سازمان وکالت

نوشته‌ها

نقش امام حسن عسکری (علیه‌السلام) و اصحاب ایشان در حدیث امامیه

اشاره

امام حسن عسکری (علیه‌السلام)، یازدهین امام شیعیان، در شرایطی به امامت رسیدند که همچون پدر گرامی اش در محله نظامی تحت نظر مأموران حکومتی بودند و شیعیان آزادانه نمی توانستد با ایشان ملاقات کنـند. از سـوی دیگر، شیعیان در این برهه از زمان، در مناطق مختلف پراکنده بودند. با توجّه به این شرایط، امام از شیوه های متفاوتی نسبت به عهد صادقین (علیهم‌السلام) در نشر و گسترش حدیث استفاده می کردند.در نوشته زیر به روش و نقش امام (علیه‌السلام) در حدیث امامیه مطالبی ارائه شده است.

مقدّمه

پس از قرآن کریم، دومین مرجع شناخت احکام و عقاید اسلامی، سنّت رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) و احادیث مـعصومین (علیهم‌السلام) است. در این مورد خدای تبارک و تعالی با نزول آیه شریفه: «وَ أَنزَلْنَا إِلَیک الذِّکرَ لِتُبَینَِّ لِلنَّاسِ مـَا نُزِّلَ إِلَیهْمْ وَ لَعَلَّهُمْ یتـَفَکرُون» (نـحل (۱۶) /۴۴) «و این قرآن را به سوی تو فرود آوردیم؛ تا برای مردم آنچه را به سوی ایشان نازل شده است؛ توضیح دهی. و امید که آنان بیندیشند.» رسول اکرم (صلی‌الله علیه و آله) را مکلّف به تبیین مسائل قرآنی فرمود. ضمن آنکه عـصمت و صلاحیت اهل بیت رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) در این آیه شریفه: «لَا یمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُون» (واقعه (۵۶) / ۷۹) «جز پاک شدگان بر آن دست نزنند.» مطرح است. در تفسیر آمده است که مراد از مطهّرون با توجه به آیه «إِنَّمَا یرِیدُ اللّه لِیذْهِبَ عَنکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبـَیتِ وَ یطـَهِّرَکمُ تَطْهِیرًا» (احزاب (۳۳) / ۳۳) «خدا فقط می خواهد آلودگی را از شما خاندان [پیامبر ]بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند.» منظور از اهل بیت، چهارده معصوم (علیهم‌السلام) هستند. (طباطبائی، المیزان، ج ۱۶، ص ۴۶۵) پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) نیز با صدور حدیث ثقلین، حجیت سنّت و سیره عترت خـویش را امـضاء نمود.

مروری کوتاه بر زندگانی امام حسن عسکری (علیه‌السلام)

در روز هشتم ربـیع الثـانی یا ۲۴ ربـیع الاوّل سال ۲۳۲ هجری قمری، مدینه منوّره به قدوم مـبارک دومـین فرزند ذکور امام هادی (علیه‌السلام) مزین گشت. (طبرسی، ص ۴۸۵؛ مفید، ج۲، ص ۳۰۸ ) این نوزاد فرخنده از دامان مادری پرهیزکار، مؤنه و دانا به نام سـلیل یا حـدیث مـتولّد شد. (طبرسی، ص ۴۸۵) امام هادی (علیه‌السلام) این نوزاد را حسن نام نهاد و کنـیه مبارکش را ابومحمّد قرار داد. (مجلسی، بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۲۴۲ ـ ۲۴۴) القاب ایشان عبارت اند از: صامت، هادی، رفیق، زکی، سراج، عسکری و نقی. (طبرسی، ص ۴۸۵) از همان بدو تـولّد، امـام هـادی (علیه‌السلام) ایشان را به عنوان امام و جانشین خود معرفی فرمودند؛ چراکه امـام هـادی (علیه‌السلام) قبل از تولّد امام حسن فرزند دیگری به نام محمّد داشت و ممکن بود، این شبهه پیش بیاید که او امـام و جـانشین پدر اسـت؛ لیکن این پسر گرامی که جوانی دانشمند، متّقی و والا مقام بود، که در سنّ جوانی از دنیا رفت و اینـک مـزار او در فـاصله میان بغداد و سامراء واقع است و به نام مقبره «سید محمّد» مزار شیعیان می باشد. (جـزائری، ص ۸۴۵)

در اینـجا بـه چند نمونه از نصوصی که دلالت بر امامت ایشان می کند، اشاره می کنیم: علی بن عمر نوفلی گوید: در صـحن مـنزل امام هادی (علیه‌السلام) در خدمتش بودم که سید محمّد از نزد ما گذشت. به امام عـرض کردم: قـربانت گـردم، بعد از شما این صاحب ماست؟ فرمود: نه صاحب شما بعد من حسن است. (کلینی، ج ۲، ص ۱۱۳) عبداللّه بـن مـحمّد اصفهانی نیز در این باره می گوید: امام هادی (علیه‌السلام) فرمود: «صاحب شما بعد از من کسـی اسـت که بـر من نماز بخواند » و ما تا آن روز ابا محمّد امام حسن عسکری (علیه‌السلام) را نمی شناختیم (پس از وفات امام هـادی (علیه‌السلام) ابامحمّد (علیه‌السلام) بیرون آمد و بر جنازه آن حضرت نماز خواند). (همان، ص ۱۱۴ )

امام حـسن عـسکری (علیه‌السلام) در حالی که ۲۲ سال از عمر شریفش می گذشت، به امامت رسید و عهده دار این منصب الهی گشت. امام حـسن (علیه‌السلام) در شـهر سامرا به حلّ مشکلات و مسائل مردم همّت می گماشت و امور شیعیان را سازماندهی مـی فرمود. سـالهای امامت آن حضرت مصادف شد با بقیه دوران حکومت معتز عباسی و پس از آن حکومت مهتدی و در نهایت پنج سال از حـکومت مـعتمد عباسی می گذشت (جزائری، ص ۸۴۵) که در سال ۲۶۰ هجری در سنّ ۲۸ سالگی به شهادت رسید و در منزلش در سـامرا در کنـار پدر بزرگوارش دفن شد. (شعیری، ص ۵۰)

وضعیت سیاسی ـ اجـتماعی دوران امـام حسن عسکری (علیه‌السلام)

خلفای عبّاسی عموماً امـامان شـیعه را تحت فشار و محدودیت قرار می دادند؛ به طوری که تعقیب و مراقبت از امام هادی و امام حـسن عـسکری به قدری بود که آنان را در مـیان لشـکریان جای داده بـودند و بـه هـمین دلیل این دو را عسکریین (علیهم‌السلام) لقب داده اند. (مـجلسی، بـحارالانوار، ج ۵، ص ۱۱۳) با این حال، فشارها و محدودیتها برای امام حسن عسکری (علیه‌السلام) به این جهت که در آن دوران شـیعه بـه صورت یک قدرت عظیم در عراق درآمده بـود (و این باعث می شد که خلفاء احـساس خـطر کنند) بیش از دیگران بود. (مـعارف، ص ۳۷۳) دودمـان عبّاسی، طبق روایات فراوان و متواتر می دانستند که مهدی، از بین برنده حکومتهای باطل و برپا کننده حـق، فـرزند امام حسن عسکری (علیه‌السلام)خواهد بـود. این مـوضوع بـاعث شده بود تـا حـکومت عبّاسی به شدّت، حـضرت عـسکری را تحت کنترل قرار دهد. (ابن شهرآشوب، ج ۴، ص ۴۳۴) این امر موجب محدود شدن ارتباط شیعیان با ایشـان شـده بود. در برخی از گزارشها آمده است که امـام در هـر هفته، دو روز مـی بایست بـه مـرکز حکومت مراجعه می کرد. (طـباطبائی، تاریخ حدیث شیعه، ص ۳۳۷)

شیعیان معمولاً در مسیری که امام به مرکز حکومت رفت و آمد می کرد، با آن حـضرت مـلاقات می کردند. در کتاب الغیبه آمده است که در یوم النـوبه (روز مـراجعه امـام بـه مرکز حکومت) شـور و شـعفی در میان مردم پدید می آمد و خیابانها مملو از جمعیت می شد. آن گاه که امام در خیابان حضور می یافت، هیاهو خاموش می شد و امـام از مـیان مـردم عبور می کرد. (طوسی، الغیبه، ص ۲۵۱)

بنابراین، محیط خـشن سـامرا و خـفقان حـاکم بـر آن هـمواره با زیر نطر بودن شدید امام، موجب شد که امام از طریق وکلا و به وسیله مکتوبات و توقیعات با شیعیان ارتباط برقرار کنند. ارتباطی این گونه، یعنی حضور در میان مردم و عدم مواجهه مـستقیم با آنان، زمینه لازم را برای دوران غیبت فراهم آورد؛ به طوری که بحرانی در کتابش آورده است که امام حتّی به هنگام سخن گفتن با اصحاب خویش نیز از پس پرده با آنان صحبت می کرد. آنان صدای امـام را مـی شنیدند؛ ولی صورت ایشان را نمی دیدند. (بحرانی، ص ۲۶۲)

شیوه های نشر حدیث در دوران امام حسن عسکری (علیه‌السلام)

۱٫ مسائل

مسائل دارای مفاهیم متعدّدی است؛ امّا در زمان امام حسن عسکری (علیه‌السلام) بیشتر به دو مفهوم مسائل آزمودنی و مسائل شرعی بـه کار رفـته و در این دو مفهوم که در نهایت به یک نتیجه می رسند، مخاطب اصلی سؤلات، امامان بوده اند و پاسخ آنان مانند دیگر روایاتشان حجّت بوده است. (معارف، ص ۳۳۹)

الف) مسائل آزمودنی

منظور آن دسـته از مـسائلی است که اصحاب ائمه (علیهم‌السلام) بـه تـدریج، فراهم کرده و با استفاده از آن، امامت امامان شیعه را به آزمون می گذاشتند. این مسائل آزمودنی پس از دوران امام صادق (علیه‌السلام) که میزان تردید در شناخت امامان (علیهم‌السلام) زیاد گردید، یکی از راههای شناخت امـام بـر حق بود که با طـرح سـؤلاتی، امامت وی را می آزمودند. در صورتی که مدّعی امامت بدون تأمّل و به طور صحیح به سؤلات پاسخ می داد، امامت و حقانیت او بر مراجعان ثابت می شد. (همو، ص ۳۴۰) نخستین بار امام صادق (علیه‌السلام) به یاران خود سفارش کرد تـا بـه عنوان یکی از راههای شناخت امام (علیه‌السلام) با طرح سؤلاتی امامت وی را بیازمایند. (کلینی، ج ۱، ص ۲۸۴)

ب) مسائل شرعی روزمره

منظور از مسائل شرعی روزمره آن دسته از سؤلات است که شیعیان در مقام انجام تکالیف دینی یا در برخورد با مخالفان خـود بـه آن برخورد مـی کردند و با شرفیابی به محضر ائمّه (علیهم‌السلام) یا از طریق مکاتبه، حکم آن را از امامان جویا می شدند. از عهد امام دهم به بـعد که تماس شیعیان با امامان خود محدود شد، سؤلات شیعیان دست بـه دسـت مـی گشت تا به امام برسد و جواب صادر گردد. پاسخها در حکم روایت و حدیث به شمار می رفت. (معارف، ص ۳۴۲)

از جمله افرادی که در زمـان امـام حسن عسکری (علیه‌السلام) واسطه مسائل بودند، محمّد بن عثمان عمری (نجاشی، ص ۴۴۲) محمّدبن سلیمان ابـوطاهر زراری (هـمو، ص ۳۴۸)، مـحمّد بن ریان بن صلت اشعری (همو، ص ۳۷۱)، محمّد بن علی بن عیسی قمی (طوسی، الفهرست، ص ۴۴۱) و صاحب کتاب مسائل إلی أبی محمّد العـسکری، یعنی محمّدبن حسن بن صفار (همان، ص ۳۸۳) و. .. بوده اند. با توجّه به کتابهای رجالی روشـن می گردد که اوّلاً در ترجمه هر یک از این اشـخاص آمده است: «له مسائل»؛ ثانیاً نام امامی که این مسائل به وی تعلّق دارد، ذکر شده است.

۲٫ مکاتبه

فضای اجتماعی و وضعیت سیاسی حاکم بر جامعه، اقتضا می کرد که بیشتر احادیث امام از طریق مکاتبه انتشار یابد. این مکتوبات را می توان بـه دو بخش کلّی تقسیم نمود:

بخش اوّل عبارت است از نامه ها، دستورالعملها و حتّی پیغامهای ائمّه (علیهم‌السلام) که خطاب به نمایندگان خود یا شیعیان مستقر در یک ناحیه ارسال می کردند و در آن نامه ها و رسائل، وظایف و تکالیف آنان را در پیش آمدهای سیاسی و اجتماعی روشن مـی ساختند.

بـخش دوم از مکتوبات حدیثی، عبارت است از پاسخهای ائمّه (علیهم‌السلام) در ذیل سؤلاتی که شیعیان از نقاط مختلف ارسال می کردند. (معارف، ص ۳۴۳ ـ ۳۴۴) به عنوان مثال، علی بن یقطین به امام حسن عسکری نوشت: اگر کسی اجرای وصیت را به فـرزندان خـود محوّل کند، در صورتی که برخی نابالغ اند، آیا فرزندان بالغ می توانند وصیت پدر خود را اجرا کنند؟ ابومحمّد در پاسخ نوشت: بلی. (کلینی، ج ۷، ص ۴۶) در مواردی که سؤل کننده سؤل خود را می نوشت و جای پاسخ را خالی می گذاشت، امام (علیه‌السلام) در ذیل هـمان سـؤل پاسخ را با خطّ مبارک خود درج می نمود. پاسخی که بدین طریق دریافت می شد، توقیع می خواندند. (معارف، ص ۳۴۷) به عنوان نمونه، عبداللّه بن جعفر حمیری که از مشایخ قم به شمار می رفت، دارای سه کتاب در بـاب رسـائل و تـوقیعات امام هادی و امام حسن عـسکری (علیه‌السلام) است. (طـوسی، الفهرست، ص ۲۹۳)

۳٫ سازمان وکالت

گستردگی و پراکندگی مراکز تجمّع شیعیان، وجود سازمان ارتباطی منظمی را ایجاب می کرد؛ تا پیوند شیعیان را با حوزه امامت از یک سو، و ارتـباط آنـان را بـا همدیگر از سوی دیگر برقرار سازد و از این رهگذر، آنان را از نـظر دینـی و سیاسی رهبری و سازماندهی کند.

این نیاز از زمان امام جواد (علیه‌السلام) احساس می شد و در زمان امام حسن عسکری (علیه‌السلام) به یک سازمان مـنسجم، گـسترده و فـراگیر تبدیل شده بود. نهاد وکالت شخصی ارشد را در رأس خود داشت که بـا امام ارتباطی مستمر برقرار می کرد. مقام و موقعیت وکیل ارشد و نایب خاص برای همه شیعیان، به خصوص برای وکیلان رده پایین تر، شـناخته شـده و پذیرفـته بود. (طباطبائی، تاریخ حدیث شیعه، ص ۳۳۹) در کتاب رجال کشّی آمده است که امـام طـی نامه ای به صورت رسمی، ابراهیم بن عبده را به وکالت در منطقه بیهق و نیشابور منصوب کرده است. (کشّی، ج ۲، ص ۷۹۷ ) در همین کتاب، در نـامه ای دیگـر، امـام به ارتباط بین وکیلان و وکیل ارشد اشاره کرده است. (همو، ص ۸۴۸) وکیلان علاوه بر جمع آوری امـوال مـربوط بـه امام از تمامی مناطق شیعه نشین و تحویل آن به امام یا وکیل ارشد ایشان، رد و بدل کردن نامه های شیعیان به امـام و پاسـخ امـام به فرستادگان نامه ها را نیز به عهده داشتند. (طباطبائی، تاریخ حدیث شیعه، ص ۳۳۹) وکیلان معمولاً از افراد مـوجّه اجـتماعی بودند. می توان گفت که شخصیت عمومی و وجهه اجتماعی وکیل، بر دانش و علم او مقدّم تر بـود؛ از این رو وکیلان مـعمولاً از شخصیتهای سرشناس علمی نبودند. (سبحانی، ص ۲۹۷)

عثمان بن سعید، شخصیت موجّه و شناخته شده شیعی، وکیل ارشد امـام بـود و همه اموال به دست او می رسید. (طوسی، الغیبه، ص ۳۵۴) فرزند او محمّد بن عثمان نیز منصب وکالت را بـه عـهده داشـت. (همان، ص ۴۰۰) احمدبن اسحاق اشعری، از عالمان بزرگ قم و از اصحاب خاص امام حسن عسکری (علیه‌السلام) وکیل آن حضرت در نـاحیه قـم بود. (طوسی، الفهرست، ص ۶۳) و از وکلای بغداد می توان به ریان بن صلت بغدادی خراسانی اشعری اشـاره کرد. (هـمان، ص ۲۹۵) وکیل آن حـضرت در کوفه ایوب بن نوح بن دراج بود (طوسی، ص ۴۹۶) و علی بن جعفر همانی برمکی از وکلای مکه (مجلسی، زندگانی حضرت جـواد و عـسکریین (علیه‌السلام)، ص ۱۹۵) و عبداللّه بن حمدویه بیهقی از وکلای حضرتش در بیهق و نیشابور بود. (طوسی،الغیبه، ص ۲۶۸)

آثار مـنسوب بـه امام حسن عسکری (علیه‌السلام)

۱٫ آثار مکتوب

الف) تفسیر قرآن

یکی از مهم ترین مباحث در حوزه میراث حدیثی امام حسن عـسکری (علیه‌السلام)، بحث درباه تفسیر منسوب به آن امام است. این کتاب، مجموعه روایات تفسیری است که تـنها به سوره فاتحه الکتاب و بقره پرداخته اسـت. این کتـاب را شـیخ صدوق به نقل از محمّدبن قاسم استرآبادی و او بـه نـقل از یوسف بن محمّد بن زیاد و علی بن محمّد بن یسار و آن دو نیز از امام حسن عسکری (علیه‌السلام) نقل کرده اند. (ابـن بـابویه، ج ۲، ص ۳۲۷) از قرن چهارم هجری که این کتاب مـنتشر شـد و در دسترس عـموم قـرار گـرفت، همیشه مورد بحث بوده و مخالفان در این باره اظـهارنظر کرده اند. شدیدترین موضع گیری را ابن غضائری ابراز کرده است. ایشان می نویسد: محمّدبن قاسم، مـفسّر اهـل استرآباد که ابوجعفر (شیخ صدوق) از او روایت می کند، ضـعیف و دروغگوست و در عین حال، از دو نـفر مـجهول، روایت کرده که اینها همه دال بر این است که تـفسیر جـعلی است. (واسطی بغدادی، ص ۹۸) علامه حلّی (حلی، ص ۵۰)، علامه شوشتری (شوشتری، ج ۱، ص ۱۵۲)، ابن شهرآشوب (ابن شـهرآشوب، ج ۲، ص ۳۰۰) و آیت اللّه خویی از مخالفان انتساب این کتاب بـه امـام حـسن عسکری (علیه‌السلام) هستند. بـرخی از مـخالفان در ردّ انتساب کتاب به امـام عـسکری (علیه‌السلام) به ضعف سندی و اکثر آنها به ضعف محتوایی برخی از متون مندرج در کتاب اسـتناد کرده اند. آیت اللّه خویی در این باره می نویسد: کسی که بـدین تـفسیر بنگرد و در آن تـأمّل کنـد، هـیچ شکی در جعلی بودن آن نـخواهد کرد؛ زیرا هیچ شخص عالم و دانشمندی چنین نگاشته ای را نمی نگارد؛ چه برسد به امام معصوم. (خویی، ج ۱۳، ص ۱۵۹) بسیاری از عـالمان شـیعی هیچ اشاره ای به این کتاب نکرده اند؛ در حـالی که اگـر این کتـاب مـنسوب بـه امام باشد و در اخـتیار و مـورد تأکید آنان می بود، از آن استفاده می کردند. برقی، علی بن ابراهیم قمی، ثقه الاسلام کلینی، شیخ مـفید و سـید مـرتضی از این گروه هستند.

در بین موافقان، کسانی هستند که این کتـاب را مـوضوع نـمی شمرند؛ بـلکه بـا اعـتماد بر کلّ کتاب یا برخی از متون آن، به طور اجمالی، انتساب کتاب به امام را پذیرفته اند؛ گرچه ممکن است برخی از متون را ضعیف و یا ناصحیح بدانند. شیخ صدوق، قطب الدین راوندی، شهید ثانی، مجلسی اوّل، عـلامه مجلسی، محدث نوری و آقابزرگ تهرانی از این گروه اند. (استادی، ص ۷۲۰ ـ ۷۳۲) شیخ صدوق، محمّد بن قاسم را با دعای رضی اللّه عنه یاد کرده است؛ ولی این گونه یاد کردن را نمی توان دلیل بر وثاقت او دانست. افزون بر آن، دو نفر راوی اصلی متن تفسیر نیز مجهول اند و تـوثیق یا مـدح خاصی در مورد آنها موجود نیست. بنابراین با توجّه به معیار وثوق سندی، ضعیف شمرده می شود.

روشن است که عنوان «ضعیف»، تفاوت ماهوی با وصف «موضوع» دارد. در حدیث موضوع، متنی جعل شـده اسـت که دلایل قطعی بر عدم صدور آن از معصوم (علیه‌السلام) وجود دارد. (مدیرشانه چی، ص ۱۷۰ ) بنابراین ضعف سندی کتاب، متون آن را از حجیت ساقط می کند؛ ولی دلیلی بر وضع و جعل آن نخواهد شد. برخی از مـتون مـوجود در کتاب به لحاظ محتوایی مـشکل اسـاسی دارند؛ به گونه ای که از حجیت ساقط شده اند. وجود این متون، اگر چه اعتماد به کتاب را کاهش می دهد؛ ولی دلیل بر جعلی بودن تمامی کتاب نیستند.

ب) کتاب المقنعه

این کتـاب شامل احکام شرعی اسـت. عـلامه آقابزرگ طهرانی درباره آن نوشته است: شامل بیشتر احکام و مسائل حلال و حرام است. (آقابزرگ طهرانی، ج ۲۳، ص ۱۴۹) بعضیها این کتاب را به امام حسن عسکری نسبت داده اند. (ابن شهرآشوب، ص ۱۲) بیضاوی در الصراط المستقیم این کتاب را به امـام حـسن عسکری (علیه‌السلام) نسبت داده است. (غروری نائینی، ص ۳۰۱)

ج) کتاب الحجب فی التفسیر

سمعانی در کتاب الانساب، این کتاب را از آثار آن حضرت نام برده است. (سمعانی، ج ۱، ص ۵۰۷ ) به غیر ایشان تا جایی که فرصت تحقیق بود، در جای دیگـری مـشاهده نشد که از این اثر نام برده باشند.

۲٫ آثار غیر مکتوب

الف) حکمتها و سخنان پندآموز

امام حسن عسکری (علیه‌السلام) همچون پدران گرامی خـود، در هر فرصتی، سخنان حکمت آموز و موعظه هایی ایراد می نمودند. از جمله اینکه حضرت فرمودند: شـرک ورزیدن مـردم پنـهان تر از حرکت مورچه بر پلاس سیاه در شب سیاه است. (شیخ حرّ عاملی، ج ۱۶، ص ۲۵۴؛ ابن شعبه حرانی، ص ۴۸۷)

ب) دعا و حرز

از امام حـسن عـسکری دعاها و حرزهایی روایت شده است که در اینجا به یک نمونه بسنده می کنیم:

ای شنونده ترین شنوندگان! و ای بیننده ترین بـینندگان! و ای سـریع حـساب کننده حساب کنندگان! و ای رحیم ترین رحم کنندگان! و ای حکم کننده ترین حکم کنندگان! بر محمّد و آل محمّد صلوات بفرست و روزی مرا وسـعت ده و عمر مرا طولانی گردان. با رحمت خود بر من منت گذار و مرا از کسـانی قرار ده که دین تو را یاری مـی دهند و دیگـری را جای من قرار مده. (ابن بابویه، ج ۱، ص ۳۳۶؛ طبرسی، اعلام الوری بأعلام الهدی، ص ۳۷۴)

ج) وصیتها و سفارشها

آن حضرت در هر موقعیتی که به دست می آوردند، شیعیان را وصیت و سفارش می کردند. به عنوان مثال، در سفارش به شیعیان فرمودند: شـما را وصیت می کنم به تقوای الهی و راستگویی در گفتار و بازگرداندن امانت به کسی که به شما اعتماد کرده است، چه نیکوکار باشد و چه بدکار. شما را به سجده های طولانی و حسن معاشرت با همسایگان سـفارش مـی کنم؛ زیرا محمّد (صلی‌الله علیه و آله) برای این مطالب برانگیخته شده است. (عیاشی، ج ۲، ص ۲۸۶)

مدارس حدیثی در دوران امام عسکری (علیه‌السلام)

۱٫ سامرا

سامرا در انتهای ثلث اوّل قرن سوم هجری تأسیس و به عنوان پایتخت دولت عبّاسی مطرح شد. (جباری، ص ۱۳۲) چیزی نـگذشت که متوکل عباسی امام هادی (علیه‌السلام) را به این شهر فرا خواند و از آن پس، این شهر به محل تجمع شیعیان و رهبری آنان تبدیل شد. هر چند آن حضرت تحت نظر بودند، ولی به طرق مختلف، روابط ایشـان بـا شیعیان برقرار بود. امام حسن عسکری (علیه‌السلام) نیز تمامی دوران کوتاه مدت امامتش را در این شهر می زیست. تعدادی از اصحاب ایشان در سامرا عبارت اند از: عمر بن ابی مسلم (کلینی، ج ۲، ص ۴۴۴)، ابی الصهبان (طوسی، الفهرست، ص ۳۷۸)، نصر بن حـازم قـمی. (هـمان، ص ۴۲۵)

در این دوران، مدرسه حدیثی سامرا در مقایسه بـا مـدارس قـم و بغداد که از چندین دهه پیش شروع به فعالیت کرده بودند، چندان رونق نگرفته بود و نمی توان آن را مدرسه ای همچون دیگر مدارس به حساب آورد؛ ولی چون امـام حـسن عـسکری (علیه‌السلام) و پدر بزرگوارشان در این شهر بودند، باعث شد اصحابشان نـیز بـه تبع ایشان در این شهر حضور پیدا کنند. بیشتر احادیثی را که از ایشان روایت کرده اند مبتنی بر مسائل فقه و قواعد فقه است.

۲٫ قم

حوزه حـدیثی قـم در زمـان امام حسن عسکری (علیه‌السلام) رونق گرفته و شکوفا شده بود. اسـاتید حدیثی از مناطقی مثل کوفه به قم می آمدند و همراه با دانشمندان قم، به تعلیم و آموزش مشتاقانی می پرداختند که از این شهر و از نـقاط اطـراف قـم، برای آموزش حدیث، به قم مراجعه می کردند. ( طباطبائی، تاریخ حدیث شـیعه، ص ۳۴۱) از ویژگـیهای اصلی و مهم مکتب حدیثی قم، گرایش شدید آنان به احادیث و نصوص دینی و پرهیز از دخالت دادن هر امـر دیگـر، اعـمّ از احکام مستقل عقلی یا ظنون غیر معتبر، در مقوله فهم دین و استنباط احکام است. (هـمو، ص ۳۴۲ ) از دیگـر ویژگـیهای مکتب حدیثی قم، پرهیز محدّثان از نقل احادیث ضعیف یا منقول از ضعفا و همچنین احادیث غلوآمیز بـود. از جـمله اشـخاصی که از این حوزه حدیثی با حضرت عسکری در ارتباط بودند، محمّد بن حسن بن صفار (طوسی، الفهرست، ص ۴۰۸) زکریابن آدم قـمی (هـمان، ص ۲۰۶) و سعدبن عبداللّه اشعری قمی (همان، ص ۲۱۱) می باشند.

۳٫ بغداد

بغداد از جمله شهرهای مهمّ اسلامی در عـراق بـود که از بـدو پیدایش و تأسیس به محلّ حضور شیعیان تبدیل گشت و زمانی که مدرسه کوفه رو به زوال نهاده بود، بـسیاری از مـحدثان آن به بغداد منتقل شده بودند. (جباری، ص ۱۳۰) مهاجرت طلاب از سایر مناطق جهان اسلام بـه حـوزه بـغداد، باعث گستردگی علوم، دانش، تحقیق و اجتهاد شد. در این دوره اجتهاد به سبک شیعی آن شکل می گیرد و مناظره و گـفتگوی رو در رو مـیان صاحبان افکار و عقاید مختلف به وجود می آید. (طباطبائی، تاریخ حدیث شیعه، ص ۳۴۸) بـرخی از اصـحاب امـام حسن عسکری (علیه‌السلام) در این حوزه عبارت اند از: عثمان بن سعید عمری (ابن بابویه، ج ۴، ص ۵۱۰)، علی بن محمّدبن احمد متیل قـمی (طـوسی، الغـیبه، ص ۳۶۹) و حسن بن متیل قمی (همان، ص ۳۶۹) دیگر اعضای خاندان متیل قمی نیز ساکن بـغداد بـودند.

نتیجه گیری

در زمان امام حسن عسکری (علیه‌السلام) با توجه به شرایط سیاسی و جوّ خفقان اجتماعی، ارتباط ایشـان بـا شیعیان آزادانه نبود و اصحابشان به صورت محرمانه با ایشان در ارتباط بودند. بـه تـبع این شرایط اجتماعی، شیوه های نشر حدیث عموماً یا بـه صـورت مـسائل و مکاتبه با حضرت بود، یا اینکه از طریق واسـطه ها و وکلای مـورد اعتماد ایشان در مناطق شیعه نشین بود که احادیث ایشان را به شیعیان منتقل می کردند و مـشکلات و مـسائل آنها را با امام در میان مـی گذاشتند. آثـاری نیز بـه امـام حـسن عسکری (علیه‌السلام) نسبت داده اند؛ از جمله: تـفسیر مـنسوب به امام عسکری (علیه‌السلام) که برخی همچون ابن غضائری، علامه حلّی، علامه شـوشتری و آیت اللّه خویی از مخالفان انتساب این کتاب به امـام حسن عسکری (علیه‌السلام) مـی باشند و بـرخی دیگر همچون علامه مجلسی، شـهید ثـانی و محدث نوری این کتاب را به ایشان نسبت داده اند. از دیگر آثاری که به ایشان نسبت داده اند کتـاب المنقبه و کتاب الحجب فی التـفسیر اسـت.

بـا توجّه به اینـکه امـام در شهر سامرا سکونت داشـتند، اصـحاب و شاگردان ایشان به این شهر می آمدند و با حضرتش ملاقات می کردند. به همین دلیل بود که شهر سـامرا بـه محلی برای تجمّع و رفت و آمد شـیعیان تـبدیل شد و مـدرسه حـدیثی سـامرا کم کم پایه ریزی گشت. از دیگـر حوزه ها، حوزه حدیثی قم و حوزه بغداد، اساتید برجسته این حوزه ها از شاگردان و اصحاب این امام بزرگوار بـودند و واسـطه بین این حضرت و شیعیان آن زمان به شـمار مـی رفتند.

مـنابع:

قـرآن کریم، تـرجمه: محمّد مهدی فـولادوند

۱.ابـن بابویه، محمّدبن علی. من لا یحضره الفقیه. تحقیق: علی اکبر غفاری، قم: دفتر انتشارات اسلامی،۱۴۱۳ ق.

۲.ابن شعبه حـرّانی، حـسن بن عـلی. تحف العقول. تحقیق: علی اکبر غفاری، قم: جـامعه مـدرسین، ۱۴۰۴ ق.

۳.ابـن شـهرآشوب. مـناقب آل ابـی طالب. نجف: حیدریه، ۱۳۷۶ ش.

۴.استادی، رضا. مؤره تفسیر منسوب به امام حسن عسکری (علیه‌السلام)، قم: مدرسه امام مهدی (عج )، ۱۴۰۹ ق.

۵.آقابزرگ تهرانی. الذریعه. بیروت: دارالاضواء، ۱۴۰۳ ق.

۶.بحرانی، هاشم. بهجه النظر فـی اثبات الوصایه و الإمامه للأمه الإثنی عشر. مشهد: بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، ۱۴۲۷ ق.

۷.جباری، محمّدرضا. مکتب حدیثی قم. قم: زائر، ۱۳۸۴ ش.

۸.جزائری، نعمت اللّه . قصص الانبیاء. مترجم: فاطمه مشایخ، تهران: فرحان، ۱۳۸۱ ش.

۹.حـرّعاملی، مـحمّدبن حسن. وسائل الشیعه. قم: موسسه آل البیت (علیهم‌السلام)، ۱۴۰۹ ق.

۱۰.خویی. معجم الرجال الحدیث. ۱۴۱۳ ق.

۱۱.سبحانی، جعفر. کلیات علم رجال. مترجم: مسام قلیپور گیلانی، علی اکبر روحی، قم: قدس، ۱۳۸۹ ش.

۱۲.سمعانی. الانساب. بیروت: دارالجنان، ۱۴۰۸ ق.

۱۳.شعیری، مـحمّدبن مـحمّد. کاشف الأستار. مترجم: شرف الدین خویدکی، تهران: کتاب فروشی اسلامی،۱۳۸۸ ش.

۱۴.طباطبائی، محمّدحسین. المیزان فی تفسیرالقرآن. مترجم: محمّدباقر موسوی همدانی، قم: دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۷۴ ش.

۱۵.طـباطبائی، مـحمّدکاظم. تاریخ حدیث شیعه(۱). تهران: سـمت، ۱۳۸۸ ش.

۱۶.طـبرسی، فضل بن حسن. اعلام الوری بأعلام الهدی. تهران: اسلامیه، ۱۳۹۰ ش.

۱۷.طوسی، محمّدبن حسن. الغیبه. تحقیق: عباداللّه تهرانی، علی احمد ناصح، قم: دارالمعارف الاسلامیه،۱۴۱۱ ق.سفینه » شماره ۳۷ (صفحه ۱۳۷)

۱۸.ـــــــــــــــ. فهرست کتب الشیعه و اصولهم و أسـماءالمصنفین و اصـحاب الاصول. قم: ستاره، ۱۴۲۰ ق.

۱۹.علامه حـلّی، حـسن بن یوسف. خلاصه الاقوال فی معرفه الرجال. قم: نشر فقاهه، ۱۴۰۷ ق.

۲۰.علامه شوشتری، محمّدتقی. مستدرک الاخبار الدخیله. تهران: کتابخانه صدوق، ۱۳۶۷ ش.

۲۱.عیاشی، محمّدبن مسعود. تفسیر عیاشی. تحقیق: هاشم رسولی محلاتی، تهران: المطبعه العلمیه، ۱۳۸۰ش.

۲۲.غروی نائینی، نـهله. تـاریخ حدیث شیعه. قم: شیعه شناسی، ۱۳۸۶ ش.

۲۳.کشّی، محمّدبن عمر. رجال کشّی. قم: موسسه آل البی (علیهم‌السلام)، ۱۳۶۳ ش.

۲۴.کلینی، محمّدبن یعقوب. اصول کافی. مترجم: جواد مصطفوی، تهران: کتاب فروشی علمیه اسلامیه،۱۳۶۹ ش.

۲۵.مجلسی، محمّدباقربن مـحمّدتقی. بـحارالانوار. بیروت: دارالحـیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق.

۲۶.مدیر شانه چی، کاظم. علم الحدیث و درایه الحدیث. قم: دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۷۵ ش.

۲۷.معارف، مجید. پژوهشی در تاریخ حدیث شـیعه. تهران: موسسه فرهنگی و هنری ضریح، ۱۳۷۶ ش.

۲۸.مفید، محمّدبن محمّد. الإرشاد. مترجم: هـاشم رسـولاتی مـحلاتی، تهران: اسلامیه.

۲۹.نجاشی، احمدبن علی. رجال نجاشی. قم: موسسه نشر الاسلامی، ۱۳۶۵ ش.

۳۰.واسطی بغدادی، احمدبن حسین. الرجال لابـن الغـضائری. تحقیق: محمّدرضا حسینی، قم: دارالحدیث،۱۳۶۴ ش.

منبع : مجله سفینه، شماره ۳۷، صفحه ۱۲۲ , فرزند وحی،جمال / دارابی،فرشته

ارتباط امام جواد با شیعیان

اشاره:

همه امامان شیعه تحت نظارت حاکمان ظالم قرار داشتند. ازاین‌رو ارتباط آنان با شیعیان بسیار سخت و مشکل بود. این مسئله رابطه امام جواد(علیه‌السلام) را با شیعیان بسیار مشکل نموده بود. امام برای حل این مشکل سازمان وکالت را تشکیل داده و حتی با شعیان مناطق دوردست از این طریق ارتباط برقرار می کردند. در این نوشته کوتاه به این سازمان و نحوه ارتباط امام با شیعیان اشاره شده است.

 

امام جواد(علیه‌السلام) از طریق سازمان وکالت با شیعیان در ارتباط بود. او در سرزمین‌های اسلامی از جمله بغداد، کوفه، اهواز، بصره، همدان، قم، ری، سیستان و بُست نمایندگانی داشت.[۱] تعداد وکیلان او را ۱۳ تن گفته‌اند.[۲] آنان وجوهات شرعی شیعیان را به امام جواد می‌رساندند.[نیازمند منبع] ابراهیم بن محمد همدانی در همدان[۳] و ابوعمرو حذّاء در نواحی بصره[۴] وکالت آن حضرت را بر عهده داشتند. صالح بن محمد بن سهل به موقوفات آن حضرت در قم رسیدگی می‌کرد.[۵] همچنین زکریا بن آدم قمی،[۶] عبدالعزیز بن مهتدی اشعری قمی،[۷] صفوان بن یحیی،[۸] علی بن مهزیار[۹] و یحیی بن ابی‌عمران[۱۰] از وکلای امام جواد بودند. برخی از نویسندگان با استناد به شواهدی محمد بن فرج رخجی و ابوهاشم جعفری را از وکیلان او به شمار آورده‌اند.[۱۱] البته احمد بن محمد سیاری نیز ادعای وکالت داشت ولی امام ضمن رد ادعای او، از شیعیان خواست تا وجوهات را به وی ندهند.[۱۲]

گفته شده است که امام جواد به دو دلیل از سازمان وکالت برای ارتباط با شیعیان استفاده می‌کرد؛

   یکی اینکه  تحت کنترل دستگاه حاکم بود. دوم اینکه  برای دوره غیبت زمینه‌سازی می‌کرد.[۱۳]

پیشوای نهم شیعیان در ایام حج نیز با شیعیان دیدار و گفتگو می‌کرد. برخی از محققان بر این باروند که سفر امام رضا(علیه‌السلام) به خراسان، سبب شده بود تا روابط شیعیان با امامان خود گسترش یابد.[۱۴] از این رو شیعیانی از خراسان، ری و بست و سجستان در ایام حج به دیدار امام می‌آمدند.

شیعیان با جوادالأئمه، از طریق نامه‌نگاری نیز در ارتباط بودند. آنان در نامه‌هایشان سؤالاتی را، که بیشتر در مسائل فقهی بود، مطرح می‌کردند و امام به آنها پاسخ می‌داد.[۱۵] در موسوعه الامام الجواد، به جز پدر و پسر امام، نام ۶۳ تن از افرادی که حضرت با آنان مکاتبه داشته، گرد آمده است.[۱۶] البته برخی از نامه‌ها در پاسخ به گروهی از شیعیان نوشته شده است.[۱۷]

پی نوشت:

  1. جاسم، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ۱۳۸۶ش، ص۷۹.
  2.  جباری، سازمان وکالت، ۱۳۸۲ش، ج۲، ص۴۲۷.
  3.  جباری، سازمان وکالت، ۱۳۸۲ش، ج۱، ص۱۲۳.
  4.  کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۵، ص۳۱۶.
  5.  ر.ک. طوسی، الغیبه، ۱۴۲۵ق، ص۳۵۱.
  6.  طوسی، الغیبه، ۱۴۲۵ق، ص۳۴۸.
  7.  طوسی، الغیبه، ۱۴۲۵ق، ص۳۴۹.
  8.  نجاشی، رجال النجاشی، ۱۳۶۵ش، ص۱۹۷.
  9.  نجاشی، رجال النجاشی، ۱۳۶۵ش، ص۲۵۳؛ ر. ک. طوسی، الغیبه، ۱۴۲۵ق، ص۳۴۹.
  10.  راوندی، الخرائج و الجرائح، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۷۱۷.
  11.  جباری، سازمان وکالت، ۱۳۸۲ش، ج۲، ص۵۳۲.
  12.  کشی، رجال الکشی، ص۱۴۰۹ُ، ص۶۰۶.
  13.  دشتی، نقش سیاسی سازمان وکالت در عصر حضور ائمه، ص۱۰۳.
  14.  جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ۱۳۸۱ش، ص۴۹۴.
  15.  برای نمونه رجوع کنید به کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۳، ص۳۹۹؛ ج۴، ص۲۷۵، ۵۲۴؛ ج۵، ص۳۴۷؛ کشّی، اختیار معرفه الرجال، ۱۴۰۴ق، ص۷۸۳، ۸۶۹.
  16.  خزعلی، موسوعه الامام الجواد، ۱۴۱۹ق، ج۲، ص۴۱۶-۵۰۸.
  17.  برای نمونه رجوع کنید به کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۳، ص۳۳۱، ۳۹۸؛ ج۵، ص۳۹۴؛ ج۷، ص۱۶۳؛ کشّی، اختیار معرفه الرجال، ۱۴۰۴ق، ص۷۸۳، ۸۶۹.

        منبع: بخشی از مقاله امام جواد علیه السلام در سایت ویکی شیعه.

زمينه سازي امام حسن عسکري(علیه السلام) برای غيبت امام زمان(عج)

به علت فشارهاي روز افزون عباسيان بر امامان معصوم و آزار و شکنجة آنان و نيز آماده نبودن جامعه براي پذيرش امامت امام مهدي عليه السلام ، مشيّت الهي چنين تعلق گرفت که آخرين وصي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و ائمه عليهم السلام ، حضرت مهدي موعود عجل الله تعالي فرجه الشريف در غيبت فرو رود؛ تا وجود مقدسش از گزند حوادث زمان، مصون بماند، در فرصت مناسبي به ميان مردم بيايند و مردم از وجود پرفروغ آن امام بهره‌مند شوند.

طبيعي است که مردم و جامعه مي‌بايست آمادگي‌هاي لازم را مي‌داشتند تا موضوع غيبت امام را بپذيرند و دچار سردرگمي و انحراف در دين نشوند. از اين رو، امام عسکري عليه السلام ، با انجام اقداماتي حکيمانه، در مسير زمينه سازي و آماده کردن مردم براي پذيرش امر مهم غيبت امام دوازدهم (حضرت مهدي عليه السلام)قدم‌هاي بسيار مؤثري برداشتند؛ که در اين نوشتار به آن مي‌پردازيم.

1- خبر دادن از غيب

 از جمله اقدامات مهم امام حسن عسکري عليه السلام ، در زمينه سازي غيبت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف ، طرح پيشاپيش مسألة غيبت بود. ‌ايشان در موارد متعددي، غيبت فرزندشان را ـ که جانشين پس از خودشان محسوب مي‌شد ـ خبر دادند و اينگونه مردم و جامعه را براي پذيرش غيبت آماده کردند.

موسوي بغدادي نقل مي‌کند: از امام حسن عسکري عليه السلام ، شنيدم که مي‌فرمود: «گويا شما را مي‌بينم که پس از من درباره جانشينم اختلاف مي‌کنيد. آگاه باشيد که هر کس به ائمة بعد از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم ، اقرار کند، اما منکر فرزندم شود؛ مانند کسي است که به همه انبياي الهي و رسولانش اقرار داشته باشد، اما نبوت رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم ، را انکار کند؛ زيرا اطاعت از آخرين نفر ما، مانند اطاعت از اولين ماست و منکر آخرين نفر ما مانند منکر اولين ماست. آگاه باشيد که براي فرزندم، غيبتي است که مردم در آن شک مي‌کنند؛ مگر کسي که خداي تعالي وي را حفظ فرمايد»1.

علي بن همام نيز از محمد بن عثمان عمري و او از پدرش نقل کرده است: من نزد امام عسکري عليه السلام بودم که از آن حضرت درباره خبري که از پدران بزرگوارش روايت شده است، مبني بر اين که: زمين از حجت الهي تا روز قيامت خالي نمي‌ماند و کسي که بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهليت در گذشته است، پرسيدند. ايشان فرمود: «اين سخنان، حق است؛ همچنان که روز روشن، حقيقت دارد». گفتند: اي فرزند رسول خدا! حجت و امام پس از شما کيست؟ فرمود: «فرزندم محمد؛ او امام و حجت پس از من است هر که بميرد و او را نشناسد به مرگ جاهليت درگشته است. آگاه باشيد که براي او غيبتي است که نادانان در آن سرگردان شوند، مبطلان در آن هلاک گردند و کساني که براي آن، وقت، معيّن کنند، دروغ گويند. سپس خروج مي‌کند و گويا به پرچم‌هاي سپيدي مي‌نگرم که بر بالاي سر او در نجف و کوفه در اهتراز است».2

2- ارتباط حداقلي با شيعيان

امام عسکري عليه السلام ، براي مهيا نمودن ذهنيت مردم و خصوصاً شيعه، درباره امر غيبت، شيوه نهان سازي خود را بيش از آنچه در زندگي امام هادي عليه السلام ، مورد توجه بود، به کار گرفت. از اين رو، ايشان به جز ايامي که به دستور معتمد، براي ديدار وي از خانه بيرون مي‌رفت و يا به جهت مصالحي که در نظر داشت، به کسي اجازه ملاقات مي‌داد، يا خود، شخصاً به ديدار آنها مي‌رفت، ديدار و ملاقات ديگري با مردم نداشت. به گفته مسعودي، امام حتي براي شيعيان خود ظاهر نمي‌شد و از پشت پرده، با آنان سخن مي‌گفت.

اين عمل حضرت عسکري و پدر بزرگوارش، مقدمه‌اي براي غيبت صاحب الزمان عجل الله تعالي فرجه الشريف ، بود تا شيعيان با آن مأنوس شده و منکر غيبت نشوند؛ چرا که اگر غيبت امام عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف ، به صورت ناگهاني رخ مي‌داد، وضعيت بسيار سخت و غير قابل تحمّلي براي شيعيان به وجود مي‌آمد و چه بسا درک غيبت امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف ، براي ياران و اصحاب خاص حضرت هم مشکل مي‌شد؛ تا چه رسد به مردم عادي که مدت‌هاي زيادي با امام و حجت خدا به طور مستقيم ارتباط برقرار مي‌کردند. در آن شرايط، حتي ممکن بود در اصل وجود حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ، نيز شبهه ايجاد شود.

از سوي ديگر، امام عسکري عليه السلام چون در پادگان نظامي سامراء، تحت کنترل شديد حکام عباسي بودند، غالباً با شيعيان فاصله داشتند و امور و ارتباطات ايشان از طريق مکاتبات و توقيعات و وکلا بود؛ مثلاً از طريق مکاتبه به سؤالات شيعيان پاسخ مي‌دادند؛ تا جايي که «محمد بن يحيي» نقل کرده که «احمد بن اسحاق قمي» از امام عسکري عليه السلام ، طلب دست خطي نمود تا بدان وسيله، خط حضرت را از غير آن باز شناسد. بنابراين، مي‌توان ارتباط مخفيانه و پنهاني امام با شيعيان را از تمهيدات مؤثر ايشان در زمينه سازي غيبت امام عصر عليه السلام، دانست.

3- تقويت سازمان وکالت

اقدام ديگر امام حسن عسکري عليه السلام ، براي زمينه سازي غيبت، ايجاد سازمان وکالت و تقويت آن بود. اين نهاد در عصر امام صادق عليه السلام ، تشکيل شد با فعاليت‌هاي مختلف و با نظارت امامان معصوم عليهم السلام ، کار خود را آغاز کرد و به تدريج تا زمان امام حسن عسکري عليه السلام، شکل منسجم نظام مندي به خود گرفت

علل تشکيل سازمان وکالت

 در مورد دلايل تشکيل سازمان وکالت، مي‌توان به موارد ذيل اشاره نمود:

1ـ لزوم ارتباط بين رهبري و پيرواندر هر نظام ديني، سياسي يا اجتماعي، ارتباط بين رهبر و اعظاي آن نظام، اجتناب ناپذير است؛ بنابر اين مي‌بايست کسي يا کساني از سوي امامان شيعه، تعيين مي‌شدند تا به عنوان وکلاي آنها، با شيعيان ارتباط برقرار مي‌کردند. اين مسأله زماني روشن‌تر مي‌شود که به گستردگي عالم اسلامي در آن عصر و پراکندگي شيعيان در نقاط مختلف، اعم از عراق، حجاز، ايران، يمن، مصر و مغرب توجه کنيم. از آنجايي که همه شيعيان، توانايي مسافرت به مدينه و ساير شهرهاي اقامتي امامان را نداشتند، پس لازم بود کساني به عنوان نمايندگان و افراد مورد اعتماد امام، شناخته شوند.

خفقان حکومت عباسي و لزوم حفظ شيعيان و مکتب توسط امام

هر چند وجود خفقان را نمي‌توان علت اصلي تشکيل نهاد وکالت دانست، ولي به طور قطع، اين مسأله، علت تشديد فعاليت اين نهاد و گسترش و توسعه آن بوده است.3

آماده سازي شيعيان براي عصر غيبت

بدون ترديد، يکي از وجوه روي آوري ائمه عليهم السلام ، به تشکيل اين نهاد، آماده سازي شيعيان براي پذيرش وضعيت جديد در عصر غيبت بود؛ عصري که شيعه در آن جز از طريق سفرا و وکلاي امام، امکان ارتباط با ايشان را نداشت. با توجه به همين حقيقت بود که هرچه شيعه به عصر غيبت نزديک‌تر مي‌شد، راه ارتباط مستقيم او با امام نيز محدودتر مي‌ گشت و در مقابل، نهاد وکالت نيز تقويت مي‌شد؛ تا حدي که در زمان امامين عسکريين غالب ارتباطات شيعه با اين دو امام بزرگوار، از راه مکاتبه و يا وکلا و نمايندگان، صورت مي‌گرفت. از اين رو، مي‌توان گفت که حداقل در عصر دو امام هادي و عسکري، تقويت نهاد وکالت به خاطر تمهيد و زمينه چيني براي ورود شيعه به عصر غيبت بوده است.4

وظايف و شئون‌ نهاد وکالت دريافت وجوه شرعي

از آغاز تأسيس اين نهاد، وکلا موظف به جمع آوري و توزيع وجوهات شرعي بودند. به عنوان نمونه از «معلي بن خنيس» به عنوان وکيل و قيّم مالي امام صادق عليه السلام ، در مدينه ياد شده است که فعاليت او در جهت جمع آوري وجوهات از شيعيان، سبب سوء ظن عباسيان و سرانجام، شهادت وي شد. دريافت اموال در عصر امام عسکري عليه السلام ، به خاطر وجود جوّ خفقان، بدون قبضِ رسيد، انجام مي‌شد.5

رسيدگي به اوقاف براي مثال، حسن محمد قطاة صيدلاني، در رسيدگي به امور وقفي در «واسط» وکالت داشت.6

راهنمايي و ارشاد شيعيان و مناظره با مخالفانيکي از شئون مهم اين نهاد، راهنمايي و ارشاد شيعيان به وظايف و اصول صحيح مکتب بوده است.‌ ترديدي نيست که وقتي کسي به عنوان وکيل يک امام معصوم به اهالي يک شهر يا منطقه معرفي مي‌شود، مي‌بايست از نظر شناخت و آگاهي، برتر از ساير افراد باشد و از اين جهت، وکلا، غالباً توسط شيعيان مورد سؤال واقع مي ‌شدند.

نقش سياسي نهاد وکالت اهتمام حاکميت عباسي در عصر غيبت براي شناختن اعضاي نهاد وکالت، نشان از وجود نقش سياسي اين نهاد دارد.

 نقش ارتباطي نهاد وکالت با مردم

وکلا ـ به عنوان رابطين امام در شهر‌هاي مختلف ـ به پرسش‌هاي شرعي، کلامي و اعتقادي مردم پاسخ مي‌دادند مکاتبات و نامه‌ها را به محضر امام مي‌رساندند و پاسخ‌هاي شفاهي را دريافت مي‌کردند.7
با توجه به چنين ضرورت و کارکردي بود که امام حسن عسکري عليه السلام ، نمايندگان مورد اعتمادي را منصوب مي‌نمود تا براي حل مشکلات ديني و دنيوي شيعيان، رابطه ميان آن حضرت و آنان باشند و شيعيان با موضوع مراجعه به نمايندگان، مأنوس شوند. اين مطلب از نامه‌اي که آن حضرت به «احمد بن اسحاق اشعري» نوشت و در آن، نمايندة مورد اعتماد و امين خود، «عثمان بن سعيد عمري» را مورد تأييد و حمايت قرار داد، بر مي‌آيد؛ امام عسکري عليه السلام ، در آن نامه فرمود: « ابوعمر، ثقه، امين و مورد اعتماد امام قبلي بوده و در زندگي و پس از مرگ من نيز مورد اعتماد من است، سخنش را بشنو و از او اطاعت کن؛ زيرا او مورد اعتماد و امين است».8

امام حسن عسکري عليه السلام ، به جهت حفظ و نگهداري اموال مسلمانان، بيم از تباه شدن و از بين رفتن آنها و نيز براي دريافت حقوق شرعي از مردم و توزيع آنها ميان نيازمندان و تهيدستان، نمايندگان و وکلايي تعيين فرموده بود تا شيعيان براي حل مشکلات شرعي و اجتماعي خود به آنها پناه ببرند. ايشان به بعضي از وکلاي خود ـ مانند «ابراهيم بن عبده نيشابوري» ـ فرمان داد تا حقوق شرعي را به آن حضرت برسانند. همين‌طور «عثمان بن سعيد عمري» را به عنوان وکيل تامّ الاختيار خود در بغداد تعيين فرمود، به مردم و همه وکلا دستور داد تا با او در ارتباط باشند و همه حقوق واجب الهي و ديگر وجوهي را که نزدشان است به او تحويل دهند.9

 با وجود اين، امام عسکري عليه السلام ، کارهاي انجام شده توسط وکلا را زير نظر داشتند و به هيچ عنوان از اعمال آنها غافل نبودند و بدين سان، فرهنگ باور به امام غايب و رجوع به نائبان را در ميان شعيه، نهادينه فرمودند.

پی نوشت ها

1– کمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص119.

2– همان، ص118.

3- با خورشيد سامرا، ص214.

4- همان، (نقل از اثبات الوصيه).

5– تاريخ عصر غيبت، ص168.

6– الکافي، ج1، ص513.

7-تاريخ عصر غيبت، ص139.

8– همان، ص140.

9– همان، ص141

 

امام عسکری (علیه السلام) و شبکه وکالت

 تعریف وکالت

در ریشه لغوی این واژه به نوعی معنای عجز از انجام مستقیم کار نهفته است، مثلاً وقتی گفته می شود رجلٌ عاجز یکل امرَه الی غیره و یَتکِلُ علیه، یعنی کسی که به سبب عجز از انجام کاری آن را به دیگری می سپارد. واژه وکیل بر وزن فعیل به معنای مفعول است؛ یعنی موکول الیه الامر، اما در اصطلاح وکالت یعنی «تعیین کسی برای انجام کاری از جانب دیگری به موجب عقد قرارداد»؛ چرا که موکِّل خود از انجام کار مطلقا یا به صورت مستقیم عاجز است.

در پژوهش حاضر، در میان واژه هایی که برای کارگزاران ائمه (علیهم السلام) به کار می رود بیشترین کاربرد متعلق به واژه «وکالت» و مشتقات آن مثل وکیل و وکلاء است. با توجه به آنچه در تحلیل معنا و ریشه لغوی وکالت گذشت، اقدام امامان شیعه در تعیین کسانی به عنوان وکیل و نماینده آنان، به جهت نیازی بوده که آن حضرات احساس کرده اند؛ چرا که ارتباط مستقیم امامان (علیهم السلام) با شیعیان هم به جهت امنیتی و هم به جهت بُعد مسافت بین مراکز شیعه نشین و مرکز استقرار امام (علیه السلام) امکان پذیر نبود. به عنوان مثال درباره عثمان بن سعید عمری، از امام حسن عسکری (علیه السلام) نقل شده که فرمود: «امض یا عثمان فانک الوکیلُ و الثقةُ المأمونُ علی مال اللّه»

تاریخچه و زمان تشکیل سازمان وکالت

مسئله اساسی در این قسمت آن است که تاریخ شروع فعالیت تشکیلات وکالت، مربوط به عصر کدامین امام و به ابتکار کدام یک از آن ذوات مقدسه بوده است؟ باید توجه داشت گر چه به هنگام بررسی متون روایی و تاریخی، به تصریحاتی نسبت به وجود وکلا برای ذوات مقدسه معصومان (علیهم السلام) قبل از امام صادق (علیه السلام) نیز بر می خوریم ولی وکالت در این دوره ها در مفهومی غیر از آنچه در پژوهش حاضر مراد است مطرح بوده است.

وکالت به مفهوم «نمایندگان عمومی ائمه (علیهم السلام) برای انجام یک سلسله وظایف خاص در میان شیعیان» در واقع از عصر امام صادق (علیه السلام) به بعد پدید آمده است.» در این جا این سؤال پیش می آید که چرا سابقه چنین تشکیلاتی را در عصر امام باقر (علیه السلام) و دوره های قبل از ایشان نمی یابیم؟ برای پاسخ به این سؤال باید به دو نکته توجه کرد: نکته اول آن که، تعداد شیعیان و میزان گسترش آن ها در مناطق مختلف آن قدر نبوده است که نیاز به اعزام نماینده و وکیل از جانب امام باقر (علیه السلام) و امامان پیش از ایشان احساس شود. مؤید این مطلب روایت منقول از امام صادق (علیه السلام) است که فرمود: «ارتدّ الناس بعد قتل الحسین (علیه السلام) الاثلاثة: ابو خالد الکابلی و یحیی بن ام الطویل و جبیر بن مطعم ثم ان الناس لحقوا و کثروا»

هم چنین سختی شرایط سیاسی و اجتماعی در عصرامام باقر (علیه السلام) به ویژه دوران هشام بن عبدالملک، مانع فعالیت های آن حضرت برای گسترش دامنه تشیع بود.

دوّم آن که شرایط حادّ سیاسی، اجتماعی و اقتصادی نیز اجازه تشکیل چنین سازمانی را نمی داد. از اهداف مهم تشکیل این سازمان، جمع وجوه مالی و هدایا و نذورات شیعیان بود و در عصر بنی امیه، شیعیان در نهایت تنگدستی به سر می بردند، چنان که برخی، بخشودگی خمس تا زمان امام صادق (علیه السلام) را به سبب ضعف بنیه مالی شیعیان تحلیل نموده اند؛ علاوه بر این که شرایط سیاسی نیز برای تشکیل این سازمان مناسب نبود. با توجه به مجموع این زمینه ها می توان دریافت که چرا در منابع رجالی هیچ گونه تصریحی به وکالت کسی از اصحاب امام باقر (علیه السلام) و امامان پیش از ایشان نشده است.

از عصر امام صادق (علیه السلام) به بعد، با روی کار آمدن بنی عباس و درگیری های آنان با بنی امیه، زمینه هایی برای گسترش تشیع فراهم شد. این که تعداد محدثان و شاگردان روایت کننده از امام صادق (علیه السلام) حدود چهار هزار نفر ذکر شده است می تواند گویای میزان رشد کمّی شیعیان در این عصر باشد. شرایط سیاسی نیز در اواخر خلافت بنی امیه و اوایل دوره بنی عباس برای پایه ریزی چنین تشکیلاتی مساعد بود؛ از این رو ادعای پی ریزی مقدمات سازمان وکالت توسط امام صادق (علیه السلام) ادعای گزافی نخواهد بود. تنها کسی که اشاره ای به اسامی تعدادی از وکلای امام صادق (علیه السلام) کرده، شیخ طوسی در کتاب الغیبه است.

در عصر امام کاظم (علیه السلام) هر چند این سازمان با مشکلاتی هم چون دستگیری و شکنجه حضرت و برخی از وکلا مواجه شد. ولی نواحی تحت پوشش وکلا و محدوده اقتدار آنان با تشدید فعالیت ها گسترش می یافت. وکلای آن حضرت در نقاطی مثل کوفه، بغداد، مدینه، مصر و برخی نقاط دیگر به فعالیت مشغول بودند.

محدوده جغرافیایی فعالیت سازمان وکالت

از جمله مباحث قابل ذکر، بررسی محدوده جغرافیایی فعالیت سازمان وکالت است. با توجه به این که گسترش مناطق زیر سیطره حاکمیت اسلامی، گستردگی مناطق شیعه نشین و تعدد آن ها را در پی داشت، قاعدتا بایستی سازمان وکالت در این مناطق حضوری فعال می داشته است؛ از این رو سازمان در محدوده ای به وسعت حجاز، یمن، بحرین، عمان، مصر، و برخی از مناطق شمال آفریقا، نواحی مختلف عراق به خصوص کوفه، بغداد، سامرا، بصره، مدائن و نواحی مختلف ایران و آسیای میانه همچون قم، ری، قزوین، نیشابور، سبزوار، هرات و برخی مناطق دیگر فعال بود.

اهداف تشکیل سازمان

امامان شیعه با لحاظ نمودن مقتضیات و ضرورت های موجود اقدام به ایجاد این تشکیلات نمودند که بدان وسیله با سهولت بیشتری بتوانند با شیعیان در دورترین نقاط عالم اسلامی مرتبط بوده و شیعیان نیز از طریق این شبکه ارتباطی مطمئن، بتوانند نیازهای شرعی و دینی خود را مرتفع سازند. این تشکیلات چنان که ذکر گردید از نیمه دوم عصر امامت یعنی از عصر امام صادق (علیه السلام) به بعد تأسیس و رفته رفته دارای نظم و گستردگی بیشتری شد تا آنجا که در بعضی اعصار چون عصر امام عسکری (علیه السلام) و سپس عصر غیبت به اوج گسترش و انسجام رسید.

سازمان وکالت که به ظاهر برای جمع آوری و تحویل وجوه و حقوق شرعی، نظیر خمس، زکات، و هدایای شیعیان به ائمه تأسیس شده بود در کنار این مهم به انجام سایر وظایفی که یک نماینده امام به عنوان وکیل امام باید عهده دار باشد مشغول بود که از جمله می توان به نقش علمی و دینی و تحویل نامه های حاوی سؤالات شرعی و درخواست های شیعیان از امامان (علیهم السلام) و از همه مهم تر نقش ارشادی در معرفی امام معصوم (علیه السلام) پس از رحلت امام پیشین اشاره نمود.

رهبری تشکیلاتی سازمان وکالت

در این تشکیلات، امام معصوم (علیه السلام) رهبر مجموعه تلقی می شد و وکلای ارشدی بودند که نقش ناظر بر عملکرد وکلای نواحی مختلف را ایفا می کردند. گاهی مناطق شیعه نشین به حسب میزان و کیفیت تجمع شیعیان به چندین منطقه کلی تقسیم و هر منطقه به وکیلی خاص سپرده می شد. در این مجموعه، برای برقراری ارتباط ائمه (علیهم السلام) با شیعیان از ابزارهای مختلفی استفاده می شد.

اگر چه ارتباطات به صورت مستقیم امکان پذیر بود ولی برای رعایت اصل تقیه و پنهان کاری در مواردی که ارتباط حضوری خطرساز می نمود، ارتباطات غالبا شکل مکاتبه ای داشت و در قالب توقیعات و نامه های ائمه (علیهم السلام) انجام می گرفت و شاهد آن وجود نامه ها و توقیعات بسیار زیاد ائمه می باشد.

امامان شیعه در دوران تشدید جو اختناق و فشار به خصوص در عصر امام حسن عسکری (علیه السلام) معمولاً از تماس مستقیم و برخورد مشافهی با شیعیان و حتی نمایندگان خود پرهیز داشتند. توجه به عملکرد این سازمان، سهم عمده ای در شناخت سیره عملی معصومان (علیهم السلام) در تبیین کیفیت رهبری شیعه خود به ویژه در عصر غیبت صغری و آماده سازی شیعیان برای پذیرش آن دارد. علاوه بر آن در پرتو آن می توان نقش ولایت و رهبری فقهاء در عصر غیبت کبری و قابل درک بودن آن برای شیعیان را تبیین کرد؛ چرا که این نقش فقهاء در واقع استمرار همان سازمان وکالت در عصر حضور و زمان غیبت صغری است.

دلایل و کارکردهای سازمان وکالت

همان طور که ذکر گردید، جریان وکالت در زمان امام حسن عسکری (علیه السلام) به اوج خود رسید و امام (علیه السلام) در تمامی نقاط شیعه نشین نمایندگانی داشت که واسطه بین امام و مردم بودند. البته همان طور که ذکر شد دلایل متعددی زمینه ساز ایجاد این سازمان گردید که در این مقاله به اختصار به آن می پردازیم.

1. دوری مسافت بین مناطق شیعه نشین و مراکز استقرار امامان شیعه

چون از زمان امام صادق (علیه السلام) به بعد گستردگی نسبی در بین مناطق شیعه نشین پدید آمد ضرورت تأسیس چنین تشکیلاتی را دو چندان کرد. این گسترش در حقیقت ثمره تلاش های معصومان (علیهم السلام) بود که منجر به ازدیاد شیعیان در مناطقی چون مدینه و عراق و ایران و یمن و مصر و سایر مناطق شد.

2. جو خفقان و دشواری ارتباط مستقیم امامان با شیعیان

یکی از عوامل مهم برای تشکیل سازمان وکالت و بسط و استمرار فعالیت آن، شرایط خاص سیاسی حاکم بر عصر ائمه در دوره بنی عباس بود؛ چنان که تضییقات و فشارهای سیاسی در عصر امام حسن عسکری (علیه السلام) به اوج خود رسید و ارتباط مستقیم و مشافهی امام با شیعیان، خطرآفرین و غیر ممکن بود تا جایی که تنها به هنگام رفت و آمد هفتگی امام (علیه السلام) به دربار خلیفه در بین راه امام با زبان اشاره با شیعیان سخن می گفت.

یکی از یاران امام (علیه السلام) در این باره می گوید: ما گروهی بودیم که وارد سامراء شدیم و منتظر روزی بودیم که امام از منزل خارج شود تا بتوانیم او را در کوچه ببینیم، در این هنگام نامه ای به این مضمون از طرف امام به ما رسید که هیچ یک از شما بر من سلام نکنید، هیچ کس از شما به سوی من اشاره نکند، زیرا برای شما خطر جانی دارد.

البته مهم ترین عاملی که باعث سختگیری و فشار بیش از حد دستگاه جور نسبت به امام حسن عسکری (علیه السلام) بود، این که آن ها طبق روایات و اخبار متواتر می دانستند که مهدی موعود (عج) که تار و مار کننده کلیه حکومت های خود کامه است از نسل حضرت عسکری (علیه السلام) خواهد بود، به همین جهت پیوسته مراقب وضع زندگی او بودند و زنان جاسوسی را نیز به خانه امام روانه می کردند تا حضرت مهدی «عج» را هنگام تولد دریابند و نابود کنند.

3. عدم دسترسی شیعیان به امامان (علیهم السلام) به سبب حبس، شهادت و غیبت

از دیگر اسباب روی آوری امامان شیعه به تأسیس و گسترش سازمان وکالت بروز شرایط سخت برای آنان در برهه هایی از زمان بود. سلطه حکومت های جائر عباسی و فشارهایی که علیه امامان وجود داشت، گاه به حبس ایشان و گاه به شهادت آنان و در نهایت به غیبت خلف صالح آنان می انجامید. وکلای ائمه در روزهایی که امامی به شهادت می رسید و در میان برخی از شیعیان تردیدهایی نسبت به جانشین او وجود داشت بهترین کانون تعیین کننده نسبت به معرفی امام بعدی بودند و همین وکلاء در این مقاطع حساس زمانی، وظیفه مقابله با انحرافات و جریانات باطل را به خوبی ایفا می کردند؛ برای نمونه در عصر حساسِ پس از شهادت امام کاظم (علیه السلام) که موجب گرایش به مذهب وقف در میان شیعیان شده بود، وکیل درست کردار امام کاظم (علیه السلام) یعنی یونس بن عبدالرحمن با طرح حدیث «اذ ظهرت البدع فعلی العالِم ان یُظهر علمه فان لم یفعل سُلب نور الایمان» به مقابله با این جریان بر می خیزد.

4. آماده سازی شیعیان نسبت به شرایط عصر غیبت

از دیگر عوامل روی آوری ائمه معصومان (علیهم السلام) به سازمان وکالت، ایجاد زمینه های مناسب برای آمادگی شیعه در مواجهه با شرایط عصر غیبت بود؛ چه آن که در صورت فقدان آمادگی و ایجاد زمینه های لازم، غیبت ناگهانی امام معصوم (علیه السلام) برای شیعیان که دو قرن و نیم از نعمت حضور امامان بهره مند بودند، می توانست واقعه ای غیر منتظره و مشکل آفرین باشد؛ چنین حادثه ای در طول تاریخ بشریت کم نظیر و عجیب بود؛ از این رو امامان شیعه (علیهم السلام) با ایجاد شرایط مشابه، شیعه را به تدریج با شرایط عصر غیبت آشنا می ساختند.

از مشخصات بارز عصر غیبت آن بود که شیعیان تنها از طریق وکلای حضرت حجت (عج) امکان ارتباط با آن حضرت را داشتند و همین طور برای طرح مشکلات خود بایستی آن ها را به صورت مکتوب به وکلا و نمایندگان حضرت تحویل می دادند و سپس پاسخ را در قالب توقیعات دریافت می کردند. این رویه گر چه کم و بیش در عصر سایر ائمه (علیهم السلام) نیز اعمال می شد ولی در عصر امام عسکری (علیه السلام) که شیعیان در آستانه ورود به عصر غیبت قرار داشتند تشدید شد.

در این عصر، سر رشته امور و رهبری سازمان وکالت در دست امام حسن عسکری (علیه السلام) قرار داشت و عثمان بن سعید عَمْری به عنوان دستیار اصلی امام در امور مربوط به سازمان انجام وظیفه می کرد و رابط اصلی نمایندگان و شیعیان نواحی مختلف با امام (علیه السلام) بود. وی همچنان در قالب شغل روغن فروشی وظیفه ارتباطی خود با امام (علیه السلام) و شیعیان را انجام می داد و امام نیز دستور العمل ها و پاسخِ نامه ها را در شکلی کاملاً پنهان از چشم مأموران حکومت عباسی به عثمان بن سعید می رساند. نمونه ای از این نحوه ارتباط را بیان می کنیم:

داود بن اسود از جانب امام عسکری (علیه السلام) مأمور می شود تا چوب مدوری را به عثمان بن سعید برساند. به هنگام عبور از کوچه های سامراء به کوچه ای تنگ و باریک می رسد، در این حال از مقابل نیز فردی به همراه مرکبش در حال حرکت بوده است؛ داود برای راندن مرکب، چوب مزبور را بلند کرده و بر حیوان می زند، چوب می شکند و کاغذهایی که در میان آن جا سازی شده بود بیرون می ریزد و قضیه لو می رود، ولی سریعا آن را جمع کرده و به محضر امام می آید و امام (علیه السلام) او را برای کاری که خلاف دستور العمل حضرت بود توبیخ می نماید.

از این رو برای آماده سازی و عادت دادن شیعیان به شرایط عصر غیبت و مراجعه به وکلاء به جای ملاقات با امام، یکی از شیوه هایی که توسط امام عسکری (علیه السلام) اعمال می شد، شیوه احتجاب و غیبت بود. از نقلی که مسعودی در این باره دارد می توان کیفیت عملکرد امام عسکری (علیه السلام) در این زمینه را تبیین نمود؛ مسعودی نقل کرده که: ابو الحسن عسکری (علیه السلام) (امام هادی) از بسیاری از شیعیان به جز تعداد اندکی در احتجاب بود. وقتی نوبت به امام حسن عسکری (علیه السلام) رسید با خواص خود و غیر آنان از پس پرده سخن می گفت، مگر در زمان هایی که به کاخ خلیفه می رفت. این نحوه رفتار ایشان و پدر گرامی اش مقدمه ای برای غیبت صاحب الزمان (عج) بود تا شیعه با این وضع خو گرفته و نسبت به غیبت بیگانه نباشد.

اجتناب از پاسخ های مشافهی و مستقیم و تأکید امام عسکری (علیه السلام) بر ارتباط کتبی با شیعیان از طریق وکلا نیز در جهت آماده سازی شیعه برای پذیرش شرایط عصر غیبت بود. وقتی به مجموعه نامه ها و توقیعات امامان معصوم (علیهم السلام) توجه می کنیم خیلی از آن ها مربوط به امام عسکری (علیه السلام) و بیش تر از آن مربوط به امام زمان (عج) می باشد، این رویه آن چنان شایع شده بود که اصحاب و خواص امام یازدهم (علیه السلام) این را مفروض می دانستند که برقراری ارتباط با ایشان جز از طریق مراسله و مکاتبه انجام نمی شود.

شیوه دیگری که در آستانه عصر غیبت و برای تمهید مقدمات آن، به خصوص از جانب امام عسکری (علیه السلام) اعمال می شد، نوع پاسخ های مربوط به سؤالات شرعی است که غالبا به عبارت «ان شاء اللّه» ختم می شد و صورت فتوی به خود می گرفت.

شاید همین شیوه باعث شد که یکی از شیعیان آن حضرت در بیان مسئله خود درخواستی چنین نامعمول کند: «فرأیک – ادام الله عزک – فی مسئلة الفقهاء قِبَلک عن هذا و تعریفنا ذلک لنعمل ان شاء الله»؛ «نظر شما در مسئله ای که فقهاء نقل می کنند و طریقه فهم ما از آن مسئله چگونه است تا بدان عمل کنیم».

هم چنین نقل شده که امام (علیه السلام) در پاسخ جامعه شیعه که کتابی در احکام شرعی درخواست کرده بودند، کتاب «یوم و لیلة» یا کتاب «التأدیب» اثر ابو جعفر احمد بن عبدالله مهران معروف به ابن خانبه و از محدثان پیش از آن دوره را معرفی فرمود. این امر به خوبی نشانگر اهتمام امام (علیه السلام) در توجه شیعیان به مواریث علمی گذشتگان است که در آینده ای نزدیک چاره ای جز رجوع به آن نداشتند. اینها همه برای آن بود که شیعیان با شرایط عمومی عصر غیبت خود بگیرند، از آنجا که سازمان وکالت در عصر غیبت تنها نقطه امید شیعیان و تنها کانال ارتباطی با امام (علیه السلام) بود اقدامات ائمه و خصوصا امام عسکری (علیه السلام) در به کارگیری شیوه هایی که منجر به توجه بیشتر به این تشکیلات می شد، بسیار منطقی و حساب شده بود.

با توجه به زمینه ها و عواملی که مورد اشاره قرار گرفت، روشن شد که با راه اندازی این تشکیلات مخفی علاوه بر آن که وسیله ای مطمئن برای برقراری ارتباط شیعیان و امامان (علیهم السلام) در دورترین نقاط فراهم آمده بود، این سازمان تبدیل به ملجأ و مرجعی برای رفع حیرت و پاسخ به مشکلات در عصر حبس، شهادت و غیبت امامان شیعه (علیهم السلام) شد و از همه بالاتر موجب پی ریزی شالوده رهبری شیعه در قریب به 70 سال عصر غیبت صغری و بعد از آن رهبری فقهای شیعه به عنوان نائبان و وکلای عام امام (علیه السلام) در دوران غیبت کبری گشت…

با توجه به مطالب فوق، روشن شد که تمام زحمات ائمه (علیهم السلام) از زمان امام صادق (علیه السلام) به بعد و به خصوص در زمان امام حسن عسکری (علیه السلام) در کنار حفظ اسلام و شیعیان از هر گونه انحراف، آماده سازی شیعیان برای دوران غیبت صغری و به دنبال آن غیبت کبری و رهبری فقها به عنوان نائبان ائمه (علیه السلام) مدّنظر بوده است که در میان این تلاش ها، زحمات امام حسن عسکری (علیه السلام) در این زمینه مانند گوهری می درخشد؛ چون از طرفی مدت امامت ایشان کوتاه بود (6 سال) که بیش از نیمی از آن را در زندان به سر برد و از طرفی تحت شدیدترین تدابیر امنیتی به دلیل وحشت حکومت از فرزند دار شدن ایشان قرار داشت، اما در عین حال با تلاش فراوان شیعه را تا ابد بیمه نمود و آنان را از شک و تردید و گمراهی بعد از خود نجات داد و به طریق مستقیم هدایت کرد.

در عظمت این امام همام (علیه السلام) همین بس که شیعه را که از دوران امامت امیر مؤمنان تا امامت امام رضا (علیهماالسلام) به دلایل مختلفی همچون جهالت، عناد و… دچار انحراف شده و به شعبات مختلفی تقسیم شده و به فرقه های ضاله گرایش یافته بودند در این دوران حساس از انحراف باز داشته و به امامت فرزند خود رهنمون ساخت. سلام خدا بر او و بر فرزند گرامی و بر آباء و اجداد طاهرینش باد.

پی نوشت ها:

1. تاج العروس، ج 8، ص 159؛ قاموس المحیط، ص 77؛ المعجم الوسیط، ج 2، ص 155؛ معجم مقائیس اللغه، ج 6، ص 136 و صحاح، ج 5، 1844.

2. شیخ طوسی، کتاب الغیبه، ص 216.

3. مستدرک الوسائل، ج 14، ص 43، به نقل از عوالی اللئالی، ج 3، ص 256.

4. رجال کشّی، ص 123، ح 194.

5. بحار الانوار، ج 46، ص 360.

6. کتاب الغیبة، ص 209

7. رجال نجاشی، ص 229؛ عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 91 – 88.

8. رجال کشی، ص 459.

9. رجال نجاشی، ص 229.

10. همان، ص 311.

11. رجال کشّی، ص 598.

12. شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص 210؛ بحار الانوار، ج 47، ص 342؛ رجال کشّی، ص 328، شیخ محمد جواد طبسی، حیاة الامام العسگری، ص 223.

13. کتاب الغیبة، ص 209.

14. اثبات الوصیه، ص 243.

15. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 225.

16. تاریخ شیعه، ص 76 و ص 102؛ مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 291.

17. مسعودی، اثبات الوصیه، ص 246، مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 434.

18. بحار الانوار، ج 50، ص 269.

19. شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص 43.

20. محمد صدر، تاریخ الغیبة الصغری، ص 214 – 211.

21. سید محمد رضا جلالی حسینی، تاریخ اهل بیت (علیهم السلام)، ص 149؛ تاریخ الغیبة الصغری، ص 227؛ شیخ طوسی، اختیار معرفة الرجال، ص 532.

22. شیخ طوسی، کتاب الغیبة، ص 214، شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج 2، ص 158.

23. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 427.

24. مسعودی، اثبات الوصیه، ص 262.

25. تاریخ الغیبة الصغری، ص 223.

26. کلینی، کافی، ج 4، ص 124، ج 5، ص 239؛ شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 114 و ج 2، ص 153؛ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج 1، ص 431. استبصار، ج 1، ص 195؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج 4، ص 425.

27. تهذیب الاحکام، ج 1، ص 161؛ استبصار، ج 4، ص 113.

28. شیخ مفید، الارشاد، ص 345؛ الاتحاف بحُبّ الاشراف، ص 179 – 178.

منبع :شمیم یاس – فروردین 1386، شماره 49 .