سخاوت

نوشته‌ها

سیماى شیعه در نگاه امام صادق علیه السلام

اشاره:

امام صادق(ع) در سفارش های خود به عبدالله بن جندب پس از هشدارشیعیان به دام های شیطان، ویژگی های برجسته دوستان حقیقی خود رابر می شمرد و سپس خصلت های دیگر شیعیان را بیان می کند. دو ویژگی ممتاز شیعیان از نگاه امام صادق(ع) عبارت است از:

 

 

آخرت

«لقد جلت الاخره فی اعینهم حتی ما یریدون بها بدلا… و انماکانت الدنیا عندهم بمنزله الشجاع الارقم و العدو الاعجم »؛ آخرت در نگاه آن ها بسیار بزرگ است، به اندازه ای که چیزی را با آن عوض نمی کنند… و دنیا نزد آن ها همانند مارگزنده و دشمن بی زبان است.

پیروان حقیقی و دوستان واقعی خاندان نبوت علیهم السلام به چیزی جز آخرت نمی اندیشند و تمام کردارها و رفتارهای خود را با نگاه به آخرت می سنجند. دنیا در نظر مؤمن وسیله ای است برای رسیدن به هدفی بزرگ که همان زندگی جاودان آخرت است. دوستان حقیقی اهل بیت علیهم السلام از مواهب دنیوی بهره می برند، اما هرگز زندگی جاودان را با زندگی گذرای دنیا عوض نمی کنند.

انس با خدا

«انسوا بالله واستوحشوا مما به استاءنس المترفون »؛ آن ها باخدا انس گرفته اند و از آن چه که مال اندوزان به آن انس گرفته اند، در هراسند.

مومنان از نعمت های الهی بهره می برند اما به آن ها وابسته نمی شوند. وابستگی به مال دنیا موجب بندگی انسان در برابرمادیات خواهد شد. زراندوزان هماره به ثروت خود وابسته اند.شیعیان واقعی با یاد خدا آرامش می یابند نیستند.

حضرت صادق(ع) پس از برشمردن این دو ویژگی مهم، فرمود: «اولئک اولیائی حقا بهم تکشف کل فتنه و ترفع کل بلیه »؛ آن ها دوستان حقیقی من هستند. به وسیله آن ها فتنه شکست می خورد و هرگرفتاری هابر طرف می شود.

حسابرسی خود

«حق علی کل مسلم یعرفنا ان یعرف علمه فی کل یوم ولیله علی نفسه فیکون محاسب نفسه فان رای حسنه استزاد منها و ان رای سیئه استغفر منها، لئلایخزی یوم القیمه »؛ بر هرمسلمانی که مارا می شناسد، سزاوار است که کردارش را در هر شبانه روز بر خودعرضه دارد و به محاسبه آن ها بپردازد، تا اگر کار نیکی در آن هادید، برآن ها بیفزاید و اگر کردار بدی در اعمال خود مشاهده کرد،از آن ها توبه کند، تا دچار ذلت و خواری روز قیامت نگردد.

سخاوت

«یابن جندب! ان شیعتنا یعرفون بخصال شتی: بالسخاء و البذل للاخوان »؛ ای پسر جندب! همانا شیعیان ما به چند خصلت شناخته می شوند: به سخاوت و بخشش به برادران.

خواندن پنجاه رکعت نماز و رعایت وقت نماز

«وبان یصلوا الخمسین لیلا و نهارا… و یحافظون علی الزوال »؛شیعیان ما در شبانه روز پنجاه رکعت نماز می خوانند و توجه به وقت نماز ظهر (خواندن نماز اول وقت) دارند.

دوری از پرخاش و داد و فریاد

«لایهرون هریرالکلب »؛ شیعیان ما همانند سگ زوزه نمی کشند.

دوری از طمع

«ولایطمعون طمع الغراب »؛ شیعیان ما همانند کلاغ طماع و حریص نیستند.

دوری از دشمنان

«و لایجاورون لنا عدوا و لا یساءلون لنا مبغضاولوماتوا جوعا»؛شیعیان ما با دشمنان همسایگی نمی کنند و اگر از گرسنگی بمیرند،چیزی از آن ها نمی خواهند.

دقت در خوراک

«شیعتنا لایاءکلون الجری… و لا یشربون مسکرا»؛ شیعیان مامارماهی نمی خورند… و شراب نمی نوشند.

برگزیده ای از سایر سفارش ها

آثار استقامت

«یابن جندب لو ان شیعتنا استقاموا لصافحتهم الملائکه و لاظلهم الغمام و لاشرقوا نهارا و لا کلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم ولما ساءلوا الله الا اعطاهم ».

اگر شیعیان ما استقامت کنند، فرشتگان دست در دست آن هامی گذارند، ابرهای سفید(رحمت) برآن ها سایه می افکند، چون روزدرخشنده و تابناک می شوند، از زمین و آسمان روزی می خورند و آنچه از خدا بخواهند، خداوند به آن ها عطا می کند.

شیوه برخورد با گناهکاران

  1. گفتن خوبی ها و پرهیز از سخن ناروا

«یابن جندب لاتقل فی المذنبین من اهل دعوتکم الا خیرا»؛ ای پسرجندب! به گناهکاران از همکیشان خود جز خوبی و نیکویی چیزی مگو.

در برخورد با گناهکاران باید با سخنان نیکو و گفتن خوبی های آنان، امید مرده در آن ها را زنده کرد و از خشونت، گفتارناروا وبازگو نمودن لغزش های آن ها پرهیز کرد؛ زیرا چنین برخوردهایی مجرمان را از پیمودن راه درست ناامید و نسبت به دین و آموزه های آن گریزان می سازد.

  1. در خواست توفیق برای گناهکاران

«واستکینوا الی الله فی توفیقهم »؛ توفیق آن ها را خاضعانه ازخداوند بخواهید.

  1. در خواست توبه برای گناهکاران

توبه از حالات سازنده انسان است که انجام دهنده آن محبوب خداونداست:

«ان الله یحب التوابین »؛ خداوند کسانی که بسیار توبه می کنندرا دوست دارد. (۱)

توبه روشی است که امام صادق(ع) برای پاکسازی گناهکار توصیه کرده است. شیعیان واقعی باید از خدا بخواهند که گناهکاران ازکردار ناشایست خود پشیمان شوند و به سوی خدا بازگردند، زیراخداوند بسیار توبه پذیر و بخشنده است؛ «اناالله هوالتواب الرحیم » (۲)

راه بهشتی شدن

حضرت امام جعفر صادق(ع) سه راه را فراروی جویندگان بهشت قرارداده است:

  1. پیروی از ائمه علیهم السلام .
  2. برائت از دشمنان.
  3. سخن گفتن آگاهانه و سکوت هنگام نا آگاهی.

«فکل من قصدنا و تولانا و لم یوال عدونا و قال ما یعلم و سکت عما لایعلم او اشکل علیه فهو فی الجنه »

هر کس جویا و پیرو ما باشد و از دشمنان ما پیروی نکند و چیزی که می داند، بگوید و از آن چه که نمی داند، یا بر او مشکل (مشتبه)است، سکوت کند، در بهشت است.

ارزش سکوت

«علیک بالصمت، تعد حلیما، جاهلا کنت او عالما، فان الصمت زین لک عندالعلماء و سترلک عندالجهال.»

عالم باشی یا جاهل، خاموشی را برگزین تا بردبار به شمار آیی؛زیرا خاموشی نزد دانایان زینت و در پیش نادانان پوشش است.

دوری جستن از عقاید منحرف

خطر بدعت ها، گرایش های منحرف و قرائت های ناصواب از دین، همیشه متوجه جوامع شیعی بوده است.

«یابن جندب! بلغ معاشر شیعتنا و قل لهم: لاتذهبن بکم المذاهب »؛ ای پسر جندب! به شیعیان ما بگو؛ مبادا را عقایدمنحرف، شما را از مذهب خودتان بیرون برد.

نشانه های ناتوانی

«قد عجز من لم یعد لکل بلاء صبرا و لکل نعمه شکرا و لکل عسریسرا»؛ ناتوان است کسی که برای هر بلایی صبری، برای هر نعمتی شکری و برای هر سختی آسانی آماده نکند.

کردارهای برتر

«یابن جندب! صل من قطعک، واعط من حرمک، و احسن الی من اساءالیک، و سلم علی من سبک، و انصف من خاصمک، واعف عمن ظلمک، کماانک تحب ان یعفی عنک، فاعتبر بعفوالله عنک، الاتری ان شمسه اشرقت علی الابرار و الفجار و ان مطره ینزل علی الصالحین والخاطئین.»؛ای پسر جندب! با کسی که از تو بریده، وصل کن؛ به کسی که چیزی به تو نداده، چیز بده؛ باکسی که به تو بدی کرده، خوبی کن؛ به کسی که به تو دشنام داده، سلام کن؛ باکسی که با تو دشمنی کرده،انصاف داشته باش و از کسی که به تو ظلم کرده، در گذر، همچنان که دوست داری از تو در گذرند. پس از گذشت خداوند از خودت عبرت بگیر. آیا نمی بینی خورشید خداوند برخوبان و بدان می تابد وبارانش بر صالحان و مجرمان نازل می شود؟

اساس اسلام

آخرین جمله از سفارش های امام صادق(ع) به ابن جندب درباره اهمیت و ارزش محبت اهل بیت علیهم السلام است.

«لکل شیی ء اساس و اساس الاسلام حبنا اهل البیت »؛ هرچیزی راپایه ای است و پایه اسلام، محبت ما، اهل بیت علیهم السلام است.

پى ‏نوشت:

۱- بقره، آیه ۲۲۲.

۲- توبه، آیه ۱۱۸.

منبع :ماهنامه کوثر شماره ۴۰

على محمدى

امام حسن علیه السلام؛کریم اهل بیت

اشاره:

امام حسن ـ علیه السلام ـ دارای قلبی پاک و رئوف نسبت به دردمندان و تیره بختان جامعه داشتند و با خرابه‌نشینان دردمند و اقشار مستضعف و کم‌درآمد همراه و همنشین می‌شدند و دردِ دلِ آن‌ها را با جان و دل می‌شنیدند و به آن ترتیب اثر می‌دادند، و در این حرکت انسان‌دوستانه جز خداوند را مدّنظر نداشتند نیز هیچ‌گاه هر ضعیف، ناتوان و درمانده، ناامید از درب خانه آن حضرت برنمی‌گشت، حتّی خود ایشان به سراغ فقرا می‌رفتند و آن‌ها را به منزل دعوت می‌کردند و به آن‌ها غذا و لباس می‌دادند.[۱]

امام حسن (علیه السّلام) تمام توان خویش را در راه انجام امور نیک و خداپسندانه به کار می‌گرفت و اموال فراوانی در راه خدا می‌بخشید، مورّخان و دانشمندان در شرح حال زندگانی پر افتخار ایشان، بخشش‌های بی‌سابقه و انفاق‌های بسیار بزرگ و بی‌نظیری ثبت کرده‌اند. آن حضرت در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارایی خود را در راه خدا خرج کردند و سه بار نیز ثروت خود را به دو نیم کردند و نصف آن را برای خود و نصف دیگر را در راه خدا به فقرا بخشیدند.[۲]

از ابن شهر آشوب روایت شده که روزی امام حسن (علیه السّلام) بر جمعی از گدایان گذشت که پاره‌ای چند از نان خشک‌ها را بر روی زمین گذاشته‌اند و می‌خورند، چون نظر ایشان به آن حضرت افتاد از امام دعوت کردند و حضرت از اسب پیاده شدند و فرمودند: خدا متکبّران را دوست نمی‌دارد و با ایشان نشستند و از طعام ایشان تناول کردند و سپس از همه گدایان خواستند که برای صرف غذا به خانه حضرت بروند و حضرت بر ایشان طعام‌هایی نیکو حاضر ساختند و به لباس‌های فاخر همه آن‌ها را مزیّن ساختند.[۳]

تاریخ از بخشندگی‌های امام حسن (علیه السّلام) داستآن‌های فراوان به یاد دارد مثلاً روزی عربی به نزد ایشان آمد و درخواست کمک کرد و امام دستور دادند که آنچه موجود است به او بدهند و قریب ده هزار درهم موجود را به آن اعرابی بخشیدند.[۴]

نسبت به کرامت‌های امام حسن (علیه السّلام) داستآن‌های زیادی در تاریخ آورده شده است که جای ذکر همه آن‌ها نیست. امّا وقتی از خود امام پرسیدند، چرا هرگز سائلی را ناامید برنمی‌گردانید؟ فرمودند: من هم به درگاه خدا سائلی هستم و می‌خواهم که خدا محروم نسازد و شرم دارم که با چنین امیدی سائلان را ناامید کنم. خداوندی که عنایتش را به من ارزانی می‌دارد، می‌خواهد که من هم به مردم کمک کنم،[۵] لذا به خاطر این بخشندگی‌ها و کارهای نیکویی که از امام حسن (علیه السّلام) در مسیر خیر، احسان و کمک به طبقات درمانده و نیازمند انجام می‌گرفت و آنچه را که داشت به آن‌ها می‌بخشید باعث شده که به ایشان کریم اهل بیت گفته شود.

پس با توجه به کرامت‌ها و بخشش‌های کم‌نظیر و گاهی بی‌نظیر آن امام بزرگوار لقب «کریم» برازنده آن حضرت است. البته باید توجه داشت که همه ائمه نور واحد هستند و همه دارای تمام فضایل و کرامات هستند. هر چند که شرایط زمان و مکان در بروز و برجسته‌تر شدن برخی از اوصاف آن‌ها دخیل بوده است.

پی نوشت:

[۱] . زمانی، احمد، حقایق پنهان، نشر دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ اوّل، سال ۱۳۷۵، ص ۲۶۸٫

[۲] . قمی، شیخ عباس، منتهی الآمال، انتشارات هجرت، چاپ هشتم، ۱۳۷۴، قم، ج۱، ص ۴۱۷ ـ پیشوایی، مهدی، سیره پیشوایان، نشر مؤسسه تحقیقاتی امام صادق، چاپ دوّم، ۱۳۷۴، ص ۹۰٫

[۳] . مجلسی، محمد باقر، جلاء العیون، نشر انتشارات علمیه اسلامیه، ص ۲۴۱٫

[۴] . شیخ عباس، قمی، منتهی الآمال، پیشین، ص ۴۱۸٫

[۵] . قرشی، باقر شریف، زندگانی امام حسن (علیه السّلام) ، ترجمه فخر الدین حجازی، تهران: نشر بعثت، چاپ اوّل، ۱۳۷۶، ص۱۳۵٫

سیره عملى امام باقر علیه السلام

اشاره:

امام باقر علیه السلام این انسان کامل و ناموس کبریا، اسوه‌اى کامل براى انسان‌هاى حقیقت‌جو می‌باشد که در این مقاله برخى از سیره‌هاى عملى و رفتارى امام را یادآور شده تا راهگشایى براى هدایت و خودسازى باشد. امام همیشه به یاد خدا بود، در همه حال نام خدا بر لب داشت، نماز زیاد مى‏خواند و چون سر از سجده بر مى‏داشت. سجده‌گاهش از اشک چشمش ‏تَر شده بود.

امام صادق علیه السلام می‌فرمود:

پدرم در مناجات شبانه‏ اش مى‏گفت: «خدایا، فرمانم دادى، فرمانبردار نبودم، نهی‌ام کردى، اطاعت نکردم، اکنون بنده‏ات، نزد تو آمده و عذرى ندارم.‏»

آنگاه که به سفر حج مى‏رفت، چون به حرم مى‏رسید، غسل مى‏کرد، کفش‌هایش را در دست ‏مى‏گرفت و مسافتى را پیاده طى می‌نمود. و چون وارد مسجدالحرام مى‏شد به کعبه نگاه ‏مى‏کرد و با صداى بلند مى‏گریست، غلامش اَفلح مى‏گوید: با امام باقر علیه السلام حج گزاردم، چون ‏وارد مسجدالحرام شد، به «بیت‏» نگاه کرد و گریست تا آن که صدایش بلند شد، گفتم: «فدایت‏ شوم، مردم به شما نگاه مى‏کنند، آهسته‏تر گریه کنید.» فرمود: «واى بر تو اى افلح، چرا گریه نکنم، شاید خداوند از روى رحمت‏ به من نگاه ‏کند، و فرداى قیامت ‏بدین سبب، نزدش رستگار شوم.‏» حتى در شب شهادتش، مناجات ‏شبانه‏اش را ترک ننمود. وقتى از چیزى غمگین مى‏شد، زنان و کودکان را جمع مى‏کرد، او دعا مى‏کرد و آنها آمین مى‏گفتند.

شایان ذکر است که وقتى می‌گوییم غلامان و یا کنیزان امام، منظور این نیست که امام می‌نشست و آنان کار می‌کردند بلکه حضرت خود پا به پاى غلامان خویش کشاورزى می‌کردند و کارهاى خود را انجام می‌دادند. و نیز این غلامان توسط امام خریدارى شده و به بهانه‌هاى مختلف آزاد می‌شدند و عموماً این غلامان پس از آزادی، به انتخاب خود در خدمت امام می‌ماندند و گذران زندگى می‌کردند.

مهابت و شجاعت

 

علم و تقوا، و زهد و پارسایى‏ امام، چنان عظمت، جلالت و ابهتى به ایشان داده بود که کسى نمى‏توانست ایشان را سیر نگاه کند.

و دانشمندان بزرگ از جمله ‏«حکم بن عتیبه‏» با همه عظمت و بزرگى‏اش، در نزد امام، کودکى دانش‏آموز مى‏نمود، یکى از همراهان هشام بن عبدالملک خلیفه اموى، به هنگام ‏حج، چون توجه و احترام مردم به آن حضرت را دید، تصمیم گرفت ‏با طرح سوالى امام را شرمنده کند، و چون به نزد آن گرامى رسید و چشمش به ایشان افتاد، تنش لرزید، رنگش ‏پرید و زبانش بند آمد.

امام باقر علیه السلام با آن که در میان مردم چون یکى از آنها بود، و از متواضع‏ترین مردم به شمار مى‏آمد، ولى در مقابل ستمکاران، شجاعانه مى‏ایستاد و از حق و حقیقت دفاع مى‏کرد. آنگاه که خلیفه اموى هشام بن عبدالملک، آن حضرت را به ‏دمشق احضار کرده بود، در مجلسى که تمام سران اموى گرد آمده بودند ابتدا هشام و سپس دیگر بزرگان بنى‏امیه آن حضرت را سرزنش کردند؛ مردانه به پاخاست و از اسلام و اهل‌بیت پیامبر دفاع کرد، چنانکه هشام از سخن ‏آن حضرت، که امویان را غاصب حقوق اهل‌بیت معرفى مى‏کرد، به اندازه‏اى خشمگین شد که فرمان داد امام را زندانى کنند. در مجلسى دیگر در نزد هشام در حالى که در کنار او و بر تخت وى نشسته بود، در پاسخ هشام، حقانیت ‏خانواده خود را اثبات ‏کرد، هشام از پاسخ امام چنان به خشم آمد، که صورتش سرخ شد و چشمانش برگشت.

رفتار با یاران و دیگر مردم

آن بزرگوار، یارانش را به همدردى و برادرى و نیز یارى مسلمانان سفارش مى‏کرد و مى‏فرمود:

«دوست داشتنى‏ترین کارها نزد خدا این ‏است که مسلمانى، شکم مسلمانى را سیر کند، غمش را بزداید و دینش (قرضش) را ادا کند.»

با همه مهربان بود. حتى با کسانى که نسبت ‏به او رفتار بدى داشتند، از بدکاران ‏در مى‏گذشت، اگر نیمه شب، مهمانى مى‏رسید با مهربانى در به رویش باز مى‏کرد و در باز کردن بار و بنه‏اش به او کمک مى‏کرد، در تشییع جنازه مردم عادى شرکت مى‏کرد، لغزش‌هاى یاران را نادیده مى‏گرفت و مى‏فرمود: «اصلاح امور زندگى و روش برخورد با مردم چون پیمانه پُرى است که دو سوم آن زیرکى و یک سوم آن گذشت است‏.»

از تحقیر مسلمانان نهى مى‏کرد و به غلامان و کنیزانش مى‏فرمود: «گدایان را گدا ننامید و آنها را با این نام نخوانید، بلکه آنان را به بهترین نام‌هایشان صدا بزنید.»

امام باقر علیه السلام مى‏فرمود:

«اصلاح امور زندگى و روش برخورد با مردم چون پیمانه پُرى است که دو سوم آن زیرکى و یک سوم آن گذشت است‏.»

امام در امر اصلاح جامعه و جلوگیرى از فساد و تنبیه بدکاران، تلاش مى‏کرد آنگاه که‏ از دزدى افرادى آگاه شد دستور دادند آنها را گرفتند و به والى مدینه ‏تحویل دادند و اموال دزدیده شده را خود به صاحبان آنها برگرداند.

یاران و همراهان را غذا مى‏داد و چون کمى از آنان فاصله مى‏گرفت در برخورد مجدد با آنان چنان احوال پرسى مى‏کرد که گویا مدت‌هاست آنها را ندیده است.

غذا خوردن

غذا را با «بسم الله‏» آغاز و با «الحمدلله‏» ختم مى‏نمود، و آنچه ‏را در اطراف سفره ریخته بود، اگر در خانه بود، بر مى‏داشت و اگر در بیابان بود براى پرندگان وا مى‏نهاد.

میهمانى دادن

غذا دادن به مومنین به ویژه شیعیان را بسیار مهم مى‏شمرد و به ‏یاران خود سفارش مى‏کرد، که دوستان و هم کیشان خود را میهمان کنند و غذا بدهند مى‏فرمود: «کمک به خانواده یک مسلمان و سیر کردن شکمشان و بى‏نیاز کردن آنها از مردم، برایم از هفتاد حج ‏بهتر است.‏» به سیر کردن شکم گرسنگان خیلى اهمیت مى‏داد. و سیر کردن یک نفر نزد وى از آزاد کردن یک بنده بهتر بود.

خانه‏اش منزلگاه شیعیان، مسلمانان، غریبان و رهگذران بود، میهمان زیاد به خانه‏ مى‏برد. به میهمانان غذاى لذیذ مى‏داد، اجازه نمى‏داد میهمانش کارى انجام دهد.

تجارت و کار

یارانش را به کار و کسب تشویق مى‏کرد، از شغل آنها مى‏پرسید. اگر بیکار بودند، سفارش اکید مى‏کرد که به کارى مشغول شوند و مى‏فرمود: «من کسى را که کار و کاسبى را رها

کرده و به پشت ‏بخوابد و بگوید؛ خدایا روزیم ده، دشمن می‌دانم.‏‏» به یکى از یارانش که بیکار بود فرمود:

«مغازه‏اى بگیر، جلویش را جاروب ‏کن و آب بپاش، بساطى در آن بگستر، چون چنین کنى وظیف ه‏ات را انجام داده‏اى!»

به‏ یارانش سفارش مى‏کرد که اگر آب یا زمینى را مى‏فروشند حتما با پول آن آب و زمین‏ بخرند. آن گرامى تنها سفارش به کار نمى‏کرد، بلکه خود نیز به باغ و مزرعه خویش ‏مى‏رفت و حتى در هواى گرم تابستان، عرق‌ریزان کار مى‏کرد. آن حضرت ‏مى‏فرمود: «دنیا چه یاور خوبى براى طلب آخرت است‏» و غلامان خویش را که به کارى وامى‏داشت ‏بر آنها سخت نمى‏گرفت و آنها را در انجام کار آزاد مى‏گذاشت، اگر کارشان ‏سنگین و مشکل بود خود نیز به آنها کمک مى‏کرد و مى‏فرمود: «هرگاه غلامان خود را به کار مى‏گیرید، و کار بر آنان سخت است‏ خودتان نیز با آنان کار کنید.»

شایان ذکر است که وقتى می‌گویى غلامان و یا کنیزان امام، منظور این نیست که امام می‌نشست و آنان کار می‌کردند بلکه حضرت خود پا به پاى غلامان خویش کشاورزى می‌کردند و کارهاى خود را انجام می‌دادند. و نیز این غلامان توسط امام خریدارى شده و به بهانه‌هاى مختلف آزاد می‌شدند و عموما این غلامان پس از آزادی، به انتخاب خود در خدمت امام می‌ماندند و گذران زندگى می‌کردند.

امام صادق علیه السلام می‌فرمود:

پدرم در مناجات شبانه‏اش مى‏گفت: «خدایا، فرمانم دادى، فرمانبردار نبودم، نهی‌ام کردى، اطاعت نکردم، اکنون بنده‏ات، نزد تو آمده و عذرى ندارم.‏»

سخاوت و بخشش

امام باقر علیه السلام با آن که درآمدش کم، خرجش بسیار و عیالوار بود، در عین حال بخشندگى‏اش بین خاص و عام آشکار و بزرگوارى‏اش – مشهور و فضل و نیکى‏اش‏ معروف بود، افراد زیادى به امید بهره‏مندى از جود و کرم امام به سویش مى‏شتافتند و هیچ یک ناامید بر نمى‏گشتند. هر کس به خانه‏اش وارد مى‏شد، از آنجا بیرون نمى‏رفت، مگر آن که غذایش مى‏داد، لباس نیکویش مى‏پوشاند و مبلغى پول به او مى‏بخشید بخشش‏ او به حدى بود که مورد اعتراض نزدیکان قرار گرفت. آن حضرت یاور بیچارگان، یار درماندگان و دستگیر در راه ماندگان بود.

هرگاه شیعیانش از شهرهاى دیگر به دیدارش مى‏رفتند. زاد و توشه راه، لباس و هدیه به ایشان مى‏داد، و مى‏فرمود: «پیش از آن که ملاقاتم کنید اینها برایتان آماده شده ‏بود.»

هدیه‌هاشان بین پانصد تا هزار درهم بود. هم خود مى‏بخشید و هم به یاران و خویشانش سفارش مى‏کرد که بخشنده باشند، در یک روز هشت هزار دینار به مستمندان ‏مدینه بخشید و خانواده‏اى را که یازده نفر بودند و همه غلام و کنیز بودند آزاد کرد. به سبب بخشش‌هایش نیازمندان زیادى به منزلش مراجعه مى‏کردند و آن حضرت به ‏غلامان و کنیزانش سفارش مى‏کرد که آنها را تحقیر نکنند و گدا ننامند بلکه آنان ‏را به بهترین نام‌هایشان صدا بزنند. هر روز جمعه یک دینار صدقه مى‏داد و مى‏فرمود: «نیک و زشت و صدقه روز جمعه دو چندان مى‏شود» و نیز مى‏فرمود:

«نیکى، فقر را مى‏زداید و بر عمر مى‏افزاید و از مرگ بد پیشگیرى مى‏کند.»

پیوسته یارانش ‏را به همدرى و دستگیرى یکدیگر سفارش مى‏کرد و مى‏فرمود:

«چه بد برادرى است، برادرى که چون غنى باشى همراهت ‏باشد و چون فقیر شوى تو را تنها بگذارد.» و مى‏فرمود:

«برادرى آنگاه کامل است که یکى از شما دست در جیب رفیقش کند و هر چه مى‏خواهد برگیرد.»

منبع: ماهنامه کوثر، شماره ۱۹

اطلاق کریم اهل بیت به امام حسن(علیه السلام)

اشاره:

حسن بن علی بن ابی طالب(علیه السلام) مشهور به امام حسن مجتبی(۳-۵۰ق) دومین امام شیعیان که ۱۰ سال (۴۰-۵۰ق.) امام و حدود ۷ ماه خلیفه مسلمانان بود. اهل سنت او را آخرین خلیفه از خلفای راشدین دانسته‌اند. حسن بن علی نخستین فرزند امام علی(علیه السلام) و فاطمه زهرا(سلام الله علیها) و نخستین نوه پیامبر(صلی الله علیه و آله) است. بنابر گزارش‌های تاریخی، نام «حسن» را پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای او برگزید و او را بسیار دوست داشت. او هفت سال از عمر خود را با پیامبر(صلی الله علیه و آله) همراه بود و در بیعت رضوان و ماجرای مباهله با مسیحیان نجران حضور داشت.

چون محبّت و عطا بخشی امام حسن ـ علیه السّلام ـ زبانزد عام و خاص گردیده بود. و به خاطر اینکه ایشان دارای قلبی پاک و رؤوف نسبت به دردمندان و تیره بختان جامعه داشتند و با خرابه نشینان دردمند و اقشار مستضعف و کم درآمد همراه و همنشین می‎شدند و دردِ دلِ آنها را با جان و دل می‎شنیدند و به آن ترتیب اثر می‎دادند، و در این حرکت انسان دوستانه جز خداوند را مدّنظر نداشتند به کریم اهل بیت مشهور شده‎اند.

و لذا هر ناتوان و ضعیف و درمانده‎ای درِ خانه آن حضرت را می‎کوبید نا امید بر نمی‎گشت و حتّی خود ایشان به سراغ فقراء می‎رفتند و آنها را دعوت به منزل می‎کردند و به آنها غذا و لباس می‎دادند.[۱]

امام حسن ـ علیه السّلام ـ تمامی توان خویش را در راه انجام امور نیک و خداپسندانه به کار می‎گرفت و اموال فراوانی در راه خدا می‎بخشید، مورّخان و دانشمندان در شرح حال زندگانی پر افتخار ایشان، بخشش‎های بی‎سابقه و انفاقهای بسیار بزرگ و بی‎نظیری ثبت کرده‎اند که در تاریخچه زندگانی هیچ کدام از بزرگان به چشم نمی‎خورد و نشانه دیگر از عظمت و کریم بودن ایشان بی‎اعتنایی به مظاهر فریبنده دنیاست که نوشته‎اند حضرت در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارایی خود را در راه خدا خرج کردند و سه بار نیز ثروت خود را به دو نیم کردند و نصف آن را برای خود و نصف دیگر را در راه خدا به فقرا بخشیدند.[۲]

از ابن شهر آشوب روایت شده که روزی امام حسن ـ علیه السّلام ـ بر جمعی از گدایان گذشت که پاره‎ای چند از نان خشک‎ها را بر روی زمین گذاشته‎اند و می‎خورند، چون نظر ایشان به آن حضرت افتاد از امام دعوت کردند و حضرت از اسب پیاده شدند و فرمودند که خدا متکبّران را دوست نمی‎دارد و با ایشان نشستند و از طعام ایشان تناول کردند و بعد از همه گدایان خواستند که برای صرف غذا به خانه حضرت بروند و حضرت بر ایشان طعام‎هایی نیکو حاضر ساختند و به لباس‎های فاخر همه آنها را مزیّن ساختند.[۳]

تاریخ از بخشندگی‎های امام حسن ـ علیه السّلام ـ داستان‎های فراوان به یاد دارد مثلاً روزی عربی به نزد ایشان آمد و درخواست کمک کرد و امام دستور دادند که آنچه موجود است به او بدهند و قریب ده هزار درهم موجود را به آن اعرابی بخشیدند.[۴]

نسبت به کرامتهای امام حسن ـ علیه السّلام ـ داستانهای زیادی در تاریخ آورده شده است که جای ذکر همه آنها نیست. امّا وقتی از خود امام پرسیدند، چرا هرگز سایلی را نا امید بر نمی‎گردانید؟ فرمودند: من هم به درگاه خدا سایلی هستم و می‎خواهم که خدا محروم نسازد و شرم دارم که با چنین امیدی سایلان را ناامید کنم. خداوندی که عنایتش را به من ارزانی می‎دارد، می‎خواهد که من هم به مردم کمک کنم.[۵]

پس این بخشندگیها و کارهای نیکویی که از امام حسن ـ علیه السّلام ـ در مسیر خیر و احسان و کمک به طبقات درمانده و نیازمند انجام می‎گرفت و آنچه را که داشت به آنها می‎بخشید باعث شده که به ایشان کریم اهل بیت گفته شود.

برای مطالعه بیشتر می‎توانید به کتب حقایق پنهان احمد زمانی، و کتاب امام حسن الگوی زندگی اثر حبیب الله احمدی مراجعه کنید.

پی نوشت:

[۱] . زمانی، احمد، حقایق پنهان، نشر دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ اوّل، سال ۱۳۷۵، ص ۲۶۸٫

[۲] . شیخ عباس قمی، منتهی الأعمال، ج ۱، انتشارات هجرت، چاپ هشتم، ۱۳۷۴، قم، ص ۴۱۷ ـ سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، نشر مؤسسه تحقیقاتی امام صادق، چاپ دوّم، ۱۳۷۴، قم، ص ۹۰٫

[۳] . جلاء العیون، ملا محمد باقر مجلسی، نشر انتشارات علمیه اسلامیه، ص ۲۴۱٫

[۴] . منتهی الأعمال، پیشین، ص ۴۱۸٫

[۵] . باقر شریف القریش، زندگانی امام حسن ـ علیه السّلام ـ ، ترجمه فخر الدین حجازی، نشر بعثت، چاپ اوّل، ۱۳۷۶، تهران، ص ۱۳۵٫

روحیه مردمداری و سخاوتمندی در زندگی امام حسن عسکری (علیه السلام).

اشاره:

امام حسن عسکری علیه السلام که بخاطر همراه بودن پدر گرامیش در منطقه نظامی سامراء سکونت داشت ملقب به عسکری شدند، در هشتم ربیع الاول سال ۲۶۰ در سن ۲۸ سالگی توسط معتمد عباسی مسموم شده و به شهادت رسیدند. زندگانی پربرکت امام عسکری علیه السلام دارای چند بخش بود بخش اول زندگیشان که از سال ۲۳۲ (سال تولد امام علیه السلام) تا سال ۲۵۴ (سال شهادت امام هادی علیه السلام) در این دوره ۲۲ ساله امام در تبعیت محض از امام معصوم زمان خود و پدر گرامیشان بودند، و از سال ۲۵۴ تا سال ۲۶۰ (سالروز شهادت امام عسکری) بخش دیگر زندگی امام علیه السلام بود که تمام فعالیت آن امام همام در این دوران کوتاه مدت بود.

در مدت ۲۸ سال تمام رفتار و حرکات امام عسکری علیه السلام زیر نظر و مورد توجه دوستان و دشمنانشان بود و ایشان با رفتار عملی خود به تبلیغ دین اسلام و گسترش تشیع می پرداختند که در ادامه به چگونگی فعالیت امام حسن عسکری علیه السلام در تبیین اندیشه های شیعه خواهد آمد.

  1. خدا محوری یکی از بارزترین رفتار امام عسکری علیه السلام بود به گونه ای که امام علیه السلام در مرتبه ایمان و عمل،اعتقاد به خدا و حضور همیشگی خداوند در همه مکان ها داشت و عالم را محضر حق تعالی می دانست به گونه ای که وی عاشقانه و عارفانه خدا را عبادت می کرد و آنگونه با خدای خویش مناجات می نمود که هرکس او را مشاهده می کرد مجذوب روحیه معنویش می شد.

روزی برخی از عباسیان از صالح بن وصیف (رئیس فرماندهان نظامی مهتدی عباسی) خواستند که بر امام عسکری علیه السلام سختگیری نماید. او گفت: دو نفر از بدترین و سختگیرترین زندانبانان خود را بر ابو محمدبن الرضا (امام عسکری علیه السلام) گماشته ام، اما آن دو در اثر معاشرت با او منقلب شده و در عبادت و مناجات به مراحل عالی قدم گذاشته اند. ((وفیات الائمه، من علماءالبحرین و القطیف، ص ۴۱۰))

یا اینکه یکی از اصحاب آن حضرت نقل می کند که امام عسکری علیه السلام آنقدر به نماز اهمیت می دادند که هیچ کاری بر نماز مقدم نمی داشتند و اگر مشغول به کار دیگری بودند آن را رها کرده و به نماز می ایستادند. ((بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۳۰۴٫))

  1. مردمداری از دیگر رفتار عملی امام حسن عسکری علیه السلام بود و همانگونه که به عبادت الهی توجه می نمودند به دستگیری نیازمندان و حل مشکلات خلق الله نیز توجه می کردند.

روحیه مردمداری و سخاوتمند

محدث نوری در کتاب مستدرک الوسائل خود داستانی نقل کرده که بیان کننده روحیه مردم داری و سخاوتمندی امام عسکری است، شخصی از لحاظ مالی به مشکل برمیخورد و بعد از مراجعه به امام عسکری علیه السلام و بیان مشکل خود امام علیه السلام با سخاوت خود تمام مشکل مالی آن شخص را برطرف کردند. (مُستَدرَکُ الوَسائل، ج۳،ص ۴۲۳)

  1. اسراف نکردن و صرفه جویی، از دیگر درسی است که از سبک زندگی امام حسن عسکری علیه السلام می توان گرفت، که به عنوان نمونه می توان به داستانی که محمد بن حمزه سروری می گوید: توسط ابوهاشم جعفری – که با هم دوست بودیم – نامه ای به محضر امام عسکری علیه السلام نوشته و درخواست کردم که آن حضرت دعا کند تا خداوند متعال در زندگی من گشایشی ایجاد بفرماید. وقتی که جواب را توسط ابوهاشم دریافت کردم، آن حضرت بشارت داده بود که مالی به تو خواهد رسید و در زندگیت گشایش ایجاد می شود و در ادامه امام علیه السلام نوشته بودند: بر تو باد به میانه روی، و از اسراف بپرهیز که اسراف از رفتارهای شیطانی است.» (کشف الغمه، ج ۲، ص ۴۲۴)

اگر به بخش دوم زندگی امام حسن عسکری علیه السلام توجه نمائیم نقش درخشان ایشان در حفظ پیکره جامعه شیعه می بینیم و تلاش های زیادی نمودند تا اینکه شیعیان در ادامه مسیر خود، سرگردان نشده و یا به بیراهه نروند. که به چند مورد آن اشاره ای می نماویم.

  1. تبیین جایگاه خود:

امام حسن عسکری علیه السلام پس از شهادت پدر در پی اثبات امامت خویش برآمد چون علاوه برآنکه امام هادی علیه السلام بخاطر مراقبت ویژه ای که از او می شد نمی توانست امام بعد از خود را معرفی نماید همچنین بعضی از خیانتکاران درپی انحراف جامعه شیعه بودند و همچنین ادعای امامت توسط جعفر کذاب باعث ایجاد شک و تردید در امامت امام عسکری علیه السلام در بین جامعه شیعه شد و امام حسن عسکری علیه السلام مجبور بود تا به طریق مختلف امامت خود را اثبات نماید.

  1. تشویق به علم و تربیت نخبگان:

از دیگر فعالیت امام عسکری علیه السلام تعلیم و تربیت شاگردانی می باشد که پشتوانه علمی و عقیدتی جامعه شیعه باشد به گونه ای که شیخ طوسی گزارش داده شاگردان امام علیه السلام بیش از صد نفر بوده و آنقدر علم آموزی برای امام عسکری علیه السلام اهمیت داشته که به ستایش عالمان می پرداخت به گونه ای که امام علیه السلام در نامه ای به علی بن بابویه قمی – از دانشمندان برجسته شیعه در قم – به نحو شایسته ای او را می ستاید.( بهجه الآمال، ج ۵، ص ۴۱۹)

  1. مبارزه با انحراف فکری :

در زمان امامت امام عسکری علیه السلام بعضی فتنه ها و اتفاقاتی روی داده است که اگر با آن برخورد نمی شد ممکن بود کل جامعه اسلام در خطر قرار بگیرد که می توان به فتنه جاثلیق نام برد، آن زمان که در سامراء قحطی سختی پیش آمد، معتمد، خلیفه وقت فرمان داد مردم به نماز استسقاء (طلب باران) بروند، مردم سه روز پی در پی برای نماز به مصلی رفتند و دست به دعا برداشتند ولی باران نیامد، روز چهارم جاثلیق (پیشوای اسقفان مسیحی) همراه با مسیحیان و راهبان به صحرا رفت. یکی از راهبان هر وقت دست به سوی آسمان بلند می کرد بارانی درشت فرو می بارید. روز بعد جاثلیق همان کار را کرد و آن قدر باران آمد که مردم دیگر تقاضای باران نداشتند; همین موجب شگفتی و نیز شک و تردید و تمایل به مسیحیت در میان بسیاری از مسلمانان شد و جامعه اسلامی در آستانه یک بحران سرنوشت ساز و خطرناک قرار گرفت.

که امام با علم خود به مردم فهماند که جاثلیق در دستان خود تکه ای از استخوان پیامبری قرار داده و استخوان پیامبری ظاهر نمی شود جز آنکه باران می آید و با این روش امام علیه السلام به جامعه مسلمان که مردد شده بودند فهماند که خودش و دینش بر حق می باشند .( پیشوای یازدهم، ص ۲۲)

  1. توسعه و گسترش شبکه وکالت:

امام حسن عسکری علیه السلام در مدت شش ساله امامت خود شبکه وکالتی که در زمان موسی بن جعفر علیه السلام تاسیس شده بود تقویت نمود و در مناطق مختلف جامعه اسلامی نماینده ای برای خود انتخاب نمود تا آنها حلقه وصل بین امام و شیعیان قرار بگیرند و به رتق و فتق امور شیعیان پرداخته و با آموزش تعالیم شیعی به پیروان اهل بیت، سطح فکری جامعه شیعه را ارتقاء دهند.

همچنین امام علیه السلام اگر می فهمیدند کسی از نمایندگانش در شبکه وکالت از موقعیتش سوء استفاده کرده و یا کم کاری کرده سریع او را توبیخ یا برکنار می نمودند.

عروه بن یحیی وکیل امام که پس از مدتی از دین حق منحرف شد و راه ضلالت پیشه کرد به گونه ای که اموال بیت المال را برای خویش ذخیره کرد و به دروغ گویی و تکذیب، بر ضد امام دهم و یازدهم پرداخت. امام علیه السلام وی را لعن و نفرین نمود و از نمایندگی خودش عزلش نمود( رجال کشی، ص ۵۷۳)

  1. آماده کردن جامعه شیعه برای دوران غیبت:

از مهم ترین فعالیت های امام عسکری علیه السلام بعد از ولادت فرزندش حفظ آخرین خلیفه الهی و آگاه کردن خواص از تولد فرزندش و آماده کردن جامعه شیعه برای پذیرش امامت امام غائب حجت ابن الحسن (عج الله تعالی فرجه) بود.

محمد بن عثمان بن سعید عمری می‌گوید: ما یک گروه چهل نفره در خانه امام حسن عسکری (علیه‌السلام) جمع شده بودیم، حضرت فرزندش امام مهدی را به ما نشان داد و فرمود: “این امام شما و جانشین من است”. ( بحار الانوار، ج۵۲، ص۲۶)

کلام آخر

امام عسکری علیه السلام در مدت کوتاه عمر خود فعالیت های فراوانی جهت پیشرفت جامعه شیعی از لحاظ مادی، معنوی و عبادی انجام دادند.

امیدواریم با تاسی از آن امام همام بتوانیم سبک زندگی جامعه را اسلامی کرده و به پیشرفت آن کمک کنیم.

منبع: تبیان

بخشش های امام حسن عسکری (علیه السلام).

اشاره:

یکی دیگر از صفات بارز امام حسن عسکری علیه السلام  سخاوت و بخشش ایشان بود؛ ایشان بخشنده ترین مردم بودند و وکلایی در بیشتر مناطق اسلامی تعیین فرموده بودند تا حقوق شرعیه را از مردم وصول کرده به فقیران، تهیدستان و درماندگان بدهند و با آنان عهد کرده بود که این اموال را در راه خیر و حل اختلافات میان مسلمین و دیگر موارد مفید صرف کنند.

یکی از موارد بخشندگی امام را مورخان چنین نقل کرده اند: «محمد بن علی بن ابراهیم می گوید: دستانمان خالی و روزگارمان سخت شده بود پدرم به من گفت: ما را نزد این مرد – امام حسن عسکری – که وصف بخشش و سخاوت او را شنیده ایم ببر، به او گفتم: آیا او را می شناسی؟ گفت: او را نمی شناسم و تا کنون او را هرگز ندیده ام. ما نیز به قصد دیدار امام راه افتادیم در میانه راه پدرم گفت: چقدر خوب است که ایشان به ما پانصد درهم عطا کند؛ دویست درهم برای پوشاک، دویست درهم برای خوراک (آرد) و یکصد درهم برای مخارج. من هم با خود گفتم: ای کاش! به من نیز سیصد درهم ببخشد؛ با صد درهم الاغی بخرم و با صد درهم مخارج خود را تأمین کنم و صد درهم دیگر را خرج پوشاک کنم و به سوی منطقه ی «جبل» بروم. هنگامی که به خانه حضرت رسیدیم غلام ایشان به سوی ما خارج شد و گفت: علی بن ابراهیم و فرزندش محمد داخل شوند، همینکه وارد شدیم و بر حضرت سلام کردیم ایشان به پدرم گفتند: یا علی! چرا تا کنون نزد ما نیامده ای؟ آقای من از اینکه شما را با این حال دیدار کنم خجالت می کشیدم. اندکی درنگ کردیم و سپس خارج شدیم. غلام حضرت به دنبال ما آمد و به پدرم کیسه ای پول داد و گفت: این پانصد درهم است؛ دویست درهم برای پوشاک، دویست درهم برای خوراک (آرد) و صد درهم برای مخارج. سپس کیسه ی دیگری به من داد و گفت این سیصد درهم است صد درهم را برای الاغ خریدن خرج کن و صد درهم برای پوشاک و صد درهم برای مخارج. به سوی «جبل» نیز مرو بلکه به «سوراء»[۱] روانه شو. محمد نیز راه سوراء را پیش گرفت و در آنجا وضع مالی او خوب شده از توانگران علوی گشت»[۲]

پی نوشت:

[۱] جایی که گفته میشود کنار بغداد است و خود بغداد نیز گفته شده است. معجم البلدان، ط دار صادر، ج ۳، ص

[۲] کشف الغمه، ج ۳، ص ۲

اخلاق و سیره عملی امام هادی علیه السّلام.

اشاره:

پیشوایان معصوم علیهم السلام انسانهاى کامل و برگزیده‏اى هستند که به عنوان الگوهاى رفتارى و مشعلهاى فروزان هدایت جامعه بشرى از سوى خدا تعیین شده‏اند. گفتار و رفتار و خوى و منش آنان ترسیم «حیات طیبه‏» انسانى و وجودشان تبلور تمامى ارزشهاى الهى است. آنان – به تعبیر امام هادى علیه السلام – معدن رحمت، گنجینه داران دانش، نهایت‏بردبارى و حلم، بنیانهاى کرامت و ریشه‏هاى نیکان، خلاصه و برگزیده پیامبران، پیشوایان هدایت، چراغهاى تاریکى‏ها، پرچمهاى پرهیزگارى، نمونه‏هاى برتر و حجتهاى خدا بر جهانیان هستند. (۱)

پیشواى دهم علیه السلام یکى از پیشتازان دانش و تقوا و کمال است که وجودش مظهر فضائل اخلاقى و کمالات نفسانى و الگوى حق جویان و ستم ستیزان است.

امام هادى پیوسته تحت نظر حکومت‏هاى جور بود و سعى مى‏شد آن حضرت با پایگاههاى مردمى و افراد جامعه تماس نداشته باشد، با این حال آن مقدار از فضائل اخلاقى که از او بروز کرده، دانشمندان و شرح حال نویسان و حتى دشمنان اهل بیت علیهم السلام را به تحسین و تمجید آن وجود الهى واداشته است. «ابوعبد الله جنیدى‏» مى‏گوید:

«سوگند به خدا، او بهترین مردم روى زمین و برترین آفریده‏هاى الهى است. » (۲)

«ابن حجر» در شرح حال آن حضرت مى‏نویسد:

«و کان وارث ابیه علما و سخاء. » (۳)

او در دانش و بخشش وارث پدرش بود.

«متوکل‏» در نامه‏اى که براى امام علیه السلام مى‏نویسد خاطر نشان مى‏کند:

«امیرالمؤمنین عارف به مقام شماست و حق خویشاوندى را نسبت‏به شما رعایت مى‏کند و طبق آنچه مصلحت‏شما و خانواده‏تان مى‏باشد عمل مى‏کند». (۴)

اینک به منظور سرمشق گرفتن از اخلاق کریمه و رفتار سازنده آن حضرت نمونه‏هایى را یادآور مى‏شویم.

الف – انس با معبود

پیشوایان معصوم علیهم السلام در بالاترین درجه مقام شناخت‏حق تعالى قرار داشتند و همین درک و بینش عمیق، آنان را به ارتباط و انس همیشگى با خدا واداشته و شعله‏هاى آتش عشق به معبود و وصال به حق بر جانشان شرر مى‏افکند و آرامش را از آنان سلب مى‏کرد.

امام هادى علیه السلام شب هنگام به پروردگارش روى مى‏آورد و شب را با الت‏خشوع به رکوع و سجده سپرى مى‏کرد و بین پیشانى نورانى‏اش و زمین جز سنگ ریزه و خاک حائلى وجود نداشت و پیوسته این دعا را تکرار مى‏نمود:

«الهى مسى‏ء قد ورد، و فقیر قد قصد، لا تخیب مسعاه و ارحمه و اغفر له خطاه. » (۵)

بارالها! گنهکارى بر تو وارد شده و تهیدستى به تو روى آورده است، تلاشش را بى نتیجه مگردان و او را مورد عنایت و رحمت‏خویش قرار داده و از لغزشش درگذر.

پارسایى و انس با پروردگار، آنچنان نمودى در زندگى امام نقى علیه السلام داشت که برخى از شرح حال نویسان در مقام بیان برجستگى‏ها و صفات والاى آن گرامى به ذکر این ویژگى پرداخته‏اند. «ابن کثیر» مى‏نویسد:

«کان عابدا زاهدا» (۶)

او عابدى وارسته و زاهد بود.

یافعى مى‏گوید:

«کان متعبدا، فقیها، اماما. »

او کمر همت‏به عبادت بسته، فقیه و پیشوا بود.

ابن عباد حنبلى، نیز مى‏گوید:

«کان فقیها، اماما، متعبدا. » (۷)

ب – سخاوت وجود

امامان معصوم علیهم السلام براى مظاهر دنیوى از جمله مال و ثروت ارزش ذاتى قائل نبودند و سعى مى‏کردند به حد اقل آن – که زندگى معمولى روزانه آنان را تامین کرده و آن بزرگواران را در راه انجام وظایف فردى و اجتماعى یارى رساند – بسنده کنند و مازاد آن را در راههایى که موجب خشنودى خداوند بود صرف کنند.

یکى از این راهها انفاق به افراد تهیدست و نیازمند مى‏باشد. این سیاست‏خدا پسندانه مالى – که در زندگى همه معصومین علیهم السلام در سطح گسترده‏اى به چشم مى‏خورد – علاوه بر جنبه‏هاى معنوى و آثار اخروى، عامل مهمى در کاهش فقر و فاصله طبقاتى جامعه اسلامى و تالیف قلوب افراد و حفظ شخصیت و علاقه‏مند ساختن آنان به مکتب اهل بیت و جلوگیرى از ارتباط گرفتن و نزدیک شدن آنان به دستگاه زر و زور خلفا بود.

در پرتو برخوردارى ائمه علیهم السلام از این خلق نیکو، وجود آن بزرگواران پیوسته مایه امید، و خانه‏شان نه تنها مرکز نشر دانش، بلکه پناهگاه افراد نیازمند و درمانده و محل رفت و آمد انسانهاى مختلف به ویژه آنان که از راه دور آمده بودند بود. این مساله هم براى عموم مردم جا افتاده بود، به گونه‏اى که وقتى فرد نیازمند و درمانده‏اى را مى‏دیدند او را به خانه امامان علیهم السلام راهنمایى مى‏کردند، و هم براى خود افراد درمانده، بدین معنى که به محض مواجه شدن با مشکلى مستقیما سراغ خانه امامت را مى‏گرفتند.

امام هادى علیه السلام همچون پدر بزرگوارش کانون سخاوت و کرم بود و گاهى مقدار انفاق به حدى از فزونى مى‏رسید که دانشمندى مانند «ابن شهرآشوب‏» پس از نقل آن مى‏گوید:

«این مقدار انفاق، معجزه‏اى است که جز پادشاهان از عهده کسى ساخته نیست و تا کنون این مقدار انفاق را از کسى نشنیده‏ایم. » (۸)

در کتاب «تاریخ اجمالى پیشوایان‏» به مواردى از جود و بخشش امام علیه السلام اشاره کردیم، در اینجا به ذکر نمونه دیگرى بسنده مى‏کنیم. اسحاق جلاب مى‏گوید:

«براى ابوالحسن گوسفندان زیادى خریدم، سپس مرا خواست و از اصطبل منزلش به جاى وسیعى برد که من آنجا را نمى‏شناختم، سپس تمامى آن گوسفندان را بین کسانى که آن حضرت دستور مى‏داد، توزیع کردم. » (۹)

در روایت دیگر، زمان خرید و توزیع گوسفندان روز «ترویه‏» (۱۰) ذکر شده است. (۱۱)

از این روایت‏بر مى‏آید که آن حضرت در مسائل مالى و انفاقهاى جزئى نیز مسائل امنیتى و حفاظتى را رعایت مى‏کرده و این بیانگر شدت محدودیت آن حضرت از سوى دستگاه حکومتى است، با این حال امام این کار را تحت پوشش قربانى انجام داد تا هر گونه سوء ظنى را نسبت‏به خود از بین ببرد.

ج – حلم و بردبارى

حلم و بردبارى از ویژگیهاى مهمى است که مردان بزرگ به ویژه رهبران الهى که بیشترین برخورد و اصطکاک را با مردم نادان و نابخرد و گمراه داشتند، از آن برخوردار بوده و در پرتو این خلق نیکو افراد بسیارى را به سوى خود جذب کردند.

امام هادى همچون نیاکان خود در برابر ناملایمات بردبار بود و تا جایى که مصلحت اسلام ایجاب مى‏کرد با دشمنان حق و ناسزاگویان و اهانت کنندگان به ساحت مقدس آن حضرت، با بردبارى برخورد مى‏کرد.

«بریحه‏» عباسى – که از سوى دستگاه خلافت‏به سمت پیشنمازى مکه و مدینه منصوب شده بود – از امام هادى علیه السلام نزد متوکل سعایت کرد و براى او نوشت:

«اگر نیازى به مکه و مدینه دارى «على بن محمد» را از این دو شهر بیرون کن، زیرا او مردم را به سوى خود خوانده و گروه زیادى از او پیروى کرده‏اند. »

بر اثر سعایتهاى پى‏درپى «بریحه‏» متوکل امام را از کنار حرم جد بزرگوارش رسول خدا(ص) تبعید کرد. هنگامى که امام(ع) از «مدینه‏» به سمت «سامرا» در حرکت‏بود «بریحه‏» نیز او را همراهى کرد. در بین راه «بریحه‏» رو به امام(ع) کرد و گفت:

«تو خود مى‏دانى که عامل تبعید تو من بودم. با سوگندهاى محکم و استوار سوگند مى‏خورم که چنانچه شکایت مرا نزد امیرالمؤمنین یا یکى از درباریان و فرزندان او ببرى، تمامى درختانت را (در مدینه) آتش مى‏زنم و بردگان و خدمتکارانت را مى‏کشم و چشمه‏هاى مزرعه‏هایت را کور خواهم کرد و بدان که این کارها را خواهم کرد. »

امام علیه السلام متوجه او شد و فرمود:

«نزدیک‏ترین راه براى شکایت از تو این بود که دیشب شکایت تو را نزد خدا بردم و من شکایت از تو را که بر خدا عرضه کردم نزد غیر او از بندگانش نخواهم برد. »

«بریحه‏» چون این سخن را از امام(ع) شنید، به دامن آن حضرت افتاد و تضرع و لابه کرد و از او تقاضاى بخشش نمود. امام(ع) فرمود: تو را بخشیدم. (۱۲)

د – هیبت در دلها

امامان علیهم السلام مظاهر قدرت و عظمت‏خداوند و معادن کلمات و حکمت ذات مقدس حق و منبع تجلیات و انوار خاصه او هستند. بر این اساس از یک قدرت معنوى فوق العاده و نفوذ و هیبت‏خاصى برخوردارند.

این هیبت و عظمت‏خدادادى را در زیارت جامعه و از زبان امام هادى علیه السلام چنین مى‏خوانیم:

«طاطا کل شریف لشرفکم، و بخع کل متکبر لطاعتکم، و خضع کل جبار لفضلکم، و ذل کل شى‏ء لکم. »

هر بزرگ و شریفى در برابر بزرگوارى و شرافت‏شما سر فرود آورده و هر خود بزرگ بینى به اطاعت از شما گردن نهاده و هر زورگویى در برابر فضل و برترى شما فروتنى کرده و همه چیز براى شما خوار و ذلیل گشته است.

روى این جهت‏بارها اتفاق مى‏افتاد که حاکمان جور در غیاب امامان علیهم السلام تصمیمهاى خطرناکى نسبت‏به آنان مى‏گرفتند، ولى به محض رویارو شدن با آنان و نگاه به رخسار پرفروغشان، کابوس ترس و وحشت‏بر دلهایشان سایه مى‏افکند، به گونه‏اى که مجبور مى‏شدند از تصمیم خود بر گردند.

در تاریخ اجمالى پیشوایان بخش زندگانى امام هادى علیه السلام پرتوى از این هیبت و عظمت الهى را یادآور شدیم، اینک نمونه‏اى دیگر.

زید بن موسى (۱۳) چندین بار به «عمر بن فرج‏» گوشزد کرد و از او خواست که وى را بر فرزند برادرش (امام هادى) مقدم بدارد و مى‏گفت: او جوان است و من عموى پدر او هستم.

«عمر» سخن او را براى امام هادى علیه السلام نقل کرد. امام فرمود:

«یک بار این کار را بکن. فردا مرا پیش از او در مجلس بنشان، سپس ببین چه خواهد شد. »

روز بعد «عمر» امام هادى علیه السلام را دعوت کرد و آن حضرت در بالاى مجلس نشست. سپس به «زید» اجازه ورود داد. «زید» در برابر امام(ع) بر زمین نشست.

چون روز پنج‏شنبه شد ابتدا به زید اجازه داد تا وارد شود و در صدر مجلس بنشیند، سپس از امام(ع) خواست تا وارد شود. امام(ع) داخل شد. هنگامى که چشم زید به امام(ع) افتاد و هیبت امامت را در رخسار حضرت مشاهده کرد از جایش برخاست و امام(ع) را بر جاى خود نشاند و خود در برابر او نشست. (۱۴)

ه – رسیدگى به مشکلات و گرفتارى مردم

ائمه علیهم السلام نه تنها در زمینه عبادى و بندگى خدا پیشگام بودند و هیچ کس در این میدان گوى سبقت را از آنان نربود، بلکه در زمینه‏هاى اجتماعى و رسیدگى به کمبودها و مشکلات مردم و برطرف کردن گرفتاریهاى آنان نیز پیشگام بودند، به گونه‏اى که کسى از در خانه آنان ناامید باز نمى‏گشت.

تاریخ، نام افراد زیادى را که براى حل مشکل و رفع گرفتارى خود به پیشواى دهم علیه السلام مراجعه کرده و از محضر آن حضرت با خشنودى بازگشته‏اند، ثبت کرده است. براى رعایت اختصار تنها یک نمونه آن را ذکر مى‏کنیم.

«محمد بن طلحه‏» نقل مى‏کند:

«امام هادى(ع) روزى براى کار مهمى «سامرا» را به قصد دهکده‏اى در اطراف ترک کرد. در این فاصله عربى سراغ آن حضرت را گرفت. به او گفته شد: امام(ع) به فلان روستا رفته است. مرد عرب به سمت دهکده حرکت کرد. وقتى به محضر امام(ع) رسید گفت: من اهل کوفه و از متمسکان به ولایت جدت امیرمؤمنان(ع) هستم، ولى بدهى سنگینى مرا احاطه کرده است، چندانکه قدرت تحمل آن را ندارم. و کسى را جز شما نمى‏شناسم که حاجتم را برآورد.

امام(ع) پرسید: بدهکارى‏ات چقدر است؟ عرض کرد: حدود ده هزار درهم.

امام(ع) او را دلدارى داد و فرمود ناراحت نباش مشکلت‏حل خواهد شد. دستورى به تو مى‏دهم عمل کن و از اجراى آن سر متاب: این دستخط را بگیر، هنگامى که به «سامرا» آمدى، مبلغ نوشته شده در این ورقه را از من مطالبه کن، هر چند در حضور مردم باشد. مبادا در این باره کوتاهى کنى.

پس از بازگشت امام(ع) به «سامرا»، مرد عرب، در حالى که عده‏اى از اطرافیان خلیفه و مردم در محضر آن حضرت نشسته بودند – وارد شد و ضمن ارائه نوشته امام(ع) به آن حضرت، با اصرار، دین خود را مطالبه کرد.

امام(ع) با نرمى و ملایمت و عذرخواهى از تاخیر آن، از وى مهلت‏خواست تا در وقت مناسب، آن را پرداخت کند، ولى مرد عرب همچنان اصرار مى‏کرد که هم اکنون باید بپردازى.

جریان به متوکل رسید. دستور داد سى هزار دینار به امام(ع) بدهند. امام(ع) پولها را گرفت و همه را به آن مرد عرب داد. او پولها را گرفت و گفت: خدا بهتر مى‏داند که رسالتش را در چه خاندانى قرار دهد. (۱۵)

پى‏ نوشت‏:

(۱و معدن الرحمه، و خزان العلم، و منتهى الحلم و اصول الکرم. . . و عناصر الابرار. . . و صفوه المرسلین. . . ائمه الهدى و مصابیح الدجى و الاعلام التقى. . . و المثل الاعلى. . . و حجج الله على اهل الدنیا و الاخره و الاولى. «فرازهایى از زیارت جامعه کبیره. »

(۲) مآثر الکبراء، ج ۳، ص ۹۶ به نقل: «ائمتنا» ج ۲، ص ۲۵۲٫

(۳) الصواعق المحرقه، ص ۲۰۷٫

(۴) الارشاد، ص ۳۳۳٫

(۵) ائمتنا، ج ۲، ص ۲۵۷، به نقل از: سیره الامام العاشر، على الهادى، ص ۵۵٫

(۶) البدایه و النهایه، ج ۱۱، ص ۱۵٫

(۷) در کتاب تاریخ اجمالى پیشوایان علیهم السلام به نمونه‏هاى دیگرى از عبادت امام هادى علیه السلام اشاره شده است.

(۸) مناقب، ج ۴، ص ۴۰۹٫ مقدار انفاق امام(ع) نود هزار دینار بوده که به سه نفر از یاران خود هر کدام سى هزار دینار داده است. براى آگاهى بیشتر به تاریخ اجمالى پیشوایان، بخش زندگانى امام هادى(ع) رجوع کنید.

(۹) الکافى، ۷، ج ۱، ص ۴۹۸٫

(۱۰) روز هشتم ذیحجه را روز «ترویه‏» گویند.

(۱۱) اعیان الشیعه، ج ۲، ص ۳۷٫

(۱۲) ر. ک. اثبات الوصیه، مسعودى، ص ۱۹۷ – ۱۹۶٫

(۱۳) ظاهرا نامبرده زید بن موسى بن جعفر است که به «زید النار» معروف است. و بر اساس نقل سید محسن امین در اعیان الشیعه، ج ۷، ص ۱۲۸ در حدود سال ۲۴۷ در اواخر حکومت متوکل در گذشته است.

(۱۴) اعلام الورى، ص ۳۴۷٫

(۱۵) بحار الانوار، ج ۵۰، ص ۱۷۵، نور الابصار، شلنجى، ص ۱۸۱ و الفصول المهمه، ابن صباغ، ص ۲۷۸، با اختصار.

امام عسکری(ع) نماد فضیلت ها.

اشاره:

حضرت امام حسن عسکری علیه السلام یازدهمین پیشوای شیعه است، رهبری که در تمام عمر کوتاه خویش (۲۸ سال) مدّتی را در پادگانی در سامرّا، به همراه پدرش امام هادی علیه السلام ،تحت مراقبت بسیار شدید دستگاه استبدادی خلفای بنی عبّاس قرار داشت، دوران امامت آن رهبر بزرگ الهی بیش از شش سال به درازا نکشید. آن بزرگوار، همانند پدرانش به همه فضائل و خوبی ها آراسته و از همه بدی ها پیراسته بود. او آن چنان در قلّه شکوهمند کمال و فضیلت قرار داشت که نه تنها دوستان و پیروانش او را ستوده اند.

تجلّی فضائل

احمد بن عبیداللّه بن خاقان ـ که پدرش از مهره های مهمّ دستگاه خلافتِ ستم پیشه بنی عبّاس و از وزیران آن به شمار می رفت و خود نیز از مخالفان و معاندانِ سرسخت امامان علیهم السلام بود و که در برهه ای، از طرف حکومت، مسئولیت گرفتن مالیات را در قم، به عهده داشت ـ می گوید:

من در سامرّا ندیدم و نشناختم مردی را در میان علویّان، همانند حسن بن علی.

وی از جهت وقار، عفاف، بزرگواری و بخشندگی، در میان علویّان، فرماندهان ارشد نظامی، وزراء و همه مردم، «نمونه و الگو» بود. و با هر کس سخن می گفتی، او را می ستود و به نیکی یاد می کرد.*

روزی ابو محمّد بر پدرم عبید اللّه بن خاقان وارد شد، من او را نگریستم؛ آثار بزرگی و عزّت و جلالت از سیمای او پیدا بود. پدرم، مقدم او را گرامی داشت و او را بسیار تکریم کرد. من از این روش پدرم، ناراحت و عصبانی شدم، از او سبب این بزرگداشت را پرسیدم، و خواستم که آن شخصیّت را به من معرّفی کند، پدرم گفت:

«او پیشوای شیعیان و بزرگ خاندان بنی هاشم است. او کسی است که شایستگی پیشوایی امّت را دارد، چون خصلت های برجسته ای دارد؛ همچون: فضیلت، پاکی، وقار و متانت، صیانت نفس، زهد و بی رغبتی به دنیا، عبادت، اخلاق نیکو، صلاح و تقوا.»

آنگاه احمد بن عبیداللّه می افزاید:

ابومحمّد ابن الرّضا، در نهایت بزرگی و والائی بود.»۱

اخلاق وتحوّل آفرینی

حکومت ستمگر بنی عبّاس، امام عسکری علیه السلام را نزد شخصی به نام: علی بن نارمش ـ که یکی از عناصر جنایتکار و از دشمنان سرسخت آل ابوطالب بود ـ زندانی کرد. سران بنی عبّاس به او گفتند: ابومحمّد ابن الرّضاء را تا توان داری، آزار و اذیّت ده و او را به قتل برسان.

از زندان نمودن حضرت، چند روزی نگذشت، تا اینکه دیدند علی بن نارمش با آن همه دشمنی و عداوت، در برابر امام سر به زیر افکنده و آن چنان جذبه و عظمت و خُلق و خوی حضرت عسکری در او تأثیر نهاده که به حضرت نگاه نمی کند.

وقتی امام عسکری علیه السلام از این زندان خلاص شد، علی بن نارمش آن چنان دچار تحوّل روحی و معنوی گردید که دیدگاهش درباره حضرت، تغییر یافت و در گروه شایستگان زمان قرار گرفت.۲

بار دیگر امام حسن عسکری علیه السلام را نزد صالح بن وصیف زندانی کردند، او نیز شخصی پلید و بی رحم بود. گروهی از جنایت پیشگان بنی عبّاس نزد صالح بن وصیف رفتند و درباره امام به گفت و گو پرداختند. زندانبان به آنان گفت: آخر من چه کار کنم؟ دو نفر از بدترین افراد را بر او گماشتم، بعد از گذشت چند روز، باشگفتی دیدم آن دو به نماز، عبادت و روزه روی آورده اند، به آنان گفتم: چه چیز اتفاق افتاده است؟ گفتند:

«ما چه گوییم در پیرامون مردی که روزها روزه و شب ها تا سحر نماز می خواند، کمتر سخن می گوید و به کارهای غیر ضروری نمی پردازد! ما هنگامی که به او می نگریستیم، بدنمان به لرزه می افتاد و توان استقامت در خود نمی دیدیم.»۳

سخاوت و بخشندگی

امام حسن عسکری علیه السلام بسان اجداد بزرگوارش در بخشندگی و کمک به مردم یگانه روزگار بود. شخصی به نام محمد بن علی همراه پدرش ـ که از خاندان علویان بودند؛ ولی از گروه واقفیّه به شمار می رفتند ـ در زندگی دچار بحران شدند و در مضیقه مالی سختی قرار گرفتند.

وی می گوید: پدرم گفت: برویم نزد این مرد ـ امام حسن عسکری ـ چون خصلت «بخشندگی» او را زیاد شنیده بودیم. در راه که می رفتیم، پدرم گفت: ای کاش آن حضرت برای برآورده شدن سه نیاز من، کمکم کند! من هم با خود گفتم: ای کاش به سه نیاز من توجّه و عنایت کند!

نزد آن حضرت رفتیم، از حال ما پرسید، پاسخ دادیم. هنگامی که با امام خداحافظی کرده و از خانه خارج شدیم، خادم حضرت آمد و به اندازه ای که نیاز داشتیم و آرزو کرده بودیم، کیسه هایی از اشرفی به ما داد.

آنان با آنکه از امام عسکری علیه السلام کرامت دیدند؛ ولی دست از مرام خود برنداشتند.۴

پاسداشتِ نماز

امام عسکری علیه السلام به نماز اوّل وقت بسیار اهتمام می داد و نماز را بزرگ می داشت. ابوهاشم جعفری که یکی از یاران خاصّ و ویژه آن بزرگوار بود، می گوید:

نزد آن امام معصوم بودم. حضرت در حال نوشتن نامه بود که وقت اداء نماز فرا رسید، آن بزرگوار نامه را به سوئی نهاد و برای خواندن نماز حرکت کرد. از نماز که فارغ شد، دوباره تشریف آورد و قلم را برداشت و شروع کرد به نوشتن نامه.۵

ترغیب به خدمت رسانی

ابوهاشم می گوید:

روزی در محضر امام عسکری علیه السلام بودم، آن حضرت فرمود:

«یکی از درهای بهشت، «بابُ المعروف» است. از آن در کسی داخل بهشت نمی شود مگر اینکه در دنیا کارهای نیک انجام داده و به مردم کمک و خدمت نماید.»

تا این را از حضرت شنیدم، خدا را سپاس گفتم و بسی خشنود گردیدم؛ زیرا یکی از برنامه های زندگی من، خدمت رسانی به مردم و رفع نیاز پا برهنگان و محرومان بود. تا این مطلب در دلم گذشت، حضرت به من نگاه کرد و فرمود:

«بله، کسانی که در این جهان به مردم کمک می کنند، در جهان دیگر نیز سر بلند و جایگاه آنان برجسته است. ای ابوهاشم! خدا تو را از این گروه قرار دهد، خدای تو را رحمت کند.»۶

پی نوشت:

* ما رأیتُ و لا عرفتُ بسرّمن رأی، رجلاً من العلویه مثل الحسن بن علی فی هدیه و سکونه و عفافه و نبله و کرمه عند اهل بیته و بنی هاشم…

۱.اصول کافی،ج۱، ص ۵۰۳؛ مناقب آل ابی طالب(ع)،

سخاوت در سیره امام رضا (علیه السلام).

اشاره:

پس از صرف غذا نگاهی کرد و فرمود متکا را بلند کن و آنچه زیر آن است بردار! دینارهای زیادی بود، همه را برداشتم و برخاستم تا بیایم. امام (علیه السلام) چند خدمتکار را فرمود تا درِ خانه ام مرا همراهی کنند. وقتی به خانه رسیدم… در مجلس امام رضا (علیه السلام) نشسته بودیم و با وی سخن می گفتیم. عده ای هم بودند که از حلال و حرام می پرسیدند، ناگهان مردی بلند قامت وارد شد و گفت: السلام علیک یا بن رسول الله! من از دوستان شما هستم و از حج برگشته ام، بین راه نفقه ام را گم کردم و چیزی ندارم که با آن به منزل برسم؛ به من کمکی کنید تا به وطنم برسم و آنچه را به من بدهید از طرف شما صدقه خواهم داد؛ زیرا من مردی ثروتمند و مال دار هستم!

امام (علیه السلام) فرمود: درود خدا بر تو باد! بنشین؛ و به سخنانش با مردم ادامه داد. وقتی مردم رفتند و آن مرد خراسانی و سلیمان جعفر و من ماندیم؛ امام (علیه السلام) از ما اجازه خواست که به اندرونی برود. ساعتی بعد امام (علیه السلام) در را بست و از بالای در صدا زد مرد خراسانی کجاست؟ مرد گفت اینجا هستم. امام (علیه السلام) فرمود: این دویست سکه طلا را بگیر و خرج مسافرت و خانواده ات کن و لازم نیست آن را از طرف من صدقه بدهی! حال از اینجا برو!

وقتی آن مرد رفت؛ سلیمان پرسید فدایت شوم عطای فراوانی به وی کردید ولی چرا روی مبارک خود را از او پوشاندید؟ امام (علیه السلام) فرمود از ترس این که مبادا ذلت سؤال را در چهره اش ببینم، مگر این حدیث رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را نشنیده ای که ثواب پنهان کننده نیکی، برابر هفتاد حج است و افشا کننده بدی ذلیل می شود، ولی پوشاننده بدی آمرزیده می شود![۱]

ثواب پنهان کننده نیکی، برابر هفتاد حج است و افشا کننده بدی ذلیل می شود، ولی پوشاننده بدی آمرزیده می شود!

یکی از نوادگان ابو رافع، غلام رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از من پولی طلب داشت و مدتی بود که از موعد آن گذشته بود و من نمی توانستم آن را پرداخت کنم. روزی بعد از نماز صبح به خانه امام (علیه السلام) رفتم. برایم از جا برخاست و تا نگاهم کرد؛ خجالت کشیدم! نزدیک تر آمد. من هم گفتم یا بن رسول الله، فلانی طلبش را می خواهد و آبرویم را برده است! و ساکت شدم؛ توقع داشتم امام (علیه السلام) به وی بگویند مدّتی دیگر به من مهلت بدهد!

ای صاحب کرامت شکرانه سلامت                     روزی تفقدی کن درویش بینوا را[۲]

امام رضا (علیه السلام) فرمود: بنشین تا بازگردم. بعد از نماز مغرب با عدّه ای بازگشت و آنان از امام (علیه السلام) طلب صدقه می کردند و به آن ها مرحمت می کرد. سپس مرا صدا زد و فرمود به اندرونی بروم؛ من داخل شدم. مرا کنار خودش نشاند و نگاهی به من کرد و فرمود فکر می کنم روزه ات را افطار نکرده ای. گفتم آری چنین است. دستور داد برایم غذا آوردند و به خدمتکارش فرمود تا با من غذا بخورد. پس از صرف غذا نگاهی کرد و فرمود متکا را بلند کن و آنچه زیر آن است بردار! دینارهای زیادی بود، همه را برداشتم و  برخاستم تا بیایم. امام (علیه السلام) چند خدمتکار را فرمود تا درِ خانه ام مرا همراهی کنند. وقتی به خانه رسیدم؛ پول را شمردم، جمعاً ۴۸ دینار بود و بر روی یکی نوشته بود ۲۸ دینار بابت طلبکاری فلانی و باقی مانده مال خودت! تعجب کردم چون من مبلغ بدهکاریم را به امام (علیه السلام) نگفته بودم.[۳]

مردم از امام طلب صدقه می کردند و امام به آن ها مرحمت می کرد.

حق کارگر

سلیمان بن جعفر می گوید: برای کاری پیش امام (علیه السلام) رفته بودم؛ وقتی خواستم برگردم؛ امام رضا (علیه السلام) فرمود بیا امشب به خانه ما برویم. من که چنین سعادتی نصیبم شده بود؛ با امام (علیه السلام) روانه شدم. وقتی به خانه رسیدیم؛ غلامان امام دیواری را گل اندود می کردند. امام (علیه السلام) چشمش به کارگری سیاه افتاد؛ پرسید این مرد که با شما کار می کند کیست؟ گفتند کارگری است که به ما کمک می کند و ما هم آخر کار به او چیزی می دهیم! امام (علیه السلام) پرسید مزدش را تعیین کرده اید؟ گفتند: نه! هر چه به او بدهیم قبول می کند. امام (علیه السلام) ناراحت شد. من گفتم فدایت شوم چرا این همه ناراحتی می کنید؟ فرمود بارها به آنان گفته ام تا مزد کارگر را تعیین نکرده اید؛ حق ندارید از او کار بکشید! بعد به من فرمود: اگر مزد کارگر را تعیین نکنی، پایان کار اگر سه برابر مزدش هم به او بپردازی باز گمان می کند همه اجرتش را نداده ای؛ ولی اگر مزدش را تعیین کنی و پس از پایان کار آن را بپردازی تو را به خاطر وفای به عهد می ستاید و اگر کمی هم به او بیشتر از مزدش بدهی، آن را بخششی از تو می داند.[۴]

امام رضا (علیه السلام): تا مزد کارگر را تعیین نکرده اید؛ حق ندارید از او کار بکشید!

محرم راز

وقتی عازم عراق بودم؛ برای خداحافظی خدمت امام رضا (علیه السلام) رسیدم. در ذهنم بود جامه ای از امام (علیه السلام) برای کفن خویش بگیرم و چند درهم، به عنوان پول تبرک و حلال هم از امام (علیه السلام) بگیرم تا برای دخترانم انگشتر بخرم. مدتی خدمت امام (علیه السلام) بودم؛ وقت جدایی از امام (علیه السلام) آن قدر اندوهگین شدم که به شدت گریستم و از خواسته هایم فراموش کردم.

زگریه حال مردم چشم نشسته در خون است     ببین که در طلبت حال مردمان چون است[۵]

هنوز چند قدمی دور نشده بودم که امام (علیه السلام) مرا صدا زد و گفت: ریان بن صلت بازگرد! برگشتم؛ فرمود دوست نداری چند درهم به تو بدهم که برای دخترانت انگشتر بخری؟ نمی خواهی پیراهنی به تو بدهم تا وقتی که مرگت فرارسد در آن کفن شوی! گفتم مولای من این ها خواسته هایم بود؛ ولی غم فراق شما چنان مرا متأثر کرد که آن ها را فراموش کردم. امام (علیه السلام) یک پیراهن و چندین درهم به من عنایت کرد که وقتی شمردم سی درهم بود.[۶]

پی نوشت ها:

  1. منتهی الآمال، ج۲، ص۴۶۶٫
  2. حافظ.
  3. بحارالانوار، ج۱۲، ص۲۸٫
  4. فروع کافی، ج۵، ص۲۸۸؛ عیون اخبار الرضا (علیه السلام)، ج۲، ص۲۳۲٫
  5. حافظ.
  6. مدینه المعاجز، ج۷، ص ۶۵٫

فضایل امام جعفر صادق(علیه السلام).

اشاره:

شخصیت امام صادق(علیه السلام) به اندازه‌ای جامع و برجسته است که افزون بر شیعیان، عالمان و عارفان اهل تسنن نیز توجهی ویژه به آن حضرت داشته و برتری علمی و شخصیتی ایشان را ستوده و از آن حکایت‌ها نقل کرده‌اند. در این گفتار، ابتدا متنی کهن از احمد بن حسن استرابادی، عالم شیعه قرن ۱۰ هـ . ق، درباره تولد امام صادق(علیه السلام) و شرح برخی فضایل ایشان نقل و سپس دو قطعه متن گزیده و مُنَقَّح شده از عارفان اهل تسنن؛ از شیخ فریدالدین عطار نیشابوری، عارف قرن ۶ و ۷ هـ . ق و علی بن عثمان هجویری عارف قرن ۵ هـ . ق آورده شده که نمایانگر ارادت عارفان اهل تسنن به آن بزرگوار است.

ذکر امام بحق ناطقْ، جعفر بن محمد الصادق(علیه السلام)

«وی امام ششم است از ائمه اِثناعشر(علیهم‌السلام). مادرش ام‌فروه دختر قاسم بن محمد ابابکر بود. آن حضرت خلایق را ارشاد می‌فرمود و طریق مستقیم به گمراهان بادیه ضلالت می‌نمود و پیوسته می‌فرمود: ما حجت خداییم بر خلقان و احکام حلال و حرام به بندگان می‌رسانیم. و این شیعه علی(علیه السلام) که امروز دست وِلا در دامن آل عبا زده‌اند، مذهب و ملت خود را از طریق آن حضرت درست کرده‌اند و نجات خود را از متابعت ایشان می‌دانند. کشف و کرامات آن حضرت بسیار است و خارق عادات بی‌شمار. از آن جمله است که:

میان دو کس نزاع شد، یکی تولا به اهل بیت داشت و ایشان را تفضل می‌نمود و دیگری به تولای بنوامیه منسوب بود و پیوسته آن گروه مکروه را می‌ستود. هر دو نزدیک ابوحنیفه رفتند و او را در آن دعوی حَکَم کردند.

ابوحنیفه گفت: نزد کسی روید که بهترین خلق خداست از روی حسب و نسب و پاکیزه‌ترین اولاد مصطفی است از ممرّ[۱] عزت و ادب.

گفتند: آن کس کیست؟ گفت: جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابو‌طالب(علیهم‌السلام). پس هر دو نزد آن حضرت رفتند و مجلس به غایت عالی بود و او مردم را به حلال و حرام تعلیم می‌نمود.

بی‌آنکه ایشان سؤال کنند و مقصود خود بیان نمایند، آن حضرت رو به ناصبی[۲] کرد و گفت: مخالفان اهل بیت را نزد مطیعان خدا مرتبه‌ای نیست. بعد از آن متوجه شد به مولای خود و فرمود: «فَریقٌ فِی الْجَنّه[۳] دوستان مایند وَ فَریقٌ فِی السّعیرِ[۴] اعدای ما».

و از آن جمله است که بعضی از دوستان به واسطه بسیاری مشاهده کرامات و خارق عادات به یکدیگر گفتند: این مرد را از الوهیت نصیبی هست. چون نزد وی رفتیم وضو می‌ساخت. در ما نگریست و فرمود: دوستی ما به درگاه خدا موجب نجات عقبی است، اما افراط محبت موجب ندامت است، ما بنده‌ایم از بندگان خدا و مخلوقیم از مخلوقات حضرت خدای تعالی.

و از آن جمله است که آن حضرت فرمود: به لقای پروردگار خود آرزومندم و در این ماه رجب یا شوال، به سفر آخرت متوجه می‌شوم و از زندان‌سرای دنیا به فضای دل‌گشای جنه المأوی به اجابت دعوتِ وَ اللّهُ یَدْعُوا إِلى‏ دارِ السّلامِ[۵] توجه خواهم نمود، بعد از آنکه اَعدای دَغا[۶] مرا زهر داده باشند و لباس سعادت شهادت پوشانیده. راوی گوید: والله چنان بود که آن حضرت فرمود.

گویند عمر آن حضرت شصت و پنج سال بود. در زمان منصور به زهر مقتول گردید. مردم به جهت موضع قبرش متردد بودند، آوازی شنیدند که این بنده صالح را بردارید و به نزدیک پدر و جدش به خاک سپارید».[۷]

امام جعفر الصادق(علیه السلام) در نگاه عطار نیشابوری

«آن سلطان ملت مصطفوی، آن برهان حجت نبوی، آن عالم صدیق، آن عالم تحقیق، آن میوه دل اولیا، آن گوشه جگر انبیا، آن ناقل علی، آن وارث نبی، آن عارف عاشق، ابومحمد جعفر صادق ـ رضی الله عنه ـ .

و چون از اهل بیت، بیشترِ سخنِ طریقتْ او گفته است، و روایت از او بیش آمده، کلمه‌ای چند از آن حضرت بیارم، که ایشان همه یکی‌اند. چون ذکر او کرده آمد، ذکر همه بُوَد. نبینی که قومی که مذهب او دارند، مذهب دوازده امام دارند؟ یعنی یکی دوازده است و دوازده یکی.

و عجب می‌دارم از آن قوم که ایشان را خیال بندد که اهل سنّت و جماعت را با اهل‌بیت چیزی در راه است.[۸]

چرا که اهل سنت و جماعت اهل‌بیت‌اند به حقیقت. و من آن نمی‌دانم که کسی در خیال باطل مانده است. آن می‌دانم که هر که به محمد(ص) ایمان دارد و به فرزندان و یارانش ایمان ندارد، او به محمد(ص) ایمان ندارد».[۹]

امام جعفر صادق (علیه السلام) در سن ۶۵ سالگی در سال ۱۴۸ هجری به شهادت رسید

هیبت امام صادق(علیه السلام)

حکایت: «نقل است که منصور خلیفه، شبی وزیر را گفت: «برو و صادق را بیار، تا بکشیم.» وزیر گفت: «او در گوشه‌ای نشسته است و عزلت گرفته، و به عبادت مشغول شده و دست از ملک کوتاه کرده، و امیرالمؤمنین را از وی رنجی نه. در آزار وی چه فایده بود؟» هر چند گفت، سودی نداشت. وزیر برفت. منصور غلامان را گفت: «چون صادق درآید و من کلاه از سر بردارم، شما او را بکشید.» وزیر، صادق را درآورد. منصور در حالْ برجست و پیش صادق باز دوید و در صدرش بنشاند و به دو زانو پیش او بنشست. غلامان را عجب آمد.

پس منصور گفت: «چه حاجت داری؟» گفت: «آنکه مرا پیش خود نخوانی و به طاعت خدای ـ عزّوجلّ ـ بازگذاری.» پس دستوری داد و به اعزازی[۱۰] تمام او را روانه کرد. و در حالْ لرزه بر منصور افتاد و سر در کشید و بی‌هوش شد، تا سه روز. و به روایتی تا سه نماز از وی فوت شد. چون بازآمد، وزیر پرسید که: «این چه حال بود؟» گفت: «چون صادق از در درآمد، اژدهایی دیدم که لبی به زیر صُفّه نهاد، و لبی بر زبر و مرا گفت: اگر او را بیازاری، تو را با این صفه فرو برم. و من از بیم آن اژدها ندانستم که چه می‌گویم و از او عذر خواستم و بی‌هوش شدم».[۱۱]

عاقل حقیقی

حکایت: «نقل است که صادق از ابوحنیفه پرسید که: «عاقل کی است؟» گفت: «آن‌که تمییز کند میان خیر و شرّ.» صادق گفت: «بهایم نیز تمییز توانند کرد، میان آن‌که او را بزنند یا او را علف دهند.» ابوحنیفه گفت: «به نزدیک تو عاقل کی است؟» گفت: «آن‌که تمییز کند میان دو خیر و دو شر. تا از دو خیر، خیرالخیرین اختیار کند و از دو شر، خیرالشّرین برگزیند».[۱۲]

سخاوت امام جعفر صادق(علیه السلام)

حکایت: «نقل است که همیانی زر از کسی برده بودند. آن کس در صادق آویخت که «تو بُرده‌ای» و او را نشناخت. صادق گفت: «چند بود؟» گفت: «هزار دینار.» او را به خانه برد و هزار دینار به وی داد. بعد از آن، آن مرد زر خود بازیافت و زر صادق باز پس آورد و گفت: «غلط کرده بودم.» صادق گفت: «ما هر چه دادیم باز نگیریم.» بعد از آن، از کسی پرسید که: «او کی است؟» گفتند: «جعفر صادق.» آن مرد خجل بازگردید».[۱۳]

خُلق امام جعفر صادق(علیه السلام)

حکایت: «نقل است که روزی تنها در راهی می‌رفت و «الله، الله» می‌گفت. [دل] سوخته‌ای بر عقب او می‌رفت و «الله، الله» می‌گفت. صادق گفت: «الله! جُبّه ندارم، الله! جامه ندارم.» در حالْ دستی جامه حاضر شد. امام جعفر در پوشید. آن سوخته پیش رفت و گفت: «ای خواجه! در الله گفتن با تو شریک بودم. آن کهنه خود به من ده.» صادق را خوش آمد و آن کهنه به وی داد».[۱۴]

حکمت: «[امام صادق(علیه السلام)] گفت: هر آن معصیت که اول آن ترس بُوَد و آخر آن عذر، بنده را به حق رساند و هر آن طاعت که اول آن امن بُوَد و آخر آن عجب، بنده را از حق ـ تعالی ـ دور گرداند. مطیع با عُجب، عاصی است و عاصی با عذر، مطیع».[۱۵]

حکمت: «و از وی پرسیدند که «درویش صابر فاضل‌تر یا توانگر شاکر؟» گفت: «درویش صابر، که توانگر را دل به کیسه بُوَد و درویش [را] با خدا».[۱۶]

جمله‌های قصار:

«و گفت: «مَکر خدای ـ عزّوجلّ ـ در بنده، نهان‌تر است از رفتن مورچه در سنگ سیاه، به شب تاریک».

و گفت: «از نیک‌بختی مرد است که خصم او خردمند است».[۱۷]

حکمت: «و گفت: «از صحبت پنج کس حذر کنید:

– یکی از دروغگوی، که همیشه با وی در غرور باشی.

– دوم از احمق، که آن وقت که سود تو خواهد، زیان تو بود و نداند.

– سوم بخیل، که بهترین وقتی از تو ببُرد.

– چهارم بددل، که در وقت حاجت، تو را ضایع کند.

– پنجم فاسق که تو را به یک لقمه بفروشد و به کمتر لقمه‌ای طمع کند».[۱۸]

حکمت: «گفت: «حق ـ تعالی ـ را در دنیا بهشتی است و دوزخی؛ بهشت، عافیت است و دوزخ، بلاست. عافیت آن است که کار خود به خدای ـ عزّوجلّ ـ باز گذاری و دوزخ آن است که کار خدای با نفس خویش گذاری».[۱۹]

امام جعفر صادق(علیه السلام) در نگاه علی بن عثمان هجویری

سیف سنت و جمال طریقت و معبر معرفت و مزیِّن صفوت، ابومحمد جعفر بن محمد بن علی‌بن الحسین‌بن علی، الصادق، رضوان‌الله علیهم اجمعین

عالی حال و نیکو سیرت بود. آراسته ظاهر و آبادان باطن. و وی را اشارت جمیل است اندر جمله علوم، و مشهور است دقت کلام وی و قوت معانی اندر میان مشایخ، رضی‌الله عنهم اجمعین. و وی را کتب معروف است اندر بیان این طریقت.

روایت: «از امام صادق(علیه السلام)[ روایت آرند که گفت: «لاتَصِّحُّ العِباده إلّا بالتّوبه، فَقَدِّمِ التَّوْبَه عَلَی العِبادَه، و قال لله، تعالی: «التائبونَ العابدون».[۲۰]

عبادت جز به توبه راست نیاید، تا خداوند ـ تعالی‌ـ مقدم کرد توبه را بر عبادت؛ زیرا که توبه بدایت مقامات است و عبودیت نهایت آن. و چون خداوند ـ جلّ جلاله ـ ذکر عاصیان کرد، به توبه فرمود و گفت: «و توبوا الی الله جمیعاً».[۲۱]

حکایت: «و اندر حکایات یافتم که داوود طائی به نزدیک وی آمد و گفت: «یا پسر رسول خدای، مرا پندی ده که دلم سیاه شده است.» گفت: «یا ابا سلیمان، تو زاهد زمانه خویشی. تو را به پند من چه حاجت؟» گفت: «ای فرزند پیغمبر، شما را بر همه خلایق فضل است و پند دادن تو مر همه خلایق را واجب.» گفت: «یا ابا سلیمان، من از آن می‌ترسم که به قیامت جدّ من اندر من آویزد که: چرا حقّ متابعت من نگزاردی؟ و این کار به نسبت صحیح[۲۲] و سبب قوی نیست. این کار به معاملت[۲۳] خوب است اندر حضرت حق تعالی.»

داوود فرا گریستن آمد و گفت: «بار خدایا، آن که معجون طینت وی از آب نبوت است و ترکیب طبیعت از اصل برهان و حجت، جدش رسول است و مادرش بتول است، وی بدین حیرانی است؛ داوود، که باشد که به معاملت خود مُعْجَب گردد؟»[۲۴]

پی نوشت:

[۱] . ممرّ: طریق، گذرگاه.

[۲] . ناصبی: آن‌که دشمن علی(علیه السلام) و خاندان اوست.

[۳] . نک: شوری: ۷٫ (گروهی در بهشت‌اند)

[۴] . همان. (گروهی در دوزخ‌اند)

[۵] . نک: یونس: ۲۵٫

[۶]. دغا: حیله‌گر، فریب‌کار.

[۷] . نک: احمد بن حسن استرآبادی، آثار احمدی (تاریخ زندگی پیامبر اسلام و ائمه اطهار(علیهم‌السلام)، به کوشش: میرهاشم محدث، تهران، قبله؛ میراث مکتوب، ۱۳۷۴، صص ۵۱۰ ـ ۵۲۱٫

[۸] . چیزی در راه دو چیز بودن: بین دو چیز اختلاف بودن، مشکل داشتن دو چیز با هم.

[۹]. محمد بن ابراهیم عطار، تذکره الاولیاء، تصحیح: محمد استعلامی، تهران، زوار، ۱۳۸۰، چ ۱۲، صص ۱۲ و ۱۳٫

[۱۰] . اعزاز: احترام.

[۱۱]. تذکره الاولیاء، صص ۱۳ و ۱۴٫

[۱۲]. همان، ص ۱۵٫

[۱۳]. همان، صص ۱۵ و۱۶٫

[۱۴]. همان، ص ۱۶٫

[۱۵]. همان، ص ۱۷٫

[۱۶]. همان.

[۱۷]. همان، صص ۱۷ و ۱۸٫

[۱۸]. همان، ص ۱۸٫

[۱۹]. همان، صص ۱۱ ـ ۱۸٫

[۲۰]. نک: توبه: ۱۱۲٫

[۲۱]. «همگی به درگاه الهی توبه کنید». (نور: ۳۱)

[۲۲]. نسبت صحیح: خویشاوندی واقعی.

[۲۳]. معاملت: عبادت.

[۲۴]. ابوالحسن علی بن عثمان هجویری، کشف المحجوب، تصحیح: محمد عابدی، تهران، سروش، ۱۳۸۴، چ ۲، صص ۱۱۶ ـ ۱۱۸٫

احادیثی در باب سخاوت و بخشش

اشاره

سخاوت و بخشندگی از فضایل اخلاقی به شمار می آید. انسانهای بخیل و مال دوست همیشه در عذاب بوده و بر خلاف انسانهای سخی بسیار راحت و شاداب زندگی می کند. سخاوت در دین اسلام بسیار مورد سفارش قرار گرفته است. احادیث زیادی از معصومین (علیهم‌السلام) در باره آن نقل شده است. این فضیلت در انسانهای بزرگ و به ویژه پیامبران و اولیای خداوند نمودی خاصی دارد. در این جا چند حدیث در مورد سخاوت نقل شده است.

 

  ۱٫ امام على (علیه‌السلام):

اَلسَّخاءُ یُکسِبُ المَحَبَّهَ و یُزَیِّنُ الاخلاقَ؛ سخاوت، محبّت آور و زینت اخلاق است.

(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص ۳۷۸ ، ح ۸۵۲۳)

  1. امام صادق (علیه‌السلام):

السَّخَاءُ مِنْ أَخْلَاقِ الْأَنْبِیَاءِ وَ هُوَ عِمَادُ الْإِیمَانِ وَ لَا یَکُونُ مؤمنا [مُؤمِنٌ‏] إِلَّا سَخِیّاً- وَ لَا یَکُونُ سَخِیّاً إِلَّا ذُو یَقِینٍ وَ هِمَّهٍ عَالِیَهٍ لِأَنَّ السَّخَاءَ شُعَاعُ نُورِ الْیَقِینِ- مَنْ عَرَفَ مَا قَصَدَ هَانَ عَلَیْهِ مَا بَذَلَ؛ سخاوت از اخلاق پیامبران و ستون ایمان است . هیچ مؤمنى نیست مگر آن که بخشنده است و تنها آن کس بخشنده است که از یقین و همّت والا برخوردار باشد ؛ زیرا که بخشندگى پرتو نور یقین است . هر کس هدف را بشناسد بخشش بر او آسان شود .

(مصباح الشریعه ص ۸۲ ؛ بحارالأنوار(ط-بیروت) ج ۶۸، ص۳۵۵، ح۱۷)

  1. رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله):

اَلسَّخىُّ قَریبٌ مِنَ اللّه ، قَریبٌ مِنَ النّاسِ ، قَریبٌ مِنَ الجَنَّهِ؛ سخاوتمند به خدا، مردم و بهشت نزدیک است.

(کافی(ط-الاسلامیه) ج۴ ، ص ۴۰ ، ح ۹ – بحارالأنوار(ط-بیروت) ج ۷۰، ص۳۰۸، ح ۳۷ )

۴.امام صادق (علیه‌السلام):

اَلسَّخاءُ ما کانَ ابتِداءً ، فَأمّا ما کانَ مِن مَسألَهٍ فَحَیاءٌ و تَذَمُّمٌ؛ سخاوت آن است که بى درخواست انجام گیرد، اما سخاوتى که در مقابل درخواست باشد ناشى از شرمندگى و براى فرار از سرزنش است.

(بحارالأنوار(ط-بیروت) ج ۶۸ ، ص۳۵۷، ح ۲۱ ){شبیه این حدیث در نهج البلاغه(صبحی صالح) ص ۴۷۸ ، ح ۵۳ – تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص ۳۷۷ ، ح ۸۵۰۴ }

  1. امام رضا (علیه‌السلام):

اَلسَّخىُّ یَأکُلُ مِن طَعامِ النّاسِ لِیَأکُلوا مِن طَعامِهِ ، و البَخیلُ لا یَأکُلُ مِن طَعامِ النّاسِ لِئَلاّ یَأکُلوا مِن طَعامِهِ؛ سخاوتمند از غذاى مردم مى خورد، تا مردم از غذاى او بخورند اما بخیل از غذاى مردم نمى خورد تا آنها نیز از غذاى او نخورند.

(تحف العقول ص ۴۴۶ ؛ بحارالأنوار(ط-بیروت) ج ۶۸، ص۳۵۲،ح۸)

  1. رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله):

طَعامُ السَّخىِّ دَواءٌ و طَعامُ الشَّحیحِ داءٌ؛ غذاى سخاوتمند، داروست و غذاى بخیل، درد.

(نهج الفصاحه ص ۵۵۶ ، ح ۱۹۰۰ ؛ بحارالأنوار(ط-بیروت) ج ۶۸، ص۳۵۷، ح۲۲)

  1. امام صادق (علیه‌السلام):

قُلْتُ لَهُ مَا حَدُّ السَّخَاءِ فَقَالَ تُخْرِجُ مِنْ مَالِکَ الْحَقَّ الَّذِی أَوْجَبَهُ اللَّهُ عَلَیْکَ فَتَضَعُهُ فِی مَوْضِعِهِ؛ در پاسخ به سئوال از مرز سخاوت فرمودند: حقوقى را که خداوند بر اموال تو واجب کرده است، خارج کنى و آن را در جاى خودش قرار دهى.

(کافی(ط-الاسلامیه) ج ۴ ، ص ۳۹ ، ح ۲)

  1. رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله):

السَّخِیُّ بِمَا مَلَکَ وَ أَرَادَ بِهِ وَجْهَ اللَّهِ تَعَالَى وَ أَمَّا السَّخِیُّ فِی مَعْصِیَهِ اللَّهِ فَحَمَّالُ سَخَطِ اللَّهِ وَ غَضَبِهِ وَ هُوَ أَبْخَلُ النَّاسِ عَلَى نَفْسِهِ فَکَیْفَ لِغَیْرِهِ؛ سخاوتمند کسى است که از اموال خود و براى رضاى خدا سخاوت داشته باشد ، اما کسى که در راه معصیت خدا دست و دل باز باشد ، بارکش ناخشنودى و خشم خداست. چنین کسى بخیل ترین مردمان نسبت به خود است چه رسد به دیگران .

(مستدرک الوسایل و مستنبط المسایل ج ۷ ، ص ۱۷ ،ح ۱۴)

  1. امام حسن عسگرى (علیه‌السلام):

إنَّ لِلسَّخاءِ مِقدارا فَإن زادَ عَلَیهِ فَهُوَ سَرَفٌ؛ سخاوت اندازه اى دارد که اگر از آن فراتر رود اسراف است.

(اعلام الدین فی صفات المؤمنین ص ۳۱۳)

  1. رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله):

إنَّ اللّه یُبغِضُ البَخیلَ فى حَیاتِهِ ، اَلسَّخىَّ عِندَ وَفاتِهِ؛ خداوند از کسى که در زندگى بخیل باشد و در هنگام مرگ سخى شود، نفرت دارد.

(بحارالانوار(ط-بیروت) ج ۷۴ ، ص۱۷۳)

  1. امام صادق (علیه‌السلام):

صِلَه الْأَرْحَامِ تُحَسِّنُ الْخُلُقَ وَ تُسَمِّحُ الْکَفَّ وَ تُطَیِّبُ النَّفْسَ وَ تَزِیدُ فِی الرِّزْقِ وَ تُنْسِئُ فِی الْأَجَلِ؛ صله رحم، انسان را خوش اخلاق، با سخاوت و پاکیزه جان مى نماید و روزى را زیاد مى کند و مرگ را به تأخیر مى اندازد.

(کافى(ط-الاسلامیه) ج ۲، ص ۱۵۱، ح ۶)

  1. پیامبر صلى الله علیه وآله:

إِنَّ اللّه تَعالى جَمیلٌ یُحِبُّ الجَمالَ، سَخىٌّ یُحِبُّ السَّخاءَ، نَظیفٌ یُحِبُّ النَّظافَه؛ خداوند زیباست و زیبایى را دوست دارد، بخشنده است و بخشش را دوست دارد، پاکیزه است و پاکیزگى را دوست دارد.

(نهج الفصاحه ص ۲۹۳ ، ح ۶۹۰)

  1. امام على (علیه‌السلام):

اَلسَّخاءُ و الشَّجاعَهُ غَرائِزُ شَریفَهٌ، یَضَعُهَا اللّه‏ُ سُبحانَهُ فیمَن أَحَبَّهُ وَ امتَحَنَهُ؛ سخاوت و شجاعت خصلت‏ هاى والایى هستند که خداوند سبحان آن دو را در وجود هر کس که دوستش داشته و او را آزموده باشد مى‏ گذارد.

(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص ۳۷۵ ، ح ۸۴۴۳)

  1. رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله): اَنـَا اَدیبُ اللّه‏ِ وَ عَلىٌّ اَدیبى ، اَمَرَنى رَبّى بِالسَّخاءِ وَ الْبِرِّ وَ نَهانى عَنِ الْبُخْلِ وَ الْجَفاءِ وَ ما شَى‏ءٌ اَبْغَضُ اِلَى اللّه‏ِ عَز و جَلَّ مِنَ الْبُخْلِ وَ سوءِ الْخُلُقِ، وَ اِنَّهُ لیُفْسِدُ العَمَلَ کَما یُفْسِدُ الخَلُّ الْعَسَلَ؛ من ادب آموخته خدا هستم و على، ادب آموخته من است . پروردگارم مرا به سخاوت و نیکى کردن فرمان داد و از بخل و سختگیرى بازَم داشت . در نزد خداوند عزّ و جلّ چیزى منفورتر از بخل و بد اخلاقى نیست . بد اخلاقى ، عمل را ضایع مى ‏کند ، آن‏ سان که سرکه عسل را.

(مکارم الاخلاق ص ۱۷)

  1. ابن شهر آشوب: کانَ النَّبىّ (صلی‌الله علیه و آله) قَبْلَ المَبْعَثِ مَوصوفا بِعِشرینَ خَصلَهً مِن خِصالِ الاَنْبیاءِ لَوِ انْفَرَدَ واحِدٌ بِاَحَدِها لَدَلَّ عَلى جَلالِهِ فَکَیْفَ مَنِ اجْتَمَعَت فیهِ؟! کانَ نَبیّا اَمینا، صادِقا، حاذِقا، اَصیلاً، نَبیلاً، مَکینا، فَصیحا، عاقِلاً، فاضِلاً، عابِدا، زاهِدا، سَخیا، کمیا، قانِعا، مُتَواضِعا، حَلیما، رَحیما، غَیورا، صَبورا، مُوافِقا، مُرافِقا، لَم یُخالِطْ مُنَجِّما وَ لا کاهِنا و لا عَیافا؛ رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله) پیش از مبعوث شدن، بیست خصلت از خصلت‏هاى پیامبران را دارا بودند، که اگر کسى یکى از آنها را داشته باشد، دلیل عظمت اوست؛ چه رسد به کسى که همه آنها را دارا باشد، آن حضرت پیامبرى امین، راستگو، ماهر، اصیل، شریف، استوار، سخنور، عاقل، با فضیلت، عابد، زاهد، سخاوتمند، دلیر و با شهامت، قانع، متواضع، بردبار، مهربان، غیرتمند، صبور، سازگار، و نرم‏خو بودند و با هیچ منجّم (قائل به تأثیر ستارگان)، غیب‏گو و پیش‏گویى هم‏نشین نبودند.

(مناقب آل ابی طالب(ابن شهر آشوب) ج ۱، ص ۱۲۳)

  1. امام باقر (علیه‌السلام): شِیعَهُ عَلِیٍّ الْمُتَبَاذِلُونَ فِی وَلَایَتِنَا الْمُتَحَابُّونَ فِی مَوَدَّتِنَا الَّذِینَ إِذَا غَضِبُوا لَمْ یَظْلِمُوا وَ إِنْ رَضُوا لَمْ یُسْرِفُوا بَرَکَهٌ عَلَى مَنْ جَاوَرُوا سِلْمٌ لِمَنْ خَالَطُوا؛ شیعیان على علیه السّلام کسانى هستند که در راه دوستى ما مال خود را به یک دیگر مى بخشند، و به دوستى ما با یک دیگر دوست مى شوند، اگر به خشم آیند ستم روا نمى دارند، و اگر خوشنود شوند زیاده روى نمى کنند، براى همسایگان برکت هستند، و براى معاشرین خود سلامتى و آسایشند.

(خصال ص ۳۹۷ ، ح۱۰۴)

نمونه هایى ازفضائل وسیره فردى امام حسن مجتبى(علیه السلام )‏.

اشاره:

حسن بن علی بن ابی طالب(علیه السلام) مشهور به امام حسن مجتبی(۳-۵۰ق) دومین امام شیعیان که ۱۰ سال (۴۰-۵۰ق.) امام و حدود ۷ ماه خلیفه مسلمانان بود. اهل سنت او را آخرین خلیفه از خلفای راشدین دانسته‌اند. حسن بن علی نخستین فرزند امام علی(علیه السلام) و فاطمه زهرا(س) و نخستین نوه پیامبر(صلی الله علیه و آله) است. بنابر گزارش‌های تاریخی، نام «حسن» را پیامبر(صلی الله علیه و آله) برای او برگزید و او را بسیار دوست داشت. او هفت سال از عمر خود را با پیامبر(صلی الله علیه و آله) همراه بود و در بیعت رضوان و ماجرای مباهله با مسیحیان نجران حضور داشت.

ذکاوت امام حسن مجتبى (علیه السلام)

حضرت مجتبى صلوات الله علیه در سن هفت سالگى در مجلس حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) حاضر مى ‏شد، آیات وحى را که تازه نازل شده بود یاد مى ‏گرفت و در خانه براى مادرش فاطمه (س) مى‏ خواند، هر وقت امیرالمؤمنین (علیه السلام) داخل خانه مى ‏شد مى ‏دید که فاطمه زهرا آیات را مى ‏خواند. مى‏ فرمود: چه کسى اینها را به تو یاد داد حال آنکه امروز نازل شده است ؟

حضرت فاطمه زهرا (س) جواب مى ‏داد: فرزندت حسن، روزى امیرالمؤمنین (علیه السلام) در خانه مخفى شد که ببیند حضرت مجتبى چطور آیات وحى را مى‏ خواند، حسن (علیه السلام) داخل شد، آیات وحى را یاد گرفته بود، ولى تا خواست بخواند مضطرب شد و نتوانست، مادرش از اضطراب وى تعجب کرد، حضرت مجتبى جواب داد:

اى مادر بیانم کوتاه آمد، زبانم بند شد، ظاهراً یک مرد بزرگوارى مرا زیر نظر دارد و به من گوش مى‏دهد. در این هنگام امیرالمؤمنین (علیه السلام) از پس پرده خارج شد و فرزند عزیزش را بوسید و مورد تفقد قرار داد: «قال یا اُمّاه قلّ بیانى و کَلّ لِسانى لعلّ سَیّداً یَرْعانى» ۱ حضرت مجتبى صلوات الله علیه از اول آشنا به آیات وحى و داراى ذکاوت خاصى بود.

حلم

یک نفر از اهل شام وارد مدینه شد، حضرت مجتبى (علیه السلام) را دید که بر مرکبى سوار است و چون تحت تأثیر تلقینات شوم بنى امیه قرار گرفته بود، شروع به ناسزا گفتن کرد، او تند تند اسائه ادب مى‏ کرد، امام(علیه السلام) هم چیزى نمى‏ گفت. تا وقتى که مرد شامى آرام شد.

حضرت مجتبى که درد او را مى ‏دانست بر او سلام کرد و خندید و فرمود: یا شیخ گمان مى‏ کنم غریب هستى، شاید امر بر تو مشتبه شده است اگر بخواهى گذشت کنیم از تو گذشت مى کنیم، اگر از ما چیزى بخواهى بتو مى ‏دهیم، اگر راهنمائى بخواهى راهنمائیت مى‏ کنیم، اگر از ما مرکبى بخواهى براى تو مرکب مى‏ دهیم، اگر گرسنه باشى، سیرت مى‏ گردانیم اگر عریان باشى لباست مى‏ دهیم، اگر محتاج باشى بى ‏نیازت مى‏ کنیم، و اگر حاجتى داشته باشى آنرا بر مى‏ آوریم و تا در مدینه هستى اگر در خانه ما میهمان باشى براى تو بهتر خواهد بود، چون منزل ما وسیع و امکانات ما بسیار و موقعیت ما گسترده است.

مرد شامى از شنیدن این سخنان به گریه افتاد، سپس گفت: گواهى مى ‏دهم که تو خلیفه خدا در روى زمین هستى، خدا داناتر است که رسالت خود را در کجا قرار بدهد، تو و پدرت مبغوضترین خلق در نزد من بودید ولى فعلاً محبوبترین خلق خدا در نزد من هستید:

«ثم قال أَشهدُ انّک خلیفهُ اللّه فى ارَضه، اللّهُ اعلم حیث یجعل رسالته ،کنت أَنت و ابوک ابغضُ خلق اللّهِ الىّ و الان أَنت اَحبّ خلق اللّه الىّ».

سپس آن مرد وسائل خویش به خانه آن حضرت آورد و تا در مدینه بود میهمان آن حضرت بود و بر محبت اهل بیت (علیه السلام) معتقد شد.۲

نگارنده گوید: معاویه و پیروان او درباره امیرالمؤمنین صلوات الله علیه و اهل بیت او، چنان تهمتهائى بستند و چنان ناروائیها نسبت دادند که عقل متحیر است و توانست ناسزاگوئى به آن حضرت را رسمیت بدهد، امام مجتبى (علیه السلام) احساس کرده که این آدم ذاتاً بدجنس نیست ولى تحت تأثیر تبلیغات سوء قرار گرفته است، لذا با حلم و بردبارى او را معالجه فرمود.

یاد حق

‏امام صادق (علیه السلام) مى ‏فرماید: پدرم از پدرش به من حدیث کرد که: حسن بن على بن ابیطالب (علیهما السلام) از همه اهل زمان خود عابدتر بود، به زهد و بى اعتنائیش به دنیا و فضیلتش کسى نمى‏رسید، چون به حج مى ‏رفت، پیاده مى‏ رفت و گاهى پا برهنه مى‏ رفت. چون مرگ را یاد مى‏ کرد مى‏ گریست، و چون قبر را یاد مى‏ آورد گریه مى‏ کرد، وقتى بعث و قیامت را یاد مى‏ نمود اشک مى‏ ریخت، وقتى که گذشتن از صراط را یاد مى‏ آورد مى ‏گریست وقتى که در مقابل خدا قرار گرفتن را یاد مى ‏آورد فریاد مى‏ کشید و بیهوش مى ‏شد.

چون به نماز مى‏ ایستاد مفصلهاى بدنش به حرکت در مى ‏آمد و چون بهشت و جهنم را یاد مى‏ کرد مانند انسان مار زده مضطرب مى‏ گشت، هر وقت به وقت خواندن قرآن به «یا ایها الذین آمنوا» مى ‏رسید، مى ‏گفت: لبیک اللهم لبیک.

در هیچ حالى او را ندیدند مگر آنکه خدا را ذکر مى‏کرد. در سخن گفتن راستگوترین مردم و در بیان مطلب فصیحترین آنان بود. روزى به معاویه گفتند: اى کاش حسن بن على ابیطالب را بگوئى به منبر برود و سخن بگوید، تا معلوم شود که سخن گفتن نمى ‏تواند، معاویه از آن حضرت خواست تا منبر برود و سخن گوید، امام سلام اللّه علیه برخاست و به منبر تشریف برد، خدا را حمد کرد و ثنا گفت. آنگاه فرمود:

«یا ایها الناس من عرفنى فقد عرفنى و من لم یعرفنى فانا الحسن بن على بن ابیطالب و ابن سیده النساء فاطمه بنت رسول الله (صلی الله علیه و آله)، انا ابن خیر خلق الله، انا ابن رسول الله (صلی الله علیه و آله) انا ابن صاحب الفضائل، انا ابن صاحب المعجزات، و الدلائل، انا ابن امیرالمؤمنین، انا المدفوع عن حقى، انا و اخى الحسین سیدا شباب اهل الجنه، انا ابن الرکن و المقام، انا ابن مکه و منى انا ابن المشعر و العرفات…»۳

آن حضرت در مقابل خصم، همه کمالات و فضائل را به خودش اختصاص داد که یعنى: کسى به مقام آل محمد (صلی الله علیه و آله) نمى رسد.

انفاق همه مال و نصف مال در راه خدا

حضرت مجتبى صلوات الله علیه در احسان و انفاق در راه خدا قدمى برداشت که منحصر به فرد و از فضائل اختصاصى اوست و آن اینکه: دوبار همه دارایى خویش و سه بار نصف مال خود را در راه خدا انفاق و احسان نمود این مطلب مورد تصدیق همه است، شیعه و اهل سنت آنرا در کتابهاى خود نقل کرده ‏اند، عبارت عربى روایت چنین است:

«خرجَ الحسنُ (علیه السلام) من ماله مرّتین و قاسم لله ماله ثلاث مرّات حتّى انه کان یعطى نعلاً و یمسک نعلاً و یعطى خفاً و یمسک خفاً» یعنى: وقتى که نصف مال خود را در راه خدا مى ‏داد چنان دقت مى ‏کرد تا جائى که یک نعلین و چکمه را مى‏ داد و یک نعلین و چکمه را براى خود نگاه مى ‏داشت.

رجوع شود به بحار ج ۴۳ ص ۳۳۹ و ۳۵۷، مناقب ابن شهر آشوب ج ۴ ص ۱۴ فصل مکارم اخلاق، تذکره سبط ابن جوزى ص ۱۱۲ حالات امام حسن (علیه السلام) صواعق المحرقه ابن حجر حالات امام حسن (علیه السلام)، فصول المهمه ابن صباغ ص .۱۳۸ تاریخ الخلفاء سیوطى ص ۷۳، نورالابصار شبلنجى ص ۱۰۸، این روایت از حضرت صادق صلوات الله علیه به نقل مناقب با این لفظ نقل شده است:

«قال الصادق (علیه السلام) ان الحسن بن على علیهما السلام حجّ خمسه و عشرین حجّه ما شیاً و قاسم الله تعالى ماله مرّتین و فى خبر قاسم ربه ثلاث مرّات و حجّ عشرین حجّه على قدمیه».

عمل طاقت فرسا

از جمله فضائل حضرت مجتبى صلوات الله علیه آنست که: بیست و پنج بار پیاده به زیارت کعبه رفت با آنکه مرکبهاى خوب با او برده مى‏ شد ولى بعلت «افضل الاعمال أحمزُها» ۴ مسافت چهار صد و پنجاه کیلومتر راه را زیر اشعه سوزان آفتاب و روى سنگریزه‏هاى داغ، پیاده مى‏ پیمود تا رضایت خدا را بیشتر فراهم آورد.

و چون این کار تصنّعى نمى‏ تواند باشد، ایمان قوى و خلوص کامل لازم دارد، معاویه که مى خواست براى خودنمائیى کارهاى خوب انجام دهد، نتوانست این کار را بکند و حسرت مى‏ کشید و مى ‏گفت: بر چیزى غمگین نیستم مگر به آنکه نتوانستم پیاده به حج روم ولى حسن بن على (علیهاالسلام) بیست و پنج بار پیاده به مکه رفت. ۵

جریان بیست و پنج بار به مکه رفتن را شیعه و اهل سنت در کتابهاى خویش نقل کرده و فریقین آنرا مسلم دانسته ‏اند، اینک به بعضى از تعبیرها اشاره مى‏ شود:

«قال الصادق (علیه السلام): ان الحسن بن على علیهما السلام حج خمسه و عشرین حجه ماشیاً و قاسم الله ماله مرتین ۶٫ در روایت عبدالله بن عبید بن عمیر آمده: «قال لقد حج الحسن بن على خمساً و عشرین حجه ما شیاً و ان النجائب لتقاد معه» ۷٫

ناگفته نماند در مناقب و انوار البهیه و تاریخ الخلفاء و صواعق ابن حجر و اخبارالدول قرمانى ص ۱۰۶ چنانکه گفته شد بیست و پنج بار نقل شده، سبط ابن جوزى در تذکره ص ۱۷۸ و سید مؤمن شبلنجى در نور الابصار ص ۱۰۸ و ابن طلحه در مطالب السؤول ص ۶۷ بیست بار گفته ‏اند.

خوف از محشر

حضرت رضا از پدرانش صلوات الله علیهم نقل مى ‏کند: چون رحلت امام حسن (علیه السلام) نزدیک شد، گریه کرد، گفتند: یا بن رسول الله آیا با آن منزلت که نسبت به رسول الله (صلی الله علیه و آله) دارى گریه مى‏ کنى؟! با آنکه آن حضرت در تقرب تو نسبت به او، چیزها گفته است؟!

بیست بار پیاده به حج رفته و سه بار هر چه داشته ‏اى در راه خدا انفاق نموده‏ اى حتى یک نعلین را؟! فرمود: فقط براى دو چیز گریه مى کنم: وحشت موقف قیامت و مفارقت دوستان «فقال انّما أبْکى لخصلتین: لهَول المَطْلَع و فراق الأَحبّه»۸

پى ‏نوشت:

۱. بحار ج ۴۳ ص ۳۳۸٫

۲. مناقب آل ابى طالب ج ۴ ص ۱۹ فصل مکارم اخلاق امام حسن (علیه السلام).

۳. بحارالانوار ج ۴۳ ص ۳۳۱ از امالى صدوق.

۴. در نهایه گوید: «سئل رسول الله (صلی الله علیه و آله) اىّ الاعمال افضل فقال: احمزها» اى اشدّها.

۵. بحار الانوار ج ۴۳ ص ۳۳۹، مناقب ج ۴ ص ۱۴ باب مکارم اخلاقه.

۶. مناقب ج ۴ ص ۱۴ فصل مکارم اخلاق آن حضرت .

۷. مستدرک حاکم ج ۳ ص ۱۶۹٫

۸. بحار ج ۴۳ ص ۳۳۲٫

منبع : (خاندان وحى، سید على اکبر قریشى، ص ۳۱۹ . ۳۲۴)

سخاوت امام‌حسین‌(علیه‌السلام).

 

اشاره:

جود و بخشش این خاندان ضرب‌المثل است. یکی از فضایل علی‌(علیه‌السلام)  که موجب شد آیاتی از قرآن در شأنش نازل شود، انفاق و صدقات آن حضرت در راه خدا بود.

علی و اهل‌بیتش در این صفت، شهره آفاق شدند و تنها دِرهم، و قرص نانی را که داشتند به فقرا می‎دادند و دیگران را بر خود مقدم می‎داشتند و ایثار می‎نمودند. ای بسا که خودشان گرسنه و برهنه به سر بردند و غذا و جامه خود را در راه خدا بخشیدند.

ابن‌عساکر در تاریخ خود از ابی‌هشام قنّاد روایت نموده که او از بصره برای حسین‌(علیه‌السلام)  کالا می‎آورد، و آن حضرت از جای برنخاسته همه را به مردم می‎بخشید.[۱]

و هم ابن‌عساکر روایت کرده: گدایی میان کوچه‎های مدینه قدم برمی‎داشت و سؤال می‎کرد تا به در خانه حسین‌(علیه‌السلام)  رسید. در را کوبید و این دو شعر را انشا کرد:

لَمْ یَخَبِ الْیَوْمَ مَنْ رَجَاکَ وَمَنْ

أَنْتَ جَوَادٌ وَأَنْتَ مَعْدِنُهُ

حَرَّکَ مِنْ دُونِ بَابِکَ الْحَلَقَهَ

أَبُوکَ قَدْ کَانَ قَاتِلَ الْفَسَقَهِ[۲]

ناامید نمی‎گردد امروز آن‌کسی که به تو امید بسته، و حلقه در خانه تو را حرکت داده است. تو صاحب جود و معدن بخششی، و پدرت کشنده فاسقان بود.

حسین‌(علیه‌السلام)  مشغول نماز بود. نماز را به‌زودی به‌جا آورد و بیرون آمد، در اعرابی اثر تنگدستی مشاهده‎کرد؛ برگشت و قنبر را صدا زد و قنبر جواب داد: «لَبَّیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللهِ»، فرمود: از پول مخارج ما چقدر مانده است. عرض کرد: دویست درهم که فرمودی در بین اهل‌بیت قسمت کنم. فرمود: آن را بیاور! کسی آمده که از آنها به آن پول سزاوارتر است، آن را گرفت و بیرون آمد و به اعرابی داد و این اشعار را انشا کرد:

خُذْهَا فَإِنِّی إِلَیْکَ مُعْتَذِرٌ

لَوْ کَانَ فِی سَیْرِنَا عَصاً تَمِدُّ إِذَنْ

لَکِنَّ رَیْبَ الزَّمَانِ ذُو غِیَرٍ

وَاعْلَمْ بِأَنِّی عَلَیْکَ ذُو شَفَقَهٍ

کَانَتْ سَمانَا عَلَیْکَ مُنْدَفِقَهً

وَالْکَفُّ مِنَّا قَلِیلَهُ النَّفَقَهِ[۳]

در این اشعار از آن مرد عذرخواهی فرمود. اعرابی پول‌ها را گرفت، و رفت و می‎گفت:

«اَللهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسَالَتَهُ».[۴]

روزی آن حضرت به عیادت و احوالپرسی اسامه بن زید به منزل او قدم رنجه فرمود. اسامه می‎گفت: واغمّاه.

فرمود: برادر چه غم داری؟

عرض کرد: قرضی که شصت هزار درهم است.

حسین‌(علیه‌السلام)  فرمود: آن به ذمّه من است.

اسامه گفت: می‎ترسم ادا نشده بمیرم.

فرمود: «نمی‎میری تا من آن را ادا کنم»، و آن را پیش از مرگ او ادا کرد.[۵]

بحرانی روایت کرده که حسین‌(علیه‌السلام)  بعد از وفات برادرش حسن‌(علیه‌السلام)  در مسجد جدش رسول خدا‌(ص)  نشسته بود. عبدالله بن زبیر، و عتبه بن ابی‌سفیان هم هریک در ناحیه‎ای نشسته بودند. مردی اعرابی که سوار ناقه بود آمد بر در مسجد زانوی ناقه را بست و وارد شد نزد عتبه ایستاد و سلام کرد و جواب شنید. گفت: من پسر عمویم را کشته‎ام و از من دیه او را خواسته‎اند آیا ممکن است چیزی به ‌من بدهی؟ عتبه به غلامش گفت: صد درهم به او بده. اعرابی گفت: نمی‎خواهم مگر تمام دیه را. او را گذارد و نزد عبدالله بن زبیر رفت. او دویست درهم به او داد. اعرابی از او هم نپذیرفت و به خدمت حسین‌(علیه‌السلام)  رفت و عرض کرد: یا ابن رسول الله! من پسر عمویم را کشته‎ام، و از من دیه او را می‎خواهند، آیا ممکن است چیزی به من عطا کنی؟!

حسین‌(علیه‌السلام)  دستور داد تا ده هزار درهم به او بدهند سپس فرمود: این برای ادای دیون تو، و فرمان داد که ده هزار درهم دیگر به او بدهند، سپس فرمود: این برای رفع پریشانی و حسن حال و مخارج عائله تو. پس اعرابی این اشعار را انشا کرد:

طَرِبْتُ وَمَا هَاجَ لِی مَعْبَقٌ

وَلَکِنْ طَرِبْتُ لآلِ الرَّسُولِ

هُمُ الأَکْرَمُونَ هُمُ الأَنْجَبُونَ

سَبَقْتَ الأَنَامَ إِلَی الْمَکْرُمَاتِ

أَبُوکَ الَّذِی سَادَ بِالْمَکْرُمَاتِ

بِهِ فَتَحَ اللهُ بَابَ الرَّشَادِ

وَلا لِی مَقَامٌ وَلا مَعْشَقٌ

فَلَذَّ لِیَ الشِّعْرُ وَالْمَنْطِقُ

نُجُومُ السَّمَاءِ بِهِمْ تُشْرَقُ

وَأَنْتَ الْجَوَادُ فَلا تُلْحَقُ

فَقَصُرَ عَنْ سَبْقِهِ السُّبَّقُ

وَبَابُ الفَسَادِ بِکُمْ مُغْلَقٌ[۶]

به طرب آمدم ولی از هیچ طرف بوی خوشی بر من نوزیده و هیچ مقام یا وسیله عشقی ندارم. فقط طرب من برای خاندان پیغمبر است و برای این است که شعر و نطق برای من لذّت‌بخش گردیده است! این خاندان هستند که از همه بزرگوارتر و نجیب‎ترند و ستارگان آسمان به‌واسطه آنها نورافشانی می‎کنند. (ای حسین!) تو در نیکی و بزرگواری بر همه پیشی گرفتی و تو آن بخشنده‎ای هستی که کسی به تو نمی‎رسد. پدرت آن کسی است که با بزرگواری بر همه پیشی گرفت و تمام مردم از رسیدن به او عاجز ماندند. به‌وسیله پدرت خداوند در رستگاری را گشود و از وجود شماست که درهای فساد بسته شده است.

پی نوشت:

[۱]. ابن‌عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۴، ص۱۱۲؛ ر.ک: علایلی، سموالمعنی فی سموالذات، ص۱۵۰ ـ ۱۵۱٫

.[۲] ابن‌عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۴، ص۱۸۵٫

.[۳] «این کیسه را بگیر من از تو پوزش می‌طلبم و بدان من بر تو مهرورز هستم. اگر در رفتن ما مهلت و تأخیری بود می‌دیدی که آسمان کرم ما بر تو می‌بارید؛ اما گرفتاری زمانه دگرگون‌کننده است و دست ما خالی و کم پول و خرج است».

[۴]. علایلی، سموالمعنی فی سموالذات، ص۱۵۱، به نقل از: عیون الاخبار، ج‌۳، ص‌۱۴۰٫ «خدا بهتر می‌داند که رسالت خود را کجا قرار دهد». اشاره به آیه ۱۲۴ از سوره انعام.

[۵]. علایلی، سموالمعنی فی سموالذات، ص۱۵۱ ـ ۱۵۲٫ بیهقی در المحاسن والمساوی (ج‌۱، ص۶۴) این حکایت را به نام حضرت امام‌حسن‌(علیه‌السلام) یاد کرده و در همین صفحه حکایتی از خود این دو برادر بزرگوار روایت کرده که هریک صدوپنچاه هزار درهم به یک نفر عطا کردند.

[۶]. بحرانی، من اخلاق الامام الحسین(علیه‌السلام)، ص۱۴۱ ـ ۱۴۳؛ علایلی، سموالمعنی فی سموالذات، ص۱۵۲ – ۱۵۳، به نقل از: عقد اللآل فی مناقب الآل.

نویسنده:  آیت الله العظمی حاج شیخ لطف الله صافی گلپایگانی

احادیث منتخب از امام جعفر صادق علیه السلام

۱– قالَ الإمامُ جَعْفَرُ بنُ محمّد الصّادقُ (علیه السلام) :

حَدیثی حَدیثُ أبى، وَ حَدیثُ أبى حَدیثُ جَدى، وَ حَدیثُ جَدّى حَدیثُ الْحُسَیْنِ، وَ حَدیثُ الْحُسَیْنِ حَدیثُ الْحَسَنِ، وَ حَدیثُ الْحَسَنِ حَدیثُ أمیرِالْمُؤْمِنینَ، وَ حَدیثُ أمیرَالْمُؤْمِنینَ حَدیثُ رَسُولِ اللهِ (صلى الله علیه وآله وسلم)، وَ حَدیثُ رَسُولِ اللهِ قَوْلُ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ.[۱]

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمود: سخن و حدیث من همانند سخن پدرم مى باشد، و سخن پدرم همچون سخن جدّم، و سخن جدّم نیز مانند سخن حسین و نیز سخن او با سخن حسن یکى است و سخن حسن همانند سخن امیرالمؤمنین علىّ و کلام او از کلام رسول خدا مى باشد، که سخن رسول الله به نقل از سخن خداوند متعال خواهد بود.

۲- قالَ(علیه السلام): مَنْ حَفِظَ مِنْ شیعَتِنا أرْبَعینَ حَدیثاً بَعَثَهُ اللهُ یَوْمَ الْقیامَهِ عالِماً فَقیهاً وَلَمْ یُعَذِّبْهُ.[۲]

فرمود: هرکس از شیعیان ما چهل حدیث را حفظ کند ـ و به آن ها عمل نماید ـ، خداوند او را دانشمندى فقیه در قیامت محشور مى گرداند و عذاب نمى شود.

۳- قالَ (علیه السلام): قَضاءُ حاجَهِ الْمُؤْمِنِ أفْضَلُ مِنْ ألْفِ حَجَّه مُتَقَبَّله بِمَناسِکِها، وَ عِتْقِ ألْفِ رَقَبَه لِوَجْهِ اللهِ، وَ حِمْلانِ ألْفِ فَرَس فى سَبیلِ اللهِ بِسَرْجِها وَ لَحْمِها.[۳]

فرمود: برآوردن حوائج و نیازمندى هاى مؤمن از هزار حجّ مقبول و آزادى هزار بنده و فرستادن هزار اسب مجهّز در راه خدا، بالاتر و والاتر است.

۴- قالَ (علیه السلام): أَوَّلُ ما یُحاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ الصَّلاهُ، فَإنْ قُبِلَتْ قُبِلَ سائِرُ عَمَلِهِ، وَ إذا رُدَّتْ، رُدَّ عَلَیْهِ سائِرُ عَمَلِهِ.[۴]

فرمود: اوّلین محاسبه انسان در پیشگاه خداوند پیرامون نماز است، پس اگر نمازش قبول شود بقیه عبادات و اعمالش نیز پذیرفته مى گردد وگرنه مردود خواهد شد.

۵- قالَ (علیه السلام): إذا فَشَتْ أرْبَعَهٌ ظَهَرَتْ أرْبَعَهٌ: إذا فَشا الزِّنا کَثُرَتِ الزَّلازِلُ، وَ إذا اُمْسِکَتِ الزَّکاهُ هَلَکَتِ الْماشِیَهُ، وَ إذا جارَ الْحُکّامُ فِى الْقَضاءِ اُمْسِکَ الْمَطَرُ مِنَ السَّماءِ، وَ إذا ظَفَرَتِ الذِّمَهُ نُصِرُ الْمُشْرِکُونَ عَلَى الْمُسْلِمینَ.[۵]

فرمود: هنگامى که چهار چیز در جامعه شایع و رایج گردد چهار نوع بلا و گرفتارى پدید آید:

چنانچه زنا رایج گردد زلزله ـ و مرگ ناگهانى ـ فراوان شود.

چنانچه زکات و خمسِ اموال پرداخت نشود حیوانات نابود شود.

اگر حاکمان جامعه و قُضات ستم و بى عدالتى نمایند باران ـ رحمت خداوند ـ نمى بارد.

و اگر اهل ذمّه تقویت شوند مشرکین بر مسلمین پیروز آیند.

۶- قالَ (علیه السلام): مَنْ عابَ أخاهُ بِعَیْب فَهُوَ مِنْ أهْلِ النّارِ.[۶]

فرمود: هرکس برادر ـ ایمانى خود را برچسبى بزند و او ـ را متّهم کند از اهل آتش خواهد بود.

۷- قالَ (علیه السلام): الصَّمْتُ کَنْزٌ وافِرٌ، وَ زَیْنُ الْحِلْمِ، وَ سَتْرُالْجاهِلِ.[۷]

فرمود: سکوت همانند گنجى پربهاء، زینت بخش حلم و بردبارى است; و نیز سکوت، سرپوشى بر آبروى شخص نادان و جاهل مى باشد.

۸- قالَ (علیه السلام): اِصْحَبْ مَنْ تَتَزَیَّنُ بِهِ، وَ لا تَصْحَبْ مَنْ یَتَزَّیَنُ لَکَ.[۸]

فرمود: با کسى دوستى و رفت و آمد کن که موجب عزّت و سربلندى تو باشد، و با کسى که مى خواهد از تو بهره ببرد و خودنمائى مى کند همدم مباش.

۹- قالَ (علیه السلام): کَمالُ الْمُؤْمِنِ فى ثَلاثِ خِصال: الْفِقْهُ فى دینِهِ، وَ الصَّبْرُ عَلَى النّائِبَهِ، وَالتَّقْدیرُ فِى الْمَعیشَهِ.[۹]

فرمود: شخصیّت و کمال مؤمن در سه خصلت است: آشنا بودن به مسائل و احکام دین، صبر در مقابل شداید و ناملایمات، زندگى او همراه با حساب و کتاب و برنامه ریزى دقیق باشد.

۱۰- قالَ (علیه السلام): عَلَیْکُمْ بِإتْیانِ الْمَساجِدِ، فَإنَّها بُیُوتُ اللهِ فِى الاْءرْضِ، و مَنْ أتاها مُتَطَهّراً طَهَّرَهُ اللهُ مِنْ ذُنُوبِهِ، وَ کُتِبَ مِنْ زُوّارِهِ.[۱۰]

فرمود: بر شما باد به دخول در مساجد، چون که آن ها خانه خداوند بر روى زمین است; و هر کسى که با طهارت وارد آن شود خداوند متعال او را از گناهان تطهیر مى نماید و در زمره زیارت کنندگانش محسوب مى شوند.

۱۱- قالَ (علیه السلام): مَن قالَ بَعْدَ صَلوهِ الصُّبْحِ قَبْلَ أنْ یَتَکَلَّمَ: «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ، وَ لا حَوْلَ وَلا قُوَّهَ إلاّ بِاللهِ الْعَلىّ الْعَظیمِ» یُعیدُها سَبْعَ مَرّات، دَفَعَ اللهُ عَنْهُ سَبْعینَ نَوْعاً مِنْ أنْواعِ الْبَلاءِ، أهْوَنُهَاالْجُذامُ وَالْبَرَصُ.[۱۱]

فرمود: هر کسى بعد از نماز صبح پیش از آن که سخنى مطرح کند، هفت مرتبه بگوید: «بسم الله الرّحمن الرّحیم، لا حول و لا قوّه إلاّ بالله العلیّ العظیم» خداوند متعال هفتاد نوع بلا از او دور گرداند که ساده ترین آن ها مرض پیسى و جذام باشد.

۱۲- قالَ (علیه السلام): مَنْ تَوَضَّأَ وَ تَمَنْدَلَ کُتِبَتْ لَهُ حَسَنَهٌ، وَ مَنْ تَوَضَّأَ وَلَمْ یَتَمَنْدَلْ حَتّى یَجُفَّ وُضُوئُهُ، کُتِبَ لَهُ ثَلاثُونَ حَسَنَهً.[۱۲]

فرمود: هرکس وضو بگیرد و با حوله خشک نماید یک حسنه دارد و چنانچه خشک نکند سى حسنه خواهد داشت.

۱۳- قالَ (علیه السلام): لاَفْطارُکَ فى مَنْزِلِ أخیکَ أفْضَلُ مِنْ صِیامِکَ سَبْعینَ ضِعْفاً.[۱۳]

فرمود: اگر افطارى روزه ات را در منزل برادر – مؤمنت – ، انجام بدهى ثوابش هفتاد برابر اصل روزه است.

۱۴- قالَ (علیه السلام): إذا أفْطَرَ الرَّجُلُ عَلَى الْماءِ الْفاتِرِ نَقى کَبِدُهُ، وَ غَسَلَ الذُّنُوبَ مِنَ الْقَلْبِ، وَ قَوىَّ الْبَصَرَ وَالْحَدَقَ.[۱۴]

فرمود: چنانچه انسان روزه خود را با آب جوش افطار نماید کبدش پاک و سالم باقى مى ماند، و قلبش از کدورت ها تمیز و نور چشمش قوى و روشن مى گردد.

۱۵- قالَ (علیه السلام): مَنْ قَرَءَ الْقُرْآنَ فِى الْمُصْحَفِ مُتِّعَ بِبَصَرِهِ، وَ خُنِّفَ عَلى والِدَیْهِ وَ إنْ کانا کافِرَیْنِ.[۱۵]

فرمود: هر که قرآن شریف را از روى آن قرائت نماید بر روشنائى چشمش افزوده گردد; و نیز گناهان پدر و مادرش سبک شود گرچه کافر باشند.

۱۶- قالَ (علیه السلام): مَنْ قَرَءَ (قُلْ هُوَاللهُ أحَدٌ) مَرَّهً واحِدَهً فَکَأنَّما قَرَءَ ثُلْثَ الْقُرآنِ وَ ثُلْثَ التُّوراهِ وَ ثُلْثَ الاْنْجیلِ وَ ثُلْثَ الزَّبُورِ.[۱۶]

فرمود: هر که یک مرتبه سوره توحید را تلاوت نماید، همانند کسى است که یک سوّم قرآن و تورات و انجیل و زبور را خوانده باشد.

۱۷- قالَ (علیه السلام): إنَّ لِکُلِّ ثَمَرَه سَمّاً، فَإذا أتَیْتُمْ بِها فأمسُّوهَاالْماء، وَاغْمِسُوها فِى الْماءِ.[۱۷]

فرمود: هر نوع میوه و ثمره اى، مسموم و آغشته به میکرب ها است; هر گاه خواستید از آن ها استفاده کنید با آب بشوئید.

۱۸- قالَ (علیه السلام): عَلَیْکُمْ بِالشَّلْجَمِ، فَکُلُوهُ وَأدیمُوا أکْلَهُ، وَاکْتُمُوهُ إلاّ عَنْ أهْلِهِ، فَما مِنْ أحَد إلاّ وَ بِهِ عِرْقٌ مِنَ الْجُذامِ، فَأذیبُوهُ بِأکْلِهِ.[۱۸]

فرمود: شلغم را اهمیّت دهید و مرتّب آن را میل نمائید و آن را به مخالفین معرّفى نکنید، شلغم رگ جذام را قطع و نابود مى سازد.

۱۹- قالَ (علیه السلام): یُسْتَجابُ الدُّعاءُ فى أرْبَعَهِ مَواطِنَ: فِى الْوِتْرِ، وَ بَعْدَ الْفَجْرِ، وَ بَعْدَالظُّهْرِ، وَ بَعْدَ الْمَغْرِبِ.[۱۹]

فرمود: در چهار وقت دعا مستجاب خواهد شد: هنگام نماز وِتر، بعد از نماز صبح، بعد از نماز ظهر، بعد از نماز مغرب.

۲۰- قالَ (علیه السلام): مَنْ دَعا لِعَشْرَه مِنْ إخْوانِهِ الْمَوْتى لَیْلَهَ الْجُمُعَهِ أوْجَبَ اللهُ لَهُ الْجَنَّهَ.[۲۰]

فرمود: هرکس که در شب جمعه براى ده نفر از دوستان مؤمن خود که از دنیا رفته اند دعا و طلب مغفرت نماید، از اهل بهشت قرار خواهد گرفت.

۲۱- قالَ (علیه السلام): مِشْطُ الرَّأسِ یَذْهَبُ بِالْوَباءِ، وَ مِشْطُاللِّحْیَهِ یُشَدِّدُ الاْضْراسَ.[۲۱]

فرمود: شانه کردن موى سر موجب نابودى وَبا ـ و مانع ریزش مو ـ مى گردد، و شانه کردن ریش و محاسن ریشه دندان ها را محکم مى نماید.

۲۲- قالَ (علیه السلام): أیُّما مُؤْمِن سَئَلَ أخاهُ الْمُؤْمِنَ حاجَهً وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلى قَضائِها فَرَدَّهُ عَنْها، سَلَّطَ اللهُ عَلَیْهِ شُجاعاً فى قَبْرِهِ، یَنْهَشُ مِنْ أصابِعِهِ.[۲۲]

فرمود: چنانچه مؤمنى از برادر ایمانیش حاجتى را طلب کند و او بتواند خواسته اش را برآورد و انجام ندهد، خداوند در قبرش یک افعى بر او مسلّط گرداند که هر لحظه او را آزار رساند.

۲۳- قالَ (علیه السلام): وَلَدٌ واحِدٌ یَقْدِمُهُ الرَّجُلُ، أفْضَلُ مِنْ سَبْعینَ یَبْقُونَ بَعْدَهُ، شاکینَ فِى السِّلاحِ مَعَ الْقائِمِ (عَجَّلَ اللهُ تَعالى فَرَجَهُ الشَّریف).[۲۳]

فرمود: اگر انسانى یکى از فرزندانش را پیش از خود ـ به عالم آخرت ـ بفرستد بهتر از آن است که چندین فرزند به جاى گذارد و در رکاب امام زمان (علیه السلام) با دشمن مبارزه کنند.

۲۴- قالَ (علیه السلام): إذا بَلَغَکَ عَنْ أخیکَ شَیْىءٌ فَقالَ لَمْ أقُلْهُ فَاقْبَلْ مِنْهُ، فَإنَّ ذلِکَ تَوْبَهٌ لَهُ. وَ قالَ (علیه السلام): إذا بَلَغَکَ عَنْ أخیکَ شَیْىءٌ وَ شَهِدَ أرْبَعُونَ أنَّهُمْ سَمِعُوهُ مِنْهُ فَقالَ: لَمْ أقُلْهُ، فَاقْبَلْ مِنْهُ.[۲۴]

فرمود: چنانچه شنیدى که برادرت ـ یا دوستت ـ چیزى بر علیه تو گفته است و او تکذیب کرد قبول کن. همچنین فرمود: اگر چیزى را از برادرت بر علیه خودت شنیدى و نیز چهل نفر شهادت دادند، ولى او تکذیب کرد و گفت: من نگفته ام، حرف او را بپذیر.

۲۵- قالَ (علیه السلام): لا یَکْمُلُ إیمانُ الْعَبْدِ حَتّى تَکُونَ فیهِ أرْبَعُ خِصال: یَحْسُنُ خُلْقُهُ، وَ سَیْتَخِفُّ نَفْسَهُ، وَ یُمْسِکُ الْفَضْلَ مِنْ قَوْلِهِ، وَ یُخْرِجَ الْفَضْلَ مِنْ مالِهِ.[۲۵]

فرمود: ایمان انسان کامل نمى گردد مگر آن که چهار خصلت در او باشد: اخلاقش نیکو باشد، نفس خود را سبک شمارد، کنترل سخن داشته باشد، اضافى ثروتش ـ حقّ اللّه و حقّ النّاس ـ را بپردازد.

۲۶-الَ (علیه السلام): داوُوا مَرْضاکُمْ بِالصَّدَقَهِ، وَ ادْفَعُوا أبْوابَ الْبَلایا بِالاْسْتِغْفارِ.[۲۶]

فرمود: مریضان خود را به وسیله پرداخت صدقه مداوا و معالجه نمائید، و بلاها و مشکلات را با استغفار و توبه دفع کنید.

۲۷- قالَ (علیه السلام): إنَّ اللهَ فَرَضَ عَلَیْکُمُ الصَّلَواتِ الْخَمْسِ فى أفْضَلِ السّاعاتِ، فَعَلَیْکُمْ بِالدُّعاءِ فى إدْبارِ الصَّلَواتِ.[۲۷]

فرمود: خداوند متعال پنج نماز در بهترین اوقات را بر شما واجب گرداند، پس سعى کنید حوایج و خواسته هاى خود را پس از هر نماز با خداوند مطرح و درخواست کنید.

۲۸- قالَ (علیه السلام): کُلُوا ما یَقَعُ مِنَ الْمائِدَهِ فِى الْحَضَرِ، فَإنَّ فیهِ شِفاءٌ مِنْ کُلِّ داء، وَلا تَأکُلُوا مایَقَعُ مِنْها فِى الصَّحارى.[۲۸]

فرمود: هنگام خوردن غذا در منزل، آنچه که اطراف سفره و ظرف مى ریزد جمع کنید و میل نمائید که در آن ها شفاى دردهاى درونى است، ولى چنانچه در بیابان سفره انداختید; اضافه هاى آن را رها کنید ـ براى جانوران ـ .

۲۹- قالَ (علیه السلام): أرْبَعَهٌ مِنْ أخْلاقِ الاْنْبیاءِ: الْبِرُّ، وَ السَّخاءُ، وَ الصَّبْرُ عَلَى النّائِبَهِ، وَ الْقِیامُ بِحَقِّ الْمُؤمِنِ.[۲۹]

فرمود: چهار چیز از اخلاق پسندیده پیغمبران الهى است: نیکى، سخاوت، صبر و شکیبائى در مصائب و مشکلات، اجراء حقّ و عدالت بین مؤمنین.

۳۰- قالَ (علیه السلام): إمْتَحِنُوا شیعتَنا عِنْدَ ثَلاث: عِنْدَ مَواقیتِ الصَّلاهِ کَیْفَ مُحافَظَتُهُمْ عَلَیْها، وَ عِنْدَ أسْرارِهِمْ کَیْفَ حِفْظُهُمْ لَها عِنْدَ عَدُوِّنا، وَ إلى أمْوالِهِمْ کَیْفَ مُواساتُهُمْ لاِخْوانِهِمْ فیها.[۳۰]

فرمود: شیعیان و دوستان ما را در سه مورد آزمایش نمائید:

۱ ـ مواقع نماز، چگونه رعایت آن را مى نمایند.

۲ ـ اسرار یکدیگر را چگونه فاش و یا نگهدارى مى کنند.

۳ ـ نسبت به اموال و ثروتشان چگونه به دیگران رسیدگى مى کنند و حقوق خود را مى پردازند.

۳۱- قالَ (علیه السلام): مَنْ مَلَکَ نَفْسَهُ إذا رَغِبَ، وَ إذا رَهِبَ، وَ إذَااشْتَهى، وإذا غَضِبَ وَ إذا رَضِىَ، حَرَّمَ اللهُ جَسَدَهُ عَلَى النّارِ.[۳۱]

فرمود: هر که در چهار موقع، مالک نفس خود باشد: هنگام رفاه و توسعه زندگى، هنگام سختى و تنگ دستى، هنگام اشتهاء و آرزو و هنگام خشم و غضب; خداوند متعال بر جسم او، آتش را حرام مى گرداند.

۳۲- قالَ (علیه السلام): إنَّ النَّهارَ إذا جاءَ قالَ: یَابْنَ آدَم، أعْجِلْ فى یَوْمِکَ هذا خَیْراً، أشْهَدُ لَکَ بِهِ عِنْدَ رَبِّکَ یَوْمَ الْقیامَهِ، فَإنّى لَمْ آتِکَ فیما مَضى وَلاآتیکَ فیما بَقِىَ، فَإذا جاءَاللَّیْلُ قالَ مِثْلُ ذلِکَ.[۳۲]

فرمود: هنگامى که روز فرا رسد گوید: تا مى توانى در این روز از کارهاى خیر انجام بده که من در قیامت در پیشگاه خداوند شهادت مى دهم و بدان که من قبلا در اختیار تو نبودم و در آینده نیز پیش تو باقى نخواهم ماند، همچنین هنگامى که شب فرارسد چنین زبان حالى را خواهد داشت.

۳۳- قالَ (علیه السلام): یَنْبَغى لِلْمُؤْمِنِ أنْ یَکُونَ فیهِ ثَمان خِصال:

وَقُورٌ عِنْدَ الْهَزاهِزِ، صَبُورٌ عِنْدَ الْبَلاءِ، شَکُورٌ عِنْدَ الرَّخاءِ، قانِعٌ بِما رَزَقَهُ اللّهُ، لا یَظْلِمُ الاْعْداءَ، وَ لا یَتَحامَلُ لِلاْصْدِقاءِ، بَدَنُهُ مِنْهُ فى تَعِبٌ، وَ النّاسُ مِنْهُ فى راحَه.[۳۳]

فرمود: سزاوار است که هر شخص مؤمن در بردارنده هشت خصلت باشد: هنگام فتنه ها و آشوب ها باوقار و آرام، هنگام بلاها و آزمایش ها بردبار و صبور، هنگام رفاه و آسایش شکرگزار، به آنچه خداوند روزیش گردانده قانع باشد.

دشمنان و مخالفان را مورد ظلم و اذیّت قرار ندهد، بر دوستان برنامه اى را تحمیل ننماید، جسمش خسته; ولى دیگران از او راحت و از هر جهت در آسایش باشند

۳۴- قالَ (علیه السلام): من ماتَ یَوْمَ الْجُمُعَهِ عارِفاً بِحَقِّنا عُتِقَ مِنَ النّارِ وَ کُتِبَ لَهُ بَرائَهٌ مِنْ عَذابِ الْقَبْرِ.[۳۴]

فرمود: هرکس که در روز جمعه فوت نماید و از دنیا برود; و عارف به حقّ ما ـ اهل بیت عصمت و طهارت (علیه  السلام) ـ باشد، از آتش سوزان دوزخ آزاد مى گردد; و نیز از عذاب شب اوّل قبر در امان خواهد بود.

۳۵- قالَ (علیه السلام): إنَّ الرَّجُلَ یَذْنِبُ الذَّنْبَ فَیَحْرُمُ صَلاهَ اللَّیْلِ، إنَّ الْعَمَلَ السَّیِّىءَ أسْرَعُ فى صاحِبِهِ مِنَ السِّکینِ فِى اللَّحْمِ.[۳۵]

فرمود: چه بسا شخصى به وسیله انجام گناهى از نماز شب محروم گردد، همانا تأثیر گناه در ـ روان ـ انسان سریع تر از تأثیر چاقو در گوشت است.

۳۶- قالَ (علیه السلام): لا تَتَخَلَّلُوا بِعُودِالرَّیْحانِ وَ لا بِقَضیْبِ الرُّمانِ، فَإنَّهُما یُهَیِّجانِ عِرْقَ الْجُذامِ.[۳۶]

فرمود: به وسیله چوب ریحان و چوب انار، دندان هاى خود را خلال نکنید، زیرا که تحریک کننده عوامل مرض جذام و پیسى مى باشد.

۳۷- قالَ (علیه السلام): تَقْلیمُ الأظْفارِ یَوْمَ الْجُمُعَهِ یُؤمِنُ مِنَ الْجُذامِ وَ الْبَرَصِ وَ الْعَمى، وَ إنْ لَمْ تَحْتَجْ فَحَکِّها حَکّاً. وَ قالَ (علیه السلام): أخْذُ الشّارِبِ مِنَ الْجُمُعَهِ إلَى الْجُمُعَهِ أمانٌ مِنَ الْجُذامِ.[۳۷]

فرمود: کوتاه کردن ناخن ها در روز جمعه موجب سلامتى از جذام و پیسى و ضعف بینائى چشم خواهد شد و اگر امکان کوتاه کردن آن نباشد سر آن ها را بتراش.

و نیز فرمود: کوتاه کردن سبیل در هر جمعه سبب ایمنى از مرض جذام مى شود.

۳۸- قالَ (علیه السلام): إذا أوَیْتَ إلى فِراشِکَ فَانْظُرْ ماسَلَکْتَ فى بَطْنِکَ، وَ ما کَسَبْتَ فى یَوْمِکَ، وَ اذْکُرْ أنَّکَ مَیِّتٌ، وَ أنَّ لَکَ مَعاداً.[۳۸]

فرمود: در آن هنگامى که وارد رختخواب خود مى شوى، با خود بیندیش که در آن روز چه نوع خوراکى ها و آشامیدنى ها از چه راهى به دست آورده اى و میل نموده اى.

و در آن روز چه چیزهائى را چگونه و از چه راهى کسب و تحصیل کرده اى; و در هر حال متوجّه باش که مرگ تو را مى رباید; و سپس در صحراى محشر ـ جهت بررسى گفتار و کردارت ـ حاضر خواهى شد.

۳۹- قالَ (علیه السلام): إنَّ لِلّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إثْنَیْ عَشَرَ ألْفَ عالَم، کُلُّ عالَم مِنْهُمْ أکْبَرُ مِنْ سَبْعِ سَموات وَ سَبْعِ أرَضینَ، ما یُرى عالَمٌ مِنْهُمْ أنّ لِلّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عالَماً غَیْرُهُمْ وَ أنَاالْحُجَّهُ عَلَیْهِمْ.[۳۹]

فرمود: همانا خداوند متعال، دوازده هزار جهان آفریده است که هر یک از آن ها نسبت به آسمان ها و زمین هاى هفت گانه بزرگ تر مى باشد; و من ـ و دیگر ائمّه دوازده گانه ـ از طرف خداوند بر همه آن ها حجّت و راهنما هستیم.

۴۰- قالَ (علیه السلام): حَدیثٌ فى حَلال وَ حَرام تَأخُذُهُ مِنْ صادِق خَیْرٌ مِنَ الدُّنْیا وَ ما فیها مِنْ ذَهَب وَفِضَّه.[۴۰]

فرمود: سخنى را درباره مسائل حلال و حرام و احکام دین خدا، از راست گوى مؤمنى دریافت کنى; بهتر و ارزشمندتر است از تمام دنیا و ثروت هاى آن.

پاورقى ها:

[۱] – جامع الاحادیث الشیعه: ج ۱ ص ۱۲۷ ح ۱۰۲، بحارالأنوار: ج ۲، ص ۱۷۸، ح ۲۸٫

[۲] – أمالى الصدوق: ص ۲۵۳٫

[۳] – أمالى الصدوق: ص ۱۹۷٫

[۴] – وسائل الشیعه: ج ۴ ص ۳۴ ح ۴۴۴۲٫

[۵] – وسائل الشیعه: ج ۸ ص ۱۳٫

[۶] – اختصاص: ص ۲۴۰، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۲۶۰، ح ۵۸٫

[۷] – مستدرک الوسائل: ج ۹ ص ۱۶ ح ۴٫

[۸] – وسائل الشیعه: ج ۱۱ ص ۴۱۲٫

[۹] – أمالى طوسى: ج ۲ ص ۲۷۹٫

[۱۰] – وسائل الشیعه: ج ۱ ص ۳۸۰ ح ۲٫

[۱۱] – امالى طوسى: ج ۲ ص ۳۴۳٫

[۱۲] – وسائل الشیعه: ج ۱ ص ۴۷۴ ح ۵٫

[۱۳] – من لایَحضره الفقیه: ج ۲ ص ۵۱ ح ۱۳٫

[۱۴] – وسائل الشیعه: ج ۱۰ ص ۱۵۷ ح ۳٫

[۱۵] – وسائل الشیعه: ج ۶ ص ۲۰۴ ح ۱٫

[۱۶] – وسائل الشیعه: ج ۶ ص ۲۲۵ ح ۱۰٫

[۱۷] – وسائل الشیعه: ج ۲۵ ص ۱۴۷ ح ۲٫

[۱۸] – وسائل الشیعه: ج ۲۵ ص ۲۰۸ ح ۴٫

[۱۹] – جامع احادیث الشیعه: ج ۵ ص ۳۵۸ ح ۱۲٫

[۲۰] – جامع احادیث الشیعه: ج ۶ ص ۱۷۸ ح ۷۸٫

[۲۱] – وسائل الشیعه: ج ۲ ص ۱۲۴ ح ۱٫

[۲۲] – أمالى طوسى: ج ۲، ص ۲۷۸، س ۹، وسائل الشیعه: ج ۱۶، ص ۳۶۰، ح ۱۰٫

[۲۳] – شیخ صدوق ،ثواب الأعمال ص ۱۹۶٫

[۲۴] – مصادقه الاخوان: ص ۸۲٫

[۲۵] – امالی طوسى: ج ۱ ص ۱۲۵٫

[۲۶] – مستدرک الوسائل: ج ۷ ص ۱۶۳ ح ۱٫

[۲۷] – مستدرک الوسائل: ج ۶ ص ۴۳۱ ح ۶٫

[۲۸] – مستدرک الوسائل: ج ۱۶ ص ۲۸۸ ح ۱٫

[۲۹] – أعیان الشّیعه: ج ۱، ص ۶۷۲، بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۲۶۰، ذیل ح ۱۰۸ .

[۳۰] – وسائل الشیعه: ج ۴ ص ۱۱۲٫

[۳۱] – وسائل الشیعه: ج ۱۵ ص ۱۶۲ ح ۸٫

[۳۲] – وسائل الشیعه: ج ۱۶ ص ۹۳ ح ۲٫

[۳۳] – اصول کافى: ج ۲، ص ۴۷، ح ۱، ص ۲۳۰، ح ۲، و نزهه النّاظر حلوانى: ص ۱۲۰، ح ۷۰٫

[۳۴] – مستدرک الوسائل: ج ۶ ص ۶۶ ح ۲۲٫

[۳۵] – اصول کافى: ج ۲ ص ۲۷۲٫

[۳۶] – أمالى صدوق: ص ۳۲۱، بحارالأنوار: ج ۶۶، ص ۴۳۷، ح ۳ .

[۳۷] – وسائل الشیعه: ج ۷ ص ۳۶۳ و ۳۵۶٫

[۳۸] – دعوات راوندى ص ۱۲۳، ح ۳۰۲، بحارالأنوار: ج ۷۱، ص ۲۶۷، ح ۱۷٫

[۳۹] – خصال: ص ۶۳۹، ح ۱۴، بحارالأنوار: ج ۲۷، ص ۴۱، ح ۱٫

[۴۰] – الإمام الصّادق (علیه السلام): ص ۱۴۳٫

چهل حدیث از امام حسن عسکری علیه السلام

۱- کامل بودن حجت خدا

قالَ الإمامُ أبُو مُحَمَّد الْحَسَنِ الْعَسْکَرى (علیه السلام) :

إنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعالى بَیَّنَ حُجَّتَهُ مِنْ سائِرِ خَلْقِهِ بِکُلِّ شَىْء، وَ یُعْطِیهِ اللُّغاتِ، وَمَعْرِفَهَ الاْنْسابِ وَالاْجالِ وَالْحَوادِثِ، وَلَوْلا ذلِکَ لَمْ یَکُنْ بَیْنَ الْحُجَّهِ وَالْمَحْجُوحِ فَرْقٌ.(۱)

حضرت امام حسن عسکری( علیه السلام) فرمود: همانا خداوند متعال، حجّت و خلیفه خود را براى بندگانش الگو و دلیلى روشن قرار داد، همچنین خداوند حجّت خود را ممتاز گرداند و به تمام لغت ها و اصطلاحات قبائل و اقوام آشنا ساخت و أنساب همه را مى شناسد و از نهایت عمر انسان ها و موجودات و نیز جریات و حادثه ها آگاهى کامل دارد و چنانچه این امتیاز وجود نمى داشت، بین حجّت خدا و بین دیگران فرقى نبود.

۲- نشانه‌ ایمان

قالَ (علیه السلام) : عَلامَهُ الاْیمانِ خَمْسٌ: التَّخَتُّمُ بِالْیَمینِ، وَ صَلاهُ الإحْدى وَ خَمْسینَ، وَالْجَهْرُ بِبِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم، وَ تَعْفیرُ الْجَبین، وَ زِیارَهُ الاْرْبَعینَ.(۲)

فرمود: علامت و نشانه ایمان پنج چیز است: انگشتر به دست راست داشتن، خواندن پنجاه و یک رکعت نماز (واجب و مستحبّ)، خواندن «بسم الله الرّحمن الرّحیم» را (در نماز ظهر و عصر) با صداى بلند، پیشانى را ـ در حال سجده ـ روى خاک نهادن، زیارت اربعین امام حسین(علیه السلام) انجام دادن.

۳- عبادت واقعى

قالَ (علیه السلام) : لَیْسَتِ الْعِبادَهُ کَثْرَهُ الصّیامِ وَالصَّلاهِ، وَ إنَّمَا الْعِبادَهُ کَثْرَهُ التَّفَکُّرِ فی أمْرِ اللهِ.(۳)

فرمود: عبادت در زیاد انجام دادن نماز و روزه نیست، بلکه عبادت با تفکّر و اندیشه در قدرت بى منتهاى خداوند در امور مختلف مى باشد.

۴- بهترین ویژگى

قالَ (علیه السلام) : خَصْلَتانِ لَیْسَ فَوْقَهُما شَىْءٌ: الاْیمانُ بِاللهِ، وَنَفْعُ الاْخْوانِ.(۴)

فرمود: دو خصلت و حالتى که والاتر از آن دو چیز نمى باشد عبارتند از: ایمان و اعتقاد به خداوند، نفع رساندن به دوستان و آشنایان.

۵- خوبى با مردم

قالَ (علیه السلام) : قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً، مُؤْمِنُهُمْ وَ مُخالِفُهُمْ، أمَّا الْمُؤْمِنُونَ فَیَبْسِطُ لَهُمْ وَجْهَهُ، وَ أمَّا الْمُخالِفُونَ فَیُکَلِّمُهُمْ بِالْمُداراهِ لاِجْتِذابِهِمْ إلَى الاْیِمانِ.(۵)

فرمود: با دوست و دشمن خوش گفتار و خوش برخورد باشید، امّا با دوستان مؤمن به عنوان یک وظیفه که باید همیشه نسبت به یکدیگر با چهره اى شاداب برخورد نمایند، امّا نسبت به مخالفین به جهت مدارا و جذب به اسلام و احکام آن.

۶- تداوم دوستى

قالَ (علیه السلام) : اللِّحاقُ بِمَنْ تَرْجُو خَیْرٌ مِنَ المُقامِ مَعَ مَنْ لا تَأْمَّنُ شَرَّهُ.(۶)

فرمود: تداوم دوستى و معاشرت با کسى که احتمال دارد سودى برایت داشته باشد، بهتر است از کسى که محتمل است شرّ ـ جانى، مالى، دینى و… ـ برایت داشته باشد.

۷- سخن پراکنى

قالَ (علیه السلام) : إیّاکَ وَ الاْذاعَهَ وَ طَلَبَ الرِّئاسَهِ، فَإنَّهُما یَدْعُوانِ إلَى الْهَلَکَهِ.(۷)

فرمود: مواظب باش از این که بخواهى شایعه و سخن پراکنى نمائى و یا این که بخواهى دنبال مقام و ریاست باشى و تشنه آن گردى، چون هر دوى آن ها انسان را هلاک خواهد نمود.

۸- مُدارا با دشمنان خدا

قالَ (علیه السلام) : إنَّ مُداراهَ أَعْداءِاللهِ مِنْ أفْضَلِ صَدَقَهِ الْمَرْءِ عَلى نَفْسِهِ و إخْوانِهِ .(۸)

فرمود: مدارا و سازش با دشمنان خدا ـ و دشمنان اهل بیت (علیه السلام) در حال تقیّه ـ بهتر است از هر نوع صدقه اى که انسان براى خود بپردازد.

۹- نیکو بودن عقل

قالَ (علیه السلام) : حُسْنُ الصُّورَهِ جَمالٌ ظاهِرٌ، وَ حُسْنُ الْعَقْلِ جَمالٌ باطِنٌ.(۹)

فرمود: نیکوئى شکل و قیافه، یک نوع زیبائى و جمال در ظاهر انسان پدیدار است و نیکو بودن عقل و درایت، یک نوع زیبائى و جمال درونى انسان مى باشد.

۱۰- محرمانه موعظه کردن

قالَ (علیه السلام) : مَنْ وَعَظَ أخاهُ سِرّاً فَقَدْ زانَهُ، وَمَنْ وَعَظَهُ عَلانِیَهً فَقَدْ شانَهُ.(۱۰)

فرمود: هرکس دوست و برادر خود را محرمانه موعظه کند، او را زینت بخشیده؛ و چنانچه علنى باشد سبب ننگ و تضعیف او گشته است.

۱۱- تقواى الهى

قالَ (علیه السلام) : مَنْ لَمْ یَتَّقِ وُجُوهَ النّاسِ لَمْ یَتَّقِ اللهَ.(۱۱)

فرمود: کسى که در مقابل مردم بى باک باشد و رعایت مسائل اخلاقى و حقوق مردم را نکند، تقواى الهى را نیز رعایت نمى کند.

۱۲- ذلت مؤمن

قالَ (علیه السلام) : ما أقْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ أنْ تَکُونَ لَهُ رَغْبَهٌ تُذِلُّهُ.(۱۲)

فرمود: قبیح ترین و زشت ترین حالت و خصلت براى مؤمن آن حالتى است که داراى آرزوئى باشد که سبب ذلّت و خوارى او گردد.

۱۳- بهترین دوستان

قالَ (علیه السلام) : خَیْرُ إخْوانِکَ مَنْ نَسَبَ ذَنْبَکَ إلَیْهِ.(۱۳)

فرمود: بهترین دوست و برادر، آن فردى است که خطاهاى تو را به عهده گیرد و خود را مقصّر بداند.

۱۴- ترک حق

قالَ (علیه السلام) : ما تَرَکَ الْحَقَّ عَزیزٌ إلاّ ذَلَّ، وَلا أخَذَ بِهِ ذَلیلٌ إلاّ عَزَّ.(۱۴)

فرمود: حقّ و حقیقت را هیچ صاحب مقام و عزیزى ترک و رها نکرد مگر آن که ذلیل و خوار گردید، همچنین هیچ شخصى حقّ را به اجراء در نیاورد مگر آن که عزیز و سربلند شده است.

۱۵- مصائب کمرشکن

قالَ (علیه السلام) : مِنَ الْفَواقِرِ الّتى تَقْصِمُ الظَّهْرَ جارٌ إنْ رأى حَسَنَهً أطْفَأها وَ إنْ رَأى سَیِّئَهً أفْشاها.(۱۵)

فرمود: یکى از مصائب و ناراحتى هاى کمرشکن، همسایه اى است که اگر به او احسان و خدمتى شود آن را پنهان و مخفى دارد و اگر ناراحتى و اذیّتى متوجّه اش گردد آن را علنى و آشکار سازد.

۱۶- ویژگى شیعیان

قالَ (علیه السلام) لِشیعَتِهِ: أوُصیکُمْ بِتَقْوَى اللهِ وَالْوَرَعِ فى دینِکُمْ وَالاْجْتِهادِ لِلّهِ، وَ صِدْقِ الْحَدیثِ، وَأداءِ الاْمانَهِ إلى مَنِ ائْتَمَنَکِمْ مِنْ بِرٍّ أوْ فاجِر، وِطُولِ السُّجُودِ، وَحُسْنِ الْجَوارِ.(۱۶)

به شیعیان و دوستان خود فرمود: تقواى الهى را پیشه کنید و در امور دین ورع داشته باشید، در تقرّب به خداوند کوشا باشید و در صحبت ها صداقت نشان دهید، هرکس امانتى را نزد شما نهاد آن را سالم تحویلش دهید، سجده هاى خود را در مقابل خداوند طولانى کنید و به همسایگان خوش رفتارى و نیکى نمائید.

۱۷- تواضع

قالَ (علیه السلام) : مَنْ تَواضَعَ فِى الدُّنْیا لاِخْوانِهِ فَهُوَ عِنْدَ اللهِ مِنْ الصِدّیقینَ، وَمِنْ شیعَهِ علىِّ بْنِ أبى طالِب (علیه السلام)حَقّاً.(۱۷)

فرمود: هرکس در دنیا در مقابل دوستان و هم نوعان خود متواضع و فروتنى نماید، در پیشگاه خداوند در زُمره صِدّیقین و از شیعیان امام علىّ (علیه السلام) خواهد بود.

۱۸- برطرف کردن تب

قالَ (علیه السلام) : إنَّهُ یُکْتَبُ لِحُمَّى الرُّبْعِ عَلى وَرَقَه، وَ یُعَلِّقُها عَلَى الْمَحْمُومِ: «یا نارُکُونى بَرْداً»، فَإنَّهُ یَبْرَءُ بِإذْنِ اللهِ.(۱۸)

فرمود: کسى که ناراحتى تب و لرز دارد، این آیه شریفه قرآن در «سوره أنبیاء، آیه ۶۹» را روى کاغذى بنویسید و بر گردن او آویزان نمائید تا با إذن خداوند متعال بهبود یابد.

۱۹- یاد خدا

قالَ (علیه السلام) : أکْثِرُوا ذِکْرَ اللهِ وَ ذِکْرَ الْمَوْتِ، وَ تَلاوَهَ الْقُرْآنِ، وَالصَّلاهَ عَلى النَّبىِّ (صلى الله علیه وآله وسلم)، فَإنَّ الصَّلاهَ عَلى رَسُولِ اللهِ عَشْرُ حَسَنات.(۱۹)

فرمود: ذکر و یاد خداوند متعال، مرگ و حالات آن، تلاوت و تدبّر قرآن؛ و نیز صلوات و درود فرستاد بر حضرت رسول ـ و اهل بیتش (علیه السلام) ـ را زیاد و به طور مکرّر انجام دهید، همانا پاداش صلوات بر آن ها، ده حسنه و ثواب مى باشد.

۲۰- استفاده از عمر

قالَ (علیه السلام) : إنَّکُمْ فى آجالِ مَنْقُوصَه وَأیّام مَعْدُودَه، وَالْمَوْتُ یَأتی بَغْتَهً، مَنْ یَزْرَعُ شَرّاً یَحْصَدُ نِدامَهً.(۲۰)

فرمود: همانا شما انسان ها در یک مدّت و مهلت کوتاهى به سر مى برید که مدّت زمان آن حساب شده و معیّن مى باشد و مرگ، ناگهان و بدون اطلاع قبلى وارد مى شود و شخص را مى رباید، پس متوجّه باشید که هرکس هر مقدار در عبادت و بندگى و انجام کارهاى نیک تلاش کند ـ فرداى قیامت ـ غبطه مى خورد که چرا بیشتر انجام نداده است و کسى که کار خلاف و گناه انجام دهد پشیمان و سرافکنده خواهد بود.

۲۱- نماز شب

قالَ (علیه السلام) : إنّ الْوُصُولَ إلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ سَفَرٌ لا یُدْرَکُ إلاّ بِامْتِطاءِ اللَّیْلِ.(۲۱)

فرمود: همانا رسیدن به خداوند متعال و مقامات عالیه یک نوع سفرى است که حاصل نمى شود مگر با شب زنده دارى ـ و تلاش در عبادت و جلب رضایت او در امور مختلف ـ .

۲۲- قضا و قدر

قالَ (علیه السلام) : الْمَقادیرُ الْغالِبَهِ لا تُدْفَعُ بِالْمُغالَبَهِ، وَ الاْرْزاقُ الْمَکْتُوبَهِ لا تُنالُ بِالشَّرَهِ، وَ لا تُدْفَعُ بِالاْمْساکِ عَنْها.(۲۲)

فرمود: مقدّراتى که در انتظار ظهور مى باشد با زرنگى و تلاش از بین نمى رود و آنچه مقدّر باشد خواهد رسید، همچنین رزق و روزى هرکس، ثبت و تعیین شده است و با زیاده روى در مصرف به جائى نخواهد رسید؛ و نیز با نگهدارى هم نمى توان آن را دفع کرد.

۲۳- قلب احمق و عاقل

قالَ (علیه السلام) : قَلْبُ الاْحْمَقِ فى فَمِهِ، وَفَمُ الْحَکیمِ فى قَلْبِهِ.(۲۳)

فرمود: اندیشه أحمق در دهان اوست، ولیکن دهان و سخن عاقل در درون او مى باشد. (یعنى؛ افراد أحمق اوّل حرف مى زنند و سپس در جهت سود و زیان آن فکر مى کنند، بر خلاف عاقل که بدون فکر سخن نمى گوید).

۲۴- نسبت مومن با مومن و کافر

قالَ (علیه السلام) : الْمُؤْمِنُ بَرَکَهٌ عَلَى الْمؤْمِنِ وَ حُجَّهٌ عَلَى الْکافِرِ.(۲۴)

فرمود: وجود شخص مؤمن براى دیگر مؤمنین برکت و سبب رحمت مى باشد و نسبت به کفّار و مخالفین حجّت و دلیل است.

۲۵- سستى در واجبات

قالَ (علیه السلام) : لا یَشْغَلُکَ رِزْقٌ مَضْمُونٌ عَنْ عَمَل مَفْرُوض.(۲۵)

فرمود: مواظب باش که طلب روزى ـ که از طرف خداوند متعال تضمین شده ـ تو را از کار و اعمالِ واجب باز ندارد (یعنى؛ مواظب باش که به جهت تلاش و کار بیش از حدّ نسبت به واجبات سُست و سهل انگار نباشى).

عاق والدین

۲۶- قالَ (علیه السلام) : جُرْأهُ الْوَلَدِ عَلى والِدِهِ فی صِغَرِهِ تَدْعُو إلَى الْعُقُوقِ فى کِبَرِهِ.(۲۶)

فرمود: رو پیدا کردن و جرئ شدن فرزند هنگام طفولیّت در مقابل پدر، سبب مى شود که در بزرگى مورد نفرین و غضب پدر قرار گیرد.

۲۷- جمع دو نماز ظهر و عصر

قالَ (علیه السلام) : أجْمِعْ بَیْنَ الصَّلاتَیْنِ الظُّهْرِ وَالْعَصْرِ، تَرى ما تُحِبُّ.(۲۷)

فرمود: نماز ظهر و عصر را دنباله هم ـ در اوّل وقت ـ انجام بده، که در نتیجه آن فقر و تنگ دستى از بین مى رود و به مقصود خود خواهى رسید.

۲۸- پارساترین مردم

قالَ (علیه السلام) : أوْرَعُ النّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْههِ، أعْبَدُ النّاسِ مَنْ أقامَ الْفَرائِضَ، أزْهَدُ النّاس مَنْ تَرَکَ الْحَرامَ، أشَدُّ النّاسِ اجْتِهاداً مَنْ تَرَکَ الذُّنُوبَ.(۲۸)

فرمود: پارساترین مردم آن کسى است که از موارد گوناگون شبهه و مشکوک اجتناب و دورى نماید؛ عابدترین مردم آن شخصى است که قبل از هر چیز، واجبات الهى را انجام دهد؛ زاهدترین انسان ها آن فردى است که موارد حرام و خلاف را مرتکب نشود؛ قوى ترین اشخاص آن شخصى است که هر گناه و خطائى را ـ در هر حالتى که باشد ـ ترک نماید.

۲۹- شناخت نعمت

قالَ (علیه السلام) : لا یَعْرِفُ النِّعْمَهَ إلاَّ الشّاکِرُ، وَلا یَشْکُرُ النِّعْمَهَ إلاَّ الْعارِفُ.(۲۹)

فرمود: کسى قدر نعمتى را نمى داند مگر آن که شکرگزار باشد و کسى نمى تواند شکر نعمتى را انجام دهد مگر آن که اهل معرفت باشد.

۳۰- گناه نا بخشوده

قالَ (علیه السلام) : مِنَ الذُّنُوبِ الَّتى لا یُغْفَرُ قَوْلُ الرَّجُلِ: لَیْتَنى لا أُؤاخِذُ إلاّ بِهذا.(۳۰)

فرمود: بعضى از گناهانى که آمرزیده نمى شود: خلافى است که شخصى انجام دهد و بگوید: اى کاش فقط به همین خلاف عِقاب مى شدم، یعنى؛ گناه در نظرش ناچیز و ضعیف باشد.

۳۱- بدى نفاق

قالَ (علیه السلام) : بِئْسَ الْعَبْدُ عَبْدٌ یَکُونُ ذا وَجْهَیْنِ وَ ذالِسانَیْنِ، یَطْرى أخاهُ شاهِداً وَ یَأکُلُهُ غائِباً، إنْ أُعْطِىَ حَسَدَهُ، وَ إنْ ابْتُلِىَ خَذَلَهُ.(۳۱)

فرمود: بد آدمى است آن که داراى دو چهره و دو زبان مى باشد؛ دوست و برادرش را در حضور، تعریف و تمجید مى کند ولى در غیاب و پشت سر، بدگوئى و مذمّت مى نماید که همانند خوردن گوشت هاى بدن او محسوب مى شود، چنین شخص دو چهره اگر دوستش در آسایش و رفاه باشد حسادت مىورزد و اگر در ناراحتى و سختى باشد زخم زبان مى زند.

۳۲- نشانه‌ تواضع

قالَ (علیه السلام) : مِنَ التَّواضُعِ السَّلامُ عَلى کُلِّ مَنْ تَمُرُّ بِهِ، وَ الْجُلُوسُ دُونَ شَرَفِ الْمَجْلِسِ.(۳۲)

فرمود: یکى از نشانه هاى تواضع و فروتنى آن است که به هرکس برخورد نمائى سلام کنى و در هنگام ورود به مجلس هر کجا، جا بود بنشینى ـ نه آن که به زور و زحمت براى دیگران جائى را براى خود باز کنى.

۳۳- نشانه‌ فروتنى

قالَ (علیه السلام) : مَنْ رَضِىَ بِدُونِ الشَّرَفِ مِنَ الْمَجْلِسِ لَمْ یَزَلِ اللهُ وَ مَلائِکَتُهُ یُصَلُّونَ عَلَیْهِ حَتّى یَقُومَ، مِنَ التَّواضُعِ السَّلامُ عَلى کُلِّ مَنْ تَمُّرُ بِهِ.(۳۳)

فرمود: کسى که متکبّر نباشد و موقع ورود به مجلس هر کجا جائى بود بنشیند تا زمانى که حرکت نکرده باشد خدا و ملائکه هایش بر او درود و رحمت مى فرستند؛ از علائم و نشانه هاى تواضع و فروتنى آن است که به هر شخصى برخورد نمودى سلام کنى.

۳۴- بدى جدال

قالَ (علیه السلام) : لا تُمارِ فَیَذْهَبُ بَهاؤُکَ، وَ لا تُمازِحْ فَیُجْتَرَأُ عَلَیْکَ.(۳۴)

فرمود: با کسى جدال و نزاع نکن که بهاء و ارزش خود را از دست مى دهى، با کسى شوخى و مزاح ناشایسته و بى مورد نکن وگرنه افراد بر تو جرىء و چیره خواهند شد.

۳۵- مقدّم داشتن  اطاعت اولیاء الهى

قالَ (علیه السلام) : مَنْ آثَرَ طاعَهَ أبَوَىْ دینِهِ مُحَمَّد وَ عَلىٍّ عَلَیْهِمَاالسَّلام عَلى طاعَهِ أبَوَىْ نَسَبِهِ، قالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِهُ: لاَُؤَ ثِرَنَّکَ کَما آثَرْتَنى، وَلاَُشَرِّفَنَّکَ بِحَضْرَهِ أبَوَىْ دینِکَ کَما شَرَّفْتَ نَفسَکَ بِإیثارِ حُبِّهِما عَلى حُبِّ أبَوَیْ نَسَبِکَ.(۳۵)

فرمود: کسى که مقدّم دارد طاعت و پیروى پیغمبر اسلام حضرت محمّد و امیرالمؤمنین امام علىّ صلوات الله علیه را بر پیروى از پدر و مادر جسمانى خود، خداوند متعال به او خطاب مى نماید: همان طورى که دستورات مرا بر هر چیزى مقدّم داشتى، تو را در خیرات و برکات مقدّم مى دارم و تو را همنشین پدر و مادر دینى یعنى حضرت رسول و امام علىّ علیه السّلام مى گردانم، همان طورى که علاقه و محبّت ـ عملى و اعتقادى ـ خود را نسبت به آن ها بر هر چیزى مقدّم داشتى.

۳۶- نشانه بى ادب

قالَ (علیه السلام) : لَیْسَ مِنَ الاْدَبِ إظْهارُ الْفَرَحِ عِنْدَ الْمَحْزُونِ.(۳۶)

فرمود: از ادب ـ و اخلاق انسانى و اسلامى ـ نیست که در حضور شخص مصیبت دیده و غمگین، اظهار شادى و سرور کند.

۳۷- افزایش دوستان

قالَ (علیه السلام) : مَنْ کانَ الْوَرَعُ سَجّیَتَهُ، وَالْکَرَمُ طَبیعَتَهُ، وَالْحِلْمُ خُلَّتَهُ، کَثُرَ صدیقُهُ وَالثَّناءُ عَلَیْهِ.(۳۷)

فرمود: هرکس ورع و احتیاط در روش زندگیش، بزرگوارى و سخاوت عادت برنامه اش و صبر و بردبارى برنامه اش باشد؛ دوستانش زیاد و تعریف کنندگانش بسیار خواهند بود.

۳۸- شناخت حقوق دیگران

قالَ (علیه السلام) : أعْرَفُ النّاسِ بِحُقُوقِ إخْوانِهِ، وَأشَدُّهُمْ قَضاءً لَها، أعْظَمُهُمْ عِنْدَاللهِ شَأناً.(۳۸)

فرمود: هرکس حقوق هم نوعان خود را بشناسد و رعایت کند و مشکلات و نیازمندى هاى آن ها را برطرف نماید، در پیشگاه خداوند داراى عظمت و موقعیّتى خاصّى خواهد بود.

۳۹- آبروى امامان

قالَ (علیه السلام) : اِتَّقُوا اللهُ وَ کُونُوا زَیْناً وَ لا تَکُونُوا شَیْناً، جُرُّوا إلَیْنا کُلَّ مَوَّدَه، وَ اَدْفَعُوا عَنّا کُلُّ قَبیح، فَإنَّهُ ما قیلَ فینا مِنْ حُسْن فَنَحْنُ أهْلُهُ، وَ ما قیلَ فینا مِنْ سُوء فَما نَحْنُ کَذلِکَ.(۳۹)

فرمود: تقواى الهى را ـ در همه امور ـ رعایت کنید، و زینت بخش ما باشید و مایه ننگ ما قرار نگیرید، سعى کنید افراد را به محبّت و علاقه ما جذب کنید و زشتى ها را از ما دور نمائید؛ درباره ما آنچه از خوبى ها بگویند صحیح است و ما از هر گونه عیب و نقصى مبّرا خواهیم بود.

۴۰- علماى راستین

قالَ (علیه السلام) : یَأتی عُلَماءُ شیعَتِنَاالْقَوّامُونَ لِضُعَفاءِ مُحِبّینا وَ أهْلِ وِلایَتِنا یَوْمَ الْقِیامَهِ، وَالاْنْوارُ تَسْطَعُ مِنْ تیجانِهِمْ عَلى رَأسِ کُلِّ واحِد مِنْهُمْ تاجُ بَهاء، قَدِ انْبَثَّتْ تِلْکَ الاْنْوارُ فى عَرَصاتِ الْقِیامَهِ وَ دُورِها مَسیرَهَ ثَلاثِمِائَهِ ألْفِ سَنَه.(۴۰)

فرمود: آن دسته از علماء و دانشمندان شیعیان ما که در هدایت و رفع مشکلات دوستان و علاقه مندان ما، تلاش کرده اند، روز قیامت در حالتى وارد صحراى محشر مى شوند که تاج کرامت بر سر نهاده و نور وى، همه جا را روشنائى مى بخشد و تمام أهل محشر از آن نور بهره مند خواهند شد.

پاورقى ها :

۱ – اصول کافى: ج ۱، ص ۵۱۹، ح ۱۱٫

۲ – حدیقه الشّیعه: ج ۲، ص ۱۹۴، وافى: ج ۴، ص ۱۷۷، ح ۴۲٫

۳ – مستدرک الوسائل: ج ۱۱، ص ۱۸۳، ح ۱۲۶۹۰٫

۴ – تحف العقول: ص ۴۸۹، س ۱۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۶٫

۵ – مستدرک الوسائل: ج ۱۲، ص ۲۶۱، ح ۱۴۰۶۱٫

۶ – مستدرک الوسائل: ج ۸، ص ۳۵۱، ح ۵، بحارالأنوار: ج ۷۱، ص ۱۹۸، ح ۳۴٫

۷ – بحارالأنوار: ج ۵۰، ص ۲۹۶، ضمن ح ۷۰٫

۸ – مستدرک الوسائل: ج ۱۲، ص ۲۶۱،س ۱۵، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۴۰۱، ضمن ح ۴۲٫

۹ – بحارالأنوار: ج ۱، ص ۹۵، ح ۲۷٫

۱۰ – تحف العقول: ص ۴۸۹ س ۲۰، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۳۳٫

۱۱ – بحارالأنوار: ج ۶۸، ص ۳۳۶، س ۲۱، ضمن ح ۲۲٫

۱۲ – تحف العقول: ص ۴۹۸ س ۲۲، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۳۵٫

۱۳ – بحارالانوار: ج ۷۱، ص ۱۸۸، ح ۱۵٫

۱۴ – تحف العقول: ص ۴۸۹، س ۱۷، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۴٫

۱۵ – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۲، ح ۱۱٫

۱۶ – أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۴۱، س ۳۰، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۲، ح ۱۲٫

۱۷ – احتجاج طبرسى: ج ۲، ص ۵۱۷، ح ۳۴۰، بحارالأنوار: ج ۴۱، ص ۵۵، ح ۵٫

۱۸ – طب الائمّه سیّد شبّر: ص ۳۳۱، س ۸٫

۱۹ – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۲، س ۲۱، ضمن ح ۱۲٫

۲۰ – أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۴۲، س ۲، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۳، ح ۱۹٫

۲۱ – أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۴۲، س ۲۹، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۸۰، س ۱٫

۲۲ – أعلام الدّین: ص ۳۱۳، س ۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۹، س ۱۸٫

۲۳ – تحف العقول: ص ۴۸۹، س ۸، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۱٫

۲۴ – تحف العقول: ص ۴۸۹، س ۷، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۰٫

۲۵ – تحف العقول: ص ۴۸۹، س ۹، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۲٫

۲۶ – تحف العقول: ص ۴۸۹، س ۱۴، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۷٫

۲۷ – کافى: ج ۳، ص ۲۸۷، ح ۶٫

۲۸ – أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۴۲، س ۱، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۳، ح ۱۸٫

۲۹ – أعلام الدّین دیلمى: ص ۳۱۳، س ۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۸، س ۱۶٫

۳۰ – غیبه شیخ طوسى: ص ۲۰۷، ح ۱۷۶، بحارالأنوار: ج ۵۰، ص ۲۵۰، ح ۴٫

۳۱ – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۳، ح ۱۴٫

۳۲ – بحارالأنوار: ج ۷۵ ص ۳۷۲ ح ۹٫

۳۳ – بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۴۶۶، ح ۱۲، به نقل از تحف العقول.

۳۴ – أعیان الشّیعه: ج ۲، ص ۴۱، س ۲۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۰، ح ۱٫

۳۵ – تفسیر الإمام العسکرى (علیه السلام): ص ۳۳۳، ح ۲۱۰٫

۳۶ – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۴، ح ۲۸٫

۳۷ – أعلام الدّین: ص ۳۱۴، س ۷، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۹، س ۲۲٫

۳۸ – احتجاج طبرسى: ج ۲، ص ۵۱۷، ح ۳۴۰٫

۳۹ – بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۳۷۲، س ۱۸٫

۴۰ – تفسیر الإمام العسکرى (علیه السلام): ص ۳۴۵، ح ۲۲۶٫

اخلاق فردى و اجتماعى

مسئله مهمّی که  توجه به آن لازم است این است که: آیا مسائل اخلاقى در رابطه با انسانهاى دیگر شکل مى گیرد به طورى که اگر یک انسان تنهاى تنها زندگى کند، اخلاق براى او مفهوم نخواهد داشت؟ یا این که پاره اى از مفاهیم اخلاقى درباره یک انسان تنهاى تنها نیز صادق است، هرچند قسمت اعظم مسائل اخلاقى در رابطه انسانهاى دیگر پیدا مى شود، و از این نظر مى توانیم اخلاق را به دو بخش تقسیم کنیم؟

در پاسخ این سؤال توجّه را به بحثى که در کتاب  «زندگى در پرتو اخلاق» آمده و عیناً آن را در زیر مى آوریم، جلب مى کنیم:

«بعضى معتقدند تمام اصول اخلاقى بازگشت به مناسبات خاصّ اجتماعى انسان با دیگران مى کند، به طورى که اگر اجتماعى اصلًا وجود نمى داشت و هر انسان کاملًا جدا از دیگران مى زیست، و هر فردى بى خبر از وجود دیگرى زندگى مى کرد، اخلاق اصلًا مفهومى نداشت!

زیرا غبطه، حسد، و تواضع، و تکبّر، و حسن ظن، و عدالت، و جور، و عفّت، و سخاوت، و امثال اینها همه از مسائلى است که فقط و فقط در اجتماع و برخورد انسان با دیگران، مفهوم دارد؛ بنابراین، انسان منهاى اجتماع، با انسان منهاى اخلاق، همراه خواهد بود.

ولى به عقیده ما در عین این که باید اعتراف کرد که بسیارى از فضائل و رذائل اخلاقى با زندگى اجتماعى انسان بستگى دارد، چنان نیست که این مسئله عمومیّت داشته باشد، زیرا بسیارى از مسائل اخلاقى هستند که فقط جنبه فردى دارند، و در مورد یک انسان تنها نیز کاملًا صادق است؛ مثلًا، صبر و جزع بر مسائل، شجاعت و ترس در برابر پیشامدها، استقامت و تنبلى در راه رسیدن یک فرد به هدف خود، غفلت و توجّه نسبت به آفریدگار جهان، شکر و کفران در برابر نعمتهاى بى پایان او و امثال این امور که علماى اخلاق در کتب اخلاقى از آن بحث نموده اند و جزء فضائل یا رذائل اخلاقى شمرده اند مى تواند جنبه فردى داشته باشد، و درباره یک فرد که زندگى کاملًا جدا از اجتماع دارد نیز صدق کند، از اینجا تقسیم اخلاق به اخلاق فردى و اخلاق اجتماعى روشن مى گردد، ولى ناگفته پیدا است که اخلاق اجتماعى وزنه سنگین ترى در علم اخلاق دارد و شخصیّت انسان بیشتر بر محور آن دور مى زند، اگرچه اخلاق فردى نیز سهم قابل توجّهى در مورد خود دارد.»[۱]

شک نیست که این تقسیم دوگانه چیزى از ارزش مسائل اخلاقى نمى کاهد هرچند مى تواند تفاوت اهمّیّت مباحث اخلاقى را از نظر درجه بندى آشکار سازد؛ بنابراین، صرف وقت در این که کدامیک از خلق و خوهاى اخلاقى فقط جنبه فردى دارد، و کدامیک جنبه اجتماعى، چندان مفید به نظر نمى رسد؛ و ما همین اشاره کلّى را که در بالا آوردیم براى این بحث کافى مى دانیم.

البتّه نمى توان انکار کرد که اخلاق فردى نیز تأثیر غیر مستقیم بر مسائل اجتماعى دارد.(دقّت کنید)[۲]

[۱] . زندگى در پرتو اخلاق، ص ۲۹ تا ۳۱٫

[۲]. برگرفته از :  مکارم شیرازى، ناصر، اخلاق در قرآن(مکارم شیرازى)، ج۱، ص۷۶-۷۷، مدرسه الإمام علی بن أبی طالب (علیه السلام) – ایران – قم، چاپ: ۴، ۱۳۸۵ ه.ش.