زیارت

نوشته‌ها

عاشورا و امام حسین علیه السلام در آینه احادیث

اشاره:

نهضت خونین عاشورا اسلام را از انحراف حفظ نمود. امام حسن و یاران با وفایش برای حفظ اسلام ناب محمدی فدا شدن و خانوده پاک پیامبر اسلام به اسارت رفتند. از این رو این جایگاه و ارزش این نهضت برای ما قابل تصور نیست. امامان شیعه علیهم السلام برای اینکه نهضت خونین کربلا و محرم و عاشورا برای همیشه زنده و جاوید بماند، سعی و تلاش فراوانی نمودند و دراین راستا از پنج شیوه استفاده کردند که به آنها در این مقاله پرداخته شده است.

شیوه اول:

 یادآوری مصائب امام حسین علیه السلام و یاران فداکارش در مناسبت های مختلف، بخصوص در ایام محرم و عاشورا.

عن ابی عماره المنشد قال: «ما ذکر الحسین بن علی عند ابی عبدالله علیه السلام فی یوم قط فرئی ابو عبدالله علیه السلام متبسما فی ذلک الیوم الی اللیل » (۱) ابوعماره منشد می گوید: هر گاه در حضور امام صادق علیه السلام نام حسین علیه السلام برده می شد، آن روز تا شام خنده بر لبان آن حضرت دیده نمی شد.

حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام می فرماید:

«کان ابی اذا دخل شهر المحرم لایری ضاحکا و کانت الکابه (۲) تغلب علیه حتی یمضی منه عشره ایام فاذا کان یوم العاشر کان ذلک الیوم یوم مصیبته و حزنه و بکائه و یقول: هو الیوم الذی قتل فیه الحسین علیه السلام » (۳) وقتی ماه محرم می رسید پدرم را کسی خندان نمی دید و غم و اندوه بر او چیره می گشت تا روز عاشورا فرا می رسید و روز عاشورا روز مصیبت و اندوه و روز گریه او بود و می فرمود: این همان روزی است که حسین علیه السلام کشته شد.

زمانی که منصور دوانیقی دستور داد در منزل حضرت صادق علیه السلام را آتش بزنند، آن حضرت در منزل بودند و آتش را خاموش کردند و زنان و دختران وحشت زده از آتش سوزی را دلداری دادند:

«فلما کان الغد دخل علیه بعض شیعته یسالونه فوجدوه حزینا باکیا، فقالوا: ممن هذا التاثر و البکاء؟ امن الجراه علیکم اهل البیت و لیس منهم باول مره فقال الامام علیه السلام : لا ولکن لما اخذت النار ما فی الدهلیز نظرت الی نسائی و بناتی یتراکضن فی صحن الدار من حجره الی حجره و من مکان الی مکان هذا و انا معهن فی الدار فتذکرت فرار عیال جدی الحسین علیه السلام یوم عاشوراء من خیمه الی خیمه و من خباء الی خباء و المنادی ینادی: احرقوا بیوت الظالمین » (۴) فردای آن روز دسته ای از شیعیان خدمت آن حضرت رسیدند تا از حالش جویا شوند، دیدند آن حضرت اندوهناک و گریان است پرسیدند: این همه اندوه و گریه از چیست؟ آیا از گستاخی و بی حرمتی آنان نسبت به شما . اهل بیت . این همه ناراحتید و حال آن که این اولین بار نیست که چنین می کنند.

امام علیه السلام فرمود: نه، بلکه اندوه و گریه من از این جهت است که وقتی آتش، آستانه خانه را فرا گرفت، زنان و دخترانم را دیدم که از این اطاق به آن اطاق و از این جا به آن جا پناه می بردند در حالی که من پیش آنان حضور داشتم و تنها نبودند. از این صحنه به یاد فرار خانواده جدم حسین علیه السلام در روز عاشورا افتادم که از خیمه ای به خیمه دیگر و از پناهگاهی به پناهگاه دیگر فرار می کردند و دشمن فریاد می زد: خیمه ستم کاران را به آتش بکشید!

در مورد حضرت علی بن الحسین علیه السلام آمده است که روزی ابوحمزه ثمالی بر حضرت وارد شد و حضرت را در حال گریه دید; عرض کرد:

«سیدی! ما هذا البکاء و الجزع؟ الم یقتل عمک حمزه؟ الم یقتل جدک علی علیه السلام بالسیف ان القتل لکم عاده و کرامتکم من الله الشهاده ».

«فقال له الامام علیه السلام : شکر الله سعیک یا ابا حمزه کما ذکرت القتل لنا عاده و کرامتنا من الله الشهاده و لکن یا اباحمزه هل سمعت اذناک ام رات عیناک ان امراه منا سبیت و هتکت قبل یوم عاشورا؟ و الله یا ابا حمزه ما نظرت الی عماتی و اخواتی الا و ذکرت فرارهن فی البیداء من خیمه الی خیمه و من خباء الی خباء و المنادی ینادی احرقوا بیوت الظالمین » (۵)

مولای من، این همه گریه و بی تابی برای چیست؟ آیا عموی شما حمزه کشته نشد؟ آیا جد شما . علی علیه السلام . با شمشیر کشته نشد؟ کشته شدن، عادت شما خانواده است و شهادت عطیه ای الهی از آن شما است.

امام علیه السلام فرمود: ای ابوحمزه خداوند به تو جزای خیر دهد چنان که گفتی کشته شدن برای ما عادت است و خداوند نیز به ما شهادت را ارزانی داشته است ولی ای ابوحمزه آیا هرگز شنیده ای یا دیده ای که تا قبل از عاشورا زنی از خانواده ما به اسارت رفته باشد و هتک حرمت شده باشد؟ به خدا سوگند ای ابوحمزه هر وقت به عمه ها و خواهرانم نگاه می کنم به یاد فرار آن ها در بیابان می افتم که ازخیمه ای به خیمه ای و از پناهگاهی به پناهگاهی فرار می کردند و دشمن فریاد می زد: خیمه ستم کاران را به آتش بکشید!

حضرت صادق علیه السلام به داود رقی فرمود:

«انی ما شربت ماء باردا الا و ذکرت الحسین » (۶) من هرگز آب سرد ننوشیدم مگر این که به یاد حسین علیه السلام افتادم.

حضرت رضا علیه السلام فرمود:

«ان یوم الحسین اقرح جفوننا و اسبل دموعنا و اذل عزیزنا بارض کرب و بلاء و اورثناءالکرب و البلاء الی یوم الانقضاء» (۷) حادثه عاشورا اشک ما را روان ساخت و خون از چشم ما جاری کرد و عزیز ما را در سرزمین غم و اندوه، خوار ساخت و تا روز قیامت برای ما غم و غصه به میراث گذاشت.

و همچنین حضرت رضا علیه السلام به ریان بن شبیب فرمود:

«ان المحرم هو الشهر الذی کان اهل الجاهلیه فیما مضی یحرمون فیه الظلم و القتال لحرمه فما عرفت هذه الامه حرمه شهرها و لا حرمه نبیها لقد قتلوا فی هذا الشهر ذریته و سبوا نساءه » (۸) محرم ماهی است که اهل جاهلیت در گذشته، تجاوز و جنگ را در آن حرام می دانستند و آن را محترم می شمردند ولی این امت، حرمت ماه خود را و حرمت ماه پیامبر خود را نگاه نداشتند. در این ماه فرزندان او را کشتند و خانواده او را به اسارت بردند.

شیوه دوم:

 امامان شیعه بر مصائب امام حسین علیه السلام و اهل بیت گرامی اش گریه می کردند و با توجه به شرایط سیاسی زمان، مجالس عزاداری تشکیل می دادند و شیعیان را به عزاداری و گریه بر مصائب سالار شهیدان ترغیب و تشویق می کردند.

علقمه بن محمد حضرمی نقل می کند که حضرت باقر علیه السلام بر امام حسین علیه السلام گریه می کرد:

«ثم لیندب الحسین علیه السلام و یبکیه و یامر من فی داره ممن لا یتقیه بالبکاء علیه و یقیم فی داره المصیبه باظهار الجزع علیه و لیعز بعضهم بعضا بمصابهم بالحسین علیه السلام » (۹) سپس به گریه و زاری بر حسین علیه السلام می پرداخت و دستور می داد به افرادی که در خانه بودند و از آنان تقیه نمی کرد، بر حسین علیه السلام گریه کنند; آن حضرت در خانه خود مجلس عزا برپا می داشت و به یکدیگر مصیبت حسین علیه السلام را تسلیت می گفتند.

«عن عبدالله بن غالب قال: دخلت علی ابی عبدالله علیه السلام فانشدته مرثیه الحسین بن علی علیهما السلام فلما انتهیت الی هذا الموضع:

لبلیه تسقوا حسینا بمسقاه الثری غیر التراب

صاحت باکیه من وراء الستر: «یا ابتاه » (۱۰) عبدالله بن غالب گوید:

بر امام صادق علیه السلام وارد شدم و برای او مرثیه حسین بن علی علیهما السلام را خواندم وقتی به این جمله رسیدم که: «چه مصیبتی که حسین را در کنار آب از خاک سیراب کردند»، از پشت پرده زنی فریاد زد: «یا ابتاه ». (۱۱)

«عن هارون المکفوف قال: دخلت علی ابی عبدالله علیه السلام فقال لی: «انشدنی ». فانشدته; فقال: «لا، کما تنشدون و کما ترثیه عند قبره » فانشدته:

امرر علی جدث الحسین فقل لاعظمه الزکیه

قال: فلما بکی امسکت انا فقال مر; فمررت، قال: ثم قال: «زدنی » قال: فانشدته:

یا مریم قومی واندبی مولاک و علی الحسین فاسعدی ببکاک

قال: فبکی و تهایج النساء. قال: فلما ان سکتن قال لی: «یا ابا هارون! من انشد فی الحسین فابکی عشره فله الجنه .

هارون مکفوف گوید: وارد بر امام صادق علیه السلام شدم فرمود:برایم بخوان، برایش خواندم. آن حضرت فرمود: نه، آن چنان که در کنار قبرش مرثیه می خوانید بخوان و من خواندم:

از کنار نعش حسین گذر کن و به آن استخوان های پاک بگو وقتی آن حضرت به گریه افتاد سکوت کردم ولی فرمود: ادامه بده، ادامه دادم. فرمود: باز هم بخوان تا به این جا رسیدم که:

ای مریم برخیز و بر مولای خود ندبه کن و با گریه ات بر حسین رستگار شو امام علیه السلام گریه کرد و زن ها شیون سر دادند. وقتی آرام شدند، حضرت فرمود: ای ابوهارون هر کس مرثیه حسین علیه السلام بخواند و ده نفر را بگریاند، پاداش او بهشت است.

شیوه سوم:

 تشویق شعرا و دانشمندان به سرودن شعر و خواندن آن در خصوص نهضت حسین بن علی علیهما السلام و مصائب دردناک کربلا و بیان ارزش و ثواب این کار بزرگ.

حضرت صادق علیه السلام به ابی عماره شاعر فرمود:

«یا ابا عماره! من انشد فی الحسین بن علی علیهما السلام شعرا فابکی خمسین، فله الجنه و من انشد فی الحسین علیه السلام شعرا فابکی ثلاثین، فله الجنه » (۱۲) ای ابوهارون! هر کس در رثای حسین قصیده ای بخواند و پنجاه نفر را بگریاند پاداش او بهشت است و هر کس در رثای حسین علیه السلام ، قصیده ای بخواند و سی نفر را بگریاند پاداش او بهشت است.

امام صادق علیه السلام به ابی هارون مکفوف فرمود:

«یا ابا هارون! من انشد فی الحسین شعرا فبکی و ابکی عشره کتب لهم الجنه » (۱۳) ای ابوهارون! هر کس در رثای حسین قصیده ای بخواند و بگرید و ده نفر را بگریاند، پاداش آنان بهشت است.

حضرت امام صادق علیه السلام به صالح بن عقبه فرمود:

«من انشد فی الحسین علیه السلام بیتا من شعر فبکی و ابکی عشره فله و لهم الجنه » (۱۴) هر کس در رثای حسین علیه السلام یک بیت از قصیده ای بخواند و بگرید و ده نفر را بگریاند پاداش آنان بهشت است.

داستان آمدن دعبل بن علی خزاعی شاعر معروف عرب را در ایام محرم به محضر علی بن موسی الرضا علیه السلام و دعوت امام از وی برای سرودن مرثیه جدش حضرت حسین بن علی علیهما السلام را می توان در جلد ۴۵، صفحه ۲۵۷ کتاب بحارالانوار مطالعه نمود.

ائمه معصومین علیهم السلام : از شاعرانی همچون کمیت، دعبل، سید حمیری و… که در آن جو خفقان، مصائب حسین علیه السلام را به شعر در آوردند، تقدیر نموده اند.

شیوه چهارم:

 ائمه طاهرین علیهم السلام : علاوه بر اینکه خودشان به زیارت حضرت حسین بن علی علیهما السلام و شهدای کربلا می رفتند شیعیان را هم برای رفتن به زیارت آن حضرت در هر شرایطی ترغیب و تشویق می نمودند و اجر و ثواب فراوان این زیارت را برای شیعیان تبیین می کردند.

روایات مربوط به زیارت امام حسین علیه السلام و اصحاب و یاران فداکار آن حضرت در جلد ۱۰۱ بحارالانوار، ج ۱۰ وسائل الشیعه از صفحه ۳۱۸ تا صفحه ۴۰۸، کتاب کامل الزیارات از صفحه ۱۳۱ تا صفحه ۲۲۲ و در کتاب ثواب الاعمال مرحوم صدوق از صفحه ۳۰۸ تا ۳۳۸ آمده است.

روایات زیارت چند دسته هستند که در این مورد به چند روایت اشاره می شود و بقیه روایات را از منابع ارائه شده می توان استخراج کرد:

دسته اول: تأکید بر  زیارت امام حسین

حضرت صادق علیه السلام به معاویه بن وهب فرمود:

«یا معاویه لاتدع زیاره قبر الحسین لخوف » (۱۶) ای معاویه، زیارت قبر حسین را به خاطر هیچ ترسی، ترک مکن.

و همچنین آن حضرت به محمد بن مسلم فرمود:

«هل تاتی قبر الحسین علیه السلام ؟ قلت; نعم، علی خوف و وجل، فقال: ما کان من هذا اشد فالثواب فیه علی قدر الخوف » (۱۷) آیا به مزار حسین می روی؟ گفتم: آری، ولی با ترس و وحشت. فرمود: هر چه سخت تر و ترسناکتر باشد پاداشش بیشتر است.

دسته دوم: زیارت به همراه معرفت

«عن ابی الصامت قال: سمعت ابا عبدالله علیه السلام و هو یقول: من اتی قبر الحسین علیه السلام عارفا بحقه غفر له ما تقدم من ذنبه و ما تاخر» (۱۸) ابوصامت گوید از امام صادق علیه السلام شنیدم که: هر کس به زیارت قبر حسین علیه السلام بیاید و به حق او شناخت داشته باشد، گناهان گذشته و آینده او بخشیده می شود.

دسته سوم: فوائد زیارت

«عن ابی مسکان عن ابی عبدالله قال: «من اتی قبر الحسین علیه السلام عارفا بحقه غفر له ما تقدم من ذنبه و ما تاخر» (۱۹) ابومسکان از امام صادق علیه السلام روایت کرده است: هر کس به مزار حسین علیه السلام برود و به حق او آشنا باشد گناهان گذشته و آینده او بخشیده می شود.

دسته چهارم: اهمیت زیارت آن حضرت

«عن ابی الحسن الرضا علیهما السلام قال: من زار قبر ابی عبدالله بشط الفرات کان کمن زارالله فوق عرشه » امام رضا علیه السلام فرموده است: هر کس قبر امام حسین علیه السلام را در کنار شط فرات، زیارت کند همانند کسی است که خدا را در عرش خود، زیارت کرده باشد.

دسته پنجم: عقوبت ترک زیارت آن بزرگوار

«عن محمد بن مسلم عن ابی جعفر علیه السلام قال: من لم یات قبر الحسین علیه السلام من شیعتنا کان منتقص الایمان، منتقص الدین و ان دخل الجنه کان دون المؤمنین فی الجنه » (۲۰) محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام روایت کرده است: از شیعیان ما هر کس قبر حسین علیه السلام را زیارت نکند، ایمانش ناقص و دینش ناقص است و اگر اهل بهشت باشد مقامی پایین تر از دیگر مؤمنان خواهد داشت.

عن سیف بن عمیره عن رجل عن ابی عبدالله قال: «من لم یات قبر الحسین علیه السلام و هو یزعم انه لنا شیعه حتی یموت فلیس هو لنا بشیعه.» (۲۱) سیف بن عمیره از شخصی روایت می کند که امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که تا آخر عمر به زیارت حسین علیه السلام نرود و تصور کند شیعه ما است، چنین شخصی شیعه ما نیست.

عن هارون بن خارجه عن ابی عبدالله علیه السلام قال: «سالته عمن ترک الزیاره زیاره قبر الحسین بن علی من غیر عله قال: «هذا رجل من اهل النار» (۲۲) هارون بن خارجه گوید: از امام صادق علیه السلام درباره کسی که زیارت قبر حسین بن علی علیهما السلام را بدون عذر ترک گوید، پرسیدم. فرمود: چنین شخصی اهل دوزخ است.

فلسفه اصرار ائمه : بر زیارت حضرت سیدالشهدا این بود که چون دشمنان اسلام; یعنی، بنی امیه، بنی مروان و بنی عباس با تمام قدرت تلاش می کردند کربلا و عاشورا و قیام حسین را نابود کرده و نگذارند اثری از قبر امام باقی بماند; لذا ائمه معصومین : بر این امر عنایت ویژه ای مبذول می فرمودند; چرا که فرهنگ عاشورا و تاریخ کربلا و حرم حسین، همیشه برای حاکمان ستمگر زمان، خطرساز بوده و هست.

در جلد ۴۵ بحارالانوار، صفحه ۳۹۰ بابی تحت عنوان «جور الخلفاء علی قبره الشریف »

تجاوز خلفا بر قبر شریف آن حضرت آمده است که می توان به آن مراجعه کرد.

شخصی به نام دیزج می گوید:

«بعثنی المتوکل الی کربلاء لتغییر قبر الحسین ». «المتوکل یامر بحرث قبر الحسین علیه السلام مده عشرین سنه » متوکل مرا به کربلا فرستاد تا آثار قبر حسین را از میان بردارم. متوکل در مدت بیست سال دستور می داد قبر حسین علیه السلام را شخم بزنند.

بنی امیه و بنی عباس، هر دو در این مورد حساسیت داشتند و در آن مشترک بودند.

۵. ائمه : خودشان در نمازها از تربت امام حسین علیه السلام استفاده می کردند و شیعیان را به استفاده از آن توصیه می نمودند. در حالات امام سجاد علیه السلام آمده است:

«فکان اذا حضرته الصلاه صبه علی سجادته و سجد علیه » (۲۳) هرگاه وقت نماز می رسید آن (تربت کربلا) را روی سجاده اش می ریخت و بر آن سجده می کرد.

حضرت صادق علیه السلام فرمود:

«و من کانت معه سبحه من طین قبر الحسین کتب مسبحا و ان لم یسبح بها» (۲۴) هر کس همراهش تسبیحی از تربت قبر حسین علیه السلام باشد، از تسبیح گویان محسوب می شود گرچه با آن تسبیح نگوید.

«عن موسی بن جعفر علیه السلام قال: و لا تاخذوا من تربتی شیئا لتبرکوا به فان کل تربه لنا محرمه الا تربه جدی الحسین بن علی علیهما السلام فان الله عزوجل جعلها شفاء لشیعتنا و اولیائنا» (۲۵) موسی بن جعفر علیهما السلام فرمود: از تربت من هرگز برای تبرک بر ندارید زیرا همه تربت ها جزتربت جدم حسین بن علی علیهما السلام حرام است خداوند . عزوجل . آن را برای شیعیان و دوستداران ما شفا قرار داده است.

بقیه روایات را می توان در جلد ۱۰۱ بحارالانوار از صفحه ۱۱۸ تا ۱۴۰; و از صفحه ۱۴۰ کتاب ثواب الاعمال و جلد ۱۰ وسائل الشیعه صفحه ۴۰۸ مطالعه کرد.

اولین کسی که بر تربت امام حسین علیه السلام سجده کرد حضرت علی بن الحسین علیهما السلام بود که پس از دفن پدر، مقداری از خاک قبر را برداشته و بر آن سجده کرد و با آن خاک تسبیح درست کرد. برخی بیماران مدینه با همین تربت شفا یافتند. (۲۶)

ائمه طاهرین علیهم السلام : با این پنج شیوه، در طول تاریخ که حکومت به دست مخالفان شیعه بود نگذاشتند نهضت خونین کربلا فراموش شود و امروز این رسالت بزرگ به عهده شیعیان میباشد که شیوه ها را شناخته و دنبال کنند; چون با زنده ماندن قیام امام حسین علیه السلام و راه او، اسلام و تشیع زنده و جاوید می ماند.

پیروزی یا شکست

امسال با آغاز ماه محرم الحرام، ۱۳۶۰ سال از شهادت حضرت سیدالشهدا علیه السلام و یاران باوفایش می گذرد; پیوسته در طول این تاریخ این سئوال مطرح بوده و هست که آیا حسین بن علی علیهما السلام در این قیام و مبارزه پیروز شد یا شکست خورد؟

واژه پیروزی در لغت

واژه فوز و فاز به معنای پیروزی آمده است. در کتاب مفردات راغب ذکر شده است:

«الفوز الظفر بالخیر» (۲۷) پیروزی، دست یافتن به خوبی است.

و حضرت علی علیه السلام هنگامی که ضربت به فرق مبارکش اصابت کرد، فرمود:

«فزت و رب الکعبه » یعنی، به خدای کعبه سوگند که پیروز شدم.

«ان الله اشتری من المؤمنین… و ذلک هو الفوز العظیم » (۲۸) خداوند از مؤمنان خریده است… و این است رستگاری بزرگ.

در زیارت اول ماه رجب آمده است:

«فزتم و الله فوزا عظیما» به خدا سوگند به رستگاری بزرگ، دست یافتید.

خطاب به شهدای کربلا آمده است:

«اشهد انکم الشهداء و السعداء و انکم الفائزون » (۲۹) شهادت می دهم که به راستی شما شهید و سعید هستید و به راستی شما رستگار هستید.

پیروزی مردان خدا در قرآن

«کتب الله لاغلبن انا و رسلی » (۳۰) خداوند چنین مقرر داشته که من و رسولانم پیروز می شویم.

لام و نون تاکید ثقلیه، نشانه قطعی و حتمی بودن پیروزی خداوند و رسولانش است.

«فان حزب الله هم الغالبون » (۳۱) حزب خدا پیروز است.

در همه جبهه ها حزب الله پیروز است.

«و ان جندنا لهم الغالبون » (۳۲) و لشکر ما پیروز است.

پیروزی در فرهنگ اسلام مفهوم پیروزی در فرهنگ اسلام با پیروزی در فرهنگ های دیگر متفاوت است:

۱. شهادت، اسارت و صدمه دیدن در راه انجام وظیفه، پیروزی است;

«و من یقاتل فی سبیل الله فیقتل او یغلب فسوف نؤتیه اجرا عظیما» (۳۳) و آن کس که در راه خدا پیکار کند و کشته شود یا پیروز گردد، پاداش بزرگی به او خواهیم داد.

«قال الحسین علیه السلام : اما والله انی لارجو ان یکون خیرا ما اراد له ربنا قتلنا او ظفرنا» (۳۴) به خدا سوگند من امیدوارم آن چه خدا برای ما خواسته است سرانجام نیک داشته باشد، کشته شویم یا پیروز گردیم.

۲. رسیدن به هدف حتی با شهادت، پیروزی است. هدف امام علیه السلام در قیام عاشورا، معرفی چهره کثیف یزید بود که در لباس جانشینی پیامبر ۶ قصد نابودی اسلام و احیای جاهلیت را در سر داشت; که به آن رسید و علاوه بر این، امام علیه السلام مکتب خونین ضد استبداد و ستم را پایه گذاری کرد که تا قیامت موجب بقاء، عظمت و حفظ اسلام و فرهنگ تشیع گردید.

۳. گاهی پیروزی دفعی و کوتاه مدت حاصل نمی شود; بلکه آثار آن در دراز مدت ظاهر می شود; چنانکه حضرت امام خمینی ۱ در قیام ۱۵ خرداد، پیروز نشد; لکن زمینه آگاهی و رشد جامعه را فراهم کرد که به پیروزی ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ منجر شد.

۴. دشمنان در قیام کربلا به هیچ یک از اهداف خود نرسیدند. از جمله اهداف دشمنان اسلام، نابودی اسلام، احیای جاهلیت، سرکوب همه حرکتهای ضد استبداد، اعلام روز عاشورا به عنوان عید، فتح و پیروزی و به فراموشی سپردن خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله بود.

پیروزی و شکست در روایات

«قال علی علیه السلام : ما ظفر من ظفر الاثم به، الغالب بالشر مغلوب » (۳۵)

مغلوبی که حق با او باشد، پیروز است. (۳۶)

«قال رسول الله صلی الله علیه و آله : لاتزال طائفه من امتی ظاهرین علی الحق لایضرهم من خذلهم حتی یاتی امرالله و هم کذلک » پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: همواره دسته ای از امت من پشتیبان حق اند و دشمن گزندی به آنان نمی رساند تا امر خدا فرا رسد و باز هم ایشان پشتیبان حق اند.

پیروزی در سخنان سالار شهیدان

هنگامی که حضرت تصمیم گرفت که از مدینه حرکت کند، کاغذی خواست و روی آن خطاب به بنی هاشم نوشت:

«بسم الله الرحمن الرحیم من الحسین بن علی بن ابی طالب الی بنی هاشم اما فانه من لحق بی منکم استشهد و من تخلف لم یبلغ الفتح » (۳۷) به نام خداوند بخشنده مهربان از حسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام : به بنی هاشم: آگاه باشید که هر کس با من بیاید شهید خواهد شد و هر کس نیاید به فتح و پیروزی دست نخواهد یافت.

«قال الحسین علیه السلام : لیس الموت فی سبیل العز الا حیاه خالده و لیست الحیاه مع الذل الا الموت الذی لاحیاه معه » (۳۸) حسین علیه السلام : مرگ در راه عزت، زندگی جاودان است و زندگی با ذلت مرگی است که حیات در آن راه ندارد.

«قال الحسین علیه السلام : و ان نغلب فغیر مغلبینا» (۳۹) امام فرمودند: و اگر مغلوب شدیم، ما شکست ناپذیریم.

پیروزی در رجز علمدار کربلا

«لا ارهب الموت اذ الموت رقا» (۴۰) از مرگ هراسی ندارم زیرا مرگ تکامل است.

پیروزی خون بر شمشیر

ابراهیم بن طلحه در مدینه از حضرت علی بن الحسین علیه السلام پرسید: چه کسی در این واقعه پیروز شد؟ فرمود: هنگام اذان معلوم می شود:

«اذا دخل وقت الصلاه فاذن و اقم تعرف من غلب » (۴۱) وقتی هنگام نماز رسید اذان و اقامه بگو، آن گاه پیروز را خواهی شناخت.

سهل بن سعد نقل می کند: سر بریده حضرت ابوالفضل را بر بالای نیزه دیدم که خنده بر لب دارد (یعنی، بر مرگ خنده می زند). (۴۲)

ره توشه راهیان نور ویژه محرم ۱۳۷۹/۱۴۲۱

پی نوشت:

۱ . بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۸۰

۲ . الکآبه: اندوه و غصه

۳ . بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۸۴، امالی صدوق، ۲۸۸

۴ . مجمع مصائب اهل البیت، الخطیب الهندوبی، ج ۱، ص ۲۴

۵ . همان، ص ۶۱

۶ . امالی صدوق، ص ۱۲۲

۷ . بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۸۴

۸ . امالی صدوق، ص ۱۱۲

۹ . وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۹۸

۱۰ . بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۸۶

۱۱ . یعنی امام را سنگ باران کردند.

۱۲ . بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۸۲

۱۳ . همان، ص ۲۸۸

۱۴ . همان، ص ۲۸۹

۱۶ . همان، ص ۱۳۶ و ۱۳۷

۱۷ . همان، صفحات ۱۴۹، ۱۶۳، ۱۶۵، ۱۸۴

۱۸ . همان، صفحات ۱۴۹، ۱۶۳، ۱۶۵، ۱۸۴

۱۹ . همان، ص ۲۱۱

۲۰ . همان

۲۱ . همان، ص ۲۱۲

۲۲ . وسائل الشیعه، ج ۳، ص ۶۰۸

۲۳ . همان

۲۴ . همان، ج ۱۰، ص ۴۱۰ تا ۴۱۲

۲۵ . زندگانی امام حسین، مرحوم حسین عمادزاده، ص ۸۵۵

۲۶ . مفردات راغب، ص ۳۸۷

۲۷ . توبه، ۱۱۱

۲۸ . مفاتیح الجنان، ص ۴۴۰

۲۹ . مجادله، ۲۱

۳۰ . مائده، ۵۶

۳۱ . صافات، ۱۷۲

۳۲ . نساء، ۷۴

۳۳ . موسوعه، ص ۳۶۲

۳۴ . قصار الحکم، حدیث ۳۲۷

۳۵ . موسوعه، ص ۳۶۲

۳۶ . مجموعه ورام، ص ۷

۳۷ . بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۳۰

۳۸ . ادب الحسین، ص ۱۵۹

۳۹ . کتاب بر شطی از حماسه و حضور، سازمان تبلیغات اسلامی، ص ۱۸۵

۴۰ . بطال العلقمی، ص ۳۰۹، رقا به معنای تکامل و ترقی است

۴۱ . الامام زین العابدین، سیدعبدالرزاق مقرم، ص ۳۷۰

۴۲ . قهرمان علقمه، دکتر احمد بهشتی، ص ۳۰۳

جلوه های حماسه سیاسی در زیارت اربعین

اشاره:

زیارت در مفهوم شیعی، عبادتی هدفمند و تعالی‎بخش است که با گره زدن جان به نسیم روح بخش کوی فرحزای بندگان برگزیده خداوند صورت می پذیرد؛ زیرا زائر با تشرّف به مزار آن عبد صالح یا زمزمه زیارت نامه، به تهذیب، تحوّل و تغییر رویه در راستای تبدیل وضعیت موجود به مطلوب و مطلوب تر تلاش می‎کند. این مسئله، به واسطه توجه و ارتباط با نفس قدسی و تحول آفرینی صورت می پذیرد که فیوضات ربّانی به واسطه او جاری است. زائر با زیارت از نزدیک یا دور، به نوعی سبک باری و سبک بالی می رسد و از پوسته غفلت بیرون می آید و گاه با عنایت صاحب مزار، یک شبه ره صد ساله را می‎رود. مرحوم نراقی می‎ گوید:

نفوس نیرومند قدسی، به خصوص انبیا و ائمه پس از آزادی از قفس تن و صعود به عالم تجرّد، در نهایت احاطه و استیلا بر امور جهان هستند و قدرت تأثیرگذاری بر عالم را دارند. هر کس به زیارت شان رود، به او آگاه اند و از زائران مرقدشان و خواسته ها و طلب شفاعت شان اطلاع کامل دارند. بنابراین، نسیم لطف اولیای الهی بر زائران می وزد و لَمَعاتی از فروغ‎شان به آنان می تابد و در رفع نیازها و برطرف شدن گرفتاری ها و بخشش گناهان‎شان در پیشگاه خداوند شفاعت می کنند. ( نراقی، ۱۳۷۴: ۸۸۹)

متن زیارت معصومان، از منابع و ذخایر ارزشمند معرفتی شیعه است که در لابه لای آن، عبارت‎های ژرف و راهبردی قابل تأملی دیده می شود؛ چرا که آن بزرگواران، خود بهتر از هر کس به جایگاه‎شان در عالم هستی آگاه‎اند ودر نتیجه، بهترین معرّف خودشان شمرده می‎شوند. از جمله این زیارت ها که محتوای معرفتی ارزشمندی دارد، زیارت اربعین امام حسین علیه السلام است.

زیارت اربعین، یکی از مهم ترین محورهای حیاتی فرهنگ شیعه است که همواره شیعیان راستین با این نشانه در طول تاریخ شناخته می شدند. با مروری اجمالی بر این زیارت، می‎توان راز این اهمیت را دریافت. این ارادتنامه که از سوی امام صادق علیه السلام، خطاب به حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام صادر شده و «صفوان بن مهران جمال» آن را منتشر ساخته و به دست اهلش رسانده، امروزه می تواند بهترین و کاربردی ترین درس‎ها را برای ما به همراه داشته باشد.

در این مجال به بیان گوشه ای از جلوه های حماسه سیاسی در این زیارت گران‎قدر می پردازیم:

۱. شهادت طلبی و احیای فرهنگ شهادت

در این زیارت کوتاه، چندین بار از واژه های مقدس جهاد و شهادت و جان نثاری در راه احیای ارزش‎های الهی سخن به میان آمده و این نشانه اهمیت موضوع جهاد و شهادت در مکتب حیات‎بخش شیعه است.

در نظام ارزشی اسلام، شهادت در راه خدا، معیاری اصیل و معنوی است که دیگر امتیازهای انسانی و اعمال صالح فرد مسلمان را تحت الشعاع قرار می دهد و در طبقه بندی ارزش‎ها و اصول اسلامی، جایگاهی بس والا دارد. رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله در این باره می فرماید: «فَوْقَ کلِّ ذِی بِرٍّ، بِرٌّ، حَتَّی یقْتَلَ الرَّجُلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ، فَإِذَا قُتِلَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَلَیسَ فَوْقَهُ بِرٌّ؛ بالاتر از هر نیکی، نیکی دیگری است تا اینکه شخص در راه خدا به شهادت برسد. در این هنگام، دیگر بالاتر از آن نیکی وجود ندارد». (کلینی، ۱۴۰۷ق: ج ۲: ۳۴۸)

به هر روی، اگر روحیه شهادت طلبی و جهاد در راه خدا در جامعه نباشد و افراد آن به تن‎پروری و تعلقات مادّی مشغول شوند، سرنوشتی ذلت بار و آینده ای حقارت آمیز خواهند داشت.

امیر مؤمنان علی علیه السلام بزرگ پرچمدار عرصه جهاد و شهادت، در خطبه ۲۷ نهج البلاغه می فرماید:

جهاد [در راه خدا]، دری از درهای بهشت است که خداوند آن را به روی دوستان مخصوص خود گشوده است. جهاد، لباس تقوا و زره محکم و سپر مطمئن خداوند است و کسی که جهاد را ناخوشایند بداند و [آن را] ترک کند، خداوند لباس ذلت و خواری بر او می پوشاند و دچار بلا و مصیبت می شود و کوچک و ذلیل می گردد. در این صورت، دل او در پرده گمراهی می ماند و حق از او روی می گرداند و به دلیل ترک جهاد، به خواری محکوم و از عدالت محروم است».

بر پایه این بینش الهی، مردمانی که روحیه جهاد و شهادت را در وجودشان تقویت کنند و در راه اهداف والای‎شان استقامت ورزند و برای تحقق آرمان‎های مقدس الهی با تمام وجود به استقبال شهادت روند، ملتی عزیز، مورد توجه دیگران، مقتدر، مستقل و جاودانه خواهند بود.

انسان شهادت طلب که شایستگی خویش را برای رسیدن به اهداف مقدس اثبات می کند و با ایستادگی آگاهانه و مقاومت هوشمندانه هستی خود را در راه مکتبش تقدیم می دارد، هرگز روی ذلت و خواری نخواهد دید و با شهادت در راه خدا، به درجات والای معنوی خواهد رسید.

مولای متقیان در خطبه ۱۸۲ نهج البلاغه براین باور وحیانی تأکید می کرد:

آن گروه از برادران ما که در مصاف با دشمن ـ در جنگ صفین ـ خون‎شان ریخته شد و به شهادت رسیدند، هرگز زیان نکردند. آنان امروز نیستند [تا همانند من] خوراک‎شان غم و غصه، و نوشیدنی آنها خون دل باشد. به خدا سوگند! آنها به ملاقات خداوند رفتند و پاداش آنان را به نحو شایسته ای عنایت کرد و پس از گذراندن مرحله خوف و دلهره در سرای امن جای‎شان داد. کجا هستند برادران من که بر راه حق رفتند، و با حق در گذشتند؟ کجاست عمّار؟ و کجاست پسر تیهان (مالک بن تیهان انصاری)؟ و کجاست ذو الشّهادتین (خزیمه بن ثابت که پیامبر شهادت او را دو شهادت دانست)؟ و کجایند همانند آنان از برادران‎شان که پیمان جانبازی بستند، و سرهای‎شان را برای ستمگران فرستادند.

بنابراین، شهادت، معامله عزتمندانه و سودمند انسان‎های وارسته با خداست که با زدودن غبارهای تعلق از تمام مظاهر دنیوی، به مقامات عالی دست می یابند. متفکر شهید، استاد مطهری در تعریف شهادت می نویسد:

شهادت به حکم اینکه عملی آگاهانه و اختیاری است و در راه هدفی مقدس است و از هرگونه انگیزه خودگرایانه منزه و مبراست، تحسین انگیز و افتخارآمیز است و عملی قهرمانانه تلقی می شود. در میان انواع مرگ و میرها، تنها این نوع از مرگ است که از حیات و زندگی برتر و مقدس تر و عظیم تر و فخیم تر است.. .. پس شهادت، قداست خود را از اینجا کسب می کند که فداکردن آگاهانه تمام هستی خود است در راه هدف مقدس. (مطهری، ۱۳۷۴: ۸۴)

شهادت؛ رمز جاودانگی

شهادت برای انسان‎های وارسته و خود ساخته که از دنیا و وابستگی‎های آن رسته و به خدا پیوسته اند، میان‎بُرترین راهی است که آنان را به مقصد نهایی و هدف والای الهی می رساند. شهادت از دیدگاه آیات وحیانی قرآن کریم، خسارت نیست، بلکه حیاتی جاودانی و همیشگی است و این ندای خداوند همواره در گوش مردمان آزاده جهان طنین انداز است که: «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یرْزَقُونَ؛ هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگان‎اند، بلکه آنان زنده اند، و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند.» (آل عمران: ۱۶۹) و نیز: «وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یقْتَلُ فی سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْیاءٌ وَ لکنْ لا تَشْعُرُونَ؛ و به آنها که در راه خدا کشته می شوند، مرده نگویید، بلکه آنان زنده اند، ولی شما نمی فهمید». (بقره: ۱۵۴)

آری، به حقیقت شهدای راه حق زنده اند و ما از آن زندگی جاودانه بی‎خبریم. آنان در کنار اولیا و انبیای الهی در بهشت برین جای دارند. آنان انسان‎های با فضیلت و کاملی هستند که مقام بس والایی به دست آورده اند: «فَرِحینَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ یسْتَبْشِرُونَ بِالَّذینَ لَمْ یلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلاَّ خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَ لا هُمْ یحْزَنُونَ؛ آنها برای نعمت های فراوانی که خداوند از فضل خود به ایشان بخشیده، خوشحال اند و نیز برای کسانی که هنوز به آنها ملحق نشده اند (مجاهدان و شهیدان آینده )، خوشوقت هستند [زیرا مقامات برجسته آنها را در آن جهان می بینند و می دانند] که نه ترسی بر آنهاست، و نه غمی خواهند داشت». (آل عمران: ۱۷۰)

از دیدگاه وحی، شهادت در حقیقت پیروزی و فتح است؛ پیروزی بر شیطان و فتح قلّه های والای کمال و فضیلت: «قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاَّ إِحْدَی الْحُسْنَیینِ؛ بگو: آیا درباره ما جز یکی از دو نیکی (پیروزی یا شهادت) را انتظار دارید؟» (توبه: ۵۲) برای مسلمان دین باور و خدا محور، هم شهادت و هم کشتن دشمن، هر دو پیروزی است؛ چرا که هدف او از جهاد مقدس، روشن نمودن شاهراه انسانی و پرتو افشاندن در ظلمات استبدادها، ستم ها و فسادهاست. به همین دلیل، او در هر دو صورت به این هدف والا رسیده و موجب استحکام ارزش‎های الهی و انسانی گردیده است.

شهادت؛ گلواژه عاشورا

حضرت امام حسین علیه السلام سرور و سید شهیدان است. عشق به شهادت و جان‎فشانی در راه حق، سراسر وجود آن حضرت را فرا گرفته بود و آن گرامی، شهادت را برگزید و مرامش این بود که: «وَ إِنْ تَکنِ الْأَبْدَانُ لِلْمَوْتِ أُنْش فَقَتْلُ امْرِئٍ بِالسَّیفِ فِی اللَّهِ أَفْضَل؛ اگر بدن‎ها برای مرگ آفریده شده اند؛ پس کشته شدن انسان با شمشیر در راه خداوند، برترین نوع مرگ است». (مجلسی، ۱۳۶۹: ج ۴۴: ۳۷۴)

سالار شهیدان علیه السلام عشق به شهادت را از مکتب پرمایه رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و پدر گرامی‎اش امیرمؤمنان علی علیه السلام آموخته بود. البته شوق شهادت در وجود اولیای الهی، به ویژه امام حسین علیه السلام به این معنا نبود که خود را تسلیم مرگ کنند و هیچ گونه دفاعی از خود نشان ندهند، بلکه آن پیشوایان حقیقت طلب، در برابر غارتگران بیت المال و ستمگران به مسلمانان می‎ایستادند، ولی هنگامی که احساس می‎کردند در راه پی برد هدف مقدس خویش، باید از جان بگذرند، با آغوش باز به استقبال شهادت می رفتند. مردان الهی دراین هنگام زمزمه می کنند:

مرگ اگر مرد است گو نزد من تا در آغوشش بگیرم تنگ

من از او جانی ستانم جاودان او زِ من جسمی بگیرد رنگ رنگ

(پاک نیا تبریزی، ۱۳۸۸: ۱۴)

دعوتنامه شهادت

امام حسین علیه السلام در یکی از سخنرانی‎های عمومی خود برای حاجیان، پس از تبیین فلسفه قیام خویش و تحلیل سیاسی روز، از شهادت خود به دست ستمگران حکومت اموی خبر داد و از مسلمانان آزاده خواست در این حماسه جاویدان، حضرتش را همراهی کنند و آماده شهادت در راه خدا باشند. امام در بخشی از سخنان روشنگرانه خویش فرمود:

ای مردم، مرگ بر انسان‎ها چونان گردن‎بندی که لازمه گردن دختران جوان است، حتمی است و من به دیدار نیاکانم آن چنان اشتیاق دارم که یعقوب علیه السلام به دیدار یوسف علیه السلام داشت و برای من قتلگاهی معین گردیده است که در آنجا به شهادت خواهم رسید. گویا با چشم خود می بینم درندگان بیابان‎ها (لشکریان یزید) در سرزمین کربلا اعضای مرا قطعه قطعه و شکم گرسنه خود را سیر می کنند. از پیش آمدی که با قلم تقدیر نوشته شده، گریزی نیست.

رضایت خداوند، رضایت ما اهل بیت است. بر بلاهای او صبر می کنیم و پاداش صابران را خواهیم داشت. پاره های تن پیامبر از او جدا نخواهند شد و آنان در بهشت در کنار ایشان گرد خواهند آمد. چشمان پیامبر با دیدن آنان روشن خواهد شد و وعده او (گسترش آیین توحیدی اسلام) به دست اهل بیتش تحقق خواهد یافت. هر کس آمادگی جان نثاری در راه ما و تقدیم جان خویش را در راه خدا دارد، پس به همراه ما سفر کند. (دشتی، ۱۳۷۹: ۲۷۴)

استاد شهید مطهری درباره رمز بقای مکتب امام حسین علیه السلام می نویسد:

امام حسین علیه السلام به واسطه شخصیت عالی‎قدرش، به واسطه شهادت قهرمانانه اش، مالک قلب‎ها و احساسات صدها میلیون انسان است. اگر کسانی که بر این مخزن عظیم و گران‎قدر احساسی و روحی گمارده شدند یعنی رهبران مذهبی، بتوانند از این مخزن عظیم در جهت هم شکل کردن و هم رنگ کردن و هم احساس کردن روح‎ها با روح عظیم حسینی بهره برداری صحیح کنند، جهان اصلاح خواهد شد. راز بقای امام حسین علیه السلام این است که نهضتش از طرفی منطقی است، بُعد عقلی دارد و از ناحیه منطق حمایت می شود، و از طرف دیگر در عمق احساسات و عواطف راه یافته است. (مطهری، ۱۳۷۴: ۱۲۲)

در اینجا بار دیگر مهم ترین پیام اربعین را با زمزمه آخرین بند از زیارت اربعین یادآور می شویم و آرزوی همراهی با راهیان مکتب شهادت و ایثار و جهاد می کنیم و خود را در فضای عطر آگین عاشوراییان قرار می دهیم:

شهادت می دهم به شما ایمان و به رجعت شما یقین دارم در شروع به آیین و ختم کارم، و قلبم تسلیم قلب پاک شما و همه کارم پیرو امر شماست و یاری‎ام تا خدا اذن دهد برای شما مهیاست. پس البته با شما هستم، با شما هستم نه با دشمنان شما، درود خدا بر شما و بر جسم و جان پاک شما باد! و درود خدا بر شما باد از حاضر و غایب شما و بر ظاهر و بر باطن شما! ای پروردگار عالمیان این دعای مرا اجابت فرمای.

امام حسن عسکری علیه السلام فرموده است: «پنج چیز از نشانه های مؤمن است: گزاردن ۵۱ رکعت نماز [واجب و نافله در هر شبانه روز]، زیارت اربعین، انگشتر در دست راست کردن، پیشانی بر خاک ساییدن، و بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم».(مفید، ۱۴۱۳ق: ۵۳)

۲. جهاد فکری و جهاد عملی امام حسین علیه السلام

به یقین پاسداری ازآموزه‎های دین مبین اسلام ضروری است. این ضرورت از آنجا سرچشمه می گیرد که اسلام دین «حق» است که با هر « باطل» سرستیز دارد. طبیعی است وقتی این دین مبین با مجموعه کفر و شرک و نفاق و هر تباهی و فساد و هر نوع ستم و هر شکل از استعمار و استبداد و استثمار در هر زمان و مکان مخالفت ورزد و در نقطه مقابل، ترویج کننده ایمان و پاکی وعدالت و آزادی و حامی محرومان زمین باشد، جبهه کافران و ستمگران و فاسقان در برابر آن پرچم مبارزه بلند و در مسیر نابودی آن حرکت می‎کنند.

مبارزه برضد اسلام همواره دو شیوه داشته است: ۱. شیوه مستقیم و با آشکار شدن ماهیت دشمنان و دشمنی آنها با حق؛ ۲. شیوه غیرمستقیم و منافقانه با مخفی ماندن ماهیت اصلی دشمنان و تظاهر آنها به ایمان و اسلام خواهی که خطر آن از شیوه نخست بسیار بیشتر است.

در این میان، پاسداری از دین نیز در دو جبهه است: جهاد فکری و جهاد عملی.

در جهاد فکری، از یک سو، جامع و برحق بودن اسلام نشان داده می‎شود و آرایه ها و پیرایه هایی که به صورت«بدعت» و «تحریف» اصل دین خدا را به شدت تهدید می کند، نفی می گردد و از سوی دیگر، ماهیت دشمنان آشکار و پنهان نمایانده می شود و برای مردم «بینش آفرینی های معرفتی» و «آگاهی بخشی های سیاسی» درباره اهل کفر و نفاق پدید می آید.

در جهاد عملی، دو جبهه حق و باطل در برابر هم قرار می گیرند و جهادگران اسلام با تکیه بر قدرت بی‎پایان حضرت پروردگار به جبهه باطل یورش می برند و با ایثار جان خود، از دین مبین حق پاسداری می کنند و دشمنان را از رسیدن به اهداف پلید خویش باز می‎دارند.

حضرت امام حسین علیه السلام در هر دو جبهه با دشمنان دین جهادی بی بدیل داشت؛ به گونه ای که برای تمام عصرها و نسل ها، اسوه و الگوی جاودانه گشت و همه دین باوران و دل سوختگان اسلام در عرصه های فعالیت های علمی و عملی راه و روش پاسداری از دین را در عالی ترین مراتب آن، که همراه با تقدیم همه هستی خود و به مسلخ عشق بردن همه عزیزان خویش است، از آن حضرت می آموزند.

ایشان در جهاد فکری خویش با جبهه کفر پنهان و به نفاق گراییده « امویان»، چه پیش از آغاز نهضت مقدس کربلا و چه پس از آغاز این نهضت تا مرحله پایانی آن، به معرفت‎آفرینی درباره اسلام ناب محمدی علیه السلام و حقیقت آموزه های آن پرداخت و مردم را به ژرف اندیشی واداشت تا از نادانی خلاص شوند و به بینش و شناخت های اصیل دینی دست یابند.

آن حضرت در جهاد عملی نیز با امتناع از بیعت با یزید و در مرحله بعد حرکت به سوی کوفه برای تشکیل حکومت اسلامی، بنیان حکومت باطل بنی امیه را لرزاند. ایشان مکتبی را در «جهاد و شهادت» بنا نهاد که نه تنها برای جهان اسلام در همه زمان ها الگویی سترگ و مقصد رسان است و مشتاقان مرزبانی از دین را راه می گشاید و به سرمنزل مقصود می‎رساند، که برای همه ملت‎های آزاده و غیرمسلمان نیز الگوی عزت و ایثار و آزادگی و پایداری و استقلال طلبی است.

۳. ولایت محوری

عاشورا را باید مکتبی بزرگ دانست که تمام تاریخ و همه انسان ها به نوعی شاگرد آن شمرده می‎شوند؛ درس هایی که در قالب این مکتب به نسل دیروز و امروز منتقل می شود، آنچنان گسترده است که جنبه‎های گوناگون زندگی بشر را دربرمی گیرد. برای نمونه، یکی از درس‎های بزرگ عاشورا، درس ولایت پذیری است؛ چراکه کیفیت ولایت پذیری و ولایتمداری یاران امام حسین علیه السلام را در هیچ دوره تاریخی نمی توان یافت؛ چنان که ولایت‎گریزی بیشتر مردم دوران حضرت امام حسین علیه السلام نیز موضوعی قابل تأمل و درس بزرگی برای جامعه امروز ماست تا اولاً جلوه های ولایتمداری عاشورا را بشناسیم و به بصیرت لازم برسیم تا چونان مسلمانی واقعی در برابر ولی زمان خویش عمل کنیم، و ثانیاً با دقت در مصداق‎های ولایت گریزی و شناخت سرنوشت آنان، درس عبرت بگیریم تا مبادا در امتحان ولایتمداری این عصر، سرافکنده شویم.

در این مجال به چند نکته درباره ولایت پذیری در عاشورا می پردازیم:

الف) با تأمل در تاریخ اسلام درمی یابیم که اوج مسئله ولایت پذیری در حادثه کربلا رخ داده است. درسی که می توان و باید از عاشورا گرفت این است که آن گونه که شهیدان کربلا ولایت مدار بودند، ما نیز ولایت مدار باشیم.

ب) با دقت در حادثه عاشورا در می یابیم که تمام رفتارها و گفتارهای شهدای کربلا در مسیر فرهنگ و ادبیات ولایی است. در این زمینه حتی می توان به رجزخوانی های آنان نیز اشاره کرد که سرشار از پشتیبانی از ولایت است. در صحنه کربلا به تعبیری، همه باید فدای ولی خدا شوند تا درخت نوپای دین و ولایت رشد کند.

ج) با تأمل در نهضت عاشورا درمی یابیم که آنچه در کربلا اتفاق افتاد، پیروی بی چون چرا از ولایت بود؛ آن گونه که عاشوراییان کوشیدند به فلسفه اصلی ولایت دست یابند و بر همان اساس هم هویت و حیات جاودان خود را در پیوند با اصل ولایت دیدند. در واقع لازم است ابتدا سخنان ولی را بفهمیم و سپس به طور کامل اجرا کنیم و بدون این کار، سودی از دریافت ظاهری گفتار معصومان نخواهیم برد.

د) یکی از شخصیت‎های اثرگذار در شکل گیری حادثه عاشورا، مسلم بن عقیل است که رفتار و گفتار او، نمونه برجسته ولایت مداری است. او دستور و سفارش ولی امر خود را تا پای جان و حتی با پذیرش با شهادت لبیک گفت. از آن سو، مردم کوفه هم می توانستند با پیروی از فرستاده امام حسین علیه السلام از آزمونی بزرگ سربلند بیرون آیند؛ چرا که در آن مقطع تاریخی، پذیرش شرایط مسلم از سوی کوفیان، به منزله قرار گرفتن آنها زیر چتر ولایت امام حسین علیه السلام بود که متأسفانه در این امتحان مردود و برای همیشه مصداقی برای ولایت‎گریزی مطرح شدند.

۴. بیزاری از دشمنان دین

داشتن موضع در مسائل اجتماعی و سیاسی, دوستی ها و دشمنی ها، و جنگ ها و صلح ها، نشانه انسان متعهد است. البته محور در دوستی ها و دشمنی ها، «ولایت»ها و «برائت»هاست. «حُبِّ فی الله» و «بُغضِ فی الله»، دو عنوانی است که در احادیث اسلامی بیان شده است؛ یعنی خدایی بودنِ دوستی ها و دشمنی ها. در بخشی از زیارت اربعین خطاب به سیدالشهدا علیه السلام می گوییم: «قلبم تسلیم قلب پاک شما و همه کارم پیرو امر شماست…. پس البته با شما هستم نه با دشمنان شما».

باید توجه داشت که شیعه مرتبط با معصومان باید بر اساس دوستی ها و دشمنی هایی که با امام می شود، اهل صلح و جنگ و در خط «ستیز» یا «سازش» باشد. بی تفاوت بودن در این زمینه، به معنای خارج بودن از خطر و برکنار بودن از صحنه و منحرف شدن از «صراط مستقیم» است. در این راه، سستی و مسامحه و سازش و کوتاه آمدن اصلاً مفهومی ندارد. امام علی علیه السلام در خطبه ۲۴ نهج البلاغه می فرماید: «به جانم سوگند!. .. در راه جنگیدن با مخالفان حق و پیروان باطل و رهروان وادی گمراهی، هرگز در من سازش و سستی و نرمش نخواهد بود…».

امکان ندارد یک مسلمان و مؤمن حقیقی به دشمنان خدا و رسول، روی خوش نشان دهد و طرح دوستی و رابطه «مودّت آمیز» بریزد. از قرآن شاهد بیاوریم که خداوند می فرماید: «ای پیامبر،. .. هرگز نمی یابی کسانی را که به خدا و رستاخیز قیامت ایمان دارند، با مخالفان خدا و پیامبر، مودّت و دوستی کنند، حتی اگر آنان، پدران و فرزندان و برادران و قبیله خودشان باشند…» (مجادله: ۲۲) پس مسلمان متعهد و پیرو حسین علیه السلام در مسئله دوستی و دشمنی و جنگ و صلح، باید موضع دار باشد، نه بی خط و بی طرف و بی نظر.

همچنین باید دانست میزان در این جنگ و آشتی معصومان هستند و با همراهان ایشان باید بود و با دشمنان شان باید نبرد کرد. فِلِش تعیین کننده جهت سازش و ستیز، «آنان»اند. دوستی و دشمنی کردن، تنها به کسانی که در زمان ائمه و معاصر آنان بوده و در کربلا حضور داشته اند نیست؛ یعنی ما فقط دوست «علی اکبر» و «قاسم» و «مسلم» و «حبیب بن مظاهر» و دشمن «شمر» و «خولی» و «سنان» و «عمر سعد» و «یزید» و… نیستیم، بلکه با هر کس که با خط ائمه، با فکرشان و با مرام‎شان هماهنگ باشد، در صلح و سازشیم، و با هر که با عقیده، مرام، شیوه عملی، جهت اجتماعی و خط ائمه در ستیز باشد می جنگیم، هر جا که باشد، هر کس که باشد، هر زمان که باشد.. .. مسئله را از انحصار زمان و مکان و اشخاص معین دوره ائمه باید بیرون کشید. به همین دلیل تا نهایت زمان کشیده است.. .. «الی یوم القیامه».

همچنین این دوستی و دشمنی، صرفاً در حد زبان و قلب خلاصه نمی شود، بلکه پای عمل و موضع گیری عملی اجتماعی به میان می آید. سخن از قتال و حرب و جنگ است، نه محبت قلبی! وقتی تعبیر «جنگیدن» با مخالفان ائمه وجود دارد، چه چیزی به ذهن می آید؟ آیا جز شمشیر و سلاح و میدان و خون و شهادت؟! در زاویه خانه و کنج مسجد که صحنه «حرب» وجود ندارد؟ در انزوای تنهایی که «قتال» نیست؟ در این قبیل زیارت ها، «پیمان جهاد و شهادت» موج می زند. تأکید روی این مسئله است که با مخالفان و ستیزکنندگان با شما، در جنگ هستم. (نک: محدثی، ۱۳۷۷: ۳۳ ـ ۳۷)

در حادثه کربلا، کسانی در قتل دست داشتند، کسانی هم راضی ها، ساکت ها، هتک حرمت کنندگان، زمینه سازان و فرمان بُرداران بوده اند. در زیارت اربعین همه اینها ملعون و مطرودند و نیز آنان که حسین بن علی علیه السلام را خوار کردند و ندایش را شنیدند و پاسخ ندادند.

موالات با حسین و برائت از ظالمان به او، پایه تقرب به خدا و رسول اهل بیت علیه السلام است. همه سلام ها و اظهار محبت و دوستی با امام حسین علیه السلام و معصومان که در زیارتنامه هاست، نشانه «تولّی» است و همه لعنت ها، عذاب خواستن ها و ابراز ناخرسندی از دشمنان‎شان، گواه «تبرّی» از آنان است و زیارت ها موج می زند از سلام ها و لعنت ها. این نفرین و لعنت حتی آنان را که با رضا در صف مخالفان امام قرار گرفتند، دربرمی‎گیرد. از جمله می خوانیم: «لعنت خدا بر قاتلان تو، بر آن که تو را خوار کرد، به تو تیر افکند، بر تو نیزه زد، آنان که بر ضدّ تو یاری کردند و به جنگ تو شتافتند. لعنت خدا بر همه یاران و پیروان و کمک کنندگان و دوستداران‎شان باد».

پیام عاشورا این است که در میدان های مبارزه حق و باطل در هر جا و هر زمان، بی تفاوت نباشید، بلکه به یاری حق و تولّای ولی خدا قیام کنید و از پیروان باطل و مخالفانِ امام، تبرّی بجویید تا شهادتی که در زیارت اربعین می دهید، راست باشد، نه دروغ و شعار، آنجا که می گویید: «اللَّهُمَّ انّی اشْهِدُک انّی وَلِی لِمَنْ والاهُ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عاداهُ؛ خدایا، تو را شاهد می گیرم که من دوستدار کسی هستم که با او ولایت داشته باشد و دشمن کسی هستم که با حسین بن علی علیه السلام دشمنی کند».

منابع

پاک نیا تبریزی، عبدالکریم. ۱۳۸۸.«پیام اربعین در زیارت اربعین». مبلغان. ش۱۱۴.

دشتی، محمد، ۱۳۷۹. ترجمه نهج البلاغه. قم: انتشارات مشرقین.

کلینی. ۱۴۰۷ق. الکافی. تهران: دارالکتاب الاسلامیه.

مجلسی، محمدباقر. ۱۳۶۹. بحارالانوار. تهران: کتابفروشی اسلامیه.

محدثی، جواد. ۱۳۷۷. درس هایی از زیارت عاشورا. تهران: دارالحدیث.

مطهری، مرتضی. ۱۳۷۴. قیام و انقلاب مهدی. قم: صدرا.

مفید، محمد بن محمد. ۱۴۱۳. المزار. بی جا: بی‎نا.

نراقی، ملااحمد. ۱۳۷۴. معراج السعاده. قم: انتشارات هجرت.

منبع :اشارات – زمستان سال ۱۳۹۲ شماره ۱۵۳ –

دلیل بزرگداشت اربعین چیست؟

اشاره:

اعتبار اربعین امام حسین(ع) از گذشته، میان شیعه و در تقویم تاریخی وفاداران به امام حسین(ع) شناخته شده بوده است؛ سنتی که تا به امروز در کربلای عراق با قوت برپاست و هر ساله شاهدیم که میلیون ها شیعه، از همه جای دنیا در این روز بر سر مزار امام حسین(ع) گرد می آیند و به عزاداری می پردازند. سئوال این است که دلیل و یا دلایل بزرگداشت سیدالشهداء(ع) در این روز چیست؟ آیا «اربعین» ریشه در مستندات روایی و تاریخی ما دارد؟

درآمد

کتاب «مصباح المتهجد» شیخ طوسی که حاصل گزینش دقیق و انتخاب معقول شیخ طوسی است، از روایات فراوان درباره تقویم مورد نظر شیعه درباره ایام سوگ و شادی و دعا و روزه و عبادت است، ذیل ماه «صفر» می نویسد: نخستین روز این ماه(از سال ۱۲۱)، روز کشته شدن زید بن علی بن الحسین است. روز بیستم صفر یعنی اربعین زمانی است که حرم امام حسین(ع) یعنی کاروان اسرا، از شام به مدینه بازگشتند و روزی است که جابر بن عبدالله انصاری، صحابی رسول خدا(ص)، از مدینه به کربلا رسید تا به زیارت قبر امام حسین(ع) بشتابد و او نخستین کسی است که قبر آن حضرت را زیارت کرد. در این روز، زیارت امام حسین(ع) مستحب است و این زیارت، همانا خواندن زیارت اربعین است. وی سپس متن زیارت اربعین را با سند به نقل از حضرت امام صادق(ع) آورده است: «السلام علی ولی الله و حبیبه، السلام علی خلیل الله و نجیبه، السلام علی صفی الله و ابن صفیه…».

این مطلبی است که شیخ طوسی، عالم فرهیخته و معتبر و معقول شیعه در قرن پنجم، درباره اربعین آورده است. طبعا براساس اعتباری که این روز میان شیعیان داشته است، از همان آغاز که تاریخش معلوم نیست، شیعیان به حرمت آن، زیارت اربعین می خوانده اند و اگر می توانستند مانند جابر بر مزار امام حسین(ع) گرد آمده و آن امام را زیارت می کردند. این سنت تا به امروز در عراق با قوت برپاست و هر ساله شاهدیم که میلیون ها شیعه در این روز بر سر مزار امام حسین(ع) جمع می شوند.

در اینجا و در ارتباط با اربعین، چند نکته را باید توضیح داد:

۱. عدد چهل

نخستین مسأله ای که در ارتباط با «اربعین» جلب توجه می کند، تعبیر اربعین در متون دینی است. ابتدا باید نکته ای را به عنوان مقدمه یادآور شویم:

اصولا باید توجه داشت که در نگرش صحیح دینی، اعداد به لحاظ عدد بودن نقش خاصی، در القای معنا و منظوری خاص ندارند؛ به این صورت که کسی نمی تواند به صرف اینکه در فلان مورد یا موارد، عدد هفت یا دوازده یا چهل یا هفتاد به کار رفته، استنباط و استنتاج خاصی داشته باشد. این یادآوری، از آن رواست که برخی از فرقه های مذهبی، به ویژه آنها که تمایلات «باطنی گری» داشته یا دارند و گاه و بیگاه خود را به شیعه نیز منسوب می کرده اند، و نیز برخی از شبه فیلسوفان، متأثر از اندیشه ای درباره اعداد یا نوع حروف بوده و هستند.

در واقع بسیاری از اعدادی که در نقلهای دینی آمده می تواند براساس یک محاسبه الهی باشد، اما اینکه این عدد در موارد دیگری هم کابرد دارد و بدون یک مستند دینی می توان از آن در سایر موارد استفاده کرد، قابل قبول نیست. به عنوان نمونه، دهها مورد در کتابهای دعا، عدد «صد» به کار رفته که مثلاً فلان ذکر را صد مرتبه بگویید، اما این دلیل بر تقدس عدد صد به عنوان صد نمی شود. همین طور سایر اعداد طی روزگاران، صورت تقدس به خود گرفته، گاه سوء استفاده هایی هم از آنها می شود. تنها چیزی که درباره برخی از این اعداد می شود گفت، آن است که آن اعداد معین نشانه کثرت است. به عنوان مثال، درباره هفت چنین اظهار نظری شده است. بیش از این هر چه گفته شود، نمی توان به عنوان یک استدلال به آن نظر کرد.

مرحوم اربلی ، از علمای بزرگ امامیه ، در کتاب کشف الغمه فی معرفه الائمه در برابر کسانی که به تقدس عدد دوازده و برج های دوازده گانه برای اثبات امامت ائمه اطهار(ع) استناد کرده اند اظهار می دارد، این مسأله نمی تواند چیزی را ثابت کند؛ چرا که اگر چنین باشد، اسماعیلیان یا هفت امامی ها، می توانند دهها شاهد مثل هفت آسمان ارائه دهند که عدد هفت مقدس است ، کما این که این کار را کرده اند.

۲. عدد «اربعین» در متون دینی

یکی از تعبیرهای رایج عددی، تعبیر «اربعین» است که در بسیاری از موارد به کار می رود؛ یک نمونه آن این است که سن رسول خدا(ص) در زمان بعثت، چهل بوده است. گفته می شود که عدد چهل در سن و سال انسان ها، نشانه بلوغ و رشد فکری است؛ گرچه گفتنی است، برخی از انبیا در سنین کودکی به نبوت رسیده اند. از ابن عباس، به نقل از پیامبر(ص ) نقل شده که اگر کسی چهل ساله شد و خیرش بر شرش غلبه نکرد، آماده رفتن به جهنم باشد.[۱] در نقلی آمده است که ، مردمان طالب دنیایند تا چهل سالشان شود، پس از آن در پی آخرت خواهند رفت . [۲]

در قرآن آمده است که «میقات» موسی با پروردگارش در چهل روز حاصل شد؛ «وَ وَاعَدْنَا مُوسَی ثَلاثِینَ لَیْلَهً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَهً»[۳]. در نقل است که، حضرت آدم چهل شبانه روز بر روی کوه صفا در حال سجده بود[۴]. درباره بنی اسرائیل هم آمده که برای استجابت دعای خود چهل شبانه روز ناله و ضجه می کردند.[۵]

اعتبار حفظ چهل حدیث که در روایات فراوان دیگر آمده، سبب تألیف صدها اثر با عنوان «اربعین» با انتخاب چهل حدیث و شرح و بسط آنها شده است. در این نقل ها از پیامبر اسلام(ص) آمده که اگر کسی از امت من، چهل حدیث حفظ کند که در امر دینیش از آنها بهره ببرد، خداوند در روز قیامت او را فقیه و عالم محشور خواهد کرد.[۶]

در نقل دیگری آمده است که امیرمومنان(ع) فرمودند: اگر چهل مرد با من بیعت می کردند، در برابر دشمنانم می ایستادم[۷]. مرحوم کفعمی نوشته است: زمین هیچ گاه از یک قطب، چهار نفر از اوتاد و چهل نفر از ابدال و هفتاد نفر نجیب، خالی نمی شود[۸]. درباره نطفه هم تصور بر این بوده که بعد از چهل روز علقه می شود. همین عدد در تحولات بعدی علقه به مضغه تا زمان تولد، در نقل های کهن به کار رفته، گویی که عدد چهل مبدأ یک تحول دانسته شده است.

در نقلی از پیامبر گرامی اسلام(ص) آمده است که اگر کسی چهل روز خالص برای خدا باشد، خداوند حکمت را از قلبش بر زبانش جاری می کند؛ «مَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ أَرْبَعِینَ یَوْماً فَجَّرَ اللَّهُ یَنَابِیعَ الْحِکْمَهِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَی لِسَانِهِ» [۹]. روایات به این مضمومن فراوان وجود دارد. چله نشینی برخی از فرقه ها، درست یا غلط ، از همین باب بوده است . علامه مجلسی در بحارالانوار در این باره که برگرفتن چله نشینی از حدیث مزبور نادرست است ، به تفصیل سخن گفته است .

در روایت است کسی که چهل روز گوشت نخورد، خلقش تند می شود. نیز در روایت است، کسی که چهل روز طعام حلال بخورد، خداوند قلبش را نورانی می کند. نیز در روایت است، کسی که شرابخواری کند، نمازش تا چهل روز قبول نمی شود. و نیز رسول خدا(ص) فرمود: کسی که لقمه حرامی بخورد، تا چهل روز دعایش مستجاب نمی شود[۱۰].

اینها تنها نمونه ای از نقل های بسیاری بود که عدد «اربعین» در آنها به کار رفته است.

۳. اربعین امام حسین(ع )

باید دید در کهن ترین متون مذهبی ما، از «اربعین » چگونه یاد شده است . به عبارت دیگر دلیل برزگداشت اربعین چیست ؟ چنان که در آغاز اشاره شد ، مهمترین نکته درباره اربعین ، روایت امام حسن عسکری(ع ) است . که فرموده است: نشانه های مؤمن پنج چیز است : ۱.خواندن پنجاه و یک رکعت نماز(۱۷ رکعت نماز واجب + ۱۱ نماز شب + ۲۳نوافل ) ۲. زیارت اربعین ۳. انگشتری در دست راست ۴.وجود آثار سجده بر پیشانی ۵. بلند خواندن «بسم الله»در نماز.

این حدیث تنها مدرک معتبری است که جدای از خود زیارت اربعین که در منابع دعایی آمده ، به اربعین امام حسین(ع ) و بزرگداشت آن روز تصریح کرده است .

اما این که منشأ اربعین چیست ، باید گفت ، در منابع به این روز، به دو اعتبار نگریسته شده است : نخست، روزی است که اسرای کربلا از شام به مدینه مراجعت کردند. دوم، روزی است که جابر بن عبدالله انصاری ، صحابی پیامبر خدا(ص ) از مدینه به کربلا وارد شد تا قبر حضرت اباعبدالله الحسین(ع ) را زیارت کند. شیخ مفید در«مسار الشیعه» که در ایام موالید و وفیات ائمه اطهار (علیهم السلام) است ، اشاره به روز اربعین کرده و نوشته است : این روزی است که حرم امام حسین(ع )، از شام به سوی مدینه مراجعت کردند. نیز روزی است که جابر بن عبدالله برای زیارت امام حسین(ع ) وارد کربلا شد.

کهن ترین کتاب دعایی مفصل موجود، کتاب «مصباح المتهجّد» شیخ طوسی ازشاگردان شیخ مفید است که ایشان هم همین مطلب را آورده است . شیخ طوسی پس از یاد از این که روز نخست ماه صفر، روز شهادت زید بن علی بن الحسین(ع ) و روز سوم ماه صفر، روز آتش زدن کعبه توسط سپاه شام در سال ۶۴ هجری است ، می نویسد: بیستم ماه صفر(چهل روز پس از حادثه کربلا) روزی است که حرم سید ما اباعبدالله الحسین(ع) از شام به مدینه مراجعت کرد و نیز روزی است که جابر بن عبدالله انصاری ، صحابی رسول خدا(ص ) ازمدینه وارد کربلا شد تا قبر حضرت را زیارت کند. او نخستین کس از مردمان بود که امام حسین(ع ) را زیارت کرد. در چنین روزی زیارت آن حضرت مستحب است و آن زیارت اربعین است[۱۱] . در همانجا آمده است که وقت خواندن زیارت اربعین ، هنگامی است که روز بالا آمده است .

در کتاب «نزهه الزاهد» هم که در قرن ششم هجری تألیف شده ، آمده است : در بیستم این ماه بود که حرم محترم حسین(ع) از شام به مدینه آمدند[۱۲]. همین طور در ترجمه فارسی «الفتوح ابن اعثم» و کتاب مصباح کفعمی که از متون دعایی بسیار مهم قرن نهم هجری است این مطلب آمده است[۱۳] . برخی استظهار کرده اند که عبارت شیخ مفید و شیخ طوسی ، بر آن است که روز اربعین ، روزی است که اسرا از شام به مقصد مدینه خارج شدند، نه آن که در آن روز به مدینه رسیدند[۱۴]. به هرروی ، زیارت اربعین از زیارت های مورد وثوق امام حسین(ع ) است که از لحاظ معنا و مفهوم قابل توجه است .

۴. بازگشت اسیران به مدینه یا کربلا

اشاره شد که شیخ طوسی ، بیستم صفر یا اربعین را، زمان بازگشت اسرای کربلا از شام به مدینه دانسته است . باید افزود که نقلی دیگر، اربعین را، زمان بازگشت اسرا از شام به «کربلا» می داند. تا اینجا، از لحاظ منابع کهن ، باید گفت اعتبار سخن نخست بیش از سخن دوم است . با این حال ، علامه مجلسی پس از نقل هر دو، اظهار می دارد: احتمال صحت هردوی اینها(به لحاظ زمانی ) بعید می نماید[۱۵]. ایشان این تردید را در کتاب دعایی خود، «زاد المعاد»، هم عنوان کرده است . با این حال ، در متون بالنسبه قدیمی ، مانند «لهوف» و «مثیرالاحزان» آمده است که اربعین ، مربوط به زمان بازگشت اسرا، از شام به کربلاست . اسیران ، از راهنمایان خواستند تا آنها را از کربلا عبور دهند.

باید توجه داشت که این دو کتاب ، در عین حال که مطالب مفیدی دارند، ازجهاتی ، اخبار ضعیف و داستانی هم دارند که برای شناخت آنها باید با متون کهن تر مقایسه شده و اخبار آنها ارزیابی گردد. این نکته را هم باید افزود، منابعی که پس از لهوف ، به نقل از آن کتاب این خبر را نقل کرده اند، نباید به عنوان منابعی مستند و مستقل ، یاد شوند؛ کتاب هایی مانند «حبیب السیر» که به نقل از آن منابع، خبر بازگشت اسرا را به کربلا آورده اند، نمی توانند مورد استناد قرار گیرند[۱۶].

در اینجا مناسب است دو نقل را در باره تاریخ ورود اسرا به دمشق یاد کنیم . نخست نقل ابوریحان بیرونی، که نوشته است : در نخستین روز ماه صفر «أدخل رأس الحسین (علیه السلام) مدینه دمشق ، فوضعه یزید (لعنه الله) بین یدیه و نقر ثنایاه بقضیب کان فی یده و هو یقول :

لست من خندف ان لم أنتقم

من بنی أحمد، ما کان فَعَل

لیْت َ أشیاخی ببدرٍ شهدوا

جَزَع الخزرج من وقع الاسل

فأهلّوا و استهلّوا فرحا

ثم قالوا: یا یزید لاتشل

قد قتلنا القرن من أشیاخهم

و عدلناه ببدر، فاعتدل»[۱۷]

بیرونی، روز اول ماه صفر را روزی می داند که سر امام حسین(ع) علیه السلام را وارد دمشق کرده و یزید هم در حالی که اشعار ابن زبعری را می خواند و بیتی هم بر آن افزوده بود، با چوبی که در دست داشت بر لبان مبارک امام حسین(ع) می زد.

دوم سخن عماد الدین طبری در «کامل بهائی» است که رسیدن اسرا به دمشق را در ۱۶ ربیع الاول یعنی ۶۶ روز پس از عاشورا می داند؛ که این نقل طبیعی تر می نماید.

۵. میرزا حسین نوری و اربعین

علامه میرزا حسین نوری از علمای برجسته شیعه ، و صاحب کتاب «مستدرک الوسائل» در کتاب «لؤلؤ و مرجان در آداب اهل منبر» به نقد و ارزیابی برخی ازروضه ها و نقل هایی پرداخته که به مرور در جامعه شیعه رواج یافته و به نظر وی از اساس ، نادرست بوده است . ظاهراً وی در دوره اخیر، نخستین کسی است که به نقد این روایت پرداخته و دلایل متعددی در نادرستی آن اقامه کرده است. ایشان این عبارت سید بن طاوس در لهوف را نقل نموده که اسرا در بازگشت از شام ، از راهنمای خود خواستند تا آنها را به کربلا ببرد؛ و سپس به نقد آن پرداخته است[۱۸] .

داستان از این قرار است که سید بن طاوس در «لهوف»، خبر بازگشت اسراء را به کربلا در اربعین، نقل کرده است . در آنجا منبع این خبر گزارش نشده و گفته می شود که وی در این کتاب، مشهورات میان شیعه را که در مجالس سوگواری بوده ، مطرح کرده است . اما همین سید بن طاوس در «اقبال الاعمال» با اشاره به این که شیخ طوسی در مصباح می گوید اسرار روز اربعین از شام به سوی مدینه حرکت کردند و خبر نقل شده در غیر آن، که بازگشت آنان را در اربعین به کربلا دانسته اند، مورد تردید قرار می دهد. تردید او از این ناحیه است که ابن زیاد مدتی اسراء را در کوفه نگه داشت. با توجه به این مطلب و زمانی که در این نگه داشتن صرف شده و زمانی که در مسیر رفت به شام و اقامت یک ماهه در آنجا و بازگشت مورد نیاز است ، بعید است که آنان در اربعین به مدینه یا کربلا رسیده باشند. ابن طاوس می گوید: این که اجازه بازگشت به کربلا به آنها داده باشد، ممکن است ، اما نمی توانسته در اربعین باشد. در خبر مربوط به بازگشت آنان به کربلا گفته شده است که همزمان با ورود جابر به کربلا بوده و با او برخورد کرده اند. ابن طاوس در این که جابر هم روز اربعین به کربلا رسیده باشد، تردید می کند[۱۹].

این ممکن است که ابن طاوس لهوف را در جوانی و اقبال را در دوران بلوغ فکری تألیف کرده باشد. در عین حال ممکن است دلیل آن این باشد که آن کتاب را برای محافل روضه خوانی و این اثر را به عنوان یک اثر علمی نوشته باشد. دلیلی ندارد که ما تردید های او را در آمدن جابر به کربلا در روز اربعین بپذیریم. به نظر می رسد منطقی ترین چیزی که برای اعتبار اربعین در دست است همین زیارت جابر در نخستین اربعین به عنوان اولین زایر است.

اما درباره اعتبار اربعین در بازگشت اسرا به کربلا، توجه به این نکته نیز اهمیت دارد که شیخ مفید در کتاب مهم خود در باب زندگی امامان و در بخش ویژه امام حسین(ع) از کتاب «ارشاد»، در خبر بازگشت اسرا، هرگز اشاره ای به بازگشت اسرا به عراق، ندارد. همین طور ابومخنف راوی مهم شیعه، هم اشاره ای در «مقتل الحسین» خود به این مطلب ندارد. در منابع کهن تاریخ کربلا هم مانند «انساب الاشراف»، «اخبارالطوال» ، و «طبقات الکبری» اثری از این خبردیده نمی شود. روشن است که حذف عمدی آن معنا ندارد؛ زیرا برای چنین حذف و تحریفی ، دلیلی وجود ندارد.

خبر زیارت جابر، درکتاب «بشاره المصطفی» آمده ، اما به ملاقات وی با اسرا اشاره ای نشده است . مرحوم حاج شیخ عباس قمی هم ، به تبع استاد خود محدث نوری ، داستان آمدن اسرای کربلا را در اربعین از شام به کربلا، نادرست دانسته است[۲۰] . در دهه های اخیر، مرحوم محمد ابراهیم آیتی هم در کتاب «بررسی تاریخ عاشورا» بازگشت اسرا را به کربلا انکار کرده است[۲۱] ؛ همین طور استاد شهید مطهری که متأثر از مرحوم آیتی است. اما این جماعت یک مخالف جدی دارند که شهید قاضی طباطبائی است.

۶. شهید قاضی طباطبائی و اربعین

شهید محراب مرحوم آیت الله حاج سید محمدعلی قاضی طباطبائی (رحمت الله علیه )، کتاب مفصلی با نام «تحقیق درباره اولین اربعین حضرت سیدالشهداء» درباره اربعین نوشته که اخیراً هم به شکل تازه و زیبایی چاپ شده است. هدف ایشان از نگارش این اثر آن بود تا ثابت کند، آمدن اسرا از شام به کربلا، در نخستین اربعین ، بعید نیست . این کتاب مشتمل بر تحقیقات حاشیه ای فراوانی در باره کربلاست که بسیار مفید و جالب است . اما به نظر می رسد در اثبات نکته مورد نظر با همه زحمتی که مؤلف محترم کشیده، چندان موفّق نبوده است .

ایشان در باره این اشکال که امکان ندارد اسرا ظرف چهل روز از کربلا به کوفه ، و از آنجا به شام و سپس از شام به کربلا بازگشته باشند، هفده نمونه از مسافرت ها ومسیرها و زمان هایی که برای این راه در تاریخ آمده را به تفصیل نقل کرده است. دراین نمونه ها آمده که مسیر کوفه تا شام و به عکس، از یک هفته تا ده، دوازده روز طی می شده؛ بنابر این ، ممکن است که در چهل روز، چنین مسیر رفت و برگشتی طی شده باشد. اگر سخن ابوریحان بیرونی هم درست باشد که سر امام حسین(ع ) روز اول ماه صفر وارد دمشق شده، می توان اظهار کرد که بیست روز بعد، اسرا می توانستند در کربلا باشند.

باید به اجمال گفت : بر فرض که طی این مسیر برای یک کاروان ، در چنین زمان کوتاهی ، با آن همه زن و بچه ممکن باشد، باید توجه داشت که آیا اصل این خبر در کتاب های معتبر تاریخ آمده است یا نه ؟ تا آنجا که می دانیم ، نقل این خبر در منابع تاریخی ، از قرن هفتم به آن سوی، تجاوز نمی کند! به علاوه ، علمای بزرگ شیعه ، مانند شیخ مفید و شیخ طوسی ، نه تنها به آن اشاره نکرده اند، بلکه به عکس ِ آن تصریح کرده و نوشته اند: روز اربعین روزی است که حرم امام حسین(ع ) وارد مدینه شده یا از شام به سوی مدینه خارج شدند .

آنچه می ماند این است که نخستین زیارت امام حسین(ع ) در نخستین اربعین، توسط جابر بن عبدالله انصاری صورت گرفته است و از آن پس ائمه اطهار(علیهم السلام) که از هر فرصتی برای رواج زیارت امام حسین(ع ) بهره می گرفتند، آن روز را که نخستین زیارت در آن انجام شده ، به عنوان روزی که زیارت امام حسین(ع ) در آن مستحب است ، اعلام فرمودند.

متن زیارت اربعین هم ازسوی حضرت صادق(ع) انشاء شده و با داشتن مضامینی عالی ، شیعیان را از زیارت حضرت در این روز برخوردار می کند. اهمیت خواندن زیارت اربعین تاجایی است که از علائم شیعه دانسته شده است ، درست آن گونه که بلند خواندن بسم الله در نماز و خواندن پنجاه و یک رکعت نماز در شبانه روز در روایات بی شماری ، از علائم شیعه بودن عنوان شده است .

زیارت اربعین در «مصباح المتهجد» شیخ طوسی و نیز «تهذیب الاحکام» وی به نقل از صفوان بن مهران جمال آمده است . وی گفت که مولایم صادق(ع ) فرمود: زیارت اربعین که باید وقت برآمدن روز خوانده شود چنین است… .[۲۲] این زیارت ، به جهاتی مشابه برخی از زیارات دیگر است ، اما از آن روی که مشتمل بر برخی از تعابیر جالب در زمینه هدف امام حسین(ع) از این قیام است ، دارای اهمیت ویژه می باشد. در بخشی از این زیارت در باره هدف امام حسین (ع ) از این نهضت آمده است : «… و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهاله و حیره الضلاله … و قد توازر علیه من غرّته الدنیا و باع حظّه بالارذل الادنی ؛ خدایا، امام حسین(ع ) همه چیزش را برای نجات بندگانت از نابخردی و سرگشتگی و ضلالت در راه تو داده، در حالی که مشتی فریب خورده، که انسانیت خود را به دنیای پست فروخته اند، بر ضد وی شوریده، آن حضرت را به شهادت رساندند.»

دو نکته کوتاه

الف) آن که برخی از روایاتی که در باب زیارت امام حسین(ع ) در کتاب «کامل الزیارات» ابن قولویه آمده ، گریه چهل روزه آسمان و زمین و خورشید و ملائکه را بر امام حسین(ع )، یادآور شده است. [۲۳]

ب) ابن طاوس یک اشکال تاریخی نسبت به اربعین بودن روز بیستم صفر مطرح کرده و آن این که اگر امام حسین(ع ) روز دهم محرم به شهادت رسیده باشد، اربعین آن حضرت نوزدهم صفر می شود نه بیستم . در پاسخ گفته شده است، به احتمال ماه محرمی که در دهم آن امام حسین(ع ) به شهادت رسیده ، بیست و نه روز بوده است . اگر ماه کامل بوده ، باید گفت که روز شهادت را به شمارش نیاورده اند.[۲۴]

پی نوشت:

[۱] . ارشادالقلوب، ج ۱، ص ۱۸۵، باب ۵۱.

[۲]. مجموعه ورام ، ص ۳۵.

[۳]. اعراف: ۱۴۲.

[۴]. مستدرک وسائل، ج ۹، ص ۳۲۹.

[۵]. مستدرک وسائل، ج ۵، ص ۲۳۹.

[۶] . بحارالانوار، ج ۲، ص ۵۳، ح ۳.

[۷]. الاحتجاج، ص۸۴.

[۸]. بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۲۰۰.

[۹]. بحار الأنوار، ج ۶۷، ص: ۲۱۳.

[۱۰]. مستدرک وسائل، ج ۵، ص ۲۱۷.

[۱۱]. مصباح المتهجد، ص ۷۸۷.

[۱۲]. نزهه الزاهد، ص ۲۴۱.

[۱۳]. الفتوح ابن اعثم ، تصحیح مجد طباطبائی ، ص ۹۱۶.

[۱۴]. لؤلؤ و مرجان ، ص ۱۵۴.

[۱۵]. بحار ج ۱۰۱، ص ۳۳۴ ۳۳۵.

[۱۶]. دمع السجوم ترجمه نفس المهموم، ابوالحسن شعرانی ، ص ۲۶۹.

[۱۷]. الاثار الباقیه ، ص ۴۲۲.

[۱۸]. لؤلؤ و مرجان ، ص ۱۵۲.

[۱۹]. اقبال الاعمال ، ج ۳، ص ۱۰۱.

[۲۰]. منتهی الامال ، ج ۱، صص ۸۱۷ ۸۱۸.

[۲۱]. بررسی تاریخ عاشورا، صص ۱۴۸ ۱۴۹.

[۲۲]. مصباح المتهجد، ص ۷۸۸ و تهذیب الاحکام ، ج ۶، ص ۱۱۳.

[۲۳]. اربعین شهید قاضی ، ص ۳۸۶.

[۲۴]. بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۳۳۵.

منبع :معارف – بهمن ۱۳۸۸ – شماره ۷۳ .

شرح فرازهایی از زیارت اربعین

اشاره:

روز بیستم ماه صفر، روز اربعین و به قول شیخ مفید و شیخ طوسی روز بازگشت اهل حرم امام حسین علیه السلام از شام به مدینه، و روز ورود اولین زائر آن حضرت جابربن عبدالله انصاری به کربلا، جهت زیارت امام حسین علیه السلام است. زیارت آن حضرت در این روز مستحب است. که به فرموده امام حسن عسکری علیه السلام از نشانه های مؤمن است.

قال العسکری علیه السلام: «علامات المؤمنین خمس: صلاهُ الاحدی و الخمسین و زیارهُ الاربعین والتـَختم فی الیَمین و تـَعفیرُ الجـَبین و الجَهر ببسم الله الرحمن الرحیم.

از حضرت امام حسن عسکری علیه السلام روایت شده که فرمودند:

علامات مؤمن پنج چیز است:

۱. اقامه پنجاه و یک رکعت نماز فریضه و نافله در شبانه روز؛

۲. زیارت اربعین؛

۳. انگشتر به دست راست کردن؛

۴. جبین را در سجده بر خاک گذاشتن؛

۵. در نماز بسم الله الرحمن الرحیم را بلند گفتن.

شیخ طوسی در تهذیب و مصباح، زیارت مخصوصه روز اربعین را از حضرت امام صادق علیه السلام نقل کرده است.

 فراز اول: سلام های توصیفی

 السلامُ علی وَلیِّ الله و حبیبه؛

سلام بر ولی و حبیب – دوست – خدا.

 السلامُ عـَلی خلیلِ اللهِ وَ نجیبه؛

سلام و درود بر خلیل و گزیده خدا.

 السلامُ علی صَفیِّ اللهِ و ابن ِ صَفیّـه؛

درود بر برگزیده خدا و پسر انتخاب شده خدا.

 السلامُ علی الحُسین ِ المظلوم الشهید؛

درود بر حسین مظلوم شهید.

 السلامُ علی اسیرِ الکربات و قـَتیلِ العـَبرات؛

سلام بر کسی که اسیر و گرفتار بلایا و اندوه ها شد و کشته برای اشک ها.

در سلام های اولیه زیارت، امام صادق علیه السلام به نوعی اصالت خانوادگی امام حسین علیه السلام را بیان می نماید که ایشان فرزند رسول خدا که حبیب خداست، می باشد. برخی از انبیاء در درگاه الهی با نام خاصی توصیف و معروف شده اند. حضرت ابراهیم علیه السلام با عنوان خلیل الله، حضرت موسی علیه السلام با عنوان کلیم الله، حضرت عیسی علیه السلام با عنوان کلمه الله، حضرت نوح علیه السلام با عنوان نبی الله – که البته ایشان اولین پیامبری بودند که مقام نبوت را به دوش کشیدند- حضرت آدم علیه السلام با عنوان صفوه الله و حضرت محمد صلی الله علیه و آله با عنوان حبیب الله مطرح هستند.

در سلام های اولیه زیارت، امام صادق علیه السلام به نوعی اصالت خانوادگی امام حسین علیه السلام را بیان می نماید که ایشان فرزند رسول خدا که حبیب خداست، می باشد. برخی از انبیاء در درگاه الهی با نام خاصی توصیف و معروف شده اند. حضرت ابراهیم علیه السلام با عنوان خلیل الله، حضرت موسی علیه السلام با عنوان کلیم الله، حضرت عیسی علیه السلام با عنوان کلمه الله، حضرت نوح علیه السلام با عنوان نبی الله – که البته ایشان اولین پیامبری بودند که مقام نبوت را به دوش کشیدند- حضرت آدم علیه السلام با عنوان صفوه الله و حضرت محمد صلی الله علیه و آله با عنوان حبیب الله مطرح هستند.

برای سلام معانی مختلف ذکر کرده اند، که به اختصار نام می بریم.

۱. سلام، یکی از نام های خدای عزوجّل است و مراد آن است که خداوند حافظ تو باشد.

۲. سلام به معنای تسلیم.

۳. سلام به معنای سلامتی.

حال که معنای سلام مشخص شد که به معنای آسایش، امنیت و سلامتی است، به تفسیر سلام بر امام حسین علیه السلام می پردازیم. سلام بر امام به این صورت است که شخص زائر در حالی که حضور امام ایستاده یا از دور ایشان را در ذهن حاضر نموده و به حضرت سلام می نماید و در دل می گذراند که هیچ آزاری و آسیبی از ناحیه من به آن امام، نه در آن وقت و نه پس از آن نخواهد رسید؛ زیرا هدف تمامی آن بزرگواران جز هدایت و اصلاح مردم و اعلای کلمه توحید و شیوع طاعت خداوند در مردم نیست، لذا آنها از معصیت خدا و تخلف از اوامر و نواهی او، از اخلاق ناپسند مردم از قبیل خودبزرگ بینی، حرص، ریا، بخل، حّب قدرت، غیبت، آزار رساندن و… اذیت خواهند شد.

زائر باید حال خود را به گونه ای قرار دهد که مورد رضایت امام باشد، نه مایه اذیت آن حضرت. آن وقت است که در گفتن کلام سلام، صادق است. لذا باید دل را با آب توبه شستشو داده، و اشک پشیمانی از دیده فرو ریزد، و پس از آن به امام عرض سلام داشته باشد.

زائر با عرض سلام، خود را به آن حضرت نزدیک نموده و با تکرار واژه ادب، روح و روان خود را به لحاظ نزدیکی به ایشان از پستی ها و رذایل و آلودگی ها پاک می نماید و سلام را چنان با ادب و خلوص و اشک و آه بر دل القا می نماید، تا سلامتی کامل حاصل گردد و موجب جواب سلام آن بزرگوار گردد.

در واقع زائر با عرض سلام بر آن حضرت و یارانش چهره اجتماعی – سیاسی خود را نمایان ساخته و اعلان می دارد که نه تنها با بت درون مبارزه می کند، بلکه همانند خود آن بزرگوار، با طاغوتیان، ظالمان، مستبدان و خائنین به مردم، مبارزه کرده و با شعار سلام، خود را در زمره یاران آن حضرت قرار می دهد.

 فراز دوم: شهادت و گواهی امام صادق علیه السلام به عظمت و برتری امام حسین علیه السلام

 اللهم انی اَشهَدُ أنـَّهُ وَلیـُّکَ وَ ابنُ وَلیِّک؛

بار خدایا گواهی می دهم که -امام حسین- ولی تو و فرزند ولی تو است.

 وَ صَفیـُّکَ وَ ابنُ صَفیـِّک، الفائزُ بِکـَرامـَتـِک؛

و نیز گواهی می دهم که او برگزیده ی تو و پسر برگزیده ی تو است که به کرم تو رستگار است.

 اَکرَمتـَهُ بالشَّهاده؛

خدایا گواهی می دهم که او را به وسیله شهادت گرامی داشتی.

 و حَبوتـَهُ بالسـَّعاده؛

و به او سعادت عطا فرمودی.

سلام بر امام به این صورت است که شخص زائر در حالی که حضور امام ایستاده یا از دور ایشان را در ذهن حاضر نموده و به حضرت سلام می نماید و در دل می گذراند که هیچ آزاری و آسیبی از ناحیه من به آن امام، نه در آن وقت و نه پس از آن نخواهد رسید؛ زیرا هدف تمامی آن بزرگواران جز هدایت و اصلاح مردم و اعلای کلمه توحید و شیوع طاعت خداوند در مردم نیست، لذا آنها از معصیت خدا و تخلف از اوامر و نواهی او، از اخلاق ناپسند مردم از قبیل خودبزرگ بینی، حرص، ریا، بخل، حّب قدرت، غیبت، آزار رساندن و… اذیت خواهند شد.

 و اجتـَبـیتـَه بطیبِ الولاده؛

و او را از اصل و نسب، پاکی ولادت بخشیدی.

 و جَعَلتـَه سیداً من الساده و قائِداً من القاده؛

او را آقایی از آقایان و رهبری از رهبران قرار دادی.

 و ذائدً مِنَ الذاده و اَعطیتـَهُ مَواریثَ الانبیاء؛

و او را مدافعی از مدافعان قرار داده و ارث تمام انبیاء را به ایشان عطا فرمودی.

 و جعلته حُجَه ًعلی خـَلقِک مِنَ الاوصِیاء؛

و شهادت می دهم که او را حجت بر خلق خود از اوصیاء قرار دادی.

 فـَاَعذَرَ فی الدُعاءِ وَ مَنَحَ النُصح؛

پس امام حسین علیه السلام نیز در دعوت، عذری باقی نگذاشت و خیر خواهی نمود.

در این دنیا هر کس توسط چیزی و یا عملی به عزت می رسد. امام صادق علیه السلام در این فراز از زیارت، امام حسین علیه السلام را توصیف می نماید که خدایا او ولی تو و فرزند ولی توست، او برگزیده و پسر برگزیده توست. یعنی با تمام عزت و احترامی که برای ایشان قائل بودی ولی به وسیله شهادت به او عزت بخشیدی. تو خواستی که امام به وسیله شهادت، آن هم چنین شهادتی به عزت برسد. خدا به وسیله شهات، امام حسین علیه السلام را به سعادت رسانید. طوری که یزید و وزرایش به دنبال دنیا و کسب مقامات دنیوی بودند و به نوعی به دنبال کسب اعتبار بودند ولی امام حسین علیه السلام که هیچ چشم داشتی به دنیا نداشت و حکومت را هم صرفاً به عنوان ابزاری برای برافراشتن اسلام و اقامه عدالت می دانست.

امام حسین علیه السلام و اهل بیت ایشان در فجیع ترین وقایع و جنایت ها، قرار گرفته بودند. اگر چه مدت زمان جنگ کم بوده؛ اما در این مدت کم، انواع و اقسام جنایت ها و پستی ها دیده می شود که البته بزرگترین چهره این جنایات اینست که بر امام معصوم وارده شده است. شهید مطهری ره می فرماید: ” یک وقت حساب کردم و ظاهراً در حدود بیست و یک نوع پستی و لئامت در این جنایت دیدم و خیال نمی کنم در دنیا چنین جنایتی پیدا بشود، که تا این اندازه تنوع داشته باشد.[۱] و به امام با گذراندن چنین وضعیتی کرامت و شرافت داده شد.

 فراز سوم: اهداف قیام امام حسین علیه السلام

 و بَذلَ مُهجَتـَهُ فیکَ لیَستـَنقـِذَ عِبادکَ مِنَ الجَهالهِ وَ حَیرَهِ الضـَلاله؛

 -خدایا- جانش را در راه تو بخشید تا بندگانت را از نادانی، سرگردانی و گمراهی نجات دهد.

امام حسین علیه السلام قبل از خروج از مکه خطاب به برادرش محمد حنفیه وصیت نامه ای نوشتند که ضمن آن اهداف خود را از قیام اعلام می دارند. در آنجا می فرماید: من برای اصلاح دین جدّم رسول الله و امر به معروف و نهی از منکر قیام می نمایم.

با مطالعه تاریخ زمان امام حسین علیه السلام در می یابیم که در دین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تغییرات بسیاری ایجاد شده و بدعت های فراوانی نهاده شده بود. امام برای این که حقیقت دین رسول اکرم حفظ شود و دینی سالم به نسل های بعدی رسانده شود هیچ راهی نداشت جز این که قیام نماید و بدین وسیله اعلام کند که حقیقت دین اسلام به یغما برده شده و دین کنونی، دینی است تحریف شده که خلفا به واسطه آن راهی برای حکومت نامشروع خود یافته اند. پس امام قیام می کند تا پیام دین واقعی را به گوش افرادی که خواهان شنیدن حقیقت هستند برساند.

با مطالعه تاریخ زمان امام حسین علیه السلام در می یابیم که در دین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تغییرات بسیاری ایجاد شده و بدعت های فراوانی نهاده شده بود. امام برای این که حقیقت دین رسول اکرم حفظ شود و دینی سالم به نسل های بعدی رسانده شود هیچ راهی نداشت جز این که قیام نماید و بدین وسیله اعلام کند که حقیقت دین اسلام به یغما برده شده و دین کنونی، دینی است تحریف شده که خلفا به واسطه آن راهی برای حکومت نامشروع خود یافته اند. پس امام قیام می کند تا پیام دین واقعی را به گوش افرادی که خواهان شنیدن حقیقت هستند برساند.

فراز چهارم: قاتلان امام حسین علیه السلام

 وَ قـَد تـَوازَرَ عـَلـَیه مَن غـَرَّته الدُنیا؛

کسانی بر علیه او( امام) همدست شدند که دنیا آنها را فریب داد.

 و باعَ حـَظـَّهُ بالاَرذَلِ الاَدنی وشَری اخِرَتـَهُ بالثـَّمَنِ الاَوکـَس ِ؛

و بهره هستی خود را به بهای ناچیز و پستی فروختند و آخرت خود را به بهای کمی دادند.

 و تـَغـَطرَسَ وتـَرَدّی فی هواه؛

گردن فرازی کرده و خود را در پرتگاه هوس انداختند.

 و اَسخَطَکَ و اَسخَطَ نـَبیکَ؛

و تو و پیغمبر تو را به خشم آوردند.

 و اَطاعَ مِن عِبادِکَ اهلَ الشـِّقاق ِ وَ النفاق؛

و آن( دنیا پرستان) پیروان بنده هایت شدند که خلاف انگیز و نفاق انگیز بودند.

 و حـَمـَلـَه َ الاوزارِ المـُستوجبینَ النار؛ و بار گناه به دوش کشیده و به آتش سزاوار شدند.

 فـَجاهدهُم فیکَ صابراً مُحتـَسـباً؛

پس ( امام) جهاد کرد با آنها درحالی که شکیبا بود.

 حتی سُفـِکَ فی طاعـَتِکَ دمه؛

تا این که در ( راه) طاعت تو خونش ریخته شد.

 وَ استـُبیحَ حَریمَهُ؛

هتک حرمت به حرم امام مباح شد.

 امام صادق علیه السلام در این فراز از زیارت به توصیف قاتلان می پردازد که ما در این اینجا به عرض از آنان را معرفی می نماییم.

عمر بن سعد بن ابی وقاص یکی از افرادی از که در جریان حادثه کربلا نقش بسزایی را ایفا می نماید. سعد پدر عمر از مسلمانانی است که در سالهای نخست بعثت رسول اکرم صلوات الله علیه مسلمان شد و در راه دین، شکنجه و محرومیت دیده بود که فتح ایران و بنای کوفه به دست او انجام شد؛ ولی مانند بسیاری از یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله علاقه به دنیا بر او غالب گشته و در ماجرای خلافت حضرت علی علیه السلام با آن حضرت بیعت نکرد و در سال ۵۵ یا ۵۸ از دنیا برفت. عمربن سعد؛ اگرچه به خاطر شخصیت معروف پدرش نام درخشانی داشت؛ اما مرد دنیاپرست و بُزدلی بود که بر طبق روایات رسیده، رسول اکرم صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السلام او را مذمت کردند، به همین جهت پدرش هم از او راضی نبود، به طوری که او را از ارث محروم نمود.[۲]

نقش عمربن سعد در کربلا، بسیار اساسی بود؛ زیرا او فرمانده کل و جنگ در کربلا، از طرف ابن زیاد بود که پیش از ورود امام حسین علیه السلام به سرزمین کربلا، مأموریت یافته بود که با چهار هزار نفر از مردم کوفه برای بازپس گرفتن یکی از شهرهای استان همدان برود و فرمان حکومت “ری” را نیز به نام او صادر کرده بود.

“شمربن ذی الجوشن” یکی دیگر از سران و فرماندهان در حادثه کربلا بود. وی در زمان حضرت علی علیه السلام جزو شیعیان و طرفداران حضرت به شمار می آمد، او در جنگ صفین از افراد تحت فرمان امیرمؤمنان بود و در جنگ با معاویه شرکت داشت و شجاعت زیادی از خود نشان داد.[۳]

وی علی رغم این که در زمره یاران حضرت علی علیه السلام بود؛ ولی همانند بسیاری از دوستان حضرت، عاقبت به خیر نشد؛ چرا که بر اثر گرفتاری نفسانی، در ردیف دشمنان حضرت و وطرفداران بنی امیه قرار گرفت.

اینها نمونه هایی از قاتلان امام حسین علیه السلام بودند که به وسیله حبّ دنیا و مقام وسوسه شده و با فرزند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله جنگیدند و امام را به شهادت رساندند.

دلائلی نقلی و تاریخی متذکر این نکته است که عامل دنیاپرستی و منفعت طلبی در حادثه کربلا نقش اساسی داشته است. فرزدق شاعر می گوید: من در سال شصت هجری که با مادرم از کوفه عازم مکه و انجام مراسم حج بودم با امام حسین علیه السلام ملاقات نمودم، حضرت از من سؤال کرد: از کوفه چه خبر داری؟ گفتم: قلوب النّاس معک و سیوفهم مع بنی امیّه و…؛ مردم دلهاشان با توست، ولی شمشیرهاشان با بنی امیه است و… .[۴] سپس حضرت امام حسین علیه السلام در طی بیان مطالبی فرمودند: “انّ النّاس عبید الدّنیا و الدّین لعقٌ علی السنتهم یحوطونه مادرّت معائشهم فاذا محصوا باالبلاء قلّ الدّیّانون؛ به راستی که مردم، بندگان دنیا هستند و دین و دینداری بر سر زبان و لقلقه آنهاست و دین را فقط زمانی می خواهند که وسیله ای برای تأمین دنیای آنان شود؛ اما وقتی که به گرفتاری و بلا مورد آزمایش قرار می گیرند، دینداران حقیقی، بسیار اندک هستند”.[۵]

همیشه در طول تاریخ انسان، دنیا پرستی و قدرت خواهی، عامل انحراف بشر بوده و هست. بعضی از قاتلین حسین علیه السلام نیز گرفتار دنیا و خواسته های آن شدند. آنچه را به طور قطع می توان گفت این است که عامل دنیاخواهی در رؤسا و فرماندهان لشکرها همانند عمر سعد و شمر و عاملان اصلی جنگ (یزید و ابن زیاد) نقش اساسی داشته است؛ زیرا آنها به طور یقین به مقام حسین علیه السلام و حقانیت او آگاهی داشتند؛ ولیکن به خاطر منافع دنیوی و رسیدن به قدرت، راضی به قتل آن حضرت شدند، چنانکه عامربن مجمع بعیدی به امام فرمود: «امّا رؤساؤهم فقد اعظمت رشوتهم و ملئت غرائزهم؛ اما رؤسای آنها که رشوه فراوان به آنان داده شده و خورجین هاشان پر شده است، لذا همه یکدست علیه تواند»

علاوه بر رؤسا تعدادی دیگر در لشکر دشمن بودند، علی رغم آگاهی به حقانیت و مظلومیت حسین علیه السلام، به خاطر از دست ندادن دنیا و زن و بچه در قتل حسین شرکت نمودند؛ البته آنها کسانی بودند که واقعاً نماز می خواندند و شهادتین می گفتند؛ ولیکن به خاطر شکم و ریاست یا ترس از دادن جان و دنیای خود، برخلاف اعتقاد خود با حسین علیه السلام جنگیدند، به همین جهت جنگ اصحاب ابن زیاد در راه عقیده و ایمان نبوده؛ بلکه جنگ با عقیده و خود بوده است؛ یعنی آنها کسانی بودند که به خاطر شکم با اعتقادات خود جنگیدند، به همین دلیل یعنی آنها کسانی بودن که به خاطر شکم با اعتقادات خود جنگیدند، به همین دلیل آنها از کفّاری که در راه عقیده خود می جنگیدند، پست ترند، عقاد در همین باره می گوید: “در پستی یاوران یزید همین بس که در کربلا به جهت اعتقادی به کرامت و حق آن حضرت داشتند از مقابله رو در رو با وی می هراسیدند؛ ولی پس از شهادت، لباس او و اهل بیتش را در میان اموال غارت شده بیرون می آوردند و اینان اگر به دین او و رسالت جدّش هم کافر بودند این عمل آنها در مذهب مردانگی پست ترین کار بود”.[۶]

مگر ممکن است پیرو حقیقی، در صلح و آرامش با اهل بیت بوده و در جنگ و محاربه، بی تفاوت و یا رو در روی آنها باشد و مگر ممکن است شیعه راستین، در جنگ با آن بزرگواران بوده و در صلح به مخالفت با آنان برخیزد، هرگز این چنین نیست؛ زیرا معنای حقیقی شیعه، پیروی در تمام چهره ها است و پیرو واقعی، روحش با امام خود، یکی می شود.

البته خیانت و فاجعه به این بزرگی را نمی توان با عامل دنیا طلبی فرموله کرد؛ زیرا غریزه منفعت خواهی، کم و بیش عامل انحراف بیشتر انسان ها می شود؛ ولیکن در بعضی از اعمال همانند قتل و کشتار باید خبث باطن و اسارت کامل دنیوی، غرق شدن در شهوات و از خود بیگانگی کامل را عامل داشت، چنانکه عقاد می گوید: “آنان مسخ شدگان زشت رویی بودند که سینه هایشان از کینه فرزندان آدم آکنده بود، به ویژه از کسانی که اخلاق استوار و آثار نیکو داشته اند و به همین دلیل تمامی کینه های خود را از روی دشمنی با وی بر سر آنان ریختند، هر چند که از این کار پاداش و غنیمتی نصیبشان نشد.”[۷]

پس در کربلا، دنیا چشم و دل یزید، ابن زیاد، شمر، عمر سعد و امثال آنها را کور کرده بود، به طوری که با فجیع ترین وضع ممکن، فرزند پیغمبر صلی الله علیه وآله و نور چشم فاطمه سلام الله علیها را به شهادت رساندند که لعنت خداوند بر تمام آنها باد.

 فراز پنجم: عبرت آموزی از سالار شهیدان

 اشهَدُ انـَّکَ اَمینُ الله وابنُ امینهِ؛

گواهی می دهم که تو امانت دار خدا و پسر امانت دار او هستی.

 عِشتَ سَعیداً وَ مَضَیتَ حَمیداً وَ متَّ فـَقیداً مـَظلوُماً شهیداً؛

گواهی می دهم که سعادتمند زندگی کردی و ستوده در گذشتی، و هنگامی که رحلت کردی از وطن خود دور بودی و در حالی که ستم دیده بودی، به شهادت رسیدی.

 و اشهـَدُ انَّ الله مـُنجـِزٌ ما وَعـَدَکَ؛

و گواهم که خدا وفا کند بدان چه تو را وعده داد

و مُهلِکٌ مَن خـَذلـَکَ و مُعـَذبٌ مَن قتلکَ؛

و ( خدا) هلاک کند هر آن کس که تو را رها کرده و ترک گفته وعذاب کند کسی که تو را کشت.

و اشهـَدُ انـَّکَ وَفیتَ بِعَهدِ الله؛

و گواهی می دهم که به عهد خدا وفا کردی.

 و جاهـَدتَ فی سـَبیلِهِ حتی اتیکَ الیـَقینُ؛

و در راه -خدا- تا رسیدن لحظه مرگ جهاد کردی.

 آن حضرت به دلیل موقعیت خاصّی که برایش پیش آمده، درس های زیادی به طور عملی به تمام انسان های تاریخ و جوامع بشری داده است که به اختصار بیان می کنیم:

الف – فضایل شخصی و فردی:

۱. توحید و عرفان؛

۲. عبادت و بندگی.

۳. ترک از خودبیگانگی در برابر دنیا و خواسته های آن؛

۴. تسلیم در برابر رضای خداوند؛

۵. آگاهی و شناخت به تمام ارزش های الهی و انسانی؛

۶. شجاعت و مروّت؛

۷. استقامت و پایداری در برابر ناملایمات و سختی ها؛

۸. عزّت نفس و مناعت طبع؛

۹. عفو و بخشش؛

۱۰. نترسیدن از مرگ و شهادت و استقبال نمودن از آن.

و دیگر ویژگی های فردی که در کتب دیگر مطرح است.

ب – اجتماعی و سیاسی:

۱. ایثار و از خودگذشتگی؛

۲. وفاداری؛

۳. برابری و نفی تبعیضات ناروا؛

۴. عزّت سیاسی؛

۵. امر به معروف و نهی از منکر؛

۶. نبودن پیروزی حقیقی در اکثریت؛

۷. قربانی کردن مصلحت در پای حقیقت؛ یعنی ترک سیاست های محافظه کارانه، برای اثبات حقیقت؛

۸. مبارزه با زور و استبداد، و بیعت نکردن با مستبدان و مستکبران؛

۹. جدا نبودن سیاست حقیقی از دیانت و یکی بودن حماسه و عرفان.

جمله “بابی انت و امی” در اصل برای دعای تفدیه آمده است، معنای آن چنین است: اگر بلایی یا آفتی بر تو وارد شود، خداوند، جان پدر و مادر مرا فدیه و نگهدار تو کند و در حقیقت این دعا برای احترام به جلالت و بزرگی طرف مقابل است، همانند الفاضی که در زمان ما برای احترام بیان می شود، مثل فدای تو شوم، قربانت گردم، دورت بگردم و… در آن زمان نیز این لفظ را برای احترام و ادب به کار می بردند والا چه بسا پدر و مادر ما زنده نباشند.

این درس ها و پیام ها، قطره ای است از دریای بی کران از عالی ترین نمونه انسانیّت. حال چگونه می شود، کسی خود را هماهنگ آن امام کرده باشد، وجیه و آبرومند نزد خداوند نبوده و عاقبت به خیر نشده باشد. و چگونه ممکن است، انسانی در دنیا با آن حضرت، همگون و هم عقیده و هم جهت (فردی، اجتماعی، سیاسی) باشد و در آخرت از مقام قرب، رحمت و مغفرت به دور باشد، اصولاً تضمین آخرت و سعادت در آنجا بستگی، به سعادت در دنیا دارد، پس حال که دانستیم در همراهی با حسین علیه السلام چه ارزشی نهفته است، جای آن دارد که با تمام خضوع و خشوع از خدای متعال خواستار وجاهت و مقبولیت نزد خودش به واسطه همراهی با حسین علیه السلام باشیم.

فراز ششم: تجدید بیعت با سرور شهیدان حسین بن علی علیهما السلام

 اللهم انّی اُشهـِدُکَ اَنّی وَلیٌ لِمَن والاهُ؛

خدایا! من تو را گواه می گیرم که هر آن که حسین علیه السلام را دوست دارد، دوست می دارم.

 و عـَدُوٌ لـِمَن عاداهُ؛

و دشمنم با هر کسی که دشمن اوست.

بِابی انتَ وَ اُمّی یابنَ رَسولِ الله؛

پدر و مادرم به فدایت ای فرزند پیغمبر اکرم.

 این اذکار یعنی پیروی ما از آن بزرگواران در حدی است که در مقابل دوستان آنان، حقیقت “صلح” و در برابر دشمنان آنان حقیقت “جنگ و محاربه” هستیم و در حقیقت این مطلب است، که در تمام شداید و سختی ها و گرفتاری ها و همچنین در تمام شادی ها و آرامش ها با شما، بلکه عین شما هستیم.

مگر ممکن است پیرو حقیقی، در صلح و آرامش با اهل بیت بوده و در جنگ و محاربه، بی تفاوت و یا رو در روی آنها باشد و مگر ممکن است شیعه راستین، در جنگ با آن بزرگواران بوده و در صلح به مخالفت با آنان برخیزد، هرگز این چنین نیست؛ زیرا معنای حقیقی شیعه، پیروی در تمام چهره ها است و پیرو واقعی، روحش با امام خود، یکی می شود، لذا صلح امام صلح او، جنگ امام، جنگ او می شود، چنانکه پیغمبر صلی الله علیه و آله پس از آن که خامس آل عبا را تحت کساء جمع نمود، فرمود: “اللّهم انّ هؤلاء اهل بیتی و خاصّتی و حامّتی، لحمهم لحمی و دمهم دمی، یؤلمنی ما یؤلمهم و یُحرجنی ما یُحرجهم، انا حربٌ لمن حاربهم و سلمٌ لمن سالمهم و عدوٌّ لمن عاداهم و محبٌّ لمن احبّهم، انّهم منی و انا منهم…؛ [۸]  پس آن زمانی که تمامی آنان (پنج تن( گرد آمدند و تعداد کامل شد، رسول خدا طرفین عبا را گرفتند و با دست راست خود به سوی آسمان اشاره فرمودند: پروردگارا اینان اهل بیت و خاصان و یاوران منند، گوشت آنان گوشت من و خون آنان خون من است، آنچه که ایشان را بیازارد مرا آزرده است و آنچه که آنان را به زحمت افکند، مرا به زحمت افکنده، هر که با آن بجنگد، با من جنگیده و هر که با آنان در سلم و صلح باشد با من در سلم و صلح است و هر که با آنان دشمنی ورزد با من دشمنی ورزیده و هر که آنان را دوست بدارد مرا دوست داشته است. من از آنانم و آنان از من. پس پروردگارا صلوات و برکات و رحمت و آمرزش خود را بر من و آنان قرار بده و پلیدی را از آنان زدوده، و پاکشان گردان…. “

یعنی نتیجه را بیان می داریم، که نزدیکی و اتصال من در حدی است که گویی حقیقت سازش شده ام با کسانی که با شما در صلحند و حقیقت جنگ و دشمنی شده ام با کسانی که با شما در جنگند.

بابی انت و امّی

پدر و مادر من فدای تو باد.

باء، در “بابی” برای تفدیه (فدا و قربانی شدن) است. و ابی، به معنای پدر من و امی، مادر من است.

این جمله “بابی انت و امی” در اصل برای دعای تفدیه آمده است، معنای آن چنین است: اگر بلایی یا آفتی بر تو وارد شود، خداوند، جان پدر و مادر مرا فدیه و نگهدار تو کند و در حقیقت این دعا برای احترام به جلالت و بزرگی طرف مقابل است، همانند الفاضی که در زمان ما برای احترام بیان می شود، مثل فدای تو شوم، قربانت گردم، دورت بگردم و… در آن زمان نیز این لفظ را برای احترام و ادب به کار می بردند والا چه بسا پدر و مادر ما زنده نباشند.

از طرفی این لفظ در مورد مخاطب زنده استعمال می گردد، در حالی که ظاهرا “امام” از دنیا رفته است؛ ولی به نظر ما اولا امام حداقل زنده به حیات ابدی، همانند اموات است، ثانیاً، در بسیار از موارد فدا شوند مرده است، چنانکه گاهی ما در مورد فلان کس که از دنیا رفته می گوییم، فدایش گردم، پس استعمال این لفظ در این مقام اشکالی نداشته و معنای آن چنین است که: تو چنان هستی که اگر پدر و مادرم زنده بودند فدای تو می کردم.

از طرف دیگر، به کار بردن این لفظ در مورد امام می تواند، معنای بالاتری داشته باشد و آن این که ما نهایت اتصال وحدت خود را با حضرت بیان می داریم تا حدّی که کشته شدن آن حضرت، مردن ما و پدر و مادر ما است. یعنی وقتی آن بزرگوار کشته شد؛ من و پدر و مادرم و هر کس که با من است، هزاران مرتبه کشته و زنده شدیم، چنانکه خود ابی عبدالله فرمود: الیوم مات جدّی رسول الله، امروز، جدم رسول خدا کشته شده است و این در حالی است که در عالم ظاهر پیغمبر صلی الله علیه وآله مدتها قبل، از دنیا رفته است؛ ولیکن همه معانی بیانگر این نکته است، که سلسله خداپرستان در رضا و غضب، مردن و زندگی، خوشحالی و ناراحتی، صلح و جنگ و… یکی هستند.

فراز هفتم: اصالت خاندان امام حسین علیه السلام

 اشهَدُ انـَّکَ کـُنتَ نوراً فی الاَصلابِ الشـّامِخه و الارحامِ المـَطهَّره؛

گواهی می دهم که تو نوری بودی در اصلاب پدران بزرگوارت و ارحام مادران پاک.

لم تـُنَجـِّسک الجاهلیه ُ بانجاسِها؛

دوران جاهلیت تو را به پلیدی های خود، آلوده نکرد.

 و لم تـُلبـِسکَ المُدلَهمـّاتُ مِن ثیابـِها؛

و( دوران جاهلیت) جامه های درهم و برهم خود را بر تن تو نکرد.

 و اشهـَدُ انـَّکَ مِن دَعائم ِ الدّین ِ وَ ارکان ِ المـُسلمین ومَعقــِلِ المـَؤمنین؛

و گواهم که تو از ستون های دین، ارکان مسلمین و دژ محکم مؤمنین هستی.

 و اشهـَدُ انـَّکَ الامامُ البـِرُّ التـَّقی ِ الرَّضی الزَّکی ِالهادی المهدی؛

و شهادت می دهم که تو پیشوایی نیکو رفتار، پرهیزکار، پسندیده و پاک، هدایت گر و هدایت شده هستی.

 فراز هشتم: توصیف فرزندان امام حسین علیه السلام

 و اشهـَدُ انَّ الائِمَه َ مِن وُلدِکَ کـَلِمَه ُ التـَّقوی؛

و گواهی می دهم که امامانی که از اولاد و ذریه تو می باشند، کلمه تقوا هستند.

 و اعلامُ الهُدی وَ العـُروَه ُ الوثـقی وَ الحُجَّه ُعلی اَهلِ الدُّنیا؛

و نشانه های هدایت و حلقه محکم تر و حجت، بر همه اهل دنیا هستند.

 فراز نهم: اعتقادات شیعه

 و اشهـَدُ انّی بـِکُم مؤمِنٌ وَ بایابِکُم مُوقن بـِشرایع ِ دینی و خـَواتیم ِ عَمـَلی؛

شهادت می دهم که من به شما و رجعت شما یقین دارم و در انجام کارهایم بر طبق دستورات دین عمل می کنم.

 وَ قـَلبی لـِقـَلبـِکـُم سـِلم؛

و قلبم با قلب شما آمیخته است.

 و اَمری لامرِکـُم مـُتـَّبـِع وَ نُصرَتی لـَکُم مُعدَّه، حتی یاذنَ اللهُ لـَکـُم؛

و در هر کارِ خود پیرو دستورات شما هستم و آماده یاری و نصرت شما می باشم، تا این که خدا به شما اجازه ظهور دهد.

 فمعکم لا مع عدوکم؛

و من با شما هستم نه با دشمنان شما.

 فراز دهم: صلوات بر اهل بیت علیهم السلام

 صلواتُ اللهِ علـَیکـُم و علی ارواحِکـُم وَ اجسادِکُم؛

صلوات خدا بر شما، بر ارواح مقدستان، بر پیکر پاک شما.

 وَ شاهـِدِکـُم و غائبـِکـُم وَ ظاهـِرِکـُم و باطنکم؛

و حاضر شما و غائب شما و آشکار شما و نهانتان.

 امینَ ربَّ العالمین؛

به اجابت رسان، ای پروردگار جهانیان.

پی نوشت:

[۱] مطهری، مرتضی، حماسه حسینی، ج ۳، ص ۱۲۱.

[۲] رسولی محلاتی، سید هاشم، زندگانی امام حسین علیه السلام، ص ۳۷۸.

[۳] تاریخ طبری، ج ۶، ص ۱۶.

[۴] مقتل مقرم، ص ۲۰۶.

[۵] علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، ج ۲، ص ۳۰۸.

[۶] مطهری، مرتضی، حماسه حسینی، ج ۳، ص ۱۴۵.

[۷] همان، ص ۴۹.

[۸] قزوینی، سید محمدکاظم، فاطمه زهرا سلام الله علیها ص ۹۲، به نقل از عوالم الکبیر.

منبع : پایگاه موعود امم ,

 

چله غم (اربعین حسینی، و روز زیارتی حضرت اباعبداللّه الحسین علیه السلام)

اشاره

در فرهنگ عاشورا، اربعین به چهلمین شب شهادت حسین بن علی علیه السلام گفته می شود که هم زمان با بیستم ماه صفر است. از سنت های دیرین مردم، گرامی داشت یاد و خاطره عزیزان از دست رفته در روز چهلم آنهاست. به همین دلیل برای ایشان مجلس یادبود برپا می کنند و خیرات و صدقات می دهند. در روز بیستم ماه صفر نیز، شیعیان، مراسم سوگواری عظیمی را در کشورها و شهرهای مختلف به یاد عاشورای حسینی به پا می دارند و باران اشک خویش را با مظلومیت حسین و یارانش پیوند می زنند. این راه، راه تداوم عشق است و بی گمان هیچ گاه بی رهرو نخواهد ماند.

چهل روز گذشت…

در غروب عطش آلود، وقتی برق شقاوت خنجری آبگون بر حنجره آخرین شهید نشست، وقتی صدای شکستن استخوان در گوش سم های تازه عوض شده پیچید، و آن گاه که خیمه ها در رقص شعله ها گم شدند، جلادان همه چیز را تمام شده انگاشتند. دشمن به جشن و سرور ایستاد و نوازندگان، دست افشان و پایکوبان، در کوچه های آراسته، به انتظار کاروانی نشستند که با هفتاد و دو داغ، با هفتاد و دو پرچم، با شکسته ترین دل و تاول زده ترین پا، به ضیافت تمسخر و طعنه و خاکستر و خنده می آمد. ولی، چهل روز گذشت. حقیقت، عریان تر و زلال تر از همیشه، از افق خون سر برآورد. کربلا به بلوغ خویش رسید و جوشش خون شهیدان، خاشاک ستم را به بازی گرفت. خونی که آن روز در غریبانه ترین غروب، در گمنام ترین زمین و در عطشناک ترین لحظه بر خاک چکه کرد، در آوندهای زمین جاری شد و رگ های خاک را به جنبش و جوشش و رویش خواند. چهل روز است که یزیدیان، جز رسوایی ندیده اند و جز پتک استخوان کوب، فریادی نشنیده اند.

اربعین است

اربعین است. کاروان به مقصد می رسد. تیر عشق کارگر افتاده و قلب سیاهی چاک خورده است. اربعین است. هنگامه کمال خون، باروری عشق و ایثار، فصل روییدن. هنگام میثاق است و دوباره پیمان بستن. به راستی کدامین سر، سودای همراهی این سر بریده را دارد و کدامین همت، ذوالجناح بی سوار را زین خواهد کرد. اربعین است. عشق با تمام قامت بر قله گودال ایستاده و دو دستی که در ساحل علقمه کاشته شد، بلند و استوار، چونان نخل های بارور، سربرآورده است. به راستی، کدامین یاور، به همنوایی و همراهی برمی خیزد؟

زیارت اربعین

علامت مؤمنان

روز بیستم ماه صفر، روز اربعین و به فرموده شیخ مفید و شیخ طوسی، روز بازگشت اهل حرم حسینی از شام به مدینه است. نیز در این روز، جابر بن عبداللّه انصاری، نخستین زائر امام حسین علیه السلام به دیدار ایشان شتافت و به کربلا رفت. زیارت اباعبداللّه الحسین علیه السلام در این روز مستحب است و به فرموده امام حسن عسگری علیه السلام ، یکی از پنج علامت مؤمنان شمرده می شود. مرحوم شیخ طوسی، در کتاب تهیب و مصباح خود، زیارت ویژه روز اربعین را از حضرت امام صادق علیه السلام نقل کرده است که در اینجا به توضیح بندهایی از آن زیارت والا، می پردازیم.

درسی برای حسین شناسی

مقام معظم رهبری، حضرت آیت اللّه خامنه ای، زیارت اربعین را، «یکی از بهترین زیارات» می داند و یکی از بزرگان نیز در مورد این زیارت سترگ چنین می نویسد: «برای معرفی سیدالشهداء، هیچ متنی بهتر از زیارت نامه ها نیست. جامع ترین متن حسین شناسی، همین زیارت اربعین است. با این زیارت، اهداف سیدالشهداء، دشمنان سیدالشهداء و دوستان سیدالشهداء را می توان شناخت. زیارت و زیارت نامه ها کانون معرفت اهل بیت علیهم السلام هستند».

نگاهی کلی به زیارت

زیارت اربعین، همچون زیارت عاشورا و زیارت وارث، از مضامین انسان ساز و پرمحتوایی برخوردار است. در بخش های گوناگون این زیارت والا، ضمن شهادت به بزرگی حضرت، فلسفه نهضت حسینی و اهداف قیام خونین عاشورا بازگو می شود. همچنین خواننده زیارت اربعین، همبستگی خود را با امام علیه السلام و دوستان او، و دشمنی اش را با دشمنان او تا روز قیامت بیان می دارد واز خداوند متعالی می خواهد حیات و مرگش را، در پیروی از محمد صلی الله علیه و آله و آلش قرار دهد. در ادامه زیارت، بر اجرای وظایف بندگی از طرف امام حسین علیه السلام و یاران باوفایش تأکید می کند و بر قاتلان ایشان لعنت و نفرین می فرستد. نیز در پایان زیارت، پیروی خود را از امام معصوم اعلام می دارد و با صلوات بر آن بزرگواران، زیارت را به پایان می رساند.

سلام های توصیفی ابتدای زیارت

حضرت امام صادق علیه السلام در ابتدای زیارت اربعین، با پنج سلام، ارادت خود را به آستان حضرت اباعبداللّه الحسین علیه السلام ابراز می دارد: «سلام بر ولی و دوست خدا؛ سلام بر خلیل و انتخاب شده الهی؛ سلام بر برگزیده و پسر برگزیده؛ سلام بر حسین مظلوم و شهید؛ و سلام بر کسی که گرفتار اندوه ها و کشته اشک ها شد». زائر با عرض این سلام ها، خود را به پیشگاه آن حضرت نزدیک می کندو با تکرار آن، روح و روان خود را از زشتی ها و پلشتی ها پاک می نماید. در واقع زائر با این سلام ها، چهره اجتماعی – سیاسی خود را نمایان می سازد و اعلام می دارد که نه تنها با بت درون مبارزه می کند، بلکه همانند خود آن بزرگوار، با طاغوتیان، ستمگران، مستبدان و خائنان به مردم، مبارزه می نماید و با شعار سلام، خود را در زمره یاران آن حضرت قرار می دهد.

فلسفه نهضت حسینی

حضرت امام صادق علیه السلام در بخشی از زیارت اربعین می فرماید: «خدایا! امام حسین علیه السلام جانش را در راه تو بخشید تا بندگانت را از نادانی، سرگردانی و گمراهی نجات دهد». خود امام حسین علیه السلام هم پیش از خروج از مکه، خطاب به برادرش محمد حنفیه وصیت نامه ای نوشت و در آن فرمود: «من برای اصلاح دین جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله و امربه معروف و نهی از منکر قیام می کنم». با مطالعه تاریخ امام حسین علیه السلام ، در می یابیم که در دین اسلام، تغییرات بسیاری پدید آمده و بدعت های فراوانی نهاده شده بود. حضرت اباعبداللّه الحسین علیه السلام برای آنکه حقیقت دین محمدی حفظ شود و دینی سالم به نسل های بعد برسد، چاره ای جز قیام نداشت. این قیام خونین، فریاد اعتراض ایشان به وضع موجود بود تا همگان دریابند دین کنونی آنها، دینی به یغما برده شده و تحریف گردیده است.

شباهت قیام حسینی و قیام مهدوی

یکی از اهداف والای قیام حضرت مهدی(عج) در آخرالزمان، نجات انسان ها از بردگی فکری و برداشتن زنجیرهای اسارت از دست و پای فکر و اندیشه آدمیان است تا آزادانه بیندیشند و حق و باطل را تشخیص دهند. امام باقر علیه السلام دراین مورد می فرماید: «هنگامی که قائم(عج) قیام کند، هر آینه باطل از میان می رود».جالب اینجاست که هدف امام حسین علیه السلام نیز در زیارت اربعین چنین بیان شده است: «خون خود را تقدیم تو کرد تا انسان ها را از نادانی و گمراهی رهایی بخشد». پس قیام مهدوی، در امتداد قیام حسینی است و هدف هر دو بزرگوار، زنده نگهداشتن دین الهی و جلوگیری از انحطاط ارزش هاست.

قاتلان حضرت امام حسین علیه السلام

حضرت امام صادق علیه السلام در بخشی از زیارت اربعین، ویژگی های قاتلان امام حسین علیه السلام را برمی شمارد. آنها کسانی هستند که: ۱٫ دنیا ایشان را فریب داد؛ ۲٫ هستی خود را به بهای ناچیز فروختند و آخرت را به هیچ رها کردند؛ ۳٫ گردن فرازی نمودند و خود را در پرتگاه هوس انداختند؛ ۴٫ خدای بزرگ و پیامبر والامقام او را به خشم آوردند؛ ۵٫ پیروان کسانی شدند که اختلاف انگیز و نفاق افکن بودند؛ ۶٫ گناه سنگینی بر دوش خود گذاشتند و سزاوار آتش شدند. شهید مطهری در توصیف این انسان های بدکردار می نویسد: «در پستی یاوران یزید همین بس که در کربلا به جهت اعتقادی که به کرامت و حق آن حضرت داشتند، از مقابله رودرو با وی می هراسیدند، ولی پس از شهادت، لباس او و اهل بیتش را [غارت کردند.]… اینان اگر به دین او و رسالت جد هم کافر بودند، این عملشان در مذهب مردانگی، پست ترین کار بود».

گزیده روایات

ثواب زیارت امام حسین علیه السلام

امام صادق علیه السلام : زیارت قبر امام حسین علیه السلام از برترین اعمال است».

امام باقر علیه السلام : «اگر مردم می دانستند در زیارت مزار امام حسین علیه السلام چه فضیلتی است، از شوق آن جان می دادند».

امام صادق علیه السلام : «کسی که با شناخت حق امام حسین علیه السلام به زیارت او برود، خداوند متعالی نام او را در بالاترین دفتر فرشتگان مقرب الهی می نویسد».

امام صادق علیه السلام : «هر کس دوست دارد روز قیامت، بر سر سفره های نور بنشیند، باید از زائران امام حسین علیه السلام باشد».

امام صادق علیه السلام : «همانا زیارت کننده امام حسین علیه السلام ، زیارت کننده رسول اکرم صلی الله علیه و آله است».

امام صادق علیه السلام : «زیارت امام حسین علیه السلام را فرو نگذار؛ که خدا عمرت را طولانی و روزی ات را زیاد می کند. نیز زندگی با سعادت و مرگ با شهادت به تو خواهد بخشید».

پیامبر صلی الله علیه و آله : «ای فاطمه! همه چشم ها در روز قیامت گریان است، جز چشمی که بر مصیبت های حسین علیه السلام بگرید».

امام حسین علیه السلام : «من کشته اشکم؛ هر مؤمنی مرا یاد کند، اشکش روان می شود».

امام صادق علیه السلام : «هر گریه و بی تابی مکروه و ناپسند است، جز گریه و بی تابی بر امام حسین علیه السلام ».

امام مهدی(عج) در زیارت ناحیه مقدسه: «هر صبح و شام بر تو گریه و شیون می کنم و در مصیبت تو به جای اشک، خون می گریم».

برکت تربت پاک امام حسین علیه السلام

پیامبر صلی الله علیه و آله : «بدانید که اجابت دعا در زیر گنبد حرم، و شفا در تربت حسین است».

امام صادق علیه السلام : «شفای هر دردی در خاک قبر حضرت امام حسین علیه السلام است».

امام صادق علیه السلام : «خداوند متعالی تربت جدم حسین علیه السلام را شفای هر درد، و امان از هر ترس قرار داده است. هر گاه یکی از شما مقداری از آن را در دست گرفت، باید ببوسدش و بر چشم هایش بنهد و آن را به بدنش بمالد و شفا بجوید».

امام صادق علیه السلام :«کام کودکانتان را باتربت حسینی بردارید؛زیرا موجب امنیت کودکان می شود».

امام کاظم علیه السلام : «پیروان ما به چهار چیز نیازمندند که یکی از آنها، تسبیحی از تربت مزار پاک امام حسین علیه السلام است».

امام رضا علیه السلام : «خوردن هر خاکی حرام است، جز تربت پاک حسینی، که دای هر دردی است».

منبع: گلبرگ – فروردین ۱۳۸۵، شماره ۷۳ –

اربعین حسینی

اشاره:

قال ابومحمد الحسن العسکری(ع): «عَلاماتُ المُؤْمِنِ خمْس: صَلاهُ الْخَمْسِین، وَ زِیارَهُ الْأرْبِعَینِ وَ التَّخَتُّمُ فِی الْیمِینِ، وَ تَعفیرُ الْجَبِینِ وَ الْجَهْرُ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم؛ امام حسن عسکری(ع) فرمود: نشانه های مؤمن پنج چیز است: پنجاه رکعت نماز (نماز یومیه و نمازهای نافله)، زیارت اربعین، انگشتر به دست راست کردن، جبین را در سجده بر خاک گذاردن، بسم الله الرحمن الرحیم را در نماز بلند گفتن».[۱]

قال ابوجعفر(ع): «زِیارَهُ قَبْرِ رَسُولِ اللهِ(ص) وَ زِیارَهُ قُبُورِ الشُّهَداءِ وَ زِیارَهُ قَبْرِ الْحُسَینِ بْنِ عَلِی(ع) تَعْدلُ حَجَّهً مَبْرُورَهً مَعَ رَسُولِ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ الِهِ؛ امام باقر(ع) فرمودند: زیارت قبر رسول خدا وزیارت مزار شهیدان و زیارت مرقد امام حسین(ع) معادل است با حج مقبولی که همراه رسول خدا(ص) به جا آورده شود».[۲]

عن النبی(ص) قال: … «وَ هِی أطْهَرُ بُقاعِ الْأرْضِ وَ أعْظَمُها حُرْمَهً وَ إِنَّها لِمَنْ بَطحاءِ الْجَنَّه؛ پیامبر(ص) می فرمایند: کربلا پاک ترین بقعه روی زمین و از نظر احترام بزرگ ترین بقعه ها است و الحق که کربلا از بساط های بهشت است».[۳]

امام صادق(ع): «یا زُرارَه! إِنَّ السَّماءَ بَکَتْ عَلی الْحُسَینِ عَلَیهِ السَّلام اَرْبَعِینَ صَباحاً بِالدَّمِ وَ إِنَّ الْأَرْضَ بَکَتْ أرْبَعینَ صَباحاً بِالسَّواءِ وَ إِنًّ الشَّمْسَ بَکَتْ اَرْبَعِینَ صَباحاً بِالْکُسُوفِ وَ الْحَمْرَهَ… وَ إِنَّ الْمَلائکَهَ بَکَتْ اَرْبَعِینَ صَباحاً عَلَی الْحُسَینِ(ع)؛ ای زراره، آسمان چهل روز بر حسین(ع) خون گریه کرد و زمین چهل روز برای عزای آن حضرت گریست به تیره و تار شدن و خورشید با کسوف و سرخی خود چهل روز گریست… و ملائکه الهی برای آن حضرت چهل روز گریستند».[۴]

اشاره

اربعین

مهیا زاهدین لباف

واژه اربعین از اصطلاحاتی است که در متون دینی، حدیثی و تاریخی کاربرد زیادی دارد. آثار چهل روز اخلاص، حفظ چهل حدیث، دعای چهل نفر، قرائت دعای عهد در چهل صبح، گریه چهل روز زمین، آسمان و فرشتگان بر امام حسین، استحباب زیارت اربعین و… از جمله مواردی است که جایگاه این عدد را در معارف اسلامی بیان می دارد.[۵]

مهم ترین دلیل بزرگداشت اربعین سید الشهداء، روایت مرسله ای از امام حسن عسکری(ع) است که نشانه های مؤمن را پنج چیز دانسته و یکی از آنها را زیارت اربعین عنوان نموده اند.[۶] افزون بر این، امام صادق(ع) زیارت اربعین را به صفوان بن مهران جمال تعلیم داده است که در آن به بزرگداشت اربعین تصریح شده است.[۷]

حضرت امام صادق(ع) در ابتدای زیارت اربعین با پنج سلام، ارادت خود را به آستان اباعبدالله ابراز می دارد و زائر، با عرض این سلام ها خود را به پیشگاه آن حضرت نزدیک می کند و با تکرار آنها روح و روان خود را از زشتی ها و پلیدی ها پاک می نماید.

حضرت امام صادق(ع) در بخشی از زیارت اربعین می فرماید: «خدایا! امام حسین(ع) جانش را در راه تو بخشید تا بندگانت را از نادانی، سرگردانی و گمراهی نجات دهد».[۸]

چهل روز گذشت

مهیا زاهدین لباف

چهل روز گذشت… در آن غروب خون آلود، هنگامی که خنجر شقاوت ها و نامردی ها، گلوی آخرین مبارز را درید، آن گاه که زنان و فرزندان داغدیده در میان رقص شعله های آتش خیمه هایشان، به سوگ مردان در خون غلتیده خود نشسته بودند، دشمن به جشن و سرور ایستاد، خیابان ها و کاخ ها را برای جشن ها مهیا ساخت و به انتظار ماند تا در میان دل های چون لاله پر خون اسرا به برپایی جشنی تمسخرآمیز بپردازد.

اما زینب، این ستون پابرجای کاروان اسرا همه چیز را به گونه ای دیگر رقم زد. به راستی چه کسی می داند چگونه زینب با وجود سنگینی کوهی از مصائب بر شانه هایش، بغض غم ها را فرو داد و قدم بر قله رفیع عزت و آزادگی گذاشت.

با سخنان زینب، کربلا به بلوغ رسید و خون شهدا جوشید و جوشید تا آن جویبار خونی که در غریبانه ترین حالت ممکن بر زمین جاری شده بود، در اربعین حسینی، رودی خروشان شد. چهل روز بود که یزیدیان جز رسوایی و بدنامی چیزی ندیده بودند و بزم و شادی شان آلوده به شرم و ندامت شده بود. چهل روز بود که درخت اسلام ریشه در خون شهدا، استوارتر و راسخ تر از همیشه، به سوی فلک قد می کشید.

اربعین است، هنگام میثاق و پیمان دوباره؛ کاروان به مقصد می رسد… .

گفتار مجری

اندیشه و رفتار امام حسین(ع) در همه ابعاد اسوه است؛ لیکن برخی موضع گیری های امام معصوم(ع) آن قدر شفاف و درست می درخشید که همگان را به سوی خویش فرامی خواند. آنچه در زندگی و سیره امام حسین بیش از همه برتری ها می درخشد، نهضت و قیام امام در برابر طاغوتیان بنی امیه است که با اساس دین، مخالف بودند. از برکت قیام امام حسین(ع) این مخالفت ریشه کن شد و خطر آن از سر دین و امت اسلام کنار رفت.[۹]

«کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا»؛ این جمله و شعار نشان دهنده پیوستگی و تداوم خط درگیری حق و باطل در همه زمان ها و مکان هاست. نبرد عاشورا اگرچه از نظر زمان، کوتاه ترین درگیری بود که فقط نیم روز طول کشید، ولی از نظر امتداد، طولانی ترین درگیری با ستم و باطل است. قضیه کربلا منحصر به یک جمعیت هفتاد و چند نفری و یک سرزمین نبوده است.[۱۰]

حایر

اصطلاحاً به محدوده حرم حسینی و اطراف آنکه شامل قبر مطهر، صحن و رواق و موزه و غیره است «حایر» گفته می شود. در آن مکان مقدس، دعا مستجاب است؛ حتی برخی ائمه برای شفا به حایر حسینی متوسل می شدند. به اهل کربلا و ساکنان حرم نیز حایری گفته می شود.[۱۱]

امام حسین(ع) و حقوق بشر

یکی از مسائلی که در ادیان آسمانی، به ویژه در اسلام وجود داشته و مورد بحث و گفت وگوی پیروان مذاهب بوده و می توان گفت از اصیل ترین قوانین الهی است، مسئله حقوق بشر است. انسان ها هر عقیده و مسلکی که دارند و در هر زمان و مکانی که هستند، باید به حقوق فردی و اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی خود برسند.

اساس نهضت و قیام رهبران الهی دو چیز بود؛ رعایت کردن حقوق انسان ها و آزادی که به راحتی می توان گفت اگر حقوق انسان ها بر اساس موازین الهی داده نشود و یا حریت و آزادگی از بشر سلب شود، جوامع بشری مانند حیوانات و درندگان خواهند زیست.[۱۲]

دلیل ماندگاری اندیشه امام حسین(ع)

بالاترین معرفت در مکتب امام حسین(ع) دریافت عظمت حق و خداترسی است. این امام بزرگوار کسی مثل یزید را شایسته رهبری مسلمانان نمی دانست؛ چون یکی از نقطه ضعف های یزید بی پروایی در برابر خداوند بود. از بعد دیگر مکتب امام حسین(ع) حق محور بوده و بر پایه آزادگی بنا شده است و پارسایی و وارستگی از ویژگی های بارز امام و یارانش به شمار می رود. عدالت خواهی یکی از برجسته ترین وجوه قیام است، قیامی که برای اجرای حدود الهی اتفاق افتاد. به گفته امام حسین(ع) اصحابش بهترین یاران یعنی بیداردل، پرواپیشه و در برابر دشمن سازش ناپذیر بودند. کرامت و عزت نفس از خصوصیات آنان بود و فداکار و فروتن و ازخودگذشته بودند و همین ابعاد باعث جاودانگی آرمان و اندیشه این قیام به شمار می رود.[۱۳]

چراغ راه

مقام معظم رهبری:

ـ «زینب کبری(س)، به مقتدرترین سلاطین زمان خودش در وقتی که خود او اسیر در دست آن سلطان ظالم و سفاک است، می گوید که هر کاری می توانی بکنی، بکن اما نخواهی توانست ما را از صحنه تاریخ بیرون ببری و راه ما را محو کنی تا بشریت نتواند این راه را برود».[۱۴]

ـ «بخش عمده ای از حماسه بزرگ ماندگار عاشورا متعلق به حضرت زینب کبری(س) است».[۱۵]

ـ «حضرت زینب آن کسی است که از لحظه شهادت امام حسین، این بار امانت را بر دوش گرفت و شجاعانه و باکمال اقتدار، آن چنان که شایسته دختر امیرالمؤمنین است در این راه حرکت کرد».[۱۶]

ـ «گاهی رنج و زحمت زنده نگه داشتن خون شهید، از خود شهادت کمتر نیست. رنج چندین ساله زینب کبری از این قبیل است».[۱۷]

زلال قلم

سلام بر اربعین

رقیه ندیری

به آب زد. غبار راه را به فرات سپرد و راه افتاد؛ با پاهایی که به فرسودگی و ناتوانی رسیده بودند. پیش رفت؛ درحالی که به قامت دوست و هم سفرش تکیه داشت. در هر قدم، عطر مقدس نام های خداوند را در هوا منتشر کرد. وقتی به مقصد رسید، دست بر قبر نهاد و سلام کرد؛ ولی فضای اطرافش را سکوت، فراگرفته بود. با دلی شکسته گفت: آیا دوست، جواب دوست خود را نمی دهد؟ باز در محاصره سکوت بود؛ شاید خیره شد به آسمان! شاید هم به خاک و بعد زمزمه کرد چگونه جواب گویی درحالی که بین سر و بدنت جدایی افتاده است؟

سلام بر اربعین! سلام بر سوگ به چله نشسته! سلام بر آسمان که چهل روز بغض شکسته اش را گریسته است! سلام بر سرهای بر نیزه رفته که به قتلگاه خویش بازآمده اند! سلام بر کاروان عزت و عزا که بار دل می گشایند و مصائب خود را به واگویه می نشینند! سلام بر زینب که در اوج بلا، چیزی جز زیبایی ندیده است!

می گریند؛ بلند بلند. دیگر کسی شماتتشان نمی کند. دیگر تازیانه ای برای سد کردن اشک های شان فرود نمی آید. می گریند که دیگر در محاصره نگاه های شوم نیستند. اینجا امن ترین وادی عشق است. اینجا می شود هرچه گله و شکایت را که از سفر به همراه دارند، واگویه کنند. اما این قلب های داغدیده، با چند روز و چند سال گریه سبک نخواهند شد. این مظلومیت، هیچ وقت رنگ نخواهد باخت.

هنوز و تا همیشه، این داغ تازه است

مهیا زاهدین لباف

چهل روز از آن واقعه می گذرد. هنوز هم دل آسمان پر از اشک و سَرِ زمین به زیر است. هنوز هم خورشید، سرخ فام و صحرای کربلا شرمسار است. هنوز هم داغ حسین(ع) جان سوز است. عاشورا چنان صحنه هستی را دگرگون ساخت که گویی آثار قیامت بر اندامش هویداست و حسین و یارانش چنان بر تارک تاریخ درخشیدند و جاودانه شدند که هیچ گاه غبار زمان بر روی آزادگی و جسارتشان نخواهد نشست.

چگونه می توان عزت حسین(ع) را در عاشورا از یاد برد؟! چگونه می توان تصویر عباس(ع) را از ذهن دور داشت؟! مگر می توان آرامش و شکوه زینب(س) را نادیده گرفت؟! مگر می شود وجود سجاد(ع) را در شام ندید؟! چگونه می توان با کاروان داغدار حسین از کربلا تا شام همراه نشد؟! چگونه می شود سر بریده حسین و اهانت های یزیدیان را نادیده گرفت؟!

باز هم اربعین آمد؛ قرن ها از وقوع آن همه مصیبت می گذرد؛ ولی هنوز بغض ها تازه است، هنوز هم آسمان از نام حسین(ع) و عباس(ع) و سجاد(ع) و علی اصغر عطرآگین است. زخم این ناجوان مردی، التیام نیافته است؛ و گویی اربعین هر سال، نخستین اربعین حسینی است که عاشقان پیراهن صبوری می درند و تاب از دست می دهند و به عزای حسین(ع) و یارانش می نشینند.

قلم و چند قطره ای اشک واویلا

محمدکاظم بدرالدین

پریشانی گیسوان بادها بی قراری یکپارچه دریاها تبداریِ زمین ناگهان اربعین کاروان زخم و اسارت از راه می رسد و بغض چهل روزه خود را روی خاک سوخته پهن می کند. کربلایی از خون های همیشه تازه روایت می شود. مرثیه نیز پا به پای کاروانیان، خود را به دشت آلاله های پر پر رسانده است و هر سو که می نگرد، یا تصویر تیر و نیزه شکسته است یا حکایت سوزناک عمود آهنین.

عاشورا دیگربار ورق می خورد؛ خون و چکاچک شمشیرها و بی آبیِ دریادلان. کاروان غمبارِ اربعین از دیار سراسرْ آشوبگری یزید و از ناسپاسی هایِ پر عذاب شام رسیده است. این قافله با خطبه های اشک بر لب، همه عاشورائیان خود را آورده است به جز رقیّه(س) که نامش رباعی گونه در شام باقی ماند و درخشید. باقی ماند تا مثنوی ها پیشِ مظلومیتش برای همیشه الکن باشند.

اربعین یعنی آه هایِ از سفر بازگشته؛

یعنی داغ های به موطن رسیده.

اربعین گلستانِ ثمردهی اشک های عاشورا است.

سوختنِ آخرین قطره فرات در آرزوی لب های عبّاس(ع) است.

تکرار تنهایی های زینب(س) است که در کربلا و عصر عاشورا تولد یافت.

به راستی مقام اربعین با انبوهی از این اندوه ها کمتر از عاشورا نیست و قلم های ما هرگز نمی توانند آن گونه که باید به سوگ بنشینند. این قلم ها که هیچ سطری از تشنگیِ مردان خورشید را نچشیده و منظومه بلند آوارگی را همراهی نکرده و از خارستان های ناتمام و گستاخ عبور نکرده اند، چگونه خواهند توانست به منزلتِ اربعین دست پیدا کنند؟

قلم ها تنها می توانند حوالیِ نام و یاد اربعین، چند قطره ای اشکِ «واویلا» بریزند. و دلتنگِ نوشتن از تنهاییِ خودشان باشند.

هر اربعین که می آید، واژه ها تنها می توانند سینه زنان کنار گریه های ظریف جابر بنشینند. جابر، زائر دلسوخته اربعین است که پس از مصافحه با پیامبر(ص)، همان دست ها را به تبرّک تربت حسین(ع) کشاند.

هر اربعین که بیاید، قلم ها با حزن آلودترین لحظه هایشان هر چقدر هم که بکوشند، «یا حسین» هایِ جانسوز جابر را و آن حجم فراق را درک نمی کنند، چه برسد به خون گریه های زینب(س).

امان از روزهای نِی.

امان از مصائب ناگزیر

امان از اربعین

… و امان از دلِ زینب(س).

شعر

گرفتم از شقایق ها ردت را

نشان منزلت را مقصدت را

به دل دارم امید آنکه یک روز

ببوسم گوشه های مرقدت را

ایرج قنبری

صلات ظهر توفانی وزید از غربت جانم

سپس خون قیامت سر زد از چاک گریبانم

محرم تا محرم ماه خرمن می زند از اشک

عطش را آب خواهد داد شور نیزه بارانم

سر از محمل برون آور به سمت خیمه ها خواهر

ملائک صف به صف جمعند بر جسم پریشانم

شکستم روزه را با آب کوثر، هیچ حاجت نیست

لبم را تر کنی با اشک هایت ای همه جانم

تمام تار و پودم خواهر من، سوره عشق است

چه غم، بگذار چندین نیزه باشد رحل قرآنم

علیرضا قزوه

چنگ می زد بغض غربت بر گلوی خیمه ها

شطی از خون بود جاری روبه روی خیمه ها

گردبادی بود پیدا در کنار قتلگاه

ذوالجناح آسیمه سر می تاخت سوی خیمه ها

آه سرکش، خون و آتش، سینه های شعله ور

بر مشامش می رسید از دور بوی خیمه ها

آفتابی شعله ور آمد به استقبال او

از عطش لبریز اما آبروی خیمه ها

بر لبان خشکِ بانو، پرسشی سوزان نشست

پرسش خورشیدجوی و شعله خوی خیمه ها

رعد شد، غرید، سم کوبید و بی تابی گرفت

چنگ زد بغض غریبی بر گلوی خیمه ها

یال گلگون، زین وارونش پیامی تازه داشت

رفت بر باد از نگاهش آرزوی خیمه ها

سر به زیر افکند و اشکی خیمه زد در چشم او

از اسارت بود زان پس، گفت وگوی خیمه ها

شیهه ای از دور می آید به گوش کاروان

بی قراری می کند در جست وجوی خیمه ها

محمدعلی مجاهدی (پروانه)

چه مقدار خون خورده باشد غروب

که پیش از سحر مرده باشد غروب؟

چه مقدار آیینه ریز ریز؟

گمانم که نشمرده باشد غروب

گمانم که بر دوش خود بی کفن

تنت را خدا برده باشد غروب

چه کرده است با خیمه آفتاب

که از شعله آزرده باشد غروب؟

چه کرده است سر بر سر خیزران

که قرآن به سر برده باشد غروب؟

خدا خواست با یاد آن ظهر سرخ

از آغاز افسرده باشد غروب

زمین ناز خورشید را می کشید

مبادا که پژمرده باشد غروب

نغمه مستشارنظامی

آورده اند که…

روایت یک مجلس

مهیا زاهدین لباف

در مجلس بزم یزید، به ظاهر تمام برنامه ها به خوبی پیش می رفت؛ تا آن هنگام که قافله سالار صبر و شکیبایی قد برافراشت و همه چیز را وارونه ساخت. او که سخنش، سخن علی، عصمتش فاطمه گونه و بردباری اش حسن وار بود، با کلام نافذ خود قیامی حسینی به پا داشت و شام سرور یزید را به شام سوگ مبدل ساخت.

«… چگونه می توان انتظار دل سوزی از پسر کسی را داشت که دهانش جگر پاکان را درید و بیرون انداخت و گوشتش از خون شهیدان روئید؟»

سکوت همه جا را فرا گرفت. یزید پیش از این، خود را از فرزندان خندف (بانویی خیراندیش) خوانده بود و گفته بود که با سیزده واسطه به او می رسد؛ در صورتی که بانوی کاروان عشق به او یادآوری می کرد که جده نزدیک او هند، مادر معاویه بوده است.

زینب(س) با تمام توان ندا می دهد: «هر نیرنگی خواهی بزن و هر اقدامی که می توانی بکن. از هر کوششی ]که می توانی[ دریغ منما، سوگند به خدا، نه می توانی نام ما را محو کنی و نه می توانی وحی ما را خاموش کنی، رأی تو سست و شماره ایام دولت تو اندک است. آگاه باشید لعنت خدا بر ستمگران باد.[۱۸]

خطبه های زینب نه تنها وضع مجلس یزید، بلکه اوضاع شام را دگرگون ساخت. رعب و وحشت در دل یزید و یزیدیان ایجاد شد. یزید نمی توانست شعله سخن زینب را خاموش کند. پس از خطبه های زینب(س)، سیاست ظاهری یزید دگرگون گشت، او در ظاهر اظهار پشیمانی می کرد و گناه را به گردن ابن زیاد می انداخت.[۱۹]

به دستور یزید، رفتار و اخلاق نیکی با اهل بیت پیش گرفتند و هودج شترهای آنان را با پارچه های پرزرق و برق آراستند تا راهی کربلا شوند و از آنجا به سوی دیار خود روند. لیکن زینب که از هوشیاری و قاطعیت مثال نزدنی برخوردار بود، می دانست که یزید می خواهد با این کارها خون شهدا را لوث کند. لذا بی درنگ فرمود: «هودج ها را سیاه کنید تا همه بدانند ما در سوگ شهادت فرزندان زهرا(س) به سر می بریم.» این سخنان زینب شور و هیجان عجیبی در بین مردم به پا کرد.[۲۰]

آورده اند که …

آیین

رقیه ندیری

وقتی وارد شدیم، همه عودسوزها روشن بودند. تالارها بیش از حد معمول آراسته به نظر می رسید. فرمانروای عرب ها بر تخت نشسته بود و طبقی زرین در مقابلش گذاشته بودند. فرمانروا جامی بلورین را سر ریز می کرد و دیگران پیاله های خود را به سلامتی او بر هم می زدند.

شنیده بودم فرمانروا یا به قول خودشان خلیفه در جنگی بزرگ پیروز شده. می گفتند آنچه در طبق است سر سرکرده دشمنان اوست که کشته شده و خاندانش را به اسارت آورده اند. اگر حرف و حدیثی هم نبود، شلوغی شهر، آن پارچه های رنگارنگ آویخته از در و دیوارها، آن صدای ساز و آوازها و هلهله ها خبر از شور و شادی می داد. وقتی در معابر راه می رفتی، راه به راه با زنانی روبه رو می شدی که زر و زیور به خود آویخته بودند و حلوا و شیرینی تعارف می کردند، آن قدر که بوهای به هم آمیخته هل و زنجبیل و دارچین خسته ات می کرد. این بار نمی خواستیم زیاد بمانیم. سرورم، یعنی سفیر روم برای مأموریتی آمده بود و آن روز در کاخ سبز دعوت بودیم، درست در وسط آن مجلس نوشانوش و نزد آن طبق شگفت انگیز.

ساعتی از مصاحبتمان با فرمانروا نگذشته بود که سرورم پرسید: راز این طبق و آنچه در آن است چیست؟ خلیفه جواب داد: تو را چه به این کارها؟

جناب سفیر پابه پا شد و گفت: وقتی من به کشور خود بازگردم پادشاه از چیزهایی که دیده ام سؤال خواهد کرد. دوست دارم ماجرای این طبق و سر داخل آن را بدانم تا برایش تعریف و او را در شادی شما شاد کنم.

خلیفه جام بلورین را پایین آورد و گفت: این سر حسین پسر علی بن ابی طالب است.

سفیر پرسید: مادرش کیست؟ خلیفه دوباره جام را به سمت دهان خود برد و نزدیک دهانش نگه داشت و گفت: فاطمه دختر رسول خدا و محتوای جام را به گلو ریخت.

سفیر سرخ شد، دستانش را مشت کرد و گفت: نفرین بر دین تو! آیین من بسی بهتر از کیش و مسلک توست. چراکه پدرم یکی از نوادگان داوود نبی است و میان من و حضرت داوود نسل های زیادی آمده اند و رفته اند. با وجود این، مسیحیان به من احترام می گذارند و خاک پایم را به عنوان تبرک برمی دارند، آن گاه شما فرزند … دختر … پیامبرتان را … . صدایش می لرزید و کلمات قطعه قطعه می آمدند و مثل صدای دهل، سکوت تالار را می شکستند.

خلیفه هیچ نمی گفت. اطرافیان نیز پیاله ها را در کنار قدح گذاشته بودند. سفیر نیز دیگر توان سخن گفتن نداشت، به سختی نفسش بالا می آمد. فضا سنگین و تحمل ناپذیر شده بود. انگار مرگ به دنبال طعمه می گشت. چند دقیقه بعد سفیر به حالت عادی برگشت و آرام رو به خلیفه گفت:

ماجرای کلیسای حاضر را شنیده ای؟

خلیفه عرب ها پاسخ داد: بگو تا بشنویم.

جناب سفیر همان طور که ایستاده بود شروع کرد: کلیسای حاضر در سرزمینی بین چین و عمان قرار دارد و در محرابش صندوقچه ای از طلا آویخته اند و در داخل آن ناخنی وجود دارد که می گویند برای مرکب حضرت عیسی است. مسیحیان، اطراف آن صندوقچه را با حریر تزیین کرده اند و به دور آن طواف می کنند، آن را می بوسند و در جوارش از خداوند حاجت می خواهند، ولی شما فرزند دختر پیامبرتان را می کشید و به می خواری می نشینید؟ خداوند برکت را از شما و دینتان بردارد.

خلیفه رنگ به رنگ شد. برخاست و نشست و صدایش در تالار پیچید: او را بکشید.

جناب سفیر گفت: مرا خواهی کشت؟

شنید: آری.

سفیر چند قدم به سمت خلیفه رفت و گفت: بدان و آگاه باش که من شب گذشته پیامبر شما را در خواب دیده ام که به من مژده بهشت می داد. تا اکنون تعبیر آن را نمی دانستم، ولی حالا شهادت می دهم به پیامبری اش. چند قدم دیگر جلو رفت، سر را از طبق برداشت، بوسیدش و به سینه چسباند و سخت گریست. صدای خلیفه بر سرمان آوار شد: جلاد!

دقایقی بعد تالار بوی خون می داد.

حال ما

روزی امام سجاد(ع) در بازار دمشق قدم می زد که منهال بن عمرو با آن حضرت ملاقات کرد. و گفت: ای رسول خدا روز خود را چگونه به شب می رسانید؟

حضرت فرمود: روز را به شب می رسانیم مانند قوم بنی اسرائیل که فرعون، پسران و مردان آنها را می کشت و زنانشان را زنده می گذاشت. ای منهال! زمانی بود که عرب بر عجم فخر می ورزید که محمد از اعراب است و زمانی بود که قریش بر همه اعراب فخر می فروختند که محمد از قبیله قریش است و روزگاری نیز بر ما سپری شد که حق ما را ظالمانه گرفتند، ما را به قتل رساندند و از وطنمان راندند و در این مصیبت که بر ما وارد شده تنها می توانیم بگوییم: انا لله و انا الیه راجعون.[۲۱]

نخستین زیارت

عطیه عوفی نقل می کند: همراه جابر بن عبدالله انصاری به قصد زیارت قبر حسین بن علی بن ابی طالب بیرون آمدیم. هنگامی که به کربلا وارد شدیم، جابر خود را به کنار فرات رسانید و غسل کرد، لنگ به کمر بست و حوله را بر دوش انداخت و خود را خوش بو ساخت. هرگامی که برمی داشت، ذکر خدا می گفت تا آنکه نزدیک قبر رسید. به من گفت: دستانم را بر قبر او بگذار؛ چنان کردم. خود را بر قبر مطهر انداخت و بیهوش افتاد. قدری آب بر او پاشیدم؛ وقتی به هوش آمد سه بار گفت: یا حسین! آیا دوست پاسخ دوستش را نمی دهد؟ آن گاه گفت: چگونه پاسخ دهی و حال آنکه رگ های گردنت بر پشت و شانه ات آویخته و بین سر و بدنت جدایی افتاده است؟[۲۲]

عاقبت به خیر

وقتی کاروان اسیران وارد دمشق شد، آنها را بر پلکان مسجد متوقف کردند. ناگاه پیرمردی از اهل شام نزد آنان آمد و گفت: ستایش مخصوص خداوندی است که شما را کشت و فتنه را خاموش کرد. و هرچه می توانست به اسیران ناسزا گفت. وقتی ساکت شد، حضرت امام سجاد(ع) به او فرمود: «آیا قرآن خدا را تلاوت می کنی؟» گفت: آری! امام پرسید: «این آیه را نخوانده ای که خدا می فرماید: «قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلاّ الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَی».[۲۳]

پیرمرد گفت: چرا! حضرت امام سجاد فرمود: «ما همان اهل بیت هستیم. سپس پرسید: آیا این آیه را نخوانده ای که می فرماید: «وَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ.»[۲۴] گفت: چرا! امام ادامه داد: «ما همان افرادیم».

آیا این آیه را نخوانده ای که می فرماید: «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا».[۲۵]

گفت: چرا! فرمود: «ما همان اهل بیتی هستیم که قرآن می فرماید. پیرمرد دست خود را به سمت آسمان بلند کرد و گفت: پروردگارا! من توبه کردم و سه بار تکرار کرد: بار خدایا! من از دشمنان آل محمد و قاتلین آنها بیزاری می جویم. من قبل از این قرآن را می خواندم؛ ولی تا امروز به معنی این آیات پی نبرده بودم.[۲۶]

کتابستان (۱)

۱٫ گروهی از نویسندگان، سیری در سلوک حسینی؛ با معرفی و بررسی پانصد کتاب برگزیده درباره امام حسین(ع)، دفتر نشر معارف، چاپ اول، زمستان ۱۳۸۱٫

مطالعه این کتاب از یک سو خواننده گرامی را به شناخت نسبتاً خوبی درباره حادثه کربلا می رساند و از سوی دیگر سیر مطالعاتی منابعی را از آثار مربوط به این حادثه، پیش روی او می گذارد تا به راحتی و اطمینان بتواند به تکمیل شناخت های خود در این عرصه بپردازد.

۲٫ فاضل، محمد، تحلیل تاریخی اربعین حسینی، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما، چاپ اول، زمستان ۱۳۸۱٫

محور اصلی بحث در این کتاب، اثبات ورود اهل بیت(ع) به کربلا در بیستم صفر سال ۶۱ هجری قمری است که دفن سرهای به شام برده شده نیز در آن روز و توسط امام سجاد(ع) صورت گرفته است. نویسنده در ابتدا به مبنای تاریخی اربعین در آثار بزرگان می پردازد؛ آن گاه نظریه سید بن طاووس را نقد و بررسی می کند و در خاتمه به دیدگاه سید مقرّم اشاره می کند و یافته های خود را به رشته تحریر در می آورد.

۳٫ پورامینی، محمدامین، اربعین حسینی پژوهش در بازگشت اهل بیت(ع) از شام به کربلا، انتشارات حسنین، چاپ اول، ۱۳۸۲٫

نویسنده ابتدا به زیارت قبر امام حسین(ع) اشاره می کند و بعد به آمدن جابر و ورود اهل بیت(ع) به کربلا می پردازد، آن گاه نظریه های مختلف را مورد بحث و بررسی قرار می دهد.

۴٫ جمعی از نویسندگان، مجموعه مقالات همایش امام حسین(ع)، مرکز چاپ و نشر مرکز جهانی اهل بیت، با مشارکت نشر شاهد، چاپ اول، اسفند ۱۳۸۱٫

در این مجموعه از زندگی فردی امام حسین(ع) تا رویکرد رفتار و گفتار او در زندگی اجتماعی سخن رفته است؛ به گونه ای که مجموعه مقالات، سیر خاصی را طی می کنند و مطالب ارائه شده، کلیت منسجم دارند. نویسندگان، هر یک به بعدی از شخصیت و قیام امام حسین(ع) پرداخته اند. سیمای حسین(ع) در زیارت نامه ها، سیماشناسی سیدالشهدا در آیینه زیارت ناحیه و صداقت در گستره سیاست از سرفصل های این مجموعه است.

کتابستان (۲)

۱٫ مهاجرانی، سید عطاء الله، پیام آور عاشورا، تهران، نشر اطلاعات، ۱۳۷۱٫

۲٫ دکتر منصوری لاریجانی، اسماعیل، زینب کبری، فریادی بر اعصار، تهران، نشر آیه، ۱۳۷۸٫

۳٫ دکتر بنت الشاطی، بانوی کربلا، مترجم: حمیدرضا صدر، ۱۳۶۱٫

۴٫ صادقی اردستانی، احمد، زینب قهرمان ـ دختر علی، تهران، مطهر، ۱۳۷۲٫

۵٫ نصیری، بدرالدین، زینب از عاشورا تا اربعین، تهران، بی تا.

۶٫ رنجبر، محسن، نقش امام سجاد در رهبری شیعه پس از واقعه کربلا، نشر معارف، ۱۳۸۱٫

۷٫ ستاد برگزاری برنامه های فرهنگی، از عاشورا تا اربعین، تهران، امیرکبیر ۱۳۷۹٫

۸٫ قنبری همدانی، حشمت الله، بعثت بدون وحی ـ از مدینه تا شام، نشر امیرکبیر، ۱۳۸۲٫

پینوشتها:

[۱]. وسائل الشیعه، ج ۱۰، ص ۳۷۳٫

[۲]. مستدرک الوسائل، ج ۱، ص ۲۶۶٫

[۳]. بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۱۱۵٫

[۴] . مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۳۱۴٫

[۵]. عبدالکریم پاک نیا، اربعین در فرهنگ اهل بیت(ع)، نشریه مبلغان، ش ۲۱، ص ۳۳٫

[۶]. نک: شیخ مفید، المزار، ص ۵۳٫

[۷]. شیخ طوسی، مصباح المجتهد، صص ۷۸۸ و ۷۸۹٫

[۸]. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، زیارت اربعین.

[۹]. حبیب الله احمدی، امام حسین(ع)، الگوی زندگی، انتشارات فاطیما، چ ۳، ص ۱۵٫

[۱۰]. گروهی از نویسندگان، سیری در سلوک حسینی، دفتر نشر معارف، زمستان ۱۳۸۱، ص ۲۲۱٫

[۱۱]. همان، ص ۲۲۳٫

[۱۲]. جمعی از نویسندگان، مجموعه مقالات همایش امام حسین(ع)، مرکز چاپ و نشر مجمع جهانی اهل بیت، ۱۳۸۱، چ ۱، ص ۱۲۶٫

[۱۳]. برداشت آزاد از عزت و افتخار حسینی (مجموعه مقالات)، با مقدمه : دکتر سیدجعفر شهیدی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۸۲، چ ۱، ص ۲۵۱٫

[۱۴]. htt: //WWW.Aviny.com/bozorgan/ayatollah – khamanei

[۱۵]. همان.

[۱۶]. همان.

[۱۷]. همان.

۱٫ سید بن طاووس، لهوف، ترجمه: عباس عزیزی، انتشارات صلوه، زمستان ۱۳۸۰، صص ۲۱۵ ـ ۲۱۷؛ علامه طبرسی، احتجاج، ج ۲، صص ۳۴ و ۳۵٫

[۱۹]. عباسقلی خان سپهر، الطراز المذهب، صص ۸۰ و ۸۱٫

[۲۰]. همان، ص ۴۸۰٫

[۲۱]. لهوف، ص ۲۶۱٫

[۲۲]. محمد امین پورامینی، اربعین حسینی (پژوهشی در بازگشت اهل بیت از شام به کربلا)، انتشارات حسنین، ۱۳۸۲، چ ۱، ص ۲۹٫

[۲۳]. «بگو من در مقابل زحمت هایی که برای شما کشیدم چیزی نمی خواهم مگر دوست داشتن اهل بیتم». (شوری: ۲۳)

[۲۴]. «حق آن را به ذوی القربی، یعنی اهل بیت خود عطا کن». (اسراء: ۲۶)

[۲۵]. «یعنی جز این نیست که خدا در نظر دارد پلیدی ها را از شما دور کند و شما را پاک و پاکیزه نماید. یک نوع پاکیزه نمودن مخصوص». (احزاب: ۳۳)

[۲۶]. نک: بحارالانوار، [زندگانی حضرت امام حسین(ع)]، ترجمه: محمد جواد نجفی، انتشارات کتابفروشی اسلامیه، ۱۳۹۶ هـ .ق، ج ۱۰، ص ۲۰۱٫

منبع :اشارات – بهمن ۱۳۸۷، شماره ۱۱۷ –

گلبرگ ایام مناسب ماه: اربعین حسینی

اشاره

حضرت اباعبدالله الحسین(ع)، سید جوانان اهل بهشت است.[۲] خداوند متعال مقامات شگفتی به حضرتش در دنیا و آخرت عنایت فرموده است. کلام پیشوایان معصوم(ع) از زبان پیامبر اعظم(ص) امیرمؤمنان(ع) امام مجتبی(ع)، شخص اباعبدالله و معصومان پس از ایشان بسیار است. در سخنی از پیامبر اعظم(ص) آمده است: اِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَینِ(ع) حَرارَهً فی قُلوبِ الْمُؤمنِینَ لاتَبْردُ اَبَداً.[۳] همان برای شهادت حسین(ع)، حرارتی در دل های مؤمنان است که هیچ گاه به سردی نمی گراید.

اربعین، زنده نگه داشتن یاد و نهضت شهیدان است. در این روز، با تدبیر الهیِ خاندان پیامبر، یان قیام برای همیهش جاودان گرددی. بازماندگان شهدا به حفظ یاد و آثار شهادت کمر بستند و نسل های بعد از دستآوردها و برکت شهادت استفاده فراوانی نمودند و هدایت یافتند.

امام زین العابدین(ع) و حضرت زینب(س) در طول روزهای اسارت، چه در عصر عاشورا و چه در روزهای بعد در شام و کوفه و بعد از آن در کربلا، به تبیین و افشاگری پرداختند و هدف از این قیام را ابلاغ فرمودند.

تاریخ، بهترین بازگوکننده تأثیر خطابه ها و کلمات این بزرگواران است. یزید با آنکه قصد قتل امام زنی العابدین(ع) را داشت، مجبور شد آن گرامی و همه اهل بیت را با احترام به مدینه بازگرداند، و طولی نکشید که پرچم های انقلاب و مخالفت با رژیم اموی در عراق و حجاز به اهتزاز درآمد و هزاران مرد به خونخواهی سرور شهیدان قیام کردند.

مدت اسارت اهل بیت(ع)

پس از حادثه کربلا، اهل بیت امام حسین(ع) را اسیر گرفتند و در روز دوازدهم محرم، به فرمان عمر بن سعد، سپاه به سوی کوفه به راه افتاد. ابن سعد بازماندگان اما را با شیوه ای دردآور به صورت اسیر به کوفه آورد و مردم کوفه نیز برای دیدن اسیران، از شهر خارج شده، در کنار راه ایستاده بودند.

اسیران اهل بیت(ع) به مدت نامعلومی در زندان ابن زیاد ماندند و پس از کسب اجازه ابن زیاد از یزید، به سوی شام رهسپار شدند و روز اول ماه صفر ۶۱ هـ .ق به دمشق رسیدند و در بیستم صفر سال ۶۱ هـ .ق مطابق با اولین اربعین شهادت امام حسین(ع)، به کربلا رسیدند.[۴]

روزهای مخصوص زیارت امام حسین(ع)

روز اربعین را، روز زیارتی امام حسین(ع) نامیده اند. به همین دلیل، در اینجا فهرستی از روزهای مخصوص زیارت حضرت را می آوریم:

روز عرف که ثواب یک میلیون حج دارد، روز اول ماه رجب که موجب آمرزش است، نیمه شعبان، شب نیمه شعبان، شب قدر، شب عید قربان، شب عید فطر، شب عاشورا، روز عاشورا که معادل زیارت خدا در عرش است، اربعین امام حسین(ع)، هر شب جمعه، هر روز جمعه و هر روز از راه دور.

کسی که این زمان ها را غنیمت شمرد و سالار شهیدان را زیارت کند، این بهره ها نصیبش می شود:

۱٫ در روز قیامت خداوند متعال بهترین حافظ اوست؛ ۲٫ نام او را در اعلی علّیین می نویسند؛ ۳٫ روزی را زیاد می کند؛ ۴٫ عمر را طولانی می نماید؛ ۵٫ خطرها را دفع می کند؛ ۶٫ گناهان گذشته و آینده را می آمرزد؛ ۷٫ می تواند پنجاه نفر را شفاعت کند؛ ۸٫ حاجت او کنار قبر مستجاب است؛ ۹٫ فرشتگان برای زائران حسینی دعا می کنند؛ ۱۰٫ هنگام خروج از خانه، از گناه خارج می شود؛ ۱۱٫ ثواب هزار حج مقبول دارد؛ ۱۲٫ فرشتگان مأمور حفظ او و مالش هستند تا برگردد؛ ۱۳٫ در قدم اول آمرزیده و در قدم های بعد تقدیس می شود؛ ۱۴٫ در قیامت همه آرزو می کنند از زائران حسین(ع) باشند؛ ۱۵٫ زوّار حسین(ع) در جوار پیامبراعظم(ص)، علی(ع) و فاطمه(س) هستند؛ ۱۶٫ زائران حسین(ع) چهل سال، قبل از دیگران به بهشت داخل می شوند؛ ۱۷٫ زائران حسین(ع) شهید می شوند؛ ۱۸٫ ثواب دو ماه اعتکاف و روزه در مسجدالحرام را دارند؛ ۱۹٫ زیارت حسین(ع) در هر ماه، ثواب هزار شهید دارد؛ ۲۰٫ زیارت حسین(ع)، ثواب هزار روزه دارد؛ ۲۱٫ زیارت حسین(ع)، زیارت خانه خداست.[۵]

پژوهش

پیام­های زیارت اربعین

زهره احمدی

۱٫ پیام اعتقادی

امام­شناسی

در زیارت اربعین، امام را برگزیده و ولی و حبیب خدا معرفی کرده است.[۶] چنین پیشوایی، تجلی دین خداست و شناخت او ضروری و اطاعتش واجب است. در واقع، اعتقاد و شناخت چنین امامی، جزء توحید است.[۷]

بدعت­ستیزی

امام حسین(ع) به دفاع از حریم دین پرداخت و احیای دین و بدعت­ستیزی را از انگیزه­های خود دانست. این هشداری است بر جوانان که دین پیوسته از سوی دشمنان در معرض تحریف، سوء استفاده، تفسیر نادرست و بدعت­آفرینی است و باید در صیانت دین و مقابله با بدعت­ها کوشا باشند.[۸]

۲٫ پیام اخلاقی

آزادگی

کمال و ارزش انسان، به روح بلند و همت عالی و ویژگی­های نیکوست. خود را به دنیا و شهوات فروختن، نوعی پذیرش حقارت است و خود را ارزان فروختن. امام علی(ع) فرموده است: ایا هیچ آزاده­ای نیست که دنیا را برای اهلش واگذارد؟ به یقین بهای وجود شما جز بهشت نیست، پس خود را جز به بهشت نفروشید.[۹]

ایثار

روح ایثار، ایثار خون و جان است. ایثارگر کسی است که حاضر باشد هستی و جان خود را برای دین خدا فدا کند یا در راه رضای او از خواسته­های خود بگذرد.[۱۰]

جهاد با نفس

برتر و دشوارتر از جهاد با دشمن بیرونی، مبارزه با خواسته­های نفس و کنترل هوای نفس، خشم، شهوت، دنیادوستی و فدا کردن خواسته­های خویش در راه خداست. امام حسین(ع) از مجاهدان با نفس بودند و پیامشان به جوانان نیز همین است.[۱۱]

عمل به تکلیف

یکی از پیام­های زیارت اربعین، شناخت تکلیف و عمل به تکلیف است. جوانان باید به شکل­های مختلف تکلیف خود را بشناسند و درباره انجام آن متعهد باشند و پیروزی را در انجام وظیفه بدانند.[۱۲]

دنیاطلبی

دل­بستگی به دنیا و خوگرفتن به رفاه و لذت­های زندگی، سبب می­شود که افراد در هنگام نیاز به فداکاری و جانبازی، حضور لازم را در صحنه دفاع از حق و مبارزه با باطل نداشته باشند. فریب دنیا و جلوه­های آن را خوردن، سبب فراموشی آخرت و فروختن آخرت و سعادت ابدی به دنیای گذراست.[۱۳]

حیا و عفت­ورزی

بنی­امیه و ستم­کاران آن روزگار، با تمام بی­حیایی، شدیدترین جنایت­ها را انجام دادند. جوانان برای اعلام بیزاری از اعمال دشمنان اهل بیت(علیهم السلام)، باید پیوسته حیا و عفت خود را حفظ کنند.[۱۴]

پیام سیاسی

ولایت و برائت

دوستی کردن با دوستان خدا و دشمنی کردن با دشمنان خدا، از فروع دین و از واجبات عملی است. زندگی مکتبی مسلمانان، به ویژه جوانان ایجاب می­کند که خط فکری و سیاسی خود را در جامعه در خصوص حق و باطل مشخص کنند و پیرو حق و مطیع ولی خدا باشند با دشمنان دین و امامت دشمنی کنند.[۱۵]

۳٫ پیام اجتماعی

امربه معروف و نهی ازمنکر

امام حسین(ع) با خون خود ظلم و جور و بی­دینی و اشاعه فحشا و منکر بنی امیه را خشکاند تا مردم را از گمراهی که در اثر تسلط بنی­امیه پیش آمده بود، برهاند. وظیفه جوانان اسلامی آن است که در احیای امربه معروف و نهی ازمنکر کوشا باشند تا ریشه جنایت­هایی را که پایه گذاران حقیقی آن بنی­امیه بوده­اند، از بین ببرند.

نکته

زینب، ترجمان حقیقت­ها

شیرین احمدی

تاریخ، مرهون شخصیت­های بزرگی است که هنگام نیاز، توانسته­اند نظام تغییر[۱۶] را به دست گرفته و حیات اجتماعی را به پویایی و حرکت واداشته و درواقع آن را بازسازی نمایند.

یکی از مهم­ترین این برهه­ها، سال ۶۱ هجری است که تاریخ، بانویی را درمی­یابد و یک سال صفحات خود را به سر انگشتان ماهر او می­سپارد تا به هر صورت که می خواهد، سطورش را پر کند و آنچه او نگاشت، همانا بهترین و بی­نظیر بود. هیچ تاریخ­نگار اندیشه ورز و اسلام­شناس خردمندی پای بر صفحه هستی نگذاشت که به گمانه­زنی او، بهتر از اندیشه، گفتار و رفتار آن بانو خطور کرده باشد.

او کیست؟

آری او زینب، همان خاتون دوسراست. همان که زنان کوفه صف اندر صف منتظر دیدارش می­نشستند تا در درس تفسیرش شرکت کنند.[۱۷] او شیرازه قرآن ورق ورق شده در کربلاست که تاریخ در مقابلش زانو زد و خود را به دست آن بانو سپرد تا آن را، شریعت محمدی را، همه و همه را از نو بسازد.

زینب، اسطوره زنان تاریخ است. زینب، زینت پدر است. وی همانند پدرش خطابه ­های کوبنده­ای برای مردم می­خواند. ازاین رو، با زینب است که قیام خونین حسینی معنا می­گیرد.

نکته

حضور زنان در عاشورا

شیرین احمدی

مشارکت زنان در جهاد

شرکت در جبهه پیکار و همدلی و همراهی با نهضت امام حسین(ع) و مشارکت در ابعاد گوناگون آن، از جلوه­ های حضور زنان در عاشوراست. چه همکاری طوعه در کوفه با نهضت مسلم، چه همراهی همسران برخی از شهدای کربلا، و چه حتی اعتراض و انتقاد برخی همسران سپاه کوفه به جنایت­های شوهرانشان، مثل زن خولی.

آموزش بردباری

روحیه مقاومت و بردباری زنان درباره شهادت عزیزانشان در کربلا، درس دیگر نهضت عاشوراست. اوج این بردباری و پایداری در رفتار و روحیات زینب کبری(س) جلوه­گر بود.

پیام ­رسانی

افشاگری­های زنان و دختران کاروان کربلا، چه در سفر اسارت و چه پس از بازگشت به مدینه، پاسداری از خون شهیدان عاشوراست. سخنان بانوان، هم به صورت خطبه جلوه داشت و هم گفت­وگوهای پراکنده به تناسب زمان و مکان.

روحیه­ بخشی

در بسیاری از جنگ­ها، حضور تشویق­آمیز زنان در جبهه به رزمندگان روحیه می بخشید. در کربلا نیز مادران و همسران برخی از شهدا این نقش را داشتند و به آنها در راه جهاد و ایثار و شهادت، روحیه می دادند.

پرستاری

رسیدگی به بیماران و مداوای مجروحان، از دیگر نقش­های زنان در جبهه ­ها، از جمله در عاشورا بوده است. مثال گویای آن، پرستاری حضرت زینب(س) از امام زین العابدین(ع) است.

مدیریت

بروز صحنه­های دشوار و بحرانی، استعدادهای افراد را شکوفا می­سازد. نقش حضرت زینب(س) در نهضت عاشورا و سرپرستی کاروان اسرا، درس «مدیریت در شرایط بحران» را می­آموزد. وی مجموعه بازمانده را در راستای اهداف نهضت هدایت کرد و با هر اقدام خنثی کننده نتایج عاشورا از سوی دشمن، مقابله نمود و نقشه­ های دشمن را نقش بر آب کرد.[۱۸]

نکته

احیا و ترویج فرهنگ گفت­وگو

شیما احمدی

یکی از برنامه­های امام حسین(ع) برای اصلاح جامعه و احیای سنت نبوی و علوی، احیا و ترویج فرهنگ مذاکره و گفت­وگو بود؛ یعنی مهم­ترین معجزه پیامبر در عصر حاکمیت استبداد قبیله­ای و خشونت جاهلی.

حسین بن علی(ع) به عنوان وارث پیامبر، زوال فرهنگ دعوت و تبلیغ و ارشاد را آشکارا مشاهده می­کرد. او می­دید که خشونت و زور و ارعاب، جای­گزین منطق، دعوت، مشورت و مناظره شده است. ازاین رو، امام با کارگزاران حاکمیت استبداد، یعنی ولید و مروان به گفت وگو پرداخت. چون این شیوه را اثربخش نیافت، عزم هجرت از مدینه به مکه نمود. دوستان و بزرگان خاندان خویش را برای مشورت خواند. اطرف برادر آن حضرت، امام را از درگیری با یزید بر حذر داشت؛ زیرا نمی­خواست به برادرش آسیبی برسد.[۱۹]

محمد حنفیه، برادر دیگر آن حضرت بیعت با یزید را مردود دانست، ولی امام را از درگیری با حاکم اموی پرهیز داد و چون امام حسین(ع) را در عزم خود استوار یافت، پیشنهاد کرد امام از رفتن به کوفه خودداری کند و به شهرهایی چون مکه و یمن یا به بیابان­ها و کوه­ها پناه ببرد. آن حضرت با متانت و بزرگواری، به همه نصیحت­ها و پیشنهادهای افراد خاندان خویش گوش فرا داد و از خیرخواهی و مهربانی آنان سپاس گزاری و همگان را با پاسخ­های مناسب و کلمات لطیف نواخت.[۲۰]

امام حسین(ع) در تمامی طول نهضت، از آغاز سفر تا لحظه شهادت، به شیوه گفت وگو پای­بند بود. او نه تنها از مکه تا کربلا با گروه­های مختلف اجتماعی به مذاکره می­پردازد، بلکه بنا به نقل طبری، حتی با ابن سعد هم سه یا چهار بار مذاکره می­کند.[۲۱]

سیرت نظری و عملی امام در گسترش این فرهنگ از سوی پیروان و هواداران آن حضرت نیز پیگیری می­شد؛ چنان­که عباس ابن علی، زهیر بن قین و حبیب بن مظاهر در مواضع گوناگون با دشمن جرّار به گفت­وگو پرداختند.[۲۲]

داستانک

از مدینه تا شام

شیرین احمدی

حسین(ع)، خواهرش را فرا خواند و همه تصمیماتی را که گرفته بود برای وی بازگو نمود. زینب با بردباری و متانت تمام به حرف­های برادر گوش فرا داد. سپس برخاست و به سمت در رفت. حسین گفت: نمی­خواهم به تو آسیبی برسد، راهی که می­روم بی بازگشت است.

زینب با مهربانی تمام نگاهی به برادر انداخت و گفت: ایا وصیت مادرمان را فراموش کردی؟ چگونه می­توانم تو را تنها بگذارم، درحالی که تو نیمه وجودم هستی؟

زینب مشغول دستاس کردن گندم بود. عبدالله نزدیک آمد و گفت: می­خواهی با حسین به کربلا بروی؟

اشک در چشمان زینب حلقه زد و نگاهش را از دستاس برداشت و به چشمان عبدالله خیره شد و گفت: ایا شرطی که پیش از ازدواج گذاشتم را فراموش کردی؟ حسین نیمه وجود من است، چگونه می­توانم او را رها کنم؟

عبدالله گفت: فرزندانم به فدای حسین! هر جا می­خواهی با حسین برو.

جنب وجوش عجیبی خانواده و یاران امام را فرا گرفته بود. کجاوه­ها برای سوار شدن زنان و کودکان آماده شده بود. امام مقابل کاروان ایستاده بود و نظاره­گر کارهای اهل کاروان بود، اما این نگاه در دوردست­ها سیر می­کرد. زینب می­خواست همراه با دردانه حسین، یعنی رقیه سوار کجاوه شود. عباس در یک چشم به هم زدن نزدیک خواهر شد و پایش را برای سوار شدن خانم بر زمین نهاد. برادر یعنی عباس!

آفتاب تندی بر خانه­های مکه می­تابید. روزهای متوالی بود که نامه­های متعددی از سوی کوفیان برای حسین می­رسید. این نامه­ها امام را به فکر فرو برده بود. با خود می­اندیشید چه پاسخی باید به سران کوفی بدهم؟ ایا عهدشکنی آنها باز هم تکرار خواهد شد؟

چند روز گذشت. امام قاصدی را روانه خانه پسر عمویش مسلم نمود. مسلم به عنوان نماینده امام، برای گفت­وگو با کوفیان روانه عراق گردید. نیرویی ناشناخته قلب امام را می­فشرد. می­دانست چه اتفاقی در کمین مسلم است، اما باز هم سکوت نمود.

کنار دیوار کعبه آرام گرفت. پس از مسجد پیامبر، این تنها جایی بود که در آن آرامش می­یافت. دستش را بر دیوار کعبه نهاد و حرف­های دلش را برای خداوند زمزمه کرد. آرامش عجیبی سراسر وجود حسین(ع) را فرا گرفت.

روز عاشورا بود. گرما بیداد می­کرد. تشنگی کودکان را بی­تاب کرده بود. لب­های علی اصغر، کودک شش ماهه حسین(ع) خشک شده بود. امام کودک را برداشت و به سمت سپاهیان دشمن رفت و فرمود: از یاران و فرزندانم کسی نمانده، نمی­بینید چگونه از تشنگی بی­تاب شده است؟

ناگهان تیری از سوی حرمله روانه شد و گلوی کودک را پاره پاره کرد. قلب حسین به جای گلوی کودک از درون دریده شد. حسین خون گلوی کودک را برداشت و به آسمان پاشید.

عباس با خود اندیشید: ایا نمی­بینی کودکان شکم­هایشان را بر زمین می­سایند تا تشنگی­شان برطرف گردد؟

مشک را برداشت و سوار بر اسب شد. قامت رعنای عباس از دوردست هم پیدا بود. در حال رفتن به سمت فرات سخنان شمر را به یاد آورد که از وی خواسته بود دست از طرفداری حسین بردارد.

عباس مشک را از اسب جدا کرد و آن را از آب خنک فرات پر کرد. دهانش خشک شده بود و زبان در آن نمی­چرخید. مشتی آب برداشت و نزدیک دهان برد، ناگهان تشنگی حسین در نظرش آمد. اشک در چشمان عباس حلقه زد. مشک را برداشت و با عجله از آب بیرون آمد. سپاهیان دشمن دور عباس را احاطه کرده بودند. گویی مشک، کودک عباس بود که آن را سخت در آغوش گرفته بود. دستان مبارک بر زمین افتادند، اما وی با دندان مشک را نگاه داشت که ناگاه عمود آهنین بر فرق عباس فرود آمد و… .

آفتاب به وسط آسمان رسیده بود. حسین با اهل حرم وداع کرد. زینب با نگاهی غم بار برادر را بدرقه می­کرد. کودکان می­گریستند. حسین سفارش­های لازم را به خواهرش نمود و راهی میدان نبرد گردید. سپاهیان دشمن مانند مور و ملخ مقابل امام قرار گرفتند. گرد و غبار زیادی از میانه میدان برخاست. زینب سراسیمه به سوی قتلگاه دوید و برادرش را دید که از اسب بر زمین افتاده است. شمر بر سینه حسین نشست. ابرهای تیره­ای هم آسمان را پوشاند و سر مقدس حسین از تن جدا گردید.

حسین جان! به یاد داری خیمه­ها چگونه به آتش کشیده شد؟

چگونه در غیاب عباس علمدار، زیور زنان به تاراج رفت؟

حسین جان! از آن بالا می­دیدی که چگونه پیکر شهیدان زیر سم اسبان پاره پاره می شد؟

برادرم! یادت می­اید چگونه بچه­ها و زنان را به هم زنجیر کردند؟

پسر مادرم! من به وصیت تو عمل کردم و نگذاشتم به اهل حرم تو آسیبی برسد. می­دانی که درباره رقیه کوتاهی نکردم، اما داغ فراق تو بسیار دردناک بود و قلب کوچک او تحمل این مصیبت­ها را نداشت.

در دربار پسر معاویه سر مبارک تو را می­دیدم که بر نیزه بود. تو در آن حال هم زیبا بودی. لب­هایت زمزمه می­کرد و قرآن می­خواندی.

برادرم! یزید می­خواست شکست را در چشمان من و فرزندان تو ببیند، اما نتوانست و خطابه من، آخرین امید او را از بین برد.

بعد از آن روزهای اسارت، من ماندم و غم فراق تو که نمی­دانستم با آن چه کنم.

مادر جان! ایا از من راضی هستی؟

ایا زمان آن نرسیده است که من نیز به شما بپیوندم؟

پی نوشت ها:

[۱]. بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۵۱٫

[۲]. سنن ابن ماجه، ج ۱، فضل اصحاب رسول الله(ص)، ص ۵۶؛ الجامع الصغیر، ج ۱، ص ۷ و ۱۵۷٫

[۳]. محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۳۱۸٫

[۴]. سید بن طاووس، اللهوف، ترجمه: محمدجواد مولوی نیا، قم، انتشارات سرور، ۱۳۷۹، چ ۲، ص ۱۲۵٫

[۵]. احادیث یاد شده، از جلد دهم وسائل الشیعه که به امام حسین(ع) و زیارت ایشان اختصاص داده، گرفته شده است.

[۶]. «السلامُ علی ولی الله و حَبیبه، السلام علی صَفِی الله؛ درود بر ولی خدا و حبیب خدا و درود بر بنده برگزیده خدا».

[۷]. نک: جواد محدثی، پیام­های عاشورا، نشر پژوهشکده تحقیقات اسلامی، ۱۳۷۷، چ ۱، ص ۳۸٫

[۸]. «أشهد انّک من دعائم الدین و ارکان المسلمین؛ گواهی می­دهم تو از ستون­های دین و ارکان مسلمانان هستی». (نک: همان، ص ۴۳).

[۹]. «دشمنان اهل بیت(علیهم السلام) بهره خود را فروختند به پست­ترین بها و آخرت خود را از دست دادند در مقابل بهای ناچیز و خود را در چاه هوا و هوس سرنگون کردند». (نک: همان، ص ۴۸).

[۱۰]. «در راه خداوند بذل جان کرد تا بندگان خداوند را از نادانی و سرگردانی گمراهی نجات بخشد». (نک: همان، ص ۵۱).

[۱۱]. «در راه خداوند جهاد کرد با دشمنان درحالی که شکیبا بود تا در راه طاعت خداوند خون پاکش ریخته شد». (نک: همان، ص ۵۹).

[۱۲]. «گواهم به اینکه تو به عهد خود وفا کردی و در راه خدا جهاد نمودی تا شهادت به سراغت آمد». (همان، ص ۷۹).

[۱۳]. «کسانی که برای کشتن امام حسین(ع) هم دست شدند دنیا فریبشان داد و بهره خویش را به چیزی فرومایه و بی ارزش فروختند و از روی تکبر و هواپرستی خود غوطه خوردند و تو و پیامبرت را به خشم آوردند». (همان، ص ۱۵۸).

[۱۴]. نک: محمد قاضی طباطبایی، کتاب تحقیق در اربعین حسینی، صص ۳۸۹ و ۳۹۰٫

[۱۵]. «خدایا! من تو را گواهی می­گیرم تو را که من دوستم با کسانی که او را دوست دارند و دشمن دارم هر که او را دشمن دارد». (پیام های عاشورا، ص ۱۷۴).

[۱۶]. اشاره به ایه شریفه «إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ».

[۱۷]. سید نعمت الله جزایری، الخصایص الزینبیه، ص ۸۲٫

[۱۸]. نک: مقاله «درس­های امدادگری در نهضت عاشورا»، مجله پیام هلال، ش ۲۶، شهریور ۱۳۶۹؛ جواد محدثی، فرهنگ عاشورا، ص ۱۹۵٫

[۱۹]. لهوف، صص ۱۱ و ۱۲٫

[۲۰]. ارشاد، صص ۲۰۱ و ۲۰۲٫

[۲۱]. طبری، ج ۵، ص ۴۱۴٫

[۲۲]. همان، ص ۴۱۷٫

منبع :گلبرگ – بهمن ۱۳۸۷ – شماره ۱۰۶ –

چرا باید به زیارت اربعین رفت؟

اشاره:

 همواره آیین ها و ادیان مختلف با هدف همبستگی میان پیروان و هویت بخشی به جریان اجتماعی خود، ایامی را در سال مشخص کرده و پیروان خویش را ملزم به شرکت در این اجتماعات می کنند.یکی از پیامدهای اینگونه تجمعات، نمود جهانی و به نوعی تبلیغ آن جریان اجتماعی است که معمولا در جامعه جهانی تاثیر گذار است. بعنوان نمونه مسیحیان روز «عید پاک» که سابقه ای دیرینه دارد را همه ساله بعنوان مهمترین روز دینی خود،جشن می گیرند.این روز در تقویم مسیحیان،تعطیل است و پیروان دین مسیح با حضور در کلیساها مراسمات مختلفی را برگزار و به جشن و سرور می پردازند.

 کارناوال یهودی ها در«پوریم»[۲]

 پوریم نام یکی از اعیاد بزرگ مذهبی در دین یهود است. یهودیان روز چهارده وپانزده آدار در تقویم عبری را«پوریم» نامیده وآن را جشن می گیرند.[۳] در این مراسمات که در کنیسه ها برگزار می شود،یهودیان همراه با خواندن کتاب استر[۴] به جشن می پردازند. بعد از مراسم کودکان ونوجوانان یهودی نقاب و لباس های رنگارنگ می پوشند و در اسرائیل و شهرهای یهودی نشین کارناوال شادی راه می اندازند.این مراسم با استفاده از استبداد رسانه ای یهود بصورت گسترده تبلیغ واطلاع رسانی می شود.

 اما مسلمانان…

 همه ساله حدود ۵/۵میلیون مسلمان از سراسر دنیا نیز در ایام حج به مکه سفر کرده و مناسک دینی خود را انجام می دهند اما بواسطه محدودیت های اعمالی از سوی حکومت،هیچگاه اسلام ناب محمدی ومعارف علوی نتوانسته در حج آنگونه که بایسته است تبلیغ و تبیین شود.اسلامی که اگر زیبایی های آن به سمع دیگران برسد،به فرموده امام رضا(ع)؛ناگزیر به تبعیت از ما-اهل بیت- روی خواهند آورد.[۵] لذا اجتماع بزرگی که می تواند ظرفیتی جهت همبستگی شیعیان باشد به خط مقدم شبهه افکنی علیه مذهب اثنی عشری تبدیل شده.

 «اربعین»، فرصتی طلایی

 خلا وجود اجتماعی عظیم وبین المللی در میان شیعیان را حضور میلیونی در ایام اربعین پر می کند. کربلا می تواند«نماد» تبلور وحدت وبیعت با امام باشد که «نمود»ی جهانی خواهد داشت.شروع جاذبه مغناطیس حسینی در روز اربعین است، این همان مغناطیسی است که امروز هم با گذشت قرن های متمادی در دل من و شما هست[۶]

لذا در حج اگر نمی توان پیام مقدس شیعه را به نحو احسن منتشر کرد، در کنگره عظیم حسینیان و با حضور پرشکوه شیعیان، می توان آن را جهانی کرد.در واقع حج حسینیان در کربلا و سعی بین صفا ومروه آنها در بین الحرمین و لباس احرام آنها، لباس عزای سیدالشهدا می باشد.

 پیاده روی موضوعیت دارد

 بنا به فرموده امام عسکری(ع)؛یکی از نشانه های مومن-که در این روایت مقصود شیعه است-ریارت سیدالشهدا در روز اربعین می باشد.[۷] زیارتی که با پای پیاده رفتنِ آن هم «موضوعیت» دارد. چرا که امام صادق(ع) به یکی از دوستان خود می فرماید: قبر حسین(ع) را زیارت کن و ترک مکن. پرسیدم: ثواب کسی که آن حضرت را زیارت کند چیست؟ حضرت فرمود: کسی که با پای پیاده به زیارت امام حسین(ع) برود خداوند به هر قدمی که برمی دارد یک حسنه برایش نوشته و یک گناه از او محو می فرماید و یک درجه مرتبه اش را بالا می برد.[۸] ایشان در جای دیگری می فرمایند: کسی که به قصد زیارت امام حسین(ع) از منزلش خارج شود اگر پیاده باشد، خداوند بابت هر قدمی که برای زیارت اباعبدالله بر می دارد، یک حسنه می نویسد و یک سیئه از او محو می کند. وقتی که به حرم می رسد، خداوند او را جزء صالحین برگزیده می نویسد. وقتی مناسک او تمام شد، خداوند نام او را جزء فائزین می نویسد. وقتی می خواهد بازگردد یک فرشتۀ الهی در مقابل او قرار می گیرد و می گوید: رسول خدا(ص) به شما سلام می رساند، و پیغام می دهد (مژده می دهد): عملت را از سر بگیر که تمام گناهان گذشته ات بخشیده شده است.[۹]

 سنت پیاده روی، سابقه ای تاریخی دارد

 از جهتی جریان پیاده روی برای زیارت سیدالشهدا در روز اربعین سابقه ای تاریخی نیز دارد؛ زیارت کربلا با پای پیاده در زمان «شیخ انصاری»[۱۰] رسم بوده است، اما در برهه ای از زمان به فراموشی سپرده می شود که در نهایت توسط «شیخ میرزا حسین نوری» دوباره احیا می شود.ایشان آخرین بار در سال ۱۳۱۹ هجری با پای پیاده به زیارت حرم أباعبدالله حسین(ع) رفت.

 با اینکه زیارت سید الشهدا(ع) در اکثر برهه های تاریخی به سختی انجام می شد و جان زائران در خطر بود، اما با این وجود زائران، عاشقانه خطرات را به جان می خریدند و به پابوسی امام حسین(ع) در روز اربعین نائل می شدند.

 تمرین سبک زندگی اسلامی

 ناگفته نماند در این ایامِ سراسر شور توأم با معرفت و در مسیر«طریق الحسین» که از شهرهای مختلف به کربلا منتهی می شود،شیعیان همدیگر را فقط با این دو عنوان می شناسند،«زائر الحسین» یا «خادم الحسین» که این خود شیوه ومظهری از سبک زندگی اسلامی است.

 حالات زیبای زائران در ارتباط معنوی با وجود مقدس سیدالشهدا،برخورد کریمانه خادمان هیئات-که کاملا مردمی برپا شده اند-،به منظور پذیرایی،ایثار واحترام به همدیگر،رعایت حال بزرگان و پیرغلامان حسینی، تکریم سادات و در نهایت فیض قرائت زیارت اربعین در کنار مضجع نورانی امام حسین(ع) از جمله آثار وبرکاتی است که می توان برای مسافران این سفر نورانی بر شمرد.

 نقش وجایگاه زائرین سیدالشهدا

 نفس زیارت سید و سالار شهیدان از مصادیق تعظیم و بزرگداشت شعائر الهی[۱۱] و از جلوه های محبت و دوستی با اهل بیت و از موارد عمل به آیه مودت[۱۲] است.زائرین سیدالشهدا قبل از همه وارد بهشت می شوند[۱۳] و با زیارت سید الشهدا گناهانشان محو وعمرشان طولانی و روزیشان زیاد وغم واندوهشان برطرف می شود.[۱۴]

 درپایان متذکر می شوم این سنت قدیمی که پس از به درک واصل شدن دیکتاتور عراق، چند صباحی است به تکاپو افتاده، اگر آسیب شناسی فرهنگی نشود،قطعا آثار منفی در پی خواهد داشت چرا که هر پدیده ای را آفتی تهدید می کند.[۱۵]

 پی نوشت:


[۱] easter

[۲] poorim

[۳] در این مراسمات شیرینی های مخصوصی با دانه های خشخاش توزیع می شود

[۴] ESTHER

[۵] عن الامامُ الرِّضا علیه السلام: «رَحِمَ اللّهُ عَبْدا اَحْیا أمْرَنا،»[قال الرّاوی:] فَقُلْتُ لَهُ: «فَکَیْفَ یُحْیِی أمْرَکُمْ؟» قالَ: «یَتَعَلَّمُ عُلُومَنا و یُعَلِّمُها النّاسَ، فَإِنَّ النّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحاسِنَ کَلامِنا لاَتَّبَعُونا.» میزان الحکمه، ج ۸، ح ۱۳۷۹۷٫

[۶] آیت الله سید علی خامنه ای، اول فرودین سال ۱۳۸۵

[۷] بحار الانوار،علامه مجلسی،ج۹۸،ص۳۴۸

[۸] کامل الزیارات،ابن قولویه،ص۱۳۴ (عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَیْمُونٍ الصَّائِغِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: یَا عَلِیُّ زُرِ الْحُسَیْنَ وَ لَا تَدَعْهُ. قَالَ قُلْتُ: مَا لِمَنْ أَتَاهُ مِنَ الثَّوَابِ؟ قَالَ مَنْ أَتَاهُ مَاشِیاً کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَهٍ حَسَنَهً وَ مَحَی عَنْهُ سَیِّئَهً وَ رَفَعَ لَهُ دَرَجَهً؛)

[۹] همان، ص۱۳۲-«مَنْ خَرَجَ مِنْ مَنْزِلِهِ یُرِیدُ زِیَارَهَ قَبْرِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ص، إِنْ کَانَ مَاشِیاً، کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَهٍ حَسَنَهً وَ مَحَی عَنْهُ سَیِّئَهً، حَتَّی إِذَا صَارَ فِی الْحَائِرِ کَتَبَهُ اللَّهُ مِنَ الْمُصْلِحِینَ الْمُنْتَجَبِینَ، حَتَّی إِذَا قَضَی مَنَاسِکَهُ کَتَبَهُ اللَّهُ مِنَ الْفَائِزِینَ، حَتَّی إِذَا أَرَادَ الِانْصِرَافَ أَتَاهُ مَلَکٌ فَقَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص یُقْرِؤُکَ السَّلَامَ وَ یَقُولُ لَکَ: اسْتَأْنِفِ الْعَمَلَ فَقَدْ غُفِرَ لَکَ مَا مَضَی»

[۱۰] متوفی سال ۱۲۸۱ قمری

[۱۱] قرآن کریم،سوره حج،آیه۳۲«ذَلِک وَمَن یعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَی الْقُلُوبِ»

[۱۲] همان،سوره شوری،آیه۲۳«ذَلِک الَّذِی یبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُل لَّا أَسْأَلُکمْ عَلَیهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَی وَمَن یقْتَرِفْ حَسَنَهً نَّزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکورٌ»

[۱۳] کامل الزیارات،ابن قولویه،ص۴۴۸

[۱۴] همان،باب۶۱

[۱۵]  غرر الحکم، ص۴۳۱ (قال الإمامُ علیٌّ علیه السلام: لکلِّ شی ءٍ آفهٌ…)

منبع : رجا نیوز , میلاد عچرش

ضرورت بحث اربعین

اشاره:

یکی از مهم ترین راه های مبارزه با تحریف و دروغ پردازی در بیان واقعه کربلا تبیین و تحلیل صحیح و فنی این حادثه است و تنها در صورت روشن شدن مرز بین دروغ و واقعیت است که بحث های آموزنده اخلاقی و تربیتیِ آن معنا پیدا می کند. بررسی دقیق این مسئله، مستلزم ارائه نگرشی صحیح از مدت اقامت آل ا… (ع) در کوفه و شام، ترسیم مسیر حرکت از کوفه به شام و از آنجا به مدینه، زمان و چگونگی دفن سر مقدس سیدالشهداء (ع)، تعیین تاریخ و چگونگی زیارت جابر بن عبدا… انصاری از کربلا و … است.

ریشه اختلافات در چیست؟

اساس و ریشه اختلاف های موجود در بیان حادثه کربلا را باید در عظمت بی مانند واقعه و در نتیجه، مبهوت ماندن گزارشگران نخستین، سعی دشمن در سانسور و تحریف، کمبود وسایل اطلاع رسانی دقیق و صحیح در آن زمان، بی دقتی و اشتباه های راویان و نویسندگان و … جست وجو کرد.»

روش بررسی گزارش های تاریخی

نویسنده تأکید دارد که باید در بررسی روایت های تاریخی این نکات را در نظر داشت:

۱. همه منابع نخستین در اختیار نویسندگان کتاب هایی همچون ارشاد و … نبوده است.

۲. چه بسا اگر به متنی هم دسترسی داشته اند، هنگام نگارش از مراجعه به آن غفلت ورزیده اند.

۳. مرحوم مفید در ارشاد و نیز دیگران، از شیوه گزینشی استفاده کرده اند؛ یعنی روایت هایی را برگزیده اند که هم آنها را مهم می دانسته اند و هم از راوی و یا راویان نخستین، سند داشته باشند؛ پس صرف نیامدن یک گزارش در کتاب هایی مثل ارشاد و … دلیل بر سستی آن نخواهد بود.

پیام رسانی در گذشته های دور

نویسنده، به جهت ارائه فهم صحیحی از سرعت حرکت کاروان، به معرفی مفهومی به نام «برید» می پردازد. یکی از راه های پیام رسانی در صدر اسلام استفاده از اسب سوارانی چالاک و تیزپا به نام «برید» بوده است.

برید و چاپار سرعت خیره کننده و شگفت آوری داشته، به گونه ای که گفته اند: «هیچ جنبنده ای از آن سریع تر حرکت نمی کرده تا آنجا که «دُرنا» نیز نمی تواند به سرعت چاپارها حرکت کند و اگر این، گفته ای اغراق آمیز باشد، مسلّم است که کسی نمی تواند به سرعت چاپارها مسافرت کند.

نمونه هایی از سرعت سیر در مسافرت های گذشته

کاروان های همراه مسافر و بار، حتی با مرکب های غیربرید، مسیرهای طولانی تری را در یک روز طی می کرده اند.

بسیاری از مورّخان نوشته اند: «حضرت سیدالشهداء (ع) به همراه اهل بیت (ع) و یارانش، روز یکشنبه ۲۸ رجب سال شصت هجری، از مدینه خارج و در شب جمعه، سوم شعبان، وارد مکه شدند.»۱ همین طور گفته اند: «فاصله این دو شهر، ۸۶ فرسنگ بوده»۲ نیز نوشته اند: «بین این دو مکان مبارک، ۱۰ منزل قرار داشته است.»۳ آن گونه که از سفرنامه «رفعت پاشا» برمی آید: «او این راه را در چهارده روز پیموده است.»۴ روشن است طی کردن مسیری که به صورت معمولی حداقل ۱۰ روز وقت می طلبد، در مدت چهار یا پنج روز، به دلیل در امان ماندن از یزیدیان و فرار از بیعت بوده است.

نویسنده، در ادامه برای تقطیع زمان ها و دستیابی منطقی به زمان چهل روزه بعد از دهم محرم ۶۱ هجری تا بیستم صفر به تقطیع فواصل مکانی می پردازد. به این صورت که:

۱ـ مدت سفر از کربلا تا کوفه

۲ـ مدت اقامت در کوفه

۳ـ مدت سفر از کوفه تا دمشق(شام)

۴ـ مدت توقف در دمشق

۵ـ مدت سفر از دمشق تا کربلا

۶ـ مدت سفر از کربلا تا کوفه

اهل بیت (ع) را بعد ازظهر روز یازدهم محرم، از کربلا به سمت کوفه حرکت دادند.۵ مرحوم مفید می فرماید: «فردای روزی که سر مقدس را به کوفه وارد کردند، کاروان اهل بیت (ع) به آن شهر رسیدند.»۶

کاروان هنگامی که به دروازه کوفه رسید دروازه شهررا بسته دید.

اکنون به سخنان شیخ مفید برمی گردیم که فرمود: «فردای روز ورود سر مبارک به کوفه، اسیران را وارد کوفه نموده و در مجلس ابن زیاد حاضر ساختند.» بنابراین تاریخ ورود آل ا… (ع) به شهر کوفه، روز دوازدهم بوده است.

مدت توقف آل ا… (ع) در شهر کوفه

پیش تر اثبات کردیم که روز ورود اسیران به کوفه، روز دوازدهم محرم بوده است و در وضعیتی که با توجه به زندانی بودن آل ا… (ع) و ندامت مردم کوفه، هر آن احتمال برپایی انقلاب و شورشی مردمی می رود بسیار طبیعی است که ابن زیاد برای حرکت دادن اسیران و سرهای شهیدان عجله داشته باشد. حال اگر این حقیقت را اضافه کنید به اینکه هیچ مدرک معتبری نداریم که اهل بیت (ع) را حداکثر بعد از بیستم محرم هم در کوفه نگاه داشته باشند، پس باید زمان خروج آل ا… (ع) را بین هجدهم۷ تا حداکثر بیستم۸ محرم دانست.

مدت سفر از کوفه تا دمشق (شام)

قبل از پرداختن به مدت زمان سیر کوفه تا شام، به بیان شیخ مفید۹ مبنی بر اینکه سرهای شهداء زودتر از کاروان به شام فرستاده شده است، پاسخ داده می شود. وی می گوید: «با مراجعه به تاریخ درمی یابیم که در مسیر کوفه به دمشق سرهای شهیدان همراه با کاروان اسیران حرکت داده می شده، بلکه از برخی منابع معتبر برداشت می شود که از همان هنگام حرکت از کوفه نیز به همراه هم بوده اند.»۱۰

در مورد نوع مرکب کاروان دو نظریه مطرح است. دیدگاه نخست، نظری مرحوم عمادالدین طبری۱۱ است که کاروان اهل بیت با چارپایان خود، کوفه تا شام را سفر کردند و دیدگاه دوم که نویسنده آن را نظریه صحیح می داند و دیگری نظری مرحوم آیت ا… قاضی است که مرکب آنها را همان مرکب برید می داند.۱۲ روشن است که کوفیان فاتح! می خواستند هرچه زودتر به دمشق برسند و این خبر مسرت آور! را به یزید پلید برسانند. به علاوه، چون احتمال شورش هم داده می شد، از این رو باید اسیران را بر مرکب هایی سوار کنند که بتوانند در موقع لزوم از معرکه فرار کنند.

نویسنده درباره مسیرکاروان می گوید: «در هیچ مدرک معتبری، مسیر دقیق حرکت قافله اسیران تبیین و ترسیم نشده است»، اما باید این نکات مهم را نیز از نظر دور نداشت:

سرهای مقدس شهیدان، همسفر اسیران بوده است و در برخی از شهرها، مکان هایی به نام «مشهد رأس الحسین (ع)» مشاهده می شود و این تسمیه از آن روست که در مسیر حرکت، مدتی سر مقدس در آنجا قرار داشته و چه بسا کرامتی از آن ظاهر شده است. در نتیجه باید اعتراف کنیم که قافله اسیران نیز از این شهرها عبور کرده اند.

با در نظر گرفتن مخالفت هایی که با حکومت یزید شروع شده بود، تغییر مسیر دادن و گاهی از بیراهه رفتن قابل توجیه است.

ما هرگز نمی توانیم با گزارش هایی که مبتنی بر توقف کاروان در بین راه، بیش از آنچه برای استراحت نیاز بوده، موافقت کنیم، زیرا؛

اولاً: در هیچ منبع کاملاً معتبری به آن اشاره نشده است.

دوم: عجله دشمن برای رسیدن به دمشق بسیار طبیعی و قابل توجیه است.

و مهم تر اینکه؛ باید حرکت قافله را به گونه ای ترسیم کرد که آنها روز اول صفر در دمشق حاضر باشند.

مدت توقف در دمشق

محبوس بودن اهل بیت (ع) برای مدتی در خرابه و یا زندانی که آنان را از سرما و گرما محفوظ نمی داشت، مسلم است.۱۳

آن گاه که یزید پلید از شعله ور شدن آتش خشم مردم و تزلزل ارکان حکومت نامشروعش هراسان شد، دستور داد اهل بیت (ع) را از زندان آزاد کنند و در بخشی از کاخ خود استقرار دهند.۱۴

تمام مدت اقامت آن بزرگواران در شهر دمشق، شش یا هفت روز بیشتر نبوده است و آنان حداکثر هشتم صفر، آنجا را ترک کرده اند.

جابر اولین زائر حسینی

اصل تحقق زیارت جابر، مسلم است برخلاف سید بن طاووس که می فرماید: «چگونه ممکن است جابر پس از گذشتن مدتی که خبر شهادت به مدینه رسیده است، از آنجا حرکت کند و این مسیر طولانی را طی کند و در روز اربعین در کربلا باشد؟»۱۵

نویسنده در پاسخ به این استبعاد سید می گوید:

اولاً: جناب جابر از دوستداران مخلص اهل بیت (ع) بوده و طبیعی است در همان روزهای نخستین با توجه به گزارش های غیررسمی (که به آن اشاره کردیم) جزو گروهی باشد که از ماجرا آگاه شده و بار سفر را بسته باشد. در این صورت زمان برای رسیدن به کربلا بسیار زیاد است.

ثانیاً: گفتیم پیک رسمی دستور داشت خود را سریع به مدینه برساند، پس حتی اگر جابر پس از انتشار خبر به صورت رسمی هم حرکت کرده باشد، باز به خوبی می توانست به کربلا برسد.

ثالثاً: حتی اگر بر فرض بپذیریم پیک، ۲۴ روز پس از شهادت به مدینه رسید و بر فرض بپذیریم که جابر تا آن موقع حرکت نکرده باشد، باز پیمودن مسیر حدود بیست مرحله ای، در حدود چهارده روز، در آن زمان امری مرسوم بوده و ابداً بعید نیست.»

نویسنده در ادامه راز زیارت اربعین و تأکید امام سجاد (ع) و کاروان اهل بیت (ع) بر آن را دانسته نه تأسی به اولین زائرحسینی که جابر باشد.

مدت سفر از دمشق تا کربلا

کاروان اهل بیت (ع) پس از توقف حداکثر هفت روزه در دمشق و آزاد شدن از قید اسارت، به همراهی نعمان بن بشیر به سوی مدینه الرسول (ص) حرکت کردند.۱۶

طول مسیر دمشق ـ مدینه

با نگاهی به نقشه پی خواهید برد که راه مستقیم شام (سوریه) به حجاز (عربستان)، هرگز از عراق عبور نمی کند و این دو مسیر قدر مشترکی ندارند که با دوراهی از یکدیگر جدا شوند، ولی در عین حال باید در نظر داشت اگر کسی به قصد حجاز و شهر مدینه از دمشق خارج شد و مقدار زیادی هم سیر کرد، ولی بعد تصمیم او عوض شد و خواست به عراق و شهر کربلا برود، به طور قطع این شخص مجبور نیست، همه مسیر را دوباره برگردد و از دمشق به عراق برود.

جمع بندی گزارش ها درباره مسیر دمشق (شام) تا مدینه

درباره مسیر شام تا مدینه هفت دسته روایت و گزارش متفاوت وارد شده که جمع بندی آنها به این صورت است:

از آنجا که دسته اول درباره همه حوادث و وقایع بین راه و نیز تاریخ ورود به مدینه ساکت است، پس هیچ گونه تعارضی با بقیه روایات ندارد.

از دسته دوم روایات استفاده می شود که آل ا… (ع) روز بیستم صفر وارد شهر مدینه شده اند. نهایت این است که در کلام این دو بزرگوار، دو احتمال داده می شود: یکی اینکه اهل بیت (ع) در روز بیستم از دمشق به سوی مدینه خارج شده باشند و دوم اینکه، آنان در این روز وارد مدینه شده باشند، در این صورت عبارت مجمل می شود و دیگر هیچ کس توان استشهاد به آن را نخواهد داشت.

اما دسته سوم تا ششم؛ نه تنها هیچ گونه تعارضی بین این روایات نیست، بلکه هر یکی مکمل و مؤید دیگری است و نتیجه مجموع اینها چنین است: امام سجاد (ع) به همراه اهل بیت (ع) و نیز به همراهی سر مقدس پدر از دمشق خارج شدند و امام سجاد (ع) در همان روز سر مبارک پدر را به بدن ملحق ساخت و در همین سرزمین با جابر بن عبداللَّه انصاری ملاقات کردند.۱۷

و اما دسته هفتم که می گویند سر مقدس حسین (ع) به همراه اهل بیت (ع) به مدینه برده و پس از آن به بدن ملحق شد؛ این گزارش به طور اساسی پذیرفتنی نیست.

دو عامل مؤثر در سرعت سیر

به نظر ما دو عامل بسیار مهم در سرعت سیر اهل بیت (ع) دخالت داشته است:

۱ـ آن داغدیدگان هنوز مزار شهیدان خود را زیارت نکرده بودند و آزادانه در کربلا مجلس سوگواری تشکیل نداده بودند. حال که خود می توانستند مسیر کاروان را تعیین کنند، دل آنها برای رسیدن به کربلا پر می زد.

مهم تر اینکه راز اصلی استحباب زیارت اربعین، در خود عدد چهل نهفته است.

۲ـ دومین محرک برای عجله داشتن و سرعت در سیر، این بوده که باید هر چه زودتر این سر به بدن ملحق شود، چرا که قطعاً مسامحه در این امر، جسارت به سر مطهر خواهد بود.

حرکت شبانه

به گفته مورخان، یزید به «نعمان بن بشیر» (کاروان دار) دستور داد، شبانه حرکت کنند.۱۸

این دستور یزید چند علت داشته است:

۱ـ یکی اینکه با تظاهر به مهربانی بگوید: «آنها شب ها حرکت کنند تا پس از این همه رنج و مشقت، از گرمای روز در امان باشند.»

۲ـ دیگر آن که در مناطقی که اکثریت با حامیان بنی امیه بود (بیشتر محدوده شام شامل عده ای بود که از موضع جدید یزید آگاه نبودند) به کاروانیان جسارت نورزند که نتیجه این عمل، تشدید خشم محبّان اهل بیت (ع) و در نتیجه، سست تر شدن حکومت او بود.

۳ـ حرکت شبانه و آرام در محدوده کربلا ـ مدینه با حال و وضع آل ا… (ع) سازگارتر بود، چون چندان عجله ای نداشتند، علاوه بر اینکه به این وسیله، کاروان از حرارت خورشید و گرمای روز آسیبی نمی دید.

نتیجه مطالب فوق، این است که می پذیریم حرکت کاروان تا آن هنگام که در شام حرکت می کردند، شبانه بوده و قبول می کنیم قافله در مسیر بازگشت از کربلا به مدینه، شبانه حرکت کرده است.

اهل بیت (ع) دیگر اسیر نبودند که فقط کاروان دار تصمیم بگیرد، بنابراین هیچ مانعی نیست که بگوییم از آن هنگام که پیشنهاد رفتن به کربلا مطرح شد، در روز هم حرکت می کردند تا هر چه سریع تر به آرزوی خود، یعنی زیارت مرقد شهیدان برسند و هر چه سریع تر سر امام را به بدن ملحق سازند.

بررسی اشکال ها

چکیده همه این اخبار این است که امام سجاد (ع) به همراه اهل بیت (ع) و سر نورانی سیدالشهداء (ع) و به گفته ابن اعثم در فتوح و دیگران، سرهای دیگر شهیدان را نیز با خود بردند. از دمشق خارج شدند و در مسیر بازگشت، پیش از آنها همان روز، گروهی اندک از جمله جابربن عبداللَّه انصاری به همراه عطیه برای زیارت آمده اند، آن گاه همگی به مزار شهیدان رفتند و به سوگواری جانسوزی پرداختند و در همان روز امام سجاد (ع) سر پدر را به بدن ملحق ساخت. جابر و عطیه، همان روز کربلا را به سمت کوفه ترک کردند، اما خاندان داغدیده، چند روزی در آن سرزمین ماندند و مجلس سوگ تشکیل دادند و در مجلس عزاداری آن بانوان محترم، زنان روستاهای اطراف هم حاضر شده و همنوا با آنان گریستند.

اشکال نخست

اهل بیت (ع) خود تصمیم گیرنده نبوده اند و باید رضایت یزید برای حرکت سمت به کربلا جلب شود و با خبث طینتی که در این پلید سراغ داریم، گمان نمی رود او این اجازه را به آنان داده باشد.

پاسخ

ما در جواب، سه گزینه مطرح می کنیم:

گزینه اول: خود یزید پیشنهاد رفتن به مدینه از سمت عراق را داده باشد و احتمال قوی هم می داده که در این صورت، اهل بیت (ع) به کربلا خواهند رفت. در توجیه این احتمال می گوییم: چه مانعی دارد یزید که پایه های حکومت نامشروع خود را سست و ویران می بیند، چنین دستوری بدهد تا بتواند با مهربانی ظاهری با خاندان نبوت از بی اعتمادی مردم بکاهد؟

گزینه دوم: پیشنهاد اصلی رفتن از مسیر دمشق ـ عراق ـ مدینه، از طرف خود اهل بیت (ع) مطرح شده باشد و یزید هم می داند که این پیشنهاد به منظور رفتن به کربلاست، ولی باز موافقت می کند؛ به همان دلیلی که در گزینه پیشین اشاره کردیم.

گزینه سوم: اهل بیت (ع) به صورت طبیعی از دمشق در جاده دمشق ـ مدینه، به حرکت درآیند و در بین راه تصمیم خود را نسبت به رفتن به عراق و آن گاه کربلا مطرح سازند. یعنی در دمشق به طور کلی صحبتی از رفتن به عراق و کربلا در میان نیامده باشد.

اشکال دوم

کاروانی که در آن بانوان و کودکان، خسته و زجر کشیده بودند، کاروانی که با نهایت احترام و وقار حرکت می کردند، کاروانی که شبانه سیر می کردند، اگر در مسیر مستقیم دمشق ـ کربلا هم به راه افتاده باشند، اگر هر شب هشت فرسنگ راه بروند، ۲۲ روز باید بگذرد تا به مقصد برسد، آن گاه چگونه روز بیستم صفر در کربلا باشند؟

پاسخ

در جواب این ایراد باید گفت: کاروانی که از هر لحاظ بسیار مجهز بوده، کاروانی که محافظانی داشته و مصیبت دیدگانی که هنوز آلام آنها تسکین نیافته و آنچه آرامش نسبی به آنها می دهد، زیارت مرقد امام حسین (ع) است، قافله ای که سر مقدس حسین (ع) را همراه دارد که باید هرچه زودتر آن را به بدن ملحق سازند، بزرگوارانی که می خواهند هر چه سریع تر به فیض بی مانند زیارت اولین اربعین برسند، قافله ای که دیگر اسیر نیست و خود می تواند تصمیم بگیرد، اگر هم بر فرض همه مسیر را شبانه حرکت کرده باشند، این چنین کاروانی از هر مسیری که برود به خوبی می تواند خود را روز اربعین به کربلا برساند و چنان که همین قافله مسیر۱۰مرحله ای مدینه ـ مکه را به نصف تقلیل داد، اینجا هم می تواند چنین کند.

اشکال سوم

اگر عطیه که به همراه جابر بوده، امام سجاد (ع) را ملاقات کرده، چرا تنها به ذکر کلمات جابر به هنگام زیارت می پردازد، ولی هیچ گونه اشاره ای به نحوه خواندن زیارت از طرف امام نمی کند؟ آیا حق این نبود که عطیه، این مطلب مهم را هم می گفت؟ و چون چنین چیزی در گزارش عطیه نیست، پس باید گفت او امام سجاد (ع) و اهل بیت (ع) را ملاقات نکرده است.

پاسخ:

باید توجه کرد در روز اربعین نخست جابر و عطیه وارد شدند و زیارت کردند و آن گاه خاندان نبوت وارد شدند؛ از این رو عطیه گزارش زیارت جابر را نقل کرده است؛ اما پس از آنکه اهل بیت (ع) داغدار وارد شدند و پس از آنکه بر اساس گفته مرحوم سید در مصرع و مقتل شهیدان به سوگواری عمومی مشغول شدند، بسیار طبیعی است که نامحرمان از جمله جابر و عطیّه به کناری بروند تا بانوان داغدیده و رنج کشیده بهتر بتوانند زیارت و سوگواری کنند و در این هنگام بوده که امام سجاد (ع) به همراه اهل بیت (ع) به زیارت و سوگواری خانوادگی پرداخته اند و عطیه حاضر نبوده تا گزارش کند.

توضیح:

در کتاب «ثارالله» هفت اشکال بررسی شده است که دراینجا به سه اشکال عمده آن پرداخته شد.

فرجام سخن

نتیجه اینکه اهل بیت (ع) بزرگوار امام حسین (ع) در مسیر بازگشت از شام به سوی مدینه در روز اربعین سال ۶۱ هجری(اولین اربعین) وارد کربلا شده اند و همه احتمال های سست و بی مدرکی که گروهی ادعا کرده اند از جمله:

۱ـ ورود اهل بیت (ع) در اربعین سال ۶۲ بوده است.۱۹

۲ـ ورود آنان در اربعین سال ۶۱ بوده است، منتها قبل از رفتن به شام۲۰

۳ـ ورود آنان در اربعین دوم یعنی چهل روز دوم (۸۰ روز بعد از عاشورا) بوده است که مرحوم قاضی این احتمال را از بعضی نقل کرده و آن را رد می کند.۲۱

و … احتمال های دور از ذهن و غیرمستند دیگر، قطعاً و جزماً مردود و باطل است، بلکه دوباره می گوییم حتی اگر دو کتاب شریف «ملهوف» و «مثیر الاحزان» را نداشته باشیم، باز می شود با استناد به مدارک محکم دیگر، این مطلب را اثبات کرد.

پی نوشت:

۱. الارشاد، ج ۱، ص ۳۴و۳۵. اریخ الطبری، ج ۵، ص ۳۴۱ و ۳۸۱

۲. نزههالقلوب،ص ۱۶۹

۳. مسالک الممالک، ص۲۷

۴. مرآهالحرمین،ص۳۹۵و ۴۰۹

۵. الارشاد،ج۲، ص ۱۱۴؛ الملهوف، ص ۱۸۹ و تاریخ الطبری، ج ۵، ص ۴۵۵

۶. الارشاد،ج۲،ص۱۱۴

۷. اربعین الحسینیه، ص۲۵۵

۸. تحقیق درباره اربعین حضرت سیدالشهداء (ع)، ص۳۷

۹. الارشاد، ج ۱، ص۱۱۹

۱۰. الکامل فی التاریخ، ج ۴، ص ۸۳ و ۸۴؛

۱۱. کامل بهایی، ج ۲، ص۲۹۱

۱۲. تحقیق درباره اربعین حضرت سیدالشهداء (ع)، ص۱۰۹ و ۱۱۰

۱۳. امالی (شیخ صدوق)، ص۱۶۷، اللهوف، ص ۲۱۹، بصائر الدرجات، صص۳۳۸ و ۳۳۹

۱۴. الکامل فی التاریخ، ج ۴، ص ۸۶، تاریخ الطبری، ج ۵، ص ۴۶۲، البدایه

۱۵. اقبال الاعمال، ص ۵۸۹

۱۶. تاریخ الطبری، ج ۵، ص ۴۶۲، الارشاد، ج ۲، ص ۱۲۲ و الکامل فی التاریخ، ج ۴، ص ۸۷ و ص ۸۸

۱۷. تاریخ حبیب السیر، ج ۲، ص ۶۰، الملهوف، ص ۲۲۵ و مثیر الأحزان، ص ۱۵۷

۱۸. الارشاد، ج ۲، ص ۱۲۲ و روضه الواعظین، ص۲۳۱

۱۹. قمقام زخار، ج ۲، ص۵۸۶

۲۰. ناسخ التواریخ، ج ۶، ص۳۵۴

۲۱. تحقیق درباره اربعین حضرت سیدالشهداء، صص ۱۹۵ و ۱۹۶

اربعین از نگاه مورخ معاصر

اشاره:

یکی از مباحث مهمی که در تاریخ قیام سیدا لشهدا علیه السلام مورد بررسی و توجه قرار گرفته، حضور اهل بیت علیهم السلام در کربلا در اولین اربعین شهادت امام حسین علیه السلام می باشد. در میان شیعه، مشهور است که اربعین روزی است که جابر بن عبداللّه انصاری به زیارت مرقد امام حسین علیه السلام نایل شد. حجه الاسلام والمسلمین مهدی پیشوایی از در گفت وگو با مرکز خبر حوزه، پیشینیه اربعین و نیز جایگاه اربعین حسینی در بین شیعیان را تشریح نمود.آن چه در پی می آید حاصل گفت و شنود با این مورخ معاصر است.

– مفهوم ارزشی اربعین چیست و چرا چنین جایگاهی دارد؟

اربعین امام حسین علیه السلام در فرهنگ شیعی جایگاه بسیار والا و ارزشمندی دارد چون یک بار دیگر خاطرات و حوادث روز عاشورا در این روز زنده شده و به نوعی نقطه عطفی در تاریخ اسلام و تشیع گردیده است. واژه اربعین مبنای فرهنگی نیز دارد یعنی در فرهنگ اسلامی بر عدد ۴۰ بسیار تأکید و سفارش شده و در مناسبت های مختلف بر آن تکیه شده، یکی از آن ها زیارت اربعین امام حسین علیه السلام است، مثلاً کمال عقل انسان در چهل سالگی، آثار چهل روز اخلاص در عمل، حفظ چهل حدیث، دعای چهل نفر مؤمن برای انسان، قرائت دعای عهد در چهل صبح، عدم پذیرش نماز شراب خوار تا چهل روز، گریه چهل روزه آسمان و زمین و فرشتگان برای امام حسین علیه السلام و استحباب زیارت اربعین از جمله مواردی است که اهمیت عدد چهل را در فرهنگ اسلامی و معارف شیعی می رساند.

– چه مناسبت های تاریخی در روز اربعین وجود دارد، و چه وقایعی رخ داده است؟

دو مناسبت در این روز وجود دارد، یکی آمدن جابر بن عبداللّه انصاری برای زیارت امام حسین علیه السلام از مدینه به کربلا در بیستم صفر سال ۶۱ هجری و بنابر مشهور، رسیدن اهل بیت علیهم السلام در این روز به کربلا و دیگری تعلیم حدیثی از امام صادق علیه السلام به صفوان بن مهران جمال، برای زیارت امام حسین علیه السلام در روز اربعین است و همان گونه که بیان شد، این روز سابقه طولانی در آموزه های اسلامی دارد و بسیار بر آن تأکید شده است.

– به نظر جنابعالی چرا اربعین حضرت سیدالشهدا این گونه اهمیت پیدا کرده است؟

چون یک بار دیگر خاطرات عاشورا تکرار می شود و یکی از اتفاق های مهم این است که جابر بن عبداللّه انصاری که از صحابه بزرگ پیامبر صلی اللّه علیه و آله بوده است، از جایگاه و اعتبار خود هزینه کرد و برای زیارت امام حسین علیه السلام از مدینه آمد در حالی که در آن روزها هیچ کس جرأت نمی کرد از امام حسین علیه السلام به نیکی یاد کند بنا به قول مشهور و برخی قرائن، اهل بیت امام حسین علیه السلام آن روز از شام برگشتند. اهل بیت علیهم السلام که هنگام رفتن به شام اجازه عزاداری نداشتند، بعد از اقامت در شام و حرکت به سوی مدینه به کربلا آمدند و بر تربت پاک شهیدان کربلا عزاداری کردند و حادثه عاشورا دوباره تجدید شد و باعث ماندگاری اربعین در تاریخ شد.

– چرا زیارت اربعین از ویژگی های مؤمنین شمرده شده است؟

حدیث مرسلی از امام حسن عسکری علیه السلام مصباح المتهجد ص ۷۸۷ داریم که ایشان پنج ویژگی را علامت مؤمن می دانند بحار جلد ۹۸ص ۳۳۱ و به نظر می رسد، مقصود از مؤمن در این حدیث، شیعه است، چون شواهد نشان می دهد که روایت به ویژگی های شیعیان اشاره دارد، به عنوان مثال داشتن انگشتر در دست راست از وجوه تمایز تاریخی و فرهنگی شیعه است، چون اهل سنت انگشتر را به دست چپ می کردند، هم چنین جهر به بسم اللّه نیز نشانه شیعه و وجه تمایز آنان از دیگران بوده و امام علی علیه السلام نیز تأکید بسیار داشتند که بسم اللّه را در نماز، به جهر بگویید، ولی اهل سنت بسم اللّه را بلند نمی خوانند و زیارت اربعین نیز فقط از ویژگی شیعیان است.

– منظور از زیارت اربعین در حدیث مرسل امام حسن عسکری علیه السلام کدام زیارت است؟

به نظر می رسد منظور از زیارت اربعین همان زیارت خاصه باشد که امام صادق علیه السلام به صفوان بن مهران جمال تعلیم دادند که در آن به بزرگداشت اربعین تصریح شده است.

– آیا اهل بیت امام حسین علیه السلام در اربعین اول به زیارت قبر امام حسین علیه السلام آمدند یا در اربعین دوم؟

این موضوع اختلافی است، ولی اگر اهل بیت علیهم السلام به کربلا آمده باشند، در اربعین اول بوده و اگر در اربعین اول نیامده باشند دیگر بحث اربعین سال بعد مطرح نمی شود، ولی شواهدی وجود دارد که در بیستم صفر سال ۶۱ اهل بیت علیهم السلام در کربلا حضور داشتند، البته این قول، مخالفان و موافقان زیادی دارد. از کتاب بشاره المصطفی لشیعه المرتضی نقل شده که ملاقات جابر با اهل بیت علیهم السلام در اربعین اول صورت گرفته است در حالی که در نسخه موجود بشاره المصطفی فقط زیارت جابر را نقل شده و باعث بروز برخی شبهات و اشکالات شده است. البته مدت حضور اهل بیت علیهم السلام در کوفه و نیز فاصله بین کوفه و شام را باید در نظر گرفت، در آن روزگار کاروان ها از سه راه، بین عراق و شام رفت و آمد می کردند: ۱ راه سلطانی که مسیری آباد بوده، ۲- راه مستقیم کوفه به شام که از بادیه الشام می گذشت ۳ مسیر معمول و مرسوم بین کوفه و شام، همان مسیری که امیرالمؤمنین در جنگ صفین از آن مسیر به سمت شام حرکت کرد، باید دید اهل بیت علیهم السلام را از کدام یک بردند زیرا بعضی از آن ها نزدیک بوده است برخی شهر ها نیز نام برده شده که ذهن به صورت حدسی و گمان به راه بادیه تداعی می شود، از طرف دیگر کمترین مدتی که برای توقف اهل بیت علیهم السلام در شام نقل شده ۱۰روز است، مخالفین اربعین اول می گویند؛ با این توقف ها و مسیرهای طولانی چگونه جمع این ها در چهل روز ممکن می باشد؟، البته شهید سید محمد علی قاضی تلاش نموده، در این زمینه رفع استبعاد کند و برخی مشکلات را حل نماید. به هر حال بنابر مشهور، اهل بیت علیهم السلام بیستم صفر به کربلا رسیده اند. یکی از این امر، سخن ابوریحان بیرونی در کتاب الاثارالباقیه است که کتابی نجومی و تقویمی است و ایشان که فردی دقیق بوده، در این خصوص می گوید در روز بیستم صفر اهل بیت امام حسین علیه السلام به کربلا بازگشته و سر ایشان را به پیکرشان ملحق کردند. قرینه دیگر ملحق شدن سر مطهر سیدالشهدا در کربلا به بدن مطهر او است، البته درباره محل دفن سر آن حضرت تا ده احتمال است که برخی اصلا درست نیست، به عنوان مثال در مصر قطعا نیست، برخی گفته اند در قبرستان دمشق و بعضی ها می گویند در مدینه و در برخی روایات، حرم امیرالمؤمنین علیه السلام نزدیک بالای سر امام علی علیه السلام را ذکر کرده اند، احتمالی که از قدیم علمای امامیه تقویت کرده اند این است که اهل بیت امام حسین علیه السلام در بازگشت، سر مطهر را به بدن مطهر ملحق نمودند و این کار توسط امام سجاد علیه السلام صورت گرفت، در حالی که غیر از اربعین هیچ زمان دیگر، ورود امام سجاد علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام به کربلا ذکر نشده است از مجموع آن چه نقل شد، معلوم می شود اگر چه از نظر اخبار تاریخی و حدیثی، اثبات حضور اهل بیت علیهم السلام در اربعین اول بر سر مزار سیدالشهدا علیه السلام چندان آسان نیست، اما با توجه به قرائن و شواهد، حضور اهل بیت علیهم السلام در کربلا در ۲۰ صفر سال ۶۱ در کربلا پذیرفتنی است.

– شخصیت عطیه عوفی را برای خوانندگان تشریح فرمایید؟

عطیه بن سعد بن جناده بن عوفی جُدَلی از بنی جُدیله قیسی یکی از تابعان و محدثان و مفسران شیعه بوده است که توفیق همراهی جابر بن عبداللّه را داشته و دومین زائر امام حسین به شمار می رود، وی اهل کوفه و مادرش کنیز رومی بوده و پدرش این نوزاد را به منزل امام علی علیه السلام آورد و حضرت اسم ایشان را عطیه اللّه نهاد، لذا وی در زمان خلافت حضرت بدنیا آمده است. عطیه تفکر انقلابی داشته و مظالم بنی امیه را طاقت نیاورد، چون مدت ها بعد ازشهادت امام حسین که عبدالرحمان محمد بن اشعث بر ضد حجاج قیام کرد، عطیه به او پیوست، ولی انقلاب او شکست خورد و عطیه به فارس فرار کرد و حجاج به حاکم فارس دستور داد، عطیه را پیدا کند تا امام علی علیه السلام را سّب کند و در غیر این صورت ۴۰۰ ضربه به او بزند و ریش های او را بتراشد. اما عطیه بعد از دستگیری، امیرالمؤمنین علیه السلام را سّب نکرد و شلاق خورد و این شکنجه را در راه ولایت تحمل کرد، لذا همفکر و هم اندیشه با جابر بود و او را همراهی کرده و آن دو به قصد زیارت قبر امام حسین علیه السلام حرکت کردند و جابر نیز که نا بینا بود، همراهی برای خود می خواست.

– چرا زیارت جابر بن عبداللّه از اهمیت ویژه برخوردار است؟

در آن زمان تعدادی از صحابه زنده بودند و فوق العاده در افکار عمومی مردم قداست داشتند و بعد از حادثه عاشورا چنان اختناقی واقع شد که کسی امام حسین علیه السلام را نمی توانست به نیکی نام ببرد و صحابه نیز عکس العملی نشان ندادند و اهمیت امر در این است که در این فضا، جابر بن عبدالله انصاری جزء اصحاب بزرگ پیامبر صلی اللّه علیه و آله بوده و در غزوات حضرت رسول صلی اللّه علیه و آله شرکت داشته، برای دهن کجی به یزید و ابراز پیوند محبت و وفاداری با اهل بیت علیهم السلام از آبرو و وجاهت خود مایه گذاشت و نترسید و از مدینه بلند شد و به کربلا آمد شواهد و قرائن نشان می دهد، جابر با اهل بیت علیهم السلام رابطه تنگاتنگی داشت و این زیارت بُعد سیاسی نیز داشته و نشانگر اعتراض جابر به یزید بود و در مواقع حساس بدون محافظه کاری وارد میدان می شد. مستند زیارت جابر در کتاب بشاره المصطفی لشیعه المرتضی تألیف ابی جعفر محمد بن ابی القاسم محمد بن علی طبری شاگرد پسر شیخ طوسی و از علمای قرن ۶ شیعه است که این زیارت نامه را نقل کرده است.

– درباره کتاب مقتل امام حسین علیه السلام که در دست نگارش دارید توضیحاتی بدهید؟

این کتاب به مقتل جامع سیدالشهداء علیه السلام است که جلد اول آن نهایی شده و به برخی بزرگان و محققان عرضه شده تا قبل از چاپ پیشنهادات خود را بدهند. و بحث اربعین جزء مباحث جلد دوم این کتاب است و در جریان حوادث بازگشت اهل بیت علیهم السلام از شام مطرح شده و تمام ابعاد و جوانب اربعین موشکافانه و جامع الاطراف، نقل شده است.

– اربعین را اگر در یک جمله توصیف کنید چه می گویید؟

اربعین در تاریخ شیعه، دومین نقطه عطف بعد از عاشورا بوده که بار دیگر این خاطره تجدید شد و اهل بیت علیهم السلام بر سر خاک شهدا آمدند و با آزادی و همراه با دو شخصیت بزرگ یک صحابی و یک تابعی عزاداری کردند.

رسول اعظم صلی اللّه علیه وآله:

من ابغض الحسن و الحسین جاء یوم القیامه و لیس علی وجهه لحم و لم تنله شفاعتی

کسی که بغض حسن و حسین را داشته باشد فرادی قیامت در حالی می آید که صورتش گوشت نخواهد داشت و شفاعت من نصیب وی نخواهد شد.(کامل الزیارات/ ۵۱)

منبع: افق حوزه – ۱۴ بهمن ۱۳۸۸ – شماره ۲۵۸ .

پیاده روی اربعین حسینی در سیره و سخن بزرگان

اشاره:

مراسم پیاده روی کربلا در روز اربعین، از دیرباز در میان شیعیان و دوستداران اهل بیت(ع) اهمیت بسزایی داشته و علما و مراجع نیز همگام با مردم عراق و دیگر سرزمین های اسلامی در این مراسم معنوی شرکت می کنند. این پیاده روی از مسیرهای گوناگون انجام می شود که شلوغ ترین مسیر، راه سه روزه نجف به کربلاست. در طول تاریخ، علمای شیعه در هدایت و ترغیب شیفتگان حسینی به این پیاده روی و زیارت اربعین، نقش اساسی داشته اند و ضمن ارائه رهنمود، خود نیز در این مراسم شرکت کرده اند. علمایی چون آیات عظام ملکی تبریزی، بهجت، مکارم شیرازی، شبیری زنجانی، سیستانی، وحید خراسانی و جوادی آملی با ذکر اهمیت برگزاری هرچه باشکوه تر این مراسم، به شرکت شیعیان در آن سفارش کرده اند؛ به طوری که از گذشته تاکنون، علمای بزرگ شیعه نیز در کنار مردم در مراسم پیاده روی و زیارت اربعین شرکت می کنند. در طول مسیر، عشایر حاشیه نشین رود فرات با اشتیاق و اخلاص از زائران امام حسین(ع) پذیرایی می کنند.
 حضور پرشور طلاب جوان، روحانیون، عالمان بزرگ و استادان برجسته، حتی مراجع تقلید حوزه علمیه نجف در مراسم پیاده روی اربعین، جلوه ای ویژه به این مراسم بزرگ بخشیده است. البته این مراسم اختصاص به روز اربعین ندارد و معمولاً به مناسبت اول و نیمه رجب، نیمه شعبان و روز عرفه (که روز زیارت مخصوص امام حسین(ع) است) نیز انجام می شود. اما در ایام اربعین، از شکوه و عظمت ویژه ای برخوردار می باشد. این مراسم همچنین اختصاص به شهر نجف ندارد؛ بلکه از شهرهای دیگر، مانند بصره، ناصریه، سماوه، بغداد، حله و اخیرا از کشور های دیگر مانند ایران، لبنان، پاکستان و هندوستان نیز به کربلا می آیند.

مراسم پیاده روی، معمولاً به صورت فردی، خانوادگی، گروهی و یا به صورت هیئت های عزاداری برگزار می شود. مسیر نجف به کربلا، دو راه اصلی دارد: یک راه مستقیم که پیشتر ازبیابان های خشک این منطقه عبور می کند و امروزه در حاشیه جاده قرار دارد و مسافت آن، حدود هفتاد کیلومتر است؛ راه دیگر، از کنار رود فرات می گذرد و نزدیک به صد کیلومتر می باشد و زائران حسینی، معمولاً از این مسیر حرکت می کنند و در مدت سه روز، آن را می پیمایند. بعضی نیز با سرعت بیشتر و توقف کمتر، این مسیر را در مدت دو روز می پیمایند و خود را به حرم حسینی می رسانند. برخی نیز از سر عشق و ارادت به اباعبدالله(ع) با پا و سر برهنه، این مسیر را طی می کنند.

علمای شیعه در هدایت و ترغیب شیفتگان حسینی به انجام زیارت امام به ویژه در اربعین، نقش محوری داشته اند و ضمن ارائه رهنمود، خود نیز به این مهم مبادرت می و رزیدند.

رهنمودهای علمای شیعه

آیت الله میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، با استناد به حدیث علامت های پنج گانه مؤمن می فرمودند:

بر مراقبه کننده لازم است که بیستم صفر (اربعین) را برای خود روز حزن و ماتم قرار داده، بکوشد که امام شهید را در مزار حضرتش زیارت کند؛ هرچند تنها یک بار در تمام عمرش باشد.[۱]

آیت الله العظمی بهجت فومنی، پیاده روی اربعین را بهترین فرصت برای معرفی امام حسین(ع) به جهانیان دانسته، بر این نکته تأکید می کردند که:

الان هنوز همه مردم عالم، حسین(ع) را نمی شناسند و این تقصیر ماست؛ چون ما برای سیدالشهدا(ع) طوری فریاد نزدیم که همه عالم صدای ما را بشنود.[۲]

آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی نیز بر بُعد تبلیغی زیارت اربعین اشاره نموده، پیاده روی این موسم را با احترام به امام حسین(ع) پیوند می زند و تأکید دارد که:

پیاده رفتن، یک نوع اظهار عظمت و تجلیل از مقام شامخ اباعبدالله(ع) است؛ لذا این پیاده رویِ اربعین خیلی در دنیا صدا می کند و تبلیغ خوبی برای عالم تشیّع و عالم اسلام است؛ یکی از مبلّغ های بسیار خوب است.

در نگاه آیت الله العظمی شبیری زنجانی پیاده سفر کردن به کربلا موضوعیت دارد و آن را یک نوع ادای احترام و خضوع و خشوع دانسته و از مصادیق تعظیم شعائر می شمارد:

امام حسن و امام حسین‘ پیاده به مکه می رفتند و این خود، یک نوع احترام است. حتی در روایتی در کتاب بحارالانوار در معجزات امام حسن(ع) اشاره شده که آن حضرت در بازگشت از مکه به مدینه، با پای پیاده حرکت می کردند تا بدان جا که پاهای ایشان ورم می کرد. .. با این که وسایل عبور و مرور بوده و حضرات هم به آن دسترسی داشتند. .. در روایتی معتبر در کتاب کافی، ابن بکیر از امام صادق(ع) درباره بیست سفر پیاده حج امام حسن مجتبی(ع) سؤال می کند و حضرت در پاسخ اشاره می فرمایند که حضرت با پای پیاده به حج می رفتند در حالی که محمل ها و کجاوه ها همراه حضرت حرکت می کردند.[۳]

آیت الله العظمی سید علی سیستانی که نقش محوری در تعظیم شعائر حسینی عراق معاصر ایفا می نماید، معتقد است:

خداوند مؤمنان را از آن رو به زیارت مشاهد متبرکه ایشان تشویق نموده است که یادشان جادوانه بماند و جایگاهشان اعتلا یابد، و چون آن بزرگواران نمونه اعلای بندگی خدای سبحان و جهاد در راه او و فداکاری برای دین استوارش بوده اند، این امر سبب به یاد آوردن خدای متعال و آموزه ها و احکام او برای مردم باشد.

ایشان بر ارتقای باور و رفتار شیفتگان حسینی نیز تأکید دارند و توصیه مهم شان به زائران اربعین حسینی این است:

از لوازم این زیارت آن است که زائر علاوه بر یادآوری جان فشانی های امام حسین(ع) در راه خداوند متعال، تعالیم دین حنیف از جمله نماز، حجاب، اصلاح، گذشت، بردباری و ادب و قوانین آمدوشد و دیگر مفاهیم پسندیده را رعایت نماید تا زیارتش گامی در مسیر تربیت نفس برای پذیرش این امور و تثبیت آثار آن تا زیارت های بعدی باشد. چنین است که شرکت در این مراسم به منزله حضور در مجالس تعلیم و تربیت امام(ع) خواهد شد. پس بر زائران است که در مسیر خویش، ذکر خدای متعال را بسیار بگویند و در هر گام و هر عمل خود اخلاص را در نظر داشته باشند و بدانند که خداوند متعال نعمتی همتای اخلاصِ در عقیده و گفتار و رفتار را به کسی عنایت نفرموده است و عمل تهی از اخلاص، با پایان زندگی دنیوی تمام می شود؛ در حالی که عمل مخلصانه، هم در این دنیا و هم پس از آن، جاودان و مبارک خواهد ماند. خدا را خدا را در رعایت پوشش و حجاب! که از مهم ترین چیزهایی است که اهل بیت(ع) حتی در سخت ترین شرایط کربلا به آن توجه داشته و خود والاترین الگوی آن بوده اند. ایشان به اندازه آزاری که از هتک حرمت خود دیدند، از هیچ رفتار دشمن آزرده نشدند. لذا بر همه زائران و به ویژه بر بانوان زائر فرض است که شرایط عفاف را در رفتار و نوع پوشش و ظاهر خود حفظ نموده و از هر چه این امر را خدشه دار می کند (مانند پوشیدن لباس های تنگ و اختلاط های زشت و استفاده از زیورآلات ناروا) بپرهیزند؛ بلکه سزاوار است که به منظور منزّه نگه داشتن این مراسم مقدّس از شائبه های ناپسند، تا حد امکان، بالاترین مراتب عفاف را رعایت نمایند.[۴]

آیت الله العظمی وحید خراسانی، انجام زیارت به نیابت معصومان(ع) را به زائران توصیه می نمایند:

سزاور است کسانی که از ایران مشرف می شوند، به نیابت امام هشتم علی بن موسی الرضا‘بروند، و کسانی که از بلاد دیگر به آن حرم شرفیاب می شوند، به نیابت سایر معصومین(ع) مشرف شوند، و در این سفر پربرکت چون نائب آن مقام رفیع هستند، نظر عنایت حضرت سیدالشهدا(ع) به آن نائبان به رعایت منوب عنه آنان موجب سعادت دنیا و عقبی است.

ایشان بر قدرشناسی از نعمت زیارت اربعین تأکید داشته به زائران سفارش می کنند:

مراقب باشند که خود را آلوده نکنند، و خدا و امام زمان(ع) را هرگز فراموش ننمایند.[۵]

آیت الله جوادی آملی معتقد است اهمیت زیارت اربعین، تنها به این نیست که از نشانه های ایمان است؛ بلکه طبق این روایت، در ردیف نمازهای واجب و مستحب قرار گرفته است. بنابراین همان گونه که نماز، ستون دین و شریعت است، زیارت اربعین و حادثه کربلا نیز ستون ولایت است، امّا مهم آن است که دریابیم نماز و زیارت اربعین انسان را چگونه متدین می کند.[۶]

حضور پرشور علما و مراجع

علاقه واشتیاق به این مراسم معنوی در میان مراجع تقلید، استادان، طلاب و روحانیون حوزه علمیه نجف، از شور و حال بیشتری برخوردار است و اکثر استادان و حتی مراجع تقلید، از گذشته تاکنون در مراسم پیاده روی و زیارت اربعین شرکت می کنند. مرحوم محدث نوری (۱۲۵۴ ـ ۱۳۲۰ق) مؤلف کتاب «مستدرک الوسایل»، مرحوم سید محسن امین عاملی (م ۱۳۳۱ق) مؤلف کتاب «اعیان الشیعه»، شیخ محمدحسین غروی اصفهانی (م ۱۳۲۱ق) و میرزای نائینی (م ۱۳۱۵ق) از عالمانی هستند که در این مراسم شرکت کرده اند.[۷]

مراسم پیاده روی در عصر مرجعیت شیخ مرتضی انصاری (۱۲۱۴- ۱۲۹۸ق) نیز با شکوه تمام رواج داشت و پس از وی، کم کم به فراموشی سپرده شد و عملی کم ارزش تلقی گردید؛ به طوری که به طبقه فقرا و نیازمندان اختصاص یافت؛ اما بعدها محدث نامدار، میرزای حسین نوری، این مراسم را در میان مردم رونق بخشید. مرحوم شیخ آقابزرگ تهرانی که از نزدیک شاهد تلاش استادش بوده، می نویسد:

استاد ما چون وضع را بدین منوال دید، به این شیوه خداپسندانه (پیاده روی) همت گماشت و به آن ملتزم گشت و در عید اضحی برای حمل اثاث و بار سفر، حیوان کرایه می کرد؛ ولی خود و یارانش پیاده راه می رفتند و او به دلیل ضعف مزاج، نمی توانست مسافت بین نجف ـ کربلا را با گذراندن یک شب طی کند؛ همان طور که رسم چنین بود. بنابراین، سه شب در راه بودند و بر اثر این اقدام، در سال های بعد، رغبت مردم و صالحان به این موضوع بیشتر شد و دیگر عار محسوب نمی شد؛ به طوری که در برخی سال ها، تعداد چادرها و خیمه های راه پیمایان، به سی عدد می رسید و هر چادر به بیست تا سی نفر تعلق داشت و به این ترتیب، این سنت حسنه، دوباره مرسوم شد و رونق گرفت.[۸]

صاحب «اعیان الشیعه» در این باره می نویسد:

به مدت ده سال و نیم که در نجف بودم، زیارت های مخصوص عاشورا، عید قربان و غدیر و عرفه و اربعین را همواره انجام می دادم؛ مگر اندکی. پیش از سفر، نزد طلبکاران در بازار می رفتم و از آنها حلالیت می طلبیدم و به پیاده روی در زیارت، علاقه داشتم. نخست برایم سخت بود و بعد با تجربه دریافتم که آسان است. در این سفر، جمعی از طلاب جبل عامل و نجف و دیگران به من ملحق می شدند و از من پیروی می کردند. من بارها پیاده به زیارت کربلا و امام حسین (ع) رفتم.[۹]

مرحوم آیت الله ملکوتی یکی از مراجع و استادان برجسته حوزه نجف می گوید:

من نیز چند بار توفیق یافتم که در این مراسم بسیار معنوی، شرکت کنم و اغلب به همراه شاگردان مشرف می شدم. مسیر بین نجف و کربلا که حدود دوازده فرسخ است، معمولاً در مدت دو یا سه روز طی می شد. بعضی ها مثل آقای شیخ هادی زابلی که پیش من درس می خواند، سلیقه خاصی داشت و این مسافت را یک روزه می رفت و یک روزه هم برمی گشت و بعضی ها نیز پس از پایان مراسم، از کربلا به کاظمین و سامراء مشرف می شدند و بعضی هم مستقیم به نجف بازمی گشتند.[۱۰]

حجت الاسلام والمسلمین محتشمی در این باره می نویسد:

از نجف، غیر از مردم عادی و معمولی، علما، فضلا و طلاب و حتی برخی از مراجع مثل آیت الله شاهرودی و دیگران (تا زمانی که توان پیاده روی داشتند) نیز دسته دسته و گروه گروه، عازم کربلا می شدند. حوزه نجف دارای چند قافله رسمی معروف و بزرگ بود. در این قافله ها، حدود چهل تا پنجاه نفر عضو ثابت بودند و تعدادی هم در هر مرتبه به آنان اضافه می شدند. برخی از کاروان ها مخصوص و مربوط به بیوت مراجع یا مدارس نجف بود؛ مثل کاروان بیت آیت الله شاهرودی یا کاروان مدرسه قزوینی ها که در چنین کاروان هایی معمولاً فرد غریبه وجود نداشت؛ ولی یکی دو قافله معتبر بودند که طلاب علاقه مند، اغلب با آنها سفر می کردند: یکی قافله منسوب به شهید محراب، حضرت آیت الله مدنی(ره) که با توجه به روحیات عارفانه و خصوصیات اخلاقی وی، بسیاری از طلاب وارسته سعی می کردند در محضر او باشند، و دیگری قافله آقای شیخ محمدعلی حلیمی کاشانی که از مدرسه مرحوم آیت الله بروجردی(ره) حرکت می کرد و مرحوم آیت الله شهید حاج آقا مصطفی خمینی(ره) با این قافله به کربلا مشرف می شد. آقای حلیمی از علاقه مندان فداییان اسلام، شهید نواب و حضرت امام بود.

فاصله بین نجف و کربلا از راه اصلی و آسفالت، حدود هشتاد کیلومتر و از جاده فرعی و کنار شط فرات و مسیر نخلستان، متجاوز از یکصد کیلومتر است و معمولاً کاروان های نجف اشرف، مسیر فرعی و راه کنار آب را انتخاب می کردند. من به جز دو سه مرتبه که به صورت شخصی سفر کردم، در بقیه اوقات همراه کاروان آقای حلیمی به کربلا می رفتم. حرکت و سیر انفرادی یا همراه با کاروان، هر کدام ویژگی خود را دارد. خوبی حرکت با کاروان، خدمات جنبی بود که از حیث آذوقه و خوراک و حمل بار انجام می شد؛ امّا کسانی که به صورت فردی حرکت می کردند، مجبور بودند راحله و توشه سفر را همراه خود بردارند و در هوای گرم و سوزان عراق، راه رفتن با کوله پشتی و بار بسیار دشوار بود؛ ولی کاروان ها معمولاً اسب، گاری یا وانت بار بزرگی اجاره می کردند و بار و اثاث کاروان را به وسیله آن منتقل می کردند و اگر هم کسی در وسط راه از راه رفتن بازمی ماند، با همین وسیله نقلیه، به محل توقف بعدی برده می شد. این کاروان ها به صورت دو مرحله ای حرکت می کردند. مرحوم حاج آقا مصطفی خمینی قدس سره با آقای اشکوری و آقای سید محمد بجنوردی و برخی از افراد مسن معمولاً در «چفل»[۱۱] ملحق می شدند.[۱۲]

نمونه هایی از کاروان های پیاده روی علما

۱. کاروان بیت آیت الله شاهرودی

در میان مراجع تقلید، حضور آیت الله العظمی سید محمود شاهرودی، زبانزد همگان بود. معروف است که وی در این مراسم، نخست با پای پیاده از نجف خارج می شد و به سوی کربلا حرکت می کرد و سپس سایر آقایان، استادان و طلاب هم به دنبال وی به راه می افتادند و وقتی مراسم زیارت تمام می شد، بیشتر زائران از کربلا سوار وسیله نقلیه می شدند و به نجف بازمی گشتند؛ اما آیت الله شاهرودی در بازگشت هم پیاده به نجف بازمی گشت.[۱۳] معروف است که این مرجع بزرگ، چهل سفر با پای پیاده به زیارت امام حسین(ع) مشرف شده است.

۲. کاروان شهید آیت الله مدنی(ره)

شهید محراب آیت الله سید اسدالله مدنی، از استادان سرشناس حوزه نجف، یکی دیگر از عاشقان همیشگی مراسم پیاده روی نجف ـ کربلا و زیارت حرم اباعبدالله الحسین(ع) و یارانش، به خصوص در روز اربعین بود. عالمان و استادان حوزه علمیه نجف، خاطرات خوشی از این شهید بزرگ، در این مراسم باشکوه معنوی دارند. حجت الاسلام والمسلمین شیخ عبدالخالق دشتی، یکی از همراهان وی در یکی از این سفرها می گوید:

یک سال که ماه ذی حجه مصادف با زمستان بسیار سردی بود، همراه شهید آیت الله مدنی از نجف عازم کربلا شدیم تا در روز عرفه، به زیارت امام حسین(ع) مشرف شویم. در این سفر مرحوم شیخ علی حجتی کرمانی و مرحوم شیخ احمد کافی نیز آقای مدنی را همراهی می کردند. ما چند فرسخی رفتیم تا این که به یکی از روستاهای عشایرنشین رسیدیم. سپس شخص عربی جلو آمد و از آیت الله مدنی استقبال کرد و به او احترام گذاشت و وی و همراهان را به مضیف خود دعوت کرد؛ چون همه به ویژه سران و شیوخ عشایر، او را به خوبی می شناختند و احترام زیادی برایش قائل بودند. ما شب را همان جا استراحت کردیم و فردا صبح به راه خود ادامه دادیم؛ تا این که به شهر طویرج در ۲۰ کیلومتری اطراف کربلا رسیدیم.

در طول مسیر، هر جا که برای استراحت توقف می کردیم، آقای مدنی چند حدیث می خواند و نکاتی اخلاقی می گفت و گاهی یک بحث علمی مطرح می کرد. در طویرج، او وضع روحی عجیبی داشت و شروع به صحبت کرد. نخست در فضیلت زیارت امام حسین(ع) سخنی گفت و حرم امام را به کعبه آمال و آرزوها تشبیه کرد و بعد فرمود: از این جا تا حرم را خوب است به صورت پابرهنه و هروله کنان ادامه بدهیم. با این که او درد پا و کسالت داشت، اما خودش جلو افتاد و آیه {إنّ الصّفا والمروه من شعائر الله}[۱۴] را که در مراسم حج میان سعی و صفا خوانده می شود، هروله کنان می خواند و جلو می رفت و ما نیز به دنبالش جواب می دادیم. وقتی وارد شهر کربلا شدیم، شهید مدنی فرمود: باید با همین حال خسته و پای آبله زده به حرم مشرف شویم و باز خودش جلو افتاد و با حالت گریه و فریاد «یا حسین»، حرکت کرد و ما نیز به دنبالش حرکت می کردیم و با همین حال، وارد حرم حسینی شدیم. در این حال مراسم زیارت را مرحوم کافی بر عهده گرفت و با اشعار و نوحه خوانی جان گذار، همه را به فیض رساند.[۱۵]

۳. پیاده روی حاج آقا مصطفی خمینی(ره)

آیت الله حاج آقا مصطفی خمینی نیز از عالمان و استادان نجف بود که همواره در مراسم پیاده روی حضوری پیوسته و جدی داشت. او مقید بود که در تمام ایام زیارت های مخصوص امام حسین(ع) (اول و نیمه رجب، نیمه شعبان، عرفه و به خصوص اربعین) پیاده از نجف به کربلا برود و در میان راه، گاهی کف پایش تاول می زد و زخمی می شد؛ ولی باز هم با شور و شوق تمام، به راه خود ادامه می داد و اصرار دوستان را برای سوار شدن به وسیله نقلیه، حتی در قسمتی از راه نمی پذیرفت و چون به نزدیک کربلا می رسید و نگاهش به گنبد و گل دسته های حرم امام حسین(ع) و پرچم سرخ رنگ آن می افتاد، بی اختیار اشک از چشمانش سرازیر می شد و مصیبت اهل بیت(ع) را زمزمه می کرد و به سر و سینه می زد و عزاداری و نوحه سرایی می کرد.[۱۶]

وی در این سفر، بدون توجه به این که فرزند مرجع بزرگ تقلید، امام خمینی(ره) است، مانند یک طلبه ساده در خدمت همسفران بود و از کمک به آنان دریغ نمی کرد و در هنگام توقف و استراحت نیز به بحث علمی می پرداخت. مرحوم آیت الله شیخ محمدحسن قدیری که در یکی از سفرها همراه او بود، می گوید:

یک بار در پیاده روی از نجف به کربلا، خدمت حاج آقا مصطفی خمینی بودم؛ وقتی به باغ های نزدیک کربلا رسیدیم، شب را آن جا ماندیم. دوستان همه دور حاج آقا مصطفی را گرفتند و او صحبت را شروع کرد و بعد بنا شد هر کدام از رفقا در یک رشته از علوم حوزوی سؤالی بپرسد و وی جواب بدهد. سؤالات بسیاری از فقه، اصول، فلسفه، تفسیر، عرفان و اخلاق از وی پرسیده شد که حدود چهار ساعت به طول انجامید و حاج آقا مصطفی بدون این که مطالعه و مراجعه به کتابی کند، همه را کامل جواب داد که من بسیار متعجب شدم که او این قدر بااستعداد است.[۱۷]

آقای محتشمی می گوید:

در اوقات صبح، ظهر و شام، نماز به امامت آیت الله حاج آقا مصطفی خمینی(ره) اقامه می شد و شب هنگام، پس از نماز مغرب و عشاء، دعای توسل و زیارت عاشورا خوانده می شد. اگر شب جمعه در راه بودیم، دعای کمیل و ذکر مصیبت توسط دوستان انجام می گرفت. از خصوصیات مرحوم حاج آقا مصطفی این بود که هر شب، قبل از اذان صبح برمی خواست و به نماز شب می پرداخت. او بسیار خوش مشرب و خوش مسافرت بود و در سفرها با همراهان دوست و رفیق بود و همواره سعی می کرد به کسی سخت نگذرد و مواظب بود کسی عقب نیافتد و جا نماند. در جلسات گفت وشنودی که اغلب شب ها رفقای همسفر دور هم جمع می شدند، از هر دری سخنی به میان می آمد و حاج آقا مصطفی، پیوسته متذکر بود و زیر لب اذکاری را زمزمه می کرد. در تابستان ها به علت گرمی طاقت فرسای هوا، بعد از اذان صبح حرکت می کردیم و تا دو سه ساعت بعد از طلوع آفتاب، راه می رفتیم؛ سپس در محلی توقف می کردیم و صبحانه و نهار در همان جا صرف می شد و عصر که مقداری از گرمای هوا کاسته می شد، باز حرکت از سر گرفته می شد.[۱۸]

مرحوم حجت الاسلام والمسلمین سید تقی درچه ای نیز می گوید:

چندین بار همراه آیت الله حاج آقا مصطفی خمینی از نجف پیاده به سوی کربلا رفتیم و گاهی سه تا چهار روز، حدود ۲۰ فرسخ در راه بودیم. ما مسیر را از خیابان با وجود کوتاهی راه، به دلیل آفتابی بودن، تغییر داده، از کنار دجله و فرات و داخل نخلستان ها که واقعاً باصفا بود، می رفتیم. در این سفرها دوستانی چون آقایان اسلامی، علیان، احسانی، کیانی، حلیمی کاشانی، آقای مجتبی قائمی، آقای حاج آقا نصرالله شاه آبادی و آقای رضوانی که در حال حاضر امام جماعت مسجد حاج سید عزیزالله هستند، همراه بودند. حاج آقا مصطفی با پای برهنه و حتی بدون جوراب، حرکت می کرد و از هر کس مختصر صدایی داشت، می خواست اشعاری را در مقام و عظمت امام حسین(ع) بخواند و با شنیدن این اشعار، خودش طوری منقلب می شد که از شدت گریه، شانه هایش بالا و پایین می رفت. حاج آقا مصطفی خمینی همیشه دیوان شیخ محمدحسین غروی اصفهانی را همراه داشت و وقتی کنار دجله و فرات که دیگر نزدیک کربلا بود می رسیدیم، او به اسم کوچک مرا صدا می زد تا قسمتی از آن را بخوانم و به محض شروع، مثل کسی که بغضش بترکد، شروع به گریه می کرد. در طی چند کیلومتر من زمزمه می کردم و جمع دوستان به خصوص حاج آقا مصطفی گریه می کردند. ناگهان یکی از دوستان چشمش به گنبد مطهر حضرت امام حسین(ع) می افتاد و به دنبال آن، موج شوق و گریه در میان جمع بلند می شد.

حالت عجیبی داشتیم. پاهای برهنه و تاول زده و خون آلود، خسته و تشنه، زیر برق آفتاب سوزان و پرچمی سرخ به رنگ خون، ما را به حال و هوای کربلا و ظهر عاشورا می برد. شدت گریه ها به حدی بالا می رفت که همگی نشسته و دیگر نمی توانستیم به راه خود ادامه دهیم. جالب بود که مردم روستاها و شهرهای مسیر، به ویژه روستای چفل، همه حاج آقا مصطفی خمینی را شناخته بودند که فرزند آقای خمینی(ره) است. یک بار قبل از ورود به چفل، متوجه شدیم که حدود ۲۰ نفر به سمت ما در حرکتند. کمی که نزدیک تر شدیم، فهمیدیم که آنها برای استقبال از حاج آقا مصطفی آمده اند. استقبال عده ای از شیوخ و بزرگان آن شهر برای من جالب بود. استقبال کنندگان همه دست حاج آقا مصطفی را بوسیده، با بقیه هم احوال پرسی کردند و پشت سر حاج آقا مصطفی راه افتادند. او در جلو و ما هم به دنبال او با استقبال خاصی وارد حسینیه چفل شدیم و از ما پذیرایی کردند. با وجود این که حاج آقا مصطفی گفت قصد نداریم شب را در چفل بمانیم، ولی آنها با اصرار گفتند: باید شب را در چفل بمانید تا ما اجر خدمت کردن به زائرین مرقد امام حسین(ع) را ببریم و در مقابل اصرار صمیمانه و عاشقانه سالکان آن حرم باصفا، کوتاه آمده، شب را در چفل ماندیم.

در همان حسینیه جمعیت زیادی از اهالی به زیارت حاج آقا مصطفی آمدند و در بین آنان یکی از منبری های معروف عراق که آن شب در چفل بود، یک منبر بسیار عالی رفت و بعد از او هم سیدی یک منبر عربی رفت و خلاصه شوری به پا شد. فردای آن روز صبحانه خورده، خیلی زود حرکت کردیم. مشایعت اهالی چفل، دیدنی تر از استقبالشان بود و از چفل به دنبال ما راه افتادند و مقدار زیادی از راه، ما را همراهی کردند.[۱۹]

۴. حضور علامه امینی(ره)

یکی دیگر از شخصیت های برجسته حوزه علمیه نجف که به طور مرتب، در این مراسم شرکت می کرد، علامه امینی مؤلف کتاب ارزشمند «الغدیر» بود که در این سفرها، همواره تعدادی از مؤمنین او را همراهی می کردند. علامه امینی وقتی به نزدیکی کربلا می رسید، حالش منقلب می شد و قطرات اشک از چشمانش جاری می شد.[۲۰]

۵. حضور امام موسی صدر

امام موسی صدر، رهبر شیعیان لبنان که در شهریور ۱۳۵۷ توسط صهیونیست ها ربوده و ناپدید شد، یکی از شیفتگان مراسم پیاده روی از نجف به کربلا بود. مرحوم آیت الله سید محمدعلی موحد ابطحی، یکی از عالمان بزرگ اصفهان که در نجف با امام موسی صدر هم بحث بود، می گوید:

وقتی که امام موسی صدر همراه ما با پای پیاده از نجف به کربلا می رفت، در این سفر، حضوری عاشقانه داشت و در وقت دعا و زیارت عاشورا، از همه باحال تر بود و هنگام گریه، چشمانش از شدت گریه سرخ می شد و وقتی نوبت ذکر مصیبت و خواندن اشعار و نوحه سرایی به او می رسید، با حال جان کاهی در مصیبت اهل بیت(ع) اشعار فارسی و عربی فصیحی می خواند و هنگام کار و حمل اثاثیه سفر، وی بیش از همه کار می کرد و هنگام شوخی و مزاح، مزاح هایی بیان می کرد که بعد علمی و اخلاقی جالبی داشت.[۲۱]

استقبال و پذیرایی عشایر از علما

در مراسم پیاده روی اربعین، صحنه های دیگری نیز شکل می گرفت که چشم و دل هر بیننده ای را به حیرت و شگفتی وامی دارد. در این مسیر روستاهای بسیاری به چشم می خورد که بیشتر ساکنان آنها را عشایر و پیروان مذهب شیعه تشکیل می دهند و آنان با شوق و علاقه و اخلاص، از زائران امام حسین(ع) استقبال و از آنان پذیرایی می کنند. این عشایر در کنار رود فرات، به کاشت و برداشت برنج و دامداری مشغولند و معمولاً از همین دسترنج خود، زائران حسینی را اطعام می دهند. آنان اعتقاد عجیبی به میهمانان دارند و گاهی دیده شده که گرد خاک پای زائران را به تبرّک می برند. عشایر حاشیه نشین رود فرات، در ایام مراسم پیاده روی، چادرهای بزرگی که به آنها «مضیف» می گویند، با فاصله های معینی در این مسیر برپا می کنند و زائران را برای پذیرایی و استراحت، در آنها جای می دهند.

آیت الله مکارم شیرازی که در یکی از این پیاده روی ها حضور داشته، با اشاره به خاطره پیاده روی از نجف به سوی کربلا، در مورد پذیرایی مردم از زوار چنین نقل می کنند:

وقتی به یکی از این مُضیف ها رسیدیم، صاحب مضیف دعوت و اصرار کرد که مهمان او بشویم و آن جا استراحت کنیم. به او توضیح دادیم که چون امروز کم راه رفته ایم و باید مسافت بیشتری را طی کنیم، فرصت ماندن نداریم. پس از کمی اصرار او و امتناع ما، ناگهان صاحب مضیف که معلوم بود چند وقتی است مهمان برایش نرسیده و از این بابت خیلی ناراحت است، ناگهان چاقویش را درآورد و تهدید کرد که من مدتی است مهمان برایم نیامده و شما حتماً باید مهمان ما بشوید! این قدر مهمانی کردن زائر امام حسین(ع) در نزد اینها اهمیت و ارزش داشت. .. البته بالاخره بعد از این که توضیح بیشتری برایش دادیم و قول دادیم که از طرف او زیارت کنیم، اجازه داد که برویم.[۲۲]

مرحوم آیت الله ملکوتی که خود بارها در این پیاده روی حضور داشته، در این باره می گوید:

این عشایر از نظر اقتصادی چندان وضع مطلوبی نداشتند و کنار فرات، هر کدام مقدار اندکی برنج کاری می کردند و غذاهای شان هم اغلب برنج و ماست بود و خورش دیگری نداشتند و با این همه، نسبت به زائران حسینی و طلاب، بسیار سخاوتمندانه رفتار می کردند و از هیچ چیز مضایقه نمی کردند.[۲۳]

حجت الاسلام والمسلمین محمدحسن رحیمیان از اعضای بیت حضرت امام که سال ها در نجف ساکن بود و در این مراسم شرکت می کرده، می گوید:

به هنگام ظهر و مغرب، به هر نقطه که می رسیدی، حق عبور از آن جا را نداشتی؛ چون مالک و ساکن نخلستان بر سر راه ایستاده بود و زائران را به ضیافت خویش فرا می خواند؛ گویی جاده خاکی کربلا را بخشی از حریم خانه خود می دانست و خارج شدن میهمانان را در هنگام ظهر و شب، بدون صرف ناهار یا شام، ننگی بزرگ می پنداشت و گاهی که قصد داشتیم تا پاسی از شب به راه خود ادامه دهیم، عربی روستایی جلو می آمد و اصرار می کرد و اگر نتیجه نمی گرفت، تهدید می کرد و با شدت و غضب، تفنگ خود را آماده شلیک می کرد؛ اما نه برای کشتن میهمانان، بلکه آن را به حاج آقا مصطفی می داد و می گفت: «اگر می خواهید بروید؛ بروید اما از روی نعش من!» نشانه بزرگی و بزرگواری این عرب ها، بزرگ تر بودن سالن پذیرایی شان بود. سالن پذیرایی یا «مضیف» از نِی و شاخه های خرما به صورت کانالی با سقف مدوّر ساخته می شد و دو سوی آن باز بود و در برابر سرما و گرما کاملاً عایق بود و در تابستان با پاشیدن آب روی آن، هوای درون آن خنک می شد. معمولاً بزرگ خانواده یا عشیره با مهمانان می نشست و جوان ها پذیرایی می کردند و برای پذیرایی، بهترین چیزهای خود را در طبق اخلاص می گذاشتند؛ گوسفند می کشتند و سرشیر گاومیش و ماست بر سر سفره می گذاشتند و برای هر نفر کاسه ای روغن حیوانی می آوردند و خلاصه، گویی همه زندگی و امکانات آنان وقف امام حسین(ع) و زوار آن حضرت بود.[۲۴]

حجت الاسلام سید علی اکبر محتشمی، یکی دیگر از شاهدان این صحنه های تاریخی در این باره می گوید:

در طول مسیر، روستاهای کوچک و بزرگی بود که مردمش به زراعت، باغداری، پرورش نخل خرما و دامداری اشتغال داشتند. نخلستان ها، باغ ها و مزارع آنها به وسیله نهر فرات، مشروب می شد و بهره برداری از آب نهر فرات به وسیله «ناعور»[۲۵]، انجام می گرفت. هر روستا یک مضیف (میهمان سرا) داشت که در طول سال، به خصوص موسم زیارتی، هر کس از آن جا عبور می کرد، در آن مضیف از او پذیرایی می شد. مضیف ها محوطه بزرگی به صورت مربع مستطیل هستند که دیواره و سقف آنها کاملاً از حصیر نخل خرما ساخته شده و وسط آن محوطه، یک اجاق هست که در زمستان ها با هیزم می سوزد و چای و قهوه را نیز در کنار آن اجاق تهیه می کنند. اطراف این مضیف، فرش ها و مخدّه های عربی پهن شده است. روستاییان عراقی بسیار میهمان دوست هستند. آنان از زائرین امام حسین(ع) در میان روز، با چای، قهوه، شیر و دوغ پذیرایی می کردند و به هنگام ظهر و شام نیز با ذبح گوسفند و طبخ غذا، از آنان به گرمی استقبال می کردند. آقای حلیمی سعی می کرد در وسط راه، خود خیمه برپا کند و به سَبک ایرانی، غذا تهیه کند؛ ولی در طول مسیر، بالاخره مواردی اتفاق می افتاد که بر اثر اصرار فوق العاده روستاییان، مجبور به پذیرش دعوت و اقامت در آن میهمان سرا می شدیم. قافله ها معمولاً این مسیر را طی پنج تا شش روز می پیمودند؛ ولی افرادی که به صورت انفرادی حرکت می کردند، در مدتی کمتر از سه روز به کربلا می رسیدند.[۲۶]

مرحوم حجت الاسلام والمسلمین سید تقی درچه ای در این باره می گوید:

ارادت عراقی ها به زائران امام حسین(ع)، قابل توجه و تقدیر است. آنان به تمام زائران اباعبدالله(ع) عرض ادب می کردند؛ تا جایی که بعضی ها مثلاً برای کاروانی از زائرین، گوسفند قربانی کرده، آبگوشت می پزند. من در این نوع سفرها، صحنه های زیبایی از خلوص این مردم را دیدم. گاهی روستای آنها با جاده چند کیلومتر فاصله دارد، اما با این حال، به کنار جاده می آیند و یک منبع یا یک مشک دوغ آن جا می گذارند و کنارش با نان و پنیر، از زائران پذیرایی می کنند. یا در مسیر راه، اسپند دود می کنند. گاهی هم زن های روستایی با وجود دوری راه، شیرینی نذری تهیه کرده، در میان کاروانیان توزیع و تقسیم می کنند؛ به ویژه قربانی کردن گوسفند در مقابل کاروانیان، بسیار مرسوم است. در یکی از این سفرها، یک خانم و آقایی که با الاغ از مزرعه به کنار جاده آمده بودند، با اصرار زیاد ما را به منزل خود بردند که زندگی فقیرانه ای داشتند و با این که هوا سرد بود، اتاق خود را در اختیار ما گذاشتند. ما هم بدون این که متوجه شویم، شب را خوابیدیم و فردا صبح که بلند شدیم و هوا روشن شد، متوجه شدیم که آن پیرزن و پیرمرد در گوشه ای از حیاط در سرما و سوز، شب را به صبح رسانده اند و معلوم شد که آنها تنها اتاق خود را در اختیار ما گذاشتند.[۲۷]

سخن پایانی

با همه فشارها و قتل عام هایی که در زمان رژیم بعثی عراق نسبت به زائران اربعین حسینی انجام گرفت، هرگز نتوانست مانع این مراسم پیاده روی شود و هر سال که گذشت، بر شعاع و عمق این مراسم افزوده شد. امروز که شاهد سرنگونی رژیم صدام هستیم و مردم عراق دوران استقلال و آزادی خود را تجربه می کند، روزبه روز شاهد رشد، شکوفایی و بالندگی هر چه بیشتر مراسم پیاده روی اربعین به سوی کربلا هستیم.

به گزارش دفتر رسانه ای حرم مقدس کربلا، در اربعین سال گذشته (دی ماه ۱۳۹۲) زائران حسینی که اغلب آنان با پای پیاده به کربلا آمده بودند، نزدیک به بیست میلیون و هفتصد هزار نفر بودند و شمار زیادی از مردم بصره، مسافت ششصد کیلومتری این شهر با کربلا را پیاده طی کرده بودند. البته حضور پرشور و میلیونی مردم ایران نیز ستودنی بود. جالب این که پذیرایی این جمعیت، توسط مردم عراق و به صورت سنتی و در همان چادرهای محلی (مضیف) انجام گرفت. این در حالی است که مراسم سالانه حج تمتع در مکه، حداکثر با حضور سه میلیون نفر برگزار می شود.

پی نوشت:

[۱] میرزا جواد ملکی تبریزی، المراقبات، ترجمه کریم فیضی، صفحه ۸۵.

[۲] سایت تابناک، ۲۹ آذر ۱۳۹۲.

[۳] سایت شفقنا.

[۴] سایت آیت الله سیستانی، قسمت پرسش و پاسخ.

[۵] سایت شفقنا.

[۶] سایت شیعه نیوز.

[۷] جواد محدثی، فرهنگ زیارت، ص ۲۵۰.

[۸] آقابزرگ تهرانی، نقباء البشر، ج۱، ص۳۴۹؛ رضا مختاری، سیمای فرزانگان، ص۱۹۳.

[۹] سیدمحسن امین، اعیان الشیعه، ج۱۰، ص۳۵۹.

[۱۰] خاطرات آیت الله ملکوتی، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۱۷۴.

[۱۱] «چفل» یا همان ذوالکفل، نام یکی از پیامبران است که در این مکان دفن شده و مردم منطقه به آن چفل می گویند.

[۱۲] خاطرات سید علی اکبر محتشمی، ص ۱۲۲ و ۱۲۳.

[۱۳] همان، ص۱۷۵.

[۱۴] بقره، آیه ۱۵۸.

[۱۵] مصاحبه با حجت الاسلام والمسلمین شیخ عبدالخالق دشتی، یکی از روحانیون سرشناس و از بزرگان شهر گناوه.

[۱۶] محمدحسن رحیمیان، حدیث رویش، ص ۱۴۹.

[۱۷] پایگاه اطلاع رسانی فرهنگ ایثار و شهادت.

[۱۸] خاطرات سیدعلی اکبر محتشمی، ص۱۲۳ و۱۸۳.

[۱۹] در وادی عشق، خاطرات حجت الاسلام سیدتقی درچه ای، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص۱۸۵.

[۲۰] علامه امینی، جرعه نوش غدیر، ص ۴۰.

[۲۱] عبدالرحیم اباذری، امام موسی صدر امید محرمان، ص۱۷۸ـ۱۷۶.

[۲۲] سایت شیعه نیوز، کد خبر۴۹۹۷۹.

[۲۳] خاطرات آیت الله مسلم ملکوتی، ص ۱۷۵.

[۲۴] حدیث رویش، ص۱۴۹.

[۲۵] «ناعور» یک دستگاه آب کشی است که به صورت چرخ و فلک داخل آب قرار می گیرد و به اطراف آن سطل های متحرکی متصل است.

[۲۶] خاطرات سید علی اکبر محتشمی، ص ۱۲۴.

[۲۷] در وادی عشق، همان.

منبع :عبدالرحیم اباذرى؛فرهنگ زیارت – دیماه سال ۱۳۹۲ شماره ۱۹ و ۲۰ –

عطیه عوفی الگوی مقاومت

اشاره:

در لابلای اوراق زرین تاریخ اسلام چهره های درخشانی در سکوت مرگبار ستم فرمانروایان غاصب مکتوم مانده است. کاش تاریخ نویسان،به جای آن همه کتابها که در باره اهل دوزخ نوشته اند،در راه شناساندن تندیسهای زهد و پاکی و الگوی مقاومت تلاش می کردند. بی تردید اگر چنین بود، فریادگران بیداری را در سکوت تاریک تاریخ فراموش نمی کردیم. این نوشتار به معرفی یکی از چهره های ناشناخته تاریخ پرداخته است. آن که نامش را امیر مؤمنان(ع) برگزید؛ همراه جابر بن عبد الله انصاری از اولین زائران حرم امام حسین(ع) بود؛ خطبه فدک و زیارت اربعین را روایت کرد و در شمار مبارزان شجاع جای گرفت.

ولادت

با طلوع خورشید حکومت علوی در کوفه، غنچه ای شکوفا شد تاتماشاگر آفتاب امامت باشد. گرچه تاریخ دقیق این واقعه مشخص نیست؛ ولی می توان گفت:در سالهای ۳۶-۴۰ قمری، روزی سعد بن جناده به آستان حضرت علی(ع) شرفیاب شد؛ ولادت فرزندش را به عرض حضرت رساند و تقاضای نامگذاری کرد. حضرت نوزاد را در آغوش گرفت و فرمود: «هذاعطیه الله » این نوزاد عطا و موهبت الهی است.(۱) حضرت علی(ع)بعد از مراسم نامگذاری، برای عطیه صد درهم حقوق ماهانه تعیین فرمود و پدرش با دریافت حقوق برای کودک غذا تهیه کرد.(۲)

خاندان عطیه

عطیه عوفی در یکی از خاندانهای معروف عرب که از طایفه بکالی بود، چشم به گیتی گشود. بکالی تیره ای از قبیله بنی عوف بن امرؤ القیس شمرده می شد و در بین قبایل عرب شان و منزلتی خاص داشت. چون عطیه از قبیله بنی عوف بود، به او عطیه عوفی می گویند.(۳) گویا مادرش در شمار اسرای آزاد شده رومی جای داشت و همسر سعد شمرده می شد.(۴)

مقام علمی عطیه

عطیه، از نظر طبقات رجالی، در گروه تابعین جای دارد؛ یعنی ازطبقه ای است که پیامبر اکرم(ص) را ندیده و بدون واسطه سخنی ازوی نقل نکرده است. او از اصحاب حضرت علی(ع) و امامان بعد ازاو تا امام محمد باقر(ع) به شمار می آید. (۵) عطیه از دانشمندان بزرگ و اسلام شناس عصر خویش شمرده می شد و از چنان مقام علمی برخوردار بود که حتی دانشمندان اهل سنت نیز او را مورد اعتمادمی دانستند و دانش تفسیری و حدیثی اش را تایید می کردند.(۶)

اساتید و شاگردان عطیه

عطیه استادانی برجسته داشت که در اسلام و تشیع از جایگاهی والابرخوردار بودند. کتاب «تهذیب التهذیب » نام هشت تن ازاستادان وی را برمی شمارد. کتاب «طبقات » شش تن از استادانش را معرفی کرده و از دیگران نام نبرده عبد الله بن عباس وجابر بن عبد الله انصاری از معروفترین استادان او شمرده می شوند.(۷) این شخصیت علمی شاگردان بسیاری تربیت کرد. کتاب «تهذیب التهذیب » نام شانزده تن از آنها را ثبت کرده است.اعمش و پسران عطیه (حسن و عمر و علی) در این گروه جای دارند.(۸) علی بن عطیه از اصحاب امام صادق(ع) نیز به شمارمی آید.(۹)

آثار علمی

۱- تفسیر قرآن عطیه دست پرورده استادی بزرگ چون ابن عباس بودو پنج جلد تفسیر قرآن نگاشت.(۱۰) دانشمندان اهل تسنن از این تفسیر بهره های فراوان برده اند. آثار عطیه نزد علمای اهل سنت معتبر است.(۱۱) و بزرگانی چون طبری، خطیب بغدادی از آثار این دانشور بزرگ بهره فراوان بردند.(۱۲) عشق عطیه به علوم قرآنی وانس وی با قرآن به اندازه ای بود که خودش می گوید: من سه دوره تفسیر کامل قرآن را نزد ابن عباس آموختم و قرآن را نیز هفتادبار در کنارش خواندم.(۱۳)

۲- خطبه فدک دومین اثر جاودان عطیه خطبه فدک حضرت زهرا(س)است. حضرت این خطبه را در مسجد النبی ایراد فرمود. عطیه آن رابرای عبد الله ابن حسن مثنی، پسر امام حسن مجتبی(ع) نقل کرد ودر تاریخ به یادگار نهاد.(۱۴)

۳- زیارت اربعین یادگار جاودان دیگر عطیه زیارت گرانقدر و باعظمت اربعین ابا عبد الله الحسین(ع) است. او همراه جابر ابن عبد الله انصاری، صحابی بزرگ پیامبر اکرم(ص) در اربعین شهادت امام حسین(ع) کنار تربت مطهر آن حضرت حضور یافت، اشک ماتم ریخت و نامش را به عنوان نخستین زائر کوی حسین جاودانه ساخت.(۱۵) جایگاه زیارت اربعین چنان والاست که امام حسن عسکری(ع) فرمود: یکی از علامتهای مؤمن زیارت اربعین سید الشهدااست. (۱۶)

ابعاد شخصیت سیاسی عطیه

۱- زبان گویای ولایت علوی عطیه، که پرورش یافته مکتب تشیع راستین بود، آموخته هایش را با زبانی گویا برای جامعه اسلامی وتاریخ بیان کرد و به یادگار گذاشت. آن بزرگوار به شیوه ای زیبابه دفاع از حریم ولایت علوی پرداخت. بدین جهت نامش در سندبسیاری از روایاتی که منزلت و فضایل حضرت علی(ع) را بیان می کند، دیده می شود.(۱۷) عطیه از کسانی است که حدیث غدیر خم رابه دورترین نفاط بلاد اسلامی رساند. پیامبر اکرم(ص) در حجه الوداع در غدیر خم دست حضرت علی(ع) را گرفت و به مردم فرمود:ای مردم، آیا نمی دانید که من از خود مؤمنین به آنهاسزاوارترم؟ گفتند: آری، یا رسول الله. سپس فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه »(۱۸) عطیه در باره شان نزول آیه شریف (یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک)(۱۹) می گوید: «نزلت هذه الآیه علی رسول الله صلی الله علیه و آله فی علی بن ابی طالب (ع)(۲۰) این آیه در منزلت حضرت علی ابن ابی طالب نازل شد. بیان چنین احادیثی در باره شخصیت حضرت، در زمانی که آشکارابدان بزرگوار ناسزا می گفتند، دارای ارزشی والا بود؛ زیرا درباریان آگاه و مردم ناآگاه دشنام دادن بدان حضرت در هر قنوت و خطبه را از فرایض مسلمانان می دانستند. در چنین فضای آشوب زده ای،عطیه به افشاگری پرداخت و با نقل فضایل علی(ع) کوشیدولایت را در جامعه تثبیت کند.

۲ زیارت اربعین و اقدامی انقلابی زیارت اربعین عطیه و جابربن عبد الله در آن زمان حساس از بعد سیاسی همیت بسیاردارد.(۲۱) زمانی که یزید بن معاویه ریختن خون سید الشهدا واصحابش را افتخار می دانست و شیعیان آن حضرت در خفقان شدید به سر می بردند، بازمانده یاران پیامبر اکرم(ص) به زیارت تربت امام(ع) شتافت. او در واقع فرستاده خاتم المرسلین به شمارمی آمد؛ زیرا رسول خدا به وی وصیت کرده بود «یا جابر زرقبر الحسین فان زیارته تعدل مئه حجه »(۲۲) ای جابر، قبرفرزندم حسین را زیارت کن. چون ثواب زیارتش با ثواب صد حج برابر است. جابر بعد از شهادت امام حسین(ع) و یارانش از این فاجعه تاریخی آگاه شده، با چشمان نابینا و دلی روشن و ضمیری پاک راه کوفه پیش گرفت و خود را به دست پرورده مکتب علوی یعنی عطیه عوفی رساند. این دو بزرگمرد در اربعین شهادت ابا عبد الله الحسین(ع)و اصحابش در سرزمین مقدس کربلا حضور یافتند. و این افتخار رابه دست آوردند که از اولین زائران حرم حسینی شوند.(۲۳) آنچه به زیارت اربعین جلوه ای خاص از شهامت و شجاعت می دهد حرکت قهرمانانه این دو زائر در آن موقعیت حساس است؛ زیرا بعد ازشهادت امام حسین(ع) یزید کسی را مانع ظلم و فساد خود نمی دید وتمام سعی خودش را به کار برد تا با خفه کردن صدای هر مخالفی قیام عاشورا را امری عادی و غیر الهی جلوه دهد. بدین سبب،نگرش جامعه به نهضت امام حسین(ع) در ابتدا نگرشی همراه با بی تفاوتی گاه اعتراض آمیز بود. در آن موقعیت، حرکت جابر ازمدینه و عطیه از کوفه برای زیارت سید الشهدا تاییدی بر قیام آن حضرت بود.(۲۴) به ویژه این که این زیارت با رسیدن بانوان اهل بیت و اسرا از شام و برپایی سه روز سوگواری برای سالارشهیدان و یارانش مقارن بود.(۲۵) این حرکت انقلابی به شعله ورشدن نهضت حسینی و افشای جنایات دژخیمان بنی امیه انجامید وعطیه و جابر از بنیانگزاران قیامهایی شدند که در دفاع از قیام کربلا به وسیله توابین و دیگران شکل گرفت.

مقاومت عطیه

عطیه چون پرستویی عاشق و بلبلی نغمه سرا در هر کوی و برزن ترانه عشق علی می خواند و لحظه ای آرام نمی گرفت. هیچ تازیانه ای نتوانست ندای این فریادگر عرفان و عدالت را خاموش سازد. تاریخ هرگز مبارزه سیاسی این دانشمند بزرگ را از یاد نمی برد. مبارزه سیاسی عطیه عوفی در زمان حکومت جبار عبد الملک مروان، پنجمین خلیفه اموی، در مقابل حجاج بن یوسف ثقفی، که دستانش به خون شیعیان علوی آغشته بود، همچنان جاودانه ماند. در زمان فرمانروایی این ستمگر اموی در کوفه قیامهای متعددی شگل گرفت که یکی از آنها قیام عبد الرحمن بن محمد بن اشعث در سال ۸۰ ه. ق بود.این نهضت از خراسان آغاز شد. عبد الرحمن، بعد از چندین بار درگیری با لشکر حجاج، سرانجام در سال ۸۳ در بصره دستگیرشد. نکته جالب توجه در این قیام آن است که عده ای از بزرگان ودانشمندان شیعه و قاریان عراق مانند سعید بن جبیر و ابراهیم نخعی و عطیه عوفی، در رکاب عبد الرحمن بودند. وقتی عبد الرحمن شکست خورد، عطیه به سمت فارس گریخت. حجاج در فرمانی، محمد بن قاسم ثقفی به فرماندار فارس، نوشت، عطیه را دستگیر کرده، اورا وادار سازد به حضرت علی(ع) ناسزا بگوید و اگر امتناع ورزیدچهارصد تازیانه بر وی زده، موی سر و محاسنش را بتراشند. فرماندار فارس عطیه را فراخواند و فرمان حجاج را برایش خواند؛عطیه زیر بار چنین ننگی نرفت؛ با کمال شهامت چون کوهی استوارماند و سخت ترین شکنجه ها و تازیانه های امویان را تحمل کرد. این تابعی قهرمان مدتی در فارس اقامت گزید و چون قتیبه بن مسلم بر مسند استانداری خراسان جای گرفت به آنجا رفت و چندی در آن دیار به سر برد. سرانجام وقتی فرمانروایی عراق در دست عمر بن هبیره قرار گرفت، عطیه نامه ای به وی نوشت و خواستارپناهندگی و بازگشت به کوفه شد. عمر بن هبیره اجازه داد و عطیه به کوفه باز گشت. این یاور مخلص اهل بیت (علیهم السلام) در سال ۱۱۱ هجری قمری به سرای جاودانگی شتافت.(۲۷)

پی نوشت :

۱- سفینه البحار، ج ۲، ص ۲۰۶، (چاپ قدیم)؛ طبقات الکبری، ج ۶، ص ۳۰۴؛ ریحانه الادب، ج ۴، ص ۲۱۸٫

۲- طبقات الکبری، ج ۶، ص ۳۰۴٫

۳- سفینه البحار، ج ۶، ص ۲۹۶؛ ریحانه الادب، ج ۴، ص ۲۱۸٫

۴- طبقات الکبری، ج ۶، ص ۳۰۴؛ جابر بن عبد الله انصاری، ص ۲۰۸٫

۵- رجال شیخ طوسی، ص ۵۱؛ تنقیح المقال، ج ۲، ص ۲۵۳؛ سفینه البحار، ج ۶، ص ۲۹۶٫

۶- تهذیب التهذیب، ج ۷، ص ۲۲۶؛ تاریخ التراث العربی، ج ۱،جزء اول، ص ۷۳؛ طبقات، ج ۶، ص ۳۰۴٫

۷- تهذیب التهذیب، ج ۷، ص ۲۲۵؛ طبقات الکبری، ج ۶، ص ۲۴۶؛سفینه البحار، ج ۶، ص ۲۹۶٫

۸- ریحانه الادب، ج ۴، ص ۲۱۸؛ تهذیب التهذیب، ج ۷، ص ۲۲۵؛سفینه البحار، ج ۶، ص ۲۹۵٫

۹- سفینه البحار، ج ۶، ص ۲۹۴؛ تنقیح المقال، ج ۲، ص ۲۹۹٫

۱۰- ریحانه الادب، ج ۴، ص ۲۱۸؛ سفینه البحار، ج ۶، ص ۲۹۶؛تنقیح المقال، ج ۲، ص ۲۵۳٫

۱۱- تاریخ التراث العربی، ج ۱، جزء اول، ص ۷۳٫

۱۲- همان.

۱۳- سفینه البحار، ج ۶، ص ۲۹۶؛ ریحانه الادب، ج ۴، ص ۲۱۸؛تنقیح المقال، ج ۲، ص ۲۵۳٫

۱۴- بلاغات النساء، ص ۱۲؛ سفینه البحار، ج ۶، ص ۲۹۶؛ بررسی تاریخ عاشورا، ص ۲۴۶٫

۱۵- ریحانه الادب، ج ۴، ص ۲۱۸؛ سفینه البحار، ج ۶، ص ۲۹۵؛بشاره المصطفی، ص ۸۹٫

۱۶- بحار الانوار، ج ۱۰۱، ص ۱۰۶؛ کامل الزیارات، باب ۲۸: ص ۹۰٫

۱۷- سفینه البحار، ج ۶، ص ۲۹۴؛ ریحانه الادب، ج ۴، ص ۲۱۸٫

۱۸- بحار الانوار، ج ۳۷، ص ۱۸۵٫

۱۹- مانده، آیه ۶۷٫

۲۰- بحار الانوار، ج ۳۷، ص ۱۹۰٫

۲۱- بررسی تاریخ عاشورا، ص ۲۴۴؛ مصباح المتهجد، ص ۷۳۰٫

۲۲- جابر بن عبد الله انصاری، ص ۲۰۵٫

۲۳- بحار الانوار، ج ۶۸، ص ۱۳۰؛ مصباح المتهجد، ص ۷۳۰٫

۲۴- اعیان الشیعه، ج ۱۵، ص ۱۴۳؛ مصباح المتهجد، ص ۷۳۰٫

۲۵- سوگنامه

۲۶- تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۷۷ و ۲۷۸٫

۲۷- سفینه البحار، ج ۶، ص ۲۹۶؛ الاعلام زرکلی، ج ۴، ص ۲۳۷؛طبقات الکبری، ج ۶، ص ۳۰۴٫

منبع :فرهنگ کوثر – خرداد ۱۳۷۸، شماره ۲۷ –

محمدباقر محسنی ملایری (ره)

عالم دینى. تولد: ۱۳۲۴ ق.، نجف اشرف. درگذشت: ۲۲ مهر ۱۳۷۴، تهران. آیت‏الله محمدباقر محسنى ملایرى پس از گذراندن دوره مقدمات و سطح حوزه نزد اساتیدى همچون آیت‏الله خراسانى، حاج شیخ حسن قرسى، آیت‏الله آقازاده خراسانى، ابوالقاسم قمى، میرزا مهدى اصفهانى و حاج آقا بزرگ حکیم الهى در حکمت و فلسفه تلمذ نمود. با تأسیس حوزه‏ى علمیه‏ى قم، به این شهر هجرت کرد و در محضر آیات عظام حائرى یزدى و بروجردى به تحصیل پرداخت و به درجه‏ى اجتهاد نایل آمد. وى داراى چهارده اجازه‏ى اجتهاد از مراجع مسلم از جمله آیت‏الله اصفهانى بود. آیت‏الله محسنى ملایرى در رسیدگى به امور مردم اهتمام داشت و احداث حوزه علمیه باقریه، حسینیه و کتابخانه‏اى در ملایر از اموال شخصى خود و تعیین موقوفات براى آن را مى‏توان از خدمات اجتماعى وى دانست. از آثار قلمى ایشان گذشته از تقریر و تلخیص مطالب مستفاد از اساتید، رساله‏اى به نام تطبیق الادیان را مى‏توان نام برد. آیت‏الله محمدباقر محسنى ملایرى در سن نود و دو سالگى پس از یک دوره بیمارى و بر اثر سکته قلبى در بیمارستان ساسان درگذشت. محمدباقر محسنى فرزند مرحوم آقا شیخ ابوالقاسم از علماء مبرز و بنام معاصر است در ملایر. وى در حدود ۱۳۲۴ قمرى در نجف اشرف متولد شده و در خدمت والدش که از اعاظم و اجلاء حوزه درس مرحوم آیت‏اللَّه آخوند خراسانى بوده است به ایران آمده و در ملایر اقامت نموده و دروس مقدماتى و سطوح را از محضر آن مرحوم و سایر اعلام مانند مرحوم آمیرزا هدایت‏اللَّه مشهور به (آقانجفى) استفاده نموده سپس براى تکمیل تحصیل به ارض مقدسه خراسان مشرف و از محضر اساتید بزرگ مانند مرحوم آقا شیخ حسن برسى و مرحوم آیت‏اللَّه حاج میرزا محمد آقازاده کفائى و مرحوم آیت‏اللَّه قمى و عالم ربانى مرحوم آیت‏اللَّه آقامیرزا مهدى اصفهانى (در فقه و اصول) و نیز حکیم المتاله آقابزرگ حکیم (در حکمت و فلسفه) استفاده نموده و در خلال آن تدریس سطوح داشته و پس از آن به قم آمده و برهه‏اى از زمان را از محضر مرحوم آیت العظمى حایرى و مرحوم آیت‏اللَّه آقا شیخ ابوالقاسم قمى استفاده نموده و هم در این اواخر چندى از محضر آیت العظمى بروجردى مستفیض و تا حال تحریر در ملایر به انجام وظائف دینى از اقامه جماعت و تدریس و غیره اشتغال دارد. آثار علمى و خدمات اجتماعى معظم‏له از این قرار است ۱- تقریرات و تلخیص مطالب مستفاده از اساتیدشان ۲- تطبیق‏الادیان. و اما آثار خالده و باقیات‏الصالحات ایشان به قرار ذیل است. ۱- احداث بناء مدرسه باقریه ملایر که به نام چهارده معصوم (ع) داراى چهارده اطاق و مدرس و کتابخانه از مال شخصى خودش. ۲- بناء مسجد در جنب همان مدرسه بنام مسجد سجاد که اکنون مفروش و معمور مى‏باشد. ۳- ساختمان عمارتى با کتابخانه در جنب مدرسه و مسجد مزبور براى استفاده عموم و مدرس مدرسه و امام مسجد مزبور که دائما در آن ساختمان سکونت داشته باشد به مخارج شخصى. ۴- ساختمان مسجدى بنام صفى بادوازده باب دکان کنار میدان پهلوى ملایر که واقف آن مرحوم حاج اصغر صفى و تولیت آن با ایشانست. ۵- تعمیرات مدرسه و مسجد شیخ‏الملوکى فرزندن مغفور فتحعلى شاه قاجار که بانى و مؤسس مدرسه و مسجد و تکیه و شانزده باب دکان و حمام و سراى بوده و نظارات و تولیت آن با اعلم علماء شهر ملایر معظم‏له مى‏باشد. ۶- احیاء موقوفات مرحوم حاج عیسى‏خان بیگدلى که در تهران نیز موقوفاتى دارد و قریب یکصد و بیست سالست وقف نموده و تولیت آن را با اعلم علماء شهر قرار داده که اکنون دست ایشانست. ۷- احیاء موقوفات دیگر از قبیل موقوفات حاج شیخ محمدعلى افصحى و حاج رئیس‏التجار و حاج عبداللَّه و احداث موسسات خیر در قراء و قصبات از محل موقوفات و آثار و خدمات دیگر ادام اللَّه عمره و توفیقه. نگارنده گوید: جناب آیت‏اللَّه محسنى مضافاً از مراتب علمى و خدمات دینى در موضوع استخاره ید طولائى دارند و از غالب شهرها مردم راجع به حوائج خود کتبا و یا شفاها به ایشان رجوع کرده و طلب استخاره مى‏نمایند.

« ترنم جان در زیارت اماکن متبرکه »

اشاره:

در عرف تشیع مراد از امامزاده، فرزندان یا فرزندزادگان ائمه اطهار (ع) است و اصطلاحاً به مدفن و مزار متبرک آنان و بزرگان سادات که در سراسر شهرها و روستاهاى ایران پراکنده است، اطلاق مى‌شود. مهاجرت سادات حسنى و حسینى به نقاط امن سرزمین‌هاى شرقى اسلامى از همان صدر اسلام آغاز شد. هر کدام از ما در اطراف محل زندگى‌مان با امام‌زادگان زیادى مواجه شده‌ایم. اگر به مسافرتى نیز برویم در مسیر راه، ده‌ها امامزاده مشاهده مى‌کنیم. در مسیرهاى سخت گذر، بالاى کوه، در روستاهاى کوچک و بسیارى جاهاى باورنکردنى، مقبره‌هایى به نام امامزاده مشاهده مى‌کنیم.

امام زاده ها دکه اکثراً مقبره فرزندان و نوادگان ائمه معصومین است، کارکرد و نقش فراوانى در زندگى اجتماعى ما ایرانیان ایفا کرده‌اند. در بیشتر روستاها، در کنار امامزاده، قبرستان روستا نیز بنا شده است. فعالیت‌هاى جمعى روستا، اعیاد و عزادارى‌ها به خصوص عزادارى روز عاشورا از امامزاده آغاز مى‌شود و یا در آن پایان مى‌یابد. بسیارى از مریض‌ها، حاجتمندان و… براى امامزاده نذر و نیاز مى‌کنند و حاجات خویش را از امامزاده طلب مى‌کنند. در یک کلام امام‌زاده‌ها هویت خاصى در مذهب شیعه دارند که در دیگر جوامع اسلامى دیده نمى‌شود.

در استان خوزستان هم صدها امامزاده در گوشه و کنار وجود دارد که سالانه پذیراى میلیون‌ها زائر است. مطلب پیش رو نگاهى دارد به برخى امامزاده‌هاى مشهور خوزستان در شهرهاى مختلف.

امامزاده حیدر (ع)

در شهرستان بهبهان بقعه متبرکه امامزاده حیدر (ع) معروف به «آقاى پیرحیدر» از فرزندان موسى بن جعفر (ع) قرار دارد.

آقا پیرحیدر در سنه ۲۲۰ هجرى به همراه حضرت احمد بن موسى الکاظم (ع) معروف به شاه چراغ از مدینه منوره به ایران هجرت کرد. بعد از جنگ و درگیرى و پراکنده شدن لشکر آن حضرت، به قریه کوشک دشت آمد. کفار امامزاده حیدر (ع) را تعقیب و بار دیگر در کنار رودخانه خشک (آب خروار) جنگ سختى میان آنان درگرفت. پس از آن دشمن از تعقیب وى دست کشید و ایشان خسته از جنگ به باغى وارد شد که باغبان این باغ امامزاده عظیم‌الشأن را که در حال استراحت بود به شهادت رساند. مرقد این بزرگوار در مرکز شهر بهبهان واقع است.

بقاع متبرکه دیگرى در بهبهان وجود دارد که از جمله مى‌توان به امامزاده اباذر (ع) در منطقه زیدون، امامزاده على (ع) از نوادگان حضرت امام حسن مجتبى (ع) در ۳ کیلومترى شمال شرقى بهبهان و امامزاده شاه میرعلى حسین (ع) از فرزندان امام هفتم واقع در خیابان شهید جوانمهرى این شهرستان اشاره کرد.

حرم مطهر حضرت محمد بن موسى الکاظم (ع)

حضرت محمد بن موسى الکاظم (ع) معروف به سبزقبا (ع) از برادران امام رضا (ع) است که در زمان خلافت ظالمانه هارون‌الرشید عباسى به سبب ظلم و جور حکومت و به منظور تبلیغ و ترویج دین اسلام از وطن خود هجرت کرد. محدث کبیره سیدنعمت‌الله جزایرى در احوالات ایشان مى‌نویسد: آن بزرگوار بیشتر شب را به عبادت و نماز سپرى مى‌کرد و روزها شغل ایشان آب دادن به مردم بود که از برکت آن آب امراض و بیمارى‌ها از مردم رفع مى‌شد. محمد بن موسى الکاظم (ع) از آن جهت به سبزقبا معروف است که همیشه لباسى سبز بر تن داشت. هم اکنون مرقد مطهر ایشان در مرکز شهر دزفول واقع شده است. از دیگر اماکن متبرکه در دزفول را مى‌توان بقعه متبرکه محمد بن جعفر طیار (ع) واقع در ۵ کیلومترى جنوب دزفول، بقعه متبرکه ابراهیم و عقیل (ع) معروف به (على مالک) در کنار پل قدیم دزفول و بقعه متبرکه احمد بن موسى کاظم (ع) معروف به (شاهزاده احمد(ع)) واقع در بخش الوار گرمسیرى نام برد.

آستان متبرکه دانیال نبى (ع)

حضرت دانیال (ع) از پیامبران بزرگ الهى ملقب به (نبى‌الله) فرزند یوحنا و از نسل حضرت داوود (ع) است. آن پیامبر گرامى در جوانى به دست سپاهیان بخت‌النصر اسیر و با گروهى از قومش به بابل فرستاده شد و چون از سجده کردن بر فرمانرواى بابل امتناع کرد، وى را در میان شیرهاى درنده انداختند. اما او از میان آن حیوانات درنده سالم بیرون آمد. حضرت دانیال نبى (ع) در ۸۰ سالگى در شهر شوش دارفانى را وداع گفت و پس از ورود سپاه اسلام به ایران حضرت على (ع) دستور فرمودند، پیکر مطهر دانیال نبى (ع) را که تا آن زمان در اتاقى مهر و موم شده نگهدارى کرده بودند، بر اساس موازین شرع اسلام دفن کنند و در باب فضیلت زیارت ایشان فرمودند: «هرکس برادرم دانیال نبى (ع) را زیارت کند مرا زیارت کرده است. بارگاه این پیامبر گرامى در خیابان امام خمینى (ره) شوش قرار دارد. از دیگر اماکن متبرکه در این شهر مى‌توان به بقعه متبرکه عبدالله ابن على ابن على (ع) و دعبل خزاعى واقع در خیابان شهید دانش، بقعه متبرکه شچاخ واقع در ۱۲ کیلومترى جنوب غربى شوش و بقعه مبارکه قاسم ابن عباس موسى الکاظم (ع) معروف به تاج العارفین واقع در ۱۰ کیلومترى جاده شوش به اندیمشک اشاره کرد.

بقعه متبرکه رودبند

سیدسلطان على سیاهپوش ملقب به «رودبند» نسب شریفش با ۲۲ واسطه به امام موسى کاظم (ع) مى‌رسد. سلطان سیدعلى مدتى در اردبیل بوده و سپس به کاظمین هجرت مى‌کند و از آنجا براى فرمانى که در خواب دریافت کرده بود، به قلعه دزفول رفته و درکنار رودخانه اقامت مى‌گزیند. بقعه این سید جلیل‌القدر در شمال غربى دزفول و مشرف به رودخانه «دز» قرار دارد.

از بقاع متبرکه دیگر در این شهر بقعه محمد بن جعفر طیار (ع)، بقعه ابراهیم و عقیل (ع) معروف به «على مالک» و بقعه احمد بن موسى کاظم (ع) معروف به شاهزاده احمد (ع) است.

بقعه امامزاده عبدالله (ع)

حضرت امامزاده عبدالله (ع) از بزرگان سادات علوى و از نوادگان امام سجاد (ع) است که لقب ایشان همانند پدر بزرگوارشان (زین العابدین) بوده است. آن حضرت در اواخر عمر شریفشان از مدینه به اهواز هجرت کرد و سپس در شهر شوشتر اقامت گزید. مردم آن دیار به خاطر سیرت نیکوى آن حضرت به وى ارادت خاصى پیدا کردند. آن حضرت در سال ۲۴۶ هجرى به دستور متوکل عباسى و به دست والى شوشتر به شهادت رسید.

مرقد مطهر ایشان که میعادگاه عاشقان خاندان عصمت و طهارت (ع) است در خیابان طالقانى برفراز تپه‌اى واقع شده است. از دیگر اماکن متبرکه در این شهر مى‌توان به بقعه متبرکه مقام صاحب الزمان (عج) و مقام ابوالفضل العباس (ع) واقع در خیابان امام خمینى(ره) این شهر اشاره کرد.

بقعه متبرکه على بن مهزیار اهوازى (ع)

على فرزند مهزیار، یکى از فقهاى بزرگ و دانشمند شیعه بود که علاوه بر روحانى بودن در سیاست نیز صاحب‌نظر بود و اداره قسمتى از امور اقتصادى و سیاسى منطقه را برعهده داشته است. وى از اصیل‌زادگان اهوازى بود که به خانواده علوى عشق مى‌ورزید و همواره از پشتیبانى این خانواده دریغ نکرده است. علاوه بر مقام علمى، وى از شخصیت‌هاى مورد اعتماد و از وکلاى رسمى امام جواد (ع) بود که مقام و منزلت آن بزرگوار در نامه‌اى که حضرت امام تقى (ع) خطاب به او مى‌نویسد، مشخص مى‌شود.

بقعه سید محمد

سیدمحمد یکى از فرزندان امام موسى کاظم (ع) است که مرقد پاکش در شمال شوشتر مشرف به رودخانه کارون واقع شده است. ارتفاع بقعه از سطح دریا در حدود ۱۸ متر است که بر روى یک تخته سنگ قرار دارد. ساختمان بقعه در زمان وزارت معتمدالدوله در حدود سال ۱۲۷۰ هجرى بنا شد و فاصله بقعه از مرکز شهرستان حدود ۴ کیلومتر و داراى جاده آسفالته است.

منبع : مجتبى گهستونى روزنامه ایران۸۶/۳/۶

زیارت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) در روز شنبه

اشاره:

بر هر مسلمانى ـ خصوصاً بر حجّاج خانه خدا ـ مستحب مؤکّد است، زیارت قبر رسول مکرّم(صلى الله علیه وآله) در مدینه منوّره، و روایات زیادى درباره فضیلت زیارت آن حضرت وارده شده که از آن جمله است، ۱ـ امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: «امام حسین(علیه السلام) از رسول الله(صلى الله علیه وآله) سؤال کرد: پاداش زائر شما چیست؟ فرمود: فرزندم! کسى که در حیات یا ممات من، مرا زیارت کند، یا پدرت را و یا برادرت را و یا خودت را زیارت کند، بر من لازم است که در روز قیامت زیارتش کنم تا او را از گناهانش رهایى بخشم»; (کانَ حَقّاً عَلَىَّ أَنْ أَزُورَهُ یَوْمَ الْقِیامَهِ، حَتّى أُخَلِّصَهُ مِنْ ذُنُوبِهِ).(۱)

 

أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ رَسُولُهُ وَ أَنَّکَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ بَلَّغْتَ رِسَالاتِ رَبِّکَ وَ نَصَحْتَ لِأُمَّتِکَ وَ جَاهَدْتَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِالْحِکْمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَ أَدَّیْتَ الَّذِی عَلَیْکَ مِنَ الْحَقِّ وَ أَنَّکَ قَدْ رَؤُفْتَ بِالْمُؤْمِنِینَ وَ غَلُظْتَ عَلَى الْکَافِرِینَ وَ عَبَدْتَ اللَّهَ مُخْلِصا حَتَّى أَتَاکَ الْیَقِینُ فَبَلَغَ اللَّهُ بِکَ أَشْرَفَ مَحَلِّ الْمُکَرَّمِینَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی اسْتَنْقَذَنَا بِکَ مِنَ الشِّرْکِ وَ الضَّلالِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْ صَلَوَاتِکَ وَ صَلَوَاتِ مَلائِکَتِکَ وَ أَنْبِیَائِکَ وَ الْمُرْسَلِینَ وَ عِبَادِکَ الصَّالِحِینَ وَ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِینَ

شهادت میدهم که معبودى جز خدا نیست، یکتاست و شریکى ندارد، و گواهى میدهم که تو فرستاده اویى، و تویى محمّد فرزند عبد اللّه، و شهادت می دهم که تو پیام هاى پروردگارت را به مردم رساندى و براى امّتت خیرخواهى نمودى و در راه خدا با حکمت و اندرز پسندیده کوشیدى، و آنچه را از حق بر عهده تو بود ادا کردى، و همانا تو به مردمان مؤمن مهربانى نمودى، و بر کافران سخت گرفتى، و خدا را با خلوص کامل تا رسیدن مرگ بندگى کردى، پس خداوند تو را به شریف ترین مقام اهل کرامت نایل گرداند.
سپاس خداى را که ما را به وسیله تو از شرک و گمراهى رهانید.
خدایا! بر محمّد و خاندانش درود فرست و درود خود و فرشتگان و پیامبران و فرستادگان و بندگان شایسته ات و همه اهل آسمان ها و زمین ها

وَ مَنْ سَبَّحَ لَکَ یَا رَبَّ الْعَالَمِینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَ رَسُولِکَ وَ نَبِیِّکَ وَ أَمِینِکَ وَ نَجِیبِکَ وَ حَبِیبِکَ وَ صَفِیِّکَ وَ صِفْوَتِکَ وَ خَاصَّتِکَ وَ خَالِصَتِکَ وَ خِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ وَ أَعْطِهِ الْفَضْلَ وَ الْفَضِیلَهَ وَ الْوَسِیلَهَ وَ الدَّرَجَهَ الرَّفِیعَهَ وَ ابْعَثْهُ مَقَاماً مَحْمُوداً یَغْبِطُهُ بِهِ الْأَوَّلُونَ وَ الْآخِرُونَ اللَّهُمَّ إِنَّکَ قُلْتَ وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً إِلَهِی فَقَدْ أَتَیْتُ نَبِیَّکَ مُسْتَغْفِراً تَائِباً مِنْ ذُنُوبِی، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اغْفِرْهَا لِی یَا سَیِّدَنَا أَتَوَجَّهُ بِکَ وَ بِأَهْلِ بَیْتِکَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى رَبِّکَ وَ رَبِّی لِیَغْفِرَ لِی،

و هر آنکه از پیشینیان و آیندگان تسبیح تو گوید را اى پروردگار جهانیان، بر محمّد بنده شایسته و پیامبر و فرستاده ات و امین و برگزیده و محبوب و پاک و بنده و خاص و خالصت و اختیار شده از میان بندگانت، قرار ده.
خدایا! به او فضل و برترى و مرتبه شفاعت و درجه بلند عطا کن و او را به مقام ستوده اى که پیشینیان و آیندگان بر ان رشک برند برانگیز.
خدیا! تو فرموده اى: «اگر ایشان آنگاه که برخود ستم کردند نزد تو میآمدند پس از خدا طلب آمرزش می کردند و پیامبر نیز براى ایشان درخواست آمرزش می نمود، به یقین خدا را توبه پذیر و مهربان مى یافتند» خدایا! من استغفارکنان و پشیمان از گناهانم نزد پیامبرت آمدم، پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و گناهانم را بیامرز.
اى سرور ما، دست به دامن تو و خاندانت، به جانب خداى متعال که پروردگار من و توست روى مى آورم تا مرا بیامرزد.
آنگاه سه بار بگو

إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ

همه از خداییم و به سوى او باز مى گردیم
سپس بگو:

أُصِبْنَا بِکَ یَا حَبِیبَ قُلُوبِنَا فَمَا أَعْظَمَ الْمُصِیبَهَ بِکَ حَیْثُ انْقَطَعَ عَنَّا الْوَحْیُ وَ حَیْثُ فَقَدْنَاکَ فَإِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ یَا سَیِّدَنَا یَا رَسُولَ اللَّهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْکَ وَ عَلَى آلِ بَیْتِکَ [الطَّیِّبِینَ ] الطَّاهِرِینَ هَذَا یَوْمُ السَّبْتِ وَ هُوَ یَوْمُکَ وَ أَنَا فِیهِ ضَیْفُکَ وَ جَارُکَ فَأَضِفْنِی وَ أَجِرْنِی فَإِنَّکَ کَرِیمٌ تُحِبُّ الضِّیَافَهَ وَ مَأْمُورٌ بِالْإِجَارَهِ فَأَضِفْنِی وَ أَحْسِنْ ضِیَافَتِی وَ أَجِرْنَا وَ أَحْسِنْ إِجَارَتَنَا بِمَنْزِلَهِ اللَّهِ عِنْدَکَ وَ عِنْدَ آلِ بَیْتِکَ وَ بِمَنْزِلَتِهِمْ عِنْدَهُ وَ بِمَا اسْتَوْدَعَکُمْ مِنْ عِلْمِهِ فَإِنَّهُ أَکْرَمُ الْأَکْرَمِینَ

اى محبوب دلهاى ما، ما به خاطر تو سوگواریم، و چه بزرگ است سوگوارى بر تو ازآن رو که وحى از ما بریده و هم ازآن رو که به فقدان تو دچار آمده ایم چه ما از خداییم و به سوى او باز مى گردیم، اى سرور ما، اى فرستاده خدا، درود خدا بر تو و بر خاندان پاک پاکیزه ات باد.
امروز روز شنبه است و آن روز توست، و من در این روز مهمان تو و پناهنده به درگاه توام، پس از من پذیرایى کن و به من پناه ده، زیرا تو بزرگوار و مهمان نوازى، و از سوى حق تعالى مأور به پناه دادنى، پس از من پذیرایى کن و نیکو پذیرایى فرما و ما را پناه ده، و نیکو پناهمان ده، به برکت جایگاهى که خدا نزد تو و نزد خاندانت دارد، و بحق منزلى که آنان نزد خداوند دارند و بحق آنچه از دانشش نزد شما سپرده که همانا او گرامى ترین گرامیان است.
گردآوردنده این کتاب عباس قمى خدایش ببخشاید گوید: من هرگاه خواستم رسول خدا را به این زیارت، زیارت نمایم نخسن آن حضرت را به صورتى که امام هشتم تعلیم بزنطى فرموده زیارت میکنم، پس از آن این زیارت را میخوانم.
و آن زیارت [زیارت تعلیم داده شده به بزنطى] به گونه اى که با سند صحیح روایت شده چنین است: ابن ابى نصر خدمت – حضرت رضا علیه السّلام عرض کرد: پس از نماز چگونه بر حضرت پیامبر صلى اللّه علیه و آله صلوات و سلام فرستاد؟ فرمود میگویى:

السَّلامُ عَلَیْکَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا خِیَرَهَ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا حَبِیبَ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا صِفْوَهَ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا أَمِینَ اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّکَ رَسُولُ اللَّهِ وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ نَصَحْتَ لِأُمَّتِکَ وَ جَاهَدْتَ فِی سَبِیلِ رَبِّکَ وَ عَبَدْتَهُ حَتَّى أَتَاکَ الْیَقِینُ فَجَزَاکَ اللَّهُ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَفْضَلَ مَا جَزَى نَبِیّا عَنْ أُمَّتِهِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أَفْضَلَ مَا صَلَّیْتَ عَلَى إِبْرَاهِیمَ وَ آلِ إِبْرَاهِیمَ إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ.

سلام و رحمت خدا و برکاتش بر تو اى رسول خدا، سلام بر تو اى محمّد بن عبد اللّه، سلام بر توى اى اختیارشده خدا، سلام بر تو اى محبوب خدا، سلام بر تو ای برگزیده خدا، سلام بر تو اى امین وحى خدا، شهادت میدهم که تو فرستاده خدایى و گواهى میدهم که تو محمّد بن عبد اللّه هستى و گواهى میدهم که تو امّت خویش را خیرخواهانه پند گفتى، و در راه پرودگارت جهاد کردى، و او را تا زمان مرگ پرستیدى، پس خدا پاداشت دهد اى فرستاده خدا، بهترین پاداشى که به پیامبرى از سوى امّتش میدهد.
خدایا! بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست.
برترین درودى که بر ابراهیم و خاندان ابراهیم فرستادى، همانا تو ستوده و بزرگواری
منبع:مفاتیح الجنان

وجوب زیارت امام حسین علیه السلام

اشاره:

حسین بن علی بن ابی‌طالب(علیه السلام)، مشهور به اباعبدالله و سیدالشهداء (۴-۶۱ ق)، امام سوم شیعیان است، که ده سال امامت را بر عهده داشت و در واقعه عاشورا به شهادت رسید. او فرزند دوم امام علی(علیه السلام) و فاطمه زهرا(سلام الله علیها) و نوه حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) است. بنابر گزارش‌های تاریخی شیعه و اهل سنت، پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) هنگام تولد او از شهادتش خبر داد و نام «حسین» را برای او برگزید. رسول خدا، حَسَنَین (امام حسن و امام حسین) را بسیار دوست داشت و همه را به دوست داشتن آن دو سفارش می‌کرد. امام حسین(علیه السلام) از اصحاب کِساء و از حاضران در ماجرای مُباهله و یکی از اهل بیت پیامبر است که آیه تطهیر درباره آنان نازل شده است.

در حدیث شریف نبوی که شیعه وسنی آن را روایت نموده‌اند پیامبر اکرم فرمودند:

 “حسین منی وانا من حسین “

یعنی : حسین (علیه السلام) از من و من از حسینم.

این حدیث دارای دو بند است:

بند اول: «حسین منی» ، این قسمت واضح و روشن است زیرا امام حسین (علیه السلام) فرزند دختر رسول خدا( صلی الله علیه و آله ) ونوه آن حضرت است.

بند دوم: «أنا  من حسین» ، علما این بند را چنین معنی کرده‌اند که : ‌بقاء رسول خدا( صلی الله علیه و آله ) به بقاء دین او « اسلام» است وبقاء اسلام مرهون جهاد امام حسین(علیه السلام) و فداکاری او در راه خدا است.

اگر جریان عاشورا و فداکاری امام حسین(علیه السلام) ویاران و اهل بیتش درراه اسلام نبود، بنی امیه قرنها پیش ،اسلام را از بین برده‌ بودند.

روی این حساب است که بقاء پیامبر ( صلی الله علیه و آله ) نیز از حسین (علیه السلام) است. بنابراین حسین(علیه السلام) ازپیامبراست ،‌که فرزند اوست. و پیامبر ازحسین(علیه السلام) که بقاء حضرتش از اوست.

همانگونه که دانشمندی بزرگ در این باره گفته است:

« الاسلام محمدی الوجود، و حسین البقاء»

یعنی « پیدایش اسلام ازمحمد (صلی الله علیه و آله) و بقاء آن ازحسین (علیه السلام) است »

ازاین رو ما درک می کنیم که بقاء اسلام در عصر حاضر نیز بستگی به حمایت از نهضت امام حسین(علیه السلام) و زنده نگاه داشتن انقلاب آن حضرت ،هرچه با شکوه تر برگزار کردن مجالس سوگواری وعزاداری حضرتش دارد. وزنده نگاه داشتن نهضت آن حضرت جز با پاسداری از شعائر حسین(علیه السلام) که برنامه شیعیان درهرکجا ازجهان پهناور درایام عاشوراء ودیگر ایام است، امکان پذیر نیست.

زیرا شعائر حسین(علیه السلام) یک نوع ممارست علمی و همه جانبه از داستان عاشورا و فاجعه کربلاست. و این شعائر است که در وجود انسانها روح حسینی و اسلامی را زنده می‌سازد.

اگر این شعائر متروک شود، انقلاب حضرت به دست فراموشی سپرده خواهد شد ،‌وبه دنبال آن اسلام از بین خواهد رفت.

با این بررسی مختصر به این نتیجه می رسیم که برگزاری مجالس عزاء حسین(علیه السلام) همه ساله و در هر نقطه از جهان یک نوع واجب کفائی است.

و درگذشته بعضی از بزرگان  فقهاء مانند مرحوم آیت‌الله مامقانی و مرحوم ملا آقا دربندی صاحب « اسرار الشهاده » و مجتهدین دیگر به وجوب آن فتوی داده‌اند.

و علت وجوب آن هم روشن شد که بقاء اسلام مرهون نهضت امام حسین(علیه السلام) و بقاء نهضت آن حضرت تنها با شعائر حسین است بنابراین بر پاداشتن شعائر حسین (علیه السلام)  سبب بقاء اسلام است.

و شاید معنی واقعی فرموده رسول خدا( صلی الله علیه و آله ) که فرمودند:

«حسین منی و انا من حسین» همین باشد که اشاره شد.

منبع : به نقل از شعائر حسین – چرا و چگونه؟ آیت‌الله شهید سیدحسن شیرازى