سلیم بن قیس

نوشته‌ها

دروغ پردازان در حوزه حدیث شیعه

اشاره:

تنها راه دستیابى به وحى الهى و کلام حق، به اقتضاى حدیث ثقلین، قرآن و سنّت است. ما از طریق حدیث، به سنّت عملى و قولى و تقریر پیامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) دست مى یابیم و از همین جاست که جایگاه حدیث صحیح و اهمیّت آن، بیش از پیش روشن مى شود و لذا امام باقر(ع) به جابر فرمود:«یا جابر واللّه لحدیث تصیبه من صادق فى حلال و حرام خیر لک ممّا طلعت علیه الشّمس حتّى تغرب»۱ «اى جابر به خدا قسم اگر حدیثى از شخص صادقى در مورد حلال و حرام به تو برسد، از آنچه آفتاب بر آن مى تابد برایت بهتر است»

در طول تاریخ معارف بشرى و در بستر تاریخ ادیان الهى، همیشه مردمانى دروغ ساز و دجّال صفت بوده اند که حقایق الهى و علمى را به سخریه مى گرفتند و با اهداف گوناگون و در اثر عوامل مختلف (مثل: تعصبات مذهبى، انحرافات عقیدتى، خدمت به حاکم ستمگر، کسب مال یا مقام، غلوّ در مذهب و عقاید، بزرگ کردن خود و یا تأثیر عناصر یهودى و مسیحى۲) دست به تحریف حقایق، جعل احادیث و دروغگویى مى زدند.

پیشینه تحقیق

الف- پیدایش جدّى پدیده جعل و کذب در احادیث، به عصر ائمّه(ع) ـ بویژه زمان امام صادق(ع) و امام رضا(ع) ـ بر مى گردد.

  ائمه اطهار(ع) با قاطعیّت و شدّت با این پدیده، که بلاى حدیث محسوب مى شد، برخورد کردند و حتّى در مواردى، از این دروغ سازان نام مى بردند و آنها را لعنت مى کردند ( مثل «مغیره» و «ابوالخطّاب» که در این نوشتار به آنها اشاره خواهیم کرد) و همین مطلب موجب شد که این بیمارى، در شیعه رشد چندانى پیدا نکند.

ب- کسانى که کتابهاى رجال نوشته اند، به صورت پراکنده به این مطلب پرداخته اند. براى مثال، نجاشى (۳۷۲ ـ ۴۵۰ق) در رجال خود، در موارد متعدّد به جاعلان و دروغگویان اشاره مى کند. سایر کتب رجالى نیز تا عصر حاضر (و در بهترین شکل، معجم الرّجال مرحوم آیه اللّه خویى) به این مطلب پرداخته اند؛ اگر چه کمتر بحث مستقل یا کتاب مستقلّى به این موضوع، اختصاص یافته است.

ج- کتابهایى که در عامّه و خاصّه به صورت کلّى یا جزئى به این مطلب پرداخته اند، عبارتند از:

۱ ـ الموضوعات ابن جوزى (متوفّاى ۵۹۷ق) که مطالب آن از کتاب الأباطیل جورکانى اخذ شده است.

۲ ـ اللّئالى المصنوعه، از سیوطى، که پیرامون کتاب ابن جوزى است.

۳ ـ تذکره الموضوعات و قانون الموضوعات، از محمّد بن طاهر مقدسى هندى ملقّب به قتنى (م۹۷۶ق).

۴ ـ اللّؤلؤ المرصوع، از ابوالمحاسن قاوقچى.

۵ ـ الموضوعات صنعانى.

۶ ـ الموضوعات الکبیر، از ملاّ على قارى.

۷ ـ الموضوعات الصّغرى، از همان نویسنده.

۸ ـ أضواء على السّنه المحمّدیه، از محمود ابوریّه، که در بخشى از کتاب به موضوع جعل پرداخته است.

۹ ـ شیخ المضیره، از همان نویسنده، که در بخشى از کتاب به موضوع جعل پرداخته است.

۱۰ ـ علم الحدیث، از کاظم مدیر شانه چى، که در بخشى از کتاب به موضوع جعل پرداخته است.

۱۱ ـ مقباس الهدایه، از علامه مامقانى (۱۲۹۰ ـ ۱۳۵۱ق) با تلخیص استاد على اکبر غفارى.

  البته در این میان، عامّه (اهل سنّت) بیشترین کتابها را نوشته اند؛ چرا که در طول تاریخ حدیث خود، بیشتر به بلاى جعل گرفتار شده اند.

منابع عمده تحقیق

در این نوشتار، بیشتر از روش تحقیق کتابخانه اى (میدانى) و با استفاده از کتابهاى رجال (یعنى شهادت دیگران بر کذب و جعل احادیث توسّط افراد) استفاده شده است. از جمله مهمترین آن منابع عبارتند از:

رجال: نجاشى، معجم الرّجال: آیه اللّه خویى، مقباس الهدایه: علامه مامقانى، علم الحدیث: کاظم مدیر شانه چى، بهجه الآمال فى شرح زبده المقال: علاّمه ملاّ على علیارى تبریزى.

  همچنین، از خلاصه الأقوال و رجال الکشّى و رجال الطّوسى و کتاب ابن غضائرى، با واسطه نقل شده است.

موضوع تحقیق

دو محور اساسى در این نوشتار دنبال مى شود:

الف . شناسایى راویانى که مطالب خلاف واقع (اعم از قول و فعل و تقریر) از پیامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) نقل کرده اند؛

ب . معرّفى افرادى که مطالبى را ساخته و به صورت حدیث به آن بزرگواران نسبت داده اند.

ضرورت تحقیق

شناخت دروغ پردازان و متّهمان به جعل و کذب و منحرفان از صراط حق، آثار و فواید بسیارى دارد که برخى از آنها عبارتند از:

الف . پالایش احادیث حق از احادیث دروغین؛

ب . شناخت دروغگویان در سلسله اسناد احادیث و ردّ سخنان آنان؛

پ . جلوگیرى از انحراف مردم و خطاى علما، با معرّفى دروغگویان و احادیث جعلى آنان؛

ت . عبرت گرفتن تماشاگران و ایجاد ترس در دل افراد سهل انگار و دروغ دوست و در نتیجه، جلوگیرى از جعل دروغ در آینده؛

ث . شناخت بهتر قرآن به کمک طرح و نقد تفسیرهاى نادرست دروغ پردازان؛

ج . آشکار شدن چهره نورانى و بى عیب ائمّه اطهار(ع) با ردّ احادیث دروغین و غلو آمیز که درمورد آنان جعل شده است.

نگارنده، با توجه به آثار فوق، سعى دارد تا دروغ پردازان و جاعلان روایات را در کتابهاى عامّه و خاصّه معرفى کند. البته سعى ما بر آن است که تنها افرادى که کذّاب یا جاعل بودن آنها محرز گردیده، یاد شوند و از ذکر افراد مشکوک پرهیز نموده ایم.

 این بخش از نوشتار، درباره جاعلان و کذّابان در راویان خاصّه است و ان شاء اللّه در مقالات آینده، به راویان عامّه خواهیم پرداخت. البته ممکن است فرد یا افرادى از قلم افتاده باشند و یا در موردى تأمّل کافى درباره یک راوى صورت نگرفته باشد (و در نتیجه، قضاوت ناصحیحى شکل گرفته باشد)؛ لذا امید است با راهنمایى هاى منصفانه و دلسوزانه فرهیختگان امّت، این نوشتار، کاملتر شود، تا به حال امّت سودمندتر افتد.

متن:

۱ ـ أبان بن أبى عیاش، فیروز، أبواسماعیل البصرى:

اتّهام: او متّهم است که کتاب «سلیم بن قیس» را جعل کرده است.۳

دلیل:

الف . ابن غضائرى(ره) در کتاب رجال خود مى گوید:

  او تابعى است که از انس بن مالک و امام سجّاد(ع) نقل حدیث مى کند و او ضعیف است، و اصحاب ما «شیعیان» به او نسبت داده اند که کتاب «سلیم بن قیس» را جعل کرده است.۴

ب . شیخ طوسى(ره) در رجال خود مى گوید:

او تابعى (بصرى) ضعیف است و از اصحاب امام سجاد(ع) و امام باقر(ع) و امام صادق(ع) شمرده مى شود.۵

۲ ـ احمد بن محمّد بن سیّار، ابوعبداللّه السیّارى (البصرى ـ الاصفهانى):

اتهام: دروغگو و ضعیف، بلکه فاسد المذهب است؛ محرّف نه غالى۶ و مجفّو الروایه است و روایات مرسل زیادى را نقل کرده است۷ و تناسخ را قبول داشته است.۸

دلیل: کسانى او را تضعیف کرده اند:

  شیخ(ره) در رجال۹ و استبصار۱۰، ابن غضائرى۱۱، نجاشى در رجال۱۲ و ابن ولید۱۳ و شیخ صدوق(ره) و کشّى۱۴ و مامقانى در مقباس الهدایه۱۵.

آیه الله خویى(ره) مى گوید: علماى رجال اتفاق دارند که او فاسد المذهب است.۱۶

شرح حال: او از اهالى بصره بود و از نویسندگان آل طاهر محسوب مى شد۱۷ و از اصحاب امام هادى(ع) و عسکرى(ع) شمرده شده است.۱۸

  شیوخ قمى فقط در مورد کتاب «نوادر الحکمه» که او نقل کرده است، استثنا قائل شده اند و آن را ضعیف ندانسته اند.۱۹

ولى در عین حال، شیخ در استبصار، بعد از ذکر کتاب «نوادر» مى گوید: من طبق آن عمل نمى کنم و فتوا نمى دهم، چرا که ضعیف است.۲۰

مرحوم آیه الله خویى(ره) مى گوید: برخى روایات تحریف قرآن، از کتاب احمد بن محمّد السیّارى نقل شده است.۲۱

تألیفات: این شخص، داراى کتابهاى متعدّدى است که عبارتند از:

۱ ـ کتاب ثواب القران،

۲ ـ کتاب الطّب،

۳ ـ کتاب القرائات،

۴ ـ کتاب النّوادر،

۵ ـ کتاب الغارات.۲۲

۳ ـ احمد بن محمّد، أبوعبداللّه الخلیلى الآملى (الطّبرى):

اتهام: دروغگو، جاعل حدیث و فاسداست که مورد التفات نیست.۲۳

دلیل: نجاشى در کتاب خود او را جدا ضعیف مى داند۲۴ و ابن غضائرى۲۵ نیز او را دروغگو و جاعل حدیث و فاسد شمرده است.۲۶

تألیفات:

الف- کتاب «الوصول الى معرفه الأصول»،

ب-  کتاب الکشف.۲۷

۴ ـ اسحاق بن محمّدبن احمد بن أبان (ابویعقوب الأحمر) بن مرار بن عبداللّه، یعرف عبدالله عقبه و عقاب بن الحارث النخعى (أخ الأشتر):

اتّهام: دروغگو، جاعل حدیث و اصلا معدن تخلیط احادیث است۲۸ و فاسد المذهب نیز بوده است.۲۹

دلیل: نجاشى در رجال خود او را معدن تخلیط مى نامد.۳۰ علاّمه نیز در خلاصه، او را معدن تخلیط مى خواند۳۱ وابن غضائرى او را فاسد المذهب و دروغگو و جاعل حدیث مى داند و نیز عیاشى خبرى در مورد وضع حدیث او نقل مى کند.۳۲

شرح حال و تألیفات: او را رئیس گروه «اسحاقیّه» مى دانند و صاحب کتابهاى متعددّى است که عبارتند از:

الف- کتاب اخبار السّیّد،

ب-  کتاب المجالس،

ج-  کتابهایى در مورد تخلیط.۳۳

۵ ـ اسماعیل بن على بن رزین بن عثمان بن عبدالرّحمن بن عبداللّه بن بدیل بن ورقاء الخزاعى، ابن أخى دعبل، ابوالقاسم:

اتهام: دروغگو، جاعل حدیث، مختلط در حدیث بوده است.

دلیل: نجاشى و شیخ و مامقانى او را مختلط مى دانند.۳۴

ابن غضائرى او را دروغگو و جاعل حدیث مى داند.۳۵

و شیخ در رجالش مى گوید که او از ائمه(ع) حدیث نقل نمى کند.۳۶

شرح حال: او پسر برادر دعبل خزاعى بود که در واسط مى زیست و سرپرست امور حسبیّه آنجا بود.۳۷

تألیفات:

الف- کتاب «تاریخ الأئمه»،

ب-  کتاب النکاح.۳۸

۶ ـ الحسن بن العبّاس بن الحریش الرّاوى، ابوعلى:

اتّهام: ضعیف است و کتابى در مورد فضیلت سوره قدر جعل کرده است.۳۹

دلیل: نجاشى در «رجال» خود مى گوید که جدّاَ ضعیف است و کتابى در مورد «انّا أنزلناه» دارد که مضطرب الالفاظ است.۴۰ ابن غضائرى نیز این کتاب را فاسد الالفاظ و جعل مى داند.۴۱

تذکّر: بر برخى کتب رجالى گفته شده که «حسن بن عبّاس» از امام جواد(ع) حدیث نقل مى کند؛ در حالى که اکثر کتابهاى حدیث، گفته اند که از امام باقر(ع) نقل مى کند. شیخ نیز در رجال، یک بار او را در اصحاب امام جواد(ع) و یک بار در باب «من لم» ذکر کرده است.

  این مطالب مى رساند که دو نفر به این اسم وجود دارند؛ هر چند هر دو را ضعیف دانسته اند.۴۲

تألیفات: کتابى داشته در مورد فضیلت «انّا انزلناه فى لیله القدر» که گفته شده روایات آن مضطرب است.۴۳

  امّا مرحوم کلینى در اول کافى مى گوید: روایت و کتابى غیر از کتاب الحسن بن العباس درمورد شأن «سوره قدر» نیست.۴۴

۷ ـ الحسن بن على بن أبى حمزه البطائنى (سالم البطائنى):

اتهام: کذّاب، ملعون و واقفى است.۴۵

دلیل: رجال نجاشى، او را از بزرگان واقفیّه شمرده است.۴۶

  و نیز مرحوم مامقانى از خلاصه الأقوال و کشّى نقل کرده اند که دروغگو و ملعون و واقفى است.۴۷

تألیفات:

الف- کتاب الفتن (الملاحم)،

ب- کتاب فضائل القرآن،

ج- کتاب القائم الصغیر،

ذ- کتاب الدّلائل،

ه- کتاب المتعه،

و- کتاب الغیبه،

ض- کتاب الصّلاه،

ح- کتاب الرّجعه،

ت- کتاب فضائل أمیرالمؤمنین(ع)،

ی- کتاب الفرائض.۴۸

۸ ـ الحسن بن محمّد بن یحیى بن الحسن بن جعفر بن عبداللّه بن الحسین بن على بن الحسین بن علىّ امیرالمؤمنین(ع)، ابومحمّد، المعروف بإبن أخى طاهر:

اتّهام: کذّاب و جاعل حدیث است؛ روایاتى را از افراد مجهول نقل مى کرد که مورد انکار (منکّره) بود؛ ضعیف است.۴۹

دلیل: علاّمه مامقانى (ره)، او را مورد تضعیف اصحاب مى داند که از افراد مجهول روایات منکّره نقل مى کند.۵۰

 و نیز نجاشى مى گوید که از افراد مجهول، روایات منکّره نقل مى کند و دیدم که اصحاب ما، او را تضعیف مى کردند۵۱ و ابن غضائرى و ابن داود، او را دروغگو و جاعل حدیث مى دانند و توقّف در روایات او را انتخاب مى کنند.۵۲

امّا برخى رجالیان، او را موثّق مى دانند؛ چرا که صدوق(ره) از او نقل حدیث کرده و اجازه گرفته است و شیخ مفید(ره) نیز در ارشاد، از او روایات بسیارى نقل کرده است.۵۳

  او از جدّ خویش (یحى بن الحسن) و غیر از او روایت نقل مى کند.

تألیفات:

الف- کتاب المثالب،

ب- کتاب الغیبه و ذکر القائم(عج).۵۴

۹ ـ سالم بن أبى حفصه العجلى (م۳۷۰هـ)، مولى بنى عجل، کوفىّ یکنّى أبا الحسین و أبا یونس، اسمه زیاد:

اتهام: مورد تکذیب و تکفیر و لعنت امام صادق(ع) قرار گرفته است.۵۵

غالى، ضعیف و کذّاب است و به امام باقر(ع) دروغ مى بست.۵۶

دلیل: صاحب الوجیزه او را ضعیف دانسته است۵۷؛ و علامه مامقانى(ره) نیز او را جزو متّهمان به کذب قرار داده است.۵۸

صاحب بهجه الآمال نقل کرده که مورد تکذیب و تکفیر و لعنت امام صادق(ع) واقع شده؛ چرا که به امام باقر(ع) دروغ بسته است.۵۹

برخى او را شیعه اى غلو کننده دانسته اند۶۰، ولى این مطلب با روایاتى که درمورد عقاید او نقل شده، سازش ندارد.۶۱

تالیفات: دو کتاب داشته است که نجاشى از آنها خبر مى دهد ولى نام آنها را نمى گوید.۶۲

۱۰ ـ سلیمان بن عبداللّه الدّیلمى، أبو محمّد (و ابنه محمّد بن سلیمان):

اتّهام: غالى و کذّاب است۶۳ و به روایات منفرد او (و فرزندش) عمل نمى شود.۶۴

دلیل: علاّمه در «الخلاصه» او را از بزرگان غلات مى شمارد۶۵؛ و به نقل علامه مامقانى(ره) و ابن غضائرى، غالى و کذّاب است.۶۶

  در خلاصه، نام او «سلیمان الدّیلمى» و در کتاب ابن غضائرى، نام او «سلیمان بن زکریّا» ذکر شده، امّا علامه مامقانى و برخى از رجالیان، آنها را اشاره به افراد متعدّدى نمى دانند.۶۷

شرح حال: او مردى تا جر بود که اسراى دیلمى را به کوفه مى برد و اموال تجارتى را به خراسان حمل مى کرد؛ ولى در اصل از «بجیله الکوفه» بود.۶۸

ت

ألیفات:

کتاب یوم و لیله، که پسرش (محمّد بن سلیمان) از او نقل مى کند.۶۹

۱۱ ـ سلیمان بن عمرو بن عبداللّه بن وهب النّخعى، أبو داود الکوفى:

اتّهام: جاعل حدیث بوده است۷۰؛ به طورى که محدّثین او را «کذّاب النّخع» لقب داده اند؛ ضعیف است.۷۱

دلیل: در «الوجیزه» او را ضعیف شمرده اند.۷۲

علامه مامقانى او را به وضع حدیث متّهم مى داند.۷۳

ابن غضائرى او را ضعیف و کذّاب معرّفى مى کند.۷۴

شرح حال:

سلیمان فردى زاهد بود؛ به طورى که شبها را به نماز و روزها را به روزه دارى مى گذراند. او از امام صادق(ع) نقل حدیث مى کند.۷۵

۱۲ ـ عبداللّه بن محمّد البلوى (بن عمیر بن محفوظ البلوى، أبو محمّد المصرى):

اتهام: کذّاب و جاعل حدیث بوده است.۷۶

دلیل: نجاشى او را ضعیف و ابن غضائرى او را دروغگو و جاعل حدیث دانسته است.۷۷

علاّمه مامقانى(ره) او را جزو افراد کذّاب و جاعل نام برده است.۷۸

شرح حال: او شخصى فقیه و واعظ، از اهالى مصر و از قبیله «بلى» بوده است.۷۹

برخى گفته اند که از «بلى بن عمرو بن الجاف بنى قضاعه» بوده است.۸۰

تألیفات:

الف- کتاب الأبواب،

ب- کتاب المعرفه،

ج- کتاب الدّین و فرائضه.۸۰

۱۳ ـ علىّ بن أحمد الکوفى، أبوالقاسم:

اتّهام: کذّاب، صاحب بدعت و غالى بوده است.۸۲

دلیل: نجاشى او را فاسد المذهب و غالى معرّفى مى کند.۸۳

ابن غضائرى و صاحب خلاصه الأقوال و علاّمه مامقانى، او را غالى و صاحب بدعت معرفى کرده اند۸۴. مرحوم آیه الله خویى، او را کذّاب و فاسد المذهب مى داند و مى گوید برخى روایات تحریف قرآن را او نقل کرده است.

شرح حال: او ادّعا مى کرده که از «آل ابى طالب» است. در آخر عمرش به غلو دچار شد و مذهب او فاسد گشت و در ناحیه اى به نام «کرمى» در سال ۳۵۲ درگذشت، که آن ناحیه در پنج فرسخى فسا و بیست فرسخى شیراز است. غلات مقام او را بلند مى دانند.۸۵

تألیفات:

۱ ـ کتابى در موضوع غلو و تخلیط۸۶، ۲ تا ۵۱ ـ کتابهایى با عناوین: الأنبیاء ـ الأوصیاء ـ البدع المحدثه ـ التّبدیل والتّحریف ـ تحقیق اللّسان فى وجوه البیان ـ الإستشهاد ـ تحقیق ما الّفه البلخى فى المقالات ـ منازل النّظر و الإختیار ـ أدب النّظر والتّحقیق ـ تناقض أحکام المذاهب الفاسده ـ الأصول فى تحقیق المقالات ـ الإبتداء ـ معرفه وجوه الحکمه ـ معرفه ترتیب ظواهر الشّریعه ـ التّوحید ـ مختصر فى فضل التّوبه ـ تثبیت نبوّه الأنبیاء ـ مختصر فى الأمه ـ مختصر فى الأرکان الأربعه ـ الفقه على ترتیب المزنىّ ـ الآداب و مکارم الأخلاق ـ فساد أقاویل الإسماعیلیه ـ الرّدّ على أرسطاطالیس ـ المسائل والجوابات ـ فساد قول البراهمه ـ تناقض أقاویل المعتزله ـ الرّدّ على محمّد بن بحر الرّهنى ـ الفحص عن مناهج الإعتبار ـ الإستدلال فى طلب الحقّ ـ تثبیت المعجزات ـ الردّ على من یقول إنّ المعرفه من قبل الموجود ـ إبطال مذهب داود بن على الإصبهانى ـ الردّ على الزّیدیه ـ تحقیق وجوه المعرفه ـ ما تفرّد به أمیرالمؤمنین(ع) من الفضائل ـ الصّلاه والتسلیم على النّبى وأمیرالمؤمنین ـ الرّساله فى تحقیق الدّلاله ـ الرّد على أصحاب الإجتهاد فى الأحکام ـ فى الإمامه ـ فساد الإختیار ـ رساله إلى بعض الرؤساء ـ الردّ على المثبته ـ الرّاعى والمرعى ـ الدّلائل والمعجزات ـ ماهیه النّفس ـ میزان العقل ـ ابّان حکم الغیبه ـ الرّد على الإسماعیلیه فى المعاد ـ تفسیر القرآن ـ کتاب فى النفس.

نجاشى در پایان عناوین تألیفات او مى افزاید که اکثر کتابهاى او فاسد است.۸۷

۱۴ ـ محمّد بن بشیر، کوفى (من موالى بنى أسد):

اتهام: ملعون، غالى و واقفى است؛ به امام کاظم(ع) دروغ مى بست.۸۸

دلیل: کشّى مى گوید که او به امام کاظم(ع) دروغ مى بست.۸۹

  صاحب خلاصه الأقوال مى گوید که او ملعون و غالى است.۹۰ علاّمه مامقانى نیز او را ملعون مى داند.۹۱

امام رضا(ع) او را لعنت و نفرین کرد و نیز امام کاظم(ع) از او تبرّى جست.۹۲

شرح حال: محمدبن بشیر، کسى است که در زمان امام کاظم(ع) و امام رضا(ع) زندگى مى کرده است و پس از فوت امام کاظم(ع) واقفى شد و ادّعا کرد که امام هفتم همان قائم است که در بین مردم زندگى مى کند و براى اهل نور، با نور ظاهر است. او که شعبده باز بود و کارهاى خارق العاده انجام مى داد، ادّعا کرد که جانشین موسى بن جعفر(ع) است و عدّه اى پیرو او شدند و براى بعد از وفات، وصیت کرد که فرزندش (سمیع بن محمّد) جانشین او باشد.۹۳

تألیفات: او داراى کتابى نیز بوده است.۹۴

تذکّر مهم: دو راوى به نام «محمّد بن بشیر» وجود دارد:

الف: محمّد بن بشیر کوفى، از اصحاب امام کاظم(ع) که ملعون است و ذکر او گذشت.

ب: محمّد بن بشیر کوفى که برادر على بن بشیر است و هر دو ثقه هستند. نجاشى از آنها نام مى برد و مى گوید: کتاب نوادر از این شخص ثقه است۹۵ و در قم وفات یافت.

  نکته قابل ذکر ، این است که رجالیان هیچ نشانه روشنى براى تمییز آن دو نفر مشترک، ذکر نکرده اند.۹۶

۱۵ ـ محمّد بن على، أبو سمینه، الصّیرفى (بن ابراهیم بن موسى ابوجعفر القرشى):

اتّهام: مشهور به دروغگویى بوده است۹۷؛ غالى، فاسد الاعتقاد و ضعیف است.۹۸

دلیل: نجاشى رجال مى گوید که او در کوفه مشهور به روغگویى بوده است و علاّمه مامقانى، دروغگویى او را نقل مى کند۹۹ و آیه اللّه خویى در معجم الرّجال، او را ضعیف مى داند.۱۰۰

ابن ولید، روایاتى را که «محمد بن احمد بن یحیى» از ابى سمینه نقل مى کند، استثنا کرده و ضعیف ندانسته است.۱۰۱

نظریّه: از ابن ولید، عجیب است که از چنین فرد دروغگو و منحرفى، روایات را قبول مى کند

شاید ایشان قرائنى بر صحّت داشته، که البتّه یقین و عقیده اش براى ما حجّت نیست.

شرح حال: او در کوفه مشهور به دروغگویى بود و سپس وارد قم شد و مدّتى مهمان احمد بن محمد بن عیسى بود. سپس مشهور به غلو شد و مخفى گشت؛ امّا احمد بن محمد بن عیسى او را از قم اخراج کرد.۱۰۲

او را از اصحاب امام رضا(ع) دانسته اند.

تألیفات:

الف- کتاب الدّلائل،

ب- کتاب الوصایا،

ج- کتاب العتق،

د- کتاب «عمّ یتسائلون»،

ه- کتاب الآداب.۱۰۳

۱۶ ـ محمّد بن مقلاص، أبو زینب الأسدى، أبو الخطّاب الأجدع، الزّراد (البزّاز ـ السّراد ـ البرّاد)، مولى بنى أسد، (أبالطّیبات ـ أبا اسماعیل):

اتّهام: مورد لعنت امام صادق(ع) واقع شده است۱۰۴؛ ملعون است؛ چرا که به امام صادق(ع) دروغ مى بست و چیزهایى را که نفرموده بود، منتشر مى کرد و امام(ع) را مى ترسانید.۱۰۵

دلیل: علاّمه مامقانى در مقباس۱۰۶ و صاحب بهجه الآمال و خلاصه الأقوال و غضائرى و دیگران نقل کرده اند که او مورد نفرین و لعنت امام صادق(ع) واقع شده است.۱۰۷

در این مورد، روایات کثیرى نقل شده است و حتى از نزدیکى به او و پیروانش نهى شده است و در توقیعى که صادر شد، همه ائمه(ع) از ابوالخطّاب برائت جسته اند.۱۰۸

شرح حال: ابوالخطّاب، فرد احمق و کند ذهنى بود که مطالب و احادیث را حفظ نمى شد، ولذا مطالبى را از خود به آنها اضافه مى کرد. او فاسدترین افراد کوفه بود. در مورد نماز مغرب عقیده داشت که تا وقتى ستاره ها در شب ظاهر نشوند، برگزار نشود. پیروان او را خطّابیّه گویند که عقاید عجیبى در مورد نماز و روزه داشته اند.۱۰۹

۱۷ ـ محمّد بن موسى بن عیسى الهمدانى السّمّان، أبو جعفر:

اتهام: غالى، جاعل احادیث و اصول، و ضعیف است.۱۱۰

دلیل: نجاشى نقل مى کند که قمى ها او را به خاطر غلو تضعیف کرده اند و ابن ولید گفته که او جعل حدیث مى کرده است.۱۱۱

مرحوم مامقانى از محمّد بن الحسن بن ولید نقل مى کند که او دو «اصل» به نامهاى «اصل النّرسى» و «اصل زید الزّرّاد» را جعل کرده است.۱۱۲

تألیفات:

الف- کتاب ما روى فى أیّام الأسبوع،

ب- کتاب الردّ على الغلات.۱۱۳

۱۸ ـ محمّد بن فرات، الجعفى الکوفى (الجزمى):

اتّهام: ضعیف است۱۱۴؛ ادّعاى نبوّت داشته و غالى و شارب خمر بوده است. بر امام رضا(ع) دروغ مى بست و لذا مورد لعن حضرت قرار گرفت.۱۱۵

دلیل: کلام نجاشى و ابن غضائرى بر تضعیف او و روایات کشّى بر مذمّت او دلالت دارد.۱۱۶

کشّى نقل مى کند که امام رضا(ع) فرمود:

«یا یونس، أما ترى إلى محمّد بن فرات و مایکذب علىّ… یا یونس، انّما قلت ذلک لیحذر عنه أصحابى وتأمرهم بلعنه والبرائه منه فإنّ اللّه هو برئ منه».۱۱۷

تألیفات:

۱ ـ نجاشى مى گوید کتابى داشته است ولى نام آن را نمى برد؛۱۱۸

۲ ـ مطالبى در تفسیر از او نقل شده است، از جمله اینکه از امام باقر(ع) نقل مى کند که: سألته عن قول اللّه عزّوجلّ: «وتقلّبک فى السّاجدین». قال:

«فى أصلاب النبیّین»۱۱۹

۱۹ ـ المغیره بن سعید، رأس المغیره:

اتّهام: کذّاب بود۱۲۰ و به امام باقر(ع) دروغ مى بست و احادیثى را داخل احادیث حضرت مى نمود؛ غالى بود و احادیثى را بر مذهب غلو جعل مى کرد.

دلیل: کشّى او را کذّاب مى داند و روایات متعدّدى از امام صادق(ع) و امام رضا(ع) نقل مى کند که مغیره را نفرین و لعنت مى کنند.۱۲۱

مرحوم مامقانى و آیه اللّه خویى(ره) نیز او را کذاب و ملعون معرفى مى کنند.۱۲۲ براى مثال، چند روایت را ذکر مى کنیم.

کشّى با سند خود، از هشام بن حکم نقل مى کند:

انّه سمع أبا عبداللّه(ع) یقول:

«لاتقلبوا علینا حدیثا إلاّ ما وافق القرآن والسنه أو تجدون معه شاهدا من أحادیثنا المتقدمه، فإنّ المغیره بن سعید لعنه اللّه دسّ فى کتب أصحاب أبى أحادیث لم یحدث بها أبى؛ فاتّقوا اللّه ولاتقبلوا علینا ماخالف قول ربّنا تعالى و سنّه نبیّنا محمّد(ص) فإنّا إذا حدّثنا قلنا: قال اللّه عزّوجلّ وقال رسول اللّه(ص)»۱۲۳

و نیز:

عن یونس عن هشام بن الحکم، انّه سمع أبا عبداللّه(ع) یقول:

«کان المغیره بن سعید یتعمّد الکذب على أبى، ویأخذ کتب أصحابه وکان أصحابه المستترون بأصحاب أبى یأخذون الکتب من أصحاب أبى فیدمغونها إلى المغیره، فکان یدسّ فیها الکفر والزّندقه ویسندها إلى أبى ثم یدفعها إلى أصحابه، فیأمرهم أن یثنوها فى الشیعه، فکلّما کان فى کتب أصحاب أبى من الغلوّ فذاک ممّا دسّه المغیره بن سعید فى کتبهم»۱۲۴

همچنین:

عن أبى عبداللّه(ع) قال سمعته یقول:

«لعن اللّه المغیره بن سعید؛ إنّه کان یکذب على أبى، فاذقه اللّه حرّ الحدید؛ لعن اللّه من قال فینا مالانقوله فى أنفسنا؛ لعن اللّه من أزلنا عن العبودیه للّه الذى خلقنا وإلیه مآبنا ومعادنا وبیده نواصینا»۱۲۵

۲۰ ـ مفضّل بن صالح، أبوجمیله النّحاس الأسدى (النّخّاس):

اتهام: کذّاب، جاعل حدیث و ضعیف است.۱۲۶

دلیل: نجاشى او را تضعیف مى کند؛ بلکه تضعیف او را مورد قبول همه اصحاب مى داند.۱۲۷ و نیز ابن غضائرى او را کذّاب و واضع حدیث مى داند.۱۲۸

البته او از کسانى است که در اسناد کامل الزّیارات واقع شده است و برخى مثل «المحقّق الوحید» سعى کرده اند او را توثیق کنند؛ چرا که از بزرگان (اصحاب اجماع) نقل حدیث مى کند.۱۲۹

امّا مرحوم خویى (ره) در معجم الرّجال، او را موثّق نمى داند. چرا که نقل تضعیف نجاشى، با وقوع او در اسناد کامل الزّیارات معارض است.۱۳۰

  ابن غضائرى نقل مى کند که از مفضّل شنیده شده است که گفته: من نامه معاویه به محمّد بن ابى بکر را جعل کردم.۱۳۱

شرح حال: او را از اصحاب امام صادق(ع) شمرده اند و در زمان امام رضا(ع) فوت کرده است. برخى گفته اند: نخّاس (نحّاس) بوده و برخى او را حدّاد (آهنگر) دانسته اند. او در موارد زیادى از امام صادق(ع) و امام رضا(ع) روایت نقل مى کند.۱۳۲

۲۱ ـ یزید الصّائغ:

اتهام: دروغگو۱۳۳، واقفى، و ضعیف است.۱۳۴

دلیل: کلام کشّى که او را از کذّاب هاى مشهور مى داند.۱۳۵

مؤلّف الوجیزه او را ضعیف مى داند.۱۳۶

و مرحوم مامقانى او را دروغگو معرفى مى کند.۱۳۷

۲۲ ـ یونس بن ظبیان الکوفى:

اتّهام: دروغگو، ضعیف، مخلّط و وضّاع (زیاد جعل کننده حدیث) است.۱۳۸

دلیل: نجاشى او را جدّا ضعیف مى داند و همه کتابهاى او را تخلیط مى شمرد.۱۳۹

ابن غضائرى او را غالى و کذّاب و جاعل حدیث مى داند.۱۴۰

کشّى با سند خود از امام کاظم(ع) نقل مى کند که حضرت بر او هزاران بار لعنت فرستاد (لعن یوسف بن ظبیان ألف لعنه یتبعها ألف لعنه).۱۴۱

تذکّر: بعضى روایات از امام صادق(ع) در مورد مدح یونس وارد شده است که یا سند آن ضعیف است و یا حمل بر تقیه مى شود و یا اینکه یونس در زمان امام صادق(ع) هنوز غالى نشده بوده است.۱۴۲

شرح حال: او کسى بود که ادّعا مى کرد در حال طواف به او ندا مى شد که «انّى أنا اللّه لا إله أنا فاعبدنى وأقم الصّلاه لذکرى…».۱۴۳

تألیفات:

از کلام نجاشى و غیر او استفاده مى شود که یونس کتابهایى داشته است ولى آنها را نام نبرده اند.۱۴۴

پى نوشت:

۱ . المحاسن ۷۵۶/۳۵۶/۱ و بحارالانوار ۱/۱۴۷/۲

۲. ر.ک: علم الحدیث، کاظم مدیر شانه چى، و اضواء على السنه المحمّدیه، محمود أبوریّه، صحبت جعل حدیث و عوامل آن.

۳ . در مورد کتاب «سلیم بن قیس الهلالى، ابا صادق»، دو نظریّه متفاوت وجود دارد:

الف: این کتاب جعلى است.

این نظریّه ابن الغضائرى و شیخ مفید در تصحیح الاعتقاد است. (ر.ک: معجم رجال الحدیث، آیه اللّه خویى، ج۸، ص۲۱۹)

ب: این کتاب از اصول علماى شیعه است؛ بلکه از مهمترین اصول و قدیمى ترین آنهاست.

این، نظریه مرحوم نعمانى در کتاب «الغیبه» (باب ما روى فى أنّ الائمه اثناعشر إماما) است و حتى فاضل تفرشى در حاشیه «رجال کبیر» گفته است که ابن غضائرى اشتباه کرده است؛ و صاحب وسائل نیز در وسائل مى گوید: از کتابهاى معتمد و ثابت و متواتر است (خاتمه وسائل الشیعه / الفائده الرابعه).

دلیل جعلى بودن کتاب سلیم:

اوّل. از لحاظ مضمون قابل قبول نیست؛ چرا که مى گوید: «محمّد بن ابى بکر، پدرش را در هنگام مرگ موعظه کرد» و «ائمّه شیعه سیزده نفر هستند». (ابن غضائرى در رجال)

دوم . از لحاظ سند معتبر نیست؛ چرا که این کتاب از غیر طریق «أبان بن أبى عیاش» نقل نشده است و او ضعیف است. (معجم رجال الحدیث، ج۸، ص۲۲۱)

جواب جعلى بودن کتاب سلیم:

مرحوم آیه اللّه خویى(ره) در رجال خود (ج۸، ص۲۲۱) سعى مى کند تا به این اشکالات پاسخ دهد، که:

اوّلا، نقل مضامین فوق در این کتاب ثابت نشده است ولذا فاضل تفرشى و صاحب وسایل گفته اند در نسخه موجود این کتاب، چنین مطالبى وجود ندارد (وسائل الشیعه/ ترجمه سلیم بن قیس) و حتى نسبت اشتباه به ابن غضائرى داده اند.

ثانیا، در کتاب کافى، سلیم از غیر طریق «أبان بن أبى عیاش» نیز نقل مى کند و نیز کتاب سلیم از طریق «حماد بن عیسى عن ابراهیم بن عمر الصّنعانى» نیز نقل شده است.

نظریّه:

مى توان گفت که کتاب «سلیم بن قیس»، دو نسخه داشته است:

الف: نسخه اى که به ابن غضائرى و شیخ مفید و میرزا در «رجال کبیر» رسیده است و شامل مطالب و مضامین غیرصحیح است.

ب: نسخه اى که به دست مرحوم نعمانى و صاحب وسایل و فاضل تفرشى رسیده است که آن مطالب را ندارد.

و شاید نسخه اوّل به خاطرجعل «ابان بن ابى عیاش» مورد نقد و نکوهش واقع شده و از گردونه کتب حدیث خارج شده است و آنچه باقى مانده، همان کتاب اصلى بوده که به دست امثال نعمانى رسیده است.

شاهد مطلب آنکه عده اى تصریح مى کنند که این مطالب موهوم در آن بوده و عدّه اى هم صریحا انکار مى کنند.

۴ . تلخیص مقباس الهدایه، علاّمه مامقانى (۱۲۹۰ ـ ۱۳۵۱ق)، تلخیص استاد على اکبر غفارى، نشر جامعه امام صادق(ع) ۱۳۶۹، تهران، ص۲۶۶؛ و نیز: معجم رجال الحدیث، آیه الله سید ابوالقاسم خویى، مرکز نشر آثار شیعه، قم، ج۱۴۱/۱

۵ . همان.

۶ . معجم رجال الحدیث، ۲۸۳/۲، به نقل از ابن غضائرى.

۷ . تلخیص مقباس الهدایه۲۶۶/ و معجم رجال الحدیث، ج۲۸۲/۲، به نقل از شیخ.

۸ . معجم رجال الحدیث، ج۲۸۳/۲، به نقل از ابن غضائرى.

۹ . همان، ج۲۸۲/۲، به نقل از شیخ و تلخیص مقباس الهدایه۲۶۶/

۱۰ . استبصار، باب المتصیّد یجب علیه التمام أو التقصیر، ج۸۴۶، به نقل از معجم، ج۲۸۳/۲

۱۱ . معجم رجال الحدیث، ج۲۸۳/۲، به نقل از ابن غضائرى.

۱۲ . رجال نجاشى (۳۷۲ ـ ۴۵۰ق)، ۱۴۱۶ق، چاپ جامعه مدرّسین، ۱۴۱۶ق، قم، ص۸۰، شرح حال احمد بن محمّد سیارى.

۱۳ . رجال شیخ، ج۲۸۳/۲ ـ ۲۸۴

۱۴ . همان.

۱۵ . تلخیص مقباس الهدایه۲۶۶/ و معجم، ج۲۸۲/۲، به نقل از شیخ.

۱۶ . البیان فى تفسیر القران، السید ابوالقاسم الخوئى، مطبعه الآداب فى النجف الاشرف، ۱۳۸۵ق ـ ۱۹۶۶م، ص۲۴۵

۱۷ . رجال نجاشى۸۰/

۱۸ . معجم رجال الحدیث، ج۲۸۳/۲ (به نقل از ابن غضائرى).

۱۹ . رجال شیخ، به نقل از معجم رجال الحدیث، ج۲۸۳/۲

۲۰ . استبصار، حدیث ۸۴۶، به نقل از معجم رجال الحدیث، ج۲۸۳/۲

۲۱ . البیان فى تفسیر القرآن ۲۴۵/۲۴۶

۲۲ . معجم رجال الحدیث، ج۲۸۳/۲، به نقل از ابن غضائرى.

۲۳ . همان، ج۲۴۴/۲ و تلخیص مقباس الهدایه۲۶۶/

۲۴ . رجال نجاشى، شرح حال احمد بن محمّد ابوعبداللّه الآملى۹۶/

۲۵ . در مورد ابن غضائرى و کتاب او، سخن بسیار است ولذا از آنجا که در انتساب کتاب به او اشکال وجود دارد، ما هر جا که کلام او را نقل مى کنیم، به عنوان مؤیّد ـ نه دلیل ـ است. (ر.ک: مقدّمه معجم الرّجال)

۲۶ . معجم رجال الحدیث، ج۲۴۴/۲ و تلخیص مقباس الهدایه۲۶۶/

۲۷ . همان.

۲۸ . تلخیص مقباس الهدایه۲۶۶/

۲۹ . معجم رجال الحدیث، ج۶۹/۳.

۳۰ . رجال نجاشى۷۳/ ـ ۷۴

۳۱ . خلاصه، علامه، القسم الثانى، الباب ۳ من فصل الهمزه، و معجم رجال الحدیث، ج۶۹/۳

۳۲ . معجم رجال الحدیث، ج۶۹/۳

۳۳ . همان.

۳۴ . تلخیص مقباس الهدایه ۲۶۶/ و رجال نجاشى۳۲/ و معجم رجال الحدیث، ج۱۵۷/۳ ـ ۱۵۸

۳۵ . معجم رجال الحدیث، ج۱۵۷/۳ ـ ۱۵۸

۳۶ تا ۳۸ . همان.

۳۹ . تلخیص مقباس الهدایه۲۶۷/

۴۰ . رجال نجاشى۶۰/

۴۱ . بهجه الآمال فى شرح زبده المقال، ج۱۳۹/۳

۴۲ . همان.

۴۳ . رجال نجاشى۶۰/

۴۴ . بهجه الآمال، ج۱۳۹/۳

۴۵ . تلخیص مقباس الهدایه۲۶۷/

۴۶ . رجال نجاشى۳۶/

۴۷ . تلخیص مقباس الهدایه۲۶۷/

۴۸ . رجال نجاشى۳۶/

۴۹ و ۵۰ . تلخیص مقباس الهدایه ۲۶۷/

۵۱ . رجال نجاشى۶۴/

۵۲ . بهجه الآمال، ج۲۰۶/۳

۵۳ . همان، از «تعق» نقل مى کند. این مطلب، مبتنى بر این اصل است که «مشایخ اجازه، همه ثقه هستند» و یا اینکه «نقل روایت از کسى، دلیل بر توثیق اوست». در حالى که هیچکدام ثابت نشده است؛ بلکه هر دو مبنا باطل است. (ر.ک: مقدّمه معجم رجال الحدیث)

۵۴ . رجال نجاشى۶۴/

۵۵ . تلخیص مقباس الهدایه۲۶۸/

۵۶ و ۵۷ . بهجه الآمال، ج۳۰۴/۴

۵۸ . تلخیص مقباس الهدایه۲۶۸/

۵۹ و ۶۰ . بهجه الآمال، ج۳۰۴/۴

۶۱ . همان۳۰۶/ ـ ۳۰۷

۶۲ . رجال نجاشى۱۸۸/

۶۳ . تلخیص مقباس الهدایه۲۶۸/

۶۴ . رجال نجاشى۱۸۲/

۶۵ . بهجه الآمال، ج۴۷۶/۴ ـ ۴۷۷

۶۶ . تلخیص مقباس الهدایه۲۶۸/

۶۷ . بهجه الآمال، ج۴۷۶/۴ ـ ۴۷۷

۶۸ و ۶۹ . رجال نجاشى۱۸۲/

۷۰ . تلخیص مقباس الهدایه۲۶۸/

۷۱ و ۷۲ . بهجه الآمال، ج۷/۴ ـ ۴۸۶

۷۳ . تلخیص مقباس الهدایه۲۶۸/

۷۴ . بهجه الآمال، ج۷/۴ ـ ۴۸۶

۷۵ . تلخیص مقباس الهدایه۲۶۸/

۷۶ . همان.

۷۷ . بهجه الآمال، ج۲۷۶/۵

۷۸ . تلخیص مقباس الهدایه۲۶۸/

۷۹ . بهجه الآمال، ج۲۷۵/۵، از فهرست ابن ندیم نقل مى کند.

۸۰ . همان۲۷۶/

۸۱ . همان۲۷۵/

۸۲ . تلخیص مقباس الهدایه۲۶۸/

۸۳ . رجال نجاشى۲۶۵/ ـ ۲۶۶

۸۴ . تلخیص مقباس الهدایه۲۶۸/

۸۵ . رجال نجاشى۶/ ـ۲۶۵

۸۶ . تلخیص مقباس الهدایه۲۶۸/

۸۷ . رجال نجاشى۲۶۵/ ـ ۲۶۶

۸۸ . تلخیص مقباس الهدایه۲۶۸/

۸۹ و ۹۰ . بهجه الآمال، ج۳۱۵/۶ ـ ۳۱۸

۹۱ . تلخیص مقباس الهدایه۲۶۸/

۹۲ . بهجه الامال، ج۳۱۵/۶ ـ ۳۱۸

۹۳ و ۹۴ . همان.

۹۵ . رجال نجاشى ۳۴۴/

۹۶ . بهجه الآمال، ج۳۱۵/۶ و ۳۱۹

۹۷ . تلخیص مقباس الهدایه۲۶۸/

۹۸ . معجم رجال الحدیث، ج۱۶، شرح حال محمد بن على بن ابراهیم بن موسى.

۹۹ . تلخیص مقباس الهدایه۲۶۸/

۱۰۰ و۱۰۱ . معجم رجال الحدیث، ج۲۹۷/۱۶

۱۰۲ و۱۰۳ . معجم رجال الحدیث، ج۲۹۷/۱۶

۱۰۴ . تلخیص مقباس الهدایه۲۶۸/

۱۰۵ . بهجه الآمال، ج۴۶۶/۶ ـ ۶۴۷ و …

۱۰۶ . تلخیص مقباس الهدایه۲۶۸/

۱۰۷ تا ۱۰۹ . بهجه الآمال، ج۶۴۶/۶ ـ ۶۴۷ و…

۱۱۰ . تلخیص مقباس الهدایه۲۶۹/

۱۱۱ . رجال نجاشى۳۳۸/

۱۱۲ . تلخیص مقباس الهدایه۲۶۹/

۱۱۳ . رجال نجاشى۳۳۸/

۱۱۴ . رجال نجاشى۳۶۳/

۱۱۵ . بهجه الآمال، ج۵۵۱/۶

۱۱۶ . همان.

۱۱۷ . همان۵۵۲/

۱۱۸ . رجال نجاشى۳۶۳/

۱۱۹ . بهجه الآمال۵۵۲/

۱۲۰ . تلخیص مقباس الهدایه۲۶۹/

۱۲۱ . معجم رجال الحدیث، ج۲۷۵/۱۸

۱۲۲ . تلخیص مقباس الهدایه۲۶۹/ و معجم رجال الحدیث، ج۲۷۵/۱۸

۱۲۳ . معجم، ج۲۷۵/۱۸

۱۲۴ و ۱۲۵ . همان.

۱۲۶ . تلخیص مقباس الهدایه۲۶۹/

۱۲۷ تا ۱۳۲ . معجم رجال الحدیث، ج۲۸۷/۱۸

۱۳۳ . تلخیص مقباس الهدایه۲۶۹

۱۳۴ تا ۱۳۶ . بهجه الآمال، ج۳۱۵/۷

۱۳۷ . تلخیص مقباس الهدایه۲۶۹/

۱۳۸ . تلخیص مقباس الهدایه۲۶۹/

۱۳۹ . رجال نجاشى۴۴۸/

۱۴۰ . بهجه الآمال ج۳۵۴/۷

۱۴۱ تا ۱۴۳ . همان۳۵۵/

۱۴۴ . همان ۵/ ـ ۳۵۴

منبع : برگرفته از فصلنامه علوم حدیث ، شماره ۳

محمّدعلى رضایى اصفهانى

سلیم بن قیس هلالی

اشاره:

ابو صادق سُلَیم بن قیس هلالی عامری کوفی، از اصحاب خاصّ چهار امام نخست شیعه(علیه السلام) که محضر امام باقر(علیه السلام) را هم درک کرده است. او از قدیم‌ترین علمای شیعه و بزرگان اصحاب ائمه(علیه السلام) و مورد وثوق آنان و نزد ایشان از محبوبیت خاصّی برخوردار بوده است. کتابی نیز به او منسوب است (کتاب سلیم بن قیس هلالی) که در آن از فضایل اهل بیت و حوادث پس از رحلت پیامبراکرم سخن گفته است. بسیاری از عالمان شیعه در مدح و ثنای او سخن گفته‌اند. با این حال دیدگاه‌های متفاوتی نیز درباره شخصیت سُلَیم وجود دارد، به گونه‌ای که برخی از محققان وجود تاریخی چنین شخصیتی را انکار کرده‌اند.

سلیم بن قیس

نام او سلیم، پدرش قیس و کنیه‌اش ابا صادق است.[۱] سلیم از طایفه بنی هلال بن عامر است که گویند از فرزندان حضرت اسماعیل بن ابراهیم خلیل الله(علیه السلام) و در نواحی حجاز سکنی داشته و بعدها به شام و عراق آمده‌اند.

ولادت سلیم دو سال قبل از هجرت در منطقه کوفه بوده و او هنگام وفات پیامبر(صلی الله علیه و آله) دوازده سال داشته است.

سلیم در زمان حیات پیامبر(صلی الله علیه و آله) و نیز بعد از آن حضرت در زمان حکومت ابوبکر در مدینه نبوده، و در جریانات سقیفه و شهادت حضرت زهرا(س) شخصا حضور نداشته است.[۲]

زندگانی سلیم

دوران نوجوانی و جوانی

او در سنین نوجوانی که در حدود پانزده سال داشته در اوائل حکومت عمر و قبل از سال شانزدهم هجرت وارد مدینه شده است.

در سن ۲۵ سالگی به سفر حج رفت و خطابه ابوذر را در کنار خانه خدا شنید و آن را نوشت. سپس به مدینه باز گشت و در مدینه بود تا زمانی که ابوذر را در سال ۳۴ هجری به ربذه تبعید کردند. او به عنوان عیادت ابوذر، به ربذه رفت و در آنجا مطالبی از ابوذر پرسید و جوابهای او را در کتابش ثبت کرد.

سلیم در زمان عثمان

در سال بیست و سوّم هجرت، عثمان به حکومت رسید. در این زمان، سلیم از اصحاب خاص امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) به شمار می‌رفت و پنهانی به برنامه خود در ثبت حدیث و تاریخ ادامه می‌داد، در حالی که ممنوعیت‌های قبلی همچنان ادامه داشت و شدّت یافته بود.

در زمان عثمان، سلیم هم چنان ارتباط قوی با ابو ذر و مقداد داشت در حالی که سال ها بین او و سلمان جدایی افتاده بود، چه آنکه از سال ۱۶ هجری سلمان به مدائن رفته و در آنجا از دنیا رفته بود.

در این سال‌ها، سلیم به همراه ابوذر در سفر حجّ حاضر شد و خطابه او در کنار کعبه را ثبت کرد و همراه او به مدینه باز گشت. هم چنین در سال ۳۴ هجری که ابوذر به ربذه تبعید شد، سلیم در آنجا به دیدن او رفت.[۳]

سلیم در زمان امیر المؤمنین(علیه السلام)

در سال ۳۵ هجری امیر المؤمنین(علیه السلام) خلافت را که به دست گرفت، سلیم هم چنان که با قلم به یاری حقّ مشغول بود، جهاد خود را با شمشیر تکمیل نمود و شخصا در میدان های جنگ حضور یافت و در صف اوّل مبارزین به عنوان «شرطه الخمیس» که فدائیان امیرالمؤمنین(علیه السلام) بودند به جنگ و جهاد پرداخت، و در همان حال آنچه در میدانهای جنگ دید در کتابش ثبت نمود.[۴]

سلیم در جنگ جمل

سلیم بن قیس بهمراه علی(علیه السلام) از مدینه به بصره آمد و از اوّل تا آخر جنگ جمل به عنوان یکی از پنج هزار فدائی امیرالمؤمنین(علیه السلام) در صفّ اوّل میدان جنگ شمشیر زد. او در کتابش تعداد افراد لشکر در جنگ جمل، و خصوصیات افراد و کیفیت جنگ و آنچه بعد از آن در بصره اتفاق افتاد و حتّی خطابه امیر المؤمنین(علیه السلام) بعد از جنگ را ثبت کرد.[۵]

سلیم در جنگ صفین

در اواسط سال ۳۶ هجری، سلیم بهمراه امیرالمؤمنین(علیه السلام) از بصره به کوفه آمد و از آنجا در طلیعه لشکر آن حضرت عازم صفین شد، و تا سال ۳۸ که جنگ صفین ۱۷ ماه ادامه داشت حاضر در جنگ بود. همچنین در جنگ «یوم الهریر» که شدیدترین و آخرین روز جنگ صفین بود و در یک شبانه روز بیش از هفتاد هزار نفر بقتل رسیدند، سلیم شخصا حضور داشت و حدودا چهل سال از عمر او می‌گذشت.

او در کتابش، مکاتبات علی(علیه السلام) با معاویه را به دقت ثبت کرد و خطابه‌های آن حضرت در جنگ را نوشت. هم چنین کیفیت جنگ هریر و داستان حکمیت و بر نیزه نمودن قرآن‌ها را در کتابش نوشت. در بازگشت از صفّین هم در قضیه راهبی که مسلمان شد و کتابهای حضرت عیسی(علیه السلام) را به امیرالمؤمنین(علیه السلام) تحویل داد حاضر بود و تمامی جریان را در کتابش نوشت.

او در اواخر سال ۳۸ به ملاقات امام سجّاد(علیه السلام) مشرّف شد که در سنّ شیرخوارگی در محضر امام علی(علیه السلام) بود. در همین ایام به مدائن رفت و در آنجا با حذیفه ملاقات کرد.[۶]

سلیم در جنگ نهروان تا شهادت امیر المؤمنین(علیه السلام)

در سال چهلم هجرت که جنگ نهروان واقع شد، سلیم در آن شرکت داشت و مطالبی از آن واقعه را در کتابش ثبت کرد. پس از آن، سلیم در کوفه به همراه امیرالمؤمنین(علیه السلام) برای جنگ تازه‌ای با معاویه آماده می‌شد که در ماه رمضان همان سال شهادت آن حضرت پیش آمد.

او که از اولیای امیر مؤمنان(علیه السلام) بود در سه روز آخر عمرآن حضرت ملتزم حضور بود، و وصیت نامه حضرتش را به نقل از آن حضرت نوشت.[۷]

سلیم در زمان امام حسن مجتبی(علیه السلام)

پس از شهادت علی(علیه السلام)، سلیم از اصحاب وفادار امام مجتبی(علیه السلام) بود. هنگامی که معاویه برای صلح وارد کوفه شد سلیم حاضر بود و خطابه آن حضرت در مقابل معاویه را ثبت کرد.

در طول حکومت معاویه، سلیم، فعّالیت علمی خود را ادامه داد و بدعت‌ها و جنایات معاویه و نیز اقدامات او در وضع و تحریف احادیث را به دقّت در کتابش ثبت کرد.[۸]

سلیم در زمان امام حسین(علیه السلام)

پس از شهادت امام حسن(علیه السلام)، سلیم از ملتزمین و خواصّ اصحاب حضرت سیدالشهداء(علیه السلام) بود و سن او در این هنگام حدود ۵۰ سال بود.

از سال ۴۹ هجری که زیاد از طرف معاویه حاکم کوفه شد سلیم توانست با تقیه کامل، خود را از شر او حفظ کند و حتّی با ایجاد ارتباط مخفیانه، نامه سرّی معاویه را استنساخ کرد و آن را به عنوان یک سند تاریخی مهم ثبت کرد که احدی غیر از سلیم بر آن دست نیافته است.

در سال ۵۰ هجری که معاویه به بهانه حج به مدینه آمده بود، سلیم هم از کوفه به مدینه آمد و گزارشی از سفر معاویه به مکه و مدینه و اقدامات او بر علیه شیعه تهیه کرد.

در سال ۵۸ هجری (دو سال قبل از مرگ معاویه)، امام حسین(علیه السلام) در منا بیش از ۷۰۰ نفر از صحابه و تابعین را جمع کرد و برای آنان خطابهای بر علیه معاویه ایراد کرد. سلیم در آن مجلس حضور داشت و فرمایشات حضرت را بطور کامل در کتابش نوشت. در این ایام بیش از شصت سال از عمر سلیم میگذشت.

در سال ۶۱ هجری که شهادت امام حسین(علیه السلام) اتّفاق افتاد، در صفحات تاریخ مطلبی از احوال سلیم دیده نمی شود. به احتمال قوی او هم از زندانیان ابن زیاد بوده است که نتوانستند امام(علیه السلام) را یاری کنند.[۹]

سلیم در زمان امام زین العابدین و امام باقر(علیه السلام)

پس از شهادت حضرت سیدالشهداء(علیه السلام) سلیم از اصحاب امام سجّاد(علیه السلام) گردید و در حضور آن حضرت، خدمت امام باقر(علیه السلام) را هم که در سنین هفت سالگی یا بیشتر بود درک کرد.

در این سال‌ها که در حجاز، جریان ابن زبیر و در عراق جریان مختار ادامه داشت، در کتاب سلیم و تاریخچه زندگی او مطلبی دیده نمی‌شود ولی ظاهرا تا زمان حجاج در کوفه بوده است.[۱۰]

سلیم در زمان حجّاج

در سال ۷۵ هجری، حجّاج بن یوسف ثقفی از طرف عبدالملک بن مروان حاکم عراق شد و وارد کوفه گردید. از اوّلین کسانی که حجاج سراغشان را گرفت سلیم بن قیس بود، چرا که سابقه او با امیر المؤمنین(علیه السلام) روشن بود. به همین جهت با ورود حجاج، سلیم بن قیس از عراق فرار کرد و به سمت ایران آمد تا در سرزمین فارس در نزدیکی شیراز به شهری بنام «نوبندجان» رسید. سلیم در این تبعید ناخواسته هفتاد و هفت سالگی عمر خود را می‌گذراند.[۱۱]

ارتباط سلیم با ابان بن ابی عیاش در ایران

در شهر نوبندجان، سلیم با جوانی که ۱۴ سال از عمرش می‌گذشت و نامش «ابان» بود ملاقات کرد. البته جنبه آشنایی بین سلیم و ابان مشخص نیست ولی به هر حال سلیم در خانه پدری ابان بن ابی عیاش اقامت کرد.

ابان درباره مدّتی که با سلیم معاشرت داشته چنین می گوید:

او پیرمردی اهل عبادت بود و چهرهای نورانی داشت. بسیار پر تلاش، صاحب نفسی بزرگوار و حزنی طولانی بود. او دور از جماعت بودن را دوست میداشت و از اشتهار پرهیز می‌کرد. سلیم هم درباره ابان گفته است: «من با تو معاشرت داشتم و جز آن گونه که دوست می‌داشتم چیزی ندیدم.[۱۲]

سلیم بن قیس به عنوان یک مؤلف، از آن جهت مورد توجّه خاص است که در اکثر مطالب کتابش شخصا حضور داشته و یا از کسانی که شخصا حضور داشته‌اند نقل کرده است و در نقل خود جز موثّقین به کسی اعتماد نکرده است.[۱۳]

کتاب سلیم بن قیس

این اثر اولین کتاب شیعه در زمان امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) است. کتاب سلیم بن قیس هلالی حاوی روایاتی درباره فضایل اهل بیت، امام‌شناسی، اخباری درباره حوادث پس از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و… است. درباره انتساب و عدم انتساب کتاب به سلیم بن قیس بین علمای شیعه مباحث بسیاری در گرفته است. این کتاب با عنوان اسرار آل محمد(صلی الله علیه و آله) به فارسی ترجمه شده و مورد اقبال زیادی قرار گرفته است.

روحیات و اخلاقیات سلیم

اوّل: کتمان و اجتناب از شهرت

با توجّه به اینکه سلیم فقط در پنج سال حکومت امیرالمؤمنین(علیه السلام) آزاد بوده و قبل و بعد از آن در شرایط اختناق بسیار شدیدی به سر می‌برده، پیداست که جز با حالت کتمان نمی توان چنین کتابی را تألیف کرد. در حکومت عمر و عثمان که تدوین حدیث به هر صورتی ممنوع بود، سلیم نه تنها کتابی تدوین کرد بلکه مطالب آن هم بر ضد حکومت وقت بود، که اگر از کار او مطلع می شدند هم خود او و هم کتابش را نابود میکردند.

بعد از شهادت امیر المؤمنین(علیه السلام) که بار دیگر اختناق شدید اجتماعی بر علیه شیعیان در دوران معاویه و یزید و مروانیان حاکم شد، سلیم آنقدر در کتمان کار خود با مهارت عمل کرد که توانست اضافه بر حفظ کتاب خود و ادامه تدوین آن، از اسرار معاویه هم اطلاع پیدا کند و آنها را در کتاب خود ثبت کند که نامه محرمانه معاویه به زیاد از نمونه‌های آن است.

دوّم: دقّت و جستجو در ثبت مطالب

سلیم هنگام یادگیری مطالب، سؤالاتی را که احتمالا به ذهن خطور می‌کند شخصا مطرح میکرد و جواب آنها را نیز می‌گرفت. از سویی زمان روایت و مکان آن و شرایطی که در آن اتّفاق افتاده همه را ثبت می‌نمود. او برای اطمینان و محکم کاری، مطالب را بر ائمه(علیه السلام) عرضه می‌کرد تا یک بار دیگر از صحت آن اطمینان حاصل کند.

سلیم برای بدست آوردن جزئیات بیشتر قضایا، یک جریان را از چند نفر سؤال کرده و به مسافرت‌هایی اقدام می‌نمود. او سؤالات مهمّی در جنبه‌های عقیدتی از ائمه(علیه السلام) پرسیده و جواب آنها را ثبت کرده است. حتّی گاهی از دشمنان اهل بیت(علیه السلام) درباره کارها و بدعتهایشان سؤال کرده و از زبان خودشان اقرار می‌گرفت.

هر گاه سلیم متوجّه یک واقعه مهم در بلاد اسلامی می‌شد سعی می‌کرد شخصا حاضر شود تا دقیقا آنچه اتفاق می‌افتد ثبت نماید که حضور او در سفر معاویه به مدینه از نمونه‌های آن است.[۱۴]

وفات

در اواخر سال ۷۶ هجری، سلیم در شهر نوبندجان فارس در سن ۷۸ سالگی بدرود حیات گفت و ظاهرا در همان شهر به خاک سپرده شد. برخی نیز سال وفات او را در ۹۰ هجری می‌دانند.[۱۵]

دیدگاه ها درباره سلیم

از گذشته تا کنون دیدگاه های متفاوتی درباره سلیم بن قیس و کتابش مطرح بوده است.

موافقان

نجاشی: او از اصحاب حضرت علی(علیه السلام) و صاحب کتاب مشهوری است.[۱۶]

شیخ طوسی: او از صحابی حضرت علی(علیه السلام) تا امام باقر(علیه السلام) بود.[۱۷]

عبدالله مامقانی: او از اصحاب حضرت علی(علیه السلام) و از علمای مشهور عامه و خاصه است.[۱۸]

علی بن احمدالعقیقی: او از اصحاب خاص حضرت امیرالمومنین(علیه السلام) بود.[۱۹]

علامه حلی: او در فن خود مجتهد بود.

میرزا محمدباقر خوانساری

اواز یاران اهل بیت(علیه السلام) و از کسانی بود که به ائمه عشق می‌ورزیدند. از اصحاب خاص امیرمومنان(علیه السلام) بود، نزد ائمه بی‌نهایت محبوب بود و مکانی رفیع داشت و به منزله ارکان اربعه بود. او در دین خود محکم و استوار بود.[۲۰]

علامه امینی

او یکی از تابعین کبیر و کسی است که شیعه و غیر شیعه به او و کتابش استناد می‌کنند. او مورد اعتماد بزرگانی چون حکانی است.[۲۱]

مخالفان

در فصلنامه مطالعات اسلامی (نشریه دانشکده الهیات و معارف اسلامی) مقاله‌ای با عنوان «پژوهشی درباره سلیم بن قیس هلالی» به قلم عبدالمهدی جلالی درج شده است. نویسنده در این مقاله، با گردآوری منابع بسیار و انجام تحقیقات میدانی، کوشیده است با نگاهی تاریخی و نقّادانه، وجود شخصی به نام سلیم بن قیس را زیر سؤال برده و ثابت کند که نام وی ساختگی است.

نقدی بر این مقاله توسط علی الهی خراسانی نگاشته شده است.[۲۲]

پی نوشت ها:

  1. رجال نجاشی، ص۸.
  2. أسرار آل محمد، ص۱۷.
  3. أسرار آل محمد، ص۱۹.
  4. أسرار آل محمد، ص۲۰.
  5. أسرار آل محمد، ص۲۰.
  6. أسرار آل محمد، ص۲۰.
  7. أسرار آل محمد، ص۲۱.
  8. أسرار آل محمد، ص۲۱ و ۲۲.
  9. أسرار آل محمد، ص۲۲.
  10. أسرار آل محمد، ص۲۲ و ۲۳.
  11. أسرار آل محمد، ص۲۶.
  12. أسرار آل محمد، ص۲۶.
  13. أسرار آل محمد، ص۲۷ – ۲۹.
  14. أسرار آل محمد، ص۲۴ و ۲۵.
  15. الغدیر، ج ۱، ص۶۶.
  16. رجال نجاشی، ص۸.
  17. رجال طوسی، ص۶۶، ۹۴، ۱۰۱، ۱۱۴، ۱۳۶.
  18. تنقیح المقال، ج ۲، ص۵۳.
  19. خلاصه الاقوال، ۱۶۲.
  20. روضات الجنات، ج ۴، ص۶۶.
  21. الغدیر، ج ۱، ص۶۶.
  22. نقدی بر مقاله «پژوهشی درباره سُلَیم بن قیس هلالی».
  23. منابع:
  24. هلالی، سلیم بن قیس، اسرار آل محمد، قم، الهادی، ۱۴۱۶ ق.
  25. نجاشی، احمد بن علی، رجال النجاشی، قم، جامعه مدرسین، ۱۴۱۶ ق.
  26.  امینی، عبدالحسین، الغدیر، بیروت،‌دار الکتاب العربی، ۱۳۹۷ ق.
  27.  طوسی، محمد بن حسن، رجال الطوسی، قم، جامعه مدرسین، ۱۴۱۵ ق.
  28. حلی، حسن بن یوسف، خلاصه الاقوال، مؤسسه نشر الفقاهه، ۱۴۱۷ ق.
  29. منبع: ویکی شیعه

خطبه امام حسین(ع) در برابر علماى اسلام

 خطبه امام حسین(علیه السلام) در برابر علماى اسلام و صحابى معروف پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) که در منا ایراد گردید.

امام حسین(علیه السلام) همیشه در پى فرصت بود تا مسلمانان به ویژه عالمان و آگاهان را برانگیخته، بیدار کند و آنان را نسبت به فرمانروایى «یزید» هشدار دهد.

سلیم‌بن‌قیس می‌گوید، یک سال قبل از مرگ معاویه، حسین‌بن‌علی(علیه السلام) با عبدالله‌ابن عبّاس و عبدالله‌بن جعفر به حج رفتند، امام حسین(علیه السلام) مردان و زنان و یاران بنی‌هاشم و آن عده از انصار را که او و خاندانش را می‌شناختند جمع کرد. سپس چند نفر را فرستاد و فرمود:

همه کسانى را که امسال از اصحاب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) معروف به صلاح و عبادت‌اند به حج آمده‌اند، نزد من جمع کنید.

در پى این دعوت بیش از هفتصد نفر که بیشتر آنان از تابعین و حدود دویسـت نفـر از اصحـاب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بودند، در «منا» در خیمه آن حضرت گرد آمدند. امام در میان آنان براى ایراد خطبه برخاست و پس از حمد و ثناى الهى فرمود:

اما بعد، این شخص طغیانگر (معاویه) درباره ما و شیعیان ما اعمالى را روا داشت که دیدید و فهمیدید و شاهد بودید. می‌خواهم مطلبى را از شما بپرسم، اگر راست گفتم مرا تصدیق کنید و اگر دروغ گفتم مرا تکذیب کنید. و بی‌تفاوت نمانید.

شمار را سوگند می‌دهم به حقّ خدا بر شما و حقّ رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و خویشاوندى من که با پیامبر شما دارم، چون از اینجا (به دیار خود) رفتید، این گفتار مرا عنوان کنید و همه شما در دیار خود از قبایلتان ـ آنان را که به آنها اطمینان دارید ـ دعوت کنید.۱

آنگاه حضرت(علیه السلام) ضمن این گفتار، هیچ آیه قرآنى را که خداوند در شأن آنان نازل کرده بود نگذاشت مگر اینکه آن را خواند و تفسیر فرمود و نیز هر چه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره پدر و برادر و مادر خود و خاندانش فرموده بود نقل کرد، و در همه آنها اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌گفتند:

آرى، به خدا این سخنان را شنیدیم و شهادت می‌دهیم.

و تابعین می‌گفتند:

به خدا سوگند این سخنان را کسانى از صحابه که آنها را به راستگویى و امانت می‌شناسیم براى ما نقل کردند.

حضرت(علیه السلام) فرمود:

شما را به خدا قسم می‌دهم که این سخنان را براى هر کس که به او و دینش اطمینان دارید، نقل کنید.

سلیم می‌گوید: از جمله سخنان امام حسین(علیه السلام) که درباره آن، آنان را سوگند داد و یادآور شد، این بود که فرمود:

شما را به خدا سوگند می‌دهم آیا می‌دانید که علی‌بن‌ابی‌طالب(علیه السلام) برادر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بود، هنگامى که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بین اصحابش برادرى پدید آورد، بین او و خودش برادرى برقرار کرد و فرمود: تو برادر مؤمن منى و من برادر تو هستم در دنیا و آخرت؟!

گفتند: آرى به خدا. آنگاه فرمود:

شما را به خدا سوگند می‌دهم، آیا می‌دانید که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) محل مسجد و منازل خود را خرید و ساختمان کرد، سپس در آنجا ده اتاق ساخت، نه اتاق براى خودش و یک اتاق که در وسط واقع شده بود براى پدرم، سپس درهایى که به مسجد راه داشت جز درب اتاق پدرم همه را بست. پس در این باره عده‌اى به سخن آمدند و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

من از طرف خودم درب منازل شما را بسته و درب منزل علی(علیه السلام) را باز نگذاشتم، بلکه خداوند مرا به بستن درهاى منازل شما و گشودن درب منزل علی(علیه السلام) فرمان داد، بعد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) همه مردم بجز علی(علیه السلام) را از خوابیدن در مسجد نهى فرمود، در مسجد و منزل او و در منزل رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) جنابت رخ می‌داد از این رو در همانجا براى پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و علی(علیه السلام) فرزندانى متولد شدند؟!

گفتند: آرى به خدا. و فرمود:

آیا می‌دانید که عمربن‌خطاب علاقه داشت تا روزنه‌اى به اندازه چشمش از منزل خود به مسجد باز کند ولى پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) اجازه نداد، سپس سخن راند و فرمود: خداوند به من فرمان داده تا مسجدى پاک بسازم که جز من و برادرم و فرزندانش در آن سکونت نکنند؟!

گفتند: آرى به خدا. فرمود:

شما را به خدا سوگند می‌دهم آیا می‌دانید که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) روز غدیر خم علی(علیه السلام) را به ولایت نصب کرد و فرمود: باید حاضران به غایبان برسانند؟

گفتند: آرى به خدا. فرمود:

شما را به خدا سوگند می‌دهم آیا می‌دانید رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در جنگ تبوک به علی(علیه السلام) فرمود: تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسایى و تو پس از من زمامدار هر مؤمنی؟

گفتند: آرى به خدا. و فرمود:

شما را به خدا سوگند، آیا می‌دانید که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) هنگامى که نصاراى نجران را براى مباهله فراخواند جز علی(علیه السلام) و همسرش فاطمه(س) و دو فرزند او حسن و حسین(علیه السلام) را نیاورد.

گفتند: آرى به خدا. فرمود:

شما را به خدا قسم می‌دهم، آیا می‌دانید پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در روز خیبر پرچم را به دست علی‌(علیه السلام) داد و فرمود:

پرچم را به دست کسى می‌دهم که خدا و رسولش او را دوست دارند و او نیز خدا و رسولش را دوست دارد، آنکه پی‌درپى (بر دشمن) یورش می‌برد و فرار نمی‌کند و خداوند خیبر را به دست وى فتح کند؟

گفتند: آرى به خدا. فرمود:

آیا می‌دانید که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) او را براى ابلاغ آیات برائت فرستاد و فرمود: از سوى من کسى (پیام را) نمی‌رساند مگر خودم یا کسى که از من باشد؟

گفتند: آرى به خدا. فرمود:

آیا می‌دانید که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بین او و جعفر و زید داورى کرده فرمود: اى على، تو از منى و من از توام پس از من پیشواى هر مؤمنی.

گفتند: آرى به خدا. فرمود:

آیا می‌دانید که او هر روز با رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) خلوتى داشت و هر شب بر منزل پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) داخل می‌شد هرگاه می‌پرسید، پیامبر پاسخش می‌گفت و هرگاه سکوت می‌کرد، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) خود آغاز سخن می‌کرد؟

گفتند: آرى به خدا. فرمود:

آیا می‌دانید رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) او را بر جعفر و حمزه برترى داد، آن هنگام که به فاطمه(س) فرمود: تو را به بهترین خاندانم ـ که اسلامش از همه پیش‌تر، و بردباریش از همه بزرگ‌تر و دانشش از همه بیشتر است ـ تزویج کردم؟

گفتند: آرى به خدا. فرمود:

آیا می‌دانید که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: من سرور همه فرزندان آدمم، و برادرم (علیه السلام) سرور همه عرب، فاطمه(س) سرور همه زنان اهل بهشت و دو فرزندم حسن و حسین(علیه السلام) دو سروران جوانان بهشتند؟

گفتند: آرى به خدا. فرمود:

آیا می‌دانید که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به علی(علیه السلام) دستور داد تا او را غسل دهد و خبر داد که جبرئیل در غسل به او کمک خواهد کرد.

گفتند: آرى به خدا. فرمود:

آیا می‌دانید که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در آخرین لحظات خطبه‌اى که براى مردم خواند فرمود: من در میان شما دو چیز گرانبها می‌گذارم: کتاب خدا و عترتم، دامن آن دو را بگیرید تا هرگز گمراه نشوید.

گفتند: آرى به خدا.

امام حسین(علیه السلام) هیچ مطلبى را که خدا در قرآن در شأن علی‌بن‌ابی‌طالب و خاندانش نازل کرد یا بر زبان پیامبرش جارى ساخته بود ـ نگذاشت مگر که آنان را پیرامون آن قسم داد و صحابه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌گفتند: آرى به خدا شنیدیم و تابعین می‌گفتند: این سخنان را کسى که به او اطمینان داریم فلانى و فلانى براى ما نقل کرده است.

سپس امام حسین(علیه السلام) آنان را قسم داد که آیا شنیده‌اند پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده:

کسى که گمان دارد مرا دوست دارد و علی(علیه السلام) را دشمن، دروغ می‌گوید. مرا دوست ندارد کسى که على را دشمن دارد.

شخصى از پیامبر پرسید: چطور؟

فرمود: زیرا علی(علیه السلام) از من است و من از اویم، هر که او را دوست دارد مرا دوست داشته و هر که مرا دوست دارد خدا را دوست داشته است. هر که علی(علیه السلام) را دشمن دارد مرا دشمن دارد و هر که مرا دشمن دارد خدا را دشمن داشته است؟

گفتند: آرى به خدا، شنیدیم.

سخن امام حسین(علیه السلام) در امر به معروف و نهى از منکر

اى مردم از آنچه خدا به آن اولیاى خود را پند داده پند گیرید، مانند بدگویى او از دانشمندان یهود آنجا که می‌فرماید:

«چرا دانشمندان الهى، آنان را از گفتار گناهشان باز نمی‌دارند؟» و می‌فرماید: «از میان بنی‌اسرائیل آنان که کفر ورزیدند لعن شدند» تا می‌فرماید:

«چه بد بود آنچه می‌کردند.»

و بدین سان خداوند آنان را نکوهش کرد، چون آنان از ستمگر میان خود کارهاى زشت و فساد می‌دیدند و نهیشان نمی‌کردند به طمع آنچه از آنها به ایشان می‌رسید و از بیم آنچه از آن می‌ترسیدند، با اینکه خدا می‌فرماید:

از مردم نترسید و از من بترسید.۱

و می‌فرماید:

مردان و زنان با ایمان دوستان یکدیگرند، به کارهاى پسندیده وا می‌دارند و از کارهاى ناپسند باز می‌دارند.۲

خدا از امر به معروف و نهى از منکر به عنوان تکلیف واجبى از خود، آغاز کرده است، زیرا می‌دانسته که اگر این فرضیه ادا شود و برپا گردد، همه فرایض از آسان و دشوار برپا شوند، چه امر به معروف و نهى از منکر دعوت به اسلام است همراه ردّ مظالم و مخالفت با ظالم و تقسیم بیت‌المال و غنایم، و گرفتن زکات از جاى خود و صرف آن در مورد بسزاى خود.

سپس شما اى گروه نیرومند! دسته‌اى هستید که به دانش و نیکى و خیرخواهى معروفید، و به وسیله خدا در دل مردم مهابتى دارید که شرافتمند از حساب می‌برد و ناتوان شما را گرامى می‌دارد و آنان که هم درجه شمایند و بر آنها حق نعمتى ندارید، شما را بر خود پیش می‌دارند، شما واسطه حوایجى هستید که از خواستارانشان دریغ می‌دارند و به هیبت پادشاهان و ارجمندى بزرگان در میان راه، گام برمی‌دارید. آیا همه اینها از آن رو نیست که به شما امیدوارند که به حقّ خدا قیام کنید؟ اگر چه از بیشتر حقوق خداوندى کوتاهى کرده‌اید از این رو حق امامان را سبک شمرده، حقوق ضعیفان را تباه ساخته‌اید و به پندار خود حقّ خود را گرفته‌اید. شما در این راه نه مالى خرج کردید و نه جانى را براى خدا که آن را آفریده به مخاطره انداختید و نه براى رضاى خدا با عشیره‌اى درافتادید، آیا شما به درگاه خدا بهشت و همنشینى پیامبران و امان از عذاب او را آرزو دارید؟

اى آرزومندان به درگاه خدا! من می‌ترسم کیفرى از کیفرهاى او بر شما فرود آید، زیرا شما از کرامت خدا به منزلتى دست یافته‌اید که بدان بر دیگرى برترى دارید و کسى را که به وسیله خدا (بر شما) شناسانده می‌شود گرامى نمی‌دارید با اینکه خود به خاطر خدا در میان مردم احترام دارید، شما می‌بینید که پیمان‌هاى خدا شکسته شده و نگران نمی‌شوید با اینکه براى یک نقض پیمان پدران خود به هراس می‌افتید. می‌بینید که پیمان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) خوار و ناچیز شده و کورها و لال‌ها و از کار افتاده‌ها در شهرها رها شده‌اند و رحم نمی‌کنید، و در خور مسئولیت خود کار نمی‌کنید و به کسانى که در آن راه تلاش می‌کنند وقعى نمی‌نهید و خود به چاپلوسى و سازش با ظالمان آسوده‌اید. همه اینها همان جلوگیرى و بازداشتن دسته‌جمعى است که خداوند را بدان فرمان داده و شما از آن غافلید. مصیبت بر شما از همه مردم بزرگ‌تر است، زیرا در حفظ منزلت علما مغلوب شدید، کاش (در حفظ آن) تلاش می‌کردید.

این براى آن است که زمام امور و گذرگاه احکام (یعنى پست‌هاى کلیدی) به دست عالمان به خداست که بر حلال و حرام خدا امین‌اند و از شما این منزلت را ربودند و آن از شما ربوده نشد مگر به واسطه تفرّق شما از حقّ و اختلاف شما در سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) با اینکه دلیل روشن بر آن داشتید. و اگر بر آزارها شکیبا بودید و در راه خدا هزینه‌ها (و تعهدها) را تحمل می‌کردید، زمام امور خدا بر شما در می‌آمد و از جانب شما به جریان می‌افتاد و به شما برمی‌گشت، ولى شما ظالمان را در جاى خود نشاندید و امور خدا را به آنان سپردید تا به شبهه کار کنند و در شهوت و دلخواه خود راه روند فرار شما از مرگ و خوش بودن شما به زندگى دنیا که از شما جدا خواهد شد آنان را بر این منزلت چیره کرده بدین‌سان ضعیفان را به دست آنان سپردید که برخى را برده و مقهور خود ساخته و برخى را ناتوان و مغلوب زندگى روزمره کردند، در امور مملکت به رأى خود تصرف می‌کنند و با هوسرانى خویش ننگ و خوارى پدید می‌آورند به سبب پیروى از اشرار و گستاخى بر خداى جبار!

در هر شهرى خطیبى سخنور بر منبر دارند که به سود آنان سخن می‌گوید، سرتاسر کشور اسلامى بی‌پناه مانده و دستشان در همه جاى آن باز است و مردم بردگان آنهایند که هیچ دست برخورد کننده‌اى را از خود نرانند.

آنها که برخى زورگو معاندند و برخى بر ناتوان سلطه‌گر و تندخویند، فرمانروایانى که نه خدا شناسند و نه معاد.

شگفتا! و چرا در شگفت نباشم که دیار اسلامى در اختیار فریبکارى نابکار و مالیات بگیرى ستمگر و فرمانرواى بی‌رحم بر مؤمنان است، پس خدا در آنچه ما کشمکش داریم حاکم است و در آنچه اختلاف داریم داورى می‌کند.

خدایا! تو می‌دانى که آنچه از ما سرزد، براى رقابت در فرمانروایى و نیز دسترسى به مال بی‌ارزش دنیا نبود، بلکه از آن روست که نشانه‌هاى آیین تو را بنمایانیم و سروسامان بخشى را در سرزمین‌هایت آشکار سازیم تا بندگان ستمدیده تو آسوده گردند و به فرایض و سنن و احکام تو عمل کنند. و شما (اى مردم!) اگر ما را (در این راه مقدس) یارى نرسانید و در خدمت ما نباشید، ستمگران (بیش از پیش) بر شما نیرو گیرند و در خاموش کردن نور پیامبر شما بکوشند. خدا ما را بس است و بر او توکل داریم و به سوى او بازمی‌گردیم و سرانجام به سوى اوست.

پی‌نوشت‌ها:

 برگرفته ازکتاب فرهنگ جامع سخنان امام حسین(علیه السلام)

۱٫ سوره مائده (۵)، آیه ۴۴٫

۲٫ سوره توبه (۹)، آیه ۷۱٫

غدیر از نگاه چهارده معصوم

اساس مذهب تشیع بر دو حدیث پایه گذاری شده است: یکی حدیث ثقلین (۱) ، که پیامبراکرم(ص) در کمتر از نود روز در چهار مکان آن را به مردم گوشزد کرد; دیگری حدیث غدیر. می توان گفت حدیث دوم مکمل حدیث اول است.

سفارش بیش از حد پیامبر(ص) در باره قرآن و عترت و نیز اصرار آن حضرت بر امامت و جانشینی امیرمومنان(ع) نشان دهنده این حقیقت است که حضرت نگران آشوبی بود که امت اسلامی بعد از وی با آن رو به رو می شود.

اهمیت دادن به غدیر، اهمیت دادن به رسالت پیامبرگرامی اسلام(ص) است. مادراین مقاله واقعه غدیر را از زبان عارفان واقعی غدیر یعنی پیامبر(ص) و امامان معصوم(علیهم السلام) مورد مطالعه قرارمی دهیم.

رسول خدا و غدیر

شیخ صدوق در کتاب «امالی » از امام باقر(ع) و آن حضرت از جدش چنین نقل می کند: روزی رسول گرامی اسلام(ص) به امیرمومنان(ع)فرمود: ای علی، خداوند آیه «یاایهاالرسول بلغ ما انزل الیک من ربک » (۲) را در باره ولایت تو بر من نازل کرد. اگر آنچه به من امر شده تبلیغ نکنم، عملم باطل است و کسی که خدا را بدون ولایت تو ملاقات کند، کردارش باطل است. ای علی، من جز سخن خدانمی گویم. (۳)

امام علی و غدیر

سلیم بن قیس هلالی به بیعت امیرمومنان(ع) باابوبکر اشاره کرده،می گوید: «ثم اقبل علیهم علی فقال: یا معشرالمسلمین والمهاجرین و الانصار انشد کم الله اسمعتم رسول الله یقول یوم غدیرخم کذا و کذا فلم یدع شیئا قال عنه رسول الله الا ذکرهم ایاه قالوا نعم » (۴)

پس علی(ع) به مردم فرمود: ای مسلمانان ومهاجران و انصار، آیا نشنیدید که رسول خدا(ص) روز غدیرخم چنین و چنان فرمود. سپس تمام چیزهایی را که پیامبر(ص) در آن روزفرموده بود به مردم یاد آوری کرد. همگی گفتند: آری.

در این زمینه می توان به استدلالهای امیرمومنان علی(ع) اشاره کرد. از جمله استدلال آن حضرت برای ابوبکر که فرمود: بر اساس حدیث پیامبر(ص) در روز غدیر، آیا من مولای تو و هر مسلمانی هستم یا تو؟ ابوبکر گفت: شما. (۵)

ابی الطفیل می گوید: در روزشورا در خانه بودم و شنیدم که علی(ع) گفت: آیا غیر از من کسی در میان شما هست که پیامبر(ص) به او گفته باشد: «من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.» همگی گفتند:نه. (۶)

حضرت زهرا(س) و غدیر

ابن عقده در کتاب معروفش «الولایه » از محمد بن اسید چنین روایت کرده است: از فاطمه زهرا پرسیدند: آیا پیامبر(ص) پیش ازرحلتش در باره امامت امیرمومنان چیزی فرمود؟

آن حضرت جواب داد: «و اعجباانسیتم یوم غدیرخم;» (۷) شگفتا! آیا روز غدیرخم را فراموش کردید؟!

فاطمه بنت الرضا از فاطمه بنت الکاظم(ع) و او از فاطمه بنت الصادق(ع) چنین نقل کرد: ام کلثوم، دختر فاطمه زهرا(س) نقل کرد که پیامبر در روز غدیرفرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه » (۸)

امام حسن مجتبی(ع) و غدیر

ازامام جعفر صادق(ع) چنین روایت شده است: امام حسن(ع) هنگامی که می خواست با معاویه آتش بس اعلام کند، به او فرمود: امت مسلمان از پیامبر(ص) شنیدند که در باره پدرم فرمود: «انه منی بمنزله هارون من موسی »; همچنین دیدند که پیامبر(ص) وی رادر غدیرخم به عنوان امام نصب فرمود. (۹)

امام حسین(ع) و غدیر

سلیم بن قیس می نویسد: امام حسین(ع) قبل از مرگ معاویه خانه خدا را زیارت کرد. سپس بنی هاشم را جمع کرده فرمود: آیامی دانید پیامبر اکرم(ص) علی(ع) را در روز غدیر خم نصب کرد؟

همگی گفتند: آری. (۱۰)

امام زین العابدین(ع) و غدیر

ابن اسحاق، تاریخ نویس معروف، می گوید: به علی بن حسین گفتم:«من کنت مولاه فعلی مولاه » یعنی چه؟ حضرت فرمود: «اخبرهم انه الامام بعده »; به آنها خبر داد که اوست امام بعد از خودش. (۱۱)

امام محمد باقر(ع) و غدیر

ابان بن تغلب می گوید: از امام باقر(ع) در باره گفته پیامبر:«من کنت مولاه فعلی مولاه » پرسیدم: حضرت فرمود: ای اباسعید،پیامبر فرمود: امیرمومنان در میان مردم جانشین من خواهدبود. (۱۲)

امام جعفرصادق(ع) و غدیر

زید شحام می گوید: نزد امام صادق بودم، مردی معتزلی از وی درباره سنت پرسید. حضرت در پاسخ فرمود: هر چیزی که فرزند آدم به آن نیاز دارد (حکم آن) در سنت خدا و پیامبر(ص) وجود دارد وچنانچه سنت نبود، خداوند هرگز بر بندگان احتجاج نمی کرد.

مرد پرسید: خداوند با چه چیزی بر ما احتجاج می کند؟

حضرت فرمود: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی ورضیت لکم الاسلام دینا»; بدین وسیله ولایت را تمام گردانید واگر سنت یا فریضه تمام نبود، خدا به آن احتجاج نمی کرد.(۱۳)

امام موسی کاظم(ع) و غدیر

عبدالرحمن بن حجاج از حضرت موسی بن جعفر(ع) در باره نماز درمسجد غدیرخم (۱۴) پرسید. حضرت در پاسخ فرمود: «صل فیه فان فیه فضلا و قد کان ابی یامربذلک » (۱۵) ; نماز بخوان، بدرستی که درآن فضل فراوان وجود دارد و پدرم به آن امر می کرد

امام رضا(ع) و غدیر

محمد بن ابی نصر بزنطی می گوید: خدمت امام رضا(ع) بودم، درحالی که مجلس پر از جمعیت بود و با یکدیگر درباره غدیر گفتگومی کردند، برخی از مردم این واقعه را منکر شدند; امام فرمود:پدرم از پدرش روایت کرد که روز غدیر در میان اهل آسمان مشهورتر است تا میان اهل زمین. سپس فرمود: ای ابی نصر، «این ماکنت فاحضر یوم الغدیر»; هرکجا که هستی در این روز نزدامیرمومنان(ع) باش. بدرستی که در این روز خداوند گناه شصت سال از مردان و زنان مومن و مسلم را می آمرزد و دو برابر آنچه درماه رمضان از آتش دوزخ می رهاند; در این روز آزاد می کند… سپس فرمود: «والله لوعرف الناس فضل هذا الیوم بحقیقه لصافحتهم الملائکه کل یوم عشر مرات » (۱۶) اگر مردم ارزش این روز رامی دانستند، بی تردید فرشتگان در هر روز ده بار با آنان مصافحه می کردند.

امام محمد جواد(ع) و غدیر

ابن ابی عمیر از ابو جعفرثانی(ع) در ذیل آیه «یا ایهاالذین آمنوا اوفوا بالعقود» (۱۷) چنین روایت کرد: پیامبر گرامی(ص)در ده مکان به خلافت اشاره(ص)رده است; سپس آیه «یا ایهاالذین آمنوا اوفوا بالعقود» نازل شد. (۱۸)

در توضیح این روایت بایدگفت: آیه یاد شده در اول سوره مائده است. این سوره، آخرین سوره ای است که بر قلب نبی اکرم(ص) نازل شد. در این سوره، «آیه اکمال » و «آیه تبلیغ، که ناظر به واقعه غدیر است، وجوددارد.

امام هادی(ع) و غدیر

شیخ مفید، در کتاب شریف ارشاد، زیارت امیرمومنان علی(ع) را ازامام حسن عسکری(ع) و آن امام از پدرش نقل می کند و می گوید: امام جواد(ع) در روز عید غدیر، حضرت علی(ع) را زیارت کرد و فرمود:«اشهد انک المخصوص بمدحه الله المخلص لطاعه الله …»; شهادت می دهم که مدح خدا به تو اختصاص دارد و در طاعت او مخلصی.

سپس می فرماید: خداوند حکم فرمود: «یا ایهاالرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فمابلغت رسالته و الله یعصمک من الناس.»

آنگاه ادامه می دهد: پیامبر(ص) خطاب به مردم کرد و ازآنها پرسید: آیا آنچه برعهده داشتم، ابلاغ کردم؟

همگی گفتند:آری.

سپس فرمود: خدایا گواه باش! بعد از آن فرمود: «الست اولی بالمومنین من انفسهم؟ فقالوا بلی فاخذ بیدک و قال من کنت مولاه فهذا علی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله;» آیا من به مومنان از خود آنهاسزاوارتر نیستم؟ گفتند: بله. پس از آن دست علی(ع) را گرفت وفرمود: هرکس من مولای اویم، این علی مولای اوست… (۱۹)

امام حسن عسکری(ع) و غدیر

حسن بن ظریف به امام حسن عسکری(ع) نامه نوشت و پرسید: گفته پیامبر «من کنت مولاه فعلی مولاه » یعنی چه؟ حضرت در پاسخ فرمود: «اراد بذلک ان جعله علما یعرف به حزب الله عندالفرقه »; خداوند اراده فرمود که این جمله، نشان و پرچمی باشدتا حزب خدا هنگام اختلافها با آن شناخته شود.

اسحاق بن اسماعیل نیشابوری می گوید: حضرت حسن بن علی(ع) به ابراهیم چنین نوشت: خداوند متعال با منت و رحمت خویش واجبات را بر شما مقرر کرد. این کار به سبب نیاز او نبود، بلکه رحمت او بود که متوجه شما شد. هیچ معبودی جز او وجود ندارد; اوچنان کرد تا ناپاک را از پاک جدا سازد و اندرون شما رابیازماید تا به سوی رحمت او پیش بگیرد و منازل شما در بهشت معین شود.از اینرو، حج و عمره، اقامه نماز، پرداخت زکات، روزه و ولایت را بر شما واگذار کرد و دری را فرا راهتان قرار داد تا درهای دیگر واجبات را باز کنید; کلیدی را برای یافتن راه خود قرارداد. اگر محمد و جانشینان او از فرزندش نبود، شما مانندحیوانات سرگردان می ماندید و هیچ واجبی از واجبات را فرانمی گرفتید. مگر می توان از غیر در، وارد مکانی شد؟ وقتی خداوندبه سبب تعیین اولیا پس از پیامبر(ص)، نعمت خود را بر شما تمام کرد، فرمود: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی ورضیت لکم الاسلام دینا» (۲۰) امروز دینتان را کامل و نعمت خودرا بر شما تمام کردم و راضی شدم که اسلام دین شما باشد.سپس برای اولیای خود برگردن شما حقوقی قرار داد و به شمافرمان داد حقوق آنها را ادا کنید تا زنان و اموال و خوراک وآشامیدنیها بر شما حلال باشد و به واسطه آن برکت و رشد و ثروت را به شما بشناساند و اطاعت کنندگان شما را به واسطه غیبت بشناساند… (۲۱)

امام زمان(ع) و غدیر

در دعای ندبه که ظاهرا منسوب به آن حضرت است چنین می خوانیم:

«… فلما انقضت ایامه اقام ولیه علی بن ابی طالب صلواتک علیهما و آلهما هادیا اذکان هوالمنذر و لکل قوم هاد فقال والملاء امامه من کنت مولاه فعلی مولاه.. .»

پی نوشتها:

۱- حدیث ثقلین در بیشتر منابع اهل سنت وارد شده است. ما به پاره ای از آنها اشاره می کنیم:

السنه شیبانی، ص ۳۳۷ و۶۲۹ ح ۱۵۵۱; صحیح ترمذی، ج ۵، ص ۶۶۳;سنن کبری بیهقی، ج ۱۰، ص ۱۱۴; المستدرک، حاکم نیشابوری، ج ۳،ص ۱۱۰; فضائل الصحابه، احمد بن حنبل، ج ۱، ص ۱۷۱ و ج ۲، ص ۵۸۸; سنن ابی داود، ج ۲، ص ۱۸۵; طبقات کبری، ابن سعد، ج ۲، ص ۱۹۴;صحیح مسلم، ج ۴، ص ۱۸۷۳٫

۲- سوره مائده، آیه ۷۱٫

۳- امالی شیخ صدوق، مجلس، ۷۴، ص ۴۰۰٫

۴- کتاب سلیم بن قیس هلالی، نشر موسسه بعثت، ص ۴۱٫

۵- خصال شیخ صدوق، ص ۵۰۵، باب اربعین، ج ۳۰٫

۶- امالی شیخ صدوق، ج ۱، ص ۳۴۲٫

۷- اثبات الهداه، حرعاملی، ج ۲، ص ۱۱۲، ح ۴۷۳; مناقب ابن شهرآشوب، ج ۳، ص ۲۶۲۵٫

۸- اثبات الهداه، ج ۲، ص ۱۱۲; احقاق الحق، ج ۱۶، ص ۲۸۲٫

۹- امالی شیخ صدوق، ج ۲، ص ۱۷۱٫

۱۰- سلیم بن قیس، ص ۱۶۸٫

۱۱- معانی الاخبار، ص ۶۵; بحارالانوار، ج ۳۷، ص ۲۲۳٫

۱۲- معانی الاخبار، ص ۶۶٫

۱۳- تفسیر برهان، ج ۱، ص ۴۴۶٫

۱۴- در باره اهمیت این مسجد به مجله میقات حج شماره ۱۲مراجعه شود.

۱۵- اصول کافی، ج ۴، ص ۵۶۶٫

۱۶- تهذیب الاحکام، شیخ طوسی، ج ۶، ص ۲۴، ح ۵۲; مناقب ابن شهرآشوب، ج ۳، ص ۴۱٫

۱۷- سوره مائده، آیه ۱٫

۱۸- تفسیرقمی، ج ۱، ص ۱۶۰٫

۱۹- بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۳۶۳٫

۲۰- همان، ج ۳۷، ص ۲۲۳٫

۲۱- علل الشرائع، ج ۱، ص ۲۴۹، باب ۱۸۲، ح ۶۶٫

منبع :فرهنگ کوثر – فروردین ۱۳۷۸، شماره ۲۵ –