سنت پیامبر

نوشته‌ها

منابع شیعه در اصول و فروع دین

على ربانى گلپایگانى

۱٫ «قُلْ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْکافِرِینَ»؛[۱] بگو از خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله) اطاعت کنید، پس اگر روی برتابند، خداوند کافران را دوست ندارد.

۲٫ «ما ضَلَّ صاحِبُکُمْ وَ ما غَوی، وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی، إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْیٌ یُوحی»؛[۲] پیامبر (صلی الله علیه و آله) نه گمراه شده و نه به خطا رفته است، او از روی هوای نفس سخن نمی‌گوید، آنچه او می‌گوید جز، وحی الهی نیست.

ائمه‌ اهل‌بیت (علیهم السلام) و سنت نبوى

در احادیثی که از ائمه‌ی اهل‌بیت (علیهم السلام) روایت شده بر جایگاه رفیع سنت و لزوم استناد به آن به عنوان سرچشمه‌ی معارف اسلامی پس از قرآن کریم تأکید شده است. امام صادق (علیه السلام) فرموده است:

«ما من شىٍ الاّ و فیه کتاب أو سنّه»؛[۳] چیزی نیست مگر آن که حکم آن در کتاب یا سنت بیان شده است.

سماعه بن مهران از امام کاظم (علیه السلام) پرسید آیا حکم همه چیز در کتاب و سنت بیان شده است یا این که شما نیز (خارج از کتاب و سنت) در آن باره حکمی دارید؟ امام (علیه السلام) پاسخ داد: «بل کلّ شىء فى کتاب الله و سنّه نبیّه».[۴]

همانگونه که موافقت با قرآن یا عدم ناسازگاری با آن معیار تشخیص احادیث درست از نادرست است، سنت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نیز در تشخیص احادیث ائمه‌ی اطهار (علیهم السلام) چنین جایگاهی دارد. عبدالله بن ابی یعفور از امام صادق (علیه السلام) در مورد احادیث مختلفی که از ائمه‌ اطهار (علیهم السلام) روایت می‌شود پرسید: امام (علیه السلام) فرمود:

«اذا ورد علیکم حدیث فوجدتم له شاهداً من کتاب الله أو من قول رسول الله (صلی الله علیه و آله) و الاّ لله فالّذى جاءکم به اولی به»؛[۵] هرگاه حدیثی به شما رسید، و شاهدی از قرآن یا حدیث پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر آن یافتید، آن را بپذیرید، در غیر این صورت سزاوارتر آن است به کسی که آن را برای شما نقل کرده است نسبت داده شود.

زراره از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده است که فرمود: «کُلّ مَن تعدّی السنّه رُدَّ الی السنّه»؛[۶] هر کس از سنت پیامبر تعدی کند، باید به سنت بازگردانده شود.

امام صادق (علیه السلام) در حدیث دیگری فرموده است: «مَن خالفَ کتاب الله و سنّه محمد (صلی الله علیه و آله) فقد کفر»؛[۷] کسی که با کتاب خدا و سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله) مخالفت کند، کافر است.

ممکن است گفته شود شیعه در بحث‌های کلامی، فقهی و اخلاقی غالب به احادیث ائمه‌ی اهل‌بیت (علیهم السلام) استناد می‌جوید و جز در موارد اندک به احادیث نبوی استدلال نمی‌کنند، بنابراین، شیعه عملاً نسبت به سنت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) اهتمام لازم را به کار نمی‌بندد.

پاسخ این است که همانگونه که در آغاز بحث یادآور شدیم سنت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) مورد اعتنا و اهتمام همه‌ی مذاهب اسلامی است، ولی با این حال در چگونگی دست یافتن به سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله) میان مذاهب مختلف و بلکه علمای یک مذهب اختلاف نظر وجود دارد. آنان در مورد شرایطی که برای روایات سنت نبوی قایل‌اند اتفاق نظر ندارند. همین امر موجب شده است که ابو حنیفه در باب احکام فقهی تنها تعداد اندکی از احادیث را معتبر شمارد که به گفته‌ی ابن خلدون شماره‌ی آنها به بیست حدیث نمی‌رسد. ولی مالک بن انس شمار آنها را سیصد حدیث دانسته است.[۸]

از دیدگاه شیعه امامیه مطمئن‌ترین طریق برای دست یافتن به سنت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) ائمه‌ی اهل بیت (علیهم السلام) است. آنچه را (فی المثل) امام صادق (علیه السلام) بیان کرده است، در حقیقت همان است که در سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله) وارد شده است. چنانکه هشام بن سالم و حماد بن عیسی و دیگران روایت کرده‌اند که امام صادق (علیه السلام) فرمود: «حدیثی حدیث أبى، و حدیث أبى حدیث جدّى، و حدیث جدّى‌ حدیث الحسین و حدیث الحسین حدیث الحسن، و حدیث الحسن حدیث امیر المؤمنین، و حدیث امیر المؤمنین حدیث رسول الله (صلی الله علیه و آله) و حدیث رسول الله (صلی الله علیه و آله) قول الله عزّ وجلّ.»[۹]

علامه‌ی کاشف الغطا پس از یادآوری این که شیعه و اهل‌سنت در این که کتاب و سنت از مصادر احکام شریعت است اختلافی ندارند، یادآور شده است که تفاوت شیعه با دیگران در مورد سنت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) این است که آنان تنها آن سنتی را معتبر می‌دانند که از طریق اهل‌بیت (علیهم السلام) روایت شده باشد. مانند این که امام صادق (علیه السلام) از پدرش امام باقر (علیه السلام) ، و او از پدرش زین العابدین (علیه السلام) ، او از امام حسین (علیه السلام) و او از امیر المؤمنین (علیه السلام) و او از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) روایت کند. اما روایت کسانی چون ابو هریره، سمره بن جندب، مروان بن حکم، عمران بن حطال خارجی و عمروبن عاص و نظایر آنان را معتبر نمی‌دانند.[۱۰]

ج) گفتار و رفتار اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله)

مقصود از اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) کسانی‌اند که در آیه‌ی تطهیر و احادیث نبوی معرفی شده و معصوم از خطا و گناه شناخته شده‌اند.

۱. آیه‌ی تطهیر

«إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً»؛[۱۱] فقط اراده‌ی خداوند به این تعلق گرفته است که هر گونه رجس و پلیدی را از شما خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) دور سازد، و شما را به گونه‌ای خاص پاکیزه سازد.

کلمه‌ی «انّما» یکی از ادوات حصر و قصر است. بر این اساس، اراده‌ی الهی نسبت به طهارت اهل‌بیت، اراده‌ی ویژه‌ای است، و طهارت خاصی را اراده کرده است. یعنی اراده‌ی تکوینی است نه اراده‌ی تشریعی، زیرا اراده‌ی تشریعی و طهارتی که از آن به دست می‌آید عمومیت دارد. چنانکه پس از بیان حکم وضو، غسل و تیمم می‌فرماید: «ما یُرِیدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَ لکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ»؛[۱۲] خداوند نمی‌خواهد شما را گرفتار حرج و مشقت کند، بلکه می‌خواهد شما را پاکیزه سازد. و در مورد زکات می‌فرماید: «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِها»؛[۱۳] از اموال آنان صدقه دریافت کن تا بدین وسیله آنان را تطهیر و تزکیه نمایی.

یکی از تفاوت‌های اراده‌ی تکوینی و تشریعی این است که تحقق آنچه به اراده‌ی تشریعی خواسته شده است، منوط به اختیار و انتخاب انسان است، و چون ممکن است انسان آن را اختیار نکند تخلف مراد از اراده‌ی تشریعی امکان پذیر می شود. به عبارت دیگر، ‌اراده‌ی تشریعی همان هدایت تشریعی است که جز ارایه‌ی طریق و نشان دادن راه طهارت و رستگاری نیست، و چون انسان مختار و انتخابگر آفریده شده است، ممکن است راه سعادت را برگزیند، و ممکن است برنگزیند. «إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً».[۱۴] ولی در اراده و هدایت تکوینی که ایصال به مطلوب است، تخلف راه ندارد. «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ».[۱۵]

از آنچه گفته شد به دست می‌آید که:

الف) خداوند طهارت اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) از هر گونه آلودگی را به اراده‌ی تکوینی اراده کرده است.

ب) اراده‌ی تکوینی خداوند قطعاً تحقق می‌یابد.

پس طهارت اهل بیت از هر گونه آلودگی قطعاً تحقق یافته است. از طرفی، خطا و گناه از آلودگی‌های معنوی به شمار می‌رود. بنابراین، اهل بیت (علیهم السلام) از خطا و گناه پیراسته‌اند، یعنی معصوم‌اند. اکنون با توجه به نکات ذیل می‌توان مصداق اهل‌بیت (علیهم السلام) را به دست آورد.

۱ـ هیچ یک از مذاهب اسلامی مقام عصمت را برای همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) و دیگر خاندان او ـ جز فاطمه‌ی زهرا، و همسر و فرزندان او ـ قایل نیستند. ولی شیعه، فاطمه‌ی زهرا و همسر و فرزندان او را معصوم می‌داند. هرگاه نظریه‌ی شیعه را نپذیریم، آیه‌ی شریفه تطهیر هیچ مصداقی نخواهد داشت، و این، بر خلاف مفاد آیه‌ی تطهیر است.

۲ـ آیات قبل و بعد آیه‌ی تطهیر مربوط به همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) است، و ضمایری که در آنها به کار رفته است، ضمایر جمع مؤنث است. «وَ إِنْ کُنْتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ…»، «مَنْ یَأْتِ مِنْکُنَّ بِفاحِشَهٍ…»، «وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ»، «وَ اذْکُرْنَ ما یُتْلى فِی بُیُوتِکُنَّ…»، در حالی که ضمیری که در آیه‌ی تطهیر به کار رفته است، ضمیر جمع مذکر است (عنکم… یطهّرکم) پس نمی‌توان آن را بر همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله) تطبیق کرد. اما بر قول شیعه قابل تطبیق است، زیرا غیر از فاطمه‌ی زهرا ـ علیها السّلام ـ دیگر اهل‌بیت (علی، حسن، حسین (علیهم السلام) ) مذکرند، و استعمال ضمیر مذکر به لحاظ این که اکثر آنها مذکرند از نظر ادبی موجه است.

۳ـ احادیثی که در شأن نزول آیه‌ی تطهیر روایت شده است، مصداق اهل بیت (علیهم السلام) را در علی، فاطمه، حسن و حسین (علیهم السلام) منحصر دانسته، و آنگه که ام‌سلمه که از همسران مورد احترام پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود از آن حضرت پرسید آیا من هم از اهل بیت هستم و مشمول حکم آیه‌ی تطهیر می‌باشم یا نه، پیامبر (صلی الله علیه و آله) در پاسخ او فرمود «انک الی خیر» تو راه خیر را برگزیده‌ای.[۱۶] ولی او را از اهل‌بیت به شمار نیاورد.

در صحیح مسلم از عایشه روایت شده که گفت: پیامبر (صلی الله علیه و آله) عبایی که از موی سیاه بافته شده بود بر دوش داشت، حسن و حسین، فاطمه و علی را در زیر آن جای داد. آنگاه گفت: «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً».[۱۷]

احادیث مربوط به این که آیه‌ی تطهیر در شأن پیامبر (صلی الله علیه و آله) و فاطمه و فرزندان و همسر او نازل شده بسیار است، (بیش از هفتاد حدیث) که حدود چهل حدیث آن را اهل سنت از ام‌سلمه، عایشه، ابو سعید خدری، ابن عباس، عبدالله بن جعفر، وائله بن اسقع، علی (علیه السلام) ، حسن بن علی (علیه السلام) ، و دیگران روایت کرده‌اند.

و بیش از سی حدیث نیز در کتب حدیث شیعه از حضر علی، امام سجاد، امام باقر، امام صادق، امام رضا (علیهم السلام) ، ابوذر، ابولیلی، ابو الأسود دوئلی و دیگران روایت شده است.[۱۸]

پاسخ به یک اشکال

همان گونه که بیان گردید، اراده‌ی مورد نظر در آیه‌ی تطهیر اراده‌ی تکوینی است و در اراده‌ی تکوینی تخلّف راه ندارد. بدین جهت طهارت اهل‌بیت (علیهم السلام) از هر گونه پلیدی و انحراف امری است قطعی و تخلف ناپذیر. در این جا این اشکال مطرح می‌شود که آیا غیر اختیاری بودن عصمت با مختار بودن اهل‌بیت (علیهم السلام) منافات ندارد. به عبارت دیگر، تکوینی بودن اراده، در آیه‌ی تطهیر زمینه‌ی طرح شبهه‌ی جبری بون افعال اهل‌بیت (علیهم السلام) را فراهم می‌سازد.

پاسخ این است که مفاد اراده‌ی تکوینی چیزی جز عصمت و مصونیت از گناه و خطا نیست، ‌و مصونیت از خطا با اختیاری بودن فعل منافات ندارد؛ زیرا عصمت اسباب ویژه‌ای دارد که خداوند آنها را در اختیار معصومان نهاده است. و آن عبارت است از علم قطعی آنان به عظمت معبود از یک سوی، و عواقب و آثار ناگوار گناه از سوی دیگر. این علم ویژه، اراده‌ی قطعی و جزیی نسبت به طاعت و ترک معصیت را در پی دارد. و نتیجه آن چیزی جز عصمت از گناه نیست. حال، چه تفاوتی وجود دارد که این علم ویژه از آغاز در اختیار فرد یا افرادی قرار داده شود، یعنی موهبتی و افاضی باشد، یا این که پس از گذشت مدتی و در پی یک سلسله اعمالی بر او اعطا گردد، یعنی اکتسابی باشد. آنچه مهم است این است که عصمت، حقیقت و ذات معصوم را که انسان است دگرگون نمی‌سازد، و صدور گناه از انسان از آن نظر که انسان است امری است ممکن، اگر چه با داشتن صفت عصمت ناممکن خواهد بود.

این مطلب در مورد افراد پرهیزگار که از تقوای بالایی برخوردارند، نیز به صورت نسبی قابل بررسی است. مثلاً فردی پرهیزگار که هرگز دست به قتل عمدی دیگران نمی‌زند، از انجام چنین گناهی معصوم است. یعنی ملکه‌ی تقوا مانع از صدور چنین فعلی از او است. اگر چه از آن نظر که انسان است، صدور گناه از وی امکان پذیر است.

یک پدر یا مادر معمولی در شرایط متعارف هرگز فرزند خود را نخواهد کشت. صدور این فعل از او در چنین شرایطی امکان پذیر نیست، اگر چه از آن نظر که یک فرد از افراد بشر است توان انجام چنین کاری را دارد. اما وجود عاطفه‌ی پدری و مادری مانع از آن است که حتی تصور انجام چنین عملی را بنماید، تا چه رسد به انجاام آن.[۱۹]

۲. حدیث ثقلین

حدیث ثقلین یکی از احادیث متواتر اسلامی است. که شیعه و اهل‌سنت آن را از پیامبر (صلی الله علیه و آله) روایت کرده‌اند. متن حدیث چنین است: «یا ایها الناس انى تارک فیکم الثقلین، کتاب الله و عترتى، اهل بیتى ما ان تمسکتم بهما لن تضّلوا بعدى ابداً، و انّهما لن یفترقا حتی یردا علىَّ الحوض فانظروا کیف تخلفونى فیهما»؛[۲۰] دو چیز گرانبها را در میان شما باقی می‌گذارم. هرگاه به آن تمسک جویید، پس از من هرگز گمراه نخواهید شد، آن دو، کتاب خدا و عترت و اهل‌بیت من می‌باشند. این دو از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا در قیامت نزد من آیند، پس بنگرید که چگونه با آنها رفتار خواهید کرد.

همانگونه که یادآور شدیم، حدیث ثقلین از نظر سند جای هیچ گونه گفتگویی ندارد، و از بیش از سی صحابی پیامبر (صلی الله علیه و آله) روایت شده است.[۲۱]

حدیث ثقلین بر مطالب ذیل دلالت می‌کند:

۱. وجوب پیروی از عترت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و مرجعیت علمی آنان در معارف و احکام دینی؛ زیرا مقصود از تمسک به کتاب و عترت چیزی جز عمل به آنها نیست. و این مطلبی است که علمای اهل‌سنت نیز به آن اذعان نموده‌اند. چنان که سعد الدین تفتازانی گفته است:

«ألا تری انه (علیه السلام) قرنهم بکتاب الله تعالی فى کون التمسک بهما منقذاً عن الضلاله، و لا معنی للتمسک بالکتاب الاّ الأخذ بما فیه من العلم و الهدایه، فکذا فى العتره».[۲۲]

۲. عصمت اهل‌بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) از خطا و گناه زیرا:

اولاً: اهل‌بیت را عِدل قرآن کریم قرار داده است. پس همانگونه که قرآن از هر گونه انحراف و بطلانی مصون است، اهل‌بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز چنین‌اند.

و ثانیاً: تمسک به آنان را بدون هیچ گونه قید و شرطی، همچون تمسک به قرآن مانع از گمراهی شناخته است. روشن است که اگر در اهل‌بیت احتمال گمراهی وجود داشته باشد، تمسک به آنان نمی‌تواند به صورت کلی و همه جانبه مانع از ضلالت و گمراهی‌شان باشد.

و ثالثاً: آنان هرگز از قرآن جدا نمی‌شوند، و چون در قرآن انحرافی نیست، پس در عترت پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز انحرافی وجود نخواهد داشت.

۳. وجود پیشوای معصوم در همه‌ی زمان‌ها لازم است، زیرا فرموده است عترت هیچ گاه از قرآن جدا نمی‌شود و بالعکس، قرآن نیز هیچگاه بدون عترت نخواهد بود.

پس در همه‌ی زمان‌ها فردی از عترت پیامبر که معصوم از گناه و خطاست وجود دارد. بر این اساس حدیث ثقلین بر وجود امام عصر (علیه السلام) نیز دلالت می‌کند، زیرا از خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) جز او کسی از ویژگی عصمت برخودار نیست.[۲۳]

دلالت حدیث بر عصمت عترت و اهل‌بیت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و مرجعیت دینی آنان نیز روشن است، زیرا تمسک به عترت همچون تمسک به قرآن سبب نجات از گمراهی دانسته شده است. پس همان گونه که قرآن کریم مصون از خطا و انحراف است «لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ».[۲۴] قول و فعل اهل‌بیت و عترت پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیز مصون از خطا و انحراف است. از سوی دیگر، عدم جدایی آن دو از یکدیگر بیانگر این مطلب است که تا روز قیامت پیوسته در کنار قرآن باید از رهنمودهای عترت نیز بهره گرفت، یعنی پیوسته رهبری معصوم از عترت پیامبر (صلی الله علیه و آله) وجود دارد. این خصوصیت، جز بر امامان شیعه منطبق نیست، زیرا ویژگی عصمت در هیچ یک از خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله) غیر از آنان (به علاوه حضرت زهرا ـ علیها السّلام ـ ) ادعا نشده است.

۳. حدیث سفینه

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در مورد اهل‌بیت خود فرموده است: «انّما مثل أهل بیتى فیکم کسفینه نوح، من رکبها نجا و من تخلّف عنها غرق»؛[۲۵] اهل بیت من در میان شما همانند کشتی نوح‌اند که هر کس بر آن نشست از طوفان نجات یافت، و هر کس آن را رها کرد و از آن فاصله گرفت، غرق گردید.

وجه تشبیه اهل‌بیت (علیهم السلام) به کشتی نوح این است که مسلمانان باید در اصول و فروع دین از علم و دانش اهل‌بیت، طلب هدایت کنند و گفتار و رفتار آنان را سرمشق زندگی قرار دهند، در غیر این صورت در طوفان اختلافات مذاهب و آرای غرق خواهند شد، و نجات نخواهند یافت. ابن حجر در توضیح این حدیث گفته است:

«وجه تشبیه اهل‌بیت به کشتی نوح این است که هر کس به پاس شکرگزاری خداوند که اهل‌بیت را چنین شرافتی عطا کرده است، آنان را دوست داشته و گرامی بدارد، ‌و به هدایت علمای اهل‌بیت تمسک جوید، از تاریکی مخالفت‌ها نجات خواهد یافت، ‌و هر کس از آنان تخلف کند، ‌در دریای کفر نعمت الهی غرق شده، و در ورطه‌های طغیان هلاک خواهد شد.»[۲۶]

۴. حدیث امان اهل الأرض

در حدیث دیگری، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) اهل‌بیت خود را به ستاره‌های آسمان تشبیه کرده و فرموده است:

«النجوم امان لأهل الأرض من الغرق، و أهل بیتى امان لأمتى من الاختلاف، فاذا خالفتها قبیله من العرب اختلفوا فصاروا حزب ابلیس»؛[۲۷] ستارگان[۲۸] سبب امنیت ساکنان زمین از غرق شدن در دریا می‌باشند، و اهل‌بیت (علیهم السلام) من سبب امنیت امتم از اختلاف، پس، اگر قبیله‌ای از عرب با آنان مخالفت کند، حزب ابلیس خواهند بود.

پى نوشت ها:

[۱] . آل عمران،۳۲.

[۲] . نجم،۲ ـ ۴.

[۳] . اصول کافی، ج۱، ص۵۹، باب الرد الی الکتاب و السنّه، حدیث ۴.

[۴] . همان، حدیث ۲.

[۵] . همان، ‌باب الأخذ بالسنّه و شواهد الکتاب، حدیث ۲.

[۶] . همان، حدیث ۱۱، ص۷۱.

[۷] . همان، حدیث۶، ۷۰.

[۸] . مقدمه ابن خلدون، ص۴۴۴، دار القلم، بیروت. ابو حنیفه ـ رضی الله عنه ـ یقال بلغت روایته الی سبعه عشر حدیث او نحوها، و مالک ـ رحمه الله ـ انّما صحّ عنده ما فى کتاب الموطأ و غایتها ثلاثمائه حدیث او نحوها.

[۹] . وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۵۸.

[۱۰] . اصل الشیعه و اصولها، ص۱۶۴ ـ ۱۶۵.

[۱۱] . احزاب،۳۳.

[۱۲] . مائده،۶.

[۱۳] . توبه،۱۰۳.

[۱۴] . انسان،۳.

[۱۵] . یس،۸۲.

[۱۶] . اسباب النزول، ص۲۳۹.

[۱۷] . صحیح مسلم، ج۲۴، ص۱۸۸۳، کتاب فضایل الصحابه، باب نهم.

[۱۸] . جهت آگاهی بیشتر در مورد تفسیر آیه‌ی تطهیر به تبیان، ج۸، ص۳۴۰؛ مجمع البیان، ج۴، ص۳۵۷؛ المیزان، ج۱۶، ص۳۰۹ ـ ۳۱۳ و کتاب آیه التطهیر، تألیف شیخ محمد مهدی آصفی رجوع شود.

[۱۹] . در این باره به تفسیر المیزان، ج۱۱، ص۱۶۳؛ و کتاب «الکلام المقارن» ص۲۵۹ ـ ۲۶۰ رجوع شود.

[۲۰] . حدیث ثقلین به عبارت‌های مختلف نقل شده است، آنچه در متن آمده نقل مشهور آن است.

[۲۱] . در مورد سند حدیث و راویان آن به کتاب «عبقات الانوار»، جلد اول و دوم، و کتاب «المراجعات»، مراجعه‌ی شماره‌ی ۸ رجوع شود.

[۲۲] . شرح المقاصد، ج۵، ص۳۰۳، منشورات الشریف الرضى، قم.

[۲۳] . ر.ک: نفحات الازهار فی خلاصه عبقات الانوار، ج۲، ص۲۴۷ ـ ۲۶۹.

[۲۴] . فصلت،۴۲.

[۲۵] . المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۵۱ و ج۲، ص۳۴۳. جهت آگاهی از دیگر مصادر حدیث سفینه از طریق عامه و خاصه به کتاب «غایه المرام» سید هاشم بحرانی، ج۳، ص۱۳ ـ ۲۴ رجوع شود.

[۲۶] . المراجعات، مراجعه‌ی شماره‌ی ۸؛ به نقل از الصواعق المحرقه، ص۹۱، باب ۱۱، تفسیر آیه‌ی هفتم.

[۲۷] . المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۱۴۹، حاکم نیشابوری پس از نقل حدیث گفته است: این حدیث از نظر سند صحیح است ولی بخاری و مسلم آن را روایت نکرده‌‌اند. برای آگاهی از دیگر مصادر این حدیث از طریق عامه و خاصه به کتاب «غایه المرام»، ج۳، ص۱۳۷ ـ ۱۴۰ رجوع شود.

[۲۸] . این مطلب که ستارگان مایه‌ی هدایت و راهیابی بشر می‌باشند در آیات قرآن نیز آمده است، چنانکه می‌فرماید: «وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُونَ» (نحل،۱۶). و نیز می‌فرماید: «وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِها فِی ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ» (انعام،۹۷). یکی از دیرینه‌ترین و عمومی‌ترین راهنماها در خشکی و دریا ستارگان بوده‌اند، بدین جهت در کتاب و سنت مورد توجه قرار داده شده است

منبع:سایت اندیشه قم

بیان امامت در سنت پیامبر(صلى الله علیه وآله)

رسول خدا(صلى الله علیه وآله)درباره امامت، سخنان بسیارى دارد که شیعه و اهل تسنن در کتابهاى خود نقل کرده اند. آن حضرت گاهى به لفظ امامت و گاهى به لفظ خلافت و یا ولایت و حتى گاهى به لفظ امارت، این مطلب را بیان کرده است.

درباره واژه «امامت» مى فرماید:«بهترین امامان شما آنهائى هستند که دوستشان دارید و دوستتان دارند و بر آنها درود مى فرستید و آنان نیز بر شما درود مى فرستند، و بدترین امامانتان آنهائى هستند که دشمنشان مى دارند و نفرینشان مى کنید و نفرینتان مى کنند. گفتند یا رسول اللّه(صلى الله علیه وآله)! آیا با شمشیر آنان را از خود نرانیم؟ فرمود: نه، مادامى که در میان شما نماز را بر پا مى دارند».(۱)

و فرمود:

«پس از من، امامانى مى آیند که به هدایت من، مردم را هدایت نمى کنند و از سنتم پیروى نمى کنند و در میان آنان مردانى بر مى خیزند که دلهایشان، دلهاى شیاطین است هر چند در کالبد انسانهایند».(۲)

و در مورد خلافت مى فرماید: لا یزال قائماً حتى تقوم السّاعه أو یکون علیکم اثنا عشر خلیفه کلّهم من قریش.(۳)

«دین همچنان پابرجا است تا قیامت برپا شود و یا اینکه دوازده خلیفه بر شما خلافت کنند که همه آنها از قریشند».

و درباره «امارت» مى فرماید:

«فرمانروایان و امرائى مى آیند، پس برخى آنان را مى شناسند وبرخى انکارشان مى کنند؛ اگر کسى شناخت، مبرّا شد و اگر کسى انکار کرد در امان خواهد بود، ولى برخى آنها را مى پذیرند و از آنان پیروى مى کنند. گفتند: آیا آنها را کار زار کنیم؟ فرمود: نه، مادامى که نماز مى گذارند».(۴)

و هم چنین فرمود: یکون اثنا عشر امیراً کلّهم من قریش.(۵)

«پس از من دوازده امیر خواهند بود که همه شان از قریشند».

و از آن حضرت روایت شده که اصحابش را هشدار داده و فرموده است: ستحرصون على الاماره و ستکون ندامه یوم القیامه… .(۶)

«بر سر امارت و فرمانراوائى حرص مى ورزید ولى در روز قیامت پشیمانى ببار خواهد آورد».

و هم چنین روایت بالا با واژه «الولایه» نیز نقل شده است.

حضرت رسول(صلى الله علیه وآله)مى فرماید: ما من وال یلى رعیه من المسلمین فیموت و هو غاشٌّ لهم الّا حرَّم اللّه علیه الجنه.(۷)

«هیچ والى و حکمرانى، بر گروهى از مسلمانان حکم نمى راند مگر اینکه اگر به آنان خیانت کرده باشد و بمیرد، خداوند بهشت را بر او حرام گرداند».

و به لفظ «ولایت» هم مى فرماید: لا یزال أمر الناس ماضیاً ما ولیهم اثناعشر رجلاً کلّهم من قریش.(۸)

«امر مردم به خیر خواهد گذشت، مادام که دوازده نفر بر آنها ولایت داشته باشند که همه آنها از قریشند».

آنچه که از مفهوم امامت و خلافت در اینجا به اختصار ذکر شد مطالبى بود که در صحاح اهل تسنن آمده است. و از نظر شیعیان خلافت منحصراً به دوازده نفر مى رسد که همه آنها از قریشند و در این باره هیچ اختلافى ندارند، با این حال برخى از علماى اهل تسنن نیز تصریح کرده اند که پیامبر(صلى الله علیه وآله)فرمود: یکون بعدى اثنا عشر خلیفه کلّهم من بنى هاشم.(۹)

«پس از من دوازده خلیفه خواهند آمد که همه آنها از بنى هاشم هستند».

شعبى از مسروق نقل مى کند که گفت: هنگامى که نزد ابن مسعود بودیم و قرآن هاى خود را براى تصحیح، بر او عرضه مى کردیم، یکى از جوانان به او گفت، آیا پیامبرتان به شما گفته بود که چند خلیفه پس از او خواهند بود؟

ابن مسعود گفت: تو هنوز جوان هستى و این سؤال را تا کنون قبل از تو کسى از من نپرسیده است، ولى به تو پاسخ مى دهم: آرى! پیامبر(صلى الله علیه وآله)به ما خبر داد که پس از او، دوازده خلیفه خواهند بود به عدد نقباى بنى اسرائیل.(۱۰) (۱۱)

پی نوشتها

۱-صحیح مسلم، ج ۳، ص ۱۴۸۱٫

۲-صحیح مسلم، ج ۳، ص ۱۴۷۶٫

۳-صحیح مسلم، ج ۳، ص ۱۴۵۳٫

۴-صحیح مسلم، ج ۳، ص ۱۴۸۰، کنزالعمال، ج ۳، ص ۶۸، جامع ترمذى، ج ۴، ص ۴۵۸٫

۵-صحیح مسلم، ج ۶، ص ۲۳٫

۶-صحیح بخارى، ج ۹، ص ۷۹٫

۷-صحیح بخارى، ج ۹، ص ۸۰٫

۸-صحیح مسلم، ج ۳، ص ۴۵۲٫

۹-ینابیع الموده، ص ۴۴۵٫

۱۰-ینابیع الموده، ص ۴۴۵٫

۱۱-همراه با راستگویان، ص ۷۷٫

جایگاه مادر در اندیشه اسلامی

چکیده
مقاله فوق با عنوان جایگاه مادر در اندیشه دینی طراحی شده است به هر دین و آیینی که نظر می‌کنیم در می‌یابیم که نگاه خاصی به مادر دارد و احترام به او را واجب می‌داند. انبیاء گذشته هم در احترام گذاشتن به مادر، توصیه های فراوانی کرده‌اند. در ابتدا خود در مقابل مادر تکریم نموده برایش طلب رحمت می‌کردند. هر کدام از ادیان پیامبران، به نوعی به مادر، نگاه خاصی داشته‌اند که در این جا ما به بررسی دین حضرت موسی، حضرت ابراهیم، حضرت عیسی، و حضرت مصطفی(صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد جایگاه مادر به طور خلاصه می‌پردازیم؛ و سپس جایگاه مادر در قرآن و سنت ائمه اطهار(علیهم السلام) را مورد بررسی قرار می‌دهیم.
واژگان کلیدی: مادر، جایگاه، احترام، زحمت، تربیت، خدا، سیره، رفتار، فرزندان

مقدمه
شکی نیست که مادر از هر جهت مقام ارجمند و والایی در همه‌ی ادیان داشته و دارد و همگان با دید احترام به او می‌نگرند و به عظمت وبزرگی از وی یاد می‌کنند. هر دین و آیینی که در طول تاریخ آمده به این مسئله توجه کرده و مردم را به خدمت به مادر فراخوانده است. همان گونه که دین نسبت به سایر پدیده های عالم اظهار نظر می‌کند، جهان را آن گونه که هست به ما می‌نمایاند و در امور ارزش، ارزش‌ها را معرفی و در مورد آن‌ها ارزشگذاری و داوری می‌نماید؛ درباره مادر و مقام و جایگاه او نیز ساکت نبوده، بلکه عنوان مادری را جایگاه بس والا و ارزشمند دانسته، مقام وی را گرامی می‌دارد. ادیان مختلف با همه اختلافاتی که دارند در این زمینه اتفاق نظر داشته و همه با دید احترام به مادر می‌نگرند و مقام مادر را از مقام هر کس دیگر برتر و بالاتر می‌دانند. در ابتدا مقام مادر را در ادیان گذشته بررسی می‌کنیم، سپس به جایگاه او در دین اسلام اشاره می‌نماییم.

جایگاه مادر در ادیان گذشته
به هر دین و آیینی که نظر کنیم و متون مربوط به آن را با دقت بخوانیم، در خواهیم یافت که آن دین نگاه خاصی به مادر دارد و احترام و تعظیم او را واجب می‌داند. انبیای گذشته ضمن این که به احترام نهادن به مادر توصیه می‌کردند، قبل از همه خود در مقابل مادر تکریم نموده برایش طلب رحمت و مغفرت می‌کردند.
۱- ابراهیم خلیل الله(علیه السلام): برای پدر و مادرش دعا می‌کرد و از خدا می‌خواهد که آن‌ها را مورد غفران و آمرزش قرار دهد: «ربنا اغفرلی و لوالدیّ و للمومنین یوم یقوم الحساب».(۱)
«پروردگارا! من و پدر و مادرم و همه مومنان را، در آن روز که حساب بر پا می‌شود، بیامرز».
این دعای ابراهیم افزون بر اینکه نشان دهنده بزرگی شان و مقام مادر است، جنبه تربیتی نیز دارد؛ چرا که به پیروان مکتب توحید می‌آموزد که این گونه برای پدر و مادرشان دعا کنند. بنابراین، در دین ابراهیم خلیل(علیه السلام) که دین حنیف و خالص بود، مادر از مقام بالایی بر خوردار بود و جایگاه خاصی نزد او داشته است.
۲-در آیین موسی کلیم(علیه السلام): مقام مادر بس عظیم و بزرگ بوده و فرزندان خدمت کار به مادر همنشینان بهشتی پیامبران می‌شده اند. حضرت موسی(علیه السلام) هنگام مناجات با خدا، از خداوند درخواست کرد که همنشینی وی را در بهشت برایش معرفی کند تا او را بشناسد. خطاب آمد، ای موسی! در فلان ناحیه، کوچه‌ی فلان و فلان مغازه برو، کسی که در آنجا مشغول کار است او رفیق تو در بهشت خواهد بود.
حضرت موسی(علیه السلام) سراغ او رفت، دید جوانی است قصاب. از دور مراقب بود تا ببیند او چه عمل شایسته ای دارد. اما چیز فوق العاده ای از او مشاهده نکرد.
شب هنگام که جوان محل کار را ترک می‌کرد، موسی بدون آن که خود را معرفی کند، نزد جوان آمد و از او خواست تا شب را مهمانش باشد. حضرت موسی می‌خواست بدین طریق رمز کار او را بدست آورد و ببیند آن جوان چه عبادت هایی در خلوتگاه انجام می‌دهد که این قدر درجه پیدا کرده و همنشین پیامبر خدا شده است.
جوان همین که وارد منزل شد قبل از هر چیز غذایی آماد کرد، آن گاه سراغ پیرزنی از کار افتاده رفت که دست و پایش فلج شده، قدرت حرکت و جابجا شدن را نداشت. با صبر و حوصله غذا را لقمه لقمه به دهانش گذاشت، او را شست و شو داد، لباسش را عوض کرد و سر جایش گذاشت. موسی هنگام خداحافظی خود را معرفی کرد؛ پرسید این زن کیست و پس از آن که به وی غذا می‌دادی نگاهی به سوی آسمان می‌انداخت و کلماتی بر زبان جاری می‌کرد، چه بود؟
گفت: این زن مادرم است و هر بار که به او غذا می‌دهم و او را سیر می‌کنم در باره من دعا می‌کند و می‌گوید: خدایا او را همنشین موسی بن عمران در بهشت برین قرار بده، موسی به جوان مژده داد که دعای مادر درباره تو مستجاب گردیده است.(۲)
۳- مقام مادر در دین حضرت عیسی(علیه السلام): به حدی است که وی در آغاز زندگی شکر خدا می‌گوید و نخستین بار این نکته را یادآور می‌شود و از خدا تشکر می‌کند که او را نسبت به مادرش نیکو کار قرار داده است؛ چون او می‌داند که نیکی به مادر بالاترین ارزش را دارد: «و برّا بوالدتی و لم یجعلنی جبّارا شقّیا».(۳)
«مرا نسبت به مادرم نیکو کار قرار داده و جبار و شقی قرار نداده است».
حضرت مسیح که بدون پدر از مادر متولد شد، صرف این که نیکی به مادر را از امتیازات خود بر می شمارد دلیل روشنی است بر اهمیت مقام مادر در نزد وی، و گرنه عیسی به عنوان فرستاده خدا افتخاراتی بسیار داشت و می‌توانست آن‌ها را در مقام شکر گذاری متذکر شود.

جایگاه مادر در دین اسلام
هر چند همه ادیان الهی مقام ارزشمندی برای مادر قایلند و به او احترام می‌گذارند، ولی اسلام بیش از دیگر مکاتب به این مسئله توجه نموده و به مادر عظمت بخشیده است. حقوقی را که اسلام برای مادران مشخص کرده، بسیار فراتر از حقوقی است که برای دیگران حتی پدر قایل شده است؛ چرا که مادر مربی انسان و در حقیقت پرورش دهنده جامعه است و اوست که می‌تواند فرد و جامعه را به سعادت برساند و یا به شقاوت و بد بختی بکشاند. در اینجا لازم است تا جایگاه مادر را به طور فشرده و خلاصه از منظر قرآن و احادیث اسلامی بررس کنیم:

۱- قرآن کریم
کلمه مادر به اشکال مختلف، به صورت جمع و مفرد مانند: «ام»(۴) و «والدتی»(۵)، «امّ موسی»(۶)، «والدات»(۷) و «امهات»(۸) و امثال آن فراوان در قرآن آمده است. هم چنین مادر و پدر به هیئت تثنیه مانند «والدین»( ۹)، و «ابوی»(۱۰) مکرر در این کتاب آسمانی به کار رفته است. اگر با دقت در این موارد نگاه کنیم، می‌بینیم که خداوند در هر یک از آن آیات، با عظمت و بزرگی از مادر یاد کرده و به نوعی از مقام او تمجید نموده است. چرا که وحی و الهام مستقیم خدا به مادر موسی، اظهار ارادت و نیکویی عیسی به مادر، بیان زحمات و رنج‌های مادر در قرآن کریم و همچنین دستور حق تعالی به احسان و نیکی نسبت به پدر و مادر، همه گواه بر رفعت جایگاه مادر است. خدای تعالی در سوره لقمان(۱۱) و احقاف پس از توصیه به احسان والدین، تحمل رنج و زحمت های مادر را بیان می‌کند و می فرماید: «مادرش او(فرزند) را با ناراحتی حمل می‌کند و با ناراحتی بر زمین می‌گذارد و دوران حمل و از شیر بازگرفتنش سی ماه است تا زمانی که به کمال و رشد برسد و به چهل سالگی بالغ گردد».(۱۲)
بیان رنج و تلاش مادر با این که پدر نیز در اغلب سختی‌های تربیت فرزند شریک است، خود دلیل بر اهمیت و ارزش کار مادر است. روشن است، کسی نزد حق تعالی مقام بالاتر دارد که کار ارزشمند تری انجام دهد.
نکته قابل توجه در آیات مربوط به احسان پدر و مادر این که خداوند ابتدا به نیکی کردن نسبت به پدر و مادر هر دو دستور می‌دهد، سپس بدون ذکر زحمات پدر، مشکلات و ناراحتی های مادر را بیان می‌کند. گویی، مادر عامل اصلی در لزوم نیکی به والدین بوده و کار او آن قدر ارزشمند است که احسان به پدر را نیز بر فرزند واجب می‌سازد. اگر نبود صبر و پایداری مادر، در برابر سختی‌های دوران بارداری و پذیرش ناگواری‌های طاقت‌فرسای دوره شیردهی و تربیت فرزند، شاید به این قطع و حتم به احسان والدین به صورت مطلق حکم نمی‌شد. تا آن جا که مسئله نیکی به پدر و مادر در قرآن کریم هم طراز با عبادت خدای متعال به حساب آمده است.( ۱۳)

۲- سنت رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم)
منظور از سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) گفتار و سیره آن حضرت می‌باشد که در قالب کلام و رفتار از ایشان به یادگار مانده است. شخصیت، مقام و رعایت حقوق مادر در احادیث نبوی و سیره نبی اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) به خوبی بیان شده است. از آنجا که از منظر مکتب تشیع به لحاظ حجیت و سندیت هیچ تفاوتی میان سنت رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) و قول و سیره امامان معصوم(علیهم السلام) وجود ندارد، از این رو برای تبیین بهتر موضوع، افزون بر کلام و سیره رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) از بیان و رفتار ائمه اطهار(علیهم السلام) نیز بهره خواهیم برد.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در تبیین مقام مادر می‌فرماید: الجنه تحت اقدام الامهات؛(۱۴) «بهشت زیر پای مادران است».
این حدیث حاکی از این است که بدون رضایت مادر نمی توان به بهشت و نعمت های بهشتی دست یافت. اگر کسی بخواهد به درجات عالیه جنت و رضوان نایل گردد، باید به مادر احترام بگذارد و به او خدمت کند. این همه ارج نهادن به مقام مادر شاید به خاطر زحماتی است که مادر متحمل می‌شود. تحمل رنج و زحمت دوره بارداری و کودکی و تامین نیاز های جسمی و روحی فرزند از مشکلات طاقت فرسایی است که مادر می‌تواند بپذیرد. طبیعی است که خداوند در قبال صبر و بردباری مادر، اجر و مزد بی پایان به او عنایت می‌کند. مادرش او را با ناراحتی حمل می‌کند و با ناراحتی بر زمین می‌گذارد.(۱۵)
به قول معروف هر که بامش بیش، برفش بیشتر. مادر نسبت به تربیت فرزند مشکلات زیادی را متحمل می‌شود و طبعاً پاداش زیادتری را نیز مستحق می‌گردد.
جنان در زیر پای مادران است
بکش بردیده، خاک زیر گامش
مکن بر روی او تندی که برتو
خدا فرموده واجب احترامش(۱۶)
(خسرو)
امام صادق(علیه السلام) می فرماید: جوانی خدمت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید، عرض کرد: یا رسول الله! به چه کسی نیکی کنم؟ فرمود: به مادرت. دوباره سوال کرد، فرمود: به مادرت. مرتبه‌ی سوم پرسید. فرمود: به مادرت. مرتبه‌ی چهارم سوال نمود پس از آن به کی نیکی کنم؟ فرمود به پدرت.(۱۷)
جایگاه مادر و ارزش نقش مادری از این گفتار پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) به روشنی قابل درک و فهم است و این که حضرت سه بار به نیکی کردن نسبت به مادر دستور می‌دهد و نوبت چهارم به احسان پدر سفارش می‌کند؛ بهترین دلیل بر عظمتشان مادر می‌باشد. از این بیان حضرت استفاده می‌شود که فعالیت‌های مادر، از آغاز انعقاد نطفه فرزند تا پایان دوره تربیت او چند برابر کار پدر ارزشمند است و از این رو حق مادر بر فرزند نیز بیشتر از حق پدر می‌باشد.
سیره و رفتار رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نسبت به مادر و دایه های شان که به نوعی حق مادری به عهده آن حضرت داشتند، نیز نشان دهنده‌ی احترام ویژه ایشان از مقام مادر است. به نوشته تاریخ نویسان، پیامبر بیش از سه روز از شیر مادر ننوشید و پس از آن طبق سنت عرب به دایه سپرده شد و در دامن دایه‌هایی چون ثوبیه(کنیز ابو جهل) و حلیمه سعدیه پرورش یافت. حضرت در طول زندگی همیشه به یاد مادران رضاعی خود بود و از هر جهت به آنان کمک می‌کرد. پس از بعثت پیامبر کسی را فرستاد تا ثوبیه را از ابو جهل بخرد، ولی او حاضر به فروش وی نشد. اما او تا آخر عمر از کمک‌های حضرت بهره مند بود. زمانی که پیامبر خبر مرگ ثوبیه را شنید، آثار تألم و اندوه در چهره مبارکش نمایان شد.(۱۸)
سیره پیامبر در احترام نسبت به مادرش آمنه واحترام فوق العاده نسبت به وی، بهترین دلیل بر عظمت مقام مادر است. به نوشته تاریخ نگاران، پیامبر همراه مادر جهت زیارت تربت پدرش عبدالله به سفر یثرب رفتند. هنگامی که در سرزمین ابواء – نزدیک مدینه – رسیدند، آمنه بیمار شد و به تدریج وضعش رو به وخامت نهاد و کم کم آثار مرگ در وی پدیدار گشت. پیامبر در آخرین لحضات زندگی مادر، صورت خود را به صورت او گذاشت و با حالت غم و اندوه به چهره‌ی مادر نگاه می‌کرد و می‌گریست. همراهان هر بار او را از جسد مادر جدا می‌کردند، دوباره خود را روی جنازه مادر می‌انداخت و ناله می‌کرد.(۱۹)
رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) پس از وفات مادر همواره به یاد او بود و به زیارت مزارش می‌آمد. روزی بر سر مزار مادر آمد، دو رکعت نماز خواند، سپس ندا داد مادر! قبر شکافت شد، آمنه در میان قبر نشسته بود و می‌گفت: «اشهدان لا اله الا الله و انک رسول الله». حضرت از مادر سوال کرد: امامت کیست؟ گفت: فرزندم! امام تو کیست؟ پیامبر فرمود: اینک امام تو علی بن ابی طالب است. آمنه به ولایت علی(علیه السلام) شهادت داد و به جایگاهش بر گشت.(۲۰)
این رفتار پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در حال حیات و پس از وفات آمنه، نشان دهنده عظمت، منزلت و مقام عالی مادر است؛ چرا که افضل موجودات عالم، یعنی وجود مقدس رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) همانند یک انسان خاضع، در برابر مادر زانوی ادب بر زمین می‌زند و با دید احترام به او نگریسته، از او تعظیم به عمل می‌آورد. سر انجام می‌خواهد مادرش با ایمان هر چه بیشتر و کامل‌تر در قیامت محشور گردد، شهادت به ولایت علی(علیه السلام) را به او تلقین می‌کند. این سیره پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) برای همه مسلمانان دنیا درس بزرگ است و در رفتار با مادر، باید به آن حضرت تاسی کرد و از سیره او درس آموخت.

۳- سیره و گفتار امامان معصوم(علیهم السلام)
سخنان ائمه اطهار(علیهم السلام) و نیز سیره آن بزرگواران در تبیین جایگاه و منزلت مادر، خیلی زیاد است که نمی‌توان به برسی همه‌ی آن‌ها پرداخت در اینجا لازم است به عنوان نمونه به برخی از گفتار و رفتار ایشان در این زمینه اشاره کنیم. امام علی بن الحسین(علیه السلام) در باب حق مادر و عظمت و منزلت او می‌فرماید: «حق مادر بر تو این است که بدانی او تو را حمل نمود، آن گونه که هیچ کس، دیگری را حمل نمی‌کند؛ و از میوه‌ی قلبش به تو داد که احدی به دیگری نمی‌دهد؛ تو را با جمیع اعضا و جوارحش در آغوش گرفت و با کی از این که گرسنه باشد در حالی که تو را می‌پوشاند و در آفتاب باشد تا تو را در سایه نماید و خواب را به خاطر تو ترک نمود و تو را از سرما و گرما محافظت نمود و تو در برابر این همه خدمت، کجا می‌توانی شکر گزار او باشی، مگر به کمک و یاری و توفیق پروردگار».(۲۱)
این کلام امام سجاد(علیه السلام) که به زبان تبیین حقوق ارائه شده، نشان دهنده عظمت و بزرگی مقام مادر است. چرا که حضرت با بیان این نکته که فرزند بدون استعانت و کمک از خدای متعال قادر به ادای حقوق مادر نخواهد بود، در حقیقت خواسته به نوعی رفعت مقام مادر را برای فرزند تبیین کند و آنان را در خدمت کردن به مادر ترغیب نماید.
این مسئله به لحاظ تربیتی نیز دارای اهمیت است که انسان همیشه و در هر کار، به ویژه در خدمت رسانی به مادر و جلب رضایت وی از خدا کمک بجوید و با اتکاء به امدادهای اوانجام وظیفه کند و بر مشکلات زندگی فایق آید. برداشت تربیتی‌ای که از این گفتار امام(علیه السلام)، می‌توان به دست آورد این است که فرزند باید همواره شکر گزار رنج و زحمت‌های مادر باشد و تمام توان و قدرت و رشادت خویش را از او دانسته، خو را دایم مدیون بداند.
این کلام امام(علیه السلام) عین واقعیت است که مادر، فرزند را به مراتب بیش از جانش دوست می‌دارد و تمام مشکلات را به جان می‌خرد تا او در آسایش باشد. طبیعی است که این همه عشق و علاقه به فرزند و تحمل سختی‌های فراوان برای تربیت فرزند حق بزرگی به عهده فرزند می‌گذارد که می‌بایست در جهت ادای آن تلاش کرد. از این جاست که خداوند می فر ماید: «فلا تقل لهما اف».(۲۲)
«در برابر آن‌ها(پدر و مادر) اف مگو». مبادا قلب مادر را بشکنی و خود را عاقّ وی نموده، مورد خشم خدا قرار گیری که خشم مادر قهر خدای متعال را به همراه دارد.
سیره معصومان(علیهم السلام) و برخورد آن بزرگواران با مادرانشان و تعظیم در برابر نام مادر بیانگر علوّ مقام و منزلت مادر است. یکی از اصحاب امام صادق(علیه السلام) با چهره گرفته و حالت غم و اندوه بر حضرت وارد شد. امام فرمود: علت حزن و اندوهت چیست؟ عرض کرد همسرم دختر آورده، از این جهت ناراحتم. فرمود: نامی برایش انتخاب کرده ای؟ گفت: فاطمه نام کردم. امام با شنیدن نام فاطمه، دست خود را به احترام بالای پیشانی نهاد و آه عمیقی از دل کشید، سه بار آن را تکرار نمود و سپس به وی فرمود: حال که چنین نامی بر دخترت نهاده ای مواظب باش، هرگز او را دشنام ندهی! نام او نام عزیز و محترم است، همواره احترامش را داشته باش.(۲۳)

نتیجه‌گیری
از آنچه گفته شد، جایگاه مادر در ادیان الهی، به ویژه دین مقدس اسلام روشن گردید. نیز این نکته به دست آمد که مقام مادر در بینش دینی، مقامی است بلند که در آیات قرآن هم ردیف اطاعت و عبادت خدا ذکر شده است. بر این اساس بر فرزندان و همه نسل جوان لازم است که به این امر مهم توجه کنند و تا آن جا که می‌توانند به مادر احترام بگذارند و به او خدمت نمایند. به خصوص در کهن سالی باید نیاز های مادر را تامین کنند؛ چون او در این سن و سال شدیداً احتیاج به کمک دارد. وظیفه عقلی و دینی فرزند است که به والدین در هر شرایطی یاری رساند.

پی‌نوشت‌ها

۱- سوره ابراهیم( ۱۴) آیه ۴۰
۲- جعفر میر عظیمی، حقوق والدین، ص ۲۲۶
۳- سوره مریم(۱۹) آیه ۳۲
۴- قال ابن امّ اِن القوم استضعفونی؛ گفت فرزند مادرم این گروه مرا در فشار گذاردند.(اعراف: ۱۵۰)
۵- و براًبوالدتی؛ مرا نسبت به مادرم نیکوکار قرار داده است.(مریم: ۳۲)
۶- و اوحینا الی‌امّ موسی: ما به مادر موسی الهام کردیم.(قصص: ۷)
۷- والوالدات یرضعن اولادهن حولین کاملین؛ مادران فرزندان خود را دو سال کامل شیر می‌دهند.(بقره:۲۳۳)
۸- و امهات نسائکم؛ مادران زنان شما(نساء: ۲۳)
۹- بالوالدین احساناً؛ به پدر و مادرتان نیکی کنید.(بقره: ۸۳ )
۱۰- سوره اعراف، آیه ۲۷
۱۱- سوره لقمان، آیه ۱۴
۱۲- سوره احقاف، آیه ۱۵
۱۳- و قضی ربک أن لا تعبدوا الّا ایاه وبالوالدین احساناً؛ و پروردگارت فرمان داده، جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید.(اسراء:۲۳)
۱۴- محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ص ۵۵۲
۱۵- سوره احقاف، آیه ۱۵
۱۶- جعفر میر عظیمی، حقوق والدین، صص ۳۲۱-۳۷۰
۱۷- محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ص ۵۵۲
۱۸- جعفر سبحانی، فروغ ابدیت، ج ۱، ص ۱۵۹
۱۹- بنت الشاطی، آمنه مادر محمد، ترجمه حسین اژدری آزاد، ص ۱۱۲
۲۰- آمنه مادر محمد، ص ۲۲۱
۲۱- شیخ صدوق، من لا یحضر الفقیه، ج ۲، صص ۴۶۰-۴۶۱
۲۲- سوره اسراء، آیه ۲۳
۲۳- حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۱۵، کتاب النکاح، ابواب احکام الاولاد، باب ۸۷، ص ۲۰۰
منابع و مآخذ
۱- قرآن کریم، ترجمه مکارم شیرازی
۲- بنت الشاطی، ترجمه حسین اژدری آزاد، آمنه مادر محمد، تهران، کتابفروشی آتروپات، بی تا
۳- سبحانی، جعفر، فروغ ابدیت، قم، بوستان کتاب، چاپ ۱۳۸۰
۴- شیخ صدوق، من لا یحضرالفقیه، بیروت، دارالاضواء، الطبعه الثانیه، ۱۴۱۳ ق
۵- حر عاملی، شیخ حر، وسایل الشیعه، بیروت، داراحیاء، التراث العربی، بی تا
۶- محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، قم، دارالحدیث، ۱۴۲۲ ق
۷- میر عظیمی، جعفر، حقوق والدین، قم، کتابخانه حضرت ابو الفضل(ع) ۱۳۶۹

نویسنده: نسرین باقری پبدنی

منبع: راسخون

پرهیز از تنوع‌طلبی و ناپایداری جنسی

یکی از عوامل سازگاری پایداری، ترکیب زناشویی است. همسران زمانی ازدواج پایداری را تصور می‌کنند که تصمیم دارند در طول دوره ی حیات با یکدیگر زندگی کنند، نسبت به هم متعهد باشند، در غم و شادی یکدیگر شریک شوند، راحتی دیگری را راحتی خود و سختی دیگری را سختی خود بدانند و تکیه گاهی را در مسائل زندگی برای خود احساس کنند. در چنین صورتی سازگاری در زندگی آنان زمینه مناسب‌تری پیدا می‌کند. اگر چنین نباشد، چندان دلیلی وجود ندارد که یکی خود را گرفتار دیگری کند. زمانی انسان گرفتار دیگری می‌شود که به او دلبستگی پیدا کند، و این عامل را در ازدواج دایم می‌توان پیدا کرد. به همین دلیل مسئولیت‌ها و تکالیف همسران – چه مسئولیت‌های دینی و چه مسئولیت‌های اجتماعی – بسیار بیشتر از ازدواج موقت است. بی‌شک پذیرفتن این مسئولیّت‌ها به دلیل منافع و رضایتمندی پایدارتری است که در ازدواج دایم وجود دارد.
مبنای ازدواج دایم، ترکیب در ابعاد مختلف است. زن و شوهر در این ازدواج تنها به فکر تأمین نیازهای جنسی خود در زندگی مشترک نیستند؛ بلکه تولید نسل، آرامشگری، تأمین خلأ عاطفی و… از مقاصد همسران در زندگی مشترک است. ازدواجی که با توجه به این اهداف شکل می‌گیرد، به طور طبیعی با احراز زمینه‌های بیشتری برای سازگاری تحقق می‌یابد. در چنین ازدواجی به همان اندازه که عوامل تأمین کننده اهداف ازدواج بیشتر مورد توجه است، در عوامل خطرآفرین و‌ آسیب زا نیز دقت بیشتری اعمال می‌شود تا مبادا زندگی را به خموشی یا خمودی بکشاند. از عواملی که می‌تواند سازگاری میان همسران را کم رنگ کند، مسئله تنوع طلبی و ناپایداری در امر ازدواج است که مناسب است ابعاد مختلف آن بررسی شود.

ازدواج ناپایدار

با تحقیق در متون دینی شیعه، بی‌شک ازدواج ناپایدار امری است مباح که اشکال شرعی ندارد؛ امّا بحث ما حکم فقهی این مسئله نیست؛ بلکه می‌خواهیم جایگاه آن را در متون دینی بررسی کنیم و به موارد ترغیب، تشویق یا تحذیر آن پی ببریم. همچنین حدود و شرایط آن را بشناسیم که آیا می‌توانیم بگوییم از آن جا که ازدواج ناپایدار یک سنّت فراموش شده است، باید به هر نحو ممکن این سنّت را احیا کنیم یا این که این ازدواج محدودیت‌ها و شرایطی دارد که با توجه به آن شرایط می‌توان امر مطلوبی باشد.
تفاوت میان مباح بودن و مطلوب بودن، روشن است و جایی برای بحث ندارد. وقتی ابوحنیفه از ابا جعفر محمد بن نعمان پرسید:‌ ای ابا جعفر! درباره ازدواج موقت چه می‌گویی؟ آیا فکر می‌کنی این عمل کار حلالی است؟ او پاسخ داد: آری، ازدواج موقت امری مباح و حلال است. ابوحنیفه پرسید: پس چرا زنان خود را دستور نمی‌دهی تا به ازدواج موقت رو بیاورند و از این راه چیزی کسب کنند؟ ابوجعفر به او گفت: مگر هر کاری به صرف این که حلال است، مطلوب است؟ مردم دارای مراتب و جایگاه اجتماعی خاصّی هستند. قرار نیست افراد بلندمرتبه هر کاری که حلال است، در شأن خود ببیند و انجام دهند.(۱) بنابراین روشن است که موضع بحث ما، حلال بودن و مباح بودن این ازدواج نیست؛ بلکه می‌خواهیم مطلوبیت و نقش آن را در سازگاری و ناسازگاری بررسی کنیم.
برای پی بردن به مطلوب یا نامطلوب بودن یک کار، باید جایگاه آن را بررسی کرد تا با فراهم آمدن زمینه ی ارزیابی آن، از مثبت یا منفی بودن آن آگاهی یافت.

جایگاه ازدواج ناپایدار

فلسفه این ازدواج، تشکیل زندگی برای آرامشگری در تمام ابعاد آن نیست؛ بلکه به طور عمده آن چه مبنای اصلی در این ازدواج است، تسکین و ارضای غریزه جنسی از مسیر حلال است. روایتی است از امیرمؤمنان علی(علیه السّلام) که می‌فرماید:
لولا انّ عمر نَهی عن المتعه ما زَنی الّا شنقیّ؛(۲) اگر عمر از ازدواج موقت منع نمی‌کرد جز شقاوتمند کسی زنا نمی‌کرد».
همین مضمون با کمی تفاوت در کافی شریف آمده است که امام باقر(علیه السّلام) فرمودند: امیر مؤمنان علی(علیه السّلام) همواره می‌فرمودند:
اگر خلیفه دوم بر من سبقت نمی‌گرفت در حکمی که صادر کرد و ازدواج موقت را نهی نمی‌کرد جز شقاوتمند کسی زنا نمی‌کرد.(۳)
با این بیان روشن می‌شود که زاویه نگاه در فلسفه ازدواج موقت، فرار از آزادی بی‌حدّ و مرز غریزه ی جنسی به سوی محدود کردن آن در منطقه مجاز اسلامی است. به همین دلیل می‌توان گفت: ازدواج موقت، یکی از بهترین راه‌های ارضای غریزه ی جنسی برای کسانی است که به هر دلیلی از نعمت داشتن همسر محرومند. مجرّدهایی که نمی‌توانند زندگی مشترک تشکیل دهند و در تمام ابعاد زندگی از وجود همسر بهره‌مند شوند، دست کم برای فرار از گناه و ارضای غریزه جنسی می‌توانند از مسیر درست، به ازدواج موقّت رو بیاورند. آن چه در جامعه کنونی شگفت آور است، این است که تقریباً مجرّدها از این نعمت به طور کلّی محرومند و نه تنها استفاده از این مسیر به آن‌ها اختصاص ندارد، بلکه آنان کمتر در جمع بهره‌مندان دیده می‌شوند یا اصلاً بهره‌ای ندارند. این نشان می‌دهد که ازدواج موقت در جایگاه خود قرار ندارد و خارج از مسیر اصلی در حرکت است. در چنین صورتی به طور قطع، ازدواج موقت آفات خود را نشان خواهد داد؛ چرا که در مسیر حرکت می‌کند که برای آن تعبیه نشده و اساساً فلسفه حکم مدّ نظر قرار نگرفته است.
در روایتی علی بن یقطین از امام کاظم(علیه السّلام) درباره ی ازدواج موقت می‌پرسد و حضرت می‌فرماید:
ما انت و ذاک فقد اَغناک الله عنها؛(۴) تو را با ازدواج موقت چه کار؟! به تحقیق که خداوند تو را از آن بی‌نیاز کرده است.
کسی که از نعمت وجود همسر بهره‌مند است و در استفاده از تمام ابعاد زندگی زمینه مناسب در اختیار دارد، چه دلیلی دارد که به دنبال ازدواج موقت برود؛ نه این که مجاز نیست به دنبال آن باشد، بحث ما درباره ی مجاز بودن آن نیست؛ بلکه در مطلوبیت آن است. باید یک جهت ارزشی برای انجام دادن این کار مطرح باشد که در بسیاری از موارد در ازدواج موقت این جهت ارزشی یافت نمی‌شود. شاید به همین جهت باشد که وقتی عبدالله بن سنان از امام صادق(علیه السّلام) درباره ی ازدواج موقّت می‌پرسد، حضرت می‌فرماید: «لا تُدَنَّس نفسک بها؛(۵) خود را بدان آلوده نساز». وقتی جهت ارزشی مثبتی در کار نباشد، کسی که در مجموعه ی یاران امام معصوم(علیه السّلام) قرار دارد، خود را به چنین کاری آلوده نمی‌کند.
ازدواج موقت به طور طبیعی برای کسانی است که به وادی تأهل قدم نگذاشته‌اند و برای سلامت نفس خود و پاسخ گویی درست به غریزه جنسی بدان رو می‌آورند تا از خلاف کاری مصون بمانند. این اصل اوّلی در جایگاه ازدواج موقت است. کسانی که زندگی مشترک تشکیل داده‌اند در شرایط خاصّی می‌توانند از این تسهیلات بهره مند شوند که به بعضی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:
۱- در صورتی که زن به هر دلیلی در اختیار همسر نباشد. فرض کنید مرد در مأموریت به سر می‌برد و از همسر خود دور است و باید این دوری را تحمل کند یا زن به مسافرت رفته و اکنون در اختیار شوهر نیست یا حضور فیزیکی زن احساس می‌شود، امّا او آمادگی برای ارضای خواسته شوهر را ندارد، چه بدون تقصیر مثل این که مریض است و در اختیار گرفتن او بیماری وی را تشدید می‌کند یا… و چه با تقصیر او همراه باشد، مثل زنی که به دلیل حاکم کردن خواسته‌های نفسانی خود بر تکالیفش، از وظیفه سرباز می‌زند و خود را در اختیار شوهر قرار نمی‌دهد. چنین زنی خود زمینه ازدواج موقت را برای همسرش فراهم می‌سازد و اگر ملامتی در کار است، باید آن را به جهت تقصیری که مرتکب شده است، متوجه خود سازد.
در همه حالت‌هایی که زن در اختیار شوهر نیست، مرد می‌تواند برای فرار از گناه با تدابیر لازم برای حفظ زندگی مشترک، در غیاب همسر و در حدّی که آلوده ی به این کار نشود، از این تسهیلات بهره بگیرد. امام کاظم(علیه السّلام) در این باره می‌فرماید:
هی حلال مباح مطلق لمن لم یغنه الله بالتزویج فلیستعفف بالمتعه فان استغنی عنها بالتزویج فهی مباح له اذا غاب عنها؛(۶) ازدواج موقت به طور مطلق حلال و مباح است برای کسی که ازدواج نکرده است و برای کسی که ازدواج کرده است، در صورتی که از همسرش غایب شود، ازدواج موقت مانعی ندارد.
پس این ازدواج، در عرض ازدواج دایم نیست؛ بلکه وقتی ازدواج دایم به هر دلیلی کارکرد خود را از دست داد، نوبت به این ازدواج می‌رسد؛
۲- در صورتی که ازدواج موقت به صورت عادت در نیاید و مردان بر این امر اصرار نورزند. رو آوردن مقطعی به ازدواج موقت – آن هم به صورتی که در روایت وارد شده بود و با در نظر گرفتن تمام جوانب – متفاوت است با این که همه ی همت انسان در این جهت قرار گیرد و در برابر همسر یا دیگران مدام از انقلابی در جهت سنّت‌های فراموش شده سخن بگوید. این کار قطعاً آفت دارد و اضافه بر این که از نظر دینی پسندیده نیست، بر روابط همسران نیز تأثیر منفی دارد. کسی که به هر دلیل به سمت این ازدواج حرکت کند، نباید در ارتباط او با همسرش و در زندگی مشترک آنان خود را نشان دهد. امام کاظم(علیه السّلام) در این باره می‌فرماید:
لا تُلِحُّوا علی المتعه انّما علیکم اقامه السّنه فلا تشغلوا بها عن فُرُشِکُم و حرائرکم فیکفُرنَ و یتبرّین و یدعین علی الآمر بذلک و یلعنونا؛(۷) بر ازدواج موقت اصرار نورزید. همانا بر شماست که سنّت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را اقامه کنید. پس با این کار از زندگی خود و همسران خود رو بر نگردانید تا آنها کفر بورزند و تبّری بجویند و بر آمرین به این کار، نفرین و بر ما لعنت بفرستند.
پس همه آن چه در جوامع اتفاق می‌افتد، سنّت نبوی نیست و باید میان آن چه مطلوب است و آن چه ائمه(علیهم السّلام) از آن نهی کرده‌اند، تفاوت قائل شد.
بی‌شک زنان در نهاد خانواده‌ای که به صورت ازدواج دایم با همسران خود زندگی مشترک را شروع کرده‌اند، حضور یک همسر جدید را بر نمی‌تابند و سازگاری آنان تحت تأثیر این بر نتافتن قرار می‌گیرد. به طور طبیعی او می‌خواهد همسرش فقط برای خودش باشد و نمی‌تواند بپذیرد که ارضای غریزه جنسی، از وادی محبّت جداست و این نگاه بالطبع در برخورد او با شوهرش تأثیر می‌گذارد؛ بنابراین جریان سنّت نبوی را باید با توجّه به شرایطی که روایات اهل بیت(علیهم السّلام) بیان کرده است، زنده نگه داشت و از ارضای خودخواهی تحت عنوان احیای سنّت نبوی پرهیز کرد و خاندان رسالت را در معرض نفرین و لعنت زنان قرار نداد.
آن چه توجه ما را به خود ضروری می‌سازد تا ما نیز در قضاوت درست در مورد جایگاه این ازدواج به افراط و تفریط گرفتار نشویم، این است که از مجموع روایات در این زمینه به دست می‌آید: به دلیل بدعتی که حاکم سیاسی آن زمان بنیان نهاد، امامان معصوم(علیهم السّلام) درصدد بوده‌اند اساس سنّت نبوی از بین نرود. سفارش‌هایی که در این زمینه صورت گرفته، برای پاسداشت این سنّت است؛ بنابراین نباید این ازدواج از مجرای حقیقی خود خارج شود و بلایی برای سازگاری همسران تلقی گردد.

پی‌نوشت‌ها

۱- محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۵، ص ۴۰۵
۲- قطب الدین راوندی، فقه القرآن، ج ۲، ص ۱۰۶
۳- محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۵، ص ۴۴۸
۴- همان، ج ۵، ص ۴۵۲
۵- میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱۴، ص ۴۵۵
۶- محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۵، ص ۴۵۲
۷- همان، ج ۵، ص ۴۵۳
منبع مقاله: حسین زاده، علی؛(۱۳۹۱)، همسران سازگار: راهکارهای سازگاری، قم: انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، چاپ سیزدهم

لباس و پوشش در سیره نبوى

لباس، براى پوشاندن بدن و حفظ آن از سرما و گرما و آلودگى و مایه‌ى آبرو و آراستگى انسان است. تبدیل آن به وسیله‌ى تفاخر و تجمل و ارزش را در کیفیت جامه دانستن، نوعى انحراف از فلسفه‌ى وجودى لباس است.

از این رو(ساده‌پوشى) به عنوان یکى از مظاهر ساده‌زیستى و رهایى از تعلقات مادى است. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) این گونه به زندگى و دنیا مى‌نگریست و این گونه نیز مى‌زیست و هرگز ارزش را در(لباس) نمى‌دید.

سعدى مى‌گوید:

تن آدمى شریف است به جان آدمیت

نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

و به قول پروین اعتصامى:

زهد با نیت پاک است نه با جامه‌ى پاک

اى بس آلوده، که پاکیزه ردایى دارد

در این جا به نمونه هایى از سیره‌ى حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد پوشیدن جامه، جنس لباس، رنگ، اندازه و تعداد و نحوه‌ى پوشیدن پیراهن، کفش، کلاه، عمامه، ردا و. . . اشاره مى‌کنیم:

۱ ـ جنس و رنگ لباس

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) هم به سلامت و عافیت جسمى، هم به سادگى و هم به نوع سالمتر پارچه‌ى لباس توجه داشت. لباس پنبه‌اى مورد علاقه‌ى آن حضرت بود. على(علیه السلام) مى‌فرماید:(لباس‌هاى پنبه‌اى بپوشید، چرا که آن، لباس پیامبر خداست).(۱)

آن حضرت، هم لباس برد یمانى مى‌پوشید، هم جبه‌اى پشمین و خشن از پنبه و کتان.(۲)

مى‌فرمود:(پنج چیز را تا زنده‌ام ترک نمى‌کنم، . . . یکى هم پوشیدن لباس پشمى).(۳)

رنگ سبز، رنگ مورد پسند پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) براى لباس بود.(۴) بیشتر جامه‌هاى پیامبر سفید بود و مى‌فرمود: لباس سفید را بر زندگانتان بپوشانید و مردگانتان را هم با پارچه‌ى سفید کفن کنید.(۵)

پیامبر خدا ملحفه‌اى داشت که با زعفران رنگ‌آمیزى شده بود و گاهى تنها با پوشیدن همان، با مردم نماز مى‌خواند.(۶)

رنگ سرخ، رنگى بود که پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) براى لباس، آن را نمى‌پسندید.(۷)

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نمونه‌ى اعلاى تمیزى و آراستگى بود. در لباس پوشیدن نیز به این نکته توجه داشت و در مورد نظافت جامه مى‌فرمود:(من اتخذ ثوبا فلینظفه).(۸)

لباس سفید، خود به خود طورى است که چرک و آلودگى زودتر در آن معلوم مى‌شود، و انسان مقید به سنت نبوى نظافت، به شستن و تمیز کردن آن روى مى‌آورد. به علاوه انبساط خاطر و باز شدن روحیه نیز از فواید پوشیدن لباس روشن و سفید است.

۲ ـ اندازه و کیفیت

جامه‌اى که انسان را مغرور و سرمست کند یا تکبر و خودبرتربینى آورد، ناپسند است. مقید بودن به نوع خاصى از جامه نیز، اسارت‌آور است.

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) هرگاه لباس تازه مى‌پوشید، خدا را شکر و سپاس مى‌گفت و جامه‌ى قبلى را به مسکین مى‌داد.

(کان من فعله اذا لبس الثوب الجدید حمدالله)(۹)

در روایت دیگر است که چون جامه‌ى نو به تن مى‌کرد، دعا مى‌کرد و مى‌فرمود: خدایى را سپاس که بر تن من چیزى پوشاند تا پوشش من باشد و میان مردم آراسته باشم.(۱۰)

جامه‌ى بلندى که بر زمین کشیده شود، نشان تکبر است و در جاهلیت، شیوه‌ى اشراف بوده است. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) ضمن آن که از پوشیدن آن گونه جامه‌ها نهى مى‌کرد، خود جامه‌اى مى‌پوشید که از نظر بلندى به قوزک پاهایش نمى‌رسید.(کانت ثیابه کلها مشمره فوق الکعبین).(۱۱) این در مورد جامه‌اى بود که همچون لنگ به کمر مى‌بست. و جامه‌اى که از رو مى‌پوشید، تا نصف ساق پا مى‌رسید.

جامه‌ى وى گاهى جامه‌اى کوچکتر از قطیفه(شمله) بود، یا جامه‌اى پشمین و راه راه با خطوط سیاه و سفید که وقتى آن را به بر مى‌کرد، هیئت زیبایى مى‌یافت.(۱۲)

از نشانه‌هاى وارستگى آن حضرت در پوشیدن جامه و این که فخر خویش را به جامه و نوع آن نمى‌دانست، این است که نقل شده هر نوع لباسى که فراهم مى‌شد مى‌پوشید، از لنگ و پیراهن یا جبه یا هر چیز دیگر.(۱۳)

۳ ـ ساده‌پوشى

ساده‌زیستى رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و وابسته نبودن به جلوه‌هاى فریبنده‌ى دنیا و به ناز و نعمت آن دل نبستن و به جلوه‌هاى مادى دل خوش نداشتن، در همه‌ى شوون زندگى وى متجلى بود از جمله در کیفیت و نوع لباس و فرش و زیرانداز و. . .

نقل شده که گاهى آن حضرت، روى حصیر مى‌خوابید، بى آن که جز آن چیزى زیرش باشد.(۱۴)

هر چه فراهم بود مى‌پوشید، چه قطیفه‌اى باشد که بر بکند، یا برد عالى که بپوشد، چه جبه‌ى پشمین، هر چه که از حلال مى‌یافت مى‌پوشید.(ما وجد من المباح لبس)(۱۵)

مهم، مباح بودن جامه بود که براى رسول خدا اهمیت داشت، نه قیمت و جنس و دوخت و جذاب بودن!

آن حضرت به صحابى پارساى خود ابوذر غفارى فرمود:

اى ابوذر! من لباس خشن و سخت مى‌پوشم، روى زمین مى‌نشینم، انگشتانم را پس از غذا مى‌لیسم، بر چهار پاى بى زین سوار مى‌شوم و کسى را در ردیف خود سوار مى‌کنم. اینها از سنت‌هاى من است، هر کس از سنن من روى گردان شود، از من نیست.(۱۶)

در سخن دیگرى آمده است که عبایى داشت، هرگاه مى‌خواست نافله بخواند(یا جابه جا شود) آن را دو تا مى‌کردند و زیرش مى‌انداختند.(۱۷)

پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) هرگز نسبت به جاى خواب و رختخواب، عیب‌جویى و ایرادگیرى نداشت. اگر بستر برایش مى‌گستردند، بر آن مى‌خوابید و اگر رختخوابى پهن نمى‌شد، بر زمین مى‌خوابید.

(ان فرشوا له اضطجع وان لم یفرش له اضطجع على الإرض. )(۱۸)

این نهایت زهد و اوج وارستگى از تعلقات دنیوى است.

وقتى در خانه بود، لباس خود را مى‌دوخت و بر کفش خویش وصله مى‌زد.(۱۹)

روزى عمر خدمت آن حضرت رسید، در حالى که وى بر روى حصیرى خفته بود و حصیر بر پهلوهاى آن حضرت خط انداخته بود; گفت: یا رسول الله! کاش بسترى گسترده بودید! فرمود: دنیا را مى‌خواهم چه کنم؟ مثل من و دنیا مثل رهگذرى است که در یک روز گرم، ساعتى از روز را زیر سایه‌ى درختى به استراحت پرداخته، سپس آن جا را وانهاده و رفته است.(۲۰)

۴ ـ لباس‌هاى ویژه

کلاه، عمامه، دستار و عرقچین، گرچه پوشاننده‌ى(بدن) نیست، ولى در ردیف جامه به شمار مى‌آید. از سنت‌هاى اسلامى، پوشاندن سر است، چه هنگام عبادت و نماز، چه در مواقع دیگر. گرچه(در سر عقل باید، بى‌کلاهى عار نیست.)

پوشش پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) براى سر خود، اغلب(عمامه) بود. هنگام نماز و خطبه و جهاد، به تناسب، شرایط، با چیزى سر را مى‌پوشاند. گاهى هم سر برهنه بود. به روایت امام صادق(علیه السلام) پیامبر اسلام، عرقچین و کلاه سفید راه راه مى‌پوشید و در هنگام جنگ، عرقچینى بر سر مى‌گذاشت که دو گوش داشت و روى گوش‌ها را مى‌پوشاند.(۲۱)

در مواقع دیگر، از زیر عمامه، عرقچین هم بر سر مى‌پوشید.(کان یلبس القلانس تحت العمائم. )(۲۲) البته گاهى عمامه‌ى بدون کلاه بر سر مى‌نهاد، یا کلاه بدون عمامه مى‌پوشید(۲۳). عمامه سیاهى داشت که بر سر مى‌پیچید و با آن نماز مى‌خواند.(۲۴)

اگر استفاده‌ى از دستمال و حوله را براى خشک کردن دست و صورت هنگام وضو وارد بحث پوشش و لباس کنیم، در این زمینه هم بد نیست بدانیم که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) حوله‌هاى متعددى داشت، با نام‌هاى مختلف و کاربردهاى گوناگون که به مراعات بهداشت و نظافت و نظم هم مربوط مى‌شود.

در روایت آمده است: آن حضرت دستمال و حوله‌اى داشت که پس از وضو چهره‌ى خود را با آن خشک مى‌کرد و اگر حوله و دستمالى همراه نداشت، با گوشه‌ى لباس خود صورت را خشک مى‌کرد.(۲۵)

آراستگى آن حضرت، به خصوص هنگام حضور در جمع مسلمانان در مسجد و براى خطبه و نماز، گوشه‌ى دیگرى از سیره‌ى او را نشان مى‌دهد. لباس نماز جمعه‌ى وى مخصوص بود:(کان له ثوب للجمعه خاصه).(۲۶) در بعضى روایات آمده که غیر از لباسى که در روزهاى غیر جمعه مى‌پوشید، دو جامه‌ى مخصوص براى جمعه داشت.(۲۷)

۵ ـ آداب لباس پوشى

گرچه لباس پوشیدن، کارى ساده و روزمره و عادى است، ولى روش و سیره‌ى اولیاى دین در این زمینه‌ها هم براى ما مهم است.

پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) هر گاه لباس و پیراهن مى‌پوشید، ابتدا سمت راست را بر تن مى‌کرد و هرگاه جامه از تن در مى‌آورد، از سمت چپ شروع مى‌کرد.(۲۸)

گاهى بى آن که جامه‌ى دیگرى بر تن کند، روپوشى را بر اندام خود مى‌افکند و دو طرف آن را بین دو شانه‌ى خود گره مى‌زد و چه در خانه یا بیرون یا هنگام نماز بر جنازه‌ها، با همان حالت نماز مى‌گزارد. گاهى نیز در یک لباس گشاد نماز مى‌خواند. دو عدد جامه‌ى برد بافته شده داشت که آن‌ها را تنها در حال نماز مى‌پوشید، امت خویش را به(نظافت) دستور مى‌داد و تشویق مى‌کرد.(۲۹)

آن حضرت، انجام کار را با دست راست، و شروع از سمت راست را در همه‌ى کارهایش دوست داشت; در پوشیدن جامه و کفش، در شانه کردن موى.(۳۰)

لباسى که مى‌خرید، اگر آستین آن بیش از اندازه بود، مقدار اضافى را مى‌برید.(۳۱) و نمى‌گذاشت لبه‌ى آن را هم بدوزند و به همان حال مى‌پوشید و مى‌فرمود: کار، خیلى زودتر از اینهاست.(۳۲)

پایان این بخش را به دو کلام از حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) زینت مى‌دهیم که درباره‌ى جامه و آداب لباس پوشى فرموده است:

( من لبس ثیاب شهره فى الدنیا البسه الله لباس الذل یوم القیامه).(۳۳)

هر کس در دنیا لباس شهرت بپوشد(لباسى غیر معمول که به خاطر آن انگشت‌نما شود) خداوند در روز قیامت جامه‌ى ذلت و خوارى بر او مى‌پوشاند.

امام صادق(علیه السلام) از پدران خویش روایت کرده است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نهى مى‌کرد که مردان، در لباس پوشیدن خود را شبیه زنان سازند. و نهى مى‌کرد که زنان، در لباس شبیه مردان شوند.(۳۴)

 پى‌‏نوشت‏‌ها

۱ ـ  براى آشنایى از سایر ویژگى‌هاى اخلاقى و رفتارى حضرت مى‌توانید به کتاب همگام با رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) مراجعه نمایید.

۱- البسوا الثیاب القطن فانها لباس رسول الله(سنن النبى، ص ۱۲۶).

۲- بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۲۷

۳- مکارم الاخلاق، ص ۱۱۵

۴- کان یعجبه الثیاب الخضر(سنن النبى، ص ۱۲۰).

۵- البسوها احیإکم و کفنوا فیها موتاکم(سنن النبى، ص ۱۲۰ و محجه البیضإ، ج ۴، ص ۱۴۰).

۶- محجه البیضإ، ج ۴، ص ۱۴۱

۷- سنن النبى، ص ۱۳۳-(انه کره الحمره فى اللباس).

۸- مکارم الاخلاق، ص ۱۰۳

۹- بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۵۱ و مکارم الاخلاق، ص ۳۶

۱۰- بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۵۱ و محجه البیضإ، ج ۴، ص ۱۴۵

۱۱- سنن النبى، ص ۱۲۰، محجه البیضإ، ج ۴، ص ۱۴۱

۱۲- سنن النبى ، ص ۱۲۵، حدیث ۱۳۵

۱۳- همان، ص ۱۲۰ به نقل از احیإ العلوم غزالى.

۱۴- همان، ص ۱۲۳

۱۵- محجه البیضإ، ج ۴، ص ۱۲۵

۱۶- سنن النبى، ص ۱۳۱-

۱۷- همان، ص ۱۲۳ و بحار الانوار، ج ۱۶، ص ۲۲۷

۱۸- محجه البیضإ، ج ۴، ص ۱۳۰

۱۹- بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۳۰

۲۰- همان، ص ۲۳۹

۲۱- مکارم الاخلاق، ص ۱۲۰

۲۲- سنن النبى، ص ۱۲۲، محجه البیضإ، ج ۴، ص ۱۴۳

۲۳- بحار الانوار، ج ۱۶، ص ۲۵۰

۲۴- سنن النبى، ص ۱۲۵

۲۵- مکارم الاخلاق، ص ۳۶

۲۶- بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۲۷

۲۷- همان، ص ۲۵۱ و سنن النبى، ص ۱۲۱

۲۸- سنن النبى، ص ۱۲۳

۲۹- همان، ص ۱۲۶

۳۰- بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۳۷

۳۱- همان، ص ۲۷۸

۳۲- مکارم الاخلاق، ص ۱۰۱

۳۳- همان، ص ۱۱۶

۳۴- همان ، ص ۱۱۸

منبع: نشریه فرهنگ کوثر؛ ‌شماره ۴۹

آداب خوابیدن و بستر خواب در سنت پیامبر اسلام(ص)

بستر رسول الله (صلّى اللّه علیه و آله) یک عبا بود و متکایش از پوست که با لیف خرماپر شده بود. شبى همان عبا را دو تا کرده، زیر آن حضرت انداختند. چون صبح بیدارشد فرمود : این بستر دیشب مرا از نماز[شب ]باز داشت. از آن پس دستور داد تازیرانداز او را یک لایه اندازند. و زیرانداز دیگرى از پوست داشت که از لیف خرماپر شده بود. و نیز عبایى داشت که به هر جا نقل مکان مى کرد آن را دو تا کرده زیرآن حضرت مى انداختند.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) گاهى روى حصیر مى خوابید بدون آنکه زیراندازدیگرى زیر او باشد.

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: هیچ گاه حضرت محمد (صلّى اللّه علیه و آله) از خواب بیدار نشد مگرآنکه بر زمین مى افتاد و در برابر خداوند سجده مى کرد.

ملحقات

على (علیه السّلام) فرمود: پیامبران (علیهم السّلام) طاقباز بر پشت مى خوابند.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) نه زن داشت و همگى یک روانداز داشتند که با گیاه خوشبو و رنگین ورس یا زعفران رنگ شده بود؛ نوبت هر یک که مى رسید آن را به خانه او مى فرستادند و نم زده مى شد تا بویش پخش شود.

امام على (علیه السّلام) فرمود: شب زنده دارى سبب تندرستى و خشنودى پروردگارو در معرض رحمت حق قرار گرفتن است و تمسّک به اخلاق و شیوه پیامبران است.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: حضرت محمد (صلّى اللّه علیه و آله) چون به بستر خواب مى رفت مى گفت: اللّهم باسمک احیى، و باسمک اموت (خداوندا، به نام تو زنده مى گردم وبه نام تو مى میرم) . و چون از خواب بر مى خاست مى گفت: الحمد للّه الّذى احیانى بعد ما اماتنى و الیه النّشور (سپاس و ستایش خداى را که مرا پس از میراندن زنده کرد و همه پس از مرگ به سوى او زنده و محشور مى شوند) .

محمّد بن مروان گوید: امام صادق (علیه السّلام) فرمود: آیا شما را خبر ندهم که رسول الله (صلّى اللّه علیه و آله) چون به بستر خواب مى رفت چه مى گفت؟من گفتم: چرا، بفرمایید .

فرمود: آن حضرت آیه الکرسى مى خواند و مى گفت: بسم اللّه، آمنت باللّه، و کفرت بالطّاغوت، اللّهمّ احفظنى فى منامى و فى یقظتى (به نام خدا، به خدا ایمان دارم، و از طاغوت بیزارم، خداوندا مرا در خواب و بیدارى حفظ فرما) .

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) بیشتر اوقات بالشى را از پوست که از لیف خرما پر شده بود زیر سر مى نهاد و هم روى آن مى نشست.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هرگاه خواب هولناکى مى دید مى گفت: هو اللّه الّذى لا شریک له (او خدایى است که شریک ندارد) . و چون براى نماز[شب ]بر مى خاست مى گفت: الحمد للّه نور السّماوات و الارض، و الحمد للّه قیّوم السّماوات و الارض، و الحمد للّه ربّ السّماوات و الارض و من فیهنّ، و انت الحقّ، و قولک الحقّ، و لقاؤک الحقّ، و الجنّه حقّ، و النّار حقّ، و السّاعه حقّ. اللّهمّ لک اسلمت، و بک آمنت، و علیک توکّلت، و الیک انیب، و بک خاصمت، و الیک حاکمت، فاغفر لى ما قدّمت و ما اخّرت، و ما اسررت و ما اعلنت . انت الهى، لا اله الاّ انت (سپاس و ستایش خداى را که نور آسمانها و زمین است. سپاس وستایش خداى را که برپا دارنده آسمانها و زمین است. سپاس و ستایش خداى را که پروردگار آسمانها و زمین و همه آفریدگانى است که در آنها به سر مى برند. خداونداتو بر حقّى، و گفتار تو و دیدار تو و بهشت و دوزخ و قیامت حق است. خداونداتسلیم تو شدم، و به تو ایمان آوردم، و بر تو توکل نمودم، و به سوى تو باز مى گردم، و به نیروى تو با دشمن مبارزه و ستیز کردم، و به سوى تو داورى نمودم، پس گناهان گذشته و آینده و نهان و آشکار مرا بیامرز، تو خداى منى، جز تو معبودى نیست) .آن گاه پیش از وضو مسواک مى کرد. [۱]

امام هادى (علیه السّلام) فرمود: ما اهل بیت هنگام خوابیدن ده چیز را مراعات مى کنیم : طهارت داشتن، صورت بر کف دست راست نهادن، سى و سه مرتبه سبحان اللّه، سى و سه مرتبه الحمد للّه، و سى و چهار مرتبه اللّه اکبر گفتن، رو به قبله خوابیدن به گونه اى که صورتهامان رو به قبله قرار گیرد، خواندن سوره حمد و آیه الکرسى و آیه شهد اللّه…[۲] و[۳]. پس هر که چنین کند بهره خود را از آن شب خودگرفته است.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: بر شما باد به نماز شب، که آن از سنّت پیامبرشماست .

منبع: سنن النبی،علامه سید محمدحسین طباطبائى

پاورقی:

[۱] . دعاهاى دیگرى براى هنگام خواب و بیدار شدن هست که به خواست خدا در باب دعاها خواهدآمد .

[۲] . آل عمران/ ۱۸٫

[۳] . اینها نه مورد است و مورد دهم ذکر نشده. ‌

آداب اعتکاف در سنت پیامبر اسلام (ص)

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در ماه رمضان (سال اول هجرت) در دهه اول در مسجد اعتکاف کرد، و سال دوم در دهه دوم و در سال سوم در دهه آخر اعتکاف نمود، ولى پس از آن همیشه در دهه آخر ماه رمضان اعتکاف مى نمود.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود:

جنگ «بدر»در ماه رمضان (سال دوم هجرت) اتفاق افتاد، به این جهت رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در آن سال در مسجد معتکف نشد. اما سال بعد، آن حضرت دو دهه اعتکاف کرد: یک دهه براى همان سال، و دهه دیگر براى قضاء اعتکاف سال قبل.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون دهه آخر ماه رمضان مى شد در مسجد اعتکاف مى کرد؛برایش خیمه اى مویین مى زدند و حضرت کمرهمّت براى عبادت مى بست و بستر خوابش را برمى چید. یکى گفت:

از زنان نیز کناره مى گرفت؟فرمود: نه، از زنان کناره نمى گرفت.

مؤلف: این معنى در روایات زیادى نقل شده که بعضى از آنها در باب هفدهم گذشت. و گفته اند که مقصود از«عزلت»کناره گیرى از آنان در بستر بوده است نه درمعاشرت و مصاحبت با آنان .

منبع: سنن النبی،علامه سید محمدحسین طباطبائى