زیارت عتبات

نوشته‌ها

زیارت عتبات در سیره و سخن امام صادق علیه السلام

طلیعه

مسئله زیارت معصومین علیهم السلام به ویژه امام حسین علیه السلام، یکی از مسلمات فرهنگ شیعه است که هیچ راهی برای انکار و ردّ آن وجود ندارد؛ زیرا پیامبر صلی الله وعلیه وآله و معصومان علیهم السلام در گفتارهای فراوان خود، بر این مسئله پافشاری کرده اند.

یکی از امامانی که بر این وظیفه تأکید و سفارش فرموده، امام جعفر صادق علیه السلام است که با شیوه های گوناگون، همگان را به زیارت معصومین علیهم السلام، به ویژه امیر مؤمنان و امام حسین علیهماالسلام، تشویق کرده است.

وی به یکی از ده ها موضوع زیارت اشاره کرده، می فرماید: زیارت ابی عبدالله بر فقیر و ثروتمند و زن و مرد، به عنوان فریضه و ادای حق امام حسین علیه السلام، لازم و فرض است.

سپس امام علیه السلام به فاصله دو زیارت پرداخته، می فرماید: شخص دارا و متمکن، باید سالی دو مرتبه و شخص فقیر، سه سال یک مرتبه به زیارت برود.

همچنین فرموده که سزاوار نیست مسلمان بیش از چهارسال، زیارت امام حسین علیه السلام را ترک کند و در برخی گفته های آن حضرت آمده که اگر سه سال بگذرد و شخص به زیارت حضرت امام حسین علیه السلام نرود، عاق رسول خدا صلی الله وعلیه وآله شده و حرمت او را از بین برده است؛ مگر این که معذور باشد.

وی به شخصی که از عراق خدمتش رسیده بود، فرمود: شما مردم چقدر جفا می کنید؛ زیرا اگر قبر امام حسین علیه السلام نزدیک ما بود، آن جا را محل هجرت خودمان قرار می دادیم.

امام علیه السلام هم دیگران را به زیارت امیرمؤمنان و امام حسین علیهماالسلام تشویق می کرد و هم خود مشتاقانه به زیارت این دو بزرگوار می رفت.

امید است که پیروان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام با مطالعه این نوشته، بیش از پیش نسبت به زیارت اهل بیت علیهم السلام علاقمند شوند و توفیق زیارت پیدا کنند.

امام صادق علیه السلام و حضور در عراق

پنجمین امامی که پس از شهادت امیر مؤمنان و سومین امامی که پس از شهادت امام حسین علیه السلام مشتاقانه برای زیارت آباء و اجداد خویش راهی عراق شد، حضرت امام جعفر صادق علیه السلام است.

امام صادق علیه السلام در سفرهای اختیاری و یا اجباری که به عراق داشته، هرگز از زیارت این دو امام بزرگ، غفلت نکرده، حتی در سفرهای اجباری خود به بغداد، در بین راه، اول به سراغ قبر اجداد خود رفته، سپس نزد منصور عباسی روانه می شد.

امام صادق علیه السلام در زمانی به زیارت قبر مولی الموحدین می رفت که هنوز قبر امیرمؤمنان علیه السلام مخفی بود و کسی از محل دفن آن حضرت اطلاع دقیقی نداشت؛ زیرا هنوز قبر امیرمؤمنان علیه السلام آشکار نشده بود و پس از رفع موانع، امام علیه السلام به یکی از یارانش دستور داد تا به مرمت و بازسازی قبر امیر مؤمنان علیه السلام بپردازد.

امام صادق علیه السلام در سفرهایی که به عراق داشت، بیشتر اوقات، در حیره کنار شهر کوفه سکونت می کرد و از همان جا به زیارت قبر امیر مؤمنان و یا امام حسین علیه السلام می رفت.

تشویق به زیارت امیر مؤمنان علیه السلام

بر اساس شواهد تاریخی و روایی، امام صادق علیه السلام چه در آن روزهایی که در مدینه اقامت داشت و چه در روزهایی که به اجبار در عراق، اقامت داشت، بسیاری از یاران خود را به زیارت قبر امیر مؤمنان تشویق می کرد و در برخی موارد آنان را بر ترک زیارت، توبیخ می کرد که به دو نمونه زیر اشاره می کنیم:

  1. ۱. سرزنش ابووهب بصری؛

ابووهب بصری می گوید: وارد مدینه شده، خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم و به او عرض کردم: نزد شما آمدم؛ در حالی که قبر امیرمؤمنان علیه السلام را زیارت نکرده ام.

امام علیه السلام فرمود:

بسیار کار بدی انجام دادی و اگر از شیعیان ما نبودی، هرگز به سوی تو نظر نمی کردم. آیا زیارت نمی کنی کسی را که خداوند با فرشتگان او را زیارت می کنند و پیامبران و مؤمنان به زیارتش می روند؟

گفتم: فدایت شوم! آگاهی درستی نداشتم.

حضرت فرمود:

پس بدان که امیر مؤمنان علیه السلام نزد خدا افضل از تمام امامان است و برای اوست ثواب عمل های آنها و به اندازه اعمالش فضیلت و برتری داده شده است».[۱]

  1. ۱. یادآوری یزید بن عمرو؛

یزید بن عمرو بن طلحه می گوید: در آن روزهایی که امام صادق علیه السلام در حیره بودند، روزی به من فرمود: آیا نمی خواهی آن چه را که به تو وعده دادم، انجام دهم؟

عرض کردم: آری ـ و وعده حضرت رفتن به سوی قبر امیر مؤمنان علیه السلام بود ـ پس آن حضرت سوار شد و فرزندش اسماعیل نیز سوار شد و من نیز همراهشان سوار شدم؛ تا این که از ثویه [۲] گذشتیم و در ذکوات [تپه های کوچک اطراف قبر امیر مؤمنان] فرود آمد و اسماعیل نیز پیاده شد و من هم پیاده شدم. او نماز خواند و اسماعیل هم نماز خواند و من هم نماز خواندم. امام صادق علیه السلام رو به اسماعیل کرده، فرمود: از جا بر خیز و به جدّت امام حسین علیه السلامسلام بده. گوید: عرض کردم: فدایت شوم! مگر امام حسین در کربلا نیست؟ فرمود: آری، اما وقتی که سر مقدسش را به شام بردند، یکی از دوست داران ما سر مقدس امام حسین علیه السلامرا از آن جا برداشت و در کنار قبر امیرمؤمنان علیه السلام دفنش کرد.[۳]

زیارت امام صادق علیه السلام از قبر امیر مؤمنان علیه السلام

امام صادق علیه السلام علاوه بر تشویق علاقه مندان به زیارت امیر مؤمنان و امام حسین علیهماالسلام و بیان ثواب و فضیلت زیارت، خودش نیز در سفرهایی که به عراق می رفت، بارها به زیارت قبر امیر مؤمنان و امام حسین علیهماالسلام می رفت.

گریه امام صادق علیه السلام کنار قبر امیر مؤمنان[۴]

صفوان بن مهران می گوید:

به همراه امام صادق علیه السلام از قادسیه حرکت کردیم؛ تا این که به بلندی های نجف رسیدیم؛ سپس به من فرمود: این کوهی است که فرزند جدّم نوح به آن پناه برد و گفت: به کوهی پناه خواهم برد که از آب مرا نگه بدارد. پس خداوند به نجف وحی کرد که آیا او، از من به تو پناه می آورد؟ این جا بود که کوه فرو ریخت و قطعه قطعه گشته، قسمتی از آن به اطراف شام پرتاب شد؛ سپس فرمود: از راه اصلی فاصله بگیر و به حرکت خود ادامه داد تا به غری رسید.

وقتی که کنار قبر قرار گرفت، نخست بر آدم و بعد بر یک یک پیامبران سلام کرد و من نیز سلام می کردم تا این که نوبت سلام به پیامبر صلی الله وعلیه وآله رسید. در این هنگام، خود را روی قبر انداخت و بر امیر مؤمنان علیه السلام سلام کرد و گریه اش بالا گرفت؛ سپس از جای برخاسته، چهار رکعت نماز گزارد و من نیز نماز خواندم و عرض کردم: ای فرزند رسول خدا! این قبر کیست؟ فرمود: این قبر جدّم، امیر مؤمنان علی بن ابی طالب علیه السلام است.

آشکار کردن قبر امیر مؤمنان علیه السلام

تا پیش از دوران امامت امام جعفر صادق علیه السلام، قبر امیر مؤمنان علیه السلام مخفی بود و جز عده اندکی از یاران امامان علیهم السلام، کسی از محل دقیق دفن آن حضرت خبر نداشت و امام زین العابدین یا امام باقر علیهماالسلام نیز به صورت پنهانی قبر آن حضرت را زیارت می کردند و علتش این بود که رفتار خشن و نابخردانه خوارج، به هیچ وجه اجازه نمی داد که قبر امیرالمؤمنین علیه السلامظاهر باشد؛ زیرا ممکن بود جسارتی به ساحت مقدس آن حضرت بشود؛ اما بعدها با فروکش کردن احساسات کینه توزانه علیه امام و تغییر حکومت امویان، دیگر ضرورتی برای مخفی کردن قبر وجود نداشت.

از این رو، در روزگاری که امام صادق علیه السلام به عراق احضار شد، وی در سفرهای متعددی، به زیارت امیر مؤمنان رفت و مکان قبر آن حضرت را تعیین کرد و به یارانش نیز مکان قبر را نشان داد.

نشان دادن قبر به عمر بن یزید

عبدالله بن سنان می گوید: روزی عمربن یزید پیش من آمده، گفت: همراهم بر مرکب سوار شو؛ پس سوار شدم و همراه او حرکت کردم؛ تا این که به درب منزل حفص کناسی آمده، او را هم از خانه بیرون آورد، و هر سه نفر به راه افتادیم؛ تا به غری و محل دفن امیر مؤمنان علیه السلام رسیدیم. گفتیم از کجا دانستی که این جا قبر امیر مؤمنان علیه السلام است؟ گفت: آن روزگاری که امام صادق علیه السلام در حیره بود، چند مرتبه همراه وی به این جا آمدم و او به من خبر داد که این جا قبر امیر مؤمنان علیه السلاماست.[۵]

دستور بازسازی قبر امیر مؤمنان علیه السلام

در سفری دیگر که حضرت امام صادق علیه السلام به اجبار به عراق رفت، پیش از آن که به سوی منصور عباسی برود، هنگام ورود به کوفه، به همراه صفوان به سوی قبر امیر مؤمنان علیه السلام رفته به صفوان فرمود: ای صفوان! شتر را بخوابان که این جا نزدیک قبر جدّم، امیرالمؤمنین علیه السلام است و پس از غسل و تغییر لباس ها، پای برهنه روانه نجف شدند….

تا این که به تپه های اطراف قبر امیر مؤمنان رسیده، با چوبی که در دست داشت، خطی کشید و فرمود: جستوجو کن. صفوان می گوید: اثر قبری را یافتم و حضرت با مشاهده قبر جدش، امیر مؤمنان علیه السلام اشکش جاری شده، حضرت را زیارت کردند.

صفوان می گوید: به آن حضرت عرض کردم: رخصت دهید اصحاب را از اهل کوفه خبر دهم و نشان این قبر را به ایشان بدهم. فرمود: آری و چند درهم داد و من قبر را مرمّت و بازسازی کردم.[۶]

تشویق به زیارت امام حسین علیه السلام

از بین صدها روایتی که از معصومین علیهم السلام درباره زیارت امام حسین علیه السلام نقل شده، روایات امام صادق علیه السلام در تشویق مردم برای زیارت امام حسین علیه السلام از همه معصومین علیهم السلام بیشتر است که به چند نمونه زیر اشاره می کنیم:

۱٫ امام صادق علیه السلام به معاویه بن وهب فرمود:

یا معاویه لا تدع زیاره الحسین لخوف فان من من ترکه رأی من الحسره ما یتمنی أن قبره کان عنده؛ ای معاویه! هیچ گاه زیارت امام حسین را حتی اگر ترس داشته باشی، رها نکن؛ زیرا با ترک زیارت، حسرت و پشیمانی خواهد دید که آرزو داشته باشد قبر او نزد آن حضرت باشد.[۷]

  1. ۱. وقتی امام علیه السلام شنید که ابان بن تغلب ـ که یکی از یاران حضرت و یکی از رؤسای عراق بوده ـ مدت هاست که به زیارت امام حسین علیه السلامنرفته، او را سرزنش کرده، فرمود:

سبحان الله العظیم و انت من رؤساء الشیعه تترک زیاره الحسین؛ سبحان الله برای رفتن به زیارت حسین علیه السلام سستی کرده، در حالی که تو از رؤسای شیعه هستی.[۸]

۳٫ امام علیه السلام به عبدالملک بن مقرن فرمود:

و لو یعلموا ما فی زیارته من الخیر و یعلم ذلک الناس لا قتتلوا علی زیارته بالسیوف و لباعوا اموالهم فی اتیانه؛ اگر مردم بدانند که چقدر خیر و برکت در زیارت امام حسین علیه السلام وجود دارد هر آینه برای رفتن به زیارت حضرت، دست به شمشیر می شوند و همچنین اموال خود را برای زیارتش به فروش می رسانند.[۹]

  1. ۱. امام علیه السلام به ام سعید که در مدینه قصد زیارت حمزه عموی پیامبر را داشت، فرمود:

ما اعجبکم یا اهل العراق تاتون الشهداء من سفر بعید و تترکون سید الشهدا لا تاتونه؛ مایه تعجب از شما مردم عراق است که از راه دور به زیارت شهدا می آیید؛ اما زیارت سید الشهدا را ترک می گویید.[۱۰]

استقبال از زائر امام حسین علیه السلام در نجف

موسی حضر می گوید: در اول ولایت و حکمرانی ابوجعفر منصور، امام صادق علیه السلام وارد عراق شده، به سوی نجف رفت و به من فرمود: ای موسی! به طرف راه اصلی رفته، آن جا بمان که مردی از ناحیه قادسیه از راه می رسد. وقتی او که به تو نزدیک شد، به او بگو که در این جا مردی از اولاد و فرزندان رسول خدا صلی الله وعلیه وآله می باشد که تو را فرا می خواند؛ پس همراهت خواهد آمد.

موسی می گوید: به دنبال انجام فرمان امام حرکت کردم؛ تا به راه اصلی رسیدم. مدتی در آن گرمای شدید صبر کردم و نزدیک بود کور شوم و بدین جهت خواستم کار را رها کرده، برگردم.

در این هنگام چشمم به شبحی خورد؛ سپس دیدم که مردی شتر سوار در حال نزدیک شدن است؛ پیوسته به او نگاه کردم؛ تا به من نزدیک شد.

به او گفتم: ای مرد! در این جا مردی از فرزندان رسول خدا صلی الله وعلیه وآله می باشد که تو را فرا خوانده است. گفت: مرا به نزد او ببر.

موسی می گوید: او را به نزد حضرت برده، پس از خواباندن شتر خود، امام صادق علیه السلام او را به درون چادر دعوت کرد.

موسی می گوید: مرد عرب داخل خیمه شد و من بر در خیمه ایستاده، سخن هر دو را می شنیدم؛ اما آن دو را نمی دیدم و می شنیدم که امام صادق علیه السلام به او می گفت: از کجا آمدی؟ پاسخ داد: از دورترین نقطه یمن. امام فرمود: تو از فلان مکان و موضع هستی؟ گفت: آری، من از فلان مکان هستم. امام فرمود: برای چه به این جا آمدی؟ گفت: به قصد زیارت امام حسین علیه السلام آمده ام. امام فرمود: هیچ کاری جز زیارت نداشتی؟ گفت: هیچ کاری ندارم؛ جز این که کنار قبرش نماز بخوانم و زیارتش کنم و سلام بدهم و برگردم. امام صادق علیه السلام فرمود: چه اثری بر این زیارت می بینید؟ گفت: زیارت او برکت در نفس ما و اهل و کسان و اولاد و فرزندان و همچنین برکت به اموال و دارایی هایی خواهد داشت و از آثار و برکات این زیارت، برآورده شدن حاجت های ما خواهد بود.

امام فرمود: ای برادر یمنی! آیا چیز دیگری اضافه نکنم؟ گفت: یابن رسول الله! به دانستنی هایم اضافه کن. امام فرمود: زیارت امام حسین علیه السلام برابر با یک حج قبول شده است که همراه رسول خدا انجام شده باشد.

مرد یمنی از سخن امام صادق علیه السلام شگفت زده شد و بعد امام فرمود:

آری و الله! دو حج مبرور و قبول شده، همراه رسول خدا صلی الله وعلیه وآله مرد یمنی به شدت متعجب شده بود و امام پیوسته تعداد حج قبول شده را بالا می برد؛ تا این که تعداد حج ها را به سی حج مبرور و مقبول، همراه رسول خدا صلی الله وعلیه وآله رساند.»[۱۱]

شیوه زیارت امام صادق علیه السلام

در زندگی امام صادق علیه السلام در رابطه با زیارت امیر مؤمنان و امام حسین علیه السلام، دو شیوه ضبط شده است که به شرح زیر می باشند:

۱٫ توصیه و سفارش؛

امام صادق علیه السلام به حسن بن عطیه چنین توصیه کرد:

هر گاه وارد حائر ـ حسینی ـ شدی، نخست چنین بگو: «الله ان هذا مقام اکرمتنی به و شرفتنی به…» و آن گاه قدری راه رفته، هفت مرتبه تکبیر بگو؛ سپس می گویی: «سبحان الله سبح له الملک و الملکوت…» و آن گاه پنج تکبیر گفته، قدری راه می روی و می گویی: «اللهم انّی بک مؤمن و بوعدک موقن…»؛ سپس سه مرتبه تکبیر گفته، دست ها را بالا برده، هر دو را بر قبر امام حسین می گذاری و چنین می گویی: «اشهد انک طهر طاهر من طهر طاهر…» و آن گاه هر دو گونه ات را بر قبر می گذاری؛ سپس می نشینی و آن چه که می توانی، ذکر خدا می گویی و آن گاه به سوی پایین پای حضرت رفته، دست ها را بر قبر می گذاری و می گویی: «صلوات الله علی روحک و علی بدنک…»؛ سپس به سوی قبر فرزندش علی رفته، آن چه که دوست داری، اظهار کن و سپس به سوی قبور شهدا رفته، در حال ایستادن به طرف قبور شهدا چنین بگو: «السلام علیکم ایها الشهداء انتم لنا فرط و نحن لکم تبع…» و آن گاه قبر مقدس امام را در مقابلت قرار ده، هر چه می خواهی، نماز بخوان و بگو: «جئت وافداً الیک و اتوسل الی الله بک…»؛ سپس یازده تکبیر پشت سر هم بگو و عجله نکن؛ سپس چند قدم به طرف قبله راه برو و چنین بگو: «الحمد لله الواحد الموحد فی الامور کلها…» و هفت مرتبه الله اکبر گفته، مقداری راه برو و باز هم به سوی قبله قرار گرفته، چنین بگو: «الحمد لله الذی لم یتّخذ ولداً…» و در آخر فرمود: هر گاه وارد حائر شدی، پس از سلام، صورت را بر قبر بگذار.[۱۲]

ابن قولویه می نویسد: «یونس به امام عرضه داشت، فدایت شوم! می خواهم ـ امام حسین علیه السلام ـ را زیارت کنم؛ چه عملی انجام دهم و چه بگویم؟

امام در پاسخ فرمود:

وقتی به سوی قبر ابی عبدالله علیه السلام رفتی، نخست در شاطی فرات، غسل بکن و سپس پاک ترین لباس هایت را به تن کن و قدری راه برو؛ زیرا تو در حرمی از حرم های خدا و پیامبرش می باشی؛ پس زبان به تکبیر و تهلیل و تمجید و تعظیم خدا بگشا و بر پیامبر و اهل بیت طاهرینش فراوان درود فرست؛ تا این که به باب الحسین برسی و چنین بگو: «السلام علیک یا حجه اله و ابن حجته…»؛ سپس ده قدم راه رفته، تکبیر بگو و بایست و آن گاه سی و چهار مرتبه تکبیر بگو و راه برو؛ تا به طرف صورت و پیش روی حضرت برسی؛ به گونه ای که صورت به صورت امام شوی و چنین بگو: «السلام علیک یا حجه الله و ابن حجته…» و سه مرتبه می گویی: « صلی الله علیک یا اباعبدالله…»؛ سپس از جای برخاسته به سوی فرزندش علی که در زیر پایش می باشد، رفته، می گویی: «السلام علیک یا بن رسول الله…» سپس از جای برخاسته، با دستت به قبور شهدا اشاره کرده، سه مرتبه می گویی: «السلام علیکم» و سه مرتبه می گویی: «فزتم و الله…» و آن گاه دور بزن و قبر ابی عبدالله را در مقابل خود قرار بده، شش رکعت نماز بخوان…».[۱۳]

نمونه های دیگری نیز وجود دارد که حضرت به یوسف کناسی، معاویه بن عمار، مفضل عامر بن جذاعه، عمار بن موسی ساباطی، ابوسعید مدائنی، حسین بن عطیه و ابوحمزه ثمالی شبیه همین دستورات را داده است؛ مثلاً به یوسف کناسی فرمود:

پس از غسل در فرات، با سکینه و وقار از طرف شرق حائر وارد شو و بر امام حسین علیه السلام و سایر امامان سلام کن.[۱۴]

و به مفضل ضمن بیان فضیلت زیارت امام حسین علیه السلام، فرمود:

وقتی که به درب می رسی، سلام بده و وقتی که وارد شدی، دست را روی قبر امام حسین علیه السلام بگذار و بگو: «السلام علیک یا حجه الله فی سمائه و ارضه».[۱۵]

همچنین به ابوسعید مدائنی فرمود:

اگر امام حسین علیه السلام را زیارت کردی، در بالای سر آن حضرت، هزار مرتبه تسبیح امیر مؤمنان علیه السلام را بر زبان جاری کن و در پایین پای وی، هزار مرتبه تسبیح فاطمه زهراسلام الله علیهما را بفرست و آن گاه دو رکعت نماز بخوان و در رکعت اول، سوره یاسین و در رکعت دوم، سوره الرحمن را تلاوت کن.[۱۶]

امام در یک سفارش طولانی به ابو حمزه ثمالی فرمود:

هر گاه خواستی به زیارت امام حسین علیه السلام بروی، نخست سه روز روزه بگیر و آن گاه زن و فرزند را جمع کرده، دعای سفر را بخوان و غسل کن و وقتی که به نینوا رسیدی، روغن نزن؛ سورمه نکش؛ گوشت نخور و به گونه ای راه برو که قدم هایت کوچک باشد.[۱۷]

۲٫ شیوه عملی؛

حضرت امام صادق علیه السلام در سفرهایی که به عراق داشت، خودش به زیات امام حسین علیه السلام می رفت و به دوستانی که حضرت را همراهی می کردند، می فرمود: شما نیز چنین کنید. صفوان جمال می گوید:

در سفری که با حضرت امام جعفر صادق علیه السلام به نزد ابوجعفر دوانقی رفتیم، وارد کوفه شدیم. حضرت فرمود: ای صفوان! شتر را بخوابان که این جا نزدیک قبر جدم امیر مؤمنان علیه السلام است، پس فرود آمد، غسل کرد، جامه خویش را تغییر داد و پاها را برهنه کرد و فرمود: تو نیز چنین کن؛ پس به سوی نجف روانه شد و فرمود: گام ها را کوتاه بردار و سر خود را نیز به زیر انداز که حق تعالی برای تو به عدد هر گامی که برمی داری، صد هزار حسنه می نویسد و صد هزار گناه را محو می کند و صدهزار درجه تو را بلند می کند و صدهزار حاجت تو را برمی آورد و برای تو ثواب هر صدیق و شهید را می نویسد.

من به دنبال حضرت به راه افتاده، با آرامش، تسبیح و تهلیل خدا می کردیم؛ تا به تپه ها رسیدیم. حضرت به طرف راست و چپ نگاه کرد و با چوبی ای که در دست داشت، خطی کشید و فرمود: جستوجو کن. من نیز چنین کردم و اثر قبری یافتم.

این جا بود که آب از دیدگان مبارک امام صادق علیه السلام سرازیر شده، فرمود: انا لله و انا الیه راجعون السلام علیک ایها الوصی البر التقی…» پس برخاست و در بالای سر آن حضرت چند رکعت نماز خواند و فرمود: ای صفوان! هر که زیارت کند امیر مؤمنان را به این زیارت و این نماز را بخواند، برگردد به سوی اهل و کسان خود، در حالی که گناهانش آمرزیده شده باشند و عملش مورد قبول و پسندیده شده باشد و نوشته شود برای او ثواب ملائکه ای که زیارت آن حضرت رفته باشند. صفوان از روی تعجب پرسید: ثواب فرشتگانی که زیارت کنند حضرت را؟

حضرت فرمود: آری، در هر شبی هفتاد قبیله از ملائکه، آن حضرت را زیارت می کنند. صفوان پرسید: هر قبیله چه مقدار هستند؟ امام فرمود: یک صدهزار فرشته.

حضرت در موقع وداع به پشت بیرون آمده، در اثنای بیرون آمدن می فرمود:

«یا جداه، یا سیداه، یا طیباه یا طاهراه لا جعله الله آخر العهد منک و رزقنی العود الیک…».[۱۸]

امام صادق علیه السلام چنین زیارت کردند

مرحوم شیخ عباس قمی(ره) در زیارت ششم امیر مؤمنان علیه السلام می نویسد:

زیارتی است که جماعتی از علما روایت کرده اند که از جمله آنها است شیخ محمد بن المشهدی که فرمود: روایت کرده است محمد بن خالد طیالسی از سیف بن عمیره که گفت: بیرون رفتم با صفوان جمال و جمعی از اصحاب به سوی نجف و امیر مؤمنان علیه السلام را زیارت کردیم و چون فارغ شدیم، صفوان روی خود را گردانید به سوی قبر حضرت امام حسین علیه السلام و گفت: زیارت می کنم حضرت امام حسین علیه السلام را از این مکان، از بالای سر حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام؛ سپس گفت: با حضرت امام جعفر صادق علیه السلام به این جا آمدیم و حضرت چنین زیارت کرد و نماز و دعا خواند که من انجام می دهم و به من فرمود:

ای صفوان! این زیارت را ضبط کن و این دعا را بخوان و همیشه حضرت امیر مؤمنان و امام حسین علیه السلام را به این نحو، زیارت کن که من ضامن هستم بر خدا که هر که ایشان را چنین زیارت کند و این دعا را بخواند، از نزدیک یا دور، زیارتش پذیرفته شود و به عملش مزد داده شود و سلامش به ایشان برسد و حاجتش برآورده شود؛ هر چند عظیم باشد.[۱۹]

نماز در کنار سر مقدس امام حسین علیه السلام

اگر چه سید بن طاووس فرموده که عالمان شیعه معتقدند که سر مقدس امام حسین علیه السلام به کربلا باز گردانده شده و به جسد شریفش ملحق شده است.[۲۰]

و یا علامه مجلسی بر این نظر است که مشهور بین علما این است که سر مقدس امام حسین علیه السلام به وسیله امام سجاد علیه السلامبه بدن امام حسین علیه السلام ملحق شده است؛ [۲۱] اما نظرات دیگری هم وجود دارد مبنی بر این که سر مقدس امام علیه السلام در جای دیگری دفن شده است. که از جمله آنها، دفن در کنار قبر مقدس امیر مؤمنان علیه السلام است. امام صادق علیه السلام در این باره می فرماید:

وقتی که عبیدالله ملعون سر مقدس امام حسین علیه السلام را به شام فرساد، یزید آن را به کوفه برگرداند؛ سپس عبیدالله گفت: سر مقدس را از کوفه بیرون ببرید؛ تا مردم شیفته و فریفته آن نشوند؛ پس خداوند سر مقدس امام حسین را نزد امیر مؤمنان قرار داد.[۲۲]

از این رو، امام صادق علیه السلام وقتی که همراه یزید بن عمرو بن طلحه و فرزندش اسماعیل از حیره به زیارت امیر مؤمنان رفت، علاوه بر زیارت امیر مؤمنان علیه السلام، دو رکعت نماز دیگر خواند؛ سپس به فرزندش اسماعیل فرمود: برخیز و بر جدت امام حسین علیه السلام سلام بده.

یزیدبن عمرو پرسید: فدایت شوم! مگر امام حسین علیه السلام در کربلا دفن نشده؟

حضرت فرمود:

آری، اما زمانی که سر مقدس امام حسین علیه السلام را به سوی شام می بردند، یکی از دوستان ما سر را برداشت. و آن را در کنار قبر امیر مؤمنان علیه السلام به خاک سپرد.[۲۳]

و به ابان بن تغلب نیز چنین فرمود:

سر امام حسین علیه السلام در کنار قبر امیر مؤمنان علیه السلام به خاک سپرده شد.[۲۴]

همچنین به علی بن اسباط فرمود:

وقتی که به غری رسیدی، دو قبر را مشاهده خواهی کرد؛ یکی بزرگ و دیگری کوچک؛ اما قبر بزرگ که قبر امیر مؤمنان علیه السلام است و اما قبر کوچک، محل دفن سر مقدس امام حسین علیه السلاماست.[۲۵]

نماز و زیارت امام حسین علیه السلام در مسجد حنانه

در نزدیکی های شهر نجف، محلی است به نام حنانه و معنای حنّانه، ناله کننده می باشد.

درباره علت این که آن محل را حنانه می نامند، گفته شده که در آن جا نشانه ای بوده که وقتی جنازه امیر مؤمنان علیه السلام را از آن جا عبور دادند، آن نشان به علامت تعظیم، خم شد و بدین جهت آن جا را حنانه نامیدند.[۲۶]

برخی دیگر گفته اند: وقتی که جنازه امیر مؤمنان علیه السلام به مکان رسید، ناله شدیدی از آن مکان شنیده شد و وقتی علت ناله را از امام حسن مجتبی علیه السلام پرسیدند. امام در پاسخ فرمود: چون امیر مؤمنان علیه السلام در شب های تاریک به این مکان می آمد و در آن جا نماز می خواند، بدین جهت، این مکان در فراق امیر مؤمنان ناله کرد. [۲۷] و گفته شده که وقتی سر مقدس امام حسین علیه السلامرا در این مکان گذاشتند، از سر مقدس امام تا صبح ناله شنیده شد.[۲۸]

مرحوم شیخ عباس قمی می نویسد: مستحب است که در آن جا امام حسین علیه السلام زیارت بشود؛ زیرا سر مقدس آن حضرت را در آن مکان قرار دادند.[۲۹]

امام صادق علیه السلام به هنگام عبور از این مکان، دو رکعت نماز گزارد و هنگامی که علت آن را جویا شدند، فرمود:

این مکانی است که سر مقدس جدّم امام حسین علیه السلام را به هنگام بردن به سوی عبیدالله، در این مکان گذاشتند.[۳۰]

نماز امام صادق علیه السلام در محل منبر امام زمان علیه السلام

بر اساس شواهد قطعی و روایات موجود، محل حکومت امام زمان علیه السلام، در عراق و در شهر کوفه خواهد بود و به یقین امام برای ملاقات مردم، باید مکان و جایگاه وسیعی داشته باشد و برای خطبه خواندن، مسجد به هزاردربی نیاز دارد و در درون آن مسجد، منبری برقرار خواهد بود. این مکان، طبق فرموده امام صادق علیه السلام در بین نجف و کوفه است؛ یعنی درست در همان جایی که مسجد هزاردربی برای نماز جمعه حضرت ساخته می شود.

امام صادق علیه السلام پیشاپیش به هنگام عبور از آن محل، دو رکعت نماز خواند و وقتی برخی علت آن را جویا شدند، فرمود: این جا محل منبر امام زمان علیه السلام است.

ابان بن تغلب می گوید:

کنت معابی عبدالله علیه السلام، فمرّ بظهر الکوفه، فنزل وصلی رکعتین ثم تقدم قلیلاً، فصلی رکعتین ثم سار قلیلاً فنزل فصلی رکعتین ثم قال: هذا موضع قبر امیرالمؤمنین علیه السلام. قلت جعلت فداک: فما الموضعین الذین صلیت فیما؟

قال: موضع رأس الحسین و موضع منبر القائم؛ همراه حضرت امام صادق علیه السلام بودم که مسیر خود را به طرف پشت کوفه ادامه داده، پس فرود آمد و دو رکعت نماز خواند؛ سپس قدری جلوتر رفته، دو رکعت دیگر نماز خواند؛ سپس سوار شده، مقدار دیگری به راه افتاد و بار دیگر پیاده شد و دو رکعت نماز گزارد و فرمود: این، جایگاه قبر امیر مؤمنان علیه السلام است. ابان می گوید عرض کردم فدایت گردم! آن دو موضع قبلی چه بود که در آن جا نماز خواندی؟

حضرت فرمود: یکی محل گذاردن سر مقدس امام حسین علیه السلام بود و دیگری محل نصب منبر حضرت قائم علیه السلام.[۳۱]

مقام های امام صادق علیه السلام در عراق

در کربلا و نجف، مقام های متعددی برای امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده است که برخی از آنها سند روایی دارند و برخی دیگر در بین مردم معروف هستند که کنار قبر علی علیه السلام و کنار قبر امام حسین علیه السلام و مسجد حنّانه، جزء این مقامات است؛ اگر چه این موارد جزء مقام ها به حساب نیامده اند.

۱٫ مقام امام صادق علیه السلام در مسجد سهله

در وسط مسجد سهله مکانی که معروف به مقام امام صادق علیه السلام است. و ممکن است این جا همان مکانی باشد که امام با بشار مکاری، برای آزادی یک زن زندانی در کوفه به آن جا رفته و درخواست آزادی اش را از خدا کرده بود.

بشار مکاری می گوید:

ـ روزی ـ در کوفه بر امام صادق علیه السلام وارد شدم که طبقی از رطب در مقابل او بود و از آن تناول می کرد و به من فرمود: نزدیک بیا و تناول کن. عرض کردم: گوارای وجود باشد؛ فدایت گردم؛ حال که می آمدم، حادثه ای مرا سخت آزار داده، قلبم را به درد آورده و غیرتم را تحریک کرد.

امام فرمود: به حقی که بر تو دارم، از تو می خواهم که پیش بیایی و از این رطب تناول کنی. بشار می گوید: به خواست حضرت نزدیک رفته، مقداری از آن رطب را تناول کردم. امام فرمود: حال ماجرای خود را نقل کن. عرض کردم: مأموری را دیدم که بر سر بانویی می زد و او را به سوی زندان می برد و او نیز با صدایی بلند فریاد می زد: «المستغاث بالله و رسوله» و کسی به فکر آزادی اش از دست جلادان نبود. امام صادق علیه السلام فرمود: چرا با او چنین رفتاری می کردند؟ بشار گوید: شنیدم که مردم می گفتند: او به هنگام رفتن، پایش گیر کرد و برزمین افتاد و در آن حال گفته بود: «لعن الله ظالمیک یا فاطمه؛ خدا لعنت کند کسانی که به تو ظلم کرده اند؛ ای فاطمه! و همین سبب شد که این گونه با او رفتار کردند. بشار می گوید: پس امام از خوردن رطب دست کشیده، آن قدر گریه کرد که دستمال و محاسن شریف و سینه مبارکش پر از اشک شدند؛

سپس فرمود: ای بشار! برخیز با هم به مسجد سهله برویم و از خداوند، آزادی این زن را بخواه و همزمان به یکی از یاران خود دستور داد تا به سوی کاخ خلیفه رفته، بر درب کاخ بماند و آن جا را رها نکند؛ تا فرستاده امام نزدش بیاید و اگر خبری از آن زن به دستش رسید، به سوی مسجد سهله برود.

بشار می گوید: به سوی مسجد سهله به راه افتادیم و هر یک از ما دو نفر، دو رکعت نماز خوانده، سپس امام صادق علیه السلام دست خود را به سوی آسمان بالا برده، فرمود: «انت الله لا اله الا انت مبدی الخلق و معیدهم؛ تویی آن پروردگاری که هیچ خدایی جز تو نیست؛ بندگان را آفریده و آنها را برمی گردانی» و بعد به سجده رفت و از آن حضرت چیزی جز نفس کشیدن را نمی شنیدیم؛ آن گاه سربرداشت و فرمود: برخیز که آن زن آزاد شد. بشار می گوید: هر دو از مسجد بیرون آمدیم که ناگاه همان شخصی را که امام او را به درب کاخ خلیفه فرستاده بود، از راه رسید. امام پرسید: خبر تازه چه داری؟ گفت: آزادش کردند. امام فرمود: چگونه؟ گفت: نمی دانم و هم چنان که بر درب کاخ ایستاده بودم، یکی از نگهبانان بیرون آمد و آن زن را فراخواند و به او گفت: تو چه گفته بودی؟ آن زن گفت: پایم گیر کرده، به زمین افتادم و در همان حال گفتم: «لعن الله ظالمیک یا فاطمه» که دیدید با من چه رفتاری کردند؛ سپس آن نگهبان دویست درهم بیرون آورده، به آن زن داد و گفت: این پول را بگیر و امیر را حلال کن. آن زن از گرفتن پول خودداری کرد و وقتی که او چنین دید، وارد کاخ شده، صاحب خود را از آن باخبر ساخت؛ سپس بار دیگر بیرون آمد و گفت: به خانه ات برگرد و زن برخاسته، به خانه اش برگشت.[۳۲]

۲٫ مقام امام صادق علیه السلام در مسجد کوفه

دومین مقامی که برای امام صادق علیه السلام نقل شده، مقام آن حضرت در مسجد کوفه است. اگر چه به دلیل اهمیت این مسجد شریف، جای جای آن، محل نماز امام صادق علیه السلام بوده است، اما مقامی که برای وی نقل شده، در نزدیکی قبر حضرت مسلم بن عقیل بوده و مشهور به دکه حضرت صادق علیه السلام است.

مرحوم شیخ عباس قمی در بخش اعمال مسجد بزرگ کوفه می نویسد: اعمال دکه حضرت صادق علیه السلام. پس برو به سوی مقام حضرت صادق علیه السلام و آن واقع است در نزدیکی مسلم بن عقیل و آن جا دو رکعت نماز کن و چون سلام دادی و تسبیح نمودی بگو: یا صانع کل مصنوع و یا…[۳۳]

۳٫ مقام امام صادق در وادی السلام نجف

سومین مقامی که برای امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده، مقام امام صادق علیه السلام در وادی السلام نجف است که در کنار مقام حضرت امام زمان علیه السلام قرار گرفته و هر دو مقام در یک ساختمان قرار دارند. این مقام، ممکن است که یک ریشه روایی یا تاریخی داشته باشد؛ اما من به چنین مدرکی برخورد نکرده ام.

۴٫ مقام امام صادق علیه السلام در کربلای معلی

چهارمین مکانی که به امام جعفر صادق علیه السلام نسبت می دهند، مقام امام صادق علیه السلام در کربلاست. این مقام که در پشت مقام حضرت صاحب الزمان علیه السلام و در میان باغ ها قرار گرفته، از قدیم معروف به مقام امام صادق علیه السلام بوده است؛ گویا امام در موقع سفر به کربلا و زیارت امام حسین علیه السلام، ابتدا در آن نقطه مستقر شده، سپس به زیارت مرقد پاک و مطهر امام حسین علیه السلامرفت.

این مقام همانند مقام امام صادق علیه السلام در وادی السلام نجف است که ممکن است یک ریشه تاریخی داشته باشد؛ اما این جانب به چنین مدرکی دست نیافته ام.

سوتیتر:

امام صادق علیه السلام در سفرهای اختیاری و یا اجباری که به عراق داشته، هرگز از زیارت این دو امام بزرگ، غفلت نکرده، حتی در سفرهای اجباری خود به بغداد، در بین راه، اول به سراغ قبر اجداد خود رفته، سپس نزد منصور عباسی روانه می شد

ابوسعید مدائنی فرمود:

اگر امام حسین علیه السلام را زیارت کردی، در بالای سر آن حضرت، هزار مرتبه تسبیح امیر مؤمنان علیه السلام را بر زبان جاری کن و در پایین پای وی، هزار مرتبه تسبیح فاطمه زهراسلام الله علیهما را بفرست و آن گاه دو رکعت نماز بخوان و در رکعت اول، سوره یاسین و در رکعت دوم، سوره الرحمن را تلاوت کن

در کربلا و نجف، مقام های متعددی برای امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده است که برخی از آنها سند روایی دارند و برخی دیگر در بین مردم معروف هستند که کنار قبر علی علیه السلام و کنار قبر امام حسین علیه السلام و مسجد حنّانه، جزء این مقامات است؛ اگر چه این موارد جزء مقام ها به حساب نیامده اند.

پی نوشتها:

[۱] ابن قولویه، کامل الزیارات، ص ۸۹٫

[۲] ثویه، مکانی است در کوفه که در آن قبر ابوموسی اشعری و مقبره بن شعبه واقع است (مجمع البحرین، ص۱۶).

[۳] مجلسی، بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۷۸٫

[۴] کامل الزیارات، ص ۸۴٫

[۵] کامل الزیارات، ص ۸۲؛ بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۲۴۰؛ فرحه الغری، ص ۲۴٫

[۶] ابن طاوس، فرحه الغری، ص ۹۴؛ بحارالانوار، ج ۹۷، ص ۲۷۹٫

[۷] کامل الزیارات، ص ۲۷۰٫

[۸] همان، ص ۵۴۶٫

[۹] همان، ص ۱۷۶٫

[۱۰] صدوق، ثواب الأعمال، و عقاب الاعمال، ص۸۸٫

[۱۱] ثواب الأعمال و عقاب الاعمال، ص ۸۴٫

[۱۲] کامل الزیارات، ص ۳۵۸٫

[۱۳] همان، ص۳۶۲٫

[۱۴] همان، ص ۳۶۷٫

[۱۵] همان، ص ۳۷۵٫

[۱۶] همان، ص ۳۸۴٫

[۱۷] همان، ص ۳۹۳٫

[۱۸] فرحه الغری، ص ۹۴؛ بحارالانوار، ج ۹۷، ص ۲۷۹٫

[۱۹] شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، ص ۶۴۲، (زیارت ششم امیر مؤمنان).

[۲۰] الهدف، ص ۱۹۴، المقتل المأثور الحسین، ص ۲۳۶٫

[۲۱] بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۴۵٫

[۲۲] همان، ص ۱۷۸٫

[۲۳] همان، ج ۴۴، ص ۱۹۹٫

[۲۴] مناقب آل بی طالب، ج ۴، ص ۷۶٫

[۲۵] کامل الزیارات، ص ۸۴٫

[۲۶] معالی السبطین، ج ۲، ص ۹۵٫

[۲۷] همان.

[۲۸] همان.

[۲۹] همان.

[۳۰] شیخ عباس قمی، نفس المهموم، ص ۲۲۹؛ المقتل الحسین المأثور، ص ۱۹۶٫

[۳۱] کامل الزیارات، ص ۸۳٫

[۳۲] نوری، مستدرک الوسائل، ج ۳، ص ۴۱۹٫

[۳۳] مفاتیح الجنان، ص ۷۳۱٫

منبع :محمدجواد طبسی؛فرهنگ زیارت – فروردین ماه سال ۱۳۸۸ شماره یک .

سفرهاى صادق آل محمد (عليهم السلام)

 سفرهاى معصومين عليهم السلام از مهم‏ترين فرازهاى درخشان زندگى وتاريخ اهل بيت عليهم السلام است. اين سفرها در بردارنده حوادث‏ تاريخى و معارف الهى مهمى هستند. هجرت پيامبر(ص) و اهل بيت ازمکه به مدينه، حجه ‏الوداع رسول خدا(ص)، غدير خم و سفر تاريخي‏ سيدالشهداء به کربلا از سفرهاى پر بار تاريخ اسلام هستند.

اينک به مناسبت ويژه نامه ميلاد صادق آل محمد(ص)، به بررسي ‏سفرهاى آن حضرت مى‏ پردازيم .

امام صادق(ع) در سال‏83 ه. ق. تولد يافت و در سال 114 ه. ق.

به امامت رسيد و در سال 148 شهيد شد. دوران امامت آن حضرت بادوران ضعف امويان (114 132 ه. ق.) و با ساليان آغازين حکومت‏ عباسيان (132 148 ه. ق.) همراه بود.

در عصر امويان، سراسر عمر آن حضرت در مدينه سپرى شد. آن حضرت ‏در عهد امامت پدرش همراه وى از طرف هشام بن عبدالملک اموى به‏ شام احضار و از مدينه خارج شد.

سفرهاى امام صادق(ع) در دوره عباسيان آغاز مى‏ گردد که بيانگراوج تحولات سياسى در اين دوره است.

خلفاى عباسى گر چه با شعار اهل بيت عليهم السلام به قدرت رسيدندو در مقايسه با بنى اميه، به اهل بيت عليهم السلام و علويان‏ نزديک‏تر بودند اما در ظلم بر معصومين عليهم السلام و علويان ازامويان جلوتر و يا همانند آن‏ها بودند. (1)

يکى از مهم‏ترين ظلم‏ها و آزارهاى خلفاى عباسى که نسبت ‏به ائمه‏ عليهم السلام روا داشتند اجبار ائمه عليهم السلام به سفر ازمدينه به مراکز حکومت، به منظور اذيت آن‏ها بود.

سفرهاى اجبارى ائمه عليهم السلام از عصر امام صادق(ع) شروع شد وتا شهادت امام عسکرى(ع) تداوم يافت و زمينه ساز غيبت امام‏ زمان(ع) گرديد.

اهداف سفرها

محمد بن عبدالله اسکندرى، از نديمان خاص منصور دوانیقى مى‏ گويد:

روزى از منصور که غرق غم و تفکر بود، پرسيدم چرا ناراحتى؟ اوگفت: از اولاد فاطمه حدود صد نفر و يا بيشتر را کشتم اما هنوزسيد و پيشواى آنان، جعفر بن محمد(ع) زنده است. گفتم: عبادت‏ جعفر بن محمد او را از توجه به خلافت و ملک باز داشته است.

منصور گفت: اما ملک عقيم است و تا از او خلاص نشوم، احساس راحتي‏ نمى‏ کنم. (2) همين احساس خطر از موقعيت دينى، علمى و اجتماعي ‏امام صادق(ع) باعث‏ شد که وى بارها به سفرهاى اجبارى به مراکزحکومتى برود.گر چه تعداد اين سفرها و احضارها زياد بود ولى ازجزئيات آن‏ها اطلاعات دقيق در دسترس نيست. به ناچار ضمن دو عنوان‏ کلى، به بررسى اين سفرها مى ‏پردازيم.

الف سفرهاى امام صادق(ع) در دوران خلافت‏ سفاح

سفاح اولين خليفه عباسى است که شهر حيره واقع در نزديکى کوفه‏را پايتخت قرار داد. او چهار سال بيشتر حکومت نکرد. سفاح ‏بيشتر دوران حکومتش را به پاکسازى مخالفان و جنگ‏هاى پراکنده باامويان پرداخت. او به شدت از امام صادق(ع) بيم داشت. لذا دراواخر حکومت‏ خود، آن حضرت را به حيره احضار کرد.

کوفه پايگاه تاريخى تشيع بود. حدود 900 راوى حديث در مسجد کوفه‏ سرود حدثنى جعفر بن محمد (3) مى‏ سرودند. کوفه پايگاه اصحاب خاص ‏امام صادق(ع) و پدرش بود، پايگاه زراره، جابر جعفى، محمد بن‏مسلم، ابان بن تغلب و… . امام صادق(ع) هنگام ورود به کوفه بااستقبال عظيم‏ مردم مواجه شد. يکى از اصحاب آن حضرت در اين باره‏ مى‏ گويد: به خاطر شدت ازدحام مردم نتوانستم خدمت آن حضرت شرفياب‏ شوم تا اين که در روز چهارم ورود آن حضرت به کوفه، ايشان مرادر ميان جمعيت ديد و مرا به نزد خود فراخواند. (4)

سفر امام صادق(ع) به درازا کشيد. آن حضرت در آغاز سفر در فضاي ‏آزادترى بودند; به گونه ‏اى که ملاقات مسلمانان با آن حضرت اوضاع ‏را کاملا به ضرر حکومت نوپاى عباسيان پايان بخشيد. متاسفانه ‏اطلاعاتى از اين سفر به دست ما نرسيده است. منصور در مجلس سفاح ‏از امام صادق(ع) پرسيد:

اى ابو عبدالله، چرا شيعيان به راحتى در بين مردم شناخته‏ مى‏ شوند؟ امام فرمود: به خاطر حلاوت و شيرينى ايمانى که درسينه‏ هاى آن‏ها ست، آنرا آشکار ساخته، زود شناخته مى‏ شوند. (5) از ويژگي‏هاى اين سفر اين است که: امام صادق(ع) در دوره سفاح که‏ خفقان کم‏تر بود، نيز در تقيه بسيار شديد قرار داشتند. حضرت‏ فرمود: مرا نزد سفاح در حيره بردند او از من پرسيد: در باره‏ روزه امروز چه مى‏ گويى؟ گفتم: شما پيشواى جامعه هستيد، اگر روزه‏ بگيرى ما هم روزه مى‏ گيريم و اگر افطار کنى ما هم افطار مى‏ کنيم.

پس او افطار کرد و من هم مجبور به افطار شدم، با اين که به خداقسم! مى‏ دانستم آن روز، رمضان بود آن افطار و قضاى آن برايم ‏سهل‏ تر بود از اين که گردنم زده شود و خدا عبادت نگردد. (6)

سفاح در اواخر حکومتش امام صادق(ع) را تحت نظر شديد قرار داد.

يکى از شيعيان به حيره آمده بود تا پاسخ سوالى شرعى را از آن‏حضرت بپرسد، اما امام تحت نظر شديد بود. و او در مانده بود که ‏از چه راهى نزد آن حضرت برود.ناگهان چشمش به خيار فروش پشمينه ‏پوش افتاد. با مبلغى قابل توجه همه خيارها را خريد و لباسش راامانت گرفت و بدين ترتيب نزد امام صادق(ع) رفت. (7) سرانجام ‏سفاح مجبور شد امام را به مدينه باز گرداند، تا ايشان را ازمرکز شيعه دور کند.

امام صادق(ع) و زيارت عتبات

بيشتر زيارت‏هاى ائمه عليهم السلام به ويژه زيارت اميرالمؤمنين وسيدالشهداء عليمهاالسلام و روايات بسيار در فضيلت زيارت آن‏ها ازامام صادق(ع) نقل شده است. امام صادق(ع) بارها همراه برخى ازاصحاب خاص خود به زيارت مرقد مطهر اميرالمؤمنين مشرف شد. (8) محدث بزرگوار شيخ عباس قمى در مفاتيح الجنان مى‏ نويسد: امام‏صادق(ع) فرمود: «چون زيارت کنى جانب نجف را، زيارت کنى عظام ‏آدم و بدن نوح عليمهاالسلام و پيکر على بن ابى طالب(ع) را. زيرابا اين کار زيارت کرده‏اى پدران گذشته و محمد(ص) خاتم پيغمبران‏ و على(ع) و بهترين اوصيا را» (9)

در مفاتيح الجنان آمده است: سيد بن طاووس مى ‏گويد: صفوان جمال‏روايت کرده است! «چون با حضرت صادق(ع) وارد کوفه شديم آنگاه‏که آن حضرت نزد منصور دوانيقى مى‏ رفتند، فرمود که اى صفوان شتررا بخوابان که اين نزديک قبر جدم اميرالمؤمنين(ع) است. پس فرودآمدند و غسل کردند و جامه را تغيير دادند و پاها را برهنه‏ کردند و فرمودند: تو نيز چنين کن. پس به جانب نجف روانه شدند وفرمودند که گامها را کوتاه بردار و سر را به زير انداز که حق ‏تعالى براى تو به عدد هر گامى که بر مى‏دارى صدهزار حسنه مى‏نويسد و صدهزار گناه محو مى‏ کند و… پس آن حضرت مى‏رفتند و من‏مى‏رفتم همراه آن حضرت، با آرامش دل و بدن و تسبيح و تنزيه وتهليل خدا، تا رسيديم به تلها (تپه ‏هاى مورد نظر) پس ايشان به‏ جانب راست و چپ نظر کردند و با چوبى که در دست داشتند خطي‏ کشيدند. پس فرمودند: جستجو نما. پس طلب کردم اثر قبرى يافتم.

پس آب ديده بر روى مبارکش جارى شد و گفت: انا لله و انا اليه‏ راجعون و گفت: السلام عليک ايها الوصى… سپس خود را به قبرچسبانيده و گفتند: بابى انت و امى يا اميرالمؤمنين و… پس ‏برخاست و بالاى سر آن حضرت چند رکعت نماز خواند و فرمود:….

صفوان مى ‏گويد: به آن حضرت گفتم: اجازه مى ‏دهيد اصحاب خود را خبردهم از اهل کوفه و نشان دهم به آنها اين قبر را. فرمودند: بلي ‏و درهمى چند هم دادند که من قبر را مرمت و اصلاح کردم.

همچنين سيف بن عميره مى‏ گويد: پس از خروج امام صادق(ع) از حيره‏به جانب مدينه، همراه صفوان بن مهران و جمعى ديگر از شيعيان به‏سوى نجف رفتيم. پس از اينکه از زيارت اميرالمؤمنين(ع) فارغ‏شديم، صفوان صورت خود را به کربلا برگرداند و گفت: از کنار سرمقدس اميرالمؤمنين زيارت کنيد حسين(ع) را که اينگونه با ايما واشاره امام صادق زيارت کرد او را. پس صفوان همان زيارت عاشوراءرا که علقمه از امام باقر(ع) روايت کرده بود، با نمازش خواند وسپس با اميرالمؤمنين(ع) وداع کرد و سپس به جانب قبر حسين(ع)اشاره کرد و ايشان را هم وداع کرد به دعاء بعد از زيارت‏ عاشورا.

پس از ختم دعا به صفوان گفتيم: اما علقمه ديگر اين را روايت‏ نکرده بود. صفوان گفت: هر چه انجام دادم و خواندم چيزى است که ‏امام صادق(ع) انجام داده بود و مرا به آن سفارش کرده بود. (10)

امام صادق(ع) در خلافت منصور

تعداد ملاقات‏هاى امام صادق(ع) با منصور را از هفت تا حدود بيست‏ مرتبه شمرده ‏اند.که برخى از آنها در سفر حج منصور بود. منصورچند بار امام صادق(ع) را به کوفه و بغداد احضار کرد. اينک چندمورد از آن‏ها را ذکر مى‏کنيم:

پس از شهادت محمد و ابراهيم، فرزندان عبدالله بن حسن (عبدالله‏محض) مردى قريشى به بغداد رفت و به منصور گفت: جعفر بن محمدغلامش، معلى بن خنيس را براى جمع آورى اموال نزد شيعيانش‏فرستاده است، تا با آن‏ها به يارى محمد بن عبدالله بشتابد.منصور از شدت غضب، به حاکم مدينه دستور داد که به سرعت امام رابه مرکز بفرستد و هيچ ملاحظه مقام يا نسبت او را نکند. حاکم‏ مدينه با تهديد امام را مجبور به سفر کرد. صفوان جمال مى‏ گويد:«امام مرا طلبيده، فرمود: وسايل سفر را آماده کن که فردا عازم ‏مى‏ شويم و همان ساعت‏ برخاست در حالى که همراهش بودم به‏ مسجدالنبى(ص) رفت، چند رکعت نمازخواند و دست‏به دعا بلند کردکه: يا من ليس له ابتداء و انقضاء…، و فردايش عازم عراق شديم‏و…» (11)

امام صادق(ع) درباره اين سفر فرمود: پس از شهادت ابراهيم بن‏ عبدالله بن حسن، تمام افراد بالغ از اهلبيت را مجبور به سفر به‏ کوفه کردند. آن‏ها را يک ماه آن جا به گونه‏ اى نگه داشتند که هرروز منتظر قتل خود بودند، تا اين که روزى به آنها گفتند: دونفر از شما به نمايندگى از بقيه به ديدن خليفه بيايد، پس من(امام صادق(ع‏» و حسن بن زيد رفتيم و… (12)

دربار منصور

در تمام موارد احضارهاى امام، مامورى در کنار منصور يا درراهروى قصر آماده بودند تا با ديدن علامت منصور و يا قبل ازرسيدن امام به مجلس او، آن حضرت را بکشد. (13) اين نقشه هيچگاه‏پياده نشد. علت آن را چنين نوشته‏اند:

ربيع خادم و مامور منصور مى‏گويد: روزى منصور مرا مامور آوردن‏جعفر بن محمد کرد. من نزد آن حضرت رفته، گفتم: اگر وصيتى ياعهدى دارى انجام بده. منصور تو را براى قتل طلبيده است. ايشان‏را به مجلس منصور بردم. جعفر بن محمد قبل از مواجهه با منصورمشغول ذکر گفتن بود. تا منصور ايشان‏را ديد، بلند شد و احترام عجيبى کرد. آن حضرت را کنار خودنشاند و پس از اندکى صحبت، با احترام ايشان را مرخص نمود. دربازگشت از جعفر بن محمد سر اين تحول را پرسيدم او فرمود: دعايي‏خواندم. از ايشان خواستم که آن دعا را به من هم بياموزد. آن‏حضرت هم ياد داد. (14)

آن حضرت در هر مرتبه احضار، ابتدا به درگاه خداوند متوسل مى‏شدو آن گاه نزد منصور مى‏رفت. اين توسل يا در خانه، قبل از حرکت‏به سوى دربار بود و يا در مسير راه و يا در راهرو قصر. در همين ‏زمينه دعاهاى کوتاه و بلند و متنوعى از آن حضرت در دفع بلايا وشرور رسيده است که يک نمونه از آن‏ها را که به فرموده جدش، امام‏ حسين(ع) در شدائد خوانده مى شود، نقل مى‏ کنيم:

يا عدتى عند شدتى و يا غوثى عند کربتى; احرسنى بعينک التي‏لاتنام و اکفنى برکنک الذى لايرام. (15) سيد بن طاووس در مهج ‏الدعوات تمام اين دعاها را آورده است.

منصور بارها امام صادق(ع) را به قصرش احضار کرد و اتهاماتى به‏آن حضرت وارد آورد، همانند اين‏که غائله و فتنه به پامى‏کند، (16) از مردم براى خود بيعت مى‏گيرد تا خروج کند، (17) عليه منصور توطئه چينى مى‏کند، (18) مدعى است علم غيب مى‏داندو… (19)

منصور در موارد متعددى افراد گوناگونى که مامور سعايت‏ياخبرچينى بودند، را در ضمن اتهاماتش به عنوان شاهد معرفى مى‏کرد.

بعضى از آن‏ها مامور رسمى خليفه بودند و برخى نيز براى تقرب به‏منصور خبرچينى مى‏کردند. امام صادق(ع) هميشه منکر اتهام‏هامى‏شدند. امام براى اين که حق را اظهار کرده وباطل را معرفي‏کرده باشد، در اين موارد شيوه‏اى بديع داشتند. امام به مدعى که‏قسم خورده بود مى‏فرمود: اين قسم کافى نيست. در قسم خود ابتداقسم بخور که بيرون هستى از حول و قوه الهى و متکى هستى به حول‏و قوه خود، اگر حرفت دروغ باشد.

سعايتگران از قسم خوردن امتناع مى‏کردند اما با تهديد منصور،مجبور به قسم خوردن مى‏شدند. پايان قسم پايان عمر طبيعى آن‏هابود (خود به خود مى‏ مردند) و آغاز ترس و وحشت منصور و عذرخواهي ‏از امام که او را ببخشد. (20)

در تمام موارد احضار، منصور سرانجام از قتل امام منصرف مى‏ شد.

تحول طبيعى شخص منصور، (21) ترس ماموران از کشتن امام و دچارشدن به فرجام شوم و نديدن امام (22) که بر اثر ادعيه کارگشاي ‏امام صادق(ع) بود.

منصور پس از شکست‏ شيوه‏هاى فوق به راه ديگر متوسل شد. او يک بار70 ساحر را از منطقه بابل فراخواند تا از راه سحر حيوانى راتصوير و تصور کنند. سپس امام صادق(ع) را دعوت کرد تا او رامسخره و رسوا کند اما امام صادق(ع) تمام سحرها را باطل‏ ساخت. (23) منصور يک بار ابوحنيفه، فقيه معروف اهل سنت را دعوت‏کرد و از او خواست تا سؤال‏هاى مشکلى را از امام صادق(ع) بپرسد.

ابوحنيفه 40 مسئله مشکل طرح کرده بود، اما در لحظه نخست ‏رويارويى با امام صادق(ع) از هيبت امام برخود لرزيد. منصور به‏ امام گفت: اى ابوعبدالله! اين مرد ابوحنيفه است. امام گفت: اوگهگاه نزد ما مى ‏آيد. (بدين گونه منصور و ابوحنيفه رسوا شدند.)منصور به ابوحينفه دستور داد تا سوالات را از امام بپرسد. امام ‏به يکايک آن سؤال‏ها اين گونه جواب مى‏ داد:

شما (اهل سنت عراق) چنين مى‏گوييد: اهل مدينه (اهل سنت‏حجاز)چنين مى‏ گويند: و ما چنين مى‏ گوييم. آن حضرت در پايان به‏ ابوحنيفه مى‏ فرمود: آيا از ما نشنيده ‏اى که داناترين مردم کسي ‏است که داناترين فرد به اختلاف (اقوال) مردم باشد. (24)

منصور بارها امام صادق(ع) را مجبور به سفر طولانى به عراق کرد،به او اتهام زد و اذيت‏ها و اهانت‏ها روا داشت اما هيچ گاه ‏نتوانست نور الهى را خاموش کند.

او بارها قصد قتل امام را در سر مى‏پرورد. اما هيبت امام مانع ‏مى‏ شد. او سرانجام سعى کرد که مردم را از محضر آن بزرگوار دورکند و مجلس درس او را تعطيل نمايد اما باز هم ناموفق بود و به‏ناچار اجازه تدريس به آن حضرت داد; به شرط اين که تدريس وى درپايتخت‏حکومت نباشد و فقط براى شيعه باشد (نه جميع فرقه‏ها). (25)

اين سفرهاى امام صادق(ع) را با داستانى از آنچه که در مسيربازگشت آن حضرت از بغداد به مدينه، در کوفه روى داد به پايان‏ مى‏ بريم:

سيد حميرى، از شعرا و مديحه سرايان اهل‏بيت عليهم السلام اماپيرو فرقه کيسانيه (امامت محمدبن حنفيه) بود. او در بستربيمارى افتاده زبانش بند آمده، چهره‏ اش سياه، چشمانش بى فروغ‏و… شده بود. امام صادق(ع) تازه وارد کوفه شده بود و خود رابراى عزيمت‏ به مدينه آماده مى ‏کرد. يکى از اصحاب امام صادق(ع)شرح حال سيد حميرى را به آن حضرت گفت; امام به بالين سيد آمد،در حالى که جماعتى هم آنجا گرد آمده بودند. امام سيد حميرى راصدا زد. سيد چشمانش را باز کرد، اما نتوانست، حرفى بزند، درحالى که به شدت سيمايش سياه شده بود. حميرى گريه ‏اش گرفت.التماس گرايانه به امام صادق(ع) نگاه مى‏ کرد. امام زير لب دعائي‏ مى‏ خواند. سيد حميرى گفت: خدا مرا فدايتان گرداند. آيا بادوستداران اين‏گونه رفتار مى‏ نمايند؟ امام فرمود: سيد! پيرو حق‏باش تا خداوند بلا را رفع کند و داخل بهشتى که به اوليائش وعده ‏داده است، شوى. او اقرار به ولايت امام صادق(ع) نمود و همان ‏لحظه از بيمارى شفا يافت. (26)

محمد رضائى

پى نوشتها:

1- اگر جنايت عباسيان را با جنايات امويان بدون در نظرگرفتن فاجعه کربلا مقايسه کنيم در بسيارى از موارد عباسيان درمرتبه اول قرار دارند، مثلا شش امام توسط آن‏ها به شهادت رسيد،در حالى که امويان تنها 4 امام را شهيد کردند.

2- بحارالانوار، ج‏47، ص 201.

3- رجال نجاشى، ص 28.

4- موسوعه الامام الصادق(ع)، قزوينى، ج‏3، ص 231.به نقل ازفرحه‏الغرى، ص‏59.

5- بحارالانوار، ج‏47، ص‏166.

6- کافى، ج 4، ص 82، حديث‏7.

7- بحارالانوار، ج‏47 ص 171.

8- کافى، ج‏6، ص‏347.

9- مفاتيح الجنان، باب زيارات مخصوصه اميرالمؤمنين.

10- همان، زيارت سوم مطلقه اميرالمؤمنين و ذيل زيارت عاشورا.

11- کافى، ج‏6، ص 445.

12- مقاتل الطالبين، ص 232.

13- بحارالانوار، ج‏47، ص 170.

14- الخرائج، ج 2، ص‏763.

15- ارشاد مفيد، ج 2، ص 182.

16- ارشاد مفيد، ج 2، ص 182.

17- الخرائج، ج 2، ص‏763.

18- کافى، ج 2، ص‏446.

19- امالى طوسى، ص 461.

20- الخرائج، ج 2، ص‏763 و بحارالانوار، ج‏47، ص 201 و 164.

21- بحارالانوار، ج‏47، ص 162.

22- همان، ص‏169.

23- دلائل الامامه، ص‏299 و اختصاص، ص‏246.

24- تهذيب الکمال، المزى، ج 5، ص‏79 و الکامل فى ضعفاء الرجال،ج 2، ص‏556.

25- بحارالانوار، ج‏47، ص 180.

26- همان، ص‏327.

منبع :کوثر ، تير 1379، شماره 40

مکتب شیخیه، زمینه ساز فرهنگی بابیت و بهائیت

مکتب شیخیه، یکی از خط‌ های فکری مکتب شیعه اثناعشری است.

اندیشه‌های این مکتب، زمینه و بستر فرهنگی را برای ادعای دروغین سید علی‌ محمد باب فراهم کرد

شیخیه – شیخ احمد بن زین‌الدین الاحسائی – محمدعلی میرزا

مکتب شیخیه، زمینه ساز فرهنگی بابیت و بهائیت

اندیشه‌های مکتب شیخیه، زمینه و بستر فرهنگی را برای ادعای دروغین سید علی محمد باب فراهم کرد؛ زیرا او که آغازگر فتنه بابیت بود و بعدها بهاییت از درون آن جوشید، از شاگردان سید کاظم رشتی، رهبر دوم مسلک شیخیه بود.

بسیاری از ادعاهای نخستین باب نیز بر اساس اندیشه‌های شیخیه شکل گرفت.
مکتب شیخیه، یکی از خط‌ های فکری مکتب شیعه اثناعشری است.

اندیشه‌های این مکتب، زمینه و بستر فرهنگی را برای ادعای دروغین سید علی‌ محمد باب فراهم کرد؛ زیرا او که آغازگر فتنه بابیت بود و بعدها بهاییت از درون آن جوشید، از شاگردان سید کاظم رشتی، رهبر دوم مسلک شیخیه بود.

بسیاری از ادعاهای نخستین باب نیز بر اساس اندیشه‌های شیخیه شکل گرفت.

همچنین میرزا حسین‌ علی نوری ملقب به بهاءالله برای تشکیل هسته اولیه فرقه منحرف و پوشالی بابیت، با توجه به اهمیت ادعاهای شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی، این دو را «نورین نیّرین» نامید و آنها را بشارت‌ دهندگان ظهور خودش و باب خواند.

۱ نخستین گروندگان به بابیه نیز همه از پیروان و طرفداران شیخیه بودند.

ازاین‌ رو، در آغاز، تاریخچه مکتب شیخیه را بررسی و نقد خواهیم کرد.

۱٫ شیخ احمد احسائی

الف) تولد شیخ احمد بن زین‌الدین الاحسائی، از عالمان شیعه و بنیانگذار مکتب، در روستای مطَیرفی واقع در استان الاحساء دیده به جهان گشود.

الاحساء در ساحل غربی خلیج فارس، از روزگاران قدیم یکی از کانون‌ های تشیع بود و اکنون نیز بیشتر شیعیان عربستان در این استان سکونت دارند.

اجداد شیخ احمد بر مذهب اهل سنت و جماعت بودند و در محل دیگری سکونت داشتند.

تا آنکه یکی از آنها به نام شیخ داغر به دلیل اختلاف با پدرش ترک وطن کرد و در مطیرفی اقامت گزید.

وی در این منطقه از مذهب اجداد خود دل برید و به مذهب دوازده امامی دل سپرد.۲

ب) تحصیلات

احسائی، دانش خویش را اکتسابی نمی‌دانست، بلکه مدعی بود از دانش امامان معصوم علیهم السلام الهام ‌گرفته است، ولی بررسی تاریخ زندگی وی، از تحصیلات رسمی او حکایت دارد.

در مکارم الآثار آمده است: تحصیلات خود را با فراگیری قرآن نزد پدرش شیخ زین‏الدین احسائی آغاز کرد.

دروس مقدماتی متداول عصر خویش را در همان‌جا نزد عالمان محلی فراگرفت و در سال ۱۱۸۶ هجری‌ قمری چون در آن سامان (زادگاهش) کسی را برای رشد و هدایت نیافت، راهی نجف و کربلا شد… .۳

آقا محمدباقر وحید بهبهانی، سید علی طباطبایی (صاحب ریاض)، میرزا مهدی شهرستانی، سید مهدی بحرالعلوم و شیخ جعفر کاشف‏الغطاء، از استادان برجسته‌ای هستند که شیخ احمد از دانش آنها بهره برده است.

وی پس از نوشتن شرحی بر کتاب تبصره المتعلمین علامه حلّی،۴ از آقا سید مهدی بحرالعلوم، آقا سیدعلی صاحب ریاض، شیخ جعفر بن شیخ خضر، درجه اجتهاد در روایت و درایت دریافت کرد.

احسائی افزون بر فقه، اصول و حدیث، در طب، نجوم، ریاضی قدیم، علم حروف و اعداد و طلسمات و فلسفه، مطالعاتی در سطوح مختلف داشت.

ج) سفرهاشیخ در سال ۱۲۲۱ هـ .ق به قصد زیارت عتبات به کربلا و نجف سفر کرد و سپس به قصد زیارت حضرت رضا علیه السلام ره‌سپار خراسان شد، ولی در بین راه در یزد توقفی کرد.

استقبال گرم اهالی یزد سبب شد پس از بازگشت از مشهد، در این شهر بماند.

شهرت فراگیر شیخ از همین‌جا آغاز شد.

پس از مدتی به دعوت فتح‌علی شاه به تهران رفت و چند ماهی در کنار شاه اقامت گزید، ولی با وجود مهمان‌ن وازی شخص شاه و درباریان به یزد بازگشت.

در سال ۱۲۲۹ هـ‌ . ق در راه زیارت عتبات، به کرمانشاه وارد و با استقبال مردم و شاه‌ زاده محمد علی میرزای دولت‌شاه، حاکم کرمانشاهان، روبه‌رو شد و به اصرار وی در کرمانشاه ماند.

میرزا محمد تنکابنی درباره عمق ارادت این شاه‌زاده به شیخ، داستانی نقل می‌ کند که نشان‌ دهنده رندی شیخ و شاید عمق ارادت شاه‌زاده است:

در بعضی از ازمنه، شیخ را قروضی پیدا شده بود.

پس شاه‌ زاده آزاده، محمدعلی میرزا به شیخ گفت که یک باب بهشت به من بفروش، من هزار تومان به تو می‌دهم که به [ازای] قروض خود داده باشی.

پس شیخ یک باب بهشت به او فروخت و به خط خود وثیقه نوشته و آن را به خاتم خویش مختوم ساخته، به شاه‌زاده داد و هزار تومان از او گرفته و قروض خود را پرداخت.۵

شیخ احمد پس از مرگ دولت شاه، در سال ۱۲۳۷ هـ .ق رهسپار مشهد شد و در میانه راه چندی در قزوین توقف کرد.

در این شهر، ملامحمدتقی بَرَغانی معروف به شهید ثالث، وی را به دلیل عقیده خاصش در زمینه معاد جسمانی تکفیر کرد و در پی آن، گروهی از علما و بسیاری از مردم، شیخ را از خود راندند.

تلاش شاه‌زاده رکن‌ الدوله علی‌نقی میرزا، حاکم قزوین نیز برای آشتی دادن شیخ احمد و برغانی، نه تنها نتیجه‌ای نداشت، بلکه سبب انتشار گسترده‌ تر خبر این تکفیر شد.

شیخ احمد به ‌ناچار از قزوین به مشهد و سپس به یزد و از آنجا به اصفهان و کرمانشاه رفت، ولی این بار در تمام شهرها به‌ سردی از او استقبال شد.

وی همچنان کم و بیش از پایگاه مردمی برخوردار بود، ولی انتشار خبر تکفیر وی از سوی عالمی نامدار چون برغانی، تأثیر خود را گذاشته بود و سبب دوری علما از وی و صدور فتواهای مشابهی در کربلا و نجف شد.۶

د) مخالفان شیخ احمد برخی مخالفان شیخ از علمای شیعه که مذهب او را باطل اعلام کرده‌اند، عبارتند از:
۱٫ شیخ مرتضی انصاری (م ۱۲۸۱ هـ .ق)؛
۲٫ حاج ملا جعفر استرآبادی؛
۳٫ سعید العلماء مازندرانی؛
۴٫ ملا محمدتقی قزوینی، معروف به شهید ثالث، (م ۱۲۶۴ هـ .ق)؛
۵٫ شیخ محمدحسن نجفی، صاحب جواهر (م ۱۲۶۶ هـ .ق)؛
۶٫ سید علی آقا قاضی، استاد عرفان علامه طباطبایی (م ۱۳۶۶ هـ .ق)؛
۷٫ سید محمد مجاهد، نویسنده‏ مناهل (م ۱۲۴۲ هـ .ق)؛
۸٫ سید مهدی طباطبایی، فرزند سید علی طباطبایی (م ۱۲۶۰ هـ .ق)؛
۹٫ شیخ محمدحسین، نویسنده‏ فصول (م ۱۲۶۱ هـ .ق)؛
۱۰٫ سید ابراهیم قزوینی، نویسنده ضوابط (م ۱۲۶۲ هـ .ق)؛
۱۱٫ شیخ شریف العلماء (م ۱۲۶۵ هـ .ق)؛
۱۲٫ ملا آقا دربندی، نویسنده کتاب‌های خزائن الاصول و خزائن الاحکام (م ۱۲۸۵ هـ .ق).

هـ) مرگ احسائی هم‌زمان با حمله وهابیون به عتبات، از کربلا به مکه رفت و از راه مکه رهسپار وطن خود شد، ولی در نزدیکی مدینه درگذشت.

نبیل در تاریخ خود، سال ‌‌مرگ شیخ را این‌گونه بیان می‌کند: وفات شیخ احمد احسائی در سال ١٢۴٢ هجری اتفاق افتاد.

مدت عمرش ۸۱ ‌سال بود.

قبرش در مدینه منوره در قبرستان بقیع پشت دیوار مرقد حضرت رسول صلی الله علیه و آله است.۷

میرزا محمدباقر خوانساری، صاحب کتاب روضات الجنات تاریخ فوت شیخ را سال ۱۲۴۳هـ . ق، در نود سالگی گفته است.۸

و) عقاید شیخ احمد احسائی دیدگاه‌ هایی در مباحث گوناگون اعتقادی دارد که عالمان شیعه با تمام آنها مخالفت نکرده‌اند.

برخی از اندیشه‌ های وی که به آنها انتقاد و حتی به سبب آنها فتوای تکفیر بر ضد وی صادر شده، به این شرح است:

یک ـ معاد با جسم هور قلیایی

مشکل‌سازترین عقیده شیخ احمد که برغانی به‌خاطر آن وی را تکفیر کرد، بحث معاد است.

شیخ احمد احسائی تفسیری از جسم کرده است که عالمان شیعی آن را نمی‌ پذیرند.

از نظر آنان، معاد جسمانی، بازگشت انسان به دنیا در روز رستاخیز با همین بدن عنصری دنیایی، بی‌هیچ تفاوتی است، ولی نظر احسائی درباره معاد جسمانی چنین نیست.

وی در تفسیر جمله «وَ اَجْسادُکُم فِی الْاَجْسادِ»۹ در کتاب شرح الزیاره می‌ نویسد:
انسان دارای دو جسد است:

یک قسم آن محصول عناصر زمانی است و از این عناصر کوچک‌ ترین تماسی(ارتباطی) با بدن انسان ندارد، مانند لباس است که به بدن پوشیده شده و از بدن کنده می‌شود.

لذت و عذاب مربوط به این بدن نیست.

در واقع، این جسد نسبت به انسان مانند رنگ نسبت به لباس است که حقیقت لباس همان تار و پود است و این رنگ در حقیقت دخالتی در ماهیت لباس ندارد.

جسد دوم: این جسد باقی و همیشگی است و این جسد همان طینت است که انسان از آن آفریده شده [است].

وقتی که زمین جسد عنصری را [به] خاک [تبدیل] کرد و بین اعضای آن جدایی افکند، هر جزء آن به جایگاه خود برمی‌گردد؛ هوا ملحق می‌شود به هوا و آب ملحق می‌شود به آب، خاک ملحق می‌گردد به خاک و آن بدن اصلی باقی می‌ماند و روز قیامت همین جسد خارج خواهد شد و به بهشت یا جهنم خواهد رفت.

این جسد از عالم هور قلیا می‌باشد و در عالم قبر قابل رؤیت و دیدن نیست.

کسی ایراد نگیرد که این بر خلاف عقیده مسلمانان است؛ برای آنکه عقیده همه مسلمین همین است و غیر از آن چیزی نمی‌ گویند.۱۰

توضیح روشن‌تر کلام شیخ این است که جسد اول، جسد اصلی انسان نیست.

این جسد پس از مرگ از بین می‏رود و در حیات آخرتی همراه انسان نیست.

جسد دوم عبارت است از طینت انسان که از عالم «هور قلیا»ست.

عالم هور قلیا، همان عالم برزخ است که حد وسط میان عالم مُلک (عالم مادی) و عالم ملکوت (عالم مجرد) است و بدان، عالم مثال هم می‏گویند.

جسد دوم، جسد اصلی انسان است و در قبر باقی می‏ماند و پس از دمیدن اسرافیل در صور (نفخه دوم یا نفخه بعث)، روح وارد همین جسد می‏شود و برای محاکمه و جزا فراخوانده می‏شود. بدین‌ترتیب، هنگام مرگ روح از هر دو جسم جدا می‏شود، ولی در معاد با جسد دوم همراه می‏گردد.

این مطلب در صورتی عنوان می‌ شود که بنا بر اعتقاد شیعیان امامیه، همین بدن عنصری در روز قیامت برانگیخته می‏شود.

حتی بنا بر نصّ قرآن، خطوط ریز انگشتان در قیامت همانند دنیا خواهد بود.

دوـ امامت و نقش ائمه در آفرینش

یکی دیگر از عقاید شیخ احمد احسائی درباره امامت و نقش ائمه در آفرینش است.

بر اساس اندیشه شیخ، معصومان در آفرینش جهان نقش دارند.

وی معتقد است خدای‌ تعالی وقتی معصومان علیهم السلام را آفرید، به آنان اجازه داد موجودات دیگر را بیافرینند.

بر اساس این نظریه: ۱٫ حضرات معصومان علیهم السلام جایگاه خواست و اراده الهی‌اند و اراده آنان، اراده خداست.

ازاین‌رو، آنان، علت فاعلی موجودات جهان هستند.

۲٫ از سوی دیگر، مواد موجودات از شعاع انوار و وجود معصومان علیهم السلام تشکیل شده است.

ازاین‌رو، آنها علت مادی آفرینش نیز به‌شمار می‏روند.

۳٫ دلیل صوری بودن معصومان علیهم السلام این است که صورت اشیا از صورت مقام‌ها و حرکات و اعمال آنهاست.

البته صورت مؤمنان همانند صورت معصومان علیهم السلام و صورت کافران مخالف صورت آنان است.

۴٫ معصومان علیهم السلام علت غایی جهان هم هستند؛ زیرا اگر آنها نبودند، چیزی آفریده نمی‏شد و آفرینش موجودات به واسطه آنان است.۱۱

سه ـ حیات عنصری امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

از دیگر اندیشه‌ های شیخ احمد احسائی، اعتقاد به حیات امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بدون جسد عنصری و با بدن هور قلیایی است.۱۲

وی معتقد است آن حضرت با بدن غیرعنصری و هور قلیایی در شهر جابلقا و جابلسا زندگی می‌کند.

شیخ احمد، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را زنده و در عالم هور قلیا می‌داند۱۳

و می‌‌نویسد: امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف هنگام غیبت در عالم هور قلیاست و هرگاه بخواهد به اقالیم سبعه تشریف بیاورد، صورتی از صورت‌های اهل این اقالیم را می‌ پوشد و کسی او را نمی‌ شناسد.

جسم و زمان و مکان ایشان لطیف‌ تر از عالم اجسام بوده و از عالم مثال است.۱۴

به عقیده بسیاری از علمای شیعه، این نظریه در واقع به معنای انکار وجود امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در روی زمین است؛ زیرا اگر مراد آن باشد که حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در عالم مثال و برزخ، چه برزخ اول و چه برزخ دوم زندگی می‏کند، پس حیات با بدن عنصری ندارد و حیات ایشان مثل حیات مردگان در عالم برزخ است.

این مطلب با احادیث متواتری که گویای خالی نبودن زمین از حجتند، سازگاری ندارد.

ضمن اینکه این اعتقاد، با دلایل عقلی ضرورت وجود آن حضرت عجل الله تعالی فرجه الشریف در این جهان نیز منافات دارد.

پس ادعای شیخ مبنی بر زندگی کردن حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با بدن هور قلیایی، تنها یک ادعاست و هیچ دلیل عقلی و نقلی بر آن اقامه نشده است.

۱۵ افزون بر آن، بر اساس نصوص قطعی، مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف در همین جهان خاکی و با بدن عنصری زندگی می­کند تا زمانی فرا رسد که خواست خداوند بر قیام و ظهور او تعلّق گیرد.

پی نوشت :
۱٫ حسین‌علی نوری بهاءالله، ایقان، نسخه الکترونیک، کتاب‌خانه جامع آثار بهایی، حیفا، ص ۴۳
۲٫ محمدباقر نجفی، بهاییان، نشر مشعر، ۱۳۸۰، ص۱۷٫
۳٫ محمدعلی حبیب‌آبادی، مکارم الآثار، اصفهان،‌ نشر کمال، ۱۳۶۲، چ ۱، ج ۴، ص ۱۱۳۵٫
۴۲٫ تبصره‌المتعلمین فی أحکام‌الدین، کتابی است در فقه امامیه که فقهای شیعه صدها شرح بر آن نگاشته و منتشر کرده‌اند. شرح شیخ احمد به نام صراط‌الیقین در مجموعه آثار شیخ یعنی جوامع‌الکلم منتشر شده است. او در این شرح، تنها به شرح مبحث طهارت از کتاب تبصره‌المتعلمین پرداخته است.
۵٫ محمد تنکابنی، قصص العلما، ص۳۶٫
۶٫ همان، ص۴۲٫
۷٫ عبدالحمید اشراق خاوری، مطالع الانوار (تلخیص تاریخ مطالع الانوار)، مؤسسه ملی مطبوعات امری، ص۱۶٫
۸٫ میرزا محمدباقر خوانساری، روضات الجنات فی احوال العلماء و السادات، تهران، انتشارات اسماعیلیان، ج ۱، ص ۹۴٫
۹٫ بخشی از زیارت جامعه کبیره.
۱۰٫ احمد خدایی، تحلیلی بر تاریخ و عقاید فرقه شیخیه، قم، امیرالعلم، ۱۳۸۲، چ۲، ص ۱۴۳، به نقل از: شیخ احمد احسائی، شرح الزیاره، ص ۳۶۰٫
۱۱٫ شرح‏الزیاره، ج۴، صص۲۶ ـ ۳۰؛ نک: مجموعه الرسائل ص۳۰۸؛ نک:‌ رضا برنج­کار، آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، چ۸ ، ص۱۷۵٫
۱۲٫ هورقلیا از کلمه عبری «هبل قرنیم» گرفته شده است. هبل به معنای هوای گرم، بخار، تنفس و قرنیم به معنای درخشش و شعاع است که این ترکیب یعنی تشعشع بخار. شیخ احمد احسائی در نوشته‌های خود بارها این کلمه را به کار برده و شرح داده است. در تنزیه الاولیاء شیخ ابوالقاسم‌خان ابراهیمی به نقل از ملا‌هادی سبزواری آورده است: «هور قلیا هم عالمی است از عوالم که خداوند خلق فرموده است. مراد از آن عالم اجمالاً عالم مثال است به معنای عالم صور. عالم هور قلیا چون فوق این اقالیم است و از حدود ظاهر این اقالیم خارج است، اقلیم ثامنش گویند». (لغت‌نامه دهخدا)، به نقل از: نرم‌افزار لغت‌نامه دهخدا، ویرایش نهایی.
۱۳٫ شیخ محمد کریم‌خان کرمانی، ارشاد العوام، کرمان، چاپ‌خانه سعادت، چ ۴، ج ۲، ص ۱۵۱٫
۱۴٫ شیخ احمد احسائی، جوامع­الکلم، رساله رشیته، قسمت سوم، ص۱۰۰٫
۱۵٫ علامه مصطفوی تهرانی، محاکمه و بررسی باب و بها، تهران، مؤسسه مطبوعاتی اسلامی، ۱۳۴۵، چ ۲، ج ۳، ص۳۴٫