شرک به خدا

نوشته‌ها

الگودهی قرآن به جوانان(۱)

 جوان معمولا در سه حوزه فکر و اندیشه، اخلاق و معاشرت اجتماعی، نگرانی هایی دارد و خواسته یا ناخواسته به سمت و سویی گرایش پیدا می کند و در صورتیکه الگویی مناسب به وی ارایه نشود، به الگوهای نامناسب و نامتناسب روی می آورد. از این رو قرآن، در راستای رسالت هدایتی و تربیتی خود، با بیان داستان های واقعی به ترسیم الگوهای مناسب پرداخته است، که در این نوشتار تنها به الگوهای جوان و یا در سنین جوانی می پردازیم.

الف: حوزه فکر و اندیشه

۱ـ الگوی مبارزه با عقاید و افکار باطل   الگوی جوان در این برنامه، حضرت ابراهیم – علیه السلام – است که در سنین جوانی به مبارزه با بت پرستی پرداخت. وی ابتدا با سرپرست خود (آزر) گفتگو کرد و تا آنجا پیش رفت که از او و همفکرانش بیزاری جست. قرآن کریم می فرماید: (ولقد آتینا ابراهیم رشده من قبل و کنا به عالمین، اذ قال لا بیه وقومه ما هذه التماثیل التی إنتم لها عاکفون) ما وسیله رشد ابراهیم را از قبل به او دادیم; و از شایستگی او آگاه بودیم.

آن هنگام که به پدرش آزر، و قوم او گفت:این مجسمه های بی روح چیست که شما همواره آنها را پرستش می کنید؟ در پاسخ گفتند: وجدنا آبائنا لها عابدین) ما پدران خود را دیدیم که آنها را عبادت می کردند، ابراهیم واکنش نشان داد و فرمود: لقد کنتم إنتم وآبإکم فی ضلال مبین) قطعا هم شما و هم پدرانتان در گمراهی آشکاری بودید.[۱] چون تواند ساخت با آزر، خلیل؟ چون تواند ساخت با رهزن، دلیل؟ آری، همان طور که راهنما و دلیل راه، با راهزن سازگاری و همراهی ندارد، ابراهیم خلیل هم با آزر بت تراش سازش نمی کند.

و در جای دیگر فرمود: واذ قال ابراهیم لا بیه آزر إتتخذ إصناما الهه انی إراک وقومک فی ضلال مبین) به خاطر بیاورید هنگامی که ابراهیم به پدرش آزر گفت: آیا بت هایی را معبود خود انتخاب می کنی؟ من، تو و قوم تو را در گمراهی آشکاری می بینم. [۲] ابراهیم در مرحله نخست، در مقام استفهام انکاری و توبیخی پرسید: (این مجسمه ها چیست که به عنوان خدا پذیرفته اید و آنان را عبادت می کنید؟.) در مرحله بعد که آنان به تقلید از پیشینیان خود استدلال کردند، ابراهیم در پاسخ، آنان را به گمراهی متهم نمود.

اعلام بیزاری

سپس در مرحله بعد، ابراهیم از بت پرستان اعلام بیزاری کرد، قرآن کریم می فرماید: (قد کانت لکم اسوه حسنه فی ابراهیم و الذین معه اذ قالوا لقومهم انا برإ منکم ومما تعبدون من دون الله) برای شما سرمشقی خوب در زندگی ابراهیم و کسانی که با او بودند، وجود داشت، آن هنگام که به قوم مشرک خود گفتند: (ما از شما و آنچه غیر از خدا می پرستید، بیزاریم) . [۳] اظهار دشمنی در مرحله ی بعد ابراهیم، دشمنی خود با آنان را ظاهر کرد و گفت: (کفرنا بکم و بدا بیننا و بینکم العداوه و البغضإ إبدا) ما نسبت به شما کافریم و میان ما و شما عداوت و دشمنی همیشگی آشکار شده است. [۴]

فقط خودی ها

  ابراهیم نسبت به همه بت پرستان اعلام بیزاری و اعلان دشمنی نمود; یعنی نباید با آنان همزیستی مسالمت آمیز داشت. اما چون به آزر وعده استغفار داده بود: (ساستغفر لک ربی)[۵]، برای او استغفار کرد. قرآن می فرماید: (الا قول ابراهیم لابیه لاستغفرن لک)[۶] و (ما کان استغفار ابراهیم لابیه الا عن موعده وعدها ایاه) [۷] رو (اشدا علی الکفار) باش با ولی چون گل، عدو چون خار باش ۲ـ الگوی مبارزه و بت شکنی   ابراهیم در ادامه مبارزه خود، به مبارزه با بت پرداخت; یعنی او علاوه بر این که با (تبر منطق) به جنگ بت پرستان رفت، با تبر آهنین به جنگ بت ها نیز رفت.

او با سوگندی که از پیش یاد کرده و نقشه ای که از قبل طرح کرده بود می فرمود: (تالله لاکیدن إصنامکم بعد إن تولوا مدبرین) بخدا سوگند در غیاب شما نقشه ای برای نابودی بت هایتان طرح می کنم،[۸] اوهمه بت ها را نابود کرد و تنها بت بزرگ را برای تنبه آنها باقی گذاشت: (فجعلهم جذاذا الا کبیرا لهم لعلهم الیه یرجعون) سرانجام همه آنها، جز بت بزرگشان را، قطعه قطعه کرد. شاید سراغ او بیایند. [۹] جوانی به نام ابراهیم   ابراهیم – علیه السلام – طرح و نقشه خود را به اجرا درآورد و بت ها را شکست.

ولی چون این کار دور از چشم مردم انجام گرفته بود، کسی نمی دانست که چه کسی چنین کاری را انجام داده است، همه می گفتند: (من فعل هذا بآلهتنا انه لمن الظالمین) چه کسی با خدایان ما چنین کرده است؟ قطعا او از ظالمین است. اما چون پیش از آن، ابراهیم، آنان و بت هایشان را تهدید کرده بود، آن ها شکی نداشتند که کار ابراهیم است. لذا گزارش دادند که: (سمعنا فتی یذکرهم یقال له ابراهیم) جوانی را می شناسیم به نام ابراهیم که از بت ها به بدی یاد می کرد.

منطق قوی ابراهیم   ابراهیم – علیه السلام – را به محاکمه کشیدند، اما او با منطق قوی پاسخ می داد و برای بیداری آنها بت بزرگ را سالم نگهداشته بود، تا بگوید: (بل فعله کبیرهم هذا فسإلوه ان کانوا ینطقون) شاید بت بزرگ چنین کرده باشد، بروید از او سوال کنید، اگر آنها سخن می گویند. یعنی، آنان که حرف نمی زنند، چگونه می توانند به حال شما سودمند باشند؟ و اگر کاری از آنها ساخته است، پس آن بت بزرگ، بت های کوچکتر را شکسته است و اگر حرفی نمی تواند بزند و کاری از او برنمیآید، پس شایسته پرستش نیست.

(إفتعبدون من دون الله ما لاینفعکم شیئا و لایضرکم) سپس با اعلام بیزاری از بت و بت پرست گفت: (اف لکم و لما تعبدون من دون الله) اف بر شما و آنچه غیر از خدا می پرستید. ابراهیم تا بدان جا پیش رفت که آتش نمرودیان را به جان خرید: (قالوا حرقوه و انصروا الهتکم) گفتند: او ابراهیم را بسوزانید و خدایان خود را یاری کنید. از آنجا که خداوند بندگان خود را تنها رها نمی کند، به امر خداوند آتش سوزان، برای ابراهیم سرد و سالم شد: (قلنا یا نار کونی بردا و سلاما علی ابراهیم) . [۱۰]

آتش ابراهیم را دندان نزد چون گزیده حق بود چونش گزد؟ آتش ابراهیم را نبود زیان هرکه نمرودی است گو می ترس از آن ماه با احمد اشارت بین شود نار ابراهیم را نسرین شود
۳ـ الگوی هدفداری   قرآن کریم برای معرفی الگوی هدفداری، شخصیت های بزرگی را معرفی می نماید. از جمله این شخصیت ها حضرت ابراهیم است که آیات مربوط به آن گذشت و گفته شد که حضرت ابراهیم به هیچ قیمتی حاضر نشد دست از هدف خود بردارد و تهدیدها را به جان خرید: (یا ابراهیم لئن لم تنته لا رجمنک و اهجرنی ملیا) ای ابراهیم اگر دست از کارهایت خرابکاری هایت برنداری، تو را سنگ باران خواهم کرد یا سخنان تندی به تو خواهم گفت. از من دور شو.[۱۱]

تا این که وی مجبور شد از آنان کناره گیری کند و گوشه عزلت برگزیند. قرآن از زبان ابراهیم می فرماید: (و إعتزلکم و ما تدعون من دون الله…) از شما و بت هایتان کناره گیری می کنم…[۱۲] در همین راستا، آن حضرت آتش نمرود را نیز پذیرا شد. نمونه دیگر: نمونه دیگر هدف داری، اصحاب کهف هستند: اصحاب کهف جوانانی بودند خداباور، که حاضر نشدند دست از عقیده خود بردارند: (انهم فتیه آمنوا بربهم (اصحاب کهف جوانانی بودند که به پروردگارشان ایمان داشتند.[۱۳]

و شعارشان این بود که: (ربنا رب السموات و الارض لن ندعوا من دونه الها) پروردگار ما، پروردگار آسمان ها و زمین است و به جز او خدایی دیگر را نمی خوانیم. [۱۴] اینان، آنچنان در راه عقیده خود استوار بودند که حاضر نشدند با طاغوت زمان همنوا شوند، و لذا شهر و دیار، خانه و خانواده و حتی ملک و حکومت را رها کرده و به غاری پناه بردند: (اذ اوی الفتیه الی الکهف قالوا ربنا آتنا من لدنک رحمه و هییء لنا من إمرنا رشدا) بیاد آور، هنگامی که جوانان به غار پناه بردند و گفتند: خدایا، از سوی خودت به ما رحمت بده و زمینه رشد ما را فراهم فرما. [۱۵]

آنان پس از بیدار شدن از خواب به حساب همان زمان ـ که دوران خفقان و ستم دقیانوس بود ـ باز به فکر طهارت و پاکی بودند و حاضر نبودند غذای نامناسب مصرف نمایند، لذا به مإمور خرید گفتند: (فلینظر إیها إزکی طعاما فلیإتکم برزق منه…) بنگر که کدامیک طعامشان پاکیزه تر است، و مقداری از آن روزی برای شما بیاورد. [۱۶]

علم و حکمت زاید از لقمه حلال عشق و رقت آید از لقمه حلال زاید از لقمه حلال اندر دهان میل خدمت، عزم رفتن آن جهان ب ـ حوزه اخلاق در این حوزه علمی و عملی، قرآن کریم به معرفی چند الگو پرداخته که جوانان باید با شناخت این نمونه های اخلاق و اسوه های هدایت، مسیر تربیت خود را با آنها منطبق نموده واز رفتار و اعمالشان درس گرفته و به آنان تإسی نمایند:
۱ـ الگوی از جان گذشتگی
آیه شریفه: (و من الناس من یشری نفسه ابتغإ مرضات الله) بعضی از مردم کسانی هستند که جان خود را برای خشنودی خدا، می فروشند،[۱۷]

الگوی از جان گذشتگی است که قرآن به ما معرفی می کند. این مصداق منحصر به فرد، علی بن ابی طالب – علیه السلام – است که در نهایت از جان گذشتگی، حاضر شد در زمان خطر، به جای پیامبر – صلی الله علیه و آله – در بستر وی قرار بگیرد. سنگ تا فانی نشدکی شد نگین   دانشمندان اسلامی از مفسران، مورخان و محدثان می نویسند، در (لیله المبیت) یعنی شبی که پیامبر – صلی الله علیه و آله – می خواست از مکه بیرون آمده و به مدینه هجرت نماید، علی بن ابی طالب – علیه السلام – به جای پیامبر خوابید و همه خطرات احتمالی را به جان خرید. [۱۸]

لازم به ذکر است در آن زمان تنها حدود بیست سال از عمر شریف امام علی – علیه السلام – می گذشت.
۲ـ الگوی ایثار و از مال گذشتگی
در این زمینه نیز الگوی معرفی شده توسط قرآن، حضرت علی – علیه السلام – است که در سوره «هل آتی» در کنار حضرت زهرا – سلام الله علیها – به عنوان ابرار معرفی شده است. (ان الابرار… یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزإ و لا شکورا) و غذای (خود) را با این که به آن علاقه (و نیاز) دارند به مسکین و یتیم و اسیر می دهند و می گویند ما شما را به خاطر خدا اطعام می کنیم و هیچ پاداشی، و سپاسی از شما نمی خواهیم. [۱۹]

همه محدثان، مفسران و مورخان شیعه و بسیاری از دانشمندان اهل سنت معتقدند که این آیات در باره علی – علیه السلام – و خانواده اش نازل شده است. اسکافی می نویسد: (ما منکر تفضیل و برتری دیگر صحابه بر علی – علیه السلام – هستیم) . تا آنجا که می نویسد: (اما در انفاق آنچنان بود که حتی درحال فقر بر مسکین و یتیم و اسیر اطعام نمود) . [۲۰]
ظاهرا علی و زهرا – علیهما السلام – برای بهبود حسنین – علیهما السلام – از بیماری نذر کرده بودند که سه روز روزه بگیرند; به هنگام افطار روز اول، غذای خود را به مسکین دادند، روز دوم آن را به یتیم و روز سوم آن را به اسیر بخشیدند و خود گرسنه ماندند. [۲۱]

محسنان مردند و احسان ها بماند ای خنک آن را که این مرکب براند… مرد محسن لیک احسانش نمرد نزد یزدان دین و احسان نیست خرد مال خود ایثار راه او کند جان خود ایثار جاه او کند درباره از جان گذشتگی و از خود گذشتگی علی – علیه السلام – به عنوان اسوه و الگو، باید شرکت آن حضرت در جنگ های طاقت فرسای زمان پیامبر – صلی الله علیه و آله – (نبرده ایی مانند بدر، احد، احزاب…) را نیز ذکر کرد; رشادت های عظیمی که به حق جبرئیل امین درباره آن گفت: (لا فتی الا علی) [۲۲]

۳ ـ الگوی کسب علم
الگوی دانشجویی که قرآن معرفی می کند، حضرت موسی – علیه السلام – است که با آن مقام و عظمتش از بنده ای از بندگان خدا درخواست آموزش کرد. قرآن کریم می فرماید: (قال له موسی هل إتبعک علی إن تعلمن مما علمت رشدا) [۲۳]موسی به او خضر گفت: آیا از تو پیروی کنم تا از آنچه به تو تعلیم داده شده و مایه رشد است به من بیاموزی. خواب، بیداری است چون با دانش است وای بیداری که با نادان نشست چون گرفتت پیر، هین تسلیم شو همچو موسی زیر حکم خضر رو اگرچه معلم موسی در آغاز ـ به دلیل ضرورت گنجایش علمی ـ از پاسخ مثبت به موسی خودداری کرد.

اما با اعلام آمادگی موسی (ستجدنی ان شإ الله صابرا) ان شإ الله مرا شکیبا خواهی یافت، با شرط پیشی نگرفتن موسی از استادش، پذیرفت که به وی آموزش بدهد و در یک همراهی با وی، به او آموخت که برخی از امور دارای تإویل هستند و گفت: (سانبئک بتإویل ما لم تستطع علیه صبرا) .
۴ـ الگوی مبارزه با خواهش های نفسانی
الگوی معرفی شده توسط قرآن در این مورد، حضرت یوسف – علیه السلام – است که در دوره جوانی در خانه عزیز مصر و در کنار زنی به نام زلیخا زندگی می کند. یوسف، در اوج جوانی و فوران کوره آتشین شهوت و زلیخا زنی که از سیمایی زیبا برخوردار است، همه زمینه ها برای کام جویی آنان فراهم است.

قرآن کریم می فرماید: (و راودته التی هو فی بیتها عن نفسه و غلقت الابواب و قالت هیت لک قال معاذ الله… و لقد همت به و هم بها لولا ان رای برهان ربه کذلک لنصرف عنه السوء و الفحشإ انه من عبادنا المخلصین) و آن زن که یوسف در خانه او بود، از او تقاضای کامجویی کرد، درها را بست و گفت: بیا به سوی آن چه برای تو مهیا است، یوسف گفت: پناه می برم به خدا. .. آن زن قصد او کرد، و او نیز ـ اگر برهان پروردگار را نمی دید ـ قصد وی می نمود: این چنین کردیم، تا بدی و فحشا را، از او دور سازیم، چرا که او از بندگان مخلص خالص شده ما بود.[۲۴]

ز آتش شهوت نسوزد اهل دین باقیان را برده تا قعر زمین یوسف، زندان رفتن را پذیرفت، اما به خواهش زلیخا که مطابق غریزه جنسی بود، پاسخ نداد. زلیخا گفته بود: (لئن لم یفعل ما آمره لیسجنن و لیکونا من الصاغرین) اگر یوسف آنچه را به او دستور می دهم انجام ندهد، به زندان خواهد افتاد و مسلما خوار و ذلیل خواهد شد. هرگاه حاکمیت در دست نااهلان رند باشد صالحان، محکوم و زندانی می شونداگر چه همچون یوسف صدیق، پیامبری عفیف و معصوم باشند.

چون که حکم اندر کف رندان بود لا جرم صدیق در زندان بود! و یوسف در واکنش به تهدید به زندان گفت: (رب السجن إحب الی مما یدعوننی الیه) پروردگارا، زندان نزد من محبوبتر است از آنچه که این ها مرا به سوی آن می خوانند.[۲۵] جالب توجه این که حضرت یوسف رهایی از گرفتاری شهوت را، لطف الهی می داند و می گوید: (والا تصرف عنی اصب الیهن و إکن من الجاهلین) واگر نیرنگ آن ها را از من باز نگردانی، به سوی آنان متمایل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود. [۲۶]

الگو دهی در آیات مربوط به حضرت یوسف – علیه السلام –   در این آیات نکاتی وجود دارد که به جوان پر شور ما میآموزاند، که هرچند کوره ای مشتعل از آتش سوزان شهوت باشد، می تواند با تإسی به یوسف – علیه السلام -، خود را از دام شهوت برهاند. نکته قابل توجه این که برای حضرت یوسف همه چیز فراهم بود. این مسإله کار یوسف را دشوارتر می کند، زیرا ممکن است برای جوان ما زمینه فراهم نباشد و یا اگر فراهم است قضیه شکل دیگری به خود بگیرد.

اما یوسف می بایست تلاش مضاعف نماید تا به فرموده قرآن (سوء و فحشا)، را از خود دور کند. یوسف رنج این زندان را همچون گنج می بیند زیرا رحمت الهی در آن مخفی است. همچنان که مغز میوه درون پوست خشن قرار دارد . رنج گنج آمد که رحمت ها در اوست مغز تازه شد چو بخراشید پوست ۵ـ الگوی طهارت و پاکی   در این زمینه، قرآن کریم الگویی را معرفی می کند که علاوه بر آن که الگوی همه بشریت است، الگوی ویژه بانوان نیز می باشد.

این الگو حضرت مریم – سلام الله علیها – می باشد که خداوند او را آیت و نشانه اعجاز و قدرت خود معرفی کرده و می فرماید: (و جعلنا ابن مریم و امه آیه)،[۲۷] و نیز ضرب المثل نیکان جامعه بشری قرار داده و می فرماید: (ضرب الله مثلا للذین آمنوا… و مریم ابنت عمران…) . [۲۸] محیط خانواده   حضرت مریم از ابتدا و حتی قبل از ولادت مورد توجه خانواده عمران بود و پیش از تولد او را از قید ولایت خود رها کرده و تحت ولایت الله و عبودیت او در آورده بودند: (اذ قالت امرات عمران رب انی نذرت لک ما فی بطنی محررا) هنگامی که همسرعمران گفت: خداوندا! آنچه در رحم دارم برای تو نذر کردم که آزاد برای تو باشد، از من بپذیر.

در این زمان، مادر مریم نمی دانست که فرزند او دختر است و طبق وعده ای که به خانواده عمران داده شده بود، فکر می کرد، مولود او پسر است، لذا هنگام وضع حمل گفت: (انی وضعت ها انثی و الله اعلم بما وضعت و لیس الذکر کالانثی) خداوندا! من او را دختر آوردم، خداوند خود آگاهتر است. و پسر همانند دختر نیست، کارهایی از پسر برمی آید که از دختر ساخته نیست. البته نذر مادر مریم مطلق و بدون قید بود، یعنی آنچه در رحم دارم، لذا بدون هیچ واکنش منفی یی گفت: (و انی سمیتها مریم و انی اعیذها بک و ذریتها من الشیطان الرجیم) من او را مریم نام گذاردم و او و فرزندانش را از شر شیطان در پناه تو قرار می دهم.

پذیرش الهی و عنایات ویژه

خداوند، نذر مادر مریم را پذیرفت و مریم را به خوبی قبول کرد و گفت: (فتقبلها ربها بقبول حسن و انبتها نباتا حسنا و کفلها زکریا) خداوند او مریم را به طرز نیکویی پذیرفت و به طرز شایسته ای نهال وجود او را رویانید و کفالت او را به زکریا سپرد. [۲۹] مفسران می گویند: قبول حسن یعنی پذیرش توإم با رضایت و رویش حسن یعنی پاکی وطهارت[۳۰] .

در حقیقت این دو تعبیر پذیرش و رویش حسن، بیانگر همان ارزش (اصطفایی) و (تطهیر) است که در قرآن فرمود: (اذ قالت الملائکه یا مریم ان الله اصطفاک و طهرک و اصطفاک علی نسإ العالمین) فرشتگان گفتند: ای مریم! خدا تو را برگزیده و پاک ساخته و بر تمام زنان جهان برتری داده است. [۳۱] کفالت زکریا   عده ای داوطلب سرپرستی مریم بودند و با یکدیگر منازعه می کردند، تا این که به قرعه کشی تن دادند و قرعه به نام زکریا افتاد: (اذ یلقون اقلامهم ایهم یکفل مریم)[۳۲]و در جای دیگر فرمود: (و کفلها زکریا) . [۳۳]

عنایات ویژه خداوند به مریم در اصطفا و طهارت و قبول و انبات، خلاصه نمی شود، بلکه نشانه های دیگری نیز از لطف الهی نسبت به مریم، وجود دارد، از جمله: غذای مخصوص   (کلما دخل علیها زکریا المحراب وجد عندها رزقا قال یا مریم انی لک هذا قالت هو من عند الله ان الله یرزق من یشإ بغیر حساب) هرگاه زکریا وارد محراب او می شد، غذایی مخصوص در آنجا می دید، از او پرسید ای مریم! این را از کجا آورده ای؟ گفت: این از سوی خداست، خداوند به هرکس بخواهد بی حساب روزی می دهد.

روزی بی رنج می دانی که چیست؟ قوت ارواحست و، ارزاق نبیست جالب است بدانیم زکریا، با دیدن این حالت ها آرزوی فرزند کرد و گفت: (هنالک دعا زکریا ربه قال رب هب لی من لدنک ذریه طیبه) در آنجا بود که زکریا با مشاهده آن همه شایستگی پروردگار خویش را خواند و عرض کرد: خدایا! به من نیز از طرف خود فرزند پاکیزه عطا کن. [۳۴]

پی‌نوشت‌ها
 
[۱] . انبیإ، ۵۳،
[۲] . انعام، ۷۴،
[۳] . ممتحنه، ۴،
[۴] . ممتحنه، ۴،
[۵] . مریم، ۴۷،
[۶] . ممتحنه، ۴،
[۷] . توبه، ۱۱۴،
[۸] . انبیإ، ۵۷،
[۹] . همان، ۵۸،
[۱۰] . انبیإ، ۶۹،
[۱۱] . مریم، ۴۶،
[۱۲] . مریم، ۴۸،
[۱۳] . کهف، ۱۳، البته در برخی از روایات، نامگذاری اصحاب را به فتی به دلیل ایمانشان دانسته اند ر.ک بحار الانوار، ج ۱۴، ص ۴۲۸،
[۱۴] . همان، ۱۴،
[۱۵] . همان، ۱۰،
[۱۶] . همان، ۱۹،
[۱۷] . بقره، ۲۰۷،
[۱۸] . ر ک: علامه امینی، الغدیر، ج ۲ ص ۴۸، و بحرانی، سید هاشم، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۲، ص ۲۰۲ و ۲۰۷،
[۱۹] . دهر، ۵ ـ ۹،
[۲۰] . ر ک: علامه امینی، الغدیر، ج ۳ ص ۱۰۷ ـ ۱۱۱،
[۲۱] . ر ک: بحرانی سید هاشم، تفسیر البرهان، ج ۴ ص ۴۱۴،
[۲۲] . ر ک: بحار الانوار، ج ۲۰، ص ۷۰،
[۲۳] . کهف، ۶۶،
[۲۴] . یوسف، ۲۳ ـ ۲۴،
[۲۵] . همان، ۳۲،
[۲۶] . همان، ۳۳،
[۲۷] . مومنون، ۵۰،
[۲۸] . تحریم، ۱۲،
[۲۹] . آل عمران، ۳۵ ـ ۳۶،
[۳۰] . المیزان ج ۳ ص ۱۷۳،
[۳۱] . آل عمران، ۴۲،
[۳۲] . آل عمران، ۴۴،
[۳۳] . همان، ۳۷،
[۳۴] . آل عمران، ۳۸ و ۳۷،
 
منبع: ره توشه راهیان نور
نویسنده: محمد فاکر میبدی

مقام پدر و مادر(۱)

موضوع مقام والدین و حقوق آنان، از دیرباز مورد توجّه پیشوایان علم و دین بوده و در این زمینه، مباحث زیادی از سوی علما و دانشمندان هر دوره به رشته تحریر در آمده است. مقاله ای که از نظر خوانندگان عزیز می‌گذرد، شامل دو بخش است:

بخش اوّل، شامل بیان مقام پدر و مادر در اسلام است و صرفا مسائلی را مطرح می‌سازد که درباره مقام و منزلت پدر و مادر از نظر قرآن و روایات است.
بخش دوم، شامل مسائل مربوط به حقوق پدر و مادر نسبت به فرزندان و همچنین حقوق فرزندان نسبت به والدین و مطالب مربوط به عقوق والدین و احکام اولاد است که روی هم رفته، این بخش به گونه ای تنظیم شده است که می‌تواند پاره ای از مسائل تربیتی را هم ارائه دهد و بنمایاند که والدین در تربیت فرزندان، چه وظایفی را بر عهده دارند.
اهمّیت این بحث به اندازه ای است که خداوند متعال در بیش از ۲۳ آیه در قرآن مجید، صراحتا و یا به طور ضمنی فرزندان را به احسان و نیکی نسبت به پدر و مادر، امر نموده است:

وَ قَضی رَبُّک اَلاّ تَعْبُدُوا اِلاّ اِیاهُ وَ بِالْوالِدَینِ اِحْسانا.(۱)
پروردگارت فرمان داده جز او را نپرستید و به پدر و مادر، نیکی کنید.
خداوند متعال در این آیه شریف، بعد از اصل توحید(که از اساسی ترین اصول اسلام است)، به یکی دیگر از تعلیمات انبیا، یعنی نیکی به پدر و مادر اشاره می‌کند. خداوند در آیه ای دیگر می‌فرماید:

وَ وَصَّینَا الاِْنْسانَ بِوالِدَیهِ حُسْنا.(۲)
ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند.
همان طور که ملاحظه می‌شود، احسان و تکریم به پدر و مادر، یک قانون کلّی برای تمام انسانهاست که این قانون، مخصوص دسته یا گروه خاصّی نیست.
و نیز در گفتار و بیانات زیادی که از ائمّه معصومین(علیهم السلام) نقل شده، به فرزندان سفارش زیادی درباره نیکی به والدین شده است و لذّت زندگی و رونق نظام خانواده در خدمت به والدین است. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید:

نظر الولد الی والدیه حبّا لهما عباده.(۳)
نگاه با محبّت و دوستانه به پدر و مادر، عبادت است.
اهمّیت این عمل، به قدری است که بزرگترین واجب شمرده شده است و همچنین باعث افزایش عمر و زیادی روزی دانسته شده است و در دنیا موجب راحتی انسان و خشنودی خداوند و به هنگام مرگ، باعث راحت جان دادن و در آخرت، سپر آتش جهنّم و سبب رحمت خداوند است. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید:

رحم اللّه امرءً أعان والده علی برّه.(۴)
خداوند، رحمت کند کسی را که پدرش را بر نیکی، کمک کند.

به امید آنکه این نوشتار، مورد رضای حق قرار بگیرد و ذخیره ای باشد برای «یوْمَ لا ینْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ اِلاّ مَنْ اَتَی اللّه بِقَلْبٍ سَلیمٍ».(۵)

بخش اوّل: نیکی به پدر و مادر

دین مبین اسلام، برای زنده ماندن ملّت‌ها همبستگی خاصّی را بین افراد آنها لازم دانسته است و از افراد جامعه، نسبت به پدر و مادر که شعاع بستگی انسان به آنها نزدیک تر است، بیشتر سفارش شده است.
پروردگار عالم در وجود فرزندان، عاطفه و علاقه خاصّی نسبت به والدین قرار داده است. این علاقه خاص را ممکن نیست که بتوان از انسان سلب نمود و خداوند در آیات قرآن، به محبّت فرزندان نسبت به پدر و مادر، سفارش نموده است.
هیچ فداکاری یی بالاتر از خدمت نسبت به پدر و مادر نیست و خدمت به آنان بزرگترین خدمتی است که فرد می‌تواند درباره کسی انجام دهد.
در کشورهای غیراسلامی، بر اثر کم بودن عواطف، فرزندان بعد از بلوغ، محیط خانواده را ترک می‌کنند و جدا از پدر و مادر زندگی می‌کنند و این چنین زندگی یی، کانون خانواده‌ها را سرد نموده است و گاه زمانی طولانی، پدران و مادران روی فرزندان خود را نمی‌بینند. لذا سپردن فرزندان به کودکستان(۶) و یا محیطهای دیگر، ریشه عواطف را می‌سوزاند و از رشد و نموّ آنها جلوگیری می‌کند.
متأسفانه می‌بینیم که بعضی از جوانان، پدر و مادر پیرِ خود را مزاحم و دست و پا گیرِ زندگی خویش می‌بینند و سعی در دور شدن از آنها دارند.
در قطب مخالف این بی حرمتی‌ها افرادی بوده اند و هستند که در سایه تربیت قرآنی، حتی والدین خود را در سنین پیری بهتر از فرزندان خود نگه می‌دارند که این خود، یک نوعی از احساسات و عواطف الهی است. حتی این روابط پس از مرگ هم با انسان همراه است و از پرجوش ترین احساسات انسانی، روابط والدین و اولاد است و همه اینها بدون جلب منفعت است،(۷) و همین ویژگی است که قداست خاصّی به این علاقه می‌بخشد.
هر چند فرزندان نمی‌توانند حق احترام به پدر و مادر را ادا کنند؛ ولی باید به مقدار امکان، سعی کنند تا رضایت آنها را که رضای الهی است، کسب کنند.

سیمای والدین در قرآن

اکنون برای روشن شدن چهره فروزانِ والدین، قبل از هر چیز دستِ مدد به سوی قرآن دراز می‌کنیم؛ همان کتابی که رهگشای زندگی انسانها در دنیاست و اگر مسلمانان در تمام امور، چه فرهنگی و چه اقتصادی یا امور دیگر، قرآن را سرلوحه زندگی خود قرار بدهند، از سعادت دنیا و آخرت برخوردار خواهند شد.
قرآن مجید، در آیات متعددی دستور می‌دهد که به والدین نیکی کنیم که همه اینها به مقام والای والدین اشاره دارد. اینک به برخی از این آیات اشاره می‌کنیم.

۱ – وَ اِذْ اَخَذْنا میثاقَ بَنی اِسْرائیلَ لا تَعْبُدُونَ اِلاَّ اللّه وَ بِالْوالِدَینِ اِحْساناً وَ ذِی الْقُرْبی…(۸)
و به یاد آورید زمانی را که از بنی اسرائیل پیمان گرفتیم که جز خداوند یگانه را پرستش نکنید و نسبت به پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان، نیکی کنید.

احسان به پدر و مادر بعد از پرستش خداوند

این که بعد از امر به عبادت خداوند، نیکی به پدر و مادر ذکر شده است، به چند جهت است.
اوّل نعمتهای خداوند، بالاترین نعمت‌ها بر بنده است و بعد از پروردگار عالم، پدر و مادر، سبب وجود فرزند هستند.
دوم خداوند، مؤثّر واقعی و حقیقی در وجود انسان است و پدر و مادر به حسب ظاهر در وجود او مؤثّرند. در جایی که مؤثّر حقیقی ذکر شده است، بعد از آن، مؤثّر ظاهری ذکر می‌شود.
سوم خداوند، در مقابل نعمتهایش از بنده اش چیزی نمی‌خواهد. پدر و مادر هم در مقابل نعمت خود، از فرزند چیزی طلب نمی‌کنند؛ حتی پدر و مادر غیر مسلمان به فرزند خود مهربانی می‌کنند. لذا این نعمت آنها شبیه نعمت خداوند است.
چهارم خداوند نعمت خود را از بنده اش دریغ نمی‌کند؛ اگر چه بنده دارای گناهان زیاد باشد؛ همچنین پدر و مادر، فداکاری‌های خود را از فرزند دریغ نمی‌دارند، اگر چه به آنها بد کرده باشد.
پنجم پدر مهربان، در مال فرزند تصرف می‌کند تا سود بیشتری عاید فرزندش شود و از ضایع شدن مال او جلوگیری می‌کند. خداوند نیز اعمال عبادی بنده اش را از آفت دور می‌سازد و زیاد می‌کند و اعمال فانی او را جاودانی می‌سازد.
ششم نعمت وجود خداوند، بالاتر از نعمت پدر و مادر است و با دلیل و برهان، ثابت می‌شود؛ امّا نعمت والدین از جهت ضرورت، معلوم و مشهود است؛ امّا در مقایسه به نسبتِ نعمت خداوند، کم است.(۹)

۲ – وَ اعْبُدُوا اللّه وَ لا تُشْرِکوا بِهِ شَیئاً و بِالْوالِدَینِ اِحْساناً.(۱۰)
و خداوند را بپرستید و هیچ چیز را شریک او قرار ندهید، و به پدر و مادر نیکی کنید.
خداوند متعال، نخست، مردم را به عبادت و بندگی پروردگار، دعوت می‌کند. سپس به حقّ پدر و مادر اشاره می‌کند که نسبت به آنها نیکی کنید.
حقّ پدر و مادر، از مسائلی است که در قرآن مجید، بسیار روی آن تکیه شده است و در چند مورد، در قرآن بعد از دعوت به توحید قرار گرفته است.
از این تعبیرهای مکرّر استفاده می‌شود که میان این دو، ارتباط و پیوندی است؛ چون بزرگترین نعمت، نعمت هستی و حیات است که در درجه اوّل، از ناحیه خداست و در مراحل بعد به پدر و مادر بر می‌گردد. پس ترک حقوق پدر و مادر، همدوش شرک به خداست.

۳ – ألاّ تُشْرِکوا بِهِ شَیئاً وَ بِالْوالِدَینِ اِحْساناً.(۱۱)
چیزی را شریک خدا قرار ندهید، و به پدر و مادر نیکی کنید.
پروردگار عالم، از تحریم شرک شروع کرده است که در واقع، سرچشمه همه مفاسد اجتماعی و محرّمات الهی است و بعد بلافاصله، بعد از مبارزه با شرک، حقّ پدر و مادر در دستورهای اسلامی آمده است. در این آیه به جای تحریمِ آزار پدر و مادر(که هماهنگ با سایر تحریم‌های این آیه است) موضوع احسان و نیکی کردن ذکر شده؛ و جالب تر اینکه کلمه احسان به وسیله «ب» متعدی شده و آمده: و «بالوالدین احسانا» که معنای آن، نیکی کردن به طور مستقیم و بدون واسطه است. این آیه تأکید می‌کند که موضوع نیکی به پدر و مادر، آن قدر اهمّیت دارد که شخصاً و بدون واسطه به آن اقدام شود.

۴ – وَ قَضی رَبُّک اَلاّ تَعْبُدُوا اِلاّ اِیاهُ وَ بِالْوالِدَینِ اِحْساناً.(۱۲)
پروردگارت فرمان داده جز او را نپرستید و به پدر و مادر، نیکی کنید.
در این آیه هم خداوند متعال بعد از فراخواندن به اصل توحید، به یکی از اساسی ترین تعلیمات انسانی انبیا، یعنی نیکی به پدر و مادر اشاره می‌کند. که «قضی»، مفهوم مؤکدتری از «امر» دارد و فرمان قطعی و محکم را می‌رساند و قرار دادن توحید در کنار نیکی به پدر و مادر، تأکیدی است بر اهمّیت این دستور اسلامی.
مطلق بودن احسان که هرگونه نیکی را در برمی گیرد و همچنین اطلاق والدین که مسلمان و کافر را شامل می‌شود، اینها همه تأکید در این مسئله را می‌رساند و نکره بودن احسان در این گونه موارد(احساناً) برای بیان عظمت آیه می‌آید. قرطبی در تفسیر خود، در ذیل آیه شریفه ۲۳ سوره اسراء شانزده مسئله را بیان کرده که ما بعضی از آنها را به طور اختصار بیان می‌کنیم:
۱ – کلمه «قضی» در آیه به معنای امر و لزوم و وجوب است. پس «قضی» به معنای امر است و خداوند، امر فرموده که نسبت به پدر و مادر، احسان و نیکی کنید.
۲ – در این آیه شریفه، خداوند سبحان به عبادت و توحید امر فرموده و نیکی به پدر و مادر را قرین این امر مهم قرار داده؛ کما اینکه شکر والدین را قرین شکر خودش قرار داده است:
ان اَشکر لی و لوالدیک الی المصیر.
و در روایتی آمده است:
سئلت النبی(صلی الله علیه و آله و سلم): «أی العمل احبّ الی اللّه عزّ و جلّ؟» قال:
«الصلاه علی وقتها»، قال: «ثم ای؟»، قال: «ثم برّ الوالدین»، قال: «ثم ای؟»، قال: «الجهاد فی سبیل الله»؛ فأخبر(صلی الله علیه و آله و سلم) اَن برّ الوالدین أفضل الأعمال بعد الصلاه التی هی أعظم دعائم الاسلام، و رتّب ذلک «ثم» التی تعطی الترتیب و المهله.
شخصی از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) سؤال کرد: «محبوبترین عمل نزد خداوند متعال کدام است؟». فرمود: «خواندن نماز در وقت خودش و بعد از آن، نیکی به پدر و مادر و بعد از آن، جهاد در راه خدا است»؛ و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) خبر داد که نیکی به پدر و مادر، افضل اعمال است بعد از نماز که نماز از بزرگترین ارکان اسلام است.
۳ – از نیکی به پدر و مادر و احسان نسبت به آنان، این است که فرزند، آنان را دشنام نگوید و مورد عاق قرار ندهد که این عمل، از گناهان کبیره محسوب می‌شود.
۴ – نیکی و احسان به پدر و مادر، فقط به این نیست که آنها مسلمان باشند، بلکه اگر کافر هم باشند، باید به آنها مهربانی نمود.
۵ – محبّت و مودّت به والدین در سن پیری باید بیشتر باشد، چون در این زمان به نیکی فرزند بیشتر نیاز دارند.
۶ – گرچه در این آیه خطاب به نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) است؛ ولی مراد، امّت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) است.
۷ – در این آیه، خداوند، تربیت فرزند را متذکر شده تا تذکری باشد برای فرزند که پدر و مادر در تربیت او زحمت و مشقّت‌های زیادی متحمّل شده اند.
اهمّیت این موضوع تا آنجاست که هم قرآن و هم روایات، توصیه می‌کنند که اگر پدر و مادر کافر هم باشند، رعایت احترام آنها لازم است:
وَ اِنْ جاهَداک عَلی اَنْ تُشْرِک بِی ما لَیسَ لَک بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوفَاً.(۱۳)
اگر آنها به تو اصرار کنند که مشرک شوی، اطاعتشان مکن؛ ولی در زندگی دنیا به نیکی با آنها معاشرت نما.

۵ – وَ وَصَّینَا الاِْنْسانَ بِوالِدَیهِ حُسْناً.(۱۴)
ما به انسان توصیه کردیم که به پدر و مادرش نیکی کند.
خداوند متعال، نیکی به پدر و مادر را به صورت یک قانون کلّی برای همه انسان‌ها بیان می‌کند. لذا تعبیر به انسان در این آیه می‌فهماند که این قانون، مخصوص مؤمنان نیست؛ بلکه بر همه انسانهاست احترام و نیکی به آنها را در برنامه زندگی خود قرار دهند، هر چند با این اعمال هرگز نمی‌توانند دِین خود را به آنها ادا کنند.
در دنبال این آیه برای این که تصوّر نشود که پیوند با پدر و مادر می‌تواند بر پیوند انسان با خدا حاکم گردد، یک استثنا را در این زمینه روشن شده که:
وَ اِنْ جاهَداک لِتُشْرِک بی ما لَیسَ لَک بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما.(۱۵)
اگر آنها(پدر و مادر) تلاش کنند که برای من شریکی قائل شوی که بر آن علم نداری، از آنها اطاعت مکن.
در شأن نزول آیه مذکور آمده است که سعد وقّاص، نسبت به مادر خود خیلی مهربان بود و به او نیکی می‌کرد. وقتی که خورشید تابناک اسلام ظاهر شد، سعد هم از کسانی بود که برخلاف آیین مادرش بتها را ترک کرد و مسلمان شد؛ ولی باز هم به خدمت و نیکی به مادرش ادامه می‌داد؛ امّا مادرش که از مسلمان شدن فرزندش ناراحت شده بود، هر چه اصرار کرد که پسرش دست از اسلام بردارد، سودی نبخشید. او سرانجام دست به ابتکار تازه ای زد.
مادر سعد، وقتی دید پسرش از اسلام بر نمی‌گردد، ولی نسبت به او خیلی مهربان است، از راه تحریک عواطف او وارد شد و دست به اعتصاب غذا زد و دیگر نه آب می‌آشامید و نه غذا می‌خورد.
روز اوّل و دوم گذشت و چیزی نخورد و چون از گرسنگی بی حال شد، گفت: فرزندم! اکنون که از اسلام بر نمی‌گردی، من چیزی نمی‌خورم تا بمیرم. آن وقت مردم تو را ملامت کنند که باعث مردن مادرت شده ای.
سعد که نور اسلام در دلش تابیده بود و سخت به اسلام علاقه داشت، با لحنی جدّی گفت: مادر جان! اگر صد جان داشته باشی و در اثر غذا نخوردن همه آنها را از دست بدهی و بمیری، من دست از اسلام بر نمی‌دارم.
مادر سعد وقتی این استقامت فرزندش را در راه اسلام مشاهده کرد، اعتصاب خود را شکست و آب و غذا خورد. آن گاه این آیه نازل شد.(۱۶)
اساس دعوت انبیا بر این است که انسانها را به توحید و خداشناسی دعوت کند و آنها را از پرستش غیرخدا بپرهیزند. در مقام و عظمت پدر و مادر می‌بینیم که خداوند، در چند جا پس از دستور به یکتاپرستی، مسئله نیکی به پدر و مادر را پیش می‌کشد و به آن فرمان می‌دهد.

ادامه دارد…

پی‌نوشت‌ها
۱ – سوره اسراء(۱۷)، آیه ۲۳،
۲ – سوره عنکبوت(۲۹)، آیه ۸،
۳ – بحارالأنوار، ج ۷۱، ص ۸۱،
۴ – همان، ص ۶۵،
۵ – سوره شعراء(۲۶)، آیه ۸۸ – ۸۹،
۶ – البته منظور ما آن است که والدین، فرزندان خود را از محیط خانواده دور نگه دارند و مراقب تعلیم و تربیت آنها نباشند، و گر نه سپردن فرزندان به کودکستان، در صورتی که منافاتی با نظارت و تربیت پدر و مادر نداشته باشد، اشکالی ندارد.
۷ – احترام به پدر و مادر، زمانی از قداست برخودار است که بر پایه اسلام و به نیت رضای الهی انجام گیرد، نه اینکه خدای ناکرده طمع مال دنیا و محروم نماندن از ارث به والدین احترام و احساسات ظاهری نشان دهد.
۸ – سوره بقره(۲)، آیه ۸۳،
۹ – تفسیر فخر رازی، ج ۱، ص ۱۰۰،
۱۰ – سوره نساء(۴)، آیه ۳۶،
۱۱ – سوره انعام(۶)، آیه ۱۵۱،
۱۲ – سوره اسراء(۱۷)، آیه ۲۳،
۱۳ – سوره لقمان(۳۱)، آیه ۱۵،
۱۴ – سوره عنکبوت(۲۹)، آیه ۸،
۱۵ – سوره عنکبوت(۲۹)، آیه ۸،
۱۶ – مجمع البیان، ج ۸، ص ۴۳۰(ذیل آیه ۷ سوره عنکبوت).