سامراء

نوشته‌ها

شعر درباره امامان سامراء

اشاره:

علی بن محمد مشهور به امام هادی یا امام علی النقی (۲۱۲-۲۵۴ق) دهمین امام شیعیان و فرزند امام جواد(ع) است. او از ۲۲۰ تا ۲۵۴ق به مدت ۳۳ سال، امامت را به عهده داشت. امام هادی با چند تن از خلفای عباسی از جمله متوکل همزمان بود و بیشتر سال‌های امامت را در سامرا تحت نظارت حاکمان عباسی گذراند. از امام هادی(ع) احادیثی در امور اعتقادی، تفسیر، فقه و اخلاق روایت شده و بخشی از آنها درباره مباحث کلامی همچون تشبیه و تنزیه و جبر و اختیار است. زیارت جامعه کبیره و غدیریه از امام دهم شیعیان نقل شده است. امام هادی(ع) به واسطه جمعی از وکیلان که سازمان وکالت خوانده می‌شد، با شیعیان ارتباط داشت. عبدالعظیم حسنی، عثمان بن سعید، ایوب بن نوح، حسن بن راشد و حسن بن علی ناصر، از اصحاب او به شمار آمده‌اند.
مزار امام هادی در سامرا که به دلیل دفن وی و فرزندش امام حسن عسکری(ع)، حرم عسکریین خوانده می‌شود، از زیارتگاه‌های شیعیان در عراق است. حرم عسکریین در سال‌های ۱۳۸۴ و ۱۳۸۶ش طی حملات تروریستی تخریب شد. ستاد عتبات عالیات ایران از سال ۱۳۸۹ تا ۱۳۹۴ش آن را بازسازی کرده است.

بالاتری ز مدح و ثنا أیها النقی

ابن الرضای دوم ما أیها النقی

 

با حبّ تو عبادت ما عین بندگی ست

هادی آل فاطمه یا أیها النقی

 

دارم ولی شناسی خود را ز نور تو

مولای من ولی خدا أیها النقی

 

با آن نقاوت نقوی یک نگاه کن

پاکیزه کن وجود مرا أیها النقی

 

با صد امید همچو گدایان سامرا

پر می کشیم سوی شما أیها النقی

 

بخشنده تر ز حاتم طائی تویی تویی

مسکین ترم ز هرچه گدا أیها النقی

 

من هرچه خواستم تو عنایت نموده ای

یک حاجتم نگشته روا أیها النقی

 

گردد جوانی ام همه ترویج مکتبت

جانم شود فدای تو یا أیها النقی

 

باید برای غربت تو بی امان گریست

با ناله های حضرت صاحب زمان گریست

 

شرمنده از قدوم تو چشمان جاده بود

دشمن سواره آمد و پایت پیاده بود

 

آن ناخن شکسته و آن کاروان سرا

توهین به ساحت تو برایش چه ساده بود

 

بارانی ست از غم تو چشم سامرا

با دیدن تو اشک ملک بی اراده بود

 

وقتی که آسمان ز غمت سینه چاک شد

دیدی که عرش سر روی زانو نهاده بود

 

زهر ستم چه با جگر پاره پاره کرد

دیگر نفس … نفس … به شماره فتاده بود

 

شکر خدا که دشمن تو خیزران نداشت

هر چند دل ، شکسته از آن بزم باده بود

 

آقا بیا و با دل غرق به خون بخوان

از آن سه ساله که پدر از دست داده بود

 

جانش رسید بر لبش از ضربه های چوب

وقتی کنار طشت طلا ایستاده بود

 

آرام قلب خسته اش از دست رفته بود

چشم به خون نشسته اش از دست رفته بود

شعر یوسف رحیمی برای شهادت امام هادی(ع)

موقعیت امام حسن عسکری (علیه السّلام) در سامراء

اشاره:

شرایط و فضای حاکم در زمان امامان معصوم (علیهم‌السلام) از سوی حکام جور همیشه علیه ائمه (علیهم‌السلام) بوده و ازاین‌رو آن حضرات به میل خود در مکانی مطلب قرار نداشتند و از سوی خلفای اموی و عباسی مهجرت و آواره شدن بر آنان تحمیل می گردید. در این راستا امام حسن عسکری (علیه‌السلام) از مدینه به سامرا یکی از شهرهای دوردست عراق تبعید گردید که در این نوشته مختصر به موقعیت امام در این شهر اشاره شده است.

 

امام یازدهم شیعه امامیه، امام حسن عسکری (علیه‌السلام) ، فرزند امام هادی (علیه‌السلام) در سال ۲۳۲ هـ ق در شهر مدینه متولد شد، مادرش امّ ولد بود که «حَدیث» نیز گفته شده است.(۱)

امام عسکری (علیه‌السلام) در خانواده امامت رشد و نمو کرد و از علوم پدر بهره ها بُرد و بعد از شهادت پدرش به نص صریح پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار (علیهم السلام) به منصب امامت رسید و رهبری شیعیان را بر عهده گرفت. کُنیه اش ابو محمد و از القابش میتوان به، السراج، عسکری، خالص و … اشاره کرد.(۲)

امام حسن عسکری (علیه‌السلام) به خاطر دشمنی خلفای عباسی با خاندان علوی و ترس از نفوذ این بزرگواران در میان مردم و همچنین برای تحت نظر گرفتن امام و آگاه شدن از تولد حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه) همراه پدرش امام هادی (علیه‌السلام) ، مدت طولانی در شهر سامراء تحت مراقبت مأمورین نظامی در پادگان بودند و به همین خاطر عسکریین نامیده شدهاند. سال هایی که امام در شهر سامرا بود کاملاً‌تحت نظر بود و بارها زندانی شدند. در واقع اقامت طولانی حضرت در سامرا نوعی بازداشت از طرف عباسیان بود امام (علیه‌السلام) موظف بود برای اثبات حضور دائمی خود در سامراء مداوم هر دو شنبه و پنج شنبه در دار الخلافه حاضر شوند.(۳)

در چنین موقعیتی شیعیان برای دیدن امام (علیه‌السلام) مشکل داشتند. آن گونه که یک بار تنها موقعی که خلیفه برای دیدن «صاحب البصره» می رفت، امام را نیز همراه خویش می برد، اصحاب امام در طول راه خود را برای دیدن امام آماده میکردند.(۴) از این به بعد برقراری ارتباط مستقیم برای شیعه ممکن نبود.

امام عسکری (علیه‌السلام) بدلیل موقعیت برتر علمی و اخلاقی ، شهرت فراوانی پیدا کرده بود، و مورد توجه خاص و عام بودند. سعد بن عبد الله اشعری نقل میکند: در شعبان سال ۲۷۸ هـ ق یعنی ۱۸ سال پس از شهادت امام حسن عسکری (علیه‌السلام) در مجلسی نشسته بودیم که سخن از علویون به میان آمد، احمد بن عبیدالله در آن مجلس گفت: من کسی از علویان را چون حسن بن علی عسکری (علیه‌السلام) در سامراء ندیده و نشنیده بودم که این چنین به وقار و عفاف و زیرکی و بزرگ منشی در میان اهل بیت خود شناخته شده و پیش همه محترم باشد و حتی سلطان و وزیر همه احترام آن حضرت را نگه می داشتند …(۵)

این سخن طولانی این نکته مهم را می رساند که با اینکه امام (علیه‌السلام) در محدودیت قرار داشتند و دشمنان سعی در تحقیر آن حضرت می کردند ، ولی جایگاه امام (علیه‌السلام) در بین مردم به حدی بود که حتی دشمنان اهل بیت علیهم السلام نیز به فضائل آن حضرت معترف بودند. خادم امام عسکری (علیه‌السلام) می گوید : روزهایی که امام (علیه‌السلام) به مقر خلافت میرفت، شور و شوق عجیبی در مردم پیدا میشد. خیابان های مسیر آن حضرت از جمعیتی که سوار بر مرکب های خود بودند، پر می شد.(۶)

امام حسن عسکری (علیه‌السلام) معاصر با سه خلیفه عباسی بود: ۱. المعتز. ۲. المهتدی. ۳. المعتمد.(۷)

امام (علیه‌السلام) به اقتضای ویژگی و محدودیت این دوره گسترش سازمان وکالت ارتباط خود را با شیعه برقرار می کرد. وکلای امام به صورت های غیر معمولی مثلاً روغن فروشی و دست فروشی مسائل شیعه را به امام (علیه‌السلام) می رساندند مثلاً عثمان بن سعید یکی از رابطین مورد اطمینان امام (علیه‌السلام) بود.(۸)

داود بن اسود،‌ خدمتگزار امام،‌ می گوید: روزی امام (علیه‌السلام) مرا خواست و چوب مدوّر و بلند و کلفتی مانند پایه در به من داد و فرمود‌: این چوب را بگیر و نزد عثمان بن سعید ببر و به او بده . من چوب را گرفته روانه شدم و در بین راه در اثر برخورد چوب با بار یک رهگذر، چوب شکست و وقتی داخل چوب را نگاه کردم دیدم نامه هایی در داخل چوب جاسازی شده است! به سرعت چوب را برداشته برگشتم به منزل امام … .(۹)

این پنهان کاری حکایت از اوج اختناق سیاسی و اجتماعی این دوره دارد . با این وجود فعالیت علمی امام (علیه‌السلام) برقرار بود که شیخ طوسی نام صد نفر را ذکر کرده است.(۱۰) همچنین امام (علیه‌السلام) از شیعیانی که دچار مشکلات مادی و اقتصادی می شدند حمایت می کردند و شیعیان را برای دوران غیبت فرزند خود و امام دوازدهم آماده می کرد. بنابراین امام (علیه‌السلام) در سامرا بعد از شهادت پدر بزرگوراش امامت و رهبری شیعه را عهده دار شده و به وظایف امامت در این شرایط سخت عمل مینمود و از موقعیت اجتماعی، علمی، و معنوی بی نظیری در سامراء برخوردار بود به گونه ای که در تمام مشکلات حل نشدنی امیدها به آن حضرت بسته بود.

پی نوشت:

  1. شیخ مفید، الارشاد، قم، مؤسسه آل البیت ـ علیهم السّلام ـ لاحیاء التراث العربی، ۱۴۱۳ هـ ق، ج ۲ ، ص ۳۱۳.
  2. ابن صباغ مالکی، الفصول المهمه فی معرفه الائمه، قم، دار الحدیث ۱۴۲۲ هـ ق، ج ۲ ، ص ۱۰۸۰، محمد جواد طبسی در کتاب با خورشید سامراء حدود (۱۸) لقب برای امام حسن عسکری (علیه‌السلام) ذکر میکند.
  3. شیخ طوسی، الغیبه، تهران، مکتبه نینوی، تحقیق و نشر: بنیاد معارف اسلامی قم، (بی تا)، ص ۱۲۹.
  4. شیخ مفید، پیشین، ص ۳۳۲.
  5. علامه مجلسی، ، محمد باقر . بحار الانوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۳، ج ۵۰ ، ص ۳۲۵.
  6. شیخ طوسی، پیشین، ص ۱۲۹.
  7. شیخ طوسی، پیشین، ص ۱۲۹.
  8. شیخ عباس قمی، سفینه البحار، تهران، کتابخانه سنائی، (بی تا)، ج ۲ ، ص ۱۵۸.
  9. ابن شهر ‌آشوب، مناقب، قم، کتابفروشی مصطفوی، (بی تا)، ج ۴ ، ص ۴۲۷.
  10. شیخ طوسی، رجال، نجف، مکتبه الحیدریه، ۱۳۸۱ هـ ق، ج ۱ ، ص ۴۲۷ به بعد.

منبع : نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه

علت دفن شدن امام حسن عسکری (علیه‌السلام) در حجره خودش

اشاره:

کی از آثار ظلم حامان غاصب و دشمنان اهل بیت این است که ائمه اهل بیت (علیهم‌السلام) از موطن شان آورا گردیده و در مکانهای مختلف پس از شهادت دفن شده اند. هرچند قبور و زیارتهای مطهر آنان در مناطق مختلف منشأ خیر و برکت برای شیعیان شده و حتی زیارتهای آنان در جاهای مختلف مایه هدایت می شوند. در این مقاله بیان شده که چرا امام حسن عسکری (علیه‌السلام) در حجره اش دفن گردیده است.

 

امام حسن عسکری (علیه‌السلام) فرزند امام علی النقی (علیه‌السلام) یازدهمین پیشوا و رهبر شیعیان در مدینه متولد شد و در سنین کودکی به خاطر وضع پیش آمده برای پدر گرامی شان که مجبور بودند در سامراء زندگی کنند، لذا همراه پدر به این شهر آمدند و تا آخر عمر شریف شان در این دیار زندگی کردند تا اینکه در سال ۲۶۰ هجری قمری روز جمعه ۸ ربیع الاول در اثر سمّی که از طرف خلیفه المعتمد به آن حضرت خورانده شده بود بعد از چند روز بیماری به شهادت رسیدند. زمانی که خبر شهادت آن حضرت در شهر منتشر شد ناله مردم بلند شد و بازار و مغازه ها تعطیل شد. بزرگان شهر اعم از حکومتی و غیر حکومتی، قضات، امراء، وکلاء، نویسندگان و سایر مردم در تشییع جنازه آن حضرت شرکت کردند و بعد از آنکه نماز بر پیکر مطهر آن حضرت خوانده شد در خانه ای که پیکر پدرشان مدفون شده بود دفن کردند.(۱)

و این امر که حضرت در خانه خود دفن شده از مسلمات تاریخ است. اما اینکه چرا امام (علیه‌السلام) را در قبرستان مسلمین دفن نکردند، باید گفت که انبیاء و ائمه و صلحاء در همه وقت سعی داشتند در ملکی که متعلق به خودشان است و کسی را داعیه تملک بر آن نیست، زندگی کنند و بعد از مرگ شان نیز در چنین مکانی مدفون گردند. چنانچه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در خانه خودش مدفون است و همان طور که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز نقل شده است بیشتر پیامبران در خانه های خود مدفون هستند.(۲)

به عنوان نمونه می توان به مدفن اسماعیل ذبیح الله (علیه‌السلام) اشاره کرد که درکنار کعبه در حجره اسماعیل (خانه اسماعیل) می باشد.

علاوه بر این در میان عرب رسم بر این بود که بزرگان قوم را در خانه ای در کنار هم دفن می کردند یعنی در جائی که اجدادشان در آن نقطه دفن شده بودند و این امر در مورد ائمه ای که در بقیع مدفون هستند، صادق است چرا که محل دفن ائمه بقیع علیهم السلام ابتدا منزل عقیل بن ابی طالب بود لذا ما شاهدیم که مادر امام علی (علیه‌السلام)، عباس عموی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و چهار امام بزرگوار علیهم السلام و…همگی در نقطه ای نزدیک هم مدفون هستند و اگر امام حسن عسکری (علیه‌السلام) نیز در مدینه رحلت می کردند، قطعا در این نقطه مدفون می شدند.

از آنجا که امام حسن عسکری (علیه‌السلام) دور از موطن اصلی خود بودند لذا قطعا وصیت و یا سفارش کرده بودند که در کنار پدر بزرگوار شان مدفون گردند.

در فقه اسلامی هم آمده است که مستحب است انسان مقبره ای داشته باشد که مالکیت آن از آن خودش باشد تا در آن دفن شود و هم چنین اقرباء و خاندانش در آن دفن گردند.(۳)

علاوه بر آنچه نقل شد باید به این نکته نیز اشاره نمود که در بیت یا خانه دفن کردن در آن عصر و زمان مرسوم و معهود بوده و اکثر بزرگان در خانه های شان دفن می شدند.(۴)

با توجه به مطالب ذکر شده معلوم می شود که چرا امام حسن عسکری (علیه‌السلام) و یا سایر ائمه معصومین علیهم السلام را در خانه های خودشان دفن کردند که به صورت خلاصه بیان می شود:

۱. اینکه انبیاء و ائمه معصومین علیهم السلام و صلحاء دوست داشتند در محلی که رحلت می کردند دفن شوند.

۲. در جامعه عرب رسم بر این بود که بزرگان قوم را در خانه های خود درکنار هم دفن می کردند.

۳. مستحب است که انسان برای خود و خاندانش مقبره ای مشخص داشته باشد.

۴. چنانچه ائمه پیشین علیهم السلام هم چه در بقیع و چه در کاظمین و سامراء از این روش استفاده کردند و در خانه و ملک شخصی خود مدفون شدند تا در آینده افراد مغرض نسبت به محل دفن آن حضرات ادعایی نداشته باشند.

پی نوشت:

  1. شیخ مفید، الارشاد، قم، موسسه آل البیت، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۳۳۶ و شوشتری، نور الله، احقاق الحق، قم، مکتبه آیت الله مرعشی نجفی، ۱۴۰۹ق، ج۲۹، ص۶۱.
  2. صالحی شامی، محمد، سبل الهدی و الرشاد، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۴ق،ج۱۰، ص۴۸۳.
  3. شیخ طوسی، المبسوط، تهران، حیدری، ۱۳۸۷ق، ج۱، ص۱۸۸.
  4. مازندرانی، محمد صالح، شرح اصول کافی، بی جا، بی تا، ج۶، ص۱۵۹.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

هدایت راهب مسیحی به وسیله امام حسن عسکری (ع)

یکى از پزشکان نصارى به نام بطریق که بیشتر از صد سال عمر داشت و در شهر «رى» مشغول طبابت بود مى‏ گوید: من شاگرد دکتر «بختیشوع» پزشک مخصوص متوکّل بودم، او براى کارهاى مخصوص مرا مأموریت مى ‏داد، روزى حسن بن على بن محمد عسکرى به او سفارش کرد که بهترین شاگردانش را پیش او بفرستد تا با فصد (رگ زدن) از او خون بگیرد، او مرا براى این کار برگزید و گفت: ابن الرضا از من خواسته که کسى را براى فصد (رگ زدن) پیش او بفرستم.

تو برو و بدان که او در این روز داناترین کس زیر آسمان است، حذر کن از این که بر خلاف دستور او کارى کنى. من خدمت او رسیدم، فرمود: برو در فلان اتاق باش تا تو را بخواهم، من در وقتى که وارد خدمت او شدم براى فصد و خون گرفتن مناسب بود. ولى او مرا در وقتى خواست که براى «فصد» مناسب نبود.

طشت بزرگى حاضر کردند من رگ اکحل امام را فصد کردم،[۱] مرتب خون مى ‏آمد تا طشت پر از خون گردید، فرمود: خون را قطع کن، من رگ را بستم، خون قطع گردید، امام دستش را شست و بست، فرمود به همان حجره برگشتم، براى من طعام زیادى گرم و سر آوردند و تا عصر در آنجا ماندم.

آنگاه مرا خواست و فرمود: رگ را باز کن، رگ را باز کردم، خون شروع به آمدن کرد تا طشت مزبور باز پر از خون گردید، فرمود: خون را قطع کن، من خون را بستم، امام دستش را بست و مرا به همان حجره باز گردانید، من شب را در آنجا ماندم.

چون صبح شد و آفتاب بالا آمد مرا خواست، باز طشت را حاضر کردند فرمود: خون را باز کن، من رگ را باز کردم، این دفعه خونى مانند شیر سفید آمد، تا طشت پر گردید، فرمود: خون را قطع کن، رگ را بستم، امام دست خویش را بست، مرا مقدارى لباس و پنجاه دینار داد و فرمود: این را بگیر و از کمى آن معذرت خواست، من آن را گرفته و برگشتم، به وقت برگشتن گفتم: آیا سفارشى ندارید؟ فرمود: آرى، آنان که از «دیر عاقول» با تو رفاقت خواهند کرد، با آنها خوب رفیق باش.

من پیش «بختیشوع» برگشته، جریان را باز گفتم، گفت :حکماء اتفاق دارند که در بدن انسان بیشتر از هفت امناء خون نمى ‏شود،[۲] این که تو مى ‏گویى اگر از چشمه آبى هم خارج شود عجیب است، عجیب ‏تر از آن، جریان شیر است، استادم به فکر رفت .

آنگاه سه روز مرتب کتابها را مطالعه مى‏ کردیم تا براى این واقعه نظیرى پیدا نماییم، ولى چیزى پیدا نشد، بعد گفت: در عالَم نصرانیت داناتر به طب کسى نماند مگر راهبى در «دیر عاقول»، آنگاه براى او نام ه‏اى نوشت و جریان را گزارش کرد.

من نامه را به دیر عاقول بردم و آن راهب را صدا کردم، از بالاى دیر سر بلند کرد و گفت: تو کیستى؟ گفتم: شاگرد بختیشوع. گفت: نامه ‏اى آورده‏ اى؟ گفتم: آرى. زنبیلى از پشت بام با طنابى پایین فرستاد، نامه را در آن گذاشتم و بالا کشید چون نامه را خواند، فى الفور پایین آمد و گفت: آیا تو این فصد را انجام داده‏اى؟ گفتم: آرى. گفت: طوبا به حال مادرت. آنگاه قاطرى سوار شده و با من به طرف سامرآء آمد، چون به سامرآء رسیدیم، ثلثى از شب مانده بود، گفتم: دوست دارى کجا بروى، آیا به خانه استادم یا به خانه آن کس؟ بعد به خانه ابن الرضا رفتیم، پیش از اذان به آن جا رسیدیم.

غلام سیاه پوستى در را باز کرد و گفت: کدام یک ازشما راهب دیر عاقول هستید؟ راهب جواب داد: من هستم فدایت شوم، گفت: پیاده شو. بعد آن خادم به من گفت: این قاطرها را نگاه دار. آن دست او را گرفت و به داخل خانه برد.

من در آن جا ماندم تا صبح شد و آفتاب بلند گردید، ناگاه دیدم که راهب خارج شد و لباس رهبانیت را انداخته و لباس سفیدى پوشیده و اسلام آورده است، بعد به من گفت: اکنون مرا پیش استاد خودت ببر. من او را به خانه بختیشوع بردم، استادم با دیدن او به سویش دوید، و گفت: چه عاملى تو را از دین خودت بیرون کرد؟

گفت: مسیح را پیدا کرده و در دستش اسلام آوردم. گفت: مسیح را پیدا کردى؟! گفت: نه، بلکه نظیر او را پیدا کردم، این کار را در جهان جز مسیح کسى انجام نداده است!!! این مانند آیات و براهین مسیح است.

این واقعه را علامه مجلسى رضوان الله علیه در بحار: ج ۵۰ ص ۲۶۱ از مختار خرائج: ص ۲۱۳ نقل کرده است، مرحوم ثقه الاسلام کلینى آن را بطور اختصار در کافى: ج ۱ ص ۵۱۲ باب مولد ابى محمد الحسن بن على نقل مى‏ کند و در آخر آن فرموده: «فقال لى ان هذا الذى تحکیه عن هذا الرجل فعله المسیح فى دهره مره.»

مجلسى رحمه الله علیه در مرآت العقول در شرح حدیث کافى، حدیث خرائج را که در بالا نقل شد، نقل فرموده و در آخر گوید:»

و الظاهر اتحاد الواقعه و یحتمل التعدد». ناگفته نماند این واقعه از مصادیق ولایت تکوینى است که خداوند در اختیار اهل بیت علیهم السلام قرار داده بود، امام صلوات الله علیه مأموریت داشت با این واقعه آن راهب را مسلمان نماید.

پی نوشت ها:

[۱] . اکحل رگ معروف است در بازوى انسان که بیشتر آنرا فصد مى‏ کنند.

[۲] . امناء جمع مناء پیمان ه‏اى است که با آن روغن را پیمانه مى‏ کنند.

امام حسن عسکری در منظر علمای شیعه و سنی

امام حسن عسکری (علیه السلام) نه تنها در منظر شیعیان بلکه در دیدگاه علمای اهل سنّت و شخصیت های جهان اسلام نیز از جایگاه والا و با عظمتی برخوردار است که در این جا به چند نمونه اشاره می شود.

۱. معتمد عباسی

نقل شده است که جعفر بن علی الهادی (کذاب) از معتمد درخواست کرد که او را به امامت نصب کند و مقام برادرش امام عسکری را بعد از ایشان به او واگذار نماید. معتمد گفت: «منزلت و مقام برادرت مربوط به ما نمی شود بلکه «انّما کانت باللّه عزّ و جلّ» فقط از طرف خداوند عزیز و جلیل است و ما هر چند در نابودی و پایین آوردن مقام آن ها تلاش کردیم، خداوند از این کار اباء دارد و هر روز بر مقام و رفعت آنها افزود، از طریق حفظ و نگهداری، و نیکو سکوت کردن و از طریق افزودن علم و عبادت آنها، و امّا تو اگر در نزد شیعیان برادرت منزلت و مقام او را داری، نیازی به ما نداری، و اگر از چنان منزلتی برخوردار نیستی و آن اوصافی را که برادرت داشت دارا نیستی، از ما در این رابطه کاری ساخته نیست.[۱]

۲ـ طبیب دربار

بختی شوع طبیب معروف بود و در زمان امام حسن عسکری طبیب دربار عباسی نیز بود. روزی حضرت عسکری نیاز به طبیب پیدا کرد از بختیشوع درخواست کرد که یکی از شاگردان خود را در محضر حضرت بفرستد، او به یکی از شاگردان خود دستور داد که نزد امام حسن عسکریبرود و از مقام و منزلت آن حضرت برای او نکاتی متذکر شد از جمله گفت: «طَلَبَ مِنِّی ابْنُ الرِّضَا مَنْ یَفْصِدُهُ فَصِرْ إِلَیْهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ فِی یَوْمِنَا هَذَا بِمَنْ هُوَ تَحْتَ السَّمَاءِ….»؛ ابن الرضا خواسته کسی نزد او بفرستم (برای طبابت) پس تو نزد او می روی در حالی که این مسئله را بخوبی باید بدانی که در این زمان زیر آسمان از او داناتر نیست، و آنچه به تو دستور می دهد اعتراض نکن».[۲]

۳ـ احمد بن عبید اللّه بن خاقان

احمد عامل جمع آوری خراج و مالیات در منطقه قم بود، پدرش عبیداللّه بن خاقان وزیر معتمد عباسی بود، خود احمد از ناجین و دشمنان سرسخت اهل بیت(علیه السلام) به حساب می آمد، او مأمور شد که گزارش کسانی از آل ابی طالب را که مقیم سامرّا هستند و جایگاه و منزلت آنان را نسبت به سلطان بنویسد، پس او چنین گزارش داد: «در سامرّا ندیدم و نشناختم مردی از خاندان علی را به مانند حسن بن علی بن محمد بن الرضا(علیه السلام) و نشنیدم جز سکوت و عفت و بزرگی و کرم او در نزل اهل بیتش و تمام بنی هاشم، و همین طور همه او را مقدّم می داشتند بر بزرگان، پیرمردان و رهبران و وزراء و… بعد از این ارزش و مقام وی در نظرم بزرگ آمد و فهمیدم که دوست و دشمن او را به دیده احترام می نگرند».

۴ـ نویسنده معتمد عباسی

از ابی جعفر احمد القیصر البصری نقل شده است که ما نزد آقایمان ابی محمد در عسکر(سامرّا) بودیم پس خادم سلطان (معتمد) وارد شد. عرض کرد: امیرمؤمنان!! به شما سلام رسانده و گفته است، کاتب (دربار) ما «انوش نی» می خواهد دو پسر خود را پاکیزه کند، درخواست می کنیم از شما که به نزد او بروی و برای سلامتی و بقای فرزندان او دعا فرمایی. پس من دوست دارم اکنون شما سوار اسب شده نزد او بروی و این کار را انجام دهی. البته این زحمت را برای آن به شما تحمیل کردیم که او (نصرانی) خود گفته است: ما دوست داریم با دعای بقایای نبوت و رسالت متبرک شویم پس آن گاه آقای ما حسن عسکری(علیه السلام) فرمود: «الحمد للّه الّذی جعل النصاری اعرف بحقنا من المسلمین»؛ ستایش خدای را که نصاری را آگاه تر به حق ما از مسلمین این زمان قرار داد.[۳]

آن گاه حضرت فرمود: اسبی را برایم آماده کنید، پس سوار شد تا بر «انوش» وارد شدیم، در حالی که او سربرهنه و پابرهنه همراه با عالمان و راهبان مسیحی در حالی که انجیل را بر سینه نهاده بود، به استقبال آن حضرت آمد و به امام عرض کرد: ای سید ما متوسّل می شوم به سوی تو با این کتاب (انجیل) که خود بر آن از ما داناتری، جز آن که گناه جسارت زحمت خودت را بر من ببخشی قسم به حق مسیح بن مریم و آنچه که از انجیل از نزد خداوند آورده است ما از امیرالمؤمنین، خلیفه شما را درخواست نکردیم مگر به این جهت که در انجیل مقام شما را مانند مقام مسیح در پیشگاه الهی یافتیم.

پس امام عسکری(علیه السلام) فرمود:

«امّا ابنک هذا فباق علیک و امّا الآخر فمأخوذ عنک بعد ثلاثه ایامٍ ـ ای میّتاً ـ و هذا الباقی یسلم و یحسن اسلامه و یتولّانا اهل البیت[۴]؛ امّا این پسرت باقی می ماند و اما دیگری از تو گرفته می شود ـ یعنی می میرد ـ بعد از سه روز و این که باقی می ماند، مسلمان می شود و اسلامش نیکو است و ما اهل بیت را دوست می دارد. پس انوش گفت: به خدا قسم ای سیّد من سخن تو حق است، و به راستی مرگ این پسرم برایم آسان است، به خاطر آنچه که از پسر دیگر گفتی که مسلمان می شود و شما اهل بیت را دوست می دارد، پس برخی از کشیشان پرسید چرا خود مسلمان نمی شوی؟ انوش گفت: من مسلمانم و مولایم این را می داند پس مولای ما فرمود: راست می گوید و اگر نبود که مردم می گفتند: ما خبر وفات پسرت را دادیم و آن چنان که ما گفتیم واقع نشده، از خدا می خواستم بقای فرزندت را.

انوش: من جز آن چه اراده کرده ای نمی خواهم. ابوجعفر احمد می گوید: به خدا قسم این پسر بعد از سه روز از دنیا رفت و دوّمی بعد از یک سال مسلمان شد و با ما نزد امام حسن رفت تا وفات آن حضرت بود.[۵]

روایت فوق سراسر عظمت امام حسن عسکری(علیه السلام) را می رساند، هم می رساند که مسیحیان به مقام و عظمت اهل بیت آگاهی دارند، چرا که در انجیل عظمتی چون مسیح (بلکه بالاتر) از آن برای آنان بیان شده است و همین طور کاشف و بیانگر علم غیبی آن حضرت است که از آینده افراد خبر می دهد. و همین طور این نکته و درد را نیز آشکار می سازد که افرادی با این همه عظمت در بین مسلمین وجود داشته نه تنها از علم و عظمت آنها استفاده نبردند، بلکه آنان را با انواع اذیت و آزارها، رنج دادند و تنها در مواردی که درمانده می شدند و یا افتخار می خواستند برای خود کسب کنند درب خانه اهل بیت می آمدند.

۵ـ ابن صبّاغ مالکی

او درباره امام حسن عسکری(علیه السلام) و علم و عظمت او چنین می گوید: «او آقای مردم عصرش و امام روزگارش بود، سخنان او محکم، کارهایش پسندیده، اگر افاضل زمان او قصیده باشند او در خانه و معدن قصید قرار دارد، اگر گردنبدی از دُر را به نظم کشند رابط و تنظیم کننده او خواهد بود سوار بر علومی است که همسان ندارد و بیان کننده غوامض آن است که کسی با او مجادله نتواند کشف کننده حقایق است با نظر صائب خود، اظهار کننده دقائق است با فکر ژرف اندیش خود، بیان کننده امور غیبی در (جلسات) پنهانی بود. او دارای بزرگواری ریشه دار و روح و ذات کریم بود، خدای او را مورد رحمت فراوان خویش قرار داده در بهشت جایش دهد.

۶ـ زندانبانان حضرت

خلیفه عباسی به صالح بن وصیف توصیه کرد که در حبس به امام حسن عسکری(علیه السلام) سخت گیرد، صالح گفت: چه کنم، من او را به دست دو نفر که بدترین اشخاص است سپرده ام به نام علی بن یارمش و دیگری افتامش ولی بعد از مدّتی این دو نفر اهل نماز و روزه شده اند، و به مقاماتی دست یافته اند، پس آن دو را احضار کردند، و مورد ملامت قرار دادند، که چرا بر امام حسن عسکری(علیه السلام) سخت نمی گیرید، گفتند: چه کنیم و چه بگوییم در حق مردی که روزها را روزه می گیرد و شب ها را تا صبح مشغول عبادت است… و هر وقت به ما نظر می افکند بدن ما می لرزد چنان که مالک نفس خود نیستیم و نمی توانیم خود را نگهداریم، خلیفه وقتی سخنان آن دو را شنید، با ذلّت از نزد صالح برگشت.[۶]

۷ـ راهب دیرالعاقول

او از بزرگان مسیحیت و داناترین آنها بود، هنگامی که کرامات امام حسن عسکری (علیه السلام) را شنید، و کراماتی از آن حضرت دید، با دست مبارک آن حضرت اسلام اختیار کرد، لباس نصرانیت را از تن بیرون آورد و لباس سفیدی بر تن نمود و زمانی که پزشک معروف (بختیشوع) از او درباره دست برداشتن از دینش (و مسیحیت) پرسید، در جواب گفت: او را هم چون مسیح و مانند او یافتم، لذا به دست او (امام عسکری ع) مسلمان شدم آری او مانند عیسی است در نشانه ها و برهانهایش، آن گاه نزد حضرت عسکری(علیه السلام) رفت و ملازم او بود تا از دنیا رفت.[۷]

۸ـ علّامه شبراوی شافعی

او می گوید: یازدهمین امام حسن خالص ملقب به عسکری است، در شرف او همین بس که امام مهدی(عج) منتظر از اولاد او است. خدا به این بیت (اهل بیت) خیر کثیر دهد که بیت شریفی است، و نسب خالص و بلند مرتبه دارد و همین بس در افتخار این خانواده از علوّ و بلندی مقام…خوشا بحال حسن عسکری که از خانواده عالی مرتبه و بلند مرتبه ای می باشد و به راستی در بلند مرتبگی بر همه غلبه یافته و بر خورشید و قمر از نظر جایگاه رفعت یافته است ، و همه کمالات بدون استثناء در او جمع آمده و هیچ کمالی با کلمه «غیر» و الا از او استثنا نشده است همچون دُر و گوهر در مجد و عظمت آن امامان به نظم آمده اند، اوّل آنها با آخر آنها یکسان هستند. و چه بسیار کسانی که تلاش کردند مقام آنها را پایین آورند ولی خدا آنها را بالا برد.[۸]

۹ـ علی بن اوتاش

محمد بن اسماعیل علوی می گوید: امام عسکری (علیه السلام) را زمانی در نزد علی بن اوتامش که یکی از دشمنان سرسخت آل محمد(ص) بود زندانی کردند او مردی زشت خو و بد سیرت (بود) و با خاندان علی (علیه السلام) عداوتی دیرینه داشت از طرف خلیفه به او دستور داده بودند که هر چه می تواند امام را اذیت کند و بر او سختگیری نماید. امّا ابهت، هیبت و صلابت امام (علیه السلام) و حالات عرفانی و معنوی آن حضرت چنان آن مرد شقاوت پیشه را متحوّل کرد ـ با این که حضرت عسکری بیش از یک روز در زندان او نبود ـ که صورت خود را به احترام حضرتش بر خاک می نهاد و سر خود را بالا نمی گرفت و همراهی یک روزه این مرد با پیشوای یازدهم، رفتار و گفتارش را عوض نمود و حضرت عسکری(علیه السلام) را در منظر او نیک ترین مردم قرار داد.[۹]

۱۰ـ محمد شاکری

محمد شاکری که از همراهان امام عسکری (علیه السلام) است درباره آن حضرت می گوید: او در محراب عبادت می نشست و سجده می کرد در حالی که من پیوسته می خوابیدم و بیدار می شدم و می خوابیدم در حالی که او در سجده بود او کم خوراک بود، برایش میوه هایی می آوردند،او یکی دو دانه از آنها را می خورد و می فرمود: محمد! این ها را برای بچّه هایت ببر.[۱۰]

با توجه به آن چه که از سخنان عالمان و محدّثان و مورخان اهل سنّت و غیر آنها درباره امام عسکری(علیه السلام) نقل شد به خوبی به دست می آید که مقامات معنوی و فضائل علمی آن حضرت بر اثر اتصال به پروردگار ربوبی، و بر اثر عبادت و زهد بندگی، به این جهت به این بدخواهان و دشمنان اهل بیت(علیه السلام) و آنهایی که در طول تاریخ سعی کرده اند از طریق حذف فیزیکی و شهادت امامان و یا از طریق حبس و زندان، و یا از راه تخریب قبور و بارگاه امامان، نام اهل بیت (علیه السلام) و مرام آنان را از زمین و یاد و محبّت آنها را از قلب ها بردارند، باید گفت که سخت در اشتباه هستند و هرگز بر این کار موفق نخواهند شد، آن زمانی که علی(علیه السلام) را خانه نشین کردند شیعیان آن حضرت بسیار محدود بود امّا با شهادت او و دیگر امامان و تخریب قبور ائمه بقیع، و تخریب مرقد امام حسین (علیه السلام) در کربلا که فقط ۱۷ بار توسط متوکّل عباسی انجام گرفته است نه تنها از شیعیان علی(علیه السلام) کاسته نشده بلکه امروزه با تمام افتخار می توان گفت چهارصد میلیون شیعه در جهان داریم. آری خداوند خواسته نام اهل بیت و مکتب آنان را زنده نگهدارد هرگز کسی قادر نخواهد بود جلو پیشرفت آن را بگیرد. به این جریان تاریخی توجه نمایید.

اربلی در کشف الغمّه نقل کرده است که مستنصر خلیفه عباسی، سالی جهت زیارت قبور اجداد خود و تفریح به سامرا رفت. ابتدا به زیارت عسکریین(علیه السلام) مشرف گردید و سپس به مقبره خلفاء عباسی رفت. دید آن جا خراب گردیده است و پرندگان و حیوانات قبور خلفاء را آلوده کرده اند.

از این مسئله متأثر شد یکی از همراهان گفت: قدرت و ثروت در دست تو است و خلیفه مسلمین تو هستی، دستور ده که قبور پدرانت را مرتب کنند! هم چنان که قبور این علویین را مشاهده می کنی که دارای صحن و بارگاه و فرش، چراغ و خدمه و زوّار می باشند. مستنصر گفت: این امری است الهی و به زور نمی توان مردم را واداشت که به زیارت قبور پدران من بیایند و اگر هم اجبار کنم پذیرفته نیست.[۱۱]

پی نوشت ها

[۱].  قطب راوندى، ‏الخرائج و الجرائح‏، ج ۳، ص ۱۱۰۹، ناشر، مدرسه امام مهدى، قم‏، چاپ اول، ۱۴۰۹ ق،

[۲]. همان، ج‏۱، ص ۴۲۲٫

[۳]. حلیه الأبرار، البحرانی ،ج ‏۶،ص۱۱۱٫کتابنامه تکمیل شود.

[۴]. حرعاملى،محمد بن حسن، ‏إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات،‏ ج ‏۵، ص۴۳، ناشر، اعلمى، بیروت، ۱۴۲۵ ق‏ ،

[۵]. جهت اطلاعات بیشتر به سایت حوزه نت مراجعه شود.

[۶]. علامه مجلسى‏، بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار، ، ج‏۵۰، ص ۳۰۸، ناشر، اسلامیه، تهران‏.

[۷]. الخرائج و الجرائح، ج‏۱، ص ۴۲۴٫

[۸]. جهت اطلاعات بیشتر به سایت حوزه نت مراجعه شود.

[۹].  بحار الأنوار، ج ‏۵۰، ص ۳۰۷٫

[۱۰].  همان، ج‏۵۰، ص ۲۵۳٫

[۱۱]. محدث اربلى‏،کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج ۲، ص ۵۱۹، ناشر، بنى هاشمى، تبریز، چاپ، اول، ۱۳۸۱ ق‏.،

 منبع: سایت موسسه جهادی.

گوشه هايى از تلاش علمى امام حسن عسکرى (ع)

سيد جواد حسينى

امام حسن عسکرى عليه السلام در هشتم ربيع الثانى (يا 24 ربيع الاول) سال 232 ه . ق ديده به جهان گشود وبا نور خويش آسمان مدينه را نورانى کرد. پدر آن بزرگوار امام هادي عليه السلام و مادر با عظمتش «حُدَيْثه» بود که از او به عنوان «سوسن» و «سليل» نيز ياد کرده اند. وى از بانوان نيکوکار و داراى بينش اسلامى بود و در فضيلت او همين بس که پس از شهادت آن حضرت، پناهگاه و نقطه اتکاى شيعيان در آن دوران بحرانى و پر اضطراب بود.(1)

مجموع عمر حضرت عسکرى عليه السلام به 28 سال مى رسد و آن حضرت سرانجام در هشتم ربيع الاول 260 ه . ق به دسيسه معتمد عباسى در شهر سامراء به شهادت رسيد.(2)

دوران طاقت فرسا

خلفاي عباسى از هر گونه اعمال فشار و محدوديت نسبت به امامان دريغ نمى کردند، و اين فشارها و سخت گيريها در عصر امام جواد، امام هادى و امام عسکرى عليه السلام در سامراء به اوج خود رسيد. شدت اين فشارها به قدرى بود که سه پيشواي بزرگ شيعه که در مرکز حکومت آنها (سامراء) مى زيستند، با عمر کوتاهى جام شهادت نوشيدند؛ امام جواد عليه السلام در سن 25 سالگى، امام هادى عليه السلام در سن 41 سالگى و امام حسن عسکرى عليه السلام در سن 28 سالگى که جمعا 92 سال مى شود. و اين حاکى از جوّ پر اختناق و شدت صدمات رسيده به آنها مى باشد.(3)

در اين ميان، محدوديتها و فشارهاى دوران امام عسکري عليه السلام بيش از دو پيشواى ديگر بود. و علت اينکه امام حسن عسکرى عليه السلام را، عسکري مى گويند، اين است که حضرت به دستور خليفه عباسى در «سامراء» در محله «عسکر» سکونت اجبارى داشت؛(4) چرا که خليفه از نفوذ و موقعيت مهم اجتماعى امام نگران بود و حضرت را ناگزير کرده بود که هر هفته روزهاى دوشنبه و پنجشنبه در دربار حاضر شود.(5)

دربار عباسى به اين مقدار نيز اکتفا نکرد، بلکه «معتز» امام را بازداشت و زندانى کرد(6) و حتى به «سعيد حاجب» دستور داد امام را به سمت کوفه حرکت دهد و در طول راه او را به قتل رساند؛ ولى پس از سه روز خود معتز توسط ترکان به هلاکت رسيد.(7)

پس از او «مهتدى» نيز امام را بازداشت و زندانى کرد و تصميم به قتل حضرت داشت که خداوند مهلت نداد و ترکان بر ضد او نيز شوريدند و او را به قتل رساندند.(8)

حتي حضرت در زندان نيز توسط برخى جاسوسان مخفى تحت کنترل بود؛ از جمله شخصى زندانى به نام جمحى (عجمي) گزارشى از فعاليت حضرت و شيعيان آماده کرده بود که به خليفه برساند، ولى حضرت عسکرى عليه السلام به شيعيان زنداني تذکر داد که «هم اکنون گزارش تهيه شده در لاى لباس او پنهان است.» شيعيان بعد از تفتيش متوجه شدند که مطالب خيلى مهم و خطرناکى را عليه امام و آنها تهيه کرده بود.(9)

اين فشار و کنترل شديد در عصر «معتمد» به اوج خود رسيد و سرانجام باعث شهادت امام گرديد.

تلاشهاي علمى امام عسکرى عليه السلام

حضرت عسکرى عليه السلام با وجود همه آن فشارها و کنترلها و مراقبتهاي بى وقفه حکومت عباسى، يک سرى فعاليتهاي سياسى، اجتماعى و علمى در جهت حفظ اسلام و تشيع و مبارزه با افکار ضد اسلامى و ضد شيعى انجام داد که اهم کوششها و تلاشهاى علمى ـ فرهنگى آن حضرت عبارت است از:

  1. تربيت شاگردان

گرچه حضرت عسکرى عليه السلام بر اثر نامساعد بودن زمان و محدوديت بسيار شديد که حکومت عباسى اعمال مى کرد، موفق به گسترش دانش دامنه دار خود در سطح کل جامعه نشد، ولى در تربيت شاگردانى که هر کدام به سهم خود در نشر و گسترش معارف ناب تشيع و رفع شبهات دشمنان شيعه نقش مهم و به سزايى داشتند، موفق گشت.

شيخ طوسى رحمه الله تعداد شاگردان آن حضرت را بيش از صد نفر ثبت کرده است(10) که در ميان آنان چهره هاى برجسته و مردان وارسته اى، مانند: احمد بن اسحاق اشعرى قمى، ابو هاشم داود بن قاسم جعفرى، عبدالله بن جعفر حميرى، ابو عمرو عثمان بن سعيد عَمْري (نائب خاص حضرت حجت)، على بن جعفر، محمد بن حسن صفار و… به چشم مى خورند.(11)

  1. تشويق نويسندگان

هر قلم به دست متعهد، نهايت تلاش خود را براى اطلاع رسانى، هدايت و… جامعه به کار مى بندد؛ ولى تشويق از نويسنده و آثار او خستگيها را از تن او دور مى کند، و بر فعاليت او مى افزايد، و اين خود عامل توسعه علم و دانش و آگاهى در جامعه مى شود.

حضرت عسکرى عليه السلام در کنار تربيت شاگردان از تشويق نويسندگان غافل نبود؛ از جمله داود بن قاسم جعفري مى گويد: کتاب «يوم و ليلة» از يونس آل يقطين را به حضرت عسکرى عليه السلام عرضه داشتم. امام فرمود:

«تَصْنيفُ مَنْ هذا؛ نوشته چه کسى است؟»

گفتم: نوشته يونس است. آن گاه فرمود:

«اَعْطاهُ اللّهُ بِکُلِّ حَرْفٍ نُورا يَوْمَ الْقِيامَةِ؛(12)

خداوند در مقابل هر حرف، نورى به او در روز قيامت عطا فرمايد.»

البته سيره تمام امامان شيعه بر اين بوده که بر نويسندگي و کتابت ترغيب و نويسندگان و قلمزنان را تشويق کنند. حضرت صادق عليه السلام به مفضل بن عمر فرمود: «اُکْتُبْ وَ بُثَّ عِلْمَکَ في اِخْوانِکَ، فَاِنْ مِتَّ فَوَرِّثْ کُتُبَکَ بَنيکَ، فَاِنَّهُ يَأْتى عَلَى النّاسِ زَمانُ هَرْجٍ ما يَأْنَسُونَ فيهِ اِلاّ بِکُتُبِهِمْ؛(13) دانشت را بين برادرانت بنويس و نشر بده! اگر از دنيا رفتى، فرزندانت وارث کتابهايت مى شوند. به حقيقت زمان هرج ومرجى فرا مى رسد که مردم جز بر نوشته شان انس نمى گيرند[و توجه نمى کنند].»

و همچنين نقل شده است که برخى آثار را خدمت حضرت عسکري عليه السلام عرضه داشتند که درباره آن نظر دهد. حضرت فرمود:

«صَحيحٌ فَاعْمَلُوا به؛(14)

صحيح است بدان عمل کنيد!»

بر اثر همين تشويقها بود که شانزده تن از شاگردان حضرت، دست به تأليف زدند و 118 عنوان کتاب، ثمره آن شد. از ميان آنها على بن حسن فضّال 36 کتاب، محمد بن حسن صفار 35 کتاب، عبدالله بن جعفر حميري 19 کتاب، احمد بن ابراهيم 7 کتاب و هارون بن مسلم 6 کتاب دارد.(15)

و همين طور تعداد راويانى که از آن حضرت حديث نقل نموده اند، به 106 نفر مى رسد.(16)

  1. تأليف

حضرت عسکرى عليه السلام علاوه بر تربيت شاگردان و تشويق نويسندگان، خود نيز دست به قلم برده و کتب و نامه هاي فراوانى را براى توسعه علم و دانش و هدايت و راهنمايى جامعه از خود به يادگار گذاشته است که به نمونه هايى اشاره مى شود:

يک. تفسير القرآن که حسن بن خالد برادر محمد بن خالد آن را نقل کرده است. قابل يادآورى است که امروزه کتابى با عنوان «تفسير الامام العسکرى عليه السلام » موجود است که عالمان رجال و حديث بر آن نقدها دارند و آن را غير از نوشته اصلى مى دانند.

دو. کتاب «المنقبة» که مشتمل بر بسيارى از احکام و مسائل حلال و حرام است.(17)

به جز اينها کتب ديگرى نيز به آن حضرت منسوب است.(18)

سه. نامه هاى فراوان.

در زمان امام حسن عسکرى عليه السلام تشيع در مناطق مختلف و شهرهاي متعددى گسترش يافته بود و شيعيان در نقاط فراواني متمرکز شده بودند؛ شهرها و مناطقى، مانند: کوفه، بغداد، نيشابور، قم، آبه (آوه)، مدائن، خراسان، يمن، رى، آذربايجان، سامراء، جرجان و بصره که از پايگاههاى شيعيان به شمار مى رفتند. در ميان اين مناطق، به دلائلى سامراء، کوفه، بغداد، قم و نيشابور از اهميت ويژه اى برخوردار بودند.(19)

حضرت براى گسترش فرهنگ تشيع، توسعه علم و دانش، و هدايت و سازندگى، نامه هاى فراوانى به آن شهرها نوشته است، مانند: نامه آن حضرت به شيعيان قم و آوه که متن آن در کتابها مضبوط است،(20) و نامه هاى فراوان حضرت به مردم مدينه،(21) و نامه اى که امام به «ابن بابويه» نوشته، و نامه مفصلى که حضرت خطاب به «اسحاق بن اسماعيل» و شيعيان نيشابور نوشته است.(22)

در نامه اخير، آن حضرت پس از توضيح درباره نقش امامت در هدايت امت اسلامى و تشريح ضرورت و اهميت پيروى از امامان و هشدار از سرپيچى از فرمان امام، نوشته اند: «.. اى اسحاق! تو فرستاده من نزد ابراهيم بن عبده هستى تا وى به آنچه من در نامه اى که توسط محمد موسى نيشابورى فرستاده ام، عمل کند. تو و همه کسانى که در شهر تو هستند، موظفيد بر اساس نامه مزبور عمل کنيد.»(23)

  1. پاسخ به شبهات

وجود پرسش و طرح شبهه مى تواند باعث بالندگى و رشد جامعه شود، به شرطى که به آن پاسخ صحيح و هدايتگر داده شود. گاه ممکن است در جامعه شبهات ويرانگرى به وجود آيد که اگر درست جواب داده نشود، کل جامعه اسلامى را مى تواند با خطر مواجه کند. يکى از مهم ترين فعاليتهاى علمى حضرت عسکري عليه السلام شبهه زدايى بود که در اين زمينه به برخى نمونه ها اشاره مى شود:

يک. در دورانى که امام حسن عسکرى عليه السلام در زندان بود، يکسال بر اثر خشکسالى قحطى شديدى به وجود آمد. علماى اسلام مردم را جمع کرده، براى نماز استسقاء (طلب باران) به بيابان بردند و نماز خواندند. اين قضيه چندين بار تکرار شد و اثرى از باران ديده نشد؛ اما علماى نصارا وقتى با مسيحيان نماز استسقا خواندند، باران آمد و چندين بار اين قضيه تکرار شد.

اين موضوع باعث سرشکستگى و آبروريزى مسلمين شد. يکى از شيعيان به هر نحوى بود، خود را به زندان رساند؛ اما قبل از آنکه جريان را خدمت امام حسن عسکري عليه السلام عرض کند، با تعجب ديد در ميان زندان قبر آماده اى وجود دارد. با چشم گريان عرض کرد: من طاقت ندارم شما را در اين قبر دفن کنند. حضرت فرمود: ناراحت نباش! خداوند نيز چنين مقدر نکرده است. بعد از شنيدن اين سخن، عرض کرد: دو مطلب و پرسش مهم مرا به اينجا کشانده است:

  1. پرسش اوّل اين است که در روايات وارده از شما آمده است که با روزگار دشمنى نکنيد (لا تُعادِ الاَْيّامَ) منظور از اين روايات چيست؟

حضرت عسکرى عليه السلام فرمود:

منظور از روزگار، ما اهل بيت هستيم؛ شنبه متعلق به حضرت رسول صلى الله عليه و آله ، يکشنبه متعلق به علي عليه السلام [و فاطمه زهرا عليهاالسلام ]، دوشنبه متعلق به امام حسن و امام حسين عليهماالسلام ، سه شنبه مربوط به امام سجاد و امام باقر و امام کاظم و امام رضا عليهم السلام ، چهارشنبه متعلق به امام جواد و پدرم حضرت هادى عليهماالسلام ، و پنجشنبه متعلق به من است و جمعه مربوط به فرزندم مهدى عليه السلام مى باشد.

  1. پرسش دوم اين است که علماى اسلام سه روز براى نماز باران به بيابان رفتند و نماز خواندند و بارانى نيامد، ولي علماى نصرانى هر بارى که نماز خواندند، باران باريد و اگر امروز هم به دعاى آنها باران ببارد، ترس آن است که مسلمانان و شيعيان در عقيده خود متزلزل شوند و به مسيحيت گرايش پيدا کنند.

حضرت فرمود:

عالم نصرانى تکه اى از استخوان بدن يکى از پيامبران را همراه دارد که آن را در ميان انگشتان خود گذاشته [و همان را وسيله اجابت دعاى خويش قرار داده]؛ لذا باران مى بارد. تو خود را فورا به او برسان و آن را از ميان انگشتان او بيرون آور! اين عمل باعث پراکندگى ابرها و قطع باران مى شود.

آن مرد با سرعت خود را به محل نماز مسيحيان رساند و استخوان را برداشت. اتفاقا ابرها پراکنده شدند و علماى مسيحى هر چه کردند، باران نباريد؛ لذا شرمنده شدند و مسلمانان مخصوصا شيعيان از شک و ترديد بيرون آمدند و بر ايمان و اعتقاد خويش استوار گشتند.(24)

به نقل ديگر، خليفه وقت عباسى امام حسن عسکري عليه السلام را از حبس بيرون آورد و به بيابان برد و جريان را به او عرض کرد. حضرت جريان استخوان را گوشزد نمود و دستور داد يکى از خادمانش استخوان را از دست عالم مسيحي بيرون آورد. او نيز چنين کرد و در نتيجه، باران نيامد. آن گاه خود حضرت دست به دعا برداشت و باران شديدى شروع به باريدن کرد.(25)

دو. مردى از امام يازدهم سؤال کرد: چرا سهم الارث مردان دو برابر سهم الارث زنان است؟ مگر زنِ بيچاره چه گناهى دارد؟ حضرت عسکري عليه السلام در جواب فرمود: براى اينکه نفقه (و خرج) به عهده مرد بيشتر از زن است؛ مرد در جهاد و جبهه شرکت مى کند، هزينه زندگى خانواده اش را بايد تأمين کند، در قتل و جرح خطايي پرداخت ديه بر «عاقله» يعنى مردان فاميل واجب است، ولى زن در تمام اين هزينه ها معاف است… .»(26)

  1. برخورد با انحرافات و تحريفات

از ديگر فعاليتهاى علمى و فرهنگى امام عسکري عليه السلام برخورد با بدعتها، تحريفات و انحرافاتى بود که در جامعه پيش مى آمد؛ مخصوصا اگر اين انحرافات از ناحيه اهل قلم و دانشمندان و علما سر مى زد، حضرت نسبت به آن خيلى حساس بود، و اين خود درس بزرگى است براى علما که در مقابل انحرافات و تحريفات و بدعتهايى که در جامعه ايجاد مى شود، سکوت اختيار نکنند.

به نمونه اى در اين زمينه توجه فرماييد:

«اسحاق کِنْدى» که از فلاسفه اسلام و عرب به شمار مى رفت و در عراق اقامت داشت، کتابى تأليف کرد به نام «تناقضهاى قرآن»! او مدتهاي زيادى در منزل نشسته و گوشه نشينى اختيار کرده و خود را به نگارش آن کتاب مشغول ساخته بود. روزى يکى از شاگردان او به محضر امام عسکرى عليه السلام شرفياب شد. هنگامى که چشم حضرت به او افتاد، فرمود:

آيا در ميان شما مرد رشيدى وجود ندارد که گفته هاى استادتان «کندى» را پاسخ گويد؟ شاگرد عرض کرد: ما همگى از شاگردان او هستيم و نمى توانيم به اشتباه استاد خود اعتراض کنيم. امام فرمود:

اگر مطالبى به شما تلقين و تفهيم شود، مى توانيد آن را براى استاد خود نقل کنيد؟

شاگرد گفت: آري! حضرت فرمود: بعد از برگشتن نزد استاد با او به گرمى و محبت برخورد کن و سعى نما با او انس و الفت پيدا کني. هنگامي که کاملاً انس و آشنايى به عمل آمد، به او بگو: مسئله اي براى من پيش آمده است که غير از شما کسي شايستگى پاسخ آن را ندارد و آن اين است که: آيا ممکن است گوينده قرآن از گفتار خود معانى اى غير از آنچه شما حدس مى زنيد، اراده کرده باشد؟

او در پاسخ خواهد گفت: بلي! ممکن است چنين منظورى داشته باشد. در اين هنگام بگو: شما چه مى دانيد، شايد گوينده قرآن معانى ديگرى غير از آنچه شما حدس مى زنيد، اراده کرده باشد و شما الفاظ او را در غير معناى خود به کار برده باشيد! امام در اينجا اضافه کرد: او آدم باهوشى است، طرح اين نکته کافى است که او را متوجه اشتباه خود کند.

شاگرد به حضور استاد رسيد و طبق دستور امام رفتار کرد تا آنکه زمينه براى طرح مطلب مساعد گرديد. سپس سؤال امام را مطرح و جواب پيش بينى شده را گرفت. استاد که مى دانست شاگرد او چنين سؤالى را از پيش خود نمى تواند طرح نمايد و در حدّ انديشه او نيست، رو به شاگرد کرد و گفت: تو را قسم مى دهم که حقيقت را به من بگويى، چنين سؤالى از کجا به فکر تو خطور کرد؟

شاگرد: چه ايرادى دارد که چنين سؤالى به ذهن من آمده باشد؟

استاد: نه! تو هنوز زود است که به چنين مسائلى رسيده باشي. به من بگو اين سؤال را از کجا ياد گرفته اي؟

شاگرد: حقيقت اين است که «ابو محمد» مرا با اين سؤال آشنا کرد.

وجود پرسش و طرح شبهه مى تواند باعث بالندگى و رشد جامعه شود، به شرطى که به آن پاسخ صحيح و هدايتگر داده شود.

استاد: اکنون واقع امر را گفتي. سپس افزود: چنين سؤالهايى تنها زيبنده اين خاندان است [آنان هستند که مى توانند حقيقت را آشکار سازند]. آن گاه استاد با درک واقعيت و توجه به اشتباه خود، دستور داد آتشى روشن کردند و آنچه را که به عقيده خود درباره «تناقضهاي قرآن» نوشته بود، تماما سوزاند.(27)

سحرگهان که نسيم حيات چون دم عيسى

وزيد صُور صفت بر بساط پهنه خضرا

بشارت آمد از قدسيان به عالم امکان

که فيض مى رسد از مصدر عنايت يکتا

حديثه مام و حسن نام و عسکرى لقب آمد

قدم نهاد و سحرگه به ارض اقدس بطحا

پسر به حضرت هادي پدر به مهدى قائم عليه السلام

امام عسکري عليه السلام آن حجت خداى تعالى

ز صلب اين به وجود آيد آن که بعد ظهورش

اميد نوح و خليل است و مقتداى مسيحا(28)

پى نوشتها :

1. انوار البهيه، شيخ عباس قمى، کتابفروشى جعفرى، ص 151.

2. الارشاد، شيخ مفيد، قم، مکتبة بصيرتى، ص 345.

3. سيره پيشوايان، مهدى پيشوايى، مؤسسه امام صادق عليه السلام ، چاپ دوم، 1374، ص 621.

4. ر. ک: علل الشرايع، صدوق، قم، مکتبة الطباطبائى، ج 1، ص 176 و 230.

5. بحارالانوار، مکتبة الاسلامية، ج 50، ص 251؛ دلائل الامامة، جرير طبرى، قم، منشورات الرضى، چاپ سوم، 1363 ه . ش، ص 226.

6. بحارالانوار، ج 50، ص 311.

7. همان، ص 313.

8. کتاب الغيبة، شيخ طوسى، تهران، مکتبة نينوى الحديثه، ص 134.

9. الفصول المهمة، ابن صبّاغ مالکى، چاپ قديم، ص 304؛ نور الابصار، شبلنجى، قاهره، مکتبة المشهد الحسينى، ص 166.

10. رجال، شيخ طوسى، چاپ نجف، المکتبة الحيدرية، 1381 ه . ق ، ص 427.

11. سيره پيشوايان، مهدى پيشوايى، ص 627.

12. بحار الانوار، بيروت، ج 2، ص 150، ح 25؛ رجال النجاشى، ابوالعباس نجاشى، قم، مکتبة الداورى، 1402 ه . ق، ص 447، شماره 1208.

13. بحارالانوار، ج 2، ص 150، ح 27.

14. فلاح السائل، سيد ابن طاووس، قم، دفتر تبليغات، ص 183.

15. الذريعة الي تصانيف الشيعة، آغابزرگ تهرانى، تهران، المکتبة الاسلامية، ج 3، ص 149؛ آشنايى با متون حديث، مهريزى، قم، مرکز جهانى علوم اسلامى، چاپ اوّل، ص 77.

16. ر. ک: الذريعة الى تصانيف الشيعة، ج 4، صص 283 ـ 297؛ آشنايى با متون حديث، مهريزى، ص 77.

17. الذريعة الي تصانيف الشيعة، ج 3، ص 149.

18. تدوين السنة، سيد محمد رضا حسينى، قم، مکتب الاعلام الاسلامى، 1418 ه . ق ، ص 185.

19. حياة الامام العسکرى، محمدجواد طبسى، قم، دفتر تبليغات، ص 223؛ تاريخ الشيعة، شيخ محمد حسين مظفر، مکتبة بصيرتى، ص 62، 78 و 102؛ سيره پيشوايان، ص 632.

20. معادن الحکمة في مکاتب الائمة، فيض کاشانى، ص 264.

21. بحارالانوار، ج 50، ص 317.

22. همان.

23. اختيار معرفة الرجال، شيخ طوسى، دانشگاه مشهد، ص 575؛ بحارالانوار، ج 50، صص 219 ـ 323.

24. نور الابصار، شبلنجى، ص167؛ مناقب آل ابى طالب، ابن شهر آشوب، قم، کتابفروشي مصطفوى، ج 4، ص 425؛ داستانهاى صاحبدلان، محمدى اشتهاردى، ج 2 ـ 1، صص 119 ـ 120.

25. بحارالانوار، ج 50، ص 370؛ فصول المهمة، ابن صباغ مالکى، چاپ قديم، صص 304 ـ 305.

26. مناقب آل ابى طالب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 437؛ اثبات الهداة، حرّ عاملى، قم، مطبعة العلمية، ج 3، ص 407، شماره 32.

27. مناقب آل ابى طالب، ابن شهر آشوب، ج 4، ص 424؛ سيره پيشوايان، صص 628 ـ 630 با تلخيص.

 28. محمد آزردگان (واصل).

منبع : مجله مبلغان ، ارديبهشت و خرداد 1384 شماره 66

اوضاع پس از شهادت امام حسن عسکرى (علیه‏ السلام)

لقب عسکرى

از آن جا که امام یازدهم علیه السلام ، همراه با پدر بزرگوارشان، امام هادى علیه السلام ، به شهر سامراء، پایتخت خلافت عبّاسی، منتقل شده، و در آن جا در محله «عسکر» سکونت اجبارى داشتند «عسکری» نامیده شدند. کنیه ایشان «ابومحمّد» و بیشتر مردم، آن حضرت و پدر و جدّ ایشان را ملقّب به «اِبْنُ الرِّضا» (فرزند امام علی بن موسی الرضا علیهماالسلام ) می نامیدند. از دیگر القاب آن حضرت، زکیّ به معنى پاکیزه است.

پدر و مادر

پدر ایشان، امام هادى علیه السلام ، و مادرشان، بانوى پارسا و شایسته، حدیثه است، که امام عسکرى در دامان پاک ایشان متولد و پرورش یافت. این بانوى بزرگوار از زنان مومنه و نیکوکار بود. در فضیلت این بانو همین بس که پس از شهادت امام حسن عسکرى علیه السلام تا مدتى پناهگاه و نقطه اتکاى مومنان، در آن مقطع زمانى بسیار بحرانى و پر اضطراب بود.

سامراء یادآور قیامت

وقتى خبر شهادت امام عسکرى به مردم سامرا رسید، غم بر سر مردمان شهر سایه افکند. «ابن صباغ مالکی»، یکى از دانشمندان اهل سنّت، در این باره می نویسد: وقتى خبر درگذشت حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام منتشر شد، سامراء به حرکت درآمد و سراپا فریاد و فغان و ناله گردید. بازارها تعطیل و مغازه ها بسته شد.

بنی هاشم، أُمراى لشکر، قاضیان شهر، شعرا، و سایر مردم براى شرکت در مراسم تشییع پیکر مطهّر امام عسکرى حضور یافته بودند. سامراء در آن روز یادآور صحنه قیامت بود.

توطئه طاغوت

پس از شهادت امام عسکرى علیه السلام ، معتمد، خلیفه وقت عباسى براى آن که وانمود کند که از آن امام، فرزندى باقى نمانده است، دستور داد تا میراث آن حضرت را میان مادر و برادرش جعفر تقسیم کنند. او بدین وسیله می خواست مسلمانان را از وجود امام بعدى ناامید کند. غافل از این که مردم عقیده داشتند که از امام عسکرى علیه السلام فرزندى باقی مانده است که امامت را به عهده خواهد گرفت؛ زیرا عده اى از شیعیان فرزند خردسال امام را در زمان حیات ایشان دیده بودند.

اقامه نماز

جنازه مطهّر و نورانى امام عسکرى را در حیاط خانه اش کفن کرده و در تابوت گذاشته بودند. برادر آن حضرت، جعفر کذّاب، پیش رفت تا بر جنازه امام نماز گزارد. وقتى که خواست تکبیر نماز را بگوید، ناگاه کودکى گندمگون و سیاه موى که دندان هاى پیشینش قدرى با هم فاصله داشت، بیرون آمد. و لباس جعفر را گرفت و او را کنار کشید و گفت: «عمو! کنار برو، من باید بر پدرم نماز گزارم». جعفر در حالى که قیافه اش دگرگون شده بود، کنار رفت و آن کودک برجنازه امام نماز خواند. او کسى نبود جز حضرت مهدی عجل اللّه تعالى فرجه الشریف؛ زیرا معصوم باید بر معصوم نماز گزارد. سپس حضرت را در خانه خود در کنار قبر پدرش امام هادى علیه السلام به خاک سپردند.

محدودیت و شدت فشار بر امام

خلفاى عباسى از هرگونه اعمال فشار و محدودیت نسبت به امامان دریغ نمی کردند. این محدودیت ها در عصر امام جواد، امام هادى و امام عسکرى علیهم السلام به اوج خود رسیده، در زمان امام یازدهم شدت بیشترى یافت؛ زیرا، در زمان ایشان پیروان اهل بیت به صورت یک قدرت عظیم درآمده بودند، و این گروه حکومت عباسیان را مشروع و قانونى نمی دانستند، و معتقد به امامت فرزندان على علیه السلام بودند. در آن زمان ممتازترین شخصیّت این خانواده، امام عسکرى بود. از طرف دیگر، طبق روایات بی شمار، مهدى موعود که تار و مار کننده همه حکومت هاى خودکامه است، از نسل پیشواى یازدهم است. به این جهت خلفاى عباسى پیوسته مراقب زندگى ایشان بودند.

زمینه سازى غیبت حضرت مهدى (عج)

یکى از فعالیت هاى امام عسگری، آماده سازى مردم براى پذیرش غیبت امام زمان عجل اللّه تعالى فرجه شریف بود؛ از این رو ایشان، کمتر با مردم تماس می گرفت، و جز نوّاب و یاران خاص خود، کسى را به حضور نمی پذیرفت و فقط به واسطه آنان مشکلات دینى مردم را حل می کرد. آن حضرت گاه دستورهاى دینى خود را به وسیله نامه هایی، به علما می نوشت. امام عسکرى با عمل به چنین شیوه اى قصد داشت زمینه غیبت فرزندش امام مهدى (عج) را آماده کند و مردم را به دورى امام عادت دهد به گونه اى که غیبت امام زمان(عج) براى آنان غیرمعمول و نا آشنا نباشد.

معرفى امام بعد از خود به یاران خاص

احمدبن اسحاق، یکى از یاران و اصحاب خاص امام عسکرى می گوید: به حضور ابومحمّد، حسن بن على عسکرى علیه السلام رسیدم و خواستم درباره جانشین بعد از ایشان سئوال کنم. پیش از سئوال من، حضرت فرمودند: «اى احمدبن اسحاق به درستى که خداوند از خلقت حضرت آدم علیه السلام تا هنگام برپایى قیامت، زمین را از حجّتِ خود برخلق خالى نگذاشته و نخواهد گذاشت. خداوند به سبب حجّت الهى بلا را از اهل زمین دور می سازد و به برکت او باران فرو می بارد». پرسیدم: یابن رسول اللّه ، پس امام بعد از شما کیست؟ در این هنگام امام باعجله برخاست و به درون خانه رفت. سپس همراه کودکى سه ساله ـ که صورتش همانند ماه شب چهارده می درخشید ـ بیرون آمد، آن گاه فرمود: «اى احمدابن اسحاق، اگر بر خدا و حجت هایش عزیز نبودى این فرزند را به تو نشان نمی دادم».

امام عسکرى علیه السلام با چنین شیوه هایی، بارها جانشین بر حق خود را به یاران و اصحاب خویش معرفى می کردند.

جلوه حقیقت

شخصى به نام «حلبی» می گوید: به سامراء آمدم و منتظر خروج امام عسکرى علیه السلام از منزلشان بودم تا او را از نزدیک ببینم. در کنار من جوانى ایستاده بود. به او گفتم: از کجایی؟ گفت: از مدینه. گفتم: این جا چه می کنی؟ گفت: من از نوادگان ابوذر غفارى هستم. درباره امامت ابومحمّد علیه السلام اختلافى پیش آمده است، آمده ام نشانه اى از او ببینم تا دلم آرام گیرد. در این هنگام امام عسکرى علیه السلام بیرون آمد. وقتى که روبروى ما رسید، به جوان نگریست و فرمود: «آیا تو غفارى هستی؟» جوان پاسخ داد: آرى. امام فرمود: مادرت «حمدَویّه» چه می کند؟ جوان گفت: خوب است. امام پس از این سخنان کوتاه از کنار ما گذشت. رو به جوان کردم و گفتم: آیا او را قبلاً دیده بودی؟ جوان گفت: خیر. گفتم: آیا همین تو را بسنده بود؟ گفت: کمتر از این هم کافى بود.

نفوذ معنوى

اخلاق الهى و سیرت نبوى حضرت امام عسکرى علیه السلام موجب نفوذ معنوى گسترده اى در بین مردم شده بود؛ به گونه اى که وقتى امام از منزل بیرون می آمدند، مردمان جهت دیدار و پرسیدن سوال هاى خود، در برابر منزلشان صف می کشیدند. خلفاى عباسى که از نفوذ معنوى امام بیم داشتند و از دیگر سو مشاهده می کردند که محدودیت ها و فشارهایى که بر ایشان وارد می کنند، اثر معکوس دارد و روز به روز بر محبوبیت ایشان در بین مردم افزوده می شود، امام را به زندان افکندند، تا مانع ارتباط ایشان با مردمان شوند و به خیال خود از نفوذ معنوى شخصیّت والاى امام بکاهند.

ره یافته مکتب عشق

محمّدبن اسماعیل علوى می گوید: حضرت امام عسکرى علیه السلام را در زندانى زیر نظر «على ابن اوتاش» قرار دادند. او فردى بی رحم و از دشمنان سرسخت آل محمّد صلی الله علیه و آله بود و با خشونت بسیار نسبت به خاندان و فرزندان امام على علیه السلام رفتار می کرد. از سوى دیگر خلفاى عباسى نیز به او دستور دادند تا هرچه می تواند به امام سخت گیرى کرده و به ایشان آزار رساند؛ اما بیش از یک روز نگذشت که آن مرد با مشاهده حالات معنوى امام در برابر عظمت حضرت عسکرى زانوى عجز و تواضع به زمین نهاد. على ابن اوتاش هنگامى که از حضور امام بیرون آمد از بهترین یاران با اعتقاد، و ستایش گر حضرت امام عسکرى شده بود.

ریشه گناهان

کسانى که می خواهند در مسیر طاعت و بندگى پروردگار متعال قدم برداشته و به تزکیه و تهذیب نفس بپردازند، باید در اولین گام از گناهان و پلیدی ها دورى جویند؛ چرا که گناهان همانند زنجیرهایى سنگین بر پاى اراده انسان آوار شده و مانع پیشرفت معنوى می شوند. امام حسن عسکرى علیه السلام در روایتى به ریشه و اساس پلیدی ها اشاره کرده و می فرماید:

«همه پلیدی ها در خانه اى قرار داده شده اند و دروغ، کلید آن خانه است». یعنى کسى که مرتکب دروغ شود به گناهان دیگر نیز دست خواهد زد. همچنین ترک دروغ، مقدمه اى براى ترک دیگر گناهان خواهد شد.

نفاق و دو رویى

از صفات نکوهیده و مذمومى که از ارزش انسان در جامعه می کاهد و باعث دورى گزیدن مردم از آدمى می شود، نفاق و دورویى است. منافقان و ریاکاران از پست ترین افراد جامعه هستند. امام عسکرى در نکوهش این افراد می فرمایند: «چه بد بنده اى است شخص دو رو و ریاکار، در حضور برادرش بستاید و در نبودِ او غیبتش کند. اگر برادرش صاحب چیزى شود، بدو حسد ورزد و اگر گرفتار شود بدو خیانت کند».

زهر جفا

خلفاى عباسی، با به کارگیرى سلیقه هاى متفاوت می کوشیدند تا اوضاع را به زیان امام عسکرى خاتمه دهند؛ با این حال با گذشتن زمان، محبوبیت امام در بین مردم فزونى می یافت. معتمد عباسى که از نفوذ معنوى امام در بین مردمان بیمناک بود، درصدد برآمد تا به هر شیوه ممکن، ایشان را به شهادت برساند. او نمی توانست آشکارا به چنین توطئه اى دست بزند؛ از این رو با دسیسه اى مرموز، ایشان را مسموم ساخت و با این کار پرتو یازدهمین ستاره پرفروغ آسمان هدایت را به ظاهر خاموش کرد. معتمد با قصد فریب افکار عمومى با ظاهرسازی، چند پزشک را به نزد امام فرستاد تا ایشان را معاینه کنند و شهادت ایشان را مرگ عادى جلوه دهند؛ اما خیلى زود این نیرنگ معتمد رنگ باخت و مردم از حقیقت واقعه آگاه شدند.

عروج عارفانه

در ساعات آخر عمر امام، بیمارى آن چنان بر ایشان شدید شد که آن حضرت توان از دست داده بود. امام رو به غلامش فرمود: «به آن اتاق برو و کودکى را که به سجده افتاده است، بیاور». غلام رفت و با کودکى که چهره اى درخشان داشت و بین دندان هایش گشاده بود، به نزد پدر آمد. وقتى که نگاه امام حسن عسکرى علیه السلام به کودک افتاد، گریه کرده و فرمود: «اى سرور اهل خانه خود، به من آب بیاشام، همانا من به سوى پروردگارم می روم». (وفاتم نزدیک است). آن کودک با دست خود به پدر آب داد. سپس امام حسن عسکرى علیه السلام فرمود: «مرا براى نماز آماده کنید.» آن کودک، پدر را در وضو گرفتن کمک کرد. امام عسکرى به او فرمود: «بشارت باد تو را اى پسرم که تویى صاحب الزمان و تویى مهدى و حجت خدا بر روى زمین، و این عهدى است از پدرم و از پدرانش تا رسول خدا صلی الله علیه و آله ».

در سوگ پدر

از پس پرده برون حجّت اثناعشر است

یا که در غرّه مَه قرص قمر جلوه گر است

بلبل از دورى گل تا سحر امشب به نواست

یا پسر بر سر بالین پدر نوحه گر است

هاتفى گفت که خاموش! مگر بی خبرى

حسن عسکرى امشب به جناح سفر است

سر به دامان پسر گرم سخن با معبود

چهره اش بر اثر زهر جفا پرگهر است

شد برون طایر روحش ز قفس سوى جنان

مهدى منتظر از بهر پدر خون جگر است

منبع :فاطمه صمدى؛گلبرگ ، اردیبهشت ۱۳۸۳، شماره ۵۰

داستان های شگفت انگیز از زیارت عاشورا

 

اشاره:

زیارت عاشورا یکی از زیارتهای مهم است. این زیارت نامه بیانگر مقام و جایگاه امام حسین (ع) و نهضت آن حضرت در پیشگاه خدا است. همچنین آیین نامه مذهب شیعه درباره این نهضمت مقدس است و لب و تولی و تبرای این مذهب را به نمایش گذاشته است. در این مقاله به چند داستان شگفت انگیز از زیارت عاشورا اشاره شده است.

 

عارف فرزانه آیت اللّه بهجت (ره) می فرمود: مضمون زیارت عاشورا گواه و روشن کننده عظمت آن است، مخصوصاً وقتی آنچه در سند زیارت ملاحظه می کنیم که امام صادق علیه السلام به صفوان می فرماید: زیارت عاشورا را بخوان و در خواندن آن استمرار داشته باش، من به خواننده آن چند چیز را تضمین می کنم: زیارت او قبول، تلاشش مشکور و حاجت وی از جانب خداوند متعال بر آورده می شود و با دست خالی باز نخواهد گشت. ای صفوان! این را با ضمانتی از پدرم، و پدرم از امیرالمؤمنین علیه السلام و ایشان از حضرت رسول صلّی الله علیه وآله و رسول خدا از جبرئیل و جبرئیل از خداوند عزّوجلّ دریافت نموده، هر یک از آنها این زیارت را با این ضمانت تضمین نمودند، خداوند عزّوجل به ذات اقدس خود قسم خورده که هرکس زیارت کند حسین علیه السلام را به این زیارت از نزدیک یا دور و دعا کند به این دعا، زیارت و دعای او را قبول می کنم و خواسته اش هرچه باشد بر آورده سازم. پس از درگاه من با ناامیدی و زیان باز نگردد و او را به برآمدن حاجتش، و رسیدن به بهشت و آزادی از دوزخ خرسند و خوشحال می کنم و شفاعت او را در حق هر کس که شفاعت کند بپذیرم.(زیارت عاشورا و داستان های شگفت آن، ص ۵۶)

مداومت به زیارت عاشورا

یکی از بزرگان می فرمود: مرحوم آیه اللّه حاج حسین خادمی و حاج شیخ عباس قمی و حاج شیخ عبدالجواد مداحیان روضه خوان امام حسین علیه السلام را در خواب دیدم که در غرفه ای از غرفه های بهشت دور یکدیگر جمع بودند. از آیه اللّه خادمی احوالپرسی کردم و گفتم : با هم بودن شما یک آیه اللّه و آقای حاج شیخ عباس قمی یک محدث و حاج شیخ عبدالجواد روضه خوان، چه مناسبتی دارد که با یکدیگر یک جا قرار گرفته اید؟

جواب دادند: ما همگی مداومت به زیارت عاشورا داشتیم و در مقدار خواندن زیارت عاشورا مثل هم بودیم .(کرامات الحسینیه، علی میر خلف زاده، ج ۲)

بانوی دو عالم در مجلس زیارت عاشورا

خانم علویه ای که برای زیارت حضرت زینب و حضرت رقیه علیهماالسلام به شام مشرّف شده بود می گفت : محل رأس الشهداء برای من حالت خاص روحی داشت، همیشه آنجا می رفتم و زیارت می خواندم و با حال خوشی گریه می کردم، روزی در موقع زیارت حال خاصّی پیدا کردم ودریچه ای از عالم دیگر برای من گشوده شد، در آن حال که بیدار بودم مثل خواب دیدن این منظره را دیدم، عدّه ای زن بودند که مادرم نیز در میان آنها بود و از من تشکر می کرد که برایش زیارت و دعا می خوانم، در این اثناء زن بلند قامتی تشریف آوردند، زنها خدمت ایشان حاجت خود را عرض می کردند و من هم حاجت خود را عرض کردم،سپس گفتم: ما مجلس روضه خوانی داریم و در آن زیارت عاشورا می خوانیم،چراشماشرکت نمی کنید؟

فرمودند: من می آیم و شرکت هم می کنم به آن نشانی و دلیل که پسر خاله شما با عیالش یک جعبه شیرینی آوردند در مجلس شما و برای رفع مشکل منزل شان نذر کردند در مجلس زیارت عاشورای شما شرکت کنند، مشکل آنها به واسطه خواندن زیارت عاشورا رفع شد و منزل جدید را ساختند و در آن نشستند، امّا بعد دیگر در جلسه زیارت عاشورا شرکت نکردند.

حاج آقای ابطحی فرمودند: من صاحب نذر را می شناختم، جریان را به او گفتم، رنگش تغییر کرد و به گریه افتاده همسرش را صدا کرد و گفت : بشنو از کجا خبر می دهند و با تأسف گفت: مطلب دقیق همین است که گفتید، چه کنم مشکلات زندگی نگذاشته به نذر خود وفا کنم. (همان)

عذاب را از این قبرستان بردارید

علامه نوری نوشته: مردی صالح بود که همیشه در اندیشه آخرت شبها در مقبره بیرون شهر معروف به «مزار» که جمعی از صلحا در آن دفن شده بودند، به سر می برد. او همسایه ای داشت که دوران خردسالی را با هم گذرانده بودند و در بزرگی گمرکچی شده بود، پس از مرگ، او را در آن گورستان که نزدیک منزل آن مرد صالح بود به خاک سپردند.

بیش از یک ماه از مرگ گمرکچی نگذشته بود که مرد صالح او را در خواب می بیند که او حال خوشی دارد و از نعمتهای الهی بر خوردار است! به او می گوید: من از آغاز و انجام و درون و بیرون تو باخبرم، تو کسی نبودی که درونت خوب باشد و کار زشتت حمل بر صحت شود،…کارت عذاب آور بود و بس، پس از کجا به این مقام رسیدی؟

گفت: آری! چنان است که گفتی، من از لحظه مرگ تا دیروز در سختترین عذاب بودم، اما دیروز، همسر استاد اشرف آهنگر از دنیا رفته و در اینجا (اشاره به جایی کرده که پنجاه قدم از گورش دورتر بوده) به خاکش سپردند، دیشب سه مرتبه امام حسین علیه السلام به دیدنش آمدند. بار سوم فرمودند: عذاب را از این گورستان بردارند، لذا من آسایش قرار گرفتم.مرد صالح از خواب بیدار شده و در بازار آهنگران به جستجوی استاد اشرف می رود، او را یافته و از حال همسرش می پرسد، استاد اشرف می گوید: دیروز از دنیا رفته و در فلان مکان به خاکش سپردیم. مرد صالح می پرسد: به زیارت امام حسین علیه السلام رفته بود؟ می گوید: نه. می پرسد: ذکر مصیبت او می کرد؟ جواب می دهد: نه. سؤال می کند روضه خوانی داشت؟ می گوید: نه، از این سؤالات چه مقصودی داری؟ مرد صالح خوابش را نقل می کند و می گوید: می خواهم بدانم میان او و امام حسین علیه السلام چه رابطه ای بوده؟ استاد اشرف پاسخ می دهد: زیارت عاشورا می خواند.(داستان های مفاتیح الجنان، اسماعیل محمدی، ص ۴۰)

رفع بلایی بزرگ

علامه شیخ حسن فرید گلپایگانی از استاد خود مرحوم آیه اللّه شیخ عبدالکریم حائری یزدی نقل فرمود: اوقاتی که در سامراء مشغول تحصیل علوم دینی بودم اهالی سامراء به بیماری وباء و طاعون مبتلا شدند و همه روزه عده ای می مردند روزی به همراه جمعی از اهل علم در منزل استادم مرحوم سیّد محمّد فشارکی بودیم، ناگاه میرزا محمّد تقی شیرازی تشریف آوردند و صحبت از بیماری وباء شد که همه در معرض خطر مرگ هستند.

مرحوم میرزا فرمود: اگر من حکمی بدهم آیا لازم است انجام شود یا نه ؟ همه اهل مجلس تصدیق نمودند که بلی .

سپس فرمود: من حکم می کنم که شیعیان ساکن سامراء از امروز تا ده روز همه مشغول خواندن زیارت عاشوراء شوند و ثواب آنرا هدیه روح شریف نرجس خانم والده ماجده حضرت حجه بن الحسن (عج) نمایند تا این بلاء از آنها دور شود اهل مجلس این حکم را به تمام شیعیان رساندند و همه مشغول زیارت عاشوراء شدند.

از فردا تلف شدن شیعه متوقف شد و همه روزه عده ای از سنی ها می مردند به طوریکه بر همه آشکار گردیده برخی از سنی ها از آشناهای خود از شیعه ها پرسیدند: سبب اینکه دیگر از شما تلف نمیشوند چیست ؟

به آنها گفته بودند: زیارت عاشوراء، آنها هم مشغول شدند و بلاء از آنها هم بر طرف گردید.

علامه فرید فرمودند: وقتی گرفتاری سختی برایم پیش آمد فرمایش آن مرحوم بیادم آمد و از اول محرم سرگرم زیارت عاشوراء شدم روز هشتم بطور خارق العاده برایم فرج شد. (داستان های شگفت، عبدالحسین دستغیب)

حكومت و سياست در سيره امام حسن عسكرى (علیه السلام)

حضرت امام هادى و امام عسکرى (علیه السلام) ، على الاجبار به سامراء بسر مى بردند که در آن زمان پایتخت خلافت بود، و در محلى بنام <العسکر> که محل نظامیان و پادگان نظامى بود، خانه براى شان انتخاب کرده بودند.

حضرت امام عسکرى (علیه السلام) مدت شش سال اقامت خود در سامراء، یا در حبس بود و یا اگر آزاد بود، تحت نظر و ممنوع الملاقات بود. زیرا روایات متعددى از زندانى شدن امام عسکرى (علیه السلام) خبر مى دهد، از جمله آن که المعتزبالله خلیفه ى عباسى، به سعید حاجب دستور داده بود که امام (علیه السلام) را به حبس ببرد.

ابوالهیثم نگرانى خود را از این وضع به امام (علیه السلام) نوشت: و آن حضرت در جواب نوشت که پس از سه روز گشایش حاصل مى شود، و پس از سه روز المعتز کشته شد.

آوردن و ماندن هر دو امام هادى و امام عسکرى (علیه السلام) در سامراء به اکراه و اجبار، از جهاتى مانند سیاست مامون در آوردن امام رضا (علیه السلام) به نزد خود بوده است، تا بتوانند از نزدیک روابط امام (علیه السلام) را با شیعیانش کنترل نمایند، زیرا آنان که در سرتاسر جهان اسلام پراکنده بودند، با امام هادى و امام عسکرى (ع)، ارتباطات عمیق داشتند، بخصوص در دوره ى امام عسکرى (علیه السلام) که شیعیان اهلبیت (علیه السلام) به میلیونها نفر رسیده بودند، و همه به این عقیده بودند که حق امامان شان از طرف حکام ظالم غصب شده است، ازین رو خمس و هدایا و سایر وجوهات شرعیه ى خود را به آن حضرت مى فرستادند و هیئت هایى از نمایندگان مردم وارد سامراء مى شدند و ضمن فراگیرى احکام شرعى، اموال و وجوهات شرعى خود را به امام تسلیم مى کردند.

بدینسان پیشرفت و گسترش شبکه ى منظم و متشکل شیعیان که از قبل شکل گرفته بود، براى حاکمیت عباسى ها خطر آفرین بود، لذا حضرت امام عسکرى (علیه السلام) شدیداً تحت مراقبت دارالخلافه قرار داشت و از آن حضرت خواسته بود که تا همیشه ارتباط خود را با دستگاه خلافت برقرار کند، و در هر دوشنبه و پنجشنبه در دربار حضور یابد، و وضعیت به گونه ى بوده است که مردم نمى توانسته اند بطور مستقیم با امام (علیه السلام) ملاقات نمایند.

موقعیت اخلاقى و اجتماعى امام (علیه السلام) در میان مردم و حتى در میان افراد حکومت مشهود بود، و کسى در وقار و عفاف، و زیرکى و بزرگ منشى چون او نبود.

و در یوم النویة یعنى روز رفتن امام عسکرى (علیه السلام) به دارالخلافه، شور و شعفى در مردم بوجود آمده و خیابان ها مملو از جمعیت که سوار بر مرکب هاى خود بودند، مى شد. وقتى امام (علیه السلام) مى آمد همه ى هیاهوها خاموش مى گردید، و امام عسکرى (علیه السلام) از میان آنان عبور مى کرد و به دارالخلافه وارد مى گردید.

اغلب این افراد مى توانستند از شیعیانى باشند که از مناطق مختلف براى دیدار امام (علیه السلام) به سامراء مى آمدند.

افزایش شیعه و رفت و آمدهاى هیئت هاى نمایندگى مردم، و اموال و دارایى فراوانى که به امامان (علیه السلام) مى رسید، موجب مى شد که خلفاء نسبت به امامان سخت گیرى نمایند و همین موجب شد که ائمه ى معصومین (علیه السلام) به پنهان کارى و کتمان و تقیه دست زنند. سخت گیرى ها و فشارها در زمان امام عسکرى (علیه السلام) بیشتر شد و امام عسکرى (علیه السلام) با مشاهده ى این وضعیت بیشتر امر خود را از دید خلفا و عمال آن مى پوشاند، و تقیه را پیشه ى خود قرار داده بود شدت تقیه و کتمان امور به اندازه اى بود که امام عسکرى (علیه السلام) به شیعیان خود دستور داد که وقتى بطرف کاخ خلیفه مى رود به آن حضرت اشاره نکنند، سلام نکنند، زیرا تحت تعقیب قرار مى گرفتند، و کار به حبس وکشتن شان کشانده مى شد.

على ابن جعفر از حلبى در این زمینه نقل مى کند که ما در عسکر اجتماع کرده و منتظر امام عسکرى (علیه السلام) در روز رفتن به مرکز حکومت بودیم که نوشته ى از امام (علیه السلام) به ما رسید بدین مضمون که کسى بر من سلام نکند، و بر من اشاره نیز نکند، زیرا شما بر خود ایمن نیستید: الا لا یسلمن احد و لا یشیر الى بیده ولایؤمى فانکم لاتومنون على انفسکم.

این سخن امام به خوبى مى رساند که حکام براى کنترل روابط امام (علیه السلام) با شیعیان تلاش فراوانى مى کردند. البته هم امام و هم شیعیان در فرصت هاى بسیارى همدیگر را ملاقات مى کرده اند و حتى این ارتباطات تحت پوشش بقال و روغن فروش و … صورت مى گرفته است.

مراقبت نسبت به امام عسکرى (علیه السلام) آن چنان شدید بود که شب هنگام و بى خبرانه به خانه ى امام عسکرى (علیه السلام) هجوم مى بردند و خانه ى آن حضرت را تفتیش مى کردند. چنان که بطحایى علوى پیش موکل سعایت کرده بود که اسلحه و اموال در خانه ى عسکرى (علیه السلام) گردآورى شده است.

سعید حاجب گوید: شب بسوى خانه ى او شدم و نردبانى پشت خانه گذاشتم و بالاى بام آن حضرت بالا رفتم، سپس نردبان را در میان حیاط گذاشتم و فکر مى کردم چگونه در این تاریکى وارد خانه ى او شوم که صدایى شنیدم: سعید همانجا باش تا شمعى برایت بیاورم کمى درنگ کردم که شمعى برایم آوردند و با روشنایى آن وارد خانه شدم و جبه ى از پشم و کلاه و سجادهء روى حصیر انداخته شده دیدم، و یقین کردم امام (علیه السلام) در آن زمان نماز مى خوانده است، پس برایم گفت: اینک خانه و اطاق هایش را ببین و هر چه تفتیش کردم در آن چیزى نیافتم .

خلفاء به دستگیرى و زندانى کردن امامان اکتفاء نمى کردند، بلکه یاران آن حضرت را نیز دستگیر و زندانى مى کردند، در سامراء گروهى از اصحاب امام عسکرى (علیه السلام) را دستگیر کرده بودند که از جمله ى آنان بود: ابوهاشم جعفرى، داود ابن قاسم، حسن ابن محمد عقیقى، محمد ابن ابراهیم عمرى و غیر ایشان که زیر نظر صالح ابن وصیف قرار داشتند.

با ملاحظه ى این وضعیت چاره ى نبود جز این که امامان (علیه السلام) اسرار خود را کتمان نمایند و تقیه پیشه سازند و شیوه ى پنهان کارى را طى نمایند، ابوهاشم جعفرى از داود ابن اسود روایت کند که گفت: مولایم حسن العسکرى (علیه السلام) مرا بسوى خود خواند و تخته چوبى را که مانند پایه ى <در> دراز و مدور بود به من داد و گفت : این چوب را براى عثمان ابن سعید عمرى که وکیل آن حضرت بود برسان. به راه افتادم و در اثناء راه به یک نفر که استرى داشت برخوردم، و استر او مزاحم راه رفتن من شد، و با چوبى که با خود داشتم بلند کردم و استر را با آن زدم، و چوب شق شد و کاغذ نوشته هاى را در میان شکستگى چوب نگریستم، و بسرعت آن را در میان چوب گذاشتم و چوب را در آستین خود پنهان کردم.

اما در برگشت وقتى به نزدیک خانه ى امام (علیه السلام) رسیدم، عیسى خادم مرا استقبال کرد و گفت: مولا مى گوید: چرا استر را زدى و چوب را شکاندى ؟ گفتم : نمى دانستم که در داخل آن چیست؟ گفت : چرا کارى بکنى که بعداً به توجیه و عذرخواهى محتاج شوى؟ مبادا دیگر مثل این کار تکرار شود، هرگاه شنیدى کسى مرا دشنام مى دهد، راهى را که به رفتن آن مأموریت یافته ى، در پیش گیر و مبادا واکنش نشان بدهى، و یا خود را معرفى نمایى که کیستى، احوالت به من مى رسد.

وجود یک دستگاه منظم که هم پل ارتباطى باشد بین امام (علیه السلام) و مردم، و هم وجوهات و مالیات از نقاط دور دست جمع آورى شود و بدست امام (علیه السلام) برسد، ضرورى و لازم بود. و این دستگاه با تعیین وکلاء از ناحیه ى ائمه (علیه السلام) ایجاد گردید و با ارتباطى که بین امام و وکلاء بوجود آمد، سعى شد تا راهنمایى هاى لازم دینى و سیاسى ارائه شود و این حرکتى سابقه دار بود که امام عسکرى (علیه السلام) نیز در گسترش این دستگاه و استفاده از آن مى کوشید و افرادى با پیشینه ى علمى و ارتباط محکم با امامان پیشین یا با خود آن حضرت براى وکالت گمارده مى شدند، و در نامه ى خود به وکلاء توصیه مى کرد که نامه ها و مراسلات را از شیطان ها پوشیده نگهدارند و براى دوستانش ارائه دهند.

منبع: رسول جعفریان؛اندیشه حکومت دینى ، ج 1 صص 576 – 571