسیدند. هجوم غزنوی هادرکل نتوانست به حکومت و اقتدار اسماعیلیه در سند پایان بخشد.

اسماعیلی ها پس از اندک زمانی دوباره به سازمان دهی خود پرداخته، سلسله حکومت مستقل «سومره» را در سند به وجود آوردند که تا چهار قرن استمرار یافت.(۱۰)

شیعیان به تدریج در سده های بعد، قدرت بیشتری کسب کردند. آن ها در نواحی گوناگون هند، به ویژه شمال آن، حکومت های مستقلی تأسیس نمودند. سلسله حکومت های شیعی«اوده»،«بیجاپور» و «عادل شاهان» در هند معروفند.

پس از سلطه استعمار انگلیس بر شبه قاره هند در قرن هجدهم، قدرت مسلمانان، به ویژه شیعیان، رو به زوال نهاد. در واقع، دوران سلطه دو قرنه استعمار بر هند، دوران انتقال قدرت از مسلمانان به هندوها بود که تا امروز نیز این وضعیت در سرزمین هند ادامه دارد. اما در پاکستان، که در سال ۱۹۴۷ استقلال خود را از هند و انگلیس به دست آورد، قدرت دوباره در دست مسلمانان قرار گرفت، اما شیعیان به دلیل در اقلّیت بودن نتوانسته اند نقش سرنوشت سازی در صحنه سیاسی پاکستان ایفا نمایند.

جمعیت شیعه

شیعه در پاکستان دومین گروه مذهبی را از لحاظ جمعیت تشکیل می دهد، اما آمار دقیقی از میزان جمعیت آن وجود ندارد. محققان و کارشناسان مسائل پاکستان ارقام بسیار متفاوتی ذکر کرده اند که از ۱۰ تا ۲۵ درصد را در برمی گیرد. در دائره المعارف مسیحی جهان در سال ۱۹۸۰، جمعیت شیعیان ۵/۱۴ درصد ذکر شده است.(۱۱) دانشنامه جهان اسلام میزان جمعیت شیعیان این کشور را بین ۱۵ تا ۲۰ درصد تخمین زده است.(۱۲) نویسنده دائره المعارف تشیّع در سال ۱۳۷۳ جمعیت شیعه را ۶/۲۰ درصد ذکر کرده که در مجموع ۰۰۰/۸۸۵/۱۶ نفر از کل جمعیت ۸۳ میلیونی آن کشور را در دو دهه قبل تشکیل می داده اند.(۱۳) فرانسوا توال جمعیت شیعی پاکستان را ۰۰۰/۰۰۰/۳۰ نفر تخمین می زند.(۱۴)

در پاکستان، ارائه آمار دقیق از پیروان مذاهب اسلامی بسیار مشکل است؛ زیرا برخی پیروان مذاهب اسلامی به دلایل مذهبی و یا سیاسی، هویّت مذهبی خود را پنهان نگه می دارند، چنان که عده ای از شیعیان روستایی ایالت سرحد، که در مناطق سنّی نشین هم مرز با افغانستان واقع شده اند و همچنین برخی روستانشینان شیعه مذهب بلوچستان و سند همیشه در تقیّه زندگی می کنند و شیعه بودن خود را مخفی نگه می دارند.

توزیع جمعیت

بر خلاف بسیاری از کشورهای اسلامی که شیعیان در آن ها از نوعی تمرکز جغرافیایی برخوردارند، در پاکستان چنین چیزی به چشم نمی خورد. شیعیان این کشور در تمام شهرها و شهرستان ها پراکنده اند و این پراکندگی در سطح روستاها نیز به چشم می خورد. مهم ترین شهرهایی که شیعیان در آن ها سکونت دارند، عبارتند از: کراچی، لاهور، ملتان، راولپندی، اسلام آباد، جنگ، سیالکوت، حیدرآباد، پیشاور، پاراچنار، کوهات، اسکردو و کوئته.

پنجاب پر جمعیت ترین ایالت این کشور، بیشترین جمعیت شیعه را در خود جای داده است. در لاهور، مرکز پنجاب، قریب نیم میلیون شیعه در سال های آخر دهه ۶۰ شمسی زندگی می کردند(۱۵) که امروز با توجه به رشد زاد و ولد در آن کشور و همچنین مهاجرت روستاییان به آنجا، ممکن است این تعداد به دو برابر افزایش یافته باشد. شیعیان لاهور عمدتا در محلّه «موچی دروازه» و «بازار حکیمان» ساکن هستند و عده ای نیز به طور متفرقه در سایر نقاط شهر سکونت گزیده اند.

لاهور یک شهر مهم تاریخی و فرهنگی است که نزد شیعیان نیز همین موقعیت را دارا می باشد. در این شهر، گروه ها و انجمن های مذهبی و فرهنگی زیادی مستقرند که برخی در محدوده لاهور و پنجاب مشغول فعالیت می باشند و برخی دیگر در سراسر پاکستان فعالیت می کنند. مهم ترین انجمن ها و گروه های شیعی مستقر در آنجا عبارتند از: «اداره تحفّظ حقوق شیعه»، «کنفرانس سراسری شیعیان پاکستان»، «وفاق علمای شیعه پاکستان» که این سه گروه در سطح کل شیعیان پاکستان فعالیت دارند «انجمن رضاکاران حسینی»، «حمایت اهل البیت»، انجمن اقامه نماز به نام «معین الصلاه»، انجمن حمایت از امور اموات به نام «معین الاموات» و مؤسسات فرهنگی دیگر مانند «امامیه مشن» و «معارف اسلام».(۱۶)

یکی دیگر از شهرهای مهم پنجاب، «ملتان» است که در جنوب غرب لاهور واقع شده است. ملتان شهری بسیار قدیمی است و مرکز برخورد تمدن های بودا، هندوئیسم و اسلام شناخته شده. اسلام در قرن اول هجری، به وسیله محمد بن قاسم در این سرزمین راه یافت و به مرور زمان، تشیّع نیز در آنجا نفوذ کرد. امروز بیش از ۳۰% جمعیت این شهر را شیعیان تشکیل می دهند.(۱۷) آن ها در نواحی جلال پور پیراله، سالار وطن سادات، جک حیدرآباد، قتال پور، خانیوال، دهاری، میلسی، لودهران و تنکسی زندگی می کنند. گفته می شود که قدیمی ترین حسینیه جهان نیز در همین شهر تأسیس گردیده است که تاریخ آن به عصر همایونازسلاطین مغول برمی گردد.

در کراچی مرکز ایالت سند، نیز جمیعت زیادی از شیعیان زندگی می کنند. پس از تقسیم شبه قاره هند، تعداد زیادی از شیعیان هند به این شهر مهاجرت کردند که امروز به نام «خوجه ها» یاد می شوند. خوجه ها قوم ثروتمند و تحصیل کرده ای هستند که در ادارات دولتی نیز نفوذ قابل توجهی دارند. قدیمی ترین محله شیعه نشین کراچی محله «کرادر» است، اما پس از مهاجرت شیعیان هندی به این شهر، محلّه های ناظم آباد، لیاقت آباد، حیدرآباد، بحش، محمودآباد، بهادرآباد، محلّه محمدعلی، محلّه سادات، سعودآباد، شارع دریغ، ملیر، حسین آباد، محمدآباد، ولانی و بنکلور نیز بر آن افزوده شدند.(۱۸) امروز تعدادی از شیعیان فارسی زبان قوم هزاره نیز در محلّه «حسین گوت» این شهر زندگی می کنند که ا کثرا از کوئته به آنجا مهاجرت کرده اند.

شهر مهم دیگری که تعداد قابل توجهی جمعیت شیعه را در خود جای داده، شهر «کوئته»، مرکز ایالت بلوچستان، است. شیعیان این شهر عمدتا در جنوب شهر (علمدار رود و مری آباد) و شمال غرب آن (بروری و کرانی) تمرکز یافته اند. آن ها از لحاظ قومی، به قومیت های هزاره، قندهاری، پنجابی، گلگتی، بلتی و تبتی تقسیم می شوند، اما اکثریت عمده آن ها را مردم هزاره تشکیل می دهند. هزاره ها به زبان فارسی تکلّم می کنند و از نظر فرهنگی و آداب و رسوم اجتماعی، تفاوت های محسوسی با سایر اقوام دارند. آنان نسبت به باورهای مذهبی، سنّت های اجتماعی خود و حجاب زنان حساسیت فوق العاده ای نشان می دهند. مراسم دینی، به ویژه ایّام محرّم و صفر، با جوش و حرارت زاید الوصفی از سوی آنان برگزار می شود.

یکی از مراسم دینی مهم آنان، برگزاری مراسم نماز جمعه است که به نوبت، به امامت حجج اسلام یعقوبعلی توسّلی و شیخ مهدی نجفی در مسجد جامع شیعیان واقع در مرکز شهر برگزار می شود. در سیزدهم شهریور ماه سال ۱۳۸۲ ش یک حمله تروریستی وحشتناک از سوی افراد وابسته به «لشکر جنگوی» علیه نمازگزاران در حین ادای نماز صورت گرفت که در اثر آن ۵۱ تن از نمازگزاران کشته وبیش از۷۰نفرزخمی شدند.

در آخرین نقطه های شمال شرقی پاکستان، سرزمین کوهستانی گلگت و بتستان واقع شده که دست کم از قرن هشتم هجری به این طرف، مسکن ثابت شیعیان بوده است. گسترش شیعه به این ناحیه دور دست کوهستانی، به داستان مهاجرت میرسید علی همدانی (۷۱۴ ۷۸۶ ه) با جمعی از یارانش از ایران در دوران سلطه تیمور لنگ برمی گردد. نواحی گلگت و بتستان در پی تلاش های سیدمیر علی همدانی به آیین شیعه رو آوردند که امروز یکی از پایگاه های مستحکم شیعه در پاکستان به شمار می روند. به گفته یکی از نویسندگان، «ناحیه گلگت دارای پانصد تا ششصد هزار نفر جمعیت، و ناحیه بتستان نیز دارای پانصدهزار نفر جمعیت است. تقریبا عموم سکنه آن مسلمانند و در بتستان، اکثریت قریب به اتفاق با شیعیان است. در گلگت نیز قبلاً اکثریت با پیروان مذهب شیعه بوده است که کوششی مصروف گشته است تا با اسکان وهّابی ها و افاغنه سنّی مذهب، شیعیان آن را از اکثریت بیندازند.»(۱۹)

در ایالت سرحد نیز شیعیان حضور چشم گیری دارند. گرچه در خود شهر پیشاور، مرکز این ایالت، تعداد شیعیان چندان چشمگیر نیست، اما در برخی مناطق دیگر این ایالت، به ویژه پاراچنار و کوهات، شیعیان حضور نسبتا وسیعی دارند. در پاراچنار، نزدیک به نیمی از جمعیت شهر را شیعیان تشکیل می دهند.(۲۰) رهبر پیشین شیعیان پاکستان شهید عارف حسین حسینی نیز از همین ناحیه بود. او با فعالیت های اجتماعی، علمی و فرهنگی خود، نقش مهی در رشد فرهنگ شیعی در پاراچنار ایفا کرد. شیعیان پاراچنار به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی و سیاسی آن، که در جوار مرز با افغانستان و مناطق قبایل آزاد واقع شده است، همیشه در معرض تهدید و درگیری های مذهبی قرار دارند. مردم این نواحی اکثرا مسلّح می باشند و پس از آغاز جنگ و جهاد در افغانستان، انواع سلاح های سبک و نیمه سنگین به این مناطق سرازیر شده اند که در درگیری های قومی و مذهبی، مورد استفاده قرار می گیرند. در مناطق قبایلی این ایالت، که دولت بر آن ها کنترل ندارد، هر نوع سلاح و مهمّات جنگی خرید و فروش می شود. در کوهات نیز، که در ۴۰ کیلومتری شهر پیشاور واقع شده است، تعداد قابل توجهی شیعه زندگی می کنند. یکی از قبایل مهم شیعه مذهب این شهر، «بنگش» می باشد که در اعتقادات مذهبی خود، بسیار متعصّب و سرسخت است.

روحانیت و اجتماع

جامعه پاکستان در کل، یک جامعه سنّتی و مذهبی است که مردم آن برای ارزش ها و سنّت های دینی اهمیت فراوانی قایلند. دین و مذهب عنصر اصلی شکل دهنده هویّت مردم به شمار می آید. اسلام تنها عنصر مشترک قومیت های گوناگون کشور است که به جامعه چند قومی و چند زبانی کشور روح وحدت و یگانگی می دمد. زمانی که پاکستان به عنوان یک کشور مستقل شکل گرفت، اسلام به عنوان نماد اصلی وحدت در برابر ملت هندو مطرح شد و هم اکنون نیز این نماد مورد احترام دولت و ملت می باشد.

در جامعه مذهبی پاکستان، روحانیان از موقعیت اجتماعی خوبی برخوردارند. روحانیان نه تنها اداره امور مذهبی را در اختیار دارند، بلکه در اداره امور اجتماعی و سیاسی نیز نقش فعّالی ایفا می کنند. در برخی مناطقی که شیعیان تمرکز دارند مانند بلتستان روحانیان در ایفای نقش قضاوت نیز فعّال هستند. به گفته نویسنده کتاب سیمای پاکستان، «در مسائل سیاسی، اجتماعی و قضایی، روحانیت [در بلتستان [نقش ویژه ای دارد: محاکم آن ها محاکم شرعی و دارای شرع است. چنانچه محکمه دولتی دیگری هم باشد، مردم ترجیح می دهند مشکلات حقوقی و قضایی خود را نزد رهبران دینی حل و فصل کنند. ناحیه بلتستان دارای حاکم شرع (رئیس دیوان عالی ایالت) است، گرچه اداره آن شورایی است. رئیس آن شیخ غلام محمّد است.»(۲۱)

روحانیان اداره امور مدارس و مساجد را نیز در اختیار دارند. در مساجد، نماز جماعت برپا می شود. هر مسجدی دارای یک هیئت امنا می باشد، اما روحانیان نیز در اداره برخی از آن ها نقش اساسی دارند. مهم ترین وظیفه روحانیان محلّه ها تشکیل کلاس های قرآن و احکام است. مردم فرزندان خود را نیمه وقت نزد علمای محل برای آشنایی با احکام اسلامی می فرستند و این یکی از مهم ترین مجاری ارتباطی روحانیان با مردم است.

همچنین روحانیان در مراسم شادی و غم مردم شرکت دارند. در مراسم عقد، پس از خواندن عقد توسط روحانی، ازدواج زوجین به صورت رسمی نزد روحانیان ثبت می شود. حکومت پاکستان این اجازه را به علمای شیعه داده است که در احوالات شخصیه، بر مبنای فقه خود عمل کنند. از این رو، علما برای ثبت ازدواج ها از فرم های رسمی دولتی و مهر رسمی خودشان استفاده می کنند و اسناد آن ها نزد محاکم دولتی کاملاً اعتبار دارد.

در برخی شهرها، روحانیان برای ارائه خدمات رفاهی به اقشار آسیب پذیر جامعه مؤسسات و مراکز خیریه تشکیل داده اند؛ چنان که در کراچی و کوئته و لاهور مواردی از آن را می توان مشاهده کرد. در کوئته، «شهدا ویلفر» از طرف حجه الاسلام محمدجمعه اسلامی و جمعی از افراد خیّر دیگر برای کمک به خانواده شهدا تأسیس شده است. همچنین ایشان یک مرکز کمک به ایتام و خانواده های فقیر را نیز سرپرستی می کند که به مستمندان کمک های نقدی و جنسی ارائه می دهد.

در پاکستان، روحانیت یک سازمان مذهبی فراگیری دارد که مرکز آن در لاهور است. «وفاق علمای شیعه پاکستان» بزرگ ترین سازمان مذهبی روحانیان است که ریاست آن را حافظ ریاض حسین، سرپرست مدرسه «جامعه المنتظر» لاهور به عهده دارد. «وفاق علما» در پنجاب از نفوذ ویژه ای برخوردار است و در تمام مدارس مهم این ایالت دارای شعبه می باشد و در خارج از پنجاب نیز شعبه هایی دارد. «وفاق»سالانه یک نشست عمومی در سطح پاکستان برگزار می کند که در آن، گزارشی از فعالیت های یک ساله ارائه می دهد و برنامه ریزی برای سال بعد انجام می گیرد. فعالیت این سازمان معمولاً فرهنگی و تبلیغی است، اما گاهی در فعالیت های سیاسی نیز دخالت می کند.

در پاکستان، مدارس دینی زیادی وجود دارند. با توجه به این که جمعیت شیعه در تمام شهرها پراکنده اند، مدارس دینی آنان نیز این پراکندگی را حفظ کرده اند؛ مهم ترین آن ها عبارتند از: «جامعه المنتظر» در لاهور، «جامعه اهل البیت» در اسلام آباد، «مدرسه آیت الله حکیم» در راولپندی، مدرسه «مشارع العلوم» در حیدرآباد، مدرسه «امام صادق» و «دارالعلم جعفری» در کوئته، مدرسه «جعفریه» در پاراچنار، و مدرسه «باب العلوم» در راولپندی.

اعیاد و مناسبت ها

اعیاد رسمی مسلمانان پاکستان عید فطر و قربان است. در این اعیاد، دست کم سه روز تعطیل عمومی اعلام می شود. مردم با پوشیدن لباس های نو، رفتن نزد بزرگان و دوستان و نزدیکان، پذیرایی با انواع شیرینی ها و برگزاری بازارهای موقّت، آن ها را گرامی می دارند. روبرت لانگ آمریکایی، که در سال های ۱۹۶۰ و ۱۹۶۱ در دانشگاه پنجاب سمت استادی داشت، مشاهدات خود را در این باره چنین می نویسد: «به همان اندازه که مسیحیان در عید قیامت مسیح احساس سرور می کنند، مسلمانان در عید فطر خرسند و خوشحال هستند. فطر روز شادی و سرور عمومی است. مردان و پسران برای نماز فطر به مسجد می روند. صحن مسجد از ده ها هزار نمازگزار موج می زند… پس از نماز و مجلس موعظه، انبوه جمعیت، که در صورت استطاعت مالی لباس های نو بر تن دارند، در خیابان ها به راه می افتند. بعضی از زنان صورت خود را با برقع سیاه یا کم رنگ معمولی پوشانده اند، ولی دختران با گیسوهای بافته و آویخته از پشت سر، لباس های فاخر روشن، اطلس صورتی یا آبی مزیّن به نقره یا طلا بر تن می کنند. همه جا سلام است و “عید شما مبارک”. همه رفتار دوستانه دارند. بازار فروش شیرینی و نقل و مربّاجات گرم است و فروشندگان سوغاتی ها را به غریبه ها قالب می کنند. اقوام به دیدار یکدیگر می روند یا برای هم هدیه می فرستند …»(۲۳)

همچنین ایشان درباره عید قربان می گوید: «در جریان آخرین ماه از سال اسلامی (هجری) عید قربان فرا می رسد. این عید بزرگی است به یادکرد ماجرای اجابت حضرت ابراهیم به قربانی نمودن فرزندش. معمولاً به این مناسبت، گوسفند سر بریده می شود، نماز خوانده می شود وسپس با گوشت قربانی زعفران پلو می پزند. کشاورزان فرادست گاو قربانی می کنند. … خانواده های فرادست روستایی برای عید قربان به قدر کافی غذا می پزند، طوری که به همه برسد. گوشت قربانی را به سه قسمت تقسیم می کنند. یک قسمت برای اهل خانه، یک قسمت برای اقوام و نزدیکان و قسمت دیگر برای فقرا …»(۲۴)

شیعیان علاوه بر عید فطر و قربان، تولّد حضرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام را نیز با برگزاری مراسم جشن و سخنرانی گرامی می دارند. در برخی مناطق، «نوروز» نیز جشن گرفته می شود؛ مانند کوئته و بلتستان، اما این جشن تنها مربوط به اولین روز از ماه فروردین است و این روز، تعطیل رسمی نیست.

مهم ترین و باشکوه ترین مراسم شیعیان پاکستان، مراسم عزاداری دهه محرّم و اربعین شهادت امام حسین علیه السلام است. عزاداری دهه محرّم قداست و احترام فوق العاده ای نزد شیعیان دارد. محرّم از نظر شیعیان این کشور صرفا یک تجلیل ساده از نهضت امام حسین علیه السلام نیست، بلکه نمادی از شکوه و اقتدار شیعیان به شمار می رود. این تنها فرصتی است که شیعیان در آن ضمن راه اندازی راهپیمایی های گسترده در سطح شهر، قدرت خود را به طور همه جانبه به نمایش می گذارند و سخنرانان و خطیبان به تبلیغ از مکتب تشیّع در اثبات حقّانیت شیعه می پردازند. به اعتقاد آن ها، مراسم محرّم تأثیر بسزایی در گسترش شیعه در شبه قاره هند داشته است و هر سال تعدادی تحت تأثیر معنویت عزاداران حسینی قرار گرفته و یا از طریق شرکت در مجالس سخنرانی و آگاه شدن از حقایق تاریخی، به شیعه گرایش پیدا می کنند.

یکی از مسائل قابل توجه در ارتباط با ایّام محرّم در این کشور، احترام عزاداری امام حسین علیه السلام نزد سنّیان این کشور است. اکثریت قاطع سنّیان این کشور نسبت به عزاداری دهه محرّم احساسی مثبت دارند و تنها عده اندکی تحت تأثیر افکار افراطی، با مراسم شیعیان مخالفت ورزیده و با تهدید و اعمال خشونت، کوشیده اند با آن مبارزه کنند. در تقویم دولت، روز دهم محرّم (عاشورا) تعطیل رسمی اعلام شده و رادیو و تلویزیون دولتی اخبار عزاداری را به خوبی پوشش می دهد و به خطبای مشهور فرصت می دهند تا در شب یازدهم از رادیو و تلویزیون سخنرانی نموده، ذکر مصیبت بخوانند. دولت پاکستان تاکنون به سیاست «تکثّرگرایی مذهبی» و آزادی های مذهبی به نحو شایسته ای احترام گذاشته و در روز عاشورا، با بسیج ده ها هزار نیروی پلیس و ارتش، امنیت مراسم را تأمین کرده است.

شیعه و سیاست

نظام سیاسی کشور و دولت پاکستان یک نظام باز است که تبعیضات مذهبی کم تر در آن اعمال می شوند. شیعیان گرچه در میان اکثریت سنّی، اقلّیت به شمار می روند، اما از نظر سیاسی، از موقعیت خوبی برخوردار بوده اند. گفته می شود که قائد اعظم محمدعلی جناح، بنیانگذار پاکستان، شیعه بوده و همچنین اسکندر میرزا، رئیس جمهور بین سال های ۱۹۵۵ تا ۱۹۵۸ م، نیز شیعه مذهب بوده است. هرچند در چند دهه اخیر تمام رؤسای جمهور و نخست وزیران این کشور از میان سنّیان انتخاب شده اند، اما شیعیان در سطوح پایین تری در تمام نهادهای دولتی حضور دارند. امروز افسران و ژنرال های زیادی از شیعیان در ارتش مشغول خدمتند و در مجلس سنا و ملّی نیز شیعیان کم و بیش حضور دارند که از آن میان می توان به سناتور حجه الاسلام سیدمحمدجواد هادی روحانی، شیعه مذهب اهل پاراچنار، در حکومت نواز شریف (قبل از ۱۹۹۹) اشاره نمود.

شیعیان تا اوایل دهه ۸۰ میلادی فاقد یک حزب سیاسی مستقل بودند. حضور آن ها در سیاست از طریق عضویت در احزاب «مسلم لیگ» و «مردم» و یا به صورت آزاد تأمین می شد، اما در سال ۱۹۷۹ شیعیان حزب «نهضت اجرای فقه جعفری» را در شهر «بکر» تأسیس کردند. مفتی جعفر حسین روحانی، انقلابی خوش نام کشور، ریاست این حزب را به عهده گرفت. او اولین حرکت سیاسی خود را در ژوییه ۱۹۸۰ با راه اندازی راهپیمایی بزرگی در اسلام آباد با پیروزی به پایان برد.(۲۵) پس از او شهید عارف حسین حسینی، که در دهم فوریه ۱۹۸۴ به رهبری حزب برگزیده شده بود، روند مشارکت فعّال تر شیعیان در سیاست را تسریع بخشید. او در کنگره حزبی سال ۱۹۸۷ در لاهور، با ایجاد اصلاحات جدّی در «نهضت اجرای فقه جعفریه» آن را به سطح یک حزب رسمی سیاسی ارتقا داد.(۲۶)

شهید حسینی در پنجم اوت ۱۹۸۸ بر اثر یک اقدام تروریستی در پیشاور به شهادت رسید و پس از او حجه الاسلام والمسلمین ساجد علی نقوی معاون اول او به جانشینی او تعیین گردید.

در دوران رهبری ساجد علی نقوی، فعالیت «تحریک جعفریه»(۲۷) در صحنه سیاسی همچنان ادامه پیدا کرد. شیعیان تحت رهبری «تحریک» در انتخابات حضور پیدا می کنند و به کاندیداهای حزب رأی می دهند، «تحریک» تاکنون در صحنه مبارزات انتخاباتی چندان موفق نبوده، ولی ائتلاف آن با احزاب سیاسی و یا اسلامی دیگر توانسته است دست کم آن را از انزوا و مرگ سیاسی نجات دهد.

پس از حادثه ۱۱ سپتامبر امریکا و بسیج جامعه جهانی برای مبارزه با احزاب تندرو اسلامی، گروه های تندرو اسلامی در پاکستان غیر قانونی اعلام شدند که این حکم شامل «تحریک جعفریه» نیز گردید. بنابراین، شیعیان پاکستان اکنون فاقد یک حزب قانونی فعّال در صحنه سیاسی هستند، اما تشکیلات «تحریک» و رهبری آن به فعالیت های زیر زمینی خود ادامه می دهد. «تحریک» در انتخابات سال ۲۰۰۲ به ائتلاف احزاب اسلامی تحت عنوان «مجلس متحده عمل» پیوست که ائتلاف مزبور در انتخابات موفقیت شایانی به دست آورد و ۴۴% آراء را از آن خود کرد.(۲۸) هم اکنون سید ساجد علی نقوی مقام معاونت ریاست «مجلس متحده عمل» را داراست.

تهدیدات و آسیب ها

جامعه شیعی پاکستان با برخی تهدیدها و آسیب ها روبه روست که تاکنون صدمات فراوانی از ناحیه آن ها متوجه شیعیان گردیده. بزرگ ترین تهدید و خطر، تهدید تروریسم فرقه ای است که توسط «سپاه صحابه» و «لشکر جنگوی» هدایت می شود. افراطیون مذهبی اهل سنّت از سال ۱۹۸۵ به این طرف، به صورت سازمان یافته و فعّال مبارزه با شیعیان را آغاز کرده اند. تاکنون چهره های سیاسی، مذهبی و اجتماعی زیادی قربانی این ترور گردیده اند که از آن جمله، می توان به ترور رهبر فقید شیعیان علاّمه عارف حسین حسینی (پنجم اوت ۱۹۸۸) و دبیر کل نهضت جعفریه، انور علی آخوندزاده (۲۳ نوامبر ۲۰۰۰ / ۳ آذر ۱۳۷۹) و ده ها عضو فعّال دیگر «تحریک» اشاره نمود. تنها در سال ۱۳۸۲ ده ها تن از شیعیان قربانی تروریسم شدند که فقط در دو حادثه مهم آن، که در کوئته اتفاق افتادند، به ترتیب ۱۲ تن (در تاریخ ۱۸/۳/۱۳۸۲) و ۵۱ تن (در مراسم نماز جمعه روز ۱۳/۴/۱۳۸۲) از شیعیان کشته و ده ها نفر نیز زخمی گردیدند.

خطر تروریسم مذهبی با این که یکی از خطرات بسیار جدّی کشور پاکستان است، اما دولت این کشور تاکنون نتوانسته بر این بحران غلبه کند. «لشکر جنگوی»، گروه تندرو دیوبندی مذهب، نقش اصلی را در این ترورها به عهده دارد. گرچه دولت پرویز مشرّف در دو سال اخیر فشارهایی بر «سپاه صحابه» و «لشکر جنگوی» اعمال کرده و سرکردگان «لشکر جنگوی»، اکرم لاهوری و ریاض بسرا، را به بهانه هایی به قتل رسانده (۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۱ / ۱۴ می ۲۰۰۲)، اما این فشارها تاکنون نتوانسته است تأثیری جدّی بر رفتار تندروان بگذارد. در اوایل مهرماه سال ۱۳۸۲، اعظم طارق، سرکرده «سپاه صحابه» و چهره جنجالی تندروان مذهبی، که حزب او قریب دو دهه حوادث خشونت های مذهبی را رهبری می کرد، مورد حمله افراد ناشناس قرار گرفت و به قتل رسید. هنوز هیچکس نمی تواند به درستی پیش بینی کند که مناقشات مذهبی چه وقت در این کشور فروکش می کنند؟

نتیجه گیری

پاکستان در کل، شرایط مناسبی برای شهروندان خود در عرصه های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی فراهم کرده است. علی رغم آن که تعصّب مذهبی در میان توده های عوام به شدت ادامه دارد، اما ساختار سیاسی در مجموع کمتر از آن متأثر شده است. هرچند نفوذ برخی تندروان مذهبی در ساختار دولت، زمینه خشونت های فرقه ای را به نحوی فراهم ساخته و در مواردی مانع اجرای قانون نسبت به مجرمان گردیده، اما بدنه اصلی دولت بر مشی غیرمذهبی خود ادامه داده و بی طرفی را در ارائه خدمات و استخدام افراد تا حد زیادی رعایت نموده است. شیعیان پاکستان می توانند از شرایط موجود به خوبی استفاده نمایند، اما پراکندگی جمعیتی آنان مانع از حضور قدرتمندانه آنان در عرصه انتخابات و مشارکت سازمان یافته در دولت می گردد. در عرصه های فرهنگی، آن ها از شرایط بسیار خوبی برخوردارند، اما سنّت گرایی بیشتر رهبران مذهبی و توده های جامعه مانع از تحولات جدّی در آینده ای نزدیک خواهد شد.

پی نوشت:

  1. دانشنامه جهان اسلام، تهران، بنیاد دائره المعارف اسلامی، چاپ اول، ۱۳۷۵، ج ۵، ذیل واژه «پاکستان».
  2. همان، ص ۴۴۵٫
  3. همان، ص ۱۹۴٫
  4. قاسم صافی، سفرنامه پاکستان، تهران، کلمه، ۱۳۶۶، ص ۱۹۲٫
  5. همان، ص ۱۹۴٫
  6. سیدعباس اطهر رضوی، شیعه در هند، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، ج ۱، ۱۳۷۶، ص ۲۲۹٫
  7. همان، ص ۲۳۰ به نقل از: طبقات ناصری، کلکته، ۱۸۴۶، ص ۲۹٫
  8. محمدقاسم فرشته، تاریخ فرشته، ج ۱، ص ۳۱۲٫
  9. سیدعباس اطهر رضوی، پیشین، ص ۲۳۲۲۳۳٫
  10. علی حسین رضوی، تاریخ شیعیان علی، کراچی، امامیه اکیدمی، ۱۹۹۲، ص ۳۶۶٫
  11. دائره المعارف تشیّع، تهران، مؤسسه دائره المعارف تشیّع، ۱۳۷۱، ج ۴، ص ۳۹۸
  12. دانشنامه جهان اسلام، ۱۳۷۹، ج ۵، ص ۴۴۶٫
  13. دائره المعارف تشیّع، ج ۴، ص ۳۹۸٫
  14. فرانسوا، توال، ژئوپولیتیک شیعه، ترجمه قاسم آقا، تهران، آمن، ۱۳۷۹، ص ۱۴۵٫
  15. همان، ج ۳، ص ۶۲۴٫
  16. حسن الامین، دائره المعارف الاسلامیه الشیعه، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، ج ۱۰، ص ۵۴٫
  17. همان، ص ۳۰۶٫
  18. همان، ص ۳۰۵٫
  19. محمدکاظم محمدی، سیمای پاکستان، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۸، ص ۳۲٫
  20. دانشنامه جهان اسلام، ج ۵، ۱۳۷۹، ص ۳۶۷٫
  21. محمدکاظم محمدی، پیشین، ص ۳۴٫
  22. همان، ص ۳۴٫
  23. روبرت لانگ، سرزمین و مردم پاکستان، ترجمه داود حاتمی، شرکت انتشارات علمی فرهنگی، ۱۳۷۲، ص ۲۰۰٫
  24. همان، ص ۲۰۱۲۰۲٫
  25. محمد اکرم عارفی، جنبش اسلامی پاکستان، قم، بوستان کتاب، ۱۳۸۲، ص ۱۲۱٫
  26. همان، ص ۱۲۲٫
  27. «نهضت اجرای فقه جعفری» یا «تحریک نفاز فقه جعفری» که به صورت مخفف «تحریک جعفریه» گفته می شود.
  28. روزنامه جمهوری اسلامی، دوشنبه، ۲۲ مهر ۱۳۸۱، ص آخر.

۱ عضو هیئت پژوهشی مؤسسه شیعه شناسی.

منبع : فصلنامه شیعه شناسی، شماره ۳ و ۴ , عارفی، محمد اکرم

شخصیت آسمانی حضرت فاطمه

اشاره
شرح مظلومیّت فاطمه علیها السلام از توان این قلم خارج است. بانوی آسمانی که گروهی دنیاطلب فرصت جوی به خاطر سیطره ی چند روزه، بر امور مسلمانان، او را به شهادت رساندند. مقاله ی حاضر ابتدا جایگاه، مقام و ویژگی های فاطمه علیها السلام را مرور می کند تا بتواند هنگام شرح مظلومیّت او، خواننده را با عمق جفا و ظلم به ساحت کوثر محمدی، آشنا سازد.
فاطمه کیست؟

۱ . ولایت فاطمه

خداوند در ضمن حدیث معراج به پیامبرصلی الله علیه وآله می فرماید: ای محمّد! تو، علی، فاطمه، حسن، حسین و امامان از فرزندان حسین را از نور خودم آفریدم و ولایت شما را بر اهل آسمان ها و زمین عرضه کردم، هر کس آن را پذیرفت، نزد من در جرگه ی مؤمنان داخل شده و آن که انکار کند نزد من از گمراهان خواهد بود. ای محمد! اگر بنده ای از بندگان من، آن قدر مرا بپرستد و عبادت کند که از کار بیفتد و از لاغری و ناتوانی مانند مشک فرسوده شودو بعد به هنگام ورود نزد من ولایت شما را انکار کند، او را نخواهم آمرزید تا این که اقرار به ولایت شما نماید. ای محمد! آیا دوست داری آنان را ببینی؟ پیامبر عرض کرد:آری.، خداوند فرمود: نگاه کن.، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می گوید: به طرف راست عرش نگاه کردم. نام خود، علی، فاطمه، حسن، حسین، علی، محمد، جعفر، موسی، علی، محمد، علی، حسن را دیدم و نام مهدی را در وسط دیدم که مانند ستاره ای می درخشید. خداوند فرمود: این ها حجت های من بر آفریدگانم هستند… .(۱.

۲ . علم فاطمه

عمار یاسر می گوید: روزی علی علیه السلام نزد فاطمه علیه السلام رفت. تا چشم فاطمه علیها السلام به علی علیه السلام افتاد، گفت: یا علی! نزدیک من بیا تا از آنچه بوده و آنچه تا قیامت خواهد شد … تو را مطلع سازم.،
علی علیه السلام با شنیدن این سخن، برگشت و خود را به رسول خداصلی الله علیه وآله رساند. پیامبرصلی الله علیه وآله تا او را دید … فرمود:
می خواهی من به تو خبر دهم یا تو به من خبر می دهی؟، علی علیه السلام فرمود:
سخن گفتن شما بهتر است.،
پیامبرصلی الله علیه وآله آنچه میان او و فاطمه علیها السلام روی داده بود را بیان کرد. آن گاه علی علیه السلام پرسید:آیا نور فاطمه هم از نور ماست؟،
پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود:
یا علی! مگر نمی دانی که نور فاطمه از نور ماست.، در این لحظه بود که امیرمؤمنان به سجده افتاد و آن گاه نزد فاطمه علیها السلام برگشت.(۲.
همچنین است روایت ابن عباس درباره ی فاسئلوا اهل الذکر؛ بپرسید از صاحبان ذکر، او می گوید: هو محمّد و علی و فاطمه و حسن و حسین هم اهل الذکر و العلم و العقل و البیان و هم اهل بیت النبوّه(۳.
منابع این علم و دانش گسترده ی حضرت عبارتند از:
قرآن(۴.، پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله(۵.، فرشتگان(۶.، نور الهی و … که طرح آن خود بحثی دیگر می طلبد.
مصحف فاطمه زهراعلیها السلام نیز یکی از تجلیّات همین علم الهی است.
امام صادق علیه السلام فرمود:
مصحف فاطمه نزد من موجود است. در آن تمام دانش هایی که مردم در رابطه با آن ها به ما نیاز دارند، جمع شده است و ما به مردم نیازی نداریم.(۷.
از برخی روایات استفاده می شود که اخبار گذشته و آینده تا قیامت در مصحف فاطمه موجود است.(۸.

۳ . عصمت فاطمه

فاطمه علیها السلام همچون پیامبرصلی الله علیه وآله و ائمه علیهم السلام، معصوم بود و این اعتقاد از آیه ی انما یرید اللّه لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیراً
اخذ می شود که خداوند اهل بیت خود را مطهر و پاکیزه و زدوده از ناپاکی ها معرفی می کند.
عایشه می گوید:
بامداد یکی از روزها رسول خداصلی الله علیه وآله بالاپوش خود را به دوش انداخت و خواست به بیرون از خانه برود. در این موقع حسن، حسین، فاطمه و سپس علی وارد شدند. هر یک که می آمدند، پیامبرصلی الله علیه وآله عبای خود را بالای سر او می گذاشت تا این که همه زیر عبا جمع شدند.
در این لحظه پیامبرصلی الله علیه وآله آیه تطهیر را تلاوت کرد.
در این موقع ام سلمه یکی از همسران پیامبرصلی الله علیه وآله نیز خواست به آن ها ملحق شود که پیامبرصلی الله علیه وآله مانع شد.(۹.

۴ . فاطمه ی صدیقه

عایشه می گفت: کسی را از فاطمه علیها السلام راستگوتر، جز پدرش، ندیدم. هرگاه بین فاطمه علیها السلام و عایشه مطلبی رخ می داد، عایشه می گفت: ای رسول خدا! از فاطمه علیها السلام سؤال کن. او دروغ نمی گوید.(۱۰.
صدیقه به کسی که هرگز دروغ نگوید و سخنش را با عمل خود تصدیق کند، می گویند.(۱۱.
رسول خداصلی الله علیه وآله به علی علیه السلام فرمود: سه چیز به تو داده شده که به هیچ کس حتی به من داده نشده است:
۱ . تو داماد رسول خداصلی الله علیه وآله هستی و من داماد کسی نیستم که پدر زنم مانند پدر زن تو باشد.
۲ . همسری صدیقه مانند دختر من داری که من چنین همسری ندارم.
۳ . فرزندانی مانند حسن و حسین داری که من ندارم با این وصف شما از من و من از شما هستم.(۱۲.
علّت این که فاطمه علیها السلام را علی علیه السلام غسل داد، این بود که فاطمه علیها السلام صدیقه بود و صدیقه را جز صدیق نباید غسل دهد. همان طور که مریم را حضرت عیسی علیه السلام غسل داد.(۱۳.

۵ . فاطمه ی محدثه

ابن بابویه از امام صادق علیه السلام نقل کرده است: حضرت فاطمه علیه السلام را به این سبب محدثه می گفتند که ملائکه از آسمان فرود می آمدند و او را ندا می دادند همان طور که مریم دختر عمران را ندا می دادند سپس می گفتند:
خداوند عالمیان تو را برگزیده و مطهر و معصوم گردانیده است و تو را اختیار کرده است بر زنان عالمیان. ای فاطمه! عبادت کن و برای پروردگار خود خاضع شو. و سجود کن و رکوع کن با رکوع کنندگان. پس او با ملائکه سخن می گفت و ملائکه با او سخن می گفتند. پس شبی با ملائکه گفت: آیا کسی مثل مریم دختر عمران برگزیده زنان عالمیان نیست؟ ایشان گفتند: مریم بهترین زنان زمان خود بود، خدای تعالی تو را بهترین زنان زمان خود و زمان مریم و بهترین زنان اولین و آخرین قرار داد.(۱۴.

۶ . شفاعت

امام باقرعلیه السلام به جابر فرمود: ای جابر! به خدا سوگند فاطمه در آن روز شیعیان و محبان خود را از صحرای محشر جدا می کند همان طور که مرغ دانه خوب را از دانه بد جدا می کند. وقتی شیعیان فاطمه به در بهشت می رسند، حق تعالی به دل ایشان می اندازد که به پشت سر نگاه کنند. چون چنین می کنند خداوند می پرسد: ای دوستان من! چرا به پشت سر نگریستید با این که شفاعت فاطمه حبیب خودم را در حق شما پذیرفتم؟ آن ها می گویند:
پروردگارا! می خواستیم در این روز قدر ما نزد تو، بر اهل محشر معلوم شود.، خداوند می فرماید: ای دوستان من برگردید به سوی محشر و بنگرید که هر کسی را شما برای دوستی فاطمه دوست دارید، و هر که شما را برای محبت فاطمه غذا داده باشد، هر که جامه پوشانیده باشد برای محبت فاطمه یا آب داده باشد برای محبت فاطمه و هر که از شما غنیمتی را رد کرده باشد به خاطر محبت فاطمه، دست ایشان را بگیرید و داخل بهشت کنید.(۱۵.

۷ . عفت فاطمه

رسول گرامی در مسجد نشسته بود، از یارانش پرسید: بهترین چیز برای زن چیست.، کسی نتوانست جواب دهد. علی به خانه آمد و ماجرا را گفت. فاطمه علیها السلام فرمود: خیر لهن ان لایَرین الرجال ولا یرونهن؛ بهترین چیز برای زنان این است که به مردان نگاه نکنند و مردان نیز به آن ها ننگرند.، حضرت به مسجد آمد و جواب پیامبر را داد پیامبر فرمود: از کجا آموختی.، علی فرمود: این پاسخ فاطمه است، و پیامبر فرمود:فاطمه پاره تن من است.(۱۶.
امام موسی بن جعفرعلیه السلام نیز می فرمود: فرد نابینایی اجازه خواست تا به منزل فاطمه بیاید. آن بانو خود را پوشاند.
رسول خدا پرسید: او نمی بیند. چرا خود را می پوشانی؟، پاسخ داد: ان لم یکن یرانی فانّی اراه و هو یشم الریح؛ او مرا نمی بیند ولی من او را می بینم. و او عطر مرا می بوید.، رسول خدا فرمود: گواهی می دهم که تو پاره تن من هستی.(۱۷.

۸ . عبادت فاطمه

حسن بصری می گفت: ما کان فی هذه الامه اعبد من فاطمه. کانت تقوم حتّی تورّم قدماها؛(۱۸.
عابدتر از فاطمه در میان امّت نمی توان یافت چرا که به حدّی به عبادت می ایستاد که پاهایش ورم می کرد. حتی در شب ازدواج آن حضرت نقل شده است که علی علیه السلام همسرش را نگران دید علّت را پرسید، فاطمه فرمود: درباره حال و وضع خود فکر کردم و پایان عمر و قبر را به یاد آوردم، و انتقال از خانه پدر به منزل خودم، مرا به یاد ورود به قبر انداخت، تو را به خدا قسم بیا در آغاز زندگی مشترک، به نماز برخیزیم و امشب را به عبادت خدا بپردازیم.(۱۹.
فاطمه علیها السلام یک بار نیز از پدر پیرامون کسانی که نماز خود را سبک می شمارند سؤال کرد، که حضرت فرمود:
فاطمه جان، هر کسی از مردان و زنان نمازش را سبک بشمارد، خداوند او را به پانزده بلا گرفتار می سازد، شش بلای دنیوی سه مورد در وقت مردن، سه بلا در قبر، و سه گرفتاری در قیامت، زمانی که از قبر خارج می شود.
شش بلای دنیوی عبارتند از: خداوند برکت را از عمرش برمی دارد. از روزی او برکت را دور می کند. سیمای صالحین را از چهره اش محو می کند. به اعمالش پاداش نمی دهد. دعایش به آسمان نمی رود. بهره ای از صالحین ندارد.
سه بلای وقت مرگ: ذلیل از دنیا می رود. گرسنه می میرد، تشنه از دنیا می رود هرچند آب نهرهای دنیا را به او بدهند.
سه بلای قبر: خداوند فرشته ای در قبر می گمارد که او را عذاب دهند. قبرش را تنگ می کند. گرفتار ظلمت قبر می شود.
سه بلای روز قیامت: خداوند ملکی را موکّل می سازد تا او را با صورت بر زمین بکشد، در حالی که خلایق تماشا می کنند. محاسبه اعمالش به سختی انجام می شود. خدا به نظر لطف به او نمی نگرد و برای اوست عذاب همیشگی.(۲۰.
رسول خدا نیز درباره عبادت فاطمه می فرمود: وقتی زهرا در محراب عبادت می ایستد همچون ستاره ای برای ملائکه آسمان می درخشد، خدا به ملائکه می گوید: ای ملائکه! بنگرید به بهترین بنده ی من فاطمه.
او در مقابل من ایستاده و از خوف من تمام وجودش می لرزد و با تمام حضور قلب خود، به عبادت من روی آورده است.(۲۱.

شرح مظلومیّت

فاطمه علیها السلام سرور بانوان دو جهان و صاحب چنین مقام و منزلتی نزد خداوند و مخلوقاتش با انبوهی از غم و اندوه روبرو می شود، وقایعی روی می دهد که موقعیّت او را کاملاً تغییر داده، هاله ای سنگین از مظلومیّت را بر سیمایش می نشاند. رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله، غصب خلافت، ماجرای فدک و… عنوان های این حوادث اند که فاطمه علیها السلام را سرانجام در بستر شهادت انداختند.

فراق پدر

ابن عباس می گفت: وقتی زمان وفات رسول خداصلی الله علیه وآله رسید، حضرت آن قدر گریست که آب دیده اش بر محاسن مبارکش جاری شد. پرسیدند: یا رسول الله! برای چه می گریید؟، پاسخ داد:
برای فرزندانم و آنچه بدهای امت من، بعد از من نسبت به ایشان خواهند کرد، می گریم؛ گویا می بینم فاطمه دخترم را که بعد از من بر او ستم می کنند و او فریاد می کشد که یا ابتاه، یا ابتاه و کسی از امّت من او را یاری نمی کند.، فاطمه با شنیدن این سخنان گریست، پیامبر فرمود:دخترم! گریه نکن.، فاطمه پاسخ داد:برای آنچه با من خواهد شد، گریه نمی کنم ولی از جدایی تو گریه می کنم.، حضرت فرمود: بشارت باد تو را ای دخترم که زود به من ملحق خواهی شد و تو اولین شخصی از اهل بیتم هستی که به من ملحق خواهد شد.(۲۲.
آری، رسول خداصلی الله علیه وآله در ۲۸ صفر رحلت فرمود و فاطمه علیها السلام را در میان حزن و اندوه فراوان تنها گذاشت.
امیرمؤمنان علی علیه السلام فرمود: پیامبرصلی الله علیه وآله را در پیراهنش غسل دادم. فاطمه همان پیراهن را از من خواست، وقتی آن را دید، بی هوش شد به این خاطر آن را پنهان کردم.(۲۳.
محمود بن لبید می گفت: پس از رحلت رسول خداصلی الله علیه وآله، دختر آن بزرگوار فاطمه زهراعلیها السلام همواره کنار قبر شُهدای احد می رفت و از فراق پدر گریه می کرد. روزی برای زیارت قبر حضرت حمزه رفتم. فاطمه علیها السلام را دیدم که با سوز و گداز مشغول گریه است، صبر کردم تا ساکت شد. گفتم: ای سرور زنان جهان! به خدا سوگند از گریه شما رگ های قلبم پاره شد.، فرمود: ای ابا عمر! سزاوار است گریه کنم زیرا با مصیبت رحلت بهترین پدرها رو به رو شده ام. آه! چقدر مشتاق دیدار رسول خداصلی الله علیه وآله هستم.(۲۴.

بیت الاحزان فاطمه علیها السلام

فضه، خادم فاطمه زهراعلیها السلام، روشن ترین تصویر را از این غم جانکاه تصویر می کند او در ملاقاتی با ورقه بن عبدالله ازدی می گوید: از اهل زمین، اصحاب و نزدیکان و دوستان، کسی به اندازه ی مولایم فاطمه غمگین و گریان نبود. هر لحظه اندوهش تجدید می شد و گریه اش افزونتر. او هفت روز نشست. ناله اش خاموش نشد. و هر روز گریه اش بیشتر از روز قبل شد. وقتی روز هشتم رسید … طاقت نیاورد، بیرون آمد و فریاد زد، گویی از زبان رسول خدا سخن می گفت زنان رو به او کردند و پسران و دختران بیرون آمدند. مردم گریه می کردند، ضجّه می کشیدند و از هر گوشه ای آمده بودند. چراغ ها خاموش شد تا صورت های زنان دیده نشود.
زنان گمان کردند که رسول خدا از قبر برخاسته است. مردم در وحشت فرو رفتند و فاطمه ندا زد و ندبه کرد:
وا ابتاه، وا صفیاه، وا محمداه، وا ابا القاسماه، وا ربیع الارامل و الیتامی من للقبله و المصلی و من لابنتک الوالهه الثکلی؛ وای پدر، وای برگزیده خدا، وای محمد، وای ابا القاسم، وای بهار بیوه زنان و یتیمان، چه کسی رو به قبله ایستد و نماز گذارد. چه کسی برای دختر مصیبت زده و حیران تو هست؟،… آن گاه برگشت و از شدّت گریه دیگر چیزی را نمی دید تا این که از قبر محمدصلی الله علیه وآله دور شد. وقتی نگاهش به خانه افتاد، یک سمتش به سوی مأذنه قرار گرفت قدم هایش را کوتاه کرد و همچنان ناله بر می آورد تا این که بیهوش شد. زنان به سویش شتافتند و آب به صورتش پاشیدند تا به هوش آمد و ادامه داد: پدر جان! قوّتم و خویشتن داریم را از دست داده ام دشمن مرا سرزنش می کند، حزن و اندوه مرا می کشد. پدر جان یکه و تنها باقی مانده و در کار خود سر گردانم. صدایم خاموش، پشتم شکسته، زندگی ام درهم ریخته و روزگارم تیره شده است. پدر جان بعد از تو برای وحشتم، مونس ندارم و مانعی برای گریه ام و یاوری برای ضعفم پیدا نمی کنم… پدر جان بعد از تو روابط انسان ها دگرگون شد و درها به روی من بسته شد(۲۵…. فاطمه به خانه اش برگشت. شب و روز گریست و اشکش قطع نشد. بزرگان مدینه جمع شدند، به نزد علی رفتند و گفتند: ای ابا الحسن فاطمه شب و روز گریه می کند و کسی از ما نیست که شب را به راحتی به صبح برساند… از او بخواه یا شب گریه کند یا روز. علی به نزد فاطمه رفت و تقاضای آنان را طرح کرد. فاطمه فرمود: ای ابا الحسن چقدر اندک است ماندن من در میان مردم و چقدر نزدیک است پنهان شدن من از جمعشان. سوگند به خدا هرگز سکوت نخواهم کرد، نه شب و نه روز گریه ام را رها نمی کنم تا به پدرم رسول خدا بپیوندم. از آن پس علی علیه السلام خانه ای برای فاطمه علیها السلام در بقیع ساخت که به بیت الاحزان مشهور شد. فاطمه با حسن و حسین به آن جا می رفت و بین قبرها گریان بود وقتی شب از راه می رسید، علی علیه السلام می آمد و او را به خانه می برد، وضع به همین صورت بود تا این که بیست و هفت روز گذشت و فاطمه در بستر بیماری افتاد.(۲۶.

راز گریه اش چه بود؟

آنچه به این همه عزاداری عجیب و طولانی فاطمه معنا می بخشید و او را در ردیف بسیار گریه کنندگان قرار داد،(۲۷. چه می توانست باشد، غیر از این که فاطمه علیها السلام به عیان می دید نفاق رخ نموده و بعد از رحلت رسول خداصلی الله علیه وآله اسلام و دین محمّدصلی الله علیه وآله در معرض آسیب فراوان قرار گرفته است. آری گریه فاطمه برای انحراف اسلام بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله توسط مردمانی بود که نقاب دین بر چهره زده و به نابودی نسل محمدصلی الله علیه وآله کمر همّت بسته بودند و مهم ترین جلوه این انحراف همانا غصب مقام خلافت امیرمؤمنان علیه السلام بود که بلافاصله بعد از وفات رسول خداصلی الله علیه وآله روی داد و فاطمه بخش اعظم عمر مختصرش را برای تصحیح این انحراف صرف کرد. این دوره از حیات مظلوم دو عالم را می توان بدین صورت بیان کرد.

غصب خلافت

بعد از پایان مراسم حجه الوداع، به دستور فرشته ی وحی، پیامبرصلی الله علیه وآله در منطقه ی غدیر فرود آمد و او را با آیه ی بلغ ما انزل الیک من ربّک وان لم تفعل فما بلغت رسالته مخاطب ساخت. لحن آیه از خطیر بودن آن حکایت می کرد. پیامبرصلی الله علیه وآله نماز ظهر را خواند، بر بالای جهاز شتران رفت و فرمود:… هان ای مردم بر قرآن و عترت من پیشی نگیرید و در عمل به هر دو کوتاهی نورزید که هلاک می شوید. در این لحظه دست علی را بلند کرد آن قدر که سفیدی زیر بغل هر دو دیده شد. او را به مردم معرفی کرد و فرمود:
سزاوارتر از مؤمنان بر خودشان کیست؟ همه گفتند: خدا و رسولش داناتر هستند.، پیامبر فرمود:
خدای مولای من و من مولای مؤمنان هستم و بر آن ها از خودشان اولی تر هستم. هان ای مردم! من کنت مولاه فهذا علی مولاه سه بار تکرار کرد اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و احبّ مَن احبّه وابغض من ابغضه وانصر من نصره واخذل من خذله و ادر الحق معه حیث دار پیرامون این واقعه دو آیه نیز (مائده ۶۷ و ۳. نازل شده و موجب جاودانی آن شد.
اما به زودی موعد وفات پیامبرصلی الله علیه وآله نزدیک می شد و منافقان سر از لاک خود بیرون می آوردند یکی از راه هایی که شخص پیامبرصلی الله علیه وآله جهت جلوگیری از ایجاد فتنه توسط این عده به کار برد این بود که دستور اعزام به سپاه اسامه را صادر کرد و بر آن تأکید ورزید امّا گروه و سران منافقان که قبل از وفات پیامبرصلی الله علیه وآله نقشه ربودن خلافت بعد از رسول را کشیده بودند و پیامبرصلی الله علیه وآله آن را افشا کرده بود، با این حربه نیز از میدان به در نرفتند، آنان حتّی مانع نوشتن وصیّت نامه ی پیامبرصلی الله علیه وآله شدند چرا که می دانستند پیامبرصلی الله علیه وآله چه می خواهد بنویسد. پیامبرصلی الله علیه وآله از نرفتن این عده به شدّت برآشفت و فرمود:
ایها النّاس سعرت النّار واقبلت الفتن کقطع اللیل المظلم و انی واللّه ما تمسکون علی بشی ءٍ انی لم احل الا ما احل القرآن ولم احرم الا ما حرم القرآن؛ ای مردم آتش (فتنه. برافروخته شده و فتنه ها مانند پاره های شب تاریک روی آورده و شما هیچ نوع دستاویزی بر ضد من ندارید. من حلال نکردم مگر آنچه را که قرآن حلال کرده و تحریم نکردم مگر آنچه را که قرآن حرام کرده است.(۲۸.
پیامبر از این که مانع نوشتن نامه شدند به شدت ناراحت بود او چاره ای اندیشید و با وجود بیماری سخت، خود را به پای منبر رساند و به طور شفاهی و علنی فرمود: میان شما دو چیز گران بها می گذارم. در این لحظه مردی برخاست و گفت: منظورتان چیست؟، پیامبرصلی الله علیه وآله برافروخت و فرمود: خود می گویم، یکی قرآن و دیگری همان عترت من است.(۲۹.
ابن حجر نیز می نویسد پیامبرصلی الله علیه وآله در یکی از این روزها دست علی را گرفت و فرمود: هذا علی مع القرآن و القرآن مع علی لایفترقان.(۳۰.
شگفت آور این که با این همه تأکید و بلافاصله بعد از رحلت پیامبر گروه نفاق به سوی سقیفه شتافتند و در آن جا با تشریفات و حقه هایی خاص ابوبکر را خلیفه کردند و به زور از مردم برای او بیعت گرفتند آری این بود راز آن همه ناله های فاطمه زیرا بعد از این انحراف آشکار بود که تمام فتنه ها رخ نمود و فاطمه از همه ی آن ها مطلع بود.
فاطمه علیها السلام که علاوه بر ملاحظه ی تأکیدهای فراوان رسول خداصلی الله علیه وآله درباره ی ولایت علی، بنا بر تحقیق در حجه الوداع و به تبع آن غدیر حضور داشت،(۳۱. در این برهه وظیفه ی حمایت از ولایت علی را بر دوش می کشد و سعی در افشای حقایق می نماید. برخی از این حمایت های تبلیغی عبارتند از:
۱ . حضرت زهراعلیها السلام روایات پیامبرصلی الله علیه وآله پیرامون علی علیه السلام را برای مردم بازگو می کرد. از جمله فرمود:
از پدرم رسول خداصلی الله علیه وآله . در مرضی که منجر به وفاتش شد، در حالی که حجره او مملو از اصحاب بود . شنیدم که فرمود: ای مردم! نزدیک است که به زودی از میان شما رخت بربندم. آگاه باشید که در میان شما کتاب پروردگار عزّوجلّ و اهل بیتم را به یادگار می گذارم.، آن گاه دست علی را گرفت و فرمود: این علی با قرآن است و قرآن با علی است. این دو از هم جدا نمی گردند تا در کنار حوض بر من وارد شوند. آن گاه است که از شما سؤال خواهم کرد چرا از آن دو سرپیچی کردید؟
۲ . ابن قتیبه در کتاب الامامه والسیاسه می نویسد: علی بن ابی طالب علیه السلام شب ها فاطمه علیها السلام را سوار بر مرکبی می کرد و به مجالس مدینه می برد و فاطمه آن ها را به یاری شوهرش می خواند ولی آن ها در پاسخ فاطمه می گفتند: ای دختر رسول خدا! بیعت ما با این مرد (ابوبکر. پایان یافته و اگر شوهر تو پیش از ابوبکر به نزد ما می آمد، ما کسی را به او ترجیح نمی دادیم و با او بیعت می کردیم.،
علی علیه السلام که این گفتار را می شنید، می فرمود:آیا جایز بود من جنازه ی پیامبرصلی الله علیه وآله را در خانه اش بگذارم و برای منازعه بر سر خلافت بیرون آیم؟ سخن که به این جا می رسید، فاطمه می گفت:
ابوالحسن کاری را که شایسته بود، انجام داد و آن ها نیز کاری کردند که مورد بازخواست خدای تعالی قرار خواهند گرفت.(۳۲.
۳ . حضرت در ملاقات زنان که برای عیادت وی آمده بودند فرمود: … به خدا سوگند اگر زمام مرکب خلافت را که رسول خداصلی الله علیه وآله به دست او سپرده بود، در دست او می گذاردند و از وی دفاع و پیروی می کردند، به خوبی آن را مهار می کرد، آن گاه به نرمی و راحتی آنان را به راهشان می برد و هدایت می کرد که او پایگاه اشرار و اساس محکم نبوت و مهبط روح الامین و در کار دنیا و آخرت خبیر بود… .
اینک روزگار آبستن است پس بنگرید تا چه می زاید! آن گاه قدح های بزرگ بیاورید و آن ها را از خون تازه و زهر کشنده پر کنید.(۳۳.
۴ . محمود بن لبید . که حضرت زهراعلیها السلام را در قبرستان شهدای احد ملاقات کرد . از وی پرسید: آیا رسول خدا کسی را برای خلافت و رهبری تعیین کرد؟ فرمود: عجب آیا روز غدیر را فراموش کردید؟، گفت نه ولی می خواهم سخنی ویژه از شما بشنوم.، فاطمه علیها السلام فرمود: خدا را گواه می گیرم که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود:
علی خیر من اخلّفه فیکم و هو الامام بعدی و سبطای و تسعه من صلب الحسین ائمه…؛ علی بهترین انسانی است که من او را در میان شما جانشین خود کردم. او امام بعد از من است و دو سبط من و نه نفر از صلب حسین امامان به حق هستند.(۳۴.

اقدامات جبهه نفاق

امّا اقدامات جبهه نفاق نیز خود قابل مطالعه است در این بخش به خلاصه ای از این اقدامات می پردازیم.

۱ . تلاش برای مجبور ساختن علی علیه السلام به بیعت

در پس اقدامات متعدد علی علیه السلام از جمله حضور شبانه او و همسرش فاطمه علیها السلام در خانه های مردم جهت دعوت آنان به بیعت با علی تنها چهل و چهار یا بیست وچهار نفر حاضر به بیعت شدند. حضرت فرمود:
اگر راست می گویید، سرهای خود را بتراشید و اسلحه خود را بردارید و بامداد نزد من بیایید که به مرگ با من بیعت کنید امّا فردا صبح تنها سلمان، ابوذر، مقداد و عمار (یا زبیر. آمدند.
سه شب متوالی چنین برنامه ای اجرا شد ولی کسی غیر از چهار نفر حاضر نشد. علی علیه السلام که به این ترتیب با مردم خدعه گر و دروغگو اتمام حجت نمود، رفت و درون خانه اش نشست و مشغول جمع آوری قرآن شد.
در همین ایّام بود که ابوبکر شخصی را فرستاد تا علی را دعوت به بیعت کند، امّا حضرت فرمود: سوگند یاد کرده ام ردا بر دوش نگیرم مگر برای نماز تا قرآن را جمع کنم. چند روز بعد که قرآن جمع شد، آن را به مسجد آورد و گفت:
ای مردم! وقتی رسول خدا از دنیا رفت مشغول غسل و تجهیز و تکفین او شدم. بعد از آن مجموع قرآن را در این جامه جمع کردم و هیچ آیه ای نازل نشد مگر این که حضرت بر من خوانده و تأویلش را به من گفته است در قیامت نگویید که ما از این غافل بودیم و نگویید که من شما را به یاری خود نخواندم و حق خود را به یاد شما نیاوردم و شما را به کتاب خدا دعوت نکردم.،
حضرت بعد از این به خانه برگشت ولی عمر به خلیفه گفت:
علی را بخواه تا بیعت کند وگرنه ایمن نیستم، و به این ترتیب بود که ابوبکر شخصی را فرستاد که بگوید خلیفه رسول خدا را اجابت کن. علی علیه السلام در پاسخ گفت:
چه زود دروغ بر پیامبر بستید. ابوبکر و جماعت دور او همه می دانند که خدا و رسول غیر مرا خلیفه نکرده اند… .، آن شب نیز حضرت همسر و فرزندانش را برای اتمام حجت به در خانه اصحاب رسول برد که باز فقط چهار نفر حاضر به حمایت شدند.(۳۵.

۲ . ورود بی اجازه به خانه فاطمه

در پی نپذیرفتن پیشنهاد فرستاده خلیفه، مشاورش به او گفت: چرا نمی فرستی علی را برای بیعت بیاورند.
خلیفه پرسید: چه کسی را بفرستم، او پاسخ داد قنفذ را بفرست که مردی درشت، غلیظ و بی شرم از قبیله بنی عدی است.، به این ترتیب قنفذ همراه عده ای به درب منزل علی آمد ولی علی علیه السلام اجازه ورود نداد و او بازگشت و گزارش عملیات ناموفق خود را به خلیفه داد. عمر از آنان خواست بی اجازه داخل شوند. این بار که آنان به خانه علی آمدند فاطمه علیها السلام آنان را سوگند داد که بی اجازه به خانه اش وارد نشوند.
قنفذ ماند و بقیه به مشاور خلیفه خبر بردند. او خشمگین شد و دستور داد هیزم جمع کنند و به سوی خانه رفتند. او فریاد زد: یا علی بیرون بیا و با خلیفه رسول خدا بیعت کن وگرنه خانه ات را آتش می زنم.، سپس حضرت فاطمه علیها السلام برخاست و گفت: چه می خواهی از ما، گفت: در را باز کن وگرنه خانه را با شما می سوزانم.، فاطمه فرمود: از خدا نمی ترسی و می خواهی بی اجازه به خانه من وارد شوی.،(۳۶.
فاطمه زهراعلیها السلام خود می فرماید: هیزم بسیار به خانه می آوردند تا خانه و اهلش را بسوزانند. من پشت در ایستاده بودم و آن قوم مهاجم را به خدا و رسولش سوگند دادم که دست از ما بردارند و ما را یاری نمایند. او تازیانه را از دست قنفذ غلام آزاد شده ابوبکر گرفت و با آن به بازویم زد و اثر آن چون رگه های بازوبند در بازویم باقی ماند. آن گاه لگدی به در زد و در را به طرف من فشار داد. در این هنگام به صورت بر زمین افتادم. در حالی که فرزند در رحم داشتم. آتش زبانه می کشید و صورتم را می سوزانید او با دستش مرا می زد، گوشواره ام قطع و پراکنده شد. درد مخاض مرا فرا گرفت. محسن من بی گناه سقط و کشته شد.(۳۷.

۴ . ۳ . خارج کردن حضرت با اهانت از منزل، سقط فرزند فاطمه

اقدام دیگری که جبهه نفاق حاکم انجام داد این بود که به خانه حضرت ریختند و بعد از مقاومت علی علیه السلام او را گرفتند و کشان کشان به سوی مسجد حرکت دادند. فاطمه علیها السلام بار دیگر مانع شد و گفت:
به خدا قسم نمی گذارم علی را به زور به مسجد ببرید… جمعیّت که دیدند، چنین است امام را رها کردند. عمر به قنفذ دستور داد که در صورت مقاومت فاطمه او را بزند. او فاطمه را به تازیانه گرفت تا آن جا که اثرش در جسم او باقی ماند و فرزندش نیز سقط شد.(۳۸.
سلیم بن قیس می گوید:
عمر در یک سال نصف حقوق همه کارگزارانش را به عنوان غرامت و کمبود بیت المال کم کرد امّا از حقوق قنفذ چیزی نکاست. و نیز می گوید: به مسجد رسول خدا رفتم، گروهی را دیدم که در گوشه ای نشسته اند، همه ی آن ها از بنی هاشم بودند جز سلمان، ابوذر، مقداد و محمد بن ابی بکر و عمر بن ابی سلمه و قیس بن سعد بن عباده … عباس عموی پیامبر به علی گفت:
چرا عمر مانند همه کارگزاران از حقوق قنفذ نکاست؟ علی به اطراف نگاه کرد. قطرات اشک از چشمانش سرازیر شد. و فرمود:
شکر له ضربه ضربها فاطمه بالسوط فماتت و فی عضدها اثره کانّه الدّملج؛ حقوق قنفذ را کم نکرد تا از او تشکر کند به خاطر ضربت تازیانه ای که بر فاطمه نواخت که وقتی فاطمه وفات یافت، اثر آن همانند بازوبند بر بازوی او بود.(۳۹.

۵ . هتک حجاب

امام موسی بن جعفرعلیهما السلام به نقل از امام صادق فرمود: پیامبر اکرم هنگام رحلت فرمود: آگاه باشید که درِ خانه ی فاطمه، درِ خانه ی من و خانه اش خانه ی من است هر کس از او هتک حرمت کند، حجاب خدا را دریده است. عیسی که راوی این حدیث است می گوید: حضرت موسی بن جعفرعلیهما السلام مدتی طولانی گریست و بقیه ی سخن حضرت رسول را قطع کرد و فرمود:
به خدا سوگند که حجاب خداوند هتک شد به خدا سوگند حجاب خدا هتک شد به خدا سوگند حجاب خدا هتک شد. ای مادر درود خدا بر تو باد.(۴۰.
امام حسن علیه السلام در مجلس معاویه به مغیره بن شعبه فرمود: تو بودی که فاطمه دختر رسول خدا را زدی تا خون از بدن او جاری شد و آنچه که در شکم داشت، سقط نمود و تو چیزی به جز خار کردن رسول الله، مخالفت با دستورات وی و هتک حرمت او در نظر نداشتی، مگر رسول خدا به او نفرمود:
تو سرور زنان اهل بهشتی.،به خدا سوگند سرنوشت تو در آتش جهنم است.(۴۱.

حربه ای دیگر
غصب فدک

بعد از غصب خلافت در صدد بودند فدک را نیز از فاطمه بگیرند. فدک چند قلعه بود که پیامبر آن ها را بدون جنگ گرفته بود و حق تعالی آیه ی و آت ذاالقربی حقّه را نازل کرد و جبرییل گفت: خداوند می فرماید: فدک را به فاطمه بده که از برای او و فرزندان او باشد تا روز قیامت.، پیامبرصلی الله علیه وآله به امر الهی آن را به فاطمه علیها السلام داد و در تصرّف وکلای آن حضرت بود تا وقتی پیامبرصلی الله علیه وآله درگذشت. خلیفه و مشاورش فکر کردند چون حاصل بلاد فدک مبلغ عظیمی است، اگر این مبلغ نزد اهل بیت باشد، مردم به طرف آن ها متمایل خواهند شد لذا اتفاق کردند که حدیثی جعل کنند که پیامبر فرمود: ما پیامبران میراث از خود بر جای نمی گذاریم و هرچه از ما بماند تصدّق است برای همه ی مسلمانان. و با این بهانه تراشی فدک را گرفتند.

طلب گواهی برای رد فدک

وقتی خبر به فاطمه علیها السلام رسید با گروهی از زنان بنی هاشم نزد خلیفه آمد و فرمود: می خواهی زمینی را که پیامبر به امر خدا به من داد و حضرت غیر از آن، چیزی برای فرزندان خود نگذاشت، از من بگیری؟ مگر نشنیدی که رسول خدا فرمود: حرمت هر کس را باید در باب فرزندان او رعایت کرد؟، خلیفه از ترس تحریک مردم دوات خواست که نامه ای مبنی بر برگرداندن فدک بنویسد. ولی عمر مانع شد و گفت: تا گواه نیاورد ننویس.، فاطمه فرمود: آیا حکمی که درباره ی همه ی مسلمانان است درباره ی من جاری می کنی که بیّنه را از مدّعی می خواهند، تو از من بیّنه و گواه می خواهی با این که فدک در تصرّف من است. تو که می خواهی فدک را از من بگیری باید گواه بیاوری. در هر صورت عمر مانع شد و گفت: بی گواه نمی دهم.،
حضرت رفت و علی، حسن، حسین، ام ایمن را گواه آورد. عمر گفت:
شهادت علی نفعی ندارد چون ذی نفع است، حسن و حسین کودک اند و ام ایمن اعجمی است و گواهیش اعتبار ندارد.،(۴۲.
به روایت دیگر ابوبکر نامه ای برای فاطمه نوشت و فدک را رد کرد امّا در راه به عمر برخورد و او نامه را گرفت و پاره کرد و به حضرت نیز اهانت نمود.(۴۳.
فاطمه علیها السلام نیز به عمر نفرین کرد.

استدلال علی درباره ی فدک

حضرت علی به مسجد نزد ابوبکر آمد. دید مهاجران و انصار در اطراف ابوبکر حلقه زده اند. به ابوبکر فرمود: چرا فاطمه را از ملک مورثی اش منع کردی، با این که پیامبر در زمان حیاتش آن را به فاطمه داد؟ او گفت: فدک فیی ء است و به همه ی مسلمانان تعلق دارد. اگر فاطمه شاهد دارد بیاورد.، علی فرمود: تو درباره ی ما بر خلاف حکم خدا در حق مسلمانان حکم می کنی، هرگاه مُلکی در دست مسلمانی باشد و در اختیار او قرار گرفته باشد و من ادعا کنم که آن ملک مال من است از چه کسی بیّنه می طلبی؟،
گفت: از تو، علی علیه السلام فرمود: پس چرا از فاطمه که ملک در دست اوست بیّنه و گواه می خواهی؟، ابوبکر ساکت ماند و عمر گفت: این سخنان را رها کن گواه داری بیاور.، علی علیه السلام به خلیفه فرمود: به من خبر بده این آیه (۳۳ سوره احزاب. در شأن چه کسی نازل شد. انّما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیراً
خلیفه گفت: در حق شما.، علی علیه السلام سؤال کرد: اگر چند شاهد گواهی دهند که فاطمه (خدای ناکرده. کار بدی کرده تو چه می کنی؟، گفت: حد الهی به او جاری می کنم.، علی علیه السلام فرمود: در این صورت از کافران شده ای.، ابوبکر گفت:
چرا، علی علیه السلام فرمود: چون گواهی خدا را در مورد پاکی فاطمه رد کرده و گواهی مردم را پذیرفته ای همان طور که حکم خدا و رسول را رد کردی آن جا که رسول خدا به امر خدا فدک را به فاطمه داد و فاطمه در زمان حیات رسول خدا آن را تصرّف نموده است. این قرارداد را رد می کنی امّا گواهی یک نفر اعرابی که روی پاشنه اش بول می کند (اوس بن حدثان که گواهی داد پیامبر ارث نمی گذارد. را می پذیری با این که رسول خدا فرمود:گواهی بر مدعی و سوگند بر منکر است.،
در این لحظه مردم با قیافه های خشمگین به هم نگاه می کردند و گاه زمزمه می کردند که حق با علی است.(۴۴.
ایراد خطبه ی فدکیه وقتی ابوبکر عزم خود را برای گرفتن فدک جزم کرد، حضرت فاطمه علیها السلام روسری بر سر افکند و خود را در چادری پیچید و با گروهی از زنان به جانب مسجد رفت. ابوبکر نیز در مسجد نشسته بود. پرده ای آویختند، حضرت پشت آن قرار گرفت، ناله ای دلخراش سر داد که مسجد را لرزاند. اندکی سکوت کرد، آن گاه خطبه فدکیه را بیان کرد. خطبه ای که کالبد شکافی نفاق مردم و علل آن بود.
در بخشی از این خطبه فرمود: شما خیال می کنید ما هیچ ارثی از رسول خدا نمی بریم آیا از احکام جاهلیّت پیروی می کنید؟ افحکم الجاهلیه یبغون و من احسن من اللّه حکماً لقوم یوقنون؛ آیا آن ها حکم جاهلیّت را می خواهند و چه کسی برای افراد با ایمان بهتر از خدا حکم می کند. آیا نمی فهمید آیا تردید دارید که من دختر پیغمبر هستم؟ با این که چون آفتاب روشن است که من دختر پیامبرم. ای مسلمانان آیا رواست که من از ارث خود محروم شوم؟ ای پسر قحافه آیا در قرآن است که تو از پدرت ارث ببری ولی به عقیده تو من از پدرم ارث نبرم. کار بسیار عجیبی و بدی انجام دادی. آیا عمداً کتاب خدا را ترک کرده و احکام آسمانی را پشت سرانداختی؟ آن جا که خداوند فرمود: و وَرِثَ سلیمانُ داودَ و … آیا من و پدرم از افراد یک امت و آیین نیستیم؟ آیا شما در تشخیص عموم و خصوص و دلالت آیات از پدرم و پسر عمویم آگاهتر هستید.
امروز چنین کنید ولی فردای قیامت خدای بزرگ بین من و شما داوری می کند… .(۴۵.
در بستر بیماری ملاقات آن دو مجموعه ی آنچه گذشت فاطمه زهراعلیها السلام را در بستر بیماری انداخت. حضرت علی علیه السلام خود پرستار همسرش بود و اسماء بنت عمیس نیز به او کمک می کرد. حتّی از بانوانی که اطرافش بودند، می خواست صورت او را برگردانند.
روزی خلیفه و مشاورش اجازه ورود خواستند. او اجازه داد. وقتی آمدند زهرا روی خود را پوشاند و حتّی جواب سلام آن دو را نداد و فرمود تا جواب سؤالم را ندهید، کلامی نخواهم گفت. آن دو اعلام آمادگی کردند که پاسخ بگویند. حضرت پرسید: آیا شما دو نفر شنیدید که پدرم فرمود: فاطمه پاره ی تن من است. هرکس او را بیازارد، مرا آزرده و هر که مرا اذیّت کند، خدا را آزرده است. هر دو جواب دادند که به دفعات شنیده اند. فاطمه فرمود: خدایا! آگاه باش که این ها مرا اذیّت کردند و شکایتشان را به تو و رسول توصلی الله علیه وآله خواهم کرد. نه! هرگز از شما راضی نخواهم شد تا پدرم را ملاقات کنم و رفتار زشت شما را نزد او باز گویم تا بین ما قضاوت کند.(۴۶.

ساخت تابوت

اسماء بنت عمیس می گوید: فاطمه زهراعلیها السلام هنگام وفات به من فرمود: مادر جان! من از این وضعی که درباره ی حمل جنازه ی زن ها مرسوم است شرم می کنم و خوش ندارم. جنازه زنان را روی تخته ای می گذارند و پارچه ای روی آن می اندازند و پستی و بلندی بدنش آشکار است.
اسماء می گوید:من درباره ی تابوتی که در حبشه دیده بودم، توضیح دادم و آن را ساختم، فاطمه با دیدن آن تبسّم کرد. او از روزی که رسول خداصلی الله علیه وآله از دنیا رفته بود، تا به آن روز تبسّمی نکرده بود.(۴۷.
سفارش فاطمه هنگام وفات، حضرت علی علیه السلام از او خواست هر وصیّتی دارد، بگوید. فاطمه فرمود: خدا پاداش نیک به تو بدهد ای پسر عموی رسول خدا! نخستین وصیّت من این است که پس از من با امامه دختر خواهرم ازدواج کن چون او نسبت به فرزندان من همانند خودم مهربان است… وصیّت دیگرم این است که کسی از این مردم که به من ستم کردند و حق مرا گرفتند، در تشییع جنازه ام و دیگر مراسم شرکت نکنند زیرا اینان دشمن من و دشمن رسول خدا هستند… ای اباالحسن مرا شب هنگام که همه خواب هستند، دفن کن.(۴۸.

کار در آخرین روز

در روز آخر حیات فاطمه علیها السلام گاه نشسته و گاه ایستاده به طرف محلی که در خانه برای شست و شو بود، رخت و لباس اطفال را با دست های لرزان خود شست. آن گاه یک یک کودکان را فرا خواند و شست و شو داد.
حضرت علی وارد خانه شد… فاطمه زهرا به او گفت: چون امروز آخرین روز عمر من است، خود بلند شده ام تا سر ولباس فرزندام را بشویم زیرا که آنان به زودی یتیم و بی مادر خواهند شد.(۴۹.
فاطمه علیها السلام هنگام رحلت به مظلومیّت علی بعد از خود، گریه کرد.(۵۰.
درباره ی ام کلثوم و دادن اثاثیه به او به عنوان جهازیه توصیه کرد، و به زینب که دختری ۵ ساله بود سفارش کرد از دو برادرش جدا نشود و از آنان نگهداری کند و برایشان به جای مادر باشد.(۵۱.
در کشف الغمه روایت است که: وقتی وفات فاطمه زهراعلیها السلام نزدیک شد، به اسماء فرمود: آبی بیاور تا وضو سازم.، بعد از وضو . یا غسل . بوی خوش زد و لباسی نو پوشید و فرمود: ای اسماء جبرییل در وقت وفات پدرم چهل درهم کافور از بهشت آورد. حضرت آن را سه قسمت کرد. یک بخشش را برای خود گذاشت. بخش دوم برای من و بخشی برای علی. آن کافور را بیاور.، وقتی کافور را آورد. فرمود:نزدیک سر من بگذار.، آن گاه پای خود را رو به قبل کرد و خوابید و پارچه ای را به سرش کشید و فرمود: ای اسماء! لحظاتی صبر کن. بعد مرا صدا بزن اگر جواب ندادم، علی را بخواه و بدان من به پدرم ملحق شده ام؛ او نیز چنین کرد و هرچه صدا زد، فاطمه جوابی نداد. او خود را به روی حضرت انداخت. او را می بوسید و می گفت: وقتی به خدمت رسول خدا رفتی، سلام اسماء بنت عمیس را به آن حضرت برسان.، در همان حال حسن و حسین وارد شدند و پرسیدند: ای اسماء! مادرمان در این وقت خوابیده است؟، اسماء گفت:
مادرتان نخوابیده بلکه به رحمت خدا رفته است.، آن دو خود را به روی مادر افکندند و هر یک با سوز دل سخن گفتند. اسماء گفت: ای جگر گوشه های رسول نزد پدر بروید و او را مطّلع کنید.، آن دو از خانه بیرون رفتند و چون نزدیک مسجد شدند ناله شان بلند شد. و به پدر وفات مادر را خبر دادند. علی علیه السلام با شنیدن این خبر با خود می گفت: بعد از تو خود را به که تسلّی دهم… .(۵۲.

به سوی پدر

هفتاد و پنج روز بعد از رحلت پیامبرصلی الله علیه وآله سرانجام فاطمه نیز درگذشت. طبق وصیّت او، علی علیه السلام در همان ساعت مشغول تجهیز و تکفین او شد. پس از غسل و کفن، جنازه را بیرون آورد و او را به خاک سپرد. صبح هنگام، ابوبکر و عمر به عیادت فاطمه آمدند. در راه مردی را دیدند. از او پرسیدند از کجا می آیی؟ گفت: از تعزیت فاطمه!، گفتند:
مگر وفات یافت؟ گفت: بله.، آن دو از ترس مردم متغیّر شدند و نزد علی علیه السلام آمدند و گفتند:به خدا سوگند هیچ فرو نگذاشتی از مکر و حیله و بد کردن با ما. این ها همه از کینه هایی است که از ما داری. این مثل آن است که حضرت رسول را غسل دادی و ما را خبر نکردی.،(۵۳.

ائمه و فاطمه علیهم السلام

بشار مکاری می گفت: در کوفه، نزد امام صادق علیه السلام رفتم. دیدم طبقی از خرما برایش آورده بودند و از آن می خورد، به من هم فرمود:بیا جلو و خرما بخور.،
عرض کردم: گوارا باد، در راه می آمدم، حادثه ای دیدم که غیرتم به جوش آمد و قلبم درد گرفت و گریه گلویم را فشرد. فرمود: به حقی که بر گردنت دارم جلو بیا و بخور، جلو رفتم و خوردم، آن گاه فرمود: چه حادثه ای دیدی؟، گفتم: در راه می آمدم که یکی از مأموران حکومت را دیدم که برسر زنی می زند و او را به سوی زندان می برد و او با صدای بلند می گوید: پناه می برم به خدا و رسولش و به غیر خدا و رسولش پناهی ندارم.، امام صادق پرسید:چرا آن زن را می زد و به زندان می برد؟،
گفتم: از مردم شنیدم که پای آن زن لغزید و به زمین افتاد و گفت: ای فاطمه! خداوند آنان را که به تو ظلم کردند از رحمت خود دور سازد، گماشتگان او را دستگیر کردند. امام تا این را شنید از خرما دست کشید و گریه کرد به گونه ای که دستمال، محاسن و سینه اش پر از اشک شد. سپس فرمود:ای بشّار! برخیز با هم به مسجد سهله برویم و برای نجات او دعا کنیم و از خدا بخواهیم او را حفظ کند و با دعای امام بود که آن زن آزاد شد و آزاری به او نرسید.(۵۴.

کرامتی از فاطمه علیها السلام

یکی از ذاکرین نقل می کرد در محضر آیت ا… العظمی سید محمد هادی میلانی بودم. یک مرد و زن آلمانی همراه دختر خود وارد شدند پس از تعارفات معمول گفتند: ما آمده ایم به شرف اسلام نائل شویم. آیت ا… میلانی علّت را پرسید. آن مرد گفت:پهلوی دخترم در اثر حادثه ای شکست و استخوان هایش خورد شد. چنان که پزشکان از معالجه آن عاجز شدند. و گفتند: باید عمل شود ولی خطرناک است.، دخترم راضی نشد و گفت: اگر در خانه بمیرم، بهتر از این است که زیر عمل جان دهم.،
به هر حال او را به خانه آوردیم. ما یک خدمتکار ایرانی داشتیم که او را بی بی صدا می زنیم. دخترم به او می گوید حاضر است تمام دارایی خود را بدهم تا سلامت خود را باز یابم ولی می دانم که چنین چیزی نمی شود.
بی بی می گوید: من یک طبیب سراغ دارم که می تواند تو را شفا دهد.، دخترم خوشحال می شود و می گوید:
من هم تمام پولم را می دهم.، بی بی می گوید: پول ها مال خودت. بدان که من علویّه هستم و جدّه ام زهراعلیها السلام است که پهلوی او را به ظلم شکستند تو با دل شکسته بگو یا فاطمه مرا شفا بده.،
دخترم با دل شکسته شروع می کند به صدا زدن و از آن بانو یاری خواستن. بی بی هم در گوشه ای از اتاق گریه می کند و می گوید: یا فاطمه الزهرا! این بیمار آلمانی را با خود آورده ام و شفای او را از شما می خواهم.
مادر جان کمکم کن و آبرویم را حفظ فرما.،
من هم از دیدن این صحنه منقلب شدم و در گوشه ی اتاق با خود زمزمه کردم یا فاطمه ی پهلوی شکسته! دیدم دخترم ساکت شد، ناگاه مرا صدا زد و گفت: بابا بیا که دردم آرام شد.، جلو رفتم و دیدم کاملاً شفا یافته است. دخترم گفت: الان بانوی مجلّله ای نزد من آمد و دست به پهلویم کشید، پرسیدم شما کیستید؟، فرمود: من همانم که او را صدا می زدی.،
دخترم برخاست و راهی شد و دانستم که اسلام حق است. آیت ا… میلانی از این معجزه مسرور شد و اسلام را به آنان آموخت.(۵۵.
پی نوشت:
۱. تأویل الایات، ج ۱، ص ۹۸٫
۲. جلاء العیون، ص ۱۵۹؛ عوالم العلوم، ج ۱۱، جزء ۶، ص ۸۵۹٫
۳. احقاق الحق، ج ۳، ص ۴۸۲٫
۴. کنز الدقایق، ج ۳، ص ۴۸۶٫
۵. عوالم العلوم، ج ۱۱، جزء ۳، ص ۸۳۹٫
۶. کافی، ج ۱، ص ۲۴۰٫
۷. و فیه مایحتاج الناس الینا و لانحتاج الی احد. اصول کافی، ج ۱، ص ۲۴۰٫
۸. عوالم العلوم، ج ۱۱، جزء ۲، ص ۸۳۲٫
۹. صحیح ترمذی، ج ۲ ص ۳۰۸ و ۲۰۹؛ مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۵۰٫
۱۰. چهل حدیث در فضایل محمد، ص ۴۴٫
۱۱. لسان العرب.
۱۲. فاطمه زهرا من المهد الی اللحد، سید محمد کاظم قزوینی، ص ۵۹٫
۱۳. علل الشرایع، باب ۱۴۸، ص ۲۲٫
۱۴. علل الشرایع، ص ۱۸۲٫
۱۵. تفسیر فرات کوفی، ص ۲۹۸٫
۱۶. بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۵۴٫
۱۷. همان، ص ۳۰٫
۱۸. علل الشرایع، ص ۱۸۲، مناقب ابن شهرآشوب، ج ۳، ص ۳۴۱٫
۱۹. احقاق الحق، ج ۶، ص ۳۳٫
۲۰. نماز و عبادت زهراعلیها السلام، صص ۸۱ و ۸۲٫
۲۱. بحار الانوار، ج ۴۳ ص ۱۷۲٫
۲۲. امالی شیخ طوسی، ص ۱۸۸٫
۲۳. بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۱۵۷٫
۲۴. داستان ها و پندها، ج ۴، ص ۱۷۴٫ بحار الانوار، ج ۳۶ ص ۳۵۲٫ حکایت اذان بلال را نیز در من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۲۹۷ ببینید.
۲۵. نهج الحیاه، ص ۷۱٫
۲۶. بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۱۷۸؛ بیت الاحزان، ص ۱۶۴؛ کوکب درّی، ج ۱، ص ۲۴۲٫
۲۷. خصال شیخ صدوق، ص ۲۷۲، از ذکر غسل و کفن و رفتن و نماز بر پیامبر به دلیل طولانی شدن مقاله خودداری شد.
۲۸. سیره ی ابن هشام، ج ۲، ص ۶۵۴؛ طبقات ابن سعد، ج ۲، ص ۲۱۶٫
۲۹. بحار الانوار، ج ۲۲، ص ۴۷۶٫
۳۰. کشف الغمّه، ص ۴۳٫
۳۱. مجموعه ی مقالات برگزیده پیرامون حضرت زهراعلیها السلام، ص ۱۱۰؛ چشمه در بستر، ص ۳۱۷٫
۳۲. الامامه و السیاسه، ج ۱، صص ۱۲ و ۲۹ و ۳۰؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۶، ص ۱۳ و ج ۱۱، ص ۱۴٫
۳۳. هدایتگران راه نور، ص ۲۴۲٫
۳۴. بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۱۷۷٫
۳۵. حق الیقین، ص ۱۶۲٫
۳۶. کتاب سلیم بن قیس. بیت الاحزان، ص ۹۰٫
۳۷. بحار الانوار، ج ۳۰، صص ۳۴۸ و ۳۴۹ به نقل از ارشاد القلوب.
۳۸. علم الیقین، فیض کاشانی، ج ۲، ص ۶۸۷؛ حق الیقین، ص ۱۶۴٫
۳۹. رنج ها و فریادهای فاطمه، صص ۱۴۳ و ۱۴۴٫
۴۰. بحار الانوار، ج ۲۲، ص ۴۷۷٫
۴۱. هدایتگران راه نور، ص ۲۵۲، سید محمدتقی مدرّسی.
در روایات در مورد ضربت زدن مغیره به حضرت زهراعلیها السلام به صورت مستقیم سخنی به میان نیامده است. ولی به عنوان شیطانی که افراد را بر علیه خاندان رسالت بر می انگیخت از او یاد کرده اند. ولذا نظر امام علیه السلام این است که او نقش اصلی را در این ضربت داشته است. البته بعضی نیز نقل کرده اند که آن گاه که قنفذ با تازیانه بر حضرت زهراعلیها السلام می زد، مغیره نیز با غلاف شمشیر بر بدن حضرت زهراعلیها السلام ضربه زد.
۴۲. کتاب سلیم بن قیس، ۲۵۳ (با اندک اختلاف..
۴۳. بحار الانوار، ج ۲۹، ص ۱۲۹٫
۴۴. رنج ها و فریادهای فاطمه، صص ۱۷۳ تا ۱۷۵٫
۴۵. همان، ص ۱۹۴٫
۴۶. علل الشرایع، باب ۱۴۸، ص ۱۸۷٫
۴۷. احقاق الحق، ج ۱۰، ص ۴۷۴؛ کشف الغمّه، ج ۲، ص ۱۲۶٫
۴۸. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۱۹۱٫
۴۹. ترجمه ی بیت الاحزان، ص ۲۴۷٫
۵۰. بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۲۱۸؛ رنج ها و فریادهای فاطمه، ص ۲۴۱٫
۵۱. بطله کربلا، ص ۴۳٫
۵۲. علل الشرایع، ص ۱۸۵٫
۵۳. کشف الغمّه، ج ۲، ص ۱۲۲٫
۵۴. رنج ها و فریادهای فاطمه، ص ۱۵۷٫
۵۵. فضایل الزهرا. ص ۱۰۹٫

منبع :مبلغان . شهریور ۱۳۷۹، شماره ۸

فلسفه و آثار زیارت قبر پیامبر(صلی‌الله علیه و آله)

 

اشاره:

بطور کّلى مى توان گفت زیارت قبر پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امامان(علیهم السلام) و شهدا و شایستگان، نتایج سازنده اى دارد که در این نوشته به آن اشاره شده است. همچنین احادیثى را یاد مى کنیم که درباره زیارت قبر پیامبر(صلى الله علیه وآله) است، تاپاسخ هم آمیخته به تحلیل باشد، هم همراه دلیل.

 

امّا تحلیل: زیارت قبور این شخصیت ها نوعى سپاس و تقدیر از فداکارى هاى آنان است، واعلام به نسل حاضر است تا بدانند که این، پاداش کسانى است که راه حق و هدایت و فضیلت و دفاع از عقیده را مى پویند. این هدف، نه تنها ما را به زیارتقبورشان برمى انگیزد، بلکه به ماندگارى نام و خاطره هاى آنان و حفظ آثار و برپایى جشن ها و مراسم به یاد میلادشان مى انجامد و برپایى مجالس و ایراد سخنرانى هاى سودمند در ایام رحلتشان را در پى دارد و این نکته بر هر عاقل هوشیارى روشن است.

از همین جاست که ملت هاى زنده، به زیارت مدفن پیشوایان و شخصیت هاى خود مى شتابند که جان و مالشان را در راه نجات مردم و آزادى آنان از چنگال استعمارگران و ستمگران فدا کرده اند و براى زنده نگه داشتن یاد آنان مجالس برپا مى کنند و بر ذهن هیچ کدامشان نمى گذرد که اینگونه بزرگداشت ها پرستش آنان است. بزرگداشت خاطره شخصیت ها کجا و پرستش آنان کجا؟ این بزرگداشت، ارج نهادن به تلاش هاى آنان است، ولى عبادت، خدا شمردن و ربّ گرفتن آنان است، آیا کسى از ما یا دیگران هست که این دو را در هم آمیزد؟ هرگز، به شرط آنکه در مقوّمات و مفهوم اصلى عبادت و تعریف آن نیک بنگرد.

اینک که آثار سازنده زیارت قبور به نحو مطلق و زیارت قبور اولیا و نیکان روشن شد، به روایاتى مى پردازیم که به زیارت پیامبر اعظم(صلى الله علیه وآله) تشویق مى کند: پیشوایان مذاهب چهارگانه و راویان و حدیث نگاران آنان در مجموعه هاى حدیثى، روایات فراوانى درباره زیارت قبر پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل کرده اند که به پاره اى از آنها اشاره مى شود:(۱)

  1. عبدالله بن عمر روایت کرده است که پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: هرکس قبر مرا زیارت کند، شفاعتم براى او واجب مى شود.
  2. عبدالله بن عمر: پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: هر که مرا زیارت کند و جز زیارت من انگیزه اى نداشته باشد. بر من است که او را روز قیامت شفیع باشم.
  3. عبدالله بن عمر: پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: هر کس حج گزارد و قبر مرا پس از وفاتم زیارت کند، همچون کسى است که مرا در حال حیاتم زیارت کرده است.
  4. عبدالله بن عمر: پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: هر که خانه خدارا زیارت کند و مرا زیارت نکند به من جفا کرده است.
  5. عمر: پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: هر کس قبر مرا یا مرا زیارت کند، شفیع او یا گواه او خواهم بود.
  6. حاتم بن ابى بلتعه: پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: هر کس پس از وفاتم مرا زیارت کند، گویا مرا در حال حیاتم دیدار کرده است.
  7. ابوهریره: پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: هر کس پس از وفاتم مرا زیارت کند، گویا مرا در حال حیات زیارت کرده است و هرکه مرا زیارت کند، روز قیامت شفیع یا شاهد و گواه او خواهم بود.
  8. انس بن مالک: پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: هر کس در مدینه به خاطر خدامرا زیارت کند، شفیع او خواهم بود.
  9. انس بن مالک: پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: هر کس مرا در حال ممات زیارت کند، گویا مرا در حال حیات دیدار کرده است و هرکس قبر مرا زیارت کند، شفاعت او در روز قیامت بر عهده من است و هیچ کس از امتم که وسعت و توان مالى داشته باشد ولى مرا زیارت نکند، معذور نیست.
  10. ابن عباس: پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: هر کس مرا در حال مرگم زیارت کند، چونان کسى است که مرا در حال حیات دیدار کرده است و هرکس مرا زیارت کند تا آنجا که به قبر من برسد، روز قیامت، شاهد یا شفیع او خواهم بود

این ده حدیث را حدیث نگاران روایت کرده اند و اسناد همه را تقىّ الدین سبکى (متوفاى ۷۵۶ هـ) در کتاب «شفاء السقام» خود آورده و آن ها را صحیح دانسته است. هرکه جویاى تفصیل است به آنجا رجوع کند.(۲)(۳)

پی نوشت:

(۱). این احادیث به صورت مرفوعه، از قول پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل شده است.

(۲). شفاء السّقام فى زیاره خیر الأنام، باب اول، احادیث زیارت پیامبر(صلى الله علیه وآله)؛ نیز ر.ک: وفاء الوفا بأحوال دار المصطفى: ج ۴، ص ۱۳۳۶.

(۳). گردآوری از کتاب: سیماى عقاید شیعه، آیت الله جعفر سبحانی، مترجم: جواد محدثی، نشر مشعر، چاپ: دارالحدیث، بهار ۱۳۸۶، ص ۱۱۶.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله العظمی مکارم شیرازی

زیارت در ادیان و بررسی فواید و آفات آَن

اشاره:

زیارت در سیره انبیاء و ائمّه اطهار(علیه‌السلام)، به‌ویژه فرهنگ شیعه، جایگاه و اهمیّت خاصّی دارد، امّا این امر از سوی برخی جریان‌های روشنفکرنما و فِرَق ساختگی، نظیر وهابیّت، مورد تخطئه قرار گرفته است. از این روی، این نوشتار درصدد بررسی جایگاه زیارت از دیدگاه ادیان و اقوام گذشته تا زمان اسلام و پس از آن، با روش استدلال عقلی و نقلی است. در این مسیر، شناخت اهداف و فواید زیارت، کسب آرامش روحی و معنوی، ایجاد رقّت قلب، افزایش یاد خدا و آخرت، شناخت ائمّه(علیه‌السلام) از طریق متونِ برخی از زیارات مأثور و مهم‌تر از همه، شفاعت، ضروری به نظر می‌رسد.

مقدّمه

«زیارت، تعظیم، تکریم، گرامیداشت و یادکرد انسان‌های شایسته، هنرمند، فرهیخته، فرهنگ‌ساز، نقش‌آفرین، مصلح، متحوّل‌کننده تاریخ… و نیز زنده نگه داشتن نام و یاد آنها پس از مرگ، لازمه محبّت، عشق و ارادت انسان‌ها به نیکی‌ها و کمالات است و ریشه در فطرت و سرشت آدمی دارد» (جوادی آملی، ۱۳۸۱: ۱۷.۱۸).

در باب برخی زیارات، از جمله زیارت عاشورا، جامعه، زیارت امام رضا(علیه‌السلام) و زیارات مربوط به امیرالمؤمنین(علیه‌السلام)، تحقیقات نسبتاً زیادی صورت گرفته است، امّا با توجّه به اشکال‌هایی که برخی برای نفی مسئله زیارت مطرح می‌کنند و آن را نمود شرک می‌دانند، در این نوشتار، جزءبه‌جزء این مسئله بررسی شده است. ابتدا مروری اجمالی برتاریخچه زیارت از زمان خلقت آدم ابوالبشر تاکنون صورت گرفته است تا پاسخ پرسش‌های زیر روشن گردد: آیا مسئله زیارت مقابر و بزرگان هر قوم در دوره شیعیان مرسوم شده یا قبل از آن نیز وجود داشته است؟ جایگاه زیارت در میان اقوام دیگر چگونه است؟ اهداف، فواید، آفات و آسیب‌های زیارت چیست؟ علل تکفیر زائران بهترین مخلوقات خداوند، توحیدی یا مغرضانه است؟

برای پاسخ به پرسش‌های مذکور در این مبحث، برخی دلایل قائلان به شرک زوّار مطرح شده است و با ادلّه متناقض خود آنان مورد نقد قرار گرفته است. همچنین، به دلیل مخالفت ایشان با خواندن زیارت‌نامه (به‌ویژه در اطراف قبرستان بقیع)، یک بررسی محتوایی پیرامون عبارات، مفاهیم و آداب زیارات مأثور صورت گرفته است تا مشخّص گردد تناقضی با توحید دارد یا اهداف مغرضانه باعث منع آن می‌گردد. این مفاهیم و آداب شامل توحید، نبوّت، معاد، امامت و جایگاه امام، درخواست شفاعت و توسّل به امام می‌باشد و به نظر نمی‌رسد منافاتی با توحید داشته باشد. برخی مفاهیم، از اصول دین است و در قرآن نیز موجود است و برخی مانند شفاعت با ادلّه قرآنی قابل تأیید است.

هدف بیان برخی حقایق با ذکر دلایل قرآنی، روایی و عقلی است، تا حق‌جویان، حقیقت را دریابند و الفت و وحدت بین مسلمانان ایجاد شود و مغرضان رسوا گشته، از اهداف تفرقه‌انگیز خود بازمانند.

۱. بررسی لغوی و اصطلاحی واژه زیارت

لغت‌شناسان این واژه را از سه ریشه گرفته‌اند:

«۱. زَوَر (به فتحِ «ز» و «واو»): میل، انحراف، کجی و عدول از چیزی، یا میل در وسط سینه، بالا و وسط سینه. زُرتُ فُلاَناً؛ او را زیارت کردم یعنی با سینه خود، [از روبه‌رو] وی را ملاقات کردم» (فراهیدی، ۱۴۱۰ق.، ج ۷: ۳۷۹؛ راغب اصفهانی، ۱۴۱۲ق.: ۳۸۶ و ابن‌منظور، ۱۴۱۴ق.، ج ۴: ۳۳۴). بنابراین، از بابِ «علم، یعلم» به معنی میل و انحراف است؛ مثل «وَتَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَت تَّزَاوَرُ عَن کَهْفِهِمْ… ذَاتَ الشِّمَالِ…: خورشید را مى‏دیدى که به هنگام طلوع به غارشان متمایل مى‏گردد … به سمت چپ …» (الکهف/ ۱۷). همچنین، از باب «نصر، ینصر» به معنی قصد و توجّه (به‌خلاف ظاهر) و زیارت نیز از آن است؛ مثلِ «حَتَّی زُرْتُمُ الْمَقابِرَ: تا آنجا که به دیدار قبرها رفتید» (التّکاثر/۲)؛ یعنی عدول از غیر (ر.ک؛ قرشی، ۱۳۷۱، ج ۳: ۱۸۹ و مصطفوی، ۱۳۶۰، ج ۴: ۳۶۴ و ۳۶۵).

۲. «زَور (به فتحِ «ز» و سکونِ «واو»): دیدن کردن (از کسی)، ملاقات کردن (کسی)، سَر زدن (به کسی)، دیدار کردن (از جایی). زُرْتُ فُلاَناً: تَلَقَّیتُهُ. یا برخی از مادّه ’’زَوره“ گرفته‌اند، به معنای ملاقات، زیارت و دیدار. مزار به معنای محلّ زیارت، مرقد ضریح و زیارتگاه آمده است» (راغب اصفهانی، ۱۴۱۲ق.: ۳۸۶؛ آذرنوش، ۱۳۱۶: ۴۲۲ و طریحی، ۱۳۲۰، ج ۳: ۳۱۹.۳۲۰). ابن‌فارس آورده است: «زائر را از آن روی زائر می‌گویند که وقتی به زیارت تو می‌آید، از غیر تو عدول می‌کند و رو برمی‌گرداند» (ابن‌فارس، ۱۴۰۴ق.، ج ۳: ۳۶).

۳. «زُور (به ضمِّ «ز»): سخن کذب و شهادت باطل است، از آن روی که باعث انحراف از راه حق می‌گردد. پس ظاهراً مراد، کلامِ منحرف از حقّ و سخن باطل است، اعمّ از آنکه دروغ باشد یا غیرِ آن. به دروغ، زُور گفته‌اند؛ زیرا از جهت راست [عدول کرده است و از حقیقت دور و] منحرف شده است. در قرآن فرموده است:«...ظُلْمًا وَزُورًا: ظلم و دروغ بزرگى» (الفرقان/ ۴). بنابراین، گفتار ظالمانه، زور است» (فراهیدی، ۱۴۱۰ق.، ج ۷: ۳۸۰؛ راغب اصفهانی، ۱۴۱۲ق.: ۳۸۷؛ قرشی، ۱۳۷۱، ج ۳: ۱۸۹؛ ابن‌منظور، ۱۴۱۴ق.، ج ۴: ۳۳۴؛ طریحی، ۱۳۲۰، ج ۳: ۳۱۹ و مصطفوی، ۱۳۶۰، ج ۴: ۳۶۴).

بنابراین، معنای اصلی واژه «زیارت» بر اساس ریشه اوّل و دوم آن، دیدار از کسی یا چیزی و عدول از سایرین است و قصد و توجّه به او، خواه آن شخص زنده باشد یا از دنیا رفته باشد و یا حتّی مکان مقدّسی باشد. همچنین، زیارت در عرف آن است که انسان با اندیشه بزرگداشت کسی و اُنس گرفتن با او، با تمام توجّه به وی روی آورد و از دیگران عدول نماید.

۲. زیارت در ادیان گذشته

در این بخش، به بررسی تعظیم و تکریم انبیاء سلف و رهبران و بزرگان جوامع از سوی پیروانشان پرداخته می‌شود. مسئله دیدار و گرامیداشت بزرگان هر قوم یا اماکن مقدّس، از گذشته‌ها مرسوم بوده است. مردم به دیدار یکدیگر یا به آرامگاه افراد، مکان‌های مذهبی مثل مساجد، معابد، نمادهای مذهبی می‌روند و با این کار، احساس آرامش می‌کنند.

آدم ابوالبشر برای دیدار و زیارت قبر هابیل رفت و بر او گریست و مرثیه خواند (ر.ک؛ طبری، ۱۳۷۵، ج ۱: ۹۲) و پیامبر خاتم(صلی‌الله علیه و آله) بر مرگ فرزندش، ابراهیم گریست (ر.ک؛ مجلسی، ۱۴۱۴ق.، ج ۲: ۴۶۸). بنابراین، گریه بر مردگان در سنّت و روش انبیاء و اولیاء بوده است.

با مطالعه تاریخ مشاهده می‌گردد که همواره بزرگمردان تاریخ به نیکی یاد شده‌اند و به یاد بزرگداشت آنها مقابری ساخته‌اند که حتّی بسیاری از آنها باگذشت قرن‌ها هنوز باقی است، اگرچه در محلّ واقعی برخی از آنها اختلاف هست، ولی مورد اقبال مردم می‌باشد که به عنوان نمونه، برخی از معروف‌ترین آنها ذکر می‌شود.

۲.۱) معرّفی برخی از مقابر و زیارتگاه‌ها در جهان

در باب قبر حضرت آدم(علیه‌السلام)، طبری دو نقل آورده است. یکی در مکّه و در غار ابوقبیس و در روایتی از ابن‌عبّاس آمده است: «وقتی نوح از کشتی درآمد، آدم(علیه‌السلام) را در بیت‌المقدّس به خاک سپرد» (طبری، ۱۳۷۵، ج ۱: ۱۵۶). البتّه ابن‌طاووس۱ (م. ۶۹۳ ق.) در کتاب فرحه‌الغری در روایاتی از امام صادق(علیه‌السلام) می‌گوید: «حضرت نوح تابوت حضرت آدم را از کشتی بیرون آورد و در نجف دفن کرد و هنگام زیارت در نجف، آدم(علیه‌السلام)، نوح(علیه‌السلام) و امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) را زیارت کن» (ابن‌طاووس، بی‌تا: ۷۳.۷۴). از متن زیارتنامه‌های نجف که هر سه بزرگوار را مورد خطاب قرار داده است، نقل قول آخری صحیح به نظر می‌رسد.

برای مرقد شیث نقل‌های دیگری نیز هست؛ از جمله در شهر موصل، مسجد و مزاری هست که به شیث نسبت داده می‌شود و در شهر کرک نوح لبنان، مشهد شیث معروف است. همچنین در بقاع لبنان مقبره‌ای است که به مقبره نبیّ شیث معروف است (ر.ک؛ بی‌آزار شیرازی، ۱۳۸۲: ۱۲۱.۱۲۳).

برای آرامگاه حضرت نوح(علیه‌السلام) نقل‌های مختلفی شده است؛ از جمله: ۱. قریه ثمانین نزدیک کوه جودی در موصل. ۲. نخجوان. ۳. بر کوه بوذ در هند. ۴. در مکّه بین زمزم و رکن مقام. ۵. در کوفه. ۶. در مغاره قدس در کنار آدم، سام، ابراهیم، اسحاق ویعقوب(علیه‌السلام). ۷. در نجف اشرف و در کنار آدم(علیه‌السلام) و امام علی(علیه‌السلام). ۸. در کرک بعلبک لبنان که از زمان قدیم منسوب به حضرت نوح و فرزند اوست. در این محل، کتیبه و نقوشی از زمان‌های مختلف وجود دارد که مردم همواره آن را زیارت می‌کنند و به آن تبرّک می‌جویند (ر.ک؛ همان: ۴۶). ابن‌حجر عسقلانی، سبط ابن‌جوزی و حموی، روایاتی مبنی بر تأیید مدفن حضرت نوح(علیه‌السلام) در شهر مذکور نقل کرده‌اند (ر.ک؛ همان: ۱۲۳). بی‌آزار شیرازی به نقل از تاریخ کرک نوح آورده است: «در این شهر، مشهد بسیاری از پیامبران و در رأس آنها، مزار شیث، نوح، الیاس و جانشین وی، الیسع(علیه‌السلام) است. از آنجا که این منطقه مربوط به پرستش الهه سوری (عزیز) بوده، آن را بقاع عزیزی می‌نامیدند» (همان).

حضرت دانیال(علیه‌السلام) که از نوادگان و خاندان ملوکانه داوود(علیه‌السلام) است، در شوش (نام قدیمی آن: سوس یا دشت سوسیانا) به خاک سپرده شده است. روی سنگ مزار وی، روایتی از حضرت علی(علیه‌السلام) نوشته شده است: «مَن زَارَ أَخِی دَانِیَالَ کَمَن زَارَنِی» (ر.ک؛ همان: ۴۴۱ و ۴۴۳).

آرامگاه حزقیل در ساحل رود فرات قرار دارد. این آرامگاه، زیارتگاه مقدّسی برای یهودیان به شمار می‌آید و از سال ۱۳۲۷، چند سال پس از جنگ جهانی دوم و تحوّلات سیاسی عراق، از آن خبری در دست نیست (ر.ک؛ جلالی،۱۳۸۰: ۱۳۲).

قبر حضرت عزیر(علیه‌السلام) یا ارمیا یا یرمیا که یکی از پیامبران مهمّ بنی‌اسرائیل است و نسب او به بنیامین فرزند حضرت یعقوب(علیه‌السلام) می‌رسد، در ۶۰ کیلومتری شاهرود به طرف خراسان، در روستای ارمیان است. مرقد اشموئیل (معرّب صموئیل یا صمویل) در یازده کیلومتری ساوه۲ قرار دارد و از گذشته زیارتگاه عام و خاص بوده است. نقل است او کسی بوده که از طرف خدا طالوت را به فرماندهی مردم برگزید. رشیدرضا نظر بیضاوی و دیگر مفسّران که اشموئیل را پیامبر مورد اشاره قرآن دانسته‌اند، قوی‌تر می‌شمارد. گنبد و بارگاه اشعیاء(علیه‌السلام) از کهن‌ترین ابنیّه تاریخی در اصفهان به شمار می‌رود و در مسجدی قدیمی درجوار امامزاده اسماعیل است. همچنین، قبر یوشع نبی(علیه‌السلام) در تخت فولاد اصفهان (لسان‌الأرض) می‌باشد و زیارتگاه مردم است (رک؛ بی‌آزار شیرازی، ۱۳۸۲: ۴۱۲.۴۲۴).

ضریح مقدّس پیامبراکرم(صلی‌الله علیه و آله) در مسجدالنّبی و مرقد مطهّر چهار امام از اهل بیت ایشان، در قبرستان بقیع است. قبر منوّر ائمّه اطهار(علیه‌السلام) تا حدود صد سال پیش، گنبد و بارگاه داشته است.

علاوه بر مقابر، برخی مکان‌ها نیز به سبب حضور انسان‌های صالح یا وقوع مسئله‌ای مهم، مقدّس شمرده شده، زیارتگاه شده است؛ از جمله محلّ هبوط آدم(علیه‌السلام) که چندین نقل برای آن شده است؛ مثلاً در بسیاری روایات، کوه سراندیب یا سری‌لانکا را در جنوب هندوستان ذکر کرده‌اند. در این جزیره، کوهی است که پرتقالی‌ها آن را «کوه آدم» نامیده‌اند و گفته می‌شود در آن کوه، جای پای آدم حک شده است و مسلمانان، مسیحیان و بودائیان به زیارت آنجا می‌روند (ر.ک؛ همان: ۲۴.۲۵).

در قرآن آمده که مردم در محلّ فوت اصحاب کهف، برای بزرگداشت آن جوانمردان مسجدی ساختند و قرآن منعی از آن نکرده است:«...فَقَالُوا ابْنُوا عَلَیْهِم بُنْیَانًا رَّبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِینَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِم مَّسْجِدًا: … گروهى مى‏گفتند بنایى بر آنان بسازید. پروردگارشان از وضع آنها آگاه‌تر است، ولى آنها که از رازشان آگاهى یافتند، گفتند که ما مسجدى در کنار آنها مى‏سازیم» (الکهف/۲۱). طبرسی ذیل این آیه آورده است: «مشرکان گفتند در مقابل غار بنایی بسازید و آنان را از چشم مردم پنهان کنید… و درباره «قَالَ الَّذِینَ غَلَبُواْ عَلیَ أَمْرِهِمْ…» آورده، پادشاه مؤمن و یارانش و به قولی، دوستان اصحاب کهف که از مؤمنین بودند و به قولی، بزرگان شهر، گفتند: در اینجا معبد و مسجدی می‌سازیم تا عبادتگاه مردم باشد و مردم از برکات آنان عبادت کنند» (طبرسی، ۱۳۷۲، ج ۶: ۷۱۰). از این آیه استنباط می‌شود که مشرکان قصد محو کردن مقابر اولیای الهی را دارند و موحّدان قصد ساخت مسجد و محلّ نماز و عبادت در محلّ مقبره صلحاء را داشته‌اند و دارند. در صورتی که وهّابیّون اعتقاد دارند که هیچ انسانی نه موحّد است و نه مسلمان، مگر اینکه اموری را ترک کند؛ از جمله اینکه گفته‌اند زائران به قصد زیارت به آرامگاه رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) وارد نشوند و بر قبر آن حضرت دست نگذارند و در آنجا دعا نخوانند و نماز نگزارند و ساختمان و مسجدی بر روی قبر نسازند (ر.ک؛ سجّادی، ۱۳۸۹: ۱۵۹). ابن‌تیمیه می‌گوید: «إِنَّهُ لاَ یَجُوزُ بنَاءَ المَسَاجِدِ عَلَی القُبُورِ…»(ابن‌تیمیه، ۱۴۱۸ق.، ج ۱: ۱۸). حال آنکه طبق آیه قرآن مسجد کهف برای یادبود جوانمردانی موحّد ساخته شد و مسجدالحرام کنار قبر هاجر و اسماعیل(علیه‌السلام) می‌باشد و مسجدالنّبی در جوار مرقد خاتم پیامبران(صلی‌الله علیه و آله) است و علاوه بر آن، اکنون که خودشان ساختمان و مسجد کنار قبر پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) و دو قبر همجوار ایشان را هر روز توسعه می‌دهند، پس طبق نظر خود آنان، از جرگه مسلمین خارج‌اَند.

از جمله مکان‌های مقدّس دیگر از زمان‌های بسیار قدیم که محلّ عبادت هفتاد و پنج پیامبر بوده است، مسجد خیف می‌باشد. در دوران عثمانی، محراب و گنبدی بزرگ در محلّ نماز رسول‌الله(صلی‌الله علیه و آله) ساختند، امّا در دوران بازسازی و توسعه دوران سعودی برداشته شد (ر.ک؛ قائدان، ۱۳۸۸: ۱۵۶). درب مسجد خیف فقط در ایّام تشریق، در موسم حجّ واجب باز است و بقیّه ایّام سال برای نماز و عبادت از آن استفاده نمی‌شود. از این نمونه مکان‌های مقدّس در سراسر جهان و در همه ادیان، بسیار است و مجال یادآوری آنها نیست.

۳. زیارت در تاریخ اسلام

در اسلام، طبق سنّت پیامبر، زیارت قبور مرسوم بوده است و ایشان به زیارت قبر پدرشان رفتند. همچنین، در حجّهالوداع، قبر مادرشان را زیارت کردند. پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) و دخترشان فاطمه(س) به زیارت شهدای اُحُد می‌رفتند، چنان‌چه به سند قوی از امام صادق(علیه‌السلام) منقول است که حضرت فاطمه(س) هر صبح شنبه به زیارت قبور شهدا و حمزه(س) می‌آمدند و برای آنان طلب مرحمت و استغفار می‌نمودند (ر.ک؛ مجلسی، ۱۴۱۴ ق.، ج ۲: ۴۶۸). همچنین، گریه حضرت فاطمه(س) در رحلت پدر گرامیشان و سوگواری امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) بر مدفن دخت رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) و بالأخره، زیارت جابر از حائر مقدّس سیّدالشّهدا(علیه‌السلام) نمونه نخستین زیارت‌ها و بهترین زائرین است (ر.ک؛ رکنی یزدی، ۱۳۶۲» ۸. ۹).

زیارت در بین اهل سنّت نیز رواج دارد، چنان‌چه قبر شیخ معین‌الدّین چشتی، از بزرگان متصوّفه در شهر اجمیر هند، همه‌ساله از شبه قارّه هند (هند، پاکستان و بنگلادش) زائرین زیادی را پذیرا می‌شود (ر.ک؛ رکنی یزدی، ۱۳۶۲: ۲۶).

۳.۱) زیارت در اسلام طبق روایات و آثار آن

پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) مسلمانان را به زیارت خود و خاندانشان و مؤمنین دعوت می‌نمود و این مطلب در احادیث بسیاری مورد تأکید ایشان قرار گرفته است؛ به عنوان نمونه چند مورد بیان می‌شود. پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) می‌فرماید: «وَ کُنْتُ نَهَیْتُکُمْ عَنْ زِیَارَهِ الْقُبُورِ أَلَا فَزُورُوهَا وَ لَا تَقُولُوا هُجْراً فَإِنَّهُ بَدَا لِی أَنْ یُرِقَ الْقَلْبَ» (نوری، ۱۴۰۸ ق.، ج ۲: ۳۶۴). پیامبر در این روایت می‌فرماید: ابتدا شما را از زیارت قبور نهی کرده بودم (به سبب آنکه به زیارت مشرکان می‌رفتند که ممنوع است. اکنون که قبور مسلمانان و شهیدان درمقابل شماست،) زیارت کنید و یکی از اثرات زیارت را نیز در اینجا می‌گویند که ایجاد رقّت قلب است. در حدیث دیگر نیز اضافه می‌کنند که زیارت، دل‌ها را نرم و دیدگان را اشکبار می‌سازد و آخرت را به خاطر می‌آورد و برای شما عبرت است. همچنین ایشان فرمودند: «مَنْ زَارَنِی أَوْ زَارَ أَحَداً مِنْ ذُرِّیَّتِی زُرْتُهُ یَوْمَ الْقِیامَهِ فَأَنْقَذْتُهُ مِنْ أَهْوَالِهَا» (حرّ عاملی، ۱۴۰۹ ق.، ج ۱۴: ۳۳۲). از امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) نیز نقل است: «أَتِمُّوا بِرَسُولِ اللَّهِ(صلی‌الله علیه و آله) حَجَّکُمْ إِذَا خَرَجْتُمْ إِلَی بَیْتِ اللَّهِ فَإِنَّ تَرْکَهُ جَفَاءٌ وَ بِذَلِکَ أُمِرْتُمْ وَ أَتِمُّوا بِالْقُبُورِ الَّتِی أَلْزَمَکُمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ زِیَارَتَهَا وَ حَقَّهَا وَ اطْلُبُوا الرِّزْقَ عِنْدَه» (همان). در این حدیث، امام سفارش می‌نمایند که حجّتان را با زیارت رسول خدا تمام کنید و اگر کسی این کار را ترک کند، جفا کرده است و یا حتّی سفارش شده به طلب رزق و روزی نزد قبر ایشان، در حالی‌که برخی این نوع درخواست‌ها را مصداق شرک می‌دانند.

۴. هدف از زیارت

در زیارت باید خود را نزد زیارت‌شونده حاضر دید و همه هدف زیارت در این حضور است که اصطلاحاً می‌گویند: «الزِّیَارَهُ حُضُورُ الزَّائِرِ عِندَ المَزُورِ». در واقع، زیارتِ با معرفت، یعنی بریدن از آنچه مورد توجّه و علاقه بوده است و توجّه به آنچه قصد شده است (مزور).

«زیارت، اعلام وفاداری صادقانه مرید است به مراد. ابراز علاقه مطیع است به مطاع، و اعلام خودفراموشی جان بر کفِ مخلص است نسبت به جانان. زیارت عرضه خویشتن بر ترازو و ابزار سنجش است و ایستادن در برابر آینه و معیار کمال و نشانی کوی کمال به انسان تعالی‌طلب است که به کجا می‌توان رسید» (جوادی آملی، ۱۳۸۱: ۱۷).

زیارت فرصتی است در بازشناسی پیمان‌ها و تجدید و تحکیم آنها، انسان در پناه این میثاق‌ها از لغزش‌ها مصون و از خطرات در امان است (ر.ک؛ واعظ جوادی، ۱۳۹۱: ۱۰۶). در زیارت، مزور حقیقی پروردگار است، لیکن خداوند هر آنچه را دیدنی است، در وجود ائمّه(علیه‌السلام) به صورت بارز نمایان ساخته است؛ زیرا آنان مظهر کامل اسماء و صفات الهی و نشانه جمال و جلال الهی هستند و همه شئون آنان الهی است (ر.ک؛ همان: ۷۹.۸۰). از این روی، امام صادق(علیه‌السلام) در اهمیّت زیارت پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) می‌فرماید که زیارت آن حضرت همانند زیارت خداوند در عرش او می‌باشد: «مَنْ زَارَ رَسُولَ اللهِ(صلی‌الله علیه و آله) کَانَ کَمَن زَارَ اللهَ فَوقَ عَرشِهِ» (طوسی، ۱۴۰۷ق.، ج ۶: ۴). گویا این زیارت در زمان حیات یا پس از آن تفاوتی نمی‌کند؛ چراکه پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) فرمودند: «مَنْ زَارَنِی فِی حَیَاتِی وَ بَعدَ مَوتِی کَانَ فِی جَوَارِی یَومَ القِیَامَهِ» (مازندرانی، ۱۴۲۹ق.، ج ۵: ۵۲۱).

دیدار در زیارت با سایر ملاقات‌ها تفاوتی دارد. در رؤیت، چشم می‌افتد، امّا حضور لازم نیست، ملاقات هم یعنی انسان قصد چیزی را بکند، امّا حضور لازم نیست. هر جا حضور باشد، شرافت است. در زیارت، هم می‌بیند و هم قصد می‌کند. هم شرافتی است که در رؤیت و ملاقات نیست. این شرافت، آثار همان حضور زائر نزد مزور است که انسان خودش را حاضر ببیند و نفس او متوجّه آنجا باشد. این معنا اگر درست فهمیده شود، معنای زیارت از راه دور هم تفهیم می‌شود. غیر این باشد، غفلت است. آن حضور نفس انسان است که شخص را زائر می‌کند، به‌ویژه زیارت اولیاء از باب وسعتی که دارند، غیر از زیارت سایرین است.

۵. فوائد و برکات زیارت

یکی از مهم‌ترین ابعاد مثبت زیارت، نقش الگوگیری از بزرگان است، به گونه‌ای که شخصیّت انبیاء، اولیاء و صالحان می‌تواند برای نسل‌های پس از خود در جوامع مختلف الگو باشد و مردم با زیارت آنان (از نزدیک یا دور) با ویژگی‌های ایشان بیشتر آشنا می‌شوند. امروزه یکی از راه‌های میانبر برای رسیدن به هدف، انتخاب الگوست. علاوه بر این، زیارت قبر شهید و کسانی که با فداکاری جان خویش را فدای مردم میهن خود کرده‌اند، گذشته از نقش الگوگیری، نوعی تکریم و پاسداری از آرمان‌های آنان است.

اثر دیگر زیارت، آرامش روحی و معنوی است که انسان‌ها در مکان‌های مقدّس، به‌ویژه حرم‌های ائمّه پیدا می‌کنند، معمولاً مردم با انبوهی از مشکلات زیارت می‌روند و سبکبار بازمی‌گردند. وقتی انسان مشکلات خود را برای فرد دیگری بیان می‌کند، همین گفتگو مقداری از بار مشکلات او می‌کاهد. بنابراین، وقتی فردی به زیارت امامی می‌رود و او را رازدار و شنونده مشکلات خویش می‌داند و به بیان آنها می‌پردازد و امید به بهبود اوضاع دارد، قطعاً باعث جذب تفکّرات مثبت، امید و شادابی و کسب آرامش می‌گردد.

از آثار دیگر آن، روح توحیدی است که انسان در زیارات پیدا می‌کند و به دنبال آن، یاد معاد تقویت می‌گردد، چنان‌که پیامبر نیز فرمودند در سایه زیارت، رقّت قلب و یاد آخرت افزایش یافته، به طوری که کمّیّت و کیفیّت عبادات در زیارت و یا حتّی مدّت‌ها پس از آن بهتر می‌شود و در یک نگاه کلّی، به نظر می‌رسد افراد اهل زیارت در توحید قوی‌ترند و در شرایع دین، مستحکم‌تر عمل می‌کنند؛ چراکه مقام معنوی معصوم را بالاتر از شهدا می‌دانند و طبق نصّ صریح قرآن، شهدا زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی می‌خورند: «وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ: هرگز گمان مبر کسانى که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‏اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند» (آل‌عمران/ ۱۶۹). بر این اساس، حیات معنوی معصوم پس از رحلت از این دنیا ثابت می‌شود و در زیارت، انسان بیشتر متوجّه حیات امام خود می‌شود. زائران طبق آیه «وَکَذَلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّهً وَسَطًا لِّتَکُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ: همان‏گونه شما را نیز امّت میانه‏اى قرار دادیم تا بر مردم گواه باشید» (البقره/ ۱۴۳) و حدیث امام صادق(علیه‌السلام) ذیل آن: «نَحْنُ الْأُمَّهُ الْوُسْطَی وَ نَحْنُ شُهَدَاءُ اللَّهِ عَلَی خَلْقِهِ وَ حُجَجُهُ فِی أَرْضِه» (کلینی، ۱۴۰۷ق.، ج ۱: ۱۹۰) معتقدند که ائمّه(علیه‌السلام) از شاهدان اعمال هستند و از این رو، مراقبت بیشتری در اعمال خود می‌نمایند.

از جمله آثار زیارت، امام‌شناسی به عنوان مقدّمه‌ای برای خداشناسی برتر، از طریق توصیف و تبیین‌های متون برخی زیارات مانند زیارت جامعه و امین‌الله است (ر.ک؛ واعظ جوادی، ۱۳۹۱: ۹۹. ۱۰۰).

از اثرات بسیار مهمّ زیارت، مشمول شفاعت شدن است. از این رو، در ادامه، بخشی به مسئله شفاعت اختصاص یافته است. رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) فرمودند: «مَنْ زَارَنِی حَیّاً وَ مَیِّتاً کُنْتُ لَهُ شَفِیعاً یَوْمَ الْقِیامَهِ» (مجلسی، ۱۴۰۳ق.: ۱۴۱). چنان‌چه در این حدیث آمده، پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) شفیع زائر خود در قیامت می‌باشد؛ چه او را در زمان حیات زیارت کرده باشد، چه پس از رحلت وی به زیارت وی رفته باشد.

۶. آفت‌ها و آسیب‌های زیارت

مطالب فوق نشان می‌دهد که انسان‌ها همواره به دنبال هستند و فطرتاً خداجو هستند و در پی تعظیم شعائر او هستند. به همین دلیل، انسان‌های صالح و موحّد را گرامی می‌داشتند (به منظور تولّی) و این کار اگر برای عبرت گرفتن نسل‌های بعدی از آن الگوها باشد، کاری شایسته است، ولی اگر برای تفاخر و تکاثر باشد، بُعد منفی پیدا می‌کند و موجب مرده‌پرستی و نبود تحرّک و پویایی می‌گردد. این گونه افراد مورد مذمّت خداوند واقع گردیده، مصداق این آیه از قرآن می‌شوند: «أَلْهَاکُمُ التَّکَاثُرُ* حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ: افزون‌طلبى (و تفاخر) شما را به خود مشغول داشته (، از خدا غافل نموده) است، * تا آنجا که به دیدار قبرها رفتید (و قبور مردگان خود را برشمردید و به آن افتخار کردید)!» (التّکاثر/ ۱.۲). همچنین اگر در بزرگداشت کسی افراط شود و او را در حدّ خالقِ مستقل بالا ببرند، دچار آفت شرک جلی و غلو می‌شوند و مورد لعن ائمّه(علیه‌السلام) قرار می‌گیرند، چنان‌چه در طول تاریخ، غالیان این مسیر را پیمودند و به انحراف کشیده شدند. برای پیشگیری از این آفت مهم، باید عبارات و آداب زیارت را از معصومین فراگرفت. بدین روی، در بخش‌های بعدی به بررسی این مهم پرداخته می‌شود.

از دیگر آفت‌های بزرگداشت و زیارت الگوها در ادیان، آلوده به شرک خفی شدن این عمل است. از این رو، همانند سایر اعمال عبادی که ممکن است همراه ریا۳ شود و مراقبت لازم دارد، در نحوه تعظیم شعائر و الگوها در زندگی نیز به منظور جلوگیری از این آسیب، باید عقلانی و مطابق شریعت عمل کرد تا زیارات خالص و به دور از شرک، با نیّت قربهً إلی‌الله باشد.

۷. انواع زیارت

زیارت به لحاظ منبع صدور انواعی دارد که در ذیل بیان می‌گردد:

۷.۱) زیارت مأثور

زیارت مأثور از زبان معصوم ثنا می‌خواند که گاه مختصّ هر امامی است؛ مثل زیارت عاشورای معروفه که از امام باقر(علیه‌السلام) رسیده است و یا زیارات مخصوص أبا عبدالله در اوّل رجب، نیمه آن، عید فطر و قربان، نیمه شعبان، عرفه و نیز زیارت اربعین که همه از امام صادق(علیه‌السلام) رسیده است و زیارت ناحیه مقدّسه هم چنین است. زیارت مأثور برخی اوقات مفهوم عام و کلّی دارد و برای زیارت همه ائمّه خوانده می‌شود؛ مانند زیارت امین‌الله به نقل از امام سجّاد(علیه‌السلام) و زیارت جامعه کبیره از امام هادی(علیه‌السلام).

۷.۲) زیارت غیرمأثور

زیارت غیرمأثور از زبان زائر ثنا می‌خواند و از جانب معصوم نرسیده است. به نقل از محدّث قمی و علاّمه حلی، این گونه زیارت‌های اختراع‌شده توصیه نشده است و استحبابی ندارد (ر.ک؛ واعظ جوادی، ۱۳۹۱: ۲۰۲. ۲۰۳). در بخش‌های بعدی، به بررسی محتوایی زیارات مأثور پرداخته می‌شود که شامل مفاهیم توحید، نبوّت، امامت، جایگاه آن و … است؛ زیرا اگر آثار زیارت مدّ نظر است، باید آداب و شرایط آن را نیز از خزانن علم الهی، یعنی ائمّه(علیه‌السلام) فراگرفت.

۸. آداب زیارت

به دلیل مخالفت برخی فرقه‌ها با زیارت، در این قسمت آداب آن بررسی می‌گردد تا مشخّص شود که آیا منافاتی با توحید در آنها یافت می‌شود یا خیر!

۸.۱) اذن دخول

اوّلین ادب زیارت را قرآن می‌آموزد، آنجا که در باب زیارت پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) می‌فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلَّا أَن یُؤْذَنَ لَکُمْ إِلَى طَعَامٍ غَیْرَ نَاظِرِینَ إِنَاهُ وَلَکِنْ إِذَا دُعِیتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِینَ…: اى کسانى که ایمان آورده‏اید! در خانه‏هاى پیامبر داخل نشوید، مگر به شما براى صرف غذا اجازه داده شود، در حالى‌که (قبل از موعد نیایید و) در انتظار وقت غذا ننشینید، امّا هنگامى که دعوت شدید، داخل شوید و وقتى غذا خوردید، پراکنده شوید، و (بعد از صرف غذا) به بحث و صحبت ننشینید» (الأحزاب/۵۳). در این آیه، صراحتاً مسئله اذل دخول برای زیارت پیامبر در زمان حیات آن حضرت مطرح شده است و چنان‌که ذکر شد، پس از رحلت نیز نزد پروردگار حیات دارند. پس برای زیارت ایشان، اذن دخول لازم است. از طرفی، همه ائمّه طبق روایتِ «کُلُّهُم مِن نُورٍ وَاحِدٍ» (کلینی، ۱۳۷۵، ج ۲: ۷۵۲ و مجلسی، ۱۴۰۴ق.، ج ۱: ۱۷۶)، از یک نور واحدند. از این رو، برای ورود به حرم سایر ائمّه نیز اجازه لازم است و جزء مستحبّات زیارت می‌باشد و در آداب زیارات مأثور نیز ابتدا، اذن دخول است.

۸.۲) غسل زیارت به همراه ادعیّه مخصوص آن

از جمله «اَللَّهُمَّ طَهِّرنِی، وَ طَهِّر لِی قَلبِی، وَاشرَح لِی صَدرِی، وَأجرِ عَلَی لِسَانِی مِدحَتَکَ، وَالثَّنَاءَ عَلَیکَ، فَإِنَّهُ لاَ قُوَّهَ إِلاَّ بِکَ، اَللَّهُمَّ اجعَلهُ لِی طَهُوراً وَ شِفَاءً» (ابن‌بابویه قمی، ۱۳۶۷، ج ۳: ۵۲۸؛ ابن‌قولویه، ۱۳۵۶: ۳۰۹).

۸.۳) گفتن شهادتین

به عنوان نمونه در آداب زیارت امام رضا(علیه‌السلام) آمده است: «بِسمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلَی مِلَّهِ رَسُولِ‌اللَّهِ صَلَّی‌اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ، أَشهَدُ أَن لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحدَهُ لاَ شَرِیکَ لَهُ، وَ أَشهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ رَسُولُهُ، وَ أَنَّ عَلِیّاً وَلِیُّ اللَّهِ» (ابن‌بابویه، ۱۳۶۷، ج ۳: ۵۲۹ و ابن‌مشهدی، ۱۴۱۹ق.: ۶۴۸).

۸.۴) گفتن تکبیر، تهلیل، تسبیح، تحمید و تمجید

شاید چنانچه مجلسی اوّل گفته است، وجه تکبیرات پیش از زیارت جامعه کبیره این باشد که بیشتر طبع‌های انسان‌ها به غلو مایل‌اَند. بنابراین، با بزرگتر دانستن خداوند از عبارات امثال این زیارت، دچار غلو نشوند و از بزرگی حق‌ . سبحانه و تعالی‌. غافل نگردند (ر.ک؛ قمی، ۱۳۸۴: ۹۱۴).

۸.۵) فرستادن صلوات بر محمّد و آل محمّد

در قرآن نیز به این ادب امر شده است: «إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا: خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود مى‏فرستد. اى کسانى که ایمان آورده‏اید، بر او درود فرستید و سلام گویید و کاملاً تسلیم (فرمان او) باشید» (الأحزاب/ ۵۶).

۸.۶) نماز زیارت که خود بالاترین ذکر توحیدی است

علقمه‌بن محمّد حضرمی از قول امام باقر(علیه‌السلام) قبل از زیارت عاشورا، دو رکعت نماز و تکبیر ذکر کرده است (ر.ک؛ قمی، ۱۳۸۴: ۷۷۶). یا در اکثر زیارات، بعد از خواندن زیارت‌نامه، نماز توصیه شده است. نماز زیارت مانند سایر نمازها به نیّت قربهً إلی‌الله است و ثواب آن را هدیّه به مزور می‌کنند. بحث هدیّه در اسلام نیز مستحب است، خصوصاً برای کسانی که دستشان از دنیا کوتاه است۴٫ چنان‌چه ملاحظه گردید، هیچ یک از این آداب، مخالف توحید نیستند و برعکس در راستای سایر دستورهای دین است و منشاء قرآنی دارد.

۹. دسته‌بندی مفاهیم عبارات زیارات مأثور

بررسی و دسته‌بندی این مفاهیم از نظر دستیابی به میزان نسبت آن با توحید و شرک است و اینکه آیا در قرآن کریم نمونه دارد یا خیر.

۹.۱) سلام بر مزور

معمولاً زیارات با سلام بر مزور و معرّفی شخصیّت او شروع می‌شود، چنان‌چه در زیارت جامعه کبیره از قول امام هادی(علیه‌السلام) برای زیارت همه ائمّه(علیه‌السلام) آمده است: «اَلسَّلاَمُ عَلَیْکُمْ یَا أَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّهِ وَ مَوْضِعَ الرِّسَالَهِ وَ مُخْتَلَفَ الْمَلَائِکَهِ وَ مَهْبِطَ الْوَحْی…» (ابن‌بابویه قمی، ۱۳۷۸ق.، ج ۲: ۲۷۲ و مجلسی، ۱۴۰۳ق.، ج ۹۹: ۱۲۷). سلام به انبیاء و اولیاء، حتّی پس از رحلت آنان، سند قرآنی دارد، چنان‌چه خداوند در باب حضرت عیسی(علیه‌السلام) می‌فرماید: «وَسَلاَمٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَیَوْمَ یَمُوتُ وَیَوْمَ یُبْعَثُ حَیًّا: سلام بر او، آن روز که تولّد یافت، و آن روز که مى‏میرد، و آن روز که زنده برانگیخته مى‏شود!» (مریم/ ۱۵). یا درباره دیگر انبیاء و اولیاء می‌فرماید: «سَلاَمٌ عَلَى نُوحٍ فِی الْعَالَمِینَ: سلام بر نوح در میان جهانیان باد!» (الصّافّات/ ۷۹)؛ «سَلاَمٌ عَلَى إِبْرَاهِیمَ: سلام بر ابراهیم» (همان/ ۱۰۹)؛ «سَلاَمٌ عَلَى مُوسَى وَ هَارُونَ: سلام بر موسى و هارون» (همان/۱۲۰)؛ «سَلاَمٌ عَلَى إِلْ یَاسِینَ: سلام بر آل یاسین» (همان/ ۱۳۰)؛ «وَسَلاَمٌ عَلَى الْمُرْسَلِینَ: و سلام بر رسولان» (همان/ ۱۸۱). همچنین، به بهشتیان نیز خطاب می‌شود: «أُدْخُلُوهَا بِسَلاَمٍ آمِنِینَ: داخل این باغ‌ها شوید با سلامت و امنیّت» (الحجر/ ۴۶). این دستور به سلام، اجابت فرمان خداست که اگر می‌خواهید در امنیّت و سلامتی باشید، با سلام وارد شوید.

۹.۲) شهادت به وحدانیّت حق

شهادت به وحدانیّت حقّ و گواهی به رسالت پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) و اقرار به امامت ائمّه اطهارکه در بخشی از زیارات به آن پرداخته شده است؛ مانند شهادتی که در زیارت جامعه آمده است: «أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِیکَ لَهُ … وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ الْمُصْطَفَی وَ رَسُولُهُ الْمُرْتَضَی… وَ أَشْهَدُ أَنَّکُمُ الْأَئِمَّهُ الرَّاشِدُونَ الْمَهْدِیُّونَ الْمَعْصُومُونَ…» (ابن‌بابویه قمی، ۱۳۷۸ق.، ج ۲: ۲۷۳ و مجلسی، ۱۴۰۳ق.، ج ۹۹: ۱۲۸). شهادت به وحدانیّت خداوند متعال مکرّر بیان شده است.

۹.۳) ابراز علاقه به مزور و همدردی با او در مصائب وارده

ابراز علاقه به مزور و همدردی با او در مصائب وارده؛ مانند این فراز از زیارت عاشورا: «یَا أَبَا عَبْدِاللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الْمُصِیبَهُ بِکَ عَلَیْنَا…» (مجلسی، ۱۴۰۳ق.، ج ۹۸: ۲۹۱). این کار باعث افزایش محبّت به او می‌گردد و به طور کلّی، محبّت، اطاعت‌آور است و هر کس محبوبی را دوست دارد، امر او را اطاعت می‌نماید. اطاعت از ولیّ خدا، اطاعت از پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) و در نهایت، اطاعت از خداست و در یک راستا قرار گرفته است. از سویی، اطاعت از پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) باعث جلب محبّت خداوند می‌شود، چنان‌چه می‌فرماید: «قُلْ إِنْ کُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ وَیَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ: بگو اگر خدا را دوست مى‏دارید، از من پیروى کنید! تا خدا (نیز) شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد؛ و خداوند آمرزنده مهربان است»(آل‌عمران/ ۳۱). در این صورت، این قسمت از متون زیارت که محبّت اولیای الهی و پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) را در دل مزور زیاد می‌کند، در نهایت، منجر به جلب محبّت خداوند می‌گردد که آثاری در پی دارد که از جمله آنها، بخشیده شدن گناهان (طبق آیه مذکور) است.

۹.۴) توسّل، دعا و درخواست شفاعت

این قسمت معمولاً در پایان زیارت در قالب‌های مختلف می‌آید؛ از جمله درخواست از خداوند به حقّ مزور و آبرویی که او نزد خدا دارد؛ مانند فراز آخر زیارت امین‌الله که می‌فرماید: «اَللَّهُمَّ فَاسْتَجِبْ دُعَائِی وَ اقْبِلْ ثَنَائِی وَ أعطِنِی رَجَائِی [جَزَائِی] وَ اجْمَعْ بَیْنِی وَ بَیْنَ أَوْلِیَائِی بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَهَ وَ الحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ(علیه‌السلام) إِنَّکَ وَلِیُّ نَعمَائِی وَ مُنْتَهَی رَجَائِی…» (ابن‌قولویه، ۱۳۵۶: ۴۰). یا به صورت دعا و طلب از پروردگار، برای بهره بردن از شفاعت مزوری که خداوند اذن شفاعت به او داده است؛ مانند ائمّه، شهدا و…؛ به عنوان نمونه، در عبارت پایانی زیارت عاشورا آمده است: «اَللَّهُمَّ ارْزُقْنِی شَفَاعَهَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ...» (همان: ۱۷۹). یا درخواست از خودِ مزور که برای زائر دعا کند و به اذن خدا شفیع او شود؛ مانند دعای پس از نماز استغاثه به حضرت زهرا(س): «یَا مَولاَتِی یَا فَاطَمَهَ أَغِیثِینِی» (مجلسی، ۱۴۰۳ق.، ج ۹۹: ۱۵۴). یا اینکه افراد حتّی بر سَرِ قبر پدر و مادرشان از آنان می‌خواهند برایشان دعا کنند؛ چراکه معتقدند دعایشان در حقّ فرزند مستجاب است. در این صورت، دعای صالحان، شهدا و معصومین(علیه‌السلام) به مراتب افضل است.

بحث درخواست دعا و استغفار از سوی وسیله‌ای چون انسانِ مقرّب‌تر مانند انبیاء در قرآن کریم آمده است؛ به عنوان نمونه، چند آیه در این زمینه مطرح می‌شود:«...وَابْتَغُواْ إِلَیْهِ الْوَسِیلَهَ…: و وسیله‏اى براى تقرّب به او بجویید» (المائده/ ۳۵). برای توبه نیز راه پیشنهادی قرآن کریم مراجعه به رسول است که او برای گنهکار طلب استغفار کند:«...وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوکَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ…: … و اگر این مخالفان، هنگامى که به خود ستم مى‏کردند، به نزد تو مى‏آمدند و از خدا طلب آمرزش مى‏کردند و پیامبر هم براى آنها استغفار مى‏کرد…» (النّساء/ ۶۴). پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) نیز فقط رسول مردم در ۲۳ سال زمان حیات خود نبوده است، بلکه راه توبه تا آخرالزّمان و برای کلّ امّت این رسول و با طلب استغفار از سوی پیامبر رحمه للعالمین باز است. شهید مطهّری با استناد به آیه فوق می‌گوید:

«فعل خدا دارای نظام است. اگر کسی بخواهد به نظام آفرینش بی‌اعتنا باشد، در گمراهی است. به همین سبب، خداوند گنهکاران را ارشاد نموده که در خانه رسول او بروند و علاوه بر اینکه خود طلب مغفرت می‌کنند، از آن بزرگوار هم بخواهند که برای ایشان بخشش بخواهد» (مطهری، ۱۳۷۷، ج ۱: ۲۶۴).

همچنین برادران حضرت یوسف(علیه‌السلام) به سبب خطای خود، نزد حضرت یعقوب(علیه‌السلام) آمدند و گفتند: «قَالُواْ یَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا کُنَّا خَاطِئِینَ * قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّیَ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ: گفتند پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه که ما خطاکار بودیم. * گفت به‌زودى براى شما از پروردگارم آمرزش مى‏طلبم، که او آمرزنده و مهربان است» (یوسف/ ۹۷. ۹۸).

علاوه بر آمرزش، برای رفع عذاب دنیا نیز می‌توان اولیای الهی را واسطه قرار داد، چنان‌که درباره قوم موسی(علیه‌السلام) نیز در قرآن کریم آمده است: «وَلَمَّا وَقَعَ عَلَیْهِمُ الرِّجْزُ قَالُواْ یَا مُوسَى ادْعُ لَنَا رَبَّکَ…: هنگامى که بلا بر آنها مسلّط مى‏شد، مى ‏گفتند اى موسى! از خدایت براى ما بخواه» (الأعراف/ ۱۳۴). پس اولیاء‌الله را واسطه قرار دادن، شرک نیست و تأیید قرآنی دارد و منافاتی هم با درخواست مستقیم از خدا ندارد و فقط مسیر انسان را هموارتر می‌کند. امّا در باب مسئله شفاعت، با وجود ادلّه قرآنی و روایی، شبهات فراوانی وجود دارد و از این رو، این بحث به صورت مبسوط‌ و مجزا مطرح می‌گردد.

۱۰. ارتباط زیارت با شفاعت

یکی از فواید بسیار مهمّ زیارت که در جملات زیارات مأثور نیز درخواست می‌شود، شفاعت است، امّا از نظر لغوی، «شفع» یعنی انضمام چیزی به مثل آن و شفاعت، پیوستن به دیگری است که یاور و درخواست‌کننده از او باشد و بیشترین کاربرد شفاعت، در پیوستن به کسی است که از نظر حرمت و مقام، بالاتر از فردی باشد که مادون اوست و این معنی شفاعت در قیامت است (ر.ک؛ راغب اصفهانی، ۱۴۱۲ق.: ۴۵۷). در معنای لغوی شفع، دو نکته وجود دارد:

۱. پیوستن و انضمام به شفیع ۲. انضمام به«مثل». بنابراین، اگر انسان بخواهد به امام معصوم بپیوندد و از او درخواست یاوری و شفاعت داشته باشد، باید همانندی با امام پیدا کند. به هر میزان به امام شبیه شود، به همان نسبت می‌تواند از شفاعت امام بهره ببرد. از این رو، شفاعت شامل حال کفّار نمی‌شود؛ زیرا هیچ شباهتی با شفیع ندارند. در زیارت ائمّه(علیه‌السلام)، زائر با فراگیری یک دوره امام‌شناسی، طیّ متون زیارات مأثور به مقام و شخصیّت امام واقف شده، سعی در الگوگیری از وی می‌نماید. با ایجاد این شباهت، ارتقای روحی‌. معنوی زائر به اوج می‌رسد و زائر با امام در راستای لقاء‌الله جفت می‌شود؛ زیرا قرار است با زیارت امام به زیارت خدا برسد. چنان‌که در معنای لغوی بیان شد، زیارت یعنی عدول از دیگران و توجّه تمام به مزور. این نوع از زیارتِ با حضور قلب، باعث جفت شدن با مزور (شفیع)، هم در دنیا و هم در آخرت می‌گردد.

امیرالمؤمنین علی(علیه‌السلام)درباره ارزش شفیع می‌فرماید: «الشَّفِیعُ جَنَاحُ الطَّالِبِ: شفاعت‌کننده پر و بال طلب‌کننده است» (شریف‌الرّضی، ۱۴۱۴ق.: ۴۷۹). پس بهتر است هر کس که چیزی طلب می‌کند، شفیعی برای خود برگزیند، اگر از خدا طلب می‌نماید، به مقرّبین درگاه کبریایی متوسّل شود و ایشان را شفیع خود گرداند و اگر از دیگران طلب می‌کند، هم بر همین قیاس (ر.ک؛ خوانساری، ۱۳۶۶، ج ۱: ۱۰۲).

۱۰.۱) ادلّه قرآنی شفاعت

شفاعت کلّی به معنی وساطت یک موجود (مخلوق) میان خدا و موجود دیگر است؛ چه در دنیا، چه در قیامت. لحن و تعبیر آیات در این نوع شفاعت دو گونه است: ۱. اثباتی. ۲. سلبی (ر.ک؛ شجاعی، ۱۳۸۸: ۷۵).

۱۰.۱.۱) آیات اثباتی شفاعت

در این دسته از آیات، مسئله شفاعت با «اذن خدا» مطرح شده است: «… مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ…: … کیست که در نزد او، جز به فرمان او شفاعت کند؟!» (البقره/ ۲۵۵). یا «... مَا مِنْ شَفِیعٍ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ...: … هیچ شفاعت‌کننده‏اى جز با اذن او نیست…»(یونس/ ۳)؛ «یَوْمَئِذٍ لَّا تَنفَعُ الشَّفَاعَهُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ…: در آن روز، شفاعت هیچ کس سودى نمى‏بخشد، جز کسى که خداوند رحمان به او اجازه داده است» (طه/ ۱۰۹) و «…وَلاَ یَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضَى…: و آنها جز براى کسى که خدا راضى است، شفاعت نمى ‏کنند» (الأنبیاء/ ۲۸). آیه اخیر شفاعت را برای بندگان شایسته تأیید می‌کند.

۱۰.۱.۲) آیات سلبی شفاعت

بررسی آیاتی که شفاعت را به طور کلّی یا برای غیرخدا نفی می‌کند، نشان می‌دهد که این دسته از آیات، عام نیست و روی سخنش با گروه‌های خاصّی است؛ از جمله در آیه«أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ شُفَعَاءً قُلْ أَوَلَوْ کَانُوا لَا یَمْلِکُونَ شَیْئًا وَلاَ یَعْقِلُونَ * قُلْ لِلَّهِ الشَّفَاعَهُ جَمِیعًا لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ: آیا آنان غیر از خدا شفیعانى گرفته‏اند؟! به آنان بگو آیا هرچند مالک چیزى نباشند و درک و شعورى براى آنها نباشد؟! * بگو تمام شفاعت از آنِ خداست؛ (زیرا) حاکمیّت آسمان‌ها و زمین از آنِ اوست و آنگاه همه شما را به سوى او بازمى ‏گردانند!» (الزّمر/۴۳.۴۴). خطاب خداوند با مشرکین است:«…الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ…: … دل‌هاى کسانى که به آخرت ایمان ندارند…» (الزّمر/۴۵) که واسطه‌های مستقلّی را در وجود، شفیع قرار می‌دادند و عقلاً هم این کار باطل است.

در دو آیه ۴۸ و ۱۲۳ از سوره بقره هم کُلاًّ شفاعت رد شده است، امّا روی سخن خداوند طبق خطاب آیه قبل از آن دو، با بنی‌اسرائیل است۵٫ طبرسی از قول دیگر مفسّران می‌گوید حُکم این آیه مخصوص یهود است که گفتند ما فرزندان پیامبران هستیم و پدرانمان ما را شفاعت می‌کنند. خداوند با این آیات، آنان را ناامید کرده است و منظور ابطال عقیده یهود است، نه ردّ شفاعت به طور کلّی (ر.ک؛ طبرسی، ۱۳۷۲، ج ۱: ۲۲۳). قرطبی، از مفسّران اهل سنّت، نیز می‌گوید منظور از نفی شفاعت، برای کافرین است، نه برای عموم، به دلیل اخبار وارده و آیاتی چون «فَمَا تَنْفَعُهُمْ شَفَاعَهُ الشَّافِعِینَ: از این رو شفاعتِ شفاعت‏کنندگان به حال آنها سودى نمى ‏بخشد» (المدّثّر/ ۴۸) و«…وَلاَ یَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضَى…: … و آنها جز براى کسى که خدا راضى (به شفاعت براى او) است، شفاعت نمى‏کنند» (الأنبیاء/ ۲۸) و «وَلاَ تَنفَعُ الشَّفَاعَهُ عِندَهُ إِلاَّ لِمَنْ أَذِنَ لَهُ…: هیچ شفاعتى نزد او، جز براى کسانى که اذن داده، سودى ندارد…» (سبأ/ ۲۳) (ر.ک؛ قرطبی، ۱۳۶۴، ج ۱: ۳۷۹).

در آیه ۲۵۴ سوره بقره نیز شفاعت در قیامت نفی شده، امّا علاّمه معتقد است این آیه دلالت دارد بر اینکه سرپیچی از انفاق، کفر و ظلم است (ر.ک؛ طباطبائی، ۱۴۱۷ق.، ج ۲: ۳۲۳) و شفاعت مطلقاً برای غیرمؤمنین نیست (ر.ک؛ طبرسی، ۱۳۷۲، ج ۲: ۶۲۵). طبق تعریف‌هایی که از معنای شفاعت بیان شد، این امر کاملاً عقلی و منطقی است؛ زیرا شباهتی بین شافعان قیامت و کافر نیست.

۱۱. رابطه درخواست حاجت و شفاعت در زیارت با توحید و شرک

پیش از این، بحث درخواستِ دعا و استغفار از سوی وسیله‌ای چون انسان مقرّب‌تر، مانند انبیاء در قرآن بیان شد و اکنون این دلایل قرآنی با سخن ابن‌تیمیه مقایسه می‌گردد که اعلام کرده هر کس کنار قبر پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) یا یکی از افراد صالح بیاید و از آنان حاجت بخواهد، مشرک است. پس واجب است چنین شخصی را وادار به توبه کنند و اگر توبه نکرد، باید کُشته شود. «مَن یَأْتِی إِلَی قَبْرِ نَبِیٍّ أَوْ صَالَحَ وَ یَسْأَلُهُ حَاجَتَهُ وَیَسْتَنْجِدُهُ…فَهَذَا شِرْکٌ صَرِیحٌ، یَجِبُ أَنْ یَسْتَتَابَ صَاحِبُهُ، فَإِنْ تَابَ وَإِلاَّ قُتِل» (به نقل از؛ سجّادی، ۱۳۸۹: ۱۵۶). همچنین محمّدبن عبدالوهّاب می‌گوید: «کسانی که به انبیاء و اولیاء متوسّل می‌شوند، از آنان شفاعت می‌جویند و هنگام سختی‌ها آنها را می‌خوانند، در واقع، عبادت‌کنندگان و پرستندگان همان انبیاء و اولیاء هستند…[البتّه] در توحید ربوبی این افراد خللی وارد نشده، امّا توحید الوهی آنان از بین رفته است؛ زیرا آنان عبادت مختصّ خدا را ترک کردند و این مسئله در باب زوّار قبور و متوسّلان به آنان که چیزی از ایشان درخواست می‌کنند که جز خدا بر آن قادر نیست نیز صادق است (ر.ک؛ همان: ۱۵۸).

مطالب ضدّ و نقیض در کتاب‌های این گروه، فراوان است؛ به عنوان مثال، چنان‌چه گذشت، محمّدبن عبدالوهّاب شفاعت جستن از انبیاء را معادل پرستش آنها دانسته است و در عین حال، در کتاب‌هایی که دولت سعودی چاپ و بین حجّاج توزیع می‌کند، به عنوان دعا آمده است:

«ایمان می‌آوریم به شفاعت عظمی و بزرگی که مختصّ پیامبر، و آن هم از خداوند شفاعت می‌طلبد تا اینکه بین مردم به مصیبتی که بر آنان وارد شده است، از همّ و غمّ و سختی و شدّت روز محشر قضاوت نماید. پس مردم نزد آدم، سپس نزد نوح، سپس نزد ابراهیم، سپس نزد موسی، سپس نزد عیسی(علیه‌السلام) رفته تا اینکه سرانجام به پیامبر می‌رسند. ایمان می‌آوریم به شفاعتی که مردم را از جهنّم بیرون می‌آورد و آن شفاعت برای رسول‌الله(صلی‌الله علیه و آله) و پیامبران دیگر و مؤمنان و فرشته‌ها می‌باشد» (العثمین، ۱۴۳۲ ق.: ۷۰.۷۱).

درکتاب دیگری به نام پناهگاه توحید که به تعداد بسیاری به زبان‌های مختلف بین حجّاج توزیع می‌کنند، مطالب متضاد با قبلی آمده است. نویسندگان این کتاب (که یکی از آنها همان نویسنده کتاب قبلی است)، در مفهوم «لاَ إِلَهَ إِلاَّ الله» آورده‌اند: «هر کس اموات (پیامبر یا غیرپیامبر) یا بُت‌ها و اشجار و دیگر مخلوقات را فراخواند و یا به آنها استغاثه نماید و یا با قربانی و نذر به آنها تقرّب جوید و یا آنها را نماز و سجده کند، آنها را اربابِ غیر از خدا ساخته است و انبازهایی برای خداوند قرار داده است و این با اصل (توحید)، متناقض و با مفهوم لاَ إِلَهَ إِلاَّ الله منافات دارد…» (السّعدی، ۱۴۲۷ق.: ۷۰). ابن‌تیمیه۶ نیز می‌گوید: «از بزرگترین مصادیق شرک، استغاثه به میّت هنگام گرفتاری است؛ زیرا درخواست از پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) یا صالحین در زمان حیات ایشان با پس از آن فرق می‌کند» (ابن‌تیمیه، ۱۴۱۸ق.، ج ۱: ۱۹. ۲۰). مایه تأسّف است که این شیوخ، مقام پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) را از شهدا (که طبق نصّ صریح قرآن، زنده هستند)، پایین‌تر می‌دانند و در ردیف اموات شمرده‌اند و خواندن او را شرک شمرده‌اند. بنابراین، از نگاه آنان، رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) پس از رحلت، میّت تلقّی شده است و دیگر پیامبرِ تا آخرالزّمان امّت خویش نمی‌باشد و فقط پیامبر مردم ۲۳ سال زمان دعوت خویش بوده است! و بقیّه امّت حقّ خواندن و استغاثه به او و طلب استغفار از او را (که در قرآن توصیه شده،) ندارند، وگرنه مشرک‌اَند.

البتّه از این قبیل حرف‌های مغرضانه و ضدّ و نقیض با صحبت‌های خودشان و احادیث پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) در منابع آنها فراوان است؛ از جمله سخن ابن‌تیمیه و بِن‌باز است که گفته‌اند، صدا زدن و خواندن اموات، شرک و کفراست: «وَ دَعَا الأَموَاتِ…مِنَ الشِّرکِ بِاللهِ وَالکُفرِ» (ابن‌تیمیه و بن‌باز، به نقل از؛ سجّادی، ۱۳۸۹: ۱۶۰). در صورتی که پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) با کشته‌شدگان جنگ بدر حرف زدند و آنها را مورد خطاب قرار دادند. پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) کار عبث نمی‌کند و اگر آنان نمی‌شنیدند و فهم و ادراکی نداشتند، قطعاً با آنها حرف نمی‌زد، به طوری‌که در کتاب فقیه۷ آمده است:

«رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) بر سَرِ کشتگان جنگ بدر ایستاد و خطاب به آنان فرمود: ای کسانی که در اینجا جمع شده‌اید! ما آنچه را که پروردگارمان به ما وعده فرموده بود، درست یافتیم و تحقّق پیدا کرد. آیا شما نیز آنچه پروردگارتان وعده فرموده بود، راست یافتید؟! منافقان با خود گفتند: رسول خدا با مردگان که از سخن گفتن عاجزند، گفتگو می‌کند. رسول خدا(صلی‌الله علیه و آله) این را دریافت و فرمود: اگر به آنها رخصت سخن گفتن داده می‌شد، حتماً پاسخ می‌دادند» (ابن‌بابویه قمی، ۱۳۶۷، ج ۱: ۲۶۱).

از سویی، همه مسلمانان به‌اتّفاق در تشهّد تمام نمازهایشان می‌گویند: «السَّلاَمُ عَلَیکَ أَیُّهَا النَّبِیُّ…». اگرخطابِ «یا رسول‌الله(صلی‌الله علیه و آله)» و «یا علی(علیه‌السلام)» و مانند اینها شرک باشد و صدا زدن اموات حرام و موجب شرک و کفر می‌شود، پس . العیاذ بالله . این موضوع شامل حال پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) در جنگ بدر هم می‌شود. در هر حال، صدا زدن مردگان، عبادت آنها نیست (سجّادی، ۱۳۸۹: ۱۶۲).

در نهایت، با ارزیابی آداب، اهداف و مفاهیم زیارت و درخواست‌های مطرح در زیارتنامه‌های مأثور (از جمله شفاعت و توسّل) روشن می‌گردد که زیارت در راستای تقویت توحید است و زیارت با شرایط آن قابلیّت دارد که منجر به زیارت الله شود.

۱۲. شرایط زیارت

ائمّه(علیه‌السلام) که مظهر علم خداوند هستند، برای دستیابی به بالاترین نتایج دنیوی و اُخروی زیارت، علاوه بر آداب و روش آن که در روایات و زیارت‌نامه‌های مأثور آموزش داده‌اند، یک شرط «عارفاً بحقّه» گذاشته‌اند که بحث معرفت کامل امام، آن‌گونه که حقّ اوست، مطرح است؛ چراکه شناخت ائمّه(علیه‌السلام) باعث حُب به آنان می‌شود و اصل دین، محبّت است. امام باقر(علیه‌السلام) می‌فرماید: «…هَلِ الدِّینُ إِلاَّ الحُبّ» (فیض کاشانی، ۱۴۰۶ق.، ج ۵: ۸۲۶). زیارت با رعایت شرایط آن، انسان را به این اصل نزدیک می‌کند. محبّت ائمّه منجر به تبعیّت و الگوگیری از ایشان می‌گردد و این یعنی در صراط مستقیم قرار گرفتن.

در زیارت اولیاء‌الله، بحث زیارت الله است. به قصد زیارت خدا و ملاقات اوست که آنان زیارت می‌شوند و تبعیّت از اولیاء‌الله و محبّت به آنان هم در واقع، تبعیّت از خدا و محبّت به اوست. در کلام امام باقر(علیه‌السلام) آمده است:

«مَعنَی زِیَارَهِ اللهِ . عَزَّ وَ جَلَّ . زِیَارَهُ حُجَجِ الله(علیه‌السلام). مَن زَارَهُم فَقَد زَارَ اللهَ وَ مَن یَکُونُ لَهُ فِی الجَنَّهِ مِنَ المَحَلِّ مَا یَقدِرُ عَلَی الإِرتِفَاعِ إِلَی دَرِجَهِ النَّبِیِّ وَ الأَئِمَّهِ(علیه‌السلام) حَتَّی یَزُورُهُم فِیهَا فَمَحَلُّهُ عَظِیمٌ وَ زِیَارَتُهُم زِیَارَهُ اللهِ کَمَا أَنَّ طَاعَتَهُم طَاعَهُ اللهِ وَ مَعصِیَتُهُم مَعصِیَهُ اللهِ وَ مُتَابِعَتُهُم مُتَابِعَهُ اللهِ وَ لَیسَ ذَلِکَ عَلَی مَن یَذکُرُهُ أَهلُ التَّشبِیهِ تَعَالَی اللهُ عَمَّا یَقُولُونَ عُلُوًّا کَبِیراً» (مجلسی، ۱۴۰۳ق.، ج ۹۴: ۸۲).

شیخ صدوق نیز در توضیح زیارت خدا می‌گوید: «زِیَارَهُ اللهِ تَعَالَی زِیَارَهُ أَنبِیَائِهِ وَ حُجَجِهُ(صلی‌الله علیه و آله) مَن زَارَهُم فَقَد زَارَ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ، کَمَا أَنَّ مَن أَطَاعَهُم فَقَد أَطَاعَ اللهَ وَ مَن عَصَاهُم فَقَد عَصَی اللهَ وَ مَن تَابَعَهُم فَقَد تَابَعَ اللهَ، وَ لَیسَ ذَلِکَ عَلَی مَا تَتَأَوَّلُهُ المُشبِّهَهُ تَعَالَی عَن ذَلِکَ عُلُوّاً کَبِیراً» (وافی، ۱۴۰۶ق.، ج ۱۴: ۱۳۲۹؛ مجلسی، ۱۴۱۴ق.، ج ۶: ۲۸۹ و طریحی، ۱۳۲۰، ج ۳: ۳۱۹. ۳۲۰).

بنا بر روایات فوق، زیارت انبیاء و اولیاء، زیارتِ خداست و صحبت کسانی که درخواست از اولیاء را شرک می‌دانند، رد می‌شود. این طرز تفکّر به نشناختن مقام اولیاءالله برمی‌گردد. مَثَل آنان و خدا، همچون جسم و روح است، چنان که نفس، مرتبه نازله روح است، امّا با هم ارتباط دارند و از هم جدا نیستند.

نتیجه‌گیری

۱. تاریخ زیارت به تاریخ آفرینش انسان و حضرت آدم(علیه‌السلام) برمی‌گردد و همواره انسان‌ها بر غم عزیزان از دست‌رفته خود به سوگ می‌نشستند، به‌ویژه اگر آن افراد، جزو انسان‌های برتر یا انبیاء و اولیاء بودند، قرن‌ها مورد توجّه و احترام مردم بوده‌اند و هستند. این مسئله در بین مردم ادیان مختلف وجود داشته است و بناها، مقابر و زیارتگاه‌هایی هم برای بزرگان خود ساخته‌اند. بنابراین زیارت و بزرگداشت افراد مهمّ هر قوم، به سبب الگوسازی برای نسل‌های آینده، تکریم آنان و آرامش فرد زائر، عقلی و عرفی بوده است و نتایج مثبتی دارد.

۲. پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) که اسوه حسنه است، خود به زیارت پدر و مادرشان و شهدا رفته‌اند و با مردگان در جنگ بدر حرف زده‌اند و آنان را مورد خطاب قرار داده‌اند و بر مرگ فرزند خود، ابراهیم گریسته‌اند. این موارد تأییدی است بر زیارت اموات، جواز گریه بر آنها، داشتن حیات برزخی و فهم اموات.

۳. با بررسی منصفانه و غیرمغرضانه متون زیارات مأثور روشن می‌گردد، حاوی مطالب بلند توحیدی و اسماءالله است و در این چهارده قرن که مسلمانان، به‌ویژه شیعیان، زیارات ائمّه(علیه‌السلام) را خوانده‌اند، نه تنها مشرک نشده‌اند، بلکه چون با حُبّ ولیّ خدا، مسیر إلی‌الله را پیموده‌اند، زودتر به مقصد رسیده‌اند. البتّه زیارت نیز مانند سایر عبادات، آفاتی دارد؛ ازجمله شرک و ریا که باید در تمام اعمال عبادی مواظب آن بود. علاوه بر مفاهیم زیارت که شامل اسم خاصّ خدا (سلام)، شهادت به اصول دین (توحید، نبوّت و امامت) ابراز علاقه به معصوم، دعا، توسّل و درخواست شفاعت معصوم از خداست، بررسی آداب زیارت نیز نشان می‌دهد، منافاتی با توحید ندارد و مطابق قرآن و سنّت است و در راستای تقویت توحید و رسیدن به قرب إلی‌الله می‌باشد. بنابراین، مطالب و تناقض‌گویی‌های فرقه‌های ساختگی مانند وهّابیّت روشن می‌نماید. آنان مغرض‌اَند و به دنبال برهم ‌زدن وحدت مسلمانان هستند، نه حقیقت، و تهمت‌های آنان علیه آداب زیارت شیعیان منتفی می‌گردد.

۴. هدف والای زیارت، حضور و توجّه به مزور است. این کار باعث محبّت به مزور می‌شود و محبّت سبب اطاعت از آنان می‌گردد. طبق قرآن، اطاعت از پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) و ائمّه سبب جلب محبّت خدا می‌شود. همه ائمّه از یک نورند؛ چراکه پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) فرمود: «…یَا مُحَمَّدُ إِنِّی خَلَقتُ عَلِیّاً وَ فَاطَمَهً وَ الحَسَنَ وَ الحُسَینَ وَ الأَئِمَّهَ مِن نُورٍ وَاحِدِ…» (ابن‌ أبی‌زینب، ۱۳۹۷ق.: ۹۳). بنابراین، با زیارت اولیاء‌الله همراه با معرفت حقّ آنان، زائر محبوب خدا می‌شود. به نظر می‌رسد که از این نظر زیارت اولیاء‌الله، زیارت خداست. چنان‌چه در وسائل‌الشّیعه از شیخ صدوق نقل است: «زِیَارَهُ اللَّهِ زِیَارَهُ أَنْبِیَائِهِ وَ حُجَجِهِ مَنْ زَارَهُمْ فَقَدْ زَارَ اللَّهَ» (حرّ عاملی، ۱۴۰۹ق.، ج ۱۰: ۴۸۹).

پی‌نوشت‌:

۱. سیّد غیاث‌الدّین، عبدالکریم‌بن احمد حلّی، فرزند سیّد احمدبن طاووس و برادرزاده سیّد علیّ‌بن طاووس، صاحب إقبال‌الأعمال است.

۲. در جادّه بوئین زهرا واقع است.

۳. مطابق فرمایش امام صادق(علیه‌السلام): «کُلُّ رِئَاءٍ شِرْکٌ…» (کلینی، ۱۴۰۷ق.، ج ۲: ۲۹۳).

۴. لازم به ذکر است شبهه‌ای که وهّابیّون در باب نبود جواز نماز خواندن در جوار مقابر مطرح می‌کنند، منتفی است. این طرز فکر، به‌ویژه هنگام نماز خواندن برخی زوّار در اطراف حرم بقیع به صورت بی‌حرمتی به نمازگزار و شکستن نماز وی بارها از سوی نگارنده مشاهده شده است. در صورتی که پس از رحلت پیامبر(صلی‌الله علیه و آله)، به اذن صحابه، ایشان در منزل خویش به خاک سپرده شدند و همسرشان عایشه تا مدّت‌ها در آن خانه و در جوار مرقد پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) نماز می‌خواند و کسی از صحابه به او ایراد نگرفت. در سال ۸۸ نیز در زمان خلافت ولیدبن عبدالملک و به فرمان او در طرح توسعه مسجد مرقد پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) در داخل مسجد قرار گرفت و در طول این ۱۳ قرن که مسلمانان و یا حتّی خود وهّابیّون در آنجا نماز می‌خوانند، اَحَدی از فقیهان یا ائمّه اطهار به نمازهای مسلمانان در مسجدالنّبی در جوار مرقد پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) ایراد نگرفته‌اند (ر.ک؛ سبحانی، بی‌تا: ۲۸). علاوه بر این، احادیث افضیّلت نماز در مسجدالنّبی بعد ازمسجدالحرام مشهور است؛ به عنوان نمونه، امام صادق(علیه‌السلام) از پدرانش(علیه‌السلام) روایت نموده که پیامبر خدا(صلی‌الله علیه و آله) فرمود: «قَالَ: رَسُولُ اللهِ(صلی‌الله علیه و آله) الصَّلاَهُ فِی مَسجِدِی تَعدِلُ أَلفَ صَلاَهٍ فِی غَیرِهِ إِلاَّ المَسجِدِالحَرَامِ فَهُوَ أَفضَلُ» (کلینی، ۱۴۰۷ق.، ج ۴: ۵۵۵ و حرّ عاملی، ۱۴۰۹ق.، ج ۵: ۲۷۹)؛یعنی یک نماز در مسجد من با دَه هزار نماز در مسجدهای دیگر معادل است، مگر مسجدالحرام که برتر است. یا از امام صادق(علیه‌السلام): «صَلاَهٌ فِی مَسْجِدِالنَّبِیِ(صلی‌الله علیه و آله) تَعْدِلُ عَشَرَهَ أَلْفِ صَلاَهٍ» (ابن‌قولویه، ۱۳۵۶: ۲۱). در هر صورت، عموم مسلمانان خواندن نماز در مسجدالنّبی و در جوار قبر پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) را جایز می‌شمارند، امّا اگر مسلمانی چند قدم آن طرف‌تر در جوار قبرستان بقیع نماز بخواند، به او تهمت شرک می‌زنند، نماز وی را می‌شکنند و بی‌حرمتی می‌کنند (برای ممانعت از یک عمل حلال، چندین حرام مرتکب می‌شوند).

۵. هر دو آیه عیناً مثل هم است: Pیَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اذْکُرُواْ نِعْمَتِیَ…: اى بنى‌اسرائیل! نعمت‌هایى را که به شما ارزانى داشتم، به خاطر بیاوریدO (البقره/ ۴۷ و ۱۲۲).

۶. «وَهَذَا مِمَّا یُظهِرُ بِهِ الفَرقُ بَینَ سُؤَالِ النَّبِیِّ . صَلَّی‌اللهُ عَلَیهِ وَ سَلَّم . فِی حَیَاتِهِ وَ بَعدِ مَوتِهِ، وَ سُؤَالِ العَبدِ الصَّالِحِ فِی حَیَاتِهِ وَبَعدِ مَوتِهِ…وَ مِن أَعظَمِ الشِّرکِ أَن یَستَغِیثَ الإِنسَانَ بِرَجُلٍ مَیِّتٍ عِندَ المَصَائِبِ» (ابن‌تیمیه، ۱۴۱۸ق.، ج ۱: ۱۹. ۲۰).

۷. این حدیث در صحیح بخاری نیز نقل شده است.

مراجع

  1. قرآن کریم.
  2. آذرنوش، آذرتاش. (۱۳۹۱). فرهنگ معاصر عربی فارسی. تهران: نشر نی.
  3. ابن أبی‌زینب، محمّدبن ابراهیم. (۱۳۹۷ق.). الغیبه للنّعمانی. تصحیح علی‌اکبر غفّاری. چ ۱٫ تهران: نشر صدوق.
  4. ابن‌بابویه قمی، محمّدبن علی. (۱۳۸۲). ثواب‌الأعمال و عقاب‌الأعمال. ترجمه صادق حسن‌زاده. تهران: ارمغان طوبی.
  5. ……………………… . (۱۳۷۸ق.). عیون أخبار الرّضا(علیه‌السلام). تصحیح مهدی لاجوردی. تهران: نشر جهان.
  6. ……………………… . (۱۳۶۷). من لا یحضره الفقیه. ترجمه علی‌اکبر غفّاری و محمّدجواد غفّاری و صدر بلاغی. چ ۱٫تهران: نشر صدوق.
  7. ابن‌تیمیه الحرانی، أحمدبن عبدالحلیم. (۱۴۲۱ق.). المستدرک علی مجموع فتاوی شیخ‌الإسلام. به کوشش محمّدبن عبدالرّحمن بن قاسم. بی‌جا: بی‌نا.
  8. ابن‌طاووس، عبدالکریم‌بن احمد. (بی‌تا). فرحهالغری فی تعیین قبر أمیرالمؤمنین علیّ بن أبی‌طالب(علیه‌السلام) فی النّجف. قم: منشورات الرّضی.
  9. ابن‌فارس، أحمدبن فارس. (۱۴۰۴ق.). معجم مقاییساللّغه. تصحیح عبدالسّلام محمّد هارون. قم: مکتب الأعلام الإسلامی.
  10. ابن‌قولویه، جعفربن محمّد. (۱۳۵۶). کامل‌الزّیارات. تصحیح عبدالحسین امینی. نجف اشرف: دار المرتضویّه.
  11. ابن‌منظور، محمّد بن مکرم. (۱۴۱۴ق.). لسان‌العرب. چ ۳٫ بیروت: دار صادر.
  12. ابوالمعالی، محمّدبن حسین العلوی. (۱۳۴۲). بیان‌الأدیان. تهران: چاپخانه سپهر.
  13. بی‌آزار شیرازی، عبدالکریم. (۱۳۸۲). باستان‌شناسی و جغرافیای تاریخی قصص قرآن. چ ۳٫ تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
  14. جلالی، غلامرضا. (۱۳۸۰). آشنایی با تاریخ ادیان ابراهیمی. چ ۱٫ بی‌جا: بی‌نا.
  15. جوادی آملی، عبدالله. (۱۳۸۱). ادب فنای مقرّبان. تحقیق محمّد صفایی. چ ۱٫ قم: مرکز نشر اسراء.
  16. حرّ عاملی، محمّدبن حسن. (۱۴۰۹ق.). وسائل الشّیعه. قم: مؤسّسه آل‌البیت(علیه‌السلام).
  17. خوانساری، محمّدبن حسین. (۱۳۶۶). شرح آقا جمال خوانساری بر غُرَر الحِکَم و دُرَر الکلم. تصحیح جلال‌الدّین حسینی ارموی محدّث. تهران: دانشگاه تهران.
  18. راغب اصفهانی، حسین بن محمّد. (۱۴۱۲ق.). المفردات فی غریب القرآن. چ ۱٫ دمشق . بیروت: دار العلم . الدار الشّامیه.
  19. رکنی یزدی، محمّدمهدی. (۱۳۶۲). شوق دیدار. مشهد: دانشگاه مشهد . اداره امور فرهنگی آستان قدس.
  20. سبحانی، جعفر. (بی‌تا). پاسداری از مرقد پیامبران و امامان. مشعر مرکز تحقیقات رایانه‌ای قائمیّه اصفهان.
  21. سجّادی، ابوالفضل و مهدی آشناور. (۱۳۸۹). «بررسی و نقد آرای وهّابیّت در انتساب عنوان شرک به شیعه از منظر قرآن کریم». پژوهشنامه علوم معارف قرآن کریم. ش ۷٫ صص ۱۵۳.۱۷۱٫
  22. السّعدی، عبدالرّحمن و همکاران. (۱۴۲۷ق.). پناهگاه توحید. ترجمه اسحاق‌بن عبدالله العوضی. چ ۲٫ ریاض: بی‌نا.
  23. شریف‌الرّضی، محمّد‌بن حسین. (۱۴۱۴ق.). نهج‌البلاغه. تصحیح صالح صبحی. قم: هجرت.
  24. شجاعی، محمّد. (۱۳۸۸). تجسّم اعمال و شفاعت. چ ۴٫ تهران: کانون اندیشه جوان.
  25. طبرسی، فضل‌بن حسن. (۱۳۷۲). مجمع‌البیان فی تفسیر القرآن. تهران: انتشارات ناصرخسرو.
  26. طبری، محمّدبن جریر. (۱۳۷۵). تاریخ طبری یا تاریخ‌الرّسل والملوک. چ ۵٫ ایرانشهر: انتشارات امامیّه (اساطیر).
  27. طریحی، فخرالدّین. (۱۳۷۵). مجمع‌البحرین. تحقیق سیّد احمد حسینی. چ ۳٫ تهران: کتابفروشی مرتضوی.
  28. طوسی، محمّدبن الحسن. (۱۴۰۷ق.). تهذیب‌الأحکام. تصحیح حسن الموسوی خرسان. تهران: دار الکتب الإسلامیّه.
  29. طیّب، سیّد عبدالحسین. (۱۳۷۸). أطیب‌البیان فی تفسیر القرآن. چ ۲٫ تهران: انتشارات اسلام.
  30. العثمین، محمّدبن صالح. (۱۴۳۲ق.). عقیده اهل سنّت و جماعت. ترجمه اسحاق‌بن عبدالله دبیری العوضی. چ ۸٫ ریاض: وزارت امور اسلامی، اوقاف، دعوت و ارشاد.
  31. فراهیدی، خلیل‌بن احمد. (۱۴۱۰ق.). العین. چ ۲٫ قم: انتشارات هجرت.
  32. فیض کاشانی، محمّدمحسن بن شاه مرتضی. (۱۴۰۶ق.). الوافی. اصفهان: نشر کتابخانه امام أمیرالمؤمنین علی(علیه‌السلام).
  33. قائدان، اصغر. (۱۳۸۸). تاریخ و آثار اسلامی مکّه مکرّمه و مدینه منورّه. تهران: چ ۱۰٫ نشر مشعر.
  34. قرشی، سیّد علی‌اکبر. (۱۳۷۱). قاموس قرآن. چ ۶٫ تهران: دار الکتب الإسلامیّه.
  35. قرطبی، محمّدبن احمد. (۱۳۶۴). الجامع لأحکام القرآن. تهران: انتشارات ناصرخسرو.
  36. قمی، عبّاس. (۱۳۸۴). کلّیّات مفاتیح‌الجنان. تصحیح و ترجمه محمّدحسین سجّاد. چ ۷٫ اصفهان: انتشارات مهر ثامن‌الأئمّه.
  37. کلینی، محمّدبن یعقوب. (۱۴۰۷ق.). الکافی. تصحیح علی‌اکبر غفّاری و محمّد آخوندی. تهران: دار الکتب الإسلامیّه.
  38. ………………… . (۱۳۷۵). أصول الکافی. ترجمه محمّدباقر کمره‌ای. چ ۳٫ قم: انتشارات اسوه.
  39. مازندرانی، محمّدهادی بن محمّدصالح. (۱۴۲۹ق.). شرح فروع الکافی. تصحیح محمّدجواد محمودی و محمّدحسین درایتی. قم: دار الحدیث للطّباعه والنّشر.
  40. مجلسی، محمّدباقر. (۱۴۰۳ق.). بحار‌الأنوار، الجامعه لِدُرَرِ أخبارِ الأئِمَّهِ الأطهار. بیروت: دار إحیاء التّراث العربی.
  41. ……………… . (۱۴۰۴ق.). مرآه العقول فی شرح أخبار آل‌الرّسول. تصحیح هاشم رسولی محلاّتی. چ ۲٫ تهران: دار الکتب الإسلامیّه.
  42. مجلسی، محمّدتقی. (۱۴۱۴ق.). لوامع صاحب‌قرآنی (مشهور به شرح فقیه). قم: مؤسّسه اسماعیلیان.
  43. مصطفوی، حسن. (۱۳۶۰). التّحقیق فی کلمات القرآن الکریم. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
  44. مطهّری، مرتضی. (۱۳۷۷). مجموعه آثار. تهران: صدرا.
  45. نوری، حسین‌بن محمّدتقی. (۱۴۰۸ق.). مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل.قم: مؤسّسه آل‌البیت(علیه‌السلام).
  46. واعظ جوادی، مرتضی. (۱۳۹۱). فلسفه زیارت و آیین آن. چ ۷٫ قم: اسراء.
  47. آمار
  48. تعداد مشاهده مقاله: ۱,۷۴۲
  49. تعداد دریافت فایل اصل مقاله: ۵۱۲
  50. صفحه اصلی | واژه نامه اختصاصی | اخبار و اعلانات | اهداف و چشم انداز | نقشه سایت
  51. ابتدای صفحه ابتدای صفحه
  52. Journal Management System. Designed by sinaweb.

نویسندگان: محسن صمدانیان؛ نازیلا عادل فر

منبع: فصلنامه سراج منیر (دانشگاه علامه طباطبایی)

شفاعت اهل بیت در قیامت

اشاره:

یکی از عقاید اسلامی مسئله شفاعت است که در قیامت از سوی پیامبران، اولیاء و ملائکه انجام می شود. ان عقیده را هم ه مسلمانان قبول دارند به جز فرقه وهابیت که آن را موجب شرک می داند. اهل بیت (علیهم‌السلام) نیز از اولیای الهی هستند که خداوند به آنان حق شفاعت داده است. در تحقق شفاعت از سوی اولیای الهی شرایطی وجود دارد که در قرآن و احادیث نبوی و معصومین (علیهم‌السلام) بیان شده است.  در این مقاله به معنا و کیفیت شفاعت پرداخته شده است.

 

کلمه شفاعت از ریشه شفع به معنی (جفت) و ضمیمه کردن چیزی به مثل خودش گرفته شده و نقطه مقابل آن «وتر» به معنی تک و تنها است و سپس به ضمیمه شدن فرد برتر و قوی تر برای کمک به فرد ضعیف تر اطلاق گردیده است و مفهوم شفاعت بر محور دگرگونی و تغییر موضوع به شفاعت شونده دور می زند یعنی شخص شفاعت شونده موجباتی فراهم می سازد که از یک وضع نامطلوب و درخور کیفر بیرون آمده و به وسیله ارتباط با شفیع، خود را در وضع مطلوبی قرار دهد که شایسته و مستحق بخشودگی گردد و ایمان به این نوع شفاعت در واقع یک مکتب عالی تربیت و وسیله اصلاح افراد گناهکار و آلوده و بیداری و آگاهی آنها می باشد. و شفاعت در منطق اسلام از این نوع است. آیات شفاعت به خوبی نشان می دهد که مسأله شفاعت از نظر منطق اسلام یک موضوع بی قید و شرط نیست بلکه قیود و شرایطی دارد مثلاً از نظر جرمی که درباره آن شفاعت می شود شرایطی هست و از طرفی، شخص شفاعت شونده و شخص شفاعت کننده هم باید شرایطی داشته باشند.

کسانی که معتقد به اصل شفاعت هستند، برای اینکه مشمول آن شوند، ناگزیرند شرایط آن را فراهم سازند، و از گناهانی همانند ظلم که به طور کلّی از دایره شفاعت بیرون شمرده شده، و قرآن می گوید ظالمان شفیع مطاعی ندارند،(۱) بپرهیزند، و برنامه خود را از یک دگرگونی عمیق و همه جانبه در وضع خویش شروع کنند و برای رسیدن به مقام ارتضاء و برقرار ساختن عهد الهی از گناه توبه کنند. و یا حداقل در آستانه توبه قرار گیرند، خلافکاری و شکستن قوانین الهی را متوقف سازند و یا لااقل تقلیل دهند و ایمان به خدا و دادگاه بزرگ رستاخیز را در خود زنده نگهدارند و قوانین و مقرّرات او را محترم بشمارند و از طرفی برای برقرار ساختن پیوند میان خود و شفاعت کننده، از صفات او اقتباس کنند و یک نوع سنخیت هر چند ضعیف میان خود و او برقرار سازند.(۲)

منظور ما از شفاعت همان شفاعتی است که عذاب روز قیامت را از گناه کاران بر می دارد، حال باید دید این شفاعت از چه شفیعانی سر می زند؟ و در چه زمانی تحقق می یابد؟ و در حق چه کسانی جاری می شود؟ از روایات پیامبر و اهل بیت، شفاعت رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله) و اهل بیت و قرآن و ملائکه و مؤمنین و خویشاوندان استفاده میشود، یعنی خداوند به آنها اذن و حق شفاعت داده است.

امّا شفاعت در چه زمانی تحقق می یابد؟ از آیات ۳۸ـ ۴۲ مدّثر استفاده می شود که شفاعت در قیامت تنها در عذاب دوزخ مؤثر است، و در ناگواری های قبل از آن، مانند نشئه ی برزخ و حضور پیامبر و ائمه در دم مرگ و در هنگام سؤال قبر، و کمک کردن آن حضرت در شدائد، ربطی به شفاعت در، دادگاه خداوند ندارد، بلکه از قبیل تصرّف ها و حکومتی است که خداوند به ایشان داده، تا به اذن او هر حکمی که خواست برانند و هر تصرّفی خواستند بکنند.(۳)

روایات نیز از وقوع شفاعت در قیامت سخن می گوید: پیامبر اکرم (صلی‌الله علیه و آله) فرمود: من در روز قیامت شفاعت می کنم و شفاعتم پذیرفته می شود، و علی هم شفاعت می کند و شفاعت او نیز پذیرفته می شود و اهل بیت من نیز شفاعت می کنند و شفاعت آنان هم پذیرفته می شود.(۴)

امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: در روز قیامت ما برای شیعیان گناهکارمان شفاعت می کنیم، امّا نیکوکاران را خدا نجات داده است.(۵)

امّا شفاعت در حق چه کسانی جاری می شود؟ علاّمه بعد از بحث طولانی می گوید: پس معلوم شد که شفاعت وسیله نجات گناهکاران از اصحاب یمین است، هم چنان که قرآن فرمود: اگر از گناهان کبیره اجتناب کنید، گناهان دیگرتان را جبران می کنیم. (۶) به طور مسلّم منظور آیه این است که گناهان صغیره را خدا می آمرزد و احتیاجی به شفاعت ندارد، پس مورد شفاعت آن عدّه از اصحاب یمین اند، که گناهان کبیره از آنان تا روز قیامت باقی مانده، و به وسیله توبه و یا اعمال حسنه دیگر از بین نرفته است، هم چنان که رسول خدا فرمود: شفاعتم تنها مربوط به اهل کبائر از امتم است، و امّا نیکوکاران هیچ ناراحتی ندارند. (۷)

امام باقر و صادق ـ علیهم السلام ـ فرمودند: به خدا سوگند ما از شیعیان گناهکارمان شفاعت می کنیم، تا دشمنان ما آنها را ببینند و بگویند، ما شافعان و دوستان پشتیبان نداریم، اگر برای ما بازگشتی بوده از مؤمنین می شدیم. (۸)

رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) فرمود: هنگامی که در مقام محمود (مقام شفاعت) قرار گیرم، برای آن افراد از امّتم که مرتکب گناهان بزرگ شده اند شفاعت می کنم و خدای متعال شفاعتم را درباره آنان می پذیرد، به خدا سوگند برای کسانی که ذرّیه و فرزندان مرا آزار کرده باشند شفاعت نمی کنم.(۹)

از امام صادق (علیه‌السلام) نقل است: به خدا سوگند که شیعیان خود را شفاعت می کنیم، به خدا سوگند، آنان را شفاعت می کنیم، تا این که اهل جهنم می گویند: پس برای ما شفاعت کنندگانی نیست….(۱۰)

پی نوشت:

  1. غافر، ۱۸.
  2. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ۱:۲۳۶، دار الکتب الإسلامیه ۱۳۷۴.
  3. طباطبائی، محمد حسین، المیزان، ترجمه محمد باقر موسوی همدانی ۱:۲۶۳، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ۱۳۷۴ش.
  4. ابن شهر آشوب محمّدبن علی، مناقب آل ابی طالب ۲:۱۵، المکتبه الحیدریه النجف الأشرف، ۱۳۷۶.
  5. صدوق محمّد، خصال، ص ۶۲۴، منشورات جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه فی قم، ۱۴۰۳ق.
  6. نساء، ۳۱.
  7. علامه طباطبائی محمد حسین، المیزان ترجمه سید محمّد باقر موسوی همدانی ۱:۲۸۴، پیشین.
  8. شیخ حر عاملی محمّد بن الحسن، الفصول المهمه فی اصول الائمه، ص ۳۶۱، مؤسسه معارف اسلامی امام رضا (علیه‌السلام) ، ۱۴۱۸ق.
  9. شیخ حر عاملی محمّد بن الحسن، الفصول المهمه فی اصول الائمه، ص ۳۶۰، پیشین.
  10. ابن شهر آشوب محمّد بن علی، مناقب آل ابی طالب ۲:۱۴، المکتبه الحیدریه، النجف الأشرف، ۱۳۷۶.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه

آثار محبّت اهل بیت (ع) در قرآن

اشاره:

مودّت ذی‌القربای رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، تداوم برنامه رسالت و رهبری آن پیامبر است و به تعبیر دیگر، برای ادامه راه پیامبر و هدایت و رهبری او، باید دست به دامن ذوی‌القربی زد و از رهبری آنها استمداد جست. این همان چیزی است که شیعه در مسئله امامت، از آن جانبداری می‌کند و معتقد است رشته رهبری بعد از پیامبر نه در شکل نبوّت که در شکل امامت، برای همیشه ادامه خواهد داشت. پس در نهایت، این مودّت و همراه آن، ولایت، به سود انسان و از نتایج و آثارش هدایت اوست.

مقدّمه

«الدِّینُ هُوَ الْحُبُّ وَ الْحُبُّ هُوَ الدِّین‏؛۱ دین همان محبّت و محبّت همان دین است.»

انسان موجودی کمال‌طلب است. از این‌رو اگر مطلوب خود را که همان کمال است در شیئی یا شخصی ببیند، محبّت و علاقه به آن در دلش جای می‌گیرد و تلاش می‌کند که خود را شبیه او سازد.۲

در روایات، مودّت و ولایت به عنوان یک فرض الهی و ملاک قبول اعمال و عبادات است.

«أَنَّ مَوَدَّهَ أَهْلِ بَیْتِی مَفْرُوضَهٌ وَاجِبَهٌ عَلَی کُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَه؛۳ همانا مودّت اهل بیت من، بر هر مرد و زن مؤمنی واجب است.»

شرط اوّل در ایجاد محبّت، معرفت و شناخت است. اینکه «قرآن» تأکید بسیاری بر محبّت اهل بیت(علیه السلام) دارد، مرادش محبّت صرف نیست؛ زیرا محبّت مقدّمه و مؤخّره‌ای دارد. مقدّمه آن، کسب معرفت نسبت به اهل بیت(علیه السلام) و مؤخّره آن اطاعت و تبعیّت از ایشان است. بنابراین مراد قرآن از محبّت اهل بیت(علیه السلام)، محبّتی است که سرچشمه‌اش، معرفت باشد و منجر به اطاعت و تبعیت از آن بزرگواران شود.

مفهوم‌شناسی

۱. محبّت

محبّت در لغت، مصدر میمی ثلاثی مجرّد از ریشه (ح ب ب) است. حُبّ در لغت، نقیض بغض و دشمنی۴ و به معنای وداد و محبّت است.۵ مَحبّت نیز به معنای دوست داشتن، دوستی دوست‌داری،۶ مهر، مودّت و عشق۷ آمده است.

در اصطلاح، محبّت از خاصیت موجود حیّ و مدرک، یعنی انسان است که بعد از شناخت و ادراک تصوّر می‌شود. پس هر آن چیزی که در ادراکش لذّتی باشد، نزد مدرک محبوب است و به آن میل و رغبت دارد. بنابراین حبّ، عبارتی است از میل طبع به شیئی که در ادراکش لذّت است که اگر این میل تقویت شود و به نهایت برسد، عشق نامیده می‌شود.۸

در قرآن کریم، از واژه حبّ، ۲۸ مشتق استعمال که فقط در یک مورد از لفظ محبّت استفاده شده است و روی هم‌رفته، هفت وجه معنایی برای آن ذکر کرده‌اند.۹

  • محبّت به معنای اطاعت و آن محبّت مؤمنان نسبت به خداست. به عنوان نمونه:

«قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُمُ اللهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اللهُ غَفُورٌ رَحیم؛۱۰ بگو: «اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی کنید تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشاید و خداوند آمرزنده مهربان است.»

  • محبّت به معنی رضا و خشنودی پروردگار و آن محبّت خدا نسبت به مؤمنان است:

«إِنَّ اللهَ یُحِبُّ التَّوَّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرین؛۱۱ همانا خداوند توبه‌کنندگان را دوست دارد و پاکیزگان را.»

  • محبّت به معنی اعجاب و به شگفتی واداشتن:

«لاتَحْسَبَنَّ الَّذینَ یَفْرَحُونَ بِما أَتَوْا وَ یُحِبُّونَ أَنْ یُحْمَدُوا بِما لَمْ یَفْعَلُوا؛۱۲ البتّه گمان مبر کسانی که بدانچه کرده‏اند، شادمانی می‏کنند و دوست دارند به آنچه نکرده‏اند، مورد ستایش قرار گیرند.»

  • محبّت به معنای جذّابیت:

«وَ أَلْقَیْتُ عَلَیْکَ مَحَبَّهً مِنِّی وَ لِتُصْنَعَ عَلی‏ عَیْنی‏؛۱۳ و مهری از خودم بر تو افکندم تا زیر نظر من پرورش یابی‏.»

  • محبّت مال:

«فَقالَ إِنِّی أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَیْرِ عَنْ ذِکْرِ رَبِّی حَتَّی تَوارَتْ بِالْحِجاب‏؛۱۴ [سلیمان‏] گفت: به راستی من دوستی و توجّه به اسبان را بر یاد پروردگارم مقدّم داشتم تا اینکه [اوّل وقت نماز گذشت و خورشید] در پرده نهان شد.»

  • محبّت شهوات و لذّات:

«وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلی‏ حُبِّهِ مِسْکیناً وَ یَتیماً وَ أَسیرا؛ ۱۵ و به [پاس‏] دوستیِ [خدا]، بینوا و یتیم و اسیر را خوراک می‏دادند.»

  • محبّت در معنای اراده:

«فیهِ رِجالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا …؛۱۶ و در آن، مردانی‏اند که دوست دارند خود را پاک سازند.»

۲. اهل بیت(علیه السلام)

اهل در لغت، معانی متعدّدی دارد؛ از جمله خاندان، مردم، زن، سزاوار، نجیب و اصیل، امّت هر پیغمبر، ساکن،۱۷ اهل خانه، ۱۸ اقارب و عشیره.۱۹

بیت نیز در معانی اتاق، خانه،۲۰ مسکن، منزل، دار و مکان سُکنا ۲۱ استعمال شده است.

اهل بیت، به معنی ساکنان خانه،۲۲ کسان خانه، مردم خانه، قریب یا خویشان از اقارب باشند یا از اباعد.۲۳

در اصطلاح، مقصود از اهل بیت(علیه السلام)، هر مرد و افراد قبیله، اقربا، همسران، فرزندان و همه کسانی هستند که در نسب، دین، مسکن، شهر و وطن با او شریکند.۲۴ اهل بیت هر کس، خاندان و عائله و همه کسانی هستند که در خانه او به سر می‌برند.۲۵

ترکیب اهل بیت، دو بار در قرآن آمده است:

«رحمت خدا و برکاتش بر شما، اهل بیت باد.»۲۶ که درباره ابراهیم خلیل(علیه السلام) است.

«همانا خداوند اراده فرموده است که از شما اهل بیت، پلیدی را دور کند و شما را پاک و مطهّر گرداند.»۲۷

محدّثان و فقهای امامیه و بعضی علمای اهل سنّت، اهل بیت یادشده در «آیه تطهیر» را منحصراً در خمسه طیّبه(علیه السلام) می‌دانند و سایر اولاد، ازواج، اقارب و خویشان پیامبر(صلی الله علیه و آله) را شامل نمی‌دانند. مستند ایشان احادیث صحیح و معتبری است که از صحابه روایت شده و در صحاح و مسانید شیعه و سنّی ثبت است.۲۸

کلمه اهل بیت، در عرف قرآن، اسم خاص است که هرجا ذکر شود، منظور از آن، پنج تن هستند؛ یعنی رسول خدا، علی، فاطمه، حسن و حسین(علیه السلام) و بر هیچ‌کس دیگر اطلاق نمی‌شود؛ هرچند که از اقربا و خویشان آن  حضرت باشند. البتّه این معنا، معنایی است که قرآن کریم لفظ یادشده را به آن اختصاص داده وگرنه به حسب عرف عام، اهل بیت بر خویشاوندان نیز اطلاق می‌شود.۲۹

آثار محبّت به اهل بیت(علیه السلام)

الف) آثار دنیوی

۱. سوار شدن بر «کشتی نجات و مرکب خیر» در دنیا

«تا آنگاه که فرمان ما دررسید و تنور فوران کرد، فرمودیم: «در آن [کشتی‏] از هر حیوانی یک جفت، با کسانت، مگر کسی که قبلاً درباره او سخن رفته است و کسانی که ایمان آورده‏اند، حمل کن.» و با او جز [عدّه‏] اندکی ایمان نیاورده بودند.

و [نوح‏] گفت: «در آن سوار شوید. به نام خداست روان‏شدنش و لنگرانداختنش. بی‌گمان پروردگار من آمرزنده مهربان است.»۳۰

روایاتی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در کتب شیعه و اهل تسنّن آمده است که خاندان او، یعنی امامان اهل بیت(علیه السلام) و حاملان اسلام، به عنوان «کشتی نجات» معرفی شده‌اند. در روایتی آمده که ابوذر، دست در حلقه در خانه کعبه کرد و صدا زد:

منم ابوذر غفاری. هر کس مرا نمی‌شناسد، بشناسد. من همان جندب هستم. من یار پیامبرم. من با گوش خود شنیدم که می‌فرمود: «مثل اهل بیت من در این امّت، همانند کشتی نوح است در طوفان دریا؛ هرکس بر آن سوار شود، نجات می‌یابد و هر کس تخلّف ورزد، غرق می‌شود …»۳۱

این حدیث پیامبر(صلی الله علیه و آله) با صراحت می‌گوید: به هنگامی که طوفان‌های فکری، عقیدتی و اجتماعی در جامعه اسلامی رخ می‌دهد، تنها راه نجات، پناه بردن به این مکتب است. روشن است که این محبّ اهل بیت است که با تمسّک و اطاعت از ایشان، به این کشتی نجات‌بخش پناه برده و در برابر همه طوفان‌های روزگار، در امان است.

۲. فزونی حسنه برای محبّ

در ابتدا، معنی حسنه را با توجّه به روایات تفسیری در توضیح دو آیه از قرآن کریم، بیان می‌کنیم:

آیه اوّل:

«هر کس نیکی (حسنه) به میان آورد، پاداشی بهتر از آن خواهد داشت و آنان از هراس آن روز ایمنند.»۳۲

در اینکه منظور از «حسنه» چیست، مفسّران تعبیرات گوناگونی دارند که بعضی آن را اشاره به ولایت امیرمؤمنان، علی و ائمّه معصومان(علیه السلام) و محبّت به ایشان می‌دانند و در روایات متعدّدی که از طرق اهل‌بیت رسیده، بر این معنا تأکید شده است؛ از جمله در حدیثی از امام باقر(علیه السلام) آمده که یکی از یاران امام علی(علیه السلام)، به نام ابوعبدالله جدلی، خدمتشان آمد. ایشان فرمودند: «آیا از معنی این سخن خداوند «هر کس نیکی آورد …» به تو خبر دهم؟» عرض کرد: آری. فدایت شوم ای امیرمؤمنان! فرمودند: «حسنه شناخت ولایت و دوستی ما اهل بیت است و سیّئه انکار ولایت و دشمنی ما اهل بیت.»۳۳ بنابراین یکی از معنای حسنه، طبق این دسته از روایات، مودّت اهل بیت(علیه السلام) است.

آیه دوم:

«این همان [پاداشی‏] است که خدا بندگان خود را که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‏اند [بدان‏] مژده داده است. بگو: «به ازای آن [رسالت‏] پاداشی از شما خواستار نیستم، مگر دوستی درباره خویشاوندان.» و هر کس نیکی به جای آورد [و طاعتی اندوزد]، برای او در ثواب آن خواهیم افزود. قطعاً خدا آمرزنده و قدرشناس است.»۳۴

در بعضی از تفاسیر آمده است که منظور از اقتراف حسنه در آیه شریفه «وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَهً نَزِدْ لَهُ فیها حُسْناً؛ هرکس حسنه‌ای را کسب کند، ما بر حسن آن می‌افزاییم.» مودّت آل‌محمّد(صلی الله علیه و آله) است.۳۵ نیز از امام علیّ‌بن حسین(علیه السلام) نقل شده است که وقتی امیرمؤمنان علی(علیه السلام) به شهادت رسیدند، حسن‌بن علی(علیه السلام) در میان مردم خطبه خواندند که بخشی از آن این بود:

«من از خاندانی هستم که خداوند مودّت آنها را بر هر مسلمانی واجب کرده است و به پیامبرش فرموده: «قل لا اسئلکم …» منظور خداوند از اکتساب حسنه، مودّت ما اهل بیت(علیه السلام) است.»۳۶

با توجّه به این دو آیه، حسنه، مودّت اهل بیت(علیه السلام) است و برای محبّ اهل بیت، فزونی حسنه نیز به عنوان پاداشی دیگر مطرح است. آیه اوّل اشاره دارد که هرکس حسنه بیاورد، «از آن به او خیری می‌رسد». پس برای او بهتر از آنچه که آورده، می‌باشد و در آیه دوم می‌فرماید، هر کس حسنه‌ای کسب کند، «در نزد ما افزون می‌گردد.» بنابراین می‌توان نتیجه گرفت خود محبّت و مودّت اهل بیت(علیه السلام) موجب برکات است.

۳. اکمال دین

«امروز دین شما را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و راضی شدم که دینتان اسلام باشد.»۳۷

موضوع مورد بحث در آیه شریفه، تحقّق امری است که کفّار را از صدمه به دین و متدیّنان مأیوس کرده و عامل ترس و واهمه از کفّار را منتفی نموده است. امری که مایه کامل شدن دین و تمامیّت نعمت الهی بر مسلمانان گشته و رضایت الهی نسبت به حصول اسلام، به عنوان دین الهی را فراهم کرده است، تعیین رهبری بعد از پیامبر(صلی الله علیه و آله) می‌باشد. روایات زیادی در توضیح آیه شریفه وجود دارد که آن را مربوط به جریان غدیر و مسئله امامت می‌داند. از سوی دیگر، این نکته نیز قابل توجّه است که بعضی دیگر از روایاتی که در توضیح آیه شریفه آمده، به وضوح، کمال دین را محبّت به اهل بیت(علیه السلام) می‌داند. به عنوان نمونه، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «و محبّت اهل بیت من و ذریّه من، به کمال رسیدن دین است» آنگاه آیه پیش‌گفته را تلاوت فرمودند.۳۸

۴. هدایت شدن

در آیاتی که از اجر و مزد رسالت پیامبر(صلی الله علیه و آله) سخن می‌گوید، سه تعبیر مختلف دیده می‌شود:

  1. تعبیری که در «آیه ۴۷ سوره سبأ» آمده، این است که: «بگو از شما چیزی از اجر و مزد نمی‌خواهم و اجر من با خداوند است و او بر همه چیز گواه است.»
  2. تعبیری که در «آیه ۵۷ فرقان» آمده است و می‌فرماید: «بگو من از شما اجری نمی‌خواهم، جز آنکه راهی به سوی پروردگارتان پیش گیرید.»
  3. تعبیری که در «آیه ۲۳ سوره شورا» آمده است:

«بگو من از شما اجری نمی‌خواهم، جز آنکه  به نزدیکانم مودّت ورزید. هر کس نیکی به جای آورد [و طاعتی اندوزد]، برای او در ثواب آن خواهیم افزود. قطعاً خدا آمرزنده و قدرشناس است.»

برای جمع این تعابیر، ابتدا به بررسی آیات اوّل و دوم می‌پردازیم:

آیه اوّل:

در روایتی که در توضیح آیه اوّل در تفسیر «نورالثّقلین» آمده، درخواست اجر را به هدایت و نجات انسان ختم دانسته، علاوه بر اینکه مودّت اهل بیت(علیه السلام) را سبب این هدایت می‌داند. از امام باقر(علیه السلام) درباره این قول خداوند روایت شده است:

«هر کس ولایت اوصیای خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله) را بپذیرد و از راه و روش و راهنمایی‌هایشان پیروی کند، این امر بر ولایت‌پذیری او می‌افزاید؛ به گونه‌ای که گویی ولایت پیامبران پیشین و اوّلین مؤمنان را از زمان خودش تا حضرت آدم(علیه السلام) پذیرفته است. این مصداق آیه زیر است که پروردگار می‌فرماید: «مَنْ جٰاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْهٰا؛ هر کس نیکی به میان آورد، پاداشی بهتر از آن خواهد داشت.» یعنی هرکس کار نیکی انجام دهد، خداوند او را وارد بهشت می‌نماید. همچنین می‌فرماید: «مٰا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ؛ هر مزدی که از شما خواستم، برای شما باشد.» یعنی تنها پاداشی نیز که از شما خواسته‌ام، برای خودتان است. شما به وسیله آن هدایت می‌شوید و در روز قیامت از عذاب رهایی می‌یابید.»۳۹

آیه دوم:

تعبیری که در آیه دوم آمده است که تنها اجر و پاداش پیامبر(صلی الله علیه و آله)، هدایت مردم است، آن هم از روی اراده و اختیار، نه اکراه و اجبار، تعبیر جالبی است که نهایت لطف و محبّت پیامبر(صلی الله علیه و آله) را نسبت به پیروانش روشن می‌سازد؛ زیرا اجر و مزد خود را سعادت و خوشبختی آنان می‌شمرد (بنابراین استثنا در آیه فوق، «استثنای متصّل» است؛ هر چند در بدو نظر، منقطع جلوه می‌کند.)

از جمع این دو آیه، به این نتیجه می‌رسیم که اجر و مزد رسالت پیامبر(صلی الله علیه و آله)، هدایت انسان است. پس می‌توان از این دو قرینه، برای آیه سوم استفاده نموده و این‌چنین گفت که: اگر در مورد پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) اجر رسالت، مودّت ذی‌القربی شمرده شده است، این مودّت از یک سو، به سود خود مؤمنان است، نه به سود پیامبر(صلی الله علیه و آله) و از سوی دیگر، این محبّت وسیله‌ای است برای هدایت‌یافتن به راه خدا.

بنابراین مجموع این آیات نشان می‌دهد که مودّت ذی‌القربای رسول خدا(صلی الله علیه و آله)، تداوم برنامه رسالت و رهبری آن پیامبر است و به تعبیر دیگر، برای ادامه راه پیامبر و هدایت و رهبری او، باید دست به دامن ذوی‌القربی زد و از رهبری آنها استمداد جست، این همان چیزی است که شیعه در مسئله امامت، از آن جانبداری می‌کند و معتقد است رشته رهبری بعد از پیامبر نه در شکل نبوّت که در شکل امامت، برای همیشه ادامه خواهد داشت. پس در نهایت، این مودّت و همراه آن ولایت، به سود انسان است و از نتایج و آثارش هدایت اوست.۴۰

۵. آرامش دل

«همانان که ایمان آوردند و دل‏هایشان به یاد خدا آرام می‏گیرد. آگاه باش که با یاد خدا دل‏ها آرام گیرد!»۴۱

در بعضی از روایاتی که در توضیح این آیه شریفه آمده‌اند، بیان این است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت(علیه السلام) او مصادیق ذکر خدایند و کسی که محبّ اهل بیت(صلی الله علیه و آله) باشد از این آرامش دل بهره‌مند می‌شود؛ به عنوان نمونه، ابن‌مردویّه از علیّ‌بن ابی‌طالب(علیه السلام) از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روایت کرده که فرمودند:

«وقتی این آیه ناز شد، حضرت فرمود: اینها کسانی‌اند که خدا و رسولش و اهل بیت رسولش را به راستی، نه به دروغ دوست بدارند و مؤمنان را شاهد و غایبشان را دوست بدارند، آری به یاد خداست که یکدیگر را دوست می‌دارند.»۴۲

بنابراین رسول خدا و اهل بیت طاهرش و برگزیدگان از صحابه و مؤمنان، مصادیق ذکر خدایند، چون خدا به وسیله ایشان به یاد می‌آید.۴۳

پس می‌توان گفت که یکی دیگر از آثار دنیوی که برای محبّت به اهل بیت(علیه السلام) ذکر شده، بهره‌مندی از آرامش روح و روان است.

ب) آثار اخروی

۱. آمرزش گناهان

«و آن زمان که گفتیم: به این شهر [بیت المقدّس‏] درآیید و از [نعمت‏های‏] آن، هر جا خواستید فراوان بخورید و از این دروازه خاضعانه وارد شوید و بگویید: خدایا! گناهان ما را فرو ریز. تا خطاهای شما را ببخشاییم، و [البتّه پاداش‏] نیکوکاران را خواهیم افزود.»۴۴

در این آیه شریفه، دو فرمان دخول به بنی‌اسرائیل داده شده بود که دخول دوم، نظر به ورود از دربی مخصوص، با حالت خشوع و کرنش داشت که در عین حال باید با ذکر معنایی همراه می‌شد تا موجب ریزش گناهان شود. آن ذکر، زبان به طلب عفو و مغفرت بود؛ هرچند که بنی‌اسرائیل، این دستور را که حضرت موسی(علیه السلام) ابلاغ کرده بود، به تمسخر گرفتند و در نتیجه، به عذاب الهی گرفتار شدند. «حِطِّه» از نظر لغت به معنی ریزش و پائین آوردن است و در اینجا به این معناست که: «خدایا از تو تقاضای ریزش گناهان خود را داریم.» عکرمه می‌گوید: آنان مأمور شدند که بگویند: «لا اله الّا الله» که خود این کلمات، گناه آنان را می‌ریخت و چون همه اینها سبب ریختن گناه است، تعبیر به حطّه شده است.۴۵

اگر توجّهی به روایات تفسیری ذیل این آیه داشته باشیم، درمی‌یابیم که این باب حطّه، برای امّت اسلام نیز امیرمؤمنان علی(علیه السلام) و اهل بیت(علیه السلام) هستند. به عنوان نمونه از امام باقر(علیه السلام) نقل شده است که فرمودند:

«نَحْنُ بَابُ حِطَّتِکُم‏؛۴۶ ما باب رحمت و آمرزش شمائیم»

و نیز از امام علی(علیه السلام) نقل شده است که فرمودند: «همانا مثل ما در این امّت، مانند کشتی نوح و همانند باب حطّه در بنی‌اسرائیل است.»۴۷

جالب آنکه در انتهای آیه می‌فرماید:

«سَنَزیدُ المُحسِنین» که با توجّه به آنچه در «آیه ۲۳ سوره شورا» گفته شد، مصداق حسنه، محبّت اهل بیت(علیه السلام) است که خود موجب برکات و فزونی است. در اینجا نیز پس از امر به درخواست ریزش گناهان که بر طبق روایات توسط اهل بیت(علیه السلام) صورت می‌گیرد، تعبیر آمرزش گناهان و پس از آن، تعبیر زیادی و فزونی برای محسنین را دارد.

با در نظر گرفتن مواردی که ذکر شد، می‌توانیم بگوییم با محبّت اهل بیت(علیه السلام) و تمسّک به ایشان، ما نیز از در آمرزش گناهانمان وارد شویم و مورد مغفرت و بخشش پروردگارمان قرار گیریم. پس می‌توان گفت، قطعاً یکی از آثار محبّت به اهل بیت(علیه السلام) آمرزش گناهان می‌باشد.

««نَغْفِرْ لَکُمْ خَطایاکُم‏؛ از خطاهایتان در می‌گذریم»

۲. مرگ با عزّت و راهیابی به بهشت

«قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبی‏؛۴۸ بگو من از شما اجری نمی‌خواهم، جز مودّت خویشاوندانم.»

در کتاب‌های فریقین، یک سلسله روایاتی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نقل شده که در آن، شأن و مراتب مرگ محبّان اهل بیت(علیه السلام) را بیان کرده است و کسی که با محبّت اهل بیت از دنیا برود، به اوصاف مختلفی توصیف شده است.۴۹ به همین جهت قسمت‌هایی از این حدیث را به ترتیب، بیان می‌کنیم.

یک: مراتب مرگ محبّان اهل بیت(علیه السلام)

در روایتی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمده است: «هر کس با محبّت آل محمّد(صلی الله علیه و آله) بمیرد، شهید از دنیا رفته و گناهانش بخشوده شده و با توبه و مؤمن کامل الایمان و بر سنّت و جماعت اسلام از دنیا رفته است. برعکس، هر کس با بغض آل‌محمّد(صلی الله علیه و آله) از دنیا برود، کافر از دنیا رفته و روز قیامت در حالی وارد عرصه محشر می‌شود که در پیشانی او نوشته شده، مأیوس از رحمت خدا!»

دو: امان از عذاب قبر و راهیابی به بهشت

در ادامه حدیث نیز از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) روایت شده است که:

«هرکس با محبّت آل‌محمّد(صلی الله علیه و آله) از دنیا رود، فرشته مرگ او را بشارت به بهشت می‌دهد، سپس نکیر و منکر به او بشارت دهند، در قبر او دو در به سوی بهشت گشوده می‌شود. قبر او را زیارتگاه فرشتگان رحمت قرار می‌دهند. او را با احترام به سوی بهشت می‌برند؛ آن‌چنان که عروس به خانه داماد و بر عکس آن، هر کس با عداوت آل محمّد(صلی الله علیه و آله) از دنیا برود، بوی بهشت را هم حتّی استشمام نخواهد کرد.»

مجموع این دو اثر مهمّ اخروی را نیز می‌توان در روایتی ذیل آیه شریفه «خداوند به مردان و زنان با ایمان، بهشت‏هایی را که از پای درختانش نهرها جاری است، که همیشه در آنند و سراهایی پاکیزه در جنّات عدن وعده داده است؛ ولی رضوان خدا [از همه‏] برتر است، این همان کامیابی بزرگ است.»۵۰ مشاهده نمود. این روایت که از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل شده، چنین است:

«کسی که دوست دارد حیاتش همچون من و مرگش نیز همانند من بوده باشد و در بهشتی که خداوند به من وعده داده در جنّات عدن ساکن شود، باید علیّ‌بن ابی‌طالب(علیه السلام) و فرزندان بعد از او را دوست دارد.»۵۱

۳. بهره‌مندی از شفاعت

«آنها مالک شفاعت نیستند، جز آن کس که نزد خدای رحمان پیمانی گرفته باشد.»۵۲

بر طبق این آیه، تنها کسانی مالک شفاعتند که در نزد خداوند رحمان، عهد و پیمانی دارند. تنها این دسته‌اند که مشمول شفاعت شافعان می‌شوند یا مقامشان از این هم برتر است و توانایی دارند از گنهکارانی که لایق شفاعتند، شفاعت کنند. در اینکه منظور از عهد چه می‌باشد، مفسّران بحث‌های فراوانی کرده‌اند. بعضی گفته‌اند: «عهد»، همان ایمان به پروردگار و اقرار به یگانگی او و تصدیق پیامبران خدا است. بعضی دیگر گفته‌اند: «عهد» در اینجا، به معنی شهادت به وحدانیت حق و بیزاری از کسانی است که در برابر خدا، پناهگاه و قدرتی قائلند و همچنین امید نداشتن به غیر الله.۵۳ در روایاتی نیز قبول ولایت اهل بیت(علیه السلام) به عنوان آن عهد ذکر شده است. ابی‌بصیر از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده است که فرمودند:

« از آن جناب، معنای آیه «آنها مالک شفاعت نیستند، جز آن کس که نزد خدای رحمان پیمانی گرفته باشد.» را پرسیدم. فرمود: «یعنی مگر کسی که به ولایت امیرالمؤمنین و امامان بعد از او معتقد شده باشد، این است عهد نزد خدا.»۵۴

در روایتی نیز از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمده است:

«به دوستی ما چنگ زنید؛ زیرا هر کس در روز قیامت، خداوند را در حالی‌که ما را دوست داشته باشد، دیدار کند، با شفاعت ما به بهشت می‌رود.»۵۵

بنابر روایاتی که ذکر شد، می‌توان چنین نتیجه گرفت که مودّت اهل بیت(علیه السلام) و قبول ولایت ایشان، شفاعت ایشان را به دنبال دارد که یکی از مهم‌ترین و حسّاس‌ترین آثار اخروی به حساب می‌آید.

۴. دوری از عذاب و حزن قیامت

«دوزخیان و بهشتیان برابر نیستند. بهشتیان همان رستگارانند.»۵۶

در روایتی از امام رضا(علیه السلام) آمده است که ایشان فرمودند: «از علیّ‌بن ابی‌طالب(علیه السلام) و ایشان از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شنیدند که پیامبر(صلی الله علیه و آله) بعد از تلاوت این آیه فرمود:

«هر کس که مرا اطاعت کند و تسلیم علیّ‌بن‌ ابی‌طالب(علیه السلام) شود و ولایتش را بپذیرد، اصحاب الجنّه است و هر کس که ولایت او را نپذیرد و عهد شکنی کند و او را بکشد، اصحاب النّار است.»۵۷

البتّه این یکی از مصادیق روشن آیه است و از عمومیّت مفهوم آیه نمی‌کاهد؛ ولی می‌توانیم چنین نتیجه‌گیری کنیم که محبّ یا مودّت اهل بیت(علیه السلام) و اقتدا به ایشان، از عذاب روز قیامت و آتش دوزخ در امان است و جایگاه ابدی‌اش بهشت برین است. همچنین آیه شریفه «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُون‏؛۵۸ هر کس نیکی به میان آورد، پاداشی بهتر از آن خواهد داشت و آنان از هراس آن روز ایمنند.» که بیان شد و محبّت اهل بیت(علیه السلام) یکی از مصادیق بارز حسنه بود، به صراحت می‌گوید که محبّان و عاشقان و پیروان اهل بیت(علیه السلام)، از فزع و حزن روز قیامت، ایمن هستند.

۵. حشر با اهل بیت(علیه السلام)

«[یاد کن‏] روزی را که هر گروهی را با پیشوایشان فرا می‏خوانیم. پس هر کس کارنامه‏اش را به دست راستش دهند، آنان کارنامه خود را می‏خوانند و  ذرّه‌ای به آنها ستم نمی‏شود.»۵۹

در تفسیر این آیه در منابع اسلامی، احادیث متعدّدی وارد شده که روشنگر مفهوم آیه و هدف از امامت است. به عنوان نمونه، در حدیثی که شیعه و اهل تسنّن از امام علیّ‌بن موسی‌الرّضا(علیه السلام) نقل کرده‌اند، چنین می‌خوانیم که آن امام از پدرانش از پیامبر(صلی الله علیه و آله) در تفسیر این آیه نقل فرمودند:

«در آن روز هر قومی همراه امام زمانشان و کتاب پروردگار و سنّت پیامبرشان خوانده می‌شوند»۶۰

و نیز از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است:

«آیا شما حمد و سپاس خدا را به جا نمی‌آورید؟ هنگامی که روز قیامت می‌شود، خداوند هر گروهی را با کسی که ولایت او را پذیرفته می‌خواند، ما را همراه پیامبر(صلی الله علیه و آله) و شما را همراه ما. فکر می‌کنید در این حال، شما را به کجا می‌بردند؟ به خداوند کعبه، به سوی بهشت.»۶۱ امام سه بار این جمله را تکرار کردند.

روایات تفسیری ذکر شده، این نکته را می‌رساند که در روز عظیم قیامت، آدمی با امام و ولیّ خود که در دنیا به او اقتدا کرده و او را محبوب و ولیّ خود قرار داده، محشور می‌شود. پس محبّی که محبّت اهل بیت(علیه السلام) را در وجودش تثبیت نموده و به ولایت‌پذیری از امام و لیّ خود رسیده، در روز رستاخیر، پاداش این عمل خود، حشر با محبوب خود را می‌بیند.

۶. محبّت اهل بیت، باقیات الصّالحات

«مال و فرزندان زیب و زیور زندگی دنیایند و ماندگارهای نیکو (مانند اعتقادات حقّه و فضائل نفسانی و عمل‏های نیک) در نزد پروردگار تو، از نظر پاداش بهتر و از نظر امید (به بازتاب دنیوی و اخروی آن) نیکوتر است.»۶۲

در این آیه می‌بینم که مال و فرزندان را زینت زندگی این جهان معرفی می‌کند. در مقابل به باقیات الصّالحاتی (یعنی ارزش‌های پایدار و شایسته)۶۳ اشاره می‌کند که در نزد پروردگار، از پاداشی بهتر و امیدبخش‌تر برخوردار است. مصادیق گوناگونی برای باقیات صالحات ذکر شده‌اند که یکی از این مصادیق، دوستی اهل بیت است. به عنوان نمونه، در روایتی از امام صادق(علیه السلام) آمده است:

«ای حصین! دوستی ما را کوچک مشمار؛ زیرا از باقیات صالحات است.» عرض کرد: یابن رسول الله! من آن را کوچک نمی‌شمارم؛ بلکه خدا را بر آن حمد می‌کنم.

این روایت به وضوح می‌رساند که محبّت اهل بیت(علیه السلام)، باقیات الصّالحاتی است که در سرای اخروی و جایگاه ابدی آدمی، بروز و ظهور پیدا می‌کند و دستگیر او می‌باشد. علاوه بر این آثار اخروی، آثار فراوان دیگری، چون استواری بر صراط، روشنایی در روز قیامت، امان روز قیامت و… نیز وجود دارد.

پی‌نوشت‌:

۱.«بحارالانوار»، ج ۶۶، ص ۲۲.
۲.جوادی آملی، عبدالله، «دب فنای مقرّبان»، ج۲، ص۲۳۰.
۳.«بحارالانوار»، ج ۲۲، ص ۳۱۵.
۴.فراهیدی، عبدالرّحمن خلیل بن احمد، «العین»، ج ۳، ص۳۱؛ ابن منظور، محمّد بن مکرم، «لسان العرب»، ج ۴، ص ۶.
۵.فراهیدی، همان.
۶.معین، محمّد، «فرهنگ فارسی معین»، ج۳، ص ۳۸۹۲.
۷.دهخدا، علی اکبر، «لغت نامه دهخدا»، ج ۴۱، ص ۵۰۴.
۸.غزالی، محمّد بن محمّد، «احیاء علوم الدّین»، ج۴، ص ۲۷۴.
۹.الحیری النیسابوری، ابوعبدالرّحمن، «وجوه القرآن»، ص ۲۰۳.
۱۰.سوره آل عمران، آیه ۳۱.
۱۱.سوره بقره، آیه ۲۲۲.
۱۲.سوره آل عمران، آیه ۱۸۸.
۱۳.سوره طه، آیه ۳۹.
۱۴.سوره ص، آیه ۳۲.
۱۵.سوره انسان، آیه ۸.
۱۶.سوره توبه، آیه ۱۰۸.
۱۷.معین، همان، ج ۱، ص ۴۰۹.
۱۸.ابن منظور، همان، ج ۱، ص ۱۸۵.
۱۹.افرام بستانی، فؤاد، «المنجد»، ص ۵۱.
۲۰.معین، همان، ج ۱، ص ۶۱۸.
۲۱.افرام بستانی، همانف ص ۱۳۳.
۲۲.فراهیدی، همان، ج ۴، ص ۸۹.
۲۳.دهخدا، همان.
۲۴.راغب اصفهانی، حسین بن محمّد، «مفردات فی غریب القرآن»، ج ۱، ص ۹۶.
۲۵.جوادی، احمد صدر، فانی، کارمران، خرّمشاهی، بهاء الدّن، «دایره المعارف تشیّع»، ج۲، ص ۶۰۵.
۲۶.سوره هود، آیه ۱۱.
۲۷.سوره احزاب، آیه ۳۳.
۲۸.جوادی، همان.
۲۹.طباطبایی، محمّد حسین، «المیزان»، ج ۱۶، ص ۳۱۲.
۳۰.سوره هود، آیه ۴۰-۴۱.
۳۱.بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۴۰۸.
۳۲.سوره نمل، آیه ۸۹.
۳۳.عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، «تفسیر نورالاثقلین»، ج ۴، ص ۱۰۴.
۳۴.سوره شوری، آیه ۲۳.
۳۵.طبرسی، فضل بن حسن، «مجمع البیان»، ج ۹، ص ۴۴.
۳۶.بحرانی، هاشم، «البرهان فی تفسیر القرآن»، ج ۴، ص ۸۲۰.
۳۷.سوره مائده، آیه ۳.
۳۸.عروسی حویزی، همان، ج ۱، ص ۵۸۹.
۳۹.همان، ج ۴، ص ۳۴۲.
۴۰.مکارم شیرازی، «تفسیر نمونه»، ج ۱۵، ص ۱۳۸.
۴۱.سوره رعد، آیه ۲۸.
۴۲.سیوطی، جلال الدین، «الدّر المنثور»، ج۴، ص۵۹.
۴۳.طباطبایی، همان، ج ۱۱، ص ۳۶۸.
۴۴.سوره بقره، آیه ۵۸.
۴۵.طبرسی، همان، ج ۱، ص ۲۴۷.
۴۶.همان، ص ۲۴۸.
۴۷.سیوطی، همان، ج ۱، ص ۷۲.
۴۸.سوره شوری، آیه ۲۳.
۴۹.زمخشری، محمود، «کشّاف» ج ۴، ص۲۲۰-۲۲۱.
۵۰.سوره توبه، آیه ۷۱-۷۲.
۵۱.عروسی حویزی، همان، ج ۲، ص ۲۴۱؛ «بحارالانوار»، ج۳۱، ص۳۲۲.
۵۲.سوره مریم، آیه ۸۷.
۵۳.مکارم شیرازی، همان، ج ۱۳، ص ۱۳۶.
۵۴.عروسی حویزی، همان، ج۳، ص ۳۶۲.
۵۵.بحارالانوار، ج۲۷، ص ۹۱.
۵۶.سوره حشر، آیه ۲۰.
۵۷.عروسی حویزی، همان، ج۵، ص ۲۹۲ و بحرانی،همان، ج ۵، ص ۳۴۵.
۵۸.سوره نمل، آیه ۸۹.
۵۹.سوره اسراء، آیه ۷۱.
۶۰.ابن شهرآشوب، محمّد بن علی، «مناقب آل ابی‌طالب»، ج۳، ص ۶۵.
۶۱.طبرسی، همان؛ طریحی، فخر الدّین، «مجمع البحرین»، ج۶، ص ۱۰.
۶۲.سوره کهف، آیه ۴۶.
۶۳.مکارم شیرازی، همان، ج ۱۲، ص ۴۴۶.
۶۴.طبرسی، همان، ج ۶، صص ۷۳۱-۷۳۲.

منبع: موعود ( فصل‌نامه قرآنی «کوثر»، زمستان ۹۳، شماره ۵۱، صص ۳-۲۰.)

چهل حدیث ازدواج

فصل اول: فضیلت ازدواج

۱. تاثیر ازدواج

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

اذا تزوج الرجل احرز نصف دینه.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

کسی که ازدواج کند، نصف دینش را حفظ کرده است.

مستدرک الوسائل، ج ۱۴، ص ۱۵۴.

۲. ازدواج در هنگام تنگدستی

قال الامام الصادق علیه السلام:

من ترک التزویج مخافه الفقر فقد اساء الظن بالله-عز و جل-، ان الله- عز و جل – یقول: «ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله.» (۲)

امام صادق علیه السلام فرمود:

هر کس از ترس فقر ازدواج نکند نسبت به لطف خداوند بدگمان شده است. چرا که خداوند می فرماید: اگر آنان فقیر باشند خداوند از فضل و کرم خود بی نیازشان می کند.

من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۵۱

۳. ازدواج رحمت است

قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم:

یفتح ابواب السماء بالرحمه فی اربع مواضع: عند نزول المطر، و عند نظر الولد فی وجه الوالدین، و عند فتح باب الکعبه، و عند النکاح.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

درهای رحمت آسمانی در چهار وقت گشوده می شود:

۱– موقع بارش باران.

۲- زمانی که فرزند به چهره پدر و مادرش می نگرد.

۳- هنگام گشوده شدن در کعبه.

۴- هنگام برپایی مراسم عقد و عروسی.

بحار الانوار، ج ۱۰۳، ص ۲۲۱

۴. آفات بی همسری

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

اکثر اهل النار العزاب.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

بیشترین اهل جهنم انسان های بی همسر هستند.

من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۵۱

فصل دوم: وظیفه توانگران

۵. تلاش در ازدواج بی همسران

عن الصادق علیه السلام قال:

من زوج اعزبا کان ممن ینظر الله- عز و جل-الیه یوم القیامه.

امام صادق علیه السلام فرمود:

کسی که مجردی را تزویج کند و امکان ازدواج او را فراهم نماید از کسانی است که در قیامت خداوند به آنان نظر لطف می کند.

وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۴۵

۶. در سایه عرش

قال موسی بن جعفر علیه السلام:

ثلاثه یستظلون یظل عرش الله یوم القیامه، یوم لا ظل الا ظله: رجل زوج اخاه المسلم او اخدمه او کتم له سرا.

امام کاظم علیه السلام فرمود:

سه دسته در روز قیامت، روزی که سایه و پناهی جزء سایه خداوند نیست، در سایه و پناه خدا هستند:

۱-مردی که زمینه ازدواج برادر مسلمانش را آماده نماید.

۲- مردی که (به برادر مسلمانش خدمت کند.)

۳-کسی که سر برادر مسلمانش را بپوشاند.

وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۴۶

۷. منظور نظر حق

قال الامام الصادق علیه السلام:

اربعه ینظر الله الیهم یوم القیامه:

من اقال نادما او اغاث لهفان او اعتق نسمه او زوج عزبا.

امام صادق علیه السلام فرمود:

چهار کس در قیامت مورد نظر پروردگارند:

۱-آنکه چون طرف معامله پشیمان شود، معامله را برگرداند.

۲- کسی که غم از دلی برگیرد.

۳- کسی که برده ای را آزاد کند.

۴- کسی که بی همسران را به ازدواج درآورد.

وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۴۶

۸. بهترین وساطت

قال امیرالمؤمنین علی علیه السلام:

افضل الشفاعات ان تشفع بین اثنین فی نکاح یجمع الله بینهما.

حضرت علی علیه السلام فرمود:

از بهترین شفاعتها، شفاعت بین دو نفر در امر ازدواج است تا اینکه خداوند آنان را مجذوب یکدیگر گرداند.

تهذیب، ج ۷، ص ۴۰۵، وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۴۵

فصل سوم: دیدار قبل از ازدواج

۹. ازدواج با دینداران

عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم قال:

من تزوج امراه لمالها وکله الله الیه، و من تزوجها لجمالها رای فیها ما یکره، و من تزوجها لدینها جمع الله له ذلک.

از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است:

هر که با زنی به خاطر مالش ازدواج کند، خداوند او را به مال وی واگذار می کند، و هر که با او به خاطر جمال و زیبائی اش ازدواج نماید، در او چیزی را که خوشایند او نیست، خواهد دید، و هر که با وی به خاطر دینش ازدواج کند، خداوند تمامی این مزایا را برای او جمع می کند.

وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۳۱

۱۰. دیدار قبل از وصلت

عن الصادق علیه السلام قال:

لا باس بان ینظر الرجل الی المراه اذا اراد ان یتزوجها. ینظر الی خلفها و الی وجهها.

امام صادق علیه السلام فرمود:

مانعی ندارد که مرد قامت و صورت زنی را که قصد ازدواج با او دارد، ببیند.

وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۸۸

۱۱. دیدار عروس و داماد قبل از ازدواج

عن محمد بن مسلم قال: سالت ابا جعفر علیه السلام عن الرجل یرید ان یتزوج المراه، اینظر الیها؟ قال: نعم انما یشتریها باغلی الثمن.

محمد بن مسلم می گوید: از امام باقر علیه السلام پرسیدم:

مردی که می خواهد با زنی ازدواج کند آیا حق دارد او را ببیند؟

امام علیه السلام فرمود: آری، چون در برابر آن بهای سنگینی می پردازد.

وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۸۸

۱۲. سؤال از اوصاف

قال علی علیه السلام:

اذا اراد احدکم ان یتزوج فلیسال عن شعرها کما یسال عن وجهها فان الشعر احد الجمالین.

حضرت علی علیه السلام فرمود:

هر وقت یکی از شما، بخواهد، ازدواج کند، از اوصاف موی سر زن نیز سؤال کند هم چنان که از چگونگی رخسار او می پرسد. چون که موی زن یکی از دو زیبایی (مو و صورت) اوست.

من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۵۴

فصل چهارم: عروس و داماد شایسته

۱۳. خواستگار مذهبی و خوش اخلاق

قال الامام الرضا علیه السلام:

اذا خطب الیک رجل رضیت دینه و خلقه فزوجه و لا یمنعک فقره و…

امام رضا علیه السلام فرمود:

هنگامی که مردی از شما خواستگاری کرد که از دین و اخلاق او راضی بودید به ازدواج با او رضایت دهید. و مبادا فقر او ترا از این رضایت باز دارد و…

میزان الحکمه، ج ۴، ص ۲۸۰

۱۴. داماد هم شان

قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم:

اذا جائکم الاکفاء فانکحوهن و لا تربصوا بهن الحدثان.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

وقتی که اشخاص هم شان به خواستگاری دختران شما آمدند، به آنها دختر دهید و در کار آنها منتظر حوادث نباشید.

نهج الفصاحه، ص ۳۷، ح ۱۹۳

۱۵. عروس شایسته

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

ما استفاد امرء فائده بعد الاسلام افضل من زوجه مسلمه تسره اذا نظر الیها، تطیعه اذا امرها و تحفظه اذا غاب عنها فی نفسها و ماله.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

پس از اسلام، هیچ نعمتی برای مرد بهتر از زن مسلمانی نیست که هر گاه به او بنگرد، مسرورش کند و هر گاه به او فرمان دهد، اطاعتش نماید و در غیاب او حافظ ناموس و مالش باشد.

من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۵۵

فصل پنجم: انتخاب سرنوشت

۱۶. دقت در انتخاب

قال الامام الصادق علیه السلام:

انما المراه قلاده فانظر ما تتقلد.

امام صادق علیه السلام فرمود:

زن همانا گردنبندی است، نیک بنگر که چه گردنبندی را به گردنت آویزان می کنی.

وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۳۳

۱۷. وصلت نکردن با خانواده ناشایست

عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم قال:

ایاکم و خضراء الدمن، قیل: یا رسول الله و ما خضراء الدمن؟ قال: المراه الحسناء فی منبت السوء.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

بپرهیزید از سبزه هایی که در مزبله می روید. عرض شد: یا رسول الله! سبزه هایی که در مزبله می روید چیست؟ حضرت صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:زن زیبایی که در خانواده پست و ناشایست بوجود آمده باشد.

من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۵۶، مکارم الاخلاق، ص ۲۰۵

۱۸. ازدواج با دوشیزگان

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

تزوجوا الابکار فانهن اعذب افواها و ارتق ارحاما و اسرع تعلما و اثبت للموده.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

با دختران باکره ازدواج کنید زیرا که دهان آنان شیرین و رحمشان مناسبتر است و زود چیزی را یاد می گیرند و محبتشان پایدارتر است.

بحار الانوار، ج ۱۰۳، ص ۲۳۷

۱۹. رضایت داماد

سئل عن الصادق علیه السلام:

انی ارید ان اتزوج امراه و ان ابوی اراد غیرها. قال: تزوج التی هویت ودع التی هوی ابواک.

کسی از امام صادق علیه السلام سؤال کرد:

من می خواهم با زنی ازدواج کنم ولی پدر و مادرم مایلند با دیگری ازدواج کنم. امام علیه السلام فرمود: با زنی که خودت مایل هستی ازدواج کن، و زنی را که پدر و مادرت [بدون رضایت تو] انتخاب کرده اند، رها کن.

تهذیب، الاحکام، ج ۷، ص ۳۹۲

فصل ششم: آداب خواستگاری

۲۰. سهولت خواستگاری

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

ان من یمن المراه تیسیر خطبتها.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

از نشانه های برکت زن آن است که خواستگاریش بی تکلف و آسان انجام گیرد.

کنز العمال، ج ۱۶، ص ۳۲۲، ح ۴۴۷۲۱

۲۱. آداب خواستگاری

قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم:

لا یخطب احدکم علی خطبه اخیه.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

هیچ یک از شما زنی را که دیگری خواستگاری می کند، خواستگاری نکند. [تا اینکه با او ازدواج کند و یا اینکه منصرف شود. اگر منصرف شد خواستگاریش بلامانع است.]صحیح مسلم، ج ۲، ص ۱۰۳۴، ح ۵۶

۲۲. خواستگار شرابخوار

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

شارب الخمر لا یزوج اذا خطب.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

شراب خوار اگر تقاضای ازدواج کرد قبول نکنید.

وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۷۹

فصل هفتم: آداب عروسی

۲۳. مراسم عروسی در شب

قال الامام الرضا علیه السلام:

من سنته [رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم]التزویج باللیل، لان الله تعالی جعل اللیل سکنا و النساء انما هن سکن.

امام رضا علیه السلام فرمود:

مراسم عروسی در شب، سنت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم است، چرا که خداوند شب را مایه آرامش قرار داده و زن هم آرامش خاطر است.

وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۹۱

۲۴. سور عروسی

قال النبی صلی الله علیه و آله و سلم:

لا ولیمه الا فی خمس: عرس او خرس او عذار او وکار او رکاز.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

سور و ولیمه در پنج مورد است:

۱– عروسی ۲- تولد اولاد ۳- ختنه کردن نوزاد ۴- خریدن خانه ۵- بازگشت از سفر مکه.

من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۶۳

۲۵. ولیمه در عروسی

قال الامام الصادق علیه السلام:

ان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم حین تزوج میمونه بنت الحارث اولم علیها و اطعم الناس الحیس.

امام صادق علیه السلام فرمود:

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم در هنگام تزویج «میمونه » دختر «حارث » ولیمه داد و با غذای معجون خرما از حاضرین پذیرایی فرمود.

فروع کافی، ج ۵، ص ۳۶۸.

۲۶. طعام دادن در عروسی

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

ان من سنن المرسلین الاطعام عند التزویج.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

سور دادن و اطعام در ازدواج، از سنت پیامبران است.

فروع کافی، ج ۵،ص ۳۶۷

فصل هشتم: مهریه و جهیزیه

۲۷. برترین زنان امت

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

افضل نساء امتی اصبحهن وجهان و اقلهن مهرا.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

بهترین زنان امت من زنانی هستند که خوشروتر و مهریه ایشان کمتر باشد.

من لایحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۵۲

۲۸. کمی مهریه برکت زن

قال الامام الصادق علیه السلام:

ان من برکه المراه قله مهرها.

امام صادق علیه السلام فرمود:

از برکات زن کمی مهریه اوست.

من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۵۴

۲۹. سنگینی مهریه

قال امیرالمؤمنین علی علیه السلام:

لا تغالوا بمهور النساء فتکون عداوه.

حضرت علی علیه السلام فرمود:

مهریه زنها را سنگین نگیرید که موجب کدورت و دشمنی گردد.

وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۱

۳۰. جهیزیه بی منت

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

لو ان جمیع ما فی الارض من ذهب و فضه حملته المراه الی بیت زوجها ثم ضربت علی راس زوجها یوما من الایام، تقول: من انت؟ انما المال مالی، حبط عملها و لو کانت من اعبد الناس الا ان تتوب و ترجع و تعتذر الی زوجها.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

اگر تمام چیزهایی که در روی زمین از طلا و نقره وجود دارد و زن آنها را به خانه شوهرش بیاورد. آنگاه یک روز از روزها بر سر شوهرش منت بگذارد و بگوید تو کیستی؟ این اموال مال من است. در این صورت اجر و عمل زن از بین می رود اگر چه از عابدترین مردم باشد. مگر اینکه توبه کند و برگردد و از شوهرش عذرخواهی کند.

مکارم الاخلاق، باب ۸، ص ۲۰۲

۳۱. مهریه چیست؟

عن ابی جعفر علیه السلام قال:

الصداق ما تراضیا علیه من قلیل او کثیر فهذا الصداق.

امام باقر علیه السلام فرمود:

مهریه همان چیزی است که طرفین بر آن توافق می کنند، کم باشد یا زیاد.

فروع کافی، ج ۵، ص ۳۷۸

۳۲. ندادن مهریه

عن ابی عبدالله علیه السلام قال:

من امهر مهرا ثم لا ینوی قضاءه کان بمنزله السارق.

امام صادق علیه السلام فرمود:

کسی که مهریه ای (برای زن قرار دهد) و قصدش این باشد که به او ندهد او همانند دزد است.

فروع کافی، ج ۵، ص، ۳۸۳.

فصل نهم: از خانه پدر تا خانه شوهر

۳۳. خانه دوست داشتنی

قال الامام الصادق علیه السلام:

ان الله یحب البیت الذی هو العرس.

امام صادق علیه السلام فرمود:

خداوند خانه ای را که در آن عروسی انجام گرفته، دوست می دارد.

وسائل الشیعه، ج ۲۲، ص ۷

۳۴. بیداری در شب عروسی

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

لا سهر الا فی ثلاث: متهجد بالقرآن، او فی طلب العلم، او عروس تهدی الی زوجها.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

شب بیداری روا نیست، مگر در سه مورد:

۱-تلاوت قرآن.

۲-تحصیل علم.

۳-بردن عروس به خانه داماد.

وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۹۲

۳۵. بدرقه عروس

امر النبی صلی الله علیه و آله و سلم بنات عبدالمطلب و نساء المهاجرین و الانصار: ان یمضین فی صحبه فاطمه علیها السلام و ان یفرحن و یرجزن و یکبرن و یحمدن و لا یقلن ما لا یرضی الله.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم امر فرمود، دختران عبدالمطلب و زنان مهاجر و انصار در شب عروسی حضرت فاطمه علیه السلام به همراه او بروند و شادی کنند، شعر و سرود بخوانند، تکبیر و حمد بگویند. و از گفتن حرفهایی که خدا بدان راضی نیست، بپرهیزند.

مستدرک الوسائل، ج ۱۴، ص ۱۹۸

۳۶. زفاف و مهمانی

عن الصادق علیه السلام قال:

زفوا عرائسکم لیلا و اطعموا ضحی.

امام صادق علیه السلام فرمود:

مراسم عروسی را در شب و مهمانی را در روز انجام دهید.

من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۶۲

۳۷. دعای شب زفاف

قال الصادق علیه السلام:

اذا دخلت علیک اهلک فخذ بناصیتها و استقبل بها القبله و قل: اللهم… فان قضیت لی منها ولدا فاجعله مبارکا سویا.

امام صادق علیه السلام فرمود:

چون همسرت به خانه تو آمد، دست بر پیشانیش بگذار، و رو به قبله اش برگردان و [دعا کن و] بگو: خداوندا!… اگر از این همسرم، فرزندی برای من تقدیر نمایی، فرزند مبارک و سالم عنایت فرمای.

من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۶۳

۳۸. هفته عروسی

سئل عن ابی عبدالله علیه السلام فی الرجل یتزوج البکر، قال:

یقیم عندها سبعه ایام.

از امام صادق علیه السلام سؤال شد در مورد مردی که با دختر باکره ای ازدواج می کند، امام علیه السلام فرمود:

شوهر یک هفته در پیش او باشد.

وسائل الشیعه، ج ۲۱، ص ۳۳۹

فصل دهم: زن و شوهر خوشبخت

۳۹. آب دادن زن به شوهر

قال الامام الکاظم علیه السلام:

ما من امراه تسقی زوجها شربه من ماء الا کان خیرا لها من عباده سنه.

امام کاظم علیه السلام فرمود:

هر زنی که به شوهرش قدری آب آشامیدنی بدهد، پاداش آن از عبادت یک ساله بالاتر است.

وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۱۷۲

۴۰. محبت به زن

قال الامام الصادق علیه السلام:

العبد کلما ازداد للنساء حبا ازداد فی الایمان فضلا.

امام صادق علیه السلام فرمود:

هر چه محبت مرد بر زن بیشتر گردد، بر فضیلت ایمانش افزوده می شود.

من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۵۱

پی نوشت ها:

۱) زیارت جامعه کبیره.

۲) سوره نور، آیه ۳۲.

چهل حدیث درباره حضرت زهرا علیه السلام

ارزش شناخت فاطمه علیه السلام

۱ . امام صادق علیه السلام می فرمایند:

«… فمن عرف فاطمه حق معرفتها فقد ادرک لیله القدر؛ (۱) هر کس به شناخت حقیقی فاطمه علیه السلام دست یابد، بی گمان شب قدر را درک کرده است .»

آثار محبت به فاطمه علیه السلام

۲ . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«من احب فاطمه ابنتی فهو فی الجنه معی ومن ابغضها فهو فی النار؛ (۲) هر کس فاطمه علیه السلام دخترم را دوست بدارد، در بهشت با من است، و هر کس با او دشمنی ورزد، در آتش [دوزخ] است .»

اطاعت از فاطمه علیه السلام

۳ . امام باقر علیه السلام می فرمایند:

«… ولقد کانت – علیها السلام – مفروضه الطاعه علی جمیع من خلق الله من الجن والانس والطیر والوحش والانبیاء والملائکه … ؛ (۳) اطاعت از فاطمه علیه السلام بر تمامی آفریدگان خدا از جن و آدمیان و پرندگان و وحوش و پیامبران و فرشتگان واجب است .»

دستورهای فاطمه علیه السلام

۴ . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«… یا علی انفذ لما امرتک به فاطمه فقد امرتها باشیاء امر بها جبرئیل علیه السلام … ؛ (۴) ای علی! آنچه را فاطمه علیه السلام بدان امر می کند، انجام ده؛ زیرا من چیزهایی را به او امر کرده ام که جبرئیل علیه السلام به آنها امر کرده است .»

خلقت فاطمه علیه السلام

۵ . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«ان فاطمه خلقت حوریه فی صوره انسیه … ؛ (۵) بی شک فاطمه علیه السلام حوریه ای است که به صورت انسان آفریده شده است .»

چرا نام فاطمه علیه السلام

۶ . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«انی سمیت ابنتی فاطمه لان الله عزوجل فطمها وفطم من احبها من النار؛ (۶) من نام دخترم را فاطمه علیه السلام گذاشتم؛ زیرا خدای – عزوجل – فاطمه علیه السلام و هر کس که او را دوست دارد، از آتش دوزخ دور نگه داشته است .»

آثار نام فاطمه علیه السلام

۷ . امام کاظم علیه السلام می فرمایند:

«لایدخل الفقر بیتا فیه اسم محمد او احمد او علی او الحسن او الحسین او جعفر او طالب او عبدالله او فاطمه من النساء؛ (۷) در خانه ای که نام محمد یا احمد یا علی یا حسن یا حسین یا جعفر یا طالب یا عبدالله و یا از میان زنان، فاطمه باشد، فقر [و تنگدستی] وارد نمی شود .»

احترام به نام فاطمه علیه السلام

۸ . امام صادق علیه السلام به شخصی که نام دخترش را فاطمه گذاشته بود، فرمود:

«… اذا سمیتها فاطمه فلا تسبها و لاتلعنها ولاتضربها؛ (۸) حالا که نام او را فاطمه گذاشته ای، پس دشنامش مده، نفرینش مکن و کتکش مزن .»

الگوی نمونه

۹ . امام زمان علیه السلام در یکی از نامه هایشان می فرمایند:

«وفی ابنه رسول صلی الله علیه و آله لی اسوه حسنه … ؛ (۹) در دختر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله برای من الگوی نیکویی است .»

یاور خوب

۱۰ . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از حضرت امیرالمؤمنین، علی علیه السلام درباره حضرت فاطمه زهرا علیه السلام پرسیدند، حضرت پاسخ دادند:

«نعم العون علی طاعه الله؛ (۱۰) [فاطمه علیه السلام] خوب یاوری در راه اطاعت و بندگی خداست .»

عزیزترین مردم

۱۱ . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«… فاطمه اعز البریه علی (۱۱) ؛ فاطمه علیه السلام عزیزترین مردم در نزد من است .»

نور چشم و میوه دل من

۱۲ . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«… ان فاطمه بضعه منی و هی نور عینی وثمره فؤادی … ؛ (۱۲) فاطمه علیه السلام پاره تن و نور چشم و میوه دل من است .»

خشم و خشنودی فاطمه علیه السلام

۱۳ . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«ان الله لیغضب لغضب فاطمه ویرضی لرضاها؛ (۱۳) بی شک خداوند با خشم فاطمه علیه السلام به خشم می آید و با خشنودی او خشنود می شود .»

دشمن فاطمه علیه السلام در دوزخ است

۱۴ . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«… یا فاطمه! لو ان کل نبی بعثه الله وکل ملک قربه شفعوا فی کل مبغض لک غاصب لک ما اخرجه الله من النار ابدا؛ (۱۴) ای فاطمه! اگر تمام پیامبرانی که خدا برانگیخته و تمام فرشتگانی که مقرب درگاه خود گردانده است، برای هر کینه توزی که حق تو را غصب نموده است، شفاعت کنند، هرگز خدا او را از آتش [دوزخ] خارج نمی سازد .»

اختر تابناک

۱۵ . امام صادق علیه السلام می فرمایند:

«… فاطمه کوکب دری بین نساء اهل الدنیا … ؛ (۱۵) فاطمه علیه السلام اختری تابناک در میان زنان دنیاست .»

سرور زنان

۱۶ . امام صادق علیه السلام می فرمایند:

«… فاطمه سیده نساء العالمین من الاولین والاخرین؛ (۱۶) فاطمه علیه السلام سرور زنان جهانیان از اولین تا آخرین است .»

تسبیحات حضرت زهرا علیه السلام

۱۷ . امام باقر علیه السلام می فرمایند:

«ما عبد الله بشی ء من التحمید افضل من تسبیح فاطمه علیهاالسلام … ؛ (۱۷) خداوند در حمد و ستایش به چیزی برتر از تسبیح فاطمه علیه السلام عبادت نشده است .»

درود بر فاطمه علیه السلام

۱۸ . امام رضا علیه السلام می فرمایند:

«اول من جعل له النعش فاطمه ابنه رسول الله، صلوات الله علیها وعلی ابیها وبعلها وبنیها؛ (۱۸) نخستین کسی که پس از مرگش برای او تابوت ساخته شد، فاطمه علیه السلام دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله بود؛ درود و صلوات خدا بر او و پدر و شوهر و فرزندانش باد .»

نفرین الهی برای دشمنان فاطمه علیه السلام

۱۹ . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«ملعون ملعون من یظلم بعدی فاطمه ابنتی ویغصبها حقها ویقتلها … ؛ (۱۹) مورد نفرین است، مورد نفرین است هر کس پس از من به فاطمه علیه السلام دخترم ستم کند و حقش را غصب نماید و او را بکشد .»

زیارت فاطمه علیه السلام

۲۰ . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«… من زار فاطمه فکانما زارنی … ؛ (۲۰) هر کس فاطمه علیه السلام را زیارت کند، مانند این است که مرا زیارت کرده است .»

نماز مخصوص فاطمه علیه السلام

۲۱ . امام صادق علیه السلام می فرمایند:

«من صلی اربع رکعات فقرا فی کل رکعه بخمسین مره «قل هو الله احد» کانت صلوه فاطمه علیهاالسلام … ؛ (۲۱) هر کس چهار رکعت نماز بخواند [هر دو رکعت به یک سلام] و در هر رکعت [پس از سوره حمد] پنجاه مرتبه سوره «قل هو الله احد» را بخواند، این نماز، نماز فاطمه علیه السلام است .»

من از تو هستم

۲۲ . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«یا فاطمه … انت منی وانا منک … ؛ (۲۲) ای فاطمه! تو از من هستی و من از تو هستم .»

پدرت به قربانت

۲۳ . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«… فداک ابوک یا فاطمه؛ (۲۳) پدرت به قربان تو باد ای فاطمه علیه السلام!»

بوی بهشت

۲۴ . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«… ففاطمه حوراء انسیه وکلما اشتقت الی رائحه الجنه شممت رائحه ابنتی فاطمه علیها السلام؛ (۲۴) فاطمه علیه السلام حوریه ای است به صورت انسان که من هر گاه مشتاق بوی بهشت می شوم، دخترم فاطمه علیه السلام را می بویم .»

فاطمه علیه السلام قلب محمد صلی الله علیه و آله

۲۵ . حضرت امیرالمؤمنین، علی علیه السلام می فرمایند:

«… ان الحسن والحسین سبطا هذه الامه وهما من محمد کمکان العینین من الراس واما انا فکمکان الید من البدن واما فاطمه فکمکان القلب من الجسد … ؛ (۲۵) حسن و حسین علیه السلام دو سبط این امت هستند، و آن دو برای محمد صلی الله علیه و آله همانند دو چشم برای سرند، و من [برای محمد صلی الله علیه و آله] همانند دست برای بدن هستم، و فاطمه علیه السلام [برای محمد صلی الله علیه و آله] همانند قلب برای بدن است .»

افتخار علی علیه السلام به فاطمه علیه السلام

۲۶ . حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرمایند:

«… انا زوج البتول سیده نساء العالمین … ؛ (۲۶) من همسر بتول علیه السلام هستم؛ همان کسی که سرور زنان جهانیان است .»

فاطمه علیه السلام زهره است

۲۷ . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«انا الشمس وعلی علیه السلام القمر وفاطمه الزهره والفرقدان الحسن والحسین؛ (۲۷) من خورشیدم و علی علیه السلام ماه و فاطمه علیه السلام، زهره (ناهید) است و حسن و حسین علیه السلام دو ستاره نور افشان فرقدان هستند .»

ایمان فاطمه علیه السلام

۲۸ . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«یا سلمان! ان ابنتی فاطمه ملا الله قلبها وجوارحها ایمانا ویقینا الی مشاشها تفرغت لطاعه الله … ؛ (۲۸) ای سلمان! به راستی که خداوند قلب و اعضای فاطمه علیه السلام تا استخوان هایش را از ایمان و یقین آکنده ساخته است؛ به گونه ای که در طاعت خدا جدیت دارد .»

زیارت شهیدان

۲۹ . امام صادق علیه السلام می فرمایند:

«ان فاطمه علیها السلام کانت تاتی قبور الشهداء فی کل غداه سبت … ؛ (۲۹) فاطمه علیه السلام در هر بامداد شنبه به مزار شهیدان می رفت .»

بوی خوش فاطمه علیه السلام

۳۰ . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«رائحه الانبیاء رائحه السفرجل ورائحه الحور العین رائحه الآس ورائحه الملائکه رائحه الورد ورائحه ابنتی فاطمه الزهراء رائحه السفرجل والآس والورد … ؛ (۳۰) بوی پیامبران بوی به و بوی حورالعین بوی آس و بوی فرشتگان بوی گل سرخ است، ولی بوی دخترم فاطمه علیه السلام بوی به و آس و گل سرخ روی هم است .»

علی علیه السلام شایسته ترین انسان برای فاطمه علیه السلام

۳۱ . امام صادق علیه السلام می فرمایند:

«… لولا ان امیرالمؤمنین علیه السلام تزوجها لما کان لها کفو الی یوم القیامه علی وجه الارض آدم فمن دونه؛ (۳۱) به راستی اگر امیرالمؤمنین علیه السلام فاطمه علیه السلام را به ازدواج خود در نیاورده بود، تا روز قیامت بر روی زمین از آدم تا پس از آدم برای فاطمه علیه السلام همتایی نبود .»

پیوند آسمانی

۳۲ . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«ما زوجت فاطمه الا لما امرنی الله بتزویجها؛ (۳۲) من فاطمه علیه السلام را به ازدواج در نیاوردم، مگر پس از آنکه خداوند مرا به ازدواج او فرمان داد .»

انجام کارهای سخت خانه

۳۳ . حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام درباره حضرت فاطمه زهرا علیه السلام می فرمایند:

«انها استقت بالقربه حتی اثرفی صدرها وطحنت بالرحی حتی مجلت یدها وکسحت البیت حتی اغبرت ثیابها واوقدت النار تحت القدر حتی دکنت ثیابها فاصابها من ذلک ضرر شدید؛ (۳۳) حضرت فاطمه زهرا علیه السلام آن قدر با مشک، آب کشید که اثر آن در سینه اش آشکار شد و چندان با دست خود آسیاب کرد که دستهایش پینه زد و آن قدر خانه را جاروب کرد که لباسهایش خاک آلود گردید . و چندان آتش در زیر دیگ روشن کرد که لباسهایش سیاه و دود آلود شد و از این کارها رنج و سختی زیادی به او رسید .»

فاطمه علیه السلام مطیع دائم علی علیه السلام

۳۴ . حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام می فرمایند:

«فوالله … لا اغضبتنی ولاعصت لی امرا ولقد کنت انظر الیها فتنکشف عنی الهموم والاحزان؛ (۳۴) سوگند به خدا که فاطمه علیه السلام هیچ گاه مرا خشمگین نکرد و در هیچ کاری از من سرپیچی ننمود . و من هرگاه به فاطمه علیه السلام نگاه می کردم، غم و اندوه از من زدوده می شد .»

نور فاطمه علیه السلام از نور خداست

۳۵ . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«… نور ابنتی فاطمه من نور الله وابنتی فاطمه افضل من السماوات والارض … ؛ (۳۵) نور دخترم فاطمه علیه السلام از نور خداست، و دخترم فاطمه علیه السلام برتر از آسمان ها و زمین است .»

فاطمه علیه السلام بر بالین آدمی

۳۶ . امام باقر و امام صادق علیه السلام می فرمایند:

«حرام علی روح ان تفارق جسدها حتی تری الخمسه: محمدا وعلیا وفاطمه وحسنا وحسینا بحیث تقر عینها او تسخن عینها … ؛ (۳۶) بر روح آدمی حرام است که از بدنش جدا شود، مگر آنکه پنج تن را ببیند: محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین علیه السلام، و آن هم به گونه ای است که یا چشم آدمی روشن و یا تاریک و محزون می شود .»

فاطمه علیه السلام شهیده است

۳۷ . امام کاظم علیه السلام می فرمایند:

«ان فاطمه علیها السلام صدیقه شهیده … ؛ (۳۷) فاطمه علیه السلام بانوی بسیار راست گویی است که او را به شهادت رسانده اند .»

اشتیاق بهشت به فاطمه علیها السلام

۳۸ . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«اشتاقت الجنه الی اربع من النساء: مریم بنت عمران، وآسیه بنت مزاحم زوجه فرعون وخدیجه بنت خویلد وفاطمه بنت محمد صلی الله علیه و آله؛ (۳۸) بهشت مشتاق چهار زن است: مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم و زن فرعون، خدیجه دختر خویلد و فاطمه علیه السلام دختر محمد صلی الله علیه و آله .»

فاطمه علیه السلام و خردسالان

۳۹ . امام صادق علیه السلام می فرمایند:

«ان اطفال شیعتنا من المؤمنین تربیهم فاطمه علیها السلام؛ (۳۹) بی شک خردسالان شیعه ما از مؤمنان را فاطمه علیه السلام پرورش می دهد .»

شفاعت فاطمه علیه السلام

۴۰ . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«… یا فاطمه ابشری فلک عندالله مقام محمود تشفعین فیه لمحبیک وشیعتک؛ (۴۰) ای فاطمه علیه السلام مژده باد! که در پیشگاه خدا مقامی شایسته داری که در آن مقام برای دوستان و شیعیانت شفاعت می کنی .»

پی نوشت ها:

۱) بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۶۵ .

۲) همان، ج ۲۷، ص ۱۱۶ .

۳) دلائل الامامه، ص ۲۸ .

۴) بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۴۸۴ .

۵) همان، ج ۷۸، ص ۱۱۲ .

۶) عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۲، ص ۴۶ .

۷) کافی، ج ۶، ص ۱۹ .

۸) همان، ص ۴۸ .

۹) بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۸۰ .

۱۰) همان، ج ۴۳، ص ۱۱۷ .

۱۱) الامالی، شیخ مفید، ص ۲۵۹ .

۱۲) الامالی، شیخ صدوق، ص ۴۸۶ .

۱۳) الامالی، شیخ مفید، ص ۹۴ .

۱۴) بحارالانوار، ج ۷۶، ص ۳۵۴ .

۱۵) کافی، ج ۱، ص ۱۹۵ .

۱۶) معانی الاخبار، ص ۱۰۷ .

۱۷) کافی، ج ۳، ص ۳۴۳ .

۱۸) بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۲۴۹ .

۱۹) همان، ج ۷۳، ص ۳۵۴ .

۲۰) همان، ج ۴۳، ص ۵۸ .

۲۱) من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۵۶۴ .

۲۲) بیت الاحزان، ص ۱۹؛ بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۲ .

۲۳) بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۴۹۰ .

۲۴) التوحید، شیخ صدوق، ص ۱۱۷ .

۲۵) بحارالانوار، ج ۳۹، ص ۳۵۲؛ کتاب سلیم بن قیس، ص ۸۳۰ .

۲۶) معانی الاخبار، ص ۵۸ .

۲۷) بحارالانوار، ج ۲۴، ص ۷۴؛ معانی الاخبار، ص ۱۱۴ .

۲۸) بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۴۶؛ مناقب، ج ۳، ص ۳۳۷ .

۲۹) وسائل الشیعه، ج ۲، ص ۸۷۹ .

۳۰) بحارالانوار، ج ۶۶، ص ۱۷۷ .

۳۱) خصال، ج ۲، ص ۴۱۴ .

۳۲) عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج ۲، ص ۵۹ .

۳۳) علل الشرایع، ج ۲، ص ۳۶۶ .

۳۴) بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۱۳۴ .

۳۵) همان، ج ۱۵، ص ۱۰ .

۳۶) کشف الغمه، ج ۱، ص ۴۱۴ .

۳۷) کافی، ج ۱، ص ۴۵۸ .

۳۸) بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۵۳ .

۳۹) همان، ج ۶، ص ۲۲۹؛ تفسیر علی بن ابراهیم، ج ۲، ص ۳۳۲ .

۴۰) بحارالانوار، ج ۷۶، ص ۳۵۹ .

منبع :مبلغان – تیر ۱۳۸۳، شماره ۵۵

شرح مناجات الراغبین (۳)

وَها اَنَا مُتَعرِّضٌ لِنَفَحاتِ رَوحِک وَ عَطفِک، وَ مُنتَجِعٌ غَیثَ جُودِک وَ لُطفِک، فآرُّ مِن سَخَطِک اِلی رِضاک، هارِبٌ مِنک اِلَیک، راجٍ اَحسَنَ ما لَدَیک، مُعَوِّلٌ عَلی مَواهِبِک، مُفتَقِرٌ اِلی رِعایَتِک؛ «و اکنون من خود را در معرض نسیم های رحمت و عطوفت تو قرار داده ام و تقاضای بارش باران جود و رحمت تو را دارم. از غضب تو به سوی خشنودی و رضایتت و از تو به سوی تو گریزان گشته ام و به بهترین چیزهایی که نزد تو است امید بسته ام و به بخشش های تو اعتماد دارم و نیازمند رسیدگی تو می باشم».

حقیقت صفات الاهی وحدت و تعدّد آنها

اگر کسی در حق ولی نعمت خود کوتاهی کرده باشد، در مقام عذرخواهی می گوید: ما در حق شما کوتاهی و ناسپاسی کردیم، اما شما اهل عفو و گذشت و بزرگی هستید، ما را به بزرگی و آقایی خودتان ببخشید. او گرچه می داند که آن بزرگ ناخشنود گردیده و غضبناک شده، اما می داند که در کنار غضب، دارای صفت رحمت و بخشش نیز هست، از این روی به وسیله عذرخواهی از غضب او به رضایش پناه می برد. حضرت نیز در مقام اعتذار از خداوند می فرمایند که من از سخط و غضب تو به رضا و خشنودی ات پناه آورده ام. البته چنان که در مباحث اعتقادی و کلامی مطرح شده، حالات گوناگون و تغییر و تعدد در ذات خداوند راه ندارد. انسان از آن روی که دارای حیثیت ها و حالات متفاوت است، دارای عواطف متفاوتی است، اما خداوند چون بسیط است، کثرت و تعدد ندارد و گرچه ما به‏ حسب مفهوم، صفات گوناگونی را برای او برمی شماریم، اما این صفات به لحاظ منشأ انتزاعشان عین هم و عین ذات باری ‏تعالی هستند و اختلافی بین ذات و صفات وجود ندارد. با توجه به این حقیقت که صفات خداوند عین ذات خداوند و زاید بر ذات نمی باشند، امیرمؤمنان علیه السلام فرمودند:
أوَّلُ الدِّینِ مَعرِفَتُهُ وَ کمَالُ مَعرِفَتِهِ التَّصدیقُ بِهِ، وَکَمالُ التَّصدِیقِ بِه تَوحِیدُهُ، وَ کمَالُ تَوحیدهِ الاخلاصُ لَهُ، وَکمالُ الاخلاصِ لَهُ نَفیُ الصِّفاتِ عَنهُ، لِشهادَهِ کلِّ صِفَهٍ أنَّهَا غَیرُ المَوصُوفِ، وَ شهادَهِ کلِّ مَوصُوفٍ أَنَّهُ غَیرُ الصِّفَهِ؛(۱) «آغاز دین شناخت خداست و شناخت راستین خدا باور داشتن اوست و باور کامل به او شهادت به یگانگی او و پیرایش ذاتش از آلایش ذاتش می باشد و حقیقت و کمال توحید و شهادت به یگانگی او اخلاص (و خالص دانستن خدا از ترکیب) است و کمال اخلاص نفی صفات مخلوقات و زاید بر ذات از خداست، زیرا هر صفتی نشان می دهد که غیرموصوف، و هر موصوفی گواهی می دهد که غیر از صفت است».
قانون کلی در صفات و موصوف ‏ها در مخلوقات این است که صفت و موصوف دو حقیقت جداگانه دارند و اگر آن دو یک حقیقت واقعی می داشتند، انتزاع صفت و موصوف از آن حقیقت واقعی واحد امکان پذیر نمی گشت و چون ترکیب از دو حقیقت، چه ترکیب اتحادی، مانند ماهیت و وجود و چه ترکیب انضمامی، مانند آب گل آلود در ذات باری ‏تعالی امکان پذیر نیست، ذات و صفات الاهی فوق صفات و موصوف ‏های معمولی است و صفات الاهی از سنخ صفات سایر موجودات که با موصوف خود ترکیب دارند و زاید بر آن هستند نمی باشند. خداوند دارای همه کمالات و جامع جلال و جمال است، اما حقیقت جلال، جمال و کمالات خدا متعدد و متنوع نیست و هیچ نوع تعدد و ترکیبی در ذات الهی وجود ندارد، و این ما هستیم که در اثر انس با کثرت ها و پراکندگی های وجودی برای خدای متعال هم حیثیت های مختلفی درنظر می گیریم و مفاهیم زیادی را به عنوان اسماء و صفات به او نسبت می دهیم.

معنای فرار از خدا به سوی خدا

برحسب آنچه ما از تجلیات الهی و روابط خداوند با مخلوقات و از جمله با انسان ها درک می کنیم صفات ذاتی و فعلی مختلف و از جمله غضب و رضا را انتزاع می کنیم و آن صفات در ذهن ما متمایز از هم می باشند و از این حیث می گوییم: صفت رحمت غیر از صفت غضب است، بر این اساس حضرت می فرمایند: خدایا من از سخط و غضبت به رضا و خشنودی ات پناه آورده ام. اما پس از آن می فرمایند: هارب منک الیک که فهم و توجیه آن دشوار است. شاید بشود در توجیه فرار از خدا به سوی خدا گفت که انسان وقتی از کسی فرار می کند به جایی می‏ رود که او آنجا نباشد و به غیر او پناه می برد. وقتی ما خجالت می کشیم با کسی رو به ‏رو گردیم از او فاصله می گیریم، یا برای اینکه از شر دشمن مصون بمانیم، جایی می ‏رویم که او به ما دسترسی نداشته باشد و اذیتش به ما نرسد. یا وقتی کسی مورد غضب حاکمی قرار گرفته و می خواهد از شرش مصون بماند، می ‏تواند به حاکم دیگری پناه آورد. اما کسی که در حق خداوند کوتاهی کرده و از عذاب و قهر او می گریزد، پناه گاهی جز خدا ندارد و هرجا برود خداوند حضور دارد و نمی ‏تواند از ملک و سلطنت خدا فرار کند، پس به ناچار به خود خدا پناه می آورد.
کراراً متذکر شده ایم که منشأ خوف و ترس ما از خدا گناهانی است که ما را مستحق عقاب می گرداند. پس به واقع ما از عقاب و آتش جهنم می ‏ترسیم و چون چنین عقوبتی به امر الاهی و اذن او تحقق می یابد و خداوند خالق جهنم و عذاب است از او می ‏ترسیم. اما مؤمن بر این باور است که نمی ‏تواند از عذاب الاهی و خواری گناه فرار کند و هرکجا برود سر و کارش با خداست، از این روی از عذاب و قهر الاهی به رحمت الاهی پناه می برد. نظیر بچه ای که در خانه شیطنت کرده و وقتی مادر می خواهد او را تنبیه کند فرار می کند و خود را پنهان می سازد، اما پس از مدتی گرسنه و تشنه می شود و به ناچار نزد مادر برمی گردد. او غیر از مادر کسی را ندارد که نوازشش کند و به او رسیدگی کند و ناچار است که تحت هر شرایطی به او پناه آورد. پس بنده عاصی که احساس گناه و پشیمانی او را می آزارد، به دامن مهر و رحمت الاهی پناه می برد و به جود و بخشش بی کران الاهی چشم می دوزد و امیدوار است که از بهترین نعمت ها و مواهب الاهی بهره ‏مند گردد و از رسیدگی و دستگیری خالق مهربان خود برخوردار شود.
الِهی ما بَدَاتَ بِهِ مِن فَضلِک فَتَمِّمهُ، وَما وَهَبتَ لی مِن کرَمِک فَلا تَسلُبهُ، وَما سَتَرتَهُ عَلَیَّ بِحِلمِک فَلا تَهتِکهُ، وَما عَلِمتَهُ مِن قَبیحِ فِعلی فَاغفِرهُ؛ «خدایا، آن نعمت هایی که از فضل و کرمت از آغاز (و بدون درخواست و سؤال) به من عنایت کردی به کمال و انجام برسان و آنچه از کرمت به من بخشیدی باز مستان و گناهانی که به واسطه حلمت از من پوشاندی آشکار مساز و از کردار زشتم ‏که از آن آگاهی درگذر».

گسترش رحمت و ریزش پیاپی نعمت ها و رازپوشی خداوند

خداوند متعال فیاض مطلق و دارای رحمت بی نهایت است و همه موجودات به فراخور ظرفیتشان از رحمت و بخشش های او بهره ‏مندند. انسان نیز برخوردار از مواهب و نعمت های الاهی است و کرم و لطف الاهی او را دربرگرفته است. قبل از اینکه بنده از خداوند درخواستی داشته باشد، خداوند باران فضل و کرم خویش را بر او می باراند و بسیاری از نعمت های خویش را در اختیارش می گذارد. حضرت از خداوند درخواست می کنند که نعمت هایی که بدون سوال و درخواست در اختیار ایشان نهاده به کمال و انجام برساند، و با مشاهده کوتاهی در بندگی و به عنوان مجازات و تنبیه آنها را نستاند، و کماکان پرده از اسرار و اعمالی که فاش شدنشان انسان را در پیشگاه خلایق رسوا و خوار می سازد برندارد. تقدیر و تدبیر الاهی ایجاب می کند که انسان در راستای پیمودن مسیر تکامل و انجام وظایف بندگی از اعتبار و شخصیت مطلوبی در نزد دیگران برخوردار باشد. اگر حریم شخصیت او شکسته شود و عیوبش آشکار گردد، مورد بی اعتنایی دیگران قرار می گیرد و بی آبرو می شود و این رسوایی و بی آبرویی باعث می گردد که از دیگران فاصله بگیرد و در انتظار به سر رسیدن زندگی آکنده از ننگ و عار خود به سر برد. در این صورت، او نه حال و انگیزه بندگی و عمل به وظایف خویش را دارد و نه دیگران فرصت ایفای نقش سازنده و انجام وظایف را در اختیارش می گذارند.
همه انسان ها، اعم از کافر و مؤمن در پی آن هستند که مورد احترام مردم باشند و با آبرومندی در جامعه زندگی کنند و داشتن آبرو و برخورداری از احترام در بین مردم را نعمتی بزرگ به حساب می آورند. تفاوت در این است که کافر چون دنیا و نعمت های آن را اصیل می داند و هدف او رسیدن به دنیا می باشد، در پی آن است که از آن آبرو و احترام اجتماعی، در جهت رسیدن به خواسته های دنیایی خویش استفاده کند. اما آنچه برای مؤمن اصالت دارد آخرت و دست‏ یابی به قرب الاهی است، و از زندگی دنیا و نعمت های آن برای تکامل معنوی و اخروی سود می برد و برخورداری از اعتبار اجتماعی و داشتن آبرو، رسیدن به این هدف را تسهیل می کند. او از آن جهت نمی خواهد در نزد مردم رسوا و بی اعتبار گردد که در این صورت کسی به او اعتنا نمی کند و از همکاری با او سر باز می‏ زنند و به او بی اعتماد می گردند و به سخنش گوش نمی دهند و از او فاصله می گیرند، در نتیجه نمی ‏تواند از نعمت های مادی و معنوی اجتماعی در جهت رسیدن به اهداف متعالی خود استفاده کند.
یکی از الطاف بزرگ خداوند در حق ما که چندان بدان توجه نداریم حفظ آبرو و پوشیده ماندن عیوب ما از منظر دیگران است. چنان که در دعا می خوانیم:
وَ اَنتَ المُعتَمَدُ لِلذُّنوبِ فی عَفوِک، وَالنَّاشِرُ عَلَی الخاطِئینَ جَناحَ سِترِک، وَاَنتَ الکاشِفُ لِلضُّرِّ بِیَدِک، فَکم مِن سَیِّئَهٍ اَخفاها حِلمُک حَتّی دَخِلَت، وَحَسَنَهٍ ضاعَفَها فَضلُک حَتّی عَظُمَت عَلَیها مُجازاتُک… سَیِّدی لَو عَلِمَتِ الارضُ بِذُنُوبی لَساخَت بی، اَو الجِبالُ لَهَدَّتنی، اَوِ السَّمواتُ لاختَطَفَتنی، اَوِ البِحارُ لاَغرقتَنی؛(۲) «تویی که معصیت ‏کاران با اعتماد و امید به عفوت گناه می کنند و تویی که بال پرده پوشی بر سر خطاکاران گسترانده ای و رنج و دردهای خلق را به دست باکفایت خویش برطرف می سازی. چه بسیار گناهانی که حلم تو پوشیده داشت و محو و نابود گردانید و چه نیکی هایی که فضل و کرم تو دو چندان ساخت تا آنکه پاداش تو بر آنها عظیم گشت… آقا و سرور من، اگر زمین از گناهان من آگاه می بود مرا در خویش فرو می برد، و اگر کوه‏ ها آگاه بود بر من واژگون می گشت، و اگر آسمان ها آگاه بود مرا می ‏ربود و به درون خویش می کشید، و اگر دریاها آگاه بود مرا غرق می ساخت».
آری، حلم الاهی بر عیوب ما پرده انداخته و مانع رسوا شدن ما در بین خلایق گردیده است و اگر رازپوشی خداوند نبود با اولین گناه ما رسوای خلایق می گشتیم و ننگ و عار و رسوایی باعث می شد که سر به زیر افکنیم و خود را از دیگران پنهان سازیم. حضرت پس از اشاره به لطف و فضل الاهی در پوشیده داشتن گناهان، از خداوند درخواست می کنند که زشتی های رفتار را از پرونده اعمال و زنگار آنها را از پرده دل بزداید تا دل نورانیت یابد و انوار قدسی بدان بتابد و مهیای پرواز به قله‏ های کمال و تعالی گردد.

استغفار اولیای خدا از کوتاهی به درگاه خداوند

از این مناجات و سایر دعاهایی که از حضرات معصومین علیهم ‏السلام وارد شده، به دست می آید که هرکس برحسب معرفت و مرتبه کمالی خود در پیشگاه الاهی قصور و تقصیر دارد و به مرتبه ای از گناه اعتراف دارد که باید از آن استغفار کند. از این جهت قرآن خطاب به رسول خدا صلی الله ‏علیه‏ و‏ آله در سوره نصر می فرماید:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‌ * إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ‌ * وَ رَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجاً * فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کَانَ تَوَّاباً؛ «به نام خداوند بخشاینده مهربان، آن‏ گاه که یاری خدا و پیروزی [فتح مکه] فرا رسد، و مردمان را بینی که گروه گروه در دین خدا درآیند [بدان که رفتن تو به جهان پاینده نزدیک است]؛ پس خدای را همراه با سپاس و ستایش او به پاکی یاد کن [حمد و تسبیح گوی] و از او آمرزش خواه که او همواره توبه پذیر است».
پیشوایان ما به استغفار و طلب بخشش از خداوند مداومت داشته اند و درباره رسول خدا صلی الله‏ علیه ‏و ‏آله آمده است:
عن الحارث بن مغیره عن ابی عبدالله علیه السلام قال: کان رسول الله صلی الله علیه و آله یستغفرَ الله عزَّ و جلَّ فی کلِّ یومٍ سبعینَ مرّهً، و یتوبُ إلی اللهِ عزّ و جلّ سبعینَ مرّهً. قال: قلت: کان یقول: أستغفرالله و أتوب إلیه؟ قال: کان یقول: استغفر الله، استغفر الله سبعین مره و یقول: و أتوب إلی الله، و أتوب إلی الله سبعین مرّه؛(۳)
«حارث ‏بن مغیره از امام صادق علیه السلام روایت می کند که حضرت فرمود: رسول خدا صلی الله‏ علیه ‏و‏ آله همواره در هر روز هفتاد بار به درگاه خداوند استغفار می کرد و توبه می کرد. راوی گوید: گفتم: می فرمود: «استغفرالله و اتوب الیه»؟ فرمود: هفتاد بار می فرمود: استغفرالله، استغفرالله، و هفتاد بار دیگر می فرمود: اتوب الی الله، اتوب الی الله».
اعتقاد ما بر اساس دلایل قطعی و روشن بر آن است که پیشوایان معصوم ما مرتکب هیچ گناهی نمی شدند و ساحت آنان از عصیان و تقصیر در بندگی خدا پاک است. حتی بسیاری از صاحب‏ نظران معتقدند که آنان ترک اولی هم نداشته اند. آنچه بر آن اجماع صورت گرفته این است که آنان مرتکب آنچه ما اصطلاحاً گناه می نامیم، یعنی انجام آنچه در شریعت حرام گردیده نمی شدند؛ اما این اعتقاد منافات ندارد با آنکه آنان متناسب با معرفت و مرتبه کمالی خود کوتاهی هایی داشته اند که آنها را برای خودشان گناه می شمرده اند. در مباحث پیشین در این ‏باره سخن گفتیم و از جمله به این مطلب اشاره کردیم که زندگی در عالم طبیعت لوازمی دارد که هیچ ‏کس از آنها گریز ندارد. لازمه زندگی حیوانی، خوردن و آشامیدن و سایر برخورداری های مادی است که انسان دست‏ کم در حد ضرورت باید از آنها برخوردار گردد و برای اولیای خدا پرداختن به زندگی دنیوی و لوازم آن و توجه به غیرخدا که گریزی از آن نیست، گناه و کوتاهی به حساب می آید و از این روی در پیشگاه خداوند احساس خجالت و شرمساری دارند و به پوزش ‏خواهی و استغفار به پیشگاه معبود خویش مبادرت می‏ ورزند.

سخنان امام سجاد علیه السلام در مقام توجه به رحمت بی کران الهی

متناسب با معرفت و مرتبه کمال هرکسی، احساس گناه و کوتاهی به درگاه معبود؛ حیا، خجلت، حیرت و حالت انقباض را در انسان برمی انگیزاند و بر اثر این حالت، شخص با ترس و اضطراب و با لکنت زبان از معبود خویش آمرزش می ‏طلبد و از او می خواهد که از کوتاهی های او درگذرد. اما وقتی که فراتر از گناهان و عقوبتی که خداوند برای آنها در نظر گرفته، رحمت و فضل الاهی را مشاهده کرد که همواره دامن گسترده و خیل گنه کاران را به خویش فرا می خواند و به آنان امنیت و آرامش می بخشد، انبساط ‏خاطر می یابد و سرور و شادمانی ناشی از امید به رحمت بی کران الاهی و باریابی به وصل معشوق، قفل بیم و ترس را از زبانش برمی دارد و او را به اطناب در سخن در حضور معشوق وامی دارد. در آموزه ‏های دینی ما و از جمله در قرآن فراوان از حالت انبساط و گفت و گوهای عاشقانه بین اولیای خدا و معبود خویش سخن به میان آمده است. نمونه آن گفت و گویی است که بین خداوند و حضرت موسی علیه السلام رخ داده که خداوند خطاب به آن حضرت می فرماید: وَ مَا تِلک بِیَمینِک یَا مُوسی قَال هِیَ عَصَایَ أتَوَکأُ عَلَیهَا وَ أهُشُّ بِهَا عَلَی غَنَمی وَلیَ فیهَا مَآرِبُ أُخرَی؛(۴) «و ای موسی، در دست راست تو چیست؟ گفت: این عصای من است که بر آن تکیه می دهم و با آن برای گوسفندانم برگ[از درختان] می ‏تکانم و کارهای دیگری هم از آن برای من برمی آید».
پر واضح است که خداوند می دانست که چه چیزی در دست حضرت موسی علیه السلام است و توضیحات حضرت موسی علیه السلام درباره فواید آن عصا برای خداوند آشکار بود و آن گفت و گوی ها در مقام وحی و وجد و انس ناشی از خلوت عاشق و معشوق صورت پذیرفته است. در آن حالت انبساط، عاشق فارغ از ترس و بیم، خود را در پناه معشوق و مورد نوازش او می یابد و از سر شادمانی و سرور لب به سخن می گشاید. همچنین خداوند می خواست فایده دیگری از آن عصا را که حضرت موسی از آن بی خبر بود بشناساند و آن اینکه با آن عصا معجزه بزرگ الاهی، یعنی خنثی گشتن سحر ساحران انجام می‏ پذیرد و این معجزه خود طلیعه دعوت به توحید و رسالت الاهی و نابودی فرعونیان و شرک و استقرار آیین یکتاپرستی می گردد.
در این مناجات نیز حضرت سجاد علیه السلام پس از توجه یافتن به کوتاهی در امر بندگی خدا و ترس از عقاب الاهی، به رحمت بیکران الاهی نظر می افکند و آن گاه با حالت انبساط ناشی از درک لطف، محبت و نوازش الاهی مناجات خویش با معبود را پی می گیرد و می فرماید:
اِلهی، اِستَشفَعتُ بِک اِلَیک، وَاستَجَرتُ بِک مِنک، اَتَیتُک طامِعاً فی اِحسانِک، راغِباً فی امتِنانِک، مُستَسقِیاً وابِلَ طَولِک، مُستَمطِراً غَمامَ فَضلِک، طالِباً مَرضاتَک، قاصِداً جَنابَک، وارِداً شَریعَهَ رِفدِک، مُلتَمِساً سَنِیَّ الخَیراتِ مِن عِندِک، وافِداً اِلی حضرَهِ جَمالِک، مُریداً وَجهَک، طارِقاً بابَک، مُستَکیناً لِعَظمَتِک وَجلالِک، فَافعَل بی ما اَنتَ اَهلُهُ مِنَ المَغفِرَه و الرَّحمَهِ، و لا تَفعل بی ما اَنَا اَهلُهُ مِن العَذابِ وَ النِّقمَهِ، بِرَحمَتِکَ یا اَرحَمَ الرَّاحِمینَ؛ «خدایا، من تو را نزد خودت شفیع قرار داده ام و از قهر تو به تو پناه می آورم. آمدم به درگاهت در حالی که به احسان تو طمع و به نعمت هایت رغبت دارم. تشنه باران احسانت هستم و از ابر فضل و کرم تو باران عنایت می‏جویم. به جست‏ و جوی خشنودی تو برخاسته ام و آهنگ توجه به درگاهت را دارم و به جویبار عطایت وارد گشته ام. درخواست عالی ‏ترین خیراتت را دارم و در پیشگاه جمال تو بار یافته ام و خواهان وجه تو هستم. حلقه در رحمتت را می کوبم و در برابر عظمت و جلالت خاضع هستم. پس با من با بخشایش و مهربانی که شایسته آنی رفتار کن و عذاب و انتقام که شایسته من است در حقم روا مدار، به حق رحمتت ای مهربان‏ ترین مهربانان».

مفهوم عرفی شفاعت

در آغاز فراز فوق، حضرت شفیع قرار دادن خدا را برای خویش مطرح می سازند. «شفاعت» از «شفع» به معنای جفت گرفته شده و از آن برای پیشرفت امور، جبران خطاها و لغزش ها بهره ‏برداری می شود. وقتی انسان می نگرد که نیرو و امکاناتی که در اختیار دارد برای تحقق بخشیدن خواسته و آرزویش کفایت نمی کند، می کوشد که کس دیگری را معین و کمک‏ کار خود قرار دهد تا با امکانات او و توان و اراده اش به هدف خود دست یابد. در امور روزمره دنیوی وقتی کسی از جایگاه و اعتبار کافی در نزد کسی که خواسته ای از او دارد برخوردار نیست کسی را که از اعتبار و آبروی بیشتری برخوردار است شفیع خود می گرداند تا به واسطه شفاعت و سفارش او به خواسته اش دست یابد. یا کسی جرمی و خلافی مرتکب شده، چون خود را لایق بخشش نمی یابد و باید متناسب با جرمش کیفر شود، به شخص دیگری متوسل می گردد که شفاعت و وساطت کند تا از عقوبت و کیفر معاف گردد. در این‏ گونه موارد، شفیع اراده خودش را بر اراده کسی که از تأمین خواسته شفاعت‏ جوینده شانه خالی می کند و یا درصدد کیفر و مجازات شفاعت‏ جوینده برآمده حاکم می گرداند و در نتیجه این شفاعت و وساطت، شفاعت‏ جوینده به خواسته خود می‏ رسد.
در برخی از دادگاه ‏های عرفی که آلوده به پارتی بازی و فساد است، اگر قاضی بخواهد بر اساس قانون قضاوت کند باید مجرم را محکوم به کیفر زندان و یا کیفری دیگر کند، اما بر اثر شفاعت و وساطت شخص دارای نفوذ و موقعیت، حکم عفو را برای او در نظر می گیرند. به واقع با این شفاعت اراده شفیع بر اراده قاضی غالب گردیده و قاضی یا به جهت ترس از آن شفیع و واسطه و یا بدان امید که روزی نیازی به او پیدا کند و او نیازش را برآورده سازد، تسلیم خواست او می گردد. این نوع شفاعت، که ناشی از بده‏ بستان و رفاقت و رو دربایستی است مورد نظر مشرکان بود و آنان بر اساس تصوری فاسد و غلط بر این باور بودند که خداوند دخترانی دارد که به جهت محبت و علاقه و رودربایستی، خواسته آنان را تأمین می کند. از این جهت وقتی گناهی مرتکب می شدند که کیفر آن عذاب و آتش جهنم بود، به بت هایی که نماد ملائکه که از نظر آنان دختران خدا بودند به شمار می‏ رفتند متوسل می شدند و در برابر آنها تعظیم و کرنش می کردند تا نظر دختران خدا را به سوی خود جلب کنند و آنان نیز در نزد خداوند شفاعت کنند و خداوند برای خشنودی دخترانش و برای اینکه آنان از او نرنجند و آزرده نشوند، از عقوبت و کیفر گناهکار صرف‏ نظر کند. قرآن درباره این عقیده فاسد مشرکان می فرماید:
وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لاَ یَضُرُّهُمْ وَ لاَ یَنْفَعُهُمْ وَ یَقُولُونَ هؤُلاَءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِمَا لاَ یَعْلَمُ فِی السَّمَاوَاتِ وَ لاَ فِی الْأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى عَمَّا یُشْرِکُونَ؛ (۵) «و به جای خدا چیزهایی را می ‏پرستند که نه زیانشان می‏ رساند و نه سودشان می دهد و گویند: اینها شفیعان ما نزد خدایند. بگو: آیا خدای را به چیزی خبر می دهید که در آسمان ها و زمین سراغ ندارد؟ او پاک و برتر است از آنچه [با او]شریک می سازند».

شفاعت از منظر اسلام

اما شفاعتی که در ادیان توحیدی و به خصوص در اسلام مطرح شده است (و حتی وهابیت نیز با استناد به حدیثی که رسول خدا صلی الله‏ علیه‏ و‏ آله در آن فرمودند: ادَّخَرتُ شَفاعَتِی لاَهلِ الکَبائِرِ مِن أمَّتِی؛(۶) «شفاعتم را برای اهل گناهان کبیره از امتم ذخیره کرده ام» اصل آن را پذیرفته اند ولی آن را مختص به شفاعت پیامبر صلی الله‏ علیه‏ و ‏آله در آخرت می دانند و اعتقاد به شفاعت سایرین، از جمله ائمه اطهار علیهم ‏السلام و شفاعت در دنیا را بدعت می دانند) بدین معنا نیست که کسی اراده خودش را بر اراده خدا حاکم گرداند. بلکه حقیقت شفاعت این است که خداوند به جهت شدت محبت و رحمتش در حق بندگان، برای کسانی که در گناه و معصیت غوطه‏ ور گشته اند و به جهت پلیدی و زشتی رفتار خود، یا زمینه ارتباط با خدا را ندارند و یا خجالت می کشند به درگاه خدا متوسل شوند، کسانی را که در درگاه او مقرب و عزیزند واسطه قرار داده که دیگران با توسل به آنها به حوایج خویش دست یابند و مورد آمرزش قرار گیرند. با این شفاعت ممکن است آن بخش از گناهانی که با توبه هم بخشیده نمی شوند و شخص گناهکار لیاقت بخشش آنها را ندارد، مورد عفو خداوند قرار گیرند. به تعبیر دیگر، شفاعت راه ثانوی است که خداوند برای گناهکاران قرار داده که وقتی آنان به شفاعت‏ کنندگان خداوند توسل می ‏جویند زودتر مورد بخشش و عنایت خدا قرار می گیرند و هم اصل شفاعت را خود خداوند تأسیس کرده و هم خود، کسانی را برای شفاعت کردن معین ساخته و هم خود، قانون و چارچوبی برای شفاعت وضع کرده است.
برای تقریب به ذهن گاهی پدر برای فرزندان خود مقرراتی را وضع می کند و کیفری را برای تخلف‏ کننده از آن مقررات قرار می دهد. طبق قانونی که او وضع کرده هر یک از فرزندان که تخلف کند مجازات می شود، اما پدر به عنوان مدیر خانواده و بر اساس قانون نانوشته از مادر می خواهد که نزد او از آن فرزند متخلف وساطت و طلب بخشش کند تا پدر به پاس شفاعت و وساطت مادر آن فرزند را ببخشد. در این صورت اراده مادر بر اراده پدر حاکم نشده است، بلکه بر اساس قانونی که پدر قرار داده فرزند با شفاعت مادر مورد بخشش قرار می گیرد. پس این شفاعت ماهیتاً با شفاعت از منظر کفار و مشرکان متفاوت است و این‏ گونه نیست که کسانی اراده خود را بر اراده خدا تحمیل کنند و خداوند به جهت علاقه به آنها و به جهت رودربایستی نظر و خواست آنان را بر خواست و نظر خود ترجیح دهد. از این منظر، هیچ اراده ای جز اراده خداوند در عالم نافذ و جاری نیست و تا خداوند به انبیا، فرشتگان، شهدا و اولیای خود اجازه ندهد آنان حق سخن گفتن ندارند، چه رسد که بدون اجازه خداوند شفاعت کنند. پس چه شفاعت را در دنیا و آخرت ساری و جاری بدانیم و چه آن را به آخرت اختصاص دهیم که همه مسلمین بر آن اجماع دارند، شفاعت از مجرای اراده و خواست خداوند انجام می‏ پذیرد و خداوند مالک و حاکم هستی است و این معنا به خصوص در آخرت که در آن از مالکیت ظاهری غیرخدا که در دنیا وجود داشت نیز خبری نیست، برای همگان روشن می گردد و همه درمی یابند که حاکم و مالک حقیقی هستی خداست: یَومَ هُم بَارِزونَ لا یَخفَی عَلَی اللهِ مِنهُم شَیءٌ لِّمَنِ المُلک الیَومَ للهِ الواحِدِ القَهَّارِ؛(۷) «روزی که نمایان شوند، هیچ چیز از آنان بر خدا پوشیده نباشد، [و ندا آید که] امروز پادشاهی که راست؟ خدای راست، آن یگانه بر همه چیره».
در آن عرصه که سلطنت و حاکمیت مطلق از آن خداست، کسی بدون اجازه خداوند سخن نمی گوید: یَومَ یَقومُ الرُّوحُ وَالمَلائِکَه صَفّاً لاّ یَتَکلَّمُونَ إلاّ مَن أذِنَ لَهُ الرحمَنُ وَ قَالَ صَواباً؛(۸) «در روزی که روح [فرشته همراه وحی] و فرشتگان به صف ایستند، سخن نگویند مگر کسی که خدای رحمان او را اجازه دهد و سخن درست گوید».
در سرای آخرت که قدرت و سلطنت از آن خداست و تنها اراده و خواست خداوند حاکم و جاری است، کسی بدون اجازه خدا و جز برای کسانی که خداوند به شفاعت در حق آنان راضی گشته است، شفاعت نمی کنند. خداوند در این ‏باره فرمود: مَن ذَا الَّذی یَشفَعُ عِندَه الاّ بِإذنِه…؛(۹) «کیست آنکه جز به خواست و فرمان او نزد وی شفاعت کند؟»
همچنین خداوند فرمود: یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ مَا خَلْفَهُمْ وَ لاَ یَشْفَعُونَ إِلاَّ لِمَنِ ارْتَضَى وَ هُمْ مِنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ‌؛ (۱۰) «آنچه را پیش‏ روی آنهاست و آنچه را واپسین آنهاست [کارهایی را که کرده اند و خواهند کرد] می داند و جز برای کسانی که او بپسندد و خشنود باشد شفاعت نمی کنند و از ترس او [از ترس عقوبت او یا عظمت و هیبت او] بیمناک اند».
وقتی ما به اولیای خدا و به خصوص رسول خدا و ائمه اطهار علیهم ‏السلام توسل می‏ جوییم و آنان را شفیع خود قرار می دهیم، به واقع به خداوند شفاعت می‏ جوییم؛ چون خداوند آنان را وسیله و راهی برای نیل به رحمت خود قرار داده است. اگر آنان مقام وساطت نمی داشتند و خداوند آنان را شفیع قرار نمی داد، نه آنان حق شفاعت داشتند و نه کسی حق داشت آنان را شفیع خود قرار دهد و نه اگر آنان کسی را شفاعت می کردند، شفاعتشان پذیرفته می شد. مگر کسی می ‏تواند در برابر خدا عرض‏ اندام کند و اراده خود را بر خدا تحمیل کند؟! خداوند به پاس رحمت بی کران و لطف و عنایتش در حق بندگان، بندگان مقرب خویش را شفیع و واسطه قرار داده تا گناهکاران سراغ آنها بروند و به آنان توسل جویند و از این طریق مورد عفو و بخشش خداوند قرار گیرند و شفاعت و وساطت آنان در راستای اذن و اراده الاهی انجام می‏ پذیرد.

تقدم رحمت الاهی بر غضب الهی

یکی از اسماء خداوند «اشد المعاقبین» است و این صفت الاهی اقتضا می کند که معصیت‏ کاران به کیفر الاهی مبتلا گردند و در آتش جهنم بسوزند. چون آنان در برابر خداوند متعال که حاکم و مالک مطلق هستی است عصیان کرده اند و با چشم، گوش، زبان و اندامی که خداوند به آنان داده مرتکب گناه شده اند. کیفر این عصیان و نافرمانی، آتش جهنم و عقوبت الاهی است. اما خداوند «ارحم‏الراحمین» نیز هست و رحمت او بر غضبش پیشی گرفته است و اگر کسی از گناهان خود نادم گردد و در جبران کوتاهی های خود بکوشد، مشمول رحمت خداوند قرار می گیرد؛ چنان که در دعای جوشن کبیر می خوانیم: یا مَن وَسِعَت کلَّ شَی‏ٍءٍ رَحمَتُهُ، یا مَن سَبقَت رَحمتُهُ غَضَبَهُ؛ «ای کسی که رحمت او همه چیز را فرا گرفته است و ای کسی که رحمتش بر غضب و خشمش پیشی گرفته است».
البته سبقت داشتن رحمت الاهی بر غضب وی بدین معنا نیست که در همه موارد رحمت الاهی جلوی خشم و غضب الاهی را می گیرد که در این صورت خداوند در حق فاسدترین و پست ‏ترین مردمان نظیر شمر نیز غضب نمی کرد و اصلاً جهنم را نمی آفرید؛ در حالی که خداوند علاوه بر بهشت، جهنم نیز دارد و کافران و گنهکاران مشمول عقوبت و غضب الاهی قرار می گیرند و خداوند خود قسم خورده که آنان را به جهنم داخل گرداند: أقسَمتَ أن تَملأها مِنَ الکافرینَ مِنَ الجنَهِ و النّاسِ اجمعین و أن تُخَلُّدَ فیهاَ المعاندین؛ (۱۱) «خداوندا، تو قسم خورده ای که دوزخ را از کافران از پریان و آدمیان انباشته سازی و دشمنانت را برای همیشه در آن جای دهی».
سبقت داشتن رحمت الاهی بر غضب الاهی از آن روست که هدف از آفرینش گسترش رحمت است و این رحمت در عرصه تکوین با رشد و تکاملی که خداوند برای موجودات در نظر گرفته حاصل می شود، و در عرصه تشریع و حوزه اختیار، این رحمت با گزینش اختیاری راه صواب و سعادت به وسیله انسان تحقق می یابد. در ارتباط با رفتار اختیاری انسان و پریان، قصد اولی خدا گسترش رحمت است که از طریق اطاعت و پیروی از دستورات او به دست می آید. اما چون انسان موجودی است مختار که در او کشش های مثبت و منفی وجود دارد و به دلیل این کشش ها و وجود جاذبه گناه و جاذبه عمل صالح، خود را همواره بر سر دوراهی سعادت و شقاوت و بهشت و جهنم می یابد، اگر جاذبه گناه و عصیان خداوند را نادیده گرفت و علی‏ رغم کشش های منفی و گرایش به هوای نفس، به اختیار خود راه صواب را برگزید و به انجام اعمال صالح مبادرت ورزید، خود را لایق بهره‏ مندی از رحمت و فیض الاهی می گرداند و به کمال و سعادت نایل می گردد. اما اگر به دستورات خدا پشت پا زد و برخلاف فطرت و عقل، از دست‏ یابی به کمال و سعادت بازایستاد و به نقص و عار تن داد، مشمول عذاب و غضب الاهی می گردد که به قصد ثانوی، خداوند آن را برای بندگان خود در نظر گرفته است. پس قصد اولی خداوند دست ‏یابی انسان به کمال و در نتیجه برخوردار گشتن از رحمت واسعه الاهی است، اما چون این کمال با اختیار و گزینش انسان تحصیل می گردد، انسان بر سر دوراهی کمال و نقص و سعادت و شقاوت قرار گرفته و در واقع، کمال انسانی بدون خلق جهنم و شیطان حاصل نمی گردد و تا انسان بر سر دوراهی بهشت و جهنم قرار نگیرد، توفیق درک رحمت الاهی و رسیدن به کمالی را که فرشتگان الاهی از درک آن عاجز بودند نخواهد داشت.

پی نوشت ها :

۱٫ نهج ‏البلاغه، خطبه ۱٫
۲٫ مفاتیح‏الجنان، دعای بعد از زیارت امام رضا علیه السلام.
۳٫ کلینی، کافی، ج ۲، ص ۴۳۸، ح ۴٫
۴٫ طه(۲۰)، ۱۷ـ۱۸٫
۵٫ یونس(۱۰)، ۱۸٫
۶٫ مجلسی، بحارالانوار، ج ۸، باب ۲۱، ص ۳۰٫
۷٫ غافر(۴۰)، ۱۶٫
۸٫ نبا(۷۸)، ۳۸٫
۹٫ بقره(۲)، ۲۵۵٫
۱۰٫ انبیاء(۲۱)، ۲۸٫
۱۱٫ مفاتیح ‏الجنان، دعای کمیل.

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.

شرح مناجات الراجین (۱)

مفهوم رجا و جایگاه آن با توجه به نظام اسباب و مسببات

مناجات راجین و امیدواران چهارمین مناجات از مناجات های خمس‏ عشر است که امام سجاد علیه السلام در آن، امید به خداوند و رحمت بی انتهای او را به تصویر می کشند. بی شک کسانی که بار گناه بر دوششان سنگینی می کند و پشیمانی و ترس از عذاب الاهی سینه شان را سنگین ساخته، لازم است که این مناجات شریف را با توجه بخوانند تا امیدوار به رحمت و مغفرت الاهی گردند و با نور امید به خداوند، درصدد جبران کوتاهی ها و گناهان و حرکت در مسیر تعالی و کمال برآیند. «رجاء» به معنای انتظار حصول خیر است. (۱) وقتی انسان گمان دارد که در آینده نعمتی نصیب او می شود و از آن بهره مند می گردد، احساس خوب و حالت مطلوب و شیرینی به وی دست می دهد که ما آن را «رجا» و «امید» می‏ نامیم. در رجا، همانند خوف، دو ویژگی وجود دارد. یکی توجه به آینده است، و از این روی امید به گذشته تعلق نمی گیرد. دوم آنکه منشأ اصلی امید و رجا نیز لذت و شیرین کامی است که برای انسان حاصل می شود و بالعرض به چیزهای دیگر نیز نسبت داده می شود. به عنوان نمونه، هنگامی که به کسی توجه می کند و امید دارد که این نعمت را به او می دهد یا توجه به زمان و مکانی دارد که در آن از آن نعمت بهره مند شود. در این صورت می تواند رجا و امید خود را به آن زمان یا مکان و یا آن شخص نیز نسبت دهد؛ ولی متعلق اصلی و منشأ نخستین پیدایش این حالت در نفس انسان همان التذاذ و بهره مندی است که برای انسان فراهم می شود؛ یعنی علت آن، درونی و مربوط به خود انسان است.(۲)
انسان فطرتاً آنچه را خیر و مطلوب است و باعث کمال او می گردد دوست می دارد و درنتیجه درصدد دست ‏یابی بدان برمی آید و آن علاقه و دوست داشتن، امید به خیر و کمال را در او بر می انگیزاند. خداوند درباره این میل فطری می فرماید: وَإنَّهُ لِحُبِّ الخَیرِ لَشَدیدٌ؛(۳) «و به راستی انسان سخت خیر را دوست می دارد».
بر اساس آیه شریفه، دوستی و علاقه به خیر امری فطری است، منتها انسان ها در شناخت و تشخیص مصادیق خیر متفاوت هستند و البته تبیین حقیقت خیر و مصادیق آن در جای خود باید انجام پذیرد و اکنون بحث ما درباره رجا است و مجالی برای پرداختن تفصیلی به آن مسئله وجود ندارد، اما به اختصار متذکر می شویم که گرچه انسان طالب خیر است، اما دست یابی به خیر مشروط به شرایطی است که برخی از آنها از دایره قدرت و اختیار انسان خارج هستند و تا اسباب و شرایط مربوط فراهم نگردد، دسترسی به آن غیر ممکن نمی شود، و آن اسباب و شرایط در قالب نظام اسباب و مسببات و با چینش و ترتیب خاصی حاصل می گردند. به تعبیر دیگر، وقتی همه عوامل و اسباب تأثیرگذار در معلولی تحقق یافتند، علت تامه تحقق یافته است و بی درنگ معلول نیز تحقق می یابد. اما در اینجا ما با دو مسئله مواجه هستیم: مسئله اول اینکه چه اسبابی باید تحقق یابند تا معلول نیز تحقق یابد و سهم هریک از اسباب در تحقق معلول چه میزان است و چه رابطه منطقی و واقعی بین تحقق هریک از اسباب و مجموعه آنها با تحقق معلول و مطلوب ما وجود دارد؟ مسئله دوم آنکه تصور ما از اسباب دخیل در تحقق معلول و سهم هریک از آنها چگونه است؟ اگر فرض کنیم صد عامل به ‏طور مساوی در تحقق معلولی دخالت دارند، با تحقق آن صد عامل که سهم هریک در تحقق معلول یک صدم است علت تامه تحقق می یابد و در نتیجه معلول نیز محقق می گردد. اما گاهی مجموعه اسباب مؤثر در تحقق معلول و ترتیب و سهم هریک به درستی در ذهن ما ترسیم نمی گردد و گاهی عامل و سببی هنوز تحقق نیافته، اما ما خیال می کنیم تحقق یافته است، و بالعکس، گاهی ما خیال می کنیم که عاملی تحقق نیافته در حالی که آن عامل تحقق یافته است. در این صورت، چون نظام ذهنی و برداشت ما از عوامل و اسباب دخیل در تحقق معلول با اسباب و عوامل واقعی و رابطه منطقی آنها با معلول متفاوت است، ما به خطا رفته ایم و اگر بر اساس نظام فکری خود و احتمالات روان‏ شناختی که در ذهن ما ترسیم یافته اند امید داشته باشیم که معلولی تحقق می یابد در حالی که در واقع اسباب واقعی اش فراهم نگردیده است، آن امید کاذب خواهد بود.
یک وقت انسان دقیقاً عوامل و اسباب دخیل در مطلوب خود را می شناسد و به سهم هریک در تحقق مطلوب و معلول واقف است و با توجه به این نظام واقعی و منطقی احتمال می دهد که آن اسباب تحقق یافته باشند، در این صورت احتمال او صادق و منطقی است. اما اگر بدون آنکه شناختی از آن اسباب و عوامل و سهم هریک داشته باشد و احتمال دهد، آن احتمال روان‏ شناختی است و می تواند کاذب می باشد. نظیر آنکه انسان گاهی به چیزی قطع دارد، اما آن قطع کاذب است، و در واقع، جهل مرکب است.

جایگاه رحمت الاهی و شفاعت در قوانین حکیمانه الاهی

بدیهی است که رحمت و مغفرت الاهی و رسیدن به رضوان الاهی مطلوب ماست، اما آنها بدون سبب تحقق نمی یابند و چنان نیست که خداوند بی‏ جهت کسی را مشمول رحمت خود سازد و یا بی‏ جهت کسی را از رحمت خویش محروم گرداند. خداوند حکیم است و رفتار او حکیمانه است و ممکن نیست بی‏ حساب کسی را مشمول رحمت سازد و بدون حساب کسی را بیامرزد و حتی شفاعت اولیای خود در حق گنهکاران را بی حساب نمی پذیرد و به هر روی در نظام تکوین و تشریع الاهی همه امور دارای حساب دقیق و حکیمانه است. چیزی که هست گاهی ما از حساب و تقدیر الاهی بی اطلاعیم. ما در پرتو معرفت به خدا و صفات او و وعده ای که داده است، شرایط و عوامل تحقق بعضی امور را می شناسیم، مثلاً می دانیم کسی که در همه عمرش گناهی مرتکب نگشته و همواره در مسیر اطاعت خداوند گام برداشته است به بهشت می رود. بالعکس، می دانیم کسی که در همه عمرش عبادت و کار نیکی انجام نداده و به خداوند ایمان ندارد و همواره به دشمنی با اولیای خدا پرداخته، به جهنم می رود. پس هم بهشتی شدن انسان ها شرایط و اسبابی دارد و هم جهنمی شدن آنها و کارهای خداوند گزاف و بی ‏حساب نیست و به اندازه سر سوزنی نیز در آنها خطا و اشتباه رخ نمی دهد.
برخی خیال می کنند که شفاعت بدون حساب و کتاب است و رسول خدا صلی الله علیه و آله و حضرت فاطمه زهرا علیه السلام و سایر پیشوایان معصوم ما بدون حساب مردم را شفاعت می کنند و آنان را از جهنم نجات می دهند و روانه بهشت می گردانند. در صورتی که شفاعت شامل حال کسی می شود که در زمره دوستان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سایر معصومین و اولیای خدا باشد و با ایمان بمیرد. ممکن است کسی ایمان داشته باشد و در زمره مؤمنان به حساب آید، اما در نهایت با سوء عاقبت و بدون ایمان از دنیا برود. ممکن است کسی خود بپندارد که ایمان دارد، اما از ایمان حقیقی و واقعی بی بهره باشد. تازه اگر ایمان واقعی و حقیقی نیز داشته باشد، معلوم نیست تا دم مرگ ایمانش باقی بماند و آن را سالم به منزل مقصود برساند. حتی کسی که با ایمان از دنیا می رود و مستحق شفاعت می گردد، ممکن است به جهت گناهانی که مرتکب گشته در عالم برزخ کیفر شود؛ و در قیامت نیز ممکن است پس از گذراندن مواقفی از جهنم و تحمل عذاب های الاهی طی سالیانی دراز، مشمول شفاعت گردد و از سایر عذاب‏ هایی که استحقاق آنها را دارد رهایی یابد.
حاصل آنکه: گنهکاری که مؤمن باشد و تا دم مرگ ایمانش پایدار بماند، زمینه بهره مندی از شفاعت در او فراهم است و ممکن است مورد شفاعت قرار گیرد. اما در صورتی که فاقد ایمان باشد و عقاید، اخلاق و اغلب کردار او مورد رضایت خداوند نباشد، زمینه بهره مند گشتن از شفاعت در او فراهم نیست و حتی شفاعت پیامبران خدا و فرشتگان مقرب و معصوم نیز سودی به حالش نخواهد داشت. خداوند می فرماید: وَ کَمْ مِنْ مَلَکٍ فِی السَّمَاوَاتِ لاَ تُغْنِی شَفَاعَتُهُمْ شَیْئاً إِلاَّ مِنْ بَعْدِ أَنْ یَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ یَشَاءُ وَ یَرْضَى‌؛(۴) «و بسا فرشتگانی در آسمان ها که شفاعتشان هیچ سود نکند، مگر پس از آنکه خدای برای هر [شفیع یا برای هر انسانی] که بخواهد و پسندد، اجازه دهد».

تفکیک امید صادق از امید کاذب

اگر کسی دارای ایمان واقعی باشد و درصدد باشد که ایمانش را تا دم مرگ پاس دارد و در عین حال امید به شفاعت داشته باشد، امید او صادق و عقل‏ پسند است؛ چون او با فرض تحقق اسباب و شرایط بهره مندی از شفاعت بدان امید دارد. اما اگر از ته دل به خداوند و دستورات او ایمان ندارد و اسباب و شرایط بهره مندی از شفاعت را در خود فراهم نیاورده است و در عین حال امید به شفاعت دارد، آن امید کاذب است. حتی اگر واقعاً امیدوار به شفاعت باشد و احتمال قوی بدهد که از آن بهره مند شود، احتمال او روان ‏شناختی و غیرمنطقی است. فرض کنید کشاورزی در پی آن است که در فصل درو محصول خوبی برداشت کند. او اگر به موقع زمینش را شخم زده باشد و بذر نیز در آن افشانده باشد و به موقع بدان آب داده باشد، می تواند امیدوار باشد که از آن زمین محصول مطلوب را برداشت کند. چون با تلاش و اقدامات او و شرایطی که خداوند در زمین و بذر و آب و هوا فراهم آورده است، احتمال برداشت محصول بسیار قوی است و در مقابل، احتمال عدم برداشت آن، به جهت احتمال وقوع حوادث پیش بینی نشده مثل جاری گشتن سیل و یا مواجه شدن گیاهان با آفتی که پیش بینی آن میسور نبود، ضعیف است و کسی بدان توجهی نمی کند. اما اگر به موقع زمین را شخم نزد و در آن بذر نپاشید و به آبیاری آن نپرداخت، نمی تواند امید برداشت محصول داشته باشد و اگر چنین امیدی در او پدید آمد، آن امید غیرعقلایی، غیرمنطقی و در واقع، خیال بافی است. در امور معنوی نیز انسان باید شرایط و زمینه های کافی را فراهم آورد، آن گاه امید آن داشته باشد که به مراتب عالی معنوی دست یابد. نعمت ها و لذت های بهشتی برای همه ما جاذبه دارد و بزرگ‏ ترین آرزوی ما وارد شدن در بهشت و برخورداری از لذت ها و نعمت هایی است که خداوند در وصف آنها می فرماید:
مَثَلُ الْجَنَّهِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ فِیهَا أَنْهَارٌ مِنْ مَاءٍ غَیْرِ آسِنٍ وَ أَنْهَارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهَارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّهٍ لِلشَّارِبِینَ وَ أَنْهَارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى وَ لَهُمْ فِیهَا مِنْ کُلِّ الثَّمَرَاتِ وَ مَغْفِرَهٌ مِنْ رَبِّهِمْ …؛(۵) «وصف آن بهشتی که پرهیزکاران را وعده داده اند این است که در آن جوی هایی است از آبی دگرگون نشدنی نگندد [و بوی و مزه آن برنگردد] و جوی هایی از شیری که مزه اش برنگردد و جوی هایی از باده ای که لذت‏ بخش آشامندگان است و جوی هایی از عسل ناب؛ و ایشان را در آن [بهشت] از هرگونه میوه ای باشد و نیز آمرزش پروردگارشان».
بهشت منزلگاهی بس رفیع برای بهشتیان است و آنان به مرتبه ای از رفعت و عزت رسیده اند که در آستانه بهشت، فرشتگان الاهی به استقبال آنان می آیند و آنان را با احترام و تجلیل به بهشت بار می دهند:
وَ سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّهِ زُمَراً حَتَّى إِذَا جَاءُوهَا وَ فُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَ قَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلاَمٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِینَ‌؛(۶) «و آنان که از پروردگار خویش پروا کرده اند گروه ‏گروه به بهشت برده شوند، تا آن گاه که بدانجا [بهشت] رسند، و درهایش گشوده باشد، و نگهبانان آن ایشان را گویند: سلام بر شما، خوش باشید [یا پاک شوید] پس به بهشت درآیید [و در آن] جاودانه باشید».
تازه بهشت و نعمت های جاودانه آنکه برای مؤمنان و طالبان سعادت بس لذت ‏بخش و شعف ‏برانگیز است و جاذبه فوق العاده دارد، در برابر رضوان الاهی که در انتظار دوستان خدا و تقواپیشگان است و آنان با پیروی از دستورات الاهی به چنان مرتبت عظیمی دست خواهند یافت، چیزی به حساب نمی آید؛ از این ‏روی خداوند می فرماید:
وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَ مَسَاکِنَ طَیِّبَهً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ؛(۷) «خداوند به مردان و زنان مؤمن بوستان هایی وعده داده است که از زیر [درختان] آنها جوی ها روان است. در آنها جاویدان اند و نیز جای های خوش و پاکیزه در بهشت های پاینده، و خشنودی خدا از همه برتر و بزرگ ‏تر است. این ‏است ‏رستگاری ‏و کامیابی بزرگ».

بهای نیل به رضوان و بهشت

این بهشت و رضوان الاهی به بهای گام سپردن در مسیر تعالی و دست شستن از پیروی هوای نفس و تبعیت از دستورات الاهی و عبودیت خدا نصیب بهشتیان می‏ گردد و چنان نیست که کسی بدون حساب و گزاف بدان دست یابد. حال اگر کسی احتمال دهد و یا امید داشته باشد که بدون حساب و کتاب‏ و بدون‏ عمل به دستورات ‏الاهی ‏و مبارزه با شیطان بیرون و درون به بهشت الاهی دست می یابد، احتمال و امید او فاقد ارزش است و همانند کشاورزی است که زمینش را شخم نزده و دانه ای در آن نیفشانده و به آبیاری آن نپرداخته و با این ‏حال ‏امید آن‏ دارد که از آن، محصول برداشت کند! و بی تردید آن امید خیالی بیهوده و جاهلانه است.
گاهی انسان چون به کرم و لطف بی ‏نهایت خدا واقف نیست و نمی داند که اسباب و شرایط امیدواری به رحمت الاهی را فراهم آورده، امیدی به رحمت خدا ندارد. او به این حقیقت پی نبرده که حساب آخرت با حساب دنیا متفاوت است و بازار آخرت چون بازار دنیا نیست که انسان به اندازه تلاش و کوشش خود مزد و پاداش دریافت کند، بلکه پاداش اخروی عمل بسیار فراتر از خود عمل و قابل مقایسه با آن عمل نمی باشد. خداوند در آیه ای از قرآن درباره پاداش اخروی عمل صالح و کیفر عمل ناشایست می فرماید: مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَ مَنْ جَاءَ بِالسَّیِّئَهِ فَلاَ یُجْزَى إِلاَّ مِثْلَهَا وَ هُمْ لاَ یُظْلَمُونَ‌؛(۸) «هر که کار نیکی آورد ده‏ چندان آن پاداش دارد، و هرکه کار بدی آورد جز همانند آن کیفر نبیند و بر آنان ستم نرود[ نیکی به نیکی و بدی به بدی پاداش داده شود نه جز آن]».
در آیه دیگر، پاداش انفاق در راه خدا را هفتصد برابر، بلکه افزون بر آن معرفی می کند و می فرماید:
مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ کَمَثَلِ حَبَّهٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی کُلِّ سُنْبُلَهٍ مِائَهُ حَبَّهٍ وَ اللَّهُ یُضَاعِفُ لِمَنْ یَشَاءُ وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ‌؛(۹) «مثل آنان که مال های خویش را در راه خدا انفاق می کنند همانند دانه ای است که هفت خوشه برویاند و در هر خوشه صد دانه باشد و خدا برای هرکه بخواهد [آن را] چند برابر می کند و خداوند گشایش گر داناست».
کسانی که خیال می کنند پاداش‏ های اخروی نظیر پاداش ‏های دنیوی است و همچنان‏ که در دنیا انسان به اندازه زحمتی که می کشد مزد دریافت می کند، پاداش اخروی او نیز مساوی با عملی است که انجام می دهد، خداوند و کرم و رحمت بی انتهای او را نشناخته اند. اگر آنان بدانند که خداوند چقدر نسبت به بنده خود لطف و کرم دارد و در برابر عمل کوچک او چه پاداش بزرگی عنایت می کند که درکش از عهده ما خارج است، امیدشان به خداوند افزایش می یابد. در مقابل، اگر کسانی بپندارند که خدا به گزاف و بی ‏حساب پاداش می دهد و همه گنهکاران را می بخشد و هر کس که غرق گناه است و در طول عمرش خداوند را اطاعت نکرده می تواند امید راه‏ یابی به بهشت و رضوان الاهی را داشته باشد، باز به خداوند و قهر او جاهل ‏اند و ربوبیت تشریعی و حکمت و عدالت او را نشناخته اند. اگر بنا بود همه و حتی کافرانی که در طول عمر به عصیان و نافرمانی خدا مشغول بوده اند روانه بهشت گردند، خداوند نباید جهنم را می آفرید و نباید با تأکید می فرمود: لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّهِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ‌؛ (۱۰) «هر آینه دوزخ را از همه جنیان و آدمیان [کافر] پر می کنم».

امید در زمینه فراهم ساختن شرایط و اسباب

اگر کسی مرتکب گناهانی شده باشد و بداند که خداوند امکان جبران گناهان را، هرچند سنگین و پرشمار باشند، فراهم می آورد و اگر تا زنده است و قدرت انتخاب و اختیار دارد توبه کند و واقعاً از کردار زشت خود پشیمان گردد و تصمیم بگیرد که دیگر مرتکب گناه نگردد، رجا و امید او به بخشش خدا صادق است. چون وقتی انسان به درستی توبه کرد، اسباب آمرزش خویش را فراهم آورده است و خداوند همه گناهانش را جبران می کند و او را مشمول آمرزش و مغفرت قرار می دهد. اما اگر کسی اسباب و شرایط بهره مندی از رحمت خدا را نشناسد، و با اینکه امکان توبه برای او فراهم است، توبه نمی کند و در عین حال امید به رحمت الاهی دارد، چنان که گفتیم امید او کاذب است. او در صورتی می تواند امیدوار به رحمت خدا باشد که بداند با چه اسباب و تحت چه شرایطی خداوند انسان را مشمول رحمت خود می کند و با این وصف اگر از کردار زشت خود پشیمان گشت و توبه کرد، باید به جبران حقوق الاهی و حقوق مردم که به تضییع آنها پرداخته همت گمارد، مثلاً به قضای نمازها و روزه هایی که از او قضا شده بپردازد و حقوق مالی خود را ادا کند.
البته اگر انسان قدرت و توان تأمین اسباب و شرایط بهره مندی از رحمت خدا را ندارد، یا چنان مغلوب هوای نفس گردیده که توان باز ایستادن از گناه و جبران کارهای زشت خود را ندارد و یا چنان پیر و فرتوت گردیده که نمی تواند وظایف و واجباتی را که از او فوت شده قضا کند، یا مالی در بساط ندارد که حقوق مالی خود را ادا کند، باز هم نباید از رحمت خدا ناامید شود، چنین کسی اگر نگران عاقبت و فرجام خویش است و واقعاً پشیمان گردیده، می تواند با دعا و توسل از خداوند بخواهد که توان لازم برای غلبه بر هوای نفس را به او عنایت کند و او را مشمول رحمت خویش سازد، و در صورتی که سایر شرایط و اسباب فراهم نیست، دعا و تضرع به خدا وسیله و سببی برای رسیدن به رحمت خداست و با انجام آن انسان می تواند به رحمت خدا امیدوار باشد. وقتی کسی بیمار می گردد، باید به پزشک مراجعه کند و دارویی را که او تجویز می کند مصرف کند و تمام مراحل درمان خویش را پشت سر بگذارد، آن گاه امید به بهبودی داشته باشد. اما اگر در این امر کوتاهی داشت و به پزشک مراجعه نکرد و به درمان خود نپرداخت، نمی تواند امیدی به بهبودی خود داشته باشد. او باید به معالجه خود بپردازد و از اسباب ظاهری درمان خویش استفاده کند و در عین حال امید داشته باشد که دکتر درد را به درستی تشخیص بدهد و در معالجه بیمار خود خطا نکند. بله اگر بیماری پولی برای معالجه خود نداشته باشد، یا مشکلات دیگری فراروی معالجه و درمان او وجود دارد که برطرف کردن آنها از عهده او خارج است، باز هم نباید ناامید گردد. بلکه او باید به دعا و توسل تمسک جوید و از خداوند شفای خود را بخواهد.
در مسائل اجتماعی و سیاسی نیز برای رسیدن به هدف باید از اسباب و شرایط بهره گرفت و امیدواری صرف راه به جایی نمی برد. اما اگر برخی از شرایط و اسباب لازم در اختیار نبود نباید ناامید گشت، بلکه باید به خداوند امید داشت و با ایمان و اتکای بر خداوند در مسیر راه ‏یابی به اهداف حرکت کرد. بی تردید علی رغم فراهم نبودن اسباب ظاهری کافی، خداوند بندگان مؤمن خود را از حمایت خویش محروم نمی گرداند و آنان را جهت رسیدن به اهداف و مقاصدشان یاری می کند. چنان‏ که در دوران دفاع مقدس با اینکه همه قدرت های استکباری و کشورهای منطقه از رژیم بعث عراق حمایت می کردند و در مقابل، رزمندگان مخلص و سلحشور ما از تجهیزات و امکانات لازم و کافی برخوردار نبودند، اما چون آنان جان برکف برای دفاع از اسلام و انقلابشان به صحنه آمده بودند و قلبشان سرشار از ایمان به خدا بود و امیدوار به حمایت ها و امدادهای الاهی بودند، خداوند پیروزشان کرد.
وقتی دشمنان به کشور اسلامی هجوم می آورند و دین و سرزمین مسلمانان را تهدید می کنند، کسانی که توان جنگیدن با دشمن را دارند، موظف ‏اند که به دفاع از سرزمین و دین خود بپردازند و امکانات و تجهیزات کافی را برای مبارزه با دشمن فراهم آورند. اگر آنان در خانه بنشینند و از خداوند بخواهند که دشمنان را نابود گرداند، مسلماً شکست می ‏خورند و دشمن بر آنان چیره می گردد؛ چون خداوند خود به مسلمانان دستور داده که به جهاد با دشمنان بپردازند. در برخی از آیات قرآن خداوند خطاب به مسلمانان می فرماید: انْفِرُوا خِفَافاً وَ ثِقَالاً وَ جَاهِدُوا بِأَمْوَالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ‌؛(۱۱) «سبک بار و گران بار [برای جهاد] بیرون روید و با مال‏ ها و جان های خویش در راه خدا جهاد کنید، که این برای شما بهتر است اگر می دانستید».
در آیه دیگر، خداوند مؤمنان را به کارزار و سرسختی با کافران فرا می‏ خواند و می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفَّارِ وَ لْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَهً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ‌؛(۱۲) «ای کسانی که ایمان آورده اید، با کافرانی که به شما نزدیک اند کارزار کنید و باید که در شما درشتی و سختی بیابند، و بدانید که خدای با پرهیزکاران است».
بله اگر رزمنده ای با همه توان با دشمن جنگید و از نفس افتاد و یا در گیر و دار جنگ مهماتش تمام گردید، نباید ناامید گردد و باید به خداوند امید یاری داشته باشد و با دعا و توسل از او بخواهد که یاری اش کند. در این صورت، اگر خداوند مصلحت بداند، علی رغم نبود اسباب و شرایط ظاهری، او را پیروز می‏ گرداند. در طول تاریخ اسلام و از جمله در دوران دفاع مقدس، معجزات فراوانی رخ داده و با اینکه مؤمنان و مسلمانان نیرو و امکانات لازم برای مقابله با دشمن نداشتند، خداوند آنان را بر دشمنانشان پیروز گردانید.
خلاصه سخن آنکه در صورتی انسان می تواند به امر مطلوبی صادقانه امید داشته باشد که اسباب و شرایط آن را بشناسد. مثلاً وقتی به رحمت خدا امید دارد، شرایط و اسباب بهره مندی از رحمت الاهی را بشناسد و بداند که چه بخشی از آن شرایط و اسباب در اختیار اوست و چه بخشی از آنها از عهده او خارج است. از جمله متوجه باشد که دعا خود یکی از اسباب رسیدن به سعادت و رحمت الاهی است. در این بین، کسی امیدش صادق است که از این اسباب و شرایط سود جوید؛ اما اگر کسی از اسباب و شرایط استفاده نکرد و در عین حال امید به رحمت خدا داشت، امیدش کاذب است و خود را فریب داده است و هرگز به مقصود خود نخواهد رسید.
البته انسان باید ایمان و باور خود به خداوند را تقویت کند، چون اگر انسان از ایمانی قوی و مستحکم برخوردار نباشد، در گیر و دار سختی ها و بلاها و در مواجهه با امتحانات دشوار از امیدش به خداوند کاسته می گردد. فراوان اند کسانی که وقتی با مرگ عزیزی و یا بیماری های سخت و طولانی مواجه می گردند، مستأصل و درمانده می شوند و تحمل از کف می دهند. مرحوم آقای شیخ عباس تهرانی رحمه الله که صبح جمعه ها در مدرسه حجتیه درس اخلاق می گفتند در یکی از آن جلسات درباره دشواری تحمل مشکلات و سختی ها گفتند که من تصور می کردم تحمل سختی ها و بلاها را دارم تا اینکه شبی بر اثر زخم معده با درد شدید شکم مواجه گردیدم، تصمیم گرفتم که درد را تحمل کنم؛ اما چیزی نگذشت که درد شدت گرفت و تحملش برایم دشوار گردید و به خداوند توسل جستم. اما درد تسکین نیافت و هرچه می گذشت شدیدتر می گردید تا نیمه شب به دعا و توسل پرداختم و هر دعایی که به نظرم می رسید خواندم، اما درد برطرف نگردید. تا آنکه عرصه بر من تنگ شد و گفتم: «مگر کسی نیست که به فریاد من برسد؟» وقتی این ضعف را در خودم یافتم که نمی توانم در برابر درد شکم ایمانم را حفظ کنم، به یک باره دردم برطرف شد و تسکین یافت و خداوند به وسیله آن درد شکم، مرا متوجه این نکته کرد که انسان آن قدر ضعیف است که نمی تواند در برابر چنین دردی ایمانش را حفظ کند.

پی نوشت ها :

۱٫ حسن مصطفوی، التحقیق فی کلمات ‏القرآن ‏الکریم، ج۴،ص ۸۴٫
۲٫ محمد تقی مصباح یزدی، اخلاق در قرآن، ج ۱، ص ۳۹۹٫
۳٫ عادیات(۱۰۰)، ۸٫ با توجه به سیاق آیات این سوره، مفسران و مترجمان قرآن خیر را به معنای مال دانسته اند و درنتیجه از این آیه ویژگی منفی مال دوستی را استفاده کرده اند، مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله نیز بعید نمی دانند که مراد از «خیر» تنها«مال» نباشد و به معنای مطلق خیر باشد و آیه شریفه می فرماید که حب خیر فطری هر انسانی است و به این جهت وقتی زینت و مال دنیا را خیر خود پنداشت، قهراً دلش مجذوب آن می شود و این شیفتگی یاد خدا را از دلش می برد و در مقام شکرگزاری او برنمی آید ( علامه طباطبایی، المیزان، ج۲۰، ترجمه سید محمد باقر موسوی، ص ۷۹۹).
۴٫ نجم(۵۳)؛ ۲۶٫
۵٫ محمد(۴۷)، ۱۵٫
۶٫ زمر(۳۹)، ۷۳٫
۷٫ توبه(۹)، ۷۲٫
۸٫ انعام(۶)، ۱۶۰٫
۹٫ بقره(۲)، ۲۶۱٫
۱۰٫ هود(۱۱)، ۱۱۹٫
۱۱٫ توبه(۹)، ۴۱٫
۱۲٫ همان، ۱۲۳٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.

آثار و برکات فردى سیدالشهدا

۱- چراغ هدایت و کشتى نجات‏

من آن نورم که در شبهاى تاریک

چراغ رهنماى کاروانم

در این دریا منم آن ناخدایى‏

که کشتى را به ساحل مى‏ رسانم‏

روایت شده که امام حسین (ع) فرمود: «خدمت رسول خدا (ص) شرفیاب شدم در حالیکه ابى بن کعب هم آنجا بود. حضرت رسول اکرم (ص) فرمود: مرحبا به تو ، اى ابا عبدالله ، اى زینت آسمانها و زمین . ابى گفت : چگونه او زینت آسمانها و زمین است در صورتى که کسى غیر از تو چنین نیست؟ حضرت فرمود: اى ابى ، قسم به کسى که مرا به حق به نبوت مبعوث کرد، حسین بن على در آسمان بزرگتر از روى زمین است، و همانا بر طرف راست عرش الهى نوشته شده است که او چراغ هدایت و کشتى نجات است » . ۱

یکى از برکات فردى حضرت سیدالشهدا (ع) این است که او «چراغ هدایت» و «کشتى نجات» است . اگر چه همه پیامبران و امامان (ع) چراغها و انوار هدایت و کشتیهاى نجات و رهایى اند، چنانکه پیامبر اسلام (ص) فرمود: «انما مثل اهل بیتى فیکم کمثل سفینه نوح من دخلها نجا، و من تخلف عنها هلک» .۲

همانا خانداون و اهل بیت من در میان شما مانند کتشى نوح است که هر کس داخل آن شود نجات پیدا کرده و هرکس که از آن تخلف کند هلاک خواهد شد.

اما کشتى نجات حسین (ع) حرکتش بر امواج توفنده و گسترده دریا، سریعتر و لنگر انداختن و پهلو گرفتن آن بر ساحلهاى نجات آسانتر بوده و دایره بهره ‏ورى و استفاده از نور مشعل وجود حسین (ع) وسیعتر است .

در آن زمانى که امواج بلند و سهمگین فساد و گناه بر پیکره نیمه‏ جان جامعه اسلامى، و جان و دل مسلمانان، تازیانه مرگ مى زد و گرداب حوادث و توطئه ‏ها و پلیدی ها، خفتگان در بستر غفلت را بى‏رحمانه به قعر تاریکى و تباهى مى کشید ، این حسین بود که با قیام و نهضت الهى خود و شهادت و اسارت اهل بیت خویش ، گرفتاران در این اوضاع خطرناک را از دریاى پر تلاطم ساخته شده به دست فتنه ‏گر «بنى امیه» نجات بخشید و با کشتى رهایى خود ، این خفتگان و غافلان و گرفتاران را به ساحل نجات رهنمون نمود.

آرى ، حسین (ع) «مصباح الهدى » است تا در این ظلمتکده خاک، دلیل و راهنماى راه باشد؛ و «سفینه النجاه» است تا در اقیانوس متلاطم فتنه ‏ها و ضلالتها، غرق شدگان را که کشتى شکسته بودند فریاد رس باشد.

اى که مصباح هدایت هستى و فلک نجات‏

از چه با این اشکها ایجاد طوفان مى کنى؟

زنده در قبر دل ما بدن کشته تو است

جان مایى و ترا قبر حقیقت دل ماست

۲– محبت مکنون

از جمله احادیث نبوى که در واقع بیانگر تأثیر پذیرى معنوى مردم از وجود مبارک سیدالشهداء (ع) مى‏ باشد، حدیثى است که فرمود:

«ان للحسین محبه مکنونه فى قلوب المؤمنین ». ۳

در کانون دلهاى مؤمنین ، محبتى نهفته و ویژه نسبت به حسین وجود دارد.

کیست که نام حسین (ع) را بشنود و فردى از افراد بشر یا تنى از اولاد انسان باشد و حالت انقلاب و انکسار و دلباختگى براى او فراهم نشود؟ محبت حسین (ع) دلها را به التهاب در آورده و جگرها را گداخته و مذاب مى‏ سازد، و شورش دل و آتش درون را به ریزش قطرات اشک از دیدگان ، آشکارا و عیان مى‏ کند.

در کجاى دنیا دیده مى شود که شیعه و دوستدار حسین در آنجا باشد و اقامه عزاى حسینى نکند . کیست که پس از دادن عزیزترین محبوب و مطلوب خود به اندک فاصله و مختصر وقت و گذشتن کمتر زمانى، آن مصیبت را فراموش نکند؛ جز مصیبت حسین (ع) که با این همه طول زمان و گذشتن قرنها، روز به روز این مصیبت تازه‏ تر و شور و شراره‏اش بیشتر و بلندتر مى ‏گردد. آیا نه این، جذبه عشق و علاقه و تأثیر محبت و فرط دلبستگى و دلباختگى علاقه‏مندان نسبت به آن امام محبوب است؟

و اى بسا ، نامحرمان در برابر عظمت و جلالت حسینى تسلیم شده و به تواضع و تکریم در مقابل نام مبارک حسین و جلال و مقام او قد خویش به تعظیم و تسلیم خم نموده و به دین و آیین حسینى گراییده و از اکسیر محبت او مس خود را طلاى ناب و زر خالص مى‏ گردانند.

براستى، سنت الهى چنین بوده که محبت امامى که مسیر تاریخ را عوض کرده و دین الهى را نجات مى بخشد به گونه‏اى خاص در دل و جان مسلمین و مؤمنین قرار گیرد، حتى کسانى که مقابل حسین (ع) قرار گرفتند به فرزدق : «دلهایشان با او بود، اگر چه بر اثر دنیا پرستى شمشیرهایشان بر روى او کشیده شد» . چه رسد به مؤمنینى که عشق و محبت او با گل آنان سرشته شده است .

حتى محبت حسین (ع) در دل و جان رسول اکرم (ص) نیز ریشه دوانیده بود، به طورى که مى فرمود: «هر گاه که به فرزندم حسین مى ‏نگرم ، گرسنگى و اندوه از وجودم رخت بر مى‏ بندد» .۴ و نیز مى فرمود: «بار خدایا ، من حسین را دوست دارم و آنان که دوستدار او هستند نیز دوست دارم ». ۵

راه حسین (ع) راه دل است، و هرگاه عاشقى به دل توجه کند او را پیدا مى‏کند . لذا در برخى روایات وارد است که : «قبر او در دلهاى دوستداران اوست».

سلام از دور و از نزدیک بهر او بود یکسان‏

بلى قبر شریف او دل اهل یقین باشد

آرى، دل مؤمن جایگاه تابش نور پر فروغ و احیاگر حسین است . و هرگاه عشق و محبت فراتر از آفاق ظاهرى و مادى باشد ، رنگ ابدیت به خود مى‏ گیرد، زیرا پیوند این محبت در حریم حب خدا بوده است و بقاى آن به بقاى فیض ذات سرمدى، جاودانه است ، که گفته‏ اند:

این محبت راز محبتها جداست

حب محبوب خدا حب خداست.

شاهى که نه سپهر از او برقرار شد

ماهى که مهر و ماه از او کسب نور کرد

۳– سیدالشهدا (ع) ، پدر امامان نه گانه

یکى دیگر از برکات فردى سیدالشهدا (ع) که از ارزش معنوى بسیارى برخوردار است ، این است که نه امام معصوم (ع) بعد از او از فرزندان گرامى آن حضرت مى‏ باشند ، و نسل امامان به برکت وجود او ادامه یافت . چنانکه از امام باقر و امام صادق (ع) روایت شده است که فرمودند: «خداوند عوض قتل امام حسین (ع) چهار ویژگى به آن حضرت عطا فرموده است : اول – امامت را در ذریه او قرار داده است، دوم – شفا را در تربت آن جناب قرار داده، سوم – کنار و زیر قبه او دعا مستجاب مى‏باشد، چهارم – ایام زیارت کنندگان او از عمرشان حساب نمى‏ شود». ۶

از طرفى در روایات بر این امر تصریح شده که على بن الحسین (ع) بعد از پدر به امامت رسیده است . چنانکه عبدالله بن عتبه روایت کرده: خدمت امام حسین (ع) بودم که پسر کوچکترش «على» وارد شد. (یعنى حضرت سجاد (ع) که از على اکبر کوچکتر بوده است . و این واقعه قبل از تولد على اصغر مى ‏باشد). تا آنجا که مى‏ گوید: عرض کردم : اگر آن امرى که از آن به خدا پناه مى ‏برم اتفاق افتاد ، به چه کسى رجوع کنیم؟ (یعنى امام بعد از شما کیست؟) فرمود: به این پسرم : على ، او امام و پدر امامان است …» ۷٫

روایت در این زمینه زیادتر از آن است که در این مختصر بدانها پرداخته شود، ضمن اینکه ادامه امامت از ذریه امام حسین (ع) به خاطر مشهور بودن آن ، نیازى به استدلال روایى بیشتر از آنچه ذکر شده، ندارد.

بارى ، استمرار خط مستقیم و هدایتگر امامت به برکت وجود مقدس سیدالشهدا (ع) است، و این از بزرگترین برکتهاى فردى و معنوى آن حضرت است .

او شفیع است این جهان و آن جهان‏

این جهان در دین و آنجا در جنان‏

۴- شفاعت

یکى دیگر از آثار و برکات فردى سید الشهداء (ع) که در نزد شیعیان اهمیت و جایگاهى خاص دارد شفاعت در آخرت است .

شفاعت از ماده «شفع» به معنى ضمیمه کردن چیزى به همانند اوست، و از اینجا روشن مى شود که باید نوعى شباهت و همانندى در میان آن دو بوده باشد، هر چند تفاوتهایى نیز در میان آنها دیده شود . به همین دلیل، شفاعت به مفهوم قرآنى آن بدین معنى است که : انسان گنهکار به خاطر پاره‏اى از جنبه‏هاى مثبت (مانند ایمان یا انجام بعضى از اعمال شایسته) شباهتى با اولیاى الهى پیدا کند و آنها با عنایت و کمک‏هاى خود ، او را به سوى کمال سوق دهند و از پیشگاه خدا تقاضاى عفو کند. و به تعبیر دیگر حقیقت شفاعت، قرار گرفتن موجودى قویتر و برتر، در کنار موجودى ضعیفتر، و یارى رساندن به او براى پیمودن مراتب کمال است .

شفاعت در جوامع انسانى غالباً همان پارتى بازى و استفاده از رابطه است . اما شفاعت مورد نظر در قرآن کریم و روایات اسلامى، متوجه شایستگى‏ هاى افراد است نه روابط شخصى بین شفاعت کننده و شفاعت شونده.

شفاعت اقسامى دارد که برخى از آنها نادرست و ظالمانه است و در دستگاه الهى وجود ندارد، ولى برخى صحیح و عادلانه است و وجود دارد. شفاعت غلط بر هم زننده قانون و ضد آن است، ولى شفاعت صحیح حافظ و تأیید کننده قانون است . شفاعت غلط آن است که کسى بخواهد از راه پارتى بازى جلوى اجراى قانون را بگیرد. برحسب چنین تصوراتى از شفاعت، مجرم بر خلاف خواست قانونگذار و بر خلاف هدف قوانین اقدام مى‏کند و از راه توسل به پارتى بر اراده قانونگذار و هدف قانون چیره مى ‏گردد. اینگونه شفاعت، در دنیا ظلم است و در آخرت غیر ممکن . ایرادهایى که بر شفاعت مى‏ شود بر همین قسم از شفاعت وارد است، و این همان است که قرآن کریم آن را نفى فرموده است .

شفاعت صحیح، نوعى دیگر از شفاعت است که در آن نه استثنا و تبعیض وجود دارد و نه نقض قوانین و نه مستلزم غلبه بر اراده قانونگذار است . قرآن این نوع شفاعت را صریحاً تأکید کرده است که این نیز بر دو قسم‏

است :

۱- شفاعت «رهبرى» یا شفاعت «عمل».

۲- شفاعت «مغفرت» یا شفاعت «فضل».

نوع اول شامل نجات از عذاب و نیل به حسنات و حتى بالا رفتن درجات مى‏باشد، و نوع دوم شفاعتى است که تأثیر آن در از بین بردن عذاب و در مغفرت گناهان است، و حداکثر ممکن است سبب وصول به حسنات و ثوابها هم بشود ولى بالا برنده درجه شخص نخواهد بود.

با توجه به آنچه به طور اجمال در خصوص شفاعت گفته شد، لازم به ذکر است که یکى از شفاعت کنندگان از اهل بیت ، حضرت سیدالشهدا (ع) است، ولى آن حضرت شفیع کسانى است که از مکتب او هدایت یافته ‏اند، نه شفیع کسانى که مکتبش را وسیله گمراهى ساخته‏ اند.

قرآن و مکتب حسینى ریسمان هایى هستند که قدرت دارند بشر را از چاه نگون بختى به اوج سعادت بالا برند:

 یکى «حبل من الله» و دومى «حبل من الناس » است؛ ولى اگر کسى از این دو حبل الهى سوء استفاده نمود، جرم از ریسمان نیست، علت این است که او در سر سوداى بالا رفتن نداشته است، و البته چنین مردمى به وسیله قرآن و مکتب حسینى به قعر دوزخ برده مى‏شوند. ۸

شفاعت به معنى وسیع کلمه ، در هر سه عالم (دنیا ، برزخ و آخرت) صورت مى‏ پذیرد ، هر چند محل اصلى شفاعت و آثار مهم آن در قیامت و براى نجات از عذاب دوزخ است ، از این رو سیدالشهداء هم در دنیا ، هم در برخ و هم در آخرت شفیع دوستداران و شیعیان حقیقى‏اش بوده و خواهد بود.

چنانکه در روایتى از امیرالمؤمنین (ع) آمده است :

 «براى ما شفاعت است و براى دوستان ما نیز شفاعت است » .۹ و در روایتى دیگر آمده است : «شافعان امامان هستند و دوستان مؤمنانند» ۱۰٫

و معلوم است که امام حسین (ع) یکى از امامان معصوم بوده که در قیامت و محشر کبرى از شیعیان و دوستانش شفاعت مى کند . بطورى که یکى از روایان گوید: روایتى از قول ابى عبدالله الحسین (ع) به من رسیده بود که آقا فرموده است : «هر کس پس از مرگ من مرا زیارت کند، پس از مرگش من هم او را زیارت مى نمایم» . این روایت در ذهن من بود، تا اینکه شبى در عالم واقع ابى عبدالله الحسین (ع) را دیدم ، گفتم :

 آقا این روایت درست است و از شماست ؟ «قال : نعم، و لو کان فى النار اخرجته منها» فرمود: آرى ، هر چند در آتش باشد او را بیرون مى آورم. عرض کردم: آیا از این به بعد این روایت را بدون واسطه از خود شما نقل نمایم؟ فرمود:آرى . ۱۱

به محشر که کسى نیست غم خوار کس‏

شفیع محبان ، حسین است و بس‏

ترا ز باب حسینى برند جانب جنت‏

ترا که عاشق اویى ، ترا که شیعه اویى*

۵– دوستداران حسین و دوستان دوستداران او بهشتى‏ اند

یکى دیگر از آثار و برکات فردى سید الشهدا (ع) که در سراى دیگر ظهور کرده و جلوه‏ نمایى مى‏ کند، بهشتى شدن دوستداران و حتى دوستان و دوستداران آن حضرت است. چنانکه حذیفه بن یمان گوید: رسول خدا (ص) را دیدم که دست حسین بن على (ع) را در دست خودگرفته بود و مى‏ فرمود:

«یا ایها الناس، هذا الحسین بن على فاعرفوه ، فو الذى بیده ، انه لفى الجنه ، و محبه فى الجنه ، و محبى محبیه فى الجنه»۱۲٫

اى مردم ، این حسین بن على است ، او را بشناسید؛ سوگند به آن خدایى که جانم به دست اوست، براستى او در بهشت است، و دوستدار او نیز در بهشت است ، و دوستدار دوستدار او نیز در بهشت مى‏ باشد.

و از امام موسى بن جعفر (ع) روایت شده که فرمود:

«رسول خدا (ص) دست حسن و حسین (ع) را گرفت و فرمود:

«هر کس این دو پسر و پدر و مادر آنان را دوست داشته باشد، روز قیامت در درجه من با من خواهد بود» ۱۳٫

و نیز رسول خدا (ص) فرمود: «آگاه باشید، همانا حسین (ع) درى از درهاى بهشت است، هر کس با او دشمنى کند خدا بوى بهشت را بر او حرام مى‏ کند» ۱۴٫

و معلوم است که این مقام عظیم تنها با محبت ظاهرى حاصل نمى ‏شود، بلکه مقصود، محبت خاصى است که مخصوص کسانى مى ‏باشد که در درجات بالاى ایمان هستند. اگر چه دوستى و محبت امامان معصوم و امام حسین (ع) ثمر بخش است ولى احراز مقام والاى معیت بارسول خدا (ص) در بهشت برین ، محبتى فراتر از ظاهر مى‏ طلبد.

پى نوشتها:

۱ فرائد السمطین , جوینى خراسانى , ج ۲ ص ۱۵۵

۲ فرائد السمطین , جوینى خراسانى , ج ۲ ص ۲۴۶

۳ حماسهء حسینى , استاد شهید مطهرى , ج ۳ ص ۲۴۷

۴ بحارالانوار , علامه مجلسى , ج ۴۳, ص ۳۰۹

۵ بحارالانوار , علامه مجلسى , ج ۴۳, ص ۲۸۱

۶ وسائل الشیعه , شیخ حر عاملى , ج ۱۰ ص ۳۲۹

۷ اثبات الهداه , شیخ حر عاملى , ج ۵ ص ۲۱۵

۸ اقتباس از کتاب عدل الهى , استاد شهید مطهرى , ص ۲۴۱تا ۲۴۶

۹ خصال , شیخ صدوق , ص ۶۲۴

۱۰ المحاسن , ابى جعفر برقى , ج ۱ ص ۲۹۳

۱۱ نقل از کتاب <قیام حسینى > آیت الله شهید دستغیب , ص ۱۰۵

(#) ـ بیتى از نگارنده .

۱۲ بحارالانوار , علامهء مجلسى , ج ۴۳, ص ۲۶۲

۱۳ منتخب کامل الزیارات , ابن قولویه , ص ۳۲

۱۴ سفینه البحار, محدث قمى , ج ۱ ص ۲۵۷

به قلم : علیرضا رجالى تهرانى

سیماى فاطمه(س) در روز قیامت

محمدجواد طبسى

کیفیت ‏برانگیخته شدن

برانگیخته شدن و رستاخیز از لحظات بسیار سخت و وحشتناک آینده بشر است; زمانى که معصومان علیهم السلام همواره بدان مى‏اندیشند و گاه از خوف آن بیهوش مى‏شدند. فاطمه(س) نیز چنین بود و بیشتر بدین زمان مى‏اندیشید. فکر زنده شدن، عریان بودن انسانها در قیامت، عرضه شدن به محضر عدل الهى و… او را در اندوه فرو مى‏برد. امیرمؤمنان على(ع) مى‏فرماید:

«روزى پیامبرخدا(ص) بر فاطمه(س) وارد شد و او را اندوهناک یافت. فرمود: دخترم! چرا اندوهگینى؟

فاطمه پاسخ داد: پدرجان! یاد قیامت و برهنه محشور شدن مردم در آن روز رنجم مى‏دهد.

پیامبر فرمود:

آرى دخترم! آن روز، روز بزرگى است; اما جبرئیل از سوى خداوند برایم خبر آورد من اولین کسى هستم که برانگیخته مى ‏شوم; سپس ابراهیم و آنگاه همسرت على‏بن ابى‏طالب(ع). پس از آن، خداوند جبرئیل را همراه هفتاد هزار فرشته به سوى تو مى ‏فرستد. وى هفت گنبد از نور بر فراز آرامگاهت‏برقرار مى‏سازد. آنگاه اسرافیل لباسهاى بهشتى برایت مى‏آورد و تو آنها را مى‏پوشى. فرشته دیگرى به نام زوقائیل مرکبى از نور برایت مى‏آورد که مهارش از مروارید درخشان و جهازش از طلاست. تو بر آن مرکب سوار مى ‏شوى و زوقائیل آن را هدایت مى‏کند. در این حال هفتاد هزار فرشته با پرچمهاى تسبیح پیشاپیش تو راه مى‏سپارند. اندکى که رفتى، هفتاد هزار حورالعین در حالى که شادمانند و دیدارت را به یکدیگر بشارت مى‏دهند، به استقبالت مى‏شتابند. به دست هریک از حوریان منقلى از نور است که بوى عود از آن بر مى‏خیزد… آنها در طرف راستت قرار گرفته، همراهت‏حرکت مى‏کنند. هنگامى که به همان اندازه از آرامگاهت دور شدى، مریم دختر عمران همراه هفتاد هزار حورالعین به استقبال مى‏آید و برتو سلام مى‏گوید. آنها سمت چپت قرار مى‏گیرند و همراهت‏حرکت مى‏کنند. آنگاه مادرت خدیجه، اولین زنى که به خدا و رسول او ایمان آورد، همراه هفتاد هزار فرشته که پرچمهاى تکبیر در دست دارند، به استقبالت مى‏آیند. وقتى به جمع انسانها نزدیک شدى، حواء با هفتاد هزار حورالعین به همراه آسیه دختر مزاحم نزدت مى‏آید و با تو رهسپار مى‏ شود.

حضور فاطمه در میان مردم

فاطمه جان، هنگامى‏که به وسط جمعیت ‏حاضر در قیامت مى ‏رسى، کسى از زیر عرش پروردگار به گونه‏اى که تمام مردم صدایش را بشنوند، فریاد مى‏زند: چشمها را فرو پوشانید و نظرها را پایین افکنید تا صدیقه فاطمه، دخت پیامبر(ص) و همراهانش عبور کنند.

پس در آن هنگام هیچ کس جز ابراهیم خلیل ‏الرحمان و على‏ بن ابى‏طالب(ع) و… به تو نگاه نمى‏کنند. (۱)

جابربن عبدالله انصارى نیز در حدیثى از پیامبرخدا(ص) این حضور را چنین توصیف مى‏کند:

روز قیامت دخترم فاطمه بر مرکبى از مرکبهاى بهشت وارد عرصه محشر مى‏شود. مهار آن مرکب از مروارید درخشان، چهار پایش از زمرد سبز، دنباله ‏اش از مشک بهشتى و چشمانش از یاقوت سرخ است و بر آن گنبدى از نور قرار دارد که بیرون آن از درونش و درون آن از بیرونش نمایان است. فضاى داخل آن گنبد انوار عفو الهى و خارج آن پرتو رحمت‏خدایى است. بر فرازش تاجى از نور دیده مى‏شود که هفتاد پایه از در و یاقوت دارد که همانند ستارگان درخشان نور مى‏افشانند.

در هریک از دو سمت راست و چپ آن مرکب هفتاد هزار فرشته به چشم مى‏خورد.

جبرئیل مهار آن را در دست دارد و با صداى بلند ندا مى‏کند: نگاه خود فراسوى خویش گیرید و نظرها پایین افکنید. این فاطمه دختر محمد است که عبور مى‏کند.

در این هنگام، حتى پیامبران و انبیا و صدیقین و شهدا همگى از ادب دیده فرو مى‏گیرند تا فاطمه(س) عبور مى‏کند و در مقابل عرش پروردگارش قرار مى‏گیرد. (۲)

منبرى از نور براى فاطمه(س)

در ادامه گفتگوى پیامبر با دختر گرامى‏اش درباره چگونگى حضور وى در عرصه قیامت، چنین مى‏خوانیم: سپس منبرى از نور برایت‏برقرار مى‏سازند که هفت پله دارد و بین هر پله‏اى تا پله دیگر صفهایى از فرشتگان قرار گرفته‏اند که در دستشان پرچمهاى نور است. همچنین در طرف چپ و راست منبر حورالعین صف مى‏کشند… آنگاه که بر بالاى منبرقرار مى‏گیرى، جبرئیل مى‏آید و مى‏گوید: اى فاطمه! آنچه مایلى از خدا بخواه… (۳)

شکایت در دادگاه عدل الهى

اولین در خواست فاطمه در روز قیامت، پس از عبور از برابر خلق، شکایت از ستمگران است.

جابرابن عبدالله انصارى از پیامبر(ص) چنین نقل مى‏کند: هنگامى‏که فاطمه در مقابل عرش پروردگار قرار مى‏گیرد، خود را از مرکب به زیر انداخته، اظهار مى‏دارد: الهى و سیدى، میان من و کسى که مرا آزرده و بر من ستم روا داشته، داورى کن. خدایا! بین من و قاتل فرزندم، حکم کن… (۴)

براساس روایتى دیگر، پیامبر اکرم(ص) فرمود: دخترم فاطمه در حالى که پیراهنهاى خونین در دست دارد، وارد محشر مى‏شود; پایه‏اى از پایه‏هاى عرش را در دست مى‏گیرد و مى‏گوید:

«یا عدل یا جبار احکم بینى و بین قاتل ولدى‏»

اى خداى عادل و غالب، بین من و قاتل فرزندم داورى کن.

قال:«فیحکم لابنتى و رب الکعبه‏»

به خداى کعبه سوگند، به شکایت دخترم رسیدگى مى‏شود و حکم الهى صادر مى‏گردد. (۵)

دیدار حسن و حسین علیهما السلام

دومین خواسته فاطمه در روز قیامت از خداوند چنین است: خدایا! حسن و حسین را به من بنمایان.

در این لحظه، امام حسن و امام حسین علیهما السلام به سوى فاطمه مى‏روند، در حالى‏که از رگهاى بریده حسین خون فوران مى‏کند. (۶)

پیامبر خدا(ص) مى‏فرماید: هنگامى‏که به فاطمه گفته مى‏شود وارد بهشت‏شو، مى‏گوید: هرگز وارد نمى‏شوم تا بدانم پس از من با فرزندانم چه کردند؟

به وى گفته مى‏شود: به وسط قیامت نگاه کن.

پس بدان سمت مى‏نگرد و فرزندش حسین را مى‏بیند که ایستاده و سر در بدن ندارد. دخت پیامبر(ص) ناله و فریاد سر مى‏دهد. فرشتگان نیز (بادیدن این منظره) ناله و فریاد بر مى‏آورند. (۷)

امام صادق(ع) مى‏فرماید: حسین بن على(ع) در حالى که سر مقدسش را در دست دارد، مى‏آید. فاطمه با دیدن این منظره ناله‏اى جانسوز سر مى‏دهد. در این لحظه، هیچ فرشته مقرب و پیامبر مرسل و بنده مؤمنى نیست مگر آنکه به حال او مى‏گرید. (۸)

در این موقعیت، خداوند به خشم آمده، به آتشى به نام «هبهب‏» که هزار سال در آن دمیده شده تا سیاه گشته و هیچ آسودگى در آن راه نمى‏یابد و هیچ اندوهى از آنجا بیرون نمى‏رود، دستور مى‏دهد کشندگان حسین بن‏على را برگیر و جمع کن… آتش به فرمان پروردگار عمل کرده، همه آنها را بر مى‏چیند… (۹)

شفاعت‏ براى دوستان اهل‏بیت علیهم السلام

سومین درخواست فاطمه در روز قیامت از پروردگار، شفاعت از دوستان و پیروان اهل‏بیت علیهم السلام است که مورد قبول حق قرار مى‏گیرد و دوستان و پیروانش را مورد شفاعت قرار مى‏دهد.

امام باقر(ع) مى‏فرماید:

هنگامى‏که فاطمه به در بهشت مى‏رسد، به پشت‏سرش مى‏نگرد. ندا مى‏رسد: اى دختر حبیب! اینک که دستور داده‏ام به بهشت‏بروى، نگران چه هستى؟

فاطمه(س) جواب مى‏دهد:

اى پروردگار! دوست دارم در چنین روزى با پذیرش شفاعتم، مقام و منزلتم معلوم شود.

ندا مى‏رسد: اى دختر حبیبم! برگرد و در مردم بنگر و هر که در قلبش دوستى تو یا یکى از فرزندانت نهفته است داخل بهشت گردان. (۱۰)

امام باقر(ع) در روایتى دیگر مى‏فرماید: در روز قیامت‏بر پیشانى هر فردى، مؤمن یا کافر نوشته شده است. پس به یکى از محبان اهل‏بیت علیهم السلام که گناهانش زیاد است دستور داده مى‏شود به جهنم برده شود. در آن هنگام، فاطمه(س) میان دو چشمش را مى‏خواند که نوشته شده است: دوستدار اهل‏بیت. پس به خدا عرضه مى‏دارد:

الهى و سیدى! تو مرا فاطمه نامیدى و دوستان و فرزندانم را به وسیله من از آتش دور ساختى و وعده تو حق است و هرگز وعده‏ات را زیر پا نمى‏نهى.

ندا مى‏رسد: فاطمه! راست گفتى; من تو را فاطمه نامیدم و به وسیله تو، دوستان و پیروانت و دوستان فرزندانت و پیروانشان را از آتش دور گردانیدم. وعده من حق است و هرگز تخلف نمى‏کنم.

اینکه مى‏بینى دستور دادم بنده‏ام را به دوزخ برند، بدین جهت‏بود که درباره‏اش شفاعت کنى و شفاعتت را بپذیرم تا فرشتگان، پیامبران، رسولان و همه مردم از منزلت و مقامت آگاهى یابند. حال بنگر، دست هرکه بر پیشانى‏اش «مؤمن‏» نوشته شده، بگیر و به بهشت‏ببر. (۱۱)

شفاعت دوستان فاطمه از دیگران

عظمت و مقام حضرت فاطمه در روز قیامت چنان است که خداوند به خاطر فاطمه به دوستان آن حضرت نیز مقام شفاعت مى‏دهد. امام باقر(ع) به جابر فرمود: جابر! به خدا سوگند، فاطمه(س) با شفاعت‏خود در آن روز شیعیان و دوستانش را از میان اهل محشر جدا مى‏سازد. چنانکه کبوتر دانه خوب را از دانه بد جدا مى‏کند.

هنگامى‏که شیعیان فاطمه همراه وى به در بهشت مى‏رسند، خداوند در دلشان مى‏افکند که به پشت‏سر بنگرند. وقتى چنین کنند، ندا مى‏رسد: دوستان من!

اکنون که شفاعت فاطمه را در حق شما پذیرفتم، نگران چه هستید؟

آنان عرضه مى‏دارند: پروردگارا! ما نیز دوست داریم در چنین روزى مقام و منزلت ما براى دیگران آشکار شود.

ندا مى‏رسد: دوستانم! بر گردید و بنگرید و هر که به خاطر دوستى فاطمه شما را دوست داشت و نیز هر که به خاطر محبت فاطمه به شما غذا، لباس یا آب داده و یا غیبتى را از شما دور گردانیده همراه خود وارد بهشت کنید. (۱۲)

به سوى بهشت

فاطمه(س)، پس از شفاعت از دوستان خود و فرزندانش و رسیدگى به شکایتش در دادگاه عدل الهى به فرمان خدا، با جلال و شکوه خاصى وارد بهشت مى‏شود. پیامبراکرم(ص) مى‏فرماید: روز قیامت دخترم فاطمه در حالى که لباسهاى اهدایى خداوند را که با آب حیات آمیخته شده، پوشیده، محشور مى‏شود و همه مردم از مشاهده این کرامت تعجب مى‏کنند. آنگاه لباسى از لباسهاى بهشت‏بر وى پوشانده مى‏شود. بر هزار حله بهشتى براى او با خط سبز چنین نوشته شده است: دختر پیامبر را به بهترین شکل ممکن و کامل‏ترین هیبت و تمامترین کرامت و بیشترین بهره وارد هشت‏سازید. پس، فاطمه(س) را به فرمان پروردگار در کمال عظمت و شکوه، در حالى‏که پیرامونش هفتاد هزار کنیز قرار گرفته، به بهشت مى‏برند. (۱۳)

استقبال حوریان بهشتى

رسول خدا(ص) به فاطمه(س) فرمود: هنگامى‏که به در بهشت مى‏رسى، دوازده هزار حوریه، که تاکنون به ملاقات کسى نرفته و نخواهند رفت در حالى‏که مشعل‏هاى نورانى به دست دارند و بر شترانى از نور که جهازهایشان از طلاى زرد و یاقوت سرخ و مهارهایشان از لؤلؤ و مروارید درخشان است‏سوارند، به استقبالت مى‏شتابند. پس وقتى داخل بهشت‏شدى، بهشتیان به یکدیگر ورودت را بشارت خواهند داد و براى شیعیانت‏سفره‏هایى از گوهر، (۱۴) که بر پایه‏هایى از نور برقرار ساخته‏اند، آماده مى‏سازند و در حالى که هنوز سایر مردم گرفتار حسابرسى‏اند، آنان از غذاهاى بهشتى مى‏خورند. (۱۵)

اولین سخن فاطمه در بهشت

سلمان فارسى از پیامبر اسلام(ص) چنین روایت کرده است: هنگامى‏که فاطمه داخل بهشت مى‏شود و آنچه خداوند برایش مهیا کرده مى‏بیند، این آیه را تلاوت مى‏کند:

(بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله الذى اذهب عناالحزن ان ربنا لغفور شکور الذى احلنا دارالمقامه من فضله لایمسنا فیها نصب و لا یمسنا فیها لغوب) (۱۶)

ستایش و سپاس ویژه خدایى است که اندوهمان را زدود. بدرستى‏که پروردگار ما آمرزنده و پاداش دهنده است; پروردگارى که در سایه بخشش خود ما را به بهشت و اقامتگاه همیشگى‏مان فرود آورد. ما در آن جا با رنج و ملالى رو به رو نمى‏شویم.

نورانى شدن بهشت از نور فاطمه(س)

ابن شهرآشوب مى‏نویسد: در بسیارى از کتابها، از جمله کشف ثعلبى و فضائل ابوالسعادات، در معناى این آیه (لایرون فیها شمسا و لازمهریرا) (۱۷)

(ونمى‏بینند در بهشت نه آفتاب و نه سرمایى را.)

آورده‏اند که ابن عباس گفت: چنانکه بهشتیان در بهشت هستند، ناگاه نورى مى‏بینند که باغهاى بهشت را نورانى کرد. اهل بهشت اظهار مى‏دارند: خدایا! تو در کتابى که بر پیامبرت فرستادى، فرمودى:

لایرون فیها شمسا

بهشتیان در بهشت‏خورشیدى نخواهند دید. ندا مى‏رسد:

این، نور آفتاب و ماه نیست، بلکه على و فاطمه از چیزى تعجب کرده و خندیدند و از نور آن دو، بهشت روشن گردید. (۱۸)

زیارت انبیا از فاطمه در بهشت

آنگاه که همه انبیا و اولیاى خدا وارد بهشت‏شدند، آهنگ دیدار دختر پیامبر خدا مى‏کنند. رسول خدا(ص) به فاطمه فرمود: هرگاه اولیاى خدا در بهشت مستقر گردیدند، از آدم گرفته تا سایر انبیا همه به دیدارت مى‏شتابند. (۱۹)

عنایات خداوند به فاطمه در بهشت

پروردگار منان به فاطمه زهرا(س) در بهشت عنایاتى ویژه خواهد داشت. بخشى از آن عنایات چنین است:

۱ – خانه ‏هاى بهشتى

پیامبرخدا(ص) فرمود: هنگامى‏که مرا به معراج بردند و داخل بهشت ‏شدم، به قصر فاطمه رسیدم; درون آن هفتاد قصر بود که تمام در و دیوار و تاقهایش از دانه‏هاى مروارید سرخ ساخته شده، همه آنها به یک شکل زینت داده شده بود. (۲۰)

۲ – همنشینى با پیامبر(ص)

پیامبر اکرم(ص) به على(ع) فرمود:

یاعلى! تو و دخترم فاطمه در بهشت در قصر من همنشین من هستید. سپس این آیه را تلاوت فرمود: (برادران بر تختهاى بهشتى رو به روى هم مى‏نشینند.) (۲۱)

۳ – درجه وسیله

رسول خدا(ص) فرمود: فى ‏الجنه درجه تدعى الوسیله فاذا سالتم الله فاسالوا لى الوسیله قالوا یا رسول‏الله من یسکن معک فیها؟ قال على و فاطمه و الحسن و الحسین (۲۲)

در بهشت درجه‏اى به نام «وسیله‏» است. هرگاه خواستید، هنگام دعا، چیزى برایم بخواهید، مقام وسیله را از خداوند خواستار شوید.

گفتند: یا رسول‏الله! چه کسانى دراین درجه (مخصوص) با شما همنشین خواهند بود؟

فرمود: على، فاطمه، حسن و حسین.

علامه امینى در منقبت ‏بیست و ششم مى‏نویسد:

از مناقب حضرت زهرا (ص) همراه بودن او با پدر و همسر و فرندانش در درجه الوسیله است. آنجا پایتخت ظمت‏ حضرت حق تبارک و تعالى است و جز پنج تن علیهم السلام هیچ یک از انبیا و اولیا و مرسلین و صالحان و فرشتگان مقرب کسى بدان راه نمى‏یابد. (۲۳)

۴ – سکونت در حظیره القدس

سیوطى در مسند مى‏نویسد:

«ان فاطمه و علیا و الحسن و الحسین فى‏حظیره القدس فى‏قبه بیضاء سقفها عرش الرحمن.» (۲۴)

فاطمه و على و حسن و حسین در جایگاهى بهشتى به نام «حظیره‏القدس‏» در زیر گنبدى سفید به سرمى‏برند که سقف آن عرش پروردگار است.

پیامبرخدا(ص) فرمود: در قیامت، جایگاه من و على و فاطمه و حسن و حسین سرایى زیر عرش پروردگار است. (۲۵)

نویسنده خصایص فاطمه، ضمن بیانى مفصل درباره حظیره‏القدس، مى‏نویسد: والاترین جایگاه‏ها در هشت‏حظیره‏القدس است. (۲۶)

۵ – بخشیدن چشمه تسنیم به فاطمه(س)

طبرى از همام بن‏ابى‏على چنین نقل مى‏کند: به کعب الحبر گفتم: نظرت درباره شیعیان على‏بن‏ابى‏طالب چیست؟

گفت: اى همام! من اوصافشان را در کتاب خدا مى‏یابم. اینان پیروان خدا و پیامبرش و یاران دین او و پیروان ولى‏اش شمرده مى‏شوند. اینان بندگان ویژه خدا و برگزیدگان اویند. خدا آنها را براى دینش برگزید و براى بهشت‏خویش آفرید.

جایگاهشان در فردوس اعلاى بهشت است; در خیمه‏اى که اتاقهایى از مروارید درخشان دارد، زندگى مى‏کنند. آنان از مقربین ابرارند و سرانجام از جام «رحیق مختوم‏» مى‏نوشند.

رحیق مختوم چشمه‏اى است که به آن «تسنیم‏» گفته مى‏شود و هیچ کس جز آنها از آن چشمه استفاده نخواهدکرد. تسنیم، چشمه‏اى است که خداوند آن را به فاطمه(س) دختر پیامبر(ص) و همسر على‏ابن ابى‏طالب(ع) بخشید و از پاى ستون خیمه فاطمه جارى مى‏شود. آب آن چشمه چنان گواراست که به سردى کافور و طعم زنجفیل و عطرمشک شباهت دارد… (۲۷)

پى‏نوشتها:

۱-بحار الانوار، ج‏۴۳، ص ۲۲۵٫

۲ – فاطمه الزهراء، علامه امینى، ص ۷۴; امالى صدوق، ص‏۱۶٫

۳ – بحارالانوار، ج‏۴۳، ص ۲۲۵٫

۴ – امالى صدوق، ص‏۱۶٫

۵ – مناقب على بن ابى‏طالب، ص‏۶۳٫

۶ – بحارالانوار، ج‏۴۳، ص ۲۲۰٫

۸ -۷ – همان، ص ۲۲۱٫

۹ – همان، ص ۲۲۲٫

۱۰ – تفسیر فرات کوفى، ص ۱۱۴٫

۱۱ – بحارالانوار، ج‏۴۳، ص ۱۵٫

۱۲ – تفسیر فرات کوفى، ص ۱۱۴٫

۱۳ – ذخائرالعقبى، ص ۴۸٫

۱۴ – کنایه از غذاهایى بسیار خوب است.

۱۵ – بحارالانوار، ج‏۴۳، ص‏۲۲۷٫

۱۶ – القطره، ص ۱۹۲; سوره فاطر، آیه ۳۴٫

۱۷ – انسان، آیه‏۱۳٫

۱۸ – مناقب آل‏ابى‏طالب، ج‏۳، ص‏۳۲۹٫

۱۹ – بحارالانوار، ج‏۴۳، ص‏۲۲۷٫

۲۰ – همان، ص‏۷۶٫

۲۲ – ۲۱ – فاطمه الزهراء، ص‏۹۹٫

۲۳ – همان، ص‏۱۱۳٫

۲۴ – مسندفاطمه،ص ۴۵; کفایه‏الطالب، ص ۳۱۱; بشاره‏المصطفى، ص ۴۸٫

۲۵ – فاطمه الزهراء، ص ۱۰۰٫

۲۶ – خصایص فاطمه، ص ۳۴۱٫

۲۷ – بشاره المصطفى، ص ۵۰٫

امید و نقش تربیتى آن در زندگى انسان

مقدّمه

«تربیت» از جمله مسائل مهمى است که از دیرباز توجه معلمان و متولّیان آموزش و پروش را به خود مشغول ساخته است. در هر دوره‌اى دانشمندان و متفکران درباره تربیت، فعالیت‌هاى علمى و عملى داشته و در این زمینه، نظرات کاربردى مهمى ارائه داده‌اند. در منابع اسلامى (قرآن و روایات) بیش از هر امرى، مسئله تربیت و سازندگى انسان به چشم مى‌خورد. رشد معنوى انسان و رسیدن او به کمالات، از مهمترین برنامه‌هاى انبیاء و کتاب‌هاى آسمانى بوده است. در این مقاله، به «امید» به عنوان یکى از عوامل مهم در تربیت انسان از دیدگاه قرآن و نقش سازنده آن اشاره مى‌شود.

«امید» یک حالت روحى و روانى و برانگیزاننده انسان به کار و فعالیت است. به طور طبیعى، انگیزه بشر در کارهاى اختیارى، امید به نفع یا ترس از زیان است. در واقع، خوف و رجا، به منزله نیروى اجرایى براى حرکت بوده، عامل مستقیم تلاش‌ها و رفتارهاى انسانى است.

به مثال ذیل توجه کنید: مردى در بیابانِ پر از برف و یخ قطب شمال، راه خود را گم کرده است. او مى‌داند در نقطه دورى پناهگاهى وجود دارد و باید خود را به آن برساند. تمام سعى خویش را به کار مى‌بندد تا به آن پناهگاه برسد. اگر این فرد، بسیار خسته و سرمازده باشد، دوست دارد روى زمین دراز بکشد و استراحت کند، ولى مى‌داند در این صورت به خواب مى‌رود و خواهد مرد. امید، او را به حرکت وامى‌دارد تا به هدف خویش برسد.

امید که از معرفت و شناخت نسبت به مبدأ و معاد حاصل مى‌شود، اساس همه تلاش‌هاى مفید و پرثمر انسانى و نیز منشأ اصلاح امور در جامعه و رسیدن شخص به سعادت ابدى است؛ همان گونه که ناامیدى و قطع امید نسبت به خدا و روز قیامت منشأ فسادها و تبه‌کارى‌ها و منتهى شدن کار انسان به شقاوت ابدى است.۱ همین که انسان به آینده‌اى روشن امید داشته باشد، احساس نیکو و حالتى شاد به وى دست داده، باعث نشاط وى مى‌شود و در او انگیزه کار و تلاش ایجاد شده، او را به فعالیت‌هاى صحیح زندگى وادار مى‌کند.۲

همیشه خردمند امیدوار     نبیند بجز شادى از روزگار

(فردوسى)

امید در قرآن

مسئله امید، در فرهنگ اسلامى مطرح شده است. قرآن براى تشویق و ترغیب انسان به کارهاى شایسته، بهره فراوانى از امید برده است. در ذیل، به چند آیه در این زمینه اشاره مى‌شود:

خداوند نسبت به دیدار خود امید مى‌دهد:

(مَن کَانَ یَرْجُوا لِقَاء اللّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللّهِ لاَت وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ)(عنکبوت:۵)، کسى که به دیدار خداوند امید دارد، [بداند که] اجل [او از سوى ]خدا آمدنى است و اوست شنواى دانا.

امیدواران به لقاى الهى، که همان مؤمنان هستند، باید بدانند که ملاقات با خداوند، وعده‌اى حتمى و قطعى از طرف پروردگار است، مرگ نیز پلى است که باید براى آن آمادگى داشت. بنابراین، لازم است امیدواران به تلاش و فعالیت روى آورند تا با سربلندى به لقاى پروردگارشان برسند.

اگر امید در دل انسان وجود داشته باشد، منشأ اثر خواهد شد. نشانه بارز امید به خداوند و روز قیامت، انجام عمل شایسته است. قرآن مى‌فرماید:

(… فَمَن کَانَ یَرْجُوا لِقَاء رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلا صَالِحاً وَ لاَ یُشْرِکْ بِعِبَادَهِ رَبِّهِ أَحَداً) (کهف:۱۱۰)؛ هر کس امید به لقاى پروردگارش (روز قیامت) دارد، باید عمل صالح بجاى آورد و کسى را در عبادت پروردگارش شریک نسازد.

پس تنها راه رسیدن به رضایت خداوند و پاداش‌هاى وى، کارهاى شایسته و پرستش خالصانه اوست. تا وقتى اخلاص و انگیزه الهى در عمل انسان نباشد، رنگ عمل صالح به خود نمى‌گیرد. کسى که عمل شایسته ندارد، نباید به رحمت و آمرزش خدا امید داشته باشد.

شخصى به امام صادق(علیه السلام) عرض کرد: عده‌اى از یاران شما مرتکب گناه شده، مى‌گویند: ما امید [به لطف و بخشش خدا] داریم. امام فرمود: «دروغ مى‌گویند؛ آنان پیرو ما نیستند، گروهى‌اند که آرزوهاى [بى‌پایه] بر آنان غلبه یافته است. هر کس به چیزى امید دارد، براى آن کار و فعالیت مى‌کند و هر کس از چیزى بترسد، از آن فرار مى‌کند».۳

حضرت على(علیه السلام) مى‌فرماید: «از کسانى مباش که بدون عمل شایسته، به آخرت امید دارند و توبه را با آرزوهاى دراز به تأخیر مى‌اندازند».۴

باور به معاد، حتى در حد امید، اهرمى کارامد در گرایش به عمل است و در تنظیم زندگى سالم و تصحیح رفتارها و باورهاى انسان نقش مهم دارد.

در آیه دیگرى خداوند مى‌فرماید:

(إِنَّ الَّذینَ آمَنُواْ وَ الَّذینَ هَاجَرُواْ وَ جَاهَدُواْ فِى سَبیلِ اللّهِ أُوْلئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللّهِ وَ اللّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ) (بقره: ۲۱۸)؛ آنان که ایمان آورده‌اند و کسانى که هجرت نموده و در راه خدا جهاد کرده‌اند، آنان به رحمت خدا امیدوارند، و خداوند آمرزنده مهربان است.

در آیه مزبور، امیدوارى مؤمنان و مهاجرانِ مجاهد به رحمت خدا ذکر گردیده است. هر چند امید حالتى روانى است، ولى آثار آن در عمل آشکار مى‌گردد. در واقع، آنان که در راه خدا هجرت و جهاد مى‌کنند، مى‌توانند ادعاى امید به رحمت الهى داشته باشند.

چنان دارم امید از لطف یزدان     که زایل گردد از من ناتوانى

(مسعود سعد)

ایجاد امید با توبه و شفاعت

انسان موجودى ضعیف بوده و در تمام مراحل زندگى، نیازمند عنایت الهى است. نفس آدمى، مؤثرترین عامل در انحطاط یا ارتقاى اوست. بیشتر مردم مرتکب لغزش‌ها و نافرمانى خدا شده، در مبارزه با نفس شکست مى‌خورند و در این هنگام است که ناامیدى به سراغ آنان آمده، حرکت قهقرایى در پیش مى‌گیرند و براى همیشه از رستگارى و رسیدن به کمالات انسانى مأیوس مى‌گردند. وقتى انسان راه بازگشت را به روى خویش مسدود مى‌بیند، حاضر به تجدیدنظر در رفتار خود نیست و با توجه به تیرگىِ افق آینده‌اش، به هر سرکشى و طغیانى دست مى‌زند. تجسّم اعمال زشت و سنگینى آن‌ها، همانند کابوسى وحشتناک بر روح انسان سایه مى‌افکند و او را دچار اضطراب و فشار روانى مى‌گرداند و بسا ممکن است تبدیل به افسردگى شود.

خداوند با عنایتى که به بندگان خویش دارد، راهى براى آنان قرار داده است تا هر قدر هم آلوده به گناه و نافرمانىِ حق باشند، راه نجات برایشان فراهم و امکان جبران مهیّا باشد؛ توبه و بازگشت به سوى پروردگار راهى است که خدا در برابر انسان‌ها قرار داده است تا از یأس و نومیدى بپرهیزند و بدانند آفریدگارشان، پذیرنده افراد عاصى است. آیات توبه۵ نشان‌دهنده رحمت الهى نسبت به تمام بندگان هستند؛ چنان که هر کس با هر گناهى، اگر به طور حقیقى به سوى پروردگارش رود، با آغوش باز پذیراى او خواهد بود و گناهانش را مى‌آمرزد.

اگر افراد مجرم در برنامه‌هاى غلط خود تجدیدنظر کنند، راه نجات برایشان باز است و از بیراهه به راه باز مى‌گردند. در قوانین کیفرى کشورها، قانونى به نام «عفو مجرمان بزرگ و زندانیانِ محکوم به حبس ابد، در صورت پشیمانى از جنایات گذشته» وجود دارد تا روزنه امیدى به زندگى براى آنان باشد. امید به زندگى براى این نوع زندانیان، مایه نشاط است تا حتى در زندان هم مشغول کار و فعالیت شوند و پس از رهایى، از دسترنج خود بهره ببرند. اگر چنین امیدى نباشد، نه تنها آنان هیچ گونه تلاشى انجام نمى‌دهند، بلکه در زندان دست به هر جنایتى مى‌زنند.

احساس گناه، یکى از عوامل اضطراب و افسردگى و مایه خستگى روح انسان است که باعث سرخوردگى در زندگى او مى‌شود. فرد گنه‌کار احساس پوچى مى‌کند و انگیزه ادامه زندگى را از دست مى‌دهد و این موجب ناامیدى در او مى‌شود.۶ فردى که براى خود، آینده‌اى مبهم و تاریک ترسیم کرده است و وضعیت خود را نامشخص مى‌داند، و یا در انتظار عذاب الهى پس از مرگ نشسته است، ناامیدى به سراغش مى‌آید و او را دچار فشارهاى روانى و اضطراب مى‌سازد. اما اگر بداند که آمرزش الهى نصیب او خواهد شد، امید در او ایجاد شده، تلاش خویش را به کار مى‌بندد تا مرتکب گناه نشود و در صورت غفلت، اگر مرتکب نافرمانى الهى شد، مأیوس نمى‌گردد.

آثار توبه

اگر به برخى از آثار توبه نظرى بیفکنیم، خواهیم دید که هر کدام از این آثار، به تنهایى نقش بسزایى در ایجاد امید و در نتیجه، به وجود آمدن نشاط در انسان خواهند داشت. در ذیل، به سه اثر توبه اشاره مى‌شود؛ که هر کس توبه کند این آثار را مشاهده مى‌کند:

۱- محبوبیت تائب نزد خداوند

قرآن کریم درباره دوستى خداوند نسبت به فرد توبه‌کننده مى‌فرماید: (… اِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوَّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ)(بقره:۲۲۲)؛ خداوند توبه‌کنندگان و پاکیزگان را دوست دارد.

پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «… لیس شىءٌ اَحبُّ اِلىَ اللّهِ مِن مؤمن تائب، او مؤمنه تائبه»۷؛ نزد خداوند هیچ چیز دوست داشتنى‌تر از مرد و زن توبه‌کننده نیست.

افراد آلوده دامن، که دل‌هایشان را با گناهان تیره کرده، روشنى امید را از دست داده‌اند، احساس مى‌کنند در جامعه هیچ جایى برایشان نیست و از هیچ نوع احترام و منزلتى برخوردار نیستند؛ زمین و زمان با تمام گستردگى‌اش بر آنان تنگ مى‌گردد. آنان پس از بازگشت به سوى رحمت الهى، علاوه بر این که توبه‌شان پذیرفته مى‌شود، محبوبیت ویژه‌اى پیدا کرده، از جاه و مقام بلندى برخوردار خواهند گشت. بنده‌اى که محبوب خدا شد، دیگران حق ندارند با دیده تحقیر و فرد ستمکار به او بنگرند؛ زیرا رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) مى‌فرمایند: «براى امّتم چهار حق قرار داده‌ام که آنان ملزمند رعایت کنند:

۱- فرد توبه‌کننده را دوست بدارند؛

۲- ضعیف را مورد رحمت و مهربانى قرار دهند؛

۳- به نیکوکار کمک کنند؛

۴- براى گنهکار آمرزش بخواهند».۸

این که انسان بداند افراد جامعه و از همه مهمتر، پروردگارش او را دوست دارند، برایش بسیار لذتبخش است و در او نشاطى به وجود مى‌آورد که انجام کارهاى نیک را به دنبال دارد.

۲- تبدیل گناهان تائب به حسنات

گناهانى را که فرد مرتکب شده از آن‌ها توبه کند، نه تنها خداوند مى‌آمرزد و آن‌ها را نادیده مى‌گیرد، بلکه آن‌ها را تبدیل به نیکى و پاداش مى‌کند؛ مى‌فرماید: (اِلاَّ مَن تَابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلا صَالِحاً فَأُوْلَئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَات وَ کَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَّحیماً)(فرقان: ۷۰)؛ مگر کسانى که توبه کنند و ایمان آورند و کار شایسته انجام دهند، پس خداوند بدى‌هایشان را به نیکى‌ها تبدیل مى‌کند و خدا همواره آمرزنده مهربان است.

مشرکان به عذاب بزرگ الهى، که همراه با خوارى آنان است، مبتلا مى‌شوند. تنها افرادى از عذاب خداوند در امانند که توبه کنند و کار شایسته انجام دهند. در این صورت، خداوند به لطف و کرمش، گناهان بزرگ آنان را نادیده گرفته، گناهان کوچکشان را به حسنات تبدیل مى‌کند و به جاى هر گناه پاداش مى‌دهد. و نیز آثار بدى را که گناه بر روح آنان در این دنیا داشته است برداشته، آثار نیک را جایگزین آن مى‌سازد.

۳- وسعت روزى توبه‌کننده

با توبه، روزى توبه‌کننده در دنیا وسعت مى‌یابد و روزى نیکو نصیب او مى‌شود. توجه به این نتیجه که با توبه روزى انسان فراوان مى‌گردد، باعث ایجاد امید و در نتیجه انجام اعمال صالح مى‌گردد. خداوند در این زمینه مى‌فرماید:

(فَقُلْتُ اسْتَغْفِروُا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کَانَ غَفَّاراً یُرْسِلِ السَّمَاء عَلَیْکُم مِّدْرَاراً وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوَال وَ بَنِینَ وَ یَجْعَل لَّکُمْ جَنَّات وَ یَجْعَل لَّکُمْ أَنْهَاراً)(نوح: ۱۰ـ۱۲)؛ و گفتم: از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او همواره آمرزنده است؛ [ت] بر شما از آسمان باران پى در پى فرستد و شما را به اموال و پسران یارى کند و برایتان باغ‌ها قرار دهد و نهرها براى شما پدید آورد.

(وَ أَنِ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَیْهِ یُمَتِّعْکُم مَّتَاعاً حَسَناً إِلَى أَجَل مُّسَمًّى…)(هود: ۳)؛ و این که از پروردگارتان آمرزش بخواهید، سپس به درگاه او توبه کنید [تا این که] شما را با بهره‌مندى نیکویى تا زمانى معیّن بهره‌مند سازد.

این آیات، بیان‌کننده پیوند دین با دنیا هستند که دین در زندگى همین دنیا تأثیر داشته، آبادکننده سراى دنیاست. در آیه اول، حضرت نوح(علیه السلام) با بشارت و تشویق به قوم لجوج خویش روى کرده، به آن‌ها وعده مى‌دهد که اگر از شرک و گناه توبه کنید، پروردگارتان درهاى رحمتش را به روى شما باز خواهد کرد؛ نه تنها گناهانتان را محو مى‌سازد، بلکه باران‌هاى مفید، به موقع و پربرکتِ آسمان را پى درپى بر شما فرو مى‌فرستد؛ بارانى که مایه روزى شماست، که اگر نباشد، گرفتار قحطى و گرسنگى مى‌شوید، و نیز اموال و فرزندان (سرمایه‌هاى انسانى) شما را افزون ساخته، برایتان باغ‌هاى سرسبز و خرّم و نهرهاى جارى قرار مى‌دهد.۹ این نعمت‌ها ویژه یک گروه نبوده و شامل تمام افرادى مى‌شوند که به چنین دستورى عمل کنند؛ زیرا حضرت على(علیه السلام) مى‌فرماید: «طلب آمرزش [از خداوند]، روزى را فراوان مى‌گرداند. زیاد استغفار کنید تا روزى را به سوى خود جلب کنید».۱۰

در آیه دوم، خداوند با لطف و مهربانى خطاب به مردم مى‌فرماید: از گناهان خویش استغفار جویید و از آلودگى‌ها، خود را شستشو دهید و به سوى پروردگارتان باز گردید، که اگر به این دستورات جامه عمل بپوشانید تا پایان عمر، شما را از زندگى سعادت‌بخش این دنیا بهره‌مند خواهم ساخت.

شفاعت

«شفاعت» در لغت به معناى میانجی‌گرى، وساطت و پا در میانى کردن است۱۱ و در قرآن بدین مفهوم است که فرد گنهکار با داشتن برخى جنبه‌هاى مثبت، همچون ایمان و انجام برخى اعمال شایسته، شباهتى با اولیاى الهى پیدا کرده، آنان با عنایات خود او را به سوى کمال سوق دهند و از پیشگاه ربوبى براى او درخواست آمرزش کنند.

اعتقاد به شفاعت نیز پدیدآورنده امید در دل گنهکاران بوده و مایه نشاط، ادامه فعالیت و بازگشت آنان از نیمه راه زندگى به سوى خدا مى‌گردد. اگر مفهوم شفاعت به طور صحیح شناخته شود، نه تنها موجب جرئت بر گناه و نافرمانى پروردگار نمى‌گردد، بلکه سبب مى‌شود تا نور امید در دل عده‌اى ایجاد شود و بتوانند به وسیله اولیاى الهى آمرزش خدا را نسبت به گذشته تاریک خود جلب کنند و از عصیان و سرپیچى دست برداشته، به سوى حق بازگردند.

شفاعت موجب مى‌شود تا گنهکاران بتوانند سرنوشت خود را تغییر داده، دیگر دنبال کارهاى ناپسند نروند و از هم اکنون به کمک اولیاى الهى تصمیم راسخ خود را بگیرند که از شیطان پیروى نکرده، از فرامین الهى اطاعت کنند و با این کار درهاى سعادت را بر روى خویش باز کنند.

علت وضع شفاعت این است که در افراد، امید ایجاد شود. بسیارى از افراد، بر اثر غلبه هواى نفس مرتکب گناهان سنگین شده، به دنبال آن روح ناامیدى بر آنان چیره مى‌شود؛ آنان گرفتار یأس از بخشودگى در پیشگاه خدا مى‌شوند و چون راه بازگشت را به سوى خود بسته مى‌بینند، حاضر به تجدیدنظر در رفتار خود نمى‌گردند و با توجه به تیرگى افق آینده، به آلودگى بیشتر دست مى‌زنند و در گناهان غوطه‌ور مى‌شوند. امید به شفاعتِ اولیاى خدا به آن‌ها نوید مى‌دهد که اگر همین جا توقف کنند و خود را اصلاح کنند، از راه شفاعت، گذشته‌شان جبران مى‌شود.

از سوى دیگر، یکى از مهمترین شرایط شفاعت، اذن و اجازه خداوند است، که اگر اجازه او نباشد، هیچ کس قادر بر شفاعت نیست.۱۲ کسى که امید و انتظار شفاعت دارد، باید اجازه پروردگار را به نحوى فراهم سازد؛ یعنى کارهاى خداپسندانه انجام دهد تا به مقام رضایت الهى برسد؛ زیرا امام صادق(علیه السلام) مى‌فرمایند: «هر که مى‌خواهد از شفاعتِ شفاعت‌کنندگان نزد خداوند بهره‌مند شود، باید در جستجوى رضایت خداوند باشد».۱۳

شفاعت همچنین موجب رابطه معنوى با اولیاى الهى مى‌شود. کسى که خواهان شفاعت است، تلاش مى‌کند تا با آنان رابطه داشته باشد، از آنان پیروى کند و کارهاى خلاف شأن آنان انجام ندهد.

با توجه به تمام این‌ها، شفاعت یک عامل سازنده و بازدارنده است که مى‌تواند از یک فرد مجرم و جنایت کار، شخصى صالح و کارآمد بسازد.

شفاعت براى این است که روزنه امید را در دل انسان‌ها باز بگذارد، افراد براى این که مشمول آن شوند، باید کوشش کنند تا کارهاى شایسته‌اى از خود نشان دهند؛ زیرا شفاعت، ویژه کسانى است که روابط خود را با خدا و اولیاى دین حفظ کرده‌اند، نه افرادى که یکسره در گناه بوده، در عمر خود هیچ اطاعتى انجام نداده‌اند، که در این صورت، اینان هرگز مشمول شفاعت نخواهند بود.

این که انسان بداند چه در دنیا و چه در قیامت مى‌تواند با اولیاى الهى ارتباط پیدا کرده، آنان را واسطه درگاه خداوند قرار دهد که آنان براى او طلب آمرزش کنند و به دلیل نزدیکى‌شان با پروردگار بتوانند رحمت او را براى انسان جلب کنند و در قیامت براى نجات از عذاب الهى و یا براى بالا رفتن درجه‌اش، او را شفاعت با اذن خداوند کنند، امید فراوانى در او ایجاد مى‌کند و او را به فعالیت و تلاش وامى‌دارد و او را از کسالت، تنبلى و خمودى باز مى‌دارد. شفاعت، مایه امید است؛ اگر نباشد موجب یأس مى‌شود، و ناامیدى باعث دلهره و فشارهاى روانى در انسان مى‌گردد و اگر شدت یابد به افسردگى منجر مى‌شود.

ناامیدى و زیان‌هاى آن

چنانچه اشاره شد، امید در زندگى انسان، باعث انجام کارهاى شایسته و تلاش‌هاى مفید و پرثمر مى‌شود. انسان امیدوار، هم در این دنیا راحت و سالم زندگى مى‌کند و هم در آخرت از نعمت‌هاى فراوان الهى بهره‌مند مى‌گردد. در برابر امید، ناامیدى قرار دارد که زیان‌هاى فراوانى براى فرد و جامعه به دنبال دارد. کسى که به علل گوناگونى همچون تبلیغات دشمن، عجول بودن و فقدان آینده‌نگرى، احساس ناتوانى، احساس خودکم‌بینى و مشکلات جسمى، به زندگى در این دنیا امید ندارد و کسى که از آمرزش پروردگار پس از مردن ناامید است، برنامه‌اى نیز براى بهره‌مندى از آن ندارد، زندگى را هیچ و پوچ مى‌داند. او از هم اکنون ناراحت است که چه پیش خواهد آمد، و چه سرنوشتى در انتظار اوست. از این رو، به هیچ کار مهمى دست نمى‌زند و هیچ اقدام مثبتى انجام نمى‌دهد و چون امیدى به آینده ندارد، مرتکب جنایات بزرگ و خطرناگ مى‌شود. روان‌شناسان براى افسردگى نشانه‌هایى ذکر کرده‌اند که یکى از آن‌ها نومیدى است. فرد افسرده، نسبت به آینده بدبین و نومید بوده و بوى بهبودى از اوضاع جهان احساس نمى‌کند.۱۴ فرد نومید احساساتى همچون تنهایى، وازدگى، غمزدگى و بی‌روحى دارد که این امر منجر به سرخوردگى بیشتر او مى‌شود.۱۵

در آیه‌اى خداوند درباره نومیدى به سبب کم‌ظرفیتى انسان مى‌فرماید: (وَ لَئِنْ أَذَقْنَا الإِنْسَانَ مِنَّا رَحْمَهً ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ لیؤوسٌ کَفُورٌ وَ لَئِنْ أَذَقْنَاهُ نَعْمَاء بَعْدَ ضَرَّاء مَسَّتْهُ لَیَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّیِّئَاتُ عَنِّى إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ)(هود: ۹ـ۱۰)؛ و اگر از جانب خود رحمتى به انسان بچشانیم، سپس آن را از وى باز گیریم قطعاً نومید و ناسپاس خواهد شد؛ و اگر پس از محنتى که به او رسیده است نعمتى به او بچشانیم، حتماً خواهد گفت: گرفتارى‌ها از من دور شد. بى‌گمان، او شادمان و فخرفروش (خودستاى) است.۱۶ افرادکوته‌نظر، که تنها زمان حال خود را دیده، از امور دیگر غافلند، هنگام از دست دادن امکانات و موهبت‌هاى مادى، از رحمت الهى ناامید شده، تدبیر خداوند را در هستى منکر مى‌شوند. چون انسان از نظر روحى و روانى ضعیف است، وقتى خداوند برخى نعمت‌هاى دنیوى را به او داد، سپس باز ستاند، ناامید شده، تصور نمى‌کند که دیگر آن نعمت‌ها به سویش بازگردند.

گویا امکانات مادى را حق مسلّم خود دانسته، خدا را مالک آن‌ها نمى‌شناسد. چنین افرادى پس از گذر از سختى‌ها و دستیابى به موهبت‌هاى دنیوى، به شادمانى بسیار، تکبّر، و فخرفروشى، که صفات نکوهیده‌اى هستند، مبتلا خواهند شد و آنچنان به خود مغرور مى‌گردند که تصور مى‌کنند همه مشکلات و ناراحتى‌هاى آن‌ها برطرف شده‌اند، و هرگز باز نخواهند گشت. بدین دلیل، شادى و سرمستى بى‌حساب و فخرفروشى بی‌جا به حدى سر تا پاى آنان را فرا مى‌گیرد که از شکر نعمت‌هاى پروردگار غافل مى‌مانند.

این افراط و تفریط، بلاى بزرگى است که اینان بدان مبتلا شده‌اند؛ زیرا سبب مى‌شود اینان هرگز نتوانند در زندگى موضعى متعادل و صحیح داشته باشند؛ گاه مغرور و متکبر و گاه ناامید مى‌شوند. از این رو، دایم در حال تشویش و دلهره‌اند. فقط افراد با ایمان، که روحى بلند و سینه‌اى گشاده (شرح صدر) دارند و در برابر شداید و حوادث سختِ زندگى صبر را پیشه خود ساخته‌اند و در همه حالات از کارهاى شایسته فروگذار نمى‌کنند از این دو حالت افراط و تفریط بیرونند؛ آنان هنگام فراوانى نعمت مغرور نمى‌شوند و خدا را فراموش نمى‌کنند، و هنگام سختى‌ها و مصیبت‌ها از رحمت خدا ناامید نمى‌گردند و به تدبیر او در هستى کافر نمى‌شوند.۱۷ به همین دلیل، براى اینان آمرزش از گناهان و پاداش بزرگ الهى (بهشت) خواهد بود.

پس راه مبتلا نشدن به یأس، دو امر است:

۱-صبر و تحمّل مشکلات؛

۲-ایمان به این واقعیت که نعمت‌ها در ید قدرت الهى‌اند؛ به هر کس بخواهد و مصلحت بداند مى‌دهد و از هر کس بخواهد، مى‌گیرد و به آن که گرفته است، مى‌تواند بازگرداند.

خداوند در آیاتى چند، بشر را از ناامیدى باز داشته است؛ از جمله در آیه ۵۳ سوره زمر مى‌فرماید: (قُلْ یَا عِبَادِىَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَهِ اللَّهِ …)؛ بگو‌ اى بندگان من که بر خویشتن زیاده‌روى روا داشته‌اید، از رحمت خدا نومید مشوید.

به دلیل فراوانى ضرر نومیدى، خداوند با لحنى آکنده از محبت و لطف، آغوش رحمت خویش را باز کرده و فرمان عفو عمومى صادر کرده است؛ مى‌فرماید: به بندگان گنه‌کار من بگو: هر اندازه گناه کردید، مبادا از رحمت الهى ناامید شوید، بلکه با توبه، کارهاى زشت خویش را تدارک کنید. از آیه استفاده مى‌شود که ناامیدى از گناهان بزرگ است.

امام صادق(علیه السلام) مى‌فرمایند: «… ناامیدى از رحمت خداوند، از بزرگ‌ترین گناهان نزد پروردگار است».۱۸

ناامیدى را خدا گردن زده است       چون گنه مانند طاعت آمده است

 کوى نومیدى مرو، امیدهاست        سوى تاریکى مرو، خورشیدهاست.

(مولوى)

حضرت على(علیه السلام) در ضرر ناامیدى مى‌فرماید:

ـ «فقیه (و دین شناسِ) کامل کسى است که مردم را از آمرزش و مهربانى خداوند ناامید نسازد و از عذاب ناگهانى ایمن نسازد».۱۹

ـ «… اگر نومیدى بر [دل] چیره شود، تأسّف خوردن آن را از پاى درآورد».۲۰

ـ «بزرگ‌ترین بلا [براى انسان] قطع شدن امید است».۲۱

ـ «ناامیدى آدم را از پا در مى‌آورد».۲۲

ـ «قرنت الهیبهُ بالخیبهِ؛ ترس با ناامیدى همراه است».۲۳

ـ «تعجب مى‌کنم از کسى که [از رحمت خداوند] ناامید است، در صورتى که وسیله رستگارى با اوست که آن استغفار کردن است».۲۴

برخى آیات، قطع امید نسبت به خدا و روز قیامت را منشأ فسادها، تبه کارى‌ها، انجام کارهاى ناپسند، طغیان و سرکشى و منتهى شدن کار انسان به شقاوت ابدى مى‌دانند (یونس: ۷ و ۸ و ۱۱ و ۱۵ / فرقان: ۲۱).۲۵

امید به رحمت خداوند، که قدرت بى‌انتها دارد، مطابق فطرت انسان است. اما اگر فطرت پوشیده شود ناامیدى به سراغ او مى‌آید. یأس از رحمت پروردگار محدود کردن رحمت او و نیز عفو و آمرزش الهى را نادیده گرفتن است؛ چنان که امید محرّک انسان به فعالیت و تلاش بود، ناامیدى سبب بازماندن او از عمل و دست کشیدن از جدیّت در کارها و بریدن از بندگى خداست.

از دام‌هاى بزرگ شیطان این است که در ابتدا بنده را فریب مى‌دهد و با گناهان کوچک و بزرگ او را مشغول مى‌سازد و چون مدتى بدین صورت با او بازى کرد، اگر باز در او نورانیتى دید که احتمال توبه و بازگشت به سوى حق در او وجود داشت، او را به یأس از رحمت مى‌کشاند و به او مى‌گوید: از تو گذشته و کار تو اصلاح‌پذیر نیست. این دام بزرگى است که شیطان بر سر راه بندگان گذارده، تا آنان را از درگاه پروردگار روى گردان کند. اگر چنین حالتى براى فردى پیش آمد، ضررهاى فراوانى براى خود و دیگران دارد. چنین فردى دنبال فعالیت نمى‌رود و از زندگى دنیا باز مى‌ماند و چون امیدى به زندگى ندارد دچار خمودى و افسردگى مى‌شود و همه چیز و همه کس را با دیده زشت و باطل مى‌بیند، و چون براى آخرت نیز کار شایسته‌اى انجام نداده است، پس از مرگ، از عذاب الهى در رنج است.

فرد مؤمن، دایم بین خوف و رجا (بیم و امید) قرار دارد؛ بدین معنا که او از یک سو، به فقر و ندارى خود نگاه مى‌کند که سرتا پا نقص و کمبود است، از خود هیچ گونه کمال، عزّت و توانایى ندارد و آنچه دارد همه از خداوند است. او از عبادت‌هاى خود بیم دارد، چه رسد به گناهان و نافرمانى‌هایش از پروردگار؛ و از سوى دیگر، به رحمت گسترده الهى، که تمام عالم را فرا گرفته است، نظر افکنده، امید دارد که این رحمت شامل او نیز مى‌شود.۲۶

بدین روى، امام صادق(علیه السلام) مى‌فرماید: «در سفارشات لقمان به فرزندش امور عجیبى بود؛ عجیب‌ترین آن‌ها این که از خداوند آن گونه بترس که اگر در درگاه او خوبى‌هاى جن و انس را آوردى، تو را عذاب مى‌کند؛ و به خدا این گونه امیدوار باش که اگر گناهان جن و انس را بیاورى تو را مى‌آمرزد». سپس امام فرمودند: «هیچ بنده مؤمنى نیست جز این که در دل او دو نور است: نور امید و نور بیم، که اگر هر کدام را وزن کنند، بر دیگرى نچربد».۲۷

پی‌نوشت‌ها

۱ـ ر.ک: محمدتقى مباح، اخلاق در قرآن، تحقیق و نگارش محمدحسین اسکندرى، قم، مؤسسه آموزشى پژوهشى امام خمینى (ره)، ۱۳۷۶، ج ۱، ص ۴۰۰
۲ـ حتى بیمارانى که مرگ آنان نزدیک است، با امیدِ به آینده مى‌توانند روحیه خویش را حفظ کرده، روزها، هفته‌ها و ماه‌ها درد و رنج را به راحتى تحمل کنند. (ر.ک: الیزابت کوبلر، پایان راه (پیرامون مرگ و زدگى)، تهران، رشد، ۱۳۷۹، ص ۱۴۲ / غلامحسین معتمدى، انسان و مرگ (درآمدى بر مرگ شناسى)، تهران، نشر مرکز، ۱۳۷۲، ص ۴۰)
۳ـ محمدبن یعقوب کلینى، اصول کافى، ج ۲، ص ۶۸
۴ـ نهج البلاغه، ص ۶۶۳، حکمت ۱۵۰
۵ـ شورى: ۲۵ / نساء: ۱۴۵ و ۱۴۶ / هود: ۹۹ و… .
۶ـ ر.ک: ناتانیل براندن، روان شناسى حرمت نفس، ترجمه جمال هاشمى، تهران، مترجم، ۱۳۷۶، ص ۲۴۱
۷ـ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۶، ص ۲۱، ح ۱۵
۸ـ همان، ج ۶، ص ۲۰، ح ۱۰
۹ـ ر.ک: ناصرمکارم شیرازىودیگران، تفسیرنمونه، ج ۲۵، ص ۶۸
۱۰ـ عبدعلى جمعه حویزى، نورالثقلین، ج۵، ص۴۲۴،ح۱۳ و ۱۴
۱۱ـ ر.ک: راغب اصفهانى، مفردات الفاظ القرآن، ص ۴۵۷
۱۲ـ «یَوْمَئِذ لا تَنفَعُ الشَّفَاعَهُ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِىَ لَهُ قَوْل» (طه:۱۰۹)؛ در آن روز شفاعت [به کسى] سود نبخشد، مگر کسى را که [خداى] رحمان اجازه دهد و سخنش او را پسند آید. و نیز ر.ک: انبیاء: ۲۸
۱۳ـ عبدعلى جمعه حویزى، پیشین، ج ۵، ص ۵۳، ح ۶۱
۱۳ـ «… فرد افسرده تقریباً همیشه آینده را با بدبینى و نومیدى زیاد مى‌بیند. او معتقد است که اقدامات وى، حتى اگر بتواند از عهده آن‌ها برآید، محکوم به شکست هستند. … فرد افسرده به تعداد زیادى دلیل براى شکست آینده مجهّز است، و اصلا دلیلى براى موفقیت نمى‌بیند». «وقتى از یک بیمار افسرده سؤال مى‌شود که چه احساسى دارد، رایج‌ترین صفت‌هایى که به کار مى‌برد عبارتند از: غمگین، دمغ، بدبخت، درمانده، ناامید، تنها، ناخشنود، اندوهگین، بى‌ارزش، شرمنده، حقیر، نگران، بى‌مصرف، گناه کار». (دیوید روزنهان و دیگران، روان شناسى نابهنجارى آسیب شناسى روانى، ترجمه یحیى سیدمحمدى، تهران، ارسباران، ۱۳۷۹، ج ۲، ص ۱۱ و ۶)
۱۵ـ ر.ک: غلامحسین معتمدى، پیشین، ص ۳۹
۱۶ـ شبیه آیه مزبور، آیه ۸۳ سوره اسراء است که خداوند مى‌فرماید: (وَ إِذا أَنْعَمْنَا عَلَى الإِنسَانِ أَعْرَضَ وَنَأَى بِجَانِبِهِ وَ إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ کَانَ یَؤُوساً)؛ (و چون به انسان نعمت ارزانى داریم، روى مى‌گرداند و پهلو تهى مى‌کند و چون آسیبى به وى رسد نومید مى‌گردد.) فردِ بدبین چون توجیه عقلانى و منطقى صحیحى از رابطه خود با اجتماع و هستى ندارد، حوادث را نسبت به خود به صورت تحمیل مى‌نگرد. بنابراین، احساس فشار روانى مى‌کند و دچار ناامیدى مى‌گردد.
۱۷ـ ر.ک: ناصر مکارم شیرازى و دیگران، پیشین، ج ۹، ص ۳۱ / على اکبر هاشمى رفسنجانى و دیگران، تفسیر راهنما، ج ۸، ص ۳۰
۱۸ـ محمدبن یعقوب کلینى، پیشین، ج ۲، ص ۵۴۴، ح ۳
۱۹ـ نهج البلاغه، حکمت ۹۰
۲۰ـ نهج البلاغه، حکمت ۱۰۸
۲۱ـ آمدى، پیشین، ج ۱، ص ۱۸۰
۲۲ـ همان، ج ۲، ص ۸۱
۲۳ـ نهج البلاغه، حکمت ۲۱
۲۴ـ آمدى، پیشین، ج ۲، ص ۳۶
۲۵ـ براى تفصیل مطلب رجوع کنید به: محمدتقى مصباح، پیشین، ج ۱، ص ۴۰۲
۲۶ـ ر.ک: امام خمینى، شرح حدیث جنود عقل و جهل، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى (ره)، ۱۳۸۰، ص ۱۲۹
۲۷ـ محمدبن یعقوب کلینى، پیشین، ج ۲، ص ۵۵، ح ۱
نویسنده: محمدرضا  داودى
منبع: ماهنامه معرفت؛ شماره۸۱

ماجراى افسانه غرانیق

شبهه:

در بعضى از کتب اهل سنت، روایات عجیبى از «ابن عباس» نقل شده که: پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) در «مکّه» مشغول خواندن سوره «النجم» بود، چون به آیاتى که نام بت هاى مشرکان در آن بود رسید (أَ فَرَأَیْتُمُ اللاّتَ وَ الْعُزّى وَ مَناتَ الثّالِثَهَ الأُخْرى) در این هنگام شیطان این دو جمله را بر زبان او جارى ساخت: تِلْکَ الْغَرانِیْقُ الْعُلى، وَ اِنَّ شَفاعَتُهُنَّ لَتُرْتَجى!:

«اینها پرندگان زیباى بلند مقامى هستند و از آنها امید شفاعت است»!.

در این هنگام مشرکان خوشحال شدند و گفتند محمد(صلى الله علیه وآله) تاکنون نام خدایان ما را به نیکى نبرده بود، در این هنگام پیامبر(صلى الله علیه وآله) سجده کرد و آنها هم سجده کردند، جبرئیل نازل شد و به پیامبر(صلى الله علیه وآله) اخطار کرد که این دو جمله را من براى تو نیاورده بودم، این از القائات شیطان بود، در این موقع آیات مورد بحث (وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُول…) نازل گردید و به پیامبر(صلى الله علیه وآله) و مؤمنان هشدار داد!.

پاسخ

گر چه جمعى از مخالفان اسلام، براى تضعیف برنامه هاى پیامبر(صلى الله علیه وآله) به گمان این که دستاویز خوبى پیدا کرده اند، این قضیه را با آب و تاب فراوان نقل کرده و شاخ و برگ هاى زیادى به آن داده اند، ولى قرائن فراوان نشان مى دهد که: این یک حدیث مجعول و ساختگى است که براى بى اعتبار جلوه دادن قرآن، و کلمات پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)به وسیله شیطان صفتان جعل شده است؛ زیرا:

اولاً ـ به گفته محققان، راویان این حدیث، افراد ضعیف و غیر موثقند، و صدور آن از «ابن عباس» نیز به هیچ وجه معلوم نیست، و به گفته «محمّد بن اسحاق» این حدیث از مجعولات «زنادقه» مى باشد و او کتابى در این باره نگاشته است.

ثانیاً ـ احادیث متعددى در مورد نزول سوره «نجم» و سپس سجده کردن پیامبر و مسلمانان در کتب مختلف نقل شده، و در هیچ یک از این احادیث سخنى از افسانه «غرانیق» نیست، و این نشان مى دهد که: این جمله، بعداً به آن افزوده شده است.۳

ثالثاً ـ آیات آغاز سوره «نجم» صریحاً این خرافات را ابطال مى کند آنجا که مى گوید: وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى * إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْیٌ یُوحى: «پیامبر از روى هواى نفس سخن نمى گوید * آنچه مى گوید تنها وحى الهى است»(۱) این آیه با افسانه فوق چگونه سازگار است؟

رابعاً ـ آیاتى که بعد از ذکر نام بت ها در این سوره آمده، همه بیان مذمت بت ها و زشتى و پستى آنها است و با صراحت مى گوید: اینها اوهامى است که شما با پندارهاى بى اساس خود ساخته اید و هیچگونه کارى از آنها ساخته نیست (اِنْ هِىَ اِلاّ أَسْماءٌ سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آبائُکُمْ مّا أَنْزَلَ اللّهُ بِها مِنْ سُلْطان اِنْ یَتَّبِعُونَ اِلاَّ الظَّنَّ وَ ما تَهْوَى الأَنْفُسُ وَ لَقَدْ جائَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدى).(۲)

با این مذمت هاى شدید چگونه ممکن است چند جمله قبل از آن، مدح بت ها شده باشد؟.

به علاوه قرآن صریحاً یادآور شده که خدا تمامى آن را از هر گونه تحریف، انحراف و تضییع حفظ مى کند چنان که در آیه ۹ سوره «حجر» مى خوانیم: «إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنّا لَهُ لَحافِظُونَ».

خامساً ـ مبارزه پیامبر(صلى الله علیه وآله) با بت و بت پرستى یک مبارزه آشتى ناپذیر، پى گیر و بى وقفه از آغاز تا پایان عمر او است، پیغمبر(صلى الله علیه وآله) در عمل نشان داد هیچگونه مصالحه، سازش و انعطافى در مقابل بت و بت پرستى ـ حتى در سخت ترین حالات ـ نشان نمى دهد، چگونه ممکن است چنین الفاظى بر زبان مبارکش جارى شود؟.

و سادساً ـ حتى آنها که پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) را از سوى خدا نمى دانند و مسلمان نیستند او را انسانى متفکر، آگاه و مدبر مى دانند که در سایه تدبیرش به بزرگترین پیروزى ها رسید، آیا چنین کسى که شعار اصلیش «لا اِلهَ اِلاَّ اللّه» و مبارزه آشتى ناپذیر با هر گونه شرک و بت پرستى بوده، و عملاً نشان داده است در ارتباط با مسأله بت ها حاضر به هیچ گونه سازشى نیست، چگونه ممکن است برنامه اصلى خود را رها کرده و از بت ها این چنین تجلیل به عمل آورد؟!

از مجموع این بحث، به خوبى روشن مى شود: افسانه غرانیق ساخته و پرداخته دشمنان ناشى و مخالفان بیخبر است که براى تضعیف موقعیت قرآن و پیامبر(صلى الله علیه وآله) چنین حدیث بى اساسى را جعل کرده اند.

لذا تمام محققان اسلامى اعم از شیعه و اهل تسنن، این حدیث را قویاً نفى و تضعیف کرده اند و به جعل جاعلین نسبت داده اند.

البته، بعضى از مفسران توجیهى براى این حدیث ذکر کرده اند که بر فرض ثبوت اصل حدیث، قابل مطالعه است و آن این که:

«پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) آیات قرآن را آهسته و با تأنّى مى خواند، و گاه در میان آن لحظاتى سکوت مى کرد، تا دل هاى مردم آن را به خوبى جذب کند، هنگامى که مشغول تلاوت آیات سوره «نجم» بود و به آیه «أَ فَرَأَیْتُمُ اللاّتَ وَ الْعُزّى وَ مَناتَ الثّالِثَهَ الأُخْرى» رسید، بعضى از شیطان صفتان (مشرکان لجوج) از فرصت استفاده کرده و جمله: «تِلْکَ الْغَرانِیْقُ الْعُلى، وَ اِنَّ شَفاعَتُهُنَّ لَتُرْتَجى» را در این وسط با لحن مخصوصى سر دادند، تا هم دهن کجى به سخنان پیامبر(صلى الله علیه وآله)کنند و هم کار را بر مردم مشتبه سازند، ولى آیات بعد به خوبى از آنها پاسخ گفت و بت پرستى را شدیداً محکوم کرد».

و از اینجا روشن مى شود این که بعضى خواسته اند داستان غرانیق را نوعى انعطاف از ناحیه پیامبر(صلى الله علیه وآله) نسبت به بت پرستان به خاطر سرسختى آنها و علاقه پیامبر(صلى الله علیه وآله) به جذب آنان به سوى اسلام، بدانند و از این راه تفسیر کنند، مرتکب اشتباه بزرگى شده اند، و نشان مى دهد که، این توجیه گران موضع اسلام و پیامبر(صلى الله علیه وآله) را در برابر بت و بت پرستى، درک نکرده اند و مدارک تاریخى که مى گوید: دشمنان هر بهائى را حاضر شدند به پیامبر(صلى الله علیه وآله) در این زمینه بپردازند و او قبول نکرد، و ذره اى از برنامه خود عدول ننمود، ندیده اند، و یا عمداً تجاهل مى کنند.(۳)

۱ ـ نجم، آیات ۳ و ۴٫

۲ ـ نجم، آیه ۲۳٫

۳٫ تفسیر نمونه، جلد ۱۴، صفحه ۱۵۶٫