سلسله الذهب

نوشته‌ها

نگاهی ‏به ‏کتاب « حیاه ‏الامام ‏العسکرى (ع) » و پاسخ مولف

 مقاله اى که در پى می آید شامل دو بخش است:

۱) نقدى بر کتاب حیات الامام العکسری(ع);

۲) پاسخ مولف به آن نقد.

پیام حوزه از نقد آثارى که در حوزه معارف اسلامى منتشر می شود، استقبال می کند.

حیاه الامام العسکرى(ع)، محمد جواد طبسى، چاپ دوم، قم، مرکز انتشارات دفترتبلیغات اسلامى، ۱۳۷۴ .

شخصیت برجسته حضرت امام حسن عسکری(ع) همانند پدر بزرگوارش و حضرت امام جواد (ع)برخلاف امامان دیگر کم تر مورد توجه گویندگان و نویسندگان قرار گرفته است.

شخصیت امام حسن عسکری(ع) براى نسل امروز، آن قدر مبهم است که یکى از نویسندگان فضیلت امام حسن عسکری(ع) را تنها این دانسته که پدر حضرت بقیه الله، عجل الله تعالى فرجه الشریف،بوده است! چنین اهانتى، فاضل گرانقدر جناب آقاى محمد جواد طبسی را برآن داشته است تا تحقیق گسترده اى در زمینه تاریخ زندگانى امام عسکری(ع)بنماید که نتیجه آن، کتاب ارزنده و پر محتواى حیاه الامام العسکری(ع) است.

این اثر داراى جنبه هاى مثبت فراوان است. اولین جنبه آن، گستردگى کار مولف محترم و در عین حال پرهیز از قلم فرسایى است. نویسنده از زوایاى مختلف به زندگانی امام(ع) نگریسته است.

ویژگى دیگر این اثر، فصل بندى و دسته بندى مقبول مطالب است.

جناب آقاى طبسى، در تدوین این اثر موفق بوده است و خواننده پس از مطالعه آن به اعماق زندگانى امام یازدهم (ع) پى می برد. لکن معمولا هر اثرى بدون کم و کاست نیست و قابلیت اصلاح را دارد. لذا برآن شدیم تذکراتى را در این زمینه یادآورشویم:

الف) این اثر به تاریخ نقلى نزدیک تر است تا تاریخ تحلیلى، و نویسنده کم تر به تحلیل وقایع پرداخته است. اگر چه این تاریخ نقلى منبع قابل توجهى برای پژوهشگران است.

ب) در فصل دوم از باب دوم،تحت عنوان «الشیعه ومراکزهم فی عصره(ع)» سه شاهد درباره تمرکز شیعه در نیشابور آورده شده که هیچ کدام دلالت بر چنین مطلبى ندارند:

۱) از مناقب ابن شهرآشوب چنین نقل شده است:

انه اجتمعت العصابه بنیسابور و اختاروا محمد بن على النیسابورى، فدفعوا الیه ثلاثین الف دینار و خمسین الف درهم و الفى شقه من الثیاب و اتت شطیطه بدرهم صحیح و شقه خام… و قالوا:ادفع الى الامام ...».

خواننده اى که عبارت فوق را می خواند تصور می کند مقصود از امام، در این سندتاریخى، امام حسن عسکری(ع) است، در حالى که با مراجعه به مناقب ابن شهرآشوب روشن می شود که مقصود، امام موسى بن جعفر(ع) است و ربطى به زمان امام عسکری(ع) ندارد.

۲) شاهد دیگر، استقبال گسترده مردم نیشابور از امام رضا(ع) دانسته شده که این نیز ارتباطى با عصر امام حسن(ع) ندارد.

۳) شاهد دیگر این است که ابراهیم بن عبده نیشابورى از جانب امام یازدهم(ع)وکالت داشته است. هرچند این مطلب، قابل قبول است، اما معلوم نیست وکالت او، وکالت مالى بوده باشد.

در صفحه ۲۲۵ به بعد در مورد این که قم نیز زمان امام حسن عسکری(ع) مرکز شیعه بوده، دلایلى آورده شده که بیش تر آن ها قابل اعتماد نیست، از جمله:

۱) از معصومان: روایت شده که «لولا القمیون لضاع الدین ».

۲) امام صادق(ع) فرمود: «سلام الله على اهل قم، یسقى الله بلادهم الغیث، وینزل علیهم البرکات…».

۳) استدلال به روایت هایى که می گویند: در آینده، قم، مرکز دانش می شود.

دقت در سه استدلال فوق، نشان می دهد که هیچ کدام دلالت ندارند که قم در عصر امام حسن عسکری(ع) مرکز شیعه بوده است.

۴) استدلال به این که مرحوم حاج شیخ عباس قمى در فوائد الرضویه آورده است که در زمان على بن بابویه دویست هزار محدث در قم می زیسته اند.

در حالى که تعداد ساکنان قم در سال ۱۳۰۴ ش، ۳۵۰۰۰ تن بوده است. وقتى که هفتاد سال پیش ساکنان قم این تعداد بوده اند، آیا قابل قبول است که هزار سال پیش تنها دویست هزار محدث در قم می زیسته اند؟! سند آمار محدثان قم در زمان علی بن بابویه، ضعیف است. حاج شیخ عباس قمى این مطلب را از علامه محمد تقى مجلسى در شرح[ کتاب ] من لایحضره الفقیه نقل می کند که وى چنین می گوید:در کتابى دیدم که در زمان علی بن بابویه از محدثان، در قم، دویست هزار تن بودند.

چنان که ملاحظه می شود، علامه مجلسى این موضوع را از کتابى مجهول نقل می کند;در کتابى که به عنوان تاریخ تحلیلى نگاشته می شود نباید چنین مطلب بی اساسى نقل شود و اگر هم نقل می شود باید آن را مورد بررسى قرار داد و استبعاد آن را یادآورشد.

د) در موارد متعدد از ابراهیم بن عبده نام برده شده و در بعضى موارد همانندبرخى کتاب هاى دیگر به صورت «عبده » ضبط شده است، در حالى که «عبد» به ضمیر،وصل شده است و مرجع آن «الله » به معناى «عبدالله » است; زیرا لفظ «عبد»مونث ندارد. و تاءنیث آن «اءمه » است. از سوى دیگر، همیشه حرف قبل از تاتاءنیث، مفتوح است ولى این جا مضموم است.

ه ) به جاى این که نویسنده به منابع تاریخى معتبر اعتماد کند در یکى دو مورددیده می شود که آن چه بر سر زبان هاست، آورده است.

در صفحه ۲۲۵ بدون ذکر ماءخذ آمده است:

«استقبل الشیعه والموالون الامام على بن موسى الرضا استقبالا عظیما لم یرمثله;حینما مر على بلده نیسابور قاصدا مرو، و کتب عنه حوالى مائه الف انسان، الحدیث المعروف بسلسله الذهب ».

هنگامى که امام رضا(ع) به قصد مرو از نیشابور می گذشت، شیعیان و دوست داران امام على بن موسی الرضا(ع) از وى استقبال بزرگى کردند که همانند آن دیده نشده بود وحدود صد هزار نفر، حدیث معروف سلسله الذهب را به نقل از آن حضرت نوشتند.

چهار الى پنج نفر راوى، حضور امام رضا(ع) در نیشابور و کتابت حدیث سلسله الذهب را نقل کرده اند. از این تعداد، فقط یک روایت، از حضور جمعیت فراوان هنگام بیان حدیث سلسله الذهب حکایت می کند که در آن عدد ۲۴ هزار نفر است نه صد هزار.

صحت این روایت از چند جهت قابل خدشه است:

۱) اولین ضعف این حدیث این است که اربلى، مولف کشف الغمه نام کتابى را که درآن این حدیث را دیده، ذکر نکرده است و می گوید: «نقلت من کتاب لم یحضرنى اسمه الان…».

۲) این روایت حاکى است که براى ضبط حدیث سلسله الذهب،از ۲۴ هزار دوات استفاده شده است، حال اگر از هر دوات یک نفر استفاده کند معلوم می شود در آن محل ۲۴ هزارنویسنده حضور داشته اند.

با توجه به این که در آن زمان و زمان هاى بعد، مردم به حفظ احادیث توجه فراوانى می کردند و حضرت در میان جمعیت انبوهى حاضر شده که بعضى لباس خود راپاره می کردند و گروهى دیگر از هیجان، خود را به خاک می مالیدند و… چگونه قابل قبول است که تنها یک راوى از رقم انبوه جمعیت خبر دهد.

۳) مسلما در آن زمان، باسوادان، درصد کمى را تشکیل می دادند، در آن واقعه دست کم ده برابر این رقم، از بی سوادان بوده اند. اگر چنین خبرى صحیح باشد لازمه اش این است که در آن محل حداقل دویست تا سیصد هزار نفر حضور داشته اند. با این حال،چگونه ممکن است تنها دو نفر کلام حضرت را در آن جمعیت انبوه به دیگران برسانند؟

۴) مسلما کسى یک یک دوات ها را نشمرده است و چنین عددى تقریبى است. اما بایدتوجه داشت که اگر کسى بخواهد چنین آمارى را به صورت تقریبى بیان کند، به صورت هاى زیر می گوید: «بیست هزار یا بیست و پنج هزار یا سى هزار».

۵) سند این روایت ضعیف است; زیراابوعبدالله نیشابوری(۴۰۵۳۲۱ق)، نویسنده کتاب تاریخ نیشابور سندى را براى این حدیث ذکر نکرده است، و اگر هم ذکر کرده به مانرسیده است.

در ترجمه تاریخ نیشابور که در واقع ترجمه خلاصه آن است، این حدیث به صورت «التعظیم لامر الله والشفقه على خلق الله » ذکر شده است و می گوید: «این حدیث در افواه مشهور است ».

قابل ذکر است که محتواى حدیث سلسله الذهب از مسلمات مذهب شیعه است و این روایت از طرق دیگر نیز نقل شده است، اما این که حضرت چنین حدیثى را در میان جمعیت چند ده هزار نفرى نیشابور بیان کرده باشد، قابل اثبات نیست; خصوصا نقل صد هزار نویسنده که هیچ اساس تاریخى ندارد. ۱۷۸ در پایان ذکراین نکته لازم است که در مجموع، نویسنده محترم حیاه الامام العسکری(ع) در این گام،موفق بوده است و مطالعه این کتاب را به پژوهشگران توصیه می کنیم.

پاسخ مولف کتاب به نقد

ضمن قدردانى و تشکر از جناب آقاى احسانى که با مطالعه کتاب حیاه الامام العسکرى نظریات خود را یادداشت، و آن را به صورت نقد بر کتاب،در مجله وزین پیام حوزه درج کرده اند.

اینک نظر ایشان و خوانندگان را به چند نکته جلب می کنم:

۱) ایشان در موردب نقد نوشته اند:

«مولف سه شاهد در باره تمرکز شیعیان در نیشابور آورده که هیچ کدام دلالت برچنین مطالبى ندارد… و خواننده تصور می کند مقصود، امام حسن عسکری(ع) است ».

در پاسخ یادآورى می شود که نویسنده هرگز نخواسته بگوید که فرستادن محمد بن علی نیشابورى و استقبال مردم نیشابور، در دوره امام حسن عسکری(ع) است; زیرا روشن است و خواننده چنین فکرى نخواهد کرد، بلکه مولف در این صدد بوده تا از شواهد وقراین استفاده کند که این شهر داراى سوابق و ویژگى خاصى بوده، و مردم آن به خاطر علاقه اى که به اهل بیت: داشتند، حتى پیش از دوران امام عسکری(ع) مورد عنایت امامان قرار گرفته اند و دلیلش فرستادن آن همه اموال خدمت امام موسى کاظم(ع) ، واستقبال از حضرت امام رضا(ع) و فرستادن وکیل از طرف امام حسن عسکری(ع) بوده است.

و در بند۳ مورد ب آورده اند:

«این که ابراهیم عبده از سوى امام(ع) وکالت داشته، قابل قبول است، اما معلوم نیست وکالت وى، وکالت مالى بوده باشد».

گمان می کنم ناقد به بخش وکلاى آن حضرت مراجعه نکرده و یا دقت نفرموده اند; زیرااز فرمایش هاى صریح امام برمی آید که ابراهیم، مامور گرفتن وجوه از مردم نیشابوربوده است. با دقت بیش تر در جملات زیر، این مطلب کاملا روشن خواهد شد:

الف) امام(ع) در نامه اى که خطاب به اسحاق بن اسماعیل می نویسد، چنین خاطر نشان می سازد:

«فلیود حقنا الى ابراهیم بن عبده…»; باید حق ما را به ابراهیم بن عبده بپردازد.

ب) در نامه اى که امام به عبدالله بن حمدویه می نویسد، می فرماید:

«فقد بعثت لکم ابراهیم بن عبده لیدفع النواحى و اهل ناحیتک حقوقى الواجبه علیکم الیه »; ابراهیم بن عبده را نزد شما فرستادم تا مردم منطقه شما و نواحی اطراف، حقوق واجب مرا به او بپردازند.

ج) هم چنین در نامه اى که به شیعیان می نویسد، چنین یادآور می شود:

«و کتابى الذى ورد على ابراهیم بن عبده بتوکیلى ایاه و قبض حقوقى من موالیناهناک… و لیخرجوا من حقوقى و لیدفعوها الیه ».

آیا جملات فوق که در نامه هاى امام(ع) آمده، نشانگر این نیست که ابراهیم در قبض حقوق، وکالت داشته؟

از این ها گذشته اصل وکالت در چنین مواردى ظهور در اخذ وجوه دارد و حمل بروکالت دیگر، محتاج به قرینه است.

۳) نویسنده در مورد ج می نگارد:

«در این که قم در زمان حیات امام حسن عسکری(ع) مرکز شیعیان بوده، دلایلى آورده شده که بیش تر آن ها، قابل اعتماد نیست ».

بسیار به جا بود که این جا هم با توجه به تمام شواهد و قراین قضاوت می کردند;زیرا اولا، اگر از نامه حضرت امام صادق(ع) به عیسى بن عبدالله برنیاید که تمام اهل قم مشمول چنین سلامى بوده اند، لااقل غالب مردم قم چنین بوده اند. ثانیا، قم به خاطر این که پناهگاهى براى پیروان اهل بیت:

بوده همیشه مورد حمله و تعرض حکومت هاى غاصب بوده است.

از جمله این که در زمان امام حسن عسکری(ع) موسى بن یغا، با سپاه خود به قم حمله ور شده و مردم را مورد آزار و اذیت قرار داد که امام براى دفع ظلم از آن هادعایى طولانى می فرستد.

ثالثا، وجود این همه عالمان و محدثان که نام شان هر صفحه اى از کتاب هاى رجال وتراجم را زینت داده، آیا دلیل براین نیست که مردم قم در همان دوره از پیروان صدیق اهل بیت: بوده اند؟

۴) ناقد از آمار دویست هزار نفرى محدثان در قم شگفت زده شده و گفته است:

«این آمار صحیح نیست زیرا در سال ۱۳۰۴ آمار مردم قم، ۳۵ هزار نفر بوده اند».

پاسخ می دهیم این خود قیاسى است مع الفارق; زیرا ممکن است در آن زمان به دلایلی مردم قم ده ها برابر سال ۱۳۰۴ بوده اند و در زمان هاى بعد به دلایل دیگرى هجرت کرده اند، چنان که بعضى از مورخان بدان اشاره کرده اند.

جهت اطلاع بیش تر، به تاریخ قم ترجمه حسن بن على قمى و مقدمه آقاى دوانى برتاریخ قم (نوشته آقاى ناصرالشریعه) می توان مراجعه کرد.

۵) این که نوشته اند:«ابراهیم بن عبده با تاء آمده در حالى که «ه » در این جا، ضمیر است و نبایدابراهیم بن عبده گفت ».

پاسخ می دهیم که این «ه » ضمیر نیست، بلکه تاء تاءنیث است همانند طلحه.

۶) اما نقد ایشان بر استقبالى که مردم نیشابور از امام رضا(ع) کرده اند و به گفته ایشان این آمار صحیح نیست، پاسخ می دهیم: اولا، بحث در باره حدیث سلسله الذهب نبوده که ناقد، ین بحث را به میان کشیده است، بلکه خواسته ایم قراین وشواهدى بر تمرکز شیعیان در نیشابور بیاوریم.

ثانیا، اگر مقصود ایشان این است که آمار صد هزار نفر استقبال کننده مستندنیست، نقد ایشان، به جاست، زیرا مدرکى برآن نقل نشده است و اگر مقصود این است که چنین استقبالى از حضرت نشده، می گوییم: همان گونه که خود ایشان در بررسى این حدیث از اربلى نقل کرده که فقط ۲۴ هزار راوى در آن جا بوده، و متاسفانه کلمه «دوی » را نیز در ترجمه نیاورده، که با توجه به این کلمه و این که همه مردم در آن زمان سواد نوشتن را نداشتند و بدون شک بی سوادان نیز حضور داشته اند، عدداستقبال کننده ها را اگر بیش از این نگوییم، لااقل همین قدر بوده است.

بدین جهت مطلب اغراق آمیزى گفته نشده، گرچه سندى برآن ارایه نشده است.

۷ ناقد اشکال هاى دیگرى نیز بر کتاب دارد از قبیل این که کتاب، تاریخ نقلی است نه تحلیلى و… که داورى درباره آن ها را به خوانندگان واگذار می کنم.

۸) ضمن ارج گذارى به تلاش ناقد، توجه آن عزیز را به تامل و تعمق هر چه بیش تر وخوددارى از شتاب زدگى و تعجیل در نتیجه گیرى جلب می کنم تا همواره حریم نقد استواربماند.

در پایان با اعتراف و اذعان به این که هیچ نوشته اى خالى از نقص نیست،امیدوارم این کتاب همواره مورد نقد و نظر محققان و پژوهشگران و صاحب نظران قرارگیرد و ما را از نظریات سودمند خود جهت اصلاح و بررسى مجدد در چاپ هاى بعدی بهره مند سازند. و من الله التوفیق.

سید صادق احسانى – محمد جواد طبسى

منبع :پیام حوزه ، تابستان ۱۳۷۶، شماره ۱۴

امامت، شرط توحيد

قلعه خدا

ائمة‏اطهار(ع) در توحيد و يگانه‏پرستی، جايگاه و نقش ديگری هم دارند كه به اين اعتبار هم می‏توان آنها را «پايه‏ های توحيد» به شمار آورد و آن نقشی است كه آنها در هدايت مردم به سوی خدا و رساندن آنها به مقصد نهايی بر عهده دارند

نگاهي به حديث سلسلـة الذهب

امام رضا (ع) در حديث معروف «سلسله الذهب» به واسطة پدران خود از پيامبر خدا و آن حضرت نيز از جبرئيل(ع) نقل می‏كند كه خداوند تعالی فرمود: «لا إله إلاّ الله حصني فمن دخل حصني أمن [من] عذابي؛ «لا إله إلاّ الله» (توحيد) قلعة استوار من است. پس هر كس در قلعة من داخل شود، از عذاب من در امان می‏ماند».1
آنگاه در تكميل حديث می‏فرمايد: «بشروطها و أنا من شروطها؛ [تحقّق آنچه گفتم] شروطی دارد و من از جمله آن شروطم». اين سخن به اين نكته اشاره دارد كه داخل ‏شدن در قلعة توحيد و ايمني يافتن از عذاب دوزخ بدون پذيرش ولايت امام معصوم(ع) امكان‏پذير نيست.
شيخ صدوق(ره) در «كتاب التوحيد» پس از نقل روايت ياد شده، در توضيح «شروط توحيد» چنين می‏نويسد: «از شروط لا إله إلاّ الله (توحيد) پذيرش اين موضوع است كه [امام] رضا ـ درود خدا بر او باد ـ از سوی خدای عزّ و جلّ [به عنوان] امام بر بندگان [برگزيده شده] و پيروي از او بر آنها واجب است».2
جالب اينجاست كه در روايت ديگري كه از امام رضا(ع) نقل شده است، خداوند متعال می‏فرمايد: «ولاية علي بن أبيطالبٍ حصني فمن دخل حصني أمن ناري؛ ولايت علی بن ابی‏طالب، دژ استوار من است. پس هر كس در دژ من وارد شود، از آتش من ايمني می‏يابد».3
اين روايت به روشنی نقش محوری امامان(ع)در توحيد و يگانگی خدا را نشان می‏دهد و روشن می‏سازد كه وارد شدن در حصن ولايت امامان(ع)؛ يعنی داخل شدن در حصن ولايت خدا و پذيرش توحيد و يگانگی او.
در بسياري از روايات، ادعيه و زيارات از امامان(ع) به عنوان ارکان يا پایه‌های توحيد ياد شده است. در روايتی كه از سيدالعابدين علی بن الحسين(ع)، نقل شده، در اين زمينه چنين آمده است: ليس بين الله و بين حجّته حجابٌ، فلا لله دون حجّته سترٌ، نحن أبواب الله، و نحن الصّراط المستقيم، و نحن عيبة علمه، و نحن تراجمة وحيه، و نحن أركان توحيده و نحن موضع سرّه؛ بين خداوند و حجتش هيچ حجابی نيست و خداوند در برابر حجتش هيچ پوششی ندارد. ما دروازه‏هاي خدا، صراط مستقيم، مخزن علم او، ترجمان وحي او، پايه‏هاي ‏توحيد او و جايگاه سرّ او هستيم».4
در زيارت جامعه كبيره نيز از ائمه معصومين(ع) با اين عنوان ياد شده است: «و رضيكم… أركانا لتوحيده؛ و خداوند، شما را پسنديد به اينكه … پايه‏های توحيد او باشيد».5
در يكی از دعاهای ماه رجب نيز كه به امام عصر(ع) منسوب است، امامان معصوم(ع) با اين ويژگي توصيف شده‏اند: «فجعلتهم معادن لكلماتك و أركانا لتوحيدك؛ پس خداوند، شما را معادن كلمات خود و پايه‏های توحيد خود قرار داد».6
برای روشن شدن مفهوم اين ويژگی امامان، بايد ابتدا نكته‏هايی را درباره توحيد و جهان‏بينی توحيدی يادآور شويم:
جهان‏بينی توحيدی، اساس جهان‏بينی اسلامی را تشكيل می‏دهد. بر اساس اين جهان‏بينی، مبدأ و منتهای جهان، يكی است و جز خدای يگانه كسی سزاوار پرستش نيست. استاد شهيد مرتضی مطهری در اين باره می‏نويسد:
«جهان‏بينی توحيدی؛ يعنی جهان «يك قطبی» و «تك محوری» است. جهان‏بينی توحيدی؛ يعنی جهان ماهيت «از اويی» (إنّا لله) و «به سوی اويی» (إنّا إليه راجعون)7 دارد».8
«توحيد، درجات و مراتب دارد، همچنان‏كه شرك نيز كه مقابل توحيد است، مراتب و درجات دارد. تا انسان همة مراحل توحيد را طی نكند، موحد واقعی نيست».9
ايشان در ادامة سخنان خود، با تقسيم مراتب توحيد به «توحيد نظری» و «توحيد عملی»، مراتب سه‏گانة توحيد نظری را اين‏گونه برمی‏شمارد: ««توحيد ذاتی»؛ يعنی شناختن ذات حق به وحدت و يگانگی … «توحيد صفاتی»؛ يعنی درك و شناسايی ذات حق به يگانگی عينی با صفات و يگانگی صفات با يكديگر… «توحيد افعالی»؛ يعنی درك و شناختن اينكه جهان با همه نظامات و سنن و علل و معلولات و اسباب و مسبّبات، فعل او و كار او و ناشی از اراده اوست».10
استاد شهيد دربارة توحيد عملی نيز می‏فرمايد: «توحيد عملی يا «توحيد در عبادت»؛ يعنی يگانه‏پرستی. به عبارت ديگر، در جهت پرستش حق، يگانه شدن».11 با روشن شدن مفهوم و مراتب توحيد می‏توان گفت كه هم درك مراتب توحيد و هم تحقّق عينی آن در فرد و جامعه، بدون وجود پيشوايانی كه هم در توحيد نظری و هم در توحيد عملی، سرآمد روزگار خود بوده و به بالاترين مراتب توحيد دست يافته باشند، امكان‏پذير نيست. از همين رو، امام علی(ع) می‏فرمايد: إنّ ل‍ِ«لا إله إلاّ الله» شُرُوطا وَ إِنِّي وَ ذُرِّيتِي مِنْ شُرُوطِها؛ «لا إله إلاّ الله» شرط‏هايی دارد و من و فرزندانم از جمله اين شرط‏ها هستيم».12
يكی از صاحب‏نظران در زمينة نقش امامان معصوم(ع) در توحيد علمی (نظری) می‏نويسد: «اگرچه خداوند ـ تبارك و تعالی ـ انسان را به فطرت توحيدی آفريد و همراه آن عقل را به او عنايت فرمود تا خود از اين طريق به توحيد نايل گردد، اما انسان به كمك اين قوا و تجهيزات فقط قادر به درك كلياتی از معارف بلند توحيدی است و از درك دقايق و لطافت آنها عاجز است و لذا عقل حكم می‏كند كه انسان همواره نيازمند كسانی است كه به مرتبة توحيد ناب نايل شده تا از آن مراتب رفيع به او خبر دهند و به اين وسيله او را از ورطة جهالت و افراط و تفريط برهانند».13
جايگاه و نقش ارزندة امامان معصوم(ع) در تبيين و توصيف توحيد نظری آن‏گاه روشن می‏شود كه عقايد بی‏پاية اهل‏سنّت را دربارة خدا و صفات او ملاحظه كنيم و ببينيم كه چگونه آنها به واسطة دور افتادن از مكتب اهل بيت(ع) از يك سو، قائل به امكان ديدن خدا با چشم (رؤيت)؛ مشابهت او با مخلوقاتش (تشبيه) و دارا بودن چشم، گوش، دست و پا چون انسان‏ها (تجسيم) شده‏اند14 و از سوی ديگر، در حلّ مسائلی چون جبر و تفويض، قضا و قدر و… درمانده و به بن‏بست‏های فكری گرفتار آمده‏اند.
برای درك نقش و جايگاه ائمه(ع) در توحيد عملی و گسترش يگانه‏پرستی در جهان نيز تنها كافی است نگاهی اجمالی به تاريخ صدر اسلام بيفكنيم تا دريابيم چگونه امت اسلام با سرباز زدن از ولايت ائمة معصومين(ع) در برابر طاغوت‏هايی چون معاويه، يزيد، مروان بن حكم، عبدالملك بن مروان و حجاج بن يوسف سر تسليم فرود آورد. بدين ترتيب، جامعة اسلامی به جای رسيدن به جامعة توحيدی به جامعه‏ای گرفتار شرك و كفر، تبديل و در دست كسانی اسير شد كه مردم را به جای اطاعت خدا به اطاعت خود فرا می‏خواندند.
روايات اسلامی، با توجه به نقش حسّاس و تعيين‏كنندة امامان معصوم(ع) در تحقّق عينی توحيد در جامعه بر ضرورت شناخت امام و حجت الهی در هر عصر، تأكيد و نشناختن امام را برابر با مرگ در حال كفر و شرك دانسته‏اند.15 از اين‏رو بود كه امام حسين(ع) هنگام سخن گفتن از فلسفه آفرينش، معرفت خدا را غايت خلقت معرفی می‏كند و در پاسخ اين پرسش كه معرفت خدا چيست، می‏فرمايد: «معرفت امامی كه اطاعت او واجب است» متن روايت آن حضرت به شرح زير است: «هان ای مردم! همانا خداوند ـ بزرگ باد ياد او ـ بندگان را نيافريد مگر برای اينكه او را بشناسند. پس هرگاه او را بشناسند، او را بپرستند و هرگاه او را بپرستند، با پرستش او از بندگی هر آنچه جز خداست، بی‏نياز شوند. مردی پرسيد: ای فرزند رسول خدا ـ درود و سلام خدا بر او باد – پدر و مادرم فدايت، معرفت خدا چيست؟ حضرت فرمود: اين است كه اهل هر زمانی، امامی را كه بايد از او فرمان برند، بشناسند».16
افزون بر آنچه گفته شد، ائمة‏اطهار(ع) در توحيد و يگانه‏پرستی، جايگاه و نقش ديگری هم دارند كه به اين اعتبار هم می‏توان آنها را «پايه‏های توحيد» به شمار آورد و آن نقشی است كه آنها در هدايت مردم به سوی خدا و رساندن آنها به مقصد نهايی بر عهده دارند كه پيش از اين در بحث از «باب الله» و «سبيل الله» بودن امامان(ع) به آن اشاره كرديم و گفتيم كه جز از طريق آنها نمی‏توان به خدا رسيد. به همين دليل در زيارت جامعة كبيره می‏خوانيم: «من أراد الله بدء بكم و من وحدّه قبل عنكم و من قصده توجّه بكم؛ هر كس خدا را می‏خواهد، به شما آغاز می‏كند و هر كس او را به يگانگی می‏شناسد، از شما می‏پذيرد و هر كس آهنگ او دارد، به شما رو می‏كند».17

پي نوشت ها :
1. معاني الأخبار، صص 370 و 371، ح 1؛ محمد بن علي بن‌الحيسن شيخ صدوق، ص 25؛ بحار الأنوار، ج 3، ص 7، ح 16.
2. التوحيد، ص 25.
3. معاني الأخبار، ص 371، ح 1.
4. همان، ص 35، ح5 .
5. من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 371، ح 2.
6. سيد بن طاووس، إقبال الأعمال، ص 646.
7. سورة بقره(2)، آية 156.
8. مرتضي مطهري، مجموعه آثار، ج 2 جهان‏بيني توحيدي، ص 83.
9. همان، ص 99.
10. همان، صص 99ـ103.
11. همان، ص 105.
12. علي بن محمد الليثي الواسطي، عيون الحكم و المواعظ، تحقيق: حسين الحسني البيرجندي، ص 151، ح 2312.
13. محمدباقر تحريري، جلوه‏هاي لاهوتي شرح زيارت جامعه كبيره، ج 2، ص 286.
14. ر. ك: صحيح مسلم، ج 8 ، ص 32، ابو داوود سليمان بن اشعث؛ سنن ابي داوود، ج 2، ص 419؛ صحيح البخاري، ج 2، جزء4، ص 141. ر.ك: مركز المصطفي للدراسات الاسلاميه، العقائد الإسلاميـ[، ج 2، صص 71ـ131.
15. ر. ك: الكافي، ج 1، ص 371، ح 5؛ بحار الأنوار، ج 8 ، ص 368 و ج 32 ، صص 321 و 333.
16. فرهنگ جامع سخنان امام حسين(ع)، صص 604 و 605.
17. من لايحضره الفقيه، ج 2، صص 373 و 374.
نويسنده:خلیل منتظر قائم