سفیان

نوشته‌ها

دستگیری امام سجاد علیه السلام از ستمدیدگان و نیازمندان

 امام زین العالدین علیه السلام همان طور که در عبادت های فردی زبان زد عام و خاص بود، در عبادات اجتماعی نیز، همه را به حیرت واداشته و خدمت به خلق، به خصوص دستگیری و دلجویی از نیازمندان را زینت بخش رفتار خود قرار داده بود، از این رو بسیاری از مورخین، با عبارت های گوناگون این موضوع را نقل کرده اند    [1].

آن حضرت نسبت به بهبود وضع زندگی فقراء و محرومین، اهتمام فراوانی داشت و چنان بر این کار مداومت می ورزید که آثار حمل طعام برای فقرا، بر روی جسم مبارکشان باقی مانده بود، به گونه ای که نقل شده: «لما مات علی بن الحسین فغسلوه جعلوا ینظرون الی آثار سواد بظهره، فقالوا: ما هذا؟ فقیل: کان یحمل جرب الدقیق لیلا علی ظهره یعطیه فقراء المدینة; هنگامی که علی بن الحسین رحلت نمود و مسلمانان بدن مبارکش را غسل می دادند، آثار سیاهی و کبودی را بر پشت آن حضرت مشاهده نمودند، پرسیدند: این آثار برای چیست؟ جواب داده شد که این اثر حمل کیسه های پر از طعام است که آن حضرت به فقراء مدینه اعطا می نمودند»[2] .

همچنین سفیان بن عیینة می گوید: زهری، شبی سرد و بارانی، علی بن الحسین را مشاهده نمود که بر دوش خود چیزی راحمل می کرد، پرسید: ای فرزند رسول خدا، این چیست؟ امام علیه السلام فرمود: «ارید سفرا اعد له زادا، احمله الی موضع حریز; عازم سفری هستم و برای آن سفر زاد و توشه فراهم می کنم وبه جای امنی منتقل می سازم .» زهری عرض کرد: بگذارید غلام من آن را حمل کند، امام علیه السلام قبول نکردند، زهری عرض کرد: پس بگذارید من آن را حمل کنم و شما را از حمل آن راحت نمایم . آن حضرت فرمود: من خود را از حمل چیزی که باعث نجاتم در سفر می شود، راحت نمی کنم .  پس از گذشت چند روز، زهری آن حضرت رامشاهده نمود و گفت: ای فرزند رسول خدا از آن سفری که بیان فرمودید اثری نمی بینم . امام علیه السلام فرمود: «بلی یا زهری لیس ما ظننت ولکنه الموت وله کنت استعد، انما الاستعداد للموت، تجنب الحرام وبذل الندی فی الخیر؛[3]  آری ای زهری، آن سفری که تو گمان می کنی نیست، بلکه منظور من از سفر، سفر مرگ است که برای آن آماده می شوم، همانا آماده شدن برای مرگ، دوری جستن از حرام و بذل و بخشش چیزهای خوب در راه خیر است»

 بر گرفته از حوزه نت.

[1] . سیر اعلام النبلاء، ذهبی، مؤسسة الرسالة، ج 4، ص 393؛  بحار الانوار، مجلسی، المکتبة الاسلامیه، ج 46، ص 66؛  تهذیب الکمال، المزی، مؤسسة الرسالة، ج 20، ص 392 .

[2] . حلیة الاولیاء، ابو نعیم اصفهانی، دار الفکر، ج 3، ص 136؛ مناقب ابن شهر آشوب، دار الاضواء، ج 4، ص 167; بحار الانوار، ج46، ص66.

[3] . مناقب ابن شهر آشوب، ص 166; بحار الانوار، ج46، ص66 .

ادب باطنی شرط اجابت دعا

 آنچه اساس اجابت دعاست عبارت از توبه، ردّ مظالم و رو آوردن به خدا با اراده قوى است زیرا این مهم‏ترین سبب اجابت است، روایت شده که گفته است: در زمان موسى علیه السلام  قحطى سختى مردم را فرا گرفت. موسى علیه السلام به همراه بنى اسرائیل بیرون آمد و براى آنها طلب باران کرد؛ لیکن باران نبارید و سه بار این کار را تکرار کرد همچنان باران نیامد. خداوند به موسى علیه السلام وحى فرمود که من دعاى شما و آنهایى را که با تو هستند اجابت نمى ‏کنم، زیرا در میان شما سخن چینى است، موسى علیه السلام عرض کرد: پروردگارا او کیست تا وى را از میان جمع خود بیرون کنیم، خداوند وحى فرمود: اى موسى! من شما را از سخن‏چینى منع مى‏ کنم و خودم سخن‏چین باشم؟ موسى علیه السلام به بنى اسرائیل گفت: شما همگى از سخن‏چینى توبه کنید و آنها نیز توبه کردند و پس از آن خداوند باران براى آنها نازل فرمود.

سفیان گفته است: چنین شنیده ‏ام که بنى اسرائیل هفت سال دچار قحطى شدند و کار آنها به جایى رسید که مردار را از میان مزبله ‏ها به دست آورده مى‏خوردند و با گوشت کودکان خود سدّ رمق مى ‏کردند. و بر کوهها بالا مى‏ رفتند و زارى مى ‏کردند. خداوند به پیامبران آنها وحى فرمود: که اگر چندان به سوى من بیایید که قدمهای تان تا زانو کوفته و فرسوده گردد و دستهای تان به اطراف آسمان برسد و زبان تان از کثرت دعا کند گردد من دعاى هیچ دعا کننده ‏اى از شما را اجابت نمى‏ کنم، و به هیچ گریه کننده ‏اى از شما رحم نمى‏ ورزم تا آنگاه که مظالم را به اهل آن بازگردانید. آنها فرمانبردارى کردند و حقّ تعالى نیز در همان روز برایشان باران فرستاد.

مالک بن دینار گفته است: بنى اسرائیل را قحطى فرا رسید، و آنها بارها بیرون رفتند و طلب باران کردند. خداوند به پیامبر آنها وحى فرمود به آنان خبر دهد که شما با بدنهاى نجس به سوى او بیرون مى‏ روید و دستهایى را به سوى او بالا مى ‏برید که به خون بى ‏گناهان آلوده است، و شکمهای تان را از حرام پر کرده ‏اید هم اکنون خشم من بر شما شدّت یافته است و جز دورى از من بهره‏ اى ندارید.

ابو الصّدیق ناجى گفته است: سلیمان علیه السلام  با جمعى براى طلب باران بیرون آمد. مورچه ‏اى را دید که بر پشت افتاده و دست و پاها را به سوى آسمان بلند کرده و مى‏ گوید: پروردگارا ما آفریده ‏هایى از آفریدگان توایم و از روزى تو بى ‏نیاز نیستیم به سبب گناهان دیگران ما را نابود مگردان. سلیمان به همراهانش گفت: بازگردید که با دعاى دیگران سیرآب مى‏ شوید.

اوزاعى گفته است: مردم براى طلب باران بیرون آمدند. بلال بن سعید از میان آنها برخاست و حمد و ثناى الهى را به جاى آورد و سپس گفت: اى گروه حاضران آیا شما به کردار بد خویش اعتراف ندارید: گفتند: بلى، گفت: بار خدایا شنیده ‏ایم که تو فرموده ‏اى: «ما عَلَى الْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیلٍ‏» و ما به اعمال بد خویش اعتراف مى ‏کنیم. آیا جز این است که آمرزش تو براى امثال ماست؟ خداوندا بر ما ببخشاى و رحمت خود را شامل حال ما گردان و ما را سیرآب فرما و دستها را به آسمان بلند کرد و دیگران نیز چنین کردند. در این هنگام باران شروع به باریدن کرد.

به مالک بن دینار گفته شد: براى ما دعا کن، پاسخ داد: شما از دیر آمدن باران نگرانید و من در انتظار سنگ نگرانم.

روایت شده است که عیسى بن مریم علیه السلام به صحرا رفت تا طلب باران کند، به جمعى که همراهش بودند گفت: هر کس گناهى را مرتکب شده بازگردد. همگى بازگشتند و با او جز یک مرد باقى نماند. عیسى علیه السلام رو به او کرد و گفت: آیا تو را هیچ گناهى نیست؛ پاسخ داد: به خدا سوگند هیچ چیزى نمى‏ دانم، جز این که یک روز نماز مى ‏گزاردم، زنى از برابر من گذشت با همین چشم خود به او نگریستم، چون او از آنجا ردّ شد انگشتم را در چشمم فروبردم و آن را بیرون کشیده به پشت سر آن زن انداختم. عیسى علیه السلام به او فرمود: دعا کن تا آمین بگوییم، او دعا کرد. ابرها در آسمان ظاهر شد و سپس باریدند و زمینها سیرآب شد.

یحیى بن غسّانى گفته است: در روزگار داود علیه السلام مردم دچار قحطى شدند. آنان سه تن از دانشمندان خود را برگزیدند و به بیابان رفتند تا به‏ وسیله آنها از خداوند طلب باران کنند. یکى از آنها گفت: بار خدایا! تو در تورات خود دستور داده‏ اى کسى را که‏ بر ما ستم کرده است ببخشیم. خداوندا ما بر نفس خود ستم کرده ‏ایم، پس ما را ببخش و دیگرى گفت: بار خدایا! تو در تورات خود فرموده‏ اى که ما بردگان مان را آزاد کنیم، خداوندا ما بردگان توایم ما را آزاد فرما. سوّمى گفت: بار الها تو در تورات خود تذکّر داده ‏اى که هرگاه گدایان بر در خانه ما ایستند آنها را نومید باز نگردانیم. خدایا ما گدایان و مسکینان توایم، بر در خانه‏ات ایستاده ‏ایم دعاى ما را ردّ مفرما، در همین هنگام باران بارید.

عطاء سلّمى گفته است: ما دچار خشکسالى شدیم، بیرون آمدیم تا از خداوند طلب باران کنیم. ناگهان در گورستان با سعدون دیوانه روبرو شدیم. او به من نگریست و گفت: اى عطاء امروز روز رستاخیز است یا آنچه در گورهاست برانگیخته شده ‏اند. پاسخ دادم: نه لیکن باران از ما بازداشته شده است و آمده ‏ایم تا از خداوند باران بخواهیم. گفت: اى عطاء با دلهاى زمینى بیرون آمده ‏اید یا با دلهاى آسمانى؟ گفتم: بلکه با دلهاى آسمانى گفت: اى عطاء هیهات! به تقلّب‏ گران بگو تقلّب نکنند چه ناقد و آن که سره را از ناسره جدا مى‏ کند بصیر و بیناست. سپس به سوى آسمان نگریست و گفت: اى خدا و اى مولاى من شهرهایت را به سبب گناهان بندگانت ویران مکن، به نامهاى مکنون و نعمتهاى تو همانهایى که موانع آنها را پوشیده داشته است سوگند که آبى گوارا بر ما ببار، آبى که بندگانت را به آن زنده کنى و شهرهایت را بدان سیرآب فرمایى، اى کسى که بر همه چیز توانایى. عطاء گفت: هنوز گفتارش به پایان نرسید که رعد و برق در آسمان ظاهر شد و باران مانند آبى که از دهانه مشک سرازیر شود باریدن گرفت. در این هنگام او برگشت و مى‏ گفت:

أفلح الزاهدون و العابدون‏ إذ لمولاهم اجاعوا البطونا[۱]
أسهروا الاعین العلیله حبّا فانقضى لیلهم و هم ساهرونا[۲]
شغلتهم عباده اللّه حتّى‏ قیل فی النّاس إنّ فیهم جنونا[۳]

ابن مبارک گفته است: در سالى که در مدینه قحطى سختى بود به آنجا وارد شدم. مردم براى طلب باران از شهر بیرون مى ‏رفتند و من هم با آنها همراه شدم. ناگهان غلام سیاهى را دیدم در حالى که دو پارچه کتان در بر کرده یکى را شلوار خود ساخته و دیگرى را بر دوش انداخته است آمد و در کنارم نشست و شنیدم مى‏ گفت: بار الها کثرت گناهان و کردار زشت بندگان چهره ‏ها را در پیشگاه تو کهنه و کریه ساخته است. خدایا باران آسمان را از ما بازداشته ‏اى تا بدین ‏وسیله ما را تنبیه و مجازات کنى، اى بردبار صاحب وقارى که بندگانت جز نیکى از تو انتظار ندارند، همین ساعت همین ساعت آنها را سیرآب گردان، پیوسته السّاعه السّاعه مى ‏گفت تا آسمان به ابر پوشیده شد و باران از هر سو باریدن گرفت. ابن مبارک گفته است: من نزد فضیل رفتم، او گفت تو را اندوهگین مى ‏بینم؟ پاسخ دادم: دیگرى بر ما سبقت گرفت و بى ‏ما دوستى او را یافت، و داستان را براى او گفتم. فضیل نعره ‏اى زد و بى‏ هوش بر زمین افتاد.

این مطالب در متون اهل سنت بیان شده که مایه عبرت همگان است. از طریق شیعه امامیه  از اهل بیت علیهم السلام روایت شده است: «از جمله مواعظى که خداوند به عیسى بن مریم علیه السلام فرمود این است: اى عیسى به ستمگران بنى اسرائیل بگو چهره‏ های تان را شسته و دلهای تان را چرکین و آلوده کرده ‏اید، آیا به من مغرور و یا بر من گستاخ شده ‏اید؟ براى مردم دنیا خود را خوشبو مى‏ کنید در حالى که درون شما در پیش من به منزله مردارى گندیده است. گویا شما گروهى مردگانید. اى عیسى به آنها بگو از کسبهاى حرام دست بازدارید، و در برابر دشنام ‏گویى ناشنوا باشید، و با دل به سوى من رو آورید، چه من خواهان صورت ظاهر شما نیستم، اى عیسى! به ستمگران بنى اسرائیل بگو در حالى که شما اموال حرام را در آغوش دارید و بتها را در خانه ‏های تان نگه مى‏ دارید مرا نخوانید زیرا من سوگند خورده ‏ام که هر کس از شما مرا بخواند اجابتش کنم و اجابت خود را نسبت به آنها لعنت براى آنان قرار دهم تا متفرّق و پراکنده شوند.»[۴]

از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده‏ اند که فرموده است: «به من وحى شد که اى برادر رسولان و اى برادر انذارکنندگان قوم خود را انذار و هشدار ده که داخل خانه ‏اى از خانه ‏هاى من، و وارد بر هیچ بنده ‏اى از بندگان من نشوند که بر ذمّه یکى از آنها مظلمه باشد، زیرا مادام که در پیشگاه من به نماز مى ‏ایستد او را لعن مى ‏کنم تا آنگاه که مظلمه را برگرداند در این هنگام (که مظلمه را رد کرده) من گوش اویم، همان گوشى که با آن مى ‏شنود، و چشم اویم، همان چشمى که با آن مى ‏بیند، و از جمله دوستان و برگزیدگان من مى ‏باشد و با پیامبران و صدّیقان و شهیدان در بهشت همسایه من خواهد بود.»[۵]

از امیر مؤمنان علیه السلام روایت شده که فرموده است: «خداوند به عیسى علیه السلام وحى فرمود که به بنى اسرائیل بگو: به خانه‏ اى از خانه ‏هاى من جز با چشمانى فروهشته و دلهایى پاک و دستهایى پاکیزه وارد نشوید؛ و آنان را آگاه کن که من دعاى هیچ یک از آنها و هیچ کس از آفریدگان را که نزد او مظلمه ‏اى باشد اجابت نمى‏کنم.»[۶]

در حدیث قدسى آمده است: «از تو دعا و از من اجابت است. و هیچ دعایى جز دعاى خورنده حرام از من محجوب نیست.» از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده است: «کسى که مى ‏خواهد دعایش به اجابت برسد کسب و کار و طعام خود را پاکیزه بدارد»؛ و در پاسخ کسى که گفت: دوست دارم دعایم به اجابت برسد فرمود: «معاش خود را پاکیزه بدار و حرام به شکم خود وارد مکن.»[۷]

از امام صادق علیه السلام روایت است: «هر کس شاد مى ‏شود که دعایش به اجابت برسد باید طعام و کسب خود را حلال و پاکیزه کند.»[۸] و نیز فرموده است: «ترک یک لقمه حرام در نزد خداوند محبوب‏تر از دو هزار رکعت نماز مستحبّى است؛ و ترک یک ششم درهم حرام در پیشگاه خداوند برابر هفتاد حجّ مقبول است.»[۹]

از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که فرموده است: «اگر آن قدر نماز بگزارید که مانند میخ لاغر شوید، و روزه بگیرید تا مانند گوژپشتان شوید خداوند از شما نمى ‏پذیرد جز آن که داراى تقوایى بازدارنده باشید.»[۱۰] و نیز فرموده است: «عبادت با خوردن حرام مانند ساختمان کردن بر روى شنزار است؛» و گفته شده: «بر روى آب است.»[۱۱] و نیز: «با عمل نیک همان مقدار دعا کافى است که نمک براى طعام کافى است.»[۱۲] همه این احادیث را کتاب عدّه الدّاعى روایت کرده. [۱۳]

منبع: راه روشن؛ ترجمه المحجه البیضاء فى تهذیب الإحیاء، ج‏۲٫

[۱] . زاهدان و عابدان رستگار شدند زیرا به خاطر او شکمهایشان را خالى نگهداشتند.

[۲] . چشمان دردمند خود را به خاطر دوستى او بى‏خوابى دادند و شبهایشان را بیدار بسر بردند.

[۳] . عبادت الهى آنها را به خود مشغول کرد تا آنجا که در میان مردم گفته شد آنها را دیوانگى فرا گرفته است.

[۴] .عدّه الدّاعى پایان باب سوّم، ص ۱۰۲٫

[۵] . عده الدّاعى پایان باب سوّم، ص ۱۰۲٫

[۶] . عده الدّاعى پایان باب سوّم، ص ۱۰۲٫

[۷] . عده الدّاعى پایان باب سوّم، ص ۱۰۲٫

[۸] . عده الدّاعى پایان باب سوّم، ص ۱۰۲٫

[۹] . عده الدّاعى پایان باب سوّم، ص ۱۰۲٫

[۱۰] .عدّه الدّاعى پایان باب سوّم، ص ۱۰۲٫

[۱۱] . عدّه الدّاعى پایان باب سوّم، ص ۱۰۲٫

[۱۲] . عدّه الدّاعى پایان باب سوّم، ص ۱۰۲٫

[۱۳]. فیض کاشانى، محمد بن شاه مرتضى، راه روشن: ترجمه کتاب المحجه البیضاء فی تهذیب الإحیاء، ج۲، ص ۴۱۲، آستان قدس رضوى، بنیاد پژوهشهاى اسلامى – مشهد مقدس (ایران)، چاپ: ۱، ۱۳۷۲ ه.ش.