شاعر اهل بیت

نوشته‌ها

نیّر تبریزی؛ حافظ عاشورایی.

اشاره:

میرزا محمدتقی حجه الاسلام متخلص به نیّر در سال ۱۲۴۸ قمری در تبریز به دنیا آمد و در ۲۲ سالگی برای ادامۀ تحصیل به نجف رفت و پس از استفاده از اساتید وقت به تبریز بازگشت. فقیه، مجتهد، محدث و در میان علمای شیخیه از مشایخ معروف بود و در فنون شعر و ادب نیز مهرۀ این فن به شمار می‌رفت. به سه زبان فارسی، عربی و ترکی شعر می‌گفت؛ ولی اشعاری که در مراثی سروده، پرسوز و گداز است. وی در سال ۱۳۱۲ قمری به رحمت ایزدی پیوست و جسد او را به نجف اشرف نقل و در وادی السلام بین مقام مهدی و دیوار شهر نجف دفن کردند.

دیوان اشعار وی دربردارندۀ سه بخش است: منظومه آتشکده، لآلی منظومه، دیوان غزلیات.

منظومه آتشکده، وقتی «شعر» قربانی «مرثیه» نشود

نیر را بیشتر با مثنوی «آتشکده» می‌شناسیم؛ شعری بلند که در آن نیر به شرح وقایع عاشورا پرداخته است. محتوای این منظومه در رثای حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و مصیبت خاندان آن حضرت است. قالب آن مثنوی بوده و در همان وزن معروف مثنوی مولوی سروده شده است. رویکرد شاعر در این مثنوی ۲۰۸۶ بیتی، رویکردی عرفانی است و شاعر با زبانی گزارشی در چهل و یک منزل به بیان عاطفی وقایع روز عاشورا می‌پردازد؛ متاسفانه این مثنوی، علی رغم اجر و ارزش بسیار، آن گونه که باید به جایگاه واقعی خود در محافل ادبی نرسیده است.

گرچه شاعر در مثنوی آتشکده به دنبال روایت ماجرایی چون عاشوراست و انتظار داریم که عنصر تصویر و خیال و یک دستی زبان به سبک مرثیه نویسان کمرنگ باشد؛ با این حال با اثری روبرو هستیم که در توصیف یک واقعه ی جدی، هرگز از عناصر اصلی شعر فاصله نگرفته است. به طور مثال در توصیف «صبح عاشورا» در این مثنوی چنین آمده است:

چون سحرگه چهره ی صبح سپید ،        شد زپشت خیمه ی نیلی پدید

آسمان گفتی گریبان کرده چاک ،           در فراق آفتابی تابناک

خور زمشرق سر برهنه شد برون ،       چون سر یحیی میان تشت خون

پس ندا آمد که ای خیل اله ،                 هین برون تازید سوی رزمگاه

بر رکاب پایمردی پا زنید ،                  خویش را مستانه بر دریا زنید

هین برون تازید ای مستان عشق ،        باده می جوشد به تاکستان عشق

جرعه ای زان باده ی بی غش زنید ،     خود سمندر وار بر آتش زنید

هین برون تازید ای شیران جنگ ،        عرصه را بر روبهان دارید تنگ

ایها اللب تشنگان آب میغ ،                  آب حیوان می رود از جوی تیغ

تصویر پردازی های زیبایی که پیش روست ما را قانع می کند که با شاعری بزرگ روبروییم که شعر را قربانی مرثیه نکرده است. «گریبان چاک کردن» آسمان و «سربرهنه بیرون آمدن» خورشید و تشبیه آفتاب در سرخی فلق به «سر یحیی در تشت خون» حکایت از زیرکی شاعر دارد. شاعر به طور غیر مستقیم در حال تداعی اتفاقی است که در روز عاشورا خواهد افتاد. خصوصیت حافظانه تداعی و غیر مستقیم گویی همان چیزی است که در شعر مدرن نیز شاهد آن هستیم. در ضمن از همین چند بیت نیز می توان به «تشخص زبانی» شاعر پی برد. ترکیبی از زبان مثنوی نویسی مولوی و سعدی که با پس زمینه ای از سلاست و روان نویسی یک «ترک پارسی گوی» معجونی شیرین و دل چسب را در اختیار خواننده قرار می دهد. «ترک تازی» های زبانی شاعر نیز آشکار است. آوردن حرف اضافه «به» قبل از کلمه ی «تاکستان» و یا استفاده از کلمه ی ندای عربی «ایها» قبل از کلمه ی فارسی «لب تشنگان» از تهورات زبانی خاصی است که بیشتر «ترکان پارسی گوی» جسارت انجام آن را دارند. یا در توصیف شهادت حضرت ابوالفضل (ع ) به چنین خیال آفرینی مست کننده ای دست می زند:

ناگهان «کافرنهاد»ی از کمین ،                      کرد با تیغش جدا دست از یمین

گفت:هان ای دست رفتی؟…شاد رو! ،              خوش برستی از گرو… آزاد رو!

لیک از یک دست بر ناید صدا ،                      باش کاید دست دیگر از قفا

لاابالی نیست دست افشانی ام ،                      جعفر طیار را من ثانی ام

چون دو دست افتاده دید آن محتشم ،               گفت:دستا! رو که من بی تو خوشم

خصم اگر بردت زمن گو بازدار ،                    مرغ دست آموز را با پر چه کار؟

شهپر طاووس اگر پرکنده شد ،                      نام زیباییش زان پر زنده شد

اندر آن کویی که آن دلبر دروست ،                عاشق بی دست و پا دارند دوست

باز ده ای دست هین دستم به دست ،              تا به هم شوییم دست از هر چه هست

لآلی منظومه: اوج رندی شاعر

«لآلی منظومه» از دیگر آثار «حجت الاسلام» است. مجموعه ای ست از چند شعر در قالب ترکیب بند و غزل و قصیده و سایر قالب های شعری که به سه زبان فارسی، عربی و ترکی سروده شده است. غالب اشعار، عاشورایی و مرثیه ای ست و البته سروده هایی نیز در مدح امامان دیگر(ع)در آن به چشم می خورد. این اثر با یک ترکیب بند ۲۸ بندی در مرثیه ی حضرت ابا عبدالله آغاز می شود و به دلیل داشتن ویژگی های منحصر به فرد -که ذکر آن خواهد رفت- از آثار ماندگار نیر است. مطلع اولین بند آن چنین است:

چون کرد خور، زتوسن زرین، تهی رکاب ،         افتاد در ثوابت و سیاره انقلاب

غارتگران شام به یغما گشود دست ،                  بگسیخت از سرادق زرتار خور طناب

کرد از مجره چاک، فلک پرده ی شکیب ،           بارید از ستاره به رخساره خون ، خضاب

کردند سر زپرده برون دختران نعش ،                با گیسوی بریده سراسیمه بی نقاب

چنانکه گفته شد «نیر» غالبا با غیر مستقیم گویی و تداعی گری در صدد تصویر سازی های خیال انگیز از اتفاقات است. در این بند نیز با توصیفاتی ایهام گونه و هاله وار از صحنه ی غروب خورشید و آمدن شب و ظاهر شدن ستارگان، لحظات پس از شهادت امام حسین (ع) و آنچه را که بر اهل حرم گذشته است به شکلی حیرت آور و هنرمندانه توصیف می کند.

نیر نمی خواهد شبیه نوحه نویس های دیگر که در توصیف غروب عاشورا، از اسب افتادن امام و غارت شدن خیمه ها و بیرون دویدن دختران حرم را بی هیچ کم و کاست و خیال انگیزی به نظم در می آورند عمل کند. او فقط به «نظم» در آوردن آنچه که مورخان به «نثر» نوشته اند، بسنده نمی کرد. بلکه واقعه را به شکل شعری رندانه و منحصر به فرد، باز آفرینی می کند و همین نکته است که او را از تمام نوحه نویس های پیش و پس از خود متمایز می کند.

در همین بند، شاعر فرا رسیدن غروب خورشید را چنان رندانه توصیف می کند که ایهامی ست از وقایع بعد از شهادت. زمانی که رکاب توسن زرین و سرخ آسمان از خورشید تهی می شود در ارکان ستاره ها و سیاره ها، انقلاب اتفاق می افتد. شام (شب) مانند لشکری غارت گر طناب های خیمه ی زرتار خورشید را از هم می گسلند. فلک پرده ی شکیبایی کهکشان را پاره می کند و ستاره ها مثل قطره های خون رخساره ی آسمان را خضاب می کنند. ستارگان بنات النعش با گیسوان بریده و بی نقاب از سراپرده ی آسمان بیرون می دوند و …

چنان که می بینید نوع توصیف غیر مستقیم و رندانه نیر بی بدیل است… این همان تداعی ست. تداعی آنچه اتفاق افتاده است. امام از زین اسب فرو افتاده و غارتگران شام به خیمه ها هجوم آورده اند. حنجره امام را بریده اند و خون محاسن او را خضاب کرده و دختران کشته کربلا از خیمه ها بیرون دویده اند.

این شیوه ی استادانه را حتی در «محتشم کاشانی» که این همه مورد عنایت شعر پژوهان فارسی زبان است نمی توان یافت. «نیر» دارای چنان رندی منحصر به فردی ست که به جرات می توان گفت هیچ مرثیه سرای دیگری قبل و بعد از او دارای این ویژگی نیست. هنوز که هنوز است چه بسا ابعاد تحسین برانگیز این «رندی عظیم» از دید بسیاری از شعرپژوهان به دور مانده است و هنوز کسی را آن چنان که باید و شاید، راه به سراپرده ی عظمت نیر نیست. وی یگانه شاعر «رند» در ادبیات عاشورایی است و اگر بگوییم «نیر» حافظ شعر عاشورایی است، بی شک سخن به گزاف نگفته ایم.

دیوان غزلیات

دربردارندۀ غزلیات، رباعیات، مفردات، ساقی‌نامه و سه قصیدۀ عربی اوست. آنچه در غزلیات وی شگفت‌انگیز است این است که وی غالب غزل‌های خود را با ذکر تخلص «نیّر» و کلمۀ پادشاه و شهنشاه و تاجدار به پایان برده و پس از بیت تخلص، همان کلمۀ شاه یا جهاندار را تفسیر کرده و از شاه ولایت علی (ع) یا اولاد اطهر آن حضرت به گونه‌ای بسیار زیبا و هنرمندانه نام برده است.

تمام این مجموعه ابتدا به دست حاج میرزا علی اکبر عماد مدون شده و بعد در سال ۱۳۴۷ شمسی با مقدمه و حواشی حاج میرزا عبدالرسول احقاقی چاپ شده است و دارای حدود پنج‌هزار بیت است.

منبع: دیوان اشعار

کمیت اسدى

مقدمه

آشنایى با چهره ‏هاى پرفروغ مدافعان اهل بیت و پیروان فضیلت، الهام بخش زندگى بر مدار پاکى ‏هاست. آن‏چه در این بخش از «اسوه‏ ها» مى ‏خوانید، گذرى بر زندگى یکى از شاعران مکتبى و مدافعان خاندان رسالت است که پیوسته با مشعل هنر و ادب و شعر خویش، «راه حق» را نشان مى‏داد و از عقیده و ایمان راستین دفاع مى ‏کرد و با باطل مى ‏جنگید و سلاحش شعرش بود؛ یعنى «کُمیت اسدى».

مطلع زندگى

کمیت بن زیاد اسدى در سال ۶۰ هجرى در قبیله «بنى اسد» به دنیا آمد. بنى اسد، از قبایل معروف، شجاع، مؤمن و پیش‏تاز در اسلام و تشیّع بودند و در اطراف کوفه سکونت داشتند.
کمیت، از کودکى داراى نبوغ و تیزهوشى و روحیه بزرگ و جسور بود و به مسائل ادبى و ذوقى و شعر علاقه داشت و در دوران جوانى به سبب سروده ‏هایش میان مردم و در محفل بزرگان ادب مطرح بود و با علاقه در مجالس ادبى شاعران آن روزگار شرکت مى‏کرد و ادب مى‏ آموخت و با ظرایف شعرى آشنا مى ‏شد و با شاعران بزرگى هم‏چون «فرزدق» در ارتباط بود.

شاعر عقیده

از ابعاد گوناگونى مى‏ توان به حیات پربار کمیت اسدى نگریست، اما بارزترین جنبه شخصیت او، بُعد ادبى و شعر مکتبى اوست. وى شعر را ابزارى براى تبیین حقایق و دفاع از خطّ ولایت و مبارزه با ستم‏گران و افشاى ظلم حاکمان به کار مى ‏برد و «عقیده مکتبى» و «باورهاى شیعى» در سروده ‏هاى او موج مى ‏زد.
«کمیت»، دوران سه امام معصوم را درک کرد؛ امام سجاد، امام باقر و امام صادق (علیهم السلام) و دل و جان و زبان خود را وقف ترویج مکتب ائمه و نشر فضایل خاندان پیامبر (ص) کرد. امامان نیز عنایت خاصى به او داشتند و از او حمایت و ستایش مى ‏کردند. وقتى قصیده معروفش «من لقلب متیّم مستهام» را در محضر امام سجاد (ع) خواند، حضرت فرمود: «ما از پاداش خدمت تو ناتوانیم، اما خداوند از اجر سروده تو ناتوان نیست. خدایا! کمیت را از کرم خویش محروم مگردان». آن‏گاه دستور داد تا مبلغى به عنوان صله و تشویق به او دادند، همراه با لباسى که با بدن مطهّر امام متبرّک شده و امام در آن نماز خوانده بود.(۱)
یکى از سروده‏ هاى معروف او قصیده «هاشمیات» است. این شعر بلند، خیلى سریع در زمان خود شاعر پخش شد و همه جا مطرح گشت، چرا که ستم‏ ها و زشتى‏ هاى امویان را برملا ساخته بود و به سبب آن از سوى حاکمان اموى تحت تعقیب بود و براى سر او جایزه تعیین کرده بودند.
در جایى از این قصیده معروف، با اشاره به گرایش اعتقادى خود به اهل بیت، مى ‏گوید:
«در عشق‏ ورزى به آل محمد، انگشت نما شده‏ ام.
گروهى مرا به سبب دوستى با خاندان رسول، تکفیر مى ‏کنند.شاعر
اما تکفیر و عیب جویى آنان در نظرم هیچ است.»
شهید مطهرى درباره کمیت اسدى چنین مى ‏نویسد:
«کمیت اسدى را مى‏ دانید کیست؟ دلم مى ‏خواهد شما اشعار کمیت اسدى را با همین اشعار محتشم که هزار تا خواب برایش نقل مى‏ کنند مقایسه کنید و ببینید آن کجا و این کجا؟ کمیت اسدى دارد با اشعارش مکتب حسین (ع) را نشان مى ‏دهد. کمیت اسدى با همان اشعارش از یک سپاه بیش‏تر براى بنى ‏امیه ضرر داشت. این مرد، کى بود؟ یک روضه خوان بود، اما چه روضه خوانى؟ شعرى مى‏ گفت که تکان مى‏ داد دنیا را، تکان مى ‏داد دستگاه خلافت وقت را… این مرد به خاطر همین اشعار و همین نوع مرثیه خوانى چه سختى‏ ها کشید و چه روزگارها دید و به چه وضع او را کشتند.»(۲)

در خط اهل بیت‏

از ویژگى‏ هاى بارز کمیت اسدى، حرکت او در خط اهل بیت بود. گرچه پیش از او هم شاعرانى بودند که در راستاى فرهنگ اهل بیت، شعر را در خدمت عقیده ناب به ولایت به کار گرفته بودند، ولى برخى از ایشان سابقه خوبى نداشتند، یا سرانجام نیکى نیافتند و به راه‏هاى دیگر لغزیدند. اما «کمیت»، چه در سابقه و چه در لاحقه، پرونده‏اى روشن و شخصیتى بارز و قابل دفاع داشت و به همین دلیل امامان شیعه از او تقدیر مى ‏کردند.
مرحوم علامه امینى (ره) به طور مفصّل درباره او و اشعارش سخن گفته و از این‏که صله ‏هاى شخصیت ‏هاى بنى‏ هاشم را براى شعرش قبول نمى‏ کرد و سروده‏ هاى خود را اداى دین به ساحت حق و عترت مى‏ دانست، یاد کرده و آن را نشانه علوّ همت، صدق در عقیده، خلوص در ولاء، قوّت در ایمان، سلامت در باور و رسوخ در دین و ثبات در راه اسلام مى ‏داند و نقل مى‏ کند که به امام سجاد (ع) گفت: من تو را از این حیث مدح و ستایش کردم تا نزد پیامبر خدا (ص) برایم وسیله نجات باشد.(۳)
یک بار در مدینه، خدمت امام محمدباقر (ع) رسید و قصیده خود را که در ستایش اهل بیت و امامان و مرثیه ‏اى در رثاى امام حسین (ع) بود براى حضرت خواند. حضرت او را مورد تفقّد و عنایت قرار داد و دعایش کرد و فرمود: «تا وقتى که از اهل بیت و حق دفاع مى ‏کنى، روح القدس پشتیبان و تأیید کننده تو باد!»(۴)
در نوبتى دیگر که شعرى درباره امام صادق (ع) و فضایل او سروده بود و براى امام خواند، حضرت خواست براى صله، چیزى به او عطا کند، ولى کمیت نپذیرفت و گفت: «به خدا سوگند، سروده من در مدح شما براى درهم و دینار نیست و در برابر آن مزدى نمى‏ گیرم، چرا که براى رضاى خدا و رسول گفته ‏ام». حضرت نیز دعایش کرد و برایش ثبات و دوام توفیق و تأیید از سوى روح القدس را طلبید.(۵)
این خط روشن و نورانى تا آخر حیات کمیت اسدى استمرار داشت. بارها در ستایش بزرگان هاشمى و شهداى آل الله شعر سرود و همه خطرات آن را به جان خرید. حتى درباره «زید بن على» فرزند امام سجاد (ع) که بر ضدّ امویان قیام کرد و به شهادت رسید، شعر گفت، خوبى‏ هاى آن شهید را ستود و از خباثت‏ هاى آل امیه نکوهش کرد و به دلیل همین شعر هم از سوى حجّاج بن یوسف، مورد تعقیب و آزار قرار گرفت.(۶)
یک بار در «منا» خدمت امام صادق (ع) رسید و یکى از اشعارش را که در مدح اهل بیت بود خواند و چون به مقطعى رسید که حوادث جان‏سوز کربلا و مظلومیت شهداى عاشورا را باز مى‏ گفت، امام با چشمانى گریان دست به دعا برداشت و از خداوند خواست که گناهان گذشته و آینده او را ببخشاید و او را مورد لطف و عنایت و رضایت خویش قرار دهد.(۷)

ویژگى‏ هاى دیگر

آن‏چه تاکنون از کمیت اسدى گفته شد، بُعد شعرى و حمایت او از خاندان رسالت به زبان شعر و ادب بود. برخى از جهات دیگر که کمیت را شخصیتى برجسته، دوست داشتنى، ستودنى و اسوه قرار داده، عبارت از این‏هاست:

۱٫ حافظ قرآن بودن؛
۲٫ فقیه و دین شناس بودن؛
۳٫ سخنورى و شیوایى گفتار و بیان داشتن؛
۴٫ نسّابه بودن و آگاهى از علم تبارشناسى؛
۵ . خوش‏نویسى و کتابت زیبا داشتن؛
۶ . مهارت در علم کلام و جدل با مخالفان؛
۷٫ مهارت در تیراندازى و تک‏سوارى؛
۸ . شجاعت و بى‏باکى؛
۹٫ کرم و سخاوت‏مندى.(۸)

این خصلت‏ هاى نیک، او را از دیگران ممتاز ساخته بود و نشان‏دهنده غناى فکر و روح این مدافع حریم ولایت بود. علامه امینى پس از اشاره به فضایل کمیت، مى ‏نویسد: این‏ها گوشه‏ اى از کرامات و فضایل کمیت اسدى است که اگر آن‏ها را با کلمات و سروده ‏هاى او بیفزاییم، به روشنى روحیات خاص او به دست مى ‏آید و نشانه رفتار کریمانه و جلوه ‏هاى روحانى اوست. نمونه‏ هاى مکارم اخلاق، فقه و ژرف اندیشى، ادب و هنر، عفاف و خویشتن دارى، بزرگوارى و حماسه، همت بلند و فصاحت و بلاغت، اخلاق نیکو و قوّت قلب، دین خالص و تشیّع ناب و استقامت در راه عقیده، همه از فضایل او به شمار مى‏ آید.(۹)
قبیله بنى ‏اسد همیشه افتخار مى‏ کردند و مى‏ گفتند: ما را فضیلتى است که در جهان بى ‏نظیر است و آن این‏که هیچ خانه‏ اى را نمى‏ یابید مگر آن‏که برکتِ وراثت کمیت در آن مشهود است، چرا که رسول خدا (ص) درباره او (در رؤیایى که دیده بود) فرمود: اى کمیت! تو و ایل و تبارت پیوسته در برکت باشید.(۱۰)
مرحوم سیدمحسن امین، درباره این شاعر مکتبى و بلند آوازه مى‏ گوید:
«کمیت، شاعرى است شیعى، که تشیّعش عمیق، شعرش خرد ورزانه، جدل‏ هایش متین و استوار و دلیل‏ هایش محکم است. شاعرى است که خطى روشن دارد که پیوسته در پى آن است و فکرى دینى دارد که در راه آن اندیشه مقدس پیکار مى‏ کند و مسلک سیاسى خاصى دارد که به خاطر آن با حکومت‏ هاى جور مبارزه مى‏ کند و دیدگاه‏ هاى خود را با صراحت و حریّت بیان مى‏ دارد، بى‏آن‏که دچار ترس و توریه و سازش‏کارى شود. از نخستین کسانى است که با زبان شعر و برهان ادب، در دفاع از علویان و احتجاج درباره مذهب حق به میدان آمد و از حقوق غصب شده آنان سخن گفت… .»(۱۱)
تعبیر دیگرى از زبان یکى از محققان برجسته درباره فضایل این شاعر عقیده و مکتب و مدافع ارزش‏ هاى اسلامى و شیعى: «کمیت مجاهد، کمیت حافظ قرآن، کمیت شاعر اهل بیت رسول، کمیت عالم ثقه و آگاه از رموز آموزشى تشیّع، ناصر فکر اسلامى و ستایش‏گر اولیاى خدا بود و مردم را به ناموس حکومت در اسلام و تشکیل اجتماع فاضل و رهبران آسمانى توجه مى‏ داد و در این کار، تنها خشنودى خدا را در نظر داشت… .»(۱۲)
به حق از زبان کمیت اسدى مى ‏توان چنین گفت:
من مستم و سودازده آل محمد
چون بهتر از ایشان به جهان یار نباشد
خشنودى و قهر و غضبم در ره آن‏هاست‏
مى‏ گویم و پروایم از اغیار نباشد
جز پیروى آل محمد ننمایم
این است طریق من و انکار نباشد
بر قافله نوع بشر در همه عالم
جز آل على قافله سالار نباشد(۱۳)
کمیت اسدى، شاعرى فراتر از مرزها بود. گاهى اشعار او پیش از خودش سرزمین ‏ها و دل‏ها را فتح مى‏ کرد و آفاق را در مى‏ نوردید و زبان به زبان در میان شیعیان مطرح مى‏ شد و این یکى از بزرگ‏ترین موفقیت‏ هاى او در سرودن شعر مکتبى و موضع ‏دار بود. گفته‏اند که در کوفه، هر کس شعر کمیت را نمى ‏دانست، او را شیعه نمى‏ دانستند.

فرجام پرافتخار

عمر پر برکت و پرفراز و نشیب کمیت بن زید اسدى، پایانى پر افتخار داشت و به شهادت انجامید.گزارش شهادتش را از زبان صاحبِ «الغدیر» بخوانیم: «کمیت در سال شصت هجرى، در همان سال شهادت سبط شهید، امام حسین (ع) تولد یافت و در سال ۱۲۶ هجرى در زمان خلافت مروان به شهادت رسید. در دنیا خوش‏بخت زیست و عمرى خداپسند و حیاتى سعادت‏مندانه داشت و همه حیاتش را در راهى که خدا برایش برگزیده بود گذراند و تا توانست به هدایت‏گرى مردم پرداخت و به برکت دعاى امام زین العابدین (ع) شربت شهادت نوشید.»(۱۴)
مأموران خلیفه، کمیت را آن قدر زدند تا از او خون جارى شد و جان باخت. در لحظه جان دادن هم علاقه خود را به «آل محمد» ابراز مى‏ کرد. پسر کمیت به نام «مستهلّ» مى‏ گوید: هنگام وفات پدرم شاهد جان دادن او بودم. آخرین نفس‏ ها را مى‏ کشید، بیهوش مى‏شد و چون به هوش مى ‏آمد، سه بار گفت: «اللّهم آل محمد». آن‏گاه مرا سفارش کرد که پس از مرگم مرا در جایى به نام «مکران» در کوفه به خاک بسپار، و آن جاى‏گاه، هنوز هم مقبره در گذشتگان بنى اسد است.(۱۵)
و چنین بود آغاز و فرجام مردى با ایمان و شاعرى مبارز و شیعه‏ اى راستین، که جان بر سر عقیده نهاد و الگوى پاکان و اسوه نیکان گشت. درود خدا بر او باد.

پی نوشت ها:
۱) الغدیر، ج ۲، ص ۱۸۹٫
۲) ده گفتار، ص ۲۱۵٫
۳) الغدیر، ج ۲، ص ۱۹۹٫
۴) مروج الذهب، ج ۳، ص ۲۲۹٫
۵) ادب الطّف، ج ۱، ص ۱۸۳٫
۶) على نجیب عطوى، الکمیت بن زید الأسدى، ص ۷۴٫
۷) الغدیر، ج ۲، ص ۱۹۳٫
۸) برگرفته از: کمیت اسدى، حدیث حریّت، صحّى.
۹) الغدیر، ج ۲، ص ۲۰۴٫
۱۰) همان.
۱۱) سیدمحسن الامین، اعیان الشیعه، ج ۹، ص ۳۶٫
۱۲) محمدرضا حکیمى، جهش‏ها، ص ۲۰۳٫
۱۳) از مرحوم محمدحسین بهجتى شفق، شیعه و زمامداران خودسر، ص ۱۴۸٫
۱۴) الغدیر، ج ۲، ص ۲۱۱٫
۱۵) همان، ص ۲۱۲؛ به نقل از: اغانى، ج ۱۵، ص ۱۳۰٫

اَبوطُفَیل عامر بن واثِلَه کِنانی

اَبوطُفَیل عامر بن واثِلَه کِنانی (۳ق-پس از ۱۰۰ق)، صحابی پیامبر(ص)، شاعر و از یاران حضرت علی(ع) بود. وی احادیث معدودی از رسول اکرم(ص) و احادیثی نیز از برخی صحابه مانند خدیجه، معاذ بن جبل و ابن مسعود و نیز امام علی(ع)، امام حسن مجتبی(ع) و امام سجاد(ع) روایت کرده است.

ابوطفیل، از یاران محمد حنفیه و پرچمداران سپاه مختار در قیام او به خون‌خواهی حسین بن علی(ع) بود. او و فرزندش طفیل، در قیام عبدالرحمن بن محمد بن اشعث بر ضد حجاج (۸۲ ق)، شرکت داشتند.

ابوطفیل در سال جنگ احد (۳ق) زاده شد و ۸ سال آخر زندگانی پیامبر(ص) را درک کرد.[۱]

وی در زمان حذیفه بن یمان به کوفه و سپس به مداین رفت. وی مدتها در مصاحبت امام علی(ع) می‌زیست و از یاران وفادار او و از کسانی بود که از آن حضرت کسب علم می‌کردند. و در تمام جنگ‌های آن حضرت شرکت داشت.[۲]

بعد از شهادت علی(ع) به مکه بازگشت و تا آخر عمر همانجا مقیم شد.[۳]

قیام مختار

در ۶۵ق ابن زبیر از محمد بن حنفیه بیعت خواست، چون او از بیعت خودداری کرد، ابن زبیر او را به همراه عده‌ای از یارانش، از آن جمله ابوطفیل، در شعب بنی هاشم زندانی کرد. ابوطفیل تا قیام مختار بن ابی عبید ثقفی در زندان بود.[۴] ابوطفیل در قیام مختار به خوانخواهی امام حسین(ع) شرکت کرد و پرچمدار سپاه او بود.[۵]

او را به سبب شرکت در قیام مختار، کیسانی دانسته‌اند[۶]، اما شرکت او در این قیام دلیلی بر کیسانی بودن او نمی‌تواند باشد.[۷]

ابوطفیل چنانکه خود در مجلس معاویه گفته، در واقعه قتل عثمان حاضر بوده، ولی در آن شرکت نداشته است[۸] و هم نزد او، بر دوستی خلل ناپذیر خود نسبت به علی(ع) تأکید کرده است.[۹]

او و فرزندش طفیل، در قیامی که عبدالرحمن بن محمد بن اشعث بر ضد حجاج آغاز کرده بود، شرکت داشتند و در جنگی که در محرم ۸۲ میان آن دو درگرفت، پسرش طفیل کشته شد و ابوطفیل در رثای او شعری سرود.[۱۰]

نقل حدیث

ابوطفیل احادیث معدودی از رسول اکرم(ص)[۱۱] و احادیث فراوانی از اصحاب بزرگ پیامبر(ص) مانند خدیجه، معاذ بن جبل و ابن مسعود[۱۲] و نیز امام علی(ع) و امام حسن مجتبی(ع) و امام سجاد(ع) روایت کرده است.

همچنین به موجب خبری که در کافی آمده، از امام باقر(ع) و نیز به استناد خبری که در علل الشرایع قید شده، از امام صادق(ع) حدیث نقل کرده است که بدیهی است روایات او از امام صادق(ع) پیش از امامت او و در دوران امامت امام باقر(ع) بوده است.[۱۳]

شخصیت ادبی

ابوطفیل مردی سخنور و فصیح بود. نمونه‌ای از سخنان او را که در مجلس معاویه بیان داشته، آورده‌اند.[۱۴] شعر او مانند اشعار عهد جاهلی منسجم و حماسی و غالباً در مفاخره و رثاست و نمونه‌هایی از آن به طور پراکنده در منابع ادبی آمده است.[۱۵]

دیوان او را که کوچک است یک محقق آلمانی همراه با دیوان طرماح بن حکیم طایی به طبع رسانیده و آنگاه کرنکو هر دو را به انگلیسی ترجمه کرده است.[۱۶] عبدالعزیز بن یحیی جلودی (د۳۰۲ق) کتابی به نام اخبار ابی‌الطفیل، درباره سرگذشت او تألیف کرده[۱۷] که طیب عشاش تونسی این اثر و اشعار او را در ۳۷ صفحه در حولیات جامعه التونسیه در ۱۹۷۳ ن به چاپ رسانیده است.[۱۸]

پانویس

التاریخ الکبیر، ج۳ (۲)، ص۴۴۶؛ النجوم، ج۱، ص۲۴۳؛ المعارف، ص۳۴۱؛ کتاب الثقات، ج۳، ص۲۹۱؛ طبقات الفقها، ص۵۳؛ تهذیب التهذیب، ج۳، ص۸۲

یعقوبی، ۲/۲۱۳ ۲۱۴؛ المعارف، ص۳۴۱؛ الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ج۴، ص۱۶۹۶؛ تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۹۸

تاریخ بغداد، ج۱، ص۱۹۸، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ج۴، ص۱۶۹۶

تاریخ، ج۱، ص۳۳۰

المعارف، ص۳۴۱؛ نیز نک: البدایه، ج۹، ص۱۹۹.

اختیار معرف‌ه الرجل، ۹۵

برای تفصیل، نک: الکیسانی‌ه فی التاریخ و الأدب، ۳۰۹ ۳۱۱

انساب الاشراف، ج۴، ص۹۲

الاغانی، ج۱۳، ص۱۶۷.

الکامل، ج۴، ص۴۶ ۴۶۲، ص۴۶۷ ۴۶۸.

الکامل فی ضعفاء الرجل، ج۵، ص۱۷۴۱؛ الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، ج۲، ص۷۹۹

تهذیب التهذیب، ج۳، ص۸۲

تکمل‌ه الرجال، ج۲، ص۴

نک‌: المعارف، ص۳۴۱؛ قاموس الرجال، ج۵، ص۲۰۱ ۲۰۲

اخبار شعراء الشیع‌ه، ص۲۵ ۲۷؛ الاغانی، ج۱۳، ص۱۶۷ ۱۶۹؛ اعیان الشیع‌ه، ج۷، ص۴۰۸

الذریعه، ج۹ (۱)، ص۴۳؛ بنگرید، زرکلی، الاعلام، ج۵، ص۱۴۴.

الذریعه، ج۱، ص۳۱۷

زرکلی، اعلام، ج۳، ص۲۵۶.

منابع

آقابزرگ طهرانی، الذریعه.

ابن اثیر، الکامل.

ابن تعزی بردی، النجوم.

ابن حبان، محمد، کتاب الثقات، حیدرآباد دکن، ۱۳۹۷ق/۱۹۷۷م.

ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، تهذیب التهذیب، حیدرآباد دکن، ۱۳۲۶ق.

ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، به کوشش علی محمد بجاوی، قاهره، ۱۳۸۰ق/۱۹۶۰م.

ابن عدی جرجانی، عبدالله، الکامل فی ضعفاء الرجل، بیروت، ۱۴۰۵ق/۱۹۸۵م.

ابن قتیبه، عبدالله بن مسلم، المعارف، به کوشش ثروت عکاشه، قاهره، ۱۹۶۰م.

ابن کثیر، البدایه.

ابواسحاق شیرازی، طبقات الفقها، به کوشش احسان عباس، بیرون، ۱۴۰۰ ق/۱۹۷۹م.

ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، بولاق، ۱۲۸۵ق.

امین، محسن، اعیان الشیعه، به کوشش حسن امین، بیروت، ۱۴۰۳ق/۱۹۸۳م.

بخاری، محمد بن اسماعیل، التاریخ الکبیر، حیدرآباد دکن، ۱۳۹۰ق/۱۹۷۰م

منبع: ویکی شیعه.

فرزدق

فرزدق

همام بن غالب معروف به فرزدق از شعرای مشهور عرب در قرن اول و دوم هجری. قصیده‌ای که به صورت فی‌البداهه در ستایش امام زین العابدین(ع) و در برابر هشام بن عبدالملک سرود، معروف است.

فرزدق به خاندان اهل بیت ارادت داشت ولی در عین حال در مدح خلفای اموی نیز شعر می‌سرود و نمی‌توان وی را در ردیف کمیت و دعبل که شیفته اهل بیت بودند قرار داد.

نسب، لقب و کنیه

همام بن غالب بن صعصعه بن عقال،[۱] از بزرگان بنی تمیم به حساب می‌آمد.[۲] پدرش غالب نیز فردی بخشنده و شریف و از بزرگان قوم خویش بود[۳] و مادرش لیلی بنت حابس خواهر اقرع بن حابس تمیمی از صحابه پیامبر(ص) بود.[۴] در منابع تاریخی سخن دقیقی از سال تولد او به میان نیامده است و با اختلافی که در ثبت تاریخ وفات او وجود دارد، می‌توان ولادت او را بین سالهای ۱۹ تا ۲۳ تخمین زد.

کنیه او ابوفراس[۵] و لقبش فرزدق بود. وی پنج فرزند به نام‌های لبطه، سبطه، خبطه، رکضه و زمعه داشت که زمعه نیز شاعر بود.[۶]

جایگاه ادبی

فرزدق از شعرای بزرگ عصر اموی محسوب می‌شود.[۷] عواملی همچون: بدوی بودن،[۸] حضور در فصیح‌ترین قبایل عرب[۹] و تیزهوشی او در پاسخگویی[۱۰] بستر مناسبی جهت شکوفایی ذوق شعری وی فراهم آورد. گفته‌اند اگر شعر فرزدق نبود، یک سوم لغت عرب از دست می‌رفت و نیمی از روایات و اخبار نابود می‌شد.[۱۱] ذوق شاعرانه فرزدق بیشتر با هجو تناسب داشت[۱۲] و بیشتر اشعار او در قالب هجو و یا فخر قبیلگی سروده شده است.[۱۳]

مذهب

در منابع اهل سنت، فرزدق شیعه دانسته شده است.[۱۴]شاید ملاقات وی با امیرالمؤمنین(ع) و حفظ قرآن بنا بر فرمایش ایشان، سرودن اشعاری در مذمت ابن ملجم،[۱۵] رفت و آمد به کوفه[۱۶] که پایگاه شیعیان است، ملاقات با امام حسین(ع) در مسیر حرکت ایشان به سمت کوفه[۱۷]و سرودن ابیاتی در رثای ایشان[۱۸] و مهمتر از همه، ماجرای سرودن شعر در مدح امام زین العابدین(ع) در حضور هشام بن عبدالملک،[۱۹] از شاخص‌ترین دلایلی است که به سبب آن، وی را در ردیف شیعیان برشمرده‌اند.

فرزدق و خاندان اهل بیت

فرزدق و امام علی

روزی فرزدق با پدرش نزد امیرالمؤمنین علی(ع) رفت. حضرت پرسید: «او کیست؟» غالب پاسخ داد: «پسرم است که شاعر است.» حضرت فرمود: «به او قرآن بیاموز که بهتر از شعر است.»[۲۰] نقل شده که وی پس از این جریان پاهای خویش را در بند کرد تا قرآن را حفظ نمود.[۲۱]

فرزدق و امام حسین

در حوادث سال ۶۰ق آمده است که فرزدق برای حج به سوی مکه رفت و در منزلگاه صفاح با امام حسین(ع) برخورد کرد. امام از او احوال مردم کوفه را جویا شد و او در پاسخ گفت: «آنان را پشت سر گذاشتم در حالی که دل‌هایشان با تو و شمشیرهایشان بر ضد تو (و در نقلی با بنی امیه) بود.[۲۲]»

خود فرزدق در شعری به شرح این دیدار پرداخته است که بیت نخست آن چنین است:

لقیت الحسین بأرض الصفاح                   علیه الیلامق و الدرق[۲۳]

فرزدق و امام سجاد

بخشی از قصیده فرزدق

در توصیف امام زین العابدین:

هذا الذی تعرف البطحاء وطأته                               والبیت یعرفه والحلّ والحرم

هذا ابن خیر عبادالله کلهم                         هذا التقی النقی الطاهر العلم

هذا ابن فاطمه ان کنت جاهله                  بجدّه انبیاء الله قد ختموا

ولیس قولک من هذا بضائره                     العرب تعرف من أنکرت والعجم

کلتا یدیه غیاث عم نفعهما                        یستوکفان و لایعروهما عدم

سهل الخلیقه لاتخشی بوادره                    یزینه اثنان حسن الخلق والشیم

حمال اثقال أقوام اذا افتدحوا                     حلو الشمائل تحلو عنده نعم

ما قال لا قطّ الا فی تشهده                        لولا التشهد کانت لاءه نعم

عمّ البریه بالاحسان فانقشعت                   عنها الغیاهب والاملاق والعدم

اذا رأته قریش قال قائلها:                         الی مکارم هذا ینتهی الکرم

یغضی حیاء و یغضی من مهابته                            فما یکلّم الا حین یبتسم

بکفه خیزران ریحه عبق                          من کف أروع فی عرنینه شمم

دیوان الفرزدق، ج۲، ص۱۷۸-۱۸۱

در دوران حکومت ولید بن عبدالملک، ولیعهد و برادرش هشام بن عبدالملک به قصد حج به مکه رفت. او در هنگام طواف به سمت حجر الاسود رفت تا آن را استلام کند ولی به علت ازدحام جمعیت نتوانست به آن نزدیک شود. ناچار برگشت و در جای بلندی برایش کرسی گذاشتند و او از بالای آن کرسی به تماشای جمعیت پرداخت. در این میان امام زین العابدین وارد شد و پس از طواف، به سمت حجرالاسود رفت. جمعیت با همه ازدحامی که بود، راه را باز کردند تا امام خود را به حجر الاسود نزدیک ساخت. اطرافیان هشام سخت شگفت‌زده شدند. یکی از آنها از هشام پرسید: «این شخص کیست؟» هشام با آنکه علی بن حسین(ع) را می‌شناخت، گفت: «نمی‌شناسم.»

در این هنگام فرزدق با شهامت گفت: «ولی من او را می‌شناسم» او بر روی بلندی ایستاد و قصیده معروف خود در معرفی امام سجاد را سرود. هشام دستور داد مستمری فرزدق را از بیت المال قطع و خودش را نیز در «عسفان» بین مکه و مدینه زندانی کردند.

مدح و ستایش امام در فضای خفقان سیاسی، آن هم در حضور هشام، نه تنها گواه شهامت و شجاعت در خور تقدیر وی است، بلکه بر ارادت وی به این خاندان گواهی می‌دهد. زمانی که امام سجاد(ع) از زندانی شدن او مطلع شد، مبلغ دوازده هزار درهم برای او فرستاد. فرزدق این مبلغ را پس داد و گفت: «من مدح تو را برای رضای خدا گفتم، نه برای عطا.» حضرت مبلغ را باز فرستاد و فرمود: «ما اهل بیت، چون چیزی به کسی بخشیم باز نستانیم.»[۲۴]

فرزدق و کمیت

کمیت بن زید اسدی با فرزدق پیوند قبیلگی داشت. وقتی کمیت «قصاید هاشمیات» را در مدح اهل بیت سرود، برای محک زدن اشعار خود، نزد فرزدق آمد. فرزدق پس از شنیدن اشعار او در پاسخ چنین گفت:

«آفرین پسرم، خوب گفته‌ای که “از اراذل و اوباش دست برداشته‌ای و هرگز تیرت به خطا نخواهد رفت و گفتارت را تکذیب نخواهند کرد”… این اشعار را انتشار بده و با دشمن دست به گریبان شو که تو از همه گذشتگان و حاضران شاعرتری.»[۲۵]

با وجود ارادت فرزدق به خاندان اهل بیت، توجه او به خلفای اموی و حضور در دستگاه آنان، با توجه به نقش و جایگاه اجتماعی یک شاعر و میزان تأثیرگذاری شعر در آن عصر، تأمل برانگیز است و بنابراین نمی‌توان وی را در ردیف کمیت و دعبل که شیفته اهل بیت بودند قرار داد.[۲۶]

فرزدق و حاکمان اموی

به رسمیت شناختن فرزدق به عنوان یکی از شعرای عصر اموی،[۲۷] نشان دهنده حضور وی در دستگاه خلافت و حمایت معنوی آنان بوده است. وی در دربار خلفای اموی از جمله ولید، سلیمان، عمر بن عبدالعزیز و… حضور داشته و در تأیید جایگاه و مقام خلیفه اللهی آنان اشعاری سروده است، برای نمونه درباره عبدالملک چنین سروده است:

فالارض لله ولاها خلیفته                          وصاحب الله فیها غیر مغلوب

زمین از آن خداست که آن را به دست خلیفه‌اش داده و صاحب خدا در زمین شکست نمی‌خورد..[۲۸]

این اشعار بیانگر دیدگاه نظری فرزدق درباره جایگاه خلافت است و دست کم وی را از قلمرو شیعه اعتقادی بیرون می‌برد.

ولی با این اوصاف نمی‌توان وی را شاعر درباری محض دانست. وی در مقابل رفتار برخی از امرای عرب که خلاف مبانی اسلام رفتار می‌کردند نیز اشعاری به هجو سروده است. هجو زیاد بن ابیه[۲۹] و معاویه[۳۰] از این جمله‌اند.

شخصیت روایی

فرزدق از امام حسین(ع)، ابوهریره، ابوسعید خدری، عرفجه بن اسعد، زراره بن کرب و طرماح بن عدی شاعر روایت نموده است و خالد حذاء، مروان اصغر و حجاج بن حجاج و… نیز از او روایت کرده‌اند.[۳۱]

درگذشت

فرزدق بنا به نقل مشهور در سال ۱۱۰ق.[۳۲] در سن نود و یک سالگی در بصره[۳۳] وفات یافت.

پانویس

بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۲، ص۶۵

مستوفی، حمدالله بن ابی بکر؛ تاریخ گزیده، ص۷۰۹

امین، سید محسن؛ مستدرکات اعیان الشیعه، ج۱۰، ص۲۶۷

مستوفی، حمدالله بن ابی بکر؛ تاریخ گزیده، ص۷۰۹

ابن اعثم؛ الفتوح، ص۱۰۴۹

انساب الاشراف، پیشین، ص۶۶.

کلبی، الاصنام، ص۸۳

البدایه و النهایه، ج۹، ص۲۶۵

امین، سید محسن؛ مستدرکات اعیان الشیعه، ج۳، ص۲۹۱

امین، سید محسن؛ مستدرکات اعیان الشیعه، ج۳، ص۲۹۱

الفتوح، ص۱۰۴۹

بلعمی؛ تاریخنامۀ طبری، ج۵، ص۱۵۵۲

انساب الاشراف، پیشین، ص۹۴

ابن اثیر، الکامل، ج۱۴، ص۳۵۸ و مقدسی، محمد بن احمد؛ احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، ج۲، ص۶۱۸.

اربلی؛ کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج۱، ص۵۸۲

الکامل، پیشین، ج۱۰، ص۳۵۳.

طبری، تاریخ طبری، ج۷، ص۲۹۶۹.

دیوان الفرزدق، ج۱، ص۷.

تاریخ گزیده، مستوفی، ص۷۰۹.

ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۹، ص۲۶۵

اعیان الشیعه، پیشین، ج۶، ص۴۵۱

تاریخ طبری، ج۷، ص۲۹۶۹

حموی، معجم‌البلدان، ج۳، ص۴۱۲.

تاریخ گزیده، مستوفی، ص۷۱۰؛ کشف الغمه، اربلی، ج۲، ص۸۰.

مسعودی، علی بن حسین؛ مروج الذهب، ج۲، ص۲۳۱.

http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=43813#_ftn37

کلبی، الاصنام، ص۸۳.

امالی شیخ صدوق، ص۱۱۶

الکامل، ابن اثیر، ج۱۱، ص۳۷؛ تاریخ طبری، ج۷، ص۲۸۵۳.

ابن هشام؛ السیره النبویه، ج۲، ص۳۵۰.

البدایه و النهایه، ج۹، ص۲۶۵

الکامل، ابن اثیر، ج۱۴، ص۵۴ و تاریخ گزیده، مستوفی، ص۷۱۰.

تهرانی، آقابزرگ؛ الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج۱، ص۳۴۴.

منابع

ابن اثیر، عزالدین علی؛ الکامل، ترجمه ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی، تهران، مؤسسه مطبوعاتی علمی، ۱۳۷۱ش.

ابن کثیر؛ البدایه و النهایه، بیروت، دارالفکر.

ابن هشام؛ السیره النبویه، ترجمه سید هاشم رسولی، تهران، انتشارات کتابچی، ۱۳۷۵ش، چاپ پنجم.

اربلی؛ کشف الغمه فی معرفه الائمه، تبریز، بنی هاشمی، ۱۳۸۱ش، چاپ اول.

امین، سید محسن؛ مستدرکات اعیان الشیعه، بیروت، دارالتعارف المطبوعات.

بلاذری، احمد بن یحیی؛ انساب الاشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت،‌دار الفکر، ۱۴۱۷ق، چاپ اول.

بلعمی؛ تاریخنامۀ طبری، تحقیق محمد روشن، تهران، البرز، ۱۳۷۳ش، چاپ سوم.

تهرانی، آقابزرگ؛ الذریعه الی تصانیف الشیعه، قم، اسماعیلیان، ج۱، ص۳۴۴.

دیوان الفرزدق، مقدمه و شرح مجید طرد، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۴۱۴ق، چاپ دوم.

دیوان الفرزدق، بیروت،‌دار صادر.

طبری، محمد بن جریر؛ تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، ۱۳۷۵ش، چاپ پنجم.

کلبی، هشام بن محمد؛ الاصنام، تحقیق احمد زکی پاشا، تهران، نشر نو، ۱۳۶۴ش، چاپ دوم.

کوفی، ابن اعثم؛ الفتوح، ترجمه محمد بن احمد مستوفی هروی، تحقیق غلامرضا طباطبایی مجد، تهرات، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، ۱۳۷۲ش.

مستوفی، حمدالله بن ابی بکر؛ تاریخ گزیده، تحقیق عبدالحسین نوایی، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۴ش، چاپ سوم.

دعبل بن على خزاعى(ره)

دعبل[1] که نام اصلی وی محمد بن علی خزاعی و کنیه­اش «ابوعلی» یا «ابوجعفر» به او می­گفتند، که البته بیشتر به ابوعلی شهرت داشت.[2] وی از شعرای مشهور شیعه و در ردۀ اول شاعران عالی در دوره اول عباسی بود[3] که در سال 148ه.ق در عصر امام جعفر صادق(ع)، امام ششم شیعیان (در سال شهادت ایشان)، در عهد خلافت منصور دوانیقی (136ه.ق) در کوفه در خانواده­ای مشهور به علم و فضل و شعر و دوستدار اهل بیت(ع) متولد شد.[4] وی دوران کودکی و نوجوانی را در کوفه گذراند[5] و سپس به بغداد رفت و مشغول تحصیل علم شد.[6] پدرش علی بن رزین بن عثمان بن عبدالرحمن بن عبدالله بن بدیل ورقاء خزاعی بود[7] و جد اعلای او عبدالله بن بدیل، که پیامبر در روز فتح مکه، برای وی دعا نمود که: «خدا تو و فرزندانت را بهرمند گرداند.»[8] صحابه و سفیر پیغمبر اسلام(ص) و از اصحاب امیرالمومنین علی(ع) بود که به همراه قبیله خزاعه در صفین، با معاویه جنگید و با سه برادرش در این جنگ به شهادت رسیدند،[9] خاندانش از بیوتات قدیم شیعه و راوی حدیث، شاعر و برادرش علی و پسر عمویش «ابوالشیص» همگی از شعرای فاضل و شیعه اهل بیت(ع) بودند. شعر و ادب عربی را از مسلم بن ولید انصاری ملقب به «صریح الغوانی» که شاعر هارون الرشید و خاندان برامکه بود، فرا گرفت و از همان جوانی به سرودن شعر پرداخت. [10]

زمامداری مستعجل دعبل بر سمنجان[11] و اسوان مصر
عباس بن جعفر خزاعی که از قبیله بزرگ خزاعه بود، از سال 173 تا 175ه.ق از سوی هارون الرشید خلیفه عباسی، حاکم خراسان شد. او در حیطه اختیار و قدرت خویش، دعبل شاعر، هم نژاد و هم کیش خود را به ولایت و حکومت شهر سمنجان منصوب کرد.[12] وی مدت كوتاهي فرماندار سمنجان شد. دعبل همچنين مدت کوتاهی فرماندار شهر اسوان مصر نیز شد، بنا به گزارشی معتصم عباسی وقتی هجای دعبل را به شنید[13] وی را به قتل تهدید کرد، دعبل بر جان خود ترسید و به سوی مصر گریخت؛[14] ولي در عين حال بني عباس و خلفاي عباسی او را سخت نكوهش مي­كرد.[15]

سفرهای دعبل
دعبل خزاعی سفرهایی به کشورهای آسیایی و آفریقایی، (دمشق، مصر و مغرب، ری و خراسان) داشت و امرای آن بلاد را مدح می­گفت، وی به دليل هجوياتي كه در مورد خلفاي عباسي سروده بود، مأمورين خلفاي عباسي او را همواره مورد تعقیب قرار می­دادند، وی ميان شهرهای مختلف عراق رفت و آمد می­كرد.[16] بخصوص در شهرهاي كوفه، بغداد و دينور (در غرب ايران) و در يكي از روستاهاي اطراف شوش (كه محل شهادت او بود) منزل داشت.[17] وی به قم نیز سفر می­کرده و اهالی قم سالی پنج هزار درهم برای او صله می‌فرستادند.[18]

عشق به اهل بیت(ع) در شخصیت وی  
دعبل از شیعیان و دلدادگان علی بن ابی­طالب(ع) بود،[19] وی  وجود مقدس چهار امام شیعه؛ امام جعفر صادق(ع)، امام موسی کاظم(ع)، امام رضا(ع) و امام جواد(ع) را درک کرد،[20] به دليل شرايط سخت نتوانست خدمت امام علي نقي(ع) برسد؛ ولي شهر سامرا را كه امام در آن زنداني بود را سخت نكوهش كرد.  زندگي پر بركت دعبل تا زمان امام حسن عسكري(ع) ادامه داشت و او در مدح اين امام بزرگوار نيز شعر سروده است و در واقع معاصر با چند خلیفه عباسی (مهدی، هادی، هارون، امین، مأمون، معتصم، واثق، متوکل) نیز بود. خلفا به خاطر مداحیش، او را تحمل و عفو می‌کردند، ولی دیگران به دشمنی او برمی­خاستند. دعبل طبعی ظریف و زودرنج داشت و خیلی زود از اشخاص می‌رنجید و از این جهت، به بعضی افراد بد می‌گفت، و حرف­های هجو می‌زد. دعبل تعصب شدیدی به طرفداری از ائمه اطهار و خاندان علی بن ابی­طالب(ع) داشت، چنانکه معاویه درباره خاندان وی گفته است:
«اگر زنان بنی­خزاعه هم قدرت جنگ با ما را داشتند هر آینه کوتاهی نمی­کردند.»[21]
یاقوت حموی(م626) درباره وی آورده است: «دعبل شاعری گرانقدر و با ذوق بود و از مشاهیر شیعه به شمار می­رفت.»[22]
میرزا محمدعلی مدرس (م1373) در ریحانة الادب درباره شخصیت وی آورده است: «دعبل شاعر نامی عرب، ادیب فاضل، صالح، متدین و مداح اهل­بیت عصمت بود و از اصحاب امام رضا(ع) به شمار می­رفت، بسیار جلیل القدر، عظیم الشأن و ممدوح علمای رجال بود و طبعی روان داشت.»[23]
دعبل مدت ۶۰ سال پیاپی شاعری کرد چنانچه ادیب نامی «ابوعثمان جاحظ» می­گوید: از دعبل شنیدم که می­گفت: «شصت سال است که روزی را بی سرودن شعر نگذراندم».[24]
ابوالفرج اصفهانی در کتاب الاغانی دربارۀ دعبل می­گوید: «دعبل شاعر خوش طبع و هجو گری پلید زبان بود که هیچ یک از خلفا و وزراء و فرزندانشان از شر هجو او در امان نماندند.»[25] وی اراده‌ای قوی و روحی شجاع و گستاخ داشت، تا آخر عمرش، دست از هجو مخالفان نکشید.

ايمان و دانش  دعبل
دعبل دانشمندي است که حدود ده نفر از اديبان و دانشمندان از او روايت كرده­اند، در كتاب «تأسيس شيعه» دعبل را يكي از بزرگان و علماي كلام و اديبان و تاريخ شناسان توصيف كرده­اند كه در زمينه زبان شناسي، فصاحت و تاريخ اعراب، يد طولايي داشته است. در زمان مأمون خلیفه عباسی، هنگامی که _در نزد او _سخن از شعرای بنی خزاعه می­رود، او هیچ یک از شعرای بنی خزاعه را همآورد دعبل نمی­داند.[26] دعبل 4 كتاب تأليف كرده است: 1-الواحده في المثالب العرب و مناقبها؛[27] دعبل در اين كتاب سياست قومي بني اميه را نكوهش كرده است. 2-طبقات الشعرا،[28] اين كتاب يكي از مهم­ترين منابع ادبي مي­باشد، شامل شرح حال شاعران قبل از دعبل است. دعبل در اين كتاب شعر و شاعران را مي­ستايد سيزده تن از اديبان و تاريخ نويسان از كتاب طبقات الشعراي دعبل خزايي مطالبي را نقل كرده­اند.3-كتاب وصايا الملوك؛ اين كتاب تاكنون خطي مي­باشد. 4-ديوان شعر دعبل؛[29] اين كتاب شامل ده هزار بيت شعر از دعبل است، دیوان اشعار او که ابوبکر صولی در ۳۰۰ ورق جمع­آوری و بعد حمزة بن حسن اصفهانی و از متأخرین شیخ محمد سماوی، مجموعه‌های دیگری از آن ترتیب داده‌اند، اشعار او در مدح و رثاء و هجاء و حماسه و عتاب و محاجه و غزل و نصیحت و حکمت است؛ ولی این دیوان هنوز به چاپ نرسیده‌است.[30] ابن عساکر(م571) در تاریخ دمشق آورده است: «دعبل اشعاری نغز و دلنشین دارد، دیوان اشعار  و کتاب طبقات الشعراء.»[31]
قصیده تائید دعبل را که از بهترین و عالی‌ترین نمونه‌های مدح در ادب عرب است عده‌ای از بزرگان شیعه؛ مانند علامه مجلسی[32] و سید نعمت الله جزائری[33] شرح کرده‌اند و مضامین آنها در اشعار سایر شاعران شیعه تکرار شده‌است.

دعبل و ارتباط با امام رضا(ع)
شیخ کلینی ملاقات او را با امام رضا(ع) و امام جواد(ع) در کتاب اصول کافی نقل کرده است.[34] «دعبل خزاعی» شاعر متعهد و شیعه که در زمان امام رضا(ع) می‌زیست، هنر خویش را در راه احیای حق آل محمد(ص) و ذکر و یاد شهدای عترت پیامبر و بیان فضایل «اهل بیت» قرار داده بود و نزد ائمه شیعه منزلتی داشت.  قصیده دعبل که حماسه تاریخ بنی هاشم و منقبت نامه آل علی بود، بسیار مورد توجه قرار گرفت. قصیده بلند بالای دعبل که به «قصیده تائیه» یا «مدارس آیات» معروف است،[35] از پرمحتواترین قصایدی است که در بیان حق و فضایل این دودمان پاک و یادآوری از «شهدای آل محمد» می‌باشد. در این قصیده، که 121 بیت است، در فضایی سرشار از معنویت و خاطره‌های پرسوز و گداز، جریان خاندان پیامبر را از آغاز، همراه با شهادت‌ها و رنج‌ها بیان می‌کند. در بسیاری از منابع شعر دعبل با این عنوان آغاز می­شود:
مَدارِسُ آیات خَلَت مِن تلاوهٍ                   ومنزلُ وحیٍ مُقِفرُ العَرَصاتِ[36]
بدین تفسیر: از خانه‌ها و مدارس و منازلی یاد می‌کند که به خاطر ستم‌های امویان و عباسیان متروک و خالی مانده است، از جمله خانه‌ها و مراکزی در خیف، منی، مسجدالحرام، عرفات و جمرات که پایگاه وحی بوده است، دیاری که برای آل رسول الله، امیرالمؤمنین، حسن و حسین، جعفر و عبدالله و فضل، حمزه و امام سجاد(علیهم السلام)… بوده است. که در اینجا چند بیتی از آن را می­خوانیم: آیا ندیدی که روزگاران چه جورها کرد و مردم عهدهای خود را شکستند و دولتها احکام خدا را به مسخره گرفتند و در ظلمت­های جهل در پی نور گشتند؟ در این دنیای پر آشوب، چگونه می­توان به خدای تعالی نزدیک شد، جز از راه دوستی فرزندان رسول خدا(ص) و بغض کینه فرزندان مروان و فرزندان هند – معاویه.[37]
زمانی هم که علی بن موسی الرضا(ع)، امام هشتم شیعیان، ولایتعهدی مأمون عباسی را قبول کرد و از مدینه به خراسان آمد، دعبل به همراه ابراهیم بن عباس صولی، شاعر دیگر شیعه، عازم زیارت امام رضا(ع) شدند. هر دو شاعر در «مرو» نزد امام رضا(ع) رفتند و قصیده خود را در مرثیه حسین و مناقب آن و سایر بنی هاشم انشا نمودند. اباصلت هروی گوید: دعبل بن علی خزاعی خدمت امام رضا(ع) در مرو رسید و عرض کرد: ای فرزند پیامبر! دربارۀ شما قصیده‌ای سروده‌ام و عهد کرده‌ام که قبل از شما آن را بر کسی نخوانم. حضرت اجازه فرمود تا دعبل شعرش را بخواند، و  او هم خواند. دعبل مطلع چکامه طولانی خود را آغاز نمود:
تَجاوَبن بَالإر نَان و الزَّفَراتِ                           نَوائحُ عُجمُ اللَفظَ و النَّطَقَاتِ[38]
«نوحه گران با مویه ها و آه های مفهوم و گنگ به یکدیگر پاسخ دادند»
وی قصیده­اش را خواند، تا به این بیت رسید:
اَرى فَيْئَهُمْ فى غَيْرِهِمْ مُتَقَسِّما                      وَ اَيْدِيَهُمْ مِن فَيْئِهِمْ صَفَراتٍ
«می­بینم اموال آنان[اهل بیت] به تاراج رفته و در بین افراد بیگانه و نااهل تقسیم شده و دست آنان از غنائم و ارثشان خالی است !

در اینجا حضرت گریستند و فرمودند: «بله راست گفتی ای دعبل!»
دعبل اشعار خود را ادامه داد و در بعضی از اشعار، حضرت کلامی می­فرمود تا رسید، چون رسيد به اين شعر :
اِذا وُ تِرُوا مَدُّوا اِلى واتِريهِمُ                                  اَكُفّا عَنِ اْلاَوْتار مُنْقَبَضاتٍ.
كرد و فرمود: بلى، واللّه منقبضات، و چون رسيد به اين شعر:
لَقَدْ خِفْتُ فِى الدُّنْيا وَ اَيّامَ سَعْيِها                        وَ اِنّى لاَرْجُو اْلاَمْنَ بَعْدَ وَفائى
حضرت فرمود: ايمن گرداند خداوند تو را روز فزع اكبر، پس چون رسيد، به اين شعر:
اَفاطِمَ قَومی یابنَهٌ الخَیِرٍ                           فَاندُبی نُجوم سَمَواتٍ بارِضِ فلاتٍ
قُبِورِ بِکُوفانِ و اُخری بِطَیِبَه                     و اُخری بِفَخ نالَها صَلّواتٍ
واُخری بِارضَ الجُوزجَان مَح                   و قبَر بِباخَمری لَدَی الغُرباتٍ
وَ قَبْرٌ بِبَغْدادَ لِنَفْسٍ زَكِيَّةٍ                           تَضَمَّنَهَا الرَّحْمنُ فِى الْغُرُفاتِ.
این ابیات بدین معناست: هان ای فاطمه! ای دختر بهترین انسانها! برخیز و برای فرزندانت که هر کدام در سرزمینی افتاده­اند، ناله کن! قبری به کوفه و قبری به مدینه و قبری به فخ و قبری به جوزجان… و فرزندت، موسی بن جعفر(ع)، نیز در بغداد مدفون گشته
در اینجا امام رضا(ع) فرمودند: «آیا من دو بیت به اشعار تو ملحق کنم تا قصیده ات تمام و کامل شود؟ دعبل عرض کرد: «بله یا ابن رسول الله!»

حضرت فرمود:
قَبْرٌ بِطُوسٍ يالَها مِنْ مُصيبَةٍ               اَلَحَّتْ عَلَى اْلاَحْشآءِ بِالزَّفَراتِ
اِلَى الْحَشْرِ حَتّى يَبْعَثَ اللّهُ قائِما           يُفَرِّجُ عَنَّا الْهَمَّ وَالْكُرُباتِ
زهرا جان! قبری هم از فرزندان تو در طوس است که مصیبتش جانکاه و سوزنده است تا خداوند قائمی را برانگیزد و همّ و غم ما را بزداید .
دعبل پرسید: یا ابن رسول الله! من چنین قبری نمی­شناسم. در طوس قبر کیست؟
حضرت فرمود: «آنجا قبر من است. چند روزی بیشتر نمی­گذرد که طوس محل رفت و آمد شیعیان و زائران من می­شود.»
دعبل اشعارش را خواند تا به پایان رسید.[39] دعبل گفت: «به خدا برای گرفتن پول نیامده­ام و در گفتن این قصیده طمعی ندارم!» و کیسه را برگرداند و گفت: از آن حضرت لباسی از لباس­های خودشان برایم بگیر تا به آن متبرک و مشرّف شوم.
خادم رفت و برگشت و لباسی از خز برای دعبل آورد و کیسه زر را هم برگرداند و گفت حضرت می­فرمایند: این پولها را بگیر که به آن احتیاج پیدا خواهی کرد.[40]

حمله راهزانان به دعبل در راه بازگشت از دیدار امام رضا(ع)
پس از اين‌كه دعبل از مرو خارج شد و به مكاني به نام «قوهان» رسيد، راهزنان به قافله او حمله كردند و همه اهل قافله را گرفتند و دستان آن‌ها را بستند و اموالشان را مصادره كردند. دعبل پيرامون آن واقعه مي‌گويد: در آن زمان دزدان همه اموال مرا غارت كردند و به جز كهنه قبايي برايم چيزي باقي نگذاشتند، اما من هيچ تأسفي براي اسبابم نمي‌خوردم، مگر آن جامه‌اي را كه امام رضا(ع) به من عطا كرده بود. در همين حال بودم كه ياد فرمايش آن حضرت(ع) افتادم كه به من گفت: اين پيراهن و طلاها را حفظ كن، زيرا روزي به كارت مي‌‎‎آيد، ناگهان يكي از‌ راهزنان نزديك من شد و در حالي كه گريه مي‌كرد اين بيت از شعر خودم را زير لب زمزمه كرد:
أري فيئهم في غيرهم متقسما                   و ايديهم من فيئهم سفرات
من از ديدن يك شيعه در آن جا متعجب شدم، و براي پس گرفتن آن پيراهن فكري به خاطرم رسيد، از اين رو به آن راهزن گفتم: اي سرباز! اين قصيده‌اي كه مي‌‌خواني از كيست؟ گفت: اين مسأله به تو چه ربطي دارد؟ گفتم: اين پرسش من سببي دارد، كه به زودي تو را از آن مطلع مي‌كنم. گفت: شهرت اين قصيده نسبت به شاعرش بسيار زياد است و كسي نمي‌تواند آن را مخفي كند. شاعر آن دعبل بن علي! شاعر آل محمد(ع) است.
پس از آن من گفتم: به خدا سوگند! كه من همان دعبل هستم، و اين قصيده را من سروده‌ام.
آن شخص با شنيدن حرف من متعجب شد و ابتدا باور نكرد، تا اين كه به او گفتم: اگر باور نداري، مي‌تواني از اهل قافله بپرسي. از اين رو عده‌اي از اهل قافله را جمع كرد و درباره من از آنان پرسيد، و همه اهل قافله گفتند:‌ او دعبل بن علي است. پس از‌ آن كه آن راهزن از هويت دعبل آگاه شد، دستور داد تا همه اموال غارت شده او را پس دهند.[41]

شهادت دعبل
هجویات دعبل به خلفای عباسي موجبات شهادت ايشان شد، وی خلفای عباسی را سخت نکوهش کرد. يكي از فرمانداران متوكل خلیغه عباسي، مالك بن طوق فرماندار دمشق بود، که دعبل هم متوكل و هم مالك بن طوق را به سختي نكوهش مي­كرد.[42] مالک بن طوق تغلبی که از افراد بانفوذ عرب بود، در صدد قتل او برآمد، دعبل به بصره فرار کرد و سپس راه اهواز را در پیش گرفت. مالک به شخصی ده هزار درهم داد و او را مأمور قتل دعبل کرد. زمانی که او در یکی از آبادی‌های شوش به نام طیبه بود، آن مرد بعد از نماز عشاء با نوک عصای دشنه مانند زهرآگین خود، زخمی به پشت پای دعبل زد که او را مسموم نمود و روز دیگر بر اثر جراحت آن، در گذشت.[43] سن او در موقع وفاتش بیشتر از 98 سال و تاریخ وفاتش سال ۲۴6 قمری و مدفن او در شوش است. [44]

اختلاف روایات درباب مرگ و محل دفن دعبل
البته درباره تاریخ وفات و چگونگی مرگ و محل قبر او، روایات و افسانه‌هایی در کتب تاریخ ذکر شده که هیچ کدام صحیح بنظر نمی‌رسد. وصيت نامه­اي كه دعبل از خود باقي گذاشت، سراسر معنوي بود و او حتي وصيت كرد كه جبۀ مبارک امام رضا(ع) كه نزديك به 50 سال همراه خود داشت را در كفنش قرار دهند.[45] بعد از وفات دعبل تعدادي از خاندان دعبل  ايشان را به خواب مي­بيند كه براي پيامبر شعر مي­سرايد و پيامبر(ص) نيز پيراهني سفيد به دعبل هديه مي­دهند.[46] براي دعبل خزاعي 5 قبر ذكر شده بود، آن هم به دليل اين كه شيعيان سخت شيفته دعبل و ايثار و مبارزات ايشان بودند و قبر واقعي ايشان كه در شوش بود،[47] را مخفي نگه داشتند[48] تا مورد توهين بني عباس قرار نگيرد و اين شايعه را پخش كردند كه قبر دعبل در خراسان، آفريقا، شادگان، و بين راه اهواز و آبادان قرار دارد.

[1] – دعبل با کسر اول و ثالث به معنی شتر جوان و نیرومند  که لقب این شاعر برزگ است، و نام شجاعترین و پر جهاد ترین شاعران بنی امیه است. ر.ک: دهخدا، علی اکبر، تحت نظر محمدمعین، تهران، انتشارت دانشگاه تهران، 1325، [ذیل واژه دعبل] همچنین ر.ک:امینی، عبدالحسین احمد، الغدیر، بیروت، دارالکتاب العربی، 1983، ج2، ص363.کمالی دزفولی، سیدعلی کمالی، دعبل خزاعی شاعر انقلابی، قم، نشریه کتابخانه سید عالم شاه، 1371، ص7.
[2] – الغدیر، پیشین، ج2، ص368.
[3] – ابراهیم حسن، حسن، تاریخ سیاسی اسلام، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، جاویدان، 1360، ج2، ص144.
[4] – الغدیر، ج2، صص367-366، 386. ابن ندیم، محمدبن اسحاق، الفهرست، با مقدمه رضا تجدد، تهران، بی نا، 1973، ص183، الاصابه، ج1، صص145-146. الاغانی، ج18، ص48. بعضی گفته اند اصل دعبل و خانواده اش از شهر قرقیسا_در کنار نهر فرات_بود الغدیر، پیشین، ج2، ص368. ابن خلکان، ابوالعباس شمس الدین احمدبن محمد، وفیات الاعیان و انبأء أبناالزمان، حققه احسان عباس، بیروت، دارصار، 1977، ج2، ص266.
[5] – بغدادی، خطیب، تاریخ بغداد، بیروت، دارالکتاب العربی، ج8، ص382.
[6] – البراقی، سیدحسین بن احمد، تاریخ الکوفه، مصحح ماجد بن احمد العطیه، بی جا، مکتبة الحدریه، 1424، ص459.
[7] – بغدادی، خطیب، تاریخ بغداد، بیروت، دارالکتاب العربی، ج8، ص382. مرزبانی، ابوعبدالله محمد بن عمران، معجم الشعراء، بیروت، دارالجیل، 1991، ص283. النجاشی الکوفی الاسدی، ابوالعباس أحمدبن علی، رجال النجاشی، تحقیق محمدجواد النائینی، بیروت، دارالاضواء، 1988، ص161. حموی رومی، یاقوت، معجم الدباء، ج11، ص99.
[8] -الغدیر، ترجمه علی شیخ الاسلامی، تهران، نشر بعثت، 1370، ج4، صص266-267.
[9] – ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، پیشین، ج5، صص197-196.
[10] – امینی نجفی، عبدالحسین احمد، الغدیر، بیروت، دارالکتاب العربی، 1983، ج2، صص364-365.امین، سیدحسن، اعیان الشیعه، حققه و اخرجه حسن امین، بیروت، دارالتعاریف، 1983، ج3، ص550، و ج8،، ص47.ابن رضا، ابوالفضل، مداح اهل عصمت (ع) دعبل، بی جا، چاپ اتحاد، بی تا، ص1.
[11] – سمنجان یا سمنگان از شهرهای طخارستان در کشور افغانستان بود که در آن روزگار از توابع خراسان بزرگ به شمار می رفت. ر.ک: یاقوت حموی، شهاب الدین ابوعبدالله، معجم البلدان، بیروت، داراحیاء التراث العربی، 1979، ، ج3، ص252.
[12] – یاقوت حموی معجم البلدان، پیشین، ج3، ص252. و همچنین ر.ک: معجم الشعراء، صص312-311.
[13] -برای اطلاع از این هجویات ر.ک: الفاخوری، حنا، تاریخ ادبیات زبان عربی، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران، نشر توس، 1374، ص372.
[14] – ابراهیم حسن، حسن، تاریخ سیاسی اسلام، پیشین، ص145
[15] – ابی الفرج اصفهانی، الاغانی، بیروت، دارالاحیا<التراث العربی، ج20، ص161.
[16] – الغدیر، پیشین، ج2، ص368.
[17] -الاغانی، پیشین، ج20، صص200-199.
[18] -الاغانی، پیشین،  ج20، ص163.
[19] -ابی الفرج اصفهانی، الاغانی، بیروت، دارالاحیا التراث العربی، ج20، ص296.
[20] -ابن شهر آشوب، ابی جعفر محمدبن علی السروی المازندرانی، مناقب، الطیه الثانیه، بیروت، دارالاضواء، 1412، ج4، ص139.
[21] – ابن مزاحم، نصر، وقعة صفین، قم، موسسه العربیه الحدیثه افست، 1382، ص126. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، به تحقیق محمدابوالفضل ابراهیم، قم، مؤسسه اسماعیلیان للطباعة و النشر و التوزیع، بی تا، ج1، ص48، و ج5، ص197.
[22] – یاقوت حموی، معجم الادباء، بیروت، دارالفکر، 1980، ج11، ص100.
[23] – مدرس، میرزا محمدعلی، ریحانة الادب، تبریز، خیام، 1349، ج2، ص128.
[24] – جاحظ، ابوعثمان، الاغانی، به تصحیح علی النجدی ناصف، بیروت، ج20، ص151.
[25] – ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، شرح و کتب هوامشه عبدأ.علی مهنا، بیرئت، دارالفکر، 1986، ج20، ص120.جهت اطلاعات بیشتر اینکه: ابوالفرج دشمنی شدیدی با دعبل داشت وی در آثارش دعبل را شخصی غاصب و خبیث معرفی می کند، به دلیل اینکه ابوالفرج خلفای غاصب عباسی را «ولی امر مسلمین» می دانست و نمی توانست جسارت دعبل نسبت به خلفا را برتابد، از این رو سعی کرد وی را شاعری بددهن و بی ادبو شرور معرفی کند. همچنین خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج8، ص383. دعبل را شاعری پلیدزبان وبی ادب معرفی می کند.
[26] – ابن عساکر، ابوالقاسم علی بن حسن، تاریخ دمشق، دمشق، 1329، ج5، ص299.
[27] – رجال النجاشی، پیشین، ج1، ص372؛ الغدیر، پیشین، ج2، ص371؛ ابن ندیم، الفهرست، پیشین، ص183.
[28] -ابن ندیم، الفهرست، پیشین، ص183. رجال النجاشی، پیشین، ج11، ص112.
[29] – الغدیر، پیشین، ج2، ص372.
[30] – جهت اطلاعات بیشتر در باب دیوان وی ر.ک: حسن احمد، دیوان دعبل بن علی الخزاعی، بیروت، دارالکتاب العزلی، 1994،
[31] -اعیان الشیعه، پیشین، ج6، ص402.
[32] – الغدیر، پیشین، ج2، ص362. علامه مجلسی شرح تأئیۀ علامه در سال 1359ش. در تهران با تصحیح علی محدث چاپ شده است.
[33] – الغدیر، پیشین، ج2، ص362.
[34] – اصول کافی، پیشین، ج1، ص496. الغدیر، پیشین، ج2، ص373.
[35] – جهت اطلاعات بیشتر از این قصیده ر.ک: ابن رضا، ابوالفضل، مداح اهل عصمت (ع) دعبل، بی جا، چاپ اتحاد، بی تا، صص6-14. گوهری، محمدجواد، دعبل بن علی خزاعی، تهران، سپهر، 1368، صص9-22.
[36] -ابن شهرآشوب، مناقب، پیشین،ص366. بغدادی، پیشین، ج8، ص380، عیون اخبار الرضا، پیشین، ج2، ص294.
[37] – ابن رضا، ابوالفضل، مداح اهل عصمت (ع) دعبل، بی جا، چاپ اتحاد، بی تا، ص3-4.
[38] -بحارالانوار، پیشین، ج49، ص245.
[39] – کمالی دزفولی، دعبل خزاعی، پیشین، صص10-12.
[40] – رجال النجاشی، پیشین، ص162.
[41] – الصدوق، ابوجعفر محمدبن علی ین الحسین بن بابویه القمی، عیون اخبارالرضا، به تصحیح سید مهدی الحسینی لاجوردی، تهران، جهان، 1378، ج2، ص268، و صص264-263. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، رشیدالدین محمد، مناقب آل ابی طالب، به تصحیح هاشم رسولی محلاتی، قم، انتشارات علامه، 1353، ج4، صص338-339.
[42] – الاغانی، پیشین، ج20، ص146.
[43] -الاغانی، پیشین، ج20، ص186. الغدیر، پیشین، ج2، صص385-384؛ العباسی، عبدالرحیم، معاهدالتنصیص، تحقیق نحند محی الدین عبدالحمید، قاهره، سعادة، 1947، ج2، صص206-205. وفیات الأعیان، پیشین، ج1، ص180.
[44] – الغدیر، پیشین، ج2، ص270؛ رجال النجاشی، پیشین، ج2، ص115؛ الخطیب البغدادی، ابوبکر احمدبن علی، تاریخ بغداد، قاهره، مطبعة السعادة، 1931، ج8، ص385.
[45] – عیون اخبارالرضا، پیشین، ج2، ص266.
[46] – عیون اخبار الرضا، پیشین، ج2، ص266. الخوانساری اصبهانی، محمدباقر موسوی، روضات الجنات، تصحیح اسدالله اسماعیلیان، قم، مکتبة السماعیلیان، 1392، ج3، ص325.
[47] –  قاموس الرجال، پیشین، ج4، ص84. کمالی دزفولی، دعبل خزاعی شاعر انقلابی، ص3.
[48] – الاغانی، پیشین، ج20، ص186.

منبع :سایت پژوهه