سیره معصومین

نوشته‌ها

فرهنگ عاشورا در سیره معصومین(ع)

اشاره:

آداب و عادات و اندیشه ها و اوضاعی که گروهی در آن شرکت دارند، فرهنگ نامیده می شود که از نسلی به نسل دیگر انتقال می یابد. زبان و وسیله های نمادین دیگر عوامل اصلی انتقال فرهنگ است; در عین حال ممکن است بسیاری از رفتارها و عادات و رسوم تنها از طریق تجربه حاصل گردد. اصولا هر جامعه ای برای خود روش و اسوه ویژه ای از کلیات فرهنگی و رفتاری دارد که امور ضرور انسانی مانند سازمان اجتماعی، دین، حقیقت جویی، ساختمان سیاسی، نحوه تفکر، مؤسسات اقتصادی و فرهنگ مادی آن را به وجود می آورد.

از آغاز پیدایش بشر فرهنگ مایه تمایز هر گروه از گروه دیگر بوده است درجه پیچیدگی سازمانهای فرهنگی یکی از ابزارهای تشخیص جامعه های متمدن از جامعه های ابتدایی است. «فرهنگ » به معنی تعلیم و تربیت، نیز به کار رفته چنانچه در شعر فردوسی آمده است:

تو دادی مرا فر و فرهنگ و رای        تو باشی به هر نیک و بد رهنمای

عاشورا کدام روز است؟

در کتابهای لغت چنین آمده است: عاشورا با (الف مقصوره) و عاشوراء با (الف ممدوده) را روز دهم و بعضی روز نهم دانسته اند. زهری گفته است جز در چند مورد، اسمی که بر وزن فاعولاء باشد شنیده نشده. (۱)

از ابن بزرج نقل است که: «ضاروراء» به معنی «ضرا» (سختی) و «ساروراء» به معنی «سرا» (گشایش و شادمانی) و «دالولا» به معنی «دلال » به کار رفته است.

صاحب مجمع البحرین در این باره گفته است: «عاشورا یک نام اسلامی است و آن روز دهم محرم است و گاهی الف بعد از عین حذف می گردد و «عشورا» تلفظ می شود». (۲)

و نیز گفته اند که عاشورا کلمه ای است عبری و معرب «عاشور» که دهم تشری یهود باشد که روزه آن روز «گپور» [کفاره] است و چون آن روز را به ماههای عربی انتقال دادند، روز دهم اولین ماه تازیان شد.

چنانچه در ماههای یهود هم در اولین ماه و روز دهم است. (۳)

روایات جعلی در مورد عاشورا

از امور مسلم تردیدناپذیر و مورد اتفاق تمام فرق اسلامی این است که حضرت امام حسین علیه السلام بی نهایت مورد علاقه و محبت خاص جد بزرگوارش پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بوده است و اظهار این موضوع از روایات فراوانی که تواتر معنوی دارد ثابت می شود. (۴)

گروه کثیری از محدثان اسلامی نقل کرده اند که پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: «حسین از من و من از حسینم. خداوند دوست دارد کسی را که حسین را دوست بدارد». (۵)

در محاوره عربها این چنین است که وقتی می خواهند بین خود و دیگری کمال الفت و یگانگی و شدت ارتباط و دوستی را بفهمانند آن تعبیر را به کار می برند و می گویند: «فلان کس از من و من از اویم » چنانچه وقتی می خواهند نفرت و بیزاری خود را نسبت به دیگری اظهار کنند، می گویند: «من از او نیستم و او از من نیست » شاعر گفته است:

ایها السائل عنهم و عنی        لست من قیس و لاقیس منی

پس تعبیر «حسین منی و انا من حسین » یا شبه آن تعبیر مانند «حسین منی و انا منه » بر محبت شدید و اتصال و علاقه تام بین پیامبرصلی الله علیه وآله و فرزند گرامی اش دلالت می کند. و نیز قسمت اول حدیث «حسین منی » ارتباط و اتصال جسمی و قسمت دوم آن «و انا من حسین » ارتباط معنوی را می رساند. توضیح آن که «حسین منی » می فهماند که امام، پاره تن پیامبر است و به لحاظ مادی به آن حضرت انتساب دارد و «انا من حسین » می فهماند که اگر فداکاری و ایثار و از خودگذشتگی آن جناب نبود، زحمات پیامبرصلی الله علیه وآله به هدر می رفت و اثری از اسلام باقی نمی ماند.

در روایات فراوانی آمده است که پیامبرصلی الله علیه وآله آن حضرت را می بوسید و هر وقت او و برادرش امام حسن علیهماالسلام را می دید و مناسبت اقتضا می کرد، با آنان به مداعبه و ملاعبه می پرداخت. عده ای از راویان نقل کرده اند که رسول خدا یک دست را بر قفا و دست دیگر را بر زنخ فرزندش حسین علیه السلام قرار می داد و دهان بر دهانش می گذاشت. (۶) و در برخی از روایات است که پیامبرصلی الله علیه وآله درباره امام حسین علیه السلام فرمود: «فدای کسی بشوم که فرزندم ابراهیم را فدای او کردم ». (۷)

از آنچه به اختصار در عظمت و فضیلت سرور شهیدان حسین بن علی علیه السلام بیان داشتیم و نیز از آنچه رسول اکرم صلی الله علیه وآله در شدت علاقه و محبت به فرزند بزرگوارش ابراز داشته، به خوبی درمی یابیم که اخبار حاکی از عید بودن روز عاشورا و تبرک جستن در آن روز از قول پیامبرصلی الله علیه وآله دروغ و افترای محض است. چگونه ممکن است قبول کرد که رسول خداصلی الله علیه وآله روز شهادت ریحانه اش (۸) را که مکرر بر مکرر از آن خبر داده (۹) روز جشن و عید اعلام کند. در صورتی که آن حضرت به یاد آن روز گریه می کرد.

روایات صحیح که در کتب اهل سنت نیز نقل شده بر گریستن رسول خداصلی الله علیه وآله به خاطر شهادت فرزند فداکارش دلالت دارد.

از ام الفضل بنت حارث روایت کرده اند که او گفت: … من حسین علیه السلام را در دامن پیامبرصلی الله علیه وآله گذاشتم. لحظه ای گذشت که ناگهان اشک از چشمانش فرو ریخت. گفتم یا نبی الله پدر و مادرم قربانت گردد چه شده؟! فرمود: جبرئیل آمد و خبر داد که امتم این پسرم را به زودی می کشند! گفتم همین پسر را؟! گفت: آری. (۱۰)

لازم است مسلمین از دسایس بنی امیه برحذر باشند، و به رسول خداصلی الله علیه وآله اقتدا کنند (۱۱) و او را اسوه و مقتدای خویش قرار دهند. از اعمال و رفتار و گفتار آن پیشوای عظیم الشان پیروی نمایند و بر اثر روایاتی که در زمان سلطنت بنی امیه درباریان جعل نموده بودند (۱۲) نباید از روش آن حضرت منحرف شوند که سالروز شهادت فرزند دلبندش را جشن بگیرند و آن روز را روز عید و شادی و مبارک قرار دهند. (۱۳)

بر مسلمانان است که بخود آیند، بیدار شوند، به حقیقت اسلام توجه کنند و بیندیشند تا آنچه را که دشمنان پیامبر و اسلام داخل دین کرده اند کنار بزنند و بفهمند که اسلام واقعی کدام است و بر چه محور دور می زند. در هر امری از امور به دیده انتقاد و تحقیق بنگرند و سرسری و تقلیدی آن را نپذیرند. (۱۴)

بنی امیه با بنی هاشم کینه دیرینه داشتند. (۱۵) از طرف دیگر چون منصب شامخ نبوت در خاندان بنی هاشم بود و آنان این موهبت و افتخار را برنمی تافتند، تا توانستند با اسلام به ضدیت و معاندت پرداختند.

آنها در اصل به اسلام هیچ گونه اعتقادی نداشتند. عقاد نویسنده و متفکر شهیر مصری می گوید: ابوسفیان پس از آن که اسلام آورد غلبه اسلام را غلبه بر خود تلقی می کرد. (۱۶)

هند، مادر معاویه پس از اسلام آوردنش فریاد می زد: چرا جنگ نکردید و از خود و سرزمینتان دفاع ننمودید؟!

ابوسفیان و پسرش معاویه پس از فتح مکه اسلام آوردند. ابوسفیان و خانواده اش با دشواری تمام اسلام را گردن نهادند. بدین معنی که در ظاهر اسلام آوردند و در واقع اسلام را قبول نداشتند. (۱۷) ابوسفیان بر قبر حضرت حمزه علیه السلام ایستاد و گفت: ای اباعماره بر امارت و فرمانروایی با ما جنگیدی که آن به ما انتقال یافت. (۱۸)

به نظر می رسد معاویه به نبوت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله اعتقاد نداشت به دلیل آن که عده ای از مصریان بر وی وارد شدند و گفتند: «السلام علیک یا رسول الله » او آنان را از این گفتار منع نکرد. (۱۹)

محققان اهل سنت به سندهای متعدد در تفسیر آیه شریفه «الم تر الی الذین بدلوا نعمت الله کفرا»، (۲۰) ذکر نموده اند که مقصود دو طایفه تبهکار بنی امیه و بنی المغیره است. (۲۱)

سیاست بنی امیه در جهت محو آثار نهضت عاشورا

معلوم است که بنی امیه با این پیشینه سیاه و خباثت (۲۲) چون اسلام را با منش و خواسته های مادی خود موافق نمی دیدند به انحا و وسائل گونه گون، در تضعیف اسلام و خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله که نگهبان و بیان کنندگان دستورهای اسلام و قرآن بودند، کوشیدند از جمله آن که برای پاشانیدن گرد فراموشی به واقعه کربلا و آثار آن به روحانی نمایان درباری دستور دادند که روز عاشورا را، روز جشن و عید و روز بسیار مبارک معرفی کنند! و در این باره حدیث جعل نمایند. این حدیثها به گونه ای است که هر کس اندکی به آنها توجه کند آشکارا مجعول بودن آنها را می فهمد، مثلا روایت کرده اند که چون پیامبرصلی الله علیه وآله به مدینه آمد. دید که یهود روز عاشورا روزه می گیرند آن حضرت از آنان پرسید: چرا این روز را روزه دارید؟ گفتند: چون خداوند فرعون و پیروانش را در این روز غرق کرد و موسی و یارانش را نجات داد. آنگاه پیغمبر فرمود: ما از یهود به موسی سزاوارتریم. و به اصحاب خود دستور داد که آن روز را روزه بدارند.

ساختگی و مجعول بودن این حدیث از دو طریق ثابت است:

الف) بنابر تحقیقی که ابوریحان انجام داده است «این که یهود می گویند خداوند فرعون را در روز عاشورا غرق کرد، خلاف تورات است. زیرا فرعون روز بیست و یکم نیسن که هفتم از ایام فطیر است غرق شد و اول فصح یهود پس از قدوم پیامبرصلی الله علیه وآله به مدینه روز سه شنبه بیست و دوم آذار با نهصد و سی وسه اسکندری بود که با روز هفدهم ماه رمضان موافق می شد. روزی که خداوند فرعون را غرق کرد بیست و سوم ماه رمضان می شود، پس برای این روایت وجهی نخواهد بود». (۲۳)

ب) در این روایت آمده است که پیامبر از یهود پرسید که چرا این روز را روزه می گیرید؟ گفتند چون خداوند در این روز فرعون را غرق کرد. ساختگی بودن این روایت از آن جهت آشکار می گردد که در آن نسبت نادانی به نبی بزرگوار اسلام داده شده به گونه ای که پس از آگهی یافتن از موضوع و یادآوری یهودیان امری به فکرش خطور نموده و حکمی بر آن مترتب کرده است! چنان که معلوم است این گونه امور از ساحت قدس پیامبرصلی الله علیه وآله به دور است. ابوریحان درباره روز عاشورا و امور مربوط به آن چنین توضیح داده است…

«قتل حسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام در این روز اتفاق افتاد. و او و یارانش را از راه بستن آب، بر آنان، گذراندن از دم شمشیر، انداختن آتش در خیام حرم، بر نیزه کردن سرها، اسب دوانیدن بر اجساد که در هیچ امتی حتی با اشرار خلق چنین نکرده اند، از میان بردند و از این تاریخ، مسلمانان، عاشورا را شوم دانستند. اما بنی امیه در این روز لباس نو پوشیدند و زیب و زیور کردند و سرمه به چشم خود کشیدند و این روز را عید گرفتند و عطرها استعمال نمودند و مهمانیها و ولیمه ها دادند. و تا زمانی که ایشان بودند، این رسم در توده مردم پایدار بود، حتی این که پس از انقراض ایشان باز هم این رسم باقی ماند ولی شیعیان از راه تاسف و سوگواری به قتل سیدالشهداء در مدینه السلام و بغداد و شهرهای دیگر گریه و نوحه سرایی می کنند و تربت مسعود حسین را در کربلا در این روز، زیارت می نمایند. و چون خبر کشته شدن حسین را به مدینه آوردند، دختر عقیل بن ابی طالب بیرون آمد و این اشعار را برخواند:

ماذا تقولون ان قال النبی لکم                ماذا فعلتم و انتم آخرالامم  

بعترتی و باهلی بعد مفتقدی                نصف اساری و نصف ضرجوا بدم 

ما کان هذا جزائی اذ نصحت لکم             ان تخلفونی بسوء فی ذوی رحم

ابراهیم بن اشتر ناصر و یاور آل رسول الله در این روز کشته شد. و می گویند در این روز بود که خداوند توبه آدم را پذیرفت و در این روز بود که کشتی نوح بر جودی فرود آمد. و عیسی بن مریم در این روز، زاییده شد. و موسی و ابراهیم در این روز نجات یافتند. در این روز آتش به ابراهیم برد و سلام گردید و در این روز چشم یعقوب بینا شد. یوسف از چاه بیرون آمد. سلیمان از نو به سلطنت رسید. عذاب از قوم یونس برداشته شد. بدبختی و بیچارگی از ایوب مرتفع گشت. دعای زکریا مستجاب شد و یحیی را به او بخشیدند و گفته اند یوم الزینه موعد سحره فرعون در وقت زوال این روز بود. و این اتفاقات را که در این روز ذکر نموده اند، اگر چه وقوع آن امکان عقلی دارد اما معلوم است که ناقلان آنها دسته ای از عوام محدثان بوده اند. و یا آن که خواسته اند با اهل کتاب (۲۴) مسالمت کنند.»

ابوریحان به جهت حسن ظن یا به جهات دیگر وانمود نکرده که این گونه روایات مجعول است. بلکه گفته است ناقل آن روایات عوامند یا برای مسالمت با اهل کتاب آنها را نشر داده اند، در هر صورت نتیجه همان است که آن روایتها عاری از حقیقت است.

بسیار مناسب است که آنچه را امام صادق علیه السلام در این باره بیان فرموده است نقل کنیم: عبدالله بن فضل بن هاشمی گفت: «به امام صادق علیه السلام عرض کردم چگونه عامه (مردم) روز عاشورا را روز برکت نامگذاری کرده اند؟ در این هنگام آن حضرت گریه کرد. سپس فرمود: وقتی که (امام) حسین علیه السلام کشته شد، مردم در شام، به یزید تقرب می جستند و حدیث جعل می کردند. و اموالی به عنوان جایزه دریافت می نمودند، از جمله امور مجعوله این بود که این روز را روز برکت (و سرور) اعلام داشتند، تا مردم از جزع و گریه و مصیبت و اندوه به شادی و خوشحالی و تبرک جستن بپردازند و به آن سرگرم باشند». (۲۵) تا مردم آن واقعه حزن انگیز را فراموش کنند و در نتیجه بنی امیه از لعن و نفرین ابدی و پی آمدهای ناگوار جنایت هولناکی که انجام داده بودند درامان بمانند. پس در واقع این نوعی سیاست بود که دستگاه تبلیغی بنی امیه امر را بر مردم مشتبه ساخت و خواستند بواسطه منحرف نمودن اذهان عمومی، بر زشتی جنایاتشان سرپوش بگذارند و برای رسیدن به این هدف به انواع دسایس و حیله ها متوسل شدند. دسیسه دیگر آنها این بود که شایع کردند امام حسین علیه السلام کشته نشده بلکه انعکاسی از وی بر حنظله بن اسعد شامی قرار گرفته و او به جای آن حضرت به قتل رسیده و امام به آسمان عروج نموده چنانچه حضرت عیسی این چنین بود (۲۶) و این سیاست عین همان سیاستی است که پس از وفات پیامبرصلی الله علیه وآله و مشغول ساختن افکار مردم نسبت به جانشین واقعی آن حضرت در پیش گرفتند و شایع ساختند که پیامبر از دنیا نرفته و زنده است. (۲۷)

اگر این شایعه پراکنی نبود، قویا احتمال داشت که عده ای به این فکر بیفتند که چرا وصیتها و سفارشهای پیامبر صلی الله علیه وآله را درباره جانشین واقعی اش حضرت علی علیه السلام کنار گذاشتند و هنوز پیامبر را دفن نکرده برای امارت و خلافت به گفتگو و اختلاف پرداختند و می خواهند دیگری را به جای آن حضرت، به خلافت بردارند.

بدون شک از نظر روایی آن شایعه از جهت انصراف افکار عمومی و برگرداندن توجه مردم از این امر مهم تاثیری بسزا داشت، تا در این گیرودار بتوانند خلیفه موردنظر خود را به قدرت برسانند. و این شایعه . چنان که بعضی گمان کرده اند . از روی جهل و اشتباه صورت نگرفت، بلکه روی نقشه حساب شده طرح شده بود.

عظمت قیام امام حسین علیه السلام

نهضت امام حسین علیه السلام نهضتی مقدس، متعالی و روحانی بود. پاکی، خلوص، بی اعتنایی به دنیا، بری بودن از اغراض شخصی و آز و جاه طلبی و خودخواهی از ویژگیهای این قیام است. (۲۸) انقلاب آن حضرت درس قسط، عدالت، توحید، شرافت، ایثار و فداکاری به مردم داد. (۲۹)

فرزند پیامبر  صلی الله علیه وآله با خون خویش درخت اسلام را که رو به خشکیدگی گذاشته بود، آبیاری کرد و در تاریکی ظلم و فساد بنی امیه درخششی بوجود آورد که آن محیط ظلمانی را نور و روشنایی بخشید و بزرگراه سعادت را نمایان کرد و ابرهای تیره و تاری از آسمان بر جوامع اسلامی بلکه جوامع انسانی پراکنده شد و چهره اسلام را چنان که هست بر جهانیان آشکار ساخت (۳۰) به همین جهت است که سوره «الفجر» سوره «الحسین » نامگذاری شده است.

از امام صادق علیه السلام نقل شده که این سوره درباره حسین علیه السلام نازل شده و سوره حسین است (۳۱) و چون آن جناب با اخلاص کامل در راه خدا خاندان و اموالش را فدا نمود، با اطمینان و اشتیاق فراوان به دیدار معبود خود شتافت و مصداق واقعی «نفس مطمئنه » واقع شد، و در نزد پروردگار در جوار رحمتش قرار گرفت، لذا امام صادق علیه السلام فرمود: مقصود از «نفس مطمئنه » حسین و یاران اوست که صاحب نفس مطمئنه اند که در روز قیامت رضوان خدا برای ایشان است و خداوند از ایشان راضی است. (۳۲)

او کسی است که با نیل به درجه رفیع شهادت جاودانگی یافت، به میزانی که در راه موضوعی فدا و فانی می شود ارزش آن را به خود می گیرد و کسب می نماید.

حسین بن علی علیه السلام کسی است که تمام هستی و متعلقات خویش را با اخلاص در راه خدا که اصل و منشا تمام کمالات و تقدسهاست، فدا و فانی نموده است پس جای شگفتی نیست که بگوییم تمام تقدسها و کمالات و جاودانگی به وجود فدا شده اش انتقال یافته است. (۳۳) و نیز بی جهت نیست که محبت و عشق به آن حضرت در دلهای مؤمنان جایگزین شده به همان گونه که محبت و علاقه به خداوند در آن دلها جای دارد. لذا از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است: «همانا برای شهادت حسین علیه السلام حرارتی وجود دارد که هیچ گاه سرد نمی شود. (۳۴) و نیز فرمود: «برای حسین علیه السلام در دلهای مؤمنان محبتی است ». (۳۵)

آری! حضرت سیدالشهدا علیه السلام که از روی خلوص به پیشگاه معبود خویش سر عبودیت فرود آورده و بر آن مداومت ورزیده، به اوج کمال و قرب رب ذی الجلال رسیده و آن قدر شرافت و قداست پیدا کرده که صحیح است او را به خدا نسبت دهند، مثلا بگویند: دست او، دست خدا، خون او خون خدا و گوش و زبان و چشم او، گوش و زبان و چشم خداست، و این بدان جهت است که توجه به خدا، فدا شدن در راه او، و استمرار بر طاعتش، چنان انقلابی در وی به وجود آورد که عظمت خداوندی به او نسبت داده می شود زیرا از معنویت ارتباط با خداوند متاثر گشته است. در این باره حدیثی از امام باقرعلیه السلام نقل شده است که همین معنی را می رساند و می فهماند که آدمی با رشته ارتباط و بندگی خالصانه خدا به مقامی می رسد که در فکر نگنجد و شرافت و قداست و ابدیت ذات اقدس ربوبی او را متاثر می سازد و آن خصوصیات به او انتقال می یابد:

… ان الله جل جلاله قال: ما تقرب الی عبد من عبادی بشی ء احب الی مما افترضت علیه و انه یتقرب الی بالنافله حتی احبه فاذا احببته کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و لسانه الذی ینطق به و یده التی یبطش بها. ان دعانی اجبته و ان سالنی اعطیته. (۳۶)

حسین بن علی علیه السلام که در راه خدا و در راه افکار عالیه اش شهید شد وجود مادی خود را نفی کرد اما به صورت منبع فضیلت و مرکز شرافت و عظمت وجود جاودانه خود را اثبات نمود عقل و دین حکم می کند که بزرگان و افراد برگزیده را در حال حیات و ممات ارج نهیم و آنان را دوست بداریم و از یاد نبریم و در سالروز وفات و شهادتشان مجالس یادبود برپا کنیم. به ویژه که آن شخص تمام هستی خودش را در طبق اخلاص نهاده و از هیچ فداکاری در راه خدا دریغ نورزیده باشد.

از این جهت است که در اقطار مختلف اسلامی به نام آن حضرت اقامه مجالس می کنند و چنین نیست که تکریم و تعظیم آن حضرت اختصاص به شیعیان داشته باشد مثلا در کشور مصر در روز ولادت آن حضرت و خواهر بزرگوارش حضرت زینب مجالس جشن و سرور برپا می دارند. (۳۷) و درباره فضایل ایشان قلمفرسایی می کنند و کتابها و مقاله ها می نویسند. (۳۸)

حسین بن علی علیه السلام برای هدفی بس عالی در راه معبود خود با نفس نفیس جهاد نمود. (۳۹) و برای احیای فضیلت و شرافت و برقراری آزادی و بیداری بشر قیام کرد. پس سزاوار است که تمام جوامع انسانی . خواه مسلمان خواه غیرمسلمان . به پاس احترام و بزرگداشت آن شخصیت عظیم الشان سالروز شهادت آن حضرت را بزرگ بشمارند و به سوک و ماتم بنشینند.

او ابرمرد عالم و شخصیت بسیار بزرگواری است که تمام مکارم و فضایل را دارا بود به گونه ای که ابعاد گسترده بسیار وسیع وجودش همگان را متحیر ساخته است. (۴۰)

از لحاظ نسب نیز کسی به پایه امام حسین علیه السلام نمی رسد: جدش رسول خدا سیدالمرسلین و خاتم النبیین و پدرش علی مرتضی سیدالوصیین و مادر فاطمه زهرا سیده نساء عالمین و برادرش امام حسن مجتبی، و عمویش جعفر طیار و عموی پدرش حمزه سیدالشهداء است.

فکر او بر محور ابدیت و ماورای محسوسات دور می زند او شهادت را برگزید و منیه را بر دنیه و کرامت قداست را بر لئامت اطاعت بدسگالان و نابکاران ترجیح داد. (۴۱)

فرزند پیامبرصلی الله علیه وآله چندان ثبات و استقامت و شجاعت و بردباری و صبر از خود بروز داده که نظر همه متفکران و بزرگان را به خود جلب نموده و همگان در برابر عظمتش سر تعظیم فرود آورده اند. و هر کس که درباره احوال و رفتار آن حضرت مطالعاتی داشته باشد غیرممکن است مجذوب فضایل و شخصیت او نگردد و از مصایبی که برای نجات اسلام و بشریت متحمل شده متاثر و اندوهگین نشود.

عاشورا «یوم الله » است

روزهایی که در آن روزها وقایع مهمی انجام می شود و مسیر تاریخ در جهت رشد و کمال تغییر می نماید و سبب می شود که تحول در اجتماع به وجود آید و مردم راه فضیلت و سعادت را در پیش گیرند، «ایام الله » نامیده می شود. در قرآن مجید در دو مورد (سوره ابراهیم آیه ۵ و سوره الجاثیه آیه ۱۴) ایام الله ذکر شده است.

از ابن عباس روایت شده که منظور از آن روزهایی است که در آن روزها در امم پیشین وقایعی مهم رخ داده است واضح است که منظور وقایعی (۴۲) است آموزنده که بدان وسیله مردم از جهل و غفلت رهایی یافته اند و دگرگونی در تمام شؤون زندگی شان پدید آمده است. چون شهادت سبط پیامبرصلی الله علیه وآله و یارانش در روز عاشورا باعث شد که حقایق آشکار شود و اسلام تجدید حیات نماید ستمگران رسوا شدند و تغییر اساسی در جامعه اسلامی به وجود آید، آن روز «یوم الله » به حساب آمد. از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله روایت شده است که عاشورا از «ایام الله » است. (۴۳) این روز به اندازه ای اهمیت داشته که به امم پیشین نیز معرفی شده تا آنان نیز نتایجی را که بر این روز عظیم ترتب می یابد درک کنند و آن را پاس دارند.

در حدیث مناجات حضرت موسی علیه السلام آمده است که حضرت موسی علیه السلام عرض کرد: خدایا! به چه جهت امت پیامبر خاتم را بر سایر امم برتری داده ای؟ خداوند فرمود: ده خصلت است که موجب برتری ایشان شده است. موسی علیه السلام گفت: آنها کدامند تا به بنی اسرائیل دستور دهم که به آنها عمل کنند. فرمود: نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، جمعه، جماعت، قراءت، علم و عاشورا. حضرت موسی علیه السلام پرسید: عاشورا چیست؟ فرمود: گریه کردن و خود را به گریه واداشتن بر سبط پیامبر خاتم است. (۴۴) از این حدیث برمی آید که اهمیت دادن به عاشورا و بهره مند شدن از آثار آن روز عظیم، در ردیف صلاه و صوم و سایر مبانی مهم اسلامی است و این بدان جهت است که اگر واقعه عاشورا و شهادت فرزند پیامبرصلی الله علیه وآله نبود از اسلام واقعی و صلاه و صوم و سایر ارکان اسلام اثری برجای نمی ماند.

عاشورا در سیره ائمه اطهار

از آنچه تاکنون ذکر نمودیم روشن می شود که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و ائمه اطهارعلیهم السلام در روز عاشورا به یاد آن همه مصایبی که بر امام حسین علیه السلام وارد شده اندوهگین می شده اند و به دیگران هم دستور می داده اند که در آن روز به عزاداری بپردازند و به سوک و ماتم بنشینند. (۴۵) هر چند چنین دستوری از جانب معصومان صادر نمی شد بر مسلمین لازم بود که در آن روز مراسم عزا به پای دارند و آثار حزن و ماتم در ایشان ظاهر گردد، زیرا همان طور که پیشتر اشاره کردیم کسی که رسول خدا را دوست داشته باشد غیرممکن است که به فرزند آن حضرت عشق نورزد و او را دوست نداشته باشد. و در روز شهادتش غبار حزن و ماتم بر دلش ننشیند. واضح است که اگر فردی در روز مصیبت دوستش ناراحت و آزرده خاطر نگردد، دوستی او ظاهری و سطحی است و در واقع او را دوست نمی دارد; زیرا ارتباط معنوی بین دو دوست ایجاب می کند که در غم و شادی یکدیگر شریک باشند. (۴۶) پس اگر ما در روز عاشورا متاثر نشویم و در خود احساس ماتم و اندوه ننماییم بدون تردید در دوستی مان نسبت به رسول اکرم صلی الله علیه وآله و فرزندش که بسیار مورد تکریم و محبت آن بزرگوار بوده است صادق نیستیم. (۴۷) در کتب فریقین روایات بسیاری نقل شده که پیامبرصلی الله علیه وآله بارها بر مصایب امام حسین علیه السلام که جبرئیل از آن خبر داده بود، گریه کرد. در پیش روایت صحیحی از مستدرک حاکم نیشابوری از ام الفضل بنت الحارث در این باره نقل کردیم.

همچنین از کتاب «ذخایر العقبی » از ام سلمه بازگو شده است که او گفت رسول خدا را دیدم در حالی که بر سر حسین دست می کشید، گریه می کرد. عرض کردم: چرا گریه می کنی؟! فرمود: همانا جبرئیل به من خبر داد که این پسرم در سرزمینی به نام کربلا کشته می شود. سپس مقداری خاک قرمز رنگ به من داد و فرمود: این از خاک همان سرزمین است و هر زمان آن خاک به خون مبدل گشت بدان که وی کشته شده. ام سلمه گفت: آن خاک را در شیشه ای نزد خودم نگه داشتم و با خودم می گفتم آن در روز بسیار عظیمی به خون مبدل می شود. (۴۸) گفتگو درباره بیانات و مطالبی که از معصومان در مورد عاشورا ابراز داشته اند و نیز بررسی روش ایشان در آن روز بسیار مفصل است که در این مختصر نگنجد. اما به طور کلی می توان گفت که آن بزرگواران در روز عاشورا به عزاداری و سوگواری می پرداختند. دستور می داده اند، مرثیه خوانان، شعرا و کسانی که از آن واقعه مطلع بوده اند، آن واقعه را برای دیگران تشریح کنند و مصایبی را که در آن روز بر اهل بیت پیامبر وارد شده بیان نمایند. و مقصودشان این بوده که آن رویداد به صورت یک مکتب پویا و خطدهنده برای همیشه زنده بماند. لذا تاکید کرده اند که عاشورا را از یاد نبرید و به نام امام حسین مجالس سوگ و ماتم به پا دارید، تا حقایقی که آن حضرت به آن جهت به شهادت رسیده فراموش نشود.

روشن است که احکام اسلامی بر مبنای جلب مصلحت و دفع مفسده پایه گذاری شده است. بنابراین منظور از به پا داشتن مجالس عزای حسینی این نیست که تنها برای خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله همدردی و تسلیتی باشد و به قول روضه خوان ها حضرت زهراعلیهاالسلام را خوشحال کنیم و چنین بپنداریم که به هر اندازه گریه کنیم به همان اندازه تسلی خاطر برای رسول خداصلی الله علیه وآله و حضرت فاطمه علیهاالسلام فراهم آورده ایم اگر عقیده مان درباره به پا داشتن مجالس حسینی تنها این موضوع باشد یقینا مقاصد حضرت پیغمبر و حضرت علی و حضرت فاطمه را پایین آورده ایم. بدون شک تاکید بر این که مراسم عاشورا و عزای حسینی فراموش نشود مقصود آن است که واقعه کربلا به عنوان مکتب تعلیم و تربیت الهی برای همیشه زنده باشد.

آری به وسیله همین مجالس است که دین اسلام تبلیغ می شود و بر اثر واقعیاتی که در آن مجالس بیان می گردد مردم حق را از باطل تشخیص می دهند و راه خود را بازمی یابند. بنا به گمان برخی از سیاحان فرانسوی، از پیشرفت طایفه شیعه بدون امکانات تبلیغاتی و قوه قهریه در این دوره کوتاه می توان گفت که در یکی دو قرن آینده به لحاظ کمی بر سایر فرق مسلمان غلبه خواهد کرد و سبب آن همین تعزیه داری است که فرد فرد این فرقه را داعی و مبلغ مذهب خود ساخته است. امروزه هیچ نقطه ای از نقاط عالم را نمی بینیم که دو نفر شیعه باشند و اقامه عزای حسینی ننمایند و بذل مال و منال نکنند.

در کتاب «السیاسه الحسینیه » آمده است یک نفر عرب شیعی بحرینی را دیدم که در هتل یکه و تنها مجلس عزا برپا کرده، کتاب گرفته بر کرسی نشسته، چیزی می خواند و گریه می کرد و سپس آنچه را از ماکول و مشروب برای آن مجلس تهیه دیده بود میان فقرا تقسیم کرد. (۴۹)

شیخ طوسی از عبدالله بن سنان روایت کرده است که او گفت: بر سرورم جعفربن محمدعلیه السلام در روز عاشورا وارد شدم، او را با چهره گرفته و ظاهری اندوهگین در حالی که اشکهایش مانند مروارید افشان فرومی ریخت، ملاقات کردم! عرض کردم ای پسر رسول خدا چرا گریه می کنی؟ . خدا چشم تو را نگریاند . فرمود: آیا غافلی که حسین بن علی در مثل این روز به قتل رسیده و (دچار مصیبت شده)؟ از آن حضرت پرسیدم: سرورم، رای شما درباره روزه این روز چیست؟ فرمود: روزه بگیرید بدون این که آن را روزه به حساب آورید و افطار کنید بدون این که آن را موجب خوشحالی و «برکت » قرار دهید، و آن را روزه کامل قرار مدهید. یک ساعت پس از نماز عصر با آب افطار کنید. (۵۰) شیخ صدوق به سند خودش از حضرت رضاعلیه السلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «ماه محرم ماهی است که در زمان جاهلیت، در آن ماه جنگ و ظلم را حرام می دانستند، اما در آن ماه خون ما حلال دانسته شد و حرمت ما هتک گردید. اهل بیت و زنان ما اسیر شدند، خیمه های ما سوزانیده شد و اموال ما غارت گردید وهیچ احترامی برای رسول خدا درباره ما ملحوظ نگردید! همانا روز قتل حسین علیه السلام در صحرای کربلا چشمهای ما را مجروح، اشک ما را جاری، و عزیز ما را [به حسب ظاهر] خوار ساخت. و تا آخر دنیا موجب غصه و بلای ما گردید. پس بر همچون حسین علیه السلام باید گریه کنندگان بگریند. که گریه بر وی گناهان بزرگ را فرو می ریزد. سپس فرمود: هنگامی که ماه محرم داخل می شد پدرم خندان دیده نمی شد و اندوه بر وی غالب بود تا هنگامی که عاشورا سپری می گشت و وقتی که روز عاشورا فرامی رسید، آن روز، روز مصیبت و اندوه و گریه اش بود و می فرمود: این همان روزی است که حسین علیه السلام در آن روز به قتل رسید. (۵۱)

از ابوالفرج اصفهانی در کتاب «الاغانی » نقل شده که او به سند خودش از علی بن اسماعیل تمیمی و او از پدرش بازگو نموده که وی نزد امام صادق علیه السلام بود و خدمتگزارش برای سید حمیری اجازه ورود به مجلس درخواست کرد حضرت دستور داد که او را به آن مجلس بیاورند و زنان را در پس پرده جای داد و سید حمیری وارد شد، سلام کرد و نشست امام علیه السلام از وی خواست در رثای امام حسین علیه السلام شعر بخواند. او در این باره اشعاری خواند که اولش این است:

امرر علی جدث الحسین فقل لاعظمه الزکیه          یا اعظما لا زلت من وطفاء ساکبه رویه

دیدم اشکهای امام صادق علیه السلام بر عارضش فرو می ریخت و ناله و فریاد از خانه اش برخاست تا این که دستور داد از ناله و گریه خودداری کنند و چنین کردند. (۵۲)

اخبار و روایات درباره لزوم به پا داشتن مجالس عزای حسینی و گریستن بر مصایب آن حضرت بسیار زیاد و به حد تواتر است که نقل آنها درخور رساله ای است. (۵۳) اکنون برای رعایت اختصار تنها به ذکر روایتی که عبدالله بن فضل از امام صادق علیه السلام روایت نموده می پردازیم و آن را ختام مقال خویش قرار می دهیم: عبدالله بن فضل گفت: به امام صادق علیه السلام عرض کردم ای پسر رسول خدا، چگونه روز عاشورا روز مصیبت و اندوه و جزع و گریه قرار داده شده و روزی که رسول خدا قبض روح شد و روزی که حضرت فاطمه علیهاالسلام از دنیا رفت و روزی که امیر مؤمنان به قتل رسید و روزی که حضرت امام حسن به زهر کشته شد بدین گونه نیست که روز حزن و اندوه اعلام شده باشد؟ (امام) فرمود: همانا روز مصیبت قتل حسین علیه السلام از همه ایام دیگر عظیم تر است و این بدان جهت است که اصحاب کسا که نزد خداوند گرامی ترین خلق اند پنج نفر بودند: هنگامی که پیامبرصلی الله علیه وآله از میان ایشان رفت، امیرمؤمنان و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین علیهم السلام باقی بودند که مردم به ایشان تسلی و گشایش حاصل کنند. و وقتی که حضرت فاطمه از دنیا رفت به وسیله امیرمؤمنان و حضرت امام حسن و حضرت امام حسین علیهم السلام برای مردم تسلی و گشایش بود و زمانی که امام حسن علیه السلام به شهادت رسید برای مردم به وجود حسین علیه السلام تسلی و گشایش بود. اما آن گاه که آن حضرت علیه السلام به قتل رسید هیچ کس از اصحاب کسا نبود که بعد از او برای مردم به او تسلی و گشایش باشد پس از دنیا رفتن آن حضرت به منزله از دنیا رفتن همگی ایشان بود. چنان که ماندن وی در این عالم به منزله ماندن همگی ایشان بود. بدین جهت است که روز شهادت او به لحاظ مصیبت برترین روزهاست. عبدالله بن فضل گفت: به امام عرض نمودم: ای پسر رسول خدا چرا برای مردم بعد از اصحاب کسا به علی بن الحسین علیه السلام تسلی و گشایش نبود. به همان گونه که به پدرانش برای آنان تسلی و گشایش بود؟ فرمود: همانا علی بن حسین بعد از درگذشت پدرانش سید عابدین و امام و حجت بود، اما رسول خدا را دیدار ننمود و از وی کلامی نشنید و علمش از پدرش و پدرش به وسیله جدش به آن حضرت به ارث رسیده بود و مردم امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین را با رسول خدا بسیار در حالات مختلف مشاهده کرده بودند پس هر وقت به یکی از ایشان نگاه می کردند حال او را نسبت به رسول خدا و گفتار آن حضرت را به او و درباره او به یاد می آوردند هنگامی که ایشان درگذشتند مردم دیدار کسانی را که در نزد خداوند عزوجل بزرگوارترین بودند از دست دادند. از دست رفتن همگی شان نبود مگر وقتی که حسین علیه السلام از دست رفت چون او پس از همه درگذشت، بدین جهت است که روز قتل آن حضرت به لحاظ صیبت بزرگترین ایام است. عبدالله بن فضل گفت: عرض کردم: ای پسر رسول خدا چگونه عامه مردم روز عاشورا را روز برکت نامگذاری کرده اند. آن حضرت گریه کرد سپس فرمود: وقتی که حسین علیه السلام به قتل رسید، بدین وسیله گروههای زیادی به یزید تقرب جستند و برای خوش آمدن او به جعل حدیث پرداخته شد و برای این کار اموالی به عنوان جایزه دریافت کردند و از جمله مجعولات آنان درباره همین روز بود.

والحمدلله اولا و آخرا

پی نوشت:

  1. رک: دائره المعارف مصاحب و لغتنامه دهخدا ماده «فرهنگ ».
  2. رک: لسان العرب و مجمع البحرین، ماده «عشر».
  3. الآثار الباقیه عن القرون الخالیه باب «القول علی ما یستعمله اهل الاسلام ».
  4. فضایل الخمسه من الصحاح السته ۳/۲۶۰ و ۲۶۲ ط سال ۱۳۸۴ مطبعه النجف و بحارالانوار ۴۴/۲۵٫
  5. همان ماخذ. «احب الله من احب حسینا حسین سبط من الاسباط » و فهارس مسند ابن حنبل ماده «احب ».
  6. فضایل الخمسه ۳/۲۶۱٫ عن جابر: کنا مع رسول الله صلی الله علیه وآله فدعینا الی طعام فاذا الحسین علیه السلام یلعب فی الطریق مع الصبیان فاسرع النبی امام القوم ثم بسط یده فجعل حسین یفر هاهنا و هاهنا…
  7. … فدیت من فدیته بابنی ابراهیم. اشاره به این موضوع است که خداوند به پیامبرصلی الله علیه وآله وحی نمود که یکی از دو فرزندت (حسین علیه السلام یا ابراهیم علیه السلام را فدای دیگری کن و این چنین نیست که بخواهم هر دو برای تو بمانند آنگاه پیامبر گریه کرد و این چنین مصلحت دید که ابراهیم علیه السلام را به خاطر فرزندش امام حسین علیه السلام (که فرزند علی و زهراعلیهماالسلام نیز می باشند) فدا کند. رک. فضایل الخمسه ۳/۲۵۷ به نقل از تاریخ بغداد.
  8. وسائل الشیعه، ۱۵/۹۷ ط اسلامیه: ریحانتی من الدنیا الحسن و الحسین…
  9. فضائل الخمسه،۳/۲۷۰ و ما بعد و بحارالانوار ۴۴/۲۵۰٫
  10. … فوضعته فی حجره ثم حانت منی التفاته فاذا عینا رسول الله تهریقان من الدموع. قالت قلت یا نبی الله… رک: فضایل الخمسه ۳/۲۷۰٫ این روایت از مستدرک حاکم نقل شده او گفته است این روایت بنابر شرط شیخین صحیح است.
  11. لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه. سوره احزاب آیه ۲۱٫
  12. «اضواء علی السنه المحمدیه و دفاع عن الحدیث » تالیف محمود ابوریه ط ۵ صفحه ۱۲۶ به بعد.
  13. دائره المعارف بستانی و مصاحب ماده «عشر» و در زیارت عاشورا آمده است. «هذا یوم تبرکت به بنوامیه…»
  14. فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه، سوره زمر آیه ۱۷ و ۱۸٫
  15. الحسین ابوالشهدا عباس محمود العقاد، ص ۳۳٫۳۲، ط. دارالهلال.
  16. همان ماخذ، ص ۲۱٫
  17. همان ماخذ، ص ۲۱٫٫
  18. سموالمعنی فی سمو الذات ط ۲، ص ۵۷، تالیف عبدالله علائلی.
  19. تاریخ طبری، ط دارالمعارف مصر، ۵/۳۳۱٫
  20. تفسیر روح البیان، اسماعیل حقی بروسوی، ۴/۴۱۸ ذیل آیه ۲۸ سوره ابراهیم; و نیز تفسیر قرطبی،۹/۳۶۴، ذیل همان آیه، فضائل الخمسه ۳/۳۰۳ باب ۲۶٫
  21. فضایل الخمسه ۳/۳۰۳ و ۳۰۴ و ۳۰۵٫
  22. الحسین ابوالشهدا، ص ۲۵٫۲۳٫
  23. الآثار الباقیه عن القرون الخالیه، تالیف ابوریحان محمدبن احمد البیرونی باب «القول علی ما یستعمله اهل الاسلام ». و ترجمه الآثار الباقیه فصل بیستم، ترجمه اکبر داناسرشت و دائره المعارف بستانی ماده «عشر».
  24. الآثار الباقیه باب «القول علی ما یستعمله اهل الاسلام » و ترجمه آن فصل بیستم، ترجمه اکبر داناسرشت.
  25. بحارالانوار، ۴۴/۲۷۰٫
  26. همان، ۴۴/۲۷۱٫
  27. الکامل فی التاریخ، ذکر احداث سال یازدهم.
  28. … و انی لم اخرج اشرا و لابطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی… رک: بحارالانوار، ۴۴/۳۲۹ و سمو المعنی لسمو الذات، ص ۱۰۶،۱۳۵۹٫
  29. … الاترون ان الحق لایعمل به و ان الباطل لایتنهی عنه… تاریخ طبری ۵/۲۲۹ ط . المطبعه الحسینیه المصریه.

     ۳۰٫ سبقت العالمین الی المعالی بحسن خلیقه و علو همه و لاح بحکمتی نورالهدی فی لیال فی الضلاله مدلهمه یرید الجاحدون لیطفؤوه و یابی الله الا ان یتمه.

رک: بحارالانوار ۴۴/۱۹۴٫

  1. البرهان فی تفسیر القرآن، سوره فجر.
  2. همان.
  3. حسین وارث آدم، صفحه ۲۱۲ به بعد.
  4. لؤلؤ و مرجان، انتشارات نوین، ص ۳۸٫
  5. همان ماخذ.
  6. وسائل الشیعه،۳/۵۳ ط اسلامیه.
  7. مجله رساله الاسلام، سال ۱۱، شماره ۳، ص ۲۶۴٫
  8. الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله، سوره توبه، آیه ۲۰٫
  9. سیاسه الحسینیه، ص ۸، و ۵۱ ط زهره.
  10. اعیان الشیعه، ۱/۵۸۱٫٫٫ ان الدعی ابن الدعی قد رکز بین اثنتین…
  11. تفسیر قرطبی،۹/۳۴۲ ذیل آیه و ذکرهم بایام الله، سوره ابراهیم، آیه ۵۴٫
  12. کنزالعمال، ۸/۵۷۱، ط بیروت مؤسسه الرساله، و صحیح مسلم، باب صیام عاشورا، فمن شاء صامه و من شاء ترکه.
  13. مجمع البحرین، ماده «عشر» فی حدیث مناجاه موسی و قد قال یارب لم فضلت امه محمدصلی الله علیه وآله علی سایر الامم…
  14. اعیان الشیعه، ۱/۵۸۶ و۵۸۷ و بحارالانوار ۴۴/۲۷۸٫
  15. … فجعل طینه شیعتنا من نضح طینتنا فقلوبهم تحن الینا… بحارالانوار۶۷/۱۲۶٫
  16. قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله، آل عمران، آیه ۳۱٫
  17. فضائل الخمسه،۳/۲۸۵٫ روایات در این باره بسیار است به همین ماخذ ص ۲۷۰ رجوع شود.
  18. سیاسه الحسینیه، ص ۵۰، ط سال ۱۳۵۱٫
  19. اعیان الشیعه، ۱/۵۸۶ ط دارالتعارف بیروت.
  20. بحارالانوار، ۴۴/۲۸۳٫
  21. رک: اعیان الشیعه، ۱/۵۸۶٫
  22. برای آگاهی بیشتر رک: بحارالانوار، ۴۴/۲۷۸، باب ۳۴٫
  23. بحارالانوار ۴۴/۲۷۹٫

منبع : فصلنامه مشکوه، شماره ۵۳ , صانعی، سید مهدی.

 

فرهنگ عاشورا در سیره معصومین(ع)

اشاره:

آداب و عادات و اندیشه ها و اوضاعی که گروهی در آن شرکت دارند، فرهنگ نامیده می شود که از نسلی به نسل دیگر انتقال می یابد. زبان و وسیله های نمادین دیگر عوامل اصلی انتقال فرهنگ است؛ در عین حال ممکن است بسیاری از رفتارها و عادات و رسوم تنها از طریق تجربه حاصل گردد. اصولا هر جامعه ای برای خود روش و اسوه ویژه ای از کلیات فرهنگی و رفتاری دارد که امور ضرور انسانی مانند سازمان اجتماعی، دین، حقیقت جویی، ساختمان سیاسی، نحوه تفکر، مؤسسات اقتصادی و فرهنگ مادی آن را به وجود می آورد. این مقاله از فرهنگ عاشورا در سیره معصومان (علیه‌السلام) سخن گفته است.

از آغاز پیدایش بشر فرهنگ مایه تمایز هر گروه از گروه دیگر بوده است درجه پیچیدگی سازمانهای فرهنگی یکی از ابزارهای تشخیص جامعه های متمدن از جامعه های ابتدایی است. «فرهنگ» به معنی تعلیم و تربیت، نیز به کار رفته چنانچه در شعر فردوسی آمده است:

تو دادی مرا فر و فرهنگ و رای          تو باشی به هر نیک و بد رهنمای

عاشورا کدام روز است؟

در کتابهای لغت چنین آمده است: عاشورا با (الف مقصوره) و عاشوراء با (الف ممدوده) را روز دهم و بعضی روز نهم دانسته اند. زهری گفته است جز در چند مورد، اسمی که بر وزن فاعولاء باشد شنیده نشده. (۱)

از ابن بزرج نقل است که: «ضاروراء» به معنی «ضرا» (سختی) و «ساروراء» به معنی «سرا» (گشایش و شادمانی) و «دالولا» به معنی «دلال » به کار رفته است.

صاحب مجمع البحرین در این باره گفته است: «عاشورا یک نام اسلامی است و آن روز دهم محرم است و گاهی الف بعد از عین حذف می گردد و «عشورا» تلفظ می شود». (۲)

و نیز گفته اند که عاشورا کلمه ای است عبری و معرب «عاشور» که دهم تشری یهود باشد که روزه آن روز «گپور» [کفاره] است و چون آن روز را به ماههای عربی انتقال دادند، روز دهم اولین ماه تازیان شد.

چنانکه در ماههای یهود هم در اولین ماه و روز دهم است. (۳)

روایات جعلی در مورد عاشورا

از امور مسلم تردیدناپذیر و مورد اتفاق تمام فرق اسلامی این است که حضرت امام حسین علیه السلام بی نهایت مورد علاقه و محبت خاص جد بزرگوارش پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بوده است و اظهار این موضوع از روایات فراوانی که تواتر معنوی دارد ثابت می شود. (۴)

گروه کثیری از محدثان اسلامی نقل کرده اند که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «حسین از من و من از حسینم. خداوند دوست دارد کسی را که حسین را دوست بدارد». (۵)

در محاوره عربها این چنین است که وقتی می خواهند بین خود و دیگری کمال الفت و یگانگی و شدت ارتباط و دوستی را بفهمانند آن تعبیر را به کار می برند و می گویند: «فلان کس از من و من از اویم » چنانچه وقتی می خواهند نفرت و بیزاری خود را نسبت به دیگری اظهار کنند، می گویند: «من از او نیستم و او از من نیست » شاعر گفته است:

ایها السائل عنهم و عنی              لست من قیس و لاقیس منی

پس تعبیر «حسین منی و انا من حسین» یا شبه آن تعبیر مانند «حسین منی و انا منه » بر محبت شدید و اتصال و علاقه تام بین پیامبر صلی الله علیه وآله و فرزند گرامی اش دلالت می کند. و نیز قسمت اول حدیث «حسین منی» ارتباط و اتصال جسمی و قسمت دوم آن «و انا من حسین» ارتباط معنوی را می رساند. توضیح آن که «حسین منی» می فهماند که امام، پاره تن پیامبر است و به لحاظ مادی به آن حضرت انتساب دارد و «انا من حسین» می فهماند که اگر فداکاری و ایثار و از خودگذشتگی آن جناب نبود، زحمات پیامبرصلی الله علیه وآله به هدر می رفت و اثری از اسلام باقی نمی ماند.

در روایات فراوانی آمده است که پیامبرصلی الله علیه وآله آن حضرت را می بوسید و هر وقت او و برادرش امام حسن علیهماالسلام را می دید و مناسبت اقتضا می کرد، با آنان به مداعبه و ملاعبه می پرداخت. عده ای از راویان نقل کرده اند که رسول خدا یک دست را بر قفا و دست دیگر را بر زنخ فرزندش حسین علیه السلام قرار می داد و دهان بر دهانش می گذاشت. (۶) و در برخی از روایات است که پیامبرصلی الله علیه وآله درباره امام حسین علیه السلام فرمود: «فدای کسی بشوم که فرزندم ابراهیم را فدای او کردم». (۷)

از آنچه به اختصار در عظمت و فضیلت سرور شهیدان حسین بن علی علیه السلام بیان داشتیم و نیز از آنچه رسول اکرم صلی الله علیه وآله در شدت علاقه و محبت به فرزند بزرگوارش ابراز داشته، به خوبی درمی یابیم که اخبار حاکی از عید بودن روز عاشورا و تبرک جستن در آن روز از قول پیامبر صلی الله علیه وآله دروغ و افترای محض است. چگونه ممکن است قبول کرد که رسول خداصلی الله علیه وآله روز شهادت ریحانه اش (۸) را که مکرر بر مکرر از آن خبر داده (۹) روز جشن و عید اعلام کند. در صورتی که آن حضرت به یاد آن روز گریه می کرد.

روایات صحیح که در کتب اهل سنت نیز نقل شده بر گریستن رسول خداصلی الله علیه وآله به خاطر شهادت فرزند فداکارش دلالت دارد.

از ام الفضل بنت حارث روایت کرده اند که او گفت: … من حسین علیه السلام را در دامن پیامبرصلی الله علیه وآله گذاشتم. لحظه ای گذشت که ناگهان اشک از چشمانش فرو ریخت. گفتم یا نبی الله پدر و مادرم قربانت گردد چه شده؟! فرمود: جبرئیل آمد و خبر داد که امتم این پسرم را به زودی می کشند! گفتم همین پسر را؟! گفت: آری. (۱۰)

لازم است مسلمین از دسایس بنی امیه برحذر باشند، و به رسول خداصلی الله علیه وآله اقتدا کنند (۱۱) و او را اسوه و مقتدای خویش قرار دهند. از اعمال و رفتار و گفتار آن پیشوای عظیم الشان پیروی نمایند و بر اثر روایاتی که در زمان سلطنت بنی امیه درباریان جعل نموده بودند (۱۲) نباید از روش آن حضرت منحرف شوند که سالروز شهادت فرزند دلبندش را جشن بگیرند و آن روز را روز عید و شادی و مبارک قرار دهند. (۱۳)

بر مسلمانان است که بخود آیند، بیدار شوند، به حقیقت اسلام توجه کنند و بیندیشند تا آنچه را که دشمنان پیامبر و اسلام داخل دین کرده اند کنار بزنند و بفهمند که اسلام واقعی کدام است و بر چه محور دور می زند. در هر امری از امور به دیده انتقاد و تحقیق بنگرند و سرسری و تقلیدی آن را نپذیرند. (۱۴)

بنی امیه با بنی هاشم کینه دیرینه داشتند. (۱۵) از طرف دیگر چون منصب شامخ نبوت در خاندان بنی هاشم بود و آنان این موهبت و افتخار را برنمی تافتند، تا توانستند با اسلام به ضدیت و معاندت پرداختند.

آنها در اصل به اسلام هیچ گونه اعتقادی نداشتند. عقاد نویسنده و متفکر شهیر مصری می گوید: ابوسفیان پس از آن که اسلام آورد غلبه اسلام را غلبه بر خود تلقی می کرد. (۱۶)

هند، مادر معاویه پس از اسلام آوردنش فریاد می زد: چرا جنگ نکردید و از خود و سرزمینتان دفاع ننمودید؟!

ابوسفیان و پسرش معاویه پس از فتح مکه اسلام آوردند. ابوسفیان و خانواده اش با دشواری تمام اسلام را گردن نهادند. بدین معنی که در ظاهر اسلام آوردند و در واقع اسلام را قبول نداشتند. (۱۷) ابوسفیان بر قبر حضرت حمزه علیه السلام ایستاد و گفت: ای اباعماره بر امارت و فرمانروایی با ما جنگیدی که آن به ما انتقال یافت. (۱۸)

به نظر می رسد معاویه به نبوت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله اعتقاد نداشت به دلیل آن که عده ای از مصریان بر وی وارد شدند و گفتند: «السلام علیک یا رسول الله » او آنان را از این گفتار منع نکرد. (۱۹)

محققان اهل سنت به سندهای متعدد در تفسیر آیه شریفه «الم تر الی الذین بدلوا نعمت الله کفرا»، (۲۰) ذکر نموده اند که مقصود دو طایفه تبهکار بنی امیه و بنی المغیره است. (۲۱)

سیاست بنی امیه در جهت محو آثار نهضت عاشورا

معلوم است که بنی امیه با این پیشینه سیاه و خباثت (۲۲) چون اسلام را با منش و خواسته های مادی خود موافق نمی دیدند به انحا و وسائل گونه گون، در تضعیف اسلام و خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله که نگهبان و بیان کنندگان دستورهای اسلام و قرآن بودند، کوشیدند از جمله آن که برای پاشانیدن گرد فراموشی به واقعه کربلا و آثار آن به روحانی نمایان درباری دستور دادند که روز عاشورا را، روز جشن و عید و روز بسیار مبارک معرفی کنند! و در این باره حدیث جعل نمایند. این حدیثها به گونه ای است که هر کس اندکی به آنها توجه کند آشکارا مجعول بودن آنها را می فهمد، مثلا روایت کرده اند که چون پیامبرصلی الله علیه وآله به مدینه آمد. دید که یهود روز عاشورا روزه می گیرند آن حضرت از آنان پرسید: چرا این روز را روزه دارید؟ گفتند: چون خداوند فرعون و پیروانش را در این روز غرق کرد و موسی و یارانش را نجات داد. آنگاه پیغمبر فرمود: ما از یهود به موسی سزاوارتریم. و به اصحاب خود دستور داد که آن روز را روزه بدارند.

ساختگی و مجعول بودن این حدیث از دو طریق ثابت است:

الف) بنابر تحقیقی که ابوریحان انجام داده است «این که یهود می گویند خداوند فرعون را در روز عاشورا غرق کرد، خلاف تورات است. زیرا فرعون روز بیست و یکم نیسن که هفتم از ایام فطیر است غرق شد و اول فصح یهود پس از قدوم پیامبرصلی الله علیه وآله به مدینه روز سه شنبه بیست و دوم آذار با نهصد و سی وسه اسکندری بود که با روز هفدهم ماه رمضان موافق می شد. روزی که خداوند فرعون را غرق کرد بیست و سوم ماه رمضان می شود، پس برای این روایت وجهی نخواهد بود». (۲۳)

ب) در این روایت آمده است که پیامبر از یهود پرسید که چرا این روز را روزه می گیرید؟ گفتند چون خداوند در این روز فرعون را غرق کرد. ساختگی بودن این روایت از آن جهت آشکار می گردد که در آن نسبت نادانی به نبی بزرگوار اسلام داده شده به گونه ای که پس از آگهی یافتن از موضوع و یادآوری یهودیان امری به فکرش خطور نموده و حکمی بر آن مترتب کرده است! چنان که معلوم است این گونه امور از ساحت قدس پیامبرصلی الله علیه وآله به دور است. ابوریحان درباره روز عاشورا و امور مربوط به آن چنین توضیح داده است…

«قتل حسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام در این روز اتفاق افتاد. و او و یارانش را از راه بستن آب، بر آنان، گذراندن از دم شمشیر، انداختن آتش در خیام حرم، بر نیزه کردن سرها، اسب دوانیدن بر اجساد که در هیچ امتی حتی با اشرار خلق چنین نکرده اند، از میان بردند و از این تاریخ، مسلمانان، عاشورا را شوم دانستند. اما بنی امیه در این روز لباس نو پوشیدند و زیب و زیور کردند و سرمه به چشم خود کشیدند و این روز را عید گرفتند و عطرها استعمال نمودند و مهمانیها و ولیمه ها دادند. و تا زمانی که ایشان بودند، این رسم در توده مردم پایدار بود، حتی این که پس از انقراض ایشان باز هم این رسم باقی ماند ولی شیعیان از راه تاسف و سوگواری به قتل سیدالشهداء در مدینه السلام و بغداد و شهرهای دیگر گریه و نوحه سرایی می کنند و تربت مسعود حسین را در کربلا در این روز، زیارت می نمایند. و چون خبر کشته شدن حسین را به مدینه آوردند، دختر عقیل بن ابی طالب بیرون آمد و این اشعار را برخواند:

ماذا تقولون ان قال النبی لکم ماذا فعلتم و انتم آخرالامم بعترتی و باهلی بعد مفتقدی نصف اساری و نصف ضرجوا بدم ما کان هذا جزائی اذ نصحت لکم ان تخلفونی بسوء فی ذوی رحم

ابراهیم بن اشتر ناصر و یاور آل رسول الله در این روز کشته شد. و می گویند در این روز بود که خداوند توبه آدم را پذیرفت و در این روز بود که کشتی نوح بر جودی فرود آمد. و عیسی بن مریم در این روز، زاییده شد. و موسی و ابراهیم در این روز نجات یافتند. در این روز آتش به ابراهیم برد و سلام گردید و در این روز چشم یعقوب بینا شد. یوسف از چاه بیرون آمد. سلیمان از نو به سلطنت رسید. عذاب از قوم یونس برداشته شد. بدبختی و بیچارگی از ایوب مرتفع گشت. دعای زکریا مستجاب شد و یحیی را به او بخشیدند و گفته اند یوم الزینه موعد سحره فرعون در وقت زوال این روز بود. و این اتفاقات را که در این روز ذکر نموده اند، اگر چه وقوع آن امکان عقلی دارد اما معلوم است که ناقلان آنها دسته ای از عوام محدثان بوده اند. و یا آن که خواسته اند با اهل کتاب (۲۴) مسالمت کنند.»

ابوریحان به جهت حسن ظن یا به جهات دیگر وانمود نکرده که این گونه روایات مجعول است. بلکه گفته است ناقل آن روایات عوامند یا برای مسالمت با اهل کتاب آنها را نشر داده اند، در هر صورت نتیجه همان است که آن روایتها عاری از حقیقت است.

بسیار مناسب است که آنچه را امام صادق علیه السلام در این باره بیان فرموده است نقل کنیم: عبدالله بن فضل بن هاشمی گفت: «به امام صادق علیه السلام عرض کردم چگونه عامه (مردم) روز عاشورا را روز برکت نامگذاری کرده اند؟ در این هنگام آن حضرت گریه کرد. سپس فرمود: وقتی که (امام) حسین علیه السلام کشته شد، مردم در شام، به یزید تقرب می جستند و حدیث جعل می کردند. و اموالی به عنوان جایزه دریافت می نمودند، از جمله امور مجعوله این بود که این روز را روز برکت (و سرور) اعلام داشتند، تا مردم از جزع و گریه و مصیبت و اندوه به شادی و خوشحالی و تبرک جستن بپردازند و به آن سرگرم باشند». (۲۵) تا مردم آن واقعه حزن انگیز را فراموش کنند و در نتیجه بنی امیه از لعن و نفرین ابدی و پی آمدهای ناگوار جنایت هولناکی که انجام داده بودند درامان بمانند. پس در واقع این نوعی سیاست بود که دستگاه تبلیغی بنی امیه امر را بر مردم مشتبه ساخت و خواستند بواسطه منحرف نمودن اذهان عمومی، بر زشتی جنایاتشان سرپوش بگذارند و برای رسیدن به این هدف به انواع دسایس و حیله ها متوسل شدند. دسیسه دیگر آنها این بود که شایع کردند امام حسین علیه السلام کشته نشده بلکه انعکاسی از وی بر حنظله بن اسعد شامی قرار گرفته و او به جای آن حضرت به قتل رسیده و امام به آسمان عروج نموده چنانچه حضرت عیسی این چنین بود (۲۶) و این سیاست عین همان سیاستی است که پس از وفات پیامبرصلی الله علیه وآله و مشغول ساختن افکار مردم نسبت به جانشین واقعی آن حضرت در پیش گرفتند و شایع ساختند که پیامبر از دنیا نرفته و زنده است. (۲۷)

اگر این شایعه پراکنی نبود، قویا احتمال داشت که عده ای به این فکر بیفتند که چرا وصیتها و سفارشهای پیامبرصلی الله علیه وآله را درباره جانشین واقعی اش حضرت علی علیه السلام کنار گذاشتند و هنوز پیامبر را دفن نکرده برای امارت و خلافت به گفتگو و اختلاف پرداختند و می خواهند دیگری را به جای آن حضرت، به خلافت بردارند.

بدون شک از نظر روایی آن شایعه از جهت انصراف افکار عمومی و برگرداندن توجه مردم از این امر مهم تاثیری بسزا داشت، تا در این گیرودار بتوانند خلیفه موردنظر خود را به قدرت برسانند. و این شایعه – چنان که بعضی گمان کرده اند – از روی جهل و اشتباه صورت نگرفت، بلکه روی نقشه حساب شده طرح شده بود.

عظمت قیام امام حسین علیه السلام

نهضت امام حسین علیه السلام نهضتی مقدس، متعالی و روحانی بود. پاکی، خلوص، بی اعتنایی به دنیا، بری بودن از اغراض شخصی و آز و جاه طلبی و خودخواهی از ویژگیهای این قیام است. (۲۸) انقلاب آن حضرت درس قسط، عدالت، توحید، شرافت، ایثار و فداکاری به مردم داد. (۲۹)

فرزند پیامبرصلی الله علیه وآله با خون خویش درخت اسلام را که رو به خشکیدگی گذاشته بود، آبیاری کرد و در تاریکی ظلم و فساد بنی امیه درخششی بوجود آورد که آن محیط ظلمانی را نور و روشنایی بخشید و بزرگراه سعادت را نمایان کرد و ابرهای تیره و تاری از آسمان بر جوامع اسلامی بلکه جوامع انسانی پراکنده شد و چهره اسلام را چنان که هست بر جهانیان آشکار ساخت (۳۰) به همین جهت است که سوره «الفجر» سوره «الحسین » نامگذاری شده است.

از امام صادق علیه السلام نقل شده که این سوره درباره حسین علیه السلام نازل شده و سوره حسین است (۳۱) و چون آن جناب با اخلاص کامل در راه خدا خاندان و اموالش را فدا نمود، با اطمینان و اشتیاق فراوان به دیدار معبود خود شتافت و مصداق واقعی «نفس مطمئنه» واقع شد، و در نزد پروردگار در جوار رحمتش قرار گرفت، لذا امام صادق علیه السلام فرمود: مقصود از «نفس مطمئنه» حسین و یاران اوست که صاحب نفس مطمئنه اند که در روز قیامت رضوان خدا برای ایشان است و خداوند از ایشان راضی است. (۳۲)

او کسی است که با نیل به درجه رفیع شهادت جاودانگی یافت، به میزانی که در راه موضوعی فدا و فانی می شود ارزش آن را به خود می گیرد و کسب می نماید.

حسین بن علی علیه السلام کسی است که تمام هستی و متعلقات خویش را با اخلاص در راه خدا که اصل و منشا تمام کمالات و تقدسهاست، فدا و فانی نموده است پس جای شگفتی نیست که بگوییم تمام تقدسها و کمالات و جاودانگی به وجود فدا شده اش انتقال یافته است. (۳۳) و نیز بی جهت نیست که محبت و عشق به آن حضرت در دلهای مؤمنان جایگزین شده به همان گونه که محبت و علاقه به خداوند در آن دلها جای دارد. لذا از رسول اکرم صلی الله علیه وآله نقل شده است: «همانا برای شهادت حسین علیه السلام حرارتی وجود دارد که هیچ گاه سرد نمی شود. (۳۴) و نیز فرمود: «برای حسین علیه السلام در دلهای مؤمنان محبتی است ». (۳۵)

آری! حضرت سیدالشهداعلیه السلام که از روی خلوص به پیشگاه معبود خویش سر عبودیت فرود آورده و بر آن مداومت ورزیده، به اوج کمال و قرب رب ذی الجلال رسیده و آن قدر شرافت و قداست پیدا کرده که صحیح است او را به خدا نسبت دهند، مثلا بگویند: دست او، دست خدا، خون او خون خدا و گوش و زبان و چشم او، گوش و زبان و چشم خداست، و این بدان جهت است که توجه به خدا، فدا شدن در راه او، و استمرار بر طاعتش، چنان انقلابی در وی به وجود آورد که عظمت خداوندی به او نسبت داده می شود زیرا از معنویت ارتباط با خداوند متاثر گشته است. در این باره حدیثی از امام باقر علیه السلام نقل شده است که همین معنی را می رساند و می فهماند که آدمی با رشته ارتباط و بندگی خالصانه خدا به مقامی می رسد که در فکر نگنجد و شرافت و قداست و ابدیت ذات اقدس ربوبی او را متاثر می سازد و آن خصوصیات به او انتقال می یابد:

… ان الله جل جلاله قال: ما تقرب الی عبد من عبادی بشی ء احب الی مما افترضت علیه و انه یتقرب الی بالنافله حتی احبه فاذا احببته کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و لسانه الذی ینطق به و یده التی یبطش بها. ان دعانی اجبته و ان سالنی اعطیته. (۳۶)

حسین بن علی علیه السلام که در راه خدا و در راه افکار عالیه اش شهید شد وجود مادی خود را نفی کرد اما به صورت منبع فضیلت و مرکز شرافت و عظمت وجود جاودانه خود را اثبات نمود عقل و دین حکم می کند که بزرگان و افراد برگزیده را در حال حیات و ممات ارج نهیم و آنان را دوست بداریم و از یاد نبریم و در سالروز وفات و شهادتشان مجالس یادبود برپا کنیم. به ویژه که آن شخص تمام هستی خودش را در طبق اخلاص نهاده و از هیچ فداکاری در راه خدا دریغ نورزیده باشد.

از این جهت است که در اقطار مختلف اسلامی به نام آن حضرت اقامه مجالس می کنند و چنین نیست که تکریم و تعظیم آن حضرت اختصاص به شیعیان داشته باشد مثلا در کشور مصر در روز ولادت آن حضرت و خواهر بزرگوارش حضرت زینب مجالس جشن و سرور برپا می دارند. (۳۷) و درباره فضایل ایشان قلمفرسایی می کنند و کتابها و مقاله ها می نویسند. (۳۸)

حسین بن علی علیه السلام برای هدفی بس عالی در راه معبود خود با نفس نفیس جهاد نمود. (۳۹) و برای احیای فضیلت و شرافت و برقراری آزادی و بیداری بشر قیام کرد. پس سزاوار است که تمام جوامع انسانی – خواه مسلمان خواه غیرمسلمان – به پاس احترام و بزرگداشت آن شخصیت عظیم الشان سالروز شهادت آن حضرت را بزرگ بشمارند و به سوک و ماتم بنشینند.

او ابرمرد عالم و شخصیت بسیار بزرگواری است که تمام مکارم و فضایل را دارا بود به گونه ای که ابعاد گسترده بسیار وسیع وجودش همگان را متحیر ساخته است. (۴۰)

از لحاظ نسب نیز کسی به پایه امام حسین علیه السلام نمی رسد: جدش رسول خدا سیدالمرسلین و خاتم النبیین و پدرش علی مرتضی سیدالوصیین و مادر فاطمه زهرا سیده نساء عالمین و برادرش امام حسن مجتبی، و عمویش جعفر طیار و عموی پدرش حمزه سیدالشهداء است.

فکر او بر محور ابدیت و ماورای محسوسات دور می زند او شهادت را برگزید و منیه را بر دنیه و کرامت قداست را بر لئامت اطاعت بدسگالان و نابکاران ترجیح داد. (۴۱)

فرزند پیامبرصلی الله علیه وآله چندان ثبات و استقامت و شجاعت و بردباری و صبر از خود بروز داده که نظر همه متفکران و بزرگان را به خود جلب نموده و همگان در برابر عظمتش سر تعظیم فرود آورده اند. و هر کس که درباره احوال و رفتار آن حضرت مطالعاتی داشته باشد غیرممکن است مجذوب فضایل و شخصیت او نگردد و از مصایبی که برای نجات اسلام و بشریت متحمل شده متاثر و اندوهگین نشود.

عاشورا «یوم الله » است

روزهایی که در آن روزها وقایع مهمی انجام می شود و مسیر تاریخ در جهت رشد و کمال تغییر می نماید و سبب می شود که تحول در اجتماع به وجود آید و مردم راه فضیلت و سعادت را در پیش گیرند، «ایام الله» نامیده می شود. در قرآن مجید در دو مورد (سوره ابراهیم آیه ۵ و سوره الجاثیه آیه ۱۴) ایام الله ذکر شده است.

از ابن عباس روایت شده که منظور از آن روزهایی است که در آن روزها در امم پیشین وقایعی مهم رخ داده است واضح است که منظور وقایعی (۴۲) است آموزنده که بدان وسیله مردم از جهل و غفلت رهایی یافته اند و دگرگونی در تمام شؤون زندگی شان پدید آمده است. چون شهادت سبط پیامبرصلی الله علیه وآله و یارانش در روز عاشورا باعث شد که حقایق آشکار شود و اسلام تجدید حیات نماید ستمگران رسوا شدند و تغییر اساسی در جامعه اسلامی به وجود آید، آن روز «یوم الله» به حساب آمد. از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله روایت شده است که عاشورا از «ایام الله» است. (۴۳) این روز به اندازه ای اهمیت داشته که به امم پیشین نیز معرفی شده تا آنان نیز نتایجی را که بر این روز عظیم ترتب می یابد درک کنند و آن را پاس دارند.

در حدیث مناجات حضرت موسی علیه السلام آمده است که حضرت موسی علیه السلام عرض کرد: خدایا! به چه جهت امت پیامبر خاتم را بر سایر امم برتری داده ای؟ خداوند فرمود: ده خصلت است که موجب برتری ایشان شده است. موسی علیه السلام گفت: آنها کدامند تا به بنی اسرائیل دستور دهم که به آنها عمل کنند. فرمود: نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، جمعه، جماعت، قراءت، علم و عاشورا. حضرت موسی علیه السلام پرسید: عاشورا چیست؟ فرمود: گریه کردن و خود را به گریه واداشتن بر سبط پیامبر خاتم است. (۴۴) از این حدیث برمی آید که اهمیت دادن به عاشورا و بهره مند شدن از آثار آن روز عظیم، در ردیف صلاه و صوم و سایر مبانی مهم اسلامی است و این بدان جهت است که اگر واقعه عاشورا و شهادت فرزند پیامبرصلی الله علیه وآله نبود از اسلام واقعی و صلاه و صوم و سایر ارکان اسلام اثری برجای نمی ماند.

عاشورا در سیره ائمه اطهار

از آنچه تاکنون ذکر نمودیم روشن می شود که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و ائمه اطهارعلیهم السلام در روز عاشورا به یاد آن همه مصایبی که بر امام حسین علیه السلام وارد شده اندوهگین می شده اند و به دیگران هم دستور می داده اند که در آن روز به عزاداری بپردازند و به سوک و ماتم بنشینند. (۴۵) هر چند چنین دستوری از جانب معصومان صادر نمی شد بر مسلمین لازم بود که در آن روز مراسم عزا به پای دارند و آثار حزن و ماتم در ایشان ظاهر گردد، زیرا همان طور که پیشتر اشاره کردیم کسی که رسول خدا را دوست داشته باشد غیرممکن است که به فرزند آن حضرت عشق نورزد و او را دوست نداشته باشد. و در روز شهادتش غبار حزن و ماتم بر دلش ننشیند. واضح است که اگر فردی در روز مصیبت دوستش ناراحت و آزرده خاطر نگردد، دوستی او ظاهری و سطحی است و در واقع او را دوست نمی دارد؛ زیرا ارتباط معنوی بین دو دوست ایجاب می کند که در غم و شادی یکدیگر شریک باشند. (۴۶) پس اگر ما در روز عاشورا متاثر نشویم و در خود احساس ماتم و اندوه ننماییم بدون تردید در دوستی مان نسبت به رسول اکرم صلی الله علیه وآله و فرزندش که بسیار مورد تکریم و محبت آن بزرگوار بوده است صادق نیستیم. (۴۷) در کتب فریقین روایات بسیاری نقل شده که پیامبرصلی الله علیه وآله بارها بر مصایب امام حسین علیه السلام که جبرئیل از آن خبر داده بود، گریه کرد. در پیش روایت صحیحی از مستدرک حاکم نیشابوری از ام الفضل بنت الحارث در این باره نقل کردیم.

همچنین از کتاب «ذخایر العقبی» از ام سلمه بازگو شده است که او گفت رسول خدا را دیدم در حالی که بر سر حسین دست می کشید، گریه می کرد. عرض کردم: چرا گریه می کنی؟! فرمود: همانا جبرئیل به من خبر داد که این پسرم در سرزمینی به نام کربلا کشته می شود. سپس مقداری خاک قرمز رنگ به من داد و فرمود: این از خاک همان سرزمین است و هر زمان آن خاک به خون مبدل گشت بدان که وی کشته شده. ام سلمه گفت: آن خاک را در شیشه ای نزد خودم نگه داشتم و با خودم می گفتم آن در روز بسیار عظیمی به خون مبدل می شود. (۴۸) گفتگو درباره بیانات و مطالبی که از معصومان در مورد عاشورا ابراز داشته اند و نیز بررسی روش ایشان در آن روز بسیار مفصل است که در این مختصر نگنجد. اما به طور کلی می توان گفت که آن بزرگواران در روز عاشورا به عزاداری و سوگواری می پرداختند. دستور می داده اند، مرثیه خوانان، شعرا و کسانی که از آن واقعه مطلع بوده اند، آن واقعه را برای دیگران تشریح کنند و مصایبی را که در آن روز بر اهل بیت پیامبر وارد شده بیان نمایند. و مقصودشان این بوده که آن رویداد به صورت یک مکتب پویا و خطدهنده برای همیشه زنده بماند. لذا تاکید کرده اند که عاشورا را از یاد نبرید و به نام امام حسین مجالس سوگ و ماتم به پا دارید، تا حقایقی که آن حضرت به آن جهت به شهادت رسیده فراموش نشود.

روشن است که احکام اسلامی بر مبنای جلب مصلحت و دفع مفسده پایه گذاری شده است. بنابراین منظور از به پا داشتن مجالس عزای حسینی این نیست که تنها برای خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله همدردی و تسلیتی باشد و به قول روضه خوان ها حضرت زهراعلیهاالسلام را خوشحال کنیم و چنین بپنداریم که به هر اندازه گریه کنیم به همان اندازه تسلی خاطر برای رسول خداصلی الله علیه وآله و حضرت فاطمه علیهاالسلام فراهم آورده ایم اگر عقیده مان درباره به پا داشتن مجالس حسینی تنها این موضوع باشد یقینا مقاصد حضرت پیغمبر و حضرت علی و حضرت فاطمه را پایین آورده ایم. بدون شک تاکید بر این که مراسم عاشورا و عزای حسینی فراموش نشود مقصود آن است که واقعه کربلا به عنوان مکتب تعلیم و تربیت الهی برای همیشه زنده باشد.

آری به وسیله همین مجالس است که دین اسلام تبلیغ می شود و بر اثر واقعیاتی که در آن مجالس بیان می گردد مردم حق را از باطل تشخیص می دهند و راه خود را بازمی یابند. بنا به گمان برخی از سیاحان فرانسوی، از پیشرفت طایفه شیعه بدون امکانات تبلیغاتی و قوه قهریه در این دوره کوتاه می توان گفت که در یکی دو قرن آینده به لحاظ کمی بر سایر فرق مسلمان غلبه خواهد کرد و سبب آن همین تعزیه داری است که فرد فرد این فرقه را داعی و مبلغ مذهب خود ساخته است. امروزه هیچ نقطه ای از نقاط عالم را نمی بینیم که دو نفر شیعه باشند و اقامه عزای حسینی ننمایند و بذل مال و منال نکنند.

در کتاب «السیاسه الحسینیه» آمده است یک نفر عرب شیعی بحرینی را دیدم که در هتل یکه و تنها مجلس عزا برپا کرده، کتاب گرفته بر کرسی نشسته، چیزی می خواند و گریه می کرد و سپس آنچه را از ماکول و مشروب برای آن مجلس تهیه دیده بود میان فقرا تقسیم کرد. (۴۹)

شیخ طوسی از عبدالله بن سنان روایت کرده است که او گفت: بر سرورم جعفربن محمدعلیه السلام در روز عاشورا وارد شدم، او را با چهره گرفته و ظاهری اندوهگین در حالی که اشکهایش مانند مروارید افشان فرومی ریخت، ملاقات کردم! عرض کردم ای پسر رسول خدا چرا گریه می کنی؟ – خدا چشم تو را نگریاند – فرمود: آیا غافلی که حسین بن علی در مثل این روز به قتل رسیده و (دچار مصیبت شده)؟ از آن حضرت پرسیدم: سرورم، رای شما درباره روزه این روز چیست؟ فرمود: روزه بگیرید بدون این که آن را روزه به حساب آورید و افطار کنید بدون این که آن را موجب خوشحالی و «برکت » قرار دهید، و آن را روزه کامل قرار مدهید. یک ساعت پس از نماز عصر با آب افطار کنید. (۵۰) شیخ صدوق به سند خودش از حضرت رضاعلیه السلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «ماه محرم ماهی است که در زمان جاهلیت، در آن ماه جنگ و ظلم را حرام می دانستند، اما در آن ماه خون ما حلال دانسته شد و حرمت ما هتک گردید. اهل بیت و زنان ما اسیر شدند، خیمه های ما سوزانیده شد و اموال ما غارت گردید وهیچ احترامی برای رسول خدا درباره ما ملحوظ نگردید! همانا روز قتل حسین علیه السلام در صحرای کربلا چشمهای ما را مجروح، اشک ما را جاری، و عزیز ما را [به حسب ظاهر] خوار ساخت. و تا آخر دنیا موجب غصه و بلای ما گردید. پس بر همچون حسین علیه السلام باید گریه کنندگان بگریند. که گریه بر وی گناهان بزرگ را فرو می ریزد. سپس فرمود: هنگامی که ماه محرم داخل می شد پدرم خندان دیده نمی شد و اندوه بر وی غالب بود تا هنگامی که عاشورا سپری می گشت و وقتی که روز عاشورا فرامی رسید، آن روز، روز مصیبت و اندوه و گریه اش بود و می فرمود: این همان روزی است که حسین علیه السلام در آن روز به قتل رسید. (۵۱)

از ابوالفرج اصفهانی در کتاب «الاغانی» نقل شده که او به سند خودش از علی بن اسماعیل تمیمی و او از پدرش بازگو نموده که وی نزد امام صادق علیه السلام بود و خدمتگزارش برای سید حمیری اجازه ورود به مجلس درخواست کرد حضرت دستور داد که او را به آن مجلس بیاورند و زنان را در پس پرده جای داد و سید حمیری وارد شد، سلام کرد و نشست امام علیه السلام از وی خواست در رثای امام حسین علیه السلام شعر بخواند. او در این باره اشعاری خواند که اولش این است:

امرر علی جدث الحسین فقل لاعظمه الزکیه      یا اعظما لا زلت من وطفاء ساکبه رویه

دیدم اشکهای امام صادق علیه السلام بر عارضش فرو می ریخت و ناله و فریاد از خانه اش برخاست تا این که دستور داد از ناله و گریه خودداری کنند و چنین کردند. (۵۲)

اخبار و روایات درباره لزوم به پا داشتن مجالس عزای حسینی و گریستن بر مصایب آن حضرت بسیار زیاد و به حد تواتر است که نقل آنها درخور رساله ای است. (۵۳) اکنون برای رعایت اختصار تنها به ذکر روایتی که عبدالله بن فضل از امام صادق علیه السلام روایت نموده می پردازیم و آن را ختام مقال خویش قرار می دهیم: عبدالله بن فضل گفت: به امام صادق علیه السلام عرض کردم ای پسر رسول خدا، چگونه روز عاشورا روز مصیبت و اندوه و جزع و گریه قرار داده شده و روزی که رسول خدا قبض روح شد و روزی که حضرت فاطمه علیهاالسلام از دنیا رفت و روزی که امیر مؤمنان به قتل رسید و روزی که حضرت امام حسن به زهر کشته شد بدین گونه نیست که روز حزن و اندوه اعلام شده باشد؟ (امام) فرمود: همانا روز مصیبت قتل حسین علیه السلام از همه ایام دیگر عظیم تر است و این بدان جهت است که اصحاب کسا که نزد خداوند گرامی ترین خلق اند پنج نفر بودند: هنگامی که پیامبرصلی الله علیه وآله از میان ایشان رفت، امیرمؤمنان و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین علیهم السلام باقی بودند که مردم به ایشان تسلی و گشایش حاصل کنند. و وقتی که حضرت فاطمه از دنیا رفت به وسیله امیرمؤمنان و حضرت امام حسن و حضرت امام حسین علیهم السلام برای مردم تسلی و گشایش بود و زمانی که امام حسن علیه السلام به شهادت رسید برای مردم به وجود حسین علیه السلام تسلی و گشایش بود. اما آن گاه که آن حضرت علیه السلام به قتل رسید هیچ کس از اصحاب کسا نبود که بعد از او برای مردم به او تسلی و گشایش باشد پس از دنیا رفتن آن حضرت به منزله از دنیا رفتن همگی ایشان بود. چنان که ماندن وی در این عالم به منزله ماندن همگی ایشان بود. بدین جهت است که روز شهادت او به لحاظ مصیبت برترین روزهاست. عبدالله بن فضل گفت: به امام عرض نمودم: ای پسر رسول خدا چرا برای مردم بعد از اصحاب کسا به علی بن الحسین علیه السلام تسلی و گشایش نبود. به همان گونه که به پدرانش برای آنان تسلی و گشایش بود؟ فرمود: همانا علی بن حسین بعد از درگذشت پدرانش سید عابدین و امام و حجت بود، اما رسول خدا را دیدار ننمود و از وی کلامی نشنید و علمش از پدرش و پدرش به وسیله جدش به آن حضرت به ارث رسیده بود و مردم امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین را با رسول خدا بسیار در حالات مختلف مشاهده کرده بودند پس هر وقت به یکی از ایشان نگاه می کردند حال او را نسبت به رسول خدا و گفتار آن حضرت را به او و درباره او به یاد می آوردند هنگامی که ایشان درگذشتند مردم دیدار کسانی را که در نزد خداوند عزوجل بزرگوارترین بودند از دست دادند. از دست رفتن همگی شان نبود مگر وقتی که حسین علیه السلام از دست رفت چون او پس از همه درگذشت، بدین جهت است که روز قتل آن حضرت به لحاظ صیبت بزرگترین ایام است. عبدالله بن فضل گفت: عرض کردم: ای پسر رسول خدا چگونه عامه مردم روز عاشورا را روز برکت نامگذاری کرده اند. آن حضرت گریه کرد سپس فرمود: وقتی که حسین علیه السلام به قتل رسید، بدین وسیله گروههای زیادی به یزید تقرب جستند و برای خوش آمدن او به جعل حدیث پرداخته شد و برای این کار اموالی به عنوان جایزه دریافت کردند و از جمله مجعولات آنان درباره همین روز بود.

پی نوشت:

۱- رک: دائره المعارف مصاحب و لغتنامه دهخدا ماده «فرهنگ ».

۲- رک: لسان العرب و مجمع البحرین، ماده «عشر».

۳- الآثار الباقیه عن القرون الخالیه باب «القول علی ما یستعمله اهل الاسلام ».

۴- فضایل الخمسه من الصحاح السته ۳/۲۶۰ و ۲۶۲ ط سال ۱۳۸۴ مطبعه النجف و بحارالانوار، ج ۴۴، ص۲۵.

۵- همان ماخذ. «احب الله من احب حسینا حسین سبط من الاسباط » و فهارس مسند ابن حنبل ماده «احب ».

۶- فضایل الخمسه،ج ۳، ص۲۶۱. عن جابر: کنا مع رسول الله صلی الله علیه وآله فدعینا الی طعام فاذا الحسین علیه السلام یلعب فی الطریق مع الصبیان فاسرع النبی امام القوم ثم بسط یده فجعل حسین یفر هاهنا و هاهنا…

۷- … فدیت من فدیته بابنی ابراهیم. اشاره به این موضوع است که خداوند به پیامبرصلی الله علیه وآله وحی نمود که یکی از دو فرزندت (حسین علیه السلام یا ابراهیم علیه السلام را فدای دیگری کن و این چنین نیست که بخواهم هر دو برای تو بمانند آنگاه پیامبر گریه کرد و این چنین مصلحت دید که ابراهیم علیه السلام را به خاطر فرزندش امام حسین علیه السلام (که فرزند علی و زهراعلیهماالسلام نیز می باشند) فدا کند. رک. فضایل الخمسه، ج ۳، ص ۲۵۷ به نقل از تاریخ بغداد.

۸- وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۹۷ ط اسلامیه: ریحانتی من الدنیا الحسن و الحسین…

۹- فضائل الخمسه،ج۳، ص ۲۷۰ و ما بعد و بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۵۰.

۱۰- … فوضعته فی حجره ثم حانت منی التفاته فاذا عینا رسول الله تهریقان من الدموع. قالت قلت یا نبی الله… رک: فضایل الخمسه ۳/۲۷۰. این روایت از مستدرک حاکم نقل شده او گفته است این روایت بنابر شرط شیخین صحیح است.

۱۱- لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه. سوره احزاب آیه ۲۱.

۱۲- «اضواء علی السنه المحمدیه و دفاع عن الحدیث » تالیف محمود ابوریه ط ۵ صفحه ۱۲۶ به بعد.

۱۳- دائره المعارف بستانی و مصاحب ماده «عشر» و در زیارت عاشورا آمده است. «هذا یوم تبرکت به بنوامیه…»

۱۴- فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه، سوره زمر آیه ۱۷ و ۱۸.

۱۵- الحسین ابوالشهدا عباس محمود العقاد، ص ۳۳-۳۲، ط. دارالهلال.

۱۶- همان ماخذ، ص ۲۱.

۱۷- همان ماخذ، ص ۲۱.

۱۸- سموالمعنی فی سمو الذات ط ۲، ص ۵۷، تالیف عبدالله علائلی.

۱۹- تاریخ طبری، ط دارالمعارف مصر، ج ۵، ص ۳۳۱.

۲۰- تفسیر روح البیان، اسماعیل حقی بروسوی، ج ۴، ص ۴۱۸ ذیل آیه ۲۸ سوره ابراهیم؛ و نیز تفسیر قرطبی،۹/۳۶۴، ذیل همان آیه، فضائل الخمسه، ج ۳، ص ۳۰۳ باب ۲۶.

۲۱- فضایل الخمسه، ج ۳، ص۳۰۳ و ۳۰۴ و ۳۰۵.

۲۲- الحسین ابوالشهدا، ص ۲۵-۲۳.

۲۳- الآثار الباقیه عن القرون الخالیه، تالیف ابوریحان محمدبن احمد البیرونی باب «القول علی ما یستعمله اهل الاسلام ». و ترجمه الآثار الباقیه فصل بیستم، ترجمه اکبر داناسرشت و دائره المعارف بستانی ماده «عشر».

۲۴- الآثار الباقیه باب «القول علی ما یستعمله اهل الاسلام » و ترجمه آن فصل بیستم، ترجمه اکبر داناسرشت.

۲۵- بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۷۰.

۲۶- همان، ج ۴۴، ص ۲۷۱.

۲۷- الکامل فی التاریخ، ذکر احداث سال یازدهم.

۲۸- … و انی لم اخرج اشرا و لابطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی… رک: بحارالانوار،ج ۴۴، ص ۳۲۹ و سمو المعنی لسمو الذات، ص ۱۰۶،۱۳۵۹.

۲۹- … الاترون ان الحق لایعمل به و ان الباطل لایتنهی عنه… تاریخ طبری، ج ۵، ص ۲۲۹ ط – المطبعه الحسینیه المصریه.

۳۰-سبقت العالمین الی المعالی بحسن خلیقه و علو همه و لاح بحکمتی نورالهدی فی لیال فی الضلاله مدلهمه یرید الجاحدون لیطفؤوه و یابی الله الا ان یتمه.

رک: بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۱۹۴.

۳۱- البرهان فی تفسیر القرآن، سوره فجر.

۳۲- همان.

۳۳- حسین وارث آدم، صفحه ۲۱۲ به بعد.

۳۴- لؤلؤ و مرجان، انتشارات نوین، ص ۳۸.

۳۵- همان ماخذ.

۳۶- وسائل الشیعه، ج۳، ص ۵۳ ط اسلامیه.

۳۶- مجله رساله الاسلام، سال ۱۱، شماره ۳، ص ۲۶۴.

۳۸- الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله، سوره توبه، آیه ۲۰.

۳۹- سیاسه الحسینیه، ص ۸، و ۵۱، ط زهره.

۴۰- اعیان الشیعه، ۱ج، ص ۵۸۱… ان الدعی ابن الدعی قد رکز بین اثنتین…

۴۱- تفسیر قرطبی،ج۹، ص ۳۴۲ ذیل آیه و ذکرهم بایام الله، سوره ابراهیم، آیه ۵۴.

۴۲- کنزالعمال،ج ۸، ص ۵۷۱، ط بیروت مؤسسه الرساله، و صحیح مسلم، باب صیام عاشورا، فمن شاء صامه و من شاء ترکه.

۴۳- مجمع البحرین، ماده «عشر» فی حدیث مناجاه موسی و قد قال یارب لم فضلت امه محمدصلی الله علیه وآله علی سایر الامم…

۴۴- اعیان الشیعه،ج۱، ص ۵۸۶ و۵۸۷ و بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۷۸.

۴۵- … فجعل طینه شیعتنا من نضح طینتنا فقلوبهم تحن الینا… بحارالانوار، ج۶۷، ص ۱۲۶.

۴۶- قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله، آل عمران، آیه ۳۱.

۴۷- فضائل الخمسه،ج۳، ص ۲۸۵. روایات در این باره بسیار است به همین ماخذ ص ۲۷۰ رجوع شود.

۴۸- سیاسه الحسینیه، ص ۵۰، ط سال ۱۳۵۱.

۴۹- اعیان الشیعه، ج۱، ص ۵۸۶ ط دارالتعارف بیروت.

۵۰- بحارالانوار،ج ۴۴، ص ۲۸۳.

۵۱- رک: اعیان الشیعه،ج ۱، ص ۵۸۶.

۵۲- برای آگاهی بیشتر رک: بحارالانوار،ج ۴۴، ص ۲۷۸، باب ۳۴.

۵۳- بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۷۹.

منبع : فصلنامه مشکوه ، شماره ۵۳ , صانعی ، سید مهدی
 

آموزه های اخلاقی، رفتاری امامان شیعه

اشاره:

امامان شیعه راهنمایان امین و دل سوزى بودند که بى هیچ اجر و مزدى، راه هاى سعادت و سرچشمه هاى کمال را به مردم نشان مى دادند. میراثِ بزرگ اسلامى که اینک در اختیار امت اسلامى است، سخن ها و رفتارهایى است که آنان در جهت تبیین زندگى سعادت مندانه از خود به یادگار گذاشته اند. اثر حاضر مجموعه‌ای از سخنرانی‌های حجت‌الاسلام والمسلمین عبدوس است که درباره «آموزه‌های اخلاقی ـ رفتاری امامان شیعه (علیهم‌السلام)» با تجزیه و تحلیل و بررسی‌های عالمانه و روشنگرانه، ایراد شده است.

در این کتاب الگوهای رفتاری صحیح با موضوع اخلاق و علوم تربیتی در حوزه تعلیم و تربیت اسلامی با استناد به روایات اهل‌بیت(علیه‌السلام) و دیگر منابع معتبر دینی عنوان شده‌اند. این اثر به قلم روان و همه فهم نگارش یافته است تا در سطح وسیع‌تری منتشر شود و علاقه‌ مندان مکتب انسان‌ساز امامان معصوم(علیه‌السلام) از آن بهره گیرند. این مجموعه پیش از این در دو کتاب مجزا، با نام «بیست و پنج اصل از اصول اخلاقی امامان(علیهم‌‌السلام)» و «فرازهای برجسته از سیره امامان شیعه(علیهم‌‌السلام)»، نشر یافت، اما از آن‌جا که زمینه‌های دو کتاب بالا درباره سیره اخلاقی و رفتاری امامان(علیه‌السلام) بود همه در یک کتاب و به صورت کنونی سامان‌دهی شده است تا خواننده مجموعه‌ای از آموزه‌های اخلاقی ـ رفتاری امامان(علیه‌السلام) را یک جا در اختیار داشته باشد. قرض‌الحسنه، امانتداری، سخاوت گشاده دستی، نیکی به پدر و مادر، تغافل و نادیده ‌گرفتن، شکرگزاری، قدردانی از خدمات دیگر، شیوه برخورد با مردم، خودستایی به انگیزه خداخواهی، سوگندهای امامان(علیه‌السلام)، مهمان‌نوازی و عزت نفس از جمله مسائل طرح شده در این کتاب هستند.

محورهای کتاب:

  1. تحلیل سیره معصومین(علیه‌السلام)
  2. ایجاد محبت و معرفت نسبت به اولیای الهی
  3. بررسی سیره فردی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و… معصومین(علیه‌السلام)

گزیده متن

با کمال تاسف، پیروی بسیاری از شیعیان از امامان، کورکورانه و قشری است. آنان با این که حسن نیت دارند، بر اثر عدم شناخت، گاهی به نام پیروی از امامان، درست در مقابل آرمان آنان حرکت می‌کنند و نمی‌دانند که نمی‌دانند؛ در نتیجه، تا ابدالدهر در “جهل مرکب” خواهند ماند. برای آشنایی با آن بزرگواران نباید تنها به گزارش سرگذشت امامان و تاریخ زندگی آنان، بدون «تجزیه و تحلیل»، اکتفا کرد؛ بلکه باید با تجزیه و تحلیل صحیح، فرهنگ ناب اسلام را از زوایای زندگی پربار امامان استخراج نمود.

آنان معادن حکمت و بینش اسلامی هستند و گنجینه‌های عالی معرفت بشری می‌باشند. اگر خواسته باشیم از معدنی استفاده کنیم باید چهار مرحله را طی کنیم: کشف معدن (شناخت)؛ استخراج آن از زیر پوشش‌ها؛ یدک‌سازی از مواد کشف شده (فردسازی)؛ ترکیب وسایل یدکی (جامعه‌سازی). ما نخست باید شیوه زندگی امامان را بشناسیم، بعد آن را از مرحله ذهنیت به عینیت برسانیم (فردسازی) و سپس آن گنج‌های سعادت را ترکیب کنیم و مجموع آنان را سرمشق زندگی خود قرار دهیم (جامعه‌سازی). چنین چیزی بدون “تجزیه و تحلیل” زندگی امامان میسر نیست.

برگرفته از: رجا نیوز

مجموعه متن‌های برنامه‌ای درباره تربیت فرزندان(۱)

عنوان: مجموعه متن‌های برنامه‌ای درباره تربیت فرزندان(۱)
مولف: اقبال حسینی نیا
مترجم/ محقق:****
ناشر: انتشارات مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما
سال نشر: ۱۳۸۹
نوبت نشر: اول
محل نشر:تهران

چاپ نخست کتاب «مجموعه متن‌های برنامه‌ای درباره تربیت فرزندان ۱» نوشته اقبال حسینی‌نیا، تهیه شده توسط مرکز پژوهش‌های اسلامی صدا و سیما منتشر و روانه بازار کتاب شد. این مجموعه می‌کوشد مهمترین وظایف و مسوولیت‌های والدین را در برابر کودکان به تصویر بکشد.

به گزارش ایبنا، پژوهش حاضر، دربردارنده موضوع‌های گوناگونی درباره تربیت فرزندان است که می‌تواند سرمایه‌ای باشد برای اصحاب رسانه تا در برنامه‌های مربوط به ارتباط والدین و فرزندان از آن استفاده کنند.

بر اساس دیدگاه اسلام، کمال و سعادت بشر، ره‌یابی به مقام قرب پروردگار متعال است و این هدف متعالی محقق نخواهد شد، مگر با پرورش فضایل اخلاقی و کمالات انسانی. از این‌رو، آدمی باید به تربیت خویش همت گمارد و با تلاش، نردبان ترقی و سعادت را بپیماید.

بنابر سفارش‌های اولیای الهی و همچنین عالمان اخلاق و تربیت، آدمی باید از کودکی و نوجوانی با فضایل اخلاقی آشنا شود و بر اساس روش و سیره امامان معصوم(علیهم‌السلام) با تمرین بسیار، خود را به رعایت آنها موظف کند تا به تدریج در وجودش راسخ و ملکه شود. در این میان نقش پدر و مادر در مقام نخستین معلمان فرزند، بسیار موکد و خطیر است؛ چرا که ذهن و جان فرزند در کودکی مانند زمینی مستعد برای کاشتن هر بذری است. حال اگر بذر فضیلت‌های اخلاقی در مزرعه ذهن و جان کودک کاشته شود، از ثمره‌های نیک آن، خود، والدین و جامعه بهره خواهند برد و اگر تخم رذیلت‌ها و ناشایستگی‌های اخلاقی در وجودش ریخته شود و پرورش یابد، به انسان بزهکاری تبدیل می‌شود که والدین و جامعه از پی‌آمدهای تربیت نادرست او در امان نخواهند بود.

بنابر سفارش‌های اولیای الهی و همچنین عالمان اخلاق و تربیت، آدمی باید از کودکی و نوجوانی با فضایل اخلاقی آشنا شود و بر اساس روش و سیره امامان معصوم(علیهم‌السلام) با تمرین بسیار، خود را به رعایت آنها موظف کند، لذا والدین موظفند فرزندان خود را تنها بر پایه دستورهای دینی پرورش دهند. ضمن آنکه پرورش جسمی و روحی فرزند، هردو همزمان ضرورت دارد؛ در غیر این صورت، والدین در تربیت فرزند ناکام خواهند ماند.

بی‌تردید دستیابی انسان به حیات طیبه، در گرو تربیت درست و رعایت معیارها و ارزش‌های گران‌قدر و اصیل اسلامی است. از این‌ رو، برای رسیدن به این مهم، والدین باید به دنبال برنامه‌ای باشند که میان نیازهای جسم و جان، توازن و تعادل برقرار کند و نونهالان را برای آینده آماده‌تر سازد، به گونه‌ای که از شخصیتی والا بهره‌مند شوند و به منش‌ها و عادت‌ها و رفتارهایی که از سیره ائمه معصومین(علیهم‌السلام) و الگوهای حقیقی بشری سرچشمه گرفته است، آراسته شوند تا زمینه‌ای آماده و مستعد برای تجلی ایمان و انتخاب و گزینشی خلاق فراهم شود.

به عقیده نویسنده، «کودک در محیط خانواده از راه مشاهده و تقلید، بسیاری از رفتارها را می‌آموزد و هر چه در خانواده به کودک احترام بگذارند و به شخصیت او توجه شود، شخصیت او کامل‌تر می‌شود. آدمی می‌تواند با تربیت شایسته فرزندان، از پاداش اخروی که خداوند از آن به اجر عظیم تعبیر می‌کند بهره‌مند شود. فراهم آوردن زمینه اصلاح فرزندان، تشویق به گناه‌گریزی، پرورش محبت اهل‌بیت(علیهم السلام)، آموزش احکام و معارف دین به کودکان، نرم خویی و مهرورزی، احترام به فرزندان و مانند آن از وظایف اساسی والدین در تربیت فرزندان است که در این کتاب به آن پرداخته شده است.»

منبع: تبیان؛ تهیه و تنظیم: محمد بیگدلی

 

تجلى قرآن در سیره معصومین(ع) ؛ پاداش صبر

الیاس کلانترى

خداوند عالم در اولین آیات نازل شده بر پیامبر اکرم(ص) به او فرمود: «براى پروردگارت صبر کن»! و آن حضرت در مسیر ارشاد انسانها و بطور کلى اجراى امر رسالت الهی، صبر عظیمى به کار می‌بست و در نتیجه مشکلات فراوان بوجود آمده را از میان برمی‌داشت. در آیات دیگرى هم آن حضرت مأمور به صبرشده است.

خداوند عالم پاداش صبر عظیم رسول خدا(ص) را به او عطا کرد و آن عبارت بود از گرایش گروه گروه انسانها به دین خدا.

صبر براى پروردگار در خاندان و فرزندان رسول خدا(ص) یعنى اهل‌بیت(ع) نیز جریان داشت. چون آنان وارث حقیقى و کامل علم، صفات و اخلاق کریمانه آن حضرت بودند. در این راه رفتارهاى قهرمانانه‌اى از آنان ظهور می‌کرد که موجب شگفتی‌ها و تحسین زیادى شده است. یکى از موارد حادثه‌اى است که موجب نزول سوره انسان شد و آن حادثه به این صورت نقل شده است:

حسن و حسین(ع) در سنین کودکى مریض شدند. رسول خدا(ص) با چند نفر از مؤمنان به عیادت آنان رفتند. آنان به امام على(ع) گفتند: خوب است جهت بهبودى فرزندانت نذرى کنی!

امیرالمؤمنین على(ع) و حضرت فاطمه زهرا(س) جهت بهبودى حال آنان، نذر کردند که سه روز روزه بگیرند. حال حسن و حسین(ع) بهبود یافت و اثرى از مریضى در آنان نماند. امام على(ع) و حضرت فاطمه(س) جهت وفاى به نذر خود روزه‌ها را شروع کردند. و آن دو کودک هم به آنان پیوستند، چون آنان فرزندان آن پدر و مادر بزرگوار بودند و اخلاق و صفات کریمانه والدین در همان سنین کودکى در آنان نفوذ کرده بود.

غروب روز اول جهت افطار مقدار اندکى نان جو که ارزان‌ترین و ساده‌ترین غذاى آن روزگار بود، فراهم شده بود. گفته‌اند: غذاى آن شب و دو شب بعد، از مقدارى جو که نتیجه کار امام على(ع) بود، تهیه شد. و بعضی‌ها گفته‌اند که آن حضرت آن مقدار مواد غذایى را از کسى قرض کرده بود تا بعداً براى او در مقابل آن قرض، کارى انجام دهد!

غذاى اهل بیت رسول اکرم(ص) همیشه ساده، اندک و ارزان قیمت بود، چون در آن زمان عده‌اى از مردم فقیر و گرسنه بودند. آنان فقرا و نیازمندان و گرسنگان را بر خود ترجیح می‌دادند. این نوع رفتار از عظمت روحى و کرامات نفسانى آن خاندان بزرگوار یعنى امام على(ع) و حضرت فاطمه(س) و فرزندان آنان حکایت دارد. امام على(ع) انسانى بسیار فعال بود. بطوریکه در طول عمر با برکت خود، یک هزار برده را خرید و آزاد کرد. او درخت می‌کاشت، نخلستانهایى ایجاد می‌کرد، چاه‌هاى آب احداث می‌کرد و آنها را وقف فقرا و نیازمندان می‌کرد. پس او نباید در این صورت فقیر باشد. و براى او ایجاد وسایل رفاه براى خودش و خانواده‌اش امکان پذیر بود. اما روح باعظمت او تنها با رفاه افراد خانواده‌اش قانع نمی‌شد. او تمام فقرا و نیازمندان و کودکان یتیم را اعضاى خانواده خود حساب می‌کرد.

بارى سفره‌اى ساده پهن شده بود که مسکینى بر در خانه آمد و از آنان طعام خواست. امیرالمؤمنین على(ع) با توافق اعضاى خانواده‌اش آن غذاى اندک را به آن مسکین عطا کرد. خود او و اعضاى خانواده‌اش فقط مقدارى آب نوشیدند و گرسنه خوابیدند!

روز دوم هم روزه گرفتند و هنگام افطار مثل شب قبل اندکى نان جوین تهیه شد. کودک یتیمى به در خانه آن حضرت آمد و از آنها طعامى خواست. بلافاصله آن خاندان کریم غذاى آن شب خود را هم به آن کودک یتیم بخشیدند و براى دومین شب خود گرسنه ماندند. گرسنگى آنها شدید شد، اما مگر با وجود طبع بلند و روح باعظمت کار دیگرى می‌توانستند انجام دهند؟

شب سوم نیز، مثل شبهاى قبل روزه گرفتند و وقت افطار اسیرى به در خانه آمد. و از آنان غذا خواست و آنان غذاى آن شب خود را هم مثل شبهاى قبل به آن اسیر دادند و براى سومین شب، گرسنه خوابیدند. گرسنگى آنان بسیار شدید بود. صبح روز چهارم امیرالمؤمنین على(ع) دست دو کودک خود را گرفت و به حضور رسول خدا(ص) رفت.

آن دو کودک از شدت گرسنگى رنگشان زرد شده بود و می‌لرزیدند. رسول خدا(ص) از دیدن آنان بشدت اندوهگین شد و اشک در چشمان مبارک او حلقه زد و همراه آنان به خانه آن حضرت آمد. دید دخترش حضرت فاطمه زهرا(س) مشغول عبادت است. وضعیت چشمان دخترش از شدت گرسنگى او حکایت داشت. رسول خدا(ص) از وضعیت آنان شدیداً متأسف شد. در همان حال پیک پروردگارش ـ‌جبرئیل امین‌ـ به حضورش نازل شد و سوره انسان را براى او آورد و گفت: پروردگارت به جهت داشتن چنین خاندانى به تو تهنیت می‌گوید!!

خداوند پاداش آن صبر عظیم را با نزول سوره‌اى اعلام کرد و فرمود:

«وَجَزایهُم بِما صَبَرُوا جَنّه و حَریراً؛

 و به آنان بهشت و لباس حریر مخصوص بهشت را پاداش داد». (سوره انسان، آیه ۱۲)

و در آیات بعد اوصاف دیگر بهشت و نعمت‌هاى آن را بیان فرمود. آنان جهت رضاى پروردگار خود، آن صبر عظیم را از خود نشان دادند و در اثر آن عمل متعالی، چهره بسیار زیباى عشق به انسانها که ارزشمندترین مخلوقات خداوند هستند را با انفاق در راه خدا و ایثار به دیگران آشکار کردند.

منبع: بشارت ، فروردین و اردیبهشت ۱۳۷۹، شماره ۱۶

تجلى قرآن در سیره معصومین (ع)؛تکبیر پروردگار

در اولین مورد از دستور العمل‌هاى پروردگار عالم بعد از بعثت رسول اکرم اسلام‌(ص) به مقام رسالت موضوع تکبیر پرودگار عالم ذکر شده است. در آیات اول سوره مدثّر آمده است:‌«یا أَیها المُدَثِّر ـ‌قُم فَأَنذِر‌ـ وَرَبُّکَ فَکبِّر» در این آیات انذار انسانها و تکبیر پروردگار در کنار هم ذکر شده است.

آموزش توحید در این آیات از موضوع تکبیر پروردگار شروع شده است. یعنى لازمه تأثیر آموزش‌هاى توحیدی، ابتدا بیان و آموزش عظمت‌ها و کبریاى خداوند عالم است. رسول خدا‌(ص) با نزول این آیات مأمور شد عظمت و کبریایى پروردگار را به انسانها تعلیم دهد.

این دستور عام تکبیر پروردگار هم شامل شخص آن حضرت‌(ص) و هم عموم انسانها می‌شود. همچنین تکبیر پروردگار هم شامل جهات عقیدتى و اظهار آن عقاید و جاری‌کردن آن بر زبان و هم جهات عملى و تجلى آن در رفتارها می‌شود.

این دستور از همان روز صدور در مرحله و سطحى بسیار متعالى و بصورت بسیار زیبا در سیره شریف رسول خدا‌(ص) تجلى کرد.او با سخنان و رفتارهاى خود با استقامتى بی‌نظیر کبریا و عظمت پروردگار را به انسانها تعلیم داد. لازمه تکبیر پروردگار عالم در آن موقعیت و شرایط زمانى و عقیدتى و در بین مشرکان، قرار گرفتن در مقابل امواج بسیار سنگین مشکلات و خطرات بود.او باید گردابهاى خطرناک شرک را که گروه گروه انسانها را در کام خود فرو می‌برد به آنان معرفى می‌کرد.

لازمه نشان دادن آن گردابهاى مخوف، ورود در دریاهایى از مشکلات و مواجه شدن با امواج سهمگین بلاها و گرفتاری‌ها و دشمنی‌ها بود. لازم بود آن حضرت‌(ص) تا کنار این گردابها پیش رود و با تحمل سختیها و خطرات زیاد گرفتاران در آنان را نجات دهد.

در زمان شروع رسالت آن حضرت‌(ص) آلودگى هاى فکرى و عقیدتى و اخلاقى و انواع فسادها و تباهی‌هاى ناشى از بت‌پرستى و شرک همه‌جاى عالم آن روز را پر کرده بود.

مَثَل رسول خدا‌(ص) در چنین شرایطى مَثَل کسى بود که تلاش می‌کرد در منطقه‌اى وسیع که هزاران هزار انسان در آن سکونت دارند و دچار بى آبى شده‌اند، چشمه‌هایى جارى کند و حیات انسانها را نجات دهد، در حالیکه تمامى آن انسانها با همکارى یکدیگر و دسته جمعى به مخالفت با او پرداخته‌اند و مانع فعالیت او می‌شوند، حتى به جنگ با او برخاسته‌اند. اما عاطفه شدید او نسبت به آن انسانهاى تشنه که تمام حیاتشان در معرض نابودى قرار دارد، او را وادار می‌کرد که به کار و فعالیت ادامه دهد و تمام خطرات و مشکلات را در راه نجات دادن آنان تحمل کند و آن قدر از خود محبت و بزرگوارى نشان دهد که مقدار اندکى از آن انسانها به تدریج متوجه هدف متعالى او شوند و اول دست از مخالفت بردارند و بعد هم در شرایطى سخت به کمک او بیایند!!!

مواجه شدن با آن مشکلات و خطرات احتیاج به قدرت عظیمى داشت و این قدرت باید به وجود می‌آمد. رسول خدا‌(ص) در معرض مبارزه عظیمى قرار گرفته بود. در یک طرف این مبارزه انسانهاى بی‌شمارى قرار داشتند که تعفن شرک و فسادهاى ناشى از آن تمام افکار و اعمال آنان را فرا‌گرفته بود؛‌و مجال اندیشیدن به آنان نمی‌داد. آنان برده‌هاى فکرى نظامهاى حکومتى شرک‌آلود و رؤساى قبایل خود بودند.

در طرف دیگر این مبارزه رسول خدا‌(ص) قرار داشت. البته در روز اول شروع این مبارزه، دو نفر هم به او پیوسته بودند. یکى پسر عمو و پرورش یافته به وسیله اخلاق کریمه او، علی‌بن ابیطالب‌(ع) دیگرى همسر با‌وفا و فداکارش حضرت خدیجه‌(ع). رسول خدا‌(ص) با کمک این دو نفر باید در مسیر خطرناک این مبارزه پیش می‌رفت.

روش کار و اخلاق و روحیات مشرکان که در یک طرف این مبارزه بودند، با روش کار و اخلاق آن حضرت‌(ص) کاملاً متضاد و در جهت مخالف هم قرار داشت. از نظر مشرکان همه مردم باید دین و عقاید آنان را قبول می‌کردند و به مخالف خود حق اظهار عقیده و حتى در دل‌داشتن عقیده‌هاى دیگر نمی‌دادند. بالاتر از آن حتى به موحدان و خدا‌پرستان حق فرار از منطقه زندگى خود و پناه بردن به منطقه‌اى دیگر را هم نمی‌دادند.

در مقابل، روش پیامبر اکرم‌(ص) ملاطفت با انسانها و صحبت و دلسوزى به آنان و تلاش در جهت کمک‌کردن به مردم و حتى مخالفان دین توحیدى بود. او جهت نجات انسانها از گرفتاری‌ها و فقرها و جنگها خود را با خطرها مواجه می‌کرد. حتى به کسانى که بطور مکرر او را و پیروانش را اذیت می‌کردند محبت می‌کرد. داستان عیادت ایشان از جوان یهودى که هر روز بر سر ایشان خاکستر می‌ریخت را همه شنیده‌ایم.

لازمه پیدا کردن آن همه قدرت و عظمت روحى و تحمل امواج مشکلات و سختی‌ها اتصال مستمر و پى در‌پى به منابع بی‌پایان قدرت و رحمت و صفات دیگر خداوند عالم بود. وجود او مظهر و محل تجلى عظیم صفات خداوند بود. و اراده اللّه از وجود او به طرف کوههاى مشکلات جارى می‌شد و همه آنان را به تدریج از میان برمی‌داشت.

امر رسالت خداوند در نظر او بسیار عظیم جلوه می‌کرد. این عظمت و جلالت رسالت از عظمت و کبریاى خداوند نشأت می‌گرفت. در وجود شریفش التهاب و هیجان عظیمى در پیش‌برد اهداف رسالت موج می‌زد و این خود تجسّم عملى تکبیر خداوند در سیره او بود.

عظمت موضوع رسالت از جهت دیگرى هم‌مورد توجه او بود، یعنى تکبیر خداوند، در سیره او صورت دیگرى هم داشت، ‌و آن اینکه با پیش‌برد اهداف رسالت خداوند، روز‌به روز انسانهاى دیگرى از قعر ظلمت‌ها و تباهی‌ها و زندگى وحشت‌آور نجات می‌یافتند و در چشمه‌هاى زلال علوم وحى شستشو می‌شدند.

امید به نجات انسانها از آن زندگى آلوده و از آن دردها و رنج‌ها و فقرها و نا‌امنی‌ها و ایجاد آرامش و آسایش در زندگى آنان تمام ابعاد وجود شریفش را فرا گرفته بود. او متناسب با عظمت پروردگار و حُبّ شدید او مخلوقات او را هم دوست داشت. دوست‌داشتن شدید خداوند در محبت به انسانها و حتى حیوانات تجلى می‌کرد.

کافى است وضعیت نا‌بسامان و زندگى پر از درد و رنج مردم آن زمان و چگونگى انجام رسالت پیامبر گرامى را از کلام امیر المؤمنین علی‌(ع) بشنویم. آن حضرت در این زمینه می‌فرماید:

«این رسالت عظمى در دورانى و براى جامعه‌اى درخشیدن گرفت که طناب وحدت‌انگیز دین از هم گسیخته، و پایه‌ها و ستون‌هاى یقین به لرزه در‌آمده، اصول بنیادین حقایق ظلمت همه‌جا و همه شئون بشرى را فرا‌گرفته، نافرمانى به خدا شایع بود و یارى به شیطان رایج…. در آن دوران مردم اطاعت از شیطان را پیشه خود نموده، راههاى آن پلید نابکار را پیش گرفته سیراب شدن خود را از چشمه‌هاى آن مطرود ابدى می‌جستند…».۱

مردمى سرگردان و حیران و نادانهایى شورش زده، در بهترین جایگاه [مکه] و با بدترین همسایگان زندگى می‌کردند، محرومیت از خواب گوارا، خوابشان! اشکهاى سوزان بی‌نوائى سرمه‌هاى دیدگانشان! در سرزمینى که دانایش بند بر دهان بود و نادانش محترم و در امان.

پاورقیها:

۱ـ نهج البلاغه خطبه دوم. این قسمت از خطبه امیر المؤمنین(ع) از ترجمه نهج‌البلاغه دانشمند فقید مرحوم استاد محمد‌تقى جعفرى نقل شد.

منبع: بشارت ، آذر و دى ۱۳۷۸، شماره

الیاس کلانترى

۱۴

نیاز کودک به محبت و نقش تربیتی آن(۱)

مقدمه

بدون شک، انسان، تشنه ­ی محبت است و محبت، از اساسی‌ترین نیازهای اوست. شاید راز این امر، در این نکته نهفته باشد که هر کس خود را دوست دارد و دلش می­‌خواهد محبوب دیگران باشد. احساس محبوبیت، به دل انسان شادی و آرامش و امید می­‌بخشد. در حالی که اگر کسی احساس کند، محبوب دیگران نیست، خود را در این دنیای پر از آشوب، تنها و بی‌­کس دیده، بدین جهت همیشه پژمرده و افسرده خواهد بود.

کودک نیز – که انسان کوچکی است – بیش از بزرگان نیاز به محبت دارد. او همان گونه که به غذا احتیاج دارد، به محبت و نوازش نیز نیازمند است. کودک نمی‌­فهمد در کاخ زندگی می­‌کند یا در کوخ ولی به خوبی می­‌فهمد که محبوب دیگران است یا نه؟ نیاز به محبت نه تنها در انسان بلکه در برخی حیوانات نیز مشاهده می‌­شود؛ هر چند این نیاز در انسان شدید و در کودک شدیدتر است. او با احساس محبوبیت می­‌تواند آرام و راحت به رشد و نمو خویش ادامه دهد. ضمن این که محبت در امر تربیت نیز بسیار مؤثر است.

این تحقیق درصدد است اهمیت محبت به کودکان، شیوه­‌های ابراز آن، آثار تربیتی و آسیب­‌های آن را مورد بررسی قرار دهد.

مفاهیم

قبل از ورود به مباحث اصلی، ابتدا لازم است مفهوم دو واژه­ ی «محبت» و «تربیت» بررسی شود:

محبت از ماده ­ی «حبّ» است و حب، دوست داشتن معنا می‌­دهد. این واژه­ محبّت در لغت به معنای خواستن و اراده­ ی چیزی است که آن را خیر می‌بینی و یا خیر می‌­پنداری.۱

در بیان دیگری آمده است: «محبّت عبارت است از دوست داشتن و میل شدید به سوی کسی و یا چیزی؛ و در مقابل آن، بغض و نفرت است.»۲

در اصطلاح، محبّت عبارت است از میل و گرایش طبع به سوی چیزی که لذّت­‌آور است و اگر این میل قوّت گیرد، عشق نامیده می‌­شود. ضد آن کراهت قرار دارد و آن عبارت است از نفرت و رمیدگی طبع از چیزی که خالی از درد و رنجی نباشد. هرگاه این کراهت شدّت گیرد، دشمنی نامیده می‌­شود.۳

از آن چه بیان گردید استفاده می‌­شود، که معنای لغوی و اصطلاحی محبّت چندان تفاوتی با هم ندارند و در هر دو مورد، به معنای میل و گرایش انسان به سوی محبوب اوست.

تربیت واژه­‌ی عربی و مصدر باب تفعیل است: «تربیت از ماده­ی «رَبَوَ» به معنای رشد دادن قو­ای جسمی، عقلی و اخلاقی آمده است چنان­ که در معجم الوسیط آمده: «او را تغذیه کرد و رشد داد و قوای جسمانی، عقلانی و اخلاقی او را رشد داد.»۴

دانشمندان تعلیم و تربیت برای واژه­ ی تربیت، معانی مختلفی بیان کرده‌­اند که در این تحقیق تنها به ذکر یکی از آن موارد اکتفا می‌­شود: «تربیت عبارت است از برانگیختن، شکوفا کردن و رشد دادن استعدادهای انسان، در جهت کمال به وسیله ­ی تلاش متربی [کسی که مورد تربیت است]، همراه با فراهم کردن زمینه‌­ها و عوامل مؤثر لازم.»۵

بر اساس این تعریف، فاعل اصلی در فرایند تربیت خود متربی است یعنی او باید خود با استفاده از زمینه‌­ها و شرایطی که فراهم شده، تلاش نماید تا استعدادهای نهفته در وجودش شکوفا شده، به کمال مطلوب برسد. نقش مربی تنها فراهم آوردن زمینه‌­ها، شرایط و عوامل مؤثر، در امر تربیت، است.

اهمیّت محبّت به کودک در اسلام

محبّت به کودک از دیدگاه اسلام اهمیت زیادی دارد و پیشوایان دینی سفارش‌­های فراوانی به آن نموده‌­اند. از آن جایی که اولین سرپرست کودک، خانواده به ویژه، پدر و مادر هستند، لازم است به این نیاز کودک توجّه ویژه داشته باشند و بدانند که پاسخ­گویی صحیح به این نیاز، پایه و اساس تربیت کودک را تشکیل می‌­دهد. در واقع ارضای این نیاز در وجود کودک باعث آرامش و سلامت روانی و امنیت خاطر او می­‌گردد. به دلیل نقش تأثیرگذار محبّت در تربیت کودک، پیشوایان دینی توصیه­‌های فراوانی به آن نموده‌­اند، چنان که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره ­ی محبّت به کودک فرمود: «احبّوا الصبیان و ارحموهم …؛ کودکان خود را دوست بدارید و با آن­ها مهربان باشید… .»۶

در بیان نورانی از امام صادق(علیه السلام) محبّت به کودک عامل دریافت رحمت پروردگار معرّفی گردیده، چنان که می‌فرماید: «انّ الله عزّوجّل لیرحمُ الرجل لشدّه حبّه لولده؛ خداوند بنده‌­اش را به واسطه­ ی شدّت محبّتی که به فرزندش دارد، مورد رحمت قرار خواهد داد.»۷

امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «حضرت موسی(علیه السلام) عرض کرد: “پروردگارا بهترین عمل نزد تو کدام عمل است؟” خداوند متعال پاسخ داد: “حبّ الاطفال فانّی فطرتهم علی توحیدی… ؛ دوست داشتن کودکان بهترین عمل است زیرا آفرینش آن­ها، بر خدا پرستی و توحید است”.»۸

با توجّه به این چند روایتی که بیان گردید، می­‌توان گفت که محبّت به کودک از دیدگاه اسلام اهمیّت زیادی دارد و در منابع دینی مورد تأکید فراوان است؛ محبّت به کودک، بهترین عمل در پیشگاه خداوند بوده، دارای ثواب و اجر معنوی فراوان است.

محبّت به کودکان در سیره ­ی معصومین(علیهم السلام)

محبت به کودک علاوه بر این که در سخنان معصومان(علیهم السلام) بازتاب گسترده یافته، در سیره ­ی عملی آن­ها نیز از جایگاه ویژه­ای برخوردار است. آنان همواره از روش محبّت در فرایند تربیت کودکان بهره می­‌گرفتند. مهر و عطوفت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) شامل همه­ ی کودکان می‌شد. وقتی ایشان از سفر مراجعت می‌­فرمودند و در راه، با کودکان مواجه می‌­شدند، به احترام آنان می­‌ایستادند. کودکان می­‌آمدند و حضرت بعضی را در آغوش می­‌گرفتند و بعضی را در پشت و دوش خود سوار می­‌کردند و به اصحاب خود نیز توصیه می­‌کردند که چنین کنند. بچّه­‌ها از این صحنه‌­های مسرّت­‌آمیز بی­اندازه خوش­حال می­‌شدند و این خاطرات شیرین را هرگز فراموش نمی­‌کردند.۹

زمانی که حضرت عبّاس(علیه السلام) و زینب(سلام الله علیها) کودک بودند، روزی امام علی(علیه السلام) در حضور دخترش زینب(سلام الله علیها) فرزندش عبّاس(علیه السلام) را بوسید. دخترش عرض کرد: «پدرجان آیا او را دوست می‌­داری»؟ حضرت فرمود: «آری.» حضرت زینب(سلام الله علیها) عرض کرد: «گمان می­‌کردم، کسی به جز خدا را دوست نداری» «فبکی ثمّ قال: الحبّ لله و الشفقه للأولاد؛ امیرالمؤمنین(علیه السلام) گریست و سپس فرمود: محبّت، مخصوص خداوند است و شفقت برای فرزندان.»۱۰

شاید منظور این باشد که دو چیز داریم: یک، دل­دادگی و دیگر شفقت و مهرورزی؛ دل­دادگی مخصوص خداوند بوده، شفقت و مهرورزی برای فرزندان است.

«مفضل بن عمر» می­‌گوید: «بر امام موسی کاظم(علیه السلام) وارد شدم. دیدم که آن حضرت فرزند خود علی بن موسی الرضا(علیه السلام) را در دامان خود نشانده بود و او را می‌­بوسید و زبانش را می‌­مکید و او را بر شانه ­ی خویش می­‌گذاشت و در بغل می­‌فشرد و می­‌گفت: “بابی و انت ماأطیب ریحک و اطهر خلقک و ابین فضلک …؛ پدرت به فدایت، چه بوی خوش و چه طبع پاک و چه فضایل آشکار و برجسته‌­ای داری”.»۱۱

حضرات معصومین(علیهم السلام) علاوه بر فرزندان خود، کودکان دیگر را نیز دوست داشتند، چنان­ که «اسامه» نقل کرده است: «پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) مرا به زانوی خود می­‌گذاشت و حسن(علیه السلام) را بر زانوی دیگر خود و ما را به هم می­‌فشرد و می­‌فرمود: “اللّهم ارحمهما فانّنی ارحمهما؛ خدایا بر این دو رحم کن که من آن­ها را مورد ترحم قرار داده­‌ام”.»۱۲

آن چه بیان شد نمونه‌­هایی از برخورد محبّت‌­آمیز معصومین(علیهم السلام) با کودکان است. از این چند نمونه می­‌توان به خوبی استفاده کرد که آن بزرگواران همواره با کودکان با محبّت، مهرورزی، شفقت و مهربانی برخورد می­‌کردند. به این نکته نیز باید توجّه کرد که محبّت به کودک باید به گونه­­‌ای باشد که کودک مزه ­ی آن را بچشد و این امر زمانی امکانپذیر است که پدر و مادر در عمل، محبّت خود را به او نشان دهند، بنابراین تنها دوست­ داشتن کودک در دل و علاقه‌­مندی قلبی به او کافی نیست. او باید نشانه­‌های محبت والدین را ببیند و علاقه­ی قلبی آن­ها را آشکارا حس ­کند.

شیوه­‌های ابراز محبّت به کودکان

مربیان با روش­‌های مختلف می­‌توانند محبّت را به کودکان ابراز بدارند که به برخی از آن­ها اشاره می‌­شود:

۱- در آغوش گرفتن

یکی از راه­‌های محبّت به کودک، در آغوش گرفتن اوست. مربی – به ویژه پدر و مادر – برای ابراز محبّت خود به کودک، می­‌تواند او را در آغوش بگیرد و از این طریق محبّت خود را نسبت به او ابراز بدارد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در زمان کودکی امام علی(علیه السلام) از این روش بهره می‌گرفت و او را در آغوش می­‌فشرد، چنان که امیرالمؤمنین خود حکایت می­‌کند.

این جملات امیرالمؤمنین(علیه السلام) نشان می‌­دهد که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت به امام علی(علیه السلام)، علاقه­ ی زیادی داشت و او را مانند فرزند خود در دامانش پرورش می­‌داد و با در آغوش گرفتن او نهایت محبّت خود را به او ابراز می­‌داشت.

۲- بوسیدن

راهی دیگر که می­‌توان به وسیله ­ی آن محبّت خود را به کودکان ابراز داشت، بوسیدن آنان است. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و امامان معصوم(علیهم السلام) در تربیت کودکان به این شیوه عمل می­‌کردند و به دیگران نیز توصیه می‌­نمودند، تا کودکان خود را ببوسند و به این وسیله محبّت خود را نسبت به آنان ابراز دارند. بوسیدن کودکان در روایات اسلامی به عنوان یک کار با ارزش به حساب آمده و اجر و پاداش زیادی در قبال آن وعده داده شده است.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: «اکثروا من قبله اولادکم فانّ لکم بکلّ قبله درجهٌ فی الجنه؛ فرزندان خود را زیاد ببوسید، چرا که برای شما در برابر هر بوسه، درجه­‌ای در بهشت فراهم خواهد شد.»۱۳

روزی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرزندان خردسال خود امام حسن(علیه السلام) و امام حسین(علیه السلام) را می­‌بوسید. «اقرع بن حابس» عرض کرد: «من ده فرزند دارم که تاکنون، هیچ یک از آن­ها را نبوسیده‌­ام!». پیامبر به او نگاه کرد و فرمود: «من لایَرحم لایُرحم؛ کسی که رحم نکند، به او رحم نمی­‌شود.»۱۴

مردی آمد حضور پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و عرض کرد: من هرگز کودکی را نبوسیده­‌ام. هنگامی که آن مرد از نزد رسول خدا رفت. حضرت فرمود: «هذا رجل عندی من اهل النّار؛ این مرد نزد من، اهل دوزخ است.»۱۵

در بیان دیگری از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است: «من قبّل ولده کتب الله له حسنه؛ هر کس فرزند خود را ببوسد خداوند در برابر هر بوسه اجر و مزدی خواهد داد.»۱۶

از منظر امیرمؤمنان(علیه السلام) بوسیدن فرزند، نشانه­ی، مهرورزی و رحمت، است، چنان که می‌فرماید: «قبله الولد رحمهٌ… ؛ بوسیدن فرزند نشانه­ی مهربانی و محبّت است.»۱۷

۳- خطاب با نام نیکو

یکی از شیوه­‌های ابراز محبّت به کودکان، صدا کردن آنان با نام زیبا و احترام‌آمیز است. خواندن با نام نیک نشان‌­دهنده­ ی محبّت و احترام انسان به طرف مقابل است. به همین دلیل اسلام که دین محبّت و دوستی است، همواره به پیروان خود دستور می‌­دهد تا همدیگر را با نام نیک بخوانید و از به کار بردن نام زشت بپرهیزید: «و لاتنابزوا بالالقاب…».۱۸ معصومان(علیهم السلام) همیشه کودکان را با احترام و نام نیک صدا می­‌کردند. آنان از ابتدا در هنگام نام‌گذاری، برای آن­ها نام نیک و زیبا انتخاب می­‌نمودند و نام نیکو را نخستین حق فرزند به عهده ­ی پدر می­‌دانستند، چنان­ که امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: «اول ما یبرأ الرجل ولده ان یسمّیه باسم حسن فلیحسن احدکم اسم ولده؛ اولین نیکی که پدر در حق فرزند خود انجام می‌­دهد، نام نیکوست. پس باید همه­ ی شما نام نیک بر فرزند خود بگذارید.»۱۹ و اگر کسی و یا کودکی نام زشت و نامناسب داشت، نام او را به نام نیک تغییر می­‌دادند.

برای کودکان در دوران کودکی، کنیه تعیین می­‌کردند که مبادا دیگران آن­ها را به الفاظ زشت، تمسخرآمیز، یا تحقیرکننده کنیه دهند. در سیره ­ی معصومین(علیهم السلام) موارد زیادی مشاهده شده که هنگام صحبت با فرزندان خود از لفظ «یا بنیّ»۲۰ «فرزند عزیزم!» استفاده می­‌کردند و به این وسیله، محبّت خود را به فرزندان­شان ابراز می­‌داشتند؛ همان گونه که در قرآن نیز، همین واژه توسط لقمان خطاب به فرزندش به کار برده شده است.۲۱ پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «بادرو اولادکم بالکنی قبل ان تغلب علیهم الالقاب؛ قبل از این که دیگران به فرزند شما القاب زشت بدهند، به آن­ها کنیه‌­ای نیکو بدهید.»۲۲

۴- کشیدن دست نوازش به سر کودک

یکی دیگر از شیوه­‌های محبّت به کودک، کشیدن دست نوازش به سر او است. این عمل بیانگر محبّت، مهرورزی و شفقت انسان نسبت به کودک است. در سیره ­ی عملی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) که نمادی از محبت، مهرورزی و رحمت پروردگار نسبت به همه­ ی انسان­ها است، آمده است که برای ابراز محبّت خود به کودکان از این روش بهره می­‌گرفت، چنان که نقل شده است: «و فیه کان النبی(صلی الله علیه و آله و سلم) اذا أصبح أمسح علی رؤوس ولده و ولد ولده؛ پیامبر چون صبح می­‌کرد، دست نوازش به سر فرزندان و نوه‌­های خود می­‌کشید.»۲۳

۵- هم­بازی شدن با کودک

یکی از شیوه­‌های ابراز محبّت به کودک، هم­بازی شدن با اوست. بازی، از مهم­ترین عوامل رشد جسمانی، اجتماعی، عاطفی، اخلاقی و عقلانی کودک است. مهارت­‌ها و تجارب کودک در اثر بازی رشد کرده، کنج­کاوی­‌های طبیعی او برانگیخته می‌­شود. بازی توانایی­‌های کودک را به کار انداخته و خلاقیت­‌های او را به همراه می­‌آورد. بازی برای کودک، یک فعالیت طبیعی است که سبب رشد همه جانبه­ ی او می‌­شود. کودک از طریق بازی، نحوه ­ی زندگی را در جامعه می­‌آموزد لازم است مربیان و سرپرستان کودک را به ویژه پدران و مادران خود نیز، در بازی کودکان شرکت کنند.

بزرگ­سالان با شرکت در بازی کودکان، ضمن آموزش بازی­‌های جدید به آن­ها، می­‌توانند بسیاری از ارزش­‌های اخلاقی را از این طریق بیاموزند. علاوه بر آن، این کار نوعی احترام به کودک و شخصیت دادن به اوست زیرا در این صورت کودک احساس می­‌کند، خود و شغلش (بازی) آن­قدر اهمیت دارد که والدین یا مربیان به او توجه کرده، با او هم­کار و هم­بازی شده‌­اند.۲۴

معصومان(علیهم السلام) علاوه بر این که خود در بازی کودکان شرکت می­‌کردند، به دیگران نیز توصیه می­‌نمودند. چنان که از «جابر بن عبدالله انصاری» نقل شده که: «بر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) وارد شدم و دیدم که حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) بر پشت آن حضرت سوارند و پیامبر برای آنان زانو زده و خم شده و می­­‌فرماید: “چه شتر خوبی دارید و چه هم­بازی خوبی هستید شما”.»۲۵

علامه مجلسی در مورد سیره ­ی فاطمه­(سلام الله علیها) روایتی را نقل می­‌کند: «و کانت فاطمه ترقّص ابنها حسناً و تقول: اشبه اباک یا حسن و اخلع عن الحق رسن و اعبدالهاً ذامنن و لاتوال ذاالاحن؛ حضرت فاطمه(سلام الله علیها) فرزندش حسن(علیه السلام) را بالا و پایین می­‌انداخت و می‌­گفت ای حسن! مانند پدرت باش، حق را صریح بیان کن و خدای منان را عبادت نما و با انسان کینه‌­توز دوستی مکن.»۲۶

از این روایت، استفاده می‌­شود، که زهرای مرضیه(سلام الله علیها) در ضمن بازی با فرزندش، مفاهیم تربیتی و اخلاقی را نیز به او آموزش می­‌د‌اد.

پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به دیگران نیز سفارش می­‌کند تا با کودکان بازی نمایند چنان که می‌فرماید: «من کان عنده صبیٌّ فلیتصاب له؛ کسی که نزد او کودکی است، باید برای او کودکی کند.»۲۷

امام علی(علیه السلام) نیز می‌فرماید: «من کان له ولدٌ صبّا؛ کسی که فرزندی دارد، با او کودکی کند.»۲۸

بنابراین، بازی می­‌تواند یکی از روش­‌های ابراز محبّت به کودک باشد.

۶- سلام به کودکان

روش دیگری برای ابراز محبّت به کودکان، سلام کردن به آنان است. سلام، نشان‌دهنده­ ی احترام انسان به دیگری و شخصیت دادن به اوست. سلام به کودکان در سیره ­ی معصومان(علیهم السلام) به ویژه پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) از جایگاه ویژه‌­ای برخوردار است و یکی از سنّت­‌های حسنه‌­ای به حساب می­‌آید که آن حضرت بر جای گذاشته است. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) همیشه به کودکان سلام می­‌کرد. «مالک بن انس» گفت: «انّ رسول الله مرّ علی الصبیان فسلّم علیهم؛ پیامبر بر کودکان گذشت و به آن­ها سلام کرد.»۲۹

امام رضا(علیه السلام) به نقل از پدران خود فرمود: «پنج چیز را تا هنگام مرگ ترک نخواهم کرد، از جمله سلام بر کودکان تا این کار پس از من، سنتی برای دیگران باشد.»۳۰

۷- هدیه

یکی دیگر از روش­‌هایی که برای محبّت به کودکان کاربرد دارد، هدیه است. هدیه آوردن برای خانواده، به ویژه کودکان، در اسلام فراوان توصیه شده و در قبال آن اجر معنوی زیادی وعده داده شده، چنان که به نقل از ابن عبّاس آمده است، که گفت: «من دخل السوق فاشتری تحفهً فحملها الی عیاله کان کمامل صدقهٍ الی قوم محاویج ولیبداً بالاناث قبل الذکور فانّه من فرح ابنهً فکانّما دعتق رقبه؛ کسی که وارد بازار شود، هدیه‌ای بخرد و به سوی خانواده‌­اش ببرد، مانند کسی که صدقه را به سوی افراد نیازمند برده است. در دادن هدیه باید از خانم­‌ها، آغاز نماید زیرا کسی که دختری را خوشحال کند، مانند کسی است که بنده‌­ای را در راه خدا آزاد کرده است.»۳۱

پی‌نوشت‌ها

۱-راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، چاپ اول، ۱۴۱۶ه.ق، ص ۲۱۴٫

۲-حسن، مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن، ج ۲، ص ۱۵۲٫

۳-جلال الدین مجتبوی، علم اخلاق اسلامی، ترجمه­ ی جامع السعادات، ج ۳، ص ۱۵۹٫

۴-ابراهیم مصطفوی و همکاران، معجم الوسیط، ج۱، ص ۳۲۱٫

۵-مرتضی زاهدی، نظریه­‌های تربیتی اسلام، ص ۱۴۲٫

۶-محمد بن حسن حرعاملی، وسائل الشیعه، ج ۲۱، ص ۴۸۳٫

۷-محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰۲، ص ۹۱٫

۸-حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱۵، ص ۱۱۴٫

۹-محمدباقر مجلسی، پیشین، ص ۴۳، ص ۲۸۵٫

۱۰-حسین نوری، پیشین، ص ۲۱۵٫

۱۱-محمد بن حسن حرعاملی، پیشین، ج ۱۸، ص ۵۵۷٫

۱۲-صحیح بخاری، ج ۷، ص ۲۶٫

۱۳-محمد باقر مجلسی، پیشین، ج ۱۰۴، ص ۹۲٫

۱۴-محمد بن حسن حرعاملی، پیشین، ج ۲۱، ص ۴۸۵٫

۱۵-همان.

۱۶-همان.

۱۷-همان، ج ۹۳٫

۱۸-حجرات، آیه ۱۱٫

۱۹-محمد بن حسن حرعاملی، پیشین، ص ۲۸۹٫

۲۰-نهج البلاغه، نامه ۳۱٫

۲۱-حسن بن علی حرانی، تحف العقول، ص ۸۳٫

۲۲-محمد حسن طباطبایی، سنن النبی، ترجمه حسین استاد ولی، ص ۱۵٫

۲۳-دکتر سوسن، سیف و همکاران، روان شناسی رشد، ج ۱، ص ۲۳۱٫

۲۴-محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ترجمه رضا شیخی، ج ۱۳، ص ۴۸٫

۲۵-محمد بن حسن حر عاملی، پیشین، ج ۱۵، ص ۲۰۳٫

۲۶-همان.

۲۷-محمد باقر مجلسی، پیشین، ج ۱۶، ص ۲۲۹٫

۲۸-محمد حسین طباطبایی، پیشین، ص ۴۲٫

۲۹-محمد بن حسن حرعاملی، پیشین، ج ۲۱، ص ۵۱۵٫

۳۰-سوسن سیف و همکاران، پیشین، ص ۲۱۹٫

۳۱-گلستن هاوس، پرورش اعتماد به نفس در کودکان، ترجمه بهار ملکی

منبع: نشریه پیام زن؛ به قلم محمد یونس عارفی

تربیت زنان و دختران در سیره معصومین(علیهم السلام)

محمد احسانى

اهمیت تربیت دختران

امروزه بیش از هر زمان دیگر باید به تربیت دختران همت گماشت؛ زیرا از یک سو نزدیک به نیمى از نیروهاى فعال و کارآمد جامعه را قشر زنان و دختران تشکیل مى‌دهند و از سوى دیگر، گستره فعالیت آنان، همه امور فردى و اجتماعى را در بر مى‌گیرد. ضمن آن که پرهیز از اختلاط زن و مرد در بیشتر مراکز و اداره‌هاى خصوصى و دولتى، امرى سخت شده است، در چنین شرایطى باید دانست که تنها در صورت تربیت درست و اسلامى دختران است که جامعه در امنیت به سر مى‌برد و نابهنجارى‌هاى اخلاقى و اجتماعى کاهش مى‌یابد. اگر جامعه زنان و دختران در رفتار و داد و ستد و رفت و آمدهایشان، دستورهاى شرعى را رعایت کنند و با حفظ حجاب و پوشش اسلامى در اجتماع حضور یابند، انحراف‌هاى اخلاقى به میزان قابل توجهى کاهش مى‌یابد؛ زیرا بیشتر نابسامانى‌هاى فرهنگى و اجتماعى بر اثر اختلاط زن و مرد و جوانان دختر و پسر و در پى رعایت نکردن حدود اسلامى پدید مى‌آید که با تربیت دینى نسل جوان به ویژه دختران مى‌توان از این مسئله پیش‌گیرى کرد.

پیام متن

حضور چشمگیر دختران و زنان در جامعه و گسترده بودن فعالیت آنها، به فرهنگ‌سازى درست این گونه ارتباط‌ها نیازمند است که با پرورش درست به دست مى‌آید.

تربیت دختران در محیط خانواده

مهمترین هدف از تربیت دختران افزون بر خودسازى و پرورش باورهاى دینى، آشنا کردن آنان با فنون و شیوه‌هاى زندگى مانند شیوه شوهردارى، فرزند پرورى، همسایه‌دارى و معاشرت با مردم است. بدین معنا که دختران در کنار فراگیرى اندیشه‌هاى دینى و آموختن رفتارهاى اسلامى، نقش‌آفرینى در عرصه‌هاى گوناگون زندگى را بیاموزند. وظیفه مادر است که از کوچکى به آموختن نقش‌ها به فرزندان و دختران شان بپردازد؛ زیرا محیط خانه مناسب‌ترین فضا براى نقش‌آموزى دختران است و مادر، شایسته‌ترین معلم و راهنما براى دختر به شمار مى‌رود.

ارتباط عمیق مادر و فرزند و اعتماد همه جانبه دختر به مادر، مهم‌ترین عامل در اجراى فرآیند تربیت و اثر گذارى آن است. دختر با دیده اطمینان و اعتماد به مادر مى‌نگرند، به گفته او گوش مى‌دهد و هر چه بخواهد بدان عمل مى‌کند. بدین‌سان مادر، تنها کسى است که از نزدیک با دخترش ارتباط دارد و از نیازهاى مادى و معنوى او آگاه است. او بیشترین زمان را در کنار دختر سپرى مى‌کند و از خواسته‌هاى قلبى وى آگاهى کامل دارد. از این رو، قادر است مسائل مهم و ضرورى را روشن و آشکارا با دخترش در میان بگذارد و انجام دادن آن را از وى بخواهد. البته مادر در صورتى مى‌تواند به نقش آفرینى دختر کمک کند که خود، با نقش‌هاى مورد نظر آشنایى کامل داشته باشد.

پیام متن

هدف از تربیت دختران، افزون بر بیمه کردن آنان در برابر انحراف‌هاى دینى و اخلاقى، آموزش نقش‌هاى مورد نیاز وى در زندگى خانوادگى و اجتماعى است، که مناسب‌ترین معلم در این زمینه، مادر و بهترین مدرسه براى انجام این کار، محیط خانه است.

زن و انجام وظیفه هم‌سو با ویژگى‌هاى جسمانى

هر چند زن و مرد در اصل آفرینش، دو گوهر از یک وجودند و مراحل تکوین و رشد جسمى را به صورت یکسان مى‌گذرانند، تفاوت‌هایى نیز با هم دارند که در خور دقت و توجه است. از نظر جسمى و بدنى، تفاوت‌هاى چشم‌گیرى میان زن و مرد هست که از این نظر، هر گروه ویژگى‌هاى مربوط به خود را دارد. زن بر اثر ظرافت و آسیب‌پذیر بودن جسمى، تحمل کارهاى پرانرژى و طاقت فرسا را ندارد. از این رو، استقامت و پایدارى زن در انجام امور مربوط به نقل و انتقال اشیاى سنگین و فعالیت‌هاى فیزیکى، بسیار کمتر از مرد است.

ویژگى‌هاى جسمى و روحى زن و مرد، منشأ بسیارى از تفاوت‌ها در نقش‌هاى اجرایى و اجتماعى آن دو در مقام عمل شده است که آثار خود را در سطح جامعه نشان مى‌دهند. زنان براساس زمینه‌ها و شرایط وجودى خود، قادر به انجام دادن برخى از وظایف اجتماعى که مردان توان آن را دارند، نخواهند بود. (۱)

پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) نیز با توجه به این امر، پس از ازدواج حضرت على(علیه السلام) و فاطمه(علیها السلام) نوعى تقسیم کارى میان آن‌ها به وجود آورد که هماهنگ با وضع جسمى آن دو باشد و هر کدام از آنها به وظایف خاص خود عمل کنند. در حدیثى آمده است که پس از ورود فاطمه(علیهاالسلام) به خانه على(علیه السلام)، پیامبر صبحگاهان به خانه على(علیه السلام) آمد و على و فاطمه(علیها السلام) را در کنار خود نشاند و فرمود: کارهاى داخل خانه همچون غذا پختن، جارو زدن، اداره فرزندان و مانند آن به عهده فاطمه(علیهاالسلام) و کارهاى بیرون خانه مانند تهیه مواد خوراکى و فراهم ساختن هیزم وظیفه على(علیه السلام) باشد. (۲)

در حقیقت، این جداسازى وظایف، بر اساس استعداد و توانایى‌هاى ذاتى زن و مرد صورت گرفت و با شرایط فیزیکى و روانى آن دو هماهنگ بود. به علاوه، زن و مرد با پذیرفتن مسئولیت‌هاى ویژه خود، نوعى صفا و صمیمیت را در فضاى خانه حکم مى‌کنند.

پیام متن

هر کدام از زن و مرد باید وظایف خود را انجام دهند و کارهاى داخل خانه بیشتر به وظیفه زن و امور بیرون خانه وظیفه مرد است. به تعبیر مولوی:

هر کسى را بهر کارى ساختند.

تربیت اقتصادى دختران

یکى از جنبه‌هاى تربیت زنان و دختران، تربیت اقتصادى آنان است. اگر زنان و دختران از دانش اقتصاد خانواده بهره مند باشند، بهتر مى‌توانند به ایفاى نقش خانه‌دارى بپردازند. تربیت اقتصادى به معناى کارآموزى فنون خانه‌دارى و فراگیرى شیوه‌هاى درست مصرف مالى است. آشنا ساختن دختران با آشپزى و تهیه غذاى مناسب بدون اسراف و تباه کردن مواد اولیه، از وظایف مادران است.

قرآن کریم دستورهاى متعددى در زمینه اقتصاد و امور معیشتى مردم دارد و همه آنها را به رعایت میانه روى در دخل و خرج سفارش مى‌کند. مسرفین و کسانى که در استفاده از منابع و امکانات مادى زیاده روى مى‌کنند، در قرآن از اهل دوزخ شمرده شده‌اند، آنجا که خداوند مى‌فرماید: «و ان المسرفین هم أصحاب النار؛ و مسرفان اهل آتشند.» (غافر: ۴۳)

ایجاد روحیه میانه‌روى در دختران، از عوامل مهم در اداره اقتصاد خانواده است، به گونه‌اى که این ویژگى در موفقیت و پیدایش رضایت اعضاى خانواده و سازگارى با آنان، به ویژه تأمین رضایت شوهر نقش حیاتى دارد. اگر دختر در خانه پدر با روحیه میانه‌روى و آینده‌نگرى بزرگ شود، مى‌تواند آن روش را در خانه شوهر نیز ادامه دهد و زندگى آبرومندى را براى خود و اعضاى خانواده اش فراهم کند. در مقابل، اگر پدر و مادر به تربیت دختر توجه نکنند و او تجمل گرا و خودسر بار آید، چنین دخترى در اداره امور خانه موفق نخواهد بود، چنان که دختران خانواده‌هاى سرمایه‌دار که بیشتر در ناز و نعمت بزرگ مى‌شوند، توانایى چندانى در اداره خانه ندارند. در واقع، بسیارى از آنها با توجه به نوع زندگى در خانه پدر، توقع زیاد و خواسته‌هاى نامعقول دارند که شوهران سطح متوسط جامعه، از پاسخ گویى دچار سستى و فروپاشى مى‌شود.

سیره فاطمه زهرا(علیها السلام)، الگوى مناسب میانه روى و قناعت و بى‌نیازى از مردم است که زنان مسلمان باید از آن پیروى کنند. جریان انفاق لباس عروسى و بسنده کردن به پیراهن کهنه، از رویدادهاى بسیار زیبا و جالبى است که تنها در شب عروسى دخت پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله و سلم) فاطمه زهرا(علیها السلام) واقع شده و در طول تاریخ نظیر آن مشاهده نشده است. (۳) یکى از آرزوهاى معمول جوانان این است که مراسم ازدواجشان به عنوان مراسمى که یک بار در زندگى شان اتفاق مى‌افتد، باید هر چه با شکوه برگزار شود. این مسئله، طبیعى است و هر جوانى خواهان آن است، ولى حضرت زهرا(علیها السلام) که تربیت یافته مکتب مکتب وحى بود، فراتر از خواسته‌ها و گرایش‌هاى انسانى مى‌اندیشید و با عمل به سیره رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) در قناعت ورزى، در همان شب به یاد ماندنى زیباترین لباسش را به سائل داد و رضاى خدا و پیامبرش را بر خواسته‌هاى طبیعى خود مقدم داشت.

پیام متن

تربیت اقتصادى، در اداره کردن زندگى نقش اساسى دارد و در ایفاى نقش خانه‌دارى و امور معیشتى اثر گذار است. از این رو، لازم است از دوره کودکى به تربیت اقتصادى دختران اهتمام ورزید و آنها را با روحیه قناعت و صرفه‌جویى پرورش داد. زندگى با عزت و شرافت فاطمه زهرا(علیهاالسلام) که با ایثار و از خود گذشتگى عجین بود، برترین راهنماى زنان و دختران مسلمان است.

بهره‌بردارى درست زن از ویژگى‌هاى عاطفى و روانى خود

زن از نظر روانى و عاطفى، سرشار از مهر و محبت و صفا و صمیمیت است. ساختار وجودى زن به گونه‌اى است که در مقایسه با مرد قدرت جذب بیشترى دارد و در ابراز احساس‌ها و عواطف نیز توان بالایى دارد و این ویژگى عاطفى و روانى زن، فرصتى است تا او در اداره امور خانواده و تربیت نسل فرزند نقش مهمى را به خوبى و شایستگى ایفا کنند. بر این اساس، مهم‌ترین نقشى که از وى انتظار مى‌رود، جز نقش تربیتى نیست. (۴)

پیام متن

زنان به دلیل بهره‌مندى از عاطفه‌اى سرشار و روانى لطیف، در امر تربیت فرزندان، از مردان موفق ترند.

دختران و مسائل بلوغ

بر اساس تفاوت‌هاى جسمى و روحى زن و مرد، شرایط بلوغ و زمان انجام دادن وظایف دینى و مذهبى آنان نیز متفاوت است. دختر زودتر از پسر به تکلیف مى‌رسد و پدر و مادر باید به این مسئله توجه داشته باشند. چه بسا ممکن است برخى از خانواده‌ها از اهمیت این امر بى‌خبر باشند و سن تکلیف فرزندان خود را از یاد ببرند و زمانى با خبر شوند که بسیارى از تکلیف‌هاى الهى از آنان فوت شده و فرزندان به موقع آنها را انجام نداده اند. دختر بر اساس ویژگى‌هاى بیولوژیکى و روانى خود، زودتر آماده پذیرش وظایف و آموزه‌هاى دینى مى‌شود. اسلام با توجه به این ویژگى مى‌خواهد، دختران پیش از پسران در زیر خیمه انسان‌ساز دین و مذهب وارد شوند و معارف اسلامى را بیاموزند؛ زیرا انجام دادن عبادت و پاى‌بندى به وظایف دینى و اسلامى، در اصلاح و تربیت انسان نقش اساسى دارد. خداوند خطاب به مریم – مادر حضرت عیسى(علیه السلام) – مى‌فرماید: «اى مریم! در برابر پروردگارت خضوع کن و پیشانى بر زمین بگذار و با رکوع کنندگان رکوع کن».(آل عمران : ۴۳)

از بعضى تفسیرها بر مى‌آید که این خطاب در نه سالگى مریم بوده و او پس از آن، همواره در حال عبادت بود تا آنجا که بر اثر عبادت، در رسیدن به کمالات معنوى از بزرگان و دانشمندان عصر خود پیشى گرفت.(۵) شاید به این دلیل بود که حضرت مریم با جان و دل پذیراى دستورهاى خدا شد و عاشقانه به عبادت او پرداخت. به هر حال، پاى‌بندى به انجام دادن وظایف دینى و مذهبى، این امکان را به دختران مى‌دهد که زودتر آمادگى لازم را براى ایفا نقش‌هایى چون مادرى و خانه‌دارى پیدا کنند.

از آن جا دختر زودتر از پسر به تکلیف مى‌رسد، آموزش‌هاى ویژه‌اى را مى‌طلبد. بدین معنا که احکام عملى ویژه زنان و دختران، باید پیش از بلوغ، به آنان آموزش داده شود تا هنگام رو به رو شدن با آنچه به زوى برایشان پیش مى‌آید، دچار مشکل روحى نشوند. چه بسا دخترانى که بر اثر بى‌خبرى از آنچه هنگام بلوغ براى دختران اتفاق مى‌افتد، دچار نگرانى و پریشانى روانى و گاه گرفتار پیامدهاى ناگوارى چون بیمارى مى‌شوند. این مسئله را با تربیت و آموزش به موقع وظایف دینى و آگاه‌سازى او مى‌توان کنترل کرد.

پیام متن

آگاهى دادن به دختر درباره آنچه بر اثر دگرگونى‌هاى جسمى هنگام بلوغ براى او رخ مى‌دهد، او را از سرگردانى و افسردگى حفظ مى‌کند.

برخى نقش‌هاى سازنده دختران و زنان

۱- نقش شوهردارى

مهم‌ترین نقش مورد انتظار از یک زن، شوهر‌دارى است که پس از پیوند زناشویى مطرح مى‌شود. این نقش زنان، در زندگى اجتماعى و خانوادگى تأثیر بسزایى دارد. اگر زن در این زمینه به وظیفه خود به خوبى عمل کند، مى‌تواند افراد شایسته‌اى را تربیت کند و تحویل جامعه دهد.

پیدایش عواطف دوستانه و محبت‌آمیز میان زن و مرد پس از ازدواج، مهمترین عامل استحکام و پایدارى نهاد خانواده به شمار مى‌رود. وجود مهر و عواطف عاشقانه زن و شوهر، از عنایت‌هاى ویژه الهى است که بر اساس نیاز فطرى و طبیعى انسان در سرشت آنها نهاده شده است و این امر، در جهت رشد و تکامل مادى و معنوى جامعه تأثیر گذار است. (۶)

روایت‌هاى اسلامى نیز بر نقش شوهر‌دارى زن تأکید فراوان دارند و مهمترین وظیفه او را خوش رفتارى با شوهر مى‌داند. از جمله عنوان‌هایى که براى تبیین این مطلب زیاد در احادیث به کار رفته، «حسن التبعل»(۷) است. خانواده یک اجتماع کوچک از جامعه‌اى بزرگ است و به نظم و انضباط و برقرارى امنیت و آرامش نیاز شدید دارد و این رفتار شایسته زن با شوهر، از عوامل مهم برقرارى آرامش در کانون خانواده به شمار مى‌رود.

زندگى سراسر نور حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام)، در این زمینه سرمشق خوبى براى زنان مسلمان است و زنان باید روش زندگى را از او بیاموزند. همسر بزرگوار فاطمه(علیها السلام)، حضرت على(علیه السلام) درباره شوهردارى او مى‌فرماید: «در طول زندگى با فاطمه(علیها السلام)، هرگز مخالفتى از او ندیدم و هیچ گاه کارى بر خلاف میل من انجام نداد.»(۸) از حضرت فاطمه(علیها السلام) نیز نقل شده که در آخرین لحظه‌هاى زندگى ضمن درخواست حلالیت از شوهرش على(علیه السلام) مى فرمود:

هر چند مى‌دانم در طول زندگى کارى بر خلاف رضایت تو انجام ندادم، ولى از پدرم رسول الله(صلى الله علیه و آله و سلم) شنیدم که زنى در قیامت وارد بهشت نمى‌شود، مگر این که شوهر از او راضى باشد. (۹)

پیام متن

مهم‌ترین نقش زن، نقش شوهردارى اوست که منشأ بسیارى از آثار مؤثر و سودمند در زندگى مشترک خانوادگى است و برترین الگو در این زمینه، سیره عملى فاطمه زهرا(علیهاالسلام) در محیط خانه و رفتار با على(علیه السلام) است و زنان باید از آن حضرت الگوى واقعى بگیرند.

۲-نقش مادى

مادر، واژه‌اى است زیبا و پرجاذبه که در هر مکتب و آیینى به عنوان سمبل ایثار و فداکارى شناخته مى‌شود. آغوش پر مهر مادر، مظهر صفا و صمیمیت، عشق و محبت، تعهد و وفادارى است که هر مادر با احساسى حاضر است، در راه تأمین نیازهاى مادى و معنوى فرزند و فراهم ساختن وسایل رفاه و آسایش او به هر گونه ایثار و از خودگذشتگى تن دهد. مادر به لحاظ روحى و روانى، آمادگى آن را دارد که در مسیر تأمین نیازهاى فرزندان خود همه گونه رنج و زحمت را با جان و دل بپذیرد تا فرزندش به اوج سعادت مادى و معنوى دست یابد.

عنوان مادرى، افتخارى است براى زنان که هر بانویى پس از ازدواج در انتظار آن به سر مى‌برد و امید مادر شدن را دارد. بر این اساس، در هر خانواده‌اى که نوزادى، به ویژه نخستین فرزند به دنیا بیاید، سرور و خوش حالى، همه اعضاى آن را فرا مى‌گیرد. فرزند افزون بر این که میوه شیرین پیوند زناشویى است، در تحکیم پایه‌هاى نظام خانواده نیز تأثیر بسزا دارد. وجود فرزند در خانواده تا حدودى از پیش آمدن اختلاف‌ها و درگیرى‌هاى خانوادگى جلوگیرى مى‌کند. بسیارند خانواده‌هایى که در پى تولد فرزند همه اختلاف‌هایشان یک باره برچیده شده و به جاى آن، بذر مهر و محبت، از نو در دل زن و شوهر کاشته مى‌شود و سرانجام، به زندگى سعادت‌مندى دست مى‌یابند.

زندگى فاطمه زهرا(علیها السلام) در عین کوتاه بودن آن، تابلوى درخشانى است در مسیر خانواده‌هاى مسلمان که همه جنبه‌هاى آشکار و نهان آن، الگوى مناسبى براى مادران امروز جامعه است. ابراز عواطف حضرت زهرا(علیها السلام) به فرزندان و مهر و محبت ورزى او با آنان، نشان‌دهنده عمق احساس مادرى است. در روایتى نقل شده که هر وقت فاطمه(علیها السلام) مى‌خواست با فرزند خردسالش امام حسن(علیه السلام) بازى کند، او را روى دستش بالا و پایین مى‌کرد و این اشعار را زمزمه وار مى‌خواند:

اشبه اباک یاحسن

و اخلع عن الحق الرسن

واعبد الها ذا منن

و لا توال ذا الاحن

‌اى حسن جان! مانند پدرت باش، ریسمان را از گردن حق بردار. خداى احسان‌کننده را پرستش کن و با افراد کینه توز دوستى مکن.(۱۰)

پیام متن

مقام مادرى، همانند درختى پر از میوه است که از میوه‌هاى آن، فرزند پرورى و آرامش‌دهى به فضاى خانه است.

۳- نقش خانه‌دارى

خانه‌دارى به معناى ساماندهى امور خانه، از وظایف زنان است و این کار، در رشد و پیشرفت مادى و معنوى خانواده اثر فراوان دارد. برقرارى نظم و انضباط و پاکیزگى، فضاى خانه را معطر مى‌سازد و نشاط روحى و روانى را میان اعضاى آن حکم فرما مى‌کند.

خانه‌دارى شامل کارهاى داخل منزل نظیر پخت و پز، نظافت، شست و شوى ظروف، پذیرایى میهمان و مانند آنهاست. انجام دادن این امور به طور معمول به عهده زنان است؛ زیرا آنها بهتر از مرد از عهده چنین کارهایى برمى‌آیند.

سیره و رفتار معصومین(علیهم السلام) به ویژه در سیره حضرت زهرا(علیها السلام) در محیط خانواده، چراغ روشنى فرا راه زنان خانه‌دار است. حضرت زهرا(علیها السلام) با آن مقام و عظمتى که نزد خدا و پیامبر داشت، نه تنها از انجام دادن کارهاى خانه شانه خالى نمى‌کرد، به عنوان یک زن خانه‌دار نقش‌هاى خانه‌دارى، همسر‌دارى و مادرى خود را به خوبى ایفا مى‌کرد. خانه دارى، وظیفه مهمى است که اگر زن به درستى به انجام دادن آن موفق شود، هم خانه‌اى به همراه آرامش را شکل خواهد داد و هم در تربیت فرزندان گام‌هاى بلندى بر خواهد داشت.

پیام متن

ارزش معنوى خانه‌دارى زن در مقایسه با ارزش مادى شاغل بودن او بیشتر است و عاقلانه آن است که در صورت ضرورت نداشتن شاغل بود زن، به کار مقدس خانه‌دارى بپردازد.

۴-نقش تربیتى

در محیط خانه و اجتماع، برجسته‌ترین نقش زن، نقش تربیتى اوست. این نقش از آنجا روشن مى‌شود که کودک نخستین بار در آغوش مادر قرار مى‌گیرد و آداب و رسوم اجتماعى را از آنجا مى‌آموزد. کودک از دامن مادر فرا مى‌گیرد که چگونه با دیگران رفتار کند. چگونگى رفتار مادر با کودک، در شکل‌دهى ساختار شخصیتى او تأثیر بسزا دارد. از این رو، کارشناسان مسائل تربیتى بر نقش مادر تربیت فرزند همواره تأکید دارند.

زن، با بهره‌مندى از عواطف سرشار و مهر و محبت مادرى، شایستگى تربیت انسان‌هاى وارسته و شایسته را دارد. امام خمینى(رحمه الله علیه) مى‌فرماید:

نقش زن در جامعه بالاتر از نقش مرد است. براى این که زنان و بانوان افزون بر این که خودشان یک قشر فعال در همه ابعاد زندگى هستند، قشرهاى فعال را نیز در دامن خودشان تربیت مى‌کنند. خدمت زن به جامعه، از خدمت معلم بالاتر است و از خدمت همه کس بالاتر است و این، امرى است که انبیا مى‌خواستند. (۱۱)

بانوان مسلمان مى‌توانند، نقش تربیتى را از بانوى نمونه اسلام، فاطمه زهرا(علیها السلام) بیاموزند و این که آن حضرت چگونه توانست در مدت کوتاه شخصیت‌هاى والا مقامى مانند حسن، حسین، زینب کبرى و ام کلثوم(علیهم السلام) را پرورش دهد. حضرت فاطمه(علیها السلام) با وجود گرفتارى‌ها و مشکلات فراوانى که به ویژه پس از رحلت پدر بزرگوارش داشت، توانست نقش‌هاى خود را در جایگاه یک مادر و مربى در بالاترین حد ممکن ایفا کند. بانویى که ضمن همکارى و هم دلى کامل با شوهر، به تربیت فرزند همت گماشت و با بهره‌گیرى از روش‌هاى مناسب به این امر اهتمام ورزید و انجام وظیفه کرد. اگر زنان و مادران جامعه از سیره و رفتار حضرت زهرا(علیها السلام) پیروى کنند و روش‌هاى تربیتى آن بزرگ بانو را پیشه خود قرار دهند، در عرصه‌هاى گوناگون خواهند توانست به خوبى به وظیفه خود عمل کنند.

پیام متن

تربیت فرزند، از وظایف اصلى زنان به شمار مى‌آید و باید در این زمینه به اندازه لازم توجه و دقت به کار برند و همانند فاطمه زهرا(علیها السلام) فرزندان شایسته‌اى را پرورش و تحویل جامعه دهند.

پى‌نوشت‌ها

۱– معاونت پرورشى آموزش و پرورش، منشور تربیتى دختران، انتشارات تربیت، ۱۳۷۸، ص ۱۳

۲- میرزا حسین نورى، مستدرک الوسائل، مؤسسه آل البیت، ج ۲، ص ۵۵۱

۳- نک: محمد مهدى تاج لنگرودى، اخلاق حضرت فاطمه، دفتر نشر ممتاز،۱۳۷۵، ص ۸۶

۴- على قائمى، سازندگى و تربیت دختران، ص ۲۸۱.

۵-تفسیر نمونه، ج ۲، ص ۳۹۹

۶-نک: هاشمى رفسنجانى، تفسیر راهنما، بوستان کتاب، ۱۳۸۲، ج ۱۴، ص ۱۷۲

۷- وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۱۶۳

۸- مناقب خوارزمى، ص ۳۵۳

۹- همان.

۱۰- اخلاق حضرت فاطمه علیهاالسلام، ص ۲۵

۱۱- جایگاه زن در اندیشه امام خمینى رحمه الله، ص ۱۳۲

منبع: ماهنامه طوبى

سبک زندگی خانوادگی در ‌قرآن و سنّت پیشوایان معصوم(علیهم السلام)

چکیده

سبک زندگی خانوادگی در آیین اسلام، همانند درختی است که ریشه آن، باورها و اندیشه‌ها و ساقه و شاخه‌هایش، ارکان و وظایف اعضای خانواده می‌باشد. از این رو، سبک زندگی خانوادگی، دارای ابعاد زیادی است. پژوهش حاضر در صدد بررسی سبک خانوادگی در قرآن و سنّت پیشوایان معصوم(علیهم السلام) در ابعاد تشکیل خانواده و ازدواج، محیط خانواده و اداره آن و همسرپروری می‌باشد. از منظر قرآن کریم و سنّت پیشوایان معصوم(علیهم السلام)، باورها و اعتقادات نقشی اساسی در خانواده دارند و ازدواج را امر مقدّسی می‌داند و همگان را به این امر فرا خوانده است و به آن تشویق می‌نمایند و معیارهای تقوا، عقل، اخلاق نیک و همتایی در انتخاب همسر را مورد توجّه قرار می‌دهند و مدیریّت خانواده را به مرد و لزوم مسئولیّت‌پذیری اعضای خانواده نسبت به یکدیگر مخصوصاً مسئولیّت تربیت دینی پدر نسبت به فرزندان و همکاری زن و شوهر در خانه را ضروری می‌دانند و تأکید به رفتار شایسته با همسران و محبّت و مهرورزی نسبت به آنان می‌نمایند.

مقدّمه

سبک زندگی در شکل نوین، اوّلین بار توسّط «آلفرد آدلر» در روانشناسی به سال ۱۹۲۹ میلادی ابداع شد. هر چند آدلر آن را ابداع کرد، ولی پیروان کلاسیک او و دیگران به تفصیل آن پرداخته‌اند. محقّقان تعاریف گوناگونی بر اساس بینش و نگرش خاصّ خود ارائه داده‌اند. جامعه‌شناسان در تعاریف جامعه‌شناسانه، بیشتر بر هنجارها و منش‌های اجتماعی افراد در جامعه تأکید دارند و روانشناسان بیشتر به بُعد فردی و شخصیّتی می‌پردازند، ولی آنچه مهمّ است این که این تعاریف تک‌بُعدی هستند و فقط به یک بُعد از ابعاد زندگی انسان‌ها توجّه داشته‌اند، ولی از آنجا که آیین اسلام، آیینی جامع و کامل است و انسان‌ها را کامل‌تر و جامع‌تر مورد ارزیابی قرار می‌دهد و زندگی را با پشتوانه امور اعتقادی و بینش‌ها مورد ارزیابی قرار می‌دهد، حتّی رفتارهایی همانند نماز، اگر اعتقاد به خدا و معاد را پشتوانه خود نداشته باشد، رفتار اسلامی محسوب نمی‌شود، چنان‌که بسیاری از رفتارهای مرتاضان و درویشان اسلامی نیست(ر.ک؛ کاویانی، ۱۳۹۱: ۱۹). بر این اساس، می‌توان سبک زندگی اسلامی را بدین گونه تعریف کرد: «شیوه‌هایی از زندگی است که انسان با تکیه بر نظام ارزشی و مبانی اعتقادی خود در زندگی فردی و اجتماعی برای ایجاد ارتباط با محیط و جامعه، پاسخ به خواسته‌ها و تأمین نیازهایش به‌کار می‌گیرد. طبق این تعریف، سبک زندگی، سبک زندگی مصرف‌های مادّی یا فرهنگی نیست، چراکه زندگی عناصر غیر از مصرف را نیز در بردارد.

بر این اساس، سبک زندگی اسلامی دارای قلمروی وسیعی می‌باشد. در این نوشتار، سبک زندگی خانوادگی مورد ارزیابی قرار می‌گیرد. سبک زندگی خانوادگی در آیین اسلام همانند درختی است که ریشه‌ها و ساقه‌های آن بینش‌ها و نگرش‌های اعضای خانواده و شاخه‌های آن را وظایف اعضای خانواده تشکیل می‌دهد. بر این اساس، قلمرو سبک زندگی خانوادگی بسیار گسترده می‌باشد. در این مقاله ریشه‌های آن یعنی بینش‌ها و باورها و برخی ازساقه‌های آن نظیر ازدواج و تشکیل خانواده، محیط و اداره خانواده و همسرپروری مورد بررسی و ارزیابی قرار می‌گیرد و به همین دلیل، در صدد پاسخگویی به پرسش‌های زیر می‌باشد:

الف) نقش اندیشه‌ها و باورها در سبک زندگی خانوادگی از منظر قرآن و سنّت پیشوایان معصوم(علیهم السلام) چگونه است؟

ب) سبک زندگی خانوادگی در قرآن و سنّت پیشوایان معصوم(علیهم السلام) در امر تشکیل خانواده و ازدواج چگونه است؟

ج) سبک زندگی خانوادگی در قرآن و سنّت در محیط خانواده و اداره آن چگونه می‌باشد؟

د) سبک زندگی خانوادگی در قرآن و سنّت پیشوایان معصوم(علیهم السلام) در برخورد با همسر چگونه است؟

هـ) سبک زندگی خانوادگی در قرآن و سنّت پیشوایان معصوم(علیهم السلام) در محبّت و مهرورزی نسبت به همسر چگونه می‌باشد؟

الف) نقش باورها و اندیشه‌ها در سبک زندگی خانوادگی از منظر قرآن و سنّت پیشوایان معصوم(علیهم السلام)

باورها و اندیشه‌ها که ریشه‌های سبک زندگی خانوادگی می‌باشند، نقش اساسی در زندگی خانوادگی دارند که مهمترین آنها عبارتند از:

۱ـ اعتقاد به خدا

باور به خدا، همه رفتارها و زندگی خانوادگی را به سوی کسب رضایت خداوند سوق می‌دهد. فردی که خدا را ناظر و همراه خود و حتّی از رگ گردن خود به خویش نزدیک‌تر می‌بیند: «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَ نَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ: ما انسان را آفریدیم و وسوسه‌‏هاى نفس او را مى‏‌دانیم، و ما به او از رگ قلبش نزدیکتریم»(ق/۱۶)، تلاش می‌کند تا در برخورد با اعضای خانواده و انجام وظایف خانوادگی، رضایت آنها را جلب نماید. توجّه به عدالت خدا، این که هیچ ظلمی را روا نمی‌دارد و حقّ هیچ مظلومی را ضایع نمی‌کند، زمینه شناخت دیگری برای مهار رفتاری اعضای خانواده است. هر چه این حالت قوی‌تر باشد، مشکلات فرد کمتر خواهد بود.

توجّه به صفات خداوند، از جمله رحمت و مهربانی گسترده، توانایی نامحدود و… آثار مثبت بر زندگی فرد و جنبه‌های خانوادگی او بر جا می‌گذارد‌ و عطوفت و رحمت اعضای خانواده نسبت به هم بیشتر و زمینه پیشگیری و حلّ بسیاری از مشکلات می‌گردد. بنابراین، توکّل بر خداوند در همه امور زندگی از آثار ایمان به خداوند است که خانواده را در برابر مشکلات یاری می‌رساند.

۲ـ اعتقاد به رسالت و نبوّت

نقش باور به اصل نبوّت و امامت در زندگی خانوادگی به دو بُعد باز می‌گردد: اوّلین بُعد آن آموزش امور دینی است که مهمترین آنها شناخت تعالیم دین پس از کلام خداوند، احادیث پیشوایان معصوم(علیهم السلام) و الگوپذیری ازآنان در ابعاد مختلف زندگی مخصوصاً زندگی خانوادگی است؛ مانند گزینش همسر، مهریّه و جهزیّه، مراسم ازدواج، روش برخورد با فرزندان، با همسر، والدین و… می‌باشد.

۳ـ اعتقاد به معاد و زندگی پس از مرگ

مهمترین آثار باور به معاد و زندگی پس از مرگ در خانواده، این است که اعتقاد به پس از مرگ، خانواده را متوجّه اهداف پایداری می‌کند که موجب پیوند بیشتر اعضای خانواده می‌شود. بر این اساس، بر اثر باور نداشتن به معاد، خانواده به کارکردهای محدود زندگی خانوادگی اکتفا می‌گردد و خانواده در اثر بی‌هدفی به راحتی به جدایی و انحلال کشیده می‌شود. اثر دیگر آن است که باور به زندگی پس از مرگ می‌تواند فرد را در رویارویی با مشکلاتی همانند فقدان عزیزی یا معلولیّت یا مشکلات بسیار شدید اقتصادی در آرامش روانی یاری دهد. سومین اثر اعتقاد به معاد در زندگی خانوادگی، مهارکنندگی و بازدارندگی آن می‌باشد. باور به معاد و یادآوری عواقب به تعدّی حقوق دیگران، فرد را تا حدّی از رفتارهای نامناسب باز می‌دارد. در این مورد، قرآن به افراد مؤمن هشدار می‌دهد که خود و خانواده خویش را از آتشی که هیزم آن سنگ و انسان‌هاست، حفظ کنند(ر.ک؛ التّحریم/ ۶). همچنین در سخنان پیشوایان معصوم(علیهم السلام) به عواقب بدرفتاری با همسر اشاره شده است(ر.ک؛ مجلسی، ۱۴۰۳ق.، ۷۶: ۲۲۰) که توجّه فرد به این عواقب ناخوشایند در زندگی اُخروی می‌تواند آنان را از رفتار نامناسب بازدارد.

ب) سبک زندگی خانوادگی در قرآن و سنّت پیشوایان معصوم(علیهم السلام) در امر تشکیل خانواده و ازدواج

ازدواج، امر مقدّسی است که قرآن برای تشکیل و قداست آن، اهمیّت ویژه‌ای قائل است و همگان را به این امر فراخوانده، به آن تشویق نموده است؛ چنان که می‌فرماید: «وَ أَنکِحُوا الْأَیَامَى مِنکُمْ وَ الصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَ إِمَائِکُمْ إِن یَکُونُوا فُقَرَاءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ: مردان و زنان بى‌‏همسر خود را همسر دهید. همچنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را. اگر فقیر و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بى‌‏نیاز مى‏‌سازد؛ خداوند گشایش‌‏دهنده و آگاه است»(النّور/۳۲).

این آیه به همه پدران و والدین تأکید می‌کند که باید به امر ازدواج دختران و پسران مجرّد همّت گمارند و آنان را دعوت به ازدواج کنند و تنها به دلیل مشکلات از تشکیل خانواده نهراسند، چرا که خداوند وعده گشایش داده است.

همه اولیای دین اسلام(علیه السلام)، ازدواج را امری مناسب می‌دانستند، چنان‌که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در حدیثی می‌فرماید: «مَا بَنَی فِی الإِسلاَمِ بَنَاءً أَحَبَّ إِلَی اللهِ مِنَ التَّزوِیجِ: در اسلام هیچ بنایی محبوب‌تر از ازدواج نزد خداوند نیست»(حرّ عاملی، ۱۴۰۹ق.، ج ۱۴: ۳).

نیز از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که هر کس آیین فطرى مرا دوست دارد، به سنّت من گرایش پیدا کند و نکاح از سنّت من است(ر.ک؛ طبرسی، ۱۳۷۲، ج۷: ۲۲۰). نیز می‌فرماید: «اى جوانان! هر کس قدرت جنسى دارد، ازدواج کند؛ زیرا ازدواج براى حفظ چشم و فرج بهتر است و هر کس توانایى مالى ندارد، روزه بگیرد؛ زیرا روزه براى او شکننده شهوت است». از سعید بن جبیر نقل است که «ابن‌عبّاس در سفر حج به من برخورد. از من پرسید: ازدواج کرده‌‏اى؟! گفتم: نه. گفت: برو ازدواج کن. سال دیگر به من برخورد، پرسید: ازدواج کرده‌‏اى؟! گفتم: نه. گفت: برو ازدواج کن؛ زیرا بهترین این امّت، یعنى پیامبر از همه بیشتر زن داشت»(همان). ابوهریره گوید: «اگر یک روز از دنیا مانده باشد، خدا را به همراه همسر ملاقات مى‌‏کنم. از پیامبر خدا شنیدم که: بدترین شما مجرّدین شمایند و فرمود: کسى که داراى فرزندى است و قادر است که او را همسر بدهد و ندهد و حادثه‏‌اى پیش آید، گناه او بر هر دوى ایشان است»(همان) و نیز پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «چهار طائفه‌‏اند که خداوند آنها را لعن می‌کند: کسى که براى فرزنددار نشدن ازدواج نکند و مردى که خود را شبیه زنان کند و زنى که خود را شبیه مردان کند و کسى که مردم را گمراه کند، یعنى آنها را مسخره کند و به بیچاره‌‏اى بگوید: بیا تا ترا عطا کنم. وقتى که آمد، به او بگوید: چیزى ندارم و به نابینا بگوید: از حیوانى که جلوت هست، احتیاط کن و حال آن که حیوانى نیست و به کسى که سراغ خانه‌‏اى می‌گیرد، نشان غلط می‌دهد»(همان).

پیشوایان معصوم(علیهم السلام) در عین اهتمام به رشد و تکامل معنوی، به دنبال دنیاگریزی و رهبانیّت نبودند و به افراد تأکید می‌کردند که ازدواج نه تنها با معنویّت تعارضی ندارد، بلکه در رشد آن بسیار مؤثّر است؛ مثلاً امام صادق(علیه السلام) به زنی توصیه می‌کند که حتماًً ازدواج کند؛ زیرا اگر رهبانیّت و دوری از ازدواج در معنویّت تأثیر مثبت داشت، شخصیّتی مانند حضرت فاطمه(سلام الله علیها) در این جهت پیش گام بود: «اِنصَرِفِی فَلَو کَانَ ذَلِکَ فَضلاً لَکَانَت فَاَطِمَهُ اَحَقَّ مِنکَ»(همان).

از مهمترین سبک پیشوایان معصوم(علیهم السلام) در ازدواج و تشکیل خانواده، بی‌اعتنایی به امور مادّی و تکلّفات و رویارویی آسان و معمولی آنان با ازدواج است، به گونه‌ای که هم خود به آسانی ازدواج کردند و هم در ترویج فرزندان از تکلّف پرهیز می‌نمودند.

در مسأله مهریّه و جهیزیّه، روش متعادل و معقولی را داشتند، مهریّه حضرت زهرا(سلام الله علیها) یک ذرّه بود و قیمت آن که مبلغ حدود پانصد درهم بود، فروخته شد که با بخشی از قیمت آن، جهیزیّه‌ای به شرح ذیل تهیّه گردید: «یک پیراهن، یک روسری بزرگ، یک حوله سیاه خیبری، یک تختخواب ریسمانی، دو عدد تشک که یکی از پشم گوسفند و دیگری از لیف خرما پر شده بود، چهار عدد بالش، یک پرده پشمینه، یک قطعه حصیر و بوریا، یک عدد آسیای دستی، یک طشت مسی، ظرف چرمی، یک مَشک برای آبکشی، یک کاسه برای شیر، یک آفتابه، یک سبوی سبزفام، چندکوزه سفالین»(ر.ک؛ طوسی، ۱۳۸۸، ج۱: ۳۹).

َعلی(علیه السلام) نیز جهت ازدواج چیزهایی به این شرح برای خانه خود تهیّه کرد: «چوبی میان دو دیوار خانه نصب نمود که لباس‌ها را بر آن بیاویزند. یک پوست گوسفند و یک متّکا که از لیف خرما پوشیده بود و خانه را با مقداری شن نرم فرش کرد»(مجلسی، ۱۴۰۳ق.، ج ۴۳: ۱۱۴).

معیارهای انتخاب همسر

از نکات مورد توجّه قرآن کریم و پیشوایان معصوم(علیهم السلام) در ازدواج، معیارهای انتخاب همسر است که مهمترین آنها عبارتند از:

الف) پارسایی و دینداری

دین‌داری و تقوا، از معیارهای مهم در انتخاب همسر است، هر اندازه این ویژگی قوی‌تر باشد، رعایت حدّ و حدود شرعی کامل‌تر و پای‌بند به اصول خانواده بیشتر خواهد بود و هر چه ضعیف‌تر باشد، به همان اندازه می‌تواند به استحکام و پایداری خانواده آسیب برساند.

تقوا دارای درجاتی است که کمترین درجه آن، انجام واجبات و ترک محرّمات است. دختران و پسران جوان باید بدانند کسی که در برابر خدای جهان و خالق هستی کرنش نکرد و به دستورات او بی‌اعتنایی نمود، در برابر همسرش کرنش نخواهد کرد و ارزشی برای او قائل نخواهد شد. قرآن مى‌‏فرماید: «با زنان مشرک ازدواج نکنید تا ایمان بیاورند، قطعاً کنیز با ایمان بهتر از زن مشرک است، هر چند زیبایى او شما را به شگفت آورد و به مردان مشرک زن مدهید تا ایمان بیاورند، قطعاً بردۀ با ایمان بهتر از مرد آزاد مشرک است، هر چند شما را به شگفت آورد، آنان شما را به سوی آتش فرامى‌خوانند و خدا به فرمان خود [شما را] به سوى بهشت و آمرزش مى‌‏خواند و آیات خویش را برای مردم روشن می‌سازد، شاید متذکّر شوید»(البقره/ ۲۲۱).

هر چند این آیه درباره ازدواج پسران و دختران آزاد مسلمان با دختران و پسران آزاد مشرک است، ولى هشدارى است به دختران و پسرانى که گاه سخت شیفته و شیداى جمال و زیبایى ظاهرى یا موقعیّت مادّى و اجتماعى دختران و پسران مى‌‏شوند و ارزش‏‌هاى دینى و معنوى را فدا مى‌‏سازند و در روایات نیز به مسأله دیندارى تأکید شده است. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «اگر مردی که اخلاق و دینش را می پسندید، درخواست ازدواج کرد، او را همسر دهید. اگر چنین نکنید، در زمین فتنه و فساد بزرگ پدید آید»(حرّ عاملی، ۱۴۰۹ق.، ج ۱۴: ۳۱). نیز فرمود: «با زن به خاطر چهار خصلت ازدواج مى‌‏شود: به خاطر مال، دین، زیبایی و حسب و نسب خانوادگى، تو به خاطر دین او ازدواج کن»(همان).

ب) آراستگی به فضایل اخلاقى

آمار نشان مى‌‏دهد که یکى از مهم‏ترین عواملى که همسران را از هم جدا مى‌‏کند و به طلاق مى‏‌کشاند، بداخلاقى و بى‌بهرگى از فضایل اخلاقى است. بنابراین، بهترین راه مقابله با این آسیب، انتخاب همسرى خوش‌‏اخلاق مى‏‌باشد و منظور از اخلاق نیک، تنها «خنده‌رویی» و خوش‌خُلقی اصطلاحی نیست؛ زیرا خندیدن و… در بعضی از مواقع نه تنها مطابق اخلاق نیست، بلکه خلاف اخلاق است و منظور از اخلاق نیک، «صفات و خُلق و خوی‌های پسندیده از نظر عقل و شرع» می‌باشد.

قرآن کریم در ماجراى موسى(علیه السلام) با دختران شعیب می‌فرماید: «قَالَتْ إِحْدَاهُمَا یَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمِینُ: یکى از آن دو(دختر) گفت: پدرم! او را استخدام کن؛ زیرا بهترین کسى را که مى‌‏توانى استخدام کنى، آن کسى است که قوىّ و امین باشد(و او همین مرد است)»(القصص/ ۲۵).

از این آیه استفاده مى‌‏شود که شخصیّت اخلاقى و رفتارى دختران شعیب و روح فتوّت، جوانمردى و امانت‌دارى موساى جوان، در ازدواج آنان مؤثّر بوده است. در روایات نیز ازدواج با مردان بداخلاق‏ نهى شده است، شخصى مى‌‏گوید از امام رضا(علیه السلام) در نامه‏‌اى پرسیدم کسى از خویشاوندانم از دخترم خواستگارى کرده است، امّا او اخلاق بد دارد. امام فرمود: اگر بداخلاق است، با او وصلت نکن»(مجلسی، ۱۴۰۳ق.، ج۱۰۰: ۲۳۵). در روایت دیگری از آن حضرت نقل شده است که فرمود: «دختر خود را هرگز به شراب‌خوار ندهید وگرنه مانند این است که او را به سوی زنا سوق داده باشید»(همان، ج۶۳: ۴۹۱).

ج) همتایى و تناسب

ازدواج، نوعى ترکیب بین دو انسان و خانواده است، زندگى مشترک، یک پدیده مرکّب است که اجزاء اصلى و اساسى آن، زن و مرد مى‌‏باشند. هر قدر بین این دو عنصر، هماهنگى، هم‌فکرى، تناسب شخصیّت روحى و اخلاقى و جسمى باشد، این ترکیب، استوارتر، محکم‏تر، پرثمرتر، شریف‌‏تر، لذّت‌بخش‌‏تر و جاودانه‌‏تر خواهد بود. قرآن کریم در این مورد مى‌‏فرماید: «الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَ الْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَ الطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ أُوْلَئِکَ مُبَرَّؤُونَ مِمَّا یَقُولُونَ لَهُم مَّغْفِرَهٌ وَرِزْقٌ کَرِیمٌ: زنان ناپاک، از آنِ مردان ناپاکند و مردان ناپاک نیز به زنان ناپاک تعلّق دارند، و زنان پاک از آنِ مردان پاک، و مردان پاک از آن زنان پاک هستند. اینان از نسبت‌هاى ناروایى که(ناپاکان) به آنان مى‌‏دهند، مبرّا هستند و براى آنان، آمرزش(الهى) و روزى پُرارزشى است»(النّور/۲۶).

در این که منظور از «خبیثات» و «خبیثین» و همچنین «طیّبات» و «طیّبین» در آیه مورد بحث کیست؟ مفسّران بیانات مختلفى دارند:

۱ـ گاه گفته شده که منظور، سخنان ناپاک و تهمت و افترا و دروغ است که تعلّق به افراد آلوده دارد و به عکس سخنان پاک از آنِ مردان پاک و باتقوا است و «از کوزه همان برون تراود که در او است»(ر.ک؛ طبرسی، ۱۳۷۲، ج۷: ۲۱۲).

۲ـ گاه گفته مى‏‌شود «خبیثات» به معنى «سیّئات» و مطلق اعمال بد و کارهاى ناپسند است که برنامه مردان ناپاک است و به عکس «حسنات» تعلّق به پاکان دارد(همان).

۳ـ «خبیثات» و «خبیثون» اشاره به زنان و مردان آلوده‌دامان است، به عکس «طیّبات» و «طیّبون» که به زنان و مردان پاکدامن اشاره مى‏‌کند و ظاهراً منظور از آیه همین است(ر.ک؛ طباطبائی ، بی‌تا، ج۱۵: ۹۵ و مکارم شیرازی، ۱۳۷۷، ج۱۴: ۴۲۱). در آیه دیگر می‌فرماید: «الزَّانِی لَا یَنکِحُ إلَّا زَانِیَهً أَوْ مُشْرِکَهً وَ الزَّانِیَهُ لَا یَنکِحُهَا إِلَّا زَانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَ حُرِّمَ ذَلِکَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ:‏ مرد زناکار جز با زن زناکار یا مشرک ازدواج نمى‌‏کند، و زن زناکار را جز مرد زناکار یا مشرک به ازدواج خود درنمى‌‏آورد و این کار بر مؤمنان حرام شده است»(النّور/۳).

در این که این آیه بیان یک حکم الهى است یا خبر از یک قضیّه خارجى و طبیعى؟ در میان مفسّران گفتگو است:

بعضى معتقدند آیه تنها یک واقعیّت عینى را بیان مى‌‏کند که آلودگان همیشه دنبال آلودگان مى‌‏روند و همجنس با همجنس پرواز مى‌‏کند، امّا افراد پاک و با ایمان، هرگز تن به چنین آلودگی‌ها و انتخاب همسران آلوده نمى‌‏دهند و آن را بر خویشتن تحریم مى‌‏کنند، شاهد این تفسیر همان ظاهر آیه است که به صورت «جمله خبریّه» بیان شده است(ر.ک؛ مکارم شیرازی و دیگران، ۱۳۷۷، ج ۱۴: ۳۶۱). گروه دیگر معتقدند که این جمله بیان یک حکم شرعى و الهى است، مخصوصاً مى‌‏خواهد مسلمانان را از ازدواج با افراد زناکار باز دارد، چرا که بیماری‌هاى اخلاقى همچون بیماری‌هاى جسمى غالباً واگیردار است(ر.ک؛ همان و طبرسی، ۱۳۷۲، ج ۷: ۱۱۷).

روایات فراوانى است که از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) و سایر پیشوایان معصوم(علیهم السلام) در این زمینه به ما رسیده است و آن را به صورت یک حکم تفسیر کرده‌‏اند. حتّى بعضى از مفسّران بزرگ در شأن نزول آیه چنین نوشته‌‏اند: «مردى از مسلمانان از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) اجازه خواست که با «امّ مهزول» ـ زنى که در عصر جاهلیّت به آلودگى معروف بود و حتّى پرچمى براى شناسایى بر دَرِ خانه خود نصب کرده بود ـ ازدواج کند، آیه فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت…(ر.ک؛ همان).

در حدیث دیگرى نیز از امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) مى‌‏خوانیم: «این آیه در مورد مردان و زنانى است که در عصر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آلوده زنا بودند، خداوند مسلمانان را از ازدواج با آنها نهى کرد و هم اکنون نیز مردم مشمول این حکم هستند، هر کس مشهور به این عمل شود و حدّ الهى به او جارى گردد، با او ازدواج نکنید تا توبه‌‏اش ثابت شود»(ر.ک؛ همان).

همتایى و تناسب داراى ابعاد مختلفى است؛ از جمله همتایى و تناسب دینى و ایمانى، همتایى و تناسب فکرى و فرهنگى، همتایى اخلاقى، همتایى جسمى و جنسى، همتایى اقتصادى و سیاسى، اجتماعى، تناسب در زیبایى و خانوادگى، تناسب سنّى و علمى، هماهنگى روحى و روانى.

د) اصالت خانوادگی

یکی دیگر از معیارهای انتخاب همسر، توجّه به اصالت خانوادگی فرد است و اگر فرد اصالت خانوادگی نداشته باشد، بر پایه تقوا و دین تربیت نشده باشد، به طور قطع، ستونی لرزان و سُست برای بر پا کردن خیمه خانوادگی خواهد بود. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «ای مردم! از گیاهان سبز و خرّمی که در مزبله رشد کرده‌اند، بپرهیزید! گفتند: ای رسول خدا! منظور از این جمله چیست؟ در پاسخ فرمود: دختر زیبایی که در خانواده بد رشد کرده باشد»(کُلینی، ۱۳۶۵، ج ۵: ۳۳۲). ناگفته نماند که اصالت خانوادگی همسر، یکی از شرایط است و نه تنها شرط.

ج) سبک زندگی خانوادگی در قرآن و سنّت در محیط خانواده و اداره آن

۱ـ مدیریّت خانواده

از آنجا که خانواده، یک واحد اجتماعى است و نیاز به مدیریّت دارد و تأمین معیشت و نفقۀ زن به مرد سپرده شده است و از سویى، ویژگى جسمى و روحى مرد نیز براى سرپرستى خانواده سزاوار مى‌‏باشد، مدیریّت خانواده به مرد سپرده شده است: «الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَ بِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ فَالصَّالِحَاتُ قَانِتَاتٌ حَافِظَاتٌ لِّلْغَیْبِ بِمَا حَفِظَ اللّهُ…: مردان، سرپرست و نگهبان زنانند، به‌خاطر برتری‌هایى که خداوند(از نظر نظام اجتماع) براى بعضى نسبت به بعضى دیگر قرار داده است، و به‌خاطر انفاق‌هایى که از اموال‌شان(در مورد زنان) مى‏‌کنند، و زنان صالح، زنانى هستند که متواضع هستند، و در غیاب(همسر خود،) اسرار و حقوق او را، در مقابل حقوقى که خدا براى آنان قرار داده، حفظ مى‏‌کنند…»(النّساء/ ۳۴).

در روایت آمده است علی(علیه السلام) و فاطمه(سلام الله علیها) وقتی که وارد زندگی مشترک شدند، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بر آنان وارد شد. برای دختر و داماداش تقسیم کار کرد، مدیریّت خانه را بر عهده علی(علیه السلام) گذاشت و فرمود کارهای داخل منزل به عهده حضرت فاطمه(سلام الله علیها) باشد و کارهای خارج منزل بر عهده علی(علیه السلام)(ر.ک؛ مجلسی، ۱۴۰۳ق.، ۴۳: ۸۶).

۲ـ همکاری در اداره خانه

از نکات بسیا ر مهم در سبک زندگی خانوادگی پیشوایان معصوم(علیهم السلام)، یاری رساندن و همکاری در اداره منزل می‌باشد. در کلمات اولیای دین(علیه السلام) برای تشویق زن و مرد به یاری یکدیگر، نکات جالب توجّهی بیان شده که توجّه به آنها، انگیزه همکاری را در منزل بیشتر می‌کند. در مورد تلاش زن در محیظ خانواده آمده است: «اگر زنی به همسرش جرعه‌ای آب بنوشاند، ارزش معنوی این رفتار بیش از ثواب یک سال روزه و عبادت شب‌های آن است و خداوند در برابر هر جرعه آب که به همسرش می‌نوشاند، برای او شهری در بهشت بنا می‌کند و شصت گناه او را می‌بخشد»(حرّ عاملی، ۱۴۰۹ ق.، ج ۱۴: ۱۲۴). نیز در مورد همکاری مرد در خانه، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به علی(علیه السلام) سفارش می‌فرماید: «مردی نیست که به همسرش در خانه کمک کند، مگر آن که به تعداد موهای بدنش، عبادت یک سال روزه با نماز در شب‌هایش برای او پاداش قرار می‌دهند و خداوند پاداش پیامبران صبوری مانند داوود(علیه السلام)، یعقوب(علیه السلام) و عیسی(علیه السلام) را برای او قرار می‌دهد. ای علی! کسی که از خدمت به خانواده خوداری نکند، خداوند نام او را در زمره شهدا می‌نویسد و در مقابل هر روز و شب خدمت و هر قدم و رنج بدن به او پاداش بسیار می‌دهد. ای علی! یک ساعت خدمت در خانه بهتر از عبادت هزار سال، هزار حج، عمره و… سیر کردن هزار گرسنه و… بخشش هزار دینار … از دنیا خارج نمی‌شود، مگر آن که جایگاه خود را در بهشت ببیند …»(مجلسی، ۱۴۰۳ق.، ج۱۰۱: ۱۰۶).

در سیره پیشوایان معصوم(علیهم السلام) چنین چیزی وجود داشته است. علی(علیه السلام) آب و هیزم خانه و جارو و نظافت آن را بر عهده می‌گرفت و همسر ایشان(فاطمه سلام الله علیها) آرد کردن، خمیر و پخت نان را انجام می‌داد(حرّ عاملی، ۱۴۰۹ق.، ج۱۴: باب ۱۲۴؛ مقدّمات نکاح). نیز در روایت آمده است که روزی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) وارد خانه علی(علیه السلام) شد و دید حضرت علی(علیه السلام) در کنار زهرا(سلام الله علیها) نشسته، مشغول پاک کردن عدس است. حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) ثواب عظیمی را برای مردی که به همسر خود در خانه کمک نماید بیان فرمود(مجلسی، ۱۴۰۳ق.، ج ۱۳: ۱۳۳). افزون بر همکاری، حضرت علی(علیه السلام) در امور خانواده و مسایل مهم با فاطمه(صلی الله علیه و آله و سلم) مشورت می‌کرد و فاطمه در نهایت تواضع با ایشان همراهی می‌کرد؛ مثلاً در مسأله مهمّی، فاطمه(سلام الله علیها) به علی(علیه السلام) می‌فرماید: «خانه، خانه توست و من همسر تو هستم. هر آنچه می‌خواهی، انجام بده»(همان، ج ۴۲: ۱۸۹).

از همین باب است حضور در خانه و همراهی با خانواده به‌ویژه در شب، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نشستن نزد خانواده را از اعتکاف و عبادت در مسجد مدینه، نزد خدا محبوب‌تر دانسته است. همچنین غذا خوردن به همراه خانواده مورد توجّه قرار گرفته است. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «هر مردی که سفره غذا را بگستراند و زن و فرزندش را بخواند و غذا را با نام خدا شروع کند و با شکر خدا به پایان برساند، هنگامی که هنوز سفره برداشته نشده، خدا رحمت و آمرزش را بر آنان نازل فرماید»(حرّ عاملی، ۱۴۰۹ق.، ج ۱۶: ۴۲۲). هنگام ورود به خانه با سلام وارد شود(همان، ج ۷۶: ۱۵۸).

۳ـ احساس مسئولیّت اعضای خانواده

از مهمترین سبک زندگی خانوادگی از منظر قرآن و سنّت، احساس مسئولیّت اعضای خانواده نسبت به یکدیگر است که یکی از مهمترین وظایف و مسئولیّت‌های یک فرد مسلمان، مراقبت و مواظبت بر ایمان یکایک اعضای خانواده است: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکُمْ وَ أَهْلِیکُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجَارَهُ عَلَیْهَا مَلَائِکَهٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ: اى کسانى که ایمان آورده‏‌اید! خود و خانواده خویش را از آتشى که هیزم آن انسان‌ها و سنگهاست، نگه دارید؛ آتشى که فرشتگانى بر آن گمارده شده که خشن و سختگیرند و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمى‌‏کنند و آنچه را فرمان داده شده‌‏اند،(به طور کامل) اجرا مى‌‏نمایند»(التّحریم/ ۶).

این آیه براى انسان مؤمن، خطوط مسئولیّت او را ترسیم مى‌‏کند تا او را از چارچوب فردیّت خارج کند و به سوى خواسته‏‌هاى انسانى و دینى گسترده سوق دهد، یعنى به آنجا که اندیشیدن براى رهایى و رستگارى دیگران همچون جزیى از مسئولیّت او در زندگى به‌شمار مى‌‏رود. به همین جهت است که امامان راهنما در تفسیر خود درباره این آیه کریمه تأکید کرده‌‏اند. سلیمان بن خالد می‌گوید: «به امام صادق(علیه‌السّلام) گفتم که مرا اهل بیتى است که حرف مرا مى‌‏شنوند. آیا آنان را به این امر بخوانم؟ فرمود: آرى، خداى عزّ و جلّ در کتاب خود فرموده است: (الآیه)»(عروسی حویزی، ۱۴۱۵ق.، ج ۵: ۳۷۲). از ابوبصیر نیز روایت است که گفت: «از ابو عبداللّه(علیه‌السّلام) در خصوص این آیه پرسش کردم که خودم را مى‌‏توانم نگاه‏دارم و حفظ کنم، امّا اهل خانه‌‏ام را چگونه حفظ کنم؟ فرمود: آنان را به چیزهایى فرمان ده که خدا آنان را به آن فرمان داده است و از چیزهایى بازشان دار که خدا آنها را نهى فرموده است. پس اگر فرمان تو را ببرند، آنان را حفظ کرده‏‌اى و اگر نافرمانیت کنند، آنچه را که بر عهده تو بوده است، به انجام رسانیده‏‌اى»(همان). این روایت در این باره تأکید مى‌‏کند که خواندن به سوى خدا، مسئولیّتى واجب بر مؤمن در محیط‌هاى خانواده(همسر و فرزندان) است و بر او واجب است که همچون فرستاده‌‏اى از پروردگارش در آنجا باشد و آنان را به حق بخواند و از باطل نهى کند و این که دعوت را قبول نکنند، مسئولیّت را ساقط نمى‌‏کند، چنان‌که از امام صادق(علیه‌السّلام) در این باره پرسیدند که: چگونه آنان را نگاه دارند؟ فرمودند: فرمانشان دهید و نهیشان کنید. گفتند: ما امر و نهى مى‏‌کنیم، ولى آنان نمى‏‌پذیرند؟ فرمود: چون امر و نهى کنید، آنچه را که بر عهده شما بوده است، انجام داده‌‏اید»(همان).

آنچه از این آیه استفاده می‌شود، تنها تأمین هزینه زندگی، تهیّه مسکن، تغذیه و… وظیفه پدر و سرپرست نیست، بلکه مهمتر از آنها، تغذیه روح و جان اعضای خانواده است. نگهداری خانواده به تعلیم و تربیت و امر به معروف و نهی از منکر و فراهم نمودن محیطی پاک و خالی از هر گونه آلودگی در فضای خانه و خانواده است(ر.ک؛ مکارم شیرازی، ۱۳۷۷، ج ۲۴: ۲۸۸).

در آیه دیگری نیز مسئولیّت نسبت به نماز اعضای خانواده مورد تأکید قرار گرفته است، آنجا ‌که می‌فرماید: «وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلَاهِ وَ اصْطَبِرْ عَلَیْهَا…: خانواده خود را به نماز فرمان ده و بر انجام آن شکیبا باش…»(طه/ ۱۳۲).

از این آیه بر مى‌‏آید که نماز، تنها یک عبادت فردى نیست که شخص آن را در برابر پروردگارش به جا مى‌‏آورد، بلکه نماز علاوه بر عبادت، یک کار اجتماعى هم هست. این معنى از دو کلمه «فرمان ده» و «پاى بفشار» دانسته مى‌‏شود. کلمه نخستین دلالت بر ضرورت التزام جامعه به این عبادت دارد، در حالى که کلمه دوم حکایت از آن دارد که نماز یک عمل ساده نیست و همراه با مشقّت‏‌ها و رنجهاست. پس باید در استمرار آن صبر و پافشارى به خرج داد.

اخبار بسیارى از حضرت امام باقر(علیه‌السّلام) از پدر بزرگوارشان، زین‌العابدین(علیه‌السّلام) و از حضرت امام رضا(علیه‌السّلام) رسیده که مفاد آن این که حضرت رسالت(صلی الله علیه و آله و سلم) پس از نزول این آیه شریفه همه روزه وقت سحر و صبح و شام می‌آمد، درب خانه على و فاطمه و حسن و حسین(علیهم السلام) سلام می‌کردند و می‌فرمودند: «الصَّلاَه رَحِمَکُمُ اللَّهُ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا»(عروسی حویزی، ۱۴۱۵ق.، ج۳: ۴۰۸).

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) والدینی که کودکان خود را به اعمال خوب و عبادت تشویق نمی‌کنند، شدیداً سرزنش می‌کنند. روزی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به بعضی از کودکان نگاه می‌کردند. رفتار آنها حکایت از عدم آشنایی به آداب و احکام دینی بود. به همین دلیل، برای توجّه دادن اولیای کودکان فرمود: «وای بر فرزندان آخر الزّمان از دست پدرانشان!». یکی از اصحاب گفت: ای رسول خدا! از دست پدران مشرکشان؟ پیامبر فرمود: «نه، از دست پدران مؤمنشان که هیچ چیز از فرایض و احکام الهی را به آنها نمی‌آموزند و حتّی ممکن است کودکان، خودشان یاد بگیرند، ولی والدین مانع آنها شوند! این والدین به اندک کارهای دنیوی از ناحیه کودکان راضی می‌شوند و هیچ توجّهی به اخلاق و معنویّت آنها نمی‌کنند. من از اینها بیزارم و آنها از من بیزار»(نوری، ۱۴۰۸ق.، ج ۱۵: ۱۶۴؛ ح ۱۷۸۷۱).

والدین موظّف هستند که کودکان خود را به فرایض و انجام دادن اعمال دینی تشویق کنند. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «ما از کودکانمان می‌خواهیم که نماز بخوانند، وقتی که به پنج سالگی رسیدند. شما وقتی کودکانتان به هفت سالگی رسیدند، از آنها بخواهید که نماز بخوانند. ما به فرزندانمان دستور می‌دهیم که از هفت سالگی تا هر وقت از روز که طاقت می‌آورند، روزه بگیرند؛ گاهی تا نصف روز می‌شود، گاهی بیشتر یا کمتر. پس وقتی که تشنگی و گرسنگی بر آنها فشار می‌آورد، می‌خورند تا بر روزه گرفتن عادت کنند و طاقت بیاورند، امّا شما کودکان خود را از نُه سالگی به روزه گرفتن وادار کنید تا هر وقت که می‌توانند، روزه باشند و اگر تشنگی به آنها فشار آورد، افطار کنند»(کُلینی، ۱۳۶۵، ج۳: ح ۵۴۳۲).

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) تلقینات دینی را از همان اوائل کودکی و شیرخوارگی در خانه زهرا(سلام الله علیها) به مرحله اجرا درآورد. هنگامی که امام حسن(علیه السلام) به دنیا آمد و او را خدمت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بردند، وی را بوسیدند و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت و درباره امام حسین(علیه السلام) نیز چنین کردند.

۴ـ ورود و خروج زن و شوهر از خانه

درباره ورود و خروج مرد از خانه توصیه‌هایی شده است؛ از جمله این که در اوقاتی که زن کار مهمّی ندارد، هنگام بیرون رفتن شوهر از خانه، او را بدرقه کند و چند قدمی پشت سرش برود و گاه نیز هنگام ورود شوهر به خانه به استقبال او بیاید، چنان‌که در زندگی مشترک علی(علیه السلام) و حضرت فاطمه(سلام الله علیها) چنین رفتاری وجود داشت. «بر مرد لازم است هنگام ورود به خانه با سلام وارد شود»(مجلسی، ۱۴۰۳ق.، ج ۷۶: ۳) و سر زده و آهسته وارد خانه نشود، بلکه پیش از ورود لازم است به شکلی زن و فرزندان را از خود آگاه سازد.

۵ـ هدیّه دادن

از آداب مهمّ دیگر، هدیه دادن در مراسم شادی و روزهای عید و بازگشت از سفر است که در جلب محبّت همسر و فرزندان بسیار مؤثّر است. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرماید: «به یکدیگر هدیّه دهید تا محبّت‌ها افزوده گردد و غبار کینه‌ها از دلها رود»(همان، ج ۷۵: ۴۴).

ج) سبک زندگی خانوادگی در قرآن و سنّت پیشوایان معصوم(علیهم السلام) در محبّت و مهرورزی

خانواده از نظر قرآن، محلّ امنیّت و آرامش و سکون است و بر اساس مهر و محبّت بنا نهاده شده است: «وَ مِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَ جَعَلَ بَیْنَکُم مَّوَدَّهً وَ رَحْمَهً إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ:‌ ‏و از نشانه‏‌هاى او این که همسرانى از جنس خودتان براى شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتان مودّت و رحمت قرار داد. در این، نشانه‏‌هایى است براى گروهى که تفکّر مى‌‏کنند»(الرّوم/۲۱)؛ «هُوَ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَهٍ وَ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ إِلَیْهَا…: او خدایى است که(همه) شما را از یک فرد آفرید و همسرش را نیز از جنس او قرار داد تا در کنار او بیاساید…»(الأعراف/ ۱۸۹).

از آنجا که محبّت می‌تواند خانواده را از خطر اضمحلال حفظ کند، به همین دلیل، تشویق به مهرورزی و تقویت آن از طریق پاداش اُخروی می‌نماید: «قَالُوا إِنَّا کُنَّا قَبْلُ فِی أَهْلِنَا مُشْفِقِینَ * فَمَنَّ اللَّهُ عَلَیْنَا وَوَقَانَا عَذَابَ السَّمُومِ: مى‏‌گویند: «ما در میان خانواده خود ترسان بودیم(از این که مبادا گناهان آنها دامن ما را بگیرد)، * امّا خداوند بر ما منّت نهاد و از عذاب‏ کشنده ما را حفظ کرد»(الطّور/ ۲۷ـ۲۶).

در سنّت پیشوایان معصوم(علیهم السلام) رابطه عاطفی و برخورد محبّت‌آمیز با همسران بوده است، به گونه‌ای که هم خود به آن عمل می‌کردند و هم به دیگران درباره آن سفارش می‌فرمودند. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره آن می‌فرماید: «گفتار مرد به همسرش که من تو را دوست دارم، هرگز از دل او محو نمى‏‌گردد»(حرّ عاملی، ۱۴۰۹ق.، ج۷: ۱۰).

روابط عاطفی در خانه علی(علیه السلام) و فاطمه(سلام الله علیها) بسیار عمیق بود، به گونه‌ای که فاطمه زهرا(سلام الله علیها)، عشق خود را به علی(علیه السلام) ابراز می‌دارد و به علی(علیه السلام) می‌فرماید: «جان من فدای تو و حافظ تو. همواره با تو خواهم بود، در خوبی و راحتی و سختی و بلا»(دشتی، ۱۳۷۲: ۱۴۵). از آن سو، علی نیز عشق وافری به همسر خود فاطمه(سلام الله علیها) داشت، به گونه‌ای که در شهادت او می‌گوید: «صبرم کم شده و توان خویشتن‌داری برایم نمانده تا آن که در دار آخرت با تو باشم»(نهج‌البلاغه/ خ ۲۰۲).

در طول زندگی، گفتگوی عاطفی و شوخی بین این دو جریان داشت و تفریح و سرگرمی، بخشی از زندگی آنها بود. این جمله علی(علیه السلام)، عمق روابط عاطفی و سالم بین دو همسر را به تصویر می‌کشد: «به خدا سوگند، هیچ گاه فاطمه(سلام الله علیها) را خشمگین و مجبور به کاری ننمودم. او هم مرا خشمگین ننمود و هیچ گاه از دستورم سرپیچی نکرد. دائماً به او نظر می‌کردم و از دلم نگرانی‌ها و غم‌ها برطرف می‌شد»(نیلی‌پور، ۱۳۸۰: ۱۸۹ـ۱۸۸). همچنین نقل شده که وقتی فرزندش، حسین(علیه السلام)، را بازی می‌داد، این گونه می‌فرمود:

«أَنـتَ شَبِـیـهُ بَابِـی

لَستَ شَبِیهَ بعـلِـی»

(مجلسی، ۱۴۰۳ق.، ج۴۳: ۲۸۶).

یعنی؛ تو به پدر من شبیهی و به پدرت علی شباهت نداری».

طبق همین نقل این بیت موجب خنده و تبسّم علی(علیه السلام) می‌شد!

د) سبک زندگی خانوادگی در قرآن و سنّت پیشوایان معصوم(علیهم السلام) در برخورد شایسته با همسر

یکی از ویژگی‌های سبک زندگی خانوادگی از منطر قرآن کریم و سنّت پیشوایان معصوم(علیهم السلام)، برخورد شایسته با همسران است. قرآن کریم به مردان دستور می‌دهد با زنان به طور شایسته رفتارکنند: « … َعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ…: … و با آنان به‌ طور شایسته رفتار کنید…»(النّساء/ ۱۹). نیز تأکید مى‌‏کند که بدى‌‏ها و ناخشنودى‏‌هاى همدیگر(زن و شوهر) را تحمّل نمایند که شاید این زمینه‏‌اى براى نزول خیر و برکت فراوان از سوى خداوند ‏باشد: «… فَإِن کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَى أَن تَکْرَهُواْ شَیْئًا وَ یَجْعَلَ اللّهُ فِیهِ خَیْرًا کَثِیرًا…: و اگر از آنها،(به‌جهتى) کراهت داشتید،(فوراً تصمیم به جدایى نگیرید!) چه بسا چیزى خوشایند شما نباشد و خداوند خیر فراوانى در آن قرار مى‌‏دهد»(النّساء/ ۱۹).

در این میان، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بزرگترین سرمشق برای مردان در برخورد با زنان می‌باشد تا آنجا که خدای تعالی دو آیه را درباره توجّه و اهتمام پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در برخورد مطلوب با همسرانش نازل فرموده است: «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَکَ تَبْتَغِی مَرْضَاتَ أَزْوَاجِکَ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ: اى پیامبر! چرا چیزى را که خدا بر تو حلال کرده، به‌ خاطر جلب رضایت همسرانت بر خود حرام مى‌‏کنى؟! و خداوند آمرزنده و رحیم است»(التّحریم/ ۱).

شرح این قضیّه را مفسّرین مختلف نقل کرده‌‏اند و اخبارى هم در این باب رسیده است و خلاصه‌اش این که پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) قرار داده بود هر روزى را بیتوته در حجره یکى از زوجات باشد. روزى که نوبت حفصه، دختر عمر، بود و در حجره او تشریف برد، حفصه اجازه گرفت که من یک کارى دارم با پدرم، بروم او را ملاقات کنم. حضرت اجازه داد و رفت، حضرت ماریه قبطیّه را خواست که سلطان روم به رسم هدیّه براى حضرت فرستاده بود و نزد او رفت. چون حفصه آمد و فهمید، اعتراض نمود که امروز نوبت من بود. حضرت فرمود: دیگر نزد او نمی‌روم، و گفتند حضرت قسم یاد کرد که بر خود حرام کردم و با حفصه قرارداد نمود که بر سایر زوجات مستور بدارد، حفصه به عایشه و دیگران گفت و این آیه نازل شد.

در آیه دیگر خداوند به همسران پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب می‌فرماید که اگر علیه ایشان هم‌صدا شوید، خداوند، جبرئیل، مؤمنان صالح و فرشتگان به یاری او خواهند آمد: «إِن تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُمَا وَ إِن تَظَاهَرَا عَلَیْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَ جِبْرِیلُ وَ صَالِحُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمَلَائِکَهُ بَعْدَ ذَلِکَ ظَهِیرٌ: اگر شما(همسران پیامبر) از کار خود توبه کنید،(به نفع شماست؛ زیرا) دلهایتان از حق منحرف گشته است و اگر بر ضدّ او دست به دست هم دهید،(کارى از پیش نخواهید برد؛) زیرا خداوند یاور اوست و همچنین جبرئیل و مؤمنان صالح و فرشتگان بعد از آنان پشتیبان اویند»(التّحریم/ ۴). این واقعه نشان می‌دهد که تا چه حد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در برخورد با همسرانش گذشت داشته که خداوند در مقام دفاع از او، زنان او را تهدید می‌کند.

به گفته اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، هرگاه همسران ایشان از ایشان چیزی می‌خواستند، با آنها همراهی می‌فرمود و مردی آسان‌گیر در خانواده بود: «عَن جَابِر کَانَ رَسولُ اللهِ رَجُلاً سَهلاً إِذَا عُوِیَت(عائِشَه) الشَّییءَ تَابَعَهَا عَلَیه»(القشیری، ۱۴۰۷ق.، ج ۴: ۱۶۰). از خود پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز نقل شده است که فرمود: «خَیرُکُم خَیرُکُم لِنِسَائِکُم وَ أَنَا خَیرُکُم لِنِسَائِی: بهترین شما کسانی هستند که به زنهای خود مهربانتر باشند و من بیش از همه به زنانم خوبی می‌کنم»(ابن‌بابویه، ۱۴۱۳ق.، ج۳: ۴۲۵).

نتیجه‌گیری

۱ـ از منظر قرآن کریم و سنّت پیشوایان معصوم(علیهم السلام)، باورها و اعتقادات همانند توحید، نبوّت و معاد نقش اساسی در تحکیم روابط اعضای خانواده دارند. بی‌بهره ماندن برخی از خانواده‌ها از این باورها، در همه مراحل، مشکلات متعدّدی را در پی دارد و ترک باورهای دینی، آرامش و لذّت را از زندگی سلب می‌کند. اعتقاد به خدا همه رفتارهای زندگی خانوادگی را به سوی کسب رضایت خداوند سوق می‌دهد و اعتقاد به رسالت و نبوّت از لحاظ فراگیری تعالیم دینی از اولیای دین و الگوپذیری در زندگی افراد خانواده، نقش اساسی دارد. همچنین اعتقاد به سرای پس از مرگ، خانواده را از بی‌معنایی و بی‌هدفی نجات می‌دهد و حلاّل مشکلات اقتصادی، اجتماعی و… است و از بدرفتاری و تعدّی به حقوق یکدیگر باز می‌دارد.

۲ـ سبک زندگی خانوادگی در امر تشکیل خانواده و ازدواج از منظر قرآن کریم و پیشوایان معصوم(علیهم السلام)، این بوده که ازدواج را امری مقدّس دانسته‌اند و همگان را به این امر فرا خوانده‌اند و به آن تشویق نموده‌اند و رعایت معیارهای پارسایی و دینداری، آراستگی به فضایل اخلاقی، همتایی و تناسب و اصالت خانوادگی را سفارش می‌نمایند. نیز سنّت پیشوایان معصوم(علیهم السلام)، بی‌اعتنایی به امور مادّی و تکلّفات بوده است و خود به آن عمل و به دیگران در این باره سفارش می‌کردند.

۳ـ از منظر قرآن کریم خانواده، محلّ امنیّت و آرامش است و بر اساس مهر و محبّت بنا نهاده شده است و از آنجا که محبّت و مهرورزی می‌تواند خانواده را از اضمحلال حفظ کند، از طریق پاداش اُخروی به آن تشویق می‌نماید. در سنّت پیشوایان معصوم(علیهم السلام)، رابطه عاطفی و برخورد محبّت‌آمیز با همسران بوده است، به گونه‌ای که هم خود به آن عمل و هم به دیگران درباره آن سفارش می‌کردند.

۴ـ قرآن کریم و پیشوایان معصوم(علیهم السلام)، تأکید فراوانی در برخورد شایسته با همسران می‌کنند و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و سایر پیشوایان معصوم(علیهم السلام) در این مورد، بزرگترین سرمشق مردان در برخورد با همسران می‌باشند.

۵ـ سبک پیشوایان معصوم(علیهم السلام) در محیط خانواده و اداره محیط آن، این بود که مدیریّت خانواده به مرد واگذار شود و زن موظّف به پذیرش آن می‌باشد و در یاری رساندن یکدیگر در اداره خانه هم خود عامل بدان بودند و هم دیگران را در این مورد سفارش می‌کردند و اعضای خانواده نسبت به یکدیگر احساس مسؤلیّت می‌کردند و در اعمال دینی همانند نماز و روزه مراقبت و مواظبت می‌کردند و در هنگام ورود و خروج از یکدیگر استقبال و بدرقه می‌کردند.

منابع

قرآن کریم.

۱-ابن‌بابویه(صدوق)، محمّدبن علی.(۱۴۱۳ق.). من لایحضره الفقیه. بیروت: دار الأضواء.

۲-حرّ عاملی، محمّدبن‏حسن.(۱۴۰۹ق.). وسائل‏الشّیعه. قم: مؤسّسه آل‏ البیت(علیهم السلام).

۳-دشتی، محمّد.(۱۳۷۲). نهج الحیاه؛ فرهنگ سخنان فاطمه(سلام الله علیها). قم: مؤسّسه تحقیقاتی امیرالمؤمنین(علیه السلام).

۴-عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه.(۱۳۷۰). تفسیر نورالثّقلین. قم: اسماعیلیان.

۵-طباطبائی، محمّدحسین.(بی‏تا). المیزان فی تفسیر القرآن. قم: جامعه مدرّسین حوزه علمیّه قم. (۱۳۷۸). سُنَن النّبی. تهران: کتاب‌فروشی اسلامی.

۶-طبرسی، ابونصر حسن بن فضل.(۱۹۷۲م.). مکارم الأخلاق. قم: منشورات الرّضی.

۷-طبرسی، فضل بن شاذان.(۱۳۷۲).مجمع‌البیان. تهران: ناصرخسرو. (بی‌تا). أعلام الوری بأعلام الهدی. قم: دار الکُتُب الإسلامیّه.

۸-طوسی، محمّد بن حسن.(۱۳۸۸). الأمالی. ترجمه صادق حسن‌زاده. قم: اندیشه‌های هادی.

۹-کاویانی، محمّد.(۱۳۹۱). سبک زندگی اسلامی و ابزار سنجش آن. قم: پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.

۱۰-کُلینی، محمّد بن ‏یعقوب.(۱۳۶۵). اصول کافی. تصحیح و تحقیق علی‏اکبر غفّاری. تهران: دارالکُتُب الإسلامیّه.

۱۱-مجلسی، محمّدباقر.(۱۴۰۳ق.). بحارالأنوار. بیروت: مؤسّسه الوفاء.

۱۲-القشیری النیسابوری، مسلم بن الحجّاج.(۱۴۰۷ق.). صحیح مسلم. بیروت: عزّالدّین.

۱۳-مکارم شیرازی و دیگران.(۱۳۷۷). تفسیر نمونه. تهران: دارالکُتُب الإسلامیّه.

۱۴-نوری، میرزا حسین.(۱۴۰۸ق.). مستدرک الوسائل. قم: مؤسّسه آل‌البیت(علیهم السلام).

۱۵-نهج البلاغه.(۱۳۸۳). ترجمه دشتی. قم: مؤسّسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمؤمنین(علیه السلام).

۱۶-نیلی‌پور، مهدی.(۱۳۸۰). فرهنگ فاطمیّه. اصفهان: نشر مرکز فرهنگی شهید مدرّس.

منبع: پایگاه اینترنتی پژوهشنامه معارف قرآنی

نحوه برخورد با سالمندان در سیره ائمه(علیهم السلام)

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مى فرماید: «وجود پیران سالخورده، باعث برکت و افزایش رحمت و نعمت‌هاى الهى است».

سالمندان با عمرى تلاش و تجربه به مرحله‌اى رسیده‌اند که نیازمند احترام و محبت هستند. تکریم آنها مصداق تعظیم شعائر اسلامى و موجب تحکیم ارزش‌ها و روابط اجتماعى است. یعنى درست همانطور که فرزندان در سطوح مختلف سنى نیازهاى روحى متفاوتى دارند و والدین و مربیان در راستاى تربیت و بارورى استعدادهاى آنها باید از شیوه‌هاى رفتارى صحیح استفاده کنند، بزرگسالان نیز نیازمند قدردانى و سپاسگزارى از زحمات گذشته خود از سوى فرزندان اطرافیان مى باشند.

در مکتب اسلام، سالخوردگان و سالمندان از موقعیت و جایگاه ویژه‌اى برخوردارند چنانکه در روایات ما آمده است:

۱) در مورد ارزش معنوى ـ اجتماعى آنان

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مى فرماید: «وجود پیران سالخورده، باعث برکت و افزایش رحمت و نعمت‌هاى الهى است».(نهج الفصاحه،ص۲۲۲،کلمه ی ۱۱۱۰)

۲) در مورد چگونگی رفتار با آنان

الف: پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: «إنَّ مِن إجلالِی تَوقِیرَ الشَّیخِ مِن اُمَّتی؛ احترام به سالخورده امّت من، احترام نهادن به من است».(منتخب میزان الحکمه)

ب: در جایی دیگر می‌فرمایند(صلی الله علیه و آله و سلم): «إنَّ مِن تَعظیمِ جَلالِ‏ اللّه عز و جل کَرامَهَ ذی الشَّیبهِ، و حامِلِ القُرآنِ، و الإمامِ العادِلِ؛ احترام نـهادن بـه ریـش سـفید و قـرآن دان و پیشواى دادگر، بزرگداشت جلال و شکوه خداوند عز و جل است».(منتخب میزان الحکمه،ح ۳۸۴)

ج: حضرت می‌فرمایند(صلی الله علیه و آله و سلم): «من اجلال الله اجلال ذى شیبه المسلم؛ بزرگداشت و گرامیداشت سالخورده مسلمان، بزرگداشت خداست»(کافی،ج۲،ص۱۶۵)

د: امام صادق(علیه‏ السلام) می‌فرمایند: «َظِّمُوا کِبارَکُم و صِلُوا أرحامَکُم؛ بزرگسالان خود را احترام کنید و صله ارحام به جاى آورید».(الکافی،ج۲، ص۱۶۵)

۳) جایگاه کسی که به سالمندان احترام نمی‌گذارد

امام صادق (علیه ‏السلام): «لیسَ مِنّا مَن لَم یُوَقِّرْ کبیرَنا و یَرحَمْ صَغِیرَنا؛ از ما نیست کسى که به بزرگسالان ما حرمت ننهد و با خردسالانمان مهربان نباشد».(میزان الحکمه،ج۲،ص۱۰۶،ح۱۰۰۸۴)

۴) حقوق سالمندان

از امام سجاد(علیه السلام) روایت شده که فرمود: «و اما حق الکبیر فان حقه توقیر سنه و اجلال اسلامه اذا کان من اهل الفضل فى الاسلام بتقدیمه فیه و ترک مقابلته عندالخصام و لاتسبقه الى طریق و لاتومه فى طریق و لا تستجهله و ان جهل علیک تحملت و اکرمته بحق اسلامه مع سنه فانما حق السن بقدر الاسلام و لا قوه الا بالله».(رساله حقوق امام سجاد(علیه السلام)، حق شماره۴۳)

ترجمه

۱- حق سالخورده این است که حرمت پیریش را بدارى.

۲- اگر سوابق فضیلت در اسلام دارد؛ تجلیلش کنى.

۳- او را مقدم بدارى.

۴- در اختلافات( خصمانه) با او روبرو نشوى.

۵- در راه رفتن؛ بر او سبقت نگیرى.پیشاپیش او راه نروى.

۶- نادانش نشمارى.

۷- اگر رفتار جاهلانه‌اى کرد تحمل کنى.

۸- به مقتضاى سوابق مسلمانى و سالمندى احترامش کنى که حق سن و سال نیز چون حق اسلام است.

۵) پاداش اخروی کسی که حقوق سالخوردگان را مراعات می‌کند

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله و سلم): «مَنْ عَرَفَ فَضْلَ شَیْخٍ کَبِیرٍ فَوَقَّرَهُ لِسِنِّهِ آمَنَهُ اللَّهُ مِنْ فَزَعِ یَوْمِ الْقِیَامَهِ وَ قَالَ مِنْ تَعْظِیمِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِجْلَالُ ذِی الشَّیْبَهِ الْمُؤْمِنِ؛ کسی که فضیلت سالخوردگان و پیران را در یابد و به خاطر سِنش او را احترام کند؛ خداوند او را از عذاب روز قیامت در امان می‌دارد و…».(بحارالأنوار، ج۷۲، ص۱۳۷، بابِ رحم الصغیر و توقیر الکبیر)

با توجه به آیاتی از قرآن کریم، که توصیه ی فراوان بر احترام گذاشتن به والدین می‌کند، می‌توان این نتیجه را گرفت که رعایت حقوق و احترام نهادن به والدینی(هم چنین پدر بزرگ و مادر بزرگ) که سالخورده می‌باشند؛ باید به صورت مضاعف، مورد توجه واقع شود. و در واقع، و از دو حیث احترام آنان بر ما واجب است؛ یک: به خاطر حق پدر و مادری، و دو: به خاطر سن و سال.

از جمله ی آن، این آیه ی کریمه می‌باشد، که می‌فرماید: «… که هیچ کس را جز او نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید اگر هر دو یا یکی(از آنها به پیری برسند که موجب رنج و زحمت باشند) زنهار کلمه ای که رنجیده خاطر شوند مگو و کمترین آزار به آنان مرسان و با ایشان با احترام و بزرگوارانه سخن بگو»(اسراء: ۲۳).

منبع: پرسمان

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان