زیاده خواهی

نوشته‌ها

هفت دلیل خیانت زنان

متاسفانه امروزه به دلایل مختلف و برخی ناهنجاری فرهنگی، شنیده می‌شود که در مواردی جزیی شاهد روابط بین زنان متاهل با پسران و یا مردان متاهل هستیم که این روابط بسیار آسیب‌زا و مخرب است. خیانت‌های زنانه عوامل مختلفی دارد که می‌توان به آنها اشاره کرد:

۱- عدم یک رابطه گرم و صمیمانه با همسر

یکی از عوامل اصلی خیانت زنانه، روابط زن و شوهر است؛ زمانی‌که بین زوجین، روابط زناشویی خوبی حاکم نباشد، این احتمال وجود دارد که زن به همسر خود خیانت کند. اختلالات جنسی که به مرور زمان برای برخی مردان به وجود می‌آید و مشکلات شخصیتی باعث می‌شود که مرد نتواند به همسر خود محبت کند و فقدان محبت، عاطفه و روابط گرم و صمیمی باعث این خیانت‌ها می‌شود.

زنانی که محبت خوب و لازم را از همسرخود دریافت کرده و یا روابط زناشویی خوبی بین آنها برقرار باشد، احتمال خیانت در آنها بسیار کم است.

۲- گذشته بی‌بندوبار زن

یکی دیگر از عوامل خیانت زن، گذشته اوست که در یک خانواده بی‌بندوبار و خیلی آزاد پرورش یافته و تربیت شده‌ است و تربیت غلط گذشته، باعث می‌شود همچنان حتی بعد از ازدواج هم این روابط را حفظ کند. برخی از زنان که روابط زیادی داشته‌اند، به دلیل این که روابط صمیمانه و یا دوستی‌های دوران مجردی خود را نمی‌توانند به اتمام برسانند و برایشان بسیار سخت است تا خود را در زمان تاهل کنترل کنند، در همان چارچوب به روابط خود ادامه می‌دهند.

۳- احساس تنهایی کردن

مسایل شخصیتی وجود دارد که امکان دارد یک زن، تحمل تنهایی و بیکاری را نداشته و به سختی می‌تواند دقایق و یا ساعتی را تنها و بیکار بگذراند. این زنان زمانی‌که می‌خواهند تنهایی خود را پر کنند، وقتی می‌بینند همسرشان به دلیل مشغله کاری نمی‌تواند برای آنها وقت بگذارد، گرایش پیدا می‌کنند که وقت خود را با دیگران و یا جنس مخالف خود پر کنند.

۴- عوامل فردی و اختلالات شخصیتی زنان

عوامل فردی و اختلالات شخصیت و یا ویژگی‌های طرفین می‌تواند بستری برای خیانت باشد. وقتی در جامعه این روابط ناشایست، رواج پیدا کند. امکان دارد وسوسه در زن ایجاد شود که این رابطه‌ها را تجربه کند. مسایلی مانند ماهواره، تهاجم فرهنگی، الگوهای فرهنگی ناهنجار و غلط در خانه، همه این عوامل می‌توانند در خیانت‌های زنانه دخیل باشد؛ در نتیجه حرمت و حریم‌های خانواده شکسته می‌شود و افراد پایبند چارچوب‌های اخلاقی نیستند.

۵- دوران مجردی محدود

برخی از زنان به دلیل این که گذشته خوبی نداشته‌اند و یا زمان مجردی، خیلی محدود بودند، وقتی شرایطی را می‌بینند که زنان و مردان، رابطه آزادانه‌ای با هم دارند، این افراد چون می‌خواهند گذشته خود را جبران کنند، به خیانت رو می‌آورند. شرکت درپارتی، ارتباط با دوست ناباب و مسائلی دیگر، می‌توانند انگیزه خیانت را زیاد کند.

۶- مشکلات اقتصادی

مسئله دیگر، مشکلات اقتصادی که در جامعه است، البته مسئله اقتصادی به تنهایی عامل خیانت زنانه نیست. فرد ممکن است نیازهای مالی بیشتری را در خود احساس کند؛ ولی اگر پایبند چارچوب‌های اخلاقی باشد؛ امکان ندارد با هر تحریک، وضعیت معیشتی کنار بیایند؛ اما فردی که به خاطر پول با جنس مخالف خود ارتباط برقرار می‌کند، بیشتر به دلیل میل به تجمل‌گرایی، مصرف بیشتر، مدگرایی و خرید کردن، به جنس مخالفی فراتر از چارچوب خانواده رو می‌آورد تا مورد حمایت او قرار گیرد.

در این زمینه تعداد زنانی که به دلیل فقر مادی به ارتباط با جنس مخالف رو می‌آورند، بسیار کم است. اما وقتی زن به دلیل این که همسرش معتاد بوده و یا بیکار و مریض است، خیانت می‌کند، در واقع «فحشا» است؛ یعنی زن، خودفروشی می‌کند تا نیازهای مالی خود را تامین کند.

۷- تنوع‌طلبی

علت دیگر خیانت زنانه، تنوع طلبی است. در برخی اوقات مشخص شده است فرد نتوانسته است با همسر خود زندگی کند و شاید بارها و بارها ازدواج کرده است.

بهترین راهکار این است که باید علت این رابطه‌ها را در سطح فردی مشخص شود و باید فرد به روانشناس مراجعه کند. باید مشخص شود که فرد، اختلالات شخصیتی دارد و یا خیر. ممکن است درگیر روابط چندگانه شوند و زیاد وفادار نباشد، برخی از افراد، شخصیت ناهنجار و ضد اجتماعی داشته و در سطح خانوادگی، باید مداخلات اجتماعی و فرهنگی صورت بگیرد.

برای این که در جامعه، زنان آسیب نبینند و برای حفظ حریم خانواده، بیشتر خانواده‌ها باید آموزش ببینند. آموزش‌هایی از طریق رسانه‌های گروهی، تلویزیون، رادیو و… باید صورت گیرد و این افراد باید متوجه شوند که چنین مسائلی چقدر می‌تواند هم در آینده خود و هم آینده فرزندان، آسیب جدی وارد کند.

منبع: برنا

 

بیست مورد که تحملشان با وجود کوتاه بودن زندگی نمی‌ارزد!

اگر در مکانی فعالیت می‌کنید که به خاطر موقعیت خوبتان بعضی موارد را تحمل می‌کنید این مطلب را بخوانید…

اکنون زمان آن فرا رسیده که به اصلاح و بازیابی زندگی خود بپردازید. پس کار خود را آغاز کنید و به تحمل موارد زیر خاتمه دهید:

۱-افرادی که باعث اُفت و تنزل شما می‌شوند

ارتباط دوستی باید به گونه‌ای باشد که به شما کمک کند، نه این‌ که آسیب برساند. اوقات خود را با افراد خوب و خوش‌رفتار بگذرانید که باهوش، منظم و فعال بوده و با شما هم‌فکر و هم‌عقیده باشند.

۲-محیط کاری یا حرفه‌ای که از آن نفرت دارید

هیچ‌وقت به اجبار شغلی را انتخاب نکنید. بیشتر جست‌وجو کنید حتما شغل و کار مورد علاقه خود را پیدا خواهید کرد. اگر از کار خود لذت برده و به آن علاقه‌مند هستید، در این‌صورت، از انجام آن باز نایستید، زیرا زمانی که فکر و ذهن خود را بر شور و علاقه شدیدتان متمرکز می‌کنید، کارِ سخت، دشوار نخواهد بود.

۳-منفی‌بافی‌های خود

از خودگویی‌های ذهنتان آگاه باشید. همه ما به آرامی و بدون حرف، در ذهنمان با خود صحبت می‌کنیم، اما از آنچه می‌گوییم و یا از چگونگی تاثیر آن بر خود، آگاه نیستیم. به افکار و اندیشه‌های خود گوش کنید و اگر افکاری منفی می‌شنوید، کمی درنگ کرده و افکار مثبت را جایگزین آنها سازید.

۴-ارتباط مبهم و غیرضروری

آنچه را که در نظر دارید و برایتان اهمیت دارد، بیان کنید و آنچه را که بیان می‌کنید، در نظر داشته باشید. صریح و واضح صحبت کنید. موارد نامفهوم را سوال کنید تا همه چیز واضح و روشن شود.

۵-فضای کاری نامنظم

هر گونه بی‌نظمی و به‌هم ریختگی را در فضای کار یا محیط زندگی خود برطرف کنید. برای وسایلی که از آنها استفاده نمی‌کنید، چاره‌ای بیندیشید.

۶-تاخیر در انجام امور

صبح‌ها، ۳۰ دقیقه زودتر از خواب بیدار شوید تا لازم نباشد مانند یک فرد حواس‌پرت، با عجله به این‌طرف و آن‌طرف، بروید. همان ۳۰ دقیقه به شما کمک خواهد کرد تا از جریمه شدن به دلیل سرعت غیرمجاز، تاخیر داشتن در محل کار و دردسرها و گرفتاری‌های بی‌مورد دیگر اجتناب کنید.

۷-هماهنگ شدن اجباری با افراد دیگر

خودتان را با کسی وفق ندهید. خودتان باشید، زیرا خودتان، تنها فردی است که شما می‌توانید باشید.

۸-داشتن جسمی ناسالم

سلامتی جسمی شما، زندگی شماست، پس نگذارید از دست برود. سالم و صحیح غذا بخورید، ورزش کنید و سالانه یک معاینه پزشکی انجام دهید.

۹-ترس از تغییر زندگی

زندگی، مملو از تغییر و تحول است. هر روز با روز دیگر متفاوت است و هر روز، آغاز و پایانی تازه است. مشتاقانه از آن استقبال کنید و محکم و استوار پیش روید.

۱۰-کار، کار و کار، بدون داشتن تفریح و سرگرمی

هر زمان که می‌توانید برای خود کمی تفریح و سرگرمی و اوقاتی خوش فراهم آورید و از آن لذت ببرید.

۱۱-احساس کمبود در زیبایی بر اثر ملاقات با بعضی افراد یا دیدن تبلیغات مربوط به زیبایی

ظاهر و قیافه خوب، چشم‌ها را به ‌سوی خود جلب می‌کند. خصوصیات و ویژگی‌های فردی، قلب‌ها را به ‌سوی خود می‌کشاند. به بودنِ خود، افتخار کنید. شما قبل از این هم، از زیبایی برخوردار بوده‌اید.

۱۲-نداشتن خواب کافی

یک فکر و ذهن خسته، به‌ ندرت می‌تواند مفید و ثمربخش باشد.

۱۳-انجام کار تکراری

شما حاصل‌ جمع تجربیات زندگی خود هستید، هر چه بیشتر تجربه کنید، به همان نسبت نیز، داستان زندگیتان جالب‌تر می‌شود.

۱۴-حرص و طمعِ شخصی

اجازه ندهید حرص و طمع وجود شما را فراگیرد. حرص و طمع، سرانجام، سعادت و خوشبختی را به همراه خود خواهد برد.

۱۵-قرض و بدهی زیاد

خوب زندگی کنید. اعتدال و میانه‌روی را رعایت کنید. لوازمی را که به آنها نیازی ندارید، خریداری نکنید. همواره آینده‌نگر باشید. یک برنامه برای پس‌انداز داشته باشید و هرگز آن را کنار نگذارید.

۱۶-نداشتن صداقت و راستی

زندگی کردن همراه با صداقت و راستی، باعث آرامش خاطر می‌شود و آرامش خاطر، گران‌بها و ارزشمند است. دورویی و ریاکاری را از خود دور کرده و افراد ریاکار را هم تحمل نکنید.

۱۷-بی‌وفایی

ارتباط دوستیِ صمیمانه، یک پیوند مقدس و کانونی از اعتماد و اطمینان است. اگر هر دو طرف، یک‌دل نباشند، مبارزه برای حفظ این دوستی ارزشی ندارد.

۱۸-عدم احساس امنیت در خانه

اگر در خانه، احساس امنیت نمی‌کنید، در هیچ‌ جای دیگر نیز این احساس را نخواهید داشت. یک کانون خانوادگیِ مهربان در ناحیه‌ای امن بسازید که شما از نامیدنِ آن به عنوان خانه، احساس سربلندی و افتخار کنید.

۱۹-عدم آمادگی برای رویارویی با رویدادهای غیرقابل پیش‌بینی

زندگی غیرقابل پیش‌بینی است. تفاوت زیادی بین ترس و آمادگی برای مواجه شدن با رویدادهای غیرقابل پیش‌بینی در زندگی وجود دارد. همیشه برای روبه‌رو شدن با رویدادهای غیرقابل پیش‌بینی آماده باشید.

۲۰-منفعل بودن

یا قصد فعالیت و به ‌دست آوردن فرصت‌های جدید را دارید یا فرد دیگری این کار را خواهد کرد. شما نمی‌توانید با دست روی دست گذاشتن و فکر کردن درباره یک کار، هیچ‌چیز را تغییر دهید یا صورت پیشرفت کنید.

به‌خاطر داشته باشید، شما فقط یک بار زندگی می‌کنید، اما اگر به شیوه‌ای صحیح زندگی کنید، همان یک‌بار زندگی کردن کافی است.

منبع: marcandangel.com

نهاد خانواده، دیروز و امروز

ارائه تحلیل جامع و فراگیر از همه جوامع و فرهنگ‌ها، مجالی بسیار وسیع می‌طلبد و این نوشته نمی‌تواند ادعای آن را داشته باشد، اما با نگاهی به جامعه خود و جوامعی که از نظر تاریخی، فرهنگی و دینی قرابت‌ها‌ی‌ بیشتری با ما داشته و دارند، آشکارا می‌یابیم که نه تنها طی چند قرن که حتی در نیم قرن اخیر، جایگاه نهاد خانواده دست خوش آسیب‌ها و ضعف‌ها‌ی‌ جدی شده و چنین می‌نماید که این آسیب‌ها رو به فزونی است.
آنچه نگرانی مصلحان و محققان مسائل اجتماعی، تربیتی، فرهنگی و دینی را سبب شده، این است که روند تغییرات منفی جایگاه نهاد خانواده در نیم قرن اخیر – در کشور ما و الگوهای مشابه آن – چنان شتاب یافته که در گذشته، این مقدار تغییر و دگرگونی را در فاصله پنج قرن می‌شد مطالعه و مشاهده کرد!
نهاد خانواده که دیروز مهد امنیت، تربیت، انتقال آداب، اخلاق و فرهنگ اجتماعی و دینی بود و اعضای یک خانواده بزرگ در پیوند و همدلی با یکدیگر احساس قدرت و پشتوانه می‌کردند و حضور در جمع خانواده، بهترین منبع تأمین و تلطیف عواطف و نیازهای روحی بود، امروز آن امنیت بخشی و تأثیر تربیتی را تا حد زیادی از دست داده و فاصله ذهنی، سلیقه‌ای، تحلیلی و آرمانی هر نسل با نسل پیش چنان فزونی یافته که نه تنها زبان مشترک میان دو نسل متوالی را مخدوش کرده، بلکه زبان تفاهم و همدلی میان همسران را نیز به ادبیاتی خصمانه، انتقام جویانه و فرصت طلبانه منتهی ساخته است!
به راستی چه اتفاقی افتاده و چه فرجامی، آینده نهاد خانواده را تهدید می‌کند؟!‍

زمینه‌ها‌ی‌ فروپاشی نهاد خانواده

این که چه عواملی زمینه‌ها‌ی‌ تضعیف نهاد خانواده و در نهایت فروپاشی آن را رقم زده، موضوعی است که باید از زوایای مختلف فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و دینی مورد واکاوی قرار گیرد، ولی با نگاهی گذرا و فهرست وار، می‌توان به برخی از آن‌ها اشاره کرد:

الف) نقش صنعت و تکنولوژی در رشد فردگرایی

یکی از عواملی که نقش مهمی در تضعیف جایگاه و کارکرد نهاد خانواده در سده‌ها‌ی‌ اخیر – در کشورهای اروپایی و دارای رشد صنعتی – داشته و به تدریج بر دیگر فرهنگ‌ها و جوامع تأثیر گذاشته، توسعه فناوری و رشد تکنولوژی است، زیرا ابزار و امکانات فراهم آمده در پرتو رشد صنعت، به فرد این توان را داده است تا به تنهایی و بدون کمک گرفتن از دیگران، هم نیازهای مادی خود را تأمین کند و هم با استفاده از تکنولوژی ارتباط جمعی، خلأ روحی و فرصت‌ها‌ی‌ فراغت خود را پر نماید. در چنین شرایطی افراد یک خانواده و یک جامعه برای تأمین زندگی و رفاه و آسایش خویش، کم‌ترین نیاز را به همکاری و هم دردی و هم گرایی فامیلی دارند و فرد می‌تواند بدون ارتباط با خویشان و بستگان – حتی پدر و مادر و برادر و فرزند – زندگی به ظاهر آرام و قانع کننده‌ای را برای خود فراهم آورد و برای حفظ امنیت خود، نیازی به حمایت فامیل و خانواده نداشته باشد.

ب) تغییر روابط اقتصادی و تأثیر آن بر مناسبات انسانی

یکی از ره آوردهای مهم رشد صنعت و تکنولوژی، تغییر روابط اقتصادی است؛ چه این که شرایط سخت تأمین معاش در گذشته سبب می‌شد تا افرادِ قوی‌تر و به ویژه مردان بالغ، نقش محوری در اقتصاد و تأمین معیشت و نیازهای مادی خانواده داشته باشند. این امر به طور طبیعی برای آنان اقتدار و اعتبار و احترام را به دنبال داشت و اعضای یک خانواده براساس این نیاز طبیعی بر محور مدیریت پدر و مادر احساس امنیت و آسایش کرده، خود را بدان وابسته می‌دیدند، اما زمانی که کارها تنوع یافت و انجام آن‌ها کم‌تر نیازمند قدرت فیزیکی و بیشتر متکی به تجربه و دانش شد و اعضای خانواده هر یک بدون کمک دیگری توانستند نیازهای مادی خود را تأمین نمایند، آن وابستگی‌ها، دلبستگی‌ها و مساعدت‌ها‌ی‌ جمعی رو به سستی نهاد و هر فرد از افراد خانواده لذت استقلال و انفراد را بر زحمت مشارکت – که معمولاً نیازمند همدردی، مساعدت، فداکاری و ایثار نیز بود – ترجیح داد.
این پدیده، پیش از این که بر روابط فرزندان با پدر و مادر تأثیرگذار باشد، بر روابط زن و شوهر تأثیر گذاشت؛ چه بسیار زنانی که با داشتن شغل و درآمد، تن دادن به زندگی مشترک را امری غیرضروری تشخیص داده، زحمتی بی ثمر یافتند و از این رهگذر یا اساساً ازدواج نکردند و سنگ بنای خانواده را بنیان ننهادند و یا پس از تشکیل خانواده به سرعت و آسانی از آن دست کشیدند!

ج) فزون طلبی و آزمندی انسان معاصر و سهم آن در فروپاشی خانواده

رشد و توسعه اقتصادی همپای گستردگی و سهولت میدان‌ها‌ی‌ اشتغال و درآمد و تولید انبوه و متنوع فرآورده‌ها‌ی‌ صنعتی و غذایی و امکانات زندگی، روحیه قناعت و کفاف خواهی را در جامعه از میان برده و آرزوی دستیابی هر چه بیشتر به امکانات و تجمل و تفاخر در نسل حاضر را تقویت نمود. به ویژه وقتی صاحبان صنعت و سرمایه دریافتند که برای رقابت و رشد اقتصادی بیشتر باید روح مصرف گرایی در مردم تقویت شود، با روش‌ها‌ی‌ مؤثر تبلیغی به آزمندی انسان معاصر افزودند.

تقویت روح مصرف گرایی و آزمندی در انسان معاصر سبب شد، با وجود بهره وری بیشتر و آسان‌تر از امکانات مادی، رضامندی و آرامش درونی او کمتر شود و سطح توقع افراد از جامعه و خانواده بالا رود.
احساس نارضایتی اعضای خانواده از آنچه دارند، زمینه‌ها‌ی‌ اضطراب و ناآرامی و انتقاد فرزندان از پدر و مادر و همسران را از یکدیگر فراهم آورد و در نهایت، این احساس را در زن و شوهر و فرزندان رقم زد که عدم حضور در یک کانون پر تنش و پر توقع، مسئولیت آفرین و فاقد رضامندی و سپاس بر حضور در آن ترجیح دارد. این است که فرزندان هنوز به بلوغ و رشد لازم نرسیده، از محیط خانواده گریزان می‌شوند و همسران با اندک اختلاف، بنا به ناسازگاری و جدایی می‌گذارند.

د) آموزش و پرورش اجتماعی و دولتی جایگزین کارکرد خانواده

یکی از کارکردهای مهم خانواده در روزگار اقتدار و اهمیت آن، کارکرد آموزشی و تربیتی بود و فرزندان در هر جامعه، فرهنگ و اخلاق و ادب و بینش و آرمان‌ها‌ی‌ خود را پیش از هر جا و بیش از هر چیز، از کانون خانواده دریافت می‌کردند، اما روابط جدید اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی حاکم بر جوامع سبب شد تا این نقش به صورت گسترده از خانواده گرفته شود و به نهادهای اجتماعی و دولتی واگذار گردد، تا جایی که امروز فرزندان از خردسالی در مهدکودک‌ها، مدارس و… آموزش می‌بینند، با فرهنگ مسلط جامعه پرورش می‌یابند و شباهت‌ها‌ی‌ اندکی، با نسل قبل از خود دارند. حتی ساعت‌هایی ‌ را که در محیط خانواده حضور می‌یابند، با استفاده از تلویزیون، رایانه و اینترنت فرصت داد و ستد فرهنگی و تربیتی با یکدیگر را ندارند و باز هم مخاطب پیام‌هایی ‌هستند که از بنگاه‌ها و مراکز فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و… تدارک و به آن‌ها ارائه شده است.
البته نمی‌توان انکار کرد که در برخی شرایط و برخی زمینه‌ها، این نوع آموزش و پرورش مزایایی بر روش سنتی و خانوادگی داشته و دارد، ولی به هر حال باید در نظر داشت که همین مزیت، به نوبه خود از نقش خانواده در تعلیم و تربیت و کارآیی آن کاسته است.

ه‍) حقوق طلبی و تکلیف گریزی

همه آنچه تاکنون یاد شد، این روحیه را در انسان معاصر تقویت کرده که پیش از هر چیز حقوق خود را مطالبه کند و تا جایی که می‌تواند، از پذیرش مسئولیت‌ها و وظایفی که متوجه او می‌شود، پرهیز نماید.
این خصلت به صورت معمول در انسان‌ها بوده و هست، ولی در برخی زمینه‌ها که ریشه در فطرت و طبیعت انسان دارد، معمولاً انسان مسئولیت پذیر بوده، عملاً تکلیف را بر حقوق خود مقدم می‌داشته اند؛ از آن جمله شکل گیری خانواده – به ترتیب – براساس نیاز مسئولیت پذیری و تکلیف مداری و در مرحله سوم حقوق خواهی استوار بوده است، ولی انسان معاصر از همان آغاز در تلاش است که بداند از همسر یا پدر و مادر خود چه حقی را می‌تواند وصول کند تا متناسب با آن، نیازهای خویش را سامان بخشد و ناگزیر کم‌ترین تکلیف را بپذیرد.
ورود طلبکارانه به ساحت خانواده و جامعه، روابط عاطفی و انسانی را تحت الشعاع قرار داده و به عناصری دست چندم تبدیل کرده است، بدیهی است که محیط طلبکاران، محیطی آکنده از گلایه، درگیری، بدبینی، رقابت و بدخواهی است؛ محیطی تنگ و ناخوشایند که هر کس تلاش می‌کند از آن بگریزد.

و) جهانی شدن

از میان رفتن مرزهای فکری و فرهنگی و تبادل اطلاعات، بینش‌ها، ایده‌ها، طرح‌ها و روش‌ها‌ی‌ زندگی از طریق ماهواره، اینترنت، ارتباطات علمی و دانشگاهی و مراکز فرهنگی، انتشاراتی و تبلیغاتی، همه و همه سبب شده تا همه نهادهای موجود در جوامعع به ویژه جوامع در حال توسعه، در مقایسه با معیارهای ارائه شده مورد انتقاد و یورش قرار گرفته، دست خوش نوسان‌ها و بی تعادلی شوند، چه این که هر نهادی در هر جامعه به طور طبیعی، تحت تأثیر ده‌ها عامل، انگیزه، باور و نیاز اجتماعی، فرهنگی و… شکل می‌گیرد و زمانی که از طریق ارتباط جهانی، یک نهاد مورد انتقاد، ارزیابی و بازنگری قرار گیرد و یا اعتبار و اهمیت خود را از دست بدهد، در واقع میان آن نهاد و سایر نهادهای اجتماعی ناهماهنگی پدید آمده و همین ناهماهنگی، آغاز نابسامانی‌ها‌ی‌ بیشتر و کاستی‌ها‌ی‌ افزون‌تر خواهد بود، به طوری که اگر یک نهاد با وجود کمبودها و کژی‌ها‌ی‌ گذشته از کارآمدی نسبی برخوردار بوده، با رخداد این انفصال درونی با سایر نهادهای اجتماعی، کارآیی آن کاهش یافته و به شدت آسیب می‌بیند. نهاد «خانواده» از جمله نهادهایی است که آماج انتقادها، اصلاح گری‌ها‌ی‌ غیر بومی و ارزیابی براساس تجربه‌ها و پیشنهادهای منطبق با سایر فرهنگ‌ها بوده است.

آیا می‌توان راه پیموده را بازگشت

اگر نتیجه آنچه گذشت، این باشد که مجموع شرایط فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی، علمی و سیاسی حاکم بر جوامع توسعه یافته، دست به دست هم داده تا برای نهادهای اجتماعی، دینی و سیاسی و از آن جمله نهاد خانواده دشواری‌ها و پیچیدگی‌ها پدید آید، آیا می‌توان برای اصلاح کاستی‌ها و ره آوردهای دشواری آفرین تکنولوژی، راه پیموده شده را بازگشت؟
آیا به راستی می‌توان در صنعت و صناعت، قناعت ورزید و برای کاستن از آفات تکنولوژی و عواقب سوء آن به حداقل اکتفا کرد؟
گفتنی است که بازگشت کلی نه ممکن است و نه مطلوب، زیرا به هر حال صنعت و تکنولوژی و دستاوردهای علمی و اقتصادی و فرهنگی آن، جنبه‌ها‌ی‌ بسیار سودمندی برای بشر داشته است و اما این که آیا می‌توان در استفاده از آن یا توسعه بخشیدن به آن قناعت ورزید یا خیر، نکته‌ای است که به لحاظ ذهنی و نظری، مطلوب می‌نماید، اما از آن جا که به هر حال مرزهای فکری و علمی و اجتماعی غیر قابل کنترل است، از طریق مرزبندی‌ها‌ی‌ سیاسی و جغرافیایی نمی‌توان هیچ جامعه‌ای را به محدودیت و کنترل فراخواند و بر این اساس، طرحی غیرعملی خواهد بود و طراحان این باور، در صورت پای بندی به نظریه خود، در گذار زمان تنها مانده و جامعه و نسل حاضر آن‌ها را پشت سر خواهد گذاشت.
پس چه تدبیری باید اندیشید؟ آیا باید این جریان ویران کننده را به حال خود وانهاد تا چونان تندبادهای همه نهادهای فرهنگی و اجتماعی و دینی، جوامع را یکی پس از دیگری در نوردد، یا این که راهی دیگر هست؟
چنان که اشاره شد، رشد دانش و امکانات علمی بشر، همراه آفت‌ها‌ی‌ خود، توان‌مندی‌ها‌ی‌ شگرفی را نیز به ارمغان آورده و همین توان مندی نهفته در دانش و ادراک و پژوهش‌ها‌ی‌ علمی است که از متن همین آشفتگی‌ها، نگرانی‌ها و دلواپسی‌ها جوانه می‌زند و خود به اصلاح خاستگاه خویش می‌پردازد. از همان جا سلامت و اصلاح می‌روید که کژی‌ها رخ نموده است و با همان ابزار می‌توان به آفت زدایی و صالح نهادها و جوامع پرداخت که از به کارگیری ناشیانه و غرورمندانه آن، آفت‌ها پدید آمده است!

نویسنده: احمد ترابی

منبع مقاله: جمعی از نویسندگان، (۱۳۹۱)، زن و خانواده در افق وحی، قم: مؤسسه بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم)، چاپ اول

 

پرهیز از تنوع‌طلبی و ناپایداری جنسی

یکی از عوامل سازگاری پایداری، ترکیب زناشویی است. همسران زمانی ازدواج پایداری را تصور می‌کنند که تصمیم دارند در طول دوره ی حیات با یکدیگر زندگی کنند، نسبت به هم متعهد باشند، در غم و شادی یکدیگر شریک شوند، راحتی دیگری را راحتی خود و سختی دیگری را سختی خود بدانند و تکیه گاهی را در مسائل زندگی برای خود احساس کنند. در چنین صورتی سازگاری در زندگی آنان زمینه مناسب‌تری پیدا می‌کند. اگر چنین نباشد، چندان دلیلی وجود ندارد که یکی خود را گرفتار دیگری کند. زمانی انسان گرفتار دیگری می‌شود که به او دلبستگی پیدا کند، و این عامل را در ازدواج دایم می‌توان پیدا کرد. به همین دلیل مسئولیت‌ها و تکالیف همسران – چه مسئولیت‌های دینی و چه مسئولیت‌های اجتماعی – بسیار بیشتر از ازدواج موقت است. بی‌شک پذیرفتن این مسئولیّت‌ها به دلیل منافع و رضایتمندی پایدارتری است که در ازدواج دایم وجود دارد.
مبنای ازدواج دایم، ترکیب در ابعاد مختلف است. زن و شوهر در این ازدواج تنها به فکر تأمین نیازهای جنسی خود در زندگی مشترک نیستند؛ بلکه تولید نسل، آرامشگری، تأمین خلأ عاطفی و… از مقاصد همسران در زندگی مشترک است. ازدواجی که با توجه به این اهداف شکل می‌گیرد، به طور طبیعی با احراز زمینه‌های بیشتری برای سازگاری تحقق می‌یابد. در چنین ازدواجی به همان اندازه که عوامل تأمین کننده اهداف ازدواج بیشتر مورد توجه است، در عوامل خطرآفرین و‌ آسیب زا نیز دقت بیشتری اعمال می‌شود تا مبادا زندگی را به خموشی یا خمودی بکشاند. از عواملی که می‌تواند سازگاری میان همسران را کم رنگ کند، مسئله تنوع طلبی و ناپایداری در امر ازدواج است که مناسب است ابعاد مختلف آن بررسی شود.

ازدواج ناپایدار

با تحقیق در متون دینی شیعه، بی‌شک ازدواج ناپایدار امری است مباح که اشکال شرعی ندارد؛ امّا بحث ما حکم فقهی این مسئله نیست؛ بلکه می‌خواهیم جایگاه آن را در متون دینی بررسی کنیم و به موارد ترغیب، تشویق یا تحذیر آن پی ببریم. همچنین حدود و شرایط آن را بشناسیم که آیا می‌توانیم بگوییم از آن جا که ازدواج ناپایدار یک سنّت فراموش شده است، باید به هر نحو ممکن این سنّت را احیا کنیم یا این که این ازدواج محدودیت‌ها و شرایطی دارد که با توجه به آن شرایط می‌توان امر مطلوبی باشد.
تفاوت میان مباح بودن و مطلوب بودن، روشن است و جایی برای بحث ندارد. وقتی ابوحنیفه از ابا جعفر محمد بن نعمان پرسید:‌ ای ابا جعفر! درباره ازدواج موقت چه می‌گویی؟ آیا فکر می‌کنی این عمل کار حلالی است؟ او پاسخ داد: آری، ازدواج موقت امری مباح و حلال است. ابوحنیفه پرسید: پس چرا زنان خود را دستور نمی‌دهی تا به ازدواج موقت رو بیاورند و از این راه چیزی کسب کنند؟ ابوجعفر به او گفت: مگر هر کاری به صرف این که حلال است، مطلوب است؟ مردم دارای مراتب و جایگاه اجتماعی خاصّی هستند. قرار نیست افراد بلندمرتبه هر کاری که حلال است، در شأن خود ببیند و انجام دهند.(۱) بنابراین روشن است که موضع بحث ما، حلال بودن و مباح بودن این ازدواج نیست؛ بلکه می‌خواهیم مطلوبیت و نقش آن را در سازگاری و ناسازگاری بررسی کنیم.
برای پی بردن به مطلوب یا نامطلوب بودن یک کار، باید جایگاه آن را بررسی کرد تا با فراهم آمدن زمینه ی ارزیابی آن، از مثبت یا منفی بودن آن آگاهی یافت.

جایگاه ازدواج ناپایدار

فلسفه این ازدواج، تشکیل زندگی برای آرامشگری در تمام ابعاد آن نیست؛ بلکه به طور عمده آن چه مبنای اصلی در این ازدواج است، تسکین و ارضای غریزه جنسی از مسیر حلال است. روایتی است از امیرمؤمنان علی(علیه السّلام) که می‌فرماید:
لولا انّ عمر نَهی عن المتعه ما زَنی الّا شنقیّ؛(۲) اگر عمر از ازدواج موقت منع نمی‌کرد جز شقاوتمند کسی زنا نمی‌کرد».
همین مضمون با کمی تفاوت در کافی شریف آمده است که امام باقر(علیه السّلام) فرمودند: امیر مؤمنان علی(علیه السّلام) همواره می‌فرمودند:
اگر خلیفه دوم بر من سبقت نمی‌گرفت در حکمی که صادر کرد و ازدواج موقت را نهی نمی‌کرد جز شقاوتمند کسی زنا نمی‌کرد.(۳)
با این بیان روشن می‌شود که زاویه نگاه در فلسفه ازدواج موقت، فرار از آزادی بی‌حدّ و مرز غریزه ی جنسی به سوی محدود کردن آن در منطقه مجاز اسلامی است. به همین دلیل می‌توان گفت: ازدواج موقت، یکی از بهترین راه‌های ارضای غریزه ی جنسی برای کسانی است که به هر دلیلی از نعمت داشتن همسر محرومند. مجرّدهایی که نمی‌توانند زندگی مشترک تشکیل دهند و در تمام ابعاد زندگی از وجود همسر بهره‌مند شوند، دست کم برای فرار از گناه و ارضای غریزه جنسی می‌توانند از مسیر درست، به ازدواج موقّت رو بیاورند. آن چه در جامعه کنونی شگفت آور است، این است که تقریباً مجرّدها از این نعمت به طور کلّی محرومند و نه تنها استفاده از این مسیر به آن‌ها اختصاص ندارد، بلکه آنان کمتر در جمع بهره‌مندان دیده می‌شوند یا اصلاً بهره‌ای ندارند. این نشان می‌دهد که ازدواج موقت در جایگاه خود قرار ندارد و خارج از مسیر اصلی در حرکت است. در چنین صورتی به طور قطع، ازدواج موقت آفات خود را نشان خواهد داد؛ چرا که در مسیر حرکت می‌کند که برای آن تعبیه نشده و اساساً فلسفه حکم مدّ نظر قرار نگرفته است.
در روایتی علی بن یقطین از امام کاظم(علیه السّلام) درباره ی ازدواج موقت می‌پرسد و حضرت می‌فرماید:
ما انت و ذاک فقد اَغناک الله عنها؛(۴) تو را با ازدواج موقت چه کار؟! به تحقیق که خداوند تو را از آن بی‌نیاز کرده است.
کسی که از نعمت وجود همسر بهره‌مند است و در استفاده از تمام ابعاد زندگی زمینه مناسب در اختیار دارد، چه دلیلی دارد که به دنبال ازدواج موقت برود؛ نه این که مجاز نیست به دنبال آن باشد، بحث ما درباره ی مجاز بودن آن نیست؛ بلکه در مطلوبیت آن است. باید یک جهت ارزشی برای انجام دادن این کار مطرح باشد که در بسیاری از موارد در ازدواج موقت این جهت ارزشی یافت نمی‌شود. شاید به همین جهت باشد که وقتی عبدالله بن سنان از امام صادق(علیه السّلام) درباره ی ازدواج موقّت می‌پرسد، حضرت می‌فرماید: «لا تُدَنَّس نفسک بها؛(۵) خود را بدان آلوده نساز». وقتی جهت ارزشی مثبتی در کار نباشد، کسی که در مجموعه ی یاران امام معصوم(علیه السّلام) قرار دارد، خود را به چنین کاری آلوده نمی‌کند.
ازدواج موقت به طور طبیعی برای کسانی است که به وادی تأهل قدم نگذاشته‌اند و برای سلامت نفس خود و پاسخ گویی درست به غریزه جنسی بدان رو می‌آورند تا از خلاف کاری مصون بمانند. این اصل اوّلی در جایگاه ازدواج موقت است. کسانی که زندگی مشترک تشکیل داده‌اند در شرایط خاصّی می‌توانند از این تسهیلات بهره مند شوند که به بعضی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:
۱- در صورتی که زن به هر دلیلی در اختیار همسر نباشد. فرض کنید مرد در مأموریت به سر می‌برد و از همسر خود دور است و باید این دوری را تحمل کند یا زن به مسافرت رفته و اکنون در اختیار شوهر نیست یا حضور فیزیکی زن احساس می‌شود، امّا او آمادگی برای ارضای خواسته شوهر را ندارد، چه بدون تقصیر مثل این که مریض است و در اختیار گرفتن او بیماری وی را تشدید می‌کند یا… و چه با تقصیر او همراه باشد، مثل زنی که به دلیل حاکم کردن خواسته‌های نفسانی خود بر تکالیفش، از وظیفه سرباز می‌زند و خود را در اختیار شوهر قرار نمی‌دهد. چنین زنی خود زمینه ازدواج موقت را برای همسرش فراهم می‌سازد و اگر ملامتی در کار است، باید آن را به جهت تقصیری که مرتکب شده است، متوجه خود سازد.
در همه حالت‌هایی که زن در اختیار شوهر نیست، مرد می‌تواند برای فرار از گناه با تدابیر لازم برای حفظ زندگی مشترک، در غیاب همسر و در حدّی که آلوده ی به این کار نشود، از این تسهیلات بهره بگیرد. امام کاظم(علیه السّلام) در این باره می‌فرماید:
هی حلال مباح مطلق لمن لم یغنه الله بالتزویج فلیستعفف بالمتعه فان استغنی عنها بالتزویج فهی مباح له اذا غاب عنها؛(۶) ازدواج موقت به طور مطلق حلال و مباح است برای کسی که ازدواج نکرده است و برای کسی که ازدواج کرده است، در صورتی که از همسرش غایب شود، ازدواج موقت مانعی ندارد.
پس این ازدواج، در عرض ازدواج دایم نیست؛ بلکه وقتی ازدواج دایم به هر دلیلی کارکرد خود را از دست داد، نوبت به این ازدواج می‌رسد؛
۲- در صورتی که ازدواج موقت به صورت عادت در نیاید و مردان بر این امر اصرار نورزند. رو آوردن مقطعی به ازدواج موقت – آن هم به صورتی که در روایت وارد شده بود و با در نظر گرفتن تمام جوانب – متفاوت است با این که همه ی همت انسان در این جهت قرار گیرد و در برابر همسر یا دیگران مدام از انقلابی در جهت سنّت‌های فراموش شده سخن بگوید. این کار قطعاً آفت دارد و اضافه بر این که از نظر دینی پسندیده نیست، بر روابط همسران نیز تأثیر منفی دارد. کسی که به هر دلیل به سمت این ازدواج حرکت کند، نباید در ارتباط او با همسرش و در زندگی مشترک آنان خود را نشان دهد. امام کاظم(علیه السّلام) در این باره می‌فرماید:
لا تُلِحُّوا علی المتعه انّما علیکم اقامه السّنه فلا تشغلوا بها عن فُرُشِکُم و حرائرکم فیکفُرنَ و یتبرّین و یدعین علی الآمر بذلک و یلعنونا؛(۷) بر ازدواج موقت اصرار نورزید. همانا بر شماست که سنّت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را اقامه کنید. پس با این کار از زندگی خود و همسران خود رو بر نگردانید تا آنها کفر بورزند و تبّری بجویند و بر آمرین به این کار، نفرین و بر ما لعنت بفرستند.
پس همه آن چه در جوامع اتفاق می‌افتد، سنّت نبوی نیست و باید میان آن چه مطلوب است و آن چه ائمه(علیهم السّلام) از آن نهی کرده‌اند، تفاوت قائل شد.
بی‌شک زنان در نهاد خانواده‌ای که به صورت ازدواج دایم با همسران خود زندگی مشترک را شروع کرده‌اند، حضور یک همسر جدید را بر نمی‌تابند و سازگاری آنان تحت تأثیر این بر نتافتن قرار می‌گیرد. به طور طبیعی او می‌خواهد همسرش فقط برای خودش باشد و نمی‌تواند بپذیرد که ارضای غریزه جنسی، از وادی محبّت جداست و این نگاه بالطبع در برخورد او با شوهرش تأثیر می‌گذارد؛ بنابراین جریان سنّت نبوی را باید با توجّه به شرایطی که روایات اهل بیت(علیهم السّلام) بیان کرده است، زنده نگه داشت و از ارضای خودخواهی تحت عنوان احیای سنّت نبوی پرهیز کرد و خاندان رسالت را در معرض نفرین و لعنت زنان قرار نداد.
آن چه توجه ما را به خود ضروری می‌سازد تا ما نیز در قضاوت درست در مورد جایگاه این ازدواج به افراط و تفریط گرفتار نشویم، این است که از مجموع روایات در این زمینه به دست می‌آید: به دلیل بدعتی که حاکم سیاسی آن زمان بنیان نهاد، امامان معصوم(علیهم السّلام) درصدد بوده‌اند اساس سنّت نبوی از بین نرود. سفارش‌هایی که در این زمینه صورت گرفته، برای پاسداشت این سنّت است؛ بنابراین نباید این ازدواج از مجرای حقیقی خود خارج شود و بلایی برای سازگاری همسران تلقی گردد.

پی‌نوشت‌ها

۱- محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۵، ص ۴۰۵
۲- قطب الدین راوندی، فقه القرآن، ج ۲، ص ۱۰۶
۳- محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۵، ص ۴۴۸
۴- همان، ج ۵، ص ۴۵۲
۵- میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱۴، ص ۴۵۵
۶- محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج ۵، ص ۴۵۲
۷- همان، ج ۵، ص ۴۵۳
منبع مقاله: حسین زاده، علی؛(۱۳۹۱)، همسران سازگار: راهکارهای سازگاری، قم: انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، چاپ سیزدهم