شادی

نوشته‌ها

پرهیز از غم و شادی برای دنیا

اشاره:

هدف اصلى این نامه آن است که امام(علیه السلام) مخاطب خود، ابن عباس و به یک معنا تمام رهروان راه حق را به این نکته مهم توجّه دهد که سرور و شادى انسان نباید نسبت به مواهب مادى دنیا که در دسترس او قرار مى گیرد باشد، و غم و اندوه او نباید مربوط به مواهبى که از دست مى رود بوده باشد، بلکه سرور و شادى باید فقط براى نیل به مواهب معنوى و اخروى، و تأسف و اندوه به جهت از دست رفتن آنها باشد.

و من کتاب له (علیه السلام) إلى عبد الله بن العباس رحمه الله تعالى و کان عبد اللّه یقول: «ما انتفعتُ بکلام بعد کلام رسول الله صلى اللّه علیه و آله، کإنتفاعی بهذا الکلام!»:

أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ الْمَرْءَ قَدْ یَسُرُّهُ دَرْکُ مَا لَمْ یَکُنْ لِیَفُوتَهُ، وَ یَسُوؤُهُ فَوْتُ مَا لَمْ یَکُنْ لِیُدْرِکَهُ؛ فَلْیَکُنْ سُرُورُکَ بِمَا نِلْتَ مِنْ آخِرَتِکَ وَ لْیَکُنْ أَسَفُکَ عَلَى مَا فَاتَکَ مِنْهَا؛ وَ مَا نِلْتَ مِنْ دُنْیَاکَ فَلَا تُکْثِرْ بِهِ فَرَحاً، وَ مَا فَاتَکَ مِنْهَا فَلَا تَأْسَ عَلَیْهِ جَزَعاً، وَ لْیَکُنْ هَمُّکَ فِیمَا بَعْدَ الْمَوْت.

لغات

یَفُوتَهُ: از دستش مى رود بدون آنکه بتواند دوباره آن را بدست آورد.

یُدْرِکُهُ: به آن مى رسد، به آن دست مى یابد.

یَسُوءُ: ناراحت میکند

نِلتَ: رسیده اى، بدست آورده اى

أسَف: حسرت خوردن

لا تَأسَ: محزون نباش

ترجمه

نامه اى از آن حضرت (علیه السلام) این نامه را به ابن عباس نوشته، و او مى گفت که پس از سخن رسول الله (ص) از هیچ سخنى بدین پایه سود نبرده ام:

اما بعد. گاه آدمى را دست یافتن به چیزى که براى او مقدّر بوده، شادمان مى سازد، و گاه از دست دادن چیزى که دست یافتن به آن برایش مقدر نبوده است، غمگین مى کند. پس باید شادمانى تو به چیزى باشد که براى آخرتت به دست آورده اى، و اندوهت به چیزى باشد که از آخرتت از دست داده اى. به آنچه از دنیا به دست آورده اى فراوان شادى مکن، و بر آنچه از دنیایت از دست مى دهى، تأسف مخور و زارى منماى. و باید همه همّ تو منحصر به کارهاى پس از مرگ باشد.

از نامه هاى آن حضرت علیه السّلام است بعبد اللَّه ابن عبّاس که مى گفته: پس از سخن رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله از سخنى مانند این سخن سودى نبردم (که در آن او را به شادى و افسردگى در امر آخرت پند داده):

(۱) پس از ستایش خدا و درود بر پیغمبر اکرم، مرد را شاد مى نماید رسیدن بآنچه که (مقدّر) نبوده است از دست بدهد، و اندوهناک مى سازد او را در نیافتن آنچه که (شایسته) نبوده است دریابد (سود و زیان دنیا را باعث قضاء و قدر است، نه سعى و کوشش در بدست آوردن سود و نه نادرستى اندیشه و تنبلى در زیان بردن، ولى مردم با بصیرت و بینائى نمى نگرند و نمى دانند سود و زیان بهر که مقدّر شده خواهد رسید، چنانکه در قرآن کریم سوره ۵۷ آیه ۲۳-۲۲ مى فرماید: «ما أَصابَ مِنْ مُصِیبَهٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی أَنْفُسِکُمْ إِلَّا فِی کِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها، إِنَّ ذلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرٌ – لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ» یعنى غمّ و اندوهى در زمین «مانند گرانى و خشکسالى» و در نفسهاى شما «مانند بیمارى و درویشى و مرگ فرزندان» رخ نخواهد داد مگر آنکه در لوح محفوظ نوشته شده پیش از آنکه آن نفسها را بیافرینم، و ثبت این امور «هر چه هم بسیار باشد» بر خدا آسان است «و این براى آنست» تا شما بر آنچه از دستتان رفت اندوهگین نشوید و بآنچه بشما برسد شاد نگردید، و خدا دوست نمى دارد یعنى از رحمت خود دور مى سازد هر گردنکشى را که «بر اثر رو آوردن دنیا» بنازد و سرفرازى نماید) پس (با اینکه دانستى سود و زیان دنیا بسبب قضاء و قدر است، چون شادى از سود و اندوه به زیان فطرىّ بشر است) باید شادیت به سود آخرت باشد که (وسیله آنرا در دنیا) دریافته اى، و اندوهت براى براى سود آخرت از دست رفته باشد،

(۲) و بآنچه از دنیا از دست رفته و اندوهگین و ناشکیبا مباش، و باید کوشش تو در کار بعد از مرگ باشد (باید سعى کنى تا وسائل آمرزش و نیکبختى زندگانى جاوید بعد از مرگ را دریابى).

اما بعد (از حمد و ثناى الهى) انسان گاه مسرور مى شود به سبب رسیدن به چیزى که هرگز از دستش نمى رفت! و ناراحت مى شود به سبب از دست دادن چیزى که هرگز به او نمى رسید، حال که چنین است شادى و سرور تو باید به خاطر چیزى باشد که در مسیر آخرت به دست آورده اى و تأسف و اندوهت به سبب آن امور معنوى و اخروى باشد که از دست داده اى. بنابراین به خاطر آنچه از دنیا به دست آورده اى زیاد خوشحال نباش و آنچه را از دنیا از دست داده اى بر آن تأسف نخور و جزع نکن; تمام همّت خود را به آنچه بعد از مرگ و پایان زندگى است متوجه ساز.

شرح

إلى عَبْدِاللهِ بْنِ الْعَبّاسِ رَحِمَهُ اللهُ تَعالى، وَکانَ عَبْدُاللهِ یَقُولُ: «مَا انْتَفَعْتُ بِکَلام بَعْدَ کَلامِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ، کَانْتِفاعی بِهذا الْکَلامِ!»

از نامه هاى امام(علیه السلام) است که به عبدالله بن عباس(رحمه الله) مرقوم داشته و عبدالله همواره مى گفت: پس از سخنان پیغمبر اسلام(صلى الله علیه وآله) از هیچ سخنى به اندازه این سخن سود نبردم.(۱)

نامه در یک نگاه:

روح این نامه همان چیزى است که در قرآن مجید در سوره حدید آمده است: «(لِکَیْلاَ تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلاَ تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ); این به جهت آن است که براى آنچه از دست داده اید تأسف نخورید، و به آنچه به شما داده شده دلبسته و شادمان نباشید».

اگر این دستور را انسان در زندگى به کار بندد هرگز دگرگونى هاى روزگار و طوفان هاى زندگى او را تکان نخواهد داد.

خوشحالى و تأسف بیجا:

در این نامه، امام(علیه السلام) نخست به دو نکته مهم و سرنوشت ساز که در سراسر زندگى انسان تأثیر گذار است اشاره کرده ومى فرماید: «اما بعد (از حمد و ثناى الهى) انسان گاه مسرور مى شود به سبب رسیدن به چیزى که هرگز از دستش نمى رفت! و ناراحت مى شود به سبب از دست دادن چیزى که هرگز به او نمى رسید»; (أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ الْمَرْءَ قَدْ یَسُرُّهُ دَرَکُ(۲) مَا لَمْ یَکُنْ لِیَفُوتَهُ وَ یَسُوؤُهُ فَوْتُ مَا لَمْ یَکُنْ لِیُدْرِکَهُ).

مواهب دنیا بر دو گونه است; بخشى از آن با سعى و کوشش به دست مى آید و با سستى و تنبلى از دست مى رود. بخشى دیگر چنان است که بدون سعى و کوشش در اختیار او قرار مى گیرد و قسمتى چنان است که به هر حال از دست مى رود، هرچند نهایت سعى و تلاش را بنماید.

بخش اوّل محدوده اختیارات انسان است و آیه شریفه (وَأَنْ لَّیْسَ لِلاِْنْسانِ إِلاّ ما سَعى)(۳) اشاره به آن دارد; ولى بخش دوم محدوده قضا و قدر حتمى است که از تحت اختیار انسان بیرون است.

امام(علیه السلام) در حقیقت به این نکته اشاره مى کند که بسیارى از چیزهایى که مایه مسرت انسان است از بخش دوم است. به هر حال امورى بوده که طبق قضا و قدر الهى در اختیار او قرار مى گرفته، بنابراین مسرور شدن به سبب آن بیهوده است; مثل اینکه کسى به سبب طلوع آفتاب مسرور شود و در نقطه مقابل امورى است که با هیچ سعى و کوششى به دست نمى آید و اگر کسى به سبب از دست رفتن آن غمگین شود، بیهوده غمگین شده; مثل اینکه براى غروب آفتاب غمگین گردد که چرا آفتاب چهره خود را پنهان کرد.

مواهب مادّى اعم از اموال، ثروت ها، مقامات و پیروزى ها و همچنین شکست ها، ناکامى ها و از دست رفتن امکانات، در بسیارى از مواقع از همین قبیل است; نه آمدنش اختیارى بوده و نه از دست رفتنش، نه آمدنش باید مایه سرور باشد و نه از دست رفتنش مایه تأسف.

هنگامى که ما از این دیدگاه به حوادث زندگى خود نگاه کنیم و پیروزى ها و شکست ها را از این منظر ببینیم، نه پیروزى ها موجب شادى و ذوق زدگى مى شود و نه شکست ها مایه اندوه و غم.

آن گاه امام(علیه السلام) چنین ادامه مى دهد: «حال که چنین است شادى و سرور تو باید براى چیزى باشد که در مسیر آخرت به دست آورده اى و تأسف و اندوهت به سبب امور معنوى و اخروى باشد که از دست داده اى»; (فَلْیَکُنْ سُرُورُکَ بِمَا نِلْتَ مِنْ آخِرَتِکَ، وَلْیَکُنْ أَسَفُکَ عَلَى مَا فَاتَکَ مِنْهَا).

دلیل آن هم روشن است مواهب مادى چه اختیارى و چه غیر اختیارى به سرعت رو به فنا مى رود و حتى در زمان وجودش قابل اعتماد نیست و دائما در معرض آفت ها و آسیب هاست و محرومیّت هاى مادى نیز زودگذر و پایان پذیر است; آنچه همیشه باقى مى ماند، مواهب اخروى است و آنچه براى از دست رفتنش باید تأسف خورد، همین مواهب جاودانى است.

امام(علیه السلام) در پایان در یک نتیجه گیرى شفاف و روشن مى فرماید: «بنابراین آنچه از دنیا به دست آورده اى زیاد به آن خوشحال نباش و آنچه را از دنیا از دست داده اى بر آن تأسف نخور و جزع نکن; تمام همّت خود را براى آنچه بعد از مرگ و پایان زندگى است قرار ده»; (وَمَا نِلْتَ مِنْ دُنْیَاکَ فَلاَ تُکْثِرْ بِهِ فَرَحاً، وَمَا فَاتَکَ مِنْهَا فَلاَ تَأْسَ عَلَیْهِ جَزَعاً، وَلْیَکُنْ هَمُّکَ فِیمَا بَعْدَ الْمَوْتِ).

در پایان این نامه لازم است توجّه کنیم که مواهب دنیا بر دو قسم است و مواهب آخرت یک نوع بیش نیست، مواهب دنیا گاه با تلاش و کوشش به دست مى آید و گاه بدون تلاش و کوشش; و به تعبیر بعضى: «گر نستانى به ستم مى دهند». از آنجا که انسان در بسیارى از مواردى که به نعمتى مى رسد یا از نعمتى محروم مى شود، نمى داند دقیقا از کدام قسم است به همین دلیل امام(علیه السلام) مى فرماید: به آنچه مى رسى زیاد مسرور و شادمان نباش چه بسا از آن نوع مواهبى بوده که هرگز از دست نمى رفت، همچنین از آنچه محروم مى شوى نگران نباش چه بسا چیزى بوده که هرگز به دست نمى آمده است; ولى تمام همّت خود را براى آخرت بگمار که آن را جز با سعى و تلاش و کوشش به کسى نمى دهند. همان گونه که امام(علیه السلام) در جاى دیگر از نهج البلاغه مى فرماید: «لاَ تَکُنْ مِمَّنْ یَرْجُو الاْخِرَهَ بِغَیْرِ عَمَل; از کسانى نباش که امید نجات درآخرت دارد و عمل صالحى انجام نمى دهد».(۴)

*****

نکته ها:

  1. پاسخ به یک سؤال:

در تعبیر امام(علیه السلام) در نامه بالا آمده بود که باید شادى تو براى امورى باشد که از آخرت به دست آورده اى در حالى که مى دانیم آخرت در آینده به دست مى آید نه در دنیا.

ولى باید توجّه داشت که اولاً بسیارى از امور معنوى است که انسان در دنیا به دست مى آورد و نوعى امور اخروى محسوب مى شود; مانند موفقیّت در سیر و سلوک الى الله. ثانیاً این جمله ناظر به اسباب نائل شدن به مواهب اخروى است; کسى که داراى اعمال صالح و صفات پسندیده در این دنیاست مى توان گفت که به مواهب اخروى نائل شده است; زیرا اسبابش را از امروز فراهم ساخته است و به تعبیر دیگر نائل شدن به اسباب، نوعى نیل به مسببات است.

  1. انسان فاعل مختار است:

در بحث جبر و اختیار ثابت شده است که طبق دلایل عقلى و آیات فراوان در قرآن مجید و روایات اهل بیت(علیهم السلام) انسان در اعمال خود فاعل مختار است و محال است انسان مجبور بر گناه باشد و خداوند عادل او را مجازات کند و ممکن نیست مجبور بر اعمال صالح باشد و خداوند پاداشى به عنوان استحقاق به او بدهد; ولى بى شک در زندگى انسان امورى وجود دارد که از اختیار او بیرون است و خداوند هرگز نه او را مجازات مى کند و نه پاداشى مى دهد; مثل اینکه انسان در چه زمان و چه مکان و از کدام پدر و مادر و با چه خصوصیات جسمانى متولد شود. این امور ممکن است در چگونگى اعمال انسان اثر بگذارد ولى تأثیر قطعى و غیر قابل اجتناب نمى گذارد و به تعبیر دیگر این امور ممکن است زمینه هایى براى اعمال صالح و غیر صالح فراهم سازد; اما حرف آخر را اراده انسان مى زند که تصمیم مى گیرد کارى را انجام دهد یا ندهد.

البتّه آنها که زمینه هاى مساعدترى براى اعمال صالح دارند نسبت به آنها که از زمینه هاى نامساعدترى برخوردارند پاداش کمترى دارند و به عکس آنها که زمینه هاى مساعدترى براى گناه دارند و آن را ترک مى کنند پاداش بیشترى از کسانى که زمینه هاى نامساعدترى دارند، خواهند داشت که با ذکر دو مثال مى توان آن را روشن ساخت; بسیارى از مردم به مسجد مى روند ولى همسایه مسجد با کسى که در یک کیلومترى آن قرار دارد یکسان نیست.

مسلمانان روزه مى گیرند ولى پاداش کسى که مزاج قوى و نیرومندى دارد با کسى که مزاج ضعیفى دارد نمى تواند یکسان باشد. شرح این مطلب در کتب مختلف آمده است.

*****

پی نوشت:

۱ . سند نامه: به گفته نویسنده مصادر نهج البلاغه، این نامه از روایات متواترى است که گروه زیادى قبل از سیّد رضى و بعد از او در کتاب هاى خود آورده اند. از جمله کسانى را که قبل از سیّد رضى نام مى برد: نصر بن مزاحم در کتاب صفین، مرحوم کلینى در روضه الکافى، بلاذرى در انساب الاشراف و یعقوبى در کتاب تاریخش و بعد از مرحوم سیّد رضى گروه دیگرى را نیز نام مى برد و از مجموع این نقل ها استفاده مى شود که نامه، نامه بسیار مشهور و معروفى بوده است (مصادر نهج البلاغه، ج ۳، ص ۲۳۴).

۲ . «درک» در بسیارى از نسخه هاى نهج البلاغه «دَرَک» بر وزن «نمک» آمده است; ولى در بعضى «دَرْک» بر وزن «ارک» آمده است و هر دو به یک معناست و آن به دست آوردن چیزى است.

۳ . نجم، آیه ۳۹ .

۴ . نهج البلاغه، کلمات قصار ۱۰۵ .

منبع: ahlolbait.ir/article/16482/

کودک درون خود را دریابید

کودک درون در علم روانشناسی، جنبه کودک گونه وجود انسان است. در حقیقت بخشی است که هنوز می‌تواند از اتفاق‌های جالب، حتی بسیار کوچک، لذت ببرد و شاد شود. از این مقاله غافل نشوید.

کودکان از دیدن یک پروانه، گل‌های رنگارنگ، شناور بودن ابرها در آسمان آبی یا بازی کردن در کنار یک دوست، می‌توانند شاد شوند. در حقیقت کودکان به طور طبیعی می‌دانند وقتی موضوعی ناراحت‌شان کرد، چگونه خود را آرام کنند. اما بزرگسالان بیشتر مواقع، استراتژی‌های دوران کودکی‌شان را فراموش می‌کنند و به دنبال روش‌های جدیدی برای رسیدن به آرامش هستند اما فواید کودک درون چه هستند؟

خیال‌پردازی

کودکان خیلی راحت در ذهن‌شان، داستان‌سرایی می‌کنند و با خیالپردازی‌های مورد علاقه‌شان از لحظه‌شان لذت می‌برند. آنها می‌توانند اتاق‌شان را همچون مزرعه‌ای زیبا ببینند و حتی از بوییدن گل‌های خوش عطر شادمان شوند. کودک درون می‌تواند این خلاقیت را در وجودتان حفظ کند و هر زمان که به آرامش نیاز داشتید، به کمک‌تان بیاید. در حقیقت به وسیله تصور شرایط ایده آل، از اضطراب‌تان بکاهید.

خواب راحت

کودکان به راحتی خواب‌شان می‌برد و هرازگاهی در بین روز، چرت می‌زنند. ممکن است در بزرگسالی این گونه خوابیدن را تنبلی بدانید اما چرت زدن‌های کوتاه می‌تواند خستگی را از تن‌تان دور کرده و آرامش را به شما برگرداند. بدین ترتیب کارآیی و سلامت جسمی و روحی‌تان نیز افزایش می‌یابد. کودک دورن‌تان می‌تواند چنین کار ارزنده‌ای برایتان انجام دهد.

بازی کردن

کودکان همیشه بازی می‌کنند و از زندگی‌شان لذت می‌برند. ما بزرگسال‌ها چنان گرفتار مسائل روزمره می‌شویم که به طور کل بازی کردن را فراموش می‌کنیم و یا این کارها را خاص دوران کودکی می‌دانیم اما باید یادآور شد که بازی می‌تواند ذهن را از توجه به موضوعات اضطراب‌آور رها کند. بنابراین از کودک درون‌تان پیروی کرده و از بازی کردن خجالت نکشید.

بیداری کودک درون

آیا کودک درون‌تان را از دست داده‌اید و نمی‌توانید از فواید آن بهره‌مند شوید؟

نگران نباشید، آن هرگز از بین نمی‌رود فقط به خواب رفته و شما باید آن را بیدار کنید. اگر این اتفاق را می‌خواهید، روش‌های زیر را به کار برید:

۱- اعتماد

برای این که بتوانید کودک از دست رفته درون‌تان را بیدار کنید و او، خود را به شما نشان دهد، باید مطمئن باشد که شما همیشه کنارش هستید. او به حمایت شما نیاز دارد و باید بداند که شما دیگر قصد ندارید او را به فراموشی بسپارید.

۲- نامه‌نگاری

اگر می‌خواهید کودک درون‌تان را بیدار کنید، می‌توانید برایش نامه بنویسید. کاغذی برداشته و روی کاغذ به او سلام کنید و بگویید از این که از او غفلت کرده‌اید خیلی متاسف هستید. بنویسید نمی‌خواهید بیش از این، بدون کمک‌های او، به زندگی پر مشغله‌تان ادامه دهید و همیشه از یاری‌های او استقبال خواهید کرد.

۳- رهایی از اضطراب

دست از نگرانی در خصوص هر مساله‌ای بردارید. اجازه دهید کودک درون‌تان به جای شما به این اتفاق‌های کوچک بنگرد و متوجه می‌شوید که چقدر با آرامش رفتار می‌کند و حتی به وسیله او می‌توانید راه حل‌های مفیدی برای مشکلات‌تان پیدا کنید.

۴- خلاقیت

برای انجام دادن هر کاری، سعی کنید خلاقیت‌تان را به کار برده و با تصورسازی به روش‌های جدیدی دست پیدا کنید؛ مثلا اگر می‌خواهید غذا درست کنید، مجبور نیستید حتما از یک دستور غذایی خاص پیروی کنید. می‌توانید خوراکی‌های مختلف را با ادویه‌های گوناگون با هم ترکیب کرده و غذای جدیدی تهیه کنید. به کاربردن خلاقیت، ویژگی کودک درون‌تان است که با این کار او را بسیار شاد می‌کنید.

۵- مشغله‌های بزرگسالی

مسلما مسئولیت‌های بزرگسالی اجازه نمی‌دهد از آموزش‌های کودکی‌تان لذت ببرید اما هرازگاهی به کودک درون‌تان اجازه بازی و شیطنت‌های شیرین بدهید تا مسائل و مشکلات بسیار خسته‌کننده بزرگسالی روح‌تان را آزار ندهد.

منبع: زندگی آنلاین

رابطه سبک زندگی اسلامی با شادکامی در رضایت از زندگی دانشجویان شهر اصفهان

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

چروفوبیا؛ زمانی که شاد بودن، بزرگترین غم ما می‌شود!

علل فوبی‌ها به‌ صورت کلی، اضطراب است و معمولاً داروهای ضدافسردگی برای آنان تجویز می‌شود. چرا که قسمتی از فوبی‌ها وراثتی و ژنتیکی است.

احتمالاً کلمه‌ فوبی را به‌ کرات شنیده‌اید. از افرادی که به شوخی و مزاح، خود را فوبیک می‌خوانند تا افرادی که از این نوع هراس مزمن، زمین‌گیر شده‌اند. اما شاید از میان ده‌ها نوع فوبی، ترس از شاد بودن و عذاب وجدان از قهقهه زدن، از همه عجیب‌تر و تکان‌دهنده‌تر باشد. نرگس در حال بیان اتفاق خوبی که صبح برایش رخ‌ داده بود، به‌ شدت می‌خندید. اشک از چشمانش جاری بود و روی زمین غلت می‌زد. وقتی تعریف کردنش تمام شد، ناگهان سکوت کرد و جمله‌ جالبی را گفت، «من هر زمان شادم، قطعاً به‌ زودی اتفاق بدی خواهد افتاد و اشکم را درمی‌آورد». شاید با کمی دقت، شرطی شدن نرگس را به‌خوبی دریابیم. نرگسی که پس از هر بار شادی، به دلیل مسائل محیطی، روانی، فیزیولوژیکی و… ناکامی و غمی را تجربه کرده است. تجربه‌ای که در اعماق وجود او ریشه دوانده و آزارش می‌دهد.

فوبی‌ها، هراس‌هایی مزمن هستند. زمانی که بیان می‌کنیم ترسیده‌ایم، این ترس شاید به دلیل یک عامل محیطی گذرا و حل‌شونده باشد که ممکن است زود هم فراموش شود. اما فوبی‌ها، ترس‌هایی هستند که تبدیل به اضطراب و هراسی مزمن شده‌اند. هراس‌هایی که عملاً زندگی فرد را مختل می‌کنند. از فردی که به دلیل وجود گربه‌ها در خیابان از خانه خارج نمی‌شود و زندگی‌اش مختل شده است تا مردی که با وجود زانودرد شدید و آب آوردن زانوهایش، از آسانسور به دلیل ترسی شدید و غیرمنطقی، استفاده نمی‌کند و درد زیاد و مختل شدن سلامتش را به جان می‌خرد.

اما چروفوبیا (Cherophobia) چیست؟

نرگس شاید نمونه‌ کوچک و مزمن نشده‌ای از «چروفوبیا»‌ها باشد. آدم‌هایی را در اطراف خود دیده‌ایم که به‌ طور مشخصی از شاد شدن می‌ترسند و اعتقاد عمیقی دارند که در پس این شادی، به‌ زودی غمی سراغ آن‌ها می‌آید. زمانی که این حس‌ها عمیق و مزمن شود، با بررسی شرایط پیچیده‌ای که در افراد فوبیک وجود دارد، می‌توان تشخیص این اختلال را داد. در شرایط پیشرفته، این افراد احساس دیوانه شدن، عدم لذت از زندگی، عذاب وجدان از شادی و… دارند.

علل فوبی‌ها به‌ صورت کلی، اضطراب است و معمولاً داروهای ضدافسردگی برای آنان تجویز می‌شود. چرا که قسمتی از فوبی‌ها، وراثتی و ژنتیکی است. داروهایی مانند سرترالین، افکسور و پاکسیل برای چروفوبی‌ها توسط سازمان غذا و داروی امریکا تائید شده است که البته دارو صرفاً مسدودکننده‌های بتا و آدرنالین هستند و درمان قطعی نیستند. در کنار استفاده از دارودرمانی، رویکرد روان‌درمانی «سی بی تی» پاسخ خوبی به درمان خواهد داد و شاید بتوان گفت دارودرمانی در درمان فوبی‌ها، خط اول درمان نیستند؛ لازمند اما کافی نیستند. در کنار همه‌ عوامل، مسائل فرهنگی نیز دخیلند. در کشورهایی که با خرافات آمیخته‌اند، میزان این مشکل بیشتر است.

این مشکل و اختلال در افراد باید به‌ صورت دقیقی بررسی شود. برای مثال، فردی ممکن است خنده‌های ناگهانی و خوشحالی‌های گاه گاهش، به دلیل مکانیزم دفاعی و ایجاد سدی در برابر غم بزرگی باشد که ممکن است روان او را متلاشی کند. این مکانیزم دفاعی که تمام می‌شود و فرد از لاک دفاعی خود خارج می‌شود، ممکن است غم بازگردد و فرد این حس را داشته باشد که جزو تقدیر اوست که پس از هر شادی‌ای، غمی را تجربه کند.

منبع: میگنا؛ نویسنده: میلاد زارعی؛ مشاور و آزمونگر

راه‌های موثر برای کنار آمدن با غم و اندوه

تا حالا نشده کسی برای کنار آمدن با شادی و خوشبختی مشکل داشته باشد. وقتی شادی و لذت وارد زندگی ما می‌شود، ما آزادانه آن را تجربه می‌کنیم، اما وقتی غصه و ناراحتی به سراغمان بیاید، معمولاً با آن مبارزه می‌کنیم. ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که به ما دیکته می‌کند همیشه لبخند روی لب داشته باشیم، به همین خاطر برخورد با غم و غصه، کمی برایمان دشوار می‌شود. اما ناراحتی و غم و اندوه، بخشی طبیعی از زندگی همه مردم است. این ناراحتی‌ها چه به خاطر یک فقدان مهم در زندگی مثل مرگ یکی از عزیزان، ایجاد شده باشد چه به خاطر شکست‌های کوچک و بی‌اهمیت روزانه، می‌توانیم یاد بگیریم که چطور راحت‌تر با آنها زندگی کنیم.

ما نه تنها می‌توانیم راحتی بیشتری به این گونه احساسات پیدا کنیم، برای سلامتی و تندرستی ما هم لازم است که به طریقی سالم با آنها برخورد کنیم. خطر برخورد نامناسب با احساسات، زمانی برای من آشکار شد که یکی از همسایگان، همسر بیمارش را از دست داد. وقتی من می‌خواستم با او ابراز همدردی کنم، او فوراً انکار کرد که احساسی به این مسئله دارد. طی یک هفته، او همه وسائل و متعلقات مربوط به همسرش را بیرون ریخت و هر چیز مربوط به بیماری و مرگ او.

جای تعجب نبود که وضعیت سلامتی او از آن موقع، روز به روز بدتر شد. ابتدا هیج دلیل برای علائم بیماری او پیدا نشد، اما با گذشت زمان، مشکلات جدی جسمی در او ایجاد شد (که همه آنها مشکلات ناشی از استرس بودند). البته این، یک نمونه بسیار حاد است اما به خوبی می‌توان اهمیت برخورد صحیح با مشکلات و ناراحتی‌ها را در آن مشاهده کرد. خیلی خوب است که ببینید چطور با این گونه احساسات کنار آیید و مهارت‌های جدیدی یاد بگیرید.
در این مقاله قصد داریم به نحوه برخورد با ناراحتی‌های زندگی بپردازیم.

پذیرش ناراحتی خود و تحمل آن

رویکردهای کلی‌نگری به سلامتی دیر زمانی است که پی به نقش احساسات ما در وضعیت سلامتیمان برده و پزشکی مدرن این روزها توجه بیشتری به این مسئله معطوف داشته است. برای داشتن یک زندگی احساسی سالم، لازم است که به همه احساساتمان احترام بگذاریم و به آنها فرصت ابراز بدهیم. وقتی غم و ناراحتی به سراغ ما می‌آید، باید به خودمان اجازه بدهیم که آن را به طور کامل حس کنیم. این کار باعث می‌شود بفهمیم که غم و غصه، واکنشی بسیار طبیعی و عادی به فقدان‌های زندگی است، نشان‌دهنده ایراد و اشکال ما.

هر نوع فقدان می‌تواند ناراحتی در ما ایجاد کند؛ حتی می‌تواند به همراه یک غروب زیبای خورشید باشد که نشان‌دهنده پایان روز است. ممکن است ندانیم که چه چیز همیشه باعث ناراحتی ما می‌شود؛ حتی ممکن است یک تغییر کوچک در شیمی بدنمان مثل تغییرات هورمونی، تغییر سطح قند خون و از این قبیل باشد. این کار کمک می‌کند که نیاز به درک همه واکنش‌های احساسیمان از بین برود. مسئله مهم اینست که نباید به هیچ عنوان احساساتمان را سرکوب کرده و در برابر آنها مقاومت کنیم. علاوه بر پذیرش ناراحتیمان به عنوان بخشی عادی از زندگی، و اجازه وجود دادن به آن، راه‌های دیگری هم برای کمک به کنار آمدن با غم و غصه‌هایمان وجود دارد که در زیر به آنها اشاره می‌کنیم:

پنج راه حل اساسی برای کمک به کنار آمدن با غم و اندوه

۱- احساساتتان را با یک دوست امین یا یکی از اعضاء خانواده در میان بگذارید. در واقع این فرد، باید کسی باشد که خوب به حرف‌های شما گوش بدهد، سعی در قضاوت کردن در مورد آن یا تغییر دادن شما نداشته باشد.

۲- سعی کنید کارهایی انجام دهید که به شما آرامش می‌دهد. به پیاده‌روی بروید، دوش آب گرم بگیرید، یک کتاب خوب بخوانید، به گل و گیاه‌های خانه رسیدگی کنید یا به سایر سرگرمی‌های مورد علاقه‌تان بپردازید.

فوراً استرستان را پایین آورید.

ذهنتان را آرام کنید.

احساساتتان را تسکین دهید.

نوعی آسودگی خیال در جسمتان ایجاد کنید.

تمدد اعصاب را به طریقی طبیعی و آسان ایجاد کنید.

۳- راهی برای آرام کردن و تسکین خود پیدا کنید. این کار باعث می‌شود احساساتتان آزاد و رها شود. مدیتیشن کنید، به موسیقی آرامش بخش گوش دهید یا حرکات کششی ساده انجام دهید.

۴- خاطره نویسی کنید. وقتی این کار را انجام می‌دهید، مثل این می‌ماند که یک شنونده خوب دارید که می‌توانید به او اطمینان کرده و حرف‌هایتان را با او در میان بگذارید.

۵- یاد بگیرید که چطور بهترین دوست خود باشید. سعی کنید یک‌بار دیگر نگاهی به خودتان بیاندازید و این بار به عشق و علاقه به خودتان نگاه کنید. ببینید شاید تا امروز با خودتان به تندی و سنگ‌دلانه رفتار می‌کردید و از این به بعد، به جای آن، برای خودتان همدردی و دلسوزی کنید.

چه موقع به دنبال کمک متخصص بروید؟

ناراحتی‌های شدید و طولانی‌مدت، می‌تواند نشانه افسردگی باشد. افراد افسرده معمولاً احساس تنهایی و ناامیدی می‌کنند و خودشان را به خاطر چنین احساساتی سرزنش می‌کنند. اگر احساس ناراحتی و غصه زیاد، بیشتر از دو هفته در شما ماندگار شد و در فعالیت‌های روزانه‌تان مثل کار یا خواب و خوراک اختلال ایجاد کرد، بهتر است به متخصص مراجعه کنید. اگر این احساسات شما با فکر مرگ و خودکشی همراه شد، سریعاً از متخصص روانشناس کمک بگیرید.

منبع: بیتوته

از کجا بفهمیم غمگین هستیم یا افسرده؟

غم و اندوه و حسرت‌ها همه ناشی از دنیاخواهی است

غم و شادی، دو مفهموم شناخته شده در میان انسان‌هاست. افراد بشر با تمام تفاوت‌ها و تمایزاتی که در میانشان حاکم است، درک یکسانی از مفهوم غم و شادی دارند. برخی اوقات، علل و عوامل به وجود آورنده غم و شادی برای فرد شناخته شده است در حالی که در پاره‌ای از اوقات، این علل و عوامل برای وی ناشناخته می‌ماند. دقت در علل به وجود آورنده این دو حالت روحی، کمک شایانی به کنترل آنها می‌نماید.

به‌ طور کلی می‌توان گفت پیروی از فرامین الهی، سبب از بین رفتن اندوه و ناراحتی می‌شود. چرا که دین، عهده‌دار بهره‌مند‌سازی افراد از زندگی پاک و آرام است و این زندگی به وجود نمی‌آید مگر به‌ واسطه رهایی از اندوه آزار‌دهنده و مضر. رسانندگان پیام الهی در سخنان ارزشمندشان از یک سو به تفصیل، به معرفی عوامل به وجود آورنده اندوه پرداخته‌اند و از سویی دیگر، عوامل از بین برنده اندوه را نمایانده‌اند. دوری از عوامل اندوه‌زا و شناخت و به‌ کارگیری عوامل اندوه‌زدا تا حد زیادی سبب از بین بردن غم و ناراحتی اشخاص می‌شود. در این مختصر، به بیان برخی از عوامل اندوه‌زا در کلام معصومین(علیهم السلام) خواهیم پرداخت.

دنیاخواهی

حضور در جهان مادی، نیازمند بهره‌مندی از نعمت‌های الهی است. مادامی‌که بهره‌مندی از دنیا برای گذراندن و عبور از زندگی مادی و نیل به سعادت و سرای اخروی است؛ بدان سفارش شده است. اما آنجا که بهره‌مندی از دنیا تنها برای همین جهان مادی، بدون در نظر گرفتن سرای باقی است، از آن نکوهش شده است. فردی که حیات را تنها زندگی دنیوی می‌داند یا آن که از آخرت غافل می‌شود تمام هم و غمش دنیا می‌شود و تمام تلاشش رسیدن به اهداف دنیوی می‌گردد، علاوه بر آن که در این تلاش و دستیابی ممکن است فرامین الهی را زیر پا نهد؛ گاه در رسیدن به اهدافش ناکام می‌ماند و این ناکامی‌ و نافرجامی‌سبب ناراحتی و اندوهش می‌شود. دنیاخواهی و شیفته دنیا شدن از عوامل به وجود آورنده اندوه دانسته شده است.

لذت‌گرایی

گاه افراد، علاقه‌مند به انجام اموری هستند که لذت لحظه‌ای بر آنها به دنبال می‌آورد، پاره‌ای از این امور به سبب مخالفت با فرامین الهی و بخشی از آنها به ­دلیل آسیب و اذیت‌هایی که به همراه می‌آورند، موجبات غم و ناراحتی دراز مدت شخص را فراهم می‌آورند. مانند فردی که با سرعت زیاد در جاده حرکت می‌کند و سرعت بالایش منجر به تصادف می‌شود. اجتناب از لذت‌های زودگذری که تبعات سخت و سنگین دنیوی یا اخروی به دنبال دارد، سبب عدم ایجاد ناراحتی و اضطراب را از شخص دور می‌کند. پیامبر گرامی‌اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره فرموده‌اند: بسا لذتى که دمى بپاید اما اندوهى دراز بر جاى گذارد.

حسادت

خیر و نیکی را تنها برای خود خواستن و خیرخواه دیگران نبودن، فرد را مضطرب و پریشان می‌کند. فردی که پیشرفت و خوبی را فقط برای خود می‌خواهد، از مشاهده موفقیت‌ها و پیشرفت‌های دیگران ناراحت می‌شود. حسود گرچه در تلاش است تا مانع خیر و پیشرفت دیگران شود اما بیشترین ضرر و اذیت را برای خودش به ارمغان می‌آورد. امام علی(علیه السلام) در این باره می‌فرمایند: «ستمگرى ندیدم که به ستمدیده ماننده‌تر باشد مگر حسود؟ او جانى خسته دارد و دلى سرگشته و اندوهى پیوسته».

کم‌کاری

کم‌کاری، موجب از دست دادن فرصت‌ها و مانع پیشرفت اشخاص می‌شود. گاه فرد کم‌کار پس از گذر سال‌ها، نتیجه کم‌کاری و سستی‌اش را می‌بیند و همین امر او را ناراحت و غمگین می‌کند. مغتنم شمردن فرصت‌ها و تلاش برای صعود به مراتب عالی مانع از اندوه و ناراحتی در آینده می‌شود. امیر المومنین(علیه السلام) کم‌کاری را مایه اندوه و ناراحتی شمرده‌اند. در روایتی از ایشان آمده است: هر که در عمل کوتاهى کند، به اندوه گرفتار‌ آید. (نهج البلاغه، شریف الرضی محمد بن حسین، نسخه صبحی صالح، ص۴۹۱، ح۱۲۷)

امید به مردم

چشم حسرت به زندگی و اموال دیگران داشتن، فرد را ناراحت و پریشان می‌کند. این ناراحتی گاه به سبب مقایسه خود با دیگران و گاه به سبب انتظار و توقع بهره‌مندی از اموال و دارایی‌های آنان به وجود می‌آید که در هر دو صورت، برآورده نشدن خواسته فرد، او را اندوهگین می‌کند. امام صادق(علیه السلام) فرمود: وقتى آیه ۸۸ سوره حجر نازل شد که «اگر بعضى از مردان و زنانشان را به چیزى بهره‌ور ساخته‌ایم، تو بدان چشم مدوز و غم آن را مخور و در برابر مومنان فروتن باش» پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) گفت: کسى که به دلدارى دادن خدا آرام نگیرد، جانش بر دنیا حسرت‌ها خورد و هر که چشمش به دارایی‌هاى دیگران باشد، اندوهش بسیار شود و ناراحتیش بهبود نیابد.

جمع‌بندی

غم و اندوه و حسرت‌ها، همه ناشی از دنیاخواهی است، ناشی از این است که ما به دنیا، نگاهی ابدی داریم، از نعمت‌هایش هر چه بیشتر می‌خواهیم و قانع نمی‌شویم، این نگاه موجب حسادت‌ها، حسرت‌ها، کدورت‌ها و رنجش‌ها می‌شود که برای ما اندوه و غم فراهم می‌کند و راه رهایی از این اندوه، بی‌توجهی به دنیاست.

منبع: روزنامه آرمان

اسلام دین حزن و اندوه

بسیاری از مخالفان دین اسلام شبهه می کنند که دین اسلام دینی است که به نیاز های دنیوی بشر توجه ننموده زیرا از دیدگاه اسلام دنیا جهنم مؤمن و بهشت کافر است یعنی فرد مومن باید از لذات دنیوی چشم پوشی کند.  در اسلام در باره نیاز های دنیوی و شادی چیزی گفته نشده است از این رو اسلام دین حزن و اندوه است و به نیاز ها و خوشی های دنیوی بشر توجه ندارد و فقط اورا به آخرت گرائی دعوت می کند.

پاسخ شبهه  

رسالت اصلی و اولی دین اسلام همانند ادیان بزرگ الهی دیگر، هدایت و رشد بشر و رسیدن او به کمال نهائی خودش است که  همان قرب الی الله می باشد. در این مسیر، مقصد و آمال غائی و نهائی حرکت انسان رسیدن به خدا و رضوان اوست که از آن به عالم آخرت تعبیر می کنیم؛ و دنیا مزرعه و طریق رسیدن به آن است. «الدّنیا مزرعه الآخره»[۱]  نگاه دین به دنیا و آخرت، هماهنگ و متناسب با همین بینش کلی، تعریف می شود. بنابر این هرچه از دنیا و نعمت های آن که انسان را برای نیل به آن مقصد غائی و عالی (قرب الی الله) کمک کند و رسیدن اورا تسریع و تسهیل کند، خوب است و مطلوب و هرچه او را از رسیدن به آن غایت دور کند و مانع رسیدن او به حساب آید ناپسند است و نامطلوب.

 لذا در دین اسلام کار و کوشش و هر فعالیتی اعم از علمی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی که به منظور پیشرفت و بالندگی فرهنگی و معنوی جامعه اسلامی صورت بگیرد؛ بسیار مورد توصیه و سفارش قرار گرفته و عبادت تلقی شده است.

 امام باقر علیه السّلام فرمود: من در باطن خود کینه ‏اى احساس‏ مى‏ کنم با کسى که کار و فعالیت برایش دشوار مى ‏نماید، به پشت در خانه مى‏ خوابد و مى‏ گوید خدایا روزى مرا برسان و در طلب رزق نمى‏ رود به طور کلّى کار را کنار گذاشته و از آنچه خداوند به بشر ارزانى داشته است بهره نمى‏ گیرد در حالى که مورچگان از لانه خویش براى طلب روزى بیرون مى ‏آیند. [۲]

و هرگونه کاستی و سستی و تنبلی که مایه فقر و ناداری فرد و جامعه گردد مورد نکوهش و مذمت قرار گرفته و شدیدا مسلمانان را از آن بر حذر داشته است. چون اسلام پدیده فقر را شدیدا  نسبت به دین داری و پای بندی به امور دینی مضر و آسیب زا می داند.« کَادَ الْفَقْرُ أَنْ یکُونَ کُفْراً».[۳]  از این رو امام صادق علیه السلام می فرماید:  در طلب معاش خود تنبل مباشید، پدران ما براى به دست آوردن معاش خود مى ‏پوییدند.[۴] یعنی سیره پدران ما این بوده که برای کسب معیشت مشروع و حلال تلاش می کردند. و شما نیز باید چنین باشید. در روایت دیگر امام کاظم علیه السلام می فرماید: از تنبلى و بی حوصلگى بپرهیز چه اگر تنبل باشى به کار برنمى‏خیزى، و اگر بی حوصله باشى به حقّ خود نمى‏ رسى.[۵]

بنا براین، نگرش دین نسبت به دنیا وابسته به این است که با چه رویکردی به دنیا، نعمت ها و خوشی های آن نگریسته شود اگر با رویکرد خدا محورانه باشد و منظور از رسیدن به نعمت ها و خوشی های دنیا بندگی و اطاعت از خدا باشد؛ طلب و خواستن چنین دنیای خود عبادت است و مطلوب. اما اگر با رویکرد دنیا  محورانه باشد یعنی نعمتها و امکانات دنیا را منحصرا برای همین دنیا و غرق شدن هرچه بیشتر در لذات و خوشی های آن؛ خواسته باشیم، طلب و خواستن چنین دنیای موجب غفلت و تباهی و از بین رفتن سرمایه جاودانه عمر انسان است و بس. بقول مولای متقیان علی علیه السلام «وَ لَبِئْسَ الْمَتْجَرُ انْ تَرَى الدُّنْیا لِنَفْسِکَ ثَمَنا» بد معامله‏اى است که خود را به دنیا بفروشى.[۶]

بخاطر همین تفاوت رویکرد ودیدگاه انسان مومن و کافر نسبت به دنیا است که؛ در روایات دنیا سجن، زندان و جای اندوه مومن معرفی شده و برای کافر بهشت معرفی گشته است.

پس اینکه رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است و مرگ پلى است که آنان را به بهشت و اینان را به دوزخ مى ‏رساند.[۷] دلیل آن این است که  وسعت دید انسان مومن بسی بزرگتر و والاتر از  قالب تنگ و کوچک این دنیای مادی است و مقصد و غایت حیات انسان مؤمن معطوف به افق بالاتر و بزرگتر است که همان قرب الی الله باشد. آمال و ایده های مومن هرگز نمی تواند محدود به همین زندگی چند روزه دنیا باشد بلکه او این زندگی را بمانند زندانی می داند تنگ و کوچک و زندگی واقعی را بعد از این زندگی و بعد از رهایی از این زندان تنگ و کوچک می داند. او با این که از نعمت ها و لذت های دنیا در حد مشروع بهره می برد اما هرگز راضی و قانع به آن نیست بلکه مقصد نهائی او رسیدن به لقاء الله و رضوان الهی است. چون این قرآن است که می فرماید: «ارَضیتُمْ بِالْحَیوهِ الدُّنْیا مِنَ الْاخِرَهِ فَما مَتاعُ الْحَیوهِ الدُّنْیا فِى الْاخِرَهِ الّا قَلیلٌ.[۸] آیا به دنیا به عوض آخرت رضایت داده‏ اید؟ دنیا نسبت به آخرت جز اندکى نیست‏. پس او نمی تواند به نعمتها و خوشی ای اندک و زود گذر دنیا خوشنود و قانع باشد بلکه در صدد دستیابی به نعمت های جاویدان و ابدی آن عالم است. لذا دنیا را سجن  می ­داند.

 بر خلاف کافر که تما م ساحت فکر و اندیشه او محدود و منحصر به همین دنیای ظاهر و ماده گشته است و به دنیا، نعمت ها و  لذت های مادی قانع و راضی شده و آن را بهشت می پندارد و سرگرم آن می گردد. و از خدا و آخرت و عاقبت کار خویش به کلی غافل شده و بی خبر می­ ماند. لذا خدا حال آنان را در قرآن کریم چنین وصف می کند: «براستى آنان که انتظار دیدار ما را ندارند و به زندگى دنیا خوشنود گشته و دل بدان بسته‏اند، و آنان که از آیات و نشانه ‏هاى ما غافلند آنها جایگاهشان به کیفر کارهایى که می کردند دوزخ خواهد بود». [۹]

و در جای دیگر خطاب به رسول اکرم می فرماید: «رو بگردان از آنها که به قرآن پشت کرده‏ اند و جز زندگى دنیا نمى ‏خواهند و حد علمى و سطح فکرى آنها همین قدر است».[۱۰] یعنی اینها سطح فکری شان از چارچوب تنگ دنیا تجاوز نمی کند بلکه در همین قفس کوچک راضی شده و می­ماند وآن را بهشت می انگارد.

پس دنیا جایى است که روح مؤمن در محدودیت قرار دارد هرچند جسم او متنعّم باشد، زیرا جسم براى او معیار نیست. ولى کافر عکس آن است یعنى اهل جسم و مادّه است، دنیا براى او بهشت است و در قیامت وقتى در عذاب الهى گرفتار مى ‏شود براى او زندان است. بر فرض که مؤمن در این دنیا داراى نعمت باشد، امّا در مقایسه با آن نعمت هاى الهى که بعد از مرگ دارد، زندان است. امّا کافر هر قدر در این دنیا بیچاره باشد باز هم در مقایسه با عذاب خدا در قیامت، بهشت او به حساب مى ‏آید[۱۱].

در  ذیل این روایت که فرموده است: « دنیا زندان مومن و بهشت کافر است» به مآل و نتیجه این دو رویکرد نسبت به دنیا به خوبی اشاره شده و می فرماید: «و الموت جسر هؤلاء الى جنانهم و جسر هؤلاء الى جحیمهم» یعنی آن سوی قضیه ( عالم آخرت) کاملا به عکس اینجا است. مرگ پلی است که مومنین را به بهشت شان می رساند و کافران را به دوزخ شان می رساند.

در آخر روایتی را که ازامام حسن علیه السلام در همین ارتباط نقل شده است می آوریم : مردی یهودی امام حسن را در وضعیت خوب و نیکو دید در حالیکه خودش در حال بد و نا مناسبی قرار داشت  به آن حضرت عرض کرد: مگر پیامبر شما نفرموده: دنیا زندان مومن و بهشت کافر است؟ امام حسن فرمود چرا فرموده است. گفت: در حالیکه حال من این است و حال شما آن. (یعنی حال شما در دنیا بهتر از من است چگونه زندان شما است؟) امام حسن در پاسخ فرمود اشتباه کردی اگر درک می کردی  آنچه را که خدا به من وعده داده است از ثوابها و آنچه را که برای تو مهیا نموده از عقاب به خوبی می دانستی که تو الآن در بهشت خودت هستی و من در زندانم.[۱۲]

افزون بر اینها اسلام شادی را برای کسی ممنوع نکرده بلکه سرور و شادمانی که باعث انحطاط انسان در لذات دنیایی و لهو لهب که با شئون انسانی او منافات دارد، نشود مورد تایید اسلام است و حزن و اندوه مؤمن حاکی از نگرانی او در مورد آینده اش می باشد نه اینکه اگر کسی می خواهد مؤمن باشد باید خودش را حزین و غمناک نگه دارد بلکه اسلام دستورش بر این است یک مؤمن باید باعث سرور و خوشحالی مؤمنین بشود و به همین علت ادخال سرور را در قلوب مؤمنین مستحب می داند.[۱۳]

سرور و شادی چیزی نیست که نیازی به دعوت و برنامه ریزی از سوی دین داشته باشد بلکه این موضوعات از امور طبیعی بشر است که خود شان برای سرور و شادمانی می توانند برنامه داشته و در حد لازم به آنها بپردازند بنابراین چه دینی در کار باشد و چه نباشد مردم از برنامه های شاد و سرور آمیز برخوردار خواهند بود. اما انچه که برنامه دینی لازم دارد اموری است که سعادت ابدی انسان را تأمین می کند.

پی نوشت ها:

[۱] . ورام بن ابی فراس، تنبیه الخواطر، ج۱، ص۱۸۳، مکتبه الفقیه، قم، بیتا، اول.

[۲] . شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ترجمه: غفاری، ج ۴، ص ۲۰۸، نشر صدوق، تهران، ۱۳۶۷، اول.

[۳] . علامه مجلسی، بحارالانوار، ج۶۹، ص۲۹، اسلامیه، تهران، بی تا، مکرر.

[۴] . لا تکسلوا فی طلب معایشکم، فإنّ آباءنا کانوا یرکضون فیها و یطلبونه.احمد آرام، الحیات، ج۴، ص۴۳۸، نشر فرهنگ، تهران، ۱۳۸۰، مکرر.

[۵] .  إیاک و الکسل و الضّجر! فإنّک إن کسلت لم تعمل، و إن ضجرت لم تعط الحقّ. همان.

[۶] – مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج ۲۲، ص۲۲۰٫

[۷] –  انّ الدّنیا سجن المؤمن و جنّه الکافر و الموت جسر هؤلاء الى جنانهم و جسر هؤلاء الى جحیمهم. محمد تقی فلسفی، الحدیث، ج۳، ص۲۰۳، نشر فرهنگ، تهران، ۱۳۶۸، مکرر.

[۸] – توبه، ۳۸٫

[۹] – إِنَّ الَّذِینَ لا یرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَیاهِ الدُّنْیا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذِینَ هُمْ عَنْ آیاتِنا غافِلُونَ – أُولئِکَ مَأْواهُمُ النَّارُ بِما کانُوا یکْسِبُونَ. یونس، ۷و۸٫

[۱۰] – فَاعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلّى‏ عَنْ ذِکْرِنا وَ لَمْ یرِدْ الَّا الْحَیوهَ الدُّنْیا. ذلِکَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْم. نجم، ۲۹و ۳۰٫

[۱۱] – مکارم شیرازی، گفتار معصومین، ص ۱۸۵، بیتا، بیجا.

[۱۲] – رأى یهودی الحسن بن علی علیهما السّلام فی أبهى زىّ و أحسنه و الیهودی فی حال ردی و أشمال  رثّه، فقال: ألیس قال رسولکم: الدّنیا سجن المؤمن و جنّه الکافر؟ قال: نعم، فقال: هذا حالی، و هذا حالک! فقال: غلطت یا أخا الیهود، لو رأیت ما وعدنی اللّه من الثواب و ما أعدّ لک من العقاب لعلمت أنّک فی الجنّه، و أنا فی السجن.  علی مشکینی، تحریر مواعظ العددیه، ص ۲۱۵، الهادی، قم، ۱۴۲۴، هشتم.

[۱۳] . رک: حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۶ ص۳۴۹، قم، موسسه آل البیت، دوم، ۱۴۱۴م.

نشاط و شادى در سیره معصومان (ع)

 محمد جواد طبسى

نشاط و سرور بخشى از سرشت انسان است. بدین جهت قوانین روح‏بخش اسلام به پیروان خود نشاط و شادمانى مى‏بخشد. پیامبر خاتم‏نیز همیشه شادمان بود و بر این امر تاکید مى‏ورزید. افزون‏براین، بعضى از روایات نشان مى‏دهد معصومان(علیهم السلام)درکجا ودر پى چه مسایلى شاد مى‏شدند و براى شاد و بودن چه برنامه‏هایى‏ارائه مى‏کردند.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)با یارانش مزاح مى‏کرد، اجازه مى‏داد یاران باوى مزاح کنند و گاه به شوخى یاران با یکدیگر، گوش مى‏سپرد وتبسم مى‏فرمود. او هرگز شادیهاى یارانش را برهم نمى‏زد مگر وقتى‏سخن یا عملى خارج از محدوده شرع از آنها مشاهده مى‏کرد.

آیا ظاهر شدن آثار آن همه خوشحالى برچهره شریف پیامبر و یادیگر رهبران امت در اثر عملکرد خوب برخى از پیروان وعلاقه‏مندان دلیل سرور و شادمانى اهل‏بیت(علیهم السلام)نیست؟

البته این شادمانیها با عربده کشى‏ها و خنده‏هاى غیرمجازى که‏گاه به سلامت و امنیت و نشاط و حتى حیثیت‏یک ملت و مذهب زیان‏مى‏رساند، تفاوت دارد. آن گونه شادیها را نه دین تایید مى‏کندنه عقل سالم.

چهره همیشه شاداب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)و على(علیه السلام)

ُّچهره مقدس پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)هرگز درهم کشیده و گرفته نبود مگر هنگام‏نزول آیات موعظه یا نزول آیات قیامت که هرشنونده را دچارافسردگى و دگرگونى غیر قابل وصف مى‏کرد.

فیض کاشانى مى‏نویسد: پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)هنگام ملاقات یارانش چهره‏اش بیش‏از دیگران شاداب و خندان بود. گاه چنان مى‏خندید که دندانهاى‏مبارکش نمایان مى‏شد.

گشاده رویى و خوش طبعى على(علیه السلام)

مرحوم قمى مى‏نویسد: حسن خلق و شکفته رویى آن حضرت چنان بودکه دشمنانش بدین سبب بر وى خرده مى‏گرفتند. عمروبن عاص مى‏گفت:

او بسیار خوش طبعى مى‏کند. البته عمرو این سخن را از عمر آموخت.

او براى اینکه خلافت را به آن حضرت نسپارد، خوش طبعى را عیب‏على(علیه السلام)شمرد. روزى معاویه به قیس بن سعد گفت: خدا رحمت کندابوالحسن را که بسیار خندان و شکفته و خوش طبع بود.

قیس گفت: آرى چنین بود; رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)نیز با یارانش خوش طبعى‏مى‏کرد و خندان بود. اى معاویه! تو به ظاهر او را مدح مى‏کنى اماهدفت‏بدگویى و خرده‏گیرى است. اما بدان به خدا سوگند، آن حضرت‏با آن شکفتگى و خندانى، هیبتش از همه فزونتر بود; و آن هیبت‏به‏سبب تقوایش بود….

شوخى و مزاح پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)بایاران

گاه پیامبر با یارانش مزاح کرده، آنها را شادمان مى‏ساخت ومى‏فرمود:

«انى لامزح و لااقول الا الحق.»

من مزاح مى‏کنم و جز حق چیزى نمى‏گویم.

طریحى هم مى‏نویسد: «کان رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم)یداعب الرجل یرید ان‏یسره‏»

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)با انسان به قصد آن که شادمانش سازد شوخى مى‏کرد.

نکته قابل دقت این است که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)خود مزاح را مى‏آغازید وبرآن بود بدین وسیله سرور و نشاط را در یارانش زنده نگه دارد.

این کار پیامبر بزرگوار اسلام در رفع خستگیها و فشارهاى ناشى ازمشکلات زندگى یارانش موثر بود.

۱- مزاح با انس بن مالک

انس مى‏گوید: پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)از نظر خلق و خوى بهترین مردم بود.

روزى مرا براى انجام کارى فراخواند. گفتم نمى‏روم. در حالى که‏در اندیشه اجراى فرمان حضرت بودم. بیرون رفتم تا برکودکانى که‏در بازار به بازى مشغول بودند، بگذرم و لحظاتى بازى آنها راتماشاکنم. وقتى سرگرم تماشاى بازى بودم، پیامبر از پشت‏سرگردنم‏را گرفت و در حالى که‏مى‏خندید، فرمود: انس! به آنجا که دستوردادم، رفتى و آنچه گفتم، انجام دادى؟ عرض کردم: آرى، مى‏روم یارسول الله…

۲- چه کسى این بنده را مى‏خرد!

روزى حضرت بازوى یکى از یارانش را از پشت‏سرگرفته و فرمود:

چه کسى این بنده را مى‏خرد; یعنى بنده خدا را؟

مراد پیامبر مزاح بود.

۳- پیران داخل بهشت نمى‏ شوند.

روزى پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)به پیرزنى از طایفه اشجع فرمود: اى‏اشجعیه! بدان هرگز پیرزن داخل بهشت نمى‏گردد.

پیرزن سخت منقلب شد و به شدت گریست. بلال از راه رسید و بامشاهده آن صحنه، وضعیت زن را براى پیامبر نقل کرد. حضرت به بلال‏فرمود: سیاه چهرگان هم به بهشت نمى‏روند. بلال نیز کنار زن به‏گریستن پرداخت. عباس، عموى پیامبر، برآنها گذشت و پس از آگاهى‏از حالشان، ماجرا را براى پیامبر بازگفت. پیامبر فرمود: پیرمردهم نمى‏تواند به بهشت گام نهد.

آنگاه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)هرسه را طلبید و فرمود: خداوند اینان را بابهترین شکل ظاهرى داخل بهشت مى‏گرداند. سپس فرمود: خداوند آنهارا در قالب جوانانى نورانى وارد بهشت مى‏سازد.

۴- او همان نیست که در چشمانش سفیدى هست؟!

ابن شهرآشوب مى‏نویسد: روزى آن حضرت به زنى که از همسرش سخن‏مى‏گفت، فرمود: آیا او همان نیست که در چشمانش سفیدى است؟ زن‏بلافاصله گفت: نه. آنگاه زن به خانه رفته، ماجرا را براى شوهرش‏بازگفت. او که دریافته بود پیامبر مزاح کرده است. به همسرش‏گفت: آیا نمى‏بینى سفیدى چشمم از سیاهى‏اش زیادتر است؟

۵- شوخى و مزاح با امیرمومنان(علیه السلام)

روزى پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)و على(علیه السلام)کنار یکدیگر خرما مى‏خوردند. حضرت هسته‏خرمایى که مى‏خورد، نزد على(علیه السلام)مى‏گذارد. هنگامى که از تناول خرمادست کشیدند، تمام هسته‏هاى خرما نزد على(علیه السلام)جمع شده بود.

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)به على(علیه السلام)فرمود:

«یا على انک لاکول.»

اى على! بسیار مى‏خورى.

على(علیه السلام)گفت: «یا رسول الله الاکول من یاکل الرطب و النواه‏»

اى رسول خدا! بسیار خور کسى است که خرماها را با هسته‏اش‏خورده است.

۶- دست گذاردن برچشم برخى یاران

حضرت برخى یاران را از پشت‏سر بغل مى‏گرفت و دو دستانش رابرچشمانشان مى‏گذارد تا آنها را بیازماید آیا مى‏توانند با چشم‏بسته طرف مقابل را تشخیص دهند؟

۷- آرامتر برو که ظرفها خرد نشود.

در یکى از مسافرتها، غلام سیاه و خوش صدایى به نام «انجشه‏»

همراه حضرت بود که به دستور پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)آواز ویژه تند رفتن شتران‏مى‏خواند. و در آن کاروان برخى از زنان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و ام‏سلیم نیزحضور داشتند.

انس مى‏گوید: حضرت گاهى با انجشه شوخى مى‏کرد و مى‏فرمود:

«رویدا یا انجشه لاتکسر القواریر(یعنى ضعفه النساء.»

انجشه! قدرى آرامتر بران بلورها خرد نشود.(زنان آزار نبینند.

شوخى یاران با پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)به دیگران اجازه مى‏داد با او مزاح کنند. نعیمان‏بدرى یکى از یاران همیشه شاد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) گاه با آن حضرت شوخى‏مى‏کرد و حضرت را مى‏خنداند. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)نه تنها موضع منفى نمى‏گرفت‏بلکه تبسم مى‏فرمود.

روزى نعیمان به مرد عربى که عسل مى‏فروخت، رسید. ظرفى عسل‏خرید و به خانه عایشه که تصادفا آن روز نوبتش بود آورد واظهار داشت: این را از من تحویل بگیر. و مرد عرب را بر درخانه‏پیامبر نگه داشت و خود رفت. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)چنان اندیشید که نعیمان‏عسل را به رسم هدیه آورده است. بدین جهت آن را قبول کرد و به‏درون خانه رفت. نعیمان بار دیگر از جلوى خانه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)عبورکرده ملاحظه کرد که مرد عرب هنوز بر در خانه ایستاده است. مدتى‏بعد، مرد عرب اهل خانه را مخاطب قرار داد و گفت: اگر پولش رانمى‏دهید، عسل را برگردانید.

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)از ماجرا با خبر شده، بى درنگ قیمت آن را به مردعرب پرداخت. آنگاه به نعیمان فرمود: چه چیز تو را واداشت چنین‏کنى؟

نعیمان گفت: دیدم پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)عسل دوست دارد. فرصت را غنیمت‏شمرده، چنین کردم.

شوخى مرد عرب در یکى از حالات سخت

روزى عربى برآن حضرت که بسیار اندوهگین مى‏نمود. وارد شد.

مرد عرب خواست چیزى بپرسد، اصحاب گفتند: نپرس; چهره پیامبرچنان گرفته است که جرات پرسیدن نداریم.

او گفت: مرا به حال خود واگذارید، سوگند به خدایى که او رابه پیامبرى برانگیخت، هرگز رهایش نمى‏کنم تا خنده برلبانش ظاهرشود. آنگاه به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)گفت: رسول خدا، شنیده‏ایم دجال بانان وغذا نزد مردم گرسنه مى‏آید. پدر و مادرم به فدایت، آیا باید ازغذا خوددارى کرده، نخورم تا از لاغرى بمیرم یا بهتر است نزد دجال غذاى کامل بخورم و چون سیر شدم به خدا ایمان آورم.

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)آن قدر خندید که دندانهاى مبارکش نمایان شد. سپس‏فرمود: خیر، خداوند تو را به وسیله آنچه دیگر مومنان را بى‏نیازمى‏کند، بى‏نیاز مى‏سازد.

شوخى صهیب با پیامبر(علیه السلام)

روزى حضرت به صهیب بن سنان فرمود: درحالى که از چشم درد رنج‏مى‏برى، خرما مى‏خورى؟

صهیب گفت: این چشم من درد مى‏کند و من خرما را با طرف دیگرمى‏خورم.

شنیدن شوخیهاى یاران با یکدیگر

گاه یاران در محضر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)با یکدیگر مزاح مى‏کردند ومى‏خندیدند. پیامبر نیز تبسم مى‏فرمود و جز در موارد خلاف شرع‏تذکر نمى‏داد. سماک بن حرب مى‏گوید: به جابربن سمره گفتم: آیا باپیامبر نشست و برخاست هم مى‏کردى؟

گفت: آرى، بسیار. برنامه پیامبر پس از نماز صبح این بود که‏تا آفتاب بیرون نمى‏آمد و محل نمازش را ترک نمى‏کرد. پس از بیرون‏آمدن آفتاب، محل نماز را ترک مى‏گفت. در این بین، یاران در باره‏دوران جاهلیت و برخى از کارهاى جاهلانه‏شان سخن مى‏گفتند ومى‏خندیدند. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)صداى آنها را مى‏شنید و تبسم مى‏فرمود.

گروهى از یاران پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)از جمله سویبط مهاجرى و نعیمان بدرى‏در سفر گاه باهم مزاح مى‏کردند. روزى سویبط به شوخى‏همسفرانش را گفت: غلامى فروشى دارم، مى‏خرید؟ گفتند: آرى.

سویبط گفت: ضمنا بدانید او ادعایى هم دارد و به شما خواهدگفت من آزادم. پس اگر سخنش را گوش کنید، غلامم را از دست مى‏دهیدو ضایع خواهید کرد. پس نعیمان را غلام معرفى کرد. مسافران او رابه ده قلایص خریدند و سپس نزد نعیمان آمده، طنابى برگردنش‏افکندند. نعیمان گفت: این مرد با شما شوخى کرده، من آزادم.

خریداران اظهار داشتند: از پیش با خبر بودیم چنین سخن خواهى‏گفت.

آنگاه او را کشان کشان با خود مى‏برند. در این لحظه، دوستان‏همسفرش که از این جریان سخت مى‏خندیدند. دنبال خریداران‏رفته، آزادش کردند. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)باشنیدن این ماجرا تا مدتى‏مى‏خندید.

توصیه و تشویق به مزاح و شوخى

پیامبر و معصومان(علیهم السلام)علاوه براین که خود چهره شادابى‏داشتند به دیگران نیزسفارش مى‏فرمودند که هرگز با چهره‏هاى عبوس و گرفته رو به رونشوید. یونس شیبانى مى‏گوید: به محضر امام صادق(علیه السلام)رسیدم. آن‏حضرت پرسید: مزاح شما با یکدیگر چگونه است؟ جواب دادم کمتر بایکدیگر مزاح مى‏کنیم.

حضرت فرمود: چنین نباشید; زیرا شوخى و مزاح بخشى از حسن خلق‏است و شما با این شوخى برادرت را خوشحال مى‏کنى. رسول‏خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)همواره شوخى مى‏کرد و مى‏خواست مردم را شادمان کند.

شخصى ازمحضر امام موسى بن جعفر(علیه السلام)پرسید: فدایت گردم، گاه درمیان گروهى هستم که مى‏گویند و مى‏خندند، چه کنم؟ حضرت فرمود:

اشکالى ندارد به شرطى که فحش نباشد. سپس فرمود: بیابانگردى به‏محضر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)مى‏آمد و براى آن حضرت هدیه مى‏آورد; ولى چون‏قصد بازگشت داشت، مى‏گفت: رسول‏الله! بهاى هدیه ما را بدهید که‏مى‏خواهم برگردم. پیامبرخدا(صلی الله علیه و آله و سلم)از شوخى این مرد مى‏خندید و چون‏غمگین مى‏شد، مى‏فرمود:

مرد بیابانى کجاست؟ کاش مى‏آمد!

نگاهى‏ به‏برخى‏ازشادیهاى معصومان(علیهم السلام)

افزون براین، در بسیارى موارد معصومان(علیهم السلام)شادبودند.

پس از فتح خیبر و آمدن جعفر، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)بسیار خوشحال به نظرمى‏رسید و مى‏فرمود: نمى‏دانم از کدام یک خوشحالتر باشم فتح خیبریا آمدن جعفر از حبشه؟! على(علیه السلام)در پایان یک ماموریت‏س خت‏باپیروزى بازگشت و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و یاران به استقبالش شتافتند. چون‏چشمان على(علیه السلام)به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)افتاد، خود را از اسب به زیر افکنده،خدمت‏حضرت شتافت و زانوى وى را بوسید.

رسول گرامى فرمود: یاعلى! سوار شو که خدا و رسولش از توراضى‏اند.

حضرت امیر(علیه السلام)از شادى این بشارت، گریان شد و به خانه برگشت.

افزون براین، وقتى به حضرت على(علیه السلام)ابوتراب مى‏گفتند،بسیارخوشحال مى‏شد. سهل بن سعد مى‏گوید: «وان کان لیفرح اذا دعى‏بها»

محمدبن عذافر مى‏گوید: «پدرم، عذافر گفت: امام صادق(علیه السلام)هزار وهفتصد دینار به من داد و فرمود: با این پول برایم تجارت کن;سپس فرمود: به سود آن علاقه ندارم. سود تجارت شایسته است، ولى‏من مى‏خواهم خداوند مرا در معرض تحصیل سودهایش بنگرد.

عذافر گفت: با آن پول تجارت کردم و صد دینار سود بردم. آن رابه حضور امام صادق(علیه السلام)آوردم; امام بسیار خوشحال شد و فرمود: آن‏صد دینار را روى اصل سرمایه بگذار…»

چون معصومان(علیهم السلام)مى‏شنیدند که شخصى صله رحم کرده، یامومنى را خوشحال ساخته و یا گروهى از زندگى برادرى باز کرده،بسیار خرسند و شادمان مى‏شدند و پیروان خود را از این شادمانى‏با خبر مى‏ساختند تا مردم بدان کار روى آورند. در همین راستا،حضرت فرمود: «من سر مومنا فقد سرنى و من سرنى فقد سر الله.»

کسى که مومنى را شاد کند مراشاد کرده و کسى که مرا شاد کندخدا را شاد کرده است.

منبع : ماهنامه کوثر شماره ۳۷

نشاط و سبک زندگی اسلامی

واژه نشاط در لغت فارسی به معانی سرزندگی، زنده‌دلی، خوش‌دلی، سبکی و چالاکی یافتن برای اجرای امور، خوشی، شادمانی، خرمی، سرور، شادی، خرسندی و در مقابل کسل آمده است.

در لغت‌نامه دهخدا، در ادامه لغت شادی چنین آمده است: حالت مثبتی که در انسان به وجود می‌آید و در مقابل غم و اندوه قرار دارد. دهخدا در همین کتاب، شادی را به شادمانی، خوش‌حالی، مسرت، نشاط و طرب تعریف کرده است.

روش و طریقه زندگی، یا انجام کاری را سبک می‌گویند، حالا در روش و سبک زندگی، بعضی‌ها اخمو بودن و سخت زندگی کردن را انتخاب می‌کنند.

ولی بعضی‌ها حداقل در ظاهر هم که شده شاداب و خندان هستند که به تجربه ثابت شده وقتی شادتر و سرحال‌تر هستیم، بهتر کار می‌کنیم و با دیگران برخورد بهتری داریم و از طرفی، احساس موفقیت می‌کنیم و برای آنچه هنوز به دست نیاورده‌ایم، بیشتر تلاش می‌کنیم.

امروزه در علم پزشکی و روان‌شناسی به این نتیجه رسیده‌اند، خنده نوعی آرامش و استرس مثبت است که رغبت به زندگی را در فرد افزایش می‌دهد.

خنده از بروز حالاتی چون خشم، ترس، سستی و رخوت می‌کاهد  و به نظرم یکی از دوای درد افراد عقده‏‌ای، منزوی، مایوس، بدبین، خجالتی، شوخی‏ است.

قال علی(علیه‎السلام): «السرور یبسط النفس و یثیر النشاط، الغم یغبض النفس و یطوی الانبساط؛ شادی مایه آرامش روان و امری نشاط برانگیز است اما غصه، نفس را در تنگنا می‌نهد و آرامش روان را در هم می‎پیچد». [۱]

همچنین خوبست تجربه و تمرین کنیم، و تجربه ثابت کرده که با لبخند و شوخ طبعی چقدر از فشار روانی‌ها کم می‌شوند، و کارها به ریل می‌افتد. اما اخم، عبوسی و سختگیری جز اضطراب و غم و استرس، هیچ کمکی به حل مشکلات نمی‌کند. همان طور که امیرالمومنین علی(علیه السلام) می‌فرمایند: «اصل العقل القدره و ثمرتها السرور؛ «ریشه عقل، توانمندی و میوه آن سرور و شادی است»،[۲] که مفهوم کلام حضرت این است که عاقل اخم نمی‌کند.

یکی از خصلت‎های خوب مومن شوخ طبعی و شادابی می‌باشد؛ «دعابه » یا شوخ طبعی صفتی است که به فرموده امام صادق(علیه‎السلام) در هر مؤمنی وجود دارد: «ما من مؤمن الا و فیه دعابه. قلت: و ما الدعابه؟ قال: المزاح». [۳]

و به عبارتی، یکی از خصوصیات مؤمن، شوخ طبعی است. برخلاف منافق که شخصی ترشرو و خشن است. البته شوخی‌هایی که تبدیل به حرام نشود همان طور که امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید: «خداوند کسی را که در میان مردم شوخی کند دوست دارد، به شرط آن که سخن زشتی نگوید». که در ذیل برخی از شادی‌های ناپسند اشاره می‎شود.

شادی‌های ناپسند:

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم):« وَیْلٌ! لِلَّذِی یُحَدِّثُ فَیَکْذِبُ لِیُضْحِکَ بِهِ الْقَوْمَ وَیْلٌ لَهُ وَیْلٌ لَهُ وَیْلٌ لَهُ‏».[۴]

دروغ گفتن و لو برای شوخی و مزاح، مزاحمت برای دیگران، تخریب معیارهای عرفی، دامن زدن به ناهنجاری‌ها، سوء استفاده افراد بدخواه، ایجاد ناامنی، اشتباه در مصادیق شادی، تبدیل شادی به عادت، زیاده‌روی در شادی، غفلت از یاد خدا، خود تخریبی، از بین رفتن وقار فردی، کاهش خرد، حریم‌شکنی‌ها، مصرف‌گرایی افراطی، اسراف و تبذیر، کاهش نوآوری‌ها، مسخ ارزش‌ها و بی توجهی به سنت‌ها، ایجاد بدعت‌ها، رواج فرهنگ ولنگاری، کاهش مشارکت مردم در امور حیاتی و جدی، سوء استفاده دشمنان و زمینه‌سازی برای ناآرامی‌ها و…

نتیجه گیری و پیشنهادات

شادی خانه و جامعه، در گرو درک اثرات مثبت نشاط و همچنین حل مسائل مهم و اساسی زندگی است. زندگی انسانها زمانی سراسر لذت و شور و نشاط خواهد بود که سبک زندگی انسان خدایی شود و آن با انجام همه کارها برای رضای خدا بوده و نعمت‌های الهی فراموش نشود، رعایت حقوق الهی از جمله بجا آوردن نماز و روزه و… زیرا اتصال به خدا و حاکم شدن او در زندگی انسان‌ها و شناخت اهل‎بیت علیهم‎السلام بالاترین سرمایه برای رسیدن به اوج لذت در زندگی است.

عدم رعایت حقوق الهی و تشدید مشکلات اجتماعی می‎تواند شادی اجتماعی را نابود سازد. مثلا مسائل مربوط به شغل، ازدواج، مسکن و… می‌تواند گیرنده شادی از آنها باشد.

آگاه‎سازی از اثرات نشاط واقعی نه شادی‌های زودگذر، مثل شادی با لذت مادی و زودگذر؛ توجه و دقت در شادسازی فضای شهری و عرصه‌های عمومی، مشتمل بر ساختمان‌ها، خیابان‌ها و میادین، نمادهای شهری و غیره، روی نشاط اجتماعی تاثیر معنادار دارد.

همچنین تقویت شبکه‌های اجتماعی، و شبکه‌های مروج شادی مثبت می‌تواند در توسعه نشاط اجتماعی موثر باشد.

فعالیت‌های رفتاری (ورزش، محبت به دیگران، حضور در اجتماع، قدم زدن درکنار رود، یا کوه و…)، شناختی (تفکر مثبت، توجه به مواهب) و فعالیت‎های داوطلبانه (تلاش و کوشش،مساعی در تحقق اهداف) می‎تواند نشاط مثبت اجتماعی را سبب گردد.

نشاط و شوخی و لبخند خوبست اما با خانواده، خوب‌تر می‌باشد. بعضی‎ها در بیرون خانه لبخند می‎زند و حتی از حق خودش گذشت می‎کند اما به خانه که می‎رسد، سر زن و فرزند خراب می‎کند که بدترین اخلاق چنین خودخوری‎ها هست.

به خدا پناه می‌برم از تمام کجی‌ها و شر شیاطین.

—————————————-

پی‌نوشت‌ها

۱- غررالحکم، ج ۲، ص ۱۱۳.
۲- بحار، ج ۷۸، ص ۷.
۳- کافی، ج ۲، ص ۶۳۳.
۴- أمالی طوسی، ج ۱۹، ص ۵۳۷.

منبع: وب سایت صراط

آرامش و زیبایى‌هاى زندگى

یکى از مهارت‌هاى مهم انسان، «مهارت درک زیبایى‌هاى زندگى» است. با داشتن چنین مهارتى، زندگى با تمام ابعاد آن زیبا و لحظه لحظه زیستن در آن لذتبخش مى‌شود. افرادى که از درک زیبایى‌هاى زندگى بى‌بهره‌اند، زندگى در نظرشان تیره و تار و پوچ مى‌نماید و نه تنها از لحظات زندگى خود لذتى نمى‌برند، بلکه زیستن در این دنیا را غیر قابل تحمل فرض مى‌کنند. مهم درک صحیح از زندگى و رویداد‌هاى آن است؛ پس بیایید این مهارت با ارزش را با تمرین کردن راه‌کار‌هاى زیر در خود شکوفا سازیم:

۱٫ زندگى زیباتر از آن است که مى‌بینیید، مهم چگونگى نگرش و زاویه دید شما به زندگى است. عینک سبز زندگى را به چشمانتان بزنید و آن را آنگونه که هست بنگرید؛ با واقع‌نگرى ریشه خیلى از به ظاهر بدى‌ها و مشکلات به راحتى خشکیده مى‌شود.

۲٫ سعى کنید فلسفه درست آفرینش و هدف صحیح از زندگى را بیاموزید. اهداف کوتاه‌مدت و درازمدت خود را مشخص کنید و طبق آن، گام‌هاى استوار بردارید.

۳٫ با درونگرى افکار خود را مورد بررسى قرار دهید و عینک بدبینى را از چشمانتان بیرون بیاورید. بدانید که ریشه درک نادرست از زیبایى‌هاى زندگى خیالبافى‌ها، سوء ظن‌ها و افکار منفى و نادرست مى‌باشد؛ پس سعى کنید خود را از شر این گونه افکار و تخیلات رهایى بخشید.

۴٫ با خود قرار بگذارید تا همیشه فکر و احساس مثبت داشته باشید. با تمرین و تلقین به نفس بر روى احساسات و افکار مثبت تمرکز داشته باشید. هرگاه تفکر منفى یا احساس غلط سراغتان آمد، سریع فضا را عوض کرده و زیبایى‌هاى زندگى و موفقیت‌ها و نقاط روشن زندگى خود یا دیگران را یادآورى کنید.

۵٫ یک قدم جلوتر از زندگى باشید. نگذارید رویداد‌ها و اتفاقات زندگى براى شما تصمیم بگیرد و مسیر زندگى شما را تعیین کند؛ بلکه خود براى خودتان تصمیم بگیرید و مسیر زندگیتان را با توجه به توانمندى‌ها و انگیزه‌ها به دلخواه مشخص کنید.

۶٫ از زندگى همیشه انتظار خوشى و راحتى نداشته باشید، دنیا مملو از شیرینى‌ها و تلخى‌هاست، روزى به نفع تو و روزى علیه توست.[۱] بدانید که اگر قدرت دید وسیع و واقع‌نگر داشته باشید، این سختى‌ها و مشکلات را هم زیبا مى‌بینید؛ چرا که سربلندى از این آزمایشات باعث رشد و تکامل شما مى‌شود که دستیابى به سعادت و کمال از بهترین زیبایى‌هاست.

۷٫ صبور و بردبار باشید. بدانید که پایان هر سختى، گشایش و راحتى است «ان مع العسر یسرا»[۲] پس با تلاش و کوشش خود سختى‌ها را پشت سر بگذارید، که این خود خیلى لذتبخش است.

۸٫ هر روز به خود وقتى بدهید، براى خلوت، سکوت و فکر و خود و خداى خود را بیش از پیش بشناسید؛ چرا که با خودشناسى، خداشناسى و جهان‌شناسى است که توانایى درک بهتر زیبایى‌هاى زندگى را پیدا خواهید نمود.

۹٫ استعداد‌ها و توانمندى‌هاى خود را کشف و شکوفا سازید و سعى کنید فرد مفیدى باشید تا احساس رضایت و شادکامى در زندگى داشته باشید.

۱۰٫ زندگى را سخت نگیرید، زندگى راحت‌تر از آن است که شما مى‌اندیشید. در زندگى قانع و میانه‌رو باشید؛ سهل‌گیر باشید، سهل‌گیر باشید و … باز هم سهل‌گیر باشید؛ و یک جرعه در عشق» را به هر چیزى که انجام مى‌دهید بیافزایید.

۱۱٫ اجتماعى باشید، صله رحم کنید و با افراد مثبت‌اندیش و موفق معاشرت کنید. بانى خیر باشید و از دیگران دستگیرى کنید.

۱۲٫ گذشت و فداکارى را سرلوحه زندگیتان قرار دهید. زندگى، پستى و بلندى زیادى دارد، با پیدا شدن کوچکترین مشکلى با همسرتان، زندگى را تمام شده فرض نکنید. خطاهاى همدیگر را ببخشید و با همسرتان زندگى تازه‌اى را تجربه کنید.

۱۳٫ خوش اخلاق باشید و محل زندگى خود را به محل سکونت و آرامش تبدیل کنید و تجربه‌هاى تلخ زندگى روزمره را از یاد ببرید.

۱۴٫ با ایمان و با تقوا باشید، به واجبات الهى عمل و محرمات الهى را ترک کنید و خود را به فضایل اخلاقى بیارایید و با خودسازى از رذایل اخلاقى چون: دروغ، کینه، غیبت، بد زبانى و … دورى کنید.

۱۵٫ نگرش خود را به زندگى دنیوى تغییر دهید؛ بدانید که دنیا، دار قرار نیست، فانى است و منزلگاه اصلى، جهان آخرت است. هر روز با خود نجوا کنید که «ما از خداییم و به طرف خدا خواهیم رفت» و آسایش و آرامش واقعى در آن دنیاست. مثل برخى‌ها نباشید که با کوچکترین مشکلى به زمین و زمان بد و بی‌راه مى‌گویند، بدانید که این عملکرد شما است که ناخوشى‌ها را ایجاد مى‌کند نه زمانه.

۱۶٫ سعى کنید همیشه لبخند بزنید و با روى گشاده با دیگران، به خصوص خانواده خود روبرو شوید.

۱۷٫ همیشه امیدوار باشید و از یأس و ناامیدى دورى کنید که خوره جان‌ها و ریشه بدبختى‌هاست.

۱۸٫ از ذکر و دعا و نیایش براى آرامش و اطمینان قلب و کسب لذت زیبایى‌هاى زندگى بهره بگیرید.

۱۹٫ دست و دلباز باشید و وسیله آسایش و راحتى خانواده را فراهم سازید و از تفریح، ورزشى، مسافرت و سرگرمى‌هاى مفید غفلت نورزید.

۲۰٫ سحرخیز باشید. هر روز که از خواب بیدار مى‌شوید با خود قرار بگذارید که امروزتان مثل دیروزتان نباشد، بلکه یک گام بهتر و برتر از همیشه باشد.

۲۱٫ انعطاف‌پذیر باشید. اگر لازم شد، نقشه‌هاى زندگى‌تان را تغییر دهید اما هدف اصلی‌تان را هرگز فراموش نکنید.

۲۲٫ خوب نگاه کنید و ببینید چه چیزى در دیگران هست که به آن غبطه مى‌خورید؟ معمولاً این، همان چیزى است که واقعاً خواستار آن هستید. باید بدانید نگاه‌هاى عمیق و احساسات سازنده مى‌توانند شما را در رسیدن به تمایلات نهفته‌تان یارى کنند.

۲۳٫ تغییرات مناسبى که محیط کوچک زندگى شما را دلپذیرتر مى‌کنند آسانند: گلدان کوچکى در اتاق خود بگذارید تا هواى پاک را احساس کنید. صداهاى آزاردهنده و اضافى را حتى‌الامکان قطع کنید تا ذهن شما بیاساید. هر وقت توانستید گلى بخرید و گاهى اوقات، شمعى در هنگام غروب آفتاب روشن کنید، سوختن آرام شمع، به شما آرامش مى‌دهد و ….

۲۴٫ بى‌خوابى و بدخوابى، یکى از مشکلات رایج زندگى خوابگاهى است و این چند نکته مى‌تواند شما را کمک کند: هر شب در ساعت معینى به رختخواب بروید. اگر میسر است قبل از خواب دوش بگیرید. چند ساعت قبل از خواب چاى و قهوه ننوشید.

۲۵٫ به خودتان اجازه دهید که شاد باشید! خوشبختى فقط یک احساس درونى است، کافى است آنرا باور کنید! مرتب با خود بگویید: «من لایق خوشبختى‌ام» این را بگویید و شاد باشید. براى چیزهایى که دارید همیشه شکرگزار باشید.

۲۶٫ کارى کنید که دوستتان بدارند: در چشم مخاطب نگاه کنید، ارتباط چشمى از عمیق‌ترین ارتباطات است. در صحبت کردن خودمانى باشید، تکلف بیش از حد، دیگران را فرارى مى‌دهد. با مخاطب خود احساس همدلى کنید و نشان دهید که احساس طرف مقابل را مى‌فهمید.

۲۷٫ بى‌برنامه‌گى عامل هدر رفتن انرژى است.

۲۸٫ به هرکارى و هر پیشنهادى، «بله» نگویید. خوب فکر کنید و از خود بپرسید: آیا واقعاً مى‌خواهم این کار را انجام دهم؟! شما باید «نه» گفتن را تمرین کنید تا به راحتى بتوانید زمام زندگى و عمر خود را به اختیار خود در آورید.

۲۹٫ یک راه براى رهایى از نگرانى‌ها آنست که آن‌ها را بنویسید! نگرانى‌هاى خود را بنویسید و سپس آن‌ها را بخوانید. مى‌بینید که این نگرانى‌ها آنقدرها هم مهم نیستند و خیلى آسانتر از آنچه که فکر مى‌کنید حل مى‌شوند.

۳۰٫ پزشکان اعتقاد دارند که آرامش واقعى از پاها شروع مى‌شود. طبیعى است که اگر پا در کفش راحت باشد مثل این است که کفش نپوشیده ایم. و همین مسئله باعث مى‌شود که شما بهتر فکر کنید، بهتر تصمیم بگیرید، بهتر یاد بگیرید و خلاصه آن که آرامش بیشترى داشته باشید.

منابع کمکى

۱- حسین خنیفر و مژده پورحسینى – مهارت‌هاى زندگى، ص۴۵۳

۲- جمعى از نویسندگان، معناى زندگى، مجله نقد و نظر، سال هشتم، ش ۴ – ۱، ۱۳۸۲٫

۳- اصغر کیهان، راز موفقیت در زندگى (هنر بهتر زیستن)، تهران: نشر مادر، ۱۳۸۴٫

۴- داریوش عرفانى، اخلاق موفقیت در زندگى، قم: نشر خرم، ۱۳۷۸٫

۵- دیل کارنگى، رمز موفقیت، ترجمه محمد جواد پاکدل و مسعود میرزایى، تهران: نشر پارسا، ۱۳۸۱٫

۶- رضا کریمى، راز داشتن زندگى شاداب، قم: نشر نسیم حیات، ۱۳۸۴٫

[۱]. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى،قم: مشرقین، ۱۳۷۹، حکمت ۹، ص ۶۲۵؛ ر.ک: همان،نامه ۵۹،ص ۵۹۷٫
[۲]. سوره انشراح، آیه ۶٫
منبع: سایت اندیشه قم

آنچه باعث مى‌شود ما شاد نباشیم

شادى، وضعیتی ضد و نقیض و دوگانه دارد: هر چه بیشتر به آن می‌رسیم، بیشتر از دستمان خارج می‌شود. اگر الان خوشحالید، این سؤال را از خودتان بپرسید: آیا فردا هم همین اندازه خوشحالم؟ قطعاً نمی‌توانید پاسخ محکم و مطمئنی را به این سؤال بدهید. اما واقعاً چرا خوشحال نیستیم؟ آیا در جاهایی دنبال شادی می‌گیردیم که نباید بگردیم؟ شادی کجاست؟ شادی در این است که هر چه می‌خواهیم به دست بیاوریم؟ بعضی‌ها معتقدند شادی مثل عاشق شدن است و خودش بک باره اتفاق می‌افتد. حتی اگر حرف این آدم‌ها درست باشد، باز هم برای شاد بودن و شادتر شدن باید کارهایی کرد و خلاصه این که شاد بودن و شاد نبودن، دست خود آدم هاست.

در سال ۲۰۰۸، کنفرانسی با نام «شادی و دلایل شادی» در سانفرانسیسکو آمریکا برگزار شد و صاحب‌نظران مختلفی از جمله دانشمدان این حیطه، روانپزشکان، روانشناسان، هنرمندان، فیلسوف‌ها و حتی راهبان بودایی هم در آن شرکت داشتند و نظریات خود را ارایه کردند. یکی از موضوعات مورد بحث در این کنفرانس، موانع شادی بود که در زیر به آنها اشاره خواهید شد:

مانع اول: تجملات زندگی

چاره اول: ساده زندگی کنید

گروهی از روانشناسان معتقدند هر چه تجمل زندگی بیشتر شود، شادی دورتر می‌شود. یکی از کارشناسان حاضر در جلسه مذکور گفت: «در خانواده ما فقط یک اتومبیل وجود دارد و هیچ کس نمی‌خواهد از این بیشتر باشد چون اگر اضافه شود، ماجراهایش هم اضافه‌تر می‌شود؛ هزینه رفت و آمد، هزینه نگهداری و زمان برای رسیدگی به آن.» مسلماً با این درگیری‌ها، آزادی فکر برای شاد بودن کمتر می‌شود. درست است که زندگی مدرن با وسایل مجهز و به روز سطح زندگی آدم‌ها را بالا برده است اما برای این موضوع، هزینه زیاد و سنگینی هم از ما گرفته است.

آدم‌ها معمولاً کیفیت زندگی و استاندارد زندگی را با هم تلفیق می‌کنند و ارتباط بین آن دو را از بین می‌برند چون کیفیت زندگی، به رضایت و شادکامی افراد از زندگی بستگی دارد و این، سوای استاندارد زندگی است. پس هر زندگی که به استاندارد خاصی رسید، الزاماً با کیفیت نیست. وقتی آدم‌ها ساده زندگی کنند، در طول روز وقت بیشتری دارند تا روی کیفیت زندگی خود متمرکز شوند و به این ترتیب شادی آنها بیشتر می‌شود.

مانع دوم: سرعت زندگی

چاره دوم: از سرعت خود بکاهید

در زندگی مدرن امروزه آدم‌ها همه در حال دو هستند و مدام می‌دوند. این دوندگی‌های دایمی، تنشی مداوم ایجاد می‌کند که روح و روان آدم‌ها را به بند می‌کشد و به همین دلیل لازم است فقط چند دقیقه در روز این دوندگی را متوقف کرده و باتری خود را دوباره شارژ کنید. این کار باعث می‌شود احساس شادی پیدا کنید. در این شارژ مجدد هر کاری می‌توان کرد که به تمایل خودتان بستگی دارد: مدیتیشن، سکوت مطلق، دعا و نیایش و… بهترین زمان برای شارژ مجدد، صبحهاست. مطمئن باشید با حذف آن، زندگی شما در توفان تنش‌ها از کنترل خارج می‌شود. اگر در طول روز کاملاً جذب کارها و امور زندگی‌تان می‌شوید و اصلاً به روح و احساستان فکر نمی‌کنید، هر روز چند دقیقه در مکانی ساکت بنشینید و ذهن‌تان را روی نفس کشیدن‌تان متمرکز کنید و هر وقت ذهن‌تان به سمت موضوعی دیگر منحرف شد، دوباره آنرا به سمت تنفس‌تان برگردانید. در این فرآیند یاد می‌گیرید آنچه را که ذهن‌تان می‌گوید مشاهده کرده و به عبارتی به حرف دل و ذهن‌تان گوش کنید.

مانع سوم: منفی‌گرایی

چاره سوم: قدرشناس‌تر باشید

زندگی فقط به فردی نمی‌گویند که پشت میله‌های آهنی گرفتار شده. اتفاقاً تحمل این زندان، راحت‌تر از زندانی است که خیلی‌ها در درون خود ایجاد کرده‌اند: زندان وابستگی‌ها، عصبانیت، افسردگی، غرور و… بعضی‌ها فکر می‌کنند این یک گزافه‌گویی است اما افکاری که حالت منفی و اجبار دارند، ماهیتی عجیب دارند: آدم‌ها ناخودآگاه دو دستی به آن می‌چسبند! این که چطور به موضوعات مختلف نگاه می‌کنید و روشی که برای تجربه دنیا انتخاب کرده‌اید ارتباطی قوی با مثبت‌اندیشی دارد. شما از طریق حس‌ها و ذهن‌تان، با دنیا تعامل برقرار می‌کنید. اگر راهی پیدا کنید تا همیشه در جریان ورودی‌های حس‌های خود قرار بگیرید، آن وقت معلوم می‌شود چگونه دنیا را تجربه می‌کنید. شاید در تفکرات و فرهنگ خیلی از ما، این که آدم‌ها عصبانی، افسرده یا منزوی باشند، عادی به نظر برسد. اما دامنه فکری آدم‌ها دست خودشان است و خودشان می‌دانند تا کجا و چگونه آن را گسترش دهند. به عنوان مثلا اگر شما باور داشته باشید، رئیس بداخلاق، پدر بی‌فکر یا مادر بی‌مسوولیت شما، علت اصلی رنج و ناراحتی‌تان است، خودتان دستهایتان را می‌بندید و احتمال دارد در این افکار مسموم مداوم، زندانیش شوید. در حالی که شادی، در این است که از افکار منفی دست کشیده و از آن خلاص شوید. وقتی بدانید که فقط خودتان می‌توانید اوضاع را تغییر دهید؛ جرأت پیدا کرده و به درون‌تان توجه کرده و مسوولیت افکارتان را به عهده می‌گیرد. موضوعاتی را که نمی‌توانید کاری برایشان انجام دهید دور بیندازید و به آنچه تغییریافتنی است، فکر کنید. برای مقابله با منفی‌گرایی و افزایش شادی؛ اولین گام، تمرین قدرشناسی و سپاسگزاری است. آدم‌ها یک نقطه تنظیم خاصی برای شادی دارند که تحت تأثیر ژنتیکی هم هست. آدم‌هایی که قدرشناسی و سپاسگزاری را تمرین می‌کنند، این نقطه تنظیم را تا ۲۵ درصد بالاتر می‌برند و خوش‌بین‌تر هستند.

مانع چهارم: ناامیدى

چاره چهارم: با امید زندگی کنید

هیچ مدرکی نشان نداده است که جایی، امید، به ضرر آدمیزاد تمام شده باشد. این جمله‌ای است که دکتر فلدمن، پروفسور مشاوره روانشناسی دانشگاه کالیفرنیا می‌گوید. او معتقد است امید به طرز عجیبی باعث افزایش شادی مردم می‌شود. البته امید واهی اصلاً توصیه نمی‌شود. مثلاً وقتی عزیزی را به مراحل نهایی یکی بیماری صعب‌العلاج است، انکار مرگ عن قریب او امیدواری محسوب نمی‌شود. دکتر فلدمن معتقد است سه جزء ضروری برای پرورش امید وجود دارد: داشتن هدف، برنامه‌ریزی و انگیزه برای دستیابی به هدف. افراد موفق هیچ وقت خودشان را سرزنش نکرده‌اند بلکه با رسیدن به هر مانع از خود پرسیده‌اند: حالا چه باید کرد؟ این افراد، تحمل بالایی در مواجهه با درد و رنج دارند و از رفتارهای سالم و پیشرفت‌دهنده استفاده می‌کنند. به این دلیل احتمال افسردگی، اضطراب و بیماری قلبی در آنها کم است. توصیه می‌شود هدفمند باشید و حتی در راه رسیدن به هدف، آرزو و تخیلات خود را هم پرورش دهید چون شما را به شادی نزدیک‌تر می‌کند.

مانع پیجم: اندوه سرکوب گر

چاره پنجم: واقعیت را لمس کنید

داشتن دیدگاهی مثبت نسبت به زندگی، به این معنا نیست که هیچ وقت به خودتان اجازه ناراحت و اندوهگین شدن ندهید. حتی طبق نظر دکتر جیمز دوت، مجری مرکز آموزشی تحقیقاتی نوع دوستی و بشردوستی، دانشگاه استانفورد، اگر والدین سعی کنند که اصلاً امید فرزندانشان با به هم نزنند و یا نگذارند هیچ غم و غصه‌ای به فرزندشان وارد شود، در اصل تأثیر معکوسی گذاشته و نتیجه عکس به دست می‌آورند. به نظر او، بعضی رنج‌ها و ناراحتی‌هاست که از انسان، فردی کامل می‌سازد و به او فرصت می‌دهد با شرایط مختلف آشنا و مأنوس شده و در زندگی حرکتی رو به جلو داشته باشاد. دکتر دوتی از تجربیات شخصی خود می‌گوید او پدری الکلی و مادری معلول داشته است و مدت زیادی از دوران جوانی‌اش را در مؤسسات بهزیستی گذرانده است ولی با این وجود، مدارج علمی را گذرانده و فرد موفق و مثبت در جامعه تلقی می‌شود. دکتر دیوید اشپیگل، مدیر طبی مرکز پزشکی اجتماعی دانشگاه استانفورد معتقد است شادی، معادل نبودن غم و انده نیست. بعضی‌ها به شادی‌های ساختگی دلخوش کرده‌اند که اصلاً خوب نیست. از طرف دیگر با داشتن و پروراندن غم و اندوه سرکوب‌گر، شما ناخودآگاه دیگران را هم سرکوب می‌کنید. احساسات و عواطف مثبت را در آنها خاموش نگه می‌دارید. وقتی با دیدگاه منفی، دائما اندوه را در دل و ذهن خود راه می‌دهید، عواطف مثبت به تدریج از شما دور شده و راه برای ورود اضطراب و افسردگی باز می‌ماند. دکتر اشپیگل معتقد است وقتی راه خروجی برای غم و اندوه و درماندگی پیدا می‌کنید، تا حدی می‌توانید روی خود کنترل داشته باشید. با تخلیه مناسب غم و اندوه می‌توان اضطراب و افسردگی که سراسر وجود را فرا گرفته به احساساتی هدفمند تبدیل کرد و بعد راه حل‌های ویژه‌ای برای علت آنها پیدا کرد.

مانع ششم: خودمحوری

چاره ششم: با دیگران مهربان‌تر باشید.

شبکه‌های اجتماعی چه قدر در شادی شما نقش دارند؟ شاید باور نکنید که اهمیت آنها بیش از آن است که فکرش را بکنید. در مطالعه‌ای ۲۰ ساله روی بیش از ۴۰۰۰ نفر مشخص شد شادی شما نه فقط روی دوستان نزدیک بلکه روی دوستان دوستانتان هم تأثیر می‌گذارد. بنابراین شادی مثل یک ویروس می‌تواند از طریق شبکه‌های اجتماعی گسترش پیدا کند. متأسفانه بسیاری از مردم در دنیای مدرن و شلوغ امروز، وقت زیادی را به تنهایی می‌گذرانند و به همین دلیل با محدود شدن روابط و شبکه‌های اجتماعی، خودشان را از این جریان مسری مثبت، محروم می‌کنند. هر چه خودمحورتر و منزوی‌تر باشید، دنیای شما کوچک‌تر می‌شود؛ واقع بینی شما کمتر شده و تمام این مسایل یک حلقه معیوب ایجاد می‌کند. با این رویه نسبت به نیاز سایرین بی‌توجه و فراموشکار می‌شوید. دنیای شما کوچک‌تر و کوچک‌تر شده و نمی‌توانید بیرون از وجود خودتان را ببینید. در عوض، با استفاده از یک عدسی با زوایای گسترده، ارتباطاتی را که قبلاً نمی‌دیدید به راحتی حس می‌کنید و متوجه می‌شوید که دیگران هم مثل شما خوشبختی و بدبختی‌های متعدد دارند و به عبارتی فقط شما نیستید که از مشکلات رنج می‌برید بلکه رنج و اندوه موضوعی است که برای تمام جهانیان وجود دارد. با این ارتباطات است که متوجه می‌شوید چالش و فراز و نشیب در زندگی همه وجود دارد.

بنابراین ملحق شدن به سایرین در این سفر طول و دراز و پر از فراز و نشیب، تا حدی برایتان آرامش و شادی به همراه می‌آو.رد. بهترین راه مستقیم برای برقراری ارتباط با سایرین، مهربانی، شفقت و توجه به سایر انسانهاست. طبق نظر دکتر روبرت ساپولکسی، مؤلف کتاب «چرا گورخرها زخم نمی‌گیرند؟» و تحقیقات مربوط به مؤسسه و موزه ملی چهارپایان در کنیا، حتی چهارپایان و پستانداران هم این موضوع را می‌دانند که روابط اجتماعی ضروری و شادی آفرین است. تحقیقات نشان می‌دهد بعد از یک حادثه یا تجربه پر تنش، چارپایان همدیگر را تیمار می‌کنند و نکته قابل توجه در این تحقیق این است که تیمار کردن سایر چارپایان روی چارپایی که دارد تیمار می‌کند، تأثیر بیشتری دارد. رحم و مهربانی، ما را به دیگران ملحق می‌کند؛ انزوا را از ما دور کرده، انعطاف‌پذیری را در ما افزایش داده و رضایت عمیق درونی را در ما به وجود می‌آورد. بدون دلسوزی، رحم و شفقت و غمخواری دیگران، شادی در اصل، یک لذت زودگذر و کوتاه‌مدت است. شادی هر فرد و دیگران، تنها در گروی رحم و شفقت است و هیچ راه دیگری وجود ندارد.

مترجم: فرشته آل علی

منبع: روزنامه سلامت؛ شماره ۲۲۵

شادی و نشاط در زندگی اسلامی

مقدمه

شادی و سرور، از حالت‌های درونی انسان است که نمودهای بیرونی هم دارد. این حالت، محصول و معلول نوعی آگاهی از تحقق اهداف و آرزوهاست و زمانی ایجاد می‌شود که انسان به یکی از اهداف و آرزوهای خود دست یابد یا این که احتمال تحقق آن را بالا بداند. شادی از حس رضایت‌مندی و پیروزی به دست می‌آید و وقتی انسان به هدف خود نمی‌رسد یا آرزوی خود را بر باد رفته می‌بیند، حالت غم و اندوه بر او چیره می‌شود. یعنی حزن و اندوه حالتی است که از حس نارضایتی و شکست به دست می‌آید.
قرآن کریم، واژه‌های «سرور و فرح» را هم برای سرورهای ممدوح به کار برده است و هم برای فرح‌های مذموم. در سوره‌ی انشقاق آمده است: «اما کسی که نامه‌ی اعمالش به دست راستش داده شود… خوشحال به سوی خانواده‌اش بازمی‌گردد؛ و اما کسی که نامه‌ی اعمالش به پشت سرش داده شود… در شعله‌های سوزان آتش می‌سوزد. چرا که او در میان خانواده‌اش پیوسته(از کفر و گناه خود) مسرور بود.»
در آیه ۷۶ سوره‌ی قصص می‌خوانیم: «[به خاطر آورید] هنگامی را که قومش به او گفتند: این همه از سر غرور شادی مکن، که خداوند شادی کنندگان مغرور را دوست نمی‌دارد.» اما در آیه ۵۸ سوره‌ی یونس، همین واژه به معنای مثبت به کار برده شده است.
شادی، عموماً حالت آنی و مقطعی دارد و در صورتی می‌تواند ارزش پایدارتری داشته باشد که به رضامندی و در نتیجه شادکامی و خوشبختی منجر شود. شادی‌هایی که خوشبختی و سعادت و کمال ما را به خطر می‌اندازند نه تنها ارزشمند نیستند که باید از آن‌ها پرهیز کرد. امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: «بسا لذت‌هایی فوری که اندوهی طولانی به ارمغان می‌آورند.» از سوی دیگر، شاد بودن یکی از خواسته‌های فطری انسان است. به همین دلیل خدای متعال، یکی از پاداش‌های اخروی مؤمنان و یکی از نعمت‌های اهل بهشت را شاد بودن و دوری از غم و اندوه می‌داند.(فاطر، ۳۴ و۳۵) در مقابل، از جمله‌ی عذاب‌های اخروی که برای بدکاران در نظر گرفته شده است، غمگین بودن و داشتن چهره‌های عبوس و قیافه‌های غم زده است.(زمر، ۶۰)
انسان فطرتاً دوست دارد شادی‌های پایدار و بادوامی داشته باشد. امام علی(علیه السلام) در خطبه متقین(خطبه ۱۹۳)، یکی از ویژگی‌های انسان‌های پارسا را نشاط دائمی می‌داند. هر چه دوام شادی بیش‌تر باشد، دوست داشتنی‌تر و خواستنی‌تر است. انسان از شادی‌های کوتاه مدتی که غم‌ها و اندوه‌های بلندمدتی را به دنبال می‌آورند، گریزان است. هر چند ممکن است به هنگام برخورد با چنان اموری در اثر هیجانات کاذب نتواند بر اساس عقلانیت تصمیم بگیرد و مرتکب چنان شادی‌ها و لذت‌هایی شود که عمری اندوه و غم و پشیمانی را به دنبال خواهد داشت.

جایگاه شادی در سبک زندگی اسلامی

ائمه‌ی اطهار(علیهم السلام) اهتمام ویژه‌ای به مسأله شادی داشته‌اند و سعی کرده‌اند در چارچوب سبک زندگی اسلامی، حدود شادی و سرور ممدوح را مشخص کنند. در حدیثی از امام موسی کاظم(علیه السلام) چنین می‌خوانیم: «تلاش کنید اوقات خود را چهار قسمت کنید: قسمتی از آن برای مناجات با خدا اختصاص دهید و بخشی از آن را برای امور زندگی و معاش خود در نظر بگیرید و بخشی دیگر را برای گفت‌وگو با برادران و افراد مورد اعتماد صرف کنید؛ افرادی که عیب‌هایتان را به شما می‌شناسانند و صادقانه با شما برخورد می‌کنند و قسمتی از اوقات خود را برای بهره‌برداری از لذت‌های حلال اختصاص دهید و بدانید که با این بخش چهارم است که می‌توانید سایر فعالیت‌های خود را نیز انجام دهید.»(۱)
اسلام نه تنها با شادی و نشاط مخالف نیست بلکه بهره‌مندی از شادی‌های مشروع را امری لازم برای انسان می‌داند. امام علی(علیه السلام) توصیه می‌کند به هنگام شادی از شادی‌ها و سرورهای مشروع بهره‌مند شوید: «وقتی روز شادی در اختیار تو قرار گرفت از آن دوری نکن چرا که وقتی در دست روز اندوه قرار بگیری از تو صرف نظر نخواهد کرد.»

ایجاد نشاط در دل برادران مؤمن

یکی از ویژگی‌ها و آداب مسلمانی، این است که تلاشی جدی برای شاد کردن دیگر مسلمانان دارد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «به درستی که شاد کردن مؤمنان، دوست داشتنی‌ترین کارها در نزد خدای متعال است.»(۲)
امام رضا(علیه السلام) می‌فرماید: «به درستی که بعد از انجام واجبات، هیچ کاری در نزد خدای عزوجل برتر از شاد کردن مؤمن نیست.»(۳) امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «گمان نکنید وقتی مؤمنی را شاد می‌کنید فقط او را شاد کرده‌اید بلکه به خدا سوگند ما را شاد کرده‌اید بلکه بالاتر، به خدا سوگند که رسول خدا را شاد کرده‌اید.»(۴) در روایتی از امام حسین(علیه السلام) چنین می‌خوانیم: «برترین کارها بعد از نماز، شاد کردن قلب مؤمن با اموری است که گناهی در آنها نباشد.»(۵) امام سجاد(علیه السلام) می‌فرماید: «از شادی و سرور به وسیله‌ی گناه پرهیز کن زیرا شادی به گناه بزرگ‌تر از ارتکاب آن است.»(۶)
از این دسته روایات نکاتی قابل استفاده است که به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

۱_ یکی از بهترین عبادت‌ها و فعالیت‌ها از نگاه اسلام، شاد کردن مؤمنان و مسرور نمودن آنان است.
۲_ شاد کردن «مؤمن» ارزشمند است.
۳_ استفاده از ابزارها و وسایلی که با حیات مؤمنانه سازگار نیست، برای شاد کردن مؤمن درست نمی‌باشد. افزون بر این، مؤمن با ابزارهای گناه‌آلود شاد نمی‌شود؛ بنابراین اگر کسی از راه گناه، دیگران را شاد کند، نه تنها کار پسندیده‌ای انجام نداده است، بلکه معصیتی بزرگ را مرتکب شده است.
۴_ شادی از گناه، بدتر از خود گناه، دانسته شده است.

با توجه به مجموعه‌ی آموزه‌های اسلامی درباره سبک زندگی مؤمنان، می‌توان چنین نتیجه گرفت که شاد کردن مؤمنان با انجام کارهای لغو و بذله‌گویی‌های سخیف نیز نمی‌تواند مصداقی از بهترین عبادت‌ها تلقی شود. قرآن کریم یکی از ویژگی‌های مؤمنان را چنین بر می‌شمارد: «[مؤمنان کسانی هستند که] از لغو و بیهوده‌گویی گریزانند.»(مؤمنون، ۳)

شادی‌های پسندیده

بر اساس آموزه‌های اسلامی، شادی و سرور در صورتی ارزشمند است که اولاً از راه مشروع به دست آمده باشد و ثانیاً در خدمت کمال انسان باشد. در این آموزه‌ها، مصادیقی برای شادی بیان شده است:

شوخی

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) یکی از ویژگی‌های مؤمنان را شوخ طبعی می‌دانند. برخی از مؤمنان در ابتدای آشنایی با اسلام گمان می‌کردند همواره باید جدیت ویژه داشته باشند و به همین دلیل از هر گونه خندیدن و مزاح خودداری می‌کردند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در برخورد با این گروه فرمودند: «اما من نماز می‌خوانم و می‌خوابم، بعضی روزها را روزه می‌گیریم و برخی روزها را خیر، می‌خندم و گریه می‌کنم، پس کسی که از این شیوه و روش من روی‌گردانی کند و سبک و شیوه‌ی دیگری را اختیار کند از من نیست.»(۷)
یونس شیبانی، از یاران امام صادق(علیه السلام) می‌گوید: روزی امام(علیه السلام) از من پرسید: «شوخی کردن در میان شما چه جایگاهی دارد؟» گفتم: بسیار کم. فرمود: «این گونه نباشید، بی‌گمان شوخی از خوش‌اخلاقی است و بی‌شک تو با این کار، برادر خود را شاد می‌کنی. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) با افراد شوخی می‌کرد و می‌خواست آنان را شاد کند.»(۸)
البته شوخی کردن فی نفسه و به خودی خود ارزش نیست. ابزاری برای خوشبختی و سعادت است. به همین دلیل دارای شرایط و قیودی است. اگر از حد و مرز خود عبور کند، به ضدش تبدیل خواهد شد و به جای آن که در خدمت سعادت فرد و جامعه باشد، سبب ضلالت و بدبختی آن‌ها می‌شود. در شوخی نباید از مرز صداقت و حقیقت عبور کرد. امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: «هیچ بنده‌ای طعم ایمان را نمی‌چشد مگر آن که دروغ را در شوخی و جدی ترک کند.»(۹)
شوخی هرگز نباید با تمسخر دیگران همراه باشد. شوخی با نامحرم از نگاه اسلام درست نیست. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در ضمن آخرین خطبه‌ای که برای مردم خواند، فرمود: «کسی که با زنی نامحرم شوخی کند به خاطر هر کلمه‌ای که در دنیا با او سخن گفته است، هزاران سال در دوزخ زندانی می‌شود و اگر زن هم از آن مرد پیروی و با او همراهی کند… و با او شوخی کند… همانند گناه مرد بر او نیز خواهد بود.»(۱۰)
شرط دیگر ارزشمندی شوخی، این است که فرد از شوخی زیاد بپرهیزد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «شوخی زیاد، آبرو را می‌برد و ایمان را محو می‌کند.»

شادی به هنگام شادی اولیا

از نشانه‌های محبت به یک نفر این است که با غم او غمگین و از شادی او شاد شویم. امام رضا(علیه السلام) خطاب به ابن شَبیب فرمود: «اگر می‌خواهی در بالاترین درجات همراه ما باشی، پس برای غم و اندوه ما اندوهگین باش و برای شادی ما شاد باش.»(۱۱)

دیدار برادران ایمانی

یکی دیگر از امور شادی‌آفرین در زندگی یک مؤمن، دیدار با برادران ایمانی خود است. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به امام علی(علیه السلام) فرمودند: «ای علی! اوقات شادی مؤمن در دنیا سه وقت است: دیدار برادران، افطاری دادن به روزه‌دار و تهجد در پایان شب.»(۱۲)

کار نیک

هر انسانی به صورت طبیعی وقتی به کارهای خوب خود نظر می‌کند و خدماتی را که مخلصانه برای دیگران انجام داده است از نظر می‌گذراند، شاد می‌شود. این نوع شادی، از انواع شادی‌های ممدوح و پسندیده است. امام علی(علیه السلام) در نامه‌ای خطاب به ابن عباس نوشت: «از هیچ سخنی بعد از کلام رسول به اندازه‌ی این موعظه بهره نبردم: گاه آدمی به چیزی شاد می‌شود که از او نخواهد برید و به چیزی اندوهناک می‌شود که بدان نخواهد رسید؛ پس مبادا نیکوترین چیز که از دنیای خود برخورداری رسیدن به لذتی بود یا به کار بردن خشمی که در سینه داری بلکه باید باطلی را بمیرانی یا حقی را زنده گردانی و باید که شادمانی‌ات به چیزی باشد که از پیش فرستاده‌ای و دریغت بر آنچه به جای می‌گذاری و همت و تلاش خود را برای پس از مرگ قرار ده.»(۱۳)
امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «شادی و لذت، زمانی به دست می‌آید که انسان اهل وفا باشد، حقوق دیگران را رعایت کند و در برابر سختی‌ها ایستادگی و پایداری نماید.»(۱۴)

اطاعت از خدا

انسان هنگامی که تکلیف و مسئولیت خود را انجام می‌دهد، احساس شادی و آرامش دارد، اما اگر نتواند به تکلیف خود عمل کند و در اثر کم‌کاری یا ناتوانی از انجام آن بازماند، احساس غم و سرافکندگی دارد. به همین دلیل در اندیشه‌ی اسلامی گفته شده مؤمن زمانی شاد می‌شود که به تکالیف دینی خود عمل کرده باشد. امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: «شادی مؤمن، در اطاعت پروردگارش است و اندوهش بر گناهانش است.»(۱۵)

معرفت خدا

کسی که خود را مخلوق خدا و هدف از آفرینش خود را شناخت خدا می‌داند، طبیعتاً زمانی بیش‌ترین شادمانی را خواهد داشت که به این هدف دست یافته باشد. در غیر این صورت همواره در حال حزن و اندوه خواهد بود. در حدیثی از امام صادق(علیه السلام) می‌خوانیم: «اگر مردمان می‌دانستند که در معرفت خدای عزیز و جلیل چه فضیلت‌هایی نهفته است، چشم‌های خود را به نعمت‌های دنیویی که خداوند به دشمنان داده است، نمی‌دوختند و دنیا در نزد آنان کم‌ارزش‌تر از اموری می‌بود که در زیر پای خود لگدمال می‌کنند و هر آینه با معرفت خدای نعمت می‌بردند و از معرفت خدا لذت می‌بردند مثل لذت کسی که پیوسته در باغ‌های بهشتی همراه با اولیاء‌الله است.»(۱۶)

شادی‌های ناپسند

ارزش شادی و شادی‌آفرینی، مطلق نیست. قاعده‌ی کلی در سبک زندگی اسلامی درباره‌ی شادی و نشاط این است که هر نوع شادی و شادی‌آفرینی که در مسیر تقرب به خدا و رضایت الهی باشد، ارزشمند و انجام دادنی است. در آموزه‌های دینی، برخی از مصادیق شادی و شادی‌آفرینی‌های ناپسند ذکر شده است:

شادی در برابر مصیبت‌دیده

ادب و اخلاق اسلامی اقتضا می‌کند وقتی انسان در برابر افراد مصیبت‌زده و غم‌دیده قرار می‌گیرد و با آنان برخورد می‌کند، اظهار هم دردی کند. امام حسن عسکری(علیه السلام) می‌فرماید: «اظهار شادی برای شخص غم‌دیده، خلاف ادب است.»

شادی از گرفتاری‌های دیگران

ادب دینی و انسانی، اقتضا می‌کند که گرفتاری‌های دیگران را گرفتاری خود بدانیم و در رفع آن‌ها بکوشیم. به ویژه اگر مسلمانی دچار مشکل شود، وظیفه‌ی دینی ما ایجاب می‌کند تا جایی که امکان دارد در رفع مشکل او بکوشیم، اما اگر نمی‌توانیم چنین کاری انجام دهیم، هرگز نباید از گرفتاری او شاد شویم. امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: «از لغزش دیگران شاد مشو زیرا نمی‌دانی زمانه با تو چه خواهد کرد.»(۱۷)

شادی با ثروت و مقام

بسیاری از مردمان اگر به مقام و موقعیتی اجتماعی دست بیابند، شاد می‌شوند؛ یا اگر از ثروت بالایی برخوردار باشند و درآمد هنگفتی داشته باشند، خوشحال می‌شوند، اما در منطق قرآنی و اسلامی چنین اموری نباید بالاصاله موجب شادی شوند. چنین شادی‌هایی در فرهنگ قرآنی شادی‌های ناپسند شمرده می‌شود. قرآن کریم از شادی‌های ناظر به دنیا غالباً به لحنی نکوهش آمیز یاد می‌کند.
این شادی‌ها نه تنها در خدمت حرکت تکاملی فرد نیست بلکه در حرکت تکاملی دیگر افراد نیز اخلال ایجاد می‌کند، انسان را از انجام وظایفش باز داشته و موجب غفلت، غرور و فخرفروشی می‌شود. خداوند چنین شادی‌هایی را دوست ندارد: «خداوند شادی‌کنندگان مغرور را دوست نمی‌دارد.(قصص، ۷۶) البته اگر بهره‌مندی از ثروت و مقام را به عنوان وسیله‌ای برای خدمت به خلق و پیشبرد اهداف انسانی و اسلامی بداند، شاد شدن از دستیابی به آن‌ها نه تنها اشکالی ندارد بلکه از شادی‌های مثبت خواهد بود.

شادی از راه گناه

شادی‌هایی که از راه معصیت به دست آیند و یا شادی‌آفرینی‌هایی که با انجام گناه و نافرمانی الهی همراه باشند، در فرهنگ اسلامی مذمومند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «کسی که گناهی مرتکب شود و از کار خود شاد باشد با حالتی گریان وارد آتش جهنم خواهد شد.»(۱۸) امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: «شادی به گناه، از انجام آن زشت‌تر است.»(۱۹)

شادی‌های لهوی

مؤمن می‌تواند شدیدترین انواع شادی را داشته باشد اما هرگز مجاز نیست که این حالت را با ابزارها یا رفتارها یا سخنان گناه‌آلود تأمین کند. یکی از ابزارهای گناه‌آلودی که متأسفانه در بسیاری از شادی‌های مردم دیده می‌شود، رقص و موسیقی و ابزار آلات لهو و لعب است. بسیاری از اندیشمندان مسلمان معتقدند موسیقی نشاط‌انگیز اشکالی ندارد اما هیچ یک از فقهای اسلام، ترغیبی نسبت به گوش دادن به موسیقی نداشته‌اند. به تعبیر دیگر، گوش دادن به موسیقی‌های مجاز، مستحب نیست، اما انواعی از موسیقی را موسیقی حرام دانسته‌اند. نواختن یا گوش دادن موسیقی، تحریک‌کننده و خیال‌انگیز و طرب‌آفرین بدون تردید، خلاف زیست مسلمانی است. افزون بر این که تخدیرکننده‌ی عقل و تضعیف‌کننده‌ی اراده هم هست.

پی‌نوشت‌ها

۱_ بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۳۴۶
۲_ الکافی، ج ۲، ص ۱۸۹
۳_ الفقه المنسوب الی الامام الرضا، ص ۳۳۹؛ بحارالانوار، ج ۷۵، باب مواعظ الرضا، ص ۳۴۷
۴_ بحارالانوار، ج ۷۴، باب ۳۰، روایت ۲۷
۵_ محمد بن علی ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل ابی طالب، ج ۴، ص ۷۵
۶_ بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۱۹۵
۷_ الکافی، ج ۲، ص ۸۵، ح ۱
۸_ همان، ص ۶۶۳
۹_ همان، ص ۳۴۰
۱۰_ حسن بن محمد دیلمی، اعلام الدین فی صفات المؤمنین، ص ۴۱۴
۱۱_ ابن بابویه، عیون اخبار الرضا، تصحیح: مهدی لاجوردی، ج ۱، ص ۳۰۰، شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۴، ص ۵۰۳
۱۲_ وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۱۴۲
۱۳_ نهج البلاغه، نامه ۶۶، ص ۳۵۱
۱۴_ تحف العقول، ص ۳۲۳
۱۵_ عیون الحکم و المواعظ، ص ۲۸۶، شماره ۵۱۶۴
۱۶_ موسوعه احادیث اهل البیت، ج ۱۰، ص ۳۲- ۳۳، ح ۱۲۱۳۵
۱۷_ علی بن محمد لیثی واسطی، عیون الحکم والمواعظ، ص ۵۲۳، ح ۹۵۱۴
۱۸_ شیخ صدوق، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، ص ۲۲۳
۱۹_ عبدالواحدبن محمد آمدی، تصنیف غررالحکم و دررالکلم، تصحیح: مصطفی درایتی، ص ۱۸۷، شماره ۳۵۹۰

تهیه و تنظیم: رضا آقازاده کلیبر

منبع: برگرفته از کتاب «همیشه بهار(اخلاق و سبک زندگی اسلامی)»؛ صفحات ۹۷ تا ۱۲۶

الگوهای رفتاری؛ تفریحات سالم در اسلام

فرهنگ عمومی، نیازمند الگوهای رفتاری مناسب است که می‌بایست از سوی رهبران و مسئولان جامعه، ارایه و به کار گرفته شود تا به عنوان یک عادت دوم، به شکل غیر ارادی از سوی همه افراد جامعه یا اکثریت آنان در آید. جامعه اسلامی، نیازمند الگوهای رفتاری مبتنی بر فرهنگ اسلام و ارزش‌های آن است. هدف نویسنده از نگارش این مطلب، آن است تا گوشه‌ای از سبک زندگی اسلام را معرفی کند و الگوهای رفتاری در حوزه تفریحات را بیان دارد. با هم این مطلب را از نظر می‌گذرانیم.

فرار از برخوردهای گزینشی

سبک زندگی اسلامی، یک سبک مبتنی بر آموزه‌های وحیانی اسلام است. فرهنگ اسلامی تنها آموزه‌هایی برای رهایی از دوزخ یا ورود به بهشت نیست که اختصاص به آخرت و سرای دیگر داشته باشد و هیچ گونه ارتباطی را میان دین و دنیا نبیند یا در کمترین سطح این روابط را تعریف یا محدود سازد؛ چرا که از نظر اسلام، آخرت در همین دنیا ساخته می‌شود و انسان آنچه را در دنیا کشت می‌کند در آخرت درو می‌سازد. از نظر اسلام، انسان خودش را برای ابدیت می‌سازد و بهشت و دوزخ چیزی جز نتیجه و تجسم و تمثل همین زندگی دنیوی نیست و انسان هر آنچه از خود در این جا می‌سازد، همان را در آخرت می‌بیند.

بنابراین، اسلام به همه جنبه‌ها و ابعاد زندگی بشری توجه داشته و برای آن برنامه و احکام و قوانین خاصی دارد. پس نمی‌توان جایی از زندگی را شناسایی کرد که اسلام درباره آن سخنی نداشته و الگویی را معرفی نکرده باشد.

مشکل اساسی در شناخت و معرفی الگوی اسلامی زندگی، آن است که به دلایلی چند، نگاهی جامع به آموزه‌های وحیانی مبذول نمی‌شود؛ چرا که یا اسلام شناسان اندک هستند، یا آن که برخی گمان می‌کنند برخی از مسایل مطرح شده در اسلام برای زندگی بیابانی است و برای جامعه معاصر کارآیی ندارد، یا آن که بخشی از آموزه‌های آن، جزو امور ثابت نیست بلکه متغیراتی است که در چارچوب مقتضیات بیان شده است و می‌توان از آن چشم پوشید یا حتی اگر از ثابتات است ولی می‌توان آن را تعطیل کرد تا شرایط فراهم آید.

این نگاه گزینشی به آموزه‌های اسلامی موجب شده است که تاکنون الگوی کامل زندگی اسلامی ارایه نشود یا اگر ارایه شده باشد به کار گرفته نشود و با اما و اگرهای بسیار کنار گذاشته شود.

این در حالی است که اسلام به عنوان کامل‌ترین و جامع‌ترین دین از سوی خداوند به انسان‌های هدیه شده است و هیچگونه کم و کاستی برای تطبیق در هیچ عصر و زمانی ندارد، بلکه بر اساس فطری بودن آموزه‌های اسلامی و مطابقت با عقل و فطرت انسانی، قابلیت عمل در همه ازمنه و امکنه را داراست.

نسبت لغو و لهو با تفریحات

یکی از مشکلاتی که نگرش گزینشی به اسلام برای عدم امکان ارایه الگوی اسلامی زندگی به دنبال دارد، این است که نمی‌توان آموزه‌های اسلامی را به گونه‌ای معرفی کرد که همه نیازهای بشری را برآورده سازد. انسان همان گونه که دارای نیازهای مادی است، دارای نیازهای معنوی است که اسلام در لباس و جامه گزینشی هرگز نمی‌تواند آن‌ها را برآورده سازد. از جمله نیازهای معنوی و روحی بشر، نیاز به تفریح است که اسلام نمی‌تواند الگوی مناسبی برای آن ارایه دهد.

این تنها ادعایی بیش نیست؛ زیرا با نگاهی جامع به آموزه‌های اسلامی و با بهره‌گیری از اصول استنباط اسلام از کتاب و سنت و استفاده از ناسخ و منسوخ، مطلق و مقید، عام و خاص، مجمل و مبین و مانند آن می‌توان الگوی رفتاری مناسب را در حوزه تفریحات سالم شناسایی و معرفی کرد.

کسانی که نگاه گزینشی به آموزه‌های اسلامی داشته و یا جامعیت و کمال آن را نمی‌پذیرند، بر این باورند که اسلام هر گونه تفریحات سالم را در قالب لغو و لهو، ناپسند و مردود دانسته و به عنوان عمل حرام و زشت با آن مبارزه کرده است؛ در حالی که این تحلیل و تبیین و در نتیجه توصیه‌های مبتنی بر نگرش گزینشی، فاقد عناصر علمی تحقیق و تحلیل و توصیه است.

از نظر اسلام، عملی لغو و لهو دانسته می‌شود که هیچ سود و منفعت عقلانی یا عقلایی نداشته باشد. سخنان بیهوده و لغوی که انسان می‌شنود یا اموری لهو و بیهوده‌ای که انسان به چشم خویش می‌بیند، از آن نظر حرام و باطل دانسته شده است که هیچ منفعت و سود عقلایی بر آن مترتب نباشد.

بر اساس آموزه‌های اسلامی و اصول کلی و کلان آن، همه احکامی که مکلف را در محدود خود محاصره می‌کند و مکلف را ملزم می‌کند تا در آن چارچوب عمل کرده و سبک زندگی خود را سامان دهد، مبتنی بر مصالح و مفاسد است. این بدان معناست که هر چیزی حرام و باطل و گناه شمرده می‌شود که مصلحتی نداشته یا مفسده آن بیش از مصلحت آن باشد. به عنوان نمونه خمر و شراب مست‌کننده به سبب آن که مضرات و مفسده آن بیش از مصلحت و منفعت آن است، حرام و گناه شمرده شده است.(بقره، آیه ۲۱۹)

البته برخی از اشیاء و امور در دوره‌ای دارای منفعت و زمانی دارای مفسده است یا بر عکس ممکن است اتفاق بیافتد؛ ولی از آن جایی که احکام مبتنی بر مصالح و مفاسد است، حکم موضوعات با توجه به این تغییرات نیز تغییر می‌کند؛ مثلا زمانی برای خون هیچ منفعت حلالی نمی‌شد فرض کرد، از این رو، خرید و فروش آن جایز و مباح نبود و خون نمی‌توانست یکی عوض و معوض باشد و یکی جزء از دو جزء معامله قرار گیرد، اما با استفاده حلالی که اکنون برای خون و ترزیق آن است، می‌توان خون را معامله کرد و به عنوان معوض در برابر پول پرداخت کرد. فقیهان اسلام در گذشته هر گونه خرید و فروش خون را حرام می‌دانستند؛ در حالی که اکنون آن را جایز می‌شمارند. همچنین خرید و فروش جانور مرده جایز نبود، چون منفعت حلالی برای آن متصور نبود، ولی اکنون برای اموری چون تبدیل به کود و بهره‌گیری در افزایش بهره‌وری خاک مثلا می‌توان آن را خرید و فروش کرد.

به هر حال، در زمان حاضر، خون منافع فراوانی دارد که بر کسی پوشیده نیست. بی‌­شک همان گونه که خون در بدن انسان عامل حیات به شمار می­‌آید، در بسیاری از مراکز درمانی نیز عامل حیاتی است و بدون استفاده از خون، بسیاری از درمان­ها مختل می‌گردد. بنابراین، منافع و فوائد خون غیر قابل انکار است و می‌توان به عنوان یک چیز دارای مالیت و منفعت خرید و فروش کرد.

این بدان معناست که امری می‌تواند در زمانی لغو و لهو و در زمانی دیگر امری دارای هدف و حکمت عقلایی و منفعت و سودمند باشد. اگر در زمانی آموزش سوارکاری و شنا و تیراندازی با تیر و کمان به سبب استفاده از آن در جنگ، امری لغو و لهو شمرده نمی‌شد، امروز شاید به یک معنا لغو و لهو باشد، در حالی که امروز مثلا آموزش رانندگی و تیراندازی با اسلحه‌های این گونه نیست، زیرا دارای منافع و مصالح بسیاری است. از سوی دیگر، کسی که با تیر و کمان به تیراندازی مشغول می‌شود، یا به سوارکاری به جایی رانندگی می‌رود، او را آدمی می‌شمارند که به کار لغو و لهو می‌پردازد.

پس آنچه در روایات و آیات به عنوان امر لغو و لهو یا ضد آن‌ها معرفی می‌شود، مبتنی بر اصل وجود مصلحت و منفعت یا مفسدت و مضرت است.

تفریحات سالم، پاسخی به نیازهای مادی و معنوی

بر این اساس، تفریحات سالم، آن دسته از تفریحاتی است که دارای منفعت و مصلحتی است. از آن جایی که تن و روان آدمی نیازمند چیزهایی است که می‌بایست به آن پاسخ داده شود، اسلام به حکم دین فطرت، به همه این امور پاسخ‌های مناسبی داده است.

خداوند در آیه ۱۲ سوره یوسف می‌فرماید که حضرت یوسف(علیه السلام) برای تفریح و بازی با برادران به دشت و صحرا می‌رود. این بدان معناست که کودک نیازمند بازی و لعب است و پاسخگویی به این نیاز طبیعی کودکان، امری لازم است. با آن که لعب به معنای بازی بیهوده است که هدفی در آن برای بزرگترها نیست، ولی برای کودک این لعب و بازی شکل دیگری پیدا می‌کند؛ چرا که به نیازهای جسمی و روحی و روانی کودک به این شکل پاسخ داده می‌شود. علوم روان‌شناسی و روان‌شناسی اجتماعی معلوم داشته است که بازی برای کودک تا چه اندازه حیاتی است.

امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: اَلْغُلامُ یلْعَبُ سَبْعَ سِنینَ وَ یتَعَلَّمُ الْکِتابَ سَبْعَ سِنینَ و یتَعَلَّمُ الْحَلالَ و الْحَرامَ سَبْعَ سِنینَ؛ طفل هفت سال بازی کند، هفت سال خواندن و نوشتن بیاموزد، هفت سال حلال و حرام و احکام الهی را یاد بگیرد.(الکافی، ج ۶، ص ۴۶)

آن حضرت همچنین می‌فرماید: دَعِ ابْنَکَ یلْعَبْ سَبْعَ سِنینَ؛ فرزند خود را هفت سال آزاد بگذار تا بازی کند.(همان)

پس بازی برای کودک، نیازی است که می‌بایست برآورده شود؛ در حالی که اگر بزرگ تر به همان شکل و شمایل که کودک انجام می‌دهد بدان مشغول شود، امری لغو و بیهوده است.

اکنون دانسته شده است که کودکان بسیاری از مهارت‌های زندگی را با بازی می‌آموزند؛ چنان که بازی کودک با رایانه یا تلفن همراه او را با این ابزارها و دانش امروزی آشنا می‌سازد و مهارت‌های او را در به کارگیری از آن افزایش می‌دهد. در زمان حضرت یوسف(علیه السلام) رفتن کودکان به صحرا همراه با بزرگ ترها و گله و رمه‌ها این امکان را به آنان می‌داد تا آنان با چگونگی گله داری و مواظبت از آن و چریدن رمه آشنا شوند.(یوسف، آیه ۱۲)

همین بازی را می‌توان در مورد آموزش مسایل دینی و مهارت مربوط به آن مورد استفاده قرار داد. شکی نیست که کودک نمی‌تواند نماز و یا روزه را چنان که واجب است به جا آورد؛ استفاده از روش آموزشی دین و مهارت‌ها از طریق بازی این امکان را می‌دهد تا کودک با آن آشنا شده و عادت کند و امری که به ظاهر بازی و تفریح است به یک روش آموزشی و تعلیمی در آید. در روایات است که هنگامى که کودک به سه سالگى رسید، او را وادار کن تا هفت مرتبه (لااله‌الاالله) بگوید؛ بعد او را آزاد بگذار تا چهار سال او تمام شود آن گاه او را به گفتن هفت مرتبه (صلى الله على محمد و آل محمد) وادار کن. پس او را آزاد بگذار تا هنگامى که پنج سالش تمام شد، آنگاه دست راست و چپش را به او یاد بده. وقتى آن‌ها را شناخت، او را به سمت قبله بنشان، و به او بگو:(سجده کن)؛ سپس او را تا شش سالگى آزاد بگذار و بعد از آن، به او نماز خواندن و رکوع و سجود را یاد بده. هنگامى که هفت سالش تمام شد، آنگاه به او بگو: (دست و صورتت را بشوى) و هنگامى که شست، به او بگو:(نماز بخوان)؛ و بعد او را تا تمام شدن نه سالگى آزاد بگذار و سپس به او وضو را یاد بده.(وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۹۳؛ انوار نعمانیه، سید نعمت الله جزایرى، ج ۲ ص۱۹۳).

این شیوه آموزشی تدریجی و فرآیندی که به نوعی بازی شباهت دارد، موجب می‌شود که کودک مهارت‌های را بیاموزد که در آینده به عنوان یک عمل مفید و سازنده در زندگی‌اش نقش کلیدی را ایفا می‌کند.

بدن انسان از یک کار تکراری خسته می‌شود و نیاز دارد تا حرکات دیگری را انجام دهد تا از خستگی در آید. ورزش‌های گوناگون این امکان را برای رفع خستگی بدن فراهم می‌آورد. بنابراین، حرکات ورزشی که به عنوان تفریحات سالم شناخته می‌شود، از مصادیق امر لغو و لهو نیست، بلکه امری مطلوب بلکه در برخی از موارد، واجب و لازم است و آن زمانی است که عدم توجه به حرکات ورزشی باعث آسیب جدی به بدن شود و شخص را به هلاک بیاندازد؛ چون زمانی که عروق و رگ‌های شخص به سبب کم‌تحرکی بسته شود. پس لازم است برای رهایی از هلاکت ورزش کند و تفریحات سالم داشته باشد.(بقره، آیه ۱۹۵)

همان گونه که بدن، نیازمند تفریحات سالم است تا خستگی از آن بیرون رود، روان آدمی نیز نیازمند تفریحات سالم است. امیرمومنان علی(علیه السلام) می‌فرماید: ان هذه القلوب تمل کما تمل الابدان، فابتغوا لها طرائف الحکمه؛ این دل‌ها همانند تن‌ها خسته می‌شوند، برای نشاط آن به سخنان تازه حکمیانه رو بیاورید.(نهج البلاغه، حکمت ۱۹۷)

لطیفه‌گویی که دارای بیان نکات نغز و لغزها و لطایف حکیمانه است، می‌تواند ذهن و روان را از خستگی برهاند و شادی و سرور را دوباره به روان بازگرداند و او را برای کارهای مهمتر آماده سازد.

از نظر اسلام، مقدمه واجب، همانند واجب، لازم و ضروری است. اگر انسان می‌بایست بدون حالت سستی و مستی به عبادت بپردازد لازم است تا این سستی و مستی را از خود دور سازد، بنابراین، اگر تفریحات سالمی چون ورزش و لطیفه‌گویی جسم و روان او را برای انجام درست عبادت آماده می‌کند، این امور به عنوان مقدمه واجب، واجب می‌شود؛ چنان که جهاد دفاعی لازم و ضروری است پس مقدمات آن چون آمادگی در رانندگی و تیراندازی و رزمآوری لازم است؛ پس انجام این ورزش‌ها به این هدف لازم و ضروری است.

نمونه‌های از تفریحات سالم در گزارش‌های روایی

با نگاهی به گزارش‌های قرآنی، انسان به طور طبیعی به تفریحات سالم از جمله برگزاری جشن‌ها و آیین‌های شادی و سرور گرایش دارد. خداوند گزارش می‌کند که مردم مصر جشن‌هایی را برگزار می‌کردند که در آن، ساحران به جادوگری می‌پرداختند و آن را روز زینت می‌دانستند؛ چون به آذین‌بندی و آرایش اماکنی که در آن جشن برگزار می‌شد می‌پرداختند و خود را نیز زینت کرده و می‌آراستند.(طه، آیه ۵۹)

حواریون حضرت عیسی بن مریم(علیه السلام) نیز همانند دیگر مردمان گرایش به جشن و عید داشتند و از آن حضرت خواستند تا برای عید ایشان یک غذا و سفره بهشتی فراهم آورد تا ایشان آن روز و روزهای همانند آن را جشن بگیرند و عید بدانند.(مائده، آیه ۱۱۴)

در اسلام نیز سه عید بزرگ فطر و قربان و غدیر است که مردم در آن با آیین‌های خاصی جشن می‌گیرند و سرور و شادی خود را در جسم و جان به نمایش می‌گذارند. فرح مومنان در اعیاد، جایز است و می‌توانند نشانه‌های سرور خویش را به نمایش گذارند.

نکته‌ای که بارها در اسلام مورد تاکید قرار گرفته است، ادخال سرور در دل‌های مومنان است. این بدان معناست که نوعی شادی می‌بایست در میان جمع مومنان تحقق یابد که ایشان را از درون شاد و مسرور کند و غم و اندوه را بزداید.

امیرمومنان علی(علیه السلام) می‌فرماید: ما من احد اودع قلبا سرورا الا و خلق الله له من ذلک السرور لطفا فاذا نزلت به نائبه جری الیها کالماء فی انحداره حتی یطردها عنه کما تطرد غریبه الابل؛ هر کسی دلی را شاد کند، خداوند از آن شادی لطفی برای او قرار دهد که به هنگام مصبیت چون آب زلالی بر او باریدن گرفته و تلخی مصیبت را بزداید چنان که شتر غریبه را از چراگاه دور سازند.(نهج البلاغه، حکمت ۲۵۷)

اسلام هرگز مخالف شادی و فرح نبوده و نیست. البته از آن جایی که قهقهه و خنده‌های صوت‌دار و بلند، شخصیت انسانی را تحت تاثیر منفی خود قرار می‌دهد، از مومنان خواسته شده که اعتدال نگه دارند و با صدای بلند خنده نکنند. از این روست که آن حضرت(علیه السلام) می‌فرماید: و ان ضحک لم یعل صوته؛ اگر می‌خندد، صدای او به خنده بلند نمی‌شود.(نهج البلاغه، خطبه ۱۹۳).

انسان مسلمان، انسانی است که اندوه را در دل و سرورش را در چهره نشان می‌دهد. امام علی(علیه السلام) در ضرورت گشاده‌رویی می‌فرماید: «بُشْرُ المُؤمن فی وَجْهِهِ وَ حُزْنِهِ فی قَلبِهِ؛ شادی و گشادگی مؤمن در چهره او آشکار و غمش در دل او مخفی است.(محمد التمیمی الآمدی، غررالحکم و دررالکلم، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۶۴ ه. ش، حدیث ۴۴۶۰) از این روست که همواره تبسم بر چهره و لبان نقش بسته است چنانکه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) این اسوه نیک و حسنه این گونه بوده است.(احزاب، آیه ۲۱).

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به روی اصحابش بیش از همه تبسم داشت و می‌خندید و به گفته آنان، به دیده اصحاب می‌نگریست و با آنها معاشرت داشت و چه بسیار اتفاق می‌افتاد که آن قدر می‌خندید تا دندان‌های آسیایش دیده می‌شد، ولی خنده اصحاب در خدمت ایشان به پیروی از آن حضرت و برای احترام او، تبسم بود.(صحیح، مسلم، ج ۳، ص ۱۱ و نیز ج ۷، ص ۷۸) بیشترین خنده او را تبسم تشکیل مى‌داد،(بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۹۸) و زمانى که صحبت مى‌کرد، تبسم بر لب داشت.(مناقب امیرالمومنین(علیه السلام)، محمد بن سلیمان، ج ۱، ص ۲۱).

آن حضرت(صلی الله علیه و آله و سلم) برای گردش و تفریح به صحرا و بوستان می‌رفت و پیک نیک برگزار می‌کرد. امیرمومنان(علیه السلام) نقل می‌فرماید: شبی در مدینه باران فراوانی بارید و بیابان‌ها و گودال‌ها پر از آب شد. صبح آن روز رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) به من فرمود: بیا تا به صحرای عقیق برویم و طراوت و صفای آب‌های جمع شده در گودال‌ها و دره‌ها را تماشا کنیم. همراه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به تماشای بیابان رفتیم و منظره‌های زیبای طبیعت را تماشا می‌کردیم، گفتم:‌ ای رسول الله! اگر دیشب اطلاع می‌دادید غذایی را آماده می‌کردم.

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آن کس که ما را تا این جا آورد، نمی‌گذارد گرسنه بمانیم. ناگاه ابری آمد و خود را پایین کشید و سفره غذایی را در پیش روی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) گذاشت. در آن سفره، انارهای زیبایی بود که به آن طراوت و زیبایی هیچ چشمی ندیده بود. از آن انارها خوردیم و مقداری هم برای فاطمه(سلام الله علیها) و فرزندان خود برداشتیم.(مناقب الفاخره و ثاقب المناقب فتوح ابن اعثم کوفی،ص۵۱۲).

امیرمومنان علی(علیه السلام) به شنا می‌پرداخت و آن را به عنوان یک تفریح سالم در دستور کار زندگی خود قرار داده بود. اشعث بن عبد می‌گوید: یک روز جمعه، علی‌(علیه السلام) را دیدم که در رودخانه فرات شنا می‌کرد و غسل جمعه انجام می‌داد و در آن روز با پیراهنی نو، نماز جمعه خواند.(منهاج البرائه خویی، ج ۲، ص ۲۰۸).

حضرت علی‌(علیه السلام) به دو نوع از سرگرمی‌های خوب آن زمان توجه داشت و کودکان را به آموزش آن دعوت می‌کرد؛ زیرا این امور هر چند که به ظاهر لعب و لهو می‌نامید ولی افزون بر سرزندگی و تفریح سالم، یک نوع آمادگی رزمی نیز بود. آن حضرت می‌فرمود: “علـِّموا اولادکم، السباحه و الرمایه؛ به کودکان و نوجوانان خود، شنا و تیراندازی بیاموزید.(فروغ کافی، ج۶، ص ۴۷، ح ۴).

آن حضرت هنگامی که برای جنگ صفین می‌رفت، وقتی به سرزمین بلیخ رسید در آن جا به لشکر فرمان استراحت داد. بلیخ جای خوش آب و هوایی بود و رودخانه بزرگ و پر آبی هم داشت. مناظر زیبای آن سرزمین، امام علی(علیه السلام) را مجذوب کرد و آن حضرت(علیه السلام) دستور داد تا سپاهیان در آنجا مدتی بمانند و از آب و هوای دلنشین و گوارای آن سامان بهره‌مند شوند و استراحت کنند تا این گونه روحیه پیدا کنند. آن حضرت زمانی این فرمان برای استفاده هوای خوش آن سامان را می‌دهد که جنگ بزرگی در پیش رو بود، ولی آن حضرت(علیه السلام) از نشاط و افزایش روحیه سربازان خود با استفاده از هوای لطیف و آب خوش‌گوار بلیخ غافل نشد و خود و سربازانش در آنجا به نشاط و بهره‌مندی از طبیعت پرداختند.(مناقب الفاخره و ثاقب المناقب، فتوح ابن اعثم کوفی، ص ۵۱۲).

رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) در فرصت‌های مناسب اصحاب و یاران خود را می‌خنداند و آنان را شاداب و سرحال نگه می‌داشت. یک روز رسول خدا به پیرزنی فرمود: چرا تلاش می‌کنی، پیرزنها به بهشت نمی‌روند! آن زن ناراحت شد و گفت: یا رسول الله! من به بهشت نمی‌روم؟! رسول خدا در حالی که می‌خندید فرمود: همه جوان شده و وارد بهشت می‌گردند.

روزی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) با امام علی‌(علیه السلام) در مجلسی، خرما تناول می‌فرمود و هسته‌های خرما را مقابل علی‌(علیه السلام) می‌گذاشت، به گونه‌ای که اگر کسی وارد می‌شد فکر می‌کرد همه خرماها را علی‌(علیه السلام) خورده و آن حضرت چیزی تناول نفرموده است. پیامبر خطاب به حضرت علی فرمود: «شما زیاد خرما خورده اید؟!» حضرت علی جواب داد: «آن کس زیادتر خورده که خرما را با هسته آن تناول کرده است.» و لبخند بر لبان پیامبر نقش بست.(شرح نهج البلاغه خویی، ج ۶، ص ۹۴).

حضرت علی(علیه السلام)، همواره از شوخی‌های زشت و بی‌معنا پرهیز می‌فرمود و عمروعاص را در مورد پخش این گونه شایعات مورد نکوهش قرار داد و در خطبه ۸۴، مرز میان شوخی‌های ناروا و روا را روشن ساخته و فرمود: «شگفتا از عمروعاص پسر نابغه! میان مردم شام گفت من اهل شوخی و خوشگذرانی بوده و عمر، بیهوده می‌گذرانم!! حرفی باطل است و گناه را در میان شامیان انتشار داده است. مردم! آگاه باشید بدترین گفتار، دروغ است. عمروعاص سخن می‌گوید، پس دروغ می‌بندد. وعده می‌دهد و خلاف آن مرتکب می‌شود. درخواست می‌کند و اصرار می‌ورزد. اما اگر چیزی از او بخواهند، بخل می‌ورزد. به پیمان خیانت می‌کند و پیوند خویشاوندی را قطع می‌نماید. پیش از آغاز نبرد در هیاهو و امر و نهی، بی‌مانند است تا آنجا که دست‌ها به سوی قبضه شمشیرها نرود. اما در آغاز نبرد و برهنه شدن شمشیرها، بزرگترین نیرنگ او این است که …، فرار نماید. آگاه باشید! به خدا سوگند که یاد مرگ، مرا از شوخی و کارهای بیهوده باز می‌دارد، ولی عمروعاص را فراموشی آخرت از سخن حق باز داشته است. با معاویه بیعت نکرد مگر بدان شرط که به او پاداش دهد و در برابر ترک دین خویش، رشوه‌ای تسلیم او کند».

حضرت علی‌(علیه السلام) در حکمت ۴۵۰ نهج البلاغه شوخی‌های ناروا را تذکر می‌دهد و می‌فرماید: «هیچ کس شوخی بیجا نکند جز آن که مقداری از عقل خویش را از دست بدهد.»

روزی ابوبکر و عمر، دو طرف حضرت علی‌(علیه السلام) راه می‌رفتند، چون قد آن دو نفر کمی بلندتر از آن حضرت بود، عمر جملاتی را به شوخی و طنز مطرح کرد و خطاب به حضرت گفت: اَنت فی بَینِنَا کَنُونِ «لَنا». علی! تو در میان ما، مثل حرف ” نون” در ” لنا” هستی. حضرت علی‌(علیه السلام) بلافاصله پاسخ داد که: اِن لَم اَکُن اَنا اَنتُم «لا». یعنی اگر من نباشم، شما چیزی نیستید چون “لا” یعنی “هیچ”.

– قبول هدیه حلوا و شوخی کردن: روزی یکی از دوستان امام علی‌(علیه السلام) حلوایی تهیه کرد و از آن حضرت خواست تا تناول فرماید. امام فرمود: مناسبت آن چیست؟ جواب داد: امروز نوروز است.(روز عید است). حضرت از آن حلوا میل فرمود، خندید و چنین شوخی کرد که: اگر می‌توانی همه روز را نوروز قرار ده.(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۱۱، ص ۲۷۴).

روزی پیرزنی از صحابه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) که زنی مؤمن و پاکدامن بود، برای عرض ارادت تصمیم گرفت نزد پیامبر رود. پیرزن لنگ لنگان نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد تا در مورد بهشت از او بپرسد. سلام کرد و در مورد بهشت از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) سؤال کرد. پیامبر به او فرمود: «پیرزنان به بهشت نمی‌روند!». پیرزن از این پاسخ یکه خورد و بسیار غمگین شد و برخاست و رفت. بلال حبشی نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌رفت و دید پیرزن با چشمان اشکبار از نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) باز می‌گردد. از او پرسید: «ای مادر! چرا گریه می‌کنی؟» پاسخ داد: «زیرا پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به من فرموده پیرزن‌ها به بهشت نمی‌روند!». بلال نیز از این سخن، بسیار تعجب کرد. با پیرزن خداحافظی نمود و نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و درستی خبر را دوباره از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) سؤال کرد. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به او فرمود: «حتی سیاه‌ها نیز به بهشت نمی‌روند!». بلال نیز غم دلش را فرا گرفت و در گوشه‌ای نشست. اندکی گذشت و عباس، عموی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) که پیرمردی سالخورده بود، بلال را گریان دید. نزد بلال رفت و پرسید: «چرا گریه می‌کنی؟» بلال اشک از چشمانش پاک کرد و گفت: «پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود سیاهان به بهشت نمی‌روند!». عباس پیش پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و جریان را باز گفت. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به عباس رو کرد و فرمود: «بدان که پیران نیز به بهشت نخواهند رفت!». او نیز بسیار غمگین شد. اندکی گذشت. برای این که خبر شادمانی، بیشتر در دل آنان تأثیر گذارد، هر سه آنان را نزد خود فرا خواند و با تبسمی فرمود: «پروردگار، اهل بهشت را ابتدا به صورت جوانی آراسته در حالی که تاجی به سر دارد درمی‌آورد و سپس وارد بهشت می‌سازد نه به صورت انسان پیر یا سیاه چرده». هر سه از این مزاح شاد شدند.(بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۸۴)

روزی زنی از نزدیکان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نزد ایشان آمد. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) با صدای بلند به گونه‌ای که او می‌شنید فرمود: «آیا این، همان زنی نیست که در چشم شوهرش سفیدی است؟» زن سراسیمه شد و گفت: «نه در چشم شوهر من سفیدی نیست!» سپس پریشان به سوی خانه دوید و آنچه از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده بود به شوهرش گفت. مرد منظور پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را فهمید و به سخن زن خندید و چشمش را به همسر خود نشان داد و گفت: «مگر نمی‌بینی که سفیدی چشمانم بیشتر از سیاهی آن است».(همان، ج ۱۶، ص ۱۹۴).

پیرزنی که دندان‌هایش در اثر پیری ریخته بود، نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد. وقتی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) او را دید فرمود: «پیرزن بی‌دندان وارد بهشت نمی‌شود!». پیرزن بسیار ناراحت شد. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) که دید او بسیار ناراحت است پرسید: «چرا گریه می‌کنی؟» با بغض پاسخ داد: «ای رسول خدا! من دندان ندارم!». پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز با خنده فرمود: «غمگین مباش! منظور من این بود که تو با این وضع، وارد بهشت نمی‌شوی».(همان، ص ۲۹۸٫)

دیگر اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) نیز مزاح‌هایی با اطرافیان خاص خود می‌نمودند و موجبات شادی و سرور همدیگر را فراهم می‌آوردند و یا از شوخ‌طبعی یاران خود مسرور می‌شدند.

نوشته‌اند مردی در مدینه دوست امام مجتبی(علیه السلام) بود و زبان گویایی در شوخی و مزاح با دیگران داشت. او بیشتر اوقات نزد امام مجتبی(علیه السلام) می‌رسید و با شوخی‌های خود امام را می‌خنداند. مدتی امام او را ندید. روزی پس از مدت‌ها نزد امام آمد. امام از او پرسید: «حالت چه طور است؟» او آهی کشید و گفت: «ای فرزند رسول خدا! حال من بر خلاف آن چیزی است که خودم و خدا و شیطان آن را دوست می‌داریم» امام خندید و پرسید: «چه طور؟ توضیح بده!» مرد گفت: «خدا می‌خواهد من از او اطاعت کنم و معصیت کار نباشم، من چنین نیستم. شیطان دوست دارد من در برابر پروردگار خویش سرکشی کنم و پا بر دستورات خدا بگذارم اما من چنین نیستم. و خودم هم دوست دارم همیشه در دنیا باشم اما این چنین هم نخواهم بود و روزی از دنیا خواهم رفت. حال، شما بگویید حال من چگونه باید باشد». امام مجتبی(علیه السلام) از شوخی او خندید و شاد گردید.(همان، ج ۴۴، ص ۱۱۰).

نوشته‌اند روزی یکی از اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) که در جمع یاران در محضر ایشان نشسته بود، از جایش برخاست و خداحافظی کرد که برود. یکی دیگر از اصحاب کفش‌های او را برای شوخی برداشت و زیر خود قرار داد و بر روی آن نشست. مرد اندکی به دنبال کفش‌های خود گشت اما آن را نیافت. برگشت و پرسید: «کفش‌های مرا ندیدید؟» گفتند: «نه! ندیدیم». در این لحظه مردی که کفش‌ها را مخفی کرده بود گفت: «بیا! این کفش‌هایت» و اصحاب خندیدند. در این لحظه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) چهره در هم کشید و فرمود: «[خیال می‌کنید] مؤمن چگونه برتری می‌یابد؟» کنایه از این که مؤمن باید همواره مواظب اعمال خود باشد. مرد شوخی‌کننده خجالت‌زده شد و عرض کرد: «ای رسول خدا! من فقط خواستم با او شوخی کنم [نه این که او را ناراحت نمایم]». اما پیامبر پاسخش را نگفت و فقط دو یا سه مرتبه جمله پیشین خود را تکرار کرد.(محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، قم، مکتبه الاعلام الاسلامی، چاپ اول، ۱۴۰۴ ه.ق، ج۹، ص ۱۴۳)

نوشته‌اند در بین یاران امام رضا(علیه السلام) مرد شوخ‌طبعی بود که گاه دیگران را می‌خنداند. روزی با خود گفت بهتر است این مسئله را از امام رضا(علیه السلام) بپرسد تا ببیند آیا کارش درست است، یا نه؟ خدمت امام رضا(علیه السلام) رسید و از امام پرسید: «گاه پیش می‌آید که جمعی در جایی نشسته‌اند و با هم شوخی می‌نمایند و می‌خندند. آیا بر مردی که در میان آنان نشسته است رواست که در شوخی و خنده آنان شرکت نمایند یا خیر؟» امام لبخندی زد و فرمود: «اشکالی ندارد به شرطی که گناه نباشد». مرد دانست که منظور امام فحش و شوخی‌های زشت است. امام برای این که او منظورش را بهتر بفهمد داستانی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرد و فرمود: «پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز این گونه بود. گاه عربی بیابان نشین نزد ایشان می‌آمد و هدیه‌ای برایشان می‌آورد و وقتی هدیه را می‌داد به شوخی به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌گفت: پولش را بده! رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز می‌خندید و از مزاح او شادمان می‌شد و گاه که او را اندوهگین می‌دیدند می‌فرمود: کجاست آن عرب بذله‌گوی بیابان‌گرد؟ کاش اکنون نزد ما بود و شوخی می‌کرد».(الاصول من الکافی، ج ۲، ص ۶۶۳، حدیث۱).

این‌ها تنها نمونه‌های کوچک از تفریحات سالم و متداول آن روزگار بود، با توجه به افزایش ابزارها و موارد و مصادیق تفریحات سالم در این روزگار، توجه به آن برای افزایش توان جسم و جان و افزایش روحیه و نشاط روانی، لازم و ضروری است. این همان الگوهای رفتاری است که می‌بایست مورد توجه و تاکید قرار گیرد و به عنوان یک فرهنگ عمومی در جامعه اسلامی نهادینه شود و فرهنگ رفتاری مسلمانان را تشکیل دهد.

منبع: سماموس(پایگاه نشر آثار آیت الله خلیل منصوری)؛

جوان، شادى و نشاط (۱)

محمد سبحانى نیا

یکى از نیازهاى اساسى انسان، شاد زیستن است، زیرا انسان متعادل، خود و جامعه خود را در پرتو آن مى سازد؛ از این رو همه به دنبال شادى اند. البته اگر ما به اطراف خود بنگریم، صحنه هایى از غم و شادى را به وضوح مشاهده خواهیم کرد که هر کدام در جاى خود لازمه زندگى بشر است. بهار طرب انگیز، آبشارهاى زیبا، گل هاى رنگارنگ، سرخى طلوع خورشید، صبح زیبا، نغمه خوانى پرندگان قشنگ، رویش گیاهان، و از طرف دیگر، فصل خزان و برگ ریزان، لحظه غروب خورشید، پژمرده شدن گل ها و ریزش شکوفه ها، بیمارى و مرگ، تنگ دستى و حوادث تلخ، دو روى سکه زندگى انسان را تشکیل مى دهند. گاهى غم، و زمانى شادى به سراغ انسان مى آید، اما او فطرتاً از غم گریزان و به شادى متمایل است. در این میان، جوانى که به مرحله شکفتگى، پویایى و نشاط دوران بلوغ پا نهاده، بیش از دیگران به شادى مى اندیشد و آن را با خود آرایى و… ظاهر مى سازد. این حق جوان است که در جامعه شاد باشد و از زندگى خود لذت مشروع ببرد. قطعاً اسلام که دینى فطرى و تأمین کننده صلاح دنیا و آخرت انسان است، مخالف شادى نیست، بلکه حامى و پشتیبان آن نیز مى باشد.

نظر به اهمیت این موضوع، در این شماره، نقش شادى در همه عرصه هاى زندگى، عوامل فرح انگیز و شادى آفرین و دیدگاه اسلام را در باره شادى به بحث مى نشینیم. امیدواریم مورد استقبال جوانان قرار گیرد.

معناى شادى

شاد در لغت، به معناى خشنود، خوش حال، خوش وقت، بى غم، خوش و خرم زیستن، زندگى کردن، و زندگانى کردن، و شادى به معناى شادمانى، خوش حالى، و خوش دلى آمده است.(۱) علم روان شناسى تعریف هاى مختلفى از نشاط ارائه کرده است، اما به طور اجمال مى توان گفت: یکى از جنبه هاى هیجان، شادى است که با واژه هایى چون: سرور، نشاط و خوش حالى هم معناست. در این جا به چند تعریف از شادى اشاره مى کنیم:

«شادى، احساس مثبتى است که از حس ارضا و پیروزى به دست مى آید. شادى، عبارت است از مجموع لذت ها منهاى دردها. شادى، ترکیبى از عاطفه مثبت بالا و عاطفه منفى پایین است.»(۲)

شادکامى و نشاط، حالتى است که از آن به سرزندگى و آمادگى براى پیشرفت یاد مى شود. استاد مطهرى(ره) در این باره مى گوید: «سرور، حالت خوش و لذت بخشى است که از علم و اطلاع به این که یکى از هدف ها و آرزوها انجام یافته یا انجام خواهد یافت، به انسان دست مى دهد. و غم و اندوه، حالت ناگوار و دردناکى است که از اطلاع بر انجام نشدن یکى از هدف ها و آرزوها به انسان دست مى دهد.»(۳)

ضرورت شادى

شادى براى انسان، یک امر ضرورى است. در سایه شادى و نشاط، زندگى معنا و مفهوم خاصى پیدا مى کند و دل ها به هم نزدیک، و ترس و بدگمانى و ناکامى و نگرانى بى اثر مى گردد. شادى، نه تنها بر روح و روان انسان تأثیر مى گذارد، بلکه جسم او را نیز تحت تأثیر قرار مى دهد، به طورى که گفته اند: حتى قادر است از رشد و نماى بیمارى سرطان (که در حالت کمون است) پیشگیرى کند.(۴) ارسطو مى گوید: شادى، بهترین چیزهاست و آن قدر اهمیت دارد که سایر چیزها براى کسب آن هستند.(۵)

در شرایطى که آمار مبتلاین به افسردگى و بیمارى هاى روحى رو به تزاید است، به طورى که گفته اند: در جهان ۴۱۵ میلیون نفر از بیمارى هاى روانى رنج مى برند و در کشور ما پنج میلیون نفر به افسردگى مبتلا هستند(۶) و تعداد زیادى از جوانان، به ویژه دانشجویان با این بیمارى دست به گریبان اند، همگان را متوجه رویکرد جدید به موضوع شادى نموده است.

ویژگى هاى افراد با نشاط

در بحث نشاط، این سؤال مطرح است که ویژگى هاى افراد شاد چیست؟ آیا تنها لبخند زدن، نشانه شادى است یا شادى علائم و نشانه هاى دیگرى نیز دارد؟

برداشت هاى گوناگونى از شاد زندگى کردن مطرح شده است. ارسطو مى گوید: مردم عادى، لذت را شادى فرض مى کنند. افراد موفق، عملکرد خوب را برابر با شادى مى شمارند و دانشمندان، زندگى متفکرانه و جست و جو گرانه را معادل شادى مى دانند. زنوسیتیومى، بنیان گذار فلسفه رواقى مى گوید: شادى معادل با برآورده شدن آرزوهاست. جان لاک معتقد است که شادى بستگى به تعداد لذات زندگى دارد. همچنین پرفسور مک گیل، شادى را به لذت هاى تمایلاتِ ارضا شده مربوط دانسته است. برتراند راسل مى گوید: رغبت، همگانى ترین نشانه انسان شاد است. برخى از مردم هم، خندیدن دائمى و بگو مگو نداشتن در زندگى را شادى مى دانند.(۷) شاید بتوان گفت قدر مشترک همه تعابیر فوق، احساس خوش بختى در زندگى شخصى و رضایت مندى از زنده بودن است که در اصول زیر تجلى مى کند:

۱ . قدردانى کردن از خوبى دیگران؛ ۲ . دیگران را به خوبى یاد کردن؛ ۳ . اعتراف به ارزش هاى خود؛ ۴ . دوست شدن با مردم خوب و شاد؛ ۵ . لذت بردن از مواهب الهى؛ ۶ . زندگى در حال؛ ۷ . انتظار شادى از خود و دیگران؛ ۸ . دوست داشتن دیگران؛ ۹ . چهره گشاده داشتن؛ ۱۰ . خودآرایى و آراستگى ظاهر؛ ۱۱ . وقت شناس بودن؛ ۱۲ . مسئولیت پذیرى؛ ۱۳ . انتقاد پذیرى؛ ۱۴ . رضایت از زندگى؛ ۱۵ . عفو و گذشت.

دین دارى و شادى

بعضى تصور مى کنند نمى توان هم دین دار بود و هم شادمان، از این رو ناگزیر باید یکى را انتخاب کرد. استاد مطهرى مى گوید: بعضى از مقدس مآبان و مدعیان تبلیغ دین، به نام دین با همه چیز به جنگ بر مى خیزند؛ شعارشان این است: اگر مى خواهى دین داشته باشى، به همه چیز پشت پا بزن، دنبال مال و ثروت نرو، حیثیت و مقام را ترک کن، زن و فرزند را رها کن، از علم بگریز که حجاب اکبر و مایه گمراهى است، شاد مباش و شادى نکن، از خلق بگریز و به انزوا پناه ببر و امثال اینها.(۸) وى این نظر را خلاف منطق اسلام مى داند و مى گوید: یکى از مختصات دین اسلام این است که همه تمایلات فطرى انسان را در نظر گفته و هیچ کدام را از قلم نینداخته است، و معناى فطرى بودن قوانین اسلامى، هماهنگى آن قوانین و عدم ضدیت آنها با فطریات بشر است.(۹)

برداشت نادرست از آیه «فلیضحکوا قلیلاً و لیبکوا کثیراً جزاءً بما کانوا یکسبون؛(۱۰) آنها باید کمتر بخندند و بسیار بگریند؛ این جزاى کارهایى است که انجام مى دهند»، باعث شده که عده اى تصور کنند اسلام با خنده و مظاهرشادى، مخالف و طرفدار گریه و اندوه است؛ در حالى که آیه فوق در مورد شادى خاصى است که منافقان به منظور تضعیف اراده مسلمانان از خود نشان مى دادند؛ کسانى که از شرکت در جنگ تبوک سرپیچى کردند و با عذرهاى واهى در خانه هاى خود نشستند و دیگران را هم دلسرد و منصرف مى نمودند و مى گفتند: در این گرماى سوزان تابستان به سوى میدان نبرد حرکت نکنید. آنان از این عمل خود، خوش حال بودند و قهقهه سر مى دادند و بسیار مى خندیدند. قرآن مجید به منافقان اخطار مى کند که باید کم بخندند و بسیار بگریند؛ گریه براى آینده تاریکى که در پیش دارند. از این رو در آخر آیه مى فرماید: این جزاى اعمالى است که آنها انجام مى دادند.(۱۱) نتیجه این که آیه فوق، در صدد نفى شادى به صورت مطلق نیست.

آیه دیگرى که ممکن است شاهدى براى مذمت شادى تلقى شود، درباره داستان قارون است که از زبان قومش مى فرماید: «اذ قال له قومه لا تفرح ان الله لا یحب الفرحین؛(۱۲) به خاطر بیاور هنگامى که قوم قارون به او گفتند: این همه شادى مغرورانه مکن که خداوند شادى کنندگان را دوست ندارد»، در حالى که این آیه نیز، شادى خاصى را مذمت کرده و آن، شادى مستانه و مغرورانه است که با گناه، غفلت و فساد همراه است.

شادى در سیره معصومان(علیهم السلام)

موضوع شادى به عنوان یکى از نیازهاى اساسى آدمى و عنصرى تأثیر گذار در زندگى، همواره مورد توجه پیشوایان دینى قرار گرفته است، به طورى که امیر مؤمنان(علیه السلام) این حالت عاطفى را به «فرصت» تعبیر کرده است: «اوقات السرور خلسه؛(۱۳) مواقع شادمانى، فرصت است»؛ یعنى فرصتِ اندوختن توانایى و نشاط بیشتر. آن حضرت یکى از صفات مؤمنان را چهره بشاش و شاد داشتن دانسته و فرموده است: «المؤمن بِشره فى وجهه و حزنه فى قلبه؛(۱۴) شادى مؤمن در چهره اش و اندوهش در دلش است.»

امام على(علیه السلام) خود به این صفت آراسته بود. استاد شهید مطهرى(ره) در این باره مى گوید: «على، مردى بود بشاش، بر خلاف مقدس مآب هاى ما که همیشه از مردم دیگر بهاى مقدسى مى خواهند، همیشه چهره هاى عبوس و اخم هاى در هم کشیده دارند و هیچ وقت حاضر نیستند یک تبسم به لبشان بیاید؛ گویى لازمه قدس و تقوا، عبوس بودن است. مؤمن، اندوه خودش را در هر موردى در دلش نگه مى دارد، وقتى با مردم مواجه مى شود، شادى اش را در چهره اش ظاهر مى کند. على(علیه السلام) همیشه با مردم با بشاشت و با چهره بشاش رو به رو مى شد؛ مثل خود پیغمبر. على(علیه السلام) با مردم مزاح مى کرد مادام که به حد باطل نرسد؛ همچنان که پیغمبر مزاح مى کرد. یگانه عیبى که براى خلافت به على(علیه السلام) گرفتند این بود که گفتند: عیب على(علیه السلام) این است که خنده روست و مزاح مى کند؛ مردى باید خلیفه شود که عبوس باشد و مردم از او بترسند!».(۱۵)

پیشوایان دین(علیهم السلام) در تقسیم بندى اوقات و نظم روزانه، براى مسرت و شادى جایگاه خاصى در نظر گرفته اند. امام رضا(علیه السلام) مى فرماید: کوشش کنید اوقات روز شما چهار ساعت باشد: ساعتى براى عبادت و مناجات با خدا، ساعتى براى تأمین معاش، ساعتى براى معاشرت با برادران مورد اعتماد و کسانى که شما را به عیب هایتان آگاه سازند و در باطن به شما خلوص دارند، و ساعتى را هم به تفریحات و لذایذ اختصاص دهید و با این بخش از زندگى، قادر خواهید بود آن سه بخش دیگر را به خوبى انجام دهید.(۱۶)

در این حدیث، به نکته مهم تربیتى و روان شناختى اشاره شده و آن، تأثیر نشاط و شادمانى در آمادگى روحى و روانى انسان است، زیرا آدمى در پرتو شادمانى، با نیرویى مضاعف به فعالیت هاى روزمره خود مى پردازد.

آن حضرت در حدیثى دیگر مى فرماید: از لذایذ دنیوى (که قطعاً یک مورد از آنها شادمانى است) نصیبى براى کام یابى خویش قرار دهید و خواهش هاى دل را از راه هاى مشروع و حلال بر آورید، اما در این کار به مردانگى و شخصیت شما آسیب نرسد و زیاده روى نکنید. در این صورت با استفاده از لذایذ دنیوى، بهتر به امور دنیاى خویش موفق خواهید شد.(۱۷)

اقسام شادى

نکته مهم و اساسى آن است که اسلام هر گونه شادى را تأیید نمى کند، بلکه براى آن حد و مرزى قائل است. هر چند شادى یک هیجان طبیعى براى انسان قلمداد مى شود و از این حیث نمى توان آن را نوع نوع کرد، اما با توجه به عامل پدید آورنده، انگیزه شادى، موقعیت زمانى و مکانى و عوارض دیگر، چه بسا بار مثبت و منفى پیدا مى کند. از این رو با نگرش دینى، شادى به دو قسم پسندیده و ناپسند تقسیم مى شود:

الف) شادى پسندیده

از نگاه دین، شادى پسندیده آن است که جهت گیرى الهى داشته باشد و یا مقدمه اى براى انجام وظایف شرعى باشد، چون طبق نظام ارزشى اسلام، مطلوب واقعى، تقرب به خداست و همه حرکات و سکنات و افعال انسان باید در راستاى آن انجام گیرد تا تکامل حاصل گردد. با توجه به معیار کلى گفته شده، مى توان براى شادى پسندیده ویژگى هاى ذیل را بر شمرد:

۱ . همراه با گناه نباشد؛ ۲ . با غفلت از خدا مقرون نشود؛ ۳ . اعتدال و میانه روى در آن رعایت گردد.

اینک به چند نمونه از شادى هاى پسندیده اشاره مى کنیم:

۱ . شادى در وقت اطاعت خدا: بهترین شادى براى مؤمن، لحظه اى است که خدا را بندگى و اطاعت کرده و از این که توفیق انجام تکالیف را به دست آورده، احساس خوش حالى مى کند. امام على(علیه السلام) مى فرماید: سرور المؤمن بطاعه ربّه و حزنه على ذنبه؛(۱۸) شادى مؤمن به طاعت پروردگارش، و غمش بر گناه و عصیان است». پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) در وصیت خود به امام على(علیه السلام) فرمود: اى على! براى مؤمن در دنیا سه خوش حالى است: دیدار با برادران دینى، افطار از روزه، و شب زنده دارى در آخر شب.(۱۹) شخصى شادمان و مسرور خدمت امام جواد(علیه السلام) رسید، حضرت فرمود: چیست که تو را شاد مى بینم؟ عرض کرد: از پدرت شنیدم که مى فرمود: بهترین روزى که سزاوار است بنده خدا در آن روز شاد باشد روزى است که توفیق خدمت و دستگیرى از برادران مؤمن نصیب او گردد و امروز من موفق شدم به ده نفر از برادران فقیر بخشش نمایم. حضرت فرمود: «به جان خودم سوگند، تو شایسته این شادى هستى. اگر آن انفاق خود را به وسیله منت گذاشتن نابود نکرده باشى.»(۲۰)

۲ . شادى براى احیاى حق: امام على(علیه السلام) در نامه خود به عبد الله بن عباس مى فرماید: «شادى تو باید براى احیاى حق یا نابودى باطل باشد.»(۲۱)

۳ . شاد کردن دیگران: اگر کسى بتواند با چهره گشاده و لبخندى صمیمى، غمى را از دل دوستش بزداید، با این کار، علاوه بر این که خود به نشاط رسیده، عبادت خدا را نیز به جا آورده است. امام کاظم(علیه السلام) به یکى از کارگزاران مى نویسد: «به درستى که زیر عرش خدا سایه اى است که ساکن نمى شود در آن مگر کسى که کار خیرى را براى برادر دینى اش انجام دهد، یا گرفتارى او را رفع و یا قلبش را شاد نماید.»(۲۲)

امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: «کسى که از چهره برادر دینى اش رنج و اندوهى را بردارد، خداوند به پاداش آن، ده حسنه در نامه اعمالش مى نویسد».(۲۳) در روایتى دیگر امام باقر(علیه السلام) مى فرماید: «در نزد خدا، عبادتى محبوب تر از شاد کردن مؤمنان نیست».(۲۴) روایات در این باره زیاد است، به طورى که در کتاب هاى روایى باب مخصوصى به این موضوع اختصاص یافته است.

البته شاد کردن دیگران از راه هاى مختلفى انجام مى گیرد؛ گاهى با توجه کردن، نگاه کردن، محبت ورزیدن، کلامى را به زبان آوردن و یا دادن هدیه اى، مى توان شخصى را مسرور کرد و گاهى با قرض دادن و کمک مالى کردن، مى توان خاطرى را خرسند ساخت. احادیث فوق، تمام مراتب را در بر مى گیرد.

خواهى چو خلیل کعبه بنیاد کنى

وان را به نماز و طاعت آباد کنى

روزى دو هزار بنده آزاد کنى

بِه زان نبود که خاطرى شاد کنى

البته واضح است که شاد کردن دیگران وقتى عبادت است که از راه گناه و غیر مجاز انجام نگیرد.

۴ . شادى در روزهاى شادى معصومان(علیهم السلام): یکى از شادى هاى پسندیده، تشکیل مجالس جشن و سرور به مناسب موالید ائمه معصومین علیهم السلام است. امام رضا(علیه السلام) به ریان بن شبیب فرمود: «اگر دوست دارى در درجات عالیه بهشت با ما باشى، به حزن ما محزون و به شادى ما شاد باش.»(۲۵)

ب) شادى ناپسند

بعضى شادى ها که با هدف تکاملى انسان سنخیت ندارد و یا با گناه، لهو و لعب، اتلاف وقت، هیجان کاذب و اذیت و آزار دیگران توأم است، از نظر شرع مقدس، مذموم و ناپسند است. در این جا به مهم ترین آنها اشاره مى کنیم:

۱ . شادى از طریق گناه: کسى که با گناه و معصیت خدا به شادى بپردازد، با این کار دو عمل زشت انجام داده است: یکى، خودِ معصیت، و دیگرى شادى به گناه. امام على(علیه السلام) مى فرماید: «شادى به گناه، از انجام آن زشت تر است.»(۲۶)

۲ . شادى در برابر افراد محزون: شادى در برابر فرد مصیبت زده و غصه دار، دور از ادب و جوانمردى است. امام حسن عسکرى(علیه السلام) مى فرماید: «از ادب انسانى دور است که آدمى در برابر افراد محزون، اظهار شادى کند.»(۲۷)

گر لب پر خنده دارى شادمان باش ولى

ترک شادى کن چو دیدى چشم گریان کسى

۳ . شادى تمسخرآمیز: یکى از شیوه هاى مستکبران در برابر حق طلبان، شادى تحقیرآمیز به منظور تضعیف روحیه آنان است؛ همان گونه که فرعون در مواجهه با معجزات روشن حضرت موسى(علیه السلام) خندید و شادى ظاهرى خویش را اظهار کرد.(۲۸)

۴ . شادى در برابر لغزش دیگران: بعضى افراد با دیدن لغزش دیگران یا وقوع حادثه اى مانند زمین خوردن یا تپق زدن فرد در سخن گفتن، خوش حال و شاد مى شوند. این شادى از نظر اسلام، مردود است. امام على(علیه السلام) مى فرماید: «به لغزش دیگران خوش حال مشو، زیرا تو نمى دانى که زمانه با تو چه خواهد کرد».(۲۹) تجربه نیز این موضوع را ثابت کرده است کسى که به دیگران خندیده، دیگران نیز بر او خندیده اند.

۵ . شادى مغرورانه: افراد کم ظرفیت، با دست یابى به مال و ثروت و مقام، چنان به شادى مى پردازند که از خود بى خود مى شوند. این نوع شادى، ناپسند است، چون حاکى از غرور و غفلت مى باشد. قرآن کریم مى فرماید: «اگر آدمى را پس از محنت، به نعمتى رساندیم، مى گوید: دوران زحمت و رنج به سر آمد و در این حال، سرگرم شادمانى و فخر فروشى مى گردد.»(۳۰)

۶ . شادى با حرکات موزون: یکى از شادى هاى ناروا، شادى با رقص و سوت و دست زدن در مجالس لعو و لهب و شهوت‌آمیز همراه با مفاسد و گناهان دیگر است. البته به نظر اکثر فقها، اگر کف زدن به نحو غنایى نباشد؛ مثلاً تشویق کردن کسى، اشکال ندارد؛ اما اگر شکل غنایى به خود بگیرد، از نظر شرع، گناه محسوب مى شود. رقص نیز اَشکال مختلفى دارد؛ مانند: رقص مفسده انگیز و بدون مفسده، رقص مختلط با نامحرم و رقص مردان در جمع مردان و زنان در جمع زنان و…، که هر یک احکام جداگانه اى دارند و باید هر کس نظر مرجع تقلید خود را در مورد آن جویا شود.

فواید شادى

۱ . سلامت روان

سرور و شادى، از ابتلا به افسردگى و ناراحتى هاى روحى و روانى پیشگیرى کرده و سلامت روان را تضمین مى کند. برخى کشورها براى درمان بیمارى هاى روانى، به خنده درمانى روى آورده اند. باشگاه خندان هاى هند، نام تشکیلاتى با اهداف بهداشت روانى است که در شهر بمبئى هند فعالیت مى کند و از استقبال زیادى برخوردار شده است. گردانندگان این تشکیلات معتقدند: عمل خندیدن، ضمن این که تنش هاى روحى و عصبى را رفع مى نماید، در بهبود اغلب بیمارى هاى روحى و حتى جسمى نیز مؤثر مى باشد.(۳۱) امام على(علیه السلام) در این باره فرموده اند: «السرور یبسط النفس و یثیر النشاط؛(۳۲) شادمانى، موجب انبساط روح و مایه وجد و نشاط مى شود.»

حق، تو را از بهر شادى آفرید

تا زتو آرامشى گردد پدید

پس در آرامش نمایى زندگى

وا رهى از مشکلات زندگى

۲ . سلامت جسم

شادى، نقش مهمى در سلامتى بدن و درمان بیمارى ها دارد، زیرا خنده که حاکى از نشاط و شادى است، نوعى آنتى بیوتیک طبیعى مى باشد که جسم را در مقابل بیمارى ها قوى ساخته و اثر دردها را تخفیف مى دهد. «نورمن کازنیز» معتقد است که از طریق خنده، با بیمارى فلج مبارزه کرده است و اعتقاد دارد که از طریق خنده مى تواند وضعیت معکوس را به وجود بیاورد.(۳۳) مى گویند: یک دقیقه خنده، معادل با ۴۵ دقیقه ورزش، ارزش دارد.(۳۴)

قرن هاست که انسان به رابطه مستقیم بین اندوه با ابتلا به انواع بیمارى ها اعتقاد داشته است، اما به تازگى در یک کنفرانس علمى در آمریکا، تعدادى از کارشناسان رشته هاى مختلف پزشکى و روان درمانى، وجود این رابطه را به طور علمى مورد تأیید قرار دادند. نتیجه کنفرانس این بود که بین ناراحتى هاى روانى و بیمارى ها، رابطه مستقیم وجود دارد. «دکتر واینبرگر» گفته است: بروز سرطان سینه در زنان، بالا رفتن فشار خون، سرطان ریه و بیمارى آسم، رابطه اى مستقیم با سرکوب کردن احساسات دارد و کسانى که عادت دارند از بروز عوارض خارجى اندوه و غصه جلوگیرى کنند، به این بیمارى مبتلا مى شوند.(۳۵) به قول فردوسى:

مده دل به غم تا نکاهد روان

به شادى همى دار تن را جوان

۳ . امنیت اجتماعى

رواج فرهنگ شادى و نشاط در جامعه، عصبانیت و تند خویى را کمتر مى کند، از میزان جرایم مى کاهد و از تنش و برخورد فیزیکى با مردم جلوگیرى مى نماید. بسیارى از ناهنجارى ها و جرم و جنایت ها، ناشى از عدم تعادل روحى افراد است. کارمندان شاد، با ارباب رجوع خود برخوردى عاطفى و محبت آمیز دارند و وظیفه خود را به طور شایسته انجام مى دهند.

۴ . رشد اقتصادى

نقش شادى و نشاط در پیشبرد امور اقتصادى، غیر قابل انکار است، زیرا در این صورت، مدیران و کارمندان انرژى مضاعف پیدا مى کنند و درصد تولید و بهره ورى افزایش مى یابد. بر این اساس، بعضى از کشورها براى بالا بردن میزان تولید، سعى مى کنند در محل کار مدیران و کارگران، فضایى از شور و نشاط ایجاد نمایند.

۵ . رشد معنوى

انجام هر کارى و از جمله عبادات، نیاز به حوصله و آرامش دارد. کسى که غمگین است، حوصله هیچ کارى را ندارد؛ اما افراد شاد از انجام عبادات لذت مى برند و احساس خستگى نمى کنند. امام على علیه السلام مى فرماید: «این دل ها همانند بدن ها خسته مى شوند و نیاز به استراحت دارند، در این حال به دنبال نکته هاى زیبا و نشاط آور باشید.»(۳۶)

۶ . استحکام نظام خانواده

یکى از فواید شادى و نشاط، استوارى پیوند خانواده و تأمین سلامت روان کودکان است. پدر و مادرى که در خانه، با شادى و نشاط خود، محیطى آکنده از صفا و صمیمیت را براى خود و فرزندانشان فراهم کرده اند، در حقیقت، اولین گام را در جهت تقویت روحیه و انگیزه و عزت نفس فرزندان خود برداشته اند. رابطه مثبت زناشویى مى تواند دست مایه شادى فرزندان باشد. ریچارد استیل مى گوید: «زندگى زناشویى همراه یا بدون عاطفه مناسب با آن، کامل ترین شکل تصور از بهشت و جهنمى است که ما در زندگى قادر به ایجاد، به دست آوردن و یا رسیدن به آن هستیم.»(۳۷)

زندگى مشترک ایجاب مى کند زن و شوهر در غم و شادى یکدیگر شریک باشند. در این میان، بانوى خانواده نقش تعیین کننده اى دارد. امام على(علیه السلام) مى فرماید: «به خدا سوگند، هیچ گاه حضرت فاطمه(علیها السلام) را در زندگى به خشم نیاوردم و او را بر کارى که میل نداشت، وادار نکردم تا روزى که از دنیا رفت و او نیز هیچ گاه مرا به خشم نیاورد و از فرمان هاى من سرپیچى نکرد و هر گاه به او نگاه مى کردم، نگرانى ها و غم هایم از بین مى رفت.»(۳۸)

البته پدر خانواده نیز نباید غصه هاى خارج از خانه ها را به خانه ببرد. پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) مى فرماید: «اگر یکى از شما در تنگنا قرار گرفت، از خانه بیرون رود و خود و خانواده اش را محزون نسازد.»(۳۹)

وظایف والدین در ایجاد نشاط فرزندان

دین مقدس اسلام به منظور حفظ شادابى در خانواده، توصیه هایى دارد که مهم ترین آنها عبارت اند از:

۱ . بازى با کودکان: جنب و جوش داشتن و ورزش کردن، فشار روانى را کاهش مى دهد و فرزندان از این طریق، انرژى درونى شان را آزاد کرده و احساس شادى و نشاط مى کنند.

لقمان حکیم مى گوید: سزاوار است شخص عاقل در زندگى خانوادگى همچون کودک باشد در شوخ طبعى، خوش اخلاقى، بازى و خوش گفتار بودن، و در جامعه، با وقار زندگى کند.(۴۰)

۲ . در آغوش گرفتن کودکان: طبق گفته روان شناسان، هر کودکى براى کسب قواى روزانه اش به چهار بار، براى افزایش انگیزه به هشت بار، و براى رشد و نمو جسمانى به شانزده بار در آغوش کشیده شدن احتیاج دارد.(۴۱)

۳ . شاد کردن کودکان: اسلام بر شاد کردن کودک بسیار تأکید کرده است. پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) مى فرماید: «بهشت را خانه اى است به نام خانه شادى، کسى در آن داخل نمى شود، مگر این که کودکان را شاد کرده باشد».(۴۲) و نیز آن حضرت فرمود: «کسى که کودکان را شاد کند، خداوند او را در قیامت شاد خواهد نمود.»(۴۳)

عوامل شادمانى

بعضى در پاسخ به این سؤال که عوامل شادى آفرین کدام اند؟ مى گویند: نباید عوامل را مشخص کرد، چون اگر به شادى بیندیشى، در واقع شادى را از بین برده اى؛(۴۴) اما به نظر مى رسد این سخن درست نباشد، زیرا شاد بودن، یک نوع مهارت در زندگى است که مانند مهارت هاى دیگر، نیاز به آموختن دارد. البته هر چند در پاره اى از موارد، موروثى است ؛ ولى معمولاً شادى، امرى اکتسابى است که باید آن را به دست آورد و در حفظ و پایدارى آن کوشا بود. از طرفى، انسان براى هر کارى نیاز به آگاهى و شناخت دارد و شادى، از این قاعده مستثنا نیست.

الف) شادى، به ثروتمندى نیست

بعضى از مردم، ثروت، شهرت و قدرت را از اسباب شادى مى شمارند، اما به تجربه ثابت شده که میان ثروت و شادى، رابطه منطقى وجود ندارد. این تجربه با بررسى و تحقیقات صاحب نظران در کشورهاى مختلف نیز موافق است.(۴۵) دکتر دیوید مایزر در کتاب خود از افرادى که با آنان مصاحبه شده، گفته هاى متعددى نقل مى کند؛ نظیر: ترجیح مى دهیم تمام ثروت خانوادگى ام را با خانه اى پر از محبت عوض کنم، یا پول به هر اندازه اى که باشد نمى تواند تأثر و غمى را که از ناراحتى فرزندانم برایم به وجود آمده، بر طرف کند.(۴۶)

ادیب نیشابورى مى گوید:

شادى آن شادى است کز جان رویدت

تا درون از هر ملالى شویدت

ورنه آن شادى که از سیم و زر است

آتشى دادن کاخرش خاکستر است

ب) شادى، اکتسابى است

هر چند روان شناسان، افراد انسانى را از نظر شخصیت به چهار دسته تقسیم کرده اند: برون گراى روان رنجور، برون گراى با ثبات، درون گراى روان رنجور، درون گراى با ثبات، و به این نتیجه رسیده اند که فقط برون گراهاى با ثبات، شادى را به خوبى احساس مى کنند، چون داراى ژن شادى هستند و از عاطفه مثبت بالا برخوردارند، و برون گراهاى روان رنجور در سطح متوسط قرار دارند؛ اما درون گراهاى با ثبات، عاطفه منفى اندکى را تجربه مى کنند، در عین حال ندرتاً عاطفه مثبت بالا را تجربه مى کنند؛ از این رو به ندرت شدیداً غمگین و یا بسیار خوش حال مى شوند. و درون گراهاى روان رنجور، مستعد اضطراب و عاطفه منفى اند.(۴۷)

به نظر مى رسد وراثت، عامل تعیین کننده شادى یا غم نیست. البته نمى توان نقش وراثت را به کلى نادیده گرفت، ولى عوامل مختلفى در شکل گیرى شخصیت انسان مؤثر است که مهم تر از همه، اراده و انتخاب خود فرد است. کسى که ژن شادى ندارد، مى تواند با توجه به عوامل شادى آفرین، آن را به دست آورد و بر اندوه و غم درونى چیره گردد و شادى را تجربه نماید.

ج) شادى، به سلامتى نیست

برخى سلامتى را عامل مهم شادى مى دانند و از این رو فکر مى کنند کسى که به هر دلیلى بیمار یا معلول و یا نقص عضو شد، دیگر نباید شاد باشد. البته سلامتى جسم در شادى انسان بى تأثیر نیست، ولى لازمه شاد زیستن، سلامتى نیست. شادى، بیش از آن که به عوامل خارجى بستگى داشته باشد، به عوامل درونى مرتبط است. در جامعه افراد فلجى را سراغ داریم که در نشاط عجیبى به سر مى برند.

ناتوانى یا بیمارى، دل مردگى نمى آورد، بلکه احساس ناتوانى است که شادى را از انسان سلب مى کند. شاد زیستن، یک تصمیمِ همراه با عقیده و نوع نگرش است و کسى که به این تصمیم رسیده باشد، به شادى دست یافته است، چه سالم باشد و چه بیمار؛ در این صورت در ناگوارترین شرایط نیز شادمانى خویش را حفظ مى کند، خود را با هر وضعیت دشوارى تطبیق مى دهد و احساس رضایت دارد. یک ضرب المثل عربى مى گوید: اگر انسان را در دریا بیندازى، ماهى خواهد شد. اگر آدمى تصویرى منفى براى خود ساخته باشد، سموم حاصل از آن، انرژى مثبت وى را خواهد گرفت و در نتیجه، در شادترین موقعیت ها، غمگین خواهد بود. در یک بررسى معلوم شد با وجود موانع فراوانى که نابینایى به همراه دارد، معمولاً این افراد به اندازه بینایان شادند.(۴۸) «کن کایز»، کاملاً فلج بود و روى صندلى چرخ دار زندگى مى کرد، اما یک لحظه لبخند از لب بر نمى داشت؛ لبخندى که از یک شادمانى خالص، واقعى و زیبا حکایت مى کرد.(۴۹)

اینک که مشخص شد شادى، به ثروت مندى و سلامتى نیست و وراثت نیز نقش عمده اى در آن ندارد، پس باید علل واقعى آن را در چیزهاى دیگرى جست و جو کرد.

شاد زیستن، یک هنر، و شاد ساختن، هنرى بزرگ تر است. به نظر روان شناسان، شادمانى، هنرى خدادادى نیست، بلکه مهارت است.(۵۰) بنابر این باید هنر و مهارت آن را آموخت و پس از شناسایى، آنها را به کار بست.

ادامه دارد…

جوان، شادى و نشاط (۲)

مهم‏ترین راه کارهاى شادى آفرین عبارت اند از:

۱ . ایمان‏

قرآن مجید رسیدن به اطمینان قلبى را منحصراً در یاد خدا می‌‏داند و این اطمینان، اساس هر نوع شادى است. پژوهش‌‏هاى روان‌شناسان غربى نیز نشان می‌‏دهد که افراد معتقد به خدا و جهان آخرت و تعالیم کتاب مقدس، شادتر و براى زندگى، پر انگیزه‏ترند. همچنین افرادى که به طور مرتب به کلیسا می‌‏روند، شادتر از کسانى هستند که به کلیسا نمی‌‏روند.(۵۱)

۲ . رضایت و تحمل

یکى از راه‏هاى مهم شادى، کنار آمدن با مشکلات و رضامندى از مقدرات الهى است. امام صادق(علیه السلام) ‏می‌‏فرماید: «نشاط و شادى، در پرتو راضى بودن به رضاى خدا و یقین به دست می‌‏آید و اندوه و غم، در شک و ناخشنودى به مقدرات الهى حاصل می‌‏شود.»(۵۲)

۳ . عبادت‏

یکى از اسباب شادى و نشاط، نماز و ارتباط و مناجات با خداست. افرادى که به دعا و نماز می‌‏پردازند، کمتر دچار نگرانى و اندوه می‌‏شوند. امام صادق(علیه السلام) ‏به یکى از یارانش فرمود: «چه عاملى شما را مانع شده در وقتى که غم و اندوه دنیوى برایتان ایجاد گردید، وضو بگیرد و داخل مسجد شود و دو رکعت نماز بخواند و خداوند بزرگ را صدا بزند و از او کمک بخواهد!؟ آیا نشنیده‏اى کلام خدا را که فرموده: از نماز و روزه کمک بگیرید.»(۵۳)

کسى که گناهى مرتکب شده و عذاب وجدان او را غمگین کرده، به وسیله توبه و استغفار، از احساس گناه رهایى می‌‏یابد و نشاط اولیه را به دست می‌‏آورد. پیامبر اکرم‏(صلى الله علیه و آله و سلم) ‏می‌‏فرماید: «کسى که بسیار استغفار کند، خداوند او را از هر اندوهى، گشایشى و از هر تنگنایى، راه نجاتى می‌‏بخشد.»(۵۴)

ذکر خدا، آرامبخش دل و نشاط دهنده روح است. امام صادق(علیه السلام) ‏می‌‏فرماید: «اى سفیان! زمانى که چیزى تو را محزون ساخت، لا حول و لا قوه الا بالله زیاد بگو، زیرا این جمله، کلید شادى است.»(۵۵)

۴ . هدف مندى در زندگى‏

کسى که در زندگى خود، هدف متعالى و معقولى را دنبال می‌‏کند، در پى یافتن معنا در زندگى است. تلاش براى یافتن معنا در زندگى، انسان را به حرکت در می‌‏آورد، در او شور و شوق وصف ناپذیرى ایجاد می‌‏کند و انرژى وى را مضاعف می‌‏سازد. روان‏شناس شهیر، ویکتور فرانکل که در اسارت نازی‌ها به کشف معنا درمانى نایل گردید، در همان زمان همه نزدیکان خود را از دست داد. پدر، برادر و همسرش در تنورهاى آتش از بین رفتند. همه اعضاى خانواده‏اش از بیمارى جان دادند، اما گرسنگى، سرما و شکنجه هرگز زانوان پر توان فرانکل را خم نکرد. او در این باره می‌‏گوید: آنچه انسان را از پاى در می‌‏آورد، رنج‏ها و سرنوشت نامطلوب نیست، بلکه بى معنا شدن زندگى است که مصیبت بار است. معنا تنها در لذت و شادمانى و خوشى نیست، بلکه در رنج و مرگ هم می‌‏توان معنایى یافت.(۵۶)

۵ . مثبت نگرى‏

خوش‌بینى که نشانه سلامت روان است، می‌‏تواند شادى را افزایش دهد. «ما تصمیم می‌‏گیریم که دیگران را چگونه ببینیم. وقتى می‌‏خواهیم کسى را دوست داشته باشیم، می‌‏توانیم بسیار صبور و شکیبا باشیم. وقتى تصمیم می‌‏گیریم که از آدم‏ها برنجیم، بر اشتباهات آنها دقیق می‌‏شویم؛ پس نوع احساسى که درباره دیگران داریم به رفتارهاى آنها بستگى ندارد، بلکه به نگرش خود ما مربوط است. اکثر آدم‏ها بیشرین وقت خود را صرف جست و جوى عیب‏هاى دیگران می‌‏کنند و کمتر به خوبی‌هاى آنها می‌‏پردازند.»(۵۷)

زندگى ما، بازتاب کامل اعتقاداتمان است. باورها و اعتقادات انسان، تعیین کننده کیفیت زندگى او هستند؛ «مثلاً اعتقاد شما این است که پدرها باید فرزندان خود را تشویق کنند و براى آنها هدیه بخرند. هر گاه پدرتان مطابق این اعتقاد شما رفتار نمی‌‏کند، غمگین و افسرده می‌‏شوید و در نتیجه تصمیم می‌‏گیرید که پدرتان را تغییر دهید. اکثر مردم هیچ وقت فکر نمی‌‏کنند که راه حل دیگرى هم وجود دارد. آیا بهتر نیست که به جاى پدر، باورهاى خود را تغییر دهیم؟ بعضی‌ها هرگز توقع ندارند که یک رفتار خاصى را از دیگران ببینند و در نتیجه از آرامش ذهنى بیشترى برخوردارند».(۵۸) پس براى به دست آوردن شادى، باید یاد بگیریم که اندیشه هایمان را کنترل کنیم، چون« آنچه مایه خوش بختى و شادى انسان می‌‏شود، درون اوست، نه عوامل بیرونى». البته این را نیز باید به یاد داشته باشید که: «آنچه شما را آزرده است، نفس حادثه نیست، بلکه تفکرات شما در باره آن حادثه است.»(۵۹)

فکرت را راست کن نیکو نگر

هست آن فکرت شعاع آن گهر(۶۰)

منفى بافان همیشه نیمه خالى لیوان را می‌‏بینند و با عینک بدبینى، به اطراف خود می‌‏نگرند. اشتباهات کوچک را بزرگ می‌‏شمارند، از کاه کوهى می‌‏سازند و زندگى را در کام خود و دیگران تلخ می‌‏کنند. اما مثبت اندیشان، همیشه نیمه پر لیوان را می‌‏بینند و خطاها و لغزش‏هاى دیگران را نادیده می‌‏گیرند و زندگى را نشاط‌‌‌ انگیز می‌‏نمایند. «آندرو متیوس» به مراجعان خود که از افسردگى رنج می‌‏بردند، چنین توصیه می‌‏کرد: «اولین کار براى رهایى از افسردگى و ناراحتى این است: دهانت را هنگامی‌ باز کن که حرفى مثبت و سازنده براى گفتن داشته باشى.»(۶۱)

پرورش حالات روحى مثبت مانند: مهربانى، همدردى، کمک به دیگران و… به سلامت و شادى روحى منجر می‌‏شوند. اعمال و واکنش‌‏هاى ما نتیجه افکار ما هستند. پس اگر افکار مثبت و شاد داشته باشیم، زندگى‏مان شاد خواهد بود.

۶ . در حال زیستن‏

شادى، در گرو زندگى کردن در زمان حال است. متأسفانه بعضى از مردم به دیروز و فردا به صورت افراطى می‌‏نگرند؛ یا حسرت دیروز را می‌‏خورند یا خود را در آرزوهاى دست نیافتنى فردا غرق می‌‏کنند و نشاط و آرامش را از خود سلب می‌‏نمایند. اگر به آینده نگرى و دوراندیشى اهمیت داده شده؛ براى ساختن آینده است، اما نه به قیمت از دست دادن امروز. از طرفى، آینده، مجموعه‌‏اى از امروزهاست. پس به دست آوردن آینده در صورتى است که امروز را ذخیره کنیم. لذا اشتباه است اگر امروز را فداى آینده کنیم که در این صورت، آینده‏اى نیز نخواهد بود، چون مهم‏ترین آفت آینده، از دست دادن اجزاى آن، یعنى امروز است. هر وقت توانستیم از امروز استفاده کنیم، به آینده نیز خواهیم رسید.

پیشوایان دین، همواره بر این نکته مهم تأکید داشته‌‏اند. امام علی(‏علیه السلام) ‏می‌‏فرماید: «گذشته عمر تو رفته است و باقى مانده آن، محل تردید است؛ پس زمانى را که در آن به سر می‌‏برى، براى عمل، غنیمت شمار».(۶۲) در جاى دیگر می‌‏فرماید: «قلبت را از اندوه گذشته آکنده مساز که تو را از آمادگى براى آینده باز می‌‏دارد».(۶۳) و باز فرموده است: «نگرانی‌هاى سال را بر نگرانى امروزت اضافه مکن، براى امروز مشکلات خودش کافى است.»(۶۴)

سعدیا دى رفت و فردا همچنان معلوم نیست‏

در میان این و آن فرصت شمار امروز را

ویکتور هوگو می‌‏گوید: «سراسر عمر ما تلاشى است پیوسته براى دست یافتن به کام یابى و سعادت، در حالى که شاید خوش بختى همین لحظه‏‌اى بود که به آن می‌‏اندیشیم».(۶۵) وقتى به جاى لذت بردن از هر لحظه زندگى، آن را صرف آماده شدن براى آینده می‌‏کنیم، در واقع شادمانى خود را به تعویق می‌‏اندازیم. ما توانایى خویش را براى تجربه کردن و لذت بردن از زمان حال از دست می‌‏دهیم. پس وقتى فرصت شادمانى داریم، آن را از دست می‌‏دهیم.(۶۶)

صائب تبریزى می‌‏گوید:

حالِ ما را غم آینده مشوّش نکند

در بهاران، نبود فکر زمستان ما را

در روایات اسلامی‌، از «امروز»، به عنوان غنیمت و فرصت یاد شده که دقیقاً همان چیزى است که از سوى کارشناسان امور تعلیم و تربیت و روان شناسان، در جهان امروز مطرح شده است.

۷ . تبسم و خنده‏

یکى از اسباب مسرت و شادى، تبسم و لبخند می‌‏باشد. این موضوع از نظر علمی‌ نیز ثابت شده است. متخصصان می‌‏گویند: در یک قهقهه، شانه‏‌ها، گلو، گردن و دیافراگم تکان می‌‏خورند، به طورى که عضلات بعضى افراد که عادت به خنده درست و حسابى ندارند، دچار گرفتگى می‌‏شود، قلب تندتر می‌‏زند، فشار خون بالا می‌‏رود و سطح اکسیژن خون افزایش می‌‏یابد؛ همچنان که تعداد دفعات تنفس بیشتر می‌‏شود. احتمالاً مهم‏تر از همه، اندورفین، داروى مغزى، ترشح می‌‏شود که نه فقط در انسان احساس سرخوشى به وجود می‌‏آورد، بلکه از نظر بسیارى از پزشکان، یکى از بهترین داروهاى طبیعى است.(۶۷)

هر کس در روابط اجتماعى خود با دیگران، به کار کرد خنده و اهمیت آن در ایجاد شادى پى برده است. پیشوایان دین به خصوص پیامبر اکرم‏(صلى الله علیه و آله و سلم) ‏خنده رو بودند. در روایتى آمده است: رسول خدا(صلى الله علیه و آله‏ و سلم) هنگام سخن گفتن تبسم می‌‏کرد.(۶۸) البته خندیدن باید به گونه‌‏اى باشد که شخصیت انسان آسیب نبیند و با وقار و متانت در تضاد نباشد. در این صورت، خنده، به موقع و متعادل خواهد بود. امام علی(‏علیه السلام) ‏در توصیف پرهیزگاران می‌‏فرماید: «اگر بخندد، صدایش به قهقهه (خنده صدادار) بلند نمی‌‏شود.»(۶۹)

۸ . شوخى‏

با مزاح و شوخى، خاطرات غم‏انگیز فراموش می‌‏شود و طراوت و شادى جایگزین آن می‌‏شود. اغلب اتفاقات و حوادث ناراحت کننده زندگى را می‌‏توان با روح شوخى و بذله‌گویى به امورى خوشایند و قابل تحمل تبدیل کرد. بر این اساس، اسلام شوخى و بذله گویى را به منظور به دست آوردن نشاط روحى تجویز کرده و براى زدودن کسالت و ملالت، در چهارچوب نظم اخلاقى، مطلوب شمرده است. پیامبر اکرم‏(صلى الله علیه و آله و سلم) ‏یکى از صفات مؤمن را شوخ طبعى و زنده دل بودن دانسته‌‏اند.(۷۰) امام صادق(علیه السلام) ‏به یکى از یارانش فرمود: «شوخى شما اصحاب با یکدیگر چه مقدار است؟ گفت: کم است. حضرت فرمود: این گونه نباشید، به درستى که شوخ طبعى از حُسن خلق است. شما بدین وسیله برادرتان را شاد می‌‏کنید؛ همان گونه که رسول خدا‏(صلى الله علیه و آله و سلم) اهل شوخى و مزاح بودند تا سرور و شادى را در قلب اصحاب ایجاد کنند.»(۷۱)

البته از نظر اسلام، شوخى باید معقول و منطقى باشد و از حد اعتدال خارج شود. روایاتى که از شوخى کردن نهى کرده‏اند، ناظر به مواردى است که اصول اخلاقى در آن رعایت نشده باشد. امام علی(‏علیه السلام) ‏می‌‏فرماید: «کسى که زیاد مزاح کند، شکوه و وقار او کم می‌‏شود.»(۷۲)

۹ . خودآرایى‏

آراستگى ظاهرى، جذابیت به همراه دارد، ناخواسته توجه دیگران را به سوى انسان جلب می‌‏کند و ارتباط صمیمانه‌‏اى را ایجاد می‌‏نماید که در پرتو آن، شادمانه زیستن پرورش خواهد یافت.

۱۰ . بوى خوش‏

یکى از عوامل نشاط آور، استفاده از بوى خوش است. انسان با استشمام بوى خوش، نیرویى تازه می‌‏گیرد و به وجد می‌‏آید. عطر زدن از سنت‏‌هاى پسندیده‌‏اى است که اسلام بر آن تأکید کرده است. امام صادق(علیه السلام) ‏می‌‏فرماید: «رسول خدا‏(صلى الله علیه و آله و سلم) ‏براى بوى خوش، بیشتر از خوراکش خرج می‌‏کرد.»(۷۳)

۱۱ . پوشیدن لباس‏هاى روشن‏

امروزه این نظریه روان شناسان به اثبات رسیده است که رنگ‏ها می‌‏توانند بیانگر خلق و خو و احساسات و حالات درونى انسان باشند.(۷۴) بر این اساس، براى هر رنگى ویژگى و خواصى ذکر شده است. بدون تردید رنگ روشن مثل سفید و یا سبز، مفرح و بهجت‌آور است. از این رو پزشکان و جراحان در اتاق‏هاى عمل، از این رنگ استفاده می‌‏کنند تا امید به زندگى را در دل بیماران خود ایجاد نمایند. معمولاً در جشن‏ها و عروسی‌ها از لباس سفید استفاده می‌‏کنند که پیام آور شادى، نشاط، عشق و محبت است. اسلام به پوشیدن لباس‏هاى روشن، به ویژه سفید توجه زیادى مبذول داشته است. امام باقر(علیه السلام‏) می‌‏فرماید: «هیچ لباسى بهتر از لباس سفید نیست».(۷۵) از سوى دیگر، استفاده از لباس سیاه که غم‌‏انگیز می‌‏باشد، مکروه اعلام شده است. امام علی(‏علیه السلام) ‏می‌‏فرماید: «لباس سیاه نپوشید که لباس فرعون است.(۷۶) (البته چادر، عمامه و لباس سیاه براى عزاداری‌‏ها استثنا شده است و چه بسا گاهى اوقات موجب وقار و نشاط زنان در جامعه ما باشد).

۱۲ . ورزش‏

تحرک جسمی‌ و فکرى در زندگى ماشینى امروز، در تعادل روحى انسان بسیار مؤثر است. به تجربه ثابت شده که پس از انجام حرکات ورزشى، سرخوشى و طراوتى به آدمی‌ دست می‌‏دهد که شاید تا آخر روز اثرش باقى باشد. ضمن این که بر رفتارهاى تحصیلى و شغلى نیز اثر می‌‏گذارد.

۱۳ . تغذیه مناسب‏

پژوهش‏ها نشان داده‌‏اند که صبحانه مناسب و حاوى مختصرى مواد قندى، سهم به سزایى در شادى روزانه دارد. همچنین برخى پروتئین‏هاى موجود در گوشت و سبوس غلات و ویتامین‏هاى «ب»، نقش مؤثرى در شادى بخشى و پیشگیرى از افسردگى دارد. نقش سبزیجات و میوه‏ها، به ویژه سیب، پرتقال، زیتون و شیر در افزایش نشاط، غیر قابل انکار است.(۷۷)

۱۴ . مسافرت‏

سیر و سفر و تغییر محیط و جابه جایى، زندگى را از یک نواختى ملال آور خارج می‌‏کند و نشاط و شادکامی‌ را به ارمغان می‌‏آورد. در شعرى که به امام علی(‏علیه السلام) ‏نسبت داده شده، آمده است: براى رسیدن به ترقى و تعالى، از وطن‏هاى خود دور شوید و مسافرت کنید که در سفر پنج فایده است: تفریح و انبساط روح؛ تحصیل درآمد و تأمین معاش؛ فرار گرفتن علم و تجربه؛ یادگیرى آداب زندگى و آشنایى با افراد فاضل.(۷۸)

۱۵ . رویکرد به ادبیات و شعر

شعر و شادى، هر دو منشأ درونى دارند و بین آنها رابطه مستقیم برقرار است. از این رو هر گاه انسان بخواهد احساسات و عواطف خود را بروز دهد، از شعر استفاده می‌‏کند. وقتى کسى غمگین می‌‏شود، اقدام به آواز خوانى می‌‏کند. اگر علتش را جویا شوید، می‌‏گوید: دلم گرفته است و می‌‏خواهم غم‏هایم را فراموش کنم.

۱۶ . اعتماد به نفس‏

یکى از اسباب شادى، اطمینان به خود و تجربه آن در عمل است. خانم الیزابت هارلوک، روان شناس معاصر «سه میم» را عوامل اصلى شادى می‌‏داند: ۱ – محبوبیت؛ ۲ – مقبولیت؛ ۳ – موفقیت.(۷۹) این «سه» وقتى حاصل می‌‏شود که انسان به خود اعتماد داشته باشد.

تکنیک‏هاى تقویت اعتماد به نفس و کسب شادى‏

۱ . خود را سرزنش نکنید: سرزنش و سرکوفت زدن به خود، نشاط و شادمانى را از شما سلب می‌‏کند، زیرا نسبت‏هاى ناروا به خود دادن، در ضمیر ناخودآگاه باقى می‌‏ماند و از ضمیر ناخودآگاه پیام‏هاى منفى به ذهن مخابره می‌‏شود و در این شرایط احساس می‌‏کنید که توان انجام کارى را ندارید. البته این گفته بدان معنا نیست که اشتباهات را نادیده بگیرید، بلکه نشان می‌‏دهد که راجع به نقاط ضعف و قدرت، باید قضاوت منصفانه داشت.

۲ . خود را تشویق کنید: انتظار نداشته باشید که دیگران از شما تعریف کرده و یا شما را تشویق کنند. چه بسا بى توجهى یا حسادت و نظایر آن باعث می‌‏شود که دیگران کمتر شما را تشویق کنند، ولى خودتان را هر چند وقت یک بار تحسین کنید و پاداش بدهید. این امر، وجودتان را از شور و شوق و شادمانى لبریز می‌‏کند.

۳ . بر نقاط قوت خود پافشارى کنید: بالیدن به توانایی‌هاى خود، برچسب منفى به خود نزدن و برجسته کردن امتیازات، احساس رضایت و خرسندى به شما خواهد داد. پس با هر نوع تفکر منفى برخورد کنید تا غم و غصه شما را فرا نگیرد.

۴ . محدودیت‏ها و کمبودهاى خود را بپذیرید و با آنها کنار بیایید، از مشکلات نهراسید و به شکست‏ها نیندیشید، بلکه به موفقیت‏ها فکر کنید و بدانید فقط شما نیستید که داراى این مشکل هستید. از این طریق، جرئت پیشروى و مسئولیت پذیرى پیدا می‌‏کنید و شادى بر زندگى‏تان حاکم خواهد شد.

۱۷ . حضور در جمع افراد شاد

بعضى از محققان، برقرارى ارتباط با خویشاوندان و تشکیل اجتماعات خانوادگى و محافل دوستانه و صمیمی‌ و بحث و گفت و گو با آنان را در ایجاد شور و نشاط درونى مؤثر می‌‏دانند. همچنان که آدم عبوس و غمگین، دیگران را اندوهگین می‌‏کند، انسان متبسم و خنده رو نیز دیگران را به شادى وا می‌‏دارد.

۱۸ . خوش سخنى‏

در همه زیبایی‌ها، سخن زیبا از جایگاه خاصى برخوردار است، زیرا از یک طرف، سخن زیبا شادى ساز است و از طرفى دیگر، سایر زیبایی‌‏هاى عالم به وسیله سخن بیان می‌‏شود. سخن و کلام، هم در کمال و شادى انسان مؤثر است و هم در سقوط و غم و اندوه وى اثر دارد و این، بستگى به انتخاب کلمات و طرز اداى آن دارد. مسائلى که در این باره باید مورد توجه قرار گیرد تا سخن زیبا تأثیر خود را در شاد زیستن حفظ کند، عبارت اند از:

۱ . سخن، گزنده و نیش دار نباشد؛

۲ . همراه با ادب اسلامی باشد؛

۳ . با تبسم همراه گردد؛

۴ . آهنگ متنوع داشته باشد؛

۵ . با گرمی و صمیمیت درونی همراه باشد.

پی‌نوشت‌ها

۱) فرهنگ فارسی عمید، واژه شاد و شادی.

۲) ابوالفضل طریقه دار، شرع و شادی، ص ۲۴؛

۳) مقالات فلسفی، ج ۲، ص ۶۶؛

۴) نشریه پیوند، ش ۲۹۷، ص ۳۳؛

۵) مایکل آیزنک، روان شناسی شادی، ترجمه خشایار بیگی و مهرداد فیروز بخت، ص ۱۲؛

۶) روزنامه انتخاب، ۷ آذر ۷۹، ص ۸؛

۷) خسرو امیر حسینی، مهارت های شاد زیستن، ص ۶۲ و ۶۳؛

۸) امدادهای غیبی، ص ۵۶ و ۵۷؛

۹) همان.

۱۰) توبه (۹) آیه ۸۲؛

۱۱) تفسیر نمونه، ج ۸، ص ۶۳ و ۶۴؛

۱۲) قصص (۲۸) آیه ۷۶؛

۱۳) غررالحکم و دررالکلم، ج ۱، ص ۲۷۲؛

۱۴) نهج البلاغه، قصار ۳۳۳؛

۱۵) مرتضی مطهری، سیری در سیره نبوی، ص ۲۳۹ – ۲۴۰؛

۱۶) بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۳۲۱؛

۱۷) همان.

۱۸) غررالحکم و دررالکلم، ج ۴، ص ۱۳۶؛

۱۹) بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۵۲؛

۲۰) محمود اکبری، غم و شادی، ص ۳۸؛

۲۱) نهج البلاغه فیض الاسلام، نامه ۱۶۶؛

۲۲) بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۱۷۴؛

۲۳) اصول کافی، ج ۲، ص ۲۰۶؛

۲۴) وسائل الشیعه، ج ۱۱، ص ۵۶۹؛

۲۵) بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۸۶؛

۲۶) میزان الحکمه، ج ۳، ص ۴۶۳؛

۲۷) بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۳۷۴؛

۲۸) زخرف (۴۳) آیه ۴۷؛

۲۹) میزان الحکمه، ج ۷، ص ۱۴۹؛

۳۰) هود (۱۱) آیه ۱۰؛

۳۱) خنده های بلند، ص ۲۳؛

۳۲) غررالحکم و دررالکلم، ج ۲، ص ۱۱۳؛

۳۳) خسرو امیر حسینی، همان، ص ۷۱؛

۳۴) همان، ص ۷۲؛

۳۵) روزنامه جمهوری اسلامی، ۵ / ۷ / ۷۲؛

۳۶) نهج البلاغه، قصار ۱۸۸؛

۳۷) خسرو امیر حسینی، همان، ص ۱۵۶؛

۳۸) کشف الغمه، ج ۱، ص ۳۶۳؛

۳۹) وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۱۲؛

۴۰) لئالی الاخبار، ج ۲، ص ۲۰۹؛

۴۱) نشریه پیوند، ش ۲۹۲، ص ۳۴؛

۴۲) کافی، ج ۶، ص ۴۹؛

۴۳) کنز العمال، حدیث ۶۰۰۹؛

۴۴) مهدی بهادری نژاد، شادی و زندگی، ص ۲۶؛

۴۵) همان.

۴۶) همان.

۴۷) ر.ک: مایکل آیزنک، همان، ص ۵۳ – ۵۶ و ابوالفضل طریقه دار، همان، ص ۳۵؛

۴۸) مایکل آیزنک، همان، ص ۱۵۸ – ۱۵۹؛

۴۹) وین دایر، عظمت خود را در یابید، ترجمه محمد رضا آل یاسین، ص ۴۶؛

۵۰) باربارا آنجلیس، لحظه های ناب زندگی، ترجمه شهرزاد لولاچی، ص ۱۹؛

۵۱) مجله حدیث زندگی، ش ۹، ص ۴۵؛

۵۲) بحارالانوار، ج ۶۸، ص ۱۵۹؛

۵۳) همان، ج ۶۶، ص ۳۴۲؛

۵۴) نهج الفصاحه، حدیث ۲۹۴۱؛

۵۵) بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۲۰۱؛

۵۶) ویکتور فرانکل، انسان در جست و جوی معنی، ترجمه دکتر نهضت صالحیان و مهین میلانی، ص ۲۲۵؛

۵۷) اندرو متیوس، آخرین راز شاد زیستن، ترجمه وحید افضلی راد، ص ۹۶؛

۵۸) همان، ص ۶۲؛

۵۹) همان، ص ۱۶۴؛

۶۰) مثنوی معنوی، دفتر دوم، بیت ۸۶۰؛

۶۱) آندرو متیوس، ص ۸۳؛

۶۲) میزان الحکمه، ج ۸، ص ۴۰۳۶؛

۶۳) غررالحکم و دررالکلم، ج ۶، ص ۳۴۵؛

۶۴) همان، ص ۳۲۹؛

۶۵) ابوالفضل طریقه دار، همان، ص ۳۶؛

۶۶) بارباراد آنجلیس، همان، ص ۹؛

۶۷) روزنامه ایران، ۸ آبان ۱۳۷۹، ص ۱؛

۶۸) مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۲۰؛

۶۹) نهج البلاغه، خطبه ۱۸۴؛

۷۰) بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۱۵۳؛

۷۱) اصول کافی، ج ۲، ص ۶۶۳؛

۷۲) غررالحکم و دررالکلم، ج ۴، ص ۵۹۱؛

۷۳) وسائل الشیعه، ج ۱، ص ۴۴۳؛

۷۴) خسرو امیر حسینی، همان، ص ۱۷۹؛

۷۵) بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۳۳۰؛

۷۶) همان، ج ۸۳، ص ۲۴۸؛

۷۷) مجله حدیث زندگی، همان، ص ۴۶؛

۷۸) مستدرک الوسائل، ج ۲، ص ۲۲؛

۷۹) مجله حدیث زندگی، همان، ص ۴۵

منبع: معارف اسلامی؛ شماره ۶۰