زینب

نوشته‌ها

یاران امام حسین (ع)

اشاره:

‏‏ نهضت سالار شهیدان حضرت امام حسین(ع) از سه رکن اصلى تشکیل شده است: ۱ـ رهبر قیام; ۲ـ حضرت امام زین العابدین(ع) و زینب کبرى(س); ۳ـ یاران وفادار و فداکار. در این مقاله برآنیم تا اندکى درباره رکن سوم این قیام, یعنى یاران فداکار امام حسین(ع) بحث کنیم. نقش یاران وفادار اساسا در تاریخ نهضتهاى الهى هیچ نهضتى بدون یاران وفادار و فداکار جان نگرفته است, انبیا و پیام آوران حق با این که موید از ناحیه خداوند بودند, اما روى یاران مومن حساب مى کردند: (و کاین من نبى قاتل معه ربیون کثیر فما وهنوا لما اصابهم فى سبیل الله و ما ضعفوا و ما استکانوا والله یحب الصابرین;(۱)

و چه بسیار پیامبرانى که مردان الهى فراوانى به همراه آنان جنگیدند, آنها هیچ گاه در برابر آنچه در راه خدا به آنها مى رسید سست نشدند و ناتوان نگردیدند و خداوند استقامت کنندگان را دوست دارد.) پیامبر بزرگوار اسلام در دوره بعثت على رغم ناملایمات و سختیهاى فراوان و اصرار دوستان بر اعلان جنگ با دشمنان خدا, اجازه نبرد مسلحانه با دشمن را نداد چرا که جنگ نیاز به (عده) و (عده) دارد و این در مکه فراهم نبود. با هجرت حضرت به مدینه این مهم برآورده شد. دوره سخت مکه در حقیقت دوره سازندگى بود. حضرت در این دوره سربازانى فداکار پرورید; سربازانى که در جنگهاى پیامبر اکرم(ص) افتخارات فراوانى براى اسلام و مسلمین آفریدند. آن گاه که این زمینه ها فراهم شد در سال دوم هجرت اولین آیات قتال صادر شد:(۲) (اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا و ان الله على نصرهم لقدیر; به آنان که جنگ بر آنها تحمیل شده اجازه جهاد داده شد چرا که آنها مورد ستم قرار گرفته اند و البته خداوند بر یارى آنها قادر است.) امام على(ع) هم سکوت و هم پذیرش حکومت را مستند به یاران مى کند; آن بزرگوار مى فرماید: سکوت کردم چرا که یاران وفادار نداشتم, حکومت را پذیرفتم چون تعداد زیادى درخواست آن را داشتند در خطبه ۲۶ نهج البلاغه مى فرماید: (… فنظرت فاذا لیس لى معین الا اهل بیتى فضننت بهم عن الموت واغضیت على القذى و شربت على الشجى و صبرت على اخذ الکظم و على امر من طعم العلقم; پس نگاه کردم دیدم براى گرفتن حق خود یاورى ندارم جز خاندانم به مرگ آنها راضى نشدم چشمهاى پر از خاشاک را فرو بستم و با گلویى که گویا استخوانى در آن گیر کرده بود جرعه حوادث را نوشیدم و با این که تحمل در برابر گرفتگى راه گلو و نوشیدن جرعه اى که تلخ تر از حنظل است کار طاقت فرسایى بود شکیبایى کردم.) و در خطبه سوم نهج البلاغه مى فرماید: (…لو لا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر و ما اخذ الله على العلمإ الا یقاروا على کظه ظالم و لاسغب مظلوم لالقیت حبلها على غاربها…; اگر نه این بود که جمعیت بسیارى گردا گردم را گرفته و به یاریم قیام کردند و از این جهت حجت تمام شد و اگر نبود عهد و مسوولیتى که خداوند از علما و دانشمندان هر جامعه گرفته که در برابر شکمخوارى ستمگران و گرسنگى ستمدیدگان سکوت نکنند من مهار شتر خلافت را رها مى ساختم و از آن صرف نظر مى کردم…) حضرت امام حسن مجتبى مهم ترین فلسفه صلح خویش را نداشتن یارانى مومن و وفادار و فداکار ذکر مى کند: (لو وجدت انصارا لقاتلته لیلى و نهارى…;(۳) اگر یارانى مى یافتم شب و روزم را در جهاد با معاویه مى گذراندم…) در دوره حضرت امام صادق(ع) یاران شعارى فراوان بودند ولى یاران وفادار اندک, ساده اندیشان مى پنداشتند که این یاران شعارى کارسازند, از این رو به امام صادق(ع) اعتراض مى کردند که با وجود این همه یاور چرا نشسته اید و قیام نمى کنید؟ امام (ع) در پاسخشان مى فرمود: یارانى که فدایى باشند اندکند: (لو کان لى شیعه بعدد هذه الجدإ لما وسعنى القعود;(۴) اگر به عدد این بزغاله ها (هفده عدد) یار مى داشتم قیام مى کردم…) و در پاسخ (سهل خراسانى) که مشابه اعتراض فوق را داشت فرمود: (… اما انا لانخرج فى زمان لانجد فیه خمسه معاضدین لنا نحن اعلم بالوقت… ;(۵) آگاه باش ما تا زمانى که پنج یار همراه نیابیم قیام نمى کنیم ما زمان قیام را بهتر مى دانیم…) و حضرت امام مهدى(عج) نیز به همراه ۳۱۳ نفر ـ که در حقیقت فرماندهان لشگر حضرتند ـ قیام مى نماید و با این قیام الهى جهان را پر از عدل و داد مى کند. در بین امامان, تنها امامى که از یاران خویش رضایت کامل داشته سالار شهیدان ابى عبدالله الحسین(ع) است و این مدال افتخار آنهاست که امام حسین(ع) فرمود: (.. . اما بعد فانى لا اعلم اصحابا اوفى و لاخیرا من اصحابى…; من یارانى باوفاتر و بهتر از یاران خویش سراغ ندارم…) یاران امام حسین(ع) با فداکارى خویش پیوند با (آل الله) خوردند و تا روز قیامت عاشقان و شیفتگان حق در کنار سلام و درود بر سالار شهیدان, سلام بر آنها را دارند که: (السلام على الحسین و على على بن الحسین و على اولاد الحسین و على اصحاب الحسین) تعداد یاران امام حسین(ع) در این باره, بین مورخان چهار نظر مطرح است: ۱ ـ شش صد نفر, (پانصد سواره و صد پیاده). این قول را مورخ مشهور مسعودى نقل کرده(۶) که بسیار بعید است, در این نقل, وى همراه ندارد. ۲ ـ ۱۴۵ نفر, (صد نفر پیاده و ۴۵ نفر سواره). این قول را در روایتى عمار دهنى از حضرت امام باقر(ع) نقل مى کند.(۷) این روایت این تعداد را در روز دوم محرم ذکر مى کند در حالى که (ابن نما) همین تعداد را مربوط به روز عاشورا مى داند. (۸) ۳ ـ صد نفر, این نقل را (حصین بن عبدالرحمن) از (سعد بن عبیده) ـ که جزء لشکریان عمر سعد و خود شاهد ماجرا بوده است ـ نقل کرده است.(۹) ۴ ـ ۷۲ نفر (۳۲ سواره و چهل نفر پیاده) مورخ بزرگ شیعه مرحوم شیخ مفید این نظر را برگزیده(۱۰) و ابوحنیفه دینورى(۱۱) و یعقوبى(۱۲) و خوارزمى(۱۳) نیز همین نظر را برگزیده اند. راوى این نقل (ضحاک بن عبدالله مشرقى) است او از کسانى است که جزو لشکریان امام حسین(ع) بوده و از امام(ع) اجازه خواست که تا هنگامى که مقاومت و جهادش ثمر دارد بماند و وقتى دید مقاومتش بى اثر است برگردد: امام به او اجازه داد. بر این اساس او روز عاشورا مردانه جنگید و در ساعتهاى پایانى روز عاشورا وقتى سیدالشهدا کشته شد از معرکه گریخت و جان سالم به در برد. به نظر مى رسد این نقل به واقع نزدیکتر است, هرچند نمى توان نقلهاى دیگر را به کلى رد کرد, زیرا مراحل سفر مختلف بوده چه بسا در مرحله اى تعداد یاران حضرت بیشتر و در مرحله دیگر کمتر بوده اند. در آغاز تعدادى با این اندیشه که امام حسین به کوفه خواهد رفت و حکومت یزیدیان را نابود کرده خود حاکم مى شود و آنها هم در این راستا به نوا مى رسند! به حضرت ملحق شدند ولى وقتى در بین راه اخبار نگران کننده از کوفه رسید برگشتند (البته بى تردید شب عاشورا کسى امام حسین(ع) را رها نکرده است) به این ترتیب چه بسا در آغاز شش صد نفر بوده اند به تدریج به ۱۴۵ نفر و صد نفر رسیدند و در پایان آنان که تا آخرین لحظه ماندند و مقاومت کردند ۷۲ تن بودند. در تعداد یاران حضرت نباید تنها آنها که در کربلا به شهادت رسیدند مد نظر باشند بلکه شهید بزرگ کوفه, سفیر امام حسین(ع), حضرت مسلم بن عقیل و هانى بن عروه نیز در همین مجموعه قرار دارند. پیران کربلایى در بین یاران حضرت چهره پنج نفر از اصحاب پیامبر بزرگ اسلام دیده مى شوند: ۱ـ انس بن حارث کاهلى; ۲ـ مسلم بن عوسجه اسدى; ۳ـ هانى بن عروه; ۴ـ حبیب بن مظاهر اسدى; ۵ـ عبدالله بن یقطر, که همسال امام حسین(ع) بود.(۱۴) اینان پیران روشن ضمیرى بودند که معناى زندگى را عمیقا درک کردند و یافتند که زندگى یعنى در رکاب سالار شهیدان جنگیدن و در خون خویش غوطه خوردن: اى خوشا با فرق خونین در لقاى یار رفتن سر جدا پیکر جدا در محفل دلدار رفتن کودکان کربلایى در بین یاران وفادار حضرت, چهره کودکان شهید را نیز داریم که برخى سند مظلومیت ابى عبدالله اند و بعضى سند رشد فکرى کربلاییان که کودک کربلایى نیز الهام بخش تفسیر درست زندگى است. این کودکان شهید عبارتند از: ۱ ـ عبدالله بن الحسین که بیشتر صاحبان مقاتل معتقدند: او (على اصغر) است, چنان که در زیارت عاشورا آمده است: (… و على ولدک الاصغر الذى فجعت به…) شهیدى که تشنه در دست پدر به شهادت رسید و امام شخصا نعش خونین او را در قبرى که خود با شمشیرش حفر کرده بودند دفن کرد. البته این احتمال نیز هست که (عبدالله رضیع) غیر از حضرت (على اصغر) باشد و او همان کودکى باشد که روز عاشورا متولد شده است; به نوشته تاریخ یعقوبى عبدالله رضیع همان است که در روز آغاز میلادش مورد اصابت تیر دشمن قرار گرفته است(۱۵) در کتاب (ذخیره الدارین) از (حدائق الوردیه) نقل شده است که: (ولد للحسین فى الحرب و امه ام اسحق و سماه عبدالله;(۱۶) در روز جنگ عاشورا براى حسین فرزندى تولد یافت که مادر او (ام اسحق) است و او را عبدالله نامیدند.) ۲ ـ عبدالله بن حسن, وى هنگامى که دید دشمن در صدد قتل سالار شهیدان است به دفاع برخاست و بر سر دشمن فریاد زد و در پى آن به شهادت رسید. ۳ ـ قاسم بن الحسن, فرزند دیگر امام مجتبى(ع) که در کربلا سیزده ساله و به قولى چهارده ساله بوده است. وى به همراه دو برادر دیگرش (عمر و عبدالله) در رکاب عموى بزرگوارش در کربلا حضور داشت. آن دو نیز در کربلا شهید شدند و به قولى (عمر) در شمار اسرا قرار گرفت. او با قهرمانى و شجاعت وارد میدان شد, مردانه جنگید و تعداد زیادى از دشمنان را به خاک و خون کشید. دویست تن از سپاه عمر سعد, قاسم را محاصره کردند, وضع به گونه اى شد که ناگهان فریاد (یا عماه) قاسم به گوش امام حسین(ع) رسید و امام بى درنگ خود را به معرکه رساند ولى به گفته وقایع نگاران (آن جناب زیر سم ستوران دشمن قرار گرفت). امام او را در حال جان دادن دید براى حضرت این صحنه بسیار سخت بود با اندوه خاصى فرمود: (والله یعز على عمک ان تدعوه فلایجیبک إو یجیبک فلایعینک;(۱۷) به خدا سوگند براى عمویت دشوار است که او را بخوانى ولى به یارى تو نشتابد یا براى نجات تو اقدام کند ولى سودمند نباشد.) ۴ ـ محمد بن ابى سعید بن عقیل, که بعد از شنیدن گریه و زارى زنها و بچه ها در شهادت امام وحشت زده به درب خیمه آمد و توسط جنایتکاران به شهادت رسید. ۵ ـ عمرو بن جناده انصارى کودکى که بعد از پدر شهیدش وارد معرکه شد و رجز خواند و در پیش چشم مادر به شهادت رسید. زنان قهرمان کربلا جلوه برجسته دیگر یاران ابى عبدالله(ع) این است که حضرت, بانوان فداکارى از بنى هاشم و غیر آنها را در زمره یاران وفادار خویش داشت تا بانوان نیز بدانند که مى توانند افتخار (انصارالله) شدن, (انصارالحسین) شدن را داشته باشند در رإس اینان (زینب) شیر زن قهرمان کربلا است. قلم از توصیف این بزرگ انسان تاریخ بشریت عاجز است تنها مى توان این را گفت که: او فاطمه ثانى است. زن مگو مرد آفرین روزگار زن مگو بنت الجلال اخت الوقار زن مگو خاک درش نقش جبین زن مگو دست خدا در آستین دیگر بانوان هاشمى که بهمراه حضرت بودند عبارتند از: ام کلثوم, ام هانى و رقیه ـ هر سه از دختران امام على(ع) ـ , رمله همسر امام مجتبى, سکینه بنت الحسین, فاطمه بنت الحسین, فاطمه دختر امام حسن و رباب دختر امرىالقیس. از بانوان غیر بنى هاشم: ام خلف همسر حضرت مسلم, ام وهب, همسر وهب, حسنیه کنیز سیدالشهدإ مادر شهید منحج بن سهم, همسر جناده بن حارث و فکیهه خادمه منزل امام حسین(ع). این زنان فداکار بیشترین نقش را در فداکارى فرزندان و همسر خویش داشته اند. ام خلف پس از شهادت همسرش مسلم, فرزندش خلف را ترغیب به فداکارى در رکاب امام حسین(ع) کرد او نیز با کشتن سى نفر از دشمنان سرانجام به فوز عظیم شهادت نایل آمد(۱۸) ام وهب به فرزندش گفت: از تو راضى نمى شوم مگر آن که در رکاب امام حسین به شهادت برسى: (مارضیت حتى تقتل بین یدى الحسین)(۱۹) همسر وهب نیز ضمن تشویق شوهرش عمودى به دست گرفته به همراه شوهر مى جنگید که با دعا و درخواست امام حسین(ع) به خیمه مخصوص بانوان برگشت.(۲۰) این زنان فداکار, درس ایثار و فداکارى, درس حضور عفیفانه زنان در صحنه هاى اجتماعى و درس چگونگى عروج مردان از دامن خود را آموختند. اگر این بانوان فداکار نبودند چه بسا دشمنان, فریاد مظلومیت عاشورا را خاموش مى کردند این حماسه ها و فریادها و ناله هاى از دل برآمده بود که جلوى تحریف واقعه عاشورا را گرفت. فریادها و خطبه هاى آتشین زینب و دیگر بازماندگان نهضت عاشورا سند تثبیت نهضت خونین عاشورا بر تارک تاریخ شد. به تعبیر مورخ دانشمند مرحوم آیتى: (… گفتن این مطالب (فریادهاى افشاگرانه) لازم بود و قطعا اهل بیت در این گفتار در نظر داشتند و مى دانستند که فردا که دشمن با عکس العمل این کارها رو به رو شد اصرار خواهد کرد که با هر قیمتى شده است تاریخ شهادت امام را تحریف کند و فکر مردم را در گمراهى بیندازد به همین جهت با کمال هوشیارى و مآل اندیشى در هر انجمنى و در هر بازار و کوچه اى, در پاسخ هر پرسشى فصلى از آنچه روى داده بود مى گفتند و گوشه اى از تاریخ شهادت امام را روشن مى ساختند براى همین بود که در همان روز اول ورود به کوفه سه نفر از بانوان اهل بیت خطبه خواندند و به این فکر هم نیفتادند که چون امام چهارم در میان ما هست و هم با مردم کوفه و هم با ابن زیاد سخن خواهد گفت دیگر نیازى به سخن گفتن ما نیست هر کدامشان که فرصتى به دست آورد ولو از میان کجاوه صدا بلند کرد و مردمى اغفال شده را در جریان صحیح مطلب گذاشت… من معتقدم که امام چهارم و بانوان اهل بیت موقعى فکرشان آسوده شد و از پریشانى و اضطراب خاطر بیرون آمدند که چند روزى در مرکز خلافت ماندند و سخنان خود را گفتند و مردم شام را هم از اشتباه درآوردند و کارى کردند که اگر تاریخ نویسى در شام هم مى خواست جریان واقعه کربلا را بنویسد جز آنچه طبرى و مفید و ابو الفرج اصفهانى نوشته اند نمى توانست بنویسد در آن روز که اهل بیت مى توانستند به بازگشت خویش علاقه مند باشند و راه مدینه را با خاطرى آسوده در پیش گیرند, داغدار بودند, با گریه و شیون به مدینه درآمدند و شهر مدینه را منقلب کردند اما از نظر هدف فکرشان آسوده بود و دیگر نگران آن نبودند که تا فردا جریان عاشورا را به چه صورتى بنویسند و قیام اباعبدالله(ع) را چگونه توجیه کنند…)(۲۱) دو زن در کربلا این افتخار را داشتند که در رکاب سالار شهیدان به شهادت برسند: (یکى ام عبدالله بن عمیر و دیگرى مادر عمروبن جناده). جانبازان کربلا جانبازان سند افتخار انقلاب و نهضت اند و کربلا این مفاخر را با خود داشته است. از جانبازان قیام کربلا, سردار بزرگ لشکر عشق, حضرت اباالفضل العباس(ع) است. او با دو دست بریده فدایى سالار شهیدان شد: اى ساقى سرمست ز پا افتاده دنبال لبت آب بقا افتاده دست و علم و مشک سه حرف عشق است افسوس زهم این سه جدا افتاده دو تن از جانبازان کربلا پس از شهادت امام حسین(ع) بر اثر جراحتهاى وارده به فوز عظیم شهادت نایل آمدند این دو عبارت اند از: ۱ ـ سواد ابن منعم نهمى که به اسارت گرفته شد و بعد از شش ماه بر اثر جراحات وارده به شهادت رسید. ۲ ـ موقع بن ثمامه صیداوى, او ابتدا به اسارت گرفته شد سپس تبعید شد و بعد از یک سال بر اثر جراحات وارده شهید گشت. ویژگیهاى یاران امام حسین(ع) یاران امام حسین(ع) آنقدر از خود افتخار به جاى گذاردند که قلم توان ترسیم آن همه بزرگوارى و ایثار را ندارد. همان بهتر که امام حسین(ع) آنان را بستاید که: (شما بهترین و باوفاترین یاران اید.) عمده ویژگیهاى این شهیدان عبارت بود از: ۱ ـ بصیرت در دین بصیرت در دین یعنى روشن بینى عمیق در دین و با چشم باز راه دین را برگزیدن و پاى آن مقاومت کردن همان که خداوند به آن مومنان را مى ستاید. (انما المومنون الذین آمنوا بالله و رسوله ثم لم یرتابوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فى سبیل الله اولئک هم الصادقون;(۲۲) مومنان واقعى تنها کسانى اند که به خدا و رسولش ایمان آورده سپس هرگز شک و تردیدى به خود راه ندادند و با اموال و جانهاى خود در راه خدا جهاد کردند اینان راستگو هستند.) ایمان, جهاد با مال و جان در راه خدا از برجسته ترین ویژگیهاى ایمان بابصیرت است. شهیدان کربلا نمونه ارزشمند دین داران بابصیرتند. بى تردید در زمان قیام امام حسین(ع) صدها هزار نفر ادعاى مسلمانى داشتند و از قیام حضرت نیز با خبر بودند. این هنر کربلاییان بود که با لبیک به نداى مظلومیت سالار شهیدان بصیرت خویش را در میدان عمل نشان دادند آنان این بینش بلند را داشتند که اسیر دنیا نباشند که امیر بر آن باشند, بى بصیرتان بنده دنیا شدند امام حسین(ع) فرمود: (الناس عبیدالدنیا و الدین لعق على السنتهم یحوطونه ما درت معائشهم فاذا محضوا بالبلإ قل الدیانون;(۲۳) مردم بنده دنیایند و دین لقلقه زبان آنهاست تا آن جا آن را دارند که زندگى آنها تإمین شود. وقتى با بلا آزموده مى شوند دینداران کم مى شوند. ) شهیدان کربلا با نثار جان خویش بندگى و عبودیت خویش را در پیشگاه حق به منصه ظهور گذاشتند و این همه فداکاریها در سایه بصیرت بود. این بصیرت والاى حضرت على اکبر بود که لباس افتخار شهادت را بر قامت او پوشانید. وقتى پدر کلمه استرجاع را گفت و على اکبر, راز آن را فهمید با افتخار گفت: (فاننا اذا لانبالى ان نموت محقین;(۲۴) حال که ما بر حقیم از مرگ نمى هراسیم.) این بینش والاى سردار رشید کربلا اباالفضل است که هستى اش را فداى برادر و امام خویش مى کند و شکوهمندانه رجز مى خواند که: لا ارهب الموت اذالموت رقى حتى اوارى فى المصالیت لقا نفسى لنفس المصطفى الطهر وقا انى اناالعباس اغدوا بالسقا و لا اخاف الشر یوم الملتقى(۲۵) (از مرگ نمى هراسم به هنگامى که آثار آن آشکار گردد و به آن پشت نمى کنم تا آن زمان که خود را در میان شمشیرهاى برهنه اندازم و در بین شمشیرها پوشیده گردم جانم فداى حسین که جان محمد است. مرا از آن رو عباس سقا گویند که باکى از برخورد دشمن به هنگام رویارویى ندارم). مى توان مضمون این رجز بلند اباالفضل را در این شعر فارسى ذکر کرد که: مرگ اگر مرد است گو نزد من آى تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ من از او عمرى ستانم جاودان او زمن دلقى ستاند رنگ رنگ حضرت امام صادق(ع) همین ستایش را نسبت به حضرت اباالفضل(ع) دارد: (کان عمنا العباس بن على(ع) نافذالبصیره, صلب الایمان, جاهد مع ابى عبدالله(ع) و ابلى بلإا حسنا و مضى شهیدا;(۲۶) عموى ما عباس بن على, بصیرتى عمیق و ایمانى استوار داشت در رکاب سیدالشهدا جنگید و امتحان خوبى داد و سرانجام به شهادت رسید.) ۲ ـ ارتباط عاشقانه با خداوند دومین ویژگى شهیدان کربلا که برگرفته از بصیرت عاشوراییان بود ارتباط تنگاتنگ و عاشقانه با خداوند بود; در زیارت رجبیه خطاب به یاران امام حسین(ع) مى خوانیم: (السلام علیکم ایها الربانیون, انتم خیره اختارکم الله لابى عبدالله(ع) و انتم خاصه اختصکم الله به; سلام بر شما اى ربانیون, شما برگزیدگان خدایید که او شما را براى ابى عبدالله(ع) برگزید و مشمول عنایات ویژه خویش ساخت.) (ربى و ربانى) کسى است که ارتباط تنگاتنگ و عاشقانه با خدا داشته باشد و شهیدان کربلا این ارتباط عاشقانه با خداوند را داشتند و همین عشق و محبت بود که آنها را تا مرز فدا شدن در راه خدا پیش برد که عشق و محبت جاذبه ساز است و همانند آهن ربا آدمى را به سوى خویش مى کشد: گر جام عشق دم زند آتش در این عالم زند این عالم بى اصل را چون ذره ها بر هم زند عالم همه دریا شود دریا زهیبت لا شود آدم نماند و آدمى گر خویش بر آدم زند بر این اساس است که در آیات و روایات, دین, به عشق خداوند تفسیر شده است, ایمان همان عشق و محبت به خداوند است گرچه از استدلالهاى عقلى ناشى شود در روایات فراوانى آمده است: (الدین هو الحب و الحب هو الدین;(۲۷) دین محبت خداوند است و محبت همان دین است.) در روایتى از حضرت امام صادق(ع) مى خوانیم: (لایمحض رجل الایمان بالله حتى یکون الله احب الیه من نفسه و ابیه و امه و ولده و اهله و ماله و من الناس کلهم;(۲۸) ایمان کسى به خدا کامل نخواهد شد مگر آن که خداوند نزد او محبوبتر از جان و پدر و مادر و فرزندان و خانواده و مال و تمام مردم باشد.) این خصوصیت را یاران امام حسین(ع) داشتند. همین ویژگى بود که زمینه ساز وفادارى شکوهمند شب عاشورا شد, به طورى که برخى گفتند: اگر هفتاد بار در راه شما کشته و زنده شویم باز در رکاب شماییم و بعضى گفتند: هزار بار. از جمله این عاشقان: سعید بن عبدالله حنفى است او آخرین نامه کوفیان را که توسط حضرت مسلم بن عقیل نوشته شد و حمایت آنان ابلاغ گردید براى حضرت آورد و در رکاب حضرت بود تا به شهادت رسید. ظهر عاشورا به هنگامى که سالار شهیدان آخرین نماز عشق را در تیررس تیرهاى دشمن خواند سعید خود را سپر حضرت قرار داد و از هر طرف که تیر مىآمد به جان مى خرید تا حسین نمازش را به اتمام رساند او پیوسته دشمنان امام حسین(ع) را نفرین مى کرد. در واپسین لحظات عمرش آن گاه که بى رمق بر زمین افتاد گفت: حسین جان آیا من به عهد خود وفا کردم؟ حضرت فرمود: (نعم و انت امامى فى الجنه;(۲۹) بلى تو در پیش روى من در بهشت قرار دارى.) نقل تمامى این نمونه هاى عاشقانه, از حوصله این مقاله مختصر بیرون است. ۳ ـ شجاعت کم نظیر دیگر ویژگى برجسته شهیدان کربلا شجاعت آنان بود, امام حسین(ع) شب عاشورا خطاب به خواهرش زینب یاران خود را چنین توصیف مى کند: (والله لقد بلوتهم فما وجدت فیهم الا الاشوش الاقعس یستإنسون بالمنیه دونى اسیناس الطفل الى محالب امه;(۳۰) به خدا سوگند آنها را آزمودم و نیافتم آنها را مگر دلاور غرنده (شیروار) باصلابت و استوار (کوهوار) آنان به کشته شدن در رکاب من آن چنان مشتاق هستند همانند اشتیاق طفل شیرخوار به پستان مادر.) ریشه شجاعت ایمان راستین به خداوند است هرچه ایمان بیشتر باشد میزان شجاعت بیشتر است, در روایتى مى خوانیم: (من خاف الله عزوجل اخاف الله منه کل شىء و من لم یخف الله عزوجل اخافه الله من کل شىء;(۳۱) هر کس از خدا بترسد همه از او مى ترسند (از او حساب مى برند) و کسى که از خدا نترسد خداوند او را از همه چیز مى ترساند.) یعنى ایمان و شجاعت اثر کاملا متقابل دارند. در روایتى از حضرت امام صادق(ع) مى خوانیم: (المومن لایخاف غیر الله و لایقول علیه الا الحق;(۳۲) مومن از غیر خدا نمى هراسد و جز حق بر حضرت حق نمى گوید.) شیرمردان کربلایى کانون ایمان بودند و دل و جانشان مملو از عشق به خدا لذا ترس در جانشان راهى نداشت همه آنها در حال تهاجم کشته شدند و تا تعداد زیادى از دشمنان را به جهنم نفرستادند شهید نشدند. رجز کربلاییها هم نشانه هدفدارى و هم نشانه شجاعت و شهامت آنان است چه زیباست که توصیف شجاعت یاران امام حسین(ع) را از زبان دشمنان امام حسین(ع) بشنویم. به مردى که در واقعه کربلا در همراهى عمرسعد حاضر بود گفته شد که: واى بر تو, آیا فرزند پیامبر خدا را کشته اى؟! آن مرد پاسخ داد: اشتباه کردى حرف نزن! اگر تو هم در آن جا بودى و مى دیدى آنچه را که ما دیده ایم هر آنچه را ما انجام داده ایم مرتکب مى شدى. گروهى بر ما یورش آورده و حمله ور شده بودند که دستها به قبضه شمشیر چون شیر ژیان از چپ و راست ما را درو مى کردند و سواران و سپاهیان ما را درهم مى شکستند و خود را به کام مرگ مى افکندند آنها نه امان مى پذیرفتند و نه به مال (جایزه) رغبت نشان مى دادند. شعار آنها این بود: (یا مرگ یا تسلط بر حکومت!) و هیچ چیز نمى توانست میان آنها و گودالهاى مرگ و یا تسلط بر حکومت فاصله اندازد, اگر ساعتى آنها را به حال خود رها مى کردیم و اندکى با آنها مدارا مى نمودیم همه سپاهیان ما را نابود مى کردند در یک چنین گیرودار توان فرسا ما چه مى توانستیم بکنیم.)(۳۳) یکى از این شجاعان (عابس) است او شیرمردى است که وارد میدان شد و مردانه گفت: (الارجل, الارجل; آیا مردى نیست, آیا مردى نیست به مصاف با من بیاید) کسى را یاراى پاسخ گفتنش نبود عمرسعد گفت او را محاصره کنید, سنگبارانش کنید او وقتى چنین دید زره را کند, کلاه خود را گرفت و به سوى آنها پرتاب کرد: وقت آن آمد که من عریان شوم جسم بگذارم سراسر جان شوم آنچه غیر از شورش و دیوانگى است اندر این ره روى در بیگانگى است آزمودم مرگ من در زندگى است چون رهم زین زندگى پایندگى است در همین حال مردانه جنگید تا دویست نفر از دشمنان را به درک واصل کرد و سرانجام به شهادت رسید.(۳۴) اینها برخى از ویژگیهاى شهیدان کربلاست. این شهیدان وفادار از خصوصیات دیگرى همچون جهاد در خط امام, انس با شهادت, و… برخوردارند که شرح همه آنها مجال دیگرى مى طلبد.(۳۵) به امید آن که همه ما همچون یاران وفادار امام حسین(ع) پیوسته در سنگر سالار شهیدان باشیم و در قیامت با حضرت و یارانش محشور گردیم. ان شإ الله.

پی نوشت:

۱ ) آل عمران(۳) آیه۱۴۶٫ ۲ ) المیزان (چاپ بیروت) ج۱۴, ص۳۸۲ و ۳۸۳٫ ۳ ) بحارالانوار, ج۴۴, ص۱۴۷٫ ۴ ) اصول کافى, ج۲, ص۲۴۲ و ۲۴۳ (باب قله عددالمومنین). ۵) بحارالانوار, ج۴۷, ص۱۲۳٫ ۶ ) مروج الذهب, ج۳, ص:۷۰ (… فعدل الى کربلإ و هو فى مقدار خمسمإه فارس من اهل بیته و نحو مائه راجل). ۷ ) تاریخ طبرى, ج۵, ص:۳۸۹(… و لحان اصحابه خمسه و اربعین فارسا و مائه راجل). ۸ ) مشیر الاحزان, ص۳۹٫ ۹ ) تاریخ طبرى, ج۵, ص۳۹۳٫ ۱۰ ) ارشاد, ص۲۳۳٫ ۱۱ ) الاخبار الطوال, ص۲۵۶٫ ۱۲ ) تاریخ یعقوبى, ج۲, ص۲۳۰٫ ۱۳ ) مقتل الحسین خوارزمى, ج۲, ص۴٫ ۱۴ ) ابصارالعین فى انصار الحسین, ص۱۲۸٫ ۱۵ ) تاریخ یعقوبى, ج۲, ص۲۱۸٫ ۱۶ ) منتخب التواریخ, ج۲, ص;۲۱۸ معالى السبطین, ص۱۲۷٫

۱۷ ) منتخب التواریخ, ص;۲۶۴ ناسخ التواریخ, ج۲, ص۳۲۸٫
۱۸ ) ریاحین الشریعه, ج۳, ص;۳۰۵ اعلام النسإ المومنات,ص۱۴۲٫
۱۹ ) اعلام النسإ المومنات, ص۳۷۳٫
۲۰ ) اللهوف فى قتلى الطفوف, ص۴۴٫
۳۱ ) بررسى تاریخ عاشورا, ص۱۶۸ و ۱۶۹٫
۲۲ ) حجرات(۴۹) آیه۱۵٫
۲۳ ) تحف العقول (انتشارات اسلامى قم) ص۲۴۵٫
۲۴ ) نفس المهموم (چاپ بصیرتى, قم), ص۲۰۳٫
۲۵ ) نفس المهموم, ص۳۳۴٫
۲۶ ) العباس بن على رائد الکرامه, ص۳۶ با مختصر تفاوت از ذخیره الدارین, ص۱۲۳٫
۲۷ ) تفسیر نورالثقلین, ج۵, ص۸۳ و ۸۴٫
۲۸ ) بحارالانوار, ج۷۰, ص۲۵٫
۲۹ ) العیون العبرى, ص۱۴۰ و ۱۴۱٫
۳۰ ) مقتل مقرم, ص۳۶۳٫
۳۱ ) بحارالانوار, ج۷۰, ص۳۸۱٫
۳۲ ) میزان الحکمه, ج۳, ص۱۸۸٫
۳۳ ) شیخ جعفر نقدى, زینب کبرى, ص۲۲۴٫
۳۴ ) ذبیح الله محلاتى, فرسان الهیجإ, ج۱, ص۱۸۳٫
۳۵ ) براى بررسى بیشتر درباره یاران امام حسین(ع) به کتابهاى ذیل مراجعه کنید:
– ابصارالعین فى انصار الحسین(ع), شیخ طاهر سماوى.
ـ انصارالحسین, شیخ محمد مهدى شمس الدین.
ـ الدوافع الذاتیه لانصار الحسین(ع), محمد على عابدین.
ـ فرسان الهیجإ, شیخ ذبیح الله محلاتى.

زینب علیها السلام الگوى حضور

اشاره:

حضور زن در امور اجتماعی امری است که نظرات مختلفی درباره آن وجود دارد. مسلمانان در این امر باید از بزرگان دین به خصوص از معصومان علیهم السلام الگو پذیری داشته باشند. نباید از آنان قدم جلو بگذارند و نباید از آنان فاصله بگیرند. زنان برزگی در تاریخ اسلام برای ما الگوهای مهمی است که سرخط وظایف زنان در جامعه هستند. در این مقاله به مطالبی در این خصوص بر محوریت حضور حضرت زینب سلام الله علیها در حادثه کربلا به صورت مختصر بیان شده است.

 

گسترش روزافزون ارتباطات فرهنگی، جوامع مختلف را با فرآورده های فکری جدیدی که منعطف به تجربه ها و خواسته های غرب است رو به رو کرده است. در این بین جوامع اسلامی به دلایل متعدد از جمله: خودباختگی و مرعوب شدن در برابر پیشرفت تکنولوژی غرب، بیش از آنچه غرب از آنان بیاموزد، چشم به غرب دوخته اند و برای حضور زن در عرصه اجتماع، خصوصا مساله حجاب و پوشش، الگوهای غربی را برگزیده اند.

‌در کنار چنین رویکرد وابسته، رویکردی دینی نیز وجود دارد و آن ترسیم مرزهای حقیقی دین برای حضور زن در عرصه های گوناگون، در راستای توسعه همه جانبه است. صاحبان این دیدگاه خود را در مقابل پیشرفت های تکنولوژی غرب مقهور نمی بینند.

‌گروه سومی نیز وجود دارد و آن دسته، دسته متحجران فکری اند که همواره کوشیده اند، سلایق خود را به نام دین در عرصه ترسیم مرزها به کار گیرند و بر آن اساس دچار افراطهایی شده اند که اساس حضور زن در اجتماع را به انحراف کشانده و مانع اساسی در راه توسعه جوامع اسلامی ایجاد کرده اند.   

‌از این دیدگاه ارائه الگویی موفق از زنان اسلامی که با حفظ معیارهای دینی (از جمله حجاب) در عرصه های اجتماعی حضور یافته اند، می تواند حجتی در برابر گروه اول (غرب زدگان) و گروه سوم (متحجران) و مؤید و راهنمایی برای گروه دوم (واقع گرایان دینی) باشد. از این منظر ما گوشه ای از زندگی حضرت زینب علیها السلام را به تماشا می نشینیم تا ببینیم حضرت زینب علیها السلام چگونه توانست با حفظ پوشش، الگویی برای حضور زن مسلمان در اجتماع – خصوصا با مساله پوشش اسلامی که امروزه مورد توجه و خرده گیری است – باشد.  

الف – زینب (س) قبل از کربلا:

‌حیات اجتماعی حضرت زینب علیها السلام را می توان به سه دوره تقسیم کرد:

‌الف) دوره اول، از آغاز تا قبل از کربلا که به دو نمونه از حضور اجتماعی حضرت اشاره می شود:

۱- شیوه حضور برای وداع با مادر

‌وقتی امام علی علیه السلام حضرت فاطمه زهرا علیها السلام را غسل داد؛ با حنوط پیامبر صلی الله علیه و آله حنوط کشید؛ کفن کرد و خواست ردا را ببندد، فرمود: «یا ام کلثوم، یا زینب! یا سکینه! یا فضه! یا حسن! یا حسین! هلموا تزودوا من امکم. فهذا الفراق و اللقاء فی الجنه؛ (۱) ای ام کلثوم، ای زینب! ای فضه! ای حسن! ای حسین! بشتابید و از مادرتان بهره گیرید که این لحظه جدایی است و دیدار در بهشت است.» در پی این درخواست به دلیل آن که گروه دیگری از مردان (سلمان، عمار یاسر، مقداد، ابوذر و حذیفه) نیز از واقعه شهادت مطلع و احیانا حاضر بودند، (۲) بانوان و دختران با رعایت پوشش کامل برای وداع در آن شرایط جانسوز حاضر شدند و در مورد شیوه پوشش حضرت زینب علیها السلام می نویسند:

‌«… زینب برقعی [روپوشی] آویخته و بدن خود را به ردایی پوشیده بود؛ دامن کشان همی بیامد و همی گفت: یا رسول الله! الآن حقا فقدناک؛ ای رسول خدا! واقعا امروز تو را از دست دادیم. دیگر تو را دیدار نخواهیم کرد …» (۳)

۲- شیوه زیارت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله

‌در این باره نیز هم حضرت زینب علیها السلام و هم امام علی علیه السلام توجه ویژه ای داشتند تا حضور حضرتش با حفظ منزلت وی همراه باشد. یحیی مازنی می گوید:

‌«هرگاه زینب علیها السلام می خواست شب به زیارت قبر جد خود، رسول خدا، صلی الله علیه و آله برود، امام حسن و امام حسین علیهما السلام از دو طرف او حرکت می کردند و خواهر خود را در حالی که در وسط قرار داده بودند، به سوی حرم پیامبر صلی الله علیه و آله می بردند و علی علیه السلام هم کسی را می فرستاد تا قبل از آن که زینب وارد حرم شود، چراغ های حرم را خاموش کند تا نامحرمی به سوی او نگاه نکند.» (۴)

ب) حضرت زینب علیها السلام و نهضت کربلا:

‌دراین باره می توان تلاش برای حفظ کرامت و عفاف بانوان از جمله حضرت زینب علیها السلام را به دو بخش تقسیم کرد: اول اقداماتی که امام حسین علیه السلام برای حفظ شخصیت و عفاف آنان انجام داد تا در عین حضور در چنین صحنه و معرکه ای مقامشان نیز آسیب نبیند.دوم اقداماتی که اهل بیت و زینب کبری علیهم السلام برای حفظ عفاف و حجاب خود انجام دادند تا ضمن ادای رسالت حضور در صحنه اجتماع و جنگ، ملاک های حضور را نیز مراعات کنند.

۱- اقدامات امام:

‌در این باره می توان به موضوع حفر خندق که مانع از حمله دشمن از پشت سر (۵) یا بر پا ساختن خیمه ها به صورت درهم و کنار هم که موجب ایجاد امنیت برای بانوان در مقابل نفوذ و حمله ناگهانی دشمن می شد، اشاره کرد. (۶) امابه یادماندنی ترین فراز همان سخنان امام علیه السلام است که از گودال قتلگاه برخاست و تا به امروز در گوش جهانیان طنین انداز است.آری! بعد از آن که امام علیه السلام تمام یاران خود را از دست داد و یکه و تنها ماند، به تحریک عمر سعد از هر سو امام علیه السلام را محاصره و به او حمله کردند. به این ترتیب بین حضرت و خیمه ها فاصله ایجاد کردند و خیمه های بانوان در معرض خطر قرار گرفت. در این هنگام بود که ندای جاوید امام علیه السلام به گوش رسید: «و یحکم یا شیعه آل ابی سفیان! ان لم یکن لکم دین و کنتم لاتخافون المعاد فکونوا احرارا فی دنیاکم وارجعوا الی احسابکم اذ کنتم اعرابا؛  ‌وای بر شما! ای رهپویان آل ابی سفیان! اگر دین ندارید و از روز حساب نمی ترسید، در دنیای خود آزاد مرد باشید و به حسب (شرافت قبیله ای ..). خود بنگرید چون شما عرب هستید.»

‌در این لحظه شمر ندا برآورد که ای فرزند فاطمه! چه می گویی؟ امام فرمود: «اقول انا الذی اقاتلکم و تقاتلونی و النساء لیس علیهن جناح فامنعوا عتاکم عن التعرض لحرمی ما دمت حیا؛»  (۷) می گویم من با شما می جنگم و شما با من در نبردید. زنان گناهی ندارند، پس تا من زنده ام، عصیانگری خود را از حرم من باز دارید.»

‌نمونه ای دیگر از تلاش امام برای حفظ و پاسداشت منزلت بانوان را می توان در جریان خبری که در کتاب مناقب آل ابی طالب نقل شده به عیان دید: «امام بعد از شهادت تمام یاران، برای تجدید قوا به سوی رود فرات تاخت و خود را به آب رساند. همین که خواست جرعه ای آب بنوشد، شخصی از لشکر عمر سعد فریادزد: یا ابا عبدالله! تتلذذ بشرب الماء و قد هتکت حرمک؟ ؛ ای ابا عبدالله! با نوشیدن آب لذت می بری، حال آن که به حرم تو تعرض می شود؟ … امام بلافاصله حتی بی آن که آب بنوشد، آبی را که در دست گرفته بود، بر زمین ریخت و با شتاب به سوی خیمه ها آمد و دید به خیمه ها تعرضی نشده است.» (۸)

۲- نقش بانوان و زینب علیها السلام در حفظ منزلت

‌حضرت زینب علیها السلام و دیگر بانوان در طول مدت جنگ هرگز در برابر مصیبت های جانگداز اختیار از دست ندادند و از حریم عفاف خارج نشدند.آن گاه که امام علیه السلام به شهادت رسید، لشکر غارتگر به قصد غارت به خیمه ها یورش برد.ابن طاووس می نویسد: «تسابق القوم علی نهب بیوت آل الرسول و قره عین البتول حتی جعلوا ینتزعون ملحفه المرئه علی ظهرها و خرج بنات آل رسول الله و حریمه یتساعدون علی البکاء؛  (۹)

‌مردم برای غارت خانه های اولاد پیامبر صلی الله علیه و آله و نور چشم فاطمه علیها السلام حمله بردند. حتی چادری که زن به کمرش بسته بود می کشیدند و می بردند و دختران و زنان خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله از خیمه ها بیرون ریختند و دسته جمعی می گریستند.»

‌ابن طاووس در ادامه از غیرت زنی از طایفه بکر بن وائل که به همراه شوهرش در میان اصحاب عمر بن سعد بود، یاد می کند و می نویسد: «فلما رات القوم قد اقتحموا علی نساء الحسین علیه السلام و فسطاطهن و هم یسلبونهن اخذت سیفا واقبلت نحو الفسطاط و قالت یا آل بکر بن وائل اتسلب بنات رسول الله صلی الله علیه و آله لا حکم الا لله یا لثارات رسول الله صلی الله علیه و آله فاخذها زوجها و ردها الی رحله؛ آن زن وقتی دید مردم [به یک باره] بر زنان [و دختران] حسین علیه السلام و خیمه های آن ها تاختند و لباس از تن آن ها بیرون می آوردند، شمشیری به دست گرفت و رو به خیمه آمد و فریاد زد: ای مردان قبیله بکر! آیا لباس از تن دختران رسول خدا به یغما برده می شود؟ حکمی نیست جز حکم خدا، ای کشندگان رسول خدا! شوهرش دستش را رفت به جایگاهش برگرداند.» در پی آن بود که بانوان را بی پوشش از خیمه ها بیرون راندند و خیمه ها را آتش زدند. (۱۰) حضرت زینب علیها السلام و زن های اهلبیت، در وضعیت پیش آمده برای حفظ عفاف و حجاب خود اقدامات ذیل را انجام دادند:

۱- فرار بانوان از معرض خطر

‌اهل بیت و حضرت زینب علیها السلام در مقابل این رفتارهای خشن و خلاف، چاره ای جز فرار نداشتند. علامه مجلسی به نقل از فاطمه صغرا، دختر امام حسین علیه السلام می نویسد: «جلوی خیمه ایستاده بودم و بر پیکر قطعه قطعه شده پدر و یارانش و صحنه تاختن اسب ها بر پیکرشان نگاه می کردم و با خود می اندیشیدم که اینان بعد از پدر، با ما چه خواهند کرد! که ناگهان متوجه شدم سواری به سوی زنان یورش می برد و با ته نیزه آنان را می راند و آن ها هم به یکدیگر پناه می برند و چادرها و مقنعه های زنان گرفته شده و فریاد وا محمداه! وا علیاه! وا جداه! وا ابتاه و… بلند است. قلبم فرو ریخت و با وحشت به جست وجوی عمه ام ام کلثوم (زینب) پرداختم. در همین لحظات بود که دیدم آن سوار به سوی من می آید. با سرعت از آن جا گریختم ولی او به طرف من آمد و به یک باره ضربه سنگین ته نیزه را بر کتف خود احساس کردم و با صورت به زمین افتادم. او مقنعه ام را کشید و گوشواره ام را از گوشم کند و خون بر گونه هایم جاری شد و بی هوش شدم. وقتی به هوش آمدم. عمه ام را در کنار خود دیدم که گریه می کند و می گوید: بلند شو؛ برویم؛ ببینیم بر سر خواهران و برادرت چه آمده است! گفتم: «یا عمتاه! هل من خرقه استربها راسی عن اعین النظار؟ ؛ ای عمه! آیا پارچه ای هست که با آن سرم را از چشم های تماشاچیان بپوشانم؟» فرمود: «یا بنتاه و عمتک مثلک؛ دخترم عمه ات نیز مثل تو است.» و من نگاه کردم دیدم سرش برهنه و دستش از شدت ضربه ها کبود شده است.» (۱۱)

۲- مقاومت در برابر هتک حجاب

‌علاوه بر این اهل بیت و بانوان در برابر این هجوم وحشیانه تا آن جا که می توانستند در همان صحنه نابرابر هم مقاومت می کردند تا حجاب و عفافشان آسیب نبیند. لذا مرحوم مفید به نقل از حمید بن مسلم می نویسد: «به خدا قسم بارها دیدم که زنی از زنان یا دختران اهل بیت امام حسین را که چادرش از پشت سر گرفته و کشیده می شد [بعد از مقاومت زنان تا آخرین لحظه] بالاخره زن مغلوب می شد و چادر یا لباسش غارت می شد.» (۱۲)

۳- مطالبه پوشش های غارت شده

‌بانوان در اولین فرصتی که برای ابراز درخواست می یابند، تقاضای بازگرداندن چادرها و حجاب هایشان را می کنند. به نقل از حمید بن مسلم:

‌«وقتی به علی بن الحسین که بسیار مریض و در بستر افتاده بود رسیدیم، عمرسعد آمد، زنان در مقابل او شیون کردند و او متاثر از آن چه می دید گفت: هیچ کدام حق ندارید به خانه های این زنان وارد شوید یا متعرض این جوان مریض شوید. زنان نیز از او درخواست کردند که دستور دهد لباس های غارت شده را برگردانند او نیز دستور صادر کرد ولی به خدا سوگند، هیچ کس دستور را اجرا نکرد.» (۱۳)

ج ) حضرت زینب علیها السلام و دوران اسارت

‌بخش سوم از حضور حضرت زینب علیها السلام مربوط به دوران اسارت می شود که در این دوره نیز وی بارها کوشید موضوع پوشش و حجاب را پیش کشد و به هر نحو ممکن آن را برای خود و دیگر بانوان فراهم سازد که به نمونه هایی از آن اشاره می شود:

۱- شیوه سخنرانی زینب علیها السلام در جمع مردم کوفه

‌بانوان اهل بیت علیهم السلام را وارد شهر کوفه کردند. زینب علیها السلام مصمم بود تا دل های کوفیان را منقلب کند. تصمیم گرفت در جمع آنان خطبه بخواند – خطبه ای آتشین که دل ها را به آتش کشد و جان ها را سوزاند – اما مهم نحوه سخن گفتن اوست. شهید مطهری اوج عفاف و منزلت زینب را در این هنگامه به خوبی به تصویر می کشد: «… زینب شاید از روز تاسوعا اصلا خواب به چشمش نرفته. سرهای مقدس را قبلا برده بودند…. وضع عجیبی است، غیر قابل توصیف. دم دروازه کوفه دختر علی، دختر فاطمه، این جا تجلی می کند. این زن با شخصیت که در عین حال زن باقی ماند و گران بهاء، خطابه ای می خواند، راویان چنین نقل کرده اند که در یک موقع خاصی زینب موقعیت را تشخیص داد و «قد اومات » دختر علی یک اشاره کرد…. گویی نفس ها در سینه حبس شد و صدای زنگ ها و هیاهوها خاموش شد…. راوی گفت: «ولم ار والله خفره قط انحلق منها» این «خفره » خیلی ارزش دارد. خفره یعنی، زن با حیاء، این زن نیامد مثل یک زن بی حیا حرف بزند. زینب آن خطابه را در نهایت عظمت القا کرد…. این است نقش زن به شکلی که اسلام می خواهد. شخصیت در عین حیا، عفاف، عفت، پاکی و حریم.» (۱۴)

۲- مجلس عبیدالله بن زیاد

‌ابن زیاد که حداکثر بی شرمی را نسبت به خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله روا داشته بود، در آستانه ورود اسرا نیز مجلس جشنی برقرار کرد. او مجلس مفصلی تدارک دید و دستور داد سر شهدا را نیز بیاورند پس از آن اهل بیت علیهم السلام را وارد کردند. شیخ مفید می نویسد: «دخلت زینب علی ابن زیاد و علیها ارذل ثیابها و هی متنکره » و ابو مخنف می نویسد: «هی تستر وجهها بکمها» و طریحی در منتخب می نویسد «کانت تتخفی بین النساء و هی تستر وجهها بکمها لان قناعها اخذ منها» آری، هنگامی که زینب به مجلس پسر زیاد وارد می شد، پست ترین لباس به تن داشت و صورتش را با آستین پوشانده بود، او میان زنان، خود را مخفی می کرد و صورتش را با آستنین می پوشاند، چون مقنعه اش را از او گرفته بودند.» و در تاریخ طبری نیز آمده که در گوشه ای نشست و زنان و دختران دورادور او را گرفتند. (۱۵)

‌به این ترتیب زینب علیها السلام در این مجلس نیز نهایت تلاش را برای حفظ عفاف و پوشش به کار برد. همین کار توجه ابن زیاد را جلب کرد و او پرسید: «این زن کیست؟ پاسخی نشنید، بار دوم هم پاسخ نشنید و بار سوم یکی از دختران جواب داد: «هذه زینب بنت فاطمه بنت رسول الله صلی الله علیه و آله » ابن زیاد به گمان این که با این همه فشاری که بر بانوان آورده، حالا می تواند استفاده ای عوام فریبانه هم از وجود آنان ببرد، گفت: «الحمدلله الذی افضحکم و قتلکم و اکذب احدوثتکم؛ شکر خدایی را که شما را رسوا کرد و کشت و افسانه شما را دروغ نمود» اما زینب سخن او را بی پاسخ نگذاشت و فرمود: «الحمد لله الذی اکرمنا بنبیه محمد و طهرنا من الرجس تطهیرا انما یفتضح الفاسق و یکذب الفاجر و هو غیرنا و الحمد لله….؛ ستایش خدای راست که ما را به وجود پیامبرش گرامی داشت و ما را از پلیدی پاک ساخت، به درستی که فاسق رسوا می شود و فاجر دروغ می گوید و او غیر از ماست و ستایش مخصوص خداست.» آن گاه ابن زیاد پرسید: رفتار خدا با برادر و خاندان خود را چگونه دیدی؟ حضرت زینب علیها السلام پاسخ داد: «ما رایت الا جمیلا هؤلاء قوم کتب الله علیهم القتل فبرزوا الی مضاجعهم و سیجمع الله بینک و بینهم فتحاج و تخاصم فانظر لمن یکون الفلج یومئذ هبلتک امک یابن مرجانه؛ <SUP> (16) من جز نیکی ندیدم. اینان مردمی بودند که خداوند کشته شدن را برای آن ها مقرر فرموده بود و آنان نیز به آرامگاه خود شتافتند. ولی [بدان که] به زودی خدا میان تو و ایشان جمع می کند و تو را بازخواست می کند. پس نگران باش که در آن روز پیروزی از آن کیست؟ ای پسر مرجانه! مادرت به عزایت بنشیند.»

۳- تقاضای دور نگاه داشتن سرها از کاروان

‌به محض آن که نامه عبیدالله بن زیاد به یزید رسید، وی دستور داد که سر بریده امام و دیگران را همراه با اموال و زنان و عیالات حضرت به شام بفرستند. او نیز محضر بن ثعلبه عائذی را مامور کرد تا اسیران را همچون کفار شهر به شهر ببرد و به شام برساند. با هر مصیبتی بود، کاروان به شام نزدیک شده، ام کلثوم (زینب) به شهر نزدیک شد و فرمود: «نیازی دارم… اذا دخلت بنا البلد فاحملنا فی درب قلیل النظاره و تقدم الیهم ان یخرجوا هذه الرؤوس من بین المحامل و ینحونا عنها فقد خزینا من کثره النظر الینا و نحن فی هذه الحال؛ <SUP> (17) ما را که به این شهر می بری، از دروازه ای ببر که تماشاگر کمتر باشد و [دیگر این که] به این ها پیشنهاد کن سرها را از میان کجاوه ها بیرون ببرند و ما را از آن ها دور کنند که از بس ما را به این حال دیدند، خوار شدیم.» که البته شمر به دلیل خباثتی که داشت، درست بر عکس توصیه حضرت عمل کرد. حضرت سکینه علیها السلام نیز از راهی دیگر کوشید به این هدف برسد و یکی از حاضران (سهل بن سعد) به توصیه حضرت مبلغ چهارصد دینار به مامور مربوطه داد تا سرها را از بین جمعیت بیرون ببرد و او نیز چنین کرد (۱۸) و به این ترتیب تلاش بانوان برای حداقل کمتر دیده شدن به نتیجه رسید.

۴- در مجلس یزید

‌در این مجلس وقایع شرم آوری روی داد که تقاضای به کنیزی دادن فاطمه بنت الحسین، را می توان نام برد که با درایت حضرت زینب علیها السلام خنثی شد و بعد جسارت و اشعار کفرآمیز یزید. به نوشته ابن طاووس: یزید چوب خیزرانی به دست گرفت و با آن به دندان های امام کوبید و این اشعار را خواند:

‌«لیت اشیاخی ببدر شهدوا

‌جزع الخزرج من وقع الاسل

‌لاهلوا واستهلوا فرحا

‌ثم قالوا یا یزید لاتشل؛ ای کاش! بزرگان قبیله من که در جنگ بدر کشته شدند، اکنون زنده بودند و زاری قبیله خزرج را از زدن شمشیرها و نیزه ها می دیدند. در آن وقت از شدت خوشحالی فریاد می کشیدند که ای یزید! دست تو درد نکند.» این حرکات، خشم برخی مانند ابو برزه سلمی را برانگیخت. باری، موقعیت مناسب برای حضرت زینب کبری علیها السلام فراهم آمد. او برخاست و خطبه ای خواند که تمام رشته های یزید را پنبه کرد. از جمله در مورد سلب حجاب بانوان فرمود:

‌«… امن العدل یابن الطلقا تخدیرک حرائک و امائک و سوقک بنات رسول الله سبایا؟ قد هتکت ستورهن و ابدیت وجوههن تحدوبهن الاعداء من بلد الی بلد و یشرفهن اهل المناهل والمنافل و یتصفح وجوهی القریب والبعید والدنی والشریف ولیس معهن من رجالهن ولی ولا من حماتهن حمی… (۱۹)

‌ای فرزند آزاد شدگان! این رسم عدالت است که زنان و کنیزان خود را پشت پرده جای داده ای ولی دختران رسول خدا را اسیر در برابرت [به طوری که] پرده های احترامشان هتک شده و صورت هایشان نمایان، آنان رادشمنان شهر به شهر می گردانند و در مقابل دیدگان مردم بیابانی و کوهستانی و در چشم انداز هر نزدیک و دور و پست و شریف، نه از مردانشان سرپرستی دارند و نه از یارانشان حمایت کننده ای؟»

‌بنابراین حضرت زینب علیها السلام در آخرین لحظات اسارت نیز دست از اعتراض به خاطر هتک حجاب بانوان برنمی دارد و آن را به عنوان سند خباثت یزید بارها و بارها مطرح می کند.

‌پی نوشت:

‌۱) بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۱۷۹؛ دلایل الامامه، طبری، ص ۴۴٫

‌۲) بحارالانوار، ج ۷۸، ص ۳۱۰٫

‌۳) ریاحین الشریعه، ج ۳، ص ۵۱٫ نقل از عمده الطالب و ناسخ التواریخ، زندگانی حضرت زینب علیها السلام، ص ۱۹۱٫

‌۴) زینب کبری، علامه نقدی، ص ۴۰؛ ریاحین الشریعه، ج ۳، ص ۶۰ و خصائص زینبیه، سید نورالدین جزایری، ص ۱۶۹٫

‌۵) شیخ مفید، ارشاد، ج ۲، ص ۹۵٫

‌۶) همان، ص ۹۳٫

‌۷) بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۵۱ و اللهوف علی قتلی الطفوف، سید بن طاووس، ص ۱۱۹٫

‌۸) مناقب آل ابی طالب، ابوالفرج اصفهانی، ج ۴، ص ۵۸ و بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۵۱٫

‌۹) اللهوف، صص ۱۳۲ و ۱۳۱٫

‌۱۰) همان، ص ۱۳۲ و ابن نمادر مشیر الاحزان می گوید: «ثم اشتغلوا بنهب عیال الحسین و سنائه حتی تسلب المراه مقنعتها من راسها و خاتمها من اصبعها و قرطها من اذنها و حجلها من رجلها…» ریاحین الشریعه، ج ۳، ص ۱۰۵٫

‌۱۱) بحارالانوار، ج ۴۵، صص ۶۰ و ۶۱٫

‌۱۲) ارشاد مفید، ج ۲، ص ۱۱۲٫

‌۱۳) همان، ص ۱۱۳٫

‌۱۴) حماسه حسینی، ج ۲، ص ۳۳۶٫ متن روایت در لهوف، ص ۱۴۶؛ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۰۸ و مقتل الحسین، خوارزمی، ج ۲، ص ۴۰٫

‌۱۵) ریاحین الشریعه، ج ۳، ص ۱۴۱ و بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۱۶٫

‌۱۶) ارشاد مفید، ص ۲۴۴؛ تاریخ طبری، ج ۶، ص ۲۶۳ و لهوف، ص ۱۶۰٫

‌۱۷) لهوف، ص ۱۷۴ و بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۲۷٫

‌۱۸) بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۲۷٫

‌۱۹) همان، ج ۴۵، ص ۱۳۴؛ احتجاج طبرسی، ص ۱۲۲؛ جلاء العیون، ص ۷۳۷ و لهوف، ص ۱۸۲٫

منبع :مبلغان،شماره ۱۹

محمد عابدى

شمه‏ اى از کمالات معنوى حضرت زینب ‏علیها السلام

اشاره:

بررسى کمالات اولیاى خدا و الگو قرار دادن آنها یکى از برترین عوامل تربیت صحیح و خودسازى است که مفهوم زندگى عمیق، پویا و حقیقى را به انسان مى آموزد و موجب صفاى دل شده و کمک شایانى براى پیمودن مراحل تکامل و وصول به عالى ترین درجات هدایت خواهد بود. در گستره جامعه انسانى، مردان و زنان بافضیلتى پدیدار شده اند که هر یک به عالى ترین مرحله کمال و رشد رسیده و الگوى جاویدانى براى تمام انسان ها بوده و خواهند بود.

 

یکى از زنان بسیار بافضیلتى که در تاریخ اهل بیت، بعد از حضرت زهرا علیها السلام به عنوان تندیس زنده فضایل شناخته شده است، دختر حضرت على علیه السلام، زینب کبرى علیها السلام است. وى از جمله زنان نادرى است که بیشترین بخش از فروغ جاودان نور امامت را دریافت نمود و توانست خود را در کمالات و صفات حمیده، همسان و همانند مادرش زهراى اطهرعلیها السلام بسازد.

وى دوران کودکى را در آغوش پرمهر رسالت و امامت سپرى کرد و در دامن عصمت و طهارت، تربیت شد و به صفات والاى انسانى و کمالات معنوى و ملکوتى آراسته گردید. حضرت زینب علیها السلام تجسّمى از علم و معرفت پیامبرصلى الله علیه وآله، تبلورى از زهد و عبادت على علیه السلام، تمثیلى از جانبازى مادر، تشکّلى از صبر و حلم امام حسن علیه السلام و نمودارى از شجاعت و شهامت امام حسین علیه السلام است. وى بدون آنکه تسلیم شرایط سخت و طاقت فرساى پس از شهادت امام حسین علیه السلام و اصحابش بشود، با انجام به موقع رسالت خود توانست تبلیغات گسترده دشمن را خنثى کند.

زینب علیها السلام و حضور جاودانه اش در لحظه لحظه تاریخ کربلا، چه در غروب غربت و آوارگى عصر عاشورا، چه در تلخى جانکاه وداع قتلگاه و چه در دفاع از حق در حضور ظالم، الگویى بى همتا در همه اعصار و زمان هاست. گرچه در میدان مبارزه با طاغوت و یزیدیان و انجام مأموریت و رسالتى که به عهده داشت قهرمان است؛ اما نباید فراموش کرد که وى در تمامى زمینه ها، قهرمان و پیشتاز و نمونه کامل و والاى یک بانوى تربیت شده در مکتب و دامان اهل بیت نبوت و ولایت به شمار مى رود. بنابراین هر گلى از گلستان زندگیش را که ببوییم، عطرى جانبخش دارد و هر ورقى از این کتاب سبز را مطالعه کنیم، درسى آموزنده دارد.

نام زینب علیها السلام چون خورشیدى تابناک بر تارک تاریخ اسلام و تاریخ بشریّت مى درخشد و تا آن جا که قلب زمانه مى تپد، به کالبد مرده انسان ها روح و حیات مى بخشد و فراراه تاریک آنان را روشن مى سازد.

علم، عبادت، عفت، تقوى، فصاحت و بلاغت، پایدارى، اراده فولادین، امانتدارى، دفاع خالصانه از حق، یتیم نوازى، شرافت، عطوفت، همسردارى، عزّت نفس، وفادارى و… از جمله ارزنده ترین صفات و کمالات این شیرزن عاشورایى است که در این مقاله به ذکر پاره اى از آنها مى پردازیم تا معرفت بیشترى نسبت به مقام معنوى و ملکوتى آن بانوى مجلّله پیدا کنیم.

بر قلّه دانش

زینب کبرى علیها السلام بانویى سرشار از بینش و بصیرت بود که با سیره و سخن خود «فرهنگ برهنگى» و «برهنگى فرهنگى» دیروز و امروز را به خوبى مورد تعرّض قرار داد؛ الگویى ماندگار از شخصیت عظیم خویش به یادگار گذارد و معیارهاى حرکت ارزشى و ضدارزشى را براى همیشه ترسیم کرد.

برترین درجه علم، علمى است که از ذات الهى به انسان افاضه مى شود که به تعبیر قرآن مجید، علم «لَدُنّى» نام دارد: «و عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنّا عِلماً(۱)»: «علم فراوانى از نزد خود به او (حضرت خضر) آموختیم». حضرت زینب علیها السلام به شهادت امام سجادعلیه السلام، داراى چنین علمى بود که خطاب به عمّه اش فرمود:

«أنْتِ بِحَمْدِاللَّه عالِمَهٌ غَیْرُ مُعَلَّمَهٍ و فَهِمَهٌ غَیْرُ مُفَهَّمَهٍ(۲)».«به حمداللَّه تو دانشمند معلم ندیده و فهمیده اى فهم نیاموخته هستى».

وى در حدود ۶ سالگى، شایستگى حفظ خطبه استدلالى، عمیق و جامع مادرش فاطمه زهراعلیها السلام را داشت و این نشانه بارزى از رشد فکرى و بلوغ اندیشه و تعقّل دخترى است که در دامان عصمت و طهارت پرورش یافت و به زلال روح و کمال معنوى و قرب الهى رسید.

یک سال پس از استقرار حضرت على علیه السلام در کوفه، زنان و دختران مشتاق دانش، به آن حضرت علیه السلام پیام فرستادند و گفتند:

«ما شنیده ایم که دختر شما، حضرت زینب علیها السلام همانند مادرش، زهراى مرضیّه، منبع سرشار دانش و داراى علوم و کمالات است. اگر اجازه بدهید به محضرش حاضر شده و از آن سرچشمه دانش بهره مند شویم». على علیه السلام اجازه داد تا دختر عالمه اش بانوان مسلمان کوفه را آموزش دهد و مشکلات علمى و دینى آنان را حل کند. زینب علیها السلام آمادگى خود را اعلام نمود و بعد از دیدارهاى مقدماتى، جلسه تفسیر قرآن براى آنان تشکیل داد و پرسش ها و شبهات آنان را جواب مى داد(۳).

از سخنان آن حضرت علیها السلام در طول مسافرت کربلا، کوفه و شام، خطبه ها و سخنرانى هایى که در فرصت هاى مختلف در برابر ستمکاران و طاغیان آن زمان و مردم دیگر ایراد فرمود، به خوبى معلوم مى شود که مراتب علم و دانش و کمال آن بانوى بزرگوار از راه تحصیل و تعلیم و اکتسابى نبوده است(۴). هم چنین در جنبه مقام علمیش، علاوه بر توانایى براى ایراد خطبه ها، نکته ظریف و اساسى وجود دارد و آن تصمیم گیرى ها و موضع گیرى هاى به جا در مناسبت هاى لازم است که خوب مى دانست کجا باید نرم سخن گفت، در کجا باید برآشفت و حماسه آفرید، در کجا باید گریه کرد و اشک ریخت و چه وقت باید عقل و منطق را به کار گرفت(۵).

همچنین نام زینب کبرى علیها السلام به عنوان یکى از محدثان برجسته شیعه، صفحات کتب رجال را مزیّن کرده است. روایت هاى آن حضرت علیها السلام در منابع معتبر شیعه از جمله در کتاب هاى «من لا یحضره الفقیه»، «وسایل الشیعه»، «بحارالانوار» و… موجود است(۶) که آنها را از مادر و برادرش حضرت سیدالشهداءعلیه السلام شنیده و براى دیگران روایت کرده است. اهمّ این احادیث بدین شرح است: داستان نزول مائده آسمانى براى حضرت زهراعلیها السلام، حدیث «امّ ایمن» در ماجراى دفن حضرت على علیه السلام، خطبه دفاع مادر از حق امامت و مطالبه فدک که سند اخیر را عده اى از مورخان و محدّثین نامدار شیعه همچون شیخ صدوق در کتاب «علل الشرایع» و علامه مجلسى در «بحارالانوار» آورده اند.

به هر حال این بانوى شجاع کربلا راوى حدیث از مادر و برادر خود بوده و از نظر دانشمندان رجالى و حدیث شناسان، عدالت و اعتماد این بانوى پاک و بافضیلت در زمینه بیان حدیث و مقامات علمى مورد تأیید قرار گرفته و صداقت و درایت او انکارناپذیر است(۷).

عبادت و انقطاع از خلق

در میان فضایل و کمالات ملکوتى حضرت زینب علیها السلام، خلوت با معشوق و مناجات با قاضى الحاجات، درخشندگى خاصى دارد. سراسر زندگى او به خاطر جهاد و هجرت در راه خدا و همراهى و همگامى با پدر، مادر و برادر در جهت انجام وظیفه و احیاى معالم و معارف اسلام، عبادت محسوب مى شود.

عبادت آن بانوى مکرّمه علیها السلام تنها به معناى خاص «عبادت» نبود، بلکه تمام حرکات و سکنات، خروش و فریادها، سفرها و اسارت ها، بیدارگرى ها و مبارزات و حتى نفس هاى او از آنجا که به خاطر خداوند بود، همه از مراتبى عمیق و والا از اخلاص و عبادت خداوند متعال برخوردار بود.

اکثر شب ها را به تهجّد و تلاوت قرآن، صبح مى کرد. به گفته برخى از مورّخان، عبادت ها و نمازهاى شب پدر و مادر خود را از نزدیک دیده بود. او در حماسه کربلا شاهد بود که برادرش، حضرت امام حسین علیه السلام به برادرش حضرت ابوالفضل علیه السلام فرمود: «اى برادر! نزد دشمن برو و یک شب را مهلت بگیر؛ شاید بتوانیم به نماز، دعا و خواندن قرآن استغفار در پیش گاه پروردگار مشغول شویم. خدا مى داند که من نماز، دعا و استغفار و خواندن قرآن را دوست دارم(۸).

در شب یازدهم محرم، على رغم آن همه خستگى و فرسودگى و مشاهده آن همه آلام روحى، نماز شب خود را خواند. امام سجادعلیه السلام فرمود:

«عمه ام، زینب علیها السلام در مسیر کوفه تا شام تمام نمازهاى واجب و مستحب را اقامه مى کرد و در بعضى از منازل به خاطر شدت گرسنگى و ضعف، نشسته اداى تکلیف مى کرد(۹)».

امام حسین علیه السلام که خود معصوم و واسطه فیض الهى است، هنگام وداع با خواهرش فرمود: «خواهر جان مرا در نماز شب فراموش مکن(۱۰)». این، نشان از آن دارد که این بانو به قله رفیع بندگى و پرستش راه یافته بود و به حکمت و هدف آفرینش دست یازیده بود؛ بنابراین دیده ها را بازتر و افق ها را برتر و معرفت ها را قوى تر باید کرد تا مقام عبودیت زینب کبرى علیها السلام را بهتر شناخت.

آفتاب عفت

زینب کبرى علیها السلام بانویى سرشار از بینش و بصیرت بود که با سیره و سخن خود «فرهنگ برهنگى» و «برهنگى فرهنگى» دیروز و امروز را به خوبى مورد تعرّض قرار داد؛ الگویى ماندگار از شخصیت عظیم خویش به یادگار گذارد و معیارهاى حرکت ارزشى و ضدارزشى را براى همیشه ترسیم کرد.

وى در پاسدارى از عفت و عصمت، سرآمد زنان و دختران روزگار بود و با الهام از پیام آسمانى قرآن و طبق آموزه هاى مادرش، فاطمه زهراعلیها السلام، حجاب و عفت را مانند گوهرى ارزشمند براى یک زن مسلمان مى دانست و بر این باور بود که زن هنگامى به خداى خود نزدیک تر است که خود را از معرض دید مردان بیگانه حفظ نماید(۱۱).

زینب کبرى علیها السلام دختر آن مادرى است که براى احقاق حق و دفاع از حقوق رهبر اسلام و حجت خدا از منزل بیرون مى آمد و با دشمنان، به احتجاج مى پرداخت؛ اما سر تا پا محجوب و پوشیده؛ همان مادرى که وصیّت مى کند پیکرش را بعد از مرگ در تابوتى با دیواره هاى بلند بگذارند تا از انظار نامحرمان به دور باشد، پس طبیعى است که دختر او هم باید این تعالیم بلند اسلام را رعایت نماید؛ چراکه حفظ شرف و حیثیّت زن، واجب و حجاب از ضروریّات دین است و اصولاً تمام فداکارى هاى این بانو براى تحقق احکام اسلام بود. بنابراین عفت و پاکدامنى خویش را حتى در سخت ترین شرایط به نمایش گذاشت. او در دوران اسارت و در حرکت از کربلا تا شام سخت بر عفت خویش پاى مى فشرد.

آن بانوى بزرگوار براى پاسدارى از مرزهاى حیا و عفاف بر سر یزید فریاد زد که: «آیا این از عدالت است که زنان و کنیزان خویش را پشت پرده نشانى و دختران رسول خداصلى الله علیه وآله را به صورت اسیر به این سو و آن سو بکشانى؟ نقاب آنان را دریدى و صورت هاى آنان را آشکار ساختى(۱۲)».

نماد کمال عقل

برترین معیار عقل گرایى در زندگى، ادب و ادب آموزى است. کیمیایى که تیرگى ها و تاریکى هاى قلب را مى زداید و نور و روشنایى در رواق وجود انسان مى افزاید به گونه اى که بهاى بى نظیر آدمى با سنجش مقدار ادب هر فردى، قابل تشخیص خواهد بود.

زینب کبرى علیها السلام شخصیت شایسته اى بود که درس ادب را در مکتب امامت آموخته بود و سیره و سخن پدر و مادر خود را از اعماق وجود خود پذیرفته بود. در گفتار و رفتار، صمیمى، مهربان، صادق و مؤدب بود به گونه اى که زنان بسیارى در نخستین برخورد، شیفته شیوه و مجذوب اخلاق روح پرور او مى شدند(۱۳).

ادب و احترام حضرت زینب علیها السلام به برادر خود آن چنان بود که هنگامى که عبداللَّه بن عباس به امام حسین علیه السلام گفت: شما که به این سفر خطرناک مى روید چرا زن ها را با خود مى برید؟ حضرت زینب علیها السلام با شنیدن این سخن سر از محمل خود برآورده و فرمود: «اى پسر عباس! آیا مى خواهى بین من و برادرم جدایى بیندازى؟ هرگز من از او جدا نخواهم شد(۱۴)».

در حادثه عاشورا در برابر آن همه مصائب و داغ ها و حوادث، هرگز از مسیر ادب و عبودیّت نسبت به حضرت حق خارج نشد و هیچ گاه کلمه اى حاکى از دلتنگى، نارضایتى، اعتراض، شکایت و تنگ نظرى بر لب نراند. هرچه مى گفت بر طبق رضایت خداوند متعال و مقدرات او بود و بلکه بالاتر از آن در پاسخ طعنه پسر زیاد، مى فرمود:

«إنّى ما رَأَیْتُ إلاّ جَمیلاً(۱۵)»: «من جز زیبایى ندیدم». که این کلام در نظر اهل آن، از بالاترین مراتب توحید، عرفان، قرب به خداى متعال و رسم بندگى و عبودیت، حکایت دارد و کمال ادب عاشق را نسبت به معشوق نشان مى دهد.

ایثار

عقیله بنى هاشم علیها السلام در این صفت، گوى سبقت را از دیگران ربوده بود. او براى حفظ جان دیگران، خطر را به جان مى خرید و در تمام صحنه ها، دیگران را بر خود مقدم مى داشت. او در ماجراى کربلا حتى از سهمیه آب خویش استفاده نمى کرد و آن را نیز به کودکان مى داد. در بین راه کوفه و شام با این که خود گرسنه و تشنه بود، «ایثار» را به بند کشیده و آن را شرمنده ساخت.

امام زین العابدین علیه السلام مى فرمود: «عمه ام، زینب علیها السلام، در مدت اسارت، غذایى را که به عنوان سهمیه و جیره مى دادند، بین کودکان تقسیم مى کرد؛ زیرا در شبانه روز به هر یک از ما یک قرص نان مى دادند. او سختى ها و تازیانه ها را به جان خود مى خرید و نمى گذاشت بر بازوى کودکان اصابت کند(۱۶)».

دفاع از حریم ولایت

حضرت زینب علیها السلام حرکت و هدایت انسان ها را بدون امام علیه السلام، سکون و هلاکت مى دانست و زمام دارى زیان آلود نااهلان را باعث دورماندن توده ها از صراط مستقیم مى دید. بدین علت، دفاع و حمایت از مقام امامت و ولایت را سرلوحه مسوؤلیت هاى خویش قرار داده بود و با تمام توان، بعد از حادثه عاشورا به ارائه رهنمودهاى شایسته و مبارزه با زرمداران و زورمحوران در قالب خطابه مى پرداخت. وى چون دست پرورده زهراى اطهرعلیها السلام بود، درس ولایت مدارى را از مادر فراگرفته بود. از یک سو در جهت معرفى و شناساندن ولایت، از طریق نفى اتّهامات و یادآورى حقوق فراموش شده اهل بیت تلاش کرد و از سوى دیگر سر تا پا تسلیم امامت بود؛ چه در دوران امامت امام حسین علیه السلام و چه در دوران امام سجادعلیه السلام که حتى در چند مورد از جان امام سجادعلیه السلام دفاع کرد و تا پاى جان از او حمایت نمود.

کرامت

هر چند هزاران کرامت از این بانوى بزرگوار سر زده است، اما فقط نمونه اى را نقل مى کنیم. مرحوم ثقهالاسلام نورى از سید محمدباقر سلطان آبادى نقل مى کند:

«به چشم درد شدیدى در چشم چپ مبتلا شدم. هرچه درمان کردم فایده اى نکرد و برعکس مریضى ام شدیدتر شد. بعضى از دکترها مى گفتند قابل علاج نیست. برخى هم قول شش ماه بعد مى دادند و من هر روز از روز قبل نالان تر مى شدم تا این که سیاهى چشمم گرفته شد و دیگر نمى توانستم بخوابم. در آن موقع یکى از دوستانم براى خداحافظى به دیدنم آمد. او مى خواست به کربلا برود. من هم با او همراه شدم. در منزل اول دردچشم شدیدتر شد و همه مرا شماتت مى کردند مگر یک نفر. بالاخره به منزل دوم رسیدیم، درد شدیدتر از قبل شد و ورم چشمم افزون تر؛ تا اینکه نزدیک سحر آرام شد.

در عالم رؤیا عقیله بنى هاشم، زینب کبرى ۳، را دیدم که گوشه مقنعه اش را به چشمم مى کشید. از خواب بیدار شدم و چشمم خوب شد. دوستانم باور نمى کردند، سوار شدیم در بین راه درد و ناراحتى احساس نمى کردم. من که همیشه ناراحت و عاجز بودم، پیش خود گفتم: کاش بسته روى چشمم را باز مى کردم. تا باز کردم، دیدم همه چیز را مى بینم. صدا زدم که رفقا بیایید. همه آمدند و گفتند: کدام چشمت درد مى کرد؟ گفتم: چشم چپم بود. هرچه نگاه کردند تفاوتى بین چشم چپ و راستم ندیدند(۱۷)».

پی نوشت:

۱) کهف، ۶۵٫

۲) سفینه البحار، ج ۱، ص ۵۵۸٫

۳) ریاحین الشریعه، ج ۳، ص ۵۷٫

۴) زندگى زینب علیها السلام، رسولى محلاتى، ص ۱۰٫

۵) زینب قهرمان علیها السلام، احمد صادقى اردستانى، ص ۱۰۳٫

۶) ماهنامه مبلّغان، شماره ۳۱، جمادى الاولى ۱۴۲۳، ص ۲۱٫

۷) زنان دانشمند و راوى حدیث، صادقى اردستانى، ص ۲۷۸٫

۸) تاریخ طبرى، ج ۶، ص ۲۳۸٫

۹) ریاحین الشریعه، ج ۳، ص ۶۲٫

۱۰) همان، ص ۶۲٫

۱۱) ماهنامه مبلّغان، شماره ۳۱، ص ۱۸٫

۱۲) بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۳۴٫

۱۳) مجله پیام زن، شماره ۱۲۸، ص ۱۹٫

۱۴) ریاحین الشریهه، ج ۳، ص ۴۱٫

۱۵) بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۱۶٫

۱۶) ماهنامه مبلّغان، شماره ۳۳، رجب ۱۴۲۳، ص ۴۳٫

۱۷) زندگانى زینب کبرى علیها السلام، شهید دستغیب، ص ۱۹ به نقل از ماهنامه مبلّغان، پیش شماره ۷، ص ۱۵ – ۱۴٫

منبع : مکتب اسلام، شماره ۳، ۱۳۸۴

اسماعیل نساجى زواره‏

نقش حضرت زینب در قیام امام حسین (ع)

اشاره:

حضرت زینب سلام الله علیها خواهر بزرگوار امام حسین (علیه‌السلام) همراه با فرزندان خود در کربلا حضور داشتند. آن حضرت همه مصائب را تحمل نموده و کشته شدن برادران و عزیان خود را از نزیک مشهاده نموده و پس از پایان جنگ در روز عاشورا آن حضرت مسئولیت همه بازماندگان را به عهده داشته و در کنار امام سجاد (علیه‌السلام) از خانواده پاک رسول خدا که در دست دژخیمان یزید اسیر بودند حمایت نموده و در ضمن آن پیام عاشورا را به مردم می رساندند. در اینجاسخنرانی امام موسی صدر که به نقش حضرت زینب در قیام امام حسین (علیه‌السلام) پرداخته شده منعکس گردیده است.

بسم الله الرحمن الرحیم، والحمدلله رب العالمین، و الصلوه و السلام على سیدنا محمد و على آله الطیبین الطاهرین.

گذشت ایامى چند از واقعه کربلا، باعث فراموش کردن بزرگى مصیبت و عبرت آموزى از پى آمدهاى آن نمى شود. واقعیت این است که تأثیر مصیبت پس از وقوع آن، بیشتر از احساس مصیبت، پیش از وقوعش است. افزون بر این معمولاً پی آمدهاى ستیز و فداکارى پس از پایان نبرد آشکار می شود.

روز عاشورا امام حسین (ع) و مردان همراهش، حتى جوانان و پاره اى از خردسالان نیز کشته شدند. بنابر آنچه در کتب تاریخ آمده است، در خیمه ها و اهل بیت امام حسین تنها دو مرد زنده ماندند: شخص اول على بن الحسین، امام زین العابدین، بود. او بیمار بود و گمان بردند که او در حال احتضار است، و عمر او دیرى نمى پاید. او را رها کردند، و نیازى به کشتن او احساس نکردند، زیرا گمان کردند که او خود خواهد مرد.

جوان دیگرى که به شکل شگفت انگیزى از مرگ نجات یافت، حسن مثنی، فرزند امام حسن بود. او به شدت جراحت دیده بود، و در میان کشته شده ها بر زمین افتاده بود، بى هیچ حرکتى یا نشانى از حیات.

پس از آنکه شعله هاى آتش نبرد فرو نشست، و خواستندکشته شده ها را به خاک بسپارند، او را زنده یافتند. درمانش کردند و بدین ترتیب او در چادر و میان اسرا ماند. در برخى کتب مقاتل رویدادهایى از او در مجلس ابن زیاد و یزید و همچنین در راه آمده است. اما غیر از این دو، همه کشته شدند، و نقش اصلى براى به سرانجام رساندن رسالت امام حسین بر دوش حضرت زینب (س) باقى ماند، و او این وظیفه دشوار را به بهترین شکل ممکن به انجام رساند.

بى شک او به همه مصیبت هایى که در روز عاشورا امام حسین به چشم دید، دچار شد، و افزون بر آن او مصیبت از دست دادن امام حسین را نیز لمس کرد. اما در وراى این مصیبتها او وظایفى داشت.

نخستین آنها پاسدارى از عزت امام حسین و نمایاندن او به عنوان مظهر قدرت است، نه اینکه آن را ناتوان، ترسو و ضعیف نشان دهد. چنانکه پیش از این گفته ام، امام حسین با فداکاری هاى گوناگون یارانش، و با آماده ساختن زنها، خصوصاً حضرت زینب، برای رویارویى با این مصیبتها، زمینه را براى این مسأله فراهم کرد، تا در چهره آنان نشانى از ناتوانى و خوارى نمایان نشود و فریاد و ناله و شیون نکنند. این گونه مسائل ابداً در کربلا نبود. امام حسین نیز در روز عاشورا بر این امر تأکید داشت. یعنى در روز عاشورا، یاران امام حسین براى مرگ پیش دستى مى کردند. شاعر نیز چنین وصفشان مى کند:

لبسوا القلوب على الدروع کأنما یتهافتون على ذهاب الانفس

(قلبها را بر روى زره نهاده بودند،گویى براى مرگ از یکدیگر پیشى مى گیرند.)

آنها بر مرگ پیشى مى گرفتند، گویى به برترین جاها و زیباترین آرزوها مى رسند. خاندان حسین (ع) این گونه بر یکدیگر سبقت مى گرفتند و هر کدام از آنها با اصرار و پافشارى مى خواست در برابر دشمن، بدون توجه به مرگ و با شجاعت بایستد. این همه، هدفمند بوده است، تا در تاریخ روشن شود که راه راست و اثر ایمان و معناى عزت و بزرگى چیست. امام حسین(ع) شخصاً به این مسأله به خوبى توجه داشت: همچون ناتوان در صحنه ظاهر نمى شد. بر فرزندان نمى گریست، و براى کشته شدگان مویه نمى کرد. در برابر دشمنان و غمها و مصیبتها ناتوانى نشان نمى داد. سخن معروف درباره او را شنیده اید: «فوالله ما رأیت مکسوراً قط قد قتل ولده و اهل بیته، أربط جأشاً ولا أقوى جناناً من الحسین» (به خدا سوگند هرگز شکست خورده اى را ندیدم که فرزندان و خاندانش کشته شده باشند، و مصمم تر و استوارتر از حسین باشد)در این عبارت آنچه نمایان است اراده، استواری، روشنایى در چهره و صلابت در موضع است. پس از همه این مصیبتها باز هم همان موضع را، به روشنى نزد بانوان در همه شرایط این ایام و مصیبت ها، مى بینیم؛ یعنى موضع قدرت و بى توجهى و بى اهمیتی به مرگ، جراحت و تشنگى و دشمن.

آنچه پس از دفن اجساد سپاه عمر سعد رویداد براى ما بسنده است. لشکریان عمر سعد، اجساد ناپاک سپاه خودشان را دفن کردند، و اجساد امام حسین(ع) و خاندانش و یارانش بر زمین ماندند. هنگامى که بر آن شدند از کربلا به کوفه بروند، خاندان امام حسین، زنان و مادران و خواهران را از کنار قتلگاه و کشته شدگان گذارندند. یعنى کوشیدند تا آنچه در نبرد براى کشته شدگان اتفاق افتاده بود، آشکار سازند. چرا این کار را کردند؟ برای اینکه آنچه را امام حسین(ع) بدان مى اندیشید، بى ثمر سازند. امام حسین مى خواست در زندگى و پس از مرگش نیز با قدرت ظاهر شود، اما آنها مى خواستند که حسین را پیش و پس از مرگش ناتوان نشان دهند. مى خواستند زنان را در برابر اجساد بیاورند، تا آنها بگریند، غمزده شوند، ناله کنند، و عجز و ضعف در آنها ظاهر گردد.

این صحنه دلهره آور را تصور کنید. زنان و فرزندان را در برابر اجساد آورده اند، هر یک از زنان برادر، همسر یا فرزندى در میان کشته شدگان دارد، اما گریه نمى کند. آنها وظیفه داشتند که از زینب پیروى کنند. حضرت زینب سرور آنها بود، پس در همه امور از او پیروى مى کردند.

پشت سر حضرت زینب مى رفتند. حضرت زینب، در جلوى آنها به جسد پاره پاره امام حسین(ع) رسید، جسدى که حتى یک عضو سالم در آن دیده نمى شد. اما با این حال جسد پوشده از تیر و شمشیر و نیزه و سنگ بود، آنچنان که چیزى از آن پیدا نبود. نیازى نیست تاریخ این حوادث روشن را به ما بگوید. زینب آمد و نزدیک حسین ایستاد و سنگها و نیزه ها و شمشیرها را کنار زد و با دو دستش جسد امام حسین را بلند کرد و گفت:

«اللهم تقبل منا هذا القربانی.»(خداوندا این قربانى را از ما بپذیر)

این قهرمانى را تصور کنید. حسین براى زینب (س) همه چیز است. بزرگان، قهرمانان و کوه ها در برابر این صحنه ناتوانند، اما زینب ابداً چنین نیست: «اللهم تقبل منا هذا القربان.» (خداوندا این قربانى را از ما بپذیر.)

با این سخن، حضرت زینب اعلام داشت که این کار به اراده و خواست خودمان بوده است، نه اینکه بر ما تحمیل شده باشد. هیچ کس نگفت بیایید و کشته شوید. هیچ کس نگفت که برخیزید و هیچکس از ما این کار را نخواست. ما با آزادى کامل آمدیم و آن را برگزیدیم. آنچه بدست آوردیم، نتیجه خواست و اراده خودمان است. ما حسین را برای دین خدا قربانى کردیم و از خدا مى خواهیم که این قربانى را از ما بپذیرد، و چیزهاى دیگر، اصلاً مهم نیست. چنانکه در مجلس ابن زیاد وقتى از او می پرسد چگونه یافتى آنچه را خداوند با برادرت کرد؟ گفت: «والله ما رأیت الا جمیلا، هؤلاء رجال کتب الله علیهم القتل فبرزوا إلى مضاجعهم» (به خدا سوگند، جز زیبایى چیزی ندیدم. آنان مردانى بودند که خداوند مرگ را برایشان مقدر کرده بود و به سوى آرامگاهشان رفتند). بى شک پس از این موضع حضرت زینب در برابر شهادت سرور کشته شدگان و سید شهدا دیگر زنان تکلیف خود را در برابر شهداشان، دانستند. چرا که هنگامه ناله وشیون و اظهار ناتوانى نبود، بلکه زمان قدرت و صلابت بود و باید به جهانیان اعلام مى شد ما بدینجا آمدیم و می دانستیم چه رخ خواهد داد. با آسودگى آن را اراده کردیم و به سوى آن گام برداشتیم و تلاش کردیم و از خداوند می خواهیم که آن را از ما بپذیرد. و اگر کارزار، بیش از این فداکارى مى خواهد، ما آماده ایم. بنابراین نقش حضرت زینب، این است که رسالت امام حسین و حضور عزتمندانه و شرافتمندانه اش در نبرد را، تمام سازد.

من به آنچه از ناتوانى ها و شیون ها و ناله هاى امام حسین یا زنان و یا خاندان امام حسین(ع) نقل و خوانده مى شود، اعتقادی ندارم. به هیچ عنوان به این مسائل اعتقاد ندارم. امیدورام این مسائل مطرح نشود، چرا که این مسایل منحرف کردن حرکت امام حسین و مأموریت او است. هرگز نشانى از نشانه های سستى در حسین پدیدار نشد، نه بر او و نه بر یاران و زنانش. این رسالت بزرگى بود که حسین آن را به انجام رساند. و کارى بود که حضرت زینب نیز در میان زنان انجام داد. و سپس، حضرت زینب، نقش مهم دیگرى نیز به عهده گرفت و آن چیرگى بر توطئه بنى امیه بود. آنها مى خواستند امام حسین را بکشند، بى آنکه کسى خبردار شود.

پس از آنکه مسلم بن عقیل به قتل رسید و کوفیان به عهدشان خیانت کردند و بیعت را شکستند، به سپاه ابن زیاد پیوستند. بنابراین کوفه محل دوستداران حسین نبود، بلکه صحنه اى براى دشمنانش بود. چرا حسین را آزاد نگذاشتند تا وارد کوفه شود؟ دلیل این کار چه بود؟

برای اینکه حسین بیرون از کوفه کشته شود، حر را با سپاهی فرستادند تا در وسط صحرا جلودار حسین شود. سپس او را از کوفه و همه مراکز مهم مسلمین دور کردند، تا کشته شود و کسى آگاه نشود. این نقشه آنان بود و براى همین بود که همه مردان را کشتند. درباره امام سجاد گفتند: «اقتلوا هذا ولا تبقوا من اهل هذا البیت باقیه»(او را بکشید و کسى را از این بیت زنده نگذارید.)

تلاش آنها بر این بود، مى گفتند در صحرا توفانها مى آید، شنها را با خود مى برد، و اجساد را مى پوشاند، و هیچ کس خبردار نخواهد شد. سپس امور را براى مردم وارونه جلوه مى دهند و مى گویند: «خوارج را کشتیم». رفتار خوارج بدترین اثر را بر مردم گذاشته بود، چرا که مردم خوارج را وسیله اى براى هرج و مرج و پاره پاره کردن امت و فتنه انگیزى میان مردم مى دانستند. از همین رو ممکن نیست کسى خوارج را دوست بدارد. وقتى گفته شود، خوارج، گویی همه چیز پایان یافته. این حرف وسیله ای براى تبلیغات و پنهان سازى و دور ساختن نبرد از مراکز اسلامى پس از مصیبت امام حسین (ع) و پایان رسالتش، نقش قهرمانانه حضرت زینب در برابر ماست. ما به این زن احترام مى گذاریم و او را بزرگ مى داریم، زنى که کارى را صورت داد، که مردان و قهرمانان بزرگ از انجام آن ناتوانند…. “

بود.اینها مسائلى اساسى است براى پنهان کردن قتل حسین و پایان دادن و خلاص شدن از همه چیز. اما چه کسى این توطئه را خنثى کرد؟ زینب، سلام الله علیها. زیرا پس از نبرد، آن را براى مردم و در مراکز اسلامى بازگو کرد؛ در کوفه، در راه، در شام و در همه جا. چگونه توانست این مأموریت را انجام دهد. کوفه على را مى شناسد. کوفه صدا على را مى شناسد. کوفیان آمدند تا خوارج و اسرا را تماشا کنند. ناگهان صداى بلند على را شنیدند. از شهادت امام بیش از بیست سال نگذشته، و بسیارى از مردم على را مى شناسند و هنوز او را، روز و شب، در خانه هاشان یاد مى کنند. امام را مى شناسند، صداى او را شنیدند و با صدا انس پیدا کردند و دانستند که صداى على از همین صداست. این صدا از کجاست؟

گفتند از زنى که مى گویند «خارجی» است. و زمانیکه از او خواستند تا سخن بگوید، دیدند که با راویان مقاتل با زبان على سخن مى گوید.

در این لحظه بود که دریافتند کسانى که آنها را کشتند، همان فرزندانشان هستند؛ آنها را فرستاده بودند تا پیروز شوند و دین خدا را یارى رسانند. آنها رفتند و فرزند دختر رسول خدا و خاندانش را کشتند. آنها بر اثر کارزار همسران و برادارن و فرزندان خودشان کشته شدند. در این هنگام ناله ها و گریه ها را آغاز کردند. حضرت زینب (س) براى آنها سخن گفت؛ نفس ها در سینه حبس شد و سکوت همه جا را فراگرفت، حتى زنگ چارپایان نیز از حرکت افتاد. مردم شیون و زارى آغاز کردند. پس از این، در آن خطبه معروف صحنه ماجرا را براى آنها به تصویر کشید.

نتیجه آن شد که تا زنیب وارد کوفه شد و یک یا دو روز در آنجا ماند، کار انجام گرفته براى همه کوفیان روشن شد؛ قضیه کشتن حسین و آنچه رویداده بود و چگونگى آن و جزئیات تجاوزها و همه چیز. زینب بدینسان از شهرى به شهر دیگر مى رفت.

چرا از شهرى به شهر دیگر مى رفت؟ شما مى دانید که در گذشته کاروان نمى توانست زمان زیادى در بیابان به مسیرش ادامه دهد. زیرا اسبان و قاطران و امکانات حمل و نقل توانایى نداشتند که مثلاً پانصد کیلومتر در بیابان بروند. از همین رو ناچار بودند که از راه هایى بروند که از شهرها و روستاها مى گذشتند. بنابراین اسرا را از راهى که در آن ساکنانى بودند، گذراندند. یعنى از شهرى به شهرى و از روستایى به روستایی، و آنها را مستقیماً از نجف به شام نبردند.

در هر شهرى که وارد مى شدند، همان قصه تکرار مى شود: زینب سخن می گوید و مردم جمع مى شوند و از او مى پرسند: چه اتفاقی افتاد؟ تو کیستی؟

این کار تا شام ادامه یافت. در شام نیز همان اتفاق افتاد. با اولین خطبه اى که زینب در قصر یزید گفت، همه چیز روشن شد، تا جائى که همسر یزید با پیراهنش خود را پوشاند و از قصر بیرون رفت و پافشارى کرد تا زینب و خاندان حسین وارد قصر شوند. جنبش از خانه یزید آغاز شد. چه کند؟ آیا مى تواند همه را بکشد؟

هر کجا که این بانو مى رود، مردم به جنبش مى افتند و آنچه رخ داده بر مردم آشکار مى شود. در اندک زمانی، همه جهان اسلام و همه امت از ماجرا آگاه شدند. و پس از این بود که امت دانست که خودش مسئول است و مقصر. باید گناهش را جبران کند و از آن توبه. بنابراین، نخستین وظیفه حضرت زینب، پاسدارى از شرافت و عزت پس از شهادت امام حسین است، و پس از آن به سرانجام رساندن رسالت امام حسین (ع)، و رساندن خبر مصیبتها و رخدادها به قلب جهان اسلام. در حالیکه بنى امیه می کوشیدند آنها را در بیابان دفن کنند.

پس از مصیبت امام حسین (ع) و پایان رسالتش، نقش قهرمانانه حضرت زینب در برابر ماست. ما به این زن احترام مى گذاریم و او را بزرگ مى داریم، زنى که کارى را صورت داد، که مردان و قهرمانان بزرگ از انجام آن ناتوانند. علاوه بر اینها یک تجربه شکوهمند و تابناک، و واقعه اى عبرت آموز در برابر ماست و در می یابیم همانگونه که مرد مى تواند حسین باشد، زن مسلمان نیز مى تواند زینب باشد. اگر امام حسین نمونه ایست براى قهرمانان و کمالیست براى مردان، زینب نیز نمونه ایست براى زنان. آن چنانکه مرد مسلمان مى تواند قهرمان و مجاهد باشد، زن مسلمان نیز مى تواند قهرمان و مجاهد باشد. آنان هر دو نیاز به ایمان و ایستادگى و احساس قرب به خدا دارند، تا نترسند و اندوه نداشته باشند: «ألا إن اولیاء الله لاخوف علیهم و لا هم یحزنون».(۶۲:۱۰) (آگاه باشید که بر دوستان خدا بیمی نیست و غمگین نمى شوند)

این واقعه در برابر ماست و ما به سخنى از سخنان امام حسین، هنگامى که از مکه خارج شد، توجه مى کنیم: «لم اخرج اشراً و لا بطراً و لاظالماً و لا مفسداً، ارید الاصلاح فى امه جدى ما استطعت، ارید لامر بالمعروف و النهى عن المنکر» (به خدا سوگند از روی سرمستی، طغیان گری، ظلم و فساد قیام نکردم. اصلاح در امت جدم راهر اندازه که در توانم باشد، خواستارم. می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم )

رسالت حسین و هدف حسین و شهادت حسین در این سخن خلاصه مى شود. در اینجا این پرسش مطرح مى شود که آیا امت جد حسین، فقط در عصر امام حسین بودند، آن امت پایان یافتند یا هنوز هستند؟ آیا امر به معروف و نهى از منکر و اصلاح مردم مخصوص ایام امام حسین بود و پایان یافت، یا اینکه ما نیز از آن امت هستیم؟ ما نیز به اصلاح نیازمندیم، و به امر به معروف و نهى از منکر. طبیعتاً این کار همیشگى است. پس ما هنوز در شرایط مناسب براى تحقق اهداف امام حسین هستیم. به سخن دیگر امام حسین در زمان خودش کشته شد تا ما را امروز، اصلاح، امر به معروف، و نهى از منکر کند.

پس در زمانه ما و بنا بر تجزیه و تحلیل خود او، اگر منکر ترک شود، و به معروف عمل، و جامعه اصلاح، امام حسین به هدفش از شهادت رسیده است. و امروز هر اندازه که معروف ترک شود و به منکر عمل، و میان مردم فساد اشاعه یابد، بدین معناست که در این برهه از زمان و این نسل از امت، خون امام حسین را به هدر داده است. آیا مى شنوی؟ ای کسى که براى امام حسین اندوهگین هستى و بر امام حسین گریه مى کنی، امروز هر چه فساد بیشتر شود و اصلاح جامعه کمتر، کمکى است براى به نابودى کشاندن اهداف امام حسین. اهدافى که امام حسین براى آنها کشته شد.

پس امروز و در این شرایط بزرگداشت شعایر و گوش فرا دادن به گریه، تنها وظیفه ما نیست، بلکه آنچه بر ما واجب است، یارى رساندن به امام حسین در اهدافش است، او خود به این اهداف تصریح کرده است: «إننى ما خرجت أشرا ولابطراً» این کار براى پیروزی بر کسى یا براى کسى نبود، تا بگوییم تمام شد و ما راحت شدیم.

هرگز چنین نیست، بلکه رسالتى را که امام حسین آن روز هدف قرار داد، امروز نیز برجاست؛ زیرا که امت بر جاست.

پس ما بجاى آنکه امروز بگوییم و آرزو کنیم که «یالیتنا کنا معک فنفوز فوزاً عظیماً»(کاش با تو بودیم تا به سعادتى بزرگ نائل مى شدیم) مى توانیم او را یارى کنیم و او را در برابر دشمنش قدرتمندتر، و اهدافش را محقق سازیم. این کار شدنى است و در برابر ماست.

حالا خود دانید اى مؤمنان، توجه به خود کنید که نبرد برپاست. به اعمال و رفتار خودتان و فرزندانتان و زندگیتان و زنانتان و واجباتتان و محرماتتان توجه کنید و هوشیار باشید، و هر آنچه خود مى خواهید، برگزینید.

الله سبحانه و تعالى یهدینا سواءالسبیل و غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم.

سخنرانی امام موسى صدر ،ترجمه مهدى فرخیان

منبع: پایگاه امام موسى صدر

وقایع بعد از عاشورا

اشاره:

یکی از بزرگترین فجایع بشری در ۱۰ محرم سال ۶۱ هـ ق در سرزمین کربلا توسط امویان به وقوع پیوست هنوز نیم قرنی از رحلت پیامبر اسلام سپری نشده بود که فرزند دختر آن بزرگوار را امت خودش به دستور کسی که جانشین ظاهری آن حضرت بود به شهادت رساندند و فجایع عظیم دیگری از جمله بریدن سر کشته‌ها و غارت اموال و به اسارت گرفتن اهل‌بیت (علیهم‌السلام) مبادرت ورزیدند.

وقایعی که بعد از شهادت امام حسین (علیه‌السلام) از کربلا تا مدینه برای اهل‌بیت (علیهم‌السلام) اتفاق افتاد خیلی بیشتر از آنست که بتوان آنها را در پاسخ یک سؤال و بطور مختصر بیان نمود. همچنین بیشتر وقایع را ثبت نکرده‌اند و یا اگر ثبت شده به تاریخ دقیق آن اشاره نشده و به طور مطلق به محل وقوع آن اشاره رفته. حال در پاسخ این پرسشگر عزیز بطور خلاصه و فهرست‌وار به وقایع مهم که بعد از شهادت امام حسین (علیه‌السلام) که گویا منظور سؤال‌کننده که گفته بعد از واقعه عاشورا، همان شهادت امام حسین (علیه‌السلام) باشد. اشاره می‌شود.

سال ۶۱ هـ ق عصر روز دهم محرم لشکر یزید بعد از اینکه امام حسین (علیه‌السلام) را به شهادت رساند به دستور فرماندهان خود دست به غارت و آتش زدن خیمه‌ها و آزار و اذیت خاندان نبوت زدند، آن نامردمان به سوی خیمه‌های حرم امام حسین (علیه‌السلام) روی آوردند و اثاث و البسه و شتران را به یغما بردند و گاه بانویی از آن اهل‌بیت پاک با آن بی‌شرمان بر سر جامه‌ای در کشمکش بود و عاقبت آن لئیمان جامه را از او می‌ربودند.[۱]

دختران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و حریم او از خیمه‌ها بیرون آمده و می‌گریستند و در فراق حامیان و عزیزان خود شیون و زاری می‌نمودند.

بعد از این اهل‌بیت را با سر و پای برهنه و لباس به یغما رفته به اسیری گرفتند و آن بزرگواران به سپاه دشمن می‌گفتند که ما را بر کشته حسین (علیه‌السلام) بگذرانید. چون اهل‌بیت (علیهم‌السلام) نگاهشان به کشته‌ها افتاد فریاد کشیدند و بر صورت خود زدند.[۲] بعد از این قضایا عمر سعد ملعون در میان یارانش جار کشید: چه کسی است که اسب بر پشت و سینه حسین (علیه‌السلام) بتازد! ده کس داوطلب شدند و تن حسین (علیه‌السلام) را با سمّ اسبان لگدکوب کردند.[۳]

و همان عصر عاشورا بود که عمر سعد سر مبارک امام حسین را با خولی بن یزید اصبحی و حمید بن مسلم ازدی نزد عبیداله بن زیاد به کوفه فرستاد و سرهای یاران و خاندان او را جمع کرده و هفتاد دو سر بود و به همراهی شمر بن ذی‌الجوشن و قیس بن اشعث به کوفه فرستاد.[۴] سپس کشته‌های خودشان را پیدا کرده دفن نمودند ولی جنازه بی سر و زیر پای اسبان لگدکوب شده امام حسین (علیه‌السلام) و یارانش تا روز دوازدهم محرم عریان در بیابان کربلا بود تا اینکه توسط قبیله بنی‌اسد و به راهنمائی امام سجاد (علیه‌السلام) دفن شدند.[۵]

شب یازدهم محرم را گویا اسرای اهل‌بیت در یک خیمه نیم‌سوخته سپری نمودند در این رابطه در مقاتل چیزی از احوال اهل‌بیت (علیهم‌السلام) نقل نشده ولی می‌توان تصور کرد که چه شب سختی را بعد از یک روز پر سوز و از دست دادن عزیزان و غارت اموال و اسارت و سوختن خیمه‌ها و اهانت‌ها و… داشته‌اند.

عمر سعد ملعون در روز ۱۱ محرم دستور کوچ از کربلا به سوی کوفه را می‌دهد و زنان و حرم امام حسین (علیه‌السلام) را بر شتران بی‌جهاز سوار کرده و این ودایع نبوت را چون اسیران کفّار در سخت‌ترین مصائب و هُموم کوچ می‌دهند.[۶] در هنگام حرکت از کربلا عمر سعد دستور داد که اسرا را از قتلگاه عبور دهند. قیس بن قرّه گوید: هرگز فراموش نمی‌کنم لحظه‌ای را که زینب دختر فاطمه (سلام‌الله علیها) را بر کشته بر خاک افتاده برادرش حسین عبور دادند که از سوز دل می‌نالید… و امام سجاد (علیه‌السلام) می فرماید: … من به شهدا نگریستم که روی خاک افتاده و کسی آنها را دفن نکرده، سینه‌ام تنگ شد و به اندازه‌ای بر من سخت گذشت که نزدیک بود جانم بر آید و عمه‌ام زینب وقتی از حالم با خبر شد مرا دلداری داد که بی‌تابی نکنم.[۷] (گویا اسرای کربلا را دوبار به قتلگاه می‌آورند، یک دفعه همان عصر روز عاشورا بعد از غارت خیام و به درخواست خود اسرا و یک بار هم در روز یازدهم محرم هنگام کوچ از کربلا و به دستور عمر سعد و این کار عمر سعد شاید به خاطر این بود که می‌خواست اهل‌بیت (علیهم‌السلام) با دیدن جنازه‌های عریان و زیر آفتاب مانده شکنجه روحی به اسرا داده باشد.)

بعد از اینکه روز یازدهم محرم اسرا را از کربلا حرکت دادند به سوی کوفه به خاطر نزدیکی این دو به هم روز ۱۲ محرم اسرا را وارد شهر کوفه نمودند گویا شب دوازدهم را اسرا در پشت دروازه‌های کوفه و بیرون شهر سپری کرده باشند در اثر تبلیغات عبیدالله بن زیاد علیه امام حسین (علیه‌السلام) و خارجی معرفی کردن آن حضرت مردم کوفه از این پیروزی خوشحال می‌شوند و جهت دیدن اسرا به کوچه‌ها و محله‌ها روانه می‌شوند و با دیدن اسرا شادی می‌کنند.

ولی با خطابه‌هایی که امام سجاد (علیه‌السلام) و خانم زینب (سلام‌الله علیها) و سایرین از اسرا ایراد می‌کند و خودشان را به کوفیان و مردم می‌شناسانند و به حق بودن قیام امام حسین (علیه‌السلام) اذعان می‌کنند شادی کوفیان را به عزا تبدیل می‌کنند. در طول مدتی که در کوفه و در میان مردم به عنوان اسیر جنگی حرکت می‌کردند سرها بالای نیزه بود و اسرا در کجاوه‌های جا داده شده بودند و آنان که خیال می‌کردند اسرا از خارجیان هستند و بر خلیفه یزید عاصی شده‌اند، جسارت و اهانت می‌کردند، عده‌ای هم از نسب اسرا سؤال می‌کردند با این وضع وارد دارالاماره می‌شوند و در مجلس عبیدالله بن زیاد که حاکم کوفه و باعث اصلی شهادت امام حسین، این ملعون جلوی چشم اسرا و مردم با چوب‌دستی به سر مبارک می‌زد و خود را پیروز میدان قلمداد می‌کرد و کشته شدن امام حسین (علیه‌السلام) را خواست خدا قلمداد می‌‌نمود.[۸] ولی با جواب‌های که از جانب خانم زینب و امام سجاد (علیه‌السلام) می‌شنید بیشتر رسوا می‌شد.

در خبرها آمده که ابن زیاد بعد از آنکه یک روز (یا چند روز بنا به روایتی) سرها را در کوچه‌ها و محله‌های کوفه گردانید، آنها را به شام نزد یزید بن معاویه فرستاد[۹] و بعد از آن اسرا را به سرپرستی مخضّر بن تعلبه عائذی و شمر بن ذی‌الجوشن به شام روانه کرد. دستور داد که امام سجاد را با غل جامعه دست‌ها را بر گردن بستند و سوار بر شتر بی‌جهاز به سوی شام حرکت دادند. مدتی که اسرا از کوفه و شام در حرکت بودند را منابع ذکر نکردند چه وقایعی اتفاق افتاده و تنها به برخی بی‌ادبی‌های حاملین سرهای مبارک از قبیل شراب اشاره دارند و در طول مسیر از شهرهای مختلف گذر می‌کردند.

نقل شده که اهل‌بیت (علیهم‌السلام) را سه روز پشت دروازه‌های دمشق نگه داشتند تا شهر را آذین‌بندی کنند و آماده برای جشن و شادی نمایند. در بیشتر منابع نقل شده که روز اول صفر سر امام حسین (علیه‌السلام) را همراه کاروان اسرا وارد دشمق کردند.[۱۰] واقعه دلخراشی که برای اسرا اتفاق افتاد این بود که علی‌رغم خواست آن بزرگواران مبنی بر ورود به شهر از جای خلوت و بطور جداگانه از سرهای مبارک ولی شهر ملعون دستور داد سرها جلوی کاروان اسرا و از دروازه ساعات که جمعیت انبوهی تجمع کرده بودند وارد کنند، و مردم غافل شام که از حقیقت ماجرا بی‌خبر بودند با مشاهده کاروان شادی و هلهله می‌کردند و بر سرها اهانت می‌نمودند. سفر شام برای اهل‌بیت امام حسین (علیه‌السلام) بسیار تلخ و مصیبت‌های دوران اسارت در این دیار، برایشان از سخت‌ترین مصیبت‌ها بوده است. وقتی از امام سجاد (علیه‌السلام) پرسیدند در سفر کربلا، سخت‌ترین مصیبت‌های شما کجا بود، سه بار فرمودند: «الشام، الشام، الشام».[۱۱] در شام نیز اسرای آل محمّد (صلی الله علیه و آله) را در حالی که به ریسمان بسته شده بودند، به مجلس یزید وارد کردند، وقتی بدان حال در پیش روی یزید ایستادند، سر امام را در برابر یزید می‌گذارند و این صحنه از سوزناک‌ترین صحنه‌هایی است که برای امام سجاد و خانم زینب اتفاق می‌افتد. چرا که یزید ملعون بر سر امام توهین کرده و شماتت می‌کند و با قرائت اشعاری خود را پیروز میدان می‌داند و به مردم اجازه حضور می‌دهد و در آن مجلس به لب‌های مقدس امام جلوی چشم اسرا خیزران می‌زند.[۱۲] گویا در این مجلس است که یک مرد شامی به خود اجازه می‌دهد و این جسارت بزرگ را می‌کند. دختر امام حسین به نام فاطمه را از یزید به کنیزی می‌خواهد و با پاسخ تند دختر امام و خانم زینب روبرو می‌شود و بعد از گفتگوئی میان حضرت زینب و یزید خانم زینب خطبه‌ای در مجلس یزید ایراد می‌کنند و شجاعانه به اعمال پلید یزید اشاره می‌کند و یزید را در مجلس خود رسوا و خار می‌کند.

اسرا در مدتی که در شام بودند بنابر روایتی در یک خرابه صورت زندانی نگهداری می‌شدند[۱۳] و در این مدت یزید ملعون چندین مرتبه خواست که امام سجاد (علیه‌السلام) را شهید کند که خانم زینب مانع می‌شدند.

در مقاتل آمده که یزید خطیبی خواست که در اجتماع مردم صحبت کند و از یزید و معاویه ستاش کند و به امام علی و فرزندان آن حضرت جسارت کند و در رابطه با پیروزی ظاهری یزید به اصطلاح سخنرانی کند و خطیب ایراد سخن کرد و اوامر یزید را اجرا نمود و به ذم امام حسین (علیه‌السلام) پرداخت در این حین امام سجاد (علیه‌السلام) فرمود: ای یزید! به من اجازه بده بالای این چوب‌ها روم (منظور میزی بود که خطیب شامی روی آن صحبت می‌کرد) تا چند کلمه‌ای صحبت کنم که موجب خشنودی خداوند و اجر و ثواب حضار باشد. یزید نپذیرفت. ولی مردم اصرار کردند تا امام به منبر رفت امام خطبه‌ای خواند بعد از حمد و ثنای خدا خود را معرفی کردند، که اصل و نسبشان کیست به ماجرای کربلا و اسیری خود اشاره فرمودند. در مجلس غوغائی بر پا شد و همه علیه یزید همهمه می‌کردند یزید از مؤذن خواست که اذان بگوید. ولی امام از این اذان هم علیه یزید استفاده کرده و یزید را رسوا نمود.[۱۴]

از جمله وقایعی که برای اسرای اهل‌بیت در شام اتفاق افتاد بنا به گفته برخی منابع وفات دختر سه ساله امام حسین (علیه‌السلام) است . از کامل بهائی نقل شده اهل‌بیت (علیهم‌السلام) شهادت پدران را از کودکان خردسال پنهان می‌داشتند. و به آنها می‌گفتند که پدر شما سفر کرده، تا اینکه شبی دختری از امام حسین (علیه‌السلام) به نام رقیه از خواب بلند می‌شود و بهانه بابا را می‌گیرد و ضجه و ناله می‌کند و همه اهل خرابه با این کودک همنوا می‌شوند تا اینکه سر امام را در طشتی می‌آورند خانم رقیه سر را به بالین گرفته و با آن سر درد دل می‌کند. پدر بعد از تو محنت‌ها کشیدم بیابان‌ها و صحراها دویدم.

بعد از مدتی دیدند که سر به یک طرف افتاد و کودک هم طرف دیگر او را حرکت دادند. دیدند که جان به جان آفرین تسلیم کرده[۱۵] بعد از اینکه مردم شام بوسیله خطابه‌های حضرت زینب و امام سجاد ـ علیهما‌السلام ـ شناخت کامل از اسرای اهل‌بیت (علیهم‌السلام) یافتند یزید تحت فشار افکار عمومی و جهت جلوگیری از رسوائی بیشتر سه پیشنهاد از امام سجاد (علیه‌السلام) را خواست اینکه سر امام حسین را پس دهد، چیزهائی که غارت شده برگردانند، اسرا را در صورت کشتن امام سجاد با یک فرد امین به مدینه روانه کند ولی یزید سر امام را پس نداد و از کشتن امام منصرف شد و پیراهن کهنه امام حسین (علیه‌السلام) را با مقداری پول پس داد.[۱۶] و اجازه داد که اسرای اهل‌بیت در شام برای شهدای کربلا عزاداری کنند. بعد از اینکه مدتی اسرا در شام مقیم بودند یزید از قتنه مردم بیمناک شده و از نعمان بن بشیر، که قبلاً امیر کوفه بود، خواست فردی پارسا و امین همراه اسرا آنها را بنا به خواست خودشان روانه مدینه نماید. راوی می‌گوید: هنگامی که اهل و عیال امام حسین (علیه‌السلام) از شام برگشتند و به عراق رسیدند از راهنمای کاروان خواستند که آنها را از راه کربلا عبور دهد و ایشان قبر امام حسین (علیه‌السلام) را زیارت کنند و چند روزی بعد از رسیدن به کربلا مشغول عزاداری و سوگواری برای امام و شهدای کربلا بودند.[۱۷] گویا خروج اسرا از شام به طرف مدینه در بیستم صفر ۶۱ بوده یعنی مدت ۲۰ روز از ورود به شام تا خروج از آن طول کشیده، بعد از زیارت قبور شهدای کربلا راهی مدینه شدند و بالاخره زینبی که با برادران و اقوام خویش از مدینه خارج شده بود بدون برادر و خویشان و با رنج سفر و داغ شهداء و مصیبت‌هایی که در طول این مدت دیده بود وارد مدینه شد.

باید در پایان نیز خاطر نشان شد که در این مختصر نمی‌شد همه وقایع اتفاق افتاده از کربلا تا شام و مدینه را توضیح داد و همچنین در اکثر منابع تاریخی به تاریخ دقیق خیلی از وقایع اشاره نشده بود و لذا به این خاطر از پرسشگر از اینکه نتوانستیم تاریخ دقیق را یافته و ذکر کنیم عذرخواهی می‌کنیم.

پی نوشت:

[۱] . ابی مخنف، اولین مقتل سالار شهیدان، ترجمه و متن کامل وقعه الطف، سیدعلی محمد موسوی جزایری، انتشارات بنی‌الزهرا، چاپ اول ۱۳۸۰.

[۲] . سید بن طاووس، اللهوف علی قتلی الطُّفوف، تحقیق و تقدیم شیخ فارس تبریزیان، چاپ: اسوه نوبت دوم، ۱۳۵۷، ص۱۸۰.

[۳] . شیخ عباس، قمی، ترجمه نفس المهوم (در کربلا چه گذشت)، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ پنجم، (صلی الله علیه و آله) ۴۸۵، اولین مقتل سالار شهیدان، پیشین، ص۳۴۹.

[۴] . شیخ عباس، پیشین، همان، ص۴۸۶، و شیخ عباس پیشین، همان، ص ۳۵۱.

[۵] . شیخ عباس، پیشین، همان، ص۴۹۲، اولین مقتل، پیشین، ص۳۵۳.

[۶] . شیخ عباس قمی، ترجمه نفس المهوم، ترجمه محمدباقر کسره‌ای، انتشارات جمکران، چاپ پنجم، ص ۴۹۰، ابی محنف، اولین مقتل سالار شهیدان، پیشین، ص ۳۵۱.

[۷] . شیخ عباس، پیشین، ص ۴۹۲ و حسین نفس مطمئنه، محمدعلی عالمی، انتشارات هاد، چاپ اول، ۱۳۷۲، ص ۳۰۶.

[۸] . ابن مخنف، اولین مقتل سالار شهیدان، ترجمه وقعه الطف، سید علی محمد موسوی جزایری، انتشارات بنی‌الزهرا، چاپ اول، ص ۳۶۱، و ترجمه نفس‌المهموم، پیشین، ص ۵۱۹.

[۹] . محمدعلی عالمی، حسین نفس مطمئنه، انتشارات هاد، چاپ اول، ص ۳۲۹، خرداد ۱۳۷۲.

[۱۰] . جواد محدثی، فرهنگ عاشورا، نشر معروف، ص ۲۴۰، اسفند ۱۳۷۴.

[۱۱] . ابو مخنف، مقتل‌الحسین، ترجمه سیدعلی محمد موسوی جزایری، انتشارات بنی‌الزهرا، چاپ اول، ۱۳۸۰، ص ۳۸۵.

[۱۲] . ابومخنف، پیشین، ص ۳۸۷.

[۱۳] . شیخ عباس قمی، نفس‌المهوم، ترجمه آیت‌الله شیخ محمد باقر کسره‌ای، ص ۵۶۸، انتشارات صاحب‌الزمان جمکران، چاپ پنجم، ۱۳۷۴، ص ۵۶۸.

[۱۴] . ابومخنف، اولین مقتل سالار شهیدان، ترجمه سیدعلی محمد موسوی جزایری. انتشارات بنی‌الزهرا، چاپ اول ۱۳۸۰، ص ۴۰۵.

[۱۵] . محمدعلی، عالمی، حسین نفس مطمئنه، انتشارات هادی، چاپ اول، ۱۳۷۲، ص ۳۵۰.

[۱۶] . ابومخنف، پیشین، ص ۴۰۸.

[۱۷] . ابومخنف، پیشین، ص ۴۱۱.

محمد تقی نیر تبریزی، صبح قیامت.

اشاره:

عالم دینى، فقیه، خطاط و شاعر متخلص به نیر. مشهور به حجت‌ الاسلام تبریزى. وى از مشاهیر فرقه ‌ى شیخیه در آذربایجان بود. او و پدرش از اولین کسانى هستند که بر مسلک على محمد باب ردیه نگاشتند. در تبریز به دنیا آمد و در همان جا نشو و نما یافت و مقدمات را فراگرفت. سپس به نجف رفت. پس از فراگیرى فقه و اصول و حکمت و کسب فیض از محضر علما به تبریز بازگشت. او به واسطه‌ ى پدرش از شیخ احمد احسایى و نیز از شاگردان سید کاظم رشتى روایت کرده است.

اگر صبح قیامت را شبی هست آن شب است امشب
طبیب از من ملول و جان ز حسرت برلب است امشب
فلک! از دور ناهنجار خود لختی عنان درکش
شکایت های گوناگون مرا با کوکب است امشب
برادر جان! یکی سر بر کن از خواب و تماشا کن
که زینب بی تو چون در ذکر یا رب یا رب است امشب
جهان پر انقلاب و من غریب، این دشت پر وحشت
تو در خواب خوش و بیمار در تاب و تب است امشب
سرت مهمان خولی و تنت با ساربان همدم
مرا با هردو اندر دل هزاران مطلب است امشب
بگو با ساربان امشب نبدد محمل لیلی
ز زلف و عارض اکبر قمر در عقرب است امشب
صبا از من به زهرا گو بیا شام غریبان بین
که گریان دیده ی دشمن به حال زینب است امشب

منبع: دیوان نیر تبریزی

 

بوسیدن زیر گلوی امام حسین توسط حضرت زینب سلام الله علیها

هرکسی که قصد مسافرت دارد چه سفر دنیوی و چه معنوی با بستگان و اقوام و نزدیکان خود خداحافظی می کند و این در همه زمان ها یک سنت بوده و هست و در بعضی از مناطق شیوه خاص خود را دارد حتی برای آن مراسم مفصلی گرفته می شود.

امام حسین ـ علیه السّلام ـ هم از این قاعده مستثنی نبود لذا در سال ۶۱ هجری قمری در روز عاشورا وقتی که به سفر آخرش می رفت از اهل و عیال خود خداحافظی کرد و با آنها وداع گفت.

در منابع و مقاتل این گونه آمده است:

«در روز عاشورا امام حسین (علیه‌السّلام ) بعد از شهادت یاران و نزدیکان و فرزندانش دو وداع داشت: یکی وداع عام: چون همه موجودات بلکه همه ممکنات از اشعه وجود او هستند، از آن وداع جمیع موجودات از هم گسیخته شد و در تمام ارکان عالم خلل وارد شد و منادی از عرش ندا کرد: «الا ایّتها الامهُ المتحیرهُ الظالمهُ بَعد نبیّها (و در روایتی: القاتلهُ عتره نبیّها (و در روایتی: القاتلهُ عتره نبیّها) لا وفقکم الله لاضحی و لا فطرٍ» «ای امت سرگردان و ستم کننده بر عترت پیامبر و ای کشندگان آنها، خداوند شما را از عید اضحی و فطر محروم کند».

دیگر، وداع خاص که با خواص خود داشت که از تتبّع اخبار معلوم می شود چند مرتبه بوده است.

اول: وداع با اهل حرم محترم خود:

علامه مجلسی (ره) در «بحار الانوار» ذکر نموده که «چون امام مظلوم هفتاد و دو نفر از اصحاب و اهل بیت خود را دید که روی زمین افتاده اند و بی کس و تنها مانده است» متوجه خیمه ها شد.

«و نادی یا سکینه و یا رُقیّه و یا عاتکه[۱] و یا زینب و یا فاطمه، یا ام کلثوم، علیکنّ منی السلام».

«اهل حرم را صدا زد: ای سکینه و ای رقیه و ای عاتکه و ای زینب و ای فاطمه و ای ام کلثوم خدا حافظ».[۲]

زنان و دختران و کنیزان چون این صدا را شنیدند همگی از خیمه ها بیرون دویدند، و صدا به گریه و ناله بلند کردند. حضرت یک یک را سفارش می فرمود که دلها را آتش می زد، نگاه حسرتی به ایشان کرد و آه از دل سوخته خود کشید. حضرت فرمود: «ای خواهر، گویا می بینم که در این نزدیکی مثل بندگان و کنیزان اسیر کرده، در جلو اسبها می‌دوانند و عذاب می کنند، که اهل حرم صدا به گریه و ناله بلند کردند، آن حضرت ایشان را ساکت گردانید»، و امر به شکیبایی نمود، روانه میدان شد.

دوم: وداع خاص با حضرت سکینه مظلومه بود…

سوم: وداع با رقیه صغیره بود.

چهارم: وداع با علی اصغر بود.

پنجم: وداع با زینب خاتون بود، چنانکه روایت شده بعد از وداع عمومی با اهل حرم زینب را طلبید و به او وصیت کرد، و سفارش اطفال و زنان را به او نمود و او را امر به صبر فرمود.

حضرت ذوالجناح را طلبید و سوار شد که صدای گریه اهل حرم بلند شد و ناله طفلان به فلک رسید، و چون چند قدم راه رفت دید باز صدای گریه می آید نگاه کرد دید زینب با پای برهنه می آید و می گوید ای برادر، صبر کن حاجتی با تو دارم. حضرت ایستاد. زینب عرض کرد: ای برادر، مادرم در وقت وفات وصیت کرده، که هرگاه عازم سفر آخرت می باشی، به عوض او زیر گلوی تو را ببوسم. حضرت پیاده شد زینب دستها به گردن امام در آورد و گلوی او را بوسید.[۳]

در کتاب «تذکره الشهداء» آمده است: چون امام حسین (علیه‌السّلام ) چند قدمی از خیمه ها دور شد حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ از خیمه بیرون آمد و صدا زد: «برادرم لحظه ای درنگ کن تا وصیت مادرم فاطمه ـ سلام الله علیها ـ را نسبت به تو به جا آورم امام توقف کرد و فرمود آن وصیت چیست؟ زینب ـ سلام الله علیها ـ عرض کرد: مادرم به من وصیت فرمود، هنگامی که نور چشمم حسین را روانه میدان برای جنگ با دشمن کردی، عوض من گلوی او را ببوس، آنگاه زینب ـ سلام الله علیها ـ گلوی برادرش را بوسید و به خیمه بازگشت»[۴].

در کتاب خصائص الزینبیه نیز در ذیل خصیصه دهم چنین آمده است: «هر کسی از اهل بیت امام حسین (علیه‌السّلام ) در روز عاشورا از طرف دیگری نیابت داشته است حضرت عباس از طرف پدر بزرگوار خود امیر المؤمنین، حضرت قاسم از طرف پدر بزرگوار خود حضرت امام حسن و حضرت زینب از طرف مادر خود حضرت زهرا چنان که از هر حیث در مقام نیابت ایستادگی نموده، حتی اینکه در وداع آخرین، گلوی برادر را به نیابت از طرف مادر بوسیده است».[۵]

این سه نقلی که ذکر شد از تتبع در میان حدود چهل عنوان کتاب مقتل به دست آمد که در بقیه عنوانها به گونه دیگر آمده است و در اکثر آن کتابها نقل شده که:

وقتی امام حسین (علیه‌السّلام ) برای آخرین بار خواست از اهل حرم خداحافظی کند حضرت زینب پشت سر حضرت آمد و فرمود: «مهلاً یا اخی توقف حتی ازّود من نظری و اودّعک وداع مفارق لاتلاق بعده فمهلاً…» یعنی «ای برادر تعجیل مکن، زمانی درنگ کن تا از دیدارت توشه برگیرم و از گلستان جمالت گلی بچینم که این وداع آخر است دیگر به خدمت نمی رسم و ملاقاتی نخواهد بود، آنگاه هر دو دست و هر دو پای مبارکش را بوسید، و دیگر زنان نیز در گرد آن حضرت جمع شدند و همین کار را کردند».[۶]

که ما به اختصار از ذکر همه آنها صرف نظر می کنیم و فقط نام بعضی از آن عنوانهایی که عبارت «آنگاه هر دو دست و هر دو پای مبارکش را بوسید» را که در آن کتب وجود دارد می آوریم.

روضه الشهداء (ملا حسین کاشفی سبزواری) ـ مقتل الحسین (کاشف الغطاء) ـ ذریعه النجاه (گرمرودی تبریزی) مهیج الاخزان (حسن بن محمد علی الیزدی الحائری) ـ عبرات المصطفین فی مقتل الحسین (شیخ محمد باقر محمودی) ـ تظلّم الزهراء (رضی بن نبی قزوینی) ـ نخبه الصائب (ملا حبیب الله کاشانی) ـ مقتل ابو مخنف ـ مقتل خوارزمی ـ بحار الانوار ـ مقتل مقرّم ـ لهوف سید بن طاووس ـ مقتل الشمس (محمد جواد صاحبی) ـ یوم الطّف (هادی نجفی) ـ مقتل الحسین (بحر العلوم) ـ ناسخ التواریخ ـ بحر المصائب ـ مقتل سید الاوصیاء و سید الشهداء (شیخ عبد المنعم کاظمی) ـ معالی السبطین ـ اسرار الشهاده ـ ریاحین الشریعه ـ الوقایع و الحوادث ـ اکسیر العبادات ـ الطراز المذهب و… .

نتیجه:

طبق سه نقلی که ذکر شد عبارت «و گلوی امام حسین (علیه‌السّلام ) را بوسید» وجود دارد و در بقیه نقلها که منابع در بالا ذکر گردید عبارت «و دست و پای حضرت را بوسید و سائر زنان هم همین کار را کردند» آمده است.

پی نوشتها

[۱]. شاید منظور از عاتکه دختر زید بن عمرو بن نفیل قرشی همسر با وفای امام حسین(ع) باشد، که بانویی فاضل و شاعر بود، اشعار فراوانی در سوگ امام حسین(ع) سروده، و نخستین کسی است که بدن مبارک امام(ع) را برداشت و بر قاتلش لعنت کرد.

[۲] . حسن بن علی یزدی، انوار الشهاده، تهران، ناشر حاج ملا علی اکبر تاجر کتابفروش خوانساری، کتابخانه آیت الله گلپایگانی، ۱۳۶۰ق، ص۹۷؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۴۷٫

[۳] . اسماعیلی یزدی، عباس، سحاب رحمت (تاریخ و سوگنامه حضرت سید الشهداء)، قم، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ اول، ۱۳۷۷، ص۵۶۲٫

[۴] . ملاحبیب کاشانی، تذکره الشهداء، ص ۳۱۱٫

[۵] . «سیّد نور الدین جزایری»، خصائص الزینبیه، ص۳۱، کتابخانه آیت الله گلپایگانی (بیتا).

[۶] . فاضل بندری، اکسیر العبادات فی اسرار الشهادات، ص ۶۵، عباس قلیخان، الطراز المذهب، ج ۱، ص ۲۲۵ و … .

سرخ شدن آسمان در روز عاشورا

آیا درست است که می‌گویند در روز عاشورا آسمان کربلا سرخ رنگ می‌شود و از چاه‌های کربلا خون می‌جوشد یا خیر؟

پاسخ :

وجود امام در روی زمین مایه آرامش تمام موجودات است چون خداوند متعال انبیای الهی را به عنوان خلیفه خویش در روی زمین قرار داده است، و زمین هرگز خالی از حجت الهی نبوده است چنانکه در روایات معتبر از معصومین این حقیقت منعکس شده است «لولا الحجه لساخت الارض علی اهلها»[۱]

اگر حجت الهی و خلیفه الهی بر روی زمین نباشد زمین اهلش را فرو می‌بلعد و دریاها طغیان می‌کنند و امنیت تکوینی هستی و توازن و تعادل به هم می‌خورد. وجود حجت الهی بر روی زمین یکی از ضروریات است و هر گاه حجت‌های الهی در غیبت باشند و برای مردم قابل شناسایی نباشند زمین پر از جور و ظلم خواهد بود. و همه آرزوی منجی خواهند نمود چنانکه در شرف بعثت حضرت خاتم الانبیاء ظلم و جور تمام زمین را فرا گرفته بود.[۲]

بنابراین تمام کائنات در استمرار بقای خود وابسته به حجت الهی هستند و در فقدان آن به تلاطم و آشوب دچار می‌شوند چنانکه در آیات قرآنی به این مطلب می‌توان رسید.

قرآن به صراحت می‌فرماید: «فما بکت علیهم السماءُ و الارضُ و ما کانو منظرین»[۳]

آنهایی که در برابر فرامین الهی گردن ننهادند و طغیان نمودند طومارشان پیچیده شد و از آنچه داشتند از آن محروم شدند و میراث آنها به دیگران رسید و دست خالی دنیا را ترک کردند و آسمان و زمین نیز بر آنها نگریست و خداوند به آنها مهلت بقا در دنیا را پایان برد. براساس این آیه کریمه معلوم می‌شود که آسمان و زمین برای بندگان مؤمن و اولیاء‌ خویش که در رأس آنها انبیاء هستند ـ وقتی که از دنیا روند گریه می‌کنند ـ از دیدگاه قرآن تمام موجودات اعم از جمادات و حیوانات دارای شعور هستند.[۴] شعور آنها فوق درک انسانهای عادی است چنانکه برای پیامبر اکرم تمام موجودات عرض ادب و کرنش می‌نمودند و درباره امیرمؤمنان و سایر ائمه این امور به اثبات رسیده است.[۵]

ما سمعیم و بصیریم و هُشیم با شما نامحرمان ما خاموشیم

چون شما سوی جمادی می‌روید محرم جان جمادان چون شوید

از جمادی عالم جانها روید غلغل اجزای عالم بشنوید[۶]

استن حنانه از هجر رسول ناله می‌زد همچو ارباب عقول

گفت پیغمبر چه خواهی ای ستون گفت جانم از فراقت گشت خون[۷]

و امیرمؤمنان داستان اطاعت درخت از پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ را در نهج‌البلاغه به زیبایی نقل می‌کند که چگونه به سوی آن حضرت پر گشود.[۸]

در منابع معتبر حدیثی و تاریخی درباره شهادت امام حسین ـ علیه السلام ـ گزارش شده است که پس از شهادت آن حضرت آسمان‌ها و زمین گریست و تمام موجودات گریستند و در کربلا از سنگها ناله برخواست و خون چکید.[۹]

مرحوم مجلسی از امام رضا ـ علیه السلام ـ نقل می‌کند که هفت آسمان و زمین بر آن حضرت گریست.[۱۰]

و جن و ملک در فراقش ناله سر دادند.[۱۱]

امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: حیوانان وحشی، ماهیان دریا، پرندگان آسمان و خورشید و ماه و ستارگان، زمین و آسمان ومؤمنین از جن و انسانها و تمام ملائکه الهی … در رثای حسین گریه می‌کنند.[۱۲]

بنابراین در فقدان حجت الهی آسمان و زمین عزادار می‌شود در کامل الزیارات آمده است که در فقدان و کشته شدن تمام اولیاء الهی چنین تب و تابی بر آسمان و زمین مستولی می‌شود.[۱۳]

براساس روایات معتبر در سال ۶۱ هجری ظهر عاشورا آسمان و زمین سرخ شد و چهل روز از گریه آسمان و زمین آرامش نداشت.[۱۴]

پس از شهادت امام حسین ـ علیه السلام ـ امام زین العابدین ـ علیه السلام ـ که از نزدیک شاهد این جنایات بنی امیه بود، بسیار گریست و خاندان نبوت عزادار بودند بر اساس وابستگی کامل موجودات به حجت الهی گریه و ناله آنها طبیعی است.

و در ایران همه ساله در روز عاشورا، شیعیان و دوستداران اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ گریان و اندوهناک هستند و امام عصر(عج) نیز در این روزها کاملاً مهموم و مغموم است و در عزاداری جد بزرگوارش دلی مالامال از اندوه دارد. لذا هیچ به دور از امکان نیست که در این روز برای برخی از بزرگان ابراز همدردی از طرف آسمان و زمین، قابل احساس باشد. چون پیشتر گفته شد زمین و آسمان و هر چه در آن است به دستور الهی به حجت حق وابستگی کامل دارند. چنانکه امام زمان عج می‌فرمایند: «من مایه امنیت زمینیان هستم همانطوریکه ستارگان موجب امنیت آسمانیانند.»[۱۵]

حدیث: امام زمان(عج) می‌فرمایند:

پیشوایان (ائمه که درود خدا بر آنان باد) از خدا درخواست می‌کنند و خداوند در پاسخ اجابت آنها می‌فرمایند و آنها از خدا می‌خواهند و او روزی مردم را فراوان می‌کند این به خاطر اجابت درخواست آنان و احترام و بزرگداشت حق آنان است.[۱۶]

پی نوشتها

[۱] . شیخ صدوق، اکمال‌الدین، تصحیح غفاری، چاپ سوم، قم،مدرسین، ۱۴۱۶ ج ۱، ص ۱۰ ـ ۵٫

[۲] . ر.ک: تاریخ پیامبر اسلام، آیتی، و فروغ ابدیت، آیت الله سبحانی، تاریخ ایران در عهد ساسانیان، ترجمه رشید یاسمی، تاریخ روم، ویل دورانت، تاریخ العرب الجاهلی، شوقی ضیف، چنانکه اکنون ما در غیبت حضرت ولی عصر گرفتار انواع ظلمها هستیم.

[۳] . قرآن کریم، سوره دخان، آیه ۲۹٫

[۴] . «سبح لله ما فی السموات و ما فی الارض»

[۵] . ر.ک: شیخ حر عاملی، اثبات الهداه، چاپ دوم، تهران، اسلامیه، ۶۳، ج ۱ و ۲ و ۳ و ۴٫

[۶] . ر.ک: علامه محمدتقی جعفری، شرح مثنوی،‌تفسیر دفتر سوم، بیت، ۱۰۱۸ در مثنوی چاپ ششم، تهران، انتشارات بهزاد، بی تا، ص ۳۸۱٫

[۷] . همان، ص ۹۷٫

[۸] . ر.ک: نهج‌البلاغه، ترجمه دشتی، خ ۱۹۲٫

[۹] . علامه مجلسی، بحارالانوار، چاپ دوم، تهران، اسلامیه، ۶۹، ج ۴۵، ص ۲۰۱٫

[۱۰] . همان، ص ۲۰۱٫

[۱۱] . همان، ص ۲۲۰٫

[۱۲] . همان، ص ۲۰۲٫

[۱۳] . کامل الزیارات، ص ۷۵٫

[۱۴] . همان، ص ۲۱۱، حدیث، ۲۲، و ۱۸ و ۳۸ ـ ۴۵٫

[۱۵] . مجلسی «پیشین»، ج ۵۳، ص ۱۸۱٫

[۱۶] . شیخ طوسی، کتاب الغیمه، ص ۱۷۸٫

نجات جان امام سجاد(ع) در کربلا

شبهه: مى گویند در کربلا حضرت زینب(س) چند بار جان امام سجاد(ع) را نجات داد. نویسندگان مى گویند این کار باعث شد زمینى از حجت خدا خالى نباشد. مگر امام باقر(ع) آن روز زنده نبود و حتى در کربلا نبود؟ آیا از امام باقر(ع) همان گونه دفاع نمود؟

پاسخ:

‌ مورخان در خصوص بیمارى و عدم بیمارى امام زین العابدین(ع) و همچنین در خصوص این که حضرت در هنگام حضور در کربلا چند ساله بوده است،‌ اختلاف نظر دارند.

بنابر نگرش آنانى که یکى از علل بیمارى امام سجاد(ع) را حفظ حجت خدا در زمین دانسته و دفاع حضرت زینب(س) از آن حضرت را نیز مبتنى بر حفظ حجت خدا نموده اند باید گفت: دفاع حضرت زینب(س) از امام سجاد(ع) دفاع معقول و منطقى بوده است؛ زیرا در فرهنگ شیعى بعد از امام حسین(ع) امام سجاد(ع) امام و حجت خدا است. دفاع از امام و حفظ جان وى لازم و ضرورى است؛ از این رو حضرت زینب(س) بارها به دفاع از امام سجاد(ع) برخاست و از اجراى تهدید و توطئه هاى دشمنى مبنى بر شهادت امام جلوگیرى نمود، و حال آن که امام باقر(ع) در سال ۶۱ هجرى حدود چهار سال سن داشته و به حسب ظاهر امام نبود.

وى مانند سایر کودکان و اهل بیت(ع) در کربلا حضور داشت. حضرت زینب(س) همان گونه که از اهل بیت(ع) دفاع مى کرد و از تهدیدات دشمنى علیه‌آنان جلوگیرى نموده و سرپرستى آنان را برعهده داشت، از امام باقر(ع) نیز دفاع مى نمود. دشمن به جهت آن که امام باقر(ع) کودک خردسال بود، از وى احساس خطر نکرده و حضور امام باقر(ع) را تهدید جدّى علیه خویش نمى دانست، از این رو امام باقر(ع) مانند امام سجاد(ع) از سوى دشمن تهدید نشد. نقش حضرت امام سجاد(ع) در صیانت انقلاب امام حسین(ع) و تحریف زدایى آن بود، که نقش بنیادى بود، از این رو حضرت بارها از سوى دشمن تهدید شد و حضرت زینب(س) بارها از وى دفاع نمود. بنابر بعضى از مبانى مورخان و سیره نگاران امام سجاد(ع) به هنگام عاشورا ۲۴ سال داشت. اگر امام بیمار نبود، ممکن بود مانند جوانان دیگر به شهادت رسد.هنگامى که امام سجاد(ع) مى خواست در شام خطبه بخواند.

یزید مانع خطبه خواندن او شد، ولى مردم اعتراض نموده، خواستار آن شدند که حضرت خطبه بخواند. رویکرد یزید نشان از آن دارد که وى از نقش حضرت امام سجاد آگاهى داشته است تا آنجا که یزید در همان مجلس گفت: او (امام سجاد(ع)) از منبر پایین نمى آید، مگر این که خاندان ابى سفیان را رسوا کند، زیرا او از خاندانى است که علم را از منبع وحى چشیده است.هم چنین باید توجه داشت که اگر چه امام باقر(ع) حضور داشتند، اما بعد از امام حسین(ع) حجت الهى روى زمین امام سجاد(ع) هستند و با وجود آن حضرت مسئله امامت و حجت الهى براى امام باقر(ع) مطرح نبوده است. اگر چه پس از امام سجاد(ع)، امام باقر(ع) وجود داشت، اما هر امامى داراى آثار و برکات و دانش ها است و نقشى در تاریخ و هدایت بشرى و سعادت و کمال انسان ها دارد که باید آن نقش آن گونه که در علم و تقدیر الهى ثبت شده است، تحقق یابد تا این رشته به امام بعد برسد. اگر غیر این بود و پس از عاشورا، امام سجاد(ع) به شهادت مى رسید، به نظر مى رسید وجود چنین امامى که امامت و پیشوایى نکرده و چیزى از او در رشته بزرگ امامت و هدایت بشرى بر جاى نمانده، لغو و بى ثمر بوده، با توجه به آن همه آثار و برکاتى که از وجود امام سجاد(ع) به یادگار مانده است.

بانوی صبور و استوار

در جنگ احد، بسیاری از رزمندگان اسلام از جمله حضرت حمزه(علیه السلام) به شهادت رسیدند، و شایع شد که شخص پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز شهید شده است. پس از جنگ، زنهای مدینه، از مدینه به سوی احد حرکت کردند و به استقبال پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) شتافتند و  به جای شهیدان خود، از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) سراغ می گرفتند.
در این میان زینب خواهر عبداللّه بن جحش، به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) رسید. حضرت به او فرمود: صبور و استوار باش!

او گفت: برای چه؟!

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: در مورد شهادت برادرت عبداللّه!

زینب گفت: شهادت برای او گوارا و مبارک باد (هنیئا له الشّهاده).

باز پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: صبر کن!

عرض کرد: برای چه؟!

فرمود: در مورد شهادت دایی‌ات حمزه(علیه السلام)

زینب گفت: «همه از آن خداییم و به سوی او باز می گردیم. مقام شهادت بر او مبارک باد».
سپس پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: صبور و استوار باش!

عرض کرد: برای چه؟!

فرمود: در مورد شهادت شوهرت مصعب بن عمیر!

زینب تا این جمله را شنید، صدا به گریه بلند کرد، و به طور جانگداز ناله کرد.

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) با دیدن این صحنه فرمود: مقام شوهر نزد زن به درجه ای است که هیچکس در نزد او به آن درجه نیست».
ولی زینب در پاسخ کسانی که می گفتند: چرا در مورد شوهرت این گونه گریه می‌کنی؟ می‌گفت: گریه‌ام برای شوهرم نیست، چرا که او به فیض شهادت در رکاب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) رسیده بلکه گریه‌ام برای یتیمان او است، که اگر سراغ پدر بگیرند، چه جوابی به آنها بدهم؟!

منبع: علامه مجلسی؛ بحارالانوار ج۲۰ص۶۴

عبد الله همسر زینب

پرسش:

چرا عبدالله همسر گرامی حضرت زینب ـ سلام الله علیها ـ در وقایع عاشورا همراه امام حسین ـ علیه السلام ـ نبود؟

پاسخ:

«عبدالله» فرزند «جعفر طیار» پسر عمو و همسر زینب کبری ـ سلام الله علیها ـ است. او مردی با شهامت و با سخاوت و گذشت بود. «عبدالله مردی بود بزرگ، جوانمرد، دلیر، پاکدامن و مرکز جود و سخا نامیده می شد»(۱)در زمینه عدم حضور وی در کربلا نقاط مبهم و متفاوتی وجود دارد. اقوال مختلف و پراکنده ای در این زمینه موجود است. اما به نظر می رسد قول صحیح و نزدیک به ثواب این باشد که اختلاف دیدگاه فکری او با امام حسین ـ علیه السلام ـ سبب شد وی به کربلا نرود هر چند اگر امام حسین ـ علیه السلام ـ رفتن را برای او واجب می کرد قطعاً او همراه امام حسین ـ علیه السلام ـ به کربلا می رفت.
برخی قائلند که عبدالله بن جعفر هنگام واقعه کربلا نابینا بوده است. و لذا نتوانسته است در رکاب امام حسین ـ علیه السلام ـ حضور داشته باشد.(۲)امّا به نظر می رسد این قول صحیح نباشد. چرا که منابع تاریخی از حضور عبدالله بن جعفر (بعد از نوشتن نامه) در مکّه خبر داده اند.«عبدالله بن جعفر در مکه خدمت امام حسین ـ علیه السلام ـ رسید و در باز گشتن امام اصرار ورزید اما امام در پاسخ گفت: من جد خود را به خواب دیده ام و او مرا فرموده است تا به این راه بروم»(۳) علاوه بر اینکه در بین محققان تاریخ (که به آن اشاره خواهد شد) این قول، قول پذیرفته شده ای نیست بلکه در نظر آنان قولی ضعیف و بی اساس است.

دکتر علی قائمی می نویسد:

«بعضی قائل شده اند که او در آن زمان در شام بوده و همسرش زینب برای دیدار برادرش حسین به مدینه رفت و سپس همراه برادر به کربلا شتافت. امّا به نظر ما این روایتی ضعیف و مخدوش است. برخی نوشته اند در مدینه ماند تا کارهای خود را سر و سامان دهد و بعداً به کاروان حسین ـ علیه السلام ـ بپیوندد … این روایت نیز آشفته تر و نابسامان تر از قبلی است. و برخی نیز قائلند که ماندنش در مدینه به صلاحدید حسین بن علی ـ علیه السلام ـ بود. که به نظر ما این رأی هم نمی تواند قابل قبول باشد. چرا که برای این کار افراد دیگری هم وجود داشتند».(۴)
باید به این امر نیز توجه داشت که عبدالله بن جعفر قطعاً فردی ترسو هم نبوده است. چرا که منابع تاریخی او را فردی شجاع معرفی کرده اند. او در جنگ های زمان امام علی ـ علیه السلام ـ حضوری فعال داشته است به گونه ای که «در جنگ صفین یکی از سرداران سپاه حضرت علی ـ علیه السلام ـ بوده است».(۵)
دکتر «عایشه بنت الشاطی» بیمار بودن عبدالله را رد می کند و می نویسد:«آیا عبدالله بیمار بود و نمی توانست نزد حسین رود؟ نه زیرا نامه ای که از وی در تاریخ مانده است، بدین موضوع اشارتی ندارد. متن نامه را طبری و ابن اثیر چنین ضبط کرده اند: ترا به خدا سوگند وقتی نامه مرا خواندی از رفتن منصرف شو. که می ترسم هلاکت تو و بیچارگی خاندانت در این سفر باشد. اگر تو امروز هلاک شوی روشنی زمین خاموش می شود. چه تو امیر مؤمنان و نشانه هدایت جویندگانی. در رفتن شتاب مکن که من خود به دنبال نامه می رسم. والسلام. آیا عبدالله از حسین ـ علیه السلام ـ نگرانی داشت که نزد او نرفت. ابداً زیرا در نامه خود حسین را روشنی زمین و نشانه هدایت خواهان و امید مؤمنان می داند».(۶)
به نظر می رسد اختلاف دیدگاه عبدالله بن جعفر، علّت اساسی نرفتن او به کربلا باشد. به خاطر همین اختلاف دیدگاه بود که عبدالله بن جعفر سعی و تلاش وافری از خود نشان داد تا امام حسین ـ علیه السلام ـ را از رفتن به کوفه منصرف کند. او حتی از مدینه به مکه آمد تا امام حسین ـ علیه السلام ـ را از رفتن باز دارد. اما امام حسین ـ علیه السلام ـ که هدفی والا و مقدس در سر داشت، به درخواست عبدالله بن جعفر جواب منفی داد. عبدالله از حسین ـ علیه السلام ـ می خواهد که از حرکت به عراق منصرف شود. و چون حسین ـ علیه السلام ـ را مصمم به حرکت می بیند پسران خود را همراه امام می فرستد و دل او پیوسته با حسین است.»(۷)در همین رابطه «سید محسن امین عاملی» می نویسد: «عبدالله بن جعفر ضمن اینکه با اصل قیام موافق بود ولی درباره روش مبارزه نظر دیگری داشت و از عاقبت آن که به قتل حسین ـ علیه السلام ـ و یاران او منتهی می شد، بیمناک بود. بدین جهت عبدالله بن جعفر روش موعظه گری را پیش گرفت و دو نامه یکی را به فرزندان خود ـ عون و محمد ـ داد تا در مکه به دست حسین ـ علیه السلام ـ برسانند و نامه دیگری را که از «عمرو بن سعید» فرماندار مکه می خواهد آن را برای حسین ـ علیه السلام ـ بنویسد) سعی می کند آن حضرت را از سفر عراق منصرف کند، تا خطر قتل حسین ـ علیه السلام ـ و عوارض آن پیش نیاید».(۸)البته این نکته را نباید فراموش کرد که اگر امام حسین ـ علیه السلام ـ قیام و همراهی را برای عبدالله واجب کرده بود، قطعاً او یکی از همراهان امام حسین ـ علیه السلام ـ بود.

«محمد جواد مغنیه» می نویسد:

«آنچه ما بدان اعتقاد داریم این است که عبدالله بن جعفر پس از شهادت عموی خود امام علی ـ علیه السلام ـ شدیداً مطیع امام حسن و امام حسین ـ علیهما السلام ـ بود. و هیچ گاه آشکار و پنهان مخالف دستور آنان عمل نمی کرد. .. شاید علت نرفتن او به کربلا، اولاً: این بوده که امام ـ علیه السلام ـ قیام را بر وی واجب نکرده بلکه اختیار قیام را به عهده خود عبدالله گذاشته است. ثانیا: شاید عبدالله تشخیص می داد ماندن او در مدینه از جهات مختلفی که برای ما روشن نیست به صلاح و مصلحت نزدیک تر است. ولی در عین حال اگر حسین ـ علیه السلام ـ قیام و خارج شدن وی را واجب می کرد او زود تر از دیگران دستور امام حسین ـ علیه السلام ـ را به مرحله عمل در می آورد».(۹)

نتیجه گیری:

اختلاف دیدگاه عبدالله بن جعفر با امام حسین ـ علیه السلام ـ علت اساسی نرفتن او به کربلا بود. هر چند اگر امام حسین ـ علیه السلام ـ رفتن را برای او واجب می کرد، او در این قیام شرکت می کرد.

پی نوشت ها:

عایشه بنت الشاطی، بانوی کربلا، ترجمه صدر، سید رضا ، تهران: کانون نشر پژوهشهای اسلامی، صفحه ۵۸٫
۲٫ فیض الاسلام، شرح حال زینب ، تهران: سرای امید، صفحه ۵۶٫
۳٫ دکتر ایتی، ابراهیم ، بررسی تاریخ عاشورا، تهران: کتابخانه صدوق، سال ۱۳۴۷، صفحه ۹۷٫
۴٫ دکتر قائمی، علی ، حضرت زینب کبری، چاپ سوم، تهران: انتشارات امیری، سال ۱۳۷۵، صفحه ۴۶ – ۴۵٫
۵٫ عایشه بنت الشاطی، پیشین، صفحه ۵۹٫
۶٫ عایشه بنت الشاطی، بطله کربلا، ترجمه سید جعفر شهیدی، تهران: نشریات کتابفروشی حافظ، ۱۳۳۲، صفحه ۶۴٫
۷٫ همان، صفحه ۶۹٫
۸٫ سید محسن امین عاملی، لوائج الاشجان، بیروت، دارالامیر، ۱۹۹۶، صفحه ۷۴ – ۷۱٫
۹٫ مغنیه، محمد جواد ، بانوی شجاع زینب کبری، ترجمه: صادقی اردستانی، احمد ، تهران: نشر خزر، صفحه ۷۲ –۷۱، در مقدمه همین مطلب آمده است: گروهی از طرف عبدالله عذرهای خیالی و بی اساس می آورند و بعضی هم می گویند وقتی حسین ـ علیه السلام ـ خارج می شد عبدالله نابینا بود. ولی آنچه ما بدان اعتقاد داریم اینست که …». همان ، صفحه ۷۱٫

تحليل ادبي خطبه ي حضرت زينب(س) در كوفه

چكيده :
خطبه ي حضرت زينب در اجتماع مردم كوفه با حمد و ستايش خدا و معرفي خود به عنوان دختر پيامبر شروع مي شود و با توبيخ و سرزنش مردم كوفه ادامه و با همين مضمون خاتمه مي يابد. از اين رو، سياق كلي خطبه ي توبيخ كوفيان است.
حضرت زينب(سلام الله علیها) گريه ي ظاهري مردم را زير سؤال مي برند و آنان را بسان احمقي فرض مي كنند كه رشته هاي ايماني خود را بعد از تابيدن محكم، پاره پاره كردند و همه ي اعمال نيك خود را در نزد خدا ضايع كرده و از اين رو، مستحق خشم خدا و جاودانگي در عذاب شده است. در جاي جاي اين خطبه ي زيبا، استفاده از ايجاز ، مجاز ، اقتباسات قرآني و ديگر شيوه هاي بياني، به خصوص استعاره ي تمثيليه، بسيار چشمگير بوده و به زيبايي خطبه افزوده؛ به گونه اي كه با استفاده از مثلهاي قرآني و شيوه هاي بياني زيبا، اعمال زشت كوفيان به وضوح در نظرشان به تصوير كشيده شده است.
فصاحت و بلاغت، ويژگي بارز اين خطبه است و مخاطبان آن تحت تأثير بيان شيواي حضرت زينب (سلام الله علیها) واقع شدند و ايشان با سلاح سحرآميز بيان ، به افشاگري و رسوايي دولت اموي پرداختند.

كليد واژه ها : خطبه / زينب (سلام الله علیها) كوفه/ بيان/ قرآن .

مقدمه :

خطبه هاي حضرت زينب(سلام الله علیها) در مجلس يزيد و در جمع مردم كوفه، در اوج فصاحت و بلاغت است. زينب كبري (سلام الله علیها) قبل از حادثه كربلا، در هيچ اجتماعي كه مردان در آن حضور داشتند ، سخنراني نمي كردند و براي ايشان صحبت كردن در اجتماع نامحرمان ، آسان نبود. از اين رو ، سؤالي كه در اينجا مطرح مي شود، اين است كه به چه علت ايشان بعد از حادثه كربلا به سخنراني پرداختند؟ از سوي ديگر، با علم به اين مسئله كه حضرت سجاد از نظر علمي، از ايشان برتر بودند، پرسش ديگري پيش مي آيد كه چرا در مجالس مهم عمومي ، حضرت زينب سخنراني و توجه انظار عمومي را به خود جلب مي كردند؟
ضرورت يا حكمت اين گونه اقتضا مي كرد امام زين العابدين(علیه السلام) در طول سفر، به افشاي حقايق نپردازند تا بدين شيوه، توجه مردم و امرا به قدرت سخنوري ايشان جلب نشود و جان ايشان به عنوان امام ، حفظ گردد. شايد از دلايل ديگر سكوت امام سجاد(علیه السلام) اين باشد كه بعدها در اجتماع بيشتري، نظير مسجد جامع اموي ، بتوانند به راحتي و بدون مزاحمت به افشاگري جنايات يزيد بپردازند؛ چرا كه اگر امام سجاد(علیه السلام) قبلاً سخنراني مي فرمودند و كارگزاران حكومت اموي به ارزش سخنوري ايشان پي مي بردند، ديگر به ايشان مجال صحبت در آن اجتماع عظيم مردمي داده نمي شد و اين فرصت طلايي كه به تأثيرگذاري و افشاگري آن بيشتر بود- از ايشان سلب مي شد.
نگارنده در اين مقاله سعي دارد ضمن تأكيد بر ارتباط دانش گسترده حضرت زينب (سلام الله علیها) به منبع اهل بيت و اشراف ايشان بر كلام، به بررسي ميزان تأثير كلامشان بر مخاطب و فصيح و بليغ بودن الفاظشان در اين خطبه بپردازد. بنابراين، به تجزيه و تحليل ادبي اين خطبه با رويكرد بلاغي پرداخته است. از سوي ديگر، براي درك بهتر مقصود حضرتش در بيان كلمات، گاهي از تفسير فقهي لغت در معناي اوليه اصلي كلمات نيز كمك گرفته مي شود تا مراد ايشان در معاني ثانويه غير اصلي الفاظ، محسوس تر و ملموس تر تبيين گردد.

خطبه حضرت زينب (سلام الله علیها) در كوفه

«بشيربن خزيم اسدي» روايت مي كند كه حضرت زينب (سلام الله علیها) طوري در اجتماع كوفيان سخنراني كردند كه يادآور فصاحت و بلاغت حضرت علي(علیه السلام) شدند. گويي فصاحت و شيوايي بيان علي بن ابي طالب بر زبان زينب (سلام الله علیها) جاري مي شد. ايشان با اشاره دست به مردم آنان را ساكت كردند و سپس فرمودند :
الحمدلله و الصلاة علي ابي محمد و آله الطيبين الاخيار. اما بعد، يا اهل الكوفه، يا اهل الختل و الغدر! أتبكون؟ فلا رقاب الدمعه، و لا هدات الرنه.
انما مثلكم كمثل التي نقضت غزلها من بعد قوه انكاثا، تتخذون ايمانكم دخلا بينكم.
الا و هل فيكم الا الطيف النطف؟ والصدر الشنف؟ و ملق الاماء؟ و غمز العداء؟
او كمر علي دمنه؟ اوكفضه علي ملحوده؟
الا ساء ما قدمت لكم انفسكم ان سخط الله عليكم و في العذاب انتم خالدون. اتبكون ؟ و تنتحبون؟ اي و الله، فابكوا كثيراً و اضحكوا قليلاً. فلقد ذهبتم بعارها و شنارها، و لن ترحضوها بغسل بعدها ابداً.
و اني ترحضون قتل سليل خاتم النبوه و معدن الرساله، و سيد شباب اهل الجنه، و ملاذ خيرتكم و مفزع نازلتكم، و منار حجتكم، و مدره سنتكم؟ الا ساء ما تزرون. و بعدا لكم و سحقاً، فلقد خاب السعي و تبت الايدي و خسرت الصفقه و بوتم بغضب من الله و ضربت عليكم الذله و المسكنه.
ويلكم يا اهل كوفه!
اتدرون اي كبد لرسول الله فريتم؟!
و اي كريمه له ابرزتم؟!
و اي دم له سفكتم؟!
و اي حرمه له هتكتم؟!
لقد جئتم بها صلعاء عنقاء سودا فقماء خرقاء شوهاء كطلاع الرض و ملء السماء.
افعجبتم ان مطرت السماء دما؟ و لعذاب الاخره اخزي و انتم لا تنصرون. فلا يستخفنكم المهل، فانه لا يحفزه البدار، و لا يخاف فوت الثار و ان ربكم لباالمرصاد.(26:ج45ص108-109؛ 14: 146-147؛ 18:ص304:ص86)

محتواي خطبه و ساختارهاي ادبي آن

الحمدالله و الصلاه علي ابي محمد و آله الطيبين الأخيار.
خطبه با حمد و ستايش خدا و با جمله اسميه شروع مي شود. اسميه بودن جمله دلالت بر ثبوت آن دارد. (12:ص9) به عبارت ديگر ، اگر با فعل «أحمد»، به صورت متكلم وحده، به ستايش خداوند مي پرداخت، بر حدوث دلالت مي كرد و به صورت كلي معناي حمد از عموميت كمتري برخوردار مي شد.
حضرت زينب (سلام الله علیها) بعد از حمد خداوند، بر پدرش، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) درود و سلام مي فرستد كه اين، نهايت ايجاز و بلاغت به شمار مي رود. حضرت زينب (سلام الله علیها) با اين مقدمه كوتاه، خود را براي آن جمعيت معرفي فرمودند و شأن و مقام خود را به آنان گوشزد نمودند و همچنين، بر اهل بيت پاك و معصوم پيامبر(صلی الله علیه و آله) درود فرستادند تا با اين ستايش و تعريف ، مخاطبان به مقام شامخ آنان، پي ببرند.
اين جمله كوتاه بر نكته مهم ديگري نيز اشاره مي كند و آن نكته، اين حقيقت است كه فرزندان فاطمه(سلام الله علیها)، فرزندان پيامبر(صلی الله علیه و آله) به شمار مي روند. همچنان كه آيه مباهله بر اين نكته تأكيد دارد : فقل تعالوا ندع ابناء نا و أبناءكم.(1) آل عمران (3)/61) اما بعد يا اهل الكوفه، يا اهل الختل و الغدر.
اي مردم كوفه! اي گروه پيمان شكن و بي وفا.
«ختل» در لغت، به معناي حقه زدن و نيرنگ به کار مي رود و «غدر» به معناي خيانت و پيمان شكني است كه همه اين صفات، قبل از آن، در مردم كوفه جمع شده بود. از اين رو حضرت زينب (سلام الله علیها) با استفاده از اين عبارات، آن مردمان را متوجه اعمال زشتشان كردند و بيشترين تأثير را در دلهاي آنان برجاي گذاشتند. چراكه اين توبيخها نتيجه اعمال كوفيان بوده است كه در طول تاريخ، در مواقع مختلفي، خيانت كرده بودند.
از موارد خيانت اهل كوفه، پيمان شكني آنان در قضيه حكميت است كه علي رغم تذكرات حضرت علي(علیه السلام) نسبت به حقه عمروبن عاص، آنان در اشتباه خود پافشاري كردند. نيز پس از شهادت حضرت علي و بعد از بيعت با امام حسن(علیه السلام) در جنگ با معاويه آن حضرت را تنها گذاشتند و به ايشان ياري نرساندند.
علاوه بر آن، با فرستادن دوازده هزار نامه به امام حسين(علیه السلام) از او خواستند كه به عراق عزيمت كنند و نامه هاي خود را با سوگندهاي بزرگ مستحكم كردند و هزاران نفر از مردم کوفه با سفير امام(علیه السلام)، مسلم بن عقيل، بيعت نمودند؛ اما مدتي كوتاه نگذشت كه مسلم در برابر ديدگان اين مردم، كشته و جسد مطهرش در ميان كوچه هاي كوفه روي زمين كشيده شد و پس از آن، حسين(علیه السلام) و يارانش با تزوير و خيانت آنان و در برابر سكوتشان كشته شدند و آنها در برابر اين همه جنايت تماشاگر بودند و حتي بعضي در اين جنايت شركت كردند که همه اين موارد نيرنگ و پيمان شكني كوفيان را در آن برهه خاص زماني اثبات مي كند.
اتبكون ؟ فلا رقعت الدمعه و لا هدأت الرنه.
آيا گريه مي كنيد؟! نبايد اشك شما قطع شود و ناله اندوهگينتان آرام گيرد. حضرت زينب (سلام الله علیها) از گريه ظاهري مردم اظهار تعجب مي كنند. از اين رو، بايد گفت كه استفهام از معناي اصلي خود خارج شده و در معناي تعجب به كار رفته است. در واقع اين نوع گريه ها با نفاق همراه بوده است كه بعد از جنايات خود فقط به گريه بسنده كرده بودند؛ چرا كه كوفيان در واقع با سكوت خود، زمينه جنايت يزيد را مهيا كرده بودند و پشيماني بدون عمل و فقط با گريه، دردي را دوا نمي كرد. بنابراين از گريه آنان بايد شگفت زده شد.
«رقأ» در لغت به معناي آرامش يافتن (ابن منظور، ماده رقا)… و «الرنه» به معناي صداي اندوهگين در هنگام گريه است و جمله فعليه در معناي انشائيه به كار رفته است.
چون عقيله بني هاشم گريه آن فرومايگان را ظاهري مي بينند، بر آنان نفرين مي كنند كه گريه آنان آرام نشود و صداي اندوهگينشان قطع نگردد. بدين سان، آنان را مورد توبيخ و سرزنش قرار مي دهند تا شايد وجدانهاي خفته و مرده آنان را بيدار كنند.
انما مثلكم كمثل التي نقضت غزلها من بعد قوه انكاثاً تتخذون ايمانكم دخلا بينكم.
مثل شما مثل آن زن احمقي است كه رشته خود را پس از تابيدن محكم، پاره پاره مي كرد. شما سوگندهاي محكم و استوار خود را براي فريب و فساد به كار مي بريد.
اين قسمت خطبه، از قرآن اقتباس شده است. خداوند در قرآن مي فرمايد: «لا تكونوا كالتي نقضت غزلها من بعد قوه انكاثا تتخذون ايمانكم دخلا بينكم.»(2)(نحل (16)/92).
أنكاث در لغت جمع «نكث» و به معناي از هم وا كردن و باز گشودن رشته اي است كه قبلا به صورت محكم بافته شده باشد. و «الدخل» به معناي مكر و خيانت است.
از نظر نحوي، «نكث» حال مؤكده از «غزل» يا مفعول به دوم «نقضت» است؛ در صورتي كه متضمن معناي «جعلت» باشد. يا اينكه مفعول مطلق است؛ چراكه به عنوان مصدري در معناي نقض به كار رفته است و غزل نيز به عنوان مصدري در معناي اسم مفعول مي باشد كه خود مجاز مرسل با علاقه «تعلق اشتقاقي» است. «ريطه»، دختر «عمروبن كعب»، زني احمق از قبيله قريش بود كه با كنيزكان خود از صبح تا نيمه روز، مشغول بافتن پشم ها و نخها مي شد. سپس به كنيزكان دستور مي داد كه رشته هاي بافته شده را از هم واكنند و اين كار عادت همه روزه وي بود.(7:ص266؛ ص389:26 ؛ج45، ص221.)
بنابراين، حضرت زينب (سلام الله علیها) مردم كوفه را به آن زن احمق قريشي كه رشته هاي بافته شده را از هم وا مي كرد، تشبيه مي كنند كه همه اعمال نيك خود را از بين بردند؛ چراكه آنان پس از بستن عهد و پيمان، آن را شكستند و خيانت ونيرنگ ورزيدند و با اين پيمان شكني، راه را براي جنايات هولناك كربلا آماده ساختند. اينان در واقع، رشته محكم ايمان الاهي را -كه بر پايه و مبناي مودت اهل بيت(علیهم السلام) بود- پاره كردند و پيمان نامه ها و سوگند نامه هاي خويش را بازيچه اي براي نيرنگ و فريب قرار دادند و رشته هاي بافته شده ايمان را از هم گسستند. از اين رو، حالت آنان به بهترين وجه ممکن با حالت «ريطه» همانند شده که در واقع، «تشبيه تمثيلي» است. وجه شبه در اينجا برگرفته از حالتها و امور مختلفي است که بعد از استحکام به زوال مي گرايد.
اثبات خيانت کوفيان نسبت به پيمان نامه هايشان از طريق تشبيه، به مثلي قرآني محقق شده است که در ميان مسلمانان معروف بود. اما به علت زنگار قلبهايشان براي آنان باورکردني نبود که اين چنين با زن احمق جاهلي قياس گردند و حالات دروغين و چهراه هاي منافقانة آنان، اين گونه برملا گردد. از اين رو، سخت وجدانشان به خود آمد و تحت تأثير سحر بياني حضرت زينب واقع شدند.
الا وهل فيکم الا الصلف النطف؟ و الصدر الشنف؟ و ملق الاماء ؟ و غمز الاعداء ؟
آيا در ميان شما جز افراد متکبر ، خرفت ، کينه توز ، چاپلوس و مزدور کسي وجود دارد؟
استفهام در اين جملات، از معناي اصلي خود خارج گشته و در معناي « تقرير» و «اثبات» به کار رفته است. به عبارت ديگر ، حضرت (سلام الله علیها) با چند سؤال پي در پي و کوبنده به علت عملکرد کوفيان، اين مفاهيم خائنانه را در وجود آنان و اذهانشان اثبات مي کنند.
«الصلف» يعني کسي از روي غرور و تکبر خود را مدح کند؛ به چيزي که در او وجود ندارد. (15 : مادة صلف) «نطف» به کسي مي گويندکه با عيب و ننگ چرکين شده باشد. (21: ماده نطف) «ملق» به معناي دوستي و مهرباني اي است که خالصانه و قلبي نباشد. ( 4: مادة ملق) «الشنف» به معناي شدت کينه يا شخص کينه توز است؛ (همان: ماده شنف)«الصدر الشنف» يعني سينه اي که از خشم و نفرت لبريز شده باشد. (همان : ماده صدر ) بنابراين حضرت (سلام الله علیها) بعضي از مردم کوفه را چاپلوساني معرفي مي کنند که زبانشان قلباً پيمان نمي بندد. از اين رو ، لکة ننگ قتل نيکان و پاکان اهل بيت(علیهم السلام) را تا قيامت بر دامان خود دارند و اين لکة ننگ بسان داغي بر پيشاني آنان است. بعضي ديگر کينه توزاني اند که سينة آنان از نفرت و خشم بر اهل بيت(علیهم السلام) لبريز است و دوستي آنان با اهل بيت(علیهم السلام) از روي تملقات زباني و بسان کنيزکاني است که در برابر ارباب، براي جلب دوستي او احساساتي دو رويه از خود نشان مي دهند.
منظور از عبارت «غمز الاعداء » شايد اين باشد که مردم کوفه با کوچک ترين اشاره اي از جانب دشمن، از مسير حق منحرف مي شوند و تابع دستورات آنان مي گردند. به سخن ديگر ، شخصيت کوفيان چنان به پستي گراييده است که حاکمان براي اجراي دستورات خود کمترين زحمتي را نيز متحمل نمي شوند؛ بلکه با اشارة ابرو و دست، اين زبونان را تحت خواسته هاي خود در مي آموزند.
او کمرعي علي دمنه؟ أو کفضه علي ملحوده.
کلمة «مرعي» علفزاري است که گله هاي گاو و گوسفند در آن براي چريدن رها مي شود و «دمنه» آثار بر جاي مانده از خرابه هاي منازل انسان است که به سبب کوچ، مأواي حيوانات شود( 11: مادة دمن) و خاک آن با فضله هاي چهار پايان مخلوط مي گردد. از اين رو، در ترجمة ظاهري عبارت مي توان گفت که به سبب رطوبت ناشي از بول حيوانات و کود ناشي از فضلة آنان ، گياهان بسيار زيبا و سرسبز در آن مکان روييده مي شود.( 23: ص 230)
در اين عبارت نيز حضرت زينب(سلام الله علیها) از « استعارة تمثيليه» بهره مي برند و حالت مردم کوفه را – که داراي ظاهري زيبا بودند، اما باطن و درون آنان به پستي گراييده و نفاق در جان آنان لانه کرده بود؛ به گونه اي که دروغ، نفاق و زيرپاگذاشتن ارزشهاي الاهي جزء ويژگيهاي عمومي آنان گرديده بود- به حالت آن گياهان به ظاهر زيبا و دلربا با آن حالت رستنگاه کثيف تشبيه مي کنند.
لفظ «ملحوده» به معناي جسم در قبر گذاشته شده است . (21: مادة لحد) و «فضة» در اين عبارت مي تواند به دو معنا تعبير گردد؛ نخست به معناي تابلوي زيبايي که از نقره ساخته شده باشد که گذاشتن اين تابلوي به ظاهر زيبا روي قبر انسان بي دين، باعث جلب توجه افراد ظاهربين مي شود؛ چرا که لاشة درون قبر و گنديدن آن با زيبايي ظاهري روي قبر منافات دارد. معناي دوم «فضة»، آجر است؛ بنابراين با توجه به اين معنا، يعني قبري که با آجر و ساير سنگ قبرهاي با شکوه مزين گردد؛ اما درون آن لاشة گنديده باشد.

همچو گور کافران پردود ونار
وز برون بر بسته صد نقش و نگار
بايد خاطرنشان کرد که عبارت «فضه علي ملحوده» مشبه به دوم اين استعارة تمثيليه است و مشبه، همان حالت به ظاهر زيبا و فريبکارانة مردم کوفه است که به حالت سنگ قبر باشکوهي تشبيه شده که در آن لاشه اي گنديده و متعفن قرار دارد. آري، بوي بد و متعفن کوفيان ، ناشي از قتل امام حسين(علیه السلام) و ياران باوفايش ، در اندرون آنان غوغايي برپا کرده است. هر چند که ظاهر آراسته اي داشته باشند و در نظر ديگران زيبا جلوه گري نمايند.
ألا ساء ما قدمت لکم انفسکم أن سخط الله عليکم و في العذاب انتم خالدون.
آگاه باشيد که توشة بدي براي خود فرستاده ايد؛ توشه اي که موجب خشم خدا و باعث جاودانگي در عذاب مي شود.
حضرت زينب (سلام الله علیها) اين جمله را نيز از قرآن اقتباس مي کنند. ايشان براي دومين بار و به طوري زيبا، در اين خطبه، از استعارة تمثيلية قرآني براي اهدافي خاص استفاده مي کنند.
خداوند به مسلمانان در دوستي با کافران، به شدت، هشدار مي دهد و بيان مي دارد که دوستي با آنان خشم خدا و جاودانگي در عذاب را در پي خواهد داشت:
تري کثيراً منهم يتولون الذين کفروا لبئس ما قدمت لهم أنفسهم ان سخط الله عليهم و في العذاب هم خالدون.(3) ( مائده(5)/80)
از اين رو، مي توان از مفهوم جملة حضرت زينب(سلام الله علیها) دريافت که ايشان طرح دوستي مردم کوفه با حکومت اموي را به شدت، محکوم مي کنند. از سوي ديگر، سکوت کوفيان در برابر اين جنايات را نيز تلويحاً مورد انتقاد قرار مي دهند و آن را دوستي کفار قلمداد مي کنند که نهايتاً به خشم خدا و بقاي هميشگي در عذاب منجر مي گردد.
أتبکون و تنتحبون ؟ اي والله ، فابکوا کثيراً و اضحکوا قليلاً .
آيا گريه مي کنيد و فرياد بر مي آوريد؟ آري به خدا قسم بايد بيشتر گريه کنيد و کمتر بخنديد.
«انتخاب» در لغت، به معني بلند کردن صدا با گرية شديد است. در اينجا از جهت فن بديع، صنعت «طباق» به کار رفته و از جهت علم «معاني» استفهام از معناي اصلي خارج شده و براي توبيخ به کار رفته است. چرا که گرية ظاهري و بدون جبران گذشته، سودي براي آنان ندارد و باعث بخشيده شدن جناياتشان نمي گردد. از اين رو، آن حضرت گرية منافقانة آنان را مورد سرزنش قرار مي دهند و تأکيد مي کنند که اين گريه هاي متملقانه، حتي اگر در همة عمرشان ادامه يابد، سودي ندارد. زيرا عملکرد آنان، عذاب هميشگي و گرية ابدي را به دنبال دارد. لذا ، با اقتباس از قرآن ، گرية ابدي آنان را در برابرشان به تصوير مي کشند.
فليضحکوا قليلاً فليبکوا کثيراً. (توبه(9)/82)
از سوي ديگر، همان طوري که از مفهوم آيه قابل درک است، مي توان نتيجه گرفت که منظور حضرت حضرت زينب(سلام الله علیها) در قسمت دوم اين جمله ، تهديد به عواقب کار آنان است. يعني جملة «فليبکوا کثيراً» در معناي اصلي اش ، يعني امر به گريه ، به کار نرفته و به منظور تهديد و ارعاب آنان بيان شده است.
فلقد ذهبتم بعارها و شنارها و لن ترحضوها بغسل بعدها ابدا.
شما لکة ننگ اين جنايت و زشتي آن را بر دوش کشيديد و هرگز با هيچ غسلي نمي توانيد آن را پاک گردانيد.
«شنار» به معني زشت ترين عيبهاست(21: مادة شنر) ؛ و کلمة «الرحض» در معناي شستن آمده است. جمله با قسم شروع مي شود و تأکيد مي کند که آلودگي اين جنايت و ننگ و عيب آن بر دوش کوفيان است و آنان هرگز نمي توانند اين ننگ را با هيچ غسلي پاک نمايند؛ چرا که جرم آنان در زمرة گناهان کبيره اي است که قابل بخشش نيست. زيرا آنان ولي خدا، امام و پيشواي مسلمانان را به قتل رساندند. و لکة اين جنايت را تا ابد بر چهره هاي خود خواهند داشت.
و أني ترحضون قتل سليل خاتم النبوه ؟ و معدن الرساله و سيد شباب أهل الجنه؟
با کشتن فرزند پيامبر(صلی الله علیه و آله)چگونه مي توانيد خود را پاک کنيد؛ همان فرزندي که در نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله)پرورش يافت و سرور جوانان اهل بهشت است؟
«أني» ‌ادات استفهامي است و استفهام از معناي اصلي خود خارج شده و در مقام انکار به کار رفته است. کوفيان چگونه مي توانند جنايت کشتن فرزند پيامبر(صلی الله علیه و آله) را از خود پاک کنند؟ حال آنکه حتي اگر با آب زمزم هم غسل کنند، گناه آنان بخشيده نمي شود.
امامت امام حسين (علیه السلام)در امتداد رسالت نبوي است و خداوند او را براي هدايت مردم برگزيده است. البته بايد خاطر نشان کرد که مردم کوفه به اين مقام واقف بودند و از علاقة پيامبر(صلی الله علیه و آله) به اين امام معصوم اطلاع داشتند. همچنين در آيات قرآن نظير آية تطهير(احزاب(33)/33) به عصمت آن حضرت اشاره شده است و آية مودت (شوري(42)/23) نيز در ارج نهادن به مقام اهل بيت(علیهم السلام)تأکيد کرده است در سورة «الدهر»يا «الانسان» نيز به ايثار آنان اشاره شده ( دهر (76)/8-9) و مورد ستايش و تمجيد خداوند قرار گرفته اند . بنابراين کوفيان و ديگر مردمان با اين مقام آشنا بودند و مي دانستند که امام حسين(علیه السلام) بر طبق آية «مباهله» از پسران پيامبر(صلی الله علیه و آله) معرفي شده است. ( آل عمران (3) /61) حال چگونه مي توان بعد از کشتن فرزند پيامبر (صلی الله علیه و آله)خود را از پليدي جنايت شست و پاک نمود؟
از سوي ديگر، حضرت زينب(سلام الله علیها) امام حسين(علیه السلام) سرور جوانان اهل بهشت خواندند که با اين توصيف، حديث معروف پيامبر(صلی الله علیه و آله) را در اذهان زنده کردند که فرمودند: « حسن و حسين سيد و سرور جوانان اهل بهشت اند» . (16: ص 57 ؛ 27: ص 22؛ ص 14 ؛ 17: ص 33؛ 10 ص 419 )
به عبارت ديگر، با اسلوب کنايه اي، از نوع «تعريض»، به مردم کوفه ، گوشزد کردند که آنان سرور جوانان اهل بهشت را به قتل رسانده اند؛ بنابراين ، گرية ظاهري آنان سودي ندارد.
و ملاذ خيرتکم و مفزع نازلتکم و منار حجتکم و مدره سنتکم.
او پناهگاه نيکان شما، جايگاه امن در بلاهاي سخت، پرچم حجت شما و زبان و پيشواي سنت در ميان شما بود.
حضرت زينب(سلام الله علیها) در اين بخش از خطبة، با اسلوب تشبيه بليغ به معرفي امام حسين(علیه السلام) ادامه مي دهند و به کوفيان با «صراحت» بيان مي دارند که آنان پناهگاه مؤمنين را به قتل رسانده اند؛ چرا که سيدالشهدا پناهگاه مردمان در حوادث سخت و مصيبتهاي روزگار بود که به دست آنان، به قتل رسيد.
«منار» در لغت به معناي پرچم راه است(5: مادة نور ) و در عرف مکاني بود که عرب جاهلي در آنجا به قصد پذيرايي از ميهمان، آتش روشن مي کرد و افراد خسته و سرگردان پس از درنورديدن مسافتهاي طولاني از سوي افراد کريم، در آنجا پذيرايي مي شدند. بنابراين امام حسين(علیه السلام) بسان نوري است که براي هدايت گمراهان و هدايت امت منصوب شده و در حوادث سخت و تنگناهاي روزگار، يار و مددکار مردم بود.
ألا ساء ما تزرون و بعداً لکم و سحقاً .
چه بد گناهي را مرتکب شديد؛ نفرين و مرگ بر شما باد.
از اين رو، حضرت زينب(سلام الله علیها) هلاکت و دوري از رحمت خدا را براي کوفيان آرزو مي کنند.
فلقد خاب السعي و تبت الايدي.
هر آينه سعي و تلاش، مأيوس و دستها بريده خواهد شد.
در اسناد فعل « خاب» به مصدر «السعي» مجاز عقلي وجود دارد. حضرت زينب(سلام الله علیها) با اين تعبير، بيان مي دارند که کوفيان در کوشش خود در مسير رسيدن به اهداف دنيوي خود، نااميد خواهند شد؛ چرا که بعضي از آنان با وعده و وعيد حکومت براي رسيدن به جاه و مقام دنيايي يا براي زر و سيم، دست به اين جنايت هولناک زده بودند. از اين رو، آن حضرت (سلام الله علیها) اميد آنان را به يأس مبدل مي کنند و آنها را مورد نفرين قرار مي دهند.
جملة «تبت الايدي» از قرآن اقتباس گرديده و يادآور جنايت سردمداران کفر و شرک، نظير ابولهب است که در قرآن مورد نفرين الاهي واقع شده اند. آري ، جنايت کوفيان نيز کمتر از ابولهب ، ابوجهل و ديگر اسطوره هاي کفر صدر اسلام نيست؛ بلکه شايد جرم اين گروه بسي سنگين تر از گناه آنان باشد؛ چرا که آنان با تزوير و نيرنگ خود، ابتدا امام حسين(علیه السلام) را دعوت کردند سپس او را به قتل رساندند.
و خسرت الصفقه و بؤتم بغصب من الله و ضربت عليکم الذله و المسکنه.
معامله زيان داد و شما درخور خشم خدا، و گرفتار خواري و تنگدستي شديد.
«الصفقة» به معناي زدن کف دست بر کف دست ديگر است به طوري که صدا دهد (5: ماده صفق) و اين کار در معامله انجام مي شود. بنابراين مي توان گفت که منظور حضرت زينب (سلام الله علیها) اين است که مردم کوفه در اين معاملة خود ضرر کرده اند . آنها به زعم خود، آخرت را در ازاي دنياي پرزرق و برق ، در پرتو حکومت ، يزيد فروختند و زندگي در ساية حکومت حسين (علیه السلام) را رها کردند. اما اين معامله بر ايشان گوارا نخواهد بود و در آيندة عمر گلوگيرشان مي شود . به همين سبب، حضرت زينب(سلام الله علیها) کلام خود را به صورت اقتباس از قرآن مزين مي کنند و تأکيد مي دارند که کوفيان گرفتار خشم خدا خواهند شد و اين مجازات به سبب اهانت آنان به مقام ولايت و ناديده گرفتن ارزشهاي الاهي است. از اين رو، خواري و بدبختي در انتظار آنان است و به سبب کفران نعمت امامت و خوار کردن مقام هدايت، براي آنان ذلت مقدر شده است.
در اين عبارت کوتاه حضرت زينب(سلام الله علیها)، چند نکتة ادبي وجود دارد:
1. معاملة آنان دربارة فرو گذاشتن حق و ياري کردن باطل به خسران در معامله تشبيه شده است. بر اين اساس، در فعل «خسرت» استعارة تصريحية تبعيه وجود دارد .
2. جملة «بؤتم بغصب من الله و ضربت عليکم الذله و المسکنه» از قرآن اقتباس گرديده (بقرة (2)/61) که در بهترين حالت و در اوج فصاحت و بلاغت مورد استفاده واقع شده است.
3. حضرت زينب(سلام الله علیها) حالات کوفيان از جهت رها کردن مسير حق ، انتخاب دولت زودگذر باطل و لذت جويي آني در پرتو آن را از يک سو، به حالت کساني تشبيه مي نمايند که خشم خدا را براي خود مي خرند و از سوي ديگر ، به حالات کساني تشبيه مي کنند که خواري و بيچارگي براي آنان تقدير شده است. بنابراين استعارة تمثيليه مي باشد.
4. در جملة «ضربت عليکم الذله و المسکنه» ، ذلت و بيچارگي بسان خاک چسبنده اي تشبيه شده است که براي برافراشته شدن بر روي گنبد ياديوار، بايد روي هم پي ريزي شود. بنابراين خواري و بيچارگي ، بسان اين خاک چسبنده ، بر وجود کوفيان احاطه پيدا کرده است و چون «مستعار منه» حذف شده است، استعارة «مکنيه» محسوب مي گردد. از سوي ديگر، چون در اصل تشبيه در برابر «مشبه به » با دو «مشبه» مواجه هستيم، به اعتبار تعدد طرفين، «تسويه» ناميده مي شود.
به عبارت ديگر ، نحوة اجراي استعاره در عبارت فوق به اين صورت مي باشد: «الذله و المسکنه کالطين يضرب علي الحائط أو القبه؛ خواري و بيچارگي بسان خاک چسبنده اي است که بر ديوار يا گنبد کوبيده مي شود تا بر آن احاطه يابد و باعث قوام ديوار يا گنبد گردد؛ چرا که استعاره در اصل، تشبيهي است که يکي از طرفين آن حذف شده باشد. به همين اعتبار دراصل معنا بعد از «اجرا» تشبيه «تسويه» مي باشد.
ويلکم يا أهل الکوفه! أتدرون أي کبد لرسول الله فريتم؟ و أي کريمه له أبرزتم؟
اي واي بر شما مردم کوفه! آيا مي دانيد که چه جگري از پيامبر(علیه السلام) را قطعه قطعه کرديد؟‌و کدام دختر او را مورد تماشاي ديگران قرار داديد؟
«تفرية» در لغت به معناي قطعه قطعه کردن و پاره کردن گوشت است. حضرت زينب(سلام الله علیها) با اين استفهام – که در معناي توبيخ به کار رفته است، به سرزنش کوفيان مي پردازند؛ چرا که آنان پيکر مطهر امام حسين(علیه السلام) را تکه تکه کردند و با شمشيرها و نيزه ها تا جايي که توانسته بودند به آن حضرت(علیه السلام) ضربه زدند.
«کبد» در اين جمله «استعاره» است. زيرا حضرت زينب(سلام الله علیها) ، امام حسين را به کبد پيامبر(صلی الله علیه و آله) تشبيه مي کنند و نوع استعاره نيز «مصرحه» مي باشد. به صورت کلي ، اين جمله تعريضي بر اعمال کوفيان است. زيرا آنان با کشتن امام حسين(علیه السلام) گويي جگر پيامبر را آتش زدند و با اين حال، خود را مسلمان مي خواندند.
از سوي ديگر ، اي کافران مسلمان نما با اسير کردن دختران اهل بيت(علیهم السلام) به خصوص حضرت زينب(سلام الله علیها) و سرگردان کردن آنان در شهرهاي مختلف ، باعث شدند که ديگران به تماشاي اسيران بپردازند و اين حادثه براي اهل بيت(علیهم السلام) و شخص حضرت زينب(سلام الله علیها) بسي طاقت فرسا بود . از اين رو، حضرت زينب(سلام الله علیها) به سرزنش کردار آنان مي پردازند و با انتساب خود به عنوان دختر پيامبر (صلی الله علیه و آله)، اصل و نسب خود را به رخ آنان مي کشد تا اين توبيخ از شدت بيشتر برخوردار باشد.
و أي دم له سفکتم؟ و أي حرمه له هتکتم؟
آيا مي دانيد کدام خون او را ريختيد: وچه حرمتي را از او دريديد؟
حضرت زينب(سلام الله علیها) با بيان اين نکته که خون امام حسين(علیه السلام) همان خون پيامبر(صلی الله علیه و آله) است که در بدن مطهر امام جريان دارد، به توبيخ کوفيان مي پردازند. در زيارت جامعة کبيره نيز اين مضمون آمده است که «ارواح، نور و خاک اهل بيت(علیهم السلام) همه از يکجا سرچشمه مي گيرد که برخي از برخي ديگر گرفته مي شود.(4) همچنين در دعاي ندبه آمده است که پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمودند: «من و علي از يک درخت هستيم و ساير مردم از درختهاي مختلفي هستند.»(5) بنابراين حضرت زينب بيان مي دارند که آنان با ناديده گرفتن مقام شامخ آل محمد(صلی الله علیه و آله)، حرمت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را شکستند.
از نقطه نظر ادبي، هر دو استفهام در دو جمله، از معناي اصلي خود خارج شده و به منظور توبيخ و سرزنش استفاده گرديده است. و تقديم «أي» به عنوان مفعول، به منظور اختصاص و تأکيد «مفعول به» آمده است.
لقد جئتم بها صلعاء عنقاء سوداء فقماء خرقاء شوهاء کطلاع الارض و ملء السماء.
سوگند مي خورم که شما جنايتي شديد، فراموش نشدني ، طاقت فرسا، هميشگي، هولناک و به اندازة بزرگي زمين و حجم آسمان مرتکب شديد.
«صلعاء» به معني مصيبت شديد و سخت است. (4: مادة صلع)،. شايد منظور از اين کلمه، مصيبت بزرگي باشد که به آساني فراموش نمي گردد. «عنقاء» به معني مصيبتي است که شروع شود و شايد، منظور از اين لفظ، اين گونه تعبير گردد که مصيبت کربلا و حوادث سخت آن به زودي خاتمه نمي يابد و غم آن ابدي است بلکه شروع يک سلسله از بحرانها و مصيبتهايي است که شر آن ‌دامنگير شما خواهد شد. از اين رو، ‌بعد از اين واقعه، از امور خير زيادي محروم خواهيد شد. (23:ص244)
«شوهاء» به معني زشت و امور ناپسند است و لفظ «فقماء» به معني امر بزرگ و سخت (4:مادة فقم) و خرقاء باد تندي است که به يک جهت مداومت نکند و در جهات مختلف بوزد. (20:مادة خرق) شايد منظور از اين کلمه اين باشد که آثار شوم اين مصيبت از جهتهاي مختلفي شما را در بر مي گيرد. از اين رو، نبايد از پيروزي ظاهري خود سرمست و مغرور شويد.
لفظ «طلاع الأرض» يعني به اندازة حجم زمين و «ملء السماء» نيز به معناي حجم آسمان مي باشد. (4: مادة طلع) منظور از اين دو کلمه، اين است که اين جنايت، بسيار بزرگ و هولناک مي باشد و بزرگي آن از عظمت آسمان و زمين نيز بيشتر و هولناکي آن از تصور بشري خارج است.
أفعجبتم أن مطرت السماء دماً؟ و لعذاب الاخره أخزي و انتم لا تنصرون .
آيا شگفت زده شديد از اينکه آسمان خون باريد . در حالي که عذاب آخرت ، خوارکننده تر است و شما در آنجا ياري نخواهيد شد.
منابع و کتابهاي تاريخي که به داستان خون آلود شدن باران بعد از کشته شدن امام حسين(علیه السلام)اشاره دارد، بسيار است. دقت مورخين طوري بوده که حتي به رنگ و غلظت آن توجه کرده اند و از اين رو،‌در کتابهاي خود به آن اشاره کردند. (26: ج 45، ص 215-220؛‌3: ص 54؛‌13: ص 230 9:‌ص 257؛ 6: ص 444؛‌2: ص 45 ؛‌28: ص 124)
در همين زمينه ، در کتاب هاي تفسير، ‌ذيل آية«فما بکت عليهم السماء‌و الارض»(دخان(44)/29) امام صادق فرمودند که آسمان و زمين برامام حسين(علیه السلام)و «يحيي بن زکريا» بعد از کشته شدنشان گريه کرد(19:‌ 451؛ 26: ص 291)
اين باران خونين، زنگ خطري بر اعمال زشت مردمان کوفه و حوالي آن بود تا نکوهش اعمالشان از سوي آسمانها نيز تأييد گردد. البته اين مجازات دنيايي است و عذاب دردناک و خوار کنندة‌آخرت هنوز در پيش است و گريبان مجرمان را خواهد گرفت؛ بدون اينکه در قيامت ، از جانب کسي حمايت شوند و مورد شفاعت قرار گيرند.
فلا يستخفنکم المهل فانه لايحفزه البدار.
مهلت دادن به شما باعث تخفيف عذابتان نخواهد شد؛ چرا که عجله کردن، خدا را به عذاب فوري بر نمي انگيزد.
مهلتها و فرصتها هرگز مانع عذاب الاهي نيست. اگر در انتقام خدا تأخيري مي افتد، دليل برتخفيف عذاب نيست. به عبارت ديگر ، کوفيان گرفتار سنت استدراج الاهي شدند. اين جملة حضرت زينب(سلام الله علیها) يادآور جملات گهر بار علي بن ابي طالب(علیه السلام) است که فرمود: «اگر خداوند به ظالم فرصت دهد، انتقام گيري از او فراموش نمي گردد و خدا در کمين ظالم است. » (22:‌خطبة 96)
در اسناد فعل «يستخف» به فاعل «المهل» مجاز عقلي وجود دارد. حضرت زينب(سلام الله علیها) با اين اسلوب تأکيد مي ورزند که عجله، خداوند را به نازل کردن عذاب بر بندگان وادار نمي کند؛ چرا که حکمت خداوند با وقار و حلم همراه است و براي نزول عذاب، فرصتي مناسب مقدر مي شود.
ولا يخاف فوت الثار و ان ربکم لبالمرصاد.
بيمي نمي رود که انتقام فراموش شود؛‌ چرا که پروردگارتان در کمين است.
حضرت زينب(سلام الله علیها) به صراحت، تأکيد مي ورزند که اين جنايت بي پاسخ نمي ماند و به زودي حضرت قائم (عج) در همين دنيا انتقام مظلومان را خواهند گرفت و در عقبي هم،‌ خداوند در کمين ستمگران است و انتقام او بسي سخت تر مي باشد.
ايشان با اقتباس از قرآن ، يادآور مي شوند که خداوند تجاوزگران و قاتلان شهداي کربلا را رها نمي کند و در کمين آنهاست(فجر(89)/14) و اگر موقتاً فرصتي به آنان داده شده ،‌بي حکمت نيست و اين فرصت براي آن قاتلان ، خوشايند و مبارک نيست؛ چرا که عذابي خوار کننده در انتظار آنان مي باشد؛‌همان طور که خدا وعيد داده است: «لا يحسبن الذين کفروا انما نملي لهم خير لانفسهم انما نملي لهم ليزدادوا اثماً‌و لهم عذاب مهين.»‌(6)(آل عمران (3)/178)
نتيجه گيري :‌
خطبه هاي حضرت زينب(سلام الله علیها) در حضور مردم کوفه،‌ سليس ،‌ شيوا و در اوج فصاحت و بلاغت ايراد شده و بيانگر کمال سخنوري ايشان است. از ويژگيهاي بارز اين خطبه، ‌اقتباسات زيبا و فروان آن از آيات، ضرب المثلها و تمثيلات قرآني است که زيبايي و تأثير آن را در اذهان مخاطبان و شنوندگان ،‌ دو چندان کرده است. به باور ما ايراد اين خطبه ،‌نتايج حکمت آميز ذيل را نيز به همراه دارد:
1. سکوت بعضي از مردم کوفه از يک سو و هم دستگي بعضي ديگر با اين جنايت از سوي ديگر ، محکوم گرديده و تأکيد شده است که کوفيان با سکوت در برابر ظلم، عذاب جاودانه را براي خود خريدند.
2. کوفيان با ترک مسير حق و گزينش دولت باطل ،‌ خواري و بيچارگي را براي خود رقم زدند.
3. مصيبت کربلا و حوادث طاقت فرساي آن فراموش نشدني و شروع يک سلسله از بحرانهايي است که شر آن دامنگير همة مردم کوفه و ساير ظالمان خواهد شد و آنان را از هر نوع خير و برکت محروم خواهد کرد.
پي نوشتها:

* استاديار گروه عربي دانشگاه گيلان.
1. اي پيامبر(صلی الله علیه و آله) به ايشان بگو، بياييد فرزندان خود را فراخوانيم و شما هم فرزندان خود را دعوت کنيد.
2. و مانند زني که رشته خود را پس از تابيدن محکم واتابيده، نباشيد که عهد و قسمهاي استوار و محکم خود را براي فريب يکديگر و فسادکاري به کار بريد.
3. بسياري از آنان را مي بيني که کافران را به دوستي مي پذيرند و با مشرکان براي نبرد با اسلام همدست مي شوند. (با اين کار زشت) چه توشه بدي براي خود پيشاپيش مي فرستند؛ توشه اي که موجب خشم خدا و باعث جاودانگي در عذاب مي شود.
4. إن ارواحکم و نورکم و طينتکم واحده طابت و طهرت بعضها من بعض.
5. أنا و علي من شجره واحده و سائر الناس من أشجار شتي.
6. آنهايي که کفران ورزيدند، گمان نکنند که اگر ما به ايشان مهلت مي دهيم، اين فرصت براي آنها خوب است؛ ما به ايشان مهلت مي دهيم تا گناهانشان افزوده گردد و در پي آن، برايشان، عذابي خوار کننده است.

منابع
1. قرآن کريم.
2. ابن ابي الحديد. شرح نهج البلاغه. ج 16 . قم :‌کتابخانة آيت الله مرعشي،‌1404ق.
3. ابن بطريق. العمده. قم:‌جامعة‌مدرسين، 1407 ق .
4. ابن شهر آشوب. المناقب. ج 4 . قم: ‌مؤسسة انتشارات علامه.
5. ابن منظور. لسان العرب. بيروت : دار صادر.
6. الجوهري .الصحاح. بيروت :‌دارالمعرفه، 2005 م .
7. حسکاني، حاکم. شواهد التنزيل . ج 2 . مؤسسة‌چاپ و نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1411ق.
8. حسيني استرآبادي ، سيد شرف الدين. تأويل الايات. قم: جامعة مدرسين،‌1409 ق.
9. حلّي، ابن نما. مثيرالاحزان . قم: مدرسة‌امام مهدي(علیه السلام)،‌1406 ق.
10. حلي، حسن بن يوسف. نهج الحق و کشف الصدق . قم:‌مؤسسة دارالهجره، 1407 ق .
11. ديلمي، حسن بن ابي الحسن. ارشاد القلوب. ج 2 . انتشارات شريف رضي، 1412ق.
12. الزاوي،‌الطاهر احمد. ترتيب القاموس المحيط. الطبعه الثانيه.
13. زمخشري، جارالله. الکشاف عن حقائق غوامض التنزيل. الجزء الاول. بيروت : دارالکتاب العربي.
14. سيد ابن طاووس. الطرائف. ج 1 . قم چاپخانه حيدريه، 1400ق.
15. ــــــــ . اللهوف. تهران : انتشارات جهان ،‌1348ش.
16. الشرتوني. اقرب الموارد في فصح العربيه و الشوارد. قم: منشورات مکتبه المرعشي النجفي، 1403 ق .
17. شيخ صدوق . الامالي. تهران :کتابخانه اسلاميه ،‌1362ش .
18. ـــــــــ . عيون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج 2 . تهران انتشارات جهان ، 1378ق .
19. الطبرسي، ‌احمدبن علي. الاحتجاج . ج 2 . مشهد: نشر مرتضي ، 1403 ق .
20. عاملي ، شيخ حر. وسائل الشيعه . ج 14 . قم : مؤسسة آل البيت، 1409 ق.
21. الفراهيدي، خليل بن احمد . العين.
22. فيروز آبادي. القاموس المحيط. داراحياء التراث العربي ، 1997م.
23. فيض الاسلام ، علينقي. ترجمه و شرح نهج البلاغه. تهران : انتشارات فقيه .
24. القزويني، السيد محمد الکاظم. زينب الکبري من المهد الي اللحد. قم : منشورات لسان الصدق.
25. قمي ، علي بن ابراهيم . تفسير القمي، ج 1 . قم : مؤسسة دارالکتاب ، 1404 ق.
26. مجلسي. بحارالانوار، ج 45 . بيروت: مؤسسةالوفاء 1404 ق.
27. شيخ مفيد. الامالي. قم : کنگرة شيخ مفيد، 1413 ق.
28. نباطي بياضي . علي بن يونس. الصراط المستقيم. ج 3 . نجف : چاپ کتابخانة حيدريه ، 1384ق.
منبع: فصلنامه سفينه شماره 22

بررسی خطبه های ایراد شده از سوی حضرت زینب(س)

از سخنان حضرت زینب (سلام الله علیها) در طول مسافرت کربلا، کوفه و شام و خطبه‌ها و سخنرانی‎هایی آینده نگرانه و خردمندانه که در فرصت‌های مختلف در برابر ستمکاران و طاغوتیان آن زمان و مردم دیگر ایراد فرمود، به خوبی معلوم می‌شود که مراتب علم و دانش و کمال آن بانوی بزرگوار از راه تحصیل و تعلیم اکتسابی نبوده و بهره‌ای الهی و جنبه خارق‎العاده داشته است.

شاهد این مطلب، کلام امام سجاد (علیه السلام) است که پس از خطبه کوفه بر او فرمود: “عمه جان آرام باش و سکوت اختیار کن که تو بحمدالله دانشمندی معلم ندیده و فهمیده‌ای هستی که کسی تو را فهم نیاموخته است.”

خطبه هاي حضرت زينب(سلام الله علیها) به عنوان پديده اي زباني، از تأثيرات اجتماعي و فرهنگي دور نبوده است. زينب(سلام الله علیها) از فصاحت و بلاغت قرآن و نبي اکرم(ص) و علي(علیه السلام) بهره ها برده؛ همان قرآن که فصاحت و بلاغت آن، خطباء و ادباء عرب را عاجز کرده و همان نبي که «أفصح من نطق بالضاد» بود و همان علي (علیه السلام)که نهج البلاغة او فصيح ترين کلامها بعد از قرآن وکلام نبي(ص) است.

تحليل کلام چنين شخصيتي، اگر چه بارها و بارها صورت گرفته است، ولي به جرئت مي توان گفت که اکثر تحليلگران نتوانسته اند فصاحت و بلاغت ايشان را حتي به قدري بسيار اندک، نشان دهند؛ چرا که اکثر آنان به تحليل کلام ايشان با استناد به جنبه هايي محدود از ساختارهاي متني کلام، همچون ساختارهاي بلاغي قديم، اکتفا کرده و حتي نتوانسته اند ارتباط بعضي از اين ساختارهاي بلاغي، همچون آرايه هاي ادبي نظير استعاره، تشبيه و سجع را با فصاحت و بلاغت ايشان بيان کنند.

در حالي که اوج فصاحت و بلاغت زينبي زماني بروز مي کند که ايشان با توجه به هر موقعيت، بهترين کلام را متناسب با آن جايگاه، بيان مي کند. به عبارت ديگر، زيبايي هاي تمام ساختارهاي متني کلام ايشان، از ساختارهاي کلي و بنايي آن تا ساختارهاي اسلوبي و دروني، همگي در ارتباط با بافت موقعيتي آن ظهور پيدا مي کنند.

خطبه های حضرت زینب(سلام الله علیها) هر کدام دارای موقعیتی خاص است که اسلوبی خاص را هم می طلبد .

در این گزارش به بررسی خطبه ی ایراد شده توسط ایشان در شهر کوفه می پردازیم.:

این خطبه زمانی خوانده شد که کاروان اسرای اهل بیت از کربلا وارد کوفه شد. پیر و جوان، زن و مرد، به معابر آمده بودند تا مغلوبین و اسرا را ببینند. برخی ناراحت و برخی بهت زده و گروهی از شدت تاثر می گریستن ولی اکثرمردم نیز به گمان اینکه اسرای رومی هستند به آنها سنگ می زدند و با دیدن آنها در آن حال، شادمانی می کردند. در این حال کاروتن اسیران زیر محافظت و مراقبت شدید سربازان و نیروهای مسلح یزیدی بودند .

مردم در دو طرف مسیر حرکت کاروانیان صف کشیده بودند و نظاره گر بودند. همه ی این کارها برای این بود تا حس تنهایی و حقارت کاروان را در مردم ایجاد نمایند. مردم ناآگاهانه پیروزی یزیدیان را جشن گرفته بودند و کف می زدند. آری به خیال خود به استقبال کفار و اسرای رومی شکست خورده از سپاهیان اسلام رفته بودند و بر آل رسول الله(ص) سنگ می زدند .

در این زمان بود که زینب(سلام الله علیها) با قوت ایمان، زبان حکمت گشود و با تیغ بلاغت، سینه ی نفاق را شکافت و با همان حالت روحی و مشکلات روانی که بر او فشار می آورد و در حالی که بر روی شتر عریان سوار بود، دستهایش بسته و چشمانش گریان و مصیبت زده، و سرهای مقدس شهدا نیز پیشاپیش آنها در حرکت بودند و کودکان نیز به دنبالشان روان .

آری در همین حالات سخت و جان فرسا هنگامی که موقعیت را مناسب تشخیص می دهد نگاهی بر مردم می افکند و آنها را به سکوت دعوت می کند سپس با انتخاب بهترین فرصت ها و زیبا ترین کلمات و جملات ، و با شجاعتی بی نظیر و علی وار بر مسند وعظ و خطابه می ایستد و شاید از همان مکان و همان لحظه بود که نهضت توابین را خلق می کند.

رسولی محلاتی به نقل از احتجاج طبرسی می نویسد: هنگامی که حضرت علی بن الحسین را به همراه زنان از کربلا به کوفه آوردند، زنان کوفی با دیدن آنان به شدت می گریستند و گریبان چاک می کردند و مردان نیز با آنان گریه می کردند. زین العابدین (علیه السلام) که در آن زمان بیمار بود به صدای بلند فرمود: اینان برما می گریند پس چه کسی جز اینها ما را کشت؟ در این وقت زینب (سلام الله علیها) با اشاره ای مردم را ساکت کرد. با همان اشاره نفس ها در سینه حبس شد و زنگ شتران از صدا افتاد، آنگاه زینب (سلام الله علیها) چنین گفت: سپاس و ستایش خاص خداست و درود بر پدرم محمد و خاندان پاک و برگزیده اش . و سپاس ای مردمان کوفه ! ای مردمان دغل پیشه و فریبکار و بی حمیت و حیله گر ! اشکانتان خشک نشود و ناله هایتان پایان نپذیر! براستی حکایت شما حکایت زنی است که رشته های خود را محکم بافته بود و پس باز می کرد، شما سوگند تان را دستاویز فساد قرار دادید! شما چه دارید جز لاف زدن و دشمنی و دروغ ! و همچون کنیزان چاپلوس و دشمنان سخن چین ! یا هماند سبزه وگیاهی که برفراز سرگین روید و یا همچون نقره ای که روی قبر را بدان اندود کرده باشند که ظاهری زیبا و فریبنده و باطنی بد بو گندیده دارد. براستی که بد توشه ای برای خود فرستادید که خشم خدا برشماست و در عذاب جاویدان هستید! آری بگرید که به خدا سوگند شایسته گریستن هستنید، بسیار هم بگریید واندک بخندید که ننگ آن گریبان گیر شما شد و بال آن شما را در برگرفت و هرگز لکه این این ننگ را از امان خود نتوانید شست! و چگونه پاک خواهید کرد لکه ننگ کشتن فرزندان خاتم پیامبران و معدن رسالت و آقای جوانان بهشت را ! همان که در جنگ سنگر شماست و در پناه حزب و دسته شماست و در هنگام صلح سبب آرامش دلتان و مرهم زخمتان و در جنگ ها مرجع شما و بیانگر دلیل های روشن و چراغ هدایت شما بود !

حضرت ادامه می دهند: براستی چقدر بد است آنچه برای خود پیش فرستادید و چقدر بد است بار گناهی را که برای روز جزا بر دوش خود نهادید !نابودی و سر نگونی بر شما باد ! کوشش تان به نومیدی انجامید و دستهایتان بریده شد و سوداگری شما زیان داد و به خشم خدا باز گشتید و خواری بیچارگی را برای خود مسلم و قطعی کردید! وای بر شما ! هیچ میدانید چه جگری از رسول خدا پاره کردید ؟ وچه پیمان محکمی را بستید ؟ و چه پردگیانی را از او از پرده بیرون افکندید؟ وچه حرمتی را از او هتک کردید؟ وچه خونی را از او ریختید؟ کار بسیار و بزرگی انجام دادید که نزدیک است آسمانها از هول این کار از شکافد و زمین متلاشی شود و کوهها از هم بپاشد! مصیبتی بس دشوار و بزرگ بد وکج و پیچیده و شوم که راه چاره در آن بسته و در عظمت به اندازه آسمان خون ببارد و براستی که عذاب آخرت خوار کننده تر خواهد بود و یاری نخواهید داشت ! و این مهلت تاخیر در کیفر الهی شما را خیره نکند که خدای عزوجل در انتقام عجله نمی کند و ترسی از فوت و از دست رفتن انتقام ندارد حتما پروردگار در کمینگاه شماست

آنگاه شروع به خواندن اشعاری در رسای حادثه کربلا نمود.

خطبه های حضرت زینب(ُس)با خطبه های امام علی (علیه السلام) در نهج البلاغه شباهت زیادی دارد و شاید از همین جهت است که ایشان را عقیله بنی هاشم(عقل کل) می خونند؛ این امر باعث می شود حتی کسانی که هنوز به ماهیت آنها شک داشتند از اصالت آنها مطمئن شوند و به یاد سخنان امام علی بیافتند زیرا اینجا همان کوفه ای است که علی در آن می زیست و کوفیان کلام نافذ او را به یاد دارند و هنوز مدت زمان چندانی از شهادت آن حضرت نگذشته است . این شباهت در کلام تعجب ندارد زیرا او دختر علی (علیه السلام) است ، پاره ی تن و وارث او.

حضرت زینب(سلام الله علیها) از پیامبر(ص)، به پدر تعبیر می کند و با انتخاب این کلمه، باز هم خود و قافله ی اسیران را بهتر به مردم معرفی می کند و نسب خود را با پیامبر روشن می کند، تا همه دریابند که این قافله از کدامین دودمان و قبیله اند و افکار و احساسات مردم را در دست بگیرد و دیگر مردم آنها را به چشم اسیر ننگرند . سپس به به بزرگترین نقطه ضعف کوفیان ، یعنی سست عنصری و پیمان شکنی آنها اشاره می کند و آنها را بر این خصلتشان آگاه  می کند.

از برادر شهیدش ، امام حسین (علیه السلام) ، به عنوان پاره ی جگر رسول الله (ص) و سرور جوانان اهل بهشت ، تعبیر کرد و بنی امیه را کشنده ی او و خاندان پیامبر معرفی می کند . این تعبیر چنان آتشی در جان کوفیان انداخت که تمام آثار کفر و نفاق و جهالت را از جان آنان زدود .

در قسمتی از این خطبه به معرفی شخصیت پدرش ، این بزرگ مظلوم عالم ، می پردازد و اورا به کوفیان سست عهد و نامرد می شناساند تا آنها را به یاد ظلمهایی که به او کرده اند بیاندازد . آری این زینب (سلام الله علیها) دخترش است که بعد از سالها ، سکوت علی(علیه السلام) را شکست و از او دفاع کرد و او را به همگان می شناساند .

خطبة ایشان در کوفه، در میان مردم بوده است؛ مردمی که استاد مطهری مهم ترین عامل در اقدام آنها به قتل فرزند رسول خدا(ص) را جهالت آنان می داند و در واقع امام حسین، شهید فراموش کاری مردم شد. همین مردم اگر چه اهل بیت پیامبر(ص) را تنها گذاشتند، ولی بعدها جوانه های نهضت مقاومت و بیداری در میان آنها آشکار و به صورت قیام توابین و مختار، روییده شد و به حکومت هزارماهة بنی امیه خاتمه داد.

در حقیقت، تأثیر این خطبه در مردم، اولین بذرهای این قیامها را در وجود آنها کاشت . لذا واجب بود که این خطبه ها به صورتی ایراد شود که بیشترین تأثیر را در آنها بگذارد و وجدان خفته آنان را بیدار کند.

بعد از اینکه خطبه ی حضرت زینب (سلام الله علیها) تاثیر شگرفی بر کوفیان نهاد و همه را متحول و گریان ساخت، یزیدیان به ناچار سریع آنها را از آنجا بیرون بردند ، زیرا بیم قیام علیه بنی امیه می رفت .

به هر حال کاروان اسرا را به سوی دارالاماره ی یزید بردند و در آنجا آنها را در یک صف ، همانند اسیران مشرک ، و در روبه روی ابن زیاد قرار دادند . ابن زیاد که سرمست پیروزی بود ، شروع به توهین نسبت به حضرت زینب(سلام الله علیها) نمود ، اما باز هم حضرت زینب (سلام الله علیها) در اینجا سخنانی فرمودند که ظرافت هایی در آن نهفته است که محصول کیاست و هوشیاری ایشان بوده است و متناسب با یک ماموریت و سیاست تبلیغی است.

در مقابل ابن زیاد با آن همه کبکبه و دبدبه می ایستد و شجاعانه او را تبهکار، بدکار، دروغگو و … می خواند و از هیچ کس و هیچ چیز نمی هراسد آنهم در قالب یک اسیر . واقعا تحسین بر انگیز و شجاعانه است . الله اکبر .

او را فرزند مرجانه و زنا زاده می خواند، ان هم در مقابل همگان. در آن روزگار که یکی از راههای شناخت افراد، نام پدر آن شخص بود، زینب ابن زیاد را با نام مادرش می خواند، یعنی پدرت نامعلوم است و تو حاصل چنین روابط نامشروعی بوده ای. آیا توهینی بالاتر از این، آن هم در مقام یک اسیر . واقعا شجاعت او در قالب یک زن ستودنی و قابل تقدیر نیست.

حضرت زینب در پاسخ به این سوال ابن زیاد که با استهزاء از زینب (سلام الله علیها) پرسید: (چگونه دیدی کار خدا درباره ی برادر و خاندانت را ؟) با بی اعتنایی می فرماید (فقط زیبایی و خیر بوده است)

ابن زیاد با این سوال می خواست آنها را باطل و خودشان را نماینده ی خدا نشان دهد، اما زینب (سلام الله علیها) از آن هم علیه خودشان استفاده می کند و آنها را محاکمه شوندگان در مقابل پروردگار، نشان می دهد و حقانیت خود و خاندانش را ثابت می کند. نه تنها نمی گذارد ابن زیاد به هدفش نائل شود، بلکه باعث می شود تا از سخنانش نتیجه ی عکس بگیرد.

منبع: http://mohavel.ir/?part=news&inc=news&id=

خطبه تاریخی و مهم حضرت زینب(س)

در مجلس یزید، هنگامى که چشم زینب کبرى(علیها السلام) به سر خونین برادرش امام حسین(علیه السلام) افتاد، با صداى محزونى که دل ها را به وحشت مى انداخت فریاد زد: «یا حُسَیْناهُ! یا حَبیبَ رَسُولِ اللهِ! یَابْنَ مَکَّهَ وَ مِنى، یَابْنَ فاطِمَهَ الزَّهْراءِ سَیِّدَهَ النِّساءِ، یَابْنَ بِنْتِ الْمُصْطَفى»؛ (اى حسین اى محبوب رسول خدا، اى پسر مکه و منا، اى پسر فاطمه زهرا، بانوى همه زنان جهان، اى پسر دختر (محمد) مصطفى).

راوى این ماجرا نقل مى کند: به خداسوگند با این نداى زینب(علیها السلام)، تمام کسانى که در مجلس بودند گریستند و در آن حال یزیدساکت بود…!!

یزید دستور داد چوب خیزرانش را آوردند و با آن به لب و دندان امام حسین(علیه السلام) مى زد. ابو برزه اسلمى (که از صحابهرسول خدا(صلى اللهعلیه وآله) بود و در آن مجلس حضور داشت) خطاب به یزیدگفت: اى یزید! آیا با چوبدستى ات به دندان حسین فرزند فاطمه مى زنى؟! من به چشم خود دیدم که پیامبر اکرم(صلى اللهعلیه وآله)، لب و دندان حسین(علیه السلام) و برادرش حسن(علیه السلام) را مى بوسید و مى فرمود: «اَنْتُما سَیِّدا شَبابِ اهْلِ الْجَنَّهِ، فَقَتَلَ اللهُ قاتِلَکُما وَلَعَنَهُ، وَاَعَدَّلَهُ جَهَنَّمَ َوساءَتْ مَصیراً»؛ (شما دو نفر، سرور جوانان اهل بهشتید، خداوند کشنده شما را بکشد و مورد لعن قرار دهد و براى او جهنم را فراهم ساخته و بد جایگاهى است).

یزید خشمگین شد و دستور داد او را از مجلس بیرون کردند.

یزید که سرمست از باده غرور بود و گمان مى کرد در کربلا پیروز شده، این اشعار را که سند زنده دیگرى بر عدم ایماناو و آل امیه، نسبت به مبانى اسلامبود، با صداى بلند خواند: (1)

«لَیْتَ اَشْیاخی بِبَدْر شَهِدُوا *** جَزِعَ الْخَزْرَجُ مِنْ وَقْعِ الاَْسَلْ

فَاَهَلُّوا وَ اسْتَهَلُّوا فَرَحاً *** ثُمَّ قالُوا یایَزیدُ لاتَشَلْ

لَسْتُ مِنْ خِنْدَفَ اِنْ لَمْ اَنْتَقِمْ *** مِنْ بَنی اَحْمَدَ، ما کـانَ فَعَلْ»

(کاش بزرگان من که در جنگ بدر، کشته شده بودند، امروز مى دیدند که قبیله خزرج چگونه از ضربات نیزه به زارى آمده است.

در آن حال، از شادى فریاد مى زدند و مى گفتند: اى یزید! دستت درد نکند!

من از فرزندان «خندف» (2) نیستم، اگر از فرزندان احمد[رسول خدا(صلى اللهعلیه وآله)] انتقام نگیرم).

اینجا بود که زینب دختر على بن ابى طالب(علیه السلام) برخاست و خطبهاى غرّا خواند و فرمود:

«اَلْحَمْدُللهِِ رَبِّ الْعالَمینَ، وَصَلَّى اللهُ عَلى رَسُولِهِ وَآلِهِ اجْمَعینَ، صَدَقَ اللهُ کَذلِکَ یَقُولُ: ثُمَّ کَانَ عَاقِبَهَ الَّذِینَ اَسَاءُوا السُّواَى اَنْ کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللهِ وَکَانُوا بِهَا یَسْتَهْزِیُون. (3)

اَظَنَنْتَ یا یَزِیدُ حَیْثُ اَخَذْتَ عَلَیْنا اَقْطارَ الاَْرْضِ وَآفاقَ السَّماءِ، فَاَصْبَحْنا نُساقُ کَما تسُاقُ الاُسارى اَنَّ بِنا عَلَى اللهِ هَواناً، وَبِکَ عَلَیْهِ کَرامَهً وَاَنَّ ذلِکَ لِعِظَمِ خَطَرِکَ عِنْدَهُ، فَشَمَخْتَ بِاَنْفِکَ، وَنَظَرْتَ فِی عِطْفِکَ جَذْلانَ مَسْرُوراً حِینَ رَاَیْتَ الدُّنْیا لَکَ مُسْتَوْثِقَهٌ وَالاُْمُورَ مُتَّسِقَهٌ وَحِینَ صَفا لَکَ مُلْکُنا وَسُلْطانُنا، فَمَهْلاً مَهْلاً، اَنَسِیتَ قَوْلَ اللهِ عَزَّوَجَلَّ: وَ لاَ یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا اَنَّمَا نُمْلِى لَهُمْ خَیْرٌ لاَِّنْفُسِهِمْ اِنَّمَا نُمْلِی لَهُمْ لِیَزْدَادُوا اِثْماً وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِینٌ». (4)

(حمد وسپاس مخصوص خداوندى است که پروردگار جهانیان است و درود خدابر فرستاده خداو بر خاندانش باد. خداوند راست گفت، آنجا که فرمود: «عاقبت آنان که اعمال بد مرتکب شدند، به جایى رسید که آیات خدارا تکذیب کردند وآن را به سخره گرفتند». اى یزید! آیا اکنون که زمین و آسمان را [از جهات گوناگون] بر ما تنگ کردى و ما را همانند اسیران به هر سو کشاندى، مى پندارى ما به نزد خداخوار شدیم و تو نزد او عزیز و گرامى مى باشى؟ و تصور کردى این نشانه قدر و منزلت تو در نزد خداست؟ از این رو، باد غرور به بینى انداخته و به خود بالیدى و خرم و شادمان شدى از اینکه دیدى دنیا در کمند تو در آمده و امور تو سامان یافته و مُلک و خلافتما در اختیار تو قرار گرفته؛ پس کمى آهسته تر! آیا سخن خداوند را فراموش کردى که فرمود: «آنها که کافر شدند [و راه طغیان پیش گرفتند] تصوّر نکنند اگر به آنان مهلت مى دهیم، به سودشان است. ما به آنان مهلت مى دهیم تا بر گناهان خود بیفزایند؛ و براى آنها عذاب خوار کننده اى [آماده شده] است».

در ادامه این خطبهکوبنده فرمود:

«اَ مِنَ الْعَدْلِ یَابْنَ الطُّلَقاءِ! تَخْدِیرُکَ حَرایِرَکَ وَ اِمایَکَ، وَ سَوْقُکَ بَناتِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَ سَلَّم سَبایا، قَدْ هَتَکْتَ سُتُورَهُنَّ، وَ اَبْدَیْتَ وُجُوهَهُنَّ، تَحْدُو بِهِنَّ الاَْعداءُ مِنْ بَلد اِلى بَلد، یَسْتَشْرِفُهُنَّ اَهْلُ الْمَناهِلِ وَ الْمَناقِلِ، وَ یَتَصَفَّحُ وُجُوهَهُنَّ الْقَرِیبُ وَ الْبَعِیدُ، وَ الدَّنِیُّ وَ الشَّرِیفُ، لَیْسَ مَعَهُنَّ مِنْ رِجالِهِنَّ وَلِیُّ، وَ لا مِنْ حُماتِهِنَّ حَمِیٌّ، وَ کَیْفَ یُرْتَجى مُراقَبَهُ مَنْ لَفَظَ فُوهُ اَکْبادَ الاَْزْکِیاءِ، وَ نَبَتَ لَحْمُهُ مِنْ دِماءِ الشُّهَداءِ، وَ کَیْفَ یَسْتَبْطِاُ فِی بُغْضِنا اَهْلَ الْبَیْتِ مَنْ نَظَرَ اِلَیْنا بِالشَّنَفِ وَ الشَّنَآنِ وَ الاِْحَنِ وَ الاَْضْغانِ، ثُمَّ تَقُولُ غَیْرَ مُتَّاَثِّم وَ لا مُسْتَعْظِم:

لاََهَلُّوا و اسْتَهَلُّوا فَرَحاً *** ثُمَّ قالُوا یا یَزیدُ لا تَشَلْ

مُنْتَحِیاً عَلى ثَنایا اَبِی عَبْدِاللهِ سَیِّدِ شَبابِ اَهْلِ الجَنَّهِ، تَنْکُتُها بِمِخْصَرَتِکَ، وَ کَیْفَ لا تَقُولُ ذلِکَ وَ قَدْ نَکَاْتَ الْقَرْحَهَ، وَ اسْتَاْصَلْتَ الشَّاْفَهَ بِاِراقَتِکَ دِماءَ ذُرّیَهِ مُحَمَّد صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ، وَ نُجُومِ الاَْرْضِ مِنْ آلِ عَبْدِالمُطَّلِبِ، وَ تَهْتِفُ بِاَشْیاخِکَ، زَعَمْتَ اَنَّکَ تُنادِیهِمْ، فَلَتَرِدَنَّ وَ شِیکاً مَوْرِدَهُمْ وَ لَتَوَدَّنَّ اَنَّکَ شَلَلْتَ وَ بَکِمْتَ، وَ لَمْ تَکُنْ قُلْتَ ما قُلْتَ وَ فَعَلْتَ ما فَعَلْتَ».

(اى پسر کفّار آزاد شده! (5) آیا این از عدالتاست که تو زنان و کنیزان خود را پشت پرده ها بنشانى، ولى دختران رسول خدا(صلى اللهعلیه وآله) را اسیر کرده و به این سو و آن سو بکشانى و در حالى که پرده حرمت آنان را دریده و چهره هاى آنان را در معرض دید مردم قرار داده اى، آنها را توسط دشمنان در شهرهاى مختلف بگردانى، تا مردم هر کوى و برزن به تماشاى آنان بنشینند و افراد دور و نزدیک و پست و شریف به چهره هایشان چشم بدوزند، با آنکه همراه آنان مردان و حمایت گرانشان نبودند؛ [ولى چه سود از این سخنان، زیرا] چگونه مى توان به حمایت و مراقبت آن کس امید داشت که [مادرش] جگر پاکان را به دهان گرفته [اشاره به داستان هند جگرخوار مادر بزرگ یزیداست] و گوشتش از خون شهیدان روییده؟! و چگونه در دشمنى ما اهل بیتشتاب نکند آن کس که به ما با غرور و با نفرت، خشمگینانه و کینه توزانه نگاه مى کند و آنگاه ـ بى آنکه احساس گناهکند و ظلم و ستم خود را بزرگ بشمارد ـ [و مغرورانه] مى گوید:

«اى کاش اجداد من بودند و این صحنه ها را مى دیدند و از شادى و سرور فریاد مى زدند و مى گفتند: اى یزید! دست مریزاد».

این جمله را در حالى مى گویى که بر لب و دندان ابا عبدالله(علیه السلام) سید جوانان اهل بهشتمى زنى!

آرى، چرا چنین سخن نگویى، در حالى که با ریختن خون فرزندان رسول خداو ستارگان زمین از خاندان عبدالمطلب، زخم دل ما را گشودى و ریشه خاندان ما را مورد تهدید قرار دادى، تو پدرانت را صدا مى زنى و خیال مى کنى آنها صدایت را مى شنوند؟! [عجله نکن!] به زودى به آنها ملحق خواهى شد؛ آن روز آرزو مى کنى که کاش دستت شل بود و زبانت لال و این سخنان را نمى گفتى و این کارها را انجام نمى دادى). سپس افزود:

«اَللّهُمَّ خُذْ بِحَقِّنا، وَ انْتَقِمْ مِنْ ظالِمِنا، وَ اَحْلِلْ غَضَبَکَ بِمَنْ سَفَکَ دِماءَنا، وَ قَتَلَ حُماتَنا، فَوَاللهِ ما فَرَیْتَ اِلاّ جِلْدَکَ، وَلا حَزَزْتَ اِلاّ لَحْمَکَ، وَ لَتَرِدَنَّ عَلى رَسُولِ اللهِ بِما تَحَمَّلْتَ مِنْ سَفْکِ دِماءِ ذُرِّیَّتِهِ، وَ انْتَهَکْتَ مِنْ حُرْمَتِهِ فِی عَتْرَتِهِ وَ لُحْمَتِهِ، حَیْثُ یَجْمَعُ اللهُ شَمْلَهُمْ، وَ یَلُمُّ شَعْثَهُمْ، وَ یَاْخُذُ بِحَقِّهِمْ وَ لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِى سَبِیلِ اللهِ اَمْوَاتاً بَلْ اَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ. (6) وَ حَسْبُکَ بِاللهِ حاکِماً، وَ بِمُحَمَّد صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَ سَلَّمَ خَصِیماً، وَ بِجَبْرَیِیلَ ظَهِیراً، وَ سَیَعْلَمُ مَنْ سَوّى لَکَ وَ مَکَّنَکَ مِنْ رِقابِ المُسْلِمِینَ، بِیْسَ لِلظّالِمِینَ بَدَلاً، وَ اَیُّکُمْ شَرٌّ مَکاناً، وَ اَضْعَفُ جُنْداً».

(خدایا! حقّ ما را بستان و از ستمگرانِ بر ما، انتقام بگیر و خشمت را بر آن کس که خون ما را بر زمین ریخت و حامیان ما را کشت فرو فرست.

[اى یزید] به خداسوگند [با این جنایت] جز پوست خود را ندریدى و جز گوشت خود را نبریدى و در حقیقت خود را نابود کردى؛ به یقین با حمل بارى که ـ از ریختن خون فرزندان رسول خداو هتک حرمت آن حضرت در ارتباط با خاندان و جگر گوشه هایش ـ بر دوش دارى، بر رسول خداوارد خواهى شد؛ در آن جا خداوند آنان را گرد خواهد آورد و پریشانى آنها را بر طرف خواهد ساخت و داد آنها را بستاند [آرى] «گمان مبر آنان که در راه خداکشته شده اند، مرده اند، بلکه زندگان جاویدند و نزد پروردگارشان روزى مى خورند». همین بس که در دادگاهى حاضر شوى که داورش خداست و رسول خدامعارض تو و جبرییل گواه و پشتیبان او.

به زودى آن کس که حکومت را براى تو هموار ساخت و تو را بر گرده مسلمین سوار کرد، خواهد دانست که چه کیفر بدى نصیب ظالمان خواهد شد و خواهد فهمید که جایگاه چه کسى بد است و لشکر چه کسى ضعیف تر و ناتوان تر است).

آنگاه زینب کبرى(علیها السلام) با این فراز از سخنان کوبنده اش، خطبهرا به پایان برد:

«وَ لَیِنْ جَرَّتْ عَلَیَّ الدَّواهِی مُخاطَبَتَکَ، اِنِّی لاََسْتَصْغِرُ قَدْرَکَ، وَ اَسْتَعْظِمُ تَقْرِیعَکَ، وَ اَسْتَکْثِرُ تَوْبِیخَکَ، لکِنَّ العُیُونَ عَبْرى، وَ الصُّدُورَ حَرّى، اَلا فَالْعَجَبُ کُلُّ الْعَجَبِ لِقَتْلِ حِزْبِ اللهِ النُّجَباءِ بِحِزْبِ الشَّیْطانِ الطُّلَقاءِ، فَهذِهِ الاَْیْدِی تَنْطِفُ مِنْ دِمایِنا، وَ الاَفْواهُ تَتَحَلَّبُ مِنْ لُحُومِنا، وَ تِلْکَ الجُثَثُ الطَّواهِرُ الزَّواکِی تَنْتابُها العَواسِلُ، وَ تُعَفِّرُها اُمَّهاتُ الْفَراعِلِ.

وَ لَیِنِ اتَّخَذْتَنا مَغْنَماً لَتَجِدَ بِنا وَ شِیکاً مَغْرَماً حِیْنَ لا تَجِدُ الاّ ما قَدَّمَتْ یَداکَ، وَ ما رَبُّکَ بِظَلاَّم لِلْعَبِیدِ، وَ اِلَى اللهِ الْمُشْتَکى، وَ عَلَیْهِ الْمُعَوَّلُ، فَکِدْ کَیْدَکَ، وَ اسْعَ سَعْیَکَ، وَ ناصِبْ جُهْدَکَ، فَوَاللهِ لا تَمْحُو ذِکْرَنا، وَ لا تُمِیتُ وَحْیَنا، وَ لا تُدْرِکُ اَمَدَنا، وَ لا تَرْحَضُ عَنْکَ عارَها، وَ هَلْ رَایُکَ اِلاّ فَنَدٌ، وَ اَیّامُکَ اِلاّ عَدَدٌ، وَ جَمْعُکَ اِلاّ بَدَدٌ؟ یَوْمَ یُنادِی الْمُنادِی: اَلا لَعْنَهُ اللهِ عَلَى الظّالِمِینَ.

وَ الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعالَمِینَ، اَلَّذِی خَتَمَ لاَِوَّلِنا بِالسَّعادَهِ وَ الْمَغْفِرَهِ، وَ لاِخِرِنا بِالشَّهادَهِ وَ الرَّحْمَهِ. وَ نَسْاَلُ اللهَ اَنْ یُکْمِلَ لَهُمُ الثَّوابَ، وَ یُوجِبَ لَهُمُ الْمَزیدَ، وَ یُحْسِنَ عَلَیْنَا الْخِلافَهَ، اِنَّهُ رَحیمٌ وَدُودٌ، وَ حَسْبُنَا اللهُ وَ نِعْمَ الْوَکیلُ».

(اگر مصیبت هاى بزرگ روزگار، کارم را به اینجا کشانده که با تو سخن بگویم، ولى [بدان] من به یقین، ارزش تو را کوچک و ناچیز، و سرزنش تو را بزرگ مى شمارم و فراوان تو را توبیخ مى کنم، ولى چه کنم که دیده ها گریان و سینه ها سوزان است.

جاى شگفتى بسیار است که گروهى الهى و برگزیده، به دست حزب شیطان و بردگانِ آزاد شده، کشته شوند و خون هاى ما از این پنجه ها[ى ناپاک] بچکد و پاره هاى گوشت ما از دهان [ناپاک] شما بیرون بیفتد و شما گرگ هاى وحشى پیوسته به سراغ آن بدن هاى پاک و پاکیزه آیید و بچه کفتارها آن ها را به خاک بمالند؟

اگر امروز [پیروزى بر] ما را غنیمتى براى خود مى دانى، به زودى آن را غرامت [و مایه زیان] خود خواهى یافت، در آن روز که جز محصول کرده خویش را نخواهى یافت. و هرگز پروردگار، به بندگانش ستم نخواهد کرد. من فقط به خداشکوه مى کنم و تنها بر او اعتماد مى نمایم.

[اى یزید] هر چه نیرنگ دارى به کار بند و نهایت تلاشت را بکن و هر کوششى که دارى به کار گیر؛ امّا به خداسوگند [با همه این تلاش ها] یاد ما را [از خاطره ها] محو نخواهى کرد و [چراغ] وحى ما را خاموش نتوانى نمود و به موقعیت و جایگاه ما آسیب نخواهى رساند. هرگز لکّه ننگ این کار، از تو پاک نخواهد شد. راى و نظرت سست و زمان دولت تو اندک است و جمعیت تو به پراکندگى خواهد انجامید در آن روز که منادى ندا دهد: «لعنت خدابر ظالمان باد».

حمد و ستایش ویژه خداوندى است که پروردگار جهانیان است، همانکه آغاز کار ما را به سعادت و مغفرت و پایان کار ما را به شهادت و رحمت رقم زد. از خداوند براى آن شهیدان پاداش کامل و افزودن بر پاداش ها، مى طلبم و [از او مى خواهم که] ما را جانشین نیک آنها قرار دهد؛ او مهربان و دوستدار است و خداوند ما را کافى است و او بهترین حامى ماست). (7)

این خطبهغرّا، یکى از فصیح ترین و کوبنده ترین خطبههاى تاریخ اسلاماست؛ گویى تمام آن از روح بلند على بن ابى طالب(علیه السلام) و شجاعت بى نظیرش تراوش کرده و بر زبان دخترش زینب کبرى(علیها السلام) جارى شده که با همان زبان و همان منطق پدر سخن مى گوید.

آنچه در اینجا مى توان فهرستوار به آن اشاره کرد این است که این خطبهاز هفت بخش مختلف که هفت هدف مهم را دنبال مى کند، تشکیل یافته است:

  1. نخست این بانوى شجاع اسلامبا چند جمله کوبنده، غرور یزیدرا در هم مى شکند و با آیه اى از قرآن، موضعش را در پیشگاه خداروشن مى سازد و مى گوید: هرگز بهرهورى از حکومت و کاخ و ثروت را دلیل بر امتیاز الهى نگیر، تو از مصادیق کسانى هستى که خداوند آنها را به حال خود واگذارده، تا پشت آنها از بار گناهسنگین شود، سپس آنها را از همه چیز ساقط کرده و به دوزخ مى فرستد!
  2. در بخش دوم، رفتار پیغمبر اکرم(صلى اللهعلیه وآله) را با اجداد یزیددر فتح مکه که همه را مشمول عفو قرار داد با عمل زشت یزیدکه فرزند پیغمبر خدا(صلى اللهعلیه وآله) را کشته و سرهاى بریده و خاندان اسیر آنها را شهر به شهر مى گردانْد، مقایسه کرده و مهر باطل بر پیشانى یزیدمى زند.
  3. در بخش سوم، جمله هاى کفرآمیز یزیدرا یادآورى مى کند و تاکید بر عدم ایماناو مى نماید، و اینکه به زودى به سرنوشت اشیاخ و اجدادش گرفتار شده و به جهنم واصل مى شود.
  4. سپس تاکید بر مقام والاى شهیدان مخصوصاً شهداى خاندان پیغمبر(صلى اللهعلیه وآله) در کربلا مى کند و افتخار به وجود آنها را امتیاز بزرگ این خاندان مى شمرد.
  5. آنگاه به حضور یزیددر محکمه عدل الهى در قیامتاشاره مى کند، در آن دادگاهى که قاضى آن خداست و خصم او پیغمبر اکرم(صلى اللهعلیه وآله) و شاهدانش فرشتگان خدا هستند و پایان چنین دادگاهى روشن است.
  6. سپس به تحقیر فوق العاده یزیدمى پردازد تا آن حد که مى فرماید: اگر روزگار به من ستم کرد و مرا به صورت زنى اسیر پاى تخت تو آورد، تصور نکنى من براى تو ارزشى قایلم، من تو را در حدى نمى دانم که مخاطب سخنانم باشى و اگر با تو سخن مى گویم، از باب ناچارى است.
  7. در آخرین بخش از سخنان خود، خداوند را بر نعمت هاى بیکرانش بر خاندان نبوتسپاس مى گوید که با رحمت و سعادت آغاز شد و با شهادت و کرامت پایان یافت. (8)

        پی نوشت:

        (1). بيت دوم اين ابيات از «عبدالله بن زَبْعَرِى» از دشمنان سرسخت رسول خداست، وى اشعارى را پس از جنگ احد و كشته شدن ياران رسول خدا(صلى الله عليه وآله) سرود و در آن آرزو كرد كه كاش كشتگان ما در جنگ بدر امروز بودند و مى ديدند كه قبيله خزرج (از قبايل مسلمان مدينه) چگونه زارى مى كردند. يزيد از اين بيت استفاده كرد و بقيه را خود سروده است.

(2). خندف از جدّه هاى اعلاى قريش و از جمله يزيد محسوب مى شود. (ر.ك: تاريخ طبرى، ج 1، ص 24 ـ 25).

(3). سوره روم، آيه 10.

(4). سوره آل عمران، آيه 178.

(5). اشاره است به ماجراى فتح مكه كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)، ابوسفيان و معاويه و ديگر سران قريش و معاندان را بخشيد و فرمود: «إذْهَبُوا فَأَنتُمُ الطُّلَقاءُ»؛ (برويد! شما آزاديد). (رجوع كنيد به: بحارالانوار، ج 21، ص 106 و تاريخ طبرى، ج 2، ص 337.

(6). سوره آل عمران، آيه 169.

(7). مقتل الحسين مقرّم، ص 357 – 359؛ بحارالانوار، ج 45، ص 132 ـ 135 و احتجاج، ج 2، ص 122 ـ 130 (با مقدارى تفاوت).

(8). گرد آوري از کتاب: عاشورا ريشه ‏ها، انگيزه‏ ها، رويدادها، پيامدها، سعید داودی و مهدی رستم نژاد،(زیر نظر آيت الله العظمى ناصر مكارم شيرازى)، امام على بن ابى طالب عليه السلام‏، قم‏، 1388 ه. ش‏، ص 596.

خطبه حضرت زینب (سلام الله علیها)

 پاسخ به شبهات عزادارى براى امام حسین (ع) (۶)

سید محمد حسینى قزوینى

آقاى هدایتى:

هنگامى در همان خطبه که حضرت زینب (سلام الله علیها) مى گوید:یا أصحاب محمداه! هؤلاء ذریه المصطفى یساقون سوق السبایا.

خطاب به چه کسانى است؟ اگر خطاب به لشکریان عمر سعد است که ظاهر جمله هم همین طور است، آیا در بین لشکریان عمر سعد از اصحاب رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) هم بودند؟ چنانچه تاریخ گواهى مى دهد که از اصحاب رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) در میان یاران امام حسین (علیه السلام) بودند. این را لطفا توضیح بدهید به ضمیمه این حدیث مشهور که قبلا فرموده اید:رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) در روز قیامت مى بینند که عده زیادى از اصحاب را مگر تعداد کمى، به طرف جهنم مى برند، رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) سؤال مى کند اینها که هستند؟ خطاب مى رسد: یا رسول الله! اینها بعد از تو به انحراف رفتند.

این دو مطلب را در کنار هم تحلیل بفرمائید.

استاد حسینى قزوینى:

در رابطه با اینکه حضرت زینب (سلام الله علیها) اشاره مى کند به اینکه یا اصحاب محمداه! قطعا اشاره به لشکریان عمر سعد نیست و هیچ شک و شبهه اى نیست؛ حتى یک نفر هم ادعا نکرده که از اصحاب نبى مکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) یک نفر هم در میان لشکریان عمر سعد بوده؛ اینجا خطاب به همان اصحاب رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) است و آنهایى که این را زمینه سازى کردند که معاویه روى کار بیاید و بعد از معاویه، برخلاف عهدنامه اى که با امام مجتبى ‌(علیه السلام) بسته بود و بر خلاف سنت رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم)، یزیدى که شارب الخمر و میمون باز و قمارباز بود بر سر کار بیاید و اصلا معتقد به اسلام نبود؛ همانطور که خودش با دیدن سر مطهر آقا امام حسین (علیه السلام)، شروع کرد به استهزاء کردن رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم): لعبت هاشم بالملک، فلا خبر جاء و لا وحى نزل.

حضرت زینب (سلام الله علیها) اشاره دارد به اصحاب رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) که این زمینه را ایجاد کردند و ببینند که: یساقون سوق السبایا، امروز فرزندان و ذریه رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) را همانند اسراى کفار و مشرکین به اسارت مى برند.

آن روایتى را هم که شما اشاره داشتید، در صحیح بخارى نقل مى کند از نبى مکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) که مى فرماید:فقال: هلم، فقلت: أین؟ قال: إلى النار والله، قلت: ما شأنهم؟ قال: إنهم ارتدوا بعدک على أدبارهم القهقرى، فلا أراه یخلص منهم إلا مثل همل النعم.

فرداى قیامت را مى بینم که بعضى از صحابه مرا مى برند، عرض مى کنم: اینها را کجا مى برید؟ خطاب مى رسد: به خدا سوگند اینها را به سوى آتش جهنم مى بریم، مى گویم: اینها مگر چه کار کرده اند که به سمت آتش جهنم مى برید؟ اینها بعد از تو مرتد شدند و به افکار جاهلیت برگشتند. بعد نبى مکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) مى فرماید: و من مى بینم که از این صحابه من، جز تعداد اندکى از جهنم خلاصى نمى یابند.صحیح بخارى، ‌ج۷، ص۲۰۷، ح۶۵۸۷ – عمده القارى، ج۲۳، ص۱۴۲ –

این عبارت در صحیح بخارى و صحیح مسلم و سایر کتب معتبر أهل سنت هست؛ حتى من دیدم یکى از بزرگان أهل سنت نوشته:اى کاش بخارى در صحیحش حدیث حوض را نمى آورد.

إن شاء الله سر فرصت راجع به حدیث حوض با بینندگان مفصل صحبت خواهیم کرد.

این کاملا مشخص است بر اینکه این قضیه: إنهم ارتدوا بعدک على أدبارهم القهقرى، همانطور که إبن أثیر هم از علماى أهل سنت دارد این ارتداد، ارتداد از ایمان نیست؛ بلکه مراد از این ارتداد عبارت است از ترک اساسى ترین سخنان نبى مکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) است که خود إبن أثیر در کتاب النهایه فى غریب الحدیث صراحت دارد که:و فى حدیث القیامه و الحوض، فیقال إنهم لم یزالوا مرتدین على أدبارهم القهقرى، أى متخلفین عن بعض الواجبات و لم یرد رده الکفر.

این صحابه که مرتد شدند و به دوران جاهلیت برگشتند، یعنى از بعضى از واجبات تخلف کرده اند و قطعا ارتداد کفرى نیست.النهایه فى غریب الحدیث، ج۲، ص۲۱۴

ما هم بر این باور هستیم که یکى از اساسى ترین واجبى که صحابه بى توجى کردند و ترک کردند، بحث وصیت نبى مکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) درباره على (علیه السلام) و أهل بیتش بود، یعنى به تعبیر یکى از بزرگان اگر چنانچه خداى عالم در قرآن نفرموده بود :قل لا أسئلکم علیه إلا الموده فى القربى.أجر رسالت را مودت فى القربى قرار داده.سوره شورى، آیه ۲۳

اگر رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) نفرموده بود که على (علیه السلام) و حسن و حسین (علیهما السلام) طبق روایاتى که نقل کردیم:أنا حرب لمن حاربهم و من حاربهم فقد حاربنى

هرکس با اینها بناى جنگ بگذارد، ‌با من بناى جنگ گذارده.

اگر اصلا چیزى نگفته بود، آیا براى رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) که ۲۳ سال تمام، تلاش شبانه روزى خود را بکار بسته براى نجات این امت از بت پرستى، از شرک، از زیر خاک زنده زنده دفن کردن، از فساد و از هر گونه آلودگى ها نجات داده، آیا واقعا نتیجه زحمات نبى مکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) همین بوده؟! اگر رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) فرموده بود: مردم! در حق اهل بیت من، از هرگونه بدى و دشمنى و عداوت خوددارى نکنید و هرچه از دستتان برمى آید، عداوت در حق آنها انجام دهید، آیا بیش از این مى توانستند بکنند؟! آن حادثه حضرت فاطمه زهراء (سلام الله علیها)، آن آقا امیرالمؤمنین (علیه السلام)، آن آقا امام مجتبى (علیه السلام) که جنازه اش در روز روشن تیرباران شد، این آقا امام حسین (علیه السلام) و روز عاشوراء، این بچه هاى رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) را به اسیرى بردن؛ اگر رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) دستور داده بود به عداوت أهل بیت (علیهم السلام)‌، من گمان نمى کنم بیش از این دودمان بنى امیه و قریش مى توانستند در حق أهل بیت رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) بدى کنند.

إن شاء الله قیامتى است و در محکمه عدل إلهى، همه شاهد محاکمه این افرادى که این زمینه ها را فراهم کردند، خواهیم بود.

آقاى هدایتى:

فلسفه قیام امام حسین (علیه السلام) چه بوده است؟ در چند جمله کوتاه بیان بفرمائید.

استاد حسینى قزوینى:

در رابطه با فلسفه قیام امام حسین (علیه السلام) سخن بسیار است؛ همانطور که بینندگان عزیز چه از شبکه سلام و چه از سایر رسانه ها، این قضایا را شنیده و دیده اند؛ ولى من در جمله اى کوتاه و مختصر عرض کنم:

بعد از رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) که مسیر امت اسلامى به انحراف رفت و آنجائى که باید خلیفه و جانشین به حق و راهنماى مردم، که به امر الهى، نبى مکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) معین کرده بود، او را کنار زدند و افرادى که آشنائى آنچنانى با معارف اسلامى نداشتند، سر کار آمدند و باعث شد آنچه که نبى مکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) در طول ۲۳ سال زحمت کشیده بود و در جامعه إحیاء کرده بود، به نام سنت، دست خوش تغییر شد و اینها در اثر گذشت زمان ولو در همان ۲۵ سال (خانه نشینى امیرالمؤمنین (علیه السلام) ) یا ۵۰ سال (فاصله رحلت نبى مکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) تا روز عاشوراء) به قدرى دست خوش تغییر شد که آقا امام حسین (علیه السلام) دید هیچگونه صبر و تحمل امکان پذیر نیست. من یک روایتى را نقل مى کنم از صحیح بخارى و صحیح مسلم و عمده القارى از عمران بن حصین، نقل مى کنند که وقتى آقا امیرالمؤمنین (علیه السلام) در بصره نماز جماعت خواندند، ‌ایشان مى گوید:

قد ذکرنى هذا صلاه محمد (صلى الله علیه و آله و سلم) أو قال صلى بنا صلاه محمد (صلى الله علیه و آله و سلم)

این نماز امیرالمؤمنین (علیه السلام) یاد آور نماز رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) است.صحیح بخارى ج۱، ص۲۰۰، ح۷۸۴- صحیح مسلم،‌ج۱، ص۱۹۱، ح۳۹۳- عمده القارى، ج۶، ص۵۹

این جمله خیلى پرمعنا است و خیلى پیام دارد. یعنى این صحابه اى که با رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) نماز خوانده بودند، مى دیدند نمازى که در جامعه آن روز به پا مى شود با نماز رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) سنخیت ندارد و نماز امیرالمؤمنین (علیه السلام) است که با نماز رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) سنخیت دارد. یک تعبیرى دارد جناب شافعى، رهبر شافعى ها در کتاب الأم از وههب بن کیسان، مى گوید:کل سنن رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم) قد غیرت حتى الصلاه.

تمام سنت رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) در جامعه دست خوش تغییر و تحریف شده؛ حتى نماز واجب.الأم، ج۱، ص۲۶۹

یک تعبیرى نقل مى کند از وهب که اگر اصحاب رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) برخیزند و بیایند اعمال شما را ببینند، ‌جز اینکه شما رو به قبله مى ایستید،‌ دیگر هیچ اثرى از آثار زمان رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) در میان شما نخواهند دید.

از اینجا پى توان بردن، که در دریا چه طوفان است.

وقتى که نماز یا سنت رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) اینچنین تغییر مى یابد و جناب وهب بن کیسان صراحت دارد و خود عمران بن حصین نماز امیرالمؤمنین (علیه السلام) را یادآور نماز رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) مى داند، خوب مشخص است در این موقعیت و بحران، وظیفه آقا امام حسین (علیه السلام) است که بى مهابا برخیزد و با إهداء خون خودش و اسارت عزیزانش، پرده از روى چهره نفاق دودمان بنى امیه بردارد. دودمان بنى امیه اى که خود را خلیفه رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) و نماینده مردم و بلکه خلیفه خدا مى دانستند. خیلى جالب است که حتى حجاج بن یوسف ثقفى هم به یک مرحله اى رسیده که مى گوید:إنى لا أعمل إلا بوحى.

من هر کارى مى کنم، از بالا جبرئیل براى من وحى مى فرستد و من طبق وحى کارهایم را انجام مى دهم.تهذیب تاریخ دمشق، ج۴، ص۷۲

إن خبر السماء لم ینقطع عن الخلیفه الأموى.

خبر آسمان از دودمان بنى امیه و خلفاى بنى امیه قطع نشده است.

یعنى همانطورى که در رسول اکرم (صلى الله علیه و آله و سلم) بر ایشان وحى مى شد، براى بنى امیه هم از بالا وحى مى شود و اینها بدون وحى حرکت نمى کنند. آقا امام حسین (علیه السلام) با قیامش، این لباس قداستى که بر بدن درندگان بنى امیه شده بود، ‌این لباس را کند و چهره واقعى یزید و دودمان یزید را براى مردم کاملا معرفى کرد و مردم متوجه شدند که قضیه غیر از آنى است که دودمان بنى امیه در بالاى منبر براى آنها بیان مى کنند.

منبع :سایت حضرت ولى عصر (عج)

محمد بن عبدالله بن جعفر بن ابی طالب(علیهم السلام)

پسر حضرت زینب و عبدالله بن جعفر ، که روز عاشورا در رکاب سیدالشهداء (ع) به شهادت رسید . او و برادرش عون ، پس از خروج امام حسین (ع) از مکه ، در میان راه به او پیوستند و در کربلا در نبرد تن به تن با دشمن در محاصره قرار گرفتند و شهید شدند . (1) رجز او در میدان مبارزه اینگونه بود :

نَشکو اِلَی اللهِ مِنَ العُدوانِ

قِتالَ قَومٍ فِی الردی عُمیانِ

قَدْ تَرَکوا مَعالِمَ القُرآنِ

وَ مُحکمَ التنزیلِ وَ التبیانِ

وَ أظهَرُوا الکفرَ مَعَ الطغیانِ(2)

1 – انصارالحسین ، ص 115 .

2- عوالم ( امام حسین ) ، ص 277 .