زیاد بن ابیه

نوشته‌ها

خبر از تعداد رطبهای درخت و جنایات معاویه

اشاره:

معاویه سرسخت ترین دشمن اهل بیت (علیهم‌السلام) همیشه درپی تضعیف آنان بودند و در بین مردم حتی امام علی(علیه‌السلام) و آولاد آن حضرت را غیر مسلمان تبلیغ می کردند. با توجه به اینکه یکی از کرامات و معجزات انبیاء و اولیاء پیشگویی از حوادث آینده است، معاویه این مطلب را قبول نداشته و از این رو امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) را در مورد جد بزرگوارش پیامبر گرامی اسلام در معرض طعن قرار داده و می گوید که آن حضرت از چنین پیشگوییها عاجز است. در این مقاله به این واقعه اشاره شده است. 

بعد از گذشت شش ماه از امامت، امام حسن (علیه‌السلام) برای حفظ خون شیعیان و مصالح دیگر، با شرائطی صلح نامه ای با معاویه امضاء کرد. هنوز لشکرگاه خود را در «نخیله» ترک نکرده بود که معاویه وارد شد، و در آنجا به بحث و گفتگو پرداختند. در این میان، پسر هند از امام حسن (علیه‌السلام) پرسید: ای ابا محمد! شنیده ام که رسول خدا از عالم غیب خبر می داد! مثلا می گفت: این درخت خرما چه مقدار میوه و رطب دارد! آیا شما نیز در این موارد علومی دارید؟ زیرا شیعیان شما عقیده دارند که هر چه در آسمانها و زمین است، از شما پوشیده نیست و شما از همه آنها آگاهی دارید! حضرت در جواب معاویه فرمود: «ای معاویه! اگر رسول خدا از نظر مقدار وکیل این قبیل ارقام را تعیین می کرد، من می توانم به صورت دقیق، تعداد آن را مشخص سازم.

در این وقت، معاویه به عنوان آزمایش سؤال کرد: این درخت چند دانه رطب دارد؟ حضرت فرمود: دقیقا چهار هزار و چهار عدد. معاویه دستور داد دانه های خرمای آن درخت را چیدند و به طور دقیق شمردند و با کمال تعجب دیدند تعداد آنها چهار هزار و سه عدد است! حضرت فرمود: آنچه را گفته ام درست است. سپس بررسی دقیق تری کردند و دیدند که یک دانه خرما را «عبدالله بن عامر» در دست خود نگه داشته است! آن گاه، حضرت فرمود: ای معاویه! من به تو اخباری می دهم که تعجب کنی که من چگونه این اخبار را در دوران کودکی از پیامبر آموختم! و آن اینکه تو در آینده زیاد بن ابیه را برادر خود می خوانی! و حجر بن عدی را مظلومانه به قتل می رسانی! و سرهای بریده را از شهرهای دیگر برای تو حمل می کنند.[۱]

در تحقیق این گونه پیشگوییها و اخبار از آینده که حضرت امام حسن مجتبی (علیه‌السلام) از آنها پرده برداشته است، علماء بزرگ اهل سنت در تاریخ آورده اند که: زیاد بن ابیه از طرف معاویه فرماندار کوفه شد و چون شناخت کامل به اصحاب امیرمؤمنان داشت، یکایک آنها را دستگیر کرده و دستور داد آنها را گردن زدند. از جمله دستگیر شدگان «حجر بن عدی» بود که او را به شام فرستاد. حجر در کنار معاویه قبرهای آماده را یکطرف و کفنهای مهیا را در طرف دیگر دید، خود را آماده مرگ نمود[۲] و اجازه خواست دو رکعت نماز بخواند. پس از آن سر او را از بدنش جدا کردند.

و همین معاویه زیادبن ابیه را در بالای منبر نشانید و به طور علنی اعلان کرد که وی برادر معاویه از نطفه ابوسفیان است که به طور نامشروع متولد گردیده است و آن گاه، شرح ماجرای خلاف عفت پدرش را نیز تشریح کرد!

پی نوشت:

[۱]. بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۳۲۹ – ۳۳۰، ح ۹; جلاءالعیوان شبر، ج ۳، ص ۳۳۴; تجلیات ولایت، ص ۳۳۵.

[۲]. کامل ابن اثیر، ج ۳، ص ۴۸۳ – ۴۸۸; شرح ابن ابی الحدید، ج ۱۶، ص ۱۸۰ – ۱۸۷.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه.

مرگ زیاد بن ابیه(۴ رمضان)

زیاد بن ابیه در سال ۵۳ هـ ق در کوفه به هلاکت رسید.
(نفائح العلام: ص ۱۱۴، الوقایع و الحوادث: ج ۱، ص ۷۴، فیض العلام: ص ۲۳، شفاء الصدور: ج ۱، ص ۳۱۰)
او مشهور به زیاد بن ابیه، زیاد بن امه، زیاد بن عبید، و زیاد بن سمیه است، و چون پدر زیاد از کثرت معلوم نبود به او زیاد بن ابیه می گفتند.
هنگامی که به معاویه پیوست به او زیاد بن ابی سفیان گفتند و برادر معاویه شد و زنای مادر خود را قبول کرد. سمیه کنیز حارث بن کلده طبیب بود. حارث او را به چراندن گوسفندان وادار کرده بود ولی طبع زشت و شهوانی سمیه آنقدر در صحرا ننگ به بار آورد که حارث او را از خود راند. از آن پس سمیه اسماً خود را به عبید چوپان ثقفی چسباند و رسماً جزء فواحش طائف در آمد و حیثیت خاندان عبید را هم لکه دار کرد.
برادری او با معاویه یکی از راههائی بود که معاویه برای جلب زیاد به طرف خود به کار گرفت. او مجلسی ترتیب داد و از عده ای به عنوان شاهد در آنجا استفاده کرد که از جمله ابو مریم مشروب فروش طائف بود. او برخاست و به زیاد گفت: شبی ابوسفیان به طائف آمد و از من فاحشه ای خواست. در آن شب کسی جز سمیه نبود. صبر کردیم تا رفت و آمدها کم شد. سمیه را برای او فرستادم. زیاد زنای مادر خود را قبول کرد و برادر معاویه شد ! معاویه هم برای باوراندن این نسب به او خواهرش را به خانه او فرستاد و دستور داد چادر از سر بردارد چرا که محرم اوست.
(شرح ابن ابی الحدید: ج ۱۶، ص ۱۸۷، الوقایع و الحوادث: ج رمضان، ص ۷۵، شفاء الصدور: ج ۱، ص ۳۱۲، تتمه المنتهی: ص ۸۷)
زیاد بعد از برادری با معاویه برائت از حضرت أمیر المؤمنین علیه السّلام و قتل شیعیان علی بن ابی طالب علیه السّلام و غارت اموال آنان را شروع کرد. دست بریدن، شکم پاره کردن، به دار آویختن، زنده به گور کردن، میل سرخ شده به چشمان شیعیان کشیدن فرزندان را سر بریدن، خانه خراب کردن و آتش زدن از جمله کارهای او بود. عبدالرحمان بن حسان را به جرم محبّت علی بن ابی طالب علیه السّلام زنده در گور کرد.
(شفاء الصدور: ج ۱، ص ۳۱۵، به نقل از ابن خلکان و ابن اثیر)
در بصره و کوفه سیزده هزار نفر را به جرم شیعه بودن یا به احتمال شیعه بودن کشت، و بعد به معاویه نوشت: من تا به این حد خواسته تو را انجام دادم و این کارها با دست چپم بود. اگر حکومت حجاز به من واگذار شود با دست راستم که بیکار است همین عمل را انجام می دهم، و تصمیم دارم از مردم عراق در مسجد بخواهم که برائت از علی علیه السّلام و مدح خاندان امیه را علنی نمایند. هر کس قبول نکند او را بکشم و خانه او را خراب کنم. چون این خبر منتشر شد، امام حسن علیه السّلام و شیعیان نفرین کردند و بعضی امیر ال مؤمنین علیه السّلام را در خواب دیدند که او را نفرین کرده، و آن ملعون قبل از عملی کردن تصمیمش به مرض طاعون مبتلا شد و به درکات جحیم واصل گردید.
(شفاء الصدور: ج ۱، ص ۳۱۶، شرح ابن ابی الحدید: ج ۱۶، ص ۱۸۷، الوقایع و الحوادث: ج ماه رمضان ،ص ۷۹)