سریه

نوشته‌ها

جهاد در سیره نبوی

اشاره

جهاد به معنای مبارزه مسلحانه با کفار اطلاق شده است. در سال دوم هجرت و در پی قدرت گرفتن نیروهای مسلمین آیات ۱۹۳-۱۹۰ سوره بقره از سوی خداوند نازل شد و جهاد بر مسلمانان واجب گردید. پیامبر اسلام با دشمنان اسلام جهادهای متعددی را انجام داده و مسلمانان موظیم از سیره جهادی پیامبر گرامی اسلام سرمشق بگیریم.

 

 

جهاد در لغت

کلمه جهاد برگرفته از واژه عربی «جهد یجهد» و به معنای تلاش و کوشش و انجام امری است با سختی و مشقت بسیار که بیرون از طاقت فرد است. [۱][۲][۳]

جهاد در اصطلاح

اما در اصطلاح، این کلمه، بیشتر به مبارزه مسلحانه با کفار اطلاق شده است.

وجوب جهاد بر مسلمانان

در سال دوم هجرت و در پی قدرت گرفتن نیروهای مسلمین آیات ۱۹۳-۱۹۰ سوره بقره از سوی خداوند نازل شد و جهاد بر مسلمانان واجب گردید؛ [۴][۵]

پس رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) جهت گسترش دعوت و نیز حمایت از مؤمنان مستضعفی که در راه عقیده خود مورد آزار قرار می‌گرفتند به جهاد پرداخت تا با درهم شکستن بت‌پرستان و مشرکانی که در راه گسترش اسلام در سرتاسر شبه جزیره عربستان قد علم کرده بودند راه را برای رشد و نفوذ سریعتر اسلام باز کنند.

جهاد در بیان پیامبر

در بیان رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) جهاد در راه خدا، برترین و محبوب‌ترین اعمال پس از اقامه نماز و نیکی به پدر و مادر، برشمرده شده [۶][۷][۸] و آن را با ارزش‌ترین عمل مؤمن، دانستند. [۹][۱۰][۱۱] عملی که غیر از یک مسلمان برجسته، کسی به آن دست نمی‌یابد. [۱۲][۱۳][۱۴]

در کلام پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) بهترین مردم، مردی دانسته شده است که خود را وقف راه خدا کرده و با دشمنان او می‌جنگد و خواستار مرگ یا کشته شدن در میدان کارزار است. [۱۵] ایشان جهاد را بیعت رزمندگان با خدا، [۱۶] [۱۷] و مایه سلامت و بی‌نیازی آنان [۱۸] [۱۹][۲۰] و موجب بزرگی و شرافت فرزندانشان بیان کردند. [۲۱] [۲۲]

حضرت (صلی‌الله ‌علیه‌ و‌آله ‌و سلّم) یک روز پایداری ورزیدن در میدان جهاد، را از چهل سال عبادت بهتر دانستند [۲۳]

[۲۴]

و اجر و پاداش هر رنج و سختی‌ای را که رزمندگان در راه جهاد متحمل می‌شوند را پاداشی به اندازه پاداش شهادت در راه خدا دانستند. [۲۵][۲۶][۲۷] [۲۸] می‌فرمودند: «بر عمل کرد هر مرده‌ای مهر پایان زده می‌شود، مگر جهادگر پیشتاز در راه خدا، زیرا عملش تا روز قیامت برای او رشد داده می‌شود و از عذاب قبر ایمن می‌گردد.» [۲۹][۳۰][۳۱]

رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) وجود مجاهدان در راه حق را، مایه مباهات خداوند عزوجل بر فرشتگان و باعث درود و سلام فرشتگان بر او دانستند [۳۲][۳۳][۳۴] و فرمودند: «بهشت، دروازه‌ای دارد به نام “دروازه مجاهدان”. مجاهدان، با شمشیرهای حمایل شده خود، به سوی این دروازه که به رویشان باز است، پیش می‌روند، در حالی که خلایق و فرشتگان، به آنان خوشامد می‌گویند.» [۳۵][۳۶][۳۷][۳۸]

رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) مرگ کسانی را که جهاد نکرده یا آرزوی جهاد نداشته باشند را نوعی مرگ منافقانه برشمردند، [۳۹][۴۰] و فرمودند: «هر کس جهاد را وا گذارد، خداوند، جامه خواری بر جان او می‌پوشاند و زندگی‌اش را دست خوش فقر می‌سازد و دینش را از بین می‌برد. خداوند تبارک و تعالی عزت و اقتدار امت مرا در سم‌های اسبان (جنگی) شان و نوک نیزه هایشان قرار داده است.» [۴۱][۴۲][۴۳][۴۴]

پیامبر در راس مجاهدان

در منابع روایی و تاریخی مسلمانان آمده، از زمانی که جهاد بر مسلمانان واجب گردید رسول خدا (صلی‌الله ‌علیه ‌و‌آله‌وسلّم) خود در راس مجاهدان راه حق قرار گرفت و جهاد در راه خدا را در همه جبهه‌ها و در همه مناطق و در همه اشکال و گونه‌های آن رهبری کرد. او در سخت‌ترین میدان‌ها حضور می‌یافت، و با کمال ثبات و استواری در آن مستقر می‌شد و در این راه از بذل جان و مال هیچ دریغ نداشت. [۴۵]

ایشان تا روزی که رحلت فرمود بالغ بر بیست و هفت غزوه و سی و هشت سریه علیه دشمنان انجام داده بود؛ [۴۶][۴۷][۴۸]

اما در هیچ یک از این جنگها پشت به دشمن نکرد و هرگز دچار تزلزل نگشت. در «احد» زمانی که صف‌های مسلمانان در هم ریخته بود و مشرکان از هر سو حمله‌ور شده بودند رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) با بدنی مجروح در حالی که خون از سرتاسر زخمهایش جاری بود، هم چنان پا بر جا و استوار رویاروی دشمن ایستاده بود و تا زمانی که دو گروه از یکدیگر جدا نشدند، همراه با گروهی اندک از یاران خود، که چهارده نفر بر شمرده شده بودند، مقاومت و پایداری فرمود. [۴۹][۵۰]

ایشان در این جنگ آن قدر تیر انداخته بودند که زه کمانش پاره شد پس شروع به سنگ انداختن کردند. [۵۱][۵۲][۵۳]

در «حنین» هنگامی که مسلمین پا به فرار گذاشتند، رسول خدا ((صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)) در حالی که سوار بر قاطرش بود، به سرعت به سوی کفار پیش می‌تاخت! تا حدی که عباس -عموی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) – افسار قاطر را در دست گرفته بود و آن را می‌کشید تا از سرعت او بکاهد با این حال پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) که سوار بر استر خود همچنان برای جنگ با کافران خود را به هر سو می‌کشاند. [۵۴][۵۵][۵۶][۵۷][۵۸][۵۹]

پی نوشتها

۱.زکریا، ابوالحسن احمد بن فارس، معجم مقاییس اللغه، تحقیق عبد السلام محمود هارون، مکتبه الاعلام الاسلامی، ۱۴۰۴، ج۱، ص۴۸۷.

۲.جوهری، اسماعیل بن حماد، الصحاح، ج۲، ص۴۶۰.   

۳.ابن اثیر، ابو السعادات، النهایه فی غریب الحدیث، تحقیق طاهر احمد الزاوی و محمود محمد الطناحی، قم، اسماعیلیان، چاپ چهارم، ۱۳۶۴ش، ج۱، ص۳۱۹.   

۴.بیهقی، ابوبکر، دلائل النبوه و معرفه احوال صاحب الشریعه، ج۲، ص۵۸۱.   

۵.قمی، علی بن ابراهیم، تفسیرالقمی، ج۱، ص۷۱ – ۷۲.   

۶.احمد بن حنبل، مسند احمد، ج۶، ص۱۷۴.   

۷.ابن حبان، محمد، صحیح ابن حبان، ج۱۰، ص۴۵۴.   

۸.شیخ صدوق، محمد بن علی، الخصال، ج۱، ص۱۸۵.   

۹.طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، ج۱، ص۳۳۸.   

۱۰.سیوطی، جلال الدین، الجامع الصغیر، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، ۱۹۸۱، ج۱، ص۳۳۲۴.   

۱۱.متقی هندی، علاء الدین علی، کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال، تصحیح صفوه السقا، بیروت، الرساله، ۱۹۸۹، ج۱۳، ص۳۰۶.   

۱۲.طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، ج۸، ص۲۲۴.

۱۳.سیوطی، جلال الدین، الجامع الصغیر، ج۱، ص۶۶۳.

۱۴.احمد بن حنبل، مسند احمد، ج۵، ص۲۳۵.

۱۵.محدث نوری، حسین، مستدرک الوسائل، قم، آل البیت علیه السلام، ۱۴۰۸، ج۱۱، ص۱۷.   

۱۶.سیوطی، جلال الدین، الجامع الصغیر، ج۲، ص۶۱۰.

۱۷.متقی هندی، علاء الدین علی، کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال، تصحیح صفوه السقا، بیروت، الرساله، ۱۹۸۹، ج۴، ص۲۸۰.   

۱۸.ابن عدی، عبدالله، الکامل، ج۲، ص۱۷۴.   

۱۹.سیوطی، جلال الدین، الجامع الصغیر، ج۱، ص۳۰۸۳.   

۲۰.متقی هندی، علاء الدین علی، کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال، تصحیح صفوه السقا، بیروت، الرساله، ۱۹۸۹، ج۴، ص۲۸۵.   

۲۱.کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ش، ج۵، ص۸.   

۲۲.شیخ حر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، قم، آل البیت علیه السلام، ج۱۵، ص۱۵.   

۲۳.ابن ابی جمهور، محمد بن علی، عوالی اللالی، ج۱، ص۲۸۲.   

۲۴.محدث نوری، حسین، مستدرک الوسائل، قم، آل البیت علیه السلام، ۱۴۰۸، ج۱۱، ص۲۱.   

۲۵.کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ش، ج۵، ص۳.   

۲۶.شیخ طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، ج۶، ص۱۲۱.   

۲۷.شیخ صدوق، محمد بن علی، امالی صدوق، ص۶۷۳.   

۲۸.فتال نیشابوری، محمد بن حسن، روضه الواعظین، ج۱، ص۳۶۲.   

۲۹.احمد بن حنبل، مسند احمد، ج۴، ص۱۵۰.

۳۰.دارمی، عبدالله بن بهرام، سنن، دمشق، مطبعه الاعتدال، ۱۳۴۹، ج۲، ص۲۱۲.

۳۱.حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک، ج۲، ص۷۹.

۳۲.متقی هندی، علاء الدین علی، کنزالعمال فی سنن الاقوال و الافعال، تصحیح صفوه السقا، بیروت، الرساله، ۱۹۸۹، ج۴، ص۳۳۸.   

۳۳.خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد، ج۸، ص۳۸۲.   

۳۴.ابن جوزی، عبد الرحمن بن علی، الموضوعات، ج۲، ص۲۲۶.   

۳۵.کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ش، ج۵، ص۲.   

۳۶.شیخ طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، ج۶، ص۱۲۳.   

۳۷.شیخ صدوق، محمد بن علی، ثواب الاعمال، ص۱۸۹ – ۱۹۰.   

۳۸.فتال نیشابوری، محمد بن حسن، روضه الواعظین، ج۱، ص۳۶۲.   

۳۹.نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج۶، ص۴۹.

۴۰.حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک، ج۲، ص۷۹.

۴۱.کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۵ش، ج۵، ص۲.   

۴۲.شیخ طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام، ج۶، ص۱۲۳.   

۴۳.شیخ صدوق، محمد بن علی، امالی صدوق، ص۶۷۳.   

۴۴.فتال نیشابوری، محمد بن حسن، روضه الواعظین، ج۱، ص۳۶۲.   

۴۵.ابوزهره، محمد، خاتم النبیین (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، قاهره، دار الفکر العربی، ۱۴۲۵، ج۱، ص۲۳۲.   

۴۶.ابن هشام، عبدالملک بن هشام، السیره النبویه، ج۲، ص۶۰۹.

۴۷.سهیلی، عبدالرحمن، الروض الانف فی شرح السیره النبویه، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ اول، ۱۴۱۲، ج۷، ص۴۶۷ – ۴۶۸.   

۴۸.ابن کثیر، البدایه و النهایه، بیروت، دارالفکر، بی تا، ج۵، ص۲۱۷.   

۴۹.واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۱، ص۲۴۰.

۵۰.ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵، ج۵۵، ص۲۶۷.   

۵۱.ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۳۲.   

۵۲.واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۱، ص۲۴۲.

۵۳.طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ الطبری)، بیروت، دار التراث، چاپ دوم، ۱۳۸۷، ج۲، ص۵۱۶.   

۵۴.ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵، ج۴، ص۱۸ – ۱۹.   

۵۵.واقدی، محمد بن عمر، المغازی، ج۳، ص۸۹۸ – ۸۹۹.

۵۶.احمد بن حنبل، مسند احمد، ج۳، ص۲۹۶.   

۵۷.نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج۵، ص۱۶۶ – ۱۶۷.

۵۸.ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۲، ص۱۱۷ – ۱۱۸.   

۵۹.ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، ج۴، ص۱۳.   

منبع: ویکی فقه دانشنامه حوزوی.

دلایل تاریخی حقانیت مذهب شیعه

اشاره:

در جامعه اسلامی مذاهب بی شماری در طول تاریخ اسلام پدید آمده است. مهمترین مذاهب اسلامی که در جهان مطرح است، مذهی شیعه امامیه، مذهب اهل سنت، مذهب وهابت، مذهب اسماعیلیه، مذهب زیدیه، مذهب خوارج هستند و هرکدام از این مذاهب ادعای حقانیت دارد به این معنا که اسلام واقعی است. این مسئله برای همگان روشن است که با صرف ادعا حقانیت هیچ مذهبی قابل اثبات نیست. بنابراین هر مذهبی که ادعای حقاینیت می کند باید دلایل و براهینی را بر این ادعا اقامه کند تا عقل انسان از حقانیت آن مطمئن شود. در این  نوشته به دلیل تاریخی حقانیت مذهب شیعه پرداخته شده است.  

 

برای حقانیت یک مذهب اسلامی باید از آموزه های اسلامی که شامل قرآن و احادیث نبوی می شود و از تاریخ صدر اسلام استفاده جست و بعد از پذیرش اسلام در قالب قرآن و احادیث نبوی نیازی به دلایل عقلی وجود ندارد زیرا این اسلام است که اثبات حقانیت آن، نیاز به دلایل عقلی دارد و اثبات حقانیت آن به وسیله قرآن و احادیث مستلزم دور می باشد مگر اینکه آیات و روایات نبوی منتهی به حکم عقل گردد. در عین حال در مورد اثبات حقانیت مذاهب، عقل این حکم را می تواند بدهد که از میان مذاهب اسلامی آن مذهب حق است که منطبق بر آموزه های قرآن و احادیث نبوی باشد. و نیز این حکم عقل هم غیر قابل تردید است که مذهبی دارای رهبر معصوم و عالم و عادل و منسوب از طرف خدا داشته باشد، آن مذهب حق و قابل پیروی و موضوع برای ایمان داشتن می باشد. و هر مذهبی که از این خصوصیات برخودار نباشد از دیدگاه عقل قابل پیروی نمی باشد و ایمان به آن هیچ ارزشی ندارد زیرا به حکم عقل این نوع مذاهب می تواند از کثرت برخودار باشد و مذهب و دین حق نمی تواند متعدد و کثیر باشد بلکه حق منحصر در یک راه و مذهب است.

 هر چند برای حقانیت مذهب شیعه دلایلی قرآن و روایی متعددی وجود دارد ولی در اینجا می توانی از حوادث  تاریخی زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حقانیت مذهب شیعه را به اثبات رساند. توجه به این مطلب هم ضروری است که مذهب شیعه در مسئله حقانیت و بطلان در برابر مذهب اهل تسنن قرار می گیرد. بنابراین بحث را بر همین  محور متمرکز می کنیم:

این مطلب مسلم است که خدای متعال دین کاملی را با رسالت خاتم الانبیاء ـ صلی الله علیه و آله ـ برای بشر نعمت بزرگی قرار داده است.[۱] در این راستا یکی از برنامه های مهم رسمی و الهی پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ بیان و تثبیت نعمت امامت و خلافت بعد از خودش بود[۲] و پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ به خاطر حساس بودن مسأله امامت و نقش اساسی آن در رهبری امت اسلامی در ابعاد اعتقادی، دینی، علمی و سیاسی در طول مدت رسالت الهی خود تاکیدی زیادی بر آن داشته است و بارها در محافل و مکان های مختلف آن را به مسلمین بیان نمود تا بعد از او امتش در گمراهی بسر نبرند و راه حق را توسط رهبری امامان بر حق و جانشینان واقعی او پیروی نموده و به سعادت و قله کمال برسند. روایات و حوادث تاریخی متعددی از آن جمله حدیث ثقلین[۳]، حدیث منزلت[۴]، حدیث و واقعۀ تاریخی غدیر[۵]، حدیث قلم و دوات[۶] و… دلایل قطعی بر این مطلب می باشند، از پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ در رابطه با امامت و وصایت و جانشینی آن حضرت نقل شده است. اینک به طور خلاصه به برخی از آنها در اینجا از کتابهای اهل سنت اشاره می شود:

 پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: اسلام پیوسته با دوازده امام عزیز خواهد بود.[۷]و فرمود: من در بین شما دو چیز گرانبها به جا گذاشتم که تا قیامت از هم دیگر جدا نمی شوند یکی قرآن و دیگری عترت و اهل بیتم می باشد اگر به آنها تمسک کنید هرگز گمراه نخواهید شد.[۸] و نیز از پیامبر اسلام نقل شده است که فرمود: یا علی منزلت تو به من مثل منزلت هارون به موسی  است با این فرق که بعد از من پیامبری نخواهد بود؟[۹] و باز نقل شده است که پیامبر اسلام وقتی که از حجۀ الوداع برمی گشتند همۀ حجاج را در منطقه ای بنام غدیر متوقف نمودند و در مراسم رسمی فرمودند: آگاه باشید هر که من مولای او هستم این علی مولای او خو اهد بود.[۱۰]

 بالاخره آخرین تلاش و تأکید پیامبر اسلام در روز های آخر عمر مبارک آن حضرت صورت گرفت. پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ خواست که در آخرین روز حیات خودش، بعضی از مزاحمین را به عنوان سریه تحت فرماندهی اسامۀ بن زید از مدینه دور کند و مسئله امامت را با نصب علی ـ علیه السّلام ـ در این مقام الهی تثبیت نماید لکن عده ای از اصحاب از آن جمله عمر و ابوبکر از این دستور پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ سر برتافتند و بر حضورشان در مدینه و خانه رسول خدا سماجت ورزیدند تا اینکه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ مجبور شد در حضور آنان مسئله را تمام کند و لذا فرمود:«بیائید کاغذ و دوات برایم بیاورید تا چیزی برای تان بنویسم که هرگز بعد از آن گمراه نشوید» عمر بلافاصله گفت درد بر رسول خدا غلبه کرده است(العیاذ بالله هذیان می گوید) و شما قرآن را دارید و قرآن ما را کفایت می کند. با این سخن عمر اختلاف و مشاجره بین اصحاب در گرفت تا اینکه پیامبر عصبانی شدند و فرمود از خانه من بیرون روید. و بدین سان نامه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ نوشته نشد و ابن عباس همواره با چشم گریان می گفت: بالاترین مصیبت بر اسلام مصیبتی بود که نگذاشتند پیامبر خدا نامه را بنویسد.»[۱۱]

 این قدر مسلّم است که در زمان حیات پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ هیچ نوع اختلاف اعتقادی و سیاسی در بین مسلمین لااقل در ظاهر وجود نداشت و همۀ مسلمانان با یک پرچم و یک هدف و یک عقیده در تحت رهبری و رسالت پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ امت واحد اسلامی را تشکیل می دادند. لکن بعد از رسول الله آنچه که باعث تفرقه دربین مسلمین گردید اختلاف آنان در مسئله امامت و رهبری مسلمین بود. و این اختلاف با توجه به حدیث دوات و قلم، از روز وفات پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ بین پیامبر و عمر آغاز گردید. و براساس همین واقعیت نویسنده مقدمه بر کتاب صواعق المحرقه که نوشته ای یکی از عالمان سنی مذهب می باشد، وقتی که این حدیث را از کتاب شرح مواقف نقل می کند می گوید این اختلاف بین رسول الله و عمر در مسئله امامت و منصب خلافت بوده است.[۱۲]

بعد از رحلت رسول خدا آثار جدی و شدید این اختلاف در بین جامعه اسلامی پدیدار شد در کتاب الفرق بین الفرق تالیف عبدالقاهر بغدادی متکلم برجسته اهل سنت می گوید: اختلاف مسلمین برای بار اول در مسئله امامت بوده است. انصار اعتقاد به امامت سعد بن عباده داشته و قریش اعتقاد داشتند که امامت از آن قریش است.[۱۳]

به هر صورت وقتی نامه رسول خدا با مانعیت عمر نوشته نشد این اختلاف به وجود آمد و  فقط عده­ای محدودی از اصحاب بر اساس آیات قرآن کریم هم سخنان و سفارشات رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ را وحی الهی دانسته[۱۴] و هم معتقد به وجوب پیروی از آن حضرت بودند[۱۵]، لذا از سخنان و دستورات آن حضرت در مسئلۀ امامت پیروی نمودند و بر اصل اسلام باقی ماندند و این روایات را سرلوحۀ هدایت خودشان قرار داده و بعد از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ اعتقاد به امامت امام علی ـ علیه السلام ـ و سایر اهل بیت ـ علیه السلام ـ را در حوزه دینی خودشان حفظ نمودند. این دسته از مسلمین توسط خود پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ شیعه نامیده شدند[۱۶] و بعد از رحلت آن حضرت بر همین نام تا امروز باقی ماندند.

 اما عده دیگری به رهبری عمر و ابوبکر بلا فاصله بعد از رحلت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرصت را غنیمت شمرده و در سقیفه بنی ساعده که در واقع یک نوع کودتا بر علیه علی ـ علیه السّلام ـ بود با چند نفر دیگر جمع شده و بعد از مشاجرات و مجادلات قبیله ای ابوبکر با بیعت عمر به عنوان خلیفه و امام مسلمین انتخاب شد و زمام سیاسی مسلمین را به دست گرفت.[۱۷]

از همین جا بنیاد اولین مذهب با انشعاب عمر و ابوبکر از مسیر اصلی اسلام و بر اساس مخالفت با سفارشات پیامبر بزرگ خدا ، نهاده شد و به رهبری عمر و ابوبکر اولین مذهب در اسلام به وجود آمد که بعدها به اهل سنت نامیده شد.

این دسته از مسلمین در ابتداء عنوان خاصی نداشتند بلکه به عنوان طرفداران عمر و ابوبکر معروف بودند و بنابر قول ابوحاتم رازی بعد از کشته شدن عثمان در زمان معاویه و بعد از آن به «عثمانیه» نامیده می شدند و شیعیان علی ـ علیه السلام ـ در این زمان به نام علویه معروف بودند تا اینکه در زمان عباسیان نام علویه و عثمانیه نسخ گردیدند و علویه بنام پیشین خود یعنی شیعه برگشتند و بر دیگران اسم اهل سنت گذاشته شد و این اسم تا امروز ادامه دارد.[۱۸]

این واقعیات تاریخی و حدیثی هیچ شبهه ای را در حقانیت مذهب شیعه امامیه و اینکه این مذهب همان اسلام و خواسته پیامبر اسلام است باقی نمی گذارد.

پی نوشت:

[۱] . سورۀ مائده، آیۀ ۳.

[۲] . سورۀ مائده، آیۀ ۶۷.

[۳] . نیشابوری، حاکم محمد بن محمد، المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص ۱۱۰، بیروت، دارالمعرفه، بی تا.

[۴] . نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج۷ ، ص۱۲۰، بیروت، دارالفکر، بی تا.

[۵] . ابن اثیر، اسدالغابه، ج ۵ ، ص۲۰۵، تهران، اسماعیلیان، بی تا.

[۶] . بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، ج۳، ص۹۱، بیروت، دارصعب، بی تا.

[۷] . متقی هندی، کنز العمال، ج ۱۲، ص ۳۲، بیروت، موسسه الرسالۀ، بی تا؛ مسند ابی داود، ص ۱۰۵، بیروت، دارالحدیث.

[۸] . امام احمد بن حنبل، مسند احمد، ج ۳ص۱۴، ج۵ص۱۸۲ و ۱۸۹، بیروت، دارصادر و ترمزی، محمد بن عیسی، سنن ترمزی، ج ۵ص ۳۲۹، بیروت، دارالفکر، دوم ۱۴۰۳ ق؛ و مستدرک حاکم،ج ۳ ص۱۱۰.

[۹] . صحیح مسلم،ج ۷ ،ص ۱۲۰ و ۱۲۱ .

[۱۰] . ابن اثیر، اسد الغابۀ،ج  ۵، ص ۲۰۵ .

[۱۱] . صحیح بخاری،ج ۳ ، ص۹۱؛ صحیح مسلم، ج ۵ ، ص۷۶.

[۱۲] . هیتمی، احمد بن حجر، الصواعق المحرقه، مقدمه، ص (هـ ) مصر، مکتبۀ القاهره، بی تا.

[۱۳] . ابو منصور، عبدالقاهر بن طاهر، الفرق بین الفرق، ص۱۳، بیروت، دارالوفاق الجدیدۀ دوم، ۱۹۷۷ م.

[۱۴] . نجم، ۳ و ۴.

[۱۵] . نساء، ‌۹۵ و حشر، آیۀ ۷.

[۱۶] . شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص ۱۶، بیروت، موسسه فقه الشیعه، چ۱، ۱۴۱۱ ق و کنز العمال، ج ۱۳ ، ص۱۵۶، حدیث ۳۶۴۸۳.

[۱۷] . صحیح بخاری،ج ۲، ص۲۹۱.

[۱۸] . علی ربانی گلپایگانی، فرق و مذاهب کلامی، ص ۱۶۸، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی.

نویسنده حمیدالله رفیعی

شناسایی مذهب شیعه برای اهل سنت

اشاره:

مسئله اختلاف و تفرقه در دین و امور اعتقادی و اجتماعی و امثال اینها که از جهالت، خودخواهی، و پیروی از خواسته ای های حیوانی و نفسانی و سلیقه های شخصی ناشی می شود چیزی نیست که فقط دین اسلام گرفتار آن شده باشد بلکه هر دین آسمانی و غیر آسمانی دستخوش این پدیدۀ خانمانسوز گردیده و حتی در مسائل عادی اجتماعی و عرفی جامعه نیز این اختلاف ها جریان داشته و باعث شده تا ضربات مهلکی بر پیکر جامعه بشری وارد شود.  این نوشته به صورت مختصر به ریشه یابی اختلاف مسلمانان پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام پرداخته و سپس  واقعیاتی را در باره مذهب شیعه امامیه در جهت شناساندن آن برای اهل سنت بیان نموده است.

تاریخ بشر گواهی می دهد که همیشه وقتی که یک دین اعم از دین آسمانی و غیر آسمانی ظهور کرده است، پیروان آن به علل و عوامل مختلف اجتماعی، روانی و اخلاقی باعث انشعاب و تفرقه در دین گردیده و موجب ایجاد فرقه ها و مذاهب مختلف شده اند.

 بنابراین جای تعجبی ندارد که مسلمانان بعد از رحلت پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ در اثر عوامل متعدد اجتماعی و غیراجتماعی حاکم بر روحیات و افکار برخی از مسلمانان چه در صدر اسلام و چه بعد از آن، راه های مختلفی را به عنوان اسلام در پیش گرفته و هر کدام راه خود را به عنوان اسلام تلقی نموده و آن را به عنوان حق پذیرفته و معرفی می نماید و به تبع آن حق واقعی و دین راستین اسلام که بدون هیچ نوع نقص و عیبی بر پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ برای هدایت بشر نازل شده است در میان این راه های مختلف و متضاد برای اکثریت مردم نا آشنا و نامشخص گردیده و باعث حیرت و سردرگمی آنان شده است و نیز جامعه اسلامی نه تنها اتحاد و وحدت خود را از دست داده بلکه گرفتار منازعات، مشاجرات و زد و خوردهای خونین شده و در مقابل دشمنان توانایی و قدرت خود را تضعیف نموده اند.

دین اسلام به دلیل اینکه یک دین الهی[۱] و مبتنی بر حقیقت و نیازهای مادی و معنوی بشر و همسو با فطرت ثابت انسان[۲] می باشد، هیچ گونه تغییر و تبدیلی در حقیقت آن از طرف هیچ کس امکان پذیر نیست. بنابراین با انشعاب و ایجاد فرقه های متعدد خود دین منشعب نگردیده بلکه این مسلمانان هستند که راه های مختلفی را در پیش گرفته و هر کسی راه خود را دین اسلام تلقی نموده و آن را حق پنداشته است.

این مطلب مسلم است که خدای متعال دین کاملی را با رسالت خاتم الانبیاء ـ صلی الله علیه و آله ـ برای بشر نعمت بزرگی قرار داده است.[۳] در این راستا یکی از برنامه های مهم رسمی و الهی پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ بیان و تثبیت نعمت امامت و خلافت بعد از خودش بود[۴] و پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ به خاطر حساس بودن مسأله امامت و نقش اساسی آن در رهبری امت اسلامی در ابعاد اعتقادی، دینی، علمی و سیاسی در طول مدت رسالت الهی خود تاکیدی زیادی بر آن داشته است و بارها در محافل و مکان های مختلف آن را به مسلمین بیان نمود تا بعد از او امتش در گمراهی بسر نبرند و راه حق را توسط رهبری امامان بر حق و جانشینان واقعی او پیروی نموده و به سعادت و قله کمال برسند. روایات و حوادث تاریخی متعددی از آن جمله حدیث ثقلین[۵]، حدیث منزلت[۶]، حدیث و واقعۀ تاریخی غدیر[۷]، حدیث قلم و دوات[۸] و… دلایل قطعی بر این مطلب می باشند،که در کتاب های شیعه و سنی از پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ در رابطه با امامت و وصایت و جانشینی آن حضرت نقل شده است. اینک به طور خلاصه به برخی از آنها در اینجا اشاره می شود:

 پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: اسلام پیوسته با دوازده امام عزیز خواهد بود.[۹]و فرمود: من در بین شما دو چیز گرانبها به جا گذاشتم که تا قیامت از هم دیگر جدا نمی شوند یکی قرآن و دیگری عترت و اهل بیتم می باشد اگر به آنها تمسک کنید هرگز گمراه نخواهید شد.[۱۰] و نیز از پیامبر اسلام نقل شده است که فرمود: یا علی منزلت تو به من مثل منزلت هارون به موسی  است با این فرق که بعد از من پیامبری نخواهد بود؟[۱۱] و باز نقل شده است که پیامبر اسلام وقتی که از حجۀ الوداع برمی گشتند همۀ حجاج را در منطقه ای بنام غدیر متوقف نمودند و در مراسم رسمی فرمودند: آگاه باشید هر که من مولای او هستم این علی مولای او خو اهد بود.[۱۲]

آنچه بسیار مهم است آخرین تلاش و تأکید پیامبر اسلام در روزهای آخر عمر شریف آن حضرت است. پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ خواست که در روزهای پایانی حیات خودش، بعضی از مزاحمین را به عنوان سریه تحت فرماندهی اسامۀ بن زید از مدینه دور کند و مسئله امامت را با توجه به قراینی که وجود دارد با نصب علی ـ علیه السّلام ـ در این مقام الهی تثبیت نماید لکن عده ای از اصحاب از آن جمله عمر و ابوبکر از این دستور پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ سر برتافتند و بر حضورشان در مدینه و خانه رسول خدا سماجت ورزیدند تا اینکه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ مجبور شد در حضور آنان مسئله را تمام کند و لذا فرمود:«بیائید کاغذ و دوات برایم بیاورید تا چیزی برای تان بنویسم که هرگز بعد از آن گمراه نشوید» عمر بلافاصله گفت درد بر رسول خدا غلبه کرده است(العیاذ بالله هذیان می گوید) و شما قرآن را دارید و قرآن ما را کفایت می کند. با این سخن عمر اختلاف و مشاجره بین اصحاب در گرفت تا اینکه پیامبر عصبانی شدند و فرمود از خانه من بیرون روید. و بدین سان نامه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ نوشته نشد و ابن عباس همواره با چشم گریان می گفت: بالاترین مصیبت بر اسلام مصیبتی بود که نگذاشتند پیامبر خدا نامه را بنویسد.»[۱۳]

  این قدر مسلّم است که در زمان حیات پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ هیچ نوع اختلاف اعتقادی و سیاسی در بین مسلمین لااقل در ظاهر وجود نداشت و همۀ مسلمانان با یک پرچم و یک هدف و یک عقیده در تحت رهبری و رسالت پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ امت واحد اسلامی را تشکیل می دادند. لکن بعد از رسول الله آنچه که باعث تفرقه در بین مسلمین گردید اختلاف آنان در مسئله امامت و رهبری مسلمین بود. و این اختلاف با توجه به حدیث دوات و قلم، از روز وفات پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ بین پیامبر و عمر آغاز گردید. و براساس همین واقعیت نویسنده مقدمه بر کتاب صواعق المحرقه وقتی که این حدیث را از کتاب شرح مواقف نقل می کند می گوید این اختلاف بین رسول الله و عمر در مسئله امامت و منصب خلافت بوده است.[۱۴]

بعد از رحلت رسول خدا آثار جدی و شدید این اختلاف در بین جامعه اسلامی پدیدار شد در کتاب الفرق بین الفرق می گوید: اختلاف مسلمین برای بار اول در مسئله امامت بوده است. انصار اعتقاد به امامت سعد بن عباده داشته و قریش اعتقاد داشتند که امامت از آن قریش است.[۱۵]

به هر صورت وقتی نامه رسول خدا نوشته نشد عدۀ محدودی از اصحاب بر اساس آیات قرآن کریم هم سخنان و سفارشات رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ را وحی الهی دانسته[۱۶] و هم معتقد به وجوب پیروی از آن حضرت بودند[۱۷]، لذا از سخنان و دستورات آن حضرت در مسئلۀ امامت پیروی نمودند و بر اصل اسلام باقی ماندند و این روایات را سرلوحۀ هدایت خودشان قرار داده و بعد از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ اعتقاد به امامت امام علی ـ علیه السلام ـ و سایر اهل بیت ـ علیهم السلام ـ را در حوزه دینی خودشان حفظ نمودند. این دسته از مسلمین توسط خود پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ شیعه نامیده شدند[۱۸] و بعد از رحلت آن حضرت بر همین نام تا امروز باقی ماندند.

 اما عده دیگری به رهبری عمر و ابوبکر بلا فاصله بعد از رحلت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرصت را غنیمت شمرده و در سقیفه بنی ساعده که در واقع یک نوع کودتا بر علیه علی ـ علیه السّلام ـ بود با چند نفر دیگر جمع شده و بعد از مشاجرات و مجادلات قبیله ای ابوبکر با بیعت عمر به عنوان خلیفه و امام مسلمین انتخاب شد و زمام سیاسی مسلمین را به دست گرفت.[۱۹]

از همین جا بنیاد اولین مذهب با انشعاب عمر و ابوبکر از مسیر اصلی اسلام و بر اساس مخالفت با سفارشات پیامبر بزرگ خدا ، نهاده شد و به رهبری عمر و ابوبکر اولین مذهب در اسلام به وجود آمد که بعدها به اهل سنت نامیده شد.

این دسته از مسلمین در ابتداء عنوان خاصی نداشتند بلکه به عنوان طرفداران عمر و ابوبکر معروف بودند و بنابر قول ابوحاتم رازی بعد از کشته شدن عثمان در زمان معاویه و بعد از آن به «عثمانیه» نامیده می شدند و شیعیان علی ـ علیه السلام ـ در این زمان به نام علویه معروف بودند تا اینکه در زمان عباسیان نام علویه و عثمانیه نسخ گردیدند و علویه بنام پیشین خود یعنی شیعه برگشتند و بر دیگران اسم اهل سنت گذاشته شد و این اسم تا امروز ادامه دارد.[۲۰]

پس اولین مذهب و انشعابی در دین اسلام مذهب اهل سنت است که توسط عمر به وجود آمد و با بیعت خود با ابوبکر این مذهب را پایه گذاری نمود و مذهب شیعه همان اسلام ناب محمدی است که برای تمایز از دیگر مذاهب به اسم های شیعه دوازده امامی،‌ مذهب اهل بیت و مذهب جعفری نیز معروف می باشد.

قناعت دادن یک اهل سنت به اینکه شیعه حق و همان اصل اسلام است بستگی به روحیه­ ی حق جویی شخص اهل سنت دارد و هر اهل سنتی را نمی توان قناعت داد چون در میان آنان کسانی هستند که می دانند مذهب شیعه حق است ولی از باب لجاجت و خصومت با اهل بیت(علیهم السلام) این حقیقت را نمی پذیرد. مثلا پیش نماز مسجدالنبی وقتی که می خواست عقیده خود را ابراز کند به یکی از روحانیون شیعه در مسجد النبی از مسجد خارج می شود و در برابر قبر رسول خدا می ایستد و می گوید: اگر امروز صاحب این قبر زنده شود و از قبر بیرون آید و بگوید شیعه حق است من سخن او را قبول نخواهم کرد.

در عین حال بسیار اند در میان اهل سنت که به دنبال حق اند لاکن حق برای آنها نا آشنا شده و در اثر بی اطلاعی و یا کم اطلاعی از آموزه ها و تاریخ اسلام و روایات و احادیث رسول خدا، مذهب خود را حق دانسته و با تعهد و ایمان از آن پیروی می کنند.

برای قناعت دادن اینگونه افراد بهترین راه در ابتداء اینست که آنان را با تاریخ اسلام و شخصیت های مطرح مثبت و منفی صدر اسلام آشنا نمود و آنان را وادار کرد که کتابهای تاریخی اسلام را مورد مطالعه قرار دهند تا از حقایقی که در صدر اسلام گذشته اند آگاه شوند.

در مرحله بعد احادیث و روایاتی که در فضیلت امام علی و اهل بیت (علیهم السلام) و نیز روایات و احادیثی که در مورد نکوهش مخالفین اهل بیت در متون حدیثی خود اهل سنت بیان شده برای آنان بازگو گردد.  بهتر است در این مطالب قضاوت را به خود آنان واگذار نمود و از طرف ما نتیجه گیری و قضاوت نشود.

کارنامه برخی از افراد مطرح در اهل سنت با کمال احتیاط و به صورت سوال بر انگیز بیان شود. مثلا برخورد نادرست عمر با پیامبر اسلام در مسئله نوشتن وصیتنامه آن حضرت از کتابهای خود آنان طرح شده و گفته شود که چرا عمر هم چو برخوردی داشته و در مقابل پیامبر اسلام ایستاد و آن حضرت را نگذاشت که وصیت نامه اش را بنویسد بلکه به پیامبر نسبت هذیان گویی داد. و نیز طرح مسائل تناقض نمای اهل سنت مثل در باره صحابه برای ایجاد سوال در اذهان آنان و بیداری وجدان آنها قابل توجه می باشد. مثلا چگونه ممکن است که هم علی حق باشد و هم معاویه در حالی که آنان در جنگ صفین مسلمانان زیادی را کشتند؟ و نیز چگونه طلحه و زبیر با امام علی (علیه السلام) در جنگ جمل جنگیدند در حالی امام علی خلیفه برحق از نظر اهل سنت بود و باز هردو طرف بر حق اند. و چگونه بنا بر اعتقاد اهل سنت همه صحابه عادل اند در حالی که برخی از آنان مشروب می خوردند و مرتکب کارهایی می شدند که عدالت هر انسان را زیر سوال می برد. ازین گونه مسائل تناقض آمیز نسبت با کارنامه اصحاب فراوان است.

بعد از ایجاد شک و تردید نسبت به عقاید خود آنان ممکن است زمینه پذیرش برتریت مذهب شیعه برای آنها آسان گردد و در این حالت است که هضم و درک روایات و احادیث پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) نسبت به امامت و ولایت امام علی و اهل بیت (علیهم السلام) و حقانیت شیعه برای آنان ممکن می گردد. به هر حال هدایت انسانها به اراده خدای متعال بستگی دارد هر کسی قابلیت هدایت شدن را داشته باشد هدایت خواهد شد و هرکسی این قابلیت را از دست داده باشد در گمراهی باقی خواهد ماند.

پی نوشت:

[۱] . سورۀ آل عمران، آیۀ ۱۹.

[۲] . سورۀ روم، آیۀ ۳۰.

[۳] . سورۀ مائده، آیۀ ۳.

[۴] . سورۀ مائده، آیۀ ۶۷.

[۵] . نیشابوری، حاکم محمد بن محمد، المستدرک علی الصحیحین،ج ۳ ، ص۱۱۰، بیروت، دارالمعرفه، بی تا.

[۶] . نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج ۷ ، ص۱۲۰، بیروت، دارالفکر، بی تا.

[۷] . ابن اثیر، اسدالغابه،ج ۵ ، ص۲۰۵، تهران، اسماعیلیان، بی تا.

[۸] . بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری،ج ۳ ، ص۹۱، بیروت، دارصعب، بی تا.

[۹] . متقی هندی، کنز العمال، ج ۱۲، ص ۳۲، بیروت، موسسه الرسالۀ، بی تا.

و حجر عسقلانی، فتح الباری،ج ۱۳، ص۱۸۱، بیروت، دارالمعرفۀ للطباعۀ و النشر، دوم، و ابو داد و طیاسی، مسند ابی داود، ص ۱۰۵، بیروت، دارالحدیث، و عمر بن عاصم، ضحاک، کتاب السنۀ، ص ۵۱۸، بیروت، المکتب الاسلامی سوم، ۱۴۱۳.

[۱۰] . امام احمد بن حنبل، مسند احمد،ج ۳ ، ص۱۴، ج۵ ، ص۱۸۲ و ۱۸۹، بیروت، دارصادر و ترمزی، محمد بن عیسی، سنن ترمزی، ج ۵ ، ص۳۲۹، بیروت، دارالفکر، دوم ۱۴۰۳ ق و حاکم نیشابوری، محمد بن محمد، مستدرک حاکم،ج ۳ ، ص۱۱۰ بیروت، دارالمعرفۀ، ۱۴۰۶ ق، و متقی هندی، کنزالعمال، ج۱ ، ص۳۸۱، بیروت، مؤسسه الرسالۀ پنجم، ۱۴۰۱ ق.

[۱۱] . نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، ج ۷ ، ص۱۲۰ و ۱۲۱ بیروت، دارالفکر، بی تا. و ترمزی، محمد بن عیسی، سنن ترمزی، ج ۵ ، ص۳۰۲، بیروت، دارالفکر، دوم، ۱۴۰۳ ق، و حاکم نیشابوری، محمد بن محمد، مستدرک حاکم، ج ۲ ، ص۳۳۷، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۰۶ ق.

[۱۲] . ابن اثیر، اسد الغابۀ، ج ۵ ، ص۲۰۵، تهران، اسماعیلیان. و ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۲ ، ص۲۸۹ و ج۱۷ ، ص۱۷۴ قم، دار احیاء الکتب العربیه، بی تا، و ابن النجار البغد ادی، ذیل تاریخ بغداد، ج ۳ ، ص۱۰، بیروت، دارالکتب العلمیه، اول، ۱۴۱۷، و الخوارزمی، الموفق، مناقب خوارزمی، ص ۷، قم، نشر اسلام، دوم، ۱۴۱۱ ق، و قندوزی حنفی، شیخ سلیمان، ینابیع المودۀ، ج ۱ ، ص۱۰۷ و ج۲ ، ص۲۴۹ دارالاسوۀ، اول ۱۴۱۶ ق.

[۱۳] . بخاری، محمد ابن اسماعیل، صحیح بخاری، ج ۳ ، ص۹۱، بیروت، دارصعب، بی تا و نیشابوری، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم،ج ۵ ، ص۷۶، بیروت، دارالمعرفۀ، بی تا.

[۱۴] . هیتمی، احمد بن حجر، الصواعق المحرقه، مقدمه، ص (هـ ) مصر، مکتبۀ القاهره، بی تا.

[۱۵] . ابو منصور، عبدالقاهر بن طاهر، الفرق بین الفرق، ص۱۳، بیروت، دارالوفاق الجدیدۀ، دوم، ۱۹۷۷ م.

[۱۶] . سورۀ نجم، آیۀ ۳ و ۴.

[۱۷] . سورۀ نساء، آیۀ‌۹۵ و سورۀ حشر، آیۀ ۷.

[۱۸] . شیخ طوسی، مصباح المتهجد، ص ۱۶، بیروت، موسسه فقه الشیعه، اول ۱۴۱۱ ق و متقی هندی، کنز العمال،ج ۱۳ ، ص۱۵۶، حدیث ۳۶۴۸۳، بیروت، موسسه الرساله.

[۱۹] . بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری،ج۲ ، ص۲۹۱، بیروت، دارصعب، بی تا و جزای، مبارک بن اثیر، جامع الاصول،ج ۴ ، ص۴۷۰، بیروت، احیاء التّراث العربی.

[۲۰] . علی ربانی گلپایگانی، فرق و مذاهب کلامی، ص ۱۶۸، قم، مرکز جهانی علوم اسلامی.