زن و مرد

نوشته‌ها

حرفی از جنس بلور: اصل کفویت

آنچه که در اسلام با عنوان “کفو بودن” بدان اشاره شده، در واقع شباهت و همشأن بودن زن و مرد در جنبه‌های متفاوت شخصیتی، روانی، فرهنگی، علمی، سن و … است. به عنوان مثال تحصیلات مشابه مسبب همگونی است. زیرا تحصیلات نزدیک به هم، گاه نتیجه تشابه درجه هوش افراد است.

از طرفی تفاوت در سطح تحصیلات، تفاوت‌های عمده‌ای در جهان‌بینی و نگرش افراد ایجاد می‌کند. آیا فردی که تحصیلات دانشگاهی مثلاً در مقطع لیسانس را تجربه کرده و افکار و عقایدش به طرز خاصی که منطبق با محیط و فضای خاص تحقیقاتی دانشگاهی است شکل گرفته و آموخته است افکار انتزاعی خود را در برخوردها فعال نگهدارد و برای هر چیز، دلیلی بطلبد، با فردی که دارای بهره هوشی طبیعی و دارای تحصیلات مثلاً در مقطع ابتدایی است یکسان خواهد بود؟ آیا رفتارها، نحوه سخن گفتن، نشست و برخاست، معاشرت‌های اجتماعی، توانائی‌های متفاوت و مهارت‌های لازم برای یک زندگی مشترک موفق، تحت تأثیر مستقیم آموزش‌های ناشی از میزان تحصیلات نیست؟

تفاوت سنی، همان طور که اشاره شد از عوامل مهم اشتراک در زندگی است. اگر اختلاف سن خیلی زیاد باشد و جوانی با فردی میانسال ازدواج کند، اختلاف سن، از آن جهت که مسبب اختلاط در جهان‌بینی و نحوه نگرش به زندگی، خویشتن و دیگران است، توقعات و انتظارات و نیاز‌ها را به شیوه‌ای دیگر شکل می‌بخشد. پس کفو بودن در سن، و تفاوت ۳ تا ۴ ساله ( یعنی مرد بزرگتر باشد)، یکی از عوامل مؤثر رسیدن به زندگی متعادل و منطقی خواهد بود.
کنار گذاشتن فرهنگ یعنی نادیده گرفتن سیستم ارزشی، افکار، عقاید و به هم ریختن تمام ملاکهای اخلاقی و اجتماعی، بی هویت شدن و درهم ریختگی ارزش‌ها و سردرگمی فرد.

طرز فکر یکسان در بین دو طرف، یکی از عوامل مؤثر رسیدن به زندگی متعادل و منطقی، طرز فکر یکسان است. طرز فکر و اندیشه افراد از نوع فرهنگ، سطح تحصیلات و سن افراد تأثیر می‌پذیرد. مشابه بودن در نوع تفکر، و به عبارتی کفو فکری، همسطح بودن و یکسانی در نوع جهان‌بینی و فهم و ادراک زن و مرد نسبت به مسائل مختلف فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است و کمک می‌کند تا شیوه تفکر افراد که مسلماً در مراحل مختلف زمانی به صورت‌های گوناگونی می‌اندیشند، همگام و همسو تحول یابد. افکار یکسان و به یک جهت نگریستن کمک می‌کند تا طرفین بتوانند از دریچه چشم دیگری به دنیا بنگرند و مسائل گوناگون را تحلیل کنند.

عوامل فرهنگی، بسیار مهم است تا در انتخاب همسر پایگاه اجتماعی او را در نظر داشته باشیم و از جنبه موقعیت خانوادگی و تأثیرپذیری از مسائل فرهنگی، خصوصاً فرهنگ مشترک، یکسان باشیم. زیرا عوامل فرهنگی دارای ابعاد متفاوتی است که ریشه در افکار انسان داشته و با رسوخ در تمام جوانب حیات، به زندگی جهت می‌بخشد. نحوه معاشرت، برخوردها، تربیت فرزندان، دیدگاه نسبت به جنسیت خاص و… متأثر از فرهنگ حاکم بر زیستگاه و ذهنیات ماست.
عشقی از جنس بلور

تشابه یا تضاد فرهنگی، در معاشرت‌ها و رفت و آمدهای خانوادگی طرفین دخیل بوده و مستقیماً در زندگی زوج جوان مؤثر خواهد بود. چرا که زوج جوان، خود از فرهنگ مسلط بر حیطه جغرافیایی که در آن رشد یافته اند تأثیر پذیرفته اند و کنار گذاشتن فرهنگ یعنی نادیده گرفتن سیستم ارزشی، افکار، عقاید و به هم ریختن تمام ملاکهای اخلاقی و اجتماعی، بی هویت شدن و درهم ریختگی ارزش‌ها و سردرگمی فرد. پس نمی توان به دلیل علاقه به یک فرد به خصوص، تأثیر فرهنگ و آنچه باید باشد و آنچه هست را در زندگی نادیده گرفت. حتی اگر فرض کنیم که زوج جوان بتوانند در سایه علاقه و خصوصیات مشترک اخلاقی، تحصیلی و … راه مسالمت‌آمیزی جهت پیوند فرهنگ‌های متضادشان بیابند، تکلیف خانواده‌ها چه خواهد شد؟ ازدواج نه تنها پیوند دو فرد بلکه اتصال دو خانواده به همدیگر است. چرا که اختلاف در عقاید و سیستم ارزشی آنها تأثیر مستقیمی بر شرایط زندگی و تعادل و سلامت خانواده تازه تشکیل یافته خواهد داشت. می‌دانیم که عوامل فرهنگی ریشه در ناخودآگاه ذهن انسان دارند.
لحظاتی از زندگی پیش می‌آید که عقل، تسلیم ناخودآگاه شده و تنها ظاهری استدلالی و منطقی بر پیکر رفتاری می‌نشاند که ریشه در عوامل فرهنگی رسوخ یافته در ناخودآگاه ما دارد.

هر چقدر عقلانی فکر کنیم و تصمیم بگیریم، لحظاتی از زندگی پیش می‌آید که عقل، تسلیم ناخودآگاه شده و تنها ظاهری استدلالی و منطقی بر پیکر رفتاری می‌نشاند که ریشه در عوامل فرهنگی رسوخ یافته در ناخودآگاه ما دارد. پس جوانان را دعوت می‌کنیم تا بخش ناخودآگاه ذهن خود را بشکافند و از واقعیت وجودی خویش اطلاع یابند. تجارب زندگی ما ریشه در فرهنگ و اعتقادات فرهنگی ما دارد. تجاربی که خواه ناخواه در آینده رفتاری ما آگاهانه یا ناخودآگاه مؤثر خواهد بود. عوامل فرهنگی و تشابه در بین خانواده‌ها و افراد به علت تشابه در تجارب و دیدگاه‌ها، مهم تلقی می‌شوند. اگر انتخاب همسر بر مبنای توجه به معیارهای خانوادگی، اجتماعی و فرهنگی صورت گیرد، با درصد موفقیت قابل توجهی مواجه خواهد شد. ازدواج ترکیب دو انسان و دو خانواده است. اگر تناسب بین افراد و خانواده‌ها کم باشد زندگی تازه تشکیل یافته، سست و تلخ و ناپایدار خواهد بود.

منبع: شمیم

زن و مرد در دستیابى به کرامت، جایگاه یکسانى دارند

 زن و مرد در رسیدن به کرامت، افزایش و یا از دست دادن آن، جایگاه یکسانی دارند و جزاى نافرمانى و یا ارتکاب جرم برای زن، سنگین‌تر از مرد نیست…

در دورانى که میان ملل متمدن و غیرمتمدن موجود در دنیا، زن از جایگاهى پایین‌تر و پست‌تر از مرد برخوردار بوده و او را چیزى حد وسط بین انسان و حیوان مى‌پنداشتند و حقوق و موقعیتش را نادیده مى‌انگاشتند، کتاب آسمانى قرآن و دین مبین اسلام ظهور یافته و حیثیت و ارزش زن را به او بازگرداند.

از دست رفتن کرامت در صورت نافرمانى الهی

در داستان خلقت آدم و زوجش، به فرمان الهى از نزدیک شدن و خوردن از درختى منع مى‌شوند اما به وسوسه شیطان از این امر الهى سرپیچى کرده و این نافرمانى سبب مى‌شود که برهنه شوند و زشتى‌هایشان آشکار شود.

چنانچه حق تعالى خطاب به آدم مى‌فرماید:

“و یا آدم اسکن انت و زوجک الجنه فکلا من حیث شئتما و لا تقربا هذه الشجره فتکونا من الظالمین”؛‌اى آدم! تو و همسرت در بهشت جای گیرید و از هر چه مى‌خواهید بخورید اما به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید شد.”

جایگاه کرامت زن و مرد در این خلقت، آن قدر بالاست که خداوند آنها را در بهشت در نزدیک قرب خود جاى مى‌دهد اما به سبب نافرمانی، ظالم شمرده مى‌شوند و به سبب خوردن از درخت منهی، برهنگى آنها (زشتى هایشان) آشکار مى‌شود و آنها براى پوشاندن خود به چسباندن برگ درختان بهشت مى‌پردازند.

بنابراین نافرمانى امر الهى، سبب از دست دادن کرامت نزد پروردگار است و معلوم مى‌شود که ارزش و کرامت انسان به اطاعت از حق تعالى است، چنان که مى‌فرماید: “فازلهما الشیطان عنها فاخرجهما مما کان فیه و قلنا اهبطوا بعضکم لبعض عدو لکم فى الارض مستقر و متاع الى حین… قلنا اهبطوا منها جمیعا”؛ پس شیطان هر دو را از آن بلغزانید و از آنچه در آن بودند ایشان را به در آورد، گفتیم: فرود آیید، شما دشمن همدیگرید و برای شما در زمین قرارگاه و تا چندى برخوردارى خواهد بود.

هبوط به معنى انحدار و پایین آمدن قهرى است مثل هبوط و افتادن سنگ و چون در مورد انسان بکار رود بر سبیل استخفاف و سبک شمردن می‌باشد بر خلاف انزال که در مورد چیزهاى شریف استعمال شده، مثل انزال ملائکه و قرآن.

علامه طباطبایى مى‌نویسد: هبوط، خارج شدن چیزى از جایگاهش به فروتر از آن است، این مطلب دلالت مى‌کند بر این که هبوط مذکور در آیه، هبوط معنوى است نه نزول از مکانى جسمانى به مکانى دیگر.

بنابراین زن همانند مرد در رسیدن به کرامت و افزایش آن و یا از دست دادن آن جایگاهى یکسان دارد و این طور نیست که جزاى نافرمانى و یا ارتکاب زشتى و جرم براى زن سنگین باشد، لکن براى مرد آسان گرفته شود. اگر آدم و زوجش اطاعت الهى کرده و مرتکب نافرمانى نمى‌شدند، کرامت و شأن منزلت خود را که قرب خداوند و بهشت بود از دست نمى‌دادند.

پس کرامت انسان در اطاعت خداست. باید به انسان آموخت که جز در برابر حق تعالى سر خم نکند و جز او را بندگى ننماید تا گوهر کرامتش آسیب نبیند و به رشد و کمال خود برسد. انسان با اطاعت خدای کریم به اعتلاى روحى مى‌رسد و از پستى و فرومایگى پاک مى‌شود. کرامت حقیقى در اطاعت و بندگى حق تعالى است و آن مزیتى که مزیت حقیقى است و آدمى را بالا مى‌برد و به سعادت حقیقى اش که همان زندگى پاک و ابدى در جوار رحمت پروردگار مى‌رساند، پروا داشتن از خدا و پاس داشتن حرمت‌هاى الهى و تقوا پیشه کردن است.

خدای سبحان تقوا را راه تحصیل کرامت معرفى کرده و باکرامت‌ترین مردمان را با تقواترین آنها مى‌داند و مى‌فرماید: “ان اکرمکم عندالله اتقیکم”؛ به درستى که گرامى‌ترین شما نزد حق تعالى، پرهیزگارترین شماست”

قرآن کریم نیز زنان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) را توصیه به اطاعت از حق تعالى و پیامبرش(صلی الله علیه و آله و سلم) مى‌کند، چنان که در آیات ۳۰-۳۳ احزاب به ایشان مى‌فرماید:

“یا نساء النبی… و من یقنت منکن الله و رسوله و تعمل صالحا نوتها اجرها مرتین و اعتدنا لها رزقا کریما… و قرن فى بیونکن و لا تبرجن نبرج الجاهلیه الاولى و اقمن الصلوه و اتین الزکوه و اطعن الله و رسوله …،

ای زنان پیامبر! … و هر که از شما براى خدا و پیامبرش فروتنى کند و عمل شایسته انجام دهد، پاداش او را دو برابر دهیم، و براى او روزیى کریمانه مهیا کرده‌ایم… در خانه‌هاى خویش بمانید و مانند دوران جاهلیت نخستین خودنمایى نکنید و نماز به پا دارید و زکات دهید و خدا و رسولش را اطاعت کنید…

آیه شریفه، اطاعت الهى و نیکو عمل کردن را سبب دریافت روزى کریمانه مى‌داند. روزى از هر نظر، چه مادى و چه معنوى و کسى که خداوند او را روزى کریمانه دهد، فرد باکرامتى است. مقصود آیه شریفه، الگو شدن زنان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) براى سایر زنان است، یعنى سایر زنان مسلمان هم در این مطلب باید از زنان پیامبر پیروى کنند.

علامه طباطبایی(ره) درباره این آیات مى‌نویسد: کلمه (فتوت) به معناى خضوع است و برخى گفته‌اند به معناى اطاعت باشد و بعضى به معناى ملازمت و مداومت در اطاعت و خضوع گرفته اند و کلمه (اعتاد) به معناى تهیه کردن است و رزق کریم مصداق با ارزش بهشت است و معناى آیه این است که هر یک از شما همسران رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) براى خدا و رسول او خاضع شود و یا ملازم اطاعت و خضوع برای خدا و رسول باشد و عمل صالح کند، اجرش را دو بار مى‌دهیم یعنى دو برابر و برایش رزقى کریم، یعنی بهشت آماده مى‌کنیم. در این آیه التفاتى از غیبت به تکلم یا غیر (مى دهیم و آماده می‌کنیم) به کار رفته تا اعلام کند که چنین افرادى به درگاه خدا نزدیکند و خدا برایشان احترام قایل است، همچنان که سیاق غیبت قبلى مى‌فهماند که آنها که مرتکب فاحشه آشکار می‌شوند از خدا دورند و خداوند ذره‌اى ارزش برایشان قایل نیست و همسرى رسول خدا هم برایشان اثرى ندارد.

انسان کریم، خدایى را که کریم‌ترین است و کرامت و موهبت اوست، نافرمانى مى‌کند و گوهر کرامت را به معصیت نمی‌آلاید، چنان که امیرالمومنین(علیه السلام) فرمود:

“من کرمت علیه نفسه هانت علیه شهواته؛ هر که کرامت نفس داشته باشد، شهوات و تمایلات نفسانى نزد او خوار و حقیر است.

منبع: کرامت زن در قرآن و سخن امام خمینی(ره) به قلم نهله غروی نائینی؛

حق مادری، حق قرآنی زن است!

حقوق که همان قوانین وضع شده برای هر یک از زن و شوهر است، به لحاظ روح خشک حاکم بر آن، هرگز نمی‌تواند زندگی‌ها را شیرین و با محبت سازد و آنچه مهر و عطوفت و صمیمیت را در میان زنان و شوهران افزایش می‌دهد، احسان و ایثار و گذشت و رفتارهای فداکارانه فراتر از چارچوب قانون و حق و حقوق است که طرفین باید نسبت به یکدیگر اعمال نمایند.

حقوق و تکالیف

زن و مرد از نظر خلقی، وابستگی تام و تمام دارند، این، امری است که از نظر علمی اثبات شده است و کسی را نمی‌توانید بیابید که به طور طبیعی به تنهایی بتواند به کمال مطلوب انسانی برسد و اگر رسید بسیار راه سخت و دشواری را پیمود و راه آسان و سهل را فرو گذاشت و سختی‌های بسیاری را بر جان خویش همواره ساخت.

این نیاز طبیعی و گرایش فطری به جفت و همسر، مسأله ای است که قرآن به همه موجودات خلقی نسبت می‌دهد و می‌فرماید که برای هر آفریده خلقی، جفت و همسری است. از این رو جفت خواهی، امری طبیعی در همه آفرینش است.

در نگرش و تحلیل و توصیه قرآن همواره از همسران خواسته شده تا به معروف و پسندیده‌ها و احسان عمل کنند. در حقیقت مناسبات میان همسران می‌بایست در دایره عشق و معروف و رفتارهای پسندیده و هنجاری و زیبا و احسان و نیکی و نیکویی تعریف شود.

معروف به معنای همه رفتارها و کردارهای هنجاری و پسندیده و زیبایی عقلی و عقلایی و شرعی است. از این رو دایره وسیعی را شامل می‌شود و از گستره بسیاری برخوردار می‌باشد.

با این همه برای هر یک از زنان و مردان به عنوان همسران، حقی را ثابت و بیان داشته است که در این جا به آن پرداخته می‌شود. البته تکرار می‌شود که مناسبات خانواده نمی‌بایست در این محدوده تحلیل و تبیین و توصیه شود و زن و شوهر در تعاملات و ارتباطات خویش می‌بایست در دایره معروف و احسان که دایره بسیار وسیع‌تر از دایره حق و حقوق است حرکت کنند و زندگی خویش را سامان بخشند.

در نگرش و تحلیل و توصیه قرآن همواره از همسران خواسته شده تا به معروف و پسندیده‌ها و احسان عمل کنند. در حقیقت مناسبات میان همسران می‌بایست در دایره عشق و معروف و رفتارهای پسندیده و هنجاری و زیبا و احسان و نیکی و نیکویی تعریف شود.

حقوق متقابل همسر و شوهر

برای زن و شوهر، حقوق متقابلی است که در آیات چندی از قرآن بیان شده است. از جمله حق مدیریت برای مردان است. قرآن در آیه ۳۴ سوره نساء مردان را دارای حق مدیریت در خانواده به دلیل برتری و توانایی و تأمین هزینه‌های زندگی از سوی آنان بر می شمارد. در حقیقت علت و سبب این که مدیریت خانواده به مردان سپرده شده آن است که به طور طبیعی مردان از برتری بدنی و جسمی بیش‌تری برخوردار بوده و توانایی عقلی برای این حوزه را بهتر دارا می‌باشند.

عقل ایشان به جهت حساب گری و خشک بودن در برابر احساسات و عواطف بهتر می‌تواند مسایل حساس و خشک ریاضی و حساب را کنترل و مدیریت نماید و به دور از احساسات و عواطف، هزینه‌ها را بر پایه درآمدها تنظیم و سامان دهد.

کار در بیرون از خانه و تعاملات پیچیده اجتماعی موجب می‌شود که مرد بتواند کنترل بیش‌تری روی هزینه‌ها و درآمدها داشته باشد. از این رو کارهای بیرون از خانه و مدیریت کلان خانواده و خانه به او سپرده شده است. در حقیقت می‌توان این حق را نوعی تکلیف بر او دانست. این حق مردان که زنانشان از آنان اطاعت کنند، هرچند که تکلیفی بر دوش زنان نهاده است که همان مسأله اطاعت از همسر است ولی برای آنان نیز حقی ثابت داشته که از شوهر خویش هزینه‌های زندگی را مطالبه کنند. بنابراین برای هر تکلیفی حقی و برای هر حقی تکلیفی دیده شده است

قرآن می‌فرماید: الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض و بما انفقوا من اموالهم؛(نساء. ۳۴) مردان به این جهت بر زنان مدیریت یافته‌اند که خداوند به طور طبیعی برخی را بر برخی چیره می‌کند تا مناسبات و تعادل اجتماعی و عدالت کامل در هستی حفظ شود. به این دلیل که مردان دارای توانایی ذاتی هستند و به جهت آن که اموال در دستان ایشان است برای مردان فضلیتی قرار داده شده است تا مدیریت خانه و خانواده را در دست گیرند.(مجمع‌البیان ج ۳و ۴ ص ۶۸ صاحب مجمع معتقد هستند که قوام به معنای قیم و مسلط بودن در تدبیر امور است) بنابراین همان گونه که حقی برای مدیریت به او واگذار شده تکلیفی نیز بر دوش او نهاده شده است و آن این که می‌بایست هزینه‌های خانواده را پرداخت کند و بر زن در این حوزه تکلیف و مسئولیتی نیست.

این حق مردان که زنانشان از آنان اطاعت کنند، هرچند که تکلیفی بر دوش زنان نهاده است که همان مسأله اطاعت از همسر است ولی برای آنان نیز حقی ثابت داشته که از شوهر خویش هزینه‌های زندگی را مطالبه کنند. بنابراین برای هر تکلیفی حقی و برای هر حقی تکلیفی دیده شده است.

حق مساوی زن و مرد در کسب و کار

از نظر اسلام انسان‌ها از زن و مرد دارای حق مساوی در کسب و کار و مالکیت هستند و در این بخش میان همسران تفاوتی نیست. این خود بیان گر آن است که از نوعی استقلال برخوردار می‌باشند و این گونه نیست که وابستگی ایشان وابستگی کامل و تمام باشد. از جمله دلایل استقلال نسبی ایشان می‌بایست به همین مسأله تساوی زنان و مردان در کسب و کار و مالکیت اشاره کرد.

خداوند در آیه ۳۲ سوره نساء می‌فرماید: للرجال نصیب مما اکتسبوا و للنساء نصیب مما اکتسبن؛ برای مردان نصیب و بهره‌ای از آن چه کسب می‌کنند می‌باشد و برای زنان نصیبی از آن چه با کار و تلاش به دست می‌آورند می‌باشد.

بنابراین زنان همانند مردان از حق آزادی در تجارت برخوردار می‌باشند و تفاوتی میان آنان در این بخش نیست.

حق مادری، حق قرآنی زن است! بر اساس آیه ۲۳۳ سوره بقره بر اولیاست که حتی در صورت مرگ پدر، حقوق مادر را تأمین کنند و در دوران بارداری و حضانت، وی را از هر لحاظ تأمین نمایند

از حقوق زنان، می‌توان به حق مادری همسر اشاره کرد. قرآن برای همسر به عنوان مادر، این حق را تصویب و بیان کرده که در دوران حمل و حضانت کودک می‌بایست حقوق و هزینه‌های مادر در این بخش از سوی همسر به عنوان پدر تضمین شود؛ زیرا در این دوره زن نیازهای بیش‌تری می‌یابد که می‌بایست این نیازها نیز تأمین و هزینه‌های اضافی آن از سوی همسر به عنوان پدر پرداخت شود.(طلاق آیه ۶) بنابراین حتی اگر همسران از یک دیگر جدا شده و طلاق گرفته باشند این حق برای زن به عنوان مادر، ثابت و برقرار است هرچند که به عنوان حق همسری از وی چیزی نمی‌خواهد ولی به عنوان حق مادری، می‌بایست از این حق برخوردار باشد. در حقیقت برای همسر در زمانی که با همسر خویش است افزون بر حق همسری، حقوق مضاعفی است که حتی در صورت طلاق برقرار خواهند ماند.این حق از آن جا ایجاد می‌شود که همسر به عنوان مادر، فرزندی که در شکم دارد برای او ثابت شده است. این حق هم چنان تا زمان حضانت برقرار می‌باشد که خود زمانی در حدود دو تا چند سال است.(بقره آیه ۲۳۳)

تاکید بر رعایت قسط و عدالت در حقوق متقابل همسران از نکات مهم در آیه ۳ سوره نساء است که قرآن از همگان خواسته است آن را به طور دقیق مراعات کنند و از آن تخطی ننمایند. بر اساس آیه ۲۳۳ سوره بقره بر اولیاست که حتی در صورت مرگ پدر، حقوق مادر را تأمین کنند و در دوران بارداری و حضانت، وی را از هر لحاظ تأمین نمایند. یکی از همین حقوق، گرفتن دایه برای کودک است و بر پدر و همسر و اولیاست که برای کودک دایه بگیرند و اگر مادر خود این وظیفه را پذیرفت پول و هزینه‌های آن را پرداخت نمایند.(همان)

حقوقی که زن و مرد نسبت به یکدیگر دارا می‌باشند!

قرآن در آیه ۲۲۸ سوره بقره برای زن و شوهر حقوق متقابلی را بیان می‌کند که بر اساس عرف اجتماعی و رفتارهای پسندیده و نیکوی عقلی و عقلایی و شرعی می‌باشد.

از جمله حقوق متقابل همسران می‌توان به مسئله حق خلوت کردن در سه وقت یعنی پیش از نماز صبح و هنگام ظهر و پس از نماز عشا اشاره کرد.(نور آیه ۵۸)

البته این حقوق با هر گونه تخلفی از میان می‌رود و در صورت نشوز و عدم تمکین، حق هم‌خوابگی زن ناشزه از میان می‌رود.

تاکید بر رعایت قسط و عدالت در حقوق متقابل همسران از نکات مهم در آیه ۳ سوره نساء است که قرآن از همگان خواسته است آن را به طور دقیق مراعات کنند و از آن تخطی ننمایند.

اگر مردی نتواند حق و حقوق همسر خویش را به طور دقیق و کامل و بر پایه عدالت رعایت کند بهتر است که از تعدد زوجات خودداری کند تا بتواند دست کم عدالت را در حق همسر خویش به درستی رعایت نماید.(همان)

در صورت تعارض میان زن و شوهر و عدم امکان بقای زندگی، حق طلاق، یکی دیگر از حقوق متقابل طرفین است.البته گاهی در میان ایشان اختلاف به علت اتهام زنان به خروج از حریم خانواده و ارتکاب زناست. در این جاست که برای شوهر، حق لعان ایجاد می‌شود و این، در صورتی است که مرد برای اثبات اتهام زنا به همسر خویش، نتواند دلیل محکمه پسندی بیاورد. در این صورت چون بقای زندگی خانوادگی ممکن نیست، باید به طریقی مسئله ختم شود ولی از آن جایی که طلاق آن هم به اتهام، امری سخت و زشت است، مسئله لعن با شرایط خاص مطرح می‌شود که تبعات زیادی برای شوهر خواهد داشت و در آخرت می‌بایست پاسخ‌گو باشد.(نور آیات ۶ و ۷) سخن گفتن از حق زن و شوهر به این معناست که قرآن برای همسران حقوق متقابلی در نظر گرفته و زنان و مردان از حقوق متقابلی برخوردار می‌باشند ولی اصل اساسی در نگرش و بینش قرآن، همان احسان و معروف است که نه تنها مناسبات خانوادگی بلکه مناسبات میان مردم را شکل می‌بخشد و تحکیم می‌کند

البته زن نیز دارای حق لعان برای رفع حد زنا از خود است و این در صورتی است که شوهر وی را متهم به زنا کند و زن دلیلی برای اثبات بی گناهی خود نداشته باشد. در این صورت است که زن از حق لعان بهره می‌گیرد تا از حد زنا رهایی یابد.(نور آیه ۶ تا ۹)

سخن گفتن از حق زن و شوهر به این معناست که قرآن برای همسران حقوق متقابلی در نظر گرفته و زنان و مردان از حقوق متقابلی برخوردار می‌باشند ولی اصل اساسی در نگرش و بینش قرآن همان احسان و معروف است که نه تنها مناسبات خانوادگی بلکه مناسبات میان مردم را شکل می‌بخشد و تحکیم می‌کند.

از نظر اسلام، زن و شوهر در حکم جامه و لباس یک دیگر هستند و زن و مرد به یاری دیگری است که خود را زیبا می‌کنند و از دشمن محفوظ می‌دارند و آرامش و آسایش را به یک دیگر می‌بخشند. از این رو جز با احسان و معروف و عشق و محبت نمی‌توان به این دست یافت.

منبع: سایت اندیشه قم؛ محمد رضا نیک‌خواه

زنان و مردان با هم متفاوتند

همه ما به این موضوع آگاهیم که مردان و زنان، از لحاظ جسمى و روحى، با هم متفاوت‌اند، همان گونه که در خلقت ظاهرى، با هم تفاوت دارند، در مسائل روحى و روانى نیز از یکدیگر متمایزند. هنگامى که یک ازدواج صورت مى‌گیرد و زن و مردى زندگى مشترکى را شروع مى‌کنند، هر یک از آن‌ها، به کلى فراموش مى‌کنند که با دیگرى متفاوت‌اند و این تفاوت‌ها هم بسیار است.

زن و مرد گمان مى‌کنند اگر طرف مقابل دوستش دارد، باید همان گونه باشد که او مى‌خواهد. از این رو سعى در تغییر طبیعت و فطرت دیگرى مى‌کند تا او را به دلخواه خویش درآورد این دلیل باعث مى‌شود تا روابط زناشویى متشنج شود و فرصت گفت و گوى صمیمى و دوستانه از بین برود.

در زندگى مشترک مرد و زن، باید بدانند که همسران خود را همان گونه که هستند، بپذیرند.

زنان با مردان تفاوت‌هاى اساسى دارند. این تفاوت‌ها را بشناسند و به آن‌ها احترام بگذارند.

یکى از بزرگ‎‌ترین تفاوت‌هاى میان زن و مرد این است که هر کدام از آن‌ها چگونه با فشارهاى روحى کنار مى‌آیند و در برخورد با مشکلات چگونه عمل مى‌کنند و به چه نحوى عکس‌العمل نشان مى‌دهند.

در این گونه مواقع، مردها به شدت در خود فرو مى‌روند و گوشه‌گیر مى‌شوند. در صورتى که زن‌ها با هیجانى فزاینده غرق در مسأله مى‌شوند و خود را گرفتار مى‌کنند.

زمانى که مشکل پافشارى بر مرد وارد مى‌شود، او بسیار ساکت مى‌شود و در خود فرو مى‌رود تا بتواند راه‌حلى پیدا کند. اما بر عکس، زن از طریق صحبت کردن درباره جزئیات مشکلش به آرامش مى‌رسد.

هنگامى که مشکلى براى زنى پیش مى‌آید، او تنها به یک شنونده نیاز دارد که بدون داورى و بدون ارائه راه‌حل، با دلسوزى به احساسات و گفته‌هایش گوش کند.

اگر همسر شما از موضوعى ناراحت و کلافه است. به گرمى به سخنان او گوش دهید و اصلاً سعى نکنید که مشکل گشایى کنید و یا مسأله او را کوچک و بى اهمیت جلوه دهید. بلکه فقط با دلسوزى و تأیید، حرف‌هایش را بشنوید. این موقع است که زن احساس حمایت مى‌کند و خشنود و راضى مى‌شود.

صحبت کردن، «نیاز» یک زن است و مرد هنگامى در روابط خود با همسرش موفق است که به این «نیاز» احترام بگذارد.

پس باید به این موضوع توجهى عمیق و اساسى داشته باشیم که زمانى زن احساس مى‌کند از سوى همسر خود مورد احترام و پذیرش قرار گرفته است که شوهرش، شنونده‌اى خوب براى سخنان و احساسات او باشد.

یک مرد موفق به احوال همسرش اهمیت مى‌دهد، وقتى به منزل مى‌آید حال او را مى‌پرسد و از او سؤال مى‌کند که روزش را چگونه گذرانده است، هنگامى که مى‌بیند او ناراحت است با علاقه و دلسوزى مى‌خواهد تا برایش حرف بزند، به او نگاه مى‌کند و نشان مى‌دهد که به سخنانش توجه دارد. به کتاب هایى که مى‌خواند و مطالبى که بازگو مى‌کند، توجه و علاقه نشان مى‌دهد. با صبورى به حرف‌هایش گوش مى‌کند، مرتب به ساعت نگاه نمى‌کند یا روزنامه ورق نمى‌زند و کلامش را قطع نمى‌کند.

این گونه است که زن احساس اعتماد و امنیت مى‌کند و از عشق همسرش مطمئن مى‌گردد ، حس مى‌کند که مورداحترام قرارگرفته است. زمانى که زن احساس احترام مى‌کند، برایش آسان‎‌تر است که از مرد آن طور که در خورش باشد، قدردانى کند. موضوع دیگرى که در زندگى زن و مرد متفاوت است مسأله چرخه طبیعى احساسات زن است. زنان همچون امواج دریا متلاطم و متغیرند. زمانى سرشار از عشق و گاهى غمگین هستند.

با شناخت این بعد از وجود زن، راحت‎‌تر مى‌توان با احساساتش کنار آمد و او را درک کرد. انتظار اشتباهى است که از یک زن توقع داشته باشیم همیشه سرحال و خوشحال باشد. چرا که به روال طبیعى، او داراى فرود و فراز احساس است و نمى‌تواند به طور ثابت یک رفتار همیشه دید ارائه دهد.

با پذیرش این موضوع، مى‌توان به یک زن کمک کرد تا با آرامش، روند فطرى چرخه احساسات خود را طى کند و به سلامت روحى و روانى دست یابد. شنونده بودن و توجه به سخنان و عواطف زن، تأثیر شگرفى در گذراندن آرام این مراحل دارد.

منبع: پایگاه راسخون

روابط دختر و پسر در قرآن (۳)

(خَلوَت گزینی)

مرتضى دانشمند

منظور از «خلوت گزینی» آن است که زن و مرد نامحرم در جایى باشند که کس دیگرى جز آن دو آنجا نباشد و کس دیگرى هم نتواند در آن مکان وارد شود.(۱)

آیا این نوع ارتباط (خلوت کردن) در جایى از قرآن مورد بحث قرار گرفته است؟ در کدام سوره، کدام آیه و آیا حد و مرز آن و جزئیات آن نیز آمده است؟

باز به قرآن باز گردیم: این بار(و در این دیدار قرآنی) با دختر پاکدامنى روبرو هستیم که در اولین بهارهاى نوجوانى گام گذاشته است و در جامعه‌اى که غالب دختران و پسرانش رویکردى به زمزمه‌هاى عاشقانه و عارفانه ندارند، او خود را تشنهٔ سوز و گداز و راز و نیاز می‌بیند. به دنبال راهى می‌گردد تا با محبوب خویش نجوا کند. احساس می‌کند باید تنها باشد. جایى برود که هیچکس او را نبیند؛ حتى نزدیکانش. از زبان قرآن بشنویم: «و اذکُر فِى الکِتابِ مریمَ إذ انتبذت مِن أَهلها مکاناً شرقیاً. فاتخذت مِن دونِهِم حجاباً؛ در این کتاب(قرآن) از مریم یاد کن، آن دم که از خاندان خود کناره گرفت و در ناحیهٔ شرقی(تابشگاه خورشید) استقرار یافت و در مقابل(خود) و آنان پرده‌اى آویخت».

مریم سیزده ساله به راز و نیاز نشست مدتى به ابدیت چشم دوخت و با محبوب خویش نجوا کرد، امّا ناگهان حضور کسى ترنم خوش او را بر هم زد. صداى پایى شنید؛ نرم و سبکبال. به روبرو نگاه کرد. نگاهش به جوانى افتاد، جوانى زیبا.

«…فَأَرسَلنا إلیها روحَنا فتمثّل لها بشراً سویاً؛

ما جبرییل را نزد او فرستادیم، (جبرییل) چون آدمى معتدل(راست قامت) بر او ظاهر شد».

مریم، دچار دهشت شد. جوان که بود؟ از کجا آمده و چرا به سراپردهٔ او پا گذاشته بود؟ او که همهٔ درها را بسته و پرده را آویخته بود؟!

قالت: إنّى أعوذ بالرحمن منکَ إن کنت تقیّاً؛

(مریم) گفت: من از تو ـ‌اگر پرهیزگار باشی‌ـ به خداى رحمان پناه می‌برم(سوره مریم، آیات۱۶ تا‌۱۸). کنایه از اینکه اگر تو مرد مؤمن و پرهیزگارى باشى نباید به خلوت‌سراى من پا بگذاری. به جملهٔ «إن کنتَ تقیاً» دقت کنیم؛ دقّت در این عبارت این نکته ظریف را می‌آموزد که تقوا و پرهیزکاری، بستر و زمینه‌اى است که در آن، هیچگاه میوهٔ خلوت‌گزینى نمی‌روید و اگر رویید از چنین میوه و ثمره‌اى باید به خداى رحمان پناه برد. «قالت إنّى اعوذ بالرحمن؛ گفت: پناه می‌برم به خداى رحمان». شاید رمز تعبیر به «رحمان» (از میان هزاران صفتى که خدا دارد) آن باشد که خلوت‌گزینى زن و مرد نامحرم در یک مکان ـ‌که کس دیگرى نتواند در آن مکان راه یابد داراى آفات و شرورى است که در صورت ابتلا شدن، باید تنها با توسل به رحمانیت خدا آنها را جبران کرد.

همین نکته در سورهٔ یوسف با زبانى دیگر و از زبان یوسف بازگو شده است. هنگامى که یوسف از دام‌هاى متعددى که زلیخا بر سر راه عفاف و تقواى او گسترده بود، رهایى یافت باز هم خود را تبرئه شده نمی‌دانست و شیطان نفس را همواره در کمین می‌دید. مگر آن که خدایش به او رحم کند. «وَ ما أُبرّئ نَفسى إنَّ النّفس لَأَمّاره بالسّوء إلّا ما رَحِمَ رَبّی؛ (یوسف گفت:) من خود را تبرئه نمی‌کنم که نفس انسانى پیوسته به بدیها فرمان می‌دهد، مگر آن که پروردگارم رحم کند».(سوره یوسف، آیه۵۲) در اینجا نیز یوسف براى رها شدن از دام خلوتى که زلیخا برایش گسترده است از رحمانیت خدا مدد می‌گیرد.

یکى از مفسران در توضیح آیات سوره مریم می‌گوید: این(دختر) همان بانوى پاکى است که وقتى مردى ناگهان پا در خلوت‌سراى او می‌گذارد، بر خود می‌لرزد و به وحشت می‌افتد و به خدا پناه می‌برد.(۲) در سایهٔ این آموزش‌هاى آسمانی، تکلیف بسیارى از انواع ارتباطات در زندگى روزمره دختران و پسران و زنان و مردان روشن می‌گردد. مثلاً آیا یک پزشک می‌تواند با بیمار خود از جنس مخالف خلوت کند؟ آیا مدیر یک شرکت می‌تواند با منشى خود ساعت‌هاى طولانى پشت درهاى بسته به تنهایى به تبادل و مشاوره بپردازد؟ آیا ریاست دانشکده و یا استاد دانشگاه حق دارد با دانشجوى خود از جنس مخالف خلوت کند؟ البته صورت مسأله در همهٔ این موارد آنجایى است که این خلوت کردن و سخن گفتن؛ پیرامون مسایل علمی، تخصصى و کارى باشد وگرنه علاوه بر حرمت خلوت گزینی، قلمروهاى دیگر حرام را نیز در بر می‌گیرد. آیا دختر و پسر نامحرم می‌توانند بطور هم‌زمان در یک آسانسور سوار شده از طبقه‌اى به طبقهٔ دیگر همراه و هم‌نفس باشند؟!

پاسخ همهٔ این پرسش‌ها را از همان دو شرطى که در تعریف خلوت‌گزینى آمد می‌توان دریافت کرد. توضیح آن که در همهٔ این موارد اگر شرایط به گونه‌اى باشد که کسى جز آن دو در آن مکان نباشد و امکان ورود شخص دیگرى عملاً ممکن نباشد، ماندن آنها در آن مکان، مقبول و مرضیّ نظر شارع نخواهد بود.

اینها درس‌هایى است که در این دیدار، از بارش آیات الهى در سورهٔ مریم فرا‌می‌گیریم.

دوست دارم در اینجا سؤالى را مطرح کنم و به همهٔ جوانانى که با ذهنى باز و فکرى ژرف به قرآن روى می‌آورند ـ‌و داروهاى دردهاى فردى و اجتماعى خویش را از کوثر قرآن می‌جویند(۳)‌ـ تقدیم کنم: آیا دختران و پسران معاصر حضرت مریم(سلام الله علیها) ماهیتى غیر از جوانان معاصر ما داشته‌اند؟ آیا الگویى که قرآن از این بانوى پاک ـ‌در سورهٔ‌ مریم‌ـ فراروى ما می‌گذارد، با پیشرفت زمان و تحول تاریخ کهنه می‌شود؟ آیا پیشرفت‌هاى شگفت‌انگیز دوران صنعتى و فراصنعتى و عصر ارتباطات و دهکدهٔ جهانى توانسته است ماهیت دختران و پسران و نهاد و فطرت و غریزهٔ زنان و مردان را به گونه‌اى متحول کند که دیگر تحت جاذبهٔ هیچ غریزه‌اى قرار نگیرند و مسألهٔ ارتباط دختر و پسر خود به خود حل شده باشد؟

این گفتار را با پندى از شیطان به پایان می‌بریم که هیچگاه دست از اغواگرى و فریبکارى مردان راه برنمی‌دارد، چه رسد به ما که هنوز در آغاز راهیم. قال ابلیس لموسی(علیه السلام):

لاتخل بامرأه لاتحلّ لک فانّه لایخلو رَجُل بامرأهٍ لاتحلّ له الّا کنتُ صاحبه دون اصحابی؛

ابلیس به موسی(علیه السلام) گفت: هیچگاه با زنى که محرم تو نیست خلوت مکن، زیرا هیچ مردى با زن نامحرم خلوت نمی‌کند مگر آن که من (خودم که ابلیس هستم و نه دوستان دیگرم) دوست و مصاحب آن دو خواهم بود.(۴)

منابع

۱- احکام روابط زن و مرد، سیدمسعود معصومی، ص۱۱۷-

۲- فى ظلال القرآن، ج ۵، ص ۴۳۰-

۳- قال علی(علیه السلام): یستثیرون به دواءَ دائهم. داروى دردهایشان را از قرآن می‌خواهند. نهج‌البلاغه، خطبهٔ متقین.

۴- سفینه‌البحار، مادهٔ «خلو».