زهرا

نوشته‌ها

در سوگ ریحانه رسول خدا (ص)، حضرت صدیقه کبرى فاطمه زهرا (س)

اشاره:

زهرا عصاره عصمت است. زهرا، آیینه پاکى و زلال کوثر است. اى همیشه جاری! اى بهار کوتاه! اى ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معنویت رشته هاى چادرت دست نیاز مى آویزد و معرفت به غبار آستان خانه ات بوسه مى زند. برهوت این دنیای خاکى شایان میزبانى چشمه سار همیشه جارى تو را نداشت. تو که در آیینه زخم ها و داغ ها و در هجران پدر غریبانه زیستى و در وداع شبانه ات با پهلویى شکسته، خانه گلین را به امید آغوش بهشتى پدر ترک گفتی…

 وجود مبارک حضرت فاطمه (س) تنها یک تفکر یا تصور یک حقیقت حیات بخش نیست. بلکه تجسمى عینى و زنده از برکت خداوند بر انسان است. اگر تا قبل از حضور ایشان در عالم خاکى انسان معنا گرا مجبور بود گوشه هایى از نعمت یک زن مقدس را در اسطوره ها، الهه ها و افسانه ها جستجو کند یا متوسل به پاکدامنى حضرت مریم (ع) یا خردمندى آسیه و وفادارى سارا بشود، بعد از تجسم خاکى و عینى ایشان براى انسان کمال گرا یک الگوى زنده و جاوید پدید آمد و آن شخصیتى والا به نام «فاطمه» دختر رسول اکرم بود.

از این رو است که فاطمه (س) را ناموس و علت هستى مى دانند. اگر فاطمه (س) پا به جهان فانى نگذاشته بود و خاک هبوط را به قدوم خود مبارک نمى کرد، دیگر براى پیروانش هدفى وجود نداشت تا براى آن به شهادت برسند و جهاد کنند. جهانیان با توسل به اوست که توکل به احد را مى آموزند و از نور هدایت ایشان است که برکت زندگى دنیایى درک مى شود.

بنابراین بى دلیل نیست که بعد از درگذشت ملکوتى ایشان، بشریت، سرگشته به دنبال مرهمى است تا زخم نبود روح بخش ایشان در عالم فانى التیام یابد. از این روست که هرچه انسان براى درک حضرت فاطمه (س) تلاش مى کند، برکت آن بر خودش مى تابد و این اصل وجودى نعمت فاطمه (س) در دنیا است.

امروز هم شاهد تلاش انسان هاى پاکى هستیم که به دنبال معنویت فاطمه (س) در رفتار روزمره خود هستند و با تذکره و یادمانهایى سعى دارند آواى خوش چشمه کوثر را در یادشان زنده نگه دارند تا در بهشت، حاضر در خدمت ایشان باشند.

رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روایت نموده اند که خداى متعال فرمود:

اى احمد! اگر تو نبودى آسمان و زمین را نمى آفریدم و اگر على نبود تو را نمى آفریدم و اگر فاطمه نبود، شما را نمى آفریدم. (یعنى شمایان رمز خلقتید) (مستدرک سفینه البحار؛۳/۳۳۴٫) از امام محمّد باقر علیه السلام روایت شده است که، ولادت حضرت زهرا علیهاالسلام پنج سال بعد از بعثت رسول خداصلى الله علیه و آله و سلم و سن شریف آن بانو در هنگام وفات هیجده سال و هفتاد و پنج روز بود. (الکافی؛۱/۴۵۷)

 راز دل‌ غمین‌ فاطمه (س)

“شما اى‌ مردم‌ بر پرتگاه‌ آتش‌ بودید و از فرط‌ ذلت‌ نزد دیگران، همچون‌ جرعه ‌آبى‌ در دست‌ تشنه‌ کامى‌ یا لقمه‌اى‌ در دست‌ گرسنه‌اى‌ و یا چون‌ آتشى‌ که‌ شخص‌ مستعجلى‌ از آن‌ برگیرد. شما لگدکوب‌ و پایمال‌ بودید و از آب‌ متعفن‌ با سرگین‌ شتر مى ‌آشامیدید و از برگهاى‌ خاکمال‌ و علف‌ بیابان‌ مى‌خوردید. ذلیل‌ بودید و زبون‌ مى ‌زیستید و هر آن‌ مضطرب‌ بودید که‌ مبادا از این‌ سوى‌ یا آن‌ سوى‌ به‌ شما هجوم‌ آورند و به‌ اسارتتان‌ ببرند. شما این‌ بودید تا خداوند به‌ دست‌ محمد (ص) با همه‌ آنچه‌ بر او گذشت‌ رهایتان‌ کرد. چه‌ سختیها که‌ نکشید و چه‌ شکنجه‌ها که‌ ندید.

هرگاه‌ شاخى‌ از شاخهاى‌ شیطان‌ و گردنکشى‌ از یارانش‌ سر بر مى‌داشت‌ و فتنه‌اى‌ از مشرکان‌ به‌ خونخوارى‌ دهان‌ مى‌گشود، او برادرش‌ على (ع) را در کام‌ آتش‌ رقصان‌ آن‌ و در گلوگاه‌ خطر مى‌افکند و او‌ نیز، تا مغز دشمن‌ را نمى ‌کوفت‌ و آتش‌ سرکش‌ فتنه‌ را به‌ آب‌ شمشیرش‌ خاموش‌ نمى‌کرد، آرام‌ نمى‌گرفت. در همه‌ این‌ مدت، على (ع) در راه‌ خدا سختى‌ مى‌ کشید و به‌ آب‌ و آتش‌ مى ‌زد. در کار خدا از جان‌ مایه‌ مى ‌گذارد و همواره‌ به‌ رسول‌ خدا (ص) نزدیک‌ بود. در میان‌ دوستان‌ و سربازان‌ خدا وقف‌ راه‌ خدا بود و مدام‌ خود را به‌ مشقت‌ مى‌انداخت. در دریاى‌ رنج‌ فرو مى‌ رفت‌ و هرگز در راه‌ خدا به‌ ملامت‌ مردم‌ وقعى‌ نمى‌ نهاد و به‌ ستوه‌ نمى ‌آمد.

ولى‌ شما چه؟ در تمام‌ آن‌ روزها، در رفاه‌ و عیش‌ بودید، خوش‌ مى ‌گذراندید و زندگى‌ مى ‌کردید و بى ‌درد بودید. هرگاه‌ درگیرى‌ و نبرد پیش‌ مى ‌آمد، خود را کنار مى ‌کشیدید و ما را تنها مى ‌گذاردید و از جنگ‌ مى ‌گریختید.

…به‌ کجا مى ‌روید؟ چه‌ مى ‌کنید؟ هنوز پیکر پیامبر (ص) تازه‌ است؛ آیا مى ‌گویید که‌ محمد مرد و همه‌ چیز تمام‌ شد؟ هرگز!

…هان‌ مى‌بینم‌ که‌ اینک‌ باز زمینگیر شده‌اید و دل‌ به‌ تن ‌آسایى‌ و راحت‌ طلبى‌ و دنیا خواهى‌ داده‌اید و قصد همیشه ‌ماندن‌ در دنیا کرده‌اید و کسى‌ را که‌ به‌ قبض‌ و بسط‌ کار حکومت‌ سزاوارتر است، دور رانده‌اید و با راحتى‌ و عیاشی، خلوت‌ کرده‌اید.

… بدانید اگر همه‌ شما هم‌ کافر شوید و به‌ حق‌ پشت‌ کنید، خداوند همچنان‌ ستوده‌ است‌ و احتیاجى‌ به‌ شمایان‌ ندارد.

و بدانید آنچه‌ را که‌ اینک‌ گفتم؛ گفتم، در حالى‌ که‌ مى‌دانستم‌ هرگز یاورى‌ نخواهید کرد. ولى‌ آنچه‌ گفتم‌ راز دل‌ غمین‌ من‌ بود که‌ در سینه‌ جمع‌ شده‌ و دود حزن‌ و اندوه‌ من‌ بود که‌ در دل‌ خسته‌ام‌ متراکم‌ شده‌ و آه‌ آتش ‌افروزى‌ که‌ از سینه‌ دردمند من‌ شعله‌ کشیده؛ تنها خواستم‌ با شما حجت‌ را تمام‌ کرده‌ باشم.”

از سخنرانى‌ تاریخى‌ حضرت‌ فاطمه‌ زهرا (س) در مسجدالنبی، ده‌ روز پس‌ از رحلت‌ پدر

برگرفته‌ از کتاب‌ “زندگانى‌ حضرت‌ فاطمه (س)” نوشته: دکتر اسماعیل‌ حسینی

* * *

بــیـت آل طـاهـا

از بــیـت آل طـاهـا (ص) آتـــش کــشــد زبـانــه

گــوئـی شــده قـــیـامـت بـر پـا درون خــانــه

برپاست شور محـشر از عـتـرت پـیـمبـر(ص)

خـلــقـنـد مـات و مـبـهـوت از گـردش زمانـه

اهریمنان نمودند خون قلب مـصـطفى (ص) را

در مـنـظـر خـلایـق بـی جــرم و بــی بـهــانـه

در پــشــت در فــتــاده ام الائـــمـــه (س) از پـا

دارد فـغــان ز دشـمـن آن گـــوهــر یـگــانـه

زیـنـب (س) بـه نـاله گـویـد کـشـتـند مــادرم را

ایـن یک ز ضـرب سـیـلى آن یک ز تـازیانه

در خون فتاده زهرا (س) چون مرغ نیم بسمل

مـحـسـن(ع) فـتاده چـون گـل پر پر در آستانه

در پشت زانـوى غم پژمان نشسته حـیـدر (ع)

مانده حـسـیـن مظـلوم (ع) حیران در آن میانه

از نقش خون و دیوار پرسد ز حال زهرا (س)

وز زخــم سـیـنـه گـیـرد از مــیــخ در نشـانه

دارد حــســن(ع) شـکـایـت از کـیـنـه مغیره

ریـــزد ز دیـــدگـــانـــش یــاقـــوت دانـه دانـه

بـا پـهـلـوی شـکـسـته چون مـرغ بـال بسته

زهـرا (س) بـه خـون نـشسـته در کـنج آشیانه

احمد دلجو 

صدیقه کبرى و راهبردهاى مواجهه با حوادث

اشاره:  

اگر سیاست را به معنى نوع برخورد و روابط متقابل بین مردم و هیئت زمامدار به حساب آوریم همه انسان‌ها باید افرادى سیاستمدار باشند و در این رابطه جنسیت مطرح نیست. فاطمه (س) دختر پیامبر سزاوارترین افراد براى مشارکت سیاسى و حضور در صحنه سیاست است. او با اینکه بدنی خسته ناشى از کار روزانه و رسیدگى به امور خانه و سرپرستى چند کودک خردسال دارد، خود را از سیاست دور نمی‌دارد و هم چون سیاستمدارى قهرمان در صحنه زندگى و حتی مبارزه حاضر می‌شود و سعى دارد گره کورى را باز نماید.

او زندگى سیاسى و آشنایى با الفباى آن را از همان دوران خردسالى و از سنین ۵-۶ سالگى آغاز کرد. زیرا او همه گاه به همراه پدر و حاضر و شریک در درگیری‌هاى پدر با مردم نابکار بود و دوران سخت قبل از هجرت را با همه دشواری‌ها و مصائب آن گذراند.

آن روز که ازدواج کرد و زندگى مشترک خود را آغاز نمود باز هم در جریان زندگى اجتماعى همگام با علی (ع) به پیش می‌رفت و سنگر به سنگر با او همراهى می‌کرد و پس از وفات پیامبر فصلی جدید از زندگى را آغاز کرد که در آن براى تحکیم پایه‌هاى انقلاب حتى دست به احقاق حق و مبارزه گشود و در جریان سیاسى عظیمى حضور یافت که در آن بر اساس توطئه‌ای، علی، آن رادمرد جهان بشریت را از صحنه سیاست بیرون رانده بودند.

فاطمه (س) پدرش رسول خدا (ص) مهمترین وظایف و مسئولیت‌ها را بر عهده داشت، شوهرش پیشواى راستین و مردى مجاهد و جنگجو بود او خود را زنى مسلمان می‌دانست که باید به وظایف خویش آشنا بوده و تکلیف و وظیفه شرعیش را شخصا عمل کند. بدین خاطر در روزهاى سخت پس از وفات پیامبر، قد علم کرد تا تکلیف دینى و سیاسى خود را نیکو به انجام رساند.

مقاله حاضر نگاهی دارد به راهبردها و شیوه‌هاى تعامل حضرت زهرا در مواجهه با مشکلات پیش آمده برای دین خاتم که با هم آن را از نظر می‌گذرانیم.

شیوه سیاسى فاطمه (س)

مشى سیاسى فاطمه (س) مشى اعتراض، بى اعتنایی، عدم تایید دستگاه رهبری، مشى مظلومیت و سرانجام که فریاد به جائى نرسد گریستن است، آن هم نه براى عقده دل خالى کردن بلکه براى بیدار کردن و هوشیار ساختن اذهان به سویى که در آنجا حقى را زنده دفن کرده‌اند.

مشى سیاسى فاطمه (س) مشى آگاهانه، توام با بینش و بصیرت، اندیشیده و حساب شده، انتخابى و گزینش شده و مبتنى بر ایمان و عقیده است، هدف آن سعادت انسان‌ها و نجات از بردگی‌ها و ذلت‌ها، و تضمین و فراهم آوردن مبادى ارزش‌هاى معقول در جامعه است. او می‌خواهد جامعه‌ای بسازد که در آن انسان‌ها زندگى کنند.

و آنچه در این راه از شان و سیاست او به دور است حیله‌گری، فربیکاری، وعده‌هاى تو خالى در دل، تحمیق در استحمار مردم، گندم نماى جو فروش بودن است. این سره و خالص بودن بدان خاطر است که سیاست فاطمه (س) از اسلام مایه می‌گیرد و در اسلام حیله و نیرنگ نیست، بر سر مردم کلاه گذاردن نیست، با خلق خدا حقه بازى کردن وجود ندارد، باید راست و مستقیم به پیش رفت و چه مردم بپذیرند و چه نپذیرند. سیاست نان را به نرخ روز خوردن سیاست نامردمى است وشان اسلام از آن پاک و مطهر است.

او در این سیاست که الهى است راست و با استقامت به پیش می‌رود و در آن باکى از کتک خوردن، بدن خود را به رنج افکندن ندارد. او درس جرأت و شهامت را از پدر خود گرفته و در مکتب و خانه على (ع) و در سایه همگامى با او آن را تقویت نموده است. براى او هدف الهى مهم است و در دفاع از هدف باید ایستاد ما در تاریخ اسلام و حتى بشریت زنى را سراغ نداریم که در راه هدف الهى خود تا بدین میزان به پیش رفته باشد و مصداق آیه فاستقم کما امرت که درباره پیامبر نازل شده است، باشد.

راهبرد احتجاج

فاطمه (س) در مشى و روش خود گاهى از راهبرد احتجاج استفاده می‌کند و از اصحاب و انصار رسول خدا (ص) نظرخواهى می‌کند، با آنها از در روشنگرى و اعلام نظر وارد می‌شود. همین که فاطمه (س) در مسجد می‌ایستد و خطبه‌اى می‌خواند و به آیات قرآن درباره حقانیت خود استناد می‌کند، خود احتجاج است.

به خلیفه وقت می‌گوید آیا درست است تو از پدرت ارث ببرى و من از پدر خود ارث نبرم؟ این چه حکمى است که می‌کنید مگر قرآن نگفته است سلیمان از داود ارث برده است؟ چرا من از ارث محروم باشم؟ یا در جریان خانه نشینى به احتجاج می‌پردازد که مگر شما حاضر نبوده‌اید که رسول خدا (ص) در غدیرخم چه گفت و چه کرد؟ اینک چرا ساکت و آرام نشسته‌اید؟

در احتجاجات او در مواردى از شهود نظر می‌خواست، سلمان و اباذر و مقداد و عمار را به عنوان شاهد حقانیت خود اعلام می‌کرد و آنها نمی‌توانستند به این عده نسبت کذب دهند.

راهبرد انذار

گاهى فاطمه (س) در روش سیاسى خود افرادى را که مطلع از قضایا بوده و اینک دم فرو بسته‌اند به محاکمه می‌کشید، آنان را مورد ملامت و توبیخ خود قرار می‌داد. می‌پرسید مگر شماها در فلان قضیه حضور نداشته و مطلع نیستید؟ اینک چرا دم فرو بسته‌اید.

در بستر بیمارى خود در برابر جمعى از زنان مهاجر و انصار درباره غصب حق على (ع) آنها را سرزنش و آینده را براى آنها پیش بینى کرد تا خبر آن را براى همسران خود بازگویند. مضمون بیانات او این است: و شما را چه می‌شود، به خدا قسم بذرى را کشته‌اید که میوه آن تلخ است شاخه‌اى را کاشته‌اید که از آن خون خواهد بارید و روزى رسد که در آن بیهوده کاران زیان ببینند و در مقابل این ظلم و غصب خود را به شمشیر برنده و مصیبت فوق العاده بزرگى بشارت دهید.

همانگونه که ملاحظه می‌شود در تمام بحث‌ها و اظهارنظرها سخن از حق خواهى است هیچ گاه از درد و مصیبت خود که جانش را می‌گرفت سخن به میان نمی‌آورد و این خود حاکى از عظمت روحى فاطمه (س) است.

راهبرد سکوت

فاطمه (س) در مشی سیاسى خود گاهى روش سکوت را در پیش می‌گیرد. او دختر پیامبر (ص) است، درباره شخصیت و مقام او سخن‌هاست و مردم بارها و بارها از رسول خدا (ص) درباره او سخن‌ها شنیده‌اند و اینکه اگر فاطمه (س) کسى را مورد اعتنا قرار ندهد شخصیت آن فرد به زیر سؤال خواهد رفت.

راهبرد تظلم خواهی

او مشى مظلومانه‌ای را در پیش گرفت نه بدان خاطر که اداى مظلومیت را درآورد. بلکه بدان خاطر که او جداً مظلوم بود. زیرا او تلاش کرد ولى تلاشش به جایى نرسید، فریاد مى زد ولى گوش شنوا کم بود و حق خواهی‌ها کرد ولى به نتیجه‌اى منجر نشد و سرانجام سیاست گریه را در پیش گرفت تا وجدان‌هاى بیدار متوجه صاحب گریه شوند و از رمز و راز آن بپرسند، شاید که در این مسیر بیدارى و هشیارى ویژه‌اى پدید آمد. می‌دانیم که سیاست گریه سیاست سؤال‌انگیزى است، سیاست افشاکننده رازهاست، سیاست اعتراض است، و سیاست اعلام نارضائی.

فاطمه (س) با گریه‌های مداوم خود مردم را به سؤال واداشت. تا حدى که عده‌اى کوشیدند محل گریه او را زیر نظر بگیرند و بنا به روایاتى سایبانى را که در آنجا، در محل دروازه مدینه داشت از بین بردند تا فاطمه (س) در زیر آن پناه نگیرد. کاروانیان، مسافران، عابران، و دیگر اقشار در برابر گریه‌اش وامی‌ماندند و کار به جائى رسید که پس از شهادت فاطمه (س) همه می‌دانستند به چه علت آن حضرت روش گریه را در پیش گرفت.

راهبرد پس از شهادت

فاطمه (س) آن زن سیاستمدارى است که حتى از جنازه و شهادت خود ابزارى سیاسى ساخت.

اینکه فاطمه وصیت کرد مرا شب غسل بده، شب کفن و دفن کن، شب بر جنازه‌ام نماز بگذار و احدى را خبر مکن، خود سیاستى عظیم است. او سفارش کرده بود، مگذار آنها که بر من ستم راندند و حق مرا گرفتند بر من نماز گزارند و هم اصرار او که قبرش مخفى بماند خود بیان این خواسته است که نشانه‌اى از مظلومیت ابدى او در جامعه باقى باشد. او می‌خواست دشمنان دوست نما معرفى گردند، ابهام‌ها از بعضى اذهان دیر فهم زدوده شوند و دریابند که فاطمه (س) چگونه می‌اندیشید؟

نتیجه مبارزات حضرت زهرا (س)

حاصل مبارزه، پایه گذارى و تحکیم روح مقاومت در امت بود و مردم را واداشت که در طریق عدالت‌خواهی حرکتى رو به پیش داشته باشند اگر بخواهیم براى حاصل کار و تلاش فاطمه (س) لیستی تهیه کنیم خواهیم گفت که حاصل آن بسیار عظیم و پر دامنه بود از جمله: پایه‌گذاری تفکر صحیح در جامعه، پیروز ساختن حق و علنى کردن آن به گونه‌اى که همگان از سیاه و سفید از آن سر درآوردند، اعلان مظلومیت خاندان پیامبر، پاشیدن بذر نهضتى که بعدها بارور شد و گشودن دفترى که تا روز قیامت هم چنان مفتوح است و نشان قدر ناشناسی بازماندگان رسول (ص) است و دستاوردهاى متعدد دیگر.

صدمات وارده

فاطمه (س) بر اثر این مبارزات صدمه خورد، از نظر روانى به علت مرگ پدر متألم بود و ناسپاسى اصحاب و بازماندگان، این تألم را شدیدتر کرد. او در اثبات مقاصدش تا آنجا به پیش رفت که حتى جان خود را به خطر انداخت. فرزند خود را که در رحم بود از دست داد، به دشواری زندگى افتاد و حتى کار به جائى رسید که نفس کشیدن او با درد همراه بود.

او در راه خدا جان باخت، او زاده اسلام بود و براى اسلام هستى خود را فدا کرد. فسلام علیها یوم ولدت و یوم ماتت و یوم تبعث حیا.

http://www.kayhannews.ir/860327/6.htm

فاطمه زهرا (س) اسوه یا اسطوره

اشاره:

به طور کلى دو نوع رویکرد را نسبت به پیامبران (ص) و ائمه معصومین (ع) می‌توان در هر عصرى و نسلى مطرح کرد ۱- رویکرد اسطوره‌اى بدین معنى که آن بزرگواران در زمان خود اسطوره‌هایى بوده‌اند که در طول تاریخ هرگز مشابه آنان پدیدار و تکرار نخواهد شد. از این جهت این نوع اسطوره‌ها براى انسان‌هاى عادى دست نیافتنى هستند. بنابراین ما باید به دنبال الگوى به روز و امروزى و متناسب با زمان خود باشیم.

۲- رویکرد اسوه‌اى بدین معنى که آن بزرگواران مجسمه‌هاى عملى غایت خلقت انسان هستند و انسان‌هایى که در مسیر شدن حرکت می‌کنند و غایتى براى زندگى و حرکت آنان توسط خدای متعال طراحى شده باید از این مدل‌هاى عینى و از جنس خود انسان در مسیر شدن تبعیت و پیروى کرده، و تلاش نمایند خود را به آن الگوها هرچه بیشتر نزدیک نمایند. مقاله حاضر گامى است در جهت تبیین این دو نوع رویکرد که نویسنده در مقام پیاده سازى آن برآمده است اینک با هم آن را از نظر می‌گذرانیم.

طرح مسئله

در طول تاریخ، اسلام ناب محمدى (ص) مهمترین مانع براى حکومت خودکامانى مانند بنی امیه، بنى العباس، و در تاریخ معاصر، استعمارگران و حکومت‌هاى وابسته بوده است. در این میان عامل مهم و اساسى در اثربخشى اسلام ناب وجود اسوه‌هاى عالم بشریت؛ حضرت پیامبر اعظم (ص) و اهل بیت عصمت و طهارت (ع) می‌باشد.

مهمترین هنر امام راحل «قدس سره» احیاى اسلام ناب محمدى و سیره ائمه معصومین (ع) است. الگو قراردادن حضرت اباعبدالله الحسین (ع) در مبارزاتى که حضرت امام (ره) از ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ آغاز کردند، نقش اساسى در بسیج توده‌هاى مردم و شهادت طلبى آنان در مبارزه با رژیم منحوس پهلوی، ایفا کرد.

شخصیت حضرت زهرا (س) خصوصاً در بعد مبارزات اجتماعى نقش موثرى در مشارکت زنان جامعه ما در انقلاب و استمرار آن داشته است. نقش اسلام ناب محمدى و الگو بودن پیامبر اعظم (ص) و اهل بیت او در نهضت بیدارى مسلمانان و خصوصاً ملت شریف ایران به قدرى مؤثر بوده که دشمنان انقلاب را بر آن داشته است که براى براندازى نظام جمهورى اسلامی، استراتژى تضعیف اسلام ناب و اعتقادات و عشق مردم به پیامبر اعظم (ص) و خاندان عصمت و طهارت را در اولویت توطئه‌هاى فرهنگى خود قرار دهند.

بر این اساس محورهاى ذیل را جهت تضعیف ایمان دینى مردم خصوصا جوانان در دستور کار خود قرار دادند.

۱) دامن زدن به مشکلات مردم و بزرگ نمایى آنها به خاطر ناکارآمد جلوه دادن اسلام.

۲) نفوذ دادن روشنفکران غرب زده و یا وابسته در فضاى تسامح و تساهل براى توهین به مقدسات و احکام دینى و ترویج فرهنگ بى بند و بارى در میان جوانان.

۳) ترویج تکثرگرایى در بعد قرائت‌هاى دینى براى از میدان به در کردن عالمان دینى و متخصصان اسلام شناس و زمینه سازى براى القاى برداشت‌هاى غیرتخصصى از دین در افکار جوانان و نسل سوم انقلاب.

۴) مطرح کردن پیامبر اعظم (ص) و اهل بیت عصمت و طهارت (ع) به عنوان اسطوره و زیرسؤال بردن بعد اسوه بودن آن بزرگواران.

بر این اساس برخى دگراندیشان چنین گفتند:

«ما بیش از صد سال است که در مرحله انتقال به سر می‌بریم. جامعه ایران، فاز سنتى خود را پشت سر گذاشته و می‌خواهد مدرن شود در حالى که هنوز حساسیت‌هاى مذهبى خود را حفظ کرده است. در این جامعه هنوز خدا نمرده است. ما جز از طریق دمکراتیزه کردن جامعه چگونه می‌توانیم بر این حالت فائق آییم.»

یکی از حربه‌ها براى تضعیف نقش الگویى ائمه (ع) در جامعه اسلامی، نگرش اسطوره‌اى به شخصیت ائمه خصوصاً حضرت فاطمه زهرا (س) و در تعارض نشان دادن نگرش اسوه‌اى نسبت به آنها با مدرنیته و شرایط پیچیدگى جوامع انسانى و عصر انفجار اطلاعات می‌باشد.

یکی از دگراندیشان، در مراسم روز جهانى زن چنین گفت:

«الگوهای ما باید مربوط به زمان باشد. نزدیکترین شخص به ما که می‌تواند، الگو قرار گیرد، گاندى است. اما باز هم نمی‌توانیم زندگیمان را به او نزدیک کنیم. الگوهاى ما باید این دوره‌اى باشد و حضرت فاطمه (س) اسطوره است و دست نیافتنى و یک الگوى قدیمى است و این دورانى نیست، چرا که نه پدرمان حضرت محمد (ص) است و نه همسرمان على (ع) و نه فرزندانمان امام حسن و امام حسین (ع)، لذا نزدیک شدن به حضرت زهرا (س) غیرممکن است.»

صرف نظر از انگیزه‌هاى سیاسی، پاسخگویى به نیازهاى فکرى جوانان باید محور اساسى اندیشه‌ورزی نخبگان متعهد باشد. در این نوشتار و براساس روش استاد شهید آیت الله مرتضى مطهری «قدس سره» که تبیین منصفانه اشکال و سپس پاسخگویى استدلالى و منطقى بوده است، به تبیین و تحلیل مطلب فوق پرداخته شده است.

اسطوره به معناى شخصیت افسانه‌اى است که به واسطه عوامل و نیروهاى فوق بشری، ویژگی‌هایی را پیدا کرده اند که مورد تقدیس و احترام بشر بوده‌اند. اساطیر و شخصیت‌هاى افسانه‌ای یا ساخته ذهن بشر بوده است و یا به واسطه ارتباط خاص با خداوند، به جایگاه افسانه‌ای خود دست پیدا کرده‌اند.

برخی، براى پیامبر اعظم و اهل بیت (ع) شخصیت‌هاى اسطوره‌اى قائل هستند و بر این اساس معتقدند خداوند در اثر عنایات خاص خود، به آنها قدرت عصمت داده است و از اول آنان را پاک و کامل قرار داده و نیز آنان را به علم لدنى و غیب، عالم به ما کان و مایکون و ماهو کائن مزین کرده است و لذا آنان اصولاً گرد گناه نمی‌رفتند.

«انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»

بنابراین چون شخصیت آنان با نیروهاى مافوق بشرى شکل گرفته است، اسطوره‌اند و اگر بپذیریم که آنها الگو هستند، صرفاً براى مردم آن روز بوده و آنها براى عصر مدرنیته نمی‌توانند اسوه باشند و لذا آنها دست نیافتنى هستند.

قرآن کریم و نگرش اسطوره‌اى و نگرش اسوه‌اى

خداوند در آیه ۲۱ سوره احزاب می‌فرماید:

«لقد کان لکم فى رسول الله اسوه حسنه لمن کان یرجوالله و الیوم الاخر و ذکروا الله کثیراً. هر آینه در شخصیت و رفتار و فضایل رسول خدا (ص) براى شما انسان‌ها الگویی نیکو وجود دارد، براى کسانى که امید به خداوند و (تحصیل) روز آخرت را دارند و فراوان به یاد خدا هستند.»

در آیه ۴ سوره ممتحنه، خداوند ابراهیم و اصحاب او را نیز الگو معرفى نموده است.

«قد کانت لکم اسوه حسنه فى ابراهیم و الذین معه. همانا براى شما الگوى خوبى در زندگی ابراهیم و کسانى که با او بودند وجود داشت».

از این آیه شریفه که با یک سیاق واحد با آیه قبل بیان شده است، استفاده می‌کنیم که انبیاء الهى و اصحاب خاص آنها که صلاحیت الگو بودن را دارند، نیز اسوه هستند. بنابراین اهل بیت پیامبر اکرم (ص) که در قرآن کریم محبتشان اتخاذ راه به سوى خدا معرفى شده، به طریق اولى اسوه هستند.

نکته شایان توجه در این آیات شریفه این است که رسول خدا و اهل بیت (ع) او اسوه قرار گرفته‌اند براى هر انسانى که طالب خدا و آخرت و یاد خدا باشد و اختصاص به مسلمانان هم ندارد، یعنى آنها اسوه انسانى هستند و نکته مهم‌تر آن که مفهوم آیه بیان می‌کند که بدون اسوه قرار دادن آنها نمی‌توان به خدا و آخرت نیکو و یاد خدا رسید.

مبانى عقلى نگرش اسوه‌اى در قرآن کریم

۱) نیاز انسان به اسوه‌هاى جاودانه و اسوه‌هاى این دنیایى

برای تبیین مبانى عقلى نگرش اسوه‌اى به شخصیت پیامبران و اولیاى الهى در قرآن کریم، پاسخ به این سوال ضرورى است که اصولاً مقوله «الگوگرایی» در زندگى که از عناصر مهم رشد و تعالى انسان می‌باشد بر چه محورهایى استوار است و به تعبیر دیگر، انسان در چه حوزه‌هایى نیازمند الگو می‌باشد!

محور اساسى در پاسخ به این سوال این است که، انسان دو گونه هدف در حرکت‌هاى فردى و اجتماعى دارد.

یکی هدف و فلسفه زندگى است، یعنى همان هدفى که خداوند انسان را به خاطر آن خلق کرده است و ابر و باد و مه و خورشید و فلک به خاطر آن در کارند.

نوع دیگر، هدف‌هاى مادى در زندگى است، مانند هدف از مدیریت، هدف از تحقیق و تفحص، هدف از کار کردن، هدف از دوستى با دیگران، هدف از ازدواج و…

هدف و فلسفه زندگى که زمان به خاطر آن در اختیار انسان قرار داده شده است، خداگونه شدن و اتصاف به صفات جمال، بصیرت، استقلال، آزادی، زیبایی، اقتدار، محبوبیت، مقام و … است و به تمامى اسباب و علل از قبیل، پول، تکنولوژی، منابع ثروت، خوردن، لذت و … به عنوان اسباب و وسایل براى آن ارزش‌هاى معنوى نظر دارد. به عنوان مثال پول به اعتبار ایجاد بی‌نیازی، استقلال، عزت، موقعیت و قدرت براى انسان ارزشمند است و ثروت هر چقدر هم کلان باشد اگر این ارزش‌ها را به همراه نداشته باشد، بى ارزش تلقی می‌گردد.

در یک کویر گرم و سوزان میلیاردها پول و طلا براى شما بى ارزش است، زیرا این پول در آنجا نه براى شما قدرت می‌آورد نه عزت و نه بى نیازی، و حاضرید تمامى ثروت دنیا را با یک لیوان آب که به شما قدرت حیات می‌دهد مبادله کنید.

علم، تکنولوژی، جامعه مدنی، دموکراسى و همه مظاهر مدرنیسم، هنگامى داراى اعتبار و ارزشند که هدف و فلسفه خلقت را تحقق بخشند بر این اساس هنگامى که مرگ فرا برسد و انسان وارد عالم دیگرى شود نه با خود تکنولوژى به همراه می‌برد و نه علم و نه هیچ چیزى از مظاهر مادى بلکه تنها چیزى که همراه انسان خواهد بود، عبارت است از: فضایل و محسنات اخلاقى و روحى و یا رذایل و زشتی‌هاى اخلاقى و روحی.

بنابراین سعادت ابدى انسان در گرو آنست که هدف و فلسفه خلقت خود را با کلیه اهداف مادی زندگى تنظیم نماید. در این صورت است که انسان موفق می‌شود دنیا و آخرت را در بعد فردى و اجتماعى توامان تحصیل نماید.

فلسفه اصلى نزول وحى و ارسال دین، بیان و تبیین راه‌ها و روش‌هاى تنظیم این دو نوع هدف (هدف زندگى و هدف‌هاى مادی) بوده است.

متاسفانه نظام‌هاى غربى و به تبع آنها دگراندیشان، انسان را دچار غفلت از هدف و فلسفه خلقت و یاد خدا و ارزش‌هاى معنوى نموده‌اند و بر این اساس رعایت حقوق بشر تا آنجا دارای ارزش است که بتواند منافع مادى آنها را تامین نماید و وقتى پاى منافع مادى به میان آید، حقوق بشر و همه ارزش‌هاى معنوى را در پاى آن ذبح می‌کنند.

امروز وجود ظلم و ستم و تبعیض نژادی، پدیده شومى به نام صهیونیسم، امپریالیسم، آپارتاید، فساد، همجنس بازی، تجاوز به حقوق بشر، سست شدن بنیان خانواده و ارزش‌هاى خانوادگی، بى ایمانی، استفاده خودخواهانه و منفعت جویانه از طبیعت، سرمایه سالارى به اسم دمکراسى و مردم سالاری، اسارت انسان در بند شهوات به نام آزادی‌هاى اجتماعی، فقر و گرسنگى ملت‌ها خصوصاً ملت‌هاى آفریقا و ده‌ها معضلات در زندگى بشر، نمودها و آثار فراموش نمودن هدف خلقت انسان و محوریت یافتن ارزش‌هاى مادى به جاى ارزش‌هاى معنوی است.

تردیدی نیست که انسان، موجودى الگوگرا است و از نقطه نظر روان شناختى تربیتی، این ویژگی در بشر نقش مهمى در رشد و تعالى او دارد اما انسان هم در ارزش‌هاى معنوى و فضایل اخلاقى نیازمند به الگوست و هم در تحصیل اهداف مادی.

بنابراین موضوع الگوگرایى در زندگى انسان هم ارزش‌هاى معنوى و فضائل اخلاقى و روحى است که تجلى هدف و فلسفه خلقت انسان می‌باشد و هم ارزش‌هاى مادى و منافع دنیوى است که اهداف مادى بر مبناى آنها شکل می‌گیرد. قهرا در ارزش‌هاى معنوى و فضائل اخلاقى و روحی، کسانى الگو قرار می‌گیرند که مظهر تمام و کمال این ارزش‌ها و فضائل باشند و آنها اسوه‌هاى جاودانه‌اى هستند که در همه زمان‌ها مظهر این ارزش‌ها می‌باشند. در ارزش‌هاى مادى نیز کسانى الگو قرار می‌گیرند که متناسب با زمان و مقتضیات زمان به اهداف دنیایى دست یافته‌اند. بنابراین انسان به دو گونه الگو و اسوه نیازمند است.

۱) الگو و اسوه در بعد ارزش‌ها و فضائل معنوى

۲) الگوها و اسوه‌ها در بعد ارزش‌هاى مادى

به عنوان مثال انسان در بعد حقوق بشر و مردم سالارى نیازمند است کسانى را الگو قرار دهد که مظهر تام و تمام رعایت حقوق بشر و خدمت به مردم‌اند اما در اعمال شیوه‌های تحقق حقوق بشر و مردم سالارى در جامعه نیازمند به الگوهاى این دورانى است تا بتواند از تجربه حکومت‌هاى موفق الگو بگیرد. از این رو انسان هم به اسوه‌های جاودانه و هم به اسوه‌هاى این دوران نیاز دارد.

۲) کمال اکتسابى در شخصیت پیامبراعظم (ص) و اهل بیت (ع)

دومین مبنا از مبانى عقلى نگرش اسوه‌اى در قرآن کریم اینست که این اسوه‌هاى عالم بشریت به طور عادى و با همان اسباب و عللى که در اختیار مردم بوده است، بر اثر مجاهده، تلاش و به کارگیرى عوامل معنوى و عقلانى به آن مرتبه از کمال انسانى نائل شده‌اند و به عبارت دقیق‌تر فعلیت کمال انسانى در آن بزرگواران در سایه تقوا، تلاش، صبر، استقامت و مجاهده مستمر بوده است.

به نظر می‌رسد انگاره اسطوره بودن ائمه مبتنى بر یک شناخت عامیانه از ائمه (ع) است. زیرا در شناخت عامیانه نسبت به آن بزرگواران چنین تصور می‌شود. که خداوند از اول آنان را کامل آفریده است و به آنها قدرت عصمت و علم به غیب عطا نموده و آنها بر اساس این قواى فوق بشرى زندگى کرده‌اند، لذا بشرى که فاقد چنین نیروهاى متافیزیکی باشد، نمی‌تواند آنها را الگو قرار دهد. بر این اساس آنها اسطوره‌اند، در حالى که آنها در مقام اخذ وحى و تبلیغ رسالت و بیان و تبیین احکام الهى از عصمت اعطایی خداوند و علم به غیب بهره گرفته‌اند اما به عنوان یک انسان، با مجاهده با نفس و تلاش و تحمل سخت‌ترین شرایط و با سلاح عقلانیت و بصیرت و با همان زندگى عادى بشری و همان اسباب و عللى که در اختیار همگان بوده است زندگى کرده اند و کمالات و ارزش‌های انسانى و فضائل روحى و معنوى در آنها فعلیت یافته است و به همین خاطر آنان اسوه‌اند. نه اسطوره.

فاطمه زهرا (س)، اگر به عنوان یک زن و یک مادر و یک همسر و یک شخصیت اجتماعى و یک مبارز سیاسى و یک مرجع علمى الگو قرار می‌گیرد، به خاطر آنست که همه فضائلى که در وجود اوست از عفت، حیا، حجب، متانت، فداکاری، و فضائل دیگر بر اثر همان مجاهده و تلاش و تحمل شرایط سخت به وجود آمده است.

او اگر مثلاً در تربیت فرزندان الگو قرار می‌گیرد به خاطر آن است که با تلاش و پاکى و به کار بردن روش‌هاى تربیتی، فرزندانى مثل امام حسن (ع)، امام حسین (ع)، و زینب (س) و ام‌کلثوم (س) را تربیت می‌کند و اگر در همسردارى که از مقوله‌هاى اساسی زندگى است، الگو قرار می‌گیرد به خاطر آن است که به نحو شگرفى زندگى توأم با آرامشى را براى همسر شجاع و دلیر خود به وجود می‌آورد و همه سختی‌هایى که در زندگی وجود داشته است را تحمل می‌کند تا حدى که على (ع) درباره او فرمود. «نعم العون علی الاخره»؛ چه نیکو و یاورى است فاطمه نسبت به آخرت.

۳) فضایل اخلاقى و ارزش‌هاى معنوى کهنه شدنى نیستند

سومین مبنا از مبانى عقلى در نگرش اسوه‌اى به شخصیت پیامبر اعظم (ص) و اهل بیت عصمت و طهارت (ع)، مطلق بودن ارزش هاى معنوى و فضائل اخلاقى و روحى می‌باشد. انگاره اسطوره بودن بر نسبت اخلاق مبتنى است که بر اساس آن ارزش‌هاى معنوى و اخلاقى و روحى تابعى از متغیر ارزش‌ها و منافع مادى می‌باشد و به دلیل آن که این ارزش‌ها در حال تحول و دگرگونى هستند.

پس ارزش‌هاى معنوى در کسانى قابل قبول براى بشر و قابل الگوبردارى خواهد بود که پرچمداران این تحول باشند یعنى پرچمداران مدرنیته و مدرنیسم بر این اساس شخصیت پیامبر اعظم (ص) و اهل بیت عصمت و طهارت (ع) را اسطوره عصر جدید و الگوى ۱۴۰۰ سال پیش تلقى می‌کنند.

اما حقیقت این است که نسبیت اخلاق بر اصالت مادیت و ارزش‌هاى مادى استوار است و منافی و معارض با فلسفه خلقت انسان است به دلیل آنکه انسان براى ارزش‌هاى معنوى و فضائل روحى و اخلاقى خلق شده است، لذا این ارزش‌ها در زندگى داراى اصالت می‌باشند و در واقع ارزش‌هاى مادى باید بر محوریت ارزش‌هاى معنوى تعریف شوند. ارزش‌هاى معنوى در طول تاریخ بشر از همه تغییرات و تحولات مصون بوده‌اند و تنها تاثیرپذیرى آنها از تحولات تاریخ، شفاف‌تر و درخشان‌تر شدن آنها بوده است، بر این اساس ارزش‌هاى معنوی و انسانى هرگز کهنه شدنى نیستند در نتیجه انبیاء و اولیاء و پیامبر اعظم (ص) و اهل بیت عصمت و طهارت اسوه‌هاى ماندگار همیشه تاریخ هستند.

آخرین نکته که به عنوان حسن ختام بحث مطرح می‌کنیم این است که می‌گویند گاندى رهبر ضد استعمارى هند را می‌توان به عنوان الگو قرارداد اما جالب است که بدانید گاندى خود امام حسین (ع) را الگو و اسوه قرار داد و گفت: من اوراق کربلا را مطالعه کردم و دیدم که براى نجات هند از چنگال استعمار انگلیس، راهى جز الگو قرار دادن حسین (ع) وجود ندارد.

منبع: روزنامه کیهان

احمد امید

شخصیت ‏شناسى فاطمه (ع)

اشاره:

کتاب زندگانى شایستگان و پاکان، معرفت‏آفرین راه خداجویان و دین‏باوران بوده و خواهد بود. با نگاهى به صحیفه‏هاى این کتاب، فصلهاى فروزانى از شخصیتهاى برجسته‏اى می‏یابیم که نگاهى سراسر عظمت و عزّت به آدمى بخشیده، شایستگی‏هاى والا و بالایى را در عرصه‏هاى مختلف نمایان می‏سازد.

این نگاه و آن عظمت آنگاه به اوج خود می‏رسد که از سوى معصومان(ع) سخنانى سراسر بصیرت و بینش نسبت به آنها بیان شده، تا براى امروز و هر روز ما اسوه‏اى روشن و روشنگر ارائه گردد؛ گستره‏هاى دانش و بینش، عرصه‏هاى ارادت و اطاعت، جلوه‏هاى ولایت محورى و امام شناسى و فرجامى الهى و آسمانى به عنوان فرازهاى فرزانگى و جاودانگى مطرح شده تا پس از قرنهاى بسیار، آشنایى هر یک از ما با آنان، شناخت، معرفت و عشقى افزون نسبت به خداباورى و دین‏محورى فراهم سازد و راه دستیابى به قله قرب الهى را سهل و سریع نماید.

«حذیفه بن یمان» از جمله شخصیتهاى شایسته‏اى است که این بار بر سراى صفات او حاضر می‏شویم و با رواق روشنیها و روشنگریهاى او در صدر اسلام و هنگامه‏هاى حساس آشنا می‏شویم.

۱۲٫ حذیفه بن یمان

«حذیفه» فرزند «حُسَیْل» از یاران برجسته رسول اکرم (ص) بود. که چون با طایفه یمانیها پیمان داشته، به نام «یمان» شهرت یافته است. حذیفه در نخستین عامل تعلیم و تربیت، یعنى پدر و مادر و محیط خانواده، توفیقى چشمگیر داشت، زیرا فرزند شهید محسوب شده و پدر وى افزون بر آنکه از نیکان زمان خود محسوب می‏شد، در سن کهنسالى و پیش از آنکه مرگ گریبان او را گیرد، به شوق شهادت، رهسپار احد گردید و در رکاب پیامبر اسلام(ص) شهد شیرین شهادت را نصیب خود نمود.(۱)

حذیفه از مادرى خردمند، فهیم و صاحب بینش نیز بهره‏مند بود؛ بانویى که گلستان وجودش سرشار از «عطر محمّدی» بود و برکات سیره و سخنان رسول اکرم(ص) را با تمام توان پذیرا بود به گونه‏اى که گاه فرزند خود، حذیفه را به خاطر همنشینى اندک با آن حضرت سرزنش می‏نمود. یک بار که این ویژگى آن بانوى شیفته به گوش پیامبر(ص) رسید، آن حضرت در حق او دعا کرده و براى وى طلب آمرزش نمود.(۲)

مقام بس ارجمند این صحابى سپید سیرت چنان والا بود که همچون سلمان، ابوذر و مقداد دانسته می‏شد و در بین دیگر یاران همپاى سلمان در گفتگوهاى نبوى بود.(۳)

حذیفه و رسول خدا(ص)؛

جلوه‏هاى جاودان

رسول اسلام(ص) در نشست و برخاستهاى خود با حذیفه احساس خاصى نسبت به او داشته، گاه دست خود را می‏گشود و حذیفه دست در دست آن حضرت می‏نهاد(۴) و گاهى نیز وى را از بهترین بندگان خوب خدا و روشن‏بین‏ترین افراد می‏شمرد و می‏فرمود: «حذیفه بن الیمان مِنْ اَصْفیاء الرّحمن وَاَبْصرُکُمْ»؛(۵)

حذیفه بن یمان از بندگان صاف و خالص خداوند و بصیرترین شماست.

اعتماد و اطمینان پیامبر(ص) به حذیفه جلوه‏هاى گوناگون داشت، زیرا آن حضرت پیش از نزول آیه عصمت ـ که در آن خداوند خود حافظ رسول(ص) خود دانسته شده بود ـ حذیفه را نگاهبان و محافظ مخصوص خویش قرار داده بود(۶) و در برهه‏هاى مختلف از او در امور جامعه کسب خبر می‏نمود.(۷)

روزى نیز، وى را با اسرارى بس ارزشمند آگاه ساخته، منافقین را به او معرفى کرد و به دیگر اصحاب فرمود:

«اَعْرَفُکُمْ باِلمنافقین حُذَیْفَه بن الیَماْن»(۸)؛

آشناترین شما با منافقان، حذیفه بن الیمان است.

افزون بر آن در زمانهاى خاصى نیز حذیفه از رسول اکرم(ص) حوادث سخت و

تلخ آینده را می‏شنید؛ نسبت به ظلمت و ضلالت آینده جامعه، پس از پیامبر(ص) آشنا می‏شد(۹) یا در باره فتنه جمل و جمل‏سوار نکته‏ها می‏شنید(۱۰) و آگاهیهاى حیرت‏آور دیگرى کسب می‏کرد.(۱۱)

این فضیلت کم‏نظیر در حذیفه باعث شده بود که برخى خلفا به هنگام حضور در مراسم تشییع یاران پیامبر(ص)، ابتدا از وى پرسش کرده، از حضور یا عدم حضور حذیفه آگاه می‏شدند، در صورت شنیدن پاسخ مثبت، شرکت می‏کردند!(۱۲) و حتى گاه پرسشهاى فقهى خویش را که در پاسخ ناتوان می‏ماندند، با این صحابى برجسته مطرح می‏کردند.(۱۳)

بصیرت سیاسى ـ فرهنگى حذیفه چنان چشمگیر بود که بسیارى از پدیده‏هاى آینده جامعه در نگاه او روشن می‏نمود. از این رو چون عمر از او در باره پس از خود سخن گفت و پرسید:

به نظر تو، مردم چه کسى را بعد از من به امارت خواهند پذیرفت؟

حذیفه در پاسخ گفت: به نظر من مردم کار خود را به عثمان بن عفان واگذار خواهند کرد!

استنباط حذیفه بطور کامل صحیح بود. چون بینش وى بیانگر دوستى قریش با عثمان بود، بدین خاطر در بین مشاوران خلیفه دوم، نظر حذیفه درست از کار درآمد.(۱۴)

زیرکى نظامى حذیفه فراز دیگرى از زندگانى اوست که در نبردهاى مختلف، به ویژه جنگ خندق بر همگان آشکار شد. هنگامى که تمامى سپاه شرک دچار تندباد عذاب گشتند؛ خیمه‏هاى آنان از جا کنده شد و سوزش سردى هوا امان از یکایک آنها ربوده بود، و در آن سو طولانى شدن نبرد و محاصره مدینه، تاب و توان روحى از سپاه اسلام گرفته بود، حذیفه مأموریت یافت تا از سوى رسول خدا از لشکریان قریش خبرى آورد.

او چون از مدینه و حصار شهر و خندق عبور کرده، وارد سپاه مشرکان گردید، در حالى که اوضاع نابسامان، سختى سرما و شکنجه الهى را بر آنان می‏دید، ناگاه، صداى ابوسفیان را شنید که آخرین سخن خود را براى فرار از دیار مسلمانان و با این نکته امنیّتى آغاز کرد: اى گروه قریش! هر کس نام رفیق خود را بپرسد، تا مبادا جاسوسى در میان ما باشد، فراست و کیاست حذیفه در الهام رحمانى خداوند جلوه‏گر شد، از این‏رو بی‏درنگ به افرادى که سمت راست و چپ خود بودند رو کرده پرسید: تو کیستی؟ و پس از شنیدن پاسخ سکوت کرد! اطرافیان که مطمئن شده بودند کسى در میانشان نیست، به گفتار ذلّت‏بار امیر خود در باره فرار از نبرد گوش فرا دادند و مدینه را ترک کردند.

حذیفه گوید: چون بازگشته، خدمت رسول خدا رسیدم، پس از فارغ شدن آن حضرت از نماز، خبر شادی‏بخش خود را بیان کردم و پیامبر عباى خود را گشود تا زیر آن رفته، اندکى از سوزش سرما رهایى یابم.(۱۵)

حذیفه، امام علی(ع)؛ پویایى و

پایدارى

شناخت، معرفت و ارادت نسبت به اهل‏بیت(ع) هدیه‏هاى الهى و هدایت‏بخشى بود که حذیفه نخست از پدر و مادر خویش در کام جان خود قرار داد. سپس در گفت و گوهاى خردمندانه و عاشقانه با اسوه‏هاى آسمانى نصیب خود ساخته بود. او به تمامى همراهان رسول خدا(ص) محبت خاص داشت و در صحنه‏هاى مختلف، همدل و همراه آنان بود.(۱۶) اما نسبت به امیر مؤمنان علی(ع)، شناخت و عشقى به عظمت نگاه و گفته‏هاى پیامبراسلام(ص) یافته بود. زیرا پیش از رحلت آن حضرت از جانشین پیامبر(ص)، پرسش کرده(۱۷) و از ابعاد عظمت امیر مؤمنان نکته‏هایى نورانى شنیده بود.(۱۸) از این‏رو براى لحظه‏اى هم در حمایت و ارادت خود دچار تردید نگردید و تا پایان عمر بر عهد و پیمان خویش استوار بود.(۱۹)

او گرچه بنا بر مصالحى ـ و به یقین با مشورت با امام علی(ع) ـ مناصبى را براى تقویت جامعه اسلامى از سوى عمر و عثمان(۲۰) پذیرفت و حتى حکم حکومتِ مدائن را از خلیفه سوم گرفت،(۲۱) اما همواره ثابت‏قدم، مدافع و چونان سربازى جان بر کف در خط مقدم جبهه حمایت از ولایت حضور داشت.

گاه سخن از غصب خلافت به میان آورد، و با بیان نام یکى از آنان می‏فرمود:

«او کسى است که دوست دارم تمام تیرهایى که در ترکشم قرار دارد، بر پهلو و شکم وى قرار می‏گرفت؛ به خدا قسم او در دین فاسق و در زندگى اجتماعى احمق است.»(۲۲)

و گاهى با آینده‏نگرى نسبت به حرکات مخالفان امام(ع)، دستها و دسیسه‏هاى آنان را براى مردم آشکار می‏نمود. روزى با اشاره به این ویژگى فرمود:

اگر آنچه را از پیغمبر شنیده‏ام براى شما باز گویم، سیلیها به صورتم می‏نوازید!

مردم گفتند: پناه بر خدا ما چنین می‏کنیم؟!

فرمود: اگر بگویم بعضى از مادرهایتان (ام‏المؤمنین‏ها) در یک سپاه سنگین با شما خواهند جنگید، مرا تصدیق می‏کنید؟

گفتند: خیر! چه کسى است که تصدیق کند!

حذیفه ادامه داد: حمیرا (عایشه)، مادرتان، در یک لشکر سنگینى که کفار راهنماى او هستند به جنگ شما خواهد آمد.(۲۳)

فعالیتهاى فرهنگى حذیفه تأثیرى بسیار براى آگاهى و هوشیارى ساده‏لوحان داشت، از این‏رو در فرصتهاى مختلف، از دانش و بینش خود، در اختیار شیفتگان حقیقت می‏گذارد.

زید بن‏صوحان می‏گوید: در بصره بودم، حذیفه را دیدم که مردم را موعظه می‏کرد و آنان را از فتنه و آشوبى که پیش می‏آمد، می‏ترسانید. پرسیدند راه نجات و رهایى چیست؟

فرمود: در آن دسته و جمعیتى باشید که علی(ع) با آنهاست. هرچند همراهى و همگامى با آن حضرت به گونه‏اى باشد که جنگ کردن و پیش رفتن با دو زانو دشوار بوده و به سختى انجام شود!

سپس ادامه داد: از رسول خدا شنیدم که فرمود:

«على امیرُ البَرَرهْ و قاتِلُ الفَجَرَه منصور؛ مَنْ نَصَرَه مَخْذُوُل مَنْ خَذَلَهُ اِلى یومِ القیامَه»؛(۲۴)

علی(ع) امیر نیکان و کشته بدکاران است؛ هر که او را یارى نماید، خدا یاری‏اش کند و هر که او را خوار سازد، خدا خوارش کند.

هنگامى که امام مجتبی(ع) و عمار یاسر براى جمع‏آورى لشکر به مدائن رفتند، حذیفه با حالت کسالت و مریضى فراوان و در آخرین روزهاى عمر خویش، با تکیه به دو نفر به میان جمعیت آمد و مردم را به کمک امیر مؤمنان(ع) تشویق می‏کرد و می‏فرمود: «آگاه باشید! به خدایى که جز او خدایى نیست هر که می‏خواهد به امیرالمؤمنین حقیقى نگاه کند على بن‏ابی‏طالب را ببیند.»(۲۵)

یکى از دوستان حذیفه گوید: در آخرین لحظات زندگى که پارچه‏اى بر صورت او افکنده بودم، سر را زیر پارچه کرد، پرسیدم: اکنون که فتنه طلحه و زبیر با على بن‏ابی‏طالب پیش آمده، به من چه دستور می‏دهی؟

فرمود: «همین که از دفن من خلاص شدى، بر پشت مرکب بنشین و به على بن‏ابی‏طالب ملحق شو. زیرا او بر حق است و حق از او جدا نمی‏شود؛ علیٌ مَعَ الْحَقَ و الْحَقُ لا یفارِقُهُ».(۲۶)

سخن حذیفه و حذیفه‏هاى امروز و هر روز جامعه این است:

مهر حیدر در دل و جان من است

مهر حیدر دین و ایمان من است

مهر حیدر کار صد موسى کند

مهر حیدر مرده را احیا کند

مهر حیدر ریسمانى محکم است

مهر حیدر دستگیر عالم است

مهر حیدر گوهرى بس قیمتى است

دُرّ «اَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی» است

زمانى که در آغازین روزهاى خلافت امام(ع)، خبر بیعت مردم را با آن حضرت شنید، یک دست را به دست دیگر زد و از سر شوق و عشق و ارادت فرمود:

«این بیعت با امیرالمؤمنین حقیقى است و پس از او به خدا قسم با احدى از قریش بیعت نخواهم کرد.»(۲۷)

حذیفه، افزون بر آنکه فرزند شهید بود، پدر شهیدان نیز گردید، زیرا دلدادگى او به امام(ع) موجب گردید که در وصیت پایان عمرِ خود به فرزندان، سفارش به همراهى و ملازمت با علی(ع) نموده، این گونه بگوید:

«فرزندانم! در رکاب مولاى خود علی(ع) باشید و دست از یارى او برندارید.»

پسران حذیفه نیز براى انجام وصیت پدر در میدان نبرد صفین حاضر شده و هر دو در رکاب مقتداى خویش شهید شدند.(۲۸)

از آن سو اعتماد و اطمینان عمیقى که امام علی(ع) به حذیفه داشت در میان تمامى اصحاب قابل توجه بود. دانستیم که عثمان حذیفه را والى مدائن کرده بود، این سمت تا پایان عمر عثمان پایدار بود و پس از آن، علی(ع) که والیان ناشایست را بدون کمترین اغماض برکنار می‏نمود، حذیفه را بر این منصب ابقاء، فعالیتهاى او را در مدائن تأیید و طى نامه‏اى حکومت او را به مردم ابلاغ کرد.(۲۹)

پیش از آن و در زمان خلافت عمر که اسیران ایران را به مدینه می‏آوردند، عمر تصمیم گرفت آنان را مانند سایر اسیران در معرض فروش قرار دهد، امام(ع) گفت: پیغمبر می‏فرمود: اَکْرِموُا کَریم کُلِّ قومٍ (بزرگان هر جمعیتى را گرامى بدارید) اینان دانشمندان و بزرگانى هستند که علاوه بر آن، علاقه به اسلام نیز دارند و باید آنها را آزاد کرد و زنان را در امر ازدواج مختار گردانید.

شهربانو، امام حسین(ع) را به شوهرى خود برگزید. علی(ع) رو به او کرده فرمود: کسى را وکیل کن تا تو را عقد کند. او گفت: شما از سوى من وکیل هستید. در این هنگام امام(ع) به حذیفه وکالت داد تا شهربانو را براى امام حسین(ع) عقد بندد و حذیفه خطبه خواند و عقد کرد.(۳۰)

در سخنى از امیرمؤمنان(ع) گستره عظمت این یار وفادار و دلباخته را می‏توان احساس کرد. آن حضرت فرمود: «زمین به خاطر هفت نفر خلق شده است. مردم به خاطر آنان روزى می‏خورند و به جهت ایشان بر آنها باران می‏بارد و به خاطر آنها یارى می‏شوند. آنان ابوذر، سلمان، مقداد، عمّار، حذیفه و عبداللّه‏ بن‏مسعود هستند و من که امام آنهایم و اینان همان کسانى هستند که بر جنازه حضرت زهرا، حاضر شده نماز خواندند.»(۳۱)

حذیفه، فاطمه زهرا(ع)؛

همدلى و همراهى

حذیفه از یاران و همراهان دخت آفتاب، فاطمه زهرا(س) بود که افتخار والاى نقل احادیث از رسول خدا(ص) را نصیب خود کرده بود؛ روایاتى که در باره شیوه برخورد پیامبر اکرم(ص) با فرزند دلبند خود زهراى مرضیه بود و هر یک چونان چلچراغى همیشه روشن، دلها و دیده‏ها را پر از نور معرفت و ارادت می‏کرد.

از حذیفه روایت شده است: «رسول خدا(ص) نمی‏خوابید مگر پس از آنکه بر پهناى صورت فاطمه و دستانش بوسه می‏زد.»(۳۲)

در حدیثى دیگر ـ که عالمان اهل سنّت با استناد به آن در آثار برجسته خود نقل کرده‏اند ـ حذیفه روایت کرده است که پیامبر اکرم(ص) فرمود:

«همانا فاطمه عقّت و پاکدامنى خود را حفظ کرد، خداوند او و ذریّه‏اش را بر آتش حرام نمود».(۳۳)

بی‏شک آشنایى با این صحابى والا گوهر با سخنانى اینچنین باعث پدید آمدن بوستانى از محبت و مؤدّت بی‏کران نسبت به زهراى عزیز شده بود بدان گونه که پس از وفات رسول اکرم(ص) حمایت حذیفه در صحنه‏هاى مختلف سیاسى اجتماعى براى لحظه‏اى نیز تحت تأثیر تهدیدها و تطمیعهاى حکومت غاصب قرار نگرفت و او همچون سلمان، ابوذر، مقداد و عمار پا به پاى تمیر مؤمنان و گوش به فرمان آن حضرت از بیعت خوددارى کرد. به یقین تمام تلاشها و فداکاریهاى حذیفه، براى فاطمه زهرا(ع) آشکار بود و او به خوبى از اخلاص و عشق‏ورزى این صحابى وفادار آگاه بود، از این‏رو وى را از دوستان و مَحْرمان اهل بیت(ع) دانسته، در واپسین روزهاى عمر خویش، رو به همسر مظلوم خود نمود و فرمود:

«اذا تَوَفَیْتُ لا تُعلم اَحَدا الاّ … اِبنَیْ و العّباس و سَلمان و عمّارا و المقداد و اباذر و حذیفه و لا تدفِنّى الاّ لیلاً و لا تعلم قبرى احدا»؛(۳۴)

آن هنگام که وفات کردم هیچ کس را آگاه مکن مگر دو فرزندم و عباس و سلمان و عمّار و مقداد و اباذر و حذیفه را. و مرا غیر از شب دفن مکن و کسى را از این موضوع باخبر نساز.ادامه دارد.

پى نوشت:

۱ ـ پیغمبر و یاران، آیت‏اللّه‏ عالمى، ج۱، ص۶۰۹ و ۶۱۱٫ ر.ک: اسدالغابه، ج۲، ص۱۵ ؛ کامل، ص۱۰۶؛ الایضاح، ص۲۳۶٫

۲ ـ سفینه البحار، حرف ح، حذیفه.

۳ ـ الفضایل، ص۱۵۹؛ الیقین فى امره امیرالمؤمنین، ص۳۸۸؛ مجمع الرجال، ج۲، ص۸۹٫

۴ ـ الکافى، ج۲، ص۱۸۳؛ المسترشد، ص۱۸۱؛ امالى شیخ طوسى، ج۲، ص۲۰۰؛ الیقین فى امره امیرالمؤمنین(ع)، ص۳۸۸؛ المحجه البیضاء، ج۳، ص۳۲۱؛ الوافى، ج۵، ص۶۱۲؛ وسایل الشیعه، ج۸، ص۵۵۵٫

۵ ـ الدرجات الرفیعه، ص۳۸۴؛ روضه الواعظین، ص۲۸۶؛ بحارالانوار، ج۲۲، ص۳۴۱ و۳۴۲٫
۶ ـ پیغمبر و یاران، ج۱، ص۶۰۱٫
۷ ـ مدینه المعاجز، ج۱، ص۱۰۲؛ الدمعه الساکبه، ج۲، ص۹۵؛ بحارالانوار، ج۳۹، ص۱۸۶٫
۸ ـ کامل بهایى، ج۱، ص۱۲۹؛ المحتضر، ص۵۵؛ الطرائف، ص۴۷۰؛ حدیقه الشیعه، ص۳۲۰؛ غایه المرام، ج۱، ص۴۳۶٫
۹ ـ مدینه المعاجز، ج۱، ص۱۲۳ و ۲۱۹؛ المسترشد، ص۲۰۱؛ المناقب، ج۲، ص۲۶۸؛ ارشادالقلوب، ص۷۰؛ بحارالانوار، ج۴۱، ص۳۱۲٫
۱۰ ـ تنبیه الخواطر (مجموعه ورام) ص۲۲۸؛ الصراط المستقیم، ج۳، ص۱۲؛ ارشادالقلوب، ص۲۴۵٫
۱۱ ـ المحجهُ البیضاء، ج۷، ص۳۸۷٫
۱۲ ـ پیغمبر و یاران، ج۱، ص ۶۱۰٫
۱۳ ـ اثبات الهداه، ج۲، ص۳۲۴ و۳۳۹٫ ر.ک: الغارات، ابراهیم بن محمد ثفقى، ترجمه عزیزاللّه‏ عطاردى، ص۸۲٫
۱۴ ـ طبقات الکبرى، ج۳، ص۳۳۳، از تاریخ تحول دولت و خلافت، ص۱۱۴٫ نک: مروج الذهب، ج۱ (ترجمه)، ص۶۷۹ (فراز اطمینان خلیفه دوم به حذیفه در همراهى فرمانده سپاه به هنگام جنگ)
۱۵ ـ پیغمبر و یاران، ج۱، ص۶۱۴ و ۶۱۵ از کامل ج۲، ص۱۲۰؛ بحارالانوار، ج۲۰، ص۲۰۸٫
۱۶ ـ بحارالانوار، ج۲۲، ص۴۰۸؛ المسترشد، ص۱۸۱؛ مدینه‏المعاجز، ج۱، ص۱۰۲؛ مجمع‏الرجال، ج۳، ص۱۰۱؛ اختیار المعرفه الرجال، ص۳۸٫
۱۷ ـ الامالى للشیخ الصدوق، ج۱، ص۱۶۵؛ جامع‏الاخبار، ص۱۳؛ کشف‏الغمه، ج۱، ص۳۲۹؛ الکشکول فیما جرى على آل الرّسول، ص۹۳؛ مشارق انوار الیقین، ص۵۹؛ اثبات الهداه، ج۲، ص۵۷؛ البرهان، ج۱، ص۲۴۳؛ غایه المرام، ج۱، ص۱۷۲، ۲۴۵، ۴۸۶ و ۶۰۶؛ اللوامع النورانیه، ص۳۹ و ۴۰۲ معالم الزلفى، ج۱، ص۲۷٫
۱۸ ـ نوادر الاثر، ص۳۱۸؛ الفصول المختاره، ص۲۶۳؛ المناقب، ج۳، ص۶۷؛ الطرائف، ص۱۰۷؛ شرح تقدمه تقویم الایمان، ص۸۳؛ بحارالانوار، ج۳۸، ص۷، ۱۱ و ۲۷۰٫
۱۹ ـ بحارالانوار، ج۳۷، ص۲۹۸؛ پیغمبر و یاران، ص۶۲۱؛ الدرجات الرفیعه، ص۲۸۷؛ عوالم العلوم، ج۱۴، ص۳۲۲٫
۲۰ ـ مروج الذهب، مسعودى (ترجمه)، ج۱، ص۶۷۹٫
۲۱ ـ الدرجات الرفیعه، ص۲۸۷٫
۲۲ ـ بحارالانوار، ج۳۱، ص۲۸۳٫
۲۳ ـ شرح الاخبار فى فضائل الائمه الاطهار، ص۴۰۰؛ پیغمبر و یاران، ص۶۱۶٫
۲۴ ـ بحارالانوار، ج۲۲، ص۱۰۹؛ ر.ک: الارشاد، ج۱، ص۱۰۳؛ امالى شیخ مفید، ص۳۳۳؛ اعلام الورى، ص۱۹۳؛ المعتبر، ج۲، ص۴۵۴؛ کشف الیقین فى فضائل امیرالمؤمنین(ع)، ص۲۰۸؛ حدیقه‏الشیعه، ص۳۰۹٫
۲۵ ـ بحار الانوار، ج۲۲، ص۱۰۹٫ نک: الدرجات الرفیعه، ص۲۸۷؛ غایه المرام، ج۱، ص۴۵۵ و ۴۷۸؛ اثبات الهداه، ج۲، ص۸۹؛ مجمع الرجال، ج۲، ص۸۹٫
۲۶ ـ بحار الانوار، ج۲۲، ص۱۰۹٫ ر.ک: همان، ج۳۸، ص۱۱ و ۲۷۰؛ الدرجات الرفیعه، ص۲۸۷؛ اللوامع النورانیه، ص۳۹؛ مدینه المعاجز، ج۱، ص۱۲۳؛ بحارالانوار، ج۳۸، ص۹۷ و ج۴۱، ص۲۱۲٫
۲۷ ـ بحارالانوار، ج۲۲، ص۱۰۹٫
۲۸ ـ سفینه‏البحار، حرف حا، (حذف).
۲۹ ـ پیغمبر و یاران، ج۱، ص۶۱۹٫
۳۰ ـ بحارالانوار، ج۲۶، ص۱۵٫
۳۱ ـ خصال صدوق، ص۳۶۱؛ الغارات (ترجمه)، ص۳۶۰ و ۴۲۸٫
۳۲ ـ شادمانى دل پیامبر(ص)، احمد رحمانى همدانى، ترجمه دکتر افتخارزاده، ص۱۶۶، روایت۱۰٫ ر.ک: احقاق الحق، ج۱۰، ص۱۸۵ و ۱۸۶٫
۳۳ـ همان، ص۸۹۰٫ ر.ک: الغدیر، ج۲، ص۶۱ و ۶۲؛ الغارات (ترجمه)، ص۳۷۴٫
۳۴ ـ بیت‏الاحزان، ص۱۷۶؛ دلائل الامامه طبرى، ص۴۴؛ صحیح بخارى، ج۵، ص۱۳۹؛ تاریخ طبرى، ج۲، ص۴۴۸؛ کفایه المطالب، ص۲۲۵؛ سنن بیهقى، ج۶، ص۳۰۰؛ السیرهُ الحلبیه، ج۳، ص۳۶۱؛ خلاصه تذهیب الکمال، ص۴۲۵؛ مرأه الجنان، ص۶۱؛ المصنّف، ج۴، ص۱۴۱ از نهج‏الحیاه، ص۳۱۷ و ۳۱۸٫
قم ، مجله  پیام زن ، اسفند ۱۳۷۹ شماره ۱۰۸

پیامبر(ص) و خدیجه(س)؛ ادب و عاطفه

اشاره:

آنچه مى خوانید نگاهى کوتاه است به روابط عاطفى میان پیامبر(ص) و خدیجه(س) که اشاره اى نیز به مقدمات این ازدواج دارد. زندگى مشترک پیامبر(ص) و خدیجه(س) درس آموز تمام مردان و زنانى است که جویاى سعادت در زندگى خود هستند. عدم دلبستگى خدیجه به سیم و زر دنیا وتوجه به امور معنوى، عشق و علاقه به پیامبر(ص)، عطوفت و مهربانى متقابل رسول خدا(ص) و خدیجه(س)، ایثار و وفادارى نسبت به یکدیگر، همه و همه درسهاى آموزنده اى است براى جویندگان سعادت.

شخصیت حضرت خدیجه(س)

خدیجه را نباید تنها یک بانوى سرمایه دار دانست. که شتران حامل مال التجاره را به مناطق مختلف مى فرستاد، و سودهاى کلان بدست مىآورد، بلکه وى به عنوان یک شخصیت معنوى، عفیف، پاکدامن و ایثارگر، داراى شناخت و فکر بلند و تیزبین مطرح بود.

این بانوى بزرگ، حتى در دوران جاهلیت، که پاکدامنى جایگاهى نداشت، به دلیل عفت و دامن پاکش، طاهره نامیده مى شد. (و کانت تدعى فى الجاهلیه بالطاهره لشده عفافها و صیانتها).(۱)

خدیجه آنچنان بر بلنداى معنویت صعود کرده است که پیامبر خدا(ص) به کمال وى شهادت داده و فرموده است: (کمل من الرجال کثیر و لم یکمل من النسإ الا إربع: آسیه بنت مزاحم امرإه فرعون، و مریم بنت عمران، و خدیجه بنت خویلد، و فاطمه بنت محمد(ص).(۲)

مردان بسیارى قله کمال را فتح نموده اند، ولى از زنان، چهار نفر به این قله دست پیدا کرده اند:

آسیه دختر مزاحم و همسر فرعون، مریم دختر عمران، خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمد(ص).

این بانوى بامعرفت، آنچنان حقیقت شناس و تیزبین است که در میان همه مردان و زنان عصر بعثت، اولین فردى است که نبوت رسول خدا را تصدیق مى کند، و مدال پرافتخار ایمان را بدست مى آورد.(۳)

خدیجه از بهترین زنان بهشت و برگزیده خداوند تبارک و تعالى است.(۴)

مقام این بانوى بزرگ به اندازه اى رفیع است که پیامبر خدا(ص) خطاب به وى فرمودند: (یا خدیجه ان الله عز و جل لیباهى بک کرام ملائکته کل یوم مرارا). (۵)

خدیجه! خداوند عز و جل روزى چندین بار به عظمت تو در نزد ملائکه مقربش مباهات مى کند.

و در مورد دیگر نیز فرموده است:

(قال جبرئیل: هذه خدیجه فاقرء علیهاالسلام من ربها و منى و بشرها بیت فى الجنه)(۶). سلام خداوند و مرا به خدیجه ابلاغ کن و مژده خانه اى در بهشت را به او بده.

زمینه ازدواج با رسول خدا(ص)

خدیجه از پیش مانند سایر مردم، محمد(ص) عزیز قریش را به عنوان فردى امین و درستکار مى شناخت. بر همین اساس از حضرتش دعوت کرد تا مسوولیت یکى از کاروانهاى تجارتى وى را بپذیرد، و شاید هم مى خواست شخص مورد علاقه خود را به دقت بیازماید. به هر حال، محمد(ص) مسوولیت کاروان را پذیرفت. خدیجه هم غلام مورد اعتماد خود میسره را همراه حضرتش نمود، تا هم کمک کارش باشد، و هم هنگام بازگشت گزارش سفر را از وى دریافت کند.

علایم نبوت در سفر تجارت

در بازگشت کاروان تجارى، آن چیزى که بیشتر از خیر و برکت و سود تجارت این سفر، به سرپرستى محمد(ص)، نظر خدیجه را به خود جلب نمود، گزارش دل انگیز میسره بود:

… در بین راه به صومعه راهبى رسیدیم. امین کاروان زیر سایه درختى که نزدیک صومعه بود قرار گرفت، راهب صومعه آمد و پرسید: این شخص چه کسى است که زیر این درخت آرمیده است؟

گفتم: مردى از قریش، از اهل حرم.

گفت: تا کنون جز پیامبران خدا کسى زیر این درخت قرار نگرفته است!

خدیجه بسیار متعجب شد و تشنه شنیدن سخنان میسره، که وى اضافه کرد و گفت:

در بین راه هوا به شدت گرم بود، ناگهان دو فرشته را دیدم که آمده اند و بر سر امیر کاروان سایه افکنده اند و او زیر سایه فرشتگان حرکت مى کرد.(۷)

این گزارش، آنچنان قلب خدیجه را از عشق به رسول خدا(ص) آکنده نمود که بلافاصله خود را به عموى دانشمند خویش، ورقه بن نوفل رسانید، و جریان را با وى در میان گذاشت.

ورقه بن نوفل گفت: اگر این گزارش میسره درست باشد، محمد(ص) همان پیامبرى است که بعثتش به این امت وعده داده شده است، و من اوصاف وى را در کتابها خوانده ام. (۸)

عشق سرشار خدیجه به محمد(ص)

آن گزارش میسره، و این نوید ورقه بن نوفل، چنان طوفانى از محبت محمد(ص) در دل خدیجه ایجاد کرد که بى صبرانه حضرتش را طلبید و خطاب به وى چنین گفت:

(یا بن عم، انى قد رغبت فیک لقرابتک و سطوتک فى قومک و امانتک و حسن خلقک و صدق حدیثک).(۹) اى پسرعمو، به دلیل خویشى، شرافت خانوادگى، امانتدارى، حسن خلق و راستگویى که در شما سراغ دارم، به شما اشتیاق پیدا کردم.

آنگاه براى ازدواج با پیامبر(ص) اعلام آمادگى کرد.

این عمل خدیجه نشان دهنده این است که وى گرچه از نظر مال و ثروت ممتاز بود، اما دل به امور معنوى داشت. او طالب شخص با کمال بود، نه فرد پولدار.

بر اساس همین دیدگاه بلند بود که خواستگارانى پولدار چون عقبه بن ابى معیط و صلت بن ابى یهاب، که هر کدام چهارصد غلام و کنیز داشتند را نپذیرفت(۱۰). اما در برابر شخص باکمالى چون رسول خدا(ص)، هم خود پیشنهاد ازدواج داد، و هم مهریه را از مال خود تعیین کرد. امام صادق(ع) مى فرماید: در جلسه خواستگارى، خدیجه(س) وقتى ملاحظه کرد عمویش ورقه بن نوفل در برابر سخنان ابوطالب از عهده پاسخ برنمىآید، بى درنگ گفت:

(یا عماه انک و ان کنت اولى بنفسى منى فى الشهود، فلست اولى بى من نفسى، قد زوجتک یا محمد نفسى و المطهر على فى مالى)(۱۱) عموجان ممکن است درمسایل دیگر اختیار مرا داشته باشید، ولى اینجا اختیار با خود من است. سپس گفت: اى محمد من خودم را به همسرى شما درآوردم، و مهر را هم خودم از مال خود قرار مى دهم.

این کار خدیجه عشق غیر قابل توصیف وى را نسبت به رسول خدا(ص) مى رساند، آن هم عشقى مقدس و معنوى که ورإ همه امور مادى است، عشق به کمال است; عشق به صداقت است، عشق به امانت است، عشق به همه خوبیهاست، و در یک کلام عشق به خداست.

این بانو مى داند که همه سعادت و خوشبختى در ارتباط با فرستاده خدا است، و لذا در بیانى چنین مى گوید: (سعدت من تکون لمحمد قرینه، فانه یزین صاحبه)(۱۲) خوشبختى نصیب زنى است که همسر محمد(ص) گردد، زیرا محمد براى وى مایه افتخار است.

محبت و علاقه دو جانبه

عشق و علاقه خدیجه به رسول خدا(ص) یکطرفه نبود، بلکه محبت دو جانبه بود. این واقعیت را ابوطالب(ع) در خطبه عقد چنین بیان کرد: ( و له فى الخدیجه رغبه ولها فیه رغبه)(۱۳) خدیجه و محمد هر دو علاقه مند به یکدیگر هستند.

چه خوش بى مهربانى هر دو سر بى

که یک سر مهربانى دردسر بى

همان گونه که خدیجه نسبت به رسول خدا(ص) شناخت پیدا نموده و به حضرتش علاقه مند شده بود، رسول خدا(ص) نیز کمالات خدیجه(س) را دریافته و او را شایسته براى همسرى خود مى دانست. و لذا با اینکه وى قبلا دو شوهر دیگر کرده، و از نظر سنى بنا به قولى ۱۵ سال از رسول خدا بزرگتر بود(۱۴)او را از هر زن دیگر براى همسرى خود مناسبتر دید، و با وى ازدواج نمود، و او را همواره مورد احترام و تجلیل قرار مى داد.

رسول خدا(ص) هیچ زنى را همتاى خدیجه قرار نمى داد (یثنى علیها و یفضلها على سائر امهات المومنین و یبالغ فى تعظیمها)(۱۵). او را ستایش مى کرد و بر سایر همسران خود برترى مى داد و در بزرگداشت و تکریم او تلاش زیاد مى نمود.

ادب خدیجه در برابر رسول خدا(ص)

بررسى زندگى مشترک رسول خدا(ص) و خدیجه(س) نشان مى دهد که این دو شخصیت بزرگ که الگوى همه انسانهاى باکمال مى باشند، براى یکدیگر ارزش خاصى قائل بودند. وى نه تنها مال و ثروت خود را به رخ شوهر که دستش از مال دنیا تهى بود نمى کشید، بلکه با افتخار ثروت کلان خود را در اختیار همسر خویش قرار داد. وقتى پیشنهاد ازدواج را به حضرتش داد، حضرت در مقابل این پیشنهاد فرمود: (یا عم ابنه إنت امرإه ذات مال و إنا فقیر لاإملک الا ما تجودین به على و لیس مثلک من یرغب فى مثلى و إنا إطلب امرإه یکون حالها کحالى و مالها کمالى).

شما بانویى هستید داراى ثروت و من فردى فقیرم که چیزى در اختیار ندارم، کسى داراى موقعیت تو رغبت به کسى مثل من پیدا نمى کند، من جویاى همسرىام که حالش مانند حال خودم و از نظر مالى همتاى خود من باشد.

بانوى باکمال قریش که شرافت و کمال با ذاتش عجین بود، در پاسخ گفت: (والله یا محمد ان کان مالک قلیلا فمالى کثیر، و من یسمح لک بنفسه کیف لا یسمح لک بماله، و إنا و مالى و جوارى و جمیع ما املک بین یدیک و فى حکمک لا امنعک منه شیئا).

به خدا سوگند اى محمد اگر تو مالى ندارى، من ثروت زیادى دارم، و کسى که خود را در اختیار تو قرار داده است، چگونه مالش در خدمت شما نباشد، من و سرمایه ام، و کنیزانم و آنچه که در اختیار دارم از آن شماست، و تحت امر شماست و هیچ منعى از طرف من نیست.

آنگاه اشک در چشمانش حلقه زد و گفت:

والله ما هب نسیم الشمال

الا تذکرت لیالى الوصالى

ولا إضامن نحوکم بارق

الا توهمت لطیف الخیال

جور اللیالى خصنى بالجفا

منکم و من یإمن جور اللیالى

رقوا و جودوا و اعطفو و ارحموا

لا بد لى منکم على کل حال(۱۶)

به خدا سوگند هر وزش نسیم، مرا به یاد شبهاى وصال مى اندازد

و چون از سوى (خانه) شما فروغى درخشیدن مى گیرد، مى پندارم که آن نور شبح و سایه شما است

درد و جور شبانه اى از (فراق) شما کشیده ام، و چه کسى (دلداده اى ) است که از جور و رنج شبانه در امان باشد

ترحم و دلسوزى کنید، و عطوفت به کار گیرید، که در هر حال مرا گریزى از (دلبستگى) به شما نیست.

ممکن است کسى گمان کند، این ادب و احترام خدیجه آن هم نسبت به شوهرى چون رسول خدا(ص) یک امر عادى و طبیعى است، در حالى که با اندک توجهى مى شود دریافت که ادب خدیجه نسبت به شوهر عزیزش، فراتر از ادب یک زن در برابر شوهر است.

وى از آن جهت که شخصیت رسول خدا را شناخته، و رفعت مکان وى را درک کرده است، این گونه محترمانه برخورد مى کند.

این ادب و احترام، حتى قبل از ازدواج نیز از این بانو نسبت به عزیز قریش دیده مى شود. خدیجه هنگامى که از امین قریش براى سرپرستى کاروان تجارتى استفاده مى کند، به دو غلام خود، میسره و ناصح مى گوید: (اعلما قد ارسلت الیکما امینا على اموالى و انه امیر قریش و سیدها، فلا ید على یده، فان باع لایمنع، و ان ترک لا یومر، فلیکن کلامکما بلطف و إدب و لا یعلوا کلامکما على کلامه).

من امینى بر اموال خود گماشتم، همو که امیر بزرگ قریش است، دستى بالاى دست او نیست. اگر تصمیم بر فروش متاعى بگیرد، نباید کسى مانع شود. اگر تصمیم گرفت چیزى نفروشد، کسى حق ندارد دستورى به او بدهد. شما موظفید با لطف و ادب با وى سخن بگویید، و بالاى حرف او حرفى نزنید.

قدردانى رسول خدا(ص) از خدیجه(س)

اگر خدیجه نسبت به همسر گرامى خود این گونه رعایت ادب و احترام مى کند، رسول خدا(ص) نیز از خدیجه به نحو شایسته اى قدردانى مى نماید، و براى خدیجه احترام خاصى قائل مى شود، که در اینجا به نمونه هایى از آن اشاره مى شود.

رسول خدا(ص) در زندگى، خود با رإى و نظر خدیجه مخالفت نمى نمود. مثلا وقتى ابوالعاص، پسر خواهر خدیجه، زینب، دختر رسول خدا را خواستگارى نمود، (فسإلت خدیجه رسول الله(ص) ان یزوجه و کان رسول الله لا یخالفها)، خدیجه از رسول خدا(ص) خواست که زینب را به وى تزویج کند، و رسول خدا(ص) پیشنهاد وى را پذیرفت چون رویه حضرت بر این بود که مخالفت خدیجه نمى نمود.(۱۸)

رسول خدا(ص) آن چنان به خدیجه محبت داشت و قدردان بود که قبل از خدیجه همسرى اختیار ننموده و تا خدیجه زنده بود نیز همسرى اختیار نکرد.(۱۹)

این قدردانى رسول خدا(ص) نسبت به خدیجه تنها به زمان حیات او خلاصه نمى شد، بلکه پس از مرگ وى نیز همواره او را یاد مى کرد و از وى تجلیل به عمل مىآورد. با آنکه همسران دیگرى داشت هر وقت به یاد خدیجه مى افتاد از وى به خوبى یاد مى کرد و گریه مى نمود.

روزى عایشه گفت: اى رسول خدا، چقدر از خدیجه یاد مى کنید! خدیجه پیرزنى بود از دست شما رفت، خدا بهتر از خدیجه را به شما عنایت کرده است!!

رسول خدا(ص) برآشفته گشت و فرمود: (صدقتنى اذ کذبتم و آمنت بى اذ کفرتم و ولدت لى اذ عقمتم)(۲۰). او زمانى نبوت مرا تصدیق کرد که شما مرا تکذیب مى نمودید. به من ایمان آورد، شما کافر بودید. وى مادر فرزندان من است، در حالى که شما چنین نیستید.

عایشه مى گوید: من بعد از این با ذکر خیر خدیجه خود را نزد پیامبر(ص) عزیز مى کردم!

عشق و عاطفه رسول خدا(ص) به همسر باکمالش به حدى رسیده بود که دوستان خدیجه نیز از آن بهره مند بودند.

عایشه مى گوید: پیرزنى وارد بر رسول خدا(ص) شد، و از سوى حضرت مورد احترام خاصى واقع شد. پیرزن که از محضر رسول خدا(ص) خارج شد، پرسیدم: این زن چه کسى بود که این گونه مورد الطاف شما واقع شد؟

رسول خدا(ص) فرمود: این زن از دوستان خدیجه است. وقتى خدیجه زنده بود، زیاد نزد ما مى آمد.(۲۱)

اینها همه به خاطر شخصیت والاى خدیجه(س) و فداکاریهاى آن بانوى بزرگ بود. خدیجه اى که داخل خانه پیامبر(ص) پناه آن حضرت به حساب مى آمد و تمام ناراحتیها و شکنجه هاى جسمى و روحى وارده از سوى قریش را با عواطف غیر قابل وصف خود، جبران مى نمود.

خدیجه اى که مادر فرزندانش، یعنى: قاسم، طاهر، طیب، زینب، رقیه و ام کلثوم بود، و از همه مهمتر مادر ام الائمه زهراى مرضیه(سلام الله علیها) بود، که اگر هیچ افتخارى براى خدیجه(س) نبود، جز اینکه وى مادر فاطمه است، براى وى کافى بود.

و اینچنین بود که از دست دادن خدیجه براى رسول خدا(ص) بسیار ناگوار و دشوار بود، به گونه اى مرگ خدیجه در روح و روان رسول گرامى اسلام، اثر گذاشت که سال درگذشت وى را که قرین وفات حضرت ابوطالب(ع) بود (عام الحزن) نامید، و پس از وفاتش نیز هرگاه به یاد خدیجه مى افتاد، یا کسى از وى نام مى برد، چشمان مبارکش پر از اشک شده و از خوبیهاى خدیجه سخن مى گفت.

پى‏نوشت:

۱ـ سیر اعلام النبلإ، ج۲، ص۱۱۱٫

۲ـ تفسیر المیزان، ج۱۹، ص۳۴۶٫

۳ـ بحار، ج۱۶، ص۲٫ سیره ابن هشام، ج۱، ص۲۵۷٫ سیر اعلام النبلإ، ج۲، ص۱۰۹٫

۴ـ بحار، ج۱۶، ص۲٫

۵ـ عوالم العلوم، ج۱۱، ص۴۱٫

۶ـ صحیح بخارى، چاپ دارالقلم، ج۵، ص۱۱۲٫

۷ـ سیره ابن هشام، ج۱، ص۱۹۹٫

۸ـ همان، ج۱، ص۲۰۳٫

۹ـ همان، ج۱، ص۲۰۱٫

۱۰ـ بحار، ج۱۶، ص۲۲٫

۱۱ـ فروع کافى، کتاب النکاح، باب خطب النکاح، ح۹٫

۱۲ـ بحار، ج۱۶، ص۲۳٫

۱۳ـ فروع کافى، کتاب النکاح، باب خطب النکاح، ح۹٫

۱۴ـ سیر اعلام النبلإ، ج۲، ص۱۱۱٫

۱۵ـ همان، ج۲، ص۱۱۰٫ صحیح بخارى، ج۷، ص۱۰۷٫

۱۶ـ بحار، ج۱۶، ص۵۵٫

۱۷ـ همان، ص۲۹٫

۱۸ـ سیره ابن هشام، ج۲، ص۳۰۶٫

۱۹ـ سیر اعلام النبلإ، ج۲، ص۱۱۰٫

۲۰ـ بحار، ج۱۶، ص۸٫ سیر اعلام النبلإ، ج۲، ص۱۱۲، ۱۱۷٫

۲۱ـ بحار، ج۱۶، ص۸٫

منبع : ماهنامه پیام زن ـ شماره ۷۱ ـ بهمن ۷۶

سیماى فاطمه(سلام الله علیها) در سخنانش

اشاره:

فاطِمه(س) مشهور به فاطِمهٔ زَهرا (۵ بعثت -۱۱ق)، دختر پیامبر اسلام(ص) و خدیجه کبری(س) و همسر امام علی(ع) است. او یکی از پنج تن آل عبا (اصحاب کساء) بوده که شیعیانِ دوازده امامی آنها را معصوم می‌دانند. امام دوم و سوم شیعیان و زینب(س) از فرزندان او هستند. زهرا، بَتول، سیده نساء العالمین از جمله القاب وی و اُمّ اَبیها کنیه مشهور او است. فاطمه، تنها زن همراه پیامبر(ص) در روز مباهله با مسیحیان نجران بوده است.

 ۱-ایمان به خدا:

 نخستین ارزش براى انسان خداشناسى و ایمان به خداى واحد است بدون ایمان به‏خدا، هیچ عملى از انسان پذیرفته نیست. ارزش عمل انسان به میزان درجه ایمان او به خدا است. در این‏اصل فاطمه به عنوان یک زن نمونه بود:

الف)درجه ایمان فاطمه در مقام خداشناسى:

 فاطمه (سلام الله علیها) در حدى بود که تمام خواستها و لذتها، درمقابل شناخت خدا نزد او ناچیز بود؛ نقل است روزى پیامبر اسلام از او پرسید فاطمه: چه در خواست وحاجتى دارى؟ هم اکنون فرشته وحى جبرئیل در کنار من است از طرف خدا پیغام آورده است که فاطمه(سلام الله علیها)! هر چه بخواهد پذیرفته است. فاطمه جواب داد:

قَالَت: یا اَبَتَا شَغَلَتنى عَن المَسئَلَه لّذَه خذمَته لا حَاجَهَ غَیرُ لقَاءِ رَبّى الکَریمُ فى دار السَّلام.

 فرمود:لذتى که از خدمت حق دارم، مرا از هر خواهشى باز داشته است حاجتى غیر از این ندارم که پیوسته ناظرجمال زیباى او باشم (ریاحین الشریعه محلاتى ج ۱ ص ۱۰۵)

  ب) درجه اخلاص فاطمه (سلام الله علیها) در عبادت:

 فاطمه (سلام الله علیها) با اینکه در عبادت از تمامى زنهاى عالم پیشى‏گرفته بود و برترى داشت، راجع به اخلاص در عبادت فرمود: قَالَت: مَنَ اَصعَدَ الَى اللَّه خَالصَ عبَادَته، اَهبَطَ اللَّه عَزَّوَجَلَّ الَیهُ اَفضَل مَصُلَحَته .

کسى که عبادتهاى خالصانه خود را به سوى خدا فرستد، خداى بزرگ ‏برترین مصلحت او را به سویش فرو خواهد فرستاد (تفسیر امام حسن عسکرى ص ۲۶۱)( صحیفه الزهرا ص ۳۰۰)

 ج) درجه اخلاص فاطمه (سلام الله علیها) در انفاق :

عربى تازه مسلمان در مسجدمدینه، از مردم کمک مالى مى‏خواست. در آن زمان وضع مالى مردم طورى نبود که هر کس به آسانى ازعهده‏اى کمک مالى برآید. پیامبر(صلى الله علیه و آله ) به اصحاب و یاران نگاهى کرد، سلمان منظور پیامبر (صلى الله علیه و آله ) رافهمید، براى رفع نیازمندى سائل از جا بلند شد، امّا هر جا رفت با دست خالى برگشت. در راه بازگشت‏ به مسجد نظرش به خانه فاطمه (سلام الله علیها) افتاد، در را کوبید؛ داستان عرب مستند را گزارش داد. فاطمه (سلام الله علیها)فرمود: خدا مى‏داند سه روز است که غذا نداریم؛ امّا نیکى و نیکوکارى را که به خانه من آمده رد نمى‏کنم.پیراهنى را به سلمان داد تا در مغازه شمعون یهودى گرو گذاشته مقدارى خرما و جو قرض گرفته به طرف ‏خانه فاطمه (سلام الله علیها) آمد، عرض کرد: دختر رسول خدا: مقدارى از این خوراک را براى فرزندان گرسنه‏ات ‏بردار.قَالَت: یا سَلمَان هَذا شَیى اَمضَینَاهُ للّه عَزَوَجَلَّ لَسنَا نَاخذُ منهُ شَیئاً.

 فرمود: اى سلمان این کار را فقطبراى خداى بزرگ انجام دادم، هرگز از آن جاپیزى برنمى دارم (احقاق الحق نور اللَّه مرعشى ج ۱۰ ص ۳۲۱  ،بحار الانوار مجلسى ج ۴۳ ص ۷۳) .                     

  ۲ – اصل نبوّت۳- امامت ۴- عدالت.

 که این سه اصل از اصول مهمه اعتقادى است: فاطمه (سلام الله علیها)خود در این سه اصل؛ ثمره نبوّت، همسنگ امامت و قربانى راه عدالت است. پرداختن به این سه اصل درسخنان فاطمه، خارج از ظرفیت چنین نوشته‏اى است خطبه فدکیه که در منابع شیعه و اهل تسنن آمده‏است در آن خطبه تمامى اهداف و فلسفه نبوت و امامت و عدالت و احکام بیان گردیده است. در اینجافقط در یک سخن تاریخى فاطمه

 (سلام الله علیها) در موضوع امامت بسنده مى‏شود.

محمود بن لبید روایت کرده است که بعد از رحلت پیامبر (صلى الله علیه و آله ) فاطمه (سلام الله علیها) را در کنار قبر حمزه در احُددیدم که، با حالت تأثر آور مشغول عزادارى است. آمدم از او دلجوى کنم ضمناً از دلایل امامت على (علیه السلام)از او سوال کردم، فرمود: عجبا روز غدیر را فراموش کرده‏اید؟! کلماتى ردّ و بدل شد، عرض کردم چرا على‏سکوت کرد و حقّ خود را نگرفت؟ فرمود:” رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) فرمود: امام مانند کعبه است مردم بایداطراف آن بگردند نه اینکه کعبه به دور مردم بگردد”.

ثم قالت: اما واللَّه لو ترکوا الحّق على اهله و اتبعوا عتره نبیّه لما ختلف فى اللَّه اثنان.

اگر مردم حق را به اهلش واگذار مى‏کردند از اهل بیت پیامبرشان، اطاعت مى‏کردند، دو با هم اختلاف‏نمى‏کردند.

سخنان فاطمه (سلام الله علیها) در این قضیه تاریخى شامل هر سه عنصر اساسى نبوت، امامت و عدالت است؛واگذار کردن حق به اهل آن، هم مفهوم عدالت و امامت و هم حفظ آثار و اهداف نبوّت است اگر ما راجع‏به این سه اصل مهم، از فاطمه(سلام الله علیها) سخنان دیگرى هم در اختیار نداشتیم همین یک حدیث از سخنان آن‏حضرت در بیان مقصود کافى بود حال اینکه تمامى اهداف و فلسفه نبوت و امامت ، عدالت ، احکام و غیره درآن خطبه فدکیه منعکس است.

 (کشف الغّمه اربیلى ج ۲ ص ۱۱۰، الکوکب الدّرى حائرى ج ۱ص ۲۰۷ و احتجاج طبرسى ج ۳ ص ۱۳۲)(احقاق الحق ج۲۱ص ۲۶) بحار الانوار مجلسى ج۷۸ص۳۱۰)الامامه والتبصره من الحیره ابن بابویه قمى ص ۱) کفایه الأثر  الخزاز القمى ص ۱۹۹) الایضاح ابن شاذان الأزدی ص۵۳)ا لمسترشدمحمد بن جریر الطبرى (الشیعى ص ۱۴۷) (الصراط المستقیم ج۲ على بن یونس العاملى ص۱۲۳).

       ۵- فاطمه (سلام الله علیها) و عالم پس از مرگ:

 فاطمه (سلام الله علیها) همیشه به فکر عالم پس از مرگ به سر مى‏برد در هیچ ‏حالى از عالم و قبر و قیامت غافل نبود که در اینجا به بعضى از سخنان فاطمه (راجع به عالم پس از مرگ اشاره مى‏شود:

   الف:

 هنگامى فاطمه (سلام الله علیها) از خانه پدر به خانه على (علیه السلام) منتقل گردیده در شب زفاف امیرالمؤمنین (علیه السلام)فاطمه (سلام الله علیها) را نگران و ناراحت دید، پرسید: براى چه امرى ناراحت و نگرانى؟ قَالَت: تَفَکَّرُتُ فى احوَالى وَاَمُرىُ عنُدَ ذهَاب عُمرىُ وَ نُزُوُلى فى قَبرى.

 فرمود: در احوال خود فکر کردم، به یاد پایان زندگى دنیا افتادم‏که امروز از خانه پدر به خانه شما منتقل شدم، روزى از اینجا به سوى خانه قبر و قیامت خواهم رفت.(نهج‏الحیاه محمد دشتى ص ۲۱)

   ب:

 روزى پیامبر اکرم فاطمه (سلام الله علیها) را اندوهناک و ناراحت دید پرسید: حزن و اندوه تو براى چیست؟قَالَت: یَا اَبَهَ ذَکَرتُ المَحشَرَ و وُقوفَ النّاس عراَهً یَومَ القیامَه واسَوأتَاهُ یَومَئذ عنَ اللَّه عزَّوَجَلَ.

 اى پدر روزمحشر و توقف مردم را در آن روز، در حالى که برهنه‏اند به یاد آوردم واى از زشتیهاى آن روز در پیشگاه‏خداوند بزرگ. (تفسیر فرات کوفى ص ۴۵۵) (بحارالانوار مجلسى ج ۴۳ ص ۲۵).

   ج:

 هنگامى که آیات عذاب (حجر/ ۴۳ و ۴۴) به رسول خدا(صلى الله علیه و آله ) نازل شد و رسول خدا به شدت‏گریه کرد یاران پیامبر نیز گریه کردند فاطمه (سلام الله علیها) از گریه پدر اطلاع یافت پرسید: پدر جان چه جیز باعث گریه‏شما شده است؟ پیامبر آیات عذاب را که بر او نازل گردیده بود، براى زهرا خواند فاطمه(سلام الله علیها)  از خوف خداوندبه زمین افتاد

قَالَت: اَلوَیلّ ثُمَّ الویلُ لمَن دَخَلَ النّار.

 فرمود: واى به حال کسى که داخل آتش جهنّم شود.

(الدروع الواقیه ابن طاوس ص ۲۷۶) (بحار الانوار مجلسى ج ۸ ص ۲۰۳

همان ج ۴۴ ص ۸۸

همان ج ۵۴ ص ۳۴۱)

(بیت الاحزان قمى ص ۴۴)

(صحیفه الزهرا شیخ جواد قیومى ص۲۸۲

فاطمه (سلام الله علیها) و عبادت:

بعد از ایمان، بالاترین مقام نزد خداوند عبودیت و بندگى است؛ عبادت فاطمه ( سلام الله علیها) در حدّى بود که‏مشهور است: فاطمه ( سلام الله علیها) این قدر در نماز ایستاد تا قدمهاى مبارک متورم گردید: از  حسن بصرى نقل‏است که گفت : من کسى عابدتر از فاطمه( سلام الله علیها) ندیدم.

( ما کان فى هذه الامه اعبد من فاطمه ، کانت تقوم حتى تورم قدماها)( مناقب آل ابى طالب ابن شهر آشوب ج ۳ص۱۱۹)

از امام حسن مجتبى (علیه السلام)  نقل است که فرمودند :

 در شب جمعه‏اى مادرم را از سرشب تا صبح دررکوع و سجود دیدم.

هنگام صبح شنیدم براى مردان مؤمن و زنان مؤمنه دعا مى‏کرد حتى نام آنها را هم به زبان مى‏آورد، ولى‏براى خودش دعا نمى‏کرد. سوال کردم مادر! چرا براى خود دعا نمى‏کنى چنان چه براى دیگران دعامى‏کنى؟ فَقَالَت: یا بُنَّى الجار ثمَّ الدّار.

 فرمود: پسرم همسایه مقدم است.

(علل الشرایع ج ۱ ص ۲۱۶)

نمازها و دعاهاى فاطمه در کتب ادعیه مشهور است براى عبادت فاطمه همین قدر کافى است که این‏آیه: و تَتَجافى جُنُوبُهَمُ عَن المَضَاجع (سجده/ ۱۶)

و آیه :الّذینَ یَذکُرُونَ اللَّه قیَاماً و فُعوداً (آل عمران/۱۹۱) یکى از مصادیق این دو آیه فاطمه (سلام الله علیها) است که در عبادت فاطمه نازل شده است. ( امالى شیخ‏صدوق ص ۴۷۱ ریاحین الشریعه محلاتى ج ۱ ص ۱۸۰ونورالثقلین الحویزى ج ۴ص۲۲۹وهمان ج۱ ص ۴۲۴).

حقیت عبادت، اطاعت خداى تعالى است و قیام به امتثال اوامر و نواهى او است هر کس که چنین ‏باشد او عابد است که از مصادیق بارز عبادت نماز است و نماز شب فاطمه در شب زفاف بیان گر شدت‏وابستگى فاطمه (سلام الله علیها) به نماز است.

 آن شبى که به خانه شوهر آمد به على عرض کرد: قَالَت: فَاَنُشَدَکَ اللَّه‏اَن قُمتَ الَى الصّلاه فَنَعبُدَ اللَّه هذه الَّلیلهَ. پس تو را به خدا قسم مى‏دهم که بیا تا به نماز بایستیم و در این‏شب خدا را عبادت کنیم (نهج الحیاه دشتى ص ۲۱

فاطمه (سلام الله علیها) و الگوى حجاب:

فاطمه (سلام الله علیها) مهمترین ارزشى که براى زن قائل بود و حفظ آن را در حد حال لازم و ضرورى مى‏دانست،حفظ حجاب بود که اهمیّت آن در رفتار و گفتارش هویدا وآشکار است،که به مواردى از آن اشاره مى شود.

  الف:

 مردى نابیناى از فاطمه (سلام الله علیها) درخواست ملاقات با رسول خدا(صلى الله علیه و آله ) را نمود ولى در طول‏ملاقات، فاطمه (سلام الله علیها) در پرده حجاب پنهان بود، پس از بیرون رفتن مرد نابینا، پیامبر فرمود(صلى الله علیه و آله ): فاطمه‏جاپرا خود را از او پنهان داشتى در حالى که او تو را نمى‏دید؟ قَالَت: ان لَم یَکن یَّرانى فَانّى اَرَاه وَ هوَ یَشُمّ‏الّریح، فرمود: اگر او مرا نمى‏دید، من او را مى‏دیدم. در حالى که مرد به استشمام بوى زنها حساس است.پیامبر فرمود: شهادت مى‏دهم تو پاره تن من هستى و پاره از وجود من (النوادر راوندى ص ۶۱) دعائم الاسلام القاضى النعمان المغربى ج۲ ص۴)

  ب:

 پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله ) از یاران خود پرسید: در چه حالى زن به خداى خود نزدیک‏تر است؟ پیامبر (صلى الله علیه و آله )از اصحاب پاسخ مناسبى دریافت نکرد. خبر به فاطمه (سلام الله علیها) رسیدفرمودند: قَالَت اَدنى مَا تَکونُ من رَّبهَا اَن تَلزمَ قعُربَیتها.

نزدیکترین حال زن به خدایش، در حالى است که او در درون خانه خود باشد (نوادر راوندى ص۲۹)( بحار ج ۱۱۰ ص ۲۵۰)

  ج:

على (علیه السلام) و فاطمه (سلام الله علیها) از رسول خدا (صلى الله علیه و آله ) تقاضا کردند، که آن حضرت (صلى الله علیه و آله ) کارهاى خانه را میان‏آنها تقسیم نمایند. پیامبر (صلى الله علیه و آله ) کارهاى داخل خانه را به عهده فاطمه (سلام الله علیها) و کارهاى بیرون از منزل را به‏عهده على (علیه السلام) قرار دادند. امام باقر فرمود: قَالَت فاطمه: فَلَا یَعلَمُ مَا دَاخَلَنى منَ السُروُر الّااللَّه باکفَائى‏رَسولُ اللَّه (صلى الله علیه و آله ) تَحَمُّل الّرقاب الرجَال.

فاطمه(سلام الله علیها) فرمود: هیچ کس جز خدا نمى‏داند که از این تقسیم چه ‏قدر خوشحال شدم، از اینکه رسول خدا(صلى الله علیه و آله ) کارهاى بیرون از خانه را به عهده من قرار نداد و مرا ازسختى مراوده با مردان نجات داد. (قرب الاسناد حمیرى حدیث ۱۷۰ ص ۵۲ کتاب المؤمن ص ۵۳،وسائل الشیعه ج ۲۰ ص ۱۷۲).

  د:

 روزهاى آخر زندگى فاطمه (سلام الله علیها) بود به اسماء فرمود: من از کیفیّت برداشتن جنازه‏هاى اهل مدینه‏ناخوشنودم، زیرا جنازه روى تخته‏اى قرار دارد و روى جنازه پارچه‏اى را مى‏اندازند که حجم بدن میّت، اززیر پارچه معلوم است. اسماء عرض کرد! ما وقتى در حبشه بودیم آنجا تابوتى را تهیه مى‏کردند که حجم‏بدن دیده نمى‏شد. اسماء صورت آن را از جاپوب و برگ به فاطمه نشان داد، فَقَالَت: مَا اَحَسَنَ هذا وَ اَجَمله‏لا تَعرفُ به المَرئَهُ منَ الرَّجُل .

فرمود: این تابوت جاپه نیکو و زیبا است، در این تابوت زن از مرد شناخته‏نمى‏شود (کشف الغمه اربیلى ج ۲ ص ۱۲۶) (، سنن الکبرى ، بیهقى ج ۴ ص ۳۴).

فاطمه والگوى معاشرت:

آنجایی که در زندگى اجتماعى براى هر انسانى ضرورى است، نحوه رفتارش با همنوعان او است. فاطمه(سلام الله علیها) در این رابطه هم الگوى گفتارى و هم الگوى رفتارى دارد که به موارد مختصرى از آن اشاره مى‏شود:

  الف) گفتار جامع فاطمه (سلام الله علیها) راجع به معاشرت عمومى و خانوادگى:

قَالَت: خیارکُم اَلینَکُم مَنَاکبَهًوَ اَکرمَهم لنسَائهم.

فرمود: بهترین شما کسى است که در برخورد با مردم‏ملایم‏تر است. و ارزشمندترین مردم کسانى اند که با همسرانشان مهربانتر و بخشنده‏تراند.(نهج الحیاه محمدّدشتى ص ۱۱۹، صحیفه الزهرا قیومی  ص ۲۸۸.)

  ب ) گفتار جامع فاطمه، راجع به معاشرت دوستان و دشمنان:

از امام صادق نق است که آن حضرت فرمود: قَالَت: بشر فى وَجه المؤمن یوجب لصاحبه الجنّهًوَ بشرفى وَجه المُعاند المُعادى یقى صَاحَبَه عَذابَ النّار.

 پاداش خوشروى در برابر مؤمن بهشت و در برابردشمنان ستیزه جو، رهاى از آتش جهنم است (تفسیر امام حسن عسکرى ص ۲۸۱)( مستدرک وسائل‏الشیعه ج ۱۰ ص ۲۶۲،( بحار الانوار ص ۴۰۱ ج ۷۲) .

  ج) الگوى رفتارى با زیردستان:

روزى رسول خدا(صلى الله علیه و آله ) وارد خانه فاطمه گردید، دید کارگر خانه استراحت کرده و فاطمه (سلام الله علیها) مشغول‏انجام کار است. رسول خدا علّت را سوال کرد فرمود: فاطمه (سلام الله علیها) جواب داد: قَالَت: یا رَسولَ اللَّه عَلَى یَوم‏و عَلَیها یَوم.

 عرض کرد یا رسول اللَّه ما کار خانه را تقسیم کرده‏ایم: یک روز من کار مى‏کنم، روز دیگر او کارمى‏کند، اشک در چشمان رسول خدا حلقه زد، فرمود: خدا آگاه است که رسالت را در کجا قرار دهد(احقاق الحق مرعشى ج ۱۰ ص ۲۷۷)

  د) الگوى رفتارى با بزرگان:

از سوید بن غفله نقل شده که روزگارى سختى بر على (علیه السلام) پیش آمد، شبى فاطمه (سلام الله علیها) به خانه پدرمشرف شد هنگامى دم در رسید، در زد، از نحوه در زدنش پیامبر متوجه شده فرمود: احساس مى‏کنم‏حبیبم فاطمه در مى‏زند. به‏ام ایمن فرمود در را باز کن ام ایمن در را باز کرد فاطمه وارد شد، پیامبر فرمود:آمدنت غیر منتظره بود، عادتا در چنین موقع نمى‏آمدى! فقالت: یا رَسولَ اللَّه مَا طَعَامُ الملائکه عندَ رَبَهّا؟

پیامبر فرمود: طعام آنها حمد و ثناى الهى است.

   فَقَالَت :مَا طَعامُنَا؟ عرض کرد ما که بشر هستیم خوراک ماچیست؟ (دعوات راوندى ص ۴۷)( بحار الانوار ج ۹۰ ص ۲۷۲).

   اولاً: برخورد فاطمه (سلام الله علیها) و رفتارش چنان مؤدبانه بود که پیامبر از نحوه در زدن او متوجه شد که این‏گونه رفتار مؤدبانه از فاطمه است.

    ثانیاً: فاطمه با کنایه عرض کرد که پیامبر خود بفهمند که ما در خانه غذانداریم .

     فاطمه و الگوى همسردارى:

اساس زندگى مشترک ،خانه دارى بر حس همکارى، تحمّل سختى‏ها و کمبودها و قدر دانى زن و شوهراز زحمات یکدیگر استوار است نه براساس حق قانونى و شرعى فاطمه( سلام اللَّه علیها) خود بهترین الگوبراى زندگى مشترک خانه‏دارى است:

    الف) کار در منزل:

از ام سلمه روایت شده که على (علیه السلام) فرمود: روزى رسول خدا(صلى الله علیه و آله ) وارد خانه ما شداز اوضاع زندگى ما جویا گردید: فاطمه جواب داد: قَالَت یا رَسولَ اللَّه مَجَلَت یَدى منَ الّرَحُى اَطحَنُ مَرَّه واَعجَنُ مَرَّه فرمود: اى رسول خدا دستهایم از آسیاب کردن تاول زده گاهى گندم را آرد مى‏کنم و گاهى آرد راخمیر مى‏کنم (احقاق الحق ج ۱۰ ص ۲۶۶( الذریه الطاهره النبویه ص ۱۰۳)

     ب) اظهار خوشنودى از همکارى شوهر:

فاطمه (سلام الله علیها) ضمن اینکه کارهاى سنگین خانه را در آن روزگارانجام مى‏داد؛ مانند آرد کردن، نان پختن، لباس شستن و بجاپه دارى کردن، از همکارى شوهرش با او اظهاررضایت مى‏کرد. روزى خدمت پدر مشرف شد تا از سختى زندگى خود به رسول خدا گزارش دهد: فَقَالت:‏قَد مَجَلَت یَدَاى منَ الّرَحى لَیلَتى جَمیعاً اُدر الّرَحى حَتّى اَصبَحَ و اَبُوالحَسن یَحملُ حَسَنَا و حُسَیَناً.

عرض‏کرد: هر دو دستم از آسیاب کردن تاول برداشته است دیشب تا صبح گندم آرد مى‏کردم (على (علیه السلام) هم بیکارنبود( از فرزندان خود حسن و حسین مراقبت مى‏کرد (بحار الانوار ج ۴۳ ص ۱۳۴)

      ج) ساختن با کمبودهاى زندگى:

روزى على (علیه السلام) وارد منزل شد فرمود: فاطمه! آیا غذائى دارى؟ فاطمه(سلام الله علیها) پس از سکوت اندک فرمود: دو روز است در منزل غذاى کافى نداریم آنجاپه بود بر شما و فرزندانم‏حسن و حسین دادم و خود از غذا استفاده نکرده‏ام. على (علیه السلام) فرمود: جاپرا به من خبر ندادى تا غذا تهیه‏کنم؟ قَالَت: یا اَبا الحَسَن انّى لاستَحیى من الهى اَن اکلف نَفسَکَ ما لاتَقدرُ عَلَیه.

 فرمود: یا على (علیه السلام)از پروردگارم حیأ مى‏کنم که چیزى را از تو بخواهم که نتوانى فراهم نمائى .(بحار الانوار مجلسى ج ۳۷ ص۱۰۳).

      د) احترام به عملکرد شوهر:

على (علیه السلام) باغى را به دوازده هزار در هم فروخت پول آن را به فقراء مدینه‏تقسیم کرد خود دست خالى به خانه آمد فاطمه (سلام الله علیها) از قضیه با خبر بود، به على (علیه السلام) عرض کرد:

یا على! سهم غذاى ما امروز جاپه شد؟ (کنایه از اینکه ما سهمى نداشتیم( على براى تهیه غذا برگشت ‏پیامبر (صلى الله علیه و آله ) وارد شد فرمود: خدا مى‏فرماید: دست على را باز نگهدار. فاطمه (سلام الله علیها) از این سوال خوداظهار ناراحتى مى‏کرد، قَالَت:

 فَانّى اَستَغفرُاللَّه وَ لا اَعود اَبَداً .

از این سوالى که کردم از خدا آمرزش مى‏طلبم‏دیگر این کار را تکرار نخواهم کرد (امالى صدوق مجلس ۷۱ ص ۴۷۰ ترجمه و تلخیص

فاطمه و حمایت از مقام ولایت:

یکى از اسرارى که هنوز هم به خوبى روشن نیست حمایتهاى بى دریغ فاطمه (سلام الله علیها) از شوهرش بود که‏تا پاى جان از شوهرش حمایت کرد و در این راه به شهادت رسید اگر چه در ظاهر حمایت او از على به‏عنوان پدر فرزندانش و پسر عمش بود ولى در واقع این همه فداکارى زهرا (سلام الله علیها) از على (علیه السلام) به عنوان مقام‏ولایت و اساس دین اسلام بود(ولم ینادى بشیى کما نودى بالولایه)

که تمام فداکاریهاى فاطمه (سلام الله علیها ) براى حفظ این امر مهم انجام گرفت . (رک کافى ج ۲ ص ۲۱)و فاطمه(سلام الله علیها ) رضاى خدا را در اطاعت از مقام ولایت جستجو مى کرد .(همان ص۲۳)

  الف) احترام به ضمانت شوهر:

بعد از جریان تأسف بار سفیفه سران آن براى جلب افکار عمومى ازعلى (علیه السلام) درخواست اجازه ورود به خانه فاطمه (سلام الله علیها) را کردند تا از على (علیه السلام) اجازه ورود گرفتند. على به‏سران سقیفه فرمود: شما پشت در منتظر بمانید تا من از دختر پیامبر اجازه بگیرم على جریان را به فاطمه‏گزارش داد، که من به آنان اذن داده‏ام نظر تو در این مورد جاپیست؟ قَالَت: ان کُنتَ ضَمنُتَ لَهُمَا شَیئاً فَاالبَیتَ‏بَیتُکَ وَ النساءُ تَتبعُ الرجَالَ لا أخَالفکَ بشَى.

فرمود: اگر به آنها قولى داده باشى خانه مال شما است زنهامؤظّف به پیروى از شوهران هستند من مخالفتى ندارم (علل الشرایع ج ۱ ص ۲۲۱)

   ب) اطاعت از دستور شوهر:

پس از هجوم دشمنان به خانه فاطمه (سلام الله علیها) و دستگیر کردن على را،فاطمه (سلام الله علیها) در حمایت شوهر و مقام ولایت تصمیم گرفت تا لب به نفرین گشایند على (علیه السلام) از تصمیم‏فاطمه (سلام الله علیها) با خبر شد توسط سلمان به فاطمه (سلام الله علیها) پیغام داد که از طرف من به فاطمه بگو دست از نفرین‏بردار به خانه برگرد. وقتى فاطمه (سلام الله علیها) این پیغام را شنید، قَالَت اذاً اَرجُعُ وَ اَخبَر وَ اَسمَع لَه و اَطیعُ. فرمود:اکنون که شوهرم و امامم دستور داده باز مى‏گردم اطاعت مى‏کنم (مناقب ابن شهر آشوب ج ۳ ص ۱۱۸).

  ج) دفاع عملى از شوهر:

فاطمه (سلام الله علیها) هنگامى که دید، شوهرش در معرض تهدید جدّى قرار داردشخصاً وارد عمل گردید، از خانه به طرف مسجد آمد وارد مسجد شد، قَالَت: خَلُّوا عَن ابن عَمّى فَوالَّذى‏بَعَثَ مُحَمّداً بالحَق لَئن لَم نُخَلُّوا عَنه لا نُشَرَنَّ شَعرى وَ لا ضَعَنَّ قَمیصَ رَسول اللَّه عَلَى رَأسى لا فَرخُنَّ الَى‏اللَّه تَبَارَکَ و تَعَالى. فرمود: از پسر عمّم دست بردارید به خدا قسم اگر او را رها نکنید، با موى پریشان‏پیراهن رسول خدا را به سر مى‏افکنم، به سوى خدا فریاد مى‏کشم (مناقب ابن شهر آشوب ج ۳ ص ۱۱۸)

  د) اظهار نگرانى شدید از سلامتى شوهر:

 در گرما گرم حادثه که زهرا به شدت مصدوم شده بود سلمان‏بر جان او ترسید عرض کرد دختر پیامبر بهتر است به خانه برگردى قَالَت: وَیلَهُم یا سَلمَان یُریُدونَ اَن‏یؤتمُوا وَلَدَىَّ الحَسَنَین فَوَاللَّه یا سَلمَان لا اُخَلّى عَن بَاب المَسجد حَتّى اَرى ابنَ عَمّى سَالماً بَینى.

 فرمود:واى بر آنها اى سلمان مى‏خواهند فرزندانم را یتیم کنند به خدا قسم از در مسجد بیرون نمى‏روم تا شوهرم‏را به جاپشمان خود در حال سلامتى نبینم کوکب الدر ى حایری ج۱ص۱۹۶(اختصاص مفید ص ۱۸۱)

  ه) نهایت وفادارى به شوهر:

وقتى على (علیه السلام) از مسجد بیرون آمد تا اینکه على (علیه السلام) دید. قَالَت: روُحى‏لروُحکَ القَداء و نَفسى لنَفسکَ الوَقا یا اَبَا الحَسَن ان کُنتَ فى خیرُ کُنتُ مَعَکَ ان کُنتَ فى شَر کُنتَ مَعَکَ.

فرمود: على جان! جان و تنم فدایت من در هر حال با تو ولایت خواهم بود (الکوکب الدرى حائرى ج۱ ص ۱۹۶

فاطمه و مبارزات سیاسى:

مهمترین بخش از سخنان فاطمه (سلام الله علیها) در مبارزات سیاسى او آمده که حساسترین و دشوارترین‏روزهاى زندگى آن حضرت به حساب مى‏آید، اول به مبارزه مثبت روى آورد پس از آن به مبارزه منفى‏دست زد، در هر دو نوع از مبارزه ابتکار عمل را در دست گرفت.

    الف) افشاگرى:

بعد از پیامبر حادثه سقیفه پیش آمد مردم با ابابکر بیعت کردند بعد از بیعت مردم باابى بکر مبارزات سیاسى فاطمه (سلام الله علیها) آغاز گردید، براى اولین بار بود که براى مبارزه از خانه بیرون آمد دم‏در خانه‏اش ایستاد، رو به مردم کرد: وَقَالَت مَارأیُتُ کَالیُوَم قَطُّ حَضَروا اَسوَءَ مَحضَر تَرَکُوا نَبیَّهم (صلى الله علیه و آله ) جنَازَهبَینَ اَظهرَنا و استَبَدّوا بالاَمر دوننَا .

مانند این روز را هرگز ندیدم که امت اسلامى زشت‏ترین صحنه را به‏وجود آوردند جنازه پیامبرشان را در برابر ما واگذاشتند، خود سرانه دیگران را به جاى ما قرار دادند (امالى‏مفید م ۱۱ حدیث ۵ ص ۹۵، بیت الاحزان قمی

ص ۸۰، بحار الانوار مجلسى ج ۲۸ ص ۲۵، صحیفه الزهرا ص ۲۵۸.)

   ب) طلب یارى از امت:

هنگامى دید این تذکّر مؤثر واقع نگردید روزى در میان انبوه جمعیت ازمهاجرین و انصار آمد؛ قَالَت: یا مَعَاشرَ المُهاجرینَ و الانصار! أنصروُا للّه فَانّى ابنَه نَبیّکُم وَ قَد بَایَعتمُ رَسولَ‏اللَّه (صلى الله علیه و آله ) یَومَ بَایَعتُموهُ اَن تَمنَعوُهُ و ذُریَّته ممَّا تَمنَعونَ منهُ اَنفُسَکُم وَ ذَراَریُکُم فَفو لرَسول اللَّه ببَیعُتکُم‏.

فرمود: اى جماعت مهاجرین و انصار! خدا را یارى کنید من دختر پیامبر شما هستم. شما با پیامبر بیعت‏کردید که از پیامبر و فرزندان او دفاع کنید، همان گونه که از خود و فرزندان خود، دفاع مى‏کنید پس به‏بیعت خود وفادار بمانید (اختصاص مفید ص ۱۸۴

  ج) رفتن به خانه‏هاى مسلمین:

هر کسى که از مسلمانان مدینه موقعیّت اجتماعى داشت، فاطمه (سلام الله علیها)براى یارى کردن آنها، از آنان طلب یارى کرد؛ معاذبن جبل یکى از افراد سرشناس مدینه بود روزى در خانه‏او رفت: قَالَت: یَا مَعَاذا انّى جئُتُکَ مُستَنصَره وَ بَایَعتَ رَسولَ اللَّه عَلى اَن تَنصُرَهُ وَ ذُرّیتَّهُ وَ تَمنَعَهُ ممّا تَمنَعُ‏منهُ نَفَسَکَ و ذُرّیتَکَ.

 فرمود: اى معاذ نزد تو آمدم از تو طلب یارى دادم تو با پیامبر (صلى الله علیه و آله ) بیعت کردى تاپیامبر (صلى الله علیه و آله ) و فرزندان او را یارى کنى همان گونه که از خود و فرزندان خود دفاع مى‏کنى (اختصاص مفیدص ۱۸۴).

  د) اظهار شکایت از امت نزد خدا: از امام صادق نقل است پس از آن که اقدام عملى فاطمه (سلام الله علیها) مؤثرواقع نگردید، به شکایت و گریه روى آورد قَالَت: اَللّهُمَّ الَیکَ نَشکُوا فَقُدَ نَبیّکَ و رَسُولکَ وَ صَفیّکَ و ارتدَاءاُمّته عَلَینا وَ مَنعَهُم ایّانَا حَقَّنَا. خدایا از غم از دست دادن پیامبر برگزیده‏ات، ارتداد امّت او و جلوگیرى آنهااز حقّ ما، بر تو شکایت مى‏کنیم (بحار الانوار  مجلسى ج ۴۳ ص ۱۵۶)( هدایه الکبرى  ابن حمدان ص ۴۰۷)( صحیفه الزهرا قیومی ص۱۷۴).

  ه )اعتصاب:

اعتصاب یکنوع مبارزه منفى است که اشکال گوناگون دارد. آن هنگامى بود که فاطمه (سلام الله علیها) در خانه‏بسترى گردید، دیگر تواناى براى مبارزه مثبت نداشت. در روزهاى سخت بیمارى فاطمه (سلام الله علیها) زنان‏مهاجرین و انصار به عیادت او شتافتند و عرض کردند اى دختر پیامبر، با این بیمارى چگونه به سرمى‏برى؟

قالت: اَصبَحتُ وَاللَّه عَائفَه لدنیاکُن قَالیَّه لرَجَالکُن لَفَظُتُهُم قَبلَ اَن عَجَمُتُهُم.

فرمود: در حالى به سر مى‏برم‏که به خدا قسم دنیاى شما را دوست ندارم، از مردان شما خشمناک و بیزارم قبل از اینکه آنها را

بیازمایم‏نام آنان را از مردانگى دور انداختم.( دلائل الامامه طبرى ص ۱۲۹، السقیفه و فدک جوهرى ص ۱۲۰، معانى‏الاخبار صدوق ص ۳۵۴) شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید ج ۱۶ ص ۲۳۳، بلاغات النساء  ابن طیفور ص۱۹، کشف الغمه ج ۲ ص ۱۱۴)

به نحوى که از این فراز خطبه به دست مى‏آید فاطمه (سلام الله علیها) مبارزه منفى خود را از همین جا آغاز مى‏کندمرحله به مرحله شدت بخشیده  به پایان زندگی  مى‏رسد.

۱- اعلام انزجار عمومى از تمامى کسانى که در چنین قضیه سرنوشت ساز، بى تفاوت ماندند.

وقتى‏زنها این اعلام انزجار را به خانه‏هاى‏شان انتقال داده و مردان‏شان مورد نکوهش قرار مى‏دهند، خانه‏ها را به‏کانون انقلاب تبدیل مى‏کنند، سران حکومت تصمیم مى‏گیرند از فاطمه (سلام الله علیها) عیادت و دلجوى کنند.

۲- امتناع از سخن گفتن با کسانى که به فاطمه (سلام الله علیها) ظلم کردند آن هم بعد از این که از سران حکومت، برظلم‏شان اعتراف گرفت، هنگامى که سران حکومت براى آرام کردن افکار عمومى خواستند از فاطمه(سلام الله علیها) رضایت بجویند. وقتى وارد خانه فاطمه شدند بعد از اصرار فاطمه (سلام الله علیها) از آنها پرسید شما را به خداقسم مى‏دهم آیا شنیدید که پیامبر فرمود: فاطمه پاره تن من است من از او هستم هر که فاطمه را اذیت کندمرا اذیت کرده هر که مرا اذیت کند خدا را اذیت کرده هر که فاطمه را بعد از من اذیت کند مثل این است که‏او را در زمان حیات من اذیت کرده است؟ گفتند آرى به خدا شنیدیم.

ثُمَّ قَالَت :اَللّهُمَّ اُشهدُکَ فَاَشهَدُوا یا من حَضَرنى اَنّهمَا قَد آذیَانى فى حَیاتى و عندَ مَوتى وَاللَّه لا اُکَلِّمکُمامن رَأس کَلمَه حَتّى اَلقى رَبّى.

فرمود: خدایا تو گواهى و اى کسى که اینجا حاضر هستى گواه باشید که این‏دو تن در زمان حیات و وقت مرگم مرا اذیت کردند به خدا قسم یک کلمه هم به شما نخواهم گفت تاپروردگارم را ملاقات کنم (علل الشایع ج ۱ ص ۲۲۱ ترجمه و تلخیص).

۳- جلوگیرى ستمگران از شرکت در تشییع جنازه‏اش: فاطمه (سلام الله علیها) هنگامى که از دنیا مى‏رفت درآخرین لحظات عمرش به على وصیت کرد:

لا تُصَلَّى عَلَىَّ اُمَّه نَقَضَت عَهدَ اللَّه وَ عَهدَ اَبى رَسُول اللَّه فى اَمیرُالمؤمنین على (علیه السلام) وَ ظَلَموا لى حَقّى.

‏امتى که پیمان خدا و پیامبر را در ولایت شکستند و در حق من ظلم کردند، حق ندارند بر پیکر من نمازبخوانند (بحار الانوار مجلسى ج ۷۸ ص ۳۱۰).

۴- جلوگیرى از آشکار شدن قبرش، در آخرین لحظات زندگى فاطمه (سلام الله علیها) به على فرمود: قَالَت :اذَاتَوَفَیتُ لا تُعَلِمُ اَحَدَاً الّا اُمَّ سَلَمه و اُمَّ ایَمَن و فضَّه وَ منَ الرجَال ابنِِِِّـَُُُى وَ العَبّاسَ وَ سَلمَانَ وَ عَمَّارَ والمقدادَ واَباذَرَ و حذَیفَه و لا تُدفنّى الا لَیلاً و لا تعلم قَبرى اَحَداً.

 فرمود: وقتى از دنیا رفتم کسى را اطلاع نده جزچندتن، از زنها ام سلمه، امّ الیمن و فضّه، و از مردان دو فرزندم حسن و حسین و عباس و سلمان، عمّار،مقداد، اباذر و حذیفه را خبر کن و دفن نکن مرا مگر در شب و قبرم را به کسى اطلاع نده تا قبرم مخفى‏باشد (دلایل الامامه طبرسى ص ۴۵(.

این آخرین وشدید ترین   مرحله مبارزه از زهرا (سلام الله علیها)بود که تا دامنه قیامت ادامه دارد مخفى بودن قبر فاطمه (سلام الله علیها) یکى ازمعمّاهاى سیاسى است که هر وجدان بیدار را تا قیامت به قضاوت وادار مى‏کند.

    نتیجه:

در این مقاله سعى شده است که گزیده سخنان فاطمه (سلام الله علیها) که در ابعاد گوناگون زندگى ما، راهگشا‏است آورده شده.  که مهمترین بعداز ابعاد اعتقادى ما است که هر روز ضعیف و ضعیف‏تر مى‏شود نمى‏شودتمامى تلاشها، صرف دنیاگراى و تجمل پرستى شود و بعد اعتقادى ضرر نکند آن عقیده‏اى که انسان را،وادار به عمل نکند فقط نام آن عقیده است.

در امور اجتماعى، سیاسى، معاشرت و همسردارى، الگوى مناسب زن مسلمان، همان رفتار عملى وگفتار فاطمه (سلام الله علیها) است زیرا رفتار عملى فاطمه (سلام الله علیها) منطبق بر گفتار اوست که زن مسلمان در قدم اول ازهمین الگو تبعیت کرده رفتارش را منطبق برگفتارش نموده الگو پذیرى خود را از فاطمه (سلام الله علیها) اثبات‏مى‏کند.

در قدم دوم، سخنان فاطمه (سلام الله علیها) را در تمام ابعاد زندگى، الگوى خود قرار داده از اثر پذیرى جوّنامساعد معاصر و القاآت گمراه کنند دشمنان اسلام به ویژه تهاجم فرهنگى آنان در پناه عصمت آن بانوى‏نمونه اسلام مصون خواهد ماند.

والسلام.

پی نوشت:

  ۱ .   قرآن مجید

 ۲.   نهج البلاغه ، ترجمه محمد دشتی، جاپ اول ، نشر مصطفى ، قم ، ۱۳۷۹.

۳.  ابن بابویه ، على . الامامه و التبصره من الحیره ،ناشر مدرسه امام هادى ، قم .

۴.  ابن جریر طبرى شیعى ، ابى جعفر محمد . دلائل الامامه ، تحقیق بخش دراسات الاسلامیه مؤسسه بعثت، جاپ اول ، مؤسسه بعثت ، قم، ۱۴۱۳.

۵.  ابن جریر طبرى شیعى ، ابى جعفر محمد . المسترشد فى امامه امیر المؤمنین ، تحقیق شیخ احمد محمودى ،جاپ اول مؤسسه فرهنگى اسلامى کوشانپور ، جاپاپ سلمان فارسى ، قم .

۶.  ابن حمدان الخصیبى ، ابى عبدالله الحسین . الهدایه الکبری ، جاپ جهارم ، مؤسسه بلاغ ، بیروت ، ۱۴۱۱.

۷.  ابن سعید الکوفى الاهوازى ، حسین . کتاب المؤمن ، تحقیق مدرسه امام المهدى (عج)، جاپ اول ، ناشر مدرسه امام المهدى (عج) ، ۱۴۰۴ .

۸.  ابن شاذان الازدى النیشابورى ، فضل . الایضاح ، تحقیق سید جلال الدین الحسینى الارموی المحدث.

۹.  ابن طاووس ، سید على بن موسى . الدروع الواقیه ، جاپ اول ، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث ، جاپاپ یاران ، قم ، محرم ۱۴۱۴ .

۱۰.  ابن طیفور . بلاغات النساء ، ناشر کتابخانه بصیرتى ، قم.

۱۱.  ابن منظور . لسان العرب ،جاپ اول ، دار احیاء التراث العربى ، بیروت ، ۱۴۰۸، ۱۴ ج .

۱۲.  ابو محمد ، حسن العسکرى . تفسیر امام حسن عسکرى (ع) ، جاپ اول ، دار احیاء التراث العربی، بیروت ،۱۴۲۱ .

۱۳.  اربیلی ،على بن عیسى . کشف الغمه فى معرفه الائمه ،جاپ دوم ، دار الاضواء بیروت ، ۱۴۰۵.

۱۴.  البیهقى ، احمد بن الحسین بن على . سنن الکبری ، انتشارات دارالفکر ، چاپ دارالفکر ، بیروت ، ۱۰ ج.

۱۵.  جوهری البغدادى ، ابى بکراحمد بن عبد العزیز.السقیفه وفدک ، تحقیق دکتر محمد هادی امینى ، جاپ دوم ، شرکه الکتبى ، بیروت ، ۱۴۱۳ .

۱۶.  حائرى ، مهدى . الکوکب الدری ، جاپ اول ، انتشارات الشریف الرضى ، جاپ امیر، قم ،۱۳۶۸ .

۱۷.  حر عاملی ،محمد بن حسن . وسائل الشیعه الى تحصیل مسائل الشریعه ، جاپ ششم ،دار احیاء التراث العربى ،بیروت ، ۱۴۱۲ ، ۲۰ ج .

۱۸.حر، خلیل ،مترجم ، طبیبیان، سیدحمید،انتشارات امیر کبیر ،چاپ،چاپخانه سپهر تهران ،چاپ نهم ،۱۳۷۷ ۲ج .

۱۹.  حمیرى ، عبدالله . قرب الاسناد ، جاپ اول ، مؤسسه اهل بیت (علیهم السلام) ، قم، ۱۴۱۳ .

۲۰.   حویزى ، عبد على بن جمعه . نورالثقلین ، افست علمیه ، چاپخانه علمیه ،قم، ۱۳۸۳ ق .

۲۱.  دشتى ، محمد . نهج الحیاه ، جاپ اول ، انتشارات مشهور ، قم، ۱۳۸۰ .

 ۲۲.  راوندى ، فضل الله . النوادر ، جاپ اول ، مؤسسه سلمان فارسى ، قم، ۱۳۷۶ .

۲۳.  صدوق ، محمد بن على بن بابویه . علل الشرایع ، جاپ اول ، انتشارات دارالحجه الثقافیه ، ۱۴۱۶ .

۲۴.  صدوق ، محمد بن على بن بابویه . الامالی ، جاپ پنجم ، چاپ اسلامیه ، تهران ، ۱۳۷۰ .

۲۵.  صدوق ،محمد بن على بن بابویه . معانى الاخبار ، جاپ سوم ، نشر اسلامى وابسته به جامعه مدرسین ،قم ، ۱۴۱۶ .

 ۲۶.  طبرسى ، ابوعلى فضل بن حسن . الاحتجاج ، انتشارات نعمان ،جاپاپ نجف اشرف ،۱۳۸۶ ق .

 ۲۷.  طبرسی ،احمد بن عبد الله . ذخائر العقبى فى مناقب ذوى القربی ،جاپ اول ،مکتبهالقدسى لحسام الدین القدسى ، ۱۳۶۵ .

۲۸.  العاملی النیاطى البیاضى ، زین الدین محمدبن یونس . الصراط المستقیم الى مستحقى التقدیم ، تحقیق محمد باقر بهبودى ، مکتبه الرضویه لاحیاء الآثار الجعفریه ، چاپ حیدری .

۲۹.  فرات کوفی ، ابى القاسم فرات ابن ابراهیم بن فرات . تفسیر فرات کوفى ، جاپ اول ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى ، ۱۴۱۰ .

۳۰. قمى ، شیخ عباس . بیت الاحزان ، جاپ اول ، انتشارات دارالحکمه ،چاپ امیر ،قم ، ۱۴۱۲ .

۳۱.  قیومى ، جواد . صحیفه الزهراء، جاپ اول ، نشر اسلامى وابسته به جامعه مدرسین ،قم، ۱۳۷۳ .

۳۲.  کلینی ،محمد بن یعقوب . اصول کافى ، جاپ اول ، انتشارات دارالاضواء ، بیروت ، ۱۴۱۳ ،۶ج.

۳۳.  مجلسى ، محمد باقر . بحارالانوار ،جاپ  سوم ،داراحیاء التراث العربى ،بیروت ، ۱۴۰۳ ، ۱۱۰ج.

۳۴.  محلاتی ،ذبیح الله . ریاحین الشریعه ، جاپ جاپهارم ، دارالکتب الاسلامیه ، تهران  ،۱۳۶۴ ، ۵ ج.

۳۵.  مرعشى ، نورالدین . شرح احقاق الحق و ازهاق الباطل ،جاپ اول ،انتشارات کتابخانه آیت الله العظمى مرعشى نجفى ،قم،۳۳ج.

۳۶.  مفید ،محمد بن نعمان . الاختصاص ،نشر اسلامى وابسته به جامعه مدرسین ،قم ، ۱۳۰۷.

۳۷.  مفید ،محمد بن نعمان . الامالی ، جاپ سوم ، نشر اسلامى وابسته به جامعه مدرسین ،قم،۱۴۱۵ .

منبع :کنگره فاطمه شناسی سپاه پاسداران قم

معرفت و گرایش به فاطمه (سلام الله علیه) در اشعار حکیم ناصر خسرو قبادیانی(۳۹۴-۴..۸۱ ق)

اشاره:

حکیم ابومعین ناصربن خسروبن حارث قبادیانى بلخى ملقب به ‘حجت’ از شاعران و نویسندگان بسیار توانا و بزرگ ایران و از گویندگان درجهٔ اول زبان فارسى است. وى در نهم ماه ذى القعده سال ۳۹۴ هجرى قمری در قبادیان از نواحى بلخ متولد شد و در سال ۴۸۱ هجری قمری در یمگان بدخشان درگذشت[۱] ناصرخسرو که بنابر اشارات خود از خاندان محتشمى بوده و مال و ثروت فراوانی در بلخ داشته است.

وی از ابتدای جوانی به تحصیل علوم متداول زمان پرداخت و قرآن را از بر کرد. در دربار پادشاهان و امیران از جمله سلطان محمود و سلطان مسعود غزنوی به عنوان مردی ادیب و فاضل به کار دبیری اشتغال ورزید و بعد از شکست غزنویان از سلجوقیان، ناصر خسرو به مرو و به دربار سلیمان چغری بیک، برادر طغرل سلجوقی رفت و در آنجا نیز با عزت و اکرام به حرفه دبیری خود ادامه داد.[۲]

وی در دوره ای از زندگی خویش به این اندیشه افتاد که حقیقت زندگی را درک کند، لذا مسیر زندگی خود را بسویی دیگر کشید و با علمای زمان به بحث و مناظره پرداخت و اما اینها نیز طبع حقیقت جوی شاعر را سیراب نکردند و شاعر برای کسب معرفت راهی ترکستان گشت و سپس بدیار سند و آنگاه هند عزیمت نمود. اما از سرگردانی او کاسته نمی‌شد تا این که شبی در خواب، سروشی او را ندا در داد که تا کی اینگونه عمر به بطالت می‌گذرانی و برای دفع آن به شراب پناه می‌بری؟ و حکیم در پاسخ می‌گوید : برای فرار از غم دنیا، چون حکما، تاکنون چیز دیگری نساخته‌اند که غم را بباد دهد و اندوه دنیا را کم کند. سروش غیبی به او گفت: چیزی را بطلب که هوش و خرد را زیاد کند، و اشاره بسوی حجاز و کعبه کرد و چون از خواب برخاست با خود عهد کرد که همان گونه که از خواب دوشین برخاست ، از خواب ۴۰ ساله نیز بیدار شود، پس اسباب سفر مهیا نمود و به حجاز رفت و کعبه را زیارت نمود.[۳]

این مسافرت ۷ سال طول کشید که در این مدت شاعر چند بار توفیق زیارت خانه خدا را یافت، و نه تنها به سفر حج که در این سفرهای طولانی به دنبال حقیقت بود. او سراسر کشورهای شمالی ایران را سیاحت کرد. آسیای صغیر ، طرابلس، شام، فلسطین، سوریه را زیر پای گذارد. به سودان و تونس سفر نمود. در مصر با خلفای فاطمی دیدار کرد و به نزد المستنصر بالله، خلیفه ی فاطمی ‌بار یافت و لقب حجت را از او گرفت و در این زمان بودکه به مقام بزرگی ، نزد فاطمیان رسید و از طرف امام فاطمیان، حجت خراسان گشت و برای نشر تعالیم اسماعیلیه نیز ماموریت یافت. چون ناصر خسرو به جمع اسماعیلیان  پیوست دشمنانش دو چندان گشتند و از این پس در دربار سلاطین سلجوقی نیز جایگاهی نداشت ، زیرا سلجوقیان با شیعیان سخت مخالف بودند، پس بناچار ترک دیار کرد و جلای وطن نمود و یمگان از توابع بدخشان را برای اقامت انتخاب کرد و تا پایان زندگی در این شهر و دیار زیست.[۴]

آثار منثور که در انتساب آن به ناصر خسرو تردیدی نیست عبارتند از: سفرنامه – گشایش و رهایش – جامع‌الحکمتین- زادالمسافرین  – وجه دین.[۵] آثار منظوم او نخست دیوان او است که چندبار به طبع رسید و دو منظومهٔ مثنوى یکى به‌نام روشنائى‌نامه در وعظ و حکمت، و دیگر سعادتنامه [۶]

در بارۀ دلایل تغییر مذهب ناصر خسرو همین دلیل بسنده است که انسان آزاده و ذهن منتقدی چون او با مشاهده احوال و رفتارهای وحشت انگیزی که سلجوقیان و بخصوص غزنویان با پیروان دیگر مذاهب داشتند باعث شد به بررسی فرق و ادیان مختلف اقدام کند. او می دید که سلطان محمود در ظاهر به بهانه جلوگیری از فساد اسلام و در باطن برای سرکوبی هر گونه جنبش فکری، مذهبی و اجتماعی از هیچ گونه کشتاری باز نمی ایستد و به خصوص اینکه محمود برای سرکوبی اسماعیلیه به هندوستان لشگر کشی کرد.[۷]

چنین بود که او پس از بررسی ادیان مختلف از تسنن به اسماعیلیه گروید. و به همین دلیل سفری به مصر داشت. اسماعیلیه معتقد بود که پس از امام جعفر صادق (ع) امامت به اسماعیل می رسد و اگر در گذشته باشد به محمد بن اسماعیل می رسد و او سابع تام است. اسماعیلیه معتقد بود که امامت موروثی است. در زمان ناصر خسرو، رهبری/امامت از آن المستنصربالله بود که او را از فرزندان فاطمه می دانستند.[۸] ناصر خسرو شیفته فاطمیان بود و بارها در اشعارش این را یادآور می شد:

ز فرزند زهرا و حیدر گرفتم / من این سیرت راستین محمد[۹]

فاطمیم فاطمیم فاطمی / تا تو بدری ز غم ای ظاهری[۱۰]

وقتی از مصر به وطنش بر می گردد و با عنوان حجت به تبلیغ مذهب اسماعیلیه می پردازد بی شک چون قبلا” سنی بود چنین حکیمی بیش از دیگران مورد آزار و اذیت معاندان قرار گرفت.[۱۱] و سرانجام به یمگان بازگشت. و تا آخر عمر در آنجا ماند. پیداست که اگر به جای تبلیغ مذهب تشیع به هر کار دیگری می پرداخت هیچگاه مورد مخالفت امرا و فقها قرار نمی گرفت.

ادبیات فارسی تا قرن دهم عمدتاً تحت تأثیر مذهب حاکم بر روزگاران گذشته، یعنی تسنّن، شکل گرفته است. از این رو عقاید شیعی و به خصوص مدح و ستایش خاندان اهل بیت را بندرت می توان در آثار شعرای آن دوره دید. ناصرخسرو از این دیدگاه، شاعر ممتازی است که این اعتقادات در آثار او به وضوح مشاهده می شود. به عبارت بهتر، او سخنی نگفته و شعری نسروده است، مگر آنکه در خدمت عقایدش بوده باشد که البته این عقاید، تشیع خردگرایانه و بینش باطنی است.[۱۲]

در این مقاله، فضیلت ها و منزلت حضرت فاطمه زهرا(س) و گرایش به آن بانوی بزرگ را از دیدگاه حکیم ناصر خسرو بر اساس برخی از ابیات دیوان اشعار وی  بر می رسیم.

فاطمه بهترین زنان جهان

گزین و بهین زنان جهان / کجا بود جز در کنار علی[۱۳]

این بیت اشاره به سخن پیامبر(صلی الله علیه و آله) دارد که فرمودند: همانا فاطمه، سرور زنان عالَم است.[۱۴] او حضرت فاطمه را سرور زنان جهان و برگزیده آنان می داند.  و به کفویت/همتایی همسری ایشان با حضرت علی(ع) اشاره دارد.

فاطمه، حوریه بهشتی

قرین محمد که بود آنکه جفتش/ نبودی مگر حور عین محمد

از این حور عین و قرین گشت پیدا / حسین و حسن، شین و سین محمد[۱۵]

کلمه حور عین در قرآن  در وصف زنان بهشتی به کار رفته است. در اینجا از فاطمه به عنوان حور عین یاد شده است. هر چند که بارها پیامبر(صلی الله علیه و آله) فاطمه(س) را به عنوان حوریه الانسیه یاد کرده بود.

و بیت دوم یاد آور آیه  «مَرَجَ الْبَحْرَینِ یَلْتَقِیان -یَخْرُجُ مِنْهُما اللُّؤلُؤُ وَالْمَرْجان،»(سوره الرحمن /۱۹) می باشد.

به نظر می رسد در این دو بیت به همراهی پیامبر و حضرت علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام) اشاره دارد و و شاید دلالت بر معرفی اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) باشد.

معرفی اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله)

جز که زهرا و علی و اولادشان / مر رسول مصطفی را کیست آل؟

در این باره که مقصود از اهل بیت(ع) چه کسانی هستند، میان محدثان و متکلمان و مفسران شیعه با برخی از علما و فقهای سنی اختلاف نظر وجود دارد. شیعیان بر این باورند که اهل بیت مورد نظر پیامبر(صلی الله علیه و آله)، حضرت زهرا، علی، حسن و حسین (علیهم السلام)  هستند که ناصر خسرو هم در شعرش بر این تاکید نموده است.

محبت فاطمه(س) و بیزاری از دشمنانش

فاطمه را عایشه مارَندرست / پس تو مرا شیعت مارندری

شیعت مارندری ای بد نشان / شاید اگر دشمن دُختَندری

من نبرم نام تو، نامم مبر / من بری ام از تو، تو از من بریّ [۱۶]

واژه های «مارَندر» به معنی نامادری و «دختندر» به معنای نادختری است. با توجه به اینکه عایشه نامادری حضرت فاطمه(س) است و نزد اهل سنت با تاکید بر عنوان ام المؤمنین مورد توجه مبالغه آمیز قرار گرفته و از نقد تاریخ و عملکرد وی سرباز زده اند، ولی به واسطه رفتار نامناسبش با دختر پیامبر(صلی الله علیه و آله) – چه در زمان حیات و چه بعد از شهادتش- که فرزند خدیجه کبری بود، نزد شیعیان پایگاه و منزلتی ندارد. او به افراد مقابل مذهب خود می گوید طبیعی است که شما هم دشمن این نادختری باشید و برای شما همین سزاست.[۱۷]

غصب فدک، شروع انحراف از مسیر رسالت

لعنت کنم بر آن بت، کز فاطمه فدک را / بستد به قهر تا شد رنجور و زار و غمگین

لعنت کنم بر آن بت، کز امت محمد / او بود جاهلان را اول بت نخستین

لعنت کنم بر آن بت، کو کرد و شیعت او / حلق حسین تشنه در خون خضاب و رنگین

ناصر خسرو غصب فدک را نقاط شروع انحراف از مسیر رسالت می داند و حتی منشاء عاشورا را از غصب فدک می داند و به لعن کردن باعث و بانیان آن می پردازد. مسلماٌ اگر بعد از پیامبر،  فاطمه و علی (علیهم السلام) از جامعه کنار زده نمی شدند و در اصل به آیین جاهلیت و بت پرستی نمی گرویدند هرگز حادثه عاشورا اتفاق نمی افتاد. در واقع، لعن کردن ناصر خسرو به خاطر ارادت به حضرت زهرا و فرزندانش می باشد و انسان، خواه ناخواه، وقتی به کسی عشق بورزد به دشمنان معشوق خود، نفرت می ورزد. علی الخصوص در مورد شخصیتی مثل ناصر خسرو که مذهب اسماعیلی داشته و گرایش جدّیی نسبت به حضرت زهراء (س) دارد که شرح آن در مقدمه گذشت.

دوستی با فاطمیان

شاخ  پربارم زی چشم بنی زهرا / پیش چشم تو همی بید و چنار

حکیم قبادیانی بیان می کند که شاخسار وجودش از منظر چشم بنی زهرا ( فرزندان/ذرّیّۀ زهراء) شاخ پرباری است که بر و برکت فراوان دارد ولی معاندانش او را فقط سایه ای بی بار می انگارند.  برخی نیز گفته اند که شاید او بنا بر اعتقاد فاطمیان، خلیفه وقت (المستنصربالله) را از فرزندان زهرا می داند و خود را شاخه پر ثمری می داند که در خدمت فاطمیان است هر چند که به چشم دشمنان آن ها که عباسیان باشند خوش نیاید. شاهد آن را این نکته گرفته اند که در بیت های دیگری آن ها را به خاطر پوشش سیاه، به زاغ تشبیه می کند و ناکامی آن ها را به خاطر دشمنی با فاطمیان می داند.

معزول گشت زاغ چنین زیرا / چون دشمن نبیره زهرا شد[۱۸]

و به همین روال، افتخار به فاطمی بودن خود می کند.

من همی نازش به آل زهرا و حیدر کنم / تو همی نازش به سند و هند بد گوهر کنی

گر ببیند چشم تو فرزند زهرا را به مصر / آفرین از جانت بر فرزند و بر مادر کنی[۱۹]

نجات از آتش عذاب الهی در گرو اطاعت از فاطمه و فرزندانش

پس پی آن پسران رو، پس از آن که تو را / پسران علی(ع) و فاطمه ز آتش سپرند[۲۰]

ناصر خسرو بر این اعتقاد است که خشنودی در جهان آخرت و نجات از جهنم در گرو اطاعت از فاطمه (س) و فرزندانش می باشد که اشاره به حدیث زیر دارد.

پیامبر اکرم – صلّی الله علیه و آله – فرمود: همانا فاطمه در روز قیامت برای کسی که محب و دوست دار او و فرزندانش باشد، شفاعت می‌کند و خداوند شفاعت او را در مورد این افراد می پذیرد ‌و آنها را با شفاعت او وارد بهشت می‌کند.[۲۱]

و در جای دیگر شرم از فاطمه و پسرانش را سبب دوری از دشمنان ایشان می گرداند.

من با تو نیم که شرم دارم / از فاطمه و شُبیَر و شُبَّر[۲۲]

شُبیر و شُبّر، نام پسران هارون، برادر موسی است. پیامبر به حضرت علی(ع) فرمودند: «أنت منّی بمنزله هارون من موسی إلّا إنّه لا نبیّ بعدی؛ تو برای من در مقام و منزلت هارون از موسی هستی، جز این‌که بعد از من پیغمبری نخواهد بود.»

این فضیلت، حدیثی معروف نزد علمای اسلام است که نزد شیعیان از جمله براهین برتری علی بن ابی‌طالب(ع) بر سایر صحابه و از دلایل اثبات امامت و خلافت او شمرده می‌شود و پیامبر اسلام به مناسبت‌های مختلف علی را نسبت به خود در منزلت و مقام هارون برای موسی معرفی نموده است. درود خداوند بر همۀ آنان باد. [۲۳]

بدین منظور است که حکیم ناصر خسرو پیوسته در شعر خویش با آوردن نام آنها به جای حسن و حسین(علیهم السلام) این روایات را به خوانندگان و شنوندگان یاداوری می کند.

نتیجه:

همچنان که دیده می شود منشاء و خاستگاه شعر ناصرخسرو از بستر کلام الهی و سیره پیامبر(صلی الله علیه و آله) و ائمه(ع) و محیط شاعر و حوادث روزگار سرچشمه می گیرد. نکته قابل توجه اینکه حضرت فاطمه (س) در شعر ناصرخسرو بیش ازشعر شاعران کهن مطرح می شود. شاید این مساله علاوه بر ارادت به خاندان عصمت و طهارت از وابستگی مرامی و عقایدی او به خلفای فاطمی هم ناشی می شود. در شعر او فاطمه(س) به عنوان اسوه و الگوی کاملی برای زنان یاد می شود و در مقابل از عایشه و زن ابولهب و … به بدی نام به میان می آید. همانگونه که از دوستان فاطمه(س) به نکویی و از دشمنانش با لعن نفرین یاد می نماید. او با شجاعت تمام در جامعه ای که حاکمان زمان و اکثریت مردم روزگارش سُنّی بوده اند استوار و خردورزانه در برابرشان ایستاد و عقاید خویش را باز گفت و از حریم عقیدتی خود دفاع کرد و تاوان این ایستادگی را هم تا پایان عمر در گریز و زندگی مخفیانه در تنگنای غربت و تنهایی یمگان پرداخت.

فهرست منابع:

  1. گزیده قصاید (اشعار) ناصرخسرو –دکتر جعفر شعار- شرکت چاپ و انتشارات علمی- پاییز ۱۳۷۰-
  2. سیمای فاطمه در آینه شعر حکیم سنایی و ناصرخسرو- یوسفی محمدرضا،عشقی طلیعه-نشریه شیعه شناسی ش ۱۷ – بهار ۱۳۸۶
  3. با کاروان حله- زرین کوب عبدالحسین- جلد ۷، تهران علمی- ۱۳۷۲ ش
  4. در باب آثار ناصرخسرو- عمادی حائری، سید محمد –نشریه نامه انجمن – تابستان ۱۳۸۳ شماره ۱۴
  5. دشتی علی- تصویری از ناصرخسرو – به کوشش مهدی ماحوزی- تهران – زوار – ۱۳۸۳ ش
  6. دلایل منطقی ناصر خسرو برای تغییر مذهب چه بود – وزین پور نادر- نشریه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران – تابستان ۱۳۵۸- شماره ۹۹و۱۰۰

پی نوشت:

[۱]  گزیده اشعار ناصرخسرو ص ۱

[۲] دانش نامه ویکیپدیا http://fa.wikipedia.org/wiki

[۳] http://sheroshaer.blogfa.com

[۴] http://sheroshaer.blogfa.com

[۵] مقاله  در باب آثار ناصرخسرو ص ۱۵

[۶] گزیده اشعار ناصرخسرو ص ۸

[۷]  برگرفته از مقاله دلایل منطقی تغییر مذهب ناصرخسرو

[۸] مقاله دلایل منطقی تغییر مذهب ناصرخسرو

[۹] دیوان اشعار ص ۱۰۳

[۱۰] دیوان اشعار ص ۴۱۲

[۱۱] دشتی -۱۳۸۳ش- ص ۱۵۸

[۱۲] http://www.hawzah.net

[۱۳] دیوان اشعار ص ۴۸۰

[۱۴] بحار الانوار، ج ۲۵، ص ۳۶۰

[۱۵] دیوان اشعار ص ۱۰۳

[۱۶] دیوان اشعار ص ۴۱۲

[۱۷] مقاله فاطمه در آینه شعر حکیم سنایی و ناصر خسرو ص ۶

[۱۸] دیوان اشعار ص ۱۴۰

[۱۹] دیوان اشعار ص۴۳۳

[۲۰] دیوان اشعار ص ۱۰۰

[۲۱] http://www.rasekhoon.net

[۲۲] دیوان اشعار ص۱۵۵

[۲۳] http://fa.wikipedia.org/

مدح اهل بیت در شعر خواجوی کرمانی.

اشاره:

کمال‌الدین ابوالعطاء محمودبن علی‌بن محمود، معروف به «خواجوی کرمانی» (زاده: ۶۸۹ ه‍.ق در کرمان – درگذشت: ۷۵۲ ه‍. ق در شیراز) یکی از شاعران بزرگ نیمهٔ اول قرن هشتم است. آرامگاه خواجو در تنگ الله اکبر شیراز است. وی از شاعران عهد مغول است و اشعاری در مدح سلاطین منطقه فارس در کارنامهٔ خود دارد. خواجوی کرمانی که به نخل‌بند شاعران نیز شهرت دارد. در اواخر سدهٔ هفتم هجری در کرمان زاده شد. زمان زایش او را به اختلاف بین ۶۶۹–۶۸۹ هجری ثبت کرده‌اند .

ابوالعطا کمال الدین محمود مرشدی متولد به سال ۶۸۹ و متوفی بسال ۷۵۳ هجری قمری.

روشنان قصر کحلی گرد خاک پای او

سرمه ی چشم جهان بین ثریا کرده اند

با وجود شمسه ی گردون عصمت فاطمه

زهره را این تیره روزان نام زهرا کرده اند

خون او را تحفه سوی باغ رضوان برده اند

تا از آن گلگونه ی رخسار حورا کرده اند

باز دیگر بر عروس چرخ زیور بسته اند

پرده ی زر بفت بر ایوان اخضر بسته اند

چرخ کحلی پوش را بند قبا بگشوده اند

کوه آهن چنگ را زرین کمر در بسته اند

اطلس گلریز این سیما بگون خرگاه را

نقش پردازان چینی نقش ششتر بسته اند

مهد خاتون قیامت می برند از بهر آن

دیده بانان فلک را دیده ها بربسته اند

[ صفحه ۲۲۴]

دانه ریزان کبوتر خانه ی روحانیان

نام اهل بیت بر بال کبوتر بسته اند

دل در آن تازی غازی بند کاندر غَزِو روم

تازیانش شیهه اندر قصر قیصر بسته اند

(دیوان. ص ۱۳۳- ۱۳۴)

منظومه ی محبت زهر او آل او

بر خاطر کواکب از هر نوشته اند

دوشیزگان پرده نشین حریم قدس

نام بتول بر سر معجز نوشته اند

(دیوان. ص ۵۸۴)

از آن بوصلت او زهره شد بدلالی

که از شرف قمرش در سراچه دربان بود

چون شمع مشرقی از چشم سایر انجم

ز بس اشعه ی انوار خویش پنهان بود

نگشت عمر وی از حی [۴۳۰] فزون ز روی حساب

چرا که زندگی او بحِّی حنّان بود

ورای ذروه ی افلاک آستانه اوست

زمرغزار فردایس آب و دانه اوست

بدسته بند ریاحین باغ پیغمبر

که بود نَیِّره ی برج قدس را خاور

[ صفحه ۲۲۵]

عروس نه تُتُقِ [۴۳۱] لاله برگ هفت چمن [۴۳۲]

تذرو هشت گلستان [۴۳۳] و شمع شش منظر

ز نام او شده نامی سه فرع [۴۳۴] و چار اصول [۴۳۵] .

بیمن او شده سامی دو کاخ و پنج قمر [۴۳۶] .

کهینه سوری [۴۳۷] بیت العروس اوساره ی [۴۳۸]

کمینه جاریه ی خانه دار او هاجر [۴۳۹] .

بمطبخش فلک دود خورده را در پیش

زمه طبقچه ی سیم وزمهر هاون زر

ز سفره ی انا املح [۴۴۰] طعام او نمکین

ز شکر انا افصح [۴۴۱] کلام او شیرین

(دیوان ص ۵۱۶)

[ صفحه ۲۲۶]

برگرفته از کتاب زندگانی فاطمه زهرا(س)نوشته آقای جعفر شهیدی

فضیلت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) از نگاه امام خمینی.

اشاره:

حضرت امام خمینی (ره) درباره بالاترین فضیلت حضرت زهرا(س) فرمود: فاطمه سلام الله علیها پس از پدرش ۷۵ روز زنده بودند و حزن و شدت بر ایشان غلبه داشت ، جبرئیل خدمت ایشان می‏آمد و به ایشان تعزیت عرض می‏کرد و مسائلی از آینده را نقل می‏کرد. من راجع به حضرت صدیقه- سلام اللَّه علیها- خودم را قاصر می‏دانم که ذکری بکنم، فقط اکتفا می‏کنم به یک روایت که در کافی شریفه است و با سند معتبر نقل شده و آن روایت این است که حضرت صادق- سلام اللَّه علیه- می‏فرماید: فاطمه سلام اللَّه علیها بعد از پدرش ۷۵ روز زنده بودند در این دنیا، و حزن و شدت بر ایشان غلبه داشت و جبرئیل امین می‏آمد خدمت ایشان و به ایشان تعزیت عرض می‏کرد و مسائلی از آینده نقل می‏کرد.

ظاهر روایت این است که در این ۷۵ روز مراوده‏ای بوده است، یعنی رفت و آمد جبرئیل زیاد بوده است و گمان ندارم که غیر از طبقه اول از انبیای عظام‏ درباره کسی این طور وارد شده باشد که در ظرف ۷۵ روز جبرئیل امین رفت و آمد داشته است و مسائل را در آتیه‏ای که واقع می‏شده، ذکر کرده باشد و آنچه که به ذریه او می‏رسیده است در آتیه، ذکر کرده است و حضرت امیر هم آنها را نوشته است، کاتب وحی بوده است حضرت امیر، همان طوری که کاتب وحی رسول خدا (ص) بوده است- و البته آن وحی به معنای آوردن احکام، تمام شد به رفتن رسول اکرم- کاتب وحی حضرت صدیقه در این ۷۵ روز بوده است.

مسئله آمدن جبرئیل برای کسی یک مسئله ساده نیست. خیال نشود که جبرئیل برای هر کسی می‏آید و امکان دارد بیاید. این یک تناسب لازم است بین روح آن کسی که جبرئیل می‏خواهد بیاید و مقام جبرئیل که روح اعظم است، …. تا تناسب بین روح این کسی که جبرئیل می‏آید پیش او و بین جبرئیل که روح اعظم است نباشد، امکان ندارد این معنا و این تناسب بین جبرئیل که روح اعظم است و انبیای درجه اول بوده است مثل رسول خدا و موسی و عیسی و ابراهیم و امثال اینها، بین همه نبوده است، بعد از این هم بین کسی دیگر نشده است.

حتی درباره ائمه هم من ندیده‏ام که وارد شده باشد این طور که جبرئیل بر آنها نازل شده باشد، فقط این است که برای حضرت زهرا- سلام اللَّه علیها- ست که آنکه من دیده‏ام که جبرئیل به طور مکرر در این ۷۵ روز وارد می‏شده و مسائل آتیه‏ای که بر ذریه او می‏گذشته است، آن مسائل را می‏گفته است و حضرت امیر هم ثبت می‏کرده است و شاید یکی از مسائلی که گفته است، راجع به مسائلی است که در عهد ذریه بلند پایه او حضرت صاحب- سلام اللَّه علیه- است، برای او ذکر کرده است که مسائل ایران جزو آن مسائل باشد، ما نمی‏دانیم، ممکن است.

در هر صورت من این شرافت و فضیلت را از همه فضایلی که برای حضرت زهرا ذکر کرده‏اند- با اینکه آنها هم فضایل بزرگی است- این فضیلت را من بالاتر از همه می‏دانم که برای غیر انبیا- علیهم السلام- آن هم نه همه انبیا، برای طبقه بالای انبیا- علیهم السلام- و بعض از اولیایی که در رتبه آنها هست، برای کسی دیگر حاصل نشده و با این تعبیری که مراوده داشته است جبرئیل در این هفتاد و چند روز، برای هیچ کس تا کنون واقع نشده و این از فضایلی است که از مختصات حضرت صدیقه- سلام اللَّه علیها- است.

* از بیانات امام خمینی در جمع بانوان جامعه الزهراء در یازدهم اسفند

چرا به حضرت زهرا(س) ام ابیها می گویند؟.

 

اشاره:

یکی از القاب حضرت زهرا(س) ام ابیهاست، که در خصوص دلیل این لقب دلایلی ذکر شده است. برای اطلاق لقب ام ابیها که به حضرت زهرا(س) دلایلی ذکر شده است. نخست اینکه عرب ها در نامگذاری سه چیز دارند: اسم، لقب و کنیه. اسم مانند فاطمه، لقب مثل زهرا، کنیه مانند ” ام ابیها” حضرت فاطمه(س) افزون بر نام، از چندین لقب و کنیه بهره مند است. انتخاب کنیه ها ممکن است به جهت خاصی باشد. رمز این نام گذاری ممکن است، برای اظهار محبت باشد، همان گونه که متداول است پدر در اظهار محبت نسبت به دخترش می گوید: مادرم ، و نسبت به پسرش می گوید: بابایم.

 

دیگر اینکه شاید بدین جهت باشد که در دوره غربت اسلام، حضرت با پدرش رفتاری داشت همانند رفتار مادر به فرزند(۱) و پیامبر (ص) نیز بسیار به دخترش علاقه مند بود، همانند رفتار فرزند نسبت به مادر.

پیامبر (ص) دست فاطمه (س) را می بوسید. هر گاه به سفر می رفت آخرین کسی که با او خدا حافظی می کرد ، حضرت فاطمه (س) بود و در بازگشت از سفر نخست از او دیدار می کرد. حضرت زهرا (س) مانند مادری دلسوز رسول خدا (ص) را در آغوش می گرفت، از او نگهداری می کرد، زخم هایش را مرهم می گذاشت رنج ها و دردهایش را کاهش می داد. این گونه ابراز عواطف دو سویه همانند ابراز عواطف مادر و فرزند است.

مادر هر چیزی اصل و اساس او است. ممکن است مقصود آن باشد که حضرت فاطمه(س) اصل و اساس درخت رسالت است، چنان که در روایت آمده است:

“شجره طیبه پیامبر اسلام (صلی الله علیه و اله و سلم) ساقه اش علی و ریشه اش فاطمه، میوه اش فرزندان او و شاخ و برگش شیعیان حضرت می باشند”. اگر ریشه درخت نباشد، درخت خشک می گردد و طراوت خود را از دست می دهد. حضرت زهرا (س) اگر نبود، درخت اسلام سرسبزی و نشاط خود را از دست می داد.

ممکن است بدان جهت باشد که چون خداوند زنان پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) را به کنیه “ام المؤمنین” گرامی داشت، به ذهن خطور کند که آنان مهم ترین زنان روی زمین هستند، حتی از حضرت فاطمه (سلام الله علیه) بالاترند، از این جهت حضرت رسول او را به “ام ابیها” خطاب کرد تا از این وسوسه ها و خطورات ذهنی جلوگیری کند؛ یعنی ای زنان پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) اگر شما به منزله مادران مؤمنان هستید، حضرت فاطمه به منزله مادر پیامبر است.(۲)

منابع:

  1. سید جعفر شهیدی، زندگانی حضرت فاطمه(سلام الله علیه) ص ۴۰.
  2. احمد رحمانی همدانی، فاطمه زهرا شادمانی دل پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) ص ۴۵٫

یازده فضیلت برای حضرت فاطمه علیهاالسلام درکلام اهل سنت.

 

 

اشاره:

علم انسانهای معمولی اکتسابی است ولی علم انبیاء و اولیاء الهی لدنی و الهی است، علم فاطمه زهرا علیها السلام هم لدنی بود. سلمان گوید: عمار به من گفت: از امر تعجب آوری برای تو خبر دهم! گفتم بگو، عمار گفت: (روزی. همراه با علی علیه السلام بر فاطمه زهرا…

 

یازده فضیلت برای حضرت فاطمه علیهاالسلام درکلام اهل سنت

حضرت زهرا علیها السلام هم به لحاظ نسب و خانواده و هم به جهت رفتار و منش شخصی و اوصاف فردی در اوج قله عظمت و بزرگی قرار دارد.

او در عظمت و بزرگی نسب خانوادگی شهره جهان است؛ زیرا پدری چون حضرت محمد صلی الله علیه و آله – اولین فرد جهان هستی در کمال و فضائل – و مادری چون خدیجه کبری علیها السلام – یکی از زنهای کامله جهان هستی و دومین مسلمان، و فداکارترین فرد در راه اسلام – و همسری چون امیرمؤمنان علی علیه السلام – که به منزله جان پیامبر صلی الله علیه و آله و برترین انسان بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله می‌باشد – و فرزندانی چون حسنین علیهما السلام و زینبین علیهما السلام دارد.

اگر محصول تربیت زهرا علیه السلام فقط زینب علیها السلام بود، در افتخار و عظمت حضرت زهرا علیها السلام کفایت می‌کرد. راستی کجا می‌توان خانواده‌ای یافت که مانند خانواده زهرا علیها السلام پدر معصوم، همسر معصوم، فرزندان ذکور معصوم و خود خانم نیز معصومه باشند و کجا می‌توان خانه‌ای یافت که چنین انسانهای بزرگی در آن جمع شوند، جز خانه گلی فاطمه.

و او در اوج فضایل قرار دارد به حدی که شناخت او جز برای معدودی از انسانها غیرممکن است.

امام صادق علیه السلام فرمود: «وهی الصدیقه الکبری وعلی معرفتها دارت القرون الاولی.» ؛ او صدیقه کبری است که بر محور شناخت او قرنهای گذشته دور زده است.» (۱.

شاعر عرب به همین نکته اشاره کرده و می‌گوید:

وحبها من الصفات العالیه علیه دارت القرون الخالیه«دوستی او از صفات ارزنده است، و قرنهای گذشته بر محور او چرخیده است.»

چگونه می‌توان او را شناخت، در حالی که خدای متعال به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است: «یا احمد لولاک لما خلقت الافلاک ولولا علی لما خلقتک ولولا فاطمه لما خلقتکما؛ (۲. ‌ای پیامبر! اگر تو نبودی هستی را نمی‌آفریدم، و اگر علی علیه السلام نبود تو را خلق نمی‌کردم، و اگر فاطمه نبود شما دو نفر را به وجود نمی‌آوردم.»

و پیامبر گرامی اسلام درباره او فرمود: «ولو کان الحسن شخصا لکان فاطمه بل هی اعظم؛ ان فاطمه ابنتی خیر اهل الارض عنصرا وشرفا وکرما؛ (۳.

اگر [خوبیها و] زیبائیها به صورت انسانی درآید، او فاطمه خواهد بود، بلکه او برتر [از آن] است؛ براستی که دخترم فاطمه برترین انسان روی زمین از نظر عنصر و ذات، و از نظر شرافت وبزرگواری است.»

و چگونه می‌توان به فضائل و خوبیهای او پی برد و حال آنکه قطب عالم امکان، مهدی صاحب الزمان؛ آنکه همه خوبیها در او جمع شده است، فاطمه علیها السلام را الگو و مقتدای خویش می‌داند، آنجا که می‌فرماید: «وفی ابنه رسول الله لی اسوه حسنه، وسیردی الجاهل رداءه عمله وسیعلم الکافر لمن عقبی الدار؛ (۴. دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله زیباترین الگو برای من است، و به زودی نادان پستی عمل خویش را خواهد دید و کافران در می‌یابند که پایان کار به نفع چه کسی می‌باشد.»

فاطمه لیله القدر ناشناخته است. امام صادق علیه السلام فرمود: ««انا انزلناه فی لیله القدر» الیله: فاطمه والقدر: الله، فمن عرف فاطمه حق معرفتها فقد ادرک لیله القدر، و… سمیت «فاطمه.» لان الخلق فطموا عن معرفتها؛ (۵. [اینکه خداوند می‌فرماید:] ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم، [مراد از] شب، فاطمه و مراد از قدر، خداوند است. در نتیجه هر کسی فاطمه را آنچنان که باید بشناسد، به حقیقت شب قدر را درک نموده است، و.. و اینکه فاطمه، فاطمه نامیده شده است برای این است که مخلوق از [کنه] معرفت او عاجز است.»

فضائل زهرا علیها السلام آنچنان که باید و شاید قابل درک نبوده و البته قابل انکار نیز نمی‌باشد.

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: «الویل، ثم الویل، الویل لمن شک فی فضل فاطمه؛ وای [و عذاب باد،] سپس وای، وای بر کسی که در فضیلت زهرا علیها السلام شک روا دارد.»

زهرا علیها السلام در کلام محققین اهل سنت

  1. ابن صباغ مالکی: «در افتخار فاطمه همین بس که دختر پیامبر صلی الله علیه و آله خیرالبشر است، فاطمه‌ای که ولادتش پاک، و سیده است به اتفاق همه مسلمین.» (۶.
  2. محمد بن طلحه شافعی: «دقت کن در آیه مباهله (۷. و ترتیب و عبارات آن، و اشاراتی که به علو مقام فاطمه دارد، و چگونه او وسط قرار گرفته است، (چنانکه در حال رفتن بین پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام بود. تا مقام و منزلت او بیشتر روشن گردد.» (۸.
  3. عباس محمود، العقاد المصری: «در هر دینی یک چهره از زن کامله وجود دارد که همه او راتقدیس می‌کنند. و گویا او نشانه خداوند بین مردان و زنان است، در مسیحیت چهره مریم پاکدامن، و در اسلام لاجرم آن چهره کامله فاطمه بتول می‌باشد. (۹. .»
  4. دکتر علی ابراهیم حسن: «در زندگی فاطمه انواع عظمتها را می‌بینیم که این عظمتها را همچون بلقیس و… از راه داشتن قصر و ثروت و زیبائی ظاهری به دست نیاورده است. و همچون عایشه، شهرت خویش را از راه رهبری جنگجویان (در جنگ جمل. ورویارویی با مردان به چنگ نیاورده، بلکه از راه حکمت و بزرگی شخصی خود، عالم را از حکمت و عظمت پر نموده است، حکمتی که مرجعش کتب فلاسفه و علماء نیست. بزرگی که ریشه‌اش پادشاهی و ثروت نیست بلکه از درون جانش و کمالات نفسش ریشه می‌گیرد. (۱۰. .»

آری او شخصیتی است که هر قدر فهم بشر در شناخت حقیقتش بیشتر فرو رود، با مسائل حل نشده و رازهای ناگشوده بیشتری روبرو می‌شود، و سرانجام عاجزانه باید بگویند که اندیشه‌ها از درک فضائل زهرا عاجزند.

فضائل حضرت زهرا علیها السلام

در این نوشتار به بعضی از فضائل حضرت زهرا علیها السلام اشاره می‌شود:

  1. ولادت زهرا علیها السلام

بعد از چهل شبانه روز عبادت و کناره گیری رسول خدا صلی الله علیه و آله از خدیجه کبری، فرشته خدا غذایی از بهشت برای آن حضرت آورد، بعد از افطار با آن غذای بهشتی و روحانی، جبرئیل عرض کرد:‌ای رسول خدا! امشب از نماز مستحبی درگذر و به سوی خانه خدیجه بشتاب! زیرا خداوند اراده نموده که از صلب تو فرزند پاکیزه‌ای بیافریند. بدنبال این فرمان، نور فاطمه علیها السلام از صلب پدر به رحم مادر انتقال یافت (۱۱. .

بعد از مدتی جبرئیل به پیامبر صلی الله علیه و آله این گونه بشارت داد: «ای رسول خدا! بچه‌ای که در رحم خدیجه علیها السلام می‌باشد، دختر ارجمندی است که نسل تو از وی بوجود خواهد آمد، او مادر امامان و پیشوایان دین است که بعد از انقطاع وحی جانشین تو خواهند شد. (۱۲. .»

بعد از اتمام دوران بارداری خدیجه، فرشتگان خدا و حوریان بهشتی و زنان آسمانی به یاری خدیجه شتافتند و بدین گونه، فاطمه عزیز، یعنی اختر فروزان آسمان نبوت پا به عرصه گیتی نهاد، و به نور تابناک خود، شرق و غرب عالم را روشن ساخت (۱۳. .

از سخنان پیش گفته، فضیلت حضرت زهرا علیها السلام در اصل انعقاد نطفه، دوران جنینی، و پا گذاشتن به عرصه گیتی به خوبی آشکار است.

  1. نور فاطمه علیها السلام

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «خلق نور فاطمه علیها السلام قبل ان تخلق الارض والسماء فقال بعض الناس: یا نبی الله! فلیست هی انسیه؟! فقال: فاطمه حوراء انسیه؛ (۱۴. نور فاطمه قبل از خلقت زمین و آسمان آفریده شد، بعضی از مردم عرض کردند:‌ای پیامبر خدا! پس زهرا از آدمیان نیست؟ فرمود: فاطمه حوریه بشری است.»

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در جای دیگر فرمود: «لما خلق الله الجنه خلقها من نور وجهه، ثم اخذ ذالک النور فقذفه فاصابنی ثلث النور، واصاب فاطمه ثلث النور، واصاب علیا واهل بیته ثلث النور؛ فمن اصابه من ذلک النور اهتدی الی ولایه محمد، ومن لم یصبه من ذلک النور ضل عن ولایه آل محمد صلی الله علیه و آله؛ خداوند بهشت را از نور وجود خود آفرید، سپس آن را برگرفته و رها کرد. پس یک سوم آن به من [پیامبر صلی الله علیه و آله] و یک سوم آن به فاطمه، و ثلث باقیمانده به علی علیه السلام و اهلبیت او اصابت کرد. پس هر کس که از آن نور به او برسد، به ولایت آل محمد صلی الله علیه و آله رهنمون می‌شود، و هر کس از آن نور به او نرسد از ولایت آل محمد صلی الله علیه و آله گمراه [و به بیراهه خواهد رفت] .» (۱۵.

  1. نام زهرا علیها السلام

یونس می‌گوید، امام صادق علیه السلام فرمود: «لفاطمه علیها السلام تسعه اسماء عند الله عزوجل: فاطمه، والصدیقه، والمبارکه، والطاهره، والزکیه، والراضیه، والمرضیه والمحدثه والزهراء ثم قال علیه السلام اتدری‌ای شی ء تفسیر فاطمه؟ قلت اخبرنی یا سیدی، قال: فطمت من الشر؛ (۱۶.

برای فاطمه نزد خدای بلند مرتبه نه اسم است: فاطمه، صدیقه، مبارکه، طاهره، زکیه، راضیه، مرضیه، محدثه و زهرا.

آنگاه فرمود: معنی و تفسیر فاطمه را می‌دانی؟ گفتم: آقای من شما بفرمائید. فرمود: فاطمه را از آن جهت فاطمه گویند که از شر بدور است.»

همچنین برای وجه تسمیه فاطمه علیها السلام وجوه دیگری نقل شده است که عبارتند از:

  1. فاطمه از اسم خداوند یعنی فاطر گرفته شده است (۱۷. .
  2. چون دوستان و شیعیان او از آتش جهنم در امان اند. (۱۸.
  3. چون از عادت ماهانه بریده و منقطع بوده است. (۱۹.
  4. عبادت فاطمه علیها السلام

امام صادق علیه السلام فرمود: «کانت اذا قامت فی محرابها زهر نورها لاهل السماء کما یزهر الکواکب لاهل الارض؛ (۲۰. هرگاه فاطمه علیها السلام در محراب عبادتش می‌ایستاد، نور او برای اهل آسمان می‌درخشید؛ آنگونه که ستارگان برای اهل زمین می‌درخشند.»

امام حسن علیه السلام فرمود:

«ما کان فی الدنیا اعبد من فاطمه علیها السلام حتی تورم قدماها؛ (۲۱. عابدتر از فاطمه در دنیا نبود، [آنقدر عبادت کرد] که پاهای [مبارکش] ورم کرد.»

  1. اخلاص فاطمه علیها السلام

از حسین بن روح سؤال شد: پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله چند دختر داشت؟ گفت: چهار دختر. سؤال شد: کدامیک برتر بود؟ گفت: فاطمه؛ به خاطر اینکه وارث [علم] نبی بود و نسل پیامبر صلی الله علیه و آله از طریق او انتشار یافت. و خداوند این دو خصلت را به خاطر اخلاص او عنایت فرمود. (۲۲.

سوره هل اتی هم که پاداش اخلاص و عطای اهل بیت است، بر اوج اخلاص فاطمه علیها السلام به عنوان یکی از اهلبیت علیهم السلام دلالت دارد.

  1. ذکر و تسبیح فاطمه علیها السلام

از علی علیه السلام نقل شده است که: یکی از پادشاهان عجم برده‌ای به پیامبر هدیه نمود، من به فاطمه گفتم نزد رسول خدا برو و خدمتگزاری برای خود درخواست کن، زهرا نزد رسول خدا رفته و این موضوع را با ایشان در میان گذارد، پیامبر علیه السلام فرمودند: فاطمه جان! چیزی به تو دهم که برایت از خادم و آنچه در دنیاست بهتر باشد؛ بعد از نماز، ۳۴ بار الله اکبر، و ۳۳ مرتبه الحمد لله و ۳۳ بار سبحان الله بگو.

آنگاه این اذکار سه گانه را با «لا اله الا الله.» پایان بخش، و این برای تو از آنچه خواسته‌ای و ازدنیا و آنچه در دنیاست بهتر خواهد بود. (۲۳.

فاطمه زهرا علیها السلام مقید بود که این تسبیحات را بعد از هر نماز بگوید و به همین علت تسبیحات فاطمه زهرا علیها السلام نامیده شده است.

فضیلت تسبیحات فاطمه علیها السلام

در فضیلت تسبیحات حضرت زهرا علیها السلام امام صادق علیه السلام فرمود: «من سبح تسبیح فاطمه الزهراء علیها السلام قبل ان یثنی رجلیه من صلاه الفریضه غفر الله له؛ (۲۴. هر کس تسبیح فاطمه را قبل از آنکه از حالت نماز فارغ شود بگوید؛ خداوند او را می‌آمرزد.»

و همچنین امام صادق علیه السلام بارها می‌فرمودند: «تسبیح فاطمه علیها السلام فی کل یوم فی دبر کل صلاه احب الی من الف رکعه فی کل یوم؛ (۲۵. تسبیح فاطمه زهرا علیها السلام درهر روز بعد از هر نماز نزد من محبوب‌تر از هزار رکعت نماز در هر روز است.»

و نیز فرمودند: «تسبیح فاطمه الزهراء علیها السلام من الذکر الکثیر الذی قال الله عزوجل «واذکروا الله ذکرا کثیرا»؛ (۲۶. تسبیح فاطمه زهرا علیها السلام مصداق ذکر کثیری است که خداوند فرمود: خدا را یاد کنید، یاد کردنی بسیار.»

  1. علم فاطمه علیها السلام

علم انسانهای معمولی اکتسابی است ولی علم انبیاء و اولیاء الهی لدنی و الهی است، علم فاطمه زهرا علیها السلام هم لدنی بود. سلمان گوید: عمار به من گفت: از امر تعجب آوری برای تو خبر دهم! گفتم بگو، عمار گفت: (روزی. همراه با علی علیه السلام بر فاطمه زهرا علیها السلام وارد شدیم. هنگامی که نگاه زهرا علیها السلام به علی علیه السلام افتاد، فرمود، نزدیک بیا تا حدیث گذشته، حال و آینده راتا روز قیامت، برایت بگویم. دیدم امیرالمؤمنین علیه السلام به حالت قهقری (و به عقب. برگشت و نزد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله مشرف شد، حضرت فرمود:‌ای اباالحسن نزدیک بیا. علی علیه السلام نزدیک پیامبر صلی الله علیه و آله نشست، بعد از اینکه آرام گرفت، پیامبر اسلام فرمود: من خبر دهم یا خود خبر می‌دهی؟! عرض کرد: خبر دادن از شما زیباتر است. آنگاه حضرت جریانی که بر علی گذشته بود را شرح داد، علی علیه السلام عرض کرد آیا نور فاطمه از نور ما می‌باشد؟ حضرت فرمود: مگر نمی‌دانی؟ آنگاه علی علیه السلام سجده شکر انجام داد.

  1. فاطمه علیها السلام محدثه بود

دانشمندان شیعه و سنی بالاتفاق قائل به وجود محدث در اسلام می‌باشند و معتقدند که بعد از پیامبر اسلام یقینا بشر محدث وجود داشته است، منتهی در مصداق اختلاف است. در تعریف محدث می‌گویند: «المحدث یسمع الصوت ولا یری شیئا؛ (۲۷. محدث صدای فرشته را می‌شنود ولی چیزی را نمی‌بیند.»

امام صادق علیه السلام فرمود: «فاطمه بنت رسول الله کانت محدثه ولم تکن نبیه انما سمیت فاطمه محدثه لان الملائکه کانت تهبط من السماء فتنادیها کما تنادی مریم بنت عمران…؛ (۲۸. فاطمه دختر رسول خدا محدثه بود نه پیامبر. فاطمه را از این جهت محدثه نامیده اند که فرشتگان از آسمان بر او نازل می‌شدند و با او همانند مریم دختر عمران گفتگو داشتند.»

حضرت صادق علیه السلام سخن خود را چنین ادامه می‌دهند: شبی حضرت صدیقه علیها السلام به فرشتگان هم صحبت خویش فرمود: آیا آن زن که بر جمیع زنان عالم برتری دارد، مریم دختر عمران نیست؟ جواب دادند: نه؛ زیرا مریم فقط سیده زنان عالم در زمان خودش بود، ولی خدای متعال تو را سیده زنهای عالم خودت، و هم عالم زمان مریم و اولین و آخرین قرار داده است (یعنی تو را بانوی بانوان جهان قرار داد. .»

و باز فرمود: «فاطمه بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ۷۵ روز بیشتر زنده نماند، و غم جانسوز داغ پدر قلب او را لبریز کرده بود، به این جهت جبرئیل پی در پی به حضورش می‌رسید، و او را در عزای پدر تسلیت می‌گفت.» (۲۹. جبرئیل گاه از مقام و منزلت پدر بزرگوارش وگاه از حوادثی که بعد از رحلت او بر ذریه‌اش وارد می‌گردد، خبر می‌داد. امیرالمؤمنین علیه السلام نیز آنچه جبرئیل گزارش می‌داد، می‌نوشت. مجموعه این سخنان به مصحف فاطمه معروف شده است.

در زیارتنامه حضرت فاطمه علیها السلام هم می‌خوانیم: «السلام علیک ایتها المحدثه العلیمه.» (۳۰.

  1. عطای فاطمه علیها السلام

بهترین و برترین انفاق آن است که از محبوبترین چیز انفاق شود و انفاقهای فاطمه علیها السلام چنین بود، که به دو نمونه اشاره می‌شود.

الف. گلوبند پربرکت

جابر بن عبدالله انصاری می‌گوید: روزی نماز عصر را با پیغمبر صلی الله علیه و آله خواندیم، ناگاه پیرمردی خدمت رسول خدا رسید که لباس کهنه‌ای پوشیده بود، و از شدت پیری و ناتوانی نمی‌توانست بر جای خودش قرار گیرد. عرض کرد یا رسول الله! گرسنه‌ام سیرم کن؛ برهنه‌ام لباسی به من عطا کن؛ تهیدستم چیزی به من بده. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: من که اکنون چیزی ندارم ولی تو را به جایی راهنمایی می‌کنم، شاید حاجتت برآورده شود. سپس به بلال فرمود: پیرمرد ناتوان را به خانه فاطمه هدایت کن. او بعد از ورود به خانه زهرا علیها السلام سلام کرد، حضرت جوابش را داد و فرمود: کیستی؟ خود را معرفی نمود… فاطمه گلوبندی را که پسر عمویش به وی اهداء نموده بود، به او داد و فرمود: به فروش رسان و زندگی خودت را بدان اصلاح کن.

پیرمرد برگشت و جریان را خدمت پیغمبر عرض کرد. آن حضرت گریست و فرمود: گردنبند را به فروش رسان تا خدا به برکت عطای دخترم برای تو گشایشی فراهم سازد… پیرمرد بعد از فروختن گردنبند، به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: به برکت عطای فاطمه علیها السلام بی نیاز شدم (۳۱. .

ب. پیراهن شب عروسی

صفوری شافعی از ابن جوزی نقل می‌کند که رسول خدا صلی الله علیه و آله در شب عروسی فاطمه علیها السلام برای او پیراهن تازه‌ای آماده کردند. جامه‌ای کهنه و وصله دار نیز در نزد ایشان بود. سائلی در زد و گفت: از خانه رسول خدا صلی الله علیه و آله جامه‌ای کهنه می‌خواهم. فاطمه می‌خواست جامه کهنه را بدهد، ولی سخن خدا به یادش آمد که می‌فرماید: «لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون.» ؛ «به نیکویی نخواهید رسید مگر اینکه از آنچه دوست دارید انفاق کنید.»

پس جامه نو را به وی داد. وقتی که هنگام زفاف حضرت شد، جبرئیل به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد: یا رسول الله! پروردگارت سلام می‌رساند، و مرا نیز فرمان داده که به فاطمه علیها السلام سلام برسانم و برای فاطمه علیها السلام توسط من جامه‌ای از دیبای سبز از جامه‌های بهشتی فرستاده است.

  1. همسرداری فاطمه علیها السلام

در حدیثی می‌خوانیم که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از علی علیه السلام پرسید: «کیف وجدت اهلک؟ قال: نعم العون علی طاعه الله وسال فاطمه، فقالت: خیر بعل؛ (۳۲. فاطمه، همسرت را چگونه یافتی؟ گفت: بهترین یار بر اطاعت [و بندگی] خداوند، و از فاطمه سؤال کرد: گفت: او بهترین شوهر است.»

فاطمه در یک موقعیتی بسیار حساس و بحرانی در خانه علی زندگی می‌کرد، سپاه اسلام همیشه در حال آماده باش بود. در هر سال، چندین جنگ واقع می‌شد و علی علیه السلام در تمام یا اکثر آن جنگها شرکت داشت. هرگاه با پیکر خسته و کوفته به خانه باز می‌گشت، از مهربانیها و دلگرمیها و نوازشهای همسر عزیزش کاملا برخوردار می‌شد؛ زخمهای تنش را پانسمان می‌کرد، لباسهای خون آلود جنگ را می‌شست (۳۳. ، فداکاریها و شجاعتهایش را می‌ستود، و بدین وسیله دلش را گرم و برای جنگ آینده آماده‌اش می‌نمود.

حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: «ولقد کنت انظر الیها فتنکشف عنی الهموم والاحزان؛ (۳۴. به راستی همیشه این گونه بود که به او نگاه می‌کردم و تمام غمها و غصه هایم بر طرف می‌شد.»

فاطمه علیها السلام هرگز بدون اجازه علی علیه السلام از خانه خارج نشد و هیچ گاه او را غضبناک نکرد. او در ساعات وداع خویش به علی علیه السلام گفت: «یا ابن عم ما عهدتنی کاذبه ولا خائنه ولا خالفتک منذ عاشرتنی. فقال علیه السلام: معاذ الله انت اعلم بالله وابر واتقی واشد خوفا من الله ان اوبخک مخالفتی؛ (۳۵. پسر عمو! هرگز مرا دروغگو و خائن نیافتی، از روزی که با من معاشرت کردی، با دستورات تو مخالفت نکردم. علی علیه السلام فرمود: [ای دختر پیامبر!] معاذ الله [که تو در خانه من بدرفتاری نموده باشی، زیرا] مراتب خداشناسی و نیکوکاری و پرهیز کاری و بزرگی و خداترسی تو به حدی است که جای ایراد و خرده گیری در مورد مخالفت با من نیست.»

  1. شفاعت فاطمه علیها السلام

حسن ختام فضائل حضرت را مقام شفاعت حضرت قرار می‌دهیم.

  1. پیامبر اسلام خطاب به امام حسن و امام حسین علیهما السلام فرمود: «انتما الامامان ولامکما الشفاعه؛ (۳۶. شما دو نفر (حسنین. امام هستید، و برای مادر شما شفاعت است.»
  2. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: وقتی روز قیامت شود، از باطن عرش ندا می‌رسد:‌ای اهل قیامت! چشمهای خویش را پایین افکنید تا اینکه فاطمه دختر محمد با پیراهن خضاب شده به خون حسین عبور کند، در آن عرصه حضرت فاطمه پایه عرش را گرفته و عرضه می‌دارد: پروردگارا! تو جبار عادلی، بین من و کسانی که فرزندان مرا کشتند قضاوت فرما. رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: به حق خدای کعبه سوگند که پروردگارم به سنت من حکم خواهد فرمود.

آنگاه زهرا علیها السلام عرضه می‌دارد: «اللهم اشفعنی فیمن بکی علی مصیبته؛ پروردگارا به من اجازه شفاعت کسانی را بفرما که در مصیبت حسینم گریه کرده اند» و خدای تعالی اذن شفاعت آنان را به ایشان عنایت می‌فرماید.» (۳۷.

  1. جابر بن عبدالله انصاری می‌گوید: به حضرت باقر علیه السلام عرض کردم: فدایت شوم، یا بن رسول الله! برای من حدیثی در فضیلت جده ات فاطمه زهرا علیها السلام بفرمایید تا هنگامی که آن را برای شیعیان بیان می‌کنم خوشحال گردند. امام باقر علیه السلام فرمود: پدرم و او از جدم، از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می‌فرمود که: در روز قیامت برای انبیاء و رسل منبرهایی از نور برپا می‌شود و منبر من در روز قیامت از همه بلندتر است. آنگاه خداوند می‌فرماید: خطبه بخوان، پس خطبه‌ای

بخوانم که احدی از انبیاء و رسل مانند آن را نشنیده است. پس برای اوصیاء نیز منبرهایی از نور برافراشته می‌شود و در میان آنها منبری برای وصی من علی بن ابی طالب نصب می‌گردد که از همه بلندتر است؛ آنگاه خداوند به علی علیه السلام می‌فرماید خطبه بخوان، پس خطبه‌ای می‌خواند که احدی از اوصیاء مانند آن نشنیده است.

آنگاه برای فرزندان انبیاء و رسل منبرهایی از نور نصب می‌گردد، پس برای دو فرزند و نوه و دو ریحانه ایام حیاتم (حسنین علیهما السلام. منبری برپا می‌شود و به آنان گفته می‌شود خطبه بخوانید و آن دو خطبه‌هایی می‌خوانند که هیچ یک از فرزندان انبیاء و رسل مانند آن را نشنیده اند.

آنگاه منادی که جبرئیل است ندا می‌دهد: فاطمه دختر محمد صلی الله علیه و آله کجاست؟ آنگاه فاطمه علیها السلام برمی خیزد، [تا اینکه فرمود:] خدای تعالی می‌فرماید:‌ای اهل محشر کرامت و بزرگواری از آن کیست؟ محمد و علی و حسنین علیهم السلام عرض می‌کنند: برای خدای واحد قهار. آنگاه خداوند می‌فرماید:‌ای اهل محشر! من امروز کرامت وبزرگی را برای محمد و علی و فاطمه و حسنین علیهم السلام قرار دادم.

ای اهل محشر! سرها را پایین افکنده و چشمها را ببندید، این فاطمه است که به سوی بهشت می‌رود. آنگاه جبرئیل شتر بهشتی می‌آورد، در حالی که دو طرفش را دیباج آویزان کرده اند، و مهار آن از لؤلؤ تازه است. حضرت بر آن سوار می‌شوند و خدای متعال صدهزار فرشته را در طرف راست و صدهزار فرشته در سمت چپ وی می‌فرستد، و صدهزار فرشته را مامور می‌فرماید تا حضرت فاطمه علیها السلام را بر روی بالهای خود سوار کنند تاایشان را به در بهشت برسانند. وقتی که به در بهشت می‌رسند، حضرتش می‌ایستد، خدای متعال می‌فرماید:‌ای دخت حبیب من چرا توقف کردی و حال آنکه من تو را امر کرده بودم به بهشت من درآیی؟ حضرت صدیقه علیها السلام عرض می‌کند: پروردگارا دوست می‌دارم که ارزش و قدر و قیمت من در مثل چنین روزی شناخته شود.

خداوند می‌فرماید: «یا بنت حبیبی! ارجعی فانظری من کان فی قلبه حب لک او لاحد من ذریتک خذی بیده فادخلیه الجنه!؛‌ای دختر حبیب من! برگرد و بنگر هر که در قلبش محبت تو و یا محبت یکی از فرزندان تو باشد، دستش را بگیر و او را داخل بهشت نما.»

آنگاه حضرت باقر علیه السلام فرمود: والله‌ای جابر! در آن روز حضرت زهرا علیها السلام شیعیان و دوستانش را بر می‌گزیند و انتخاب می‌کند؛ همان گونه که پرنده دانه نیکو را از دانه بد جدا می‌کند. وقتی که شیعیان سیده زنان دو عالم به آن بزرگوار نزدیک و بر در بهشت می‌آیند، خدای تعالی در قلب آنان چنین می‌افکند که در آنجا بایستند. وقتی می‌ایستند خداوند می‌فرماید:‌ای دوستان من! توقف شما برای چیست و حال آنکه فاطمه دخت حبیب من شفاعت شما را نموده است؟ پاسخ دهند: پروردگارا ما دوست داریم که در چنین روزی ارزش و منزلتمان شناخته شود. خداوند می‌فرماید:‌ای دوستان من! برگردید و ببینید چه کسی به خاطر آنکه شما فاطمه را دوست می‌داشتید، شما را دوست می‌داشت؟ چه کسی به شما به خاطر دوستی فاطمه زهرا علیها السلام غذا داد؟ چه کسی شما را به خاطر دوست داشتن فاطمه علیها السلام لباس پوشانید؟ چه کسی به شما بخاطر دوستی فاطمه علیها السلام شربتی نوشانید؟ چه کسی بخاطرفاطمه علیها السلام و دوستی فاطمه علیها السلام غیبت غیبت کننده‌ای را از شما رد کرد؟

پس دستش را بگیرید و او را وارد بهشت نمایید. (۳۸.

پی نوشـت:

۱. محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، (بیروت، داراحیاء التراث العربی. ، ج ۴۳، ص ۱۰۵٫

۲. علامه مرندی، ملتقی البحرین، ص ۱۴؛ ر. ک: میرجهانی، الجنه العاصمه، ص ۱۴۸؛ صالح بن عبدالوهاب العرندس، کشف اللآلی، به نقل از فاطمه زهرا علیها السلام، بهجه قلب المصطفی، رحمانی همدانی (تهران، نشر المرضیه، دوم، ۱۳۷۲. ص ۹٫

۳. حموینی، فرائد السمطین، ج ۲، ص ۶۸٫

۴. بحارالانوار، (پیشین. ، ج ۵۳، صص ۱۷۹ – ۱۸۰٫

۵. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، (داراحیاء التراث العربی. ، ج ۴۳، ص ۶۵٫

۶. الفصول المهمه (بیروت. ، ص ۱۴۳٫

۷. آل عمران/۶۱٫

۸. مطالب السئول، چاپ ایران، ص ۶ و ۷٫

۹. توفیق ابواعلم، اهل البیت، ص ۱۲۸٫

۱۰. علامه دخیل، فاطمه الزهراء علیها السلام، ص ۱۷۱٫

۱۱. بحار (پیشین. ، ج ۱۶، ص ۷۸ و ر. ک: بانوی نمونه اسلام، ابراهیم امینی، ص ۲۷٫

۱۲. دلائل الامامه، ص ۸٫

۱۳. همان و ر. ک: بحارالانوار، (پیشین. ، ج ۴۳، ص ۲، و ج ۱۶، ص ۸۰٫

۱۴. عبدالله بحرانی، العوالم، (قم مدرسه المهدی. ، ج ۶، ص ۹٫

۱۵. بحارالانوار، (پیشین. ، ج ۴۳، ص ۴۴٫

۱۶. بحار (پیشین. ، ج ۴۳، ص ۱۰٫

۱۷. همان، ص ۶۵٫

۱۸. همان، ص ۱۶٫

۱۹. همان، ص ۱۶٫

۲۰. همان، ص ۱۲٫

۲۱. همان، ص ۴۹٫

۲۲. همان، ص ۳۷٫

۲۳. سید محمد کاظم قزوینی، فاطمه الزهراء از ولادت تا شهادت، ترجمه دکتر حسین فریدونی، نشر آفاق، چاپ سوم، ۱۳۶۵، ص ۲۲۴٫

۲۴. کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۳۴۲٫

۲۵. حسین طبرسی، مکارم الاخلاق، (بیروت، مؤسسه الاعلمی. ، ص ۲۸۱٫

۲۶. وسائل الشیعه، حر عاملی، (داراحیاء التراث العربی. ، ج ۴، ص ۱۰۲۲٫

۲۷. بحارالانوار، پیشین، ج ۲۶، ص ۷۵ – ۷۶٫

۲۸. همان، ج ۱۴، ص ۲۰۶ و ج ۴۳، ص ۷۸٫

۲۹. اصول کافی، ج ۱، ص ۲۴۱ و بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۵۴۶، و ج ۲۶، ص ۴۱٫

۳۰. بحار، ج ۹۷، ص ۱۹۵٫

۳۱. همان، ج ۴۳، ص ۵۶٫

۳۲. قاضی نورالله حسینی، احقاق الحق (طهران، مکتبه الاسلامیه. ، ج ۱۰، ص ۴۰۱؛ و ر. ک: صفوری شافعی، نزهه المجالس، ج ۲، ص ۲۲۶٫

۳۳. سیره ابن هشام، ج ۳، ص ۱۰۶، به نقل از ابراهیم امینی، بانوی نمونه اسلام، صص ۷۸ – ۷۹٫

۳۴. بحارالانوار، (پیشین. ، ج ۴۳، ص ۱۳۴، سطر سوم.

۳۵. همان، ص ۱۹۱، روایت ۲۰٫

۳۶. کشف الغمه، ج ۱، ص ۵۰۶٫

۳۷. اسد الغابه، ج ۵، ص ۵۲۳؛ گنجی شافعی، کفایه الطالب، ص ۲۱۲؛ ذهبی، میزان الاعتدال، ج ۲، ص ۱۸؛ همدانی، موده القربی، ۱۰۴٫

۳۸. بحارالانوار، (پیشین. ، ج ۸، ص ۵۱؛ تفسیر فرات بن ابراهیم کوفی، ص ۱۱۳٫

فضایل فاطمه زهرا(سلام الله علیها) در کلام ائمه معصومین(علیهم السلام).

اشاره:

در نگاه امام على(علیه السلام) فاطمه در چنان مرتبه والایى از زهد و خداترسى و عمل به احکام الهى قرار دارد که در کلامی مى فرماید: «من به رسول خدا(صلی اللهعلیه و آله) و فاطمه و فرزندانش مباهات و افتخار مى کنم»(۱). همچنین حضرت على(علیه السلام) در پاسخ به ادعاهاى بى اساس معاویه مبنى بر فضایل امویان در نامه اى مى نویسد: «… دو سید جوانان اهل بهشتاز ماست و«صبیه النار» از شماست. بهترین زنان جهان (فاطمه زهرا(سلام اللهعلیها)) از ماست. و«حماله الحطب» آنکه هیزم کشد براى دوزخیان از شماست. این فضلیت ها از ماست و آن فضیلت ها از شماست…».(۲)

فاطمه (سلام الله علیها) در آخرین لحظات عمر مبارکش می فرماید: «اى پسرعمو! توهرگز مرا در دوران زندگى دروغگو و خائن نیافتى و من هم هرگز با فرمانت مخالفت نکردم.» على(علیه السلام) که شاهد درگذشت تنها یاور و تسلى بخش خویش بود، مى فرماید: « پناه به خدا! تو داناتر و پرهیزگارتر و گرامى تر و نیکوتر از آنى که من تو را نکوهش کنم. دورى از تو و احساس فراقت بر من گران خواهد بود. به خداسوگند! با رفتنت مصیبت رسول خدا(صلی اللهعلیه و آله) را بر من تازه خواهی کرد. «انا لله و اناالیه راجعون» از این مصیبت بزرگ و دردناک و تا ثرآور و حزن انگیز!».(۳)

۲ . فاطمه(سلام الله علیها) از نگاه امام حسن مجتبى(علیه السلام)

امام حسن(علیه السلام) در موارد بسیارى از شایستگی مادرشان سخن گفته اند؛ از آن جمله می فرماید: «شبى دیدم مادرم در محراب به نمازایستاده است و تا طلوع خورشید مشغول رکوع و سجود بود و شنیدم براى یکایک مردان و زنان دعامى کرد و آنان را نام مى برد ولى براى خود چیزى نخواست. عرض کردم: مادر! چرا همان گونه که براى دیگران دعامى کنى, براى خود دعانمى کنى؟ فرمود: فرزندم! اول همسایه بعد از آن خانه».(۴)

۳ . فاطمه(سلام الله علیها) از نگاه امام حسین(علیه السلام)

امام حسین(علیه السلام) می فرماید:« رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در خانه ام سلمهبود که صرصائیل – یکى از فرشتگان الهى- نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمد و عرض کرد: نور را به عقد نور درآور. پیامبر(صلی اللهعلیه و آله) فرمود: چه کسى را و براى چه کسى؟ گفت: دخترت فاطمه(سلام الله علیها) را براى على ابن ابى طالب(علیه السلام). سپس در حضور جبرئیل و میکائیل و صرصائیل، فاطمه(سلام الله علیها) را به عقد على(علیه السلام) درآورد.»(۵)

۴ . فاطمه(سلام الله علیها) از نگاه امام سجاد(علیه السلام)

امام سجاد(علیه السلام) مى فرماید: « وقتى که قیامتفرا رسد، فاطمه(سلام اللهعلیها) وارد محشر مى شود و گفته مى شود کسانى که به آیات الهی ایمانآوردند و مسلمان شدند به جز مسلمانانى که دوستدار اهل بیتهستند؛ همگى سرها را بزیر اندازید. آنگاه اعلام مى شود: این است فاطمه دخت محمد(صلی الله علیه و آله). او و همراهانش به سوى بهشتمى روند. خداوند فرشته اى را خدمت وى مى فرستد و مى گوید: حاجتت را از من بخواه!

فاطمه عرض مى دارد: پروردگارا! حاجت من آن است که مرا و کسانى را که فرزندان مرا یارى کردند مورد عفو قرار دهى»(۶).

۵ . فاطمه(سلام اللهعلیها) از نگاه امام محمد باقر(علیه السلام)

امام باقر(علیه السلام) می فرماید: چون قیامتشود جبرئیل ندا مى دهد: خدیجهدختر خویلد کجاست؟ مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم، ام کلثوم خوهر موسى(علیه السلام) کجایند؟ آنان از جاى بر مى خیزند…آنگاه ندا می شود؛ اى اهل محشر امروز من کرامت را براى محمد و على و حسن و حسین و فاطمه(علیهم السلام) قرار دادم. سرها را پایین بیاندازید و چشمها را فرو ببندید، چون فاطمه مى خواهد به بهشتوارد شود. سپس جبرئیل ناقه اى بهشتى مى آورد و آن حضرت را به بهشتمى برد و لیکن ایشان وقتى نزدیک بهشتمى رسد درنگ مى کند. خداوند مى فرماید: درنگت براى چیست؟

فاطمه مى گوید: پروردگارا! دوست دارم در چنین روزى مقامم شناخته شود. خداوند مى فرماید: اى دختر حبیبم! برگرد و نظر افکن و هرکس را که دوستى شما اهل بیتدر دلش است، او را وارد بهشتکن.» امام باقر(علیه السلام) مى فرماید: «به خداسوگند! در آن روز فاطمه شیعیان و دوستانش را همانند پرنده اى که دانه خوب را از دانه بد جدا مى کند، از بین جمعیت جدا مى کند»(۷).

۶ . فاطمه(سلام الله علیها) از نگاه امام جعفر صادق(علیه السلام)

سید هاشم بحرانى از امام صادق(علیه السلام) نقل مى کند که می فرماید: « نبوت هیچ پیامبرى تکمیل نشد مگر این که به فضیلت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) اقرار نموده، محبت او را دارا بود».(۸)

همچنین امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: « فاطمه، صدیقه کبرى است او در نزد خداوند ۹ اسم دارد: فاطمه، صدیقه، مبارکه، طاهره، زکیه ، راضیه ، محدثه، زهرا و بتول»(۹).

۷ . فاطمه(سلام الله علیها) از نگاه امام موسى کاظم(علیه السلام)

امام کاظم(علیه السلام) مى فرماید: «همانا فاطمه، صدیقه و شهیده است».(۱۰)

سلیمان جعفر مى گوید از امام کاظم(علیه السلام) شنیدم که فرمودند: «در خانه اى که اسم محمد یا على، حسن، حسین، جعفر و عبدالله، و از زنان فاطمه باشد؛ فقر و تنگدستى وارد نخواهد شد».(۱۱)

۸ . فاطمه(سلام الله علیها) از نگاه امام رضا(علیه السلام)

امام رضا(علیه السلام) از اجداد گرامیش نقل مى کند که پیامبر(ص) به على(علیه السلام) فرمودند: سه فضیلت به تو داده شد که به من داده نشده است. على(علیه السلام) عرض کرد: آن سه چیز چیست؟ پیامبر(صلی اللهعلیه و آله) فرمود: « تو پدر زنى چون من دارى که من چنین پدر زنى ندارم، همسرى چون فاطمه(س) به تو داده شده که به من داده نشده است، حسن و حسین(علیه السلام) به تو داده شده که به من داده نشده است».(۱۲)

همچنین امام رضا(علیه السلام) از پدران بزرگوار خود از رسول خدا(صلی اللهعلیه و آله) نقل مى کند که پس از ازدواج على و فاطمه(علیهما السلام) خداوند عزوجل فرمودند: «اگر على(علیه السلام) را نمى آفریدم براى دخترت فاطمه(سلام الله علیها) همتا و همسرى در روى زمین یافت نمى شد».(۱۳)

۹ . فاطمه(سلام اللهعلیها) از نگاه امام جواد(علیه السلام)

زکریا بن آدم نقل مى کند: در محضر امام رضا(علیه السلام) بودم که امام جواد(علیه السلام) در حالى که بیش از چهار سال از عمرش نگذشته بود، وارد شد. وقتى نشست دستش را روى زمین قرار داد و سر به آسمان بلند نمود و مدتى طولانى به فکر فرو رفت. امام رضا(علیه السلام) فرمود: جانم فدایت! چرا این چنین در اندیشه اى؟ پاسخ داد: به جهت ستم هایى که نسبت به مادرم فاطمه(سلام اللهعلیها) انجام داده اند».(۱۴)

و نیز امام جواد(علیه السلام) خطاب به موسى بن قاسم که گفت: در حجاز طرف فاطمه زهرا(سلام اللهعلیها) زیارت کردم امام فرمودند: «آن را زیاد کن؛ زیرا که آن برترین چیزى است که بدان عمل مى کنى»(۱۵).

۱۰ . فاطمه(سلام اللهعلیها) از نگاه امام هادى(علیه السلام)

آن حضرت در مورد علت نامگذارى حضرت صدیقه طاهره(سلام الله علیها) به «فاطمه»، از رسول خدا(صلی اللهعلیه و آله) نقل مى کند که رسول خدافرمود: « دخترم فاطمه(سلام الله علیها) را بدان جهت فاطمه نامیدند که خداوند عزوجل او و دوستانش را از آتش جهنم به دور نگه مى دارد».(۱۶)

۱۱ . فاطمه(سلام الله علیها) از نگاه امام حسن عسکرى(ع)

امام حسن عسکرى(علیه السلام) از امام على(علیه السلام) از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل مى کند: «آن هنگام که خداوند آدم و حوا را آفرید، آنان در بهشتبه خود مباهات مى کردند. آدم به حوا گفت: خداوند هیچ مخلوقى بهتر از ما نیافریده است. خداوند به جبرئیل فرمود: این دو بنده ام را به فردوس برین ببر، زمانى که وارد فردوس شدند؛ چشمانشان به بانویى افتاد که جامه اى زیبا از جامه هاى بهشتى در برداشت و تاجى نورانى بر سرگذاشته و دو گوشواره درخشان به گوشش آویخته بود و بهشتاز پرتو نور چهره اش درخشان بود. حضرت آدم به جبرئیل گفت: حبیبم جبرئیل! این بانو که از زیبایى چهره اش بهشتنورانى گشته؛ کیست؟ گفت: او فاطمه دختر محمد(صلی الله علیه و آله)، پیامبرى از نسل تو است که در آخرالزمان خواهد آمد. گفت: این تاجى که برسردارد چیست؟ پاسخ داد: شوهرش على بن ابیطالب(علیه السلام) است. گفت: این دو گشواره که بر دو گوش او است چیست؟ پاسخ داد: دو فرزندش حسن و حسین(علیه السلام) مى باشند. آدم گفت: حبیبم! آیا اینان پیش از من آفریده شده اند؟ گفت: بلى؛ اینان در علم مکنون خداوند چهارهزار سال پیش از آن که تو آفریده شوى، وجود داشتند».(۱۷)

۱۲ . فاطمه(س) از نگاه امام مهدى (عج)

حضرت بقیه الله(عج) فرمودند: « دختر رسول خدافاطمه(سلام اللهعلیها) براى من سرمشق و الگوى نیکویى است.».(۱۸)

پی نوشت:

(۱). دیوان امام على ابن ابى طالب(ع)، محمدعبدالرحمن عوض، ص ۶۵٫

(۲). نهج البلاغه، نامه ۲۸٫

(۳). فاطمه الزهرا من المهد الى اللحد، ص ۶۰۹٫ و روضه الواعظین، ص ۱۵۱٫

(۴). بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۸۱ و ۸۲٫

(۵). بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۱۲۳٫

(۶). عوالم العلوم، ج۲، ص۱۷۸٫

(۷). بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۶۴٫

(۸). مدینه المعاجز به نقل: فاطمه الزهرا بهجه القلب المصطفى؛ ص .۸۶ و بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۶۵٫

(۹). بحارالانوار: ج ۴۳، ص ۱۰۵٫

(۱۰). مرآه العقول، ج ۵، ص ۳۱۵٫

(۱۱). سفینه البحار، ج۴، ص ۲۹۵٫

(۱۲). مسندالرضا، ج ۱، ص ۱۱۹٫

(۱۳). همان، ج۱، ص ۱۴۱٫

(۱۴). بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۵۹٫

(۱۵). اصول کافى، ج ۴، ص ۳۱۴٫

(۱۶). لسان المیزان، ج ۳، ص ۳۴۶٫

(۱۷). همان.

(۱۸). بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۸۰٫

فضایل ده‌گانه حضرت زهرا(سلام‌الله‌علیها) از نگاه اهل تسنن.

اشاره:

در روایات فراوانی که در منابع معروف اهل سنت آمده تصریح شده است که فاطمه زهرا(س) افضل زنان جهان بود، آن سخنی است که پیغمبر اکرم(ص) آن را به تعبیرات مختلف بیان فرموده است: «اِنَّ اَفْضَلَ نِساءِ اَهْلِ الْجَنَّهِ خَدیجَهُ بِنْتُ خُوَیْلِد، وَ فاطِمَهُ بِنْتُ مُحَمَّد، وَ مَرْیَمُ بِنْتُ عِمْرانَ، وَ آسِیَهُ بِنْتُ مُزاحِم;(۲) برترین زنان بهشت خدیجه دختر خویلد، و فاطمه دختر محمّد، و مریم دختر عمران، و آسیه دختر مزاحم [همسر فرعون».[

بانوی بهشتی

نخستین سنگ بنای وجود انسان، انعقاد نطفه اوست، چرا که به هر حال نطفه است که قسمت مهمی از ارزش‌های وجودی انسان را در بر دارد، و به همین دلیل در روایات اسلامی دستورهای زیادی وارد شده که این سنگ زیر بنا درست نهاده شود.

هنگامی که به تاریخ زندگی بانوی اسلام فاطمه زهرا(علیها السلام) مراجعه می‌کنیم می‌بینیم او در این زمینه یک وضع استثنائی دارد که در تاریخ شخصیت‌های بزرگ جهان اعم از مرد و زن بی نظیر است، بهتر است این سخن را از زبان پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) بشنویم:

ابن عباس می‌گوید: پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) زیاد فاطمه را می‌بوسید، روزی عایشه عرض کرد: شما زیاد فاطمه را می‌بوسید؟

رسول خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: (این دلیلی دارد) در شب معراج هنگامی که جبرئیل مرا وارد بهشت کرد، از تمام میوه‌های بهشتی به من داد، و از عصاره آنها نطفه فاطمه در رحم خدیجه منعقد شد.

«فَاِذَا اشْتَقْتُ لِتِلْکَ الثِّمارِ قَبَّلْتُ فاطِمَهَ فَاَصَبْتُ مِنْ رائِحَتِها جَمِیعَ تِلْکَ الثِّمارِ الَّتی اَکَلْتُها;(۲) هنگامی که مشتاق آن میوه‌های بهشتی می‌شوم، فاطمه را می‌بوسم و از بوی او بوی تمام آن میوه‌ها را که در آن شب خوردم استشمام می‌کنم».

.۳ فاطمه(علیها السلام) محبوب ترین افراد نزد پیامبر(صلی الله علیه وآله)

در حدیثی از زبان عایشه می‌خوانیم که می‌گوید:«ما رَاَیْتُ اَحَداً اَشْبَهَ کَلاماً وَ حَدِیثاً مِنْ فاطِمَهَ بِرَسُولِ اللهِ(صلی الله علیه وآله) وَ کانَتْ اِذا دَخَلَتْ عَلَیْهِ رَحَّبَ بِها، وَ قامَ اِلَیْها، فَاَخَذَ بِیَدِها فَقَبَّلَها، وَ اَجْلَسَها فِی مَجْلِسِهِ;(۳) من هیچ کس را در سخن گفتن از فاطمه شبیه تر به رسول خدا(صلی الله علیه وآله) ندیدم، هنگامی که وارد بر پدر می‌شد به او خوش آمد می‌گفت، و در برابر دخترش فاطمه بر می‌خاست، دست او را می‌گرفت و می‌بوسید، و او را در جای خود می‌نشاند».

. ۴مقام قرب فاطمه(علیها السلام) در پیشگاه خدا

در «صحیح ترمذی» از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله)نقل می‌کند که فرمود:

«اِنَّما فاطِمَهُ بَضْعَهٌ مِنِّی یُؤْذِینِی ما آذاها وَ یَنْصَبُنِی ما نَصَبَها;(۴) فاطمه پاره تن من است، آنچه او را آزار دهد مرا آزار می‌دهد و آنچه او را به زحمت افکند مرا به زحمت می‌افکند».

بدیهی است علاقه پدر و فرزندی هرگز نمی‌تواند چنین پدیده ای را توجیه کند، زیرا پیغمبر به عنوان «رسول الله» چیزی را اراده نمی‌کند جز آنچه خدا اراده کند، و هماهنگی خشنودی و رضای فاطمه با خشنودی و رضای خدا و پیامبر دلیلی جز محو اراده او در اراده و خواست خدا ندارد.

این نکته نیز شایان دقت است که معمولا جمله «فاطِمَهُ بَضْعَهٌ مِنِّی» را به معنای فاطمه پاره تن من است، تفسیر و ترجمه می‌کنند، در حالی که در این جمله سخنی از تن در میان نیست، بلکه مفهوم حدیث این است که فاطمه(علیها السلام)پاره ای از وجود و هستی پیامبر(صلی الله علیه وآله) است، هم از نظر جسمی و هم روحی، در خود روایات نیز شاهد بر این معنا داریم که به خواست خدا خواهد آمد.

.۵زهد و ایثار فاطمه(علیها السلام(

ابن حجر و دیگران در روایتی از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) نقل کرده اند، او هنگامی که از سفر باز می‌گشت نخست به سراغ دخترش فاطمه زهرا(علیهاالسلام) می‌آمد، و مدتی نزد او می‌ماند، ولی یک بار برای فاطمه زهرا(علیهاالسلام) دو دستبند از نقره و همچنین یک گردنبند و دو گوشواره ساخته بودند، و پرده ای بر در اطاق آویزان کرده بود.

هنگامی که پیامبر(صلی الله علیه وآله) وارد شد و این منظره را دید بیرون آمد در حالی که آثار غضب در چهره اش نمایان بود، به مسجد آمد و بر منبر نشست.

فاطمه(علیها السلام) دانست که ناخشنودی پیغمبر(صلی الله علیه وآله) به خاطر همان مختصر زینت است، همه را نزد پدر فرستاد تا در راه خدا صرف کند.

هنگامی که چشم پیامبر(صلی الله علیه وآله) به آن افتاد سه بار فرمود:«فَعَلَتْ، فِداها اَبُوها».(۵)

فاطمه آنچه را که می‌خواستم انجام داد، پدرش به فدایش باد.

هر زمان زکریا وارد محراب او می‌شد غذای مخصوصی در آن جا می‌دید. از او پرسید: ای مریم! این را از کجا آورده ای؟ گفت: این از سوی خداست، خداوند به هر کس بخواهد بی حساب روزی می‌دهد.

  1. مقام علمی فاطمه(علیهاالسلام)

در «مسند احمد» از امّ سلمه (یا طبق روایتی ام سلمی) چنین آمده : وقتی فاطمه(علیهاالسلام) به همان بیماری که به وفاتش منتهی گشت، بیمار شد من از او پرستاری می‌کردم، روزی حالتش را از همه روز بهتر دیدم، علی(علیه السلام) به دنبال کاری رفته بود، فاطمه(علیها السلام) به من فرمود: آبی بیاور تا غسل کنم، آب آوردم و او غسل کرد، غسلی که بهتر از آن ندیده بودم.

سپس فرمود: لباس‌های تازه ای برای من بیاور، لباس‌ها را آوردم و به او دادم، و او پوشید.

سپس فرمود: بسترم را در وسط اطاق بیفکن، من این کار را کردم، او دراز کشید و رو به قبله کرد، و دستش را زیر صورتش گذاشت، سپس فرمود: ای ام سلمه! [ام سلمی] من الان از دنیا می‌روم (و به ملکوت اعلا می‌شتابم) در حالی که پاک شده ام، کسی روی مرا نگشاید. این سخن گفت و چشم از جهان پوشید!(۶)

این حدیث به خوبی نشان می‌دهد که فاطمه از لحظه مرگش آگاه و با خبر بوده، و بی آن که نشانه‌های آن در او باشد، آماده رحلت از این جهان گشت، و از آن جا که هیچ کس لحظه مرگ را جز به تعلیم الهی نمی‌داند این نشان می‌دهد که از سوی خدا به او الهام می‌شد.

آری، روح او با عالم غیب مربوط بود، و فرشتگان آسمان با او سخن می‌گفتند.

به علاوه مطابق روایات گذشته حتی او از مریم دختر عِمران و مادر حضرت عیسی برتر بود، و همین امر کافی است، زیرا قرآن با صراحت می‌گوید: مریم با فرشتگان خدا سخن می‌گفت، آیات متعددی در این زمینه در سوره مریم و آل عمران وجود دارد.

بنابراین فاطمه(علیها السلام) دخت گرامی پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) به طریق اولی باید بتواند با فرشتگان آسمان هم سخن شود.(۷)

.۷ کرامات فاطمه زهرا(علیها السلام)

بسیاری از مفسّران اهل سنّت مانند زمخشری و سیوطی در ذیل آیه شریفه :

«کُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقاً قَالَ یَا مَرْیَمُ أَنَّی لَکِ هَذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللهِ إِنَّ اللهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَاب);(۶) هر زمان زکریا وارد محراب او می‌شد غذای مخصوصی در آن جا می‌دید. از او پرسید: ای مریم! این را از کجا آورده ای؟ گفت: این از سوی خداست، خداوند به هر کس بخواهد بی حساب روزی می‌دهد»(.

از جابربن عبدالله نقل کرده اند که : رسول خدا(صلی الله علیه وآله) چند روز بود غذایی نخورده بود، و کار بر او مشکل شد، به منزل همسرانش سر زد هیچ کدام غذایی نداشتند، سرانجام به سراغ دخترش فاطمه(علیها السلام)آمد و فرمود: دخترم! غذایی داری من تناول کنم زیرا گرسنه ام؟

عرض کرد: نه بخدا سوگند!هنگامی که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) از نزد او خارج شد، زنی از همسایگان دو قرص نان و مقداری گوشت برای فاطمه(علیها السلام)هدیه آورد، و او آن را گرفت و در ظرفی گذاشت و روی آن را پوشاند و گفت: بخدا سوگند رسول الله(صلی الله علیه وآله) را بر خود و فرزندانم مقدم می‌دارم!

و این در حالی بود که همه گرسنه بودند.

حسن و حسین را به سراغ پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرستاد و از او دعوت کرد به خانه بیاید.

عرض کرد: فدایت شوم، چیزی خداوند برای ما فرستاده، و من آن را برای شما ذخیره کرده ام.

پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: بیاور. و او ظرف غذا را نزد حضرت آورد. هنگامی که پیغمبر سر ظرف را برداشت مملو از نان و گوشت بود، هنگامی که فاطمه آن را دید در تعجب فرو رفت، و فهمید این نعمت و برکتی است از سوی خدا، شکر آن را بجا آورد و بر پیامبر(صلی الله علیه وآله) درود فرستاد.

پیغمبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: دخترم! این را از کجا آورده ای؟عرض کرد:

«هُوَ مِنْ عِنْدِ اللهِ إِنَّ اللهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَاب); این از سوی خداست، خداوند به هر کس بخواهد،  بی حساب روزی می‌دهد!»(.

پیامبر(صلی الله علیه وآله) شکر خدا را بجا آورد و این جمله را فرمود:

«اَلْحَمْدُ للهِِ الَّذِی جَعَلَکَ شَبِیهَهً بِسَیِّدَهِ نِساءِ بَنِی اِسْرائِیلَ».

شکر می‌کنم خدایی را که تو را شبیه [مریم]  بانوی زنان بنی اسرائیل قرار داد.

او را فاطمه نام نهاده، زیرا خداوند او و دوستانش را از آتش دوزخ باز داشته است

.۸نخستین کسی که وارد بهشت می‌شود!

ذهبی در «میزان الاعتدال» آورده است که پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) فرمود:

«اَوَّلُ شَخْص یَدْخُلُ الْجَنَّهُ فاطِمَهُ(علیها السلام);(۷) نخستین کسی که وارد بهشت می‌شود، فاطمه است!».

.۹ نام‌های پرمعنای فاطمه(علیها السلام)

از احادیث بر می‌آید که نامگذاری فاطمه زهرا(علیها السلام) بوسیله حکیم علی الاطلاق یعنی خدای عالم انجام گرفته است.

از سوی دیگر «فاطمه» از ماده «فطم» (بر وزن حتم) به معنای بازگرفتن کودک از شیر مادر است، سپس به هر گونه بریدن و جدایی اطلاق شده است.

در حدیثی از پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) آمده است که فرمود:

«اِنَّما سَمَّاهَا فَاطِمَه لاَِنَّ اللهَ فَطَمَها وَ مُحِبِّیها عَنِ النّارِ;(۸) او را فاطمه نام نهاده، زیرا خداوند او و دوستانش را از آتش دوزخ باز داشته است».

از این تعبیر استفاده می‌شود که نامگذاری بانوی اسلام به این نام، از سوی خداوند صورت گرفته، و مفهومش این است که خدا وعده داده است او و کسانی که او را دوست دارند و در خط مکتب او باشند هرگز به دوزخ نروند.

.۱۰ هدیه پیامبر(صلی الله علیه وآله) به فاطمه(علیها السلام)

غیر از هدایای فوق العاده معنوی که پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به دخترش فاطمه زهرا(علیها السلام) داد که هر کدام از دیگری گرانبهاتر و پرارزش تر بود که بعضی از آنها در تاریخ ضبط شده مانند تسبیح حضرت زهرا(علیها السلام) و بعضی را مینمی دانیم. یک هدیه به ظاهر مادی نیز به او داد و عجب این که این هدیه نیز به فرمان خدا صورت گرفت چنانکه در حدیث زیر آمده است:سیوطی نقل می‌کند: هنگامی که آیه شریفه:

«(وَآتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ);(۹) و حق نزدیکان را بپرداز!».

نازل شد، پیغمبر(صلی الله علیه وآله) فاطمه(علیها السلام) را صدا زد و سرزمین «فدک» را به او واگذار کرد.(۱۰)

البتّه چنانکه در فصل «ماجرای غم انگیز فدک» می‌آید، بخشیدن فدک به فاطمه(علیها السلام) یک مسأله ساده نبود، پشتوانه ای بود برای مسأله ولایت علی(علیه السلام) و سندی برای تحکیم و تثبیت مقام والای این خانواده، و از این نظر یک هدیه معنوی نیز محسوب می‌شد.

پی‌نوشت‌:

۱ . این حدیث در «مستدرک الصحیحین»، جلد ۲، صفحه ۴۹۷ نقل شده و سپس تصریح می‌کند که اسناد این حدیث صحیح است.

  1. ذخائر العقبی، صفحه ۳۶ .
  2. مستدرک الصحیحین، جلد ۳، صفحه ۱۵۴ .
  3. صحیح ترمذی، جلد ۲، صفحه ۳۱۹ .
  4. الصواعق المحرقه، صفحه ۱۰۹ .
  5. مسند احمد بن حنبل، جلد ۶، صفحه ۴۶۱٫ این حدیث را ابن اثیر در «اسد الغابه» و جمعی دیگر در کتب خود آورده اند.
  6. البتّه دلایل علمی و دانش گسترده و فوق العاده آن حضرت در روایات شیعه وضع دیگری دارد که در زندگی نامه آن بزرگوار قبلا بدان اشاره شد
  7. آل عمران، آیه ۳۷ .
  8. میزان الاعتدال، جلد ۲، صفحه ۱۳۱ .
  9. تاریخ بغداد، جلد ۲، صفحه ۳۳۱ .
  10. اسراء، آیه ۲۶ .
  11. درّ المنثور، ذیل آیه; میزان الاعتدال، جلد ۲، صفحه ۲۸۸; کنزالعمّال، جلد ۲، صفحه ۱۵۸

بانوی آفتاب؛ گذری بر فضایل حضرت زهرا سلام الله علیها.

اشاره:

فضایل و کمالات حضرت زهرا سلام الله علیها، مانند فضایل سایر معصومان است چون آن حضرت دختر خاتم پیامبران است که برای تولدش رسول خدا چنین بشارت داده شد: «انا اعطیناک الکوثر: مابرای تو خیرفراوان عطا کردیم» برای درک مقام معنوی و فضایل آن حضرت کافی است که روایات رسیده از پیامبر اکرم صل الله علیه و اله را از خاطر بگذرانیم. فاطمه بهترین زنان دو عالم است، افضل از همه بانوان جهان از مقام عصمت کبری برخوردار بود، و از هر حیث نسبت به بانوان جهان برتری و الگوی زنان بعد از خود است «فاطمه سیده زنان عالمین است».

 

چنانکه در روایات فراوان آمده است، حضرت زهرا تنها بانویی بود که در شأن همسری امیرمؤمنان بود و اگر علی نبود برای زهرا کفوی نبود، این روایت و روایتهای دیگری که در منابع حدیثی درباره مقام و فضیلت حضرت زهرا آمده است همه نشانگر این است که این بانو فضایل و مقام معنوی و علمی بسیار بالایی داشت. از نظر علمی در حدّی بود که سایر ائمه در آن درجه قرار داشتند، اگر آن بانو هم کفوی غیر از علی نداشت این حقیقت بیانگر عظمت علمی حضرت زهرا(س) است.

از امام صادق  علیه السلام  نقل شده که سؤال فرمود: آیا میدانید تفسیر کلمه «فاطمه» چیست؟ راوی گوید: خیر مولایم مرا به تفسیر آن آگاه فرمایید. فرمود یعنی که شرّ و بدی در وجود او راهی ندارد و اگر برای همسری این بزرگوار علی نبود تا قیامت کسی همشأن ایشان نمیشد[۱] مقام علمی آن حضرت نیز چونان علی(ع) بعد از پیامبر سرآمد تمام بشریت است اگرچه عرصه را به آن حضرت به قدری تنگ نمودند که اندکی پس از پدر مهربانش دنیا را ترک کرد و با پهلوی شکسته به حضور پدرش شتافت.

«الله لقد فطمها الله تبارک و تعالی بالعلم و عن الطمث بالمیثاق: خداوند آن با نور را از علم مملو ساخت و از ناپاکیهای زنان در عالم در منع کرد و مبرا نمود.»[۲]

«به خدا سوگند خداوند متعال آن حضرت را به قدری در علم وسعت و ظرفیت داد که از علم بشری بینیاز نمود و هرگز نیازی به آموختن از دیگران نداشته باشد زیرا پدرش اولین معلم اسلام است و آخرین پیامبر است که خداوند او را با دین کامل و کتاب آسمانیش به سوی بشریت فرستاد».[۳]

همچنانکه علی می فرمود: «بپرسید از من از هر چیزی که نمیدانید و از هر چیزی که می خواهید زیرا که در این سینه من علومی انباشته شده که از پیامبر فراگرفتهام و همواره دنبال مردمی هستم که لیاقت داشته باشد، تا آن را به آنها بیاموزم. فاطمه نیز از این مقام رفیع علمی برخوردار بود، چون همشأن با علی در تمام فضایل معنوی و علمی بود، اگر ما به خطبه آن حضرت که درباره دفاع از ولایت که در مسجد ایراد فرمود خوب تأمل کنیم خطبهاش را همسنگ خطبههای امیرمؤمنان خواهیم یافت.[۴]

مرحوم مجلسی درباره تفسیر حدیث امام باقر علیه السلام که فرمود: «فطمها الله بالعلم» یعنی به سبب کثرت علم از جهل بریده شد و به قدری علم دارد که جهالت هرگز در آن راه ندارد و از آغاز آفرینش برخوردار از علوم ربانی شده[۵] بنابراین با توجه به اینکه آن حضرت تنها دختر پیامبر اکرم بوده است که فرزندانش امامان معصومی چون حسن و حسین هستند که هر یک معدن و مخرن علوم الهی بودند و در حضور آن بانو تعلیم و تربیت دیده بودند.

از طرفی آن بانو تنها هم شان امیرمؤمنان(ع) بود و از هر جهت خصوصاً از جهت علمی و همچنین یازده امام معصوم که وارث علم الهی هستند، فرزندان آن حضرت هستند و تمام آنها به فضائل آن حضرت تصریح کردهاند و آن حضرت در تمام فضائل با آنها شریک است[۶] و آنها وارث علم فاطمه (س) هستند که مصحف فاطمه به آنها رسید.

چند داستان در مورد زندگی حضرت فاطمه سلام الله علیها

اصل پوشش ظاهر(حجاب) و دارا بودن صفت کمالی عفاف برای زن مؤمنه یکی از وظایف دینی و انسانی به شمار می رود که زنان مسلمان جهت حفظ تقوی و کسب رضایت خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله و ابراز بندگی خدا از طرفی، و جهت حفظ امنیت اخلاقی اجتماع از سوی دیگر باید ملتزم به آن باشند.

یکی از پیام های صریح زندگی فاطمه زهرا سلام الله علیها اهمیت دادن آن بانوی گرامی به حجاب و پوشش در حد فوق العاده می باشد که در این مختصر به ذکر دو روایت کفایت می کنیم.

  1. از امام کاظم علیه السلام روایت است که علی علیه السلام فرمود: نابینائی اجازه خواست و بر فاطمه سلام الله علیها وارد شد پس حضرت زهرا خود را از او پوشاند، رسول خدا صلی الله علیه و آله به وی فرمود: برای چه خود را از او می پوشانی در حالی که تو را نمی بیند؟ فاطمه سلام الله علیها عرض کرد: اگر او مرا نمی بیند همانا من او را می بینم و وی بوی مرا استشمام می کند. آنگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: گواهی می دهم که بی شک تو پاره تن منی.[۷] از این روایت علاوه بر پوشاندن بدن، لزوم پوشش بوی عطر زنان هم از مردان نامحرم فهمیده می شود.
  2. و نیز علی علیه السلام می فرمایند: خدمت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله بودیم، آن حضرت پرسید چه چیزی برای زنان نیکو و رواست؟ حضرت زهرا سلام الله علیها فرمودند: «خیر للنساء أن لا یرین الرجال و لا یراهنّ الرجال.»[۸] آنچه برای زنان نیکوست اینکه بدون ضرورت مردان نامحرم را نبینند و نامحرمان نیز او را ننگرند.

حضرت زهرا سلام الله علیها در عبادت و عصمت به حدّی رسیده بود که در حدیث متفق میان شیعه و اهل سنت آمده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در رابطه با عصمت و عبادت آن حضرت فرمودند: «إن الله یغضب لغضبک فاطمه و یرضا لرضاک» ای فاطمه سلام الله علیها: خداوند با خشم تو خشم می کند و با رضای تو راضی می شود.[۹] آن حضرت گاهی تا صبح مشغول عبادت می شد، حضرت امام حسن علیه السلام می فرمایند: شب جمعه ای دیدم که مادرم همواره در رکوع و سجود بود تا اینکه صبح شد و می شنیدم که برای مردان و زنان مؤمن دعا می کرد و نام می برد ولی برای خود دعا نکرد. گفتم: ای مادر چرا برای خویش دعا نمی کنی همانگونه که برای دیگران دعا می کنی؟ فرمود: پسرم اوّل همسایه بعد خانه.[۱۰]

این روایات علاوه بر اینکه تأکید بر شب زنده داری ها و عبادتهای آن حضرت دارد می رساند که حضرت زهراء نسبت به اطرافیان و همسایگان خویش بی تفاوت نبودند و همواره در حقّ بندگان خوب خدا خیرخواه و برای رفع حوائج آنان دعا می کردند.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مورد دخت گرامیش می فرمود: فاطمه حوریه ای انسانی است، هرگاه در محراب در مقابل خداوند خویش می ایستد. نور او برای ملائکه آسمان همچون نور ستاره ها برای اهل زمین می درخشد، خداوند عزوجل می فرماید: ای فرشتگان من بنگرید به بنده من فاطمه، سرور بندگانم، که در مقابل من ایستاده و بند بند بدن او از خوف من می لرزد و با خشوع قلب خود به عبادت من روی آورده است، شما را گواه می گیرم که شیعیان او را از آتش جهنم امان دادم.[۱۱]

حسن بصری با اینکه از طرفداران اهل بیت علیهم السلام نیست می گوید: در این امت کسی عابدتر از فاطمه سلام الله علیها نبود، آنقدر به عبادت می ایستاد که قدمهایش وَرم می نمود.[۱۲]

حضرت زهرا سلام الله علیها در لحظات آخر عمر خویش همچون ایام گذشته مشغول عبادت و راز و نیاز با حضرت احدیت بود و شیعیان و پیروان اسلام و نیز در حقّ گنهکاران و خطا پیشه گان امت اسلامی دعا می کرد و طلب مغفرت برای آنان از بارگاه خداوند متعال داشت. اسماء همسر جعفر طیار نقل می کند که در لحظه های آخر عمر حضرت زهراء سلام الله علیها متوجه آن بزرگ بانوی عالم بودم، ابتداء غسل کرد و لباسهایش را عوض نمود و در خانه مشغول راز و نیاز با خدا شد. جلو رفتم، فاطمه سلام الله علیها را دیدم که رو به قبله نشسته و دستها را به سوی آسمان بلند کرده و چنین دعا می کند: «إلهی و سیدی أسئلک بالّذین اصطفیتهم و ببکاء ولدی فی مفارقتی أن تغفر لعصاه شیعتی و شیعه ذریتی. پروردگارا، بزرگوارا، بحقّ پیامبرانی که آنها را برگزیدی و به گریه های فرزندانم در فراق من، از تو می خواهم گناهکاران شیعیان من و شیعیان فرزندان مرا ببخشائی».[۱۳]

و اینها خود بزرگترین درس از زندگی سرشار از ایمان آن حضرت می باشند که می توانند تحولّی عمیق در دلهای خفته و پژمرده از غفلت و نادانی انسانها در تمامی قرون و بالاخص در عصر حاضر ایجاد کنند. امید است با پیروی از ائمه اطهار علیهم السلام بتوانیم زندگی پر از معنویت و ایمان برای خود و جامعه خود بسازیم. در پایان حدیثی از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله در رابطه با حضرت زهراء سلام الله علیها ذکر می کنیم. انشاءالله که بتوانیم در زمره محبان واقعی اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام قرار گیریم.

قال رسول الله صلی الله علیه و آله: «من أحب فاطمه ابنتی فهو فی الجنه معی و من أبغضها فهو فی النار. یا سلمان، حبّ فاطمه ینفع مائه من المواطن: رسول خدا صلی الله علیه و آله به سلمان فرمودند: ای سلمان، هر کس دخترم را دوست بدارد او بامن در بهشت است و هر کس او را دشمن بدارد او در آتش است. ای سلمان، حبّ فاطمه سلام الله علیها در صد جایگاه سود می دهد، آسانترین آن جایگاه ها مرگ و قبر و میزان و صراط و محاسبه است. هر کس از او، دخترم راضی باشد من از او راضیم و هر کس من از او راضی باشم خدا از او راضی باشد و هر که بر او خشم کند من بر او خشم کنم و هر کس بر او خشم نمایم خدا بر او خشم کند. ای سلمان، وای بر کسی که به او و شوهرش ستم کند. وای بر کسی که به ذرّیه او ستم کند.»[۱۴]

تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها

روایتی در کتاب های متعدد از جمله «من لا یحضر الفقیه» آمده که امیر مؤمنان علی علیه السلام خطاب به مردی از بنی سعد فرمود: این جریان را از خود و فاطمه به شما می گویم: فاطمه نزد من بود و فاطمه کسی بود که در امور زندگی و کار منزل بسیار زحمت می کشید، با مشک آب می آورد، و آسیاب می کرد تا این که دست او زخم می شد، خانه را جارو می کرد تا این که لباس او غبارآلود می شد، و در کارهای پختن غذا زحمت می کشید و از این جهت بسیار خسته و لباس های او از دود هیزم سیاه می شد. من روزی به او گفتم اگر نزد پدرتان بروید و از او خدمت کاری بخواهید که در کارهای منزل به شما کمک کند، شاید از این زحمت ها مقداری راحت شوید.

فاطمه نزد پیامبر صلی الله علیه و آله رفت، دید افرادی در حضور پیامبر هستند. فاطمه حیاء کرد و چیزی به پیامبر نگفت و برگشت، اما پیامبر فهمید که فاطمه برای کاری آمده بوده است. فردای آن روز، حضرت آمد و فرمود: یا فاطمه دیروز برای چه کاری نزد من آمده بودی؟ ما ترسیدیم که اگر چیزی نگوییم شاید حضرت بلند شود و برود، لذا جریان را مطرح کردیم و کارهای سنگینی را که فاطمه در منزل انجام می داد و سبب خستگی او می شد با حضرت بازگو نمودیم. حضرت در پاسخ فرمود: آیا به شما چیزی که از خدمت کار منزل بهتر باشد نیاموزم؟ بعد فرمود: ۳۴ مرتبه «الله اکبر»، و ۳۳ مرتبه «الحمد لله» و ۳۳ مرتبه «سبحان الله» بگویید. بعد فاطمه سر بلند کرد و سه بار گفت: ما از خدا و رسول خدا راضی شدیم.[۱۵] این اصل جریان بوجود آمدن تسبیح حضرت زهرا سلام الله علیها بود اما به دلیل اهمیت این ذکر شریف، چند نمونه از روایاتی را که درباره فضیلت آن وارد شده بازگو می کنم.

  1. امام صادق علیه السلام فرمود: «من سبح تسبیح فاطمه سلام الله علیها غفرالله له: یعنی هر کسی تسبیح حضرت فاطمه بجا آورد خداوند گناهان او را می آمرزد.»[۱۶]
  2. نیز امام صادق علیه السلام فرمود: «تسبیح الزهراء فاطمه سلام الله علیها فی دبر کل صلاه احبّ الی من صلاه الف رکعهٍ فی کل یوم: یعنی بجا آوردن تسبیحات حضرت فاطمه زهرا در تعقیب هر نماز برای من از هزار رکعت نماز در هر روز محبوب تر است.»[۱۷]
  3. یکی از روات می گوید نزد امام صادق علیه السلام از سنگینی گوشم شکایت کردم. حضرت فرمود: «علیک بتسبیح فاطمه سلام الله علیها: یعنی بر شما باد به گفتن تسبیحات حضرت زهرا.»[۱۸]

پی نوشت:

[۱]  موسوی، محمد کاظم، فاطمه از مهد تا لحد، نشر آقاق، چاپ چهارم، ۱۳۷۱، ص۶۵٫

[۲]  مجلسی، بحارالانوار، ج۴۳، ص۱۴، ۱۵، و رحمانی همدانی، فاطمه الزهرا و بهجه قلب المصطفی، تهران، مرضیه، چاپ دوم، ۱۳۷۲ش، ص۱۴۹٫

[۳]  موسوی، محمدکاظم، پیشین، ص ۶۴٫

[۴]  ر.ک: خطابه فدک، عزالدین زنجانی، شرح خطبه حضرت زهرا، مشهد، چاپ اول، ص۴۰٫

[۵]  مجلسی، پیشین، ج ۴۳، ص۶۵، ۱۰۱٫ و ر.ک: رحمانی همدانی، پیشین، ج۴۳، ص۱۴٫

[۶]  ر.ک: رحمانی همدانی، پیشین، ص۳۷، ۶۰ و ص۹، ۱۳٫ فضائل حضرت زهرا از زبان فرزندانش.

[۷]  قزوینی، سید محمدکاظم، فاطمه الزهرا از ولادت تا شهادت، ترجمه علی کرمی، انتشارات نشر مرتضی، چاپ چهارم، ۱۳۸۲ش، ص۳۳۰٫

[۸]  نیلی پور، مهدی، فرهنگ فاطمیه، اصفهان، انتشارات مرکز فرهنگی شهید مدرس، چاپ سوم، ۱۳۸۲ش، ص۲۵۰٫

[۹]  شیخ طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری با علام الهدی، مؤسسه آل البیت، لإحیاء التراث، چاپ اول، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۲۹۴٫

[۱۰]  علامه مجلسی، تاریخ چهارده معصوم(ع)، چاپ نهم، انتشارات سرور، ۱۳۸۲ش، ص۱۹۳٫

[۱۱]  قزوینی، سیدمحمدکاظم، فاطمه الزهرا از ولادت تا شهادت، ترجمه علی کرمی، انتشارات نشر مرتضی. چاپ چهارم، ۱۳۸۲ش، ص۳۰۱٫

[۱۲]  همان.

[۱۳]  فرهنگ فاطمیه، همان، ص۱۵٫

[۱۴]  همان، ص۱۳٫

[۱۵]  شیخ صدوق، محمد، من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص ۳۲۰٫

[۱۶]  حلی، وسایل الشیعه، قم، نشر مؤسسه اهل البیت، ۱۴۱۶ ق، ج ۶، ص ۴۳۹، کتاب صلوه، باب ۷٫

[۱۷]  مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، بیروت، نشر دار احیاء، ۱۴۰۳هـ ق، ج ۸۲، ص ۳۳۲٫

[۱۸]  همان، ص ۳۳۴٫

سروده‌ معروف اقبال ‌لاهوری‌ در وصف ‌حضرت ‌زهرا(سلام الله علیها).

اشاره:

محمد اقبال لاهوری یکی از بزرگترین اندیشمندان جهان اسلام و فارسی سرایان شبه قاره هند است که ارادت او به پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت رسول خدا (علیهما سلام) در آثارش جلوه خاصی دارد.  سروده اقبال لاهوری در وصف حضرت زهرا(سلام الله علیها) از معروف‌ترین سروده‌های این شاعر گران‌مایه است که می توان آن را مهم‌ترین اثر شعر فارسی، در وصف دختر پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) توصیف کرد.

اقبال در این سروده حضرت زهرا را که همسر علی مرتضی(علیه السلام) است و فرزندی چون امام حسین (علیه السلام) را پرورانده است، اسوه کامل زنان عالم می‌داند که باید سرمشق زنان مسلمان باشد.

مریم از یک نسبت عیسی عزیز

از سه نسبت حضرت زهرا عزیز

نور چشم رحمت للعالمین

آن امام اولین و آخرین

آن که جان در پیکر گیتی دمید

روزگار تازه آئین آفرید

بانوی آن تاجدار هل اتی

مرتضی مشکل گشا شیر خدا

پادشاه و کلبه ئی ایوان او

یک حسام و یک زره سامان او

مادر آن مرکز پرگار عشق

مادر آن کاروان سالار عشق

آن یکی شمع شبستان حرم

حافظ جمعیت خیر الامم

وان دگر مولای ابرار جهان

قوت بازوی احرا جهان

در نوای زندگی سوز از حسین

اهل حق حریت آموز از حسین

سیرت فرزندها از امهات

جوهر صدق و صفا از امهات

مزرع تسلیم را حاصل بتول

مادران را اسوه کامل بتول

بهر محتاجی دلش آنگونه سوخت

با یهودی چادر خود را فروخت

نوری و هم آتشی فرمانبرش

گم رضایش در رضای شوهرش

آن ادب پروده صبر و رضا

آسیا گردان و لب قرآن سرا

گریه‌های او زبالین بی نیاز

گوهر افشاندی بدامان نماز

اشگ او بر چید جبریل از زمین

همچو شبنم ریخت بر عرش برین

رشته آئین حق زنجیر پاست

پاس فرمان جناب مصطفی است

ورنه گرد تربتش گردیدمی

جده‌ها بر خاک او پاشیدمی

پی نوشت:


۱. دیوان اقبال لاهوری، ص ۳۴۵

 

احکام و نکته هایى در باره حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها)

اشاره:

فاطِمه(سلام الله علیها) مشهور به فاطِمهٔ زَهرا (۵ بعثت -۱۱ق)، دختر پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و خدیجه کبری(سلام الله علیها) و همچنین همسر امام علی(علیه السلام) است. او یکی از پنج تن آل عبا (اصحاب کساء) بوده که شیعیانِ دوازده امامی آنها را معصوم می‌دانند. امام دوم و سوم شیعیان و زینب(سلام الله علیها) از فرزندان او هستند. زهرا، بَتول، سیده نساء العالمین از جمله القاب وی و اُمّ اَبیها کنیه مشهور او است. فاطمه، تنها زن همراه پیامبر(صلی الله علیه و آله) در روز مباهله با مسیحیان نجران بوده است.

احترام حضرت فاطمه علیها‏السلام و قداست آن بانوی بزرگوار، برای همه مسلمانان بدیهی و مسلّم است.
سکونی می‏گوید: خدمت امام صادق علیه‏السلام رسیدم، در حالی که غمگین بودم. آن حضرت به من فرمودند: ای سکونی! چرا غمگین هستی؟ عرض کردم: خداوند به من دختری داده است. فرمودند: ای سکونی! سنگینی آن دختر بر زمین است و روزی‏اش با خدا و عمرش جداگانه. سپس فرمودند: چه نامی برای او انتخاب کرده‏ای؟ عرض کردم: فاطمه. فرمودند: آه، آه، آه. و دست خود را بر پیشانی نهادند و آنگاه فرمودند: «اِذا سَمَّیْتَها فاطِمَهَ فَلا تَسُبَّها وَ لاتَلْعَنْها وَلا تَضْرِبْها۱؛ اگر نام او را فاطمه نهادی، به او بد مگو و لعن مکن و او را مزن.»

چند مسئله:

۱. برای فرد بی وضو حرام است که نام خداوند متعال را مس نماید و همچنین است بنا بر احتیاط واجب مس اسامی مبارک پیغمبر صلی‏ الله‏ علیه ‏و ‏آله و سلم و ائمه و حضرت زهرا علیها‏السلام .۲
۲. یکی از محرمات بر شخص جنب، رساندن جایی از بدن به خط قرآن یا به اسم خدا ـ به هر لغت که باشد ـ و بنا بر احتیاط اسم پیامبران و امامان و حضرت زهرا است.۳

کیفر بی حرمتی

کیفر دشنام گفتن به فاطمه علیها‏السلام قتل است و بر اساس فقه اسلامی، فردی که نسبت به آن بانوی مقدس هتک حرمت کند و به فحاشی و دشنام گویی زبان بگشاید مستوجب مرگ است و باید به قتل رسانده شود. این شدت عمل و سختگیری شاید بدین جهت باشد که حرمت و منزلت آن بانوی بزرگوار، هم پایه احترام ائمه و پیشوایان معصوم است و بازگشت به فحّاشی و هتک حرمت و سبّ رسول اللّه‏ دارد. از اینرو کسی که به آن بانوی مطهره سبّ کند، حکم کسی را دارد که به رسول اللّه‏ صلی‏ الله‏ علیه ‏و ‏آله و سلم سبّ نماید و باید به قتل برسد.۴
امام خمینی رحمه‏الله می‏فرماید: الحاق صدیقه طاهره به ائمه اطهار خالی از وجه نیست؛ بلی اگر دشنام به صدیقه طاهره بازگشت به سبّ رسول اللّه‏ نماید، بدون شبهه، دشنام دهنده کشته می‏شود.۵
امام خمینی رحمه‏الله طی حکمی در سال ۱۳۶۷ به آقای محمد هاشمی مدیر عامل صدا و سیمای جمهوری اسلامی نوشتند: «با کمال تأسف از صدای جمهوری اسلامی مطلبی در مورد الگوی زن پخش گردیده است که انسان شرم دارد بازگو نماید. فردی که این مطلب را پخش کرده است تعزیر و اخراج می‏گردد و دست اندرکاران آن تعزیر خواهند شد. در صورتی که ثابت شود قصد توهینی در کار بوده است بلاشک فرد توهین کننده محکوم به اعدام است. اگر بار دیگر از این گونه قضایا تکرار گردد موجب تنبیه و توبیخ و مجازات شدید مسئولین بالای صدا و سیما خواهد شد. البته در تمامی زمینه‏ها قوه قضائیه اقدام می‏نماید.۶

تسبیحات زهرا علیها‏السلام

یکی از تعقیبات نماز، گفتن تسبیحات حضرت زهرا علیها‏السلام است که بسیار فضیلت دارد، بلکه برتر از سایر تعقیبات نماز محسوب می‏شود.
از امام صادق علیه‏السلام نقل شده است که فرمودند: «تسبیح حضرت فاطمه علیها‏السلام بعد از هر نماز نزد من از هزار رکعت نماز در هر روز محبوب‏تر است.»۷
همچنین امام صادق علیه‏السلام درباره تسبیح فاطمه زهرا علیها‏السلام فرمودند: «چون به خوابگاه خود رفتی، سی و چهار بار اللّه‏ اکبر، سی و سه بار الحمد للّه‏ و سی و سه بار سبحان اللّه‏ بگو و آیه الکرسی و دو سوره معوذتین را با ده آیه اول سوره صافات و ده آیه از آخرش بخوان.۸
و نیز آن امام بزرگوار به یکی از یاران خود به نام ابو هارون فرمودند: «ما خردسالان خود را به تسبیح حضرت زهرا فرمان می‏دهیم همچنان که آنان را مأمور به برگزاری نماز می‏نماییم.»۹

چند مسئله:

۱. در تسبیحات حضرت زهرا علیها‏السلام ابتدا ۳۴ مرتبه اللّه‏ اکبر، سپس ۳۳ مرتبه الحمد للّه‏ و پس از آن ۳۳ مرتبه سبحان اللّه‏ گفته می‏شود.۱۰
۲. جایز است ذکر سبحان اللّه‏ جلوتر از ذکر الحمد للّه‏ِ گفته می‏شود، ولی بهتر آن است که ذکر الحمد للّه‏ جلوتر گفته شود.۱۱
۳. تسبیحات حضرت زهرا علیها‏السلام بعد از نماز مستحب است؛ چه نماز واجب و چه نماز مستحب، ولی در نماز واجب خصوصا در نماز صبح مستحب مؤکد است.۱۲
۴. مستحب است ذکر تسبیحات حضرت زهرا علیها‏السلام با تسبیح تربت امام حسین علیه‏السلام باشد.
۵. اگر تسبیح گوینده در تعداد تکبیرات یا تسبیحات شک کند، در صورتی که از محل آن تجاوز نکرده باشد باید بنا را بر مقدار کمتر بگذارد و الاّ باید بنا بر این بگذارد که به طور کامل انجام شده است و اگر زیادتر هم گفته باشد مانعی ندارد.۱۳

دروغ بستن به حضرت زهرا علیها‏السلام

اگر روزه دار با گفتن، نوشتن، اشاره و مانند اینها به خدا و پیامبر صلی‏ الله‏ علیه ‏و ‏آله و سلم و جانشینان آن حضرت عمدا نسبت دروغ بدهد روزه‏اش باطل می‏شود و احتیاط واجب آن است که نام حضرت زهرا علیها‏السلام و سایر پیامبران علیهم‏السلام و جانشینان آنان هم در این حکم فرقی ندارد.۱۴

صلوات بر فاطمه علیها‏السلام

یکی از عبادتهای دینی درود و صلوات فرستادن بر حضرت ختمی مرتبت و اهل بیت معصوم آن حضرت است. این عبادت ریشه قرآنی دارد و خداوند متعال در قرآن به آن دستور داده است. «اِنَّ اللّه‏َ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلیما»۱۵
در روایتی از پیامبر صلی‏ الله‏ علیه ‏و ‏آله و سلم آمده است که درود فرستادن بر فاطمه زهرا علیها‏السلام آثار معنوی بالایی دارد و در قیامت شایستگی الحاق به پیامبر اکرم صلی‏ الله‏ علیه ‏و ‏آله و سلم را برای انسان فراهم می‏کند. پیامبر اکرم صلی‏ الله‏ علیه ‏و ‏آله و سلم فرمود: «یا فاطِمَهُ مَنْ صَلّی عَلَیْکَ غَفَرَ اللّه‏ُ لَهُ، وَ اَلْحَقَهُ بی حَیْثُ کُنْتُ مِنَ الْجَنَّهِ؛
ای فاطمه! هر کس بر تو صلوات بفرستد خداوند او را می‏آمرزد و در هر جای بهشت که باشم وی را به من ملحق سازد.»
کیفیت صلوات بر حضرت زهرا علیها‏السلام چنین است:
«اللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَهَ وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بنیها وَالسِّرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحاطَ بِه عِلْمُکَ.»۱۶

عقد و عروسی

برپایی مجلس عقد و عروسی در روزها و شبهای شهادت ائمه معصومین علیهم‏السلام اگر موجب توهین و هتک باشد، اجتناب از آن لازم است.۱۷
سؤال: برخی برای اینکه برنامه‏های موسیقی و لهو و لعب در مجالس عروسی خود را توجیه کنند می‏گویند: این برنامه‏ها در شب عروسی حضرت زهرا علیها‏السلام نیز وجود داشته است. آیا این نسبتها صحیح است؟
پاسخ: چنین نسبتی صحیح نیست.۱۸

نماز حضرت زهرا علیها‏السلام

نماز حضرت زهرا علیها‏السلام دو رکعت است؛ بدین صورت که در رکعت اول بعد از حمد ۱۰۰ مرتبه سوره قدر و در رکعت دوم بعد از حمد ۱۰۰ مرتبه سوره توحید خوانده می‏شود.۱۹

نماز استغاثه به حضرت زهرا علیها‏السلام

در مفاتیح الجنان روایت شده است که: هر گاه حاجتی داری دو رکعت نماز به جای آور و پس از سلام سه مرتبه تکبیر بگو و پس از آن تسبیحات حضرت فاطمه علیها‏السلام را بگو، آنگاه به سجده برو و صد مرتبه بگو: «یا مَوْلاتی یا فاطِمَهُ اَغیثینی»، سپس جانب راست صورت را بر زمین بگذار و همان ذکر را صد مرتبه بگو، سپس جانب چپ صورت را بر زمین بگذار و صد مرتبه همان ذکر را بگو و حاجت خود را بخواه، به خواست خداوند حاجتت برآورده می‏شود.۲۰

زیارت حضرت فاطمه علیها‏السلام

قال رسول اللّه‏ صلی‏ الله‏ علیه ‏و ‏آله و سلم :
«مَنْ زارَ فاطِمَهَ فَکَأَنَّما زارَنی وَ مَنْ زارَ عَلِیَّ بْنَ اَبیطالِبٍ فَکَاَنَّما زارَ فاطِمَهَ؛
هر که فاطمه را زیارت کند مثل این است که مرا زیارت کرده و هر کس علی بن ابیطالب را زیارت کند مانند آن است که فاطمه را زیارت کرده است.»۲۱
همچنین راوی نقل می‏کند که: «قالَتْ فاطِمَهُ: قالَ اَبی وَ هُوَ ذا حَیٍّ: مَنْ سَلَّمَ عَلَیَّ وَ عَلَیْکِ ثَلاثَهَ اَیّامٍ فَلَهُ الْجَنَّهُ. قُلْتُ لَها: ذا فی حَیاتِهِ وَ حَیاتِکِ اَوْ بَعْدَ مَوْتِهِ وَ مَوْتِکِ؟ قالَت: فی حَیاتِنا وَ بَعْدَ مَوْتِنا؛
فاطمه علیها‏السلام فرمودند: پدرم آن زمان که در قید حیات بود [به من] فرمود: هر که سه روز بر من و تو سلام کند، بهشت برای اوست. به حضرت [زهرا علیها‏السلام [گفتم: این مسئله در زمان حیات پیامبر و شما یا بعد از مرگتان است؟ زهرا علیها‏السلام فرمودند: در حیات و ممات ما.»۲۲
امام جواد علیه‏السلام هر روز هنگام زوال به مسجد رسول اللّه‏ صلی‏ الله‏ علیه ‏و ‏آله و سلم رفته و پس از سلام و صلوات بر رسول خدا صلی‏ الله‏ علیه ‏و ‏آله و سلم ، به سراغ خانه مادرش زهرا علیها‏السلام که در همان نزدیکی قبر پیامبر صلی‏ الله‏ علیه ‏و ‏آله و سلم است می‏رفت و کفشها را در آورده و با نهایت ادب و خضوع، داخل خانه شده و در آنجا نماز و دعا می‏خواند و دقایقی طولانی به عبادت مشغول می‏شد و هرگز دیده نشد به زیارت رسول صلی‏ الله‏ علیه ‏و ‏آله و سلم برود و سراغ مادرش را نگیرد.۲۳

روز زیارت مخصوص حضرت زهرا علیها‏السلام

در روایات، هر یک از روزهای هفته و ساعات شبانه روز به نام یکی از معصومین علیهم‏السلام نامگذاری شده و برای هر روز و هر هفته با توجه به همین نامگذاریها، ادعیه و اعمالی بیان شده است.
از بین روزهای هفته، روز یکشنبه متعلق به امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا علیهما‏السلام می‏باشد و از بین ساعات شبانه روز، ساعت آخر شب؛ نزدیک اذان صبح، متعلق به فاطمه زهرا علیها‏السلام می‏باشد. زیارت مخصوص حضرت زهرا علیها‏السلام در روز یکشنبه چنین است:
«اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا مُمْتَحَنَهُ امْتَحَنَکِ الَّذی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ لِمَا امْتَحَنَکِ بِهِ صابِرَهً وَ نَحْنُ لَکِ اَوْلِیاءُ مُصَدِّقُونَ وَ لِکُلِّ ما اَتی بِهِ اَبُوکِ صلی‏ الله‏ علیه ‏و ‏آله و سلم وَ اَتی بِهِ وَصِیُّهُ علیه‏السلام مُسَلِّمُونَ وَ نَحْنُ نَسْئَلُکَ اللّهُمَّ اِذْ کُنّا مُصَدِّقینَ لَهُمْ أَنْ تُلْحِقَنا بِتَصْدیقِنا بِالدَّرَجَهِ الْعالِیَهِ لِنُبَشِّرَ اَنْفُسَنا بِأَنّا قَدْ طَهُرْنا بِوِلایَتِهِمْ علیهم‏السلام .»۲۴

پی نوشت:

۱. وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۲۰۰.
۲. توضیح المسائل مراجع، ج۱، ص۱۹۹، مسئله ۳۱۹؛ آیات عظام فاضل، سیستانی، تبریزی، زنجانی: بهتر آن است که اسم مبارک پیامبر و ائمه معصومین و حضرت زهرا علیها‏السلام را مس ننماید. آیت اللّه‏ مکارم: مس اسم مبارک پیامبر صلی‏ الله‏ علیه ‏و ‏آله و سلم و ائمه هدی علیهم‏السلام و حضرت زهرا علیها‏السلام اگر هتک حرمت و بی احترامی باشد حرام است.
۳. توضیح المسائل مراجع، ج۱، ص ۲۲۶؛ آیات عظام صافی، سیستانی، بهجت.
۴. صدیقه طاهره، عقیقی بخشایشی، ص۲۰۳، به نقل از علامه در تحریر الاحکام و شهید در لمعه.
۵. تحریر الوسیله، ج۲، ص۴۷۷.
۶. صحیفه نور، ج۲۱، ص۷۶.
۷. العروه الوثقی، ج۱، ص۷۰۳.
۸. فروع کافی، ج۶، ص۲۰۷.
۹. امالی صدوق، ص۵۷۹.
۱۰. همان مدرک.
۱۱. همان مدرک.
۱۲. تحریر الوسیله، ج۱، ص ۱۸۴.
۱۳. العروه الوثقی، ج۱، ص۷۰۴.
۱۴. توضیح المسائل مراجع، ج۱، ص۹۳۴؛ عروه الوثقی، ج۲، ص۲۴۲.
۱۵. احزاب/ ۵۶.
۱۶. معجم صحیفه الزهراء، شیخ جواد قیومی.
۱۷. الف: آیت اللّه‏ خامنه‏ای: اگر موجب توهین و هتک باشد اجتناب لازم است.
۱۸. مسائل جدید، ج۲، ص۷۵، به نقل از آیات عظام صافی، فاضل، تبریزی و مکارم.
۱۹. مفاتیح الجنان، انتشارات فاطمه الزهرا، ص۶۷.
۲۰. همان، ص۴۲۳.
۲۱. بحارا الانوار، ج۴۳، ص۵۸.
۲۲. چشمه در بستر، ص۳۱۸.
۲۳. کشف الیقین، علامه حلی، ص۳۵۴.
۲۴. مفاتیح الجنان، انتشارات فاطمه الزهرا، قم، ص۹۱.
ب: آیت اللّه‏ مکارم: در فرض مسئله حرام است.
ج: آیت اللّه‏ سیستانی: جایز نیست.
: آیت اللّه‏ بهجت: در صورت صدق عنوان هتک، حکم آن نزد متشرعه واضح است. (مسائل جدید، ج۲، ص۴۹، سیدمحسن محمودی.)