زیارت عاشورا

نوشته‌ها

علت تنها شدن سید الشهدا (ع)%

 

اشاره:

در زیارت عاشورا به امام حسین(ع) این‌گونه خطاب می‌کنیم: «و الوتر الموتور». وتر به معنای «تنها و یکتا»، و موتور «تنها شده» است. یک احتمال درباره‌ی این معنا، یگانگی، منحصر به فرد بودن و بی‌بدیل بودن حضرت است. احتمال دیگر این است که، حضرت تنهاست و در این تنهایی «موتور» است؛ یعنی حضرت با نقشه و برنامه‌ریزی تنها شده است؛ به خصوص اگر توجه داشته باشیم که درگیری سیدالشّهدا (ع) مخفیانه نبود که مسلمانان از آن بی‌خبر باشند. یزید بعد از مرگ معاویه به استاندار مدینه نامه نوشت که باید از حسین بیعت بگیری و الاّ او را بکش و سرش را بفرست. حضرت بیعت نکردند و با تدبیر از مدینه خارج شدند؛ در مکه برای مسلمانان نامه‌ی دعوت نوشتند و آنها را مطلّع کردند، علاوه بر این مکه محل رفت و آمد مسلمانان بود و اخبار از آنجا منتشر می‌شد. بعد هم یزید، عده‌ای را فرستاد تا حضرت را در مکه ترور کنند و توصیه کرد که، حتّی اگر دست حضرت به پرده‌ی کعبه بود او را بکشید، لذا حضرت در ۸ ذی‌الحجّه در حالی‌که همه مُحرِم می‌شدند کاملاً با سر و صدا و با حالتی که همه متوجه باشند از مکه خارج شدند و با صراحت اعلام کردند:

کسی که حاضر است خون دلش را در راه ما بدهد و خودش را مهیای لقای خدا کرده است، همراه ما کوچ کرده، همسفر شود.[۱]

از آن طرف مردم کوفه از خروج امام از مدینه و حرکت به سوی مکه مطّلع شدند، نامه نوشتند و حضرت را دعوت کردند. حضرت نیز سفیر فرستادند. لذا به گونه‏ ای نبود که مردم مطّلع نباشند. هم مردم حجاز، مدینه، بصره و هم مردم کوفه مطّلع بودند. کمابیش تمام مناطق اسلامی مطّلع شده بودند که چنین حادثه‌ای در شرف اتّفاق است و امام با یزید بیعت نکرده، ابتدا به مکه رفته سپس از مکه هم بی‌وقت خارج شده و مردم را به همکاری دعوت کرده‌اند.

۱ـ شرایط تنها شدن حضرت سیدالشهدا (ع)

شرایطی که موجب تنها شدن امام حسین(ع) شد را می­ت‌وان در جبهه دشمن و جبهه حضرت سیدالشهدا (ع) مشاهده کرد:

۱/۱ ـ شرایط جبهه‌ دشمن

اگر طرف درگیری حضرت، یکی از صحابی رسول‌الله یا فردی که امثال این عناوین را یدک می‌کشید، بود، جای توجیه ـ ولو به باطل ـ وجود داشت. ولی طرف مقابل سیدالشّهدا(ع)، یزید و ابن زیاد است که حسب و نسب‌شان معلوم و هیچ نقطه‌ی قوتی در آنها نیست. یزید شخصیتی است که طرفداران او نیز نتوانسته‌اند برایش مدحی بگویند، حتی خیلی از اهل‌سنت هم یزید را واجب اللعن می‌دانند. غیر از اینکه امتیازی هر چند دروغین نداشته، معروف به قماربازی و عیاشی بوده است.

یکی از اشکالاتی که برخی به حضرت امیر(ع) ـ ارواحنا و ارواح العالمین له الفدا ـ می‌کردند این بود که، تو جوان هستی و مردم زیر بار خلافت شما نمی‌روند.[۲] غافل از اینکه اساس دیانت تولّی به ولی خدا و تسلیم بودن در مقابل اوست. لذا یکی از کمالاتی که شیعه در طول تاریخ به واسطه‌ی زحمات معصومین (ع) رسیده این است که، برای او امام، کوچک یا بزرگ و حاضر یا غایب ندارد. بعد از امام هشتم(ع)، سه امام داریم که در سنّ کودکی به امامت رسیده‌اند؛ امام جواد، امام هادی و امام زمان(ع) و شیعه نیز قبول کرده و هیچ انشعاب عمده‌ای اتفاق نیفتاده است. به این علت که، فرهنگ شیعه، فرهنگ رشد یافته‌ای شده و پذیرفته است که، امامت منصبی صوری نیست؛ لذا مثل علی بن جعفر (ع)[۳] که هنگام امامت امام جواد (ع) پیرمرد بود و سه امام (امام صادق، امام کاظم و امام رضا(ع) را قبل از آن درک کرده بود محدّث جلیل‌القدری بود و روایات بسیاری از وی نقل شده است، وقتی امام جواد(ع) در حلقه‌ی درسی او وارد می‌شدند، درس را تعطیل می‌کرد به طرف امام می‌رفت و دست ایشان را می‌بوسید. اگر هم اعتراض می‌شد که شما عموی پدر ایشان هستید، می‌گفت: «خدای متعال این ریش سفید را قابل امامت ندانسته ولی این نوجوان را قابل دانسته است».

هر چند اساس کار دین معرفت است، اما گروهی پس از رسول خدا (ص) توجیه باطلی می‌کردند. جالب این است که، در خصوص سیدالشّهدا (ع) این توجیه هم نیست؛ بلکه مسئله به کلی بر عکس است؛ چون سیدالشّهدا(ع) حدود ۶۰ سال داشتند و یزید، جوان تازه به دوران رسیده بود؛ لذا ابن زیاد و یزید نه اسمی داشتند، نه صحابه بودند، نه سابقه‌ی خوشی داشتند. ابن زیاد پسر زیاد است، زیاد هم اولاد نامشروع بود که معاویه او را ملحق به ابوسفیان کرد و به خاطر این کار مورد طعن بسیاری قرار گرفت. یزید هم مجهول‌الهویه است؛ چون مادر یزید قبل از اینکه زن معاویه بشود باردار به یزید بوده ولی به اسم معاویه تمام شد. این نسب، آن اخلاق و آن هم سایر اوصافی که هیچ نقطه‌ی مثبتی در آن نیست.

۲/۱ـ شرایط جبهه‌ امام حسین(ع)

طرف دیگر درگیری، سیدالشّهدا(ع) از هر نظر صاحب کمال هستند. قلم دست دشمن بوده است ولی یک نقطه‌ی منفی برای سیدالشّهدا(ع) در تاریخ ننوشته‏اند؛ نوه‌ی پیامبر، فرزند امیرالمؤمنین و حضرت فاطمه زهرا ـ علیهم السلام ـ غیر از اینها، همه نوع کمالات را دارند به طوری‌که، در روز عاشورا وقتی فرمودند: به چه عذری مرا می‌خواهید بکشید؟ یک نفر نگفت شما فلان جرم را دارید. وقتی که فرمودند: مگر شما از پیامبر نشنیدید که؛ «حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشتند»؟ اگر نشنیده‌اید، اصحاب هستند، از آنها بپرسید که نه تنها اهل بهشت، بلکه سرور اهل بهشتند. هیچ کسی انکار نکرد، چطور شده، سیدالشّهدا(ع) با این همه کمالات و اعلان علنی که در طول چند ماه کرده‌اند، حالا به کربلا آمده‌اند ولی در آخر کار برای حضرت حداکثر کمتر از ۲۰۰ نفر (نظر مشهور ۷۲ نفر است) یاور جمع شده است؟! ولی آن طرف، فقط از کوفه و از نزدیکی‌های آن لشکر سی هزار نفری جمع شد، بیشتر از این نیز نقل کرده‌اند!! چرا و چگونه ولی خدا تنها شد؟ البته این طور نیست که حضرت یک دفعه تنها شده باشند؛ بلکه یک حرکت و نقشه‌ی تاریخی است که سیدالشّهدا(ع) را تنها و منزوی کرده است.

۲٫ عوامل تنهایی ولی خدا

چه عواملی موجب تنهایی سیدالشّهدا(ع) شد؟ مرحوم علامه طباطبائی (رض) فرموده بودند: «همه‌ی کتاب وسایل الشیعه را از اول تا آخر مطالعه کردم تا ببینم چند روایت فقهی از سیدالشّهدا(ع) نقل شده است، سه روایت بیشتر پیدا نکردم»!! معنای این حرف این است که مردم، سیدالشّهدا(ع) را در حدّ یک مسئله‌گو هم قبول نداشتند؛ در حالی‌که ابوهریره‌ها به اسم صحابی، مراجع صاحب فتوا شده بودند؛ همه‌ی اینها نشان می‌دهد که ولی خدا با سازمان‌دهی قبلی تنها شده بود.

در اینجا عوامل تنهایی ولی خدا را بر می‌شماریم با تذکر به این نکته که، با حرکت سیدالشّهدا(ع)، کار برعکس و توجه به اهل بیت شروع شد؛ تا جایی که در زمان امام باقر(ع) و امام صادق(ع) به اوج رسید.

۱/۲ـ شبهه‌ها و فتنه‌ها

عواملی که باعث تنهایی ولی خدا می‌شوند، دو دسته هستند؛ شبهه‌ها و فتنه‌ها. که وقتی این دو با هم ترکیب شوند به شدت کارگر می‏‌شوند؛ شبهات فضا را تاریک می‏کند و در این فضا فتنه‌ها تأثیرگذار می‌شوند. و الّا در فضای روشن، فتنه‌ها کارساز نیستند.

اعلان بی‌نیازی نسبت به ولی خدا و طرح «حسبنا کتاب الله» اولین و اساسی‌ ترین شبهه‌ای است که از زمان حیات خود پیامبر اکرم(ص) آغاز شد. مورخان اهل سنت از جمله، طبری نوشته‌اند: در آخرین روزهای حیات پیامبر(ص) در حالی‌که مردم در منزل حضرت بودند، فرمودند: دوات و قلم بیاورید تا چیزی بنویسم که بعد از من گمراه نشوید. کسی گفت: «إنّ الرجل لیهجر حسبنا کتاب الله» به فارسی یعنی هذیان می‌گوید!! از قرائن تاریخی پیداست که گوینده‌ی این سخن کیست، شیعه و سنی هم متّفقند که او کیست. البته؛ متأسفانه عدّه‌ای از علمای اهل سنت این جریان را توجیه کرده و گفته‌اند: این حرف بدی نیست. او در دوره‌ی خلافتش نیز می‌گفت:

«آن روزی که پیامبر آن جمله را فرمود، می‌خواست مسئله‌ خلافت را مطرح کند، ولی من صلاح مسلمانان ندانستم».

جریان از اینجا شروع شد که، اسلام نیاز به «ولی» ندارد؛‌ بلکه کتاب برای ما کافی است، در حالی که شیعه و سنی متواتر نقل کرده‌اند که حضرت به روشنی فرمودند: « إنّی تارکٌ فیکم الثّقلین کتاب الله و عترتی» البته بعضی از سنّی‌ها این روایت را نیز تحریف کرده، گفته‌اند: کتاب الله و سنتی!

شبهه از اینجا شروع شد که گفتند: قانون خدا وجود دارد؛ فرموده: نماز بخوانید، می‌خوانیم، روزه بگیر، می‌گیریم، حج برو، می‌رویم و … به جایی رسید که به تدریج گفتند: نوشتن حدیث معنا ندارد باید کتاب خدا را حفظ کنیم؛ چون اگر بخواهیم حدیث بنویسیم کتاب خدا از بین می‌رود؛ لذا نوشتن حدیث پیامبر را در زمان خلیفه‌ی اول منع کردند، البته به این علّت که احادیث پیامبر خاتم(ص)، صراحت بر فضایل اهل بیت(ع) دارد. این شبهه ظاهر فریبنده‌ای هم داشت؛ چون می‌گفتند روایت به اندازه‌ی قرآن اهمیت ندارد؛ لذا نگذارید قرآن از بین برود، در حالی که مفسّر قرآن، کلام رسول خدا(ص) است. «لتبیـّن للنّاس ما نزّل إلیهم»[۴] روشن است که اگر برای قرآن تبیین‌کننده‌ای نباشد، متشابهات آن به دلخواه افراد، معنا می‌شود.

۲/۲ـ جعل شخصیت در مقابل اهل بیت (ع)

بعد از اینکه جلوی نشر فضایل اهل بیت را گرفتند، کم‌کم شروع به جعل شخصیت و شخصیت علی‌البدل کردند، که در دنیای سیاست کار رایجی است؛ لذا در مقابل امیرالمؤمنین(ع) که صاحب فضایل است، برای دیگران جعل فضیلت کردند. معاویه دو کار انجام داد: اول، اینکه احدی حق ندارد نقل حدیث در فضایل علی و اهل بیت کند، (اگر کرد او را بکشید)، دوم، به استاندارانش دستور داد برای عثمان و شیخین فضیلت نقل کنید. کار جعل فضایل به حدی رایج شد که خود معاویه گفت: بس است. چون جعلیاتی مثل: مَثَل اصحاب من، مَثَل ستارگان آسمان است، به هر کدام اقتدا کنید، هدایت می‌شوید، خلاف صریح قرآن است، چون قرآن می‌گوید: داخل صحابه منافق هم وجود دارد.

۳/۲ـ تحریف در معنای دین و مسلمان بودن

این شبهات در حقیقت، تحریف در معنی دین و مسلمان بودن است، غافل از اینکه حقیقت دین چیزی جز تسلیم در مقابل خدای متعال نیست « إن الدّین عندالله الإسلام»[۵] و این تسلیم بودن زمانی ثبوت پیدا می‌کند که در مقابل ولی‌ خدا تسلیم باشیم.

قل إن کنتم تحبون الله فاتّبعونی یحببکم الله و یغفر لکم ذنوبکم و الله غفورٌ رحیمٌ.[۶]

تولّی به ولی خدا گوهر دین و باقی مسائل، آداب ظاهری دین است. اینها در معنای دین‌داری تحریف کردند، تحریف‌ هایی که تاکنون ادامه دارد.

یک نگاه این است که، دین همین آداب است هر کس بیشتر نماز بخواند مقدس‌تر است. یک نگاه دیگر هم که کم کم شکل گرفت و هم اکنون نیز وجود دارد این است که، دین یک مشت تجارب باطنی و به قول امروزی‌ها تجارب قدسی، تأملات، رازدانی، رمزدانی، ریاضیت‌ کشی، حالات و مقامات باطنی است و رسیدن به اینها هم یک آداب و فرمول‌هایی دارد،‌ اگر به آن عمل کنی به نتیجه می‌رسی، لذا اهل سنت کتاب‌هایی دارند به نام منازل الفلان، خیال می‌کنند پلکان است اگر رفتی به خدا می‌رسی. البته همه‌ی این حرف‌ها مطلقاً باطل نیست،‌ ولی این تحریفی است که پیدا شده و کم‌کم به جایی رسیده که رسیدن به خدا، بدون ولی فرمول پیدا کرده است.

در این وسط ولی خدا چه می‌شود؟ این همان ظهور «حسبنا کتاب الله» است. درباره‌ی امور اجتماعی نیز برخی می‌گویند: اول اینکه امور ظاهری است و اعتبار چندانی ندارد، دوم اینکه به دین ربط ندارد، باید خود مردم آن را سامان دهند.

این تفکّرات که از صدر اسلام شروع شد، باعث کارگر شدن فتنه‌ها و تنها شدن ولی خدا شد. از زمانی که دین‌داری، فقط رمزدانی و نماز و روزه‌ شد و همه‌ی صحابه عادل و محترم شدند، کم‌کم امیرالمؤمنین(ع) هم عرض طلحه یا زبیر شدند، چون همه صحابی هستند؛ لذا فتنه‌ اثر خودش را گذاشت. از حضرت امیر(ع) نقل شده است که فرمودند: «مرا روزگار این‌قدر پایین آورد که کنار معاویه گذاشت، تا جایی که گفتند: علی و معاویه». معاویه کسی است که تا فتح مکه هم خودش و هم پدرش بت‌پرست بودند، بعد از فتح هم به زور اسلام آوردند لذا جزو طلقا (آزاد شدگان به دست حضرت) هستند، یعنی در حقیقت برده بودند، اما حضرت علی(ع) اوّل مؤمن است، مجاهدات و بت‌شکنی و سایر فضایل نامتناهی حضرت، که دیگر جای خود دارد.

باید تذکر داد که ما در این زمان نگران فتنه‌های دشمن نیستیم، فتنه‌هایی مانند ماهواره، فیلم، ویدئو، رمان و … انحرافی نمی‌توانند در فضای روشن، کاری بکنند. در سال ۱۳۵۷ از این فتنه‌ها بسیار داشتیم ولی امام خمینی(ره) باذن الله ـ تبارک و تعالی ـ در دل فتنه‌ها جوانان را نجات دادند و به مقام شهادت رساندند؛ مهم شبهه‌ ها هستند، شبهاتی مثل اینکه؛ اصلاً دین، حکومت و سیاست ندارد (دین حداقل)، برای تفسیر دین، روحانیت لازم نیست، دین طبقه‌ی مفسّر ندارد، هر کس هر طوری فهمید، بالنسبه حق است (تکثّرگرایی)، و … .

اگر این شبهه‌ها گرفت، فتنه به راحتی کارگر می‏افتد،‌ هر کس صدا بلند کرد دورش جمع می‌شوند؛ لذا این‌دو در کنار هم کار می‌ کنند. اگر در تاریخ جریان فتنه‌ها و شبهه‌ها را تأمل کنیم به همین نتایج خواهیم رسید.

سیدالشّهدا(ع) نیز به همین شکل تنها شدند. مردم طوری پراکنده شدند که احکام فقهی خود را نیز از سید الشّهدا(ع) نمی‌پرسیدند با اینکه، حضرت سبط پیامبر، صحابی و … بودند (حالا فضایلی که شیعه نقل می‌کند، بماند) بنابراین، شبهه‌ها و فتنه‌ها یکی از عوامل مهم تنهایی حضرت بود و این‌دو در یک شب درست نمی‌شوند؛ بلکه یک برنامه‌ریزی تاریخی پشتیبان قضیه بود،‌ لذا همین که حضرت را به عنوان «وتر موتور» سلام می‌دهید،‌ بلافاصله یک امت را لعن می‌کنید. « فلعن الله امّه أسّست أساس الظّلم و الجور علیکم أهل البیت» بدین معنی که حضرت با یک امت تاریخی روبه‌رو هستند، نه فقط با ابن زیاد و یزید.

۴/۲ ـ بالا بودن هدف در دستگاه اولیای الهی

یکی دیگر از عوامل تنهایی ولی خدا این است که در کار اولیای خدا هدف، خیلی بالاتر از آن است که اهل دنیا تعقیب می‌کنند. هدفی را که سیدالشّهدا(ع) تعقیب می‌کنند این نیست که انسان‌ها را به رفاه و عیش دنیا یا حتّی به آن چیزی که توسعه‌ی مادی و تکامل مادی نامیده می‌شود، برساند؛ اگر هدف اینها بود خیلی زود انسان‌ها همراه می‌شدند؛ تأمین شهوات و ارضای غرایز مردم، هدف اصلی نیست، اگرچه نیاز مادی مردم در حکومت دینی و در جامعه‌ای که بر محور اولیای خدا شکل می‌گیرد به بهترین وجه و در شکل معقول تأمین می‌شود ولی هدف برتر از رفاه و امنیت مادی و حتی برتر از آزادی مطلوب تمدن‌های مادی و بالاتر از توسعه‌ای که آنها تعقیب می‌کنند، است. لذا هیچ‌کدام از اولیای الهی در آغاز دعوتشان به رفاه دنیا دعوت نکردند، با اینکه اغلب بعثت‌شان در جوامعی بود که وضعیت مادی بسیاری از آنها، وضعیت مناسبی نبوده است. نمونه‌اش جامعه‌ی جاهلی قبل از نبی مکرم اسلام(ص) که از نظر امنیت و رفاه خیلی عقب افتاده بودند. ولی حضرت در بدو بعثت نفرمودند: ای مردم وضعتان بد است، دور هم جمع شوید، زندگی‌تان را سامان دهید، امنیت اجتماعی برای خودتان ایجاد کنید، بلکه فرمودند: «قولوا لا إله إلّا ‌الله تفلحوا» و بلافاصله دعوت به معاد کردند، دعوتی که برای انبیا بسیار سنگین تمام می‌شد، لذا در جوامعی که ادراکشان ضعیف و تعلّقشان به دنیا شدید بود، دعوت‏کننده به معاد و اینکه بعد از مردن، زنده شدنی هست،‌ متّهم به جنون می‌شد. این جریان در آیات متعددی از قرآن آمده است. با همه‌ی این زحمات، شروع دعوتشان از اینجا بود؛ چرا؟ به دلیل اینکه می‌خواهند انسان را به مقام توحید، زهد، یقین و رضا برسانند. این هدف بدون یقین به آخرت، بدون ایمان به الله ممکن نیست. البته وقتی هدف رفیع شد طبیعی است که همراهان واقعی دیرتر و کمتر پیدا می‌شوند، چون همه برای آن هدف‌های رفیع آماده نیستند و همت ندارند.

۵/۲‍ـ نبود تزویر در منطق اولیای الهی

از جمله عوامل تنهایی اولیای خدا این است که نمی‌خواهند با هر قیمتی شده ـ ولو با حیله و تزویر ـ مردم را به طرف خود بکشانند و به هدف برسانند، می‌خواهند اگر مردم می‌آیند،‌ از سر بصیرت و آگاهی و فهم باشد، چون فقط این نوع آمدن به طرف خدای متعال درست است « و هدیناه النّجدین»[۷] طوری مدیریت و رهبری می‌کنند که حق و باطل روشن شود، مردم با بصیرت و آگاهی تصمیم بگیرند. لذا اگر موارد زیادی در حکومت امیرالمؤمنین(ع) یا در کلّ بر خورد اولیای الهی می‌بینید که ظاهراً چرا امیرالمؤمنین(ع) به طلحه و زبیر اجازه دادند از مدینه خارج شوند؟ گفتند: می‌خواهیم عمره برویم، حضرت فرمودند: می‌خواهند بروند مکر کنند، دنبال فتنه هستند. حضرت با اینکه می‌دانست، جلوی آنها را نگرفت. یا می‌دانستند امشب بنا است ابن ملجم ایشان را ترور کند ولی مانع نشدند؟ مسلم بن عقیل(ع) می‌دانست ابن زیاد داخل خانه آمده ولی ترورش نکرد! و داستان‌های متعدد دیگر، معلوم می‌شود ترور و فریب، مشکلی را حل نمی‌کند، اگر بنا است مردم به بصیرت برسند باید طوری عمل کرد که حق و باطل روشن شود و مردم انتخاب کنند،‌ قدرت اختیار حق و باطل معلوم شود تا تکلیف و رشد معنی‌دار شود. لذا سیدالشّهدا(ع) طبق بعضی از نقل‌ها در بین راه مکرر خطبه خواندند و هشدار دادند، عده‌ای هم پراکنده شدند، هر چه مخاطرات شدیدتر می‌شد عده‌ی بیشتری می‌رفتند،‌ حتی حضرت در شب آخر نیز فرمودند: بروید. البته مورخان نوشته‌اند در آن شب با اینکه حضرت بیعت را از آنها برداشتند، کسی نرفت همگی التماس کردند و ماندند.

در حکومت دینی هدف این نیست که به هر قیمتی شده ـ ولو با دروغ و تزویر ـ مردم را نگه داریم؛ بلکه هدف روشن شدن حق و باطل است. به طوری که حجّت تمام شود و بر سر ایمان انسان‌ها مانعی وجود نداشته باشد، برای رسیدن به این هدف شیاطین و فتنه‌ها لازمند؛‌ لذا خداوند متعال در قرآن به پیامبرش می‌فرمایند:

«وکذلک جعلنا لکلّ نبی عدوّاً شیاطین الإنس و الجنّ».

برای هر پیامبری دشمن قرار دادیم، اعم از شیاطین انسی و جنی.

که الهاماتی نیز در بین خود دارند؛ یوحی بعضهم إلی بعضٍ زخرف القول غروراً.[۸]

حرف‌هایی که زخرف القول یعنی ظاهر فریب و خوش ظاهر است، بین خودشان رد و بدل می‌کنند. بعد خداوند متعال به پیامبرش می‌فرماید: «ولو شاء ربّک ما فعلوه» اگر خداوند متعال می‌خواست، نمی‌توانستند چنین کارهایی انجام دهند؛ یعنی خداوند متعال محکوم آنها نبوده، در مقابل فتنه‌ آنها، دست خدا بسته نیست.

۶/۲ـ رنگین‌تر بودن سفره‌ی جبهه‌ی مقابل

وسوسه‌ها خیلی زیاد است،‌ زیرا معمولاً پول، قدرت، ثروت و مظاهر دنیا در آن طرف است، سفره‌ی معاویه رنگین‌تر است،‌ در حالی که سفره‌ی امیرالمؤمنین(ع) هیچ وقت مثل سفره‌ی معاویه نیست. آنها به هر قیمتی که شده می‌خواهند مردم را جمع کنند، سران اقوام را با پول و وعده و وعید بر اساس انگیزه‌های مادی جمع می‌کردند. ولی حضرت نمی‌خواست لشکرش بر اساس انگیزه‌های مادی پر شود؛ بلکه می‌خواست آنهایی که در رکابش شمشیر می‌زنند، با این جنگ به بلوغ و رشد برسند؛ لذا حضرت امیر(ع) در جنگ صفین حکمیت را تا آخرین لحظه نپذیرفتند، بعد هم که قرآن بر سر نیزه رفت، قبول نکردند تا اینکه حکمیت تحمیل شد،‌ به حسب ظاهر اگر یک سیاست‌مدار متداول بود، حکمیت را می‌پذیرفت تا لااقل حکم را خودش تعیین کند، تا ابوموسی اشعری حَکم نشود، ولی حضرت این کار را نکرد؛ زیرا بنا بود صفوف از هم جدا شوند و تقدیر ولی خدا در این جریان نقش دارد.

۳ـ علت باز ماندن افراد از یاری ولی خدا

مسئله‌ی اساسی و عبرت‌آموز دیگر اینکه؛ اگر قبلاً انسان خودش را برای همراهی با ولی خدا آماده نکرده باشد، عقب خواهد ماند. سیدالشّهدا(ع) از ماه‌ها قبل اعلام موضع کردند،‌ یک نمونه‌ی آن طرمّاح بود که در راه با چند نفر دیگر، به حضرت برخورد کردند (یکی دو منزل با کوفه بیشتر فاصله نداشت) حضرت پرسیدند: «وضع کوفه چگونه است؟» گزارشی داد که وضع کوفه خوب نیست،‌ قلوب مردم با شما، اما شمشیرهایشان علیه شماست، ما که از کوفه بیرون می‌آمدیم، در مخلیه، لشکر انبوهی برای جنگ با شما جمع شده بود که تاکنون لشکری به این عظمت و وسعت ندیده بودیم،‌ از آن طرف، طرمّاح برای خانواده‌اش آذوقه می‌برد؛ لذا به حضرت عرض کرد: اجازه بدهید آذوقه‌ها را برسانم و برگردم. حضرت فرمودند: «سعی کن زود بیایی». رفت، زود هم برگشت ولی وقتی به همین منزل رسید، خبر شهادت سیدالشّهدا(ع) را شنید. از ماه‌ها قبل سیدالشّهدا(ع) از مدینه خارج شده و اعلام موضع کرده‌اند، بعد از ۶ ماه حالا که حضرت در محاصره‌ی دشمن قرار گرفته، تازه ایشان برای زن و بچه‌اش آذوقه می‌برد. نقطه‌ی ضعف بالاتر اینکه، به حضرت نصیحت می‌کند ـ به این خیال که حضرت محتاج نصیحت اوست ـ گفت: بیایید به یمن برویم، کوفیان وفادار نیستند من برای شما در کوهستان‌ های یمن ۲۰ هزار شمشیر زن آماده می‌کنم تا جنگ را از آنجا شروع کنید. غافل از اینکه ۲۰ هزار شمشیرزن که مثل شما بخواهند آذوقه‌ی زن و بچه را بر سیدالشّهدا(ع) مقدم بدارند، به درد سیدالشّهدا(ع) نمی‌خورند. پس اگر با تمام وجود آماده نبوده، دنبال آذوقه‌ی زن و بچه و نام و نشان باشیم، مسلّم است که ولی خدا تنها می‌ماند.

آنهایی که به حضرت کمک نکردند، چند دسته بودند؛ یک دسته کسانی هستند که در صف دشمن رودرروی سیدالشّهدا(ع) ایستادند و تا حدّ ریختن خون ایشان اقدام کردند. دسته‌ی دیگر کسانی که، نشسته و حضرت را نصیحت کردند که، به کوفه نروید اگر بروید کشته می‌شوید، و با کشته شدن شما زمین خالی از حجّت می‌شود.[۹] بعضی هم مثل عبیدالله جعفی، از کوفه خارج شده بود تا در جریان نباشد اما حضرت در راه با او برخورد کردند و فرمودند: «عبیدالله، وضع تو به خاطر عثمانی بودن خوب نیست اگر به ما ملحق شوی همه‌ی گذشته‌ات جبران می‌شود». در جواب گفت: من از کوفه خارج شدم تا خیالم راحت باشد، حالا دوباره خودم را گرفتار کنم. نه با شما هستم نه با ابن زیاد، ولی اسب تندرویی دارم که هر که سوار بر آن شده دشمن نتوانسته او را بگیرد، آن را به شما می‌دهم که فرار کنید. تلقی این آدم را ببینید در مقابل دعوت حضرت اعلام می کند که مثلاً ماشین آخرین سیستم یا هواپیمای شخصی خود را بدهد که حضرت سوار شوند و از محاصره‌ ی ابن زیاد بیرون روند غافل از اینکه، حضرت آمده‌اند تا ابن زیاد را محاصره‌ی تاریخی کرده، شکست دهند.

عدّه‌ای نیز مشغول طواف و تلاوت قرآن بوده‌، از سیدالشّهدا(ع) غافل شدند. حال آنکه وقتی سیدالشّهدا(ع) راه افتادند، در خانه خدا بودن هم حاصلی ندارد. مسئله‌ی اساسی کمبود معرفت است. اینکه انسان نفهمد تنها راه، راه «ولی خدا» است،‌ اینکه انسان خیرخواهی خود را برای ولی خدا از حدّ پیشکش کردن اسب و مانند اینها،‌ جلوتر نبرد،‌ اینکه؛ خودش را به اصطلاح فهمیم‌تر از ولی خدا بداند و خیال کند این حق را دارد که ولی خدا را موعظه کند، عوامل تنهایی ولی خدا و جدایی حساب ما از اوست.

در مقابل، حضرت ابوالفضل(ع) سرآمد همه‌ی کسانی بودند که از روی بصیرت و درایت به حضرت پیوستند، اگر همه‌ی مقاتل را بگردید، یک‌جا نمی‌یابید که موّرخان نقل کنند که حضرت پیشنهادی به امام داده باشند که مثلاً بروید یا نروید، جنگ کنید یا نکنید،‌ زن و بچه با خودتان ببرید یا نبرید، کاملاً می‌دانند که سیدالشّهدا(ع) موعظه لازم ندارند و اگر انسان می‌خواهد بهره ببرد، باید همراه حضرت شود.

عدّه‌ای هم کسانی بودند که دیر آمدند؛ چند نفر از بزرگان بلخ وقتی نامه‌ی حضرت به دستشان رسید با سخنرانی‌های تند دیگران را تحریک کرده، راه افتادند ولی وقتی رسیدند که دیگر دیر بود و ماجرای کربلا تمام شده بود. آنها از قبل خود را آماده نکرده بودند تا لیاقت همراهی امام زمان خود را بیایند.

۱/۳ـ علاقه به دنیا

اگر در دل انسان هوسی باشد این هوس در جایی راهش را از اولیای خدا جدا می‌کند ولو ممکن است قدم‌هایی همراه با اولیای خدا برود اما آنجایی که این هوس سر بر می‌دارد راه انسان را از ولی خدا جدا می‌کند. تأخیرها، سستی‌ها، کم معرفتی‌ها و… از همه مهم‌تر، تعلق به دنیاست که موجب می‌شود انسان تا مرز ریختن خون سیدالشّهدا(ع) پیش برود. همان کسانی که برای سیدالشّهدا نامه نوشته بودند، برای حفظ دنیا و غنیمت بردن از یکدیگر سبقت می‌گرفتند تا پیش ابن زیاد، عزیز شوند. کار آنها در اثر حبّ دنیا به جایی رسید که صفشان را از سیدالشّهدا(ع) جدا کردند. عمر سعد کسی است که در لشکر صفین،‌ اگر فرمانده نبوده لااقل شرکت داشته است اما حالا فرماندهی لشکر ابن زیاد را قبول کرده است!‌ طمع در ملک ری، ریشه‌ی این تغییر موضع بود. وقتی به او پیشنهاد فرماندهی لشکر را دادند یک شب مهلت خواست. در واقع ابن زیاد نوعی تزویر کرد،‌ اول لشکر را تجهیز کرد و فرماندهی آن را همراه با حکومت ری، به عمر سعدداد چون ری،‌ آن روز بخش عظیمی از منطقه‌ی حکومت اسلامی بود، بعد که برای حرکت آماده شد به او گفتند: شورش خوابیده و سرکوب شده باید به کربلا بروی. گفت:‌ نمی‌روم، گفتند مهم نیست. حکومت ری را برگردان. گفت: اجازه دهید فکر کنم، تا صبح قدم می‌زد و تأمل می‌کرد و می‌گفت: «می‌گویند» یک آخرتی هست یعنی از لفظ «یقولون» استفاده می‌کرد و بالاخره به جنگ سیدالشّهدا(ع) رفت. حضرت بین دو لشکر با او صحبت کردند و فرمودند: چرا در این کار شرکت کردی؟!‌ گفت: دنیایم چنین و چنان است. حضرت فرمودند: من، تأمین می‌کنم. بهانه‌های زیادی آورد، آخر هم نپذیرفت!

تعلّق خاطر به دنیا درجایی انسان را رودرروی اولیای خدا قرار می‌دهد و این خطر برای همه ما جدی است. بعضی از بزرگان تعبیر خیلی زیبایی دارند، می‌گویند یکی از اقسام گریه در مراسم سیدالشّهدا(ع) گریه‌ی خوف است که انسان واقعاً خائف باشد، نکند روزی پیش بیاید مثل مدعیانی که نامه نوشته بودند که، باغ‌های ما آماده، نهرهای ما جاری و مزارع ما خرم و آباد و منتظر قدوم شما هستیم اما وقتی که ولی خدا آمد تیغ روی او کشیدند، بعد از دعوت،‌ او را محاصره و شهید کردند، ما نیز با امام خود چنین کنیم.

۲/۳ـ جمع بین دنیا و آخرت

عامل دیگری که موجب جدایی از سیدالشّهدا(ع) و حتی موجب قرار گرفتن در صف ابن زیاد شد، این بود که عدّه‌ای می‌خواستند بین دنیا و آخرت جمع کنند. با خود تصفیه‌ی حساب نکرده بودند تا بتوانند یکی از این‌دو را انتخاب کنند؛ لذا خداوند متعال فتنه‌ها را پیش می‌آورد تا انسان یکی را انتخاب کند. عده‌ای گفتند: سری که درد نمی‌کند دستمال نمی‌بندند، نه با سیدالشّهدا(ع) می‌جنگیم و نه با ابن زیاد درگیر می‌شویم، چون سهم ما از بیت‌المال قطع می‌شود. ابن زیاد با ۲۰ الی ۳۰ نفر سرباز به اضافه‌ی ۱۰ یا ۲۰ نفر از سران اقوام در دارالاماره بودند. ابن زیاد اول چند نفر از این سران را بالای دارالاماره فرستاد، گفت: مردم را موعظه کنید و بگویید لشکر شام در راه است مقاومت بی‌فایده است. چرا می‌خواهید بجنگید؟ شما که در مقابل لشکر شام نمی‌توانید مقاومت کنید. بعد هم گفت: به مردم بگویید هر کس تا شب در اینجا باقی بماند سهمش از بیت‌المال قطع می‌شود، بعد هم به یکی از همین سران دستور داد تا یک پرچم سفید به دست بگیرد و بگوید: هر کس زیر این پرچم بیاید در امان است مردم هم گروه گروه زیر پرچم می‌آمدند، لذا آن چند نفر، چهار هزار نیرو را با نیرنگ جمع کردند.

اینکه آدم بخواهد جمع بین دنیا و آخرت کند؛ یعنی هم نماز بخواند، هم دین داشته باشد، نه با یزید بجنگد نه با سیدالشّهدا(ع)، مثل کوفیان می‌شود اراده‌ی جمع بین دنیا و آخرت موجب شد قدم به قدم آمدند به لشکر نخیله، آمدند با این نیت که انشاءالله صلح می‌شود، بعد هم گفتند: برویم کربلا انشاءالله اتفاقی نمی‌افتد، کم کم کار به جایی رسید که از همدیگر سبقت می‌گرفتند مبادا از غنیمت عقب بمانند و مبادا پیش ابن زیاد بگویند: این افراد کوتاهی کردند. غافل از اینکه؛ تنها ماندن سیدالشّهدا(ع) بزرگ‌ترین جرم است، لازم نیست با ایشان بجنگیم. همین که دو صف ایجاد شد (صف سیدالشّهدا(ع) و صف یزید)، باید به هر قیمتی شده در صف سیدالشّهدا(ع) باشیم نه در صف ابن زیاد، ولو آخر کار صلح شود. اینکه انسان خیال کند اگر کار به کشتار و ریختن خون سیدالشّهدا(ع) نرسد، در لشکر ابن زیاد بودن جرم نیست، از نقطه ضعف‌های اساسی است. عده‌ای بر این فکر بودند که می‌شود مسلمان بود ولو زیر چتر ابن زیاد! حالا ابن زیاد حاکم باشد یا امام حسین(ع) چه فرقی می‌کند. مثل کسانی که الآن در آمریکا هستند و خیال می‌کنند دینشان را هم حفظ می‌کنند، زیرا آمریکا نمی‌گوید نماز نخوانید، اصلاً کاری به دین ما ندارند؛ اتفاقاً در آنجا مسلمانی بهتر و بیشتر است!! غافل از اینکه نبودن در صف سیدالشّهدا(ع) گناه کبیره و اعظم کبائر است. حُر(ره) یک شخصیت بسیار بسیار محترم و فوق‌العاده است، و با توبه خود، معجزه کرده است و یکی از نمونه‌‌ های توبه است. وقتی برای عذرخواهی خدمت سیدالشّهدا(ع) آمد، به آقا عرض کرد؛ گمان نمی‌کردم کار ابن زیاد با شما به اینجا برسد! این فکر،‌ خودش عین جرم است، بر فرض که کار ابن زیاد با سیدالشّهدا(ع) به اینجا نمی‌رسید، مگر باید کار به جنگ برسد تا انسان در صف سیدالشّهدا(ع) قرار بگیرید؟! مگر انسان معذور است، در صف ابن زیاد باشد و سیدالشّهدا(ع) را تنها بگذارد؟

۳/۳ ـ احساس عدم احتیاج به ولی خدا

جرم را تا به آخر نرسیده، جرم ندانستن و به دنبال جمع دنیا و آخرت بودن، تأخیر داشتن، خود را محتاج ولی خدا ندیدن، اینکه می‌شود جز‌ء اولیای خدا بود و بهشت رفت اگرچه همسفر سیدالشّهدا(ع) نبود، جرم‌هایی است که وجود داشته و علت تنهایی سیدالشّهدا(ع) شده است. خیال می‌کردند برای اصلاح شدن نیازی به سیدالشّهدا(ع) نیست؛ لذا طواف کرده، نماز می‌خواندند، چله نشینی می‌کردند تا مهذب شوند.

به ما دستور داده‌اند مهیای ظهور باشید؛ چون ظهور ناگهانی واقع می‌شود، اصحاب امام زمان(ع) به علت آمادگی، به محض شنیدن ندای حضرت، همگی در مکّه جمع می‌شوند. اینها که بیکار نیستند ولی طوری آماده‌اند که اگر آب دستشان باشد، زمین گذاشته، می‌روند. حبیب بن مظاهر در میان راه حمام با مسلم بن عوسجه برخورد کرد و گفت: کجا می‌روی؟ گفت: می‌روم حمام، گفت: وقت این کارها نیست از سیدالشّهدا(ع) نامه رسیده، باید رفت. از وسط راه، خانه نرفته به طرف کربلا رفتند. این آمادگی خیلی فرق می‌کند با آن کسی که در زمان رسیدن سیدالشّهدا(ع) به کربلا، تازه برای زن و بچه‌اش آذوقه می‌برد. خیلی هم دوست دارد به حضرت کمک کند ولی از قبل فرصت‌ها را تخمین نزده، خودش را مهیا نکرده، اهل سرعت و سبقت نبوده، پیدا است چنین آدمی عقب می‌افتد. اشتغال انسان به کار خویش و اینکه دل‌ مشغولی انسان، ولی خدا نباشد، یا اینکه صبح که بلند می‌شود فکرش این نباشد که، امروز در کار امام زمان(عج)چه وظیفه‌ای دارم، مشکل ساز است. البته بار ما را امام زمان(عج) برمی‌دارد، نه اینکه ما ایشان را یاری کنیم. در صلواتی که از امام حسن عسکری(ع) برای امام عصر(ع) نقل شده، آمده است: « اللهم ّانصره و انتصر به لدینک و انصر به اولیائک و اولیائه و شیعته و أنصاره»[۱۰] خدایا او را یاری کن و به وسیله‌ی او، دوستان خود را و دوستان او را و شیعیان و یاران او را، یاری کن. به هر حال باید دید کجای اردوگاه امام خالی است، همانجا را پر کرد. دنبال کار خودمان نباشیم، اگر ما به دنبال آیت‌الله شدن باشیم و آن یکی، به دنبال خانه خریدن باشد، و سومی به دنبال چیز دیگر حتماً این تعلقات، ما را از ولی خدا دور می‌کند. اگر آمادگی و حالت انتظار وجود داشت انسان به نصرت ولی خدا موفق می‌شود، همین‌که حضرت پرچم برداشت چنین شخصی آماده است. همه‌ی‌ کارهایش را کرده، نه اینکه وقتی جنگ شروع شد تازه به فکر نماز و روزه‌های قضا و به فکر قرض‌هایش باشد. حالا که سیدالشّهدا(ع) به میدان آمده، وقت نماز قضا خواندن نیست اینها را باید قبلاً می‌خواند باید خود را به هر قیمتی شده به سیدالشّهدا(ع) برسانی ولو اینکه این دو رکعت نماز را نخوانی ولو همه‌ قرض عالم روی دوش تو باشد، تا بروی قرضت را بدهی کار تمام شده است.

در هر صورت، این آماده‌ نبودن‌ها و غفلت‌ها، سلسله عواملی است که موجب جدا شدن افراد مختلف، از سیدالشّهدا(ع) و تنها شدن حضرت شد.

پى‏نوشت‏:

[۱] ـ ابن طاووس، لهوف، ص ۸۸، ترجمه‌ی رجالی تهرانی.

[۲] ـ نقل شده که پدر ابوبکر، ابوقحافه، به پسرش گفت اگر بنا بر سن باشد من از تو پیرتر هستم.

[۳] ـ عموی امام رضا(ع) و احتمالاً همان کسی هستند که در گلزار قم مدفونند.

[۴] ـ سوره‌ی نحل (۱۶)، آیه‌ی ۴۴٫

[۵] ـ سوره‌ی آل عمران (۳)، آیه‌ی ۱۹٫

[۶] ـ سوره‌ی آل عمران (۳)، آیه‌ی ۳۱٫

[۷] ـ سوره‌ی بلد (۹۰) آیه ۱۰؛ انسان را به راه خیر و شر هدایت کردیم.

[۸] ـ سوره‌ی انعام (۶)، آیه‌ی ۱۱۲٫

[۹] ـ خود این سخنان، حجت علیه آنها است. شما که می‌دانید سیدالشّهدا(ع) کسی است که اگر برود زمین از حجت خالی می‌شود چرا او را تنها گذاشتید؟

[۱۰] ـ محدّث قمی، مفاتیح ‌الجنان، ص ۱۰۱۵٫

منبع : نشریه موعود

سید محمدمهدی میرباقری

دفاع از زیارت عاشورا

اشاره:

دراین نوشتار، بحث برسر صحت زیارت عاشورا است واز دو روش بررسی و ثاقت راویان وبررسی صحت اسناد، برای این منظور استفاده شده است. در روش اول، با بررسی روایات المصباح شیخ طوسی، حکم به صحت این روایات شده ودر روش دوم نیز همدستی رایان در ساختن متنی واحد، به دلایل مختلف، منتفی دانسته شده است.

 

مقدمه

به تازگی کتابی را خواندم که به وسیله ی یکی از پژوهشگران نوشته شده بود.نویسنده، درآن کتاب، در سند زیارت عاشورای معروف تشکیک کرده ومعتقد بود که بند پایانی زیارت، یعنی لعن های اختصاص یافته به پنج نفر، (۱) به متنی که توسط شیخ طوسی در المصباح نقل گردیده ، اضافه شده ودر نسخه ی اصلی کتاب نبوده است. همچنین، این بند در متنی هم که ابن قولویه درکامل الزیارات نقل کرده، وجود ندارد و فقط درنسخه های چاپ شده ی مصباح المتهجد به چشم می خورد.

نویسنده در این باره به تحقیق گسترده ای دست زده وبا جست وجو در نسخه های خطی المصباح الکبیر والمصباح المنیر، (۲) به شکل مستند، نشان داده است که بند پایانی به مصباح المتهجد اضافه شده وشیخ طوسی آن را در نسخه ی اصلی کتاب نیاورده است.

بخشی از کتاب را که خواندم، این پرسش به ذهنم خطور کردکه چرا نویسنده سعی دارد در سند این زیارت تردید روا دارد، درحالی که دراین زیارت ، بحثی فقهی طرح نشده است تا در آن مسأله ی فقهی نیازمند جست وجوی از حجت باشیم.

و نیز دراین زیارت، چیزی نیست که با اصول مسلم اعتقادی ما یا کتاب خدا ویا سنت قطعی مخالف باشد تا برای دستیابی به واقعیت ، نیازمند دلیل واستدلال باشیم. درباره ی مسأله ی لعن. که نتایجی مانند آشوب وفتنه گری های فرقه ای وتعمیق شکاف میان مسلمانان در پی دارد. بایدگفت که نویسنده، آن را به شکلی عملی، با جست وجو در نسخ خطی المصباح. که از سده های پیشین برجای مانده . نفی کرده است.

مردم با این زیارت شریف الفت دارند وآن را از نسلی به نسل دیگر رسانده اند. نویسنده این زیارت را نفی نکرده است ومدعی ساختگی بودن آن نیست، بلکه فقط درسند آن تشکیک کرده است. اما عموم مردم. که اهل فن نیستند. تصور می کنند که نتیجه ی این پژوهش، ساختگی دانستن زیارت عاشورا است؛ درحالی که این معنا، به یقین، مورد نظر مؤلف نبوده است.حال که چنین است، چرا نویسنده سعی در دامن زدن به سردرگمی مردم درخصوص این زیارت مشهور. که از نسلی به نسل دیگر رسیده است وعلمای بزرگ نسبت به خواندن آن مواظبت می کردند . دارد.

تمامی فرازهای این زیارت،جز درمسأله ی پیشین،به باورهای ما.که از اهل بیت(ع)دریافت کرده ایم . منطبق است.از جمله ی این فرازها دوری جستن از دشمنان آل محمد (ص) ولعن قاتلان امام حسین (ع) است که پیامبر (ص) آن دو را اعلام کرده وبیشتر مسلمانان با ما در آنها همراه اند.

در این نوشتار، اولاً، برآن هستیم که نگاهی به سند این زیارت انداخته، اعتبار این روایت را از ناحیه سند به اثبات رسانیم وثانیاً، درستی این زیارت را با قراین موجود در اسناد پنج گانه اش، نزد ابن قولویه وشیخ طوسی ، حتی با فرض عدم اعتبار سند آن، ثابت کنیم.

بررسی صحت زیارت عاشورا

روایت اول

روی الشیخ فی المصباح، عن محمّد بن خالد الطیاسی ، عن سیف بن عمیره، قال : خرجت مع صفوان بن مهران الجمّال وجماعه من أصحابنا إلی الغربی، بعد ما خرج أبو عبدالله (ع) فسر نا من الحیره الی المدینه، فلما فرغنا من الزیاره ، صرف صفوان وجهه إبی ناحیه أبی عبدالله الحسین (ع) فقال لنا: تزورون الحسین (ع) من هذا المکان من عند رأس أمیر المؤمنین . صلوات الله علیه . ، ومن هاهنا وأومأ إلیه ابو عبدالله الصادق(ع) وأنا معه. قال: فدعا (۳) صفوان بالزیاره التی رواها علقمه بن محمد الحضرمی، عن أبی جعفر (ع) فی یوم عاشوراء، ثم صلّی رکعتین عند رأس أمیر المؤمنین (ع) و ودع أمیر المؤمنین(ع) ، و أومأ إلی الحسین(ع) منصرفا بوجهه نحوهُ و ودّع ، وکان فیما دعا فی دبرها: «یا الله! یا الله ! یا الله! یا مجیب دعوه المضطرّین!» إلی آخر الدعا والزیاره؛ (۴)

محمد بن خالد طیالسی از سیف بن عمیره روایت کرده است که گفت: به همراه صفوان بن مهران جمال وگروهی از دوستانمان به سوی نجف حرکت کردیم؛ پس از آن که امام صادق(ع) از نجف رفته بودند (ما نیز تصمیم گرفتیم از حیره به مدینه سفر کنیم)، وقتی که از زیارت [امیرمؤمنان (ع) ] فارغ شدیم، صفوان رو کرد به سوی امام حسین (ع) (کربلا) وبه ما گفت: «امام حسین(ع) را از همین جا، بالای سر امیر مؤمنان (ع) زیارت کنید.از همین جا امام صادق(ع)، درحالی که درخدمتشان بودم، به امام حسین (ع) اشاره کرد».

سیف بن عمیره گویند: صفوان زیارتی را درخواست کرد که علقمه بن محمد حضرمی از امام باقر(ع) درروز عاشورا نقل کرده است. سپس بالای سر امیر مؤمنان (ع) دورکعت نماز گزارد وپس از نماز، با امیرمؤمنان (ع) وداع کرد ودر حالی که رو به سوی امام حسین (ع) (کربلا) کرده بود، به آن حضرت اشاره کرد و وداع کرد. ودعایی که در پی آن خواند، این بود:

یا الله! یا الله! یا الله! یا مجیب دعوه المضطرین! تا آخر زیارت.

سند روایت

سیف بن عمیره نخعی را نجاشی، شیخ طوسی (درالفهرست)، ابن شهر آشوب وعلامه، ثقه دانسته اند.صفوان بن مهران را نیز نجاشی توثیق کرده است. اما محمد بن خالد طیالسی و طریق شیخ طوسی به وی محل بحث است که به آن خواهیم پرداخت.

طریق شیخ طوسی به محمد بن خالد طیالسی

درطریق شیخ طوسی به محمد بن خالد طیالسی ، أحمد بن محمد بن یحیی واقع شده است. شیخ طوسی در الفهرست دربیان ترجمه ی محمد بن خالد طیالسی می گوید:

له کتاب رویناه، عن الحسین بن عبیدالله، عن احمد بن محمّد بن یحیی، عن أبیه، عن محمّد بن علی بن محبوب، عنه. (۵)

آیه الله خویی(ره)، از آن رو که توثیقی درباره ی او نرسیده، او را مجهول دانسته است.(۶) نظر مشهور . همچنان که آیه الله خویی بدان تصریح کرده. اعتماد براوست.

علامه درفایده ی هشتم از خاتمه ی کتاب الخلاصه او را توثیق کرده است وهمچنین، شهید ثانی در الدرایه ونیز سماهیجی وشیخ بهایی او را ثقه می دانند.

ابوالعباس سیرافی دربیان طرقش به کتب حسین بن سعید اهوازی برای نجاشی نوشت:

«اما آنچه اصحاب ما پذیرفته اند ومورد اعتماد است، آن است که روایت کرده آن را از آن دو، یعنی حسین وحسن فرزندان سعید اهوازی»، وسپس دوطریق ذکر می کند که در طریق دوم، احمد بن محمد بن یحیی عطار واقع شده است.

این کلام درتوثیق احمد بن یحیی ظهور دارد؛ اگر چه آیه الله خویی(ره) دردلالت آن بر توثیق، تشکیک کرده وگفته است:

این سخن درصورتی تمام است و بر توثیق احمد بن یحیی دلالت دارد که طریق یاد شده، به روایت احمد بن یحیی منحصر باشد؛ اما چنین نیست، بلکه آن کتاب ها به خاطر طریق صحیح دیگری مورد اعتماد واقع شده اند… شاید ذکر طریق دیگر، تنها به خاطر تأیید باشد. (۷)

دیدگاه آیه الله خویی (ره) خلاف ظاهر کلام سیرافی است؛ زیرا ظاهر کلام سیرافی آن است که : کتاب های مورد اعتماد از کتب (حسین وحسن فرزندان سعید اهوازی) آنهاست که احمد بن محمد بن عیسی (طریق اول) واحمد بن محمد بن یحیی عطار قمی (طریق دوم) روایت کرده اند… به عبارت نجاشی وسخن سیرافی توجه کنید: نجاشی در ترجمه حسین بن سعید بن حماد، به هنگام نام بردن از کتاب های حسین و برادرش حسن بن سعید … می گوید:

أخبر نا بهذه الکتب غیر واحد من أصحابنا… منها ما کتب إلیّ به أبو العبّاس أحمد بن علی بن نوح السیرافی، فی جواب کتابی إلیه یقول:«و الذی سألت تعریفه من الطرق إلی کتب الحسین بن سعید الأهوازی (ره) ، فقد روی أبو جعفر أحمد بن خالد البرقی، والحسین بن الحسن بن أبان، وأحمد بن محمد…إلی أن یقول: فأمّا ما علیه أصحابنا، و المعوّل علیه ما رواه عنهما أحمد بن محمّد بن عیسی، أخبرنا الشیخ الفاضل أبو عبدالله الحسین بن علی ابن سفین (سفیان) البزوفری فیما کتب إلیّ فی شعبان سنه (۳۵۲ ق) قال: حدّثنا أبو علی الأشعری أحمد بن إدریس بن أحمد القمّی ، قال : حدّثنا أحمد بن محمّد بن عیسی عن الحسین بن سعید بکتبه الثلاثین کتابا …. وأخبرنا أبو علی أحمد بن یحیی العطّار القمّی، قال: حدّثنا أبی وعبدالله بن جعفر الحمیری وسعد بن عبدالله جمیعاً، عن أحمد بن عیسی. (۸)

این کلام، درتوثیق احمد بن محمد بن یحیی عطار قمی ظهور دارد؛ زیرا سیرافی می گوید که اعتماد ایشان (یعنی اصحاب ما) واعتماد خود وی در نام بردن از این کتاب ها مبتنی براین دو طریق است که دریکی از آنها احمد بن محمد بن یحیی عطار واقع است…. واین سخن، آن گونه که نقل کردیم، سخنی است که در مطلوب ما ظهور دارد.

با این حال، آیت الله خویی (ره) در دلالت این نامه بر توثیق احمد بن یحیی مناقشه می کند ومی گوید:

اولاَ، اعتماد پیشینیان برروایت شخص، دلالت ندارد که خود شخص هم مورد توثیق ایشان واقع شده است. نظریه توثیق راوی مبتنی براصالت العداله است که مورد پذیرش ما نیست.

ثانیاً، آن کلام درصورتی پذیرفتنی است که طریق یاد شده به روایت احمد بن محمد بن یحیی منحصر باشد؛ در صورتی که چنین نیست،بلکه آن کتاب ها به خاطر طریق صحیح دیگری مورد اعتماد واقع شده اند که طریق اول است وبه احمد بن محمد بن عیسی منتهی می شود وشاید ذکر طریق دیگر، تنها به خاطر تأیید باشد. (۹)

دوایراد آیه الله خویی (ره) قابل تأمل وبررسی است.

ایراد اول

درباره ی ایراد اول باید گفت که اعتماد به روایت، از توثیق راویان خبر می دهد. پس اعتماد به روایات، بدون وثوق راوی صحیح نیست، مگر آن که خلافش ثابت شود که اعتماد براساس اصالت العداله باشد. واین، اِخبار از سوی اصحاب ما واز سوی ابن نوح است که راویانی را که نامشان دراین دو طریق ذکر شده، توثیق کرده است.

ظاهر از تعویل واعتماد، توثیق است واحتمال این که اعتماد براصالت العداله مبتنی باشد نه توثیق، حرفی غیر قابل اعتناست؛ مادامی که علمی نسبت به آن وجود ندارد وشکی نیست که چنین علمی، در این مورد، منتفی است.

ونیز ظاهر از توثیق، اعتماد مبتنی برحس ویا حدس نزدیک به حس است، نه اعتماد برحدس واجتهاد؛ چنان که آیه الله خویی، خود در مقدمه ی کتابش گفته است؛ آنجا که می گوید:

گفتیم که این احتمال، پس از اقامه ی سیره بر حجیت خبر ثقه، درجایی که نمی دانیم که از حدس ناشی شده باشد، غیر قابل اعتناست وتردیدی نیست که احتمال وجود حس در راویات ایشان، و لو از جهت نقل بزرگی از بزرگی دیگر وثقه ای از ثقه ی دیگر، با دریافت وجدانی، موجود است. (۱۰)

آری، اگر فهمیدیم که اعتماد شخص بریک راوی مبتنی براصالت العداله است، اعتماد وتعویل اورا نمی پذیریم. اما دراین مسأله کجا چنین علمی وجود دارد؟

چرا این گونه نباشد، درحالی که توثیقات زیادی از پیشینیان . رحمهم الله . درکتاب های فهرست ورجال وتراجمی که در دست ماست ، وجود دارد… تعداد کتاب های قدما درتوثیق و تجریح تا زمان شیخ طوسی به صد واندی کتاب می رسد؛ آن گونه که از کلام شیخ طوسی ونجاشی . رحمهم الله. هویداست.

اگر روش قدما (یا اکثر آنها) اعتماد براصالت العداله در تعویل واعتماد بود، قدما به این تعداد زیاد کتاب توثیق وتجریح نمی نوشتند. چه نیازی به این تلاش گسترده برای توثیق بود؟

شیخ طوسی، درآخر فصل «فی ذکر خبر واحد» کتاب العده،می گوید:

همچنین، از جمله چیزهایی که برصحت باور ما دلالت دارد، این که ما دریافتیم که طایفه، میان رجال نقل کننده ی این روایات ، تمییز داده اند وثقاب آنها را توثیق کرده و ضعفا را تضعیف نموده اند وبین کسی که برحدیثش اعتماد می شود وکسی که برخبرش اعتمادی نیست، فرق گذاشته اند وممدوح ایشان را مدح کرده ومذموم ایشان را ذم نموده اند وگفته اند که فلانی در حدیثش متهم است وفلانی دروغگوست وفلانی درمذهب واعتماد دچار اختلاط است وفلانی واقفی وفلانی فطحی مذهب است وطعن های دیگری که ذکر کرده اند.

ودراین موضوع کتاب هایی نوشته اند وبرخی از تصانیف را از دیگر کتاب هایی که رجال راوی حدیث نوشته اند، استثنا کرده اند [وبرخی کتاب های بعضی از این رجال را، به دلیل روایت آن کتب توسط راویان غیر ثقه، نپذیرفته اند؛ مانند این سخن ابن ولید که منفردات محمد از یونس، غیر قابل اعتماد است]. حتی اگر کسی از ایشان حدیثی را انکار می کرد، به اسناد حدیث و تضعیفش به روایت آن راوی نگاه می کردند. این عادت ایشان از قدیم بوده است.(۱۱)

این سخنان شیخ طوسی از روش قدما درتعامل با روات، براساس توثیق است؛ اگر چه شیخ طوسی براین سیاق نبوده، اما این سخن به روشنی و صرافت، از روش قدما سخن می گوید که مبتنی بر بررسی و توثیق بوده وبنای ایشان بر اصالت العداله نبوده است؛ به خلاف سخن آیه الله خویی (ره).

همچنین، شیخ در العده می گوید:

فامّا عقیده ای که من پذیرفته ام، این است که عمل خبر واحد، اگر از طریق اصحاب ما وارد شود…واز کسی باشد که طعنی در روایتش واردنشده باشد و در نقلش صائب باشد،جایز است.

تا آنجا که می گوید:

حتی اگر یکی از ایشان به چیزی فتوا دهد که از [دلیل] آن بی خبرند، از او می پرسند که این را از کجا گفتی؟ پس اگر آنها را به کتاب معروف یا اصل مشهوری احاله دهد که راوی آن ثقه است وحدیثش مورد انکار نیست، ساکت می شوند واز او می پذیرند وسخنش را قبول می کنند.این عادت وخصلت ایشان از دوره ی پیامبر (ص) و ائمه (ع) پس از ایشان وامام صادق (ع). که علم از سوی وی منتشر شد وروایات از ناحیه او فزونی یافت . است.(۱۲)

آنچه نقل شد، صریح کلام شیخ طوسی (ره) است.او شیخ پیشینیان است وکلام او تصریح دارد دراین که تعویل واعتماد در فتاوا و روایات، برروایات وراویان مورد وثوق مبتنی است، وجز این ، فتوا دادن صحیح نیست و علما دربرابر آن ساکت نمی شوند.سپس تصریح می کند که این عادت ایشان درقبال احادیث رسول خدا (ص) وائمه (ع) پس از ایشان و امام صادق (ع) تا دوره ی شیخ طوسی است.اگر قدما . رحمهم الله . بر راوی براساس اصالت العداله، هنگامی که ایمان وی ثابت می شد وطعنی درخصوص وی به اثبات نمی رسید، اعتماد می کردند، تمامی این سخن، دیگر صحیح نبود.

حر عاملی، درفایده ی نهم از وجه چهاردهم خاتمه الوسائل ، می گوید:

اگر براساس اصالت العداله پاسخ گویند، جواب گویم که آن، خلاف مذهب ایشان است وکسی از ایشان، جز اندکی، به آن باور ندارند .درصورت پذیرش اصالت العداله، باید آنها به عدالت مجهولان ومهملان معتقد باشند؛ درحالی که چنین اعتقادی ندارند. پس اشتراط عدالت بی فایده خواهد ماند. (۱۳)

بنابراین، ما اعتماد واتکای قدما را بر روات، معتبر می دانیم ومعتقدیم که اعتماد وتعویل، درتوثیق ظهور دارد.

تردیدی نیست که ما به توثیق قدما، از کسانی که در عصر ابن نوح سیرافی می زیسته اند، عمل می کنیم؛ همچنان که به توثیقات شیخ طوسی ونجاشی عمل می کنیم. ابن نوح در دوره ی نجاشی می زیسته ، مورد وثوق نجاشی بوده وبر اواعتماد داشته وبا او مراسله داشته واز او معرفی رجال وکتاب را در خواست می کرده است. (۱۴)

ایراد دوم

درباره اشکال دوم آیه الله خویی در خصوص دلالت سخن ابن نوح برتوثیق احمد بن محمد بن یحیی که:«این سخن درصورتی تمام است وبرتوثیق احمد بن یحیی دلالت دراد که طریق یاد شده، به روات احمد بن یحیی منحصر باشد؛ اما این گونه نیست…»، باید گفت که این دلالت، ظاهر کلام ابن نوح است ودلالتی جز این، خلاف ظاهر است.اگر کسی بگوید که برخبری به روایت فلانی به فلانی اعتماد می کند، ظاهر کلام او، این است که هر کدام از دو روایت و راویان درنزد او مورد وثوق اند واو در این کلام، به هر یک از دو نفر به انفراد واستقلال اعتماد می کند.

مرجع این ظهور، عرف عام مردم درمقام گفتگو با یکدیگر است. وبا وجود قیام این ظاهر، تردیدی نیست که مردم به احتمال های خلاف ظاهر اهمیتی نمی دهند وآن را با تمسک به ظاهر، مردود می شمارند. اگر ما احتمال های خلاف ظاهر را اخذ کنیم، دیگر در گفتگوی بین مردم، ظاهری پذیرفته نخواهد بود.

شارع، شیوه ای را که در گفتگوها ی روزانه مردم، درمیان آنها جریان دارد، پذیرفته است. بنابراین، نوشته ی ابن نوح خطاب به نجاشی درتوثیق احمد بن محمد بن یحیی عطار قمی ظهور دارد. این، همان دیدگاهی است که شیخ عبدالله مامقامی برگزیده است. اودرترجمه ی احمد بن یحیی عطار قمی می گوید: و آنچه به جلالت این مرد اشاره دارد، مکتوبی است که ابن نوح خطاب به نجاشی در پاسخ از سؤال او، درباره ی طرق منتهی به ابن سعید اهوازی (حسن وحسین)، نوشته است… .(۱۵)

واز این روست که طریق شیخ به محمد بن خالد طیالسی . که در سلسله سند زیارت عاشورا واقع شده است. برای ما قابل پذیرش است.

محمد بن خالد طیالسی

درباره ی محمد بن خالد طیالسی هیچ ذم وجرحی از سوی قدما ومتأخران مطلقاً وارد نشده است.

گروهی از بزرگان اصحاب، مانند محمد بن علی بن محبوب، وعلی بن حسن بن فضال، وسعد بن عبدالله، وحمید بن زیاد از او روایت کرده اند که همگی آنها از ثقات اصحاب اند. شیخ طوسی در الفهرست می گوید:

محمد بن خالد طیالسی کتابی دارد که ما آن را از حسین بن عبیدالله، از احمد بن محمد بن یحیی، از پدرش، از محمد بن علی بن محبوب، از او روایت کردیم.

همچنین شیخ طوسی در الرجال درباره ی او،درگروه «کسانی که از ائمه (ع) روایت نکرده اند» می نویسد: محمد بن خالد طیالسی، حمید از وی اصول بسیاری را روایت کرده است.(۱۶)

این حمید، همان حمید بن زیاد است که شیخ طوسی او را درالفهرست ونیز نجاشی وعلامه وابن شهر آشوب… توثیق کرده اند.

از اهتمام حمید نسبت به محمد بن خالد طیالسی و روایت اصول بسیار از او، بی تردید، مرتبه ای از مراتب حسن. که سبب اطمینان نفس می شود . نسبت به روایات او حاصل می گردد.

محقق مامقانی دربیان ترجمه ی محمد بن خالد طیالسی می گوید:

ظاهر آن، این است که او امامی است واتصاف اوبه یکی از پایین ترین درجات حسن به اعتبار روایت بزرگان از او ممکن است. (۱۷)

اگر این دو امتیاز را بپذیریم، نسبت به اخذ روایات او اطمینان پیدا می کنیم:

امتیاز اول:عدم ورود جرح یا طعنی درباره ی او در کتاب های فهرست ورجال.

امتیاز دوم: روایت بزرگان اصحاب، کسانی که به وثاقت شناخته می شوند ونویسندگان کتاب های رجالی به وثاقت وی شهادت داده اند. برخی از این اصحاب کسانی هستند که ممکن نیست از ضعفا روایت کنند؛ مانند علی بن حسن فضال.گفته اند که او از پدرش روایت نکرده است. ومانند محمد بن علی بن محبوب که کشی درباره ی او گفته است: «ثقه، عین، فقیه». وسعد بن عبدالله که شیخ به وثاقتش تصریح کرده است.

ونیز حمید بن زیاد از او روایت کرده است؛ همچنان که شیخ طوسی فرموده است . همچنین ، اورا ، همان گونه که گفتیم، شیخ طوسی ،نجاشی، علامه وابن شهر آشوب توثیق کرده اند.

این دو امتیاز به انسان درمقابل روایات او آرامش می دهد ومطمئن می سازد که او مردی وضاع و فاسد نیست. اگر این گونه بود، راویان بزرگ ثقه روایات او را اخذ نمی کردند.

مامقامی درترجمه سکونی گفته است که فراوانی روایت از او، از ناحیه ی اصحاب، نشانه وثاقت اوست. (۱۸)

هنگامی که کثرت روایت اصحاب را دلیل وثاقت دانستیم، دست کم برحسن او و قوتش دلالت دارد.

پیشینیان اصحاب بزرگوار ما از روایت از ضعفا وفاسدان وخلط کندگان ، با واسطه وبدون واسطه، دوری می جستند… آری آنها درمقابل روایت با واسطه از ایشان تسامح می کرده اند… اما روایت از ضعفا را نقص وعیب می دانستند. (۱۹)

وچون امر، چنین است، ما نسبت به روایات محمد بن خالد طیالسی در زیارت عاشورا ودیگر موضوعات احساس آرامش پیدا می کنیم؛ بنابر آن دوامتیاز یاد شده و برآنیم که آن دو امتیاز در حسن دانستن کافی است؛ اگر چه در صحیح دانستن کافی به نظر نمی رسد.عمل به روایات حسن، مانند روایات صحیح، امری شایع است که مورد پذیرش علمای ما قرار گرفته است؛ بنابر تقسیمی که علامه و شیخ او احمد بن طاووس (ره) از روایات به عمل آورده اند.

روایت دوم

درباره ی روایت دوم . که شیخ طوسی درالمصباح ، به سندش ازمحمد بن اسماعیل بن بزیع، از صالح بن عقبه وسیف بن عمیره ، از علقمه بن محمد حضرمی ، از امام باقر(ع) روایت کرده است. باید گفت: نجاشی درباره ی محمد بن اسماعیل بن بزیع گفته است که او از صالحان این طایفه وثقات ایشان است. شیخ طوسی نیز او را ثقه دانسته وطریق شیخ به او صحیح است.

آیه الله خویی درباره ی طریق صدوق به وی گفته است که آن طریق، همچون طریق شیخ طوسی، صحیح است؛ اگر چه ابن ابی جید دراین طریق وجود دارد.(۲۰)

اما صالح بن عقبه مجهول است وتوثیقی درباره ی او وارد نشده است. سیف بن عمیره نخعی ، بنابر گفتار نجاشی وشیخ درالفهرست ، ثقه است.همچنین ، علقمه بن محمد حضرمی از اصحاب امام باقر وامام صادق(ع) است. او، بنابر نقل کشی، دیداری با زید بن علی (ره) داشته که برحسن حالش دلالت می کند.ودرباره ی توثیق اومطلبی وارد نشده است.پس سند تمام است، جز از ناحیه صحابی (علقمه بن محمد).و وجود صالح بن عقبه به سند زیارت ضرری نمی رساند؛ زیرا سیف بن عمیره با او همراه است.

اما روایت نخعی که شیخ برای زیارت عاشورا روایت کرد، یعنی روایت صفوان بن مهران جمال به صحت روایت علقمه گواهی می دهد.سیف بن عمیره می گوید که صفوان زیارتی را که علقمه بن محمد حضرمی از امام باقر(ع) در روزعاشورا روایت کرده بود، درخواست کرد.

واین سخن برصحت روایت علقمه دراین سند دلالت دارد واشکالی در بقیه ی رجال سند ونیز در طریق شیخ طوسی به محمد بن اسماعیل بن بزیع وجود ندارد.

بلی، این روایتی را که شیخ طوسی در المصباح از محمد بن خالد طیالسی، از سیف بن عمیره، به نقل از صفوان نقل کرده، برجلالت شأن علقمه بن محمد دلالت می کند. درآخر روایت آمده است که: صفوان وقتی برای ایشان دعای پس از زیارت را خواند، سیف بن عمیره به او گفت: علقمه بن محمد حضرمی این دعا را به نقل از امام باقر (ع) به ما ارائه نکرد، او فقط زیارت را به ما داد. صفوان گفت: همراه آقایم امام صادق(ع) وارد شدم .

مثل این است که سیف بن عمیره به صفوان می گوید اگر این دعا بعد از زیارت وارد شده بود، علقمه آن را برای ما نقل می کرد. واین مطلب بردرجه ی بالایی از وثوق سیف بن عمیره نسبت به علقمه دلالت دارد. پس از آن، صفوان بازگو می کند که این دعا را خودش از امام صادق(ع) شنیده است.

هر طور که باشد، اعتبار روایت طیالسی به اعتبار سند دوم . که شیخ طوسی در المصباح برای زیارت عاشورا ودعای زیارت ذکر کرده است. می انجامد.

پی‌نوشت‌:

۱. نام چهار نفر از آنها در زیارت عاشورا نیامده و فقط به نام یزدی بن معاویه. لعنت الله علیه .تصریح شده است.

۲. شیخ طوسی المصباح الکبیر را تلخیص کرد والمصباح الصغیر را پدید آورد.

۳. یعنی صفوان زیارتی را که علقمه روایت کرده، درخواست کرد وممکن است «دعا» مجازاً به معنای «زار» باشد؛ اما معنای اول درست تر به نظر می رسد.

۴.مصبح المتهجد، ص۷۱۸.

۵. الفهرست، ش ۶۳۴.

۶. معجم رجال الحدیث، ج۱۶،ص ۷۰.

۷. همان.

۸. رجال النجاشی، ص ۴۴.

۹. معجم الرجال، ج۲، ص۳۲۹.

۱۰. همان، ج ۱۶، ص۷۰.

۱۱. العده، ج۱، ص ۳۶۶.

۱۲. همان، ج ۱، ص ۳۳۷. ۳۳۸.

۱۳. وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۱۰۲.

۱۴. ر. ک : رجال النجاشی، ص ۶۰.

۱۵. تنقیح المقال، ج۲، ص ۹۵.

۱۶. رجال الطوسی، ص ۴۴۱، ش ۵۴.

۱۷. تنقیح المقال ، ج ۳، ص۱۱۴.

۱۸. مقیاس الهدایه، ص ۷۸.

۱۹. نجاشی، در چند جای کتابش ، تصریح کرده است که او از روایت از ضعفا دوری می کند؛ از آن جمله در ترجمه ی احمد بن محمد بن عبیدالله بن عیاشی می گوید: این شیخ را دیده ام . او دوست من و پدرم بود و من از وی احادیث بسیاری شنیده ام. مشاهده کردم که شیوخ ما او را ضعیف می شمارند و از او چیزی روایت نمی کنند من نیز از روایت از او اجتناب کردم ، با این که او از عالمان و ادیبان توانمند بود. ( رجال النجاشی، ص ۶۳) ودر ترجمه ی محمد بن عبدالله بن عبیدالله بن بهلول این چنین آورده است: او در آغاز کار، ثبات داشت و سپس به خلط دچار گردید. بسیاری زا اصحاب را دیدم که از او چشم پوشیده اند و او را تضعیف می کنند…

این شیخ را دیدم واز او روایات بسیار شنیدم. اما از پذیرش روایات او خودداری کردم، مگر آنها که با واسطه ای بین من و او نقل شده بود. (همان، ص ۲۸۲)

این امتیاز، اگر چه از ویژگی های نجاشی و بخری از اصحاب ماست، ولی از روش ثقات وراویان بزرگوار پیشین خبر می دهد که از روایت از ضعفا و مخلطان دوری می کردند. و برخی به وثاقت مشایخ ثقات، به طور مطلق، اعتقاد دارند، مگر آن که برایشان خلافش ثابت شود.

این مبنا، بی تردید، ضعیف است، اما خودداری نکردن راویان مورد وثوق از روایت کردن از یک شخص ، و نیز فراوانی روایت از او، ازحسن حال راوی خبر می دهد. واین مقدار در روایت از او کفایت می کند، مگر آن که خلافش به دلیلی ثابت شود. شواهد نیز براین مطلب درمیان روات، متعدد است.

سید محسن اعراجی کاظمی درکتابش، عده الرجال، درنشانه ها بروثاقت می گوید: از جمله دلایل وثاقت، فراوانی اخذ روایت از راوی توسط بزرگان است، بلکه فراوانی نقل یک شخص جلیل القدر از روایات اوست. (عده الرجال، ص ۱۳۴) ۲۰. معجم رجال الحدیث، ج ۱۵، ص۱۰۰.)

منبع : پایگاه اطلاع رسانی حماسه حسینی (ع)

محمد مهدی آصفی

سؤالاتى پیرامون زیارت عاشورا

اشاره:

در زیارت عاشورا فرازهاى گوناگونى قرار گرفته که با توجه به معانى آن جملات سؤالاتى به ذهن مى رسد که نیاز به پاسخ دارد. در این مقاله به پاره اى از سؤالات، پاسخ داده شده که توجه خوانندگان عزیز را به آن جلب مى کنیم.

 

 

 

۱. «و لعن اللّه بنى امیه قاطبه» چرا دعا مى کنیم خدا همه بنى امیه را (تک تک شان را) از رحمتش دور کند؟ خوبان بنى امیه چه گناهى دارند که باید مورد لعن قرار گیرند؟

پاسخ:

۱. لعن هیچ مؤمن و مسلمانى هرچند گناهکار باشد، جایز نیست و فقط باید کافران معاند و ستیزندگان با حق و اولیاى حق را لعن کرد. این از آموزه هاى مهم قرآن و عترت است و امامان معصوم(ع) هیچ گاه جز دشمنان سرسخت حق را لعن و نفرین نکردند.

۲. نسبت افراد از نظر قرآن به نسب ظاهرى نیست بلکه آنچه افراد را به هم منسوب مى کند، ارتباطهاى ایمانى و روحى است که پایدار بوده و در دنیا و آخرت پایدار است. این مطلب در قرآن بارها مورد تأکید قرار گرفته است از جمله خداوند به حضرت نوح وعده مى دهد که اهل و خانواده او را از عذاب نجات خواهد داد و وقتى عذاب فرا مى رسد فرزند او غرق مى گردد. حضرت نوح به خداوند عرض مى کند: «انّ ابنى من أهلى؛ فرزند از اهل من است» و خداوند فرمود: «انّه لیس من أهلک؛(۱) او از اهل تو نیست.»

در آیه دیگر از زبان حضرت ابراهیم(ع) به عنوان یک اصل کلى مى فرماید: «فمن تبعنى فانّه منّى؛(۲) هر کس مرا پیروى کند از من است».

و باز به عنوان یک اصل کلى، حق تعالى مى فرماید:

«و من یتولّهم فانّه منهم؛(۳) هر کس اهل کتاب را دوست بدارد و ولایت آنان را بپذیرد، به درستى که از آنان است.»

بنابر این آیات آنچه نسب شخص را به واقع معلوم مى کند، نه نسب ولادتى ظاهرى و جسمى است بلکه نسب ایمانى و روحى و معنوى است و بنى امیه همه کسانى هستند که پیرو راه معاویه و یزید هستند و بر آن راضى بوده و بر تداوم آن راه اصرار دارند و هر کس محب اهل بیت و خدا و ایمان و عمل صالح بوده از بنى امیه نیست و از بنى هاشم است هرچند فرزند بلافصل معاویه یا یزید باشد.

۳. گاهى قومى آن چنان در دریاى کفر و شرک و ظلم غوطه ور مى شوند که از آن هیچ جوانه پاکى نخواهد روئید. خداوند در مورد قوم نوح به آن حضرت چنین وحى مى کند:

«انّه لن یؤمن من قومک الّا من قد آمن؛(۴) از قوم تو جز آنان که ایمان آورده اند، کسى دیگر به ایمان نخواهد گرایید.»

و حضرت نوح نیز این گونه قوم را نفرین مى کند:

«ربّ لاتذر على الأرض من الکافرین دیاراً انّک إن تذرهم یضلّوا عبادک ولایلدوا إلّا فاجراً کفّاراً؛(۵) خدایا احدى از کافران را بر روى زمین مگذار، زیرا اگر آنان را واگذارى بندگانت را گمراه ساخته و جز بدکار کافر نزایند.» و علم به این وضعیت را فقط خدا و بندگان خاص او به اذن او مى دانند.

زیارت عاشورا در کتب معروف دعا ثبت شده از جمله: مصباح المتهجد شیخ طوسى، مصباح کفعمى، بحارالانوار و کتب حدیثى دیگر و بنابر نقل شیخ طوسى این دعا را خداوند به جبرئیل(ع) و او به رسول خدا(ص) و آن حضرت به امامان تعلیم داده و آنان به شیعیان خود یاد داده اند و خداوند وقتى قومى را به تمامى لعن مى کند، با لعن خود خبر مى دهد که از این قوم مؤمنى بر نخواهد خاست.

بنابراین لعن یک قوم از جانب خدا و اولیاى الهى دلالت دارد که آن قوم همگى . گذشتگان و آیندگان آنان . گمراه و ظالم اند و این لعن بدین جهت به همه آنان تعلق گرفته است. در عین حال اگر از آن قوم مؤمنى هم برخیزد با ایمان آوردن، نسبتش با آنان قطع مى شود و دیگر از آن قوم حساب نمى شود تا لعنت آن قوم به او هم شامل گردد.

۲. «اللّهم انّ هذا یوم تبرکت به بنو امیّه و ابن آکله الاکباد اللّعین ابن اللّعین على لسانک و لسان نبیّک صلّى اللّه علیه و آله فى کلّ موطن و موقفٍ وقف فیه نبیّک صلّى اللّه علیه و آله؛ آیا پسر هند جگرخوار(معاویه) (و پسرش یزید) و پدرش(ابوسفیان) را پیامبر در هر منزل و مسکن که توقف داشت(هر جا و مکانى که توقف مى کرد) لساناً لعن مى نمود؟ ضمناً لسان خدا یعنى چه؟

پاسخ:

آرى، خداوند و پیامبر، ابوسفیان، معاویه و یزید را لعن کرده اند و پیامبر بارها و بارها در مواقف فراوان این برائت را اظهار کرد هم چنان که در مواقف بسیار به امام حسین(ع) ابراز محبت کرد و براى او اقامه عزا نموده، اظهار مودّت نسبت به بندگان برگزیده و اظهار برائت از سردمداران کفر و گمراهى یک وظیفه الهى براى همه مؤمنان و ازجمله براى رسول خداست و این هم جزو رسالت ها و وظایف آن حضرت بوده است. این اظهار برائت ها و بیزارى ها نصب تابلو براى آیندگان است تا بدانند این گروه گمراه و گمراه کننده اند و از آنان دورى جویند و حریم بگیرند تا در امان بمانند. لعن هاى پیامبر نسبت به ابوسفیان، معاویه و یزید در کتب روایى و تاریخى فراوان ثبت شده است.

«لسان خدا» عبارت محاوره اى است و گرنه خداوند تعالى داراى اعضاء و جوارح نیست تا زبان داشته باشد. همین که خدا این لعن را به سمع و گوش بندگان خود رسانده و در قرآن خود که کلام او مى باشد، ثبت کرده است، در محاوره و گفتگو به «جارى شدن بر زبان او» تعبیر مى شود همچنان که «یداللّه» به معناى دست خدا نیست زیرا حق تعالى دست ظاهرى ندارد و جسم ندارد بلکه قدرت خدا و یارى دهى خدا به «دست خدا» تعبیر شده است و لفظ دیگرى رساتر از این لفظ براى این معنا وجود ندارد تا بدان معنا رسانده گردد.

آکله الاکباد هند همسر ابوسفیان است و معاویه فرزند اوست هم چنان که یزید هم نوه و فرزند او است و یزید (یعنى فرزند هند) و بنى امیه، همگى روز عاشورا را بعد از شهادت امام حسین(ع) به عنوان روز پیروزى عید و جشن گرفتند.

۳. «السّلام على الحسین و على على بن الحسین و على اولاد الحسین و على اصحاب الحسین». على بن الحسین کیست؟ على اکبر یا على اوسط(امام سجاد)؟ لطفاً دلیل خود را بگویید، یعنى ذکر شود که آیا قرائنى وجود دارد که نشان دهد منظور کیست؟

پاسخ:

زیارت عاشورا زیارت امام حسین(ع) و کسانى است که با آن حضرت شهید شده و در کربلا دفن شده اند. وقتى زیارت مى خوانیم باید متوجه زیارت شونده باشیم و خود او یا مقبره او مد نظر ما باشد. در این زیارت مى گوییم:

«سلام بر حسین و بر على فرزند حسین و بر فرزندان دیگر حسین و بر اصحاب حسین».

معلوم است که منظور از فرزندان و اصحاب در این عبارت آن فرزندان و اصحابى هستند که با امام در کربلا بوده و همراه ایشان شهید شده و در کنار ایشان دفن شده اند و چون همه آنان در یک محدوده کوچک (حائر حسینى یعنى موضع قبر امام و دیگر یارانش) هستند، پس همگى مى توانند در یک لحظه مورد توجه ما باشند و اما فرزندان دیگر امام حسین(ع) و اصحاب دیگر آن حضرت اگر چه بلند مرتبه و شایسته درود فرستادن هستند و باشند، ولى در این مقام مورد توجه ما نیستند تا سلام ما شامل آنان شود. امام سجاد(ع) دفن شده در کنار امام حسین(ع) نیست تا وقتى ما امام و شهداى کربلا را زیارت مى کنیم و سلام مى دهیم، او را هم یاد کنیم ولى حضرت على اکبر در زمره آنان است و اگر در این زیارت آن بزرگوار جداگانه ذکر شده، نشان از عظمت و جلال ایشان دارد از این رو آن حضرت جداگانه ذکر شده با این که او نیز از جمله اولاد امام حسین(ع) است.

و اما امام سجاد(ع) گرچه در کربلا حضور داشت، ولى آنجا به شهادت نرسید و دفن نشد و زیارتى براى ایشان در کربلا وارد نشده است.

۴ . «والعن عبیداللّه بن زیادٍ و ابن مرجانه و عمر بن سعدٍ و شمرا و آل ابى سفیان و آل زیادٍ و آل مروان الى یوم القیمه». اصولاً کسى که مرده و دستش از دنیا کوتاه است، آیا از بدخواهى نیست که بخواهیم او از رحمت حق دور شود؟ آیا این از «رحمه للعالمین» بودن دور نیست؟ ما معتقدیم ائمه دشمنانشان را هم دوست داشتند، حتى کسى را که با او مى جنگیدند، به سرنوشتشان علاقه مند بودند، و همیشه پیش از شروع جنگ آن ها را به راه حق و صحیح راهنمایى مى کرده اند. یعنى مى خواستند مردم را به رحمت حق نزدیک سازند. ما از انسان ها متنفر نیستیم، بلکه از اعمالشان متنفریم(لو علم المدبرین کیف اشتیاقى بهم لماتوا شوقا» پس چرا کسى که مرده او را لعن مى کنیم، آن هم لعنى همیشگى.

پاسخ:

محبت به مخلوقات خداوند و سعى و تلاش در آشنا کردن آنان با حق تعالى و برگرداندن آنان به سوى خدا خصیصه ذاتى اولیاء است. آنان چشمه جوشان محبت هستند و محبت را به همه بندگان نثار مى کنند، جفاى مخلوقات را فراموش مى کنند و از ستم ظالمان چشم مى پوشند و این آموزه مکتب آنان به پیروانشان نیز هست.

اما نسبت به دشمنان حق و انسانیت و پیشوایان گمراهى امر غیر از این است. خداى تعالى که رحمن و رحیم و ارحم الراحمین و…است، خودش نسبت به دشمنان حق و پیشوایان گمراهى قهر و غضب دارد و لعن ابدى خود را نثار آنان کرده است. توجه کنید:

«انّ الّذین یکتمون ما أنزلناه من البیّنات و الهدى من بعد ما بیّناه للناس فى الکتاب اولئک یلعنهم اللّه و یلعنهم اللاعنون».(۶)

آنان که آیات روشن و هدایتگر را بعد از بیان آنها براى مردم در کتاب خدا، کتمان مى کنند، آنان را خداوند لعن مى کند و لعن کنندگان.

«کیف یهدى اللّه قوماً کفروا بعد إیمانهم و شهدوا أنّ الرسول حقّ و جاءهم البیّنات و اللّه لایهدى القوم الظالمین اولئک جزاؤهم أنّ علیهم لعنه اللّه و الملائکه و الناس أجمعین».(۷)

چگونه هدایت کند خدا قومى را که بعد از ایمان و شهادت به حقانیت رسالت، کفر مى ورزند با اینکه آیات روشن بر آنان نازل شده و خداوند ستمکاران را هدایت نمى کند. کیفر اینان لعنت خدا، ملائکه و همه مردم است.

کسى که با حق به ستیز برخاسته و منشأ گمراهى شده، میکروبى است که آثار وخیم او حتى پس از مرگش هم ادامه دارد و مستحق لعن ابدى است و ترحم بر پلنگ تیز دندان ستمکارى بود بر گوسفندان. اینان بنیانگذاران و قوام دهندگان سنّت گمراهى و ستمگرى هستند و سزاوار لعن و نفرین ابدى و ترحم بر چنین موجودات ستم پیشه نه نشان از رحمت و رحمانیت بلکه نشان از جهالت دارد. جهالت به آثار وخیم وجودى آنان که هم چنان تداوم دارد.

۵ . «السّلام علیک یا ثاراللّه وابن ثاره و الوتر الموتور» لطفاً معنا کنید، و ضمناً بفرمایید که آیا خون خواهى عملى از روى کینه نیست؟ و مگر مؤمن ازعقده و کینه خالى نیست؟

پاسخ:

«ثار» را خون و خونخواهى و انتقام معنا کرده اند. خونخواهى عملى است که از نظر حق تعالى و انسان هاى سلیم النفس جایز شمرده شده است. قرآن مى فرماید:

«من قُتل مظلوماً فقد جعلنا لولیّه سلطاناً»(۸)

آن کس که مظلومانه کشته شود، ولىّ او سلطه (و حق قصاص و خونخواهى) دارد.

امام حسین(ع) بنده خاص خدا و دعوت کننده به صراط حق بود و به خاطر همین دعوتگرى و مخالفت با گمراه کنندگان از راه حق، مورد قهر و غضب ستمگران قرار گرفت و کشته شد، از این رو ولىّ او خود حق تعالى گردید و حق تعالى خونخواهش شد، از این رو به ثار اللّه یعنى کسى که خدا خونخواهش مى باشد، نام گرفت.

عبارت وارد شده در یکى از زیارات این معنا را بیان مى کند. در آن زیارت آمده: «و انّک ثار اللّه فى الأرض و الدم الذى لایدرک ثاره أحد من اهل الأرض ولایدرکه الّا اللّه وحده»(۹) شهادت مى دهم تو خون خدایى در زمین، خونى که کسى جز خدا خونخواه او نیست.

گروهى نیز «ثار» را به معناى خون گرفته اند یعنى خون خدا یعنى همچنان که خون جارى در رگ ها حیاتبخش کیان وجود است، امام حسین(ع) هم همچون خون حیاتبخش دین خدا است همچنان که پدر گرامى اش اسد اللّه و ید اللّه و ثار اللّه بود. بنابر این معناى عبارت این گونه است:

سلام بر تو اى خون خدا و فرزند خون خدا و اى تنهاى تنها شده.

و اما کیفر بعد از مرگ، تجسّم عمل است و نامگذارى آن به خونخواهى و… براى تقریب به ذهن مى باشد. کسى که گناهى مرتکب مى شود، با ارتکاب خود، قیامتش را مى سازد و آن را خود ساخته یا در جهنمى که خود افروخته.

و وجه دیگر نام گذارى خونخواهى، رعایت حقوق مظلوم است. وقتى کسى مظلوم واقع مى شود باید دادگاهى باشد تا حق او را از ظالم بستاند، کسى که ناحق کشته شده، در دنیا دیگر براى او احقاق حقى نیست و باید در دادگاه آخرت احقاق حق صورت بگیرد و حاکم دادگاه گاهى خودش شاکى مى شود از جمله در مورد امام حسین(ع) خود حق تعالى خصم قاتلانش مى باشد و به این وجه او خونخواه امام مى باشد.

۶. لطفاً معنا کنید: «السّلام علیک یا ابا عبداللّه و على الارواح الّتى حلّت بفنائک» در ترجمه نوشته «کسانى که به آستانت فرود آمدند». یعنى کسانى که به زیارت امام مى آیند؟ یا کسانى که در کربلا کنار قبر ایشان خاک شده اند؟ یا کسانى که در وجود حسین فانى شدند، و جانشان را در راه او دادند(یاران حسین(ع))؟

پاسخ:

منظور کسانى است که در رکاب حضرت شهید شدند و در کنار ایشان دفن گردیدند . نه دیگر مدفونان در کربلا . اینان کسانى هستند که به آستان حضرت آمده و در آنجا بار انداخته و ملازم شده اند. «فناء» یعنى فضاى باز جلو منزل، کسانى که حوارى و فدایى امام شدند و در راه ایشان به شهادت رسیدند. این زیارت امام حسین(ع) و یاران آن حضرت است که در رکاب ایشان شهید شده اند، نه زیارت زائران کربلا یا مدفونان کربلا.

۷ . «والعن عبید اللّه بن زیادٍ و ابن مرجانه» مگر ابن مرجانه همان عبیداللّه بن زیاد نیست؟ پس چرا بینشان «واو» آمده؟

پاسخ:

ابن مرجانه همان عبیداللّه است و تکرار دوباره آن با واو عطف تفسیرى معمول است. عبیداللّه بن زیاد فرد شناخته شده اى بود و ظلم و ستم بى حد او نسبت به شیعیان على بن ابى طالب او را مشهور ساخته بود ولى در این زیارت و در خطابه هاى اهل بیت و اسراى کربلا، ابن زیاد به مردم بیشتر معرفى شده و با معرفى مادر وى، اوج خباثت، ناپاکى و رذالت او به شنوندگان منتقل شده است. مرجانه مادر عبیداللّه بن زیاد از زنان بدکار مشهور و معروف بود(۱۰) و معرفى ابن زیاد در این زیارت و در خطابه هاى دیگر به ابن مرجانه یادآورى خباثت اصل و طینت و ریشه اوست.

۸ . «و لعن اللّه امّهً دفعتکم عن مقامکم و ازالتکم عن مراتبکم الّتى رتّبکم اللّه فیها» مگر امامان از رتبه امامت و مقام ولایت دفع و ازاله شدند؟ این مقامات قابل منع نیست از طرف مردم.

پاسخ:

مقام امامان چند چیز است:

۱. وساطت بین پیامبر و مردم در بیان و تفسیر دین و رفع اختلاف.

۲.  مقام هدایت و راهبرى و دستگیرى طالبان هدایت.

۳. مقام حکومت و قضاوت و تصدى ریاست امور دین و دنیاى مردم.

نصب امامان به این مقامات از طرف خداوند صورت گرفته و به جهت شایستگى ذاتى آنان است. آنان به اوج بندگى رسیده و خداوند آنان را صالح براى تصدى این مقامات روحانى و معنوى یافته و به این مقامات نصب کرده است.

این مقامات از طرف مردم قابل دفع و زوال نیستند اما تحقق بالفعل این مقامات با مراجعه مردم صورت مى پذیرد. وقتى مردم در مقام حلّ اختلاف یا فهم دین به امام مراجعه نکنند یا دست خود را به دست او ندهند تا آنان را به راه حق ببرد و یا از ایشان نخواهند که زمام امور مادى و معنوى آنان را به دست گیرد، امام در مقام عمل واسطه و هدایتگر و حاکم نخواهد بود. حالا کسانى که اجازه نمى دهند مردم به امامان رجوع کنند و بیان دین را از آنان بگیرند و خود را به آنان بسپارند و زمام امورشان را به دست بگیرند این کسان در حقیقت امامان را از این مقامات کنار زده و دفع کرده اند.

وقتى مردم به خواست خود یا به قهر و جبر منع کننده اى، به امام مراجعه نکنند، دیگر امام مبیّن دین و هدایتگر و حاکم مردم نخواهد بود و آن مانع امام را از تصدّى این مقامات منع کرده، و این مقامات را از امام سلب کرده و به دیگرى سپرده است. آنان امام را از مقام بیان دین کنار زدند و دیگران مانند کعب الاحبار و ابوهریره را بر آن مقام گمارد. حکومت را از امامان گرفتند و خود حاکم شدند.

۹. «اللّهم لک الحمد حمد الشّاکرین لک على مصابهم، الحمد للّه على عظیم رزیتى» چرا خدا را بر مصیبتى که به آن ها رسیده حمد و شکر مى گوییم؟ یعنى «خدا را شکر که این بلا به سر حسین آمد!» و چرا خدا را بر مصیبت زدگى خود حمد مى گوییم؟

پاسخ:

قسمت اول سؤال شما، ناشى از برداشت اشتباه شماست «مُصاب» یعنى مصیبت دیده «مصابهم» یعنى کسانى که به مصیبت امام و یارانش دردمند و مصیبت زده شده اند و این جاى شکر فراوان دارد. بسیارى از مسلمانان به مصیبت امام و یارانش مصیبت زده نشده اند و آن فاجعه عظیم دل آنان را به درد نیاورده و از نظر آنان اهمیتى نداشته است. اینان مصیبت زدگان به اهل بیت نیستند چون حبّ اهل بیت را نداشته اند ولى من و شما چون دوستدار اهل بیت هستیم با آمدن محرم عزادار مى شویم و این جاى شکر بسیار دارد که ما در زمره عزاداران و مصیبت زدگان کربلا هستیم. ما از اینکه امام خانواده گرامى اش به این مصیبت عظمى گرفتار شدند، غم زده ایم و دردمندیم نه اینکه شاکر خوشحال از اینکه مصیبت زده شده اند. ما شاکریم که در زمره مصیبت زدگان هستیم نه در زمره بى تفاوت ها یا در زمره شادى رسیدگان. حزب اموى و طرفداران بنى امیه این روز ذوق زده و شادى زده اند. این روز عید آنان است ولى روز عزاى ماست و این جاى شکر بسیار دارد که ما در زمره حزب اموى نیستیم و در زمره حزب نبوى و علوى هستیم. و مصیبت ما هم در این روز عظیم است، عظیم تر از مصیبت مرگ پدر و مادر و فرزندمان. مصیبت ما در این روز بزرگترین مصیبت است و این نشان از حبّ فوق العاده ما به خانواده رسول خدا(ص) دارد و نعمتى عظیم است و سپاس فراوان مى طلبد.

پى‏ نوشت‏:

۱. سوره هود، آیه ۴۶.

۲. سوره ابراهیم،آیه ۳۶.

۳. سوره مائده، آیه ۵۱.

۴. سوره هود، آیه ۳۶.

۵. سوره نوح، آیه ۲۶ . ۲۷.

۶. سوره بقره، آیه ۱۵۹.

۷. سوره آل عمران، آیه ۸۶ . ۸۷.

۸. سوره اسراء،آیه ۳۳.

۹. ترجمه کامل الزیارات، ص ۶۸۳ زیارت ۱۶.

۱۰. تراجم اعلام النساء، محمد حسین اعلمى حائرى، ج ۲، ص ۳۹۹.

منبع: پاسدار اسلام ، اسفند ۸۶ و فروردین ۸۷

عبداللّه امینى پور

بازخوانىِ چند حدیث مشهور درباره عاشورا%

اشاره:

مقتل نگاران و روضه خوانان، سخنان بسیاری را در قالب نثر و نظم به امام حسین(ع) نسبت داده اند که هرگز سند و مدرکی برای آنها نمی توان یافت. بعضی از آن سخنان با این که غیر مستند و جعلی اند، بسیار مشهور و متداول نیز هستند و از آنجا که مقبولیت عام یافته اند، برخی از پژوهشگران و نویسندگان بنام و معاصر نیز آنها را مسلّم الصدور پنداشته، بدون تأمل و تحقیق، در آثار خود به عنوان سخنی از سخنان امام حسین(ع) آورده اند.در این مقاله به بررسی این احادیث پرداخته می شود.

از زبان حال تا زبان قال

 بسیاری از کتابسازان و موءلفانِ مبلّغ و مبلّغانِ موءلف پیوسته آنها را در تألیفات و تبلیغات خویش از زبان امام حسین(ع) می نویسند و در شمارگان فراوانی منتشر می کنند ؛ غافل از آنکه امام حسین(ع) هرگز آن سخنان را نگفته و به زبان نیاورده است و آن سخنان، هر یک مصداق آشکاری است از آن ضرب المثل معروف که می گوید: «ربّ مشهورٍ لا اصل له.»

در میان مقتل نگارانِ روضه خوان و مجالس نویسان واعظ، از دیرباز چنین مرسوم بود که داستانها و سخنانی را نخست در مجالسِ روضه خوانی برای مردم (عوام الناس) می گفتند و سپس همانها را در کتابهای خود می نوشتند. آنان در آغاز این مجالس، خود نیز تردید داشتند و آن سخنان را تنها برای گریاندن مردم می گفتند، اما با دیدن تأثر شدید شنوندگان، از آن تردید دست شسته، باورشان می شد که امام حسین(ع) چنان سخنانی گفته و یا چنان حوادثی رخ داده است.

به این ترتیب، سخنان بسیاری نخست با عنوان «زبان حال» گفته شده و سپس در کتابهای مقاتل و مجالس تدوین شده است. همان سخنان ساختگی، با گذشت زمان و پس از آن که پیوسته تکرار شده و شهرت یافته اند، از صورتِ «زبان حال» خارج شده و صورتِ «زبان قال» به خود گرفته اند.

گویندگان و سرایندگانِ این گونه سخنان به تصور اینکه در چنان شرایطی جا داشت امام حسین(ع) چنان سخنانی بگوید، آنها را گفته و نوشته اند.۱ اما این گفته ها با مرور زمان از «شرایط و احوال» گذشته به مقامِ «حوادث و اقوال» رسیده اند تا به پشتوانه شهرت و مقبولیت عام، از سخنان امام حسین(ع) انگاشته شده و روایت و حدیث پنداشته شده اند.

این گونه سخنانِ حدیث گونه، به ویژه در میان اشعاری که به امام حسین(ع) نسبت داده می شود فراوان است. دهها بلکه صدها بیت از این گونه اشعار را تنها در کتابی مجهول الموءلف به نام «ادب الحسین و حماسته» می توان یافت.۲ ما در اینجا تنها بعضی از آن سخنان را که بسیار مشهور و معروف اند و اکنون نیز برخی از موءلفان و نویسندگان آنها را از سخنان امام حسین(ع) می پندارند و از زبان آن حضرت نقل می کنند، برمی رسیم ؛ تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

بررسی «إنّ الحیاه عقیده و جهاد»

این سخن به عنوان سخنی از سخنان امام حسین(ع) زبانزد خاص و عام است و به جز اهل تحقیق، همگان آن را از زبان آن حضرت نقل می کنند. استاد مطهری معتقد است این سخن را سند و مدرکی نیست و از نظر مفهوم و محتوا نمی تواند درست باشد.۳ مرحوم علامه جعفری(ره) در شرح نهج البلاغه خود نوشته است: … مقدس ترین خونهایی که در این خاکدان به زمین ریخته است، خونهای دفاع کنندگان از ایمان به حقایق «حیات معقول» بوده است که می گفت:

قِفْ دونَ رأیک فی الحیاهِ     مُجاهداً إِنَّ الحیاهَ عَقیده و جِهادء۴

از این سخن استاد تنها همین قدر فهمیده می شد که این سخن، مصرعی از یک بیت شعر است و حدیث و روایت نیست.

چندین سال پیش پژوهشکده باقرالعلوم(ع) در قم تصمیم گرفت که سخنان امام حسین(ع) را از کتابهای معتبر و نیمه معتبر گردآوری کند. این تصمیم به جا و ستودنی بالأخره پس از سالها تلاش، با عنوان «موسوعه کلمات الامام الحسین(ع)» به بار نشست و چاپ اول آن در سال ۱۳۷۳ش منتشر شد. هنگامی که موسوعه مراحل پایانی و ویرایش را می گذراند، روزی از آقای محمود شریفی که مسئولیت گروه حدیث را در پژوهشکده به عهده داشت و موسوعه تحت نظر ایشان تهیه می شد، از این سخن مورد بحث پرسیده شد که آیا آنها سند و مدرکی برای این سخن یافته اند یا نه. ایشان جواب داد که ما آن را در جایی ندیدیم و در کتابی که بتوان نام برد نیافتیم ؛ مثل اینکه این سخن نباید حدیث باشد و پرسید: مگر شما آن را در جایی دیده اید؟ در پاسخ گفته شد: از شرح نهج البلاغه استاد جعفری چنین فهمیده می شود که این سخن باید شعر باشد. بالأخره ایشان هم همان سخن استاد جعفری را در مقدمه موسوعه آوردند.

اما باز این تردید وجود داشت که این سخن یا حدیث در جایی و در کتابی یا مدرکی ثبت و ضبط شده باشد ؛ چرا که «نیافتن، دلیل بر نبودن نیست.» سرانجام، یکی از پژوهشگران معاصر با انتشار مقاله ای پرده از راز این معمای چندین ساله ما برداشت و ثابت کرد که این سخن روایت یا حدیث نیست و از امام حسین(ع) نقل نشده است، بلکه یکی از شعرای معاصر مصری، یعنی احمد شوقی، آن را سروده است.۵

بررسی «ان کان دین محمد(ص)…»

این سخن نیز سالهای سال ذهن ما را به خود مشغول ساخته بود و به هر جا که احتمال می رفت سندی بر این سخن ارائه شده باشد سر می زدیم. به هر کسی می رسیدیم با اندک مناسبتی سراغ مدرک یا سند این سخن را می گرفتیم ؛ همه یا اظهار بی اطلاعی می کردند و یا به کتابهایی که در عرض این بیست، سی سال نوشته شده اند ارجاع می دادند. البته پس از مراجعه معلوم می شد همه آنان که این سخن را نوشته اند، سند یا مرجع و مأخذ سخن خود را ذکر نکرده اند، بلکه فقط با اتکا به شهرت و آوازه ای که این سخن دارد، آن را با عنوان یکی از سخنان امام حسین(ع) در آثار خود آورده اند! بعضی از نویسندگان هم که اهل تحقیق و دقت بودند، هنگام نقل این سخن بعضی از عبارتها را به کار برده بودند که دو پهلو می نمود و پس از اندکی تأملْ حکایت از نوعی تردید و تشکیک نویسنده می کرد.۶

سرانجام روزی هنگام تحقیق درباره شعرای کربلا، وقتی که می خواستیم برای تکمیل و تألیف «سیمای کربلا، حریم حُرّیّت»، فصلی را درباره شاعران برخاسته از شهر کربلا ترتیب دهیم، به شاعری به نام شیخ محسن ابوالحبّ حویزی برخوردیم که از شعرا و خطبای کربلا بود و در سالهای ۱۲۳۵ ۱۳۰۵ق زندگی می کرد. همان وقت پی بردیم که سخن مورد بحث، بیتی از یک قطعه از اشعار اوست۷ و همان جا نوشتیم:

شیخ محسن هویزی حائری، معروف به «ابوالحبّ حویزی»، از خطبای بنام حسینی و از شاعران شیعه، دارای دیوان شعری به نام «الحائریات» است. در فضل و کرامت این شاعر همین بس که بیتی از یک قصیده غرّای او، چنان شهرت شگفت انگیزی پیدا کرد که در همه جا و در بیشتر نوشته ها به نام امام حسین(ع) و به عنوان حدیث و روایتی از سخنان سیّد الشهدا(ع) نقل و ثبت می شود ؛ یعنی چنان زبان حالی در حق ابوالاحرار(ع) گفته است که به جای زبان قال و حدیث مسلّم نشسته است ؛ آنجا که می گوید:

اَعْطَیْتُ رَبِّی مُوْثِقاً لا یَنْتَهِی

إلاّ بقتْلی فَاصْعُدی وَذَرینی

إنْ کانَ دینُ مُحَمَّدٍ لَمْ یَسْتَقِمْ

إلاّ بِقَتْلی یا سُیُوفُ خُذِینی۸

درباره اشعار عاشورایی ابوالحب هویزی۹ دو نکته دیگر نیز گفتنی است. نخست اینکه یکی دیگر از اشعار وی که از قضا آن هم بسیار معروف و متداول است، گاهی به نوه اش یعنی پسر پسرش که وی نیز شاعر بود و از خطبا و شعرای کربلایی و عاشورایی خوانده می شود، نسبت داده شده و شعر پدر بزرگ، به اشتباه در دیوان شعر فرزند زاده اش ثبت شده است.۱۰ سرچشمه این اشتباه از آنجا است که نام هر دو محسن و شهرت هر دو به شعرهای عاشورایی است و هر دو در کُنیه و نسبت یکسان یعنی ابوالحب هویزی هستند و در تاریخ نیز به نوعی اشتراک ارقام دارند ؛ چرا که تاریخ تولد این یکی درست همان تاریخ وفات آن یکی (۱۳۰۵ق) است. شعر مورد بحث چنین است:

الله اکبر ماذا الحادث الجللُ

فقد تزلزل سهل الارض و الجبلُ

ما هذه الزفرات الصاعدات اسی

کانّها شعل یری بها شعلُ

کأنّ نفحه صدرالحشر قد فجئت

فالنّاس سُکری و لا سکر و لا شملُ

و انّ عاشورا لو عمّ الهلال به

کانّما هو من شوءم به زحلُ

قامت قیامت اهل البیت و انکسرت

سفن النجاه و فیها العلم و العملُ

جلّ الإله فلیس الحزن بالغه

لکنّ قلباً حواه حزنه جللُ…

نکته دیگر اینکه این شعر ابوالحب هویزی که تنها چند بیت از آن برگزیده شد، به نام سید بحرالعلوم (قدس سره) نیز نوشته شده و در ایران همه جا به نام سید شهرت یافته است. و از زبان او خوانده می شود. گویا این اشتباه هم از آنجا ناشی شده است که مرحوم سید بحرالعلوم چند بیت از اشعار ابوالحب را اقتباس کرده و به صورت تضمین در اول منظومه معروف خود آورده بود و فاضل بسطامی نیز که دو شرح بر دوازده بند سید بحرالعلوم، با نامهایِ «لوءلوء البحرین» و «سفینه النجاه در شرح قصیده سید سادات» نوشته بود، متوجه این تضمین نشده و در نتیجه همه اشعار را به نام سید شرح کرده و منتشر ساخته است و دیگران نیز از وی پیروی کرده و همه شعرها را به نام سید شهرت داده اند.

به هر حال شعرهای مورد بحث از دیرباز در ایوان بالاسر امام حسین(ع) در کربلا به نام شیخ ابوالحب هویزی ثبت و ضبط شده است و نه می تواند از سید بحرالعلوم باشد ؛ زیرا که شعرها با سبک دیگر اشعار ابوالحب هویزی کاملاً همگون است و نه می تواند از ابوالحب دوم (نوه شاعر) باشد ؛ چرا که پیش از تولد وی در ایوان بالاسر ثبت بوده است.۱۱

بررسی «اسقونی شربه من المأ»

پیش ترها هرگاه که این سخن را از زبان روضه خوانانی که برای گریاندن مردم حاضرند هر روضه بی اساس را بخوانند می شنیدیم، به سختی ناراحت می شدیم و با خود می گفتیم آخر چگونه امکان دارد که امام حسین(ع)، ابوالاحرار و سرور آزادگان، چنین سخن ذلت باری را در برابر دشمن به زبان آورد و با خواری و ذلت، زبان به التماس گشاید و از مردمان پستی که کمر به قتل او بسته بودند خواهش کند که بیایید به خاطر جدم رسول خدا(ص) جُرعه ای آب به من دهید!

شهید عزیزی که شعارش «هیهات من الذلّه» ، و سخنش «موتء فی عزٍّ ، خیرء مِن حَیاهٍ فی ذلّ» بود و می فرمود:

الموت اولی من رکوب العار

والعار اولی من دخول النار

مرا عار آید از این زندگی

که سالار باشم کنم بندگی

تن مُرده و گریه دوستان

به از زنده و خنده دشمنان

چگونه می تواند تن به این ذلت دهد و از دشمنانی جانیِ خود با التماس آب بخواهد؟ شگفت آورتر از همه اینکه عده ای در توجیه این روایت جعلی می گویند: امام(ع) با این سخنان می خواست اتمام حجت بکند! اما معلوم نیست در کجای این سخن دلیل یا حجت و برهانی نهفته است.

اصولاً جای تأویل و توجیه زمانی است که روایتی سند داشته باشد. اما هنگامی که سخنی از هرگونه سند و مدرکی محروم باشد و محتوا و مفهومی کاملاً توهین آمیز و ذلت بار داشته باشد، دیگر جای هیچ گونه تأویل و توجیهی نیست.

سخن مورد بحث در کتابهای قابل اعتماد، و حتی در کتابهای نیمه معتبر، نیامده و فقط در کتابهای انگشت شماری که آکنده از تحریفات عاشورا و پر از اکاذیب است دیده شده است.

همان متن ساختگی نیز خود، بهترین گواه بر جعلی بودن این سخن است. جعل کنندگان این سخن آن را چنین ساخته و پرداخته اند:

… سپس حسین(ع) رو به عمر بن سعد کرد و گفت: یکی از سه چیز را از من بپذیرید!

عمر سعد گفت: آن سه چیز چیست؟

امام (ع) فرمود: بگذارید به حرم جدم رسول خدا، مدینه، برگردم!

عمر سعد گفت: من نمی توانم این اجازه را به تو بدهم.

امام(ع) فرمود: جرعه ای آب به من بنوشانید که جگرم از تشنگی سوخت!

عمر سعد گفت: این دومی هم شدنی نیست.

امام (ع) فرمود: اگر چاره ای جز جنگیدن با من ندارید، پس لااقل تن به تن به جنگ من آیید!

عمر سعد گفت: اشکال ندارد ؛ این سومی را به تو اجازه می دهیم!!!۱۲

انصاف را که بهترین دلیل برساختگی بودن این خبر، همین متن است که خواندید و خود با صد زبان فریاد می کشد که من ساختگی و جعلی هستم. این خبر به اخبار مشابهی که بنی امیه ساخته اند می ماند و خلاصه سخن اینکه این تحریف، از روی تحریف دیگری عکس برداری شده و تحریف اندر تحریف است.

علاوه بر این، انگیزه ای دیگر نیز در ساختن این خبر می تواند دخیل باشد و آن انگیزه همانا تدارک مقدمات برای هرچه بیشتر گریاندن مردم است ؛ چرا که بیشتر روضه خوانان و مداحان همواره در پی اخباری از این دست هستند تا به هر قیمتی اشک مردم را درآورند ؛ اگرچه به بهای ذلیل نشان دادن امام حسین(ع) و توهین به ساحت مقدس سیّد الشهدأ(ع) باشد. همین است که می بینیم این خبر فقط از کتابهایی سر برآورده است که همه چیز حتی اصول مسلّم عقیدتی و مذهبی در آنها مرعوب و مغلوب اصل گریه بوده است.

در این قبیل کتابها که همه چیز در آن برمدار گریه و گریه آور بودن می چرخد، از این گونه اخبار ساختگی و ذلت بار بسیار می توان یافت. در یکی دیگر از این اخبار چنین آمده است:

در آن هنگام که حسین(ع) روز عاشورا در میان میدان جنگ ایستاده بود و از دشمنانش جُرعه ای آب می خواست و فریاد می کشید: هَل مِن راحمٍ یرحم آل الرسول المختار، هل من… هل من … هل من… ، شمر جلو آمد و داد زد: تو کجایی یا حسین! امام (ع) فرمود: همین جا هستم.

شمر گفت: آیا تو از ما جُرعه ای آب طلب می کنی؟ نه، این مطلب محال است که برآورده شود و….۱۳

در دنباله خبر مطالبی آمده است که ما از ترجمه آن معذوریم. همین قدر هست که باید گفت: «قلم اینجا رسید و سر بشکست». به هر حال، استاد مرتضی مطهری در این باره سخنی دارد که بسیار مفید است.

استاد می گوید:

این قدر تشنگی ابا عبدالله(ع) زیاد بود که وقتی به آسمان نگاه می کرد بالای سرش را درست نمی دید. اینها شوخی نیست. ولی من هرچه در مقاتل گشتم (آن مقداری که می توانستم بگردم) تا این جمله معروفی را که می گویند ابا عبدالله به مردم گفت: اسقونی شربه من المأ، یک جرعه آب به من بدهید، ببینم، ندیدم. حسین(ع) کسی نبود که از آن مردم چنین چیزی طلب بکند. فقط یک جا دارد که حضرت درحالی که داشت حمله می کرد و هو یطلب المأ. قرائن نشان می دهد که مقصود این است: درحالی که داشت به طرف شریعه فرات می رفت (در جستجوی آب بود که از شریعه بردارد) نه اینکه از مردم طلب آب می کرد.۱۴

دریغ از اندکی اندیشه!

در میان تحریفات عاشورا به تحریفی برخوردیم که تکان دهنده و بسیار اهانت آمیز بود. و می توان گفت که حتی اندکی اندیشه در نویسندگان و انتشار دهندگان این تحریف نبوده است.

برخی نوشته اند: هنگامی که شمر بر سینه امام حسین(ع) نشسته بود و می خواست سر حضرت را از بدنش جدا کند، به او گفت:

ایا شمر خاف الله واحفظ قرابتی

من الجدّ منسوباً إلی القائم المهدی

ایا شمر تقتلنی و حیدره ابی

و جدّی رسول الله اکرم مهتدی

و فاطمه امّی و الزکی ابن والدی

و عمّی هو الطیّار فی جنه الخلدی

شاعر یا بهتر بگوییم جاعل این اشعار، پس از آنکه در دنباله شعر از بانوان حریم حسینی (زینب، ام کلثوم، سکینه و رقیه) نام می برد، به سراغ امام زین العابدین(ع) می رود و با جسارت و گستاخی از زبان امام حسین(ع) به شمر بن ذی الجوشن می گوید:

ایا شمر ارحم ذالعلیل و بعده

حریماً بلا کفل یلی امرهم بعدی۱۵

مراد این است که امام حسین(ع) در واپسین لحظات عمر و در آن شرایط سخت، با زبان شعر به شمر می گفت: «ای شمر، بر آن بیمار علیل که در خیمه هاست و بر خانواده بدون کفیل من که او باید سرپرستی آنها را به دست گیرد، رحم کن و با آنها مهربان باش!».

باید گفت جعل کننده این شعر، تنها در همین بیت اخیر، چندین توهین در حق حضرت سیدالشهدا(ع) روا داشته است:

۱ . با وجود امام سجاد(ع) حریم و خانواده امام حسین(ع) را بی سرپرست و بدون کفیل خوانده است.

۲ . از زبان امام حسین(ع) به حضرت سجاد(ع) لقب علیل و بیمار داده است.

۳۱۶ . امام سجاد(ع) و اهل بیت امام حسین(ع) را از طرف امام حسین(ع) و از زبان آن حضرت، به شمر سپرده است!

بررسی «هل من ناصرٍ ینصرنی»

برای این سخن بسیار مشهور نیز که به امام حسین(ع) نسبت داده می شود، سند و مدرکی یافته نشد. معنا و مفهوم سخن، چنان می نماید که روضه خوانان برای گریاندن مردم آن را از زبان امام حسین(ع) ساخته و پرداخته اند. اما سخنان مشابه و هم معنایی که در توجیه آن نقل می شود نیز در منابع مستند و قابل قبول یافته نشده است.۱۷ با اعتماد به کتابهای که به کوشش معاصران و یا متأخّران نوشته شده است، هرگز نمی توان این شعار را به عنوان حدیث یا روایت پذیرفت.

تفسیر «کهیعص»

کلمه فوق از کلمات مقطّعه قرآن، و پس از آیه شریف بسم الله الرحمن الرحیم، دومین آیه از سوره مریم است. در تفسیر و تأویل این کلمه روایتی آورده اند که حتی در کتابهای بسیار قدیمی هم دیده می شود.۱۸ این منابع می نویسند:

… راوی می گوید: به امام زمان (عج) عرض کردم: ای پسر رسول خدا، مرا از تأویل کهیعص آگاه ساز. امام به ادعای راوی فرمود: این حروف از اخبار غیبی است که خداوند بنده خویشْ زکریا را از آن آگاه ساخته و سپس آن را برای محمد(ص) بیان کرده است. [اطلاع زکریا از این اخبار] به این سبب بود که وی از پروردگار خویش خواست تا نامهای پنج تن را به او بیاموزد. پس جبرئیل بر او نازل شد و آنها را به وی آموخت و [از آن پس] هرگاه زکریا، محمد، علی، فاطمه و حسن را یاد می کرد، اندوه او برطرف و گرفتاری اش حل می شد و هرگاه از حسین یاد می کرد، گریه گلوی او را می گرفت و نفسش می برید. روزی گفت: خداوندا، مرا چه می شود که هرگاه چهارتن از آنان را یاد می کنم، با نام آنان اندوهم برطرف می شود، اما وقتی از حسین یاد می کنم، از چشمانم اشک فرو می ریزد و اندوه و درد مرا فرا می گیرد؟

در این هنگام خداوند او را از ماجرای حسین(ع) آگاه کرد و فرمود: کهیعص ؛ کافِ آن یعنی کربلا،های آن یعنی هلاکتِ عترتِ [رسول] ؛ یای آن یعنی یزید بن معاویه که به حسین ستم کرد ؛ عین آن عطش و تشنگی حسین ؛ و صاد آن صبر اوست…۱۹

محقق منتقد، شیخ محمدتقی شوشتری که بیشتر با اثر بزرگ خود در علم رجال، یعنی قاموس الرجال، شناخته می شود. در دیگر اثر پربار و گرانسنگ خود، الاخبار الدخیله، بخشی را با عنوان «الباب الثانی فی الاحادیث الموضوعه» (باب دوم در احادیث جعل شده و موضوع) باز کرده و اولین حدیث موضوعی که آورده، همین حدیث مورد بحث و طولانی است که از کمال الدین شیخ صدوق نقل کرده است. محقق شوشتری بحثهای مفصلی را در نقد و رد این خبر مطرح کرده و نُه صفحه از کتاب الاخبار الدخیله را (ص ۹۶ ۱۰۴)، به انتقاد از این خبر اختصاص داده است.

محقق شوشتری در مورد قسمت یاد شده (تفسیر کهیعص) نیز شش حدیث دیگر که از قضا سه حدیث آن در آثار دیگر شیخ صدوق هم آمده روایت کرده که همگی حاکی از این است که کهیعص از اسمای مقطّعه خداست. از جملۀ آن احادیث، این روایت از کتاب وقعه صفّین است که: «امام علی (ع) در هنگامه جنگ و جهاد خدا را با عبارتِ «یا کهیعص» می خواند.»۲۰

یکی دیگر از پژوهشگران نیز در این باره می نویسد:

روایت مزبور دربر دارنده امور نامأنوسی از این قبیل [تفسیر کهیعص به کربلا] است که باید در آن تأمل ورزید. هرچند آنچه از این روایت نقل کردیم در غرابت و نامأنوسی و شگفت انگیزی، کمتر از آنچه واگذاشتیم نیست…

اما تفسیری که در روایت فوق در مورد «کهیعص» وجود دارد، با اخبار و روایات فراوان دیگری که در تفسیر این حروف آمده است، منافات دارد. از جمله در برخی از این روایات آمده است که مراد از این کلمه، آن است که خداوندْ کافی، هادی، والی، عالم و در وعده خویش صادق است.۲۱

نویسنده پس از آنکه چندین روایت دیگر را نیز در تفسیر کهیعص نقل می کند که همگی با روایت مورد بحث در تعارض و تناقض است ، در ادامه می نویسد:

افزون بر همه اینها، سند روایت فوق مشتمل بر برخی راویان متهم به دروغ پردازی در حدیث است که محمد بن بحر شیبانی از جمله آنان به شمار می آید و درباره او گفته اند که وی از قائلان به تفویض و غالیان و از کسانی بود که در نقل حدیث به راویان ضعیف اعتماد می کرد….۲۲

استاد علی اکبر غفاری، مصححِ کتاب کمال الدین نیز در ذیل روایت مورد بحث می نویسد:

رجال سند این روایت، بعضی مجهول الحال و برخی دیگر مهمل هستند، و متن روایت هم متضمن حرفهای غریبی است که بعید است از معصوم(ع) صادر شده باشند، و شامل احکامی است که مخالف احکامِ به صورت صحیح رسیده از امامان معصوم(ع) است. اضافه بر همه اینها باید گفت واسطه میان صدوق و سعد بن عبدالله (کسی که این خبر از زبان او روایت شده) در همه کتابهایش یک نفر، پدرش یا محمد بن حسن است و این برای پژوهشگری که در کتابها و مشیخه صدوق تحقیق کرده باشد مسلّم است با این حال چگونه است که در خبر مورد بحث میان صدوق و سعد، پنج واسطه است؟!۲۳

استاد غفاری در چند مورد دیگر نیز انتقادهایی بر این خبر وارد می کند؛۲۴ از جمله در جایی می نویسد: «در حاشیؤ کتاب بحارالأنوار نیز چندین ایراد بر این خبر وارد شده که با جمله فیه غرابهء شروع می شود…»

۲۵افزون بر همه این اشکالهای به جا و وارد، اشکال دیگری نیز در متن خبر مورد بحث دیده می شود که دانشوران یادآوری نکرده اند و آن، تحریف بزرگی است که این خبر در متن خود دارد و به صراحت در تفسیر حرفِ «هأ» از حروف کهیعص می گوید که «هأ، یعنی هلاکت عترت!» پر واضح است که سازندگان این روایت خواسته اند شهادت عترت رسول خدا(ص) و فرزندان علی(ع)، به ویژه شهادت امام حسین(ع)، را که صحبت در تفسیر حروف یاد شده، درباره عاشورا و کربلای اوست هلاکت بنامند. تردیدی نیست که هلاکت خواندن شهادت، آن هم شهادت شهدای کربلا و سیدالشهدا(ع) تحریفی بزرگ و بسیار ناجوانمردانه است.

تحریفی در متن یک خبر

نوشته اند که مردی از قبیله بنی تمیم که عبدالله بن حوزه نامیده می شد، روز عاشورا سوار بر اسب به سوی سپاهیان امام حسین(ع) تاخت. یاران امام (ع) به او نهیب زدند که: مادرت در عزایت بنشیند! کجا می تازی؟ او گفت: «إنّی اَقْدمُ عَلی رَبٍّ رَحیمٍ وَشفیعٍ مُطاعٍ.»، امام حسین(ع) از یارانش پرسید: این کیست، گفتند: این، ابن حوزه است. امام(ع) گفت: بار پروردگارا، وی را به آتش انداز! عبدالله بن حوزه که از نفرین امام حسین(ع) عصبانی شده بود، به اسب خود نهیب زد، اما اسبش رم کرد و او را سرنگون ساخت.

بعد درحالی که پای چپش در رکاب اسب گیر کرده بود و پای راستش رو به بالا در هوا سرگردان بود، اسب وی را می کشید. در این هنگام، مسلم بن عوسجه به او نزدیک شد و پای راستش را با شمشیر قطع کرد و با این حال، اسب او را به این سو و آن سو می کشید تا سرش را آن قدر به سنگها و درختها کوبید که او را کشت و خدای سبحان به زودی روحش را به آتش کشید.

۲۶حال با توجه به منابع و متون دیگر معلوم می شود که در این خبر تحریفی روی داده و جمله «انّی اقدم علی ربّ رحیم و شفیع مطاع» از سخنان امام حسین(ع) است که به اشتباه از سوی نسخه برداران در هنگام استنساخ و یا هر کس دیگر به عبدالله بن حوزه نسبت داده شده است ؛ چرا که هیچ تناسبی ندارد که آن مرد جسور و گمراه در آن شرایط بدون هیچ گونه مناسبتی این سخن را گفته باشد. صحیح باید همان گونه باشد که در منابع و متون دیگر، به این ترتیب آمده است:

مردی از لشکر عمر سعد به سوی امام (ع) آمد و گفت: حسین کجاست؟ امام حسین(ع) گفت: من اینجا هستم، آن مرد گفت: تو را به آتش مژده می دهم[کنایه از اینکه تو به جهنم خواهی رفت]! امام حسین(ع) گفت: «کلاّ انّی اقدم علی ربّ رحیم و شفیع مطاع… ؛ یعنی نه چنان است که تو می پنداری، بلکه من به سوی پروردگار رحیم و شفیع که اطاعت می شود، می روم….۲۷

بقیه خبر هم با مختصر تفاوتی چنان است که گذشت. البته با ملاحظه منابع مختلف معلوم می شود که علاوه بر تحریف یاد شده، تحریفات دیگری نیز در پیرامون این خبر، به ویژه درباره نامهای اشخاص، رخ داده است. علامه شوشتری در این مورد و نیز درباره نامها و اخبار چند شهید دیگر از شهدای کربلا بحث کرده و پرده از روی برخی تصحیفها و تحریفها برداشته است.۲۸

در مورد زیارت عاشورا

در متن زیارت عاشورا، فقره ای است که چنین خوانده می شود: «اللّهم العن العصابه التی جاهدت الحسین.»۲۹ پیداست که در این عبارت تحریفی روی داده است و صورت صحیح عبارت باید یکی از دو شکل زیر باشد:

۱ . «اللهم العن العصابه التی حاربت الحسین(ع)».۳۰

۲  . «اللهم العن العصابه التی جاحدت۳۱ الحسین(ع)»۳۲ زیرا احتمال دارد راوی زیارت و یا دیگران، هنگام شنیدن یا نوشتن و استنساخ کردن، دچار اشتباه شده باشند و عبارت صحیح «جاحدت» را به غلط «جاهدت» شنیده یا نوشته باشند.

اما احتمال بیشتر و نزدیک به واقع، همان صورت اول یعنی«حاربت» است که در روایت کامل الزیارات آمده است. کتاب شریف کامل الزیارات، نوشته فقیه و محدّث جلیل القدر، ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولویه (متوفای ۳۶۷ق)، علاوه بر اینکه کتابی بسیار معتبر و مستند و مورد عنایت ویژه علمای شیعی است، قدیمی ترین کتابی است که متن زیارت عاشورا را آورده است. و نویسنده آن از همه نویسندگانی که متن مورد بحث را به صورت «جاهدت» نوشته اند، به زمان صدور روایت نزدیک تر بوده است ؛ زیرا در میان منابع قدیمی و متقدم، تنها کتاب مصباح المتهجد، نوشتۀ شیخ طوسی (م۴۶۱ق) است که عبارت را «جاهدت» آورده و مرحوم محدّث قمی در مفاتیح الجنان و دیگران نیز آن را از مصباح شیخ گرفته اند. اما چنان که گذشت، ابن قولویه که یک قرن پیش تر از شیخ طوسی زندگی می کرده، همان عبارت صحیح «حاربت» را روایت کرده است.

با توجه به مفهوم و معنای هر دو کلمه («حاربت» و «جاهدت)» نیز معلوم می شود که حق، همان عبارتِ «حاربت» است و «جاهدت» به هیچ وجه نمی تواند صحیح باشد ؛ چرا که جنایتهای دشمنان امام حسین(ع) را هرگز نمی توان جهاد خواند و گفت که: «خدایا، آنها را که با امام حسین(ع) جهاد کردند لعنت کُن!»

به تصریح معجمهای الفاظ قرآن و صحیفه سجادیه و نهج البلاغه و متون معتبری چون کُتُب اربعه، کلمه «جهاد» و «مجاهد» و دیگر مشتقات آن همیشه باری از قداست را به دوش خود حمل کرده است و همه جا در موارد مثبت جنگ به کار برده شده است. جهاد و مجاهدت با آن بارِ قداستی که در متون دینی دارد، هرگز نمی تواند درباره دشمنان و کُشندگانِ سیدالشهدا(ع) به کار برده شود.

بی تردید جنایت آنان محاربه بود و جانیان عاشورا نیز محارب با خدا و رسول خدا(ص) و سید الشهدأ(ع) بودند. با دقت در عبارتهای متن خودِ زیارت عاشورا نیز همین معنا یعنی «حاربت» دیده می شود : «انّی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم».

در متن زیارتی که از امام صادق(ع) برای روز عاشورا روایت شده است نیز همین معنایِ «حاربت» دیده می شود. امام صادق(ع) پس از آنکه مقدماتی را برای زیارت امام حسین در عاشورا یادآوری می کنند و به ویژه نماز خاصی را تعلیم می دهند، می گویند: در همان مصلای خود توقف می کنی و هفتاد بار می گویی: «اللهمّ عذّب الذین حاربوا رُسُلک و شاقّوک، و عبدوا غیرک و…».۳۳

کل یوم عاشورا و کلّ ارضٍ کربلا

برخی سخن فوق را بدون مدرک و مأخذ از زبان امام صادق(ع) نقل می کنند.۳۴ ما نتوانسته ایم برای این حدیث بسیار مشهور، مأخذ و مدرکی بیابیم، بلکه احادیث و راویتهای چندی را در متون مستند و معتبر دیدیم که با این سخن، تعارض و تضادی آشکارا دارند. در اینجا چند نمونه از آنها را نقل می کنیم:

۱ . شیخ صدوق با آوردن اسناد و به نقل از مشایخ روایتی خویش روایت می کند که امام صادق(ع)، هم به نقل از پدرش امام محمدباقر(ع) و هم به نقل از پدر بزرگش امام زین العابدین(ع)، از امام حسن مجتبی(ع) روایت کرده است که آن حضرت در پیشگویی شهادت برادرش امام حسین(ع) به او گفت: «لا یوم کیومک یا أبا عبدالله؛ ای ابا عبدالله! هرگز روزی چون روز تو (عاشورا) نباشد».

۲۳۵ . شیخ صدوق در حدیث دیگری به سند خویش از امام سجاد(ع) نقل می کند که آن حضرت می فرمود: «لا یوم کیوم الحسین(ع)؛ هرگز روزی مانند روز حسین (عاشورا) نباشد».

۳۳۶ . علامه حلی نیز به نقل از احمد بن یحیی بلاذری (متوفای ۲۷۹ق)، صاحب کتاب انساب الاشراف، نقل می کند که عبدالله بن عمر هم می گفت: «لا یوم کیوم قتل الحسین».

۳۷با این همه جای بسی شگفتی است که آن سخن ساختگی (کلّ یوم عاشورا و کلّ ارض کربلا) بدون دلیل و بی آنکه سند و مأخذی داشته باشد، همچنان پیوسته به امام صادق(ع) نسبت داده می شود و شبانه روز از رسانه های عمومی و در محافل مذهبی، تبلیغ و ترویج می گردد و برخی حتی آن را با تفصیل بیشتری چنین نقل می کنند که: کلّ یوم عاشورا، کلّ ارض کربلا، کلّ شهرٍ محرّم و کلّ فصل عزا.۳۸ غافل از اینکه این سخن را هرگز سندی و مدرکی، حتی به صورت مرسل و مقطوع یا ضعیف و سست هم نیست. چنان می نماید که این عبارت، شعار یا شعری از شاعری وابسته به حزبی جنگ طلب باشد.

معنا و مفهوم این شعار به فرقه زیدیه یا کیسانیه و یا اسماعیلیه بیشتر برازنده است تا به مذهب عدل علوی، یا تشیع سبز حسنی و حسینی و سجادی. به نظر ما، این سخن نمی تواند با شیعه اثنا عشری و مذهب جعفری نسبتی داشته باشد. رئیس مذهب ما امام جعفر صادق(ع) است که بزرگ ترین شاخصه او همچون پدرش امام محمد باقر(ع) دانش و بحث و درس است. اصولاً در مذهب جعفری و امامیه، امامت بیشتر به معنای هدایت است و امام بیش از هر چیز با علم و دانشش شناخته می شود؛ برخلاف زیدیه که امام در میان آنها نخست با خون و شمشیر شناخته می شود و به اعتقاد آنان، نخستین شرط و مهم ترین امتیاز در امامت و امام، همانا قیام مسلحانه و «قائم بالسیف» بودنِ امام است. چنین به نظر می رسد که این سخن ناسخته از زیدیه سرچشمه گرفته است که هر روز عاشورا و همه جا کربلاست.

به میان کشیدن این سخن که بالاخره هر روز، حق و باطل در تخاصم و تعارض اند نیز مغالطه ای بیش نیست؛ چرا که در مقابله با باطل، آنچه همواره لازم و بایسته است، معرفت و دانش است، و حق همیشه با صراحت دانش و صداقت منطق، پیروز و سربلند است. این امر در سیره سبز پیشوایان هادی و هادیان صادق به وضوح دیده می شود.

پى ‏نوشت‏:

۱) در این مورد بنگرید به کتاب مسکن الفواد، به قلم شهید ثانى.

۱٫ اصطلاح «زبان حال» که امروزه نیز در میان مقتل‏خوانان و مداحان، متداول است، حاکى از همین معنا است.

۲٫ این کتاب را انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیّه قم! منتشر و چندین بار تجدید چاپ کرده است! سخن بالا درباره کتابى هم که با نام «دیوان الامام الحسین(ع)» منتشر شده است صدق مى‏کند. آشفتگى هر دو کتاب بر پژوهشگران معارف اسلامى پوشیده نیست.

۳٫ انسان کامل، مرتضى مطهرى، ص ۱۳۰ – ۱۳۱ ؛ ۲۴۰ – ۲۴۴ .

۴٫ ترجمه و تفسیر نهج ‏البلاغه، محمدتقى جعفرى، ج ۸ ، ص ۱۱۸ ، چاپ اول، ۱۳۶۰ ش .

۵٫ چکیده مقالات کنگره بین ‏المللى امام خمینى و فرهنگ عاشورا، ص ۱۵۲ ، چاپ اول.

۶٫ ر.ک: امام در عینیّت جامعه، محمدرضا حکیمى، ص ۹۵ ؛ چاپ هفتم، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ۱۳۶۷ ش .

۷٫ تراث کربلا، سلمان هادى طعمه، ص ۵۳٫

۸٫ سیماى کربلا، ص ۲۱۶ – ۲۱۷، چاپ دوم، به نقل از تراث کربلا، ص ۱۵۵ – ۱۵۶، چاپ جدید.

۹٫ منسوب به هویزه ؛ همان شهرى که در هنگامه ‏هاى هشت سال دفاع مقدس نامش بر سر زبانها بود. شاعر ما از آنجا که نیاکانش از هویزه به کربلا کوچیده بودند، هویزى نام گرفته است. این کلمه در عربى، «حویزى» نوشته مى‏شود.

۱۰٫ دیوان ابى الحبّ، ص ۱۶۱، قم، انتشارات الرّضى، چاپ اول، ۱۳۷۱ ش.

۱۱٫ سیماى کربلا، ص ۲۱۷٫

۱۲٫ المنتخب للطریحى، ص ۴۳۹ ؛ اسرار الشهاده، دربندى، ص ۴۰۹ ؛ جواهرالکلام فی سوانح‏الایام، ج ۱، ص ۳۸۲٫

۱۳٫ المنتخب للطریحى، ص ۳۷۹٫

۱۴٫ حماسه حسینى، ج‏۲، ص ۲۱۸٫

۱۵٫ اسرار الشهاده، ص ۴۲۶ ؛ ادب الحسین و حماسته، ص ۴۶٫

۱۶٫ بعید هم نیست که علت اشتهار حضرت سید ساجدین على بن الحسین(ع)، با نام «امام بیمار»، همین شعر منسوب به امام حسین(ع) بوده باشد.

۱۷٫ فرهنگ عاشورا، جواد محدثى، ۴۷۰ – ۴۷۲ .

۱۸٫ کمال الدین و تمام النعمه، شیخ صدوق، ص ۴۵۴ – ۴۶۵ ، چاپ دوم، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۹۵ق . این خبر طولانى است و ما تنها قسمتهایى را که مربوط به عاشوراست آورده‏ایم.

۱۹٫ همان، ص ۴۶۱٫

۲۰٫ الاخبار الدخیله، ج ۱، ص ۱۰۰ – ۱۰۱ .

۲۱٫ اخبار ساختگى، هاشم معروف حسنى، ص ۳۰۵ .

۲۲٫ همان، ص ۳۰۶ .

۲۳٫ کمال الدین، ص ۴۵۴ ، پانوشت.

۲۴٫ همان، ص ۴۵۷، ۴۵۹، ۴۶۰، ۴۶۱، ۴۶۳ و ۴۶۵٫

۲۵٫ همان، ص ۴۵۷، پانوشت.

۲۶٫ الارشاد، ج ۲ ، ص ۱۰۲٫

۲۷٫ الاخبار الدخیله، ج ۳، باب اول از فصل نهم، ص ۱۹۱ – ۱۹۲ ، به نقل از تاریخ طبرى و مثیر الاحزان ابن نماى حلّى ؛ موسوعه کلمات الامام الحسین(ع)، ص ۴۳۶، به نقل از تاریخ طبرى، ج‏۳، ص ۳۲۲ و الکامل فی التاریخ، ج ۲، ص ۵۶۴ ، با اندکى اختلاف در عبارتهاى دیگر، به ویژه در نام مرد یاد شده.

۲۸٫ الاخبار الدخیله، همان، ص ۱۹۰ – ۲۰۲٫

۲۹٫ مفاتیح الجنان، زیارت عاشورا، ص ۸۱۰ .

۳۰٫ کامل الزیارات، ص ۱۷۶، باب ۷۱ ؛ الاخبار الدخیله، ج ۴، ص ۲۵۴٫

۳۱٫ «جحد»: انکار کردن، تکذیب نمودن ؛ «جاحدت»: انکار کردند، عناد ورزیدند، تکذیب نمودند.

۳۲٫ الاخبار الدخیله، ج ۳، ص ۳۱۸ .

۳۳٫ اقبال الاعمال، سید ابن طاووس، ج ۳، ص ۶۷ .

۳۴٫ پیام عاشورا، عباس عزیزى، ص ۲۸، از زبان امام صادق(ع) و بدون مأخذ و مستند نیز، ر.ک: فرهنگ عاشورا، جواد محدثى، ص ۳۷۱٫

۳۵٫ الأمالى، شیخ صدوق، ص ۱۷۷٫ افزون بر شیخ صدوق، دیگر دانشوران شیعى نیز این حدیث را نقل کرده‏اند. ر.ک: مثیر الأحزان، ابن نماى حلّى، ص ۲۳؛ الملهوف على قتلى الطفوف، سید ابن طاووس، ص‏۹۹ .

۳۶٫ الأمالى، شیخ صدوق، ص ۵۴۷٫

۳۷٫ نهج الحق و کشف الصدق، علامه حلّى، ص‏۳۵۶٫

۳۸٫ به این ترتیب و لابد: کلّ قتل شهاده و کلّ امامٍ حسین!

منبع:محمد صحّتى سردرودى‏‏؛مجله علوم حدیث، شماره ۲۶

على قدوسى (ره)

اشاره:

مجاهد و مبارزه نستوه شهید قدوسى در سال ۱۳۰۶ در یک خانواده روحانى در نهاوند متولد شد. این شهید والامقام تحصیلات ابتدایى خود را در زادگاهش به پایان رساند و در سال ۱۳۲۳ وارد حوزه علمیه قم شد و بعد از گذراندن دروس مقدماتى و عالیه حوزوى، قبل از ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ به درجه اجتهاد رسید، ایشان مورد نظر خاص حضرت امام و روحانیت بود.

اساتید

آیت الله العظمى بروجردى حضرت امام خمینى علامه طباطبایى او که در یادگیرى رموز فلسفه در نزد استاد خود علامه طباطبایى (ره) نبوغ فراوانى داشت در نهایت به قدرى مورد توجه استاد قرار گرفت که استاد او را به دامادى خود پذیرفت. یکى از هم سنگران ایشان مى گوید: مدت زیادى از انتصاب شهید قدوسى به سمت دادستان کل نگذشته بود که ایشان را در خواب دیدم که بر اثر خواندن زیارت عاشورا، به ایشان علوم خاصى اعطا شده، وقتى به ایشان جریان خواب را عرض کردم، متأثر شد و گفت: مدتى است توفیق پیدا نکرده ام و این بر اثر کثرت کار در دادستانى بود از این رو بود که فرمود؟ مدتى است به خواندن زیارت عاشورا موفق نشده ام. شهید آیت الله قدسى (ره) به خاندان عصمت و طهارت عشق مى ورزید و به زیارت عاشورا و جامعه و توسل به خاندان پیغمبر و شرکت در جلسات روضه و سوگوارى حضرت سید الشهدا (ع) مقید بود. او حتى به مستحبات و مکروهات، بسیار اهمیت مى داد. یکى از همدرسان و دوستان دیرینه شهید بزرگوار، آیت الله قدوسى (ره) درباره ایشانمى نویسد: از ویژگى هاى ایشان کمال سعى و کوشش در انجام دادن حوائج مؤمنین و تلاش در حل مشکلات آنان بود. کسى نبود که مشکلى داشته باشد و به ایشان مراجعه کند، مگر آن که هرچه مى توانست در حل آن مى کوشید. فعالیت هاى زیادى در جهت کمک مادى به طلاب مستمند مى کرد، اما کسى مطلع نمى شد حتى گاهى مخارج ازدواج بعضى را خود مى پرداخت. هم چنین بعضى را صاحب و مالک خانه مسکونى مى کرد و کسى مطلع نمى شد و تمام مساعدت ها راپنهانى بدون اطلاع دیگران انجام مى داد، ایشان با تشخص و شهرت طلبى ناسازگار بود و آن را منشأ سقوط انسان مى دانست. در تمام عمرش حتى یک بار هم مسؤولیت امامت جماعت را نپذیرفت. حتى المقدور، آرام و بدون توجه دیگران به مجلس وارد مى شد و در پایین مجلس در بین افراد معمولى مى نشست. اهل وعظ و خطابه رسمى جز بر اساس احساس وظیفه شرعى نبود. کمتر حاضر به مصاحبه هاى رادیو و تلویزیون و مطبوعات مى شد. اگر قرار بود به توجیه کارها یا دفاع از عملکردهاى خویش بپردازد او مى گفت: از چشم مردم افتادن، بهتر است تا اسیر دام نفس شدن، تنها فرا گرفتن یک درس اخلاق شهید قدوسى کافى بود تا کاخ آمال انسان فرو ریزد.

 شهادت

این عالم سرو قامت و آزاده که همه زندگى خود را فداى انقلاب نمود، در نهایت در همین راه به درجه رفیع شهادت نائل شد.

بررسی معنای سلام در زیارت عاشورا

اشاره:

زیارت عاشورا که از احادیث قدسى است و سند آن از طریق جبرییل، به خداوند- عزّوجلّ- منتهى مى ‏شود[۱] در آغاز و در فقرات متعددی به همراه سلام و تهیّت به امام حسین (علیه‌السلام) و اصحاب با وفای آنحضرت است؛ چنانچه در ابتدای آن می خوانیم: «أَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ثارَ اللَّهِ وَابْنَ ثارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ.»[۲]سلام بر تو اى خون خدا و پسر خون خدا، و اى تنهاى بى ‏همتا. در نوشتار زیر بیان شده که مقصود از سلام‏ هایى که در قرآن شریف و نماز و یا زیارت‏ها و دعاها نسبت به‏ پیامبران و معصومان(علیهم ‏السّلام) وجود دارد، چیست.

در توضیح این بحث مطالب زیر قابل توجه است:

اوّلًا: «سلام»، به معناى امنیّت و اسمى از اسماى الهى است؛ زیرا خداوند ذاتى است که از هرگونه ضعف و حاجت و فقر و نقص و محدودیّت به دور و از همه‏ ى شوائب و نواقص ممکنات، حتّى از کثرت صفات بر ذات در سلامت و امن است؛ چنان که این آیه بدان اشاره دارد:

(هُوَ اللَّهُ الَّذِی لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ‏)؛[۳]اوست خدایى که جز او معبودى نیست؛ همان فرمانرواى پاک سلامت.

ثانیاً: «سلام»، همان گونه که اشاره شد، به معناى «امنیت» مى ‏باشد؛ چنان که این آیه بدان ناظر است:

(إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ* ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِینَ‏)؛[۴]بى‏ گمان، پرهیزگاران در باغ‏ها و چشمه ‏سارانند. [به آنان گویند:] با سلامت و ایمنى در آن جا داخل شوید.

و استعمال این گونه امنیّت، در قرآن، درباره‏ ى بندگان الهى، بر دو قسم است:

الف) امنیّت ظاهرى (دنیوى و اخروى)

چنان که آیات بسیارى بر آن دلالت دارد، از جمله:

۱. (وَ إِذا جاءَکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِآیاتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَیْکُمْ‏)؛[۵]و چون کسانى که به آیات ما ایمان دارند نزد تو آیند، بگو: درود بر شما.

۲. (قِیلَ یا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلامٍ مِنَّا وَ بَرَکاتٍ عَلَیْکَ وَ ..)؛[۶] گفته شد: اى نوح، با درودى از ما و برکت‏هایى بر تو و بر گروه‏هایى که باتواند، فرود آى.

۳. (وَ نادَوْا أَصْحابَ الْجَنَّهِ أَنْ سَلامٌ عَلَیْکُمْ)؛‏[۷]و بهشتیان را- که هنوز وارد آن نشده و [لى بدان‏] امید دارند- آواز مى‏ دهند که:سلام بر شما.

ب) امنیّت معنوى و فطرى‏

و عصمت از هر ناهموارى توحیدى و فطرى، و بهره‏ مندى از شهود جمال و کمال حقّ سبحانه؛ خواه در دنیا و خواه در آخرت، که این گونه امنیّت در مرحله‏ ى اوّل (به نصّ آیات شریفه ‏ى ذیل) شامل پیامبران و معصومان- علیهم‏ السّلام- و سپس براى دیگر مؤمنان واقعى (به پیروى از ایشان) است.

۱. خداوند درباره‏ ى حضرت یحیى- علیه‏ السّلام- مى ‏فرماید:

(وَ سَلامٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَ یَوْمَ یَمُوتُ وَ یَوْمَ یُبْعَثُ حَیًّا)؛[۸]و درود بر او، روزى که زاده شد و روزى که مى‏ میرد و روزى که زنده برانگیخته مى ‏شود.

۲. و درباره‏ ى حضرت عیسى- علیه‏ السّلام- از زبان خود وى مى ‏فرماید:

(وَ السَّلامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَ یَوْمَ أَمُوتُ وَ یَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا)؛[۹]و درود بر من، روزى که زاده شدم و روزى که مى‏ میرم و روزى که زنده برانگیخته مى‏ شوم.

۳. و درباره‏ ى حضرت نوح- علیه‏ السّلام- فرموده است:

(سَلامٌ عَلى‏ نُوحٍ فِی الْعالَمِینَ)؛‏[۱۰] درود بر نوح در میان جهانیان.

۴. و نسبت به حضرت ابراهیم(علیه‏ السّلام) مى ‏فرماید:

(سَلامٌ عَلى‏ إِبْراهِیمَ‏)؛[۱۱]درود بر ابراهیم.

۵. درباره‏ ى حضرت موسى و هارون(علیهماالسّلام) مى ‏فرماید:

(سَلامٌ عَلى‏ مُوسى‏ وَ هارُونَ‏)؛[۱۲]درود بر موسى و هارون.

۶. و نسبت به حضرت الیاس(علیه‏ السّلام) فرموده است:

(سَلامٌ عَلى‏ إِلْ‏یاسِینَ)؛‏[۱۳]درود بر پیروان الیاس.

۷. به صورت عمومى، درباره‏ ى پیامبران و بندگان برگزیده و مؤمنان واقعى مى‏ فرماید:

الف) (وَ سَلامٌ عَلَى الْمُرْسَلِینَ)؛‏[۱۴]و درود بر فرستادگان.

ب) (قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ سَلامٌ عَلى‏ عِبادِهِ الَّذِینَ اصْطَفى)؛‏[۱۵]بگو: سپاس براى خداست، و درود بر آن بندگانش که [آنان را] برگزیده است.

ج) (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ یَهْدِیهِمْ رَبُّهُمْ بِإِیمانِهِمْ‏ … دَعْواهُمْ فِیها سُبْحانَکَ اللَّهُمَّ وَ تَحِیَّتُهُمْ فِیها سَلامٌ وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ‏)؛[۱۶] کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده ‏اند، پروردگارشان به پاس ایمانشان آنان را هدایت مى ‏کند … نیایش آنان در آن جا سبحانک اللّهم [خدایا! تو پاک و منزّهى‏] و درودشان در آن جا سلام است، و پایان نیایش آنان این است که: الحمدللَّه رب العالمین [ستایش ویژه‏ى پروردگار جهانیان است‏].

د) (سَلامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ)؛[۱۷] [آن شب‏] تا دَمِ صُبح، صلح و سلام است.

اکنون پس از این مقدّمه ‏ى کوتاه باید دید مقصود از سلام‏ هایى که در قرآن شریف، نماز، زیارت‏ها و دعاها درباره‏ ى پیامبران و معصومان (علیهم‏ السّلام) وارد شده، چه معنى دارد؟

۱. ممکن است مراد از آن‏ها، مخاطب قرار دادن مقام نورانیّت‏ و ولایت ایشان باشد؛ چنان که در سلام (استحبابى) نماز گفته مى ‏شود:

«أَللَّهُمَّ أَنْتَ السَّلامُ وَ مِنْکَ السَّلامُ وَ لَکَ السَّلامُ وَ إِلَیْکَ یَعُودُ السَّلامُ.»[۱۸]خدایا، تو خود سلامى و سلام از توست، و سلام براى توست، و سلام به سوى تو باز مى ‏گردد.

نیز درباره ‏ى صلوات بر محمّد و آل محمّد(علیهم‏ السّلام) در حدیثى آمده است که امام موسى بن جعفر(علیه‏ السّلام) به نقل از پدر بزرگوارش مى ‏فرماید:

«مَنْ صَلّى‏ عَلَى النَّبِىِّ وَ آلِهِ، فَمَعْناهُ أَنّى أَنَا عَلَى المیثاقِ وَ الوَفاءِ الّذى قُلْتُ حینَ قَوْلِهِ: أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلى‏.»[۱۹]

هر کس بر پیامبر اکرم(صلّى اللَّه علیه وآله وسلّم) و آل او صلوات بفرستد، معناى آن این است که من، خود، بر همان پیمان و وفایى که هنگام فرمایش الهى: «آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند: بله» گفتم: استوارم.

۲. ممکن است مراد، همان امنیّتِ از خطا و اشتباه، و عصمت از گناه و غفلت و خطاى در پیاده کردن امر رسالت (نسبت به رسول) و وصایت (نسبت به وصىّ) باشد، و با خطاب سلام به آنان اظهار بداریم که: شما از آن امور مبرّا هستید؛ چنان که در یکى از زیارت‏هاى سیّدالشّهدا- علیه‏ السّلام- آمده است:

«أَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَوْمَ وُلِدْتَ، وَ یَوْمَ تَمُوتُ، وَ یَوْمَ تُبْعَثُ حَیّاً.»[۲۰]سلام بر تو روزى که تولّد یافتى، و روزى که جان مى ‏سپارى، و روزى که زنده، مبعوث مى‏ شوى.

۳. ممکن است مقصود، مخاطب قرار دادن ایشان به سلام- که اسمى از اسماى الهى است- باشد، به این ترتیب مى ‏خواهند به ما یادآور شوند که: برجستگان الهى را با تشریف اسم الهى بخوانید.

۴. ممکن است منظور از سلام بر آن بزرگواران، همان معنایى باشد که براى «صلوات» بر آنان گفته شده، یعنى؛ درخواست رحمت خاصّ الهى براى ایشان، در برابر تلاش‏هایى که براى هدایت ما انجام داده ‏اند، و امنیّت مطلق و عصمت از هر خطا و غفلت هم از رحمت‏هاى خاصّ الهى است (گرچه این خواسته‏ ى ما در مقابل آنان، ناچیز است)، در واقع، ما با این خواسته، رحمت خاصّ الهى را براى خود تمنّا مى ‏نماییم؛ زیرا خداوند آنان را در همه‏ ى کمالات، بى ‏نیاز گردانیده است.

گرچه مى ‏توان گفت: همه‏ ى احتمال‏هاى مذکور نسبت به پیامبران و اولیا و اوصیا(علیهم ‏السّلام) صحیح است، امّا نسبت به سلام‏ هاى معمولى مؤمنان به یکدیگر و یا در سلام‏ هاى نماز و غیره، شاید منظور یکى از وجوه گذشته، و یا درخواست امنیّت ظاهرى از بلاهاى دنیوى و ابتلائات اخروى باشد، که در ابتداى این بیان، به ‏آن اشاره شد، واللَّه اعلم.[۲۱]

  پی نوشت

[۱]. ر. ک: بحارالانوار، ج ۱۰۱، ص ۳۰۰.

[۲]. کامل الزیارات، ص ۱۷۶، باب ۷۱، از روایت ۸.

[۳]. سوره ‏ى حشر، آیه ى ۲۳.

[۴]. سوره‏ ى حجر، آیات ۴۵ و ۴۶.

[۵]. سوره ‏ى انعام، آیه‏ ى ۵۴.

[۶]. سوره ‏ى هود، آیه‏ ى ۴۸.

[۷]. سوره ‏ى اعراف، آیه‏ ى ۴۶.

[۸]. سوره‏ ى مریم، آیه‏ ى ۱۵.

[۹]. سوره ‏ى مریم، آیه‏ ى ۳۳.

[۱۰]. سوره‏ ى صافّات، آیه‏ ى ۷۹.

[۱۱]. سوره ‏ى صافّات، آیه‏ ى ۱۰۹.

[۱۲]. سوره‏ ى صافّات، آیه‏ ى ۱۲۰.

[۱۳]. سوره ‏ى صافّات، آیه‏ ى ۱۳۰.

[۱۴]. سوره‏ى صافّات، آیه‏ ى ۱۸۱.

[۱۵]. سوره ‏ى نمل، آیه ‏ى ۵۹.

[۱۶]. سوره ‏ى یونس، آیات ۹ و ۱۰.

[۱۷]. سوره ‏ى قدر، آیه‏ ى ۵.

[۱۸]. مستدرک الوسایل، ج ۵، ص ۲۲، ابواب تسلیم، باب ۲، روایت ۳.

[۱۹]. فلاح السّائل، ص ۱۲۰.

[۲۰]. کامل الزیارات، ص ۲۲۰.

[۲۱]. فروغ شهادت، علی سعادت پرور، ص۳۸۹.

منبع : موسسه آموزشی پژوهشی مذاهب اسلامی.

ثواب خواندن زیارت عاشورا در کلام امامان معصوم (علیه‌السلام)

اشاره:

زیارت عاشورا از زیارتها معروف امام حسین(علیه‌السلام) است که معمولا در روز عاشورا خوانده و در آیام دیگر نیز خواندن آن از سوی امامان معصوم(علیهم‌السلام) سفارش شده است. خواندن زیارت عاشورا دارای ثوابی است که در کلام معصومین(علیهم‌السلام) و علمای شیعه از آن سخن گفته شده است. در این نوشته به صورت مختصر به این موضوع پرداخته شده است. 

 

 امام محمد باقر(علیه‌السلام) به فردی به نام علقمه که درباره چگونگی زیارت امام حسین (علیه‌السلام) از راه دور سوال پرسیده بود، فرمودند: پس از آنکه به آن حضرت با سلامی اشاره کردی، دو رکعت نماز بخوان و سپس زیارت عاشورا را بخوان، هنگامی که این زیارت را خواندی در حقیقت او را به چیزی خواندی که هر کس از ملائکه که بخواهند او را زیارت کنند، به آن می‌خوانند و خداوند برای تو هزار هزار حسنه می‌نویسد و از تو هزار هزار سیئه دور می‌نماید و تو را هزار هزار مرتبه بالا می‌برد. همانند کسانی هستی که در رکاب آن حضرت به شهادت رسیدند. حتی در درجات آنها هم شریک می‌شوی.[۱]

 امام صادق (علیه‌السلام) به یکی از یاران خود به نام صفوان، درباره اثرات زیارت عاشورا می‌‎فرمایند: زیارت عاشورا را بخوان و از آن مواظبت کن، به درستی که من چند خیر را برای خواننده آن تضمین می‌نمایم؛ اول: زیارتش قبول شود، دوم: سعی و کوشش او شکور باشد، سوم: حاجات او هرچه باشد، از طرف خداوند بزرگ برآورده می‌گردد و نا امید از درگاه او برنخواهد برگشت؛ زیرا خداوند وعده خود را خلاف نخواهد کرد.[۲]

 در روایت دیگر از امام باقر (علیه‌السلام) می‌خوانیم: اگر مردم می‌دانستند زیارت امام حسین (علیه‌السلام) چه ارزشی دارد، از شدت شوق و علاقه می‌مردند و حسرت رسیدن به آن پاداش ها، جسم و روح آنها را پاره پاره می‌کرد.[۳]

 امام صادق‏ (علیه‌السلام) همچنین فرموده‌اند: خداوند سوگند یاد کرده که زیارت زائری که زیارت عاشورا را تلاوت نماید، بپذیرد و نیازمندی‌هایش را برآورده سازد. او را از آتش جهنم برهاند و در بهشت برین جای دهد و همچنین حق شفاعت و دستگیری کردن از دیگران را به وی عطا نماید.

 در کتاب مفاتیح الجنان و قبل از متن زیارت عاشورا، حدیثی از امام باقر در ثواب این زیارت آمده است که می‌فرمایند: به تحقیق این دعا دعایی است که ملائکه آن را می‌‏خوانند و خداوند در قبال آن برای تو صد هزار هزار درجه می‏‌نویسد و مثل کسی خواهی بود که با امام حسین (علیه‌السلام) شهید شده باشد. نوشته شود برای تو ثواب زیارت هر پیغمبری و رسولی و ثواب زیارت هر که زیارت کرده حسین‏‌ (علیه‌السلام) را از روزی که شهید شده است.

برکات خواندن زیارت عاشورا در کلام علما و بزرگان دین

۱٫ عالم جلیل، شیخ عبدالهادی حائری مازندرانی از پدر خود، حاجی ملا ابوالحسن نقل کرده است که من حاج میرزا علی نقی طباطبایی را بعد از رحلتش در خواب دیدم، و به او گفتم: «آیا آرزویی داری؟»، گفت: «یک آرزو دارم و آن این است که چرا در دنیا هر روز زیارت عاشورا نخواندم.» رسم سید این بود که در تمام دهه اول محرم، زیارت عاشورا می‌خواند، ولی بعد از مرگ، افسوس می‌خورد که چرا در تمام ایام سال، موفق به این زیارت نبوده است.

۲٫ آیت اللّه شبیری زنجانی، از مراجع تقلید می‌گوید: «یکی از چشم‌های فرزند آقای حاج سید محمد بجنوردی بر اثر عارضه‌ای نابینا شده بود و به نظر پزشکان، حتی پزشکان خارج از کشور، به علت رشد آن عارضه، چشم دیگرش نیز نابینا می‌شد. ولی آن شخص شفا یافت؛ یکی از بستگان وی، سیدالشهداء را در عالم رؤیا دید که به او فرمود: «ما به جهت اینکه او به زیارت عاشورا مداومت داشت، سلامتی چشم دیگرش را از خدا گرفتیم».

۳.مرجع بزرگ آیت اللّه العظمی بهجت، درباره زیارت عاشورا می‌گوید: «مضمون زیارت عاشورا گواه و روشن کننده عظمت آن است. در سندها آمده است که زیارت عاشورا از حدیث‌های قُدسی است. برای همین، با وجود فراوانی کارهای علمی موجود نزد علما و اساتیدمان، آنان همیشه مراقب خواندن زیارت عاشورا بودند. مرحوم آیت اللّه شیخ محمدحسین اصفهانی از خداوند متعالی می‌خواست کلمات پایانی عمرش، زیارت عاشورا باشد و پس از آن به سوی باری تعالی بشتابد؛ خداوند نیز دعای وی را اجابت کرد و پس از اتمام خواندن زیارت عاشورا روحش به ملکوت اعلی شتافت و قرین رحمت گردید».

۵.مرحوم شهید دستغیب(ره) حکایتی درباره برکت خواندن زیارت عاشورا را این‌گونه نقل می‌نماید: «یکی از علما نجف حدود یکصد سال پیش، در خواب، حضرت عزراییل را می بیند، پس از سلام می‌پرسد: «از کجا می آیی؟»، ملک الموت می‌فرماید: «از شیراز!، روح مرحوم میرزا ابراهیم محلاتی را قبض کردم.»، شیخ می‌پرسد: «روح او در چه حالی است؟»، عرزاییل می‌فرماید: «در بهترین حالات و بهترین باغ‌های عالم برزخ، خداوند هزار ملک را برای انجام دستورات شیخ قرار داده است.»، آن عالم پرسید: «آیا برای مقام علمی و تدریس و تربیت شاگرد به چنین مقامی دست یافته است؟»، فرمود: «نه!»، گفتم: «آیا برای نماز جماعت و بیان احکام!»، فرمود: «نه!»، گفتم پس برای چه؟ فرمود: «برای خواندن زیارت عاشورا».

نقل است که مرحوم میرزا، سی سال آخر عمرش، زیارت عاشورا را ترک نکرد و هر روز که به سبب بیماری یا امر دیگری نمی‌توانست بخواند، نایب می‌گرفت.

از عارف بزرگ، مرحوم آیت الله میرزا سید علی آقای قاضی (ره) (استاد آیت الله بهجت و علامه طباطبایی) نقل شده که بعد از رحلت‌شان، کسی ایشان را در خواب دید و سوال کرد: «چه عملی در آنجا مهم‌تر است؟»، فرمود: «زیارت عاشورا، و من پشیمانم که چرا روزی یک بار زیارت عاشورا را قرائت کردم و دوبار نخواندم!». مرحوم قاضی(ره) می‌گفتند: «هر چه دارم از سید الشهداء(علیه‌السلام) و قرآن دارم».

تأکید امام زمان (عج) به خواندن زیارت عاشورا

در کتاب مفاتیح الجنان، قبل از زیارت جامعه کبیره و بعد از دعای علقمه، سفارش امام زمان (عج) به سید رشتی این‌گونه بیان شده است: «شما چرا زیارت عاشورا را نمی‌خوانید؟ عاشورا، عاشورا، عاشورا».

پی نوشت:

[۱] . کامل الزیارات- ص ۷۴.

[۲] . بحارالانوار-جلد ۹۸-ص ۳۰۰.

[۳] . بحارالانوار-جلد ۱۰۱ –ص ۱۸.

منبع : باشگاه خبرنگاران

تجلّی تولّی و تبرّی در زیارت عاشورا

اشاره

زیارت عاشورا یکی ار مهمترین زیاراتی است که در مذهب شیعه از جایگاهی خاصی برخوردارد. این زیارت دارای فرازهایی بسیار بلندی است که تولی و تبری را به نمایش گذاشته است. در این زیارت از همه کسانی که با خداوند دشمنی نموده و اساس ظلم را بر خلاف دین خداوند پایه گذاری کرده از ابتدای نسل بشر تا امروز برائت جسته شده است. دشمنی با خداوند در عمل و خارج با دشمنی با دوستداران خداوند امکان پذیر است که در حادثه کربلا و عاشورا این ظلم و دشمنی به اوج خود رسیده است.   

آفرینش انسان بر فطرت

۱. خدای سبحان انسان را با ویژگی فطرت آفریده است، فطرتی که اساس آن عشق به کمال مطلق و خیر و سعادت و تنفر از نقص و انزجار از شر و شقاوت است، ویژگی که همگانی و تغییرناپذیر است. یعنی اصل این فطرت در همه انسان ها وجود دارد. گرچه ممکن است در تشخیص مصداق کمال مطلق یا نقص گرفتار خطا و اشتباه شوند. به همین منظور خدای سبحان دین را که همگام و هماهنگ با فطرت است در اختیار آدمی قرار داده و از او خواسته است تا تمام توجهش را متوجّه دین هماهنگ با فطرت کند و با استفاده از آن در علم و عمل خود را به کمال مطلق نائل و از نقص مصون بدارد «فاقم وجهک للدّین حنیفاً فطرت اللّه التی فطر النّاس علیها لاتبدیل لخلق اللّه ذلک الدین القیم ولکنّ اکثر الناس لایعلمون؛(۱) پس روی خود را متوجه آیین خالص پروردگار کن، این فطرتی است که خدای سبحان انسان ها را بر آن آفریده، دگرگونی در آفرینش الهی نیست، این است آیین استوار، ولی اکثر مردم نمی دانند.»

خدا کمال مطلق و طاغوت نقص و شر

۲. برای این که انسان ها در مسیر فطرت گام بردارند و از خطا در تشخیص مصداق کمال مطلق و نقص و شقاوت مصونیّت پیدا کنند خدای سبحان در میان هر امّتی پیامبر برانگیخته تا حجت بر آن ها تمام شود و مصداق واقعی کمال مطلق را شناخته و راه رسیدن به آن را بیابند و همچنین مصداق نقص را شناخته و راه مصونیت از آن را بیابند.

«ولقد بعثنا فی کلّ امّه رسولا ان اعبدواللّه و اجتنبوا الطاغوت فمنهم من هدی اللّه و منهم من حقّت علیه الضلاله فسیروا فی الارض فانظروا کیف کان عاقبه المکذّبین؛(۲) ما در هر امّتی رسول فرستادیم که خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید، خدای متعال گروهی را هدایت کرد و گروهی ضلالت و گمراهی دامنشان را گرفت، پس در روی زمین سیر کنید و ببینید عاقبت تکذیب کنندگان چگونه بود.»

اساس دعوت همه انبیاء دعوت به توحید و پرستش خدای یگانه و دوری از طاغوت و مبارزه با اوست. زیرا اگر پایه های توحید محکم نشود و طاغوت ها از جوامع انسانی و محیط افکار طرد نگردد هیچ برنامه اصلاحی قابل پیاده شدن نخواهد بود. اگر آدمیان بدانند کمال مطلق خداست و راه رسیدن به کمال مطلق عبادت و سر سپردگی و تسلیم شدن در برابر خداست و نقص، طاغوت است و راه مصونیت از آن اجتناب از طاغوت و مبارزه با اوست و با این آگاهی این رهنمود انبیاء را انتخاب کنند به طور طبیعی عشق به کمال در او شکوفا می شود ولی اگر از این نعمت استفاده نکنند دچار گمراهی می گردد. زیرا دسته اول از مقدّمات هدایت را که همانا عبارت از عقل و فطرت و فرستادن انبیاء و ارائه آیات تکوینی و تشریعی خداست تا تصمیم گیری آزادانه، پذیرفته و به سر مقصود رسیده اند و دسته دوم با لجاجت و خیره سری و استکبار و غرور از پذیرش مقدّمات هدایت سرباز زده و خود را به طاغوت و باطل نزدیک کرده و در نتیجه گرفتار ضلالت و گمراهی شده و از مقصود دورمانده اند.

در پایان آیه نیز برای بیدار کردن گمراهان و تقویت روحیه هدایت یافتگان این دستور عمومی را صادر کرده که در روی زمین سیر کنند و آثار گذشتگان را که بر روی زمین و در دل خاک نهفته است بررسی کنند و بیابند، سرانجام کار کسانی که آیات خدا را تکذیب کردند به کجا کشیده است.

انسانی که به منظور آموختن درس و عبرت گیری از گذشتگان در زمین سیر می کند هم با ظالمان و ستمگران و اهل باطل و آثار آن ها روبرو می شود و هم با پاکان و نیکان و اهل توحید و آثار آنان مواجه می گردد به طور طبیعی انسان بیدار با مشاهده نتایج اعمال ظالمان و اهل باطل، از باطل و ستم و انحراف اجتناب می کند و با دیدار آثار نیکان و پاکان، خود را به نیکی و پاکی می آراید.

نکوداشت نیکان به مقتضای فطرت

۳. گرامی داشت انسان های شایسته و فرهیخته و تأثیر گذار و نقش آفرین و مصلحان تاریخ و زنده نگهداشتن نام و یاد آنان در تمام جوامع بشری رواج دارد. جوامع با تعظیم صاحبان کمال و علم و دانش و بزرگداشت مقام آنان از آن ها تجلیل به عمل می آورند. باید توجه داشت که تجلیل و تعظیم بزرگان و صاحبان کمال ریشه در کمال دوستی انسان و گرایش فطری او به کمال دارد و چون هر کسی با سائقه فطری الهی به مال عشق می ورزد در برابر انسانهای کامل و صالح ستایش کرده و در ساحت او کرنش می کند و این ستایش و کرنش در برابر انسان های کامل چه زنده و مرده تفاوتی نمی کند.

چنان چه آدمیان در برابر فرهیختگان و صاحبان کمال ستایش و کرنش می کنند نسبت به انسان های طالح و آلوده و ستمگر حالت نکوهش داشته و او را مذمّت کرده و طرد می کنند.

زیارت مصداقی از بزرگداشت افتخار آفرینان

۴. زیارت پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) و اهل بیت آن حضرت که در روایات فراوانی تأکید شده است علاوه بر پیوند وثیق بین زائر و مزور نکوداشت عظمت و مقام آن ها و به انگیزه عشق به کمال و کمال خواهی است که در این جا به بیان دو روایت اکتفا می شود.

امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) فرمود: من به پیامبر خدا عرض کردم پاداش کسی که به زیارت تو اقدام کند چه خواهد بود؟ پیامبر اکرم(صلی‌الله علیه و آله) فرمود:«من زارنی او زاراباک اوزارک اوزار اخاک کان حقاً علیّ ان ازوره یوم القیامه حتّی اخلّصه من ذنوبه؛(۳) کسی که مرا یا پدرت را یا تو را یا برادرت را زیارت کند بر من لازم است که در روز قیامت با او دیدار کرده و او را از گناهانش رها سازم.»

امام حسین(علیه‌السلام) نیز خطاب به پیامبر عرض می کند، کسی که به زیارت ما می پردازد چه پاداشی برای اوست؟ فرمود:«یابنیّ من زارنی حیّا او میتاً و من زار اباک حیّاً او میتاً و من زار اخاک حیّاً و میتاً و من زارک حیّا و میتاً کان علیّ ان ازوره یوم القیامه و اخلصه من ذنوبه و ادخله الجنّه؛(۴) فرزندم، کسی که در حال حیات و زندگی یا مرگ مرا و پدرت و برادرت و خودت را زیارت کند بر من است که او را در روز قیامت زیارت کنم و او را از گناهان نجاتش دهم و وارد بهشتش سازم.»

۵ . یکی از امامانی که به زیارت او تأکید شده زیارت امام حسین(علیه‌السلام) است که در برخی روایات گفته شده اگر کسی قبر حسین(علیه‌السلام) را در کنار فرات زیارت کند مانند کسی است که خدا را فوق عرشش زیارت کرده باشد و یا اگر کسی آن حضرت را با معرفت و شناخت حقش زیارت کند خدای سبحان او را در اعلی علیین قرار دهد و اگر کسی قبر حسین(علیه‌السلام) را در حالی که به حقش معرفت دارد زیارت کند خدای سبحان گناهان گذشته و آینده اش را می بخشد.(۵)

و یکی از زیاراتی که بر خواندن آن و مداومت بر آن تأکید شده زیارت روز عاشورای امام حسین(علیه‌السلام) است.

امام باقر(علیه‌السلام) فرمود: اگر کسی در روز عاشورا از نزدیک امام حسین را با چشم گریان زیارت کند خدای سبحان به او پاداش دو هزار حج و دو هزار عمره و دوهزار شرکت در جهاد که در رکاب پیامبر خدا(صلی‌الله علیه و آله) و ائمه اطهار(علیه‌السلام) باشد اعطا می کند. از آن حضرت سؤال شد اگر کسی امکان حضور در کربلا و حرم مطهر آن حضرت را در روز عاشورا نداشته باشد و از راه دور بخواهد آن حضرت را زیارت کند تکلیف چیست؟ حضرت فرمود: پیش از ظهر در جای بلندی بایست و پس از اشاره به سوی مرقد آن حضرت بر او سلام کن و بر ستمگران و کشندگان او لعن و نفرین بفرست، آنگاه دو رکعت نماز زیارت بخوان و هرچه می توانی بر مصیبت او گریه کن و خاندانت را نیز بر این عمل وادار ساز، و در خانه مصیبت آن حضرت را اقامه کن سپس فرمود: هر که این کار را انجام دهد من ضمانت می کنم که خدای سبحان پاداش یاد شده را به او بدهد. پس از بیان مطالب به بیان اصل زیارت می پردازد.(۶)

این زیارت با سلام و درود بر امام حسین(علیه‌السلام) به عنوان فرزند پیامبر خدا و امیرالمؤمنین و سرور اوصیاء و فاطمه زهراء سرور زنان عالم و سلام و درود بر او به عنوان خون خدا و فرزند خون خدا و یگانه روزگار و سلام بر کسانی که در آستانه او عاشقانه ایثار و فداکاری کردند آغاز می شود. و با بیان مصائب او و عظمت آن مصائب مطالب ادامه پیدا می کند پس از آن به لعن و نفرین ظالمان می پردازد و مطالب فراوانی در آن بیان می کند.

ظهور تولّی و تبرّی در زیارت عاشورا

از تأکید بر زیارت امام حسین به گونه کلّی و زیارت آن حضرت در روز عاشورا و خواندن زیارت عاشورا در همه ایام استفاده می شود که یکی از نکات مورد توجه تجلّی و ظهور تولّی و تبرّی در زندگی شیعیان و پیروان اهل بیت رسول اللّه(صلی‌الله علیه و آله) است، در زیارت عاشورا تولّی و اظهار ولایت و پذیرش آن به خوبی آشکار است و همچنین تبرّی و اظهار برائت و انزجار از ظالمان و ستمگران و کسانی که آن ها را به شهادت رساندند.

حال به فرازهایی از این زیارت اشاره می شود. فرازهایی که گویای تولّی است در چند بند بیان می شود:

الف) در فراز اول که با سلام و درود بر آن حضرت آغاز می شود و زائر می گوید:سلام برتو ای اباعبداللّه، سلام بر تو ای فرزند رسول خدا، سلام بر تو ای فرزند امیرالمؤمنین و سرور اوصیاء، سلام بر تو ای فرزند فاطمه سرور زنان جهان، سلام بر تو ای خون خدا و فرزند خون خدا و یگانه روزگار، سلام بر تو و جان های پاکی که در آستانه تو فرود آمدند، سلام الهی بر همه شما در همیشه زمان، تا هنگامی که من زنده ام و روز و شب پایدار باقی است.

ای اباعبداللّه، بی تردید مصیبت تو بسیار سخت و تحمّل آن بر همه انسان های مسلمان بسی دشوار است نه تنها بر موجودات زمینی بلکه دیدن آن صحنه های دلخراش و جانکاه برای ساکنان آسمان ها نیز سنگین بود.

ب) یا ابا عبداللّه انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم الی یوم القیامه؛ ای حسین، ای ابا عبداللّه، بی شک تا روز رستاخیز بر این عقیده استوار می مانم که در کنار یاران شما بوده و در جبهه همرزمان شما باشم.

ج) بابی انت و امی، لقد عظم مصابی بک فاسئل اللّه الّذی اکرم مقامک و اکرمنی بک، ان یرزقنی طلب ثارک مع امام منصور من اهل بیت محمد(صلی‌الله علیه و آله) اللهم اجعلنی عندک وجیها بالحسین (علیه‌السلام) فی الدّنیا و الآخره.

پدر و مادرم فدای تو باد، تحمّل مصیبت تو بسیار سخت است، از خدایی که منزلت کریمانه ای به تو بخشید و مرا در سایه آشنایی با تو گرامی داشت مشتاقانه خواستارم در رکاب پیشوای پیروزی از خاندان نبوی(صلی‌الله علیه و آله) که به هدف خونخواهی تو برمی خیزد، توفیق حضور داشته باشم.

بار خدایا مرا در پرتو الطاف سالار شهیدان در دنیا و آخرت جزو رو سفیدان و آبرومندان درگاهت قرار ده.

در فراز بعدی زائر راه تقرّب به خدا و پیامبر خدا و امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را ولایت و محبت امام حسین(علیه‌السلام) و بیزاری از دشمنان آن ها می داند.

فرازهایی که به بیان تبرّی می پردازد:

الف) در مجموع این زیارت تبرّی به صورت لعن و نفرین نسبت به کسانی که اساس ظلم و ستم را بنیان نهادند بیان می شود. از جمله می فرماید: فلعن اللّه امّه اسّست اساس الظلم و الجور علیکم اهل البیت و لعن اللّه امّه دفعتکم عن مقامکم و ازالتکم عن مراتبکم الّتی رتّبکم اللّه فیها و لعن اللّه امّه قتلکتم و لعن اللّه الممهدین لهم بالتمکین من قتالکم، برئت الی اللّه والیکم منهم و من اشیاعهم و اتباعهم و اولیائهم.

لعنت خداوند بر کسانی که اساس ظلم بر شما خاندان نبوی را بنیان نهادند، لعنت خدا بر نامسلمانانی که منزلت خدادادی شما را نادیده گرفتند و شما را از جایگاه امامت بیرون راندند و خلافت الهی شما را به یغما بردند.

لعنت خدا بر کسانی که بر اثر ترس و جهالت و سفاهت به طاغوت زمان پیوستند و زمینه کشتار شما را فراهم ساختند، از همه این افراد و کسانی که سبب شیوع و گسترش تفکر اموی شدند و گروهی که به جای پذیرش ولایت الهی ولایت طاغوت را پذیرفتند و افرادی که طوق بندگی و پیروی بی چون و چرای آنان را به گردن آویختند از همگی آنان گسسته، به خدا و خاندان پاک شما می پیوندم.

در فراز بعدی مصادیق ظالمان را متذکر شده و از افرادی چون آل زیاد و آل مروان و همه فرزندان امیه و ابن مرجانه (ابن زیاد) و عمر بن سعد و شمر یاد می کند که ملعون هستند و در پایان این فراز می گوید: نه تنها این افراد مورد لعن و نفرین خدایند بلکه کسانی که مقدّمات پیکار با حسین(علیه‌السلام) را فراهم ساختند مورد لعن قرار داده و فرمود:و لعن اللّه امّه اسرجت و الجمت و تنقّبت لقتالک یعنی لعنت خدا بر سپاهیانی که با آماده سازی مقدمات و ساخت زین و لگام برای اسب های جنگی و پوشیدن نقاب زمینه کشتار شما را فراهم کردند.

ب) در یک فراز اظهار برائت و انزجار می کند از کسانی که پایه گذار ستم بر اهل بیت و شیعیان آن ها بودند و از خدا می خواهد که این اظهار برائت را روزی آنان قرار دهد و در شعار ویژه ای که گفته شد صد بار آن را بگویید، به صورت کلی می گوید: اللهم العن اوّل ظالم ظلم حق محمّد و آل محمّد و آخر تابع له علی ذلک اللّهم العن العصابه الّتی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله اللّهم العنهم جمیعاً؛ خدایا نخستین ستمگر بر اهل بیت پیامبر و همه پیروانش را لعنت کن گروهی که به جنگ با امام حسین(علیه‌السلام) برخاستند و آنان که سپاهیان جهالت و سفاهت را بدرقه کردند و کسانی که به این جنایت هولناک رضایت دادند، افکار آنان را پسندیدند و به کردار آنان شادمان شدند، خدایا همگی آنان را لعنت کن از مجموعه این زیارت چند مطلب استفاده می شود.

اول: تقرّب به خدا از راه دوستی و ولاء امام حسین(علیه‌السلام) و اهل بیت به طور کلّی و دوستی و موالات دوستان آن ها و برائت و انزجار از ظالمان و ستمگران و پیروان و دوستان و زمینه سازان گسترش تفکّر ستم و ستمگری حاصل می شود.

بنابراین کسانی که تنها با ابراز محبّت و دوستی و پیوند با آن ها به خواهند به مقامات معنوی نائل شوند پنداری بیش نیست بلکه این ولایت و دوستی باید ملازم با برائت و انزجار از ظالمان و دوستان آن ها نیز باشد.

دوم: برائت تنها به این نیست که آدمی از ظالمان و ستمگران اعراض کند بلکه باید با اظهار تبرّی از آن و هر کسی که به گونه ای با ظلم و ستم همراه است نیز ملازم باشد از این رو کسانی که مستقیماً به اهل بیت ستم کرده اند یا ستمگران را یاری نمودند و یا به ستم بر آنان راضی باشند هر سه گروه در ستم سهیم اند و تبرّی و انزجار از آن ها نیز لازم است.

سوم از زیارت عاشورا استفاده می شود که برائت از ظالمان و ستمگران به این است که آن ها را مورد لعن قرار دهند. در واقع این گروه از رحمت و مغفرت خدا محرومند چنان که ملاحظه می شود که در قرآن گروه هایی چون ظالمان(۷)،دروغ گویان،(۸) کافران،(۹) و کسانی که حق را کتمان کرده اند.(۱۰) مورد لعن خدای سبحان قرار گرفتند و بلکه برخی علاوه بر لعن خدا، مورد لعن لعن کنندگان نیز قرار گرفتند، خواه فرشتگان باشند یا مؤمنان یا هر کسی، بنابراین اگر در زیارت عاشورا کسانی که به پیامبر و اهل بیت آن حضرت ستم کرده اند، مورد لعن قرار گرفتند باید توجه داشت که این مطلب ریشه قرآنی دارد.

چهارم: زائری که زیارت عاشورا را قرائت می کند خواسته هایی دارد که از جمله آن خواسته ها این است که خدای سبحان حیاتش و مماتش و زندگی و مرگش را زندگی و مرگ پیامبر و اهل بیت آن حضرت قرار دهد و می گوید: اللّهم اجعلنی فی مقامی هذا ممّن تناله منک صلوات و رحمه و مغفره، اللّهم اجعل محیای محیا محمّد و آل محمّد و مماتی ممات محمّد و آل محمّد؛ خدایا مرا در این جایگاهی که هستم از کسانی قرار ده که از درود و تحیّت، لطف و رحمت و عفو و مغفرت تو بهره مند باشد. خدایا زندگی و مرگ مرا با حیات و ممات پیامبر و اهل بیتش همگون قرار ده، در این فراز زائر می گوید: زندگی پیامبر و اهل بیت آن حضرت زندگی همراه با انس با خدا و عزّت و طهارت و در واقع زندگی پاکیزه وحیات طیّب بوده است به من نیز همان زندگی را اعطاء کن و مرگی ده که در آن عزّت و با عشق به لقای الهی باشد. چنان که مرگ آن ها نیز مرگ با عزّت و همراه با عشق به لقاء الهی بوده است.

زیرا معیار حیات پاکیزه و زندگی سعادتمندانه چیزی جز همراهی و هماهنگی با آن بزرگواران نیست آن ها هستند که اسوه و الگوی آدمیان هستند، بنابراین انسانی که می خواهد زندگی و مرگ سعادتمندانه داشته باشد باید الگوهای زندگی و مرگ سعادتمندانه را که معصومین علیهم السلام هستند بشناسد و با ابعاد زندگی آن ها آشنایی پیدا و در عمل نیز در همه ابعاد زندگی از آن ها پیروی نماید. در این صورت است که مرگ او و حیات او مرگ و حیات سعادتمندانه خواهد شد.

چگونگی دریافت درود و رحمت الهی

در قسمت آغاز این فراز زائر از خدا می خواهد که در جایگاهی که قرار دارد از کسانی قرار دهد که به او درود و رحمت و مغفرت اعطاء می گردد. قرآن کریم راه آن را به ما توجّه داده از جمله در سوره بقره فرمود:«و بشّر الصابرین الّذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا للّه و انا الیه راجعون، اولئک علیهم صلوات من ربّهم و رحمه و اولئک هم المهتدون.»(۱۱)

و بشارت ده به صبر پیشگان، آن ها که هرگاه مصیبتی به ایشان می رسد می گویند: ما از خدائیم و به سوی او باز می گردیم این ها همان ها هستند که الطاف و رحمت خدا شامل حالشان شده و آن ها هدایت یافتگانند چنان چه پیامبر و ائمه معصومین(علیه‌السلام) از ویژگی صبر و استقامت برخوردارند و به همین دلیل مشمول درود و رحمت خدا قرار گرفتند. انسان مسلمان نیز باید با صبر و ایستادگی در برابر گناهان ونسبت به اطاعت الهی و در برابر مصائب و رویدادهای تلخ از درود خاص الهی و رحمت حق بهره مند شوند.

اسباب مغفرت الهی

و اگر بخواهند از مغفرت الهی برخوردار باشند باید از راه های گوناگون از جمله تحصیل تقوای الهی و پروا پیشگی به مغفرت الهی نائل شوند:«یا ایها الّذین آمنوا اتّقوا اللّه یجعل لکم فرقاناً و یکفّر عنکم سیئاتکم و یغفرلکم؛(۱۲) ای کسانی که ایمان آورده اید از مخالفت خدا پرهیز کنید برای شما وسیله ای جهت جدا ساختن حق از باطل قرار می دهد و گناهانتان را می پوشاند و شما را مورد مغفرت و آمرزش قرار می دهد.»

از جمله اموری که سبب برخورداری از مغفرت الهی می شود، دوستی خدا همراه با پیروی از پیامبر است:«قل ان کنتم تحبّون اللّه فاتبعونی یحببکم اللّه و یغفرلکم ذنوبکم؛(۱۳) بگو اگر خدا را دوست می دارید از من پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد.»

یکی از اموری که باعث مغفرت الهی می شود، گفتن سخن حق و درست و منطقی است: «یا ایّها الّذین آمنوا اتقوا اللّه و قولوا قولاً سدیداً یصلح لکم اعمالکم و یغفرلکم ذنوبکم؛(۱۴) ای کسانی که ایمان آورده اید تقوای الهی پیشه کنید و سخن حق بگویید تا خدا کارشما را اصلاح کند و گناهانتان را بیامرزد.»

نتیجه گیری

آن چه که در این مقاله تحت عنوان ظهور و تجلّی و تبرّی در زیارت عاشورا مورد بررسی قرار گرفته است روشن می شود که:

اولاً: آدمی بر فطرت الهی آفریده شده است که به مقتضای آن فطرت الهی به کمال عشق می ورزد و از نقص و شرّ گریزان است.

ثانیاً: به مقتضای این گرایش فطری انسان به خدای سبحان که کمال مطلق است عشق می ورزد و به تبع آن به هرچه که وجهه الهی داشته باشد از جمله به اولیاء الهی و انسان های کامل نیز عشق می ورزد و چون به آن ها عشق می ورزد به دیدار آن ها می رود و به زیارت آنها می پردازد تا از این راه، هم عشق و محبّت خود را به آن ها نشان دهد و هم از راه باطل و انحراف فاصله بگیرد.

ثالثاً: یکی از زیارت هایی که محبّان اهل بیت به آن ترغیب شدند زیارت عاشورا است که خطاب به سید الشهداء حسین بن علی(علیه‌السلام) خوانده می شود که محتوای این زیارت از سویی تجلّی و ظهور تولّی و اظهار محبت نسبت به اولیاء حق و پیامبر و اهل بیت پیامبر است که با درود با امام حسین(علیه‌السلام) آغاز می شود و از سوی

دیگر تبلور تبرّی و اظهار انزجار نسبت به ظالمان و ستمگران و همراهان آنان و کسانی که به آن تمسّک می کنند و به ظلم آن ها راضیند نیز می باشد که با توجه به تأکید بر مداومت بر آن انسان این درس را از مکتب فکری امام دریافت می کند که باید با ستم و ستمگران مبارزه کند.

رابعاً: انسان زائر با اظهار تولّی و تبرّی با توجه به معرفتی که نسبت به حق امام حسین(علیه‌السلام) پیدا می کند در مقام دعا از خدای سبحان درخواست می کند که زندگی او زندگی پیامبر و اهل بیت او و مرگ او مرگ پیامبر و اهل بیت او باشد یعنی زندگی که در آن توحید و اخلاق و ارزش های انسانی و عشق به خدا جلوه کند و مرگ او نیز با عشق به لقاء الهی و توأم با عزّت و ارجمندی بوده و با مغفرت و آمرزش الهی در درگاه حق حضور یابد.

پی نوشت

  1. سوره روم، آیه ۳.
  2. سوره نحل، آیه ۳۵.
  3. ثواب الاعمال، صدوق، ص ۱۰۷.
  4. همان، ص ۱۰۸.
  5. همان، ص ۱۱۰ به بعد.
  6. بحارالانوار، ج ۹۸، ص ۲۹۱ – ۲۹۰.
  7. سوره اعراف، آیه ۴۴.
  8. سوره آل عمران، آیه ۶۱.
  9. سوره بقره، آیه ۸۹.
  10. سوره بقره، آیه ۱۵۹.
  11. همان، آیات ۱۵۷ – ۱۵۵.
  12. سوره انفال، آیه ۲۹.
  13. سوره آل عمران، آیه ۳۱.
  14. سوره احزاب، آیه ۷۱.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه.

جایگاه امام حسین علیه السلام در عالم هستی (بر اساس زیارت عاشورا).

اشاره:

یکی از غنی ترین منابع شناخت و معرفت، دعاها و زیارت نامه هاست که معصومان علیهم السلام بیان کرده اند، این دعاها و زیارت نامه ها نه مثل قرآن است که در حکم قانون اساسی و بیان کلیّات باشد و نه همچون سایر روایات، محدود به فهم و درک مخاطب می باشد، بلکه جملاتی دلنشین است که معصومان ـ سلام اللّه علیهم اجمعین ـ در خلوتخانه سِرّشان با خداوند سخن گفته اند. آنان بلندترین معارف را در زیباترین الفاظ و رساترین جملات بیان فرموده اند.

علامه حسن زاده آملی ـ دام عزه ـ در این باره نوشته است:

«ادعیّه مأثوره هر یک مقامی از مقامات انشایی و علمی ائمه دین است، لطایفِ شوقی و عرفانی و مقامات ذوقی و شهودی که در ادعیّه نهفته اند و از آن ها مستفاد می شوند، در روایات وجود ندارند و دیده نمی شوند؛ زیرا در روایات مخاطب مردم اند و با آنان محاورت داشته اند و به فراخور عقل و فهم و ادراک و معرفت آنان با آنان تکلم می کردند و سخن می گفتند نه به کُنه عقل خودشان هر چه را که گفتنی بود، فی الکافی عن الصادق علیه السلام : “ما کَلَّم رَسُولُ اللّهِ صلی الله علیه و آله وسلم الْعِبادَ بِکُنْهِ عَقْلِهِ قَطُّ”(۱) و در روایت دیگر نیز قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم : “اِنّا مَعاشِرَ الأَنْبِیاءِ أُمِرنا أَنْ نُکَلِّمَ النّاسَ عَلی قَدْرِ عُقُولِهِمْ“(۲) امّا در ادعیه و مناجات ها با جمال و جلال و حسنِ مطلقِ و محبوب ومعشوق حقیقی به راز و نیاز بودند، لذا آنچه در نهانخانه سِرّ و نگارخانه عشق و بیت المعمورِ ادب داشتند به زبان آوردند و به کنه عقل خودشان مناجات و دعا داشتند.»(۳)

زیارت عاشورا، دربردارنده زیباترین معارف عاشورایی است که کمتر زیارتنامه ای این ویژگی را داراست؛ چه این که زیارت عاشورا به اعتقاد محققان و محدّثان، حدیث قدسی(۴) است. مرحوم محدث قمی قدس سره در این باره نوشته است:

«شیخ ما ثقه الاسلام نوری قدس سره فرموده است: اما زیارت عاشورا، پس در فضل و مقام آن بس که از سنخ سایر زیارات نیست که به ظاهر از انشا و املای معصومی علیهم السلام باشد، هر چند از قلوب مطهر ایشان چیزی جز آنچه از عالم بالا به آن جا رسد بیرون نیاید. بلکه از سنخ احادیث قدسیه است که به همین ترتیب از زیارت و لعن و سلام و دعا از حضرت احدیت ـ جلّت عظمته ـ به جبرییل امین و از او به خاتم النبیین صلی الله علیه و آله وسلم رسیده و به حسب تجربه مداومت به آن در چهل روز یا کمتر در قضای حاجات و نیل مقاصد و دفع اعادی بی نظیر است.»(۵)

از جهتی محوریت زیارت عاشورا کمکی است هر چند ناچیز به بالا بردن فرهنگ عاشورایی که بحمداللّه در جامعه دینی انس خاصی با این زیارت شریف به وجود آمده است و هر کوی و برزن به حلقه عشقِ زیارت عاشورا و بزم انس با شهدا و سالار شهیدان ابا عبداللّه الحسین علیه السلام تبدیل شده و در خودِ زیارت عاشورا، معرفت عاشورایی و حسینی به عنوان یکی از الطاف و کرامت های الهی معرفی شده است.(۶)

مراتب امامت در زیارت عاشورا

شناخت شناسنامه ای

اولین مرتبه شناخت امام و امامت در زیارت عاشورا شناخت شناسنامه ای است. در جمله های آغازین زیارت نامه آمده است:

«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا أَبا عَبْدِاللّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یاَبْنَ رَسُولِ اللّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ أَمیرِالْمُؤْمِنینَ وَ ابْنَ سَیِّد الْوَصِییّنَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ فاطِمَهَ سَیِّدَهِ نِساءِ الْعالَمین.»

«درود بر تو ای ابا عبدالله! درود بر تو ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم ، درود بر تو ای فرزند امیرمؤمنان! وصی بر حق رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم ، درود بر تو ای فرزند بزرگ ترین زنان عالم، فاطمه زهرا علیهاالسلام .»

این مرحله از شناخت در عین این که خوب و از جهل بهتر است، اما کارساز نمی باشد؛ چه این که همه کسانی که در روز عاشورا در مقابل آقا ابی عبداللّه علیه السلام شمشیر به دست گرفته و با آن حضرت می جنگیدند این مقدار از شناخت را داشتند، اما برای خوش آمد یزید یا ترس از حکومت، فرزند پیامبرشان را به بی رحمانه ترین صورت به شهادت رساندند.

سید ابن طاووس قدس سره نوشته است:

«وقتی حضرت سیدالشهدا در گودی قتلگاه افتاده بود، سنان بن انس ـ لعنه الله علیه ـ پیاده شد و نزد آن حضرت آمد و شمشیرش را بر حلقوم شریف ابی عبداللّه علیه السلام زد و می گفت: واللّه من که سر تو را از بدن جدا می کنم، می دانم که تو پسر پیغمبری و از همه مردم از جهت پدر و مادر بهتری، پس سر مقدسّش را برید.»(۷)

شناخت کلامی

دومین مرتبه شناخت امام در زیارت عاشورا، شناخت کلامی(۸) است که بخش هایی از زیارت عاشورا عهده دار این مطلب است:

«لَعَنَ اللّهُ اُمَّهً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقامِکُمْ وَ أَزالَتْکُمْ عَنْ مَراتِبِکُمْ الَّتی رَتَّبَکُمُ اللّهُ فِیها»

«خدا لعنت کند آن کسانی را که شما را از حق مسلم تان (مقام امامت) بازداشتند و از آن جایگاهی که خداوند برایتان از ازل مقدر و مقرر فرموده بود منع کردند.»

زیرا مسأله امامت چیزی نبود که خداوند متعال و رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم از آن غفلت داشته باشند بلکه در منظومه معرفت دینی امامت به عنوان متمم و مکمّل رسالت مطرح است، همان طور که رسالت متمم خلقت می باشد.(۹)

طرح جانشینی بلافصل حضرت علی علیه السلام در روز غدیر که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم آن را ابلاغ کرد با نزول آیه «اَلْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ»(۱۰) جامه عمل پوشید، و آن روز بود که دین کامل شد و حتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم از آغازین روزهای رسالت، برای این روز سرنوشت ساز و حیاتی زمینه سازی می فرمود.(۱۱)

همان طور که طبق دلیل های فراوان عقلی و نقلی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم باید معصوم باشد، امام هم باید معصوم باشد(۱۲) و چون عصمت که شرط امامت است، حقیقتی ملکوتی و باطنی، و فراتر از فهم توده مردم است و مثل سایر صفات ظاهری، واضح و آشکار نیست تا مردم بتوانند واجدانِ آن شرایط و صفات را انتخاب کنند، لازم است از طرف خداوند یا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم یا ائمه ومعصومان قبلی افرادی که واجد این صلاحیت هستند معرفی شوند تا در بزرگ ترین مطلب بعد از نبوت، یعنی مسأله امامت مردم به خطا نروند که این کار هم انجام شده است.(۱۳)

(رتّبکم اللّه فیها)؛ از بین احادیث فراوانی که بر این مطلب دلالت می کنند به یک حدیث از امام هشتم علیه السلام بسنده می کنیم:

«اِنَّ الإِمامَهَ اَجَلُّ قَدْراً وَ اَعْظَمُ شَأْناً وَ أَعْلی مَکاناً وَ اَمْنَعُ جانِباً وَ اَبْعَدُ غَوراً مِنْ أَنْ یَنالَها النّاسُ بِعُقُولِهِمْ أَوْ یَنالُوها بِآرائِهِمْ أَوْ یُقیمُوا بِاخْتِیارِهِمْ …

«مقام امامت برتر و والاتر و بالاتر از آن است که انسان های عادی بتوانند به جوانب وعمق آن پی ببرند، امامت بزرگ تر از آن است که با رأی گیری بتوان به آن رسید، امامت مهم تر از آن است که مردم به اختیار خود امامی تعیین کنند، امام، معصوم است. امام یگانه روزگارش است، امام کسی است که خدایش او را برگزیده است، کجا عقل بشری قادر است آن را تشخیص بدهد؟ …»(۱۴)

طبق روایات فراوان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نام مقدس یکایک ائمه علیهم السلام از حضرت علی علیه السلام تا امام زمان علیه السلام را مشخص فرموده و هر یک از ائمه علیهم السلام درباره امامت امام بعدی تصریح کرده اند. از انبوه این دست روایات به بیان یک روایت اکتفا می کنیم:

«جابر بن عبداللّه انصاری می گوید: وقتی آیه شریفه «أطیعُوا اللّهَ وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِیِ الاْءَمْرِ مِنْکُمْ»(۱۵) نازل شد، پرسیدم یا رسول اللّه! خدا و رسولش را شناختیم، اولی الامر که خداوند اطاعت آن ها را قرین اطاعت شما قرار داده است چه کسانی هستند؟

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: ای جابر! آنان جانشینان من هستند، آنان امام مان بعد از من هستند که اول آنان علی بن ابی طالب است، پس از او حسن، پس از او حسین، بعد از او علی بن الحسین، بعد محمد بن علی که لقب اش در تورات باقر است. تو او را درک می کنی، سلام مرا به او برسان، بعد از او صادق، جعفر بن محمد، پس از او موسی بن جعفر، بعد از او علی بن موسی، پس از او محمد بن علی، بعد از او علی بن محمد، پس از او حسن بن علی، بعد از او کسی که نام او به نام من محمد و کنیه اش کنیه من ابوالقاسم، حجت اللّه در زمین و بقیه اللّه در بین بندگانش و فرزند حسن بن علی است … .»(۱۶)

مقام محمود

سومین مرتبه شناخت امام در زیارت عاشورا شناخت مقام محمودی اوست. در زیارت ارزشمند عاشورا علاوه بر این که به معرفی شناسنامه ای و کلامی ابی عبداللّه علیه السلام پرداخته است، آن حضرت را دارای مقام محمود (پسندیده) نیز می داند:

«وَ اَسْئَلُهُ أَنْ یُبَلِّغَنیِ الْمَقامَ الْمَحْمُود لَکُمْ عِنْدَاللّهِ.»

«از خداوند می خواهم مرا هم به مقام محمود که شما اهل بیت علیهم السلام نزد خدا دارید، برساند.»

مقام محمود، همان جایگاه ممتاز و والای الهی است که خداوند به پیامبرش صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

«وَ مِنَ اللَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَهً لَکَ عَسی اَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً»(۱۷)

«اگر می خواهی به این جایگاه و مقام رفیع برسی، باید نماز شب بخوانی.»

در بعضی از روایات که از شیعه و سنی نقل شده مقام محمود به شفاعت تفسیر شده است.(۱۸)

بعضی از مفسران مقام شفاعت کبری را از خود آیه شریفه استنباط کرده اند.(۱۹)

عده ای دیگر از مفسران آن را به نهایت قرب نسبت به پروردگار تفسیر کرده اند که شفاعت یکی از آثار آن است.(۲۰)

علامه حسن زاده آملی ـ دام عزّه العالی ـ آن را به مقام و منزلتی تفسیر می کنند که خداوند متعال و همه موجودات حامد آن اند و آن را منزلت علم شهودی و ادراک حقایق عالم دانسته ونوشته است:

«این گونه از ادراک همان حکمت و دانش و معرفت حقیقی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم از خداوند متعال می خواهد: “اَللّهُمَّ اَرِنا الاْءَشْیاءَ کَما هیَ“؛(۲۱) “خدایا حقیقت موجودات عالم را آن گونه که هست به من نشان بده”.»(۲۲)

علامه حسن زاده آملی ـ دام عزه العالی ـ در ادامه افزوده است:

«مقام محمود، الهی شدن است؛ زیرا کسی که علوم و دانشش حقیقی و اعمالش صالح و اخلاقش زیبا و آرا و نظریاتش صحیح و احسانش به دیگران همیشه جاری باشد به خداوند از دیگران نزدیک تر و شباهتش به خداوند بیشتر است.»(۲۳)

راه های رسیدن به مقام محمود

از زیارت الهی عاشورا و سایر دلیل ها(۲۴) استفاده می شود، در عین این که معصومان علیهم السلام دارای این چنین مقامی (مقام محمود) هستند، برای دیگران هم رسیدن به آن ممکن است. از این رو، در زیارت عاشورا از خدا می خواهیم که ما هم به آن مقام برسیم:

«وَ اَسْئَلُهُ أَنْ یُبَلِّغَنیِ الْمَقامَ الْمَحْمُود …

راه های رسیدن به مقام محمود عبارت است از:

۱ـ توسل:

یکی از بزرگان در این باره نوشته است:

«این جمله روشنگر آن است که اولاً رسیدن به مقام محمود که مقام محمد صلی الله علیه و آله وسلم است برای غیرمعصوم (به قدر ظرفیت هر شخص) میسر است ـ هر چند نمی توان مانند رسول و امام شد ـ و ثانیاً، این مقام رفیع را از طریق توسل به سیدالشهدا علیه السلام می توان به دست آورد.»(۲۵)

۲ـ قرآن و نماز شب:

برخی مفسران از عمومیت آیه شریفه «ومن اللیل فتهجد به … .» استفاده کرده و گفته اند:

«گرچه مخاطب در این آیه ظاهراً پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم است، ولی از یک نظر می توان حکم آن را تعمیم داد و گفت همه افراد با ایمان که برنامه الهی روحانی تلاوت و نماز شب را انجام می دهند، سهمی از مقام محمود خواهند داشت، و به میزان ایمان وعمل خود به بارگاه قرب پروردگار راه خواهند یافت، و به همان نسبت می توانند شفیع و دستگیر واماندگان در راه باشند؛ زیرا می دانیم هر مؤمنی در شعاع ایمان خود از مقام شفاعت برخوردار خواهد بود، ولی مصداق اتم و اکمل این آیه شخص پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم است.»(۲۶)

۳ـ احسان و کسب علوم حقیقی:

علامه حسن زاده آملی ـ دام عزه العالی ـ که مقام محمود را الهی شدن می دانند، راه رسیدن به آن را کسب علوم حقیقی و اعمال صالح و اخلاق نیکو و احسان به دیگران بیان می کنند، تا شخص در اثر انجام این اعمال به خداوند نزدیک شده و الهی گردد.(۲۷)

امام، هسته هستی

چهارمین مرتبه امامت در زیارت عاشورا، هسته هستی بودن امام است. در زیارت عاشورا می خوانیم:

«یا اَبا عَبْدِاللّهِ! لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّهُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصیبَهُ بِکَ عَلَیْنا وَ عَلی جَمِیعِ أَهْلِ الإِسْلامِ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصیبَتُکَ فِی السَّماواتِ عَلی جَمِیعِ أَهْلِ السَّماوات.»

«ای حسین عزیز! و ای ابا عبداللّه! مصیبت شهادتت بسیار بزرگ و سنگین است، نه تنها بر ما بلکه بر همه مسلمانان، حتی بر آسمانیان و ملائکه نیز دشوار و سنگین است.»

در بخش دیگر می خوانیم:

«ما أَعْظَمَها وَ أَعْظَمَ رَزِّیَتَها فِی الإِسْلامِ وَ فی جَمِیعِ السَّماواتِ وَ الاْءَرْضِ.»

«چقدر این مصیبت بزرگ است و چقدر تحملش بر اسلام و بر زمین و آسمان طاقت فرسا است!؟»(۲۸)

خلاصه این که، اسلام و مسلمانان و زمین وآسمان و آنچه در آن است در عزای ابا عبداللّه علیه السلام گریان و عزادار شدند، و به این مضمون روایات فراوانی داریم که گریه همه موجودات را در عزای سیدالشهدا علیه السلام بیان می کنند. امام صادق علیه السلام فرمودند:

«وقتی امام حسین علیه السلام به شهادت رسید آسمان ها و زمین های هفت گانه و آنچه در آن هاست، بهشت و جهنم، و آنچه پروردگار ما خلق کرده است، آنچه دیده می شوند و آنچه دیده نمی شوند در عزای آن حضرت گریستند.»(۲۹)

با توجه به آنچه گفته شد این پرسش مطرح است که چگونه ممکن است همه عالم در عزای یک فرد بگرید؟! و گریه زمین و آسمان چگونه است؟! برای رسیدن به پاسخ صحیح تر نیاز به تذکر چند نکته است.

نکته اوّل:

قرآن همه موجودات را تسبیح گوی ذات اقدس الهی می داند:

«اِنْ مِنْ شَیْ ءٍ إلاّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسبیحَهُمْ»(۳۰)

لازمه تسبیح گویی، داشتن شعور نسبی است، گرچه شعور هر موجودی و در نتیجه تسبیح آن موجود در حد خودش است. همان طور که تسبیح انسان ها با هم مختلف است، یکی با حضور قلب و توجه است و دیگری بدون آن، یکی با درک معنای آن است و دیگری بدون فهم آن، یکی تسبیح زبانش با جان و دلش همراه است و دیگری با غفلت، یکی علاوه بر تسبیح زبان و جان ودل با سِرّ و روحش هم تسبیح گوست و دیگری نه،(۳۱) همان طور هم تسبیح در کل عالم مختلف است ودر هر موجودی با توجه به درک و شعور خودش است.

قرآن در جای جای آیات شریفش از این راز پرده برداشته است. گاهی به تسبیح پرندگان وکوه ها اشارتی دارد:

«سَخَّرْنَا مَعَ داوُدَ الْجِبالَ یُسَبِّحْنَ وَ الطَّیْرَ»(۳۲)

«کوه ها و پرندگان را مسخّر داوود کردیم که همراه با او تسبیح خدای را می گویند.»

زمانی به تسبیح و تقدیس رعد و برق تصریح کرده و فرموده است:

«یُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ»(۳۳)

«رعد با حمد و سپاس الهی تسبیح گوی خداست.»

بالاخره در آیاتی چند به تسبیح همه موجودات صحه گذاشته است:

«یُسَبِّحُ لِلهِ ما فِی السَّمواتِ وَ ما فِی الاْءَرْضِ»(۳۴)

«هر آنچه در زمین و آسمان است تسبیح گوی ذات اقدس الهی است.»

نکته دوم:

گریه هر موجودی همچون تسبیح هر موجود به حسب خودش است، اگر ما توقع داشته باشیم که گریه همه موجودات مثل گریه ما انسان ها باشد، توقعی است نابه جا و حاکی از خودمحوری وخودنگری، که این خود سد بزرگی است در راه شناخت حقایق عالم و فهم مسایل اعتقادی وتوحیدی که متأسفانه بسیاری از به اصطلاح متفکران عالم گرفتار این معضل اند.

از حضرت عیسی مسیح علیه السلام نقل شده است:

«لَنْ یَلْجَِ مَلَکُوتَ السَّماواتِ مَنْ لَمْ یُولَدْ مَرَّتَیْنِ.»(۳۵)

«کسی که دو بار متولد نشود، نمی تواند به ملکوت آسمان ها نفوذ کند.»

زیرا بار اول که تولد از رحم مادر است، همگانی و غیراختیاری است، اما تولد دوم که تولد وخروج از رحم عادات و آداب و رسوم و مادی اندیشیدن است، به مراتب از تولد اول مشکل تر، امّا به اختیار آدمی است. با این تولد است که انسان به حقایق عالم نزدیک می شود.

چون دُوم بار آدمی زاده بزاد        پای خود بر فرق علت ها نهاد(۳۶)

بیشتر مفسران در ذیل آیه شریفه «فَما بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّماءُ وَ الاْءَرْضُ»(۳۷) گفته اند:

«این تعبیر ممکن است کنایه از حقارت آن ها و عدم وجود یاور و دلسوز برای آن ها باشد؛ زیرا در میان عرب معمول است، هنگامی که می خواهند اهمیت مقام کسی را که مورد مصیبتی واقع شده بیان کنند می گویند: “آسمان و زمین بر او گریه کردند وخورشید و ماه برای فقدان او تاریک شدند.”

این احتمال نیز داده شده که منظور گریستن اهل آسمان ها و زمین باشد؛ زیرا آن ها برای مؤمنان و مقربان درگاه خداوند گریه می کنند، نه برای جبارانی همچون فرعونیان.»(۳۸)

درباره گریه زمین و آسمان بر حضرت ابا عبداللّه الحسین علیه السلام گفته اند:

«گریه آسمان و زمین یک گریه حقیقی است که به صورت نوعی دگرگونی و سرخی مخصوصی ـ علاوه بر سرخی همیشگی به هنگام طلوع و غروب ـ خودنمایی می کند، چنان که در روایتی می خوانیم: “لَمّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیّ بْنِ ابیطالِبٍ بَکَتْ السَّماءُ عَلَیْهِ وَ بُکائُها حُمْرَهُ أَطْرافِها“؛ “هنگامی که حسین بن علی علیه السلام شهید شد آسمان بر او گریه کرد، و گریه او سرخی مخصوصی بود که در اطراف آسمان نمایان شد”.»(۳۹)

این مطلب نزد بسیاری از علمای اهل سنت نیز امر مسلمی بوده و به آن اعتراف کرده و در کتاب های خود بدان تصریح کرده اند.(۴۰) در روایات شیعه هم به صورت متواتر نقل شده است.(۴۱)

نکته سوم:

سومین نکته که برای رسیدن به پاسخ لازم و ضروری است، شناخت جایگاه معصومان علیهم السلام اعم از امام علیه السلام و پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در نظام هستی است.

امامت امر اعتباری و قراردادی نیست، تا عده ای در سقیفه گرد هم جمع شوند و یکی را نصب یا دیگری را عزل کنند، بلکه مقامی الهی و انتخابی ربّانی و ازلی است.

به راستی چرا اینان برای این مقام الهی برگزیده شدند، آیا دیگران این لیاقت را در این حدّ داشتند وبه عللی انتخاب نشدند یا فقط این ها بودند که لیاقت این مقام و سمت الهی را داشتند؟

امامت جایگاه تکوینی است، نه اعتباری و تشریفاتی، همان طور که رهبری و امامت نفس برای بدن یک امر قراردادی و اعتباری نمی باشد؛ زیرا حیات همه اعضا و جوارح انسان به برکت روح است، تلاش و فعالیتش، به سبب روح است، غم و شادی اش، به برکت روح است، خنده و گریه اش، تجلی روح و نفس است و اگر یک لحظه نفس، دست اندرکار تدبیر و فیض رسانی به بدن نباشد، بدن مرده است، به همین منوال در روایات درباره معصومان علیهم السلام که روح نظام هستی اند، آمده است:

«بِیُمْنِهِ رُزِقَ الْوَری وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الاْءَرْضُ وَ السَّماءُ.»(۴۲)

«رزق همه موجودات به برکت او و ثبات زمین و آسمان از اوست.»

در زیارت مطلقه ابی عبداللّه علیه السلام می خوانیم:

«بِکُمْ تَنْبُتُ الاْءَرْضُ أَشْجارَها وَ بِکُمْ تَخْرُجُ الاْءَرْضُ ثِمارَها وَ بِکُمْ تُنْزِلُ السَّماءُ قَطْرَها وَرِزْقَها، بِکُمْ یَکْشِفُ اللّهُ الْکَرْبَ وَ بِکُمْ یُنَزِّلُ اللّه الْغَیْثَ وَ بِکُمْ تُسَبِّحُ الاْءَرْضُ الَّتی تَحْمِلُ أَبْدانَکُمْ وَ تَسْتَقِرُّ جِبالُها عَنْ مَراسِیها.»(۴۳)

«درختان به برکت شما از زمین می روید، میوه ها به سبب شما پدید می آید، به برکت شما آسمان بارانش را می بارد و مشکلات به برکت شما برطرف می شود، خداوند به خاطر شما بارانِ رحمتش را فرو می فرستد، زمینی که بدن های مقدس شما بر آن قرار دارد به یُمن شما تسبیح حق را می گوید و کوه ها به برکت شما پابرجاست.»

در زیارت ارزشمند و گرانسنگِ جامعه کبیره، معصومان علیهم السلام به عنوان ولی نعمت معرفی شده اند: «وَ أَوْلِیاءَ النِّعَمِ».(۴۴)

امام زمان علیه السلام خود را سبب امان و امنیت معرفی می فرماید:

«اِنّی لاَءَمانٌ لاِءَهْلِ الاْءَرْضِ.»(۴۵)

«من برای اهل زمین سبب امان و امنیت هستم.»

امام صادق علیه السلام در حدیثی همه معصومان علیهم السلام را منشأ بقای عالم دانسته و در پاسخ پرسش کننده ای که می پرسد: چرا مردم به پیامبر و امام نیاز دارند؟ فرمودند:

«برای بقای عالم؛ چون خداوند متعال عذاب را از اهل زمین به سبب وجود پیامبر وامام برطرف می کند … به برکت آنان است که خداوند همه بندگانش را روزی می دهد، به سبب آن هاست که آسمان باران می بارد، به یُمن آنان است که زمین برکاتش را آشکار می کند، به سبب آنان است که خداوند گناه کاران را عذاب نمی کند.»(۴۶)

طبق روایات فراوان از ائمه علیهم السلام زمین یک لحظه از حجت الهی خالی نبوده و نخواهد بود وگرنه متلاشی خواهد شد.(۴۷) چه این حجت الهی آشکار باشد یا مستور و نهان(۴۸) و رمز و راز این نکته با توجه به آنچه گذشت این است که امام و حجت اللّه، روح نظام و هسته هستی است، او جان است و دیگران جسم، و شاعر چه زیبا سروده است:

ما همه جسمیم و بیا جان تو باش            ما همه موریم و سلیمان تو باش

به تعبیر بوعلی سینا:

«کَأَنَّها نَفْسٌ ما لِلْعالَمِ

«گویا نفس انسان کامل روح نظام هستی و عالم است.»(۴۹)

علامه حسن زاده آملی ـ دام عزه العالی ـ در این باره نوشته است:

«در حکمت متعالیه مبرهن است که هیچ زمانی از ازمنه خالی از نفوس مکتفیه نیست و هر نفسی از نفوس مکتفیه که اتم و اکمل از سایر نفوس، خواه مکتفیه وخواه غیرمکتفیه باشد، حجت اللّه است، پس هیچ زمانی از ازمنه خالی از حجت اللّه نباشد.»(۵۰)

مرحوم غروی اصفهانی قدس سره چه زیبا سروده است:

همره باد صبا نافه مشک ختن است          یا نسیم چمن و بوی گل و یاسمن است

مرکز دایره هستی و قطب الاَقطاب           آن که با عالم امکان مَثَل روح و تن است

هم فلک را حرکت از حرکات نفس اش   هم زمین را ز طمأنینه نفس اش سکن است(۵۱)

درست به همین جهت است که در هر زمان باید یک ولی زمان، به عنوان پیامبر یا امام وجود داشته باشد؛ چه آشکار یا نهان، تا روح و نفس نظام هستی و واسطه فیض باشد، که در این زمان، روح نظام هستی و واسطه فیض و سبب اتصال زمین و آسمان، حضرت بقیه اللّه الاعظم امام زمان ـ عجل اللّه تعالی فرجه الشریف و روحی و ارواح من سواه فداه ـ می باشد.

رمز و راز معجزات(۵۲) و کرامات(۵۳)

رمز و راز معجزات انبیا و معصومان علیهم السلام در همین نکته نهفته است که آنان روح عالم و هسته هستی اند، و همه جهان مطیعِ روح نظام هستی است و اصلاً نمی تواند مطیع نباشد، همان طور که اعضای بدن نمی توانند مطیعِ نفس نباشند ـ مگر این که عضوی مشکلی داشته باشد که پس از برطرف شدن مشکل، اطاعت می کند ـ .

در میان همه موجودات، فقط انسان و جنّ است که اطاعتش مشروط به اختیار است؛ چون تکامل وی در گرو مختار بودنش است و اگر عصیانی هم دیده می شود از همین ها (جن و انسانِ) مختار است، اما بقیه موجودات به صورت تکوینی و ولایی، مسخر و مطیع روح نظام هستی (معصوم علیه السلام ) هستند. یکی از بزرگان در این باره نوشته است:

«خشوع و اطاعت موجودات برای انسان دو نوع است:

۱ـ خشوع و تسلیم تکوینی و طبیعی که اقتضای طبع و ذات موجودات است؛

۲ـ خشوع و تسلیم تکوینیِ ولایی که مخصوص اولیاءالله و بندگان مقرب الهی است، که خلاف اقتضای طبیعی موجودات است، امّا به اراده ولی الهی انجام می شود که درباره انبیا و اوصیا آن ها معجزه نامیده می شود و درباره تابعین آن ها کرامت گفته می شود.»(۵۴)

زیرا عالم همان طور که به اذن اللّه مطیع روح نظام هستی (معصوم علیه السلام ) است، در یک مرتبه پایین تر، مطیع تابعینِ معصومان یا اولیای الهی است؛ زیرا آنان در اثر اطاعت از ذات اقدس الهی دارای نفوس قدسیه شده اند، و به مرحله ای از تکامل رسیده اند که اگر چیزی را اراده کنند به اذن اللّه انجام می پذیرد، که خود در حدیث قدسی می فرماید:

«یا ابْنَ آدَمَ أَنا أَقُولُ لِلشَّی ءِ کُنْ فَیکُون، اَطِعْنی فِیما أَمَرْتُکَ أَجْعَلَکَ تَقُولُ لِلشَّی ءِ کُنْ فَیَکُونُ.»

«ای فرزند آدم! من هر چه اراده کنم انجام می شود، تو در آنچه بدان فرمان داده ام مرا اطاعت کن، تا این قدرت را به تو بدهم که هر چه اراده کنی همان انجام شود.»(۵۵)

خلاصه سخن

با توجه به نکته های یاد شده و آیات و روایات فراوان، که به مقداری از آن ها اشاره شد، گریه موجودات در ارتحال و شهادت معصومان علیهم السلام بسیار عادی و کاملاً مورد قبول است؛ چون ولیّ نعمت وروحشان را از دست داده اند.

یکی از استادان در این باره نوشته است:

«مگر ممکن است موجودی به ادامه حیات و تشکیل زندگانی، و تسبیح و سجده وتحمید خود در برابر حق سبحانه شعور داشته باشد، ولی نسبت به انبیا واولیاء علیهم السلام و مؤمنین واقعی هیچ شعور نداشته و ایشان را نشناسد و با وجود چنین شناختی، مگر امکان دارد که در شهادت ویا رحلتشان، متأثر و گریان نشود؟»(۵۶)

«… و گریه و تأثر موجودات به دلیل شناخت آن ها نسبت به مقام امامت می باشد.»(۵۷)

بلکه بالاتر از گریه و تأثّر، مرگ هم برای شان حتمی بود اگر بعد از رفتن و شهادت یک معصوم [روح نظام هستی] معصوم دیگری در کار نبود، همان طور که با رفتن روح نه تنها بدن در فقدان روح متأثر می شود، بلکه در فراق روح می میرد.

امام هشتم علیه السلام فرمودند:

«اگر زمین یک لحظه از حجت الهی خالی باشد متلاشی می شود.»(۵۸)

امام باقر علیه السلام فرمودند:

«تا وقتی ما اهل بیت باشیم اهل زمین در امان هستند، وقتی خداوند بخواهد زمین واهلش را نابود کند، ما را از آن ها می گیرد و بعد آن ها را نابود می سازد.»(۵۹)

آری، برپایی قیامت منوط به این است که خداوند، روح نظام هستی را بگیرد و جایگزینی برای آن نفرستد که این واقعیت بعد از دوران رجعت جامه عمل می پوشد.

امام صادق علیه السلام فرمودند:

«همیشه در زمین حجت خداوند خواهد بود، اما چهل روز مانده به برپایی قیامت خداوند حجت اش را می گیرد، در آن زمان راه توبه بسته است و قیامت برپا می شود.»(۶۰)

چه این که طبع عالم بدون روح متلاشی شدن و نابودی است، طبع بدن نیز بدونِ روح، نابودی و متلاشی شدن است و همه این ها پس از ظهور آقا امام زمان علیه السلام و برپایی حکومت عدل جهانی آن حضرت و پس از دوران رجعت(۶۱) معصومان علیهم السلام اتفاق خواهد افتاد.

پی نوشت:

۱. اصول کافی، ج ۱، ص ۲۳، ح ۱۵، هیچ گاه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم با کسی با کُنه عقلش سخن نگفت.

۲. همان؛ سفینه البحار، ج ۲، ص ۲۱۴، ماده عقل. ما پیامبران مأموریم با مردم، در حدّ فهمشان سخن بگوییم.

۳. رساله نور علی نور در ذکر و ذاکر و مذکور، ص ۳۱؛ نهج الولایه، ص ۶۲٫

۴. حدیث قدسی به احادیثی گفته می شود که سند آن توسط هر یک از معصومان علیهم السلام به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و از ایشان به جبرییل و از جبرییل به خداوند تبارک و تعالی می رسد، که گوینده اصلی آن خداوند است.

۵. مفاتیح الجنان، ص ۸۲۹٫

۶. «فأسل اللّه الذی اکرمنی بمعرفتکم و معرفه اولیائکم و رزقنی البرائه من اعدائکم اَنْ یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخره»؛ «از خداوندی که به من معرفت شما [حسین علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام [ وشناخت یاران شما را عنایت فرمود و نعمت برائت از دشمنانتان را روزیم گردانید، می خواهم که مرا در دنیا وآخرت با شما محشور فرماید.»

۷. منتهی الآمال، ج ۱، ص ۴۷۶٫

۸. منظور ما از شناخت کلامی، اثبات امامت حضرات معصومان علیهم السلام آن طور که در علم کلام اثبات می شود، می باشد.

۹. اشاره به حدیث شریف قدسی «لَوْلاکَ لَما خَلَقْتُ الاَفْلاکَ وَ لَوْلا عَلِیٌّ لَما خَلَقْتُکَ»؛ «اگر تو] ای رسول ما] نبودی زمین و آسمان و عالم را نمی آفریدم و اگر علی علیهم السلام نبود تو را نمی آفریدم.»؛ چه این که خلقت بدون رسالت و ابلاغ به مردم ناقص است.

۱۰. سوره مائده (۵) آیه ۳٫

۱۱. کشف المراد، ص ۳۶۷٫

۱۲. همان، ص ۳۴۹ ـ ۳۵۰؛ بدایه المعارف، ج ۱، ص ۲۱۰ ـ ۲۲۳ و ج ۲، ص ۶، ۴۰ ـ ۴۲٫

۱۳. بدایه المعارف، ج ۱، ص ۹۸ ـ ۱۲۳٫

۱۴. اصول کافی، دارالاضواء، ج ۱، ص ۲۵۶؛ بحارالانوار، ج ۲۳ ـ ۲۶؛ بدایه المعارف، ج ۲، ص ۱۱ ـ ۱۵٫

۱۵. سوره نساء (۴) آیه ۵۹٫

۱۶. تفسیر المیزان، ج ۴، ص ۴۳۵٫

۱۷. سوره اسراء (۱۷) آیه ۷۹٫

۱۸. بحارالانوار، ج ۸، ص ۴۸؛ تفسیر المیزان، ج ۱۳، ص ۱۹۲٫

۱۹. تفسیر المیزان، ج ۱، ص ۱۷۸، و ج ۱۳، ص ۱۸۷٫

۲۰. تفسیر نمونه، ج ۱۲، ص ۲۳۲٫

۲۱. عوالی اللئالی، ج ۴، ص ۱۳۲؛ تفسیر کبیر فخر رازی، ج ۶، ص ۲۶؛ مرصاد العباد، ص ۳۰۹٫

۲۲. غرر الفرائد، ج ۲، ص ۳۹٫

۲۳. غرر الفرائد، ج ۲، ص ۳۹٫

۲۴. مثلاً ذکر قنوت نماز عید سعید فطر وقربان: «اَدْخِلْنی فی کُلِّ خَیْرٍ اَدْخَلْتَ فیهِ مُحَمَّداً وَآلَ مُحَمَّدٍ و…»

۲۵. فروغ شهادت، ص ۳۹۲٫

۲۶. تفسیر نمونه، ج ۱۲، ص ۲۳۲٫

۲۷. غرر الفرائد، ج ۲، ص ۳۹ ـ ۴۰٫

۲۸. بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۲۰۱ ـ ۲۴۱٫

۲۹. بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۲۰۶؛ کامل الزیارات، باب ۲۶، ح ۳، ص ۸۰٫

۳۰. سوره اسراء (۱۷) آیه ۴۴٫

۳۱. مراتب ذکر و تسبیح را ۵، ۷ و۱۰ گفته اند. ر.ک: صراط سلوک، ص ۱۰۰٫

۳۲. سوره انبیاء (۲۱) آیه ۷۹٫

۳۳. سوره رعد (۱۳) آیه ۱۳٫

۳۴. سوره جمعه (۶۲) آیه ۱؛ سوره تغابن (۶۴) آیه ۱؛ سوره حشر (۵۹) آیه ۲۴ و۱؛ سوره حدید (۵۷) آیه ۱؛ سوره صف (۶۱) آیه ۱ و… .

۳۵. لطایف معنوی، ص ۱۵۱؛ احادیث مثنوی، ص ۹۶٫

۳۶. مثنوی معنوی، ج ۲، ص ۲۰۳٫

۳۷. سوره دخان (۴۴) آیه ۲۹: «بر آن ظالمان ـ فرعون و پیروانش که در دریا غرق شدند ـ نه آسمان گریست ونه زمین.»

۳۸. تفسیر نمونه، ج ۲۱، ص ۱۷۹٫

۳۹. تفسیر نمونه، ج ۲۱، ص ۱۷۹؛ تفسیر المیزان، ج ۱۸، ص ۱۵۲؛ مجمع البیان، ج ۹، ص ۸۴؛ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۲۱۷٫

۴۰. الدرالمنثور، ج ۶، ص ۳۱؛ تاریخ ابن عساکر، ج ۴، ص ۳۳۹؛ مقتل خوارزمی، ج ۲، ص ۹۰؛ الخصائص الکبری، ج ۲، ص ۱۲۶؛ الصواعق المحرقه، ص ۱۱۶؛ تاریخ الخلفاء، ص ۱۳۸؛ عقد الفرید، ج ۲، ص ۳۱۵؛ مجمع الزوائد، ج ۹، ص ۱۹۷؛ تهذیب التهذیب، ج ۲، ص ۳۵۴٫

۴۱. بحارالانوار، ج ۴۵، باب ۴۰، ص ۲۰۱ ـ ۲۱۹، که در آن ۴۸ حدیث به همین مضمون نقل شده است.

۴۲. مفاتیح الجنان، دعای عدیله، ص ۱۵۴٫

۴۳. مفاتیح الجنان، ص ۷۵۵٫

۴۴. همان، ص ۹۸۲٫

۴۵. بحاراالانوار، ج ۵۲، ص ۹۳٫

۴۶. همان، ج ۲۳، ص ۱۹٫

۴۷. اصول کافی، ج ۱، ص ۱۷۸ ـ ۱۸۰؛ بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۱ ـ ۵۶٫

۴۸. نهج البلاغه، کلمات قصار، ص ۱۴۷٫

۴۹. الاشارات و التنبیهات، ج ۳، ص ۴۱۴٫

۵۰. انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغه، ص ۱۵۷٫

۵۱. دیوان کمپانی، ص ۸۵ ـ ۸۶٫

۵۲. معجزه امور خارق العاده ای است که از پیامبران و ائمه علیهم السلام صادر می شود با شرایط خاصی که در معجزه است. بدایه المعارف، ج ۱، ص ۲۳۹؛ کشف المراد، ص ۳۵۰؛ الاشارات و التنبیهات، ج ۳، ص ۴۱۷؛ سرّ الإسراء، ج ۲، ص ۳۰٫

۵۳. کرامات امور خارق العاده ای است که از غیرپیامبر و امام(ع) صادر می شود و شرایط ویژه خودش را دارد. کشف المراد، ص ۳۵۱؛ الاشارات و التنبیهات، ج ۳، ص ۴۱۷؛ سرّالاسراء، ج ۲، ص ۳۰٫

۵۴. سِرّالإسراء، ج ۲، ص ۳۰ ـ ۲۹٫

۵۵. بحارالانوار، ج ۹۳، ص ۳۷۶٫

۵۶. فروغ شهادت، ص ۲۹۷٫

۵۷. فروغ شهادت، ص ۲۹۸٫

۵۸. بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۲۹، ح ۴۳٫

۵۹. همان، ص ۳۷، ح ۶۴٫

۶۰. بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۴۱، ح ۷۸٫

۶۱. برای اطلاع بیشتر از جریان رجعت، رجوع شود به کتاب ارزشمند الشموس المضیئه فی الغیبه والظهور و الرجعه، تألیف استاد سعادت پرور ـ دام عزه ـ .

منبع: فرهنگ جهاد . تابستان ۱۳۸۱، شماره

آثار و برکات زیارت سیدالشهداء (ع)

سخنى پیرامون زیارت سیدالشهدا (ع)

اى غمین ز اشتیاق حضرت او

 روز و شب مایل به زیارت او

تو از او دور نیستى بالله

«قبره فى قلوب من والاه »

در طول تاریخ انسان هایى بوده و هستند که پس از مرگشان ، زندگى و حیات شان ادامه پیدا کرده و با مرگ بدنشان ، وجودشان و شخصیت و اندیشه‏ شان ادامه یافته است . مردان خدا و شخصیت هاى الهى، همان گونه که در زمان حیات خویش استوانه دین و محور انسانیت و پشتوانه حق و عدالت هستند ، در زمان پس از مرگ نیز آرامگاه و زیارتگاه شان پشتوانه حق و عدالت و فضیلت است . و در این میان ، زیارت مشهد حسینى از ویژگی هاى برجسته‏ اى برخوردار است . آنانکه توفیق پیدا مى کنند و به زیارت مرقد مطهرش مشرف مى شوند ، روى به آستان امام حسین (ع) آورده و به جانب این مدرسه عشق و فضیلت و دانشگاه کمال و تربیت مى‏ گرایند . اینگونه تربیت اجتماعى و یک چنین موسسه تهذیب اخلاق و ادب ، براى هیچ ملتى از ملل گیتى میسر و مقدورنیست .

البته ملحدین و معاندین و مخالفین مکتب تشیع به خیال خود شبهات و اشکال هاى مى کنند و مى گویند: «زیارت قبور، بت پرستى است ؟!» در حالى که هر کس که به زیارت قبور ائمه (ع) مى رود هرگز به عنوان «بت» آنها را زیارت نمى ‏کند . چه کسى است که حسین بن على (ع) راخدا بداند؟!! شیعه، امام را مقرب درگاه خدا مى ‏داند و با توسل به او قربى به خدا پیدا مى کند، همان طور که خودش در قرآن مجید فرمود:«به سوى او وسیله بگیرید» ۱ امام را وسیله الهى مى ‏داند. زیرا توسل و شفاعت، بعدى از ابعاد زیارت است که زائر از این طریق خود را به درگاه الهى نزدیک مى‏ کند، و پیشوایان ما وعده فرموده ‏اند که از زائران خود دستگیرى کنند.

امام رضا (ع) مى فرماید: «هر امامى بر گردن دوستان و پیروانش عهد و پیمانى دارد و وفاى به این عهد، بإ زیارت قبر آنان ممکن مى ‏باشد . و کسى که به شوق زیارت آنها و با تصدیق به فضیلت آنها به سوى قبور آنها برود مورد شفاعت ائمه در قیامت قرار مى‏ گیرد.

پس هر زائرى باید بکوشد تا از این شفاخانه فیض، استشفاى دردهاى درونى و امراض قلبى و اندرونى خود را خواسته، خواستار آن شود که صفاى دل و دوستى

خاطر و پاکیزگى روح و قداست روان و سلامت تن ، از خدمت آفریدگار جهان به وى عطا گردد ، تا اینکه هم ظاهر او به جمال و کمال آراسته شود و هم باطن وى از آلودگى‏ ها پاک و مصفا گردد. هر زائرى که با معرفت و شناخت مقام صاحب این مرقد و اهداف او به زیارت برود، از صاحب قبر الهام مى‏ گیرد و اصول و تعالیم مکتب را به یاد مى ‏آورد ، و هر زیارت و سلام او سرشار از این آموزش ها و الهام ‏ها است.

از طرفى زیارت نامه ‏هاى وارده، و خواندن هر کدام از آنها، خواننده و زائر را به دقت و تفکر واداشته ، متذکر تاریخ و احوال انبیا و اولیاى معصوم مى‏ گرداند. تأمل در زیارت عاشورا و دیگر زیارات ، این مطلب را به خوبى روشن مى سازد که امامان به این وسیله در صدد ساختن انسانهاى مؤمن و متعهد بوده‏اند ، لذا به آنها تعلیم داده ‏اند که در زیارت امام حسین (ع) از خداوند بخواهند که زندگى و مرگشان را «حسین گونه» قرار دهد، و آنها را در دینا و آخرت همراه آن حضرت بدارد:

 «اللهم اجعل محیاى محیا محمد و آل محمد ، و مماتى ممات محمد و آل محمد … و ان یجعلنى معحکم فى الدنیا و الاخره».

به امید به اینکه خداوند متعال توفیق زیارت حضرتش را در دنیا و شفاعتش را در روز قیامت نصیب ما گرداند، به آثار و برکاتى که زیارت سیدالشهدا (ع) به دنبال دارد مى‏ پردازیم:

۱- آرامش بخشیدن به زائر

قبل از آنکه به آثار و برکاتى که برگرفته از روایات اسلامى است اشاره کنیم ، این نکته لازم به ذکر است که زیارت مرقد شریف امام حسین (ع) مانند سایر ائمه ، به مردمان و زیارت کنندگانش ، نوعى آرامش و اطمینان مى‏ بخشد . در این عصر که انسان را موجودى مضطرب مى نامند، و پیوسته دست به گریبان با پدیده ‏هایى چون تردید، ناکامى، تشویش، ترس و ناسازگارى با محیط و زندگى ماشینى و محرومیت و جنگ و حتى کنار نیامدن با  خود است، و هر روز شاهد کاهش ها و فرسایش ها است و نمى تواند از اضطراب در امان بماند ، این زیارت مرقد مردان خدا و پیشوایان دین است که به انسان آرامش خاطر مى دهد.

در زیارت یک نوع کشش و نیاز الزام آورى انسان را وا مى ‏دارد که فشارها و فریادهاى درونى را از راهى خارج کند . زائر آن مرقد شریف در پرتو دعا و گفتگو با پاکان و استمداد از ارواح پاک مقربان درگاه الهى، نیرو گرفته و نابسامانی ها را با توسل بدانها برخود هموار مى سازند ، و خستگى ‏ها و فشارهاى وارد بر روان ، و نیز اضطراب ها و یأس ها را از خودمى زدایند و به آرامش و اطمینانى براى ادامه زندگى دست مى‏ یابند.

۲- در امان خدا بودن

به امام صادق (ع) عرض کردند: کمترین اثرى که براى زائر قبر امام حسین (ع) چیست؟ فرمود: «کمترین تأثیرش این است که خداوند متعال، او و خانواده و مالش را حفظ مى کند تا به سوى اهل خویش برگردد ،و چون روز قیامت فرا رسد، خداوند حافظ او خواهدبود ».۲

۳- زائر خدا محسوب شدن

زید بن شحام گوید: به امام صادق (ع) عرض کردم : براى زائر قبر امام حسین (ع) چه مى‏ باشد؟ فرمود: «همانند کسى است که خدا را در عرش دیدار نموده باشد». گفتم: براى کسى که یکى از شما را زیارت کند چه مى ‏باشد؟ فرمود:

«همانند کسى است که رسول خدا (ص) را زیارت نموده است » . ۳

۴- برآورده شدن حاجات و دفع پریشانى

امام صادق (ع) فرمود: «همانا نزد شما قبرى است که هیچ فرد پریشانى نزد آن نمى ‏آید مگر آنکه خداوند از او دفع پریشانى نماید و حاجتش را برآورد» . ۴

و نیز به ابوصباح کنانى فرمود: «همانا نزد شما قبرى است که هیچ فرد پریشانى نزد آن نمى‏ رود مگر آنکه خداوند از او پریشانى را دفع نموده و حاجتش را برآورده مى نماید، و همانا نزد او چهار هزار فرشته هستند که از هنگام شهادتش آشفته و غم آلود تا روز قیامت بر او مى‏ گریند. هر کس او را زیارت کند، وى را تا خانه‏ اش بدرقه مى ‏کنند، و هر که مریض شود به عیادتش مى‏ روند، و هر که بمیرد جنازه‏ اش را تشییع مى‏ کنند». ۵

۵ – زیادتى در عمر و رزق

امام باقر (ع) فرموده است : «شیعیان ما را به زیارت قبر حسین (ع) امر کنید ، زیرا زیارت او موجب فزونى در رزق و طول عمر و دفع بلایا و ناگواری ها مى ‏شود » . ۶

۶- آمرزش گناهان

امام صادق (ع) فرمود: «هر کس حسین (ع) را زیارت کند در حالی که عارف به حق او بوده و به امامتش اقرار داشته باشد خداى سبحان ،گناهان گذشته و آینده‏اش را مى ‏آمرزد». ۷

و جابر جعفى در ضمن یک حدیث طولانى از امام صادق (ع) روایت کرده است که فرمود: «چون از نزد قبر حسین (ع) بازگشتى ، ندا کننده‏اى تو را ندا مى‏ دهد که اگر آن را مى ‏شنیدى ، تمام عمر را نزد قبر شریف حسین (ع) اقامت مى ‏گزیدى. آن منادى گوید:خوشا به حال تو اى بنده خدا که سود فراوان بردى و به سلامت

 (در دین ) دست یافتى. عمل از سربگیر که گناهان گذشته‏ ات آمورزیده شد» . ۸

۷- محسوب نشدن ایام زیارت از عمر زائر

امام صادق (ع) فرمود: «همانا ایام زیارت زائران حسین بن على (ع) از عمرشان محسوب نگشته و جزء حیاتشان به شمار مى‏ آید» . ۹

۸- حفاظت زائر در دنیا و آخرت

عبدالله بن هلال به امام صادق (ع) عرض کرد: فدایت شوم، کمترین نصیبى که زائر امام حسین (ع) دارد، چیست ؟ فرمود: «اى عبد الله، کمترین چیزى که براى او مى ‏باشد، این است که خداوند او و خانواده‏اش را حفظ مى کند تا وى را به سوى خانواده‏ اش باز گرداند، و چون روز قیامت فرا رسد، خداوند حافظ او مى‏ باشد» .۱۰

۹- عنایت و توجه سیدالشهدا (ع)

امام صادق (ع) فرمود: «حسین در نزد پروردگارش … به زائرانش نظر مى کند . او نگاه مى کند که چه کسى براى آن حضرت گریه مى کند، پس براى او طلب آمرزش کرده و پدرانش را مى‏ خواند تا براى آن زائر دعا کرده و طلب آمرزش و مغفرت نمایند. سپس امام (حسین) مى فرماید: اگر زائر من مى‏ دانست که خدا چه چیزى براى او عطا مى فرماید شادى او بیشتر از جزع و بى‏ تابى وى مى‏ گردید» . ۱۱

و امام حسین (ع) فرمود: «هر کس مرا در زندگانیش زیارت کند، پس از مرگش بازدیدش خواهم کرد» . ۱۲

۱۰- خیر و برکت زیاد

امام صادق (ع) فرمود:

«اگر مردم مى‏ دانستند که چقدر خیر و برکت در زیارت امام حسین (ع) وجود دارد ، براى زیارت کردنش با یکدیگر مقاتله مى ‏کردند، و هر آینه اموالشان را براى رفتن به زیارتش مى‏ فروختند»۱۳

و امام باقر (ع) فرمود:

 «اگر مردم مى‏دانستند که زیارت قبر شریف حسین (ع) چه مقدار فضیلت و برکت دارد، از شوق زیارت جان مى سپردند و نفس هایشان از شدت حسرت بند مى ‏آمد»۱۴

۱۱- برابرى زیارت قبر حسین (ع) با حج

عبدالله بن عبید انبارى گوید: به امام صادق (ع) عرضه داشتم : فدایت شوم ، همه ساله وسایل تشرف به حج برایم فراهم نمى ‏شود. فرمود: «چون قصد حج نمودى و اسباب برایت فراهم نگشت ، به زیارت قبر حسین (ع) برو، که یک حج برایت نوشته مى شود و چون قصد عمره نمودى و وسایل مهیا نشد ، عزم زیارت قبر حسین (ع) نما، که یک عمره برایت منظور مى شود» ۱۵

۱۲- نام زائر در اعلى علیین ثبت مى‏ شود

امام صادق (ع) فرمود: «هر کس به زیارت قبر حسین (ع) برود در حالى که عارف به حق او باشد، خداوند نام او را در اعلى علیین مى ‏نویسد» . ۱۶

۱۳- غرق شدن در رحمت الهى

از امام صادق (ع) پرسیدند:

 ثواب کسى که قبر امام حسین (ع) را زیارت کند، در حالى که کبر و غرور نداشته باشد چیست ؟ فرمود:

«برایش هزار عمره و حج مقبول نوشته مى شود . اگر شقى باشد، سعید نوشته مى‏ گردد، و پیوسته در رحمت الهى غوطه‏ ور خواهد بود»۱۷

۱۴- دعاى معصومین براى زائر

معاویه بن وهب از امام صادق (ع) نقل نموده که فرمود: «اى معاویه، زیارت قبر حسین (ع) را از روى ترس وامگذار ، زیرا هر که آن را ترک کند ، چنان دچار حسرت مى ‏شود که آرزو نماید قبرش نزد او باشد . آیا دوست ندارى که خداوند تو را در زمره کسانى به حساب آورد که رسول خدا (ص) و على و فاطمه و امامان معصوم (ع) برایش دعا مى ‏کنند؟» ۱۸٫

و نیز فرمود: «همانا فاطمه (س) دختر محمد (ص) نزد زائران قبر فرزندش حسین (ع) حضور یافته و براى گناهانشان طلب آمرزش مى‏ کند». ۱۹

۱۵- تجلى خدا

امام صادق (ع) فرمود: «به درستى که خداى تبارک و تعالى، قبل از اهل عرفات ، براى زائران قبر حسین (ع) تجلى مى نماید، حوایج آنان را بر آورده مى‏ کند ، گناهانشان را آمرزیده و درخواسته ایشان را به اجابت مقرون مى‏ سازد ، و سپس متوجه اهل عرفات شده و در مورد آنان نیز این گونه عمل مى‏ کند». ۲۰

۱۶- سعادت

امام صادق (ع) به عبدالملک خثعمى فرمود:

 «زیارت حسین بن على (ع) را ترک مکن و دوستانت را نیز به آن فرمان بده، تا خداوند بر عمرت افزوده و روزیت را زیاد گرداند. خداوند سبحان زندگانى تو را در سعادت قرار خواهد داد، و نمى‏ میرى مگر سعادتمند ، و تو را در سلک سعادتمندان خواهند نوشت » . ۲۱

۱۷- تأثیر زیارت در روز عاشورا

امام صادق (ع) فرمود:

«هر کس قبر حسین را در روز عاشورا زیارت کند ، همانند کسى است که در برابر او به خون خود غلطیده باشد» ۲۲٫

۱۸- قرار گرفتن در جوار پیامبر و على و فاطمه (ع)

امام صادق (ع) فرمود:

 «هر کس مى‏ خواهد در جوار پیامبر (ص) و على و فاطمه (ع) باشد، نباید زیارت حسین بن على (ع) را ترک کند» ۲۳

۱۹- تأثیر زیارت در روز قیامت

امام صادق (ع) فرمود:

 «هیچ کس در روز قیامت نیست مگر آنکه آرزو مى‏ کند که اى کاش از زائرین امام حسین (ع) مى‏ بود زیرا مشاهده مى‏ نماید که با زائران حسین (ع) به واسطه مقامى که در نزد پروردگار دارند، چگونه عمل مى‏شود» . ۲۴

و نیز فرمود:

 «هر کس دوست دارد در روز قیامت بر سر سفره ‏هایى از نور بنشیند پس باید از زائرین حسین بن على (ع) باشد» ۲۵٫

و زراره بن اعین گوید: «امام صادق (ع) فرمود: «زائرین حسین یک برترى نسبت به سایر مردم دارند» پرسیدم : برتریشان چیست ؟ فرمود: «چهل سال قبل از مردم وارد بهشت مى‏ شوند در حالى که دیگران هنوز در حال حساب هستند» . ۲۶

۲۰- رهایى از شداید قیامت

رسول گرامى اسلام (ص) فرمود: «من تعهد مى‏ کنم که در روز قیامت هنگامه رستاخیز ، ضمن ملاقات با زائر حسین (ع)، دستش را بگیرم و از مراحل هول‏انگیز و سختی هاى قیامت نجاتش بخشیده و او را به بهشت وارد کنم»۲۷

۲۱- نجات از آتش جهنم

امام صادق (ع) فرمود: «هر کس قبر حسین (ع) را به خاطر خداوند و در راه خدا زیارت نماید، خداوند او را از آتش دوزخ آزاد مى‏ سازد، و روز ترس بزرگ (قیامت) او را ایمن مى ‏دارد . از خداوند نیز هیچ حاجتى از حوائج دنیا و آخرت را طلب نمى ‏کند مگر آنکه به او عطا مى‏ نماید» ۲۸٫

این آثار و آثار دیگرى که به خاطر اجتناب از طولانى شدن مطلب ذکر نکردیم ، همگى به برکت وجود حضرت سیدالشهدا (ع) است که امیدوارم هر چه زودتر توفیق زیارت مرقد مطهرش نصیب تمام عاشقان گردد.

پى نوشتها:

۱- سورهء مائده , آیهء ۳۹

۲- ثواب الاعمال شیخ صدوق , ص ۱۱۶

۳- منتخب کامل الزیارات , ابن قولویه , ص ۲۸۱

۴- منتخب کامل الزیارات , ابن قولویه , ص ۳۳۷

۵- همان مأخذ.

۶- همان مأخذ , ص ۲۸۹

۷- کافى , مرحوم کلینى , ج ۴ ص ۵۸۲

۸- منتخب کامل الزیارات , ابن قولویه , ص ۲۹۵

۹- وسائل الشیعه , شیخ حر عاملى , ج ۱۰ ص ۳۲۲

۱۰- منتخب کامل الزیارات , ابن قولویه , ص ۲۴۷

۱۱- امالى شیخ طوسى , ص ۵۵

۱۲- بحارالانوار , علامه مجلسى , ج ۱۰۱ ص ۱۶

۱۳- منتخب کامل الزیارات , ابن قولویه , ص ۸۷

۱۴- سفینه البحار, محدث قمى , ج ۱ ص ۵۶۵

۱۵- منتخب کامل الزیارات , ابن قولویه , ص ۳۰۶

۱۶- وسائل الشیعه , شیخ حر عاملى , ج ۱۰ ص ۳۲۴

۱۷- منتخب کامل الزیارات , ابن قولویه , ص ۳۲۸

۱۸- منتخب کامل الزیارات , ابن قولویه , ص ۱۹۹

۱۹- منتخب کامل الزیارات , ابن قولویه , ص ۲۰۴

۲۰- منتخب کامل الزیارات , ابن قولویه , ص ۳۴۶

۲۱- منتخب کامل الزیارات , ابن قولویه , ص ۲۹۲

۲۲- وسائل الشیعه , شیخ حر عاملى , ج ۱۰ ص ۳۳۱

۲۳- وسائل الشیعه , شیخ حر عاملى , ج ۱۰ ص ۲۳۰

۲۴- وسائل الشیعه , شیخ حر عاملى , ج ۱۰ ص ۳۳۰

۲۵- وسائل الشیعه , شیخ حر عاملى , ج ۱۰ ص ۳۳۱

۲۶- بحارالانوار , علامه مجلسى , ج ۴۴ ص ۲۳۵

۲۷- منتخب کامل الزیارات , ابن قولویه , ص ۲۷۸

۲۸- وسائل الشیعه , شیخ حر عاملى , ج ۱۰ ص ۳۲۴

منبع : کتاب آثار و برکات سید الشهدا

به قلم :علیرضا رجالى تهرانى

لعن بنی امیه

ابو حذیفه بن عتبه بن عبدالشمس بن امیه، از یاران پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله- در بدر بود، ولی ما در زیارت عاشورا با گفتن لعن بر بنی امیه، این صحابه را هم لعن می کنیم، به چه دلیل او باید شامل لعن شود؟

پاسخ:

خداوند در قرآن کریم بر دشمنان پیامبرش و بر ظالمین و منافقان لعن نموده است، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله- نیز بر اساس حکم الهی بر کسانی که مستحق لعن هستند، لعن نموده است.
آنچه در زیارت عاشورا آمده، لعن بر کسانی از بنی امیه است که در قتل امام حسین علیه السلام و یاران او شرکت نموده اند، یا در کربلا حضور نداشتند، ولی به انجام آن فجائع راضی بودند، یا عدهای را تحریک کردند که در قتل امام حسین و یارانش شرکت کنند.
غیر از این افراد، این لعن شامل آن عده از بنی امیه می شود که با اهل بیت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله– دشمنی کردند و در قتل و حبس و شکنجه ی آنها شرکت کردند یا به این کار راضی شدند.
جمعیتی از بنی امیه بوده اند که همواره دوستدار اهل بیت بودند، و از شیعیان ائمه محسوب میشدند و در زمان ائمه از آنها پیروی می کردند و در کنار آنها بودهاند، لذا نمی توان همه بنی امیه را لعن کرد و لعن در زیارت عاشورا شامل مؤمنین از بنی امیه نمی شود. چنانکه در منابع معتبر گزارش شده، برخی از آنها در حل مشکلات خود به ائمه مراجعه می کردند، از این رو نمی توان همه آنها را دشمنان امام حسین علیه السلام و سایر اهل بیت دانست که مستوجب لعن باشند، ائمه –علیهم السلام- مرکز عدالت و انصاف و معیار حق و باطل هستند و رضاییت نمی دهند در حق هیچ یک از انسانها، کوچکترین ظلمی شود، مورد لعن قرار دادن کسی بدون علت از نمونه های ظلم است، با عدالت خداوند نیز سازگاری ندارد و خداوند از این عمل نهی کرده است.

از امیرمؤمنان درباره آیه شجری ملعونه در قرآن سئوال شد، آن حضرت فرمود:

«منظور فاجرین و فاسقین از قریش و بنی امیه هستند.» آن حضرت نفرمود: تمام بنی امیه و قریش بلکه فرمود: «بعضی از آنها که فاسقند»(۱).
لذا به هیچ وجه نمی توان یک قوم یا یک قبیله و یا یک گروه را بدون دلیل فاسق دانست و را مورد لعن قرار داد، بلکه کسانی که مجرم و گناه کارند مستحق عذاب و لعن هستند.

پی نوشت ها:

علامه مجلسی، بحارالانوار، چاپ بیروت، مؤسسه الوفاء، ج ۱۴۰۴، ج ۳۱، ص ۵۲۷٫

امام‌ حسين‌ (ع) در آيينه‌ زيارت‌نامه‌ها

على ‌اكبر وهابى‌

چكیده‌

در این‌ مقاله‌ سعی‌ شده‌ تا سیمای‌ امام‌ حسین‌ (علیه السلام)  از طریق‌ زیارت‌نامه‌ آن‌حضرت‌ نمایان‌ گردد لذا مقدمتاً راه‌های‌ كسب‌ معرفت‌ و شناخت‌ یك‌ شخصیت‌ تاریخی‌مورد بررسی‌ قرار گرفت‌. در این‌ بحث‌ گفته‌ شد كه‌ از چهار طریق‌ می‌توان‌ یك‌ شخصیت‌تاریخی‌ را بازشناخت‌:

1ـ بررسی‌ القاب‌ و نسبت‌هایی‌ كه‌ به‌ شخصیت‌ داده‌ شده‌ است‌؛

2ـ رجزخوانی‌ای‌ كه‌ خود شخصیت‌ در جنگ‌ها انجام‌ داده‌ است‌؛

3ـ كلمات‌ و سخنان‌ دشمنان‌ در قالب‌ توهین‌ و تحقیر.

4ـ سخنانی‌ كه‌ پس‌ از مرگ‌ یك‌ شخصیت‌ گفته‌ می‌شود كه‌ یكی‌ از آن‌هازیارت‌نامه‌ها است‌.

پس‌ از ارائه‌ این‌ چهار طریق‌ شناسایی‌ شخصیت‌ برای‌ هر راهی‌ مثالی‌ به‌ عنوان‌نمونه‌ و اثبات‌ ادعای‌ خود مطرح‌ شده‌ است‌. و پس‌ از آن‌ شخصیت‌ امام‌ حسین‌ (علیه السلام) راتحت‌ عنوان‌های‌، «امام‌ حسین‌ (علیه السلام) دارای‌ بهترین‌ نسب‌» «خون‌ بهای‌ خدا» «محوریت‌امام‌ حسین‌ (علیه السلام «چرائی‌ محوریت‌ حضرت‌» «امام‌ حسین‌ وارث‌ انبیاء» «مقام‌ شفاعت‌امام‌ حسین‌ (علیه السلام در بوتة‌ بررسی‌ قرار دادیم‌ تا گوشه‌ای‌ از مقام‌ شامخ‌ آن‌ امام‌ همام‌، بیش‌از پیش‌ رخ‌ بنماید.

حسین‌ بن‌ علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ (علیه السلام) یكی‌ از شخصیت‌هایی‌ است‌ كه‌ بقای‌ دین‌محمّد (ص) به‌ خاطر اقدام‌ شجاعانة‌ او بوده‌ است‌. امام‌ حسین‌ (علیه السلام) از جمله‌ معصومانی‌است‌ كه‌ پدر، مادر، برادر و پدربزرگ‌ او نیز دارای‌ مقام‌ عصمت‌اند. او كه‌ امام‌ سوم‌ شیعیان‌است‌ مورد توجّه‌ غیرشیعه‌ و غیرمسلمان‌ نیز هست‌. او شخصیتی‌ سازنده‌ و نیزشخصیت‌ساز است‌، لذا شناخت‌ صفات‌ و اعمال‌ حضرت‌ در زندگی‌ِ تك‌ تك‌ انسان‌ها مؤثرخواهد بود.

از آن‌جایی‌ كه‌ امام‌ حسین‌ (علیه السلام) یك‌ شخصیت‌ تاریخی‌ است‌ و هم‌عصر ما نیست‌؛می‌باید او را از لابه‌لای‌ كتاب‌های‌ تاریخی‌، تراجم‌ و كتب‌ سیره‌نویسان‌ جست‌ و جو كرد.غالبا شخصیت‌های‌ تاریخی‌ را از چهار طریق‌ می‌توان‌ بازشناخت‌، یا او را به‌ جامعه‌شناساند:

1ـ برای‌ شناختن‌ شخصیت‌ واقعی‌ و حقیقی‌ یك‌ انسان‌ با یك‌ سابقه‌ و پیشینة‌تاریخی‌، باید به‌ القابی‌ كه‌ اطرافیان‌ در طول‌ زندگی‌اش‌ به‌ او نسبت‌ داده‌اند و یا او را با آن‌القاب‌ و الفاظ‌ مورد خطاب‌ قرار می‌دادند مراجعه‌ كرد.

2ـ در جنگ‌های‌ زمان‌ گذشته‌ طبق‌ آداب‌ آن‌ زمان‌، افراد قبل‌ از آغاز درگیری‌ خودرا و مناقب‌ خاندان‌ خودشان‌ را تك‌ تك‌ برمی‌شمردند. صفات‌ حسنه‌ و نیك‌ خود را به‌حریف‌ و دشمن‌ گوشزد می‌كردند و رجزخوانی‌ می‌نمودند، لذا معرفی‌ خود شخصیت‌ ازحالات‌ و روحیات‌ خود، عامل‌ و مؤلفة‌ خوبی‌ برای‌ شناختن‌ شخصیت‌ درونی‌ و بیرونی‌ یك‌عنصر تاریخی‌ است‌.

3ـ قاطبة‌ انسان‌ها به‌ دلیل‌ آن‌ كه‌ به‌ كمال‌ نرسیده‌اند، دارای‌ ضعف‌ها وكاستی‌هایی‌ هستند و در طول‌ عمر خود به‌ واسطة‌ مناسبت‌ها و ارتباط‌هایی‌ كه‌ بایك‌دیگر دارند؛ این‌ كاستی‌ها در مواقعی‌ بروز خواهد كرد و اطرافیان‌ شخصیت‌ شاهد وناظر ضعف‌ و كاستی‌ او خواهند بود و اینان‌ در حافظة‌ خود آن‌ ضعف‌ و كاستی‌ را ثبت‌ وضبط‌ می‌نمایند.

در حالت‌ عادی‌ هیچ‌ یك‌ از مردمان‌ كاستی‌های‌ موجود در وجود یك‌ شخصیت‌ رابازگو نمی‌كنند، مگر مخالفتی‌ بین‌ آنها به‌ وجود آید و یا جنگی‌ در بگیرد. شخص‌ آگاه‌ ازكاستی‌ زبان‌ می‌گشاید و كاستی‌های‌ دشمن‌ و طرف‌ مقابل‌ خود را برای‌ تخریب‌ روحیة‌وی‌ و یا تحقیر او نزد حاضران‌، بازگو می‌كند.

4ـ آخرین‌ راه‌ بازشناسی‌ شخصیت‌ تاریخی‌؛ سخنان‌ پس‌ از مرگ‌ وی‌ است‌ كه‌دوست‌ و دشمن‌ در مداحی‌، مراثی‌، كلمات‌ قصار و یا زیارت‌نامه‌ها شخصیت‌ او را توصیف‌می‌نمایند. در این‌ گونه‌ موارد مثبت‌ بودن‌ و یا منفی‌ بودن‌ شخصیت‌ تاریخی‌ بازشناسی‌می‌شود.

برای‌ طرق‌ شناسایی‌ شخصیت‌های‌ تاریخی‌ِ طرح‌ شده‌، نمونه‌های‌ فراوانی‌ درتاریخ‌ اسلام‌ یافت‌ می‌شود؛ مثلاً «ابوتراب‌» لقبی‌ است‌ كه‌ پیامبر اكرم‌ (ص) به‌ علی‌ بن‌ابی‌طالب‌ (علیه السلام) داده‌ و آن‌ به‌ خاطر كثرت‌ عبادت‌ و سجده‌ بوده‌ است‌. از این‌ لقب‌، عبادت‌حضرت‌ استفاده‌ می‌گردد كه‌ در زمان‌ خودش‌ یكی‌ از عابدان‌ معروف‌ بوده‌ تا جایی‌ كه‌چنین‌ لقبی‌ بر او نهاده‌اند.

و یا در مورد دوم‌ می‌توان‌ به‌ رجزهایی‌ اشاره‌ كرد كه‌ در جنگ‌ها خوانده‌ می‌شد. درروز عاشورا هنگامی‌ كه‌ علی‌ اكبر (علیه السلام) به‌ میدان‌ آمد، برای‌ معرفی‌ خود این‌ گونه‌رجزخوانی‌نمود: «انا علی‌ بن‌ الحسین‌ بن‌ علی‌نحن‌ و بیت‌ الله اولی‌ بالنبی‌»؛ من‌ علی‌ بن‌ حسین‌ بن‌ علی‌ (علیه السلام) هستم‌، انتساب‌ ما و اهل‌ بیت‌ خداوند به‌ پیامبراكرم‌ (ص) اولی‌ است‌.

هم‌چنین‌ در روز عاشورای‌ سال‌ 61 هجری‌ قمری‌ هنگامی‌ كه‌ شمر بن‌ذی‌الجوشن‌ تعرضی‌ به‌ ساحت‌ امام‌ حسین‌ (علیه السلام) می‌كند، حضرت‌ او را با عباراتی‌ مانند:«یابن‌ الموال‌ علی‌ عقبیه‌؛ ای‌ پسر كسی‌ كه‌ پدرت‌ بر روی‌ پاشنه‌ پای‌ خود ادرار می‌كرد».این‌ جمله‌ بیانگر حقارت‌ خاندان‌ شمر است‌، خاندانی‌ كه‌ او در جایی‌ مانند بیت‌الخلاءمشكل‌ داشتند. و «یا بن‌ راعبة‌ المعزی‌؛ ای‌ پسر زن‌ بزچران‌!» مورد خطاب‌ قرار دادند.خطاب‌ كردن‌ شخص‌ با این‌ عبارات‌ نشان‌ از عدم‌ اصالت‌ خانوادگی‌ و كاستی‌ای‌ دارد كه‌ دروی‌ و خاندانش‌ نهفته‌ است‌ و هرگز با اباعبدالله و خاندانش‌ قابل‌ قیاس‌ نیست‌.

و نیز در زیارت‌نامه‌ عباس‌ بن‌ علی‌ (علیه السلام) می‌خوانیم‌:

«السلام‌ علیك‌ ایها العبد الصالح‌ المطیع‌ لله ولرسوله‌ ولامیرالمؤمنین‌ والحسن‌والحسین‌(علیه السلام)؛ درود بر تو ای‌ بندة‌ شایسته‌ پروردگار كه‌ مطیع‌ خدا و رسولش‌ و علی‌ (علیه السلام) وحسن‌(علیه السلام) و حسین‌ (علیه السلام) هستی‌».

در این‌ زیارت‌نامه‌، اصطلاح‌ عبد و صالح‌ به‌ حضرت‌ نسبت‌ داده‌ شده‌ است‌ كه‌ درشناختن‌ شخصیت‌ حضرت‌ بسیار حائز اهمیت‌ است‌. هم‌چنین‌ عبارت‌ بعدی‌ كه‌المطیع‌لله… تبعیت‌ محض‌ و بدون‌ چون‌ و چرای‌ عباس‌ بن‌ علی‌ از شارعان‌ دین‌ اسلام‌ رابیان‌ می‌كند و تأكید می‌نماید كه‌ حضرت‌ با اطاعت‌ و تسلیم‌ بودن‌ خود یك‌ مسلمان‌واقعی‌ محسوب‌ می‌شده‌ است‌.

تا كنون‌ چند راه‌ را كه‌ برای‌ شناخت‌ یك‌ شخصیت‌ تاریخی‌ مناسب‌ است‌، طرح‌كردیم‌، هركدام‌ به‌ تنهایی‌، توان‌ شناساندن‌ شخصیت‌ یك‌ انسان‌ را دارد، لذا برای‌شناختن‌ شخصیت‌ با عظمت‌ سیدالشهدا ابا عبدالله الحسین‌ (علیه السلام) به‌ آخرین‌ طریق‌ ـ كه‌ ازراه‌ زیارت‌نامه‌ است‌ ـ متوسل‌ می‌شویم‌.

زیارت‌ عاشورا

از آن‌جایی‌ كه‌ زیارت‌ امام‌ (علیه السلام) در بسیاری‌ از ماه‌ها و روزهای‌ مهم‌ سال‌، مانند اعیادو ایام‌ و لیالی‌ پرفضیلت‌ و با معنویت‌ توصیه‌ شده‌ است‌. ما بر آن‌ شدیم‌ كه‌ اولین‌ زیارت‌امام‌ حسین‌ (علیه السلام) در طول‌ سال‌ را انتخاب‌ نماییم‌ و با محوریت‌ آن‌ ]یعنی‌ زیارت‌ عاشورا[ به‌بحث‌ دربارة‌ شخصیت‌شناسی‌ امام‌ حسین‌ (علیه السلام) بپردازیم‌.

 نسب‌ شریف‌ِ امام‌ حسین‌(علیه السلام)

«السلام‌ علیك‌ یا بن‌ رسول‌ الله السلام‌ علیك‌ یا بن‌ امیرالمؤمنین‌ وبن‌ سیدالوصیین‌ السلام‌ علیك‌ یا بن‌ فاطمة‌ سیدة‌ نساء العالمین‌»

ابتدای‌ زیارت‌ عاشورا و برخی‌ دیگر از زیارت‌های‌ امام‌ حسین‌ (علیه السلام) با درود فرستادن‌به‌ حضرت‌ آغاز می‌گردد. در خلال‌ درود، نسب‌ شریف‌ حضرت‌ نیز ذكر می‌شود كه‌ او فرزندپیام‌آوران‌ اسلام‌ محمد مصطفی‌ (ص) است‌. فرزند اسدالله الغالب‌، علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ اول‌امام‌ مؤمنان‌ است‌ و نیز فرزند كوثر نبی‌، تنها دختر پیغمبر اسلام‌ (ص) است‌ كه‌ خود سرورزنان‌ عالم‌ است‌. اینان‌ همگی‌ از پیشوایان‌ دین‌ اسلامند و از تمام‌ عصمت‌ برخوردارند.

به‌ طور جزم‌ كسی‌ در عالم‌ از حیث‌ نسب‌، شرافت‌ نسب‌ آل‌ كساء را ندارد. بر این‌شرافت‌ نسبی‌ نه‌ فقط‌ دوستان‌ و پیروان‌ حضرت‌، بلكه‌ دشمنان‌ نیز اعتراف‌ كرده‌اند.

پس‌ از آن‌ كه‌ «سنان‌ بن‌ انس‌ نخعی‌» سر امام‌ حسین‌ (علیه السلام) را در روز عاشورا از بدن‌جدا كرد سوار بر اسب‌ شد و خود را به‌ خیمه‌ عمر بن‌ سعد رساند، او در حالی‌ كه‌ جلوی‌ خیمه‌ایستاده‌ بود، با صدای‌ بلند خطاب‌ به‌ عمر بن‌ سعد این‌ گونه‌ رجز خواند و طلب‌ پاداش‌ نمود:

«اَوْقر ركابی‌ فضة‌ً و ذهباًانی‌ قتلت‌ الملك‌ المحجبا

قتلت‌ خیرالناس‌ اماً واباًو خیرهم‌ اذنیبون‌ نسباً

ركابه‌ را از طلا و نقره‌ پر كن‌ كه‌ من‌ شاه‌ پرده‌دار را كشته‌ام‌

كسی‌ را كشته‌ام‌ كه‌ پدر و مادرش‌ از همه‌ بهتر است‌ و چون‌ مردمان‌، نسب‌ خویش‌گویند؛ نسب‌ وی‌ از همه‌ والاتر است‌.

شرافت‌، كرامت‌ و اصالت‌ خانوادگی‌ امام‌ حسین‌ (علیه السلام) نه‌ این‌ كه‌ پس‌ از ظهور اسلام‌به‌ وجود آمد، بلكه‌ در زمان‌ جاهلیت‌ نیز از ارج‌ و منزلت‌ خاصی‌ برخوردار بود و این‌ منزلت‌ باظهور اسلام‌ رخ‌ نمود و كامل‌تر شد. در زیارت‌ امام‌ حسین‌ (علیه السلام) در عیدین‌ شهادت‌می‌دهیم‌:

«اشهد انك‌ كنت‌ نوراً فی‌ الاصلاب‌ الشامخه‌ والارحام‌ المطهرة‌ لم‌ تنجسك‌الجاهلیة‌ بأنجاسها ولم‌ تلبسك‌ من‌ مدلهمات‌ ثیابها؛ شهادت‌ می‌دهم‌ كه‌ تو نوری‌ بودی‌در پشت‌ شامخ‌ پدرانت‌ و ارحام‌ پاك‌ مادرانت‌ كه‌ هرگز جاهلیت‌ با پلیدی‌هایی‌ كه‌ داشت‌،نتوانست‌ شما را آلوده‌ نماید و هرگز اندكی‌ از غبار و گرد رذالت‌ ]شرك‌ و كفر[ بر دامان‌ شماننشت‌».

هنگامی‌ كه‌ عبارت‌های‌ زیارت‌نامه‌ها را در كنار شخصیت‌ آن‌ امام‌ِ شریف‌ قرارمی‌دهیم‌، صحت‌ مضامین‌ آن‌ها روشن‌تر می‌گردد و نیز ارادة‌ الهی‌ در عدم‌ آلودگی‌ ورجس‌ این‌ خاندان‌ آشكار می‌شود. خداوند در قرآن‌ شریف‌ می‌فرماید:

(انما یرید الله لیذهب‌ عنكم‌ الرجس‌ اهل‌ البیت‌ ویطهركم‌ تطهیراً)

كه‌ از اهل‌ بیت‌ نبود، اله‌بخواهد كند دور رجس‌ و گناه‌

شما را از هر عیب‌ سازد بری‌كند پاك‌ و تطهیر از هر بدی‌

عدم‌ آلودگی‌ در قبل‌ و بعد از ظهور اسلام‌ از فضایل‌ و مشخصه‌های‌ این‌ خاندان‌باكرامت‌ است‌ كه‌ نه‌ فقط‌ آن‌ها را از دیگران‌ متمایز می‌سازد، بلكه‌ از فضایلی‌ است‌ كه‌مختص‌ این‌ خاندان‌ و خانواده‌ می‌باشد و این‌ از لطف‌ و عنایت‌ خداوند نشأت‌ می‌گیرد.

در یكی‌ دیگر از زیارات‌ امام‌ حسین‌(علیه السلام) حضرت‌ را باعث‌ پاكی‌ بلاد اسلامی‌ و كره‌زمین‌ می‌دانیم‌. امام‌ حسین‌ (علیه السلام) طبق‌ این‌ عبارات‌ نه‌ فقط‌ مُطَهَّر بودند و از زشتی‌ و پلیدی‌دور و مبرا شدند، بلكه‌ مُطَهِّر و پاك‌ كننده‌ دیگر پلیدی‌ها نیز گشتند. مسلمانان‌ بلاداسلامی‌ حضرت‌ را الگو قرار دادند و راهی‌ را كه‌ او رفت‌ با جان‌ و دل‌ پیمودند و همچو او ازرجس‌ و پلشتی‌ پاك‌ شدند.

«اشهد انك‌ طُهْرٌ طاهرٌ مطهر من‌ طهر طاهرٍ طهرت‌ وطهرت‌ بك‌ البلاد وطهرت‌ارض‌ انت‌ بها و طهر حرمك‌.»

خون‌ بهاى‌ خدا

«السلام‌ علیك‌ یا ثارالله وابن‌ ثاره‌ والوتر الموتور…»

در این‌ فراز از زیارت‌ امام‌ حسین‌ (علیه السلام)، حضرت‌ را خون‌ بهای‌ خداوند معرفی‌می‌نماید. با وجود این‌ كه‌ بسیاری‌ از انبیای‌ الهی‌ به‌ شهادت‌ رسیدند و تمامی‌ ائمه‌ اطهارنیز در راه‌ خدا شهید شدند، اما كسی‌ به‌ عنوان‌ «ثارالله» خون‌ خدا و خون‌ بهای‌ خدا معرفی‌نشد. در این‌ زیارت‌ها امام‌ حسین‌ (علیه السلام) و علی‌ بن‌ ابی‌طالب‌ (علیه السلام) ]با جمله‌ وابن‌ ثاره‌[ خون‌ وخون‌ بهای‌ خداوند معرفی‌ شدند.

هر خونی‌ كه‌ به‌ ناحق‌ ریخته‌ شود كسانی‌ (قبیله‌، عشیره‌ و یا خاندان‌) مقتول‌ به‌خون‌خواهی‌ او قیام‌ می‌كنند و داد مظلوم‌ را از ظالم‌ می‌ستانند. در مورد امام‌ حسین‌ (علیه السلام)خون‌خواه‌ او «خداوند» معرفی‌ می‌شود؛ یعنی‌ گویی‌ وظیفه‌ خون‌خواهی‌ و دادستانی‌ به‌خداوند تفویض‌ شده‌ و پروردگار عالمیان‌ خون‌خواه‌ و منتقم‌ خون‌ امام‌ حسین‌ (علیه السلام) شده‌باشد. خداوند به‌ خاطر فضیلت‌ و عظمتی‌ كه‌ امام‌ حسین‌ (علیه السلام) و پدر بزرگوارش‌ دارد، این‌ كاررا فقط‌ در مورد دو نفر بر عهده‌ گرفته‌ است‌.

علت‌ ثاریت‌ و دادخواهی‌ خداوند چند امر می‌تواند باشد: اول‌ آن‌ كه‌ فضیلت‌ وشرافت‌ امام‌ حسین‌ (علیه السلام) كه‌ باعث‌ خون‌خواهی‌ خداوند شده‌ است‌. دوم‌، اخلاص‌ و اقدام‌بزرگی‌ كه‌ امام‌ حسین‌ (علیه السلام) در كربلا از خود نشان‌ داد. سومین‌ عاملی‌ كه‌ باعث‌ شد، خداوندعهده‌دار خون‌خواهی‌ و دادستانی‌ حضرت‌ گردد، میزان‌ رنج‌ و مصیبتی‌ است‌ كه‌ امام‌حسین‌ (علیه السلام) برای‌ احیای‌ دین‌ خداوند متحمل‌ شد، زیرا در زیارت‌های‌ امام‌ حسین‌ (علیه السلام)خطاب‌ به‌ ایشان‌ این‌ گونه‌ عرض‌ می‌كنیم‌: «لقد عظمت‌ الرزیة‌ و جلت‌ و عظمت‌ المصیبة‌بك‌ علینا و علی‌ جمیع‌ اهل‌ الاسلام‌ و جلت‌ و عظمت‌ مصیبتك‌ فی‌ السماوات‌ علی‌ جمیع‌اهل‌ السماوات‌» و ادامه‌ می‌دهیم‌: «ان‌ یعطینی‌ بمصابی‌ بكم‌ افضل‌ ما یعطی‌ مصاباًبمصیبته‌ مصیبة‌ ما اعظمها و اعظم‌ رزیتها فی‌ الاسلام‌ و فی‌ جمیع‌ السماوات‌ والارض‌…

مصیبتی‌ را كه‌ بر امام‌ حسین‌ (علیه السلام) وارد شده‌، بزرگ‌ترین‌ مصیبت‌ در جهان‌ اسلام‌،بلكه‌ در تمام‌ آسمان‌ها و زمین‌ بیان‌ می‌گردد. كشته‌ شدن‌ برادر، پسر، برادرزادگان‌،اصحاب‌ و یاران‌، آن‌ قدر بر حضرت‌ سخت‌ بود كه‌ عباراتی‌ چون‌: «الان‌ انكسر ظهری‌وانقطع‌ رجائی‌ و قلت‌ حلتی‌… یا «لقد استرحت‌ من‌ هم‌ّ الدنیا و غمها و بقی‌ ابوك‌ زیداًوحیداً غریباً… از زبان‌ مبارك‌ خارج‌ می‌شود؛ این‌ مصایب‌ بر اهل‌ آسمان‌ نیز همین‌ قدرگران‌ آمد. در فرازی‌ دیگر از زیارت‌ امام‌ حسین‌ (علیه السلام) می‌خوانیم‌:

«یا اباعبدالله اشهد لقد اقشعرت‌ لدمائكم‌ اظلة‌ العرش‌ مع‌ اظلة‌ الخدائق‌ وبكتكم‌السماء والارض‌ وسكان‌ الجنان‌ والبر والبحر؛ ای‌ ابا عبدالله گواهی‌ می‌دهم‌ به‌ خاطر خون‌پاكت‌ كه‌ ریخته‌ شد، سرادق‌ عرش‌ اركان‌ و ارواح‌ خلایق‌ به‌ لرزه‌ در آمد و بر روی‌ تو آسمان‌،زمین‌، ساكنان‌ بهشت‌، خشكی‌ و دریا گریه‌ كردند».

لذا امام‌ حسین‌ (علیه السلام) را «قتیل‌ العبرات‌ و اسیرالكربات‌» نامیده‌اند و در زیارت‌نامه‌هابا همین‌ عبارت‌ها به‌ حضرت‌ سلام‌ می‌دهند و صلوات‌ می‌فرستند.

«وصل‌ علی‌ الحسین‌ المظلوم‌ الشهید الرشید قتیل‌ العبرات‌ اسیرالكربات‌»

و صلوات‌ بفرست‌ بر حسین‌ (علیه السلام) مظلوم‌، شهید رشیدی‌ كه‌ كشتة‌ اشك‌ چشم‌ واسیر رنج‌ و مصیبت‌ها شد. امام‌ حسین‌(علیه السلام) كشته‌ای‌ است‌ كه‌ انبیای‌ الهی‌ قبل‌ ازشهادتش‌ برای‌ او و مصیبت‌هایش‌ گریه‌ كردند، پیامبر و امیرالمؤمنین‌ علی‌(علیه السلام) قبل‌ ازعاشورا برای‌ حضرت‌ گریه‌ كردند و بارها فرمودند: «لایوم‌ كیومك‌ یا اباعبدالله؛ هیچ‌روزی‌ به‌ سختی‌ روز تو نیست‌ ای‌ اباعبدالله».

چهارمین‌ عامل‌ ثاریت‌ خداوند، آن‌است‌ كه‌ با آن‌ همه‌ ظلم‌، خیانت‌ و جنایتی‌ كه‌علیه‌ امام‌ حسین‌ (علیه السلام) روا داشتند، كسی‌ نمی‌تواند خون‌خواه‌ حضرت‌ باشد، مگر خداوند. وآخرین‌ علت‌ آن‌است‌ كه‌ خون‌خواهی‌ خداوند و منتقم‌ بودن‌ پروردگار شاید كنایه‌ از آن‌ باشدكه‌ با شهادت‌ تمامی‌ اصحاب‌ و اولاد امام‌ حسین‌ (علیه السلام) دیگر كسی‌ برای‌ خون‌خواهی‌حضرت‌ باقی‌ نماند و معمولا در شرایطی‌ كه‌ انسان‌ بی‌یاور می‌ماند، امور خود را به‌ خداوندتفویض‌ می‌نماید. به‌ نوعی‌ بی‌یاوری‌ امام‌ حسین‌ (علیه السلام) در این‌ قضیه‌ مورد اشاره‌ قرارمی‌گیرد.

محدودیت‌ امام‌ حسین‌(علیه السلام)

«اللهم‌ اجعل‌ محیای‌ محیا محمد وآل‌ محمد مماتی‌ ممات‌ محمد وآل‌ محمد»

«یا اباعبدالله انی‌ سلم‌ لمن‌ سالمكم‌ و حرب‌ لمن‌ حاربكم‌ الی‌ یوم‌ القیامة‌».

امام‌ حسین‌ (علیه السلام) در بین‌ دیگر ائمه‌ از یك‌ نوع‌ محوریت‌ خاصی‌ برخوردار است‌. اگرچه‌ تمام‌ ائمه‌ مسیر و هدف‌ واحدی‌ دارند و فرقی‌ بین‌ آنان‌ نیست‌، زیرا «ائمة‌ كلهم‌ نورواحد» اما امام‌ حسین‌ (علیه السلام) با قیامی‌ كه‌ انجام‌ داد و مصایبی‌ كه‌ در راه‌ خدا برای‌ اعتلای‌اسلام‌ متحمل‌ شد، جایگاه‌ ویژه‌ای‌ دارد.

از آن‌جایی‌ كه‌ امام‌ حسین‌ (علیه السلام) دین‌ نبوی‌ را احیا نمود و با دادن‌ جان‌، نگذاشت‌اسلام‌ از مسیر اصلی‌ خود خارج‌ شود، معیار و مناط‌ حق‌ قرار داده‌ شد؛ به‌ نحوی‌ كه‌ مرز بین‌حق‌ و باطل‌ امام‌ حسین‌ (علیه السلام) و تفكر حسینی‌ است‌، لذا دشمنان‌ حسین‌ (علیه السلام) باطل‌ ودوستان‌ او بر حقند. امام‌ حسین‌ (علیه السلام) با نثار و ایثار جان‌ و اولاد خود، ملاك‌ حقانیت‌ سیاسی‌ـ اجتماعی‌ شد، چرا كه‌ صلح‌ و جنگ‌ از امور سیاسی‌ یك‌ جامعه‌ محسوب‌ می‌گردد.

«انی‌ سلم‌ لمن‌ سالمكم‌ و حرب‌ لمن‌ حاربكم‌ و ولی‌ لمن‌ والاكم‌ و عدو لمن‌عاداكم‌؛ ]یا اباعبدالله[ من‌ در صلحم‌ با هر كسی‌ كه‌ با شما در صلح‌ باشد و در جنگم‌ با هركسی‌ كه‌ با شما در جنگ‌ باشد و دوستدار كسی‌ هستم‌ كه‌ دوستدار شما باشد و دشمنم‌ باهر كسی‌ كه‌ با شما دشمن‌ باشد».

در این‌ فراز از زیارت‌ حضرت‌، مناسبت‌ها و رابطه‌های‌ یك‌ شیعه‌ در چهار بخش‌مشخص‌ می‌شود: صلح‌، جنگ‌، دوستی‌ و دشمنی‌.

صلح‌ و جنگ‌ مربوط‌ به‌ نوع‌ تناسبات‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌ است‌ و دوستی‌ و دشمنی‌مربوط‌ به‌ عقیده‌ و باور انسان‌ است‌. با این‌ وجود پنج‌ فرع‌ از فروع‌ دین‌ اسلام‌ تكلیف‌ و نوع‌موضع‌گیری‌اش‌ مشخص‌ می‌گردد. جهاد، امر به‌ معروف‌، نهی‌ از منكر، تولی‌ و تبرا. باصلح‌ و جنگ‌، دوستی‌ و دشمنی‌ كه‌ همگی‌ آنها معیار و ملاكشان‌ صلح‌ و جنگ‌، دوستی‌ ودشمنی‌ با امام‌ حسین‌ (علیه السلام) است‌؛ فروع‌ دین‌ دارای‌ میزان‌ می‌گردد. به‌ نوعی‌ مرزبندی‌عقیدتی‌ ـ سیاسی‌ در زندگی‌ شیعه‌ امام‌ حسین‌ (علیه السلام) ترسیم‌ می‌گردد.

بیعت‌ با معیار حقانیت‌

فرازی‌ كه‌ از آن‌ محوریت‌ حقانیت‌ امام‌ حسین‌ (علیه السلام) برداشت‌ شد، می‌تواند نوعی‌بیعت‌ با حق‌ و حقیقت‌ باشد. چرا كه‌ در انتهای‌ این‌ فراز «الی‌ یوم‌ القیامة‌» نیز آمده‌ است‌.یكسان‌ سازی‌ سیرة‌ زندگی‌ شیعه‌ با مولای‌ خود امام‌ حسین‌ (علیه السلام) نوعی‌ بیعت‌ است‌،تعهدی‌ است‌ كه‌ شیعه‌ در زیارت‌ امام‌ خود به‌ زبان‌ می‌آورد كه‌ از مسیر و سیره‌ زندگی‌اش‌تخطی‌ ننمایند و این‌ امر تا روز قیامت‌ ادامه‌ خواهد داشت‌.

چرایی‌ محوریت‌ امام‌ حسین‌ (علیه السلام)

طبق‌ عبارت‌هایی‌ كه‌ در فرازهای‌ مختلف‌ زیارت‌ امام‌ حسین‌ (علیه السلام) آمده‌ است‌، علت‌محوریت‌ حضرت‌ را می‌توان‌ در سه‌ یا چهار بخش‌ دانست‌. تحت‌ آن‌ كه‌ امام‌ حسین‌ (علیه السلام)در زیاراتش‌ به‌ عنوان‌ سفیر الهی‌، عمود دین‌ و… معرفی‌ می‌گردد. عباراتی‌، از قبیل‌:«السلام‌ُ علیك‌ یا صفی‌ الله… السلام‌ علیك‌ یا حجة‌الله… السلام‌ علیك‌ یا سفیرالله…السلام‌ علیك‌ یا محمود الدین‌» «اشهد انك‌ من‌ دعائم‌ الدین‌ واركان‌ المؤمنین‌»«اشهد انك‌ من‌ دعائم‌ الدین‌ واركان‌ المسلمین‌ و معتمد المؤمنین‌» «الامام‌ البرالتقی‌الرضی‌ الزكی‌ الهادی‌ المهدی‌» نشان‌ دهنده‌ عظمت‌، شرافت‌ و محوریت‌ دین‌ اسلام‌ ومسلمین‌ است‌.

عامل‌ دومی‌ كه‌ محوریت‌ امام‌ حسین‌ (علیه السلام) را موجب‌ می‌گردد، ثقل‌ اصغر بودن‌حضرت‌ است‌. هنگامی‌ كه‌ رسول‌ خدا(ص) رحلت‌ می‌نمودند، در حدیثی‌ فرمودند: ای‌ مردم‌«انی‌ تارك‌ فیكم‌ الثقلین‌ كتاب‌ الله وعترتی‌؛ (ای‌ مردم‌ من‌ دو شی‌ء گران‌بها را پس‌ ازخودم‌ در میان‌ شما به‌ یادگار می‌گذارم‌ و آن‌، یكی‌ قرآن‌ است‌ و دیگری‌ اهل‌ بیتم‌.» یعنی‌قرآن‌ ناطق‌ ]ثقل‌ اصغر[ و قرآن‌ صامت‌ ]ثقل‌ اكبر[ در زیارت‌های‌ امام‌ حسین‌ (علیه السلام) این‌نكته‌ به‌ صراحت‌ بیان‌ شده‌ است‌.

در فرازی‌ از زیارت‌ امام‌ حسین‌ (علیه السلام) می‌خوانیم‌:

«اشهد أنك‌ التاسی‌ لكتاب‌ الله؛ من‌ شهادت‌ می‌دهم‌ كه‌ تو تالی‌ تلو قرآن‌ هستی‌.مفسر قرآن‌ هستی‌، همتای‌ قرآن‌ هستی‌». و یا در جای‌ دیگر آمده‌ است‌ «السلام‌ علیك‌ یاخازن‌ الكتاب‌ المسطور؛ سلام‌ و درود بر تو ای‌ كسی‌ كه‌ نگهبان‌ اسرار كتاب‌ آسمانی‌،قرآن‌ هستی‌».

و در ادامه‌ آمده‌ است‌: «السلام‌ علیك‌ یا شریك‌ القرآن‌؛ سلام‌ و درود بر تو ای‌كسی‌ كه‌ آگاهی‌ از حقایق‌ عالم‌ با قرآن‌ شریك‌ هستی‌».

بدین‌ ترتیب‌ دومین‌ دلیلی‌ كه‌ می‌توان‌ با آن‌ محوریت‌ امام‌ حسین‌ (علیه السلام) را ثابت‌نمود و در زیارت‌نامه‌های‌ آن‌ حضرت‌ ذكر شده‌، بیان‌ گردید.

سومین‌ عامل‌ محوریت‌ِ امام‌ حسین‌ (علیه السلام) اجرای‌ احكام‌ الهی‌ است‌ كه‌ در زیارت‌نامه‌بر آن‌ تأكید شده‌. در این‌ مورد در زیارت‌ امام‌ حسین‌ (علیه السلام) در شب‌های‌ قدر می‌خوانیم‌:

«اشهد أنك‌ قد اقمت‌ الصلاة‌ و آتیت‌ الزكاة‌ و امرت‌ بالمعروف‌ و نهیت‌ عن‌ المنكر وتلوت‌ الكتاب‌ حق‌ تلاوته‌ و جاهدت‌ فی‌ الله حق‌ جهاده‌؛ (]یا اباعبدالله[ من‌ شهادت‌می‌دهم‌ كه‌ تو نماز را اقامه‌ نمودی‌ و زكات‌ دادی‌ و امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منكر كردی‌ وقرآن‌ را به‌ آن‌ گونه‌ كه‌ حق‌ تلاوت‌ آن‌ است‌، تلاوت‌ نمودی‌ و نیز حق‌ جهاد فی‌ سبیل‌ الله راادا نمودی‌». و یا در فرازی‌ دیگر از زیارت‌ می‌خوانیم‌: «اشهد انك‌ قد امرت‌ بالقسط‌ والعدل‌و دعوت‌ الهی‌؛ من‌ گواهی‌ می‌دهم‌ كه‌ تو مردم‌ را به‌ قسط‌ و عدل‌ امر نمودی‌ و همگی‌ را به‌آن‌ دو دعوت‌ كردی‌».

امام‌ حسین‌ (علیه السلام) با اجرای‌ دقیق‌ احكام‌ الهی‌ كه‌ شامل‌ اوامر و نواهی‌ خداوند است‌به‌ درستی‌ می‌تواند برای‌ تمامی‌ مسلمانان‌ و آزادمردان‌ عالم‌ الگوی‌ مناسب‌ قرار گیرد و دردین‌ اسلام‌ نیز محوریت‌ قابل‌ توجّه‌ای‌ داشته‌ باشد، چرا كه‌ او به‌ وسیله‌ انجام‌ دادن‌ تكالیف‌خود كه‌ اجرای‌ احكام‌ و حدود الهی‌ باشد، سنت‌ حقیقی‌ رسول‌ الله (ص) را زنده‌ كرد. لذاشایسته‌ است‌ كه‌ در مورد حضرت‌ گفته‌ شود: «یحیی‌ السنة‌ بالكتاب‌؛ تو كسی‌ هستی‌ كه‌سنت‌ نبوی‌ را طبق‌ قرآن‌ شریف‌ زنده‌ كردی‌».

چهارمین‌ علت‌ محوریت‌ امام‌ حسین‌ (علیه السلام) میراثی‌ بودن‌ حضرت‌ از انبیا و اولیای‌قبل‌ از خود است‌ كه‌ این‌ عامل‌ می‌تواند به‌ تنهایی‌ خود عنوانی‌ برای‌ ارائه‌شخصیت‌شناسی‌ امام‌ حسین‌ (علیه السلام) در لابه‌لای‌ زیارت‌نامه‌ باشد.

امام‌ حسین‌(علیه السلام) وارث‌ انبیا

«السلام‌ علیك‌ یا وارث‌ آدم‌ صفوة‌الله…»

یكی‌ دیگر از ویژگی‌هایی‌ كه‌ در زیارت‌نامه‌های‌ امام‌ حسین‌ (علیه السلام) جلوه‌ می‌نماید،وارث‌ بودن‌ امام‌ حسین‌(علیه السلام) است‌. در زیارت‌ امام‌ حسین‌ (علیه السلام)، ایشان‌ وارث‌ آدم‌، نوح‌،ابراهیم‌، موسی‌، محمد (ص)، علی‌ (علیه السلام)، حسن‌ (علیه السلام)، و مادرش‌ فاطمه‌ زهرا(س‌) معرفی‌ شده‌است‌. سؤالی‌ در این‌جا مطرح‌ می‌گردد كه‌ شی‌ء به‌ ارث‌ برده‌ شده‌ چیست‌؟ این‌ چه‌ چیزاست‌ كه‌ امام‌ حسین‌ (علیه السلام) از انبیای‌ بزرگ‌ الهی‌ و ائمه‌ اطهار پیش‌ از خودش‌ ارث‌ برده‌است‌؟ و اگر كسی‌ این‌چنین‌ ارث‌ برده‌ باشد چه‌ اتفاقی‌ خواهد افتاد؟

پاسخ‌ سؤال‌ اول‌، این‌ است‌ كه‌ وارث‌، دارایی‌ها و داشته‌های‌ شخص‌ متوفا را به‌ ارث‌می‌برد، آنچه‌ كه‌ مسلم‌ است‌ منظور از دارایی‌ انبیا اموال‌ و ثروت‌های‌ خرد و كلان‌ نیست‌،بلكه‌ امام‌ حسین‌ (علیه السلام) از حضرت‌ آدم‌ (علیه السلام) علمش‌ را به‌ ارث‌ برده‌ است‌، آدم‌ (علیه السلام) كه‌ در مورد اوآمده‌ است‌: «و علم‌ الا´دم‌ الاسماء كلها» و از نوح‌ (علیه السلام) اسرار نبوتش‌ را، از ابراهیم‌ (علیه السلام)دوستی‌ و خلیلیت‌ با پروردگار را، از موسی‌ (علیه السلام) ارتباط‌ ناب‌ با خداوند را و از پیامبر اسلام‌(ص)نیز آن‌ چیزهایی‌ كه‌ آن‌ حضرت‌ از انبیای‌ دیگر میراث‌ بر آن‌ بود، به‌ ارث‌ برده‌ و جامعیت‌ برآنان‌ پوشانده‌ و بالاخره‌ از پدر و برادر و مادر بزرگوارش‌ مسائل‌ معنوی‌ را به‌ ارث‌ برده‌ است‌.

كسی‌ كه‌ از تمامی‌ انبیای‌ بزرگوار، علی‌ الخصوص‌ خاتم‌ انبیا و علی‌ مرتضی‌ (علیه السلام) وفاطمة‌ الزهرا(س‌) و حسن‌ (علیه السلام) مجتبی‌(علیه السلام) ارث‌ برده‌ باشد، چكیده‌ و عصارة‌ تمام‌ انبیا واولیا خواهد بود. از همین‌رو، امام‌ حسین‌ (علیه السلام) با دارا بودن‌ این‌ چنین‌ پشتوانة‌ معنوی‌ و الهی‌توانست‌ اسلام‌ پیامبر اكرم‌ (ص) را احیا نماید و حوادث‌ عاشورای‌ 61 هجری‌ قمری‌ را باشجاعت‌ رقم‌ بزند. با این‌ پشتوانه‌ معنوی‌ است‌ كه‌ خون‌ حق‌ بر شمشیر باطل‌ پیروز گشت‌و حضرت‌ با نثار و ایثار جان‌ و جوانان‌ خود، مطلوب‌ خود را كه‌ عدم‌ انحراف‌ اسلام‌ بود؛ به‌دست‌ آورد.

امام‌ حسین‌ (علیه السلام) كه‌ در زیارتش‌ با این‌ كلمات‌ او را وارث‌ انبیا می‌دانیم‌ و اقرار به‌میراث‌ بری‌ِ او می‌نماییم‌، اطاعت‌ از او، اطاعت‌ از خوبی‌ و تمام‌ خوبان‌ عالم‌ است‌ و سركشی‌و طغیان‌ در مقابل‌ وی‌ سركشی‌ و طغیان‌ در برابر تمام‌ خوبان‌ و خوبی‌های‌ جهان‌ آفرینش‌است‌. لذا با این‌ زاویة‌ دید كه‌ به‌ حادثة‌ عاشورا می‌نگریم‌ مظلومیت‌ بهترین‌ انسان‌های‌روی‌ زمین‌ را ـ كه‌ عصاره‌ انبیا و اولیا است‌ ـ شدیدتر می‌یابیم‌ و ظلم‌ و جنایت‌، كوفیان‌ راحاصل‌ بدترین‌ و مفتضح‌ترین‌ جنایت‌ تاریخ‌ بشریت‌ می‌دانیم‌؛ از این‌رو برای‌ تذكارخودمان‌ و دیگران‌ در بسیاری‌ از زیارت‌نامه‌ امام‌ حسین‌ (علیه السلام) این‌ چنین‌ می‌خوانیم‌:

«السلام‌ علیك‌ یا وارث‌ آدم‌ صفوة‌الله، السلام‌ علیك‌ یا وارث‌ نوح‌ نبی‌الله، السلام‌علیك‌ یا ابراهیم‌ خلیل‌الله، السلام‌ علیك‌ یا وارث‌ موسی‌ كلیم‌الله، السلام‌ علیك‌ یا وارث‌عیسی‌ روح‌الله، السلام‌ علیك‌ یا وارث‌ محمد حبیب‌الله، السلام‌ علیك‌ یا وارث‌ علی‌ وصی‌رسول‌الله، السلام‌ علیك‌ یا وارث‌ الحسن‌ الرضی‌ السلام‌ علیك‌ یا وارث‌ فاطمه‌ بنت‌رسول‌الله».

امام‌ حسین‌ (علیه السلام) با این‌ همه‌ فضیلت‌ و عظمتی‌ كه‌ دارد طبیعی‌ است‌ كه‌ زائر مرقدمطهرش‌، از آن‌ حضرت‌ درخواست‌ شفاعت‌ داشته‌ باشد؛ شفاعتی‌ كه‌ بتواند كمی‌ از بارسنگین‌ گناهان‌ انسان‌ را از دوش‌اش‌ بردارد و او را به‌ بهشت‌ موعود سوق‌ دهد.

مقام‌ شفاعت‌ امام‌ حسین‌(علیه السلام)

«اللهم‌ ارزقنی‌ شفاعة‌ الحسین‌ یوم‌ الورود»

شفاعت‌ در روز قیامت‌، یكی‌ از مسائلی‌ است‌ كه‌ مسلمانان‌ علی‌ الخصوص‌ شیعه‌اثنی‌ عشری‌ طبق‌ آیات‌ و روایات‌ به‌ آن‌ معتقدند. در معارف‌ اسلامی‌ مبین‌ شده‌ است‌ كه‌چه‌ كسانی‌ می‌توانند در روز قیامت‌ دیگران‌ را شفاعت‌ كنند. (از این‌ دیدگاه‌، مناسب‌ بود كه‌موضوع‌ بحث‌ تغییر یابد و به‌ میزان‌ شفاعت‌ امام‌ حسین‌ (علیه السلام) تبدیل‌ گردد، چرا كه‌ در روزقیامت‌ انبیا، اولیا، صلحا، علما و شهدا… مقام‌ شفاعت‌ را دارا هستند. اگر چه‌ خود شفیع‌بودن‌ و شفاعت‌ كردن‌ مقام‌ و جای‌گاهی‌ دارد، در روز قیامت‌ كسی‌ كه‌ بتواند بیشترین‌ افرادرا شفاعت‌ كند، دارای‌ مقام‌ بالاتر و والاتری‌ است‌. از آن‌جایی‌ كه‌ در زیارت‌نامه‌ها فقط‌ به‌مقام‌ شفاعت‌ حضرت‌ اشاره‌ كرده‌اند، این‌ بحث‌ را پیش‌ كشیده‌ایم‌ وگرنه‌ مقام‌ سید الشهدادر روز قیامت‌ بسیار بالاتر از شفاعت‌ عادی‌ و معمولی‌ است‌).

امام‌ حسین‌ (علیه السلام) از جنبه‌های‌ مختلف‌ می‌تواند در روز قیامت‌ شفاعت‌ نماید: ازجهت‌ این‌ كه‌ امام‌ و پیشوای‌ متقیان‌ است‌، معصوم‌، عالم‌، شهید، صالح‌ و… است‌. هر یك‌از این‌ موارد می‌تواند مقام‌ شفاعت‌ به‌ شخص‌ بدهد، اما از نظرگاه‌ زیارت‌نامه‌، شفیع‌ بودن‌حضرت‌ چند دلیل‌ دارد: اول‌ آن‌ كه‌ حضرت‌ نزد خداوند از وجاهت‌ خاصی‌ برخوردار است‌ وآبروداران‌ می‌توانند نزد پروردگار شفاعت‌ كنند: «السلام‌ علیك‌ یا قائد الغر المحجلین‌؛سلام‌ بر تو ای‌ پیشوا و سرور روسفیدان‌ عالم‌». در دعای‌ توسل‌ نیز هنگامی‌ به‌ امام‌حسین‌(علیه السلام) متوسل‌ می‌شویم‌ می‌خوانیم‌: «یا وجیهاً عندالله اشفع‌ لنا عندالله».

امام‌ حسین‌ (علیه السلام) نه‌ این‌ كه‌ حق‌ شفاعت‌ دارد و دارای‌ مقام‌ محمود است‌ بلكه‌ این‌مقام‌ را می‌تواند در آخرت‌ نیز به‌ دیگران‌ تفویض‌ نماید و یا در دنیا توفیق‌ و عنایتی‌ نمایدتا مقام‌ محمود (مقام‌ شفاعت‌) را به‌ دست‌ آورند. در فرازی‌ از زیارت‌ امام‌ حسین‌ (علیه السلام)می‌خوانیم‌: «واسئله‌ ان‌ یبلغنی‌ المقام‌ المحمود»؛ از تو می‌خواهم‌ كه‌ مرا به‌ مقام‌ محمودكه‌ مقام‌ شفاعت‌ است‌ برسانی‌».

امید كه‌ امام‌ حسین‌ (علیه السلام) در روز قیامت‌ پیروان‌ خود را شفاعت‌ كند و این‌ امرمسلمی‌ خواهد بود اگر زندگی‌ ما همانند زندگی‌ محمد و آل‌ محمد (ص)، و مرگ‌ ما نیزهمانند مردن‌ محمد و آل‌ محمد (ص) باشد.

منبع : www.ahl-ul-bayt.org

لعن در زيارت عاشورا

آيا در ميان خاندان بني‌اميه، هيچ مسلماني وجود نداشته است كه همگي مستحق لعن و نفرين شده‌اند؟

 جواب اجمالي:

اولاً: لعن بني‌اميه تنها در زيارت عاشورا نيست بلكه در قرآن و و احاديث شيعه و سني آمده است.

ثانياً: مراد از بني‌اميه كساني هستند كه با پيامبر (صلي الله عليه و آله)‌ و اهل بيت پيامبر (عليهم السلام) به مخالفت  پرداخته‌اند و اغلب بني‌اميه اينگونه بودند. ولي تعدادي از آنها مثل خالد بن ‌سعيد ‌بن ‌العاص و محمد بن ‌ابي‌حذيفه از بني‌اميه محسوب نمي‌شوند بلكه از پيروان امام علي و محبيّن آن حضرت بودند.

  جواب تفصيلي:

در فقرات زيارت عاشورا اين گونه آمده است «لعن الله بني‌اميه» يعني خدا تمام بني‌اميه را لعنت كند.

 اولاً لعن بني‌اميه منحصر به ريارت عاشورا نمي‌باشد تا خدشه‌اي به اصل اين زيارت شريفه وارد شود بلكه احاديث، تاريخ و سيره فريقين مكتب امامت و خلافت نيز آمده است.

 ثانياً: علاوه بر اين، لعن و مذمت آنها در قرآن كريم نيز آمده است:

 1ـ سوره اسراء: « و ما جعلنا الرؤيا التي اريناك الا فتنةً للناس و الشجرة الملعونه في‌القرآن و نخوفهم فما يزيد الا طغياناً كبيراً»[1].

  ابتدا نظرات مفسرين اهل سنت را مي‌آوريم آنگاه به نظر مفسرين مكتب امامت مي‌پردازيم:

 از مفسران و دانشمندان اهل سنت؛ فخر رازي، آلوسي، سمعاني و قنوجي و بخاري در تفسير اين آيه نقل كرده‌اند كه پيامبر اكرم   r در خواب ديد، بني‌اميه مانند بوزينگاه از منبر او بالا مي‌روند و از اين مطلب خيلي ناراحت شد و فرمود: «بني‌اميه شجره ملعونه هستند».[2]

 از جمله مفسران شيعه كه گفته‌اند: منظور از شجره ملعونه در قرآن بني‌اميه مي‌باشند عبارتند از: شيخ طوسي، طبرسي، صاحب منهج الصادقين، شبّر و علامه طباطبايي و… .

 2ـ سوره ابراهيم‌: «الم تر الي الذين بدّلوا نعمة الله كفراً و احلّوا قومهم دارالبوار»[3] تفسير مجمع البيان در تفسير اين آيه شريفه حديثي را نقل مي‌كند كه در ضمن آن، مصداق اين آيه بيان شده است: مردي از حضرت اميرالمؤمنين  u درباره اين آيه سؤال كرد، حضرت فرمود: «هم الافجران من قريش، بنواميه و بنوالمغيرة»[4]. يعني مراد آيه قرآن دو قبيله‌اند كه فاجرترين قبايل قريش هستند آنها بني‌اميه و بني‌مغيره مي‌باشند.

 همچنين روايتي را محدثان اهل سنت از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) نقل كرده‌اند به اين مضمون كه: هلاك و نابودي امت من به دست جواناني از قريش خواهد بود كه بخاري و مسلم آن را به بني‌اميه تطبيق كرده‌اند.[5]

 اما لعن در زيارت عاشورا: لعن به معني طرد و دور نمودن از رحمت است. و لعن خدا به معني دور ساختن از مقام قرب و تبعيد از جوار رحمت الهي است، واژه لعن در قرآن كريم به صورتهاي مختلف آمده مثل «لعنهم الله بكفرهم» يعني«طردهم و ابعدهم من الرحمة»[6] و در زيارت عاشورا هم به همين معني مي‌باشد«لعن الله بني‌امية قاطبةً» يعني خدا لعنت كند و از رحمت خود بني‌اميه را تماماً دور سازد. ظاهر عبارت حتي با قطع نظر از تأكيد و تعميم به لفظ قاطبه، عام است و شامل تمام بني‌اميه مي‌شود و كلمه قاطبه تعميم آن راتأكيد مي‌كند.پس به مقتضاي آيه شريفه گذشته و اين كلمه اززيارت عاشورا هيچيك از بني‌اميه مؤمن نبوده‌اند.

  طرفي يقين داريم كه تعدادي از بني‌اميه از خوبان و مومنان واقعي و پيروان ولايت اهل بيت (عليهم السلام) بوده‌اند مثل: خالد بن ‌سعيد بن‌ العاص[7] و ابوالعاص بن ربيع كه از بيعت با ابي‌بكر سرباز زدند و با اميرالمؤمنين (عليه السلام) ثابت قدم ماندند.[8]

 امامه دختر همين ابوالعاص بعد از رحلت حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) به وصيت او به همسري حضرت علي u  درآمد و يكي ديگر از بني‌اميه كه از ياران حضرت امير است، محمد بن ‌ابي‌حذيفه مي‌باشد كه مادر او دختر ابوسفيان بود ولي او از خواص ياران اميرالمؤمنين مي‌باشد و در راه محبت آن جناب رنجها كشد و سالها در زندان معاويه كه دايي او بود به سربرد و در نهايت، او با معاويه همراهي نكرد.

 پس اكنون در تعاريض بين آيات و متن زيارت عاشورا و روايات با خصوص اين افراد چه بايد كرد؟

 در اين مورد بايد گفت: مراد از بني‌اميه آن گروهي هستند كه در جهت غصب خلافت و خاموش كردن نور خدا و انكار ولايت ائمه اطهار (عليهم السلام) هم‌پيمان شده و با شمشير و زبان، در بعضي و دشمني اهلبيت همراهي نمودند و از آن جهت كه اغلب قريب به اتفاق بني‌اميه در اين مسير بودند و بسيار كم‌ بودند كساني كه در جهت مخالفت با پيامبر اسلام r  نباشد و به حكم «النادر كالمعدوم» آن تعداد ناچيز ناديده گرفته مي‌شئند. در جهت عكس هم اين گونه است در بني‌هاشم اكثر به اتفاق موافق با راه پيامبر اكرمr بودند و كساني همچون ابولهب وجود داشتند كه در روش از بني‌هاشم جدا محسوب شده و مخالف پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بودند.

 نكته قابل توجه اين است كه؛ از آنجا كه اغلب بني‌اميه در تضاد با حق بودند مورد نص قرار گرفته‌اند، نه از آن جهت كه از اولاد و فرزندان اميه بودند و اين يقيني است كه حتي اگر شخصي از بني‌هاشم باشد ولي در مسير مخالفت با ذات ربوبي قدم بردارد، مورد نص الهي قرار مي‌گيرد همانند ابولهب كه سوره مسد در شأن او نازل شده است و اين قانون اختصاص به زمان گذشته ندارد و در تمام زمانها ساري و جاري است، بدين معني كه حتي در اين زمان هم اگر كسي بر عقيده بني‌اميه باشد و عمل نمايد، مشمول لعن الهي واقع خواهد شد و يا اگر از لحاظ عقيده و عمل، با اهلبيت (عليهم السلام)‌ همراه باشد از پيروان آنان شمرده خواهد شد. و اين مطلب از فرمايش مولي الموحدين علي u  به خوبي برمي‌آيد كه فرمودند: راضي بودن و ناراضي بودن، مردم را در سلك يك امت و گروه جمع مي‌كند، همان گونه كه در قبيلة ثمود در جريان كشتن ناقه صالح  u قاتل يك نفر بود كه آن اشتر را كرد ولي عذاب الهي بر همة آنان نازل شد، چون همه آنان به فعل او راضي بودند.[9] پس ملائك خوب و بد بودن اطاعت و عصيان است نه نژاد و از فلان قوم و قبيله بودن چنان كه خداوند متعال، خطاب به حضرت نوح (عليهم السلام) كه تقاضاي نجات پسر معصيت كارش را نمود با عتاب مي‌فرمايد: «انه ليس من اهلك انه عمل غير صالح …» وحضرت رضا  u به حسن بن‌جهم فرمودند: «او واقعاً پسر نوح بود ولكن چون از اطاعت الهي سرباز زد خداوند او را از فرزندي نوح خارج ساخت و همين گونه است كه اگر كسي از ما بني‌هاشم باشد اطاعت خداوند نكند از ما نيست و توچون اطاعت الهي نمودي از ما اهلبيت خواهي بود، همان گونه كه  در مورد سلمان فارسي خطاب سلمان منّا اهل البيت صادر شد».

 مؤيد ديگر از قرآن كريم است كه مي‌فرمايد: «انما المؤمنون اخوة».[10] يعني ايمان موجب اخوت مي‌شود و عدم آن موجب قطع اخوت مي‌شود، هر چند برادر امام و فرزند امام باشد.

 قضيه برخورد حضرت علي  u با برادرشان زيد بن موسي ‌بن جعفر معروف است كه او خدمت آن حضرت رسيد و سلام كرد، حضرت جواب سلام او را ندادند، عرض كرد: من پس پدرتان هستم چرا جواب سلام مرا نمي‌دهيد؟ حضرت پاسخ دادند تا زماني برادر من هستي كه اطاعت الهي داشته باشي و چون  عصيان الهي كردي ديگر بين من و تو برادري نخواهد بود.[11]

 مؤيد ديگر، فردي است از بني‌اميه به نام سعد بن عبد الملك كه از اولاد مروان است و امام باقر  u به او لقب سعدالخير دادند. روزي سعد بر آنحضرت وارد شد در حالي كه همچون مادر فرزند از دست داده گريه مي‌كرد، حضرت از او علي گريه را جويا شدند پاسخ داد: چگونه گريه نكنم و حال  اين كه من از شجره ملعونه هستم، حضرت به او فرمودند: تو از بني‌اميه نيستي تو از ما هستي تو مگر قرآن نخواندي و اين آيه شريفه را نشنيدي كه از قول حضرت ابراهيم حكايت مي‌كند كه فرمود «فمن تبعني فانه مني»[12] آن كه از من پيروي كند از من است.[13]

 در نتيجه اين كه؛ اگر مراد از بني‌اميه؛ آن گروهي باشد كه در جهت غصب خلافت اهلبيت (عليهم السلام) حركت كرده‌اند، خروج امثال خالد بن ‌العاص، محمد بن ‌ابي ‌حذيفه و … خروج تخصصي خواهد بود، يعني داخل بني اميه نبوده‌اند تا گفته شود به چه دليل استثنا شده‌اند و اگر خروج تخصصي را هم نپذيريم، آيه شريفه و فقره زيارت عاشورا به اين روايات مذكور، تخصيص خورده است و از اين قبيل در قرآن زياد است.

پی نوشت:

[1]- آية 60، سورة اسراء.

[2]ـ فخر رازي التفسير، دار احياء التراث العربي، بيروت، ج 7، ص 360، 361، و آلوسي بغدادي، تفسير روح المعاني، دار احياء التراث العربي بيروت، ط 4، 1405 هـ، ج 15، ص 107، سمعاني، تفسير القرآن الكريم، تحقيق ابي‌تميم و ابي‌بلال، دارالوطن رياض، 1418 هـ، ج 3، ص 254، قنوجي بخاري، فتح البيان، مكتبه العصريه، بيروت، ط دوم، 1415 هـ، ج 7، ص 415.

[3] ـ سوره ابراهيم، آيه 28.

[4]- شيخ طبرسي، مجمع البيان، دارالمعرفه، بيروت، ج 6، 5، ص 483.

[5]ـ صحيح بخاري، بيت الافكار الدوليه، رياض، 1419، ص 1350، كتاب الفتن باب 3 حديث 7058، 3604، 3605، و صحيح مسلم، دارالكتب العلميه، بيروت، ط اول، 1411 هـ، كتاب الفتن باب 18، حديث 2917.

[6]ـ شفاء الصدور، همان، ص 355.

[7]ـ او از جمله دوازده نفري است كه بر ابوبكر اعتراض نمودند، هنگامي كه ابوبكر بر منبر پيامبر   r قرار گرفت خالد بن سعيد بن العاص  اولين نفر از معترضين بود.

[8]- طبرسي، احتجاج، مؤسسه اعلمي بيروت، تحقيق سيد محمد باقر موسوي خراساني، 1401 هـ، ص 76، 79.

[9]ـ آيت الله مشكيني، قصار الجمل، ج 1، ص 253، باب الرضا بالظلم.

[10]ـ سوره حجرات، آيه 10.

[11]ـ علامه مجلسي، بحار الانوار، طبع بيروت، ج 49، ص 221.

[12]ـ سوره ابراهيم، آيه 36.

[13]ـ شيخ مفيد، اختصاص، مؤسسه الاعلمي، بيروت، تحقيق علي‌اكبر غفاري، 1402، ص 85.

زيارت عاشورا, لعن, لعن در زيارت عاشورا

دفاع از سند زیارت عاشورا

دراین نوشتار، بحث برسر صحت زیارت عاشورا است واز دو روش بررسی و ثاقت راویان وبررسی صحت اسناد، برای این منظور استفاده شده است. در روش اول، با بررسی روایات المصباح شیخ طوسی، حکم به صحت این روایات شده ودر روش دوم نیز همدستی رایان در ساختن متنی واحد، به دلایل مختلف، منتفی دانسته شده است.

کلید واژه ها : زیارت عاشورا، بررسی راویان ، جعل حدیث.

درآمد

به تازگی کتابی را خواندم که به وسیله ی یکی از پژوهشگران نوشته شده بود. نویسنده، درآن کتاب، در سند زیارت عاشورای معروف تشکیک کرده ومعتقد بود که بند پایانی زیارت، یعنی لعن های اختصاص یافته به پنج نفر،(۱) به متنی که توسط شیخ طوسی در المصباح نقل گردیده، اضافه شده ودر نسخه ی اصلی کتاب نبوده است. همچنین، این بند در متنی هم که ابن قولویه درکامل الزیارات نقل کرده، وجود ندارد و فقط درنسخه های چاپ شده ی مصباح المتهجد به چشم می خورد.

نویسنده در این باره به تحقیق گسترده ای دست زده وبا جست وجو در نسخه های خطی المصباح الکبیر والمصباح المنیر،(۲) به شکل مستند، نشان داده است که بند پایانی به مصباح المتهجد اضافه شده وشیخ طوسی آن را در نسخه ی اصلی کتاب نیاورده است.

بخشی از کتاب را که خواندم، این پرسش به ذهنم خطور کردکه چرا نویسنده سعی دارد در سند این زیارت تردید روا دارد، درحالی که دراین زیارت ، بحثی فقهی طرح نشده است تا در آن مسأله ی فقهی نیازمند جست وجوی از حجت باشیم.

ونیز دراین زیارت، چیزی نیست که با اصول مسلم اعتقادی ما یا کتاب خدا ویا سنت قطعی مخالف باشد تا برای دستیابی به واقعیت ، نیازمند دلیل واستدلال باشیم. درباره ی مسأله ی لعن- که نتایجی مانند آشوب وفتنه گری های فرقه ای وتعمیق شکاف میان مسلمانان در پی دارد- بایدگفت که نویسنده، آن را به شکلی عملی، با جست وجو در نسخ خطی المصباح- که از سده های پیشین برجای مانده – نفی کرده است.

مردم با این زیارت شریف الفت دارند وآن را از نسلی به نسل دیگر رسانده اند. نویسنده این زیارت را نفی نکرده است ومدعی ساختگی بودن آن نیست، بلکه فقط درسند آن تشکیک کرده است. اما عموم مردم- که اهل فن نیستند- تصور می کنند که نتیجه ی این پژوهش، ساختگی دانستن زیارت عاشورا است؛ درحالی که این معنا، به یقین، مورد نظر مؤلف نبوده است.حال که چنین است، چرا نویسنده سعی در دامن زدن به سردرگمی مردم درخصوص این زیارت مشهور- که از نسلی به نسل دیگر رسیده است وعلمای بزرگ نسبت به خواندن آن مواظبت می کردند – دارد.

تمامی فرازهای این زیارت،جز درمسأله ی پیشین،به باورهای ما-که از اهل بیت(علیهم السلام)دریافت کرده ایم – منطبق است.از جمله ی این فرازها دوری جستن از دشمنان آل محمد (صلی الله علیه وآله و سلم) ولعن قاتلان امام حسین (علیه السلام) است که پیامبر (صلی الله علیه وآله و سلم) آن دو را اعلام کرده وبیشتر مسلمانان با ما در آنها همراه اند.

در این نوشتار، اولاً، برآن هستیم که نگاهی به سند این زیارت انداخته، اعتبار این روایت را از ناحیه سند به اثبات رسانیم وثانیاً، درستی این زیارت را با قراین موجود در اسناد پنج گانه اش، نزد ابن قولویه وشیخ طوسی ، حتی با فرض عدم اعتبار سند آن، ثابت کنیم.

از این رو، بحث درخصوص این زیارت، دراین مقاله در دو فصل سامان می یابد:

اول. اثبات اعتبار راویان،

دوم. اثبات اعتبار خود روایات از راه قراین موجود در اسناد آن، با قطع نظر از اعتبار راویان ویا عدم اعتبار آنها.

فصل اول. بررسی صحت زیارت عاشورا

روایت اول

روی الشیخ فی المصباح، عن محمّد بن خالد الطیاسی ، عن سیف بن عمیره، قال : خرجت مع صفوان بن مهران الجمّال وجماعه من أصحابنا إلی الغربی، بعد ما خرج أبو عبدالله (علیه السلام) فسر نا من الحیره الی المدینه، فلما فرغنا من الزیاره ، صرف صفوان وجهه إبی ناحیه أبی عبدالله الحسین (علیه السلام) فقال لنا: تزورون الحسین (علیه السلام) من هذا المکان من عند رأس أمیر المؤمنین – صلوات الله علیه – ، ومن هاهنا وأومأ إلیه ابو عبدالله الصادق(علیه السلام) وأنا معه. قال: فدعا (۳) صفوان بالزیاره التی رواها علقمه بن محمد الحضرمی، عن أبی جعفر (علیه السلام) فی یوم عاشوراء، ثم صلّی رکعتین عند رأس أمیر المؤمنین (علیه السلام) و ودع أمیر المؤمنین(علیه السلام) ، و أومأ إلی الحسین(علیه السلام) منصرفا بوجهه نحوهُ و ودّع ، وکان فیما دعا فی دبرها: «یا الله! یا الله ! یا الله! یا مجیب دعوه المضطرّین!» إلی آخر الدعا والزیاره؛ (۴)

محمد بن خالد طیالسی از سیف بن عمیره روایت کرده است که گفت: به همراه صفوان بن مهران جمال وگروهی از دوستانمان به سوی نجف حرکت کردیم؛ پس از آن که امام صادق(علیه السلام) از نجف رفته بودند (ما نیز تصمیم گرفتیم از حیره به مدینه سفر کنیم)، وقتی که از زیارت [امیرمؤمنان (علیه السلام) ] فارغ شدیم، صفوان رو کرد به سوی امام حسین (علیه السلام) (کربلا) وبه ما گفت: «امام حسین(علیه السلام) را از همین جا، بالای سر امیر مؤمنان (علیه السلام) زیارت کنید.از همین جا امام صادق(علیه السلام)، درحالی که درخدمتشان بودم، به امام حسین (علیه السلام) اشاره کرد».

سیف بن عمیره گویند: صفوان زیارتی را درخواست کرد که علقمه بن محمد حضرمی از امام باقر(علیه السلام) درروز عاشورا نقل کرده است. سپس بالای سر امیر مؤمنان (علیه السلام) دورکعت نماز گزارد وپس از نماز، با امیرمؤمنان (علیه السلام) وداع کرد ودر حالی که رو به سوی امام حسین (علیه السلام) (کربلا) کرده بود، به آن حضرت اشاره کرد و وداع کرد. ودعایی که در پی آن خواند، این بود:

یا الله! یا الله! یا الله! یا مجیب دعوه المضطرین! تا آخر زیارت.

سند روایت

سیف بن عمیره نخعی را نجاشی، شیخ طوسی (درالفهرست)، ابن شهر آشوب وعلامه، ثقه دانسته اند.صفوان بن مهران را نیز نجاشی توثیق کرده است. اما محمد بن خالد طیالسی و طریق شیخ طوسی به وی محل بحث است که به آن خواهیم پرداخت.

طریق شیخ طوسی به محمد بن خالد طیالسی

درطریق شیخ طوسی به محمد بن خالد طیالسی ، أحمد بن محمد بن یحیی واقع شده است. شیخ طوسی در الفهرست دربیان ترجمه ی محمد بن خالد طیالسی می گوید:

له کتاب رویناه، عن الحسین بن عبیدالله، عن احمد بن محمّد بن یحیی، عن أبیه، عن محمّد بن علی بن محبوب، عنه. (۵)

آیه الله خویی(رح)، از آن رو که توثیقی درباره ی او نرسیده، او را مجهول دانسته است.(۶) نظر مشهور – همچنان که آیه الله خویی بدان تصریح کرده- اعتماد براوست.

علامه درفایده ی هشتم از خاتمه ی کتاب الخلاصه او را توثیق کرده است وهمچنین، شهید ثانی در الدرایه ونیز سماهیجی وشیخ بهایی او را ثقه می دانند.

ابوالعباس سیرافی دربیان طرقش به کتب حسین بن سعید اهوازی برای نجاشی نوشت: «اما آنچه اصحاب ما پذیرفته اند ومورد اعتماد است، آن است که روایت کرده آن را از آن دو، یعنی حسین وحسن فرزندان سعید اهوازی»، وسپس دوطریق ذکر می کند که در طریق دوم، احمد بن محمد بن یحیی عطار واقع شده است.

این کلام درتوثیق احمد بن یحیی ظهور دارد؛ اگر چه آیه الله خویی(رح) دردلالت آن بر توثیق، تشکیک کرده وگفته است:

این سخن درصورتی تمام است وبرتوثیق احمد بن یحیی دلالت دارد که طریق یاد شده، به روایت احمد بن یحیی منحصر باشد؛ اما چنین نیست، بلکه آن کتاب ها به خاطر طریق صحیح دیگری مورد اعتماد واقع شده اند… شاید ذکر طریق دیگر، تنها به خاطر تأیید باشد. (۷)

دیدگاه آیه الله خویی (رح) خلاف ظاهر کلام سیرافی است؛ زیرا ظاهر کلام سیرافی آن است که : کتاب های مورد اعتماد از کتب (حسین وحسن فرزندان سعید اهوازی) آنهاست که احمد بن محمد بن عیسی (طریق اول) واحمد بن محمد بن یحیی عطار قمی (طریق دوم) روایت کرده اند… به عبارت نجاشی وسخن سیرافی توجه کنید: نجاشی در ترجمه حسین بن سعید بن حماد، به هنگام نام بردن از کتاب های حسین و برادرش حسن بن سعید … می گوید:

أخبر نا بهذه الکتب غیر واحد من أصحابنا… منها ما کتب إلیّ به أبو العبّاس أحمد بن علی بن نوح السیرافی، فی جواب کتابی إلیه یقول:«و الذی سألت تعریفه من الطرق إلی کتب الحسین بن سعید الأهوازی (رح) ، فقد روی أبو جعفر أحمد بن خالد البرقی، والحسین بن الحسن بن أبان، وأحمد بن محمد…إلی أن یقول: فأمّا ما علیه أصحابنا، و المعوّل علیه ما رواه عنهما أحمد بن محمّد بن عیسی، أخبرنا الشیخ الفاضل أبو عبدالله الحسین بن علی ابن سفین (سفیان) البزوفری فیما کتب إلیّ فی شعبان سنه (۳۵۲ ق) قال: حدّثنا أبو علی الأشعری أحمد بن إدریس بن أحمد القمّی ، قال : حدّثنا أحمد بن محمّد بن عیسی عن الحسین بن سعید بکتبه الثلاثین کتابا …. وأخبرنا أبو علی أحمد بن یحیی العطّار القمّی، قال: حدّثنا أبی وعبدالله بن جعفر الحمیری وسعد بن عبدالله جمیعاً، عن أحمد بن عیسی. (۸)

این کلام، درتوثیق احمد بن محمد بن یحیی عطار قمی ظهور دارد؛ زیرا سیرافی می گوید که اعتماد ایشان (یعنی اصحاب ما) واعتماد خود وی در نام بردن از این کتاب ها مبتنی براین دو طریق است که دریکی از آنها احمد بن محمد بن یحیی عطار واقع است…. واین سخن، آن گونه که نقل کردیم، سخنی است که در مطلوب ما ظهور دارد.

با این حال، آیه الله خویی (رح) در دلالت این نامه بر توثیق احمد بن یحیی مناقشه می کند ومی گوید:

اولاَ، اعتماد پیشینیان برروایت شخص، دلالت ندارد که خود شخص هم مورد توثیق ایشان واقع شده است. نظریه توثیق راوی مبتنی براصالت العداله است که مورد پذیرش ما نیست.

ثانیاً، آن کلام درصورتی پذیرفتنی است که طریق یاد شده به روایت احمد بن محمد بن یحیی منحصر باشد؛ در صورتی که چنین نیست،بلکه آن کتاب ها به خاطر طریق صحیح دیگری مورد اعتماد واقع شده اند که طریق اول است وبه احمد بن محمد بن عیسی منتهی می شود وشاید ذکر طریق دیگر، تنها به خاطر تأیید باشد. (۹)

دوایراد آیه الله خویی (رح) قابل تأمل وبررسی است.

ایراد اول

درباره ی ایراد اول باید گفت که اعتماد به روایت، از توثیق راویان خبر می دهد. پس اعتماد به روایات، بدون وثوق راوی صحیح نیست، مگر آن که خلافش ثابت شود که اعتماد براساس اصالت العداله باشد. واین، اِخبار از سوی اصحاب ما واز سوی ابن نوح است که راویانی را که نامشان دراین دو طریق ذکر شده، توثیق کرده است.

ظاهر از تعویل واعتماد، توثیق است واحتمال این که اعتماد براصالت العداله مبتنی باشد نه توثیق، حرفی غیر قابل اعتناست؛ مادامی که علمی نسبت به آن وجود ندارد وشکی نیست که چنین علمی، در این مورد، منتفی است.

ونیز ظاهر از توثیق، اعتماد مبتنی برحس ویا حدس نزدیک به حس است، نه اعتماد برحدس واجتهاد؛ چنان که آیه الله خویی، خود در مقدمه ی کتابش گفته است؛ آنجا که می گوید:

گفتیم که این احتمال، پس از اقامه ی سیره بر حجیت خبر ثقه، درجایی که نمی دانیم که از حدس ناشی شده باشد، غیر قابل اعتناست وتردیدی نیست که احتمال وجود حس در راویات ایشان، و لو از جهت نقل بزرگی از بزرگی دیگر وثقه ای از ثقه ی دیگر، با دریافت وجدانی، موجود است. (۱۰)

آری، اگر فهمیدیم که اعتماد شخص بریک راوی مبتنی براصالت العداله است، اعتماد وتعویل اورا نمی پذیریم. اما دراین مسأله کجا چنین علمی وجود دارد؟

چرا این گونه نباشد، درحالی که توثیقات زیادی از پیشینیان – رحمهم الله – درکتاب های فهرست ورجال وتراجمی که در دست ماست ، وجود دارد… تعداد کتاب های قدما درتوثیق و تجریح تا زمان شیخ طوسی به صد واندی کتاب می رسد؛ آن گونه که از کلام شیخ طوسی ونجاشی – رحمهم الله- هویداست.

اگر روش قدما (یا اکثر آنها) اعتماد براصالت العداله در تعویل واعتماد بود، قدما به این تعداد زیاد کتاب توثیق وتجریح نمی نوشتند. چه نیازی به این تلاش گسترده برای توثیق بود؟

شیخ طوسی، درآخر فصل «فی ذکر خبر واحد» کتاب العده، می گوید:

همچنین، از جمله چیزهایی که برصحت باور ما دلالت دارد، این که ما دریافتیم که طایفه، میان رجال نقل کننده ی این روایات ، تمییز داده اند وثقاب آنها را توثیق کرده و ضعفا را تضعیف نموده اند وبین کسی که برحدیثش اعتماد می شود وکسی که برخبرش اعتمادی نیست، فرق گذاشته اند وممدوح ایشان را مدح کرده ومذموم ایشان را ذم نموده اند وگفته اند که فلانی در حدیثش متهم است وفلانی دروغگوست وفلانی درمذهب واعتماد دچار اختلاط است وفلانی واقفی وفلانی فطحی مذهب است وطعن های دیگری که ذکر کرده اند.

ودراین موضوع کتاب هایی نوشته اند وبرخی از تصانیف را از دیگر کتاب هایی که رجال راوی حدیث نوشته اند، استثنا کرده اند [وبرخی کتاب های بعضی از این رجال را، به دلیل روایت آن کتب توسط راویان غیر ثقه، نپذیرفته اند؛ مانند این سخن ابن ولید که منفردات محمد از یونس، غیر قابل اعتماد است]. حتی اگر کسی از ایشان حدیثی را انکار می کرد، به اسناد حدیث و تضعیفش به روایت آن راوی نگاه می کردند. این عادت ایشان از قدیم بوده است.(۱۱)

این سخنان شیخ طوسی از روش قدما درتعامل با روات، براساس توثیق است؛ اگر چه شیخ طوسی براین سیاق نبوده، اما این سخن به روشنی و صرافت، از روش قدما سخن می گوید که مبتنی بر بررسی و توثیق بوده وبنای ایشان بر اصالت العداله نبوده است؛ به خلاف سخن آیه الله خویی (رح).

همچنین، شیخ در العده می گوید:

فامّا عقیده ای که من پذیرفته ام، این است که عمل خبر واحد، اگر از طریق اصحاب ما وارد شود…واز کسی باشد که طعنی در روایتش واردنشده باشد ودر نقلش صائب باشد…جایز است… .

تا آنجا که می گوید:

حتی اگر یکی از ایشان به چیزی فتوا دهد که از [دلیل] آن بی خبرند، از او می پرسند که این را از کجا گفتی؟ پس اگر آنها را به کتاب معروف یا اصل مشهوری احاله دهد که راوی آن ثقه است وحدیثش مورد انکار نیست، ساکت می شوند واز او می پذیرند وسخنش را قبول می کنند.این عادت وخصلت ایشان از دوره ی پیامبر (صلی الله علیه وآلهوسلم) وائمه(علیهم السلام) پس از ایشان وامام صادق (علیه السلام)- که علم از سوی وی منتشر شد وروایات از ناحیه او فزونی یافت – است.(۱۲)

آنچه نقل شد، صریح کلام شیخ طوسی (رح) است. او شیخ پیشینیان است وکلام او تصریح دارد دراین که تعویل واعتماد در فتاوا و روایات، برروایات وراویان مورد وثوق مبتنی است، وجز این ، فتوا دادن صحیح نیست و علما دربرابر آن ساکت نمی شوند.سپس تصریح می کند که این عادت ایشان درقبال احادیث رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) وائمه (علیهم السلام) پس از ایشان و امام صادق (علیه السلام) تا دوره ی شیخ طوسی است.اگر قدما – رحمهم الله – بر راوی براساس اصالت العداله، هنگامی که ایمان وی ثابت می شد وطعنی درخصوص وی به اثبات نمی رسید، اعتماد می کردند، تمامی این سخن، دیگر صحیح نبود.

مرحوم شیخ حر عاملی، درفایده ی نهم از وجه چهاردهم خاتمه الوسائل ، می گوید:

اگر براساس اصالت العداله پاسخ گویند، جواب گویم که آن، خلاف مذهب ایشان است وکسی از ایشان، جز اندکی، به آن باور ندارند .درصورت پذیرش اصالت العداله، باید آنها به عدالت مجهولان ومهملان معتقد باشند؛ درحالی که چنین اعتقادی ندارند. پس اشتراط عدالت بی فایده خواهد ماند. (۱۳)

بنابراین، ما اعتماد واتکای قدما را بر روات، معتبر می دانیم ومعتقدیم که اعتماد وتعویل، درتوثیق ظهور دارد.

تردیدی نیست که ما به توثیق قدما، از کسانی که در عصر ابن نوح سیرافی می زیسته اند، عمل می کنیم؛ همچنان که به توثیقات شیخ طوسی ونجاشی عمل می کنیم. ابن نوح در دوره ی نجاشی می زیسته ، مورد وثوق نجاشی بوده وبر اواعتماد داشته وبا او مراسله داشته واز او معرفی رجال وکتاب را در خواست می کرده است. (۱۴)

ایراد دوم

درباره ی اشکال دوم آیه الله خویی در خصوص دلالت سخن ابن نوح برتوثیق احمد بن محمد بن یحیی که:«این سخن درصورتی تمام است وبرتوثیق احمد بن یحیی دلالت دارد که طریق یاد شده، به روات احمد بن یحیی منحصر باشد؛ اما این گونه نیست…»، باید گفت که این دلالت، ظاهر کلام ابن نوح است ودلالتی جز این، خلاف ظاهر است. اگر کسی بگوید که برخبری به روایت فلانی به فلانی اعتماد می کند، ظاهر کلام او، این است که هر کدام از دو روایت و راویان درنزد او مورد وثوق اند واو در این کلام، به هر یک از دو نفر به انفراد واستقلال اعتماد می کند.

مرجع این ظهور، عرف عام مردم درمقام گفتگو با یکدیگر است. وبا وجود قیام این ظاهر، تردیدی نیست که مردم به احتمال های خلاف ظاهر اهمیتی نمی دهند وآن را با تمسک به ظاهر، مردود می شمارند. اگر ما احتمال های خلاف ظاهر را اخذ کنیم، دیگر در گفتگوی بین مردم، ظاهری پذیرفته نخواهد بود.

شارع، شیوه ای را که در گفتگوها ی روزانه مردم، درمیان آنها جریان دارد، پذیرفته است. بنابراین، نوشته ی ابن نوح خطاب به نجاشی درتوثیق احمد بن محمد بن یحیی عطار قمی ظهور دارد. این، همان دیدگاهی است که شیخ عبدالله مامقامی برگزیده است. اودرترجمه ی احمد بن یحیی عطار قمی می گوید:

و آنچه به جلالت این مرد اشاره دارد، مکتوبی است که ابن نوح خطاب به نجاشی در پاسخ از سؤال او، درباره ی طرق منتهی به ابن سعید اهوازی (حسن وحسین)، نوشته است… .(۱۵)

واز این روست که طریق شیخ به محمد بن خالد طیالسی – که در سلسله سند زیارت عاشورا واقع شده است- برای ما قابل پذیرش است.

محمد بن خالد طیالسی

درباره ی محمد بن خالد طیالسی هیچ ذم وجرحی از سوی قدما ومتأخران مطلقاً وارد نشده است.

گروهی از بزرگان اصحاب، مانند محمد بن علی بن محبوب، وعلی بن حسن بن فضال، وسعد بن عبدالله، وحمید بن زیاد از او روایت کرده اند که همگی آنها از ثقات اصحاب اند. شیخ طوسی در الفهرست می گوید:

محمد بن خالد طیالسی کتابی دارد که ما آن را از حسین بن عبیدالله، از احمد بن محمد بن یحیی، از پدرش، از محمد بن علی بن محبوب، از او روایت کردیم.

همچنین شیخ طوسی در الرجال درباره ی او،درگروه «کسانی که از ائمه (ع) روایت نکرده اند» می نویسد:

محمد بن خالد طیالسی، حمید از وی اصول بسیاری را روایت کرده است.(۱۶)

این حمید، همان حمید بن زیاد است که شیخ طوسی او را درالفهرست ونیز نجاشی وعلامه وابن شهر آشوب… توثیق کرده اند.

از اهتمام حمید نسبت به محمد بن خالد طیالسی و روایت اصول بسیار از او، بی تردید، مرتبه ای از مراتب حسن- که سبب اطمینان نفس می شود – نسبت به روایات او حاصل می گردد.

محقق مامقانی دربیان ترجمه ی محمد بن خالد طیالسی می گوید:

ظاهر آن، این است که او امامی است واتصاف اوبه یکی از پایین ترین درجات حسن به اعتبار روایت بزرگان از او ممکن است. (۱۷)

اگر این دو امتیاز را بپذیریم، نسبت به اخذ روایات او اطمینان پیدا می کنیم:

امتیاز اول.عدم ورود جرح یا طعنی درباره ی او در کتاب های فهرست ورجال.

امتیاز دوم.

روایت بزرگان اصحاب، کسانی که به وثاقت شناخته می شوند ونویسندگان کتاب های رجالی به وثاقت وی شهادت داده اند. برخی از این اصحاب کسانی هستند که ممکن نیست از ضعفا روایت کنند؛ مانند علی بن حسن فضال.گفته اند که او از پدرش روایت نکرده است. ومانند محمد بن علی بن محبوب که کشی درباره ی او گفته است: «ثقه، عین، فقیه». وسعد بن عبدالله که شیخ به وثاقتش تصریح کرده است.

ونیز حمید بن زیاد از او روایت کرده است؛ همچنان که شیخ طوسی فرموده است . همچنین ، اورا ، همان گونه که گفتیم، شیخ طوسی ،نجاشی، علامه وابن شهر آشوب توثیق کرده اند.

این دو امتیاز به انسان درمقابل روایات او آرامش می دهد ومطمئن می سازد که او مردی وضاع و فاسد نیست. اگر این گونه بود، راویان بزرگ ثقه روایات او را اخذ نمی کردند.

مامقامی درترجمه ی سکونی گفته است که فراوانی روایت از او، از ناحیه ی اصحاب، نشانه وثاقت اوست. (۱۸)

هنگامی که کثرت روایت اصحاب را دلیل وثاقت دانستیم، دست کم برحسن او و قوتش دلالت دارد.

پیشینیان اصحاب بزرگوار ما از روایت از ضعفا وفاسدان وخلط کندگان ، با واسطه وبدون واسطه، دوری می جستند… آری آنها درمقابل روایت با واسطه از ایشان تسامح می کرده اند… اما روایت از ضعفا را نقص وعیب می دانستند. (۱۹)

وچون امر، چنین است، ما نسبت به روایات محمد بن خالد طیالسی در زیارت عاشورا ودیگر موضوعات احساس آرامش پیدا می کنیم؛ بنابر آن دوامتیاز یاد شده و برآنیم که آن دو امتیاز در حسن دانستن کافی است؛ اگر چه در صحیح دانستن کافی به نظر نمی رسد.عمل به روایات حسن، مانند روایات صحیح، امری شایع است که مورد پذیرش علمای ما قرار گرفته است؛ بنابر تقسیمی که علامه و شیخ او احمد بن طاووس (رح) از روایات به عمل آورده اند.

روایت دوم

درباره ی روایت دوم – که شیخ طوسی درالمصباح ، به سندش ازمحمد بن اسماعیل بن بزیع، از صالح بن عقبه وسیف بن عمیره ، از علقمه بن محمد حضرمی ، از امام باقر(علیه السلام) روایت کرده است- باید گفت: نجاشی درباره ی محمد بن اسماعیل بن بزیع گفته است که او از صالحان این طایفه وثقات ایشان است. شیخ طوسی نیز او را ثقه دانسته وطریق شیخ به او صحیح است.

آیه الله خویی درباره ی طریق صدوق به وی گفته است که آن طریق، همچون طریق شیخ طوسی، صحیح است؛ اگر چه ابن ابی جید دراین طریق وجود دارد.(۲۰)

اما صالح بن عقبه مجهول است وتوثیقی درباره ی او وارد نشده است. سیف بن عمیره نخعی ، بنابر گفتار نجاشی وشیخ درالفهرست ، ثقه است.همچنین ، علقمه بن محمد حضرمی از اصحاب امام باقر وامام صادق(علیه السلام) است. او، بنابر نقل کشی، دیداری با زید بن علی (رح) داشته که برحسن حالش دلالت می کند.ودرباره ی توثیق اومطلبی وارد نشده است.پس سند تمام است، جز از ناحیه ی صحابی (علقمه بن محمد).و وجود صالح بن عقبه به سند زیارت ضرری نمی رساند؛ زیرا سیف بن عمیره با او همراه است.

اما روایت نخعی که شیخ برای زیارت عاشورا روایت کرد، یعنی روایت صفوان بن مهران جمال به صحت روایت علقمه گواهی می دهد.سیف بن عمیره می گوید که صفوان زیارتی را که علقمه بن محمد حضرمی از امام باقر(علیه السلام) در روزعاشورا روایت کرده بود، درخواست کرد.

واین سخن برصحت روایت علقمه دراین سند دلالت دارد واشکالی در بقیه ی رجال سند ونیز در طریق شیخ طوسی به محمد بن اسماعیل بن بزیع وجود ندارد.

بلی، این روایتی را که شیخ طوسی در المصباح از محمد بن خالد طیالسی، از سیف بن عمیره، به نقل از صفوان نقل کرده، برجلالت شأن علقمه بن محمد دلالت می کند. درآخر روایت آمده است که: صفوان وقتی برای ایشان دعای پس از زیارت را خواند، سیف بن عمیره به او گفت: علقمه بن محمد حضرمی این دعا را به نقل از امام باقر (علیه السلام) به ما ارائه نکرد، او فقط زیارت را به ما داد. صفوان گفت: همراه آقایم امام صادق(علیه السلام) وارد شدم… .

مثل این است که سیف بن عمیره به صفوان می گوید اگر این دعا بعد از زیارت وارد شده بود، علقمه آن را برای ما نقل می کرد. واین مطلب بردرجه ی بالایی از وثوق سیف بن عمیره نسبت به علقمه دلالت دارد. پس از آن، صفوان بازگو می کند که این دعا را خودش از امام صادق(علیه السلام) شنیده است.

هر طور که باشد، اعتبار روایت طیالسی به اعتبار سند دوم – که شیخ طوسی در المصباح برای زیارت عاشورا ودعای زیارت ذکر کرده است- می انجامد.

قسمت دوم.

روش دوم برای تصحیح زیارت عاشورا

درمقدمه ی این مقاله نوشتیم که برای تصحیح زیارت عاشورا از دو روش استفاده خواهد شد:

روش اول. اثبات اعتبار سند روایت به قدر امکان. برای این روایت، پنج طریق به امام باقر وامام صادق (علیه السلام) ذکر شده است که ما اعتبار روایت شیخ طوسی از محمد بن خالد طیالسی را ثابت کردیم.

روش دوم: اثبات درستی روایت به وسیله ی قرینه های موجود در اسناد آن ؛ حتی برفرض عدم ثبوت اعتبار راویان. میان نفی اعتبار راویان وصدق روایت منافاتی نیست.

تفاوت میان این دو روش این است که ما درروش اول از وثاقت واعتبار راویان سخن می گوییم ودر روش دوم، از درستی روایت.

اکنون از روش دوم برای تصحیح زیارت عاشورا سخن خواهیم گفت:

استبعاد:

پیش از آن که به روش دوم بپردازیم، از آن رو، که ما دراین شیوه از کلمه «استبعاد» ، به صورت مکرر، استفاده می کنیم، ناگزیریم که ابتدا این کلمه را توضیح دهیم واز رابطه ی آن را با اطمینان سخن بگوییم.

اطمینان حالتی درونی است که با علم، همجوار است وعقلا با آن مانند علم رفتار می کنند. واز آنجا که شارع این اعتبار عقلایی را باطل نشمرده، اطمینان نیز، چون علم، حجت است وهر چه برعلم مترتب است، برآن نیز مترتب است؛ همچون حجیت. معنای اطمینان ، تمایل درونی به ثبوت یک چیز است.

استبعاد برخلاف آن است وبه معنای تمایل درونی به دور شدن احتمال خلاف تا مرز صفر است؛ به گونه ای که عقلا به آن اهمیتی ندهندوآن را در مقام عمل، به هیچ انگارند.این دو، دو روی یک قضیه اند؛ یعنی اطمینان، تمایل درونی به ثبوت یک چیز است واستبعاد، تمایل درونی به از بین رفتن احتمال خلاف است واین دوبا هم ملازم اند.

هنگامی که ما به ساختمان مستحکم وقوی بنیانی وارد می شویم، به امنیت وسلامت در بنا تا حدود همجوار با علم مطمئن می شویم وپیشامد خطر را تا حدود نزدیک به صفر دور می شماریم؛ بنابر حساب احتمالات که حسابی علمی وعقلانی است وعقلا برای آن اثری ایجابی ویا سلبی قایل اند.

اشکالی نیست دراین که تمایل به منتفی بودن احتمال خلاف با حالت علم به انتفا متفاوت است، اما عقلا با آن همچون علم به انتفای احتمال خلاف رفتار می کنندوآن به معنای هیچ انگاری احتمال خلاف درمقام عمل است وهر کدام از آن دونزد عقلا ونیز شارع حجت هستند.

درباره ی حجیت عقلایی باید گفت که عقلا با آنها همچون علم به ثبوت وعلم به منتفی بودن احتمال خلاف رفتار می کنند. ودرباره ی حجیت آن نزد شارع باید گفت که شارع این اعتبار عقلانی را درخصوص اطمینان واستبعاد، بی اثر نساخته است وعدم الغا درمانند این موارد، به معنای امضاست. پس آنها نزد شارع به مثابه ی علم اند وهر اثری که برای علم برقرار باشد، برای اطمینان واستبعاد نیز برقرار است.

تعیین موضوع بحث

ما دربرابر یک مسأله ی فقهی قرار نداریم وزیارت عاشورا حکم فقهی نیست ونیز مسأله ای اعتقادی نیز محسوب نمی شود. اگر مسأله ای اعتقادی بود، خبر واحد برای ما سودی نداشت، مگر هنگامی که با قرینه هایی که سبب قطع یا اطمینان می شوند، همراه باشد.

ما درصدد آن نیستیم که این زیارت را عیناً همان متن صادر شده از امام باقر(علیه السلام) معرفی کنیم؛ زیرا کم یا زیاد شدن یک کلمه یا جمله خللی به زیارت وارد نمی سازد وبا آن نیز زیارت ، حاصل است؛ همان گونه که در صورت اختلاف نسخه ها در سایر زیارت ها ودعاها نیز چنین است.واین زیاده یا نقصان مانع از آن نیست که ما خدای را با آن دعا بخوانیم ویا معصومان (علیه السلام) را با آن زیارت کنیم؛ تاجایی که آن زیاده ما را در بدعت ویا مخالفت با کتاب وسنت وارد نسازد واین کاستی درهدف از زیادت اخلالی وارد نسازد. درزیارت عاشورا هیچ کدام از آنها نیست ومسأله ی لعن نیز در متنی که ابن قولویه (رح) روایت کرده ، وجودندارد ومشکل لعن هایی را که در المصباح وارد شده ، نویسنده به روش دیگری – که همان تتبع در نسخه های خطی آن کتاب ونیافتن آن جمله است -چاره سازی کرده است.

بنابراین، مسأله ی مهم برای ما دراین بحث، آن است که بدانیم آیا متن زیارتی که در کامل الزیارات ومصابح المتهجد وارد شده، مجعول است یا نه؟ برای دانستن این مسأله ناگزیریم اشخاصی را که ممکن است به جعل و وضع متهم شده باشند، از شمار کسانی که نامشان در اسناد این روایت نزد ابن قولویه وشیخ طوسی (رح) وارد شده است، جدا کنیم.

از این رو، می گویم پنج طریق برای این زیارت پیش روی ماست که با بررسی اسناد این زیارت در کامل الزیارات ومصباح المتهجد به دست می آید.اسناد از این قرارند:

الف. اسناد زیارت نزد شیخ طوسی(رح)

  1. محمد بن اسماعیل بن بزیع – صالح بن عقبه – پدرش – امام باقر(علیه السلام).
  2. محمد بن اسماعیل بن بزیع – (صالح بن عقبه + سیف بن عمیره – علقمه بن محمد حضرمی – امام باقر (علیه السلام)).
  3. محمد بن خالد طیالسی – سیف بن عمیره – صفوان جمّال – امام صادق(علیه السلام).

ب . اسناد زیارت نزد ابن قوله (رح)

  1. حکیم بن داود ودیگران -محمد بن موسی همدانی – محمد بن خالد طیالسی سیف بن عمیره + صالح بن عقبه) – علقمه بن محمد حضرمی – امام باقر(علیه السلام).
  1. حکیم بن داود- محمد بن موسی همدانی- (محمد بن خالد طیالسی + محمد بن اسماعیل) – صالح بن عقبه – مالک جهنی – امام باقر(علیه السلام).

راویان فاقد توثیق دراین اسناد پنج گانه

  1. صالح بن عقبه،
  2. عقبه بن قیس بن سمعان بن ابی ذبیحه (پدر صالح)،
  3. علقمه بن محمد حضرمی،
  4. محمد بن خالد طیالسی،
  5. محمد بن موسی همدانی،
  6. مالک جهنی.

اینان کسانی اند که برای هیچ کدامشان ، جز محمد بن موسی همدانی، تهمت جعل ، وضع ویا کذب وارد نشده است.

با این حال، ما دراین مطالعه ی جدید اسناد زیارت عاشورا، بنا را براین می گذاریم که ممکن است هر یک از این شش نفر عامل ساختگی بودن این زیارت باشند تا ببینیم آیا این فرض صحیح است یا خیر. هنگامی که ممتنع بودن این فرض یا استبعادش تا حدود امتناع عادی درباره ی تمامی آنها ثابت شد، بدین وسیله صحت زیارت به اثبات می رسد.

وهرگاه به امکان این فرض برسیم، از تصحیح زیارت ، با این شیوه، باز می ایستیم وبه همان شیوه رجالی برای اثبات صحت زیارت عاشورا بسنده می کنیم.

سند اول و دوم

درسند نخستین از سه سندی که شیخ طوسی برای زیارت عاشورا ذکر کرده است، امکان ندارد که صالح بن عقبه را به وضع متهم سازیم؛ زیرا صالح زیارت را در سند دوم به همراه سیف از علقمه ، به صورت مشترک روایت می کند. ودر سند دوم دیدیم که محمد بن اسماعیل زیارت را از صالح وسیف، هر دو، از علقمه روایت می کند. اشکالی در وثاقت راوی ومروی عنه، یعنی محمد بن اسماعیل وسیف ونیز صالح، شریک سیف در روایت از علقمه وبازگو کردن آن برای محمد بن اسماعیل نیست.

چرا صالح این روایت را ساخته باشد، درحالی که او حقیقتاً آن را از علقمه شنیده است؟ شکی نیست که صالح روایتی را که علقمه از امام باقر (علیه السلام) روایت کرده ، از آن حضرت شنیده است، حتی اگر او را به وضع متهم سازیم؛ زیرا ممکن نیست که او این زیارت را ساخته باشد وآن را بی واسطه از علقمه نشنیده باشد، ولی متنی که اوساخته، پس از مدتی، با متنی که علقمه از امام باقر(علیه السلام) روایت می کند، یکسان باشد.

وقتی که چنین است، پس ساختن این متن عملی بیهوده است که هیچ انگیزه ای برای آن وجود ندارد.

چرا باید صالح دروغ بگوید واین متن را بسازد، درحالی که او طریقی حقیقی به روایت زیارت از علقمه بی واسطه یا با واسطه دارد؟

پس ناگزیریم که دراینجا روایت صالح را صحیح بدانیم و او را در روایتش تصدیق کنیم؛ چه خود او را موثق بدانیم و چه او را موثق ندانیم.

پدرش، یعنی عقبه بن قیس بن سمعان بن ابی ذبیحه نیز بسیار بعید است که با سایر راویانی که این روایت را از امام باقر وامام صادق(علیهم السلام) نقل کرده اند ، در ساختن این زیارت، به شکلی واحد، همدست باشد. آنها، دست کم چهار نفرند؛ پدر صالح، علقمه بن محمد حضرمی ومالک جهنی از امام باقر(علیه السلام) و صفوان از امام صادق(علیه السلام).

بسیار بعید است که آنها با هم د رساختن متن کامل زیارت، همراهی کنند وسپس آن را به امام باقر وامام صادق(علیه السلام) نسبت دهند.

آری قضایای ساختگی فراوان است، اما ما جماعتی را نمی شناسیم که با هم در ساختن یک متن همداستان شوند وآن را به مصدری معین نسبت دهند. اگر چنین سخنی صحیح بود، کار بسیار خطرناکی بود ومعنای آن چنین خواهد بود که گروه هایی درزنجیره ی راویان وجود داشته اند که با هم در ساختن روایات وانتساب آنها به معصومان (علیه السلام) همگام بوده وبا هم در روایتشان از ایشان همداستان می شده اند.

اگر چنین بود، کارشان به افتضاح می گرایید وبه این کار شهره می شدند وپرده ازکارشان برداشته می شد. وپوشیده بودن کار ایشان برحافظان حدیث وشیوخ حدیث واصحاب جرح وتعدیل- که یادگارهای نبوت وامامت را مواظبت می کنند – غیر ممکن می نماید ونیز سکوت درقبال آنها وهشدار دادن نسبت به روایت های ایشان ممکن نیست.

احتمال همدستی بین گروهی از محدثان برای درست کردن متونی یکسان، مثلاً درموضوع ادعیه وزیارات و… ونسبت دادن آن به معصومان وحدیث کردن به آن، بسیار دو از ذهن است.

بنابراین، اگر ما می بینیم که علقمه بن محمد حضرمی، عقبه بن قیس بن سمعان بن ابی ذبیحه، مالک جهنی وصفوان بن مهران متن یکسانی را با اختلافات اندکی از امام باقر(علیه السلام) وامام صادق(علیه السلام) روایت می کنند، احتمال نمی دهیم که آنها با هم در ساختن آن همدستی کرده اند.

اگر چنین کاری نسبت به زیارت عاشورا از سوی شبکه ی منظمی که بروضع وجعل ، به صورت دسته جمعی، همداستان شده اند، سرزده باشد، فقط به زیارت عاشورا اکتفا نمی کردندودایره ی جعل و وضع را به فقه، تفسیر، عقاید، ادعیه و زیارات می کشاندند. واگر چیزی از این دست، از گروهی همدست در رجال و اسانید احادیث، سرزده بود، به یقین، پرده از کارشان می افتاد وهشدار نسبت به آنها فزونی می یافت وآنها بدین کار شهره می شدند ونزد علمای جرح وتعدیل – که مواظب امانت های وحی ونبوت اند – از وثاقت ساقط می شوند.

سند سوم

درباره ی سند سوم روایت کتاب المصباح – که درصدر آن محمد بن خالد طیالسی واقع است – باید گفت که با دیدگاه من درباره ی اعتبار روایاتش آشنایید، اما تشکیک درخصوص این روایت او، حتی بنابر دیدگاه دیگر نیز- که سلب اعتبار از روایات است -غیر ممکن است؛ یعنی امکان ندارد او را متهم سازیم که او این روایت را از زبان سیف بن عمیره آن گونه که در سند سوم است، جعل کرده است.

سیف بن عمیره این روایت را به راستی، از علقمه بن محمد، از امام باقر(علیه السلام) روایت می کند؛ آن چنان که درسند دوم آمده است واو در روایتش ثقه است.

اگر فرض کنیم که محمد بن خالد طیالسی از روایت این زیارت توسط سیف بن عمیره ، از علقمه و او از امام باقر (علیه السلام) آگاهی نداشته باشد وخود او این زیارت را ساخته باشد وبه صورت تصادفی، این زیارت با متنی که سیف بن عمیره روایت کرده، به تمامی تطابق داشته باشد، باید قایل شویم که امر محالی صورت پذیرفته است؛ زیرا محال است که محمد بن خالد طیالسی متنی را جعل کند و آن را به سیف بن عمیره نسبت دهد واتفاقاً سیف بن عمیره همان متن را به تمامی از علقمه، از امام صادق(علیه السلام) روایت کرده باشد ومحمد بن خالد از آن آگاه نباشد. واگر خالد از روایت این زیارت توسط سیف، به نقل از علقمه اطلاع داشته باشد وبا این حال، مبادرت به جعل این زیارت ، با همان الفاظ، از زبان سیف با سند دیگری کند، امری بسیار غیر عقلایی صورت پذیرفته که هیچ انگیزه ای جز تکثیر طرق، برای آن نمی توان تصور کرد که احتمال وجود این انگیزه هم بسیار ضعیف می نماید، زیرا عقلا درمحاورات ومکالمات روزمره ی خود برای این کار هیچ ارزشی قایل نیستند.

اگر محمد بن خالد طیالسی این گونه به جعل حدیث می پرداخت وبا کمترین سببی اقدام به وضع می کرد، بین اصحاب جرح وتعدیل مشهور می شد؛ درحالی که دانستیم برای این فرد، درمصادر رجالی، جرحی وارد نشده است.

بنابراین، دلیلی نداردکه از قبول روایت محمد بن خالد طیالسی- که شیخ طوسی درسند سوم ذکر کرده وبقیه ی رجال سند ثقه اندواصحاب بر وثاقتشان تصریح کرده اند – خودداری کنیم.

سند چهارم و پنجم

درسند چهارم و پنجم کامل الزیارات ، محمد بن موسی همدانی متهم به وضع است. ما براساس روش پیشین، بعید می دانیم که اوعمداً متن این زیارت را ساخته باشد وآن را به محمد بن خالد طیالسی و محمد بن اسماعیل بن بزیع نسبت دهد. محمد بن اسماعیل بن بزیع این زیارت را از صالح بن عقبه وسیف بن عمیر، هر دو، از علقمه روایت می کند و سند آن، جز نسبت به محمد بن موسی تمام است. محمد بن موسی همدانی، به یقین از متنی که محمد بن اسماعیل، از صالح وسیف، از علقمه روایت کرده، آگاه بوده است؛ زیرا هر دو نص دربسیاری از فقرات آن، اگر چه دربرخی فقرات اختلاف دارند، مطابق است. وعادتاً ممکن نیست که محمد بن موسی از این نص آگاه نباشد ومتنی را بسازد وبه محمد بن خالد ومحمد بن اسماعیل نسبت دهد وتصادفاً با متنی که محمد بن اسماعیل روایت کرده یکی باشد. این اتفاق بسیار بعید است وممتنع عادی به نظر می رسد.

اگر بپذیریم که محمد بن موسی همدانی از روایت محمد بن اسماعیل ، بی واسطه یا با واسطه ، آگاه بوده، پس انگیزه ای برای ساختن روایت باقی نمی ماند.و وقتی ممکن است که روایت را بدون واسطه یا با واسطه از محمد بن اسماعیل نقل کند، هدفی جز تکثیر طرق زیارت برای او درروایت از محمد بن خالد طیالسی متصور نیست که این نیز بسیار بعید به نظر می رسد .جز این که استبعاد ما در اینجا خفیف تر از استبعادمان در روایت محمد بن خالد طیالسی است که پیش تر بیان شد.

اما در باره ی مالک جهنی- که متن زیارت را از امام باقر(علیه السلام) روایت کرده است – براساس همان روشی که پیش تر درتصدیق روایت علقمه بیان داشتیم، می گوییم که ما همدستی این سه نفر (عقبه بن قیس بن سمعان بن ابی ذبیحه، علقمه بن محمد ومالک جهنی) را در ساختن این روایت وانتساب آن به امام باقر (علیه السلام) بسیار بعید می دانیم. قبلاً دانستیم که روایت سیف بن عمیره از صفوان سبب تصحیح وتأکید روایت علقمه از امام باقر (علیه السلام) است.

اینجا باید دوباره ی آن سخنان را تکرار کنیم. پس می گوییم: پیش روی ما جز دو حالت – که ثبوتاً ممکن است – وجودندارد وسایر احتمالات، فرض هایی بسیار ضعیف است. وآن دواحتمالِ ثبوتاً ممکن، آن است که دو راوی یا جمع راویان برساختن متنی درموضوع دعا یا زیارت، ویا حکم شرعی، یا رویداد تاریخی یا… با هم همداستان شوند. این احتمال، اگر چه درمقام ثبوت ممکن است، اما درمقام اثبات، بسیار بعید به نظر می رسد. اگر چنین اتفاقی درطریق های ما وروایات ما رخ می داد، ممکن نبود که پوشیده بماند ودرکتاب های جرح وتعدیل شهرت می یافت وعلمای رجال وجرح وتعدیل به تشهیر ایشان واسقاط آنها مبادرت می ورزیدند وسکوت آنها و پرده پوشی امکان نداشت.

بنابراین، عدم تصریح علمای رجال متقدم و متأخر به مانند این حالت ها، نشان از عدم وجودآن دارد؛

یعنی عدم ثبوت مساوی است با ثبوت عدم.

احتمال دیگر آن است که هر کدام از این راویان ، خود به تنهایی اقدام به ساختن این متن کرده باشند و هردومتن ویا تمامی متون، تصادفاً با هم یکی در بیاید.این احتمال، براساس حساب احتمالات، از احتمال اول، بعیدتر به نظر می رسد؛ حتی با وجود اختلافات کوچک درمیان متن ها .چنان که در زیارت عاشورا میان متنی که ابن قولویه درکامل الزیارات نقل کرده با متنی که شیخ طوسی در المصباح روایت کرده، چنین اختلافات کوچکی به چشم می خورد.

اما سایر احتمالات ، بسیار ضعیف است، یا این که سرانجام کارشان به یکی از دو احتمال – که حکمشان را بیان کردیم – منتهی می شوند وحکم آنها استبعاد بود که به معنای از بین رفتن احتمال خلاف نزد عقلا وشرع است.

ما از این روایات درصدد اثبات مسأله ی فقهی نیستیم ونمی خواهیم مسأله ای اعتقادی را به اثبات برسانیم. می دانیم که مسائل اعتقادی با خبر واحد ثابت نمی شود، مگر آن که با قرینه هایی اطمینان بخش به درستی روایت همراه باشد.

مقصود ما از اثبات این روایات این نیست که وجود زیاده یا کاستی را نفی کنیم. زیاده یا نقصان زیانی به ادعیه وزیارات نمی رساند ؛ مادامی که درمقصود از زیارت اخلالی وارد نسازد وبه بدعت یا کاری مخالف قرآن وسنت منجر نشود.

چه بسا زیاده واختلاف نسخه هایی که درمتون و ادعیه وزیارات نزد ما وجود دارد، ولی با این حال، ما با آنها به عبادت خدا می پردازیم وبه خدا نزدیک می شویم.

کاستی ها و زیاده های موجود در نسخه های زیارت عاشورا میان روایت ابن قولویه درکامل الزیارات و سه روایت شیخ طوسی درالمصباح از این قبیل نیست، جز لعن پنج نفر درمتن المصباح که آن هم در روایتی که ابن قولویه درکامل الزیارات نقل کرده، به چشم نمی خورد.

مؤلف کتاب هم که ثابت کرده که این فقره درنسخه اصلی کتاب های المصباح الکبیر والمصباح الصغیر وجود ندارد وآن هم بعدها به المصباح اضافه شده است. نویسنده دراین باره تلاش گسترده ای کرده ونسخه های خطی بسیاری از این کتاب را دیده واین فقره را در آن نیافته وبه صورت علمی به این نتیجه رسیده است.

بنابراین ، مقصود از این پژوهش های سندی، برای این نصوص، این است که ثابت شود این متون به تمامی، ساختگی نیستند؛ نه همچون زیارت مفجعه، دعای حُبّی ودعای کنز العرش که شیخ عباس قمی(رح) درمفاتیح الجنان از تلخی های این دعا وزیارت سازی ها شکایت کرده است.

وقتی که ماجرا بدین گونه است، پس برخی از دلایلی که ما ذکر کردیم، برای اطمینان از متنی که علقمه ودیگر اصحاب برای زیارت امام حسین در روز عاشورا نقل کرده اند، کافی به نظر می رسد. امام باقروبلکه امام صادق(علیهما السلام) نیز این زیارت را به اصحاب وشیعیانشان القا واملا کرده اند واین زیارت، تقلبی وساختگی وجعلی نیست.

آری، دربرخی از نوشته های محقق معاصر مرحوم شیخ محمد تقی شوشتری – که الان درخاطرم نیست که کجا بود – دیده ام که آن عالم پژوهشگر قایل به توقف درخصوص ثوابی شده که علقمه بن محمد حضرمی برای زیارت عاشورا روایت کرده است. من نیز با او دراین توقف هم عقیده ام .اما این توقف به معنای تشکیک درمتن زیارت نیست.

اگر چه نویسنده ی محترم فصلی را در کتاب به مناقشه درشهرت زیارت- که برخی اثبات صحت زیارت بدان استناد می کنند- اختصاص داده است، اما ثابت است که این زیارت به شکل گسترده ای در میان مؤمنان شایع است وآنها آن را از نسلی به نسل دیگر رسانده اند وعلمای طایفه برآن مواظبت کرده اند واز ملاحظاتی که نویسنده ی محترم ذکر کرده، آگاه بوده اند ومردم از انکار آن پرهیز کرده وبرای این ملاحظات اهمیتی قایل نشده اند؛ به دودلیل:

اول. نکاتی که نسبت به این ملاحظات دراین نوشتار بیان شد.

دوم. عدم فایده ی برانگیختن سردرگمی در خصوص این مسائل ، مادامی که آنها در برگیرنده ی بدعت در دین، یا مخالفت با قرآن وسنت نباشند.

ما دانستیم که این زیارت دربرگیرنده ی هیچ کدام از اشکالات یاد شده نیست.از دو نکته یاد شده که بگذریم، بی تردید، روایات صحیحی درخصوص استحباب زیارت امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا به صورت خاص وبدون مقید شدن به قیدی خاص وارد شده است؛ از جمله این روایات، روایتی است که صدوق در عیون أخبار الرضا(علیه السلام) والامالی ومجلسی دربحار الأنوار (ج ۹۸ ، ص۱۰۲ )نقل کرده اند:

ماجیلویه، عن علی، عن أبیه، عن الریان بن شبیب (خال المعتصم). قال: دخلت فی أول یوم من المحرم علی الرضا(علیه السلام)… إلی أن یقول: یا ابن شبیب! إن سَرّک أن تلقی الله – عز وجل- ولا ذنب لک فزر الحسین(علیه السلام)

امام رضا (علیه السلام) فرمود: ای پسر شبیب، اگر دوست داری پاک وبدون گناه به ملاقات خدا بروی، به زیارت حسین (علیه السلام) برو.

این روایت صحیح است.

همچنین، از آن جمله است روایتی که ابن قولویه درکامل الزیارات ، از محمد حمیری، از پدرش، از ابن یزید، از ابن ابی عمیر، از زید شحام، از امام صادق(علیه السلام)نقل کرده است که فرمود:

من زار قبر الحسین بن علی(علیه السلام) یوم عاشوراء، عارفاً بحقه، کان کمن زار الله فی عرشه؛ (۲۱)

کسی که قبر حسین (علیه السلام) را در روز عاشورا زیارت کند، درحالی که به حق آن حضرت عارف باشد، مانند کسی است که خدا را در عرش اوزیارت نموده است.

وزیارت عاشورای معروف یکی از مصادیق زیارت امام حسین (علیه السلام) است ومشمول روایات مطلقی است که حاکی از اجر وثواب است ومستحب است و تعبد به وسیله ی آن مانند هر متن دیگری، جز آن که نص خلاف کتاب خدا وسنت صحیح نباشد، صحیح است. ودر زیارت عاشورا چیزی از این موارد مخالفت نیست.وپژوهش گسترده ی مؤلف درخصوص متنی که شیخ طوسی در مصباح نقل کرده، گواه این امر است.

پس دلیلی برتوقف نسبت به استحباب این متن و موجب اجر وثواب بودن آن که مؤمنان آرزومند آن هستند، وجود ندارد.

کتابنامه

-بحار الأنوار، محمد باقر مجلسی، بیروت: دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۳ ق.

-تنقیح المقال، عبدالله مامقامی؛ قم: مؤسسه آل البیت(ع) ۱۴۱۱ق.

– رجال الطوسی، محمد طوسی، نجف: مکتبه الحیدریه، ۱۳۸۱ق.

-رجال النجاشی ، احمد نجاشی، قم: مؤسسه النشر الاسلامی ، ۱۴۰۷ ق.

-عدّه الرجال، سید محسن اعرجی کاظمی، قم: اسماعیلیان، ۱۴۱۱ق.

-العدّه، محمد طوسی، تحقیق: محمد مهدی نجف، قم: مؤسسه آل البیت (ع) ، ۱۴۱۷ ق.

– الفهرست، محمد طوسی، نجف: مکتبه الحیدریه، ۱۳۸۰ق.

– کامل الزیارات، جعفر بن محمد بن قولویه قمی (م ۳۶۸ق)، تحقیق: جواد قیومی، قم: مؤسسه النشر الاسلامی، اول ، ۱۴۱۷ ق.

-مصباح المتهجد، محمد طوسی، تحقیق: انصاری زنجانی، (سنگی).

-معجم رجال الحدیث، سیدابوالقاسم خویی، قم: مدینه العلم ، ۱۴۱۳ ق.

-مقباس الهدایه فی علم الدرایه، عبدالله مامقامی، تحقیق: محمد رضا مامقامی، بیروت: مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، اول ، ۱۴۱۱ق.

-وسائل الشیعه، محمد حر عاملی، قم: مؤسسه آل البیت (ع) ، دوم، ۱۴۱۴ق.

پی‌نوشت‌ها:

۱- نام چهار نفر از آنها در زیارت عاشورا نیامده و فقط به نام یزدی بن معاویه- لعنت الله علیه -تصریح شده است.

۲- شیخ طوسی المصباح الکبیر را تلخیص کرد والمصباح الصغیر را پدید آورد.

۳- یعنی صفوان زیارتی را که علقمه روایت کرده، درخواست کرد وممکن است «دعا» مجازاً به معنای «زار» باشد؛ اما معنای اول درست تر به نظر می رسد.

۴-مصبح المتهجد، ص۷۱۸٫

۵- الفهرست، ش ۶۳۴٫

۶- معجم رجال الحدیث، ج۱۶،ص ۷۰٫

۷- همان.

۸- رجال النجاشی، ص ۴۴٫

۹- معجم الرجال، ج۲، ص۳۲۹٫

۱۰- همان، ج ۱۶، ص۷۰٫

۱۱- العده، ج۱، ص ۳۶۶٫

۱۲- همان، ج ۱، ص ۳۳۷- ۳۳۸٫

۱۳- وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۱۰۲٫

۱۴- ر. ک : رجال النجاشی، ص ۶۰٫

۱۵- تنقیح المقال، ج۲، ص ۹۵٫

۱۶- رجال الطوسی، ص ۴۴۱، ش ۵۴٫

۱۷- تنقیح المقال ، ج ۳، ص۱۱۴٫

۱۸- مقیاس الهدایه، ص ۷۸٫

۱۹- نجاشی، در چند جای کتابش ، تصریح کرده است که او از روایت از ضعفا دوری می کند؛ از آن جمله در ترجمه ی احمد بن محمد بن عبیدالله بن عیاشی می گوید: این شیخ را دیده ام . او دوست من و پدرم بود و من از وی احادیث بسیاری شنیده ام. مشاهده کردم که شیوخ ما او را ضعیف می شمارند و از او چیزی روایت نمی کنند من نیز از روایت از او اجتناب کردم ، با این که او از عالمان و ادیبان توانمند بود. ( رجال النجاشی، ص ۶۳) ودر ترجمه ی محمد بن عبدالله بن عبیدالله بن بهلول این چنین آورده است: او در آغاز کار، ثبات داشت و سپس به خلط دچار گردید. بسیاری زا اصحاب را دیدم که از او چشم پوشیده اند و او را تضعیف می کنند…

این شیخ را دیدم واز او روایات بسیار شنیدم. اما از پذیرش روایات او خودداری کردم، مگر آنها که با واسطه ای بین من و او نقل شده بود. (همان، ص ۲۸۲).

این امتیاز، اگر چه از ویژگی های نجاشی و بخری از اصحاب ماست، ولی از روش ثقات وراویان بزرگوار پیشین خبر می دهد که از روایت از ضعفا و مخلطان دوری می کردند. و برخی به وثاقت مشایخ ثقات، به طور مطلق، اعتقاد دارند، مگر آن که برایشان خلافش ثابت شود.

این مبنا، بی تردید، ضعیف است، اما خودداری نکردن راویان مورد وثوق از روایت کردن از یک شخص ، و نیز فراوانی روایت از او، ازحسن حال راوی خبر می دهد. واین مقدار در روایت از او کفایت می کند، مگر آن که خلافش به دلیلی ثابت شود. شواهد نیز براین مطلب درمیان روات، متعدد است.

سید محسن اعراجی کاظمی درکتابش، عده الرجال، درنشانه ها بروثاقت می گوید: از جمله دلایل وثاقت، فراوانی اخذ روایت از راوی توسط بزرگان است، بلکه فراوانی نقل یک شخص جلیل القدر از روایات اوست. (عده الرجال، ص ۱۳۴)

۲۰- معجم رجال الحدیث، ج ۱۵، ص۱۰۰٫

۲۱-کامل الزیارات؛بحارالأنوار،ج۹۸،ص۱۰۳٫

منبع: آیت الله محمد مهدی آصفی(رحمه الله)؛فصلنامه علوم حدیث شماره ۵۳

بررسی اسناد زیارت عاشورا

استحباب خواندن زیارت عاشورا ، از مسائلی است که تمامی علمای شیعه در طول تاریخ بر آن اتفاق داشته‌ و حتی و بر خواندن روزانه آن اصرار نموده‌اند که این بهترین شاهد و دلیل بر صحت إسناد آن به معصوم علیه السلام است .

بی شک چنین روایتی که تمامی علمای شیعه از قدیم الأیام تا کنون به آن عمل کرده و بر خواندن آن اصرار داشته‌اند ، بی نیاز از بررسی سندی است ؛ اما در عین حال سعی می‌کنیم در این مقاله به صورت مختصر سند آن را نیز مورد بررسی و  تحقیق قرار دهیم .

مصدر اصلی این زیارت نامه ، دو کتاب معتبر ؛ یعنی کامل الزیارات تألیف جعفر بن محمد بن قولویه قمی  و مصباح المتهجد شیخ طوسی رضوان الله تعالی علیهما است و این دو بزرگوار تقریباً با شش سند این زیارت را نقل کرده‌اند .

اسناد شیخ طوسی در المصباح

سند اول :

شیخ طوسی سند اصل زیارت عاشورا را این‌گونه نقل می‌فرماید :

قال صالح بن عقبه وسیف بن عمیره : قال علقمه بن محمد الحضرمی قلت لأبی جعفر علیه السلام : علمنی دعاء أدعو به ذلک الیوم إذا أنا زرته من قرب ودعاء أدعو به إذا لم أزه من قرب وأومأت من بعد البلاد ومن داری بالسلام إلیه . قال : فقال لی : یا علقمه ! إذا أنت صلیت الرکعتین بعد أن تومی إلیه بالسلام فقل بعد الایماء إلیه من بعد التکبیر هذا القول : فإنک إذا قلت ذلک فقد دعوت بما یدعو به زواره من الملائکه… السلام علیک یا أبا عبد الله ! السلام علیک یا ابن رسول الله ! السلام علیک یا ابن أمیر المؤمنین وابن سید الوصیین ! السلام علیک یا ابن فاطمه سیده نساء العالمین ! السلام علیک یا ثار الله وابن ثاره والوتر الموتور  … .

مصباح المتهجد ، الشیخ الطوسی ، ص ۷۷۳ – ۷۷۴ .

علقمه می گوید : به امام باقر علیه السلام عرض کردم : دعایی به من آموزش بده که اگر در آن روز امام حسین علیه السلام از نزدیک زیارت کردم ، آن را بخوانم و اگر نتوانستم از نزدیک زیارت کنم ، از شهرهای دور و از خانه‌ام به سوی او با سلام اشاره کرده و آن دعا را بخوانم . امام فرمود : هر گاه که آن دو رکعت را به جا بیاوری و بعد از آن با سلام به سوی آن حضرت اشاره کردی ، در حال اشاره تکبیر بگویی و بخوانی این زیارت را ، همان دعایی را خوانده‌ای که ملائکه در هنگام زیارت آن حضرت می‌خوانند … سلام بر تو ای أبا عبد الله …

ناگفته پیدا است که این سند با دو طریق نقل شده است که ما هر دو سند را بررسی خواهیم کرد :

طریق اول : صالح بن عقبه عن علقمه بن محمد عن أبی جعفر علیه السلام

طریق دوم : سیف بن عمیره عن علقمه بن محمد عن أبی جعفر علیه السلام

بررسی طریق اول : از آن‌جایی که مرحوم شیخ طوسی روایت را از کتاب صالح بن عقبه نقل می‌کند ، باید طریق ایشان تا صالح بن عقبه نیز بررسی شود .

شیخ طوسی طریق خود را تا صالح بن عقبه این گونه بیان می‌کند :

صالح بن أبی الأسود ، له کتاب .  وصالح بن عقبه ، له کتاب . أخبرنا بهما ابن أبی جید ، عن ابن الولید ، عن الصفار ، عن محمد بن الحسین ، عن محمد بن إسماعیل بن بزیع ، عنهما .

الفهرست ، الشیخ الطوسی ، ص ۱۴۷ .

صالح بن عقبه ، کتابی دارد ؛‌ که آن را برای ما ابن ابی جید از ابن ولید و از صفار از محمد بن الحسین از محمد بن اسماعیل بن بزیع از او نقل کرده است .

پس در حقیقت سند روایت این گونه خواهد شد :

شیخ طوسی : علی بن أحمد بن محمد بن أبی جید ، محمد بن حسن بن ولید ، صفار ، محمد بن الحسین ، محمد بن اسماعیل بن بزیع ، صالح بن عقبه ، علقمه بن محمد الخضرمی ، امام باقر علیه السلام .

طریق شیخ طوسی تا صالح بن عقبه  درست است ؛ چنانچه آیت الله خویی در ترجمه صالح بن عقبه می‌فرماید :

وطریق الصدوق إلیه : محمد بن موسى بن المتوکل … والطریق کطریق الشیخ إلیه صحیح ، وإن کان فی الأول منهما : محمد بن موسى وعلی بن الحسین السعد آبادی ، وفی الثانی ابن أبی جید ، لأنهم ثقات على الأظهر .

معجم رجال الحدیث ، السید الخوئی ، ج ۱۰ ، ص ۸۶ .

هر چند که همین تصریح مرحوم آقای خویی برای اثبات صحت إسناد شیخ تا صالح بن عقبه کفایت می‌کند ؛ اما برای استحکام اعتبار طریق ، روات سند را نیز بررسی می‌کنیم .

بررسی سند :

  1. ابن أبی جید : وی از اساتید شیخ طوسی وِ مرحوم نجاشی بوده و مشایخ مرحوم نجاشی همگی به اتفاق علما موثق هستند و نیازی به بررسی ندارند ؛ چنانچه مرحوم آیت الله العظمی خویی رضوان الله تعالی علیه می‌فرماید :

طریق الشیخ إلیه [ صفار] صحیح فی غیر کتاب بصائر الدرجات ، بل فیه أیضا على الأظهر ، فإن فی طریقه ابن أبی جید ، فإنه ثقه ، لأنه من مشایخ النجاشی .

سند شیخ تا صفار  در غیر کتاب بصائر صحیح است . بلکه در آن کتاب نیز بنا بر اظهر چنین است . زیرا در آن ابن ابی جید است و او ثقه است . زیرا از مشایخ نجاشی است

۲ . محمد بن حسن بن ولید : وی از اجلاء و بزرگان شیعه و خود از علمای جرح و تعدیل و بی نیاز از توثیق و تعریف است . مرحوم نجاشی او را این گونه می ستاید :

محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید أبو جعفر شیخ القمیین ، وفقیههم ، ومتقدمهم ، ووجههم . ویقال : إنه نزیل قم ، وما کان أصله منها . ثقه ثقه ، عین ، مسکون إلیه .

رجال النجاشی ، النجاشی ، ص ۳۸۳ .

ابو جعفر محمد بن حسن بن احمد بن ولید ، بزرگ اهل قم و از دانشمندان و پیشوایان و سرشناسان قم بوده است ؛ ایشان از هر جهت مورد وثوق و اطمینان و مایه افتخار بوده است .

۳ . محمد بن حسن صفار : مرحوم نجاشی در باره وی می‌گوید :

محمد بن الحسن بن فروخ الصفار … کان وجها فی أصحابنا القمیین ، ثقه ، عظیم القدر ، راجحا ، قلیل السقط فی الروایه .

محمد بن حسن … او سرشناس شیعیان در قم بود ؛ مورد اطمینان و والا مقام ، برتر (‌ از دیگران ) و بسیار اندک از روایات وی سقط دارد .

رجال النجاشی ، النجاشی ، ص ۳۵۴ .

۴ . محمد بن الحسین بن أبی الخطاب : مرحوم نجاشی در باره وی می فرماید :

محمد بن الحسین بن أبی الخطاب أبو جعفر الزیات الهمدانی ، واسم أبی الخطاب زید ، جلیل من أصحابنا ، عظیم القدر ، کثیر الروایه ، ثقه ، عین ، حسن التصانیف ، مسکون إلى روایته .

محمد بن حسین … بزرگواری از شیعیان ، والا مقام ، روایت زیاد دارد ، مورد اطمینان ، مایه افتخار ،  نوشته های وی نیکو است ، روایت وی مورد اعتماد است .

رجال النجاشی ، النجاشی ، ص ۳۳۴ .

۵ . محمد بن اسماعیل بن بزیع : مرحوم نجاشی در باره وی می‌گوید :

محمد بن إسماعیل بن بزیع أبو جعفر مولى المنصور أبی جعفر ، وولد بزیع بیت ، منهم حمزه بن بزیع . کان من صالحی هذه الطائفه وثقاتهم ، کثیر العمل .

محمد بن اسماعیل … او در خاندانی به دنیا آمد که حمزه بن بزیع از ایشان است ؛ از نیکان شیعه و مورد اطمینان بوده و عمل بسیار داشت .

و در ادامه این روایت را نقل می کند :

أخبرنا والدی رحمه الله قال : أخبرنا محمد بن علی بن الحسین قال : حدثنا محمد بن علی ما جیلویه ، عن علی بن إبراهیم ، عن أبیه ، عن علی بن معبد ، عن الحسین بن خالد الصیرفی . قال : کنا عند الرضا علیه السلام ، ونحن جماعه ، فذکر محمد بن إسماعیل بن بزیع ، فقال : ” وددت أن فیکم مثله ” .

پدرم به من گفت : محمد بن علی بن حسین گفت : محمد بن علی ماجیلویه به من روایت نقل کرد از …گفت : ما گروهی نزد امام رضا علیه السلام بودیم ، پس یادی از محمد بن اسماعیل بزیع شد ، پس فرمودند : من دوست داشتم که در بین شما مثل او بود .

رجال النجاشی ، النجاشی ، ص ۳۳۰ – ۳۳۲ .

و مرحوم شیخ طوسی نیز در باره وی می‌فرماید :

محمد بن إسماعیل بن بزیع ، ثقه صحیح ، کوفی ، مولی المنصور .

رجال الطوسی ، الشیخ الطوسی ، ص ۳۶۴ .

۶ . صالح بن عقبه : وی از اصحاب امام صادق و امام کاظم علیهما السلام بوده و بزرگان بسیاری از او نقل روایت کرده‌اند . مرحوم نجاشی وی را این‌گونه معرفی می‌کند :

صالح بن عقبه بن قیس بن سمعان بن أبی ربیحه مولى رسول الله صلى الله علیه وآله … .

رجال النجاشی ، النجاشی ، ص ۲۰۰ .

برخی از علمای شیعه و از جمله مرحوم سید بحر العلوم رضوان الله تعالی علیه اعتقاد دارند که بنای مرحوم شیخ طوسی در فهرست و مرحوم نجاشی در رجالش این بوده که راویانی را نقل کنند که امامی باشند و اگر غیر شیعه هستند ، حتماً ذکر می‌کنند ؛ پس هر راوی را که این دو بزرگوار به صورت مطلق آورده است ، دلالت می‌کند که صحیح المذهب و همچنین ممدوح به مدح عام هستند . ایشان در فائده دهم از فوائد الرجالیه می‌فرمایند :

فائده الظاهر أن جمیع من ذکر الشیخ فی ( الفهرست ) من الشیعه الإمامیه إلا من نص فیه على خلاف ذلک من الرجال : الزیدیه ، والفطحیه ، والواقفیه وغیرهم ، کما یدل علیه وضع هذا الکتاب ، فإنه فی فهرست کتب الأصحاب ومصنفاتهم ، دون غیرهم من الفرق .

وکذا ( کتاب النجاشی ) . فکل من ذکر له ترجمه فی الکتابین ، فهو صحیح المذهب ممدوح بمدح عام یقتضیه الوضع لذکر المصنفین العلماء والاعتناء بشأنهم وشان کتبهم ، وذکر الطریق إلیهم ، وذکر من روى عنهم ومن رووا عنه .

ومن هذا یعلم أن إطلاق الجهاله على المذکورین فی ( الفهرست ) و ( رجال النجاشی ) من دون توثیق أو مدح خاص ، لیس على ما ینبغی .

الفوائد الرجالیه ، السید بحر العلوم ، ج ۴ ، ص۱۱۱،  ۱۱۶

نکته : ظاهر این است که هرکسی که شیخ او را در کتاب فهرست آورده ، شیعه دوازده امامی است ؛ مگر کسانی که در آنها تصریح به خلاف شده است ؛ که زیدی و فطحی و واقفی مذهب بوده است . و هدف شیخ از تألیف کتاب فهرست همین بوده است که فقط تألیفات شیعیان را گردآوری نماید .

 و همچنین کتاب نجاشی ؛  هر کسی که در این کتاب ذکر کرده دارای مذهب صحیح ، شیعه دوازده امامی است و به صورت عمودم مورد مدح است ؛ چون مقصود نجاشی از تألیف کتاب بررسی تألیفات بزرگان شیعه و ذکر  موقعیت آنان بوده است .

و از همینجا مشخص می شود که مجهول دانستن کسانیکه در این دو کتاب نام ایشان آمده است ، اما توثیق یا مدحی ندارند شایسته نیست .

اگر کسی این مبنا را بپذیرد ، صالح بن عقبه نیز ممدوح به مدح عام از سوی مرحوم نجاشی و شیخ طوسی خواهد شد و حد اقل حُسن او اثبات خواهد شد .

از این نیز که بگذریم ، دو تن از بزرگان روات شیعه ، محمد بن الحسین بن أبی الخطاب و محمد بن إسماعیل بن بزیع از او روایت نقل کرده‌اند و این شاهدی است محکم بر وثاقت این شخص ؛ چرا که شخصی همانند محمد بن اسماعیل بن بزیع ، بعید است که از شخص ضعیف روایت نقل کند ؛ با این که امام هشتم علیه السلام در باره او فرمودند : « وددت أن فیکم مثله » .

البته ابن غضائری رحمت الله علیه ، صالح بن عقبه را تضعیف کرده است ؛ اما مرحوم آیت الله العظمی خویی رحمت الله علیه با قاطعیت سخن وی را رد کرده و می‌فرماید :

أقول : لا یعارض التضعیف المنسوب إلى ابن الغضائری ، توثیق علی بن إبراهیم ، لما عرفت غیر مره من أن نسبه الکتاب إلى ابن الغضائری لم تثبت ، فالرجل من الثقات .

معجم رجال الحدیث ، السید الخوئی ، ج ۱۰ ، ص ۸۵ – ۸۶

تضعیف منسوب به ابن غضائری با توثیق علی بن ابراهیم معارضه نمی کند . زیرا ثابت کردیم که انتساب کتاب به ابن غضائری ثابت نیست . پس این شخص از افراد مورد اطمینان است .

۷ . علقمه بن محمد الخضرمی : وی از اصحاب امام صادق علیه السلام بوده است . هر چند که توثیق خاصی در باره وی در کلمات علما وجود ندارد و فقط مرحوم شیخ طوسی رحمت الله علیه در باره وی می‌فرماید :

[ ۳۷۳۲ ] ۶۴۱ ، علقمه بن محمد الحضرمی الکوفی ، أسند عنه .

رجال الطوسی ، الشیخ الطوسی ، ص ۲۶۲ .

ولی مرحوم سید علی بروجردی از همین نکته و یک روایت دیگر ، حسن حال او را استفاده کرده و می‌گوید :

۴۹۰۵ ، علقمه بن محمد الحضرمی الکوفی ، أسند عنه ” ق ” وهو أخو أبی بکر الحضرمی کما فی ” قر ” وکان علقمه أکبر من أخیه کما فی حدیث بکار عن أبیه عبد الله وعمه علقمه ، وحکى فیه مناظره أبیه مع زید ، وفیه اشعار على حسنه وکونه امامیا ثابت الاعتقاد .

طرائف المقال ، السید علی البروجردی ، ج ۱ ، ص ۵۲۷ .

شیخ طوسی در رجالش او را از اصحاب امام صادق علیه السلام شمرده و گفته است : با سند از وی روایت نقل شده است و نیز او را از اصحاب امام باقر شمرده و گفته است که او برادر أبی بکر حضرمی و بزرگتر از او بوده است ؛ همان طوری که در حدیث بکار از پدرش عبد الله و عمویش علقمه آمده است . از این استفاده می‌شود که وی ممدوح و امامی و ثابت الإعتقاد بوده است .

در نتیجه روایت حد اقل حسنه است و علمای ما به روایت حسنه نیز همانند روایت صحیحه عمل می‌کنند . حتی اگر کسی این مطلب را نیز قبول نداشته باشد ، از آن‌جایی که در این طبقه ، صفوان بن مهران نیز وجود دارد و او قطعاً ثقه است ، سند روایت تمام خواهد شد که در سند بعدی این مطلب بررسی خواهد شد .

سند دوم :

پیش از این گفتیم که مرحوم شیخ طوسی رضوان الله تعالی علیه ، سند اصل زیارت را از دو طریق نقل می‌کند ، طریق اول را بررسی کردیم . طریق دوم را ایشان این‌گونه بیان می‌فرمایند :

سیف بن عمیره عن علقمه بن محمد عن أبی جعفر علیه السلام

طریق شیخ به سیف بن عمیره نیز  صحیح است ؛ چرا که تمامی آن‌ها از بزرگان روات شیعه هستند و احدی در وثاقت آن ها شک ندارد ؛ چنانچه مرحوم خویی در این باره می‌فرماید :

وطریق الصدوق إلیه : محمد بن الحسن … والطریق کطریق الشیخ إلیه صحیح .

معجم رجال الحدیث ، السید الخوئی ، ج ۹ ، ص ۳۸۳ .

علاوه بر تصریح مرحوم آقای خویی ، ما همانند طریق قبلی ، فقط از باب تیمن و تبرک تمامی روات این طریق را نیز به صورت مستقل بررسی می‌کنیم و گرنه هیچ یک از آن‌ها نیازی به توثیق ندارند و فراتر از توثیق هستند . مرحوم شیخ طوسی در کتاب الفهرست ، طریقش را تا سیف بن عمیره این گونه بیان می‌فرماید :

سیف بن عمیره ، ثقه ، کوفی نخعی عربی . له کتاب ، أخبرنا به عده من أصحابنا ، عن محمد بن علی بن الحسین بن بابویه ، عن أبیه ومحمد بن الحسن ، عن سعد بن عبد الله ، عن أحمد بن محمد ، عن علی بن الحکم ، عن سیف بن عمیره .

الفهرست ، الشیخ الطوسی ، ص ۱۴۰ .

پس در حقیقت سند روایت به این صورت است :

شیخ طوسی : عدۀ از اصحاب و بزرگان شیعه ، محمد بن علی بن الحسین (شیخ صدوق) ، علی بن الحسین بن بابویه ، محمد بن الحسن بن ولید ، سعد بن عبد الله ، احمد بن محمد ، علی بن الحکم ، سیف بن عمیره ، علقمه بن محمد الخضرمی ، امام باقر علیه السلام .

بررسی روات سند :

۱ . عده من اصحابنا : مقصود از این جمله ، عده‌ای از بزرگان شیعه ؛ از جمله شیخ مفید است ؛ چنانچه مرحوم صاحب معالم در توضیح «عده من اصحابنا» که شیخ طوسی در برخی از کتاب‌هایش استفاده کرده است ،‌ می‌گوید :

وروایاته عده من أصحابنا ، وقد بینا فی مقدمه الکتاب أن المفید ( ره ) من جمله العده عن أبی جعفر محمد بن علی بن الحسین ابن بابویه القمی ، عن أبیه … .

منتقى الجمان ، الشیخ حسن صاحب المعالم ، ج ۱ ، ص ۲۰۲

ما در مقدمه کتاب روشن کردیم که شیخ مفید از جمله کسانی است که شیخ طوسی با عنوان « عده من اصحابنا» از از شیخ صدوق و او از پدرش نقل می‌کند .

پس قطعآً سند در این جا هیچ مشکلی ندارد .

۲ . محمد بن علی بن الحسین (شیخ صدوق ) : مرحوم نجاشی در باره وی می‌فرماید :

محمد بن علی بن الحسین بن موسى بن بابویه القمی أبو جعفر ، نزیل الری ، شیخنا وفقیهنا ووجه الطائفه بخراسان ، وکان ورد بغداد سنه خمس وخمسین وثلاثمائه ، وسمع منه شیوخ الطائفه وهو حدث السن .

رجال النجاشی ، النجاشی ، ص ۳۸۹ .

محمد بن علی … ساکن ری ، استاد ما و مرجع ما و سرشناس شیعیان در خراسان بود ؛ و در سال ۳۵۵ وارد بغداد شد و در حالیکه هنوز جوان بود بزرگان شیعه پای درس او حضور می‌یافتند .

و شیخ طوسی نیز می‌فرماید :

محمد بن علی بن الحسین بن موسى بن بابویه القمی ، جلیل القدر ، یکنى أبا جعفر ، کان جلیلا ، حافظا للأحادیث ، بصیرا بالرجال ، ناقدا للاخبار ، لم یر فی القمیین مثله فی حفظه وکثره علمه . له نحو من ثلاثمائه مصنف .

الفهرست ، الشیخ الطوسی ، ص ۲۳۷ .

محمد بن علی … والا مقام ، کنیه اش ابو جعفر است ، وی بزرگوار بود و حافظ احادیث ، در علم رجال تخصص داشت ، و روایات را بررسی می کرد . در اهل قم مثل وی در حفظ (روایت ) و کثرت علم دیده نشد . بیش از سیصد تألیف دارد .

۳ . علی بن الحسین بن بابویه : نجاشی در باره وی می‌گوید :

علی بن الحسین بن موسى بن بابویه القمی أبو الحسن ، شیخ القمیین فی عصره ، ومتقدمهم ، وفقیههم ، و ثقتهم . کان قدم العراق واجتمع مع أبی القاسم الحسین بن روح رحمه الله وسأله مسائل ثم کاتبه بعد ذلک على ید علی بن جعفر بن الأسود ، یسأله أن یوصل له رقعه إلى الصاحب علیه السلام ویسأله فیها الولد . فکتب إلیه : ” قد دعونا الله لک بذلک ، وسترزق ولدین ذکرین خیرین ” . فولد له أبو جعفر وأبو عبد الله من أم ولد . وکان أبو عبد الله الحسین بن عبید الله یقول : سمعت أبا جعفر یقول : ” أنا ولدت بدعوه صاحب الامر علیه السلام ” ، ویفتخر بذلک .

علی بن الحسین … بزرگ اهل قم در زمان خودش ، و پیشوای ایشان و فقیه ایشان و مورد اطمینان ایشان ؛ به عراق آمد و با ابو القاسم حسین بن روح نایب خاص سوم حضرت ولی عصر ارواحنا له الفداه همراه شد ، و از او در مورد مسائلی سوال پرسید ؛ و سپس توسط علی بن جعفر بن اسود با وی نامه نگاری کرد  و از وی می خواست که نامه به دست امام زمان برساند و در آن از حضرت خواسته  بود که فرزندی به وی عطا شود . پس به او پاسخ دادند : ما برای تو به آنچه خواستی دعا کردیم  و خداوند به تو دو پسر نیکو خواهد داد . پس برای وی ابو جعفر و ابو عبد الله از کنیزی متولد شدند . و ابو عبد الله حسین بن عبید می گفت : از ابا جعفر شنیدم که می گفت : من با دعای صاحب الامر به دنیا آمده ام ؛ و به آن افتخار می کرد .

رجال النجاشی ، النجاشی ، ص ۲۶۱ .

و شیخ طوسی می‌فرماید :

علی بن الحسین بن موسى بن بابویه القمی رضی الله عنه ، کان فقیها جلیلا ، ثقه . وله کتب کثیره .

الفهرست ، الشیخ الطوسی ، ص ۱۵۷ .

۴ . محمد بن الحسن بن ولید :

در سند گذشته در باره وی بحث کردیم .

۵ . سعد بن عبد الله : نجاشی در توصیف وی می‌فرماید :

سعد بن عبد الله بن أبی خلف الأشعری القمی أبو القاسم ، شیخ هذه الطائفه وفقیهها و وجهها .

رجال النجاشی ، النجاشی ، ص ۱۷۷ .

شیخ طوسی می‌فرماید :

سعد بن عبد الله القمی ، یکنى أبا القاسم ، جلیل القدر ، واسع الاخبار ، کثیر التصانیف ، ثقه .

الفهرست ، الشیخ الطوسی ، ص ۱۳۵ .

۶ . احمد بن محمد بن عیسی : مرحوم نجاشی و شیخ طوسی در باره وی می‌فرمایند :

أحمد بن محمد بن عیسى بن عبد الله … یکنى أبا جعفر ، وأول من سکن قم من آبائه سعد بن مالک بن الأحوص … وأبو جعفر رحمه الله شیخ القمیین ، ووجههم ، وفقیههم ، غیر مدافع .

رجال النجاشی ، النجاشی ، ص ۸۲ و الفهرست ، الشیخ الطوسی ، ص ۶۸ .

۷ . علی بن الحکم : شیخ طوسی در باره وی می‌فرماید :

علی بن الحکم الکوفی ، ثقه ، جلیل القدر .

الفهرست ، الشیخ الطوسی ، ص ۱۵۱ .

پس تا این‌جا سند روایت قطعاً تمام و تمامی روات آن از برترین روات حدیث شیعه بوده‌اند .

۸ . سیف بن عَمِیره : وی یکی از دو نفری است که شیخ طوسی سند اصل زیارت عاشورا را از ایشان نقل می‌کند . در وثاقت او هیچ شک و شبهه‌ای نیست ؛ چنانچه مرحوم نجاشی در باره وی می‌گوید :

سیف بن عمیره النخعی عربی ، کوفی ، ثقه ، روى عن أبی عبد الله وأبی الحسن علیهما السلام . له کتاب یرویه جماعات من أصحابنا .

رجال النجاشی ، النجاشی ، ص ۱۸۹ .

و مرحوم شیخ طوسی رحمت الله علیه نیز می‌فرماید :

[ ۳۳۳ ] ۲ ، سیف بن عمیره ، ثقه ، کوفی نخعی عربی . له کتاب ، أخبرنا به عده من أصحابنا ، عن محمد بن علی بن الحسین بن بابویه ، عن أبیه ومحمد بن الحسن ، عن سعد بن عبد الله ، عن أحمد بن محمد ، عن علی بن الحکم ، عن سیف بن عمیره .

الفهرست ، الشیخ الطوسی ، ص ۱۴۰ .

پس با این تفصیل ، سند روایت تا این جا صحیح است ؛ چون حتی اگر کسی به صالح بن عقبه اشکال کند ؛ از آن‌جایی که در این طبقه سیف بن عمیره نیز وجود دارد ، سند روایت تمام و هیچ مشکلی ندارد .

۹ . علقمه بن محمد الخضرمی : در سند قبلی وضعیت وی روشن شد .

ضمن این که از روایت صفوان به خوبی روشن می‌شود که وی روایت علقمه را نیز تصحیح می‌کند ؛ آن‌جا که می‌فرماید :

فدعا صفوان بالزیاره التی رواها علقمه بن محمد الحضرمی عن أبی جعفر علیه السلام فی یوم عاشوراء ، ثم صلى رکعتین عند رأس أمیر المؤمنین علیه السلام وودع فی دبرها أمیر المؤمنین وأومأ إلى الحسین بالسلام منصرفا وجهه نحوه وودع . وکان فیما دعا فی دبرها : یا الله یا الله یا الله یا مجیب دعوه المضطرین …

پس صفوان دعای زیارت را خواند که علقمه آن را از ابو جعفر علیه السلام در روز عاشورا روایت کرده بود ، سپس در بالای قبر مطهر امیر مومنان  علیه السلام دو رکعت نماز خواند و در پایان با امیر مومنان وداع کرد و به امام حسین علیه السلام در حال خروج اشاره کرد و وداع کرد . و به دنبال آن دعای معروف به دعای علمقه را خواند .

و بعد سیف بن عمیره در آخر روایت می‌گوید :

فسألت صفوان ، فقلت له : إن علقمه بن محمد الحضرمی ، لم یأتنا بهذا عن أبی جعفر علیه السلام إنما أتانا بدعاء الزیاره ، فقال صفوان : وردت مع سیدی أبی عبد الله علیه السلام إلى هذا المکان ، ففعل مثل الذی فعلناه فی زیارتنا ، ودعا بهذا الدعاء عند الوداع .

مصباح المتهجد ، الشیخ الطوسی ، ص ۷۷۷، ۷۸۱ .

پس از صفوان سوال کردم که  : علقمه بن محمد این دعا را برای ما از امام باقر علیه السلام نیاورده بود ؛ تنها دعای زیارت را آورده بود ؛ پس صفوان گفت : همراه با سرورم امام صادق علیه السلام به این مکان وارد شدم ؛ پس همانند آن را که در زیارتمان انجام  دادیم انجام داد و این دعا را در هنگام وداع خواند .

این روایت صراحت دارد در تأیید ، صفوان بن مهران ، زیارت عاشواریی را که علقمه نقل کرده است ، فقط تنها تفاوتی که دارد ، در دعای بعد از زیارت است که علقمه نقل نکرده ؛ ولی صفوان آن را از امام صادق علیه السلام نقل می کند .

سند سوّم :

شیخ طوسی ، زیارت عاشورا با سند دیگر به این صورت نقل می‌فرماید :

وروى محمد بن خالد الطیالسی عن سیف بن عمیره قال : خرجت مع صفوان بن مهران الجمال وعندنا جماعه من أصحابنا إلى الغری بعد ما خرج أبو عبد الله علیه السلام فسرنا من الحیره إلى المدینه فلما فرغنا من الزیاره صرف صفوان وجهه إلى ناحیه أبی عبد الله الحسین علیه السلام فقال لنا : تزورون الحسین علیه السلام من هذا المکان من عند رأس أمیر المؤمنین علیه السلام من هیهنا أومأ إلیه أبو عبد الله الصادق علیه السلام وأنا معه قال : فدعا صفوان بالزیاره التی رواها علقمه بن محمد الحضرمی عن أبی جعفر علیه السلام فی یوم عاشوراء .

و محمد بن خالد طیالسی از سیف بن عمیره روایت می کند که گفت : بعد از آنکه امام صادق علیه السلام بیرون رفتند ، همراه با صفوان بن مهران شتر دار ، به سمت نجف رفتیم و عده ای هم ما را همراهی می‌کردند . پس از راه حیره به شهر نجف رفتیم . وقتی از زیارت فارغ شدیم صفوان روی خود را به سمت حرم امام حسین علیه السلام کرد و به ما گفت : امام حسین علیه السلام را از اینجا از کنار سر امیر مومنان زیارت می کنید ؟ از همین جا امام صادق علیه السلام  (به سمت کربلا ) اشاره کرد و من همراه او بودم ؛ پس صفوان زیارتی را که علقمه آن را از امام باقر در روز عاشورا روایت کرده بود خواند .

مصباح المتهجد ، الشیخ الطوسی ، ص ۷۷۷ .

مرحوم شیخ طوسی ، این روایت را از کتاب محمد بن خالد الطیالسی نقل می‌فرماید و طریق خود را تا وی این گونه بیان می‌فرماید :

محمد بن خالد الطیالسی . له کتاب ، رویناه عن الحسین بن عبید الله ، عن أحمد بن محمد بن یحیى ، عن أبیه ، عن محمد بن علی بن محبوب ، عنه .

پس سند روایت این‌گونه خواهد شد :

شیخ طوسی ، حسین بن عبید الله الغضائری ، احمد بن محمد بن یحیی ، محمد بن یحیی العطار ، محمد بن علی بن محبوب ، محمد بن خالد الطیالسی ، سیف بن عمیره ، صفوان بن مهران الجمال ، امام صادق علیه السلام .

بررسی روت سند :

۱ . حسین بن عبید الله غضائری :

وی از مشایخ مرحوم شیخ طوسی و مرحوم نجاشی بوده‌اند ؛ چنانچه مرحوم نجاشی می‌فرماید :

الحسین بن عبید الله بن إبراهیم الغضائری أبو عبد الله ، شیخنا رحمه الله .

رجال النجاشی ، النجاشی ، ص ۶۹ .

و مرحوم شیخ طوسی نیز می‌فرماید :

الحسین بن عبید الله الغضائری ، یکنى أبا عبد الله ، کثیر السماع ، عارف بالرجال ، وله تصانیف ذکرناها فی الفهرست ، سمعنا منه وأجاز لنا بجمیع روایاته ، مات سنه أحدی عشره وأربعمائه .

رجال الطوسی ، الشیخ الطوسی ، ص ۴۲۵ .

و همان طور که در ترجمه ابن أبی جید گفتیم ، اساتید و شیوخ مرحوم نجاشی بالإتفاق ثقه هستند و نیازی به توثیق ندارند ؛ چنانچه مرحوم آقای خویی رضوان الله تعالی علیه می‌فرماید :

أنه شیخ النجاشی وجمیع مشایخه ثقات .

معجم رجال الحدیث ، السید الخوئی ، ج ۷ ، ص ۲۳ .

وی استاد نجاشی است و تمامی اساتید نجاشی مورد وثوق هستند .

۲ . احمد بن محمد بن یحیی : برای اثبات وثاقت این شخص ، می توان به دلایل ذیل استناد کرد :

اولاً : وی از مشایخ مرحوم صدوق رحمت الله علیه است و شیخ صدوق از او روایات فراوانی را نقل کرده و بعد از نام ایشان از جمله « رضی الله عنه » استفاده کرده که این خود دلیل بر وثاقت این شخص است . با تتبع که در برخی از کتاب‌های شیخ صدوق به عمل آمد ، وی در کتاب‌های مختلف خود بیش از هشتاد بار این جمله را تکرار کرده‌اند :

« حدثنا أحمد بن محمد بن یحیى العطار رضی الله عنه » .

این نشان می‌دهد که شیخ صدوق به این شخص اعتماد داشته است و گرنه این همه روایت از او نقل نمی‌کرد و بعد از هر بار نام بردن از او ، از جمله «رضی الله عنه » استفاده نمی‌کرد .

ثانیاً : وی از مشایخ الإجازه بوده است که بسیاری از علمای علم رجال تمام مشایخ الإجازه را موثق می‌دانند ؛ چنانچه محقق بحرانی در این باره می‌فرماید :

مشایخ الإجازه فی أعلى طبقات الوثاقه والجلاله .

معراج أهل الکمال ، ص ۴۴ .

مشایخ اجازه در بالاترین مرتبه اطمینان و بزرگی مقام هستند .

و نیز می‌نویسد :

إنّه لا ینبغی أن یرتاب فی عداله شیوخ الإجازه .

معراج أهل الکمال ، ص ۸۸ .

نباید در عدالت مشایخ اجازه شک کرد .

و علامه وحید بهبهانی می‌نویسد :

إنّ المتعارف عدّه من أسباب الحسن، وربما یظهر من جدّی ـ رحمه اللّه ـ دلالته على الوثاقه .

الفوائد الرجالیّه ، ص ۴۴، المطبوع فی آخر رجال الخاقانی .

آنچه که مرسوم است شمردن شیخ اجازه بودن از اسباب حُسن حدیث است . و از اقوال پدر بزرگم چنین به دست می‌آید که شیخ اجازه بودن دلالت بر وثاقت او هم دارد .

مرحوم شهید ثانی رضوان الله تعالی علیه می‌نویسد :

لا یحتاج أحد من هؤلاء المشایخ المشهورین إلى تنصیص على تزکیه ، ولا بینه على عداله ، لما اشتهر فی کل عصر ، من ثقتهم وضبطهم وورعهم ، زیاده ” على العداله وإنما یتوقف على التزکیه ، غیر هؤلاء من الرواه ، الذین لم یشتهروا بذلک ککثیر ممن سبق على هؤلاء ، وهم طرق الأحادیث المدونه فی الکتب غالبا ” .

الرعایه فی علم الدرایه (حدیث) ، الشهید الثانی ، ص ۱۹۲ – ۱۹۳ .

هیچ یک از شیوخ مشهور احتیاج به تصریح به وثاقت و اقامه دلیل برای اثبات عدالت ندارند ؛ زیرا در هر زمانی ، علاوه بر عدالت آن‌ها ؛ مورد اعتماد بودن ، حافظه قوی و ورع آن‌ها مشهور بوده است . و تنها کسانی غیر آن‌ها ، احتیاج به تصریح به وثاقت دارد ، کسانیکه به این مطلب شهره نیستند . مانند بسیاری از کسانی که گذشت . شیوخ اجازه ، طریق آن‌ها به کتاب های روائی بوده‌اند .

و مرحوم میرداماد نیز می‌نویسد :

أن مشیخه المشایخ الذین هم کالأساطین والأرکان أمرهم أجل من الاحتیاج إلى تزکیه مزک ، وتوثیق موثق . ولقد کنا أثبتنا ذلک فیما قد أسلفناه بما لا مزید علیه .

الرواشح السماویه ، میرداماد محمد باقر الحسینی الأستر آبادی ، ص ۲۶۱ .

مشیایخ اجازه ، همان‌هایی که از استوانه‌ها و ارکان به شمار می‌روند ، فراتر از آن هستند که احتیاج به تصریح به وثاقت داشته باشند . ما پیش از این ، آن را ثابت کرده‌ایم .

ثالثاً : بسیاری از علما حکم به صحت روایت ایشان کرده‌ و او را توثیق کرده‌اند ؛ از جمله مرحوم علامه مجلسی می‌نویسد :

احمد بن محمد بن یحیی العطار ، من مشایخ الإجازه ، و حکم الأصحاب بصحه حدیثه ، یروی عنه الشیخ بتوسط ابن الغضائری و ابن أبی جید .

الوجیزه فی علم الرجال ، ص۱۵۴ .

احمد بن محمد عطار ، از مشایخ اجازه است و علما حکم به صحت روایت وی کرده اند ؛ شیخ از او با واسطه ابن غضائری و ابن ابی جید روایت نقل می کند .

و همچنین علامه حلی در فائده هشتم از کتاب خلاصه الأقوال ، طریق شیخ صدوق به عبد الرحمن بن أبی نجران و عبد الله بن أبی یعفور را تصحیح می‌کند ؛ در حالی که در هر دو طریق ، احمد بن محمد یحیی عطار وجود دارد . این مطلب نشان دهنده آن است که وثاقت این شخص در نزد علامه حلی محرز بوده است .

و نیز مرحوم شهید ثانی رحمت الله علیه با قاطعیت تمام ، حکم به وثاقت این شخص می‌کند . وی در تمییز روات همنام که ممکن است کسی خیال کند ، یک نفر هستند ، می‌نویسد :

وفائده معرفته : خشیه أن یظن الشخصان ، شخصا ” واحدا “… منهم ، محمد بن یحیى العطار القمی . ومنهم ، محمد بن یحیى الخزاز بالخاء المعجمه والزاء قبل الألف وبعدها . ومحمد بن یحیى بن سلیمان الخثعمی الکوفی . والثلاثه ثقاه .

الرعایه فی علم الدرایه (حدیث) ، الشهید الثانی ، ص ۳۷۱ .

و فایده دیگر در شناخت این مطلب است که ممکن است دو نفر را یک نفر گمان کند : از جمله آن‌ها محمد بن یحیی العطار قمی  و محمد بن یحیی خزاز و محمد بن یحیی بن سلیمان خثعمی کوفی است که هر سه نفرشان مورد اطمینان هستند .

و میرداماد استر آبادی می‌نویسد :

ثم إن لمشایخنا الکبراء مشیخه یوقرون ذکرهم ، ویکثرون من الروایه عنهم ، والاعتناء بشأنهم ، ویلتزمون إرداف تسمیتهم بالرضیه عنهم ، أو الرحمه لهم ألبته فأولئک أیضا ثبت فخماء ، وأثبات أجلاء ، ذکروا فی کتب الرجال أو لم یذکروا ، والحدیث من جهتهم صحیح معتمد علیه ، نص علیهم بالتزکیه والتوثیق أو لم ینص … وکأشیاخ الصدوق ابن الصدوق عروه الإسلام أبی جعفر محمد بن علی بن بابویه رضوان الله تعالى علیهما : … وأحمد بن محمد بن یحیى العطار أحد شیوخ التلعکبری ذکره الشیخ فی کتاب الرجال .

الرواشح السماویه ، میرداماد محمد باقر الحسینی الأستر آبادی ، ص ۱۷۱ – ۱۷۲ .

برای اساتید بزرگ ما ، اساتیدی است که یاد ایشان را گرامی می دارند ؛ و بسیار از ایشان روایت می کنند و به مقام ایشان توجه می کنند و هر زمان نام ایشان را می آورند در کنار آن رضی الله عنهم می گویند ، یا برای ایشان طلب رحمت می کنند . پس ایشان نیز مورد اطمینان و بزرگ هستند ، چه در کتب رجال ذکر شده باشند و چه نشده باشند . و روایت از جهت ایشان درست و مورد اعتماد است ؛ چه ایشان را توثیق کرده باشند و چه نکرده باشند … مانند اساتید شیخ صدوق فرزند راستگو و ریسمان محکم اسلام ، ابو جعفر محمد بن علی … و احمد بن محمد بن یحیی العطار یکی از اساتید تلعکبری است که شیخ او را در کتاب رجال ذکر کرده است .

و شیخ بهائی نیز می‌فرماید :

قد یدخل فی أسانید بعض الأحادیث من لیس له ذکر فی کتب الجرح والتعدیل بمدح ولا قدح غیر أن أعاظم علمائنا المتقدمین قدس الله أرواحهم قد اعتنوا بشأنه وأکثروا الروایه عنه وأعیان مشایخنا المتأخرین طاب ثراهم قد حکموا بصحه روایات هو فی سندها والظاهر أن هذا القدر کاف فی حصول الظن بعدالته وذلک مثل … أحمد بن محمد بن یحیى العطار فإن الصدوق یروی عنه کثیرا وهو من مشایخه والواسطه بینه وبین سعد بن عبد الله .

مشرق الشمسین ، البهائی العاملی ، ص ۲۷۶ .

گاهی در سند برخی روایات کسی است که از او مدح یا ذمی  در کتب جرح و تعدیل نیامده است ؛ غیر از اینکه بزرگان علمای ما به مقام ایشان توجه داشته اند و از ایشان بسیار روایت کرده اند ؛ و یا بزرگان علمای متاخرین حکم به صحت روایاتی کرده‌اند که ایشان در سند آن بوده اند . و ظاهر آن است که این مقدار در گمان پیدا کردن به عدالت ایشان کفایت می کند . همانند : … احمد بن محمد بن یحیی العطار ؛ که صدوق از وی بسیار روایت می کند و او از اساتید صدوق است و او واسطه بین شیخ و سعد بن عبد الله است .

با این تفصیل ، هیچ شکی در وثاقت این شخص باقی نمی‌ماند .

۳ . محمد بن یحیی العطار : وی استاد مرحوم شیخ کلینی رضوان الله تعالی علیه است که روایات بسیاری از طریق او نقل کرده است . مرحوم نجاشی در باره او می‌فرماید :

محمد بن یحیى أبو جعفر العطار القمی ، شیخ أصحابنا فی زمانه ، ثقه ، عین ، کثیر الحدیث .

رجال النجاشی ، النجاشی ، ص ۳۵۳ .

و شیخ طوسی می‌فرماید :

محمد بن یحیى العطار ، روى عنه الکلینی ، قمی ، کثیر الروایه .

رجال الطوسی ، الشیخ الطوسی ، ص ۴۳۹ .

۴ . محمد بن علی بن محبوب : مرحوم نجاشی در توصیف او می‌نویسد :

محمد بن علی بن محبوب الأشعری القمی أبو جعفر ، شیخ القمیین فی زمانه ، ثقه ، عین ، فقیه ، صحیح المذهب .

رجال النجاشی ، النجاشی ، ص ۳۴۹ .

۵ . محمد بن خالد الطیالسی :

وی از اصحاب امام کاظم علیه السلام بوده است . شیخ طوسی رحمت الله علیه می‌نویسد :

محمد بن خالد الطیالسی ، یکنى أبا عبد الله ، روى عنه حمید أصولا کثیره .

رجال الطوسی ، الشیخ الطوسی ، ص ۴۴۱ .

این جمله در حق او ، مدحی جلیل و عظیمی است که حد اقل حسن او را ثابت می‌کند .

از این نیز که بگذریم ،‌ بسیاری از بزرگان شیعه از او روایت نقل کرده‌اند ؛ از جمله :

علی بن الحسن بن فضال ؛ سعد بن عبد اللّه القمی ؛  حمید بن زیاد ؛ علی بن إبراهیم القمی ؛ محمد بن علی بن محبوب ؛ محمد بن یحیی المعادی ؛ معاویه بن حکیم و…

همه این‌ها این بزرگواران از برترین عالمان حدیث در تاریخ شیعه بوده‌اند که نشان می‌دهد محمد بن خالد الطیالسی وجاهت و منزلت زیادی در نزد آن‌ها داشته‌ است .

۶ . سیف بن عمیره :

وثاقت او را در سند قبلی بررسی کردیم .

۷ . صفوان بن مهران الجمال :

صفوان بن مهران بن المغیره الأسدی مولاهم ثم مولى بنی کاهل منهم ، کوفی ، ثقه .

رجال النجاشی ، النجاشی ، ص ۱۹۸ .

نتیجه گیری :

مرحوم شیخ طوسی ، در مجموع سه سند ذکر می‌کند که هر کدام از آن‌ها را به صورت مستقل بررسی کردیم . در مجموع هر سه سند ، در هر طبقه بیش از یک نفر وجود دارد :

طبقه اول : علقمه بن محمد الخضرمی و صفوان بن مهران الجمال ؛

طبقه دوم : سیف بن عمیره و صالح بن عقبه ؛

طبقه سوم : محمد بن اسماعیل بن بزیع ، علی بن الحکم و محمد بن خالد الطیالسی .

حتی اگر وثاقت علقمه در طبقه اول قطعی نشود ، با وجود صفوان در این طبقه ، سند روایت صحیح خواهد شد . و در طبقه دوم اگر وثاقت صالح بن عقبه ثابت نشود ، با وجود سیف بن عمیره ، جبران می‌شود و همچنین در طبقه سوم حتی اگر بر فرض این که محمد بن خالد مجهول باشد ، با وجود محمد بن اسماعیل بن بزیع و علی بن الحکم سند روایت صحیح است و هیچ مشکلی ندارد .

اسناد ابن قولویه :

ابن قولویه نیز در ثواب زیارت عاشورا می‌نویسد :

حَدَّثَنِی حَکِیمُ بْنُ دَاوُدَ بْنِ حَکِیمٍ وَ غَیْرُهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَى الْهَمْدَانِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الطَّیَالِسِیِّ عَنْ سَیْفِ بْنِ عَمِیرَهَ وَ صَالِحِ بْنِ عُقْبَهَ جَمِیعاً عَنْ عَلْقَمَهَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحَضْرَمِیِّ وَ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَهَ عَنْ مَالِکٍ الْجُهَنِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ ع قَالَ مَنْ زَارَ الْحُسَیْنَ ع یَوْمَ عَاشُورَاءَ مِنَ الْمُحَرَّمِ، حَتَّى یَظَلَّ عِنْدَهُ بَاکِیاً لَقِیَ اللَّهَ تَعَالَى یَوْمَ الْقِیَامَهِ بِثَوَابِ أَلْفَیْ [أَلْفِ‏] أَلْفِ حِجَّهٍ وَ أَلْفَیْ [أَلْفِ‏] أَلْفِ عُمْرَهٍ وَ أَلْفَیْ أَلْفِ غَزْوَهٍ وَ ثَوَابُ کُلِّ حِجَّهٍ وَ عُمْرَهٍ وَ غَزْوَهٍ کَثَوَابِ مَنْ حَجَّ وَ اعْتَمَرَ وَ غَزَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ مَعَ الْأَئِمَّهِ الرَّاشِدِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ … .

… از امام باقر علیه السلام که فرمودند : هرکس قبر حسین علیه السلام را در روز عاشورا زیارت کند تا اینکه گریان شود ، خداوند را در روز قیامت با ثواب هزار هزار حج و هزار هزار عمره و هزار هزار جهاد و ثواب هر حج و عمره و جهادی مانند کسی است که حج و عمره و جهاد را با رسول خدا و ائمه هدایت گر انجام داده باشد .

و بعد در سند اصل زیارت عاشورا می‌نویسد :

ُ قَالَ صَالِحُ بْنُ عُقْبَهَ الْجُهَنِیُّ وَ سَیْفُ بْنُ عَمِیرَهَ قَالَ عَلْقَمَهُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْحَضْرَمِیُّ فَقُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ ع عَلِّمْنِی دُعَاءً أَدْعُو بِهِ فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ إِذَا أَنَا زُرْتُهُ مِنْ قَرِیبٍ وَ دُعَاءً أَدْعُو بِهِ‏ إِذَا لَمْ أَزُرْهُ مِنْ قَرِیبٍ وَ أَوْمَأْتُ إِلَیْهِ مِنْ بُعْدِ الْبِلَادِ وَ مِنْ سَطْحِ دَارِی بِالسَّلَامِ قَالَ فَقَالَ یَا عَلْقَمَهُ إِذَا أَنْتَ صَلَّیْتَ رَکْعَتَیْنِ بَعْدَ أَنْ تُومِئَ إِلَیْهِ بِالسَّلَامِ وَ قُلْتَ عِنْدَ الْإِیمَاءِ إِلَیْهِ وَ مِنْ بَعْدِ الرَّکْعَتَیْنِ هَذَا الْقَوْلَ فَإِنَّکَ إِذَا قُلْتَ ذَلِکَ فَقَدْ دَعَوْتَ بِمَا یَدْعُو بِهِ مَنْ زَارَهُ مِنَ الْمَلَائِکَهِ وَ کَتَبَ اللَّهُ لَکَ بِهَا أَلْفَ أَلْفِ حَسَنَهٍ وَ مَحَا عَنْکَ أَلْفَ أَلْفِ سَیِّئَهٍ وَ رَفَعَ لَکَ مِائَهَ أَلْفِ [أَلْفِ‏] دَرَجَهٍ وَ کُنْتَ مِمَّنِ اسْتُشْهِدَ مَعَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ حَتَّى تُشَارِکَهُمْ فِی دَرَجَاتِهِمْ وَ لَا تُعْرَفُ إِلَّا فِی الشُّهَدَاءِ الَّذِینَ اسْتُشْهِدُوا مَعَهُ وَ کَتَبَ لَکَ ثَوَابَ کُلِّ نَبِیٍّ وَ رَسُولٍ وَ زِیَارَهِ مَنْ زَارَ الْحُسَیْنَ بْنَ عَلِیٍّ ع مُنْذُ یَوْمَ قُتِلَ، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا خِیَرَهَ اللَّهِ وَ ابْنَ خِیَرَتِهِ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ ابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیِّینَ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ فَاطِمَهَ سَیِّدَهِ نِسَاءِ الْعَالَمِین‏ … .

کامل الزیارات ، جعفر بن محمد بن قولویه ، ص ۳۲۵ – ۳۲۸ .

علقمه بن محمّد حضرمى مى‏گوید: محضر مبارک ابى جعفر علیه السّلام عرض کردم: دعائى به من تعلیم فرمائید که در آن روز وقتى از نزدیک به زیارت آن حضرت رفتم آن را خوانده و دعائى یادم دهید که هر گاه از نزدیک به زیارت آن جناب نرفته بلکه از شهرهاى دور و پشت بام به آن حضرت اشاره سلام دادم آن را بخوانم .

حضرت فرمودند: اى علقمه ! بعد از آنکه با اشاره به آن حضرت سلام دادى و پس از آن، دو رکعت نماز خواندى و هنگام اشاره و پس از خواندن دو رکعت اگر این دعاء و زیارت را که شرحش را برایت مى‏گویم خواندى پس به آنچه فرشتگان زائر آن حضرت دعاء کرده‏اند تو نیز دعاء نموده‏اى و خداوند متعال براى تو هزار هزار حسنه نوشته و هزار هزار گناه محو مى‏فرماید و صد هزار هزار درجه مقام و مرتبه تو را بالا برده و تو را از کسانى قرار مى‏دهد که با حضرت حسین بن على علیهما السّلام شهید شده‏اند و بدین ترتیب در درجه ایشان قرارت مى‏دهد و شناخته نمى‏شوى مگر در زمره شهدائى که با آن حضرت شهید شده‏اند و ثواب تمام انبیاء و رسولان و کسانى که زیارت امام حسین علیه السّلام را از زمان شهادتش تا به الآن نموده‏اند را برایت مى‏نویسد .

حضرت سلام اللَّه علیه به علقمه فرمودند : در زیارت ابا عبد اللَّه الحسین روز عاشوراء بگو: سلام بر تو اى ابا عبد اللَّه، سلام بر تو اى فرزند رسول خدا، سلام بر تو اى برگزیده خدا و فرزند برگزیده‏اش، سلام بر تو اى فرزند امیر مؤمنان و فرزند سرور جانشینان، سلام بر تو اى پسر فاطمه که سرور بانوان عالم مى‏باشد …

پس در حقیقت روایت با سه سند نقل شده است :

الف : حکیم بن داود بن حکیم وغیره ، عن محمد بن موسى الهمدانی ، عن محمد بن خالد الطیالسی ، عن سیف بن عمیره عن علقمه بن محمد الحضرمی .

ب : حکیم بن داود بن حکیم وغیره ، عن محمد بن موسى الهمدانی ، عن محمد بن خالد الطیالسی ، عن صالح بن عقبه ، عن علقمه بن محمد الحضرمی .

ج : محمد بن إسماعیل ، عن صالح بن عقبه ، عن مالک الجهنی ، عن أبی جعفر الباقر ( علیه السلام ) .

در سند سوم دو احتمال است : یکی این که محمد بن قولویه ، زیارت عاشورا را از کتاب محمد بن اسماعیل نقل کرده باشد ؛ چنانچه مرحوم شیخ طوسی نیز از کتاب او نقل کرده بود که در این صورت سند روایت تا محمد بن اسماعیل و بعد از آن صالح بن عقبه درست خواهد شد . و احتمال دوم این که محمد بن اسماعیل نیز به محمد بن خالد الطیالسی عطف باشد که در آن صورت سند این گونه می‌شود :

حکیم بن داود ، محمد بن موسی الهمدانی ، محمد بن خالد الطیالسی ، محمد بن اسماعیل بن بزیع ، صالح بن عقبه ، مالک الجهنی .

البته این احتمال بسیار بعید به نظر می‌رسد ؛ چون این احتمال قوی‌تر است که کتاب محمد بن اسماعیل در آن زمان معروف بوده و شیخ طوسی و ابن قولویه هر دو از این کتاب زیارت را نقل کرده باشند .

و از آن جایی که مرحوم ابن قولویه علیه در مقدمه کتاب می‌فرماید :

وقد علمنا انا لا نحیط بجمیع ما روی عنهم فی هذا المعنى ولا فی غیره ، لکن ما وقع لنا من جهه الثقات من أصحابنا رحمهم الله برحمته ، ولا أخرجت فیه حدیثا روی عن الشذاذ من الرجال ، یؤثر ذلک عنهم عن المذکورین غیر المعروفین بالروایه المشهورین بالحدیث والعلم .

کامل الزیارات ، جعفر بن محمد بن قولویه ، ص ۳۷ .

من به تمامی روایاتی که از اهل بیت علیهم السلام در باره زیارت و غیر آن نقل شده است ، احاطه ندارم ؛ ولی هر آن چه را که در این کتاب آورده‌ام ، از طریق افراد موثق از اصحاب ما است و هیچ روایتی را که از افراد مجهول که اخبار ائمه را از راویان غیر معروف در روایات و غیر مشهور در علم و حدیث گرفته‌اند ، نقل نکرده‌ام .

بنابراین تمام روات موجود در اسانید کتاب نیز ابن قولویه مورد وثوق هستند ؛ چنانچه آقای خویی در این باره می‌فرمایند :

فإنک ترى أن هذه العباره واضحه الدلاله على أنه لا یروی فی کتابه روایه عن المعصوم إلا وقد وصلت إلیه من جهه الثقات من أصحابنا رحمهم الله .

معجم رجال الحدیث ، السید الخوئی ، ج ۱ ، ص ۵۰ .

این عبارت ، دلالت روشنی دارد بر این که ابن قولویه روایتی را از معصومین علیهم السلام نقل نکرده است ؛ مگر این که از افراد موثق از اصحاب ما باشد .

و شیخ حر عاملی نیز بعد از این که به وثاقت روات تفسیر علی بن ابراهیم شهادت می‌دهد ، در باره روات کامل الزیارات می‌گوید :

وکذلک جعفر بن محمد بن قولویه فإنه صرح بما هو أبلغ من ذلک فی أول مزاره .

وسائل الشیعه (آل البیت) ، الحر العاملی ، ج ۳۰ ، ص ۲۰۲ .

و همچنین جعفر بن محمد بن قولویه به وثاقت روات کامل الزیارات شهادت داده است و تصریح او در اول کتاب کامل الزیارات نسبت به تصریح علی بن  ابراهیم رساتر است .

نتیجه گیری :

 زیارت عاشورا از نظر سندی هیچ مشکلی ندارد و علاوه بر این ، زیارت عاشورا از زیارت‌هایی است که تمامی علمای شیعه بلا استثنا در طول تاریخ بر خواندن آن تأکید کرده‌ و خود نیز بر قرائت هر روز آن مواظبت می‌کردند . و روایتی که مورد قبول تمامی علمای شیعه از قدیم الأیام تا کنون بوده است ، نیازی به بررسی سندی ندارد ؛ هر چند که ثابت کردیم از نظر سندی هم مشکلی ندارد .

منبع: مرکز تحقیقاتی ولی عصر

راهکار استجابت دعا در سریع ترین زمان !!!

همۀ امامان کشتی نجاتند؛ لیکن کشتی امام حسین(علیه السلام) سریع‌ تر است.
همۀ ائمّه(علیهم السلام) مشعل هدایتند؛ ولی مشعل ابا عبدالله الحسین(علیه السلام) پرفروغ‌ تر است.
همۀ اولیای الهی درهای رحمت پروردگارند؛ امّا درِ رحمت امام حسین(علیه السلام) فراخ‌ تر است.
همۀ شهیدان راه حق شفا بخشند؛ لیکن شفابخشیِ امام حسین(علیه السلام) گسترده‌ تر است.

همۀ پیشوایان الهی اعجازگرند؛ ولی معجزات امام حسین(علیه السلام) همگانی‌تر است.
امام حسین(علیه السلام) هر چه داشت در طبق اخلاص نهاد و همه را یک‌جا، در راه خدا داد.
خدا نیز به او پاداشی فراخور خداوندیش عطا فرمود:
شفا در تربت او، استجابت دعا در تحت قبّۀ او و دوای هر دردی را در گروی یک نگاه او قرار داد.
یکی از وسایل مهم و مجرّب برای توسّل به حضرت سیّدالشّهداء(علیه السلام) زیارت عاشورا است.
زیارت عاشورا و مداومت بر آن بسیار سهل و آسان است، هر کسی در هر مکان و در هر زمانی می‌تواند با دلی پاک و نیّتی صادق به درگاه او روی آورد، این زیارت را طبق دستور امام(علیه السلام) بخواند و مشکلش را حل شده بیابد.
چقدر فراوانند کسانی که اولاددار نمی‌شدند، با زیارت عاشورا صاحب اولاد شدند؛ به بیماری سخت و کمرشکنی چون سرطان مبتلا بودند، از برکت زیارت عاشورا بهبودی یافتند؛ سرپناهی نداشتند و در پرتوی زیارت عاشورا صاحب خانه و کاشانه شدند.
وه چقدر بسیارند کسانی که یک عمر از درد هجران سوختند، با زیارت عاشورا به کعبۀ مقصود و قبلۀ موعود رسیدند.

آثار معجزه‌آسای زیارت عاشورا

آثار معجزه‌آسای زیارت عاشورا در این صفحات نمی‌گنجد، ولی به حکمِ آب دریا را اگر نتوان کشید، به قدر تشنگی باید چشید؛ به نمی از یمِ بیکران آن اشاره می‌کنیم:
۱. مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری از استادش مرحوم آیت الله سیّد محمّد فشارکی نقل می‌کند که به هنگام شیوع وبا در «سامرّاء» ایشان فرمودند:
من حکم کردم بر زنان و مردان از شیعیان سامرّاء که زیارت عاشورا بخوانند و ثواب آن را هدیه نمایند به روح مطهّر حضرت نرجس خاتون، والدۀ ماجدۀ حضرت حجّت(علیه السلام) و او را در نزد فرزندش شفیع قرار دهند، تا ایشان نیز در نزد خداوند شفاعت نمایند و من ضامن می‌شوم که هر کس این عمل را انجام دهد، مبتلا به بیماری وبا نشود.
همۀ شیعیان به این حکم عمل کردند و هیچ کس مبتلا به وبا نشد.
این مطلب به قدری روشن بود که سنّی‌ها از روی شرمساری مرده‌های خود را شبانه دفن می‌کردند و به «حرم مطهّر عسکریّین(علیه السلام)» می‌آمدند و می‌گفتند:
ما به شما درود می‌فرستیم آن گونه که شیعیان می‌فرستند.۱
۲. در عهد زعامت مرحوم آیت الله حاج سیّد محمّد حجّت کوه‌کمری قحطی و گرانی سختی پدید آمد، آن مرحوم چهل نفر از طلّاب مهذّب و متدیّن را دستور داد که به «مسجد جمکران» مشرّف شوند و در پشت‌بام مسجد به صورت دسته‌جمعی زیارت عاشورا را با صد سلام و صد لعن و دعای علقمه بخوانند، آنگاه به حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام)، حضرت ابوالفضل(علیه السلام) و حضرت علی اصغر(علیه السلام) متوسّل شوند، رفع گرانی و نزول باران را از خداوند بخواهند.
چهل تن از طلبۀ فاضل و متدیّن به امر مرجعیّت اعلای تشیّع به میعادگاه عاشقان شرفیاب شدند، زیارت عاشورا را طبق دستور آن مرجع آگاه انجام دادند، مسجد جمکران را به قصد «قم» ترک کردند. هنوز به دِه «جمکران» نرسیده بودند که بارانِ رحمت سیل‌آسا فرو ریخت و طلّاب ناچار شدند که لباس‌های خود را در آورند، کفش‌های خود را به دست بگیرند و از میان سیلاب‌ ها عبور کنند.۲
۳. داستان همسرِ صالحۀ استاد اشرف حدّاد را همه شنیده‌اید که به زیارت عاشورا مداومت داشت، در شب اوّل رحتلش سه بار امام حسین(علیه السلام) به دیدارش تشریف‌فرما شدند و در بار سوم امر فرمودند که عذاب را از اهل آن قبرستان بردارند.۳
۴. سیّد احمد رشتی هنگامی که از قافله عقب ماند و از زندگی دست شست، توسّل فراوان نمود، سرانجام به محضر کعبۀ دل‌ها تشرّف یافت، حجّت خدا بعد از فرمان نماز شب و جامعۀ کبیره فرمود:
«شما چرا عاشورا نمی‌خوانید؟ عاشورا، عاشورا، عاشورا.»۴
۵. مرحوم میرزا ابراهیم محلّاتی، عموی محروم آیت الله حاج شیخ بهاءالدّین محلّاتی، در شب ۲۴ صفر ۱۳۳۶ ه‍ .ق. در «شیراز» رحلت کرد. در همان شب مرحوم شیخ مشکور در «نجف اشرف» حضرت عزرائیل(علیه السلام) را در رؤیا دید و از او پرسید: از کجا تشریف می‌آورید؟ فرمود: از شیراز، از قبض روح میرزا ابراهیم محلّاتی می‌آیم.
از وضع آن مرحوم در عالم برزخ پرسید؛ فرمودند: «در بهترین حالت است، خداوند هزار فرشتۀ موکّل فرموده که از او اطاعت کنند.»
پرسید: از کجا ایشان به این مقام رسیده؟ فرمود: «او سی سال تمام بر زیارت عاشورا مداومت داشت.»
شیخ مشکور خوابش را برای میرزا محمّدتقی شیرازی نقل کرد، او به شدّت گریه نمود، گفته شد: خواب است. فرمود: بلی، ولیکن خوابِ شیخ مشکور است.
فردای آن روز تلگرافی از شیراز رسید و صادقه بودن رؤیای شیخ مشکور بر همگان ثابت شد.۵
۶. مرحوم شیخ صدرا بادکوبه‌ای که بر زیارت عاشورا مداومت داشت، در ۱۱ شعبان ۱۳۹۲ ه‍ .ق. درگذشت، پس از ۲۳ سال هنگامی که قبر شریفش در موقع تخریب «وادی السّلام» توسط رژیم عفلقی شکافته شد، پیکر پاکش‌تر و تازه پدیدار گردید.۶
۷. مرحوم حاج شیخ حسن فرید که داستان «سامرّاء» را از مرحوم حائری شنیده بود، به گرفتاری سختی مبتلا می‌شود، از روز اوّل محرّم به زیارت عاشورا شروع می‌کند، روز هشتم از برکت آن زیارت به صورت خارق العادّه‌ای مشکلش حل می‌شود.۷
۸. بانویی که تا بیست سال بعد از ازدواج اولاددار نمی‌شد، با مداومت بر زیارت عاشورا ـ به مدّت چهل روز ـ صاحب فرزند شد.۸
۹. مرحوم آقا نجفی اصفهانی می‌نویسد:
دو چلّه زیارت عاشورا جهت مطالب مشروع خواندم و نتیجه گرفتم.۹
۱۰. مرحوم حاج شیخ عبدالنّبی عراقی که کتاب ارزشمندی در کیفیّت مداومت بر زیارت عاشورا نوشته، انگیزۀ نگارش این کتاب را برآورده شدن حاجتی به برکت زیارت عاشورا معرفی می‌کند که به نظر ایشان محال عادی بوده است.
در شیوه‌ای که ایشان بیان فرموده، سه روز روزه گرفته می‌شود، روز سوم غسل زیارت کرده، به صحرا رفته به خواندن زیارت عاشورا پرداخته می‌شود.۱۰

کیفیّت ختم زیارت عاشورا

امّا بهترین کیفیّت زیارت عاشورا بر اساس روایتی که شیخ طوسی در «مصباح» و ابن قولویه در «کامل الزّیارات» از امام‌صادق(علیه السلام) نقل کرده‌اند، به قرار زیر است:
۱. غسل زیارت کردن در اوّل روز؛
۲. رفتن به صحرا یا محلّی مرتفع؛
۳. اشاره کردن به سوی «کربلا»؛
۴. لعن فراوان بر قاتلان امام حسین(علیه السلام) نمودن؛
۵. تکبیر گفتن؛
۶. زیارت امین الله یا زیات ششم امیرالمؤمنین(علیه السلام) خواندن؛
۷. دو رکعت نماز زیارت به جای آوردن؛۱۱
۸. زیارت عاشورا را با صد لعن و صد سلام خواندن؛
۹. دو رکعت نماز زیارت به جای آوردن؛
۱۰. دعای علقمه خواندن.
امام صادق(علیه السلام) تضمین کرده که هر کس این زیارت را به این کیفیّت بخواند، زیارتش قبول، سعی‌اش مشکور، دعایش مستجاب، حاجتش روا و سلامش به محضر سیّدالشّهداء(علیه السلام) واصل گردد.
آنگاه پس از آنکه پاداش زیارت عاشورا را هزار هزار حج، هزار هزار عمره و هزار هزار جهاد در محضر رسول خدا(ص) بیان می‌کنند، می‌فرمایند:
«اگر بتوانی در همۀ عمر همه روزه این زیارت را بخوانی، انجام بده، که همۀ این پاداش‌ها از آنِ تو خواهد بود.»
و در پایان می‌فرمایند: «هرگاه تو را حاجتی پیش آید، این زیارت را با این دعا بخوان و به این وسیله به سوی خدا توجّه کن، که البتّه حاجتت برآورده می‌شود و بی‌گمان خداوند خلف وعده‌ نمی‌کند.»۱۲
با توجّه به نکات یاد شده بر همۀ ما لازم است که مشکلات خود را با توسّل به ائمّۀ اطهار(علیه السلام) و به خصوص از رهگذرِ مداومت بر زیارت عاشورا حل کنیم و از فیوضات بیکران این زیارت غفلت نکنیم.

راه آسان

صحیح‌ترین، معتبرترین، کامل‌ترین و جامع‌ترین کیفیّت ختم زیارت عاشورا همان است که از «مصباح المتهجّد» شیخ طوسی نقل کردیم؛ امّا برای کسانی که می‌خواهند همه روزه توفیق ختم زیارت عاشورا پیدا کنند؛ ولی زمان آنها برای چنین کاری کفاف نمی‌دهد، راه آسانی هست که صاحب کتاب «الصّدف المشحون» با سلسلۀ اسنادش از امام هادی(علیه السلام) روایت کرده است، بر اساس این نقل می‌توان جملۀ لعن را یکبار خوانده، فقط جملۀ «اللّهمّ العنهم جمیعاً» را صد بار گفت.
همچنین جملۀ سلام را یک بار خوانده، فقط جملۀ «السّلام علی الحسین و علی علیّ بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین» را صد بار گفت.۱۳
آیت الله شبستری نیز این متن را از شیخ طوسی نقل کرده و شرح داده که صاحب «الذّریعه» نیز به آن اشاره نموده است.۱۴

آداب ختم

همۀ ختومات از جمله ختم زیارت عاشورا آدابی دارند که رعایت آنها شایسته است:
۱. با وضو باشد؛
۲. رو به قبله باشد؛
۳. با توجّه کامل انجام پذیرد؛
۴. به قصد قربت باشد؛
۵. به دور از هر گونه ریا و تظاهر انجام پذیرد؛
۶. در صورت امکان در اماکن مقدّسه و مشاهد مشرّفه انجام شود؛
۷. در صورت امکان در ساعت معیّن انجام شود؛
۸. در صورت امکان در مکان معیّن انجام پذیرد؛
۹. بدون تکلّم در وسط باشد؛
۱۰. با تن پاک، جامۀ نظیف، به دور از لقمۀ شبهه‌ناک باشد.
در مورد ختم زیارت عاشورا علاوه بر آداب یاد شده، رعایت چند نکتۀ دیگر مناسب است:
۱. غسل زیارت کرده باشد؛
۲. رو به سوی کربلا باشد؛
۳. در صحرا، پشت بام، جای مرتفع، زیر آسمان باشد؛
۴. متن زیارت را با صد لعن، صد سلام و سجده انجام دهد؛
۵. قبلاً زیارت امین الله یا زیارت ششم امیرمؤمنان(علیه السلام) را بخواند؛
۶. دو رکعت نماز زیارت به جا آورد؛
۷. دعای علقمه را بخواند؛
۸. بر قاتلان امام حسین(علیه السلام) لعنت فراوان کند؛
۹. آن را به نیّت تعجیل در امر فرج انجام دهد؛
۱۰. برای تعجیل در امر فرج دعا کند و حدّاقل بگوید:
«اللّهمّ ربّ الحسین، اشف صدر الحسین، و اطلب بثاره، اللّهمّ انتقم ممّن قتله و اعان علیه»۱۵

 

دعا کردن در احادیث معصومین علیهم السلام هم بسیار مورد تاکید قرار گرفته است. در این احادیث که تفسیر قرآن و بیان آن هستند، به طور مفصل‌تری به اصل دعا کردن و اهمیت آن تاکید شده، آداب و راه و روش آن گفته شده و خیلی از جزئیات این مسئله کلی توضیح داده شده است.

وظیفه تو دعا کردن است و بس …

گاهی با همه سهل‌الوصول بودن اجابت و تأکید بر صرف خواندن خدا برای مستجاب شدن، دعاهای ما اجابت نمی شود. یعنی همانی که می‌خواستیم برایمان اتفاق نمی‌افتد یا اوضاع همان جور که ما دل مان می‌خواهد پیش نمی‌رود. فراموش نکنیم که برای اجابت دعایمان، در ابتدا باید موانع را از میان برداشت.

گناه

گاهی تیرگی ها و کدورت هایی که از گناه های ما به وجود می آید علتی می شود برای بالا نرفتن دعا و عدم اجابت آن. یعنی توی نظام علت و معلولی دنیا ، گناه یکی از مانع هایی است که می ایستد سر راه اجابت دعا. امام باقر (علیه السلام) فرمود: «انسان گاهی حاجتی دارد و از خدا طلب می کند و خداوند ضمن قبول آن انجامش را به وقت مناسبی وا می گذارد، ولی بنده در این مدت مرتکب گناه می شود. خداوند به مأمور اجابت دعا امر می کند خواسته اش را اجابت نکن و او را از این لطف محروم نما که خشم ما را برانگیخت و شایسته بی اعتنایی گردید.»

لقمه های مورد دار

حلال خوردن و خالی بودن شکم از حرام، یکی از مهم ترین علت های تأثیر نفس و بالا رفتن دعا است. این علت که نباشد دعا می ماند پهلوی صاحبش. شخصی خدمت رسول خدا (ص) آمد و گفت: دوست دارم که دعایم مستجاب شود، حضرت به او فرمود: خوراک خود را پاکیزه کن و غذای حرام نخور.

خواستن محال

با وجود این که خداوند قدرت بی انتها و بی مرزی دارد ولی رسمش این است، یعنی نظریه جهان داری اش این است که همه امور را از مجرای خودش و با همین راه هایی که آفریده انجام دهد. اگر محتوای دعا خواستن چیزی خلاف قانون دنیا و اسباب عادی آن باشد، خدا معذور است از اجابت آن.

از حضرت علی (علیه السلام) سوال شد: کدام دعا گمراهی است؟ فرمود: دعا کردن و خواستن کارهای نشدنی و غیرممکن.

امام باقر (علیه السلام) فرمود: « انسان گاهی حاجتی دارد و از خدا طلب می کند و خداوند ضمن قبول آن انجامش را به وقت مناسبی وا می گذارد، ولی بنده در این مدت مرتکب گناه می شود. خداوند به مأمور اجابت دعا امر می کند خواسته اش را اجابت نکن و او را از این لطف محروم نما که خشم ما را برانگیخت و شایسته بی اعتنایی گردید»
عدم مصلحت

خدا هیچ وقت سرعت در اجابت را فدای به هم ریختن مصلحت و نظم زندگی بنده اش نمی کند. هر وقت سرعت در اجابت با مصلحتی که خدا برای کل جریان زندگی و پازل زندگی آدم ها در نظر گرفته، تناقض داشته باشد اجابت شکلش عوض می شود. یا می افتد به تأخیر یا نوعش عوض می شود.

چه بسا چیزی بر شما ناخوشایند باشد، در حالی که خیر و صلاح شما در آن است (و شما نمی دانید) و همچنین شاید چیزی را دوست داشته باشید که ضرر شما در آن است و خدا می داند و شما نمی دانید. (بقره/ ۲۱۶)

مهیا نبودن شرایط

عده‌ای از دعاها بنا به نظم کلی زندگی آدم ها که هیچ جوره خدشه بردار نیست، سریع اجابت نمی شوند. زمان لازم است تا به بهترین شکل ممکن و در عالی ترین شرایط و زمان ها محقق شود. یعنی گاهی اجابت دعا در همان لحظه زیان های دیگری برای آدم دارد و بهتر است که در زمان خودش مستجاب شود و به همین دلیل اجابت مدتی عقب می افتد.

صدایم کن صدای تو بهانه ست

حرف زدن و مناجات با خدا، یکی از مهم ترین نیازهای آدم است. خدا در قرآن به دعا و دعا کردن تأکید کرده و در آیه های مختلفی اهمیت اصل مسئله دعا را، صرف نظر از کمیت و کیفیتش، تذکر داده است.

در جریان داستان حضرت یونس (علیه السلام) و گرفتار شدنش در شکم ماهی و نجات او، بعد از این که کل ماجرا را مو به مو توضیح می دهد، داستان را این طور تمام می کند که: « و کذلک ننجی المومنین » (انبیاء/۸۸) یعنی نه فقط این بنده (حضرت یونس) بلکه همه آدم های تاریخ و آن هایی که بعد از او خواهند آمد را همین طوری نجات می دهیم ، همین طور که او را با دعایی که از ته قلب کرده بود نجات دادیم.
خدا هیچ وقت سرعت در اجابت را فدای به هم ریختن مصلحت و نظم زندگی بنده اش نمی کند. هر وقت سرعت در اجابت با مصلحتی که خدا برای کل جریان زندگی و پازل زندگی آدم ها در نظر گرفته، تناقض داشته باشد اجابت شکلش عوض می شود. یا می افتد به تأخیر یا نوعش عوض می شود

شاه کلید را گم نکنیم!

در آیه ۸۸ سوره انبیاء ، خداوند جای شاه کلید نجات آدم ها را یاد می دهد که هر وقت و در هر شرایطی اگر یاد من کنید و وصل کنید خودتان را به منبع نیرو و رحمت من، نجات پیدا می کنید. اصلاً نجات و رستگاری اثر وضعی دعا کردن است.

آخرین تکه ی پازل اجابت ، درخواست کردن است

خدا در آیه های زیاد دیگری باز هم به اهمیت دعا و خواندن او تأکید می کند. اصرار می کند که آخرین تکه پازل اجابت و نزول رحمت خدا، خواستن و خواندن است. مثلاً در آیه ۶۰ سوره غافر یادآوری می کند که من را بخوانید تا جواب تان را بدهم. به همین سادگی، صرف خواندن است که می شود علت اجابت خدا، بدون هیچ واسطه و وسیله.

خدا برای محکم کاری، جای دیگری می فرماید که: «ای رسول من! بگو اگر به سوی خدا متوجه نشوید و دعا نکنید پروردگارم به شما اعتنا نخواهد کرد.» یا می گوید: «ای پیامبر نباید آنان را که هر صبحگاه و شبانگاه خدا را می خوانند از پیش خود برانی.» (انعام/ ۵۳)

نتیجه گیری:

نهایت این که خداوند در کل قرآن، روی اصل مسئله دعا کردن تاکید می کند و راه دعا کردن را ساده و بی تکلف ترین راه ها معرفی می کند.

امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: هر گاه اراده کردید چیزی از حوائج دنیا را از خدای سبحان مسألت نمایید، ابتدا باید خدایعزوجل را ستایش کنید. و سپس صلوات بر محمد و آل محمد بفرستید، پس آنگاه حاجت خود را از خداوند کریم بخواهید.

آن حضرت فرمودند: مردی وارد مسجد شد و پس از بجای آوردن نماز، دست به سوی درگاه خداوند دراز نمود و حاجات خود را طلب کرد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) که در آن مسجد حضور داشتند با مشاهده این وضع فرمودند: این بنده، در خواسته خود از خداوند تعجیل کرد.

پس شخص دیگری آمد و دو رکعت نماز گزارده و ثنای خدا را بجا آورد و سپس بر محمد و آل محمد صلوات فرستاد. آنگاه رسول خدا فرمودند: که دعایت در آستانه اجابت است.

پی‌نوشت‌ها:
۱. این داستان به خطّ مرحوم آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری در نزد نگارنده موجود است.
۲. این داستان را به نقل از شاهدان عینی در کتاب «کریمۀ اهل بیت»، ص ۴۸۱ آوردیم.
۳. این واقعه را صاحب «شفاء الصّدور» در ج ۱، ص ۱۲۶ با سند معتبر نقل کرده است.
۴. این تشرّف و این فرمان را مرحوم نوری در نجم الثّاقب، ص ۳۴۲ بدون واسطه از سیّد احمد رشتی نقل کرده است.
۵. شرح حال آن فقید سعید در کتاب «مردی بزرگ از خطّۀ فارس» به تفصیل آمده و این داستان در منابع فراوان، از جمله «داستان‌های شگفت»، ص ۳۴۴ آمده است.
۶. مشروح این داستان را در کتاب «اجساد جاویدان»، ص ۳۵۵ آوردیم.
۷. داستان‌های شگفت، ص ۴۵۸.
۸. زیارت عاشورا و آثار شگفت، ص ۳۲.
۹. سیاحت شرق، ص ۳۸۰.
۱۰. نگارنده گوید: شیخ طوسی سه روز روزه را در زیارت وارث نقل فرموده است. [مصباح المتهجّد، ص ۷۱۷].
۱۱. شیخ طوسی، مصباح المتهجّد، ص ۷۸۱.
۱۲. شیروانی، الصّدف المشحون، ص ۱۹۹.
۱۳. شبستری، اللّؤلؤ النضید، ص ۱۴۰.
۱۴. آقا بزرگ طهرانی، الذّریعه، ج ۱۵، ص ۲۹.
۱۵. کفعمی، البلد الأمین، ص ۲۸۰

منبع:موعود