سید بن طاووس

نوشته‌ها

سید ابن طاووس (ره)

اشاره:

سید علی بن موسی بن جعفر بن طاووس مشهور به سید ابن طاووس از عالمان دینی شیعه، صاحب کتاب لُهوف (مقتل امام حسین(ع)) و نقیب شیعیان در زمان حکومت مغول بر بغداد بود. وی را به سبب تقوا، مراقبه فراوان و حالات عرفانی «جمال العارفین» خوانده‌اند. گرایش ابن طاووس بیش از هر موضوعی به مسائل اخلاقی و معنوی و بخصوص دعا و زیارت‌ بود و مجموعه آثاری با عنوان “تتمات مصباح المتهجد” به رشته تحریر در آورد که تکمیل مصباح المتهجد شیخ طوسی در موضوع دعاست.  در این نوشته از زندگی، فعالیت ها و آثار او سخن گفته شده است.

ولادت
ابو القاسم علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن طاووس حلّی ملقب به رضی الدین در پنج شنبه نیمه محرم الحرام سال ۵۸۹ هجری در شهر حلّه عراق متولد شد[۱].
وی با سیزده واسطه به امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) متصل می شود و از جانب مادر از نوادگان شیخ الطائفه،شیخ طوسی است که شیخ دارای دو دختر بود و جعفر، جدّ سید، شوهر یکی از آن ها بود. از آن جهت که از طرف جده ی خود ام کلثوم دختر امام سجاد (علیه‌السلام)، به امام حسین پیوند می خورد[۲]،به او «ذوالحسبین» نیز می گویند.[۳]
سید سه برادر داشت که از میان آن ها احمد بن موسی برجسته تر بود. او فقیهی بزرگ و استاد بسیاری از فقهاء از جمله علامه حلی و ابن داوود(م ۷۰۷هجری) صاحب «الرجال» و… بود. وی تصنیفات متعددی داشته که برخی از آن ها عبارتند از: کتاب البشری فی الفقه در ۶ جلد، تفسیر شواهد القرآن در ۲ جلد، بناء المقاله العلویه و…[۴]
ابن داوود، کتاب های احمد بن موسی را هشتاد و دو جلد ذکر می کند و همه ی آن ها را از بهترین کتب می داند.[۵] و این چنین از او یاد می کند:«ربّانیّ و علّمنی و أحسن الیّ»[۶]
در کتب تراجم از آل طاووس به نیکی یاد شده و آنان را مردانی اهل علم و فضیلت و عرفان و با مجد و عظمت خوانده اند.
سید خود در این زمینه می گوید: «خداوند متعال ما را به وسیله پدران و نیاکان و مادرانی شرافت­مند کرده است که همگی از دانش و دیانت و امانت بهره ی تامّ و تمام داشته اند و مورد اعتماد کامل مردم بوده اند. همه ی مردم در مقابل شوکت آنان سر فرود آورده اند و ثنا خوان ایشان بوده اند.»[۷]
از آن جا که یکی از اجداد سید یعنی «ابوعبدالله» احمد بن محمد دارای چهره ای زیبا بود و پاهایش همچون طاووس با جمال، رویش تناسب نداشت،* او را سید بن طاووس لقب دادند.[۸]
وی دوران نوجوانی و جوانی را در شهر حلّه گذراند و در آن جا مشغول تحصیل علوم دینی و مقدّمات شد و در طول زندگانی خویش به نقاط مختلف سرزمین اسلامی از جمله: مکه، بغداد، نجف، کربلا، کاظمین، سامراء و خراسان سفر کرده و بهره های علمی فراوان برد.
در پایان به زادگاهش حلّه بازگشت و ادامه ی زندگی پاک و معنویش را در آن جا بود تا اینکه در روز دوشنبه پنجم ذی القعده سال ۶۶۴ هجری در سن ۷۵ سالگی رحلت نمود و طبق وصیتش در جوار تربت امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) به خاک سپرده شد.[۹]

حیات علمی
سید بن طاووس در طی عمر پر برکتش،در محضر اساتید مبرزی همچون علامه نجیب الدین ابن نما (م ۶۴۵هجری)، شمس الدین فخاربن معدبن فخار وسوی(م۶۳۰ هجری)، پدرش سعدالدین موسی(م۶۱۰ هجری) و نیز بزرگان دیگر تلمذ کرده و فراوان از آن ها آموخت.
وی پس از اینکه در علم فقه تا حدّی نیرومند و قوی شد، استادش علامه ابن نما، اجازه روایت گرفت.[۱۰] در ادامه  این روند رو به رشد، منزلش محل رفت و آمد شیفتگان علم و فرهنگ شد و شاگردان و شخصیت های برجسته و بی نظیری نزد وی درس آموخته و از خرمن معرفتی وی بهره جستند و اجازه نقل روایت را از ایشان کسب نمودند. برای نمونه به نام چند تن از آن ها اشاره می کنیم:
۱. شیخ سدید الدین-یوسف بن علی مطهر- پدر علامه حلی که از شاگردان برجسته ایشان بود.
۲. شیخ جمال الدین، حسن بن یوسف معروف به علامه حلی.
۳. سید غیاث الدین عبدالکریم بن ابی الفضال احمد بن طاووس (فرزند برادرش)
۴. شیخ تقی الدین- حسن بن داوود حلی-مؤلف کتاب رجال، معروف به «رجال ابن داوود» و . . .
سید بن طاووس در زمینه کسب علم و پیشرفت تحصیلی، از هوش و استعداد فوق العاده ای برخوردار بوده و آنچه را که دیگران در چند سال می ماندند، در یک سال تمام و حفظ می کرد و با تلاش و کوشش بسیار و نیز با مطالعه ی مجموعه کتاب هایی که از جد مادریش ورام بن ابی فراس به وی رسیده بود، توانست در فقه بر همدوره ای ها و حتی قبل از خودش سبقت بگیرد. وی پس از فارغ شدن از «الجمل و العقود» شیخ طوسی، به کتاب «النهایه» پرداخت و چون جزء اول را تمام کرد، در علم فقه به قدری نیرومند شد که استادش «علامه ابن نما» به خط خودش در اجازه ای که برایش در پشت جلد اول آن نوشت، او را به اموری مدح و ثنا نمود. سپس جزء دوم «النهایه» را خواند و از کتاب «المبسوط» نیز استفاده نمود تا اینکه از خواندن و تلمذ به کلی بی نیاز شد.[۱۱]
او عنایت خاصّی به شیخ طوسی داشت و  به فرزندش توصیه می کرد تا کتب شیخ را بخواند و آن ها را تحت نظر استادی پرهیزکار فرا گیرد.[۱۲]

دیدگاه سید درباره فقه
سید بن طاووس به علم فقه بسیار  اهمیت می داد و بارها فرزند خود را به یادگیری فقه توصیه می کرد و به او گوش­زد می کرد که «اگر خواستی فقه بیاموزی، باید از شیوه تحصیلی پدرت پیروی کنی».[۱۳] همچنین به او سفارش می کرد که این علم را بالله و نزد عالم صالح و با تقوی فرا گیرد و دعا می کرد که خداوند او را از مدت های طولانی در اجتهاد بی نیاز گرداند.[۱۴] سید بن طاووس تقریبا بیش از دو سال و نیم به تحصیل این علم اشتغال نداشت و بعد از آن اگر گاهی به آن مشغول می گشت، نه از روی نیاز بلکه به منظور حسن صحبت و استنباط و استخراج فروع بود.[۱۵]   سیّد دیدِ مثبتی نسبت به فقهای دوران خویش نداشت  و حکایت و تکرار فتاوای علمای پیشین را معزل فقه معاصر خود می دانست و از اینکه علمایی در روزگارش نیستند تا از نظر علمی به گذشتگان نزدیک باشند، اظهار تأسف می کرد.[۱۶]
او وقتی می دید که اختلاف آراء در مسائل تکلیفی زیاد شده است، به یاد این آیه می افتاد که خداوند در قرآن شریف خطاب به پیامبر(ص) می فرماید: «اگر پیغمبر سخنی که ما نگفته باشیم به ما نسبت دهد، با کمال قدرت او را کیفر می دهیم، قدرت او را خواهیم گرفت و رگ(حیات) او را می بریم، هیچ یک از شما قدرت جلوگیری ندارد.»[۱۷]
آن گاه از فتوی دادن کناره می گرفت و می گفت: «اگر خدا این چنین رسولش را تهدید می کند، پس حال من در محضر خداوند در روز جزا، هنگامی که این کار را انجام دهم و فتوای اشتباه صادر کنم، چگونه خواهد بود.»[۱۸] لذا از آن کراهت نمودم و ترسیدم که مبادا در کار فتوی، حکمی برخلاف واقع به او جلّ جلاله نسبت دهم و یا در پی مقام و جاه و ریاست افتم که مقصود از آن تقرب به حق تعالی نباشد.»[۱۹]

دیدگاه سید درباره کلام
سید نه تنها در فقه، بلکه در علم کلام نیز صاحب نظر و برجسته بوده است. گرچه ایشان با کلام میانه چندانی نداشت، زیرا معتقد بود متکلمان، عقاید روشن و بدیهی را به مسائل مشکل و نامفهوم تبدیل می کنند و به این ترتیب در دل مؤمنین شک وارد می کنند. لذا تأکید می کرد، به این مقالات کسی نیازمند است که درگیر مجادلات کلامی است.[۲۰] سپس می گوید:« من خود کسانی از منتسبان به کلام را دیده ام که این علم در مسائل مهم اسلامی، در ضمیرشان شک و شبهه باقی گذاشته است.»[۲۱] و در ادامه برای صدق گفته خویش می افزاید: «وجود حدود ۹۵ اختلاف بین دو استوانه علمی یعنی شیخ مفید و سید مرتضی، شاهد خوبی برای این مدعی است»[۲۲] با این همه خودش در علم کلام تبحر بسیار داشت تا آن جا که در این باب کتابی با عنوان «شفاء العقول من داء الفضول» تألیف کرد.[۲۳]
سید در ادامه این چنین می افزاید که: «مقصودم این نیست که از بندگان، وجوب استدلال و نظر را در تکالیف و اموری که استدلال و نظر در آن ها واجب است، ساقط کنم و بگویم که چنین الزامی ندارد… من مانع نظر و تفکر نیستم، بلکه بر مکلف نظر کردن و اندیشیدن در هر چه که تفکر در آن لازم است و جز با نظر و کشف آن را نمی توان فهمید، ضروری می دانم.»[۲۴] او معتقد بود که یادگیری مطالب علم کلام به مقداری لازم است که نیاز انسان را برآورده کند و بتواند در مناظرات از آن هاجهت اثبات حق استفاده کند و نباید به قیمت ضایع کردن عمر گران مایه باشد [۲۵] و می گفت: «دانستن واژه ها و اصطلاحات متکلمان و رعایت طریقه ی جدل کنندگان، وظیفه مردمی است که از واجبات عینی و دقیق الهی فراغت داشته باشند و خالصا لوجه الله در مقام ردّ مبطلین و اهل ضلال برآیند و از کسانی که میان بندگان و معرفت خدا مانع میگردند، جلوگیری نمایند و مرام آن­ها را باطل نمایند»[۲۶]
وی به تمام فنون مناظره و جدل تسلط کامل داشت. مهارت وی در این عرصه به گونه ای بود که درمناظرات متعددی که با رهبران دیگر مذاهب انجام می داد، غالب می شد.[۲۷]

سید بن طاووس از نگاه بزرگان شیعه
سید بزرگوار نزد همه ی دانشمندان شیعه، معروف به زهد و تقوی بوده و همگی عظمت علمی او را ستوده اند. با آن که قرن ها از رحلت وی می گذرد، هنوز با افتخار و احترام، در محافل علمی از او یاد می شود. آوازه علمی و فکری و اخلاص عملی او به قدری است که شخصیت های علمی معاصر او و نیز نسخه برداران آثارش، او را تمجید کرده اند. اینک برخی از گفتارهای بزرگان درباره ی سید بن طاووس را به اختصار بیان می داریم:
۱. علامه حلّی(متوفی ۷۲۶ هجری) در حق رضی الدین می گوید: «وکان رضی الدین علی رحمه الله علیه صاحب الکرامات حکی لی بعضها و روی لی والدی رحمه الله علیه البعض الآخر.»[۲۸]
(رضی الدین علی(ره) دارای کراماتی بود که برخی از آن ها را خودش برایم بیان کرد و پاره ای از آن ها را پدرم بازگو کرد و من از او شنیدم.)
۲. علامه مجلسی گوید: «السید النقیب،الثقه الزاهد،جمال العارفین»[۲۹]
۳محدّث قمی (ره)می گوید: «السید رضی الدین ابوالقاسم الأجل الأورع الأزهد الأسعد، قدوه العارفین و مصباح المتهجدین، صاحب الکرامات، طاووس آل طاووس،السید بن طاووس قدس الله سره و رفع فی الملأ الأعلی ذکره»[۳۰]
( سید بن طاووس از بزرگوارترین و عالی مقام ترین، باتقواترین و پارسا ترین انسان ها، پیشوای عارفین و چراغ انسان های متهجد و صاحب کرامات فراوان، طاووس خاندان طاووس است.)

تألیفات
سید بن طاووس در طول عمر پر برکت خویش با بهره گیری از کتابهای اجدادش و نیز کتبی که خود فراهم آورده بود، موفق شد اثرات علمی گران بهایی از خود به یادگار بگذارد که تعدادی از آن ها در اثر طوفان حوادث از بین رفته است.[۳۱] محدث قمی(ره) قسمتی از تألیفات این سید عالیقدر را به شرح زیر می آورد:[۳۲]
۱. الملهوف علی قتلی الطفوف. نام دیگر این کتاب اللهوف است و به دلیل اهمیتی که داشته تا به حال چندین مرتبه چاپ و ترجمه شده است. همان گونه که مؤلف در مقدمه کتاب اشاره فرموده است، خلاصه ای است از داستان جانسوز  و غم انگیز کربلا و مقصود سید از نگاشتن این کتاب آن بوده است که کتاب کوچکی در مصائب سیدالشهداء و اهل­بیتش در دست شیفتگان آن امام باشد تا در زمان تشرف به حرم مطهر، آن را به همراه داشته باشند و با یادآوری این حادثه دردناک، از اجر و ثواب گریه و حزن بر حضرتش بهره مند گردند. لذا این واقعه را از بدو حرکت امام حسین(علیه‌السلام) از مدینه به سمت کربلا و سپس اسارت اهل بیت تا بازگشت به مدینه، با حذف اسناد مربوطه نقل فرموده است.
۲. الإبانه فی معرفه أسماء کتب الخزانه؛
۳ . اسرار الصلوه؛
۴. السعادات العبادات؛
۵. فرحه الناظر و بهجه الخواطر؛
۶. کشف المحجه لثمره المهجه؛
۷. محاسبه النفس؛
۸. شرح نهج البلاغه؛
۹. المصرع الشین فی قتل الحسین و …
یکی از برجسته ترین و مهمترین تلاش های سید بن طاووس، کار در زمینه ی زیارات امام حسین(علیه‌السلام) و أدعیه می باشد. از جمله ی آثار او در این زمینه می توان به این موارد اشاره کرد:
۱. الاقبال بالاعمال که مشتمل بر ادعیه ی تمام ماه ها است.
۲. المزار که در باب آداب سفر و زیارت نامه ها بر مزار امام حسین(علیه‌السلام) در کربلا است.
۳. مصباح الزائر  وجناح السفر که به گفته ی خودش چراغی است برای انجام درست زیارات.[۳۳]
۴. فلاح السائل ونجاح المسائل که شامل دو جزء بوده و هر جزء در بر دارنده ی دعاهایی است که در طول روز و بعد از نمازها وارد شده است و…

اوضاع سیاسی دوران سید بن طاووس
دوران زندگی سید مصادف بود با اواخر حکومت عباسان که در سال ۶۵۶ هجری توسط هلاکوخان مغول برچیده شد. در این زمان، ما شاهد نفوذ و حضور برخی از بزرگان شیعی در بدنه حکومت عباسی هستیم. سید بن طاووس نیز با برخی از رجال دولتی شیعه، پیوند دوستی برقرار کرده بود نظیر:
۱.ابن علقمی-محمد بن احمد بن علی علقمی متوفی ۶۵۶ هجری؛
۲. عزالدین ابوالفضل-محمد بن محمد پسر ابن علقمی[۳۴] بارها از سوی خلفای عباسی، پیشنهاداتی مبنی بر تصدی مناصب دولتی و همکاری با سیاست های دولت به وی ارائه می شد و این مطلب از لابلای سخنان وی به وضوح یافت می شود چنان چه می گوید: «یکی از پادشاهان بزرگ دنیا از من تقاضا کرد که در سرائی از وی دیدار کنم که بسیاری از مردم غافل دنیا، آرزوی رفتن به آن جا را دارند و برای آن سر و دست می شکنند.»[۳۵]
برخی از این مناصب عبارت بودند از: مقام افتاء و قضاء، منصب داوری، نقابت و وزارت. که هر بار با مخالفت سید روبرو می شدند.
گرچه ایشان مقام نقابت[۳۶] طالبیین را در زمان خلافت عباسی نپذیرفت، اما بعدها در زمان هلاکوخان مغول در سال ۶۶۱ هجری که بر عراق مسلط شد، این منصب را با اجبار و اکراه قبول کرد.[۳۷] با این اوصاف، سید بنابر مصالحی مجبور به پذیرش این منصب شده است.
پس از آن که بغداد در سال ۶۵۶ هجری سقوط کرد، راه تسلط مغولان بر دیگر شهرهای عراق هموار شد. در این أثنا، شهر حله با تدبیر علماء شیعه از جمله سید بن طاووس مبنی بر پیوستن به ایل مغول، از هجوم خانمان­سوز آن ها در امان ماند.[۳۸] سید در ابتدا، زمانی که هلاکوخان مغول بغداد رافتح کرد و فرمان داد تا از علماء استفتاء شود در این مورد که کدام یک از این دو افضلند: سلطان کافر عادل یا سلطان مسلمان ستمکار؟ با وجود خودداری علماء، دست به قلم شد و رأی خود را مبنی بر برتری سلطان کافر عادل نوشت و سپس دیگران رآی خود را در این باره نوشتند.»[۳۹]
این اقدام سید نشان گر مصلحت اندیشی و آگاهی او از مسائل مهم روزگار خویش و نیز انعطاف پذیری وی در برابر واقعیات است.
 پی نوشت:

[۱] . أکمونه حسینی، عبدالرزاق؛ مواردالإتحاف فی نقباء الأشراف، نجف اشرف، نشر الآداب، ۱۳۸۸هجری، ج۱، ص۱۰۷و۱۰۸.
[۲] . شهیدی گلپایگانی، سید محمد باقر؛ راهنمای سعادت (ترجمه ی کشف المحجه)، تهران، نشر سعدی، ۱۳۸۲هجری، ص۱۴.
[۳] . سید بن طاووس، علی بن موسی؛ کشف المحجه یا فانوس، ترجمه اسد الله مبشری، تهران، نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۸ش، چاپ اول، ص۲۹۴.
[۴] . تقی الدین، حسن بن علی بن داوود حلی؛ الرجال، تحقیق علامه سید محمد صادق بحرالعلوم، نجف اشرف، نشر حیدریه، ۱۳۹۲هجری، ص۴۵.
[۵]. پیشین، ص۴۶.
[۶] . پیشین، ص۴۶.
[۷] . راهنمای سعادت، ص۱۶.
* طاووس را به نقش و نگاری که هست خلق       تحسین کنند و او خجل از پای زشت خویش
[۸] . قمی،شیخ عباس،الکنی و الألقاب،نجف أشرف،نشرحیدریه،۱۳۸۹هجری،ج۱،ص۳۴۱
[۹] . موارد الإتحاف،ج۱،ص۱۰۷- ۱۱۰
[۱۰] . الکنی و الألقاب،ج۱،ص۳۴۲
[۱۱] . راهنمای سعادت، ص۱۶۵- ۱۶۷.
[۱۲] . پیشین، ص۱۶۱.
[۱۳] . پیشین، ص۱۶۱.
[۱۴] . پیشین، ص۱۶۵.
[۱۵] . پیشین، ص.۱۶۱
[۱۶] . پیشین، ص۱۶۱.
[۱۷] . الحاقه، آیه ۴۴.
[۱۸] . موسوی خوانساری، محمد باقر؛ روضات الجنات فی أحوال العلماء و السادات، تحقیق اسدالله اسماعیلیان، قم، نشر اسماعیلیه، ۱۳۹۱هجری، ج۴، ص ۳۲۶.
[۱۹] . راهنمای سعادت، ص۱۴۰.
[۲۰] . مجلسی،محمد باقر،کتاب الإجازات در بحار الأنوار،بیروت،نشر مؤسسه وفاء،۱۴۰۳هجری،چاپ سوم،ج۱۰۷،ص۴۳
[۲۱] . شهیدی گلپایگانی،سید محمد باقر،راهنمای سعادت،ص۳۶
[۲۲] . پیشین،ص۳۶
[۲۳] . بحار،ج۱۰۷،ص۴۳
[۲۴] . راهنمای سعادت،ص۴۰
[۲۵] . پیشین،ص۳۲
[۲۶] . پیشین،ص۴۰
[۲۷] . راهنمای سعادت،ص۹۸
[۲۸] . بحارالانوار، ج۱۰۷، ص۶۳ و ۶۴.
[۲۹] . پیشین، ج۱، ص ۲۰۵.
[۳۰] . قمی، شیخ عباس، الفوائد الرضویه فی أحوال علماء المذهب الجعفریه، ترجمه و تحقیق ناصر باقری بیدهندی، قم، نشر بوستان کتاب، ۱۳۸۵شمسی، ج۱، ص۵۴۲.
[۳۱] . جهت اطلاع بیشتر درباره تألیفات سید بن طاووس  و جزییات آن به کتاب «کتابخانه ی سید بن طاووس واحوال وآثار او» اثر اتان کلبرگ مراجعه شود.
[۳۲] .الفوائد الرضویه، ج۱، ص۵۴۳.
[۳۳] . سید بن طاووس،علی بن موسی،لهوف،تحقیق شیخ فارس تبریزیان الحسون،نشر دارالاسوه،۱۴۱۴هجری،چاپ اول،ص۸۷
[۳۴] . بحار،ج۱۰۷،ص۴۴
[۳۵] . راهنمای سعادت،ص۱۳۷
[۳۶] . نقیب اسم است برای مهتر قوم و سرپرست گروه ونقابت مقامی بود که از طرف خلیفه برای به مهتر قوم جهت رسیدگی به امور مادی و معنوی آن ها،اعطاء می شد.
[۳۷] . احمد بن علی بن عنبه، جمال الدین؛ الفصول الفخریه، به اهتمام سید جلال الدین محدث أرموی، تهران، نشر علمی و فرهنگی، ۱۳۶۳شمسی، ص۱۳۱ و ۱۳۲.
[۳۸] . ابن فوطی شیبانی، کمال الدین ابوالفضل عبدالرزاق بن احمد؛ مجمع الآداب فی معجم الألقاب، تحقیق محمد کاظم، تهران، نشر مؤسسه الطباعه و النشر، ۱۴۱۶هجری، چاپ اول، ج ۴، ص ۵۰۸.
[۳۹] . ابن طقطقی، محمد بن علی بن طباطبا؛ تاریخ فخری در آداب ملک داری و دولت های اسلامی، ترجمه محمد وحید گلپایگانی، تهران، نشر علمی و فرهنگی، ۱۳۶۷شمسی، چاپ سوم، ص ۱۹.

محاسبه النفس اللوامه

 

اشاره:

مُحاسِبَهُ النّفس اللوّامَه و تَنْبیهُ الرّوح النوّامَه، کتابی اخلاقی به زبان عربی نوشته کفعمی (متوفای ۹۰۵ق). این کتاب درباره محاسبه نفس آدمی است که مؤلف تلاش کرده، با استناد به آیات، احادیث، حکمت‎ها، عبارات ادبی، امثال و اشعار به ترغیب انسان برای تنزیه و طهارت نفس خویش بپردازد.

 

 

تقی الدین ابراهیم بن علی عاملی کفعمی از عالمان شیعه در قرن نهم هجری است. وی در جبل عامل می‌زیسته و نسبش به حارث همدانی می‌رسد. کفعمی به دلیل مهارت در دانش‌های مختلف در عصر خویش و تسلط به علوم متعدد، تألیفات متنوعی را پدید آورده است؛ از این رو شخصیت نگاران و تراجم نویسان از او به بزرگی یاد کرده‌اند. المصباح و البلد الامین از جمله آثار مشهور وی در دعا و زیارات است.

نام کتاب

مؤلف صریحا به اسم کتاب اشاره نکرده، اما اشاره‌ای به نقل او شده که در مقدمه کتاب آورده است: «فحق علی کل ذی علم و حتم علی کل ذی حزم… محاسبه النفس اللوامه و تنبیه الروح النوامه.»[۱]

چاپ کتاب به همراه محاسبه النفس سید بن طاووس و کشف الریبه

ساختار کتاب

کفعمی در این کتاب، منابع احادیث را ذکر نمی‌کند و محقّق کتاب نیز آن‎ها را استخراج نکرده است. گویا نویسنده این احادیث را از متونی که در اختیار داشته و به دست ما نرسیده، برگرفته است. نویسنده از ادبیات خود بهره جسته و متن اخلاقی مسجع و شیوایی را عرضه می‌کند.[۲]

وی در این کتاب به آیات ترغیب و اخطار، احادیث پیامبر(صلی‌الله علیه و آله) درباره تحذیر و ترغیب، امر و نهی و مواعظ، حکمت و امثال، لطائف زیبا، عبارت ادبی و اشعار پرداخته است.[۳]

آقا بزرگ تهرانی در الذریعه درباره کتاب می‌نویسد: «این کتاب را کفعمی در سال ۸۹۵ق به پایان رسانده و شامل مواعظ حسنه و مخاطبه نفس با عباراتی تأثیرگذار است.»[۴]

نسخهها

محقق کتاب، ۴ نسخه خطی از کتابخانه آستان قدس رضوی را برای تحقیق نام می‌برد که بر اساس آن به اختلاف نسخه‎ها، استخراج آیات قرآنی، شرح کلمات مشکل و… پرداخته است.[۵]

ترجمه و چاپ

این اثر با کتاب محاسبه النفس سید بن طاووس ترجمه شده است. نشر مرتضوی این کتاب را با محاسبه النفس سید بن طاووس و کشف الریبه شهید ثانی منتشر کرده است. همچنین مؤسسه قائم آل محمّد(عج‌الله فرجه) قم و نیز مؤسسه الفکر الإسلامی بیروت کتاب کفعمی را مستقلاً با تحقیق فارس الحسّون، چاپ کرده‌اند.[۶]

پی نوشت:

  1. کفعمی، محاسبه النفس، ۱۴۱۳ق، ص۳۶.
  2. پژوهشگاه قرآن و حدیث.
  3. کفعمی، محاسبه النفس، ۱۴۱۳ق، ص۲۹.
  4. تهرانی، الذریعه، ج۲۰، ص۱۲۱.
  5. کفعمی، محاسبه النفس، ۱۴۱۳ق، ص۲۹.
  6. پژوهشگاه قرآن و حدیث.

منابع:

  1. کفعمی، ابراهیم بن علی، محاسبه النفس، تحقیق: الشیخ فارس الحسون، قم، مؤسسه قائم آل محمد(عج)، ۱۴۱۳ق.
  2. تهرانی، آقا بزرگ، الذریعه، بیروت، دارالاضواء.
  3. منبع: ویکی شیعه

توطئه قتل امام صادق (عیه السلام)

 مقدمه

حسادت وکینه منصور راپایانى نبود وشیوه ها وترفندهائى که براى کمرنگ کردن موقعیت امام بکار می برد مؤثر واقع نمى شد. بدین خاطر شیوه نامردى رادرپیش گرفت و مصمم شد که محرمانه و خائنانه امام رامسموم نماید.

ازسوى دیگر امام در سالهاى آخر عمر خود شدیداً لاغر وضعیف شده بود و به تعبیریکى از افرادى که امام را درآن روزگار دیده بود ازاوچیزى نمانده بود جز سرش، کنایه ازاینکه بدن کاملاً فرسوده ونحیف شده بود. سراسرزندگیش به دشوارى وسختى ورنج آفرینى گذشته بود. ودرسالهاى آخر عمربر میزان محدودیت واحضار وتهدید او اضافه مى شد که این خود بر خستگى ورنجش مى افزود.

تحقیر واتهام

گاهى منصور براى شکستن عزت خدادادى امام، او را تحقیر مى کرد و به او مى گفت برخلاف تصوّر عامّه تو داراى چنان شأن و موقعیتى نیستی. مردم درباره تو خیالات واهى دارند وگمان مى کنند تو اول شخصیت دنیاى اسلامى ولى این چنین نیست…

البته امام دربرابراو، آنجا که جاى گفتن حق واعلام موجودیت بود فرو نمى ماند. روزى دربرابر تحقیرش فرمود: من شاخه اى ازشاخه هاى درخت پربار رسالتم، پرورده شده دردامان فرشتگانم، مشعلى ازمشعلهاى فروزان وستاره اى درخشان ازستارگان روشنى بخش آسمان ولایتم و…۱

گاهى او رامتهم مى کرد که تو قصد خرید اسلحه وآشوب علیه من را داری، مى خواهى علیه حکومت من بلوائى برپاکنی، مى خواهى مردم را علیه من بشورانی، تو درصدد جمع آورى پول برای براندازى من و ازبین بردن حکومت منى و… و گاهى او را متهم مى کرد که عقیده معتزله راپذیرفته است.۲ وبراین اساس براى امام شرآفرینى مى کرد. او را در آن سن وسال احضار مى نمود، آمد و شد او را تحت مراقبت قرار مى داد. به والى خود درمدینه دستور می داد که کار را براو سخت بگیرد وآمد وشد او را زیر نظر داشته باشد. کینه وخشم ازسرو روى منصور دررابطه باامام مى بارید ومى کوشید ازطریق مضیقه سازى اورا در زحمت اندازد والبته مشیت الهى مانع آن مى شد که او پیش ازموقع به قتل امام اقدام نماید وخداى امام را ازشر او حفظ مى کرد.

صدمه آفرینی ها

منصور در مواقعی از طریق ربیع حاجب (پرده دار یا وزیر دربار خود) براى امام شرآفرینى مى کرد. دستور مى داد شبانه ازدیوار خانه اش بالا روند وحتى درلباس خواب او را از خانه به بیرون کشند واو را به سفرى دراز به نزد منصور برند وحتى اجازه ندهند او لباس خود را بپوشد ویابه اهل خانه اش وصیت کندو… دراین میان خوش رقصى هاى ربیع حاجب هم تماشائى بود. او فردى بود دنیا دوست، طمعکار، سرگرم زندگى خوش خود وخیانت به امام. او دین خود رابراى منصور داده بود وبراى اجراى دستورش ازهیچ خیانتى به امام پرهیز نداشت. حتى نمى گذاشت که امام لباس خود را بپوشد وبه نزد منصور برود که اَلمَأمُورُ مَغذُور.

اوعامل خیانت بسیار به امام صادق(علیه السلام) بود. درعین اینکه خود را از دوستدار امام، در مواردى شیعه معرفى مى کرد. اصرارداشت دستورات خشن منصور را درباره امام صادق(علیه السلام) موبه مو اجرا کند. مثلاً منصور دستور مى داد امام را پیاده به سوى دربار بیاورند. حاجب خود سوار مى شد وامام را پیاده به دنبال خود مى کشاند ویامنصور مى گفت اورادر هر حالى که یافت بیاورید. واو مى توانست که مثلاً اجازه دهد امام چند کلمه اى باخانواده اش حرف بزند و بعد بیاید، اما همین اجازه رانمی داد.

او خود عامل تهدید امام بود. به او مى گفت منصور مى خواهد ترابکشد، اگر وصیتى دارى به من بگو. ویابه دستور منصور ازدیوار خانه امام بالا میرفت و… همه به این خاطر که رضای منصور را بدست آورد نه رضاى خدارا.

مظلومیت او

او امامی مظلوم بود. مظلومى که هم ازسوى دوستان ستم دید وهم ازسوى دشمنان، دوستان حق او رانشناختند وبه آزارش پرداخته تاحدى که آن خویشاوند نزدیک باخنجر به امام حمله کرد و یا آن دیگرى ازاو روى برتافت که چرا درخدمت نهضت وقیام مسلحانه ا ش قرار نمى گیرد و…

اما دشمنان که جاى خود داشتند. پیرى لاغر وضعیف رانیمه شب ، بدون لباس وعمامه باپای پیاده به دنبال خود مى کشاندند. اموالش را مصادره مى کردند ،خانه اش را آتش می زدند ، به اواهانت مى کردند…

پاره ای ازاسناد او رامظلوم تراز امام حسین (علیه السلام) سید الشهداء معرفى مى کنند و حتی اورا سید المظلومین مى خوانند بیاد آوریم که هشام او وپدرش را به شام احضار کرد وتاسه روز به آنها اجازه ورود نداد وبه آنها غذا نفروختند وآنها را سنگ زدند!!۳

دردوران امامت هم بگفته سید بن طاووس منصور  هفت بار امام را احضار واو را به قتل تهدید کرد. والى مدینه همواره مزاحم او بود، جلسه درس او راتعطیل مى کردند، ملاقات بااو را ممنوع اعلام مى کردند ، شاگردان او چون مالک و ابو حنیفه راعلیه او علم کردند ، درپشت سراوبدگوئى ها مى کردند و…

اوسفارش کرده بود که درمنى ازاو ومظلومیت او یاد کنند.ا مام کاظم(علیه السلام) پس از وفات هرشب حجره او را روشن مى داشت تاعابران یاد وخاطره اورا زنده دارند.

ذکر بعضی ازستمها که ازمنصور دوانیقى به امام جعفر صادق(علیه السلام ) وارد آمده.

مؤلف گوید که ما دراین بخش به آنچه علامه مجلسى رحمهالله علیه درجلاء العیون ذکر کرده اکتفا مى کنیم. ایشان فرموده درروایات معتبر چنین آمده است که ابوالعباس سفاح که اولین خلیفه بنى العباس بود، آن حضرت راازمدینه بعراق طلبید وبعد از مشاهده معجزات بسیار وعلوم بیشمار ومکارم اخلاق وحالات گوناگون آن امام والا مقام، نتوانست اذیتى به آن جناب برساند وایشان رامرخص ساخت. آن حضرت نیزبه مدینه بازگشتند .

چون منصور دوانیقى برادر اوبخلافت رسید واز کثرت شیعیان و پیروان آن حضرت مطلع شد باردیگر آن حضرت رابعراق طلبید وپنج مرتبه یا بیشترتصمیم به قتل آن حضرت گرفت که هرمرتبه معجزه عظیمى مشاهده نمود وازآن تصمیم صرف نظر کرد.

چنانچه ابن بابویه وابن شهرآشوب ودیگران روایت کرده اند که روزى ابوجعفر دوانیقى حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام ) راطلبید که آن حضرت رابقتل آورد وگفت، که شمشیرى حاضر کردند وزیراندازى انداختند وبه ربیع حاجب خود گفت : چون اوحاضرشد وبا اومشغول سخن شدم ودست بردست زدم اورابقتل برسانید. ربیع گفت که چون حضرت را آوردم ونظر منصور براوافتاد گفت: مرحبا اى ابوعبدالله، خوش آمدی. ما شما رابراى آن طبیدیم که قرض شما را اداء کنیم وحوائج شما را برآوریم و بسیار عذر خواهى کرد وآن حضرت را روانه نمود وبه من گفت که باید بعد از سه روز او راروانه مدینه کنى .

چون ربیع بیرون آمد، بخدمت حضرت رسید وگفت یابن رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) آن شمشیر وزیرانداز را که دیدى براى تو حاضر کرده بود، چه دعائى خواندى که ازشراو محفوظ ماندی؟ فرمود که این دعارا خواندم ودعا را تعلیم او نمود . وبروایت دیگر ربیع برگشت وبه منصور گفت: اى خلیفه چه چیزى خشم عظیم ترا به خشنودی مبدل گردانید؟ منصور گفت اى ربیع چون اوداخل خانه من شد اژدهاى عظیمى دیدم که به نزدیک من آمد درحالیکه دندانهاى خود را بهم مى سائید وبزبان فصیح میگفت: که اگر اندک آسیبى به امام زمان (علیه السلام ) برسانى گوشتهای ترا ازاستخوانهایت جدا مى کنم ومن از بیم آن چنین کردم .

 سید ابن طاووس رضى الله عنه روایت کرده است :

چون منصور درسالى که بحج آمد به رَبَذه رسید، روزى بر حضرت امام جعفر صادق(علیه السلام ) خشمگین شد وبه ابراهیم بن جَبَلَه گفت: برو وجامه هاى جعفر بن محمد را درگردن اوبینداز و بکِش و بنزد من بیاور .

ابراهیم گفت: چون بیرون رفتم آن حضرت را درمسجد ابوذر یافتم وشرم کردم آنچه را اوگفته بود انجام دهم. به آستین او چسبیدم وگفتم بیا که خلیفه ترا مى طلبد. حضرت فرمود :

اِنَّا لِلَّهِ وَاِنَّااِلَیهِ راجِعُون. بگذار تا دورکعت نماز بخوانم. پس دورکعت نماز ادا کرد وبعداز نماز دعائى خواند و بسیار گریه کرد وبعد ازآن متوجه من شده فرمود: بهر روشى که ترا امر کرده مرا ببر، گفتم بخدا سوگند که اگر کشته شوم ترا به آن طریق نخواهم برد و دست آن حضرت راگرفته وبردم ومطمئن بودم که حکم به قتل اوخواهد داد. چون نزدیک پرده اتاق منصور رسید دعاى دیگرى خواند وداخل شد. چون نظر منصور برآن حضرت افتاد شروع به تهدید کرد وگفت بخدا سوگند که ترابه قتل میرسانم.

حضرت فرمود که دست ازمن بردار که زمان کمى با تو خواهم بود وبزودى بین ما جدائى مى افتد.

منصور چون این خبر را شنید، آن حضرت رامرخص گردانید وعیسى بن على را پشت سر حضرت فرستاد وگفت: برو وازاو بپرس که جدائى من ازاو بفوت من خواهد بود یا به فوت او؟

چون ازحضرت پرسید فرمود: که بفوت من.

اوبرگشت واین خبر را به منصور رساند، که منصور نیزاز شنیدن آن شاد شد .

ونیز سیدبن طاووس از محمد بن عبدالله اسکندرى روایت کرده است که گفت من از جمله ندیمان ابوجعفر دوانیقى ومحرم اسراراوبودم روزى بنزد اورفتم، اورا بسیار غمگین دیدم، که آه مى کشید واندوهناک بود. گفتم اى امیر، چرا در تفکر واندوه بسر مى بری؟

گفت صد نفر ازفرزندان فاطمه را هلاک کردم ولى سید وبزرگ ایشان باقى مانده است که درباره اوچاره اى نمى توانم بکنم.

گفتم کیست؟ گفت جعفر بن محمد صادق(علیه السلام ).

گفتم ای امیر اومردى است که عبادت بسیار او را ضعیف کرده ونزدیکى ومحبت به خدا اورا مشغول گردانیده واورا ازفکر تصاحب حکومت وخلافت هم بازداشته.

گفت مى دانم که تو به امامت او اعتقاد دارى و اورا به بزرگى مى شناسى ولى حکومت وقدرت عقیم است(پدرو پسرنمى شناسد وبه سرانجام نمى رسد) ومن سوگند یاد کرده ام که پیش ازآنکه امروز شب شود، خود را از اندوهى که بخاطر وجود اوبرمن ایجاد شده است، رها کنم.

راوى گفت: چون این سخن راازاو شنیدم، زمین برمن تنگ شد وبسیارغمگین شدم. پس جلادى را طلبید وگفت: چون من ابوعبدالله صادق(ع) را خواستم وبا اومشغول سخن گفتن شدم وکلاه خود را از سربرداشتم وبرزمین گذاردم،گردن اورا بزن.این نشانه وعلامتى میان من وتو باشد.

ودرهمان ساعت کسى را فرستاد وحضرت را طلبید. چون حضرت داخل قصر شد، دیدم که قصر به حرکت درآمد مانند کشتى که درمیان دریاى موّاج مضطرب باشد ودیدم که منصور ازجا برجست وباسر وپاى برهنه به استقبال آن حضرت دوید ودر حالیکه بندبند بدنش می لرزید ودندانهایش برهم مى خورد ورنگ رویش سرخ وزرد مى شد، آن حضرت را باعزّت واحترام بسیار آورد وبرروى تخت خودنشاند و دو زانودرخدمت او نشست مانند بنده اى که درخدمت آقاى خود بنشیند وگفت یابن رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) براى چه دراین وقت تشریف آوردى ؟

حضرت فرمود: که براى اطاعت خدا ورسول وفرمانبردارى تو آمدم.

گفت من شمارا نطلبیدم فرستاده من اشتباه کرده است واکنون که تشریف آورده اى هر حاجت که دارى بطلب .

حضرت فرمود: حاجت من آنست که مرا بى ضرورتى طلب ننمائی.

گفت چنین خواهم کرد. حضرت برخاست وبیرون آمد ومن خدا را بسیار ستایش کردم که آسیبی ازمنصوربه آن حضرت نرسید .

بعداز آنکه آن حضرت بیرون رفت منصور لحاف طلبید و خوابید و تانصف شد بیدار نشد، چون بیدار شد دید من بربالین او نشسته ام. گفت بیرون مرو تا من نمازهاى خود راقضا کنم وقصه ای براى تو نقل نمایم. چون نمازش تمام شد، گفت: چون جعفر بن محمد(علیه السلام ) را به قصد کشتن احضارنمودم واو داخل قصر من شد، دیدم که اژدهاى عظیمى پیدا شد ودهان خود را گشود وفک بالاى خود را بربالاى قصر من گذاشت وفک پایین خود را درزیر قصر گذاشت و دُم خود را برروى قصر وخانه من قرار داد وبه زبان عربى فصیح به من گفت: اگر قصد واراده بدى نسبت به او داشته باشى ترا وخانه وقصرت را فرو مى برم و باین سبب عقل من پریشان شد وبدن من بلرزه آمد به حدى که دندانهاى من بر هم مى خورد.

راوی مى گوید، من گفتم: اینها ازاو عجیب نیست زیرا که نزد اواسمها ودعاهائى است که اگر برشب بخواند، آنرا روز واگر بر روز بخواند آنرا شب ، واگر برموج دریاها بخواند آنها را ساکن مى گرداند .

پس ازچند روزازاو رخصت طلبیدم که به زیارت آن حضرت بروم. چون بخدمت آن حضرت رفتم ازحضرتش التماس کردم که آن دعائى را که دروقت ورود به مجلس منصور خواند، به من بیاموزد که ایشان نیز درخواست مرا پاسخ داد .۴

خشونت منصور برامام صادق(علیه السلام)

روزى منصور به وزیر دربارش « ربیع » گفت همین اکنون جعفربن محمد (امام صادق( علیه السلام)) رادراینجا حاضر کن .

ربیع فرمان منصور را اجرا کرد حضرت صادق( علیه السلام) را احضار نمود، منصور باکمال خشم و تندى به آنحضرت رو کرد وگفت :

« خدامرا بکشد اگر تو رانکشم آیا درمورد سلطنت من اشکال تراشى مى کنى ؟»

امام : آنکس که چنین خبرى به تو داده دروغگو است …

ربیع میگوید : امام صادق( علیه السلام) رادیدم هنگام ورود لبهایش حرکت مى کند، وقتى که کنارمنصور نشست، لبهایش حرکت مى کرد ولحظه به لحظه ازخشم منصور کمتر مى شد .

وقتى که امام صادق( علیه السلام) ازنزد منصور رفت، پشت سرامام رفتم وبه اوعرض کردم:

وقتى که شما وارد برمنصور شدید منصور نسبت به شما بسیار خشمگین بود ولى وقتى که نزد او آمدی ولبهاى تو حرکت کرد خشم او کم شد شما لبهایتان را به چه چیز حرکت مى دادى ؟

امام صادق( علیه السلام) فرمود : لبهایم رابه دعاى جدم امام حسین ( علیه السلام) حرکت مى دادم وآن دعا این است :

یا عُدَّتی عِندَ شِدَّتى وَیا غَوثِى عِندَ کُربَتى اَحرِسنِى بِعَینِکَ الَّتى لا تَنامُ وَاکَنِفنِى بِِرُکنِکَ الذَّى لایُرام

« اى نیرو بخش من هنگام دشواریهایم واى پناه من هنگام اندوهم به چشمت که نخوابد مرا حفظ کن ومرا درسایه رکن استوار وخلل ناپذیرت قراربده »۵

آتش کشیدن خانه امام صادق( علیه السلام)

مفضّل بن عمر مى گوید : منصور دوانیقى براى فرماندار مکه ومدینه حسن بن زید پیام داد : خانه جعفر بن محمد ( امام صادق ع) را بسوزان، اواین دستوررا اجرا کرد وخانه امام صادق( علیه السلام) را سوزانید که آتش آن تا به راهرو خانه سرایت کرد، امام صادق ( علیه السلام) آمد ومیان آتش گام برمى داشت ومى فرمود : اَنَا بنُ اَعراقِ الثَّرى اَنا بنُ اِبراهِیمَ خَلیلِ اللهِ

« منم فرزند اسماعیل که فرزندانش مانند رگ وریشه دراطراف زمین پراکنده اند منم فرزند ابراهیم خلیل خدا( که آتش نمرود براو سرد وسلامت شد )»۶

برنامه قتل امام صادق (علیه السلام)

سرانجام منصور نتوانست پیشرفت امام را ببیند و عظمت او را تحمل نماید. طرح قتل او را از طریق مسموم کردن تهیه نمود.

این نکته راناگفته نگذاریم که بنى عباس درس مسموم کردن امامان رااز پیشوایان راستین خود، یعنى بنى امیه آموختند. معاویه بارها گفته بود خداوند ازعسل لشکریانى دارد و.. که غرض عسل مسموم بود که به خورد دشمنان خود میداد.

منصور توسط والى خود درمدینه امام را با انگور زهرآلود به شهادت رساند وبعد حیله گرانه به گریه وزارى وعزادارى او پرداخت.۷ اینکه درامر شهادت امام، منصور دست داشته جاى شکی براى ما نیست، زیرا که خود بارها گفته بود که او چون استخوانى درگلویم گیر کرده است.

شاید منصور جداً وقلباً دوست نداشت امام رابکشد ولى چه مى توان کرد که مقام است وسلطنت، پست است وموقعیت. مگر هرکسى میتواند ازآن بگذرد؟ امرشهادت او را توسط منصور، برخى چون ابوزهره انکار کرد ه اند، بدلیل ابراز تأسف منصور ازمرگ او وهم گفته اند که این امر خلاف تحکیم پایه هاى حکومت او بود. دیگران هم همین افکار راداشته اند ویا برخی دیگر ازآن به تردید یاد کرده اند. ولى باتوجه به سابقه برخورد واحضار وتهدید منصور، وبا توجه به اعمال زمامداران پس از او معلوم مى شود بنى عباس چون بنى امیه درخط امام کشى بودند وآنها شش تن ازامامان ما را مسموم کرده اند. آرى او پس از قتل امام ابراز تأسف هم کرد وآن مصلحتى بود.

پی نوشتها

  1. بحار ،ج۴۷، ص۱۶
  2. مقاتل الطالبین، ص۲۳۸
  3. کلام جاودانه حکیمی ،ص۲۹
  4. به نقل از منتهی الآمال.
  5. اصول کافی ج۱ ص۴۷۳
  6. تلخیص از اعلام الوری ص ۲۷۰ -۲۷۱ ترجمه ارشاد مفید ج۲ ، ص ۱۷۸

      ۷٫ تاریخ یعقوبی ،ج۲، ص۳۸۳

منبع :احیاگر تشیع

زیارت ناحیه مقدسه

این مقاله، از سلسله بحث های حدیث شناسی مهدویّت است که در مرکز تخصصی مهدویّت، حوزه علمیه قم توسط استاد شیخ نجم الدین طبسی تدریس شده است. این نوشتار توسط یکی از دانش پژوهان این مرکز، حجت الاسلام لطفی تقریر و تنظیم شده و در اختیار مجله قرار گرفته است.

چکیده

زیارت ناحیه معروف، از جانب امام عصر(عج) به ما رسیده آن، غیر از زیارت الشهداء یوم عاشور است که راوی آن، سید بن طاووس در کتاب اقبال می باشد. دو اشکال بر آن وارده شده که عبارتند از:

1. تاریخ این زیارت سه سال قبل از تولد امام زمان(عج) است.

2. وجود افراد مجهول در سند آن که البته به هر دو اشکال پاسخ داده شده است.

اما زیارت ناحیه معروف که ابن المشهدی آن را در کتاب مزار آورده است، از سه جهت مورد بررسی است:

1. آشنایی با مؤلف و میزان اعتبار و وثاقت او که مرحوم ابن طاووس، شهید اول، حر عاملی، محدث نوری، سید محسن عاملی، مرحوم مدرس، شیخ عباس قمی، آقا بزرگ طهرانی و استادمان آیت الله العظمی وحید خراسانی او را معتبر می دانند.

2. آشنایی با کتاب که آن نیز مورد اعتماد شیعه است؛ همان گونه که مرحوم مجلسی در تحفة الزائر، بحارالانوار و نیز مرحوم نوری و سید محسن امین به آن اعتماد داشتند.

دربارة میزان اعتبار زیارت ناحیه طبق گفته مرحوم مجلسی و سید مرتضی، حضرت، در اولین زیارت از امام حسین(ع)، این زیارت را قرائت کرده است؛ ولی شبهاتی نیز در آن مطرح است؛ از جمله:

1. اگر اعتبار داشت، چرا مرحوم قمی در مفاتیح الجنان آن را نیاورده است؟

2. وجود بعضی از عبارات که مناسب شأن نیست؛ همانند ناشرات الشعور.

3. اشکال مرحوم آیت الله العظمی خوئی به مؤلف و کتاب.

پاسخ اشکال اول، این که قسمتی از آن را در نفس المهموم آورده است و پاسخ اشکال دوم، این که منظور این است که در زیر حجاب و چادر، گیسوان پریشان بوده، نه این که مکشوف باشد. اشکال آقای خوئی نیز مبنایی است.

در خاتمه به منابع نقل این زیارت از شیخ مفید و سید مرتضی و ابن طاووس و مجلسی و فیض کاشانی و ابراهیم بن محسن فیض اشاره کرده ایم و بالاخره این زیارت، از جهات سند و متن مورد تقویت و معتبر است.

کلید واژه ها: ادعیه و زیارات، زیارت ناحیه مقدسه، نقد و ارزیابی، سند و دلالت زیارت.

کاوشی در سند

روش بحث

در بحث حدیث شناسی روش ما بررسی موضوعی احادیث مهدویت است نه تجزیه ای. در روش تجزیه ای؛ یعنی متون احادیث شیعه یا سنی به ترتیب ـ و حدیث حدیث ـ بررسی می شود؛ البته آشنایی با متون احادیث، فقه الحدیث و مدارک حدیث ضروری است؛ ولی از آن جا که حجم و تعداد احادیث زیاد است1؛ لذا روش تجزیه ای و رسیدگی به یک یک این متون، وقت فراوانی می طلبد.

از این رو بحث ما موضوعی است. مقصود ما از بحث موضوعی این است که موضوعی را مثل حکومت های بعد از حضرت مهدی(عج) یا داستان حضرت نرجس خاتون مادر امام زمان(عج) یا قیام های دوران غیبت یا جزیره خضراء در روایات و متون و… مورد بحث و بررسی قرار می دهیم. شیوه بحث به این صورت خواهد بود: گام اوّل، متن را در حد امکان، از قدیم ترین منبع نقل می کنیم. گام دوم، منابع و مصادر نقل آن روایت از گذشته تا کنون است؛ زیرا کثرت نقل یا عدم آن، دلیل یا مؤیدی بر اعتنا یا عدم اعتنا است. گام سوم، بررسی سندی است؛ یعنی این حدیث از چند طریق رسیده و در آخر به چند نفر می رسد و میزان اعتبار راویان تا چه حدی است؟ گام چهارم این که اگر در این رابطه، از بزرگان مطالبی در رد یا قبول متن یا مضمون آمده مطرح و در آخر، نتیجه گیری و جمع بندی می شود.

مقدمه

موضوع بحث ما بررسی سندی زیارت ناحیه است که به طور مختصر به آن می پردازیم؛ اما قبل از ورود به بحث، لازم است بدانیم ما دو زیارت با عنوان ناحیه داریم: 1. زیارة الشهداء یوم عاشورا 2. زیارة الناحیه (مشهور).

مرحوم ابن طاووس در دو کتابش الاقبال و مصباح الزائر این زیارات را نقل کرده است. وی زیارت اول را این گونه روایت می کند2:

روینا باسنادنا الی جدی ابی جعفر محمد بن الحسن الطوسی( قال حدثنا الشیخ ابو عبد الله محمد بن احمد بن عیاش قال حدثنی الشیخ الصالح ابومنصور بن عبد المنعم بن النعمان البغدادی قال: خرج من الناحیة سنة اثنین و خمسین و مأتین علی ید الشیخ محمد بن غالب الاصفهانی حین وفات ابی و کنت حدیث السن و کتبت استأذن فی زیارة مولای ابی عبدالله(ع) و زیارة الشهداء ـ رضوان الله علیهم ـ . فخرج الی منه:

بسم الله الرحمن الرحیم. اذا اردت زیارة الشهدا ـ رضوان الله علیهم ـ فقف عند رجلی الحسین(ع) و هو قبر علی بن الحسین ـ صلوات الله علیهما ـ فا ستقبل القبلة بوجهک فان هناک حومة الشهدا.3 و أوم و أشر الی علی بن الحسین و قل: السلام علیک یا اول قتیل من نسل خیر سلیل من سلالة ابراهیم الخلیل صلی الله علیک و علی أبیک اذ قال فیک: قتل الله قوما قتلوک یا بُنی ما أجرأهم علی الرحمن و علی انتهاک حرمة الرسول. علی الدنیا بعدک العفا! کأنی بک بین یدیه ماثلاً و للکافرین قائلا:

اناعلی بن الحسین بن علی

نحن و بیت الله أولی بالنبی

أطعنکم بالرمح حتی ینثنی

أضربکم بالسیف أحمی عن أبی

ضرب غلام هاشمی عربی

والله لایحکم فینا ابن الدعی

حتی قضیت نحبک ولقیت ربک. أشهد أنک أولی بالله و برسوله و أنک ابن رسوله و ابن حجته و أمینه حکم الله لک علی قاتلک مرة بن منقذ بن النعمان العبدی لعنه الله و أخزاه و من شرکه فی قتلک.

بحث در سند

این زیارت را شیخ مفید و سید مرتضی با حذف سند در قسمت زیارات عاشورا نقل کرده اند. همچنین مرحوم ابن طاووس در اقبال از ابومنصور بغدادی نقل کرده است که نقل او گذشت. اکنون به بحث های سندی و بررسی اشکال های وارده می پردازیم.4

الف. تاریخ صدور توقیع

تاریخ صدور توقیع، سه سال قبل از ولادت امام زمان(ع) است.

در جواب این اشکال می گوییم:

1. ممکن است در نوشتن تاریخ اشتباهی از نسّاخ رخ داده باشد یا در خواندن و قرائت اشتباه شده باشد و عدد شش را به اشتباه پنج خوانده باشند؛ یعنی تاریخ صدور آن 262ه‍ باشد.

2. ممکن است این زیارت، از امامین عسکریین(ع) باشد؛ چون در سند، تصریح نشده که این زیارت، از ناحیه امام عصر است و فقط تعبیر عن الناحیة المقدسة آمده است.

ب. وجود افراد مجهول در سند

در سلسلة سند این توقیع، افرادی مجهول الحال هستند که عبارتند از:

1. محمدبن احمدبن عیاش

2. ابومنصور بغدادی

3. محمدبن غالب اصفهانی

در جواب این اشکال نیز می گوییم: برخلاف اشکال سندی، در تأیید این نقل چند قرینه هست:

1. این متن، در بر دارنده برخی معارف و اخلاقیات و نکات تاریخی است که با مضامین دیگر ادعیه و زیارات و نصوص معتبر مطابقت دارد که نمی توان تنها به دلیل ضعف سندی به آسانی از آن دست کشید؛ (فتأمل). شاید این روایت، نظیر زیارت جامعه باشد که سندش از نظر فنی دچار مشکل است (محمد بن موسی نخعی، راوی آن، مجهول است)؛ ولی بزرگان ما همانند امام خمینی فرموده اند: قطعاً این متن زیارت جامعه، از امام معصوم است و آیت الله وحید خراسانی می فرماید: این لفظ، لفظ غیر معصوم نمی تواند باشد و قطعاً از امام است. ما بعضی جاها باید از چارچوب تضعیف و توثیقات نجاشی و کشی خارج شویم.

دعای افتتاح نیز همین گونه است (توقیع است)؛ ولی متن دعا به گونه ای است که از غیر معصوم صادر نمی شود؛ همین طور دعای ندبه و…. ممکن است بگوییم زیارت ناحیه نیز چنین است.

2. این بحث، بحث فقهی و کلامی نیست تا نیاز به بررسی سندی داشته باشد؛ در نتیجه قاعده تسامح در ادلة سنن ـ علی المبنا ـ مشکل ضعف سند را حل می کند و ما در این گونه بحث ها احتمال تقیه نمی دهیم.

3. این متن، تقریباً با نصوص تاریخی فریقین مطابقت دارد. امّا درباره عدد شهدا که تقریبا 80 نفر را نام برده نیز باید گفت: بله، البته بعضی از مورخین عدد شهدا را تا 103 و 113 نفر هم ذکر کرده اند؛ ولی به سبب آن اختلاف نظر و اقوال نمی توان این توقیع را کنار گذاشت؛ بلکه باید این توقیع را محور قرار بدهیم یا دست کم بگوییم عدد مذکور قولی از اقوال است.

4. کتب علمای رجال، در مقام توثیق برخی از روات، به فرازهایی از این زیارت استناد می کنند و این، نشانگر آن است که زیارت را تلقی به قبول کرده اند.

اما زیارت ناحیه معروف

مرحوم ابن المشهدی در المزار الکبیر و مرحوم ابن طاووس نیز در مصباح الزائر آن را نقل کرده اند. علامه مجلسی نیز در بحارالانوار5، آن را ذکر کرده و می فرماید: الظاهر أنها من تألیفات السید و المفید ولعله وصل إلیهما خبر فی کیفیة الصلاة فانّ الاختراع فیها غیر جائز6.

ابن طاووس تصریح کرده است که سید مرتضی، امام حسین(ع) را با این عبارات، زیارت می کرده است: زیارة بالفاظ شافیة یذکر فیها بعض مصائب یوم الطف یزار بها الحسین(ع).

البته معنای این عبارت، این نیست که الفاظ و عبارات از خودش باشد؛ زیرا برای مثال: اگر در کتاب روضة المتقین دیدیم که مجلسی اول (مولا محمد تقی) گفته است: من در مدتی که در عتبات عالیات بودم، فقط با این الفاظ زیارت می کردم (به زیارت جامعه اشاره دارد)، آیا معنایش این است که عبارات از خود او است؟

ابن طاووس می گوید: ان المرتضی کان یزور بهذه الالفاظ. علامه مجلسی نیز تعبیر به الظاهر دارد؛ ولی در مقابل مشهدی گوید: انها صدرت من الناحیة المقدسة.

بحثی دربارة کتاب المزار الکبیر

محدّث نوری در خاتمه مستدرک الوسائل7 می گوید:

کتاب المزار: قال فی البحار: کتاب کبیر فی الزیارات تألیف محمد بن المشهدی کما یظهر من تألیفات السید بن طاووس و اعتمد علیه و مدحه و سمّیناه بالمزار الکبیر و قال فی الفصل الاخر: و المزار الکبیر یعلم من کیفیة اسناده انه کتاب معتبر و قد أخذ منه السیدان ابنا طاووس کثیرا من الاخبار و الزیارات8 و قال الشیخ منتجب الدین فی الفهرست: ابو البرکات محمد بن اسماعیل المشهدی فقیه محدث ثقة. و منه یظهر انه معدود فی زمرة الفقهاء کما انه یظهر من صدر کتابه الاعتماد علی کل ما أودعه فیه و انّ ما فیه من الزیارات کلها مأثورة و ان لم یستند بعضها الیهم(ع) فی محله. قال بعد خطبته: فانی قد جمعت فی کتابی هذا من فنون الزیارات للمشاهد و ما ورد فی الترغیب فی المساجد المبارکات و الادعیه المختارات و ما یدعی به عقیب الصلوات و مایناجی به القدیم تعالی من لذیذ الدعوات فی الخلوات و ما یلجأ الیه من الادعیة عند المهمات مما اتصلت به من ثقات الروات الی السادات و حثنی الی ذلک ایضا… ؛

کتاب مزار: ]مرحوم مجلسی دربارة این کتاب[ در بحارالانوار می گوید: کتاب بزرگی است دربارة زیارات و چنان که از نوشته های سید بن طاووس به دست می آید، این کتاب از تألیفات محمد بن مشهدی است و ابن طاووس، بر این کتاب، اعتماد نموده و آن را مدح کرده است. و ما مرحوم مجلسی آن را المزار الکبیر نامیدیم. و باز مرحوم مجلسی در فصل دیگری از بحارالانوار فرموده: از وضعیت اسناد آن چنین فهمیده می شود که کتاب معتبری است و دو سید ]رضی الدین و عبدالکریم[ ابن طاووس، زیارات و روایات بسیاری از این کتاب نقل کرده اند و شیخ منتجب الدین در فهرست خود، درباره ابن مشهدی فرموده است: ابوالبرکات محمد بن اسماعیل مشهدی، فقیه، محدث و مورد وثاقت است. و از عبارات ریاض العلماء و دیگران چنین استفاده می شود که ابن مشهدی در زمرة فقها بوده است. و از مقدمه کتاب المزار الکبیر چنین استفاده می شود که تمام آنچه در کتاب خود آورده است، مورد اعتماد او است. و تمام زیارات این کتاب، از معصومین رسیده است؛ هر چند بعضی از آن ها را در جای خود، به امام معصوم، نسبت نداده است. مؤلف پس از خطبه کتاب خود چنین نوشته است: در این کتاب، زیارات مختلفی را درباره مشاهد مشرفه و نیز دربارة تشویق و ترغیب به مساجد، ادعیة برگزیده، تعقیب نمازها، مناجات با خداوند، نمونه ای از دعاهای روح بخش و دعاهایی برای امور مهم و عظیم آورده ام. این ادعیه را به سند خود از راویان شیعه که به ائمه اطهار می رسند، نقل کرده ام.

در آخر هم مرحوم نوری تکرار می کند که:

و یظهر منه أنه ـ رحمة الله ـ من اعاظم العلماء واسع الروایة، کثیر الفضل معتمد علیه کما انه یظهر مما ذکرنا من خطبة کتابه أن کل مافیه من الدعوات و الزیارات، مأثورة عنهم(ع) و منها اعمال مسجد الکوفه و الزیارات مختصة بأبی عبدالله(ع) فی الأیام المخصوصة؛ از سخنان مرحوم مجلسی چنین بر می آید که او ]مرحوم محمدبن مشهدی[ از علمای بزرگ و آگاه به روایت و صاحب فضل و مورد اعتماد است. از مقدمه خطبه مؤلف نیز چنین بر می آید که تمام آنچه در این کتاب، از مجموعه زیارات و دعاها آمده، از ائمه اطهار رسیده است؛ از جمله اعمال مسجد کوفه و زیارت هایی که به امام حسین(ع) در روزهای ویژه اختصاص دارد.

پس محمد بن المشهدی ثقه است و بحثی پیرامون او نیست و ایشان گفته است هر چه می آورم به سند و راههای موثق از امامان است. از جمله زیارت هایی که نقل کرده، همین زیارت ناحیه مقدسه است.

محورهای بحث و تحقیق

در ادامه در چهار محور بحث می کنیم: 1. آشنایی با مؤلف؛ 2. آشنایی با کتاب؛ 3. بررسی شبهات؛ 4. ذکر منابع.

1. آشنایی با مؤلف

او محمدبن جعفربن علی مشهدی حائری، معروف به ابن المشهدی است. ولادت او در سال 510 ه‍ بوده و در سال 573ه‍ کتاب مزار را به پایان رسانده و تا 594ه‍ نیز در قید حیات بوده.9

استادان مرحوم ابن مشهدی:

او از محضر بیست و هفت استاد کسب فیض کرده که همه از ثقات هستند. ابن شهر آشوب، شاذان بن جبرئیل، عبدالله بن جعفر دوریستی، ابن زهره و ورام ابن ابی فراس نخعی از جمله اساتید وی می باشند.

شاگردان ایشان: سید فخاربن معد موسوی (راوی صحیفه سجادیه) و ابن نما ( استاد محقق حلی).

از امتیازات ابن مشهدی این است که طریقش به مفید، خیلی کوتاه است. او با سه واسطه و گاه با دو واسطه و بعضاً با یک واسطه به شیخ مفید می رسد. عمده طریق وی، ابن منصور نقاش موصلی از ]الشریف النقیب[ محمدی است. گاهی نیز از شاذان بن جبرئیل از محمدبن موسی بن جعفر دوریستی از جعفر بن محمد دوریستی نقل می کند. گاهی به جای شاذان، عدل بن دوریستی است.

ایشان طریق دیگری نیز دارد که عبارت است از: محمد طبری، حسن بن محمد و ابو جعفر.

مرحوم ابن مشهدی، از همان ابتدا به تحصیل پرداخت و در کمتر از 20 سالگی دروس عالیه را آغاز کرد. کتاب مقنعه را نزد استادش، ابن منصور نقاش خواند.

از مطالب فوق نتیجه می گیریم وی یک شخصیت معمولی نیست؛ به ویژه با توجه به اظهار نظر بزرگان ما دربارة شخصیت ایشان.10

اینک نمونه ای از کلمات بزرگان:

شهید اول (متوفای 786ق) : الشیخ الامام السعید.11

شیخ حرعاملی: کان فاضلا محدثا صدوق.12

مرحوم نوری: الشیخ الجلیل السعید المتبحر مؤلف المزار المشهور… الذی اعتمد علیه اصحابنا الابرار13؛ یظهر منه أنه من اعاظم العلماء واسعة الروایة کثیر الفضل معتمد علیه.14

مرحوم شیخ عباس قمی15: الشیخ الجلیل السعید المتبحر عظیم المنزلة والمقدار.

سید محسن امین (1371ه‍ ): شیخ جلیل متبحر محدّث صدوق.16

مرحوم مدرس: از کبار محدثین امامیه است؛ بسیار جلیل القدر و عظیم المنزلة است.17

آقا بزرگ تهرانی: عالم جلیل واسع الروایه.18

استاد ما آیت الله وحید خراسانی در درس اصول به مناسبت بحث نهی در عبادت موجب فساد و بطلان عبادت می شود یا خیر فرمود: اعتماد نا علی المزار المشهدی نتیجة لاعتماد السید عبد الکریم ( ابن طاووس) و ولده علیه19.

علامه مجلسی: المزار الکبیر، یعلم من کیفیة أسناده انه کتاب معتبر و قد اخذ منه السیدان ابنا طاووس کثیراً من الأخبار و الروایات.20 از چگونگی سندهای آن چنین استفاده می شود که کتابی است معتبر و دو فرزند طاووس ]سیدرضی الدین و سید عبدالکریم[ روایات زیادی از این کتاب نقل کرده اند.

2. آشنایی با کتاب

این کتاب، ظاهراً تلقی به قبول شده است؛ زیرا تا پیش از مرحوم آیت الله خویی کسی در اعتبار آن کتاب تشکیک نکرده بود. سید رضی الدین ابن طاووس و سید عبد الکریم بن طاووس بر این کتاب اعتماد کرده اند.

علامه مجلسی در مقدمه تحفة الزائر21 می گوید:

به نظر قاصر رسیده که با وجود زیارات منقوله از ائمه به زیارات مؤلَّف ] یعنی زیارات غیر مأثوره[ علما احتیاجی نیست. این مؤلف ] ابن مشهدی[ خواست که رساله ای تألیف کند که مأثور باشد بر ذکر زیارات و ادعیه و آدابی که به اسانید معتبره از ائمه دین منقول گردیده است.

یعنی مرحوم علامه مجلسی قبول دارد که این کتاب مأثور است.

در بحارالانوار فرمود:

المزار الکبیر یعلم من کیفیة اسناده انه کتاب معتبر و قد اخذ منه السیدان ابنا طاووس کثیرا من الاخبار و الروایات.22

مرحوم نوری:

اعتمد علیه اصحابنا الابرار… یظهر من صدر کتابه الاعتماد علی کل ما اودعه فیه أن ما فیه من الزیارات کلها مأثوره و ان لم یستند بعضها علیهم فی محله23؛

اصحاب ما بر این کتاب اعتماد کرده… و از مقدمه و ابتدای کتاب چنین بر می آید که تمام زیاراتی که در کتاب خود آورده، از معصومین رسیده است، هر چند بعضی از آن را به معصومین نسبت نداده است.

مرحوم امین: اعتمد علیه الاصحاب.24

مرحوم شیخ عباس قمی: اعتمد علیه ] المزار الکبیر[ علمائنا الابرار، الملقب بالمزار الکبیر فی بحارالانوار.25

مرحوم مدرس: کتاب مزار محل اعتماد أکابر است.26

مرحوم آیت الله میلانی: و نجد فی زیارة الامام المهدی وصفا دقیقا لما جری علی جده الحسین.27

در زیارت حضرت مهدی(عج) توصیف دقیقی از وقایعی که بر جدش، امام حسین(ع) گذشته است می یابیم.

گویی صدور زیارت از امام(ع) را مسلم دانسته است.

نظر علامه مجلسی در باره زیارت ناحیه

علامه مجلسی28 می فرماید:

و الظاهر ان هذه الزیارة من مؤلفات السید والمفید( و لعله وصل الیهما خبر فی کیفیة الصلاة فان الاختراع فیها غیر جائز.

به نظر ما اگر مقصود علامه مجلسی این باشد که این زیارت، انشا و ابداع این دو بزرگوار است، صحیح نیست؛ چون خود مؤلف می گوید: این ها مأثور است. مؤلف، در سال 574ق این کتاب را نوشته است و خودش می گوید:

زیارة اخری یختص بالحسین(ع) و هی مرویة باسانید و هی اول زیارة زار بها المرتضی علم الهدی.

شاید منشأ اشتباه، همین عبارت باشد که گمان کرده از تألیفات سید مرتضی است؛ ولی این، همانند عبارت مجلسی اول است که گفته است: من در مدتی که در عراق بودم، فقط زیارت جامعه می خواندم. این دلیل نمی شود که زیارت جامعه، تألیف مرحوم مجلسی اول باشد.

سید بن طاووس می گوید:

فی زیارات ابی عبدالله الحسین(ع) زیارة بالفاظ شافیه یذکر فیها بعض مصائب یوم الطف یزار بها الحسین زاره بها المرتضی علم الهدی. مشتمل علی آداب و کیفیات و الصلوة؛29

در زیارات امام حسین(ع)، زیارتی است که با عبارات روشن، مصیبت های روز عاشورا را بازگو می کند و امام حسین را با این متن، زیارت می کنند. سید مرتضی علم الهدی نیز امام حسین را با این زیارتنامه زیارت کرد. و در برگیرنده آداب و روش زیارت و نماز زیارت است.

البته معنای این عبارت ابن طاووس این نیست که متن زیارت نیز از سید مرتضی باشد؛ لذا اگر علامه مجلسی چنین برداشتی را کرده باشد، جای تأمل، بلکه غیر مقبول به نظر می رسد.

نکته شایسته دقت، این است که مرحوم قمی در کتاب گران سنگ خود، نفس المهموم، عباراتی از این زیارت را بدون هیچ تردیدی، به حضرت مهدی(عج) نسبت داده و می فرماید:

فکان وصفه الامام المهدی: کنت للقرآن سنداً وللامة عضداً و للرسول ولداً؛

امام مهدی در توصیف امام حسین فرموده است: تو پشتوانه قرآن و بازوی امت و فرزند رسول الله بودی.

3. بررسی شبهات

الف. اگر این زیارت مأثور است، چرا شیخ عباس قمی، آن را در مفاتیح الجنان نیاورده است؟

جواب: 1. مرحوم قمی، آن را آورده است؛ ولی در کتاب نفس المهموم.

2. این زیارت، طبق نقل ابن مشهدی، از زیارت های روز عاشورا است و مرحوم قمی، در باب زیارت عاشورا، در مقام استقصای تمام زیارات عاشورا نبوده است؛ بلکه فقط دو زیارت را آورده و به همان دو اکتفا کرده است.

3. آیا محدث قمی تعهد داده است که تمام زیارات صحیحه را در کتاب خودش جمع و غیر صحیح را رها کند و اصلاً آیا کتب اربعه چنین تعهدی داده اند؟

4. شاید مرحوم قمی، روال و مبنای خاصی برای تألیف مفاتیح الجنان داشته است که این زیارت در این چهار چوب نمی آمده است؛ مثل شریف رضی، که خطبه های امیر المؤمنین(ع) را جمع آوری کرده است. آیا می توان گفت همة خطبه های حضرت امیر، همین مقدار است؟ خیر؛ بلکه روش وی این بوده است که نهج البلاغه بنویسد؛ یعنی خطبه هایی که جنبه بلاغی داشته است. شاید شیخ عباس قمی هم چنین مبنایی داشته است؛ یعنی زاویه و بُعد خاصی را در نظر گرفته و برطبق آن زیارت عاشورا را آورده؛ ولی زیارت ناحیه را ذکر نکرده است؛ هر چند به آن مبنا اشاره نکرده است.

5. مفاتیح الجنان، کتاب جامع و کاملی نیست. مرحوم قمی، از 54 دعای صحیفه سجادیه، فقط یک دعا را آورده است. ابن طاووس در اقبال اعمال شب قدر را مفصل آورده است؛ ولی ایشان به طور مختصر ذکر کرده است. در بحارالانوار چندین زیارت نقل شده که ایشان نیاورده است. اصلاً شیخ عباس قمی، بنا نداشته است کتاب کامل و جامعی بنویسد و شاید چنین ادعائی را هم نکرده باشند؛ بلکه بنا بر نقلی معروف، وی مفاتیح الجنان را به صورت یادداشت برای خودش نوشته است، تا به همراه داشته باشد.

6. شاید وی از درازنویسی پرهیز داشته و به دنبال اختصار بوده است و زیارت ناحیه، با اعمال خاص آن،خیلی طولانی می شود. اگر دعاها و زیارات طولانی و مفصل دیگری را آورده است، به این دلیل است که بدل و جایگزین نداشته؛ اما زیارت ناحیه را ذکر نکرده است؛ چون بدل و جایگزینی برای آن، داشته و آن دو زیارت عاشوراست.

ب. عبارت ناشرات الشعور را چگونه می توان پذیرفت؟ آیا می توان ادعا کرد زینب کبری(س) و سایر مخدرات، پس از واقعة شهادت امام حسین(ع) با گیسوان پریشان و بدون روسری و حجاب، سراسیمه از خیمه ها بیرون آمدند. آیا این صحنه، با مقام زنان اهل بیت، سازگار است؟

جواب: گیسوی پریشان، با مکشوف بودن سر و بدون حجاب بودن، هیچ تلازمی ندارد؛ چون ممکن است ـ و حتماً نیز همین است ـ که گیسوان خود را ـ برای حزن و مصیبت و عزا، زیر چادر و عبا و حجاب کامل پریشان کرده باشند. البته این شیوه، بین عرب، رسم و عرف بوده است. در همین باره؛ روزی از استاد بزرگوارم، آیت الله وحید، همین شبهه را پرسیدم و آن بزرگوار، پاسخی به همین مضمون بیان فرمود.

ج. نظر و اشکال مرحوم آیت الله خوئی: از معاصران، تنها کسی که به کتاب مزار و مؤلف آن، نظر منفی دارد، مرحوم آیت الله خوئی است. روش وی در معجم الرجال این است که افراد موجود در اسناد کتب اربعه را ـ به هر عنوان و لفظ و عبارت که آمده اند ـ می آورد؛ برای مثال، برقی را که گاهی با عنوان محمد برقی و گاهی محمد بن خالد و…. می آورد؛ ولی ترجمه و شرح حال و اظهار نظر را یک جا می آورد و این، برای تمیز مشترکات بسیار مفید است. مرحوم خوئی، مرحوم مشهدی را به همین علت در چند جا نقل می کند.

الف. در مقدمه جلد اول، به اعتبار این که می خواهد مبانی رجالی خود را نقل کند، در زمینه توثیقات عام، از ابن مشهدی و کتاب او نیز نام می برد؛ چون ابن مشهدی در مقدمه کتابش می گوید:

فأنی قد جمعت فی کتابی هذا من فنون الزیارات للمشاهد المشرفات ـ الی ان قال ـ مما اتصلت به من ثقات الروات الی السادات.

به این مناسبت، مرحوم خوئی در مقدمه کتاب رجالی خود، می فرماید:

هذا الکلام منه صریح فی توثیق جمیع من وقع فی اسناد روایات کتابه؛ لکنه لایمکن الاعتماد علی ذلک من وجهین: 1. انه لم یظهر اعتبار هذا الکتاب فی نفسه فان محمد بن المشهدی لم یظهر حاله بل لم یعلم شخصه و إن اصرّ المحدث النوری علی انه محمد بن جعفربن علی بن جعفر المشهدی الحائری فان ما ذکره فی وجه ذلک لا یورث الا الظن. 2. ان محمدبن المشهدی من المتأخرین و قد مرّ أنه لا عبرة بتوثیقاتهم لغیر من یقرب عصرهم من عصره فأنا قد ذکرنا أَن هذه التوثیقات مبنیة علی النظر و الحدس فلا یترتب علیها اثر.

این سخن ابن مشهدی صراحت دارد در این که تمام راویان در سلسله سند این کتاب ] المزار[موثق می باشند؛ ولی نمی توان به این سخن اعتماد کرد؛ به دو دلیل:

1. اعتبار کتاب روشن نیست؛ چون شخصیت محمد بن مشهدی معلوم نیست؛ یعنی مجهول الوصف است، بلکه شخص او برای ما مجهول است. هرچند محدث نوری اصرار دارد ثابت کند مؤلف کتاب، همان محمد بن جعفر بن علی بن جعفر مشهدی حائری است؛ لیکن این کلام، موجب ظن است، نه اطمینان.

2. توثیقات متأخران، برای ما معتبر نیست؛ چون از روی حدس و اجتهاد است و آنچه از نظر ما معتبر است، حس می باشد.

ب. شخصی را به نام محمد بن جعفر بن علی بن جعفر المشهدی الحائری ذکر می کند و درباره او می فرماید:

الشیخ الجلیل السعید المتبحر ابو عبدالله المعروف بمحمد بن المشهدی و ابن المشهدی مؤلف المزار المشهور الذی اعتمد علیه اصحابنا الابرار الملقب بالمزار الکبیر فی بحار الانوار ذکره المحدث النوری30 فی عداد مشایخ محمد بن جعفربن نما ای الثالث من مشایخه.31

ج. در ج 15، ص176 می فرماید:

محمدبن جعفر المشهدی کان فاضلا محدّثا صدوقا له کتب یروی عن شاذان بن جبرئیل القمی.32

د. در ج 17، ص 56، می گوید:

محمدبن علی المشهدی ذکر صاحب الوسائل فی مقدمة الوسائل ان له کتاب المزار.

ه‍ . در ج 17، ص 259 می گوید:

محمدبن المشهدی له کتاب یعرف بالمزار و تقدم فی المدخل أنَّ المحدث النوری قد أصّر فی الفائدة الثانیة من خاتمة مستدرکه التی شرح فیها حال الکتب المأخوذة عنها روایات المستدرک و حال مؤلفیها عن بیان حال کتاب المزار أنه محمدبن جعفربن علی ابن جعفرالمشهدی الحائری و ذکرنا أنَّ ما ذکره فی وجه ذلک لایورث الاالظن فانه لم یذکر دلیلا علی ذلک بل ینافیه کلام صاحب الوسائل فی مقدمة الوسائل من ان والده علی، و احتمال کونه من النسبة الی الجد یبعده أنَّ علیا المشهدی لم یکن من المعاریف بل لم یعلم انه کان من العلماء حتی ینسب حفیده الیه؛

ابن مشهدی کتابی دارد به نام مزار و در مقدمه کتاب اشاره کردیم که محدث نوری در خاتمه مستدرک ـ که شرح حال مؤلفان منابع کتاب مستدرک را آورده است ـ اصرار دارد که نویسنده کتاب مزار، محمدبن جعفر بن علی بن جعفر مشهدی حائری است. ما در پاسخ گفتیم: گفتة وی ظن آور است، نه یقین آور؛ چون ایشان دلیلی ارائه نکرده است. بلکه با کلام حر عاملی صاحب وسائل منافات دارد که پدر ابن مشهدی را علی ذکر کرده است؛ در حالی که مرحوم نوری جعفر را پدر ابن مشهدی آورده است.

ممکن است گفته شود: علی نام جد او است و در اثر شهرت، شخصی را به جدش منسوب می کنند؛ همانند علی بن بابویه؛ ولی در جواب می گوییم: اولاً جد او از معاریف نبوده است. ثانیاً معلوم نیست از علما باشد، تا نوه اش را به او نسبت دهند.

ولی به نظر ما اعتماد امثال ابن طاوس، شهید اوّل، مجلسی، حر عاملی، مرحوم نوری، سید محسن امین و شیخ عباس قمی، موجب علم به وثاقت ابن مشهدی می شود، و ما نیز همانند استاد خود حضرت آیت الله وحید ـ حفظه الله ـ، بر ابن مشهدی اعتماد کرده و معتبر می دانیم.

منابع زیارت ناحیه

از قدما و متأخران، بسیاری هستند که به زیارت ناحیه و کتاب المزار نظر مثبت داشته اند. البته مورد بحث، در این جا، زیارت ناحیه است و عمده مدرک آن، المزار ابن مشهدی است؛ ولی این، تنها منبع نیست و در منابع دیگری نیز آمده است. اکنون به بررسی منابع متقدم و متأخر این زیارت می پردازیم:

الف: متقدمان

1. مزار شیخ مفید. مرحوم علامه مجلسی، در بحارالانوار33 زیارت ناحیه را به مزار مفید نسبت داده و می گوید:

قال الشیخ المفید( فی کتاب المزار بعد ایراد الزیارة التی نقلناها من المصباح قال ما هذا لفظه زیارة اخری فی یوم عاشورا بروایة اخری اذا اردت زیارته بها فی هذا الیوم فقف علیه و قل السلام علی آدم صفوةالله…

( البته کتاب مفید در دسترس ما نیست) .

2. مصباح سید مرتضی. علامه مجلسی از سید مرتضی در مصباح الزائر نقل می کند که سید گفته:

زیارة بالفاظ شافیه یذکر فیها بعض مصائب یوم الطف یزار بها الحسین(ع) زار بها المرتضی علم الهدی و سأ ذکر ها علی الوصف الذی اشار هو الیه قال: فاذا اردت الخروج من بیتک فقل: اللهم الیک توجهت… ]سپس همین زیارت ناحیه را نقل می کند.[

بر فرض که اعتبار کتاب مزار ابن المشهدی ثابت نشود؛ ولی سید مرتضی و شیخ مفید آن را نقل کرده اند.

ب. متأخران

1. ابن طاووس در مصباح الزائر آن را از سید مرتضی نقل کرده؛ ولی اسم ایشان را نیاورده است.

2. علامه مجلسی در چهار جای کتابش به کتاب سید مرتضی اشاره دارد و در جایی می گوید:

والظاهر انه سقط من النساخ الزیارة التی الحقناها من روایة السید.

3. علامه مجلسی در تحفة الزائر نیز این زیارت را آورده است.34

4. فیض کاشانی نیز آن را در کتاب صحیفه مهدیه35 آورده است؛ (البته جای تأمل دارد.)

5. در جامع احادیث الشیعه36 نیز آمده است.

6. ابراهیم بن محسن فیض کاشانی در الصحیفة الهادیة و التحفة المهدویة که اولین چاپ آن، 1318ق بوده و دربارة دعاها و زیارات و توقیعاتی است که از امام مهدی(عج) رسیده است، این زیارت را آورده است.37 در صفحه 3 این کتاب چنین آمده است:

چون به واسطه غایب بودن نور، سینه ام تنگ شده بود، بر تألیف کتابی همت گماشتم که مطالب آن، از امام زمان(عج) صادر شده باشد.

در صفحه 202 می گوید:

زیارتی که از ناحیه امام زمان به سوی یکی از چهار نایب صادر شده است.

سپس این زیارت را نقل می کند.

البته شروح متعددی نیز دارد، مانند کشف داحبة فی شرح زیارة الناحیة، و کتاب الشمس الضاحیة38 و شرح زیارت ناحیه به زبان اردو39.

نتیجه

1. این زیارت، از ناحیه امام زمان(ع) برای برخی از نواب صادر شده که به دست برخی از علما، مثل شیخ مفید و ابن مشهدی رسیده است.

2. این زیارت، دارای اسانید متعدد و معتبری است؛ چنان که ابن مشهدی به آن تصریح کرده است.

3. سید مرتضی، در اولین تشرف به کربلا، این زیارت را خوانده است.

4. بسیاری از عبارات این زیارت، با زیارات دیگر مطابق است.

5. در این زیارت معنویت خاصی مشهود است و مضامینی عالیه دارد.

6. سید مرتضی، زیارت و آداب آن را این گونه آورده است:

فأذا اردت الخروج من بیتک فقل: اللهم الیک توجهت… فأذا بلغت المنزل تقول: رب انزلنی منزلا مبارکا… فاذا رأی القبة فیقول: الحمدلله و السلام علی عباده… فاذا قرب من المشهد یقول: اللهم الیک قصد القاصدون… فاذا بلغ موضع القتل یقول: اذن للذین یقاتلون بأنهم ظلموا … ثم تدخل القبة و تقف علی القبر و تقول: السلام علی آدم صفوةالله… ثم تحول الی عند الرأس و قل السلام علیک یا ابا عبدالله … ثم انکب علی الضریح و قبّل التربة و قل: السلام علیک یا اول مظلوم انتهک دمه…. ثم تحول الی جانب القبر و تستقبل القبلة و ترفع یدیک و تقول: اللهم ان استغفاری ایاک…

و بعد نوبت توسل می شود که: اللّهم انا نتوسل بهذا الصدیق الامام… ثم تحول الی عند الرجلین و قل: السلام علیک یا ابا عبدالله… ذکر زیارة علی بن الحسین(ع) ثم تحول الی عند رجلی الحسین فقف علی علی بن الحسین(ع) و قل: السلام علیک ایها الصدیق… ثم تقول: صلوات الله علیکم… ثم انکب علی القبر و قل: زاد الله فی شرفکم… زیارة الشهداء رضوان الله علیهم. ثم تتوجه الی البیت الذی عند رجلی علی بن الحسین(ع) و تقول: السلام علیک یا ابا عبدالله… ثم تسلم علی الشهداء من اصحاب الحسین(ع) و تستقبل و تقول: السلام علیکم یا انصارالله… ثم عد الی موضع رأس الحسین صلوات الله علیه و استقبل القبله وصل رکعتین صلاة الزیارة تقرأ فی الاولی الحمد و سورة الانبیاء و فی الثانیة الحمد و سورة الحشر أوماتهیأ لک من القران فاذا فرغت من الصلوة فقل سبحان ذی القدرة والجبروت… ثم قبِّل الضریح و قل: السلام

1. ما در معجم احادیث الامام المهدی با وجود فشردگی زیاد و حذف مکررات و ادغام احادیث متشابه، حدود 2500 حدیث آورده ایم. البته مستدرکاتی هم دارد که ممکن است به هزار حدیث برسد؛ یعنی احادیث مهدویت بالغ بر 3500 حدیث است.

2. الاقبال بالأعمال الحسنة، ج3، ص73 و بحارالانوار، ج 98، 269.

3. هشتاد شهید را نام می برد که نخستین آن ها حضرت علی اکبر است که حضرت به آن ها سلام می کند. از نکات جالب این زیارتنامه این است که فرازهایی از رجزهای اصحاب را در میدان مبارزه نقل می کند و پس از آن، معمولاً به قاتل آن شهید نیز اشاره می کند.

4. ر.ک: صفحه اول همین مقاله.

5 . بحارالانوار، ج 98، ص317.

6. همان، ج98، ص251.

7. خاتمه مستدرک الوسائل، ج1، ص358 ـ 364.

8. ابن طاووس استاد علامه حلی رجالی بزرگ و متبحر است و ایشان (ابن طاووس) بر این کتاب اعتماد کرده است.

9. طبقات اعلام الشیعة، ج3، ص252.

10. بحارالانوار، ج107، ص 21-45 و خاتمه مستدرک الوسائل، ج1، ص364.

11. اجازات بحارالانوار، ج104، ص196.

12. امل الآمل، ج2، ص252 و خاتمه مستدرک الوسائل، ج19، ص364.

13. خاتمه مستدرک الوسائل، ج21، ص19.

14. همان، ج19، ص363.

15. الکنی و الالقاب، ج1، ص 409.

16. اعیان الشیعه، ج9، ص202.

17. ریحانه الادب، ج8، ص308.

18. طبقات اعلام الشیعه، ج3، ص202.

19. صوم عاشورا، ص48؛ یعنی اعتماد ما بر کتاب مزار مشهدی، به لحاظ اعتماد سید بن طاووس و فرزند او بر این کتاب است.

20. بحار الانوار، ج1، ص35.

21 . تحفة الزایر، ص3.

22. بحارالانوار، ج1، ص35.

23. مستدرک الوسائل، ج 19، ص359-360و ج21، ص19.

24. اعیان الشیعه، ج9، ص202.

25. الکنی و الالقاب، ج1، ص409.

26. ریحانة الادب، ج8، ص208.

27. قادتنا، ج6، ص115.

28. بحارالانوار، ج98، ص251.

29. مصباح الزائر، ص164.

30. مستدرک وسائل الشیعه، ج21؛ ص 19. این، کلام محدث نوری است که خوئی نقل کرده است، نه کلام خودش؛ در غیر این صورت، در کلام مرحوم خوئی تناقض ایجاد می شود.

31. معجم الرجال، ج16، ص170.

32. این عبارت را نیز از حرعاملی نقل کرده است و کلام آیت الله خوئی نیست.

33. بحارالانوار، ج98، ص317.

34. تحفة الزائر، ص3.

35. صحیفه مهدیه، ص3 و ص202.

36. جامع احادیث الشیعه (زیر نظر آیت ا… بروجردی)، ج 15، ص405، ح16.

37. الذریعة، ج15، ص25.

38 . الذریعة، ج18، ص34.

39 . همان، ج13، ص308.

منبع :انتظار – بهار 1386، شماره 20 –

مناجات شعبانیه و سند آن

دعا و نیایش سخن باطن است و موجب جلای دل،که به انگیزه ارتباط بنده با خدا، قطره با دریا، ظلمت با نور، نهایت ضعف بانهایت قوت، منتهای نقص با کمال نامتناهی انجام می گیرد.

ادعیه ما آمیزه ای از لطایف و معارف و اسرار است که انوار معنویت و روحانیت ازلابلای آن، روح خواننده مشتاق را نوازش می دهد و دل را از غل و غش صیقل می بخشد.

لطایف و اسراری که از ادعیه استفاده می شود در روایات نیست; زیرا در روایات حضرات معصومین(ع) با مردم محاورت داشتند و به قدر عقولشان با آن ها تکلم می کردندنه به کنه عقل خود; «ماکلم رسول الله (ص ) العباد بکنه عقله قط » اما باخداوند متعال به کنه عقل خودشان مناجات و دعا داشتند.

هر یک از ادعیه ماثوره، مقاله علمیه پیغمبر یا امامی است. (1) از جمله ادعیه ای که مشحون از معارف بلند و حقایق و اسرار کشف نشده و حاوی ظرایف عرفانی است «مناجات شعبانیه » است.

امام العارفین و قدوه السالکین حضرت امام خمینی (سقی الله ثراه بوابل رحمته)در وصیتنامه سیاسی الهی خود، داشتن چنین مناجاتی را از افتخارات شیعه برشمرده است (2) و در مواردی از سخنرانی ها و پیام های خود از آن به عظمت یاد کرده است. (3)

در حالات این عارف دلسوخته نیز نقل می کنند که روح بلند وی با مناجات شعبانیه ماءنوس بوده است (4) و تاسیا به سلف صالحش بر خواندن آن مداومت داشته، اززیارت ها به زیارت جامعه کبیره، از ادعیه به دعای عرفه امام حسین (ع) و ازمناجات ها به مناجات شعبانیه بسیار علاقه مند بوده است.

این مناجات، که برحسب روایات، همه ائمه: آن را می خواندند، در بعضی از جوامع روایی ما و کتب ادعیه نقل شده است. مرحوم سید بن طاووس در اقبال، (5) مولی محمدباقر مجلسی در بحار الانوار، (6) سماهیجی در الصحیفه العلویه (7) و شیخ عباس قمی 5 در مفاتیح الجنان به طور ارسال این مناجات را از حضرت امیر (ع) نقل می کنند.البته کفعمی در البلد الامین و مصباح و شیخ بهایی در مفتاح الفلاح و سید بن طاووس در مهج الدعوات از آن اسمی نمی برند.

بزرگان رحمهم الله یا به خاطر داشتن شامه ای قوی نسبت به شناخت گفته های حضرات معصومین(ع) که فرموده اند:

«کلامنا نور» و یا براساس تسامح در ادله سنن به بررسی رجالی سلسله سند ادعیه و از جمله مناجات شعبانیه نپرداخته اند، اما اثبات علمی استناد این مضامین به خاندان وحی و دور ساختن آن از احتمال دس و تحریف، چنان که در بعضی ادعیه اتفاق افتاده، (8) راه را برای استشهاد به بخش های مختلف آن هموارتر می سازد.

همان گونه که اشاره شد، راویان، این مناجات را به طور ارسال و با حذف سلسله سند آورده اند; راوی این مناجات شخصی به نام قاضی علی بن محمد بن یوسف بن مهجورفارسی و مکنی به «ابن خالویه » است.

گرچه غالبا شخصی را به نام «حسین بن خالویه » به عنوان راوی آن معرفی کرده اند ولی این گفته، به دلایلی که خواهد آمد، صحیح نیست. این اشتباه نخستین بار از ناحیه «ابن النجار» (9) صورت گرفته و مرحوم سید بن طاووس (م 664) درکتاب شریف اقبال از وی نقل کرده و سایرین نیز از ایشان نقل کرده اند.

درست روشن نیست که چرا سید بن طاووس، با این که هنگام نوشتن کتاب اقبال در سال 650، بیش از شصت کتاب دعا در اختیارش بوده (10) به این نکته توجه نداشته است.

شاید دلیل این اشتباه از ناحیه ابن النجار تشابه کنیه ای و معاصر بودن جناب حسین بن احمد بن خالویه با علی بن محمد بن خالویه باشد; زیرا حسین بن خالویه متوفای 370 است (11) و علی بن محمد بن خالویه نیز در همان زمان می زیسته گرچه تاریخ وفات وی به خوبی روشن نیست. (12)

چرا راوی، حسین بن خالویه نیست؟

به دلایل یاد شده در زیر، راوی این مناجات، حسین بن خالویه نیست:

1- گرچه ارباب تراجم و رجال، حسین بن خالویه را نیز توثیق کرده اند (13) ولی وی پیش از این که در کتب رجالی به عنوان محدث شناخته شود، به عنوان ادیب مطرح بوده و در کتب تراجم شرح حال وی را همراه با مناظرات و تالیفات ادبی اوآورده اند. (14) 2 اکثر راویان این مناجات، آن را از کتاب عمل شعبان اخذکرده اند که این کتاب طبق نقل همه از علی بن محمد بن خالویه است نه حسین بن خالویه. به عنوان نمونه مرحوم تهرانی در الذریعه می نویسد:

عمل شعبان لابن خالویه ابن الحسن بن علی بن محمد الفارسی، شیخ مشایخ النجاشی صاحب عمل رجب ایضا.

3- میرزا عبدالله افندی اصفهانی از اعلام قرن دوازدهم در کتاب ریاض العلماءذیل ترجمه شیخ ابوالحسن علی بن محمد بن یوسف می نویسد:

این ابن خالویه غیر از شیخ ابوعبدالله حسین بن احمد بن خالویه نحوی امامی است که کتاب «لیس » و کتاب «آل » و غیره را نوشته است. (15)

4-مرحوم آقابزرگ تهرانی ذیل ترجمه علی بن محمد بن یوسف می نویسد:

ظاهرا مناجات شعبان که در کتاب عمل رمضان ذکر شده از ایشان است نه از ابن خالویه نحوی مولف کتاب الال.نسبت این مناجات به حسین بن خالویه نخست از ناحیه ابن النجار صورت گرفته و به دنبال آن سید بن طاووس در اقبال مناجات را از حسین بن خالویه نقل می کند; من به این نکته در حاشیه نسخه اقبال خود اشاره کرده ام. (16)

هویت راوی

چنین برمی آید که علی بن مهجور فارسی، معروف به ابن خالویه، ازمشایخ نجاشی و جزء «عده » وی بوده است و تردید بعضی که گفته اند: اگر از مشایخ نجاشی است چرا کتابهای او را با واسطه روایت می کند، روا نیست; زیرا منافات ندارد که از مشایخ نجاشی باشد ولی نجاشی کتاب هایش را با واسطه روایت کند. (17

نجاشی در ترجمه علی بن خالویه می نویسد:

انه شیخ من اصحابنا ثقه سمع الحدیث فاءکثر، ابتعت جمیع کتبه، له کتاب عمل رجب و کتاب عمل شعبان و کتاب عمل رمضان. (18)

علامه حلی (علی بن مطهر) (ره) درباره او می نویسد:

علی بن محمد بن یوسف بن مهجور ابوالحسن الفارسی المعروف بابن خالویه، بالخاءالمعجمه، من اصحابنا ثقه سمع الحدیث و اکثر. (19)

علامه سید محسن عاملی می نویسد:

القاضی ابوالحسن علی بن محمد بن یوسف ذکره بحرالعلوم فی رجاله من مشایخ النجاشی، صاحب الرجال. فقال: و منهم القاضی ابوالحسن علی بن محمد بن یوسف، روی عنه فی ترجمه محمد بن ابراهیم بن الامام و قال اخبرنا بسر من رای و حکی عن شیخه الحسین بن عبدالله عنه مدحالمحمد بن مسعود العیاشی. (20) تا این جا روشن شد که علی بن محمد بن یوسف از راویان مورد وثوق بوده است.

طریق وی به امام جعفر صادق (ع)، که احتمالاطریق نجاشی، شاگرد او نیز هست، بدین شرح است:

1 ابراهیم بن عبدالصمد بن موسی… ابواسحاق هاشمی.

خطیب بغدادی می نویسد:

وی، از چند نفر از جمله پدرش عبدالصمد بن موسی روایت نقل می کند، او ساکن سرمن رای بوده و در آن جا و نیز در بغداد تدریس داشته است. (21) 2 عبدالصمد بن موسی بن محمد هاشمی، پدر همان ابراهیم بوده و خلاصه ای از ترجمه اش در تاریخ بغدادآمده است. (22) 3 محمد بن ابراهیم بن الامام. نجاشی در باره وی می گوید: «له نسخه عن جعفر بن محمد کبیره » و او را از اصحاب امام جعفر صادق (ع) می شناسد. (23)

خطیب بغدادی در باره اش می نویسد: «وقد روی العلم عن جعفر بن محمد بن علی و….». (24) در باره این سه بزرگوار نیز نه تنها قدحی نرسیده، بلکه قراینی برتوثیق او وجود دارد.

ظاهرا جناب علی بن محمد بن یوسف، معروف به ابن خالویه، مناجات شعبانیه را باهمین سند از حضرت امام جعفر صادق (ع) و او نیز از حضرت امیرالمؤمنین علی (ع)روایت می کند. گذشته از این که این مناجات به علت دارا بودن مضامین عارفانه،صدورش جز از ناحیه خاندان وحی و رسالت بسیار بعید است و به اصطلاح مرجح مضمونی آن، مانع از انتساب به غیر معصوم می شود.

شروح «مناجات شعبانیه »

متاسفانه شرح جامع و کاملی که در خور شان این مناجات باشد و پرده از اسرار و حقایق نهفته آن بردارد و گره از فقرات معرفت بیزآن بگشاید و تصویر زیبایی از این مناجات، که از غرر آیات قرآن صاعد است، ارائه دهد، شناخته نشد; ضرورت نگارش چنین شرحی را حضرت امام خمینی (ره) در یکی ازسخنرانی های خود بیان فرموده است:

مفسرانی که اهل این معانی هستند ادعیه ائمه را تفسیر کنند…

مناجات شعبانیه از مناجات هایی است که کم نظیر است… از ائمه هدی ادعیه ای واردشده که مضامین آن ها را باید تامل کرد و آن هایی که اهل نظر هستند، اهل معرفت هستند آن ها را شرح کنند و آن ها را به مردم ارائه دهند; اگر چه هیچ کس نمی تواندآن چیزی که به حسب واقع هست شرح کند. (25)

عارف وارسته مرحوم میرزا جواد ملکی نیز ضمن معرفی کوتاهی از این مناجات، اشاره ای به شرح بعضی از فقرات آن به دست یکی از اهل معرفت دارند:

و مناجاته الشعبانیه معروفه… و فیه علوم جمه فی کیفیه معامله العبید مع الله جل جلاله و بیان وجوه الادب فی طریق معرفه حق السؤال، الدعاء و الاستغفار من الله جل جلاله و… علی ما فسر بعض فقراته شخص جلیل من اهل المعرفه. (26)

مناجات شعبانیه حاوی علوم فراوانی در چگونگی معامله بنده با خدای عزوجل، ادب دعا و استغفار است چنان که بعضی از فقرات آن را شخصی جلیل از اهل معرفت تفسیرکرده است.

روشن نیست مقصود ایشان از مفسر بعضی از فقرات مناجات کیست، جز این که مرحوم آقابزرگ تهرانی در ذریعه شرح کوتاهی را بر فقره «الهی هب لی کمال الانقطاع الیک » از محمد کاظم حسینی رشتی (27) فهرست کرده که دو نسخه از نسخ خطی آن، شامل چهارده برگ، یکی در کتابخانه مرحوم آیه الله نجفی در مجموعه 6839 و یکی هم درکتابخانه آستانه مقدسه حضرت معصومه (س) در مجموعه شماره 531 موجود است.

گفتنی است که اخیرا دو تن از شاگردان امام خمینی (ره) شروحی براین مناجات نوشته اند که در حد خود مفید است (شکرالله مساعیهما).

پی نوشتها

1. هزار و یک نکته،نکته های 91 و333 .

2. وصیتنامه سیاسی الهی امام خمینی، ص 8 .

3. ر ک: صحیفه نور، ج 12 ، ص 235 ; ج 17 ، ص 264 ; ج 18 ، ص 30 ; ج 19 ، ص 158 ; ج 20 ، ص 82 و189 .

4.بنیان مرصوص امام خمینی (ره)، ص 95.

5. اقبال، چاپ سنگی، باب نهم .

6. بحار الانوار: ج 91 ، ص 96 .

7. الصحیفه العلویه و التحفه المرتضویه، ص 100 .

8. مرحوم آقا بزرگ تهرانی در باره دعای عدیله می گوید: «هو من انشاء بعض العلماء»(ذریعه، ج 8، ص 192); و نیز ر ک: هزار و یک نکته، نکته 134 .

9.ابوعبدالله محمد بن محمود بن الحسن بن النجار البغدادی الشافعی، صاحب کتاب الذیل یا تذییل تاریخ بغداد (متوفای 643) از مشایخ سید بن طاووس بوده و ابن طاووس مکرر از او به عنوان «شیخ المحدثین ببغداد» یاد می کند از کتاب او که ادامه تاریخ بغداد خطیب است تنها قسمتی باقی مانده است.ازبعضی قراین می توان به دست آورد که این کتاب مشتمل بر سی جلد بوده است.ر. ک: کتابخانه ابن طاووس و احوال و آثار او، صص 236235; مقدمه ذیل تاریخ بغداد، ج 16 .

10. مقدمه کتاب کشف المحجه، به قلم مرحوم آقابزرگ تهرانی.

11. روضات الجنات، ج 3 ، ص 150 ; نوابغ الرواه، ص 105 .

12. ریحانه الادب، ج 7 ، ص 493 .

13. رجال نجاشی ، ج 1 ، ص 188 ; بغیه الوعاه ، ج 1 ، ص 529 ; اعلام زرکلی ، ج 2 ، ص 248 ; روضات الجنات ، ج 3 ، ص 154 .

14. معجم الادباء، ج 3 ، ص 4 ; البدایه والنهایه، ج 11، ص 297 ; طبقات الشافعیه، ج 3 ، ص 269 .

15. ریاض العلماء ، ج 4 ، ص 260 .

16. نوابغ الرواه، ص 208 .

17. تهذیب المقال ، ج 1 ، ص 36 .

18. رجال نجاشی ، ج 2 ، ص 100 .

19. خلاصه الاقوال فی معرفه الرجال، ص 101 .

20. اعیان الشیعه ، ج 8 ، ص 328 .

21. تاریخ بغداد ، ج 6 ، صص 137 138 .

22. تاریخ بغداد ، ج 11 ، ص 41 .

23. معجم رجال الحدیث ، ج 14 ، ص 218 .

24. تاریخ بغداد ، ج 1 ، ص 384 .

25. صحیفه نور ، ج 20 ، ص 83 .

26. المراقبات ، ص 130 .

27. سید کاظم بن قاسم حسینی رشتی از علمای اواسط قرن سیزدهم و از اکابرتلامذه شیخ احمد احسایی است که پس از وی به جای او نشست و در تمامی امورات دینیه مرجع و پیشوای شیخیه گردید… ریحانه الادب، ج 2 ، ص 308 .

منبع :حسین شفیعی ؛مجله پیام حوزه-پاییز 1376، شماره 15؛ صفحه 96