زین العابدین ع

نوشته‌ها

تجلّي کلام الهي در سيره امام سجاد عليه السلام

امام سجاد(علیه السلام)؛نامش «علي» بود که بعدها به «زين العابدين» و «سجاد» مشهور گشت. دو سال پس از تولد او، جدش امير مومنان علي (عليه السلام) در محراب عبادت، به شهادت رسيد و پس از آن به مدت ده سال، شاهد حوادث دوران امامت عمويش امام حسن (عليه السلام) بود.

از سال پنجاه هجري، به مدت يازده سال در دوران پر فراز و نشيب امامت پدرش حسين بن علي (عليهما السلام) که با قدرت طلبي معاويه و پسرش يزيد مصادف بود، در کنار او قرار داشت و پس از آن در محرم الحرام سال 61 هجري پس از قيام و شهادت پدر بزرگوارش در حادثه کربلا، امامت و زعامت جامعه اسلامي را عهده دار شد.[1]

سرنخ هاي قرآني زيستن

وقتي زندگاني حضرت و نقل هاي مختلفي که از نحوه سير و سلوک ايشان را مي خوانيم، درس عملي آيات قرآن را در زندگي ايشان ملاحظه مي کنيم. مردمي که با ايشان در ارتباط بودند نمونه تربيت اسلامي را به چشم خود مي ديدند! به نظر مي رسد سخن گفتن از سالهاي زندگاني ائمه (عليهم السلام) ، نحوه شهادت ايشان، نوع حکومتشان و… ، براي انسان شدن و والا زيستن دردي را به طور جدي براي ما، درمان نمي کند . بايد در زندگي اين بزرگواران گشت و سرنخهاي اصلي قرآني زيستن را از ايشان به دست آورد!

کظم غيظ

«کظم غيظ» را آنطور که در آيه 134 آل عمران آمده است: «و فرو خورندگان خشم و بخشايندگان بر مردم، و خدا نيکوکاران را دوست مي دارد»؛ چه زيبا مي توان در رفتار عملي امام سجاد (عليه السلام) فرا گرفت، وقتي مي شنويم:

روزي چند تن مهمان او بودند. خادم وي سيخ کبابي را بر دست داشت و با شتاب مي آمد، پايش لغزيد و سيخ بر سر فرزندي از امام که زير پلکان ايستاده بود افتاد و طفل کشته شد. غلام سراسيمه ماند! امام بدو گفت: تو در اين کار قصدي نداشتي! تو در راه خدا آزادي! سپس به دفن طفل پرداخت.[2]

صدقه پنهاني

يا اينکه وقتي در سوره بقره آيه 271 مي خوانيم که:«اگر صدقه ها را آشکارا دهيد سخت نيک است و اگر پنهانش داريد و به مستمندان دهيد براي شما بهتر است»؛ سخني از علي بن عيسي را مي بينيم که از ابن عايشه روايت مي کند از مردم مدينه شنيدم که مي گفتند: ما صدقه پنهاني را هنگامي از دست داديم که علي بن الحسين در گذشت![3]

همچنين سفيان بن عيينة مي گويد: زهري، شبي سرد و باراني، علي بن الحسين را مشاهده نمود که بر دوش خود چيزي را حمل مي کرد، پرسيد: اي فرزند رسول خدا، اين چيست؟

امام (عليه السلام) فرمود: «اريد سفرا اعد له زادا، احمله الي موضع حريز ؛ عازم سفري هستم و براي آن سفر زاد و توشه فراهم مي کنم و به جاي امني منتقل مي سازم».

زهري عرض کرد: بگذاريد غلام من آن را حمل کند، امام (عليه السلام) قبول نکردند، زهري عرض کرد: پس بگذاريد من آن را حمل کنم و شما را از حمل آن راحت نمايم . آن حضرت فرمود: من خود را از حمل چيزي که باعث نجاتم در سفر مي شود، راحت نمي کنم .

پس از گذشت چند روز، زهري آن حضرت را مشاهده نمود و گفت: اي فرزند رسول خدا از آن سفري که بيان فرموديد اثري نمي بينم . امام (عليه السلام فرمود): «بلي يا زهري ليس ما ظننت ولکنه الموت وله کنت استعد، انما الاستعداد للموت، تجنب الحرام وبذل الندي في الخير ؛ آري اي زهري، آن سفري که تو گمان مي کني نيست، بلکه منظور من از سفر، سفر مرگ است که براي آن آماده مي شوم، همانا آماده شدن براي مرگ، دوري جستن از حرام و بذل و بخشش چيزهاي خوب در راه خير است .»[4]

رو گرداني از لغو

رو گرداني از سخن بيهوده و يا کار بيهوده همواره از سفارشات قرآن کريم است. تا آن جا که در آيه 3 سوره مۆمنون آمده است: «و آنانکه از بيهوده رو گردانند» و در جاي ديگر از حسن بن حسن مي خوانيم که مي گويد: مادرم فاطمه، دختر حسين بن علي (عليهماالسلام) ، مرا فرمود که با دائي خود علي بن الحسين (عليهماالسلام بنشينم) هيچ مجلسي با او ننشستم جز اينکه فايده اي از وي به من رسيد و يا بخاطر ترسي گه از خدا داشت ترس خدا در دلم نشست! و يا از علم او بهره مي بردم.[5]

در قرآن آمده است مۆمنان همواره براين اصل زندگي مي کنند که اگر ببينند مردم نادان سخن زشت مي گويند آنان بزرگوارانه پاسخ مي دهند، چنانکه در سوره قلم آيه 5 آمده است: مۆمنان چنين اند که اگر ببينند مردم نادان سخن زشت گويند، آنان راه مسالمت پويند، بزرگوارانه پاسخ دهند تا از شر ايشان برهند.[6]

آن گاه مي خوانيم کهروزي مردي بيرون خانه امام (عليه السلام) را مي بينند و به او دشنام مي دهند. خادمان حضرت مي خواستند بر آن مرد حمله ببرند که علي بن الحسين (عليهماالسلام) فرمودند: او را رها کنيد! سپس به او گفتند: آنچه از ما بر تو پوشيده مانده بيشتر از آن است که ميداني! آيا درخواستي داري؟ آن مرد از رفتار خود شرمنده شد و امام گليمي را که بر دوش داشت بر او افکند و فرمود هزار درهم به او بدهند. مرد از آن پس مي گفت: گواهي مي دهم که تو فرزند پيغمبري![7]

کم نيستند رواياتي که از سيره امام علي بن الحسين (عليهماالسلام) سخن مي گويند و آيينه تمام نماي آيات قرآن هستند! بديهي است که ما هرگز نمي توانيم مقام و منزلت واقعي امام سجاد (عليه السلام) را درک کنيم و تمام فضائل و مناقب او را به رشته تحرير در آوريم، ولي با غور در سيره رفتاري آن حضرت، مي توانيم گوشه اي از فضائل و منقبت هاي اخلاقي آن امام همام را برگيريم و وجود خود را از بوي خوش آن عطر آگين سازيم.

منابع : کتاب زندگاني علي بن حسين ،سيد جعفر شهيدي .

کتاب بحار الانوار ،علامه مجلسي ج46 .

 پي نوشت ها :

 [1] . ارشاد شيخ مفيد، مۆسسة الاعلمي للمطبوعات، ص 253؛ بحار الانوار، مجلسي، المکتبة الاسلاميه، ج 46، ص 12 .

[2] . کشف الغمه ج2 ص81.

[3] . کشف الغمه ج2 ص78.

[4] . مناقب ابن شهر آشوب، ص166.

[5] . کشف الغمه ج2 ص84.

[6] . زندگاني علي بن الحسين، سيد جعفر شهيدي، نشر فرهنگ اسلامي، ص135.

[7] . کشف الغمه ج2ص81 .

امام سجاد عليه السلام و عبادت

در بررسی اساسی ترین مظاهر زندگی امام سجاد (علیه السلام) به مواردی چون:ترک دنیا، کثرت عبادت، زهد نسبت به مال دنیا و خوشی های آن خواهیم رسید. ما از این مظاهر به «تعبد» و روی گردانی ازدنیا، تعبیر می کنیم. «تعبد» در حیات پربرکت امام (علیه السلام) به گونه ای است که محتاج دلیل و نص تاریخی نیست.

همین کافی است که بدانیم آن حضرت را «زین العابدین » و «سجاد» لقب دادند. در نظر علمای غیر شیعی،امام سجاد (علیه السلام) عابدترین و زاهدترین فرد خود زمانه است که مانندخورشیدی بر تارک انسانیت می درخشد و تاریخ او را در اعلا مرتبه می ستاید. برای معرفی عبادت امام (علیه السلام) به صورت زنده و شناساندن کیفیت ومقدار آن و بررسی حالاتی مانند ترس از خدا، زهد و موعظه که ازلوازم عبادت امام بشمار می آید، برخی از روایات را که متضمن این معنایند، یادآور می شویم:

1) از یکی از کنیزان امام (علیه السلام) ،در باره عبادت آن جناب، سؤال کردند، او گفت: «آیا مختصر بگویم یا تفصیل بدهم » گفتند: «مختصر بگو» گفت: «هرگاه برای ایشان غذا می بردم یا می رفتم که رختخواب شان را پهن کنم، در حال نماز و عبادت می دیدمشان.هر روز و شب هزار رکعت نماز می خواند.پیشانی حضرت از زیادی سجده پینه بسته بود و مانند پوست زانوی شتر شده بود.»

2) امام باقر -علیه السلام- عبادت پدر بزرگوارشان را چنین توصیف می کند: «پدرم شب ها آن قدر نماز می خواند که هنگام رفتن به رختخواب، از ناتوانی بر روی زمین خود را می کشاند.» روایاتی هم کیفیت عبادت امام -علیه السلام- را شرح داده اند:گفته اند: امام (علیه السلام) در حال نماز، مانند چوب خشکی بی حرکت می ایستاد، مگر این که باد لباس های ایشان را به حرکت درمی آورد. چون به نماز قامت می بست، رنگ چهره اش متغیر می شد و در حال سجده، آن قدر می ماند که عرق از سر و روی مبارکش جاری می شد.

هنگام وضو گرفتن، از خوف خدا، رنگش می پرید و این چنین خود رابرای دیدار پروردگار آماده می ساخت. بعضی از دوست داران امام، با دیدن آن همه عبادت و سخت گیری حضرت در تضرع و مناجات، خوف بر آنان را برمی داشت و از امام تقاضامی کردند که از عبادت خود کم کند و اندکی مراعات حال خود رابنماید. دخترش فاطمه، روزی به صحابی جلیل القدر، جابر بن عبد الله انصاری، گفت که هر طور شده امام (علیه السلام) را قانع سازد ازعبادتش بکاهد، تا خدای ناکرده صدمه ای به ایشان نرسد و به مریضی گرفتار نیاید. زیرا او تنها فرزند به جا مانده حسین (علیه السلام) و تنها حجت خدا، بر روی زمین است. کیفیت عبادت امام، اختیار از کف حاضران می ربود و دل آن ها رامی سوزاند.

آن ها می گریستند و می ترسیدند که ضعف و ناتوانی، که بی سابقه نبود، کار دست امام بدهد. می گوید، روزی امام باقر (ع)نزد پدر رفت و او را در نماز، به حالتی عجیب مشاهده کرد.حالتی که کسی را یارای رسیدن به مرتبه آن نبود. رخسار امام (علیه السلام) از شدت شب زنده داری زرد شده بود و چشمانش از گریه بسیار سرخ.در اثر سجده های طولانی، پیشانی مبارکش پینه بسته بود و بینی ایشان زخم شده بود و ساق پاها به کلی از کار افتاده بود. امام باقر (علیه السلام) گویند: وقتی پدرم را بدین حالت دیدم، نتوانستم تحمل کنم و گریستم.

همه کسانی که در باره امام سجاد (علیه السلام) کتابی نگاشته اند و این حالات را متعرض شده اند، کمتر به تفسیری روشن و دقیق دراین باره دست زده اند. توضیح نداده اند که چرا در زندگی ائمه دیگر، عبادت رابدین صورت مشاهده نمی کنیم. البته این نویسندگان بی میل نیستندکه عبادت را به گونه ای که در زندگی امام سجاد (علیه السلام) بروز یافته،دلیل برتری ایشان بدانند و کثرت تضرع و شب زنده داری آن حضرت را، گواه عظمت مرتبه و امامت به شمار آرند.

بسنده کردن به این گونه تفاسیر نارس و عقیم، نشان از درک ناقصی دارد که با شان و منزلت، و شخصیت امام (علیه السلام) سازگار نیست. عبادت را صرفا یک فضیلت و ارزش قلمداد کردن، یعنی بررسی حیات وشخصیت ائمه (علیهم السلام) به صورتی غیر دقیق و غیر شیعی ورسیدن به فهمی نادرست و غیر واقعی. اما معرفت شیعی که مبتنی بر اصول اعتقادی ماست، مجال گسترده تری را برای بررسی نقش ائمه (علیهم السلام) و پی گیری هدف های مشترک ایشان و بحث در وسایلی که برای رسیدن به این اهداف به کار گرفته اند، پیش روی ما می گذارد.

این که چنین پدیده ای را بدین کیفیت در طول حیات ائمه پیش و بعداز امام سجاد (علیه السلام) نمی بینیم، ما را به این نتیجه می رساند که عبادت آن گونه امام، حرکتی اصولی و وسیله ای کارآمد بود، تا درپرتو آن، اهداف بزرگی را که بر عهده داشت، تحقق ببخشد. نه امام حسن (علیه السلام) و نه امام صادق (علیه السلام) هیچ کدام، آن گونه که امام سجاد (علیه السلام) به عبادت می پرداخت، نپرداختند، و حال آن که همه امامان (علیهم السلام) در رتبه و شان، برابر و یکسان بوده اند.

کدام اوضاع و احوال، امام سجاد (علیه السلام) را به اتخاذ چنین رویه ای مجبورمی ساخت و اهدافی که این رویه متضمن تحقق بخشیدن بدان ها بود،کدام است؟ برای این که خواننده بتواند ما را در فهم هر چه بهتر این پدیده همراهی کند و از ابعاد و مفاهیم و مضامینی که در آن پدیده هست، آگاهی یابد، ناچاریم که آن را از دیدگاه های مختلف بررسی کنیم و به همان نظرگاه معمول و واحد اکتفا نکنیم، زیرا به درک ناقص و نااستوار ما از جای گاه حقیقی پدیده عبادت در حیات طیبه امام سجاد (علیه السلام) خواهد انجامید.

1. بررسی حالت تعبد همگام با مظاهر انسانی دیگر

تعبد، تنها جنبه قابل بررسی زندگی امام سجاد (علیه السلام) نیست. جنبه های ارزشمندی چون، آزاد کردن بردگان، بخشش و انفاق نیز در کنارتعبد وجود داشتند. در بحث از زندگی امام (علیه السلام) ، باید این جنبه هارا کنار هم گذارد و از زاویه ای واحد بدان ها نگریست. این روش،ما را به لمس زیبایی تناسب بین آن ها و درک ضرورت ارتباطشان بایکدیگر می رساند و فهم دقیق جوانب قدرت و تاثیرگذاری این پدیده ها را در فربهی و تکامل شخصیت، به ما ارزانی می کند.

آن وقت است که به چگونگی به کارگیری این ابزار توسط امام (علیه السلام) وشیوه جمع کردن بین آن ها، به عنوان یک صفت واحد پی خواهیم برد. در بررسی مشترک این پدیده ها، به خاطر وحدت انگیزه و هدف،نقش هر یک از این پدیده ها در تحقق بخشیدن به هدف های جزیی مختص به خود، انکارناپذیر است، اما مجموع این اهداف جزیی است که هدف عام و گسترده امام (علیه السلام) را شکل می دهد و متبلور می سازد.

2. بررسی حالت تعبد از رهگذر توجه به اوضاع و احوال زمان امام (علیه السلام)

اوضاع سیاسی زمان امام سجاد (علیه السلام) مختص آن حضرت بود و با اوضاع سیاسی روزگار ائمه دیگر، تفاوت داشت.امام (علیه السلام) فرزند یک انقلابی بود که بر ضد حکومت اموی قیام کرده بود و در راه تصحیح افکار انحرافی آن زمان، شهادت را برگزیده بود. سرزمین های اسلامی، در زمان امام (علیه السلام) ، خاصه در دوره اول امامت،در تب تند اضطراب، هرج و مرج و ناامنی می سوخت. دولت اموی درحال نابودی و فروپاشی بود و دولت زبیری در حال شکل گیری وسامان یافتن.

البته دوره دوم امامت حضرت (علیه السلام) بهتر از دوره اول نبود. جامعه اسلامی در چنگال کابوس وحشتناک و خفه کننده، و ظلم فاجعه آفرینی گرفتار شده بود که علم آن را عبد الملک و والیان قسی القلب او یعنی حجاج، خالد قسری و بشیر بن مروان بر دوش می کشیدند. هم چنین آن دوران، دوران تحولات اجتماعی بود که در پی فتوحات گسترده مسلمانان پدید آمد; فتوحاتی که حکام را، بی آن که به مخاطرات کشور گشایی و آمیخته شدن مسلمین با کفار بیندیشند،به غنائم و خوشی های فتح سرگرم می کرد.

در آن دوران، هم چنین سردمداران فکری و شخصیت های دینی، پا به عرصه اجتماع گذاردند و مردم را به تبعیت از خویش فراخواندند;کاری که در دوران زندگی امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) هیچ کسی جرات انجام آن را نداشت. در کنار همه این امور، اعمال تبلیغاتی امویان، ضد اهل بیت وبنی هاشم، هم چنین کوشش حکومت در مسخ کردن چهره نورانی فرزندان رسول (صلی الله علیه و آله)، کم کم به ثمر نشست و در دل مردم رسوخ نمود.

در این زمان بود که کار تحریف آغاز گشت و دستگاه اموی با خریدن فحاشان و اجیر کردن راویان دروغ گو، به نیرنگ بازی و دسیسه بامسلمانان پرداخت. همه این امور بود که دست به دست هم داد و چهره واقعی دوران حیات امام (علیه السلام) را شکل بخشید، لذا در بررسی پدیده تعبد ناچاریم اسباب، اهداف و نتایج آن را مورد توجه و دقت قرار دهیم.

3. بررسی پدیده تعبد، با توجه به نقش امام (علیه السلام) و عمل هر یک ازائمه (علیهم السلام) در هر مرحله

نقش و عملکرد امام سجاد (علیه السلام) نشان دهنده نوعی انعطاف در سیره وعمل ائمه (علیهم السلام) بود. دوره ائمه پیش از ایشان دوره جنگ سیاسی ومطالبه حکومت بود، اما دوره دوم; یعنی دوره امام سجاد (علیه السلام) وبعد از او، دوره رهبری فکری و جدال بر محور این موضوع بود.حیات حضرت در ابتدای این دوره، ظهور یافت و طبیعتا پدیده ها وتجلیات جدید و رفتار هم شان آن را طلب می کرد.

رنگ و کیفیت این پدیده ها به فهم شیعه آن زمان، مقدار آگاهی و سطح فرهنگ آن ها و نوع ارتباطشان با هم بستگی داشت، چرا که شیعه،مجموعه ای بود از تمایلات عاطفی و جمعیتی که دارای اصول و مبانی است. وظیفه ماست که به بررسی اهداف واقعی و برنامه های تبلیغی امام بپردازیم:اهدافی چون: پاسداری از احکام اسلام و تبعیت امت از آن احکام،روشنگری مسلمانان، پروردن علما و به وجود آوردن یک شخصیت نمونه و کامل.

هم چنین باید به مقدار عنایت مردم و شیعیان به امام -علیه السلام- برای به عهده گرفتن رهبری و ادامه رهبری، توجه داشته باشیم. در این مجال به بررسی پدیده تعبد در زندگی امام زین العابدین -علیه السلام- می پردازیم تا به تفسیری درست و روشن ازآن و انگیزه هایی که امام را به انتخاب این روش، واداشت، برسیم.

عزلت امام و حالت تعبد

معروف است که امام سجاد (علیه السلام) به دور از کارهای اجتماعی،اندیشه ای جز عبادت و روی گردانی از امور دنیا نداشته است. دراین باره گفته اند: ایشان بیرون از مدینه، اتاقکی از مو برای خود ساخته بود و در آن جا به عبادت و تضرع به درگاه پروردگارمی پرداخت. در بعضی از روایات علت انزوا و روی گردانی امام (علیه السلام) ازفعالیت های اجتماعی، فرمان و امر الهی و خط مشی غیبی، ذکر شده است.

به امام صادق (علیه السلام) نسبت داده اند که فرمود: علی بن حسین (علیه السلام) بعد از شهادت پدرش، مهر چهارم وصیت فرود آمده از جانب خدا راگشود. در آن نوشته بود: «سکوت کن و خاموش بنشین.» جای آن است که بپرسیم: به کدامین علت و انگیزه، امام سجاد (علیه السلام) به انزوا روی آورد و برای چه خداوند او را به سکوت و خاموشی فرمان داد و این که در امور اجتماعی و عامه و رهبری آن ها واردنشود؟! در پاسخ به این سؤال، به دو عامل مهم برمی خوریم که امام را به گزینش چنین زندگی ای آن هم در میان مردم وادارکرد:

اول: اوضاع و احوال سیاسی

دوم: شفاف شدن عمل مرحله ای امام (علیه السلام) منظور از وضع سیاسی، سیاستی است که در زمان حیات امام سجاد (علیه السلام) جریان داشت و دو دوره داشت:

دوره اول که با حکومت یزید آغاز شد و ستیزه جویی و سخت گیری را به نمایش گذارد. این دوره نه سال اضطراب و جنگ بین امویان و زبیری ها را بر سرحکومت، در پی داشت و انقلاب های شیعی متعددی را در عراق شاهدبود.

دوره دوم هم بعد از سیطره عبد الملک بر حکومت و ظلم و ستم او، و به کار گماردن والیان قسی القلب و خونریز بر امت مسلمان شروع شد.

امام (علیه السلام) فرزند مرد انقلابی ای چون حسین (علیه السلام) بود. همین امر او رااز رهبران بنی هاشم و در صف دشمنان شماره یک امویان و داعیه داران حکومت، قرار می داد. علاوه بر این، شورش های شیعی که درگوشه و کنار به وقوع می پیوست، امام را به رهبری خویش فرامی خواندند.

همه این ها عرصه را بر امام (علیه السلام) تنگ می کرد و ازخطرهای بسیاری که در کمین او بود، برحذر می داشت. اما شفاف شدن عملکرد مرحله ای امام (علیه السلام) :انتقال از مرحله جنگ با دولت حاکم که روش ائمه پیشین بودبه مرحله آتش بس و فرصت یابی برای نشر علم و تربیت شیعیان وبالابردن سطح فرهنگ آن ها و رسوخ دادن مفاهیم اندیشه امامت درذهن و زبان ها، همه نشان از انعطاف و نرمش بسیار در شیوه عمل ائمه داشت.

این انعطاف به یک شخصیت بزرگ و عمل عمیق و ریشه داراحتیاج داشت تا مرز بین آثار مرحله اول را به وجود آورد ولوازم و مقدمات فعالیت مرحله دوم را سازمان دهد. قصد امام (علیه السلام) از روی کار آوردن مرحله دوم این بود که مردم و شیعیان نوع برخورد با ائمه خود را، که بدان خو کرده بودند، کنار بگذارندو آن گونه با ایشان برخورد کنند که برخاسته از یک فهم و شعوراصولی باشد و نه عاطفی صرف.

انزوای حضرت، همان عملکرد فاصل بین دو مرحله و مرز ممیز آن بود. مرحله دوم از آن جا آغاز شد که با روی کار آمدن روش های نو و وسایل جدید، ته مانده های مرحله دوم تمامی پذیرفت و راه برای ائمه بعدی باز و هموار گردید.

بنابراین، می توان ادعا کرد که امام سجاد (علیه السلام) به تدریج، دامن خود را برچید و انزوا را به گوشه ای نهاد و بعد از به ثمرنشستن آن روش و تحقق یافتن هدف ها، آرام آرام به کارهای اجتماعی و فعالیت های هدف مند در بین صفوف جامعه اسلامی، روی خوش نشان داد. پس خانه ای که امام (ره) در بیرون مدینه، برای عبادت خود ساخته بود، به دوره اول زندگی حضرت تعلق داشت; یعنی به زمانی که ازکربلا به مدینه مراجعت فرمود. این که امام (علیه السلام) تمام عمر خود رادر آن خانه به عبادت صرف، پرداخته باشد سخنی ناصواب است.

بی شک این کار، با توجه به این که امام، هادی مردم و حجت خداوند است،از ایشان بعید و با هدف امامت ناسازگار می نماید. گرچه امام (علیه السلام) از انزوای خود کاست و تدریجا آن را به کناری نهاد، اما هیچ گاه با تمام وجود وارد جامعه نشد و خود را بافعالیت های اجتماعی آشتی نداد. او مانند انسانی زاهد و عابد،به دور از مسائل و مشغولیات دنیا، زندگی کرد و وقت خود را صرف موعظه مردم، رسیدگی به فقرا و برآوردن نیازهای مردم نمود.

این که روش امام سجاد (علیه السلام) با دیگر ائمه (علیهم السلام) سر از تناقض درآورد،غیر ممکن است. بنابراین بین دوره اول از زندگی امام و دوره دوم فاصله ای که آن دو دوره را در برابر هم قرار دهد، وجودندارد. آن اوضاع و احوال و به تبعش آن انگیزه های خاص، امام (علیه السلام) رااحاطه کرد و انزوا و نپرداختن به فعالیت های اجتماعی را پیش روی ایشان گذارد و طبیعی است که در چنین موقعیتی، شخص به آن چه محبوب و مرغوب اوست، روی می آورد. امام (علیه السلام) نیز عبادت پروردگارو مناجات و تضرع با او را انتخاب نمود و خود را با نماز وروزه مشغول داشت.

این حالت امام (علیه السلام) ، با وضع ظاهری و روحی امام کاظم (علیه السلام) و ائمه دیگری که به زندان می افتادند شباهت کامل دارد.آن ها به پاس این فرصت ناب، خدا را شاکر بودند و از موقعیت فراهم آمده، نهایت سود معنوی را می بردند.

رهبری امام و حالت تعبد

جنبه روحی مردم عابد و زاهد را به دو گونه می توان تفسیر نمود: گونه اول، روی کرد روحی صحیح و اسلامی، که مورد توجه اسلام واولیای الهی است. کسی که در عبادت خود چنین سمت و سویی دارد،نور ایمان، روح تقوا، اخلاق اسلامی و روح جهادگری در راه خدا،در او آشکار و نمایان است و زندگی دنیایی بین خصلت های اوجدایی نمی اندازد. این انسان، هم مجاهد است، هم زاهد و عابد.

هر که با او بنشیند خشنود برخیزد، حال آن که میل همنشینی هنوزدر آن شخص باقی است و این همه از اثر بشاشت یقین و ایمان وگریه بر گناهان و تقصیرات، پدید آمده است. اما روی کرد دوم که از آن به روی کرد روحی منحرف (صوفیانه)یاد می کنیم آن که چنین جهت گیری را برمی گزیند، در فهم اسلام ومفاهیم آن، و درک شریعت محمدی، به کژ راهه خواهد رفت. اوگرچه، بیشتر به عبادت متوجه است اما این عبادت در او کارگرنیست و چه بسیارند عابدان و زاهدان این چنین که زنگارهای جاهلیت و ارزش های آن، از قلوبشان آویخته است و از شفافیت ایمان و طهارت روح در آن ها اثری نیست.

این گروه از مدعیان،اسلام را در همین حد فهمیده اند و آن را کافی دانسته اند.پس زندگی را رها کرده به عبادت سرگرم شده اند. و این همان انحراف و صوفیانه عبادت کردن است. جهت گیری اول -که اسلام نیزبه آن سفارش کرده- فاصل عملکرد ائمه (علیهم السلام) و وجه تمایز آن ها ازدیگران است.

روحیه امام و عبادت او، اجتماعی و عامه است.به گونه ای که همنشینی با امام، انس و الفت را به دنبال دارد وعلاوه بر مردم که جذب ایشان می شوند مخالفان نیز نوعی میل و کشش به آن حضرت، احساس می کنند. لب مطلب این که، زهد و عبادت امامان (علیهم السلام) هیچ تاثیر سوء و ناگواری برای مردم به بارنمی آورد. هر انسان مسلمان و با ایمان، در برخورد با صنف اول از زاهدان و عابدان، و شنیدن سخنان ایشان، مهرشان را به دل می گیرد وبزرگشان می دارد.

چرا که این گروه، نمونه ای صد درصد اسلامی، ازیقین استوار و ایمان پابرجایند. حتی کسانی که از مسلمانی والتزامات روحی و عملی آن بویی نبرده اند، به انسان عابد، به این اعتبار که او شخصیتی قدرت مند و میل و رغبتی دیگرگون نسبت به دنیای مادی دارد، احترام عمیق می گذارند و از او تجلیل می کنند. از آن جا که خداوند در ذات بشر تمایلات خیر و گرایش به خوبی هارا به ودیعت نهاده، هر انسانی، انسان زاهد و سالک الی الله رابه دیده تکریم می نگرد و از این احترام، به حب و تقرب و رابطه تعبیر می کند و گاه، گرچه آن ارتباط را آشکار نمی سازد، ولی ازرهگذر آن، با انسان متعبد، برخورد و سلوک می کند.

این معنا را بیشتر ما، به تجربه دریافته ایم. اگر در باره یک انسان زاهد و عابد، مطالبی بشنویم که بوی بدگویی و ناسزامی دهد، با دیدن آن شخص و مشاهده رفتار و گفتار او، حالت روحی ما به سرعت تغییر می کند، و ما چاره ای جز دفاع از آبروی آن انسان و تکذیب شنیده های خود نخواهیم داشت.

برای نمونه، از سرگذشت حضرت کاظم (علیه السلام) و زندانبان او حکایتی بشنویم. روزی که امام (علیه السلام) را به زندان بردند، زندان بانی برایشان گماشتند تا مراقب حضرت و اوضاع زندان باشد. این شخص نسبت به امام (علیه السلام) بسیار جسور بود و در آزار و اذیت، سعی بلیغ می کرد.روزها گذشت و زندان بان جز عبادت و نیک رفتاری امام (علیه السلام) چیزی مشاهده نکرد، دانست که آن چه در باره امام (علیه السلام) شنیده و نسبت های زشت و ناروایی که به ایشان داده اند، یکسره دروغ و بی اساس است.

پس از کار خود کناره گرفت. این اندک ثمره ای بود که بر زهد و عبادت بی پرده امام کاظم (علیه السلام) مترتب گشت، تا برسد به نتیجه برتر و مقصود اصلی ایشان. پیش ازاو، امام سجاد (علیه السلام) عینا، همین روش را در باره عبادت خود، پی گرفته بود. عبادت روشمند امام (علیه السلام) با آن شکل خاص، مردم را برآن می داشت که او را بزرگ بدارند، قدرش را بدانند و با او هم دردی و هم فکری کنند.

امام (علیه السلام) این گونه، قلب بسیاری از مردم وشیعیان را صاحب شده بود. حالت تعبد، به عنوان یک صفت بارز در امام، نظر مردم را جلب کرده بود و در نگاه آن ها امام شخصی بود، زاهد، روی گردان ازمتاع دنیا و لذات آن، که هم خود را به عبادت و تضرع صرف می کرد.

در آن زمان، فرد دیگری را نمی شد سراغ گرفت که مانندامام سجاد (علیه السلام) عمل کند و سخن بگوید. مردم این را می دانستند واحترام و تکریمشان، رنگ تقدیس به خود می گرفت و با گذشت روزها،ماه ها و سال ها، افزون هم می شد. امام (علیه السلام) منحصر به فرد بود.مدام ذکر خدا می گفت و پیوسته می گریست. چنان از قیامت بیم داشت، گویی آن را پیش روی خود می بیند.

سلوک عبادی حضرت، همواره با پدیده های دیگری چون انفاق،دستگیری از بیچارگان، انجام اعمال نیک و دوستی با مردم، توام بود. اهل مدینه، به فضل و برتری امام (علیه السلام) بر دیگران معترف بودند و او را بر بسیاری از اطرافیانش که گاه مانند او عمل می کردند و از بزرگان بنی هاشم بودند، ترجیح می دادند.

در روایت است که شخصی به سعید بن مسیب گفت: «با تقوی تر ازفلانی ندیدم.» سعید گفت: «آیا، تا به حال علی بن حسین رادیده ای؟» گفت: «نه.» گفت: «کسی را ندیدم که از اوپرهیزگارتر و عابدتر باشد.» زهری، همصدا با بزرگان عصر خود،گفته است: «در میان بنی هاشم، کسی را برتر از علی بن حسین (علیه السلام) نیافتم.» این سخن هم از اوست که: «کسی از اهل این خاندان رانمی شناسم که شایسته تر از علی بن حسین (علیه السلام) باشد.» «حرب صحاف »از سعید، غلام حسن بن صالح نقل کرده است که گفت:«کسی را سراغ نداشتم که در ترس از خدا به مقام حسن بن صالح رسیده باشد، تا این که به مدینه رفتم و با علی بن حسین (علیه السلام) آشنا شدم.

او آن چنان از خوف خدا و آتش دوزخ بیمناک بود که گویی جهنم راتجربه کرده و چشیده است.» خلاصه سخن این که تعبد، آنگونه که درزندگی امام (علیه السلام) چهره نمود، به بار نشست، رهبری و زعامت حضرت راپایدار ساخت و امامت و قدسی بودن او را، به همگان ثابت نمود. ادامه دارد

این مقاله، ترجمه یک فصل از این کتاب است:

الامام السجاد،(محاوله لاکتشاف دور الامام الرابع فی الامة من خلال تشخیص المرحلة و الاهداف و الوسائل التی کان یعتمد علیها فی قیادة المسیرة الاسلامیة المظفرة)، حسین باقر، شماره 9 از سلسله «کتاب قضایا الاسلامیة معاصرة » حسین باقر از شاگردان شهید صدر می باشد که در باره زندگانی امام سجاد (علیه السلام) فعالیت های فکری و قلمی بسیار جالبی کرده است.

نویسنده : حسین باقر

ترجمه محمد مهدی رضایی ، صفحه 36

اخلاق در سيره علمي و عملي امام سجاد (ع)

حقوق و اخلاق در علم و عمل امام (ع)

آموزه های وحیانی قرآن را می توان به سه بخش اصلی دسته بندی كرد. بخشی كه به حوزه های شناختی و معرفتی و بینشی مربوط است و بخشی كه به حوزه های حقوقی تعلق می گیرد و بخشی كه به اصول اخلاقی توجه می دهد.

كلام امامان(علیهم السلام) و سیره علمی و عملی آنان دربردارنده همه این بخش هاست ولی آن چه در كلام امام سجاد و سیره عملی آن امان همام(علیه السلام) به صورت شاخص نمود دارد حوزه های حقوقی و اخلاقی است. حوزه حقوقی بخشی قابل توجه از كلمات آن حضرت را در بر می گیرد و آن حضرت در جای جای كلمات و سخنان خویش می كوشد تا به بیان حقوق هر یك از افراد در حوزه رفتارهای اجتماعی بپردازد تا اشخاص بتوانند با بهره گیری از آن ها رفتارهای جمعی خویش را سامان دهند.

حوزه حقوق بیانگر محدودیت هر یك از اشخاص در زندگی اجتماعی است. اگر اشخاص در زندگی فردی می توانند به هرگونه كه بخواهند عمل و رفتار نمایند و محدودیتی نداشته باشند، در زندگی جمعی می بایست برای دست یابی به اهداف و مقاصد عالی تر بخشی از آزادی های خویش را كنار گذارند.

ویژگی حوزه حقوق

حوزه حقوق، حوزه محدودیت های اجتماعی است كه دربر گیرنده وظایف و مسئولیت ها و تكالیف از سویی و حقوق از سوی دیگر است. هر تكلیفی حقی را ایجاد می كند و هر حقی تكلیف را می زاید. بر این اساس میان تكالیف وحقوق ارتباط تنگاتنگی است كه در فرهنگ قرآنی اسلامی از آن به حقوق و تكالیف و مسئولیت های متقابل یاد می شود.

تلازم میان تكالیف و حقوق در همه آموزه های دستوری و حكمی قرآن و اسلام دیده می شود كه بخش عمده از رساله حقوق امام سجاد (علیه السلام) بدان پرداخته است.

حقوق، مجموعه ای از احكام عقلی و عقلایی و شرعی است كه برای ساماندهی مناسبات و ارتباطات میان دو نفر و یا دو گروه و جامعه می پردازد. ریشه و خاستگاه حقوق را می بایست در نهایت در حكم عقل مستقل و یا غیرمستقل یافت؛ از این رو حقوق همواره خاستگاهی عقلی دارد. این درحالی است كه خاستگاه اخلاق را می بایست در عواطف انسانی و احساسات جست. اصول اخلاقی، اولویت اول زندگی به این معنا كه انسان ها برای تنظیم روابط عاطفی و احساسی میان خود نیازمند مجموعه ای هستند كه از آن به اصول اخلاقی و هنجاری یاد می شود. اصول اخلاقی دربر گیرنده مجموعه ای از آموزه های شفاهی و غیرشفاهی است كه پاسخ گوی نیازهای عاطفی و روانی و احساسی بشر است.

اگر حقوق در روابط زن و شوهر بر اطاعت زن از شوهر در قبال وظیفه و تكلیف پرداخت نفقات مادی تأكید می كند، اصول اخلاقی در این حوزه بر احسان و نیكی و ایثار در رفتارها و مناسبات میان آن دو پا می فشارد. این گونه است كه در بسیاری از آیات و روایات در كنار توجه دادن به حقوق، به اصول اخلاقی تاكید می شود و اینكه اصل در روابط میان انسان اصول اخلاقی است مگر آن كه تضادها و اختلافات در ایشان به گونه ای فزاینده رشد كرده باشد كه عاطفه و احساس جایی نداشته باشد كه در آن صورت عقل به عنوان فصل الخطاب وارد می شود تا به اختلافات پایان داده و یا آن را محدود سازد و از افزایش دامنه آن جلوگیری نماید.

در فضایی كه احساسات و عواطف انسانی سرد و یا خشك شده و جایی برای آن باقی نمانده، ناچار حقوق وارد می شود تا به مدیریت و كنترل روابط بپردازد. از این رو حقوق همواره خشك و دارای عدم قابلیت های انعطاف پذیری است. این در حالی است كه اصول اخلاقی همواره انعطاف پذیر و نرم و آسان تر و انسانی تر می نماید.

بسیاری از كسانی كه به اصول حقوق بشر انسان و یا قوانین و تكالیف اسلامی در حوزه روابط اجتماعی توجه می كنند آن راخشك و سخت و غیر انعطاف می یابند و گاه براساس همین قوانین و حقوق سخت است كه برخی قوانین اسلامی را سخت می شمارند در حالی كه اگر این اصول در كنار اصول اخلاقی ملاحظه و تحلیل شود در آن صورت است كه می تواند داوری درست و تمام داشت و فهمید كه اسلام تا چه اندازه دارای توانایی بالای مدیریت جامعه است.

آموزه ها و رفتارها و نگرش های امام سجاد (علیه السلام) نیز این گونه است و از ابعاد چندی برخوردار می باشد با این همه امام در حوزه رفتارهای فردی بیش ترین تاكید را بر اصول اخلاقی می گذارد و در حوزه مسایل اجتماعی هر چند كه می كوشد تا اصول اخلاقی را بر حقوقی چیره سازد ولی برای ایجاد جامعه سالم بر حقوق نیز تاكید می ورزد.

به سخن دیگر، هر چند كه حقوق نقش فزاینده ای در تنظیم روابط اجتماعی دارد ولی اصالت در روابط بر اصول اخلاقی است، زیرا انسان پیش از آن كه نیازمند پاسخ گویی به نیازهای عقلی باشد نیازمند پاسخ گویی به نیازهای عاطفی و روانی است.

امام سجاد (علیه السلام) بر این باور است كه می بایست حوزه عمل اجتماعی را از حوزه عمل فردی و جمعی جدا ساخت. در حوزه عمل اجتماعی چون حوزه اقتصاد و نظام سیاسی می بایست بر حقوق تاكید كرد و روابط سیاسی هر چند با بهره گیری از اصول اخلاقی می تواند سامان یابد ولی به جهت تضاد بسیار منافع و مصالح و استخدام ها، این حقوق است كه می تواند آن را به سامان و كمال رساند.

این مطلب همان چیزی است كه در كلام امیرمومنان (علیه السلام) به شكل تقدم عدل بر احسان از آن سخن به میان آمده است و آن حضرت در روابط اجتماعی عدالت را بر احسان مقدم شمرده و اصالت می بخشد. این در حالی است كه عدل امری حقوقی و عقلی است كه به تنظیم مناسبات اجتماعی میان افراد جوامع می پردازد و احسان امری عاطفی و احساسی است كه بر ایثار و گذشت و حتی نادیده گرفتن حقوق فردی و شخصی و بخشش و بخشیدن تاكید می كند.

در حقیقت در روابط اجتماعی، عدالت به عنوان حقی عقلی می بایست اصالت و حاكمیت یابد و قسط و داد، روابط میان دولت و ملت و یا ملت و ملت را سامان دهد. با این وجود دولت ها به عنوان صاحبان قدرت موظف هستند از اصل اخلاقی شفقت و رافت و مهربانی استفاده كنند و گذشت و عفو را در حق ملت در پیش گیرند تا نوعی تعادل میان قدرت دولت و ضعف ملت ایجاد شود و دولت و ملت هیچ گونه تقابل قدرتی را میان خود و دولت احساس نكنند.

سیره اخلاقی امام سجاد (ع)

امام سجاد (علیه السلام) خود در حوزه عمل فردی و شخصی سرمشق اخلاق و گذشت و رفتارهای هنجاری و پسندیده بود. مجموعه ای از گزارش ها و روایات به خوبی نشان می دهد كه آن حضرت همان گونه كه در برابر خداوند زین العابدین و سیدالساجدین بوده در برابر مردم سیدالكرام بوده است. بزرگواری های آن حضرت كه ریشه در اصول اخلاقی و احساسی و عاطفی داشت همان اندازه كه در برابر خداوند وی را به كرنش می كشاند در برابر مردم هم به تواضع و فروتنی وامی داشت.

شیخ مفید و دیگران روایت كرده اند كه مردی از اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) نزد حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) آمد و در حالی كه آن حضرت در جمعیت نشسته بود به آن جناب ناسزا گفت و دشنام داد.

آن حضرت (علیه السلام) در جواب او چیزی نفرمود. پس چون آن مرد برفت با اهل مجلس خود فرمود: شنیدید آن چه را كه این شخص گفت اكنون دوست می دارم كه با من بیایید برویم نزد او تا جواب و پاسخ من از دشنام او را بشنوید.

گفتند: می آییم و ما دوست می داشتیم كه پاسخ او را می دادی.

پس حضرت نعلین خویش را برگرفت و حركت فرمود و می خواند: والكاظمین الغیظ و العافین عن الناس والله یحب المحسنین، كسانی كه خشم خویش را فرو می خورند و از مردم در می گذرند و عفو می كنند و خدا نیكوكاران را دوست می دارد.

راوی می گوید از خواندن این آیه دانستم آن حضرت به او بد و دشنام نخواهد گفت. پس با امام تا در منزل شخص رفتیم و آن حضرت وی را بخواند و فرمود به او بگویید كه علی بن الحسین (علیه السلام) است.

چون آن شخص شنید كه حضرت (علیه السلام) آمده است بیرون آمد و مهیا بر آن شد تا با او درگیر شود؛ زیرا شك نداشت كه آمدن آن حضرت برای آن است كه وی را تلافی كند و پاسخ دشنام او را بدهد.

حضرت سجاد (علیه السلام) چون او را دید فرمود: ای برادر تو آمدی نزد من و به من چنین و چنان گفتی. پس هرگاه آن چه گفتی از بدی، در من است از خدا می خواهم كه آن را از من بیامرزد و اگر آن چه گفتی در من نیست حق تعالی تو را بیامرزد.

راوی گفت: آن مرد وقتی چنین شنید میان دیدگان آن حضرت را بوسید و گفت آن چه من گفتم در تو نیست و من به این بدی ها و زشتی ها سزاوارترم.

این حدیث به خوبی بیانگر اخلاق قرآنی آن حضرت (علیه السلام) است كه در سیره و روش عینی و عملی زندگی آن حضرت نمود یافته است. باآن كه در جمع به آن حضرت (علیه السلام) اهانت و دشنام داده می شود، ولی نخست با خودداری و صبر و شكیبایی در برابر آن می كوشد تا پاسخ وی را ندهد و آن گاه می گذرد تا مرد برود و آرام گیرد و آن گاه با همان دوستان و كسانی كه با او بودند به خانه وی می رود و او را به بازگشت و تدبر و تفكر در رفتار خود فرا می خواند.

عدم پاسخ گویی آن حضرت (علیه السلام) به سبب خشمی بود كه در آن مرد بوده است كه هرگونه پاسخ گویی، او را تحریك می كرد و به درشت گویی بیش تر وامی داشت. از این رو صبر كرد تا مرد برود و از آن جایی كه اهانت در جمع بوده است لازم بود تا به نحوی جمع از پاسخ آن حضرت آگاه شوند و عرض و آبروی خویش را باز خرد. از این رو جماعت را با خویش همراه می سازد تا زمینه هرگونه سوءاستفاده و تفكر سوء را ببندد.

امام سجاد این شیوه را در برابر رفتارهای كسانی در پیش می گیرد كه به شخص وی اهانت می كنند و بازتاب آن هرچند گسترده است ولی محدود به خود وی و شخص او می باشد و مرتبط با امور اجتماعی و مدیریت وی نیست. از این رو اصل احسان و گذشت و عفو را به عنوان معیار رفتاری برمی گزیند.

برخورد امام با دشنام گو

صاحب كشف الغمه نقل كرده كه روزی آن حضرت از مسجد بیرون آمد، مردی او را دشنام و ناسزا گفت. غلامان آن حضرت خواستند به او صدمه و ضربه ای برسانند فرمود: او را به حال خود گذارید. پس رو به آن مرد كرد و فرمود: ما ستر عنك من امرنا اكثر؛ كارهای ما كه از تو پوشیده است بیش تر است از آن كه تو بدانی و بگویی.

پس از آن فرمود: آیا تو را نیازی می باشد كه در انجام آن تو را یاری كنیم؟ آن مرد شرمسار شد. پس آن حضرت (علیه السلام) كسایی سیاه مربع را كه بر دوش داشتند نزد او افكندند و امر فرمودند كه هزار درهم به او بدهند. پس از آن هر وقت آن مرد حضرت (علیه السلام) را می دید می گفت: گواهی می دهم كه تو از فرزندان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هستی.

امام سجاد (علیه السلام) با توجه به رفتارهای شخص، دانست كه عصبانیت او از جایی دیگر است و امری دیگر مانند فقر مالی او را به این رفتار وا داشته است كه خشم خود را به این شكل بازتاب می دهد. از این رو امام با پرداخت مالی او را تأمین می كند و ریشه كفرگویی او را می خشكاند.

در جامعه امروز بسیاری از پرسش ها و شبهات و حتی عنادها و دشمنی ها خاستگاه دیگری دارد كه به شكل اهانت به دین و مذهب و افراد و اشخاص خودنمایی می كند. بارها خود و دوستان دیگر دیده اید كه شخصی درباره جبر و اختیار و یا عدالت خدا پرسش و شبهه ای را مطرح می سازد كه اگر به خوبی ریشه یابی شود به خوبی دانسته می شود كه ریشه در شكست عشقی و یا مالی و سرخوردگی از جایی دیگر دارد كه اگر آن برطرف شود هرگونه شبهه و شك نیز برطرف می شود.

در روایت دیگری آمده است كه وقتی جماعتی مهمان آن حضرت بودند یك تن از خادمان وی به سوی ایشان آمد و كبابی از تنور بیرون آورده با سیخ به حضور آن حضرت آورد. ناگهان سیخ كباب از دست او بر سر كودكی از فرزندان آن حضرت كه در زیر نردبان بود، افتاد و او را كشت. آن غلام سخت مضطرب و متحیر ماند.

حضرت به وی فرمود: تو در راه خدا آزادی چون این كار را به عمد نكردی آنگاه دستور داد تا كودك را برای دفن آماده كنند.

این روایت نیز برخورد بزرگوارانه آن حضرت را نسبت به زیردستان و نوكران خویش نشان می دهد. با آن كه او موجبات قتل كودك وی را فراهم آورده بود و حتی در قتل غیر عمد می بایست دیه را پرداخت نماید آن حضرت با پذیرش مشیت و خواست الهی در مرگ كودك از قاتل می گذرد و او را عفو كرده بلكه او را در راه خدا آزاد می كند.

این عبارت نشان می دهد كه غلام با توجه به اخلاق و روحیات امام (علیه السلام) می دانست كه مورد خشم ایشان قرار نخواهد گرفت و تنها حالت تحیر به وی دست داده بود كه خبط و خطایی كرده است كه می بایست در برابر آن شرمنده باشد.

بخشش و عفو امام (علیه السلام) نمونه كامل از اخلاق عملی و سیره نیك امام (علیه السلام) است كه می بایست در زندگی ما مورد توجه و الگوبرداری قرارگیرد.

این در حالی است كه ما در خانه نسبت به فرزندان و زن و همسر خویش از چنین گذشتی برخوردار نیستیم و حتی برای كم تر از این اعمال، خشم گرفته و آنان را مورد اذیت و آزار قرارمی دهیم. باشد با بهره گیری از اصول اخلاقی و سیره عملی امامان همام(علیه السلام) در مسیر كمالی حركت كنیم و جامعه ای بر پایه نیكی ها و گذشت ها بنیاد گذاریم.

نویسنده : محمد پورمنصوری

منبع : روزنامه کیهان

سيره تربيتي امام سجاد عليه السلام در عيد فطر

با مروري کوتاه به سيره تربيتي ائمه اطهار (عليهم السلام) درمي يابيم که آن بزرگواران از ماه مبارک رمضان به عنوان يک دانشگاه تربيتي بهره گرفته و با پرورش شاگردان و انسان هاي با استعداد در روز عيد فطر هدايا و جوائز مادّي و معنوي به آنان عطا مي کردند و به اين ترتيب اين ماه را به يک آموزشگاه و کلاس پرورش روح و جسم و اخلاق تبديل نموده و به پرورش يافته گان اين مکتب در محدوده وسع و اختياراتش نسبت به شايستگي افراد، عطايائي در نظر گرفته و آنان را تشويق مي کردند. در اينجا گوشه اي از سيره تربيتي و آموزنده امام سجاد (عليه السلام) را به روايت سيد بن طاووس مي خوانيم:

امام صادق (عليه السلام) فرمود: شيوه حضرت علي بن الحسين (عليهماالسلام) در ماه رمضان چنان بود که هرگاه غلامان يا کنيزان آن حضرت خطائي را مرتکب مي شدند آنان را تنبيه نمي کرد. آن حضرت فقط خطاها و گناهان آنان را در دفتري ثبت کرده و تخلّفات هر کس را با نام و موضوع مشخص مي نمود.

در آخر ماه همه غلامان و کنيزان را جمع کرده و در ميان آنان مي ايستاد. آنگاه از روي نوشته تمام کارهاي خلاف آنان را که در طول ماه رمضان مرتکب شده بودند برايشان گوشزد مي کرد و به تک تک آنان مي فرمود: فلاني تو در فلان روز و فلان ساعت تخلفي کردي و من ترا تنبيه نکردم! آيا به ياد مي آوري؟ مي گفت: بلي اي پسر رسول خدا! و تا آخرين نفر اين مطالب را متذکر مي شد و آنان به اشتباهات و خطاهاي خود اعتراف مي کردند. آنگاه به آنان مي فرمود: «ارفعوا اصواتکم و قولوا يا علي بن الحسين! انّ ربّک قد احصي عليک کلّما عملت کما احصيت علينا کلّما قد عملنا و لديه کتابٌ ينطق عليک بالحقّ لا يغادر صغيرةً ولا کبيرةٌ ممّا اتيت الّا احصاها و تجد کلما عملت لديه حاضراً… ؛ با صداي بلند بگوئيد: اي علي بن الحسين! پروردگارت تمام اعمال و رفتار تو را نوشته است چنان که تو اعمال ما را نوشته اي. نزد خداوند نامه اعمالي هست که با تو به حق سخن مي گويد و هيچ عمل ريز و درشتي را فرو گزاري نمي کند و هر چه انجام داده اي به حساب آورده و تمام آنچه را که انجام داده اي نزد او حاضر و آماده خواهي يافت، چنان که ما اعمال خود را در نزد تو آماده و ثبت شده ديديم. پس ما را ببخش همچنان که دوست داري خدا تو را ببخشد.

اي علي بن الحسين! به ياد آر آن حقارت و ذلّتي را که فرداي قيامت در پيشگاه خداي حکيم و عادل خواهي داشت. آن پروردگار عادل و حکيمي که ذرّه اي و کمتر از ذرّه اي به کسي ظلم و ستم روا نمي دارد و اعمال بندگان را همچنان که انجام داده اند به آنان عرضه خواهد کرد و حساب و گواهي خدا کافي است … ببخش و عفو کن تا پادشاه روز قيامت از تو عفو کرده و درگذرد چنان که خودش در قرآن مي فرمايد: «وليعفوا و ليصفحوا الا تحبّون ان يغفر الله لکم والله غفورٌ رحيمٌ؛[1] بايد ببخشند و درگذرند. آيا دوست نداريد خداوند شما را بيامرزد؟ او خداوند آمرزنده و مهربان است.

امام سجاد (عليه السلام) اين کلمات را براي خويش و غلامان و کنيزانش تلقين مي کرد و آنان با هم تکرار مي کردند و خود امام که در ميان آنان ايستاده بود و مي گريست و با لحني ملتمسانه مي گفت: «ربّ انّک امرتنا ان نعفوا عمّن ظلمنا فقد ظلمنا انفسنا فنحن قدعفونا عمّن ظلمنا کما امرت فاعف عنّا فانّک اولي بذلک منّا و من المأمورين … ؛ پروردگارا، تو به ما فرمودي از ستمکاران خويش درگذريم و ما به راستي بر خود ستم کرده ايم. همان طور که فرمودي، ما از کساني که ستم کرده اند درگذشتيم، تو هم از ما درگذر که تو در عفو کردن از ما و از ماموران برتري. تو به ما فرمودي سائلي را از درگاه خود محروم نکنيم و هم اکنون ما سائلان و گدايان در آستانه در خانه ات زانو زده و احسان و عطاي تو را مي طلبيم، بر ما منّت بگذار و محروممان نگردان، که تو در اين کار شايسته تر از ما و از مأموران هستي. خدايا! من اکرام کردم تو هم به من اکرام کن و با اهل نعمت و مغفرت محشور نما اي صاحب احسان و کرامت.

پس از اين برنامه عرفاني حضرت سجاد (عليه السلام) خطاب به غلامان و کنيزان خويش مي فرمود: من شما را عفو کردم، آيا شما هم من و بدرفتاري هاي مرا که فرمانرواي بدي براي شما و بنده فرومايه اي براي فرمانرواي بخشاينده عادل و نيکوکار بودم، بخشيديد؟! همگي يکصدا مي گفتند: با اين که ما از تو جز خوبي نديده ايم ترا بخشيديم.

آنگاه به آنان مي فرمود: بگوئيد خداوندا! از علي بن الحسين درگذر! همان طور که او از ما در گذشت، او را از آتش جهنم آزاد کن همان طور که او ما را از بردگي آزاد کرد. آنان دعا مي کردند و امام سجاد (عليه السلام) هم آمين مي گفت. و در پايان مي فرمود: برويد، من از شما در گذشتم و آزادتان کردم به اميد اين که خدا نيز از من درگذرد و آزادم کند.

در روز عيد فطر چندان به آنها جايزه و هدايا مي بخشيد که از ديگران بي نياز مي شدند. هر سال در شب آخر ماه مبارک رمضان در هنگام افطار حدود بيست بنده آزاد مي کرد و مي گفت: «انّ الله تعالي في کلّ ليلةٍ من شهر رمضان عند الافطار سبعين الف عتيقٌ من النّار کلّاً قد استوجبوا النّار؛ خداوند متعال در هر شب ماه مبارک رمضان هفتاد هزار کس را از آتش جهنم آزاد مي کند که همگي مستحق عذاب بوده اند آن حضرت هيچ بنده اي را بيش از يک سال به بندگي نمي گرفت. هرگاه کسي را در اول سال و يا در وسط آن مالک مي شد در شب عيد فطر آزاد مي کرد. اين عمل روش هر ساله او بود. بندگان سياه را که هيچگونه نيازي به آنان نداشت مي خريد و در عرفات بعد از مراسم عرفه همه را آزاد ساخته و هداياي قابل توجهي را به آنان عطاء مي کرد.[2]

با توجّه به اين روايت نسبتاً طولاني در مي يابيم که رهبران الهي و پيشوايان معصوم ما چقدر در ترويج فرهنگ اسلامي و آموختن آن به انسانهاي تشنه معرفت تلاش نموده و نه تنها در ماه رمضان و عيد فطر در آزادي جسم آنان مي کوشيدند بلکه افکار و انديشه هاي آنان را نيز از بند جهل و غفلت و خرافه پرستي رها مي ساختند و بدين گونه بود که تربيت يافتگان مکتب اهل بيت (عليهم السلام) از پستي ذلّت به اوج عزت مي رسيدند و بردگان گرفتار به رهبران جامعه و عارفان خداجوي مبدل مي گشتند. که فهرست مفصلي از اينان را مي توان در کتابهاي رجالي، تاريخي و سيره مطالعه نمود.

منبع: مجله پاسدار اسلام، شماره 275 ، حجة الاسلام عبدالکريم پاک نيا .

پي نوشت ها:

[1] . سوره نور، آيه 22.

[2] . اقبال الاعمال، ص 260.