شب زنده داری

نوشته‌ها

فضیلت و اعمال شب قدر از نظر آیت الله العظمی مظاهری

چکیده

یکی از خصوصیات ماه مبارک رمضان وجود شب قدر در این ما است. این شب به این ماه فضلیتی خاصی داده است. زیرا قران کریم در این شب نازل گردیده است و فضیلت این شبه به اندازه هزار ماه است. یعنی عبادت انسان و اعمال نیک او در این شب به اندازه هزارماه  ارزش دارد. از این رو برای این شب به خاطری فضیلتی که دارد اعمال خاصی سفارش شده است.

 

 

فضیلت شب قدر

شب قدر در تعلیمات اسلامی از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. اهمیّت این شب عزیز به حدّی است که بر اساس آیه اول سوره قدر، در این شب، قرآن کریم در یک نزول دفعی به سینه مبارک پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نازل شده است.

نکته دیگر، شیوه بیان آیه «وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَهُ الْقَدْرِ» است. عرب کلمه «مَا أدرَاکَ» را هنگامی به کار می برد که بخواهد اهمیّت مطلب را بیان کند. می فرماید: چه می دانی که شب قدر چه شبی است؟ به عبارت دیگر، می فرماید: درک اهمیّت شب قدر به اندازه ای است که نمی توان آن را وصف کرد و انصافاً توصیف این شب قدر در قالب واژه ها و الفاظ نمی گنجد.

«لَیْلَهُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْر»[۱]؛ شب قدر از هزار ماه بهتر است.

ارزش شب قدر افضل از ارزش هزار ماه است؛ و هزار ماه برابر با حدود هشتاد سال، یعنی عمر طبیعی یک انسان است. یعنی عبادت در این شب با ارزش تر از عبادت یک عمر است.

در شب قدر جبرئیل همراه با ملائکه مقرب خدا که تعداد آنها معیّن نشده و شاید چندین میلیون باشند، نازل می شود و مقدّرات انسان ها را به خدمت امام معصوم (علیه السّلام) که در زمان پیامبر (صلی الله علیه وآله) به خدمت آن حضرت و در زمان امیرالمؤمنین (علیه السلام) به خدمت آن بزرگوار و اکنون به خدمت قطب عالم امکان حضرت ولی عصر «ارواحنافداه» تقدیم می دارند. به عبارت دیگر، در شب قدر است که انسان می تواند مقدّرات خویش را در یک پرونده درخشان برای سال آینده خود تهیه کند و نام خود را در طومار سعادت مندان و در طومار ارادت مندان حضرت ولی عصر به عنوان یک شیعه ثبت نماید. آیه «تَنَزَّلُ الْمَلائِکَهُ وَ الرُّوحُ فیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ» بیان کننده چنین مفهومی است.

تعیین مقدّرات هر انسانی به دست خود او است. اگر کسی طالب سعادت باشد، می تواند به آن دست یابد و چنانچه خواهان شقاوت باشد نیز به همان خواهد رسید.

«یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّما بَغْیُکُمْ عَلی أَنْفُسِکُمْ»[۲]؛ ای مردم بی تردید ستم های شما به زیان خودتان است.

در شب قدر اگر کسی به راستی توبه کند و یک شرمندگی درونی و حالت خجالت زدگی برای او پیش آید و بعد هم از خداوند خیر دنیا و آخرت را بخواهد، پرونده درخشانی که پس از توبه گشوده می شود، زمینه سعادت وی را فراهم می آورد و امام زمان (ارواحنافداه) این تقدیر را تأیید می نمایند.

چنان که اگر کسی به دنبال شقاوت باشد، در شب قدر به جای توبه، گناه می کند یا اعراض از دعا و توبه دارد و اهمیّت به دعا نمی دهد. بنابراین در شب قدر صاحب یک پرونده سیاه است که نابود هم نمی شود. تقدیر او شقاوت است و این تقدیر هم به تایید امام زمان (ارواحنافداه) می رسد.

در طول سال هم هرکسی می تواند تقدیری که در شب قدر برای خود ایجاد کرده است، حفظ نماید و به آن عمل کند. آنکه مقدّر او سعادت و خوشبختی است، می تواند با افزایش ارتباط با معنویات و انجام اعمال صالح، بر سعادت خود بیفزاید و آنکه شقاوت و بدبختی را برای تقدیر خود انتخاب کرده است، می تواند با اعراض از ارتباط با خدا و ارزش های معنوی، شقاوت و بدبختی خود را بیشتر کند.

سپس آیات شریفه این سوره، صفت دیگری را برای شب قدر بیان می کند و می فرماید:

«سَلامٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْر»[۳] ؛آن شب همه مشمول سلامت و رحمت خدا است تا طلوع فجر.

یعنی شب قدر، شب سلامتی و شب پرخیر و برکتی است که انسان می تواند سلامتی و سعادت دنیا و آخرتش را تأمین کند. در این آیه، کلمه «سلام» همراه با تأکیداتی ذکر شده است؛ یعنی شب قدر از اول شب تا به صبح مملو از برکات خداوند لایزال است. در این شب، از اول شب تا به صبح، خیر دنیا و آخرت انسان قرار داده شده است.

از این رو، قدر این شب را باید بهتر دانست و عظمت آن را بیشتر باید شناخت. در این چند شبی که به احتمال بسیار قوی، شب قدر می باشد، انسان باید خیر دنیا و آخرت را برای خود و دیگران بخواهد؛ لذا در این مجال برخی از اعمال این شب بیان می شود، بلکه موجب بهره برداری بیشتر از این اوقات عزیز گردد.

نکاتی در ارتباط با شب قدر

  1. توجّه

اوّل توجّه دادن دل به اینکه این شب چه شب با عظمتی است. در شبی که خداوند به ملائکه می گوید: بروید و فریاد بزنید آیا بنده حاجت مند و گرفتار و گناه کاری هست که به برکت این شب او را مورد مغفرت قرار دهیم؟

توجّه به این نکته لازم است که عبادت در این شب از یک عمر عبادت مخلصانه در ایام عادی برتر است. فراموش نشود که در این شب، مقدّرات انسان ها رقم می خورد و در این شب است که آدمی باید نظر ربّ وَدود را به خود جلب نماید و سرنوشت خود را به نیکی مبدّل سازد.

توجّه داشتن و غافل نبودن اولین گام در سیر و سلوک است. استاد بزرگوار ما علامه طباطبایی «قدّس سرّه» هنگام جان دادن این کلمه را مرتب تکرار کردند و از دنیا رفتند: «توجّه، توجّه، توجّه».

بدین ترتیب، باید از شب قدر که والاترینِ شب های سال به شمار می آید و می شود بهبود اوضاع را در آن از خداوند متعال درخواست نمود، غفلت نکنیم.

  1. احیاء و شب زنده داری

مطلب بعدی که درشب قدر به آن توصیه شده است، احیاء و شب زنده داری است. احیاء آن شب برکات فراوانی دارد، ولی باید توجه داشت که این بیدار ماندن، همراه با گناه نباشد. دراین صورت، خواب بهتر است.

نقل می کنند ظالمی نزد یکی از علمای اصفهان آمد و پرسید: در شب قدر، کدام عبادت برای من بهتر است؟ آن عالم گفت: برای تو خواب بهتر است.

آن فرد رفت و تا صبح خوابید و صبح که از خواب بیدار شد، قدری تأمل کرد و گفت: راستی این عالم بزرگ چه توصیه خوبی به من کرد. اگر تا صبح بیدار می ماندم، معلوم نبود چه گناهانی از من صادر می شد.

بنابراین، احیاء باید همراه با توجه به حضرت حق باشد، نه همراه با غیبت و تهمت و معصیت.

  1. اهمیّت به نماز و قرائت قرآن (ارتباط با خدا)

مطلب سوم که لازم است به آن اهمیّت داده شود، قرائت قرآن و خواندن نماز است. در شب های قدر، به اندازه توان باید نماز خوانده شود. صد رکعت نماز در اعمال این شب ها وارد شده است. انس با قرآن و قرائت قرآن هم که مورد تأکید ویژه می باشد و نباید از آن غافل بود. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و ائمه طاهرین (علیهم السلام) بسیار سفارش فرموده اند که قرآن بخوانیم و در پناه آن، خود را حفظ کنیم. رابطه با خدا خصوصاً به وسیله قرآن، انسان را به جایگاه والایی می رساند. با این رابطه، انسان از شرور شیاطین انس و جن و تمامی شیاطین و حتی نفس، حفظ می شود. رابطه مداوم با قرآن برای سیر و سلوک بسیار مفید است، موجب عاقبت به خیری و تأمین آتیه می شود، برای رفع گرفتاری ها و مشکلات کارگشاست و برای تأمین یک زندگی آرام و مطمئن، سودبخش است.

  1. اجتناب از گناه

نکته بعدی که بسیار اهمیّت دارد، این است که در این چند شبانه روز قدر، گناه وارد زندگی شما نشود. لااقل از هنگام افطار تا وقتی که نماز صبح اقامه می شود، کوچک ترین گناه در زندگی کسی نباشد. در خطبه روز جمعه آخر ماه شعبان وقتی پیامبر (صلی الله علیه و آله) به توصیف ماه مبارک رمضان پرداختند و در مورد فضائل این ماه سخن گفتند، امیرالمؤمنین (علیه السلام) از جای خویش برخاستند و عرض کردند: یا رسول الله، برترین اعمال در این ماه چیست؟ رسول گرامی (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «الْوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ اللهِ».[۴]

اجتناب از محرمات الهی یعنی در این ماه مراقب باشید معصیت پروردگار را انجام ندهید. حال، به مؤمنین توصیه و سفارش می شود که حداقل در سه شبانه روز قدر بیشتر از گذشته مراقب اعمال خود باشند و توجّه داشته باشند که گناه موجب سقوط و ظلمت است و این ظلمت، مانع رسیدن رحمت خداوند متّعال به آنان می شود.

مواظبت از گفتار و رفتار ضروری است و همه باید دقّت کنند که اختلاط بین زن و مرد در میان آنان نباشد. ظواهر شرع مقدس باید رعایت شود تا رحمت باری تعالی شامل حال بندگان شود.

یک توصیه کلی هم در مورد گناه لازم است و آن اینکه اولاً گناه نکنید. ثانیاً اگر گناهی انجام شد، فوراً به فکر جبران و تدارک آن باشید و توبه کنید. ثالثاً مواظب باشید در سرازیری گناه واقع نشوید و گناه روی گناه شما را بدبخت نکند. رابعاً گناه را توجیه نکنید.

امروزه بسیاری از گناهان در جامعه توجیه می شود. خانمی که بدحجاب است، گناه بدحجابی و بی حجابی را توجیه می کند. کسی که ربا می خورد، می گوید ربا نیست. افرادی که غیبت می کنند، غیبت خود را گناه نمی دانند. و نظایر این توجیه ها در جامعه فراوان است. توجیه گناه، توفیق توبه را از انسان می گیرد. بدترین دردها این است که انسان گناه خود را گناه نداند و بدتر از آن وقتی است که انسان گناه کند و تصور نماید که کار خوبی انجام می دهد. اصلاً گاهی انسان گناه را به عنوان عبادت انجام می دهد. قرآن کریم می فرماید:

«قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرینَ أَعْمالاً الَّذینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً».[۵]؛ بگو: آیا شما را از زیان کارترین مردم خبر دهیم؟ آنها کسانی هستند که سعیشان در زندگی دنیا گم و تباه شده است و خود گمان می کنند که کار نیکی انجام می دهند.

معلوم است وقتی انسان نفهمد که گناه می کند، توبه هم نمی کند و روز به روز گمراه تر می شود. تنها راه برون رفت از این گمراهی، تبعیّت از دستور و حکم مرجع تقلید است. در غیر این صورت، جامعه دچار گناه علنی می شود و گناه علنی و ترک امر به معروف و نهی از منکر یا بی تفاوتی نسبت به گناه،  باعث می شود دست عنایت خداوند از روی جامعه برداشته شود و چنین جامعه ای جز بدبختی ارمغانی نخواهد داشت.

  1. توبه

مطلب پنجم که آن نیز از اهمیّت والایی برخوردار است، توبه است. توبه یعنی بازگشت گناه کار و پشیمانی از قصور و تقصیر، بازگشت از نفس امّاره و صفات رذیله به سوی رحمت خدای متعال، بازگشت از طاغوت ها مخصوصاً از شیاطین جنّی و انسی به سوی حق تعالی و بالاخره بازگشت از هوا و هوس و از هر وسوسه ای به سوی پروردگار مهربان. اگر کسی به راستی توبه کند، به یقین بداند که خداوند گناهان او را می آمرزد[۶]. و بالاتر اینکه قرآن کریم می فرماید:

«إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ»[۷]؛ مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و کار شایسته کند. پس خداوند بدی هایشان را به نیکی ها تبدیل می کند.

با توبه، خداوند رحمان و کریم پرونده سیاه و پر از گناه انسان را به پرونده درخشانِ پر از حسنات مبدّل می سازد. گناه هرچه بزرگ و فراوان باشد، رحمت و عفو خداوند از آن بزرگ تر است و خدا وعده داده است که گناه را می بخشد. بنابراین کسی نباید از رحمت حق مأیوس باشد.

«قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ»[۸]؛ بگو: ای بندگان من که بر خویشتن زیاده روی روا داشته اید، از رحمت خدا نومید مشوید. در حقیقت، خدا همه گناهان را می آمرزد، که او خود آمرزنده مهربان است.

اگر به راستی دل کسی شکست و یک تلاطم درونی پیدا کرد، سر به زیر و خجالت زده از خدا شد، خدا حتماً توبه او را قبول می کند. اصلاً یأس و نا امیدی از رحمت خداوند، گناهی برابر با گناه کفر دارد. مسلمان، آن هم شیعه، معنا ندارد از رحمت خداوند مأیوس باشد. مثلاً اگر کسی بگوید خدا دیگر مرا نمی آمرزد، مأیوس از رحمت خدا شده و گناه او در سر حد کفر است.

«وَ لا تَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکافِرُون»[۹]؛ از رحمت خدا مأیوس نشوید، که جز کافران از رحمت خدا نومید نگردند.

توجّه به این نکته مهم ّ است که از نظر قرآن کریم، بلکه از نظر عقل، توبه هیچ شرطی ندارد و به صرف پیدا شدن حالت درونی پشیمانی از گناه، توبه حاصل می گردد، امّا باید دانست که لازمه پشیمانی، تصمیم بر ترک گناه و عمل بر طبق دستورات الهی است؛ زیرا اگر کسی تصمیم بر ترک گناه نداشت و یا بر اساس فرمان الهی عمل نکرد، در حقیقت از گناه پشیمان نشده است.[۱۰]

خلاصه بن بست در اسلام نیست. کسی نمی تواند بگوید دیگر فایده ندارد و من بخشیده نمی شوم. این غلط است و همه باید توبه کنند و به هر روشی که می توانند جبران حقّ الله یا حقّ الناس را بنمایند یا در صورت عدم توان، تصمیم جدّی برای جبران بگیرند.

شب قدر، شب توبه است. از این رو، در اعمال آن شب آمده است که صد مرتبه «أستغفر الله ربّی و أتوب الیه» بگویید. ولی باید توجه شود که ذکر توبه به تنهائی کافی نیست و این توبه، توبه حقیقی نمی باشد، بلکه توبه آن است که حالت خجالت و شرمندگی در مقابل حضرت حق تعالی در توبه کننده به وجود آید؛

جمله ای را حضرت امام خمینی «قدّس سرّه» بارها در درس های اخلاقی خویش تکرار می فرمودند که «عالم محضر خداست، در محضر خدا معصیت نکنید.» همه باید در محضر پروردگار احساس شرمندگی کنند و از مخالفت ها و سرپیچی هایی که از اوامر او داشته اند، توبه نمایند. اینکه انسان از نعمات و سفره گسترده پروردگار متنعّم شده و مخالفت با فرامین او کند، حکایت از بی حیایی او دارد و از این بی حیایی که نسبت به محضر ربوبی حضرت حق روا داشته است، باید احساس خجالت و شرمندگی کند. به گناهان خویش اقرار کند و از محضرش طلب عفو نماید.

کسی که در محضر پروردگار عالم شرمنده و خجالت زده نیست، نمی داند چقدر گناهکار است. بعضی اوقات تکرار گناه موجب می شود قبح آن از دل انسان برود و لذا خودش را مقصّر نمی داند. در جایی که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) که تجلّی عصمت و پاک دامنی هستند و از هر خطا و اشتباهی نیز مصون می باشند، روزی هفتاد مرتبه در محضر پروردگار توبه می نمایند،[۱۱] ضرورت توبه برای افراد معمولی بیشتر روشن می گردد.

در طول تاریخ بسیار بوده اند کسانی که با توبه از شقاوت و تیره بختی به سعادت و خوشبختی دست یافته  و راه سیر و سلوک را به خوبی طی کرده اند. رحمت الهی مثل باران بر سر همه می بارد. این انسان است که باید برای دریافت این رحمت زمینه سازی کند و خود را در معرض آن قرار دهد.

  1. دعا

مطلب مهمّی که باید در شب های قدر به آن توجّه شود، راز و نیاز با معبود است. از دعا و راز و نیاز با خدا نباید غافل بود. اگر هم کسی نمی تواند عربی دعا بخواند، با زبان خودش با خداوند متعال راز و نیاز کند. خداوند به زبان بندگان خویش به هر زبانی که باشد، آشناست. البته خواندن دعا به پیروی از حضرات معصومین (علیهم السلام) و به زبان عربی، بهتر است.

باید انسان در این شب ها حالی پیدا کند و حقیقتاً از عمق جان خداوند تبارک و تعالی را بخواند و «خدا، خدا» بگوید. حال مناجات را هم باید از خدا خواست. با بی حالی و کسالت نمی توان از این اوقات بهره مند شد. خوشا به حال کسانی که با حال خوش، از این اوقات خوب بهره می برند.

آیه ای در قرآن راجع به دعا است که از نظر تأکید منحصر به فرد است:

«وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنِّی فَإِنِّی قَریبٌ أُجیبُ دَعْوَه الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجیبُوا لی وَ لْیُؤْمِنُوا بی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ»[۱۲] ؛و چون بندگان من از تو درباره من بپرسند (بگو که) من حتماً (به همه) نزدیکم، دعای دعاکننده را هنگامی که مرا بخواند اجابت می کنم، پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان آورند، شاید که راه یابند.

از طرف من به آنها بگو اگر راستی دعا کنید، اجابت می کنم. جواب شما را می دهم، حتماً ایمان و عقیده داشته باشید که استجابت می کنم. خداوند دوست دارد رستگار شوید لذا می گوید دعا کنید. و رستگاری و رشد انسان ها در سایه دعا و ارتباط با او میسر می شود.

در آیه دیگر تهدید می کند و می فرماید اگر کسی اعراض از دعا داشته باشد و در زندگی او دعا نباشد و دعا نکند، به جهنم خواهد رفت و در جهنّم خوار و ذلیل خواهد بود:

«وَ قالَ ربُّکُمُ ادعُونِی اَستَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرینَ»[۱۳] ؛و پروردگارتان گفت مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم، البته کسانی که از عبادت من تکبر ورزند به زودی خوار و سرافکنده وارد جهنم می شوند.

در آیه دیگر می فرماید:

«قُلْ ما یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لا دُعاؤُکُمْ»[۱۴] ؛بگو اگر دعای شما نباشد، خداوند برای شما ارجی قائل نیست.

خداوند در این آیات می فرماید اگر دعا در زندگی شما نباشد من اعتنا به شما ندارم و دست عنایت من از روی سر شما برداشته می شود.

نظیر این دو سه آیه در قرآن زیاد است که به ما می فهماند مأیوس از استجابت دعا نباشیم. خداوند متعال در قران کریم استجابت را وعده داده است و وظیفه ما هم دعا کردن است. اعتقاد به اینکه خداوند از ما خواسته است دعا کنیم و دعای ما بدون نتیجه نمی ماند، ضروری است.

دعای سحر دعای خیلی خوبی است که همه ائمه طاهرین(علیهم السّلام) آن دعا را می خوانده اند. و در این دعا از اول تا آخر نمی گوید خدایا چه می خواهم. فقط می گوید «خدا خدا خدا، به حق محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله). ولی نمی گوید چه می خواهم. لذا خوب است انسان فقط دعا کند و یقین داشته باشد آنچه مصلحت اوست به او می دهند.

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد نکن            که خواجه خود روش بنده پروری داند

حالا اگر کسی تعیین کند چه می خواهد، اگر صلاح او باشد، عین دعا مستجاب می شود. ولی اگر مصلحت او در استجابت آن دعا نباشد، حتماًَ نظیر آن عطا می شود. مثلاً اگر کسی فقیر است و تموّل می خواهد، اگر به صلاح او نباشد، خداوند اولاد صالح و عاقبت به خیری و نظائر آن را عطا می فرماید.

بالاخره خداوند متعال جواب دعا را خواهد داد. اگر هم به هیچ وجه استجابت دعا در این دنیا مصلحت نباشد، خداوند تبارک و تعالی در قیامت از بنده اش عذرخواهی می کند و به او می فرماید: اگر دعای تو مستجاب نشد، مصلحت تو نبود و علت آن را برای او روشن می کند و به گونه ای برای او جبران می نماید که آن بنده می گوید ای کاش هیچ یک از دعاهایم در دنیا مستجاب نشده بود.

عواملی نیز مانع استجابت دعا می شوند، از جمله:

گناه، ستم و کمک به ستمکار، نافرمانی از پدر و مادر و آزردن آنان، بریدن از خویشاوندان، ترک امر به معروف و نهی از منکر، سبک شمردن نماز، سخن چینی، غذای حرام و حکمت و مصلحت خداوند.

  1. توسّل به اولیای الهی علیهم السلام

و نکته آخر اینکه بنا به فرمایش خداوند متعال که فرموده است:

«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَه»[۱۵]؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، از مخالفت فرمان خدا بپرهیزید و وسیله ای برای تقرب به او بجوئید.

باید با توسّل و به واسطه حضرات معصومین (علیهم السلام) به درگاه خداوند رفت. یکی از اعمال وارد شده در لیالی قدر توسل به حضرت سیدالشهداء (علیه السلام) و سایر حضرات معصومین (علیهم السلام) است. توسّل به این بزرگواران بسیار در اجابت دعا مؤثر است.

قرآن کریم خطاب به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید اگر گناهکار نزد تو بیاید و استغفار کند و تو هم برای او استغفار کنی، حتماً گناه او آمرزیده و حاجتش برآورده می شود:

«وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحیماً»[۱۶] ؛و اگر آنها هنگامی که به خویشتن ستم کردند نزد تو می آمدند، آنگاه از خداوند آمرزش می خواستند و رسول خدا نیز برای آنها طلب آمرزش می کرد، بی تردید خدا بسیار توبه پذیر و مهربان می یافتند.

رسول گرامی (صلی الله علیه و آله) و ائمه طاهرین (علیهم السلام) واسطه های فیض الهی هستند. آمرزیده شدن گناهان و رفع حوائج، باید با جلب نظر حضرت آنها صورت پذیرد. اگر حضرت ولی عصر (ارواحنافداه) نظر لطفی به جلسات دعا نفرمایند، آن جلسات هیچ فایده ای ندارد. باید توسل به محضر ایشان صورت گیرد تا خداوند متعال به واسطه آن حضرت دعاها را مستجاب کند.

در ادعیه ای که از جانب معصومین (علیهم السلام) وارد شده و برخی از آنها در مفاتیح محدّث قمی آمده است، نمی توانید دعایی را پیدا کنید که بدون توسل باشد.

بنابراین در جلسات دعا باید به محضر پروردگار متعال عرض شود که خدایا ما حضرت زهرا (سلام الله علیها)، امیرالمؤمنین (علیه السلام) و سایر حضرات معصومین (علیهم السلام) را واسطه قرار داده ایم. ما با وجود نازنین حضرت مهدی (ارواحنافداه) به در خانه تو آمده ایم، به حق ایشان و به واسطه این بزرگواران دعاهای ما را مستجاب و توبه های ما را قبول بفرما.

پی نوشتها

  1. قدر ، ۴.
  2. یونس ، ۲۳.
  3. قدر ، ۵.
  4. الأمالی (للصدوق)، ص ۹۵.
  5. کهف ، ۱۰۴-۱۰۳.
  6. در برخی از موارد پذیرش توبه نیازمند زمینه سازی توسط توبه کننده است و بدون آن، توبه محقّق نمی شود. برای مطالعه بیشتر .ر.ک: بخش توبه از اصول اعتقادیِ رساله توضیح المسائل معظّم له
  7. فرقان ، ۷۰.
  8. زمر ، ۵۳.
  9. یوسف ، ۸۷.
  10. جهت اطلاع از تفصیل این موضوع ر.ک. بخش اخلاق رساله توضیح المسائل معظّم له.
  11. مستدرک الوسائل، ج ۵ ، ص ۳۲۰.
  12. بقره ، ۱۸۶.
  13. غافر ، ۶۰.
  14. فرقان ، ۷۷.
  15. مائده ، ۳۵.
  16. نساء ، ۶۴.

منبع: روزه، سلوک. پرهیزکاران؛ آیه الله العظمی حسین مظاهری.

اخلاق فردی زمزم نیاز( شرحی بر دعای عارفان)

محبت به خدا هر تلاشی بر اساس جذبه و عشق درونی شکل می گیرد؛ زیرا تا محبت و میل قلبی به کاری نباشد، حرکتی انجام نمی شود. «بزرگان عرفان، محبت را مرکب سالک می دانند» و این همه برگرفته از سنت رسول خدا صلی الله علیه و آله است که در جواب حضرت علی علیه السلام فرمود: «مرکب، همان شوق دیدار یار و لقای محبوب است». پس مؤمن باید پیش از هر چیز، دل را از محبت خدا لبریز کند و انسانی که از حُبّ خدا بهره ای نداشته باشد، در خسران است. امام حسین علیه السلام در این باره می فرماید: «و خَسِرَتْ صَفَقَهُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّکَ نَصیبا». شهید چمران، بنده عاشق و شیدای خداوند هم در این زمینه سخنی دارد: خدایا، تو می دانی که تار و پود وجودم با مهر تو سرشته شده است و از لحظه ای که به دنیا آمده ام، نام تو در گوشم خوانده اند و یاد تو بر قلبم گره زده اند.

چنان پر شد فضای سینه از دوست   که فکر خویش گم شد از ضمیرم

قدح پر کن که من در دولت عشق     جوان بخت جهانم گر چه پیرم حافظ

  امام سجاد علیه السلام ، شیرینی محبت به خدا را در مناجات «خمسه عشر» بسیار زیبا به تصویر کشیده است: ای خدا، کیست که مزه شیرینی دوستی ات را چشیده باشد و غیر تو را به جای تو اختیار کند و آن کیست که به مقام قرب تو انس یافته و لحظه ای از تو روی گردانیده باشد؟! خدایا، ما را از کسانی مقرر دار که برگزیدی او را برای قرب و ولایت خود و خالصش کردی برای مهر و دوستی خودت و تشویقش کردی برای ملاقات خود و راضی ساختی او را به قضای خود. آدمی اگر در وادی محبت خدای قرار گیرد، هیچ حادثه ای او را مضطرب و متزلزل نمی کند، برخلاف انسان های غیر عاشق و غیر مُحب که مصداق کریمه زیرند: و بعضی از مردم کسانی هستند که خدا را به زبان و ظاهر می پرستند. پس هرگاه به خیر و نعمتی می رسند، اطمینان خاطر پیدا می کنند و اگر به شر و آفتی برخورد، از دین خدا رو برگردانند. (چنین کسی) در دنیا و آخرت زیان دیده است و این است همان زیان آشکار. (حج: ۱۱) خانه دل، حرم پروردگار است و جایگاه غیر خدا در آن نارواست. سالک باید پیش از هر چیز، خانه دل را از عشق و محبت خدا پر کند، آن چنان حبی که او را از غیر محبوبش کور و کر سازد.

من مات قد و قامت موزون تواَم         مفتون جمال روی بی چون تواَم

حاشا که بگویمت تو لیلای منی        اما من دل باخته مجنون توام

یکی از نشانه های عاشق خدا این است که همواره در فکر و ذکر خداست و تمام وجودش را در محضر خدا می بیند. در این زمینه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: «مَنْ اَحَبَّ شیئا اَکْثَرَ ذِکْرَهُ؛ کسی که چیزی را دوست بدارد، زیاد او را یاد می کند».

پیام متن:

۱٫ پر کردن خانه دل با یاد خدا و راه ندادن هرچه غیر خدا در دل.

۲٫ از نشانه های دوستی خدا، یاد و ذکر او و خود را در محضر او دیدن است. اشک و تیغ، سند عاشقی خوشا آن قلبی که لبریز محبت خداست و غریبه ها در آن جایی ندارند. در لسان عرفا بسیار به چشم می خورد که قلب سوخته، سند بندگی و عاشقی است. شهید چمران در این باره می گوید: اگر خدای بزرگ از من سندی بطلبد، قلبم را ارائه خواهم کرد. اگر محصول عمرم را بطلبد، اشک را تقدیم خواهم کرد. خدایا، تو مرا اشک کرده ای که همچو باران بر نمک زار انسان ببارم. تو مرا فریاد کرده ای که همچو رعد در میان توفان حوادث بغرّم.

به فرموده امام صادق علیه السلام : «القَلْبُ حَرَمُ اللّه ؛ قلب، حریم خداست.» اگر ما این کشتزار دل را به شایستگی نگاهبانی کنیم و نگذاریم علف های هرز در آن بروید، تلاش ما ارزش می یابد و ما را به اوج آسمان ها می برد، انوار غیب در دل هامان می جوشد و به ثمر می نشیند. امام صادق، آن بحر حقایق چنین در وصف دل بوده است ناطق که دل تنها حرم باشد خدا را    پس اندر وی مده جا ماسوا را بود این نقطه تخم رستگاری  که باید در ضمیر جان بکاری سپس در حفظ وی کن دیده بانی  که تا گردد زمینت آسمانی علامه حسن حسن زاده آملی خداوند متعال در قرآن کریم خطاب به رسول اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید:

اِنّ فی ذلک لَذِکری لِمَن کانَ لَهُ قَلْبُ اَوْ اَلْقی السَّمْعَ وَ هُوَ شهیدٌ.(ق: ۳۷) همانا در این (عقوبت ها) عبرتی است برای آن کس که اهل اندیشه است، یا گوش دل فرادهد، در حالی که (قلبش) حاضر باشد. همان قلبی که شهید چمران در وصفش می گوید

 ای اشک مقدس، ای عصاره حیات، ای ندای قلب های شکسته،

ای سرور فرشتگان، ای سکونت توفان ها، ای آرامش قلب، ای نسیم عشق،

ای پیام هستی، ای زیبایی، ای عظمت، ای خلود،

من حیات خود را مدیون تواَم، من وجود خود را از تو یافته ام و اکنون سرنوشت خود را به دست تو سپردم. ای اشک! رحمت خدا بر تو باد که رحمت خدا را بر من نازل کردی. تو ای اشک، مرا به ابدیت پیوند دادی.این همه سخن، در قدرشناسی از اشک نابی است که امام باقر علیه السلام درباره آن فرمود: ما مِنْ قطرهٍ اَحَبُّ اِلَی اللّه ِ مِنْ قَطْرَهِ الدُموعِ فی سَوادِ اللَّیلِ. هیچ قطره ای نزد خدا محبوب تر نیست از قطره اشکی که از خوف خدا در تاریکی های دل شب از چشم بنده سالکی جاری شود.

الهی، سینه ای درد آشنا ده  غم از هر دل که بستانی

، به ما ده خداوند لطیف، آن گاه که ما را اشک آلود و شکسته دل بیند

، به اسم «یا لطیف» در ما تجلی می کند.

پس: ببار از دیدگانم نم نم ای اشک نشین برشوره زارم

کم کم ای اشک چو اسماعیل زن پایی که جوشد ز خاکستان قلبم زمزم ای اشک

و آن گاه که به عشق الهی دلگرم شدیم «کَزُبُر الحدیدِ»، در میدان نبرد با دشمنان بیرونی هم برنده خواهیم شد تا بدانجا که «تَزوُلُ الجِبالُ لا تَزُلُ! عَضَّ عَلی ناجِذِکَ اَعِرِ اللّه َ جُمْجُمَتِکَ». و اگر کاسه سرت را به دست خدا دادی و دندان هایت را به هم فشردی، از او نیز نیرو تزریق می شود. در نتیجه، در میدان مبارزه خواهی درخشید.

پیام متن:

۱٫ اشک مؤمن، نشانه رحمت خدا و کالای ارزشمند بنده خدا.

۲٫ دل شکسته و چشمان اشک آلود، یادآور تجلی خدا در وجود آدمی.

شب و شب زنده داری عظمت قلب شکسته بسیار است؛ قلبی که در آن شعله هایی از آه و اشک وجود دارد که بهترین بستر ایجادش، شب است. فضای شب، حقایق و اسرار مرموزی دارد. شب در سیره پیامبران، امامان و عارفان، جایگاهی ارزنده و لطیف دارد که آن را با هیچ چیز عوض نمی کنند:

ای شب، ای همراز بی همتای دل

پا نهی هر جا به جای پای دل ای شب

ای میعاد جمله عاشقان

   لیله القدری تو و قَدرَت نهان شب،

نماز مصطفی را دیده است شب،

مناجات علی بشنیده است هست با گوش دل،

شب آشنا  صورت زهرا و حسین و مجتبی حسان در سنن النبی آمده است:

بیداری آخر شب و به عبادت پرداختن، موجب تندرستی جسم و جان و خشنودی پروردگار و در معرض رحمت پروردگار قرار گرفتن و علامت تمسک به اخلاق و شیوه پیامبران است. بنابراین، از نشانه های محبت خدا، مناجات و خلوت گزینی و شب زنده داری است؛ زیرا هر بنده ای، خلوت با حبیبش را دوست دارد، چنان که خداوند متعال هم به این مهم اشاره می کند: دروغ میگوید کسی که گمان می کند حبیب من است، ولی شب که فرا می رسد، او را خواب می برد. مگر نه این است که هر عاشقی، خلوت با حبیب و معشوقش را دوست دارد. شهید چمران، آن عاشق صادق خداوند می گوید: خوش دارم که در نیمه های شب، در سکوت مرموز آسمان و زمین به مناجات برخیزم؛ با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار ناگفتنی آسمان بگشایم. آرام آرام، به عمق کهکشان ها صعود نمایم، محو عالم بی نهایت شوم، از مرزهای عالم وجود درگذرم و در وادی فنا غوطه ور شوم و جز خدا چیزی را احساس نکنم. انسان عارف با اشک و ناله و شب زنده داری، حضور را می طلبد، با حضور قلب آرام می گیرد و آرامش عاشق در این است.

بیا ای دل، شبی با ما صفا کن

 ز روی عشق، یادی از خدا کن

اگر بیمار خواب و غفلت هستی

 به ذکر شب بیا دردت دوا کن

اگر خوابت به سختی غالب آید

  زمین را فرش و دستت متکا کن

بشو مست می و چنگ و چغانه

 سبو را بشکن و غوغا به پا کن برای شستن گرد گناهان

  میان اشک شب هایت شنا کن نمازی را که بی عشق رخ یار   به جای آورده ای، از نو، قضا کن

یکی از ظرایف کشف رموز غیبی، بیداری در دل شب است. آدمی با شنیدن این پیغام ها و رمزها در دل شب، به سوی خدا ره می برد. ازاین رو، شرط است که برای لقای محبوب، اسرار این راه را باید فرا گرفت و در کلاس همیشه برپای سحرگاهان حاضر شد

که مرا سرمایه دنیا سحر شد

 خیال این و آن از دل به در شد

چنان تیر عنایت خورده بردل

 که از اسرار غیبی باخبر شد

با شب زنده داری و سحرخیزی، انسان مشمول این کریمه قرآنی می شود که: «آنان (متقین) مقداری از شب را استراحت می کردند و در سحرگاهان به استغفار می پرداختند و در اموال آنها حقی برای نیازمند و محروم وجود داشت».

پیام متن:

۱. شب زنده داری، اثبات بندگی و عاشقی خدا.

۲٫ شب زنده داری، موجب تندرستی جسم و جان و افزایش روزی.

۳٫ شب زنده داری، نشانه مؤمنان واقعی.

درد و غم، درد بی درمان انسان الهی، هرگاه دلم خواست تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی و نگذاشتی که کسی غیر از تو در آن بنشیند. خدایا، به هر که و به هر چه دل بستم، دلم را شکستی و عشق هر کسی را به دل گرفتم، قرار از من گرفتی تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیر و امیدی نداشته باشم . تو چنین کردی تا غیر تو محبوبی نگیرم و جز تو آرزویی نداشته باشم و جز به تو، به چیزی یا به کسی امید نبندم.

خدایا، تو را بر همه این نعمت ها شکر می کنم. خدایا، تو را شکر می کنم که غم را آفریدی و بندگان مخلص خود را به آتش آن گداختی و مرا هم از این نعمت بزرگ توانگر ساختی. خدایا،تو را شکر می کنم که به من درد دادی و نعمت درک درد عطا فرمودی.

خدایا، همه چیز را به من ارزانی داشتی و بر همه شکر کردم. جسم سالم و زیبا دادی، پای قوی و تند و چالاک عطا کردی، بازوان توانا و پنجه هنرمند بخشیدی و فکر عمیق و ذهن شدید دادی. موفقیت های فراوان نصیبم کردی و از همه زیبایی ها و از همه کمالات به حد نهایت به من عطا کردی.

بر همه اش شکر می گزارم. با این حال، ای خدای بزرگ! چیزی را بیش از همه بر من بخشیدی که از شکرگزاری آن ناتوان هستم و آن، درد و غم است. درد و غم، از وجودم اکسیری ساخت که جز حقیقت چیزی نجوید، جز فداکاری راهی برنگزیند و جز عشق چیزی از آن پدید نیاید. درد و غم، وجود انسان را از ناخالصی ها می زداید.

علامه مجلسی رحمه الله در این باره روایتی زیبا از امام صادق علیه السلام نقل می کند که: الحُزْنُ مِنْ شعار العارفین لِکَثْرَهِ وارِداهِ الْغَیْبِ عَلی سَرائِرهِمْ. حزن، شعار عارفان است، به دلیل کثرت و فزونی واردات غیب در بواطن آنها. کسی که صاحب درد و غم است، عاشقی از خود گذشته در راه خداست و حاضر است در راه او جان و هستی خویش را فدا کند. اشک ریزانِ این افراد، نشان از عاشقی است که در راه او به وجد آمده و پروانه وار در پی وصال است.

این طبیعت انسان عاشق است، چنان که مولوی نیز می گوید: «وقتی من دنبال حقیقت عشق می گشتم، به صحرای کربلا که رسیدم، دیدم عجب رقص مستانه ای برپاست.» امام خمینی رحمه الله در وصف شهیدان فرموده است: «شهدا در قهقهه مستانه و شادی وصولشان، عند ربهم یُرزَقونند.» آری، انسان وقتی رخسار نگار را دید، دیگر به هیچ چیز دل نمی بندد و همه را هیچ می انگارد و تنها به دنبال او می رود. از پوستین تن رها می شود و خود را در محضر دوست می بیند

و به فرموده امام صادق علیه السلام : و لَوْ حُجبَ الحُزْنُ عَنْ قُلُوبِ العارفین ساعَهً لاَسْتَغاثُوا. اگر یک لحظه حزن را از قلب عارفان بگیری، فریادشان بلند می شود. مرا دردی است اندر دل که درمانش نمی خواهم گرفتار همین باشم که پایانش نمی خواهم

پیام متن:

۱٫ زدودن ناخالصی های درون به وسیله درد و غم، به عنوان یک نعمت الهی.

۲٫ درک و درد، خاص بندگان مخلص خداوند است. بلا، وسیله خودیابی درد و غم درونی، آثار و فایده هایی دارد که از آن جمله، بیداری و یقظه است.

شهید چمران، آن بیداردل صحنه های نبرد درون و بیرون می گوید: درد،دل آدمی را بیدار می سازد، روح را صفا می دهد، خودخواهی را نابود می کند، و فراموشی را از بین می برد و انسان را متوجه وجود خویش می کند. انسان گاه خودش را فراموش می کند که بدن دارد؛ فراموش می کند که چقدر ضعیف است؛ فراموش می کند که مسافر الی الله است،که باید کجا برود. درد، انسان را متوجه خویش می سازد، اینکه چه بکند و به کجا برود و به هشدار قرآن توجه کند که: «اِنّ الاِْنسانَ لَیطغْی اَنْ رَآهُ اِسْتَغْنی؛انسان اگر خودش را بی نیاز دید، دچار سرکشی و غرور می شود.» (علق: ۶) یا در جای دیگری از قرآن آمده است: «بعضی از بندگان وقتی به نعمت می رسند، فراموش می کنند و هرگاه به رنج و گرفتاری دچار می شوند، به سوی ما می آیند.»

بنابراین، حکمت رنج و مصیبت این است که به خود بیایند. امام باقر علیه السلام در روایتی می فرماید: هرگاه خدای تبارک و تعالی، بنده ای را دوست بدارد، او را در بلا غوطه ور می سازد و باران بلا را بر سر او می ریزد. چون به درگاه خدا دعا کند، فرماید لبیک بنده من! اگر خواسته تو را به زودی دهم، توانایم، ولی اگر برایت ذخیره کنم، برای تو بهتر است.

در قرآن آمده است: یا أَیُّهَا اْلإِنْسانُ إِنَّکَ کادِحٌ إِلی رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلاقیهِ (انشقاق: ۶) ای انسان! همانا رنج و مشقت تو در راه خداست تا اینکه عاقبت به ملاقات و حضور پروردگارت برسی. علامه بزرگوار طباطبایی درباره این آیه می فرماید: این کدح، خود کاویدن است، کوشش توأم با جوشش است. هر چه انسان جوشش داشته باشد، به کوشش او اضافه می شود و هرچه کوشش کند، به جوشش می رسد. یک عده هستند که کوشش بی جوشش دارند، اینها فایده ندارد. لازمه بیداری، پاکی فطرت از زنگارها و زدودن غبار غفلت و دنیازدگی است. چیزی که درون انسان را پاک و مصفا می کند، وجود درد و غم است. بر این اساس، شهید چمران می گوید: خدایا، تو را شکر می کنم که مرا با درد آشنا کردی تا درد دردمندان را لمس کنم و به ارزش کیمیایی درد پی ببرم و ناخالصی های وجودم را در آتش درد دردمندان بسوزانم و هواهای نفسانی خود را زیر کوه غم و درد بکوبم و هنگام راه رفتن بر روی زمین و نفس کشیدن هوا، وجدانم آسوده و خاطرم آرام باشد تا به وجود خود پی ببرم و موجودیت وجود خود را احساس کنم و او را به حرکت وادارم. گاهی انسان هر چه می کوشد، به حزن درونی و معنوی نمی رسد که در این حال، همدردی با دیگران کارساز است.

در روایتی از امیرالمؤمنین علی علیه السلام آمده است: «ما جوهر شیعیان را در بلا تعیین می کنیم.» و باز می فرماید: «نردبانی که انسان را به سوی خدا بالا می برد، همین نردبان بلاست». شهید چمران هم در مضمونی بسیار زیبا، اشاره می کند انسانی که سختی ندیده است و بار مشکلات را در زندگی بر دوش نمی کشد، طبیعی است که اجر او بسیار کم است و کسانی که درد و رنج بسیاری را تحمل می کنند، به همان میزان مزد می برند.

این شهید عزیز می گوید: من اعتراف دارم که خدای بزرگ، انسان را به اندازه درد و رنجی که در راه خدا تحمل کرده است، پاداش می دهد و ارزش هر انسانی به اندازه درد و رنجی است که در این راه تحمل کرده است و می بینی که مردان خدا بیش از هر کس در زندگی خود گرفتار بلا و رنج و درد شده اند. علی بزرگ را بنگرید که خدای درد است که گویی بند بند وجودش با درد و رنج جوش خورده است.

حسین را نظاره کنید که در دریایی از رنج و شکنجه فرو رفت که نظیر آن در عالم دیده نشد. زینب کبری را ببینید که با درد و رنج انس گرفته است. و به راستی که: «اِنّ عظیمَ الاَجْرِ مَعَ عظیمِ البلاء؛ هر کس بلایش بیش باشد، درجه اش بالاتر است».و به قول رودکی:اندر بلای سخت پدید آید

 فضل و بزرگ مردی و سالاری مولوی نیز در وصف آیه معروف «وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِمامًا»، می گوید:

تا بیالاییم صافان را ز دُرد

 چند باید عقل ما را رنج بُرد؟

امتحان های زمستان و خزانتاب تابستان بهاری هم چو جان بادها و ابرها و برق هتا پدید آرد عوارض فرق ها بدین ترتیب، تا انسان درد نکشد، غریب نمی شود و تا غریب نشود، تنهایی را احساس نمی کند و تا تنها نشود، خلوت انس با محبوب را هم درک نخواهد کرد، ازاین رو شعار عارفان این است

که درون سینه ام دردی است که درمانش نمی خواهم

 گرفتار غمی باشم که پایانش نمی خواهم

مرا فیض غم و دردت به دل بس باشد و دیگر

 بهشت عارفان با حور و غلمانش نمی خواهم

پیام متن:

۱٫یقظه و بیداری، از آثار درد و غم.

۲٫ درد و غم وسیله لمس درد دردمندان و همدردی با آنان.

۳٫درد و رنج، وسیله ابتلای بزرگان و پلی برای خدایابی. خداوند، یگانه مشتری جان و مال مؤمنان عارف و مؤمن واقعی، دنیا را بازاری می بیند و به دنبال مشتری می گردد.

بهترین مشتری جان و مال مؤمنان خداست و با غیر خدا معامله کردن، حاصلی جز ضرر و زیان ندارد. شهید چمران، عارف وارسته می گوید: خدایا از این دنیای غریب، از این دنیای سیاست و تزویر خسته و اندوهگین شده ام، فقط سعی می کنم به دنبال حق بروم و خود را به هیچ معبود دیگری جز خدا نفروشم و برای آنکه در مقابل ظلم و کفر رویین تن شوم و شرف ایمانی خود را از خطر تعرض محفوظ بدارم، سعی می کنم بر آنچه آسیب پذیر است و ممکن است ملعبه دست سیاست بازان قرار گیرد، قلم بطلان بکشم و از مال و منال خود، از جان و هستی خود و حتی از نام و نشان خود بگذرم و بدین وسیله بازیگران شعبده باز را خلع سلاح کنم تا هرچه کردند و هرچه خدعه نمودند و هرچه تهدید کردند، کارگر نشود.

مؤمن باید در همه حال خداجو باشد. خداوند سبحان، هر صبح و شام، فرشتگان درگاهش را می فرستد تا قلب و جان ما را ببویند و بر آن قیمت گذارند، خوشا آنان که بهایی در پیشگاه خدا دارند و خداوند، خود، مشتری جان و مال آنهاست. آدمی نباید خویشتن خود را به ثمن بخس و متاع قلیل بفروشد. آنان که خود را ارزان می فروشند، زیان کارترین در دنیا و آخرتند.

خداوند به پیامبرش می فرماید: «هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِاْلأَخْسَرینَ أَعْمالاً؛ چه کسانی هستند که می خواهند خودشان را به دنیا بفروشند.» (کهف: ۱۰۳) و «الَّذینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا». (کهف:۱۰۳)

شاعر نامدار سعدی شیرازی می گوید:

پدرم در برابر نمره های خوبم، برایم انگشتری خرید؛که در خردیم لوح و دفتر خرید

  برایم یکی خاتم زر خرید بدر کرد ناگه یکی مشتری   به خرمایی از دستم انگشتری

و من در برابر پیشنهاد خرما فروش، در ازای یک دانه خرمای شیرین، انگشترم را فروختم. و چه بسا انسان هایی که خود را به کمتر از یک دانه خرما می فروشند. بنابراین، انسان باید سعی کند ریشه تعلق به دنیا را در خود بخشکاند که «حُبُّ الدُّنیا رأسُ کُلِّ خَطیئَهِ؛ محبت دنیا، سرچشمه همه گناهان است».

شهید چمران می گوید: پروردگارا! آن چنان ما را از دنیا و مافی ها بی نیاز کن که در قربانگاه عشق تو همچون ابراهیم مشتاقانه حاضر شویم تا اسماعیل وجود خود را در راه هدف مقدست قربانی کنیم. نفس ما در حکم اسماعیل است و هر گاه اراده کردیم که او را در پیشگاه خدا قربانی کنیم، او باید تسلیم باشد. ولی اگر اراده کردیم که او را ذبح کنیم و او فرار کرد، باید بدانیم که نفس مان بسیار شقی و خطرناک است. پس هر زمان که ما اراده قربانی کردیم و نفس هم تسلیم بود، یعنی که اسماعیل نفس ما تسلیم است.

ما کشته نفسیم و پس آوخ که برآید از ما به قیامت که چرا نَفْس نکشتیم سعدی

پیام متن:

۱٫ ارزش و اعتبار بالای آدمی در نزد خداوند.

۲٫ تسلیم ساختن و به فرمان آوردن نفس، مایه نجات انسان.

دنیا، عرصه پهناور امتحان انسان می تواند به جایی برسد که نه تنها خودی نبیند، بلکه همه جا جلوه خدا را ببیند، رمز «وَ هو مَعَکُمْ اَیْنَ ما کُنْتُمْ واللّه ُ بِما تعملونَ بصیر» (حدید: ۳) هم این است که او همه جا با ماست. کسی که این گونه است، نه تنها میان خود و خدا فاصله ای نمی بیند، بلکه حتی خودی نمی بیند. آن کس که خدا را دارد، از همه چیز بی نیاز است و هر چیزی در نزد او حقیر و بی ارزش است.

عارف خدا جو، شهید چمران در وصف چنین افرادی می گوید: من این قدر احساس بی نیازی می کنم که در زیر شدیدترین حملات هم از کسی تقاضای کمک نمی کنم، حتی فریاد برنمی آورم، حتی آه نمی کشم، در دنیای فقر آن قدر پیش می روم که به غنای مطلق برسم و اکنون اگر این کلمات درد آلود را از قلب مجروحم بیرون می ریزم، برای آن است که دوران خطر سپری شده و امتحان به سر آمده است و کمر فقر شکسته و همت و اراده پیروز شده است.

انسان باید آن قدر خودش را از اغیار تهی کند که غیر خدا در او جای نگیرد که این حالت، موجب عزت نفس در عین بی نیازی از دیگران می شود. عده ای از ما هم خواهان دنیا هستیم و هم ولایت و با این حال، خود را شیعه واقعی می نامیم و این ممکن نیست؛ زیرا شیعه مولا علی علیه السلام دنیا را محل رسیدن به آرزوها نمی بیند: عز دنیا بایدت با دین بهم دین و دنیای کسی ناید بهم چنان که شهید چمران می فرماید: دنیا، میدان بزرگ آزمایش است که هدف آن، جز عشق چیزی نیست.

در این دنیا همه چیز در اختیار بشر گذاشته شده و وسایل و ابزار کار فراوان است، عالی ترین نمونه های صنعت و زیباترین مظاهر خلقت، از سنگ ریزه ها تا ستارگان، از سنگ دلان جنایت کار تا دل های شکسته یتیمان، از نمونه های ظلم و جنایت تا فرشتگان حق و عدالت، همه چیز و همه چیز در این دنیای رنگارنگ خلق شده است. انسان را به این بازیچه های خلقت مشغول کرده اند، هر کسی به شأن خود به چیزی می پردازد، ولی کسانی یافت می شوند که سوزی در دل و شوری در سر دارند که به این بازیچه راضی نمی شوند.

این سخن، بارقه ای از کلام خداوند است که می فرماید: یعلمونَ ظاهِرا من الحیاهِ الدُّنیا و هُمْ عن الاخرهِ هُمْ غافلون. (روم: ۷) عده ای به همین زیبایی های ظاهری دنیا دل خوش دارند و از زیبایی های باطنی آن بی خبرند.

امام علی علیه السلام در آشتی ناپذیری دنیا و آخرت می فرماید: دنیا و آخرت دو دشمن دوگانه و دو راه جدا از همند، پس هر که دنیا را دوست بدارد و خویشتن را به ولایتش بسپارد، به آخرت کینه می ورزد و آن را دشمن می گیرد و این دو در مَثَل، شرق و غرب را ماند که هر کس در این میان در حرکت است. به هر میزان به هر یک نزدیک شود، به همان میزان از دیگری دور می شود و این دو دافع یکدیگرند. عده ای از انسان ها تمام وجودشان در اسارت دنیا و شیطان است و عده ای دیگر از چشمه سار معنویت می نوشند و متاع دنیا در نزد آنان پست و بی ارزش است.

چنان که عارف دنیا رسته ای چون شهید چمران می گوید: چون این لذت ها را به من چشاندی، به ناپایداری دنیا و خوشی های زودگذر آن پی بردم و از غوغای حیات گذشتم. خدایا تو را شکر می کنم که از پوچی ها و ناپایداری ها و خوشی ها و قید و بندها آزادم ساختی و مرا در طوفان های خطرناک حوادث رها کردی و در هیاهوی حیات، در مبارزه با ظلم و کفر غرقم کردی و مفهوم واقعی حیات را به من فهماندی.

مولا علی علیه السلام می فرماید: «الدنیا دارُالفراق؛ دنیا محل هجران است».

فرصت عمر قلیل است و به یک نیم نگاه

 دیده را بسته ز آمال جهان باید رفت

هر کجا صحبت خودبینی و خودآرایی است فارغ از خدعه این بی خبران باید رفت هر چه آدمی از قید و بند دنیایی رها باشد، اوج می گیرد و به بالا می رود

که: ما ز بالاییم و بالا می رویم

 ما ز دریاییم و دریا می رویم

(مولانا) حضرت علی ابن الحسین علیه السلام می فرماید: دنیا پشت کرده است و کوچ می کند و آخرت روی کرده است و می آید و برای هر یک از این دو فرزندانی هست، پس شما از فرزندان آخرت باشید و نه از فرزندان دنیا و از زاهدان در دنیا باشید که به آخرت مشتاقند.

پیام متن:

۱. خالی کردن درون از اغیار و بی نیازی انسان از خلق.

۲٫ دنیا، محل هجران و فنا و آخرت، محل قرار و بقا.

۳٫ آشتی ناپذیری دنیادوستی و آخرت.

منبع : اسماعیل منصوری؛طوبی ، دی ۱۳۸۴، شماره ۱

سجده های طولانی امام موسی بن جعفر (ص)

عبد اللَّه قروى از پدر خود نقل کرد که گفت:

پیش فضل ابن ربیع رفتم روى پشت بام نشسته بود گفت جلو بیا، نزدیک رفتم تا روبرویش قرار گرفتم گفت از پنجره آن خانه نگاه کن. نگاه کردم پرسید چه مى ‏بینى؟ گفتم جامه‏اى روى زمین افتاده. گفت: خوب نگاه کن. خوب که دقت کردم فهمیدم!

گفتم مردى در حال سجده است. گفت او را می شناسى؟ گفتم نه. گفت: این مولاى تو است.

گفتم مولایم کیست؟ گفت: خود را به نادانى می زنى؟ گفتم: نه، من مولا ندارم گفت: این شخص موسى بن جعفر(ع) است که در تمام شبانه‏ روز متوجه او هستیم همیشه در همین حال است. نماز صبح را که می خواند یک ساعت پس از نماز تعقیب می کند تا خورشید طلوع می نماید بعد به سجده می رود پیوسته در سجده است تا زوال ظهر، یک مأمور گذاشته ‏ام که هنگام ظهر را به او اطلاع دهد نمی دانم غلام چه وقت به او اطلاع می دهد به محض اطلاع از جاى حرکت می کند و مشغول نماز مى‏ شود بدون اینکه وضوى خود را تجدید نماید می فهمیم که او در سجده به خواب نرفته.

پیوسته در همین حال هست تا نماز عصر بعد از نماز عصر باز به سجده می رود تا خورشید غروب کند، پس از غروب خورشید سر از سجده بر می دارد و نماز مغرب را میخواند بدون اینکه احتیاج به وضو داشته باشد، همین طور در نماز و تعقیب است تا نماز عشا را می خواند پس از نماز شب برایش مقدارى گوشت بریان می بریم افطار مى ‏کند باز دو مرتبه وضوى خود را تجدید می کند، بعد به سجده می رود پس از سجده سر بر می دارد و مختصر خوابى می کند باز حرکت می نماید و وضو را تجدید می کند آن گاه شب‏ زنده ‏دارى می کند و در دل شب به نماز مشغول مى‏ شود تا سپیده دم، نمی دانم غلام چه وقت به او اطلاع می دهد که اذان صبح شده مى‏ بینیم به نماز ایستاده از وقتى که به زندان من تحویل داده شده پیوسته همین طور است.

گفتم: از خدا بترس مبادا در مورد این آقا کارى از تو سر بزند که موجب زوال نعمت شود می دانى که هر کس نسبت به دیگرى کار بدى بکند نعمتش زائل مى‏ شود. گفت: چندین مرتبه بمن دستور داده‏ اند که او را بکشم. من این کار را نپذیرفته ‏ام و گفته‏ ام این کار از من ساخته نیست اگر مرا هم بکشند چنین کارى را نمی کنم.[۱]

ثوبانى گفت:

موسى بن جعفر علیه السّلام چهارده پانزده سال هر روز از سفیدى آفتاب تا هنگام ظهر به سجده می رفت. گاهى از اوقات هارون روى پشت بامى میرفت که درون زندان را از آن بالا می دید موسى بن جعفر را در حال سجده می دید. روزى به ربیع گفت: این جامه‏اى که هر روز میان زندان افتاده چیست؟ گفت: یا امیر المؤمنین جامه نیست او موسى بن جعفر(ع) است در حال سجده هر روز از طلوع آفتاب تا ظهر سر به سجده می گذارد. هارون گفت: او واقعا از راهب‏هاى بنى هاشم است. ربیع گفت: چرا پس این قدر به او سخت گرفته ‏اى. هارون گفت افسوس که چاره ندارم.[۲]

پی نوشت ها:

[۱] . عیون ‏أخبار الرضا(ع) ج : ۱ ص : ۱۰۷.

[۲] . عیون‏ أخبار الرضا(ع) ج : ۱ ص : ۹۶.

گریه‌های شبانگاه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)

رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) شبى در خانه همسرشان امّ سلمه بود. نیمه شب از خواب برخاست و در گوشه تاریکى مشغول دعا و گریه‌زارى شد. امّ سلمه که جاى رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) را در رختخوابش ‍ خالى دید، کنجکاو شد و به جستجو پرداخت تا ایشان را بیابد. سرانجام آن حضرت را در گوشه‌ای و جاى تاریکى از خانه دید که ایستاده و دست به سوى آسمان بلند کرده است و در حال گریه، چنین با پروردگار راز و نیاز می‌کند:

خدایا! آن نعمت‌هایى که به من مرحمت نموده‌اى از من نگیر!
مرا مورد شماتت دشمنان قرار مده و حاسدانم را بر من مسلط مگردان!
خدایا! مرا به سوى آن بدیها و مکروه‌هایى که از آنها نجاتم داده‌اى برنگردان!
خدایا! مرا هیچ وقت و هیچ آنى به خودم وامگذار و خودت مرا از همه چیز و از هر گونه آفتى نگهدار!

در این هنگام، امّ سلمه در حالى که به شدت مى‌گریست به جاى خود برگشت. پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم) که صداى گریه ایشان را شنیدند به طرف وى رفتند و علت گریه را جویا شدند.

امّ سلمه گفت: یا رسول الله! گریه شما مرا گریان نموده است، چرا مى‌گریید؟ وقتى شما با آن مقام و منزلت که نزد خدا دارید، این گونه از خدا مى‌ترسید و از خدا مى‌خواهید لحظه‌اى حتى به اندازه یک چشم به هم زدن به خودتان وانگذارد، پس واى بر احوال ما!

رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) فرمودند: چگونه نترسم و چطور گریه نکنم و از عاقبت خود هراسان نباشم و به خودم و به مقام و منزلتم خاطر جمع باشم، در حالى که حضرت یونس(علیه السلام) را خداوند لحظه‌اى به خود واگذاشت و آمد بر سرش آنچه نمى‌بایست!

(منبع: علی بن ابراهیم قمی؛ التفسیر(تفسیر قمی) ج۲ص۷۵)

دعای حضرت فاطمه(علیهاالسلام) برای همسایه

امام حسن(علیه السلام) فرمودند:

در یکی از  شبهای جمعه، مادرم را دیدم که در محراب عبادت ایستاده بود و همواره نماز مى‌گذارد و در رکوع و سجود بود تا شب به صبح رسید. شنیدم که براى زنان و مردان مومن، با ذکر نام آنها دعا مى‌کند و هر چه بیشتر براى آنها از خداوند در خواست مى‌کند اما براى خود دعا نمى‌کند!
عرض کردم: مادر! چرا براى خود دعا نمى‌کنى همانگونه که براى دیگران دعا مى‌کنى؟!
فرمود: فرزندم! اول همسایه، بعد اهل خانه.

(منبع: شیخ صدوق؛ علل الشرایع؛ ج ۱؛ باب ۱۴۵)

کمک به همسر

روزى رسول اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) وارد خانه فاطمه(علیهاالسّلام) شد و دید که على(علیه السّلام) و حضرت زهرا(سلام الله علیها) با هم عدس پاک مى‌کنند. پیامبر(صلى الله علیه و آله و سلم)، على (علیه السّلام) را تشویق کرد و فرمود: «هـیـچ مـردى زنـش را در کـار خـانه کمک نمى‌کند مگر آن که خداوند، به تعداد موهاى بدن او، عـبـادت یـک سال که روزها روزه گرفته و شب‌ها شب زنده‌دارى کرده باشد، ثواب به او مى‌دهد».

(منبع: محدث نوری؛ مستدرک الوسائل؛ ج ۱۳ ص ۴۸)

امام حسن عسکری علیه السلام طلایه دار عبادت و عرفان(1)

سخن آغازین

از منظر فرهنگ وحیانی قرآن، کمال غایی انسان تنها به وسیله عبادت آگاهانه به دست می آید و هدف نهایی آفرینش جن و انس نیز ریشه در همین حقیقت دارد (1) .

عبادت بارزترین جلوه ارتباط انسان با خداست، خداوندی که در بینش حق باوران به همه آفریده های خود احاطه کامل دارد .

او همه جا حاضر و ناظر است و از همه چیز به انسان نزدیکتر و از هر چیزی بالاتر می باشد .

پروردگاری که از اسرار دل انسانها آگاه و از نجواهای مخفیانه و تصمیمهای افراد باخبر است .

مولای عارفان علی علیه السلام فرمود: «قد علم السرائر وخبر الضمائر، له الاحاطة بکل شی ء، والغلبة لکل شی ء والقوة علی کل شی ء؛ (2)

خدا به تمام اسرار نهان آگاه و از باطن همه چیز با خبر است، به همه چیز احاطه دارد و بر همه چیز غالب و پیروز و بر هر شیئی تواناست .»

همچنین از منظر قرآن ارتباط انسان با چنین خدای قادر و قاهر و عالمی، ارتباطی آسان و سهل الوصول است .

همه کس در همه جا و در همه حال می توانند با آفریدگار خود نجوا کرده و راز دل خود را در میان بگذارند و درهای بیکران رحمت الهی را با مناجات و دعا و نماز به روی خود بگشایند .

«واذا سالک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوة الداع اذا دعان » ؛ (3)

«هرگاه بندگانم از تو درباره من بپرسند، [بگو:] من نزدیکم و دعای دعا کننده را – هنگامی که مرا می خواند – اجابت می کنم .»

بر این اساس عبادت، ارتباط آسان انسان ناتوان با آفریدگار جهان است که هر لحظه اراده کند و خود را نیازمند پناهگاهی مطمئن و زوال ناپذیر ببیند، می تواند به این وسیله به قدرت لایزال آفریدگار هستی تکیه کرده و آرامش از دست رفته خود را باز یابد .

او با روی آوردن به عبادت آگاهانه، ارتباطی صمیمانه با سرچشمه و پدید آورنده نیکیها و زیبائیها برقرار نموده و کارسازترین سلوک را در زندگی انتخاب می کند .

سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی

خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی

دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است

بدین راه و روش می رو که با دلدار پیوندی

عبادت و سلوک معنوی دستآوردهای ارزشمندی به بشر هدیه می کند .

کسب بینشهای متعالی، رسیدن به عظمت روحی و روانی، به دست آوردن ملکه تقوی (بالاترین معیار ارزش انسان)، صفای باطن و آزادگی روح، دوری از زشتیها و گرایش به خوبیها، آثار جسمانی، بهداشتی، فردی و اجتماعی، نمونه ای از ره آورد رفتار عبادی افراد است .

افزون بر این، مقامات معنوی همچون: اخلاص، توکل، اطاعت از خداوند، حضور قلب و مواردی از این قبیل نیز از ثمرات پربار عبادت و ارتباط با پروردگار متعال می باشد .

در یک کلام بالاترین ارمغان عبادت و عرفان حقیقی، آزادی بی قید و شرط انسان از تمام تعلقات غیر الهی و پناه گرفتن در سایه لطف حضرت حق می باشد که وجود او را از تمام موجودات حتی فرشتگان، ارزشمندتر و شایسته تر می نماید و قلب و جان او را در عشق ورزیدن به مبدا کائنات تسخیر می کند و در نتیجه شمع وجودش در آسمان و زمین می درخشد .

گرنور عشق حق به دل و جانت اوفتد

بالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی

از پای تا سرت همه نور خدا شود

در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی

از آنجا که طی چنین مسیر حساسی در وادی عبادت و عرفان نیازمند الگو و راهنما می باشد و بدون راهبر راستین و آگاه، انسان نه تنها سرگشته و حیران می ماند بلکه ممکن است افرادی سودجو و گروههایی فرصت طلب او را از صراط مستقیم هدایت، گمراه کرده و الی الابد دچار هلاکت نمایند، پس برای سلوک عبادی و عرفانی شایسته است راهنمایی در خور انتخاب کرده و پیروی نمود .

چه شایسته است که برای وصول به سعادت حقیقی در این مسیر از سیره و سخن رهبران الهی و پیشوایان معصوم علیهم السلام که مطمئن ترین و کاملترین الگوی بشریت هستند مدد بگیریم .

با توجه به نکات یاد شده و اهمیت عبادت در زندگی انسان، کوشیده ایم در این فرصت ، گذری بر حیات عبادی و عرفانی حضرت امام حسن عسکری علیه السلام داشته باشیم، به این امید که گفتار و رفتار عرفانی آن مظهر اسماء حسنای الهی، همچون نوری درخشان در پیمودن راه حساس و پر خطر زندگی ما را رهنمون شود .

عبادت به چه معناست؟

عبادت و ستایش پروردگار یک مفهوم وسیع و فراگیر دارد که هر کار نیک و مفیدی را که با انگیزه خدایی انجام پذیرد شامل می شود .

یعنی عبادت از دو رکن اساسی تشکیل می شود که یکی نیت و دومی انجام عمل پسندیده است .

اساسا عبادت از دیدگاه اسلام از هنگام بلوغ بشر شروع شده و تا لحظه مرگ ادامه می یابد .

«واعبد ربک حتی یاتیک الیقین » ؛ (4) «پروردگارت را عبادت کن تا لحظه یقین [مرگ] فرا رسد .»

با توجه به این نکته، یک انسان مسلمان می تواند تمام گامهای خویش را که در راه زیستن بهتر و انجام اعمال پسندیده بر می دارد، همه را برای خدا و با انگیزه الهی همراه کند و به این ترتیب در تمام لحظات عمر خود در حال عبادت باشد .

او با بهره گیری از سفره گسترده رحمت الهی، خود را در فضای ملکوتی و نورانی عبادت داخل کرده و با انجام هر عمل خیری به نیت تقرب الی الله گامی دیگر به سوی تکامل برمی دارد و به این ترتیب محبوب خدا شده و تمام وجودش خدائی می شود . خداوند متعال می فرماید:

«ما یزال عبدی یتقرب الی بالنوافل حتی احبه فاذا احببته کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به ویده الذی یبطش بها ورجله التی یمشی بها؛ (5) ان دعانی اجبته وان سالنی اعطیته؛ (6)

پیوسته بنده من به وسیله نافله ها و عبادتهای مستحبی به من نزدیک می شود تا اینکه محبوب من می شود، وقتی که محبوبم شد من گوش او می شوم که با آن می شنود و چشم او می شوم که با آن می بیند و دست او می شوم که با آن عمل می کند و پای او می شوم که با آن راه می رود، اگر مرا بخواند او را اجابت می کنم و اگر چیزی از من بخواهد به او عطا می کنم .»

اما با این حال برخی اعمال عبادی جلوه بیشتری دارند و سفر به مقصد حقیقی انسان را سریعتر می نمایند .

حضرت عسکری علیه السلام می فرماید: «الوصول الی الله سفر لا یدرک الا بامتطاء اللیل؛

رسیدن به لقاء الله سفری است که در آن نمی توان به مقصد رسید مگر به وسیله شب زنده داری .»

یکی از عرفای بزرگ در مورد این حدیث نکاتی فرموده است که خالی از فایده نیست .

آن بزرگوار می فرماید: از این حدیث استفاده می شود که:

1 – وصول به لقای حق ممکن است و ممتنع نیست .

2 – رسیدن به حضور حق با حرکت و سلوک امکان دارد نه با سکون و تحجر .

3 – راه وصول سخت و طولانی است و وسیله ای کارساز و مرکبی راهوار همانند سحرخیزی می طلبد .

4 – عبادتهای شبانه نیرومندتر و سریعتر از عبادتهای روزانه انسان را به مقصد می رساند (7) .

به همین جهت حضرت عسکری علیه السلام در پیامی که به علی بن بابویه قمی (پدر شیخ صدوق) فرستاده است، بر این نکته تاکید ورزیده و می فرماید:

«وعلیک بصلاة اللیل، فان النبی صلی الله علیه وآله اوصی علیاعلیه السلام فقال: یاعلی علیک بصلاة اللیل، ومن استخف بصلاة اللیل فلیس منا، فاعمل بوصیتی وآمر جمیع شیعتی حتی یعملوا علیه؛ (8)

بر تو باد که نماز شب بخوانی، همانا پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به علی علیه السلام وصیت نموده و فرمود: ای علی! بر خودت نماز شب را لازم بدان! و کسی که خواندن نماز شب را سبک بشمارد از ما نیست .

ای علی بن بابویه! به وصیت من عمل کن و به جمیع شیعیان من نیز فرمان بده که چنین کنند .»

دست آوردهای شب زنده داری

در طول تاریخ بزرگان زیادی از عالمان وارسته و مؤمنین به حق پیوسته به این توصیه حضرت عسکری علیه السلام عمل نموده و از شب زنده داری و سحرخیزی نتایج سودمند و توفیقات چشمگیری را نصیب خود کرده اند .

در اینجا با چند تن از این پاسداران حریم دل، دیداری تازه کرده و تجدید خاطره می کنیم: 1 – عالم بزرگوار مرحوم محمد تقی مجلسی، پدر بزرگوار علامه محمد باقر مجلسی در خاطرات خود می گوید: در یکی از شبها پس از اینکه از نماز شب و تهجد سحری فارغ شدم، حال خوشی برایم ایجاد شد و از آن حالت فهمیدم که در این هنگام هر حاجت و درخواستی از خداوند نمایم، اجابت خواهد شد، فکر کردم چه درخواستی از امور دنیا و آخرت از درگاه خداوند متعال نمایم که ناگاه صدای گریه فرزندم محمد باقر در گهواره اش بلند شد و من بی درنگ به خداوند متعال عرضه داشتم: پروردگارا! به حق محمد و آل محمد، این کودک را مروج دینت و ناشر احکام پیامبر بزرگت قرار ده و او را به توفیقاتی بی پایان موفق گردان . (9)

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

آن شب قدر که این تازه براتم دادند

این همه شهد و شکر کز سخنم می ریزد

اجر صبری است کز آن شاخ نباتم دادند

همت حافظ و انفاس سحر خیزان بود

که زبند غم ایام نجاتم دادند

و این چنین بود که دعای این عارف سحرخیز به اجابت رسید و فرزند دانشمندش آنچنان توفیقاتی در ترویج دین و نشر احکام پیامبر به دست آورد که موافق و مخالف را به حیرت واداشت، تا جائی که امروزه هیچ پژوهشگری در حوزه دین و علوم اسلامی از تالیفات این عالم وارسته و سخت کوش بی نیاز نمی باشد .

2 – آیت الله العظمی مرعشی نجفی، بزرگ فرهنگبان میراث اهل بیت علیهم السلام، در بیشتر علوم اسلامی صاحب نظر بود و تالیفات ارزشمند ایشان – که نزدیک به 150 اثر در موضوعات مختلف است – گواه روشنی بر این حقیقت است .

کرامات معنوی، دریافت بیش از چهارصد اجازه اجتهادی و روایتی از علمای بزرگ اسلامی، تدریس متجاوز از 67 سال در حوزه علمیه قم و نجف، تربیت هزاران شاگرد و تاسیس صدها مدرسه علمی، مسجد، حسینیه و مراکز فرهنگی، رفاهی و درمانی و ایجاد بزرگترین و مشهورترین کتابخانه در جهان اسلام از جمله توفیقات این فقیه فرزانه می باشد .

او این همه توفیقات را از هفتاد سال مناجاتهای سحری و دعاهای نیمه شبی و کرامات اهل بیت علیهم السلام می داند و با تاکید تمام وصیت می کند که: «سجاده ای که هفتاد سال بر روی آن نماز شب به جا آورده ام با من دفن شود . (10) »

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت

باقی همه بیحاصلی و بی خبری بود

هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ

از یمن دعای شب و ورد سحری بود

3 – آیت الله شهید مرتضی مطهری، یکی دیگر از عالمان وارسته ای است که تمام توفیقات خود را مرهون عبادت خالصانه و ارتباط حقیقی با مبدا جهان آفرینش است .

آن شهید والا مقام و قهرمان میدانهای علم و اندیشه و عمل بر این باور بود که: «ما یک سلسله لذتهای معنوی داریم که معنویت ما را بالا می برد .

برای کسی که اهل تهجد و نماز شب باشد، جزء صادقین، صابرین و مستغفرین بالاسحار باشد، نماز شب لذت و بهجت دارد [. . . آنان] به لذتهای مادی که ما دل بسته ایم هیچ اعتنا ندارند . . . آدمی اگر بخواهد از چنین لذتی بهره مند شود، ناچار از لذتهای مادی تخفیف می دهد تا به آن لذت عمیق معنوی برسد . (11) »

استاد مطهری رحمه الله عمیقا به این گفتار خود اعتقاد داشت و چنان به مناجاتهای سحری دلبسته بود و از لذتهای معنوی آن سرمست می شد که زمزمه های عاشقانه اش دیگران را نیز متاثر می ساخت .

حضرت آیة الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در خاطرات خود آورده است: «مرحوم مطهری یک مرد اهل عبادت، اهل تزکیه اخلاق و روح بود .

هر شبی که ما با مطهری بودیم، این مرد نیمه شب تهجد با آه و ناله داشت، یعنی نماز شب می خواند و گریه می کرد، به طوری که صدای گریه و مناجات او افراد را از خواب بیدار می کرد . . .

بله، ایشان نماز شب می خواند همراه با گریه، با صدایی که از آن اتاق می شد آنرا شنید! (12) »

4 – علامه عارف مرحوم سید علی آقا قاضی نیز سعادت دنیا و آخرت را در سحرخیزی و نماز شب می دانست .

آن یگانه دوران و استاد اخلاق و عرفان، نه تنها خود به این گفتار عامل بود، بلکه شاگردانش را نیز در فرصتهای مناسب به این عمل توصیه و ترغیب می کرد .

علامه طباطبائی می فرماید: چون به نجف اشرف برای تحصیل مشرف شدم، یک روز در مدرسه ای ایستاده بودم که مرحوم قاضی از آنجا عبور می کردند، چون به من رسیدند دست خود را روی شانه من گذاردند و گفتند: «ای فرزند! دنیا می خواهی نماز شب بخوان، و آخرت می خواهی نماز شب بخوان . (13) »

حضرت عسکری علیه السلام در یکی از سخنان گهر بار خویش به فوائد روانی و جسمانی شب زنده داری اشاره فرموده و آرامش روحی و جسمی را یکی از دستاوردهای سحرخیزی می داند و می فرماید: «سحر خیزی لذت خواب را بیشتر می نماید و گرسنگی (روزه داری) لذت خوراک را افزایش می دهد . (14) »

اهمیت دادن به نماز

نماز در سیره و سخن حضرت عسکری علیه السلام همانند پدران بزرگوارش جایگاه ویژه ای دارد، در این زمینه چند روایت را می خوانیم:

الف) ابوهاشم جعفری (15) می گوید: روزی به حضور حضرت عسکری علیه السلام داخل شدم و مشاهده کردم آن حضرت مشغول نوشتن است .

در همین موقع وقت نماز داخل شد .

آن بزرگوار از کار نویسندگی دست کشیده و برای اقامه نماز به پا خواست .

من با شگفتی تمام دیدم که قلم بر روی کاغذ همچنان حرکت می کرد و می نوشت تا اینکه کار کتابت کاغذ به پایان رسید .

من به شکرانه این کرامت به سجده افتادم و امام از نماز برگشته و قلم را بدست گرفته و به مردم اجازه ورود داد (16) .

ب) عقید خادم می گوید: هنگامی که حضرت عسکری علیه السلام در بستر بیماری بود و واپسین لحظات حیات خویش را می گذرانید، مقداری داروی جوشانده خواست، ما آنرا آماده کرده و به محضرش آوردیم، امام متوجه شد که وقت نماز صبح رسیده است، فرمود:

می خواهم نماز بخوانم، سجاده حضرت را در بسترش گستردیم، امام از خادمه ایکه در آنجا حضور داشت آب وضو را گرفته و بعد از اینکه با آن آب وضوی کاملی را به جا آورد، آخرین نماز صبح را در همان بسترش خواند و لحظاتی بعد روح بلند آن حضرت به عالم بالا عروج نمود (17) .

ج) شیخ طوسی از حضرت عسکری علیه السلام روایتی نقل می کند که در آن به جا آوردن پنجاه و یک رکعت نماز در هر روز یکی از نشانه های شیعیان راستین شمرده شده است .

طبق این روایت، یک مؤمن واقعی نه تنها در هر روز 17 رکعت نمازهای واجبش را به جا می آورد بلکه خواندن سی و چهار رکعت نافله های آنرا نیز بر خودش لازم می شمرد .

متن روایت چنین است: «علامات المؤمنین خمس: صلوة الاحدی والخمسین، وزیارة الاربعین، والتختم فی الیمین، وتعفیر الجبین، والجهر ببسم الله الرحمن الرحیم؛ (18)

علامت اهل ایمان پنج تا است: بجای آوردن 51 رکعت نماز [در هر روز]، خواندن زیارت اربعین، قرار دادن انگشتر [مجاز] در انگشتان در دست راست، مالیدن پیشانی [در هنگام سجده] بر خاک و بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم [در حال قرائت نماز ].»

در توضیح فراز اول روایت لازم است به این نکته اشاره شود که مقصود حضرت از 51 رکعت نماز، 17 رکعت نمازهای واجب و 34 رکعت نوافق آنهاست .

البته نافله به نمازهای مستحبی می گویند اما چون برای نافله های نمازهای واجب تاکید فراوان شده و بویژه در مورد نافله های شب سفارش بیشتری صورت گرفته است، به این جهت در این روایت انجام آنها در کنار نمازهای فریضه یکی از نشانه های اهل ایمان و شیعیان اعلام شده است .

ترتیب آنها همچنانکه در کتابهای فقه و حدیث و دعا آمده است در غیر روزهای جمعه این چنین می باشد:

نافله نماز صبح دو رکعت و قبل از فریضه خوانده می شود .

نافله نماز ظهر هشت رکعت و پیش از نماز ظهر، نافله عصر همانند ظهر هشت رکعت و قبل از فریضه می باشد و نافله نماز مغرب چهار رکعت، بعد از فریضه مغرب بوده و نافله نماز عشاء بعد از فریضه و دو رکعت نشسته خوانده می شود و یک رکعت محسوب می گردد، و یازده رکعت هم نافله شب است که وقت آن از نصف شب تا اذان صبح می باشد .

با این حساب 34 رکعت نافله و 17 رکعت فریضه جمعا 51 رکعت نماز برای مؤمنین در هر روز منظور شده و در این حدیث بدان اشارت رفته است .

د) حضرت عسکری علیه السلام در یک روایتی به درجات اهل نماز اشاره کرده و فرمودند: زمانی که بنده به سوی جایگاه نمازش می رود تا نماز بخواند خدای عزوجل به ملائکه اش می فرماید: «آیا بنده مرا نمی بینید که چگونه از همه خلائق بریده و به سوی من آمده است، در حالی که به رحمت و جود و رافت من امیدوار است؟ شما را شاهد می گیرم که رحمت و کرامت خود را مخصوص او گردانیدم . (19) »

یادی از نماز خوبان

از امام حسن عسکری علیه السلام در ذیل آیه «ویقیمون الصلوة » داستانی در مورد نماز ابی ذر نقل شده است که مروری بر آن در اینجا مناسب می نماید .

امام حسن عسکری علیه السلام فرمود:

روزی حضرت ابوذر غفاری به محضر رسول خداصلی الله علیه وآله آمده و عرضه داشت: یا رسول الله! من در حدود 60 راس گوسفند دارم و نمی خواهم بخاطر آنها همیشه در بادیه باشم و از فیض محضر شما محروم شوم و همچنین دوست ندارم آنها را به یک شبانی بسپارم تا به آنها ستم کرده و حقوقشان را رعایت نکند؛ تکلیف من چیست؟

رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: فعلا برو و گوسفندانت را بچران .

ابی ذر طبق فرمان پیامبر به صحرا رفت و در روز هفتم به نزد پیامبر آمد .

رسول خداصلی الله علیه وآله از وی سؤال کرد: ای اباذر! گوسفندانت را چه کردی؟ او پاسخ داد: یا رسول الله گوسفندان من قصه شگفت انگیزی دارند! پیامبر فرمود:

ای اباذر مگر چه شده؟ چه قصه ای؟ اباذر در پاسخ اظهار داشت: یا رسول الله! من مشغول نماز بودم، گرگی به گوسفندانم حمله کرد، پس گفتم:

خدایا نمازم، خدایا گوسفندانم! در آن حال من متحیر بودم که نمازم را بشکنم و از گوسفندان دفاع کنم یا نمازم را ادامه دهم .

ادامه نماز را انتخاب کردم، در این حال شیطان مرا وسوسه کرد و به من گفت: ای اباذر! چه می کنی؟ اگر گرگ گوسفندانت را هلاک کند و تو همچنان نمازت را ادامه دهی در دنیا سرمایه ای برای زندگی ات نخواهد ماند .

به شیطان پاسخ دادم: برای من ایمان به وحدانیت خداوند و ایمان به رسالت حضرت محمدصلی الله علیه وآله و ولایت برادرش علی علیه السلام و دشمنی با دشمنان آن بزرگواران بهترین سرمایه است که باقی خواهد ماند؛ بعد از اینها هر چه از من فوت شود اهمیتی ندارد .

در این حال نمازم را ادامه دادم و گرگ یکی از گوسفندانم را ربود، اما با حیرت تمام دیدم که در آن لحظه شیری پیدا شد و گرگ را کشته و آن گوسفند را از چنگال وی رهانیده و به داخل گله بازگردانید .

سپس مرا مورد خطاب قرار داده و [با زبان فصیحی] گفت: ای اباذر! نمازت را با خیال راحت ادامه بده، خداوند تبارک و تعالی مرا مامور کرده که از گوسفندانت مواظبت نمایم تا اینکه از نماز فارغ شوی .

من نماز را به پایان رساندم در حالی که حیرت و تعجب تمام وجودم را فرا گرفته بود و خدا می داند که چه حالی داشتم .

در این موقع شیر به نزدم آمده و به من گفت: «امض الی محمدصلی الله علیه وآله فاخبره ان الله تعالی قد اکرم صاحبک الحافظ لشریعتک ووکل اسدا بغنمه یحفظها؛

نزد حضرت محمدصلی الله علیه وآله برو و به آن حضرت خبر بده که:

خداوند متعال دوست تو را که از شریعتت پاسداری می کرد گرامی داشت و برای گله اش شیری را به محافظت گماشت .»

با شنیدن این ماجرا، همه حاضران از قصه اباذر شگفت زده شدند .

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: ای اباذر! راست گفتی و به یقین من، علی، فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام به راستی تو و قصه ات ایمان آوردیم .

اما برخی از منافقین که در حدود 20 نفر بودند، گفتند: محمدصلی الله علیه وآله با اباذر تبانی کرده اند که ما را بفریبند .

ما باید خودمان او را تعقیب کنیم و ببینیم آیا واقعا شیری در هنگام نماز از گله اباذر محافظت می کند؟ آنها آمدند و با چشمان خود دیدند که اباذر در حال نماز است و شیری گله او را می چراند و از آنها مواظبت می کند .

هنگامی که اباذر دوباره به حضور رسول الله صلی الله علیه وآله شرفیاب شد، پیامبرصلی الله علیه وآله خطاب به وی فرمود:

«یا اباذر انک احسنت طاعة الله، فسخر الله لک من یطیعک فی کف العوادی عنک، فانت افضل من مدحه الله عزوجل بانه یقیم الصلاة؛

ای اباذر! تو اطاعت خدا را به نحو احسن انجام دادی و خداوند کسی را برای پاسبانی گوسفندانت در تسخیر تو درآورد که در وسط بیابان از تو اطاعت می کند، پس تو گرامی ترین کسی هستی که خداوند متعال او را به اینکه نماز اقامه می کند ستوده است! (20) »

سجده و حالتهای ملکوتی

بندگان راستین الهی از هنگامی که حلاوت عبادت و عبودیت و نیایش با پروردگار عالمیان را چشیده اند، سعادت و عزت خود را در سجده های عاشقانه و خضوعهای خاکسارانه در پیشگاه حضرت حق می بینند .

آنان آرامش، نشاط و سرور دل را در تعظیم حضرت رب العالمین جستجو می کنند و بر این باورند که سجده نزدیکترین حالات یک عبد در حضور معبود است .

جبین بر خاک سائیدن و در دل شبهای تار زمزمه عشق سر دادن عادت همیشگی مردان خداست . آنان در این حال نورانی می شوند و از میان فرشیان به سوی عرشیان پرواز می کنند و در آن حال است که: «عظم الخالق فی انفسهم وصغر ما دونه فی اعینهم؛ (21) تنها آفریدگار جهان در نظر آنان بزرگ است و ماسوی الله در منظرشان کوچک و حقیر می باشد .»

در اینجا چند روایت در مورد عبادتهای عاشقانه و سجده های طولانی حضرت عسکری علیه السلام را می خوانیم: 1 – محمد شاکری از همراهان امام عسکری علیه السلام در توصیف سیره عبادی – عرفانی آن حضرت می گوید: او در محراب عبادت می نشست و سجده می کرد در حالی که من پیوسته می خوابیدم و بیدار می شدم و می خوابیدم در حالی که او در سجده بود . او کم خوراک بود .

برایش میوه هایی می آوردند، او یکی دو دانه از آنها را می خورد و می فرمود: محمد! اینها را برای بچه ایت ببر (22) .

2 – عده ای از عوامل خلیفه عباسی نزد زندانبان امام عسکری علیه السلام – که شخصی به نام صالح بن وصیف بود – آمده و به او گفتند: هر چه می توانی بر ابو محمدعلیه السلام سخت بگیر و هیچگونه آسایشی برایش نگذار! صالح بن وصیف در پاسخ آنان گفت: چه کنم؟ دو نفر از بدترین و شرورترین مامورانم را برای وی گماشته بودم، اینک هر دو در اثر معاشرت با ابو محمدعلیه السلام نه تنها او را به دیده یک زندانی نمی نگرند، بلکه در عبادت و نماز و روزه به جایگاه رفیعی دست یافته اند .

سپس دستور داد تا آن دو را حاضر کردند، عوامل خلیفه به آن دو گفتند: وای بر شما، مگر شما را چه شده که در مورد این مرد زندانی کوتاهی می کنید؟ آنان اظهار داشتند: در مورد شخصی که روزها روزه می گیرد و تمام شب را به عبادت و سحرخیزی سپری می کند، چه بگوئیم؟ او با کسی غیر از خدا همسخن نمی شود و به غیر عبادت و راز و نیاز با پروردگار متعال به کار دیگری نمی پردازد .

هنگامی که به ما می نگرد ارکان بدنمان می لرزد و هیبت و جلالت او تمام وجودمان را فرا می گیرد . عوامل عباسی وقتی چنین دیدند با ناامیدی و حسرت تمام آنجا را ترک گفتند (23) .

عبادتها، ذکرها و سجده های آن حضرت آن چنان عاشقانه و پر سوز و گداز بود که در و دیوار و سایر موجودات و حتی دشمنانش را متاثر می ساخت و این همان مصداق آیه شریفه است که در مورد حضرت داودعلیه السلام می فرماید: «یسبحن بالعشی والاشراق » (24) ؛ «کوهها [به همراه حضرت داودعلیه السلام] هر شامگاه و صبحگاه تسبیح می گفتند .»

حضرت عسکری علیه السلام همواره در مورد سجده های طولانی به شیعیانش توصیه کرده و می فرمود: «اوصیکم بتقوی الله والورع فی دینکم والاجتهاد لله طول السجود؛ (25) شما را به پارسایی، پرهیزگاری در دینتان و تلاش برای خدا . . . و انجام سجده های طولانی سفارش می کنم .»

سجده های طولانی و خاکساری در برابر حق آثار ارزشمندی برای بندگان خدا جوی به همراه دارد و نزدیکترین و میانبرترین راه به سوی حق زمانی است که انسان سر بر آستان ربوبی گذاشته و نهایت بندگی خود را به نمایش می گذارد .

رسول خداصلی الله علیه وآله روزی مشغول تعمیر خانه اش بود و مردی از آنجا عبور می کرد .

از نزدیک آمده و عرضه داشت: یا رسول الله! من بنایی بلدم، آیا به شما کمک کنم؟ پیامبرصلی الله علیه وآله به او اجازه داد .

بعد از اتمام کار، حضرت رسول صلی الله علیه وآله به او فرمود: حالا در مقابل زحمت خود از ما چه می خواهی؟ بنا بلافاصله گفت: بهشت می خواهم .

رسول الله لحظه ای سر به پایین انداخت و سپس پیشنهاد او را پذیرفت .

هنگامی که مرد با خوشحالی تمام از پیامبرصلی الله علیه وآله جدا شد، حضرت او را صدا کرده و فرمود: «یا عبد الله! اعنا بطول السجود؛ (26) ای بنده خدا! [البته] تو هم ما را با سجده های طولانی یاری کن!»

پی نوشت ها:
1) وما خلقت الجن والانس الا لیعبدون » ؛ «جن و انس را جز برای عبادت خلق نکردم .» (ذاریات/56).
2) نهج البلاغه، خطبه 86 .
3) بقره/186 .
4) حجر/99 .
5) الغدیر، ج 1، ص 408 .
6) بحارالانوار، ج 72، ص 155 .
7) بحارالانوار، ج 75، ص 380؛ الانوار البهیه، ص 319 .
8) مستدرک الوسائل، ج 3، ص 63؛ الامامة و التبصره، علی بن بابویه قمی، ص 162 .
9) الفیض القدسی، ص 11 .
10) وصیتنامه الهی – اخلاقی، ص 22 .
11) حق و باطل، ص 170 .
12) سرگذشتهای ویژه، ص 88 .
13) مهرتابان، ص 26 .
14) بحارالانوار، ج 75، ص 369 و 379 .
15) داود بن قاسم بن اسحاق بن عبدالله بن جعفر ابن ابی طالب که به ابوهاشم جعفری نیز معروف است، یکی از یاران نزدیک و مورد اطمینان امام حسن عسکری علیه السلام می باشد .
وی به خاطر انتسابش به جناب جعفر طیار (برادر گرامی امیرمؤمنان علیه السلام) جعفری لقب گرفته است .
او از سرشناسان قبیله خود در بغداد و همنشین چهار امام معصوم – (امام رضا، امام جواد، حضرت هادی و امام عسکری علیهم السلام – ) بوده و از این گرامیان حدیث نقل کرده است، همچنانکه پدرش نیز از راویان امام صادق علیه السلام به شمار می رود .
ابوهاشم در اوائل غیبت صغری از ناحیه حضرت مهدی علیه السلام به عنوان وکیل و کارگزار آن وجود گرامی انجام وظیفه می کرد .
او افزون بر نقل روایات متعددی از پیشوایان معصوم علیهم السلام، در علم حدیث کتابی مستقل نیز تالیف نمود .
ابوهاشم مردی آزاده، شجاع و با شهامت بود، هنگامی که سر یحیی بن حسین بن زید (یکی از علویان پارسا و شجاع که بر علیه حکومت ستمگر مستعین عباسی قیام کرده و به شهادت رسید) و دیگر یاران وی را در بغداد نزد محمدبن عبدالله بن طاهر (حاکم مستبد عباسی) آوردند، سرشناسان بغداد و رجال دربار برای عرض تبریک به نزد حاکم رفتند و کشته شدن یحیی را تبریک گفتند .
ابوهاشم جعفری نیز به نزد حاکم رفت و در حالیکه اعیان و اشراف و بزرگان مجلس حضور داشتند، بدون ترس و واهمه خطاب به حاکم گفت: ای امیر! این مردم درباره این کشته به تو تبریک می گویند، اما اگر رسول الله صلی الله علیه وآله اینجا بود به او تسلیت می گفتند .
ابوهاشم در نزد اهل بیت علیهم السلام دارای مقام و منزلت ویژه ای بود و با بیان و اشعار حماسی خود از حریم اهل بیت علیهم السلام دفاع می کرد و به همین جهت در سال 252 به همراه گروهی از طالبیین به سامرا تبعید شده و در آنجا زندانی گردید .
(رجال نجاشی، ص 156؛ معجم رجال الحدیث،
ج 23، ص 85 و ج 8، ص 122؛ شاگردان مکتب ائمه علیهم السلام، ج 2، ص 138) .
16) بحارالانوار، ج 50، ص 304 .
17) کمال الدین، ص 473؛ بحارالانوار، ج 50، ص 331 .
18) مصباح المتهجد، ص 788؛ وسائل الشیعه، ج 14، ص 478 .
البته در کتاب وسائل الشیعه در فراز اول روایت «صلوة الخمسین » آمده است .
19) جامع احادیث الشیعه، ج 4، ص 22 .
20) تفسیر امام العسکری علیه السلام، ص 72 به بعد؛ بحارالانوار، ج 81، ص 231، 232، 233، با تلخیص .
21) نهج البلاغه، فرازی از خطبه همام .
22) بحارالانوار، ج 50، ص 253 .
23) کشف الغمه، ج 3، ص 290 .
24) ص/18 .
25) تحف العقول، ص 487 .
26) وسائل الشیعه، ج 6، ص 378 .
منبع : عبدالکریم پاک نیا؛مبلغان – اردیبهشت 1382، شماره 41 ، صفحه 10