سادات

نوشته‌ها

سید محمد علم الهدی نقوی کابلی(ره)

اشاره:

کابل از بهترین و بزرگترین شهرهای کشور افغانستان محسوب می‌‌شود. کابل شهری تاریخی، سرسبز و زیبا است. با آب و هوای کوهستانی، کوه‌ها و قله‌های اطراف آن و نیز رود خروشانی که چون نوار آبی رنگ و پویا از وسط آن می‌‌گذرد، بیانگر شکوه و سربلندی مردمان آن در طول تاریخ بوده است. مردم این شهر، خوش خُلق، مهربان، مهمان‌نواز و خوش‌لهجه هستند. دین و مذهب در میان آن‌ها از اهمیت زیادی برخوردار است. بیشتر مردم این شهر، سنی حنفی و بقیه، شیعه و از پیروان مکتب اهل بیت علیهم‌السلام می‌‌باشند. در تاریخ کهن این شهر، نام عالمان برجسته و دانشمندان شیعی بسیاری می‌‌درخشد. آیات عظام زیر از جمله آن‌هایند:[۱]

– ابوخالد کابلی (از اصحاب امام سجاد، امام باقر و امام صادق علیهم‌السلام که طی سال‌های ۶۱ تا ۱۱۴ هـ.ق از محضر آن بزرگواران کسب فیض نمود)؛

– شیخ محمد شریف فرزند میرزا کاظم کابلی (۱۲۶۰-۱۳۳۹ ق)؛

– شیخ علی محمد کابلی (۱۲۷۴-۱۳۳۹ ق)؛

– سید علی شفا فرزند سید علی میرزا حسین کابلی (متوفی ۱۳۵۴ ق)؛

– سردار حیدرقلی خان کابلی، معروف به سردار کابلی (۱۳۷۲-۱۲۹۳ ق)؛

– سید میرعلی احمد حجت (۱۲۶۸-۱۳۵۳ ش)؛

– شیخ محمدامین افشاری کابلی (۱۲۸۸-۱۳۵۷ ش)؛[۲]

– حاج سید محمد سرور واعظ کابلی (۲۹۵-۱۳۵۷ ش)؛[۳]

– حاج شیخ محمد لطیف مولوی فرزند شیخ محمد شریف.

و ده‌ها دانشمند و خطیب شهیر دیگر از این سرزمین قامت برافراشته و هر یک، مایه افتخار کابلیان و باعث اشتهار آن دیار شده است. اکنون نیز روند فقه و فقاهت و علم و جلالت، با حضور آیت الله محقق کابلی و ده‌ها عالم برجسته دیگر ادامه دارد.

تولد و خاندان

یکی از ستارگان فروزان این شهر، عالم جلیل، عارف روشندل، دانشمند گمنام و بی‌بدیل، آیت الله سید محمد نقوی کابلی، معروف به «علم‌الهدی»[۴] است. او در سال ۱۲۸۸ هـ.ق در یکی از خانواده‌های متدین و مذهبی این شهر چشم به جهان گشود. پدرش سید «شمس‌الدین» فرزند «سید میراحمد نقوی کابلی»، مرد باصفا و دینداری بود. تولد سید محمد، کانون خانواده سید شمس‌الدین را بیش از قبل گرم ساخته بود.

از نوشته‌های به جامانده از این شخصیت برجسته چنین استفاده می‌‌شود که پدر و مادر وی قرابت فامیلی داشته‌اند. وی در نامه‌ای به آیت الله مرعشی نجفی، بعد از بیان عموزاده بودن والدینش، نسبت به جد مادری‌اش، می‌‌نویسد: «…قبر جد والده‌ام در میان شیعه آن سامان (کابل) معروف، مزار و مطاف شیعه بود. صاحب قبه و صندوق، از اطراف شیعیان (اظهار محبت) می‌‌نمودند برای بقعه شریف؛ و نقل کرامات و شفاء امراض به واسطه توسل به آن مرقد مبارک، معروف بود. فصل خصومات به قسم خوردن به آن قبر شریف می‌‌کردند. اسم مبارکش سید سکندرشاه بود…».[۵]

هنوز چند صباحی از رایحه دلنواز این میلاد خجسته نگذشته بود که سید شمس‌الدین رُخ در نقاب خاک کشید و در جوار رحمت بی منتهای الهی جای گرفت. با رحلت غم‌انگیز پدر، گل لبخند بر لب‌های سید محمد پژمرده شد و در سن کودکی، لباس یتیمی ‌‌بر تن کرد و غبار فقر و تنگدستی بر چهره پژمرده‌اش نشست.

شجره طوبی

بعضی از محققان نوشته‌اند که در عصر مهاجرت امامزادگان علوی، دو نفر از «سادات حسنی» به کابل رفته و رایحه باغستان عترت را در آن سرزمین گسترانیده‌اند:

  1. عبدالله اشتر بن محمد نفس الزّکیّه که در آن شهر رحل اقامت افکند و نسل وی از فرزندش «محمد» باقی ماند.
  2. ابراهیم بن محمد بن عبدالله بن حسن بن امام حسن علیه‌السلام که در آنجا جام شهادت نوشید و نسلش منقرض شد.[۶]

یکی از خاندان سادات کابلی، خانواده سید محمد علم‌الهدی نقوی کابلی است. گرچه در نسب وی اندکی اختلاف وجود دارد؛ عده‌ای نسب او را به «جعفر زکیّ» فرزند امام هادی علیه‌السلام می‌‌رسانند؛ اما خود وی با توجه به شجره‌‌نامه خانوادگی‌اش، نسبش را به «حسین» فرزند امام هادی علیه‌السلام مرتبط می‌‌دانست و معتقد بود که قبر جدش «حسین بن امام هادی علیه‌السلام» در شهر همدان است. البته این مطلب با دیدگاه گروهی که زیارتگاه شهر همدان را محل دفن سر شاه سلطان حسین صفوی می‌‌دانند، سازگار نیست.خطای یادکرد: ب. المسلسلات، ج ۲، ص ۲۱۵٫ به نقل از کتاب «جراب العلم والحکمه» للهمذانی.

در یک کلام، نسب سید محمد علم‌الهدی به یکی از فرزندان امام هادی علیه‌السلام (جعفر زکیّ – حسین) می‌‌رسد.[۷] و این نشان می‌‌دهد که تمام سادات کابل از نسل محمد بن عبدالله اشتر بن محمد نفس الزکیه نیستند.

در مسیر سفر عشق

مادر سید محمد که بانوی مؤمن و فهیم بود، بعد از مرگ شوهرش سرپرستی و تربیت کودکش را به عهده گرفت. شش سال از تولد سید محمد گذشت؛ در همین ایام، مرض «آبله» بسان هیولای وحشتناک از راه رسید و تعدادی از مردم شهر را مبتلا ساخت، یکی از آن‌ها سید محمد بود. سید محمد و خانواده‌اش که در نهایت فقر و فاقه زندگی می‌‌کردند، اسیر خشم آبله شدند. چند روز نگذشته بود که سید محمد بر اثر آبله بینائی‌اش را از دست داد. یأس و ناامیدی بر قلب کوچکش سایه افکند. مادر که شاهد نابیناشدن فرزندش بود، صبورانه به جنگ روزگار شتافت. وی نه تنها بار سنگین فرزند نابینایش را تحمل کرد که هرگز در اراده فولادینش سستی راه نیافت.[۸]

از مکتب، مدرسه و اساتید سید محمد تا سن ۱۲ سالگی اطلاعی در دست نیست. هنوز دوازده بهار از زندگی سید محمد نگذشته بود که مادرش قامت همت برافراشت و برای رشد و تربیت فرزندش، روش نیکو برگزید. وی دغدغه‌ای جز تعلیم و تربیت فرزندش نداشت. در این مسیر چه رنج‌ها که نکشید و چه دردها که به جان نخرید! او در امتداد همین اندیشه، با چند نفر از ارحام و بستگانش جلای وطن کرد و چون کبوتران مهاجر، خود را به سرزمین عشق و صفا، یعنی عتبات عالیات رساند. کاروان دلباخته آن‌ها در سال ۱۳۰۰ ق. در شهر مقدس سامرا فرود آمد و در آن مکان قدسی، رحل اقامت افکند. هنوز مدتی از اقامتشان در آن شهر نگذشته بود که مادر مضطرب از تربیت فرزند، دیگر بار به اندیشه شکوفایی فرزندش فرو رفت. او می‌‌خواست فرزندش یکی از عالمان عامل و فرزانگان جهان اسلام شود. اما چگونه؟ این چیزی بود که آن بانوی متدین را سخت به اندیشه فرو برده بود. می‌‌دانست که زنی مهاجر و درمانده‌ای است و فرزندش نیز ضعیف و نابینا؛ اما وقار عالی و همت والا او را به نزد یکی از بزرگترین عالمان شهر کشاند. آن عالم فرزانه، آیت الله «میرزا محمدحسن شیرازی» رهبر «تحریم تنباکو» بود.

مادر سید محمد با اصرار زیاد از وی خواست تا برای فرزندش استادی معین کند و او را در تربیت دینی فرزندش یاری رساند. میرزای شیرازی نیز وقتی پافشاری آن زن دلسوز و آگاه را مشاهده کرد، از بین شاگردانش استادانی برای تربیت سید محمد برگزید. تحصیلات مقدماتی سید محمد از همان جا آغاز شد.

وی که تربیت شده چنین زن مؤمنه‌ای بود، از موقعیت بدست آمده به نحوی شایسته سود جست و با جدیت تمام، عاشقانه و صبورانه در جستجوی کیمیای علم پرداخت. در اندک زمانی علوم مقدماتی را فراگرفت و در پی کسب مراتب بالای علم و عرفان آماده شد.خطای یادکرد: ب و (۱۲). المسلسلات، ج ۲، ص ۲۱۵؛ نقباءالبشر فی قرن الرابع عشر، ص ۱۲۷۵٫ طولی نکشید که اندوخته‌های او بالا رفت و دیگر دریای علم و عرفان سامرا برایش کوچکی می‌‌نمود. او بعد از ۱۴ سال اقامت در آن شهر به فکر دریای دیگری از علم و عرفان که توان سیراب ساختن ذهن جویا و فکر خلاق او را داشته باشد، افتاد.[۹]

ویژگی‌های اخلاقی

  1. حافظه زیاد و دل بیدار:

خداوند بی‌همتا، سرنوشت سید محمد را چنین رقم زده بود که در کودکی چشمان ظاهری‌اش را از او بگیرد و در عوض چشمان دل و قلب او را بیدار سازد. سید محمد با چشم سر، چیزی را نمی‌‌دید اما با چشم دل به حقایق آگاه می‌‌شد و روز به روز رازهای ناگفته و اسرار ناشنیده برایش کشف می‌‌گردید و به این شکل، او به یکی از معجزات پروردگار متعال تبدیل شده بود. حافظه‌اش به حدی قوی و دقیق بود که با یک بار خواندن آیات و روایات، همه را ضبط می‌‌کرد. ذکاوتش عجیب و فراستش نمونه روزگار بود. استادانش درس را برایش ارائه می‌‌کردند و او به خوبی همه آن‌ها را در همان بار اول، حفظ می‌‌کرد.

وی در حفظ و سرعت انتقال مطالب، قدرت خارق‌العاده‌ای داشت. حافظ کل قرآن کریم، صحیفه کامله سجادیه، هزاران حدیث مسند، قصاید و رجزهای بسیار بود. به همین جهت از همسالانش پیشی گرفته بود و در زمان اندک، زبانزد خاص و عام شده بود.(۱۲)

در این مورد، آیت الله مرعشی نجفی می‌‌نویسد: «…ولعمری کان أظهر مظاهر قدره الباری جلّ شأنه؛ …به جانم قسم! وی از روشن‌ترین مظاهر قدرت خداوند متعال بود».[۱۰]

  1. همت و پشتکار:

سید محمد علم‌الهدی از کودکی با انبوهی از مشکلات و گرفتاری‌های مالی و جسمی‌‌ روبرو بود. به همین جهت به حد کافی پخته و آب دیده شده بود. قدر عافیت را می‌‌دانست و به نحوی شایسته از استعدادش بهره می‌‌برد. نابینایی، مانع اراده قوی و عزم راسخ او نشد. وی همچنان در جهت فتح قلل علم و دانش پیش رفت. احاطه کامل وی به علوم عقلی و نقلی، فراگیری علوم غریبه و نیز تألیف و تدوین چندین کتاب ارزشمند، گویای این تلاش چشمگیر و پشتکار خستگی‌ناپذیر وی می‌‌باشد.

مرا این زندگانی قید و بند است × وگرنه همت من بس بلند است

همه اسباب دنیا گر بدانی × به نزد اهل دانش ریشخند است.

  1. محبت به خاندان عترت علیهم‌السلام:

وی که خود از سلاله خاندان پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم بود؛ قدر و ارزش این نعمت الهی را می‌‌دانست و پیوسته در جهت مستدل ساختن شجره‌نامه خویش و دیگران، می‌‌کوشید. از بارزترین تلاش‌های وی در این مورد، مکاتبه چندین نامه با آیت الله مرعشی نجفی است. علاوه بر این، وی در ردیف ارادتمندان خاندان پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم قرار داشت. به اهل بیت و بازماندگان آنان – سادات – احترام زیاد قائل بود. از نشانه‌های این عشق سوزان، برخورد وی با آیت الله مرعشی نجفی است؛ با این که وی در ردیف شاگردانش، جای داشت؛ احترام زیاد قائل بود.

مرحوم علم‌الهدی حدود هفت نامه خطاب به آیت الله مرعشی نجفی نگاشته است. جملات سرآغاز این نامه‌ها، انسان را به شگفت می‌‌آورد! وی وقتی می‌‌خواهد آیت الله مرعشی نجفی را خطاب کند، می‌‌گوید: «السلام علیک یابن رسول الله و علی آبائک المعصومین المظلومین…؛ مولای و ابن مولای…؛ مولای من!…» و نیز وقتی می‌‌خواهد در پایان نامه‌هایش امضاء کند، می‌‌نویسد: «…الأحقر علم‌الهدی النقوی بقربانت؛ و…».[۱۱]

به راستی کسی که به فروعات آن شجره طیبه این گونه احترام قائل است، به شخص آن ستارگان هدایت و پاکی چگونه عشق خواهد ورزید؟ و این، به خوبی میزان عشق و علاقه مرحوم علم‌الهدی را نسبت به خاندان عترت و سادات نشان می‌‌دهد.

  1. زهد و عبادت:

اصولاً رسیدن به چنان مقام علمی‌‌ و معنوی بدون زهد، تقوا و عبادت خالق متعال، امکان‌پذیر نیست. کسانی که در طول تاریخ به افتخاراتی دست یافته‌اند؛ در سایه همین ویژگی است. آیا امکان دارد که فرد فقیر و نابینا بدون عنایات پروردگار، به مقام و منزلت علمی‌‌ و عرفانی آن گونه، دست یازد؟

در همین مورد، حضرت آیت الله مرعشی نجفی می‌‌نویسد: «…و کان ینزل فی بعض رحلاته بدارنا ضیفاً لنا، و رأیتُ لیالیه ساهره و ساعاته مشغوله بالتبتل والانابه والتهجد والاستغفار، و شاهدتُ منه بعینی کرامات و عجائب و لیس المقام محلّ ذکرها؛[۱۲]… وی در بعضی از سفرهایش به منزل من می‌‌آمد و مهمان می‌‌شد. مشاهده می‌‌کردم که شب‌ها بیدار و ساعت‌ها مشغول توبه، تهجد و استغفار است. با چشمان خودم، کرامت‌ها و عجایبی از او دیدم که مجال ذکر آن‌ها نیست».

مرا هر شب هزاران آه باشد × هزاران سوز دل همراه باشد

هر آن کس را که سوزی نیست در سر × به نزد عارفان، گمراه باشد

نشاید دلبری را جز دلی پاک × اگر چه صورتی چون ماه باشد.

پروانه حرم علوی

آیت الله سید محمد علم‌الهدی نقوی کابلی که از تشنگان علوم آل محمد صلی الله و علیه و آله و سلم و از پویندگان راه حکمت و سعادت بود؛ در سال ۱۳۱۴ ق. آهنگ سفر کرد. او با زائرین حرم علوی همراه شد و خودش را به بزرگترین دانشگاه شیعه، یعنی نجف اشرف رساند و بعد از طواف حرم مولایش امام علی علیه‌السلام به نزد عالمان نامدار: شیخ المحدثین، «علامه حاج میرزا حسین نوری» و جمال السالکین «سید مرتضی کشمیری» شتافت و به بهره‌گیری از خرمن علم و فضل آن دو پرداخت. روز به روز تقربش نزد آن دو زیاد می‌‌شد و در کمترین زمان از شاگردان خصوصی و ملازمان امین آن دو به حساب آمد.[۱۳]

در راه تکامل

از دیگر مشکلات سید محمد علم‌الهدی، تشکیل خانواده بود. اینک بعد از سال‌ها تلاش مستمر در کسب علوم و معارف اسلامی، زمان آن رسیده بود که وی با انجام این سنت نبوی به مرحله بالاتری از تکامل گام نهد. او برای حل این مشکل از استادان خود (محدث نوری و سید مرتضی کشمیری) کسب تکلیف نمود. سرانجام با راهنمایی و کوشش آن دو، با دختر خانواده ثروتمندی ازدواج کرد.

پدر آن بانو یکی از بانفوذترین تاجران شهر بود. همسر سید محمد با پذیرش تقاضای شوهرش ثابت کرد که از زنان آگاه، مؤمن و فداکار است. او به خوبی از مشکلات ازدواج با مرد مهاجر و بی‌بضاعت آگاه بود؛ و با به جان خریدن و تحمل آن همه مشکل، از لذت‌های مادی و دنیایی گذشت و از ثروت و سرمایه خانواده‌اش چشم پوشید و با این عمل خداپسندانه به تمام دوشیزگان جهان درس فراموش‌ نشدنی داد. این می‌‌تواند سرمشق آن‌هایی باشد که در ازدواج‌ها، فضایل و کمالات انسانی را نادیده می‌‌گیرند و برای دستیابی به خواهش‌های نفسانی و با امتیازطلبی‌های ظاهری، اخلاق و معنویات را لگدکوب می‌‌سازند.

در یک جمله می‌‌توان نتیجه گرفت که طبع بلند و اراده قوی، از مهمترین ویژگی‌های آن بانوی فداکار بود. وی باایمان و اختیار، از نفایس و اموال خانه پدرش گذشت. در حالی که در اقیانوسی از حیا و عفت غوطه‌ور بود، به زندگی سالکانه روی آورد و به درآمد اندک شوهرش قناعت ورزید.[۱۴]

شایان ذکر است که سید محمد علم‌الهدی در یکی از نامه‌های خود به آیت الله مرعشی نجفی، از فرزندش «محمد» که ملقب به «نورالهدی» بوده سخن به میان آورده است.[۱۵] از دیگر بازماندگان آن زوج مؤمن و باصفا، اطلاعی در دست نیست ولی قرائن و شواهد گواهی می‌‌دهند که فرزندان دیگری نیز به یادگار گذاشته باشند.

در پرتو اسرار

زندگی سید محمد علم‌الهدی کابلی آمیخته‌ای از کرامات و اتفاقات باورنکردنی است. یکی از آن‌ها، کرامت شگفت‌انگیزی است که هم بیانگر نفس پاک و مقام عرفانی او است و هم مرتبه عالی زهد و کمال استادش سید مرتضی کشمیری.

آیت الله مرعشی نجفی می‌‌گوید: «هنوز مرحوم سید مرتضی کشمیری رحلت نکرده بود که شنیدم سید محمد علم‌الهدی در اوائل ازدواجش دچار فقر و تنگدستی می‌‌شود؛ ناگزیر مشکل را با استادش سید مرتضی کشمیری در میان می‌‌گذارد. ایشان کیسه کوچکی به سید محمد علم‌الهدی می‌‌دهد که حاوی سکه رایج آن زمان بود. سید محمد کیسه را در جیبش می‌‌گذارد و برای خرید مایحتاج زندگی، روانه بازار می‌‌شود. بعد از خرید در حالی که هنوز مقداری از سکه‌ها باقی مانده است، به خانه برمی‌‌گردد و باقی مانده سکه‌ها را زیر جانمازش می‌‌گذارد.

روز دوم نیز به بازار می‌‌رود و هر چه دلش می‌‌خواهد، می‌‌خرد و باقی مانده سکه‌ها را زیر جانمازش می‌‌گذارد. این روند ۲۴ یا ۲۵ روز (تردید از راوی است) می‌‌گذرد و سکه‌ها تمام نمی‌‌شود. روز آخر، همسرش می‌‌پرسد: این چه پولی است که هر چه خرج می‌‌کنی، تمام نمی‌‌شود؟! سید محمد به ناچار جریان را به همسرش تعریف می‌‌کند. سپس جانمازش را بر می‌‌دارد، اثری از سکه‌هایی که با دست خود در آنجا گذاشته بود، نمی‌‌بیند. به محضر استادش سید مرتضی کشمیری می‌‌شتابد.

قبل از آن که چیزی بگوید، استاد خطاب به او می‌‌گوید: «ای سید علم! شایسته است که بعضی از عادات نیک را از حیوانات بیاموزیم. به مرغ بیندیش، تخم‌های آن خیلی باارزش نیست؛ اما وقتی تخم می‌‌گذارد، با علائم و اشاره – نه به دیگران – که به صاحبش می‌‌فهماند تخم گذارده است. همین طور صدف؛ در فصل باران روی آب دریا قرار می‌‌گیرد. با ولع تمام قطره‌های باران را در بطن خود پنهان می‌‌کند. آن‌گاه به قعر دریا فرو رفته و در عمق دریا، در لابه‌لای گِل‌ها و شن‌ها جای می‌‌گیرد. به طوری که غواصان چیره‌دست هم به آسانی نمی‌‌توانند به آن و گوهری که در بطن خود دارد، دست یابند؛ مگر با سختی و مشکلات طاقت فرسا».[۱۶]

سید محمد علم‌الهدی از سخنان استاد می‌‌فهمد که باید جریان شگفت‌انگیز سکه‌ها را پنهان می‌‌کرد.

فیض روح‌القدس را باز مدد فرماید × دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می‌‌کرد.

در همین راستا، جناب آقا سید علی نقی کشمیری فرزند صاحب کرامات، حاج سید مرتضی کشمیری از سید محمد علم‌الهدی نقل می‌‌کند که فرمود: «در اوقات اقامت در نجف اشرف برای تحصیل علوم دینیه مدتی از جهت معیشت سخت در فشار بودم تا این که روزی برای تدارک نان و خوراک عیال هیچ نداشتم. از خانه بیرون رفتم و با حالت حیرت، وارد بازار شدم. چند مرتبه از اول تا آخر بازار رفت و آمد کردم به کسی نیز اظهار حال خود ننمودم. پس با خود گفتم: زشت است در بازار این طور آمد و شد کردن! لذا از بازار خارج شده، داخل کوچه شدم تا نزدیک خانه حاج سعید، سید مرتضی کشمیری اعلی الله مقامه را دیدم. به من که رسید، ابتدا فرمود: «تو را چه می‌‌شود؟ جدت امیرالمومنین علیه‌السلام نان جو می‌‌خورد و گاهی دو روز هیچ نداشت!» پس مقداری گرفتاری‌های آن حضرت را بیان کرد و مرا تسلیت داد و فرمود: «صبر کن، البته فرج می‌‌شود و باید در نجف زحمت کشید و رنج برد» سپس چند فلس (پول رایج آن زمان) در جیبم ریخت و فرمود: «آن را شماره نکن و به کسی هم خبر مده و از آن هر چه خواهی، خرج کن».

پس ایشان رفتند و من آمدم بازار و از آن پول، نان و خورش گرفته به منزل بردم. تا چند روز از آن پول نان و خورش می‌‌گرفتم. با خود گفتم: حال که این پول تمام نمی‌‌شود و هر وقت دست در جیب می‌‌کنم، پول موجود است؛ خوبست بر عیال توسعه دهم. پس در آن روز گوشت خریدم. عیالم گفت: معلوم می‌‌شود که برایت فرج شده؟! گفتم: بله. گفت: پس مقداری پارچه برای لباس ما تدارک کن. بازار رفتم و از بزّازی مقداری پارچه‌ای که خواسته بودند، گرفتم و دست در جیب کرده، مقداری وجه بیرون آورده، جلوش گذاردم و گفتم: آنچه قیمت پارچه‌ها می‌‌شود، بردار؛ و اگر کسری دارد تا بدهم. پول‌ها را شمرد، مطابق با طلب او بود و بیش از یک سال، حال من چنین بود که همه روزه به مقدار لازم از آن پول خرج می‌‌کردم و به کسی هم اطلاع ندادم تا این که روزی برای شستن، لباس را بیرون آوردم. غفلت کردم از این که پول را از جیب خارج کنم. از خانه بیرون رفتم. پس موقع شستن لباس، یکی از فرزندانم دست در جیب کرده، آن پول را بیرون آورده و آن را به مصرف مخارج همان روز رساند تا تمام شد».[۱۷]

در سکوی مدارج علوم

آیت الله سید محمد علم‌الهدی کابلی، عالم فاضلی بود که علوم مختلف اسلامی‌‌ را طی ۸۰ سال عمر بابرکت، فراگرفت. وی با این که از عدم بینایی رنج می‌‌بُرد، با حافظه قوی، اراده آهنین و پشتکار قابل تحسین، توانست قلل مرتفع علوم مختلف اسلامی‌‌ را فتح کند. وی علاوه بر تخصص در علوم فقه و اصول در علم حدیث نیز تسلط کامل داشت و با اجازه روایت به شاگرد برجسته‌اش، حضرت آیت الله العظمی‌‌ مرعشی نجفی، مرتبه تخصصش در این فن را به نمایش گذاشت. وی در علوم غریبه نیز تبحر کامل داشت. تخصص او در علوم غریبه بیشتر مربوط به موارد ذیل است که اجمالاً اشاره می‌‌شود:

تسخیر، جفر، رمل، اوفاق، مثلثات، مربعات، جدول و…[۱۸]

استادان نام‌آور

سید علم‌الهدی کابلی، علوم گوناگون را از استادان برجسته و ذی فنون فراگرفته بود.[۱۹] وی اساتید متعددی داشت که در اینجا شایسته است. نگاهی گذرا به زندگی افتخارآمیز برخی از آنان داشته باشیم:

  1. سید مرتضی رضوی کشمیری نجفی:

سید محمد علم‌الهدی در اخلاق، عرفان، تهذیب و تزکیه بیشتر متأثر از این استاد فرزانه بود. جد وی «سید کرم‌الله رضوی کشمیری» از قم برای ترویج دین مقدس اسلام به کشمیر مهاجرت کرد. فرزندانش در کشمیر ساکن شدند؛ یکی از فرزندان وی پدر «سید مرتضی کشمیری» یعنی «سید مهدی» بود. سید مرتضی در سرزمین سرسبز کشمیر، چشم به جهان گشود. بعد از طی مراحل مقدماتی و در اوائل جوانی به عتبات عالیات سفر کرد. و در حلقات درسی آیات عظام: «شیخ محمدحسین کاظمی»، «میرزا حسین خلیلی» و «شیخ زین‌العابدین مازندرانی» در نجف اشرف و کربلای معلی حضور یافت. وی از عالمان جامعی بود که در علم و عمل ممتاز و برجسته بود. علاوه بر کسب علوم، به تهذیب و تزکیه نفس نیز پرداخته بود. استاد اخلاق وی «مولا حسین قلی همدانی» بود. وی بعد از رحلت استادش به تدریس پرداخت. در جلسات درسی فقه، اصول و اخلاقش تعدادی از علمای فاضل شرکت می‌‌کردند.

از وی تألیفاتی در فقه و اصول و رجال باقی مانده است. از جمله آن‌ها کتاب «إعلام الاعلام» در علم رجال می‌‌باشد. وی در ۱۳ شوال ۱۳۲۳ ق. در شهر کاظمین وفات کرد. جنازه‌اش را به کربلا آوردند و در حجره معروف به «کابلیه»[۲۰] دفن کردند.[۲۱]

سید محمد علم‌الهدی کابلی در اخلاق، عرفان، تهذیب و تزکیه بیشتر متأثر از این استاد گرانقدر بود؛ به همین جهت، مرگ وی برایش سخت آمد و بعد از مدتی با عتبات عالیات وداع کرد.

  1. حاج میرزا حسین نوری:

محدث نوری در ۱۸ شوال ۱۲۵۴ ق. در روستای «یالو» از توابع شهرستان «نور» استان «مازندران» به دنیا آمد. در ۱۴ و ۱۵ سالگی با فقیه فرهیخته «ملا محمدعلی محلاتی» آشنا و از محضر وی استفاده کرد. هر دو جهت نسخه‌برداری از نسخه‌های نفیس و کتاب‌های نایاب و نیز سیر و سلوک، به نقاط مختلف ایران، عراق و حجاز سفر کردند. مهمترین اساتید وی عبارتند از آیات عظام:

  1. ملا محمدعلی محلاتی (۱۲۳۲-۱۳۰۶ ق)؛
  2. شیخ عبدالرحیم بروجردی (متوفی ۱۳۰۶ ق)؛
  3. شیخ العراقین، عبدالحسین تهرانی (متوفی ۱۲۸۶ ق)؛
  4. شیخ مرتضی انصاری‌ (۱۲۱۴-۱۲۸۱ ق).

از محدث نوری آثاری زیاد برجای مانده است؛ مهمترین آن‌ها عبارتند از: مستدرک الوسایل و مستنبط المسائل (در ۱۹ جلد)؛ جنّهالمأوی؛ مواقع النّجوم؛ لؤلؤ و مرجان؛ شاخه طوبی؛ نجم الثّاقب؛ معالم العبر؛ میزان السماء؛ کلمه طیبه و بدر مشعشع.

وی در شب چهارشنبه، ۲۷ جمادی الثانی سال ۱۳۲۰ ق. در ۶۶ سالگی از دنیا رفت و در یکی از ایوان‌های حرم امام علی علیه‌السلام در نجف اشرف دفن گردید.[۲۲]

  1. سید میرحامد حسین نقوی لکهنوی:

وی از دانشمندان بنامی‌‌ است که در سال ۱۲۴۶ ق. در شهر لکهنو هندوستان چشم به جهان گشود. نام پدرش سید محمد بن سید حامد حسین مولوی لکهنوی نیشابوری بود. سید میرحامد حسین از اکابر متکلمین امامیه و از اعاظم علمای شیعه محسوب می‌‌شود.[۲۳]

از برجسته‌ترین آثار وی، کتاب مشهور و ارزشمند «عبقات الانوار» می‌‌باشد که در رد کتاب «تحفه اثنی عشریه» از عبدالعزیز دهلوی، نگاشته شده است. دهلوی از ناصبی‌های ضد شیعه بود؛ وی کتابش را در دوازده باب تدوین کرد و یک باب آن را بر رد فضایل حضرت علی علیه‌السلام و دیگر مشعل‌داران خاندان عصمت و طهارت اختصاص داد.[۲۴]

سید میرحامد حسین برای نوشتن کتاب عبقات، رنج‌های بسیار و زحمات بی‌شماری کشید. در همین راستا، داستان شگفت‌انگیزی که از آیت الله العظمی‌‌ مرعشی نجفی نقل شده، بیانگر میزان تلاش و فداکاری او است که در جهت معرفی و شناساندن چهره‌های تابناک امامان معصوم علیهم‌السلام از خود نشان داده است.[۲۵] وی سرانجام بعد از مدت‌ها تحقیق و تدریس علوم اسلامی‌‌ در سال ۱۳۰۶ ق. چشم از جهان فروبست.

  1. شیخ الشریعه اصفهانی:

آیت الله العظمی‌‌ حاج فتح‌الله فرزند محمدجواد اصفهانی، معروف به «شریعت» در سال ۱۲۶۶ ق. متولد شد و بعد از سال‌ها زندگی پرافتخار و انجام خدمات علمی‌‌ و دینی در سال ۱۳۳۹ ق. رحلت کرد. وی بعد از فوت آیت الله العظمی‌‌ سید محمدکاظم یزدی در نجف اشرف به عنوان مرجع مطلق شیعه شناخته شد. در فقه، اصول، رجال، تفسیر و کلام از مجتهدین بنام و کاوشگر برجسته جهان تشیع به حساب می‌‌آمد. از مهمترین آثار ماندگار وی موارد زیر می‌‌باشد:

  1. التفصیل فی الجلودین السباع؛
  2. ارث الزوجه؛
  3. قاعده الطهاره.[۲۶]
  4. شیخ محمد طه نجف:

شیخ محمد طه نجف فرزند شیخ مهدی بن شیخ محمدرضا بن شیخ محمد بن المقدس الحاج نجف التبریزی الحکم آبادی در سال ۱۲۴۱ ق. از دامن مادر مؤمنه‌اش – دختر شیخ حسین بن محمد نجف کبیر – چشم به جهان گشود. وی عالم وارسته، فقیه، اصولی، ادیب شاعر و رجالی عالی مقامی‌‌ بود که سال‌ها به تدریس، تحقیق و خدمت‌رسانی به جامعه اسلامی‌‌ مشغول بود. وی علوم و فضائل را از اساتید زیر آموخته بود:

  1. شیخ محسن خنفر؛
  2. سید حسین کوه‌کمری؛
  3. شیخ مرتضی انصاری؛
  4. شیخ عبدالرضا طفیلی نجفی؛

   ۵٫سید حسین طباطبایی آل بحرالعلوم و…

وی که در تقوا، ورع، زهد و عبادت نمونه روزگار بود؛ شاگردان بسیاری تحویل جامعه تشیع داد و جماعتی از علما و بزرگان شیعه از خرمن پرفیض علم و کمالش بهره‌مند شدند که مهمترین آن‌ها عبارتند از:

  1. شیخ حسن (نجل صاحب جواهر)؛
  2. سید محمدسعید حبوبی؛
  3. شیخ جعفر بدری نجفی؛
  4. سید عدنان الغریفی؛
  5. سید محمد کاشی حائری؛
  6. شیخ علی (حفید صاحب جواهر)؛
  7. شیخ محمدحسن سمیسم؛
  8. سید محمد علم‌الهدی نقوی کابلی.

وی علاوه بر تربیت شاگردان برجسته در زمینه تحقیق و تألیف نیز از افراد موفق می‌‌باشد. نام برخی از آثار قلمی ‌‌وی عبارتند از:

  1. الانصاف فی مسائل الخلاف (تعلیقه بر کتاب جواهرالکلام)؛
  2. کتاب الزکاه (شرح زکاه الشرایع)؛
  3. الدعائم فی الاصول؛
  4. غناء المحصلین؛
  5. اتقان المقال فی احوال الرجال؛
  6. احیاء الموات فی احوال الرواه؛
  7. رساله فی الحبوه؛
  8. رساله فی التقیّه؛
  9. رساله فی عقد النکاح المردّد بین الدّائم والمنقطع؛
  10. رساله فی الاستظهار من الحیض؛
  11. رساله فی المحدث بعد التیمّم عن الغسل؛
  12. رساله کشف الاستاد عن الخارج عن دارالاقامه فی الاسفار؛
  13. رساله کشف الحجاب فی الکر؛
  14. رساله فیمن ادرک رکعه من الوقت؛
  15. رساله فی احوال جدّه شیخ حسین کبیر؛
  16. القواعد النجفیه؛
  17. حاشیه الرّسائل؛
  18. شرح منظومه بحرالعلوم.

شیخ محمد طه نجف بعد از سال‌ها تدریس، تحقیق و خدمتگزاری به جامعه تشیع، سرانجام در شوال ۱۳۲۳ ق. چشم از جهان فروبست. بدن مطهرش در یکی از حجرات حرم امام علی علیه‌السلام، در جوار پدربزرگ مادری‌اش «شیخ حسین نجف» و استاد گرانقدرش «شیخ محسن خنفر» به خاک سپرده شد.[۲۷]

  1. شیخ محمدرضا دزفولی:

شیخ محمدرضا معزی دزفولی در سال ۱۲۷۳ ق. در خانواده روحانی در شهر نجف به دنیا آمد. پدرش شیخ محمدجواد نام داشت. شیخ محمدرضا تحصیلات مقدماتی را در زادگاهش آغاز کرد. پس از مدتی به شهر دزفول هجرت کرد. وی از ذکاوت سرشار و ذهن خلاق برخوردار بود و در سرعت انتقال و حاضرجوابی از عجایب روزگار به حساب می‌‌آمد.

از برجسته‌ترین اساتید وی عمویش «شیخ محمدطاهر» و «شیخ مرتضی انصاری» بود. شیخ محمدرضا بعد از سال‌ها تحصیل، تحقیق و تدریس از علمای اعلام، مراجع تقلید و فقهای برجسته جهان اسلام شد و علاوه بر مراتب علمی‌‌ در فضل، تقوا، سلامت نفس، شعر و سیاست نیز از نخبگان عصر خویش بود. وی علاوه بر تربیت شاگردان شایسته، در زمینه تحقیق و تألیف نیز گام‌های بلندی برداشت. برخی از آثار قلمی‌‌ وی عبارتند از:

  1. حاشیه بر مکاسب؛
  2. جُهدُالمقل فی اجوبه المسائل (در چند مجلد، مشتمل بر مسائل متفرقه در ابواب فقه از طهارت تا دیات)؛
  3. حاشیه بر رسائل؛
  4. رساله عملیه به نام «کلمه التقوی»؛
  5. رساله فارسی در فقه؛
  6. شرح نظام عربی، به قطع جیبی در علم صرف (غیر از شرح نظام معروف).

شیخ محمدرضا دزفولی که از معاصرین آقا ضیاء عراقی، آقا میرزا محمدتقی شیرازی (میرزای دوم) و حاج شیخ جعفر شوشتری بود؛ بیشتر عمر شریفش را در شهرهای نجف، دزفول و بروجرد سپری کرد و سرانجام در ۷ جمادی الاول ۱۳۵۲ ق. در بروجرد رحلت کرد. بر اساس نقل سید محسن امین در جلد ۹ اعیان الشیعه، در جوار امامزاده ابوالحسن علیه‌السلام این شهر دفن گردید.[۲۸]

  1. سید عدنان بحرانی:

سید عدنان بحرانی بن سید شبر بن علی بن مشعل، از عالمان عامل و برجسته عصر خویش بود. وی بعد از سال‌ها تحقیق و تدریس به درجه اجتهاد دست یافت. او علاوه بر کسب علوم و معارف اسلامی، در تزکیه نفس، زهد و عبادت نیز از ممتازین علما محسوب می‌‌شد. کتاب‌های ارزشمند «قبسه العجلان» و «أجوبه بعض المسائل» از مهمترین آثار ماندگار وی می‌‌باشد.

او در سرودن شعر نیز موفق بود؛ مجموعه سروده‌های او در کتابی به نام «دیوان شعر کبیر» گردآوری شده است. دوبیتی زیر از همین مجموعه تقدیم می‌‌شود:

یا قلت ما أنت و الغوانی × و أنت أهدی الأنام قصدا

مالک مهما ذکرت لیلی × قدحت بین الضلوع زندا.

متأسفانه سال تولد و رحلت آن عالم وارسته به دست نیامد![۲۹]

  1. سید محمدحسین مرعشی شهرستانی:

سید محمدحسین مرعشی شهرستانی ملقب به «ضیاءالدین»، فرزند سید محمدعلی شهرستانی است که در سال ۱۲۸۷ ق. دیده به جهان گشود. وی در کرمانشاه متولد شد. بعد از فراگیری علوم مقدماتی، برای ادامه تحصیل روانه کربلا شد و در محضر بزرگانی چون: فاضل اردکانی، حاج سید محمدمهدی قزوینی و حاج سید محمدابراهیم دلداری تلمذ نمود. وی که علاوه بر فراگیری علوم عقلی و نقلی در شعر نیز صاحب رأی و نظر بود؛ در سال ۱۳۰۰ ق. به مشهد مقدس سفر کرد. بعد از مدتی اقامت در مشهد و تهران، بار دیگر عازم کربلا شد. در سال ۱۳۰۶ ق. نیز بار دیگر به تهران هجرت کرد و در همان سال بعد از فوت «حاج ملا علی کنی» به جای وی زعامت مردم را به عهده گرفت.

وی از ۱۲ سالگی به تألیف کتاب پرداخت. آثار به جا مانده از وی عبارت است از:

  1. آیات بینات؛
  2. اصل الاصول (در تلخیص «فصول» شیخ محمدحسین اصفهانی)؛
  3. تحقیق الادله (در اصول فقه)؛
  4. تریاق فاروق (در فرق میان شیخیه و متشرعه)؛
  5. تلویح الاشاره (در تلخیص «شرح الزیاره» شیخ احمد احسائی بر زیارت جامعه)؛
  6. تنبیه الانام (در رد «ارشاد العوام» حاجی کریم خان)؛
  7. جنه النعیم (در امامت)؛
  8. حجه البالغه (در اثبات حضرت حجت علیه‌السلام)؛
  9. الدرّالنضید (در نکاح اماء و عبید)؛
  10. دمع العین (ترجمه «خصائص الحسین علیه‌السلام» مرحوم شوشتری)؛
  11. زوائد الفوائد؛
  12. سبیل الرشاد (در شرح «نجاه العباد» حاج شیخ محمدحسن نجفی)؛
  13. الشّرع المبین (در رد کتاب «المتن المتین» سید علی محمد دلداری)؛
  14. شوارع الأعلام (در شرح «شرایع الاسلام»)؛
  15. صحیفه حسینیه؛
  16. عناصر (حاشیه بر «قوانین» میرزای قمی)؛
  17. غایهالمسئول (در اصول)؛
  18. چهل حدیث؛
  19. کشف الحجاب (در علم حساب)؛
  20. الکوکب الدری (در تقویم)؛
  21. لباب (در اسطرلاب)؛
  22. لباب الاجتهاد؛
  23. لآلی (در مسائل متفرقه فقه و اصول)؛
  24. عسل مصفی (منظومه)؛
  25. نان و دوغ (منظومه)؛
  26. مواقع النجوم (در هیئت)؛
  27. موائد (کشکول)؛
  28. مهجه (حاشیه بر «البهجه المرضیه» سیوطی)؛
  29. مذهب التهذیب (در نظم «تهذیب منطق» محقق تفتازانی)؛
  30. تذکره النفس (در مناجات و مراقبات)؛
  31. هدایه المسترشد (در شرح «کفایه المقتصد» محقق سبزواری در فقه)؛
  32. رساله‌ای در خواص آهن؛
  33. رساله‌ای در فقه؛
  34. رساله‌ای در اثبات خاتمیت نبوت حضرت رسول صلی الله و علیه و آله و سلم.

وی سرانجام در ۳۰ شوال ۱۳۱۵ ق. در کربلا وفات کرد و در رواق مطهر حسینی – نزدیک دیوار شهدا – دفن گردید.[۳۰]

  1. سید هبهالدین شهرستانی؛[۳۱]
  2. سید حسن صدر موسوی.[۳۲]

آثار ماندگار

سید محمد علم‌الهدی کابلی با این که نابینا بود، در عرصه نگارش نیز از تلاش و جدیت فروگذار نبود و چون خودش نمی‌‌توانست کتابت نماید، از بعضی شاگردانش کمک می‌‌گرفت و آنچه را که در نظر داشت، املاء می‌‌کرد. به این شکل – که محدودیت‌های زیادی در پی دارد – او توانست کتاب‌های زیادی تألیف و تصنیف کند. از وی یک کتابِ چاپ شده به نام «دستورالعمل» – مربوط به مسائل زنان – به یادگار مانده است. مهمترین آثار چاپ نشده وی عبارتند از:

  1. تجوید القرآن الکریم؛
  2. تعلیقه علی الاقبال لابن طاووس؛
  3. تعلیقه علی منهج المقال للاسترآبادی؛
  4. تنبیه الغافلات، فی الاخبار الراجعه الی النّساء (در بیان خصال نیک و بد زنان)؛
  5. حقوق الإخوان؛
  6. درایه الحدیث؛
  7. الکشکول؛
  8. محاسبه النفس.[۳۳]

لازم به یادآوری است که سید محمد علم‌الهدی نقوی کابلی، علاوه بر تألیف کتاب‌های فوق، کتاب ارزشمند «جمال الاسبوع» سید ابن طاووس را بعد از حاشیه و تعلیقه در سال ۱۳۳۰ ق. منتشر کرده است. در حاشیه این کتاب در مورد سید محمد علم‌الهدی آمده است: «…سیّدٌ سند و عالمٌ معتمد فخرالساده و منبع السعاده آقای سید علم‌الهدی النقوی النجفی…».[۳۴]

در پایان این بخش، ذکر دو نکته شایان توجه است:

  1. بر اساس وصیت آیت الله سید محمد علم‌الهدی کابلی، آثارش به کتابخانه مدرسه فیضیه قم، منتقل و وقف شده است.
  2. از آنجایی که مرحوم سید محمد علم‌الهدی نابینا بود، حتماً دیگران، مکاتبات و تألیفات وی را می‌‌نوشته‌اند. دقت در نامه‌هایی که به آیت الله مرعشی نجفی فرستاده، این مطلب را به خوبی نشان می‌‌دهد.

هر یک از این نامه‌ها، با دست خط جدید نوشته شده است. بعضی درشت، بعضی ریز، برخی خوش خط و بعض دیگر بدخط نوشته شده‌اند. این، نشان دهنده آن است که کاتبان آثار وی متفاوت بوده‌اند. احتمالاً اسامی‌‌ آن‌ها در لابه‌لای کتاب‌های مرحوم علم‌الهدی ذکر شده باشند.

نگارنده برای کشف این موضوع و ملاحظه کم و کیف آثار وی به کتابخانه مدرسه فیضیه مراجعه کرده است؛ ولی به جهت تغییر مکان آن کتابخانه به محل جدید و… موفق به ملاحظه آن‌ها نشده است. با ملاحظه کتاب «جمال الاسبوع، ترجمه شیخ عباس قمی، چاپ سنگی» دریافته است که بازنویسی متن و حاشیه آن را، شخصی به نام «اسدالله موسوی» فرزند کاظم که خوانساری الاصل و ساکن قم بوده؛ تحت اشراف مرحوم علم‌الهدی نوشته است.

هجرت شکوهمند

سید محمد علم‌الهدی کابلی بعد از طی مراحل علوم و شناخت طرق عرفان و سلوک، از نجف اشرف به ایران هجرت کرد. سال هجرت او روشن نیست؛ ولی شواهد بر این نکته تأکید دارند که بعد از رحلت استادش سید مرتضی کشمیری (۱۳۲۳ ق) اتفاق افتاده باشد. وی بعد از ورود به ایران، در دیار عراق عجم که به سلطان آباد (اراک) معروف بود، اقامت گزید. از آنجایی که از تزکیه نفس و روحیه قوی عرفانی و اخلاقی بهره‌مند بود؛ در کمترین مدت در بین مردم شهرت یافت و با انجام وظایف دینی و تبلیغی، از محبوبیت خاصی برخوردار شد. رفتار و کردار شایسته‌اش جاذبه‌ای در او به وجود آورد که همگان، عاشق سیمای جذاب و سیر و سلوکش شدند.

یکی از عاشقان شیفته و مریدان دلباخته او شخصی به نام «حاج سهم الملک بیات» بود. او که فرد مؤمن و سرمایه‌دار و از بزرگان شهر به حساب می‌‌آمد؛ در بین مردم از نفوذ سیاسی و اجتماعی خوبی برخوردار بود؛ در اولین دیدار، عاشق راه و منش سید محمد علم‌الهدی شد. به وی ارادت زیاد می‌‌ورزید و مقدمش را گرامی ‌‌می‌‌داشت. وی با پرداخت هزینه زندگی آن سید والامقام، او را در ارشاد و تبلیغ دین مقدس اسلام یاری نمود. در اندک زمان، نام و آوازه سید محمد علم‌الهدی بالا گرفت و به عنوان یک مرشد و پیشوای دینی مطرح گردید. البته تنها حاج سهم الملک بیات نبود که دلباخته سید محمد علم‌الهدی شده بود، بلکه در طی چند سال زندگی وی در اراک، کوچک و بزرگ، خاص و عام به وی احترام زیاد قائل بودند و شیفته سیر و سلوک و عرفان او شده بودند.

در محضر ابرار

در آن روزگار که آیت الله سید محمد علم‌الهدی در اراک زندگی می‌‌کرد؛ مرجع عالی‌قدر جهان تشیع، شیخ عبدالکریم حائری یزدی، نیز در آنجا بسر می‌‌برد. سید محمد علم‌الهدی بارها به محضر آن عالم وارسته رسیده بود. آیت الله حائری یزدی نیز از فضل و کمال وی به خوبی اطلاع داشت. مقام و مرتبه علمی‌‌ و عرفانی سید محمد، بر وی پوشیده نبود؛ به همین جهت او را به عنوان وکیل خود در شهر «ملایر» فرستاد. شخصیت ممتاز و تلاش‌های خستگی‌ناپذیر سید محمد علم‌الهدی، ملایر و مردمان آن را نیز سیراب ساخت و با سیر و سلوک زاهدانه، باعث جلب و جذب مردم شده بود.خطای یادکرد: ب. نقباءالبشر…، ص ۱۲۷۶؛ المسلسلات، ج ۲، ص ۲۱۵٫

درخشش در ملایر

سید محمد علم‌الهدی که وکالت زعیم حوزه علمیه، حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی را به عهده داشت، وارد شهر ملایر شد. وی در بدو ورود با استقبال پرشور مردم مواجه گردید. مردم ملایر او را چون نگینی دربر گرفتند. از آنجایی که وی عالمی ‌‌موجه و سالکی بی‌مدعا بود، به پیرامونش حلقه دوانیدند و در کمترین زمان ممکن، نام و آوازه سید محمد علم‌الهدی در افق شهر ملایر به درخشش درآمد. آن سید بزرگوار نیز از این شور و شیدایی مردم به خوبی استفاده کرد و با سعی و پشتکار عجیبی که داشت؛ آستین همت بالا زد و خدمات ارزنده‌ای در عرصه‌های فرهنگ و اجتماع، به ثمر رساند.

از مهمترین وظایف او، ارشاد و تبلیغ مردم بود. وی به مسائل شرعی مردم اهمیت زیاد قائل بود. نمازهای جماعتش همیشه برقرار بود. در حل اختلافات مردم، کوتاهی نمی‌‌کرد. در امور حِسبیه و عقود اسلامی، یار و راهنمای مردم بود. از همه این‌ها مهمتر، حلقه‌های درسی آن خدمتگزار دلسوز شگفت می‌‌نمود. وی به تعلیم و تربیت افراد، اهمیت زیاد قائل بود. عده‌ای از فضلا و مشتاقان علوم اهل بیت علیهم‌السلام در درس‌هایش حاضر می‌‌شدند و از خرمن علم و دانشش نکته‌ها می‌‌اندوختند و بهره‌ها می‌‌گرفتند. با این که نابینا بود، مسائل مشکلِ علوم و فنون مختلف را به شاگردانش القاء می‌‌کرد و به این شکل، شاگردان برجسته‌ای تحویل جامعه اسلامی ‌‌داد.[۳۵]

ملایر، سال‌ها پذیرایی خدمات و هدایت‌های آن مرد عالم و عابد بود تا این که در یکی از روزهای سال ۱۳۶۸ ق به بستر مریضی افتاد و تن ضعیف و رنجورش از ادامه خدمت رسانی بازماند.

از منظر بزرگان

در هر عصر و زمانی ستارگان پرفروغی وجود دارند که به علت عدم‌ تظاهر و خودستایی، در گمنامی‌‌ کامل بسر می‌‌برند و حتی بعد از مرگشان نیز ناشناخته می‌‌مانند! حال اگر آن فرد، مهاجر و نابینا هم باشد، غربت و گمنامی‌‌اش دو چندان خواهد شد. آیت الله سید محمد علم‌الهدی کابلی از همین دست افراد است. جز یکی دو تن از عالمان برجسته، کسی فضایل و برجستگی‌های او را بازگو نکرده است. کسی که بیشتر به معرفی او پرداخته است، عالم زنده‌یاد آیت الله العظمی‌‌ مرعشی نجفی است. وی در بخشی از نوشته‌هایش چنین آورده است: «کان هذا السید الجلیل من نوابغ الزمان و أعاجیب العصر فی الحفظ و سرعه الانتقال، و کان یضرب المثل بکثره حفظه و ضبطه، کان حافظاً لتمام القرآن الکریم والصحیفه الکامله السجادیه و أراجیز و قصائد کثیره و عشره آلاف من الأحادیث المسنده سوی المراسیل، ولعمری کان من أظهر مظاهر قدره الباری جلّ شأنه، اجتمعت به مراراً و استفدتُ من قدسی انفاسه و برکاته، و هو من المجیزین لی فی قراءه دعاء السیفی…؛[۳۶] این سید جلیل القدر، از نوابغ زمان و عجایب روزگار در حفظ و سرعت انتقال بود. در حفظ ضرب‌المثل بود.

حافظ کل قرآن کریم، صحیفه کامله سجادیه، رجزها و قصیده‌های زیاد بود. ده‌ها هزار حدیث مسند (غیر از مرسل) را حفظ داشت. به جانم قسم! وی از روشن‌ترین مظاهر قدرت خداوند متعال بود. بارها در محضرش شرفیاب شدم و از انفاس قدسی و برکاتش استفاده کردم. او از کسانی بود که به من در خواندن دعای سیفی اجازه داد…».

لازم به یادآوری است آیت الله سید محمد علم‌الهدی کابلی از مشایخ روایی آیت الله مرعشی نجفی محسوب می‌‌شود. اجازه روایت وی به آیت الله مرعشی نجفی، موجود است.[۳۷]

پرواز به ملکوت

آیت الله سید محمد علم‌الهدی کابلی در ادامه دردی که در ملایر دامنگیرش شده بود؛ برای معالجه به تهران رفت. معالجات وی ثمر نبخشید. روح بلند آن عالم وارسته، در اوائل محرم سال ۱۳۶۸ ق. از قفس تنگ دنیای فانی رهید و همگام با عرشیان به پرواز درآمد.

جنازه مطهرش از تهران به قم منتقل شد. در قبرستان سکوئیه معروف به «قبرستان نو» دفن گردید. یار وفادار و شاگرد برجسته‌اش، آیت الله مرعشی نجفی، امورات کفن و دفن وی را به عهده گرفت. وی با دیدگان اشک‌آلود به داخل خانه ابدی استادش رفت و بعد از نهادن جسم آن سید والامقام بر روی خاک، با حسرت و اندوه با پیکر آن عالم گمنام علوی وداع کرد.[۳۸]

نهان شد گوهری از گنج دانش × زِ باغ دین، گرامی ‌‌باغبان رفت

ندای ارجعی بشنید از غیب × شتابان روح او سوی جنان رفت.

عاش سعیداً مات سعیداً.

پی نوشت:
  1. گنجینه دانشمندان، محمد شریف رازی، ج ۶، ص ۲۲۴-۲۳۲٫
  2. زندانیان روحانیت تشیع در افغانستان، حسین شفائی، ص ۳۰-۴۱٫
  3. جاویدالاثر، آیت الله شیخ محمدامین افشاری یکی از عالمان بنام و معاصر افغانستان بود که مزدوران مارکسیست، در ۲۸ اسفند ماه ۱۳۵۷ ش در سن ۷۰ سالگی دستگیر و تاکنون از سرنوشت غمبار او اطلاعی در دست نیست. (ر.ک: زندانیان روحانیت تشیع در افغانستان، ص ۶۰-۵۲)
  4. آیت الله سید محمد نقوی کابلی به «عَلَم»، «نجفی» و «ملایری» نیز اشتهار داشته است.
  5. المسلسلات فی الاجازات، محمود مرعشی نجفی، ج ۲، ص ۲۲۷٫
  6. گنجینه دانشمندان، ج ۶، ص ۲۲۴ و ۲۲۵٫
  7. المسلسلات، ج ۲، ص ۲۱۵٫ به نقل از کتاب «جراب العلم والحکمه» للهمذانی.
  8. همان؛ طبقات اعلام الشیعه، قسم سوم از جزء اول، (نقباء البشر فی قرن الرابع عشر) آقا بزرگ تهرانی، ص ۱۲۸۵٫
  9. و (۱۲). المسلسلات، ج ۲، ص ۲۱۵؛ نقباءالبشر فی قرن الرابع عشر، ص ۱۲۷۵٫
  10. المسلسلات، ج ۲، ص ۲۱۶٫
  11. همان، ص ۲۱۷-۲۲۹٫
  12. همان، ص ۲۱۶؛ الاجازات الکبیره، آیت الله مرعشی نجفی، ص ۹۷٫
  13. المسلسلات، ج ۲، ص ۲۱۵؛ الاجازات الکبیره، ص ۹۷٫
  14. نقباءالبشر فی قرن الرابع عشر، ص ۱۲۵۷٫
  15. المسلسلات، ج ۲، ص ۲۶٫
  16. نقباء البشر، ص ۱۲۷۵ و ۱۲۷۶٫
  17. داستان‌های شگفت، شهید دستغیب، ص ۱۸۷، (داستان ۸۴).
  18. المسلسلات، ج ۲، ص ۲۱۵٫
  19. همان، ج ۲، ص ۲۱۶؛ الاجازات الکبیره، ص ۹۶ و ۹۷٫
  20. حجره‌ای در سمت غربی حرم مطهر امام حسین علیه‌السلام و در سمت راست باب زینبیه.
  21. الاجازات الکبیره، ص ۴۳۲٫
  22. گلشن ابرار، ج ۱، ص ۴۱۰-۴۱۸٫
  23. شرح حال سید میرحامد حسین نقوی لکهنوی در کتاب‌های: اعیان الشیعه، علامه سید محسن امین؛ الذریعه (طبقات اعلام الشیعه)، آقا بزرگ تهرانی؛ اختران تابناک، محدث محلاتی، فوائد الرضویه، محدث قمی؛ گنجینه دانشمندان، شیخ محمدشریف رازی؛ گلشن ابرار، پژوهشکده باقرالعلوم علیه‌السلام آمده است.
  24. گنجینه دانشمندان، ج ۷، ص ۲۳-۲۵٫
  25. همان، ص ۲۴ و ۲۵٫
  26. همان، ص ۲۶۴؛ گلشن ابرار، ج ۱، ص ۴۷۱-۴۷۷٫
  27. معارف الرجال فی تراجم العلماء والادباء، محمد حرزالدین، نجف، ۱۳۸۴ ق، ج ۲، ص ۳۰۰-۳۰۴؛ معجم رجال الفکر والأدب فی النجف، محمدهادی امینی، ص ۴۳۷، چاپ آدابی، نجف، ۱۳۸۴ ق.
  28. تاریخ علماء و روحانیت دزفول، علی راجی، ج ۲، ص ۷۱۲-۷۳۰، انتشارات زائر، ۱۳۸۲ ش.
  29. معجم رجال الفکر والأدب فی النجف، ص ۵۵٫
  30. مکارم الآثار، ج ۵، ص ۱۵۳۶-۱۵۳۸٫
  31. گلشن ابرار، ج ۲، ص ۶۸۷-۶۹۶٫
  32. همان، ج ۳، ص ۶۰۰-۶۰۸٫
  33. المسلسلات، ج ۲، ص ۲۱۶؛ الاجازات الکبیره، ص ۹۶ و ۹۷٫
  34. جماع الاسبوع، سید بن طاووس، به همت سید محمد علم‌الهدی کابلی چاپ شد، منشورات الرضی، قم، ۱۳۳۰ ق. حاشیه ص ۶؛ الاجازات الکبیره، ص ۹۶٫
  35. نقباءالبشر…، ص ۱۲۷۶؛ المسلسلات، ج ۲، ص ۲۱۵٫
  36. المسلسلات، ج ۲، ص ۲۱۵ و ۲۱۶؛ الاجازات الکبیره، ص ۹۷٫
  37. المسلسلات، ج ۱، ص ۱۵۶، ج ۲، ص ۲۱۶٫
  38. همان، ج ۲، ص ۲۱۶؛ الاجازات الکبیره، ص ۹۷؛ نقباء البشر…، ص ۱۲۷۶٫
منبع:سید علی‌نقی میرحسینی، ستارگان حرم، جلد ۱۶، صفحه ۸۵-۱۱۳

سید محسن اعرجی

اشاره:

سید محسن اعرجی یکی از عالمان بزرگ شیعه در قرن سیزدهم هجری است. هم زمان با این مرجع عالیقدر، عالمان بسیار بزرگی چون: سید محمد مهدی بحرالعلوم، سید مهدی شهرستانی، ملا محمد هادی نراقی و شیخ جعفر کاشف الغطاء ظهور کردند. به همین دلیل قدر و منزلت سید محسن اعرجی پوشیده مانده و رجال شناسان به ابعاد زندگی وی نپرداخته اند.

نسب

نسب سید محسن اعرجی با بیست واسطه به حضرت امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ می رسد.

ولادت

سید محسن در خانواده ای روحانی، در شهر بغداد، دیده به جهان گشود. پدرش سید حسن از روحانیان حوزه علمیه و مادرش زنی علویه و پاکدامن بود.
از تاریخ تولد او اطلاع دقیقی در دست نیست.

تحصیلات

سید محسن پس از گذارندن مراحل کودکی و نوجوانی به کسب و تجارت روی آورد و در بغداد، مشغول تجارت شد. وی در کنار تجارت، لغت عرب و علوم عربی را تدریس می کرد و تا چهل سالگی در این حرفه مشغول فعالیت بود و پس از آن برای کسب معارف علوم دینی به نجف اشرف هجرت کرد. وی در نجف اشرف پس از اتمام مقدمات در درس آیات عظام و دانشوران بزرگ حوزه ی نجف شرکت کرد.

استادان

۱. وحید بهبهانی (۱۱۱۸ ـ ۱۲۰۵ هـ . ق)
۲. سید محمد مهدی بحرالعلوم (۱۱۱۳ ـ ۱۲۱۲)
۳. شیخ جعفر کاشف الغطا (۱۱۵۴ ـ ۱۲۲۷ هـ . ق)
۴. شیخ سلیمان بن معتوق عاملی. (متوفا ۱۲۲۷ هـ . ق).

شاگردان

بسیاری از طلاب و فضلا توانستند از محفل پربار درس سید محسن اعرجی استفاده کنند، مهم ترین شاگردان سید محسن عبارتند از:
۱. سید محمدباقر شفتی (۱۱۷۵ ـ ۱۲۶۰ هـ . ق)
۲. سید عبدالله شبر کاظمی (۱۱۸۸ ـ ۱۲۴۲ هـ.. ق)
۳. شیخ محمد علی بلاغی (متوفا ۱۲۳۴ هـ . ق)
۴. شیخ عبدالحسین اعسم، (۱۱۵۷ ـ ۱۲۴۷ هـ . ق)
۵. سید صدر الدین عاملی
۶. شیخ محمد تقی اصفهانی، صاحب حاشیه بر معالم.
۷. سید هاشم پسر سید راضی.
۸. سید ابراهیم اعرجی.

سفر حج

در طول تاریخ شیعه، اکثر عالمان شیعه توفیق تشرف به خانه خدا و به جا آوردن مناسک حج را داشته اند. آیه الله سید محسن اعرجی نیز در سال (۱۱۹۹ هـ . ق) به همراه استادش، شیخ جعفر کاشف الغطا، سید محمد جواد، صاحب «مفتاح الکرامه» و شیخ محمد علی اعسم، به مکه مکرمه مشرف شد.

کرامات

۱. عده ای از سادات کاظمین به حضور سید محسن اعرجی رسیدند و از او درخواست کردند تا برای یکی از تجار بغداد حواله ای یاد داشت کند تا خمس مالش را به آن ها بدهد. سید محسن هم نوشت و به آن ها داد. سادات نزد تاجر آمدند و حواله را به او دادند. تاجر که از مریدان سید محسن بود، به محض این که فهمید نامه از کیست، آن را بوسید و بر دیدگاه گذاشت و مبلغ مذکور را به آن ها تقدیم کرد و در دفتر محاسبات خود، یاد داشت کرد.
این تاجر شریکی داشت، پس از واقعه در روزی از روزها که دفتر را ورق می زد، مشاهده کرد که شریکش بدون اجازه او مبلغی را به عنوان خمس به سادات داده است، ناراحت شد و به تاجر گفت: من در این مبلغ با تو شریک نمی شوم و باید خودت همه آن ها را بپردازی. تاجر هم قبول کرد.
شب آن روز شریک در خواب دید، امام علی ـ علیه السلام ـ به او فرمود:
تو حواله فرزندم محسن را قبول نکردی؟ بگیر این هم سهم تو! نصف مبلغ را بگیر.
پس، از خواب پرید و با کمال تعجب مشاهده کرد مقداری پول در دامنش ریخته شده است. وی پس از این خواب از عملش پشیمان شد
۲. زائری برای زیارت امام جواد و امام هادی ـ علیه السلام ـ به کاظمین مشرف شد. هنگامی که به شهر رسید متوجه شد پولی که برای خرجی سفر با خود برداشته است، نیست و دزدان آن را به غارت برده اند. ناراحت و غمگین به حرم مطهر کاظمین پناهنده شده و شروع به دعا کردن نمود. در همان حال سید محسن اعرجی به او نزدیک شد و دستش را به طرف وی دراز کرد و مبلغ را در دستش گذاشت. زائر که متعجب شده بود به سید گفت: چه کسی به تو خبر داد که پولهایم به سرقت رفته است؟ غیر از خدا هیچ کس نمی دانست. سید محسن در حالی که به قبر مطهر اشاره کرد، فرمود: صاحب این قبر به من خبر داد .
۳. شیخ زین العابدین سلماسی می گوید:
شبی از شبها، در خواب دیدم، برخی از علمای بزرگ در منزل سید محسن اعرجی اجتماع کرده اند و سید محسن اعرجی در صدر مجلس نشسته و با آن ها گفت و گو می کند. پس از لحظاتی سید محسن به آن ها گفت: نمی خواهیم برویم. با این جمله همگی بلند شدند و به طرف حرم مطهر کاظمین حرکت کردند، و از باب قریشی خارج شدند و به طرف بیرون شهر حرکت کردند، سید محسن به من گفت: برگرد. در جواب گفتم: دوست دارم همراه شما باشم. سید محسن فرمود: حالا وقت آمدن تو نیست، تو و پسرم سید کاظم برگردید. علت را پرسیدم، جواب داد: ما می رویم ریشه عامل فساد در دین را قطع کنیم. گفتم: منظورتان چه کسی است؟ جواب داد: شیخ احمد احسایی
در این لحظه از خواب پریدم و فردای آن روز سراغ شیخ احمد را گرفتم، گفتند به زیارت خانه خدا رفته است و پس از مدتی خبر مرگ او به گوشم رسید. شب وفات او همان شبی بود که من آن خواب را دیده بودم.

ویژگی ها

۱. تقید به آداب نماز
از خصوصیات سید محسن اعرجی این بود که نماز را طول می داد و در انجام فرایض عجله نمی کرد. هنگامی که به عنوان امام جماعت می ایستاد نیز نماز را طولانی به جا می آورد و سوره های طولانی می خواند و در قنوت نماز بسیار دعا می کرد. در محراب نماز، متکایی گذاشته بودند که سید محسن بین دو نماز به آن تکیه می داد و خستگی در می کرد.
شیخ جعفر «کشف الغطا» که نماز را پشت سر سید محسن اعرجی می خواند، روزی به سید گفت: ای آقای من، ما، در نماز تو شرکت می کنیم، نمازت در هنگام جماعت طولانی است مگر امر نشده به این که در نماز جماعت رعایت ضعیفان شود؟
سید محسن جواد داد: آیا در نماز جماعت از من ضعیف تر کسی هست؟
شیخ جعفر گفت: به خدا قسم همانا قوت ایمان تو از قوت شیر بالاتر است. تو قوی ترین جماعتی نه ضعیف ترین.

زهد

اکثر عالمان شیعه به تبعیت از اهل بیت، در نهایت زهد و ساده زیستی زندگی می کردند، سید محسن اعرجی نیز نسبت به زخارف دنیا بی اعتنا و بسیار زاهد بود. سید صدرالدین عاملی، شاگرد سید محسن، نقل می کند که: همه عالمان عصر سید محسن، بر زهد وی غبطه می خوردند. او زاهدترین و عابدترین افراد بود. در کتابهای رجالی نقل شده است که از شدت زهد، شمعدانی نداشت که شمع را روی آن بگذارد؛ به ناچار آن را روی خشت و یا کلوخی می گذاشت.
۳. خویشتن داری
سید محسن اعرجی با وجود این که از مال دنیا چیزی نداشت؛ ولی هر پولی را قبول نمی کرد و در این رابطه بسیار محتاط بود. میرزا حسین، فرزند میرزا خلیل تهرانی نجفی، از پدرش نقل می کند: فتحعلی شاه قاجار شاه ایران، چهارصد تومان همراه ملاباشی برای سید محسن اعرجی فرستاد. ملا باشی به کاظمین آمد و سراغ سید محسن را گرفت، مردم او را به منزل سید راهنمایی کردند. ملا باشی به درب منزل سید محسن آمد و در زد، فرزند سید محسن درب را باز کرد و سراغ سید محسن را گرفت. فرزند سید محسن پیغام ملاباشی را رساند و برگشت و به او گفت: آقا فرمودند حالا وقت ملاقات نیست. ملا باشی گفت: به ایشان بگویید چهارصد تومان هدیه از طرف شاه ایران برای ایشان آورده ام. سید محسن پیغام فرستاد که به او بگویید برگردد و او را به حضور نپذیرفت. ملا باشی که بسیار تعجب کرده بود و دنبال راهی می گشت که هر طور شده هدیه را به او دهد. لذا به مردم گفت: چگونه می توانم او را ببینم؟ آن ها گفتند: منتظر بمان هنگامی که برای اقامه نماز از منزلش بیرون می آید کارت را بگو.
به محض این که چشم سید محسن به ملاباشی افتاد گفت: قبول نمی کند، قبول نمی کند. مرا با اموال سلطان چکار؟ سپس به ملاباشی اشاره کرد و فرمود: این اموال مال فقراست نه مال تو، این آقا (حاج مشکی) وکیل فقراست، پولی که برای من آورده بودی به ایشان بده تا به فقرا بدهد.
ملاباشی چهارصد تومان به او داد و از زبان سید محسن اعرجی روی کاغذ نوشت:
هدیه سلطان فتحعلی شاه قاجار به دستم رسید، خداوند ملکش را پایدار گرداند.
کاغذ را به سید داد تا امضا کند! وقتی سید از محتوای نامه با خبر شد به شدت ناراحت شد و به ملاباشی فرمود: دروغ می گویی! تو هم از عمال اویی! آیا من برای دوام سلطنت ظالمی دعا می کنم؟ آن گاه دستور داد بنویسد: چهار صد تومان از طرف سلطان فتحعلی شاه واصل و به فقرا اهدا گردید .
۴. رسیدگی به فقرا
یکی از خصوصیات نیکوی سید محسن که آن را از اجداد طاهرینش به ارث برده بود، کمک به نیازمندان و فقرا بود. با وجود این که وی لحظه ای بیکار نبود و مدام در حال تدریس، تألیف یا تحصیل بود، از این مهم غافل نمی شد و در حد توان به فقرا خدمت می کرد. شیخ زین العابدین سلماسی در این رابطه خاطره ذیل را نقل کرده است:
همراه پدرم میرزا ابراهیم برای زیارت امام جواد و امام کاظم ـ علیه السلام ـ رفتیم. پس از زیارت، به دیدار سید محسن اعرجی رفته و پس از احوال پرسی به منزلگاهمان برگشتیم، پدرم طبقی خرمای اعلا به یکی از خدام داد تا برای سید محسن ببرد. پس از مدتی خادم برگشت و گفت: طبق خرما را به سید دادم و او به خادمش دستور داد تا آن را برای فلان منزل ببرند.
پدرم طبقی دیگر برای سید محسن فرستاد، این بار هم سید محسن طبق را به کس دیگری هدیه داد، پدرم برای سومین بار طبق خرما را به خادم داد و گفت: از طرف من به سید محسن بگو که راضی نیستم این طبق را به کسی بدهی!
پس از لحاظاتی خادم آمد و گفت: پیغامتان را به او رساندم؛ ولی سید محسن بسیار ناراحت شد و بار دیگر هم آن را به فقیری هدیه داد.[۱۳]
۵. احترام به استاد
یکی از رموز موفقیت عالمان دینی، احترام فوق العاده آنان به استاد است. احترام به استاد اثر وضعی عمیقی بر پیشرفت در درس و اخلاق شاگردان داشته و دارد.
سید محسن اعرجی به استادان خود احترام می گذاشت و هنگامی که به حضور آن ها مشرف می شد با حالت خضوع و خشوع بر خورد می کرد. شخصی محمد حسن آل یاسین در این باره می گوید:
سید محسن هر روز که از اوراد و اذکار روزمره خود فارغ می شد به ناحیه ای که شیخ جعفر کاشف الغطا، استادش، در آن جا سکونت داشت می رفت و برایش دعا می کرد و به منزلش بر می گشت. وی این عمل را همیشه انجام می داد چون وقتی که استادش در آن جا حضور داشت و چه وقتی که برای اموری به ایران مسافرت می کرد .
همین رابطه شاگرد با استاد، باعث شد که شیخ جعفر کاشف الغطا علاقه زیادی به سید محسن نشان دهد. هنگامی که سید محسن فوت کرد، شیخ جعفر در ایران حضور داشت، هنگامی که به کاظمین برگشت و خبر فوت شاگردش را شنید بسیار ناراحت شد و بر سر مزارش حاضر شد و خود را روی قبر او انداخت و به شدت گریه کرد و در همان حال فرمود:
مرگم نزدیک شده است، تاکنون هم که زنده مانده ام با دعای سید محسن بوده است. آن گاه به اطرافیان گفت: من به زودی زود به سید محسن ملحق خواهم شد.
و همان طوری که خودش گفته بود نتوانست فراق شاگردش را تحمل کند و پس از شش ماه دار فانی را وداع گفت.
ذوق شعری
سید محسن اعرجی علاوه بر این که به عنوان فقیه و عالم اصولی در کاظمین معروف بود و توانست سالیانی دراز در حوزه علمیه کاظمین را رونق بخشد، ذوق شعری نیز داشت. مجموع اشعار وی، در دویان شعرش موجود است. وی قصیده ای طولانی و غراء در رثای امام علی ـ علیه السلام ـ سروده است که به قصیده «دالیه» معروف است.
ابیاتی از این قصیده:
دموع بدی فوق الخدود خدودها و نار غدا بین الضلوع و قودها
اتملک سادات الانام عبیدها و تخضع فی اسر الکلاب اسودها
و تبتز اولاد النبی حقوقها جهارا و تدمی بعد ذاک خدودها
و یمسی حسین شاحط الدار دامیاً یغفره فی کربلا صعیدها
و اسرته صرعی علی الترب حوله یطوف بها نسر الفلاه و سیدها
قضوا عطشا یا للرجال و دونهم شرایع و لکن ما ابیح ورودها
اشک هایی بر گونه آشکار می شد و آتشی در درون سینه ها پدید آمد.
آیا باید سروران بشریت در بند بزرگان قرار گیرند و شیران به اسارت سگان درآیند؟
و حقوق فرزندان پیامبر سلب شود و گونه های آنان آشکار خونین گردد و …
سید محمد، نوه سید حیدر کاظمی قضیه ای نقل می کند که نشان می دهد، این قصیده مورد قبول امام علی ـ علیه السلام ـ واقع شده و ایشان این قصیده را پذیرفته اند. وی نقل می کند:
هر هفته روزهای پنج شنبه یا جمعه برای امام حسین ـ علیه السلام ـ مجلس روضه خوانی تشکیل می دادم. روزی از روزها، روضه خوان مجلس تأخیر کرد به حدی که حاضرین خواستند جلسه را ترک کنند، پس از ساعتی، روضه خوان آمد. پس از مراسم، عده ای علت تأخیرش را پرسیدند در جواب گفت: امام علی ـ علیه السلام ـ را در خواب دیدم که به من امر کردند قصیده دالیه سید محسن بغدادی را بخوانم. از خواب بیدار شدم و پس از پرس جو از دوستان آن را یافتم و با خود عهد کردم تا آن را حفظ نکنم در جلسه حاضر نشوم، لذا دیر شد .
سید محمد باقر خوانساری درباره فضیلت سید محسن اعرجی می نویسد:
خدا او را رحمت کند، او با فضیلت ترین عالمان عصر خود و از مفاخر روزگارش است .

آثار

۱. وسائل الشیعه الی احکام الشریعه
۲. درر البهیه فی الفقه الامامیه
۳. المحصول فی الاصول
۴. المهذب الصافی
۵. سلاله الاجتهاد فی الفقه،
۶. فواید علم الرجال؛
۷. کتاب فی الصلاه؛
۸. دیوان شعر
۹. ارجوزه در فقه موسوم به «الفیه فقهیه»؛
۱۰. اصاله البرائه.
۱۱. تلخیص الاستبصار.
۱۲. حواشی علی وافی.
۱۳. عده الرجال؛
۱۴. تزییف مقدمات الحدائق،
۱۵. المعتصم.
۱۶. شرح معاملات الکفایه
۱۷. تلخیص الاستبصار.
۱۸. رساله فی مناظره شیخ الطائفه،
۱۹. حواشی علی کتاب الفیومی،
۲۰. اجوبه المسائل،
۲۱. غرر الفواید و درر القلاید فی نفایس المسائل الفقیه.

رحلت

سید محسن اعرجی در نود سالگی به مرض استسقا مبتلا شد و با همان مرض از دنیا رفت. سید عبدالحسین اعسم، شاگرد سید محسن اعرجی نقل می کند:
برای ملاقات بر سید محسن وارد شدم، دیدم در گوشه ای نشسته است و در کنارش کتاب تذکره علامه، باز است و او کاغذی در دست دارد و مطالبی را یاد داشت می کند. و در همان حال گریه هم می کند. به او گفتم: آقای من، چرا گریه می کنی؟ چرا با این حال مرض می نویسی؟ در جوابم فرمود: گریه ام از این است که عمرم در علم اصول صرف شد و نتوانستم درباره فقه کتابی بنویسم. گفتم: شما که کتابهای متعددی در باب فقه نگاشته اید. در حالی که گریه می کرد، در جوابم فرمود، مگر نمی بینی که علامه در هر فنی از فقه کتابی نگاشته است.
سرانجام این عالم ربانی پس از نود سال زندگی پرافتخار و خدمت به اسلام و مسلمانان، در سال (۱۲۲۷ هـ . ق) فوت کرد.
در تاریخ وفاتش، عبارات گوناگونی گفته اند از جمله:
۱. بموتک محسن مات الصلاح.
۲. نعمت المدارس و العلوم لمحسن.
۳. جنه الفردوس دار المحسن .
شیعیان شهر بغداد و کاظمین به محض شنیدن خبر فوت سید محسن اعرجی، به طرف بیت آن مرحوم حرکت کردند. بازاریان با تعطیل کردن مغازه ها به جمیع ملحق شدند. شیعیان داغدار پیکر آن مرحوم را تشییع کردند، آن گاه فرزند بزرگ ایشان، سید کاظم اعرجی بر جنازه پدرش نماز خواند.
پس از برگزاری مراسم با شکوه تشییع و خواندن نماز، جسد آن فقیه فقید در منزلش و در کنار مسجدی که در آن نماز می خواند، مقابل در مدرسه ای که در آن تدریس می کرد، به خاک سپرده شد.
برای گرامیداشت یاد او، قبه ای بر مزارش بنا شد. هم اکنون مزار او در کوچه جنب حرم مطهر کاظمین توجه هر بیننده ای را به خود جلب می کند.. همان، ج۱، ص ۱۲۲./ ر.ک: گلشن ابرار، ج۱، ص ۲۷۷.
 ر.ک: گلشن ابرار، ج۱، ص ۲۹۴.
 معارف الرجال فی تراجم العلماء، ج۱، ص ۱۵۲.
 ریحانه الادب، ج۵، ص ۲۳۶.
 معارف الرجال، ج۲، ص۱۷۲.
وسایل الشیعه الی احکام الشریعه، ص ۹۴۸.
 همان، ص ۹۴۹.
. شیخ احمد احسایی فرزند زین العابدین احسایی در سال (۱۱۶۶ هـ . ق) در احساء به دنیا آمد. پس از دوران کودکی برای تحصیل علوم دینی راهی نجف اشرف شد و از محضر بزرگانی چون: وحید بهبهانی و سید محمد مهدی بحرالعلوم استفاده کرد.
وی سر سلسله فرقه ضاله شیخیه است که عقایدی خلاف عقاید شیعه امامیه دارند.
به اعتقاد شیخ احمد احسایی و پیروانش، روح اهل بیت عصمت و طهارت پس از شهادت، در بدن فرد دیگر قرار می گیرد و به این دنیا باز می گردد. شیخ احمد احسایی این عقیده را از آیین هندو گرفته است.
اصول دین از نظر شیخ احمد، چهارتاست (توحید، نبوت، امامت، اعتقاد به رکن رابع «شیعه کامل»).
وی سید کاظم رشتی که از شاگردان شیخ احمد بود، فرقه شیخیه را رهبری کرد. (تاریخ جامع بهائیت).

پی نوشت:
۱. وسایل الشیعه، الی احکام الشریعه، ص ۹۶۴.
۲. همان، ص ۹۵۰.

۳.ریحانه الادب، ج۵، ص ۲۳۶.

۴. وسایل الشیعه، سید محسن اعرجی، ص ۹۵۲.
۵.همان، ص ۹۵۱.
۶. همان، ص ۹۵۰.
۷.  همان، ص ۹۵۱.
 علت این که به قصیده «دالیه» معروف شده زیرا قافیه آن حرف «دال» است.

۸. وسایل الشیعه الی احکام الشریعه، سید محسن اعرجی، ص ۹۶۴.

۹. بغدادی از القاب سید محسن اعرجی است.
۱۰. همان، ص ۹۴۹.

۱۱.روضات الجنات، ج۶، ص ۱۰۴.

۱۲.مع علماء النجف الاشرف، سید محمد غروی، ج۱، ص ۳۶۸.

 ۱۳. وسایل الشیعه الی احکام الشریعه، ص ۹۶۳.
  ۱۴.مع علماء النجف الاشرف، ج۱، ص ۶۳۸.
۱۵. وسایل الیعه الی احکام الشریعه، ص ۹۶۴.

خاندان ابوسعد ورامینی و تلاش برای آبادانی حرمین شریفین

 

اشاره:

یکی از شهرهای شیعه نشین که از قدیم الأیام، مرکزیتی برای شیعیان داشته، شهر ورامین است. این شهر به مناسبت نزدیکی به قم، ری و طبرستان، و نیز سکونت برخی از سادات در آن به تشیع گرایش یافته و به همین عنوان نیز شناخته می شده است. منتجب الدین در «فهرست» نام جمعی از علمای شیعه را یاد می کند که به ورامینی شهرت داشته اند۱٫

عبدالجلیل قزوینی نیز در «نقض» به طور مرتب شهر ورامین را در

کنار شهرهای شیعه نشینی چون آبه، قم و کاشان می آورد.

قاضی نوراللّه نیز تشیع ورامین را از قدیم الأیام دانسته است۲٫ عمران و آبادی وسیعی که از قرن چهارم تا ششم در ری و نواحی آن صورت گرفت باعث رشد شهر ورامین نیز شده و به همت جمعی از خاندان های شیعه، تعدادی مدرسه و مسجد در این شهر ساخته شد.

یکی از این خاندان ها، خاندان «رضی الدین ابوسعد ورامینی» است که برای رونق تشیع در این شهر، بسیار کوشیدند؛ از جمله در خصوص «بنیاد مسجد جامع و مدرسه رضویه و فتحیه با اوقاف معتمد و مدرسان عالم و متدین و فقهای طالب مجد»۳٫ فعالیت خستگی ناپذیری کردند.

شخصیت ابوسعد ورامینی و نیز فرزندش حسین، کاملاً در ایران و نیز دنیای اسلام شناخته شده بوده است، دلیل این امر رسیدگی وی به امور حرمین شریفین و انفاق زیادی است که وی برای حجاج و نیز آبادانی مکه و مدینه کرد.

سمعانی در ذیل عنوان «ورامینی» می نویسد: در زمان ما، در ورامین رئیس ثروتمندی وجود دارد که به عمران حرمین شریفین پرداخته و بر آنجا انفاقاتی دارد. فرزند او حسین نیز از کسانی است که فراوان به حج مشرف شده و در خیرات و مبرات رغبت فراوانی دارد، جز آنکه در تشیع غلو دارد۴!

عبدالجلیل قزوینی از خاندان «ابوسعد» با عنوان کسانی که «خیرات ایشان در حرمین شریفین؛ مکه و مدینه و مشاهد ائمه از شمع نهادن و برگ فرستادن، ظاهر است» یاد کرده است۵٫

وی در جای دیگری در شمارشِ «خواجگان و رؤسا که در عداد اعتبار و التفات آیند» از جمله از رضی الدین ابوسعد ورامینی یاد می کند و از او به عنوان «معمار حرم خدای و رسول» و کسی که «به چند موقف

باستاده عمارت مشاهده فرموده و مدارس کرده» ستایش کرده است. آنگاه از فرزندان وی «با خیرات و احسان بی مر» یاد کرده و بویژه «عمادالحاج و الحرمین الحسین بن ابی سعد عالم و زاهد و محسن و خیر»۶٫

وی در جای دیگر نیز از شهرت جمال الدین موصلی مشهور به «جواد اصفهانی» و نیز «رضی الدین» در عالم اسلام یاد کرده که «این همه آوازه نیک نامی جمال الدین موصلی و رضی الدین بوسعد ورامینی در اطراف عالم، نه از برای زینت کعبه و حله روضه مصطفی است؟ علماء و عقلاء و فضلای طوایف اسلام ایشان را به آل، مَحْمدت می کنند که کعبه و خطیر مصطفی(ص) را در زر و نقره و مشک و عبیر می گیرند»۷٫

جمال الدین موصلی به آبادانی مساجد موجود در حرمین شریفین، شهرت فراوانی داشته و در اغلب کتاب های مربوطه از وی یاد شده است. شهرت ورامینی نیز در حدّ وی بوده اما از آنجا که وی شیعی بوده شاید کمتر مورد عنایت مورخان اهل سنت قرار گرفته و لذا اطلاعات زیادی از وی در دست نداریم.

از دیگر کسانی که وی یاد کرده شاعر شیعی «رازی» است با شهرت «قوامی». وی در دیوان خود چندین نوبت از وی یاد کرده و اورا مورد ستایش قرار داده است، وی در شعری در ستایش او می گوید:

اختیار کعبه کرده سخت نیک بختیاری کاختیار این کرده ای
چون توانی شد به کعبه کز سخا کعبه عالم ورامین کرده ای۸

وی در یک ترجیع بند بلند از «حسین بن ابی سعد» مدحی فراوان کرده و از جمله اشاره به خدمات او برای زائران خانه خدانیز کرده است.

آن امیر لطیف آزاده محترم نفس و محتشم زاده
صدرنیکو خصال گردون قدر بدر خورشیدزاد آزاده
…در بهاران شادی عدلش داده باد صبا بگُلْ باده
…سجده ها برده از سیاست او شیر نر پیش آهوی ماده
…وز پی زائران بروز و بشب خوان نهادست و دست بگشاده
به ورامین ز بهر خدمت او دولت از ری مرا فرستاده
تاج آزادگان امیر حسین که ندارد نظیر در کونین۹

قوامی، شعر بلند دیگری نیز در مدح وی سروده که البته بخش عمده آن، در توحید و عدل خداوند است، آنگاه به ستایش امام امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ پرداخته و پس از آن ستایش از منتجب الدین حسین بن ابی سعد ورامینی کرد است.

می گوی دلا منقب صاحب صفین واندرعقبش مدح اجل منتجب الدین

و باز:

مفتاح فرج منتجب الدین هنرور فرزانه حسین بن ابی سعد مظفر
ای بر همه احرار جهان گشته مقدم
در غایت اقبال تو را ملک مسلم در حضرت پاک تو ز فضل ملک العرش
تأیید پیاپی شد و توفیق دمام جاه تو رفیع است و دَرَجهای تو عالی
عهد تو درست است و سخنهای (تو) محکم ای نامه انصاف ز عنوان تو زیبا
وی حله اسلام زخیرات تو مُعْلَم دلشاد بدیدار تو خلقان زمانه
خشنود زکردار تو دارنده عالم دست تو رسیده ست سوی تربت احمد
پای تو سپرده ست ره کعبه اعظم پیران نکنند آنچه تو کردی به جوانی
از چون تو خلف مادر دین را نبود غم۱۰

از مجموع این اخبار چنین به دست می آید که ابوسعد و فرزندش حسین، از کسانی بوده اند که به عنوان «معمارالحرمین» شهرت داشته و مبالغی فراوان در مکه و مدینه برای آباد ساختن حرم خدا و رسول صرف کرده و علاوه بر آن، به زائران خانه خدا نیز خدمات شایسته ای کرده اند. چنین خاطره ای افتخاری است برای جامعه شیعه بویژه شیعیان ورامین که چنین یادگار پرارجی، در تاریخ تشیع و تاریخ حرمین شریفین از خود بر جای گذاشته اند.

پاورقی ها:

۱ ـ رک: تاریخ گسترش تشیع در ری، ص ۱۰۶ .

۲ ـ مجالس المؤمنین، ج ۱ ، ص ۹۴ .

۳ ـ نقض، ص ۲۰۰ .

۴ ـ الانساب، ج ۵ ، ص ۵۸۷ .

۵ ـ نقض، ص ۲۰۰ .

۶ ـ نقض، ص ۲۲۲ .

۷ ـ همان، ص ۵۷۹ .

۸ ـ دیوان قوامی رازی، ص ۱۹۹ .

۹ ـ همان، ص ۱۰ .

۱۰ ـ همان، ص ۱۷۰ .

منبع :میقات حج – پاییز ۱۳۷۱، شماره ۱ –

تاریخ تشیّع در نیشابور

اشاره

بدون تردید، هر فرایند فرهنگی همچون فرایندهای اجتماعی و سیاسی، در سیر تحول خود، با عوامل شتاب دهنده یا کاهنده روبه رو می شود که تأثیر محسوس و گاه شگرفی در پیش رفت یا پس رفت فرایند مورد اشاره به همراه دارد. در موضوع این پژوهش نیز به نظر می رسد، یکی از عوامل شتاب زا در سیر تحول مذهب تشیّع در نیشابور، حضور امام رضا(علیه السلام.در این شهر بوده است که کمّ و کیف آن در پژوهش حاضر بررسی می شود. در خلال همین بحث، به مناسبت، شخصیت امام زاده محمد محروق که امام رضا(علیه السلام. مرقد وی را زیارت نموده، بررسی خواهد شد.

در بخش پایانی مقاله حاضر، از ره گذر مباحثی چون: راویان امامی نیشابوری، وکلای ائمه(علیه السلام. در نشیابور، رابطه مالی شیعیان نیشابور با ائمه(علیه السلام. و رونق حوزه درسی امامیه در نیشابور در قرن چهارم هجری، وضعیت مذهب امامیه در این ناحیه، تا پایان قرن چهارم هجری بررسی می شود.

امام رضا(علیه السلام. و تشیّع در نیشابور

بی شک باید حضور امام رضا(علیه السلام. را در نیشابور نقطه عطفی در تاریخ تشیّعاین منطقه در شمار آورد. بدیهی است که حضور شخصیتی چون حجّت حق، عالم آل محمد(صلی الله علیه وآله.حضرت علی بن موسی الرضا(علیه السلام. در نیشابور، آن هم در شرایطی که اوضاع سیاسی اجتماعی به گونه ای است که آوازه علویان در اطراف و اکناف جهان اسلام، به ویژه ایران پیچیده و مردم، اهل بیت عصمت را خوب شناخته و تمیز داده اند و شرایط به گونه ای نیست که آنان را با بنی عباس اشتباه بگیرند یا هم رتبه فرض کنند و باز در محیط و شرایطی که تعصبات قومی و مذهبی تا حد زیادی در هم شکسته و هزاران نفر از علما و دانشجویان و مردم عادی مشتاق زیارتش بوده و بر قدومش سیلاب اشک شوق نثار می کنند، چقدر می تواند جوّ علمی و معنوی و طبعاً جوّ مذهبی را تحت تأثیر قرار دهد. خوشبختانه تاریخ نیز گوشه هایی از این حضور میمون را به ثبت رسانده است که باید آن را مشتی از خروار دانست.

در این زمینه، مطالب مندرج در تلخیص تاریخ نیشابور بسیار قابل توجه است. البته از ظاهر عبارت های منبع مزبور پیداست که تلخیص کننده، یعنی خلیفه نیشابوری(زنده در نیمه اول قرن نهم هجری. عبارت هایی را بر متن افزوده است، لکن با توجه به این که وی نسبت به علما و شیوخ سنّی نیشابور و نیز نسبت به خلفا و صحابه نیز تعابیری محترمانه همراه با تکریم و تعظیم دارد، باید گفت که این تعابیر گرچه از خود حاکم نیست، ولی گوینده این عبارت ها خود، فردی سنّی متمایل به اهل بیت(علیه السلام. است، البته بسیار متمایل تر از خود حاکم نیشابوری.

نکته مهم تر این است که از بعضی تعابیر که خلیفه آن را صریحاً به حاکم نیشابوری نسبت می دهد روشن می شود که اصل قضیه در خود تألیف حاکم نیشابوری مندرج بوده و خود حاکم نیز با اعجاب و احترام خاصی، از آن صحنه ها و حوادث ایّام حضور امام رضا(علیه السلام.در نیشابور یاد کرده است.

اینک به نظاره گوشه هایی از وقایع آن ایام و یادگارهای بر جای مانده از برهه کوتاه حضور و اقامت امام رضا(علیه السلام. در نیشابور می نشینیم؛ یادگارهایی که به نظر می رسد بعضاً به طور حساب شده و توسط امام رضا(علیه السلام. در این شهر تعبیه شده تا تشنگان حقیقت طی قرن های متوالی از آثار کوثر ولایت، توشه های معنوی و فرهنگی لازم را برگیرند و جان خسته خود را بدان شستوشو دهند.

الف . خاطره به یاد ماندنی استقبال از امام رضا(علیه السلام.

از جمله صحنه های خاطره انگیز ایام حضور امام رضا(علیه السلام. در نیشابور، مراسم معنوی و باشکوهی بوده که عامه مردم نیشابور، بهویژه علمای شهر برای جهت استقبال از آن امام همام ترتیب داده بودند که حلاوت آن پس از شش هفت قرن، کام مردم نیشابور و از جمله خلیفه نیشابوری،(۲. تلخیص کننده تاریخ نیشابور(۳. را هم چنان شیرین داشته است. خلیفه نیشابوری با شور و حرارت و ابتهاج زاید الوصفی با اقتباس از تاریخ حاکم نیشابوری ماجرا را چنین گزارش کرده است:

از مفاخر نیشابور قدیم که برکت آن تا ابد بر سُکّان این بلد، فایض و باقی است، آن که چون سلطان اولیا، برهان اتقیا، وارث علوم المرسلین، مهبط أسرار ربّ العالمین،ولی الله، صفی الله، پاره کبد رسول الله، غوث الأمه و کشف الغمه، فریادرس امّت در روز قیامت آن چنان که خود وعده داد که در مواقف سه گانه، یعنی نزد میزان، هنگام طیران و توزیع نامه های اعمال و در نزد صراط، بساط شفاعت می گستراند، سلطان المقربین، در روز حشر و در روز جزا، الامام ابوالحسن علی بن موسی الرضا صلوات الله و سلامه علی رسوله و علی آله الأئمه المعصومین و أتباعهم اجمعین الی یوم الدین … در سنه دویست از هجرت، به مقدم حضرت ایشان روضات جنان شد و چون بشارت بر زمین نیشابور در بین اهالی شهر شیوع یافت، قطب الأنام، کهف العلماء، برهان المجتهدین، این محبّ محبوب حقیقی، شیخ ابو یعقوب اسحاق راهویه مروزی(قدس سره. که شیخ شهر و مقدّم ارباب کشف و ولایت بود، در کبر سن آن شیخ مسنّ به تأیید توفیق عینیّه تا قریه مؤیّدیّه با چند هزار صدیق رفیق، به استقبال پیشوا رفتند و نقل است که حضرت سلطان صلوات الله علی رسول الله و علی آلهم در محفّه (کجاوه. بر ناقه عَصیاء خود سوار بودند(۴. و قدوه اهل انس و ایناس، شیخ محمد بن اسلم طوسی(قدس سره. را در محفّه ای دیگر اجلاس فرموده بودند. قبر این دو بزرگوار در نیشابور بر کناره خندق شادیاخ بر طرف راه روضه تلاجرد و در بنای یک صنعت قوی به هم قریب است و آن أسوه احرار، کمرِ بندگی بسته و به حکم «من اغبرت قدماه فی سبیل الله حرّمه الله تعالی علی النار» دامن تا تتمه ساق برکشید و شربت وعده کمال قربت چشیده، زمام خطام مرکب حضرت امام اولیا ملک علام بر دوش احترام گرفته. و نقل است که متوجه به آن ابرار، ذرّه وار در هواء ولاء از وراء و قهقری به شهر باز آمد استفاده احکام و استکشاف أسرار می کرد و به زبان فصیح و عبارت صریح می گفت که به روز قیام ملک علام جل جلاله وسیله نجاح و وسیله فلاح من این است که روزی در دنیا خادم و مهارکش مرکب حضرت سلطان خود بوده ام.(۵.

نیاز به توضیح نیست که چنین استقبالی از امام رضا(علیه السلام. در نیشابور، تأثیر زیادی در ترویج فرهنگ اهل بیت در میان مردم این سامان داشته و این موضوع طی قرن های متمادی قلوب بسیاری را متوجه جایگاه رفیع و بی نظیر اهل بیت(علیه السلام. عصمت کرده است.

ب . محل استقرار امام رضا(علیه السلام. در نیشابور و مدت اقامت حضرت

از خلاصه اقتباس گونه تاریخ نیشابور به خوبی استفاده می شود که حضور امام رضا(علیه السلام.در نیشابور به صورت عبور از این شهر و ورود از دروازه ای و خروج از دروازه دیگر نبوده، بلکه ایشان دست کم چند ماه در نیشابور اقامت داشته است. هم چنین از منبع مزبور چنین برمی آید که حاکم نیشابوری خود، محل استقرار امام رضا(علیه السلام. را در نیشابور گزارش کرده است.

خلیفه در ارتباط با این دو موضوع می نویسد:

چون علی بن موسی الرضا(علیه السلام. به نشابور ورود فرمودند، در محله قز در کوچه بلاس آباد (بلاش آباد. خدّام مقام اختیار کردند، و در افواه و أسماع فقرا مشهور بود که جار (چهار. سال در نشابور توطن فرمودند. والعلم عندالله.(۶.

البته، با توجه به تاریخ ورود امام رضا(علیه السلام. به نیشابور، یعنی سال ۲۰۰ ق و تاریخ شهادت حضرت که در سال ۲۰۳ ق اتفاق افتاده است،(۷. پذیرش مدت چهار سال اقامت حضرت رضا(علیه السلام. در نیشابور، دور از واقع است؛ لکن می توان گفت که اقامت امام رضا(علیه السلام.در نیشابور به چند روز ختم نشده، بلکه آن حضرت چندین ماه در این شهر اقامت داشته، به طوری که به دستور مأمون، نیشابور را به سوی مرو ترک کرده است.(۸. علاوه براین، حضور پربرکت امام(علیه السلام. در نیشابور آن چنان دل ها را مجذوب ساخته که مردم شهر گرمای وجود حضرت را تا قرن ها لمس می کرده اند و چه بسا این جو معنوی زنده و روح بخش این تصور را در مردم به وجود آورده که امام رضا(علیه السلام. چندین سال در نیشابور اقامت داشته است.

ج . قنات و حمام متبرک سلطان (علی بن موسی الرضا(علیه السلام..

آن گاه خلیفه به ذکر کراماتی از حضرت رضا(علیه السلام. که در مدت اقامتشان در نیشابور به وقوع پیوسته می پردازد. از لابه لای عبارت های خلیفه چنین برمی آید که اصل این قضایا در تاریخ حاکم مسطور بوده است. از جمله این کرامات، جاری شدن آب از قنات معروف به «قنات کهلان» بوده است که قناتی بایر بوده و در جوار محل سکونت حضرت قرار داشته است. خلیفه در این باره می نویسد:

در همان محلّه، حمام خرابی بود که مردم آن را به جهت حضرت ساختند و تصمیم داشتند که حمام را با آب چاه یا از جای دیگر، پرآب کنند، ولی هم زمان با اتمام کار حمام، در آن قنات به خودی خود آب روان شد و حضرت سلطان صلوات الله علی رسوله و علی آله الأئمه المعصومین اجمعین به آن حمام درآمدند و به شرف انتساب به ایشان متبرک شد و آن حمام به نام مبارک ایشان شرف اضافه یافت؛ حمام سلطان گفتندی. و امام حاکم ]مؤلف تاریخ نیشابور[ از زبان خود نوشته است که آن حمام هنوز هست و متبرک خلق است.(۹.

شیخ صدوق جزئیات بیشتری از حمام و قنات متبرک منتسب به امام رضا(علیه السلام. را گزارش کرده است. وی می نویسد:

چون حضرت رضا(علیه السلام. وارد نیشابور شد در محله فروینی (پروینی. فرود آمد که حمامی در آن محل بود و آن حمام همان است که امروزه (زمان شیخ صدوق، قرن چهارم هجری. به حمام رضا(علیه السلام. معروف است. در نزدیک حمام مزبور، چشمه ای (قناتی. کم آب بود. امام رضا(علیه السلام. در کنار آن چشمه کم آب ایستاد تا این که آب چشمه (قنات. فراوان شد و از آن، حوض آبی فراهم گشت. امام رضا(علیه السلام. وارد آن حوض شد و در آن غسل کرد و سپس در کنار آن حوض نماز گزارد. از آن پس مردم به طور متناوب در آن حوضِ غسل می کنند و از آب آن برای تبرک می نوشند، سپس در کنار آن حوضِ آب به نماز می ایستند و برای برآورده شدن حوایج خود دعا می کنند و حوایج ایشان برآورده می شود. این چشمه (قنات. معروف به چشمه کهلان است و تا به امروز (عصر شیخ صدوق. مردم جهت تبرک به سوی آن چشمه می روند.(۱۰.

د . ضیافتی به افتخار امام رضا(علیه السلام. و سنتی حسنه

هم چنین خلیفه از یک مجلس ضیافت و مهمانی یاد می کند که یکی از بزرگان شهر به افتخار حضرت ترتیب داد و افاضل و علمای شهر را نیز دعوت کرد و با وجود این که جای افاضل و اشراف و به خصوص جای حضرت رضا(علیه السلام. را در صدر مجلس و همراه با متکا و نمارق (بالشت و پشتی. مصفوفه مقرّر کرده بودند، حضرت التفاتی به صدر مجلس ننمودند و در کنار مجلس که نوع مهمانان نشسته بودند، جلوس فرمودند. از آن پس سیره بر آن شد که کنار مجلس جای افاضل باشد و نه صدر مجلس.(۱۱. این قضیه، گویای تواضع آن حضرت و نهایت الگو پذیری علما و مردم نیشابور از امام رضا(علیه السلام. و نفوذ ژرف آن حضرت در قلب و فکر مردم آن سامان است.

ه . تعیین قبله با نشان دادن کعبه

اینک کرامتی دیگر از امام رضا(علیه السلام. در نیشابور که حاکم آن را یکی دیگر از مفاخر نیشابور می شمارد. وی می نویسد:

و از مفاخر نیشابور دیگر آن است که روزی حضرت سلطان صلوات الله علی رسول الله وعلی آله المعصومین در مجلس به نماز قصد فرمودند. کسی سؤال کرد که قبله محراب، مستقیم است؟ حضرت (علیه السلام. دست آن کس را گرفتند و به انگشت مبارک اشاره فرمودند، باب کعبه در مواجهه نموده شد و این محل، تاکنون معیّن است و برطرف قبله شارع عام که جلو قهندز (کهندژ. می گذرد واقع است.(۱۲.

نکته قابل توجه این است که از لحن عبارت های آخر این پاراگراف به خوبی استفاده می شود که گوینده این قضیه، خود حاکم نیشابوری است. نکته مهم تر این است که ملاحظه می شود که آثار حضور امام(علیه السلام. در برهه ای کوتاه در این شهر برای قرن ها بعد هم چنان زنده و الهام بخش برجای بوده است و حاکم، محدّث بزرگ و کم نظیر اهل سنت از آن به اعجاب یاد می کند.

و . زیارت مرقد امام زاده محمد محروق

از مفاخر دیگر نیشابور آن است که حضرت سلطان صلوات الله و سلامه علی رسول الله و علی آله الأئمه المعصومین و سلّم روزی عبارتی فرمودند. اجمال حکایت آن است که مخدوم ما این جا مدفون است، به زیارت ایشان رویم و به روضه سلطان محمد محروق در تلاجرد تشریف آوردند و آن روضه مقدسه را زیارت فرمودند و حال آن که سلطان محمد محروق در مرتبه نسب با والد حضرت سلطان صلوات الله و سلامه علی رسول الله و علی جمیع آله الأئمه المعصومین مساوات دارند و بیان هر دو نسب چنین ثابت و محقق است: الامام موسی بن الامام جعفر بن الامام محمد ابن الامام زین العابدین علی بن الامام امیرالمؤمنین أبی عبدالله الحسین بن امیرالمؤمنین کرّم الله وجههم و نسب دوم الامام محمد بن الامام محمد بن الامام زید بن الامام زین العابدین علی بن الامام امیرالمؤمنین أبی عبدالله الحسین بن امیر المؤمنین کرم الله وجههم.(۱۳.

ظاهراً منظور خلیفه از تساوی رتبه نسبِ والد امام رضا(علیه السلام.با نسب امام زاده محروق این است که هر دو از سادات حسینی هستند نه این که هر دو فرزند یک پدر باشند، زیرا چنان که ملاحظه گردید نسب امام کاظم(علیه السلام. و امام زاده محمد محروق به دو شاخه از فرزندان امام سجّاد(علیه السلام. مربوط می شود؛ امام کاظم(علیه السلام. از نوادگان امام محمد بن علی باقر(علیه السلام. و امام زاده محروق از نوادگان زید بن علی(علیه السلام. است.

به هر حال، این اقدام امام رضا(علیه السلام. در نیشابور ضمن این که احترام به امام زاده محروق و تأیید شخصیت و اشاره به مقام معنوی او بوده، پایه گذار سنّت حسنه ای در باب توجه به قبور سادات و ذریه ائمه(علیه السلام. که نوعاً الهام بخش مسیر اهل بیت عصمت (علیه السلام.بوده اند نیز می باشد. بدون تردید، مردم نیشابور نیز از این حرکت امام رضا(علیه السلام. تبعیّت کرده اند، چنان که خلیفه در بخش مربوط به مقابری که زیارت گاه مردم نیشابور است، از جمله مرقد امام زاده محروق را ذکر نموده و با عبارت های زیر آن را توصیف کرده است:

مسجد سلطان علوی شهید مقبول، ولی الله المقتول، فلذه (پاره. کبد الرسول صلوات الله و سلامه علیه و علی آله المعصومین اجمعین نام و نسب مبارک ایشان بر لوحی مسطور بر سر روضه ایشان به این ترتیب است: هذا قبر الأمام محمد بن محمد بن زید بن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب علیه السلام و رضی الله عنهم اجمعین.(۱۴.

هم اینک نیز بارگاه و مرقد امام زاده محمد محروق در مجاورت مقبره عمر خیام، از باشکوه ترین اماکن مقدس نیشابور محسوب می شود.

چنان که ملاحظه گردید، خلیفه به شهادت و قتل امام زاده محمد محروق تصریح دارد. مشهور این است که جسد این امام زاده بزرگوار توسط حکّام وقت نیشابور با آتش سوزانده شده و لذا به «محروق» ملقّب گردیده است. این موضوع نیز گویای گوشه ای از مبارزات و مجاهدات طاقت فرسای سادات و پیروان ائمه(علیه السلام. در برابر حکّام جور و یادآور قیام یحیی بن زید و شهادت او و به دار آویختن وی توسط حکّام اموی در جوزجان خراسان است. بی شک، این مجاهدت ها از سویی و قساوت خصم از سوی دیگر، در بیداری مردم و هدایت ایشان به صراط مستقیم تأثیری عمیق و ماندگار داشته است.

ز . شخصیت امام زاده محمد محروق

۱ محمد محروق و قیام ابوالسرای

در مورد شخصیّت امام زاده محمد محروق، در کتاب های رجالی شیعه هیچ مطلبی نیامده است. اما براساس گزارش های مندرج در منابع نسب شناسی و تاریخی، محمد بن محمد بن زیدبن علی بن حسین(علیه السلام. (امام زاده محروق. جزء علویانی بود که در قیام ابوالسّرایا، سرّی بن منصور ذهلی شیبانی(۱۵. دهم جمادی الثانی سال ۱۹۹ ق(۱۶. شرکت داشت. فرماندهی نظامی قیام با ابوالسرایا بود و لذا این قیام بیشتر به نام قیام ابوالسریا معروف شده است،(۱۷. ولی رهبری سیاسی و فکری قیام بر عهده ابن طباطبا، یعنی ابوعبدالله محمد بن طباطبا ابراهیم بن اسماعیل بن حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب(علیهما السلام.(۱۸. بود که طی برهه ای، رهبری زیدیه و علویان را عهده دار شد.(۱۹.

ابن طباطبا (محمد بن ابراهیم حسنی. در اثنای قیام براثر بیماری وفات یافت.(۲۰. در پی درگذشت ابن طباطبا، محمد محروق در حالی که کمتر از بیست سال عمر داشت،(۲۱. رهبری قیام و در واقع، امامت زیدیّه را در اواخر سال ۱۹۹ق برعهده گرفت.(۲۲. ظاهراً به همین دلیل است که حاکم نیشابوری از محمد محروق با عنوان «الامام محمد» و «سلطان محمد محروق» یاد کرده است،(۲۳. هم چنان که یکی از منابع نیز او را «احد الأئمه الزیدیه؛ یکی از پیشوایان زیدیه» شمرده است.(۲۴.

قیام ابوالسرایا پس از پیشرفت های بسیار در کوفه و شهرهای جنوبی عراق و در حالی که سران قیام، سلطه سیاسی خود را از یک سو تا مدائن و واسط و بصره و اهواز و از سوی دیگر تا یمن گسترش داده بودند،(۲۵. توسط هرثمه بن اعین که اینک تحت فرمان حسن بن سهل، والی عراق و بغداد بود(۲۶. و البته به وسیله حیله ای تبلیغاتی نظیر حیله عمرو عاص در صفین،(۲۷. در آغاز سال ۲۰۰ق (شانزدهم محرم. به شکست کشیده شد.(۲۸. ابوالسرایا توسط حسن بن سهل در مدائن یا در نهروان، در روز دهم ربیع الأول سال ۲۰۰ق گردن زده شد و محمد محروق به دستور حسن بن سهل نزد مأمون که در خراسان (مرو. به سر می برد اعزام گردید.(۲۹.

۲ محل شهادت و مرقد محمد محروق

گزارش منابع تا این جا یک دست است؛ یعنی تقریباً همه منابعی که به قیام ابوالسرایا پرداخته اند این موضوع را گزارش کرده اند که محمد بن زید به خراسان نزد مأمون اعزام شد، اما درباره فرجام محمد که چگونه و در کدام یک از شهرهای خراسان رقم خورده است، برخی منابع، سکوت کرده،(۳۰. برخی درگذشت محمد را در مرو دانسته،(۳۱. و در این میان تنها منبعی که درگذشت محمد را در نیشابور ثبت کرده، حاکم نیشابوری است که چنان که گذشت افزون بر ذکر مدفن وی در نیشابور و ذکر نسب او از روی سنگ قبرش، زیارت مرقد وی را توسط امام رضا(علیه السلام. نیز گزارش کرده است. بنابراین، تضاد و تعارض تنها میان گزارش حاکم از یک سو و گزارش منابعی که محل شهادت و مرقد محمد محروق را در مرو دانسته اند از سوی دیگر برقرار است.

برای بررسی این دو گزارش متعارض، از میان گزارش های مدعی شهادت محمد محروق در مرو و وجود مرقد وی در این شهر قوی ترین گزارش را برمی گزینیم و تکلیف آن را در برابر گزارش حاکم که مرقد محمد محروق را در نیشابور دانسته روشن می کنیم و طبعاً از بررسی دیگر گزارش های مدعی شهادت محمد محروق در مرو بی نیاز خواهیم بود. یکی از این دو گزارش، از حاکم نیشابوری مؤلف کتاب تاریخ نیشابور و صاحب المستدرک علی الصحیحین (متوفای ۴۰۵ق. است و دیگری متعلق به سید ابی طالب عزّالدین حسینی مروزی نسب شناس بزرگ و مؤلف شانزده عنوان کتاب در علم انساب و رجال و بعضاً مشتمل بر شصت مجلد،(۳۲. (متوفای پس از سال ۶۱۴ق. می باشد.

گزارش حاکم درباره قبر امام زاده محمد محروق در نیشابور که به دو مناسبت ایراد شده بود، پیش از این ملاحظه شد. کیفیت گزارش حاکم بسیار گویا و صریح است و جایی برای توجیه و تأویل و احتمال خطا برجای نمی گذارد. حاکم، خود اهل نیشابور بوده و مستند وی لوح روی قبر امام زاده محروق است.

گزارش سیدابوطالب مروزی درباره با وجود قبر امام زاده محمد در شهر مرو نیز در صراحت و اتقان همانند گزارش حاکم نیشابوری است. سیدابوطالب که در نسب شناسی «سادات» زبردست، و خود ساکن مرو بوده و در این شهر منصب قضاوت داشته(۳۳. و کتاب الفخری فی انساب الطالبیین را به تقاضای فخر رازی مفسر بزرگ قرآن کریم نگاشته است،(۳۴.درباره محمد بن محمد بن زید می نویسد:

بازماندگان محمد بن زید الشهید تنها از طریق یکی از دو فرزند وی به نام جعفر ملقب به رئیس و شاعر می باشد، و اما فرزند دیگر محمد بن زید، به نام محمد بن محمد، ملقب به «المؤید بالله» که یکی از ائمه زیدیه بود، بازمانده ای ندارد. هم جعفر بن محمد بن زید و هم محمد بن محمد زید، هر دو در مرو به قتل رسیدند و قبر آن دو در این شهر است. قبر محمد در محله «شلکیانه» و قبر جعفر در پشت کوچه «ساسان» و در کنار نهر «سفرنرم» واقع است.(۳۵.

با همه این اوصاف، گزارش حاکم محفوف به قراینی است که آن را بر گزارش سیدابوطالب مروزی قوت می بخشد. نخست، آن که مستند گزارش حاکم، لوح موجود بر روی قبر آن بزرگوار بوده است، در حالی که مستند گزارش مروزی معلوم نیست و احتمالا متکی به شهرت بوده است، و چه بسیار شهرت هایی که با واقعیّت انطباق ندارد. دوم، آن که گزارش حاکم، دست کم دویست سال پیش از گزارش مروزی ثبت شده و طبعاً از اصالت بیشتری برخوردار است. سوم، این که، باوجود تبحّر مروزی در نسب شناسی سادات، کار او در مورد عموم سادات در سراسر جهان اسلام است و حال آن که تاریخ حاکم، تاریخ محلّی است و معمولا تاریخ های محلّی از اتقان بیشتری برخوردار است. چهارم، آن که براساس گزارش حاکم، امام رضا(علیه السلام. که معاصر محمد بن محمد بن زید بوده، مرقد وی را در نیشابور زیارت کرده و ضمن تأیید سیادت وی، در این میان هیچ سخنی از ناحیه حضرت که گویای خدشه در نسب وی باشد، ثبت نشده است. با توجه به حساسیّت و اهتمام مردم نیشابور به سخنان حضرت، چنان چه ایشان درباره امام زاده مزبور دیدگاه و سخنی برخلاف تصور مردم داشت، مطمئناً در تاریخ می ماند. پنجم، این که مرقد و بارگاه این امام زاده پیش و پس از حمله مغول یک سره در این شهر با همین نام و نسب برقرار بوده و هیچ کس در آن خدشه نکرده است. بنابراین، گزارش حاکم در باب محل قبر امام زاده محروق اطمینان بخش تر از گزارش سیدابوطالب مروزی به نظر می رسد.

۳ چگونگی شهادت محمد محروق

در باب چگونگی شهادت امام زاده محروق در میان گزارش های موجود، هیچ جا سخن از سوزانده شدن جنازه او در میان نیست. آن چه در گزارش های موجود بدان تصریح شده، «مقتول» بودن وی می باشد که در این میان در برخی منابع به قتل وی به وسیله سمّ که منجر به تکه تکه شدن ریه او و خروج آن از حلقوم مبارکش گردیده، تصریح شده است.(۳۶. تنها در تاریخ حاکم، بی هیچ توضیحی، از او با عنوان «سلطان محمد محروق» یاد شده است.(۳۷.

بنابراین، آن چه در علت توصیف امام زاده محمد به (محروق. گفته می شود صرفاً روایت شفاهی است،(۳۸. لذا این احتمال وجود دارد که در این میان، تصحیف و تبدیلی صورت گرفته باشد؛ به این ترتیب که عنوان «مهروق» (کسی که خونش ریخته شده. به «محروق» تبدیل شده است. تبدیل «هاء» به «حاء» در گویش نیشابوری بی سابقه نیست، چنان که در این گویش به «هوله»، «حوله» و به «هال»، «حال» گفته می شود. بدین ترتیب، عنوان «محروق» (مهروق. با گزارش منابع تاریخی هماهنگ می شود.

۴ تاریخ شهادت محمد محروق

نکته دیگر درباره با امام زاده محمد محروق (مهروق.، سال شهادت وی است. براساس منابع، قیام ابوالسرایا و ابن طباطبا و محمد بن محمد بن زید در آغاز سال ۲۰۰ق یعنی در یازدهم یا شانزدهم ماه محرم شکست خورده است،(۳۹. ابوالسرایا در دهم ماه ربیع الأول (ماه دوم سال ۲۰۰ق. به قتل رسیده و در همین تاریخ، محمد همراه سر ابوالسرایا از عراق به خراسان اعزام شده است.(۴۰. بنا به گزارش ابوالفرج، محمد چهل روز پس از رسیدن نزد مأمون در خراسان، به شهادت رسیده است.(۴۱. بنابراین، با محاسبه زمان لازم جهت پیمودن مسیر عراق تا خراسان، می توان حدس زد که وی در ماه پنجم یا ششم سال ۲۰۰ ق شهید شده است. طبعاً گزارش برخی منابع که شهادت او را در سال ۲۰۲ ق و در سن بیست سالگی دانسته است،(۴۲. صحیح به نظر نمی رسد.

مؤید دیگر برای تعیین شهادت امام زاده محروق (مهروق. در سال ۲۰۰ق، گزارش حاکم نیشابوری مبنی بر زیارت مرقد او توسط امام رضا(علیه السلام. است،(۴۳. و حال آن که امام رضا(علیه السلام. در سال ۲۰۰ق توسط مأمون از مدینه به مرو احضار گردیده و در همین سال آن حضرت وارد نیشابور شده(۴۴. و در سال ۲۰۱ق در مرو و نزد مأمون بوده است.(۴۵. بنابراین، زمان زیادی از شهادت محمد در نیشابور نگذشته بوده که امام رضا(علیه السلام. مرقد وی را زیارت کرده است.

۵ اندیشه مذهبی محمد محروق و موضع امام رضا(علیه السلام.

آخرین نکته گفتنی درباره امام زاده محمد این است که او از جمله سادات زیدی مذهب و از ائمه زیدیّه بوده است.(۴۶. از طرف دیگر، امام رضا(علیه السلام. نسبت به رفتار برادرش زید بن موسی بن جعفر(علیه السلام.، معروف به «زید النّار» که در دوره کوتاه پیشرفت قیام ابوالسریا از طرف محمد بن محمد بن زید (محمد محروق. بر ولایت اهواز گمارده شد،(۴۷. موضع هشدار دهنده و توبیخ آمیزی دارد.(۴۸. در عین حال، امام(علیه السلام. چنان که پیش از این ملاحظه شد با لحنی ملایم و اقدامی از سر رأفت و رحمت، مرقد محمد را در نیشابور زیارت می کند.(۴۹. لذا در این جا این سؤال مطرح می شود که حقیقتاً اندیشه مذهبی محمد محروق چه بوده و موضع امام(علیه السلام. در برابر او چیست؟ و زیارت مرقد وی توسط امام(علیه السلام.به چه معنا است؟

تردیدی نیست که امام رضا(علیه السلام. مذهب زیدیّه را تأیید نمی کند، اما آیا محمد و پیش از او ابن طباطبا (محمد بن ابراهیم حسنی. که رهبری زیدیّه را برعهده گرفتند، زیدی مذهب بودند؛ به این معنا که قائل به نظریه زیدیّه در باب امامت بودند و طبعاً امام رضا(علیه السلام.را به عنوان حجت خدا قبول نداشتند؟ قراینی وجود دارد حاکی از این که رهبران علوی این قیام، انحراف عقیدتی نداشته اند و موضع ائمه(علیه السلام. در برابر قیام ابوالسرایا و ابن طباطبا و محمد محروق نیز مشابه موضع ایشان در برابر قیام زید بن علی(علیه السلام.(۵۰. بوده است که بدون توجه به شرایط شدیداً تقیه آمیز آن عصر برای ائمه معصومین(علیه السلام.،(۵۱. نمی توان قضاوت و برداشت درستی از موضع ایشان در این زمینه داشت. براساس منابع، ابن طباطبا که محمد محروق جانشین وی شد، مردم را به سوی خود نخوانده، بلکه مردم را به «الرضا من آل محمد و العمل بالکتاب و السنه؛ (شخص پسندیده و مورد قبول از اهل بیت(علیه السلام. و عمل به قرآن و سنت پیامبر(صلی الله علیه وآله.» فراخوانده است.(۵۲. هنگامی که پس از پیروزی های نخست قیام، ابوالسرایا اقدام به ضرب سکّه نمود، روی سکّه های ضرب شده، تنها این آیه شریفه حک شده بود: «إنّ الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفاً کأنهم بنیان مرصوص».(۵۳.و(۵۴. بنابراین، هیچ بعید نیست که رهبران قیام از باب تقیه، اعتقاد خویش به امامت امام رضا(علیه السلام. و ارتباط معنوی و فکری خود را با آن حضرت، کتمان کرده باشند تا چنان چه قیام ایشان شکست خورد، صدمه ای به اساس تشیّع وارد نشود.

علاوه براین، ابوالفرج روایاتی را به صورت مسند از امام باقر(علیه السلام. و زید بن علی(علیه السلام. نقل کرده است که طی آن ها قیام ابن طباطبا پیش بینی شده و از او و قیامش با جمله هایی به این مضمون که «در ماه جمادی الأولی از سال ۱۹۹ق مردی از ما، در کوفه قیام می کند و مردم با او بیعت می کنند که فرشتگان به او مباهات می کنند»،(۵۵. تجلیل شده است. بنابه نقل ابن شهرآشوب، امام رضا(علیه السلام. نیز به مناسبت تعبیر رؤیای یاسر، خادم حضرت، از قیام ابن طباطبا خبر داده و فرموده است: «مردی از اهل بیت من خروج می کند که هفده روز زمام امور را به دست می گیرد و سپس وفات می کند». چیزی نگذشت که محمد بن ابراهیم (ابن طباطبا. با همراهی ابوالسریا قیام کرد و پس از هفده روز درگذشت.(۵۶. گرچه در عبارت امام رضا(علیه السلام.حمایت صریحی از قیام ابن طباطبا نشده است، لکن اگر به شرایط تقیه آمیز آن عصر توجه کنیم، ردّ نشدن این قیام، خود می تواند نشانه تأیید آن باشد، بهویژه آن که انتساب حضرت ابن طباطبا را به خود با عبارت «مردی از اهل بیت من» خالی از ملاطفت نیست، در حالی که آن حضرت(علیه السلام. که از رفتار برادرش زید النار، ناراضی بود، در اعتراض به اقدامات خلاف وی اخوّت خویش را با او نفی کرد و جواب سلامش را نداد.(۵۷.

البته بیان توبیخ آمیز امام(علیه السلام. نسبت به زید النّار به عنوان یکی از عاملان محمد محروق مسئله ای موردی است و موضع منفی امام(علیه السلام. در برابر زید، به دلیل اقدامات خشونت بار و بی ضابطه وی در بصره(۵۸. بوده و به اصل قیام ابن طباطبا و محمد محروق ارتباطی ندارد. حتی از برخی روایات منقول از امام رضا(علیه السلام. چنین برمی آید که زید النّار انحراف عقیدتی نیز داشته و به شیعیان و محبّان امام رضا(علیه السلام. توهین کرده است. لذا حضرت به وی هشدار می دهد که «من از هر کس که مخالف دین خدا باشد، برائت و بیزاری می جویم، هر کس و از هر قبیله که باشد».(۵۹.

ح . منبر وعظ و خطابه امام رضا (علیه السلام.

مؤلف تلخیص تاریخ نیشابور می گوید:

و از مفاخر شهر قدیمی، این قصّه کریم بر سر زبان ها و مشهور است که حضرت سلطان صلوات الله و سلامه علی رسول الله و علی آله و سلّم در نسابور(نیشابور. به منبر برآمدند و نقل است که چند هزار دوات و قلم اعیان و امم مرتب داشته اقتباس انوار اسرار افاده ایشان می کردند. حضرت سلطان این حدیث معنعن از اباء اولیاء اصفیای خود با حضرت خواجه کائنات صلوات الله و سلامه علیه و علی آلهم الأئمه المعصومین الاجمعین الی یوم الدین روایت فرمودند: التعظیم لأمر الله و الشفقه علی خلق الله»؛] امر خداوند را بزرگ بشمارید و نسبت به خلق خدا مهربانی و شفقت بورزید[(۶۰..

بی تردید بعضی تعابیر در این گزارش از خلیفه نیشابوری است، از جمله عبارت «شهر قدیمی» که طبعاً این تعبیر از حاکم صادر نمی شود، زیرا نسبت به حاکم، شهر، هنوز قدیمی نشده بود و چنان که قبلا گفتیم که حاکم، تاریخ نیشابور را در اوایل قرن چهارم تألیف کرده و می دانیم که اولین زلزله ویران گر نیشابور در اوایل قرن ششم هجری (پانصد و اندی. رخ داده است.(۶۱. ولی این مسئله دلیل بر این نیست که اصل قضیه هم از خلیفه نباشد، بلکه به عکس، قراین نشان می دهد که اصل قضیه را خود حاکم نقل کرده است، از جمله این که می گوید: «این قصه کریم در السنه مذکور و در افواه مشهور است» که طبیعتاً شهرت و ذکر آن بر سر زبان ها، تنها در دوره حاکم می تواند وجود داشته باشد و نه در زمان خلیفه و بعد از شش الی هفت قرن، هر چند اگر فرضاً قضیه را خود خلیفه گفته باشد نیز نه تنها از اهمیت مسأله نمی کاهد، بلکه اهمیت آن را افزون نیز می کند، چرا که گویای تأثیر شگرف و دراز مدّت تعالیم و گفتار حضرت در بین عموم طبقات جامعه است که پس از قرن ها هم چنان آویزه گوش تک تک خلق است.

نکته دیگر این است که این قضیه، غیر از قضیه مربوط به حدیث معروف به «سلسله الذهب» است که حضرت آن را هنگام ترک نیشابور و بر فراز مرکب خویش خطاب به مردم فرمودند، در حالی که این حدیث مورد بحث را حضرت بر فراز منبر ایراد فرمودند.

مطلب دیگر این است که این قضیه، حاکی از آن است که حضرت به طور مرتب و مکرّر به منبر تشریف می بردند و لذا مردم و علما نیز خود را برای ضبط سخنان حضرت مهیّا می کردند و کاغذ و قلم به همراه خود می آوردند و تعداد حضّار دارای قلم و دوات، چند هزار نفر بوده است. طبعاً حضرت در طی این خطبه ها تنها این یک جمله را نفرموده اند. این جا مانند هنگام ترک نیشابور نیست که حضرت بر فراز محمل یک یا چند جمله بفرماید، بلکه حضرت به منبر می رفته است تا به ارشاد خلق بپردازد. البته متأسفانه از گفتار حضرت در خاطره تاریخ، جز چند جمله و چند روایت کوتاه، بیشتر نمانده و اکثر قریب به اتفاق آن دست خوش حوادث تلخ روزگار و هجوم های ویران گر غزان، مغولان، حوادث طبیعی و تعصّبات کور شده است.

نکته دیگر این که شواهد حاکی از آن است که حضرت، اهتمام داشتند روایاتی را که بر مردم می خواندند، از طریق آبای گرامیشان باشد تا بدین وسیله توجه مردم را به ایشان جلب نموده و خط مستقیم ولایت و امامت را به آنان نشان دهد؛ زنجیره ای که لاینقطع به وحی ختم می شود و میراث نبوّت همچون چشمه ای زلال و جوشان پیوسته از این کانال در فیضان است.

ط . مسجد مستجاب الدعوه

حاکم سه مسجد ازمساجد نیشابور را به عنوان مساجد متبرکه که «محل قبول طاعات و اجابت دعوات» بود معرفی می کند. یکی مسجدی که صحابه هنگام فتح نیشابور در نزدیک شاهنبر شهر احتمالا در اصل شاهین دژ بوده است بنا نمودند و در آن نمازگزاردند، دیگری مسجد دروازه کهندژ که صحابه بیش از نه ماه در آن نمازگزاردند، و دیگری مسجد محله قز در جوار منزل علی بن موسی الرضا(علیه السلام.(۶۲..

لحن عبارت های حاکم گویای این است که وی می خواهد علت متبرک و مستجاب الدعوه بودن هر یک از مساجد مزبور را نیز بیان کند که در این میان ظاهراً از دید حاکم و مردم نیشابور، مجاورت مسجد محله قز با منزل امام رضا(علیه السلام.علت متبرک و مستجاب الدعوه بودن این مسجد بوده و طبعاً این مسجد نیز جلوه ای از کرامات امام رضا(علیه السلام. را در خود داشته و الهام بخش مکتب اهل بیت عصمت(علیهم السلام. بوده است. احتمالا در همین مسجد بوده که امام(علیه السلام. به نشر احادیث نبوی و ارشاد مردم می پرداخته و هزاران نفر سخنان ایشان را ضبط و ثبت می کردند.(۶۳.

ی . مشایعت بی نظیر

پس از گذشت مدتی از اقامت امام رضا(علیه السلام. در نیشابور، هنگام وداع با مردم نیشابور فرا رسید. به گفته حاکم، امام(علیه السلام. به اختیار خود نیشابور را ترک نکرد، بلکه مأمون دستور داد تا حضرت را به مرو منتقل کنند.(۶۴. منابع در مورد چگونگی آگاهی یافتن مردم از قصد عزیمت امام(علیه السلام. از نیشابور به سوی مرو، ساکت اند، اما به هر حال مردم نیشابور از تصمیم حضرت آگاه شدند.

از منابع چنین برمی آید که حضور و ازدحام اقشار مختلف مردم برای مشایعت حضرت و کسب توفیق آخرین دیدار با آن امام همام علیه آلاف التحیه و السلام حضوری حماسی و شیدایی و بی نظیر بوده است. ظاهراً مردم زمانی متوجه قصد عزیمت حضرت شده اند که ایشان سوار بر مرکب و درون هودج سر پوشیده بوده و از محل اقامت خود فاصله گرفته بوده که این موضوع حاکی از عدم اطلاع قبلی مردم از تصمیم ایشان است و حتی نشان گر عزم متصدیان حکومتی کاروان حضرت مبنی بر این که ایشان بی اطلاع مردم، نیشابور را ترک کند. با این همه، ازدحام مردم شوریده حال نیشابور غیرقابل توصیف بوده است.

بر اساس روایات، هنگام ترک نیشابور و در طول مسیرِ عبور کاروان حضرت از معابر و میادین شهر، در دو موضع و هر بار جمع خاصی از علمای شهر، جلوی مرکب حضرت را گرفته و تقاضای حدیث کرده اند. در یک مورد، در یکی از چهارراه های شهر، جمعی از علمای شهر، از جمله احمد بن حرب، یاسین بن نضر و یحیی بن یحیی زمام مرکب حضرت را گرفته و با التماس و التجا و باقسم دادن حضرت به حق آبای طاهرینش از ایشان خواسته اند که برای آنان حدیثی که از پدرانش شنیده، نقل کند. امام رضا(علیه السلام. نیز خواسته ایشان را برآورده و حدیثی از پدران بزرگوارش(علیه السلام. از رسول خدا(صلی الله علیه وآله. نقل می کند که طی آن پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله. فرموده است: «الایمان معرفه بالقلب و اقرار باللسان و عمل بالأرکان».(۶۵.

هم چنین بنابه نقل اربلی و ابن صباغ مالکی از تاریخ نیشابور حاکم، و در محل بازار شهر نیز دو نفر از محدثان بزرگ نیشابور به نام های ابوزرعه و محمد بن اسلم طوسی، جلوی مرکب و کجاوه سرپوشیده حضرت را گرفته و با اصرار و التماس و قسم دادن حضرت به حق پدران مطهرش، از ایشان خواستند تا اوّلا: چهره مبارک خود را به مردم بنمایاند و ثانیاً: حدیثی از پدران بزرگوارش برای ایشان نقل کند.(۶۶. امام(علیه السلام. دعوت ایشان را نیز اجابت فرمود، سایبان مرکب به کنار رفت و دیدگان ده ها هزار نفر مشتاق کوی دوست که پروانه وار گرد شمع وجود حضرت ثامن الحجج(علیه السلام. حلقه زده بودند، به نور جمال دل آرایش منوّر شد و عنان دل و دیده از دست حاضران در رفت؛ بادیدن طلعت خورشید نمای بضعه الرسول، صدای گریه شوق و شیون دل دادگان اهل بیت رسول از زمین و زمان به هوا برخاست؛ همه حضار از همه طبقات، از فرط شوق دیدار از سویی، و اندوه عزیمت امام(علیه السلام. از طرف دیگر، برخی شیون کنان، برخی گریه کنان، برخی با چاک زدن جامه خود، برخی با غلطیدن در خاک، برخی با آویختن به زمام مرکب امام(علیه السلام. و برخی با افتادن به پای مرکب حضرت (علیه السلام.، عواطف پاک و عشق خود را نثار قدوم مبارک حضرتش می نمودند؛ کاروان جا به جا میخ کوب شده بود و قدم از قدم برنمی داشت و احوال بدین منوال تا نصف روز به درازا کشید(۶۷. تا این که بزرگان شهر (ائمه و قاضیان. با صیحه و فریاد و با این بیان که با شیون و فریاد خود، رسول خدا(صلی الله علیه وآله. را در ارتباط با عترتش می آزارید، مردم را به سکوت فرا خواندند تا از سخنان حضرت بهره ببرند. آن گاه حضرت، حدیث قدسی معروف به «سلسله الذهب» را از پدران بزرگوارش از رسول خدا، از جبرئیل و جبرئیل از خداوند سبحان نقل فرمود که خداوند متعال فرموده است: «کلمه لا إله الاّ الله حصنی، فمن قالها دخل حصنی و من دخل حصنی أمن من عذابی».(۶۸. جمعیّت حاضر آن قدر زیاد بود که تنها علمای شهر و کسانی که قلم و دوات آورده بودند تا سخنان حضرت را ثبت کنند بالغ بر۲۴ هزار نفر بودند.(۶۹. آن گاه مرکب حضرت به حرکت درآمد، اما هنوز چند قدمی پیش نرفته بود که حضرت با صدای بلند جمله ای دیگر فرمود که بیان خود ایشان بود و جزء حدیث قدسی نبود: «بشروطهاو أنا من شروط ها؛ نجات از عذاب الهی با گفتن لا اله الا الله؛ مشروط به شروطی است و من از جمله آن شروط هستم».(۷۰. شیخ صدوق که بخش اخیر سخنان امام رضا(علیه السلام. را نیز نقل کرده، در توضیح آن می نویسد:

منظور امام رضا(علیه السلام. از این جمله که من نیز از جمله شروط نجات از عذاب الهی هستم، لزوم اقرار به امامت و رهبری الهی آن حضرت به عنوان پیشوای واجب الأطاعه است.(۷۱.

ک . راهبرد هدایت خلق

بارزترین موضوعی که در سیره امام رضا(علیه السلام. از مدینه تا مرو، به ویژه در نیشابور مشهود است، تلاش حضرت برای معرفی جایگاه معصومین(علیه السلام. در این فرصت می باشد.گویا مأمون نیز به خوبی بر این امر واقف بود که امام(علیه السلام. هیچ گاه دست از هدایت خلق برنمی دارد و از هر فرصتی برای این منظور استفاده می کند و لذا دستور داد تا کاروان حضرت را از مسیر جبال (عراق عجم. و قم حرکت ندهند، بلکه از مسیر بصره و اهواز و فارس به سوی خراسان حرکت کنند؛(۷۲. مناطقی که اهل بیت(علیه السلام. در میان مردمان آن ها کمتر شناخته شده بوده و کمتر نفوذ داشتند و طبعاً زمینه تبلیغ مکتب اهل بیت (علیه السلام. در میان ایشان کمتر فراهم بود.

متأسفانه سخنان حضرت رضا(علیه السلام. در نیشابور بسیار کم تر از حد انتظار در منابع ثبت شده است. با وجود این، امام(علیه السلام. هنگام ترک نیشابور دست کم در آن اجتماع پرشکوه و معنوی مردم به صورت تکمله حدیث قدسی سلسله الذهب، مسئله ولایت ائمه(علیه السلام. را مطرح نمود و پذیرش آن را پس از ایمان به وحدانیت خداوند، شرط نجات از عذاب شمرد.(۷۳.

اما بدون تردید امام در نیشابور بیش از این مقدار به تبیین جایگاه اهل بیت عصمت و اهمیت مسئله ولایت پرداخته است. شاید بتوان گزارشی را که کلینی در باره مسئله وجود اطاعت از ائمه(علیه السلام. از امام رضا(علیه السلام. به هنگام حضور ایشان در خراسان نقل کرده، مؤید این مدعا قرار داد. کلینی می نویسد:

محمد بن زید طبری گفته است: زمانی که حضرت رضا(علیه السلام. در خراسان بود، روزی من در بالای سر ایشان ایستاده بودم در حالی که گروهی از بنی هاشم، از جمله اسحاق بن موسی بن عیسی عبّاسی نیز نزد حضرت بودند. در این هنگام حضرت خطاب به اسحاق عباسی گفت: «ای اسحاق! به من چنین خبر رسیده است که این مردم (اهل سنّت. درباره ما گفته اند که ما بر این باوریم که مردم بندگان ما هستند، در حالی که سوگند به قرابتی که با رسول خدا(صلی الله علیه وآله. دارم، من هرگز چنین نگفته ام، و نه از احدی از پدرانم چنین گفته ای شنیده ام و نه از احدی از ایشان چنین خبری به من رسیده است، و لکن من می گویم که مردم عبید ما هستند از نظر وجوب اطاعت از ما، و ایشان در دین، پیرو ما هستند. هر کس حاضر است به غایبین برساند.(۷۴.

گرچه ظاهر قضیه این است که این فرمایش حضرت در هنگام اقامتشان در مرو اتفاق افتاده است، ولی مسئله، گویای دأب و روش امام(علیه السلام. در برخورد با مردم و گفت وگوها و خطابه هاست. طبعاً، بسیار بعید است که حضرت این صراحت را در مرو، مرکز خلافت مأمون داشته باشد، ولی در نیشابور در جمع آن همه مشتاقان خود بیان صریحی در این باره نداشته باشد.

در مجموع، سخنان بیدارگرانه امام(علیه السلام. در محیطی که به گفته ابن خلدون شیعیان در آن بسیار بودند و مأمون برای جذب آنان در کنار جذب علویان پرنفوذ، علی بن موسی الرضا(علیه السلام. را به مرو فرا خواند،(۷۵. روشن است که چه تأثیر گسترده و شگرف معنوی و فرهنگی بر جای می گذارد.لذا با اطمینان می توان گفت که حکومت در اثر احساس خطر و برای کاستن از نفوذ امام(علیه السلام.، این دروغ را ساخته و به آن حضرت نسبت داده و شایع کرده بود، هم چنان که ماجرای واگذاری خلافت و سپس پیشنهاد ولایت عهدی از سوی مأمون به امام رضا(علیه السلام. نیز توطئه دیگری بود برای کاستن نفوذ معنوی حضرت.

مذهب امامیه در نیشابور

طی مباحث گذشته، اجمالی از روند پیدایش و رشد و گسترش مذهب تشیّع به معنای عام آن، در نیشابور ملاحظه شد. شواهد دیگری نیز در دست است که براساس آن می توان تا حدودی به وضعیت تشیّع امامی در این شهر پی برد. مهم ترین شواهد و قراین مورد اشاره که در این فرصت مورد بررسی قرار می گیرد، از این قرار است: راویان امامی نیشابوری، وکلای ائمه(علیه السلام. در نیشابور، ارسال وجوهات شرعیه و رونق درسی حوزه امامیه در نیشابور در قرن چهارم ق.

راویان امامی نیشابوری

راویان و محدثان نیشابوری که در سلسله اسناد روایات شیعه امامیه واقع شده اند موضوع قابل توجهی است که در ادامه به طور گذرا به این موضوع پرداخته، و بررسی تفصیلی آن را به فرصتی دیگر وامی نهیم.

در رجال شیخ طوسی(قدس سره. که اصحاب هر یک از ائمه(علیه السلام. به طور جداگانه و فهرست وار آورده شده، در میان اصحاب امام علی(علیه السلام. تنها یک راوی خراسانی آمده،(۷۶. در میان اصحاب امام حسن و امام حسین(علیه السلام. راوی خراسانی به چشم نمی خورد، در میان اصحاب امام سجاد(علیه السلام. یک راوی سیستانی(۷۷. و نیز محدث بزرگ شیعه، ابوخالد کابلی به چشم می خورد که از اصحاب امام باقر(علیه السلام. نیز بوده است.(۷۸. در میان اصحاب امام باقر(علیه السلام. افزون بر دو راوی صحابی امام سجاد(علیه السلام.(۷۹. یک راوی سرخسی و یک راوی نیشابوری نیز به چشم می خورد.(۸۰.در میان اصحاب امام صادق(علیه السلام.دوازده راوی با وصف خراسانی(۸۱. و چند راوی دیگر با وصف سیستانی(۸۲. دیده می شود. در میان اصحاب امام کاظم(علیه السلام. تنها یک راوی با وصف بلخی به چشم می خورد(۸۳.. احتمالا علت کاهش قابل ملاحظه صحابه خراسانی امام کاظم(علیه السلام.، انحراف شیعیان به سوی مذهب اسماعیلیه و فطحیه در عصر او بوده است.

در میان اصحاب امام رضا(علیه السلام. نُه راوی موصوف به خراسانی،(۸۴. سه راوی موصوف به نیشابوری،(۸۵. دو راوی با وصف هروی (هراتی.(۸۶. و یک راوی با وصف بوشنجی (پوشنگی.(۸۷. آمده است. در میان اصحاب امام جواد(علیه السلام.یک راوی نیشابوری(۸۸. و یک راوی مروزی(۸۹. به چشم می خورد. در میان اصحاب امام هادی(علیه السلام. هفت راوی نیشابوری،(۹۰. یک راوی مروزی(۹۱. و یک راوی بلخی،(۹۲. و در میان اصحاب امام عسکری(علیه السلام. یک راوی نیشابوری(۹۳. به چشم می خورد.

نکته قابل ذکر این است که وجود این تعداد از راویان موصوف به نیشابوری در میان اصحاب ائمه(علیه السلام. دلیل بر عدم وجود راوی نیشابوری دیگر در بین رجال اسناد روایات نیست، زیرا در ترجمه اجمالی راویان، متداول نیست که لزوماً وطن ایشان نیز ذکر شود (این نکته با مراجعه به سلسله اسناد روایات و ترجمه تفصیلی راویان مشخص می شود. بلکه ظاهراً تنها در موارد اشتراک اسمی چند راوی که در یک عصر و احیاناً در یک حوزه علمی می زیسته اند، برای تمییز دادن ایشان از یکدیگر اسم آنان با ذکر وطنشان همراه می شده است. با توجه به این نکته، وجود این تعداد از راویان متصف به نیشابوری در میان اصحاب ائمه(علیه السلام.، اولا: می تواند گویای درصد قابل توجهی از راویان نیشابوری در میان اصحاب ائمه(علیه السلام. باشد، ثانیاً: وجود این تعداد از راویان امامیه در نیشابور می تواند بیان گر نفود قابل توجه تشیع امامی در این شهر باشد.

وکلای ائمه (علیهم السلام. در نیشابور

یکی از عوامل گسترش مذهب امامیه در نیشابور، حضور وکلای ائمه(علیه السلام. در این شهر بوده است. دست کم از زمان امام رضا(علیه السلام. وکلای ائمه(علیه السلام. در نیشابور حضور داشتند و طبعاً جامعه شیعه امامیه در این شهر و نواحی اطراف را با راهنمایی ائمه(علیه السلام. مدیریت می کردند. از وکلای امام رضا(علیه السلام. در نیشابور نام دو نفر در کتاب های رجالی آمده است، که عبارت اند از: فضل بن سنان نیشابوری(۹۴. و ابراهیم بن سلامه نیشابوری.(۹۵. از وکلای امام جواد و امام هادی(علیه السلام. در نیشابور اطلاعی در دست نیست،(۹۶. لکن اسامی چند تن از وکلای امام عسکری(علیه السلام. در ناحیه نیشابور در منابع آمده و حضرت به وسیله نامه با ایشان در ارتباط بوده و راهنمایی های لازم را به ایشان منتقل می کرده است. از جمله وکلای امام عسکری در نیشابور می توان به افراد زیر اشاره کرد:

۱ ایوب بن ناب، که به وکالت از ناحیه امام عسکری(علیه السلام. از عراق برای جمع آوری حقوق مالی حضرت به نیشابور اعزام شد؛(۹۷.

۲ ابراهیم بن عبده نیشابوری که امام(علیه السلام. طی نامه مفصلی به عبدالله بن حمدویه بیهقی وی را به وکالت از طرف خود در منطقه نیشابور و نواحی اطراف، تعیین نمود؛(۹۸.

۳ اسحاق بن اسماعیل نیشابوری که حضرت طی نامه ای وی را موظف به انجام اموری نمود که در نامه ذکر شده بود، از جمله همکاری با ابراهیم بن عبده نیشابوری و محمد بن موسی نیشابوری.(۹۹. از نامه امام(علیه السلام. چنین استفاده می شود که شخصی موصوف به رازی، نماینده و وکیل ارشد حضرت در شرق ایران و حتی در سراسر نیمه شمالی ایران بوده است. لذا امام(علیه السلام. طی این نامه به ابراهیم بن عبده (ظاهراً نماینده ارشد حضرت در منطقه نیشابور بوده. دستور می دهد که حقوق مالی مربوط به امام را به رازی یا هرکسی که رازی تعیین نماید، تحویل دهند؛(۱۰۰.

۴ محمد بن موسی نیشابوری. از این شخص در نامه یاد شده، چند بار یاد شده که حاکی از آن است که وی گاه وکیل سیّار حضرت و حامل نامه ایشان به وکلا بوده (۱۰۱. و گاه مأمور انجام وظایفی در منطقه نیشابور و با همکاری محمد بن عبده؛(۱۰۲.

۵و۶ هم چنین از نامه یاد شده برمی آید که دو شخص دیگر به نام بلالی و محمودی نیز از طرف حضرت(علیه السلام.مأموریت هایی در منطقه نیشابور داشته اند، لذا امام(علیه السلام. اسحاق بن اسماعیل نیشابوری را موظف می کند که این نامه را برای بلالی و محمودی نیز بخواند. حضرت هر یک از دو شخص مزبور را به گونه ای تأیید کرده است. در مورد بلالی می فرماید:«او شخص مورد اعتماد ماست و به آن چه بر او واجب و بر عهده اوست آگاه است».(۱۰۳. هم چنین امام(علیه السلام.درباره محمودی می فرماید:«خداوند او را عافیت بخشد».(۱۰۴.

قراین حاکی از آن است که مسئولیت وکلا در عصر غیبت صغرا نیز ادامه داشته است، چنان که براساس گزارش منابع، ابراهیم بن عبده در مکه و در کوه صفا به خدمت امام عصر(عج. مشرف شده و حضرت(علیه السلام. توصیه های لازم را به وی ابلاغ نموده است.(۱۰۵.هم چنین شیخ صدوق از محمد بن شاذان به عنوان یکی از وکلای منطقه نیشابور که به حضور امام عصر(علیه السلام. مشرف شده یاد کرده است.(۱۰۶. وی ظاهراً همان محمد بن شاذان بن نعیم است که خبر تشرف ابراهیم بن عبده نیشابوری را به محضر امام عصر(علیه السلام. به نقل از خادمه ابراهیم گزارش کرده است.(۱۰۷.

بدین ترتیب، حضور مستمرّ وکلای ائمه(علیه السلام. تا پایان عصر غیبت صغرا(۳۲۹ ق.، در منطقه نیشابور یکی از عوامل گسترش تشیع امامی در این ناحیه بوده است.

ارسال وجوهات شرعیه از طرف شیعیان نیشابور

میزان وجوهات شرعیه که از طرف شیعیان نیشابور نزد ائمه(علیه السلام. ارسال شده است نیز می تواند بیان گر وضعیت تشیع، به ویژه تشیع امامی در این شهر باشد. در این زمینه، ابن شهر آشوب ارسال کاروان حامل مبالغ نسبتاً زیادی از وجوهات شرعیه شیعیان نیشابور را نزد امام کاظم(علیه السلام. گزارش کرده است که قطعاً این کاروان تنها مورد از نوع خود نبوده است. مطالب مطرح شده در اطراف این قضیه، حاکی از آن است که این کاروان متعاقب رحلت امام صادق(علیه السلام.(۱۴۸ق. صورت گرفته است که شیعیان هنوز شخص امام معصوم پس از امام صادق(علیه السلام. را نمی شناخته و حتی نام وی را نیز نمی دانسته اند، به خصوص که حضرت صادق(علیه السلام. برای حفظ جان امام پس از خود به سه نفر وصیت نمود، و از جمله، منصور عباسی را نیز یکی از اوصیای خود قرار داد. لذا شیعیان نیشابور همراه با ارسال کاروان حامل وجوهات شرعیه، جزوه مفصل و ممهور و مختوم مشتمل بر هفتاد صفحه را نیز ارسال و در هر صفحه از یک مطلب سؤال کرده و باقی صفحه را برای نوشتن پاسخ آن خالی گذاشته بودند تا امام به طور معجزه آسا و بی آن که جزوه را دیده و باز کرده باشد پاسخ سؤال ها را در جزوه ارائه کند و بدین وسیله امامِ برحق برای رئیس کاروان محرز و اموال به وی تحویل شود.(۱۰۸.

به هر حال بر اساس گزارش ابن شهر آشوب، جماعت شیعیان نیشابور گرد هم آمدند و محمد بن علی نیشابوری را برگزیدند و مبلغ سی هزار دینار و پنجاه هزار درهم و دو هزار قطعه لباس را به وی سپردند تا نزد جانشین امام صادق(علیه السلام.ببرد. در این میان، زنی به نام شطیطه قبر وی هم اینک زیارت گاه اهالی شهر نیشابور است نیز درهمی کامل و صحیح، و قطعه ای پارچه که دست بافت خودش و معادل چهار درهم بود به محمد بن علی تحویل داد و از باب عذرِ تقصیر گفت: خداوند از حق، حیا و ابایی ندارد؛ اشاره به این که اگر وجه شرعی من اندک است بر من خورده نگیر. محمد بن علی این کاروان سنگین را به سلامت به مدینه رساند. او ابتدا بر عبدالله بن جعفر معروف به «افطح» وارد شد و وی را آزمود و چون عبدالله از آزمایش ناموفق بیرون آمد، محمد بن علی از نزد وی خارج شد. او در حالی که در کوچه های مدینه متحیر بود توسط شخصی ناشناس به محضر امام موسی بن جعفر(علیه السلام. راهنمایی شد. به محض ورود محمد بن علی به محضر امام کاظم(علیه السلام. آن حضرت بی مقدمه وی را با اسم مخاطب قرار داد و فرمود: مأیوس مباش ای ابوجعفر! نزد من آی که من حجت خدا هستم و پاسخ سؤال هایی را که در جزوه آورده ای همان دیروز که وارد مدینه شدی دادم.(۱۰۹.

گزارش یاد شده، روند رو به رشد تشیع امامی را در نیشابور، به ویژه در عصرامام صادق(علیه السلام. نشان می دهد. طبعاً می توان از این گزارش، دورنمای گسترش تشیع را در این شهر طی دوره های پس از عصر امام صادق(علیه السلام. نیز تا حدودی به دست آورد.

رونق حوزه درسی امامیه نیشابور در قرن چهارم هجری

شواهد تاریخی، گویای رشد چشم گیر فعالیت های علمی امامیه (شیعیان اثنا عشری. در نیشابور در قرن چهارم هجری است. در این دوره، شاهد رفت و آمد راویان امامی بسیاری به این شهر هستیم، هم چنان که این شهر فقها و متکلمان، محدثان و مؤلفان بزرگی را در خود جای داده بود. آقا بزرگ تهرانی که درباره علما و راویان شیعه در قرن چهارم هجری تحقیق کرده، فهرست بیش از سی نفر از فقها، متکلمان و محدثان را که اهل نیشابور بودند، گردآوری کرده است که بسیاری از آنان در زمره مشایخ (اساتید حدیث. شیخ صدوق (متوفای ۳۸۱ ق. بوده اند.(۱۱۰.

ظاهراً همین تجمّع فقها، محدثان و متکلمان در نیشابور شیخ صدوق را به مسافرت به این شهر وادار نموده تا احادیث اهل بیت(علیهم السلام. را نزد علمای امامیه نیشابور کسب و ضبط نماید. البته ایشان طی این سفرها به اختلاف آرای شدید شیعیان نیشابور درباره غیبت امام عصر(علیه السلام. پی برده و این امر وی را بر آن داشت تا کتاب ارزش مند کمال الدین و تمام النعمه را در پاسخ به شبهه های گوناگون میان شیعیان، به ویژه شیعیان نیشابور و ماوراء النهر به رشته تحریر درآورد.(۱۱۱. رفتوآمد شیخ صدوق به شهرهای خراسان، به ویژه نیشابور به حدی گسترده بوده که نجاشی (متوفای ۴۵۰ق.، با وجود اذعان به توطن شیخ صدوق در ری، وی را رئیس شیعه در خراسان معرفی می کند.(۱۱۲.

در این مجال، ضرورتی ندارد که اسامی همه محدثان، فقها، متکلمان و مفسّران امامیه را در نیشابور در قرن چهارم هجری ذکر کنیم؛ اما مرور عبارت های برخی منابع رجالی در معرفی بعضی از شخصیت های مبرّز مزبور ما را با فضای حاکم بر آن عصر و کم و کیف حضور تشیع امامی در نیشابور، بیشتر آشنا می سازد.

از جمله شخصیت های علمی مورد اشاره، ابومنصور صرّام نیشابوری است.(۱۱۳. شیخ طوسی (متوفای ۴۶۰ق. در ترجمه وی می نویسد:

ابومنصور صرام از جمله متکلمان جلیل القدر نیشابور و جزء رؤسا و پیشگامان شهر و دیار خود بود. وی آثار بسیاری داشته است که کتاب های زیر از جمله آثار وی می باشد: ۱ بیان الدین، در علم اصول، ۲ کتاب فی ابطال القیاس ۳ تفسیر قرآن، که کتابی بزرگ و نیکو است.(۱۱۴.

آن گاه شیخ طوسی می نویسد که خود او بیشتر کتاب بیان الدین را نزد ابوحازم نیشابوری که از شاگردان ابومنصور صرّام بود، خوانده است.(۱۱۵. به گفته شیخ طوسی، فرزند ابومنصور صرام به نام ابوالقاسم نیز عالم و فقیه بوده، هم چنان که نوه دختری ابومنصور به نام ابوالحسن نیز از اهل علم بوده است.(۱۱۶.

از دیگر علمای نیشابور در قرن چهارم، ابوالحسین محمد بن احمد زبارهْ بن محمد بن عبدالله بن حسن بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب(علیه السلام. موصوف به زاهد عالم، از مشایخ شیخ صدوق(قدس سره. است.(۱۱۷. به گفته ابن عنبه، ابوالحسین محمد، عالم زاهد در نیشابور ادعای خلافت نموده و در پی آن مردم طی مدت چهارماه گرد وی جمع شده و در نواحی نیشابور به نام او خطبه خوانده و ده هزار نفر با وی بیعت کرده بودند، لکن او پیش از خروج، توسط برادرش، ابوعلی دست گیر و مقیداً تحویل مقامات حکومتی نیشابور شد و آن گاه توسط عوامل دولت سامانی به بخارا تبعید گردید و پس از یک سال حبس آزاد شده، به نیشابور بازگشت و در سال ۳۳۹ ق درگذشت.(۱۱۸.

در باره این گزارش چند نکته جای تأمل دارد:

اولا: تعداد زیاد بیعت کنندگان با ابوالحسین، به رغم این که همه علمای شیعه با اقدام وی موافق نبوده و لذا توسط برخی خودی ها دست گیر شده، گویای جمعیت زیاد شیعیان نیشابور در قرن چهارم هجری است.

ثانیاً: از خروج ابوالحسین و بیعت با وی به عنوان خلیفه چنین برمی آید که وی مذهب زیدیه داشته است، لکن اعتماد شیخ صدوق به وی در نقل حدیث و توصیف وی به «دیّن» و «صدوق»(۱۱۹. حاکی از تأیید مذهب وی می باشد.

البته در کنیه محمد بن احمد در نقل صدوق با نقل ابن عنبه اختلافی به چشم می خورد و آن این است که صدوق کنیه وی را «ابوعلی» ذکر کرده،(۱۲۰. در حالی که در گزارش ابن عنبه کنیه محمد بن احمد «ابوالحسین» است و «ابوعلی» کنیه برادر محمد بن احمد است؛ همان کسی که او را در آستانه خروج دست گیر کرد و مقیّداً به مقامات حکومتی نیشابور تحویل داد.(۱۲۱. بنابراین، این احتمال وجود دارد که شخصی که جزء مشایخ صدوق بوده، همان ابوعلی برادر ابوالحسین محمد بن احمد بوده است.

دیگر شخصیت علمی امامیه نیشابور در قرن چهارم، ابو محمد نقیب النقباء، شیخ العتره یحیی بن محمد بن احمد زباره بود.(۱۲۲. نجاشی در ترجمه ابومحمد می نویسد:

وی اهل نیشابور و متکلم و فقیه بود و آثار بسیاری داشت، از جمله کتابی در مسح پاها (المسح علی الرجلین.، کتابی در ابطال قیاس و کتابی در توحید.(۱۲۳.

شیخ طوسی نیز در الفهرست، ابومحمد یحیی علوی را با اوصافی چون:«جلیل القدر، عظیم الریاسه، متکلم حاذق، زاهد و پرهیزگار» می ستاید. هم چنین وی به کثیر التألیف بودن ابومحمد اشاره نموده و از جمله آثار وی کتاب هایی در باب امامت، مسح پاها (که کتابی بزرگ و نیکو بوده.، ابطال قیاس و توحید ذکر می کند. شیخ طوسی می افزاید که وی با گروهی که نزد ابومحمد تلمذ نموده دیدار کرده است.(۱۲۴.

دیگر شخصیت علمی امامیه نیشابور در قرن چهارم هجری، ابوعلی نقیب النقبا محمد بن نقیب النقبا ابی الحسین محمد بن شیخ العتره ابی محمد یحیی بن محمد بن احمد بن محمد زباره بود. ابوعلی، علاوه بر احراز ریاست بر سادات نیشابور، منزلش محل تجمع علما و ادبا و مذاکره علم و برگزاری مناظره های علمی میان اهل فن بود.(۱۲۵.

به هر حال، نیشابور در قرن چهارم هجری نه تنها برای دیگر مذاهب اسلامی، بلکه برای مذهب امامیه نیز مرکز پر جنب و جوش علمی بود، به طوری که در میان راویان امامیه در این قرن، افرادی دیده می شوند که از منطقه خوزستان و بغداد به نیشابور مهاجرت کرده و در این دیار، رحل اقامت افکنده و در محضر علمای بزرگ امامیه در این شهر تلمذ نموده اند.(۱۲۶. ظاهراً وجود تعصّبات شدید حنابله بغداد از سویی، و وجود فضای باز فکری در خراسان در دوره سامانیان، از دیگر عوامل رونق حوزه علمی امامیه در نیشابور بوده است.(۱۲۷. در عین حال نمی توان نقش و تلاش و مجاهدت های خستگی ناپذیر علمای امامیه نیشابور را در قرن سوّم و پیش از آن در شکوفایی و رشد مذهب امامیه در نیشابور نادیده گرفت؛ شخصیت هایی چون فضل بن شاذان نیشابوری (متوفای بین سال های ۲۵۴ ۲۶۰ق. و وکلای ائمه(علیه السلام. در این شهر.

فضل بن شاذان، متکلم و فقیه و محدث بزرگی بود که به رغم عدم برخورداری از امنیت جانی و مدنی و در نتیجه، جا به جایی های مکرر که عاقبت در اثر یکی از همین مسافرت های ناخواسته و در واقع در حال فرار، جان خود را از دست داد،(۱۲۸. ۱۸۰ کتاب در موضوعات گوناگون فقهی، کلامی و فلسفی نگاشت. عناوین آثار وی در کتاب های تراجم و رجال مسطور است و اینک برخی از آثار وی در اختیار ماست.(۱۲۹. فضل، محضر چهار امام معصوم، یعنی امام رضا، امام جواد، امام هادی و امام عسکری(علیه السلام. را درک کرد و از محضر ایشان کسب فیض نمود.(۱۳۰.روزی یکی از آثار فضل بن شاذان در عراق به دست امام عسکری(علیه السلام. رسید. حضرت آن کتاب را تورّق کرد و آن گاه برای فضل بن شاذان طلب رحمت نمود و فرمود:

أغبط أهل خراسان بمکان الفضل بن شاذان و کونه بین أطهرهم؛ بر اهل خراسان به دلیل وجود شخصیتی چون فضل بن شاذان در میان ایشان غبطه می خورم.(۱۳۱.

علامه حلی نیز ضمن ردّ برخی شبهه ها درباره شخصیت فضل بن شاذان، وی را «رئیس طایفه امامیه» می خواند.(۱۳۲.

نتیجه

براساس آن چه گذشت، حضور امام رضا(علیه السلام. در نیشابور، یکی از عوامل مهم شتاب دهنده در فرایند گسترش مذهب تشیع در این شهر بوده است. حضور مذهب امامیه در نیشابور نیز کم و بیش روندی رو به رشد داشته و اموری چون: برخاستن تعداد قابل توجهی از راویان امامی از این خطه، حضور چشم گیر وکلای ائمه(علیه السلام. در این شهر، رابطه مالی شیعیان نیشابور با ائمه(علیه السلام. در مقیاس وسیع و نیز رونق حوزه درسی امامیه در نیشابور در قرن چهارم هجری، از جمله قراین و شواهد حضور رو به رشد مذهب امامیه در این ناحیه به شمار می رود.

فهرست منابع:

۱ . آقا بزرگ تهرانی، ملا محسن ، طبقات أعلام الشیعه، چاپ دوم: قم، تحقیق علی نقی منزوی، قم، مؤسسه اسماعیلیان، ۱۹۷۱ م.

۲ . ابن أثیر، عزّالدین أبی الحسن علیّ بن محمد شیبانی، الکامل فی التاریخ ،بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق/ ۱۹۶۵ م.

۳ . ابن بابویه، ابوجعفر محمد بن علی قمی(شیخ صدوق.، کمال الدین و تمام النعمه، تحقیق علی اکبر غفاری، چاپ سوم: قم، انتشارات جامعه مدرسین، ۱۴۱۶ق.

۴ . ، عیون اخبار الرضا، چاپ اول: قم، انتشارات شریف رضی، ۱۳۷۸٫

۵ . ابن جوزی، ابوالفرج عبدالرحمن بن علی بن محمد، المنتظم فی تاریخ الملوک و الأمم، تحقیق محمد و مصطفی عبدالقادر عطا، چاپ اول: بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۲ق/ ۱۹۹۲م.

۶ . ابن خلدون ابو زید عبدالرحمن بن محمد، العبر و دیوان المبتدأ و الخبر فی أیام العرب و العجم و البربر، چاپ چهارم: بیروت، مؤسسه الأعلمی، [بی تا].

۷ . ابن شهرآشوب، ابوجعفر محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، بیروت، دارالأضواء، ۱۴۰۵ق/ ۱۹۸۵م.

۸ . ابن صبّاغ مالکی علی بن محمد بن احمد، الفصول المهمّه فی معرفه احوال الأئمه(علیهم السلام.، چاپ اول: تهران، انشتارات اعلمی، ۱۳۷۵٫

۹ . ابن طقطقی، صفی الدین محمد بن تاج الدین علی، الأصیلی فی أنساب الطّالبیین، چاپ اول: قم، انتشارات کتابخانه آیه الله مرعشی، ۱۴۱۸ق/ ۱۳۷۶٫

۱۰ . ابن عنبه، جمال الدین احمد بن علی حسینی، عمده الطالب فی أنساب آل ابی طالب، قم، مؤسسه انصاریان، ۱۴۱۷ ق./ ۱۹۹۶م.

۱۱ . ابن قتیبه مروزی دینوری، ابن محمد عبدالله بن مسلم، المعارف، به تحقیق ثروت عکاشه، چاپ اول: قم، منشورات شریف رضی، ۱۴۱۵ق/۱۳۷۳م.

۱۲ . ابن ندیم، محمد بن اسحق، الفهرست، چاپ دوم: تهران، ]بی جا[، ۱۳۹۳ق/۱۹۷۳م.

۱۳ . ابوالفداء، اسماعیل بن عمر بن کثیر القریشی، البدایه و النهایه، بیروت، مکتبه المعارف،[بی نا].

۱۴ . ابوالفداء اصفهانی، علی بن حسین اموی، مقاتل الطالبیین، چاپ دوم: قم، منشورات رضی، ۱۴۰۵ق.

۱۵ . اربلی، ابی الحسن علی بن عیسی ابن ابی الفتح، کشف الغمه فی معرفه الأئمه (علیهم السلام.، چاپ دوم: بیروت، دار الأضواء، ۱۴۰۵ق/ ۱۹۸۵م.

۱۶ . بلاذری، احمد بن یحیی بن جابر، انساب الاشراف، تحقیق سهیل ذکّار و ریاض زرکلی، چاپ دوم: بیروت، دارالفکر، ۱۴۲۴ق/۲۰۰۳م.

۱۷ . بیات، عزیزالله، کلیات جغرافیای طبیعی و تاریخی ایران، چاپ سوم: تهران، امیرکبیر، ۱۳۷۹ .

۱۸ . پیشوائی، مهدی، سیره پیشوایان، چاپ سوم: قم، مؤسسه تحقیقاتی امام صادق(علیه السلام.، ۱۳۷۵٫

۱۹ . جباری، محمد رضا، سازمان وکالت ، چاپ دوم: قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(قدس سره.، ۱۳۸۲٫

۲۰ . جعفریان رسول، حیات و سیاسی امامان شیعه، چاپ اول: قم، انتشارات انصاریان، ۱۳۷۶٫

۲۱ . ، تاریخ تشیع در ایران، چاپ سوم: تهران، مرکز نشر سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۱٫

۲۲ . حاکم نیشابوری، ابو عبدالله محمد بن عبدالله ضبی طمهانی، تاریخ نیشابور، تلخیص محمد بن حسن بن احمد (خلیفه نیشابوری.، به کوشش دکتر بهمن کریمی، تهران، کتابخانه ابن سینا، ۱۳۳۷٫

۲۳ . حلی، تقی الدین حسن بن علی بن داود، کتاب الرجال، تحقیق سیدمحمد صادق آل بحرالعلوم، نجف، مطبعه الحیدریه، ۱۳۹۲ق/ ۱۹۷۲م .

۲۴ . حلی، حسن بن یوسف بن علی بن مطهر، کتاب الرجال، تحقیق سید محمد صادق بحرالعلوم، قم، مکتبه الرضی، ۱۴۰۲ ق.

۲۵ . خلیفه بن خیاط، ابو عمر لیثی عصفری، تاریخ خلیفه بن خیاط، تحقیق اکرم ضیاء عمری، چاپ دوم: بیروت، دارالقلم، ۱۳۹۷ق.

۲۶ . خوئی، سیدابوالقاسم، معجم رجال الحدیث، چاپ دوم: قم، مدینه العلم، [بی تا].

۲۷ . ذهبی، محمد بن احمد بن عثمان قایماز، العبر فی خبر من غبر، تحقیق صلاح الدین المنجد، چاپ دوم: کویت، مطبعه حکومه الکویت، ۱۹۴۸م.

۲۸ . ذهبی، ابی عبدالله محمدبن احمد بن عثمان، سیر أعلام النبلاء، تحقیق شعیب ارناووط و محمد نعیم عرقسوسی، چاپ نهم: بیروت، مؤسسه رسالت، ۱۴۱۳م.

۲۹ . طبرسی، امین الاسلام فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدی، تحقیق مؤسسه آل البیت، چاپ اول: قم، مؤسسه آل البیت(علیهم السلام.، ۱۴۱۷ق.

۳۰ . طبری، ابی جعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، تحقیق جمعی از دانشمندان، چاپ پنجم: بیروت، مؤسسه اعلمی، ۱۴۰۹ق/ ۱۹۸۹م.

۳۱ . طوسی، ابی جعفر محمد بن حسن، اختیار معرفه الرجال(تلخیص رجال کشی.، تحقیق حسن مصطفوی، مشهد، دانشکهده الهیات و معارف اسلامی، ۱۳۴۸٫

۳۲ . طوسی،ابی جعفر محمد بن حسن، رجال، نجف، مطبعه الحیدریه،۱۳۸۰ه./ ۱۹۶۱م.

۳۳ . ، کتاب الغیبه، چاپ دوم: قم، منشورات مکتبه بصیرتی، ۱۳۸۵٫

۳۴ . ، الفهرست، تحقیق سید محمد صادق آل بحرالعلوم، قم، منشورات شریف رضی.

۳۵ . کلینی رازی، محمد بن یعقوب بن اسحاق، اصول کافی، ترجمه سید جواد مصطفوی، تهران، انتشارات علمیه اسلامیّه.

۳۶ . مروزی ازوارقانی، ابوطالب اسماعیل بن حسین بن محمد، الفخری فی أنساب الطالبییّن، تحقیق سیدمهدی رجائی، چاپ اول: قم، انتشارات کتابخانه آیه الله مرعشی، ۱۴۰۹ق.

۳۷ . مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین، مروج الذهب، چاپ دوم: قم، دارالهجره، ۱۴۰۹ق.

۳۸ . مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الإرشاد، ترجمه محمد باقر ساعدی خراسانی، تحقیق محمد باقر بهبودی، چاپ سوم: تهران، کتابفروشی اسلامیه، ۱۳۷۶٫

۳۹ . نجاشی، ابوالعباس احمد بن علی بن عباس، فهرست اسماء مصنفی الشیعه، قم، مکتبه الداوری، ۱۳۹۷ق.

۴۰ . نیشابوری، ابومحمد فضل بن شاذان، الایضاح، تحقیق سیدجلال الدین حسینی ارموی محدث، تهران، انتشارات دانشگاه، ۱۳۵۱ش/ ۱۳۹۲ق/ ۱۹۷۲م.

——————————————————————————–

۱ . دانشجوی دکتری تاریخ.

۲ . وی در قرن های ۸ و ۹ هجری می زیسته است.

۳ . تألیف حاکم نیشابوری، متوفای ۴۰۵ ق.

۴ . ابوعبدالله محمد بن عبدالله حاکم نیشابوری، تاریخ نیشابور، تلخیص محمد بن حسن بن احمد (خلیفه نیشابوری.، به کوشش بهمن کریمی، ص ۱۳۱٫

۵ . همان، ص ۱۳۲٫

۶ . همان.

۷ . ابو عبدالله محمد بن محمد بن نعمان(شیخ مفید.، الإرشاد، ص ۵۹۱ و عزالدین علی بن ابی الکرم شیبانی (ابن اثیر.، الکامل فی التاریخ، ج ۶، ص ۳۱۹، ۳۵۱٫

۸ . حاکم، همان، ص ۲۶٫

۹ . همان، ص ۱۳۲-۱۳۳٫

۱۰ .محمد بن علی بن بابویه قمی (شیخ صدوق.، عیون أخبار الرضا(علیه السلام.، ج ۲، ص ۱۴۵٫

۱۱ . حاکم، همان، ص ۱۳۳٫

۱۲ . همان، ص ۱۳۴٫

۱۳ . حاکم، همان.

۱۴ .همان، ص ۱۴۴٫

۱۵ . ابوالفرج، همان ص ۳۴۶ و ابن اثیر، همان.

۱۶ . ابوالفرج علی بن حسین اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص ۳۴۸ و ابن اثیر، همان، ج ۶، ص ۳۰۲٫

۱۷ . ابوالفرج، همان، ص ۳۳۴-۳۳۹ و ابن اثیر، همان.

۱۸ . ابوالفرج، همان، ص ۳۴۴-۳۵۴؛ ابن طقطقی، الاصیلی، ص ۱۱۳، ۱۱۵ و ۱۱۶ و ابن اثیر، همان.

۱۹ .ابوالفرج، همان، ص ۳۴۷٫

۲۰ . همان، ص ۳۵۴٫

۲۱ .ر.ک: جمال الدین بن احمد بن علی حسینی(ابن عِنَبَه.، عمده الطالب فی انساب آل ابی طالب، ص ۲۷۶ و ابوالفرج، همان، ص ۳۶۶٫

۲۲ . علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب، ج ۳، ص ۴۳۹؛ ابوالفرج، همان، ص ۳۵۴ و احمد بن یحیی بلاذری، أنساب الأشراف، ج ۳، ص ۴۵۹٫

۲۳ . حاکم، همان، ص ۱۳۴٫

۲۴ . ابوطالب اسماعیل بن حسین حسینی مروزی، الفخری فی انساب الطالبیین، ص ۵۱٫

۲۵ . ابوالفرج، همان، ص ۳۵۵ و ۳۵۷ و ابن اثیر، همان، ج ۶، ص ۳۰۵٫

۲۶ . ابوالفرج، همان، ص ۳۵۵-۳۳۷٫

۲۷ . همان، ص ۳۶۳٫

۲۸ . بلاذری، همان، ج ۳، ص ۴۵۹ ۴۶۰؛ ابوالفرج، همان، ۳۵۵-۳۵۶ و ۳۶۴ و ابوالفرج عبدالرحمن جوزی، المنتظم، ج۱۰، ص ۸۲-۸۳٫

۲۹ . بلاذری، همان، ج ۳، ص ۴۶۱؛ ابوالفرج، همان، ص ۳۶۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم والملوک، ج ۷، ص ۱۲۳؛ ابن اثیر، همان، ج ۶، ص ۳۰۹؛ شمس الدین محمد ذهبی، العبر فی خبر من غبر، ج ۱، ص ۳۳۰؛ ابو محمد عبدالله بن مسلم بن قتیبه، المعارف، ص ۳۸۸و ابوالفداء اسماعیل بن عمر بن کثیر دمشقی، البدایه و النهایه، ج ۱۰، ص ۲۴۵٫

۳۰ . طبری، همان، ج ۷، ص ۱۲۳؛ ابن اثیر، همان، ج ۶، ص ۳۰۹؛ ابوالفداء، همان؛ ابن جوزی، همان، ج ۱۰، ص۸۳؛ ذهبی، همان، ج ۱، ص ۳۳۰؛ ابوعمر خلیفه بن خیاط، تاریخ خلیفه بن خیاط، ص ۴۷۰ و بلاذری، همان، ج ۳، ص ۴۶۱٫

۳۱ . ابن عنبه، همان، ص ۲۷۶؛ اسماعیل مروزی، هما، ص ۵۱؛ ابوالفرج، همان، ص ۳۶۶ و ابن طقطقی، همان، ص۲۳۸٫

۳۲ . اسماعیل مروزی، همان، ص ۱۱-۱۲(مقدمه آیه الله مرعشی نجفی..

۳۳ . همان، ص ۱۶ .

۳۴ . همان، ص ۵٫

۳۵ . همان، ص ۵۱٫

۳۶ . حاکم، همان، ص ۱۴۴؛ ابن عنبه، همان، ص ۲۷۵؛ اسماعیل مروزی، همان، ص ۵۱؛ ابن طقطقی، همان، ص۲۳۸ و ابوالفرج، همان، ص ۳۶۶٫

۳۷ . حاکم، همان، ص ۱۳۴٫

۳۸ . گفتنی است که آقای نظریان از متولیان آستانه مقدسه امام زاده محمد محروق که ظاهراً دستی در تاریخ نیز دارد، اذعان داشت که در علت توصیف این امام زاده به (محروق.، جز روایات شفاهی منبعی وجود ندارد.

۳۹ . ابوالفرج، همان، ص ۳۶۴؛ طبری، همان، ج ۷، ص ۱۲۲ و ابن اثیر، همان، ج ۶، ص ۳۰۹٫

۴۰ . طبری، همان، ج ۷، ص ۳-۱۲۲٫

۴۱ . ابوالفرج، همان، ص ۳۶۶٫

۴۲ . ابن عنبه، همان، ص ۲۷۵٫

۴۳ . حاکم، همان، ص ۱۳۴٫

۴۴ . همان، ص ۱۳۴٫

۴۵ . طبری، همان، ج ۷، ص ۱۳۹ و ابن اثیر، همان، ج ۶، ص ۳۲۶٫

۴۶ . ابوالفرج، همان، ص ۳۵۴ و ۳۶۵؛ اسماعیل مروزی، همان، ص ۵۱ و نیز ر.ک: حاکم، همان، ص ۱۳۴٫

۴۷ . ابوالفرج، همان، ص ۳۵۵٫

۴۸ . صدوق، همان، ج ۲، ص ۲۵۷-۲۵۹ و محمد بن علی بن شهرآشوب سروی، مناقب آل ابی طالب، ج ۴، ص ۳۶۱٫

۴۹ . حاکم، همان، ص ۱۳۴٫

۵۰ . ر.ک: مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، ص ۴۰۷-۴۱۰ و رسول جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه(علیه السلام.، ص ۳۶۱-۳۶۴٫

۵۱ . ر.ک: ابن شهرآشوب، همان، ج ۳، ص ۴۷۸ و امین الاسلام فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری، ج ۲، ص ۶۰ – ۶۱٫

۵۲ . شمس الدین محمد ذهبی، سیرأعلام النبلاء، به تحقیق شعیب أرنؤوط و محمد نعیم عرقسوسی، ج ۱۰، ص ۲۸۳؛ ابوالفرج، همان، ص ۳۴۸؛ ابوالفداء، همان، ج ۱۰، ص ۲۶۴ و ابن جوزی، همان، ج ۱۰، ص ۷۳٫

۵۳ . ابوالفداء، همان، ج ۱۰، ص ۲۴۴ و ابن جوزی، همان، ج ۱۰، ص ۷۴٫

۵۴ . صف(۶۱. آیه ۴٫

۵۵ . ابوالفرج، همان، ص ۳۴۸٫

۵۶ . ابن شهرآشوب، همان، ج ۴، ص ۳۵۲٫

۵۷ . همان، ج ۴، ص ۳۶۱٫

۵۸ . ر.ک: ابوالفرج، همان، ص ۳۵۵؛ ابن اثیر، همان، ج ۶، ص ۳۱؛ طبری، همان، ج ۷، ص ۱۲۳ و ابن خلدون، العبر، ج ۳، ص ۲۴۴٫

۵۹ . صدوق، همان، ج ۲، ص ۲۶۰: «یا زید ایّاک ان تهین من تصول به من شیعتنا فیذهب نورک … فإن أنت أسأت إلیهم ظلمت نفسک و بطلت حقّک … من خالف دین الله فأبرأ منه کائناً من کان، من أیّ قبیله کان …».

۶۰ . حاکم، همان، ص ۱۳۶٫

۶۱ . عزیز الله بیات، کلیات جغرافیای طبیعی و تاریخی ایران، ص ۱۵۴٫

۶۲ . حاکم ، همان، ص ۱۴۳٫

۶۳ . همان، ص ۱۳۶٫

۶۴ . همان، ص ۲۶٫

۶۵ . علی بن عیسی اربلی،کشف الغمّه فی معرفه الأئمه(علیهم السلام.، ج ۳، ص ۱۰۰٫

۶۶ . فقالا: «أیّها السید بن السّاده، ایها الأمام و ابن الأئمه، ایها السّلاله الطاهره الرضیه، ایها الخلاصه الزاکیه النبویّه، بحق آبائک الأطهرین و أسلافک الأکرمین، الّا ما أریتنا وَجهک المبارک المیمون و رویت لنا حدیثاً عن آبائک عن جدک نذکرک به».

۶۷ . «فاستوقفَ (علیه السلام. البغلهَ و رفع المظلّه و أقرّ عیون المسلمین بطلعته المبارکه المیمونه، فکانت ذوابتاه دو گیسویش کذوابتی رسول الله(صلی الله علیه وآله. و الناس علی طبقاتهم قیام کلّهم و کانوا بین صارخ و باک و ممزّق ثوبه و متمرّغ فی التّراب و مقبل حزام بغلته او مقبل لحافر بغلته و مطول عنقه الی مظلّه المهد، الی أن انتصف النهار و جرت الدموع کالأنهار».

۶۸ . اربلی، همان، ج ۳، ص ۱۰۱ ۱۰۳؛ ابن صباغ، علی بن محمد مالکی، الفصول المهمّه فی معرفه احوال الأئمه ، ص ۲۵۳ ۲۵۴ و شیخ صدوق، همان، ج ۲، ص ۱۴۴ ۱۴۵٫

۶۹ . اربلی، همان، ص ۱۰۱ و ابن صباغ، همان، ص ۲۵۴٫

۷۰ . شیخ صدوق، همان، ص ۱۴۵٫

۷۱ . همان.

۷۲ . محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ترجمه و شرح سیدجواد مصطفوی، ج ۲، ص ۴۰۷٫

۷۳ . صدوق، همان، ج ۲، ص ۱۴۵٫

۷۴ . کلینی،همان، ج ۱، ص ۲۶۵٫

۷۵ . ابن خلدون، همان، ج ۴، ص ۹٫ نیز ر.ک: رسول جعفریان، تاریخ تشیع در ایران، ص ۱۵۲٫

۷۶ . محمدبن حسن طوسی، رجال، ص ۵۴٫

۷۷ . همان، ص ۸۸٫

۷۸ . همان، ص ۱۰۰٫

۷۹ . همان، ص ۱۰۰ و ۱۱۷٫

۸۰ . همان، ص ۱۲۰ و ۱۴۰٫

۸۱ . همان، ص ۱۴۹ ۲۶۱٫

۸۲ . همان، ص ۱۵۰، ۱۸۱ و ۲۵۱٫

۸۳ . همان، ص ۳۵۱٫

۸۴ . همان، ص ۳۶۷، ۳۶۹، ۳۷۸، ۳۹۶ ۳۹۷٫

۸۵ . همان، ص ۳۶۹، ۳۷۴ و ۳۸۵٫

۸۶ . همان، ص ۳۸۰ و ۳۹۶٫

۸۷ . همان، ص ۳۹۳٫

۸۸ . همان، ص ۴۰۲٫

۸۹ . همان ،ص ۳۹۹٫

۹۰ . همان، ص ۴۰۹ ۴۱۱، ۴۱۴، ۴۱۵، ۴۲۰ و ۴۲۵٫

۹۱ . همان، ص ۴۲۱٫

۹۲ . همان، ص ۴۲۴٫

۹۳ . همان، ص ۴۳۴٫

۹۴ . همان، ص ۳۸۵؛ حسن بن یوسف(علامه حلی.، رجال، ص ۱۳۲ و خوئی، معجم رجال الحدیث، ج ۱۳، ص ۳۸۸٫

۹۵ . شیخ طوسی، همان، ص ۳۶۹٫

۹۶ . ر.ک: محمد رضا جباری، سازمان وکالت، ص ۱۳۶٫

۹۷ . شیخ طوسی، اختیار معرفه الرجال(تلخیص رجال کشی.، ص ۵۴۲ ۵۴۳ و خوئی، همان، ج ۱۳، ص ۲۹۵٫

۹۸ . شیخ طوسی، همان، ص ۵۰۹ و ۵۷۷٫

۹۹ . همان، ص ۵۷۵، ۵۷۸ ۵۷۹٫

۱۰۰ . همان، ص ۵۷۹٫

۱۰۱ . همان، ص ۵۷۷ .

۱۰۲ . همان، ص ۵۷۸ ۵۷۹٫

۱۰۳ . همان، ص ۵۷۹٫

۱۰۴ . همان.

۱۰۵ . طوسی، محمد بن حسن، کتاب الغیبه، ص ۱۶۲ و مفید، همان، ص ۶۷۹٫

۱۰۶ . شیخ صدوق، کمال الدین، ص ۴۴۲، حدیث ۱۶٫

۱۰۷ . ر:ک. شیخ مفید، همان، ص ۶۷۹و نیز ر.ک: جباری، همان، ص ۱۳۸٫

۱۰۸ . ابن شهر آشوب، همان، ج ۴، ص ۲-۲۹۱٫

۱۰۹ . همان.

۱۱۰ . ر.ک: آقا بزرگ تهرانی، طبقات اعلام الشیعه، ج ۱، ص ۶، ۱۰٫

۱۱۱ . رک. شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه ، ص ۲،۳٫

۱۱۲ . ابوالعباس احمد بن علی، نجاشی، فهرست مصنفی الشیعه، ص ۲۷۶٫

۱۱۳ . آقا بزرگ ، همان، ج ۱، ص ۱۳، ۱۶٫

۱۱۴ . شیخ طوسی، الفهرست، ص ۱۹۰٫

۱۱۵ . همان.

۱۱۶ . همان.

۱۱۷ . آقا بزرگ، همان، ص ۲۳۷٫ نیز ر.ک: ابن عنبه، جمال الدین احمد حسینی، عمده الطالب فی انساب آل ابی طالب، ص ۳۱۸٫

۱۱۸ . ابن عنبه، همان، ص ۳۱۸٫

۱۱۹ . آقا بزرگ، همان، ص ۲۳۷٫

۱۲۰ . همان.

۱۲۱ . ابن عنبه، ص ۳۱۸٫

۱۲۲ . آقا بزرگ، همان، ص ۳۳۲٫

۱۲۳ . نجاشی، همان، ص ۳۰۹٫

۱۲۴ . شیخ طوسی، الفهرست، ص ۱۷۹٫

۱۲۵ . آقا بزرگ تهرانی، همان، ص ۳۰۵٫

۱۲۶ . ر.ک: همان، ص ۶، ۱۷ و ۳۰۱٫

۱۲۷ . ر.ک: همان، ص ۳۰۱٫

۱۲۸ . ابومحمد فضل بن شاذان، الایضاح، تحقیق سید جلال الدین حسینی ارموی، مقدمه محقق، ص ۵۲؛ شیخ طوسی، اختیار معرفه الرجال ، همان، ج ۱۳، ص ۲۹۶٫

۱۲۹ . رک. نجاشی، همان، ص ۲۱۶ ۲۱۷؛ شیخ طوسی، الفهرست، ص ۱۲۴، ۱۲۵؛ علامه حلی، همان ، ص ۱۳۲ ۱۳۳؛ محمد بن اسحاق بن ندیم، الفهرست، ص ۲۸۷٫

۱۳۰ . ر.ک: فضل بن شاذان، همان، مقدمه محقق، ص ۳۰ ۳۱؛ شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا(علیه السلام.، ج ۲، ص ۱۲۷، ۱۲۸ ۱۳۴، ۱۳۵ ؛ علامه حلی، همان، ص۱۳۲ ۱۳۳٫

۱۳۱ . شیخ طوسی، اختیار معرفه الرجال، ص ۵۴۲؛ ابن داود حلی حسن بن علی، کتاب الرجال، ص ۱۵۱ و خوئی، همان، ج ۱۳، ص ۲۹۲٫

۱۳۲ . حلی، همان، ص ۱۳۳٫

منبع : مجله تاریخ در آینه پژوهش، شماره ۵ ، محمد دشتی

نقش علمای مهاجر ایرانی در ترویج تشیع در لکهنوی هند

اشاره:

چندی پس از انقراض حکومت های شیعه قطب شاهیان و عادل شاهیان در سال ۱۰۹۸ق توسط امپراتور گورکانی اورنگ زیب (۱۰۶۸.۱۱۱۸ق) حکومت شیعه دیگری در شمال هند به نام پادشاهی اَوَده به قدرت رسید که پایتخت آن، نخست شهر فیض آباد و سپس لکهنو بود. به علت ضعف مغولان متأخر (گورکانیان)، سادات بارهه که ایرانی بودند، قدرت را در دهلی پایتخت گورکانیان به دست آوردند. رهبری این جناح به دست دو برادر به نام های عبداللّه خان و حسین علی خان شاه تراش بود. آنها امپراتوران دست نشانده متعددی، از گورکانیان را بر تخت نشانده یا از تخت به زیر می آوردند تا اینکه قدرتشان توسط محمّد شاه (۱۱۳۱.۱۱۶۱ق / ۱۷۱۹.۱۷۴۸م) درهم شکسته شد.

میر محمّد امین موسوی نیشابوری (۱۱۴۵.۱۱۵۲ق / ۱۷۳۲.۱۷۳۹م) بنیانگذار پادشاهی اوده، که در دوران نفوذ سادات بارهه به مقامات عالی رسیده بود، برای سرنگونی حسین علی خان شاه تراش با محمّد شاه همکاری نمود و شاه گورکانی به میرمحمّد امین نیشابوری لقب بهادر داد و در روز ۲۹ ذوالقعده ۱۱۳۴ق / ۱۷۲۲م حکومت اوده به او بخشیده شد. این منطقه از زمان بابر گورکانی بخشی از امپراتوری مغول بود. وی را برهان الملک لقب دادند و او به سعادت علی خان شهرت یافت و حکومت حاکمان شیعه از نیشابور ایران برای مدت بیش از ۱۳۰ سال ادامه یافت.

در سال ۱۱۵۲ق / ۱۷۳۸م به هنگام حمله نادرشاه به هند، سعادت علی خان میان محمّد شاه و نادر شاه صلح ایجاد نمود و نادرشاه به وی خلعت پوشاند و اجازه داد تا به طور خصوصی شرفیاب شود و بدین ترتیب سعادت علی خان، نماینده تام الاختیار دو پادشاه هند و ایران شد.

نقش ایرانیان مهاجر

پس از سقوط حکومت صفویان در ۱۱۴۵ق / ۱۷۳۲م در ایران تعدادی از شیعیان و بازرگان برجسته ایرانی، کشور را به مقصد ملتان در پنجاب ترک کردند و از آنجا به سوی شهرهای گجرات، دهلی و بنگال پراکنده شدند. بعد از تأسیس حکومت شیعه و ایرانی در ایالات اوده در شمال هند شماری از آنان به فیض آباد مهاجرت نمودند و از سوی حاکمان شیعه ایرانی به این ایرانیانِ مهاجر منصبهای بزرگ عطا گردید و ایرانیان مهاجر در اوده نقش بسزایی در ترویج تشیع در شمال هند، دهلی، گجرات و بنگال داشتند(۱).

با تبلیغات گسترده ایرانیان مهاجر در اوده تعدادی از مسلمانان اهل سنت و هندوها مذهب تشیع را برگزیدند که باعث افزایش شمار شیعیان در این منطقه گردید و امروزه در منطقه اوده بیش از ۸ میلیون شیعه سکونت دارند.

سعادت علی خان شهر فیض آباد را مرکز حکومت خود قرار داد و ضعف دولت مرکزی در دهلی باعث شد که ایالت اوده به یک منطقه خودمختار تبدیل شود و علما از سراسر هند و ایران به فیض آباد مراجعت نمایند و به خاطر حمایت های سعادت علی خان، ایالت اوده مرکز استقرار علما و دانشمندان و مهد علوم و فنون اسلامی گردید. سعادت علی خان و جانشین های وی صفدر جنگ و شجاع الدوله برای ترویج تشیع و مراسم عزاداری شهیدان کربلا کوشش های زیادی نمودند. در سال ۱۱۸۸ق / ۱۷۷۵م پایتخت اوده از فیض آباد به لکهنو منتقل گردید.

صدر جهان بیگم (م ۱۲۱۰ق / ۱۷۹۶م) مادر بزرگ آصف الدوله حسینیه بزرگی در شهر فیض آباد احداث نمود و مادر آصف الدوله به نام بهوبیگم هدایایی گرانقیمت به مبلغ صد هزار روپیه به نجف اشرف و کربلای معلی ارسال نمود(۲).

با مرگ اورنگ زیب در ۱۱۱۸ق / ۱۷۰۷م دوران زوال امپراتوری گورکانیان آغاز شد. حمله نادرشاه افشار به هند در ۱۱۵۱.۱۱۵۲ق / ۱۷۳۸.۱۷۳۹م و اشغال دهلی به وسیله او، و سپس لشکرکشیهای احمد شاه درانی و تجاوزهای مراتهاها، جاتها و سیکها به دهلی، ضربات مادی و اخلاقی شدیدی بر پیکر امپراتوری وارد ساخت.

بعد از حمله نادرشاه به هند شمار فراوانی از سربازان ایرانی که همه آنها شیعه بودند در دهلی ماندگار شدند و تعدادی از آنها به ایالت اوده مهاجرت نمودند و مناصبی را در ارتش و سازمان های دولتی به دست آوردند. آنها هم در ترویج تشیع و مراسم عزاداری در این منطقه نقش مهمی ایفا نمودند. سعادت خان ذوالفقار جنگ از سادات مرعشی مازندران صفدر جنگ را همراهی کرد و در ایالت اوده سکونت اختیار نمود. وی یکی از ایرانیان صاحب نفوذ در دهلی بود.

محمّد مقیم، مشهور به منصور علی خان، با لقب صفدر جنگ به جای عموی خود نواب «حاکم» اوده گردید و نخستین «نواب وزیر» یعنی نواب اوده و وزیر اعظم امپراتور گورکانیان در دهلی بود. صفدر جنگ شورش افغانها و مراتهاها در دهلی را سرکوب نمود و بعد از این نفوذ شیعیان در قلمرو گورکانیان و در اوده به اوج خود رسید(۳).

صفدر جنگ در روز ۱۷ ذوالحجه ۱۱۶۷ق / ۱۷۵۶م در دهلی درگذشت و در محل «شاه مردان» به خاک سپرده شد و جانشین وی شجاع الدوله (۱۱۶۷.۱۱۸۸ق) دومین «نواب وزیر» شد و گنبد و بارگاه با شکوهی بر روی قبر صفدر جنگ بنا نمود که یکی از آثار باشکوه دهلی به شمار می آید.

در دوران حکومت نواب شجاع الدوله ایالت اوده توسعه ای فوق العاده یافت و امتداد آن از رود گندک در شمال شرق، رود گنگا در جنوب غرب، نپال در شمال و رود سائی در جنوب بود و پنج بخش فیض آباد، گور کهپور، لکهنو، خیرآباد و بهرایچ را دربر می گرفت.

آغاز حملات احمد شاه درانی به شمال هند در سال های ۱۱۷۰.۱۱۷۴ق / ۱۷۵۷.۱۷۶۱م و کشتار شیعیان دهلی به دست ارتش درانی باعث شد که تعداد زیادی از شیعیان مقیم دهلی به قلمرو حکومت شیعی اوده مهاجرت نمایند و این هم باعث افزایش شمار شیعیان در اوده گردید.

حاکمان ایرانی در اوده و بنگال کوشش نمودند جلوی نفوذ استعمارگران انگلیس را در شرق هند بگیرند و از این رو در جنگ تاریخی بکسر که در روز ۲۲ اکتبر ۱۷۶۴م در بنگال رخ داد با ارتش بریتانیا که از تجهیزات پیشرفته نظامی برخوردار بود درگیر شدند، ولی به دلیل دریافت نکردن کمک از امپراتور گورکانی در دهلی و هندی های دیگر مناطق شکست خوردند و این موضوع به قدرت یافتن کمپانی هند شرقی انگلیس در ایالت بنگال هند انجامید. با این حال، شیعیان هند این افتخار را دارند که اولین جنگ علیه قدرت استعمارگر انگلیس را رهبری کردند.

در دوران فرمانداری میرزا نجف خان ذوالفقار الدوله در دهلی در اواخر قرن هیجدهم میلادی تشیع دوباره در دهلی و مناطق اطراف آن رونق یافت. میرزا نجف خان در سال ۱۷۳۷م در اصفهان متولد شد و در دوران نوجوانی به هند مهاجرت نمود و در دیار سلاطین گورکانیان دهلی صاحب منصب گردید.

نجف خان از سربازان شیعه منطقه اوده واحدهای قدرتمند نظامی را در دهلی تشکیل داد(۴). مراسم عزاداری دوباره در دهلی توسط وی احیا گردید. در دوران فرمانداری نجف خان شماری از خانواده های اهل سنت در شمال هند شیعه شدند و در ایالت های پنجاب و سند هم تعداد زیادی از خانواده های اهل سنت که سادات بودند مذهب شیعه را اختیار کردند. نقش پای مبارک امام علی علیه السلام در دهلی در این دوران به مهم ترین مرکز دینی شیعیان تبدیل شد و این مرکز به «شاه مردان» معروف گشت. گنبد و بارگاه نواب صفدر جنگ هم در نزدیکی «شاه مردان» قرار دارد. محل نقش دست مبارک امام علی علیه السلام نیز در محل کشمیری گیت دهلی به نام «پنجه شریف» معروف است و قبرستان شیعه هم در این محل واقع شده است(۵).

در دوران حکومت نواب شجاع الدوله فیض آباد پایتخت اوده به بزرگ ترین مرکز مذهبی و علمی شیعیان در هند تبدیل شد و تعداد زیادی از علمای شیعه از ایران و مناطق مختلف هند به شهر فیض آباد مهاجرت کردند. نواب شجاع الدوله در ۲۴ ذوالقعده ۱۱۸۸ق / ۲۶ ژانویه ۱۷۷۵م درگذشت و پسر وی آصف الدوله (۱۱۸۸.۱۲۱۲ق / ۱۷۷۵.۱۷۹۷م) جانشین پدر و سومین نواب وزیر اوده گردید. در سال ۱۱۸۸ق / ۱۷۷۵م نواب آصف الدوله پایتخت خود را از فیض آباد به لکهنو منتقل نمود، ولی شهر فیض آباد نقش خود را به عنوان مرکز شیعی حفظ کرد.

لکهنو بزرگ ترین مرکز عزاداری در هند

بعد از انتقال پایتخت به لکهنو با کوشش های حاکمان و علمای شیعه و ایرانی، این شهر به مرکز عزاداری های باشکوه در مناسبت های مختلف مذهبی تبدیل گردید. نواب آصف الدوله برای ترویج مراسم عزاداری مبالغ بسیاری هزینه می کرد؛ از جمله در مراسم عزاداری ماه محرم از سوی دولت همه ساله بیش از ششصد هزار روپیه هزینه می شد(۶).

نواب آصف الدوله با دارا بودن قدرت نظامی توانست قلمرو خود را از تجاوز و نفوذ نظامی قدرت استعمارگر انگلیس حفظ نماید. دوران حکومت نواب آصف الدوله عصر طلایی حاکمان اوده و اقتدار و عظمت تشیع در ایالت اوده تلقی می شود. در این دوران مراسم عزاداری شهیدان کربلا در ماه های محرم و صفر با شکوه و عظمت در سراسر اوده برگزار می گردید و سنت های عزاداری که در اوده رایج شد در میان شیعیان و مسلمانان سراسر شبه قاره هند گسترش یافت.

با شکوه ترین حسینیه در شبه قاره هند توسط نواب آصف الدوله در سال ۱۷۹۲م به قیمت ۵۰ لاکه (۵ میلیون) روپیه احداث گردید که به نام امام باره بزرگ آصف الدوله معروف است. در زمان حکومت نوابهای اوده شهر لکهنو مرکز تشیع در هند گردید و بناهای مذهبی فراوانی در این شهر احداث گردید. در عصر فرمانروایی آنها قوانین شیعی به عنوان قوانین رسمی محاکم شرع اعلام گردید. در سال ۱۲۷۳ق / ۱۸۵۶م حکومت شیعی اوده در هند توسط بریتانیا برکنار گردید، امّا فرهنگ شیعه در لکهنو به حیات و شکوفایی خود ادامه داد و امروزه در مدارس مذهبی این شهر طلاب علوم دینی به تحصیل می پردازند.

در دوران حکومت شیعیان در منطقه اوده، سفر به عراق و ایران برای زیارت بارگاه ائمّه اطهار علیه السلام برای عموم مردم بسیار دشوار بود و به همین سبب سلاطین شیعه اوده شبیه بارگاه های ائمّه اطهار علیه السلام در حجم و شکل واقعی و محلهایی به نام «کربلا» در این شهر بنا کردند. در این شهر، ۵۹ حسینیه تاریخی وجود دارد و شهر لکهنو به دلیل وجود این مراکز عزاداری و برگزار نمودن مراسم عزاداری باشکوه و عظمت در سراسر جهان شهرت یافته است.

علاّمه غفران مآب احیاگر تشیع در هند

علامه سید دلدار علی نقوی سبزواری از علمای صاحب نفوذ و احیاگر تشیع در شبه قاره هند در اواخر قرن هیجدهم میلادی بود. وی در سال ۱۱۶۶ق / ۱۷۵۲م در نصیرآباد در نزدیکی شهر رای بریلی در شمال هند متولد شد و تبار وی به سید نجم الدین نقوی سبزواری می رسد. اجداد علامه دلدار علی همانند بسیاری از خاندان سادات، بعد از حملات مغولان به خراسان، زادگاه خود خراسان را ترک کردند و در مناطق اطراف لکهنو سکونت گزیدند و در آنجا ماندگار شدند(۷).

علامه سید دلدار علی در اللّه آباد، سندیله از توابع لکهنو، رای بریلی، فیض آباد و لکهنو نزد استادانی علوم اسلامی را فرا گرفت. وی در سال ۱۱۹۳ق با پشتیبانی مالی میرزا حسن رضا خان سرفراز الدوله، وزیر اعظم نواب آصف الدوله در اوده، برای ادامه تحصیل به عتبات رفت و در کربلا و نجف نزد فقهای نامدار آن زمان تحصیلاتش را ادامه داد. وی در سال ۱۱۹۴ از عراق به مشهد مقدس بازگشت و از محضر علامه سید محمّد مهدی بن هدایه اللّه اصفهانی خراسانی بهره برد. علامه سید دلدار علی سرانجام به زادگاهش نصیرآباد بازگشت و در آنجا مسجد و حسینیه بنا نمود و به تدریس و ارشاد مردم پرداخت و در پی دعوت سرفرازالدوله به لکهنو رفت.

علامه دلدار علی از سوی سرفراز الدوله وزیر اعظم اوده به عنوان امام جمعه لکهنو منصوب شد و در روز ۲۷ رجب سال ۱۲۰۰ق اولین نماز جمعه به امامت علامه دلدار علی در شهر لکهنو برگزار گردید. اکنون نیز نماز جمعه در مسجد جامع این شهر که در نزدیکی امام باره آصفیه واقع شده است با شکوهی خاص برگزار می گردد.

علامه دلدار علی با استمرار برپایی نماز جمعه و جماعات و با وعظ و خطابه و تربیت طلاب و تألیف کتابهای گوناگون در علوم اسلامی، در گسترش تشیع در شبه قاره هند نقش حیاتی ایفا نمود. علامه دلدار علی فقیهی بسیار پرهیزکار بود و سراسر زندگی او در تدریس و تألیف سپری گشت. سلطان و امرای اوده و شیعیان شبه قاره هند فتاوای او را می پذیرفتند. وی اختلافات پیچیده ای را حل و فصل می نمود و اختلافات دیرپای میان شیعیان و اهل سنت با درایت وی پایان یافت. وی با تبلیغات خود موفق گردید خرافات راه یافته در میان شیعیان آن زمان را در شبه قاره هند ریشه کن نماید. وی چندین کتاب علمی و تحقیقی در رد مسلک اخباری گری، سلفی گری و صوفی گری تألیف نمود.

با کوششهای علامه دلدار علی نواب آصف الدوله حاکم اوده نهری در کربلا احداث و مقابر امامان را در عراق مرمت و بازسازی نمود. علاوه بر این نواب آصف الدوله نیم میلیون روپیه به حاجی محمّد تهرانی یکی از تجّار معروف ایرانی مقیم بنگال هند داد و وی برای تأمین آب شهر نجف، کانال آب از کوفه به نجف احداث نمود(۸).

نواب آصف الدوله به درخواست علامه دلدار علی ۸۰ هزار سکه طلا برای ساخت کانال از رود فرات تا کربلا هزینه نمود. این کانال به نام «نهر آصفی» معروف است.

علامه دلدار علی برای اولین بار هر روز از دهه اول محرم را به یکی از شهدای کربلا اختصاص داد. این سنت امروزه نیز در سراسر هند رعایت می شود. وی همچنین در مجالس عزاداری قبل از نوحه سرایی و سینه زنی، ایراد سخنرانی را رایج نمود و این بهترین وسیله ترویج آموزه های دینی در شبه قاره هند شد.

علامه دلدار علی دستور داد که بر منابر از روی کتابهای معتبر مقتل خوانده شود و سپس اصل متن عربی به اردو ترجمه گردد. این روش ذکر مصیبت در شبه قاره هند را «حدیث خوانی» می نامند(۹).

اولین مقتل در زبان اردو توسط علامه دلدار علی با عنوان ضیاء الابصار تألیف گردید. وی در این کتاب تمامی روایات معتبر درباره شهادت امام حسین علیه السلام و شهدای کربلا را گردآوری و آنها را به اردو ترجمه نموده است(۱۰). وی مقتل دیگری به زبان عربی با عنوان آثاره الاحزان علی القتیل العطشان تألیف کرد.

علامه دلدار علی آثار فراوانی به زبانهای عربی، فارسی و اردو در علوم مختلف اسلامی از خود به جای گذاشته است. این کتابها بیشتر در ردّ اخباریان، تشریح اصول مذهب و فقه شیعی، زندگانی ائمه اطهار علیهم السلام ، تبلیغ و ترویج مراسم عزاداری امام حسین علیه السلام در ماههای محرم و صفر، تعلیقات و شرح بر کتابهای معروف شیعی، ردّ بر صوفیان و تحفه اثنی عشریه شاه عبدالعزیز دهلوی می باشد.

خدمات فرزندان علامه غفران مآب به تشیع

فرزندان علامه غفران مآب به نامهای سیّد محمّد (۱۱۹۹.۱۲۸۴ق)، سیّد علی (م ۱۲۵۹ق)، سیّد حسن (۱۲۰۵.۱۲۶۰ق) و سیّد حسین (۱۲۱۱.۱۲۷۳ق) از فقهای محقّق بودند و خدمات ارزنده ای برای ترویج تشیع در شبه قاره هند انجام دادند.

سیّد محمّد فرزند ارشد علامه غفران مآب در قلمرو اوده به عنوان سلطان العلماء شهرت یافت. وی در ۱۹ سالگی به درجه اجتهاد رسید و مانند پدرش محقق بزرگواری بود و در سه زبان فارسی، اردو و عربی تألیفات متعددی در فقه، حدیث و کلام از خود به جای گذاشت. وی فقیهی مبارز بود و در مقابل اعمال بدعت آمیز سلطان نصیرالدین (۱۲۴۳.۱۲۵۳ق / ۱۸۲۷.۱۸۳۷م) ایستادگی نمود و سلطان را از انجام کارهایش بازداشت. سلطان نصیرالدین از سلطان العلماء خواست با صدور فتوا اعمال ضد دینی وی را تأیید نماید، ولی سلطان العلماء با خواسته وی مخالفت نمود و در پی آن سلطان فرمان به توپ بستن خانه سلطان العلماء را صادر کرد. تقاضای بزرگان اوده برای انصراف شاه از این عمل نتیجه نداد. فرمانده توپخانه سلطنت اوده پس از دریافت دستور به توپ بستن منزل سلطان العلماء، عرّاده های توپ را به سوی قصر سلطنتی و منزل سلطان العلماء هر دو نشانه گرفت. شاه فرمانده را احضار نمود و از وی خواست نشانه گرفتن قصر سلطنتی را توضیح دهد.

فرمانده توپخانه در جواب شاه گفت: برای من پذیرفته نیست که خانه شاه دین (سلطان العلماء علامه سیّد محمّد) خراب شود و خانه شاه دنیا باقی بماند؛ از این رو من آماده ام که دین و دنیای خود را خراب کنم!

شاه از پاسخ فرمانده توپخانه تحت تأثیر قرار گرفت و از تصمیم خود منصرف گردید(۱۱).

در سال ۱۲۵۸ق / ۱۸۴۲م امجد علی شاه، بعد از فوت پدرش محمّد علی شاه سلطان اوده گردید و اعلان نمود که حکومت اوده را تحویل سلطان العلماء علامه سیّد محمّد می دهد؛ زیرا حاکم واقعی امام مهدی(عج) می باشد و در عصر غیبت آن حضرت، سلطان العلماء به عنوان فقیه برجسته نائب امام زمان(عج) و ولیّ و حاکم می باشد. سلطان العلماء نیز در حکمی امجدعلی شاه را به عنوان نائب خود منصوب کرد و بدین سان حکومت وی مشروعیت یافت(۱۲).

در دوره زمامداری امجد علی شاه، سلطان محکمه قضایی با عنوان «مرافعه الشریعه» تأسیس نمود تا امور قضایی مطابق فقه و قوانین اسلامی حلّ و فصل گردد. سلطان العلماء، علمای برجسته شیعی و سنی را به عنوان قضات در سراسر قلمرو سلطنت منصوب نمود. وی همچنین زکاتِ اموال شاه را محاسبه، دریافت و در امور مختلف هزینه می کرد.

سلطان العلماء مرجع تقلید اکثریت مطلق شیعیان سراسر شبه قاره هند بود و شیعیان در این شبه قاره بزرگ مطابق فتوای وی عمل می کردند(۱۳).

با کوشش های سلطان العلماء و برادر وی سیّد العلماء علامه سیّد حسین، سلاطین اوده کمکهای مالی را برای حوزه های علمیه در نجف، کربلا و مشهد ارسال نمودند و کارهای عمرانی برای بازسازی و توسعه بارگاه ائمه اطهار علیه السلام در عراق انجام دادند. کارهای عمرانی که سلاطین اوده در دوران زعامت سلطان العلماء انجام دادند، بدین قرار می باشد:

۱) اهدای سی هزار روپیه برای طلاکاری درِ ورودی حرم مطهر حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام و تعمیر ایوان طلا در داخل این حرم.

۲) احداث گنبد و بارگاه بر روی قبور حضرت مسلم بن عقیل و هانی بن عروه در کوفه در سال ۱۲۶۳ق، که مبلغ پانزده هزار روپیه در این خصوص هزینه گردید.

۳) بازسازی کانال آب شهر نجف معروف به «شهر آصفی» با هزینه صد و پنجاه هزار روپیه. این کانال آب به اهتمام نواب آصف الدوله با هزینه نیم میلیون روپیه احداث شده بود.

۴) احداث کانال آب در کربلا که به کانال حسینی معروف شد، با هزینه صد و پنجاه هزار روپیه.

۵) احداث چهار دیواری برای حرم مطهر امام هادی و امام عسکری علیه السلام در شهر سامرا و طلاکاری گنبد امام حسن عسکری علیه السلام .

۶) ساخت گلدسته برای مسجد کوفه.

۷) احداث مسافرخانه ای به نام فردوس، برای زائران در شهر سامرا.

هزینه انجام کارهای عمرانی یاد شده در عراق به حکم سلطان العلماء توسط سلاطین اوده برای مؤلف جواهر الکلام، علامه محمّد حسن نجفی از مراجع بزرگ آن دوران و مقیم حوزه علمیه نجف ارسال گردید(۱۴).

از دیگر فرزندان علامه دلدار علی، سیّد علی، سیّد حسن، سیّد حسین و سیّد مهدی بودند که همه آنان از علما و فقهای برجسته عصر خود در شبه قاره هند به شمار می رفتند. سیّد علی بن دلدار علی اولین تفسیر شیعی از قرآن مجید را به زبان اردو با عنوان توضیح المجید در هشت مجلّد تألیف نمود. وی از واعظان برجسته بود و در سفر زیارت عتبات عالیات در روز ۱۸ رمضان ۱۲۵۹ق در شهر کربلا درگذشت. علامه سیّد کلب حسین فرزند وی می باشد.

سیّد حسن بن دلدار نیز از علمای فاضل بود و اولین کتاب علم کلام شیعی در زبان اردو را با عنوان باقیات الصالحات تألیف نمود. وی در روز ۱۱ شوال ۱۲۶۰ق در شهر لکهنو درگذشت. مولوی سیّد حسن مُسنّا از علمای معروف شیعه در هند از فرزندان وی می باشد(۱۵).

چهارمین فرزند علامه دلدار علی به نام سیّد مهدی در ۲۳ سالگی و در حیات پدرش در سال ۱۲۳۱ق درگذشت(۱۶).

سیّد حسین پنجمین و آخرین پسر علامه دلدار علی بود که مانند پدر و برادر بزرگ خود سلطان العلماء فقیهی برجسته به شمار می رفت و در شبه قاره هند به عنوان سیّد العلماء شهرت یافت. سیّد حسین در روز ۱۴ ربیع الثانی ۱۲۱۱ق در لکهنو متولد شد و در هفده سالگی به درجه اجتهاد رسید. وی بیست عنوان کتاب در فقه، ادعیه، کلام، فلسفه، اخلاق، تفسیر قرآن، مقتل امام حسین علیه السلام ، فلسفه غیبت امام زمان(عج) و ردّ مکتب شیخیه تألیف نمود. سیّد حسین مسئول گردآوری و تقسیم زکات در سراسر سلطنت اوده شد. وی شخصا زکاتِ اموال سلطان و امرای اوده را محاسبه و دریافت می نمود و مطابق قوانین شرعی آن را میان مستحقان آن تقسیم می کرد. وی به دیدار فقرا و بیماران می رفت و به آنها کمک مالی می کرد.

سیّد حسین انسانی بسیار زاهد بود و بیشتر روزها را روزه می گرفت و شبها به عبادت می پرداخت. وی در ۱۷ صفر ۱۲۷۳ق درگذشت و در حیاط حسینیه حضرت غفران مآب شهر لکهنو به خاک سپرده شد(۱۷).

مبارزه با استعمار انگلیس

در دوران حکومت واجد علی شاه (۱۲۶۴.۱۲۷۳ق / ۱۸۴۷.۱۸۵۶م) با کوشش های سلطان العلماء کمک مالی فراوانی به حرمین شریفین و مراقد ائمه اطهار علیه السلام در شهرهای مقدس نجف، کربلا و مشهد ارسال گردید. علاوه بر این به مراکز دینی مانند مساجد، حسینیه ها و حوزه های علمیه در قلمرو اوده هم کمکهای مالی زیادی عطا گردید. سلطان العلماء به عنوان حاکم شرع سلطنت اوده تمامی مسائل پیچیده سیاسی، اجتماعی و قضایی را با فتاوای خود حل می نمود. در یک مورد وی به سود یک تاجر و علیه امجد علی شاه حکم صادر کرد و مطابق آن مبلغ هفتصد هزار روپیه به تاجر توسط سلطان اوده پرداخت گردید(۱۸).

در سال ۱۲۷۳ق / ۱۸۵۶م آخرین سلطان اوده از سوی ارتش انگلیس برکنار گردید. ارتش انگلیس با اشغال نظامی شهر لکهنو واجد علی شاه را دستگیر و وی را با اعضای خانواده اش به شهر کلکته، مقر حکومتی کمپانی هند شرقی بریتانیا تبعید نمود. سلطان العلماء علیه اشغال نظامی لکهنو فتوا صادر نمود که مسلمانان باید از خود دفاع نمایند و «بر حکام عصر طبق حکم شرع، دفع شرّ کفّار از اهل ایمان و اسلام و اجرای حدود بر محاربین مشرک و قصاص خون مسلمانان واجب است»(۱۹).

این فتوای تاریخی سلطان العلماء آغازگر «اولین جنگ آزادی» در سال ۱۸۵۷م علیه ارتش اشغالگر انگلیس شد. در روز ۳۰ ژوئن ارتش مدرن و مجهز انگلستان در محل چنهت در نزدیکی شهر لکهنو به دست مردم این شهر تار و مار شد و روز بعد شهر لکهنو هم از اشغال نظامی انگلستان آزاد گردید و نزدیک به یک سال مردم لکهنو حملات مکرر ارتش انگلیس را دفع کردند. در این مقاومت تاریخی، علمای شیعه لکهنو مستقیما شرکت داشتند.

ارتش انگلستان با بهره گیری از سربازانی تازه نفس و تجهیزاتی پیشرفته در ماه ژوئن ۱۸۵۸م عملیات گسترده اشغال مجدد شهر لکهنو را آغاز کرد و در روز ۱۹ ژوئن ۱۸۵۸م شهر لکهنو دوباره توسط ارتش انگلیس اشغال گردید(۲۰). در پی آن تعدادی از مراکز دینی مانند مساجد، حسینیه ها، حوزه های علمیه و کتابخانه ها توسط اشغالگران ویران و حسینیه عظیم آصفیه لکهنو به محل استقرار سربازان انگلیس تبدیل شد.

ارتش اشغالگر انگلیس همچنین خانه های فرزندان و اعضای خانواده علامه دلدار علی را در لکهنو ویران کرده، با احداث خیابانی در آن محل، آن را به نام ملکه انگلستان ویکتوریا نامگذاری نمودند. پس از این واقعه، شماری از علمای برجسته از این خانواده به اجبار لکهنو را ترک کرده، به عراق عزیمت نمودند و در شهر مقدس کربلا ماندگار شدند. با این حال، سلطان العلماء در لکهنو ماند و کوشید از آثار دینی شیعیان حفاظت نماید. سلطان العلماء در ۲۲ ربیع الاول ۱۲۸۴ق / ۲۴ ژوئیه ۱۸۶۷م در لکهنو درگذشت و در جوار پدرش در حیاط حسینیه غفران مآب به خاک سپرده شد(۲۱).

خدمات مفتی محمّد عباس شوشتری

یکی دیگر از علمای بزرگ شیعه که در آن زمان خدماتی گسترده برای ترویج تشیع در شبه قاره انجام داد، مفتی میر محمّد عباس موسوی جزایری شوشتری (متولد ربیع الاول ۱۲۲۴ق) بود. وی از احفاد سیّد نعمت اللّه جزائری صاحب الانوار النعمانیه بود. وی انسانی نابغه و اعجوبه بود و در ۱۲ سالگی مثنوی به زبان اردو به نام بنیاد اعتقاد درباره اعتقادات شیعه و در ۱۴ سالگی مثنوی به زبان فارسی به عنوان مَنّ و سَلْوی سرود. وی کتابهای فراوانی را تألیف نمود که ۱۵۰ اثر وی به چاپ رسیده و تعدادی از آنها هنوز چاپ نشده است و به عنوان نسخه های خطی موجود می باشد.

وی از شاگردان برجسته سلطان العلماء سیّد محمّد و سیّد العلماء سیّد حسین بود. وی در سال ۱۲۶۱ق از سوی امجد علی شاه در دیوان به قضاوت و افتا پرداخت و ملقب به تاج العلماء شد سلطان العلماء وی را به سمت مفتی لکهنو منصوب نمود(۲۲).

بعد از اشغال نظامی لکهنو به دست ارتش انگلیس در سال ۱۸۵۷م، مفتی محمّد عباس مجبور شد شهر لکهنو را ترک نماید و در شهرهای مختلف هند مانند کلکته، کانپور، بنارس و پتنا سکونت نمود و به نوشتن و تحقیق ادامه داد. وی در هیئت و نجوم، فلسفه، تاریخ، فقه، حساب، منطق، تفسیر و کلام کتاب نگارش نموده است. وی کتابی را برای قضات اوده تألیف نمود که آنان مطابق این کتاب راهنما رأی خود را صادر می کردند. وی زندگی بسیار زاهدانه ای داشت و کارهای روزمره را خود شخصا انجام می داد. حتی در دوران برعهده داشتن منصب قاضی القضات اوده اگر برای وی غذا می آوردند به آن آب می افزود تا غذا مزه خود را از دست بدهد و سپس غذا را تناول می کرد(۲۳).

خدمات خانواده کنتوری

تعداد زیادی از سادات مقیم خراسان، به ویژه از نیشابور و سبزوار در زمان حمله هولاکو به خراسان (۶۵۴.۶۶۳ق / ۱۲۵۶.۱۲۶۵م) آن دیار را ترک گفته، به هند مهاجرت نمودند. در دوران حکومت محمّد بن تغلق (۷۲۵.۷۵۲ق / ۱۳۲۵.۱۳۵۱م) سیّد شرف الدین ابوطالب موسی معروف به سیّد اشرف ابوطالب همراه برادرش سیّد محمّد به سوی دهلی حرکت کردند و از سوی سلطان محل کنتور واقع در بهرایچ شرق لکهنو عنوان «مدد معاش» به وی عطا گردید و آنها این منطقه را که جولانگاه راهزنان شده بود پاکسازی کردند.

مفتی سیّد محمّد قلی موسوی نیشابوری کنتوری (متولد ۵ ذوالقعده ۱۱۸۸ق) از احفاد سیّد اشرف ابوطالب، از شاگردان برجسته علامه سیّد دلدار سبزواری غفران مآب و متکلم معروف شیعی هندی است(۲۴). وی در سال ۱۲۵۳ق به عنوان صدر الصدور سلطنت اوده منصوب گردید. وی درباره فقه مذاهب چهارگانه و منابع حدیثی اهل سنت مطالعات دقیقی انجام داد.

در آن دوران که کمپانی هند شرقی بریتانیا برای سیطره کامل بر شبه قاره هند با به کارگیری سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» در سراسر هند تلاش می کرد، علمای سلفی در هند همانند شاه عبدالعزیز دهلوی و سیّد احمد بریلوی و پیروان وی به جای مقابله با سلطه بریتانیا بر هند، با حمایت غیر مستقیم کمپانی هند شرقی تبلیغات گسترده ای را علیه شیعیان و مراسم عزاداری آنان آغاز کردند. بر این اساس، روحانی معروف سلفی مسلک هندی شاه عبدالعزیز دهلوی که از ۲۵ سالگی نابینا شده، مبتلا به مرض جذام بود و در اثر همین بیماری هم از دنیا رفت در سال ۱۲۰۴ق / ۱۷۸۹م کتابی توهین آمیز علیه شیعیان با عنوان تحفه اثنا عشریه را در دوازده باب تألیف نمود که در آن افتراها و تهمت های ناروا علیه شیعیان تکرار شده است(۲۵).

علمای شیعه در هند در ردّ هر باب از این کتاب دهها کتاب در حقانیت مذهب تشیع تألیف نمودند که معروف ترین آنها کتاب عبقات الانوار فی امامه الأئمه الأطهار، تألیف علامه میر حامد حسین موسوی نیشابوری می باشد.

مفتی محمّد قلی موسوی در ردّ تبلیغات علیه شیعیان و دفاع از مراسم عزاداری کتابی با عنوان فتوحات حیدریه تألیف نمود و در آن کتاب افعال صوفیان همانند موسیقی، رقص و قبرپرستی رهبران تصوف را شدیدا محکوم کرد.

مفتی محمّد قلی موسوی سه پسر داشت که آنها از علمای معروف هند بودند. پسر ارشد وی میر سراج حسین موسوی (متولد ۱۲۳۸ق / ۱۸۲۲م) چند کتاب در موضوع فلسفه و جبر از انگلیسی ترجمه نمود. دومین فرزند وی میر اعجاز حسین (متولد ۲۱ رجب ۱۲۴۰ق) فهرست جامع کتب شیعه را تألیف نمود که در سال ۱۹۱۲م توسط جامعه آسیایی بنگال واقع در شهر کلکته به چاپ رسید. سومین فرزند وی میر حامد حسین موسوی، صاحب کتاب عبقات الانوار که شهرت فراوانی در جهان اسلام پیدا نمود، مایه افتخار خانواده کنتوری است(۲۶).

خدمات صاحب عبقات الانوار

میر حامد حسین موسوی در ۵ محرم ۱۲۴۶ق / ۲۷ ژوئن ۱۸۳۰م در شهر میرت متولد شد. وی از شاگردان برجسته مفتی محمّد عباس شوشتری بود. وی بر چاپ آثار پدرش مانند فتوحات حیدریه و تشیید المطاعن نظارت داشت. در سال ۱۲۷۱ق / ۱۸۵۴م وی از شهر آگره و قبر قاضی نوراللّه شوشتری دیدن نمود و از مشاهده وضعیت خراب قبر قاضی نوراللّه متأثر شد و با کوششهای وی این قبر کاملاً بازسازی گردید. پیشتر میر منصور موسوی، حاکم شهر آگره در سال ۱۱۸۸ق / ۱۷۷۴م چهار دیوار و حصار پیرامون قبر قاضی نوراللّه احداث نموده و اطراف قبر یک باغ به وجود آمده بود. علامه ناصر حسین فرزند صاحب عبقات الانوار بارگاه قاضی در آگره را به یکی از مهم ترین مراکز زیارتی شیعیان تبدیل نمود. صاحب عبقات الانوار و علامه ناصر حسین در محوطه بارگاه قاضی نوراللّه شوشتری به خاک سپرده شده اند(۲۷).

در سال ۱۲۸۲ق / ۱۸۶۵م میر حامد حسین همراه برادر بزرگش علامه اعجاز حسین به عربستان و عراق مسافرت نمودند و کتب خطی فراوانی را همراه خود به لکهنو آوردند و کتابخانه پدرش را تجهیز و بازسازی نمودند. هم زمان وی نگارش اثر معروف خود با عنوان عبقات الانوار فی امامه الأئمه الأطهار را آغاز نمود و آن را در هفت جلد تألیف نمود. این اثر جاودانه وی به عنوان بهترین کتاب در اثبات حقانیت امامت ائمه اطهار علیه السلام شناخته شده، امروز نیز به عنوان کتاب مرجع مورد استفاده قرار می گیرد.

فرزند ارشد میر حامد حسین به نام میرناصر حسین معروف به ناصر المله (متولد ۱۹ جمادی الآخره ۱۲۸۴ق / ۱۸ اکتبر ۱۸۶۷م) محقق بزرگ و روحانی مبارزی بود که خدمات فراوانی برای ترویج تشیع در شبه قاره هند انجام داد. وی هشت جلد دیگر از عبقات الانوار را تألیف و به نام پدرش منتشر نمود. فتاوی وی در نُه جلد و خطبه های نماز جمعه وی در چهل جلد گردآوری شده است.

وی بنیانگذار «دانشکده شیعه» و «شیعه یتیم خانه» در شهر لکهنو می باشد. وی برای تأمین امنیت مراسم عزاداری در برابر حملات وهابیون اقدامات لازم را انجام داد. وی در یکم رجب ۱۳۶۱ق / ۱۵ ژوئیه ۱۹۴۲م درگذشت و مطابق وصیت خود در جوار بارگاه قاضی نوراللّه شوشتری و در نزدیکی قبر پدرش صاحب عبقات الانوار به خاک سپرده شد(۲۸).

فرزندان ناصر المله به نام های مولانا سیّد محمّد ناصر (م ۱۹ محرم ۱۳۶۸ / ۱۱ می ۱۹۶۶م) و مولانا محمّد سعید (م ۱۲ جمادی الآخره ۱۳۸۷ق / ۱۷ سپتامبر ۱۹۶۷م) هم از علمای بزرگ شیعه در شبه قاره هند محسوب می شدند(۲۹).

صاحب عبقات الانوار و فرزندش ناصر المله در توسعه کتابخانه مرجعی که مفتی محمّد قلی در شهر لکهنو تأسیس کرده بود، کوشش زیادی نمودند. کتابخانه مزبور معروف به کتابخانه ناصریه و دارای بیش از سی هزار نسخه کتاب می باشد که حدود ۵ هزار نسخه آن را کتابهای خطی تشکیل می دهند و بیشتر نسخ خطّی این کتابخانه از نسخه های ارزشمند و کمیاب می باشند(۳۰).

یکی دیگر از اعضای خانواده کنتوری مولانا غلام حسین داماد مفتی محمّد قلی از علمای برجسته شیعه در هند می باشد. علاوه بر فقیه و متکلّم بودن، در علوم طب، شیمی و فنون حرفه ای مهارت خاصی داشت و چندین اختراع را به ثبت رساند(۳۱). وی شدیدا مخالف افکار دهری گری سر سید احمدخان بنیانگذار دانشگاه مسلمانان در شهر علی گره بود. وی مقالات بسیاری را در رد افکار دهری گری، تبلیغات دینی میسیونرهای مسیحی و مبلغان هندوئیسم وابسته به جنبش آریا سماج (Arya Samaj)نوشت که در مجلات مختلف به چاپ رسید. مجموعه مقالات وی در سه جلد با عنوان انتصار اسلام چاپ گردیده است.

مولانا کنتوری کتاب برهان قاطع را ویرایش کرد و در لکهنو به چاپ رساند. همچنین کتاب قانون ابن سینا در طب و سه کتاب دیگر طب اسلامی را به اردو ترجمه نمود. علاوه بر این، دو کتاب در علم شیمی را به زبان اردو تألیف نمود(۳۲). وی واعظ و منبری برجسته ای بود و در نقل روایات درباره واقعه کربلا از منابع معتبر استفاده می نمود. وی طرفدار تقریب بین مذاهب اسلامی بود و در دومین جلسه علمای اهل سنت از سراسر هند که در آوریل ۱۸۹۴م در شهر کانپور هند برگزار شد شرکت نمود و درباره اهمیت تقریب بین مذاهب اسلامی سخنرانی تاریخی ایراد کرد و از سوی علمای اهل سنت مأموریت یافت برای تحول در تدریس ادبیات عربی در حوزه های دینی مسلمانان هند اقدامات لازم را انجام دهد(۳۳).

فرزند مولانا غلام حسین کنتوری به نام مولانا تصدوق حسین، در تألیف کتاب معروف عبقات الانوار با مؤلف آن علامه میرحامد حسین موسوی که دایی وی بود، همکاری نزدیک داشت و در سفر حج و عراق همراه دایی خود بود. بعد از رحلت صاحب عبقات الانوار وی لکهنو را ترک گفت و در شهر حیدرآباد دکن اقامت اختیار نمود و در ربیع الاول ۱۳۱۴ق / آگوست ۱۸۹۶م عهده دار مدیریت کتابخانه بزرگ آصفیه در این شهر شد. وی این کتابخانه را توسعه داد و با کوشش های وی این کتابخانه به یکی از بزرگ ترین گنجینه های کتاب های خطی نفیس مبدّل گردید.

وی کتاب ابصار العین فی انصار الحسین، نوشته شیخ محمّد طاهر سماوی را به اردو ترجمه نمود و آن را نورالعین نامید و شرح باب حادی عشر و جامع الاحکام را هم به اردو ترجمه نمود(۳۴).

پی نوشت:

۱. Rizvi، Saiyid Athar Abbas: A Socio .Intellectual History of Isna Ashari Shi’is in India، New Delhi، ۱۹۸۶، vol. II. p. 49.

۲ کمال الدین حیدر حسینی، سوانحات سلاطین اوده، لکهنو، ۱۸۹۶م، ص ۱۸۷.۲۰۲، ۲۳۳.۲۳۵٫

۳. Rizvi، S.A.A. Shah Wali.Allah and His Times. Canberra، ۱۹۸۰، pp. 154.59.

۴. Isna Ashari Shi’is in India، vol II، p. 64.

۵. Ibid، vol II، p. 73.

۶. Ibid، vol II، p. 309.10.

۷. Isna Ashari Shi’is in India، vol II، p. 128.29.

۸. Isna Ashari Shi’is in India، vol II، p. 76.

۹ محمّد باقر شمس، هندوستان مین شیعیت کی تاریخ، ص ۷۶٫

۱۰ ساحر لکهنوی، خانواده اجتهاد کی مرثیه گو، ص ۶۶٫

۱۱ هندوستان مین شیعیت کی تاریخ، ص ۵۲٫

۱۲ همان، ص ۳۳٫

۱۳. Isna Ashari Shi’is in India، vol II، p. 139.140.

۱۴ سوانحات سلاطین اوده، ص ۱۱۲.۱۱۴٫

۱۵ نوگاوی، سیّد محمّد حسین، تذکره بی بها، دهلی، ۱۹۳۴م، ص ۱۲۲.۱۲۳٫

۱۶ مرتضی حسین، مطلع انوار، کراچی، ۱۹۸۱م، ص ۶۴۸.۶۴۹٫

۱۷. Isna Ashari Shi’is in India، vol II، p. 144.

۱۸ هندوستان مین شیعیت کی تاریخ، ص ۳۵٫

۱۹ همان، ص ۶۳٫

۲۰. Ahluwalia M.M: Indian History and Culture، New Delhi، ۱۹۹۳، p. 303.

۲۱ تذکره بی بها، ص ۲۴۹.۲۵۱٫

۲۲. Isna Ashari Shi’is in India، vol II، p. 156.57.

۲۳ تذکره بی بها، ص ۲۲۶.۲۳۱٫

۲۴. Isna Ashari Shi’is in India، vol II، p. 164.

۲۵. Ibid، vol II، p. 66.68.

۲۶ مطلع انوار، ص ۱۵۶.۱۶۳٫

۲۷ سیّد سبط الحسن، تذکره ماجد، لکهنو، ۱۹۷۹م، ص ۱۱۷.۱۲۰٫

۲۸ تذکره بی بها، ص ۴۳۷.۴۴۲؛ مطلع انوار، ص ۶۵۸.۶۶۸٫

۲۹. Isna Ashari Shi’is in India، vol II، p. 173.

۳۰ دکتر مهدی خواجه پیری، «کتابخانه های لکهنو»، مشکوه، ش ۱۸.۱۹، بهار و تابستان ۱۳۶۷، ص ۱۹۰٫

۳۱. Isna Ashari Shi’is in India، vol II، p. 174.

۳۲ مطلع انوار، ص ۳۸۶.۳۸۹٫

۳۳. Isna Ashari Shi’is in India، vol II، p. 174.

۳۴ تذکره بی بها، ص ۱۰۶٫

منبع : فصلنامه مشکوه، شماره ۸۷ ، ضابط، حیدر رضا

هجرت علویان و سادات از عوامل گسترش مذهب شیعه در ایران

اشاره:

همانگونه که اسلام و هر دینی دیگری با هجرت پیروان آها گسترش پیدا نموده، مذهب شیعه نیز از کانون اصلی خود عربستان و عراق به سایر نقاط دنیا به وسیله هجرت پیروان این مذهب گسترش پیدا کرده است. البته مبلغین و پیام رسانان یک دین و مذهب نیز در گسترش آن نقش به سزایی دارد. یکی از عوامل گسترش مذهب شیعه در ایران هجرت سادات و علویان به این سرزمین بوده که حتی برخی از آنان به عنوان مبلغ در گسترش این مذهب بسیار اثر گذار بوده است. این نوشته به این امر به صورت مختصر ااشاره نموده است.

هجرت علویان و سادات، تأثیر به سزایی بر گسترش تشیع در ایران داشته است.[۱] این مهاجرت‌ها، بیش‌تر از قرن دوّم به بعد بوده و بعد از آن‌که یحیی بن زید بن علی  (علیه‌السلام) به ایران آمد، راه مهاجرت گشوده شد؛ زیرا  یکی از اهداف سادات هاشمی جذب نیرو برای قیام بود، که البتّه در این کار موفقیت زیادی هم کسب نمودند؛ به عنوان نمونه، هواداران یحیی بن عبدالله از نوادگان امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) در دیلم، باعث پی‌ ریزی اولین قیام شیعی در آن منطقه گردید و قیام  به اندازه‌ ای بود که هارون، پنجاه هزار نفر را جهت دستگیری او اعزام کرد.[۲]

پس از ماجرای یحیی بن زید، و یحیی بن عبدالله و ورود امام رضا (علیه‌السلام) به خراسان، گروهی از سادات و شیعیان به ایران آمدند. علویان از موفقیت به وجود آمده در حکومت مأمون استفاده کرده و به صورت گروهی به طرف ایران حرکت کردند، آنها به شوق امام رضا (علیه‌السلام) از مدینه به طرف مرو عازم شدند، در بین راه نیز عده‎ی زیادی از علاقمندان به امام رضا به آنها ملحق گردیدند.

اینها وقتی به دروازه‎ شیراز نزدیک شدند، به یک قافله چند هزار نفری ‌رسیدند که مأمون به خاطر ترس از فروریزی حکومتش، به حاکم فارس دستور داد، تا از ورود آنها جلوگیری کند. کاروان مذکور که به رهبری احمد بن موسی (علیه‌السلام) (شاه‌چراغ) و محمد بن موسی (علیه‌السلام) – که هر دو در شیراز مدفون‎اند ـ به ملاقات امام هشتم می‌آمدند، بعد از درگیری با لشکر حکومت فارسی، به یاران خود دستور داد تا لباس مبدل بپوشند و به اطراف پراکنده گردند تا از گزند حکومت مأمون در امان باشند، به همین جهت گفته می‌شود، اکثر امامزادگان متفرق در شهرهای مختلف ایران جزو همان قافله هستند.[۳]

البتّه حضور علی بن محمد باقر (علیه‌السلام) ـ که اکنون در مشهد اردهال کاشان مدفون است ـ قبل از امام رضا (علیه‌السلام) به ایران جهت ارشاد و هدایت مردم در منطقه‎ی فین و کاشان را نباید نادیده گرفت،… که این خود دلیل بر این است که مردم این منطقه نیز، عاشق خاندان رسالت بودند؛ به گونه‌ای که در کتابهای تاریخ آمده است که شش هزار نفر از مردم کاشان و حومه به استقبال این امامزاده‎ی بزرگوار رفتند، و بعد از استقرار ایشان، مردم قم و کاشان و روستاهای اطراف در نماز جمعه ایشان شرکت می‌کردند. این موقعیت ممتاز علی بن محمد باعث گردید تا حکومت وقت، دستور قتل ایشان را صادر کند،[۴] امروزه مراسم قالیشویان در جمعه‎ی دوّم مهرماه هر سال، به یاد ایام شهادت آن بزرگوار، با شور و حال معنوی خاصی با حضور شیعیان و شیفتگان اهل‌بیت (علیه‌السلام) برگزار می‌گردد.

پی نوشت:

[۱] . رسول، جعفریان، تاریخ تشیع از آغاز تا قرن هفتم، ص ۱۵۹.

[۲] . ابوفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ص ۳۱۱، ؟؟؟؟ شریف، ۱۳۷۲.

[۳] . سلطان الواعظین شیرازی، شبهای پیشاور، ج اوّل، ص ۱۳، نشر یقیح، چ جدید، ۱۳۷۳.

[۴] . آیت الله مدنی کاشانی، شرح زندگانی و شهادت علی بن باقر ـ علیه السّلام ـ ، نشر مرسل، چ ششم، سال ۱۳۷۸.

تبویب بندی روایات خمس و مصارف پیرامون آن

چکیده

شیعه و سنی در چند بخش از مسئله خمس با هم اختلافاتی دارند که از آن جمله معناى غنیمت، تعداد سهم‏ هاى خمس و توزیع آن در میان مستحقانش است. برای درک بهتر مفهوم آیه خمس، باید فعل و قول رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت بعد از نزول آیه بررسی شود. خمس به عنوان یکی از تکالیف شرعی مسلمانان است که وجوب آن را خداوند متعال در قرآن کریم بیان نموده است. تنها آیه ای که در مورد خمس به صراحت در قرآن کریم وجود دارد آیه ۴۱ سوره انفال است .

مقدمه

اهل سنت با توجه به اینکه شأن نزول این آیه مربوط به غنیمت های جنگی است، خمس را در غنایم می دانند ولی شیعه با توجه به خود آیه و روایات معصومین (علیهم السلام) خمس را در هر چیزی که انسان بدست می آورد، می داند. در زمان غیبت بعضی از فقها بر مباح بودن خمس بر شیعیان تاکید دارند ولی اکثر فقها آن را واجب می داند.

در این مقاله سعی شده که ابتدا خود آیه خمس بررسی شود و بعضی از روایاتی که در این زمینه صادر شده، را به صورت باب باب تنظیم کنیم.

مسئله خمس در آیه ۴۱ سوره انفال به طور صریح اشاره شده و قبول آن شرط ایمان به خداوند و رسول شناخته شده است. متعلق خمس در آیه، با توجه به شأن نزول آیه مربوط به غنائم جنگی است ولی شأن نزول سبب تخصیص آیه نمی گردد و با توجه به لغت و روایات شامل هر آنچه انسان بدست می آورد، می شود.

با توجه به آیه، خمس اختصاص به الله و رسول و ذی القربی و یتیم و مسکین و ابن سبیل است و مراد در آیه از ذی القربی فقط اهل بیت (علیهم السلام) و مراد از یتیم و مسکین و ابن سبیل با توجه به روایات فقط سادات از جانب پدر می باشد. کلمه الله در آیه برای تبرک نیامده بلکه سهم مجزایی است که در اختیار پیامبر و امامان (علیهم السلام) قرار می گیرد تا در راه خدا مصرف می شود. بعد از پیامبر دو سهم الله و رسول به امام می رسد که نصف خمس است و نصف خمس دیگر، به سادات می رسد.

شیعه و سنی در چند بخش از مسئله خمس با هم اختلافاتی داردند که از آن جمله معناى غنیمت، تعداد سهم‏ هاى خمس و توزیع آن در میان مستحقانش است. برای درک بهتر مفهوم آیه خمس، باید فعل و قول رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بعد از نزول آیه بررسی شود تا معلوم شود که متعلق خمس چه بوده و به چه کسانی تعلق می گرفته است.

همچنین بعد از ایشان باید به فعل و قول اهل بیت (علیهم السلام) توجه شود تا به صورت کامل، مباحث خمس فهمیده شود. با توجه به اینکه بیشتر روایات پیامبر (صلی الله علیه و آله) بعد از ایشان توسط خلفاء از بین رفت، حدیثی مفصلی از زبان خود ایشان از طریق راویانی غیر از اهل بیت (علیهم السلام) موجود نیست ولی با این حال نامه های ایشان که در آن به دریافت خمس امر کرده، موجود است و از آنها می توان فهمید که خمس مخصوص غنائم جنگی نبوده است.

در زمان خلفاء، خمس به صاحبان آن پرداخت نمی شد تا اینکه حکومت به دست حضرت علی علیه السلام رسید که ایشان به روش پیامبر عمل می نمودند و خمس دوباره به صاحبان آن برگشت ولی با شهادت حضرت، دیگر مسئله خمس به خاطر شرایط سخت به آن صورت مطرح نشد. از زمان صادقین به بعد با توجه به سقوط بنی امیه و ازدیاد شیعه، مباحث خمس به صورت کامل بیان شد.

از زبان اهل بیت (علیهم السلام) روایاتی صحیحی بیان شده که ظاهراً بر مباح بودن خمس برای شیعیان در زمان خودشان تا زمان ظهور دلالت دارد ولی این روایات با روایاتی مطلقی که خمسی را واجب می دانند متعارض هستند و همچنین این روایات با حکمت تاسیس خمس منافات دارند. با این همه بعضی از فقها به حلیت خمس برای شیعیان حکم داده اند ولی اکثر ایشان به وجوب خمس حکم داده اند.

دادن خمس به نفع خود مسلمانان می باشد و برای آنها برکاتی همچون پاکی نسل و مال و زیاد شدن روزی دارد نه اینکه اهل بیت (علیهم السلام) به آنچه در دست مردم است، محتاج باشند که چنین اعتقادی سبب کافر شدن ایشان است.

بررسی آیه

برای فهم دقیق هر متن عربی، باید متن از نظر تجزیه و ترکیب و لغات به طور کامل بررسی شود بنابراین ابتدا تجزیه و ترکیب آیه بیان شده و بعد لغت های آن مورد بررسی قرار گرفته است.

«وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى‏ عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ»[۱]

«بدانید که غنیمتى را که بدست مى ‏آورید، خمس آن براى خدا و رسول و خویشاوندان و یتیمان و مستمندان و مسافران تهیدست است، در صورتى که بخدا و آنچه بر بنده خود در روز فرقان، روزى که دو گروه بیکدیگر برخوردند، نازل کردیم، ایمان داشته باشید و خداوند بر هر چیزى قادر است.»

اعراب:

«وَ اعْلَمُوا» فعل أمر مبنی بر حذف نون، و واو فاعل فعل، و جمله عطف. «إِنّ» حرف مشبه بالفعل. «ما» اسم موصول در محل اسم ما (برخی آن را اسم شرط جازم دانسته اند). «غَنِمْتُمْ» فعل ماضی، و تاء فاعل و جمله صله موصول و عائد آن محذوف است (یعنی ما غنمتموه). «مِنْ شَیْ‏ءٍ» متعلق به محذوف و حال از عائد.

«فَأَنَّ» فاء رابط به خاطر وجود شبه شرط در موصول. «إِنّ» حرف مشبه بالفعل. «للَّهُ» متعلق به محذوف و خبر‌ أنّ و أنّ و اسم و خبر آن در محل رفع و خبر مبتدای محذوف و «خُمُسَهُ» اسم إنّ و تقدیرش «فحکمه أن للّه خمسه» است. و این جمله اسمیه در محل رفع خبر أَنَّما غَنِمْتُمْ‏… و أنّ و ما بعدش سدّ مسد دو مفعول اعلموا است. «وَ لِلرَّسُولِ» عطف بر لله. «وَ لِذِی» اسم مجرور و یاء علامت جرش است. «الْقُرْبى‏» مضاف إلیه و مجرور و علامت جرش کسره  مقدر است.

«وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ» اسم های معطوف هستند. «إِنْ» حرف شرط جازم. «کُنْتُمْ» فعل ماضی ناقص و «تم» اسم کان و جمله  ابتدائیه است که محلی از اعراب ندارد. «آمَنْتُمْ» فعل ماضی و «تم» فاعل و جمله در محل نصب و خبر فعل کان ناقصه.«بِاللَّهِ» متعلق به آمنتم، و جواب شرط محذوف است. «وَ ما» عطف بر اللّه.

«أَنْزَلْنا» فعل ماضی و «نا» فاعل و جمله صله محلی از اعراب ندارد. «عَلى‏ عَبْدِنا» متعلق به فعل. «یَوْمَ» ظرف زمان متعلق به الفعل. «الْفُرْقانِ» مضاف إلیه. «یَوْمَ» بدل. و جمله «الْتَقَى الْجَمْعانِ» فعلیه، که در محل جر است. «وَ اللَّهُ» مبتدا. «عَلى‏ کُلِّ» متعلق به خبر و جمله مستأنفه و «شَیْ‏ءٍ» مضاف إلیه.«قَدِیرٌ» خبر است.[۲]

بررسی برخی از لغت های آیه

غنمتم

کلمه» غنم» و «غنیمت» به معناى رسیدن به درآمد از راه تجارت و یا صنعت و یا جنگ است، و لیکن در این آیه بملاحظه مورد نزولش تنها با غنیمت جنگى منطبق است. راغب مى‏ گوید: «غنم». به دو فتحه. معنایش معروف است، خداى تعالى فرموده: «وَ مِنَ الْبَقَرِ وَ الْغَنَمِ حَرَّمْنا عَلَیْهِمْ شُحُومَهُما؛ و از گاو و گوسفند پیه آن دو را بر ایشان حرام کردیم».

و «غنم». به ضمه حرف اول و سکون حرف دوم. به معناى رسیدن و دست یافتن به فائده است، و لیکن در هر درآمدى که از راه جنگ و از ناحیه دشمنان و غیر ایشان به دست آید استعمال شده، و به این معنا است آیه‏ «وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ» و آیه‏ «فَکُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلالًا طَیِّباً». و کلمه «مغنم» به معناى هر چیزى است که به غنیمت درآید و جمع آن «مغانم» مى‏ باشد، مانند:« فَعِنْدَ اللَّهِ مَغانِمُ کَثِیرَهٌ».[۳]

ذو القربى

«قربی» اسم مصدر و به معنای نزدیکی است. «ذا» مفهوم دارندگی است و ال نشان عهد ذهنی است.[۴] کلمه «ذو القربى» به معناى نزدیکان و خویشاوندان است و در این آیه منظور از آن، نزدیکان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است.[۵]

یتیم و مسکین و ابن سبیل

و کلمه «یتیم» به معناى کسی که قبل از بلوغ پدرش را از دست داده باشد، و یتیم در حیوانات، حیوانی است که مادر خود را از دست داده باشد.[۶] مسکین کسی است که چیزی ندارد و وضعش از یتیم بدتر است.[۷] ابن سبیل مسافری که دور از منزلش است.[۸]

مراد از «ذو القربی» در روایات

به ظاهر مراد از خویشان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرزندان و عموزاده ها و فرزندان هاشم نیز می شوند البته بعضی همین قول را نیز بیان کرده اند[۹] ولی با توجه به روایات، منظور اهل بیت (علیهم السلام) می باشد و نه غیر از آنها. اگر مراد تمام خویشان بود دیگر نیازی به بیان ذی القربی نبود و سه سهم آخر شامل آنان می گردید. چون که بعضی از این روایات را برای نمونه بیان می کنیم.

«... عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (عَلَیْهِ السَّلَامُ)، فِی قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى: وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏، قَالَ: «أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْأَئِمَّهُ (عَلَیْهِمُ السَّلَامُ)».[۱۰]

«... عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ (عَلَیْهِ السَّلَامُ)، فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏، قَالَ: «هُمْ قَرَابَهُ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، وَ الْخُمُسُ لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لَنَا».[۱۱]

مراد از یتیم و مسکین و ابن سبیل در روایات

شاید بتوان گفت لام در تمام این سه مورد لام عهد باشد که عوض از محذوف آمده است یعنی یتامی و مساکین و ابن سبیل پیامبر باشد و اگر هم لام در این موارد عهد نباشد با توجه به روایت های موجود مراد همان افراد منسوب به پیامبرصلی الله علیه وآله می باشد و همه یتامی و مساکین و ابن سبیل را شامل نمی شود و برای نمونه به چند روایت اشاره می کنیم.

«... عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُکَیْرٍ، عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ، عَنْ أَحَدِهِمَا (عَلَیْهِمَا السَّلَامُ)، فِی قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى: وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ‏. قَالَ: «خُمُسُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لِلْإِمَامِ، وَ خُمُسُ الرَّسُولِ لِلْإِمَامِ، وَ خُمُسُ ذِی الْقُرْبَى لِقَرَابَهِ الرَّسُولِ وَ الْإِمَامِ، وَ الْیَتَامَى یَتَامَى آلِ الرَّسُولِ، وَ الْمَسَاکِینِ مِنْهُمْ، وَ أَبْنَاءِ السَّبِیلِ مِنْهُمْ، فَلَا یُخْرَجُ مِنْهُمْ إِلَى غَیْرِهِمْ».[۱۲]

«مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ، عَنْ أَحَدِهِمَا (عَلَیْهِمَا السَّلَامُ)، قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ: وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏. قَالَ: «هُمْ أَهْلُ قَرَابَهِ رَسُولِ اللَّهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)». فَسَأَلْتُهُ: مِنْهُمُ الْیَتَامَى وَ الْمَسَاکِینُ وَ ابْنُ السَّبِیلِ؟ قَالَ: «نَعَمْ».[۱۳]

علت اختصاص خمس به یتیمان و مساکین و ابن سبیل اهل بیت (علیهم السلام)

با توجه به روایات معصوم (علیهم السلام) خداوند متعال زکات که از پلیدی و چرک اموال مردم است را بر مردم واجب کرده تا اموال آنها را پاک کند و کمکی به مساکین و یتیمان مسلمانان باشد و آن را برای فرزندان رسول خدا صل الله علیه و آله حرام نمود و در عوض سهمی از خمس را برای آنان مقرر نمود چون که خمس کرامت است و کرامت بر اهل بیت پیغمبر (علیهم السلام) حلال است.

برای نمونه به دو روایت اشاره می کنیم:

«… عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (عَلَیْهِ السَّلَامُ)، قَالَ: سَمِعْتُهُ یَقُولُ کَلَاماً کَثِیراً، ثُمَّ قَالَ: «وَ أَعْطِهِمْ مِنْ ذَلِکَ کُلِّهِ سَهْمَ ذِی الْقُرْبَى الَّذِینَ قَالَ اللَّهُ: إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى‏ عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ‏ وَ نَحْنُ وَ اللَّهِ عُنِیَ بِذِی الْقُرْبَى، وَ الَّذِینَ قَرَنَهُمُ اللَّهُ بِنَفْسِهِ وَ بِنَبِیِّهِ، فَقَالَ: فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ‏ مِنَّا خَاصَّهً، وَ لَمْ یَجْعَلْ لَنَا فِی سَهْمِ الصَّدَقَهِ نَصِیباً، أَکْرَمَ اللَّهُ نَبِیَّهُ وَ أَکْرَمَنَا أَنْ یُطْعِمَنَا أَوْسَاخَ أَیْدِی النَّاسِ»[۱۴].

«... خَطَبَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (عَلَیْهِ السَّلَامُ) فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَیْهِ، وَ ذَکَرَ الْخُطْبَهَ إِلَى أَنْ قَالَ (عَلَیْهِ السَّلَامُ): «وَ أُعْطِیتُ مِنْ ذَلِکَ سَهْمَ ذَوِی الْقُرْبَى الَّذِی قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى‏ عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ‏ فَنَحْنُ وَ اللَّهِ عَنَى بِذِی الْقُرْبَى الَّذِی قَرَنَنَا اللَّهُ بِنَفْسِهِ وَ بِرَسُولِهِ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ)، فَقَالَ تَعَالَى: فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ‏ فَفِینَا خَاصَّهً کَیْ لا یَکُونَ دُولَهً بَیْنَ الْأَغْنِیاءِ مِنْکُمْ وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ‏ فِی ظُلْمِ آلِ مُحَمَّدٍ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ‏[۱۵] لِمَنْ ظَلَمَهُمْ رَحْمَهً مِنْهُ لَنَا، وَ غِنًى أَغْنَانَا اللَّهُ بِهِ، وَ وَصَّى بِهِ نَبِیَّهُ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) وَ لَمْ یَجْعَلْ لَنَا فِی سَهْمِ الصَّدَقَهِ نَصِیباً، أَکْرَمَ اللَّهُ رَسُولَهُ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) وَ أَکْرَمَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ أَنْ یُطْعِمَنَا مِنْ أَوْسَاخِ النَّاسِ،…».[۱۶]

لام در لله و للرسول و لذی القربی

لام اختصاص است و اختلاف شد بین فقهاء که نحوه اختصاص چه نحوه است، بعضى گفتند لام ملکیت که ارباب خمس آن به نحو مشاع مالک هستند، بعضى گفتند نظیر منذور التصدق، ملک مالک است و لکن تصرفش حرام است تا اداء خمس نکرده، بعضى گفتند مجرد حق است که ارباب خمس حقى دارند که به این مال تعلق گرفته همچنین تصرفات مفلس و حق وجه اخیر است.

از این شش سهم، سه سهم اوّلى را تعبیر به لام فرمود «للَّه و للرسول و لذى القربى» و در این سه سهم اخیر فرمود «و الیتامى و المساکین و ابن السبیل» بدون ذکر لام و جهتش اینست که آن سه سهم شخصى است و این سه سهم کلى است یعنى روى عنوان یتیم و مسکین و ابن سبیل است به هر مصداقى از این عنوان داده شود کافیست بلکه لازم نیست مراعات هر سه عنوان بلکه این سه سهم که عبارت از نصف خمس است به هر یک از این سه عنوان داده شود کافى است.[۱۷]

مراد از «ما انزلنا»

«ما أَنْزَلْنا عَلى‏ عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ»به ظاهر مراد از «ما أَنْزَلْنا» قرآن است، به قرینه اختصاص انزال به رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، و اگر منظور ملائکه نازله در جنگ بدر بود شایسته بود که به جاى‏ «ما أَنْزَلْنا» بفرماید «من انزلنا» و یا تعبیر دیگرى که این معنا را برساند، و همچنین به جاى‏ «عَلى‏ عَبْدِنا» بفرماید: «علیکم» زیرا همانطور که ملائکه در آن روز براى یارى رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرستاده شده بودند، هم چنان که آیه‏ «فَاسْتَجابَ لَکُمْ أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِکَهِ مُرْدِفِینَ»[۱۸] و آیه‏» إِذْ یُوحِی رَبُّکَ إِلَى الْمَلائِکَهِ أَنِّی مَعَکُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِینَ آمَنُوا»[۱۹] بر آن دلالت دارند، و نظیر آن دو در معنا، آیه‏«إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِینَ أَ لَنْ یَکْفِیَکُمْ أَنْ یُمِدَّکُمْ رَبُّکُمْ بِثَلاثَهِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَهِ مُنْزَلِینَ، بَلى‏ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ بِخَمْسَهِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَهِ مُسَوِّمِینَ»[۲۰] مى‏ باشد.

مراد از یوم الفرقان

مراد از«یَوْمَ الْفُرْقانِ» روز بدر است که مؤیّد آن: «یَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ» است، زیرا روز بدر، روزی است که دو گروه حق و باطل به هم برخورد کردند و خداوند حق را از باطل جدا کرد. و جمله ‏»وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ» به منزله تعلیل است براى جمله‏«یَوْمَ الْفُرْقانِ» نظر به دلالتى که دارد بر اینکه خداوند حق را از باطل جدا کرد.[۲۱]

معنای آیه با توجه به روایت و تفسیر

بنابراین، معناى آیه. و خدا داناتر است. این مى‏ شود: بدانید که آنچه شما غنیمت مى‏ برید هرچه باشد یک پنجم آن از آن خدا و رسول و خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و ابن السبیل است و آن را به اهلش برگردانید اگر به خدا و به آنچه که بر بنده ‏اش محمد (صلی الله علیه و آله) در جنگ بدر نازل کرده ایمان دارید و در روز بدر این معنا را نازل کرده بود که انفال و غنیمت‏هاى جنگى از آن خدا و رسول او است، و احدى را در آن سهمى نیست، و اینک همان خدایى که امروز تصرف در چهار سهم آن را بر شما حلال و مباح گردانیده دستورتان مى‏ دهد که یک سهم آن را به اهلش برگردانید.[۲۲]

سادات

سیادت از «سود» گرفته شده که در لغت به معنای رئیس و آقا و فاضل می باشد[۲۳] و در اصطلاح به کسانی که به جانب هاشم بن عبد مناف جد دوم پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می رسند گفته می شود البته در عرف کسانی سید می دانند که به خود حضرت رسیده باشند. این عنوان، عنوانی اعتباری است نه تکوینی یعنی سبب نمی شود که شخص به خاطر این عنوان از انجام اعمال معاف باشد و حتماً وارد بهشت شود بلکه شخص باید به خاطر این انتساب به حضرت در اعمالش بیشتر دقت کند. در این رابطه نیز روایاتی داریم.[۲۴]

حسن بن موسی روایت می کند که در خراسان در حضور امام هشتم بودم و برادر ایشان زید بن موسی که در مجلس حضور داشت گروهی را گرد خود جمع آوری کرده و به آنان فخر می فروخت که ما چه هستیم و چه هستیم! این سخنان به گوش امام رضا (علیه السلام) که مشغول سخن گفتن با گروهی دیگر بود رسید و به دنبال آن رو به سمت برادرش کرده و فرمود:

آیا این روایت که آتش دوزخ بر فرزندان فاطمه (س) به پاسداشت پاک دامنی ایشان حرام است، تو را به خود مغرور کرده؟! سوگند به خدا که حیطۀ این روایت تنها امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) و دیگر فرزندان بلا واسطۀ ایشان را در بر می گیرد. آیا عادلانه است که (پدرمان) موسی بن جعفر (علیه السلام) فرمانبردار پروردگار بوده، روزها را به روزه و شب ها را به عبادت بگذراند و تو مرتکب گناه و نافرمانی شوی، آن گاه هر دوی شما در روز قیامت یکسان باشید؟! در این صورت تو نزد خدا از او گرامی تری! زیرا با وجود گناه به همان درجه ای رسیده ای که او با اطاعت بدان دست یافته است.

سیادت از جانب مادر

همچنین افرادی که از طریق مادر به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)  می رسند نیز ذریه ایشان محسوب می شوند دلیل این سخن قرآن و روایات است که در باب اثبات فرزند بودن امام حسن و حسین (علیهما السلام) برای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است.  روایت ذیل در همین رابطه بیان شده است.

حضرت امام موسى بن جعفر (علیه السلام) فرمود: روزى به مجلس هارون الرشید رفتم. هارون از من سؤالهایى کرد. یکى از آن سؤالها این بود که شما چطور خودتان را فرزند پیامبر (صلی الله علیه و آله) و از نسل او مى‏دانید در صورتى که پیامبر فرزند پسر نداشت و نسل انسان با فرزند پسر مى‏ماند نه دختر؟ در جواب او گفتم: خداوند در قرآن مى ‏گوید: «ما به ابراهیم، اسحاق و یعقوب را بخشیدیم و همه را هدایت کردیم و نوح را از پیش هدایت کرده بودیم و از نژاد او داود، سلیمان، ایوب، یوسف، موسى و هارون را. ما نیکوکاران را چنین پاداش مى‏ دهیم و نیز زکریا، یحیى، عیسى و الیاس را که همگى از صالحان هستند»[۲۵]

به هارون گفتم: اى هارون پدر عیسى کیست؟ گفت: عیسى پدر ندارد. گفتم: پس چطور از نسل حضرت ابراهیم به حساب آمده است؟ پس بدان خداوند عیسى را از طریق مادر به نسل حضرت ابراهیم ملحق ساخته است. ما هم از طریق مادرمان از نسل و ذریّه پیامبر اسلام محسوب مى‏ شویم.

ولی در پرداخت خمس بین عنوان فرزند رسول خدا بودن و عنوان سید بودن فرق است به این صورت که به سید از طریق مادری خمس داده نمی شود به خاطر روایتی که از امام موسی کاظم (علیه السلام)رسیده است.[۲۶]

البته باید توجه داشت که احترام به تمام ذریه رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در احادیث توصیه شده است‏.[۲۷]

«…عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا ع قَالَ: النَّظَرُ إِلَى ذُرِّیَّتِنَا عِبَادَهٌ قُلْتُ النَّظَرُ إِلَى الْأَئِمَّهِ مِنْکُمْ أَوِ النَّظَرُ إِلَى ذُرِّیَّهِ النَّبِیِّ ص فَقَالَ بَلِ النَّظَرُ إِلَى جَمِیعِ‏ ذُرِّیَّهِ النَّبِیِ‏ ص عِبَادَهٌ مَا لَمْ یُفَارِقُوا مِنْهَاجَهُ وَ لَمْ یَتَلَوَّثُوا بِالْمَعَاصِی».[۲۸]

بررسی سهم ها

در این آیه فقط به شش سهم اشاره شده است که با توجه به سیاق آیه، خمس اختصاص به این گروه ها دارد و سایر مردم در آن بهره ای ندارند.

سهم خدا

سهمى براى خدا به عنوان «للَّه» سهمی جدا است که در اختیار پیامبر و امام قرار می گیرد تا در راه خداوند مصرف کنند. اهل سنت معتقد هستند که سهمی برای الله معنی ندارد و گفتن نام الله برای این است که تقسیم خمس را با نام خداوند آغاز کرند و این بمنظور تیمن و تبرک است و الا همه چیز بخداوند تعلق دارد. مقصود این است که عمل به منظور تقرب بخداوند انجام گیرد.[۲۹]

سهم رسول و ذی القربی و سادات

خداوند رسول و ذی القربی در ردیف خود قرار داده است تا بیان کند هر آنچه برای خود پسندیده است را برای آنها نیز پسندیده است و این اثری است که تا قیامت برای آنها در کتاب خداوند ذکر شده است. سهم الله و رسول از باب وراثت به امام می رسد تا در مجموع نصف خمس به ایشان تعلق گیرد این سهم همیشگی است و کاری به غنی یا فقیر بودن امام ندارد چون خدا و رسول از همه غنی تر هستند.

سهم سادات را در سه عنوان یتیم و مسکین و ابن سبیل آورده شده است که تا زمانی که این وصف را دارند به آنان نصف خمس پرداخت می شود و هنگام زائل شدن وصف، خمس به آنها داده نمی شود. در عیون اخبار الرضاعلیه السلام در باب احتجاج امام بر مامون در باب عترت بر عامه مردم همین بحث آمده است. [۳۰]

اختلافات شیعه و سنی

شیعه و سنی در مورد خمس در چند بخش با هم اختلافاتی داردند که از آن جمله معناى غنیمت، تعداد سهم‏ هاى خمس و توزیع آن در میان مستحقانش است.

۱. در معنای غنیمت: به نظر اهل سنت، غنیمت عبارت از چیزى است که مسلمانان با جنگ آن را از کفار گرفته ‏باشند. برحسب نظریه آنان، مسئله خمس، عبارت از قضیه ‏اى است که از لحاظ عملى در این روزگار، واقعیت خارجى ندارد همانند مسئله بردگان اعم از زن و مرد؛ چراکه در این دوره، هیچ دولت اسلامى وجود ندارد که با کفار و مشرکان جهاد کند. شیعه مى‏ گوید: غنیمت گسترده ‏تر از چیزى است که مسلمانان آن‏را با جنگ از کفار مى‏ گیرند.[۳۱]

۲. تعداد سهم ‏هاى خمس: به نظر مشهور اهل سنت خمس در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به پنج سهم تقسیم می شود این در زمان خود حضرت است ولی با فوت ایشان در تعداد سهم ها اختلاف شده است. شیعه معتقد است خمس به شش سهم تقسیم مى‏ شود.[۳۲]

توزیع خمس در میان مستحقانش: نظرات اهل سنت در زمان خود حضرت و بعد ایشان با هم فرق می کند. مشهور اهل سنت در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) گویند: سهم اوّل از آن پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله)، سهم دوم براى خویشاوندان او از بنى هاشم و بنى مطلب و نه از بنى عبد شمس (اموى‏ ها) و بنى نوفل، سهم سوم از آن یتیمان، سهم چهارم از آن مسکینان و سهم پنجم از آن کسى‏ که در راه درمانده است.

بعد از فوت حضرت اختلاف است مثلا شافعى مى‏ گوید: «خمس به پنج سهم تقسیم مى‏ شود: سهمى براى پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) که در راه مصالح مسلمانان خرج مى‏ شود، سهمى براى خویشاوندان پیامبر، خواه ثروتمند باشند و خواه تهى‏دست و باقى آن، از آن یتیمان، مسکینان و درماندگان در سفر است.»

و ابوحنیفه مى‏ گوید: «سهم پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) پس از وفات او از بین رفته، زیرا او مرده است و همچنین سهم خویشاوندان او از بین رفته است و خمس به تهى‏دستان خویشاوند پیامبر به عنوان فقرا تعلق مى ‏گیرد همچون سایر فقیران و تهى‏دستان میان یتیمان، مسکینان و درماندگان در سفر تقسیم مى‏ شود. »

و مالک مى‏ گوید: «مسئله خمس به نظر امام و حاکم واگذار مى‏ شود».

شیعه معتقد است: «آنچه براى خداست براى پیامبر اوست و آنچه براى پیامبر مى‏ باشد براى خویشاوندانش هم خواهد بود. ولىّ و سرپرست خویشاوندان پس از پیامبر امام معصوم است که جانشین پیامبر مى ‏باشد. اگر امام معصوم باشد، خمس به او داده مى‏ شود و اگر نباشد، باید در راه مصالح دینى مصرف شود و مهم‏ترین این مصالح، دعوت به اسلام و فعالیت براى انتشار و تقویت آن است و سهمى براى یتیمان آل محمّد (صلی الله علیه و آله)، سهمى براى مسکینان و سهمى براى در راه‏ ماندگان از آنان و در این قسمت هیچ‏کس با آنها شرکت ندارد؛ زیرا خداوند صدقه را بر آل محمّد (صلی الله علیه و آله) حرام کرده و به جاى آن خمس را قرار داده است.[۳۳]

متعلق خمس و شروط خمس

متعلق و وجوب خمس، بر خود عین است و وجوب آن شبیه وجوب نماز و حج نیست که در گرو بلوغ و قدرت باشد و مربوط به مکلفان باشد بلکه اگر ولیّ‌ کودک نیز با مال او تجارت کند و سودی بدست آورد باید خمس آن را بپردازد و اگر هم ولیّ نپردازد باید خود طفل بعد از بلوغ بپردازد وگرنه مالش، مال مخلوط به حرام می شود که شیطان با آن شریک شده است. پس شروط مربوط به عین است نه مالک و هریک از متعلقات خمس دارای شروط خاصی است.[۳۴]

مطابق مذهب شیعه به هفت چیز تعلق می گیرد:

۱. معادن ذخائر زیرزمین از فلزات و جواهرات و نفت و نمک و امثال آنها

۲. کنز و آن دفینه‏ هائی که زیر زمین مخفى است و نصابش ۲۰ دینار است که ۱۵ مثقال صیرفى طلاى سکه‏ دار باشد یعنى قیمت مطابق این مقدار باشد که کمتر از آن خمس ندارد مگر از جهت ارباح مکاسب که بیاید

۳. غوص چیزهایى که از ته دریا استخراج می کنند مثل لؤلؤ و مرجان و نحو اینها و نصابش یک دینار است، ۱۸ نخود طلاى مسکوک

۴. زمینى که اهل ذمّه یهود، نصارى، مجوس، از مسلمین خریدارى کنند

۵. مال حلال مختلط بحرام که مقدار حرامش و صاحبانش معلوم نباشد

۶. غنائم دار الحرب مشروط بشرائط مقرره در کتب فقهیه کتاب جهاد

۷. ارباح مکاسب از تجارات و صناعات و زراعات و اجارات و غیر اینها از کلیه استفادات بعد از وضع مئونه سالیانه خود و عیالات و مصارف مشروعه مثل زیارات و ضیافات و توسلات و امثال اینها و این چهار چیز حدّ نصاب ندارد.[۳۵]

با توجه به مبنای اهل سنت متعلق خمس فقط غنیمت جنگی است که در عصر حاضر چنین چیزی محقق نیست.

فلسفه خمس

۱. اثبات ایمان: با توجه به خود آیه شریفه «إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى‏ عَبْدِنا» یکی از فلسفه های خمس، اثبات ایمان مومنان بوده است و معلوم شود مومنان چه میزان مطیع فرمان های الهی می باشند.

۲. زمینه ساز عدالت اجتماعی: ‏یکی از کارهای اسلام ایجاد عدالت اجتماعی در بین جامعه است و باید فاصله بین غنی و فقیر را کم کند و این از طریق دادن خمس به سادات و زکات به دیگران انجام می شود.

۳. تقویت حکومت اسلامی: هنگامی که خمس به سادات داده شود و سادات از فقر نجات پیدا کنند، سبب می شود که حکومت تقویت شود به این گونه که سهم حکومت اسلامی از بخشی از جامعه برای ثبات مالی آنها کم می شود و حکومت می تواند منابع مالی خود را به بخش های دیگر اختصاص دهد.

بررسی تاریخی گرفتن خمس

خمس در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

هنگامی که جنگ بدر به پایان رسید و نوبت به تقسیم به غنائم رسید، مسلمانان در آن نزاع پیدا کردند و آیات سوره انفال نازل شد و در آیه ۴۱ آن بر مسلمانان خمس واجب گردید و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نیز خمس غنائم را گرفتند.

اما در مورد اینکه خمس در زمان ایشان از غیر غنائم نیز دریافت می گردید یا نه، بحث است. علت اینکه روایاتی که به طور صریح بر گرفتن خمس از ارباح مکاسب و معدن و غیره از زبان ایشان وجود ندارد، منع حدیث از ایشان در زمان خلفاء و بنی امیه و همچنین آتش زدن احادیثی که از ایشان در دست مسلمانان بود. لیکن با این حال، نامه هایی از ایشان به افراد و قبایل مختلف موجود است که در بعضی از آنها می توان فهمید که ایشان توصیه به اعطاء خمس و گرفتن خمس در غیر غنیمت جنگی نیز دستور می دادند و برای نمونه به دو نامه اشاره می شود.

نامه به قبیله «عبد قیس»

به عنوان مثال در کتاب «صحیح بخاری» حضرت به قبیله «عبد قیس» چهار مورد را به آنها امر می کنند:

«قالوا الله وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ قال شَهَادَهُ أَنْ لَا إِلَهَ إلا الله وَأَنَّ مُحَمَّدًا رسول اللَّهِ وَإِقَامُ الصَّلَاهِ وَإِیتَاءُ الزَّکاهِ وَصَوْمُ رَمَضَانَ وَتُعْطُوا الْخُمُسَ من الْمَغْنَمِ»[۳۶]

نامه به جناده ازدی

همچنین پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله) نامه ای به جناده ازدی قوم و پیروان او نوشت: «ما اقامــوا الصلوه و اتوالــزکوه و اطاعوا الله و رسوله و اعطوا من المغانم خمس الله».[۳۷]

اولاً در این نامه ها ماده «غنم» به کار رفته که در لغت معنای گسترده ای دارد و ثانیاً این نامه به قبایل متعدد فرستاده شده است که بعضی از آنها قادر به حمله به قبیله دیگر نبودند و ثالثاً دستور لشکرکشی فقط با دستور پیامبر بوده است.

همچنین شیخ مفید در ارشاد بیان می کند که پیامبر حضرت علی برای گرفتن خمس معادن به یمن فرستاد است.[۳۸]

خمس در زمان خلفاء

خمس در زمان خلفاء نیز گرفته می شد ولی بعد از گذشت مدتی، خمس از صاحبان اصلی خود یعنی اهل بیت (علیهم السلام) و سادات داده نشد تا به زعم خودشان، آن ها را از داشتن منابع مالی برای ایجاد حکومت منع کنند. با توجه با روایات اول کسی که در زمان خلفاء مانع رسیدن خمس شد ابوبکر بود ولی بعضی روایات منع را در زمان عمر بیان می کند.[۳۹]

خمس در زمان حضرت علی علیه السلام

حضرت علی علیه السلام همان طور که پیامبر دستور داده بودند، عمل می کردند و خود ایشان فرمودند: «در خمس‏ پیامبر صلى اللَّه علیه و آله آنچنان که خدا نازل کرده و واجب نموده عمل نمایم»[۴۰]. از ایشان نیز روایاتی در باب خمس بیان شده است.

خمس در زمان امام حسن علیه السلام تا امام باقر علیه السلام

از بعد شهادت امام علی (علیه السلام) وضع شیعه تا سقوط بنی امیه بسیار خطیر شد و همچنین تعداد شیعیان نیز خیلی کم بود که همین امر منجر به صلح امام حسن (علیه السلام) و حادثه کربلا و اسارت امام سجاد (علیه السلام) گردید. به خاطر همین فشارها در آن زمان مسئله خمس به صورت زمان امام علی (علیه السلام) مطرح نمی شود و اخباری نیز در این زمینه موجود نیست.

خمس از زمان امام باقر علیه السلام تا غیبت

بعد از سقوط بنی امیه و باز شدن فضای جامعه و زیاد شدن پیروان حضرات معصومین مسئله خمس به طور گسترده مطرح گردید و امامان (علیهم السلام) دستور به دادن خمس می دادند و وکلایی نیز برای تحویل خمس در شهرهای مختلف معین می نمودند. روایاتی که در باب خمس نیز وجود دارد اکثراً از این امامان می باشد.

خمس در زمان غیبت

در زمان غیبت بعضی از فقها با توجه به روایات صحیح در زمینه حلیت خمس برای شیعیان، خمس را در زمان غیبت واجب نمی دانند. ولی اکثر فقها  قائل به وجوب خمس در زمان غیبت می باشند.

روایات مربوط به حلیت خمس برای شیعیان

در کتاب جامع احادیث شیعه حدود بیست و چهار حدیث و دیگر کتب شیعه در باب مباح بودن خمس برای دوستان و شیعیان اهل بیت (علیهم السلام) بیان شده است تا اولاد و اموال ایشان پاک بمانند. بعضی از فقها نیز با توجه به روایات صحیح در این زمینه خمس را در زمان غیبت واجب نمی دانند. ولی اکثر فقها  قائل به وجوب خمس در زمان غیبت می باشند [۴۱] و [۴۲].

توجیه اخبار تحلیل

با توجه به روایات مطلقی که در باب وجوب خمس و روایاتی که در عدم عفو  از اهل بیت (علیهم السلام) رسیده است بعضی از علماء توجیهاتی را درباره اخبار حلیت خمس بیان نمودند.

۱. منظور حلیت مالی است که با معامله با غیر خمس دهندگان به شیعه می رسد.

۲. منظور حلیت خمس در زمان خاصی است یا به خاطر تقیه یا عدم امکان برای گذارندن وکلایی برای گرفتن خمس.

۳. منظور انفال مختصه به امام است.[۴۳]

محتاج خمس، امام یا دهنده خمس

خداوند متعال خمس را بر مسلمانان واجب نمود و به پیامبر و امامان (علیهم السلام) دستور داد تا آن را از مسلمانان بگیرند تا خودشان و مال ایشان تذکیه گردد. انسان با دادن خمس به برکات دنیوی و اخروی می رسد و از عذاب الهی دور می ماند. اگر شخص خمس مال خود را ندهد، شیطان در مال او شریک می شود و مال او بی برکت شده و با خوردن این مال در حقیقت در شکم خود آتش وارد نموده و مشمول عذاب الهی می شود.[۴۴]

بنابراین محتاج دادن خمس، خود او است برای ثواب و دوری از عذاب الهی و اگر شخصی گمان کند که امام محتاج آن چیزی است که در دست او است کافر شده است.

«… قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) مَنْ زَعَمَ أَنَّ الْإِمَامَ یَحْتَاجُ إِلَى مَا فِی أَیْدِی النَّاسِ فَهُوَ کَافِرٌ إِنَّمَا النَّاسُ یَحْتَاجُونَ أَنْ یَقْبَلَ مِنْهُمُ الْإِمَامُ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّیهِمْ بِها[۴۵]»[۴۶]

آثار و برکات خمس

با توجه به آیات و روایاتی که از اهل بیت (علیهم السلام) به ما رسیده است، آثاری دنیوی و اخروی را برای پرداخت خمس بر شمرده اند که بعضی از آنها به شرح زیر است.

۱. نسل پاک: فرزندان ثمره وجود هر انسانی هستند که می توانند برای او باقیات صالحات باشند و هنگامی که خمس می پردازد به تعبیر روایت نسل او پاک می شود و از زنازادگی رهایی می یابد.[۴۷] و [۴۸]

۲. تذکیه اموال: خداوند متعال خمس را قرار داد تا مال او را تذکیه کند و از مخلوط شدن مال او به حرام جلوگیری کند چون با ندادن خمس مال انسان با سهم امام و سهم سادات مخلوط می گردد که واجب است از مال شخص خارج شود. آیه ۱۰۳ سوره توبه[۴۹] به همین امر اشاره دارد.

۳. کلید روزی: إِخْرَاجَهُ‏ مِفْتَاحُ‏ رِزْقِکُمْ‏[۵۰]

۴. تطهیر گناهان: پرداخت خمس گناهان انسان را پاک می کند «وَ تَمْحِیصُ ذُنُوبِکُمْ»[۵۱]

۵. ذخیره آخرت: دادن خمس سبب ذخیره آن برای قیامتی است که در آن روز انسان فقیر است. «مَا تَمْهَدُونَ لِأَنْفُسِکُمْ لِیَوْمِ فَاقَتِکُمْ»[۵۲]

۶. سهیم شدن در ترویج و تقویت دین: اهل بیت (علیهم السلام) برای انجام امور مأمور به ظاهر هستند و یکی از ابزار تقویت دین، منابع مالی می باشد و سهم امام یکی از راه های کسب منابع مالی است. «إِنَّ الْخُمُسَ عَوْنُنَا عَلَى دِینِنَا»[۵۳]

۷. ضمانت بهشت: یکی از دوستان امام باقر علیه السلام نزد ایشان آمد و خمس مال خود را پرداخت، امام فرمود: بر من و پدرم لازم است که بهشت را براى شما ضمانت کنیم. «ضمنت لک علىّ و على ابى الجنّه»[۵۴]

۸. کمک به یاران: امام با اموالی که از طریق خمس به ایشان رسیده است به دوستان خود کمک مالی می کند. «إِنَّ الْخُمُسَ عَوْنُنَا عَلَى مَوَالِینَا»[۵۵]

۹. نشانه وفا به عهد: هر انسانی باید هم زبانی و هم عملی، به عهد خود با خداوند وفا کند و یکی از راه های عملی آن دادن خمس است. « الْمُسْلِمُ مَنْ یَفِی لِلَّهِ بِمَا عَهِدَ إِلَیْهِ وَ لَیْسَ الْمُسْلِمُ مَنْ أَجَابَ بِاللِّسَانِ وَ خَالَفَ بِالْقَلْبِ»[۵۶]

۱۰. حفظ آبرو در برابر مخالفان اهل بیت (علیهم السلام): اهل بیت (علیهم السلام) نیازمند هیچ چیزی ازمال انسان ها نمی باشند ولی در ظاهر دادن خمس به فرموده خودشان سبب آبروی ایشان در برابر دشمنان می شود. « مَا نَبْذُلُهُ وَ نَشْتَرِی مِنْ أَعْرَاضِنَا مِمَّنْ نَخَافُ سَطْوَتَهُ»[۵۷]

۱۱. فقر زدائى از خاندان رسالت: هنگامی که سهم سادات داده شود، فقر از آنها دور می شود و به غنا می رسند و در جامعه، وضع سادات نیز مانند دیگر مردمان می شود. «فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ‏ فَفِینَا خَاصَّهً کَیْ لا یَکُونَ دُولَهً بَیْنَ الْأَغْنِیاءِ مِنْکُمْ»[۵۸]

۱۲. شمول دعاى امام: یکی از مهمترین راه های سعادت انسان بر خورداری از دعای امام است که اگر انسان خمس ندهد شامل دعای حضرت نمی شود. «لَا تَحْرِمُوا أَنْفُسَکُمْ دُعَاءَنَا مَا قَدَرْتُمْ عَلَیْهِ»[۵۹]

فرق بین فیء و غنیمت

غنیمت اموالی است که  در جنگ با کفار بدست می آید ولی کلمه «فى‏ء» – در اصل به معناى رجوع است[۶۰]– در آیه شریفه‏ «ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ» عبارت است از آن اموالى که بدون جنگ و خونریزى از دشمن گرفته شده باشد.[۶۱] و [۶۲]

مصارف فیء با توجه به آیه هفت سوره حشر[۶۳] با مصارف غنیمتی که در آیه خمس آمده به ظاهر یکی می باشد و روایاتی نیز همین مطلب را تایید می کنند و نظر اکثر علماء شیعه همین است ولی بعضی از علماء مصارف مساکین و ابن سبیل را اعم از سادات و غیر سادات می دانند و در این مورد نیز روایاتی نیز است.[۶۴] و [۶۵]

آیه های تأویل شده به خمس

بعضی از آیات قرآن با توجه به روایات اهل بیت (علیهم السلام) مانند آیه ۹۲ سوره آل عمران، آیه ۶ سوره لیل و آیه ۱سوره مطففین به خمس تأویل داده شده اند.

علی بن إبراهیم: أی لن تنالوا الثواب حتّى تردوا إلى آل محمد (صلی الله علیه و آله) حقهم من الخمس و الأنفال و الفی‏ء.[۶۶]

«… عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُکَیْرٍ، یَرْفَعُهُ إِلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (عَلَیْهِ السَّلَامُ)، فِی قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ‏ یَعْنِی النَّاقِصِینَ لِخُمُسِکَ یَا مُحَمَّدُ الَّذِینَ إِذَا اکْتالُوا عَلَى النَّاسِ یَسْتَوْفُونَ‏، أَیْ إِذَا صَارُوا إِلَى حُقُوقِهِمْ مِنَ الْغَنَائِمِ یَسْتَوْفُونَ‏ وَ إِذا کالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ‏،أَیْ إِذَا سَأَلُوهُمْ خُمُسَ آلِ مُحَمَّدٍ (صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) نَقَصُوهُمْ».[۶۷]

«... عَنْ أَبِی بَصِیرٍ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (عَلَیْهِ السَّلَامُ)، أَنَّهُ قَالَ: «فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‏ الْخُمُسَ، وَ اتَّقى‏، وَلَایَهَ الطَّوَاغِیتِ‏ وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى‏ بِالْوَلَایَهِ فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرى‏ فَلَا یُرِیدُ شَیْئاً مِنَ الْخَیْرِ إِلَّا یُسِّرَ لَهُ‏ وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ‏ بِالْخُمُسِ‏ وَ اسْتَغْنى‏ بِرَأْیِهِ عَنْ أَوْلِیَاءِ اللَّهِ‏ وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنى‏ بِالْوَلَایَهِ فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرى‏ فَلَا یُرِیدُ شَیْئاً مِنَ الشَّرِّ إِلَّا تَیَسَّرَ لَهُ».[۶۸]

نتیجه گیری

خمس یکی از ارکان اسلام است که برای اثبات ایمان به خداوند و ایجاد عدالت اجتماعی وضع شده است. خمس با توجه آیه اختصاص به شش گروه دارد که نصف آن به امام علیه السلام می رسد که امام با توجه به تدبیر خود آن را در راه خداوند مصرف می کند و نصف آن به سادات فقیر داده می شود تا آنان نیز مانند دیگران غنی شوند. خمس با توجه به معنای ماده «غنم» و روایات به هر آنچه انسان به دست می آورد، تعلق می گیرد.

در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، مسلمانان سفارش به پرداخت خمس می شدند و از آنان خمس دریافت می شد. در زمان خلفاء تا امام علی (علیه السلام) از دادن خمس به صاحبان آن امتناع شد و از شهادت امام علی علیه السلام تا زمان امام سجاد علیه السلام، اخباری که بر پرداخت خمس، وجود ندارد که شاید به خاطر وضع سخت شیعیان باشد. از زمان صادقین (علیهم السلام) به بعد، اهل بیت(علیهم السلام) به تبیین مصادیق و چگونگی محاسبه خمس مشغول بودند و شیعیان را ملزم به پرداخت آن به خود یا وکلای خود می نمودند.

در زمان غیبت با توجه به روایاتی صحیحی که بر مباح بودن خمس دلالت دارد بعضی فقها آن را برای شیعیان مباح نمودند ولی اکثر فقها به خاطر اطلاق روایات خمس آن را واجب دانسته اند.

منابع

  1. قرآن کریم
  2. بحرانى، هاشم بن سلیمان، البرهان فی تفسیر القرآن، چاپ: ۱، قم، موسسه البعثه، قسم الدراسات الإسلامیه،۱۴۱۵ ق.
  3. تراث الشیخ الاعظم، چاپ: اول، قم، لجنه التحقیق، ۱۴۱۵ ق
  4. جوادی آملی، عبدالله، تسنیم.تفسیر قرآن کریم، چاپ: اول، قم، اسراء، ۱۳۹۳ ش
  5. دعاس، احمد عببد، اعراب القرآن الکریم (دعاس) ، چاپ: ۱، سوریه – دمشق، دار الفارابی للمعارف، ۱۴۲۵ ق.
  6. راغب اصفهانی، حسین، مفردات الفاظ القرآن الکریم، چاپ: دوم، قم، طلیعه النور، ۱۴۲۷ ق
  7. زمخشری، ابو القاسم جار الله محمود بن عمر بن محمد، الکشاف، چاپ: اول، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق
  8. صدوق، ابی جعفر محمد بن علی، عیون اخبار االرضا علیه السلام، علی اکبر غفاری، چاپ: اول، تهران، نشر صدوق، ۱۳۷۳ ش
  9. طباطبایى، محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، چاپ: ۵، قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، دفتر انتشارات اسلامى، ۱۳۷۴ ش.
  10. طبرسی، فضل بن الحسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، علی کرمی، چاپ: اول، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۸۰ ش
  11. طوسى، محمد بن الحسن، الإستبصار فیما اختلف من الأخبار ، چاپ: اول، تهران، ۱۳۹۰ ق.
  12. طوسى، محمد بن الحسن، تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان) ، چاپ: چهارم، تهران، ۱۴۰۷ ق.
  13. طوسی، محمد بن الحسن، المبسوط فی فقه الامامیه، چاپ: سوم، تهران، مکتبه مرتضویه،‌۱۳۸۷ ق
  14. طیب، عبدالحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، چاپ: ۲، تهران، اسلام، ۱۳۶۹ ش.
  15. عاملى، حرّ، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، چاپ: اول، قم، مؤسسه آل البیت (علیهم السلام)، ۱۴۰۹ق
  16. قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، چاپ: اول،تهران، دار الکتب السلامیه، ۱۳۵۲ ش
  17. کلینى، محمد بن یعقوب، الکافی (ط – الإسلامیه)، چاپ: چهارم، تهران، ۱۴۰۷ ق.
  18. مفید، محمد بن محمد، الإرشاد للمفید، ترجمه ساعدى، چاپ: اول، تهران، ۱۳۸۰ ش.
  19. نوری همدانی، حسین، کتاب الخمس، چاپ: اول، قم، مؤسسه مهدی الموعود، ۱۴۱۸ ق
  20. نوری طبرسی، حسین، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، چاپ: چهارم، بیروت، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، ۱۴۲۹ ق
  21. هلالى، سلیم بن قیس، أسرار آل محمد (علیهم السلام)، ترجمه کتاب سلیم ، چاپ: اول، قم، ۱۴۱۶ ق.

پی نوشتها

[۱]. سوره انفال آیه ۴۱، جزء ۱۰، سوره ۸.

[۲].  اعراب القرآن الکریم، ج‏۱، ص: ۴۲۹.

[۳]. ترجمه تفسیر المیزان، ج‏۹، ص: ۱۱۷.

[۴]. تسنیم، ج ۳۲، ص: ۴۷۳.

[۵]. ترجمه تفسیر المیزان، ج‏۹، ص: ۱۱۸.

[۶]. مفردات ألفاظ القرآن، ص: ۸۸۹.

[۷]. مفردات ألفاظ القرآن، ص: ۴۱۷.

[۸]. مفردات ألفاظ القرآن، ص: ۴۱۷.

[۹]. المبسوط، ج ۳، ص: ۳۰۲.

[۱۰]. الکافی، ج۱، ص:۳۴۲.

[۱۱]. الکافی، ج۱، ص:۴۵۳.

[۱۲]. التهذیب، ج۴، ص: ۱۲۵.

[۱۳]. البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏۲، ص: ۶۹۸.

[۱۴]. التهذیب، ج۴، ص: ۱۲۶.

[۱۵]. سوره حشر آیه ۷.

[۱۶]. الکافی، ج۸، ص:۶۳.

[۱۷]. اطیب البیان فى تفسیر القرآن، ج‏۶، ص: ۱۲۸.

[۱۸]. سوره انفال آیه ۹.

[۱۹]. سوره انفال آیه ۱۲.

[۲۰]. هنگامى که به مؤمنین مى‏ گفتى آیا این براى شما بس نیست که پروردگارتان شما را با سه هزار فرشته نازل شده مدد فرماید؟ بلکه .اگر خویشتن‏دارى نموده و تقوى به خرج دهید، و دشمنان در همین شور و هیجان خود بر شما بتازند پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته نشاندار کمک مى‏ کند. سوره آل عمران آیه ۱۲۵.

[۲۱]. ترجمه تفسیر المیزان، ج‏۹، ص: ۱۱۹.

[۲۲]. ترجمه تفسیر المیزان، ج‏۹، ص: ۱۲۰.

[۲۳]. قاموس، ج ۳، ص:۳۵۰.

[۲۴]. ترجمه عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج‏۲، ص: ۵۶۴.

[۲۵]. سوره انعام، آیه ۸۴ و ۸۵٫ «وَ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ یَعْقُوبَ کُلاًّ هَدَیْنَا وَ نُوحًا هَدَیْنَا مِن قَبْلُ وَ مِن ذُرِّیَّتِهِ دَاوُدَ وَ سُلَیْمَنَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسىَ‏ وَ هَرُونَ وَ کَذَالِکَ نجَْزِى الْمُحْسِنِینَ وَ زَکَرِیَّا وَ یحَْیىَ‏ وَ عِیسىَ‏ وَ إِلْیَاسَ کلُ‏ٌّ مِّنَ الصَّالِحِین..»

[۲۶]. الکافی، ج۱، ص:۴۵۳.

[۲۷]. مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص: ۳۷۶.

[۲۸]. وسائل الشیعه، ج‏۱۲، ص: ۳۱۱.

[۲۹]. ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۱۰، ص: ۲۲۲.

[۳۰]. ترجمه عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج‏۱، ص: ۴۸۸.

[۳۱]. تفسیر کاشف، ج‏۲، ص: ۲۱۴.

[۳۲]. تفسیر کاشف، ج‏۳، ص: ۲۱۴؛ ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۱۰، ص: ۲۲۱.

[۳۳]. تفسیر کاشف، ج‏۲، ص: ۲۱۴؛ ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۱۰، ص:۲۲۱.

[۳۴]. تسنیم، ج ۳۲، ص:۴۷۱.

[۳۵]. اطیب البیان فى تفسیر القرآن، ج‏۶، ص:۱۲۵.

[۳۶]. کتاب الخمس، ص:۸۸.

[۳۷]. کتاب الخمس، ص:۹۹.

[۳۸]. الإرشاد للمفید / ترجمه ساعدى ؛ ص۱۵۵.

[۳۹]. کتاب الخمس، ص:۱۲۷.

[۴۰]. أسرار آل محمد (علیهم السلام) / ترجمه کتاب سلیم ؛ ص۳۸۵.

[۴۱] وسائل الشیعه؛ ج‌۹، ص: ۵۵۰.

[۴۲]. تهذیب الأحکام (تحقیق خرسان)، ج‏۴، ص: ۱۳۸.

[۴۳]. تراث الشیخ الاعظم، ج۱۱، ص:۱۷۵.

[۴۴]. سوره نساء آیه ۱۰٫«إِنَّ الَّذِینَ یَأْکُلُونَ أَمْوَالَ الْیَتَامَى ظُلْمًا إِنَّمَا یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ نَارًا  وَسَیَصْلَوْنَ سَعِیرًا.»

[۴۵]. سوره توبه آیه۱۰۳.

[۴۶]. الکافی، ج‏۲، ص:۵۴۶.

[۴۷]. الکافی (ط – الإسلامیه)، ج‏۱، ص:۵۴۶.

[۴۸]. الإستبصار فیما اختلف من الأخبار ؛ ج‏۲ ؛ ص:۵۷.

[۴۹]. خذ من أموالهم صدقه تطهرهم و تزکیهم بها.

[۵۰]. الکافی، ج‏۱، ص: .۵۴۸.

[۵۱]. الکافی، ج‏۱، ص: ۵۴۸.

[۵۲]. الکافی، ج‏۱، ص: ۵۴۸.

[۵۳]. الکافی، ج‏۱، ص: ۵۴۷.

[۵۴]. الإستبصار فیما اختلف من الأخبار ؛ ج‏۲ ؛ ص:۵۸.

[۵۵]. الکافی، ج‏۱، ص: ۵۴۷.

[۵۶]. الکافی، ج‏۱، ص: ۵۴۸.

[۵۷]. الکافی، ج‏۱، ص: ۵۴۸.

[۵۸]. البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏۲، ص: ۶۹۸.

[۵۹]. الکافی، ج‏۱، ص: ۵۴۸.

[۶۰]. ترجمه تفسیر المیزان، ج‏۱۹، ص:۳۵۲.

[۶۱]. ترجمه تفسیر المیزان، ج‏۱۹، ص:۳۶۲؛ اطیب البیان فى تفسیر القرآن، ج‏۱۲، ص:۴۷۰.

[۶۲]. التهذیب، ج ۴، ص: ۱۳۳.

[۶۳]. ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏ فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساکِینِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ کَیْ لا یَکُونَ دُولَهً بَیْنَ الْأَغْنِیاءِ مِنْکُمْ وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقاب‏.

[۶۴]. الکافی،‌ ج ۱، ص: ۴۵۳.

[۶۵]. التهذیب، ج ۴، ص: ۱۳۴.

[۶۶]. البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏۱، ص: ۶۵۳.

[۶۷]. البرهان فی تفسیر القرآن ج‏۵، ص: ۶۰۴.

[۶۸]. البرهان فی تفسیر القرآن ج‏۵، ص: ۶۸۰.

منبع: ندای اصفهان. مهدی حسین زاده (حوزه علمیه اصفهان).

اختصاص نصف خمس به سادات اجحاف در حق غیر سادات

شبهه

به چه دلیل نصف خمس را به سادات می دهند، در حالی که نسبت جمعیت ایشان به مراتب کمتر از سایر افراد است، آیا این کار نوعی امتیاز اضافی برای خانواده پیامبر (صلی الله علیه و آله) به حساب نمی آید

پاسخ:

خمس یکی از مالیات های شرعی اسلامی است که به منظور ایجاد تعادل اقتصادی بین آحاد جامعه اسلامی وضع گردیده است. بر أساس آیه ۲۰ سوره انفال خمس به ۶ سهم تقسیم می شود که به ترتیب عبارت اند از : ۱٫ سهم خدا ۲٫ سهم پیامبر (صلی الله علیه و آله) ۳٫ سهم ذوی القربی، ۴٫ سهم یتیمان، ۵٫ سهم فقرا ۶٫ سهم افراد در راه مانده.وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَیءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَی وَالْیتَمَی وَالْمَسَکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ(۱)… . بر أساس روایاتی که در تفسیر این آیه مبارکه وارد شده است، در زمان حضور امام معصوم (علیه السلام) سه سهم اول در اختیار امام (علیه السلام) قرار دارد تا به صلاحدید خودش به مصرف برساند و سه سهم اخیر برای یتیمان، فقرا و افراد در راه مانده از بنی هاشم به مصرف می رسد.

بنابر این، اولین مطلبی که در پاسخ به شبهه فوق باید در نظر گرفته شود این است که تقسیم بندی فوق دستور مستقیم خداوند است و ما به عنوان بندگان مطیع أوامر خداوند وظیفه داریم از آن پیروی کنیم.

ثانیاً: نیمی از خمس که مربوط به سادات و بنی هاشم است، منحصراً باید به نیازمندان آنان داده شود، آن هم به اندازه احتیاج یک سال و نه بیشتر، بنابر این تنها کسانی می توانند از آن استفاده کنند که یا از کار افتاده، و بیمارند و یا کودک یتیم و کسان دیگری که به علّتی از نظر هزینه زندگی به بن بست رسیده اند.

بنابر این کسانی که قادر به کار کردن هستند (بالفعل یا بالقوه) و می توانند در آمدی که زندگی آن ها را بگرداند، داشته باشند، هرگز نمی توانند از این قسمت خمس استفاده کنند.

ثالثاً: مستمندان و نیازمندان سادات بنی هاشم حق ندارند چیزی از زکات استفاده کنند و به جای آن می توانند تنها از همین قسمت خمس استفاده نمایند (زیرا زکات یکی از کالاهای حمایتی حکومت اسلامی از نیازمندان غیر سادات است. و محروم بودن بنی هاشم از زکات امری مسلّم است، که در بسیاری از کتب حدیث و فقهی آمده است. آیا می توان پذیرفت که اسلام برای از کار افتاده و ایتام و محرومان غیر بنی هاشم فکری کرده باشد (زکات) امّا نیازمندان بنی هاشم را بدون هیچ گونه تأمین رها ساخته باشد؟)

رابعاً: اگر سهم سادات که نیمی از خمس است، از نیازمندی سادات موجود بیشتر باشد، امام (علیه السلام) یا فقهاء که نواب ایشان هستند، می توانند در مصارف دیگر که مورد رضایت خداوند متعال باشد به مصرف برسانند.

با توجّه به جهات چهار گانه فوق روشن می شود که در حقیقت هیچ گونه تفاوتی از نظر مادّی میان سادات و غیر سادات گذارده نشده است. نیازمندان غیر سادات می توانند مخارج سال خود را از محل زکات بگیرند ولی از خمس محرومند و نیازمندان سادات تنها می توانند از محل خمس استفاده کنند، امّا حق استفاده از زکات را ندارند.

در حقیقت دو صندوق در این جا وجود دارد، صندوق خمس، و صندوق زکات و هرکدام از این دو دسته تنها حق دارند از یکی از این دو صندوق استفاده کنند، سهم به اندازه مساوی یعنی به اندازه نیازمندی یکسال.

پی نوشتها

  1. انفال : ۴۱٫

منبع : نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

امام حسن(ع) و مهربانى با یتیمان

محبت و عطابخشى اهل بیت(ع)به ویژه امام حسن مجتبی(ع)زبانزد عام و خاص گردیده بود. او که داراى قلبی پاک و رؤوف و پرمهر نسبت به دردمندان و تیره بختان جامعه داشت، همانند پدرش على بن ابى طالب(ع)با خرابه نشینان دردمند و اقشار مستضعف و کم درآمد همراه و همنشین می شد، درد دل آنان را با جان و دل مى شنید و به آن، ترتیب اثر مى داد و در این حرکت انسان دوستانه جز خدا را نمى دید و اجرش را جز از او نمى طلبید و او بارزترین مصداق آیه شریفه ذیل بود:. الَّذینَ یُنْفِقُونَ أمْوالَهُم بِاللَّیْلِ وَالنَّهَارِ سِرّاً وَعَلانِیَهً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلاخَوْف عَلَیْهِمْ وَلاهُمْ یَحْزَنُونَ‏ (۱)؛ آنانى که اموال خود را شب و روز، پنهانى و آشکارا انفاق مى کنند، مزدشان در نزد پروردگارشان خواهد بود، نه ترسى و نه غم و اندوهى بر دل آن ها راه پیدا خواهد کرد. از این روى هر ناتوان و ضعیف و درمانده اى درِ خانه آن حضرت را مى کوبید. چه بسا افرادى از شهر و دیارهاى دیگر به امید دستگیرى امام مجتبی(ع)به مدینه منوره مى آمدند و از آن دریای جود و کرم بهره مى جستند. در میان مستمندان سادات و غیرسادات و درراه ماندگان و از راه رسیدگان و… دیده مى شد. گاه بر اساس خواسته آنان، هزینه سفر، ازدواج و زندگى، هزینه مداواى مریض و دیگر نیازمندى هاى آنان را پرداخت مى نمود و گاه بدون هیچ گونه پرسش بر آنان ترحم مى کرد. کمک و دستگیرى از مستمندان، سالخوردگان و فقرا از سوى آن حضرت، در دوران حاکمیت امیرالمؤمنین(ع)و حکومت خود در کوفه و مدینه و بعد از آن به دو صورت انجام مى گرفت:

الف) کمک هاى مستمر و همیشگى که شامل سالمندان، ایتام، خانواده هاى شهدا، اصحاب صفّه و… مى شد و در چهارچوب منظمى به صورت ماهیانه انجام مى گرفت. گویا آنان حقوق بگیران دایمى از خاندان اهل بیت(علیهم السلام)بودند که بخش عمده اى از موقوفات و صدقات رسول خدا(ص)و امیرمؤمنان(ع)و فاطمه اطهر(س)و اموال شخصى حضرت مجتبی(ع)به این امر اختصاص می یافت. امام حسن(ع)پیش از آن از سوى پدر بر این کار بزرگ انتخاب و منصوب شده بود و بعد همچنان ادامه یافت. حکم تاریخى علىّ بن ابى طالب(ع)که در بخش (وظایف امام مجتبی(ع)در زمان حکومت پدرش) آورده ایم، گواه این مطلب است. سیاست و برنامه بر این بوده که اصل موقوفات حفظ گردد و از درآمد آن، فقرا و کسانى که مال بر آنان وقف شده بود (موقوف علیهم) را تأمین نمایند.

ب) کمک هاى مقطعی آن حضرت به فقرا، بیچارگان و مساکین در همه فرازونشیب هاى زندگى. این کمک ها به طورى زیاد بود که بخشش و دستگیرى آن ها زبانزد عموم مردم شده بود. از امام مجتبی(ع)پرسیدند: چگونه است هر سائلى که بر در خانه شما مى آید، ناامیدش برنمی گردانید. حضرت فرمود: من هم نیازمند و محتاجى هستم به درگاه خداوند متعال که دوست ندارم او مرا دست خالی برگرداند، خداوندى که نعمت هایش را بر ما ارزانى داشته، هرگز نمى خواهد بندگانش را محروم کنم، مى ترسم اگر سائلى را رد کنم، او هم مرا دست خالى برگرداند

پى نوشتها:

۱. بقره(۲) آیه‏۲۷۴.

منبع : حقایق پنهان، ص ۲۶۶به قلم  احمد زمانى

گسترش تشیع در ایران

هر فرایند فرهنگی همچون فرایندهای اجتماعی و سیاسی، در سیر تحول خود، با عوامل شتاب دهنده یا کاهنده روبرو می شود که تأثیر محسوس و گاه شگرفی در پیش رفت یا پس رفت فرایند مورد اشاره به همراه دارد.

بی شک باید حضور امام رضا (علیه السلام) را در نیشابور نقطه عطفی در تاریخ تشیّع این منطقه (و به دنبال آن در ایران) در شمار آورد. بدیهی است که حضور شخصیتی چون حجّت حق، عالم آل محمد (صلی الله علیه وآله) حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) در نیشابور، آن هم در شرایطی که اوضاع سیاسی اجتماعی به گونه ای است که آوازه علویان در اطراف و اکناف جهان اسلام، به ویژه ایران پیچیده و … در محیط و شرایطی که تعصبات قومی و مذهبی تا حد زیادی در هم شکسته و هزاران نفر از علما و دانشجویان و مردم عادی مشتاق زیارتش بوده و بر قدومش سیلاب اشک شوق نثار می کنند، چقدر می تواند جوّ علمی و معنوی و طبعاً جوّ مذهبی را تحت تأثیر قرار دهد. خوشبختانه تاریخ نیز گوشه هایی از این حضور میمون را به ثبت رسانده است که باید آن را مشتی از خروار دانست.

امام رضا (علیه السلام) از لحظه حرکت از مدینه تا مرو همیشه از روش های گوناگون برای شناساندن شیعه بهره برد. رجاء بن ابی الضحاک که مأمور آوردن امام به مرو بود، می گوید: امام در هیچ شهری از شهرها فرود نمی آمد، مگر این که مردم به سراغ او می آمدند و مسایل دینی و اعتقادی خویش را از او می پرسیدند.

امام در طول مسیر، احادیث را از طریق پدارنش به حضرت علی و پیامبر (سلام الله علیه اجمعین ) می رساند که این بهترین روش برای معرفی مکتب تشیّع و خنثی کننده توطئه هایی بود که شیعه را خارج از دین می شمرد. نمونه برجسته آن، حدیث سلسله الذهب بود. ایشان در جمع مردم نیشابور فرمود:

من از پدرانم شنیدم و آنان از پیامبر شنیدند و او از خداوند باری تعالی شنید که فرمود: «لا اله الا الله قلعه محکم من است هر آن کس داخل آن شود از عذاب ایمن است».

سپس با کمی تأمل فرمود: این مطلب شروطی دارد که یکی از شرایط آن، پذیرش ولایت من (اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه وآله)) است.

ایشان با این بیان، شیعه واقعی و اعتقادی را معرفی کرد و به محبت مردم به علویان جهت داد.[۱]آن حضرت حتی هنگام ورود به دربار مأمون که وی از امام خواست خطبه بخواند، به معرفی ولایت خود و ائمه(علیه السلام) پرداخت و فرمود: ما به واسطه رسول خدا بر شما حق داریم و شما نیز از جانب پیامبر (صلی الله علیه وآله) بر ما حق دارید. زمانی که شما حق ما را ادا کردید، ما نیز بر خود لازم می دانیم که حق شما را به جای آوریم. پس در زمینه حق شما، حق ما هم باید ادا شود.[۲]

حضور امام در مناظره یکی دیگر از کارهایی بود که در پی آن، مکتب شیعه به درستی معرفی شد و استدلال مخالفان باطل گشت. مأمون برای محکوم کردن امام در جلسه های مناظره با بزرگان ادیان دیگر به تشکیل چنین جلسه هایی دست یازیده بود. با این حال، امام از همه آنها سربلند بیرون آمد. پس از استقبال مردم از این جلسه ها، مأمون دستور داد مردم را از در خانه امام دور کنند تا مبادا شیعه واقعی به مردم معرفی شود.[۳]

همچنین مجموعه نامه هایی که امام برای توضیح مبانی تشیع به افراد گوناگون می نوشتند، در این زمینه نقش داشت. نامه های ایشان در تبیین جایگاه اهل بیت در کتاب خدا و سنّت پیامبر(صلی الله علیه وآله)، مسایل اختلافی با اهل سنّت مانند: ایمان آوردن ابوطالب، توضیح مصداق شیعه واقعی، مراد از اولوالامر در قرآن، در گسترش فکر شیعی و استحکام پایه های اعتقادی در ایران بسیار اثر داشت.[۴]

ورود امام رضا (علیه السلام) به خراسان، حرکت گروهی سادات و شیعیان را به ایران در پی داشت. علویان از موقعیت به وجود آمده برای امام رضا (علیه السلام) در حکومت مأمون استفاده کردند و به صورت گروهی راهی ایران شدند. آنان به شوق دیدار با امام رضا (علیه السلام) از مدینه به سوی مرو می رفتند که در میانه راه شمار زیادی از علاقه مندان امام رضا (علیه السلام) نیز به آنان می پیوستند. شمار این گروه وقتی به دروازه شیراز نزدیک می شد، به چند هزار نفر می رسید .

مأمون که از فروپاشی حکومتش می ترسید، به حاکم فارس دستور داد از ورود آنان جلوگیری کند. رهبری کاروان با احمد بن موسی (علیه السلام) (شاهچراغ) و محمد بن موسی (علیه السلام) بود. آنان پس از درگیری با لشکر فارس، به یاران خود دستور دادند لباس مبدل بپوشند و در اطراف پراکنده شوند تا از گزند حکومت مأمون در امان باشند . به همین دلیل گفته می شود بیشتر امامزادگانی که در شهرهای گوناگون ایران مدفون شدهاند، جزء همان قافله هستند.[۵] مردم ایران چون به سادات و آل رسول عشق می ورزیدند، به این گروه پناه دادند و آنان را یاری کردند. حضور آنان در میان عاشقان اهل بیت پیامبر (پیروان شیعه سیاسی) به گسترش تشیع اعتقادی انجامید.

پی نوشت ها:

[۱] تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، سازمان تبلیغات اسلامی، ص۵۴

[۲] تاریخ انتشارات تشیّع در ایران، اصحابی دامغانی، نشر علامّه، ۱۳۵۰، ج۱، ص۲۵۱

[۳] عیون اخبارالرضا، شیخ صدوق، جهان، ۱۳۷۸ق، ج۲، ص۱۷۰

[۴] تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، صص ۱۵۸-۱۵۷

[۵] شبهای پیشاور، سلطان الواعظین شیرازی، ج۱، ص۱۳۰

عوامل گرایش ایرانیان به تشیع

عوامل گرایش ایرانیان به تشیع چیست؟

 عوامل پیدایش و گسترش مکتب تشیّع در ایران بسیار است که هر کدام باید در جای خود بررسی شود. در پاسخ به این پرسش، به سه عامل مردمی اشاره میشود که در گسترش فرهنگ تشیع نقش بسزایی داشته اند: [۱]

۱. موالی (ایرانیان مهاجر)؛

۲. هجرت علویان و سادات به ایران؛

۳. حضور امام رضا(علیه السلام) در خراسان.

موالی چه کسانی هستند و چه نقشی داشتند؟

موالی آن دسته از ایرانیانی بودند که به قبایل عرب پیوستند و با آنان پیمان اتحاد بستند؛ از جمله حدود چهار هزار نفر از ایرانیان بودند که در جنگ قادسیه به آنان سپاه شاهنشاه می گفتند و در زمان یزدگرد سوم به فرماندهی شخصی به نام رستم به جنگ مسلمانان آمدند و سرانجام به سپاهیان عرب پیوستند. آنان برای پیوستن به سپاه عرب، شرط کردند که پس از جنگ بدر هر کجا خواستند ساکن شوند و با هر قبیله ای که خواستند، ازدواج کنند و سهمی نیز از غنایم جنگی داشته باشند. اعراب نیز موافقت کردند و گروهی از آنان را به شام و گروهی دیگر را به بصره فرستادند. [۲] در مجموع، آنان خواستار برابری و مساوات میان خود و اعراب بودند و امید داشتند در لوای دین اسلام، طعم عدالت حقیقی را بچشند. هر چند بسیاری از آنان، تحقیر و ناملایمات فراوانی را متحمل شدند، ولی اسلام را پذیرفتند و به افتخار مسلمانی دست یافتند.

چرا موالی به مکتب تشیّع روی آوردند؟

بر خلاف پیمانی که میان موالی و سپاه عرب بسته شده بود، اعراب میان خود و آنان، تبعیض روا می داشتند که همین مسأله، آنان را از خلفای بنی امیه رویگردان کرد.

برخی رفتارهای تبعیض آمیز اعراب بدین قرار بود:

۱. موالی در عراق شهروند درجه دوّم بودند.

۲. کارهای پر مشقت مانند: چرخاندن امور بازار، راهسازی و اصلاح درختان به آنان واگذارشد.

۳. از زمان خلیفه دوّم مرسوم بود که عجمها را به «مدینه الرسول» راه نمیدادند. موالی را نیز به مدینه راه نمی دادند.

۴. عربها از موالی زن می گرفتند، ولی به آنان زن نمی دادند.

۵. اسلام موالی را اسلام حقیقی نمی دانستند و از اسلام عربها پایین تر می شمردند. به همین دلیل، موالی حق نداشتند امام جماعت باشند یا در صف اوّل نماز بایستند. [۳]

 ۶. کار تا جایی پیش رفت که حتی در نکوهش زبان فارسی، به نقل از ابوهریره از پیامبر(صلی الله علیه وآله)به این مضمون حدیث جعل کردند: «مبغوض ترین زبان نزد خدا زبان فارسی است». [۴] موالی نسبت به اسلام و پیامبر(صلی الله علیه وآله)خوشبین بودند، ولی از رفتار و برخورد خلفا و حاکمانی که خود را جانشینان پیامبر می دانستند، بسیار متنفر بودند. از آن طرف، حضرت علی(علیه السلام) در زمان خانهنشینی، به خلفا نصیحت می کرد که با موالی به عدالت رفتار کنند. خود نیز در زمان حکومت داری، با موالی با محبت رفتار می کرد. برای نمونه، اموال بیتالمال را به نسبت مساوی میان آنان و اعراب تقسیم میکرد و می فرمود: «حضرت آدم نه غلامی به دنیا آورد و نه کنیزی؛ بندگان خدا آزادند. اگر مالی نزد من باشد، در تقسیم آن میان سیاه و سفید فرق نخواهم گذاشت». حتی در بسیاری اوقات، سهم خود را از بیت المال برای آزادی اسیران ایرانی مصرف می کرد. [۵]

دیدن آن همه ستم و بی عدالتی از بنی امیه و دیدن این همه لطف و عدالت از علی(علیه السلام) بغض اموی و حبّ علوی را در دل موال می پدید آورد. این کار، پیدایش تشیّع سیاسی بود. [۶] شیعه گری موالی به این معنا بود که آنان، علی را از دیگر خلفا بالاتر و برتر و تنها ادا کننده حقوق خود می دانستند. البته شیعه بودن آنان از نظر اعتقادی در سطح قابل توجهی مطرح نبود. به گفته شهید مطهری، مردم ایران که مردمی باهوش بودند و سابقه فرهنگ و تمدن نیز داشتند، روح و معنای اسلام را در خاندان رسالت یافتند؛ چون آن بزرگواران، خواسته ایرانیان عدل و مساوات را برقرار و روح شیرین عدالت جویی ایرانیان را سیراب می کردند. [۷] این تشیّع سیاسی با توجه به ارتباط همیشگی دیگر امامان(علیه السلام) با ایرانیان مهاجر و ادامه یافتن رفتارهای تبعیض آمیز خلفای بنی امیّه با آنان، نهایتاً زمینه ساز پیدایش تشیّع اعتقادی گردید. در این مورد، سیاست امام سجاد(علیه السلام)قابل توجه است. ایشان با گریه های مداوم بر امام حسین(علیه السلام)، احساسات حسینی و ضد اموی را به آنان منتقل می کرد. در نتیجه، موالی به تشیّع گرایش قلبی پیدا کردند و این احساس را به دیگر سرزمین ها از جمله ایران انتقال دادند. [۸] هجرت علویان و سادات بیشتر به خاطر امنیت موجود در ایران و علاقه مردم نسبت به خاندان پیامبر(صلی الله علیه وآله) و فشارهای حاکمان عباسی و اموی شام و عراق صورت می گرفت.

این مهاجرت ها [۹] بیشتر از قرن دوّم به بعد و پس از آن آغاز شد که یحیی بن زید بن علی(علیه السلام) به گرگان ایران آمد. یکی از اهداف سادات هاشمی در مهاجرت به سوی ایران، جذب نیرو برای قیام بود. آنان در این کار موفق بودند، به گونه ای که یاران یحیی بن زید رو به فزونی نهاد و هارون مجبور شد ۵۰ هزار نفر را برای دستگیری او اعزام کند. [۱۰]

ماجرای یحیی بن زید و ورود امام رضا(علیه السلام) به خراسان، حرکت گروهی سادات و شیعیان را به ایران در پی داشت. علویان از موقعیت به وجود آمده برای امام رضا(علیه السلام) در حکومت مأمون استفاده کردند و به صورت گروهی راهی ایران شدند. آنان به شوق دیدار با امام رضا(علیه السلام) از مدینه به سوی مرو میرفتند که در میانه راه شمار زیادی از علاقهمندان امام رضا(علیه السلام) نیز به آنان می پیوستند. شمار این گروه وقتی به دروازه شیراز نزدیک می شد، به چند هزار نفر می رسید.

مأمون که از فروپاشی حکومتش می ترسید، به حاکم فارس دستور داد از ورود آنان جلوگیری کند. رهبری کاروان با احمد بن موسی(علیه السلام) (شاه چراغ)و محمد بن موسی(علیه السلام) بود. آنان پس از درگیری با لشکر فارس، به یاران خود دستور دادند لباس مبدل بپوشند و در اطراف پراکنده شوند تا از گزند حکومت مأمون در امان باشند. به همین دلیل گفته می شود بیشتر امامزادگانی که در شهرهای گوناگون ایران مدفون شدهاند، جزء همان قافله هستند. [۱۱] مردم ایران چون به سادات و آل رسول عشق می ورزیدند، به این گروه پناه دادند و آنان را یاری کردند. حضور آنان در میان عاشقان اهل بیت پیامبر(پیروان شیعه سیاسی) به گسترش تشیع اعتقادی انجامید.

در این میان، حضور علی بن محمدباقر(علیه السلام) [۱۲] را نباید نادیده گرفت که پس از ورود امام رضا(علیه السلام)به ایران، برای ارشاد مردم به منطقه فین کاشان آمده بود. همین مسأله دلیل آن است که در آن زمان، مردم این منطقه هوادار خاندان رسالت بودهاند. در تواریخ آمده است که ۶ هزار نفر از مردم کاشان و حومه به استقبال این امامزاده بزرگوار رفتند. هم چنین با استقرار ایشان در آنجا، مردم قم و کاشان و روستاهای اطراف در نماز جمعه ایشان شرکت می کردند. این موقعیّت ممتاز علی بن محمد سبب شد حکومت وقت، دستور قتل ایشان را صادر کند. [۱۳] امروزه شیعیان، مراسم قالیشویان را در جمعه دوّم مهر ماه هر سال، به یاد ایام شهادت آن بزرگوار برگزار می کنند.

ورود امام رضا(علیه السلام) به ایران

پس از آن که مأمون بر برادرش امین پیروز شد، با توجه به علاقه مردم ایران به علویان، از موقعیت استفاده کرد و امام رضا(علیه السلام) را به ولی عهدی فرا خواند.

ابنخلدون میگوید: «فراوانی جمعیت شیعه در ایران سبب چنین دعوتی از سوی مأمون شد، به گونه ای که مأمون لقب الرضا بن آل محمد را به او داد و دستور داد سپاهیان جامه سیاه برکنند و سبز بر تن کنند.» [۱۴] خراسان یکی از نخستین مراکز تشیع در ایران بود. پس از استیلای بنی عباس بر بنی امیه و تسلط آنان بر خراسان، مردم به بنی عباس گرایش یافتند. مردم می پنداشتند میان علوی و عباسی تفاوتی نیست؛ چون هر دو از بنی هاشم هستند. با این حال، پس از ورود امام رضا(علیه السلام) به این منطقه، تشیّع واقعی و اعتقادی، گسترش پیدا کرد. [۱۵]

امام رضا(علیه السلام) از لحظه حرکت از مدینه تا مرو همیشه از روش های گوناگون برای شناساندن شیعه بهره برد. رجابن ابیال ضحاک که مأمور آوردن امام به مرو بود، می گوید: امام در هیچ شهری از شهرها فرود نمی آمد، مگر این که مردم به سراغ او می آمدند و مسایل دینی و اعتقادی خویش را از او می پرسیدند.

امام در طول مسیر، احادیث را از طریق پدارنش به حضرت علی و پیامبر(رحمه الله)می رساند که این بهترین روش برای معرفی مکتب تشیّع و خنثی کننده توطئه هایی بود که شیعه را خارج از دین می شمرد. نمونه برجسته آن، حدیث سلسله الذهب بود. ایشان در جمع مردم نیشابور فرمود:

من از پدرانم شنیدم و آنان از پیامبر شنیدند و او از خداوند باری تعالی شنید که فرمود: «لا اله الا الله قلعه محکم من است هر آن کس داخل آن شود از عذاب ایمن است».

سپس با کمی تأمل فرمود:

این مطلب شروطی دارد که یکی از شرایط آن، پذیرش ولایت من (اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه وآله)) است.

ایشان با این بیان، شیعه واقعی و اعتقادی را معرفی کرد و به محبت مردم به علویان جهت داد. [۱۶] آن حضرت حتی هنگام ورود به دربار مأمون که وی از امام خواست خطبه بخواند، به معرفی ولایت خود و ائمه(علیه السلام) پرداخت و فرمود:

ما به واسطه رسول خدا بر شما حق داریم و شما نیز از جانب پیامبر(صلی الله علیه وآله) بر ما حق دارید. زمانی که شما حق ما را ادا کردید، ما نیز بر خود لازم می دانیم که حق شما را به جای آوریم. پس در زمینه حق شما، حق ما هم باید ادا شود. [۱۷]

حضور امام در مناظره یکی دیگر از کارهایی بود که در پیآن، مکتب شیعه به درستی معرفی شد و استدلال مخالفان باطل گشت. مأمون برای محکوم کردن امام در جلسه های مناظره با بزرگان ادیان دیگر به تشکیل چنین جلسه هایی دست یازیده بود. با این حال، امام از همه آنها سربلند بیرون آمد. پس از استقبال مردم از این جلسه ها، مأمون دستور داد مردم را از در خانه امام دور کنند تا مبادا شیعه واقعی به مردم معرفی شود. [۱۸]

همچنین مجموعه نامه هایی که امام برای توضیح مبانی تشیع به افراد گوناگون می نوشتند، در این زمینه نقش داشت. نامه های ایشان در تبیین جایگاه اهل بیت در کتاب خدا و سنّت پیامبر(صلی الله علیه وآله)، مسایل اختلافی با اهل سنّت مانند: ایمان آوردن ابوطالب، توضیح مصداق شیعه واقعی، مراد از اولوالامر در قرآن، گسترش فکر شیعی و استحکام پایه های اعتقادی در ایران بسیار اثر داشت. [۱۹]

پی نوشت ها

[۱] عواملی همانند نقش حکومتهای ایرانی طاهریان، صفاریان، صفویان و… در جای خود قابل بررسی است.

[۲] فتوح البلدان(بخش ایران)، احمدبن یحیی بلاذری، آذرتاش آذرنوش، سروش ۱۳۷۴، صص ۴۱ – ۴۰.

[۳] تاریخ تشیّع در ایران تا قرن هفتم، رسول جعفریان، سازمان تبلیغات اسلامی، صص ۵۴ – ۴۹، برگرفته از: عقدالفرید، ابن عبد ربه، ج۳، ص۴۱۳.

[۴] المجروحین، محمدبن حیان، دارالوعی، ۱۴۰۲، ج۱، ص۲۹.

[۵] تاریخ تشیع در ایران، صص ۵۷ – ۵۵، برگرفته: از روضه کافی، ص ۶۹، ح ۲۶; تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۱۸۱.

[۶] تاریخ تشیع در ایران، ص ۵۵.

[۷] خدمات متقابل اسلام و ایران، مرتضی مطهری، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۶۲، ص ۱۱۳.

[۸] البته در میان موالی، افرادی بودند که سنی و حتی ناصبی شدند، ولی بیشتر آنان شیعه بودند.

[۹] تاریخ تشیّع در ایران، ص۱۵۹.

[۱۰] همان، صص ۱۶۱-۱۶۰.

[۱۱] شبهای پیشاور، سلطان الواعظین شیرازی، ج۱، ص۱۳۰.

[۱۲] مقاتل الطالبین، ابوفرج اصفهانی، ص ۳۱۱.

[۱۳] شرح زندگانی و شهادت علی بن باقر)، آیت الله مدنی کاشانی، نشر مرسل، ۱۳۷۸، ج۶، صص ۲۷، ۳۰ و ۳۵.

[۱۴] تاریخ ابن خلدون، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ج۲، ص۳۸۳; تاریخ طبری، اساطیر، ج۱۳، ص۵۶۵.

[۱۵] تاریخ تشیع، علامه محمد حسین مظفر، برگردان: سید محمدباقر حجّتی، نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۸، ج۱، ص

[۱۶] تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، سازمان تبلیغات اسلامی، ص۵۴.

[۱۷] تاریخ انتشارات تشیّع در ایران، اصحابی دامغانی، نشر علامّه، ۱۳۵۰، ج۱، ص۲۵۱.

[۱۸] عیون اخبارالرضا، شیخ صدوق، جهان، ۱۳۷۸ق، ج۲، ص۱۷۰.

[۱۹] تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، صص ۱۵۸-۱۵۷.

 

نگرشى بر احکام‏ خمس از نگاه تسنّن و تشیّع

 خمس در اسلام، جا یگاه بلندى دارد و از فرایض مالى مسلمانان محسوب مى گردد. فقهاى اهل سنّت، خمس را فقط در غنایم جنگى و گنج و معادن، واجب مى دانند، لیکن از نظر فقهاى شیعه، خمس بر هفت چیز واجب است.

در این جا ابتدا به مشترکات شیعه و سنّى مى پردازیم و سپس به مختصات شیعه اشاره مى کنیم، اما قبل از آن به نکاتى اشاره مى نماییم.

اهل سنّت مانند ما شیعیان، در مواردى به وجوب خمس در غیر غنایم جنگى معتقدند، لیکن در این مسئله میان مذاهب چهارگانه حنفى، مالکى، حنبلى و شافعى، تفاوت نظر وجود دارد. حنفى ها به جز غنیمت جنگى، در «معدن و رِکاز» نیز خمس را واجب مى دانند، منتها مى گویند: معادن سه قسم است و یک قسم آن، خمس دارد. در گنج نیز خمس واجب مى باشد و مصرف آن دو مانند غنیمت جنگى است. مالکى ها مى گویند: در گنج و معدن طلا و نقره، خمس واجب است و مصرف آنها را مانند غنایم جنگى مى دانند. شافعى  ها و حنابله مى  گویند: در رِکاز یا گنج، خمس واجب است.

«ابویوسف قاضى» مى نویسد: آن چه که از معدن نصیب آدمى مى شود، خمس آن واجب است. اگر کسى گنجى پیدا کرد، خواه طلا باشد یا نقره یا چیزهاى دیگر، خمس بر آن نیز واجب مى شود. البته چهار پنجم آن گنج براى کسى است که پیدا کرده و یک پنجم آن را باید خمس بدهد و این به منزله غنیمت است… و آن چه از دریا خارج مى شود (غوّاصى) در این موارد هم خمس واجب مى باشد.(۱)

مشترکات شیعه و سنّى در موارد خمس

۱ – غنایم جنگى

غنایم جنگى، اموالى است که به دست سپاهیان اسلام در جنگ ها به تصرّف در مى آید؛ از زمین هاى دایر و بایر گرفته تا ساختمان هاى مسکونى و اسلحه و ابزارهاى جنگى. خمس این نوع اموال فعلاً منتفى است، زیرا جنگى در کار نیست.

۲ – معادن

مقصود از معدن، کلیه چیزهایى است که در عرف عقلا به آن معدن مى گویند؛ مانند: معادن طلا، نقره، سرب، آهن، مس، نفت، گاز، زغال سنگ، گوگرد، فیروزه، نمک، عقیق و زاج.(۲)

البته خمس معادن به دو شرط واجب است: نخست این که، قیمت استخراج شده از معدن به ۱۵ مثقال طلاى مسکوک برسد و شرط دیگر آن که، پس از محاسبه و حذف مخارجِ عملیاتِ استخراج باشد. در صورتى که پس از منها کردن مخارجِ استخراج چیزى باقى بماند و ارزش آن به حدود ۱۵ مثقال طلا برسد، پرداخت خمس آن واجب مى شود.

ولى معادن گچ و سنگ و گل سرشور جزء معادنى که خمس دارد محسوب نمى شود، بلکه جزء منافع کسب و کار به شمار مى آید. بنابر این اگر از مخارج سالیانه اضافه آمد، خمس به آن تعلّق مى گیرد وگرنه خمس ندارد.

۳ – گنج یا دفینه

مقصود از گنج، اموالى است که در زیر زمین یا کوه و دریا، میان دیوار و درخت و یا زمین پنهان کرده باشند و در عرف عقلا به آن گنج بگویند. در روایات اهل سنّت در این زمینه احادیثى رسیده است که به برخى از آنها اشاره مى کنیم:

۱ – از ابوهریره نقل شده که پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: در «رکاز»، خمس است. یکى از حاضران پرسید: منظور از رکاز چیست؟ فرمود: معادن طلا و نقره است که خداوند از روز نخست آفریده است.(۳)

«رکاز» در لغت به معناى هرگونه مالى است که در زمین، متمرکز یا پنهان شده باشد و به همین دلیل به تمام معدن ها «رکاز» گفته مى شود. هم چنین است گنج ها و اموال نهفته اى که پیشینیان به دلایلى در زیر زمین یا کوه ها پنهان کرده اند؛ به اینها هم «رکاز» مى گویند.

این که معادن، تنها به طلا و نقره گفته شده، از باب بیان مصداق است، نه این که منحصر به آن دو باشد.

۲ – از انس بن مالک نقل شده است که همراه رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در راهى حرکت مى کردیم. یکى از دوستان ما وارد ویرانه اى شد و در آن گنجى از طلا پیدا کرد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دستور داد تا آن را وزن کردند؛ در حدود دویست درهم شد. فرمود: این، «رکاز» است و بر آن خمس واجب مى شود.(۴)

۳ – در کنزالعمال از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است: «ان لکم بطون الارض و سهولها و تلاع الاودیه و ظهورها، على ان ترعوا نباتها و تشربوا مائها على ان تؤدى الخمس؛(۵) داخل زمین، دشت ها، اعماق دره ها و بیرون آن همگى در اختیار شماست، از گیاهان آن استفاده کنید و آب آن را بنوشید و در مقابل، خمس آن را بپردازید.»

۴ – در حدیثى دیگر آمده است که گروه عبد قیس محضر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مشرّف شدند و اظهار داشتند: ما جز در ماه هاى حرام – به دلیل ترس از درگیرى با مشرکان – نمى توانیم خدمت شما برسیم. اگر اوامرى دارید بفرمایید تا سعادت مند شویم. فرمود: چهار چیز انجام دهید و چهار چیز را ترک کنید. دستور مى دهم شما را به ایمان به خدا، آیا مى دانید: ایمان به خدا چیست؟ شهادت به «لا اله الا اللّه»؛ دوم، اقامه نماز؛ سوم، اداى زکات؛ چهارم، دادن خمسِ مغنم.(۶)

بدون شک، مغنم در این حدیث به معناى لغوى آن (غنیمت جنگى) نیست، بلکه معناى حقیقى آن مراد است؛ یعنى هرگونه کار سودمند اعم از: تجارت و کسب و کار.

۴ – حرام بودن زکات بر سادات

از مشترکات دیگر بین اهل تسنّن و تشیّع، حرام بودن زکات بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و آلش است. در صحیح مسلم، بابى وجود دارد به نام «تحریم زکات بر رسول خدا و آلش». در این باب، هشت حدیث آمده است. ابوهریره مى گوید: حسن بن على (علیه السلام) خرماى صدقه را گرفت و در دهانش گذاشت. پس رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: آن را بینداز، آیا نمى دانى که ما صدقه را نمى خوریم؟

طبق این روایات نمى توان گفت خمس فقط شامل غنایم جنگى مى شود، بلکه از نظر اهل تسنّن باید عواید و موارد دیگر را نیز در بر بگیرد؛ چنان که در گنج و معادن طلا و نقره گفته شد.

وانگهى، اگر غنایم جنگى به دلیل فقدان جنگ منتفى گردد و معادن طلا و نقره و گنج هم در دسترس نباشد، ساداتِ یتیم و فقیر و در راه مانده (ابن السّبیل) از کجا باید ارتزاق کنند، چون به اجماع سنّى و شیعه، زکات و صدقات واجب بر اهل بیت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و على (علیه السلام) تحریم گردیده است؟ در این صورت، اهل سنّت باید پاسخ گوى این پرسش باشند؛ آنانى که غنیمت را در آیه خمس بر خلاف مفهوم لغوى، منحصر در غنایم جنگى دانسته اند.

برخى از مفسّران اسلامى تلویحاً خواسته اند غنیمت را از محدوده غنایم جنگى فراتر ببرند؛ مثلاً فخر رازى در تفسیر کبیر با صراحت مى گوید: غنیمت به هر چیزى اطلاق مى شود که انسان به آن دست پیدا مى کند، ولى در اصطلاح شریعت، به غنایمى گفته مى شود که بر اساس قهر و غلبه به دست مجاهدان افتاده باشد.

اما در ادامه بحث، از تفسیر کشّاف نقل مى کند که کلمه «ما» در «انّما غنمتم من شى ء» موصوله است و مقصود از «من شى ء» یعنى هر سودى که حاصل مى شود، حتى نخ و سوزن را هم در بر مى گیرد: «فلا بدّ من اثبات الخمس فیه و لا سبیل الى الاخلال به؛ پس ناگزیر است که خمسِ اثبات شده در آن پرداخت شود و راهى براى اخلال و عدم پرداخت خمس وجود ندارد، چون خبر مبتدا در جمله «فان لله خمسه» حذف شده است و ممکن است کلمه هاى زیادى در آیه مقدّر باشد؛ مثل: «فانّ للّه خمسه ثابت، واجب او حق لازم»؛(۷) یعنى خمس براى خدا ثابت، واجب و یا حقى لازم مى باشد. با این نوع تعبیر تأکید بیشترى بر وجوب خمس شده است.

از عالمان اهل سنّت مى پرسیم: این که گفته مى شود در اصطلاح اهل شریعت، خمس در غنایم جنگى منحصر مى باشد، چه مدرک و ملاکى در کار است؟ در حالى که غنایم در اصطلاح قرآن فراتر از عواید جنگى آمده و تاریخ اسلام نیز غنیمت را مطلق فواید مالى تلقّى نموده است. در سنّت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز غنیمت به کلیه عواید مالى اطلاق شده است، پس کاربرد آن در غنایم جنگى به اصطلاح اهل شریعت، ملاک و دلیلى ندارد و شهرتى بیش نیست، که بزرگان گفته اند: رُبّ شهره لا اصل له؛ بسا شهرتى که اصل و پایه اى ندارد.»

وانگهى، مرحوم طریحى، لغت شناس مشهور مى نویسد: «ولکن اصطلح جماعه…»،(۸) گروهى چنین اصطلاح کرده اند که خمس، مالى است که با جنگ به دست آید و این اصطلاح سازى حجّیت شرعى ندارد. ضمن این که عموم ائمه دین و عالمان آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) چنین اصطلاحى را نقض کرده و غنایم را به هر فایده و سود مالى تعمیم داده اند.

اشتراک در تقسیم

در چگونگى تقسیم خمس نیز میان شیعه و اهل سنّت اختلافى دیده نمى شود. فخر رازى تحت عنوان «مسئله سوم در کیفیت تقسیم غنایم» مى نویسد: در چگونگى تقسیم خمس، دو قول است: قول اول که مشهور مى باشد، این است که خمس به پنج سهم تقسیم مى شود:

۱ – سهمى براى رسول خداست؛

۲ – سهمى براى اقرباى پیامبر از نسل بنى هاشم و بنى المطّلب مى باشد، نه تبار بنى عبد شمس و بنى نوفل؛

۳، ۴ و ۵ – سه سهم دیگر نیز ویژه یتیمان و مسکینان و درماندگان راه از نسل بنى هاشم و عبدالمطّلب است.

شافعى (رحمه الله علیه) نیز خمس را پنج سهم مى داند: سهمى خاصّ حضرت رسول است که هرگونه که بخواهد در مصالح مسلمان ها مصرف مى کند؛ مانند پرورش جنگ جویان و تهیه اسلحه و ساز و برگ نظامى، سهمى براى خویشاوندان از اغنیا و فقراى رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است که مانند ارث اموال به فرزندان ذکور دو برابر فرزندان اناث داده مى شود و باقى مانده آن بین گروه هاى سه گانه؛ یعنى یتیمان، مستمندان و در راه ماندگان تقسیم مى شود.

ابوحنیفه، معتقد است که سهم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) با مرگش تمام مى شود و هم چنین سهم ذَوِالقربى  نیز مبتنى بر حضور پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است، ولى ما بقى بین فقراى سادات و یتیمان و مستمندان آنها توزیع مى گردد و به ثروت مندان آنها نمى رسد.

مالک، پیشواى مذهب مالکى ها معتقد است: خمس، موکول به رأى امام است و هرگونه که بخواهد عمل مى کند، ولى فخر رازى، قول شافعى را مطابق با مضمون آیه مى داند و مى گوید: نمى توان آن را نادیده گرفت و به نظر دیگران عدول کرد، مگر دلیل جداگانه اى در کار باشد.(۹)

از جانب دیگر، تنها دلیلى که مفسّران و علماى اهل سنّت بر آن تکیه کرده اند و غنیمت در آیه خمس را به غنایم جنگى منحصر نموده اند و به مفهوم لغوى آن توجه نکرده اند این است که مى گویند: آیات قبل و بعد این آیه درباره جنگ و جهاد وارد شده است و همین موضوع، قرینه مى شود که مقصود از غنیمت در آیه، منحصر در غنایم جنگى باشد.

پاسخ ما این است که:

اولاً: شأن نزول و سیاق آیات، هیچ گاه عمومیت یک آیه را تخصیص نمى زند.

در ثانى: هیچ مشکلى پیش نمى آید که شأن نزول آیه اى معناى خاص و مورد مشخصى داشته باشد، ولى در عین حال، فراگیر باشد؛ یعنى مثلاً غنایم جنگى و غیر آن را نیز در بر بگیرد و این گونه موارد در قرآن بسیار است. براى نمونه چند مورد را ذکر مى کنیم:

الف) در آیه هفت سوره حشر مى فرماید: «ما آتیکم الرسول فخذوه و ما نهیکم عنه فانتهوا». این آیه، یک حکم کلى را بیان مى کند که مبتنى بر اطاعت از اوامر و ترک نواهى رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است و حال آن که شأن نزول آیه در مورد اموالى است که از دشمنان اسلام بدون جنگ و جهاد به دست مسلمان ها بیفتد؛ یعنى «فى ء».

ب) قرآن در آیه ۲۳۳ سوره بقره «لا تکلف نفس الا وسعها» یک قانون کلى را بیان مى کند و مى گوید: هیچ کس بیش از قدرت و توانش تکلیف و مسئولیت ندارد و حال آن که این آیه درباره اجرت زنان شیرده است و به پدر نوزاد دستور داده شده است که به میزان توانایى مالى خود به آنها اجرت بدهد.

ثالثاً: اگر جمودى در شأن نزول داشته باشیم باید بگوییم چون آیه خمس در مورد جنگ بدر است، پس فقط خمس را منحصر در غنایم جنگ بدر مى داند، نه مطلق دارالحرب. پس شامل غنیمت هاى جنگ هاى دیگر پیغمبر نمى شود.

از جانب دیگر، به فرض این که آیه در مقام بیان خمس غنایم جنگى باشد، براى اثبات خمس سایر موضوعات مى توان از سنّت و روایات صحیح و معتبر استفاده نمود؛ چنان که در خمس معادن و گنج و رکاز گفته شد. این امر نه تنها منافاتى با آیه ندارد، بلکه شواهد زیادى بر اثبات مدعا داریم. براى نمونه، نمازهاى پنج گانه در قرآن صریحاً آمده و هم چنین به نماز طواف اشاره شده است، ولى از نماز آیات که به اتفاق شیعه و سنّى واجب است، سخنى به میان نیامده است یا همان گونه که در بحث گذشته اشاره کردیم، اصل نماز در قرآن آمده اما به چگونگى نمازهاى پنج گانه از نظر تعداد رکعات و سجود و تشهد، اشاره اى نشده است.

گذشته از همه اینها، اصولاً غنیمت از نظر لغت – چنان که گفته شد – اعم از غنایم جنگى و سایر عواید است و هیچ قرینه اى بر انحصار آن در غنیمت جنگى وجود ندارد؛ چنان که راغب اصفهانى در مفرداتش به صراحت مى گوید: «ثم استعملوا فى کلّ مظفور به من جهه العدى و غیره؛ [غنیمت ] در هر چیزى که انسان از دشمن و غیر دشمن به دست مى آورد، به کار برده شده است.»

آلوسى، مفسّر معروف اهل سنّت نیز مى نویسد: «غنم در اصل به معناى هرگونه سود و منفعت است.»(۱۰)

بنابر این مواردى را که خمس بر آنها واجب است، غیر از شمول و اطلاق آیه خمس، مى توان از سنّت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و روایات اهل بیت (علیهم السلام) نیز استنباط نمود. مضاف بر این، در آیات دیگرِ قرآن، غنیمت به تمام منافع مالى اطلاق شده است.(۱۱) لذا منحصر کردن در غنایم جنگى دلیل قاطعى مى طلبد که چنین چیزى وجود ندارد.

رابعاً: این برداشت انحصارى از آیه، مخالف با تاریخ و کلمات حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) و امام على (علیه السلام) و ائمه دین است. خوش بختانه حدیثى از طریق اهل سنّت از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده است که فرمود: «اعطیت خمساً لم یعطیها احد قبلى… احلّت لى الغنائم لم تحلّ لاحد قبلى؛(۱۲) بخشیده شدم خمسى را که به احدى پیش از من عطا نشده است و غنایم تنها بر من حلال شده که به احدى قبل از من حلال نبوده است.»

از همه روشن تر، احتجاج حضرت على (علیه السلام) بر ضد یاران سقیفه بنى ساعده است که قبلاً بیان داشتیم. بدون تردید مقصود از خمس در این احتجاج، خمس اموال خدیجه کبرى بوده است که به سود تجارت مربوط مى شود، نه میدان جنگ.

در خاتمه با توجه به این که علماى سنّى اهل بیت پیامبر را قبول دارند، باید خمس را در هفت چیز بپذیرند، زیرا به فرمایش امام (علیه السلام) خمس در هر منفعت خرد یا کلانى که مردم به دست مى آورند، واجب است.(۱۳)

پی نوشتها:

۱) الخراج، ص ۸۳ و معالم المدرستین، ج ۲، ص ۱۱۸٫

۲) زاج، جسمى است معدنى و بلورى شکل به رنگ هاى سفید، سبز، سیاه و کبود و از سنخ نمک هایى است که به طور آزاد در طبیعت به دست مى آید: فرهنگ عمید، ماده زاج.

۳) سنن بیهقى، ج ۴، ص ۱۵۲٫

۴) مسند احمد بن حنبل، ج ۳، ص ۱۲۸ و سنن بیهقى، ج ۴، ص ۱۵۵٫

۵) کنزالعمال، ج ۷، ص ۶۵٫

۶) صحیح مسلم، ج ۱، ص ۳۵٫

۷) تفسیر کبیر فخر رازى، ج ۱۶ – ۱۵، ص ۱۶۴ و ۱۶۵٫

۸) مجمع البحرین، ماده غنم.

۹) همان، ص ۱۶۵٫

۱۰) تفسیر روح المعانى، ج ۱، ص ۲٫

۱۱) از جمله آیه ۲۹ سوره انفال و آیه ۹۴ سوره نساء.

۱۲) سیدمرتضى کمالى، الصحیح من سیره النبى الاعظم، ج ۳، ص ۲۲۸ و سیره حلبى، ج ۷، ص ۱۵۳٫

۱۳) وسائل الشیعه، ج ۴۲، ص ۳۵۰٫

نویسنده: محمدباقر شریعتى سبزوارى

منبع: ماهنامه معارف اسلامی، شماره ۶۸٫

علّت و چگونگى شهادت امام رضا(ع)

طبق آنچه از مجموع روایات و تواریخ استفاده مى شود:

خلفاء بنى العبّاس با سادات بنى الزّهراء خصوصا امامان معصوم علیهم السلام رابطه حسنه اى نداشتند و چنانچه بهائى به آن ها مى دادند و اکرامى مى کردند، تنها به جهت سیاست و حفظ حکومت بوده است .

مامون عبّاسى همچون دیگر بنى العبّاس ، اگر نسبت به امام رضاعلیه السلام احترامى قائل مى شد، قصدش سرپوش گذاشتن بر جنایات پدرش ، هارون الرّشید و نیز جذب افکار عمومى و تثبیت موقعیّت و حکومت خود بود.

ماءمون در تمام دوران حکومتش به دنبال فرصت و موقعیّت مناسبى بود تا بتواند آن امام معصوم و مظلوم علیه السلام را – که مانعى بزرگ براى هوسرانى ها و خودکامگى هایش مى دانست – از سر راه خود بردارد.

از طرف دیگر اطرافیان دنیاپرست و شهوتران ماءمون ، کسانى چون فرزندان سهل بن فضل هر روز نزد ماءمون نسبت به حضرت رضاعلیه السلام سعایت و سخن چینى و بدگوئى مى کردند، لذا ماءمون تصمیم جدّى گرفت تا آن که حضرت را به قتل رسانیده و از سر راه بردارد.

در این که چگونه حضرت ، مسموم و شهید شد بین مورّخین و محدّثین اختلاف نظر است ، که به دو روایت مشهور در این رابطه اشاره مى شود:

۱ -عبداللّه بن بشیر گوید: روزى مامون مرا دستور داد تا ناخن هایم را بلند بگذارم و کوتاه نکنم ، پس از گذشت مدّتى مرا احضار کرد و چیزى شبیه تمر هندى به من داد و گفت : آن ها را با انگشتان دست خود خمیر کن .

چون چنین کردم ، او خود بلند شد و به نزد حضرت رضاعلیه السلام رفت و پس از گذشت لحظاتى مرا نیز در حضور خودشان دعوت کرد.

هنگامى که به حضورشان رسیدم ، دیدم طبقى از انار آماده بود، مامون به من گفت : اى عبداللّه ! مقدارى انار دانه دانه کن و با دست خود آب آن ها را بگیر.

و چون چنین کردم ، مامون خودش آن آب انار را برداشت و به حضرت خورانید و همان آب انار سبب وفات و شهادتش گردید.

و اباصلت گوید: چون ماءمون از منزل امام علیه السلام بیرون رفت ، حضرت به من فرمود: مرا مسموم کردند.

۲ -محمّد بن جهم گوید: حضرت رضا علیه السلام نسبت به انگور علاقه بسیار داشت ، مامون این موضوع را مى دانست ، مقدارى انگور تهیّه کرد و به وسیله سوزن در آن ها زهر تزریق نمود، به طورى که هیچ معلوم نبود، و سپس آن ها را به حضرت خورانید و حضرت به شهادت و لقاءاللّه رسید.(۱)

۱- اعیان الشّیعه : ج ۲، ص ۳۰ ۳۱٫

عصر سلجوقی و سیاست های فرهنگی شیعه

بنیاد پژوهش های اسلامی، گروه تراجم و انساب

بدون تردید یکی از مقاطع حساس تاریخ شیعه امامی، پیدایش دولت سلجوقیان و افول قدرت شیعی آل بویه بود. مطالعه این بخش از تاریخ تحولات سیاسی و فرهنگی شیعه می تواند دستاوردهای ارزشمندی در راستای کشف و فهم دینامیسم حاکم بر تاریخ شیعه امامی داشته باشد. به این منظور لازم است ابتدا نگاهی به اوضاع سیاسی این دوره به ویژه در بغداد که کانون اصلی این برخورد بود، داشته باشیم.

از همان ابتدای بنای بغداد در دو سوی شرق و غرب دجله، شیعیان در محله کرخ(1) و اهل سنت در محله های باب البصره، باب العشیر و باب القلائین در غرب دجله ساکن شدند(2).

در آغاز امر، غرب دجله مرکز سیاسی شهر بود، ولی به علت گسترش تشیع در آنجا، عباسیان به تدریج مرکز سیاسی شهر را به شرق دجله منتقل کردند. در این راستا، مکتفی، خلیفه عباسی، قصر تاج را در باب الشاطئیه در رصافه و مسجد جامعی را در رحبه ایجاد کرد(3) و سایر خلفا نیز کار وی را ادامه دادند، ولی کرخ همچنان محله مهمی بود و قاضی القضاة و سایر دستگاه های اداری شهر در آنجا بودند(4).

کرخ بزرگ ترین و مهم ترین پایگاه تشیع در عراق و سراسر قلمرو خلافت عباسی بود و شیعیان اعتبار خاصی برای آن قائل بودند. آرامگاه امام موسی کاظم علیه السلام ، که پیش از شهادت در آنجا زندانی بود(5)، و آرامگاه امام محمّد بن علی علیه السلام ، امام نهم، در آن محله قرار داشت. مسجد براثا که به اعتقاد شیعیان، امام علی علیه السلام در آنجا نماز به جای آورده بود و شیعیان احترام زیادی برای آن قایل بودند نیز در آن محله بود. همین عوامل و نزدیکی آن محله به سایر مقابر ائمه باعث تراکم شیعیان در آن نقطه می شد.

هر چه قدرت و جمعیت شیعیان بیشتر می شد، نزاع آنها با محله های اهل سنت افزایش می یافت. در اوایل قرن چهارم که دستگاه خلافت عباسی به نهایت ضعف خود رسیده بود، این نزاعها اوج گرفت و بارها کرخ به آتش کشیده شد.

در سال 326 ق دوباره حنبلیان به محله کرخ حمله بردند و مسجد براثا را خراب کردند. این نزاع لطمه های زیادی به محله کرخ وارد می کرد. هنگامی که کرخ با این مشکلات دست و پنجه نرم می کرد، ناگهان به ظاهر گشایشی حاصل شد و آل بویه شیعی مذهب وارد بغداد شدند (334ق) و مهار دستگاه خلافت عباسی را در دست گرفتند. در نگاه اول انتظار می رفت که کرخ در سایه یک دولت همکیش روزگار آرام و پر رونقی را آغاز کند، ولی برعکس، به دلایل متعدد که مهم ترین آنها مذهب بود، بیشترین آتش سوزیها در کرخ در این دوره رخ داد.

آل بویه شیعی مذهب در ابتدا قصد داشتند بساط خلافت عباسی را برچینند و علویان را به قدرت برسانند، ولی از بیم شکست از این کار خودداری کردند(6). با وجود این، آل بویه در آغاز امر آزادی مذهبی را برای شیعیان به ارمغان آوردند. در اولین سال ورود آنها، شیعیان با آزادی تمام به زیارت قبر امام حسین علیه السلام رفتند و چادرهای زیادی در محله باب الطاق برافراشتند.

اهل سنت این اقدام شیعیان را نمی توانستند تحمل کنند، ولی از ترس فرمانروایان آل بویه دست به هیچ کاری نمی زدند؛ امّا چیزی نگذشت که جسارت یافتند و دوباره به نزاع با شیعیان پرداختند که یکی از دلایل آن ظهور طغرل سلجوقی (429-455ق) بود. اولین تماس بین خلیفه بغداد و طغرل، نشانی از ضعف دیلمیان و گرایش خلیفه به سوی قدرتی نوظهور داشت. طغرل کم کم به صورت خطری برای دیلمیان به صحنه آمد. در سال 419 ترکان علیه جلال الدوله ابوطاهر شورش کردند و او را در خانه اش محاصره کردند. در این اختلافات شیعیان کرخ نیز از مصادره اموال و آزار ترکان در امان نبودند و قادر، خلیفه عباسی، گاهی حکم جهاد علیه شیعیان را نیز صادر می کرد.

در سال های 423-426 نابسامانی تمام عراق به ویژه بغداد را فرا گرفته بود، تا اینکه در 427 سپاهیان بغداد، علیه جلال الدوله دیلمی شورش کردند و او ناشناس و پیاده به خانه نقیب علویان سید مرتضی در کرخ رفت و بعد به تکریت فرار کرد و سپاهیان خانه اش را غارت کردند(7).

با ظهور طغرل خلیفه، قائم، قاضی القضات علی بن محمّد بن حبیب ماوردی، فقیه شافعی را در 435 به رسالت نزد طغرل فرستاد. در آن زمان هنوز جلال الدوله دیلمی زنده بود. رسالت ماوردی این بود که از طغرل بخواهد میان دو حاکم دیلمی، جلال الدوله و ابوکالیجار، که در نزاع بودند، میانجی گری کند. ماوردی به بغداد بازگشت و پذیرش فرمان از طرف طغرل را به خلیفه تقدیم کرد(8). جلال الدوله سیادت خود را به تدریج از دست داد و با مرگ وی در 435ق دولت وی به پایان رسید.

پس از مرگ جلال الدوله لشکریان با فرزند ارشد وی، ملک عزیز ابو منصور که در واسط بود، بیعت کردند، ولی چون او در آمدن به بغداد تأخیر کرد، ابو کالیجار فرزند سلطان الدوله (435-440ق) خود را به بغداد رساند.

کالیجار در 439 نامه ای به طغرل فرستاد و به او پیشنهاد مذاکره صلح کرد. درخواست او مورد پذیرش طغرل قرار گرفت و فرمان منع تهاجم به قلمرو او را صادر کرد(9). ابو کالیجار به دلیل سستی اوضاع در بغداد به شیراز رفت و پسرش ملک رحیم را در بغداد، قائم مقام خود کرد(10). او پس از مدتی از شیراز به کرمان رفت و در 440ق در آن شهر درگذشت.

ملک رحیم به حضور خلیفه قائم (422-467ق) رسید و زمام امور را در دست گرفت. یک سال پس از به سلطنت رسیدن ملک رحیم در سال 441ق در شب عاشورا به شیعیان کرخ اعلام گردید که از نوحه خوانی و عزاداری برای رفع درگیری و فتنه خودداری کنند، ولی شیعیان در حین عزاداری با سنیان باب البصره درگیر شدند و اهل کرخ به دور آن دیوار بنا کردند. این تشنج ها در عید فطر همان سال نیز ادامه یافت. در سال 442 مردم بغداد اعم از سنی و شیعه تصمیم گرفتند به زیارت مرقد امام حسین علیه السلام و امام علی علیه السلام بروند و این امر اتفاق افتاد(11). ولی شیرینی این اتحاد دیری نپایید و در صفر 443 شیعیان برجهایی برپا داشتند و با طلا جمله محمّد و علی خیرالبشر را نوشتند. سنیان نیز منکر آن شده، این عبارت را مغایر مبانی اسلام دانستند(12). درگیری پیش آمد و در آن یکی از رجال عباسی به قتل رسید. اهل سنت جسد وی را در جوار قبر امام احمد بن حنبل دفن و در مراجعت، بقعه مطهر امام موسی کاظم علیه السلام را ویران کردند و ضریح آن حضرت و ضریح آرامگاه امام جواد علیه السلام و قبر آل بویه را به آتش کشیدند. در این آتش سوزی حتّی قبر جعفر بن منصور، امین و مادرش زبیده و دیگر قبور نیز سوخت. شیعیان نیز قبور برخی از مشایخ اهل سنت را به آتش کشیدند. آنان به سوی قبر احمد بن حنبل هجوم بردند، ولی تقیب شیعیان آنان را از این کار باز داشت(13). در سال 444 نیز به دلیل ذکر «حیّ علی خیر العمل» و نوشتن جمله «محمّد و علیّ خیر البشر» سنیان به کرخ حمله کردند و گروه بسیاری از مردم هلاک شدند و کرخ در آتش سوخت. در ذی حجه همین سال بار دیگر درگیری خونین پیش آمد(14).

در همین ایام است که دو رساله نیز در حقوق عمومی، به عنوان احکام السلطانیه تألیف شد. مقصود نویسندگان این دو رساله، ماوردی شافعی و ابن فراء حنبلی، فراهم کردن حمایت اعتقادی برای حاکمیت دوباره مذاهب اهل سنت بود(15).

در چنین اوضاعی بود که سعد بن ابی شواک (م 444ق) با سپاهی از طرف طغرل به حلوان رسید. خبر ورود این سپاه به حلوان، مردم بغداد را به وحشت انداخت و سپاه ملک رحیم، آخرین امیر آل بویه در مقابل آنان کاری از پیش نبرد(16). طغرل نیز، که در همدان بود، با آگاهی از اوضاع آشفته بغداد اعلام کرد که قصد حج و اصلاح راه مکه و سپس تصرف مصر را دارد. وی پس از رسیدن به حلوان فرستاده ای نزد خلیفه اعزام کرد و در اظهار اطاعت و بندگی راه مبالغه پیش گرفت و به ترکان بغداد نیز پیام داد و آنان را به بذل و بخشش های خویش نوید داد. با وجود این، ترکان نارضایتی خویش را از نزدیک شدن طغرل به خلیفه اعلام داشتند، ولی خلیفه به دسیسه و توطئه پرداخت. چون وی قبلاً خواهان انقراض آل بویه بود، این کار را به دست طغرل امکان پذیر می دید.

ملک رحیم، حاکم دیلمی بغداد نیز که خویش را در خطر می دید، رأی وی را در مورد طغرل پذیرفت. سرانجام پس از مذاکرات و صلاح اندیشی قرار شد خطبه به نام طغرل خوانده شود و خلیفه در این امر پیش قدم شد. ابن مسلمه (رئیس الرؤسا) با گروهی از قضات، نقبا، اشراف و امرای سپاه ملک رحیم به پیشواز شتافتند. ملک رحیم از جانب خلیفه، نمایندگی داشت که به طغرل تعهد بسپارد که در بغداد اقدامی خصمانه بر ضد او و لشکریانش صورت نخواهد گرفت؛ امّا خلیفه و ملک رحیم نتوانستند به تعهد خویش عمل کنند؛ زیرا ورود سلجوقیان به بغداد، سبب خشم مردم گردید و علیه آنان شورش کردند.

طغرل در سال 447 ق بدون روبه رو شدن با مقاومتی وارد بغداد شد و کنترل خلافت را به دست گرفت. القائم بامراللّه دستور داد تا بر منابر بغداد به نام طغرل بیک خطبه خواندند و نام او را بر سکه ها نقش کردند و او را لقب السلطان رکن الدوله(17) ملک المشرق و المغرب بیک داد.

طغرل نجات بخش خلیفه از فشار قدرتهای شیعی آل بویه، آل مزید و فاطمیان شمرده می شد. پس از استقرار طغرل، شیعیان کرخ ناامید از دولت شیعی همکیش خود، اکنون خود را با یک حاکم سنّی متعصب روبه رو می دیدند. عدم اعتماد و ناامیدی از دولت همکیش باعث شد نه تنها هیچ گونه مخالفتی با طغرل نکنند، بلکه زمانی که اکثر مردم بغداد به رهبری ملک رحیم بر سپاهیان طغرل شوریدند و تعداد زیادی از آنها را کشتند، اهالی کرخ برای نزدیک کردنِ خود به طغرل از او حمایت کردند و سپاهیان او را در محله خود جای دادند و از آنها محافظت کردند. طغرل پس از سرکوب شورشیان از اهالی کرخ سپاس گزاری کرد و تعدادی از سپاهیان خود را برای حمایت از آن محله در برابر هجوم احتمالی سنیان به آنجا اعزام کرد. یکی دیگر از اقدامات طغرل که به مذاق شیعیان کرخ بسیار خوشایند بود، مصادره اموال ترکان، دشمنان خونی شیعیان بود.

طغرل فرمان دستگیری ملک رحیم و تمام طرفدارانش را صادر کرد و نام وی در سال 447ق از خطبه حذف گردید. گر چه خلیفه، ملک رحیم را بی تقصیر معرفی کرد، ولی سودی نبخشید؛ زیرا طغرل او را به جنوب جبال و بعدها به قلعه «تبرک» ری فرستاد. ملک رحیم به سال 450 در زندان در گذشت(18).

در چنین شرایط ویژه تاریخی که حکومت شیعی برچیده می شد و حکومتی غیر شیعی به قدرت می رسید و خودبه خود چالش های دینی و فرهنگی پیش بینی نشده ای را به دنبال داشت، رفتارشناسی و سلوک اجتماعی و سیاسی شیعیان قابل مطالعه است. و ما در پی چند عنوان مهم به این رفتارشناسی می پردازیم:

1 عدم مشارکت در قیام ارسلان بساسیری

یکی از حوادث بسیار مهم اواخر حکومت آل بویه و اوایل تسلط دولت سلجوقی بر عراق، قیام ارسلان بساسیری است. ارسلان از قبایل کُرد شبان کاره فارس بود و هنگامی که دیلمیان برای گردآوری سپاه، به فسای فارس رفته بودند، به آنان پیوست و به بغداد رفت. بساسیری در بغداد با ابراز لیاقت و به همراه توسعه و نفوذ آل بویه، به مناصب بالا ارتقا یافت. بنابراین، کردانی که به خدمت عضدالدوله پیوستند، همان کسانی بودند که بعدها به اشتباه و یا مسامحه، ترک خوانده شدند و بساسیری نیز به خطا ترک خوانده شده است(19). بساسیری، خدمات خویش را در دربار بهاءالدوله به عنوان غلام مخصوص وی آغاز کرد و با ابراز لیاقت توانست تا فرمانداری بخش غربی بغداد نیز ارتقا یابد. این مقام را جلال الدوله در سال 425 به او سپرد تا هرج و مرج بخش غربی بغداد را که نمایندگان سلطان، توان جلوگیری از آن را نداشتند، پایان بخشد. از آن زمان بساسیری کوشید تا نفوذ خویش را در حکومت افزایش دهد و این هدف، از راه اعمال قدرت بر رؤسای قبایلِ اطراف بغداد، امکان پذیر شد. او به همین جهت مورد اعتماد مشاوران خلیفه نیز قرار گرفت(20).

کار بساسیری کم کم بالا گرفت و بر تمام عراق مسلط شد و شهرت یافت تا آنجا که بر منابر عراق به نام وی خطبه می خواندند و خلیفه بدون اجازه وی به کاری دست نمی زد. در این دوره، از ملک رحیم، آخرین امیر بویه، جز نامی باقی نمانده بود(21)، ولی این وضع ادامه نیافت؛ زیرا بساسیری بر ضد خلیفه طغیان کرد. مورخان قیام او را به گونه های متفاوت گزارش کرده اند و هر کس بر اساس دیدگاه سیاسی و مذهبی خویش به آن پرداخته است، ولی در هیچ جا از مشارکت و همدمی شیعه امامی با بساسیری سخنی به میان نیامده است. این امر نشانگر قدرت هاضمه سیاسی شیعه و پیروی آنها از نقیبان با کفایت بود. ادامه سرنوشت بساسیری و عدم تعادل سیاسی و تندروی و تکیه او بر قدرت فاطمیان مصر نشان می دهد که عامل اصلی نپیوستن شیعیان امامیه به وی چه چیزهایی بوده است.

وقتی طغرل در 447 وارد بغداد شد، بساسیری به رحبه گریخت و در آنجا گروهی از ترکان به او ملحق شدند. وی با مستنصر، خلیفه فاطمیِ مصر مکاتبه کرد. مستنصر، اموال فراوانی برای وی فرستاد و به «ینال» برادر طغرل نامه نوشت و مقام برادرش را به او وعده داد. ینال نیز قیام کرد و طغرل با او سرگرم نبرد شد(22). فرمانده کل قوا ابن مسلمه که سنیِ حنبلی بود، فرصتی به دست آورد تا از بساسیری انتقام بگیرد، ولی بساسیری با لشکری که گرد آورده بود به بغداد رفت و بر ابن مسلمه دست یافت و او را به دار آویخت(23).

بساسیری سپس خلیفه قائم را نیز دستگیر کرد و به زندان انداخت. در این زمان بود که خلیفه نامه ای به طغرل نوشت که «زینهار اسلام را دریاب و در دفع این ملاعین بشتاب».

طغرل جوابی مختصر به این شرح نوشت: «ما متعاقب با لشکری بی حد خواهیم آمد، خلیفه باید که فارغ البال و مطمئن الحال باشد»(24).

در این اوان، داعیان فاطمی توانسته بودند در دل و اندیشه ابراهیم ینال، برادر جوان و ناتنی دلیر طغرل نیز رخنه کنند و او را به اطاعت امام فاطمی متمایل سازند. ابراهیم ینال پس از آنکه طغرل، برادر مهتر را با قدرت شمشیر خود به بغداد آورد، بر ضد طغرل برخاست و برادر را ناچار کرد که بغداد را به خلیفه و وزیر خود، عمید الملک کندری واگذارد و او را در سرزمین های غربی ایران دنبال کند. این خلأ موقت سیاسی نظامی، به ارسلان بساسیری فرصت داد که به یاری برخی از امرای شیعه گرای عرب، به بغداد حمله کند و خلیفه و کندری را از کار برکنار سازد و خطبه خلافت را به نام مستنصر فاطمی ایراد نماید و شعار فاطمیان را با ذکر «حیّ علی خیر العمل» در اذان، آشکار سازد(25). او به ضرب سکه هایی مبادرت کرد که یک طرف آن نام مستنصر خلیفه فاطمی و طرف دیگر جمله «لا اله الاّ اللّه وحده لا شریک له، محمّد رسول اللّه ، علیّ ولیّ اللّه » نقش شده بود(26).

این حرکتِ بساسیری که در فاصله سالهای 447-451 صورت گرفت، مخالفان شیعه را در عراق به اهمیت وجود خطر آگاه ساخت و در برافکندن آن کوشید، ولی فاطمیان در مصر، به واسطه پریشانی های مالی، سیاسی و اجتماعیِ ناشی از قحطی و طاعون و جنگهای داخلی در مصر، از درک اهمیت امر این جریان غافل ماندند و از کمک جدی به او دریغ ورزیدند. در نتیجه، طغرل پس از غلبه بر برادر، در سال 448 ق به بغداد بازگشت و بساسیری در سال 451 در جنگ کشته شد(27) و قدرت نوظهور وی در بغداد خیلی زود به پایان رسید.

این بار خلیفه و اهل سنت، به ویژه حنبلیان، از حضور طغرل در بغداد رضایت خاطر داشتند، در صورتی که شیعیان نگران و دلتنگ بودند. نگرانی شیعیان بی دلیل نبود؛ آنها می بایست تاوان حرکت عقیم و بی ثمر بساسیری را می پرداختند. این بود که با روی کار آمدن سلجوقیان، وضع زندگی سیاسی و فرهنگی شیعیان بغداد یک باره دگرگون شد. آزار و اذیت و قتل و کشتار آنان دوباره آغاز گردید و مراسم عزاداری حسینی منع شد. شیعیان ناگزیر برای حفظ جان و مکتب خویش دوباره به تقیه روی آوردند.

ذهبی در العبر می نویسد: پس از تسلط طغرل بر بغداد و کشته شدن بساسیری، اهل کرخ خوار شدند و اموال آنان مورد غارت قرار گرفت(28). در نتیجه این تحول و جابه جایی قدرت، موقعیت سیاسی و فرهنگی شیعیان به دوران پیش از آل بویه بازگشت و مذاهب اربعه به ویژه مذهب حنبلی در بغداد به اوج قدرت خویش رسید. این وضع دوران دیگری از خلافت عباسیان و زندگی سیاسی و فرهنگی شیعیان است که تا سقوط بغداد در 656 به دست هلاکوخان مغول ادامه یافت.

2 اصرار بر مواضع اصولی و

استحکام کانون های قدرت

بدون شک، سه عامل در تجدید قدرت خلیفه و قدرت یابی مذاهب اربعه، که از 334ق با تسلط دیلمیان در بغداد در مقابله با مذاهب شیعه رو به ضعف نهاده بودند، نقش داشت:

1 ضعف پادشاهان دیلمی در اواخر حکومت آنان که خلیفه از این ضعف، بهره برداری می کرد و خود را به سان اسلاف خویش، به عنوان حاکم روحانی و امیر مؤمنان در اذهان مردم وانمود می کرد.

2 مخالفت بساسیری و قیام او علیه دستگاه خلافت عباسی و حمایت از فرقه اسماعیلی. این اقدام نه تنها امرا و بزرگان عرب و حامیان مذاهب اربعه را به وحشت انداخت و آنان را در پشتِ سر خلیفه قرار داد، بلکه شیعیان بغداد را نیز از حمایت جدی وی باز داشت.

3 ظهور طغرل در صحنه سیاست و حمایت وی از خلیفه و نهایتا از ایدئولوژی مذاهب اهل سنت و مبارزه علیه شیعیانی بود که بیش از صد سال، رویاروی سنی مذهبان قرار داشتند.

در میان این سه عامل، عامل سوم؛ یعنی حمایت طغرل از خلافت، نقش بسیار مهم و حساسی در این تجدید حیات سیاسی و مذهبی به عهده داشت. بنابراین، خلافت عباسی و مذهب تسنن که با غلبه امرای شیعی مذهب آل بویه بر بغداد به سستی گراییده بود، با ورود ترکانِ تازه مسلمان و سنی مذهب سلجوقی، بار دیگر حیاتی تازه یافت و خلیفه بغداد موفق شد از نو تسلط روحانی خویش را بر ممالکی که از عهد صفاریان و دیلمیان از دست داده بود، برقرار سازد.

در چنین شرایطی پیشوایان شیعه ضمن حفظ بی طرفی، از مواضع اصولی خود عدول نکردند و این امر سبب شد تا خانه شیخ طوسی که در رمضان سال 385ق در شهر طوس دیده به جهان گشود و در سال 408ق در 23 سالگی به شهر بغداد هجرت کرده و در محضر بزرگانی چون شیخ مفید (م413ق) و نیز سید مرتضی علم الهدی (م436ق) درس خوانده بود و مدت 11 سال پیشوایی شیعه در بغداد را به عهده داشت در کرخ بسوخت(29) و خود وی به نجف مهاجرت کرد(30) و با این هجرت یکی از مهم ترین پایگاه های علمی و فرهنگی شیعه را در هزاره گذشته پایه گذاری کرد. این حرکتهای اصولی موجب شد تا روی کار آمدن سلجوقیان نه تنها اسباب تضعیف شیعیان را فراهم نسازد، بلکه چنان که عبدالجلیل قزوینی در کتاب النقض می نویسد: «در ری و آبه و قم و کاشان و ولایت طبرستان و مازندران همه رافضی اند»(31)، شیعه مدام گسترش یافت. در کتاب النقض آمده است: اگر به آذربایجان شیعه زبون باشند و تیغ و حکم به دست شافعی مذهبان باشد، در مازندران شافعیان زبون باشند، و تیغ و قلم به دست شیعیان باشد(32). این امر نشان می دهد که برکناری بویهیان نه تنها تأثیری در گرایش ساکنان طبرستان به مکتب شیعه نداشته است، بلکه چنان که از مطالعه این قبیل منابع به دست می آید، شیعه به آینده امید داشته است.

در این دوره قم دربست در اختیار شیعیان بود. در قم منبرها، مناره ها، کرسی های علمی، کتابخانه ها و مدرسه های زیادی دایر بود. مدرسه اثیرالملک، مدرسه شهید سعید عزالدین مرتضی، مدرسه سید امام زین الدین، مدرسه ظهیر عبدالعزیز و مدرسه شمس الدین مرتضی، از مدارس این دوره بود. در کنار این مدارس و کتابخانه ها حرم حضرت فاطمه مثل نگین می درخشید. شعرا، فقها، ادبا، متکلمان و زهّاد زیادی در این شهر می زیستند(33).

در عهد مرتضای قم علمای فریقین هر آدینه به سلام وی می رفتند و از وی عطا می ستاندند و سلطان سلجوقی در وقت انزوایش به سرای او رفت و نظام الملک هر سال به خانه وی می رفت و در عهد سید شمس الدین رئیس شیعه(34) در همه محافل و مجامع سال های دراز کسی بالاتر از او نمی نشست(35).

به نوشته مؤلف کتاب النقض، قاضی ابو ابراهیم پنجاه سال در قم، به مذهب اهل بیت حکم راند و فتوا نوشت و پس از وی در زمان تحریر کتاب النقض بیست سال بود که سید زین الدین اسیره شرفشاه حاکم قم بوده است(36).

کاشان نیز یکی دیگر از شهرهای مهم شیعی دوره سلجوقی شد و مساجد و مدارس فراوانی بنا گردیده علمای زیادی در آن به فعالیت مشغول بودند. مدرسه های صفویه، مجدیه، شرفیه و عزیزیه از مدارس فعال این دوره بودند و سید امام ضیاءالدین ابوالرضا و فقها و قضات و زهاد زیادی بجز او در کاشان بودند(37).

در شهر آبه مساجد و مدارس و مراسم دینی بسیار پرشکوه دایر بود. مردم در عید غدیر و عید فطر و مراسم عاشورا شرکت مجدانه ای داشتند. مدرسه های عزالملکی و عرب شاهی دایر بودند و سید ابو عبداللّه و سید ابوالفتح حسینی در شمار علمای شیعی این شهر در اوایل قرن ششم بودند(38).

شیعه در ری در نیمه اول قرن ششم دارای مدارس مختلف بود؛ از جمله مدرسه بزرگ سید تاج الدین محمّد کیسکی، مدرسه شمس الاسلام حسکا بابویه، مدرسه سید زاهد ابوالفتوح، مدرسه فقیه علی جاسبی در کوی اصفهانیان، مدرسه خواجه عبدالجبار مفید، مدرسه کوی فیروز، خانقاه امیر اقبالی، مدرسه خواجه امام رشید و مدرسه شیخ حیدر مکی که بیشتر این مدارس با همدمی سلاطین سلجوقی و به مدد نواب آنها ساخته شدند و عبدالجلیل قزوینی رازی در اثبات رسمیت و موقعیت قابل قبول شیعه در عصر خود به این قضیه اشاره می کند(39).

نزاع میان فرقه های حنفی و شافعی در ری در قرن ششم به عنوان یکی از دلایل پیشرفت شیعه در این منطقه شمرده می شد. در این عصر مراسم سوگواری عاشورا در ری برگزار می شد و مراقد علویان مورد احترام حنفیان و شافعیان ری بود و منقبت خوانی میان شیعیان رواج داشت. تعداد دانشوران شیعه در دوره سلاجقه در شهر ری بسیار زیاد بود.

کتاب الفهرست منتجب الدین چگونگی حضور فرهنگی تشیع در شهر ری را در قرن ششم نشان می دهد. از خواندن این کتاب می توان پی برد که اندیشمندان شیعی بسیار برجسته ای در این دوره در شهر ری زندگی می کرده اند و هر از چند گاهی میان آنان و علمای سنی مناظره هایی صورت می گرفت و گاهی این مناظره ها در حضور سلاطین سلجوقی برگزار می شد(40). کتاب مناظره علمای بغداد نوشته ابن عطیه که اخیرا علی لواسانی(41) آن را به چاپ رسانده است، خلاصه ای است از مناظره و بحث میان علمای شیعه و سنی در محضر جلال الدین ملک شاه سلجوقی و وزیر کاردانش خواجه نظام الملک طوسی که به اهتمام مقاتل ابن عطیه داماد خواجه تدوین شده است.

بنا به تصریح عبدالجلیل رازی، در سده ششم چهار مذهب شافعی، حنفی، شیعه امامیه و شیعه زیدیه در ری رواج کامل داشته و هر کدام دارای مراکز فرهنگی و مذهبی و دانشمندان بلندپایه ای در این شهر بودند. این سده مصادف با ظهور و رواج اسماعیلیه و پیروان آنها در ایران است. گر چه حاکمیت سلجوقی، حامی قطعی تسنن بوده است، امّا کارآیی شیعیان در امور دبیری، به رغم فشارهای زیاد، نه تنها موجب خاموشی تشیع نشد، بلکه رشد و گسترش آن را نیز به همراه آورد. وزارت تنی چند از شیعیان در حکومتهای عباسیان و سلجوقیان، مانند هبة اللّه محمّد بن علی، وزیر المستظهر (487-512ه ق) سعد الملک آوجی، وزیر محمّد بن ملک شاه و شرف الدین انوشیروان خالد کاشانی، وزیر المسترشد و محمود بن ملک شاه گواه بارزی بر این مدعاست(42).

صاحب کتاب بعض فضائح الروافض، از بزرگ ترین مخالفان شیعه در ری، قدرت شیعه را در آن زمان چنین توصیف می کند:

«در هیچ روزگاری این قوت نداشتند که اکنون، چه دلیر شده اند! و به همه دهان سخن می گویند. هیچ سرایی نیست از ترکان، که در او ده پانزده رافضی نیستند، و در دیوانها هم دبیران ایشانند، و اکنون بعینه همچنان است که در عهد مقتدر خلیفه بود»(43).

همو در باب قدرت شیعه در عهد مقتدر خلیفه (عهد آل بویه) می نویسد:

«استیلای روافض در عهد مقتدر خلیفه بود، از سنه خمس و ثلاث مائه تا سنه ثلاث و عشرین و ثلاث مائه که مقتدر را بکشتند»(44).

عبدالجلیل قزوینی رازی در کتاب النقض از ارتباط خواجه نظام الملک با برخی از بزرگان شیعه در ری حکایت ها دارد و می نویسد در هر دو هفته نظام الملک از ری به دوریست می رفت و از خواجه جعفر که شیعه بود سماع اخبار می کرد و خواجه حسن پدر بوتراب دوریستی با نظام الملک حق خدمت و صحبت داشت و شعری در مدح خواجه نظام الملک گفته است(45). و صاحب راحه الصدور از این می نالد که دبیران رافضی یا اشعری بر سر کار باشند. او می نویسد:

«کدام فساد از این بدتر است که دبیری رافضی یا اشعری در رأس امور باشند و قلم در املاک مسلمانان کنند.»(46)

نفوذ این دبیران و جایگاه اداریشان موجب می شد تا سرهنگان و نیروهای اجرایی دولت از آنها پیروی کنند و مردم از آنها بر خود بیمناک بودند. در کتاب بعض فضائح الروافض نویسنده مدعی شده است که در عهد سلطان محمّد ملک شاه، خداوندان رافضی به علمای سنی رشوت می دادند(47).

امیر مجد الملک ابوالفضل اسعد بن محمّد بن موسی زاوستانی در عهد سلطان طغرل شیعه و محترم بود و باروی شهر ری و قم و مسجد عتیق قم و قبه فاطمه معصومه علیه السلام را او ساخت(48).

او مادر سلطان برکیارق را به نکاح خواست و بر لشکرها فرمانده شد، امرا بر او حسد بردند و در غوغای لشکر کشته شد(49). برادرش اثیر الملک ابو المجد سعد بن موسی بعد از قتل برادرش تا در قید حیات بود محترم بود و او را رئیس العرافتین می خواندند و پس از مرگ، پیکرش را از خاک قم به مشهد منتقل کردند و در آنجا دفن شد(50).

آثار خیرات مجد الملک تا عصر عبدالجلیل قزوینی رازی در مکه و مدینه و در مشاهد ائمه علوی و سادات فاطمی باقی بود.

عبدالجلیل از فخر الدین شمس الاسلام الحسن رئیس شیعه نقل می کند: مجد الملک به رغم اینکه شیعه بود با اهل سنت به خوبی رفتار می کرد و عدالت را نسبت به همه اجرا می نمود و شیعه را بر مکاتب اهل سنت مقدم نمی داشت(51). قبر مجد الملک در کربلا و متصل به قبر امام حسین علیه السلام است(52).

عبدالجلیل رازی در دفاع از جایگاه شیعه نزد سلاطین سلجوقی یادآور می شود، اینکه نسبت به شیعیان فتنه هایی پیش آمده به دلیل سعایت دشمنان شیعه نزد سلاطین بوده است، درست همانند سعایت هایی که از فرقه های دیگر شده و ستم هایی را در پی داشته است. رازی چند نمونه را یادآور می شود؛ از جمله در عهد ملوک دیالمه برای علمای مجبره و در اصفهان در عهد محمودی با مشبهه و در همدان در عهد سلطان مسعود و اینها هیچ کدام دلیل بطلان یک مذهب نمی باشد(53).

به رغم گرایش امرای سلجوقی به مذهب تسنن، همواره علویان مورد احترام آنان بوده و به عمارت مرقد امام رضا علیه السلام که نماد تشیع شمرده می شد، توجّه داشته اند. در دوره سلجوقی، ابوطاهر قمی، وزیر سلطان سنجر، برای نخستین بار بنای مفصلی برای مرقد امام رضا علیه السلام ساخت.

3 رویکرد به عقل

شیعه امامیه در عصر سلاجقه خود به دو دسته تقسیم می شدند؛ اصولی و اِخباری. مدار کار شیعه اصولی اجتهاد و بهره گیری از عقل، و مدار کار شیعه اِخباری خبر و پرهیز از اجتهاد بود(54). مرکز اخباری ها قم و مرکز اصولی ها بغداد بود. به وجود آمدن رویدادهای بی کران سیاسی و فرهنگی و تقابل ها، تعارض ها و تنش ها همه نشانگر این نکته بود که بدون تمسک به عقل و اجتهاد نمی توان از عهده آن همه نیازهای رو به افزایش و مقتضیات برآمد. این بود که مکتب سنت گرایی قم که از سال 132ق آغاز می شد، در این دوره از میان رفت و مکتب اصولی به وسیله شیخ مفید و شاگرد او سید مرتضی و نیز شاگرد سید مرتضی، شیخ طوسی، به قدرت رسید. نخستین رهبر این مکتب، به گونه ای آشکار در برابر شیخ صدوق رهبر برجسته مکتب قم و استاد خود قرار گرفت. شاگرد شیخ مفید یعنی شریف مرتضی علم الهدی اصرار می ورزید که عقل به تنهایی و بی یاری وحی باید بنیادهای دین را کشف کند. او بیش از شیخ مفید به دانشمندان قم حمله می کرد و جز ابن بابویه بقیه آنها را جبری و مشبّهی می دانست و هر چند از آرای فقهی او کمتر کسی پیروی نمود، ولی نظریه های کلامی ایشان تا آغاز روزگار مغول سیطره داشت؛ امّا مکتب شیخ طایفه طوسی حاصل ترکیب عناصر قوام بخش مکتب متکلمان و اهل حدیث بود. او به آراء فقهی دانشوران قم نزدیک شد، ولی در کلام همچنان پیرو نظریه عقل گرایی سید مرتضی بود.

4 اعلان برائت از اندیشه های

افراطی ملاحده و قرامطه

در کنار این چالش درونی، شیعه با انواع دسیسه ها روبه رو بود. منتقدان شیعه امامی در دوره سلجوقی کوشش می کردند تا با اشاره به تشابه هایی که میان ملاحده و شیعه در برخی از اعمال و باورها وجود داشت آنها را طرد کنند، ولی علمای شیعه با دقت و فراست زیاد می کوشیدند تفاوت شیعه امامی با قرامطه و باطنیه را برای مردم و زمامداران آشکار سازند(55). عبدالجلیل قزوینی می نویسد: مخالفان شیعه رافضی و ملحد را یکی وانمود می کردند و رافضی را دهلیز ملحدی می خواندند(56).

یکی از اشکالات کتاب بعض فضائح الروافض خلط میان آراء غُلات، اخباریه و حشویه با آرای اصولی شیعه اثنی عشریه بوده است و سید مرتضای قمی وقتی این کتاب را دیده بود گفته بود(57): عبدالجلیل قزوینی لازم است در جواب این کتاب، بر وجه حق کتابی بنویسد که کس نتواند آن را انکار کند(58).

نسخه ای از کتاب بعض فضائح الروافض را نزد امیر سید رئیس کبیر جمال الدین علی بن شمس الدین حسینی که ریاست شیعه را به عهده داشت بردند. او آن را خواند و آن را پیش برادر برزگ عبدالجلیل قزوینی رازی، اوحد الدین حسین که مفتی و پیر طایفه شیعه بود فرستاد و او نیز به مطالعه آن پرداخت و آن را از برادر خود پوشیده می داشت، تا مبادا در جواب آن تعجیل صورت گیرد(59).

شیخ عبدالجلیل رازی در سال 556ق کتاب بعض فضائح الروافض را مطالعه کرد و به نقض آن پرداخت و تألیف آن را قبل از حدود سال 556ق خاتمه داد(60).

5 بالا بردن ظرفیت علمی و

تقویت هاضمه فرهنگی

به رغم روش های منفی امرا و علمای اهل سنت نسبت به شیعیان، به نقل صاحب کتاب النقض، شیعیان عادت داشتند که در مجلس مخالفان خود حضور می یافتند و از صحبت سخنرانان گوناگون بهره می بردند و عبدالجلیل قزوینی رازی دلیل آن را استماع قول، و انتخاب احسن می داند. آنها حضور می یافتند تا با آراء و عقاید موافقان و مخالفان خود از مذاهب مختلف دیگر آشنا شود(61). آنها حتّی در راه تقریب فرقه ها و مذاهب اسلامی گام های بلندی برداشتند.

این روش های منطقی و مسالمت جویانه علمای شیعه، اسباب اقتدار معنوی آنها و نیز تحکیم موقعیتشان را نزد سلاطین سلجوقی به رغم همه مخالفت هایی که با آنها صورت می گرفت، فراهم ساخت.

پی نوشت ها:

1 خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج 1، ص 81.

2 یاقوت حموی، معجم البلدان، دار بیروت للطباعة و النشر، 1408ق، ج 4، ص 448.

3 ابن طقطقی، تاریخ فخری، ترجمه محمّد وحید گلپایگانی، چاپ دوم، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص 353.

4 مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص 368.

5 ابن طقطقی، تاریخ فخری، ص 269.

6 ابن خلدون، العبر، ج 2، ص 653-652.

7 شمس الدین محمّد ذهبی، العبر فی خبر من غبر، ج 3، ص 161، 164؛ ابن اثیر، الکامل، ج 8، ص 219.

8 ابن اثیر، الکامل، ج 8، ص 266.

9 همان، ج 8، ص 276.

10 حمد اللّه مستوفی، تاریخ گزیده، به اهتمام دکتر عبد الحسین نوایی، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1364ش، ص 424.

11 ابن جوزی، المنتظم، ج 8، ص 142-141.

12 ابوالفداء ابن کثیر، البدایة و النهایه، ج 12، ص 62.

13 ابن جوزی، المنتظم، ج 8، ص 150 و 348.

14 همان، ج 8، ص 154.

15 جوئل کرمر، احیای فرهنگی عهد آل بویه، ترجمه محمّد سعید حنایی کاشانی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، 1375ش، ص 106 و 107، 121.

16 ابن اثیر، الکامل، ج 9، ص 310-309.

17 تاریخ ایران کمبریج، ج 5، ص 52.

18 ابن جوزی، المنتظم، ج 8، ص 165.

19 ذهبی، تاریخ الاسلام، ج 30، ص 20.

20 ابن اثیر، الکامل، ج 8، ص 212 و ج 9، ص 282 و 289.

21 ذهبی، تاریخ الاسلام، ج 30، ص 20.

22 ابن جوزی، المنتظم، ج 8، ص 163.

23 ابن طقطقی، تاریخ فخری، ص 398.

24 سیف الدین عقیلی، آثار الوزراء، تصحیح و تحقیق میر جلال الدین ارموی، ص 25.

25 ابن جوزی، المنتظم، ج 8، ص 196.

26 همان.

27 ابن اثیر، الکامل، ج 9، ص 343-342.

28 ذهبی، العبر فی خبر من غیر، ج 3، ص 225-224.

29 ابن اثیر، الکامل، ج 6، ص 198.

30 ابن جوزی، المنتظم، ج 8، ص 173.

31 عبدالجلیل قزوینی رازی، کتاب النقض، تصحیح سید جلال الدین محدّث ارموی، تهران، انجمن آثار ملّی، 1358ش، ص 494.

32 همان.

33 همان، ص 195-194.

34 همان، ص 399.

35 همان.

36 همان، ص 459.

37 همان، ص 198.

38 همان، ص 199.

39 همان، ص 36-35.

40 رسول جعفریان، تاریخ تشیع در ایران، ج 2، ص 481.

41 ابن عطیه، مناظره علمای بغداد، تهران، شبر، 1380، ص 240.

42 رسول جعفریان، تاریخ تشیع در ایران، ج 1، ص 385.

43 قزوینی رازی، کتاب النقض، ص 53.

44 همان، ص 54.

45 همان، ص 145.

46 راحة الصدور، ص 32.

47 قزوینی رازی، کتاب النقض، ص 113.

48 همان، ص 219.

49 همان، ص 120.

50 همان، ص 121.

51 همان، ص 83.

52 همان، ص 84.

53 همان، ص 41.

54 طبرسی، مجمع البیان، ج 1، ص 77.

55 بنگرید به: قزوینی رازی، کتاب النقض، ص 434-424.

56 همان، ص 109.

57 همان، ص 3.

58 همان، ص 6-5.

59 همان، ص 3.

60 بنگرید به: مقدمه محدث ارموی / بیست و دو.

61 قزوینی رازی، کتاب النقض، ص 105.

منبع : فصلنامه معرفت، شماره 40 , بارانی، محمد رضا

سید محمد حسین شهرستانى (ره)

(۱۳۱۵-۱۲۵۵هـ  ق)ولادت

 سید میرزا ضیاء الدین، محمد حسین شهرستانى مرعشى حائرى، فرزند سید محمد على شهرستانى وى در ۱۵ شوال سال ۱۲۵۵ هجرى قمرى در شهر کرمانشاه دیده به جهان گشود. او دوران کودکى را در همان شهر سپرى کرد و پس از آن، شروع به فراگیرى علوم مقدماتى نمود.

 خاندان

خاندان شهرستانى از خاندانهاى بزرگ اهل علم و از سادات جلیل شهر مقدس کربلا به شمار مى‏ آیند. آنها از سلسله نسبى شریف و از چهره ‏هایى برجسته در علم و دانش برخوردارند و داراى مقام و منزلتى بس عالى مى‏ باشند. شخصیت هاى فراوانى از علماى بزرگ در این خاندان درخشیده‏ اند. بزرگ این خاندان میرزا سید محمد مهدى شهرستانى موسوى، از شاگردان بزرگ  وحید بهبهانى  است. وى در سال ۱۱۳۰ هجرى قمرى در شهر اصفهان متولد شده و در سال ۱۲۱۶ در کربلا در گذشته است. وى از نسل سید فضل اللّه شهرستانى، وزیر اعظم شاه طهماسب اول صفوى است که صاحب اوقاف بزرگى در بسیارى از شهرهاى ایران براى حرم ائمه اطهار (علیه ‏السلام) مى ‏باشد. آیت اللّه سید محمد حسین شهرستانى، خود از افتخارات این خاندان به شمار مى ‏آید و فرزندش آیت اللّه میرزا على شهرستانى، مؤلف کتاب التبیان فى تفسیر غریب القرآن و التحفه العلویه از علماى بزرگ شیعه و صاحب کتابخانه‏اى بزرگ بوده که آقا بزرگ تهرانى برخى از کتابهاى الذریعه را از آن نقل مى‏کند. او به سال ۱۳۴۴ هجرى قمرى در گذشته است. عمویش سید محمد تقى و پدرش سید محمد على و جدش سید محمد حسین و جد بزرگش سید محمد مهدى شهرستانى نیز، هر یک از علماى بزرگ این خاندان به شمار مى ‏آیند.

 تحصیلات

آیت اللّه سید محمد حسین شهرستانى تحصیلات را از همان زادگاه خود آغاز نمود. وى پس از اتمام مقدمات عازم کربلاى معلا شد و دروس سطح را در آن حوزه به اتمام رساند. وى پس از آن، از محضر درس پدرش آیت الله سید محمد على شهرستانى و فاضل اردکانى بهره برد. او تقریرات درس استاد خود، فاضل اردکانى را در کتابى به نام : غایه المسئول و نهایه المأمول فى علم الأصول نگاشته است. این کتاب بسیار مورد توجه استاد ایشان قرار گرفته و از آن تقدیر فراوانى به عمل آورد.

مقام علمى و اجتماعى

آیت الله سید محمد حسین شهرستانى از فقها و اصولیان بزرگ است. وى علاوه بر فقه و اصول، از ریاضیات، علم هیئت، ستاره شناسى، تاریخ، ادبیات، تفسیر، فلسفه، حدیث، کلام و علوم دیگر نیز بهره وافى داشت. او از ائمه علم و رجال دین به شمار مى‏ آمد و طلاب و فضلاى فراوانى از محضر ایشان بهره بردند. در سال ۱۲۸۲ هجرى قمرى در ۲۷ سالگى، پدرش آیت اللّه سید محمد على شهرستانى به وى اجازه اجتهاد داده و استادش فاضل اردکانى نیز در سال ۱۲۸۷ به او اجازه اجتهاد داده است. وى در میان علما و طلاب از شهرت فراوانى برخوردار است و بعد از استادش ریاست حوزه و تدریس و مرجعیت تقلید و زعامت عامه به او محول گشت.

سفر به خراسان

آیت الله سید محمد حسین شهرستانى در اوج شهرت علمى و اجتماعى خود تصمیم به زیارت حرم امام رضا (علیه ‏السلام) در مشهد مقدس مى‏گیرد. آن زمان مصادف با حکومت ناصر الدین شاه قاجار و در زمان حیات علامه ملا على کنى بود. علامه ملا على کنى در مسجد مروى تهران اقامه جماعت مى ‏کرد. او از آیت اللّه شهرستانى احترام فراوانى به عمل آورد و براى نماز در مسجد مدرسه وى را بر خود مقدم داشت و جمعیت فراوانى از وى استقبال به عمل آوردند و رجال حکومتى و رؤسا و وزراى دولتى نیز به دیدار ایشان شتافتند.

 شاگردان

۱ – فرزندش آیت الله حاج میرزا على شهرستانى ۲ – دامادش سید حسن بن اسماعیل حسینى حائرى قمی ۳ – شیخ موسى بن جعفر کرمانشاهى ۴ – شیخ محمد حسن بن حماد بن محسن جناجى قاطعى کربلایى ۵ – شیخ جعفر بن شیخ صادق بن احمد حائرى ۶ – شیخ کاظم بن شیخ صادق بن شیخ احمد حائرى ۷ – سید محمد باقر رضوى کشمیرى ۸ – سید آقا حسن ۹ – سید حشمت على بن حاج جماعت على ۱۰- سبط الحسین جائسى بن رمضان على

 تألیفات

از آیت اللّه سید محمد حسین شهرستانى بیش از هشتاد اثر گران‏بهاء بر جاى مانده است که از جمله مى‏ توان به این عناوین اشاره کرد:

۱ – دیوان محمد حسین شهرستانى ۲ – شرح الفوائد الحکمیه ۳ – هدایه المسترشد فى شرح کفایه المقتصد ۴ – غایه المسئول و نهایه المأمول فى علم الأصول- این کتاب تقریرات درس خارج استاد خود مرحوم فاضل اردکانى مى‏باشد. ۵ – التوحید ۶ – شوارع الأعلام فى شرح شرائع الإسلام ۷ – رساله فى حفظ الکتاب الشریف عن شبهه القول بالتحریف ۸ – سبیل الرشاد فى شرح نجاه العباد ۹ – النور المبین فى أصول الدین ۱۰ – سفینه النجاه، این کتاب رساله عملیّه ایشان است.

سخن بزرگان

مرحوم حاج شیخ عباس قمى در کتاب ارزشمند الفوائد الرضویه درباره ایشان مى‏ فرماید: محمد حسین الشهرستانى الحائرى الحسینی، عالم فاضل جلیل و محقق مدقق بى‏بدیل، سید سند و رکن معتمد، فقیه محدث ماهر و سحاب ماطر و بحر زاخر، صاحب مؤلفات رائقه و تصنیفات فائقه.

 وفات

این عالم اندیشمند و این محقق بزرگ، پس از عمرى خدمت به اسلام و مسلمین و تألیف و نگارش آثار علمى فراوان و تربیت شاگردان ممتاز، در سوم شوال سال ۱۳۱۵ هجرى قمرى در شهر مقدس کربلا دیده از جهان فرو بست و روح پاکش به ملکوت اعلى پیوست.پیکر مطهرش را در ایوان حرم مطهر ابا عبد اللّه الحسین (علیه ‏السلام)، پشت ضریح شهداى کربلا به خاک سپردند..‎

سید مصطفى صفائى خوانسارى (ره)

اشاره:

درماه ربیع الاول مولود سال ۱۳۲۱ قمرى (۱۲۸۱ شمسى) در این خاندان بزرگ در شهرستان خوانسار، پسرى چشم به جهان گشود که او را سید مصطفى نامیدند. خاندان پدرى آیت الله سید مصطفى صفائى خوانسارى (ره) از سادات حسینى و از بزرگان علم وسیادت در عصر خود بودند و به سادات مدینه انتساب داشتند. آیت الله العظمى مرعشی درتجلیل از وى مى نویسد: آیت الله سید احمد صفائی داراى فرزندانى بود که عالم جلیل تشیع آیت الله حاج سید مصطفى حسینى صفائى خوانسارى از مشهورترین و افضل و ارجمندترین است که در قم سکونت دارد.

تحصیلات

سیدمصطفى وقتى به سن تحصیل رسید به مکتب رفت سپس به تحصیل مقدمات علوم حوزوى روى آوردو باحافظه قوى و هوش سرشار در نوجوانى روانه مدرسه علمیه (مریم بیگم) خوانسار شد.

اساتید

مقدمات را درمحضر دایى بزرگواش مرحوم حجه الاسلام و المسلمین حاج سید على رضوى خوانسارى آموخت، سپس سطوح عالى را در محضر والد بزرگوارش آیت الله سید احمد صفایى خوانسارى و شخصیت هاى علمى آن زمان خوانسار هم چون آیات آخوند محمد بیدهندى ، مرحوم سید على اکبر بیدهندى و مرحوم آقا میرزا محمود ابن الرضا خوانسارى به پایان رسانید.درشعبان المعظم ۱۳۴۰ ق که آیت الله العظمى حائرى به قم مهاجرت نمود آیت الله سیدمصطفى صفایى خوانسارى نیز درهمین سال براى کسب فیض از محضر آیت الله حائرى به قم هجرت کرد و چندین دوره در حوزه درس اصول و فقه ایشان شرکت جست. به طور که در شمارخواص اصحاب مرحوم آیت الله حائرى در آمد.آیت الله سید مصطفى صفایى خوانسارى براى استفاده از محضردرس اساتید بزرگ نجف اشرف به حوزه نجف مسافرت کرد و در آن جا از محضر اساتیدى چون سید ابوالحسن اصفهانى و میرزاحسین نائینى ، حاج شیخ محمد حسین قمى، آقازاده خراسانى، آقا رضا مسجد شاهى اصفهانى نیز بهره مند شد. سپس به قم بازگشت و تا آخر عمر آیت الله حائرى در محضر درس ایشان به تحصیل پرداخت.

تدریس

آیت الله خوانسارى در کنار تحصیل به تدریس، مباحثه و تألیف پرداخت و هم چنین براى تحصیل معارف عقلى و علم کلام، فلسفه و عرفان، مدتى در حوزه درس عارف بزرگ آیت الله العظمى میزرا محمد على شاه آبادى و آیت الله العظمى رفیعى قزوینى شرکت کرد. درمجموع مى توان گفت وى پس از رحلت آیت الله بروجردى در ردیف مراجع تقلید قرار داشت.

اوبسیار «حاضرالذهن» بود به طورى که بعضى او را کتابخانه سیار مى خواندند. آیت الله صفائى خوانسارى در طول مدت اقامت ۱۵ ساله آیت الله العظمى بروجردى در قم همواره باایشان محشور بود و در خانه و محل درس و رفت و آمد و در جلسه استفتا و… از یاران خصوصى ایشان به شمار مى آمد.مرحوم آیت الله صفایى خوانسارى از معدود شخصیت هاى علمى حوزه علمیه قم بود که در زمینه
علوم مختلف اسلامى صاحب نظر بود. در زمان مرحوم آیت الله العظمى بروجردى دانشمندان و نویسندگان بسیارى از حوزه هاى علمیه جهان تشیع اقدام به نوشتن کتاب هایى درزمینه علوم مختلف اسلامى مى کردند و به محضر آیت الله بروجردى مى فرستادند.آیت الله بروجردى این نوع کتاب ها را در اختیار مرحوم آیت الله خوانسارى قرار مى دادتا بعد از مطالعه در مورد مطالب کتاب نظر دهد.مرحوم خوانسارى از بدو ورود به قم در جرگه علاقه مندان به حضرت امام خمینى (ره) قرارگرفت و ارتباط زیادى با ایشان داشت.علاوه بر این مرحوم خوانسارى دربسیاری از دروس همراه و هم درس امام بود. خداوند این توفیق را به آیت الله. خوانسارى عنایت فرموده بود که منیت خویش را زیر پا بگذارد. او درنهایت سادگى، زندگى بسیار فقیرانه اى داشت و از ابتدایى ترین امکانات محروم بود.دینارى پس انداز نمی کرد به صورت پیاده جهت اقامه نماز جماعت به مسجد و مدرسه و یامجالس دیگر مى رفت و براى تامین حوائج روزمره اش شخصا به نانوایى ،قصابى و بقالى مراجعه مى کرد.

اگرمدتى هم درصف مى ماند اصلا گلایه اى نداشت.از دیگر ویژگی هاى آیت الله خوانسارى مى توان به نکات زیر اشاره نمود: اهل مطالعه بودـ در علم درایه، حدیث،رجال و کتاب شناسى مهارت فوق العاده اى داشت – کتابخانه بسیار نفیسى داشت که از بهترین کتابخانه هاى موجود بود و علاوه بر کتاب هاى مختلف چاپى، کتاب هاى نفیس خطى منحصربه فرد داشت.پس ازرحلت او تمام کتب ایشان از طرف مقام معظم رهبرى «مدظله خریدارى و وقف آستان قدس رضوى شد. مرحوم خوانسارى در گسترش کتابخانه ها از جمله کتابخانه هاى مدرسه فیضیه ومسجد اعظم نقش ارزنده اى داشت.

تالیفات

الدیانهالاسلامیه ـ بقریرات درس فقه و اصول آیت الله العظمى حائرى الجواهرالمودعه حواشىبر «درر الفوائد» آیت الله حائرى .

وفات

درنهایت در شامگاه روز پنج شنبه ۲۳/۷/۷۱ شمسى روح بلند آیت الله سید مصطفى صفائى خوانسارى به ملکوت اعلى پیوست. پیکر پاک این عالم ربانى از مسجد امام حسن عسکرى(ع) به طرف حرم مطهر حضرت معصومه(س) تشییع و در مسجد بالاسر بارگاه ملکوتى حضرت معصومه (سلام الله علیها) در کنار دیوار بین مسجد طباطبایى و مسجد بالاسر به خاک سپرده شد.