سرکوب احساسات

نوشته‌ها

راه‌های بهبود بهداشت روان و خانواده

بهداشت روان خانواده، از اهمیت بالایی برای رشد و تعالی اعضای خانواده برخوردار است. بهداشت روان، به مجموعه رفتارهای که حاکی از سلامت روان و احساسات متعادل و ناب و شاد گفته می‌شود. در یک خانواده که احساسات پاک و ناب انسانی در بین اعضای خانواده در جریان است، سلامتی روان و شادابی و طراوت فرزندان نیز تضمین می‌شود. در چنین خانواده‌ای فرزندان به اوج رشد و شکوفایی می‌رسند. همچنین آنچه از دانش و مهارت‌های زندگی و ایمان به خداوند مهربان و اصول اخلاقی در وجود مرد و زن هست همچون رودی زلال به جان فرزندان وارد می‌شود و منشا همه شادی‌ها و موفقیت‌های آینده زندگی آنها می‌شود.

تحقیقات اخیر نشان داده است که کودکان فاقد بهداشت روان، از نظر رشد عاطفی و جسمی نیز دچار مشکل می‌باشند و غالبا از ضعف جسمانی و روانی رنج می‌برند. بهداشت روان در خانواده موجب جلوگیری از خیانت و یا کژ رفتاری افراد خانواده می‌شود. از اهمیت این امر هر چه گفته شود کم است ولی در این مقاله به راه‌های موثر برای افزایش این مهم در خانواده می‌پردازیم.

ماهیت روانشناختی بهداشت روان و تعریف علمی آن

روان یک انسان، دائما در معرض ورود اطلاعات است. حجم زیادی از اطلاعات در طول روز وارد مغز فرد می‌شود و در روان او ذخیره می‌گردد. بسیاری از این اطلاعات مفید و بسیاری دیگر غیر مفید است. در واقع مشکل آنجا نیست که این اطلاعات وارد روان آدمی می‌شود. مشکل آنجایی تولید می‌شود که توسط دسته‌ای دیگر از اطلاعات مورد تحلیل قرار می‌گیرد و در بسیاری موارد، این منجر به خلق یک فکر در انسان می‌شود که در کنار دیگر اطلاعات موجب ترشح هورمون‌هایی در فرد می‌شود که موجب شادی و یا غم در او می‌شود. در صورتی که محیط امن خانواده توسط تربیت و رفتار غلط پدر و مادر محلی برای دریافت انبوهی از اطلاعات و احساسات منفی و تجزیه تحلیل‌های نادرست باشد، بهداشت روانی افراد در آن خانواده به شدت توسط خود ایشان مورد تهدید قرار می‌گیرد. در واقع بهداشت روان، آنجا به خوبی تعریف می‌شود که بدانید تعریف عدم بهداشت روان ،یعنی فرو خورده شدن و سرکوب احساسات و نیازهای اساسی فرد به نحوی که موجب تاثیر زیاد در کاهش ترشح هورمون‌های شادی و آرامبخش به طور طبیعی در فرد شود و امنیت روانی و احساسی فرد را به خطر اندازد. در این حالت فرد در تصمیم‌گیری‌ها دچار اشتباه می‌شود و در دور باطل از دست دادن کامل امنیت روانی و رفتارهای روان‌پریشانه قرار می‌گیرد. در چنین خانواده‌ای، افراد، کارایی خود را از دست می‌دهند و جامعه باید بار درمان این افراد را بدوش بکشد. به علاوه از کمک این افراد در برای خدمت به جامعه نیز محروم می‌شود. بنابراین سلامت روان هم از دیدگاه فردی و هم خانواده و هم اجتماعی دارای اهمیت است. بهداشت روان یعنی برخورداری از تعادل در احساست همراه با پذیرش واقعیات و روبرو شدت با واقعیات در کنش‌هایی مناسب و سازنده.

۱۵ روش افزایش بهداشت روان فردی

بهداشت روان در سطوح فردی و خانوادگی و اجتماعی در محورهای روانی، جسمی، اجتماعی، مالی است. یک انسان سالم در تمام جنبه‌های زندگی، مانند تغذیه، تفریح، کار، ورزش، امور اجتماعی و عام المنفعه، زناشویی، فرزندی، نقش پدری یا مادری، دوستی و رفاه و دانش زندگی دارای پیشرفت هم جانبه است. پیشرفت به معنای بی اشتباه ظاهر شدن در هر یک از این زمینه‌ها نیست، بلکه به معنای یکی شدن روان و جسم انسان با ابعاد مختلف زندگی و بهبود روزانه آنها است.

بنابراین روش‌هایی که در اینجا برای افزایش سطح سلامت روان فرد به شما توصیه می‌شود، کاملا عملی است و تمرین زیادی می‌طلبد. در مواردی نیز لازم است بنیان و ساختمان کج افکار را در شما ویران کنیم و رنج آموختن را برای یک زندگی سرشار از شادمانی و معرفت بیاموزید. این کاملا به شهامت شما بستگی دارد. مشاوران ما به شما خواهد آموخت که چگونه در میدان نبرد سنگین سختی‌هایتان، شاد بمانید و روانی سالم و آسوده داشته باشید. در اینجا ۱۵ روش افزایش بهداشت روان فردی به شما توصیه می‌شود:

۱- بسیار مطالعه کنید و از دانش نویسندگان بزرگ در حوزه‌های مختلف استفاده کنید.
۲- تغذیه‌ای سالم با مقدار زیادی آب معدنی و میوه و سبزیجات غیر اصلاح شده داشته باشید.
۳- دوستان خوبی داشته باشید و ساعاتی در هفته را با آنها معاشرت کنید.
۴- در کارهای عام المنفعه و خیر بصورت گروهی شرکت کنید.
۵- جلسات خانوادگی با والدین و همسر و فرزندان خود داشته باشید.
۶- ورزش و فعالیت بدنی منظم و سبک در طول روز داشته باشید.
۷- مدیتیشن کنید و ساعاتی را به عبادت خدای بزرگ بپردازید.
۸- روزی ۶ تا ۸ ساعت را در شب بخوابید و تا حد امکان از خواب روز پرهیز کنید.
۹- صبح زود از خواب بلند شوید و کمی در حدود ۱ دقیقه با خداوند مناجات کنید و او را سپاس بگویید و صبحانه کاملی بخورید.
۱۰- مشکلات و ناراحتی‌ها و اندوه و رنج‌ها را بپذیرید و از آنها عبور کنید.
۱۱- کار و فعالیت روزانه داشته باشید حتی اگر حقوق آن کم باشد.
۱۲- از هرزه گردی و هرزه‌گویی و وقت گذرانی بپرهیزید.
۱۳- پرخوری نکنید و همیشه از رژیم غذایی کم کالری ولی کافی استفاده کنید.
۱۴- از تلویزیون و اینترنت بیش از یکساعت در روز استفاده نکنید.
۱۵- یک سرگرمی برای خود فراهم کنید و یک هنر یا مهارت جدید بیاموزید.

پنج روش افزایش بهداشت روان در خانواده

به طور کلی آنچه موجب سلامت روان فردی بشود، موجب سلامت روان در خانواده نیز می‌شود ولی، برخی فعالیت‌های خانوادگی می‌تواند استحکام بین شما را بیشتر و میزان همدلی و همدردی و همراهی را در شما تقویت کند. علاوه بر روش‌های فوق، پنج روش برای تقویت ارتباطات خانوادگی نیز در زیر به شما توصیه می‌شود:

۱- سطح توقع خود را از اطرافیان و خانواده برای تامین نیازهای شخصی مادی و معنوی خود کم کنید.
۲- زمان‌هایی را برای گردش دسته جمعی با خانواده اختصاص دهید.
۳- برخی وظایف کوچک را در خانه به طور کامل بعهده بگیرید.
۴- مناسبات تولد اعضای خانواده خود را به خاطر بسپارید.
۵- کمی از درآمد خود را به کمک به خانواده اختصاص دهید.

منبع: هنر زندگی

آیا مرد گریه نمی‌کند؟

پسربچه‌هایی که در کودکی اجازه نداشتند احساسات واقعی خود را بروز دهند، در بزرگ‌سالی به افرادی سرکوب شده ترسو و بی‌احساس تبدیل می‌شوند…

اگر شما هم در کودکی پسربچه‌ای در اطرافتان بوده یا خودتان این تجربیات را دارید، حتماً زیاد به گوشتان خورده که مرد نباید گریه کند و این کار را مایه شرمندگی و خجالت پسربچه‌ها می‌دانستند. هر وقت پسربچه‌ای به هر دلیلی گریه می‌کرد، اطرافیان سعی می‌کردند در خفا ساکتش کنند و اجازه ندهند اشک‌های او را کسی ببیند.

این روش تربیتی یا عرفی که در جامعه ما شکل گرفته بود و متأسفانه هنوز در برخی فرهنگ‌ها وجود دارد، باعث یک تنش روانی و سرکوبی عاطفی در پسربچه‌ها می‌شود که آسیب‌های آن در سال‌های جوانی و بالاتر بسیار شدید است. پسربچه‌هایی که در کودکی اجازه نداشتند احساسات واقعی خود را بروز دهند در بزرگ‌سالی به افرادی سرکوب شده ترسو و بی‌احساس تبدیل می‌شوند.

آن‌ها تلاش می‌کنند مردانگی خود را در غالب پنهان‌کاری و تخریب جنس مخالف نشان دهند و هیچ‌وقت برای خود و احساسشان جایی نمی‌گذارند. آن‌ها تصور می‌کنند اگر واکنش عاطفی به مسئله‌ای نشان دهند، از بار مردانگی‌شان کم می‌شود و در واقع خرد می‌شوند.این باور غلط متأسفانه در جامعه ما به شدت پررنگ بوده و هنوز هم در برخی مواقع شما با مادرانی روبه رو می‌شوید که در مقابل گریه پسربچه از درد زمین خوردن، می‌گویند مرد که گریه نمی‌کند…

حالا نتیجه یک تحقیق ثابت کرده از دلایلی که سکته قلبی در مردان بیشتر است، این است که آن‌ها احساسات خود را کمتر بروز می‌دهند. زن‌ها به‌طور میانگین ۴۷بار و مردها تنها ۷بار در سال گریه می‌کنند. این موضوع می‌تواند به عنوان یک خطر در جوامع ثبت شود.

چرا مردان جلوی بروز احساسات خود را می‌گیرند؟

باید بدانید مرد هم به اندازه زن، دارای احساسات پیچیده‌ای است اما آن‌ها را پنهان می‌کند. احساسات همیشه از خصوصیات زنانه به شمار می‌رود، اما مردان هم به اندازه زنان، احساساتی می‌شوند و تجربیات عاطفی مشابهی دارند.

در یک بررسی در رابطه باهوش عاطفی ۵۰۰ هزار فرد بالغ، ثابت شد که هوش عاطفی مردان با زنان برابر است. مطالعاتی که بر روی زوج‌ها صورت گرفته نشان می‌دهد که مردان هم به اندازه زنان با میزان استرس همسرشان هماهنگ‌اند و به همان اندازه قادر به حمایت از آن‌ها هستند.

روش‌هایی که مردها برای ابراز احساسات خود استفاده می‌کنند، مشخص، هوشمندانه، متظاهرانه و مهارشده است. مردها کمتر تمایل دارند که برای فریبکاری گریه کنند. دلیل آن ساده است، از این روش موفقیتی در ارتباطات خود کسب نمی‌کنند.

اگر دقت کنید زن‌ها در بسیاری از موارد، با متوسل شدن به گریه، نفوذ خود را در میان جمع یا در دل فرد خاصی، بیشتر می‌کنند، اما اگر مردی به هنگام صحبت ناگهان گریه کند، تنها باعث می‌شود به او به دیده تحقیر نگاه کنند و حتی مورد بی‌احترامی قرار بگیرد.

بیشتر مردها زمانی گریه می‌کنند که اتفاقی واقعی رخ داده باشد. مردها خیلی دیر و برای مدت‌زمان کوتاهی گریه می‌کنند و اشک چندانی از چشمان آن‌ها سرازیر نمی‌شود. اکثراً بی‌صدا گریه می‌کنند و هنگام گریه کمتر به خودشان توجه دارند. در بسیاری از موارد، آن‌ها زمان گریه کردن، صورت خود را می‌پوشانند تا چهره آن‌ها کمتر دیده شود.

مردها تمایل دارند تا در موقعیت‌های ویژه گریه کنند. تحقیقی که ویلیام لامباردو انجام داده، نشان می‌دهد که مردها، تنها در پاسخ و واکنش به دو موقعیت که زن‌ها در آن شرایط گریه می‌کنند، می‌گریند، این دو موقعیت عبارت‌اند از: فوت معشوقه و خواندن دعای مذهبی.

مردها در واکنش به احساساتی که بخشی از هویت اصلی آن‌هاست، به طور منحصر به فردی گریه می‌کنند. همان‌طور که زن‌ها در واکنش به موضوعاتی همچون محبت و جدایی بسیار سریع اشک می‌ریزند. مردها در ریختن اشک‌هایی مهارت دارند که به ماهیت اصلی آن‌ها مربوط می‌شود، به‌ هر حال، بسیاری از مردها سعی می‌کنند جلوی بروز این احساسات را بگیرند.

دکتر کلمن، روان‌شناس و نویسنده می‌گوید: احساسات در زندگی مردان، در پشت سر و در زندگی زنان، در پیش رو قرار دارند. هورمون تستسترون بر احساسات مردان تأثیر می‌گذارد و باعث می‌شود آن‌ها بیشتر به طبقه‌بندی و تفکر منطقی بپردازند.

به نظر می‌رسد زنان طبیعتاً با عواطف خود بیشتر در تماس هستند، در حالی‌ که مردان باید روی این قضیه کار کنند و اگر این کار را بکنند شرایط کاملاً برابر می‌شود. آن‌ها دارای روابط شادتر و زندگی سعادتمندانه‌تری خواهند بود.

دکتر دیوید پاول، رییس مرکز بین‌المللی مطالعات سلامت می‌گوید: سیم کشی مغز مردان، متفاوت است. ارتباط بین نیم‌کره چپ مغز، جایگاه منطق، و نیم‌کره راست مغز، محل عواطف و احساسات، در زنان قوی‌تر است، ارتباط بین دو نیم‌کره در زنان شبیه یک بزرگراه است، بنابراین می‌توانند به راحتی بین دو نیم‌کره حرکت کنند.

اما در مردان این ارتباط مانند یک کوره راه باریک است که باعث می‌شود دسترسی به احساسات برای ما مردها چندان آسان نباشد. نتایج ۱۲۵ مورد مطالعه در فرهنگ‌های مختلف نشان می‌دهد که مردها و پسرها همواره در تفسیر پیام‌های غیرکلامی نهفته در ژست بدن، حالت صورت و لحن صدا دقت کمتری دارند.

پسرها کودکی در مقایسه با دختران، ارتباط چشمی کمتری برقرار می‌کنند و به اشیای متحرک مثل ماشین توجه بیشتری نشان می‌دهند. متأسفانه پدرها و مادرها با پسرانشان کمتر در مورد عواطف و احساسات صحبت می‌کنند و دایره لغات ذهن پسرها شامل تعداد کمتری از واژه‌های مربوط به احساسات می‌شود.

نتیجه این کار باعث می‌شود در سنین بزرگ‌سالی، مردان از کلمات کمتری استفاده کنند و صحبت کردن را حداقل در جمع ابزاری برای بالا بردن موقعیت خود بدانند. بر عکس خانم‌ها که برای نزدیکی به دیگران با آن‌ها وارد صحبت می‌شوند. مردان حتی هنگام صحبت با دوستانشان هم در حال تبادل اطلاعات در مورد خرید، ورزش، ماشین یا کامپیوتر هستند.

مردها به دلیل وضعیت بیولوژیکی خود، مقدار بیشتری از انرژی مردانه را ابراز می‌کنند و زنان نیز به علت ویژگی بیولوژیکی خاص خود، انرژی زنانه بیشتری نشان می‌دهند. اگر زن یا مردی تعادل خوب و کافی داشته باشد، خصوصیات زنانه مرد و خصوصیات مردانه زن هر دو ابراز می‌شوند. مرد یا زنی واقعی است که انسانی ایده‌آل با تعادل از هر دو انرژی جنسی خود باشد.

وقتی به پسربچه‌ها اجازه داده شود انرژی مردانه خود را خوب رشد دهند، در آینده می‌توانند بدون ترس و خجالت و یا تهدید برای از دست دادن مردانگی خود، انرژی زنانه خود را نیز ابراز کنند. چنین مردی می‌تواند پیش روی میلیون‌ها مرد و زن به گریه بیفتد و اشک بریزد و با تمام این حرف‌ها باز جذاب‌ترین مرد جمع باشد.

اما وقتی مردانگی مردی، خوب رشد نکرده و قوی نباشد یعنی در کودکی جلوی بروز آن را گرفته باشند، سعی خواهد کرد که بخش زنانه خود را پنهان کند (کارهایی مثل گریه کردن، حساس بودن، مراقبت کردن، …) زیرا چنین مردی، هنوز از مردانگی خود هم مطمئن نیست. به همین دلیل سعی خواهد کرد چهره بسیار خشن‌تری از خود نشان دهد.

از طرف دیگر، مردها هنگام گریه کردن، بیشتر به علائم درونی توجه دارند تا علائم بیرونی. مردها در مقابل علائم مختلف، شروع به گریستن می‌کنند، به خصوص اگر این علائم به جای بیرونی از علائم درونی باشد. در حالی که زن‌ها بیشتر علائم بیرونی محیط و تعاملات اجتماعی را مدنظر قرار می‌دهند.

مردها شخصیت منحصر به فردی دارند، در بیشتر فرهنگ‌ها یک قالب مشخص برای آن‌ها وجود دارد و نقش‌های نان‌آور، مدافع، جنگجو، ورزشکار، شوهر و پدر را ایفا می‌کنند. بعضی از احساسات خاص با نقش‌های واگذار شده و برگزیده مربوط است ـ مردها هنگام احساس غرور، شجاعت، وفاداری، پیروزی و شکست، اشک از چشمانش جاری می‌شود.

با همه این تفاسیر، باید یاد بگیریم از پسربچه‌های امروز خود، مردان ضعیف و در خود فر رفته فردا را نسازیم. مردان باید یاد بگیرند در زمان مناسب احساسات خود را نشان دهند و با تربیت غلط و غیر واقعی، از آن‌ها افراد بی‌عاطفه و سردی نسازیم. در این شرایط اگر زمانی هم بخواهند احساسی را نشان دهند، کسی آن‌ها را باور نمی‌کند.

منبع: وب‌سایت فرادید؛ میگنا

نقش آموزش در کنترل هیجانات منفی

یکی از مطرح‌ترین مباحث در حوزه روان‌شناسی معاصر، بحث مدیریت هیجانات است.

انسان، با مجموعه احساسات و هیجانات مختلف در طول زندگی خود رو به رو می‌شود و چنان چه این هیجانات و احساسات را به خوبی کنترل کند، می‌تواند زندگی و روابط فردی و اجتماعی سالم‌تری داشته باشد. اصولاً بیشتر افراد در کنترل هیجانات منفی، دچار مشکل می‌شوند و در ابراز این دسته از هیجانات است که مشکلات اصلی بروز پیدا می‌کند.

اهمیت هیجانات

انسان از بدو تولد، با هیجانات خود رو به رو می‌شود و در واقع از همان زمان توانایی بروز این هیجانات را دارد. اما هر چه بزرگ‌تر می‌شود درمی‌یابد که ابراز برخی هیجانات او را به دردسر می‌اندازد؛ به عنوان مثال اگر بی‌دلیل گریه کند، ممکن است واکنش دلخواه خود را که دریافت نوازش است، نبیند. اما اولین افرادی که با کودک در ارتباط هستند یعنی پدر و مادر، نقش بسیار مهمی در معرفی هیجانات و احساسات به کودک دارند. کودک نه فقط به لحاظ گفتاری و کرداری بلکه در زمینه هیجانی نیز به میزان بسیار زیادی از والدین تأثیر می‌پذیرد. واکنش والدین به هیجانات کودک، به طور ناخودآگاه در ضمیر او ثبت می‌شود و پس از مدتی کودک درباره یک هیجان و واکنش نسبت به آن تصمیم می‌گیرد و همان الگو را در زندگی آینده‌اش تکرار می‌کند. به عنوان مثال اگر والدین در واکنش به ترس کودک، آن را نادیده بگیرند، کودک طی زمان یاد می‌گیرد که ترس خود را انکار کند.

البته هیجانات از بین نمی‌رود بلکه فقط تغییر شکل می‌دهد و به شکل هیجانات منفی دیگر مانند خشم بیرون می‌ریزد. به این ترتیب واضح است که آموزش صحیح رو به رو شدن با هیجانات، تا چه حد در مدیریت و کنترل آن نقش دارد. البته در بسیاری از فرهنگ‌ها، ابراز هیجانات منفی بسیار دشوارتر است و مسائل آموزشی، نگرش والدین، عوامل محیطی و اجتماعی در بازداری هیجانات نقش مهمی دارد؛ به عنوان مثال طرز برون‌ریزی خشم در بسیاری از کشورها و فرهنگ‌ها متفاوت از دیگری است اما آنچه مشترک است، این است که سرکوب خشم، یک نتیجه بیشتر در بر ندارد و آن هم مبتلا شدن به بیماری‌های جسمی یا تبدیل شدن آن به رفتارهای پرخاشگرانه و یا ابتلا به افسردگی شدید است. پذیرش این هیجانات در اولین گام، بسیار کمک‌کننده است. نکته اینجاست که بر خلاف تصور عموم، تمام هیجانات منفی از قبیل خشم، ترس، غم، نفرت، حسادت و… را باید پذیرفت، نه این که آن‌ها را انکار کرد. پذیرش این احساسات، ممکن است در ابتدا بدیهی به نظر برسد اما در موقعیت خاصی، همه ما ترس، غم و حسادت خود را در وهله اول انکار می‌کنیم و حاضر نیستیم بپذیریم که ترسیده‌ایم یا غمگین شده‌ایم یا حسادت می‌کنیم. این سرکوب هیجانات، در وهله اول یک شیوه دفاعی است که ناخودآگاه به آن روی می‌آوریم زیرا می‌خواهیم از خود محافظت کنیم.

مواجه شدن با احساسات واقعی، شجاعتی می‌طلبد که به خودآگاهی بالایی نیاز دارد و پس از کنار گذاشتن شیوه‌های دفاعی ناخودآگاه از قبیل انکار و سرکوب امکانپذیر است. همچنین گاهی فرد برای جبران ناکامی یا بهبود زخم‌های دردناک هیجانی که در گذشته داشته است، هیجانات منفی خود را انکار می‌کند؛ به عنوان مثال فرد در گذشته به شیوه‌ای عاقلانه موفق به جلب حمایت دیگران از احساسات خود نشده و یا شکست خورده است، بنابراین تصمیم می‌گیرد به طور مداوم احساسات دردناک خود را پنهان کند. گاهی ممکن است فرد به جای انکار احساسات منفی، از شیوه‌های نادرستی برای ابراز آن استفاده کند؛ به عنوان مثال برای ابراز خشم به پرخاشگری، داد و فریاد، درگیری فیزیکی، بد و بیراه گفتن و… اقدام می‌کند. در این موقعیت درست است که خشم سرکوب نشده اما به بروز مشکلات رفتاری و اخلاقی انجامیده است.

بنابراین آسیب‌های متعدد زیادی برای سلامت روان فرد دارد. شیوه مناسب ابراز خشم در افراد مختلف، متفاوت است و اگر چه آموزش ابراز خشم در دوران کودکی بسیار موثر است، اما افراد در طول زمان می‌توانند راه‌های متفاوتی را برای برون‌ریزی خشم خود پیدا کنند. بهترین روش ابراز خشم، صحبت کردن درباره آن است. گفتن جمله «من عصبانی هستم» برای درصد زیادی از مردم در هنگام عصبانیت، کار بسیار دشواری است و این مسئله نشان می‌دهد که کنترل خشم در موقعیت، تا چه اندازه دشوار است. گاهی خشم که مدت‌ها سرکوب شده به حالت انفجاری بروز پیدا می‌کند به طوری که خشم ابراز شده با موقعیت همخوانی ندارد. در چنین شرایطی گفته می‌شود خشم سرکوب شده و ابراز نشده، منفذی برای برون‌ریزی پیدا کرده است.

صداقت احساسی

گاهی فرد از ترس پیامدهای اجتماعی ابراز هیجانات واقعی، به بازداری رو می‌آورد. به عنوان مثال، برای سرکوب هیجانات واقعی خود، به دروغگویی رو می‌آورد تا حمایت دیگران را از دست ندهد؛ در حالی که از دست دادن حمایت دیگران در نتیجه صداقت احساسی، نشانه ناسالم بودن حمایت است و فرد با صداقت، چیزی را از دست می‌دهد که تنها تصور می‌کرده دارد. برای نیل به صداقت احساسی، برداشتن چهار گام ضروری است:

پذیرش هیجانات خوشایند و ناخوشایند و تشخیص آن‌ها از یکدیگر، اولین گام است. سپس فرد باید بپذیرد که طی مدت‌ها از سازوکارهای روان‌شناختی ناهوشیار خود برای سرکوب احساساتش استفاده کرده است و بپذیرد که گذشته او، جزیی از زندگی‌اش در زمان حال است. سپس سعی کند با مقاومت در برابر الگوهای دفاعی قبلی، رفتارهای جدید و متفاوتی را بروز دهد.

منبع: خراسان (گفتگو با دکتر شهربانو قهاری؛ روان پزشک و عضو انستیتو روان پزشکی تهران)

احساس حقارت

درباره منشأ و علل و عوامل احساس حقارت از امورى مى توان نام برد که اهم آنها به این قرارند:

۱ـ یأس: انسان تا زمانى که به چیزى امیدوار است به پیش مى رود ولى از موقعى که احساس نومیدى در پیروزى کند دچار احساس حقارت مى شود.

۲ـ عجز: چه بسیار از افراد که به خاطر عجز و ناتوانى انجام کارى دچار این احساس مى شوند. آن کس که مى خواهد در کارى وارد شود ولى نمى تواند، مى خواهد قدرتى را سرکوب کند و از آن عاجز است طبعا دچار این احساس مى شود.

۳ـ محرومیت: آنها که نقشه هاى زیبائى براى آینده ترسیم کرد، ولى در انجام و تحقیق آن ناتوان و دچار محرومیت شدند، آن ها که انتظار خیرى و نصیبى از چیزى داشتند ولى از آن محروم گشتند این احساس بدان ها دست مى دهد.

۴ـ شکست: چه بسیارند احساس حقارتهائى که ناشى از شکست در امورند. آن کس که در مسابقه اى شکست خورده، یا در ازدواجى نتوانسته است به هدف خود برسد گرفتار این احساس مى شود و بدیهى است که هر چه شکست عظیم تر احساس حقارت بیشتر است.

۵ـ ناکامى: نوجوان و جوان بر اساس زمینه هائى براى خود طرحى و نقشه اى تهیه کرده و براى ورود در سرور شادى ناشى از آن به انتظار مى نشیند. حال اگر ناکامى و محرومیتى غیر منتظره براى او پدید آید دچار این احساس خواهد شد.

۶ـ نقص بدن: گاهى احساس حقارت ناشى از وجود نقصى در بدن است. مثلا چشم فردى کور یا لوچ است، پایش لنگ است، خال ناموزونى بر چهره دارد، قامت او کوتاه است. ممکن است در اثر نادانى دچار این احساس شود. این احساس در مواردى شدیدتر مى شود که این حالت توأم با سرزنش و مسخره دیگران هم مى باشد.

۷ـ اشکال روانى: برخى از افراد دچار احساس حقارتند از آن بابت که امنیت روانى ندارند، فکر مى کنند استعداد ریاضى شان اندک است، حافظه شان ضعیف است، نمى توانند چون دیگران مساله اى را بفهمند و از آن سر در آورند، کم هوشند و از این قبیل.

۸ـ سرکوب هاى دوران کودکى: گاهى احساس حقارت مربوط به سابقه کودکى افراد است. والدینى که در دوران کودکى صفات و ملکات و نیز رفتارهاى عملى را کوبیده اند او را گرفتار این احساس مى سازند. چنین افراد در دوره هاى بعدى زندگى دچار این احساس خواهند شد.

۹ـ مراقبت هاى افراطى: نوجوانان و جوانانى که در دوران گذشته زندگى از مراقبت هاى افراطى والدین بهره مى برده اند در این سنین هم چنان وابسته و ناتوان مانده و از آن احساس حقارت خواهند داشت. آرى، بسیارى از این افراد قربانى حمایت بیش از حد پدران و مادران در دوران کودکى و یا امر و نهى هاى آنان هستند.

۱۰ـ بى توجهى ها: گاهى به حساب نیاوردن فرزندان در خانه و اجتماع سبب آن مى شود که او احساس کند در انجام کار و وظیفه اى ناتوان است و نمى تواند از عهده آن بر آید و این امر خود سبب احساس حقارت است.

۱۱ـ اختلاف خانوادگى: اوضاع نابسامان خانواده خود سبب تحریک فرزندان مى شود که پادرمیانى کنند و آن را سر و سامان دهند و هنگامى که این تلاش به ثمر نرسد احساس عجز وحقارت پدید مى آید.

۱۲ـ طرد و ردها: و بالاخره طرد و رد آنها در انجام وظیفه اى سرزنش آن ها که تو عرضه انجام این کار را ندارى، تحقیرها، به رخ کشیدن نارسائى ها و کمبودها خود در این امر مؤثر است.

در طریق درمان

در طریق درمان آنچه مهم است موضعى است که والدین در برابر مى گیرند و او را به نحوى عاقلانه اداره مى کنند. عقده حقارت را نمى توان به حال خود واگذار کرد. باید به صورتى بر آن فائق آمد و مشکل را حل کرد.

براى درمان آن باید به این مسائل توجه داشت:

۱ـ شناخت منشاء: براى درمان او ابتدا باید سعى کرد مبدأ پیدایش این احساس و علل و عوامل آن را کشف کرد. باید دید این از کجا پدید آمده است. بدیهى است آگاهى از دوران کودکى او و سابقه در این امر مؤثر است.

۲ـ واداشتن به اندیشه: تحریک نوجوان و جوان به اندیشه درباره حالات خود که چرا چنین است و این حالت از کجا پدید آمده و عوارض و زیان هائى براى او دارد خود در درمان و یا لااقل در موضعگیرى صحیح او در درمان و اصلاح، اثر مثبتى خواهد داشت.

۳ـ واداشتن به تلقین: از راه هاى درمان این است که به خود تلقین کند مى تواند از عهده انجام کارها بر آید. او هم چون دیگران به دفاع از خویش است، مى تواند سر پاى خود بایستند.

۴ـ واداشتن به تلقین: از راه هاى درمان این است که به خود تلقین کند مى تواند از عهده انجام کارها بر آید. او هم چون دیگران به دفاع از خویش است، مى تواند سر پاى خود بایستد.

۵ـ واداشتن به اتخاذ موضعى درست: او را باید تشویق کرد برابر امور و جریانات موضعى درست بگیرد. سعى نماید چون افرادى در کارها مداخله کند و چون مهره اى در نظام حیات اجتماعى باشد.

۶ـ واداشتن به کار موفقیت آمیز: باید کارى ساده و آسان در برابرش قرار داد و او را تشویق کرد در آن شرکت کند تا موفقیتى به دست آورد کارى که او استعداد انجام آن را داشته باشد.

۷ـ دادن روحیه: باید به او روحیه داد که شروع به حرکت و تلاش اقدام نماید، از هیچ حادثه اى نهراسد. هم چنین باید خاطرات مفید سوابق ارزنده و توأم با موفقیت را در آن ها زنده کرد و تذکر داد که از خطاها نگران نباشند.

۸ـ القاآت ضرورى: تدکر به نوجوان و جوان که تو بحمدالله بزرگ شده اى قادرى و مى توانى از عهده انجام فلان وظیفه برآئى در جبران این حالت مؤثر است.

۹ـ پذیرش توام با مهر: نوجوان و جوان را باید در جمع خود پذیرا شد و کارى و وظیفه اى به او واگذار کرد و از او خواست که او هم چون عضوى از خانواده و اجتماع به انجام وظیفه بپردازد.

۱۰ـ ارضاء ها و اقناع ها: در آنجا که ناکامى و محرومیت سبب پدید آمدن این احساس شده است باید به گونه اى آن را در فرد جبران کرد و حدود امکان و مشروع به ارضاء و اقناع او پرداخت.

۱۱ـ تقویت روح ایمان: و بالاخره سرچشمه بسیارى از مفاسد و ناراحتى هاى روانى عدم ایمان به خدا به عنوان نیرومندترین قدرت هاست باید این روحیه را در آنان تقویت کرد.

هشدارها

در خاتمه ضرورى است یاد آور شویم که سرزنش و ملامت او، به رخ کشیدن ضعف ها، مقایسه او با دیگران، ایجاد روحیه سلطه جوئى در او نمى تواند درد او را درمان کند. مشکلات او را باید عاقلانه حل کرد.

این که به فرد بگوئیم تو داراى عقده یا احساس حقارت هستى درد او درمان نمى شود و حتى ممکن است او را به موضعگیرى و دفاع بکشاند و کار را از بد بدتر کند. هشیارى، تشویق، خیرخواهى و ملایمت در این راه، اصل است و باید مورد نظر باشد.

منبع: علی قائمی؛ خانواده و مسائل نوجوان و جوان؛ ۱۶۳ – ۱۶۷

شش اشتباه بزرگ زنان

زنان در مطالبه خواسته‌هایشان از مردان، دختربچه می‌شوند. زنان هنگامی که نیازهایشان را از مردان مطالبه می‌نمایند، مانند دختر بچه‌ها رفتار می‌کنند…

وقتی دختر بچه کوچکی بودید به خاطر شیرین بودن، نازنازی بودن و آسیب‌پذیریتان توجه زیادی گرفته‌اید. ممکن است متوجه نباشید که هنوز هم چقدر دور و بر مردها این کار را انجام می‌دهید، مخصوصاً وقتی که به عشق و تحسین نیازمندید. بسیار متأسفم از این که بگویم تعداد زیادی از زن‌ها، مرتکب اشتباه شماره شش می‌شوند. هنگامی که عکس‌العمل و برخورد مردم را در رابطه با این رفتار زنان می‌بینم، احساس بدی به من دست می‌دهد.

چگونه این کار را انجام می‌دهید؟

۱- موقعی که جواب درست موردی را می‌دانید، طوری رفتار می‌کنید که گویی ساده‌لوح و یا چشم و گوش بسته هستید. این کار باعث می‌شود نه تنها مردها نسبت به شما احساس برتری بکنند، بلکه یک حس اعتماد به نفس غیرواقعی نیز به آن‌ها می‌دهد و تنها به این دلیل که از شما برتر هستند، یک احساس آرامش کاذب می‌کنند.

۲- به هنگام عصبانیت و یا ناراحتی طوری رفتار می‌کنید که گویی رنجیده هستید. آیا شما هنگامی که عملاً عصبانی هستید. گریه می‌کنید؟ آیا مواقعی که می‌بایست به مردی بگویید رفتارش احمقانه بوده و از دستش عصبانی هستید، لب و لوچه‌تان را آویزان می‌کنید؟ آیا مواقعی که باید محل را ترک کنید، در عوض اخم می‌نمایید.

از آن جا که به بسیاری از ما آموزش داده‌اند که دخترها نباید عصبانی شوند، چون این کار قشنگ نیست، ما نیز خشم خود را فرو خورده و سعی می‌کنیم با احساسات دیگری که قابل پذیرش‌تر و زنانه‌تر است آن را نشان

دهیم. احساساتی نظیر: ترس، غم و احساس گناه. ما بدین وسیله خشم را درون خود سرکوب کرده و آن را در وجودمان انباشته می‌کنیم. این کار را برای این انجام می‌دهیم که کمتر تهدیدآمیز است و برای مردها دوست‌داشتنی‌تر می‌نماید.

۳- تظاهر می‌کنیم که سردرگم و گیج شده ایم، در حالی که واقعاً این طور نیست. این یکی از بدترین عادات ما زن‌ها است. طوری رفتار می‌کنیم، گویی نمی‌دانیم چه می‌خواهیم و احساس واقعی ما چیست؟ و این که نمی‌دانیم چه باید بکنیم و خودمان را از لحاظ روحی عاجز و درمانده نشان می‌دهیم تا شاید مردی پیدا شود و ما را نجات دهد. تعجبی هم نیست که در این حالت آن مرد احساس قوی و مفیدبودن می‌کند که به نوعی نیز کاذب است.

ما گیجی و سردرگمی را به عنوان سرپوش و استتار احساسات و عواطف بزرگتر و ناخوشایندتری نظیر خشم، انزجار، گناه، رنجش و ترس به کار می‌بریم. من مکرراً از زن‌هایی که در سمینارهایم شرکت می‌کنند، موارد زیر را شنیده‌ام:

«در مورد رابطه‌ام خیلی گیجم؛ نمی‌دونم چه اتفاقی می‌افته.» و وقتی از آن‌ها می‌خواهم که توضیح بیشتری بدهند، این طور می‌گویند: «خب، شوهرم به من خیانت می‌کند، دو ساله که با هم رابطه ی جنسی نداریم و من احساس بی‌ارزشی می‌کنم.» البته به نظر من، هیچ سردرگمی و گیجی در این رابطه وجود ندارد. موضوع این جاست که این زن، خودش را به گیجی می‌زند، زیرا دیگر مجبور نخواهد بود هیچ تصمیمی بگیرد و یا مسئولیت و سرانجام زندگیش را بپذیرد.

۴- با مردها چنان رفتار می‌کنید که گویی پدرتان می‌باشند. هیچ اشکالی ندارد، گاهی اوقات به مردی که دوستمان دارد و به ما عشق می‌ورزد، اجازه دهیم به طریقی پدرانه از ما مواظبت کند، اما اگر اغلب اوقات به مانند پدرتان، با شوهرتان رفتار کنید، رابطه ی شما یقیناً دچار مشکل می‌شود. این عادات، نظیر عادت‌هایی است که در زیر آورده شده است:

* نامزد یا همسر خود را عملاً پدر صدا زدن، روی پاهای او نشستن و لب و لوچه‌تان را آویزان کردن و اعتراف به او به خاطر این که آن روز دختر بدی بودید. به شوهرتان اجازه بدهید، تمام مسایل پولی و اقتصادیتان را کنترل کند و پول توجیبیتان را بدهد.

در این جا نمی‌خواهم به علل روان شناختی و جدی‌تر این موضوع بپردازم، بلکه تنها کافی است که بگویم هر چه بیشتر شوهرتان را در نقش پدرتان قرار دهید، خودتان بیشتر در نقش کودک فرو خواهید رفت.

۵- با مرد زندگیتان با صدای توأم با گریه صحبت کنید و مانند دختر بچه‌ها حرف بزنید، به جای این که صدایی قوی و زنانه داشته باشید. ما زن‌ها به خصوص مواقعی از این صدای کودکانه استفاده می‌کنیم که:

الف- از گفتن آن چه که در ذهن داریم، بترسیم.

ب- از عکس‌العمل آن مرد وحشت زده باشیم.

ج- احتمال بدهیم با ما موافقت نمی‌کنند.

اگر مانند دختر بچه‌ها با مردتان حرف بزنید، در واقع به او می‌گویید: ببین من فقط یک دختر بچه ی کوچک هستم، به من صدمه‌ای نزنی، با من بدرفتاری نکنی، باشه؟

۶- اغتشاش و سردرگمی در زندگیتان ایجاد کردن، تا این که مردی به کمکتان بشتابد و نجاتتان بدهد.

* آیا زندگیتان این گونه است که یک بحران بدنبال، بحران دیگری دارد؟

* آیا همیشه یک فوریت در زندگیتان وجود دارد که به نصیحت و کمک مردی احتیاج دارید؟

* آیا به طرزی پنهان از این که نجاتتان بدهند، احساس لذت می‌کنید؟

بخشی از این بازی ادای دختر بچه‌ها را در آوردن، به این دلیل است که می‌خواهید اوضاع و احوالتان چنان آشفته شود، تا شاید مردی از راه برسد و شما را نجات بدهد. شاید به این دلیل این کار را انجام می‌دهید که در کودکی، هرگز پدرتان به کمکتان نمی‌آمد. شاید این کار را می‌کنید تا مرد زندگیتان را امتحان کرده و بفهمید، می‌توانید به او اعتماد کنید یا خیر. مشکلی در رابطه با این رفتار وجود دارد و آن این است که شما معتاد به بحران می‌شوید در واقع از این کار به عنوان روشی برای جلب توجه همسرتان استفاده می‌کنید و این تاکتیک کاملاً بچگانه است.

چگونه رفتار بچگانه داشتن، مرد زندگیتان را تحت تأثیر قرار می‌دهد؟

مردان برای شما احترام قائل نخواهند بود. آیا هنگامی که این رفتار بچگانه برای یک زن به صورت یک عادت درآمد، مردان به آن جواب خواهند داد؟ پاسخ: البته که جواب می‌دهند. این باعث می‌شود که آنان احساس برتری و رئیس بودن بکنند. احتمالاً به این روش معتاد خواهند شد و حتی ممکن است از آن لذت نیز ببرند، اما برایتان احترامی قائل نخواهند بود و در نهایت مانند یک بچه با شما رفتار خواهند کرد؛ نه مثل یک زن واقعی. در نتیجه شور و حال و حرارت رابطه‌تان کاهش خواهد یافت.

مردان از شما منزجر خواهند شد: وقتی با آن‌ها مانند یک بچه رفتار می‌کنید، نسبت به شما احساس مسئولیت می‌کنند. مردان از مسئولیت‌های زیادی که در زندگی بعهده دارند، احساس بدی دارند. گرچه ممکن است به احساس عجز و درماندگی شما پاسخ مثبت بدهند و به کمکتان بشتابند، اما انزجار زیادی را در پایان نسبت به شما احساس خواهند کرد.

راه حل: چگونه بچگانه رفتار نکنیم؟

۱- از انواع رفتارهای بچگانه‌تان با مردها، لیستی تهیه کنید. ممکن است تهیه این لیست ناراحت کننده یا حتی تحقیرآمیز باشد، اما باور کنید به شما در رهایی از اشتباه شماره ی شش، کمک خواهد کرد. بار دیگر که مچ خودتان را گرفتید، درحالی که موهایتان را دور انگشتانتان می‌پیچید و یا با یک صدای بچگانه با مردتان حرف می‌زنید و یا هر عادت دیگری که دارید، در حالی که از این کار خودتان بدتان می‌آید، همان جا ادامه ی کار را متوقف کنید.

۲- وقتی گریه می‌کنید از خودتان بپرسید، آیا واقعاً عاملی وجود دارد که من به خاطرش عصبانی باشم؟ به خاطر سپردن این موضوع خیلی مهم است بویژه اگر با نشان دادن خشمتان مشکل دارید، ممکن است گریه کنید، اما در واقع بی‌نهایت عصبانی باشید. پس در این گونه مواقع می‌توانید انتخاب کنید که احساسات واقعیتان را به مانند یک بزرگسال ابراز کنید، به عوض آن که پشت اشک‌هایتان آن را پنهان نمایید. البته این بدین معنا نیست که نباید به خودتان اجازه بدهید گریه کنید و یا لزوماً هم به این معنی نیست که هرگاه گریه می‌کنید، حتما خیلی عصبانی هستید. نه، ممکن است این گونه نباشد.

۳- بار بعد که احساس گیجی و سر در گمی کردید، از خودتان بپرسید: اگر گیج نباشم احتمالاً احساس واقعیم این است که . . . این تمرین فوق‌العاده‌ای است، برای این که از سردرگمی رها شوید، قبل از آن که به آن دچار شوید و انتظار داشته باشید مردی بیاید و شما را نجات بدهد، ببینید شاید به تنهایی بتوانید از این گیجی و سردرگمی بیرون بیایید. بعضی از عادات بچگانه‌تان احتمالاً خیلی قدیمی هستند و ترک آن‌ها ساده نخواهد بود، اما احساس بسیار خوبی است؛ اگر که به خاطر آن زن قوی و فوق‌العاده‌ای که درون شماست به شما عشق ورزیده شود و همچنین تحسین شوید.

کنار گذاشتن عادت قدیمی اگر با تمایل خودتان همراه باشد، چندان مشکل نخواهد بود. ظرف روزها و هفته‌های آینده، احتمالاً می‌بینید خیلی از اعمال و رفتارهایی که راجع به آن‌ها در این مقاله صحبت کردیم را هنوز هم مرتکب می‌شوید. وقتی این اتفاق می‌افتد، مایوس نشوید. به خاطر داشته باشید اولین قدم در راه تغییر خودتان آگاهی است. بنابراین این شش اشتباه را به خاطر بسپارید و تمام تمرین‌های این مقاله را انجام دهید و این اطلاعات را با تمام دوستان خود در میان بگذارید و حمایتی که بدان نیازمندید از آنان مطالبه کنید، تا آن زن دوست داشتنی و قدرتمندی باشید که همواره رؤیای آن را در سر خود می‌پروراندید.

منبع: کتاب رازهایی درباره مردان به قلم باربارا دی آنجلیس؛ ترجمه ابراهیمی

معجزه‌ای به نام صمیمیت

صمیمیت و اثرگذاری آن در زندگی مشترک صمیمیت در روابط زن و شوهر چگونه به ‏وجود می‌‏آید؟

ارتباط درست و مثبت با همسر، از عوامل مهم بهبود کیفیت زندگی مشترک و رهایی از مشکلات می‌‏باشد. در زندگی مشترک موفق، زوج‌ها به رابطه‏ ی خود با همسرشان اهمیت می‏‌دهند؛ به خواسته‏‌های هم توجه دارند؛ بیشتر مواقع، آرامش خود را حفظ می‌کنند؛ سعی دارند همیشه خودشان باشند؛ با مسائل به صورت مثبت برخورد کنند و خود را با شرایط وفق دهند؛ مصمم به تغییر خود هستند ولی در صدد تغییر همسر و دیگران بر نمی‌آیند چرا که می‌دانند هیچ کس را نمی‌توان تغییر داد؛ شرایط را به جای تحمل، پذیرا می‏‌شوند و در صورت بروز اختلاف همه چیز را منفی نمی‌بینند و ویران نمی‌سازند، با بحران‏های زندگی به آرامی برخورد و عبور کرده و روزهای خوب مشترک گذشته را به کلی نادیده نمی‌گیرند و به دنبال یافتن راه‌حل‌های مثبت و سازنده‌ای هستند که به دوام زندگی مشترکشان کمک کند.

در یک زندگی مشترک موفق، زن و مرد به حرف‏های یکدیگر توجه دارند و احساسات خود را به راحتی نشان می‌دهند، هر چند احتمال دارد که احساساتشان مورد توجه و تایید همسرشان نباشد.

متاسفانه بیشتر افراد، از کودکی یاد می‌گیرند احساسات خود را در درون خود نگاه دارند و به ظاهر خود را آرام نشان دهند ولی بار سنگین عدم بروز احساس‏های خویش را سال‌های سال به دوش بکشند. بیان نکردن احساس‏ها باعث ایجاد مشکلات روانی مانند زودرنجی، پرتوقعی، زورگویی، گوشه‏‌گیری و افسردگی می‏‌شود. بنابراین هیچگاه نباید از وجود احساسات غافل شد و آنها را انکار کرد. می‏‌بایست احساسات خود را به طریق منطقی بروز دهیم. به فرزندان خود یاد دهیم که ناراحتی‏های خود را به طریق صحیح نشان دهند تا سبکبال و آزاد و بدون هرگونه احساس شرمندگی و گناه، بزرگ شوند. وقتی از بچگی یاد بگیریم احساسات خود را به راحتی بروز دهیم و با آنها به درستی برخورد کنیم در بزرگسالی با آرامش خاطر، با مسائل برخورد کرده و مسائل را به صورت درست تجزیه و تحلیل می‏‌کنیم و عقده‌های ناشی از پنهان کاری را به خود و دیگران تحمیل نمی‌کنیم و کمتر رفتار ناپسند از خود بروز می‏‏‌دهیم، از همسر و فرزندان توقع نخواهیم داشت که بدون اراده و به صورت چشم بسته به حرف ما گوش کنند.

ابراز نکردن احساس‏ها باعث ایجاد مشکلات روانی مانند زودرنجی، پرتوقعی، زورگویی، گوشه‏گیری و افسردگی می‏‌شود.

در زندگی مشترک، وقتی عشق و مهر و محبت و مشارکت عادلانه بین زوج‏ها حاکم باشد، صمیمیت به وجود می‏‌آید. صمیمیت در روابط زناشویی دارای جنبه‏‌های قوی عاطفی و اجتماعی است که به پویایی و تداوم زندگی مشترک کمک فراوان می‌کند.

جهت تامین بهداشت روانی اعضای خانواده، داشتن رابطه‏ ی صمیمانه بین زوج‏ها، بسیار ضروری است چرا که این رابطه همواره جایگاه خاص و مثبتی در زندگی دارد. وقتی صمیمیت بین زن و مرد برقرار باشد آنان در برابر مشکلات فردی و اجتماعی توانمند می‌شوند.

درمانگران خانواده به زوج‏ها توصیه می‏‌کنند با هم صمیمی شوید و یکدیگر را تقویت کنید چرا که وقتی با کسی احساس صمیمیت کنید، با او رفتار خوبی خواهید داشت. برای این که صمیمیت زن و مرد نسبت به هم افزایش یابد، سعی کنید به نکات مثبت یکدیگر بیشتر توجه و تمرکز کنید.

همسران جوان با وجود اینکه یکدیگر را دوست دارند ولی به علت نبود نگرش‏هایی مشابه، تجربه و اطلاعات کافی نسبت به مسائل و پدیده‌ها و عوامل دیگر، نگران شده و عدم تعادل بینشان به وجود می‏‌آید. برای ایجاد تعادل به منظور داشتن رابطه ی صمیمانه، نیاز است که یکی یا هردو با افزایش آگاهی تلاش کند تا احساس خود را نسبت به دیگری یا نسبت به عوامل و پدیده‏‌های اطراف تغییر دهد تا صمیمیت شکل گیرد و تعادل و ثبات در زندگی مشترک به وجود آید.

باید توجه داشت وقتی احساس صمیمیت بین زن و مرد برقرار باشد و هر یک تعهدات و وظایف و نقش‏های جنسیتی خود را به نحو احسن انجام دهند، بیشتر به سوی همدیگر جذب شده و موجب نشاط و طراوت و پایداری بیشتر زندگی مشترکشان می‌شوند؛ در حالی که وقتی یک یا هر دو در زندگی مشترک احساس بی عدالتی و نارضایتی کنند، از برقراری روابط صمیمانه بین خود و همسر اجتناب کرده و موجب شکست زندگی مشترک می‌شوند.

برای این که صمیمیت زن و مرد نسبت به هم افزایش یابد، سعی کنید به نکات مثبت یکدیگر بیشتر توجه و تمرکز کنید.

باید توجه داشت که زنان و مردان، روابط صمیمانه در زندگی مشترک را با توجه به بینش، آگاهی و تجربه به صورت‏های متفاوت دریافت، تجربه و ارائه می‏‌کنند. با وجود آگاهی‏هاست که زن و مرد متوجه می‌شوند که نیازها و چگونگی برطرف کردن آنها برای زنان و مردان چقدر با هم متفاوت هستند؛ برای مثال برداشت متفاوت زنان و مردان در مورد صمیمیت، این است که زنان «خودابرازگری» را نشانه ‏ی صمیمیت در روابط می‌دانند در حالی که مردان صمیمیت را «مشارکت در فعالیت‏ها» تصور می‌کنند.

وقتی باورهای مثبت و احساس صمیمیت درباره ی خود، همسر و زندگی مشترک داشته باشیم به راحتی می‌توانیم به همسرمان و دیگر اعضای خانواده، دلگرمی داده احساس‏های خوبی به وجود آوریم. با توجه به اینکه منشاء اصلی باورهای مثبت، تایید و تصدیق خود است با استفاده از توصیه‏‌های مشاوران مجرب و تایید واقعی خود، می‌توانیم باورهای مثبت را جایگزین باورهای منفی کرده و زندگی پربار و غنی را تجربه کنیم.

منبع: ماهنامه شادکامی و موفقیت؛ شماره ۶۳