سلامت روان

نوشته‌ها

نقش مهم روابط خانوادگی در سلامت روان

اولین تاثیرات محیطی که فرد دریافت می‌کند از محیط خانواده است و از همین روی روابط خانوادگی تاثیر مهمی در تربیت و سلامت روان افراد دارد. الگوهای مهم در خانواده و ارتباطات فردی شامل گونه‌های مختلف رفتاری است.

نقش خانواده در سلامت روان

خانواده با فراهم نمودن روابط نزدیک و مثبت، می‌تواند نقش موثری بر ارتقای سلامت روانی افراد داشته باشد. فضای خانه، نخستین و بادوام‌ترین عاملی است که، در رشد شخصیت افراد، تأثیر می‌گذارد زیرا یک نظام اجتماعی و طبیعی است که مجموعه قواعد و اصول را برای اعضاء خود تعیین می‌کند. رابطه اعضاء این خرده فرهنگ، رابطه‌ای عمیق و چند لایه است که با هدف مشترک، بنا شده است. در چنین نظامی، افراد به وسیله علایق و دلبستگی‌های عاطفی نیرومند، دیرپا و متقابل، به یکدیگر متصل شده‌اند. خانواده، کوچکترین جزء اجتماع بوده و با درکنار هم قرار گرفتن خانواده‌ها، جامعه شکل می‌گیرد.

دکتر مینا پور فرخ، روان شناس در این باره گفت: اعضای یک خانواده سالم از نظر عاطفی، اجتماعی، اقتصادی و روانی رشد کرده و به سوی اهداف اساسی گام بر می‌دارند. آنها نقاط قوت همدیگر را تقویت نموده و برای برطرف نمودن نقاط ضعف برنامه ریزی می‌کنند تا زندگی خود را بهبود بخشند. اولین مرحله زندگی که از بدو تولد انسان آغاز می‌شود و شکل می‌گیرد مرحله اجتماعی شدن است و در خلال آن رشد مراحل جسمی و روحی روانی صورت می‌گیرد. اگر مرحله اجتماعی شدن به درستی و به شکل کامل پیش نرود؛ بقاء انسان به خطر می‌افتد. وقتی فرد در شرایط تعاملات اجتماعی و برقراری ارتباط با دیگران قرار می‌گیرد در حقیقت با قسمتی از هویت خود ارتباط برقرار می‌کند.

آشنا شدن با شبکه خانوادگی، باعث می‌شود فشارها و نقش‌های خانواده سبک‌تر شود و فهم این نقش‌های خانوادگی، به تعامل سازگارانه در خانواده کمک کرده و منجر به از بین رفتن بسیاری از سوء تفاهمات می‌شود. نظام خانواده به دو صورت نظام بسته و نظام باز می‌باشد. در خانواده با نظام بسته، ارزش فردی در برابر قدرت و اجرا در مقام دوم است و اعمال وابسته به تصمیمات صاحب قدرت می‌باشد. همچنین افراد این خانواده در برابر تغییر بسیار مقاومت کرده و انعطاف کمی دارند. اما در خانواده با نظام باز، ارزش فرد دارای بالاترین درجه بوده و اقدامات نتیجه واقعیت هستند. افراد خانواده از تغییر به عنوان یک مسئله طبیعی و مطلوب استقبال می‌نمایند و بسیار انعطاف پذیر می‌باشند.

الگوی دیگری هم در خانواده و ارتباطات بین فردی حکمفرماست که عبارتند از سازشگر، سرزنشگر، حسابگر، مبهم و ترازکننده. فرد سازشگر، سخنانش در جهت جلب توجه دیگران و به نوعی خودشیرین است و سعی می‌کند از هر موضوعی که موجب ناخوشایندی دیگران شود، عذرخواهی کند و هرگز مخالفتی نشان ندهد. فرد سرزنشگر، ایرادگیر و پرتوقع است. از کلمات مخالفت‌آمیز و منفی استفاده می‌کند و علاقه دارد، سلطه خود را بر دیگران تحمیل کند و نه این که واقعا حقیقت را دریابد. فرد حسابگر، بسیار مرتب و معقول به نظر می‌رسد و احساسات و هیجان کمتری دارد. آرام و خونسرد است و انعطاف کمی دارد و در تصمیم گیری‌های خود بیشتر منطقی و به دور از احساس برخورد کرده و سود و زیان و منفعت خود را در نظر می‌گیرد. فرد مبهم، خودش هم از احساسات و نیازهایش بی‌اطلاع بوده و همیشه شاکی است که هیچ کس به من توجه نمی‌کند. انگار این افراد بیشتر در جسم هستند تا فکر و ذهن و همیشه در روابط خود ابهام دارند. و اما حالت آخر که سالم‌ترین الگو در روابط بین فردی می‌باشد؛ فرد تراز‌کننده است. در فرد همتراز، نوعی کمال، روانی گفتار، سرحالی و گشادگی چهره همراه با جرات و جسارت وجود دارد و روابط فرد، بالنده بوده و نتایج رضایت‌بخشی را به دنبال دارد.

از آنجایی که احساس تعلق در بین اعضای خانواده، یکی از دلنشین‌ترین و ایمن‌ترین روابط موجود می‌باشد، لذا دورهمی‌های خانواده، در به وجود آمدن و تقویت این حس، بسیار موثر است. غذا خوردن در کنار خانواده، فرصتی است تا افراد، احساسات و عقاید ناشی از امور روزانه خود را با همدیگر سهیم شوند. تعطیلات آخر هفته و رفتن به سفر هم، باعث به وجود آمدن شرایطی برای ایجاد یک ارتباط موثر و موفق می‌باشد. از آنجایی که زندگی صنعتی امروزی، این فرصت با هم بودن را کم کرده است، لذا توجه به کیفیت و نه کمیت رابطه، می‌تواند این زمان کوتاه را مفید و مفرح نماید.

منبع: برگرفته از رادیو سلامت

نقش خانواده در سلامت روان

روانشناسی معاصر، برای روابط سالم و انسانی میان والدین و فرزندان اهمیت بسیاری قائل است و آن را اساس سلامت روانی اعضای خانواده در نظر می‌گیرد.

سلامت روانی در رویکردهای مختلف روان شناسی، تعاریف متفاوتی دارد که این تعاریف به رغم تفاوت ظاهری، با یکدیگر در تناقض نیستند و هر یک از آن‌ها به بعد خاصی از ابعاد سلامت روان توجه دارند.

برای مثال، «فروید» و پیروانش بر هماهنگی شخصیت فرد سالم تاکید دارند، در حالی که تمرکز روان‌شناسان انسانگرا بر رسیدن به مرحله خودشکوفایی است. وجودگراها نیز فردی را برخوردار از سلامت روانی می‌دانند که مسئولیت هدایت زندگی و سرنوشت خود را بپذیرد و به معنای مناسبی در زندگی خویش دست پیدا کند.

«الپورت»، فرد برخوردار از سلامت روانی را واجد خصوصیاتی چون، توانایی ایجاد تعاملات صمیمانه، برخورداری از دیدگاه واقع‌گرایانه در مورد استعدادها و توانایی‌های خود، برخورداری از حس شوخ طبعی و داشتن فلسفه‌ای انسجام بخش، مانند دیدن در زندگی می‌داند. دیگر روان‌شناسان مطرح نیز هر کدام با توجه به رویکرد خود، تعاریف متفاوتی از سلامت روان را ارائه کرده‌اند که توصیفات هر کدام از آن‌ها، بخشی از واقعیت تعریف این مفهوم را در بر دارد.

بنابراین تعریف جامعی از سلامت روان باید دربرگیرنده کلیه این تعاریف باشد. یکی از معتبرترین و جامع‌ترین تعاریف ارائه شده از سلامت روانی، توسط «جاهودا» مطرح شده است. وی معتقد است که سلامت روانی تنها به معنای نبود بیماری در فرد نیست. «جاهودا» سلامت روانی را در گروه برخورداری از هشت دسته مفهوم عمده می‌داند که این مفاهیم عبارتند از:

۱- نگرش‌های مثبت فرد نسبت به خود و تصور واقع گرایانه از توانایی‌های خود؛
۲- رشد و تحول مناسب؛
۳- ارضای مناسب نیازها و رسیدن به مرحله خودشکوفایی؛
۴- دستیابی به احساس هدفمندی در زندگی؛
۵- برخورداری از انسجام شخصیت و توانایی به تاخیر انداختن لذت‌های آنی؛
۶- خودفرمانروایی یا استقلال فرد در برابر نفوذ دیگران؛
۷- برداشت واقع‌بینانه از حوادث و محیط؛
۸- تسلط بر محیط به معنای توانایی برآورده کردن مقتضیات زندگی و برقراری ارتباط صمیمانه با دیگران و توانایی سازگار شدن با مشکلات و استرس‌های زندگی.

نقش ازدواج و تشکیل خانواده در سلامت روانی

ازدواج در مولفه‌های فردی و اجتماعی سلامت روانی، تاثیرات مهمی دارد. طبق بررسی‌های انجام شده در مجموع افراد متاهل به طور متوسط سلامت روانی بالاتری نسبت به افراد مجرد دارند و از کارکرد روانی و جسمانی بهتری برخوردارند. البته این امر به موفق و سالم بودن ازدواج بستگی دارد و ازدواج ناموفق چنین آثاری را در بر ندارد.

ازدواج موفق و ارتباط سالم میان همسران، احتمال ابتلا به افسردگی، الکلیسم و خودکشی را در افراد کاهش می‌دهد و زمینه را برای ارتقای سطح سلامت روانی آن‌ها فراهم می‌کند. شاید به همین دلیل است که امروزه با وجود جذابیت‌های ظاهری روابط آزاد، هرگز گرایش اغلب جوامع بشری به سمت ازدواج است به طوری که امروزه در سراسر دنیا، بیش از ۹۵ درصد مردم، در برهه‌ای از زندگی‌شان، ازدواج می‌کنند.

در بعد فردی سلامت روانی، ازدواج زمینه مناسبی را برای ارضای نیازهای فیزیولوژیک و روانی فرد فراهم می‌کند. یکی از این نیازهای فیزیولوژیک، نیاز به برقراری رابطه جنسی است. ازدواج بهترین بستر برای ارضای نیازهای جنسی است و برقراری رابطه جنسی در چارچوب خانواده، مناسب‌ترین و مطلوب‌ترین الگوی رفتار جنسی محسوب می‌شود. به طور کلی ارضای نیاز جنسی، به ارتقای سطح سلامت روانی فرد کمک می‌کند و بی توجهی به این نیاز، در فردی که به طور مداوم در معرض تحریکات جنسی قرار داشته باشد، منجر به احساس تنیدگی و فشار روانی می‌شود.

ولی شیوه ارضای این نیاز و بهنجار و اخلاقی بودن آن، در تامین سلامت روانی فرد بسیار حائز اهمیت است. به گونه‌ای که در بیشتر جوامع امروزی، روابط جنسی بهنجار، در محدوده ازدواج و در چارچوب نظام خانواده تعریف شده است و لذا کمترین پیامد روانی تجارب جنسی خارج از محدوده خانواده، ایجاد اضطراب و احساس گناه در فرد است. همچنین طبق بررسی‌های انجام شده توسط «استون»، در کتاب «پاسخ به مسائل جنسی و زناشویی»، بر خلاف تصور ابتدایی و ظاهری برخی افراد، روابط جنسی پیش از ازدواج، بستر مناسبی برای اجرای بهتر روابط زناشویی ایجاد نمی‌کند و در عین حال در طولانی مدت فرد را دچار کاهش علاقه و تمایل نسبت به طرف مقابل می‌سازد.

ازدواج علاوه بر ارضای نیازهای زیستی، در ارضای نیازهای روانی و عاطفی افراد نیز موثر است. دوست داشته شدن و مورد تمجید قرار گرفتن در روابط میان همسران، عزت نفس آن‌ها را افزایش می‌دهد و به شادکامی و ارتقای سطح رضایت از زندگی آن‌ها کمک می‌کند. همچنین احساس همدلی و درک در میان همسران، میزان فشار روانی حاصل از رویدادی استرس‌زای زندگی را برای هر یک از آن‌ها کاهش می‌دهد. همچنین ازدواج، مردان را مقتدرتر می‌کند و آینده شغلی بهتری را برای آن‌ها رقم می‌زند. تحقیقات نشان می‌دهد که مردان متاهل نسبت به مردان مجرد طول عمر بیشتری دارند.

البته زنان در مقایسه با مردان، از ازدواج بهره‌های روانی بیشتری می‌برند، به طوری سطح کلی شادمانی و رضایت از زندگی زنان بیش از مردان به رضایت زناشویی آن‌ها بستگی دارد، به طوری که یک مطالعه فراتحلیلی که بر روی ۹۳ پژوهش انجام شده است، نشان داده است که ازدواج موفق در میان عوامل دیگر موثر بر رضایت از زندگی، بیشترین میزان شادی و رضایت را برای زنان به دنبال داشته است.

تولد فرزند و تاثیر آن بر سلامت روانی همسران

تولید فرزند، مخصوصا فرزند اول، رویدادی تنش زا برای والدین محسوب می‌شود و آن‌ها را وادار می‌کند که علاوه بر نقش‌های پیشین خود، نقش‌های جدید پدر و مادری را نیز بپذیرند. پذیرش این نقش‌ها در ماه‌های اولیه پس از تولد فرزند، زن و مرد را دچار تعارض نقش می‌کند، به طوری که بسیاری از همسران جوان، گزارش می‌کنند که با تولد اولین فرزند خود، تغییرات منفی‌ای را در عزت نفس و روابط زناشویی خود احساس می‌کنند. ممکن است با تولد اولین فرزند، روابط منعطف پیشین بین همسران، به روابطی ایستا و خشک تبدیل شود ولی این مرحله حالت گذرا و موقتی دارد به طوری که «سالوادور منوچین»، بنیانگذار رویکرد خانواده درمانی ساختاری، به خانواده درمانگران هشدار می‌دهد که دردسرهای فرزندپروری را با آسیب شناسی خانواده اشتباه نگیرند و توجه داشته باشند که خانواده‌های بهنجار و سالم نیز، هم زمان که با تغییر و تحولات زندگی انطباق پیدا می‌کنند، ممکن است دچار اضطراب، پریشانی و آشفتگی شوند و در این مراحل گذار، تنها باید به این خانواده‌ها کمک کرد تا با ایجاد تغییر در ساختار خانواده‌شان بتوانند با موقعیت‌های جدید ایجادشده، کنار بیایند. با وجود تمام مشکلات ذکرشده، بررسی‌ها نشان می‌دهد که متاهلان دارای فرزند، از متاهلان بدون فرزند، شادتر هستند. همچنین بررسی‌های دیگری در حوزه روان شناسی خانواده نشان داده است که تجربه پدر و مادر شدن، عزت نفس فرد را افزایش می‌دهد و عشق ورزیدن به فرزند و برقراری تماس جسمانی با او، خلق والدین را بالا می‌برد. در مقابل، ناباوری به عنوان یکی از تلخ‌ترین تجربه‌های زندگی افراد، اتفاقی بسیار استرس زا برای همسران محسوب می‌شود و با طیف گسترده‌ای از آسیب‌های روان شناختی از جمله کاهش سطح عزت نفس، افزایش تنیدگی و اضطراب، افسردگی، خشم، احساس ناکارآمدی و مشکلات زناشویی همراه است. البته پژوهش‌ها نشان می‌دهد که زنان در این رابطه بیشتر از مردان آسیب می‌بینند و سلامت روانی آن‌ها بیشتر تحت تاثیر قرار می‌گیرد.

البته تولد فرزند در شرایطی موجب ارتقای سطح سلامت روانی همسران و تقویت رابطه آن‌ها می‌شود که ازدواجی که صورت گرفته است، ازدواج موفقی باشد. زوج‌هایی که دارای کارکرد روانی سالمی هستند، می‌توانند به طور مناسب با نقش‌های جدید پدر و مادری تطابق پیدا کنند، در حالی که همسرانی که قبل از تولد فرزندشان از سازگاری زناشویی مطلوبی برخوردار نبوده اند، پس از تولد فرزندشان در خطر جدایی و تباهی رابطه زناشویی قرار می‌گیرند.

نقش خانواده در تامین سلامت روانی فرزندان

روان شناسی معاصر، برای روابط سالم و انسانی میان والدین و فرزندان اهمیت بسیاری قائل است و آن را اساس سلامت روانی اعضای خانواده در نظر می‌گیرد. نگاه تحولی به مقوله بهداشت روانی افراد و بررسی عوامل موثر بر آن، از زمان پیش از تولد تا بزرگ سالی، نقش مهمی در ارتقای سطح سلامت روانی افراد و پیشگیری از ابتلا به اختلالات روانی دارد. مراحل کودکی تا نوجوانی فرزندان واجد نوعی رشدنایافتگی است که موجب می‌شود، فرزندان در این سنین برای تامین سلامت روانی خود نیازمند حمایت والدین خود باشند. از این جهت، طبق دیدگاه خانواده درمانیِ روان تحلیل گری، سرنوشت خانواده و کارکرد بهنجار آن، عمدتا با توجه به رشد اولیه شخصیت اعضایی که خانواده را تشکیل می‌دهند، تعیین می‌شود.

اگر والدین، بزرگسالانی، بالغ و سالم باشند، سیستم خانواده هماهنگ خواهدبود. همچنین ظرفیت والدین برای فراهم کردن امنیت برای خود در حال رشد فرزندانشان، به این بستگی دارد که آیا آن‌ها خودشان از احساس امنیت کافی برخوردارند، یا خیر. همچنین طبق دیدگاه روان تحلیل گران ما باید به اندازه کافی ایمن باشد تا بتوانند انرژی خود را به مراقبت از نوزادش سوق دهد و او این احساس امنیت را از خانواده اولیه خود شرایط کنونی اش در خانواده جدید خود می‌گیرد. تعامل عاطفی مناسب با کودک از همان اولین روز تولد او، نقش مهمی در سلامت روانی اش دارد. پذیرش موجودیت کودک اولین قدم در راستای برآوردن کردن این امر است؛

لذا کودکان ناخواسته، اگر با عدم پذیرش والدین در مراحل بعدی رشدشان نیز مواجه باشند، سازمان روانی‌شان به طور کلی مختل خواهدشد. در روابط عاطفی والدین علاوه بر کمبود عواطف ثابت، محبت افراطی و عدم ثبات عاطفی نیز به بهداشت و سلامت روانی کودک آسیب می‌رساند.

کاهش اعتماد به نفس، وابستگی، افزایش اضطراب و بروز حسادت در فرزندان از عوارض شیوه‌های نادرست برخورد عاطفی والدین است. از ارکان دیگر سلامت روانی در کودکان، رشد شناختی مناسب آن‌ها است و در این راستا، وظیفه مهم والدین فراهم کردن زمینه و بستری مناسب برای ارتقای رشد شناختی فرزندان است؛ ایجاد فرصت‌ها و تجارب جدید، بازی‌های پرورش دهنده و برانگیختن حس کنجکاوی کودک، می‌تواند زمینه ساز رشد شناختی مناسب وی باشد.

از عوامل دیگر موثر بر سلامت روانی فرزندان، فضای حاکم هر خانواده است. طبق بررسی‌های به عمل آمده از زندان‌های ایران، از تعداد ۸۰۰ کودک بزهکار، ۸۸ درصد آن‌ها یا فرزندان طلاق بودند و یا در خانواده‌های آشفته و در آستانه جدایی، پرورش یافته بودند. علاوه بر وجود تعارضات و اختلافات خانوادگی، کانون سرد و بی روح و تهی از عاطفه یک خانواده نیز می‌تواند اثرات نامطلوبی بر سلامت روانی فرزندان داشته باشد و زمینه ساز کج روی‌های آینده آن‌ها باشد.

عوامل موثر در سلامت روانی خانواده

به طور کلی عوامل زیادی در رشد بهنجار سیستم خانواده و سلامت روانی اعضای آن، دخالت دارد که در زیر به برخی از مهمترین این عوامل اشاره می‌شود:

۱- وجود قواعد و مقررات روشن در خانواده

ایجاد و تدوین قواعد و مقررات خاص توسط سرپرستان خانواده، برای حفظ ارزش‌ها، نیازها و اهداف این واحد کوچک و مهم اجتماعی، امری ضروری است. وجود چنین قواعدی باعث ایجاد هماهنگی بین اعضا خانواده، در جهت ارتقای سلامت روانی آن‌ها خواهدشد و از بروز نابهنجاری‌ها و کج روی‌ها جلوگیری خواهدکرد. البته این قواعد نباید خشک و غیرقابل انعطاف و خشن باشد و باید به گونه‌ای تنظیم شود که در برخی موارد متناسب با شرایط اعضا، تغییر کند. همچنین این قواعد باید به صورت روشنی برای اعضای خانواده مشخص شود و باید با توان افراد خانواده متناسب باشد تا از قابلیت اجرا در محیط خانواده برخوردار شود.

۲- افزایش توان خانواده در برابر فشارها و بحران‌های زندگی

توان مقابله خانواده با بحران‌های زندگی، از طریق تقسیم قدرت، یکپارچگی خانواده، حمایت و پشتیبانی اعضای خانواده از یکدیگر، افزایش می‌یابد. چنانچه در خانواده درمانی ساختاری، این عقیده وجود دارد که آنچه یک خانواده بهنجار را از خانواده نابهنجار متمایز می‌کند، فقدان مشکلات نیست، بلکه وجود یک ساختار نیرومند و کارآمد برای حل مشکلات است. خانواده‌های سالم، ساختار درونی خود را برای پذیرش موقعیت‌های متغیر و بحرانی، اصلاح می‌کنند، در حالی که خانواده‌های ناکارآمد، ساختار خشک خود را که در برخورد با وضعیت جدید کارآمد نیست، حفظ می‌کنند.

خانواده‌های ناسالم در شرایط بحرانی، به جای حمایت از یکدیگر و کمک برای حل معضلات، روش سرزنش را انتخاب می‌کنند، در حالی که سرزنش افراد در این شرایط به جز تخریب روحی و تا اندازه‌ای هدایت رفتار به سمت رفتارهای نامطلوب، هیچ حاصلی نخواهدداشت. از دیدگاه خانواده درمانی ساختاری، در حالت کلی خانواده باید برای حفظ انسجام خود، به اندازه کافی پایدار و دارای چارچوب شخصی باشد، اما در عین حال برای کنار آمدن با موقعیت‌های بحرانی از انعطاف پذیری لازم برخوردار باشد.

در خانواده‌های فاصله‌گیر، فرد بین افراد خشک است در نتیجه اعضای خانواده نمی‌توانند در مواقع بحرانی حمایت لازم را نسبت به یکدیگر داشته باشند، از سوی دیگر در خانواده‌های درهم تنیده، مرز بین افراد مبهم است، در نتیجه در صورت بروز بحران، اعضای خانواده واکنش نامعقولی از خود نشان می‌دهند و به طور ناخواسته با هم درگیر می‌شوند. همچنین والدین درهم تنیده با فرزندان، با ممانعت از شکل‌گیری رفتارهای پخته در کودکانشان و وابسته کردن آن‌ها به خودشان و دخالت در توانایی آن‌ها در حل مشکلات، مسائل خانواده را در مواقع بحرانی تشدید می‌کنند.

۳- هدایت و موازنه‌سازی رفتارها در خانواده

برای حفظ سلامت روان اعضای خانواده، باید به افراد تفهیم شود که خانواده کلیتی است که از مجموعه اعضای آن فراتر است و منافع و اولویت‌های آن باید بر منافع و مصالح شخصی ارجح باشد. بنابراین اعضای خانواده باید هر کدام نقشی را در جهت رسیدن به اهداف کلی خانواده بر عهده بگیرند. شناخت قواعد و مقررات داخلی خانواده و تلاش در جهت سازگار نمودن، همگامی و هماهنگی همه اعضای خانواده با آن‌ها، به کارکرد سازگارانه خانواده و ارتقای سطح سلامت روان اعضای آن کمک می‌کند.

۴- شناخت تفاوت‌ها

شناخت تفاوت‌ها در اعضای خانواده، به آن‌ها کمک می‌کند تا در قضاوت نسبت به یکدیگر عادل باشند و بتوانند تفاوت در نحوه واکنش یکدیگر را در بحران‌ها و تغییرات ایجاد شده در شرایط زندگی درک کنند.

۵- تنظیم فاصله‌ها (مرزها) در ساختار خانواده

از دیدگاه خانواده درمانی ساختاری، اعضای خانواده، نظام‌های فرعی خانواده و کل خانواده‌ها به وسیله مرزهای بین فردی از یکدیگر متمایز می‌شوند. این مرزها حدود غیرقابل مشاهده‌ای هستند که میزان تماس فرد را با دیگران تنظیم می‌کند. این مرزها دامنه‌ای از خشک تا مبهم دارند. مرزهای خشک بسیار محدودکننده هستند و منجر به فاصله‌گیری افراد از یکدیگر می‌شوند و بدین ترتیب افرادی که از هم فاصله می‌گیرند، مستقل اما منزوی می‌شوند. لذا جنبه مثبت این مرزها این است که ایجاد استقلال می‌کند ولی جنبه منفی آن محدود کردن روابط عاطفی و همیاری میان افراد است.

مرزهای مبهم که در خانواده‌های درهم تنیده مشاهده می‌شود، به صورت حمایت افراطی افراد از یکدیگر است ولی این حمایت افراطی به بهای از دست دادن استقلال و خودمختاری آن‌ها تمام می‌شود. والدین درهم تنیده مهربان و باملاحظه‌اند و وقتی زیادی را برای فرزندان خود صرف می‌کنند و بسیاری از مسئولیت‌های آن‌ها را نیز برعهده می‌گیرند و بدین ترتیب آن‌ها را به خود وابسته می‌کنند و بسیاری از مسئولیت‌های آن‌ها را نیز برعهده می‌گیرند و بدین ترتیب آن‌ها را به خود وابسته می‌کنند، به طوری که فرزندان آن‌ها معمولا نمی‌توانند به طور مستقل فعالیت و یا تصمیم‌گیری کنند و اغلب در روابط خارج از خانواده دچار مشکل هستند. از نظر خانواده درمانگران ساختاری هیچ کدام از این مرزها، ساختار سالمی برای خانواده ایجاد نمی‌کند و برای برخورداری از خانواده‌ای سالم باید مرزها و حدود بین افراد تعریف شده و متعادل باشند. همچنین طبق دیدگاه خانواده درمانی ساختاری علاوه بر تنظیم مرزها در درون ساختار خانواده، همسران باید بعد از ازدواج، مرز مشخصی را که آن‌ها را از خانواده پدری‌شان تفکیک می‌کند، در نظر بگیرند و ضمن حفظ احترام به والدین خود، از آن‌ها تنها در مقام پشتیبان استفاده کنند و نه به عنوان راهنما و تکیه گاه همیشگی از دخالت آن‌ها در امور خانوادگی خود ممانعت به عمل آورند. در این راستا، روش خانواده درمانی «جی هی لی» نیز به این صورت تدوین شده است که به خانواده‌ها کمک می‌کند تا خود را در قالب ساختارهای کارآمدتر، با مرزهای مشخص و سلسله مراتب نسلی واضح، سازماندهی کنند.

۶- وجود روحیه قدردانی و سپاسگزاری در میان اعضای خانواده

یکی از اصول تقویت سلامت روانی در خانواده، اصل وجود روحیه قدردانی و سپاسگزاری در میان اعضای خانواده است. بدین صورت که هر یک از اعضای خانواده، در صورت انجام کارهای مفید و در جهت پیشبرد مصالح خانواده، از سوی اعضای دیگر خانواده مورد قدردانی قرار بگیرد. این قدردانی می‌تواند به صورت کلامی و گاه غیرکلامی باشد.

۷- ایجاد احساس ارزشمندی و عزت نفس در یکدیگر

خانواده نخستین خاستگاه پرورش عزت نفس در افراد است. در بستر خانواده، در مقام اول، همسران باید سعی کنند که در طول زندگی مشترک‌شان به گونه‌ای با یکدیگر برخورد کنند که عزت نفس هر یک از آن‌ها حفظ شود. از دیدگاه خانواده درمانگری به نام «ویرجینیا ستیر»، در خانواده سالم که از سطح سلامت روان مطلوبی برخوردار است، اعضای خانواده ارتباطات صریح و صادقانه‌ای با هم دارند و تفاوت‌های فردی یکدیگر را می‌پذیرند و عواطف خود را آشکارا ابراز می‌کنند؛ در چنین سیستم خانواده‌ای است که از اعضای خانواده به عزت نفس سالمی دست پیدا می‌کنند. برای ایجاد عزت نفس در فرزندان نیز، والدین باید در برخی موارد، به فرزندان اجازه اظهارنظر بدهند و در برخی تصمیمات زندگی آن‌ها را مشارکت بدهند. در عین حال والدین باید سعی کنند تا زمینه‌های توانمندی فرزندان خود را بشناسند و آن‌ها را در مسیر شکوفایی این توانمندی‌ها تقویت کنند.

۸- برخورداری از مهارت‌های ارتباطی موثر

از دیدگاه خانواده درمانگران شناختی- رفتاری، مهارت‌های برقراری ارتباط صحیح و توانایی صحبت کردن، به ویژه درخصوص مسائل و مشکلات خانواده، مهمترین ویژگی اعضای یک خانواده سالم است. در یک رابطه خوب، طرفین رابطه می‌توانند به طور شفاف در مورد تعارضات گفت و گو کنند. در این مواقع آن‌ها به طور کامل بر روی مساله و مشکل ایجاد کننده تعارض، متمرکز می‌شوند و فقط در مورد رفتارهای خاص مرتبط با موضوع مورد تعارض گفت و گو می‌کنند و به جای شکایت، سرزنش، انتقاد و یا غرزدن، تغییر رفتار شخصی را از طرف مقابل انتظار دارند و این انتظار را به آرامی و با عبارات مناسب مطرح می‌کنند. برای مثال از نظر خانواده درمانگران شناختی- رفتاری، مطرح کردن ناراحتی در قالب جمله‌ای مانند «من احساس تنهایی می‌کنم و دلم می‌خواهد تو بیشتر برای صحبت کردن با من وقت بگذاری» بیشتر ممکن است با واکنش مناسبی از سوی طرف مقابل همراه باشد تا این که فرد بگوید «تو فقط خودت را می‌بینی و هیچ گاه به من اهمیت نمی‌دهی».

منابع

افضل نیا، محمدرضا. بهداشت روانی خانواده. چاپ اول، ۱۳۸۶- انتشارات نسل نواندیش.
سالاری فر، محمدرضا و همکاران. بهداشت روانی با نگرش به منابع اسلامی، چاپ اول، ۱۳۸۹- پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
نیکوفر، مایکل پی؛ شوارتز، ریچارد سی. خانواده درمانی، مفاهیم و روش‌ها. ترجمه دهقانی، محسن و همکاران. چاپ هفتم، ۱۳۸۷- انتشارات دانژه.

منبع: ماهنامه سپیده دانایی؛ زهرا نعمتی‌پور، روان شناس

راه‌های بهبود بهداشت روان و خانواده

بهداشت روان خانواده، از اهمیت بالایی برای رشد و تعالی اعضای خانواده برخوردار است. بهداشت روان، به مجموعه رفتارهای که حاکی از سلامت روان و احساسات متعادل و ناب و شاد گفته می‌شود. در یک خانواده که احساسات پاک و ناب انسانی در بین اعضای خانواده در جریان است، سلامتی روان و شادابی و طراوت فرزندان نیز تضمین می‌شود. در چنین خانواده‌ای فرزندان به اوج رشد و شکوفایی می‌رسند. همچنین آنچه از دانش و مهارت‌های زندگی و ایمان به خداوند مهربان و اصول اخلاقی در وجود مرد و زن هست همچون رودی زلال به جان فرزندان وارد می‌شود و منشا همه شادی‌ها و موفقیت‌های آینده زندگی آنها می‌شود.

تحقیقات اخیر نشان داده است که کودکان فاقد بهداشت روان، از نظر رشد عاطفی و جسمی نیز دچار مشکل می‌باشند و غالبا از ضعف جسمانی و روانی رنج می‌برند. بهداشت روان در خانواده موجب جلوگیری از خیانت و یا کژ رفتاری افراد خانواده می‌شود. از اهمیت این امر هر چه گفته شود کم است ولی در این مقاله به راه‌های موثر برای افزایش این مهم در خانواده می‌پردازیم.

ماهیت روانشناختی بهداشت روان و تعریف علمی آن

روان یک انسان، دائما در معرض ورود اطلاعات است. حجم زیادی از اطلاعات در طول روز وارد مغز فرد می‌شود و در روان او ذخیره می‌گردد. بسیاری از این اطلاعات مفید و بسیاری دیگر غیر مفید است. در واقع مشکل آنجا نیست که این اطلاعات وارد روان آدمی می‌شود. مشکل آنجایی تولید می‌شود که توسط دسته‌ای دیگر از اطلاعات مورد تحلیل قرار می‌گیرد و در بسیاری موارد، این منجر به خلق یک فکر در انسان می‌شود که در کنار دیگر اطلاعات موجب ترشح هورمون‌هایی در فرد می‌شود که موجب شادی و یا غم در او می‌شود. در صورتی که محیط امن خانواده توسط تربیت و رفتار غلط پدر و مادر محلی برای دریافت انبوهی از اطلاعات و احساسات منفی و تجزیه تحلیل‌های نادرست باشد، بهداشت روانی افراد در آن خانواده به شدت توسط خود ایشان مورد تهدید قرار می‌گیرد. در واقع بهداشت روان، آنجا به خوبی تعریف می‌شود که بدانید تعریف عدم بهداشت روان ،یعنی فرو خورده شدن و سرکوب احساسات و نیازهای اساسی فرد به نحوی که موجب تاثیر زیاد در کاهش ترشح هورمون‌های شادی و آرامبخش به طور طبیعی در فرد شود و امنیت روانی و احساسی فرد را به خطر اندازد. در این حالت فرد در تصمیم‌گیری‌ها دچار اشتباه می‌شود و در دور باطل از دست دادن کامل امنیت روانی و رفتارهای روان‌پریشانه قرار می‌گیرد. در چنین خانواده‌ای، افراد، کارایی خود را از دست می‌دهند و جامعه باید بار درمان این افراد را بدوش بکشد. به علاوه از کمک این افراد در برای خدمت به جامعه نیز محروم می‌شود. بنابراین سلامت روان هم از دیدگاه فردی و هم خانواده و هم اجتماعی دارای اهمیت است. بهداشت روان یعنی برخورداری از تعادل در احساست همراه با پذیرش واقعیات و روبرو شدت با واقعیات در کنش‌هایی مناسب و سازنده.

۱۵ روش افزایش بهداشت روان فردی

بهداشت روان در سطوح فردی و خانوادگی و اجتماعی در محورهای روانی، جسمی، اجتماعی، مالی است. یک انسان سالم در تمام جنبه‌های زندگی، مانند تغذیه، تفریح، کار، ورزش، امور اجتماعی و عام المنفعه، زناشویی، فرزندی، نقش پدری یا مادری، دوستی و رفاه و دانش زندگی دارای پیشرفت هم جانبه است. پیشرفت به معنای بی اشتباه ظاهر شدن در هر یک از این زمینه‌ها نیست، بلکه به معنای یکی شدن روان و جسم انسان با ابعاد مختلف زندگی و بهبود روزانه آنها است.

بنابراین روش‌هایی که در اینجا برای افزایش سطح سلامت روان فرد به شما توصیه می‌شود، کاملا عملی است و تمرین زیادی می‌طلبد. در مواردی نیز لازم است بنیان و ساختمان کج افکار را در شما ویران کنیم و رنج آموختن را برای یک زندگی سرشار از شادمانی و معرفت بیاموزید. این کاملا به شهامت شما بستگی دارد. مشاوران ما به شما خواهد آموخت که چگونه در میدان نبرد سنگین سختی‌هایتان، شاد بمانید و روانی سالم و آسوده داشته باشید. در اینجا ۱۵ روش افزایش بهداشت روان فردی به شما توصیه می‌شود:

۱- بسیار مطالعه کنید و از دانش نویسندگان بزرگ در حوزه‌های مختلف استفاده کنید.
۲- تغذیه‌ای سالم با مقدار زیادی آب معدنی و میوه و سبزیجات غیر اصلاح شده داشته باشید.
۳- دوستان خوبی داشته باشید و ساعاتی در هفته را با آنها معاشرت کنید.
۴- در کارهای عام المنفعه و خیر بصورت گروهی شرکت کنید.
۵- جلسات خانوادگی با والدین و همسر و فرزندان خود داشته باشید.
۶- ورزش و فعالیت بدنی منظم و سبک در طول روز داشته باشید.
۷- مدیتیشن کنید و ساعاتی را به عبادت خدای بزرگ بپردازید.
۸- روزی ۶ تا ۸ ساعت را در شب بخوابید و تا حد امکان از خواب روز پرهیز کنید.
۹- صبح زود از خواب بلند شوید و کمی در حدود ۱ دقیقه با خداوند مناجات کنید و او را سپاس بگویید و صبحانه کاملی بخورید.
۱۰- مشکلات و ناراحتی‌ها و اندوه و رنج‌ها را بپذیرید و از آنها عبور کنید.
۱۱- کار و فعالیت روزانه داشته باشید حتی اگر حقوق آن کم باشد.
۱۲- از هرزه گردی و هرزه‌گویی و وقت گذرانی بپرهیزید.
۱۳- پرخوری نکنید و همیشه از رژیم غذایی کم کالری ولی کافی استفاده کنید.
۱۴- از تلویزیون و اینترنت بیش از یکساعت در روز استفاده نکنید.
۱۵- یک سرگرمی برای خود فراهم کنید و یک هنر یا مهارت جدید بیاموزید.

پنج روش افزایش بهداشت روان در خانواده

به طور کلی آنچه موجب سلامت روان فردی بشود، موجب سلامت روان در خانواده نیز می‌شود ولی، برخی فعالیت‌های خانوادگی می‌تواند استحکام بین شما را بیشتر و میزان همدلی و همدردی و همراهی را در شما تقویت کند. علاوه بر روش‌های فوق، پنج روش برای تقویت ارتباطات خانوادگی نیز در زیر به شما توصیه می‌شود:

۱- سطح توقع خود را از اطرافیان و خانواده برای تامین نیازهای شخصی مادی و معنوی خود کم کنید.
۲- زمان‌هایی را برای گردش دسته جمعی با خانواده اختصاص دهید.
۳- برخی وظایف کوچک را در خانه به طور کامل بعهده بگیرید.
۴- مناسبات تولد اعضای خانواده خود را به خاطر بسپارید.
۵- کمی از درآمد خود را به کمک به خانواده اختصاص دهید.

منبع: هنر زندگی

اهمیت نقش خانواده در سلامت روان فرزندان

خانواده نقش مهمی در ترویج استفاده از مهارت‌های سالم زندگی را دارند. والدینی که فاقد مهارت‌های مفید زندگی هستند با عدم تامین الگوی مناسب برای فرزندان مشکلاتی را برای آنها در آینده فراهم می‌کنند…

نقش خانواده در بهداشت روانی

روان‌پزشکان فردی را از نظر روانی سالم می‌دانند که تعادلی میان رفتارها و کنترل او در مواجهه با مشکلات اجتماعی وجود داشته باشد. از این دیدگاه انسان و رفتارهای او در مجموع یک دستگاه در نظر گرفته می‌شود که بر اساس کیفیات تأثیر و تأثر متقابل عمل می‌کند. با این نگاه ملاحظه می‌شود که چگونه عوامل متنوع زیستی انسان بر عوامل روانی ـ اجتماعی او اثر گذاشته و یا برعکس از آن اثر می‌پذیرد؛ اغلب افراد دچار مشکلات مختلف شخصیتی و روانی که فاقد بهداشت و سلامت روانی هستند از خانواده‌های ناسالم برخاسته‌اند. از این رو، در تامین بهداشت روانی افراد خانواده جایگاهی مهمی دارد و ضروری است راهکارهای مناسب در تامین بهداشت روانی خانواده شناسایی و به مرحله اجرا گذارده شود.

پرسش این است که الگوها و رفتار والدین در یک خانواده سالم چگونه باید باشد؟ شاید لازم باشد برای پاسخ به این موضوع به انواع نظام خانوادگی پرداخته شود:

نظام باز و بسته خانوادگی

نظام خانوادگی را از جهتی دیگر می‌توان به نظام «باز و بسته» تقسیم کرد:

نظام باز خانوادگی

الف- سطح ارزش اعضای خانواده بالاست و هر یک از اعضا ارزش دیگری را درک می‌کند و به او احترام می‌گذارد.

ب- ارتباط اعضای خانواده با یکدیگر صادقانه، روشن و مستقیم است. از بیان مطالب ترسی ندارند و مقاصد خود را به وضوح بیان می‌کنند.

ج- قواعدی که حاکم بر خانواده است انسانی، قابل انعطاف و تغییرناپذیر است. هر یک از اعضای خانواده می‌تواند آزادانه نیازها و خواست خود را بیان کند و پذیرای انتقاد سایرین باشد.

نظام بازخانوادگی محلی مناسب برای رشد اعضا و تبادل نظر و بالندگی است. در این خانواده هر فردی به تناسب توان و استعداد خود رشد می‌یابد و پیشرفت می‌کند.

نظام بسته خانوادگی

الف- ارزش اعضای خانواده پایین است. هرکدام از اعضا، دیگری را تحقیر می‌کند و به او احترام نمی‌گذارد.

ب- ارتباط اعضای خانواده با یکدیگر غیرصادقانه و مبهم است. معمولا اعضای خانواده یکدیگر را سرزنش کرده و مطالب را به صورتی پوشیده و به اصطلاح مبهم بیان می‌کنند.

ج- قواعد حاکم بر خانواده غیرانسانی، خشک و تغییرناپذیر است. هر کس در این خانواده به فکر خویش است و توجهی به نیازها و خواسته‌های سایر اعضا ندارد.

در نظام بسته، آشفتگی مشهود است. گرچه خانواده‌ها مشکلات خود را در قالب مشکل یکی از اعضا و غالبا کودکان و نوجوانان بیان می‌دارند، ولی باید مشکل را در ساخت خانواده و نظام آن و در شبکه ارتباطات خانوادگی جست وجو کرد.

در خانواده‌هایی که مشکل دارند و خانواده درست سازمان نیافته، هر یک از اعضا نقش خود را درست ایفا نمی‌کند، دارای شبکه ارتباطی مناسبی نیست و پیام‌ها به صورت صادقانه و روشن ردوبدل نمی‌شود.

لازم به ذکر است که شبکه ارتباطات فقط شامل پیام کلامی نمی‌شود، بلکه کلمات، وضع بدن، اشارات و علایم و حتی نحوه لباس پوشیدن و آراستگی ظاهر را نیز در بر می‌گیرد.

بررسی ویژگی‌های خانواده سالم

در نظام‌های سالم خانوادگی، نقش‌ها هم سالم هستند و فرزندان از رفتار پدر و مادر الگو می‌گیرند. پدر و مادر نقش آموزگاران را بازی می‌کنند، برای فرزندان خود وقت می‌گذارند، به آنها توجه می‌کنند و آنها را جهت می‌دهند.

در نظام‌های سالم خانوادگی نقش‌ها انعطاف‌پذیرند و دست به دست می‌شوند. حرکت آرام و آهسته است، تبادل افکار با یکدیگر دارند، روابط آنها با هم ملایم است. مادر ممکن است در یک زمان بر اساس اقتضا در نقش بلاگردان ظاهر شده و سپس، این وظیفه به پدر و چندی بعد به فرزندان واگذار می‌شود.

خانواده سالم و موفق، مجموعه‌ای است که در آن، همه اعضا موفق هستند و همه مناسبات میان افراد آن روال طبیعی و موفقی دارد. اعضای این خانواده می‌توانند از قدرت‌های انسانی خود استفاده کنند. آنها از این قدرت‌ها برای مشارکت و تعاون و ارضای نیازهای فردی و جمعی خود استفاده می‌کنند. خانواده سالم، خاک سالمی است که در آن افراد رشد سالم دارند و انسان‌ها بالغ می‌شوند. البته رسیدن به این مهم مشمول نکات زیر است:

الف- خانواده، واحدی برای رشد و بقاست.

ب- خانواده مکانی است که نیازهای احساسی و عاطفی همه اعضای خود را تأمین می‌کند، ازجمله این متغیرها می‌توان به تعادل میان استقلال و وابستگی اشاره کرد.

ج- خانواده سالم رشد و اعتلای همه اعضای خود، ازجمله پدر و مادر را در نظر می‌گیرد.

د- خانواده مکانی است که در آن عزت نفس ایجاد می‌شود.

ه- خانواده، واحد مهمی در اجتماع است و برای جامعه‌ای که قصد دوام دارد، حایز اهمیت است.

و- خانواده، خاکی حاصلخیز برای پرورش انسان‌های بالغ است.

انسان بالغ کسی است که تفاوت میان خود و دیگران را درک می‌کند و از هویت برخوردار است. شخصی با این خصوصیات می‌تواند بی آن که به خانواده خود متصل باشد با آنها روابط معنی دار ایجاد کند.

مقررات در خانواده‌های موفق روشن است. زن و شوهر از تفاوت‌های رفتاری، ارتباطی و نگرش خانواده‌های خود آگاهند و آنها را بدون تعصب و بی آن که به درست بودن یا نبودن آن کاری داشته باشند، می‌پذیرند و متفاوت بودن آنها را تصدیق می‌کنند. زن و شوهر هرکدام در جهت یافتن راه حل‌های مسالمت آمیز قدم برمی دارند. البته این هرگز به معنای آن نیست که تضاد و اختلافی میان آنها بروز نمی‌کند.

ظرفیت قبول تفاوت و مواجهه منطقی با تضاد‌ها و اختلاف‌ها نشانه صمیمت و خانواده سالم است، اختلاف سالم چنانچه مورد استفاده درست قرار گیرد، مفید و سازنده است. در یک ازدواج موفق، زن و شوهر متعهدند که بر سر تفاوت‌های خود به توافق برسند. در تضاد و اختلاف باقی نمی‌مانند و به این هم تن نمی‌دهند که با هم بحث و مخالفت نکنند. به جای آن برای مصالحه و صمیمت تلاش می‌کنند. با هم گفت وگو کردن بخشی از تماس و مصالحه است. زوج‌های موفق هم با هم درگیر می‌شوند؛ اما با اختلافات خود برخورد منصفانه می‌کنند.

چگونه می‌توان در برابر اختلافات برخورد منصفانه داشت؟

١- جرات داشتن به جای پرخاشگری

٢- توجه به زمان اکنون و اجتناب از مراجعه به سوابق امر

٣- اجتناب از پرگویی و نپرداختن به جزییات

۴- اجتناب از داوری

۵- صداقت داشتن و توجیه واقعیت‌ها به جای کمال‌طلبی

۶- اجتناب از سرزنش

٧- گوش کردن پویا

٨- پرداختن به یک موضوع به خصوص در هر زمان

٩- توجه به راه حل به جای تلاش برای اثبات نظریه خود.

در خانواده موفق مقررات پنهان، مطرح و بررسی می‌شود. آنچه مطرح ناشدنی باقی می‌ماند بسیار جزیی است. در این شرایط فرزندان خانواده تحت تأثیر باورهای ناگفته پدر و مادر آسیب نمی‌بینند.

در یک رابطه زناشویی سالم، اتصال و وابستگی به دلیل میل است و نه صرفا از روی نیاز، در این شرایط هر کدام در جهت و جانب کامل شدن کم وبیش در حرکتند. زن و شوهری که از کامل بودن یکدیگر حمایت و حراست می‌کنند به هم می‌پیوندند و رشد می‌کنند.

هر کدام با کم کردن کنترل، انتقاد، سرزنش و داوری به رشد دیگری کمک می‌کند. در خانواده‌های زنده و بالنده، به طورمداوم شاهد الگوهای متفاوتی هستیم. ارتباط‌ها مستقیم، واضح، صریح و صمیمانه است. قاعده‌ها قابل انعطاف، انسانی، مقتضی و دست‌خوش تغییر بوده و پیوند با اجتماع نیز بارز و امیدبخش است.

منبع: برگرفته از شهروند

نقش کمال گرایی ورزشی در ابعاد سلامت روان شناختی و موفقیت ورزشی ورزشکاران نخبه

جهت مطالعه مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

تاثیر مداخلات روانی اجتماعی بر سلامت روان آسیب دیدگان بالای ۱۵ سال زلزله شهر بروجرد

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

حجاب و نقش آن در سلامت روان(۳)

افزایش احساس خودارزشمندی

حجاب، مانند دیگر احکام اسلام، به عنوان نشانه‌ای از یک مکتب و ایدئولوژی الهی، به زنان و دختران با حجاب، احساس ارزشمندی و افتخار می‌دهد. در واقع ایدئولوژی و جهان‌بینی الهی- یعنی داشتن ایمان به خداوند و این که آغاز و انجام جهان به دست خداست و ما انسان‌ها بندگان او هستیم و زندگی و مرگمان برای اوست- به زندگی انسان محتوا و ارزش می‌دهد و او را از احساس پوچی و در نتیجه از شکنندگی و بی‌هویتی خارج می‌کند؛ محتوا و ارزشی که برای آن زندگی می‌کند و در مقابل تمام مشکلات و سختی‌ها صبور است.

زنان وقتی با این تفکر، حجاب و پوشش را برمی‌گزینند، احساس می‌کنند با این کار به خدا نزدیکتر شده‌اند و مورد نظر و رحمت او هستند. افزون بر این که با پوشش و حجاب، نزد انسانهای مؤمن نیز محترم هستند و از جایگاه ویژه‌ای به عنوان یک مسلمان معتقد برخوردار هستند و حتی در نظر افراد غیر مسلمان نیز به وقار و پاکدامنی شناخته می‌شوند و احترام خاصی می‌یابند. به یقین چنین احساسی برای زن مسلمان و با حجاب، لذتبخش و آرامش‌دهنده است و باعث می‌شود احساس ارزشمندی و احترام کند.

در واقع یکی از حکمت‌های حجاب زن، حفظ احترام و شخصیت انسانی اوست به همین دلیل اسلام به آنان دستور داده است برای حفظ حرمت خود حجاب را مراعات کنند. به مردان نیز دستور داده از نگاه شهوت‌انگیز و حیوانی به زنان، و نیز از هر گونه لذت‌بری جنسی خارج از دایره ی ازدواج، جداً پرهیز کنند پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) در حدیثی می‌فرماید:

«لاحُرمَهَ لِنساء اَهلِ الذّمِه اَن ینظَرَ اِلی شُعُورِهِنَ وَ ایدیهنّ؛ یعنی احترامی برای زنان غیرمسلمان نیست تا به موها و دست‌هایشان نگاه نشود». بنابراین در فرهنگ اسلام حجاب نوعی احترام به زن و حرمت برای او است که نامحرمان به او دید حیوانی نداشته باشند، ولی این حرمت برای زن کافر نیست.

اما وقتی زن به دلیل ضعف ایمان یا بی‌اعتقادی با حجاب نیست و در نتیجه از یک منبع آرام بخش بسیار قوی به نام دین محروم است، احساس پوچی و بی‌ارزشی می‌کند؛ زیرا تکیه‌گاه محکمی برای خود و دلیلی برای زندگی نمی‌یابد. او به ناچار برای رهایی از این احساس تخریب‌گر و رسیدن به پایگاه فکری که بتواند به آن تکیه کند، تلاش می‌کند؛ ولی چون پایگاه منطقی و عقلانی قابل اعتمادی نمی‌یابد، می‌کوشد در صورت توان، با روی آوردن به علم و تحصیل و به دست آوردن مدارج علمی و امثال آن، به زندگی خود معنا بدهد. تجربه ی زندگی غربی نشان داده این راه حل، موقتی و زودگذر است اما اگر در این راه موفق نشود و نتواند برای خود پایگاهی فکری- هر چند در حد ضعیف و ناقص- دست و پا کند، به تدریج دچار احساس بی‌ارزشی و کمبود شخصیتی و خلاء عاطفی می‌شود.

این حالت در زن باعث می‌شود او به هر وسیله‌ای دست یازد تا خود را از شر این احساس شکننده نجات دهد؛ اما چون هیچ کمالی در خود نمی‌بیند تا از راه آن به زندگی خود معنا بدهد از بدن خود کمک می‌گیرد و با برهنگی و خودنمایی می‌کوشد توجه دیگران را به خود بکشاند تا مورد تحسین آنان قرار گیرد و از این راه، نیاز خود – به مورد توجه بودن- برطرف سازد.

نیاز به توجه و احترام که در سلسله مراتب نیازهای اساسی «مزلو» قرار دارد از نیازهای مهم عاطفی انسان است. هر انسانی نیازمند آن است که در نظر دیگران فردی با لیاقت و شایسته باشد و در نتیجه مورد احترام و ستایش آنان قرار گیرد.

مزلو در این باره می‌نویسد:

ارضای نیاز به عزت نفس، به احساساتی از قبیل اعتماد به نفس، ارزش، قدرت، لیاقت، کفایت و مفید بودن در جهان، منتهی می‌شود اما بی‌اعتنایی به این نیازها موجب احساساتی از قبل حقارت، ضعف و درماندگی می‌شود. این احساسات یا به دلسردی و یأس خواهد انجامید و یا این که گرایش‌های روان‌نژندانه یا جبرانی را به وجود خواهد آورد.

بی‌شک افراط زن در خودآرایی و برهنگی، می‌تواند یکی از همین رفتارهای روان‌نژندانه به شمار می‌آید که جبرانی برای خلاء عاطفی و شخصیتی وی باشد. بنابراین می‌توان گفت معمولاً بی‌حجابی یا بدحجابی، در زنان و دخترانی دیده می‌شود که از درون تهی هستند و پایگاه شخصیتی محکمی ندارند. ولی کسانی که از ثبات فکری و در نتیجه از ثبات عاطفی برخوردارند، با وقارترند و پوشش مناسب‌تری دارند. حتی اگر به میزان پوشش دختران تیزهوش و خلاق آمریکایی در برابر دختران معمولی آنان نگاه کنیم تغییر محسوسی می‌بینیم. پس می‌توان گفت بی‌ججابی و برهنگی، از ضعف شخصیت، خودکم‌بینی و عدم ارضای صحیح میل به خودنمایی و نیاز به احترام و عزت نفس حکآیت دارد، در حالی که حجاب و پوشیدگی اگر همراه با نگرش و باور دینی باشد، این خلاء را جبران می‌کند.

مطلب دیگر این که گرچه یکی از عوامل بی‌بندو باری و افراط زنان در خودنمایی و تبرج، احساس خلاء و کمبود عاطفی است که در آنان به وجود آمده، ولی در اینجا می‌توان گفت عکس مطلب هم صحیح است؛ یعنی افراط در بدحجابی و نمایش زیبایی‌های جسمانی نیز می‌تواند عامل احساس حقارت، درماندگی و کمبود عاطفی در زن شود و آن را تشدید کند؛ زیرا آسیب‌های اجتماعی که از این راه متوجه زن می‌گردد، باعث می‌شود آنان دارای شخصیتی متزلزل و وابسته شوند؛ شخصیتی که به خواسته‌های مردان هرزه وابسته است. مردانی که محبت و علاقه‌شان حقیقی نیست و فقط به دنبال ارضای غرایز حیوانی خود هستند و به چیزی جز بهره‌کشی جنسی نمی‌اندیشند و حاضرند برای ارضای این غرایز، تمام شرف و شخصیت زن را قربانی کنند. ایا خفتی از این بالاتر برای زن وجود دارد که تمام ارزش و سرمایه ی خود را به طور رایگان در اختیار مردان حیوان صفتی قرار دهد که یا برای ارضای غرایز شهوانی خود اظهار دوستی می‌کنند یا برای رسیدن به پول و ثروت از زیبایی زنان بهره می‌برند؛ چنان که یکی از نویسندگان عرب می‌گوید:

زن امروزی به حدی از بیگانگی و خودباختگی رسیده که روح و جسم او در اختیار دیگران است. او اختیاری حتی بر جسمش ندارد که به میل خود به آن بپردازد بلکه باید ببیند مُد از او چه می‌خواهد و پسند مشتریان در چیست و اربابان سرمایه‌دار مُد در پاریس یا نیویورک چه چیزی را مناسب با تن او می‌دانند.

همچنین مهاتما گاندی رهبر آزادیخواه هند گوید:

‌ای زنان! اگر آرایش کردن شما تنها به منظور جلب توجه شهوت مردان است، از این کار خود جداً خودداری کنید و زیر بار چنین خفتی نروید.

با این فرض می‌توان تصور کرد که وقتی دختران و زنان بدحجاب متوجه این بی‌حرمتی‌ها می‌شوند عمیقاً دچار عذاب روحی می‌شوند و از این که چنین خیانتی به آنان شده خشمگین و ناراحت می‌گردند. خانم سیمون دویووار دانشمند و حقوقدان معروف فرانسوی می‌نویسد:

دختران جوان دوست دارند مردان خود آنها را بخواهند، نه برقراری رابطه ی جنسی با آنان را؛ لذا نگاه‌های مردان در عین این که آنها را می‌ستاید، آزار هم می‌دهد هوس مذکر به همان اندازه که تحسین است، توهین است. دختران طبیعتاً اگر احساس کنند مردان به بدن آنها نظر جنسی دارند، سعی می‌کنند خود را بپوشانند؛ شرم و حیا از همین جا معلوم می‌شود.

ویلیام جیمز روانشناس معروف آمریکایی نیز می‌نویسد:

زنان دریافتند که دست و دلبازی مایه ی طعن و تحقیر است و این امر را به دختران خود یاد دادند.

از پیامدهای دیگر روابط آزاد، کاهش سطح مشارکت اجتماعی و علمی زنان است. توجه به آرایش و سرگرم شدن زنان به روابط ناصحیح و پوشش‌های ناهنجار، آنان را نه تنها از اهداف تکاملی که خداوند برایشان آفریده باز می‌دارد بلکه باعث پایین آمدن کیفیت وظایف مادری و همسری، و همچنین کاهش سطح مشارکت‌پذیری زنان می‌شود. برای نمونه، امروزه سطح مشارکت‌پذیری زنان آمریکا که افتخار لیبرال دموکراسی غرب است، در تمام سطوح علمی، آموزشی، پژوهشی، سیاسی و اجتماعی بسیار پایین است. بالاترین میزان مشارکت آنان در عالی‌ترین سطح علمی و اجتماعی چهارده درصد و در عرصه ی سیاسی کمتر از ده درصد است. بیشترین آمار مشارکت آنها، در امور خدماتی، سرگرمی و ایجاد منبع درآمدی از راه نیازهای جنسی است.

شاید یکی از علل شیوع هیستری در بین زنان این است که می‌خواهند از راه بدن نمایی و جلب توجه جنس مخالف برای خود پایگاه شخصیتی بنا کنند و موفق نمی‌گردند. علت بالا بودن خودکشی بین زنان تحصیلکرده ی غربی هم همین است.

علم و پیشرفت‌های علمی، نتوانسته خلاء عاطفی و کمبود شخصیت آنها را پر کند و از طرفی جلوه‌های جسمانی آنها هم ارزش عرضه کردن خود را از دست داده پس چاره‌ای چز خودکشی برای آنها باقی نگذاشته است.

اوضاع غم‌انگیز زنان در غرب که به دلیل آزادی‌های بی‌حد و حصر در نمایش اعضای جنسی و شهوتی، هر روز ابعاد گسترده‌تری می‌یابد، گویای همین مطلب است. در گزارشی که یکی از نویسندگان معاصر از زندگی زنان از جوامع غربی دارد آمده است:

آزادی زنان در پوشیدن هر گونه لباس و آرایش ظاهری و هر نوع معاشرت با هر مردی و دل بستن به ظواهر دلفریب و مهیج و لذایذ کوتاه مدت این روش‌ها – که دختران بی‌تجربه و فاقد اعتقادات مذهبی را به سرعت جذب می‌کند – نه تنها نتایج ارزشمندی برای زنان نداشته بلکه برعکس، آنان را بیش از پیش حقیر نموده و احساسات آنان را جریحهدار ساخته است؛ زیرا در این روابط زنان به علت عمیق‌تر بودن احساسات عاطفی به مراتب بیشتر از مردان از قطع ارتباط و جدایی ها، که بیشتر از جانب مردان و پسران صورت می‌گیرد صدمه ی روحی می‌بینند و اغلب به گروه‌های ظاهراً مذهبی مسیحی که فقط به پول فکر می‌کنند پناه می‌برند.

بنابراین، بدحجابی و بدن نمایی زنان نه تنها به آنها احساس ارزشمندی و عزت نفس نمی‌دهد بلکه به خلا عاطفی و کمبود شخصیتی آنان می‌افزاید و اندک اندک آنها را دچار انواع و اقسام بیماری‌های روانی مثل اضطراب و افسردگی می‌کند و در نتیجه سلامت روانیشان را به مخاطره می‌اندازد.

محافظت از عواطف انسانی زن

از تفاوت‌های آشکار بین زن و مرد، تفاوت در میزان عواطف و احساسات است. خداوند متعال احساسات و عواطف زن را قوی‌تر و متنوع‌تر از مرد قرار داده است. نقش این عواطف در زندگی انسان بسیار مهم و حیاتی است به طوری که بدون آن ادامه ی زندگی ناممکن می‌شود. این نقش می‌تواند از دو جهت باشد نخست این که منبع مهم و عامل اصلی آرامش و سکون در زندگی زناشویی است، چنان که قرآن کریم می‌فرماید: «و من آیته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه؛ و از نشانه‌های او این که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتان مودت و رحمت قرار داد».

بنابراین وجود عاطفه و احساسات در زندگی زن و مرد، عامل اصلی کشش و پیوند بین آنهاست که منبع اصلی آن را خداوند در وجود زن قرار داده است این عواطف قوی، سبب ایجاد عشق و به تعبیر قرآن، مودت می‌شود و همین عشق است که به زندگی انسان حیات و تازگی می‌بخشد. البته روشن است که این کشش و تمایل شدید زن و مرد به یکدیگر غیر از کشش غریزی و جنسی است و آن نیازی روانی و عاطفی است که آنها به یکدیگر دارند و در سایه ی آن آرامش می‌یابند.

در روایتی از امام صادق(علیه السلام) آمده است که خداوند پس از آفرینش آدم، حوا را آفرید. آدم پس از آگاهی از آفرینش حوا از پروردگار پرسید: این کیست که قرب و نگاه به او مایه ی انس من می‌شود؟ خداوند فرمود: این بنده ی من حوا است. ایا دوست داری که با تو بوده و مایه ی انس تو شود و با تو سخن بگوید و پیرو تو باشد؟ آدم گفت: «آری پروردگارا تا زنده‌ام سپاس تو بر من لازم است آنگاه خداوند فرمود: از من او را خواستگاری کن چون صلاحیت همسری تو را از نظر تأمین شهوت نیز دارد و خداوند شهوت جنسی را به او بخشید».

از این روایت مشخص می‌شود که منشا گرایش او به زن و آرمیدن مرد در سایه ی انس به زن، مودت و رحمتی است که خداوند بین آنها قرار داده است. این مودت و انس، پیش از ظهور غرایز شهوت جنسی هم در آدم بوده زیرا جریان غریزه بعداً مطرح شد بنابراین اگر قرآن مودت و عشق بین زن و شوهر را از نشانه‌های قدرت خدا می‌داند، به دلیل اهمیت آن است و همان طور که گفتیم این مودت غیر از گرایش غریزی‌نر به ماده است که در حیوانات هم وجود دارد.

دومین نقش مهم عواطف در زن، مسئولیت مادری است که آفرینش بر عهده ی او قرار داده است. مادر شدن که از بزرگترین و عالی‌ترین افتخارات زن است تعیین‌کننده ی نقش اساسی عاطفه در وجود اوست.

قرآن از استعداد شگفت‌انگیز تولید مثل زن به «قرار مکین»،(قرارگاه مطمئن) تعبیر می‌کند این استعداد زمانی می‌تواند فعلیت یابد که روح و روان زن سرشار از عاطفه باشد؛ زیرا عواطف معجزه آسای زن است که سبب به وجود آمدن انگیزه ی مادر شدن و پرورش فرزند می‌شود و در یک کلمه، رمز بقای نسل انسانی است. در واقع زن با تربیت فرزندان، عواطف انسانی را به آنها منتقل می‌کند عواطفی که جامعه ی انسانی سخت به آن نیازمند است و تمام معصیت‌ها و مشکلات دنیای کنونی از کمبود آن چشمه می‌گیرد.

البته مهم این است که بدانیم چگونه باید از این منبع بسیار با ارزش حفاظت کرد و در رشد و گسترش آن کوشید تا خرابی و فساد در آن راه نیابد و نسل بشری متضرر نگردد؟ اسلام یکی از راه‌های آن را واجب کردن حجاب می‌داند که بهترین راه برای حفظ و بقای عواطف و احساسات با ارزش و انسانی زن محسوب می‌شود؛ عواطفی که اگر در او نابود شود نه تنها هسته ی روانی‌اش را تهدید می‌کند و او را دچار مشکلات روانی حاد می‌سازد، بلکه جامعه ی انسانی را نیز به نابودی می‌کشاند.

استاد بزرگوار حضرت آیت الله جوادی آملی در این مورد سخن جامعی دارد:

اسلام زن را در سایه ی حجاب و سایر فضائل به صحنه می‌آورد تا معلم عاطفه، رقت، درمان، لطف، صفا، وفا و مانند آن شود و دنیای کنونی، حجاب را از زن گرفته تا زن به عنوان لعبه به بازار بیاید و غریزه را تأمین کند. زن وقتی با سرمایه ی غریزه به جامعه آمد، دیگر معلم عاطفه نیست؛ فرمان شهوت می‌دهد نه دستور گذشت و لذا در غرب می‌بینید که کمتر اثری از رحم و شفقت هست و آنچه حاکم است قدرت است و کشورهای ضعیف حق حیات ندارند. مردم محروم به هیچ وجه حق زندگی ندارند. آنان که سرنشینانی به کمک سفینه‌ها به فضای دور می‌فرستند اما نزدیکترین محیط از ستم و قهر آنان می‌سوزد سرِِّش در آن است که زن منهای عاطفه دستور غریزه و شهوت می‌دهد و شهوت جز کوری و کری چیزی به همراه ندارد. اما زن به علاوه ی حجاب دستور عاطفه می‌دهد و عاطفه است که بنیان مرصوص را نگه می‌دارد؛ این بنیان مرصوص به عنوان یک کاخ سربی است؛ هرگز نمی‌شود کاخی ساخت همه‌اش از آهن و سنگ سخت باشد، بلکه یک ملات نرم نیز لازم است تا سنگ‌های سرد و سخت و آهن‌های متصلب را در آغوش خود جا بدهد. زن مظهر عواطف و احساسات است و اگر عاطفه را از جامعه گرفتید مثل آن است که این ملاتها را از لابه لای این دیوارها و آجرها و سنگها برداشته‌اید که رفتن این ملاتها همان و سقوط آن قصر همان. لذا اسلام اصرار دارد که زن با حجاب در جامعه بیاید یعنی بیاید که درس عفت و عاطفه بدهد نه این که بیاید درس شهوت و غریزه بیاموزاند. این که دیده می‌شود دنیای استکبار تلاش و کوشش می‌کند که از غریزه ی شهوت مدد بگیرد برای آن است که می‌خواهد این ملات نرم را از جا درآورد و این بنیان مرصوص را فرسوده کند. تلاش و کوشش اسلام این است که این ملات را در همان جدار به اسم حجاب حفظ کند تا این بنیان مرصوص سالم بماند و اگر دستور عاطفه می‌دهد برای آن است که در جای خود قرار گرفته است و اگر از جای خود به در آید ملعبه می‌شود، چه این که آزمون غرب کاملاً آن را نشان داده است.

بنابراین اگر زنان حجاب و پوشش نداشته باشند و در مقابل مردان حریم خود را حفظ نکنند به مرور زمان به موجودات سرد و بی‌عاطفه تبدیل می‌شوند که نه تنها از رسیدن به کمال و شکوفایی انسانی باز می‌مانند بلکه دچار مشکلات روحی و روانی جبران‌ناپذیری خواهند شد، افزون بر این که تمام جامعه را نیز به ورطه ی نابودی می‌کشانند.

ادامه دارد…

پی‌نوشت‌ها

۱- عبدالعلی ابن جمعه الحویزی، تفیسر نورالثقلین، ج۳، ص۵۹۰

۲- عبدالله جوادی آملی، زن در آیینه جلال و جمال، ص۴۲۶

۳- worthiessness.

۴-آبراهام مزلو، انکیزش و هیجان، احمد رضوانی، ص۸۲

۵- احمد صبور اردوبادی، آیین بهزیستی، ص۱۵۸

۶- Beauvoir, SD.

۷- سیمون دوبووار،، جنس دوم، حسین مهری، ص۵۶

۸- James,w.

۹- به نقل از ویل دورانت، لذات فلسفه، عباس زریاب، ص۱۲۹

۱۰- Hysteria..

۱۱- سید رضا پاک نژاد، اولین دانش گاه و آخرین پیامبر، ج۱۱، ص۱۸۷ -۱۹۳۱۲همان، ص۲۲۵

۱۳ -منوچهر دببر سیاقی، در غرب چه می‌گذرد، ص۳۱

۱۴- روم، آیه ۲۱

۱۵- ابی جعفر محمد بن عی الصدوق، علل الشرایع، ص۳۰

۱۶- مؤمنون، آیه ۱۳

۱۷- عبدالله جوادی آملی، زن در آیینه جلال و جمال، ص۳۷۲

منبع: پیام زن؛ اردیبهشت ۱۳۸۹؛ شماره ۲۱۸

حجاب و نقش آن در سلامت روان(۲)

۳ارزشمند شدن زن

یکی دیگر از ثمرات حجاب برای زن، گرانبهاتر شدن او برای مرد و در نتیجه، به وجود آمدن عشق است که از لذتبخش‌ترین عواطف انسانی به شمار می‌آید. نیاز به دوست داشتن و محبوب دیگران واقع شدن که در سلسله مراتب «مزلو» قرار دارد، یکی از نیازهای مهم هر انسان است. میزان این نیاز در زنان بیش از مردان است؛ زیرا موجودیت روانی و شخصیتی زن به این است که مورد توجه و محبت دیگران، به ویژه نزدیکانش مثل پدر، مادر، شوهر و فرزندان قرار گیرد به طوری که اگر این جایگاه را نداشته باشد، امید خود را به زندگی از دست می‌دهد. به عبارت دیگر، شکست در عشق، شکست در همه چیز اوست. «زن وقتی زنده است که معشوق باشد و توجه به او مایه ی حیات اوست».

به گفته ی شهید مطهری «آفرینش مرد را مظهر طلب و عشق، و زن را مظهر محبوبیّت و معشوقیّت قرار داده است. احساسات مرد نیازآمیز و احساسات زن نازخیز است. احساسات مرد، طلبانه و احساسات زن؛ مطلوبانه است». بنابراین یکی از خواسته‌های جدی زنان این است که محبوب همسرانشان قرار گیرند و شوهرانشان به آنها عشق بورزند. این مطلب از روایات نیز به دست می‌آید که ما برای نمونه، به چند روایت اشاره می‌کنیم:

قالَ رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): «قَولُ الرَّجُلِ لِلمَراَهِ اِنّی اُحِبُّکَ، لا یَذهَبُ مِن قَلبِها اَبَداً؛ یعنی اگر مردی به زنش بگوید: من تو را دوست دارم، هرگز از خاطرش محو نمی‌شود. این نشانه ی نیازی است که زن به مورد توجّه بودن، به ویژه از طرف شوهر دارد».

قالَ الصّادِقُ علَیه السَّلام: «مِن اَخلاقِ اَلاَنییاء صَلَّی الله عَلیهمِ حُبُّ النِّساء؛ دوستی و محبت به زنان، از خلق و خوی پیامبران(علیهم السلام) است».

قالَ الصّادِقُ علَیه السَّلام: «ما اَظنُّ رَجُلاً یَزدادُ فِی الایمانِ خَیراً، اِلّا اِزدادَ حُبّاً للِنِّساء؛ گمان نمی‌کنم ایمان مردی زیاد شود، مگر آن که(به سبب آن) دوستی و محبتش به زنان(همسر و زنان محرم) افزون گردد».

همچنین از بعضی روایات به دست می‌آید که به دختران و زنان بیش از مردان محبت کنید. در روایتی ابن عباس از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می‌کند: «مَن دَخَلَ السُّوقَ فَاشتَری تُحفَهَّ فَحَمَلَها اِلی عَیالِهِ، کانَ کَحامِلِ صَدَقَهً اِلی قَومٍ مَحاویجٍ وَلیَبدَا بِالاِناثِ قَبلَ الذُّکورِ، فَاِنَّهُ مَن فَرَّحَ انثی َفکَاَنَّماُ اَعتَقَ رَقَبَهً مِن وُلدِ اِسماعیلَ؛ هر کس وارد بازار شود و تحفه و هدیه‌ای برای خانواده ی خود بخرد، چون کسی است که صدقه‌ای برای گروهی نیازمند می‌برد و اگر بخواهد آنچه را به خانه برده بین آنان تقسیم کند، از دختران شروع کند، زیرا هر که دختر خود را خوشحال کند همانند آن است که اسیری از اولاد اسماعیل را آزاد کرده است».

پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در حدیث دیگری می‌فرماید: «مَن کانَ لَهُ اُنثی فَلَن یُبِدها وَ لَن یُهِنها وَ لَم یُؤثِر وَلَدَهُ عَلَیها اَدخَلَهُ الله الجَنَّهَ؛». «هر کس دختری داشته باشد که حقوقش را پایمال نکند، او را تحقیر ننماید و پسرش را بر او مقدم ندارد، خداوند به واسطه ی این عمل او را به بهشت می‌برد». و نیز امام رضا(علیه السلام) از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می‌کند: «اِنَّ اللهَ تبارَکَ وَ تَعالی عَلَی الاِناثِ اَرَقُّ مِنهُ عَلَی الذُّکُورِ، وَ ما مِن رَجُلٍ یَدخُلُ فَرحَهً عَلی إِمرَأَهٍ بَینَهُ و بَینَها حُرمَهً اِلاّ فَرَّحَهُ اللهُ یَومَ القِیامَهِ.؛» «همانا خداوند بلند مرتبه در مورد زنان مهربان‌تر از مردان است. پس هر مردی زنی از محارم خود را شاد کند، خدا عوض این کار، او را در روز قیامت شاد گرداند». نیز فرمودند: «خَیرُکُم خَیرُکُم لِنِسائِهِ وَ بَناتِهِ؛» «بهترین شما کسی است که برای زنان و دختران خود بهتر باشد».

در باب محبت و دوستی به والدین نیز، در دین اسلام توجّه بیشتری به نیکی و احسان به مادر شده است. امام صادق(علیه السلام) فرمود: «جاءَ رَجُلٌ اِلَی النَّبیِّ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ فَقالَ: یا رَسُولَ اللهِ مَن اَبَرُّ؟ قالَ: اُمُّکَ، قالَ ثُمَّ مَن؟ قالَ: اُمُّکَ، قالَ ثُمَّ مّن؟ قالَ: اُمُّکَ، قالَ ثُمَّ مّن؟ قالَ: اَباکَ؛» «مردی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) سؤال کرد: به چه کسی احسان و نیکی کنم؟ پیامبر خدا فرمود: به مادرت، مرد پرسید: سپس به چه کسی؟ پیامبر خدا فرمود: به مادرت، مرد پرسید: سپس به چه کسی؟ پیامبر خدا فرمود: به مادرت، مرد پرسید: سپس به چه کسی؟ پیامبر خدا فرمود: به پدرت». نیز در حدیث دیگری فرمود: «اِذا دَعاکَ اَبَواکَ، فَاَجِب اُمَّکَ؛ هنگامی که پدر و مادرت هم زمان تو را می‌خوانند، مادرت را اجابت کن. از این دو روایت به دست می‌آید که محبت به مادر، باید چند برابر محبت به پدر باشد و این از نیاز بیشتر مادر، به عنوان یک زن، به محبت و دوستی خبر می‌دهد.

بنابراین در دین اسلام، بر توجه و محبت به زن در سه مقطع زمانی تأکید شده است:

۱- زمانی که دختر است، پدر و مادر به او بیشتر محبت کنند؛

۲- بعد از ازدواج مورد محبت زیاد شوهرش باشد؛

۳- زمانی که مادر می‌شود از طرف فرزندان مورد محبت و توجه خاص قرار گیرد.

پس، از این همه تأکید اسلام به محبت و دوستی به زن می‌توان نتیجه گرفت که علت اصلی این کار، نیاز بیشتری است که زنان و دختران به توجه و محبت دیگران دارند تا بتوانند نقش مهم خود را که تزریق عشق و عاطفه به جامعه است، به خوبی ایفا کنند.

ویل دورانت نیاز اصلی زن را در زندگی زناشویی، مورد محبت و توجه مرد قرار گرفتن می‌داند و دراین باره می‌نویسد:

«می گویند زنان بیشتر به دنبال ستایشها و تحسین‌های مطلق و مبهم مرداناند و بیشتر می‌خواهند که مردان به خواست آنها توجه کنند و این امر از میل آنها به لذّت جنسی بیشتر است؛ در خیلی از موارد لذَت محبوب بودن، آنان را بیشتر خرسند می‌سازد».

به یقین اگر زنان مورد بی‌مهری و بی‌توجهی قرار گیرند یا تحقیر شوند، بیشتر در معرض ناراحتی‌ها و مشکلات روانی قرار می‌گیرند و از سلامت روانی مطلوب خود را از دست می‌دهند. آنان زمانی می‌توانند این نیاز را در خود تأمین کنند که ارزش واقعی خود را به عنوان یک انسان از دست ندهند. مسئله ی مهمی که در اینجا مطرح می‌شود، این است که زن از چه راهی می‌تواند ارزش واقعی خود را حفظ کند. اسلام و دیگر ادیان الهی، بهترین عامل حفظ ارزش زن را «حجاب» می‌دانند. بی‌تردید حجاب و خودداری‌های ظریفانه ی زن، او را در نظر مرد، دوست داشتنی‌تر کرده، مرد را آماده ی فداکاری و جانفشانی برای او می‌کند. در واقع نقش مهم حجاب برای زن حفظ جایگاه معشوقیت اوست.

حریم نگه داشتن زن در میان خود و مرد، یکی از وسائل مرموزی بوده است که زن برای حفظ مقام و موقع خود در برابر مرد از آن استفاده کرده است. اسلام زن را تشویق کرده است که از این وسیله استفاده کند. اسلام مخصوصاً تأکید کرده است که زن هر اندازه متین‌تر و باوفاتر و عفیف‌تر حرکت کند و خود را در معرض نمایش برای مرد نگذارد، بر احترامش افزوده می‌شود … قرآن کریم پس از آن که توصیه می‌کند زنان خود را بپوشانند، می‌فرماید: «ذلِکَ اَدنی اَن یُعرَفنَ فَلا یُؤذَینَ؛» یعنی «این کار برای این که به عفاف شناخته شوند و معلوم شود که خود را در اختیار مردان قرار نمی‌دهند، بهتر است و در نتیجه دورباش و حشمت آنها مانع مزاحمت افراد سبک سر می‌شود.

البته طبیعی است که وقتی زن زیبایی‌های خود را در معرض نمایش قرار می‌دهد، کمکم برای مردان عادی شده و اندک اندک از ارزش آن کاسته می‌شود؛ ولی وقتی زن خود را می‌پوشاند، نه تنها ارزش او کم نمی‌شود، بلکه برای مرد رؤیایی‌تر جلوه می‌کند.

حجب برای دختر همچون وسیله ی دفاعی است که به او اجازه می‌دهد تا از میان خواستگاران خود، شایسته‌ترین آنان را برگزیند، یا خواستگار خود را ناچار سازد که پیش از دست یافتن بر وی، به تهذیب خود بپردازد. موانعی که حجب و عفّت زنان در برابر شهوت مردان ایجاد کرده، خود عاملی است که عاطفه و عشق شاعرانه را پدید آورده و ارزش زن را در چشم مرد بالا برده است.

بنابراین همان طور که پوشش زن جذّابیت او را در نظر جنس مخالف بیشتر می‌کند و ارزش و بهای او را بالا می‌برد، بی‌حجابی و خودنمایی در بین انظار عمومی، از جذّابیت و ارزش زن می‌کاهد و کشش و جاذبه ی او را پایین می‌آورد و باعث محرومیت او از به دست آوردن مقام معشوقیت نزد مرد(شوهر یا نامزدش) می‌شود. البته زنی که خود را در معرض تماشای عمومی می‌گذارد و با انواع آرایش‌ها و عشوه‌های زنانه، سعی در جلب نظر مردان دارد، ممکن است چند صباحی احساس رضایت و خوشایندی از این کار داشته باشد، ولی به زودی متوجه می‌شود که قدر و منزلتی نزد انسان‌های با شخصیت و محترم ندارد و خریدارش فقط مردان پست و شهوت پرستی هستند که او را تنها برای برطرف ساختن غرایز حیوانی خود می‌خواهند و این در حالی است که بین آنان هرگز رابطه ی عاشقانه به وجود نمی‌آید. راسل، در این مورد می‌نویسد:

«تصور من بر این امر است که اگر مردی به سهولت به زنی دست بیابد، احساس آن مرد نسبت به آن زن، یک نوع احساس عاشقانه ی عمیق نمی‌تواند باشد».

بنابراین هر چه زن در روابط خود با مرد آزادتر باشد و کمتر حریم حجاب را رعایت کند، ارزش انسانی خود را از دست می‌دهد و به وسیله‌ای برای اطفای شهوت‌های مرد تبدیل می‌شود، بدون این که جایگاهی در قلب او به دست آورد و در نتیجه، با دست نیافتن به این جایگاه و ارضا نشدن نیازش به عشق و محبت، در معرض مشکلات و اختلال‌های روانی قرار می‌گیرد و اندک اندک سلامت روانی خود را از دست می‌دهد.

تعدیل کننده ی غریزه ی خود‌نمایی و تبرّج

پوشش و حجاب به دلیل این که نقش اساسی در متعادل کردن غریزه ی خود‌نمایی و تبرّج زن دارد، عامل مهمی برای جلوگیری از بخش بزرگی از پریشانی‌ها و دغدغه‌های فکری زن به شمار می‌آید؛ زیرا آزادی زن در خودآرایی و به نمایش گذاشتن جلوه‌های زنانه در بین جامعه، باعث افراط در تجمّل و توجّه به زیبایی‌های ظاهری می‌شود که این توجه افراطی، می‌تواند بروز اختلال‌های روانی را در زن در پی داشته باشد.

توضیح مطلب این که وقتی زن، بیحجاب و آراسته در بین مردان ظاهر می‌شود، طبعاً عده‌ای خوششان می‌آید و او را مورد تحسین و تکریم(ظاهری) قرار می‌دهند. به همین دلیل همواره سعی می‌کند وضع ظاهری خود را طوری قرار دهد که بیشتر مورد پسند آنها قرار گیرد. معمولاً این گونه زنان و دختران برای این که محبوب‌تر شوند، هر روز وقت زیادی را صرف آرایش و تقلید از مدهای جدید می‌کنند. این روند، می‌تواند ناراحتی‌های روانی زیادی را برای آنان ایجاد کند. نگرانی از این که ممکن است همیشه کارها به دلخواه پیش نرود، باعث بروز مشکلاتی برای آنها می‌شود. برای مثال این تصوّر که آیا با صرف این همه وقت و هزینه ی مالی توانسته‌اند نظر دیگران را به طرف خود بکشند و مورد پسند آنان شوند یا به عکس، مورد تمسخر و تحقیر آنانند، می‌تواند همواره ذهن آنها را به خود مشغول کند و ایشان را به موجوداتی نگران تبدیل سازد. دلیل بعدی که می‌تواند بر نگرانی آنها بیفزاید، این تصور است که هر لحظه رقیبی زیباتر از راه برسد و شکار آنها را برباید. نیز دلیل دیگری که باعث ناراحتی برای آنها می‌شود، این است که می‌بینند به مرور زمان از زیباییشان کاسته می‌شود و زنان جوانتر و زیباتر جای آنها را می‌گیرند و نقش آنها را در ربودن دل‌ها کمتر می‌کنند. آنها برای این که در این رقابت، ضعف خود را جبران کنند، دست به کارهای مختلفی می‌زدند؛ یعنی تنوع طلبی بیشتر در لباس، آرایش، جلوه گری و خودآرایی که البته نتیجه ی چندانی برایشان ندارد.

هنگامی که یک زن در اثر آزادی در خودآرایی و جلوه گری به چنین احساسی رسید، به زودی متوجه می‌شود که در این رقابت، دیگر توان مقابله با زنان زیبا و جوان را ندارد، با گذشت زمان و مسن شدن این احساس تلخ در او بیشتر می‌شود؛ زیرا می‌بیند همان مردانی که چندی پیش خریدار نازها و کرشمه‌های او بودند، دیگر حاضر نیستند با او رفت و آمد داشته باشند و بهای چندانی به او نمی‌دهند. این جاست که زن دچار افسردگی و اضطراب می‌شود و حتی گاه دیده شده که دست به خودکشی می‌زند.

نویسنده ی کتاب چهره ی عریان زن عرب می‌نویسد:

زیبایی، به نمایش برجستگی‌های بدن و آرایشی که اضطراب درونی و فقدان اعتماد به نفس را پنهان می‌کند، نیست؛ بلکه پیش از هر چیز مدیون قدرت تفکر، سلامت جسم و کمال نفس است. چه بسیار دخترانی که به سبب شوق دستیابی به نشانه‌های مقبول زیبایی و زنانگی، به اختلالات روانی و اضطرابات گوناگون دچار گردیده‌اند. گمان و تصور یک دختر این است که زندگی و آینده‌اش به اندازه ی بینی و یا خمیدگی مژه‌هایش بستگی دارد، تا آنجا که حتی یک میلیمتر کوتاهی طول مژه نیز می‌تواند به مسئله‌ای جدی و بحرانی واقعی در زندگی او تبدیل شود.

آنچه این مشکل را حادتر می‌کند، این است که زنان بدحجاب، خیلی زودتر از زنان دیگر زیبایی خود را از دست می‌دهند؛ زیرا در علم پزشکی اثبات شده است که برهنگی اعضای زن در محیط گرم یا سرد، سبب به هم خوردن تعادل چربی‌های زیر پوست شده، لطافت، ظرافت و صافی عضلات را به ناهمواری و مردانه شدن آنها مبدل می‌کند. افزون بر این، که وقتی زن تمام زیبایی‌های خود را در معرض تماشای عموم قرار داد، دیگر چیزی برای جلب نظر ندارد و بر اساس قانون عرضه و تقاضا، ارزش خود را از دست خواهد داد. بنابراین بد حجابی، هم از نظر جسمی و هم از جهت روانی، از زیبایی زن می‌کاهد و این خود عاملی در تشدید سرخوردگی و ناراحتی زن است. اما برعکس، رعایت حجاب سبب افزایش زیبایی زن می‌شود. امام علی(علیه السلام) در روایتی می‌فرماید: «زََکاهُ الجَمالِ اَلعِفافُ؛»؛ «عفت و حجاب، سبب افزایش و رشد زیبایی می‌شود» و نیز آن حضرت در روایت دیگری فرموده است: «صِیانَه المَرأَهِ اَنعَمُ لِحالِها ‍]وَ اَدوَمُ] لِجَمالِها؛»؛ «پوشش و حجاب برای حال زن بهتر است و سبب دوام زیبایی او می‌شود».

آز

حریص، چشم طمع دارد از کریم و لئیم

مگس، به خوان۱ شه و کاسه گدا افتد

(کلیم کاشانی)

زحمت، همیشه لازم اهل طمع بود

هرگز تهی ز دانه ندیدیم چشم دام

(مخلص کاشانی)

هم از کودک مزاجی‌ها حرص است

که در صد سالگی دندان براید

(صائب تبریزی)

هر که «صائب» نکشد در دل خود آتش حرص

گر چه در باغ بهشت است، جهنم با اوست

(صائب تبریزی)

بمال بر لب خونخوار حرص خاک قناعت

وگر نه تشنگی افزاست آب شور تمنا

صائب تبریزی)

خشم، ماری است که سر کوفته می‌باید داشت

حرص، موری است که در زیر زمین می‌باید

(صائب تبریزی)

با تهی چشمان، چه سازد نعمت روی زمین؟

سیری از خرمن نباشد، دیده ی غربال را

(صائب تبریزی)

رو نمی‌سازد ترش صاحب طمع از حرف تلخ

سگ ز حرص طمعه، سوزن همره نان می‌خورد

(صائب تبریزی)

آدمی پیر چو شد، حرص جوان می‌گردد

خواب در وقت سحرگاه، گران می‌گردد

(صائب تبریزی)

در شکارستان عالم، مدتی چون شاهباز

بسته ام چشم طمع، تا چشم باز۲ میداده‌اند

(صائب تبریزی)

به خار و خس نتوان سیر کرد آتش را

که حرص خواجه، یکی صد ز جمع مال شود

(صائب تبریزی)

گه غم یعقوب و گه، ناز زلیخا می‌کشیم

یوسف ما را که افکند آه، در زندان حرص

(بیدل دهلوی)

ادامه دارد…

پی‌نوشت‌ها

۱- سفره.

۲- شاعر در اینجا «باز» را هم به معنای «پرنده شکاری تیز چشم و هم به معنای «باز»(در برابر بسته) گرفته است.

منبع: پیام زن؛ فروردین ۱۳۸۹؛ شماره ۲۱۷

حجاب و نقش آن در سلامت روان(۱)

بدون تردید حجاب و پوشش، تأثیرات بسیار مثبتی بر روح و روان زن دارد. عفاف و پوشیدگی برای زنان، همچون سد و حفاظی است که زن در سایه ی آن از هر ذلّت و تحقیری در امان می‌ماند. دین اسلام با واجب کردن حجاب، نمی‌خواهد زن بازیچه ی دست شهوت‌پرستان شود و ارزش او به میزانی پایین بیاید که تنها وسیله‌ای برای برطرف ساختن شهوت‌ها باشد. اسلام، خوشی‌های مشروع را برای زن می‌پسندد و البته تأمین آن را در سایه ی عفاف می‌داند. عفاف که ثمره ی حجاب و پوشش است، عامل آرامش و سکون انسان و دور ماندن او از عوامل پریشانی و در نهایت باعث رضایت وجدان است. چه بسیارند عوامل ناامنی فکری و ذهنی که عفاف، مانع بروز آنهاست. عفاف، موجب احساس امنیت و شرف آدمی است و باعث می‌شود که آدمی بتواند در طول حیاتش درست فکر کند و نیکو تصمیم بگیرد.

زن به دلیل این که عواطف و احساسات قویتری در برابر مرد دارد، از نظر روانی، نفوذپذیرتر از مرد است؛ یعنی از عوامل بیرونی بیشتر از مرد متاثّر می‌شود. این تأثّر و نفوذپذیری وقتی از یک منبع، یعنی از سوی شوهر باشد، باعث می‌شود وحدت و یگانگی روانی زن حفظ شود؛ ولی وقتی زن بدون حجاب در اجتماع مردان نامحرم حاضر می‌شود، به آسانی تحت تأثیر روانی و عاطفی آنان قرار می‌گیرد و وحدت روانی او از بین می‌رود و با از بین رفتن وحدت روانی، دچار اضطراب و آشفتگی می‌شود.

در منابع اسلامی درباره ی برخی از آثار روانی حجاب و بی‌حجابی مطالب زیادی وجود دارد. برای مثال در آیه ی ۶۰ سوره ی نور، درباره ی فلسفه ی حجاب می‌فرماید: «وَ اَن یستَعفِفنَ خَیرٌ لَهُنَّ» و اگر (زنان) خود را بپوشانند برای آنها (خیر) بهتر است. کلمه ی «خیر» که به معنای سود و نفع است، به دلیل اطلاقش، هم نفع مادی و هم نفع معنوی را در برمی گیرد. در آیه ی ۵۳ سوره ی احزاب، سود و نفع حجاب مشخص‌تر بیان شده است؛ آن-جا که می‌فرماید: «ذلِکُم اَطهَرُ لِقُلُوبِکُم وَ قُلُوبِهِنَّ» این کار (حفظ حریم بین زن و مرد) برای پاکی دلهای شما و آنها بهتر است. همچنین در آیه ی ۳۰ نور درباره ی تأثیر حفظ عفّت مرد به واسطه ی نگاه آلوده نکردن به زن، می‌فرماید: «وَ یحفَظُوا فُرُوجَهُم ذالِکَ اَزکی لَهُم» و عفاف خود را حفظ کنند، این برای آنان پاکیزه‌تر است..

قرآن کریم، نتیجه ی نهایی عفت را با تعابیری چون «خَیرٌ لَهُنَّ»، «اَطهَرُ لِقُلُوبِکُم وَ قُلُوبِهِنَّ» و «اَزکی لَهُم» بیان می‌کند که مقدمه‌ای برای عفیف ماندن و آلوده نشدن به فحشا و در نتیجه، راهی برای رسیدن به سلامت قلبی یا قلب سلیم است که در آیه ی ۸۹ سوره ی شعرا به آن اشاره کرده است؛ زیرا صاحب قلب سلیم کسی است که از آلودگی‌های معنوی و اخلاقی پاک باشد و این زمانی است که او تعادل فکری و روانی کافی داشته باشد. در روانشناسی، از این ویژگی‌ها به سلامت روانی تعبیر می‌شود. البته ملاک‌های قلب سلیم از نظر اسلام بسیار ژرفتر و ریشه ی آن ایمان و باور قلبی به خدا و آخرت است. و به عبارت دیگر، سلامت روانی مدنظر اسلام، مفهوم وسیع‌تری دارد، به طوری که رسیدن به آنچه روانشناسان می‌گویند بخشی از آن است، ولی به هر حال می‌توان ادعا کرد از نظر قرآن، رعآیت حجاب و داشتن عفت، راهی به سوی سلامت روانی به شمار می‌آید.

در روایت نیز به تأثیر روانی حجاب بر زن اشاره شده است. امام علی(علیه السلام) در وصیت خود به امام حسن(علیه السلام) می‌فرماید: «وَ اکفُف عَلَیهِنَّ مِن اَبصارِهِنَّ بِحِجابِکَ آیهنَّ، فَاِنَّ شِدَّهَ الحِجاب اَبقی عَلَیهِنَّ؛ (زنان را) در پردهی حجاب نگاه دار تا نامحرمان را ننگرند؛ زیرا سخت‌گیری در پوشش، عامل سلامت و استواری آنان است».

همچنین آن حضرت در حدیث دیگری می‌فرماید: «صِیانَهُ المَراَه اَنعَمُ لِحالِها و {اَدوَمُ} لِجَمالِها؛ پوشش و حجاب برای حال زن بهتر است و سبب دوام زیبایی او می‌شود. منظور از حال زن در این حدیث، می‌تواند وضعیت روانی باشد که رعآیت حجاب سبب تعادل بیشتر آن می‌شود. پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز می‌فرماید: «خَیرٌ نِسائِکُم اَلعَفیفَهُ؛ بهترین زنان شما زنان پاک دامن و عفیفاند». این روآیت نیز همان چیزی را می‌گوید که در آیه ی ۶۰ سوره ی نور گذشت؛ یعنی منظور از کلمه ی خیر، به طور مطلق مفهومی است که شامل خیر جسمی، روانی، مادی و معنوی می‌شود.

اکنون پس از بیان این مقدمه، به بعضی از آثاری که حجاب در سلامت و آرامش روانی زنان دارد مانند: امنیت، رشد روانی و عاطفی، ارزشمند شدن زن، تعدیل‌کننده غریزه ی خودنمایی و تبّرج، افزایش احساس خود ارزشمندی، محافظت از عواطف انسانی زن، پایبندی به اصول اخلاق انسانی و حفظ استواری خانواده اشاره می‌کنیم:

امنیت

امنیت، یکی از طبیعی‌ترین و ضروری‌ترین نیازهای بشری است. به نظر مزلو (۱۹۷۰- ۱۹۰۸)، پدر معنوی جنبش انسانگرایی در روانشناسی، نیاز به امنیت از نیازهای زیربنایی برای رشد و شکوفایی شخصیت انسان است که در صورت ارضا نشدن، رشد شخصیت مختل می‌شود.

مزلو معتقد بود نیاز به ایمنی در نوزادان و بزرگسالان روان رنجور، بیشترین اهمیت را داراست. بزرگسالان بههنجار و سالم عموماً این نیاز را به خوبی برآورده کرده‌اند. ارضای این نیاز، مستلزم امنیت، ثبات، حمایت، ساختار، نظم و رهایی از ترس و اضطراب است. در نوزادان و کودکان خردسال، نیازهای ایمنی با روشنی بیشتری دیده می‌شود؛ به همین دلیل نوزادان واضح‌تر و فوری‌تر به تهدید و ترس واکنش نشان می‌دهند تا بزرگسالانی که آموخته‌اند واکنشهای ترس خود را تا حدودی بازداری کنند.

بنابراین، اگر انسانها در زندگی روزمره خود و در کوچه و خیابان و محل کار و تحصیل و حتی داخل منزل احساس امنیت نکنند و همواره در ترس و دلهره باشند، به تدریج دچار اضطراب می‌شوند. در این میان، زنان به دلیل ویژگی‌های شخصیتی و موقعیت اجتماعی، آسیب‌پذیری بیشتری دارند و طبعاً نیاز به امنیت در آنها بیشتر احساس می‌شود؛ زیرا در بین جوامع بشری، همیشه مردانی که به دلیل نداشتن تربیت صحیح انسانی، به دنبال فرصتی هستند تا زنان را مورد سوء استفاده‌های جنسی قرار دهند، یا دست کم مردانی که زمینه‌های انحرافی در آنها دیده می‌شود و به تعبیر قرآن «فِی قَلبِهِ مَرَضٌ؛ یعنی بیمار دل هستند» وجود دارند که با دیدن کوچکترین صحنه برانگیزاننده جنسی، عنان اختیار از کف داده و به زنان بی‌حرمتی روا می‌دارند.

در این شرایط، زنانی که در انظار عمومی بدن خود را به نمایش می‌گذارند و باعث تحریک مردان می‌شوند، ناگزیر باید منتظر آزار و اذیت این افراد لاابالی و فرصت‌طلب نیز باشند. این آزارها که گاهی به آدم ربایی و قتل می‌انجامد، به شدت زندگی زنان بدحجاب و نیز آرامش و سلامت روانی آنها را به خطر می‌اندازد.

به ناامنی و خطری که زنان بدحجاب را تهدید می‌کند، در بعضی از آیت حجاب نیز توجه شده است:

آیه ۵۹ سوره ی احزاب: قرآن در این آیه، بعد از این که به همهی زنان دستور می‌دهد، بدن خود را از مردان بیگانه بپوشانند، می‌فرماید: «ذالِکَ اَدنی اَن یعرَفنَ فَلا یوِذَینَ؛ این کار برای این که شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است».

در تفسیر علی بن ابراهیم قمی چنین آمده است: زنان مسلمان به مسجد می‌رفتند و نماز جماعت را با پیامبر می‌خواندند. هنگامی که ایشان برای خواندن نماز صبح یا مغرب و عشا از خانه بیرون می‌رفتند، جوانها بر سر راهشان می‌نشستند و به آزار آنان می‌پرداختند. در این زمان آیه ی ۵۹ سوره ی احزاب نازل گردید و بر پوشش زنان به عنوان حفاظ در مقابل آزار و اذیت دیگران تأکید ورزید.

بنابراین پوشش و حجاب باعث می‌شود همه، به ویژه افراد بیمار دل و کسانی که اسیر هوای نفس‌اند، بفهمند که این زنان، پاک و باوقارند، پس مزاحم آنان نشوند و امنیت ایشان را به خطر نیندازند. این مطلب در تفسیر المیزان نیز آمده است و با مبحث روانشناسان در مورد کنترل محرک و دادن سرنخ برای رفتار با دیگران کاملاً هماهنگی دارد. بنابراین در اصطلاح روانشناسان رفتارگرا، حجاب، محرک افتراقی برای تقویت تمایلات درونی زنان می‌شود، که حکایت از عفاف و صلاح و سداد است.

تفسیر دیگری نیز می‌توان برای آیه، احتمال داد که بر عکس تفسیر بالاست و آن این که بگوییم از نظر آیه، ثمره ی حجاب شناخته شدن جایگاه واقعی زن به عنوانی انسانی با ویژگی‌های خاص خود است که این شناخته شدن، به برکت حجاب پدیدار می‌شود. اما بی‌حجابی و برهنگی به زن جنبه ی جنسی می‌دهد و انسان بودن او را به فراموشی می‌سپارد. پس حجاب به عکس آنچه می‌گویند، بیشتر زن را می‌شناساند، ولی بی‌حجابی باعث می‌شود زن انسان بودن خود را گم کند. زن اگر شناخته نشود، به اذیت می‌افتد و رنج می‌بیند؛ رنج جسمی و روانی.

به هر حال حجاب و پوشیدگی، گرچه برای زن تا حدی محدودیت می‌آورد، ولی به او در برابر بسیاری از خطرها، مصونیت می‌بخشد و امنیت جانی و روانی او را تأمین می‌کند. بهترین شاهد این مدعا، وضعیت اسفبار زنان بی‌حجاب جوامع غربی است. از یک طرف فرهنگ غربی تا جایی پیش رفته که کلمه شرم و حیا را به عنوان کلمات قبیحی در دایره ی واژگان زنان و دختران می‌داند و می‌کوشد این ویژگی فطری را از آنان بزداید، و از طرف دیگر این واقعیت تلخ را متوجه ما می‌کند که برهنگی، وجود روابط آزاد و عدم رعایت حریم بین زن و مرد، چه مشکلات بزرگی بر سرشان آورده و چگونه امنیت و آسایش آنها را مختل کرده است.

یکی از نویسندگان معاصر از وضعیت امنیت زنان جامعه ی انگلیسی می‌نویسد:

داشتن روابط آزاد و بی‌حجابی، توأم با آرایش‌های هوس انگیز زنان در غرب، میل جنسی مردان را چنان برانگیخته است که اکثر نسل جوان حاضر، به بیماری‌های جنون جنسی مبتلا شده است. در انگلستان، رسانه‌ها هر روز اخبار وحشتناک حمله‌های وحشیانه ی این افراد به زنان را منتشر می‌کند. آمارها حاکی از آن است که زنان این کشورها به خاطر توصیه ی رادیو و تلویزیون برای حفظ جان خود، از وسائل دفاعی از قبیل اسپری‌های بیهوش کننده و سلاحهای سرد و غیره استفاده می‌کنند. این در حالی است که معمولاً در حملهی وحشیانهی مردان به آنها، این سلاحها علیه خودشان به کار گرفته می‌شود. حتی مجازات‌های شدید برای جنآیتکاران حملات جنسی باعث شده تا جانیان، قربانی خود را که تنها شاهد جنآیت است، به قتل برسانند. یکی دیگر از آمارهای تکان دهنده در انگلستان، حاکی از آن است که آزادی و بی‌بندوباری در روابط جنسی، سبب سوءاستفاده‌های جنسی از کودکان شده است که حتی در بعضی موارد، منجر به قتل آنان می‌شود. این آمار به حدی بالاست که دولت برای جلوگیری از آن، خط تلفن ویژه‌ای به نام «خط ارتباطی کودکان» دایر کرده است و از کودکان خواسته که هر زمان به کمک احتیاج داشتند، از این شماره استفاده کنند. طبق این گزارش، در هر ۲۴ ساعت، ۹۰۰۰ تلفن از کودکان به این خط می‌شود که بسیاری از آنها حاکی از تجاوز جنسی به آنان است که گاهی از طرف اعضای خانواده صورت میگیرد. البته اکثر این قربانیان خردسال، دختربچه‌هایی هستند که بر اثر این حملات وحشیانه، دچار آسیب‌های روانی شدیدی می‌شوند که معمولاً تا پایان عمر اثرات منفی آن باقی می‌ماند.

در یک گزارش از وضع امنیتی زنان آمریکا آمده است:

در آمریکا در زمستان که مردم مجبورند به جهت سردی هوا خود را پوشانده و پوشش بیشتری داشته باشند، تجاوز به عنف کمتر می‌شود؛ ولی در تابستان تجاوز به عنف نسبت به زنان و حتی پیرزنان افزایش پیدا می‌کند و حتی راهبه‌ها هم مصون نمی‌مانند.

بنابراین، یکی از ثمرات مهم حجاب، ایجاد امنیت برای زنان است که در صورت نبود آن، زنان آرامش خود را از دست می‌دهند و دچار ترس و اضطراب روانی می‌شوند.

رشد روانی- اجتماعی

یکی از نتایج مهم حجاب و پوشیدگی که در سلامت روانی زن تأثیر مستقیم دارد، بلوغ و تکامل روانی و شخصیتی زن است. یکی از روانشناسان بین نتایج حجاب و عوامل بلوغ روانی در زن مقایسه‌ای انجام داده و به نتایج جالبی رسیده است. او در کتاب خود می‌نویسد که بیشتر روانشناسان مانند فروید، اریک فروم، پیاژه، کولبرگ، اریکسون و غیره مراحل و ادوار تکامل روانی انسان را به پنج دوره تقسیم کرده‌اند این مراحل عبارتاند از:

۱- مرحله ی گیرندگی غیر فعّال؛ ۲- مرحله ی گیرندگی فعّال یا رشد احساس‌های بچه‌گانه؛ ۳- مرحله رشد عضلانی؛ ۴-مرحله ی تحرّک و آغاز تشخیص هویت یا دوران نهان تناسلی؛ ۵- مرحله ی کمال هویت زنان یا مردان.

نویسنده در ادامه، به توضیحاتی در مورد ویژگی‌های این مراحل می‌پردازد؛ ولی از آن جا که فقط مرحله ی چهارم و پنجم مربوط به بحث حجاب می‌شود، ما نیز به توضیح این دو مرحله بسنده می‌کنیم.

مرحله ی چهارم، مرحله ی تحرک یا دوران نهان تناسلی نام دارد که مهمترین مرحله در بازشناسی اثر حجاب است. در سه مرحله ی قبل، بین پسر و دختر تمایز چندانی وجود ندارد؛ ولی با شروع این مرحله، جدایی دو جنس در حالتهای روانی و بروز شخصیت آغاز می‌شود. در این مرحله تفاوت پسران با دختران، در نحوه ی سلوک اجتماعی یا برخورد با اشیای بیرونی و محیط پیرامون خویش است. پسران معمولاً حالت تهاجمی، ستیزه جویی و نیز تمایل آشکار برای تسلط بر دیگران از خود نشان می‌دهند و در نتیجه به افرادی خود رای، کله شق و دارای خویی آمرانه و تقلید از بزرگسالان تبدیل می‌شوند؛ اما به عکس دختران حالت جذب و انقیاد و قدرت جلب توجه آشکار می‌شود و در نتیجه، علاقه به پوشیدن لباسهای زیبا، آرایش کردن، با عشوه سخن گفتن، با ناز قدم برداشتن و بروز حالتهای مادرانه در آنان طبیعی است.

مرحله ی پنجم، مرحله ی تکامل بلوغ و تعیین هویت انسانی است. در این مرحله، پسران و دختران ویژگی‌های بلوغ و هویت انسانی خود را ظاهر می‌سازند. مردان، صفت‌هایی مانند آرامش، پذیرش و صبر را به ویژگی‌های پیشین خود اضافه می‌کنند و به جای تسلط بر همه چیز و از جمله همه ی زنان، میل به تسلط بر زندگی و خانواده ی خود را دارند. زنان نیز به جای تمایل به جذب همه ی مردان و صرف تمام وقت و نیروی حیاتی در این راه، تنها به یک مرد (نامزد، شوهر) توجه کرده و بقیه توانایی‌های جسمی و روحی خود را صرف سازندگی می‌کنند.

نویسنده، در مورد نتایج اختلال در مرحله چهارم می‌گوید: در مرحله ی چهارم، ممکن است دو نوع اختلال به وجود آید. نخست، عوض شدن نقش پسر و دختر که خطر همجنس‌خواهی از همین جا به وجود می‌آید، و دوم، تثبیت در این مرحله و متوقف شدن رشد شخصیت است که باعث می‌شود پسران همیشه تشنه ی قدرت و خواهان تسلط بر دیگران بوده و دختران به موجوداتی کاملاً گیرنده تبدیل شده، همیشه اسیر توجهی دیگران باشند. اینان همواره مجبورند پذیرش خود را به خویشتن و دیگران اثبات کنند؛ از این روی چنین زنانی از سازندگی و به ویژه استقلال شخصیت باز می‌مانند.

متأسفانه امروز در بیشتر جوامع بشری، این توقف شخصیت به عناوین مختلف تشویق و تبلیغ می‌شود. عرضه کردن زنان بی‌بند و بار و عشوه فروش بر پرده ی سینما یا تلویزیون و امثال آن و الگو کردن آنان، یا نمایش شخصیت‌های کاذبی که به سرعت آدم می‌کشند و بر تصاحب زنان بسیار و نداشتن همسر و ویرانگری می‌بالند، از بدترین نمونه‌هایی هستند که دختران و پسران را از رشد و رسیدن به مرحله ی بلوغ روانی باز می‌دارد.

نویسنده در ادامه، به بیان بعضی از نتایج فردی و اجتماعی فرهنگ ابتذال می‌پردازد و می‌گوید: زنان و مردانی که از چنین فرهنگی تأثیر می‌پذیرند، همیشه از زوال قدرتِ جلب و نفوذ، نگران و ناراضی اند، به شدت از روزگار پیری می‌هراسند و عطش رنج آور آنها برای پیروزی خاموش شدنی نیست. چنین زنان و مردانی، به طور طبیعی طعم محبت واقعی را نچشیده‌اند و مجالی برای مهرورزی، عشق و قبول مسئولیت ندارند. شاید به همین دلیل است که اکنون بیش از ۶۳ درصد خانواده‌های آمریکایی تک والدی هستند؛ زیرا لازمه ی زندگی مشترک گذشت، قبول مسؤولیت، مهرورزی و محبت انسانی است و چنین ویژگی‌هایی با ایده آل‌ها و نمونه‌های عرض شده در آن جامعه که هنری جز نفوذ بر دیگران و جلب توجه آنها ندارند، در تعارض است. زندگی خانوادگی، نه مکانی است برای تصاحب همه ی زنان، و نه مجالی برای جلب توجه همه ی مردان.

در مقابل، زنانی که به مرحله ی تکامل و بلوغ روانی رسیده‌اند، زنانی سازنده، دانشمند، ایثارگر و خدمتگزارند و در تمام جوامع از این سبک‌سری‌ها به دور بوده، در زندگی و سلوک اجتماعی به مراتب از دیگر زنان، ساده‌تر زیسته و شخصیت بالغ آنها اسیر جلب کردن دیگران نیست. آنها لباس‌های جلف نمی‌پوشند، کمتر از دیگران در انظار آرایش می‌کنند و عموماً در زندگی خانوادگی موفقند.

بنابراین، فاصله گرفتن جامعه از فرهنگ حجاب و رعایت نکردن حریم بین زن و مرد، عامل بسیاری از مشکلات روانی و اجتماعی برای افراد، به ویژه زنان است؛ چنان که نویسنده در ادامه می‌گوید: «هر چه زنان و دختران در استفاده از وسائل آرایش و زیبایی بیشتر افراط کنند، عطش آنها در خودنمایی و جلب توجه دیگران بیشتر می‌شود، و وابستگی و بی‌ارادگیشان شدیدتر می‌گردد. روشن است که این روند به خودی خود نفاق، کرنش، قبول اسارت، سبک‌سری، از خود بیگانگی، بی‌تفاوتی به دیگر مسائل انسانی، سطحی بودن در اندیشه و عمل، احساس دلتنگی و بالاخره در روزگار میانسالی و پیری، اندوه و رنج پایان‌پذیری را به ارمغان خواهد آورد و با سپید شدن هر تار مو و آشکار شدن هر خطی بر چهره، گویی ذخیره ی حیاتی این گونه زنان پایان می‌پذیرد؛ زیرا از تنها وسیله ی دلگرمی و امید برای زندگی، چیزی باقی نمانده است».

این نویسنده سپس به تأثیر رعایت حجاب در رشد و تکامل شخصیت زن پرداخته و می‌گوید: «در برابر این توصیه ها، ادیان توحیدی نیز شیوهای توصیه کرده اند. یکی از مؤثرترین روشها برای رشد شخصیت زن و آزادی از قید وابستگی به جلب توجه و خودنمایی، پوشیدگی و مستوری است. پوشیدگی برای دختران از زمره نیازهای اساسی برای رشد و بلوغ روانی در این مرحله است که باید در دوران نوجوانی تأمین شود. دختران با مستور نگه داشتن خویش به غیر از محدوده ی خانواده، در حقیقت اختصاصی بودن جلب توجه دیگران را می‌آموزند تا بعدها نیز از این گیرندگی و جذابیت در محدوده ی خانواده به طور سازنده استفاده کنند و این نهاد مقدس را تحکیم بخشند. این تمرین (حجاب) در حقیقت تعدیلی است در برابر خواست طبیعی، اما خام مرحله ی چهارم رشد که اقتضای آن جذب و گیرندگی بود. پوشیدگی دختران همانند رفتن به مدرسه در یک صبح سرد و زمستانی است که طبیعتاً با قبول رنج و تحمل فشار همراه است، اما برای هرز نرفتن نیروهای تعالی بخش و سازنده ی نوجوانان دختر و بعدها زنان، ضروری است؛ چنان که آیت حجاب نیز بدان اشاره کرده است».

نویسنده در پایان، زنان و دختران را متوجه ارزش‌های واقعی خود کرده و می‌گوید: «مواهب خداوند به زنان تنها زیبایی ظاهری نیست که با پایان یافتن آن، زن به پایان نقش خود در حیات اجتماعی نزدیک شود؛ ارزش زنان به کسب کمالات و فضیلت‌های اخلاقی و انسانی و جلب رضای خداوند متعال است، نه اصرار بیهوده بر جلب توجه دیگران؛ متأسفانه بزرگترین بازنده ی این بازی، زنان خواهند بود».

ادامه دارد…

منبع: پیام زن؛ بهمن ۱۳۸۸؛ شماره ۲۱۵

حجاب و نقش آن در سلامت روان(۴)

پای‌بندی به اصول اخلاق انسانی

یکی از ضروری‌ترین نیازهای آدمی در رسیدن به سلامت روانی، اخلاق و پای‌بندی به اصول آن است. انسان زمانی می‌تواند به سلامت و آرامش روانی برسد که در سایه ی ایمان و اخلاق زندگی کند. ایمان به خدا، بزرگ‌ترین پایگاه درونی هر فرد است که می‌تواند به تمام اضطراب ها، نگرانی‌ها و ترس هایش او خاتمه دهد؛ چنان که قرآن می‌فرماید: «الا بذکر الله تطمئن القلوب»(۱) فقط با یاد خدا دل‌ها آرام می‌شود؛ همان آرامشی که نتیجه ی سلامت روانی فرد است.

شرط اصلی پای‌بندی به اخلاق، پرهیز از سقوط در پرت گاه شهوت‌های حیوانی است. پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) در حدیثی، بزرگ‌ترین زمینه ی سقوط اخلاق را افتادن مردان و زنان در دام شهوت‌های جنسی می‌داند.(۲) امام علی(علیه السلام) نیز در این باره می‌فرماید: «لو لا النساء لعبد الله حقاًً حقاً.(۳) اگر بی‌حجابی و بی‌بند و باری زنان نبود آن قدر ایمان و اخلاق مردم خوب می‌شد که هیچ کس نافرمانی خدا را نمی‌کرد و خداوند حقیقتاً مورد پرستش قرار می‌گرفت. هم چنین امام رضا(علیه السلام) وجود روابط آزاد بین زن و مرد را علت بسیاری از جنایت‌ها و مفاسد اخلاقی معرفی می‌کند.(۴)

برای اتقان بیش‌تر مطلب، به چند روایت دیگر اشاره می‌کنیم:

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): «ما ترک بعدی فتنه اضرّ علی الرجال من النساء؛(۵) پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: پس از من برای مردان، فتنه‌ای زیان بارتر از زنان نخواهد بود».

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): «اتقوا النساءَ فان ابلیس طلاع رصاد و ما هو بشی من فخوخه با وثق لصیده فی الاتقیاء من النساء؛(۶) پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: از زنان بپرهیزید؛ زیرا شیطان (از حالت‌های درونی شما) بسیار آگاه و در کمین شماست و هیچ یک از دام‌های وی برای صید پرهیزگاران مانند زنان مورد اطمینان نیست».

قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): « اوثق سلاح ابلیس النساء؛(۷) پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: محکم‌ترین سلاح شیطان، زنان هستند».

بنابراین می‌توان نتیجه گرفت حفظ اخلاق و ایمان جوامع و برقراری صلح و صفا، بستگی زیادی به حفظ حجاب و حریم زن و مرد دارد. این جاست که می‌توانیم به ارزش حجاب و پوشش زن پی ببریم و آن را عاملی مهم در حفظ اخلاق و راهی برای رسیدن به سلامت روانی بدانیم.

ولتر(۸) درباره ی نقش زن در حفظ اخلاق می‌گوید: «وظیفه ی زنان، تهذیب اخلاق مردان است». نیز از اوست که: «زن آفریده شد تا شیرازه ی سعادت و ارتقای موجودات پیوسته بماند».(۹)

به یقین اگر زن حجاب و پوشش مناسب نداشته باشد عامل به وجود آمدن فساد در جامعه و نابودی اخلاق می‌شود و زمینه ی تنزل انسان را به حیوانیت و متصف شدن به صفت‌هایی چون بی‌وفایی، دروغ گویی، حیله گری، تشتت افکار و… را به وجود می‌آورد و باعث می‌شود که انسان هر جنایتی را انجام دهد. بنابراین، بی‌حجابی می‌تواند به بستر مناسبی برای به وجود آمدن بیماری‌های روانی برای زنان و مردان تبدیل شود.

چنان چه وضعیت کنونی جوامع غربی – که پوشش و حجاب از ارزش‌های زن به شمار نمی‌آید – گویای این حقیقت است که بر اثر بی‌حجابی و برهنگی، فساد و فحشا چنان گسترش یافته است که دختران و پسران از خانواده ی خود هم در امان نیستند و زن که باید مظهر عاطفه و اخلاق باشد، عامل قساوت، بی‌رحمی، فساد، قتل، آدم‌ربایی و تجاوز به عنف شده است اما وقتی ما برای روابط بین زن و مرد، حریم و قانونی چون حجاب قرار دهیم و لذت‌های جنسی را محصور در خانواده کنیم، هرگز به این مشکلات درمان ناپذیر روانی و روحی مبتلا نمی‌شویم و بهتر می‌توانیم زمینه ی رشد و شکوفا شدن استعدادهای انسانی و رسیدن به سلامت روانی افراد، به ویژه زنان و دختران را، آماده کنیم.

حفظ استواری خانواده

یکی دیگر از آثار و فوائد حجاب که در سلامت روانی زنان تأثیر دارد، نقشی است که در پای‌بندی همسران به پیمان مقدس ازدواج دارد؛ زیرا حجاب و پوشش باعث می‌شود، زن از نگاه‌های آلوده ی مردان هوس باز و گرفتار شدن به دام عشق‌های آزاد، محفوظ بماند و به زندگی و خانواده ی خود وفادار باشد. در حالی که شیوع بی‌حجابی و بی‌بند و باری، باعث می‌شود شوهران به جای توجه و محبت به همسران شان، به دنبال لذت جویی از زنان آرایش کرده ی کوچه و بازار باشند و زنان نیز از جلوه‌گری و طنازی برای به دام انداختن مردان بیگانه ابایی نداشته باشند. در نتیجه عشق و علاقه بین همسران از بین می‌روند و باعث فروپاشی خانواده می‌شود.

اهمیت اسلام به حجاب و پوشش از آن جهت است که نظام خانواده، از گسستگی حفظ شود و اعضای آن از خطرها و آسیب‌های روانی بی‌بند و باری مصون بمانند در حالی که آزادی زن در جلوه‌گری و نمایش زیبایی‌های زنانگی‌اش، آثار مخربی بر سلامت روانی خانواده و به ویژه بر خودش می‌گذارد زیرا مفهوم بی‌حجابی این است که زن مجاز باشد برای هر مردی خودآرایی کند بدون تردید ادامه ی این روند باعث می‌شود زن از خانه بیرون بیاید و آواره ی کوچه و خیابان گردد این در حالی است که نشو و نمای نیروی فعال زن در خانه و خانواده است و تمام استعدادها و قدرت تأثیر شگفتی که زن می‌تواند در رشد و تعالی جامعه-ی انسانی داشته باشد در سایه ی خانه و خانواده شکوفا می‌شود. به گفته ی لمبروزو «برای زن نیکوترین دوره ی زندگانی، همان دوره‌ای است که همه ی نیروهای روحی و جسمی او صرف پرداختن به خانواده و جامعه می‌شود».(۱۰)

آزاد شدن از قید خانه و خانواده، به معنای از دست دادن آرامش و امنیت روانی است. خانه را مسکن گویند زیرا محل سکونت و آرامش روحی برای انسان است. اگر زن این جای امن و سکون و محل شکوفایی استعدادها و نیروهای درونی اش را از دست داد، آرامش و سلامت روانی خود را نیز از دست می‌دهد. فشارهای روانی‌ای که امروز دامن گیر زنان غربی شده، به این دلیل است که بی‌بند و باری و داشتن روابط جنسی، سبب شده از زندگی در خانه بیزار شوند وظیفه ی مادری خود را فراموش کنند و به جای آن در قید و بند رقابت‌های زندگی مدرن امروزی بیفتند و تمام ارزش‌های معنوی خود را فدا کنند.

اینک یکی از نتایج عشق آزاد و تأثیر آن را در به خطر انداختن سلامت روانی زنان، یادآوری می‌کنیم:

«در شوروی (سابق) در ضمن نخستین سال‌ها پس از انقلاب اکتبر، گرایش رسمی به طرف عشق آزاد جلب شد. انگلز(۱۱) (فلیسوف و اقتصاددان آلمانی ۱۸۹۵-۱۸۲۵) زناشویی را یکی از شکل‌های تاریخی باقی مانده از سرمایه‌داری می‌پنداشت، بنابراین در شوروی پیوند آزاد همچون زناشویی، مورد موافقت بود و به نسبت گسترش شعور کمونیستی در توده‌ها، زناشویی بایستی کاملاً از بین می‌رفت و عشق آزاد جانشین آن می‌شد. نتیجه ی این تجربه کاملاً آشکار است. خودکشی زنانی که ترک شده بودند، به نسبت، شیوع بیشتری یافت (و) افزایش آهنگ سقط جنین به طور جدی در جمعیت کشور اثر گذاشت و سلامت (جسمی و روانی) تعدادی از زنان را به مخاطره انداخت … به طور غم انگیزی تعداد زیادی از کودکان ترک شده، آدم‌های خانه به دوش و آواره و جانی، کسانی بودند که از پیوند عشق آزاد به دنیا آمده بودند. خلاصه اتحاد شوروی، از دیدگاه اجتماعی، «شکست تجربه ی عشق آزاد» را پذیرفت».(۱۲)

امروزه ما شاهد تکرار این تجربه ی تلخ در جوامع غربی هستیم و پیش ‌بینی ویل دورانت از روند بی‌بند و باری در غرب عملاً تحقق پیدا کرده است. وی در این باره می‌گوید: «به زودی زمانی خواهد رسید که هیچ مردی نخواهد خواست با زنی که با هم از تپه ی زندگی بالا رفته بودند پایین برود و ازدواج بی‌طلاق چنان نادر خواهد شد که باکره در شب زفاف».(۱۳)

وضع کنونی جوامع غربی بر اثر آزادی بی‌حد و حصر زنان در خودآرایی و دلبری، از این هم بدتر شده و بر اساس آمارهای موثق، روز به روز به تعداد ازدواج‌های غیر رسمی افزوده می‌شود. دکتر مکیه مزرا در باره ی آثار مخرب آزادی روابط زن و مرد بر نظام خانواده می‌نویسد: «یکی از آثار بی‌بند و باری این است که مردان از تشکیل خانواده خودداری می‌کنند؛ زیرا لذت‌های جنسی برای آن‌ها همیشه فراهم است و به آسانی می‌توانند به آن برسند بدون آن که بخواهند خود را در قید و بند خانواده و مشکلات آن قرار دهند».(۱۴)

بدین ترتیب معلوم می‌شود که بی‌حجابی و بی‌بند و باری تا چه حد می‌تواند نظام خانواده را متزلزل کند و سلامت روانی اعضای آن را به خطر اندازد. ما در این جا تأثیر بی‌حجابی را برتزلزل فروپاشی خانواده از چند جهت بررسی می‌کنیم تا معلوم شود چگونه سست شدن ارکان خانواده باعث از بین رفتن جای گاه زن می‌شود و نشاط و آرامش او را زیر سؤال می‌برد.

۸-۱ تأثیر گسترش فحشا و بی‌بند و باری در تزلزل خانواده

اگر زنان در جلوه‌گری و نمایش زیبایی‌های ظاهری خود در خارج از محدوده ی خانواده، آزاد باشند چگونه می‌توانند برای شوهران خود همسری با وفا بمانند و در نتیجه مایه ی خرسندی خود و آرامش گر زندگی آنان باشند. آن‌ها به زودی محبت همسران شان را از دست می‌دهند و عشق و صمیمیت جای خود را به اختلاف و نزاع می‌دهد و نتیجه ی آن چیزی جز دچار شدن زنان به فشارهای روانی دیگری نیست.

فلسفه ی پوشش و منع کامیابی جنسی از غیر همسر مشروع از نظر اجتماع خانوادگی این است که همسر قانونی شخص از لحاظ روانی، عامل خوشبخت کردن او به شمار برود؛ در حالی که در سیستم «آزادی کامیابی»، همسر قانونی از لحاظ روانی، یک رقیب و مزاحم و یا زندان بان به شمار می‌رود، در نتیجه کانون خانوادگی براساس دشمنی و نفرت پایه گذاری می‌شود.(۱۵)

برتراند راسل درباره ی اهمیت پیوندهای خانوادگی می‌نویسد: «زناشویی نباید از نظرگاه عشق بازی‌های موقتی نگریسته شود. اگر این عشق‌های موقتی و زودگذر که در سر راه هر زوج ممکن است قرار گیرد با تحمل و اندیشه برطرف نگردد چه بسا که هر یک از دو زوج به سوی شخص دیگری متمایل شده و زندگی آن‌ها در هم ریخته شود و یک زناشویی تازه شکوفه کند؛ و این زناشویی تازه نیز خود دست خوش عشق زودرس دیگری شود که در صورت تداوم این وضع چه بسا که به سرعت اساس خانواده ی مشترک در هم ریخته شود».(۱۶)

خانم لمبروزو نیز می‌گوید: «بارها دیده شده است در ممالکی که زن‌ها بیش‌تر طنازی و دلبری می‌نمایند، مردها نسبت به آن‌ها بدبین بوده، از قبول زناشویی سرپیچی می‌کنند و بارها مشاهده شده است که حتی بعد از تشکیل خانواده، در اثر آشنایی مردان با این گونه زنان نفاق و جدایی میان همسرها تولید گشته است».(۱۷)

۸-۲ افراط در مصرف وسائل آرایش

از عوارض دیگر بد حجابی در به خطر انداختن کانون محبت خانواده، توجه به مدگرایی و مصرف بی‌رویه ی وسائل آرایشی و روی آوردن به کارهایی از قبیل جراحی پلاستیک برای زیباتر شدن است. این کارها موجب صرف هزینه‌های فراوان است که برای بسیاری از مردان پرداخت آن مقدور نیست و یکی از این دو نتیجه را به دنبال دارد: یا باعث جنگ و نزاع همیشگی بین زن و شوهر می‌شود، زیرا مردان غالباً توان پرداخت چنین هزینه‌های سرسام آوری را ندارند و اگر هم برای مردی پرداخت آن مقدور باشد خوشایند او نیست او از این که می‌بیند باید هزینه ی زیادی بپردازد تا همسرش در انظار عمومی و برای مردان بیگانه خود را بیاراید رنج می‌برد و از پرداخت آن اکراه دارد؛ و یا زنان از حسرت نداشتن آن غصه می‌خورند همه این‌ها نتیجه‌ای جز فشارهای روانی برای زنان ندارد.

۸-۳ سردمزاجی جنسی

مطالعات علمی نشان می‌دهد هر چه زنان در بین انظار عمومی بیش‌تر برهنه شوند، در آمیزش جنسی سرد مزاج‌تر خواهند بود و کم‌تر می‌توانند شوهران خود را به اوج لذت جنسی برسانند. منطقی (۱۳۷۳) در مطالعه ی خود، تأثیر جاذبه‌های زنان را در آستانه ی ادراکی مردان بررسی می‌کند و نتیجه می‌گیرد که در اثر رعایت نکردن حجاب و افراط در جلوه‌گری زنان، آستانه ی ادراکی مردان تغییر کرده، درک آن‌ها از زیبایی زنان کم‌تر می‌شود. به گفته ی پاک نژاد (۱۳۶۵) هر چه انسان‌ها در برابر یک دیگر عریان‌تر شوند، سطح برداشت جنسی و سکسی شان، سوز و عشق و جذبه اش کم‌تر و یک نواخت‌تر و به هم نزدیک‌تر می‌گردد؛ و در عمل می‌‌بینی م، متخصصان مامایی و بیماری‌های زنان، زودتر ازدیگران به علت سر و کار داشتن با اعضای جنسی، با ارگاسم(۱۹) و اوج لذت جنسی وداع می‌کنند.(۲۰)

از بین رفتن لذت جنسی در روابط بین زن و شوهر، اثرات زیان بخشی در روابط خانوادگی آنان می‌گذارد و به ایجاد تنش و جدایی می‌انجامد؛ چنان که سعدی نیز در کتاب گلستان در ضمن یک حکایت می‌گوید:

«زن کز برِ مرد بی‌رضا برخیزد بس فتنه و جنگ از آن سرا برخیزد»(۲۱)

پی‌نوشت‌ها

۱- رعد، آیه۲۸،

۲- قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): النساء حبائل الشیطان، (نوری، ۱۹۸۸، ج۱۴، ص۱۵۹)

۳- محمدبن الحسن الحر العاملی، وسائل الشیعه، ج۲۰، ص۳۵،

۴- عن الرضا علیه السلام فیما کتب الیه من جواب مسائل: و حرم الله الزنا لما فیه من المفاسد من قتل النفس و ذهاب الانساب و ترک التربیه للاطفال و فساد المواریث و ما اشبه ذلک من وجوه الفساد، (همان، ص۳۱۱)

۵- ابوالقاسم پاینده، نهج الفصاحه، ص۵۳۳،

۶- همان، ص۱۰،

۷- همان، ص۹۷۰،

۸- voitaire

۹- ولتر به نقل از احمد زرازوندی، افکار جاویدان، ص۸۱،

۱۰- جنیا لمیروزو، روح زن، حسام شهر ئیسی، ص۹،

۱۱- Enjeis

۱۲- لپ اینیاس، روان شناسی عشق ورزیدن، کاظم سامی، ص۱۸۹،

۱۳- ویل دورانت، لذات فلسفه، عباس زریاب، ص۱۷۰،

۱۴- مکیه مزرا، مشکلات المراه المعاصره، ص۳۵۴،

۱۵- مرتضی مطهری، مجموعه آثار (مسئله حجاب) ص۴۳۷

۱۶- برتراند راسل، زناشویی و اخلاق، مهدی افشار، ص۲۷۲،

۱۷- جنیا لمبروزو، روح زن، حسام شهرئیس، ص۴۷،

۱۸- frigidily

۱۹- orgasm

۲۰- سید رضا پاک نژاد، اولین دانش گاه و آخرین پیامبر، ج۱۹، ص۳۹،

۲۱- مصلح الدین شیرازی، گلستان، ص۱۴۲

منبع: پیام زن؛ خرداد ۱۳۸۹؛ شماره ۲۱۹

این نکات، به شما کمک می‌کند همسر آینده‌تان را بشناسید

این که چقدر وقت بگذاریم، چطور هم را بشناسیم و چه چیزهایی در شناخت مهمتر است، دغدغه‌های مهمی است که ما در اینجا به آن پاسخ می‌دهیم….

شناخت ویژگی‌های همسر آینده، یکی از نگرانی‌های دختر و پسرهایی است که در مرحله خواستگاری و نامزدی قرار دارند. این که چقدر وقت بگذاریم، چطور هم را بشناسیم و چه چیزهایی در شناخت مهمتر است، دغدغه‌های مهمی است که ما در اینجا به آن پاسخ می‌دهیم.

مقدار ارتباطی که شما برای شناخت نیاز دارید، باید در دو حالت تعریف شود. عمق رابطه و مدت زمان رابطه. شناخت اولیه، به یکی دو جلسه صحبت نیاز دارد تا به طور اجمالی، از کلیات شخصیت هم با خبر شوید. اما برای شناخت بیشتر، به یک تا دو ماه مراوده حداقل دو روز در هفته نیاز دارید. اما عمق رابطه در این دوران، باید به شدت کنترل شود. این که از طرف مقابل خوشتان بیاید، خیلی طبیعی و مطلوب است اما نباید در دوره شناخت، عاشق او شوید. عاشق شدن، شما را طوری تغییر می‌دهد که چشمانتان روی خیلی از نکات مهم و هشداردهنده بسته می‌شود و از آن مهمتر، با شهامتی که عشق به شما می‌بخشد، تصور خواهید کرد که می‌توانید بر مشکلات و تفاوت‌ها و اختلافاتتان هر قدر هم که اساسی باشد غلبه کنید. تصوری که از پایه و اساس، اشتباه است.
دوره شناخت باید با اطلاع و نظارت خانواده طی شود. بسیاری از خانواده‌ها در حد چند جلسه صحبت، مشکلی ندارند و ممکن است ترجیح دهند ارتباط بیشتر وقتی صورت بگیرد که خانواده‌ها هم با هم آشنا شده باشند که این کاملا منطقی و اصولی است. بنابراین بعد از یکی دو جلسه آشنایی، حتما بخواهید تا خانواده‌هایتان هم با هم رفت و آمد کنند و بهتر همدیگر را بشناسند.

اولویت‌های شناخت چیست؟

عمق اعتقادات مذهبی

مهمترین مساله این است که شما و همسرتان، اعتقادات مذهبی یکسان و یک اندازه داشته باشید. با سوال کردن درباره انجام وظایف دینی و اخلاقی، تا حدود زیادی می‌توانید به این شناخت برسید. البته در صورتی که ظاهرسازی نکند. همچنین باید در مورد این که چقدر التزام عملی به دین و اخلاق دارد، از دیگران پرس و جو کنید. در نهایت باید به طور دقیق، او و خانواده‌اش را بررسی کنید تا ببینید چقدر واقعا مومن و متعهد هستند.

درک و فهم و شعور

شناخت بلوغ عقلی و درک و فهم و شعور طرف مقابل، از دو راه ممکن است: اول صحبت بزرگترها با او و دوم طرح سوالاتی در مورد هدف از زندگی و ایده آل‌های آینده و وظایف زن و مرد و نحوه خرج در زندگی. اگر جواب‌ها پخته و منطقی بود، می‌توانید در این مورد به طرف مقابل نمره قبولی بدهید.

سلامت اخلاقی

برای شناخت سلامت اخلاقی، بهترین راه تحقیق کردن است. برای خودتان اولویت‌های سلامت اخلاقی را تعیین کنید و درباره آنها از دوستان، همسایه‌ها و اقوام و همکاران طرف مقابل بپرسید. ممکن است اولویت شما این باشد که او سیگاری یا رفیق باز نباشد و اولویت فردی دیگر این باشد که کار خلافی از او سر نزند. بنابراین، حد سلامت اخلاقی مورد نظر خود را مشخص کرده و به طور مصداقی از دیگران بپرسید. ایمان و اخلاق خوب، حسن شهرت خانواده، حسن شهرت فرد از مهم ترین مسایلی هستند که حتما باید درباره آنها تحقیق کنید.

حرف‌های دیگران را جدی بگیرید یا نه؟

حرف و حدیث دیگران درباره انتخاب شما، در صورتی قابل اعتناست که به حدی مهم باشد که به پایداری زندگی آینده لطمه بزند یا صحتش ثابت شود. حتی اگر گمان قوی به درستی آن باشد هم باید احتیاط کنید. توصیه اکید داریم که به حرف مشاور امین و عاقل، پدر و مادر منطقی و تحقیق شوندگان عادل اعتماد کنید.

منبع: خبر نو

مهمترین پیش نیازهای ازدواج

ازدواج، مسئولیت و تعهد در قبال یک زندگی مشترک است…

هر فردی، بهترین شناخت را نسبت به خود دارد و چون بعضی از ویژگی‌ها در افراد، باعث می‌شود که آنها نتوانند در زندگی مشترک به موفقیت دست یابند و علاوه بر مشکلاتی که برای خود به وجود می‌آورند، همسرشان را نیز با چالش‌هایی جدی رو به رو می‌سازند.

به نظر می‌رسد اگر دختران و پسران جوان، قبل از آغاز یک رابطه، سعی داشته باشند ضعف‌ها و ویژگی‌های خود را بشناسند و حتی معیارها و اهداف زندگی خود را به طور مجدد و با هوشیاری بیشتر ترسیم نمایند، جلوی بسیاری از ازدواج‌های ناموفق و پر مشکل گرفته شود.

سلامت روان

سلامت روان، اولین موضوعی است که در زندگی مشترک نقش به سزایی را ایفا می‌کند. عدم سلامت روانی نه تنها خود فرد را دچار مشکل می‌سازد بلکه اطرافیان را نیز آسیب‌پذیر می‌سازد. فردی که سلامت روان نداشته باشد، در تمام کارکرد‌های اجتماعی و تعاملات خود، با مشکل و اختلال مواجه است. این افراد در صورت ازدواج، همسرشان را به شدت درگیر مشکلات خودشان می‌کنند و به کررات دیده شده است که این گونه از ازدواج‌ها، به شکست می‌انجامد. پس اگر دارای مشکلی در این زمینه هستید، قبل از این که تصمیم به ازدواج بگیرید، در صدد درمان کامل خود برآیید و بعد از به دست آوردن سلامتی کامل، برای ازدواج اقدام کنید.

اعتیاد

اعتیاد، یکی از بزرگترین دلایل فروپاشی نهاد خانواده است و شخص معتاد قطعاً توانایی اداره مناسب یک خانواده را ندارد و ممکن است همسر و فرزندانش را نیز به منجلاب اعتیاد بکشاند. افراد معتاد غالباً در خود تغییراتی چون خواب آلودگی، کاهش میل جنسی، افزایش پرخوری، بدبینی، پر حرفی و .. را احساس می‌کنند و باید بدانند که تمام این تغییرات، احساس خوشبختی آنها را خواهد گرفت. پس اگر به هر نوعی از مواد اعتیاد دارید، پای شخص دیگری را به زندگیتان باز نکنید و به امید این که بعد از ازدواج، اعتیاد خود را ترک خواهید کرد، پایه‌ی زندگی خود را بر ستون‌هایی سست، بنا نکنید.

عدم مسئولیت‌پذیری

ازدواج، مسئولیت و تعهد در قبال یک زندگی مشترک است پس اگر در خود احساس مسئولیت‌پذیری ندارید و نمی‌توانید در قبال خانواده‌ای که تشکیل داده اید و همسری که انتخاب کردید مسئول باشد و در زمان گرفتاری‌ها توانایی اداره خود را ندارید چه برسد به افراد دیگر برای ازدواج دست نگه دارید. شما غالباً دیگران را مسئول مشکلات زندگی خود می‌دانید و نمی‌پذیرید که خود شما هم در مشکلاتتان نقش داشته‌اید. شما باید توانایی اداره اقتصادی و عاطفی یک زندگی و مدیریت آن را داشته باشید تا بتوانید یک زندگی موفق را تجربه کنید.

خشم و پرخاشگری

اگر بر سر هر مسئله کوچکی از کوره در می‌روید و داد و بیداد به راه می‌اندازید و دست به یقه می‌شوید، اگر افکار هیجانی به شما هجوم می‌آورد و در قبال خانواده پدری و دوستانتان، بددهن و پرخاشگر هستید، ابتدا باید بر روی خود کار کرده تا چنین صفت ناپسندی را در یک زندگی جدید، با خود به همراه نداشته باشد. شما در واقع می‌خواهید با خشم خود، دیگران را کنترل کنید و به همین دلیل، افرادی که در کنار شما زندگی می‌کنند، همواره باید در حال کنترل رفتار خود باشند تا مبادا شما را به خشم بیاورند. حال تصور کنید همسر آینده شما جه سختی‌هایی را باید در کنار شما تجربه خواهد کرد.

معیار و اهداف نادرست

اگر توانایی شناخت ویژگی‌ها و معیارهای درست را ندارید، با دیگران و حتی مشاوران خانواده مشورت کنید. اگر هدفتان از ازدواج، رسیدن به پول و مادیات است، باید بدانید ممکن است به آن دست پیدا کنید اما هیچ‌گاه به خوشبختی زناشویی دست پیدا نخواهید کرد؛ و یا اگر معیارتان از انتخاب همسر، چهره زیباست و هیچ ملاک دیگری را مد نظر ندارید، باید بدانید ممکن است با انتخاب همسری زیبا که دارای سایر شرایط و ویژگی‌ها نیست، سالها در کنار همسری زیبا، اوقاتی ناخوشایند را تجربه کنید.

وابستگی

اگر در خود می‌بینید که به هیچ نحو قدرت تصمیم‌گیری ندارید و برای کوچکترین موردی مانند انتخاب لباس، نیازمند حضور پدر و مادرتان هستید، و یا اگر از لحاظ اقتصادی کاملا به خانواده خود متکی هستید، بدانید در آینده، زندگی راحتی نخواهید داشت. ازدواج، آغاز یک زندگی تازه است که فرد وابسته در آن، چون توانایی جدا شدن و مستقل زندگی کردن را ندارد، نمی‌تواند فردی قابل اعتماد و تکیه‌گاه مناسب برای همسر آینده‌اش باشد.

مشاوران مجرب

این موارد از صفات و خصوصیاتی است که اگر در فردی وجود داشته باشد، باید توسط خود فرد، پذیرفته شود تا بتواند بعد از برطرف کردن آن، زندگی خوبی را آغاز نماید. برای برطرف کردن این مشکلات، فرد باید از دیگران کمک بگیرد پس در این راه حضور مشاوران و اعضای خانواده تان را مهم و حیاتی تلقی کنید.

منبع: تبیان

بیایید با مهارت زندگى کنیم

بحث آموزش مهارت‌هاى زندگى و شیوه‌هاى آن که به عنوان عاملى در راه ارتقاى سلامت و سعادت روانى اجتماعى همگان و بالاخص جوانان و نوجوانان تلقى شده است، از جمله مباحث جذاب و شیرین و تلویحا (اگر بخواهیم با طرح چنین مباحثى، صرفا کاسبى کنیم) فریبنده‌اى است که در بسیارى از محافل و مراکز جامعه‌شناسى و روان‌شناسى دنیا و از جمله ایران، مورد توجه قرار گرفته است. (این که چرا چنین مباحث و دیدگاه‌هایى در بعضى جوامع با شدت وحدت بیشترى مورد استقبال قرار مى‌گیرد، خود نیازمند کالبدشکافى جدى‌تر و عمیق‌ترى است که به نوشتارى دیگر موکول مى‌شود و فعلا به همین مسأله اکتفا مى‌کنیم که استقبال همه‌جانبه و همه‌گیر از چنین مباحثى، خود گویاى وجود معضلات و مشکلات جدى در سطوح فردى و اجتماعى است).

منظور از مهارت‌هاى زندگى، همه آن چیزهایى است که زندگى اجتماعى و فردى انسان‌ها را در بر گرفته و بر شیوه، نحوه و نگرش آنها، تأثیر جدى و همه جانبه مى‌گذارد و بنابراین آموزش چنین مهارت‌هایى، طبعا توانایى و دانایى اجتماعى و فردى را فزونى داده و منجر به اتخاذ تصمیمات و برخوردهاى مناسب‌تر از جانب افراد با یکدیگر، اجتماع با فرد و فرد با اجتماع شده و در راستاى حل مشکلات و ارتقا و بالندگى زندگى کمک‌هاى مؤثرى نموده و مانع بروز و شکل‌گیرى بیمارى‌هاى اجتماعى روانى شده و در نتیجه با پیشگیرى‌هاى علمى و توصیه‌اى خود، هر چه بیشتر هزینه‌هاى درمان چنین معضلاتى را کاهش داده و به حداقل مى‌رساند.

بحث آموزش مهارت‌هاى زندگی، بحثى موردى و مقطعى نیست بلکه همانند مباحث توسعه پایدار و متوازن، امرى فرآیند و مستمر است و به همین لحاظ آموزشى مادام‌العمر و از جمله ى برنامه‌هاى بلند مدت و نیازمند جدیت و پشتکار تلقى مى‌گردد، زیرا مباحث اجتماعى فردى به هیچ عنوان و در هیچ کجاى جهان با حرکت‌هاى بارى به هر جهت و کوتاه‌مدت و چند روزه، نه حل شده‌اند و نه حل مى‌شوند، پس ارتقاى سطوح بهداشتى روانى و اجتماعى جامعه که مهارت‌هاى زندگى جزئى از آنهاست بدون برنامه‌ریزى همه‌جانبه‌نگر و دراز مدت حل نشده و برگزارى دوره و سمینار و سخنرانى صرفا از جمله ابزارهاى بسترساز بهبود مورد نظر است و نه هدف کلى آن.

در این راستا و به عنوان نمونه و مثال این که، یکى از مهمترین و پایه‌اى‌ترین مهارت‌هاى زندگى که لازم است همگان از آن برخوردار شوند همانا توان «نه» گفتن (مهارت در قاطعیت) و همچنین قدرت و شهامت ابراز وجود (اعتماد به نفس) است، زیرا بدون برخوردارى از این دو مهارت پایه‌اى که حتما و قطعا از ریشه‌هاى عمیق اجتماعى فردى برخوردارند صحبت از مهارت‌ها و باورهاى دیگر گمراه‌کننده است، زیرا انسان بدون توان در گفتن «نه»، انسان بدون شهامت در بیان آراء، انسان بدون اعتماد به خود؛ چگونه مى‌تواند مانع پایمال شدن حقوق اجتماعى خود و جامعه شود؟ و چگونه مى‌تواند به نادرستى‌ها، نامردمى‌ها و ناراستى‌ها «نه» بگوید؟ و دست رد بر سینه آنچه که غیر انسانى و نامعقول است، بزند؟

آنگاه که فرد راحت‌تر «نه» گفت و راحت‌تر از آن خواسته‌هاى خود را مطرح نمود، از ارتباط و تعامل بیشترى برخوردار شده (ارتباطاتى معنادار، با مفهوم و راضى کننده) و جایگاهى در شأن انسان را به خود اختصاص مى‌دهد، و اینجاست که او مهارت زندگى را آموزش دیده و آموزش خود را به کار بسته است. بنابراین از آنجایى که «مهارت زندگی» خود مجموعه‌اى درهم تنیده از دانایى و توانایى و تعهدى است که توان تعامل و انطباق و کارآمدى فرد و جامعه را افزایش مى‌دهد، پس به لحاظ اهمیت و در خور توجه بودن و مهمتر از آن اخلاقى و انسانى بودن چنین موضوعى بایستى به همان سنگینى و با همان ظرافت نیز به آموزش مهارت‌هاى زندگى نگریسته شود، زیرا که نگاه متعهدانه به موضوعات انسانى بسیار پربار و سودآور است.

در انتها در راستاى حرکت بر مبناى اعتماد به نفس و قاطعیت محترمانه، پیشنهاد ما این است که:

۱- نترسید؛

۲- مستقیم و دقیق نگاه کنید (از اعمال قاطعیت و نگاه مستقیم نترسید، تمرین کنید، عادت مى‌کنید و مسلط مى‌شوید)؛

۳- بدون جهت و دلیل جدی، به کسى لطف نکنید؛

۴- به خودتان احترام بگذارید؛

۵- آن گونه که مایلید زندگى کنید؛

۶- واقع‌گرا باشید؛

۷- موارد آزاردهنده را فراموش کنید؛

۸- افراد با اعتماد در پى جلب رضایت همگان نیستند؛

۹- از قناعت پیشگى و انزواطلبى دست بردارید ولى در عین حال صبور، مؤدب و متواضع باشید؛

۱۰- از اتفاق نترسید؛

۱۱- غیرمترقبه باشید؛

۱۲- مثل دیگران زندگى کنید؛

۱۳- متمایز از دیگران کار کنید؛

۱۴- همه خوبند و شما از همه خوبترید؛

۱۵- به خودتان، زندگیتان، کارتان و دیگران عشق بروزید؛

۱۶- «نه» گفتن را تمرین کنید؛

۱۷- شما بزرگتر از آن هستید که فکر مى‌کنید؛

۱۸- شادى زندگى را هیچگاه فراموش نکنید؛

۱۹- دیگران نیز به اندازه شما حق دارند ولى شما اندکى بیشتر؛

۲۰- هیچگاه خودتان را تحقیر نکنید؛

۲۱- همیشه زیبا، جذاب و شیک‌پوش باشید؛

۲۲- با صراحت و شفافیت صحبت کنید، از متهم شدن به وقاحت نترسید؛

۲۳- نگفتن و بیان ننمودن بعضى چیزها ضرورى است، نیازى نیست که همه چیز را براى همه کس توضیح دهید؛

۲۴- صراحت را با کله شقى بدون جهت و سرسختى بدون دلیل یکسان نگیرید؛

۲۵- تا حد امکان مهارت‌هاى شنیدارى خود را تقویت کنید؛

۲۶- سکوت، سکوت و باز هم سکوت؛ سکوت را بیاموزید زیرا افراد مطمئن و با اعتماد به راحتى سکوت مى‌کنند؛

۲۷- از حریم شخصى خود به طور جدى دفاع کنید و به حریم دیگران احترام بگذارید؛

۲۸- همیشه مثبت و کاملا منطقى و واقع‌گرایانه فکر کنید؛

۲۹- سؤالات خود را با احترام بیان کنید؛

۳۰- زیاد تعارف نکنید؛

۳۱- همیشه (به جز در مواقعى که با جدیت صحبت مى‌کنید) لبخند بزنید زیرا خنده، نشانى از عزت نفس است؛

۳۲- خیلى راحت به اصل موضوع بپردازید و از انتقادهاى نامفهوم و گوشه زننده خوددارى کنید؛

۳۳- معمولا خشم خود را کنترل کنید و فقط در مواردى خاص و کمیاب بروز دهید. ولى آنگاه که خشمگین مى‌شوید قاطعانه خشمگین شوید و به هیچ عنوان به عواقب آن نیاندیشید؛

۳۴- اگر دیگران برخورد خشمگینانه با شما نمودند خیلى جدى‌تر و در همان لحظه پاسخگو باشید، چه در غیر این صورت هیچگاه امکان پاسخ نخواهید یافت؛

۳۵- اشتباهات خود را بپذیرید ولى حتى‌المقدور کمتر عذرخواهى کنید؛

۳۶- روحى بلند، دست‌نایافتنى و دیدگانى با عظمت داشته باشید؛

۳۷- همیشه و در همه حال انسان باشید؛

۳۸- به زندگى‌تان بیش از هر چیز عشق بورزید.

منبع: سید مسعود مدنى؛ برگرفته از مجله دنیاى سلامت شماره ۲۷

اهمیت اوقات فراغت جوانان

 «بار الها، اوقات فراغت من را در راستاى هدف خلقت قرار ده»[۱]

امام سجاد(علیه السلام) «از آن جا که انسان جامعه صنعتى امروز، پاسخى براى پرسش هاى بنیادین خود درباره هستى و مفهوم زندگى نیافته است، لذا از برابر همه آن ها مى گریزد و خود را با هیجانات روزمره مشغول مى کند.»[۲] (ژان فوراستیه)

توجه به دو واقعیت زیر، ماهیت اوقات فراغت را بیش از پیش، مبرهن و متقن مى سازد. ابتدا این که طبق آمار رسمى حدود هفتاد درصد جمعیت کشورمان زیر سن سى سال قرار دارند، یعنى حدود چهل و دو میلیون نفر از جمعیت کشور، در محدوده سنى نوجوانى و جوانى هستند. و دیگر این که، جوانان ما در مقایسه با بیشتر کشور ها، از طولانى ترین تعطیلات برخوردارند. از این روى، پاسخ دادن به نیاز هاى متنوع جوانان در زمینه اوقات فراغتشان، از جنبه اخلاقى و تربیتى، حائز اهمیت فراوان است. شناخت علمى و دقیق اوقات فراغت، امکان استفاده بهینه از آن را فراهم مى سازد. برخى از مولفه هاى اوقات فراغت به قرار زیر مى باشد:

۱- فلسفه اوقات فراغت، ارتباطى منطقى با فلسفه زندگى دارد و در حقیقت زیر مجموعه و تابعى از آن است.

۲- فلسفه اوقات فراغت، با اوقات رسمى زندگى فرد نیز ارتباط دارد. با این توضیح که چنانچه فرد بتواند از اوقات رسمى خویش به خوبى استفاده کند، قادر بر استفاده مطلوب از اوقات فراغتش خواهد بود.

۳- در فرهنگ و اندیشه اسلامى، اوقات فراغت با بیهودگى و معطلى و روزمرگى، سر سازگارى ندارد، بلکه فراغت، فرصت مجددى براى تلاش و کوشش بى پایان زندگى است.

۴- ارتباط منطقى فلسفه اوقات فراغت با هدف خلقت، ضرورت تدوین یک فلسفه ارضاء کننده زندگى را مشخص مى سازد. و چنین بینشى نسبت به زندگى، روح رضایت را در آدمى، پرورش مى دهد. اوقات فراغت مطلوب، آثار و پیامد هایى در زندگى انسان دارد که ذیلاً به برخى از آن ها اشاره مى شود:

ـ بهره گیرى مناسب از اوقات فراغت، توان لازم را براى بخش هاى دیگر زندگى به آدمى مى دهد، لذا مى توان چنین نتیجه گرفت که آنهایى بهتر از دیگران به نیازهاى زندگیشان پاسخ مى دهند که بهتر از آنها مى توانند براى اوقات فراغتشان، طرح و برنامه اى داشته باشند.

ـ تمدد جسم و جان، از نتایج ارزشمندى است که به مدد اوقات فراغت، فراهم مى شود.

ـ احساس رضایت درونى و افزایش شادکامى، زمانى میسر مى شود که آدمى بتواند در فرصت مناسبى، از درون خویش، دریچه هایى به عالم بیرون بگشاید و هیجانات مضر و احساسات منفى و خستگى هاى روحى خویش را قدرى تشفى بخشد و در پرتو فراغت مطلوب به تعادل و سلامت روان، دست یابد. با چنین شرایطى، فرد به سهولت مى تواند بر افسردگى خویش، فائق آید.

راه کار ها و توصیه ها

توجه و به کارگیرى توصیه هاى زیر، در تنظیم اوقات فراغت بسیار تعیین کننده است:

ـ چنان چه براى نوجوانان و جوانان، برنامه اوقات فراغت تنظیم مى شود، شایسته است حتى المقدور با مشورت خود آنان چنین برنامه اى تدوین گردد.

ـ هر فعالیت اوقات، لازم است با توجه به علاقه و گرایش آن سنین تنظیم شود.

ـ در تنظیم اوقات فراغت، به گونه اى عمل شود که حداقل چنین برنامه اى به یک نیاز روحى جوانان پاسخ دهد.

ـ رعایت تنوع روحى نوجوانان و جوانان در طرح و اجراى چنین برنامه اى از عوامل موفقیت آمیز برنامه است. زیرا جوانان «تنوع طلب» و «نوگرا» هستند و برنامه اى که واجد چنین ویژگى هایى باشد، از جاذبه بیشترى براى این نسل برخوردار خواهد بود. و در مقایسه با اوقات رسمى زندگى، برنامه اوقات فراغت باید، از جاذبه بالایى برخوردار باشد.

ترغیب جوانان به استفاده از «خلوت شخصى» و «لحظاتى با خود بودن» موجب تقویت ذهن و رشد خودآگاهى آنان مى شود. علاوه بر آن، درک جامع ترى از زندگى نیز به دست مى آورند.

ـ مراقبت از حیات اجتماعى و معاشرت ها در ایام فراغت، یک ضرورت غیر قابل انکار است. زیرا در اوقات فراغت، نرخ جرائم و بزهکارى ها، افزایش مى یابد و بیشترین عامل ارتکاب جوانان به رفتارهاى ضد اجتماعى، معاشرت هاى آلوده و دوستى هاى مشکوک مى باشد.

ـ تشویق نسل جوان به داشتن برنامه اى مفید و جامع که شامل ورزش و فعالیت هاى فیزیکى، کتابخوانى بر اساس یک سیر منظم مطالعاتى، جبران عقب افتادگى هاى احتمالى آموزشى، پرورش ذوق، هنر و سلیقه هاى متنوع، آموزش مهارت هاى زندگى اجتماعى، تعلیم دوره هاى مختلف زبان و رایانه، تقویت مبانى دینى و اخلاقى، مطالعه زندگى نامه الگو ها و پیشوایان الهى و سایر موارد مفید و ارزنده باشد، آنان را در تحقق زندگى متعادل و بالنده یارى خواهد نمود.

پى‌نوشت‌ها

[۱]. «و استفرغ ایامى فیما خلقتنى له»، بخشى از دعاى مکارم الاخلاق، صحیفه سجادیه.

[۲]. ژان فوراستیه، تمدن سال ۲۰۰۱، ترجمه خسرو رضایى، ص ۱۰۷٫

منبع: محمد رضا شرفی؛ جوان و نیروی چهارم زندگی؛ ص۳۳

«خودمراقبتی» برای ارتقاء سلامت روان به چه معناست؟

از زندگی ناامیدید؟ احساس فرسودگی می‌کنید؟ به شما خوش نمی‌گذرد؟ از خودتان ناراضی هستید؟ اگر جواب‌تان مثبت است، پس باید بدانید که تنها نیستید! اما چه باید کرد؟

احساس نارضایتی از خود و زندگی، موضوعی است که بسیاری از افراد آن را تجربه می‌کنند، اما تا زمانی که عملکرد شما را مختل نکرده باشد طبیعی است. بسیاری از ما در مراحلی از زندگی خود، مشکلی با سلامت ذهنی و روانی خود پیدا می‌کنیم. سلامت روان به اندازه‌ سلامت جسمی در زندگی ما مهم است.

سلامت روان ما می‌تواند قسمت‌های مختلفی از زندگی‌مان را تحت تاثیر قرار دهد:

•شغل، تحصیل، زندگی شخصی
•روابطمان با دیگران
•خواب
•اشتها
•سطح انرژی
•توانایی تفکر هشیارانه یا تصمیم‌گیری
•سلامت جسمی
•رضایت از زندگی و بسیاری موارد دیگر

سلامت روان فقط به معنی نبودن یا نداشتن بیماری روانی نیست. این که چه احساسی در مورد خود، جهان و زندگی خود داریم، همگی بخشی از سلامت روان ما را تشکیل می‌دهند. در واقعیت، هیچکس سلامت روان صددرصد و در تمام لحظه‌ها را تجربه نمی‌کند. ما معمولاً منتظر بیماری نمی‌شویم تا تازه به فکر سلامت جسم خود بیفتیم. به همین شکل، عاقلانه نیست صبر کنیم که رنج مشکلات روانی شروع شود و بعد به فکر ارزش سلامت روان بیافتیم.
افراد زیر از نظر ابتلاء به مشکلات روانی، بیشتر در معرض خطر هستند و از آسیب‌پذیری بیشتری در این زمینه برخوردارند:

•افرادی که با استرس یا وقایع مهم بسیاری در زندگی خود روبه‌رو هستند
•افرادی که از سطح حمایت اجتماعی اندکی برخوردارند
•نوجوانان
•بزرگسالانی که تحصیلات یا درآمد کمی دارند
•بزرگسالان یا کودکانی که با ضربه ای روبه‌رو شده‌اند
•زنان
•افرادی که با مشکلات جسمی روبه‌رو هستند
•افراد دارای برخی خصوصیات شخصیتی که این خصوصیات می‌تواند احتمال بروز مشکل را در آنها افزایش دهد (مثلاً داشتن استانداردهای خیلی بالا در شخصیت‌های وسواسی و خطر‌پذیری خیلی بالا در شخصیت‌های مرزی)

ابعاد اصلی رفاه و سلامت روان
بروز تغییرات در هر یک از ابعاد زیر، موجب تغییر در وضعیت سلامت روان افراد می‌شود.
۱) افکار: شامل ایده‌ها، تصورات و تمایلاتی می‌شوند که دائم در ذهن خود با آن‌ها درگیر هستیم.
۲) رفتارها: عملکرد و فعالیت‌هایی که به طور روزمره یا در موقعیت‌های خاص انجام می‌دهیم.
۳) واکنش‌های جسمی: این واکنش‌ها مربوط به تغییر در عملکردهای بدن مانند ضربان قلب، تنفس، هضم غذا، هورمون‌های مغزی و غیره می‌شود.
۴) احساسات: شامل احساسات مثبت (شادی، همدلی، عشق، محبت، نوع‌دوستی) و احساسات منفی (غمگینی، خشم، نفرت)

مثال‌هایی از افکار مثبت:
•می‌دانم که می‌توانم این دوران سخت را پشت سر بگذارم.
•در مورد زندگی‌ام احساس هیجان و انرژی دارم!
•می‌دانم دوستانی دارم که واقعاً به من اهمیت می‌دهند.
•از نحوه‌ پیشرفت زندگی‌ام راضی هستم.
•من استعدادها و علایق نسبتاً خوب و جالبی دارم.
•می‌خواهم کاری کنم که یک تغییر مثبت به وجود بیاورد.
•با این که کمبودهایی دارم، اما انسان خوبی هستم.
•اتفاقات خوبی برایم خواهد افتاد.

مثال‌هایی از افکار منفی:
•احساس می‌کنم دارم عقلم را از دست می‌دهم.
•زندگی‌ام مسخره است!
•هیچ‌وقت نمی‌توانم این وضعیت را پشت سر بگذارم.
•من زشت و احمق هستم.
•همه فکر می‌کنند که من یک بازنده‌ام.
•احساس می‌کنم قرار است اتفاق خیلی بدی بیفتد.
•کمبودهای من آن‌قدر بزرگ هستند که نمی‌توان آن‌ها را برطرف کرد.
•انگار هیچ‌ وقت هیچ اتفاق خوبی برای من نمی‌افتد.

مثال‌هایی از رفتارهای مثبت:
•کار کردن روی راه ‌حل یک مسئله به شکل گام به گام
•درخواست کمک از یک دوست یا یکی از اعضای خانواده برای حمایت و درک
•دعا کردن یا سایر اشکال اعمال معنوی
•انجام کاری آرامش‌بخش مانند نماز خواندن، تمرکز کردن، حمام کردن و تمرین آرامش عضلانی
•انجام کارهایی که باعث می‌شوند به مشکلات مان فکر نکنیم (مثلاً تماشای تلویزیون، مطالعه یا کار کردن)
•ورزش یا فعالیت‌های بدنی
•انجام تفریحات یا دنبال کردن سرگرمی‌های و فعالیت‌های مورد علاقه خود
•خوابیدن و خوردن در حد متعادل

مثال‌هایی از رفتارهای منفی:
•منزوی کردن خود و دوری از دوستان و خانواده
•استفاده از مواد مخدر یا الکل
•عدم کنترل و مدیریت خشم (پرخاشگری فیزیکی و زبانی با دیگران)
•وابستگی بیش از حد و چسبیدن به عزیزان
•زیاد خوردن و زیاد خوابیدن

مثال‌هایی از واکنش‌های جسمی در مواقع استرس:
•گرفتگی عضلات، دردهای عضلانی یا سردرد
•معده درد، تهوع و میل به بالا آوردن
•مشکل روده و معده
•تغییر در میزان خواب و اشتها
•تمایل به ادرار بیش از حد
•عرق کردن، داغ کردن یا یخ کردن
•درد سینه یا مشکل در تنفس
•تپش قلب یا ضربان قلب نامنظم
•سرگیجه
•احساس عدم واقعیت یا جدا افتادن (انزوا)
•اغراق در یک مشکل موجود جسمی (مثل جوش، مشکل در هضم غذا، میگرن، دردهای مزمن و غیره)

•تغییر در تمایلات جنسی مثال‌هایی از احساسات خوب:
•خوشی یا شادمانی
•رضایت
•آرامش
•هیجان
•عشق و علاقه
•سرخوشی

مثال‌هایی از احساسات بد:
•بی‌حوصلگی یا خشم
•ناامیدی
•اضطراب یا ترس
•ناراحتی یا افسردگی
•احساس تهی یا کرخت بودن
•آزردگی
•نفرت
سلامت روان با استفاده از الگوی کلی افکار، احساسات، رفتارها و واکنش‌های جسمی ما تعیین می‌شود.
هر کدامِ از ابعاد سلامت روان، می‌تواند بر بقیه‌ ابعاد هم تاثیر بگذارد.
مثال: عضلاتم راحت و آزاد هستند.
مثال: احساس شادمانی می‌کنم. مثال: قلبم تند می‌زند.
مثال: احساس خشم می‌کنم.
چرا سلامت روان باید برای من و خانواده‌ام مهم باشد؟

وقتی سلامت روان ما دچار مشکل می‌شود، این مسئله می‌تواند لذت بردن از زندگی را سخت کرده و ممکن است از نظر جسمی و روانی احساس فرسودگی کنیم.
بسیاری از این تغییرات می‌توانند جلوی یک زندگی رضایت‌بخش را بگیرند. همه‌ ما می‌توانیم با یادگیری این‌ که چطور از سلامت روان خود محافظت کرده و آن را بهبود ببخشیم نفع فراوانی به دست بیاوریم.

خودمراقبتی برای کنترل استرس
•به خوبی با شرایط کنار نمی‌آیید؟
•استرس دارید؟
•احساس درماندگی می‌کنید؟
اگر پاسخ‌تان مثبت است، بدانید که تنها نیستید. خیلی ها، مشکل کنار آمدن با سطوح بالای استرس در زندگی روزمره‌ی خود را دارند.

آیا نشانه‌های استرس را تجربه می‌کنید
•مضطربید و دلشوره دارید؟
•از رخ دادن مسئله‌ای غیرمنتظره ناراحت هستید؟
•احساس می‌کنید با تمام کارهایی که باید انجام دهید، نمی‌توانید کنار بیایید؟
•بابت مسایلی که خارج از کنترل شما هستند، احساس خشم می‌کنید؟
•به چیزهایی فکر می‌کنید که باید انجام دهید؟
•احساس می‌کنید مشکلات آن ‌قدر روی هم جمع شده‌اند که نمی‌توانید بر آن‌ها غلبه کنید؟
•مشکل در خواب دارید؟
•در تمرکز یا تصمیم‌گیری مشکل دارید؟
•اشتها یا الگوی تغذیه‌تان تغییر زیادی کرده است؟
•دائم احساس می‌کنید که باید به دستشویی بروید؟
•سردردهای مداوم، معده‌ی ناراحت یا سایر دردها را تجربه می‌کنید؟
•برای فرار از مشکلات یا پیدا کردن احساسی بهتر، از الکل یا مواد مخدر استفاده می‌کنید؟
•تمام مدت احساس خستگی می‌کنید؟

منشا کلی استرس‌های روزمره

اغلب وقتی مسایل زندگی آن‌قدر زیاد و پیچیده می‌شوند که نمی‌توانیم به آنها را مدیریت کنیم، احساس استرس می‌کنیم مانند مسائل زیر:
انجام امور فرزندان، مشکلات یا مسئولیت‌های خانوادگی، انجام حجم کارهای زیاد در مدت زمان کم، تماس‌های تلفنی یا ایمیل، روابط با دوستان، آشنایان یا با اعضای خانواده، مسایلی با همسر خود، نداشتن اوقات فراغت، سرعت سریع زندگی، مسئولیت‌های شغلی، مشکلات سلامت شخصی، احساس خستگی،مدرسه یا تکالیف، ترافیک یا رفت و آمد، مسایل اجتماعی، مشکلات سلامتی اعضای خانواده، مسایل مالی و صورتحساب‌ها، رسیدگی به امور منزل

چه کسانی در معرض سطح استرس بالا هستند؟
•زنان
•والدین مجرد
•نوجوانان
•بیکاران
•افرادی میزان درآمد آنها ناکافی است
•افرادی با مسکن نامناسب
•افرادی که مسئولیت‌ها و وظایف زیادی دارند
•افرادی که دچار شکست مالی، شغلی، تحصیلی یا عاطفی شده اند
یک منشاء کلی دیگر برای استرس، وقایع یا تغییرات مهم در زندگی است. هم وقایع مثبت و هم وقایع منفی، می‌توانند سرمنشاء استرس باشند – خصوصاً آنهایی که باعث تغییرات عظیم یا تحولی در زندگی عادی ما می‌شوند.
وقایع کلی که باعث استرس می‌شوند: تغییر محل زندگی و منزل، تغییر شغل، بارداری ، آسیب‌دیدگی یا بیماری جدی جسمانی، حوادث، مشکلات جنسی، طلاق یا جدایی، اخراج شدن از محل کار، دعوا یا ناسازگاری با اعضای خانواده و آشنایان، وجود بیمار جسمی یا روانی در اعضای خانواده، مشکلات مالی، مرگ دوستان یا اعضای خانواده، بازنشستگی،. حتی اتفاقات خوب و خوشایند هم می‌توانند استرس زا باشند مانند: قبول شدن در دانشگاه، برنده شدن یک جایزه بزرگ، ازدواج، تولد نوزاد در خانواده و …

چرا استرس حالمان را بد می‌کند؟

گاهی اوقات استرس می‌تواند تاثیر منفی بر ابعاد اصلی سلامت ما (افکار، احساسات، رفتارها و واکنش‌های جسمی) داشته باشد. استرس اگر باعث شود احساس تهدید یا خطر از دست دادن و فقدان بکنیم، احتمال زیادی دارد که اثر منفی بر سلامت ما بگذارد. همچنین اگر در پاسخ به این موقعیت‌ها رفتارهای ناسالمی را انجام دهیم که شرایط را بهبود نمی‌دهند، استرس می‌تواند سطح سلامت مان را بیشتر کاهش دهد. اثرات منفی استرس بر سلامت می‌تواند خود منشا استرس‌های جدیدتر شود. کافی است با کسی که بر اثر استرس شب‌ها خواب خوبی ندارد صحبت کنید، اوحرف ما را تایید خواهد کرد. استرس تاثیر منفی بر زندگی مان دارد: اختلال در کیفیت خواب، سلامت شخصی، خانه یا خانواده، کیفیت فعالیت جنسی و کیفیت کار.

آیا استرس خوب هم وجود دارد؟

گاهی اوقات استرس می‌تواند اثر مثبتی بر ابعاد کلی سلامت روانی (افکار، احساسات، رفتارها و واکنش‌های جسمی) ما داشته باشد. اگر استرس را به عنوان یک فرصت نه یک تهدید در نظر بگیریم می‌تواند انگیزه ما را برای رسیدن به هدف و موفقیت افزایش دهد. وقتی استرس در حد کم باشد تولید انگیزه می‌کند. آن‌وقت با تاثیر مثبت استرس روبه‌رو خواهیم شد و برخی اثرات مثبت استرس را نیز تجربه خواهیم کرد.

استرس و بیماری جسمی

سطح استرس و این که چطور با آن کنار می‌آییم، می‌تواند بر سلامتی فیزیکی ما تاثیر داشته باشد. سطوح بالاتر استرس می‌تواند سیستم ایمنی ما در مقابل بیماری‌ها و عفونت‌ها را تضعیف کند. به عنوان مثال، عفونت‌های تنفسی گسترده (سرماخوردگی، آنفولانزا و غیره) با احتمال بیشتری اتفاق می‌افتند اگر با سطوح بالاتری از استرس روبه‌رو باشیم. همچنین شواهدی در دست است که استرس می‌تواند ناهنجاری‌های مربوط به ایمنی بدن را مثل رماتیسم، دیابت وابسته به انسولین، تصلب شرایین و امثال آن افزایش دهد. برخی ارتباطات میان استرس و بیماری‌ها با نحوه‌ی برخورد ما با آن استرس تعیین می‌شود.

کنار آمدن با استرس

هیچ راه «درست» یا «غلطی» برای کنار آمدن با استرس وجود ندارد. تحقیقات نشان داده اند که اگر روشی برای یک نفر خوب باشد، ممکن است برای فرد دیگری مناسب نباشد و روشی که تحت یک سری شرایط خاص جواب می‌دهد، ممکن است در شرایط دیگر جواب ندهد. در زیر فهرستی از روش‌های معمول کنار آمدن با استرس و نکاتی در مورد این که چطور تصمیمات ما منجر به کاهش استرس و زندگی سالم‌تر برای خود و عزیزان مان می‌شود، ارائه داده‌ایم:

بر آن‌چه می‌توانیم انجام دهید، تمرکز کنید:

معمولاً می‌توانید کاری کنیم تا استرس را در بیشتر شرایط تحت کنترل در آورید.
•در مقابل وسوسه‌ی تسلیم شدن یا فرار از مشکلات، مقاومت کنید. این گزینه‌ها اغلب استرس را در بلندمدت بدتر می‌کنند.

احساسات‌تان را کنترل کنید:

احساس ناراحتی، خشم یا ترس در زمان کنار آمدن با استرس طبیعی هستند. احساس خوشبختی، رضایت یا شادمانی در زمان کنار آمدن با استرس سخت‌تر می‌شود.
•سعی کنید احساسات خود را محدود نکنید. در عوض، آن‌ها را با حرف زدن یا نوشتن، ابراز کنید.

•سعی کنید با دیگران با خشونت برخورد نکنید. فریاد زدن، توهین کردن و دشنام دادن، اطرافیانتان را از شما دور می‌کند.
•بسیاری از استراتژی‌های کنار آمدن با استرس که در زیر آمده‌اند، روش‌های مفید کنترل احساسات هستند.

به دنبال حمایت و پشتیبانی باشید:

جستجوی حمایت اجتماعی دیگران، بسیار مفید است مخصوصاً زمانی که احساس می‌کنید به تنهایی نمی‌توانید با شرایط کنار بیایید. دوستان، خانواده، آشنایان مورد اعتماد و متخصصین سلامت روان می‌توانند منابع خوبی برای این حمایت باشند.
•از کسی درباره اینکه چطور باید با موقعیت مورد نظر روبه‌رو شوید، نظر یا مشورت بخواهید.
•اطلاعات بیشتری کسب کنید تا تصمیم‌گیری بهتری داشته باشید.
•درمورد فعالیت‌ها و مسئولیت‌های روزمره از دیگران کمک بخواهید.
•از کسی که شما را درک کرده و به شما اهمیت می‌دهد، درخواست حمایت عاطفی کنید.

بر نکات مثبت تمرکز کنید:

این یکی از سخت‌ترین کارها در زمان کنار آمدن با استرس است و گاهی اوقات غیرممکن به نظر می‌رسد. فکرکردن به نکات منفی اغلب استرس را افزایش داده و انگیزه‌ی ما را برای بهبود شرایط از بین می‌برد.
•جای نقاط ضعف، روی نقاط قوت تمرکز کنید. به خودتان یادآوری کنید که هیچ‌کس کامل نیست. در ذهنتان، افکار مثبت را جایگزین افکار منفی کنید
•در هر موقعیت دشوار از خود بپرسید: «از این مسئله چه چیزی می‌توانم یاد بگیرم؟» یا «چطور می‌توانم پیشرفت کنم»،
•به یاد داشته باشید که اوضاع می‌توانست بدتر از این باشد.
•سعی کنید شوخ‌طبعی خود را حفظ کنید.
•به خودتان یادآوری کنید که با وجود شرایط موجود، بیشترین سعی خود را انجام می‌دهید.

یک برنامه‌ عملکردی برای حل مشکل خود داشته باشید:

حل جنبه‌های قابل کنترل یک موقعیت استرس‌زا، یکی از موثرترین روش‌ها برای کاهش استرس ما است. سعی کنید مسایل استرس‌زا را به بخش‌های کوچک تر و قابل مدیریت تقسیم کنید. یک برنامه‌ی عملکردی خوب می‌تواند شامل متوقف کردن سایر کارها و تمرکز بر مشکل اصلی، یا انتظار برای زمان مناسب برای عمل کردن باشد.
•مسئله را شناسایی و تعریف کنید.
•هدف خود را انتخاب کنید.
•به راهکارهای مختلف فکر کنید.
•به نقاط ضعف و قوت فکر کنید.
•بهترین راهکار را انتخاب کنید.
راه‌حل کامل به ندرت وجود دارد.
•برنامه‌ی خود را عملی کنید.
•تلاش خود را ارزشیابی کرده و در صورت نیاز، یک استراتژی دیگر انتخاب کنید.

از خود مراقبت کنید:

اگر از اصول اولیه مراقبت از خود تبعیت نکنید، نمی‌توانید به خوبی با استرس هایتان مقابله کنید. خودمراقبتی می‌تواند در موقعیت‌های استرس‌زا کار سختی باشد. اگر کار را با تفریح متوازن نکنید، دچار احساس فرسودگی می‌شوید.
•غذا و نوشیدنی‌های سالم مصرف کنید و در طول روز آب زیادی بنوشید تا انرژی خود را حفظ کنید.

•سعی کنید ورزش یا بعضی فعالیت‌ها را به شکل مستمر انجام دهید.
•سعی کنید از الکل و مواد مخدر دوری کنید.
•مراقبه، یوگا یا سایر تکنیک‌های ریلکس‌شدن(آرام سازی) را امتحان کنید. مثل: نفس عمیق از بینی و خارج کردن آرام از دهان.
•وقفه‌های منظم بین کار بیندازید تا انرژی خود را حفظ کنید.
•برای فعالیت‌های جذاب و سرگرمی‌های خود برنامه‌ریزی کنید.
•خواب شبانه را به میزان کافی داشته باشید.
مراقب روابط‌تان باشید: دوستان،خانواده و همکاران می‌توانند از استرس شما تاثیر بپذیرند یا می‌توانند بخشی از مشکل شما باشند. احساسات و نیازهای دیگران را در زمان کنار آمدن با استرس به یاد داشته باشید، ولی احساسات و نیازهای آن‌ها را با احساسات و نیازهای خود متعادل کنید.
•بجای این که پرخاشگر یا منفعل باشید، نیازهای‌تان را قاطعانه بیان کنید.
•مسئولیت خود را بپذیرید، هر وقت مناسب است عذرخواهی کنید و سعی کنید اوضاع را سر و سامان دهید.
•با افرادی که درگیر هستند صحبت کنید و آن‌ها را از تصمیمات خود مطلع نگاه دارید.

عملکردهای معنوی یا مذهبی داشته باشید:

افرادی که در زندگی روزمره‌ی خود با معنویات و مذهب سر و کار دارند، اغلب استرس کمتری را تجربه می‌کنند و از مزایای بیشتری مانند حمایت‌های معنوی و اجتماعی برخوردارند.
•دعا کنید.
•به زیارتگاه‌ها بروید.
•با رهبر مذهبی/معنوی خود حرف بزنید.
•به قدرت‌های خداوند ایمان داشته باشید.
•با افرادی که اعتقادات معنوی مشابه با شما دارند ارتباط برقرار کنید.

پذیرش: پذیرش چیزهایی که نمی‌توانید آن‌ها را تغییر دهید، یکی از بهترین جنبه‌های کنار آمدن با استرس است. گاهی اوقات تنها کاری که می‌توانید بکنید کنترل ناراحتی یا اندوه خود است.

•انکار مشکلات موجود تنها ناراحتی را طولانی‌تر کرده و با توانایی ما برای وارد عمل شدن، تداخل ایجاد می‌کند.
•پذیرش فرآیندی است که زمان لازم دارد، پس صبور باشید.
•مرگ، بیماری، فقدان‌های بزرگ یا تغییرات عظیم در زندگی اغلب به سختی پذیرفته می‌شوند.
•سعی کنید درگیر خیالبافی یا تفکر زیاد در مورد اتفاقی که می‌توانست بیفتد و نیفتاده، نشوید.

پرت کردن حواس: این کار می‌تواند در مورد استرس‌های کوتاه‌ مدتی که تحت کنترل ما نیستند، مؤثر باشد (مثلاً مطالعه‌ی مجله زمانی که در مطب دندانپزشکی هستیم). پرت کردن حواس می‌تواند مزاحم کنترل استرس‌هایی شود که تحت کنترل ما هستند (مثلاً تماشای تلوزیون وقتی که باید کار عقب افتاده‌ای را انجام دهیم).
پرت کردن حواس با استفاده از مواد مخدر، الکل یا افراط در خوردن می‌تواند منجر به استرس و مشکلات بلندمدت شود. پرت کردن حواس با افزایش بار کاری در مدرسه یا محیط کار می‌تواند منجر به فرسودگی یا سایر مشکلات (مثلاً ناراحتی خانواده) شود.

تقریباً همه چیز را می‌توان برای پرت کردن حواس به کار برد:
•خیالبافی
• رانندگی کردن یا پیاده‌روی
• فعالیت‌های تفریحی، ورزش، سرگرمی‌ها
• کار خانه، کار در حیاط یا باغبانی
• تماشای تلوزیون یا رفتن به سینما
•بازی‌های ویدیویی(بازی‌های حرکتی)
•وقت‌ گذراندن با دوستان و خانواده
•وقت گذراندن با حیوانات خانگی
•جست‌وجو در اینترنت یا خواندن ایمیل
•خوابیدن یا چرت زدن
بسیاری از این‌ها اگر برای مدت کوتاهی استفاده شوند، می‌توانند فرصتی برای استراحت و ذخیره‌ی انرژی به وجود بیاورند. به این صورت این کار بخش مهمی از خودمراقبتی را تشکیل می‌دهد. صدمه زدن به خود، دیگران، حیوانات یا وسایل هیچ‌وقت نمی‌تواند راهی امن یا سالم برای کنار آمدن با استرس باشد.
برای بررسی راه ‌های کنار آمدن با استرس که شامل خشونت یا آسیب رساندن نمی‌شود، این گزینه‌ را در نظر بگیرید:
•اجازه دهید کسی که به شما اهمیت می‌دهد، از وقایع با خبر باشد تا بتواند جلوی آسیب دیدن شما و عزیزان‌تان را بگیرد. بلافاصله به دنبال کمک حرفه‌ای بروید (مثلاً به نزد پزشک، به کلینیک، اورژانس، مرکز سلامت روان، نزد روانشناس یا روانپزشک یا مشاور بروید).

منابع: سایت بنیاد شهید و امور ایثارگران؛ الو دکتر

ویژگی‌های آدم‌های نرمال؛ روان‌پزشکان به که می‌گویند نرمال؟

سلامت و بهداشت روان، علمی‌است برای بهتر کردن و سازش بیشتر با پیشامدهای زندگی. فردی که دارای سلامت روان است…

روانپزشکان به که می‌گویند سالم؟

سلامت روان، جدا از سلامت عمومی نیست و سال‌هاست که دیگر در تعریف سلامت، تنها سلامت جسم را در نظر نمی‌گیرند. سلامت و بهداشت روان، علمی‌است برای بهتر کردن و سازش بیشتر با پیشامدهای زندگی. فردی که دارای سلامت روان است، در حالتی به سر می‌برد که نه در رابطه با خود و نه در رابطه با اجتماع و اطرافیانش احساس ناراحتی پایدار ندارد و نسبت به مسایلی که برایش اتفاق می‌افتد واکنش طبیعی نشان می‌‌دهد و از نظر عاطفی نیز مشکلی را احساس نمی‌کند…
بر اساس آمارهای موجود، حدود ۲۰ درصد از مردم جهان به نوعی به یک اختلال روانی دچار هستند و در کشورهای مختلف آمارهای متفاوتی وجود دارد. اما آنچه حایز اهمیت است نحوه برخورد با این بیماران و خانواده آنها و خدمات‌رسانی درست به افرادی است که به خدمات روان‌پزشکی نیاز دارند.
فاکتورهای زیادی، در اختلال سلامت روان موثر هستند ولی به طور کلی، عواملی که موجب بیماری و اختلال در سلامت روان می‌شود، آمادگی‌های ژنتیک، برخی استرس‌ها و مشکلات زندگی، بیماری‌های جسمی، حوادث و بلایای طبیعی و یا غیرطبیعی هستند که می‌تواند بیماری‌های روانی ایجاد کند. اما برای بیشتر اختلالات روانی، درمان‌های مقرون به صرفه‌ای وجود دارد که اگر به طور صحیح و به موقع استفاده شوند، افراد می‌توانند به عنوان اعضای فعال جامعه در فعالیت‌ها شرکت کنند.
برای داشتن روانی سالم، باید سعی شود که عوامل موثر در بیماری‌های روانی که فاکتورهای زیادی در آن دخیل هستند را به حداقل رسانده و این مربوط به بحث اولیه در پیشگیری از بیماری‌های روانی است، که علاوه بر خود افراد همه ارگان‌ها، نهاد و سازمان‌های کشور برای فراهم کردن شرایط مناسب و ایده‌آل برای زندگی افراد در جامعه این وظیفه را بر عهده دارند.
مساله مهم در مورد افراد مبتلا آن است که مانع از شدت بیماری روانی آنان شویم که این موضوع مستلزم داشتن شبکه بهداشتی درمانی کارآمد در سراسر کشور است و کسانی که دچار اختلالات روانی مزمن هستند با حداکثر امکانات درمانی و بازتوانی به جامعه و سلامت روانی برگردانیم.
اخلاق، بخش عمده‌ای از پیکره نرمال بودن را تشکیل می‌دهد. اخلاق، انسان را وادار به پیروی از برخی باورهای ارزشی و متعالی می‌کنند.
ما در روان‌شناسی، انسان را مظهر تعالی خداوند می‌دانیم… یعنی ایمان به خداوند، ایمان به ارزش‌ها، ایمان به مقدسات تعریف شده که بخشی از آن به مقدسات و ارزش‌های متعالی برمی‌گردد و بخشی از آن نیز به اخلاق و صفات خوب متعالی مانند توکل، امید و… مربوط می‌شود و فرد نرمال، چنین اخلاقی دارد و به آنها تمسک می‌جوید.:

۱-بخشندگی و دست و دلباز بودن: فرد نرمال، فقط دریافت‌کننده محبت نیست و خود نیز به دیگران مهر می‌ورزد، بنابراین فردی که همنوعش برایش مهم نیست و روابط عاطفی‌اش با فرزند، همسر، دوست، خواهر و برادر و… کند یا ضعیف است یا بر عکس آن قدر روابط عاطفی‌اش بیش از حد می‌شود که به وابستگی می‌انجامد نرمال نیست.

۲-داشتن هوش اجتماعی: فرد نرمال باید هوش اجتماعی داشته باشد تا بتواند به دنبال فعالیت‌های شغلی و عملکردی برای بروز و ایجاد یک فعالیت مولد باشد. فعالیت‌های غیرمولد و بی‌فایده و بی‌ارزش، مانند بسیاری از فعالیت‌هایی که در جهت خلاف است یا انجام آنها فایده‌ای برای فرد یا افراد جامعه ندارد، فعالیت غیرمولد شناخته می‌شود.

۳-قدرت حل مساله: فردی که قدرت حل مساله دارد، در برابر مشکلات تسلیم نمی‌شود و سعی می‌کند برای مشکلات خود راه‌حل پیدا کند. طبیعی است برای رسیدن به این هدف باید واقعیت‌های موجود را درک کرد. افرادی که از این درک عاجزند و تفکرات سحرآمیز دارند، به رمل و اسطرلاب، جادو و سحر و دعانویسی و کف‌بینی و موضوعات خرافی می‌پردازند، قدرت حل مساله ندارند زیرا نمی‌توانند واقعیت‌های موجود را قبول کنند. نکته قابل توجه اینکه حتی در حل مساله، تکرار مکررات هم طبیعی نیست بلکه فرد باید برای حل مشکلاتش ابداع و تنوع در تصمیم‌گیری داشته باشد.

۴-گذشت، بخشندگی و مروت: فرد نرمال باید گذشت و بخشش داشته باشد و سخت و غیرقابل انعطاف نباشد و در عین حال بتواند خشم خود را بروز دهد. فردی که مدام خشمش را فرومی‌خورد و جرات ابراز احساسات خود را ندارد، نرمال نیست. البته بروز خشم باید بدون صدمه و اهانت به خود و دیگران باشد و فرد نباید ذره‌ای به شخصیت خود یا دیگران لطمه بزند.

۵-قدرت مقابله با استرس: واقعیت این است که ما در فضایی از استرس و اضطراب به سر می‌بریم. فرد نرمال باید بتواند با این استرس‌ها مقابله یا از مکانیسم‌های مقابله‌ای برای رفع استرس‌ها استفاده کند تا خود را با هر استرسی انطباق دهد و با آن مقابله کند. متاسفانه ما با بسیاری از فقدان‌ها، مشکلات مالی و اقتصادی، مسایل اجتماعی و محیطی، مسایل سیاسی و… روبرو هستیم. فرد باید بتواند با این استرس‌ها کنار بیاید. کسی که زود می‌شکند و در برابر اندک استرسی کمر خم می‌کند، نرمال نیست. هر کس ممکن است یک عزیز، مال یا شغلش را از دست بدهد، اما باید بتواند محرومیت‌ها را تحمل کند و در برابر این فقدان‌ها قدرت مانور و سوگواری داشته باشد و به پذیرش نهایی واقعیت برسد.

۶-قدرت مدیریت: فرد نرمال، باید قدرت مدیریت محیط اطرافش و محیطی که در آن زندگی یا کار می‌کند، داشته باشد و این به یک مدیریت ذاتی نیاز دارد.

۷-در نظر گرفتن جوانب احتیاط: فرد نرمال باید همه جوانب احتیاط را رعایت کند و به اصطلاح خود را ارزان نفروشد. البته منظور این است که بدبین باشد زیرا بدبینی، خود غیرطبیعی است اما احتیاط، وجه مهمی از نرمال بودن است. فرد باید برای انجام معاملات اقتصادی، روابط بین فردی، امور اداری و شغلی و… محتاطانه عمل و رفتار خود را کنترل کند.

۸-آموختن و آموزش: فرد باید خودش را برای زندگی، سرمایه‌گذاری کند. باید دانش و آگاهی داشته باشد و واقع‌بینانه به سرنوشتی که بر او در زمان و مکان خاصی که قرار دارد تحمیل شده، بپذیرد و در این زمینه آموزش ببیند؛ زیرا اگر از مسایل پیرامون خود آگاهی نداشته باشد و آنها را نپذیرد، طبعا رفتار غیرطبیعی از خود نشان می‌دهد و دچار آسیب‌شناسی روانی می‌شود و در گروه بیماران قرار می‌گیرد. فرد نرمال باید عاشق یادگیری باشد و بتواند موضوعات مختلف را طراحی و سازماندهی کند.

۹-کنجکاوی و علاقه‌مندی: انسان‌های بی‌تفاوت، بی‌احساس، غیرکنجکاو و غیرعلاقه‌مند به موضوعات روزمره، انسان‌های نرمالی نیستند بنابراین فردی که زیبایی‌ها را تقدیر و تحسین نمی‌کند و نسبت به آنها کنجکاو نیست طبیعی و نرمال نیست.

۱۰- آینده‌نگر بودن: فرد نرمال باید در مورد آینده خود، جهت‌گیری داشته باشد و بداند چه آینده‌ای برای فردا و فرداهایش در نظر دارد، بنابراین باید برای سنین جوانی، میانسالی و سالمندی خود برنامه‌ریزی کند.

۱۱-خلاقیت و نوآوری: فرد نرمال باید خلاق باشد و ایده داشته باشد و به دیگران و محیط کار و زندگی خود ایده بدهد. از سوی دیگر باید استقلال داشته باشد و اهداف مناسبی در سر بپروراند. فردی که وابسته است، نمی‌تواند اهداف درستی را برای آینده خود برنامه‌ریزی کند.

۱۲-شناسایی نیازها: فرد نرمال باید نیازهایش را بشناسد و به ارزش‌های وجودی خود پی ببرد و بتواند به مجهولات موجود در آنچه به عنوان واقعیت‌های موجود ذهن خود و اطرافیانش فراگرفته است، پاسخ دهد.

۱۳-شور و هیجان: افراد نرمال باید در انجام امور، از خود شوق و حرارت نشان دهند. افراد بی‌حال و بی‌احساسی که از خود شوق و شوری نشان نمی‌دهند، به خصوص در مسایل خانوادگی و اجتماعی، افرادی سرد و بی‌احساس هستند نه نرمال.

۱۴-عادل بودن: عدالت، صفت بسیار خوبی است که باید آن را در انسان‌های نرمال جستجو کنیم. فرد باید نسبت به شهروندان و خانواده خود، عادل باشد و اگر نباشد، از خود، رفتارهای پرخاشگرانه، بی‌تفاوتی، بی‌احساسی، بی‌توجهی، بی‌عاطفگی و… نشان می‌دهد.

دکتر سید علی احمدی‌ ابهری؛ روان‌پزشک و استاد دانشگاه علوم‌ پزشکی تهران

منبع: میگنا(دانشنامه روانشناسی و علوم تربیتی)