زهرا (س)

نوشته‌ها

فاطمه زهرا(س) همراز جبرئیل

امام خمینی (ره) می فرماید من راجع به حضرت صديقه عليها السلام خودم را قاصر مي دانم ذكري بكنم فقط اكتفا مي كنم به يك روايت كه در كافي شريف است و با سند معتبر نقل شده است؛ و آن روايت اين است كه حضرت صادق عليه السلام مي فرمايد:

“فاطمه عليها السلام بعد از پدرش هفتاد و پنج روز زنده بودند، در اين دنيا بودند و حزن و شدّت بر ايشان غلبه داشت؛ و جبرئيل امين مي آمد خدمت ايشان و به ايشان تعزيت عرض مي كرد و مسايلي از آينده نقل مي كرد.”

 ظاهر روايت اين است كه در اين هفتاد و پنج روز مراوده اي بوده است؛ يعني رفت و آمد جبرئيل زياد بوده است… البته آن وحي به معناي آوردن احكام، تمام شد به رفتن رسول اكرم….

در هر صورت، من اين شرافت و فضيلت را از همه فضايلي كه براي حضرت زهرا ذكر كرده اند:

ـ با اين كه آنها هم فضايل بزرگي است ـ اين فضيلت را من بالاتر از همه مي دانم كه براي غير انبيا: آن هم نه همه انبيا، براي طبقه بالاي انبيا و بعضي اوليايي كه در رتبه آنهاست، براي كسي ديگر حاصل نشده.(امام خميني، 11/12/64)(1)

امام خميني قدس سره عاشق خدا بود و شيداي حقّ. دلداده رسالت بود و جرعه نوش كوثر ولايت.ياد و نام مادرش زهراي اطهر برايش دل انگيز بود و شورآفرين.

تقدير نيز اين دوستداري و جذبه ولايي را زيبا و نيك به هم پيوند داد و ميلاد فرزند را قرين تجلّي نور فاطمي در بيستم جمادي الثاني قرار داد.

كتاب “مصباح الهداية الي الخلافة والولاية”، پرتوي از شيدايي و مهر ولايي اوست و سخنان فوق جلوه شكوهمندي از مهر و معرفت مقام فاطمي. امام قدس سره با نقل روايتي معتبر از اصول كافي به عظمت معنوي فاطمه عليها السلام ـ كه همان محدّثه بودن است ـ اشاره مي كند و آن را مهمترين فضيلت بانوي نمونه اسلام مي شمارد. فضيلتي كه جز براي طبقه اول انبياء براي ديگري حاصل نشده است. گفتگو با جبرئيل به مدّت هفتاد و پنج روز و سخن گفتن با فرشتگان كه به خاطر مكرمت و عظمت فاطمي به حضورش مي شتافتند. امام صادق عليه السلام در پاسخ فردي كه مي پرسد:

محدّث چيست؟

مي فرمايد: “يأتيه ملك فينكت في قلبه كيت و كيت“.

محدّث كسي است كه فرشته به سويش مي آيد و به قلب او لطايف و نكات آسماني را ياد آور مي شود.(2)

 امام باقر عليه السلام مي فرمايد: محدّث كسي است كه فرشته را نمي بيند؛ اما سخن او را در بيداري مي شنود.(3)

 وجود فردي كه محدَّث و گوش فرادهنده به حديث فرشتگان باشد، مورد اتفاق تمامي دانشمندان شيعه و سنّي است و از اختصاصات شيعه شمرده نمي شود.

مرحوم علاّمه اميني در بحث “المحدّث في الاسلام” نصوص فراواني از اهل سنّت ذكر مي كند كه وجود محدّث را پذيرفته اند و بر افرادي تطبيق كرده اند.(4)

 البته شيعه موارد تطبيقي آن را قبول نكرده، مصاديق و جلوه هاي آن را در عترت پيامبر صلي الله عليه و آله و ائمه معصومين عليهم السلام مي داند؛ ولي متون مزبور بيانگر اين است كه شيعه در مسأله وجود محدّث در اسلام تنها نيست و ديگر فرق اسلامي نيز آن را پذيرفته اند.

از طرفي، پذيرفتن وجود انسانهايي مورد خطاب فرشتگان به معناي نبوّت و پيامبري نيست.

حمران ابن اعين مي گويد: امام باقر عليه السلام به من فرمود كه علي عليه السلام محدث بود.

من آن را براي ياران خويش نقل كردم.

آنان پرسيدند: چه كسي با او گفتگو مي كرد؟ پاسخي نداشتم. به سوي امام باقر عليه السلام برگشتم و پرسش را به وي عرضه داشتم.

 شيعه در مسأله وجود محدّث در اسلام تنها نيست و ديگر فرق اسلامي نيز آن را پذيرفته اند.

از طرفي، پذيرفتن وجود انسانهايي مورد خطاب فرشتگان به معناي نبوّت و پيامبري نيست.

حضرت فرمود: فرشته با او سخن مي گفت.

گفتم: منظورتان اين است كه پيامبر بود؟ حضرت دست خود را حركت داد و فرمود: خير، آنان همانند كساني اند كه همراه حضرت سليمان و حضرت موسي بودند و يا مثل ذوالقرنين شمرده مي شوند.(5)

 امام صادق عليه السلام نيز در پاسخ به اين پرسش مي فرمايد: خير، پيامبر نيستند. آنها از علمايند، همانند ذوالقرنين در علم خويش.(6)

 در اصول كافي، در باب فرق بين رسول و نبي و محدّث، نيز به اين مطلب تصريح شده است.

امام باقر و امام صادق عليهما السلام پس از بيان اينكه امام “محدَّث” و مورد گفتگو و خطاب فرشتگان است، مي فرمايد:

“لقد ختم اللّه بكتابكم و ختم بنبيّكم الانبياء.”

 با قرآن كتابهاي آسماني پايان يافت و با حضرت محمد صلي الله عليه و آله پيامبري به آخر رسيد.(7)

بدين ترتيب، “محدّث” هرگز به معناي نبوّت و پيامبري نيست.

دراين راستا امام خميني قدس سره مي فرمايد: البته آن وحي به معناي آوردن احكام، تمام شد به رفتن رسول اكرم صلي الله عليه و آله .

درباره حضرت صدّيقه در روايات، دو جهت گفتگو مطرح شده است: يكي گفتگو با فرشتگان و ديگري حضور جبرئيل نزد آن حضرت.

حضرت امام صادق عليه السلام مي فرمايد: “فاطمةُ بنت رسول اللّه صلي الله عليه و آله كانت محدّثة و لم تكن نبيّة

فاطمه دختر رسول خدا، محدّثه بود نه پيامبر.

سپس در ادامه توضيح مي دهد كه فاطمه را از اين جهت محدّثه ناميده اند كه فرشتگان از آسمان بر او نازل مي شدند و همان گونه كه با مريم دختر عمران گفتگو داشتند، با او چنين سخن مي گفتند: “يافاطمه، خداي متعال تو را پاك گردانيد و از ميان تمام زنان عالم برگزيد.

” شبي حضرت صدّيقه عليها السلام به فرشتگان فرمود: آيا آن زن كه از جميع زنان عالم برتر است، مريم دختر عمران نيست؟ جواب دادند:

نه، مريم فقط سيّده زنان عالم در زمان خويش بود؛ ولي خداي تعالي تو را بزرگ بانوان جهان در تمام زمانها از اوّلين و آخرين قرار داده است.(8)

روايتي كه امام خميني از آن ياد كرده، چنين است: “انّ فاطمة مكثت بعد رسول اللّه خمسةً و سبعين يوماً و قدكان دخلها حزنٌ شديد علي ابيها و كان جبريلُ يأتيها فَيُحْسِنُ عزاها علي أبيها و يُطيّب نفسها و يُخبرها عن ابيها و مَكانِهِ و يُخبرها بما يكون بعدها في ذُرّيّتها و كان عليٌّ يَكْتُبُ ذالك فهذا مُصحفُ فاطمة.”

 فاطمه بعد از رحلت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله بيش از هفتاد و پنج روز زنده نماند.

داغ پدر اندوهي سخت بر قلبش وارد ساخته بود؛ به اين جهت جبرئيل پي در پي به حضورش مي آمد و او را در عزاي پدر تسليت مي گفت.

خاطر غمين زهرا را تسلّي مي بخشيد و از مقام و منزلت پدرش و حوادثي كه بعد از رحلت او بر فرزندانش وارد مي گرديد، خبر مي داد. اميرمؤمنان عليه السلام آنچه جبرئيل مي گفت به رشته تحرير در مي آورد. مجموع اين سخنان “مصحف فاطمه” را شكل مي دهد.(9)

 اين جهت نيز به شأن و منزلت نبوّت ارتباط ندارد؛ زيرا در قرآن كريم از حضرت مريم و سخن گفتن جبرئيل با او ياد مي كند. با اينكه آن حضرت، پيامبر نبود.

امام خميني در اين زمينه مي نويسد:

در قرآن كريم آياتي هست كه دلالت مي كند بر آنكه اشخاصي كه پيغمبر نبودند، ملائكه؛ بلكه جبرئيل را ديدند و با او سخن گفتند.

ما نمونه اي از آن را اينجا ياد مي كنيم: “و اذ قالتِ الملائكة يا مريمُ انّ اللّه اصطفيكِ و طهّركِ وَاصطفيكِ علي نساء العالمين”(سوره آل عمران، آيه 42)

يعني چون ملائكه گفتند به مريم كه خدا تو را برگزيده و پاكيزه كرده و فضيلت داد بر زنهاي جهان، پس از آن خداي تعالي حكايت مريم را نقل مي كند از “آيه 44” بسياري از حالات عيسي مسيح و معجزات او را ملائكه براي مريم نقل مي كنند و از غيب به او اخبار مي دهند؛ و در سوره مريم (آيه 17) مي گويد:

“فارسلنااليها روحنافتمثّل لها بشراً سويّاً”؛

و قضيّه مراوده ملائكه و جبرئيل با مريم در بسياري از آيات قرآن مذكور است و خبرهايي كه از غيب به او دادند، خداوند نقل مي كند.(10)

آمدن جبرئيل نزد حضرت صدّيقه از عظمت و تعالي روحي و اوج معنوي آن بزرگوار حكايت مي كند؛ زيرا درباره كيفيّت ايجاد رابطه جبرئيل و فرشتگان با انسان دو نظريّه است.

نظريه اي كه فلاسفه برآن تأكيد دارند، اين است كه مي گويند: انسان تا در طبيعت و مادهّ است، در حجاب است و نمي تواند به ملأ اعلي دست يابد.

همين كه خود را از معاصي و لذّات و تعلّقات نفساني آزاد ساخت، نور معرفت و ايمان به خدا و ملكوت اعلي در قلبش تجلّي مي كند.

اين نور در بالاترين مرتبه خويش همان جوهر قدسي است كه در اصطلاح فلاسفه عقل فعّال و در زبان شريعت نبوي روح قدسي ناميده مي شود. با ظهور اين نور، آنچه در آسمانها و زمينهاست برايش روشن مي گردد.

و حقايق اشيا را مي بيند، همان گونه كه نور مادّي را در صورتي كه حجاب نباشد، مشاهده مي كند.

در اين زمينه به آياتي نيز استشهاد شده است؛ براي تا ظرفيت معنوي و تناسب روحي كامل بين وليّ الهي و فرشته نباشد، اين نزول ممكن نخواهد شد.

نمونه خداوند مي فرمايد: “و طبع علي قلوبهم فهم لايفقهون“(11)

بر دلهاي آنها مهر زده شده، پس آنان چيزي نمي فهمند.

“بل ران علي قلوبهم ماكانوا يكسبون”

گناهاني كه انجام دادند بر دلهاي آنان غلبه كرده است.(12)

پس از آنكه فرد از اين حجابها دور شد، باطن او معراج معنوي خويش را آغاز مي كند؛ سرّ ملكوت بر او آشكار شده، آيات بزرگ خداوند را مشاهده مي كند. چنانكه خداوند مي فرمايد:

“لقد رأي من آيات ربّه الكبري”(13)

سپس همين روح قدسي در روح بشري و دنيايي اش تأثير مي نهد. و حقايقي كه شهود كرده، در حواس ظاهري مانند بينايي و شنوايي متمثّل و آشكار مي سازد. بدين ترتيب، شخص حقايق ملكوتي را، كه در آن عالم حقيقي خارجي و مشخص است، به صورت محسوس مشاهده مي كند.(14)

بر اساس اين نظريّه، تكامل و عروج معنوي و روحي انسان سبب ارتباط با حقايق ملكوت مي شود.

نظريّه دوم اين است كه روح وليّ يا پيامبر سبب نزول فرشتگان نيست، بلكه خداوند فرشته را مأمور مي كند در پيشگاه وليّ خدا قرار بگيرد و مسايل را بازگويد.

ظواهر ادّله نيز بر درستي اين نظر گواهي مي دهد.

بر اساس اين نظريه، تا ظرفيت معنوي و تناسب روحي كامل بين وليّ الهي و فرشته نباشد، اين نزول ممكن نخواهد شد.

قرآن كريم در اين زمينه مي فرمايد: “اللّه اعلم حيث يجعل رسالته”

خداوند آگاه تر است كه پيامبري و رسالت خويش را در كدامين جايگاه قرار دهد.(15)

در شأن نزول اين آيه مي خوانيم كه: وليد ابن مغيره مي گفت: چون ثروتمند هستم و سنّ بيشتري دارم، بايد بر من وحي نازل شود.

خداوند متعال مي فرمايد: شايستگي ها را خداوند مي داند. براي اين در آيه ديگر صبر و يقين را عامل وصول به مقام امامت معرفي مي نمايد و مي فرمايد:

“و جعلنا منهم ائمّةً يهدون بامرنالمّا صبروا و كانوا بآياتنايوقنون”

از آنان پيشواياني قرار داديم كه به فرمان ما هدايت مي كنند؛ و اين بدان سبب است كه آنان صبر پيشه كردند و به آيات ما يقين داشتند.(16)

امام خميني قدس سره در اين زمينه مي فرمايد: مسأله آمدن جبرئيل براي كسي يك مسأله ساده نيست.

خيال نشود كه جبرئيل براي هركسي مي آيد و امكان دارد بيايد.

اين يك تناسب لازم است بين روح آن كسي كه جبرئيل مي خواهد بيايد و مقام جبرئيل كه روح اعظم است.

چه ما قايل بشويم به اين كه قضيّه تنزيل، تنزّل جبرئيل، به واسطه روح اعظم خود اين وليّ است يا پيغمبر است، او تنزيل مي دهد او را و وارد مي كند تا مرتبه پايين يا بگوييم كه خير، حقّ تعالي او را مأمور مي كند كه برو و اين مسايل را بگو. چه آن قسم بگوييم كه بعض اهل نظر مي گويند.

و چه اين قسم بگوييم كه بعض اهل ظاهر مي گويند تا تناسب ما بين روح اين كسي كه جبرئيل مي آيد پيش او و بين جبرئيل كه روح اعظم است نباشد امكان ندارد اين معنا… . اين فضيلت را من بالاتر از همه مي دانم كه براي غير انبيا عليهم السلام آن هم نه همه انبيا براي طبقه بالاي انبيا عليهم السلام و بعض از اوليايي كه در رتبه آنها هست، براي كسي ديگر حاصل نشده.(17)

اميد آنكه پرتوي از فيض كوثر قرآن صديقه طاهره، دل و جانمان را روشن سازد و با شناخت هرچه بيشتر آن بانو، گلواژه هاي تقوا و ايمان را در اجتماع خويش متجلّي سازيم.

منبع: عباس كوثري؛نشريه فرهنگ كوثر ، شماره 31
 پاورقيها:
1 ـ تبيان، ش 8، جايگاه زن در انديشه امام خميني، ص 42 و 43.
2 ـ بحارالانوار، ج 22، ص 327.
3 ـ اصول كافي، ج 1، ص 176.
4 ـ الغدير، ج 5، ص 42.
5 ـ اصول كافي، ج 1، ص 271.
6 ـ الغدير، ج 5، ص 49.
7 ـ الكافي، ج 1، ص 177.
8 ـ تبيان، ش 8،جايگاه زن درانديشه امام خميني،ص 42 ؛ بحارالانوار، ج 43، ص 78 و 79.
9 ـ اصول كافي، ج 1، ص 241.
10 ـ تبيان، ش 8، ص 50.
11 ـ توبه، آيه 78.
12 ـ مطفّفين، آيه 14.
13 ـ نجم، آيه 18.
15 ـ انعام، آيه 124.
16 ـ سجده، آيه 34.
17 ـ تبيان، ش 8، جايگاه زن در انديشه امام خميني، ص 42 و 43.
 
 

آموزه‏ هاى زهرايي(س)

درباره حضرت فاطمه (علیهاالسلام) از زوایای گوناگون می توان به کند و کاو نشست.

عدّه ای در اخلاق و آداب و رفتار فاطمی داد سخن داده اند برخی از جایگاه فاطمه (علیهاالسلام) در نگاه خدا و پیامبر سخن گفته اند..

گروهی مظلومیت زهرا و حوادث دردناک پس از رحلت رسول گرامی را محور پژوهش و نگارش گرفته اند.

بعضی احادیث معصومین علیهم السلام در باره زهرای مرضیه را آورده و به ترجمه، شرح و ابهام زدایی از آن پرداخته اند.

و برخی درباره زندگینامه فاطمه (علیهاالسلام) (میلاد، کودکی، ازدواج، همسرداری و فرزندان فاطمه (علیهاالسلام) ) تحقیق و تدوین کرده اند.

هرکس به زبانی سخن از فضل تو گوید           بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه

از آنجا که زهرای مرضیه (علیهاالسلام) برترین بانویی است که چشم خورشید به یاد دارد و از ازل تا ابد، دختری با این فضیلت ها از مادر نزاده است، تلاش مقاله حاضر این است که محورهای پژوهش و تبلیغ پیرامون فاطمه را برای مردان و زنان امروز جهان به تصویر کشد و برخی از پیامهای آن بانوی برتر را به علاقمندان فرهنگ فاطمی (علیهاالسلام) برساند.

 فاطمه (علیهاالسلام) عصاره همه ارزشهاست و آنچه خوبان همه دارند، او به تنهایی دارد. گنجاندن فضایل فاطمی در یک کتاب و یا مقاله مقدور نیست.

کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست    که تر کنم سر انگشت و صفحه بشمارم

ما فقط فهرست چهل محورپژوهشی زهرایی (علیهاالسلام) را به بشریت تقدیم می کنیم و متن ده پیام آن بانوی ملکوتی را می آوریم:

محورهای فاطمه شناسی

1 – فاطمه و توحید؛

2 – فاطمه و نبوّت؛

3 – فاطمه و عدل الهی؛

4 – فاطمه و امامت؛

5 – فاطمه و قیامت؛

6 – فاطمه و عبادت؛

7 – فاطمه و زهد و ساده زیستی؛

8 – فاطمه و صبوری؛

9 – فاطمه و شکر و سپاس الهی؛

10 – فاطمه و همسر؛

11 – فاطمه و فرزندان؛

12 – فاطمه و عصمت؛

13 – فاطمه و نیایش؛

14 – فاطمه و نماز؛

15 – فاطمه و روزه؛

16 – فاطمه و زکات؛

17 – فاطمه و خمس؛

18 – فاطمه و جهاد؛

19 – فاطمه و حجّ؛

20 – فاطمه و ارشاد جاهل؛

21 – فاطمه و امر به معروف؛

22 – فاطمه و نهی از منکر؛

23 – فاطمه و استیضاح دولت باطل؛

24 – فاطمه و حمایت از محرومان؛

25 – فاطمه و تولّی؛

26 – فاطمه و تبرّی؛

27 – فاطمه و کار و تلاش؛

28 – فاطمه و مهمان داری؛

29 – فاطمه و بیعت؛

30 – فاطمه و هجرت؛

31 – فاطمه و حجاب؛

32 – فاطمه و دانش؛

33 – فاطمه و قرآن؛

34 – فاطمه و فدک؛

35 – فاطمه و عاشورا؛

36 – فاطمه و فرشتگان؛

37 – فاطمه و نقل حدیث؛

38 – فاطمه و شهادت؛

39 – فاطمه و فلسفه احکام؛

40 – فاطمه و سوگواری و شادی.

ده پیام فاطمی

یکم: فاطمه (علیهاالسلام) و خداشناسی

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم روزی از فاطمه (علیهاالسلام) پرسید: از خدا چه درخواستی داری؟ هم اکنون فرشته وحی در کنار من است و از سوی خداوند پیام آورده که هر حاجتی داری، برآورده می شود.

فاطمه (علیهاالسلام) در پاسخ فرمود:

«شغلنی عن مسألته، لذة خدمته، لاحاجة لی غیرالنظر الی وجهه الکریم[1]

لذت خدمت او مرا از تمنّا باز داشته است جز به دیدار جمال والای خدا نیازی ندارم.

دوم: فاطمه (علیهاالسلام) و پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم)

وقتی آیه 63 سوره نور «لا تجعلوا دعاء الرسول کدعاء بعضکم بعضاً»؛ نازل گردید، مهابت بیشتر در دلم جای گرفت و پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را به عنوان «ای پدر!» خطاب نمی کردم و مدام یا رسول اللّه می گفتم.

یکی، دو یا سه بار از من روی برگرداند، سپس رو کرد به من و فرمود: این آیه درباره رفتار تو و بستگانت و فرزندانت نیست، تو از منی و من از تو؛ این آیه درباره آنهاست که بی مهرانه و با خشونت و از راه گردن کشی با من برخورد کرده اند.

تو با واژه «ای پدر» با من سخن بگو، که دل را بهتر زنده می کند و خدا را بیشتر خشنود می سازد.[2]

سوم: فاطمه (علیهاالسلام) و ولایت

قالت فاطمة (علیهاالسلام) : «ان السعید حق السعید من احب علیّاً فی حیاته و بعد موته[3]

سعادتمند راستین کسی است که علی (علیه السلام) را در زندگی و پس از مرگ او دوست بدارد.

چهارم: فاطمه (علیهاالسلام) و قرآن

قالت فاطمه (علیهاالسلام) : «حبّب الّی من دنیاکم ثلاث: تلاوة کتاب اللّه والنظر فی وجه رسول اللّه و الانفاق فی سبیل اللّه[4]

از دنیای شما سه چیز را دوست دارم: تلاوت کتاب خدا، نظاره به چهره رسول خدا و بخشش در راه خدا.

پنجم: فاطمه (علیهاالسلام) و قیامت

قالت فاطمه (علیهاالسلام) : «الویل ثمّ الویل لمن دخل النّار[5]

وای، بازهم وای برکسی که به آتش جهنّم وارد شود!

ششم: فاطمه (علیهاالسلام) و علی (علیه السلام)

وقتی فاطمه (علیهاالسلام) در بستر بود، روزی گریه کرد، علی علیه السلام به وی فرمود: همسر گرامی! چرا گریه می کنی؟ فاطمه (علیهاالسلام) فرمود: به خاطر مشکلاتی که تو پس از من با آن مواجه می شوی؟

علی (علیه السلام) فرمود: اشک نریز:

«فواللّه ان ذالک لصغیرٌ عندی فی ذات اللّه تعالی[6]

سوگند به خدا! این امور در آستان مقدّس الهی کوچک است.

هفتم: فاطمه (علیهاالسلام) و اخلاص

قالت فاطمة (علیهاالسلام) : «من اصعد الی اللّه خالص عبادته، اهبط اللّه الیه افضل مصلحته[7]

هرکس عبادت ناب و خالص خویش را به آسمان بلند الهی ارسال دارد، خداوند بهترین وسیله سامان بخشی را به سوی او خواهد فرستاد.

هشتم: فاطمه (علیهاالسلام) و دین مداری

قالت فاطمه (علیهاالسلام) : «فاتقوا اللّه حقّ تقاته، فیما امرکم و انتهوا عمّا نهاکم عنه[8]

آن چنان که شایسته خداست، نسبت به او تقوا داشته باشید، اوامرش را پاس بدارید و از آنچه نهی فرموده، خودداری کنید.

نهم: فاطمه (علیهاالسلام) و ایثارگری

قالت فاطمه (علیهاالسلام) : «یابُنیّ الجار ثمّ الدّار[9]

فرزندم! در آغاز، همسایه و سپس اهل خانه.

دهم: فاطمه (علیهاالسلام) و مسأله رهبری

قالت فاطمه (علیهاالسلام) : «اشهد اللّه تعالی لقد سمعته یقول: علیّ خیر من اخلفه فیکم و هوالامام والخلیفة بعدی و سبطی و تسعة من صلب الحسین ائمة ابرار، لئن اتبعتموهم وجدتموهم هادین مهدیّین و لئن خالفتموهم لیکون الاختلاف فیکم الی یوم القیامة[10]

خدا را گواه می گیرم از پدرم شنیدم که می فرمود: علی (علیه السلام) بهترین کسی است که در جمع میان شما می گذارم. او امام و خلیفه پس از من است، او و دو نوه ام و نُه تن از تبار حسین (علیه السلام) امامان ابرار هستند؛ که اگر از آنان پیروی کنید، آنان را هدایت کننده و راه یافته خواهید دید و اگر با آنان مخالفت کنید، تا روز قیامت در میان شما اختلاف خواهد بود.

نویسنده : محمود مهدی پور ، صفحه

مجله:فرهنگ كوثر-تابستان 1381، شماره 54

پی نوشت ها:

[1] . نهج الحیاة، ص 99.

[2] . عوالم العلوم، ج 11، ص 74.

[3] . نهج الحیاة، ص 48.

[4] . همان، ص 271.

[5] . بحارالانوار، ج 7، ص 110 و عوالم، ج 11، ص 634.

[6] . عوالم العلوم، ج 11، ص 494.

[7] . همان، ص 623.

[8] . همان.

[9] . همان، ص 326.

[10] . همان، ص 594.

انوار وحى بر لبان كوثر

اشاره:

برای گسترش فرهنگ قرآنی در میان نسل جوان نشان دادن الگو در زمینه بهره برداری از آیات قرآن در لابلای صحبتها و سخنان، بسیار مؤثر و کارگشاست. در این راستا نویسنده مقاله، خطبه حضرت زهرا (علیهاالسلام) را انتخاب کرده اند.

این خطبه در برگیرنده فنون و صنایع گوناگون ادبی و آرایه های لفظی و معنوی است که جا دارد محققین از زوایای مختلف بدین خطبه بنگرند و نکات فراوان آن را استخراج نموده و در معرض مطالعه علاقمندان قرار دهند.

نویسنده، جملات این سخنرانی را به 4 دسته تقسیم می کند: اول: استدلالها به آیات قرآن. دوم: اقتباسها از آیات. سوم: جملات ناظربه آیات. چهارم: کلمات حکیمانه. که به بررسی 3 دسته اول می پردازد:

پیوند قرآن و عترت بر اساس حدیث متواتر ثقلَیْن، پیوندی عمیق و جاودانه است، که صد البته ادراک مقامات بلند غیبی، معنوی و عرفانی آنها اگر ممتنع نباشد برای فهم ما، فوق طاقت و بسیار مشکل می باشد؛[1] در حقیقت، آنان دریای ژرف اند که به عمق ناپیدایشان راهی نیست. در این میان، عصمت کبرا، حضرت زهرا (علیهاالسلام) ویژگیهای بخصوصی دارد:

فضل زهرا را بشر کی می توان احصا کند          قطره را قدرت نباشد وصف از دریا کند

روح متعالی و بلند او که «از ادراک آن حیران شود عقول» جبرئیل (علیه السلام) را تنزل داد و پایین آورد،[2] و در آن ایام سخت و دشوار، جبرئیل (علیه السلام) ، مسائل و حوادث پیشِ رو تا بر پایی قیامت را به اطلاع آن دُردانه پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) رساند و امیرمؤمنان (علیه السلام) ، آنها را نگاشت و بدین ترتیب صحیفه فاطمه (علیهاالسلام) شکل گرفت:

جمله اسرارِ «ما اوحی» در اوست       علم کل انبیا پیدا در اوست

که از امامی به امام بعدی سپرده می شد:

وارث آن مصحف عالی مقام    بعد زهرا نیست کس غیر از امام

و اینک نیز در دست مبارک حجت بر حق الهی، آن صدف دریای رحمت رحمانی «علیه السلام و عجل اللّه تعالی فرجه» قرار یافته است. آری، سابقه نداشته است که جبرئیل (علیه السلام) جز با طبقه اول از انبیای عظام (علیهم السلام) این چنین آمد و شدهای مکرر با کسی داشته باشد، و این همان فضیلت بزرگی است که عارف بزرگ قرن ما خمینی کبیر (قدس سره) آن را بالاترین فضیلت برای حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام) می دانستند.[3]

آن بانوی مقدس و مطهر در زمینه های مختلف، جملات ژرف و زیبایی به کام تشنگان حکمت و حقیقت جاری ساخته اند که محور برخی از سخنان آن وجود نازنین را می توان در این بخشها خلاصه کرد: عرفانی، تربیتی و مسائل خانواده (تلاش و کار در منزل، همراهی با همسر در تحمل مشکلات و سختیهای زندگی، ساده زیستی و پرهیز از تجملات و…)، حقوقی (حق زن، حق همسایه، حق کارگر، حق میهمان و… )، اجتماعی (عفاف و حجاب برای بانوان و… )، اقتصادی، دفاع از ولایت و سیاستهای پدر و شوهر خویش (اعتراض به اقدامات خلیفه اول و دوم، طرح قضیه فدک و اعتراض شدید نسبت به غصب آن از طرف حکومت به عنوان بهانه ای برای ریشه کن کردن انحراف عظیمی که در خلافت رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) پیش آمده بود، بیان فضائل و مناقب علیّ مرتضی (علیه السلام) و نکوهش مخالفان وی، نقل احادیثی از پدر که در شأن ولایت شوی وی فرموده بود؛ مانند: حدیث غدیر و منزلت، وصایا و سفارشات در آخرین لحظات عمر خویش مبنی بر دفن شبانه و تحریم شرکت خلفای اول و دوم در مراسم نماز بر وی و دفن ایشان و… )، فقهی (برخی از احکام باب طهارت، حج، ارث، قضاء و… )

آن پرورده صبر و رضا با بیانات فصیح و بلیغ نسیمی جان فزا در پیکر فسردگان راه، وزان کرده است و گاه نیز برای بیان افکار بلند خویش از شعر استفاده نموده اند. اشعاری که به ایشان منسوب است به بیش از 70 بیت می رسد که عمدتا در موضوعاتی نظیر: فضائل علی بن ابی طالب (علیهماالسلام) و اطاعت از وی، غم جانکاه و جگرسوز شهادت پدر (صلی الله علیه و آله وسلم) ، خبر از شهادت و آرزوی مرگ، تنهایی امیرالمؤمنین (علیه السلام) می باشند.[4]

مادر این مقاله در پی آنیم تا با نیم نگاهی به یکی از خطبه های آن جگرگوشه رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) میزان استفاده وی از آیات قرآن را نظاره کنیم، تا سرمشقی برای دلدادگان آن بانوی دو سرا باشد که در گفتار و کردار خویش هر چه بیشتر با قرآن عزیز اُنس گیرند، و شاهد انوار وحی از لبان کوثر باشند.

خطبه مورد نظر در این مقال همان خطبه فدکیه است که آن جوهر صدق و صفا در میان جمعی از زنان بنی هاشم در مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) از پشت پرده در حضور مردم ایراد کرد. این سخنرانی شیوا و خطبه غرّا، در کتب معتبر ثبت گشته است.[5] و شیعیان مخلص از دیرباز آن خطبه با ارزش را نسل اندر نسل حفظ و به فرزندان خویش تعلیم می دادند، امید آنکه مسؤولین برنامه ریزی در امور فرهنگیِ ما نیز با تدوین برنامه های اصولی و حساب شده در مقاطع مختلف تحصیلی و علمی به این امر مهم عنایت بیشتری مبذول دارند.

به هر ترتیب ما کلام کوثر در این سخنرانی پرشور را به 4 دسته تقسیم کرده ایم:

دسته اوّل: استدلالها به آیات قرآن.

دسته دوّم: اقتباسها از آیات.[6]

دسته سوّم: جملات ناظر به آیات.

دسته چهارم: کلمات حکیمانه.

توضیح آنکه: در دسته اول آیاتی که حضرت (علیهاالسلام) برای اثبات ارث بردن خویش از رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) بدانها تمسک و استدلال نموده است را آورده ایم و در دسته دوم جملاتی که اقتباس از آیه های قرآن می باشد، آورده شده که خود به دو گروه تقسیم شده اند:

الف – اقتباسهای بدون تغییر.

ب – اقتباسهای همراه با تغییر.

و اما در دسته سوم نیز به جملاتی از خطبه نظر داریم که ناظر به آیات قرآن می باشند. به دیگر عبارت آنکه: مفاد این دسته از جملات با توجه به قرائنی مانند: همسانی فعل یا یکی از متعلقاتش و یا… با همتای خود در آیات، نظر به آیات مزبور دارد. و بالاخره در دسته چهارم نیز جملات حکیمانه آن آفتاب چرخ عصمت (علیهاالسلام) جای دارد که پرداختن به آنها خارج از محور بحث ما در این مقاله است.

در این خطبه جذّاب بسیاری از فنون مختلف و صنایع گوناگون ادبی و آرایه های لفظی و معنوی استفاده شده است. و البته برای آنان که حتی مقدار اندکی معرفت نسبت به خاندان عصمت و طهارت (علیهم السلام) داشته باشند جای هیچگونه تعجبی نخواهد بود، چرا که آن خاندان همگی اهل حکمت و فصاحت بوده اند و اینها همه نمی است از یم بیکران آن انوار تابناک الهی. همان اشباح نوری که قرنها پیش از خلقت دنیا در جوار عرش رحمان عزّوجلّ به تسبیح، تحمید، تقدیس و تمجید الهی مشغول بودند[7] و سجده بر آدم «علی نبیّنا و آله و علیه السلام» نیز به خاطر وجود این انوار پاک در صُلب وی بوده است.

اینک نوبت پرداختن به اصل بحث است که چنانکه گذشت، ما جملات کریمانه این خطبه با عظمت را به چند دسته تقسیم کرده ایم که تفصیل آن چنین است:

دسته اول: استدلالها به آیات قرآن

در پی اثبات و احقاق حق خویش مبنی بر ارث بردن از پدر خویش (به دیگر سخن اینکه: اصولاً فرزندان انبیاء نیز از پدران خویش ارث می برند.) به آیات ذیل استدلال کرده اند:

1 – صدر آیه 16 سوره نمل: «وَ وَرِثَ سُلَیمانُ داوُدَ..» [= (حضرت) سلیمان از (پدر خویش، حضرت) داود ارث برد.]

2 – ذیل آیه 5 و صدر آیه 6 سوره مریم: «فَهَبْ لی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیّا یَرِثُنی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ..» [(حضرت زکریا به خدواند سبحان عرضه داشت:)

بارالها از جانب خود فرزندی به من عطا کن تا از من و از آل یعقوب ارث ببرد..]

3 – صدر آیه 11 سوره نساء: «یُوصیکُمُ اللّه فی اَولادِکُمْ لِلذَّکر مِثْلُ حَظِّ الاُنثَیینِ…» [= خداوند به شما در مورد فرزندانتان چنین سفارش و توصیه می کند که برای پسران دو برابر سهم دختران قائل شوید.]

4 – ذیل آیه 180 سوره بقره:«.. اِنْ تَرَکَ خَیْرا الْوصِیَّةُ لِلْوالِدَیْنِ وَ الاَقْرَبینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقَّا عَلی الْمُتَّقینَ» [= (بر شما واجب گشته، هنگامی که یکی از شما را مرگ در رسد،) اگر چنانچه چیز خوبی (اموال) از خود بجا گذارده، برای پدر و مادر و نزدیکانش بطور شایسته وصیت کند، این حقی است بر گردنِ پرهیزکاران (که بایستی از عهده اش برآیند.)]

دو مورد اول تصریح داشت که فرزندان انبیا از پدران خویش ارث می برند و دو مورد اخیر نیز بر اساس شمول و عمومیت آنها نسبت به فرزندان انبیاء در اثبات مطلب دلالتی واضح دارند.

دسته دوم: اقتباسها از آیات:

الف گروه اول (اقتباس بدون تغییر آیه):

1 – پس از بیان حکمت برخی از احکام و مسائل دین اسلام در مورد اینکه انسان باید تقوی پیشه کند و حق تقوی را ادا کند و واقعا خداترس گردد و تا دم مرگ و آخرین لحظه عمرش اسلامِ خود را حفظ نماید قسمتی از آیه 101 سوره آل عمران را اقتباس کرده اند:

«(ف)اتَّقُوا اللّه َ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ الاّ و أنْتُمْ مُسلِمُونَ

2 – خشیت عبارت است از خوفی که همراه با درک عظمت حق «جلّ و علی» و صفات جلالیه او باشد و این جز با ترک گناه حاصل نخواهد شد، پس گنهکار نمی تواند ادعا کند که از خدا خشیت دارد و فقط آگاهانِ از مقام ربوبی دارای چنین صفتی می باشند (که مصداق کامل آن علی (علیه السلام) می باشد)، «اِنَّما یَخْشَی اللّه َ مِنْ عِبادِهِ العُلَماءُ» قسمتی از آیه 28 سوره فاطر می باشد که حضرت آن را اقتباس فرموده اند.

3 – در مورد معرفی خویش می فرماید: من دختر همان پیامبری هستم که از جنس خود شما بود و رنج و گرفتاری شما برایش سخت و نگران کننده بود و بر هدایت نمودن شما اصرار داشت و امیدوار بود و اصولاً نسبت به مؤمنین رأفت داشت و به آنها مهربانی می کرد. که این فرمایش اقتباس است از آیه 128 سوره توبه: لَقَدْ جاءکُمْ رَسُولٌ مِنْ اَنْفُسِکُمْ عَزیرٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَؤُفٌ رَحیمٌ».

4 – برای یادآوری وضعیت ناشایست اَعراب قبل از اسلام و اینکه همواره در پی جنگ و خونریزی های بی هدف و ناشی از هواهای نفسانی بودند و در واقع در لبه پرتگاه و سقوط در آتش جهنم بودند قسمتی از آیه 103 سوره آل عمران را اقتباس کرده اند: «.. وَ کُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّار…»

5 – در ادامه توصیف مردم و ویژگیهای آنان قبل از اسلام در مورد نداشتن امنیت می فرماید: شما در آن دوران ترس این را داشتید که مبادا شما را بربایند. که این فرمایش اقتباس از قسمتی از آیه 26 سوره انفال می باشد: «تَخافُونَ اَنْ یَتَخَطَّفَکُمُ النّاسُ…»

6 – در بیان نجات مردم بواسطه بعثت وجود نازنین پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) قسمتی از آیه 103 سوره آل عمران را اقتباس کرده و می فرمایند: «.. فَاَنْقَذَکُمْ…»

7 – در مورد اینکه پدر بزرگوارشان برای تبلیغ اسلام هر رنجی را بر خود خریدند و همواره با فتنه انگیزی و آتش افروزی مخالفان روبرو می گشتند ولی به مدد غیبی الهی آن فتنه ها سرکوب می شد و حضرت به راه خویش ادامه می دادند، از قسمتی از آیه 64 سوره مائده اقتباس کرده اند: «.. کُلَّما اَوْقَدُوا نارا لِلْحَرْبِ اَطْفَأَهَا اللّه ُ..»

8 – در پی توبیخ مردم نادان که دنبال هواها و آرزوهای فانی خود رفتند و حق را رها نمودند و مسأله سقیفه و غصب خلافت را پیش آوردند و اینکه در گناه و فتنه واقع گشتند و در واقع هم اکنون جهنم آنها را احاطه کرده و در قیامت هم این احاطه تجلی خواهد یافت و تا ابد در آتش سوزان دوزخ خواهند ماند، قسمتی از آیه 49 سوره توبه را اقتباس کرده اند:

«.. اَلا فِی الفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ اِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحیطَةٌ بِالْکافِرینْ»

9 – در ادامه توبیخ ستمکاران که بجای پیروی از احکام قرآن بدنبال هوسهای فانی دنیوی خویش شتافتند و جایگزین بدی به جای تبعیت از احکام قرآن برگزیدند، ذیل آیه 50 سوره کهف را اقتباس کرده اند: «.. بِئْسَ لِلظّالِمینَ بَدَلاً»

10 – در ادامه سرزنش آنان که از دین فاصله گرفتند می فرماید: آن کسی که غیر از اسلام (و تسلیم محض در برابر خداوند) دینی دیگر برای خویش انتخاب کند از او پذیرفته نگردد و در آخرت نیز از زیان کاران خواهد بود، این فرمایش اقتباسی است از آیه 85 سوره آل عمران: «وَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الاِسلامِ دینا فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِی الآخِرَةِ مِنَ الخاسِرینَ»

11 – پس از ردّ اعتقاد حاکمان غاصب مبنی بر عدم ارث بردن فرزندان انبیاء از پدران خود، می فرماید: آیا (با وجود احکام نورانی اسلام) باز هم سراغ احکام جاهلیت می روید. و اصولاً کدام حکم از حکم خدا برای آنان که اهل یقین می باشند بهتر و نیکوتر است؟ این فرمایش اقتباس است از آیه 50 سوره مائده: «أَفَحُکْمَ الجاهِلیَّةِ یَبْغُونَ وَ مَنْ اَحْسَنُ مِنَ اللّه ِ حُکْما لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ»

12 – در مورد تهدید ظالمین و اینکه برای وعیدهای الهی زمانی مشخص وجود دارد و ستمکاران بالاخره به عذاب دچار خواهند شد، می فرمایند: هر خبر و وعیدی که پیامبران از جانب خدا داده اند وقت معینی دارد. که این فرمایش اقتباس است از صدر آیه 67 سوره انعام:

«لِکُلِّ نَبَأ مُسْتَقَرٌّ..»

13 – در ادامه تهدید به عذابهای الهی می فرمایند: بزودی خواهید دانست که کدام یک از ما یا شما دچار عذاب ذلت بار شده و عذاب همیشگی و جاودان دامنگیرش خواهد گشت. این فرمایش اقتباسی است از آیه 39 سوره هود:

«فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتیهِ عَذابٌ یُخْزیهِ وَ یَحِلُّ عَلَیْهِ عَذابٌ مُقیمٌ»[8]

14 – در مورد اینکه مرگ برای پدر گرامیشان همچون انبیای سابق قضای حتمی بوده است می فرماید:

«محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) جز پیامبری (از جانب خدا) نیست که پیش از او نیز پیامبرانی بوده اند (که از این جهان خاکی رخت بربسته اند) اگر او نیز بمیرد یا به شهادت برسد، آیا دوباره به دین و مرام جاهلیت باز خواهید گشت؟ هر کس که عقبگرد کند و مرتد شود به خدا ضرر نرسانده و البته خداوند، آنها را که در دین ثابت قدم ماندند و راه ارتداد را پیش نگرفتند نیز پاداش شکرگزاریشان را خواهد داد.»

این جملات اقتباسی است از آیه 144 سوره آل عمران: «وَ ما مُحَمَّدٌ اِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ اَفَاِنْ ماتَ اَوْ قُتِلَ انْقَلبْتُمْ عَلی اَعْقابِکُمْ وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلی عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللّه َ شَیْئا وَ سَیَجْزی اللّه ُ الشّاکِرینَ

15 – پس از خطاب به مردم و طلب کمک و یاری از آنان برای احقاق حق، آنان را تشویق می کند و می خواهد با برانگیختن غیرت آنها ترس از جوّ حاکم را از وجودشان بشوید لذا از آیه 13 سوره توبه اقتباس کرده و می فرمایند:

«اَلا تُقاتِلُونَ قَوْما نَکَثُوا اَیْمانَهُمْ وَ هَمَّوا بِاِخْراجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُکُمْ اَوَّل مَرَّة اَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللّه ُ اَحَقُّ اَنْ تَخْشَوْهُ اِنْ کُنْتُمْ مُؤمِنینَ» [= آیا با آنان که عهدشکنی کرده و بر اخراج پیامبر (از مکه) اهتمام ورزیدند، پیکار نمی کنید؟ و حال آنکه آنها بودند که نخستین بار (دشمنی و پیکار با شما را) آغاز کردند، آیا از آنان می ترسید؟ با آنکه خداوند سزاوارتر است که از او بترسید، اگر مؤمن می باشید.]

16 – پس از اظهار یأس و ناامیدی از یاری مردم، می فرماید: اگر شما و تمام آنانکه روی زمین زندگی می کنند همگی کافر شوید (به خدا زیان نمی رسانید) که خدا از همگان بی نیاز است و ستوده. این فرمایش اقتباس است از قسمتی از آیه 8 سوره ابراهیم: «.. اِنْ تَکْفُرُوا اَنْتُمْ وَ مَنْ فِی الاَرضِ جَمیعا فَاِنَّ اللّه َ لَغَنِیٌّ حَمید»

17 – در توصیف آتش قهر الهی که در انتظار غاصبین خلافت می باشد می فرماید: آتش برافروخته الهی است که (درون انسان را پیش از جسم و ظاهر وی شعله ور می سازد و) از دلها سر می زند. این فرمایش اقتباسی است از آیه 6 و 7 سوره هُمَزه: نارُاللّه ِ الْمُوقَدَة الَّتی تَطَّلِعُ عَلَی الاَفْئِدَة

18 – در ادامه تهدید مجرمان زمان خویش ذیل آیه 227 سوره شعراء را اقتباس کرده اند: «وَسَیَعْلَمُ الَّذینَ ظَلَمُوا اَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ» [= آنان که ظلم و ستم روا داشتند بزودی خواهند دانست که به چه کیفر گاهی (در دوزخ) بازگشت می کنند.]

19 – در ادامه تهدید داعیان خلافت می فرماید:

«شما منتظر جزای اعمال (پَست) خود باشید ما هم در انتظار نتیجه و پاداش اعمال خود می باشیم.»

این فرمایش اقتباسی است از آیه 122 سوره هود: «وَانْتَظِرُوا انَّا مُنْتَظِرونَ

20 – در مقابل طفره رفتن غاصبان حکومت و عدم پذیرش حق، ذیل آیه 18 سوره یوسف را اقتباس کرده اند: «.. بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ اَنْفُسُکُمْ اَمْرا فَصَبْرٌ جَمیلٌ وَ اللّه ُ المُستَعانُ عَلی ما تَصفُونَ» [= حضرت یعقوب در برابر دروغگویی برادران یوسف که گفتند: «یوسف را گرگ درید و این پیراهن خون آلود اوست» فرمود: بلکه این کار زشت را هوسهای نفسانی شما در نظرتان زیبا جلوه داده و آراسته نموده است. (و البته من در برابر این حادثه) صبری جمیل و زیبا پیشه می سازم (و بردباری همراه با شکر در درگاه الهی از خود نشان خواهم داد) و از خدا (نیز) در مقابل آنچه شما اظهار می دارید، یاری می طلبم.]

21 – در مورد قیامت و رسوایی ستمکاران و اهل باطل که به حق اهل بیت علیهم السلام ظلم و ستم روا داشتند ذیل آیه 78 سوره غافر را اقتباس کرده اند: «.. وَ خَسِرَ هُنالِکَ الْمُبْطِلُونَ»

ب گروه دوم (اقتباس همراه با تغییر آیه):

1 – در بیان اهتمام و کوششهای طاقت فرسای پدر عزیزش در راه تبلیغ دین اسلام و انذار مردم از عذاب الهی قسمتی از آیه 94 سوره حجر: «فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ..» را اقتباس کرده و فرموده اند: «.. صادعا بِالنَّذارَةِ».

2 – در ادامه توصیف پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) صدر آیه 125 سوره نحل: «اُدْعُ اِلی سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ الْحَسَنَةِ» را اقتباس کرده و فرموده اند: «.. داعِیا اِلی سَبیلِ رَبِّهِ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظةِ الْحَسَنَةِ» [=.. مردم را به راه پروردگارش فراخوان بود و روش او در این کار حکمت (و برهان) و موعظه نیکو بود.]

3 – در هم شکسته شدن هیمنه بت پرستان و از هم گسیختگی آنان به دست توانای پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) را با استفاده از اقتباس آیه 45 سوره قمر: «سَیُهْزَمُ الْجَمْعُ وَ یُوَلُّونَ الدُّبُرَ» بیان کرده و فرموده اند: « (حَتّی) هَزَمَ (اِنْهَزَمَ) الْجَمْعُ وَ وَلَّوا الدُّبُرَ

4 – در توصیف حالت مردم تن پرور زمان خویش می فرماید: در حالی که پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) و علی (علیه السلام) در دوران سختی و فشارهای همه جانبه از سوی دشمنان برای پیشبرد اهداف مقدس اسلام از خودگذشتگی می نمودند و آسایش را از خود سلب کرده بودند، شما دنبال رفاه و عیش و نوش خویش بودید و این مطالب را با یک کلمه «فاکِهُونَ» افاده کرده اند که اقتباسی است از آیه 27 سوره دخان: «(وَ نَعْمَةٍ کانوا فیها) فاکِهینَ»

5 – پس از بیان زحمات و رنجهای امیرالمؤمنین (علیه السلام) در راه اسلام و سرزنش مردم منافق صفت بخاطر راحت طلبی و رفاه زدگی آنان به یاد ایشان می آورد که شما در آن دوران سخت و کمرشکن هماره منتظر آن بودید که حوادث دردناکی «مانند شهادت پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) » برای ما پیش آید تا شما به اهداف خود برسید، «.. تَتَرَبَّصُونَ بِنَا الدَّوائِرَ..» این فرمایش اقتباسی است از قسمتی از آیه 98 سوره توبه: «… وَ یَتَرَبَّصُ بِکُمُ الدَّوائرَ…».

6 – پس از توبیخ و سرزنش ابوبکر که مدعی بود: «چون زهرا (علیهاالسلام) فرزند پیامبر است لذا نمی تواند از پدرش ارث ببرد»، می فرماید: آیا در کتاب خدا آمده که تو از پدرت ارث ببری امّا من از پدرم ارث نبرم؟ اگر چنین نسبتی به کتاب خدا بدهی: لَقَدْ جِئْتَ شَیئا فَرِیّا [= کار بسیار زشت و عجیبی مرتکب شده ای]. این فرمایش اقتباسی است از ذیل آیه 27 سوره مریم: «لَقَدْ جِئْتِ شَیْئا فَرِیّا».

7 – برای تهدید غاصبان خلافت رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) ذیل آیه 27 سوره جاثیه: «.. یَوْمَ تَقُومُ الساعةُ یَوْمَئِذٍ یَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ» را اقتباس کرده و فرموده اند: (وَعِنْدَ السّاعةِ یَخْسَرُ الْمُبْطِلونَ» [= هنگام قیامت اهل باطل به خسران و زیان خویش واقف می شوند.].

8 – انذار پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) نسبت به عذابهای الهی را یکی از اوصاف پدر خویش برشمرده و از ذیل آیه 46 سوره سَبَأ: (اِنْ هُوَ اِلاّ نَذیرٌ لَکُمْ بَیْنَ یَدَیْ عَذابٍ شَدیدٍ» اقتباس کرده و فرموده اند: «اَنَا ابْنَةُ نَذیرٍ لَکُمْ بَیْنَ یَدَیْ عَذاب شَدیدٍ» [= من دختر همان بیم دهنده شما در برابر عذاب شدید الهی هستم (آن چنان عذابی که گویی پیش روی شماست، چرا که قیامت نزدیک است)].

9 – در مورد عدم عمل به قرآن و پشت سرانداختن احکام آن توسط حکومت زمان خویش می فرماید: «وَ نَبَذْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِکُمْ» که اقتباسی است از قسمتی از آیه 187 سوره آل عمران: «… فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ..».

10 – پس از سرزنش مردم به جهت عدم همراهی آنان در راه احقاق حق اهل بیت (علیهم السلام) که سبب آن عدم درک حقیقت قرآن و آن نیز معلول تیرگی قلب و دل آنان بواسطه جهل و نفاق بود می فرمایند: «اَفَلا تَتَدَبَّرُون الْقُرآنَ اَمْ عَلی قُلُوبٍ اَقْفالُها؟». که اقتباسی است از آیه 24 سوره محمد (صلی الله علیه و آله وسلم) : «اَفَلا یَتَدبَّرونَ القرآنَ اَم عَلی قُلُوب اَقفالها؟».

11 – در ادامه سرزنش مردمان تیره دل از آیه 14 سوره مُطفّفین: «کَلاّ بَلْ رانَ عَلی قُلُوبِهِمْ ما کانوا یَکسبُون» اقتباس کرده و فرموده اند: «کَلاّ بَلْ رانَ عَلی قُلُوبِکُمْ ما اَسَأْتُمْ مِنْ اَعْمالِکُمْ» [=.. چنین نیست، بلکه ظلمت ظلم و تیرگی اعمال ناشایست شما موجب زنگار قلبهایتان گشته (و از این روی است که قرآن را نمی فهمید تا بدان عمل کنید)].

12 – در پی توبیخ و بیان علت ارتکاب اَعمال مجرمینِ وقت از قسمتی از آیه 46 سوره انعام: «قُلْ أرَاَیْتُمْ اِنْ اَخَذَ اللّه ُ سَمْعَکُمْ وَ اَبْصارَکُمْ..» اقتباس نموده و فرموده اند: .. فَأَخَذَ بِسَمْعِکُمْ وَ اَبْصارِکُمْ» [= آن زنگار قلب شما باعث شده تا گوش و چشم های شما کر و کور گردد (و از درک حقیقت باز مانید)].

13 – به دنبال توبیخ و سرزنش مردم دل مرده و غفلت زده از قسمتی از آیه 22 سوره ق: «… فَکَشَفْنا عَنْکَ غِطاءَکَ.. » اقتباس کرده و فرموده اند: «.. اِذا کُشِفَ لَکُمُ الْغِطاءُ» [= هنگامی که بمیرید و پرده غفلت از جلوی چشمانتان کنار زده شود خواهید دانست که چه عذابهای دردناکی در انتظار بوده است.]

14 – در توصیف عذاب شدید الهی در قیامت ذیل آیه 47 سوره زمر: «.. وَبَدا لَهُمْ مِنَ اللّه ِ ما لَمْ یَکُونُوا یَحْتَسِبُونَ» را اقتباس کرده و فرموده اند: «وَ بَدا لَکمْ مِنْ رَبِّکُمْ مالَمْ تَکُونُوا تَحْتَسِبُونَ.» [= در قیامت از جانب خدا برای شما عذابهایی رو می شود که هرگز به ذهن و فکرتان هم خطور نکرده بود.]

دسته سوم: جملات ناظر به آیات:

1 – در مورد حکمت تشریع و وجوب زکات می فرماید: «.. وَالزَّکاةَ تَزْکِیَةً لِلنَّفْسِ وَ نِماءً فِی الرِّزقِ» [= و (خداوند) زکات را بدان جهت واجب ساخت تا موجب تزکیه نفس (و پاکی روح از گناهان) گردد و علاوه بر آن باعث زیاد شدن رزق و روزی شود]. قسمت اول این فرمایش ناظر است به صدر آیه 103 سوره توبه: «خُذْ مِنْ اَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکّیهِمْ بِها..» و قسمت دوم آن فرمایش ناظر است به ذیل آیه 39 سوره روم: «.. وَما آتَیْتُمْ مِنْ زَکوةٍ تُریدُونَ وَجْهَ اللّه ِ فَاُولئِکَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ

2 – درباره حکمت وجوب اطاعت از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و در باب امامتشان می فرماید: .. وَ طاعَتَنا نِظاما للملّة و اِمامَتَنا أمانا لِلْفرْ قَةِ. [=.. و (خداوند) وجوب اطاعت ما خاندان را وسیله ای جهت سامان دادن به ملت و امامت ما را مانع تفرقه و پراکندگی امت قرار داد. [این فرمایش ناظر است به قسمتی از آیه 103 سوره آل عمران: «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّه ِ جَمیعا وَ لا تَفَرَّقُوا وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ اللّه ِ عَلَیْکُمْ اِذْ کُنْتُمْ اَعْداءً فَاَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْوانا..»[9]

3 – پیرامون حکمت وفای به نذر می فرماید: «.. وَ الوَفاءَ بِالنَّذْرِ تَعْرِیضا لِلْمَغْفِرَةِ» [= وفای به نذر موجب آن می شود که انسان در معرض مغفرت و آمرزش الهی قرار گیرد (و به پاداشهای بزرگ نائل آید.)] این جمله ناظر است به آیاتی که در باب وفای به نذر در قرآن بدانها اشاره شده، از جمله آیه 7 به بعد از سوره «هل اَتی» که در شأن خودِ حضرت زهرا (علیهاالسلام) و شوهر و فرزندان عزیزشان (امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) ) نازل شده است: «یُوفُون بِالنَّذْرِ.. فَوَقاهُمُ اللّه ُ شَرَّ ذلِکَ الْیَوْمِ وَ لَقّاهُمْ نَضْرةً وَ سُرُورا» [= آنها به نذر خود وفا کردند.. بدین جهت است که خدا نیز آنان را (مورد لطف و عنایت خاص خویش قرار داده) و از شر (و سختی) آن روز (قیامت) محفوظ می دارد و آنها را در حالی که غرق شادی و سرورند پذیرا می گردد.]

4 – در مورد فلسفه و حکمت نهی از کم فروشی می فرماید: «.. وَتَوْفیَةَ الْمکائیلِ وَ الْمَوازینَ تَغْییرا لِلْبَخْسِ» [= فروشنده و مشتری هنگام معامله خود نباید در جنس و بهای آن کم گذارند (که این ظلم است) بلکه بایستی تماما به بکدیگر تحویل دهند که در غیر این صورت مبتلا به نقص خواهند گشت (یا در اموال خود در همین دنیا دچار کمبود می گردند یا در فردای قیامت نامه اعمال خود را در حالی که کمبود خیرات دارد مشاهده می کنند و یا هر دو که هم در دنیا و هم در آخرت با کمبود مواجه می شوند.)] این فرمایش ناظر است به قسمتی از آیه 85 سوره اعراف: «.. فَاَوْفُوا الْکَیْلَ و الْمیزانَ وَ لا تَبْخَسُوا النّاسَ اَشْیاءَهُمْ.. »

5 – در بیان حکمت نهی از شرابخواری می فرماید: .. وَ النَّهْیَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزیها عَنِ الرِّجْسِ [= شرابخواری بدان جهت تحریم گشته که موجب تنزیه و پاکسازی روح از پلیدی ها و گناهان است[. این فرمایش ناظر است به قسمتی از آیه 90 سوره مائده: «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اِنَّمَا الْخَمْرُ.. رِجْسٌ.. فَاجْتَنِبُوهُ..».

6 – حکمت نهی از تهمت به زنان پارسا را مبتلا نشدن به لعنت دانسته و می فرماید: «.. وَ قَذْفَ الْمُحْصَناتِ اجْتِنابا لِلَّعْنَةِ.» این فرمایش ناظر است به قسمتی از آیه 23 سوره نور: «إنَّ الَّذینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ.. لُعِنُوا..»

7 – در ضمن شمارش اوصاف و ویژگیهای پدر بزرگوارشان می فرماید: یَجُذُّ الاَصْنامَ» [=.. بتها (این معبودهای چندین هزار ساله جاهلان) را در هم شکست.] این فرمایش ناظر است به قسمتی از آیه 57 و 58 سوره انبیاء که درباره بت شکنی حضرت ابراهیم «علی نبینا و آله و علیه السلام» می باشد: «وَ تَاللّه ِ لاَکیدَنَّ اَصْنامَکُمْ.. فَجَعَلَهُمْ جُذاذا..»

8 – پیرامون گمراه شدن مردم و تبعیت آنها از شیطان می فرماید: «.. فَاَلْفاکُمْ لِدَعْوَتِهِ مُسْتَجیبینَ» [= (شیطان) شما را در حالی یافت که لبیک گوی ندایش بودید] این فرمایش ناظر است به قسمتی از آیه 22 سوره ابراهیم: «وَ قالَ الشَیْطانُ.. وَ ما کان لی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ.. إلاّ أَنْ دَعَوتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی..»

9 – در توصیف و بیان شدت حادثه غمبار و جانسوز ارتحال پدر خویش می فرماید: «.. وَ خَشَعَتِ الْجِبالُ» [= و کوهها هم خاشع گشتند.] این فرمایش ناظر است به قسمتی از آیه 21 سوره حشر که در مورد عظمت قرآن است: «لَوْ اَنْزَلْنا هذَا الْقُرآنَ عَلی جَبَلٍ لَرَاَیْتَهُ خاشِعا..»

در پایان، بار دیگر تذکر این نکته بایسته است که موارد ذکر شده در قالب دسته بندی های فوق، تنها مربوط به یک سخنرانی حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام) می باشد وگرنه با توجه به مقدمه این مقاله، انوار وحی از زلال زندگی کوثر قابل تفکیک نمی باشد و به دیگر عبارت قرآن با زهرا (علیهاالسلام) عجین گشته است.

نویسنده: سید علیرضا جعفری

پی نوشتها:

[1] . برگرفته از بیانات حضرت امام خمینی قدس سره ، صحیفه نور ج 19: ص 278، انتشارات سازمان مدارک.

[2] . برگرفته از بیانات حضرت امام خمینی قدس سره ، صحیفه نور ج 19: ص 278، انتشارات سازمان مدارک.

[3] . صحیفه نور ج 19: ص 279.

[4] . برای نمونه ر.ک. مناقب ابن شهر آشوب 1: 242، انتشارات علامه قم؛ احقاق الحق (که از کتب اهل سنت نقل کرده است) 10:433 و 19:159، انتشارات کتابخانه آیة اللّه مرعشی قم؛ بحارالانوار 43: 176، المکتبة الاسلامیة تهران.

[5] . از جمله: بلاغات النساء، تألیف احمدبن ابی طاهر (از علمای اهل سنت در قرن سوم) ص 23؛ علل الشرائع (به 3 سند) تألیف شیخ صدوق، متوفی: 381، ص 248، انتشارات داوری قم؛ الشافی تألیف سید مرتضی، متوفی: 436، ج 4: ص 68، مؤسسة الامام الصادق (علیه السلام) طهران؛ الاحتجاج تألیف طبرسی، متوفی: 548، ص61، مطبعه مرتضویه نجف؛ شرح ابن ابی الحدید (از علمای اهل سنت در قرن هفتم): ج16 ص211، منشورات مکتبة آیة اللّه المرعشی؛ کشف الغمة اربلی، متوفی 693 (به نقل از کتاب «السقیفة» تألیف ابی بکر احمدبن عبدالعزیز الجوهری)، ج2 ص106، مکتبة بنی هاشمی تبریز؛ بحارالانوار تألیف علامه مجلسی، متوفی 1111، ج29 ص215، دارالرضا (علیه السلام) بیروت.

[6] . طبق نقل اهل لغت، علمای علم بدیع اقتباس را آن می دانند که اندکی از قرآن یا حدیث رادر عبارت خود (چه به صورت نظم و شعر باشد و چه به صورت نثر) بیاوریم و اشاره نکنیم که از قرآن یا حدیث می باشد و هم ایشان تصریح کرده اند که تغییر در آن مقدار از قرآن یا حدیث که در عبارت خود آورده ایم اگر چنانچه تغییر مختصری باشد، اشکال ندارد و جائز می باشد. و این بیت از خاقانی را مثال زده اند:

نقد عمر زاهدان در توبه از مِی شد تلف             قُلْ لَهُمْ اِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفْ

که شاعر در این مصراع اخیر «قُلْ للذین کفروا» را به« قُلْ لَهُم» تغییر داده است (آیه 38 سوره انفال)، مطالب گفته شده در ادبیات فارسی و عربی یکسان است. [… أمَا الاقتباس فهو أن یضمَن الکلام نظما کان أو نثرا شیئا من القرآن أو الحدیث لا علی أنّه منه… و لابأس بتغییر یسیر فی اللفظ المقتبس…(مختصر المعانی، تألیف سعدالدین تفتازانی، متوفی: 791، ص221، انتشارات مصطفوی)] البته در مورد اینکه فرق بین اقتباس و تضمین چه می باشد، مشهور بدیعیّین معتقدند که اقتباس اختصاص به نظم و نثر ندارد ولی تضمین فقط در شعر واقع می شود، امّا مخفی نماند که نظریه برخی دیگر از دانشمندان بدیع آن است که صنعت تضمین نیز اختصاص به شعر ندارد، به تحریر التحبیر تألیف ابن ابی الاصبح متوفی 654ه ص140، چاپ مجلس اعلای مصر و همچنین به الفوائد المشوّق إلی علوم القرآن و علم البیان تألیف ابن جوزی متوفی 751 ه ص195 مراجعه شود.

[7] . اشاره به روایتی در «علل الشرائع: 208، انتشارات داوری – قم».

[8] . این آیه در دو جا عینا آمده است: 1 39/ هود 2 39 و 40/ زمر.

[9] . براساس احادیث و روایات، مقصود از حبل اللّه ، خاندان پیامبر و ائمه معصومین علیهم السلام می باشد (به تفسیر مجمع البیان و تفسیر عیاشی، ذیل آیه مذکور مراجعه شود) البته در برخی دیگر از روایات و احادیث نیز، مراد از حبل اللّه را «قرآن» دانسته که بعید نیست منظور هر دوی آنها باشد.

ارزش های جاودان زندگی فاطمه زهرا(س)

طلیعه

مهم ترین گام در تحقق خواسته های حقیقی زندگی، آن است که نخست بدانیم: «چه» می خواهیم؟ و «چرا» می خواهیم؟ این بینش موجب می شود که هرگز به جزئیات زندگی نپردازیم و عمر خود را تباه نکنیم و یا نیمه اول زندگی را صرف انتظار کشیدن برای نیمه دوم و نیمه دوم را صرف حسرت خوردن برای نیمه نخست نکنیم! هزاران آفرین بر کسانی که بیش از دیگران «خود» را «کشف» می کنند و در پی آن هستند که با تغییر نگاه و نگرش به «خود»، «خلقت» و «خداوند»، تمامی زندگی و دنیای اطراف خویش را با چشمانی سرشار از شناخت و روشنایی بنگرند؛ اینان هیچ گاه در کوچه پس کوچه های سرگردانی، حیرت و پشیمانی دیده نمی شوند و زندگی خویش را دقایق و لحظه هایی می دانند که در آن به سر می برند، از این رو همیشه و هر حال شادمان و خرسند به امروز می نگرند و پرامید و پرنوید، فردا را انتظار می کشند.

 ارائه سلسله بحث های «ارزش های جاودان زندگی» در بینش های ناب فاطمی(علیها السلام)، گامی در شروع و استمرار این مسیر سعادت است که تاکنون سه بخش آن را مطرح کردیم. «ارزش های اخلاقی» فراز دیگری از بحث است که با هم به آن می پردازیم و این نوشتار را به پایان می بریم.

ارزش های اخلاقی

گر تو آدم زاده هستی «علّم الاسماء» چه شد        «قاب قوسین»ت کجا رفته است، «او ادنی» چه شد

بر فراز دار، فریاد «اناالحق» می زنی               مُدّعی حق طلب «انیّت» و «اِنّا» چه شد

صوفی صافی اگر هستی بِکَنْ این خرقه را         دم زدن از خویشتن با بوق و با کرنا چه شد

مرشد، از دعوت به سوی خویشتن بردار دست     «لا» الهت را شنیدستم ولی «الاّ» چه شد[1]

صاحب نظران و اندیشمندان امور اخلاقی معنوی، صفات روحی و نفسانی انسان ها را دو گونه دانسته اند:

1 – فطری و طبیعی؛

2 – اکتسابی و اختیاری.

صفات فطری، ویژگی هایی است که در نهاد انسان به شکل «غریزه»، «احساس» و «استعداد» از سوی پروردگار حکیم نهاده شده است و انتخاب و اراده ما هیچ دخالتی در وجود، مقدار و تعداد آنها نداشته است. حس خداجویی و حق طلبی، دانایی و کمال یابی، آزادگی و سربلندی، استقلال و عدالتخواهی، بقاء و جاودانگی، از جمله صفات فطری انسان ها هستند که همراه با «عقل»، «غضب»، «شهوت» و قوه «وهمیه» در وجود هر یک از ما قرار دارند.

این صفات، مرز و معیار امتیازات انسان نسبت به حیوانات و دیگر جانداران است که بسته به نوع و مقدار استفاده از هر یک، رهاوردی خاص به همراه دارد. از این رو اگر به حالت «تعدیل» درآیند و استفاده ای «بهینه» و «بهنگام» از هر یک شود، ما را به «تعالی، ترقی و صعود» می رسانند، اما «افراط» و «تفریط» و یا استفاده نادرست و ناشایست، رهاوردی جز «خواری، تنزل و سقوط» نخواهد داشت.

صفات اکتسابی و اختیاری که در طبیعت انسان وجود ندارند، ویژگی هایی است که هر یک از ما با اراده و انتخاب خویش آنها را گزینش می کنیم و در عرصه های مختلف برای ما ایجاد می شود و آنها را به کار می گیریم. رابطه این صفات با صفات فطری و طبیعی، ارتباطی دقیق و عمیق است، به گونه ای که استفاده به اندازه و بموقع از آن ویژگی ها، باعث پدید آمدن صفات حسنه اکتسابی و اختیاری می شود و «فضایل، محاسن و مکارم اخلاق» برای هر یک از ما ایجاد می شود و آن هنگام که درست و بجا عمل نکنیم، «رذایل اخلاقی، سیئات و صفات شیطانی» پدید می آیند.

به طور مثال همه انسان ها شیفته و فریفته جاودانگی و عظمت، غنا و ثروت، عزّت و بلندآوازگی و دانش و دانایی هستند تا در خانواده و جامعه، جایگاهی برتر یابند و همیشه و هر جا، مورد توجه و احترام قرار گیرند، این ویژگی والا که «سعادت، نیکبختی و خوشبختی» نام دارد، گاه با استفاده بسیار از عقل و اندیشه و به کارگیری دقیق غضب و شهوت انجام می شود، در این هنگام آرمان انسان برای جاودانگی، ثروتمندی، عزّت و آبرومندی و دانش و دانایی متفاوت می شود؛ هرگز در پی جلوه های ظاهری این صفات قرار نمی گیرد، بلکه حیاتی ابدی و ثروتی ماندگار می جوید که با مرگ پایان نمی یابد و آبرویی پایدار و دانشی همیشه همراه می طلبد که افزون بر زمین، در آسمان نیز ارزشمند باشد.[2]

بی گمان در این حال محور تمامی خواست های او «منْ» نمی شود، بلکه «ما» به عنوان جامعه و خواست و مصلحت دیگران از یک سو و رسالت وی نسبت به پروردگار مهربان و بایدها و نبایدهای خداوندی از آغاز تا پایان زندگی، مورد توجه جدّی قرار می گیرد و با این تحول و تکامل، هماره خود را در مثلثی با سه ضلعِ «خود و خود» نسبت به خودسازی و تهذیب نفس، «خود و خلق»؛ برای خدمت به جامعه مسلمانان و «خود و خدا» نسبت به وظایف عبودیت و بندگی می نگرد، در این هنگام «سعادت»، «نیکبختی» و «جاودانگی حقیقی» در لحظه لحظه حیات و هستی انسان موج می زند و او را به آن سوی آسمان ها اوج و عزّت می بخشد.

فاطمه زهرا(علیها السلام)؛ اخلاق و ارزش های پایدار الهی

دخت آفتاب، حضرت زهرا(علیها السلام)، نمادی جامع و کامل از «فرهنگ فلاح» و رستگاری در قرآن بود و به خوبی ارزش های اخلاقی، معنوی و معرفتی را در پندار، گفتار و رفتار خویش جلوه گر می ساخت. او به خوبی می دانست که «فلاح» یعنی رستگاری، سعادت و خیر تمام عیار در زندگی، آنگاه دائم و ثابت خواهد بود که آرمانی ماندگار داشته باشد و هرگز وابسته به اموری ظاهری، زودگذر و یا کوتاه مدت نگردد؛ حقیقتی چشمگیر و روشنگر که آیات قرآن، همگان را به عبرت آموزی آن فرا می خواند و به طور پی در پی هشداری حیات بخش می دهد؛ گاه که از جلوه های جاری و ظاهری زندگی، سخن می گوید، به سطحی نگری زراندوزان و پول پرستان اشاره می کند که منطق و گمان یکایک آنان چنین است: «یَحْسَبُ أَنَّ مالَهُ أَخْلَدَهُ؛[3] گمان می کند مال و دارایی، او را جاودان و ابدی می سازد.»

از این رو بسیاری سر به شورش و طغیان در برابر احکام پروردگار سبحان برمی دارند، چون خود را در رفاه و بی نیازی می نگرند: «إِنَّ الإِنسانَ لَیَطْغی أَنْ رَّءَاهُ اسْتَغْنی؛[4] همانا انسان سرکشی می کند، آن زمان که خود را بی نیاز پندارد.»

و یا آنان که «شخصیت» و «هویت» خود را در «قدرت» می نگرند، دارای این شعار می داند که: «قَدْ أَفْلَحَ الْیَوْمَ مَنِ اسْتَعْلی؛[5] در حقیقت امروز هر که فایق آید و برتر شود، خوشبخت می شود.»

این بینش قرآنی و آسمانی موجب گردیده بود که زهرای عزیز(علیها السلام)، فلاح و رستگاری را تنها و تنها در بهره گیری از ارزش های الهی بداند و با تمام وجود به این باور دست یابد که: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّی …[6] قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکّاها …؛[7] قَدْ أَفْلَحَ المؤمنون …؛[8] رستگار کسی است که خود را [از پلیدی ها [پاک گردانید … هر کس نفس خود را طاهر و پاکیزه ساخت سعادتمند شد … همانا مؤمنان رستگارند.»

در نگاه پرنور زهرای مرضیه(علیها السلام)، بهترین و برجسته ترین مقام، «مقام امین» و «مقام کریم» بود، چنان که قرآن با اشاره بدان می فرماید: «اِنَّ الْمُتَّقیِنَ فی مَقَامٍ أَمِینٍ …[9] و کنوزٍ و مَقامٍ کریم؛[10] به راستی که پرهیزگاران در جایگاهی آسوده اند … [که در بردارنده] گنجینه ها و محل های پرناز و نعمت است.»

از این رو هیچ گاه «عزّت و عظمت» و «حقیقت و شخصیت» خویش را در زینت های زندگی که بقایی بی مقدار و فنایی فراوان دارد، نمی نگریست و با نگاه عمیق خود «خیرها» یعنی بهترین ها و برترین ها را آن هم نزد پروردگار بزرگ و مهربان که همیشگی و ابدی است جستجو می کرد تا هماره همراه او باشند و تا ابدیت از یکایک آنها بهره ببرد. بدین خاطر نگاه او نگاه آسمانی بود و چون آیات قرآن بر این باور بود که: «الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیوةِ الْدُّنْیا وَ الْباقیاتُ الصّالحاتُ خَیْرٌ عِندَ رَبِّکَ ثَوابا وَ خَیْرٌ أَمَلاً؛[11] مال و پسران زینت زندگی دنیایند و نیکی های ماندگار از نظر پاداش نزد پروردگارت بهتر و از نظر امید برتر است.»

و چنین بود که در لحظه لحظه های حیات خویش به «روز نیاز» توجه شایانی داشت و از ژرفای دل و اندیشه، اندوخته هایی برای آن روز فراهم می ساخت، روزی که: «لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ اِلاّ مَنْ أَتَی اللّه َ بِقَلْبِ سَلِیمٍ؛[12] هیچ مال و فرزندی سود نمی دهد، مگر کسی که دلی پاک [از تیرگی ها و تاریکی ها[ به سوی خدا بیاورد.»

زندگی جز نفسی نیست، غنیمت شمرش       نیست امید که همواره نفس برگردد

نه هر آن را که لقب بوذر و سلمان باشد       راست کردار چون سلمان و چو بوذر گردد

هر نفس کز تو برآید، چو نکو در نگری         آز تو بیشتر و عمر تو کمتر گردد

پاکی آموز به چشم و دل خود، گر خواهی       که سراپای وجود تو مُطهَّر گردد

هر که شاگردی سوداگر گیتی نکند               هرگز آگاه نه از نفع و نه از ضرّ گردد[13]

جلوه های اخلاق در بینش ها و روش های حضرت زهرا(علیها السلام)

الف) اخلاص، انفاق، ایثار

سخنان نخست فاطمه(علیها السلام) در مسجد مدینه، سینای صلابت و خطبه خدایی آن حضرت بود که تا روز رستاخیز همگان را از گنجینه معارف و حقایق بهره مند ساخت و دایرة المعارفی از ناب ترین آموزه های آسمانی را ارائه نمود.

پیوند احکام الهی، عقاید دینی و اخلاق پاک معنوی و ملکوتی، ذخایر زرینی است که در فرازهای فروزانی از این سخنان می یابیم که آن بانوی بصیر در باره آنها می فرماید:

«فجعل اللّه ُ الایمان تطهیرا لکم من الشّرک و الصلاة تنزیها لکم عن الکبر و الزکاة تزکیةً للنفس و نماءً فی الرزق و الصّیام تثبیتا للاخلاص و الحج تشییدا للدّین و العدل تنسیقا للقلوب؛[14] همانا خداوند «ایمان» را مایه «طهارت» و پاکی شما از شرک، «نماز» را سبب پیراستگی شما از «کبر»، «زکات» را باعث «پاکی نفس» و افزایش رزق و روزی و «روزه» را مایه حفظ و پایداری «اخلاص» و حج را آزماینده دین و عدالت را نمودار مرتبه یقین و تقویت قلوب قرار داد.»

زهرای اطهر(علیها السلام) حقیقت اخلاص را یعنی تنها و تنها خدا را در نظر داشتن و فقط برای او کار کردن داشت، بدین خاطر آزادی از وابستگی به مدح و ستایش دیگران و آزادگی از هوای نفس و فریب شیطان را نصیب خود کرده بود. تو همیشه و هر حال ظاهر و باطنی یکسان و درون و برونی همسو داشت و هر آنچه «می گفت»، نخست «می یافت» و پیش از یافتن، «می دید» و دیدن و یافتن و گفتن او همه با روشنای نور اخلاص و یقین همراه بود.

او به این باور رسیده بود که «اخلاص» در زندگی، زیربنای «مصلحت بندگی» است، از این رو می فرمود: «مَنْ اَصْعَد اِلیَ اللّه خالِصَ عِبادَتِه اَهْبَطَ اللّه ُ اِلَیه اَفْضَلَ مَصْلِحَتِه؛[15] کسی که عبادت خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت او را به سوی وی روانه می کند.»

و با این مشعل بینش بود که زهرای بتول(علیها السلام)، هرگز افکار و افعال خود را بیرون از نگاه و نگرش پروردگار نمی دید، بلکه «حاکم و شاهد» را در عرصه های مختلف زندگی خداوند بصیر و حکیمی می دانست، روزی باید در محضر او قرار گیرد و به یکایک انتخاب ها و انجام های خود پاسخگو باشد.

از این رو «انفاق» در بینش فاطمه «خرج» نبود، بلکه «دخل» محسوب می شد و یا «ایثار» و چشم پوشی از خواست و نیاز خود، «از دست رفته» به حساب نمی آمد، بلکه «به دست آمده» دیده می شد. همان گونه که در فرازهای پیشین این نوشتار، به هنگام پرداختن به ارزش های عبادی آن بانوی بزرگ به جلوه هایی از آنها اشاره کردیم و دانستیم این ویژگی ها جزء صفات نفسانی و ارزش های ذاتی فاطمه(علیها السلام) گردیده بود، بدین خاطر بی هیچ کُندی و کدورتی، نسبت به انجام این اعمال، استقبال می کرد و اشتیاق می ورزید:

مزرع تسلیم را حاصل بتول                مادران را اسوه کامل بتول

بهر محتاجی دلش آن گونه سوخت          با یهودی چادر خود را فروخت

نوری و هم آتشی فرمان برش             گم رضایش در رضای شوهرش

آن ادب پرورده صبر و رضا             آسیاگردان و لب قرآن سرا[16]

ب) صداقت، رضایت، خشیت            

«صداقت و راستگویی»، صفتی ساده و زیبا اما ادعایی سخت و مشکل است که در هنگامه های گفتار و رفتار، چگونگی آن آشکار می شود؛ آنجا که منافع انسان با سخنی کوتاه اما غیر راست پیوند خورده است، افراد صالح و وابسته ای توان بیان حقایق را دارند و با صداقت تمام عیار با حوادث روبه رو می شوند.

زندگی زهرای مرضیه(علیها السلام)، بهترین گواه بر صداقت و راستگویی اوست. دوستان و دشمنان آن حضرت بر این باور بودند که آن بانو، انسانی است که گفتار و رفتارش با هم تطابق دارد و همسو است.

روزی عایشه با صراحت بسیار لب به سخن گشود و گفت: «ما رأیت احدا اصدق لهجه منها الا ان یکون الّذی ولّدها؛[17] هیچ کس را راستگوتر از زهرا نیافتم مگر تنها پدرش رسول خدا را.»

و روز دیگر که ماجرایی بین عایشه و فاطمه(سلام الله علیها) پیش آمده بود، عایشه خود رو به پیامبر(صلی الله علیه و آله) کرد و گفت: «ای رسول خدا! از فاطمه بپرس که او هرگز دروغ نمی گوید.»[18]

گفت پیوسته به دست او راستگو          راستگویی من ندیدستم چو او

راستگویی در نهادش خلقتی ست           هر چه گوید من نگویم آن تهی ست[19]

آری از جمله از همین روست که آن بانوی بی نظیر را «صدّیقه» نامیدند، یعنی کسی که بسیار راستگوست و هرگز دروغ نگفته است.

علاوه بر دیگران، خاتم پیامبران، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نیز به علی(علیه السلام) فرمود: علی جان! سه چیز به تو داده شده است که به هیچ کس، حتی به من نیز داده نشده است:

1 – پدرزنی همچون من

2 – همسری صدّیقه و بسیار راستگو

3 – فرزندانی چون حسن و حسین[20]

امام صادق(علیه السلام) نیز گاه که از مادر عزیز خود سخن به میان می آورد، او را «صدّیقةُ الکُبری» یاد می کرد و می فرمود: «هی الصدّیقة الکبری و علی معرفتها دارت قرون الاولی؛[21] فاطمه راستگویی بزرگ و عظیم است که بنا بر عظمت و معرفت او قرن های پیشین استوار و پابرجا بوده است.»

روزی مفضل بن عمر از آن حضرت سؤال کرد: فاطمه را چه کسی غسل داد؟

امام پاسخ داد: امیر مؤمنان.

گویا این مطلب بر مفضل سنگین و دشوار آمده بود، حضرت متوجه شدند و فرمودند: «لا تضیقنّ فانها صدیقة لم یکن یغسلها الا صدّیق، اما علمت ان مریم لم یغسلها الاّ عیسی؛[22] بر تو سنگین نیاید، زیرا مادرم زهرا، «صدّیقه» بود و صدّیقه را جز صدّیق غسل نمی دهد، آیا نمی دانی که مریم را کسی جز عیسی غسل نداد.»

امام کاظم(علیه السلام) هم آن حضرت را با عنوان «صدّیقه شهیده»[23] یاد می کرد، همان گونه که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) «صادقه و صدوقه»[24] از دختر خود نام می برد و پروردگار پرمهر که این ویژگی والای فاطمه را دوست داشت، آنجا که زهرای اطهر برای لباس عید به حسنین علیهماالسلام وعده ای می دهد و ان شاءاللّه می گوید تا آنها را آرام کند، به وعده او عمل می کند و برای حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) لباسی از بهشت می فرستد تا فاطمه همیشه و هر جا «صدّیقه» باشد.[25]

بی شک اگر شناخت و معرفتی اندک نسبت به این صفت قدسی فاطمه(علیها السلام) وجود داشت و پس از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و اله) سخن او را در باره «امامت» و «وصیت رسول خدا(صلی الله علیه و آله)» در باره فدک می پذیرفتند و چون پاک سیرتان، فاطمه(علیها السلام) را «راستگو»، «صدّیقه»، «صادقه» و «صدوقه» می دانستند، خطا و خلافی اینچنین فجیع در تاریخ اسلام و بشریت رخ نمی داد و هرگز شهادت شخصیت هایی چون علی(علیه السلام)، حسن و حسین (علیهماالسلام) و ام ایمن، بانوی بهشتی و راستگو رد نمی شد و شیعه شیفته و تمامی انسان های خردپیشه، غمی سخت و سنگین و اندوهی تلخ و تاریک در اندیشه و احساس خویش نسبت به آن حادثه بی جبران تحمل نمی کردند.

فرازی دیگر از بینش ها و روش های اخلاقی فاطمه(علیها السلام)، «رضایت» زهرای مرضیه(علیها السلام) است، فضیلتی بس والا که خشنودی و پذیرش قلبی انسان را نسبت به داده ها و نداده های الهی در پی دارد و به دنبال رضایت فرد از پروردگار، رضایت خداوند از انسان پدید می آید که به آن «رضوان الهی» گویند؛ نعمتی معنوی و ابدی که «حیات طیّبه» و «بهشت حضور» را به دنبال دارد و انسان شایسته را که دارای «نفس مطمئن» است، داخل بندگان خاص خدا و بهشت برین و فردوس ویژه الهی می کند: «یا أَیَّتُها النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارجِعی إِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیّةً فَادْخُلی فِی عِبادِی وَ ادْخُلی جَنّتی؛[26] ای نفس مطمئنه، خشنود و خداپسند به سوی پروردگارت باز گرد و در میان بندگان من در آی و در بهشت من داخل شو.»

این مقام عظیم و آن برکات بی نظیر در سرای جاودان، راز درخواست بسیار پیشوایان از خداوند سبحان است که: «و اجعل الرضا بقضائک و قدرک اقصی عزمی و نهایتی و ابعد همی و غایتی؛[27] پروردگارا! رضا به قضا و قدر خود را بلندمرتبه ترین اراده و خواست من و نقطه بی انتها و دورِ همّت و مقصدم قرار ده.»

چنین است که زهرای اطهر(علیها السلام) با شناختی بسیار و بی کران می فرمود: «رضیتُ بمارضی اللّه ُ و رسولهُ؛[28] راضی هستم به آنچه که خداوند و رسول او برایم پسندیده اند.»

«رضیت باللّه ربّا و بک یا ابتاه نبیّا و بابن عمی بعلاً و ولیّا؛[29] رضایت دارم از خداوند، پروردگارم و از شما ای پدرم، رسول او و از پسرعم ام شوهر و ولی ام.»

«یا ابه سلّمتُ و رضیتُ و توکلتُ باللّه ؛[30] پدرجان! پذیرفتم و قبول کردم و رضایت دادم و توکل به خدای متعال می کنم.»

گویی ترجمان این بینش ناب فاطمی، این سروده سبز و قدوسی است که:

ما از ازل رضا به قضای خدا شدیم             زان تا ابد رضای قضا در رضای ماست

عهدی نبسته ایم که در هم توان شکست         سختی که هیچ سست نگردد وفای ماست

یک شب قدم ز چاه طبیعت برون گذار         تا بنگری صفای فلک از صفای ماست

گفتم که عیسی از چه کند زنده مرده را       گفتا نتیجه نفس جانفزای ماست[31]

«خشیت» و خوف آن بانوی عابد و زاهد در زندگی، برگی دیگر از دفتر معرفت آفرین آن حضرت است که بلندای عظمت و شخصیت معنوی فاطمه(علیها السلام) را ترسیم می کند و یادآور «باور قلبی» و «یقین تمام عیار و تمام جهات» آن حضرت است.

آنگاه که آیه: «وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِینَ لَهَا سَبْعَةُ أَبْوابٍ لِکُلِّ بابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَّقْسُومٌ؛[32] و قطعا وعده گاه همه آنان دوزخ است. [دوزخی] که برای آن هفت در است و از هر دری بخشی معین از آنان [وارد می شوند.]»

بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نازل شد، پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) با شدت بسیار گریست و اصحاب هم از شدت گریه او گریستند، اما نمی دانستند چه چیزی باعث شده است که آن حضرت این گونه می گرید و از هیبت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) کسی هم جرئت پرسش نداشت. اصحاب می دانستند که آن حضرت با دیدن زهرای اطهر(علیها السلام) شادمان می شود، از این رو سراغ فاطمه(علیها السلام) رفتند تا با آوردن وی، پیامبر را شادمان و خرسند سازند و از گریه آرام شود. چون دخت عزیز رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آمد، رو به پدر کرد و گفت: فدایتان شوم چه شده است؟

پیامبر(صلی الله علیه و آله) لب به سخن گشود و آیات نازل شده را همراه با جریان نزول آیات بیان کرد. به یک باره رنگ از رخسار فاطمه(علیها السلام) پرید و به روی خود زد و ناله برآورد و گفت: «اَلْوَیْل ثمَّ اَلْوَیْل لِمَنْ دَخَلَ النّار؛ ای وای، ای وای بر کسی که داخل آتش شود.»

علی(علیه السلام) هم دست بر سر خود گذارد و با گریه می گفت: «واعبد سَفَراه وا قِلّة زاداه فی سَفَرِ الْقیامَه؛[33] آه از راه طولانی و آه از توشه کم در سفر قیامت.»

در روایتی دیگر است که روزی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نزد فاطمه(علیه السلام) آمد و او را گریان دید، فرمود: ای نور چشم من، چه چیزی باعث گریه تو شده است؟

پاسخ داد: «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدا؛[34] و آنان را گرد می آوریم و هیچ یک را فروگذار نمی کنیم.»[35]

آری، این باور و بینش سبب گردید که آن بانوی جوان با سن و سالی اندک به هنگام نماز و راز و نیاز، از خوف خداوند، نفس هایش به شماره افتد و هر لحظه و هر مکان از زندگی خویش را در محضر پروردگار خویش احساس کند؛ شیوه ای عرشی که تمامی رسولان، پاکان، معصومان و صالحان علیهم السلام از آغاز تا فرجام آفرینش داشته اند و خواهند داشت. و به راستی که ثمره دانش و دانایی واقعی و معرفت و بینایی حقیقی جز این مائده معنوی و مشعل همیشه روشن الهی نیست، که با آمدن این روشنی، تمامی تاریکی های عصیان ها و نسیان ها از سرای دل و رواق اندیشه رخت می بندد و وجود انسان را حسنیه ای نورانی و ملکوتی می سازد:

علم چه بود؟ از همه پرداختن           جمله را در گام اول باختن

این هوس ها از سرت بیرون کند       خوف و خشیت در دلت افزون کند

«خشیةُ اللّه » را نشان علم دان         «اِنّما یخشی» تو در قرآن بخوان[36]

از دیگر بینش های ناب فاطمی(علیها السلام)، «نرم خویی نسبت به همگان» و «احترام در باره زنان» است که آن حضرت به طور کوتاه و گویا فرمود: «بهترین شما کسی است که بیش از همه نرم خوتر است و بهتر از بقیه به زنِ خود احترام می گذارد.»[37]

«خوشرویی» به هنگام برخورد با انسانی های خداجو و دین باور، جلوه ای جلابخش در جلوه های اخلاقی است که آن بانوی بزرگ در باره آن می فرمود: «خوشرویی در چهره مؤمن سبب رفتن او به بهشت می شود و در چهره دشمن معاند موجب نجات او از عذاب آتش جهنم می گردد.»[38]

«سنجیده گویی» و پرهیزگاری در گفتار و نشست و برخاست، فرازی دیگر از تعالیم اخلاقی دخت آفتاب است؛ آموزه ای که هر گاه به طور جدّی به آن نگریسته شود و به گونه ای جدّی به آن عمل شود، تحولی بنیادین در شیوه هر یک از ما می آفریند و آرمانگرایی، برجسته سازی مرزهای اخلاقی و توجه به بایدها و نبایدهای الهی را در زندگی مان، رسالتی همیشگی می سازد. به سخن زهرای بصیر و عزیز(علیها السلام) بنگریم که فرمود: «پدرم رسول خدا به من فرمود: بدترین امت من کسانی هستند که از نعمت های فراوان تغذیه می کنند، غذاهای رنگارنگ می خورند، جامه های رنگارنگ می پوشند و بی پروا سخن می گویند.»[39]

شناختی چنین والا نسبت به وظایف و تکالیف انسان های ارزش مدار سبب گردیده بود که فاطمه(علیها السلام) در سراسر زندگی خود دارای «ادب» نسبت به خدا و خلق خدا باشد و حدّ هر چیزی را حفظ کند. بی جهت نبود که ام سلمه همسر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) می گفت: «پس از ازدواج با پیامبر(صلی الله علیه و آله)، من عهده دار امور دختر آن حضرت شدم اما به خدا قسم او باادب تر و آگاه تر از من به همه مسائل بود.»[40]

نمادهای گویای این صفت برجسته آن بود که زهرای عزیز(علیها السلام) همیشه میهمان را بر خود و خانواده اش[41] ترجیح می داد و از گرفتاری و دربند بودن انسان ها به عنوان «بنده»، «غلام» و «کنیز» رنج می برد و از قول پدر خویش می فرمود: «من اعتق رقبة مؤمنة، کان بکل عضو منها فکاک عضو منه من النّار؛[42] هر کس بنده مؤمنی را آزاد کند، در مقابل هر عضوی از اعضای او، برای وی آزادی عضوی از آتش به بار خواهد آمد.»

حساسیت زهرای اطهر(علیها السلام) به گونه ای بود که احتیاط ها و پرهیزهای دقیق و عمیقی از خود نشان می داد. از این رو جمله آن حضرت که «تنها خداوند می داند که چقدر خوشحالم»، برای هیچ لذت مادی و ظاهری زندگی بیان نشد و فقط در جلوه عفاف و پاکدامنی و ورع و پرهیزگاری آن بانوی والا مطرح شد، آن زمانی که بنا به پیشنهاد علی و فاطمه علیهماالسلام، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) امور منزل را تقسیم کرد و کارهای بیرون را به عهده امیر مؤمنان(علیه السلام) گذارد و امور داخل خانه را برای فاطمه زهرا(علیها السلام) مشخص کرد، فاطمه(علیها السلام) فرمود: «تنها خداوند می داند که چقدر خوشحالم از اینکه رسول خدا مرا عهده دار مسئولیت های خانه فرمود و همین را برای من کافی دانست.»[43]

گرچه شخصیتی چون زهرای مرضیه(علیها السلام) در رفت و آمد اجتماعی و گفتگوهای فردی و خانوادگی، نمونه و الگوی شایسته ای محسوب می شود، اما در نگاه او در صورت امکان باید از کمترین ارتباطات با بیگانگان و نامحرمان پرهیز کرد تا سرای وجود انسان از هر غبار گناه و خار و خاشاک معاصی دور ماند

و چون آینه ای صاف و شفاف باشد. آری با چنین شناختی باید بگوییم:

به حُسن خلق و وفا کس به یار ما نرسد     تو را در این سخن انکار کار ما نرسد

اگر چه حُسن فروشان به جلوه آمده اند       کسی به حُسن و ملاحت به یار ما نرسد[44]

نویسنده: احمد لقمانی

منابع مقاله: پیام زن، شماره 139، لقمانی، احمد؛

پی نوشتها:

[1] . رهبر کبیر انقلاب، حضرت امام خمینی(ره).

[2] . نقطه های آغاز در اخلاق عملی، ص15 و 16؛ ر.ک: علم اخلاق اسلامی، ص21، 94، 103 و 411؛ چهل حدیث، ص175 و 385؛ معراج السعاده، ج1، ص294 و 633؛ جهاد اکبر، ص45.

[3] . همزه، آیه 3؛ ر.ک: تفسیر التحریر، ج2، ص188؛ تفسیر الجدید، ج3، ص347؛ تفسیر الکاشف، ج1، ص48.

[4] . علق، آیه 6 و 7؛ ر.ک: عبس، آیه 5؛ اللیل، آیه 8.

[5] . طه، آیه 64؛ ر.ک: تفسیر الکاشف، ج2، ص20؛ تفسیر الکبیر فخر، ج5، ص205 و ج10، ص80؛ تفسیر کشف الاسرار، ج2، ص87.

[6] . الاعلی، آیه 14؛ ر.ک: تفسیر المراغی، ج5، ص166؛ تفسیر ملاصدرا، ج5، ص54؛ تفسیر المنیر، ج9، ص98.

[7] . الشمس، آیه 9؛ ر.ک: الکافی، ج1، ص401 و ج2، ص101، 107 و 232؛ وسائل الشیعه، ج2، ص13، 107 و 142.

[8] . مؤمنون، آیه 1؛ ر.ک: بحارالانوار، ج1، ص168 و ج9، ص95 و ج40، ص89.

[9] . دخان، آیه 51؛ ر.ک: اعلام الدّین، ص117 و 136؛ بصائرالدرجات، ص25؛ تحف المؤمن، ص207 و 297.

[10] . شعراء، آیه 58؛ ر.ک: دخان، آیه 36.

[11] . کهف، آیه 46؛ ر.ک: بحارالانوار، ج106، ص108؛ الاحتجاج، ج1، ص207؛ ارشادالقلوب، ج1، ص133.

[12] . شعراء، آیه 88 و 89؛ ر.ک: تفسیر المیزان، ج7، ص73؛ تفسیر کشف الاسرار، ج9، ص345.

[13] . پروین اعتصامی.

[14] . کتاب من لا یحضره الفقیه، ج3، ص567؛ وسائل الشیعه، ج1، ص22؛ الاحتجاج، ج1، ص97؛ بلاغات النساء، ص28؛ دلائل الامامه، ص32؛ علل الشرائع، ج1، ص348؛ المناقب، ج2، ص377.

[15] . تفسیر الامام، ص327؛ عدة الداعی، ص223؛ مجموعه ورام، ج2، ص108؛ بحارالانوار، ج67، ص349 و ج68، ص184.

[16] . اقبال لاهوری.

[17] . بحارالانوار، ج43، ص68؛ ر.ک: اعیان الشیعه، ج1، ص308؛ حلیة الاولیاء، ج2، ص41.

[18] . بحارالانوار، ج43، ص84؛ ر.ک: المناقب، ج3، ص341.

[19] . مولوی.

[20] . بحارالانوار، ج39، ص89؛ امالی شیخ طوسی، ص344؛ ر.ک: الاحتجاج، ج1، ص657؛ دلائل الامامه، ص12؛ المناقب، ج3، ص220.

[21] . الامالی شیخ طوسی، ص668؛ بحارالانوار، ج43، ص105.

[22] . الکافی، ج1، ص459؛ التهذیب، ج1، ص440؛ الاستبصار، ج1، ص199؛ وسائل الشیعه، ج2، ص530؛ الدعوات، ص254؛ علل الشرائع، ج1، ص184.

[23] . الکافی، ج1، ص458؛ مسائل علی بن جعفر(ع)، ص325.

[24] . الصراط المستقیم، ج2، ص92؛ بحارالانوار، ج22، ص490.

[25] . بحارالانوار، ج43، ص75.

[26] . الفجر، آیه 27، 28، 29 و 30.

[27] . مفاتیح الجنان، ص528؛ ر.ک: البلدالامین، ج1، ص110، 161 و 191؛ الصحیفة السجادیه، ج1، ص154 و 178؛ جنة الامان، ج1، ص394؛ ریاض السالکین، ج5، ص145.

[28] . بحارالانوار، ج43، ص149.

[29] . همان، ج43، ص151؛ ر.ک: الاقبال، ص384؛ البلدالامین، ص51 و 284؛ الدعوات، ص231؛ مصباح کعبی، ص7.

[30] . بحارالانوار، ج44، ص264 و 221؛ ر.ک: تفسیر فرات کوفی، ص671؛ مصباح المتهجد، ص208 (با اندکی تفاوت).

[31] . فروغی بسطامی.

[32] . حجر، آیه 43 و 44.

[33] . بحارالانوار، ج43، ص87؛ عوالم المعلوم، ج11، ص130.

[34] . کهف، آیه 47.

[35] . احقاق الحق، ج25، ص527.

[36] . شیخ بهایی.

[37] . دلائل الامامه، ص7.

[38] . تفسیر الامام، ص354.

[39] . اهل البیت(ع)، ص131؛ مسند فاطمه(ع)، ص70.

[40] . بحارالانوار، ج43، ص9 و 10؛ دلائل الامامه، ص11.

[41] . همان، ج41، ص26.

[42] . الامالی شیخ طوسی، ص390؛ الکافی، ج1، ص453؛ التهذیب، ج8، ص216؛ ثواب الاعمال، ص138.

[43] . بحارالانوار، ج43، ص81.

[44] . حافظ.

بينشهاى ناب در نگاه دخت آفتاب

صبح سخن

نور حق همواره در جلوه گريست

آنكه آگه نيست از بينش بريست

گلبن ما باش و بهر ما به روى

هم صفا از ما طلب هم رنگ و روى

تا نباشى قطره، دريا چون شوى

تا نه اى گم گشته، پيدا چون شوى[1]

آغاز حضور ما در عرصه هاى مختلف اجتماعى، شروع ظهور انتخابها و گزينشهاى گوناگون خواهد بود. اين پديده كه با طلوع ايام نوجوانى و جوانى نمايان مي شود، تأثيرى بسيار در فصلهاى ديگر كتاب حيات انسان ايجاد مي كند و گاه دوران ميانسالى و كهنسالى را از غبارها و تيرگيها رهانيده، به زندگانى جاودان پيوند مي دهد.

با نگاهى نو به «كنشها و واكنشها»ى ايام زندگانى، تمامى گفتار و رفتار انسانها را رهاورد «گرايشها»ى آنان مي يابيم و در پى آن گرايشهاى گوناگون را ارمغان «بينش»هاى مختلف مي بينيم.

از اين رو رسالت نخست تمامى رسولان الهى در «تغيير بينشها و باورهاى ناشايست» نگريسته مي شود؛ رسالتى كه در آن نوع نگاه گمراهان به آفرينش و شيوه نگرش آنها به آفريدگار، دگرگون مي شود و در يك كلام، داراى «جهان بينى توحيدي»؛ جايگزين تمامى گمانها، خيالات و توهمات، روشناى يقين و بينش صحيح مي شود و در پى آن گفتار، رفتار و پندار انسانها آسمان آسا مي گردد. پروردگار حكيم نيك نهادانى كه صاحب بينشى اينچنين مي شوند، با صفت «بصير» و «سميع» مي ستايد و مي فرمايد: «اِنَّ الذين آمنوا و عملوا الصالحات و اخبتوا الى ربّهم اولئك اصحابُ الجنّة هم فيها خالدون مثل الفريقين كَاْلاَعْمى و اْلاَصَمْ و البصير و السميع هل يستويان مثلاً اَفَلا تذكّرون؛[2] بي گمان كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده و [با فروتني] به سوى پروردگارشان آرام يافتند، آنان اهل بهشتند و در آن جاودانه خواهند بود. مَثَل اين دو گروه، چون نابينا و كر [در مقايسه] با بينا و شنواست. آيا در مثل يكسانند؟ پس آيا پند نمي گيريد؟»

و در سخنى ديگر بركات بي پايان بصيرت و بينش را «اطمينان، آرامش، اميد و ايمان»[3]

گويى معصوميت و مظلوميت     بيش از پيش در شاخسار

وجود اين دو همسر اسوه         شناخت دوست و دشمن را

در افقى روشن تر جلوه گر ساخته است.

معرفى مي كند كه تنها نصيب صاحبان بينش و بيدارى در مسير پرهيجان زندگى خواهد شد.

از آن سو پيروى اكثريت بي بصيرت از ظن و گمان را نكوهش كرده و پيروى از آنان را موجب ضلالت و ظلمت بيان مي كند:

اگر راه جويى ز خلق زمين      نمايند گمراهت از راه دين

كه هرگز نپويند جز بر گمان     گرفتار شكّند در هر زمان

به غير از فريب و گمانهاى پست     ندارند ابزار ديگر به دست؛[4]

«و ان تطع اكثر من الارض يضلّوك عن سبيل اللّه اِنْ يتّبعون الا الظنّ و ان هم الا يخرصون».[5]

صاحبان بصيرت و روشنايان بينش

آفرينش از ديدگاه اسوه هاى آسمانى چونان آموزشگاهى بيكران و دانشگاهى گسترده است كه «معلّم اوّل»، پروردگار دانا و حكيم، همگان را به بصيرت و بينش فرا خوانده است. نخست «هدايت» و «رحمت»[6] را دستاورد آن معرفى مي كند، سپس ايجاد «انديشه»اى عرشى و در پى آن «انگيزه»اى قُدسى را به تمامى دين باوران مي آموزاند تا صراط مستقيم رستگارى با شناختى بس روشن و انتخابى آگاهانه برگزيده شود. از اين رو به رسول راستين خود، حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) چنين مي فرمايد: «قل هذه سبيلى ادعو الى اللّه على بصيرة اَنَا و من اتبعني؛[7] بگو اين است راه من، كه من و هر كس پيروي ام كرد با بصيرت و بينايى به سوى خدا دعوت مي كنيم.»

و افزون بر آن از تمامى خداجويان درخواست مي كند كه از پروردگار خود اين ارمغان آسمانى را آرزو كنند و هماره لب به نياز گشوده، بگويند: «اللّهم اعطنى بصيرة فى دينك و فهما فى حكمك؛[8] خداوندا! مرا بصيرت در آيين خود عطا كن و قدرت فهم در حكم خويش را ارزانى بدار!»

از آنجا كه آفرينش را آموزشگاه پرگستره معرفى كرده كه بصيرت و بينش تحفه هاى هدايت آفرين و رحمت بخش در آن محسوب مي شود، سه كتاب براى كسب اين نعمت بي نظير معرفى مي كند تا يكايك انسانها دانشجويى خردورز در اين عرصه شمرده شوند و خود را به بلنداى بركات بي كران آن برسانند. اين سه كتاب عبارتند از:

1 – كتاب خلقت يا تكوين

بوى گل مي آيد از چمن گويى كه يار آنجا بُوَد

در باغ جشنى دلپسند از ياد او برپا بود

بر هر ديارى بگذرى بر هر گروهى بنگرى

با صد زبان، با صد بيان در ذكر او غوغا بود[9]

كتاب خلقت نخستين كتابى است كه براى انسانها فراهم شده است (خلق لكم …)[10] و در اختيار آنان قرار گرفته است (سخّر لكم …)[11] تا با سرانگشت انديشه يكايك اوراق آن را بنگرند (سيروا فى الارض …)[12] و در اين واژه ها از آن، صحيفه اى از بصيرت و بينايى براى خود فراهم سازند (فانظروا …)[13] تا به خوبى دريابند كه:

دست هر برگى در اينجا دفترى است

هر گلى در اين زمين پيغمبريست [14]

2 – كتاب معرفت يا تشريع

قرآن مجيد، كتاب تشريع و بايد و نبايدهاى الهى است كه همگام با فطرت، عشق و انديشه انسانها تدوين شده است. آنان كه از جلوه هاى هدايت آفرين اعتقادى، اخلاقى، اقتصادى و اجتماعى استفاده اى شايان نصيب خود سازند، انسانى كامل و متكامل گرديده كه در پندار، رفتار و گفتار الگوى ديگران خواهند بود.

3 – كتاب وجود انسان

انسان برترين آفريده الهى است كه امير مؤمنان علي(علیه السلام) او را اين گونه توصيف مي كند:

أتزعم اَنَّكَ جرمٌ صغير         وفيك انطوى العالم الاكبرُ

و انت الكتابُ المبين الذى       باحرفه يظهر المظهرُ[15]

آيا گمان مي كنى موجودى كوچك هستي؟

در حالى كه در وجود تو عالَمى بزرگ نهفته است.

و تو كتابى روشنگر هستى كه

با يكايك حروف خود حقايق هستى را پديدار مي كني.

به يقين آنان كه حروف اين كتاب را با نگاهى ژرف نظاره كنند، خود را در مثلثى به طور كامل متصل مي يابند كه يك ضلع آن به سوى آسمان، با «خداوند» اتصال دارد، ضلعى ديگر بر زمين با «خلق خداوند» ارتباط دارد و سومين ضلع نيز با «انديشه و عشق درونى خود» هم سو و متصل خواهد بود. اين نگرش عرشى، روشناى بينش و بصيرتى پديد مي آورد، كه با هيچ توفانى از ترديد و غبارى از شبهه، قابل تيرگى و تاريكى نخواهد بود.

افزون بر اين نگاه تابناك، شيوه اى ديگر براى دستيابى به معرفت و بصيرت به چشم مي خورد كه جاذبه اى برتر براى همگان به ويژه شيعيان شيفته خواهد داشت و آن آشنايى با سيره و سخن معصومان(علیهم السلام) به عنوان اسوه هايى قابل اعتماد، الهى و تمام عيار در عرصه هاى مختلف ـ است. انسانهايى ربّانى كه از سيناى عصمت و رواق معرفتِ خويش، حقايق هستى را نگريسته و فراتر از جلوه هاى زيبا و فريباى ظاهرى، ژرفاى حوادث را نظاره مي كنند. در اين ميان نقش درس آموز دخت آفتاب، فاطمه زهرا(سلام الله علیها) نقشى چشمگير و ويژه است. او پاك بانويى جوان و جاودان در بين معصومان(علیهم السلام) بود كه در هجده بهار حيات خويش، بينشهاى روشن و روشنگرى از خود به يادگار گذارد تا گستره زمان و مكان را در نورديده، به دور از هيجانات و جريانات زودگذر، جلوه هايى جارى براى هميشه ايام يابد.

دوست شناسى و دشمن شناسى

دوست شناسى و دشمن شناسى موضوعى برجسته، كاربردى و خردورزانه از گنجينه گرانسنگ سيره و سخنان زهراى مرضيه(علیها السلام) است كه به خاطر سرعت بسيار پديده ها از آغاز تا فرجام زندگانى او، تحولات خيره كننده و فراز و فرود آخرين حوادث صدر اسلام، جامعيت و عيارى تمام و كمال يافت. افزون بر پديده هايى آنچنان و تحولاتى اينچنين، همدلى و همراهى با همسرى والا كه از نشان «امامت» و «عصمت» برخوردار بود و در فهرست صفات او دايرة المعارف عظيمى از حسنات و بركات بي پايان به چشم مي خورد، مجموعه سيره و سخن را برترى ويژه اى بخشيده بود كه در زندگانى ديگر معصومان(علیهم السلام) اين خصوصيت برجسته احساس نمي شود.

گويى معصوميت و مظلوميت بيش از پيش در شاخسار وجود اين دو همسر اسوه، شناخت دوست و دشمن را در افقى روشن تر جلوه گر ساخته است. از اين رو امير مؤمنان علي(علیه السلام) پيش از هر سخنى نخست «دوستان خدا» را توصيف مي كند و مي فرمايد: «اِنَّ اولياء اللّه هم الذين … تركوا منها ما علموا اَنّه سَيتْرُكُهُمْ؛[16] همانا اولياء خدا همان كساني اند كه چون دانستند دنيا آنان را ترك خواهد گفت، آن را ترك گفته اند.»

سپس بنا به نگاه و نگرش عرشى خود، «راه دوستى و شيوه دشمني» را ترسيم كرده، در حكمتى روشنگر مي فرمايد: «احصد الشرّ من صدر غيرك بقلعه من صدرك؛[17] دل خود را از كينه و بدبينى نسبت به ديگران پاك نما تا بتوانى از دل ديگران، كينه و بدبينى را نسبت به خود بزدايي.»

امام «محبت ورزى را نيمى از خردمندي»[18] مي دانست و بهترين دوست را اينچنين توصيف مي كرد: «دوست خوب كسى است كه ابراز دوستى او در غياب تو گواه بر صداقت دوستى او باشد.»[19]

با چنين باورى، در نامه اى به يور دلبند خود، مي نويسد: «فَاَحْبِبْ لغيرك ما تحبُّ لنفسك و اكْرَهْ له ما تَكْرَه لَها؛[20] اى فرزند! براى ديگران همان را كه براى خود دوست دارى، دوست بدار! و همچنين آنچه كه براى خود ناخوشايند مي دارى براى ديگران نيز ناخوشايند بدان!»

حاكم خود باش و به دانش بسنج     هرچه كنى راست به معيار خويش

بنگر و با كس مكن آن ناسزا         آنچه نداريش سزاوار خويش[21]

محبوب ترين عمل از نظر امام(علیه السلام) عملى دانسته شده كه ذخيره اخروى محسوب شود و آن «عمل صالح»[22] است. آن حضرت بينش خود را نسبت به موضوع «دشمن شناسي» اينچنين ترسيم كرده، مي فرمايد: «اعداؤك ثلاثة: … عدوَّك و عدوُ صديقك و صديقُ عدوّك؛[23] دشمنان تو سه دسته اند: دشمن تو، دشمن دوست تو و دوست دشمن تو.»

دوست خوب كسى است كه ابراز دوستى او در غياب تو گواه بر صداقت دوستى او باشد.

در فرازى ديگر از سروستان سخنان آسمانى آن امام روشن انديش، هوشيارى در برابر دشمن مطرح شده است. آنجا كه رو به اصحاب ساده لوح و ظاهربين كرده، مي فرمايد: «آن هنگام كه معاويه و مزدورانش قرآنها را به عنوان حيله، مكر، فريب و نيرنگ بالاى سر بردند، شما نگفتيد كه اينان برادران و هم كيشان ما هستند؟ [و به سادگى فريب آنان را خورديد!].»

سپس به تحليلى كوتاه از عوامفريبى معاويه پرداخته و راهكارى هدايتگر به همگان ارائه مي فرمايد: «هذا امرٌ ظاهره ايمانٌ و باطنهُ عدوانٌ؛[24] اين كار در ظاهر ايمان خواهى و اصلاح طلبى است ولى در واقع دشمنى و ريشه كنى است.»

فاطمه زهرا(س)؛ معيار دوست و دوستيها

آشنايى با عيار محبت و علاقه ها و معيار دوست و دوستيها از سوى ياس خوشبوى آفرينش، حضرت زهرا(سلام الله علیها)، زمينه ساز نوسازى باورها و پاكسازى دلها و ديده ها مي گردد. در سخنى از آن حضرت سه ويژگى بنيادين در «محبوبيت» مي يابيم. نخست ارتباط خالصانه با آفريدگار، سپس نگرش عاشقانه به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و سرانجام، رسيدگى به خلق خدا.

به ديگر سخن خوديت و منيت يا خودخواهي هاى انحصارگرانه و به دور از معيارهاى الهى و انسانى از رواق انديشه و عشق فاطمه زهرا(سلام الله علیها) دور بوده و آن حضرت راهى روشن از نور صفا و صداقت و اخلاص پيش روى خويش قرار داده بود تا از زهد خودخواهانه، علاقه فريبكارانه و انفاق رياكارانه مصون و محفوظ باشد.

به سخن آن بانوى روشن انديش بنگريم كه فرمود: «حُبّب الى من دنياكم ثلاثٌ: تلاوة كتاب اللّه و النظرُ فى وجه رسول اللّه و الانفاق فى سبيل اللّه ؛[25] دخت آفتاب با سخن آسمانى خود معيار نخستين «شناخت دشمن و معيار دشمني» را دشمنى و مخالفت با اهل بيت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) معرفى مي كند.

از دنياى شما سه چيز محبوب من است: تلاوت قرآن، نگاه به چهره رسول خدا، انفاق در راه خدا.»

با نگاهى فراتر از ظواهر عبارات و الفاظ درمي يابيم كه برترين دوستيهاى دوستان خدا در مجموعه اى از «توحيد»، «نبوت و امامت» و «ذخيره سازى براى معاد و روز قيامت» تجلى مي گردد كه با اين شيوه هرگز تلاش انسان در عرصه هاى گوناگون زندگى غبارآلود، بي ثمر و نافرجام نخواهد بود.

به راستى آنان كه هرازگاهى در باره جاودانگى، تأثير و طراوت هميشه سخن و سيره معصومان(علیهم السلام) جويا مي شوند، با نگاهى اين گونه، اندكى ترديد نسبت به روشنگرى سخنان پاك بانوى آفرينش در دهها و صدها قرن و براى تمامى عصرها و نسلها خواهند داشت؟!

معيارهاى راستينى كه در دوستيهاى حضرت زهرا به چشم مي خورد موجب گرديد كه روزى از برخى دوستيها بيزارى جويد و با صراحت و شفافيت تمام لب به سخن گشوده فرمايد: «اِنّى لا اُحِبُّ الدّنيا؛[26] من دنيا [ى شما دنياپرستان] را دوست ندارم.»

آرى او كه امروزِ زيبا و فريباى زندگى را فنا، و فرداى پاداش و حيات را بقا مي ديد، به خوبى از پايدارى و پويايى جلوه هاى مختلف آگاهى داشت و اين نگرش خويش را براى همگان بيان فرمود تا درس آموزان و عبرت پذيران بهره اى والا نصيب خود سازند.

از اين رو هنگامى كه پدر عزيز او، سخن از دعايى ارزشمند مطرح ساخت، فاطمه (علیها السلام) به دور از هر گونه احساس زودگذر و همراه با شناختى بس روشن پاسخ داد: «يا اَبَه لَهذا اَحب الى من الدّنيا و ما فيها؛[27] پدر جان! چنين دعايى از دنيا و آنچه در آن است، نزد من محبوب تر است.»

تازه جهان هم قفسى بيش نيست      پير شود هر كه در او بيش نيست

پا به فرار است از اين تنگ جاى     جان به فشار است در اين تنگناى

جانِ تو، مرغى است بلند آشيان       خو نكند با قفس خاكيان

چون قفس خاكى تن بشكند             كون و مكان عرصه جولان كند[28]

به يقين ويژگيهاى بس شايسته زهراى بتول(علیها السلام) در گفتار و رفتار موجب گرديد كه رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) به عنوان برترين انسان هستى «معيار دوستى با خويش» را اين گونه بيان فرمايد: «فمن اَحبَّ فاطمة ابنتى فقد اَحَبَّني؛[29] هر كس فاطمه دختر مرا دوست داشته باشد، همانا مرا دوست داشته است.»

و در صحنه هاى مختلف «دست، سينه و سر» دخت دلبند خود را ببوسد تا از آن هنگام تا هنگامه رستاخيز همه پيروان او، لحظه اى از پيروى فاطمه (علیها السلام) كوتاهى نكنند و به خوبى آگاه باشند كه «اعمال، احساس و انديشه» زهراى عزيز، مورد قبول پيامبر (صلی الله علیه و آله) خواهد بود. ارزش «دوستي» اهل بيت(علیهم السلام) صحيفه اى ديگر از كتاب بينش فاطمى است كه به گونه اى گويا و پويا براى امروز و هر روز ما ـ به ويژه نسل نو ـ بيان شده است. ماجرا از آنجا شروع شد كه مردى از شيعيان همانند بسيارى از ما نسبت به عيار عشق و علاقه خود نسبت به اهل بيت(علیهم السلام) دچار ترديد گرديد، از اين رو همسرش را روانه خانه دخت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) كرد تا از او بپرسد:

آيا شوهرم از شيعيان شما محسوب مي شود؟

نخست زهراى مرضيه(علیها السلام) پاسخى كليدى و كلى بيان فرمود: «اِنْ كُنْتَ تَعْمَل بما اَمَرْناك و تَنْتَهى عمّا زَجَرْناك عَنْه فَاَنْتَ مِنْ شيعَتِنا و اِلاّ فَلا؛ اگر به آنچه به شما امر مي كنيم عمل مي كنى و از آنچه شما را برحذر مي داريم دورى مي نمايى، از شيعيان مايى و الاّ نخواهى بود!»

او چون پاسخ فاطمه (علیها السلام) را شنيد، نگاهى به سستيها و كاستيهاى خود در ابعاد گوناگون اعتقادى، اخلاقى، اجتماعى و اقتصادى كرد و بيش از پيش دچار اضطراب و ترس شده با خود گفت:

واى بر من كه با كارنامه اى اينچنين هميشه در آتش جهنم كه به دست خود برافروخته ام، خواهم بود!

همسرش با اندوه و نگرانى حال او را خدمت دخت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) واگويه كرد، شايد امان و اميدى براى شوهر خود به دست آورد.

حضرت پاسخ داد: «قولى له ليس هكذا شيعتنا من خيار اهل الجنّة و كل محبينا و موالى اوليائنا و معادى اعدائنا و المسلم …؛[30] از قول من به همسرت بگو چنين نيست كه او قضاوت كرده است. شيعيان ما از بهترين افراد بهشتند و همه دوستان ما و دوستان دوستان ما و دشمنان دشمنان ما همه در بهشت خواهند بود …»

در سخنى ديگر و بار ديگر آن بانوى انديشمند و روشن نگر سخن از «دوستان و شيعيان» خود به ميان آورد و در باره حقوق اقتصادى و ارزشهاى معنوى دوستى آنان به خليفه دوم فرمود: « … و امّا الخمس فَقَسَّمه اللّه لَنا و لموالينا و اشياعنا كما يقرْأ فى كتاب اللّه …؛[31] اما خمس را خداوند براى عموم دوستان و شيعيان ما تقسيم فرموده است، همان گونه كه در قرآن خوانده مي شود.»

فاطمه زهرا(س)؛ شناخت دشمن و معيار دشمنيها

شناخت دشمن و آگاهى از معيار دشمنيها، انديشه اى روشن در فراز و فرودهاى زندگى فردى و اجتماعى به انسان مي بخشد؛ آمادگى، آينده نگرى، استقبال از حوادث پيدا و پنهان و حضورى جدي تر از ديگران فراهم مي كند تا در عرصه هاى مختلف افزون بر دورى از جهالت، دچار غفلت نگرديم و هماره پيش تر از پي آمدها رو به اتخاذ تصميمهايى هوشيارانه و انديشمندانه كنيم.

بدون شك اين آثار ارزشمند هرگاه با ارائه شيوه هاى دشمنان و ريشه هاى دشمنى و در پى آن ترسيم وظيفه هاى دين باوران از سوى برترين انسانهاى هستى همراه شود، چونان مشعلى فروزان و روشنگر خواهد بود كه هرگز در تندبادها و تاريكيهاى حوادثِ امروز و فردا، رو به خاموشى نخواهد رفت و درس آموزان و پندپذيران را از هلاكت و ضلالت نجات خواهد بخشيد.

دخت آفتاب با سخن آسمانى خود معيار نخستين «شناخت دشمن و معيار دشمني» را دشمنى و مخالفت با اهل بيت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) معرفى مي كند و با صراحت بسيار مي فرمايد: «… و من عادانا فقد عادى اللّه و من خالفنا فقد خالف اللّه و من خالف اللّه فقد استوجب من اللّه العذاب الاليم و العقاب الشديد فى الدنيا و الاخره؛[32] هر كس با ما دشمنى كند، با خدا ستيز كرده است و آن كس كه با ما مخالفت نمايد با پروردگار رو در رو شده است و آن كس كه با خدا دشمنى و مخالفت كند، عذاب دردناك و مجازات شديد الهى در دنيا و آخرت بر او لازم و واجب مي گردد.»

آرى كلام كارگشاى آن بانوى والامقام، طراوت و درخششى پايدار و جاودان به خود گرفته است كه هرگز رو به تيرگى و تاريكى نخواهد رفت و در شناخت درست تصميمها و محك صحيح انتخابها در گزينش دوست، همسر، همسايه، همكار و يا غمخوار كارآمد خواهد بود.

هرگاه در آينه سخن و سيره آن حضرت بنگريم به خوبى درمي يابيم ستايش دوستان و نكوهش دشمنان خط پايانى نخواهد داشت و چونان زهراى عزيز، گاه با ارائه تدبيرى خردمندانه، عرصه ستم ستيزى و ميدان مبارزه با دشمن را فراتر از امروزِ حيات، تا فردا و فرداها گسترش بخشيده تا تمامى افراد از ارزش دوستيهاى آسمانى و زشتى دشمنيهاى شيطانى تا روز رستاخيز آگاهى يابند.

از اين رو فاطمه (علیها السلام) خطاب به همسر عزيز خود چنين وصيت كرد: «اوصيك ان لا يشهد … فانّهم عدوى و عدو رسول اللّه …؛[33] تو را وصيت مي كنم كه هيچ يك از كسانى كه به من ظلم كرده اند و حق مرا غصب نموده اند، نبايد در تشييع پيكر من شركت كنند زيرا آنان دشمنان من و دشمنان رسول خدا هستند و اجازه مده فردى از آنها و پيروانشان بر من نماز بخوانند …

آري:

ولاى آن پيغمبر بود معراج روح من    

به جز اين آسمانها آسمانى كرده ام پيدا

بحبل اللّه مهر اهل بيت است اعتصام من

براى نظم ايمان ريسمانى كرده ام پيدا

ز مهر حق شناسان هرچه خواهم مي شود حاصل

درون خويشتن گنج نهانى كرده ام پيدا

به خاك درگه آل نبى پى برده ام چون فيض

براى خود ز جنّت آستانى كرده ام پيدا

عصا اينجا و عصيان را شفيع آنجاست مهر او

دو عالم گشته ام تا مهربانى كرده ام پيدا[34]

نویسنده: احمد لقمانى

پاورقيها:

[1] . پروين اعتصامي.

[2] . هود، 23 و 24.

[3] . همان، 17. (افمن كان على بينة من ربه و يتلوه شاهدٌ …) ر.ك: رعد، 16 و 19.

[4] . ترجمه منظوم قرآن، اميد مجد، ص142.

[5] . انعام، 116. ر.ك: همان، 22.

[6] . اعراف، 203؛ قصص، 43؛ جاثيه، 20.

[7] . يوسف، 108.

[8] . بحارالانوار، ج87، ص271.

[9] . ديوان اشعار امام خمينى، ص103.

[10] . بقره، 29.

[11] . ابراهيم، 32 و 33؛ نحل، 12؛ جاثيه، 13. ر.ك: زمر، 5؛ فاطر، 13؛ لقمان، 20 و 29؛ عنكبوت، 61.

[12] . آل عمران، 137؛ انعام، 11؛ نحل، 69؛ عنكبوت، 20؛ روم، 42.

[13] . آل عمران، 137؛ نحل، 36؛ نمل، 69؛ عنكبوت، 20؛ روم، 42.

[14] . كفشهاى مكاشفه، احمد عزيزي.

[15] . نهج البلاغه، حكمت 432/2.

[16] . بحارالانوار، ج69، ص319.

[17] . همان، ج75، ص212.

[18] . نهج البلاغه، حكمت 142.

[19] . همان، نامه 31/110.

[20] . همان، نامه 31/55.

[21] . ناصرخسرو.

[22] . نهج البلاغه، نامه 53/7.

[23] . همان، حكمت 295.

[24] . ؟

[25] . وقايع الايام، ص295.

[26] . الغدير، ج2، ص318؛ نزهة المجالس، ج2، ص226.

[27] . بحارالانوار، ج92، ص404 و 405.

[28] . ديوان شهريار، ج2، ص974.

[29] . بحارالانوار، ج28، ص303 و ج43، ص199 و 203؛ صحيح مسلم، ج2، ص72؛ صحيح بخارى، ج5، ص5؛ مسند احمد، ج1، ص6؛ تاريخ طبرى، ج3، ص202.

[30] . ؟

[31] . همان، ج28، ص302؛ مستدرك الوسائل، ج7، ص291.

[32] . همان.

[33] . طبقات ابن سعد، ج7، ص79؛ احتجاج طبرسى، ص59؛ بحارالانوار، ج43، ص209 و ج78، ص253 و 256.

[34] . ديوان فيض كاشانى، ص12 و 417.

فاطمه (س) اسوه حيات زيبا

درودهای خداوند و فرشتگان و حاملان عرش او و همه آفریدگان زمینی و آسمانی بر آن گوهر قدسی باد که قالب انسانی یافت. آن صورت نفس کلّی، فیض بخش عوالم عقلانی، پاره حقیقت نبوی، سرآمد نگاه انوار علوی، سرچشمه های اسرار فاطمی، رهایی یافته و رهایی دهنده دوستدارانش از آتش دوزخ، میوه درخت یقین، بانوی بانوان دو عالم، شناخته ارج و ناشناخته مزار، روشنیِ چشم رسول و زهرای پاک بتول.[1]

سیره رفتاری حضرت زهرا (علیهاالسلام)

گاهی شکوه بانوی بزرگ جهان، چنان دل و جان را لبریز می سازد که توان سخن گفتن را از انسان می گیرد. جایگاه رفیع فاطمه اطهر (علیهاالسلام) خیره کننده دیدگان هر بیناست. باری! برخی در شناختن و شناساندن این بانو، که مادرِ عصمت و آینه عفاف است، به دامن روایات و آیاتی پناه می برند که گویای شأن والای اوست.

در شأن فاطمه (علیهاالسلام) آیات بسیاری نازل گشته و روایات نیز همچون دریایی موّاج و متلاطم طراوت بخش ساحل اندیشه ها و کرانه های معرفت است.

امّا در این میان، راه دیگری نیز وجود دارد که ما را با ژرفای کمالات و جلوه فضیلت های این بانو آشنا می سازد، آن هم نگریستن به سیره عملی و شیوه رفتاری آن بزرگوار است. در واقع، زندگینامه زیبا و پرنکته و آموزنده او در ابعاد گونه گون، آینه ای است که نوری از بزرگی ها و فضیلت های او را بر رواق دلمان می تاباند و شبستان جان را همچون روز، روشن می سازد.

نگارنده در این نوشته مروری دارد بر چند فراز برجسته از زندگی حضرت زهرا (علیهاالسلام) که بیشتر کاربردی و عملی است؛ چرا که فاطمه (علیهاالسلام) «اسوه» و «الگو» است.

پس شایسته است که در بند بند این بخش های نورانی از حیات فاطمه (علیهاالسلام) ، به دقت بنگریم و با نگرشی جامع درس هایی را که از این نمونه ها می آموزیم، در کلاس زندگی به کار بندیم.

1. معنویت در خانه فاطمه (علیهاالسلام)

زندگی حضرت فاطمه (علیهاالسلام) سراسر نور و پر از معنویت بود. او توانست در خانه کوچک خود، با تمام مشکلات، به عرفان کامل برسد. وی به جایی رسید که جبرئیل امین بر او نازل می شد.

فاطمه (علیهاالسلام) عاشق عبادت بود. او در تسلیم و اطاعت و در استقبال از عبادت، چنان به پیش رفت که حتی سلامت خویش را از یاد بُرد.

امام باقر (علیه السلام) در شأن عبادت او فرمود: «کانت تَقُومُ حَتّی تَورَّمَ قدماها»

روزی رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) به او فرمود: «دخترم از خدا چیزی بخواه که جبرئیل از جانب خدا وعده اجابت داده است.»، فاطمه (علیهاالسلام) عرض کرد: «حاجتی جز توفیق در بندگی خدا ندارم. آرزویم این است ناظر جمال او باشم و به وجه کریمش نظاره کنم» و خود در مناجاتش می فرمود: «أسالک لذّة النّظر الی وجهک».

همسر و فرزندان او، عاشق معبود یگانه بودند. خانه ای که پر از نور و نماز و قرآن و عبادت است، ارزشمند است.

حضرت علی (علیه السلام) و فاطمه زهرا (علیهاالسلام) هر دو عاشقانه و خالصانه عبادت می کردند. این طور نبود که فقط علی (علیه السلام) در نماز غرق شود؛ بلکه فاطمه زهرا (علیهاالسلام) نیز چنان در محراب به عبادت می ایستاد که از شدّت ترس، نَفَسش به شماره می افتاد.

امروز باید زن و مرد به این زوج ملکوتی اقتدا کنند و هر دو به معراج عرفان، معنویّت و سیر و سلوک برسند.

علاّمه مجلسی قدس سره در مورد خانه علی و فاطمه (علیهماالسلام) از انس بن مالک، و بُریره نقل می کند:

هنگامی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) این آیه شریفه را خواند: «فی بیوتٍ اَذِنَ اللّهُ اَن تُرْفَعَ و یُذْکَرَ فیها اسمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فیها بالْغُدُوِّ والآصالِ»؛[2] در خانه هایی (مانند معابد، مساجد و منازل انبیا و اولیا) خدا رخصت داده که آنجا رفعت یابد و در آن، ذکر نام خدا شود و صبح و شام تسبیح و تنزیه ذات پاک او کنند.

مردی برخاست و سؤال کرد: ای رسول خدا! این خانه ها کدامند؟

حضرت فرمود: خانه های انبیا. سپس ابوبکر برخاست و پرسید: ای رسول خدا! آیا این خانه (اشاره به خانه علی و فاطمه) نیز از همان خانه هاست؟ حضرت فرمود: آری و از برترین آنان است.

ابن عباس می گوید: در مسجد پیامبر بودیم که یکی از قاریان قرآن آیه «فی بیوتٍ اذِنَ اللّهُ…» را تلاوت کرد. پرسیدم: ای رسول خدا! این خانه ها کدام خانه ها هستند؟

حضرت فرمود: خانه های انبیا. و سپس با دست خویش به خانه فاطمه زهرا (علیهاالسلام) اشاره کرد.[3]

2. ایمان فاطمه (علیهاالسلام)

امام باقر (علیه السلام) می فرماید: روزی پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) سلمان را برای رساندن پیامی به خانه فاطمه (علیهاالسلام) فرستاد. سلمان می گوید: سپس از درنگ کوتاهی در پشت درخانه آن حضرت، سلام گفتم، صدای فاطمه (علیهاالسلام) را از داخل خانه شنیدم که قرآن می خواند و در بیرون اتاق، دستاس در حال چرخیدن بود. ماجرا را به پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) خبر دادم. آن حضرت تبسّمی کرده و فرمود:

«یا سلمانُ اِنَّ ابنَتی فاطمةَ مَلاءَ اللّهُ قَلْبَها و جَوارِحَها الی مشاشِها…؛ ای سلمان! خداوند قلب، اعضا و جوارح دخترم فاطمه را تا فرق سرش مملوّ از ایمان کرده است. دخترم خود را در اطاعت و عبادت خدا قرار داده. پس خداوند فرشته ای را به نام زوقابیل (جبرئیل) فرستاده تا به جای او دستاس را بگرداند.»[4]

3. در محراب عبادت

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: دخترم فاطمه، سرور زنان جهان از اوّلین و آخرین است. هنگامی که او در محراب عبادت می ایستد، هفتاد هزار فرشته از فرشتگان مقرّبین بر او سلام گفته و همان ندایی را که به مریم می گفتند، به فاطمه (علیهاالسلام) می گویند که: «اِنَّ اللّهَ اصطَفاکِ و طَهَّرَکِ واصْطفاکِ علی نِساءالعالمینَ»[5]

حَسن بَصری (زاهد معروف) می گوید: «لم یَکُنْ فی الاُمّةِ اَزْهَدَ و لا اَعْبَدَ مِنْ فاطِمَةَ…؛ در امت اسلام عابدتر از فاطمه (علیهاالسلام) نبود. وی آنقدر نماز می خواند و عبادت می کرد که دو پای مبارکش ورم می نمود.»[6]

4. فاطمه (علیهاالسلام) و مائده آسمانی

حضرت فاطمه (علیهاالسلام) به نماز، علاقه فراوانی داشت و هرگاه حاجتی داشت، به نماز متوسّل می شد. سه روز بود که در خانه علی (علیه السلام) و فاطمه (علیهاالسلام) غذا یافت نمی شد و آنان این مدت را بدون غذا سپری کردند. علی (علیه السلام) وارد منزل شد در حالی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) نشسته و فاطمه (علیهاالسلام) نماز می خواند و بین این دو نفر ظرفی سرپوشیده بود.

وقتی فاطمه (علیهاالسلام) از نماز فارغ شد، سرپوش را از آن ظرف برداشت اما ظرف مملوّ از نان و گوشت بود. علی (علیه السلام) فرمود: ای فاطمه! این از کجا برایت رسیده؟ گفت: از جانب خدا نازل شده است. خداوند به هر که بخواهد، روزی می دهد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: آیا می خواهید نظیر این را برای شما نقل کنم؟ گفتند: بله، ای رسول خدا! فرمود: ای علی! مَثَل شما مثل زکریاست که هر وقت بر حضرت مریم (علیهاالسلام) وارد می شد، می دید که در محراب عبادت است و در نزد وی خوراک نهاده شده است.

زکریا می فرمود: ای مریم! این از کجا آمده است؟ مریم در جواب می گفت: از جانب خدا! خدا هرکس را که بخواهد، روزی می دهد. آن گاه آن غذا را یک ماه خوردند و آن کاسه همان ظرفی است که حضرت مهدی «قائم آل محمّد (صلی الله علیه و آله وسلم) » در آن غذا می خورد.[7]

5. حضرت زهرا (علیهاالسلام) و ترس از قیامت

حضرت زهرا (علیهاالسلام) به شدّت از روز قیامت و سختی آن نگران بود. او از پدرش رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) درباره چگونگی زنده شدن و احوال قیامت سؤالات بسیاری می نمود.

علاّمه مجلسی قدس سره می نویسد:

هنگامی که آیه «و اِنَّ جَهَنَّم لَمَوعِدُهُم اجمعین لها سبعةُ ابوابٍ لِکُلِّ بابٍ مِنهُمْ جُزءٌ مَقْسومٌ»[8] بر پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) نازل شد، آن حضرت به شدّت گریست و یارانش نیز با گریه آن حضرت، گریه کردند؛ اما کسی نمی دانست که پیامبر چرا می گرید و جبرئیل چه چیزی را بر او نازل کرده که باعث گریه فراوان پیامبر شده است. از طرفی، هیچ کس یارای سخن گفتن با آن حضرت را نداشت. اصحاب چون می دانستند وقتی پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) نگاهش به فاطمه (علیهاالسلام) می افتد، شاد می گردد، فردی را به خانه فاطمه (علیهاالسلام) فرستادند تا وی را از این ماجرا و گریه پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) باخبر سازد.

دختر رسول خدا با شنیدن این خبر برآشفت و خانه را به قصد مسجد و دیدار پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) ترک گفت. هنگامی که فاطمه (علیهاالسلام) نزد پیامبر آمد، فرمود: «پدرجان! جانم فدایت باد! چه چیز تو را به گریه درآورده است؟!». پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) آنچه را که جبرئیل بر او نازل کرده بود، بر دخترش تلاوت کرد. فاطمه (علیهاالسلام) از شدّت ترس و وحشت، با صورت بر زمین افتاد، در حالی که می فرمود: «اَلوَیْلُ وِ ثُمَّ الوَیْلُ لِمَنْ دَخَلَ فِی النّار؛ وای، پس وای بر کسی که وارد دوزخ شود!»

علی (علیه السلام) دست بر سر می گذاشت و فریاد می زد: «وا بُعْدَ سَفَراه وا قِلّة زاداهُ فی سَفَرِالقیامة؛ وای از دوری سفر، وای از کمی توشه راه سفر قیامت!»

6. اُنس با قرآن کریم

توجّه ویژه حضرت زهرا (علیهاالسلام) به قرآن کریم، درس دیگری به شیفتگان این کتاب آسمانی می دهد. حضرت فاطمه (علیهاالسلام) فرمود: «حُبِّبَ اِلیَّ مِنْ دنیاکُمْ ثلاث، تِلاوَتُ کتاب اللّهِ، والنَّظَرُ فی وجه رسول اللّهِ وَالإِنفاقُ فی سبیل اللّه؛ سه چیز از دنیای شما را دوست دارم: تلاوت قرآن کریم، نگاه به چهره مقدّس پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) ؛ انفاق در راه خدا.»[9]

فاطمه زهرا (علیهاالسلام) ، با قرآن مأنوس بود و پیوسته از خانه کوچکش آوای خوش قرآن به گوش می رسید. گفته های یاران و اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) مؤیّد این سیره و شیوه آن بانوی باعظمت است.

حضرت فاطمه (علیهاالسلام) به قرآن اهمیت می داد به گونه ای که وصیّت کرد در شب اوّل قبر، علی (علیه السلام) بر مزارش بسیار قرآن بخواند. حتّی خادمه اش فضّه نیز تا بیست سال به غیر قرآن لب نگشود و جز با قرآن پاسخ نداد.

7. دعا برای دیگران

فاطمه (علیهاالسلام) چگونه سخن گفتن با خدا و دعا کردن را به آیندگان آموخت. او در دعا نیز همه را بر خود مقدّم می داشت. امام حسن (علیه السلام) می فرماید:

مادرم فاطمه (علیهاالسلام) را در شب جمعه ای دیدم که پیوسته در حال رکوع و سجود بود تا این که صبح دمید و شنیدم که مردان و زنان با ایمان را نام می بُرد و بسیار برای آنان دعا می کرد؛ اما ندیدم حتّی یک بار برای خود دعا کند. از روی تعجّب گفتم: مادر! چرا برای خودت دعا نمی کنی و از خدا چیزی نمی خواهی ؛ همان گونه که برای دیگران دعا می کنی؟ مادرم در پاسخ فرمود: «یا بُنیَّ! اَلْجار ثُمّ الدّار؛ فرزندم! اوّل همسایه سپس اهل خانه.»[10]

8. احترام به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم)

هنگامی که آیه «لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضاً»[11] بر پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) نازل گشت؛ حضرت فاطمه (علیهاالسلام) پدر را «رسول اللّه» خطاب کرد. امام حسین (علیه السلام) از مادرش فاطمه زهرا (علیهاالسلام) نقل می کند:

از آن روزی که این آیه بر پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) نازل شد، هیبت آن حضرت، مانع شد که او را «پدر» خطاب کنم، از این رو می گفتم: یا رسول اللّه. چون پیامبر چنین دید، فرمود: «دخترم! این آیه درباره تو و اهل بیت تو نازل نشده است؛ زیرا تو از من هستی و من از تو. تو مرا پدر خطاب کن. دخترم! این آیه درباره مُستکبران نازل گشته که احترام مرا نگه نمی دارند. پدر گفتن تو برای آرامش قلب من بهتر و به خشنودی خداوند نزدیک تر است.» سپس پیشانی مرا بوسید و مقداری از آب دهان خود را به [صورت] من کشید که از آن پس هرگز نیاز به عطر پیدا نکردم.[12]

«ادب» نمودار شخصیت انسان و بزرگ ترین سرمایه است. علی (علیه السلام) فرمود: «لامیراث کَالأَدَب؛ هیچ ارثی گران بهاتر از ادب نیست.»

ادب، سیره رایج بین این دختر و پدر بزرگوارش بود. هرگاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) نزد فاطمه (علیهاالسلام) می رفت، او بر می خاست و پدر را می بوسید و او را در جای خود می نشانید. البته رسول خدا هم به فاطمه اش عنایت ویژه داشت؛ چرا که وی کوثر الهی بود که به او کرامت شده است.

9. سبقت گرفتن در سلام

آن حضرت به پیروی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) به سلام کردن بسیار اهمیت می داد. در روایت آمده است که شخصی گفت: نزد حضرت فاطمه (علیه السلام) آمدم، تا مرا دید، سلام کرد و در این امرِ نیکو بر من پیشی گرفت. سپس فرمود: چه چیز تو را به اینجا آورده است؟ عرض کردم: به جهت به دست آوردن خیر و برکت. فاطمه (علیهاالسلام) فرمود: پدرم مرا خبر داد که هرکس سه روز نزد من و یا پدرم آید و سلام کند، خداوند بهشت را بر وی واجب می گرداند.[13]

10. تحمّل سختی ها

در روزهای نخست شکل گیری حکومت اسلامی در مدینه، مسلمانان با مشکلات بسیاری مواجه بودند. بسیاری از مهاجران و انصار، با تنگدستی روزگار می گذراندند. در این حال علی (علیه السلام) نیز همانند سایر مسلمانان زندگی می کرد و هنگام توانمندی، دیگران را برخود مقدّم می داشت.

تا چند سال، وضع به همین منوال سپری شد. علی (علیه السلام) و فاطمه (علیهاالسلام) در خانه زیراندازی جز یک پوست گوسفند نداشتند. فاطمه (علیهاالسلام) صبر کرد و سختی های زندگی را به خاطر رضای خدا و خشنودی پدر و شوهر خویش تحمّل نمود. پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) ضمن باخبر بودن از وضع زندگی علی (علیه السلام) و فاطمه (علیهاالسلام) ، پیوسته دختر خود را به صبر و شکیبایی در برابر مشکلات زندگی فرامی خواند.

اَنَس می گوید: روزی فاطمه (علیهاالسلام) خدمت پدر آمد و عرض کرد: یا رسول اللّه! من و پسر عمویم زیراندازی جز یک پوست گوسفند نداریم. شب ها خودمان از آن استفاده می کنیم و روزها علف شترمان را روی آن پهن می نماییم. پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: دخترم! صبر کن؛ زیرا موسی بن عمران تا ده سال از روزهای زندگی خود را سپری کرد، در حالی که چیزی جز یک عبای قطوانیه نداشت.[14]

فاطمه (علیهاالسلام) هنگام سختی ها می فرمود: «یا رسول اللّه! خداوند را در برابر نعمت هایش ستایش می کنم و بر نعمت های ظاهری اش شکر گزارم.»[15] او ساده زندگی می کرد و از تحمّل مشکلات زندگی پرهیز نداشت تا به شیرینی های آخرت برسد. وسایل زندگی حضرت ساده و مهریه اش اندک بود. او آیین خانه داری و همسر داری را به خوبی مراعات می کرد و در زندگی، واقعاً شریک همسرش بود.

گاهی که در خانه غذایی نبود و کودکان گرسنه بودند، فاطمه (علیهاالسلام) به علی (علیه السلام) چیزی نمی گفت و چیزی از او درخواست نمی کرد. او بیم داشت از این که همسرش نتواند خواسته او را برآورده کند و شرمنده شود. فاطمه (علیهاالسلام) در جواب علی (علیه السلام) که می فرمود: چرا به من خبر ندادی تا غذایی برای شما تهیه کنم؟ می گفت: ای ابوالحسن! من از خدایم شرم می کنم که تو را به چیزی که بر آن قدرت نداری، تکلیف کنم!

آری، فاطمه (علیهاالسلام) در تمام عرصه ها نمونه و الگوست. در خانواده، همدم رنج ها و غصّه های شوهر بود و پناه او.

علی (علیه السلام) می فرمود: وقتی به خانه می آمدم و به زهرا نگاه می کردم، تمام غم و اندوهم برطرف می شد. هرگز کاری نکردم که فاطمه از من خشمناک و ناراحت شود. فاطمه نیز هرگز مرا خشمناک نساخت.

11. حجاب و عفاف

حضرت زهرا (علیهاالسلام) هم در سخن، معلّم حجاب بود، هم در رفتار، اسوه عفاف. وی عقیده داشت: «بهترین چیز برای زن، آن است که نه مردان نامحرم او را ببینند و نه او مردان نامحرم را.» علی (علیه السلام) می فرماید: روزی با گروهی از اصحاب، خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) بودیم. آن حضرت به اصحاب فرمود: صلاح و مصلحت زن در چیست؟ هیچ کس نتوانست پاسخ صحیحی بدهد، وقتی که اصحاب متفرّق شدند، من به خانه رفتم و موضوع سؤال رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) را به فاطمه (علیهاالسلام) گفتم. فرمود: من جوابش را می دانم:

«صلاح زن در آن است که مردان بیگانه را نبیند و مردان بیگانه هم او را نبینند.»

من هنگامی که خدمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) رسیدم، عرض کردم: فاطمه (علیهاالسلام) در پاسخ سؤال شما چنین فرموده است. پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) سخنِ پخته و منطقی زهرا (علیهاالسلام) را پسندید و فرمود: «فاطمه (علیهاالسلام) پاره تن من است.»[16]

البته در توضیح فرموده حضرت زهرا (علیهاالسلام) می توان گفت که عدم رعایت پوشش از طرف زنان در جامعه، می تواند فساد مردان را به دنبال داشته باشد که سرانجام این بی مبالاتی، به سستی بنیان خانواده و اجتماع خواهد انجامید.

پس بهترین، زیباترین و با صفاترین زندگی برای زنان در پرتو سخن پرمغز زهرا (علیهاالسلام) خلاصه می شود که: «صلاح زن در آن است که نه او مرد بیگانه را ببیند و نه مرد بیگانه او را.»

حضرت زهرا (علیهاالسلام) همان گونه که فرمود، طبق آن نیز رفتار کرد. تا آنجا حجاب را رعایت می کرد که روزی یکی از مسلمانان به نام «ابن مکتوم» که نابینا بود، به خانه فاطمه (علیهاالسلام) آمد. فاطمه از آن اتاق به اتاق دیگری رفت، به او گفتند: ابن مکتوم نابیناست. حضرت فرمود: او نابیناست؛ اما من که نابینا نیستم…!

از وصیّت های فاطمه (علیهاالسلام) این بود که: «پس از مرگ، بدن مرا داخل تابوتی بگذارید، تا حجم بدنم پیدا نشود.» این شیوه تا آن زمان مرسوم نبود و این وصیّت، درسی از عفاف و حجاب و حیا بود که بانوان باید آن را مورد توجّه قرار دهند.

ای زن به تو از فاطمه این گونه خطاب است       ارزنده ترین زینت زن، حفظ حجاب است

فرمان خدا، قول نبیّ، نصّ کتاب است   از بهر زنان افضلِ طاعات، حجاب است

12. انفاق و ایثار

نمونه بارز انفاق و ایثار آن بزرگوار، بخشش «لباس عروسی» به زن فقیر، آن هم در شب عروسی است.

هنگامی که موکب عروس رهسپار خانه علی (علیه السلام) بود، زن سائلی پیش آمد، و در برابر عروس اظهار احتیاج به لباس نمود. فاطمه (علیهاالسلام) مظهر تقوا و ایثار، همراهان را به دور خود جمع کرد، و بی درنگ «لباس عروسی» را از تن در آورد و به آن زن فقیر بخشید. حضرت با این عمل، دیگری را برخود مقدّم داشت. این عمل وی به قدری جالب و این فداکاری، به اندازه ای بزرگ است که تاکنون تاریخ نتوانسته نمونه ای از آن را در خاطره خود ثبت نماید. آری، زهرای اطهر با همان لباس معمولی به خانه شوهر رفت و سند ایثار در چهره درخشان زندگی اش ثبت گردید.[17]

فاطمه (علیهاالسلام) و خانواده اش، مأوای بیچارگان و نیازمندان بودند. علی (علیه السلام) و زهرا سه روز روزه نذر گرفتند و هر سه روز، غذای افطار خود را به یتیم، مسکین و اسیر دادند. خدای متعال در تقدیر از این ایثار خالصانه، که جز به خاطر خدا انگیزه دیگری نداشت، سوره «هل أتی» را نازل فرمود.

13. فعالیت های سیاسی ـ اجتماعی

فاطمه (علیهاالسلام) در برابر مسائل سیاسی و اجتماعی جامعه اسلامی، بی تفاوت نبود و پیوسته جبهه حق را یاری می کرد. در صحنه های اجتماعی و دفاع از دین و رهبر، حاضر بود. حضرت در جنگ اُحُد شرکت داشت و به امدادگری و مداوای زخم های رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) مشغول بود. پس از رحلت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) که خلافت غصب شد و «فدک» را از او گرفتند، همراه زنان بنی هاشم به مسجد آمد و در جمع مسلمانان حاضر، در خطبه ای غرّا که پشت پرده خواند، از بدعت ها، ستم ها، حق کشی ها، فراموش کردن وصیّت پیامبر و احیای سنّت های جاهلی انتقاد کرد.

فاطمه (علیهاالسلام) در اثبات حق و مقابله با انحراف در رهبری امت اسلامی، از هیچ کوششی فروگذار نکرد و این امر را تکلیف خود دانست. گاهی شب ها همراه علی (علیه السلام) به در خانه مهاجرین و انصار می رفت و حمایت از ولایت و وصیت رسول را در یادها زنده می کرد و آنان را به دفاع از حقّ شوهرش در مسئله خلافت و حقّ خودش فرا می خواند، اگرچه جز کلامی سرد و بی مهر نمی شنید!

فاطمه (علیهاالسلام) عنایت ویژه ای به مسئله دفاع از امامت و ولایت امام علی (علیه السلام) داشت و به عنوان یک وظیفه اجتماعی در قالب های مختلف، روی آن اهتمام و جدّیت می ورزید. در مسئله «فدک» آن چیزی که جوهر اصلی کارها و پیگیری های حضرت فاطمه (علیهاالسلام) بود، همان دفاع از «حقّ ولایت حضرت امیرمؤمنان (علیه السلام) » بود. حتّی آخرین وصیّت او یعنی تشییع، به خاک سپاری و مخفی نگه داشتن قبر هم در واقع تداوم حضور سیاسی و اجتماعی حضرت زهرا (علیهاالسلام) بود.

این وصیّت، میزان هدفداری و بزرگواری ایشان را نشان می دهد. تا حضرت زنده بود، علی (علیه السلام) حامی نیرومندی داشت. به تعبیر بعضی از بزرگان: «به خاطر فاطمه (علیهاالسلام) ، حُرمت حضرت امیرمؤمنان (علیه السلام) را تا حدّی پاس می داشتند؛ اما پس از شهادت آن مظلومه، علی (علیه السلام) تنها و بی پناه و مظلوم تر شد.» در یک جمله، فاطمه، فدایی امامت و رهبریت شد.

اینها و نمونه هایی دیگر از سیره رفتاری آن بانوی بی همتا، جلوه های الگو بودن او برای همه فضیلت خواهان و حق جویان است که در پی «اُسوه» و سر مشق «چگونه زیستن»اند.

امید است این خصلت ها و رفتارها، چون تابلویی، پیوسته در برابر دیدگان مان باشد. و اگر همواره آن حضرت را سرمشق و اسوه می دانیم و معرّفی می کنیم، «ابعاد الگویی» او را نیز در قالب سیره عملی و رفتاری حضرتش بشناسیم و بشناسانیم. زیرا این گونه، بهتر می توان مَشی و مرام فاطمی را در بستر زندگی و اخلاق عینی پیاده کرد.

نکته ها

الف) ناگفته نماند آنچه فاطمه (علیهاالسلام) را اسوه و نمونه ساخته، کمال انسانی اوست و بدین خاطر، متعلّق به عالم انسانیت است.

 ارزش های انسانی، اختصاص به زن یا مرد ندارد و به تبع آن، اسوه های انسانی نیز همین گونه اند.

در یک جمله، فاطمه (علیهاالسلام) چنان که اسوه زنان است، اسوه مردان نیز هست. همان گونه که پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) و امامان (علیهم السلام) این چنین اند.

ب) باید توجّه داشت که سنّت های الهی و قوانین هستی، که قواعد حاکم بر زندگی انسان بخشی از آن است، همه ثابت و غیر قابل تغییرند. رابطه انسان با خدا و با جامعه و طبیعت، رابطه ای است که در جوهر خود از اصول ثابتی تبعیت می کند و قابل تغییر نیست و حضرت زهرا (علیهاالسلام) به عنوان زنی که عالِم به این ارزش ها بوده و بر طبق موازین الهی و انسانی زندگی می کرده، می تواند الگوی همه انسان ها تا «انتهای تاریخ» باشد.

به عبارت دیگر، همان طور که «دین» امر ثابتی است، «الگو»هم می تواند ثابت و جاودانه باشد؛ لذا زندگی و سلوک آن حضرت همواره برای انسان ها «چه در حال و چه در آینده» اسوه و الگوست.

ج) از خصوصیات اسوه های الهی این است که همواره از سایر افراد بشر در مراتب کمال انسانی پیشقدم هستند و این تقدّم به صورتی است که بشر هرچه در ابعاد مختلف رشد کند، بازهم نمی تواند بی نیاز از آنان باشد. ما انسان ها هرچه سعی و تلاش کنیم، به افق فضائل آنان نمی رسیم و نمی توانیم در حدود آنان و مانند آنها عمل کنیم، ولی باید در محدوده توان و استعداد خود در مسیر آنان حرکت نماییم.

این که می گوییم فاطمه (علیهاالسلام) یا سایر حضرات معصومان (علیهم السلام) الگوی همگانند، بدان معنا نیست که باید فاطمه (علیهاالسلام) یا علی (علیه السلام) شد، بلکه مقصود «فاطمه وار بودن و فاطمه گونه زیستن» است… .

در سخنی از صادق آل محمّد (علیه السلام) آمده است: به خدا سوگند! من شما و روح های تان و بوی خوش تان را دوست می دارم. ما را در این جهت با پرهیزکاری و تلاش خود یاری کنید. هرگز به ولایت ما نمی رسید جز با کوشش و تقوا. و کسی که دیگری را به عنوان «امام» و «اسوه» برگزیده است، باید عملش مطابق با عمل او باشد.[18]

مجله: فرهنگ كوثر-تابستان 1382، شماره 58

نویسنده : عسگری اسلام پور کریمی

پی نوشت ها:

[1] . صلوات کبیر، محی الدّین ابن عربی.

[2] . نور / 35.

[3] . فاطمه در کلام اهل سنّت، ص 343.

[4] . مناقب آل ابی طالب، ج 3، ص 338.

[5] . آل عمران / 42؛ اَمالی، صدوق، ص 437.

[6] . ربیع الابرار، ج 2، ص 104.

[7] . بحارالانوار، ج 42، ص 31.

[8] . حجر / 44.

[9] . اخلاق حضرت فاطمه(س)، ص 17.

[10] . علل الشرایع، ص 215.

[11] . نور، / 63.

[12] . بحارالانوار، ج 43، ص 93.

[13] . اخلاق حضرت فاطمه(س)، ص 63.

[14] . احقاق الحق، ج 10، ص 400.

[15] . سفینة البحار، ج 1، ص 571.

[16] . کشف الغمّه، ج 2، ص 92. البته در بعضی از روایات آمده امام حسن(ع) سؤال رسول خدا(ص) را از مادرش پرسید و زهرا(س) جواب فوق را داد. ر.ک: وسایل الشیعه، ج 2، ص 9.

[17] . بااقتباس ازالوقایع والحوادث،ملبوبی،ج4،ص186.

[18] . ارشاد القلوب، دیلمی، ص 101، چ بیروت.

محورهاى اساسى مبارزات سياسى حضرت زهرا (س)

پس از رحلت نبى اكرم (صلى الله عليه و آله) ، اميرالمؤمنين (عليه السلام) سياست سكوت اعتراض آميز و در عين حال توام با همكارى حساب شده با خلفا را به عنوان بهترين راه نجات امت اسلامى از هلاكت و گمراهى برگزيد . دليل اين امر را در موارد زير مى توان يافت:

1- مردم به دليل تعصبات قومى حاضر نبودند بار ديگر فردى از بنى هاشم حاكميت را به دست گيرد . چنان كه نقل شده است، عمر به ابن عباس گفت: قريش مايل نبودند نبوت و خلافت تواما در خاندان شما (بنى هاشم) جمع شود.[1]

2- برخى از مردم روى شخص على (عليه السلام) حساسيت خاصى داشتند، چراكه آن حضرت در خلال جنگ هاى صدر اسلام، بسيارى از سران قريش را به هلاكت رسانده بود، از اين رو كينه اى عميق از ايشان به دل گرفتند . در دعاى ندبه كينه هاى جنگ هاى بدر و حنين به عنوان يكى از علل دشمنى برخى مردم با امير المؤمنين (عليه السلام) مطرح شده است .

3- رقباى على (عليه السلام) در امر خلافت، به هيچ قيمتى حاضر به چشم پوشى از مسند خلافت نبودند و اگر حضرت مخالفت علنى مى كرد، آن ها قبائل حامى خود را عليه بنى هاشم بسيج كرده، يك جنگ قبيلگى تمام عيار شروع مى شد و وحدت و انسجام اصحاب پيامبر (صلى الله عليه و آله) در همان روزهاى نخست از دست مى رفت و هسته مركزى نظام اسلامى به شدت تضعيف مى شد .

اين اختلاف چند پيامد مهم داشت:

الف) با اين درگيرى ها زمينه به قدرت رسيدن بنى اميه فراهم مى آمد . پس از ماجراى سقيفه، ابوسفيان سركرده بنى اميه سعى كرد آتش درگيرى و نزاع را در ميان اصحاب برافروزد، لذا نزد على (عليه السلام) آمد و گفت:

«سوگند به خدا، اگر بخواهى اين شهر را عليه ابوبكر، پر از سواره و پياده مى كنم .»[2] ، ولى امام على (عليه السلام) با فراست خاص و بينش عميق سياسى و اجتماعى خويش پى برده بود كه اگر اين نزاع بين اصحاب به وقوع بپيوندد سرانجام به پيروزى ابوسفيان و فرزندانش ختم خواهد شد، لذا به او فرمود:

«تو در پى كارى هستى كه ما اهل آن نيستيم،[3] تو مدت ها بدخواه اسلام و مسلمانان بوده اى .»[4]

ب) اختلاف ميان اصحاب، سركوب مرتدين را به تاخير مى انداخت و حتى موجب نوميدى مردم بلاد تازه مسلمان جزيرة العرب و هرج و مرج روزافزون مى شد و خطر سقوط حكومت مدينه و از بين رفتن مجاهدت هاى پيامبر (صلى الله عليه و آله) براى گسترش اسلام در جزيرة العرب را در پى داشت .

4- اعتراض على (عليه السلام) ، به عنوان تلاشى براى به دست آوردن قدرت و منفعت فردى تلقى مى شد; زيرا جامعه كوته نظر و آلوده به تعصبات جاهلى آن روز، نمى توانست به نيت پاك اميرمؤمنان (عليه السلام) ايمان پيدا كند، لذا زمينه مناسبى براى معارضين حضرت فراهم مى آمد تا ايشان را به خودكامگى و رياست طلبى متهم سازند و بگويند على (عليه السلام) خواسته خويش را بر راى و تصميم امت مقدم مى دارد و مستبدانه عمل مى كند!

بنابراين اميرمؤمنان به ناچار سكوتى تلخ و شكننده را تحمل كرد و بدين وسيله، از بروز شكاف در امت اسلامى جلوگيرى نمود . آن حضرت در فلسفه سكوت خود فرمود: «فرايت ان الصبر على ذلك افضل من تفريق كلمة المسلمين وسفك دمائهم والناس حديثوا عهد بالاسلام والدين يمخض مخض الوطب يفسده ادنى وهن و يعكسه اقل خلف;[5] ديدم صبر بر اين حادثه، بهتر از ايجاد تفرقه ميان مسلمانان و ريختن خونشان است، مردم تازه مسلمانند و دين مانند مشك شير، به هم زده مى شود و كوچكترين سستى آن را فاسد و كمترين پيمان شكنى آن را واژگون مى سازد .»

سكوت اميرالمؤمنين (عليه السلام) موجب وحدت امت اسلام و كوتاه شدن دست بدخواهان و تحكيم حكومت اسلامى گرديد، اما يك مشكل اساسى باقى ماند و آن اينكه سكوت على (عليه السلام) موجب مى شد انحراف در امر خلافت ناديده گرفته شود . اگر همين روند از سوى خاندان اهل بيت عليهم السلام ادامه مى يافت بيم آن مى رفت كه اندك اندك زشتى انحراف پديد آمده در مسير خلافت، در ميان اصحاب و تابعين و مسلمانان نسل هاى آينده، از بين برود و خط ولايت و تشيع در طول تاريخ محو گردد .

اهل بيت عليهم السلام مامور بودند در مقابل انحراف جامعه اسلامى از مسير اسلام ناب ايستادگى نموده و همواره خط اسلام ناب را براى مسلمانان ترسيم كنند .

در ميان اهل بيت پيامبر (صلى الله عليه و آله) ، على (عليه السلام) به دلايلى كه ذكر شد مامور به سكوت بود . امام حسن، امام حسين، حضرت زينب و ام كلثوم ( عليهم السلام) به خاطر صغر سن، پذيرش مردمى جهت اقدام گسترده را نداشتند . تنها كسى كه از موقعيت اجتماعى و قداست بسيار بالايى برخوردار بوده و مى توانست با ايستادگى در برابر جريان حذف على (عليه السلام) حقايق را براى حق طلبان روشن كند، حضرت زهراء (عليها السلام) بود . لذا بى درنگ اين بار سنگين را بر دوش گرفت و على (عليه السلام) نيز با سكوت خويش، رضايت خود را از فرياد فاطمه (عليها السلام) اعلان فرمود .

موقعيت اجتماعى حضرت فاطمه (عليها السلام)

زهراى اطهر (عليها السلام) به شدت مورد علاقه رسول اكرم (صلى الله عليه و آله) بود به طورى كه آن حضرت پيوسته در گفتار و كردار خود يگانه دخترش را مى ستود و از او تجليل مى كرد، او را سيده زنان عالم و پاره تن و جگر گوشه خود معرفى كرده، رضاى او را رضاى الهى و سخط او را مايه سخط خداوند مى دانست .

رسول خدا (صلى الله عليه و آله) در بيان فضائل على (عليه السلام) محدوديت داشت، چون موجب حسادت برخى از سران اصحاب و تفرقه بين مسلمانان مى شد . از اين رو، براى حفظ وحدت و اقتدار جامعه، از بيان كمالات و مناقب و جايگاه ممتاز على (عليه السلام) در مجامع عمومى و در حد گسترده خوددارى مى كرد; اما در مورد زهراى اطهر (عليها السلام) اين مشكل چندان مطرح نبود; يعنى تجليل آن حضرت از دختر بزرگوارش خطرى براى حكومت و جامعه به وجود نمى آورد، هرچند موجب اعتراض برخى از همسرانش مى شد.[6]

از اين رو رسول خدا (صلى الله عليه و آله) از هر فرصتى استفاده مى كرد و شخصيت والاى حضرت زهراء (عليها السلام) را به اصحابش معرفى مى فرمود . بسيارى از فضائل حضرت زهراء (عليها السلام) از زبان افرادى نقل شده است كه جزء خاندان پيامبر (صلى الله عليه و آله) نبوده اند . اين حقيقت نشان مى دهد كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) عمدا فضائل حضرت فاطمه (عليها السلام) را براى يارانش شرح مى داد تا بركات وجود آن بزرگوار را معرفى كرده و شان و منزلت والايش را در جامعه تثبيت نمايد . سعدبن ابى وقاص مى گويد: از پيامبر (صلى الله عليه و آله) شنيدم كه فرمود: «فاطمة بضعة منى من سرها فقد سرنى و من ساءها فقد ساءنى، فاطمة اعز البرية على; فاطمه پاره تن من است، هركس او را مسرور كند مرا خوشحال كرده و هر كس به او بدى كند به من بدى كرده است، فاطمه عزيزترين خلق نزد من است .»[7]

ابوهريرة با آن همه بى مهريش نسبت به اهل بيت عليهم السلام مى گويد: رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود: «اول شخص تدخل الجنة فاطمة; اولين كسى كه وارد بهشت مى شود، فاطمه است .»[8]

رفتار پيامبر (صلى الله عليه و آله) با فاطمه (عليها السلام) نيز موجب افزايش قدر و منزلت اجتماعى آن بانوى بزرگوار مى شد . رسول خدا (صلى الله عليه و آله) وقتى از مسافرت بر مى گشت، قبل از اينكه به خانه خودش برود، بر حضرت فاطمه (عليها السلام) وارد مى شد و مدت زيادى نزد آن حضرت مكث مى كرد . گاه اصحاب همچنان پشت درب خانه فاطمه (عليها السلام) مى ماندند تا پيامبر (صلى الله عليه و آله) از خانه خارج شود.[9] و يا دست هاى دختر گرامى اش را مى بوسيد .[10]

تعريف هاى مكرر رسول خدا (صلى الله عليه و آله) از فاطمه زهراء (عليها السلام) به گوش همه اصحاب رسيد به طورى كه تقريبا همه اصحاب نامدار و اهل نظر جامعه اسلامى مى دانستند حضرت فاطمه (عليها السلام) از محبوبترين افراد نزد پيامبر (صلى الله عليه و آله) است . افرادى مثل ابو سعيد خدرى[11] و بريدة[12] و حتى عايشه[13] در تارخ به اين حقيقت گواهى داده اند .

از اين رو اصحاب پيامبر احترام ويژه اى براى آن حضرت قائل بودند . به علاوه، نفس افتخار فرزندى پيامبر، خود موجب محبوبيت و منزلت اجتماعى حضرت زهراء (عليها السلام) بود، لذا مواضع، ديدگاه ها و خواسته هاى آن بزرگوار به عنوان تنها يادگار باقى مانده از رسول خدا (صلى الله عليه و آله) ، تداعى كننده خواسته ها و ديدگاه هاى پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) بود .

علاوه بر اين ها، حساسيت هايى كه قريش نسبت به على (عليه السلام) داشتند، نسبت به حضرت فاطمه (عليها السلام) نداشتند، لذا شرايط به گونه اى بود كه در ميان اهل بيت عليهم السلام هيچ كس به اندازه حضرت فاطمه (عليها السلام) در مبارزه با انحرافات پديد آمده پس از رحلت رسول خدا (صلى الله عليه و آله) موفقيت نداشت . از اين رو آن مبارز خستگى ناپذير به طور غير مترقبه وارد ميدان مبارزه با خلفا و اساسا كل جامعه اسلامى مدينه شد، و ظرف هفتاد و پنج يا نود و پنج روز چنان حماسه آفريد كه عرصه را بر خلفا تنگ نمود، و آنان را به اظهار ندامت و عذرخواهى واداشت و از آن مهمتر مسير اسلام ناب را كه در جريان سكوت تحميلى بر امير المؤمنين (عليه السلام) و زياده طلبى ها و فرصت طلبى هاى سران اصحاب، تيره و تار شده بود، روشن ساخت . ما در حد گنجايش اين مقاله به برخى راهكارها و اهداف اساسى مبارزات سياسى آن حضرت اشاره خواهيم كرد .

محورهاى اساسى مبارزات سياسى حضرت زهراء (عليها السلام)

1– اعلان عدم مشروعيت خلافت ابوبكر

زهراى اطهر (عليها السلام) با مخالفت هاى همه جانبه خويش با خلفا، مخصوصا با مقاومت حيرت انگيزش در مقابل اصرار ابوبكر و عمر براى بيعت گرفتن از على (عليه السلام) ، به همگان اعلان كرد كه خلافت ابوبكر غير مشروع است .

جناح پيروز سقيفه پس از بيعت گرفتن از برخى اصحاب، به سرعت سراغ على (عليه السلام) آمدند تا در اسرع وقت از آن بزرگوار بيعت بگيرند و سند مشروعيت حكومت خود را به امضاء رسانند . آن ها مى دانستند كه على (عليه السلام) به خاطر حفظ اسلام و پيشگيرى از تفرقه و اختلاف، به جنگ متوسل نخواهد شد و بيعت او باب مخالفت ساير بنى هاشم و حاميان اهل بيت عليهم السلام را مسدود خواهد كرد و در نتيجه پايه خلافتشان مستحكم خواهد شد . از اين رو آن بزرگوار را تحت فشار سختى قرار دادند و زشت ترين برخوردها را در نخستين روزهاى رحلت پيامبر (صلى الله عليه و آله) با آن حضرت كردند و تا سرحد كشتن آن حضرت پيش رفتند.[14]

براى آنان بيعت اميرالمؤمنين (عليه السلام) اهميت بسزايى داشت; چرا كه تاخير على (عليه السلام) در بيعت، بيانگر آن بود كه خلافت ابوبكر از ديدگاه شخصيت برگزيده پيامبر (صلى الله عليه و آله) مورد قبول نمى باشد، اين مساله بنيان حكومت ابوبكر را در مدينه متزلزل مى كرد، به علاوه اگر خبر اين نارضايتى به مناطقى چون يمن مى رسيد و يا مسلمانانى كه از بلاد اسلامى در غدير خم حضور داشتند متوجه اين موضوع مى شدند، مشروعيت خلافت آنان كاهش مى يافت .

خليفه و طرفدارانش در صدد بودند به هر طريق ممكن ولو به قيمت كشتن، على (عليه السلام) را به پذيرش حاكميت خود وادار كنند، اما با مقاومت شديد حضرت زهراء (عليها السلام) مواجه شدند، شخصيتى كه هنوز جملات پيامبر (صلى الله عليه و آله) در شان و منزلت او در فضاى جامعه طنين انداز بود، و سفارش هاى رسول خدا (صلى الله عليه و آله) در حفظ حرمت و مودتش فراموش نشده بود .

مبارزه حضرت فاطمه (عليها السلام) كار خلفا را بسيار دشوار ساخت زيرا آنان مى دانستند چنانكه تسريع در بيعت گرفتن از على (عليه السلام) موجب تثبيت حكومتشان مى شود، جسارت زياد نسبت به دختر پيامبر (صلى الله عليه و آله) نيز پايه حكومتشان را سست خواهد كرد . طبق نقل مسعودى، تا حضرت زهراء (عليها السلام) در قيد حيات بودند آن ها نتوانستند از على (عليه السلام) بيعت بگيرند . بنى هاشم نيز پس از شهادت زهراى اطهر (عليها السلام) با ابوبكر بيعت كردند.[15] همين امر به عنوان سندى روشن بر عدم مشروعيت خلافت ابوبكر از ديدگاه اميرمؤمنان و حضرت فاطمه (عليها السلام) و بنى هاشم در تاريخ ثبت گرديد .

روايات و اسناد تاريخى مربوط به مقاومت هاى حضرت زهراء (عليها السلام) فراوان است و ما تنها به ذكر برخى از فرازهاى يك سند نسبتا مفصل و هماهنگ از كتاب «الامامة و السياسة » اكتفا مى كنيم . دينورى مى نويسد: «ابوبكر ازكسانى كه از بيعت با او سرباز زده و نزد على (عليه السلام) گرد آمده بودند پرس و جو كرد و عمر را به دنبال آن ها فرستاد، عمر آن ها را صدا زد ولى آن ها بيرون نيامدند . لذا هيزم خواست و گفت: . . . يا بيرون مى آييد و يا خانه را با اهلش به آتش مى كشم!

به او گفته شد: اى اباحفص! در اين خانه فاطمه است . گفت: اگر چه او (فاطمه) باشد . . . !

على (عليه السلام) فرمود:

«حلفت ان لااخرج و لااضع ثوبى على عاتقى حتى اجمع القرآن; قسم ياد كرده ام تا قرآن را جمع نكنم خارج نشوم و لباسم را بر شانه نيفكنم .»

در اين هنگام فاطمه پشت درب ايستاد و فرمود:

«لاعهد لى بقوم حضروا اسوا محضر منكم تركتم رسول الله (صلى الله عليه و آله) جنازة بين ايدينا و قطعتم امركم لم تستامرونا و لم تردوا لنا حقا; من امتى بد برخوردتر از شما نمى شناسم، جنازه رسول خدا (صلى الله عليه و آله) را روى دست ما رها كرديد و كار خلافت خود را بين خودتان سامان داديد، از ما طلب امر نكرديد و حق را به ما باز نگردانديد .»

 طبق گزارش دينورى، برخورد تند و علنى حضرت زهراء (عليها السلام) موجب خوف آن ها شد، زيرا نمى خواستند مردم مدينه خشم حضرت زهراء (عليها السلام) بر آن ها را بدانند . بار دوم و سوم خودشان نيامدند، بلكه قنفذ را فرستادند تا از على (عليه السلام) بخواهد نزد ابوبكر بيايد و بيعت كند، ولى حضرت نپذيرفت . وقتى پيغام آنان بى نتيجه ماند به ناچار بار ديگر عمر با عده اى به طرف خانه حضرت فاطمه (عليها السلام) آمدند، دق الباب كردند، وقتى فاطمه (عليها السلام) سر و صدايشان را شنيد اين بار حمله اش را متوجه شخص ابوبكر و عمر كرد، با صداى بلند فرياد زد: «يا ابت يا رسول الله، ماذا لقينا بعدك من ابن الخطاب و ابن ابى قحافة; اى پدر، اى رسول خدا، ما پس از تو از پسر خطاب و پسر ابى قحافه چه كشيده ايم؟ !»

اين سخن كه از سينه اى مالامال از درد و رنج برخاسته بود، دل هاى عده زيادى از اطرافيان عمر را لرزانيد به طورى كه وقتى ناله فاطمه و گريه اش را شنيدند، گريه كنان برگشتند . . . اما عمر و عده اى ايستادگى كردند، على (عليه السلام) را از خانه بيرون آوردند و نزد ابوبكر بردند . درهمين هنگام حضرت زهراء (عليها السلام) به دنبال اميرمؤمنان وارد مجلس شد .

آن ها به على (عليه السلام) گفتند: بيعت كن .

على (عليه السلام) فرمود:

«ان انالم افعل فمه; اگر بيعت نكنم، چه خواهيد كرد؟»

گفتند: در اين صورت . . . گردنت را مى زنيم .

ابوبكر همچنان ساكت بود و حرف نمى زد، لحظه، لحظه سرنوشت سازى بود، اگر ابوبكر كوچكترين اشاره اى مى كرد على (عليه السلام) به شهادت مى رسيد، ولى حضور زهراى اطهر (عليها السلام) حداقل يكى از علل پرهيز از قتل على (عليه السلام) بود .

طبق گزارش دينورى، عمر از ابوبكر خواست على (عليه السلام) را به زور مجبور به بيعت كند، ولى ابوبكر گفت: مادامى كه فاطمه در كنار اوست او را به كارى مجبور نمى كنم . ظاهرا هدف عمر از مجبور كردن، تهديد به قتل بود; زيرا على (عليه السلام) پس از گفت وگوى آن دو كنار قبر رسول خدا (صلى الله عليه و آله) رفت و در حالى كه فرياد مى زد و مى گريست قبر را در آغوش گرفته، اين آيه را خواند: «ياابن ام ان القوم استضعفونى و كادوا يقتلوننى » ; «اى فرزند مادر! اين قوم مرا ضعيف انگاشتند و نزديك بود مرا به قتل برسانند .»[16]

از اين گزارش به دست مى آيد كه صديقه طاهره نه تنها با خطبه هاى آتشين خود اعتبار خلافت ابوبكر را زير سؤال برد; بلكه با حضور فعال خود در خط مقدم مبارزه همچون سپر محكمى از جان على (عليه السلام) و حاميانش محافظت كرد و فضاى مناسبى را براى بنى هاشم فراهم نمود تا بيعت را به تاخير بيندازند .

البته شيوه حضرت فاطمه (عليها السلام) براى اعلان عدم مشروعيت حكومت ابوبكر تنها در مبارزه علنى روزهاى نخست رحلت پيامبر (صلى الله عليه و آله) خلاصه نمى شد، آن حضرت تا آخرين روز رحلتش همواره با قطع رابطه وابراز ناراحتى و اندوه، افكار عمومى را متوجه مساله سقيفه و غصب خلافت مى كرد و نمى گذاشت اين مهم به فراموشى سپرده شود . زنان مهاجرين وانصار براى عذر خواهى به عيادت آن بزرگوار آمدند، ولى حضرت فاطمه (عليها السلام) نه تنها از آنان تشكر نكرد بلكه در جواب احوال پرسى آنان فرمود: «اصبحت والله عائفة لدنيا كن، قالية لرجالكن، لفظتهم بعد ان عجمتهم، سئمتهم بعد ان سبرتهم . . . ويحهم انى زحزحوها عن رواسى الرسالة و قواعد النبوة والدلالة; به خدا قسم! صبح كردم در حالى كه نسبت به دنياى شما بى ميل و نسبت به مردان شما ناراحتم، آنان را از دهان خود بدور افكندم بعد از اينكه آن ها را آزمودم، و با آنان بد شدم بعد از آنكه آن ها را سنجيدم . . . واى بر آن ها، چگونه خلافت را از پايه هاى رسالت و بنيادهاى نبوت و ارشاد دور ساخته اند .»[17]

در آخرين روزهاى زندگى حضرت وقتى ابوبكر وعمر تقاضاى ملاقات كردند، ابتدا حضرت فاطمه (عليها السلام) نپذيرفت و زمانى كه امير مؤمنان از آن حضرت تقاضا كرد به احترام شوهر بزرگوارش پذيرفت ولى چنان برخورد سردى با آن ها كرد كه گزارش آن ديدار به يك سند تاريخى گويا براى اثبات خشم آن حضرت نسبت به خلفا تبديل گرديد . آن ها قصد داشتند با دلجويى از زهراى اطهر (عليها السلام) بر اعمال زشت خويش سر پوش بگذارند، ولى حضرت فاطمه (عليها السلام) هنگام ورود آنان به اتاق، رويش را از آن ها برگرداند و بعد از آنكه ابوبكر اظهار پوزش و عذر خواهى كرد، فرمود: «نشدتكما الله الم تسمعا رسول الله يقول: رضا فاطمة من رضاى و سخط فاطمة من سخطى; شما را به خدا قسم! آيا از رسول خدا نشنيده ايد كه فرمود: رضايت فاطمه از رضايت من و غضب فاطمه از غضب من است؟»

گفتند: آرى، از رسول خدا (صلى الله عليه و آله) شنيده ايم . وقتى از آن ها اقرار گرفت، با جملاتى حساب شده و در عين حال تند و تكان دهنده برائت هميشگى خود را نسبت به آن دو اعلان كرد و فرمود: «فانى اشهد الله و ملائكته انكما اسخطتمانى و ما ارضيتمانى، و لئن لقيت النبى لاشكوتكما الله . . . والله لادعون الله عليكما فى كل صلاة اصليها; من خداوند و ملائكه اش را شاهد مى گيرم كه شما دو نفر مرا خشمناك كرده و خشنود نساخته ايد، اگر با پيامبر (صلى الله عليه و آله) ملاقات كنم نزد خداوند از شما شكايت خواهم كرد . . . قسم به خدا در هر نمازى كه مى گذارم نزد خدا شما را نفرين مى كنم .»[18]

مهمترين ضربه اى كه فاطمه (عليها السلام) بر بنيان خلافت ابوبكر و سپس عمر وارد ساخت، وصيت آن حضرت به مخفى ماندن مرقد مطهرش بود . آن حضرت در سفارش هايش به امير مؤمنان (عليه السلام) فرمود: «اوصيك ان لايشهد احد جنازتى من هؤلاء الذين ظلمونى و اخذوا حقى فانهم عدوى و عدو رسول الله و لاتترك ان يصلى على احد منهم و لا من اتباعهم و ادفنى فى الليل اذا هدات العيون و نامت الابصار; تو را وصيت مى كنم هيچ يك از آنان كه به من ظلم كردند و حق مرا غصب نمودند، نبايد در تشييع جنازه من شركت كنند; زيرا آن ها دشمن من و دشمن رسول خدا (صلى الله عليه و آله) هستند و اجازه نده احدى از آن ها و پيروانشان بر من نماز گذارد و مرا شب دفن كن، آن هنگام كه چشم ها آرام گرفته و ديده ها به خواب فرو رفته باشند .»[19]

 اين وصيت، ضربه سهمگينى بر پيكر ابوبكر و عمر وارد ساخت، ضربه اى كه تا قيام قيامت استمرار خواهد داشت و سندى زنده و ماندگار بر محكوميت حكومت خلفا و غير عادلانه بودن آن از منظر زهراى مرضيه (عليها السلام) به شمار مى آيد .

2- مقابله با توطئه ترور شخصيت على (عليه السلام)

مخالفان امير مؤمنان پس از رحلت پيامبر (صلى الله عليه و آله) ، آن بزرگوار را به شدت تحت سانسور تبليغاتى قرار دادند، به طورى كه در جريان سقيفه، هيچيك از سران مهاجر نامى از على (عليه السلام) به عنوان فرد لايق خلافت به ميان نياورد، اصحاب سابقه دار و متنفذ به كلى خدمات و ايثارگرى هاى على (عليه السلام) را مسكوت گذاشتند، حتى با آن بزرگوار در مورد خلافت مشورت نكردند و به دور از چشم على (عليه السلام) ابوبكر را به خلافت برگزيده و براى او بيعت گرفتند .

على (عليه السلام) به خاطر محذوراتى – كه برخى از آن ها در مقدمه گذشت – نمى توانست از حقوق خود دفاع كند .

در چنين شرائطى حضرت زهراء (عليها السلام) – با توجه به شناخت دقيقش از توطئه حذف على (عليه السلام) از خاطره ها، و پيامدهاى ناگوار آن – معرفى شخصيت والا و ممتاز على (عليه السلام) را سرلوحه اهداف مبارزاتى خود قرار داد . آن بانوى بزرگوار در شرائطى كه هيچكس جرات نمى كرد از على (عليه السلام) سخنى به ميان آورد، سوابق درخشان امير مؤمنان را در خطبه هاى خود مطرح كرده و چهره ممتاز آن حضرت را به تازه مسلمانان معرفى نمود .

گاه از مجاهدت هاى على (عليه السلام) در لحظه هاى سرنوشت ساز جنگ هاى صدر اسلام ياد مى كرد و رشادت ها و جانبازى ها و دلاورى هاى مولى را به خاطر مردم مى آورد و مى فرمود:

«كلما او قدوا نارا للحرب اطفاها الله او نجم قرن الشيطان او فغرت فاعرة من المشركين قذف اخاه فى لهواتها فلا ينكفى ء حتى يطاصماخها باخمصه و يخمد لهبها بسيفه; هرگاه آتش جنگ را برافروختند خدا آن را خاموش كرد يا هرگاه شاخ شيطان سر برآورد يا اژدهايى از مشركين دهان باز كرد، رسول خدا (صلى الله عليه و آله) برادرش على بن ابى طالب (عليه السلام) را در كام اژدها و شعله فتنه ها افكند، و على (عليه السلام) هم باز نمى گشت مگر آن كه گردن سركشان را پايمال شجاعت خود سازد و آتش آنان را با آب شمشيرش خاموش كند .»[20]

و گاه از شان و منزلت على (عليه السلام) در پيشگاه الهى و نزد پيامبر (صلى الله عليه و آله) سخن به ميان مى آورد[21] و بدين وسيله با صداى بلند و فرياد رسا اعلان مى داشت كه آن كه او را خانه نشين كرده اند پس از رسول خدا (صلى الله عليه و آله) بيشترين حق را در اعلان كلمة الله و احياى حاكميت اسلام داشته است، به طورى كه هرگاه اسلام به خطر مى افتاد، نبى اكرم (صلى الله عليه و آله) به كمك او اسلام را از خطر مى رهاند .

زهراى مرضيه (عليها السلام) حكومت على (عليه السلام) را همان حكومت پيامبر (صلى الله عليه و آله) و استمرار نبوت و رسالت مى دانست . خانه اميرالمؤمنين را مهبط وحى و شخصيت آن حضرت را شخصيتى دانا به امور دنيا وآخرت معرفى مى نمود و كنار زدن آن بزرگوار را خسارتى بزرگ و روشن مى شمرد .[22]

يكى ديگر از اقدام هاى روشنگرانه آن حضرت، افشاى ماهيت جريان براندازى و بيان ريشه هاى سياست ستيز با على (عليه السلام) بود . آن حضرت معتقد بود كسانى كه على (عليه السلام) را از صحنه بيرون كرده اند، از شدت عمل او در برابر مخالفان دين و قاطعيتش در مقابل دشمنان اسلام و زياده خواهان و افزون طلبان بيم دارند، آنان مى دانند على (عليه السلام) در اجراى عدالت ذره اى كوتاهى نخواهد كرد و در راه تحقق احكام الهى از مرگ نمى هراسد، از اين رو او را كنار زدند تا به آسانى به اهداف شخصى و خواسته هاى نفسانى شان دست يابند . دختر پيامبر (صلى الله عليه و آله) مى فرمود:

«ماالذى نقموا من ابى الحسن؟ ! نقموا والله منه نكير سيفه و قلة مبالاته لحتفه و شدة وطاته و نكال وقعته و تنمره فى ذات الله;[23]

به چه دليلى از ابوالحسن انتقام گرفته اند؟ به خدا قسم! به خاطر سختى شمشيرش و بى باكى نسبت به مردنش و شدت تاختنش بر آنان و مجازات كردن با آسيب زدنش در جنگ، و خشم كردن او در راه خدا، از او انتقام گرفتند .»

شايد آن روزها بسيارى از اصحاب و تابعين و كسانى كه تازه مسلمان شده بودند نمى توانستند باور كنند دست هايى كه على (عليه السلام) را كنار زده اند از سر هواپرستى چنين ظلمى را مرتكب شده باشند ; چون آن ها نيز ظاهرا سال ها در ركاب نبى اكرم (صلى الله عليه و آله) شمشير زده و به اسلام گرويده بودند، به علاوه برخى از آن ها جزء دانشمندان جامعه به حساب مى آمده اند، لذا كسى جرات نمى كرد به آنان گمان بد برده و آن ها را به بى دينى و خيانت متهم نمايد .

مردم دو دسته بودند: يك دسته از ريشه دشمنى و مخالفت با على (عليه السلام) خبر نداشتند و دسته ديگر شهامت بيان حقايق را نداشتند، ولى حضرت زهراء (عليها السلام) با كمال شجاعت ماهيت كينه توزانه آنان را افشا كرد و ريشه هاى فاسد عداوت با مولى را برملا ساخت . حضرت فاطمه (عليها السلام) با اين حركت خود تحليل وقايع پيچيده سقيفه را آسان كرد و رمز و راز غربت و مظلوميت على (عليه السلام) را گشود .

3- مبارزه با تساهل خواص

توطئه كنار زدن اهل بيت عليهم السلام و غصب حقوق سياسى، مالى و اجتماعى آنان، تنها به وسيله فرصت طلبى چند تن از اصحاب شكل نگرفت، بلكه حقيقت آن است كه تساهل و تسامح برخى از اصحاب موجب شد تا برخى عناصر جاه طلب و زياده خواه، اهل بيت عليهم السلام را از حقوق مسلم الهى شان محروم سازند . اگر انصار و ساير علاقمندان خاندان پيامبر (صلى الله عليه و آله) از مهاجرين و قبايل قريش، به صورت فعال در صحنه حضور داشتند و به طور جدى خواهان خلافت على (عليه السلام) و حقوق مالى حضرت زهراء (عليها السلام) مى شدند، هرگز آن حوادث تلخ رخ نمى داد .

آن ها با عنوان اصحاب نامدار و خواص جامعه با سكوت خود بستر مناسبى را براى شكل گيرى و به بار نشستن توطئه ها فراهم آوردند . از اين رو حضرت زهراء (عليها السلام) آنان را توبيخ كرده، مورد سرزنش و ملامت هاى آشكار خويش قرار داد . و بدين وسيله حجيت اجماع خواص اصحاب در بيعت با خليفه را از بين برد .

صديقه طاهره (عليها السلام) با اين اقدام، انديشه عدالت صحابه را باطل اعلان نمود و اجماع اهل حل و عقد را در تشخيص حق و باطل نادرست شمرد . اگر انديشه عدالت صحابه و حجيت و اجماع اهل حل و عقد تثبيت مى شد، اثبات حقانيت على (عليه السلام) و عدم مشروعيت خلافت ابوبكر و دو خليفه بعد از او، بسيار دشوار بود .

از نگاه فاطمه (عليها السلام) اگر اصحاب متساهل، كاهلى را كنار نهاده و به طور جدى در برابر انحراف ها ايستادگى مى كردند، مشكلات برطرف مى شد و امور طبق روال صحيح جريان مى يافت; لذا يكبار در ميان احتجاجات خود عليه خليفه به خاطر غصب فدك، روبه انصار كرد و فرمود:

«يا معشرالنقيبة و اعضاء الملة و حضنة الاسلام! ما هذه الغميزة فى حقى و السنة عن ظلامتى؟ اما كان رسول الله (صلى الله عليه و آله) ابى يقول: «المرء يحفظ فى ولده » سرعان ما احدثتم و عجلان ذا اهالة، و لكم طاقة بما احاول و قوة على ما اطلب وازاول; اى گروه نقباء، و بازوان ملت و حافظان اسلام! اين چشم پوشى در مورد حق من و اين سهل انگارى از داد خواهى من براى چيست؟

آيا پدرم، رسول خدا (صلى الله عليه و آله) نمى فرمود:

«حرمت هركس در فرزندان او حفظ مى شود» ، چقدر با سرعت مرتكب اين اعمال شده ايد، و چه با عجله اين بز لاغر، آب از دهان و دماغش فرو ريخت، در صورتى كه شما مى توانيد مرا در آنچه چاره جويى مى كنم كمك كنيد و قدرت حمايت مرا در آنچه مطالبه مى كنم و قصد كرده ام داريد .»[24]

هنگامى كه زنان مهاجرين و انصار به عيادتش آمدند، تقريبا از ابتدا تا انتهاى سخنانش شوهرانشان را به شدت ملامت فرمود و در پايان بياناتش عواقب شوم بى توجهى آنان به وصاياى پيامبر (صلى الله عليه و آله) در مورد خلافت را متذكر شده و آنان را از آينده اى پر از زورگويى و هرج و مرج بيمناك ساخت و فرمود:

«ابشروا بسيف صارم وسطوة معتد غاشم، و بهرج شامل واستبداد من الظالمين، يدع فيئكم زهيدا، و جمعكم حصيدا فيا حسرة لكم و انى بكم ; بشارت باد شما را به شمشيرهاى كشيده و حمله متجاوز ستمكار، و به هرج و مرج عمومى و استبداد ستمگران، كه حقوقتان را اندك داده و اجتماع شما را به وسيله شمشيرهايشان درو خواهند كرد، پس بر شما حسرت باد كه كارتان به كجا مى رسد .»[25]

سويد بن غفله مى گويد: زن ها سخنان فاطمه (عليها السلام) را براى شوهرانشان نقل كردند و آن ها براى عرض پوزش نزد آن حضرت آمده و گفتند: اگر ابوالحسن قبل از بيعت با ديگرى اين مطالب را براى ما مى گفت، كسى را بر او ترجيح نمى داديم.[26]

حقيقت آن است كه آن ها شكى در برترى على (عليه السلام) نداشتند و در غدير خم با آن حضرت بيعت كرده بودند، ولى اين بار با اتخاذ سياست تساهل و تسامح عهد خويش را شكستند; لذا حضرت زهرا (عليها السلام) عذر آنان را نپذيرفت[27] و در فرازى از سخنان خويش فرمود: «شما در حالى با ابوبكر بيعت كرده ايد كه زهراى اطهر (عليها السلام) با مخالفت هاى همه جانبه خويش با خلفا، مخصوصا با مقاومت حيرت انگيزش در مقابل اصرار ابوبكر و عمر براى بيعت گرفتن از على (عليه السلام) ، به همگان اعلان كرد كه خلافت ابوبكر غير مشروع است .

هنوز از عهد و قرار شما يعنى بيعت غدير خم چيزى نگذشته بود و شكاف زخم عميق بود ودهانه زخم هنوز بهم نيامده و بهبود نيافته بود، هنوز پيامبر (صلى الله عليه و آله) دفن نشده بود كه هرچه خواستيد كرديد و بهانه آورديد كه از فتنه مى ترسيم، اما در آتش فتنه سقوط كرديد و راستى كه جهنم بر كافران احاطه دارد . شما كجا و فتنه خواباندن كجا؟»[28]

دخت گرامى پيامبر (صلى الله عليه و آله) با محكوم نمودن سياست تساهل و مداراى بى جاى اصحاب، هيبت پوشالى خواص منحرف را شكست و راه گذر از راى اكثريت متساهل را باز كرد . اين اقدام بزرگ زهراى مرضيه (عليها السلام) موجب شد فلسفه سياسى اسلام از خطر تحريف و تاويل مصون گرديده و خط سرخ ولايت در تاريخ زنده بماند . گرچه از سقيفه تا به امروز خيل عظيمى از مسلمانان عالم در اثر ضعف و تغافل و تجاهل از اسلام علوى فاصله گرفته و على (عليه السلام) را به عنوان خليفه بلافصل پيامبر (صلى الله عليه و آله) نپذيرفتنه اند، اما مجاهدت هاى حضرت صديقه (عليها السلام) راه شناخت حق و باطل را در فتنه سقيفه آسان كرد و اهداف و عوامل به قدرت رسيدن خلفا را روشن ساخت .

گرچه مبارزات سياسى حضرت فاطمه (عليها السلام) به قيمت شهادتش در سن جوانى تمام شد، لكن سه دست آورد گرانقدر را به همراه داشت:

اولا: اعتبار خلافت و بنيان حكومت ابوبكر را سست كرد .

ثانيا: امير مؤمنان را به عنوان حاكم بر حق و شايسته اى معرفى نمود كه حقش به طور ظالمانه اى غصب گرديده بود .

ثالثا: با سرزنش راى دهندگان به ابوبكر، اعتبار راى اكثريت را در مشروعيت بخشيدن به حكومت خليفه، از بين برد .

نویسنده: جواد سليمانى

پاورقى ها:

[1] . محمد بن جرير طبرى، تاريخ الامم و الملوك، بيروت، دارالكتب العلميه، ج‏2، ص‏578 .

[2] . عبدالحميد بن ابى الحديد، شرح نهج البلاغة، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، ط‏2، بيروت، دارالكتب العربيه، 1385ق، ج‏2، ص‏45 .

[3] . سيد على خان مدنى، الدرجات الرفيعة فى طبقات الشيعة، قم، مكتبة بصيرتى، 1379ق، ص‏87 .

[4] . عبدالحميد بن ابى الحديد، پيشين، ج‏2، ص‏45 .

[5] . همان، ج‏1، ص‏308 .

[6] . محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، بيروت، دار احياء التراث العربى، ج‏43، ص‏42، به نقل از مناقب آل ابى طالب .

[7] . همان، ج‏43، ص‏39 .

[8] . همان، ج‏43، ص‏42 .

[9] . همان، ج‏43، ص‏20، به نقل از امالى شيخ صدوق .

[10] . همان، ج‏43، ص‏25، به نقل از امالى شيخ طوسى .

[11] . همان، ج‏43، ص‏40، به نقل از مناقب ابن شهر آشوب .

[12] . همان، ج‏43، ص‏38 .

[13] . همان .

[14] . ابن قتيبه دينورى، الامامة و السياسة، بيروت، دارالاضواء، ط‏1، 1410 ق، ج‏1، ص‏31 .

[15] . على بن حسين مسعودى، مروج الذهب، تحقيق عبدالحميد، بيروت، دارالفكر، 1409 ق، ج‏2، ص‏308 .

[16] . همان، ج‏1، ص‏30 و 31 .

[17] . رك: على بن عيسى اربلى، كشف الغمة، تحقيق سيد هاشم رسولى محلاتى، تبريز، مكتبة بنى هاشمى، 1381 ق، ج‏1، ص‏492 و احمد بن على بن ابى طالب طبرسى، تحقيق ابراهيم بهادرى و هادى به ، طهران، اسوه، 1416 ق، ج‏1، ص‏286 و 287; مجلسى، پيشين، ج‏43، ص‏158 و 160 .

[18] . ابن قتيبه، ج‏1، ص‏31 و رك: مجلسى، ج‏43، ص‏198 و 199 .

[19] . رك: مجلسى، ج 43، ص‏192 و محمد دشتى، نهج الحياة (فرهنگ سخنان فاطمه عليها السلام)، قم، مؤسسه تحقيقاتى اميرالمؤمنين، ص‏330، ح‏6 .

[20] . على بن ابى طالب طبرسى، پيشين، ج‏1، ص‏262 و ابوبكر جوهرى، السقيفة و فدك، تحقيق محمد هادى الامينى، ص‏141، با كمى حذف و تغيير . و ابن ابى الحديد، پيشين، ح‏16، ص‏250 .

[21] . طبرسى، ج‏1، ص‏262 و 263 و السقيفه و فدك، همانجا .

[22] . على بن ابى طالب طبرسى، ج‏1، ص‏287 و مجلسى، ج‏43، ص‏160 .

[23] . على بن ابى طالب طبرسى، ج‏1، ص‏288 و مجلسى، ج‏43، ص‏160 و رك: على بن عيسى اربلى، ج‏1، ص‏492 و 493 با كمى تغيير .

[24] . على بن ابى طالب طبرسى، پيشين، ج‏1، ص‏269 و 270 .

[25] . همان، ص‏291 و مجلسى، پيشين، ج‏43، ص‏161 .

[26] . رك: على بن ابى طالب طبرسى، پيشين، همانجا و مجلسى، پيشين، همانجا .

[27] . رك: على بن ابى طالب طبرسى، پيشين، ج‏1، ص‏292 و مجلسى، پيشين، همانجا .

[28] . على بن ابى طالب طبرسى، پيشين، ج‏1، ص‏265 .

ارزش های اعتقادی در سیره فاطمه(ص)

سپيده سخن

ارزش هاى جاودان زندگى، دفتر معرفتى است كه آشنايى دل و ديده با يكايك آموزه هاى آن هر يك از ما را از مدار «منيّت و ماديّت»، به اوج «معنويت»، پرواز مى بخشد و فردايى پرنور نويد مى دهد.

در اين دفتر مى آموزيم كه حضور «در مردم»، «با مردم» و «كنار مردم» شيوه هميشه انسان هاى كامل است و «انزواى از دنيا»، كارى شايسته و بايسته است اما «انزواى از جامعه مسلمانان»، هرگز ارزشى مطلوب محسوب نمى شود.

بخش قبلى اين نوشتار را با نكاتى اينچنين آغاز كرديم و با تحليل و بررسى جلوه هاى اخلاقى – اجتماعى، سياسى – اجتماعى و بهداشتى – اجتماعى، گوهرهايى نورافزا در نگرش پيروان آن اسوه والا نمايان ساختيم.

در اين قسمت «ارزش هاى اعتقادى» در بينش هاى ناب آن پاك بانوى آسمانى را پى مى گيريم:

ارزش هاى اعتقادى

بگو اين نكته با گوهرفروشان          كه خون خورد و گهر شد سنگ در كان

مرا در دل نهفته پرتوى بود           فروزان مهر آن پرتو بيفزود

چو طبعم اقتضاى برترى داشت        مرا آن برترى آخر برافراشت

نه تاب و ارزش من رايگانى است      سزاى رنج قرنى زندگانى است[1]

«ارزش هاى اعتقادى»، رهاورد «انديشه هاى پاك و آسمانى» است و معيار برترى و فضيلت انسان ها از يكديگر محسوب مى شود؛ معيارى كه در اين سرا، جلوه اى جارى دارد و در آن سرا جلوه هايى جاودان (انظر كيف فضّلنا بعضهم على بعض و للاخرة اكبر درجات و اكبر تفضيلا).[2]

سرگذشت پيروان و شيفتگان ارزش هاى اعتقادى از آغاز آفرينش تاكنون، دفتر معرفتى هميشه گشوده بوده است كه عنوان آن «جوانمردى» و «نيك بختى» است و همه انسان هاى خردورز و روشن انديش را به انتخابى بهنگام، دقيق و عميق در لحظه هاى حساس و دشوار فرا مى خواند؛ انتخابى كه افزون بر «بركات بيدارى»، «هدايت و هوشيارى جاودانى» به همراه خود مى آورد. (انّهُمْ فتيةٌ آمنوا بربهم و زدناهم هُدى )[3]

آثار پيدا و پنهان اين انتخاب چنان عظيم است كه دير يا زود بيگانگان با ارزش هاى ناب و قدسى را رسوا مى كند و يكايك آنان را از عرصه دين باورى و خدامحورى بيرون مى سازد (اِنَّ المنافقين يخادعون اللَّه و هو خادعهم[4] … اللَّه يستهزء بهم و يمدّهم فى طغيانهم يعمهون).[5]

ارزش و عظمت «ارزش هاى اعتقادى» چنان است كه «بود» آن در زندگى، «حيات و هستى» حقيقى فراهم مى كند و «نبود» آن، «مرگ و نيستى» واقعى!؛ آموزه اى انسان ساز كه قرآن كريم اين گونه بدان اشاره مى كند:

«يا ايُّها الّذينَ آمَنُوا اِسْتَجيبُوا للَّه و لِلرّسول اِذا دَعاكُمْ لما يُحْييكُمْ؛[6] اى كسانى كه ايمان آورده ايد، چون خدا و رسول او شما را به چيزى فرا خواندند كه به شما حيات بخشند، آنان را اجابت كنيد تا به حيات و هستى ابدى و سعادت هميشگى دست يابيد.»

و در پى اين آيت افتخارآفرين، پاداش سعادت آفرين خود را به اطلاع دين باوران و ارزش مداران در عرصه هاى مختلف زندگى مى رساند تا همه تلخى ها و سختى هاى امروز خود را به اميد فردايى پرنويد پشت سر گذارند و هرگز مأيوس و نوميد نشوند: «جزاؤهم عند ربّهم جنّات عدن تجرى مِنْ تحتها اْلَانْهار خالدين فيها ابدا …»؛[7]

كه پاداش آنها ز پروردگار             بهشتى است جاويد روز شمار

كه جاريست زير درختان آن            بسى چشمه هاى زلال و روان

هميشه بمانند در آن مقام                همه جاودانند آنجا مُدام

از آنها خدا هست خشنود و شاد       رضايند ايشان هم از ربّ راد[8]

ارزش هاى اعتقادى در سيره و سخن فاطمى

بينش هاى شفاف فاطمه(علیه السلام) در پندار، گفتار و رفتار آن حضرت به خوبى نسبت به ارزش هاى الهى و اعتقادى آشكار بود، به گونه اى كه فرداى حوادثِ امروز در نگاه پرنور زهراى عزيز نمايان بود و گاه همه را به تعجب وا مى داشت.

دو زن از زنان مدينه در باره موضوعى عقيدتى نسبت به باورهاى دينى با هم اختلاف نظر داشتند، يكى از آن دو، مؤمن و دين باور بود و ديگرى مخالف و معاند. براى حل اختلاف خود نزد دخت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) رفتند و آن بانو را در چگونگى موضوع به يارى طلبيدند.

فاطمه (علیها السلام) پس از شنيدن سخنان آن دو، زن مسلمان و معتقد را در ارائه دلايل خويش كمك كرد تا توانست مطالب حق خود را ثابت نمايد و طرف مورد مناظره را مغلوب سازد. آن زن با پديد آوردن اين پيروزى و موفقيت بسيار شادمان شد، ناگاه حضرت(ع) رو به او كرده و فرمود: «اِنَّ فَرَحَ اْلمَلائكة بِاسْتِظْهارك عَلَيْها اَشَدُّ مِنْ فَرَحِكَ و اِنَّ حُزْنَ الشَيْطان و مردته بِحُزنِها اَشَدُّ مِنْ حُزْنِها …؛[9] همانا شادى و شادمانى فرشتگان به پيروزى تو بر آن زن، بيشتر از خرسندى توست و به درستى كه حزن و اندوه شيطان و طرفداران او در اين شكست، شديدتر از آن زن شكست خورده است.» و همانا خداوند متعال به فرشتگان خود فرمود:

براى فاطمه به خاطر كمكى كه به اين زن ناتوان كرده، هزاران برابر آنچه كه من براى او آماده كرده ام، از بهشت فراهم كنيد و اين كار را براى هر كسى كه بر روى درمانده اى درى بگشايد و بتواند بر معاندى غلبه كند، نيز سنّت قرار دهيد! كه هزار هزار برابر آنچه كه از بهشت براى او آماده گشته، در نظر گيريد.»

اهميت باورهاى دينى در نگاه زهراى مرضيه(علیها السلام) به گونه اى بود كه نسبت به ارزش هاى قبيله اى، فاميلى و نسبى هميشه و هر جا مقدم دانسته مى شد و رضايت و خشنودى پيشوايان پاك انديش و قديس شريعت، برتر از همگان بود.

روزى آن بانوى بزرگ رو به يكى از زنان كرد و فرمود:

«دو پدرِ دين خود، محمد و على را با خشنودى پدر و مادر نسبىِ خود خشنود ساز! ولى پدر و مادر نسبى خود را با خشم دو پدر دينى خويش از «خود راضى» مساز! زيرا اگر پدر و مادر نسبى ات از تو ناراضى باشند، محمد و على (عليهماالسلام) با دادن جزئى از هزاران هزار ثواب هاى يك ساعت طاعت خود، آن دو را از تو راضى مى كنند ولى پدران دينى تو (حضرت محمد و على) اگر از تو ناراضى باشند، پدر و مادر نسبى ات نمى توانند آنها را راضى كنند، زيرا ثواب اطاعت همه مردم دنيا نمى تواند جلوى سخط و غضب آنان را بگيرد.»[10]

امامت و رهبرى؛ محور هدايت هاى فاطمى(علیها السلام)

چون به حبّ آل زهرا، روى شستى روز حشر           نشنود گوشَت ز رضوان جز سلام و مرحبا

اى شده مدهوش و بيهش، پند حجّت گوش دار           كز عطاى پند برتر نيست در دنيا عطا

جز به خشنودى و خشم ايزد و پيغمبرش                  من ندارم از كسى در دل نه خوف و نه رجا[11]

آشناسازى همگان با «محور هدايت و كانون سعادت»، نشانگر بينش بنيادين حضرت زهرا (علیها السلام) است. آن بانوى بصير در نقطه اى از زمان ايستاده بود و به آينده اى بس دور با حوادثى گوناگون مى نگريست؛ حوادثى تلخ و غمبار كه از زمان رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شروع مى شد و باورها و اعتقادات حيات بخش انسان ها را دگرگون مى ساخت، از اين رو گريه زهرا (علیها السلام) ، گريه براى خود و خانواده و يا شخص رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و اميرمؤمنان(علیه السلام) نبود، بلكه اشك اندوه براى انحراف هزاران هزار انسان حاضر و غايب كه در آينده در گستره هستى حضور مى يابند بود؛ كسانى كه فرجامى ناشايست مى يابند و عاقبتى غمبار نصيبشان مى شود و از شخصيت، هويت و معنويت الگوهاى الهى و هدايتگر محروم مانده اند.

ارائه ارزش هاى معنوى اهل بيت(علیهم السلام) در راستاى چنين رسالتى بود كه آن حضرت انجام مى داد و مى فرمود:

«نحن وسيلته فى خلقه و نحن خاصّته و محل قدسه و نحن حجته فى غيبه و نحن ورثة انبيائه؛[12]

ما اهل بيت رسول خدا وسيله ارتباط پروردگار با مخلوقاتيم، ما برگزيدگان خداييم و جايگاه پاكى ها، ما دليل هاى روشن خداييم و وارث پيامبران الهى».

«فلسفه امامت» و «رهاورد رهبرى انسان معصوم(علیهم السلام)»، گلواژه هاى ارزشمندى است كه فاطمه روشن انديش بر آن تأكيد مى كرد و مى فرمود: «فَجَعل اللَّه … طاعتنا نظاماً للملّة و امامتنا اماناً للفرقة؛[13] خداوند اطاعت و پيروى از ما را، سبب برقرارى نظم اجتماعى در امت اسلامى و امامت و رهبرى ما را، عامل وحدت و در امان ماندن از تفرقه ها قرار داده است.»

بى شك با نگاهى به تاريخ معاصر ملت هاى مسلمان و كشورهاى اسلامى، تابندگى گوهر سخنان آن حضرت، بيشتر از پيشتر آشكار مى شود زيرا محور قرار گرفتن پيشوايان پاك انديش و پاك روش در برخى از جوامع معاصر چه آثار و بركات بى پايان در حفظ وحدت و مصون ماندن از شكست و ذلت داشته است و آنان كه از اين نعمت سترگ و بسيار بزرگ محروم بوده اند، هميشه مورد ستم و دچار تفرقه و عقب ماندگى بوده اند.

حفظ ارزش هاى بنيادين اعتقادى در نگاه زهراى اطهر(علیها السلام)، محدود به زندگانى چند روزه دنيوى نمى شد بلكه استمرار حسنات آن از امروز تا فردا و فرداهاى ناپيدا – كه در باورها نمى گنجد – نيز ترسيم شده است، چنان كه آن بانوى آسمانى فرمود:

«اگر مردم اطاعت كنند، [رهبران دلسوز دينى و پيشوايان راستين الهى ] آنان را از عذاب جاويدان نجات مى دهند و اگر همراه و ياورشان باشند، نعمت هاى هميشگى خداوندى را ارزانى شان مى دارند».[14]

بى دليل نبود كه آن حضرت پس از انحراف جايگاه امامت مسلمانان، از لحظه لحظه زندگى خود استفاده مى كرد تا صراط هدايت را بار ديگر در برابر ديدگان افراد قرار دهد و آنان را از دنيا و آخرتى ارجمند بهره مند سازد. به يقين نگاه و نگرش فاطمه (علیها السلام) لغزشگاهها و پرتگاههاى روبه روى جامعه را مى ديد و براى آن با تك تك سلول هاى وجود خويش افسوس مى خورد و اشك مى ريخت.

روزى كه يكى از افراد نادان مدينه خفاش صفت در برابر آفتاب عالمتاب وجود امام، زبان به سرزنش گشود، زهراى بصير و بينا به حوادث دنيا و عُقبى فرمود: «… هو الامامُ الرَّبانى و الهيكل النورانى، قطب الاقطاب و سلالة الاطياب الناطق بالصّواب، نقطةُ دائرة الامامة و باب بينهُما …؛[15] [مى دانى على كيست؟] او امام ربّانى و الهى و وجودى نورانى و مركز توجه همه عارفان و خداپرستان و فرزندى از خاندان پاكان، گوينده بحق و روا، جايگاه اصلى محور امامت و پدر حسن(علیه السلام) و حسين(علیه السلام)، دو دسته گل پيامبر و دو بزرگ و سرور جوانان اهل بهشت است».

ارزش يك سخن معرفت آفرين در نگاه ياس ياسين

فراز و فرود حوادث در زندگى انسان ها، تجلى بخش محورها و بنيان هاى راستين در زندگى آنهاست و راه تشخيص اين مهم، آشنايى با دغدغه هاى فكرى روزانه و فكر مشغولى هاى مختلف آنان است. در يك نگاه آنچه در زندگانى افراد نقش نخستين و آرمان اصلى را ايفا مى كند، همان است كه آنان حاضر به فدا كردن ديگر اشياء و ديگر افراد براى دستيابى به آن خواهند بود كه گاهى ارزش هاى ظاهرى و مادى است و زمانى ارزش هاى معنوى و ملكوتى.

به اين داستان درس آموز مى نگريم تا به جواب خود دست يابيم.

شخصى به حضور فاطمه زهرا (علیها السلام) رسيد و عرض كرد: اى دختر رسول خدا، آيا پيامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) يادگارى نزد شما دارد كه به عنوان هديه و تحفه به ما عنايت فرماييد؟

آن حضرت به كنيزى كه در حضور وى بود فرمود:

آن پارچه ابريشمى را بياور.

كنيز به جستجوى آن پرداخت ولى پارچه را نيافت.

فاطمه (علیها السلام) بسيار ناراحت شد و فرمود:

«واى بر تو، سعى كن آن را پيدا كنى كه آن از نظر من به منزله حسن و حسين است و چنين ارزشى دارد.»

پس از جستجوى بسيار پيدا شد و كنيز، آن را خدمت زهراى اطهر(علیها السلام) آورد و آن پارچه اى بود كه در غلاف مخصوص قرار گرفته بود و بر آن، اين سخن نقش بسته بود:

محمد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: «از مؤمنان نيست كسى كه همسايگان از آزار او در امان نباشند، فردى كه به خدا و روز رستاخيز ايمان داشته باشد مى بايست سخن خوب بر زبان آورد يا سكوت اختيار كند، خداوند انسان نيكوكار، بردبار، عفيف و پاكدامن را دوست دارد و افراد بدزبان، چاپلوس و اصراركننده درخواست را دشمن مى دارد. حيا، بخشى از ايمان است و صاحب ايمان در بهشت جاى دارد و فحش، نوعى از بدگويى است و بدگو در آتش است».[16]

بى گمان چنين سخن آسمانى كه اصلاح كننده روابط فردى، خانوادگى و اجتماعى و ارائه كننده بخشى از باورها و بينش هاى اعتقادى است، در نگاه شخصيتى چون فاطمه زهرا (علیها السلام) ارزشى چنين عظيم مى يابد و براى همه انسان هاى بصير و آگاه كه هماره به دنبال حقايقى روشن و روشنگر براى خود و ديگران هستند، شيوه اى شايسته در نظم و ترتيب امور زندگى و اولويت بندى ارزش هاى جارى مى شود و اين موفقيتى چشمگير در الگوگيرى از اسوه هايى چنين بى نظير خواهد بود.

فردا كه زوال شش جهت خواهد بود           قدرِ تو به قدرِ معرفت خواهد بود

در حُسن صفت كوش كه در روز جزا       حشر تو به صورت صفت خواهد بود[17]

سستى در بينش هاى اعتقادى؛ كاستى در روش هاى عبادى

مهم ترين گام در تحقق خواسته هاى حقيقى و بنيادين زندگى آن است كه نخست بدانيم «چه» مى خواهيم؟ و «چرا» مى خواهيم؟ اين بينش ناب موجب مى شود كه هرگز با پرداختن به جزئيات زندگى، عمر خود را تباه نسازيم و يا نيمه اول زندگى را صرف انتظار كشيدن براى نيمه دوم، و نيمه دوم را صرف حسرت خوردن براى نيمه نخست نكنيم!

آنان كه بيش از ديگران، «خود» را «كشف» مى كنند و به اين اعتقاد قلبى دست مى يابند كه:

«با تغيير نگاه و نگرش به خود، خلقت و خداوند، زندگى، حيات و هستى من تغيير مى كند»، هيچ گاه در كوچه پس كوچه هاى حيرت و سرگردانى، ديده نمى شوند، خود را تغيير مى دهند تا زندگى خويش را دچار تحول كنند و مى فهمند كه بايد از لحظه لحظه هاى عمر خويش استفاده كرد و زندگى يعنى همين دقايق و ساعاتى است كه با شتابزدگى بسيار و بى رحمى فراوان، انتظار گذشتن آن را داشته ايم!!

بى دليل نيست كه بسيارى از فرزانگان بر اين باورند كه:

«از آن نترس كه زندگى ات پايان پذيرد، از آن بترس كه هرگز آغاز نشود و تنها نشانه زندگى كردن «رشد كردن» و «كمال يافتن» است و بس».[18]

اگر با اين سؤال روبه رو شويم كه «نقش و رسالت پيشوايان پاك نهاد و آسمانى در زندگانى چيست؟» به خوبى مى توان پاسخ داد: تغيير و تكميل نگاه و نگرش پيروان خويش به «خود»، «خدا» و «خلقت» است كه اين بزرگ ترين نقش محورى و اساسى يك انسان كامل در زندگى است.

اين بينش و شيوه در لحظه لحظه هاى زندگانى دخت پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) نيز نمايان است. او نيز چون رسولان راستين خداوند و امامان هدايتگر جامعه مى كوشيد نخست «انديشه»هاى والاى الهى را در وجود انسان ها بيافريند، تا پس از چندى «انگيزه هاى پاك و تابناك» در آينه افكار و افعال آنان نمايان شود؛ از اين رو هرگز مخاطبان خود را با احساس تنها و شورآفرينى زودگذر روبه رو نمى كرد و يا آنان را از ارزش هاى خوديابى و خداخواهى غافل نمى ساخت؛ جلوه هاى تلخ و شيرين زندگانى و يا امروز و فرداى جاودانى و همه پديده هاى پيدا و پنهان را مطرح مى كرد تا يكايك دين باوران، مسلمانان و شيعيان در سه جلوه «اعتقاد»، «اخلاق» و «احكام» كامل و جامع شوند.

گاه با بيان احاديثى هشداردهنده از پدر عزيز خود، سعى در غفلت زدايى و بيدارسازى زنان و مردان علاقه مند به خود را مى نمود تا هيجان هاى زودگذر زندگى آنان را از خردورزى و هوشمندى دور نسازد و از لحظه لحظه هاى حيات خويش، پلكان پويايى و كمال فراهم كنند.

روزى با شوهر والاى خويش در محضر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بودند كه آن حضرت به شدت مى گريست. چون على(علیه السلام) علت گريه پيامبر (صلی الله علیه و آله) را جويا شد، آن حضرت ماجرايى از يازده گروه از زنان امت خود را در شب معراج بيان كرد كه هر يك از اين زنان، به نوعى سخت و شديد دچار عذاب بودند. ناگاه فاطمه (علیها السلام) رو به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) كرد و عرض نمود:

اى حبيب من و اى نور چشمانم! مرا مطلع ساز كه عمل و روش اين زنان چه بوده كه خداوند بر آنان چنين عذاب هايى قرار داده است؟

پيامبر (صلی الله علیه و آله) پاسخ داد: دخترم! زنى كه از موى سر آويزان بود و در اين حال مغز سر او مى جوشيد و غليان مى كرد، زنى بود كه موقع حيات خود، موهاى خويش را از مردان نامحرم نمى پوشاند.

آن زنى كه از زبان آويخته شده بود و در حلق او آب چرك آلود و داغ ريخته مى شد، زنى بود كه [با زبان ]، شوهر خود را اذيت و آزار مى كرد….

آن زنى كه از پاها آويزان بود، زنى بود كه بدون اجازه همسر خود از خانه بيرون مى رفت.

آن زنى كه گوشت بدن خود را مى خورد، در حالى كه آتش از زير بدن او زبانه مى كشيد، زنى بود كه خود را براى مردم زينت مى كرد.

آن زنى كه دست هاى او به پاهاى وى بسته بود و مارها و عقرب ها بر او مسلط بودند، زنى بود كه در شستشوى خود و لباس، از آب ناپاك استفاده مى كرد و از جنابت و حيض غسل نمى نمود و اهل نظافت و پاكيزگى نبود و نماز را سبك مى شمرد.

آن زنى كه كور و كر و گنگ در تابوتى از آتش بود و مغز او از سوراخ هاى بينى او بيرون مى زد و بدن وى بر اثر جزام و پيسى، قطعه قطعه شده بود، زنى بود كه از زنا حامله شده بود و بچه نامشروع خود را بچه شوهر قلمداد كرده و بر گردن شوهر خويش مى گذاشت.

آن زنى كه گوشت هاى او با قيچى هاى آتشين چيده مى شد، زنى بود كه خودش را به مردان عرضه مى كرد.

آن زنى كه صورت و دست هاى او سوزانده مى شد و روده هايش را مى خورد، زنى بود كه واسطه گرى مى كرد و زن و مرد نامحرمى را به حرام به هم مى رساند.

آن زنى كه سرِ او سرِ خوك، و بدن او بدن الاغ بود، زنى بود كه سخن چينى مى كرد و دروغگو بود….

آنگاه رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «ويلٌ لامرأة اغضبت زوجها و طوبى لامرأة رضى عنها زوجها؛[19] واى بر زنى كه شوهر خود را به غضب در آورد و خوشا به حال زنى كه شوهر او از وى راضى باشد.»

آرى، خوشا به حال كسى كه در هر لحظه از زندگى خويش، مرورى درس آموز و عبرت آفرين بر دفتر عمر خود كند، سراى وجود خويش را از عيب ها و ضعف ها پيراسته سازد و اولويت نخست زندگى خود را، «تحصيل» و «تكميل» بينش هاى اعتقادى قرار دهد تا در گرايش هاى رفتارى خويش، هرگز دچار خطا و انحراف نگردد و هماره كعبه وجود خود را با گلاب «انديشه و عشق» منّور و معطر سازد و با اين صفات نگاه دارد، كه در اين راه مردان نيز چون زنان داراى مسئوليت سنگين و دشوارى هستند كه براى انجام آن بايد از خدا مدد گيرند تا دل و ديده را از لغزشگاهها و پرتگاهها مصون سازند:

خوشا دلى كه مدام از پى نظر نرود         به هر درش كه بخوانند بى خبر نرود

سياه نامه تر از خود كسى نمى بينم            چگونه چون قلمم دود دل به سر نرود

دلا مباش چنين هرزه گرد و هر جايى      كه هيچ كار ز پيشت بدين هنر نرود[20]

ادامه دارد.

پى نوشتها:

[1] . پروين اعتصامى.

[2] . اسراء، 21؛ ر.ك: تفسير كشف الاسرار، ج 4، ص 37 و ج 5، ص 536؛ تفسير الكشّاف، ج 2، ص 751.

[3] . كهف، 13؛ ر.ك: تفسير كشف الاسرار، ج 5، ص 668؛ تفسير الجديد،ج 2، ص 220؛ تفسير التحرير، ج 20، ص 533.

[4] . نساء، 142.

[5] . بقره، 15؛ ر.ك: تفسير كشف الاسرار، ج 2، ص 737؛ تفسير التحرير، ج 30، ص 326.

[6] . انفال، 24.

[7] . بينه، 8؛ ر.ك: تفسير المراغى، ج 3، ص 217؛ تفسير ملاصدرا، ج 1، ص 46.

[8] . ترجمه منظوم قرآن مجيد، اميد مجد، ص 599.

[9] . احتجاج طبرسى، ج 1، ص 18؛ كتاب عوالم، ج 11، ص 627؛ تفسير الامام، ص 346؛ بحارالانوار، ج 2، ص 8.

[10] . تفسير الامام، ص 330 و 334.

[11] . ناصرخسرو.

[12] . شرح نهج البلاغه، ج 16، ص 211؛ ر.ك: بلادى البحرانى، وفاة فاطمة الزهراء(ع)، ص 78.

[13] . الاحتجاج، ج 1، ص 97؛ دلائل الامامه، ص 23؛ كشف الغمه، ج 1، ص 480؛ بحارالانوار، ج 29، ص 341.

[14] . تفسير البرهان، ج 3، ص 245؛ تفسير الامام العسكرى(ع)، ص 330؛ بحارالانوار، ج 23، ص 259.

[15] . كشف الغمه، ج 2، ص 113؛ رياحين الشريعة، ج 1، ص 93.

[16] . دلائل الامامه، ص 1؛ سفينةالبحار، ج 1، ص 229 و 231؛ المعجم الكبير طبرانى، ج 22، ص 43.

[17] . ابوسعيد ابوالخير.

[18] . يك شاخه گل مينا، حسين سيدى، ص 88 – 86.

[19] . بحارالانوار، ج 8، ص 309؛ عيون اخبارالرضا(ع)، ج 2، ص 10؛ بحارالانوار، ج 18، ص 351 و ج 100، ص 245.

[20] . حافظ.

بانوى همتاى قرآن

بانوى همتاى قرآن

درباره فاطمه زهرا (س) از دو محور بايد سخن گفت.

يك محور مربوط به تحقيقات علمى است كه براى ما ثمره علمى و نتيجه اعتقادى دارد و پشتوانه مسائل اخلاقي، فقهي، حقوقى ما هم هست.

محور دوّم آن بخشى است كه مستقيماً به ما مربوط است و ما بايد تأسّى كنيم، آن را اسوه قرار دهيم، الگو بدانيم و پيروى كنيم.

آن بخشى كه مربوط به مسائل اعتقادى است و ثمره علمى دارد بررسى مقام منيع آن بانو (س)است كه ايشان همتاى قرآن كريم، نبوّت، رسالت و ولايت است. چيزى از ولى الله مطلق كم ندارد.

اينها يك نورند.

اين‌گونه مباحث به هر نتيجه‌اى كه منتهى شود براى ما ثمره اعتقادى و علمى دارد، امّا نتيجه علمى ندارد.

زيرا ما نه آن توان را داريم كه آن حضرت (س) را در ولايت مطلقه، همتاى قرآن الگو قرار دهيم، نه همچنين مأموريتى داريم.

بخش دوّم مربوط به سيره و سنّت حضرت زهرا (س) است كه ما هم موظّفيم بررسى كنيم و هم مأموريم پيروى كنيم.

آن بخش نخست به طور اجمال اينجا مطرح مي‌شود نه به طور تفصيل، براى اينكه پشتوانه علمى بخش دوّم خواهد بود.

سرّ اينكه اين بانو (س)حجّت بر ائمه اطهار (ع)است و اگر على بن أبيطالب (ع)نبود، هيچ‌كس همتاى آن حضرت نبود، آدَم وَ مَنْ دُونَه؛ اين است كه اين مانند خود قرآن كريم در مقام حدوث و بقاء شَكل گرفت.

قرآن از زمين برنخواست و از فكر كسى تدوين نشد.

هيچ عالم بشرى اين قرآن را تدوين و تنظيم نكرد.

سوره‌ها و آيه‌هايش، معارف و مفاهيمش را بررسى و انشاء نكرد.

قرآن مستقيماً از جهان غيب نازل شد و در طى بيست و سه سال ماند و براى اَبد جاى خود را تثبيت كرد.

اين سه كار را قرآن كرد:

1. از زمين برنخاست، از آسمان نازل شد؛

2. نزول قرآن بيست و سه سال طول كشيد؛

3. ماند كه براى اَبد بماند.

اين‌گونه نيست كه معاذ الله قابل زوال و از بين رفتنى باشد.

«لا يأتِيهِ البَاطِلُ مِنْ بَينِ يدَيهِ وَ لا مِنْ خَلْفِه». (1)

هنگامي‌ كه هويت انسان كامل، مخصوصاً فاطمة زهرا  (س)را ارزيابى مى كنيم، مي‌بينيم در اين مثلث خلاصه مي‌شود؛ او از زمين برنخواست، از آسمان نازل شد و تقريباً هم سفر قرآن كريم بود.

تا قرآن آيات و سوره‌هايش نازل مي‌شد، او هم روزانه متكامل مي‌شد و ترقّى مى كرد.

تا قرآن به پايان رسيد، عمر زهراى اطهر  (س)هم به پايان رسيد و براى اَبد ماند.

گرچه «إنَّكّ مَيتٌ وَ إنَّهُمْ مَيتُون» (2)

شامل همه انسان‌ها هست.

آن مثلث درباره قرآن روشن است.

همه مي‌ دانيم قرآن كريم كتابى است كه از ذات أقدس إله نشأت گرفته، هيچ فكرى او را تدوين نكرده، از آسمان غيب و طى بيست و سه سال به تدريج نازل شده است.

پس از اينكه «اَلْيومْ اَكْمَلْت» (3) و سائر آيات نازل شد، اين كتاب نه يك كلمه كم، نه يك كلمه زياد إلى يومِ القيامه ماندنى است.

از آسمان نازل و از غيب نازل شد.

در طى بيست و سه سال به تدريج متكامل شد.

تا به «اَليومْ اَكْمَلْتُ» و مانند آن رسيد و ماند براى اَبد.

جريان فاطمه زهراء (س)هم همين‌ گونه است.

وقتى وجود مبارك پيغمبر اكرم  (ص)به مقام شامخ نبوّت بار يافتند و به معراج رسيدند، در معراج غذائى ميل كردند.

وقتى از معراج نازل شدند، به زمين آمدند، ديگر تماسى نداشتند، مگر اينكه آن غذا به صورت نطفه در بيايد؛‌ آن ميوه آسمانى و غيبى و بهشتي.

آن ميوه غيبى و بهشتى وقتى در صُلب مطهّر رسول اكرم(ص)به صورت نطفه فاطمه (س)در آمد، در قرار مَكينِ خديجه (س) مستقر شد.

پس وجود مبارك اين بانو، مانند افراد ديگر، نظير مردها و زن‌هاى عادى نيست كه نطفه آنها محصول آب و غذا و ميوه زمين باشد و از زمين برخاسته باشد! همان‌گونه كه قرآن كريم مانند كتاب‌ هاى بشرى نيست كه محصول فكر بشر باشد، نطفه وجود مبارك فاطمه (س)هم محصول آن ميوه غيب و ميوه بهشت است و از زمين برنخاست.

منتها اين چند سالى كه طول كشيد تا اين نطفه مستقر شود.

اين مقدّمه انعقاد نطفه است. بايد وحى نازل شود، تا پيامبر اسلام(ص) به آن مقام وحى يابى برسد، بايد آن انقطاع وحى به عنوان آزمون فرا رسد، بايد نوبت معراج فرا برسد، بايد پيغمبر به معراج برود، بايد در معراج آن ميوه بهشتى را ميل كند، سپس آن نطفه بشود تا بشود فاطمه! وقتى هم كه از معراج آمدند، يك سال يا كمتر طول كشيد مثلا، كمتر از يك سال طول كشيد تا وجود مبارك فاطمه  (س)مُتكَوِّنه شود، اين طليعت پيدايش و تجلّى آن بانو در عالم طبيعت است.

ضلع دوّم اين مثلث آن است كه چون بيست و سه سال اين قرآن به تدريج نازل شد، اين پنج سال اوّل تقريباً مقدّمه‌اى براى پيدايش چنين معراجى و چنان ميوه‌اى و چنين نطفه‌اى بود.

همراه با نزول آيات و سُور و معارف قرآن كريم اين بانو ترقّى مي‌ كرد.

اگر دو ساله بود در شِعب أبي‌ طالب با آن آيات و مشكلاتى كه نازل مي‌ شد، ترقّى مي‌ كرد و اگر چند سال در مكّه تشريف داشتند، با آيات مكّى مترقّى مى شدند و اگر چند سال در مدينه تشريف داشتند، با آيات مَدنى مترقّى مي‌شدند.

وجود مبارك فاطمه  (س)از چندين راه با قرآن رابطه داشت؛ گاه مستقيم و گاه غير مستقيم.

رابطه مستقيم دو گونه بود:

يكى اين بود كه از وجود مبارك پيغمبر ـ عليه و على آله آلاف التحيه والثناء ـ آيات و تلاوت آنها و تعليم كتاب و حكمت و تزكيه را؛ اين چهار كار را كه وظيفه رسمى پيغمبر  (ص)بود فرا مي‌گرفت.

«كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولًا مِنْكُمْ يتْلُو عَلَيكُمْ آياتِنَا وَيزَكِّيكُمْ وَيعَلِّمُكُمْ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ».

(4) اين چهار برنامه را مستقيماً از مشهد، مكتب و محضر پدر بزرگوارش استفاده مي‌كرد و هر روز اين دو شاگرد را به پيشگاه رسول گرامى  (ص) مي‌ فرستاد، يعنى حسن و حسين سفيران فاطمه بودند.

اينكه در آن قصّه است وجود مبارك امام حسن (ع)گزارشى مي‌داد، بعد عرض كرد: مادر، امروز گويا يك بزرگوارى مرا مي‌ بيند،

«قَلَّ بَيانِى وَ كَلَّ لِسانِى ، لَعَلَّ سَيدَاً يرانِي».

اين قَضيهٌ‌ فِى واقِعِه نبود كه يك روز گزارش داده باشد.

هر روز گزارش مي‌داد.

منتها آن‌ روز وجود مبارك على بن أبيطالب (ع) از پشت در يا پرده ناظر صحنه بود.

هر روز وجود مبارك فاطمه (س) حسنين را به مشهد و به محضر و به مكتب پيغمبر مى فرستاد ، بعد از آنها استنطاق مى كرد كه امروز چه آيه نازل شد ؟ پيغمبر چى فرمود ؟ آيه را چنين معنا كرد ، چنان معنا كرد .

اين آيه را با آن آيه چگونه هماهنگ كرد ؟ اينها گزارش مى دادند .

در تكميل گزارش با پدر بزرگوارش هم مذاكره مى كرد .

سفير سوّمى كه وجود مبارك فاطمه (س)داشت ، على بن أبيطالب بود كه باب مدينة علم بود .

آن هم مرتّب گزارش مى داد :

امروز اين آيه نازل شد ، پيغمبر اينچنين معنا كرد ، اين چنين تفسير كرد و مانند آن .

اين سه راه را كه يكى مستقيم و دو تا غير مستقيم ، وجود مبارك بى بى (س) داشت .

راه ديگرى كه غير مستقيم است و هر كسى مى تواند آن را داشته باشد ، منتها گرچه در نظام تكوين هر فيضى كه به انسان عادى مى رسد به وسيلة آن انسان كامل است كه بِيمْنِهِ رُزِقَ الوَرى وَ بِوُجُودِهِ ثَبَتَتِ الأرْضُ وَالسَّماء ، ولى به حسب ظاهر انسان يك راه مستقيمى هم با ذات أقدس إله دارد .

آن راه را هم خدا وعده داد كه إتَّقُوا الله وَ يعَلِّمُكُمُ الله (5).

در سورة انفال بالاتر از اين را وعده داد؛

إنْ تُتَّقُوا الله يجْعَلْ لَكُمْ فُرقاناً (6).

شما را به فرقان نائل مى كند، متبرّك مى كند كه بالاتر از آن است .

خوب اينكه فرمود :

تقوا پيشه كنيد از يك سو ، خداوند معلّم شما مى شود از سوى ديگر ؛ اِتَّقُوا الله وَ يعَلِّمُكُمُ الله ، اين بى بى  (س) در اثر‌آن تقواى كامل شاگرد مستقيم ذات أقدس إله بود ، معارفى را از آنجا فرا گرفت .

و از اينكه در سورة انفال خدا وعده داد :

إنْ تَتَّقُوا الله يجْعَلْ لَكُمْ فُرقاناً ، اين بى بى  (س)مَثل أعلاى تقوا بود .

ذات أقدس إله فرقان بين حقّ‌ و باطل را به او عطا كرده است .

اين مجموعه اينقدر ادامه داشت تا قرآن به پايان برسد .

همين كه در اواخر عُمر مبارك پيغمبر ـ عليه و على آله آلاف التحيه والثناء ـ قرآن به پايان رسيد ، ديگر آيه اى نازل نشد ، طولى هم نكشيد كه اين پدر و آن دختر ، هر دو رحلت كردند .

بى بى  (س)بيش از 75 روز يا 95 روز بعد از رحلت رسول گرامى نماند .

تقريباً وقتى نازل شدن قرآن تمام شد ، عُمر اين بى بى هم تمام شد .

او با قرآن نفس مى كشيد ، با قرآن كامل مى شد ، با قرآن مترقّى بود ، با قرآن مأنوس بود .

منتها قرآن آمد كه بماند ، اين بى بى هم آمد كه بماند ! بدن اش البتّه رحلت كرده است ، و امّا جان او همچنان زنده است .

اين بخش اوّل كه پشتوانة مسائل بخش دوّم است .

امّا آنچه كه ما موظّف ايم به اين بانو اقتدا كنيم و وظيفه داريم ، مأمور هستيم و راه اش هم ممكن است ، آن است كه اين بانو  (س) هم در اعتقادات ، هم در اخلاق ، هم در حقوق ، هم در فقه مطالب فراوانى را فرمودند و عمل كردند و تعليم دادند و دستور عمل كردن را هم به ما داد .

سرّ اينكه در پايان بخش اوّل به اين نتيجه رسيديم كه وجود مبارك فاطمه آمد كه بماند ، نه آمد كه برود .

نظير افراد ديگر نيست كه مى آيند و مى روند .

بلكه او آمد كه بماند و اگر امير المؤمنين (ع)درباره عالمان دين فرمود :

«اَلْعُلَماءُ باقُونَ مَا بَقِى الدَّهْر» (7) ! مصداق كامل و بالذّات اين علماء ، خود معصومين اند و چون فرمود :

«نَحْنُ العُلَماء وَ شِيعَتُنَا الْمُتَعَلِّمُون وَ سائِرُ النّاسِ هَمَجْ» (8) .

و اگر علماء شامل غير معصوم بشوند ، بِالعَرَض و بِالتَّبع است .

آن عالمى كه ارتباط اش به اهل بيت كامل است ، آن مى ماند .

آن عالمى كه بهرة ولائى اش كم است ، كم مى ماند .

آن كه بى درايت است ذلِكَ مَيتُ الأحْياء، مانند ديگران از بين مى رود و از ياد مى رود.

امّا آنكه زهرا  (س) آمد كه بماند ، تحليل بخش پايانى سورة كوثر مى تواند سند اين بحث باشد .

در جريان سورة كوثر ؛ يعنى :

إنّا أعْطِيناكَ الكُوثَرْ .

فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَالنْحَرْ . إنَّ شانِئَكَ هُوَ الأبْتَر

(9)، مستحضريد كه غالب مفسّران شيعه و سنّى گفتند كه : عدّه اى از سَناديد قريش ، مشركان ، بَدخواهان ، معاندان ، روى همان سنّت هاى باطلى جاهليت گفتند :

پيغمبر بعد از مُردن ، نام او و مكتب او و ياد او از بين مى رود .

براى اينكه او كه پسر ندارد ! دربارة دختر باورشان اين بود كه :‌

بَنُونا بَنُوا اَبناءَ نا وَ بَناتُنَا لُو هُنَّ اَتباعُ رِجالٍ اَبائِهِ .

اين شعر ، شِعار رسمى جاهليت بود . مى گفتند كه :

پسران ما و نوه هاى پسرى ما ، اينها فرزندان ما هستند .

امّا نوه هاى دخترى ما فرزند ما نيستند .

اينها فرزند مردان ديگر اند ! وَ بَناتُنَا وَ لُو هُنَّ أتباعُ رِجالٍ اَبائِهِ . اينها براى زن حرمتى قائل نبودند .

براى فرزند هاى دختر حرمتى قائل نبودند .

مى گفتند : به ما مربوط نيست ! و مى گفتند :

چون پيغمبر پسر اش قبلاً مُرد و اكنون پسرى ندارد ، در اواخر عمر به سر مى برد ، جز دختر چيزى از او نمانده است ، با مُردن او ، مكتب او و نام او و دين او سپرى مى شود و از بين مى رود .

آنها يك همچنين شرائطى بود ، يك همچنين سرزنشى داشت !

ذات أقدس إله فرمود به اينكه :

تو براى هميشه مى مانى ! براى اينكه من به تو چيزى دادم كه هيچ كسى نمى تواند او را از بين ببرد ! و به تو فرزندى دادم كه حافظ و مجرى آن چيز است . آن چيزى كه به تو دادم « قرآن » است .

و آن كسى هم كه حافظ قرآن ، مفسّر قرآن ، مُبين قرآن ، معلّم قرآن ، مجرى احكام و حقوق قرآن است ، فرزندان همين دختر اند ! فرمود :

إنّا ‌أعطَيناكَ الكُوثَر .

اين كوثر مصاديق فراوانى دارد ؛ دين هست ، قرآن هست و ولايت هست .

إنّا أعطَيناكَ الكُوثَر . فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَالنْحَر . إنَّ شانِئَكَ هُوَ الأبتَر .

يعنى آنها كه تو را شماتت مى كردند ، بَدى تو را مى خواستند ، انقطاع نسل تو را مى خواستند ، ابتر بودن تو را در نظر داشتند ، آنها ابتر اند ، نه تو ابترى ! اين اَبتر ، اين لفظ چون در مقام تهديد است ، مفهوم دارد .

اگر بگويند : فلان شخص ابتر است ، معنايش اين نيست كه ديگرى ابتر نيست ، چون مفهوم ندارد .

ولى اگر در لسان تهديد باشد ، در ارزيابى هر دو باشد ، در مرز بندى باشد ، در تفريق باشد ، اين مفهوم دارد .

إنَّ شانِئَكَ هُوَ الأبتَر .

يعنى تو ابتر نيستى ، آنها ابتر اند .

آنها مُنقطعُ النَسل اند ، تو مُنقطعُ النَسل نيستى ! نام آنها و يادمان آنها و ياد آنها از بين مى رود ، نام تو و ياد تو هميشه مى ماند .

خوب ؛ تهديد ذيل اين سورة مباركة إنّا أعطَيناكَ الكُوثَر نشانة آن است ؛ چون در مقام تهديد است ، دو تا پيام دارد ؛ يكى اينكه دشمنان تو منقطع مى شوند ، از بين مى روند .

يكى اينكه تو از بين نمى روى ! تو ابتر نيستى ، تو متّصل اى و پيوسته اى ! اگر چنانچه وجود مبارك پيغمبر دختر مى داشت و لا غير ، بر اساس گمان باطلى و ظنّ جاهلى جاهليت آن را اَبتر مى پنداشتند ، يك .

و اگر پسر مى داشت ، پسرش نظير پسر نوح بود ، باز او اَبتر مى بود .

چون اين پسر نه تنها سبب دوام دين پدر نمى شد ، بلكه ماية انقراض دين پدر بود .

سه :

اگر فرزند مى داشت ، فرزند بى تفاوت ، كارى به دين نداشت .

نه معاند بود ، نه مخالف بود ، نه مُعالِف ، باز هم اين شخص اَبتر بود .

قرآن كريم فرمود :

اينچنين نيست كه تو فرزند طالح داشته باشى يا بى تفاوت داشته باشى .

فرزند صالح دارى و مصلح دارى و اهل قرآن دارى و همتاى قرآن دارى و از بين نمى رود و از همين دختر هم هست .

هم به دختر بها مى دهد ، هم او را حافظ قرآن مى داند، و از نسل او مجريان و مفسّران قرآن به بار مى آورد كه باعث دوام نبوّت و بقاى وحى و مكتب رسالت باشد كه تو اَبتر نيستى ، تو مستدام و مستمرى ، آنها اَب تر اند .

إنَّ شانِئَكَ هُوَ الأبْتَرْ .

بنابراين اين بانو توانست حافظ قرآن باشد .

چون خودش هم همتاى با قرآن از غيب به زمين آمد ، اوّلاً .

تا قرآن ادامه داشت ، او هم تدريجاً متكامل بود ، ثانياً .

وقتى قرآن منقطع شد ، او هم رحلت كرد ، ثالثاً .

قرآن آمد كه براى اَبد بماند ، اين بانو هم نازل شد كه براى اَبد بماند ، رابعاً‌ .

ماندن اش هم به همين است .

اينكه گاهى گفته مى شود اين بانو حجّت بر ائمه اطهار است ، براى اين جهت است كه در حجيتْ نبوّت يا رسالت يا امامت لازم نيست .

آنچه كه محور حجيت است ، عصمت است .

اگر يك انسانى معصوم بود ، ما يقين داريم حرف او ، فعل او ، تقرير او ، سكوت او و قيام و قعود او حجّت خداست .

اين كه در زيارت آل ياسين به پيشگاه ولى عصر ـ عج ـ سلام عرض مى كنيم ، به تك تك حالات او سلام عرض مى كنيم ، براى اينكه تك تك حالات او معصومانه است .

وَالسَّلامُ عَلَيكَ حِينَ تَقُومُ وَ تَقْعُدْ ، حِينَ تَقْرَءُ وَ تُبَينْ ، حِينَ تَرْكَعُ وَ تَسْجُدْ (10).

آن وقتى كه برمى خيزى ، آن وقتى كه مى نشينى ، آن وقتى كه سخن مى گوئى ، آن‌وقتى كه تقرير مى كني، آن وقتى كه ركوع دارى ، آن وقتى كه سجود دارى ، جامع همة اينها همان است كه در سورة مباركة انعام آمده است كه :

إنَّ الصَّلاتِى وَ نُسُكِى وَ مَحْياى وَ مَماتِي(11).

خوب اگر كسى معصوم بود ، حيات و مماتش اين است ، شئون حيات و ممات اين است ، ما به تك تك اين شئون معصومانة معصوم عرض ادب مى كنيم .

معيار حجيت عصمت است ، نه نبوّت ، نه رسالت و نه امامت . و چون اين بانو (س) معصومه است ، حجّت خداست .

اين كه در نهج البلاغه، گاهى على بن أبيطالب (ع) به سخنان بى بى (س) استشهاد مى كند كه فاطمه چنين گفته شد ، اين استدلال به قول حجّتُ الله است .

امّا سرّ اين كه او حجّت بر معصومين هم هست ، اين است كه ائمه اطهار عالم به غيبند ، بِمَا كان ، بِمَا يكُون ، بِمَا هُوَ كائِن إلى يومِ القِيامه .

امّا منابع علمى اينها ؛ گاهى از رسول اكرم شنيدند ، گاهى از فاتح قرآن كمك مى گيرند ، و گاهى از مُصحف فاطمه .

وقتى امام معصوم دارد خبر غيب مى دهد، از او مي‌پرسند كه اين خبر غيب را از كجا گفتي؟

مى گويد:

در مُصحف مادرمان بود .

خوب اين مُصحف فاطمه چيست؟ همان است كه جَبرئيل (ع)نازل مى شد ، و اين معارف را مى فرمود و وجود مبارك فاطمه (س) تلقّى مى كرد ، بعد به اميرالمؤمنين مى فرمود ، امير المؤمنين اِملاى او را مى نوشت و كتابت مى كرد ، كاتب اين بخش از وحى هم بود ، شده مُصحف فاطمه .

آن وحى تشريعى بود كه با انقطاع عُمر مبارك رسول گرامى (ص) به پايان رسيد.

اگر در نهج البلاغه آمده است كه وجود مبارك امير المؤمنين درباره رحلت پيغمبر (ص) فرمود:

«لَقَدْ اِنْقَطَعَ بِمُوتِكَ مَا لَمْ ينْقَطِعْ بِمُوتِ أحَد مِنْ اَخبار السَّماء»

(12)، آن ناظر به وحى تشريعى است .

وگرنه وحى تَسديدى ، تعريفى ، اِنبائى ، انحاء و اقسام وحى إلى يوم القيامه مخصوصاً در شب هاى قدر نازل مى شود، اين دوام دارد.

اين گونه از وحى ها در شب هاى جمعه ، در ليالى قدر بر ائمه نازل مى شد و بر وجود مبارك ولى عصر ـ عج ـ هم نازل مى شود .

اين وحى قطع نشده است .

اينگونه از معارف غيبى به وسيلة جَبرئيل (ع) نازل مى شد ، فاطمه (س) تلقّى مى كرد ، و اين ها را حفظ مى كرد ، براى اميرالمؤمنين اِملاء مى فرمود ، وجود مبارك اميرالمؤمنين (ع) اينها را مى نوشت ؛ شده مُصحف فاطمه ! و اين مُصحف الآن در نزد وجود مبارك ولى عصر ـ عج ـ است اين از منابع علم غيب ائمه اطهار است كه وقتى از يك امام معصومى سئوال مى كردند يا گاهى خود آنها بلا واسطه و قبل از سئوال و مستقيم مى فرمودند :

در مُصحف جدّة ما ، در مُصحف فاطمه چنين آمده است .

اين مى شود حجّت خدا بر خلق ، أجمعين ؛ مخصوصاً در معارف غيبى نسبت به ائمه اطهار (ع).

حالا اين بانو كه براى همة ما اُسوه است ، در اين بخش ما موظّفيم مانند آن حضرت حركت كنيم، منتها اين در حدّ آفتاب ، و ما در حدّ شمع؛ اين فضاى كلّ جهان را روشن مى كند ، ما در زندگى خاصّ خودمان مانند شمع نور بدهيم به فضا و زندگى خود را روشن كنيم اين است كه فرمود :

«مَنْ أصْعَدَ إلَى اللهِ خالِصَ عَمَلِهِ اَهبَطَ اللهُ إلَيهِ أفْضَلَ مَصْلِحَتِه» (13).

فرمود:

اگر كسى عمل خالص بكند ، و اين قدرت را داشته باشد كه عمل خالص را به پيشگاه ذات أقدس إله ببرد ، ذات أقدس إله بهترين و والاترين مصلحت او را به او عطا مى كند و نازل مى كند .

يك وقت انسان كار خوب انجام مى دهد و ديگر به اين فكر نيست كه من اين كار خوب را حفظ بكنم . اين مثل يك باغبانى است كه يك نهالى را غَرس كرده است و ديگر به فكر آبيارى او نيست .

ممكن است روى ديم ، يعنى آنچه كه به وسيلة باران در بيابانها رشد مى كند ، مستدام هم هست ، اينها را مى گويند :

«ديم» ، و واژة عربى هم هست .

اگر چنانچه كسى ديمى كار كرد ، گاهى محصول مى گيرد ، گاهى نمى گيرد و مانند آن .

ما مأموريم كه مثل يك باغبان اى كه دركنار منزل اش يك حفره غَرس كرده ، يك نهالى غَرس كرده ، مثل فرزند از او نگه دارى كنيم ، دائماً به سراغ او باشيم ، حدوثاً و بقآءً ؛ پس يك وقت يك كسى كار خير انجام مى دهد ، به اين فكر نيست كه او را حفظ بكند ! گاهى او را مى گويد ، گاهى او را با منّت ذكر مى كند ، گاهى مثلاً خوش اش مى آيد كه ديگران بازگو كنند ، يا ازش بهره بردارى كنند ، بهره بردارى تبليغى و سياسى ؛ اين شخص كار خوب كرده است ، و امّا كار او زمينى است ، همين جا ماند ! بعضى ها كار خوب انجام مى دهند ، براى ضبط و نگه دارى او هم تلاش و كوشش مى كنند ، امّا تا يك مدّت محدودى ! برخى ها تلاش و كوشش شان زياد هست‌ ، امّا‌ آن قدرت را ندارند كه بالا ببرند .

وجود مبارك بى بى (س) نفرمود اگر كسى كار خوب بكند ، خدا بهترين مصلحت را به او مى دهد ! فرمود :

كار خوب بكن ، اين را نگه بدار ، اين را هديه بكن ، برو و ببر .

تا انسان بالا نرود كه نمى تواند ى هديه اى را به پيشگاه ذات أقدس إله إعطا بكند كه ! فرمود :

مَنْ اَصعَدَ إلَى اللهِ خالِصَ عَمَلِهِ اَهبَطَ اللهُ إلِيهِ أفضَلَ مَصلَحَتِه .

اگر يك كسى كارى كرد و اين كار را حدوثاً و بقآءً طاهر نگه داشت‌ ، آلوده نكرد ، به همراه كار خوب رفت ، چون إلِيهِ يصعَدُ الكَلِمُ الطَيب (14)، بالا رفتن كار هر كسى نيست ! بالا برود و اين بار را هم به همراه داشته باشد ، تا به يدَ الله برسد و به خدا تقديم بكند ! اگر كسى به جائى رسيد كه خودش كار خير خود را به خدا تقديم كرد ، خودش بالا برد ، نه ملائكه بالا ببرند .

كار خير را ملائكه مى برند ، گزارش مى دهند .

بالأخره جواب را هم آنها مى آورند .

آن بردن و آوردن هر دو مع الواسطه است ، بهره اش هم كم است .

ولى اگر كسى خودش آن هنر را داشته باشد كه همراه ملائكه بالا برود و اين كار خير خود را به پيشگاه ذات أقدس إله تقديم بكند .

خودش اِصعاد كند ، خودش به همراه عمل برود ، آنگاه فاضل ترين مصلحت او را ذات أقدس إله نازل مى كند .

خود خدا ، نه به فرشته ها بگويد ! اَهبَطَ اللهُ عِلِيهِ أفْضَلَ مَصْلَحَهٍ .

خوب اين دستورى كه وجود مبارك بى بى به ما داده است .

فرمود : اين كار شدنى است .

اين كار را انجام بدهيد و مانند آن .

بحثى كه مربوط به جريان روز است ، همة ما بايد از اين بحث به عنوان بزرگداشت بى بى ، مخصوصاً نسل جوان استفاده بكنيم اين است كه زن هاى در عالم ، زن هاى كامل ، برجسته ، بزرگ و بزرگوار خيلى اند .

مثل اينكه مردان خيلى اند ، امّا كسى كه مثل على بن أبيطالب بشود ، كم است .

زن هاى بزرگ و بزرگوار هم زياد اند ، امّا كسى مثل بى بى فاطمه بشود ، كم است .

يك وقتى امام خمينى ـ ره ـ مى فرمود:

جَبرئيل براى هر پيغمبرى كه نازل نمى شد ! براى انبياى خاص نازل مى شد .

اين اى كه مرحوم كلينى ـ ره ـ در كتاب شريف اصول كافى نقل مى كند :

جَبرئيل بر وجود مبارك فاطمه نازل مى شد، اين نشانة آن است كه مقام آن حضرت نسبت به برخى از انبياء بزرگتر و برجسته تر است.

اين نه براى آن است كه زن هاى بزرگ در عالم كم اند .

اگر از على بن أبيطالب تجليل مى شود نه براى آن است كه مرد هاى بزرگ در عالم كم اند ! مردان بزرگ در عالم خيلى اند ، امّا على خير بزرگ است .

زنهاى بزرگ هم در عالم خيلى اند ، امّا فاطمه خيلى بزرگ است .

همين ابن أبى الحديد مُعتزلى در شرح نهج البلاغه مى گويد ؛ خوب اين بالأخره به حسب ظاهر سنّى است .

اين مى گويد : تاريخ قبل از طوفان در دسترس نيست .

ما نمى توانيم دربارة قبل از طوفان سخن بگوئيم .

ولى از طوفان به بعد تاريخ اش مدوّن است.

تاريخ كافران، تاريخ مسيحى ها ، تاريخ زرتشتيان ، تاريخ يهوديان ، تاريخ مسلمانها . تاريخ مردان با دين ، تاريخ مردان بى دين ، همه مشخّص است.

نه در بين بى دين ها مردى به بزرگى على آمد ، نه در بين يهودى ها ، نه در بين مسيحى ها ، نه در بين زرتشتيها مردى به بزرگى على آمد! بعد هم ، لُو كانَ لِبامْ .

مى گويد : ما على را از منظر جهانى مى بينيم ، از نظر انسانى مى بينيم .

كارى كرد كه نه مسلمان كرد ، نه يهودى كرد، نه مسيحى كرد ، نه زرتشت كرد ، نه بى دين كرد ، نه با دين كرد .

على ، على است ! در جريان على يك همچنين حرفى است كه از طوفان نوح به بعد كسى همتاى على نيامد در هيچ ملّتى .

و اين على هم سنگ و هم طراز و يك بام فاطمه است .

اگر كسى خواست ببيند فاطمه چه قدر مقام دارد ، بايد بگويد : همتاى على است .

اگر دربارة اين بى بى سخن مطرح هست ، براى آن است كه او خيلى بزرگ است .

جَبرئيل براى هر پيغمبرى نازل نمى شود .

و اين بى بى وقتى مقام علمى او روشن مى شود كه اين دو تا خطبه اى كه يكى در مسجد ، يكى در منزل ايراد كرده اند ، آن خطبه ها را ببينند ، بعضى خطبه هاى نهج البلاغه را ببينند ؛ خطبه هاى نهج البلاغه هم يكسان نيستند .

بعضى ها عرشى اند ، بعضى متوسط اند .

آن خطبه هاى عرشى نهج البلاغه را هم ببينيد ، عميق ترين جمله هاى خطبه هاى عرشى نهج البلاغه را ببينند ، آنگاه مى فهمد آن بخش هاى عرشى خطبه هاى عميق نهج البلاغه قبل از اينكه على بن أبيطالب (ع) آن خطبه ها را بگويد و بفرمايد ، لااقل بيست و پنج سال قبل اش همين بانو فرمود .

يك خِطابه اى دارد كه قابل درك است براى خيلى ها .

يك خطبه اى دارد كه آن به اين زودى ها درك شدنى نيست . خطبه اى كه اينها مى خواندند به اين فكر نبودند كه مردم بفهمند .

خطبه را كه براى مردم نمى خوانند ، مثل دعا .

اينها يك ارتباطى با خدا داشتند ، يك ارتباطى با جامعه و خلق .

آن بخشى كه به خطبه بر مى گردد ، به حمد بر مى گردد ، به توحيد بر مى گردد، به ثناء بر مى گردد ، آن كارى با مردم ندارد كه مردم مى خواهند بفهمند يا نفهمند .

دعاى عرفة سيد الشهداء را مردم مى خواهند بفهمند يا نفهمند .

امّا اين بيست جلد وسائل و امثال اين ، اينها براى مردم است .

فهميدن اش هم سخت نيست .

فهميدن اين مطالب بيست جلد وسائل و مستدرك و اينها چون براى بيان مردم ، هدايت مردم ، راهنمائى مردم ، اخلاق مردم ، حقوق مردم ، فقه مردم است ، فهميدنى است .

منتها يك سى چهل سال درس مى خواهد.

امّا آن يك درسى نيست كه انسان با اين سى چهل سال حلّ بشود.

نشانه اش اين است كه خيلى ها رفتند و ماندند .

دعاها حسابشان جداست ، خطبه ها حسابشان جداست ، آنجا كه ائمه با خدا سخن مى گويند حسابشان جداست ، آنجا كه با خلق خدا دارند سخن مى گويند حسابشان جداست .

يك اشكال معروفى است ، آن اشكال معروف را مرحوم محقق داماد ، ميرداماد در قبسات اشاره كرده ، و آن اشكال را در شروع خطبه هاى نهج البلاغه حلّ شده و بيست و پنج سال قبل از على بن أبيطالب همين بى بى  (س) حلّ كرده .

عصارة آن اشكال اين است كه مُلحِدان ، متفكّران مادّى ، آنها كه به اَزليت عالم فتوا دادند، گفتند : خدا كه جهان را خلق كرده است از چى خلق كرده ؟ اگر خداوند جهان را از يك ذرّاتى خلق كرد ، پس آن ذرّات قبل از خلقت خدا بودند ، قديم بودند ، خدا اينها را خلق اش كرد .

اگر خداوند عالم را مِنْ شِيء خلق كرد ، خوب پس آن شيء بود ، آن موّاد اوّليه بود ، خدا عالم را از شيء خلق كرد ، پس آنها نيازى به خدا ندارند .

اگر مِنْ لا شِيء خلق كرد، لا شِيء كه معدوم است ، معدوم كه نمى تواند موّاد خام باشد! از عدم كه نمى شود چيز آفريد كه ! و شيء هم كه از دو طرف نقيض بيرون نيست . مِنْ شِيء باشد ، اشكال دارد .

مِنْ لا شِيء باشد ، اشكال ديگر دارد و غير از اين دو نقيض چيز ديگر نيست .

اين شبهه از دير زمان بود .

مرحوم ميرداماد در قبسات اين شبهه را نقل مى كند ، بعد مى گويد :

اين شبهه با خطبه هاى اهل بيت حلّ مى شود و آن نكته اين است ، آن جواب اين است كه :

نقيض مِنْ شِيء ، مِنْ لا شِيء نيست .

نقيض مِنْ شِيء ، لا مِنْ شِيء است ، نه مِنْ لا شِيء ! و خيلى ها اين را از خطبة نهج البلاغه جواب دادند كه اميرالمؤمنين در نهج البلاغه داردكه عالم را لا مِنْ شِيء خلق كرد (15).

يعنى صادر اَزل وجود ندارد، إنشاء مُنشِئات است ، چيزى نبود و با ارادة الهى يافت شد .

اين هيچ دليلى هم در بطلان و استحاله او اقامه نشده و ممكن هم هست .

ولى اين بزرگواران عنايت نكردند قبل از آنكه على بن أبيطالب اين را در نهج البلاغه؛ چون خطبه هاى اميرالمؤمنين بعد از رحلت پيغمبر مستقيم نبود.

پس از اينكه به خلافت رسيده اند بود.

چون حضرت بعد از آن مدّت ساكت شدند و به كشاورزى و كارهاى عبادى پرداختند تا بعد از بيست و پنج سال كه بالأخره خلافت به سراغ آن حضرت رفت ، حضرت شروع كردند به خطبه خواندن .

در آن خطبه ها فرمودند كه :

عالم را لا مِنْ شِيء خلق كرد . اين نكته نورانى كه ميرداماد در قبسات بهش اشاره كرده ، پيش از على بن أبيطالب همين بانو ـ سلام الله عليها ـ در مقدّمه خطبه مسجد كوفه ايراد كرده كه فرمود :

عالم را خدا لا مِنْ شِيء خلق كرد ، نه مِنْ‌ شِيء و نه مِنْ لا شِيء (16)! نقيض مِنْ شِيء لا مِنْ شِيء است، نه مِنْ لا شِيء

. هم نقيض را فهماند، هم ثابت كرد كه يك طرف نقيض باطل است، يك طرف ديگر حقّ.

آن مشكلى كه وجود مبارك فاطمه (س) به پاس او به ميدان آمد، به مبارزه برخواست، هم در خطبه مسجد، هم در خطبه منزل، در اين دو خطبه گِلايه كرد، اعتراض كرد، از ولايت دفاع كرد ، براى اينكه جامعه به آن گرفتارى ناكثين و مارقين و قاسطين مبتلا نشود.

الآن عزيزان، خواهران و برادران، نسل جوان ما، نسل سوّم انقلاب است.

همان خطرى كه على بن أبيطالب را تهديد مي‌ كرد، انقلاب ما را تهديد مي‌ كند.

همان قضيه‌اى كه فاطمه (س) پيش بينى مي‌كرد ما هم بايد پيش بينى كنيم.

مشكل على بن أبيطالب نسل سوّم انقلاب بود.

الآن مشكل رهبرى و رهبر و قانون اساسى و روحانيت و علاقمندان به انقلاب همين نسل سوّم است.

شما كه اينجا نشسته‌ايد، قسمت مهم شما نسل سوّم انقلابيد.

نسل اوّل و دوّم انقلاب هم اينجا حضور دارند.

وظيفه نسل اوّل و دوّم انقلاب بايد بازگو شود، رسالت اينها بايد بازگو شود، وظيفه نسل سوّم هم مشخّص شود تا انقلاب هم إن شآءَ الله مصون بماند و به دست صاحب اصلى اش ولى عصر ـ  أرواحنا فداه ـ تقديم كنيم.

مشكل على بن أبيطالب نسل سوّم انقلاب بود! نسل اوّل انقلاب، آنها كه زمان طاغوت را درك كردند، سنّشان هفتاد سال، شصت سال، شصت و پنج سال، پنجاه و پنج سال است.

اينها زمان طاغوت را درك كردند، فهميدند كه ما در زمان طاغوت برده‌اى بيش نبوديم.

نفت ما را چه كسى مي‌ برد، گاز ما را كى مي‌ برد، ميراث فرهنگى ما را چي، نسخه هاى خطّى ما را چي، كتاب هاى خطّى ما را كى داغون كرد؟ تدوين قوانين ما چي، اصلاح هاى ما چه، مرزهاى ما چي، استقلال ما چى ، تماميت أرضى ما چى ، امنيت ما چي؟ ما يك بردگانى بوديم و آنها جلّاد محض ما!

مشكل على بن أبيطالب با همين نسل سوّم است وجود مبارك على بن أبيطالب (ع) سنّش از شصت گذشته بود.

بايد به جوان‌هاى بيست ساله، بيست و پنج ساله، اينها.

وقتى اين جوان‌ها به دنيا آمدند كه على بن أبيطالب خانه نشين بود.

نه سوابق پيش از بعثت على را مي‌ دانند، نه مبارزات اميرالمؤمنين را در مدينه و مكّه ديدند.

نه آن سلحشورى خيبر و مانند آن؛ از جمل تا نهروان ياد على است كه بعدها بايد تشكيل شود، همين‌ها تشكيل دادند.

نه جريان خندق و خيبر و كندن دَرِ خيبر و اينها را ديدند. نه صحنة اُحد را ديدند.

نه در غدير حضور داشتند كه ببينند پيغمبر در حضور هزارها نفر على بن أبيطالب را بلند كرد، فرمود:

اين على جانشين من است.

اينها را كه نديدند.

وجود مبارك حضرت امير فرمود:

تنها مشكلم با شماست.

من چه بگويم؟ پيشينه‌ام را بگويم كه نبوديد.

لواحقم را بگويم كه نبوديد؛ شما وقتى ما را ديديد كه من خانه نشين بودم ! الآن هم در برابر من مى ايستيد.

پدران شما، مادران شما بايد جريان را به شما بگويند كه پيش از انقلاب چه بود، هنگام انقلاب چه شد، پس از انقلاب چه شد، جنگ چه شد، كى فاتح خيبر بود، كى فاتح اُحد بود، كى فاتح خندق بود، كى فاتح بَدر بود، كى فاتح حُنين بود، كى حديث طير دربارة او آمد ، كى حديث غدير دربارة او آمد ، كى به جاى پيغمبر خوابيد؛ خوب كاشف الغطاء يك فقيه فَحلى است.

اين در كتاب قيم كشف الغطاء مى گويد:

به نظر من على بن أبيطالب از حسين بن على شجاع تر است ! براى اينكه حسين بن على وقتى شمشير سلحشورى دستش بود ، مى كُشت و كُشته مى شد .

امّا يك آدم بدون شمشير ، بدون سلاح با يك رختخواب بخوابد ، منتظر باشد چهل شمشير دار به او حمله بكنند .

اين كشف الغطاء است ! ايشان در كتاب شريف كشف الغطاء مى گويد:

به نظر من على بن أبيطالب از حسين بن على شجاع تر است .

الآن خداى ناكرده اگر اين نسل جوان ، اينها را ما به سمتى سوق بدهيم كه خطرات پيش از انقلاب را نفهمد، ميراث فرهنگى با مهمّ ترين كتاب ، عالى ترين كتاب خطّى ، چه قرآن خطّى ، چه شاهنامة خطّى ، چه حافظ خطّى ، چه مولوى خطّى ،‌ ديديد كه الآن در كتابخانة غرب است ! آنها كه چون مُستَعمِر ما بودند‌ ، ما تحت استعمار آنها بوديم ؛ اگر نفت مى خواستند، مى گفتيم:

چشم! گاز مى خواستند، مي‌ گفتيم:

چشم! قالى ابريشمى مى خواستند ، مى گفتيم :

چشم ! وقتى مى گفتند : فلان نسخة خطّى كتابخانة آستان قدس را مى خواهيم، مى گفتيم: چشم ! فلان نسخة خطّى كتابخانة ملك را مى خواهيم ، مى گفتيم:

چشم! اين نذورات امام رضا بود و قِمار بازى پهلوى ها! مگر اين نذورات را نظير فعلى صرف عمران و آبادى استان خراسان مى كردند ؟ ! شما آن اسناد آن روزهاى مشهد را ببينيد ، متولّى شخص شاه ، حقُّ التُوليه را به حساب او مى ريختند! اين نذورات را كجا مى بردند ؟! اين املاك وقفى را مانند رضا خان كه بر پدر و پسر عَلَيهِما مِنَ الرَّحمن مَا يستَحِقّان ، كجا صرف مى كردند ؟

وجود مبارك حضرت امير فرمود :

شما دست من را بستيد ، من چى بگويم ؟ هر چه بگويم ، شما كه نبوديد ببينيد كه! الآن رهبر هر چى بگويد: من در كجا تبعيد بودم ، كجا خطرى بود ، اين نسل جوان چگونه ؛ بهش مى گويند :

آزادى ، بهش مى گويند :

رهائى ! بهش مى گويند : حقّ سئوال دارى ! سئوال داد ، آزادى داد، امّا كدام آزادى بهتر از آزادى است كه فاطمه (س) تبيين كرده ؟ آزادى محدود به عدالت است .

آزادى و عدالت هر دو محدود به شريعت اند! هرگز نمى شود گفت آزادى را عدالت تأمين مى كند.

زيرا اين بين راه است .

تازه سئوال اوّل ما اين است كه عدالت يعنى چه ؟ عدالت را كى تأمين مى كند ؟ چهار مرز عدالت را كى بايد بگويد؟! تنها دين است .

تنها خداست كه به ما شرف داده است. به ما گفته است به اينكه شما بردة هيچ كس نباش ! بنگريد اين نكته را تا ببينيد دين چگونه افراد را مى پروراند!

از طرف مقام معظّم رهبرى يك عدّه اى مأمور اند كه به سراغ افراد بازنشسته مى روند .

بازنشسته هم دو قسم اند ؛ يك عدّه هستند كه حقوق مستمرى دارند ، يك عدّه هستند كه نه، كارمند دولت نبودند، حقوق مستمرى ندارند! سالمندند، فرطوطند،‌ بازنشست طبيعى اند، كسى هم نيست كه به سراغ آنها برود.

نه فرزندى دارند ، نه مستمرى بگير! از طرف مقام معظّم رهبرى يك عدّه اى اند، به سراغ اينها مى روند. اين را مى گويند :

ادب ديني!‌ يكى از همين دوستان ما كه پدر شهيد هم هست ، گفت :

من از طرف ايشان رفتم جائى ، يك بزرگوارى ، يك عالمى كه بازنشست روحانيت بود .

ديدم كه قدرت سخنرانى ، امامت، تدوين ، تدريس ندارد در سال در ضمن زندگى بسيار ساده است و او هم نيازمند است.

امّا روح بسيار بلند! يك فقر آميخته با استغنا! «فغان كه كاسه زرين بى نيازى تو را ز چشمه ما كاسه گدائى كرد»! گفت:

من گفتم از طرف كه آمده ام، او ضمناً ، تلويحاً به من فهماند كه اين را به رهبر بگو، ما آن نيستيم كه به سراغ كسى برويم و از كسى چيزى بخواهيم.

اين شمائيد كه موظّفيد! اين حرف را تلويحاً به من گفت، نه تصريحاً.

در لَفافّه يك قطعه ادبى به من فهماند.

گفت : جناب شهريار كه همشهرى ماست، مال همين مرز و بوم آذربايجان است، در مدح على بن أبيطالب (ع)آن شعر معروف را گفت؛ «على اى هماى رحمت».

آن شعر، صدر و ساقه اش لطيف و زيبا و دلپذير است. امّا يك بيتش اشتباه است! و يك بيتش خطا است! گفتم:

كدام بيتش اشتباه است؟ گفت:

آن بيت كه مي‌ گويد:

«برو اى گداى مسكين دَرِ خانة على زن كه نَگين پادشاهى دهد از كَرَم گدا را» اين اشتباه است.

گفتم: اين كه شعر بلندى است، اشتباهش كجاست؟ گفت: خير، صحيحش اين است: «مَرو اى گداى مسكين تو دَرِ سَراى مولا كه على هميشه مي‌زد دَرِ خانه گدا را» اين است! گفت : من تعجّب كردم، گفتم: نكند كه اين نسبت به ساحت على بخواهد، گفت: نه، چرا بروي، آن خودش تشريف مى آورد! مَرو اى گداى مسكين تو دَرِ سَراى مولا ، كه على هميشه مى زد دَرِ خانه گدا را!

اين بحث ناتمام است ، ولى در آستانه نماز ظهر ايم ، من هم وضع ام بيش از اين اجازه نمى دهد ، حالم اجازه نمى دهد .

حالا كه به اينجا رسيديم من مصيبتم را با همين شعر تلفيق مى كنم كه ما نرويم دَرِ خانة فاطمه، چون خودش به سراغ ما مى آيد.

مَرو اى گداى مسكين تو دَرِ سَراى زهرا ! ما همين كه آمديم اينجا، گفتيم:

صَلَّ اللهُ عَلِيكِ يا بِنْتَ رَسُولِ الله ؛ اَلسَّلامُ عَلِيكِ وَ عَلى أبِيكِ وَ عَلى بَعْلِكِ وَ بَنِيكِ وَ عَلَى السِّرِ المُسْتُودَعِ فِيكِ ، همين كه آمديم ، عرض حاجت كرديم.

وجود مبارك اميرالمؤمنين در مراسم تجهيز زهرا اشك ريخت.

گفتند: چرا مى نالي؟ فرمود: من محرم ترين مرد نسبت به اين بانو بودم.

او تا الآن به من نگفت پهلويم وَرم كرده است! يا بازويم وَرم كرده است! من الآن كه زير لباس داشتم غسلش مى دادم، دستم به آن برآمدگى رسيد! در هنگام دفن آن‌ طورى كه در نهج البلاغه هست ، رو كرد به قبر مطهّر پيغمبر اسلام (ص) و گفت:

يا رسول الله ! براى من بسيار گران و سخت و تلخ است كه اين مصيبت را تحمّل كنم.

«قَلَّ عَنْ صَفِيتِكَ صَبْرِى .

سَتُنَبِّئُكَ اِبْنَتُكَ النازِلَهُ بِكْ السَّرِيعَهُ اللَحائِق» (17).

يا رسول الله ! اين دخترت كه زود به شما ملحق شدند تمام جريان سقيفه و غير سقيفه را به عرض شما مى رساند كه من هيچ كوتاهى نكردم.

هرچه دستور دادى عمل كردم .

«فَاَحْفِهَا اَلسُّئوال وَاسْتَخبِرَهَ الحال» (18).

شما هم جريان را يكى پس از ديگرى از اين بانو سئوال كنيد.

انسان كه دردمند است، درداش را مى گويد يك مقدارى سبك مى شود. بعد عرض كرد:

يا رسول الله ! براى كوبيدن فاطمه  (س) تنها هيئت حاكم قيام نكرد.

اينها مردم را هم شوراندند.

همه جمع شدند، اجماع كردند تا زهرا را منزوى كنند.

آن گزارش اى كه دخترت به عرض شما مى رساند اين است كه : «سَتُنَبِّئُكَ أبْنَتُكَ بِتَضافُرِ الاُمَّه عَلى هَضمِهَا» (19).

تنها از دولت بر نمى آمد كه زهرا را منزوى كند.

تنها از ملّت ساخته نبود كه زهرا را منزوى كند. اين دولت با آن ملّت ، اين ملّت با آن دولتِ دست نشانده ، اينها اجماع كردند كه زهرا را منزوى كنند .

مى بينيد سخن از فدك نيست شخصيت فاطمه كسى بود كه تا همه جمع نمى شدند نمى توانستند او را منزوى كنند.

گرچه نتوانستند، ولى بالأخره براى انزواى او همه زحمت كشيدند.

يكى گفت: آتش بياور، يكى گفت: آتش بزن، يكى گفت: غِلاف شمشير بياور، يكى گفت:

غِلاف شمشير بزن، يكى گفت: فدك را بگير.

و مانند آن؛ همه جمع شدند «بِتَضافُرِ الاُمَّه عَلى هَضْمِهَا».

اين كه به حضرت امير مومنان (ع) پيشنهاد دادند كه يا شب گريه كند يا روز، اين نه براى آن است كه مثلاً خوب گريه وجود مبارك حضرت زهرا  (س) نمى گذاشت كسى بخوابد ، باعث اذيت است، اينها نبود .

اينها چون مكرر از پيغمبر شنيدند كه رضاى زهرا ، رضاى خداست .

غضب زهرا ، غضب خداست .

رضا و غضب فاطمه رضا و غضب پيغمبر است ، رضا و غضب پيغمبر ، رضا و غضب خداست .

اينها مى گفتند : اين همه گريه آن حضرت نشانه آن است كه از ما ناراضى است .

براى اينكه زن هاى مهاجر و انصار بعد از جريان سقيفه وقتى رفتند ، خطبة دوّم را حضرت خواند .

اين خطبة دوّم خيلى فولادين است .

ببينيد براى هر كلمه اش بايد لغت مراجعه كنيد .

اين مى شود .

اين زن هاى مهاجر و انصار آمدند به مَردهايشان گفتند ، آنها دوباره برگشتند جبران كنند ، فرمود : گذشت ! اين خطبه دوّم و خطبه اوّل ، كه خطبه اوّل در مسجد ، خطبه دوّم در منزل ، اين ها را بيدار كرد .

فهميدند كه حضرت از آنها ناراضى است .

گفتند : يك قدرى نارضايتى اش را كم كند.

سخن از گريه نبود .

مى دانستند مقام اين بى بى چيست .

مرحوم شيخ مفيد است عَلى مَا ببالى ، ظاهراً ايشان نقل مى كند وقتى بى بى (س) آمده على بن أبيطالب را آن وضع با سرِ برهنه زير منبر بالاى سرش يك شمشير ديد ، فرمود :

«خَلُّ ابْنِ عَمّى أوْ لِأكْشِفَنَّ رَأسِى بِالدُّعاء» ،

فرمود: دست از پسر عموى من برداريد وگرنه سرم را براى نفرين كردن برهنه مى كنم، سخن از لرزش ستون مسجد نبود! مرحوم شيخ مفيد عَلى مَا بِبالى نقل مى كند كه وجود مبارك على بن أبيطالب به سلمان فرمود:

«يا سلمان! إنّى أرى جَنْبَتَى المَدِينَهِ عَلى تَكْفِها».

فرمود : سلمان همين كه زهرا تصميم نفرين گرفت من مى بينم دو طرف مدينه دارد مى لرزد.

اگر اين عذاب بيايد چه كنيم؟!

إنّى أرى جَنْبَتَى المَدِينَهِ تَكْفِئان.

دو طرف اين شهر دارد مى لرزد ، نه ستون مسجد ! اگر اين شهر زير و رو بشود چه كنيم ؟! اين فاطمه ! حالا شما خطبة زينب كُبرى (س) را در كوفه قرائت كنيد، مى بينيد بسيارى از جمله هاى بلند آن خطبه از مادراش گرفته شده.

بسيارى از جمله هاى بلند خطبه زينب كُبرى (س) در بازار كوفه از خطبة نورانى فاطمة زهرا  (س)گرفته شده.

اگر مرحوم صدرالمتألّهين ـ ره ـ در آن رساله شريفش مى گويد: حسين بن على را در سقيفه بنى ساعده شهيد كردند ، همين است.

«قُتِلَ الحُسِينُ بنُ عَلى فِى سَقِيفِه» .

اين مى گويد: اگر نبود آن آتش زدن يا آتش آوردن دَرِ خانه فاطمه ، هرگز خيمه هاى بچّه هاى أبى عبدالله را به آتش نمى زدند.

پی نوشت
1. فصّلت، آيه 42.
2. زمر، آيه 30.
3. مائده، آيه 3؛ «اَليومَ أكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أتمَمتُ عَلَيكُمْ نِعمَتِى وَ رَضِيتُ لَكُمُ الإسلامَ دِينَاً».
4. بقره، آيه 151. با تلخيص .
5. همان، آيه 282.
6. انفال، آيه 29.
7. نهج البلاغه، كلمات قصار، 147.
8. اصول كافي، ج 1، ص 34.
9. كوثر، آيات 1 تا 3.
10. مفاتيح الجنان، زيارت آل ياسين.
11. انعام، آيه 162.
12. نهج البلاغه، خطبه 235.
13. بحار الأنوار، ج 67، ص 249، با تلخيص؛ «مَنْ اَصعَدَ إلَى اللهِ خالِصَ عِبادَتِه، اَهبَطَ الله إلَيهِ اَفضَلَ مَصلَحَتِه».
14. فاطر، آيه 10.
15. نهج البلاغه، خطبه 163؛ «اِبْتَدَعَ الأشياءَ لا مِنْ شِيء كانَ قَبلَهَا وَ انشَأها بِلا اَضداء أمثَلَهٍ امْتَثَلَهَا…».
16. دلائل الإمامه، ص 31 و 32؛ «اِبْتَدَعَ الأشياءَ لا مِنْ شِيء كانَ قَبْلَهَا».
17. نهج البلاغه، خطبه 202 و اصول كافي، ج 2، كتابُ الحُجَّه، بابُ مَولِدِ الزَّهراء.
18. همان.
19. همان.
 
آيت الله  جوادى آملى

حضرت فاطمه(س) بر كرسى تربيت

به زندگى پربار اما كوتاه فاطمه (سلام الله علیها) از ابعاد گوناگون مى توان نگريست و از ديدگاههاى مختلف به نظاره نشست. آنچه در اين نوشتار در پى آنيم «بررسى سيره تربيتى » آن حضرت است. به عبارتى ديگر زهرا (سلام الله علیها) را بر كرسى مادرى و در كلاس خانواده و در خدمت كودكانش مى نگريم.

الگوى تربيت

تربيت (يعنى به فعليت درآوردن همه استعدادهاى بالقوه انسان) كار سترگ پيامبران و علت انگيزش و بعثت آنان است و تنها كسانى مى توانند به حقيقت اين هنر را داشته باشند كه از چشمه سار زلال نبوت سيراب شده و از مكتب آنان درس گرفته باشند و فاطمه (سلام الله علیها) شاخسار درخت نبوت بلكه ميوه آن درخت است از اين روى در تربيت فرزند بهترين الگو براى هر كسى است كه مى خواهد نقش پدرى يا مادرى خويش را به طور كامل اجرا كند و بدرستى اين وظيفه سترگ بگذارد.

اكنون به نمونه هايى از آموزه هاى تربيتى زندگى زهرا (سلام الله علیها) اشاره مى كنيم:

1 – آغاز تربيت

نكته بسيار مهمى كه بسيارى از پدران و مادران بدان توجه ندارند اين است كه تربيت كودك و نقش پذيرى او از نخستين لحظات زندگى او آغاز مى گردد و كودك از لحظات آغازين تولد، آماده پذيرش نقشها و درسهايى است كه از طرف پدر، مادر، نزديكان و … به او ارائه مى شود.

بسيارى از پدر و مادرها منتظر مى مانند تا ساليان اوليه زندگى بهر شكلى بگذرد تا در ساليان بعد به تربيت كودكان خود بپردازند اما از دستورات اسلامى و نيز از سيره تربيتى فاطمه زهرا (سلام الله علیها) مى آموزيم كه پس از تولد و در اولين فرصتها بايد زمزمه توحيد در گوش كودكان طنين انداز شود.

روح هشيار كودك در همان اوان نيز توان درك معارف والا را دارد و اين كلمات تاثير ويژه خويش را بر روح لطيف كودك مى گذارند. به اين نمونه بنگريد:

چون هنگام ولادت كودك فاطمه (سلام الله علیها) فرا رسيد، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به اسماء بنت عميس و ام سلمه فرمود: نزد فاطمه بشتابيد و چون كودكش به دنيا آمد در گوش راستش اذان گوييد و در گوش چپ او اقامه بگوييد زيرا با هر كودكى كه اين گونه رفتار شود از شيطان ايمن مى ماند.

يكى ديگر از اين آموزشهاى روزهاى آغازين زندگى لالايى هاى فاطمه (سلام الله علیها) است. لالائى كه معمولا همراه با در آغوش كشيدن كودك گفته مى شود بهترين داروى آرامش بخش براى روان لطيف كودك است.

بدون شك پرآرامش ترين لحظات زندگى انسان و آسايش مندترين دقايق زندگى همان لحظه ها و دقيقه هايى است كه كودك همراه با آهنگ قلب مادر و با آواى مهرآميز او آرام آرام به خواب مى رود اگر در اين لحظات درسهاى ايمان و معرفت، جهاد و مبارزه و انسانيت و اخلاق به كودك داده شود بدون شك چونان نقشى بر سنگ در ضمير ناخودآگاه او جاى گرفته و سرلوحه زندگى فرداى او خواهد بود.

اينك به لالايى فاطمه (سلام الله علیها) براى كودكش توجه كنيد:

فاطمه (سلام الله علیها) به هنگام حركت دادن كودكش مى گفت:

حسن جانم، چونان پدرت على باش و بند از پاى حق برگيرخدايى را كه بخشنده نعمتها است بندگى كن و با خطاكاران دوستى منما

2 – نامگذارى

انسان در آغاز زندگى تابلويى را بر دوش مى گيرد كه تا آخرين لحظات زندگى با آن تابلو و علامت شناخته مى شود و آن نام كودك است. اگر هر كشورى براى معرفى خويش پرچمى ويژه دارد. نام كودك پرچمى است كه بر فراز قله شخصيت كودك و در كشور زندگى او برافراشته مى شود از اين روى اسلام بر انتخاب نام زيبا تاكيد بسيار كرده است و توجه به معانى و اثرات جانبى اسمها را يادآور شده است.

متاسفانه در برخى موارد پدران يا مادران يا حتى خويشان دور و نزديك بدون توجه به بار فرهنگى اسامى تنها و تنها سعى در اعمال سليقه و تحميل پسند خويش نسبت به كودك تازه به دنيا آمده دارند و گاه صحنه نامگذارى به ميدان كارزارى مى ماند كه هر كسى سعى مى كند طرف مقابل را مغلوب ومنكوب كند اكنون به نامگذارى كودكان زهرا (سلام الله علیها) دقت كنيم.

چگونه او با تمام قدرت علمى و توان معرفتى خويش براى تعيين نام كودك پيشقدم نشده و از على(علیه السلام) مى خواهد كه او نام كودك را تعيين كند و على(علیه السلام) هم بر پيامبر اكرم و پدربزرگ كودكان پيشى نمى گيرد و انتخاب نام كودك را به او واگذار مى كند. و چون داورى به رسول خدا واگذار مى شود، او كه شخصيت كودكان فاطمه (سلام الله علیها) را شخصيتى ملكوتى و آسمانى مى بيند براى اسم آنان نيز منتظر سروش غيبى مى شود. دقت كنيم:

جابر بن عبدالله انصارى مى گويد: چون امام حسن مجتبى (علیه السلام) متولد شد فاطمه (سلام الله علیها) به على(علیه السلام) گفت: يا على برايش نامى انتخاب كن. على(علیه السلام) فرمود: هرگز به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در نامگذارى فرزندم سبقت نخواهم جست، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) وارد خانه فاطمه (سلام الله علیها) شد و كودك را گرفت و بوسيد و سپس دهان خود را بر دهان او گذارد … سپس در گوش راستش اذان گفت و در گوش چپش اقامه آن گاه روى به على كرده فرمود: چه نامى برايش برگزيده اى؟ على(علیه السلام) عرض كرد: هرگز بر شما پيشى نمى گيرم! رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: من نيز بر خداى خويش پيشى نمى گيرم!

پس خدا به جبرئيل فرمود: فرود آى و محمد را از جانب ما سلام و تهنيت گوى، و به او بگوى كه خدايت مى فرمايد نام فرزند تو همسان نام فرزند هارون (جانشين و برادر حضرت موسى(علیه السلام) ) بايد باشد، پيامبر پرسيد: نام پسر هارون چيست؟ جبرئيل پاسخ داد: شبر. پيامبر فرمود: به عربى چه ناميده مى شود و جبرئيل پاسخ داد: حسن. پيامبر نام كودك را حسن گذاشت.

در جريان نامگذارى حضرت زينب سلام الله عليها هم جريان اينگونه بود.

چون زينب به دنيا آمد، رسول خدا صلى الله عليه و آله به سفرى رفته بود. فاطمه (سلام الله علیها) به على عرض كرد: يا على! اسمى براى دخترت برگزين! على فرمود: فاطمه! صبر كن تا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از سفر برگردد. پس از گذشت سه روز پيامبر از سفر برگشت و به خانه فاطمه وارد شد.

على(علیه السلام) عرض كرد: اى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خداوند به دخترت فاطمه دخترى عنايت كرده است اكنون نام او را برگزين. رسول اكرم فرمود: دخترم نوزادت را بياور. زينب را به محضرش بردند او را در آغوش گرفت و صورتش را به صورت كوچك زينب نهاد و با صداى بلند گريست; تا آنجا كه اشك بر گونه هايش جارى شد. زهرا (سلام الله علیها) گفت: پدر جان چشمانت گريان مباد چرا مى گريى؟ پيامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: دخترم اين كودك پس از تو و من به مشكلات و امتحانات بسيارى گرفتار خواهد شد و مصيبتهاى بزرگى خواهد ديد.

آنگاه فرمود: اولاد فاطمه فرزندان خودم هستند ولى براى نامگذارى اين دختر منتظر سروش آسمانى مى مانم. در اين هنگام جبرئيل فرود آمد و عرض كرد: اى رسول خدا! خداى سلامت مى رساند و مى گويد نام اين كودك را زينب بگذار زيرا ما او را در لوح محفوظ زينب نام نهاده ايم.

3 – توجه به حفظ و سلامت كودك

يكى از مهمترين دغدغه هاى ذهنى و دلهره هاى هميشگى پدر و مادر حفظ و سلامت كودك است. آنان براى حفاظت و سلامت كودك از هيچ كوششى دريغ نمى كنند تا آنجا كه گاه سلامت خويش را نيز در اين راه به خطر مى اندازند.

براى تامين سلامت و حفظ كودك از بيمارى ها، خطرات و مشكلات راههاى مختلفى وجود دارد. پدر و مادر آگاه سعى مى كنند در كنار توجه به مسائل مهمى همچون رعايت بهداشت، تغذيه سالم و كامل، بررسى رشد طبيعى كودك و مواظبت دقيق در مقابل خطرات و حوادث تنها به همين مسائل اكتفا نكنند بلكه براى حفظ و سلامت و سعادت كودك از راههاى ديگرى هم كه اسلام پيشنهاد كرده است، بهره جويند. برخى از اين راهها صدقه دادن براى كودك و عقيقه كردن براى اوست. اين نكته در زندگى زهرا (سلام الله علیها) مورد توجه كامل قرار گرفته است.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: فاطمه زهرا (سلام الله علیها) هر دو پسرش را عقيقه كرد و در روز هفتم تولدشان موى سر آنان را تراشيد و به اندازه وزن آن پولهاى نقره صدقه داد.

 و در روايتى ديگر اضافه فرمود: فاطمه زهرا (سلام الله علیها) حسن و حسين را عقيقه نمود و به خانم قابله اى كه در تولد آنان كمك كرده بود يك ران گوسفند و يك سكه طلا هديه داد.

4 – تساوى در محبت

از مهمترين نكاتى كه در زندگانى كودكان نقشى بس بااهميت دارد و گاه رعايت نكردن آن صحنه هاى بسيار دردناك و ناراحت كننده اى مى آفريند، تبعيض در محبت به كودكان است.

برخى پدران و مادران به تصورى ناصحيح، گمان مى كنند اختيار اظهار احساسات خود و اختيار فرزندان و اموال خويش را دارند و از اين روى مى توانند به هر كس خواستند ببخشند. و از هر كه خواستند دريغ كنند. و به هر كس خواستند و به هر مقدارى كه دلشان خواست اظهار محبت و ابراز احساسات كنند و از اين روى به برخى كودكان خود توجه ويژه اى مى كنند، اظهار محبت بيشتر، توجه زيادتر، كمك هاى مالى و هديه هاى فراوان تر به برخى كودكان نمونه هاى بارز اين تبعيض در محبت است.

آنان با اين كار تخم دشمنى و كينه و حسادت را در دل پاك كودكان مى كارند و چه ميوه هاى تلخ و ناگوار و چه حاصلى شوم به دست مى آورند.

برخى ديگر از پدر و مادران گمان مى كنند كودكان توان فهم مسائل ارتباطى و عاطفى را ندارند و نمى توانند محبتهاى آنان به ديگر كودكان را بفهمند و يا اينكه دل شكسته آنان را مى توان با هديه اى كوچك به دست آورد از اين روى به يكى از فرزندان توجه بى حساب و به ديگرى بى اعتنايى بى اندازه مى كنند و گاه مى خواهند با هديه اى جبران اين بى توجهى ها و عدم رعايت تساوى در اظهار محبت و ابراز احساسات را بنمايند.

آنان نمى دانند كه هيچ نگاه محبت آميز پدر و مادر به يكى از كودكان از ديد تيزبين ديگر فرزندان پنهان نمى ماند و اثر سوء بياد مانده از يك رفتار تبعيض آميز با هيچ هديه و سرگرمى از ذهن كودك زدوده نمى شود.

در اين رابطه روايات بسيارى رسيده است ما تنها به دو روايت اشاره كرده سپس به اين نكته مهم در زندگى زهرا (سلام الله علیها) توجه مى كنيم.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) مردى را ديد كه دو پسر داشت يكى را بوسيد و ديگرى را نبوسيد. رسول اكرم 3 به او اعتراض كرده فرمود: چرا بين آن دو به تساوى رفتار نكردى؟

امام باقر(علیه السلام) فرمود: به خدا سوگند برخى فرزندانم را بر روى زانويم مى نشانم و بسيار به او محبت نموده از او تشكر مى كنم با اينكه حق با فرزند ديگرم هست ولى براى حفاظت همان فرزند (كه حق با اوست) و نيز حفاظت ساير فرزندانم اين كار را انجام مى دهم تا برادران آنگونه كه با يوسف رفتار كردند با وى رفتار نكنند.

يعنى توجه كردن به فرزندى كه شايستگى آن را هم دارد (همانند يوسف پيامبر) باعث شد ديگر برادران حسادت ورزيده و كينه او را به دل گرفته در چاهش بيندازند.از اين روى بايد همه فرزندان را احترام كرد، حتى آن را هم كه ظاهرا سزاوار احترام و توجه و محبت نيست مورد توجه و نوازش قرار داد.

علامه مجلسى مى گويد: حسن و حسين(عليهما السلام) در كودكى خط مى نگاشتند. امام حسن(علیه السلام) به امام حسين رو كرد و گفت: خط من از خط تو بهتر است. و امام حسين(علیه السلام) گفت: نه بلكه خط من از خط تو نيكوتر است.

پس هر دو نزد مادرشان شتافتند و گفتند: مادر، بين ما داورى كن. فاطمه (سلام الله علیها) نخواست يكى را بر ديگرى برترى داده و يكى را برنجاند از اين روى گفت: از پدرتان سؤال كنيد. آنان نزد پدر آمدند اما اميرالمؤمنين(علیه السلام) نيز نخواست يكى را برترى دهد و ديگرى را آزرده خاطر نمايد فرمود: از جدتان رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بپرسيد. و چون آن دو نزد پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) آمدند. او فرمود: من داورى نمى كنم …

تا اينكه بالاخره بنا شد فاطمه (سلام الله علیها) مجددا بين آنها داورى كند در اينجا فاطمه (سلام الله علیها) شيوه بسيار زيبا و هنرمندانه اى را انتخاب كرد، تا ضمن پايان گرفتن ماجرا هيچكدام ناراحت نشده ضربه عاطفى نبينند. آرى فاطمه (سلام الله علیها) فرمود: من گردنبندى دارم كه داراى چند گوهر است. اكنون بند آن را مى گشايم و آن گوهرها بر زمين مى ريزد شما گوهرها را از زمين برگيريد، هر كس تعداد بيشترى گوهر بدست آورده باشد خط او نيكوتر است…

و در روايتى ديگر اين جريان اينگونه بازگو شده است:

پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) در مسجد نشسته بود كه حسن و حسين(عليهما السلام) وارد شدند و امام حسن(علیه السلام) اظهار داشت: پدر بزرگ! من و برادرم حسين كشتى گرفتيم ولى هيچكداممان بر ديگرى پيروز نشد اكنون مى خواهيم بدانيم نيروى كداميك از ما بيشتر است. پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: اى عزيزان من دو پاره جگرم كشتى سزاوار شما نيست. برويد و خط بنگاريد. هر كدام خط او نيكوتر باشد، نيرو و توان او نيز بيشتر خواهدبود.

آن دو رفتند و هر كدام سطرى نگاشته آمدند و نوشته هاى خود را به پيامبر دادند تا بين آنها داورى كند. ولى پيامبر نخواست دل آنان را بشكند از اين روى گفت به سراغ پدرتان برويد. على(علیه السلام) نيز نخواست آنان را آزرده خاطر سازد و آنها را به سراغ فاطمه (سلام الله علیها) فرستاد. فاطمه (سلام الله علیها) به خاطر رعايت عواطف كودكانه آنان و نيازردن آنها پيشنهاد كرد رشته گردنبند خود را بگشايد و آنان گوهرهاى آن را برگيرند هر كدام گوهر بيشترى به دست آورد برنده مسابقه اعلام شود…

5 – آموزشهاى سياسى و عبادى

انسان بايد از سويى رسم بندگى بياموزد، تا حق حق تعالى گذارد و از طرفى براى خدا به خدمت به خلق بپردازد تا وظيفه سترگ اجتماعى خويش را به انجام برساند و از اصلى ترين وظايف پدر و مادر آموزش كودكان و آماده ساختن آنان براى انجام دادن اين دو وظيفه بزرگ است.

الف) آموزش بندگى

اگر چه عبادت وظيفه بالغان و مكلفان است ولى كودكان نيز نبايد از اين فيض محروم بمانند بلكه بايد در سنين خردسال با عبادت و راز و نياز و شب زنده دارى آشنا شده براى اين امور آماده شوند.

پدران و مادرانى كه تنها به خورد و خواب و كفش و لباس كودكانشان مى انديشند و به تغذيه روحى و اشباع بعد معنوى آنان توجه نمى كنند هرگز فرزندانى كامل و صالح تحويل جامعه نخواهند داد و روح سوخته و تشنه كام فرزندانشان از اين نگرش يك سويه آنان به خداى شكايت خواهد برد.

پدر و مادر در ضمن اينكه خود اهل عبادت و نيايش و شب زنده دارى هستند بايد كودكان خويش را با بهترين شيوه ها و مناسبترين روشها به اين سوى هدايت كنند. از اين رو در روايات اسلامى دستور داده شد كه به هنگام راز و نياز شبانه و عبادت كودكان را بيدار كنيد تا آنان از نگاه به عبادت و تضرع و زارى پدر و مادر درسهاى فردا را فرا گيرند. ما در نمونه هايى از روايات مشاهده مى كنيم كه كودكان فاطمه (سلام الله علیها) شاهد عبادتها و شب زنده داريهاى مادر بوده اند.

امام حسن مجتبى (علیه السلام) مى گويد: شب جمعه اى مادرم را ديدم كه در محراب عبادت ايستاده بود و هماره در ركوع و سجود بود تا سپيده دميد، در تمام اين مدت مى شنيدم كه براى مؤمنين و مؤمنات دعا مى كرد و آنان را نام مى برد و هيچگاه براى خودش دعا نكرد. به او گفتم: مادر جان چرا براى خودت دعا نكردى و همه اش براى ديگران دعا نمودى؟! فرمود: فرزندم اول همسايه سپس خانواده.

در نمونه اى ديگر مى بينيم كه زهرا (سلام الله علیها) چگونه كودكان خويش را به عبادت و شب زنده دارى وا مى دارد. اميرمؤمنان على(علیه السلام) فرمود: شب قدر را دهه آخر ماه مبارك رمضان بجوييد… چون دهه آخر ماه رمضان فرا مى رسيد پيامبر بستر را نمى گسترد و كمر همت (براى عبادت) را محكم مى نمود و چون شب بيست و سوم فرا مى رسيد خانواده اش را بيدار مى كرد و (هر گاه خوابشان مى گرفت) به صورتشان آب مى پاشيد. و زهرا (سلام الله علیها) در اين شب نمى گذاشت هيچ يك از افراد خانواده اش به خواب روند و آنان را با خوراندن غذاى كمتر براى اين شب زنده دارى آماده مى ساخت و خود از روز بيست و دوم براى شب زنده دارى شب بيست و سوم مهيا مى شد و مى فرمود: محروم (واقعى) كسى است كه از خير امشب محروم شود.

ب) آماده سازى براى جهاد

اسلام اگر چه به لطافتهاى معنوى و روحى و عرفانى توجه بسيار كرده است و از عشق و محبت و صلح و صفا بسيار سخن گفته و به آن دعوت نموده است، اما مسلمان يك بعدى و فاقد غيرت دينى را نمى پسندد. اسلام در كنار نماز، جهاد را مطرح مى كند و مى گويد: آنكه جهاد نكرده و يا خويش را براى آن آماده نساخته است چون بميرد به گونه اى از نفاق بميرد.

 انسان مسلمان همانگونه كه خويش اهل جهاد و دفاع از ارزشهاى دينى است بايد فرزندان خود را هم مبارز و غيور و داراى شهامت دفاع از آرمان و عقيده بپروراند. در صحنه مسؤوليتهاى اجتماعى و جهاد و تلاش براى حفظ اسلام فاطمه (سلام الله علیها) را مى بينيم كه در دوران مصيبت بار و اندوه خيز پس از پيامبر يك تنه در مقابل انحراف حكومت ايستاده است و در اين راه فرزندان خردسال خويش را هم در كوران اين مبارزه و كانون داغ اين كوره ملتهب قرار داده و آنان را به خط مقدم جبهه مبارزه عليه جهالت مسلط و فرمانروايى نابحق مى برد.

سلمان مى گويد: (پس از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و بيعت سقيفه) چون شب مى شد على(علیه السلام) فاطمه را سوار بر مركبى مى كرد و در حالى كه دست حسن و حسين را گرفته بود به در خانه تمامى مبارزان بدر – از مهاجرين و انصار – مى رفت و على(علیه السلام) حقانيت خويش را برايشان بيان مى كرد و آنان را به يارى خود مى خواند ولى جز چهل و چهار نفر به او پاسخ مثبتى نمى دادند.

على(علیه السلام) به همين عده (چهل و چهار نفر) فرمان مى داد كه صبحگاهان با سلاح در حالى كه سرهاى خود را تراشيده باشند براى بيعت كردن براى شهادت حاضر شوند ولى در پگاه جز چهار نفر حاضر نمى شدند و اين جريان سه شب تكرار شد و چون على(علیه السلام) اين بى وفايى را ديد در خانه نشست… و آن گاه كه همه راههاى مبارزه را بر روى فاطمه (سلام الله علیها) بستند او دست به مبارزه اى منفى با سلاح اشك و گريه زد. او با گريه خويش و اظهار ناراحتى از وضعيت موجود به بهترين وجه، پرده تزوير را از چهره حكومت غاصبانه دريد و نارضايتى خاندان پيامبر را بارها اعلام نمود.

در اين مبارزه نيز كودكان فاطمه در كنار اويند. با اينكه معمولا مادران گريه خود را از كودكانشان پنهان مى كنند ولى او حسن و حسين(عليهما السلام) را هماره شاهد و ناظر گريه خويش مى گيرد و آنان را همه جا مى برد تا درس شهامت، شجاعت، مبارزه بياموزند و مظلوميت و غربت دين خدا و ولى خدا على(علیه السلام) را با تمامى وجود خويش درك كنند و خود را آماده كنند تا در موقع لازم و بصورت مناسب و به شيوه صحيح به يارى او بشتابند.

ابتدا فاطمه، شهر مدينه و كنار گورستان بقيع را ميدان مبارزه خويش با بدعتها و تحريفها و غصب خلافت قرار داد و حسنين در اينجا در كنار مادر بودند.

علامه مجلسى مى نگارد: پس از شكايت بزرگان مدينه از گريه هاى زهرا (سلام الله علیها) اميرالمؤمنين(علیه السلام) در بيرون مدينه در كنار بقيع خانه اى براى زهرا بنا كرد كه آنرا «خانه اندوه » (بيت الاحزان) مى ناميدند چون صبحگاهان فرا مى رسيد زهرا در حالى كه گريان بود حسن و حسين(عليهما السلام) را پيشاپيش فرستاده، خود از پشت سر آنان حركت مى كرد و به بقيع مى رفت و هماره گريه مى كرد. تا آنكه شب فرا مى رسيد. در آن هنگام على(علیه السلام) به بقيع مى رفت و آنها را به خانه باز مى آورد.

و زمانى نيز فاطمه زهرا (سلام الله علیها) به ديدار شهداى احد و عمويش حمزه مى رفت و آنجا به گريه سياسى خويش مى پرداخت و پرده هاى دروغ و خيانت و تزوير حاكم را مى دريد. شايد در اين سفرها هم كودكان را به همراه داشت.

و چون فاطمه زهرا براى اعتراض به غصب فدك و آشكار ساختن چهره سلطه غاصبانه حكومت به مسجد رفت و با خطبه اى شگفت به دفاع از حق خويشتن و حق ولايت پرداخت آنگونه كه همه حاضران را به گريه واداشت. باز دختر خردسالش زينب همراه او بود و اين خطبه را به تمام و كمال براى آيندگان ضبط كرده و نقل فرمود.

و هنگامى كه حاكمان غاصب از فاطمه (سلام الله علیها) گواه خواستند تا بر ادعاى او نسبت به فدك شهادت دهد او دو كودك خود را به عنوان گواه به بيدادگاه آنان آورد و آن دو شهادت دادند اگر چه شهادت دو سرور جوانان بهشت، و اميرمؤمنان و ام ايمن (زنى كه به شهادت همه مسلمانان پيامبر به بهشتى بودن او شهادت داده بود) هرگز حقى را ثابت نكرد و به نفع زهرا (سلام الله علیها) حكمى صادر نشد.

و باز در همين جريان اعتراض به غصب فدك فاطمه و على(علیه السلام) براى اتمام حجت در خانه تمام مهاجران و انصار مى روند و آنان را به يارى مى خوانند ولى كسى آنان را يارى نمى كند و در اين استمداد شبانه حسن و حسين هماره همراه فاطمه و على (عليهما السلام)اند.

امام صادق(علیه السلام) مى فرمايد: فاطمه (سلام الله علیها) پس از پيامبر هفتاد و پنج روز بزيست و هرگز خوشحال و خندان ديده نشد. او هر هفته دوشنبه و پنجشنبه، سراغ قبور شهداى (احد) مى آمد. و در اين سفرها شرح مبارزات نبرد احد را بيان مى كرد و مى گفت: در اين جا رسول خدا ايستاده بود و در اين مكان مشركان ايستاده بودند. و تا هنگام شهادت در آنجا نماز مى گذارد و دعا مى كرد.

و ثقة المحدثين قمى از شيخ مفيد نقل مى كند كه: فاطمه زهرا (سلام الله علیها) پس از رحلت پيامبر(صلی الله علیه و آله) هر صبح و شام به زيارت قبر حمزه مى آمد.

فردى به نام محمود بن لبيد مى گويد: پس از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فاطمه (سلام الله علیها) به سراغ قبر شهدا و قبر حمزه مى آمد و آنجا مى گريست. در يكى از روزها او را در كنار قبر شهدا ديدم به محضرش آمده او را سلام گفتم و عرض كردم اى سرور زنان بخدا سوگند رگ قلبم را با اين گريه هايت بريدى.

فاطمه (سلام الله علیها) فرمود: مرا شايسته است كه اينگونه بگريم كه پدرى مثل رسول خدا را از دست داده ام… سپس مفصل به مسائل سياسى روز پرداخته و جريان غصب خلافت را توضيح داد و با عبارتهايى بسيار زيبا و آهنگين و همراه با استدلال به آيات قرآن و سنت رسول الله حقانيت اميرالمؤمنين را بر وى اثبات نمود.

البته اثر اين تربيت سياسى را به خوبى در زندگى كودكانش مى بينيم كه چگونه بزودى همين راه مادر را ادامه داده به غاصبان خلافت اعتراض مى كنند.

امير مؤمنان(علیه السلام) مى فرمايد: روز جمعه اى ابوبكر بر منبر بالا رفت تا خطبه بخواند امام حسين(علیه السلام) برخاست و فرمود: اين جايگاه پدر من است نه جايگاه پدر تو. ابوبكر گريست و گفت: آرى منبر از آن پدر توست و پدر مرا منبرى نيست.

در خلافت عمر نيز امام حسين(علیه السلام) در وسط سخنان عمر بپا خاست و فرياد زد: اى دروغگو از منبر پدرم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرود آى اين منبر پدر تو نيست.

عمر گفت: آرى به جان خودم سوگند اين منبر آن پدر توست و پدر مرا منبرى نيست. آيا اين سخنان را پدرت على به تو آموخته است؟

امام حسين(علیه السلام) فرمود: اگر آنچه را پدرم بفرمايد، فرمان برم او هدايتگر و من هدايت شده خواهم بود. بيعت با پدرم كه جبرئيل آن را از جانب خداى فرود آورد بر گردن اين مردمان است و آن را انكار نمى كنند مگر آنكه منكر كتاب خدا باشند. اين مردم با قلبهاشان بدان يقين دارند و با زبانشان انكار مى ورزند واى بر آنان كه حق ما اهل بيت را انكار مى كنند چگونه با رسول خدا(صلی الله علیه و آله) روبرو خواهند شد با خشمى مداوم و عذابى شديد.

… عمر به شدت خشمگين شد. با گروهى به خانه اميرالمؤمنين(علیه السلام) آمد و به حضرت اعتراض كرده گفت: حسين، اراذل و اوباش مدينه را بر عليه من مى شوراند امام حسن(علیه السلام) كه حاضر بود فرمود: آنكه حق حكومت ندارد بر حسين فرزند رسول خدا(صلی الله علیه و آله) خشم مى گيرد و همكيشان خود را (مسلمانان را) اراذل و اوباش مى نامد به خدا سوگند تو جز با همدستى اوباش و اراذل به اين مقامات نرسيدى پس خداى لعنت كند آنكس را كه اوباش و اراذل را شوراند…

6 – تشويق به دانش آموزى

براى كمال انسان ضرورى ترين شرط، دانش آموزى و به دست آوردن اندوخته هاى ارزشمند علمى است و براى دريافت دانش ها و بينشها مهمترين راه چشم و گوش است. بيشترين آموخته هاى انسان از راه گوش و چشم فراچنگ مى آيد. بنابراين آموختن به كودك كه شنونده خوبى باشد در حقيقت گشودن راههاى دانش به سوى اوست.

و نيز بازخواست كردن دانشهاى آموخته همراه با محبت بى شائبه و اظهار عواطف خالصانه مادرى بهترين راه شكوفا كردن استعداد كودكان است.

فاطمه (سلام الله علیها) كودكانش را به محضر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مى فرستاد تا از درياى دانش متصل به وحى و علم مطلق الهى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) استفاده برند و باز از آنان بازمى خواست كه آنچه را آموخته اند بازگو كنند به جريان زير دقت كنيد:

امام حسن مجتبى عليه السلام هفت ساله بود كه در جلسات رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شركت مى جست و آنچه را از وحى بيان مى كرد به خاطر مى سپرد. آنگاه به حضور مادرش مى آمد و آنچه را به خاطرسپرده بود براى مادر بازگو مى نمود. چون اميرالمؤمنين(علیه السلام) به خانه مى آمد، مى ديد فاطمه (سلام الله علیها) از آنچه امروز به پيامبر اكرم وحى شده است و آن را در مسجد بازگفته است با خبر است. شگفت زده مى پرسيد: از كجا اين مطالب را مى دانى. با اينكه در جلسات رسول خدا(صلی الله علیه و آله) حضور نداشتى. فاطمه زهرا (سلام الله علیها) مى فرمود: فرزندت حسن، برايم نقل مى كند.

روزى اميرمؤمنان(علیه السلام) در خانه پنهان شد تا جريان بازگو كردن سخنان پيامبر(صلی الله علیه و آله) توسط امام حسن(علیه السلام) را ببيند در اين هنگام امام حسن به خانه وارد شد و شروع به سخن گفتن كرد ولى دچار لكنت زبان شد مادر شگفت زده شد كه هيچ گاه اين چنين نبودى. امام حسن پاسخ داد: مادر تعجب نكن زيرا بزرگمردى به سخنانم گوش فرا مى دهد و بدين واسطه است كه دچار لكنت زبان شدم. على(علیه السلام) از مخفى گاه خود خارج شد و امام حسن(علیه السلام) را بوسيد.

او كودكانش را به گونه اى تربيت كرد كه دخترش زينب سلام الله عليها روايات بسيارى را كه از مادرش زهرا شنيده بود براى ما نقل كرده است و امروز روايات او بخشى ارزشمند از فرهنگ غنى شيعى به شمار مى رود.

همه مى دانيم مدت زندگى فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بسيار كوتاه بود و از سويى ديگر اخبار و گزارشهاى همين زندگى كوتاه را هم دست سياست غاصبانه نگذاشت منتشر شود. به قول دانشمندى: فضايل اين خاندان را دوستان از ترس پنهان كردند و دشمنان از حسد بازگو ننمودند اما با اين همه آنچه به دست مردمان رسيده، بوى دل انگيزش دنيا را عطرآگين كرده و مشرق و مغرب را فرا گرفته است.

ما برخى از آثار و رواياتى كه در زمينه سيره تربيتى فاطمه (سلام الله علیها) بدست ما رسيده بود بررسى كرديم ولى بررسى كاملتر آن را بايد در فرآورده هاى اين تربيت جستجو و نظاره كرد.

آرى، تمام عظمتها و شكوههايى كه به بهترين صورت در زندگى فرزندان فاطمه (سلام الله علیها) متجلى است نشانگر تربيت تابناك و دامان پاك و آموزه هاى گران ارج فاطمه (سلام الله علیها) است.

به اين خانه گلين كوچك بنگريد. چه كسانى را به جامعه تحويل داده است.

حسنين (حسن و حسين عليهماالسلام)

زينبين (زينب و ام كلثوم سلام الله عليهما)

دو مردى كه قلم و بيان از ترسيم شكوه صلح و جنگ آنان و دستيابى به فراز قله هاى دانش و بينش آن دو و بلنداى چكاد اخلاق آنها ناتوان است بلكه پرنده تيزپرواز و بلندگراى انديشه را نيز ياراى رسيدن به بلنداى آن نيست. و دو زنى كه «مردانگى در ركابشان جوانمردى آموخته » و در غروب سياه تمامى ارزشهاى انسانى فرياد رساى آن دو تاريكزار بى تپش توده هاى مردم كوفه و شام را به حركت و هيجان و شور و شعور و شعار واداشته است. در ميادن معنويت و صفا و عرفان نيز چشم عارفان روزگار را خيره و انديشه عابدان اعصار را سرگردان و متحير نموده اند.

آرى همه آن عظمت ها مديون تربيت فاطمه (سلام الله علیها) و ريشه در پرورش نيكوى او دارد. از اين رو در با شكوه ترين نمايش حق و باطل و در رساترين و گيراترين و زيباترين هماوردى نور با سياهى و تباهى و فضيلت كشى – در عاشورا – تك سوار ميدان، همه اين شكوهها و عظمتها و اوجها را مرهون دامان پاك فاطمه مى داند و مى گويد: هيهات منا الذلة… زبونى، خوارى، پستى از پيرامون ما به دور است (ما و ذلت هرگز) خداى و پيامبر و مؤمنان و آن دامنهاى پاك و پاكيزه اى كه ما را پرورانده است از ذلت ما پروا دارند و ما را خوار و زبون نمى پسندند.

زهرا (سلام الله علیها) در جهان حقيقت

اكنون اين مختصر را با روايتى به پايان مى بريم كه پرده اى ديگر از شكوه هوش رباى فاطمه (سلام الله علیها) را بازگو مى كند.

آرى فاطمه كه تربيت را از محضر وحى آموخته و در دنياى تربيت بهترين نمونه هاى ادب و تعالى را پرورانده و در اين مرحله بهترين شاگرد و برترين معلم بوده است. در جهان حقيقت و زندگى جاودان آخرت نيز از جانب خداى بزرگ عهده دار همين مسؤوليت است اما اين بار نه در محدوده خانه و كودكان خود بلكه تمامى كودكان شيعيانش و دوستدارانش شاگردان مكتب تربيتى اويند و سر بر دامان محبت اين مادر مى گذارند توجه كنيد.

ابوبصير مى گويد: امام صادق(علیه السلام) فرمود: كودكان شيعيان ما را [در عالم برزخ] فاطمه زهرا (سلام الله علیها) تربيت مى كند و در روز قيامت به پدرانشان تحويل مى دهد.

ماهنامه كوثر شماره 7

سيد محمود مدنى بجستانى

انفاق در سيره حضرت زهرا (س)

يكي از معارف حيات بخش قرآن، مسئله انفاق است كه از يك سو راهكاري براي برطرف كردن فاصله طبقاتي و از بين بردن فقر از جامعه مي باشد و از سوي ديگر دستورالعملي براي خودسازي و تزكيه نفس در راه تكامل روح آدمي. در نوشتار حاضر، موضوع انفاق از منظر قرآن كريم و در آيينه زندگاني سرور زنان عالم، فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بررسي مي شود كه خود فرمود: «از دنياي شما سه چيز محبوب من است:

1- تلاوت قرآن؛

2- نگاه به چهره رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ؛

3- انفاق در راه خدا.»[1]

انفاق و فاصله طبقاتي

از مهم ترين و بزرگترين معضلات اجتماعي كه همواره دامنگير انسان بوده و امروزه با وجود پيشرفت هاي علمي و صنعتي، آدميان را بيشتر گرفتار خويش ساخته، مشكل فاصله طبقاتي و شكاف زياد بين فقير و غني است و بديهي است جامعه اي كه در آن، بخش عظيمي از ثروت در دست عده قليلي باشد و اكثريت از تهيه لوازم اوليه و ضروري زندگي ناتوان باشند، قابل دوام نخواهد بود و هرگز روي سعادت و خوشبختي را نخواهد ديد.

با دقت در آيات قرآن معلوم مي شود كه يكي از اهداف اسلام، از بين بردن اختلافات غيرعادلانه اي است كه در ميان طبقه غني و ضعيف وجود دارد و بدين منظور برنامه وسيعي را درنظر گرفته كه شامل: تحريم رباخواري، وجوب پرداخت ماليات هاي اسلامي همچون زكات و خمس، تشويق به وقف و قرض الحسنه، و نيز ترغيب به انفاق و صدقات و مانند آن است و چنانچه اين برنامه وسيع، به طور كامل و صحيح به مرحله اجرا درآيد، فقر و مسكنت از جامعه رخت برمي بندد.

در اين ميان، انفاق از جمله راهكارهايي است كه علاوه بر تأمين هدف فوق، مي تواند در پرورش روح اخوت و برادري، ملكه سخاوت و بخشندگي، روح بي نيازي از ما سوي الله، و همچنين تزكيه و تطهير نفوس نقش داشته باشد؛ چرا كه با هزينه كردن مال در راه خدا بسياري از رذايل اخلاقي همچون دنياپرستي، بخل، خودخواهي، حرص و طمع از صفحه دل آدمي پاك مي گردد؛ چنان كه خداوند متعال خطاب به پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) ، مي فرمايد: «خذ من اموالهم صدقه تطهرهم و تزكيهم؛[2] از اموال آنها صدقه اي بگير تا به وسيله آن، ايشان را پاكسازي و پرورش دهي.»

اهميت انفاق در قرآن

و در فضيلت و اهميت انفاق همين بس كه قرآن كريم نه عمل انفاق، بلكه خود انفاق كنندگان را به دانه پر بركتي تشبيه مي كند كه در زمين مستعدي افشانده شود و از آن، هفت خوشه و از هر خوشه، يكصد دانه برويد.[3]

تشبيه افراد انفاق كننده به دانه هاي پربركت، تشبيه عميقي است كه نشان مي دهد عمل هر كس پرتوي از وجود اوست و هر قدر عمل او توسعه پيدا كند، درواقع وجود خود او توسعه پيدا كرده است.

مراتب انفاق و سيره فاطمي

از ديدگاه اسلام و قرآن، انفاق داراي مراتبي است كه از لحاظ ارزش و اهميت متفاوت از يكديگرند و البته ارزش هر يك وابسته به پرهيز از منت گذاري و ريا و انجام خالصانه آن در راستاي جلب رضايت خداوند رحمان است. قرآن كريم در يك آيه، انفاقي را كه با منت و ريا همراه است، بخشش باطل معرفي مي نمايد و چنين انفاقي را به قشر نازكي از خاك كه روي تخته سنگي را پوشانده تشبيه مي كند كه باران شديد آن را مي شويد و از بين مي برد و از اين رو، كشاورز هيچ گونه بهره اي از آن نمي تواند ببرد.[4]

و در آيه ديگر، انفاقي كه با اخلاص و به نيت كسب خشنودي خداوند انجام مي گيرد، به سرسبزي باغي در مكاني بلند تشبيه مي كند كه از طراوت باران و شبنم برخوردار گرديده و ثمرات پربركتي را به همراه آورده است.[5]

آنچه در اين دو آيه، قابل تأمل است، اينكه انفاق كنندگان ريايي به تخته سنگ و انفاق كنندگان مخلص و به باغ پرثمر تشبيه شده اند كه نشان مي دهد عمل انفاق تأثير مستقيم بر ارض وجودي انسان و صفحه ضمير او دارد و چنانچه برخوردار از عنصر اخلاص باشد، سرسبزي بهشت را براي وجودش به ارمغان مي آورد.

اينك مراتب انفاق را با توجه به رفتار خالصانه و جلوه هايي از زندگاني حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) برمي شماريم:

 1- صدقات

اولين مرتبه انفاق، صدقه است كه افراد به دلخواه، بخشي از مال خود را به فقرا و مساكين و هر كس كه از آنها درخواست كمك نموده، مي بخشند. صدقه، هم موجب زياد شدن رزق و روزي است كه امير مؤمنان(ع) فرمود: «استنزلوا الرزق بالصدقه ؛[6] به وسيله صدقه، طلب نزول روزي كنيد!» و هم باعث حفظ ايمان مي باشد كه فرمود: «سوسوا ايمانكم بالصدقه ؛[7] ايمانتان را به وسيله صدقه، اداره و سرپرستي كنيد!» و هم سبب بخشايش گناهان است كه قرآن كريم اين اثر را براي هر كدام از انفاق هاي علني و پوشيده- به خاطر مصالحي كه هر يك دارند- ذكر نموده و فرموده است:

«اگر صدقه ها را آشكارا بپردازيد ]كه ديگران را نيز به آن ترغيب كنيد [، نيكوست و اگر آنها را نهان داريد و به بينوايان بپردازيد ] از آن روي كه به خلوص نيت نزديك تر است [، براي شما بهتر است و ] در هر حال [ خداوند پاره اي از گناهانتان را از شما مي زدايد و خدا به آنچه مي كنيد، آگاه است.»[8]

در اين خصوص، حضرت فاطمه (سلام الله علیها) توجه ويژه اي به فقرا داشت و هيچ مستمند و نيازمندي را از در خانه اش دست خالي رد نمي فرمود؛ از جمله:

انفاق لباس عروسي

نقل شده كه پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) در عروسي فاطمه زهرا (سلام الله علیها) يك دست پيراهن نو به دخترش داده بود تا در شب عروسي بپوشد. هنگامي كه حضرت فاطمه (سلام الله علیها) به خانه زفاف رفت و بر سجاده عبادت، در حال مناجات با پروردگار بود، زن مستمندي به در خانه آمد و اظهار نياز كرد و لباسي طلبيد. فاطمه (سلام الله علیها) كه در آن وقت دو پيراهن داشت: يكي كهنه و ديگري نو، به مصداق آيه «لن تنالوا البر حتي تنفقوا مما تحبون؛[9] هرگز به نيكي دست نمي يابيد و از نيكان نمي شويد، مگر اينكه از آنچه دوست مي داريد، انفاق كنيد.» پيراهن نو را به فقير بخشيد. فرداي آن شب، چون رسول خدا (صلی الله علیه و آله) پيراهن كهنه را در تن او ديد و از علت آن پرسيد، حضرت زهرا (سلام الله علیها) عرض كرد: «آن را به فقير دادم و اين روش را از شما آموخته ام.»[10]

2- مواسات

مواسات به معناي تقسيم و نصف كردن اموال با نيازمندان است و اين در صورتي است كه اموال شخص به اندازه كفاف خود او باشد و در همان مقدار كفاف ديگري را نيز شريك سازد و لكن اگر افزون بر اندازه، كفاف داشته باشد و از آن مقدار زيادي به كسي ببخشد، به آن مواسات نمي گويند[11] و در واقع مصداق صدقه مي باشد.در روايات معصومين(علیهم السلام) مواسات بدين صورت تفسير شده كه انسان امكانات و دارايي هاي خود را طوري دراختيار برادران ديني نيازمند خود بگذارد كه آنان نيز بتوانند همانند مالك اصلي از آنها استفاده كنند؛ چنان كه در روايتي امام كاظم (علیه السلام) خطاب به يكي از اصحاب خود به نام عاصم فرمود: «اي عاصم! در زمينه دوستي و همدردي و مواسات با يكديگر چگونه هستيد؟» او در جواب، عرض كرد: در بهترين وضعي كه يك نفر مي تواند باشد.

امام فرمود: «آيا چنين هست كه فردي از شما در هنگام تنگدستي به دكان يا منزل برادرش برود و دخل او را بيرون بكشد و آنچه احتياج دارد، بردارد و برادرش به او اعتراض نكند؟» عاصم گفت: خير، اين طور نيست. امام فرمود: «بنابراين، شماها با هم آن طور كه من دوست دارم، نيستيد.»[12]

البته مواسات مطلوب اين است كه افراد شرايط زندگي خود را با وضعيت زندگي اقشار كم درآمد جامعه وفق دهند تا بدين ترتيب هم با آنان احساس همدردي كنند و هم در جهت رفع مشكل فقرشان به نوبه خود تلاش نمايند.

زندگي مشترك فاطمه (سلام الله علیها) و علي(علیه السلام) نيز در حالي شكل گرفته بود كه در جامعه نوپاي اسلامي، فقيران و مستمندان و گرسنگان زيادي به سر مي بردند و از اين رو، ايشان مي كوشيدند به پيروي از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) زندگي ساده و به دور از تجملات را براي خود تدارك ببينند و به مواسات اسلامي عمل كنند. نمونه ذيل از اين نوع است:

صدقه فاطمه (سلام الله علیها) براي خشنودي پيامبر (صلی الله علیه و آله)

نقل شده كه چون حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) از سفري مراجعت مي فرمود، اول به خانه حضرت فاطمه (سلام الله علیها) تشريف مي برد و مدتي مي ماند و بعد از آن به منزل خود مي رفت. در يكي از سفرهاي پيامبر (صلی الله علیه و آله) ، حضرت زهرا (سلام الله علیها) براي خود دستبند و گلوبند و گوشواره از جنس نقره تهيه كرده و پرده اي بر در خانه خود آويخته بود.

هنگامي كه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از سفر مراجعت كرد و به خانه فاطمه زهرا (سلام الله علیها) وارد شد، چون چشمش به زينت هاي مورد استفاده فاطمه (سلام الله علیها) افتاد، با ناراحتي از خانه بيرون رفت و به مسجد وارد شد و در كنار منبر نشست. حضرت فاطمه (سلام الله علیها) با فهميدن علت اين رفتار پدر، براي جلب خشنودي و رضايت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) همه آن زينت ها را به نزد پدر فرستاد و پيغام داد كه دخترت سلام مي رساند و مي گويد: اينها را در راه خدا انفاق كنيد! و چون آنها را به نزد پيامبر (صلی الله علیه و آله) آوردند، سه مرتبه فرمود: «آنچه را كه مي خواستم، فاطمه انجام داد. پدرش به فداي او باد!»[13]

مواسات در روايات ائمه اطهار(علیهم السلام) از نشانه هاي مؤمن حقيقي و از علايم شيعيان و پيروان راستين اهل بيت(علیهم السلام) به شمار آمده است؛[14] اما با تمام ارزشي كه اين مرتبه از انفاق (مواسات) دارد، به پايه ارزش و اهميت «ايثار» كه مرتبه بعدي انفاق است، نمي رسد.

در حديثي از امام صادق(علیه السلام) مي خوانيم كه آن حضرت در جواب ابان بن تغلب كه از حق مؤمن بر مؤمن سؤال كرده بود، فرمود: «اي ابان! مالت را با او نصف كن!» و وقتي ابان از اين سخن امام متعجب شد، فرمود: «اي ابان، آيا از آن آگاه نيستي كه خداي بزرگ درباره كساني كه ايثار و از خود گذشتگي مي كنند، چه فرموده است؟» ابان پاسخ داد چرا، آگاه هستم. آن گاه امام ادامه داد: «هنگامي كه مالت را با او نصف مي كني، ايثار نكرده اي؛ بلكه تو و او با يكديگر برابريد ]و به مواسات رفتار كرده ايد[. هنگامي ايثار كرده اي كه از نصف مال خود نيز به او ببخشي.»[15]

3- ايثار و از خودگذشتگي

برترين و بالاترين مرتبه انفاق، ايثار است كه چنان كه اشاره شد، فرد نه تنها اموال خود را با مستمندان نصف مي كند، بلكه آنان را بر خود مقدم مي دارد و نصيب خويش را نيز به آنها تقديم مي نمايد و اين به بيان امير مؤمنان(علیه السلام) عالي ترين مصداق بزرگواري و جوانمردي است: «غايه المكارم الايثار»[16] و به راستي نمونه بارز ايثار و فداكاري، اهل بيت عصمت و طهارت (علیهم السلام) و خاصه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) هستند كه در ذيل به نمونه هايي اشاره مي كنيم:

ايثار و فداكاري فاطمه (سلام الله علیها)

عرب تازه مسلماني در مسجد مدينه از مردم كمك خواست، پيامبر (صلی الله علیه و آله) به اصحاب خود نگريست. سلمان فارسي برخاست تا نياز آن بي چاره را بر طرف سازد؛ هر جا رفت، با دست خالي برگشت. با نااميدي به طرف مسجد مي آمد كه چشمش به منزل حضرت زهرا (سلام الله علیها) افتاد، با خود گفت: فاطمه (سلام الله علیها) و منزل او سرچشمه نيكوكاري است. درب خانه آن حضرت را كوبيد و داستان عرب مستمند را شرح داد. حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمود: «اي سلمان! سوگند به خداوندي كه حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) را به پيامبري برگزيد! سه روز است كه غذا نخورده ايم و فرزندانم حسن(علیه السلام) و حسين(علیه السلام) از شدت گرسنگي بي قراري مي كردند و خسته و مانده به خواب رفته اند؛ اما من، نيكي و نيكوكاري را كه درب منزل مرا كوبيده است، رد نمي كنم.»

آن گاه پيراهن خود را به سلمان داد تا در مغازه فروشنده اي گرو گذاشته، مقداري خرما و جو قرض بگيرد.

سلمان فارسي مي گويد: پس از دريافت جو و خرما به طرف منزل فاطمه (سلام الله علیها) آمدم و گفتم: اي دختر رسول خدا! مقداري از اين غذاها را براي فرزندان گرسنه ات بردار! پاسخ داد:

«اي سلمان! اين كار را فقط براي خداي بزرگ انجام داديم و هرگز از آن بر نمي داريم.»[17]

اطعام خالصانه

ابن عباس نقل نموده كه امام حسن(علیه السلام) و امام حسين(علیه السلام) بيمار شدند. پيامبر (صلی الله علیه و آله) با جمعي از ياران به عيادتشان آمدند و به علي(علیه السلام) گفتند: چه خوب است كه براي بهبودي فرزندانت نذري كني. علي(علیه السلام) و فاطمه (سلام الله علیها) و فضه- كنيز آن دو- نذر كردند كه اگر كودكان بهبودي يافتند، سه روز روزه بدارند. بچه ها بهبودي يافتند و اثري از كسالت باقي نماند.

حضرت علي(علیه السلام) سه من جو قرض گرفت و فاطمه (سلام الله علیها) يك من آن را آرد كرده، از آن نان درست كرد و سهم هر كسي را جلويش گذاشت تا افطار كند. در همين حال سائلي به در خانه آمد و گفت: سلام بر شما اهل بيت محمد (صلی الله علیه و آله) . من مسكينم، مرا طعام دهيد! خاندان پيامبر (صلی الله علیه و آله) آن سائل را بر خود مقدم شمرده، افطار خود را به او دادند و آن شب چيزي جز آب نخوردند و با شكم گرسنه دوباره نيت روزه كردند.

هنگام افطار روز دوم يتيمي بر در خانه آمد و غذا خواست و آنها غذاي شان را به او دادند. در شب سوم اسيري آمد و همان عمل را نسبت به او كردند. صبح روز چهارم علي(علیه السلام) دست امام حسن(علیه السلام) و امام حسين(علیه السلام) را گرفت و نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آمد. آن حضرت وقتي بچه ها را ديد كه از شدت گرسنگي ضعيف شده اند، گريه كرد. در اين هنگام جبرئيل با سوره دهر بر آن حضرت نازل شد.[18]

بنابراين، آياتي كه در سوره انسان درباره ابرار نازل شده، در شان فاطمه (سلام الله علیها) و خانواده اوست كه نشان مي دهد ارزش ايثار و اطعام آنان به خاطر نهايت اخلاص در راستاي كسب رضايت پروردگار مي باشد و لذا مي فرمايد: «و يطعمون الطعام علي حبه مسكينا و يتيما و اسيرا¤ انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاء و لا شكورا؛[19] و غذايي را كه ] از شدت احتياج[ دوست مي داشتند، به مسكين و يتيم و اسير عطا كردند و گفتند:شما را فقط براي خشنودي خدا اطعام مي كنيم؛ نه از شما عوضي مي خواهيم و نه انتظار سپاس و ثنايي داريم.»

سخن آخر

چنان كه بيان شد، انفاق چه به صورت صدقه و چه به صورت مواسات و يا ايثار، از مهم ترين اعمال خير و نيك اخلاقي است كه آثار متعدد فردي و اجتماعي در زمينه خودسازي و تزكيه نفس و رفع اختلافات طبقاتي دارد و هر چه از عنصر اخلاص بهره بيشتري ببرد، از ارزش معنوي والاتري برخوردار است و در تكامل ملكات نفساني تاثير بيشتري مي گذارد و در اين زمينه، سيره عملي دخت گرامي رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) ، حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) ، مي تواند بهترين اسوه اخلاقي براي زنان و مردان مومن باشد.

نويسنده:مهدی رضوانی پور

منبع: روزنامه کیهان

پانوشتها:

[1] . نهج الحياه (فرهنگ سخنان فاطمه) ص217، ح .164.

[2] . توبه/ 103.

[3] . بقره/ 261.

[4] . بقره/ 264.

[5] . بقره/ 265.

[6] . غررالحكم، ص 395، ح .9136.

[7] . همان، ح .9147.

[8] . بقره 271.

[9] . آل عمران/92.

[10] . رياحين الشريعه (بانوان دانشمند شيعه)، شيخ ذبيح الله محلاتي، ج1، صص 184-.185.

[11] . ر.ك. لسان العرب، ج 1، ص .148.

[12] . بحارالانوار، ج 71، ص .231.

[13] . ر.ك: منتهي الآمال (زندگاني چهارده معصوم(ع)، شيخ عباس قمي، صص 159-.160.

[14] . ميزان الحكمه ، ج 10، صص 456-.459.

[15] . اصول كافي، ج 4، ص .508.

[16] . غررالحكم، ص 396، ح .9171.

[17] . نهج الحياه ، صص 131-133، ح .62.

[18] . مجمع البيان، شيخ طبرسي، ج 10، ص .617.

[19] . انسان/9-8.