زن سالاری

نوشته‌ها

چه خانم‌هایی مناسب ازدواج نیستند؟

خانم هایی که مناسب ازدواج نیستند:

۱– خانم‌های فمینیست
این دست از خانم‌ها تصور می‌کنند که تمام ناخوشی‌های زندگی، از مردها نشئت می‌گیرد. آنها تصور می‌کنند که وجود خانم‌ها، فرشته‌وار است و می‌توانند تمام دنیا را عوض کنند، البته فقط در صورتی که معضل “مردسالاری” از جلوی پای آنها برداشته شود. رفتار این مدل خانم‌ها با آقایون، اصلا مناسب و قابل قبول نمی‌باشد.” بهتر است در هر شرایطی از آنها دوری کنید.

۲- خانم‌های پولکی
خیلی ساده و راحت بگوییم آنها، تنها به خاطر پول با شما ازدواج می‌کنند و از آقایون انتظار دارند که تمام هزینه‌های غیر ضروری زندگی آنها را برآورده سازند، او هیچ چیز نیست جز یک انسان مادی. فکر می‌کند که تمام وجودش از طلا درست شده است. او فقط به فکر بر آورده کردن نیازهای خودش است و برای دیگران، هیچ اهمیتی قائل نیست و بهتر است که حواس خود را جمع کنید، چرا که عده بسیاری از دخترهای جوان، جزء این گروه قرار دارند. خانم‌های مغرور، افراد نامطبوعی هستند که به دیگران، با چشم حقارت نگاه می‌کنند و فقط به خودشان اهمیت می‌دهند و اصلا مهم نیست که قلب دیگران را بشکنند و آنها را آزرده خاطر سازند. او می‌خواهد که همیشه مرکز توجه قرار گیرد و هر کاری که می‌خواهد، انجام دهد و هر کجا که می‌خواهد، برود.

۳- خانم‌های رمانتیک
این نوع خانم‌ها، زندگی خود را بر طبق فیلم‌های عاشقانه و کتاب‌های رمان سپری می‌کنند و در عین حال در انتظار شاهزاده‌ای هستند که با اسب سفیدش، از میان آسمان به زمین فرود آید و او را سوار بر اسب سفیدش کرده، به جایی ببرد که هیچ مشکلی وجود نداشته باشد، تا بتوانند به خوبی زندگی کنند. آنها دخترهایی هستند که توسط پدر و مادرها و خانواده‌هایشان، نازپرورده بار آمده‌اند و چیزی از واقعیات زندگی نمی‌دانند. او انتظار دارد کسی تمام مدت از او مراقبت و نگهداری کند تا مبادا او، خواب بدی ببیند و بترسد. فرار کنید!

۴- خانم‌های بدگمان
این خانم‌ها، تمام خصوصیات منفی افراد رمانتیک را با خود به همراه دارند و همیشه جزء “زخم خوردگان” اجتماعند. افراد احساساتی که از ازدواج گذشته خود، شکست خورده و به طور ناخودآگاه، از ازدواج مجدد واهمه دارند. ارتباط شما با این افراد به جایی راه نمی‌برد، چرا که آنها در ابتدا علاقه فراوانی از خود نسبت به شما نشان می‌دهند، اما پس از چندی، اثری از آن باقی نخواهد ماند. شما همیشه در رابطه خود با او، سردر گم هستید. تنها چیزی که تحویل شما می‌دهد، یک مشت معذرت‌خواهی بیهوده است. هیچ وقت به اندازه کافی برای شما زمان ندارد؛ پس بهتر است با چنین زنی ازدواج نکنید.

۵- خانم‌های عصبانی
مثل خانم‌های فمینیست، خانم‌های عصبانی نیز، دل خوشی از مردها ندارند. آنها به مردها اهانت می‌کنند و می‌توانند بدی‌ها و خطاهای تمام مردان را به سادگی به خاطر بیاورند. برای خانم عصبانی، چیزی به عنوان “مرد خوب” وجود ندارد. خون آنها از دست مردها به جوش می‌آید و در هر لحظه می‌توانند مانند یک کوه آتشفشان منفجر شوند. ازدواج با این نوع خانم‌ها، مساوی است با ورود به تراژدی و داد و فریاد، پس بهتر است عقب بایستید!

۶- خانم‌های نامطمئن
در نگاه اول، چنین خانم‌هایی خیلی خوب جلوه می‌کنند؛ با شما به مهربانی رفتار می‌کنند و خوش مشرب هستند. اما چیزی نمی‌گذرد که ترس‌های درونی آنها پدیدار می‌شوند. روزی چند مرتبه به شما تلفن می‌زند. او می‌خواهد مطمئن شود که به اندازه کافی جذاب و پذیرفتنی است؛ او محتاج و نیازمند است و همواره با این ترس زندگی می‌کند که مبادا در نظر همسرش، مثبت نباشند.

۷- خانم‌های مغرور
اخلاق این خانم‌ها، واقعا عجیب و غریب است. آنها افراد نامطبوعی هستند که به دیگران با چشم حقارت نگاه می‌کنند و فقط به خودشان اهمیت می‌دهند و اصلا مهم نیست که قلب دیگران را بشکنند و آنها را آزرده خاطر سازند. او می‌خواهد که همیشه مرکز توجه قرار گیرد و هر کاری که می‌خواهد، انجام دهد و هر کجا که می‌خواهد، برود. او، خودخواه و خودمحور است. شیفته خودش می‌باشد و به عنوان “دختر کوچولوی بابایی” بزرگ شده و انتظار همان توجهات را از شما دارد. بیشتر آنها به فکر پول و مال و منال نیز هستند. درست مثل خانم‌های پولکی. آنها معمولا خوش‌قیافه و خوش‌لباس هستند و به راحتی با اخمی که در چهره دارند، قابل شناسایی می‌باشند. لذا باید تا آنجا که می‌توانید، خود را از آنها دور نگاه دارید.

۸- خانم‌های قدرت‌طلب
آنها انسان‌هایی هستند که می‌خواهند قدرت کنترل تمام امور زندگی شما را به دست گیرند. آنها به شما می‌گویند چه لباسی بپوشید، کجا بروید، با چه کسی صحبت کنید و خلاصه همه چیز… و اگر بخواهید در مقابل عقاید آنها از خود مقاومت نشان دهید، اخم‌هایشان در هم فرو می‌رود و چاره دیگری جز سر فرود آوردن در مقابل خواسته‌هایشان نخواهید داشت.

ما به شما اخطار دادیم!
این‌ها، بدترین نمونه‌ها بودند. مطمئنا خانم‌های خوبی هم هستند؛ اما بهتر است که همیشه مراقب خانم‌هایی که در لیست بالا به شما معرفی کردیم باشید.

منبع: تبیان

آسیب‌شناسی خانواده (قسمت سوم)

مهمترین عوامل تهدید کننده پایداری خانواده

در قسمت قبل بخشی از عواملی که سلامت خانواده را تهدید می‌کند ذکر شد، اینک بقیه عوامل را عنوان می‌کنیم.

۶) دخالت دیگران

اکثر پژوهش‌های انجام شده در ایران درباره طلاق، این حقیقت را منعکس کرده اند که دخالت دیگران مانند اقوام و آشنایان، والدین زن یا شوهر موجب شعله ورشدن اختلافات زن و شوهر می‌گردد و در نهایت به طلاق و جدایی منجر می‌شود. زن یا شوهر به ویژه در اوایل زندگی مشترک توسط دیگران به طور ناشیانه راهنمایی و یا در برخی موارد تحریک می‌شوند. گاهی اوقات مادرشوهر یا پدرشوهر و مادرزن یا پدرزن علیرغم علاقه، در زندگی مشترک فرزندانشان مزاحمت‌ها و آسیب‌هایی را به وجود می‌آورند. در استحکام و انحلال بنیاد خانواده، عوامل متعدد دخالت دارند و هر یک از عوامل اثرات گوناگون آنی یا تأخیری برجا می‌گذارند. برای مثال مخالفت پدر و مادرِ زن یا شوهر با ازدواج به عمل آمده، به عنوان عامل زمینه ساز، ممکن است در درازمدت سلامت خانواده را تهدید کند و تأثیر خود را به شکل طلاق و جدایی ظاهر سازد. جدایی و طلاق در زمره ی حساس ترین، پیچیده ترین و محرمانه ترین حوادث زندگی انسان محسوب می‌شود و باید به عنوان یک پدیده چند عاملی مورد بررسی قرار گیرد.

۷) مسائل اقتصادی و مالی

زندگی زناشویی، بر پایه اشتراک بنا شده است. از این رو به کار بردن عبارت‌هایی از قبیل «مال من»، «جهیزیه من»، «مال تو» و نظایر آن پایه اشتراک را متزلزل و به تفرقه و جدایی تبدیل می‌کند. زن و شوهر جوان، آگاه و بصیر، روی این عبارت‌ها خط بطلان می‌کشند و آنها را به « مال ما »، «مسئله ما» و «مشکل ما» تبدیل می‌کنند.

پیوند‌هایی که بر پایه انگیزه‌های مادی و ثروث زن یا شوهر پی‌ریزی شده، پس از مدتی از هم می‌گسلد و بنیاد خانواده را متلاشی می‌کند. قدیمی‌ها جمله زیبایی را می‌گفتند که : «آدم نان خالی بخورد، اما دلش خوش باشد.» این جمله بیانگر آن است که نیازهای مادی انسان در حد متوسط تأمین شود، اما نیازهای روانی باید در حد بالا مورد توجه قرارگیرد.

انسان‌ها نیازهای مادی دارند که باید در حد متعادل ارضاء شود، اما مسائل مادی نباید همه ی امور را تحت الشعاع قرار دهد. زندگی زناشویی نشیب و فراز دارد و زن و شوهر باید با رعایت صرفه جویی، قناعت و عدم تجمل گرایی مسائل اقتصادی زندگی مشترک خود را تنظیم و اداره کنند. گاهی اوقات مسائل مالی و اقتصادی بهانه هستند و زمانی که از زن یا شوهر سؤال می‌شود که چرا با یکدیگر سازش ندارید، به این گونه مسائل اشاره می‌نمایند و در نهایت «عدم توافق» و «عدم تفاهم» را عامل اصلی طلاق و جدایی معرفی می‌کنند. بدیهی است که این عامل کلی و مبهم (عدم توافق) نمی‌تواند ما را به سوی شناخت عواملی که سلامت خانواده را تهدید می‌کنند، هدایت کند.

۸) موانع فرهنگی و طبقاتی

گاه فرهنگ زن یا مرد به لحاظ عدم تناسب یا تضاد، سلامت خانواده را تهدید می‌کند. برای مثال ناهماهنگی فرهنگی و طبقاتی زن و شوهر (مانند فرهنگ شهری در مقابل فرهنگ روستایی) گاهی باعث تهدید بنیاد خانواده می‌شود.

متأسفانه بعضی افراد به تعهدات اخلاقی و ارزش‌های حاکم مقید نیستند و این مسئله موجب می‌شود زن و شوهر در ظاهر زیر یک سقف با یکد یگر زندگی کنند، اما روح آنها از همدیگر فاصله داشته باشد. در این وضعیت زن یا شوهر با «منم منم» گفتن!! و تفاخر به اصل و نسب خود، سعی می‌کند همسر خود را سرزنش و تحقیر کند. بدیهی است در چنین خانواده ای احساس حقارت هر یک از زوجین موجب می‌شود فضای روانی و عاطفی نامساعدی به وجود آید و زوجین از یکدیگر متنفر شوند.

۹) هوسرانی و ازدواج مجدد

عامل دیگری که سبب آسیب زایی خانواده می‌شود تنوع طلبی، هوسرانی و ازدواج مجدد زن یا شوهر است. شوهر یا زن به فرمان احساسات خود، با زن یا مرد دیگری ارتباط نزدیک برقرار می‌کند و رابطه خود با همسر قبلی را سست می‌نماید. در این شرایط عواملی از قبیل زیبایی و یا ثروت طرف مقابل موجب گرایش به روابطی خارج از چهارچوب خانواده یا بر قراری روابط پنهانی می‌شود. این وضعیت موجب می‌شود روابط زن و شوهر مخدوش گردد، بنیاد خانواده سست شود و سرنوشت فرزندان به خطر افتد.

۱۰) سوء تفاهم‌ها و سوء ارتباطات

مهمترین عامل آسیب‌پذیری خانواده، بروز سوء تفاهم‌ها و سوء ارتباطات است. بنابراین هر یک از زن و شوهر به سهم خود مسئولیت دارند که از به وجود آمدن سوء تفاهم‌ها و سوء ارتباطات پیشگیری کنند و در اولین فرصت ممکن به حل و فصل آنها بپردازند. زیرا سوء تفاهم‌ها و سوء ارتباطات به صورت یک فرایند مخرب و پیش رونده عمل می‌کنند. گاهی یک سوء تفاهم ساده در صورت مرتفع نشدن همچون یک گلوله برفی کوچک که به تدریج به یک بهمن بزرگ تبدیل می‌شود، بنیان زندگی زناشویی را از بیخ و بُن بر می‌کند و متلاشی می‌سازد.

۱۱) انتقام‌گیری و بهانه‌جویی

انتقام‌گیری، بهانه‌گیری و عیب‌جویی از مهمترین عوامل آسیب‌زایی خانواده و روابط زن و شوهر به شمار می‌آیند. طرح مکرر «دلخوری‌ها»، نقاط ضعف و نارسایی‌ها، ساختمان روابط زناشویی را تهدید و تخریب می‌کند. بنابراین در مواقع اختلاف و خطا سعی کنید همسرتان را عفو کنید؛ نقاط مثبت او را ببینید و «کهنه قباله‌ها» را زنده نکنید! همچنین سعی کنید به قول معروف از «کاه»، «کوه» نسازید و با دیده اغماض به رفتار و گفتار یکدیگر نگاه کنید. راستی زن و شوهری که قصد آزار و اذیت یکدیگر را دارند، کانون خانواده را در چه وضعیتی قرار می‌دهند؟

۱۲) سلطه‌گری شوهر یا زن

خانواده، کانون محبت، آزادی، تفاهم و مشورت است. هرگاه روش شوهر یا زن در زندگی مشترک، سلطه‌جویی و سلطه‌گری باشد و هرکدام بخواهند نظرات خود را به اعضای خانواده تحمیل کنند، فضای خانواده به یک فضای استبدادی و نامطلوب تبدیل می‌شود. در چنین فضایی شوهر یا زن مرتب به دیگران دستور می‌دهند، امر و نهی می‌کنند و هنگام بروز یک رفتار نامطلوب، اعضای خانواده را تهدید می‌کنند و یا اجازه صحبت به دیگران نمی‌دهند. این وضعیت سلامت خانواده را به خطر می‌اندازد و اعضای خانواده احساس حقارت می‌کنند. نتیجه این وضع، سرکشی، نافرمانی و لجاجت در رفتار اعضای خانواده خواهد بود. در چنین خانواده‌ای مشارکت و مشاورت معنا ندارد و شوهر یا زن تنها تصمیم گیرنده و همه کاره است. در هر صورت «مرد سالاری» یا «زن سالاری» بنیان خانواده را متزلزل می‌کند و موجب بروز ستیزه‌های خانوادگی می‌شود.

ادامه دارد…

در قسمت بعد ادامه ی عوامل ناپایداری در خانواده را پی می‌گیریم.

منبع: تبیان

آسیب‌های خانوادگی آخرالزمان کدامند؟

از ویژگی‌های خانواده مهدی باور، حفاظت و پاک نگه داشتن حریم خانه و خانواده از آسیب‌ها و آفات آخرالزّمانی و جای‌گزینی ‘فرهنگ انتظار’ در برابر ‘فرهنگ ابتذال‘ است.

از مهم‌ترین ناهنجاری‌های خانوادگی در آخرالزّمان ایجاد گسست شدید عاطفی بین اعضای خانواده و از هم گسیختگی خانواده‌هاست. از منظر احادیث اسلامی، در آخرالزّمان بنیاد خانوده‌ها به شدّت سست و آسیب پذیر خواهد شد و فسادها، فتنه‌ها و آفت‌های فراگیر این دوران، در متن تمام خانه‌های شرق و غرب عالم نفوذ خواهد یافت و نه تنها فرزندان که پدران و مادران را نیز فراخواهد گرفت:
“در آخرالزّمان، خواهی دید که پدران و مادران از فرزندان خود به شدّت ناراضی اند و عاقّ والدین شدن رواج یافته است:۱ حرمت پدران و مادران سبک شمرده می‌شود.۲ فرزند به پدرش تهمت می‌زند، پدر و مادرش را نفرین می‌کند و از مرگ آنها مسرور می‌شود.۳ در آن هنگام، طلاق و جدایی در خانواده‌ها بسیار خواهد شد.۴ در آن زمان، فتنه‌ها چونان پاره‌های شب تاریک، شما را فرا می‌گیرد و هیچ خانه‌ای از مسلمانان در شرق و غرب عالم نمی‌ماند؛ مگر اینکه فتنه‌ها در آن داخل می‌شوند.”۵

شهوت‌گرایی و لذّت‌جویی

عفّت و نجابت زنان و مردان آخرالزّمانی در تاخت و تاز اسب وحشی شهوت تاراج می‌گردد و روح ایشان به لجن زاری بدبو از بی‌عفّتی و هواپرستی تبدیل می‌گردد: “همّ و غم مردم (در آخرالزّمان) به سیر کردن شکم و رسیدگی به شهوتشان خلاصه می‌شود، دیگر اهمیّت نمی‌دهند که آنچه می‌خورند حلال است یا حرام؟ و اینکه آیا راه اطفای غرایزشان مشروع است یا نامشروع؟!۶
زنان در آن زمان، بی ‌حجاب و برهنه و خودنما خواهند شد.۷ آنان در فتنه‌ها داخل، به شهوت‌ها علاقه‌مند و با سرعت به سوی لذّت‌ها روی می‌آورند.۸ خواهی دید که زنان با زنان ازدواج می‌کنند.۹ درآمد زنان از راه خودفروشی و بزهکاری تأمین می‌گردد.۱۰ آنان حرام‌های الهی را حلال می‌شمارند و بدین سان در جهنّم وارد و در آن جاودان می‌گردند.۱۱

بی‌غیرتی خانوادگی

مردان و زنان آخرالزّمانی، دچار نوعی “قحط غیرت” می‌شوند تا جایی که در دفاع از کیان عفّت و نجابت خانواده‌های خود دچار نوعی بی‌حسّی و بی‌میلی می‌گردند و گاه به عمد، ناموس خویش را در معرض دید نامحرمان قرار می‌دهند و حتّی به بی‌عفّتی‌ها و خودفروشی ایشان رضایت می‌دهند: “مرد از همسرش انحرافات جنسی را می‌بیند و اعتراضی نمی‌کند. از آنچه از طریق خودفروشی به دست می‌آورد، می‌گیرد و می‌خورد. اگر انحراف سراسر وجودش را فراگیرد، اعتراض نمی‌کند، به آنچه انجام می‌شود و در حقّش گفته می‌شود، گوش نمی‌دهد. پس چنین فردی دیّوث است(که بیگانگان را بر همسر خود وارد می‌کند).”۱۲

زن‌پرستی

یکی از آفات و ناهنجاری‌های خانوادگی در آخرالزّمان، زن‌سالاری تا سر حدّ زن‌پرستی و قبله قرار دادن زنان است: “(در آخرالزّمان) تمام همّت مرد، شکم او و قبله‌اش، همسر او و دینش، درهم و دینار او خواهد بود.۱۳ مرد از همسرش اطاعت می‌کند، ولی پدر و مادرش را نافرمانی می‌کند.۱۴ در آخرالزّمان زن را ببینی که با خشونت با همسرش رفتار می‌کند، آنچه را که او نمی‌خواهد، انجام می‌دهد، اموال شوهرش را به ضرر وی خرج می‌کند.”۱۵

مانع‌تراشی در تربیت دینی فرزندان

از دیگر ناهنجاری‌های خانوادگی در آخرالزّمان، کم توجّهی والدین به تربیت دینی فرزندان و مانع‌تراشی برای علم آموزی دینی و گرایش‌های الهی آنان است: “وای بر فرزندان آخرالزّمان از روش پدرانشان! نه از پدران مشرکشان، بلکه از پدران مسلمانشان که چیزی از فرایض دینی را به آنها یاد نمی‌دهند و اگر فرزندشان نیز از پی فراگیری معارف دینی بروند، منعشان می‌کنند و تنها از این خشنودند که آنها درآمد آسانی از مال دنیا داشته باشند، هر چند ناچیز باشد. من از این پدران بیزارم و آنان نیز از من بیزارند.”۱۶

آشناگریزی و همسایه آزاری

از آسیب‌های خانوادگی دوره آخرالزّمان، قطع رحم، آشناگریزی و همسایه‌آزاری به شیوه‌های گوناگون است: “هنگامی که پیوند خویشاوندی قطع شود و برای اطعام و مهمانی دادن بر یکدیگر منّت گذارند… .۱۷ همسایه به همسایه‌اش آزار و اذیّت می‌کند و کسی جلوگیری نمی‌کند.۱۸ و همسایه را می‌بینی که همسایه‌اش را از ترس زبانش اکرام و احترام می‌کند.”۱۹

حرام‌خوری و آلودگی‌های اقتصادی

در آخرالزّمان بحران اقتصادی حرام به حدّ اعلای خود می‌رسد، خانواده‌ها تقوای اقتصادی را از دست داده و در منجلاب آلودگی‌های اقتصادی هم چون ربا، کم فروشی، رشوه‌خواری و گران‌فروشی غوطه‌ور می‌گردند: “هنگامی که ببینی اگر مردی یک روز گناه بزرگی هم چون فحشا، کم فروشی، کلاه‌برداری و شرب خمر انجام نداده باشد، بسیار غمگین و اندوهگین می‌شود که گویی آن روز عمرش تباه شده است۲۰ و می‌بینی که زندگی مردم از کم‌فروشی و تقلّب تأمین می‌شود.۲۱ در آن زمان ربا شایع می‌شود، کارها با رشوه انجام می‌یابد، مقام و ارزش دین تنزّل می‌نماید و دنیا در نظر آنها ارزش پیدا می‌کند.”۲۲

منابع

۱- اصول کافی، ج۸، ص۴۱
۲- همان.
۳- بحار الانوار، ج۵۲، ص۲۵۹، باب ۲۵
۴- إلزام الناصب، ص۱۸۲؛ منتخب الأثر، ص ۴۳۳-
۵- الملاحم و الفتن، ص ۳۸
۶- اصول کافی، ج۸، ص۴۲
۷- من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۳۹۰، ح۴۳۷۴
۸- همان.
۹- وسائل الشّیعه، ج ۱۶، ص ۲۷۵، ح ۲۱۵۵۴
۱۰- همان.
۱۱- همان.
۱۲- إلزام الناصب، ص۱۹۵
۱۳- بشارالاسلام، ص ۱۳۲
۱۴- إلزام الناصب، ص۱۸۱، یزدی حائری.
۱۵- اصول کافی، ج ۸، ص ۳۸
۱۶- جامع الأخبار، ص ۱۰۶، فصل ۶۲
۱۷- بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۲۶۳
۱۸- وسائل الشّیعه، ج ۱۶، ص ۲۷۵
۱۹- اصول کافی، ج ۸، ص ۴۰
۲۰- وسائل الشّیعه، ج ۱۶، ص ۲۷۹
۲۱- اصول کافی، ج ۸، ص ۴۰
۲۲- وسائل الشّیعه، ج ۱۵، ص ۳۴۸

خانواده و تربیت مهدوی،ص ۳۹ الی ۴۵، آقاتهرانی و حیدری کاشانی.

منبع: پایگاه اینترنتی موسسه مصاف

اطاعت‌پذیری، رکن دوام خانواده

۱- اطاعت
«اطاعت» یعنی تسلیم کردن اراده؛ و مطیع به کسی گویند که اراده ی خود را تسلیم شخص یا چیزی می‌کند. ما انسان‌ها صاحب اراده‌ای هستیم که حیوانات بدین معنای خاص، از آن بی‌بهره اند؛ لذا ما حیوانات را دست آموز و اشیاء را مسخر خود می‌کنیم. اراده انسان به گونه‌ای است که اگر آن را به کسی تسلیم کند، در واقع از او اطاعت کرده است.
اگر انسانی ادعا کند که اراده‌اش صرفاً به خود او تعلّق دارد، ادعایی یاوه است؛ چرا که این اراده در نهایت باید تسلیم کسی یا امری شود وگرنه هیچ اراده‌ای تحقق پیدا نخواهد کرد. اراده اگر بخواهد در دایره ی خود باقی بماند، به هیچ فعلیّتی نخواهد رسید. اگر شخصی بگوید: من بر اساس اراده‌ای که دارم، آزاد هستم، از او سؤال خواهد شد آزادی نسبت به چه؟ اراده داری که چه کاری انجام دهی؟ پاسخ می‌دهد: اراده دارم که فلان کار را بکنم. می‌پرسیم: بر چه اساسی این کار را می‌کنی؟ و اگر نکردی چه می‌شود؟
قطعاً اقدام به هر فعلی یا ترک آن، بر اصولی استوار است. نهایتاً به دلیلی اراده ی ما به امری تعلق می‌گیرد و در جهتی ظهور می‌کند. ما انسان‌ها قبل از این که اراده مان به امری تعلق بگیرد، به آن امر میل پیدا می‌کنیم و در آن میل حالتی است که به سبب آن، اطاعت رخ می‌دهد.
قرآن کریم بر این سؤال تأکید بسیار دارد که شما می‌خواهید مطیع چه کسی بشوید؟ برخی از ما مطیع شیطان می‌شویم، برخی مطیع هوای نفس، برخی مطیع جوّ زمانه، برخی مطیع آداب و رسوم و بالاخره برخی مطیع آباء و اجدامان؛ قرآن به همه ی اینها اشاره کرده است.
در قرآن وقتی سؤال می‌شود چرا بت می‌پرستید؟ پاسخ داده می‌شود که پدرانمان را این گونه یافتیم.(۱) این جمله‌ای که قرآن در وصف برخی از انسان‌ها می‌گوید، تنها به ۱۴۰۰ سال پیش مربوط نمی‌شود، بلکه وصف حال همیشگی انسان هاست. اگر دلیل خیلی از کارهایی را که انجام می‌دهیم از ما بخواهند؛ خواهیم گفت: پدران و پدربزرگان ما نیز این گونه رفتار می‌کردند و انجام چنین کارهایی بخشی از رسوم خانوادگی ما شده است. این بدان معناست که اگر بدانیم کارمان از بنیان غلط است، باز به آن رفتار خانوادگی پایبند می‌مانیم. لذا قرآن برای رهایی از این دام‌ها از ما خواسته است که در «اطاعت»، توحید داشته باشیم.

۲- توحید در اطاعت

توحید را به دو بخش: نظری(۲) و عملی تقسیم می‌کنند. توحید عملی را توحید در عبادت نیز می‌گویند: اگر کسی توحید در عبادت نداشته باشد، بت پرست است؛ مثلاً خورشید یا ستاره را می‌پرستد. در مقابلِ «توحید»، واژه ی «شرک» قرار دارد. شرک به معنای دو گانه یا چند گانه پرستی است. در مقابل هر یک از این «توحید»‌ها یک شرک قرار دارد؛ مثلاً «توحید نظری» در مقابل خود «شرک نظری» را دارد.
شرک نیز به دو بخش جلی و خفی تقسیم می‌شود. شرک جلی یعنی شرک آشکار؛ شرکی که اگر کسی به آن دچار شد، نمی‌شود دست تر به او گذاشت و از نظر معاملات، حکم کافر را پیدا می‌کند. اما شرک خفی، شرکی است که فرد را آشکارا از مرز توحید خارج نمی‌کند.
ما غالباً دچار شرک جلی(۳) نمی‌شویم اما هر آنچه آسیب می‌بینیم، ریشه در شرک خفی دارد. هر گناهی که ما مرتکب می‌شویم، به نوعی ریشه در شرک دارد. همان گونه که ایمان ریشه ی همه ی نیکی هاست، شرک ریشه ی همه ی بدی هاست؛ لذا تنها راه رهایی از همه ی بدی ها، خشکاندن ریشه ی شرک است. به همین دلیل در آیه ی تطهیر آمده است:(إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً)(۴) در این آیه منظور از(الرجس) شک است و شک هم عنان با شرک است. یعنی هر گونه شکی از وجود شما(اهل بیت)(علیهم السلام) پاک شده است و ذرّه‌ای شک در وجودتان نیست؛ بنابراین ذره‌ای شرک نیز در وجودتان نمی‌باشد و به تبع آن از هر پلیدی و گناه پاک هستید؛ همه ی اینها مقدّمه‌ای بود که بتوانیم به بحث اطاعات بپردازیم.
در دلِ «توحید عملی» نکته ی ظریفی به نام «توحید در اطاعت» نهفته است. «توحید در اطاعت» بدین معناست که فقط باید مطیع خدا بود و لاغیر. اگر کسی – که اگرش برای همه ی ما محقق است – در این مورد دچار شرک بشود، شرک او، شرک خفی است. تقریباً همه ی ما کم و بیش به نوعی دچار چنین شرکی هستیم. یعنی ما در کنار اطاعت از خدا، خواه ناخواه، آگاهانه یا ناآگاهانه در عمل از چیزهای دیگری نیز تأثیر می‌پذیریم.
در «توحید در اطاعت»، عنوانی که به خدا نسبت می‌دهیم «رب» است. ربوبیّت یعنی آن مرتبه و مقامی از خداوند که اطاعت ما به آن تعلّق می‌گیرد. در «توحید در اطاعت» ما دیگر با رحمن، رحیم، قهّار، کریم و جبّار رو به رو نیستیم؛ بلکه با «رب» سروکار داریم. خداوند «رب» ماست و ما «عبد» او؛ و از عبد چیزی جز اطاعت نمی‌خواهند. لذا هر گاه پایمان می‌لغزد، به جای این که از خدا اطاعت کرده باشیم، از چیز دیگری اطاعت کرده ایم؛ مانند اطاعت از طاغوت زمان، از هوای نفس، از آداب و رسوم و از خرافه. عصیان به همین معناست. هنگامی که انسان دچار عصیان می‌شود، در واقع خود را از دایره ی ربوبیّت خدا خارج کرده است.
با یک نگاه دقیق به ادبیات و بیان قرآن، درخواهید یافت که هرگاه کسی دچار عصیانی شده است- چه عصیانش مانند پیامبران ترک اولی بوده؛ چه مرتکب گناهان بزرگ تری شده است – وقتی می‌خواهد توبه کند، با واژه ی «رب» توبه می‌کند؛ چرا که متعرض این اسم شده است همچنین پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار(علیهم السلام) نیز هنگامی که می‌خواستند از قصورات(۵) خود توبه کنند، با واژه ی «رب» به سوی خدای خود بازگشت می‌کردند.

۳- شریعت، عامل هماهنگی انسان با نظام تکوین

اگر کسی تمام وجودش را مطیع خدا کند، در حقیقت خود را با کل هستی هماهنگ کرده است. اساساً فلسفه ی شریعت رسیدن به همین هماهنگی است. در نظام تکوین هر چیز در مسیر خود در حرکت است. اما در این نظام تنها انسان است که برنامه اشرا به دست خودش سپرده‌اند و به همین دلیل، تنها این انسان است که سامان این هماهنگی را بر هم می‌ریزید.
گویی همه ی کائنات با هماهنگی با یکدیگر یک سمفونی عظیمی را می‌نوازند، سمفونی‌ای که نواهایش از قبل در طبیعت موجودات قرار گرفته است؛ اما از میان اینها، تنها انسان است که از سر اختیار با ساز ناکوک خود هر صدایی که بخواهد در میان این نوای واحد ایجاد می‌کند. برای چنین انسانی با چنین اراده ای، خداوند نظام تشریع را آفرید. دین و دستورات دینی آمده‌اند تا او را با نظام تکوین سازگار و هماهنگ کنند. اگر این هماهنگی صورت گرفت، جایگاه انسان بالاترین نقطه ی تکوین خواهد بود. وگرنه سهم او پایین‌ترین نقطه یعنی(أَسْفَلَ سَافِلِینَ‌)(۶) است و مصداق (بِهَا أُولئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ)(۷) می‌شود. درحقیقت شریعت حلقه ی واسطه ی یک موجود صاحب اراده با عالم تکوین است و اساس آن بر ربوبیّت و اطاعت از خالق بنا شده است.

۴- آزمون اطاعت الهی

خداوند انسان را مطیع را بی‌واسطه و یا با واسطه در چارچوب اوامر و نواهی خود قرار داده است. اطاعت محض از خداوند به این معناست که انسان، بدون سنگین و سبک کردن اوامر و نواهی الهی، قرار گرفتن در این چارچوب را بی‌کم و کاست بپذیرد. خداپرستان در این آزمون اطاعتِ بی‌واسطه از خدا، سربلند بیرون می‌آیند. اگر خداوند اطاعت از خود را مبنای آزمون ما قرار دهد، آزمون راحتی است و خیلی تفاوت‌ها را نشان نمی‌دهد؛ فقط درصد اندکی مردود خواهیم شد؛ چرا که می‌دانیم که او خالق ماست؛ علمش از ما بالاتر است؛ قدرتش مطلق است و… به این خاطر اطاعتش بر ما سخت و دشوار نیست. به همین دلیل خدا امتحانش را در اطاعت از خودش قرار نمی‌دهد. اساساً فلسفه نبوت همین است. خداوند می‌توانست در القاء الهامات دینی به بشر، به گونه ی دیگری عمل کند؛ اما نکرد. او بشری از نوع خودمان را برگزید، وی را نبی نامید و فرمان داد که از او اطاعت کنیم. خداوند حتی به این نیز بسنده نکرد و پیامبر خاتمش را آخرین حجت بر روی زمین قرار نداد، بلکه پس از او دوازده حجت دیگر نیز تعیین نمود. اطاعت از پیامبری که پایه‌های اسلام را بنا می‌کند و به مسلمانان این همه وجاهت می‌بخشد، سخت نیست؛ اما این اطاعت هنگامی دشوار می‌شود که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، علی(علیه السلام) را از میان مسلمین برمی گزیند و از آنها می‌خواهد که بر اطاعت از علی(علیه السلام) گردن نهند. لذا می‌بینیم که بخش اعظمی از این مسلمان‌ها که حتی اجازه نمی‌دادند قطره‌ای از آب وضوی پیامبرشان بر زمین بچکد و به ظاهر همه ی اوامر او را به جان می‌خریدند، زیر بار اطاعت از امام علی(علیه السلام) نمی‌روند! همچنین هنگامی که علی(علیه السلام)، ولایت خود را به ولایت فرزندش امام حسن(علیه السلام) گره زد، اهل کوفه که بسیار نسبت به شهادت وی مشوش و اندوهگین بودند، اطاعت فرزند ایشان را نمی‌پذیرند!
یک جنبه از فلسفه ی تعدد ائمه(علیهم السلام)، محک اطاعتِ مسلمین است. تنها کسی که تمام مراحل را طی می‌کند و به آخرین آنها می‌رسد و در دوران غیبت از نواب او اطاعت می‌کند، اطاعت صد در صد خود را به اثبات می‌رساند. لذا قرآن «أَطِیعُوا اللَّهَ»(۸) را می‌گوید، بلافاصله در پی آن(وَ أَطِیعُوا اللَّهَ الرَّسُولَ) را می‌آورد. «واو» ی که در اینجا آمده است، «واو» توضیحی است. اگر واقعاً می‌خواهید بدانید اطاعت خدا را دارید یا نه؛ ببینید وقتی خداوند به(أَطِیعُوا اللَّهَ الرَّسُولَ) فرمان می‌دهد، آن را می‌پذیرید یا نه. این یک تخصیصی است که هدفش، آزمایش اطاعت کنندگان خداست؛ و بعد در ادامه می‌گوید: (وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ)؛ در اینجا نیز می‌خواهد ببیند اطاعت اولی‌الامر را به جا می‌آورید یا خیر؛ که اگر به جا آوردید، اطاعت خداوند را نیز به جا آورده اید.

۵- اطاعت از رب یا ارباب؟

انسان از دو حالت خارج نیست؛ یا از رب اطاعت می‌کند یا از ارباب. طبق فرمایش قرآن اگر انسان یک رب واحد را انتخاب نکند، دچار ارباب متکثر می‌شود. در این باره قرآن سؤال می‌کند که اگر کسی ارباب متکثر داشته باشد بهتر است، یا یک رب واحد؟(۹) و خود قرآن پاسخ می‌دهد: اگر انسان یک رب واحد داشته باشد نیکوتر است. در غیر این صورت هر کدام از این ارباب متکثر، فرد را به سمتی می‌کشانند. و این فرد پیوسته در میان معارض‌ها و تضادها قرار می‌گیرد. فرزندی که از خانه ی پدر فرار می‌کند تا از امر و نهی‌های او آسوده باشد، در خارج از خانه ی پدر، همه بر او حکم می‌رانند و او نیز برای بقای خود چاره‌ای جز تسلیم شدن ندارد. انسانی که مطیع خداست، از هر کس و هر چیز که خدا امر به اطاعت کرده است، اطاعت می‌کند؛ صرف نظر از این که او را لایق اطاعت بداند یا نه. اگر از ما بپرسند چرا از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) اطاعت می‌کنید؟ چنانچه پاسخ بدهیم: زیرا علم ایشان از همه بیشتر است؛ با کمال ایشان از همه افزونتر است؛ یا معصوم است؛ یا راستگوترین است؛ یا زیباترین است، دیگر مؤمن نیستیم. ما نه به خاطر امتیازات پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) که به خاطر اطاعت از فرمان خداست که باید از ایشان اطاعت کنیم. اطاعت از ائمه هم بر همین منوال است؛ یعنی در طول اطاعت از خدا و رسولش اطاعت از ائمه نیز بر ما واجب می‌شود.
هنگامی که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در بستر بیماری به سر می‌بردند، جنگ روم پیش آمد. ایشان اسامه را به فرماندهی این جنگ انتخاب کردند. وقتی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: از سپاه اسامه اطاعت کنید، بر همه ی مسلمین واجب شد که در حوزه ی فرماندهی جنگ از او اطاعت کنند. این واقعه در زمانی بود که سن برخی از مسلمانان – در حالی که چندین جنگ را طی کرده و تجربه‌های فراوانی از جنگ‌های پیشین اندوخته بودند – به ۵۰ یا ۶۰ می‌رسید و همین امر باعث شده بود که اطاعت از اسامه ی ۱۸ ساله در نظرشان سنگین بیاید. توجه کنید که نه تجربه ی اسامه بالاتر از سایرین بود؛ نه معصوم بود و نه علم لدنّی داشت؛ اما پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره ی او فرمودند: لعنت خدا بر کسی که از اسامه تخلف کند.

۶- اطاعت از والدین و شوهر جلوه ی اطاعت از خدا

اطاعت از پدر، مادر و افرادی که خداوند اطاعتشان را بر ما واجب کرده است، در طول اطاعات از خدا قرار دارد. اگر پدر بی‌سوادِ یک فرد چهل ساله ی تحصیل کرده و صاحب منصب، راضی به مسافرت وی نباشد و به خاطر مسافرت او اذیت شود، این مسافرت بر او حرام می‌شود. این فرد به خاطر اطاعت از خداست که می‌بایست فرمان پدر را اطاعت کند؛(۱۰) هر چند که از پدر خود علم و تجربه ی اجتماعی بیشتری داشته باشد. خدا نیز در عوض این اطاعت، نظام خلقت را به طریقی سامان می‌دهد که آن خیراتی را که آن فرد، از آن مسافرت منظور داشته بود، نصیبش شود. وظیفه ی ما صرفاً اطاعت است و حلّ مشکلات این مسیر را باید به خدا بسپاریم.
بدانید که همواره خداوند، خیر ما را در اطاعت از پدر و مادر قرار داده است؛ ولو این که آنها از روی هوای نفس یا از سر لجبازی با ما رفتار کنند. آنها طرف معامله ی ما نیستند؛ بلکه ما با اعتبار اطاعت از خداوند است که از آنها اطاعت می‌کنیم. اطاعت زن از شوهر هم این گونه است و طبق روایت «زن تا حق شوهر را ادا نکند حق خداوند را ادا نکرده است.»(۱۱) و این بدین معنا نیست که شوهر از نظر علمی، بالاتر است یا فکرش قوی‌تر است یا تشخیص‌اش بهتر است؛ هر یک از اینها می‌تواند باشد یا نباشد. اطاعت زن از شوهر، صرفاً به خاطر فرمان خداست که بر او واجب می‌شود. مثلاً زن می‌خواهد به نماز جمعه برود اما شوهر به او اجازه نمی‌دهد؛ اگر زن به خاطر خدا اطاعت کرد، خداوند راه کمال و سلوک معنوی او را در نرفتن به نماز جمعه قرار می‌دهد. شاید این یک تمرین همگانی باشد برای آمادگی مردم به اطاعت از ولی خدا.
برای طی مسیر بندگی، راهی جز اطاعت وجود ندارد به همین دلیل حضرت علی(علیه السلام) می‌فرماید: «وای بر زنی که شوهرش را ناراحت کند و خوشا به حال زنی که شوهرش از او راضی باشد»(۱۲). دقت داشته باشید که نه رفتن به حوزه علمیه، جاده ی کمال است و نه دانشگاه؛ نه رفتن به نماز جمعه، جاده ی کمال است و نه حسینیه و مسجد. جاده ی کمال، جاده ی اطاعت است. حال اگر رفتن به مسجد، با اطاعت از خدا منطبق شد، گام بر جاده ی کمال نهادن است وگرنه، قدم بر راه ضلالت گذاشتن. بهترین نقطه زمین، مکه است اما در صدر اسلام ماندن در مکه حرام و مهاجرت از آن به خاطر اطاعت از پیامبر واجب بود.
قرآن تعبیر لطیف «قانت» را به میزانی که برای زنان به کار برده برای مردان به کار نبرده است. حالت اطاعت همراه با خضوع را «قانت» می‌گویند. در قرآن برای زنان تعبیر به «قانتات» شده است. این واژه از عالی‌ترین واژه‌های عبادی و عرفانی است. در حقیقت حالت عبدی است که خود را خاضع و مطیع در پیشگاه ربّش قرار می‌دهد. خداوند خضوع را در طبیعت زنان بیشتر قرار داده است تا مردان؛ و این لطف ویژه‌ای است که خداوند در حقّ زنان کرده است و آن قدر که کبر و تکبّر در مردان زمینه ی بروز دارد، در زنان ندارد؛ و شاید به این خاطر هم باشد که در بعضی از روایات گفته‌اند که: «بیشتر اهل بهشت، زنان هستند.)(۱۳)
همین واژه ی «قانت» وقتی در قرآن برای زنان به کار می‌رود، به قرینه ی معنایی جمله، گاهی نسبت به خدا و گاهی نسبت به شوهر به کار برده می‌شود. یعنی در قرآن از وضعی که برای رابطه ی زن با خدا استفاده شده، از همان وصف برای رابطه ی زن با شوهر نیز استفاده شده است. این بدان معناست که تجلی خضوع زن نسبت به خدا، در خصوع او نسبت به شوهر نمایان است و این خضوع اثرات معنوی فراوانی را در روح او باعث می‌شود. به همین دلیل است که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «اگر قرار بود دستور دهم کسی در برابر کسی سجده کند، حتماً به زن دستور می‌دادم در برابر شوهرش سجده کند.»(۱۴) نقل است که «زنی به محضر رسول الله آمد و سؤال کرد یا رسول الله حق مرد بر زن چیست؟ پس فرمود: این که او را اطاعت کند و از نافرمانی او بپرهیزد.»(۱۵)
اگر زنی بگوید چون شوهرم را دوست دارم، حرف او را گوش می‌دهم؛ یا چون می‌دانم سخن بی‌جا نمی‌گوید، نظرش را می‌پذیرم؛ یا چون شوهرم صاحب تجربه است، از او اطاعت می‌کنم؛ اطاعت او دیگر اطاعت الله نیست. بلکه این زن باید به واسطه ی اطاعت از خدا از شوهرش اطاعت کند و زیبایی عمل او در همین جا نمایان می‌شود.
زنی که اطاعت خدا می‌کند؛ با یقین به این که بعضی از حرف‌های شوهر بی‌جا واشتباه است، چنانچه مرتکب حرامی نشود، آن حرف‌ها را می‌پذیرد. در حقیقت این زن با اطاعت خود اعلام می‌کند: «خدایا! با علم به این که می‌دانم راه صحیح، راهی نیست که همسرم می‌گوید، اما علم بالاتری به من می‌گوید، سخن تو از حرف من و شوهرم، نافذتر است؛ پس به خاطر اطاعت از تو، از او اطاعت می‌کنم.»

۷- محدوده ی ولایت مرد و اطاعت زن

باید توجه داشته باشید که اطاعت زن از شوهر، مطلق نیست؛ بلکه مانند اطاعت از پدر و مادر مقیّد است. در واقع این اطاعت، تنها به حوزه ی مشترک زندگی زوجین و مسائل زناشویی مربوط می‌شود؛ و حیطه‌های اختصاصی و فردی زن، از دایره ی اطاعت از شوهر خارج است. پسر اگر می‌بیند دختر در راه انجام تکالیف اسلامی خودش، یک قدم می‌خواهد بردارد، وسایل را برایش فراهم بکند و مانع تراشی نکند. بعضی شوهرانشان با بد اخلاقی می‌گویند: که ما حوصله این کارها را نداریم! ما زن گرفته‌ایم که زندگی کنیم! و نمی‌گذارند این دختر به کار خیر برسد؛ این جفا در حق زن است.
«این طور نیست که بگوییم همه جا خانم باید از آقا تبعیت کند. نخیر چنین چیزی نه در اسلام داریم و نه در شرع. (الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء) معنایش این نیست که زن بایستی در تمام امور تابع شوهر باشد.»(۱۶) مثلاً مرد نمی‌تواند به زن بگوید این کتاب را نخوان و در عوض آن کتاب را بخوان. این نوع از اوامر و درخواست ها، نه در دایره ی ولایت مرد است و نه در دایره ی اطاعت زن.
اگر زن و شوهری با هم مهربان هستند و در همه ی امور با هم مشورت می‌کنند، در مرتبه ی شایسته‌تر و بالاتری قرار دارند. اینجا دیگر بحث از رابطه ی حقوقی زن و شوهر نیست؛ به عبارتی این گونه ارتباط‌ها از دایره ی ولایت و اطاعت خارج است و در دایره ی محبت قرار می‌گیرد. «زن خداشناس وظیفه دارد به تمامی خواسته‌های مشروع شوهرش احترام بگذارد و دل او را شاد کند و بکوشد در هر حال و به هر نحوِ خداپسندی، رضایت وی را جلب کند.»(۱۷) مرد خداشناس نیز تمام همتش این است که شرائط زندگی را برای خواسته‌های مشروع همسرش فراهم کند. خداوند خواسته است که مؤمنان در ذیل محبت به یکدیگر، درخواست‌های یکدیگر را اجابت کنند؛ که این نیز یکی از مراتب اطاعت الله است.(۱۸) حتی آن بخشی هم که در دایره ولایت مرد است، نباید به هر شکلی اعمال شود بلکه باید با لطافت و مهربانی با زن برخورد شود.
«در روایات داریم: (المراه ریحانه) زن گل است. حالا شما ببینید اگر مردی با یک گلی با خشونت و بی‌اعتنایی رفتار کند و پاس گل بودن او را ندارد، چقدر ظالم و بد است. مثل تحمیل کردن، زیاده روی کردن، زیاده خواهی کردن مردها از زن‌ها؛ توقعات بی‌جا و زیاد.(المراه ریحانه و لیست بقهرمانه) قهرمان یعنی کارپرداز امر و زندگی…این زن کارپرداز شما نیست که همه کارهای زندگی تان را روی دوش او بگذارید و بعد هم از او مواخذه کنید. نه! این یک گلی است در دست شما… حتی اگر دانشمند یا سیاست مدار باشد در بحث معاشرت خانوادگی او گل است.»(۱۹)
اما آن چیزی که تحت عنوان ولایت شوهر مطرح می‌شود، حیطه ی محدودی دارد که اولی مربوط به نیاز جنسی است و دوم در خصوص خانه است. اگر شوهر به زن بگوید امروز از خانه خارج نشو یا به فلان مکان نرو، زن موظف است بپذیرد. اما مرد نیز که مدیریت خانه و خانواده را بر عهده دارد باید مانند هر مدیری سعی کند از اختیارات مدیریتی خود در حدّ ضرورت استفاده کند. حضرت امام خمینی(قدس سره) بر «ولایت مطلقه فقیه» تأکید داشتند. یکی از شئون ولایت مطلقه ی فقیه این است که فقیه به منظور مصلحت اسلام، می‌تواند یک امر حرامی را موقتاً حلال یا یک واجبی را موقتاً تعطیل کند؛ یا در حیطه ی وظایف مسئولین کشور دخالت کند اما ایشان از اول انقلاب تا زمان وفاتشان دو یا سه بار، بیشتر از ولایتشان استفاده نکردند. حالا اگر ایشان بر حسب هر موقعیت و پیشامدی، از ولایت مطلقه شان استفاده می‌کردند، دیگر مجالی برای رشد جامعه فراهم نمی‌شد.
حتی خداوندی که ولایت اصلی و اصل ولایت به او تعلّق دارد و همه ی ولایت‌ها تحت ولایت اوست، به انسان اختیار داده است. اگر مدیری می‌خواهد مجموعه ی زیردستش به شایستگی رشد کند، باید این گونه باشد. باید از اختیارات مدیریتی خود درکمترین حد ممکن استفاده کند و جملات آمرانه‌اش را به حداقل برساند و اجازه دهد مسائل، روال عادی خودشان را طی کنند. عبارت سنجیده و قشنگی است که می‌گویند: «رئیس باش اما ریاست نکن.» منتهی بقیه نیز باید بدانند که اگر مدیر دستوری داد، موظّف به اطاعت هستند.
شوهر می‌تواند به زن بگوید برنامه ی اول تا آخر هفته ی خود را برای من بنویس. بنویس برای چه از خانه خارج می‌شوی، چه ساعتی بیرون می‌روی و کی به خانه بر می‌گردی. بله شوهر چنین اختیاری دارد و اگر زن این خواسته ی همسرش را اطاعت کند، خداوند سلوک معنوی او را در پذیرش خواسته ی شوهرش قرار می‌دهد؛ اما چنین درخواستی نیز قطعاً نشانه ی بی‌خردی شوهر است.

۸- ثمره ی اطاعت

اولین شخصی که وارد بهشت می‌شود، حضرت زهرا(سلام الله علیها) می‌باشند؛ اما گفته‌اند زنی که افسار شتر ایشان در دست اوست، زودتر به بهشت قدم می‌گذارد!(۲۰) می‌پرسند این زن کیست؟ گفته می‌شود این زن از شیفتگان حضرت زهرا(سلام الله علیها) است. روزی حضرت بر در خانه ی این زن می‌روند، و او که از حضور ایشان بسیار شادمان می‌شود، با شرمندگی و دلشکستگی خطاب به حضرت می‌گوید: از جانب شوهر اذن ندارم کسی را وارد خانه کنم. اگر این داستان درست باشد و این زن دارای چنین مقامی باشد، به خاطر این است که توانست اطاعت الله را به تمام شیفتگی و علاقه‌ای که به حضرت زهرا(سلام الله علیها) دارد، ترجیح دهد.
اطاعت زن از شوهر، مصداق اطاعت از الله است. شوهر و اطاعت از او در این میان موضوعیت ندارد؛ بلکه اطاعت از خداست که موضوعیت دارد. «ممکن است انجام وظیفه مستلزم رنج و زحمت هم باشد؛ لکن این رنج و زحمت به دارویی می‌ماند که خوشمزه و خوش آیند نیست ولی شفابخش است و انسان عاقل آن را با علاقه و رغبت می‌خورد و می‌آشامد.»(۲۱) البته باید خاطر نشان کرد که اطاعت در حوزه ی زندگی مشترک مربوط به جایگاه حقوقی زن و شوهر است؛ اما رابطه ی این دو می‌تواند فراتر از مرزبندی‌های حقوقی باشد؛ مثلاً این رابطه به گونه‌ای باشد که زن بتواند با تشخیص صحیح افراد مطمئن را به منزل راه بدهد.
مخلص کلام آن که زنان باید دقت داشته باشند از مسیر اطاعت الله خارج نشوند و مردان نیز مراقب باشند که مدیریتشان را با تدبیر و ظرافت همراه کنند؛ تا ثمره ی زندگی مشترک آنان، رسیدن به آرامش و سعادت ابدی باشد.

سر دلبران در کلام دیگران

– در خانواده اسلامی، «سالاری» اساساً مفهومی ندارد؛ نه مردسالاری، نه زن‌سالاری، نه پدرسالاری، نه مادرسالاری. فکر می‌کنم این سخن تازگی داشته باشد.
اگر بتوانیم و به خود اجازه بدهیم که لفظ سالاری را به کار ببریم، خواهیم گفت: خداسالاری؛ یعنی هر دو از زن و شوهر، مطیع و مجری اوامر خدای یگانه هستند و هر یک معتقد و عامل به وظیفه مقدّر خود.(۲۲)
– اگر بیرون رفتن زن از خانه به طور آزاد و دلخواه مصلحت بود، خداوند مهربان آن را گره به زلف اجازه شوهر نمی‌زد.(۲۳)

احادیث

– پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم): بزرگترین حق را بر زن، شوهر او دارد و بزرگترین حق را بر مرد، مادر او دارد.(۲۴)
– امام باقر(علیه السلام): برای زن نزد پروردگارش شفیعی کارسازتر از خشنودی شوهرش نیست.(۲۵)
– امام صادق(علیه السلام): ملعون است، ملعون آن زنی که شوهر خود را بیازارد و غمگین کند و خوشبخت است، خوشبخت آن زنی که شوهر خود را احترام نهد و آزارش ندهد و در همه حال از وی فرمان برد.(۲۶)

پی‌نوشت‌ها

۱- انبیاء/ ۵۲ و ۵۳؛ «إِذْ قَالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ مَا هذِهِ التَّمَاثِیلُ الَّتِی أَنْتُمْ لَهَا عَاکِفُونَ‌؟ قَالُوا وَجَدْنَا آبَاءَنَا لَهَا عَابِدِینَ‌ ».
۲- توحید نظری خود، به سه بخش ذاتی، صفاتی و افعالی تقسیم می‌شود.
۳- در توحید نظری اگر شما از توحید ذاتی خارج گردید، یعنی به جای خدای واحد، دو یا چند خالق برای هستی قائل شوید -مانند ایرانیان باستان که ثنوی و قائل به اهورا مزدا و اهریمن بودند – شما مشرکِ جلی می‌شوید و حکم کافر را پیدا می‌کنید. اما در توحید صفاتی و توحید افعالی اگر فردی دچار شرک شود، کافر نمی‌شود؛ چرا که شرک او خفی است. حال اگر شخصی در توحید عملی دچار شرک شود چه؟ در این حالت او دچار شرک جلی شده است. توحید عملی همان توحید در عبادت است. توحید در عبادت یعنی آن عمل نمادینی که به نام پرستش انجام می‌دهیم، فقط و فقط باید در مقابل خدا باشد. به عبارت دیگر مجموعه اعمال عبادی ما منحصراً برای او باشد؛ مثلاً سجده کردن بر غیر خدا، شرک جلی است.
۴- احزاب / ۳۳٫
۵- البته لازم به ذکر است که ایشان دچار ترک اولی نمی‌شدند، اما برای خودشان مراتبی از قصور را قائل بودند.
۶- تین/ ۵٫
۷- اعراف/ ۱۷۹؛ «آنها مانند چهارپایان، بلکه گمراه ترند.»
۸- نساء/ ۵۹٫
۹- یوسف/ ۳۹: «یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ أَ أَرْبَابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ».
۱۰- اطاعت از پدر مطلق نیست. اطاعت در اموری که فرزند به حرام بیفتد یا مجبور به ترک واجبی شود یا از سوی پدر به گونه‌ای امر به شرک شود، واجب نمی‌باشد.
۱۱- مکارم الاخلاق، ص ۲۱۵؛ «پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) لا تودی المراه حق الله عز وجل حتی تودی حق زوجها.»
۱۲- وسایل الشیعه، ج ۲۰، ص ۲۱۳؛ «ویل لامراه اغضبت زوجها و طوبی لامراه رضی عنها زوجها».
۱۳- وسایل الشیعه، ج ۲۰، ص ۱۶۸؛ «عن ابی عبدالله(علیه السلام) اکثر اهل الجنه من المستضعفین النساء علم الله ضعفهن فرحمهن.»
۱۴- الکافی، ج ۵، ص ۵۰۷؛ «لو امرت احدا ان یسجد لاحد لامرت المراه ان تسجد لزوجها».
۱۵- همان، ص ۵۰۶؛ «جاءت امراه الی النبی فقالت یا رسول الله ما حق الزوج علی المراه فقال لها ان تطیعه و لا تعصیه».
۱۶- مطلع عشق(توصیه‌های آیت ا… خامنه‌ای در مراسم عقد خطاب به زوج‌های جوان)، صص ۵۰- ۵۱٫
۱۷- آیینه ازدواج و روابط همسران،(سید ضیاء الدین صدری)، ص ۱۸۷٫
۱۸- خیلی سال پیش در مشهد به قصد زیارت، به حرم امام رضا(علیه السلام) می‌رفتم. قصد کرده بودم که نماز را درمسجد گوهرشاد بخوانم و بعد به حرم بروم. در همین هنگام یکی از روحانیون را ملاقات کردم؛ ایشان پرسیدند کجا می‌روی؟ گفتم قصد دارم نماز را در مسجدگوهر شاد بخوانم و بعد به حرم بروم. ایشان گفتند من به مسجد آقای بروجردی می‌روم؛ با من می‌آیی؟ من هم گفتم چشم و با ایشان همراه شدم. بعد خواستند که فردا برای صرف نهار نزدشان بروم. بنده هم پذیرفتم و فردا برای صرف نهار نزدشان رفتم. در آنجا بحثی را درخصوص «توحید» بیان کردند.ایشان گفتند تو دیروز یک عمل توحیدی انجام دادی و خودت هم متوجه نشدی؛ آن عمل توحیدی، پذیرفتن درخواست دیگری بود. درحقیقت ما می‌توانیم بدون پافشاری بر تصمیماتمان، با دل مؤمنان راه بیاییم و خواسته‌های ایشان را اجابت کنیم. این اطاعت که از سر محبت انجام می‌شود از مراتب اطاعت الله است.
۱۹- مطلع عشق(توصیه‌های آیت ا… خامنه‌ای در مراسم عقد خطاب به زوج‌های جوان)، ص ۵۰٫
۲۰- بنده این مطلب را از یکی از علما شنیده ام و خودم آن را جایی ندیده ام.
۲۱- آیینه ازدواج و روابط همسران،(سید ضیاء الدین صدری)، ص ۱۹۰٫
۲۲- آیینه ازدواج و روابط همسران،(سید ضیاء الدین صدری)، ص ۱۷۴٫
۲۳- نظام خانواده در اسلام،(حسین انصاریان)، ص ۳۷۹٫
۲۴- الکافی، ج ۵، ص ۵۰۶؛ «رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) أعظَمُ الناسِ حَقّاً علی الرجلِ…والداهُ…أعظَمُ الناسِ حقاً عَلَی المراه… زَوجُهاُ»
۲۵- وسایل الشیعه، ج ۲۰، ۲۲۲؛ «الإمامُ الباقرُ(علیه السلام): لا شَفیعَ للمرأه أنجَحُ عِند رَبَّها مِن رضا زَوجها»
۲۶- همان، ج۱۶، ص ۲۸۰؛ «الإمام الصّادق(علیه السلام) مَلعونهٌ مَلعونهٌ امرأه تُؤذِی زَوجَها و تُغِمُّهُ، وَ سَعیدهٌ سَعیدهٌ امراهٌ تُکرِمُ زَوجَهَا و لاتؤذِیهِ و تُطِیعُهُ فی جَمیعِ أحوالِهِ»

منبع: بانکی پورفرد، امیرحسین،(۱۳۹۱)، سّر دلبران(عوامل آرامش بخش و نشاط آفرین در خانواده)، اصفهان: حدیث راه عشق، چاپ ششم

خانواده منتظر در برابر خانواده مبتذل

یکی از مهمترین خصوصیات دوره غیبت امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، وجود تعارضات و فتنه‌های فرهنگی اخلاقی و دینی و رواج و تکثیر انواع مکاتب و باندهای ضد اخلاقی و ضد خانواده است. در این دوره ناهنجاری‌ها و قانون شکنی‌های دینی، بی‌حیایی(۱) و سنت شکنی ملی رواج می‌یابد و هویت فردی، خانوادگی و اجتماعی افراد و جوامع در مخاطره ی شدید قرار می‌گیرد. یکی از بدترین حملات و تخریب‌ها در این دوره، متوجه کانون خانه و خانواده است و گروهها و مکاتب فاسد در این خصوص پایه‌گذاری می‌گردد.
یکی از شایعترین مکاتب امروزی در جهان غرب که در دنیای شرق و در بین مسلمین نیز بی‌تأثیر نبوده، نهضت فمینیستی و در کنار آن شیطان‌پرستی با شاخه‌های گوناگون خود می‌باشد. اساسی ترین هدف این گروهها و باندها فروپاشی نهاد خانواده و ایجاد گسست فرهنگی بین نسلهای گذشته و حال و آینده و تکثیر و تولید نسلهای آلوده و غیر قانونی و ترویج شهوت‌پرستی و خطاکاری و استحاله فرهنگی در کارکرد زن و مرد و نظام خانواده و خانه‌داری است.
آنان برای تحقق استحاله فرهنگی تلاش می‌کنند تا انسانها را از مدار فطرت و قانون طبیعت خارج نمایند و عصیان و تمرد در برابر خدا، قانون، نظم و خانواده و اصالتهای آن را نهادینه و عادی نمایند و در یک کلام فرهنگ ابتذال را جانشین فرهنگ و تمدن و اخلاق اصیل نمایند. در روایات اهل بیت(علیهم السلام) این دوران و شاخصه‌های آن پیش‌بینی شده است و به عنوان هشدار و ایجاد آماده باش از آن خبر داده شده است.
از مؤلفه‌های خانواده‌های مهدی‌باور، شناخت آسیب‌ها و آفات این دوره و حفاظت و تنزّه از آنها بویژه در موضوع خانه و خانواده و جایگزینی فرهنگ «انتظار» در برابر فرهنگ «ابتذال» است.
در روایات اهل بیت(علیهم السلام) ناهنجاری خانوادگی دوره آخرالزمان و دوران غیبت تبیین شده تا محبّان اهل بیت(علیهم السلام) با مراقبت شدید، خانواده‌های خود را از این گونه آسیب‌ها محافظت نمایند.
در روایتی امام صادق(علیه السلام) پس از آن که به نشانه ها، علامات، اوضاع و احوال دوره ی آخرالزمان اشاره می‌کنند، می‌فرمایند:
(فَکُن عَلی حذَرٍ واطلُب إلی الله النَّجاهَ واعلَم أنَّ الناسَ فی سُخطِ الله عزَّو جلَّ…وَاجتهِد أن یَراکَ الله عزَّو جلَّ فیِ خِلافِ ما هُم عَلَیهِ.)(۲)
[(در چنین زمانی) از خشم خدا برحذر باش و از خداوند نجات بطلب و بدان که مردم مورد خشم و غضب پروردگار هستند و… تلاش کن که خداوند تو را در وضعی برخلاف وضع آنها ببیند.]

ناهنجاری‌های خانوادگی در آخرالزمان

۱- بی‌غیرتی

غیرت در لغت به معنای کراهت انسان از تصرف بیگانه در حقوق اوست و در اصطلاح به معنای تلاش انسان برای مراقبت از ناموس، آبرو، مال و حق خویش می‌باشد و بی‌غیرتی نیز به معنای کوتاهی در نگهبانی از آن ارزشهایی _چون: ناموس، آبرو و….) است که حفظش واجب است.
شهید مطهری(ره) در تعریف غیرت می‌فرمایند: «غیرت نوعی پاسبانی است که آفرینش برای مشخص بودن و مخلتط نشدن نسلها در وجود بشر نهاده است.»(۳)
در دوره ی آخرالزمان، زنان و مردان و جوانان، دچار نوعی بی‌حسی و بی‌میلی در دفاع از ارزشهای اسلامی و انسانی خود و از کیان خود و خانواده خود می‌شوند و با بی‌تفاوتی و گاهی در معرض نامحرمان قرار دادن شرافت و ناموس خود، به ساختارشکنی نظام و حقوق و مبانی اخلاقی خانواده می‌پردازند.
قال علی(علیه السلام): (وَ یَری الرَّجل من زَوجَته القبیح فَلا یَنهاها و لایَرُدُّها عنه و یَأخذُ ما تأتی مِن کدِّ فَرجها و مِن مُفسِد خِدرِها حَتّی لَو نُکِحَت طولاً و عرضاً لم یَنهَها و لا یَسمَعُ ما وَقَعَ، فَذاک هُوَ الدَّیُّوثُ.)(۴)
«مرد از همسرش انحرافات جنسی را می‌بیند و اعتراضی نمی‌کند، از آنچه از طریق خود فروشی به دست آورده می‌گیرد و می‌خورد، اگر انحراف سراسر وجود را فرا گیرد، اعتراض نمی‌کند، به آنچه انجام می‌شود و در حقش گفته می‌شود گوش نمی‌دهد. پس او کسی است که دیوّث است(بیگانگان را بر همسر خود وارد می‌کند.)»
قال علی(علیه السلام): (إذا رأیتَ الرَّجُل یَأکُلِ مِن کَسبِ إمَرأتِهِ مِنَ الفُجُور، یَعلَمُ ذلک و یُقیمُ عَلَیه! بَل یَکری إمرأَتَهُ و خادِمَتَهُ و جارِیتَهُ و یَرضی بِالدَّنِیّ مِن طَعامِهِ و شرابِهِ و مَلَذّاتِهِ.)(۵)
«هنگامی که زن از راه نامشروع پول به دست آورد و مرد از درآمد او بخورد! وضع نامطلوب او را بداند و با او زندگی کند! زن و کنیز و دخترش را به کرایه بدهد و به لذایذ پست دنیا راضی شود.»
قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): (… و إذا رأیتَ المرأهَ تَصانِعُ زَوجَها عَلی نِکاح الرِّجال !… رأیتَ خَیرَ بیتٍ یُساعِدُ النِّساءَ عَلی فِسقِهِنَّ!!!)(۶)
«هنگامی که ببینی زن از همسرش مطلع است که او با هم جنس خود رابطه دارد و به روی او نمی‌آورد و می‌بینی که در بهترین خانه‌ها زن تشویق می‌شود که فسق و فجور کند!!!»
شهید مطهری(ره) در خصوص اهمیت و تعریف غیرت می‌فرمایند:
«افرادی که با خودخواهی‌ها و شهوات نفسانی مبارزه می‌کنند و به تمام معنی انسان و انسان دوست می‌گردند و خود را وقف خدمت به خلق می‌کنند و حسّ خدمت به نوع در آنها بیدار می‌شود، چنین اشخاصی غیورتر و نسبت به همسران خود حساس تر می‌گردند. این گونه افراد حتی نسبت به ناموس دیگران نیز حساس می‌گردند یعنی وجدانشان اجازه نمی‌دهد که ناموس اجتماع مورد تجاوز قرار گیرد. ناموس اجتماع، ناموس خودشان می‌شود. علی(علیه السلام) جمله ی عجیبی دارد. می‌فرماید: «ما زَنی غیورٌ قَطُّ» «هرگز یک انسان شریف و غیور زنا نمی‌کند…» چرا؟ برای اینکه غیرت یک شرافت و یک حساسیت انسانی است نسبت به پاکی و طهارت جامعه. انسان غیور همان طور که راضی نمی‌شود دامن ناموس خودش آلوده گردد، راضی نمی‌شود دامن ناموس اجتماع هم آلوده شود.»(۷)
بر اساس روایات اهل بیت(علیهم السلام)، این صفت اخلاقی در آخرالزمان به شدت مورد آسیب قرار می‌گیرد و زنان، مردان و جوانان نه تنها غیرت خویش را از دست می‌دهند، بلکه به نداشتن آن نیز افتخار می‌کنند، به همین دلیل جهت حراست از کیان و قداست خانواده لازم است با پناه بردن به فرهنگ انتظار و غیرت ورزی از ابتذال و بی‌غیرتی، خانواده‌ها را مصونیت بخشیم.

۲- زن‌پرستی و شهوت‌پرستی

به تعبیر روایات یکی از آفات و ناهنجاری‌های خانوادگی در آخرالزمان، زن سالاری تا سرحد قبله قرار دادن زن می‌باشد.
قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): *(یکونُ الرَّجُل هَمُّهُ بَطنُهُ و قِبلَتُهُ زوجَتُهُ و دینُه دراهِمُهُ!)(۸)
[(در آخرالزمان) تمام همت یک مرد شکم او خواهد بود و قبله‌اش همسر او و دینش، درهم و دینار او.]
*(یُطیعُ الرَّجل زوجَتهُ و یَعصِی والِدَیه فیِ هَلاکِ أخیه و یَجفُو جارَهُ و یَقطَعُ رَحِمهُ و تَرتَفِعُ أصواتُ الفُجّار!)(۹)
«مرد از همسرش اطاعت می‌کند ولی پدر و مادرش را نافرمانی می‌کند و برای به هلاکت رسانیدن برادرش تلاش می‌کند، به همسایه‌اش ستم روا می‌دارد و پیوند خویشاوندی را قطع می‌کند و صدای فاجران بلند می‌شود.»
تعبیر به قبله قرار دادن زنان، چندین معنا می‌تواند داشته باشد:
۱- پرستش و آلهه قرار دادن زن، همان گونه که قرآن درباره ی هواپرستی می‌فرماید: (أفرأیتَ من اتَّخذَ إلهَهُ هواهُ…)(۱۰)
«آیا دیدی کسی را که معبود خود را هوای نفس خویش قرار داده.»
۲- کانون توجه قرار دادن زن در همه زندگی به طور مطلق همانند رو به سوی قبله ایستادن در نماز و از همه به غیر از زن، سلب توجه و علاقه نمودن
۳- تواضع و ذلت افراطی در برابر زن همانند فردی که در حال نماز رو به سوی قبله در برابر خداوند رکوع و سجود می‌کند.
قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): *(إذا رأیت المرأهَ تَقهُرُ زَوجَها و تَعمَلُ مالایَشتَهی و تُنفِقُ عَلیه مِن کَسبِها فَیَرضی بِالدَّنیءِ مِنَ الطَّعام و الشَّرابِ!)(۱۱)
«آخرالزمان هنگامی است که زن را ببینی با خشونت با همسرش رفتار می‌کند. آنچه را که او نمی‌خواهد انجام می‌دهد و از درآمد شخصی خود به شوهرش انفاق می‌کند و شوهرش برای چیزی اندک از متاع دنیا خشنود می‌شود و ناملایمات همسرش را تحمّل می‌کند.»

۳- عدم احسان در رسیدگی به والدین

یکی از مشکلات خانوادگی در آخرالزمان، ایجاد گسست و گسیختگی بین اعضاء خانواده و بی‌توجهی فرزندان نسبت به والدین می‌باشد.
قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): *(….و رأیتَ العُقُوقَ قَد ظَهَرَ و استُخِفَّ بِالوالدین.)(۱۲)
«و می‌بینی که عاقّ والدین شدن رواج یافته، پدر و مادر سبک شمرده می‌شوند.»
*(یَفتَری الوَلَدُ عَلی أبیه و یَدعُو عَلی والِدَیه و یفرَحُ بِمَوتِهِما.)(۱۳)
«فرزند به پدرش تهمت می‌زند، پدر و مادرش را نفرین می‌کند و از مرگ آنها مسرور می‌شود.»

۴- عدم توجه به معنویت و تربیت دینی فرزندان

یکی از ناهنجارهای دوره آخرالزمان، کم توجهی والدین به امور معنوی و دینی فرزندان و مانع تراشی آنان برای آشنایی علمی و گرایش‌های دینی می‌باشد. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند:
(یکونُ هلاکُ الرَّجُل عَلی یَدَی أبَوَیه فَإن لَم یَکُن لَهُ أبوانِ فَعَلی یَدَی زوجَتِهِ و وَلَدهِ فإن لم یکن له زوجَهٌ و وَلَدٌ فعلی یَدَی قَرابَتِهِ و جِیرانِهِ.)(۱۴)
«هلاکت انسان به دست پدر و مادرش تحقق می‌یابد، اگر پدر و مادر نداشته باشد، به دست همسر و فرزندانش و اگر همسر و فرزندی نداشته باشد، به دست خویشان و همسایگانش.»
روایت شده که روزی رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به برخی از کودکان نظری کرد و فرمود:
(ویلٌ لأولاد آخرالزّمان مِن آبائِهم ! فقیل: یا رسول الله! من آبائِهم المشرکین؟ فقال: لا مِن آبائِهم المؤمنین، لا یُعَلِّمُونَهُم شَیئاً مِنَ الفرائضِ و إذا تَعَلِّموا أولادَهم مَنَعُوهُم و رَضُوا عنهم بِعرَضٍ یَسیر مِن الدُّنیا فَأنَا مِنهم بَریءٌ وهم مِنّی براءٌ.)(۱۵)
«وای بر فرزندان آخرالزمان از روش پدرانشان! عرض شد: یا رسول الله ! از پدران مشرک آنها؟ فرمود: نه، از پدران مسلمانشان که چیزی از فرائض دینی را به آنها یاد نمی‌دهند و اگر فرزندان خود از پی فراگیری بروند منعشان می‌کنند. و تنها از این خشنودند که آنها درآمد مالی داشته باشند هر چند ناچیز باشد. سپس فرمود: من از این پدران بیزارم و آنان نیز از من بیزارند.»

۵- قطع رحم

از معضلات و آسیب‌های خانوادگی دوره ی آخرالزمان، قطع رحم و ناآشنایی با آشنایان و بی‌وفایی و کم توجهی و عدم ارتباط بین اقوام و خویشان می‌باشد. این معضل خانوادگی در حالی است که ارتباطات اجتماعی و روابط با غیر اقوام در برخی موارد جدی گرفته شده و در آن افراط می‌شود.
رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در این زمینه می‌فرمایند:
(إذا قَطَعُوا الأرحام و مَنُّوا بِالطَّعام….)(۱۶)
«هنگامی که پیوند خویشاوندی قطع شود و برای اطعام و میهمانی دادن بر یکدیگر منت گذارند…»

۶- همسایه‌آزاری

یکی از آفات خانواده‌ها در آخرالزمان، عدم رعایت حقوق همسایگان و همسایه ‌آزاری ه طرق گوناگون می‌باشد. امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
(یُؤذِی الجارُ جارَهُ، لَیسَ لَهُ مانِعٌ.)(۱۷)
«همسایه به همسایه‌اش آزار و اذیت می‌کند و کسی جلوگیری نمی‌کند.»
*(و رأیتَ الجارَ یُؤری جارَهُ خوفاً من لسانِهِ.)(۱۸)
«و همسایه را می‌بینی که همسایه‌اش را اذیت می‌کند و همسایه از زبان او وحشت دارد.»

۷- کثرت طلاق

از دیگر آفات و آسیب‌های خانوادگی آخرالزمان، سست شدن نهاد خانواده و فروپاشی روابط خانوادگی و گسستگی و سپس گسیختگی خانواده هاست و اخبار آخر الزمان از شیوع طلاق در آن دوره خبر می‌دهد.
رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند:
*(إذا کَثُرَ الطَّلاقُ و لا یُقامُ حَدٌّ.)(۱۹)
«هنگامی که طلاق بسیار باشد و حدود الهی اقامه نشود.»

۸- لذت‌گرایی افراطی و غیر مشروع

امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند:
(یکونُ هَمُّ النَّاسِ بُطُونُهُم و فروجُهُم، فَلا یُبالُونَ بِما أکَلُوا و لا بِما نَکَحُوا.)(۲۰)
«هم و غم مردم(در آخرالزمان) همه همت مردم به سیر کردن شکم و رسیدگی به شهوتشان خلاصه می‌شود، دیگر اهمیت نمی‌دهند که آنچه می‌خورند حلال است یا حرام؟ و این که آیا راه اطفای غرایزشان مشروع است یا نامشروع؟!»

۹- حرام خوری

یکی از وظایف والدین، هدیه رزق حلال و پاک به فرزندان و کسب تقوای اقتصادی است، به طوری که بایستی پرورش و تربیت فرزندان توأم با تقوی اقتصادی باشد، چرا که رزق ناپاک و آلوده، تأثیرات تخریبی عمیقی بر روح و روان و معنویت‌گرایی افراد خواهد داشت.
قرآن کریم در این زمینه می‌فرمایند:
(یا أیُّها الرُّسل کُلُوا مِنَ الطَّیِّباتِ وَ اعمَلُوا صالِحاً…)(۲۱)
«ای پیامبران! از غذاهای پاکیزه بخورید و کار شایسته انجام دهید….»
در دوره آخرالزمان، بحران معنوی به عرصه اقتصاد خانواده کشیده می‌شود و خانواده‌ها تقوای اقتصادی را از دست داده و خود را به انواع آلودگی‌های اقتصادی دچار می‌سازند، آلودگیهایی همچون ربا، کم فروشی، رشوه خواری، گران فروشی و… که اهل البیت(علیهم السلام) به گوشه‌هایی از این انحرافات اشاره کرده اند.
قال الصادق(علیه السلام):
*(… وَ رَأیتَ الرَّجُل إذا مَرَّ به یومٌ و لَم یکسِب فیه الذَّنبَ العظیم مِن فُجورٍ أو بَخس مکیالٍ أو میزانٍ أو غَشیانِ حَرامٍ أو شُربٍ مُسکرٍ، کییباً حزیناً، یحسِبُ أنَّ ذلک الیوم علیه ضَیعَهٌ مِن عُمرهِ.)(۲۲)
«هنگامی که ببینی که اگر مردی یک روز گناه بزرگی انجام نداده باشد از قبیل: فحشاء، کم فروشی، کلاهبرداری و شرب خمر، بسیار غمگین و اندوهگین می‌شود که گویی آن روز عمرش تباه شده است.»
*(و رأیتَ الرَّجلَ معیشتُهُ مِن بَخس المِکیال و المیزان)(۲۳)
«و می‌بینی که زندگی مرد از کم فروشی و تقلب تأمین می‌شود.»
قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم):
*(إذا شارکَتِ النِّساءُ ازواجهنَّ فی التِّجاره حِرصاً عَلَی الدُّنیا.)(۲۴)
«هنگامی که زن‌ها برای طمع دنیا در داد و ستد همسرانشان شرکت کنند.»
*(و عِندها یَظهَرُ الرِّبا و یَتَعامَلونَ بِالرُّشی و یُوضَعُ الدّینُ و تُرفَع الدُّنیا.)(۲۵)
«در آن زمان وبا شایع می‌شود. کارها با رشوه انجام می‌یابد، مقام و ارزش دین تنزّل می‌نماید و دنیا در نظر آنها ارزش پیدا می‌کند.»
*(لَیَأتینَّ عَلَی النّاسِ زمانٌ، لا یبقی أحَدٌ إلاّ أکَلَ الرِّبا فَإن لَم یَأکُلهُ أضابَهُ غبارُهُ.)(۲۶)
«برای مردم زمانی پیش می‌آید که أحدی یافت نمی‌شود جز این که به ربا آلوده گردد، اگر مستقیماً هم ربا نخورد، گرد ربا به او می‌رسد.»

پی‌نوشت‌ها

۱- از آنجا که «حیا» به معنای التزام به قانون عقل و عرف است، «بی‌حیایی» به معنای شکستن قوانین عقل و عرف است.
۲- روزگار رهایی، حدیث ۱۰۹۵
۳- حجاب، ص ۶۲
۴- روزگار رهایی، حدیث ۱۰۸۷
۵- همان، حدیث ۱۰۹۰
۶- همان، حدیث ۱۱۰۶
۷- مجموعه آثار شهید مطهری(ره)، ج ۱۹، ص ۴۱۶
۸- روزگار رهایی، حدیث ۱۰۶۹
۹- روزگار رهایی، حدیث ۱۰۶۸
۱۰- جاثیه / ۲۳
۱۱- روزگار رهایی، حدیث ۱۱۰۹
۱۲- روزگار رهایی، حدیث ۹۹۱
۱۳- همان، حدیث ۹۹۴
۱۴- همان، حدیث ۹۹۷
۱۵- جامع الأخبار، ص ۱۰۶
۱۶- روزگار رهایی، حدیث ۹۹۶
۱۷- همان، حدیث ۱۰۴۲
۱۸- همان، حدیث ۱۰۴۳
۱۹- روزگار رهایی، حدیث ۱۰۱۳
۲۰- همان، حدیث ۱۰۵۸
۲۱- مؤمنون / ۵۱
۲۲- روزگار رهایی، حدیث ۱۰۹۳
۲۳- همان، حدیث ۱۰۹۴
۲۴- همان، حدیث ۱۰۹۷
۲۵- روزگار رهایی، حدیث ۹۶۹
۲۶- همان، حدیث ۹۷۰

منبع: نیلی‌پور، مهدی؛ (۱۳۸۸)، خانواده مهدوی، اصفهان: مرغ سلیمان، چاپ سوم

وجه تشبیه زن و شوهر به لباس

خانواده، واحد بنیادین جامعه و کانون اصلی رشد و تعالی انسان است و تربیت و عواطف اجتماعی، به عنوان مهم‌ترین ویژگی نظام انسانی، از خانواده نشأت می‌گیرد و توجه به نقش محوری زن، به عنوان محور عاطفه و تربیت و نقش محوری مرد در امر تربیت و تأمین معیشت و اداره زندگی، امری ضروری است.

ضرورت تشکیل خانواده

خداوند متعال می‌فرماید: «مردان و زنان بی همسر خود را همسر دهید، همچنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را اگر فقیر و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود، آنان را بی نیاز می‌سازد. خداوند گشایش‌دهنده و آگاه است.»(۱)

این آیه تأکید می‌کند که همه باید به امر ازدواج افراد مجرد همت گمارند و تنها به دلیل مشکلات اقتصادی از تشکیل خانواده نهراسند؛ چرا که خداوند وعده گشایش داده است؛ چنان که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده: «هر کس ازدواج را از ترس فقر، ترک کند، گمان بد به خدا برده است؛ زیرا خداوند متعال می‌فرماید: اگر آنها فقیر باشند خدا آنها را از فضل خود بی نیاز می‌سازد.»

آئین همسرداری

در قرآن می‌فرماید: «عاشروهن»، عاشروا یعنی معاشرت کنید، زندگی کنید. «عاشروهن بالمعروف»(۲) یعنی به طور معروف و معقول و پسندیده زندگی کنید.

حق سالاری؛ نه مردسالاری و نه زن‌سالاری

دو کلمه غلط در جامعه ما وجود دارد؛ مردسالاری و زن‌سالاری، که هر دو طبق نظر قرآن، غلط هستند. در زندگی باید حق سالاری جریان داشته باشد. قرآن می‌فرماید: «وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ»(۳)، اسلام بر تبعیض هر یک از زوجین بر دیگری، کاملاً مخالف است و همیشه جانب حق را رعایت می‌کند. می‌فرماید: به همان مقداری که بر ضد خانم‌ها هست باید به نفع خانم‌ها هم باید باشد، ” وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ “ یعنی اگر یک تکلیفی بر دوش خانم هست باید یک منافعی هم به جیب خانم برود. اگر یک تکلیفی بر دوش مرد هست، باید یک بهره‌ای هم مرد داشته باشد. اگر خرج خانه با مرد است و بار زندگی روی دوش مرد، پس تمکین هم بر زن واجب است.

گفتیم که نه مردسالاری خوب است و نه زن‌سالاری. در قرآن کلمه «حُدُودَ اللَّهِ» زیاد آمده است. چند بار در قرآن گفته است: «تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ»(۴)، حدودالله؛ یعنی حد و مرز الهی. یعنی اصل نه توقعات زن باشد و نه بخل مرد، بلکه اصل حدود الهی است.
همسر هم محدودیت دارد، آدمی که همسر دارد، وظیفه‌اش این است که نان به خانه ببرد، غذا ببرد، اول وقت در خانه باشد، پول آب بدهد، برق بدهد و… ازدواج محدودیت می‌آورد، ولی این محدودیت ارزش دارد.

یاد کردن از نعمتها و خوشی‌های زندگی

در آیات قرآن می‌فرماید: «وَ اذْکُرُوا نِعْمَهَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ»(۵)، نعمتهای خدا را هم یاد کنید. گاهی اوقات در زندگی دائم نبش قبر می‌کنیم! تو این کار را کردی !این را چرا گفتی! چرا رفتی و… ” وَ اذْکُرُوا نِعْمَهَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ “. خوبی‌ها را هم ببینیم و بگوییم، تا زندگی شیرین شود و نعمت‌ها برایمان افزونی یابد.

زن و مرد لباس یکدیگرند

قرآن می‌فرماید: همسر برای همسر، لباس است؛ «هُنَّ لِبَاسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ»(۶). در لباس، طرح و رنگ و جنس، باید مناسب باشد.

لباس، سومین نیاز بشر است. اولین نیاز بشر، اکسیژن است، دومین نیاز بشر، غذا است. سومین نیاز بشر، همسر است. لباس چه خصوصیاتی دارد؟

رنگ و دوخت لباس، نشانه‌ی سلیقه و شخصیت انسان است.

این که چه همسری انتخاب کنیم، از انتخاب همسر معلوم می‌شود که ایشان، در چه فکری است. فقط فکر زیبایی است، ثروت است، پست است؟ دوخت لباس و جنس لباس نشانه‌ی شخصیت انسان است. انتخاب همسر هم نشانه‌ی شخصیت انسان است.

گاهی یک لکه، تمام ارزش لباس را زیر سؤال می‌برد. همسر هم همین طور است. گاهی یک حرکت در خانواده، کل هویّت خانواده را از بین می‌برد.

همیشه چیزهای گران و پر زرق و برق‌دار بهترین نیستند!

گاهی وقت‌ها ما فکر می‌کنیم که مثلاً چون کباب، گران است، انرژی بیشتری دارد و حال آنکه ممکن است انرژی خرما از گوشت بیش‌تر باشد. فکر می‌کنیم که خانمی که پدرش کارخانه‌دار است، تاجر است، سرمایه‌دار است و تحصیلاتش فوق لیسانس است، حتماً دختر خوبی هم هست! حتماً لباس گران، بهترین لباس نیست! گاهی آدم یک غذاهایی ساده می‌خورد، اما ویتامینش از غذاهای تشریفاتی بیش‌تر است.

لباس محدودیت می‌آورد، اما مصونیّت‌زا است

لباس، محدودیت می‌آورد. زمستان که لباس می‌پوشیم نمی‌توانیم بدویم. کفش که پا می‌کنیم احساس تنگی در پا می‌کنیم. لباس یک محدودیت‌هایی می‌آورد، ولی نمی‌توانیم بگوییم که حالا که محدودیت می‌آورد پس ما لباس، کفش نپوشیم. لباس و کفش ما را از سرما و گرما و خار و خاشاک حفظ می‌کند. همسر هم محدودیت دارد، آدمی که همسر دارد، وظیفه‌اش این است که نان به خانه ببرد، غذا ببرد، اول وقت در خانه باشد، پول آب بدهد، برق بدهد و… ازدواج، محدودیت می‌آورد، ولی این محدودیت ارزش دارد.

همسر، مایه آرامش روحی و روانی

لباس، آرام‌بخش نیست، جنس لباس، آرام‌بخش است. اگر یک لباس خشنی تن کنیم، بدن به خارش می‌افتد. گاهی وقت‌ها با ازدواج، زندگی پر از نکبت می‌شود، برای این که جنس همسر به همسر نمی‌خورده است. قرآن می‌گوید: «لِتَسْکُنُوا»(۷) همسر، آرامش‌بخش است، جنس لباس، آرام‌بخشی می‌دهد.

لباس، عیب را اصلاح می‌کند، می‌پوشاند. اگر همسری عیب داشت، فکر کنید، چگونه اصلاح کنید، آبروریزی نکنید!
پیامبراسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده: «هر کس ازدواج را از ترس فقر، ترک کند، گمان بد به خدا برده است؛ زیرا خداوند متعال می‌فرماید: اگر آنها فقیر باشند، خدا آنها را از فضل خود بی‌نیاز می‌سازد.»

لباس زیبا، نشانه ی شادابی است

در خانواده اگر زن و شوهر خودشان را برای همدیگر آرایش و زینت کنند، این آرایش و زینت، شادی‌بخش است. زندگی را گرم می‌کند. کلماتی که به هم می‌گویند می‌تواند در شادیشان سهم بزرگی داشته باشد. حدیث داریم که اگر مردی به زنش بگوید دوستت دارم، این کلمه تا آخر عمر در ذهن زن می‌ماند. در حدیث دیگری آمده اگر کسی را دوست داری، به او بگو. تشکر کردن، عذرخواهی کردن از اشتباهات، اینها زندگی را شیرین می‌کند.

امیدوارم که زندگیتان همیشه پایدار و شاداب باشد.

پی‌نوشت‌ها

۱- نور /۳۲

۲- النساء /۱۹

۳- البقره /۲۲۸

۴- همان / ۲۲۹

۵-همان /۲۳۱

۶-همان /۱۸۷

۷- روم /۲۱

نقش زن در خانواده از دیدگاه قرآن

حفظ آرامش در خانواده

ایجاد سکون و آرامش همسران در کنار یکدیگر، یکى از اهداف مهم ازدواج برشمرده شده است. وجود صفا، یکرنگى و صمیمیت در خانواده، علامت توفیق ازدواج در رسیدن به اصلی‌‏ترین هدف بوده و نشانه آن است که زن و مرد هر دو به وظایف خود در برابر همسر، عمل می‌کنند. در این میان، با توجه به وجود عواطف بسیار قوى در زنان، نقش آنان در تأمین بهداشت روانى خانواده چشمگیرتر است. زن می‌تواند روحیه خسته و ناامید همسرش را در برابر مشکلات تغییر دهد و یا دست کم، سنگ صبور ناراحتی‌‏ها و آلام او باشد.۱ همچنان که می‌تواند در تضعیف روحیه همسرش نقش مؤثرى داشته باشد و حداقل او را از خود رنجانده و آزرده خاطر ساخته و موجبات تزلزل نظام خانواده را فراهم کند.

هنگامى که پارسایى و خلوص ایوب پیامبر(صلی ‏الله ‏علیه ‏و آله و سلم) بر شیطان، گران آمد، از خداوند درخواست کرد که به او اجازه دهد، ایوب را بیازماید. خداوند اجازه داد و از سه سو باران بلا بر سر ایوب بارید. نخست مال، سپس خانواده و در آخر، تنش در معرض بلا افتاد. ابلیس همچنان در ادامه آزار دادن ایوب، این بار به کمک عفریت‌‏هاى تحت فرمانش، کوشید تعداد بسیار کم وفاداران به ایوب را نیز وسوسه کند تا دست از پشتیبانى او بردارند. همسر ایوب نیز که در همه این صحنه‌ها همراه و پشتیبان او بود، در برابر این وسوسه شیطان که گفت: «اگر خدا ایوب را دوست می‏‌داشت، او را به این مصایب مبتلا نمی‌‏ساخت»، نتوانست مقاومت کند و به جاى دلدارى دادن به همسر، القائات ابلیس را به او منتقل کرد. ایوب که از این سخنان ملال‌آور و پذیرش وسوسه‌هاى شیطان، بیش از آن بلاها ناراحت شده بود، قسم یاد کرد که اگر خداوند او را شفا داد، همسرش را با ضرباتى تأدیب نماید.۲ خداوند متعال ایوب را شفا داد و او را به وفا به عهدى که با خدا بسته بود فرا خواند، ولى به پاس حمایت‏هاى بى دریغ این زن فداکار از همسرش، دستور داد تا ایوب به جاى ضربات متعدد تازیانه، دست ه‏اى چوب ترکه در دست بگیرد و تنها یک بار به همسرش بزند.۳ در واقع، قرآن کریم با تأیید این عهد، ناخشنودى خود را از ترک پشتیبانى مقطعى آن زن از همسرش(که تحت تأثیر القائات شیطانى بود) اعلام کرد و با تخفیف بسیار زیادى که براى مجازات او قائل شد، رضایت خود را از پشتیبانى او از همسرش در مراحل مختلف ابراز نمود.

نمونه دیگرى از آزردن همسر و برخورد قرآن با این شیوه رفتارى را در اولین آیه سوره تحریم مشاهده می‌کنیم:

«یا أیّها النَّبیُ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللّهُ لَکَ تَبتَغِى مَرضاتِ أَزواجِکَ… ».

‌اى پیامبر! چرا در طلب خشنودى(بعضى از) همسرانت، چیزى را که خداوند بر تو حلال گردانده است، تحریم می‏‌کنى؟

جمله «آیا خشنودى همسرانت را می‏‌خواهى»، بر این اشاره دارد که آنچه آن حضرت برخود حرام کرده، عملى حلال بوده۴ و بعضى از همسرانش از آن عمل ناراضى بودند و آن قدر آن حضرت را در مضیقه قرار دادند و اذیت کردند تا ناگزیر شد سوگند بخورد که دیگر آن عمل را انجام ندهد.۵ خداوند ضمن دلسوزى براى پیامبر(صلی ‏الله ‏علیه ‏و آله و سلم) که چرا حلالى را بر خود حرام کرده است و آن در حقیقت در اثر عتاب و سرزنش زنانى بوده که آن بزرگوار را آزرده‏اند، پیامبر را به شکستن این سوگند فرا می‏‌خواند و اعلام می‌‏دارد که حسد‌ورزى نکوهیده گروهى از زنان، نباید مانع برخوردارى آن حضرت از حلال الهى گردد: «قَد فَرَضَ اللّهُ لَکُم تَحِلَّهَ أَیمانِکُم»(تحریم/۲)

به راستى که خداوند، شکستن سوگندهایتان را(با دادن کفاره) بر شما روا داشته است.

نکته جالب توجه در داستان قَسَم ایوب(علیه ‏السلام) و سوگند رسول خدا(صلی ‏الله ‏علیه ‏و آله و سلم) آن است که در مورد ایوب، خداوند به دلیل آن که همسرش تحت تأثیر وسوسه شیطان واقع شد، سوگند او را تأیید نمود، ولى همسرش را مستحق تخفیف مجازات دانست و در داستان رسول اکرم(صلی ‏الله ‏علیه ‏و آله و سلم) که آن حضرت براى خشنودى برخى از همسرانش و رهایى از آزار آنان چیزى را بر خود حرام کرده بود، آن جناب را به شکستن قسم و پیروى نکردن از خواسته نفسانى آنان فرا خوانده است.

از مقایسه این دو حکم مختلف، مبنى بر عمل به عهد در داستان ایوب و شکستن آن در داستان پیامبر، مشخص می‌شود که مهم‏ترین اصل در محیط خانواده، احترام به همسر و پرهیز از ارتکاب اعمالى است که آزردگى خاطر و ناراحتى او را به دنبال دارد. از این رو، ایوب باید به سوگندى که درباره مجازات سخن همسرش خورده وفا نموده و حتى آن را به شکلى بسیار خفیف به مرحله اجرا درآورد، ولى پیامبر، لازم نیست به سوگندى که در پى آزار و اذیت زنانش یاد کرده، وفادار بماند و امر مباحى را بر خود حرام گرداند.

همچنان که در آغاز این بحث گفته شد، زن با جلب اعتماد همسرش، می‌تواند محرم اسرار او گردد و در این صورت، حتى اگر نتواند در حل مشکلات او را یارى کند، می‌تواند سنگ صبور همسرش باشد و با شنیدن درد دل او و پوشیده داشتن رازهایش، مرهمى بر غم او نهد. همان گونه که اگر رازدار اسرار شوهرش نباشد، ضمن تشدید دلسردى و افسردگى وى، تزلزل نظام خانواده را نیز موجب می‌شود.

آنجا که رسول خدا(صلی ‏الله ‏علیه ‏و آله و سلم) رازى را با یکى از همسرانش در میان نهاد و او آن راز را براى یکى دیگر از زنان افشا کرد، خداوند متعال، ضمن برخورد شدید با آنان، خاطرنشان ساخت که اگر به این توطئه ادامه دهند و با فاش کردن اسرار آن بزرگوار در پى ضربه زدن به شخصیت او برآیند، آن حضرت آنان را طلاق می‏‌دهد و همسرانى اختیار خواهد کرد که غمخوار و رازدار رسول خدا(صلی ‏الله ‏علیه ‏و آله و سلم) باشند. قرآن کریم عمل زشت افشاى اسرار رسول خدا را تا آنجا ناپسند دانست که در پایان همین سوره با اشاره به داستان خیانت۶ همسران نوح و لوط به این بندگان شایسته الهى، رفتار ناپسند همسران پیامبر را با خیانت آن زنان مقایسه کرد و با تعریض به آنان فهماند که ارتباط با رسول خدا مانع عذاب خدا نخواهد شد.

«ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ کانَتا تَحتَ عَبدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحینَ فَخانَتاهُما فَلَم یُغنِیا عَنهُما مِنَ اللّهِ شَیئاً وَ قِیلَ ادْخُلا النّارَ مَعَ الدّاخِلینَ».(تحریم/ ۱۰)

خداوند درباره کافران مثلى می‏‌زند و آن، همسر نوح است و همسر لوط که در حباله دو بنده از بندگان شایسته ما بودند، سپس به ایشان خیانت کردند و آن دو(پیامبر) در برابر امر(و عذاب) الهى چیزى را از آنان باز نداشتند و [به آن دو زن] گفته شود: همراه سایر واردشوندگان وارد جهنم شوید.

خانه‌دارى

نقش زن در اداره امور منزل، از اهمیت خاصى برخوردار است و اگر چه از نظر حقوقى، تکلیفى در این زمینه متوجه زن نیست،۷ ولى فضاى عشق و صفا و محبت خانواده اقتضا می‌کند که زنان همدوش مردان براى ایجاد رفاه و آسایش خانواده تلاش کنند و با حسن سلیقه که برخاسته از روحیه مهربان و هنرمند آنان است، کانونى آراسته براى پرورش نسل آینده فراهم کنند.۸

در الگویى که قرآن کریم براى خانه‌دارى بانوان ارائه می‏‌دهد، به طور مشخص بر نحوه پذیرایى آنان از میهمان تأکید می‌کند و با بیان داستان ورود فرشتگان به منزل ابراهیم(علیه‌‏السلام)، نمونه‏‏‌هاى روشنى از جلوه‌هاى رفتارى یک زن خانه‌دار به نمایش درمی‌آید. در سوره هود در مورد این داستان چنین آمده است:

«وَ لَقَد جاءَت رُسُلُنا إبراهِیمَ بِالبُشرى قالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ فَما لَبِثَ أَن جاءَ بعِجلٍ حَنیذٍ فَلَمّا رَءَا أَیدِیَهم لا تَصِلُ إلَیهِ نَکِرَهُم وَ أَوجَسَ مِنهُم خِیفَهً قالُوا لا تَخَف إنّا أُرسِلنَا إلى قَومِ لُوطٍ‏ وَ امْرَأَتُهُ قائِمَهٌ فَضَحِکَت فَبَشَّرناها بِإِسحاقَ وَ مِن وَراءِ إسحاقَ یَعقُوبَ».(هود/ ۶۹-۷۱)

و فرشتگان ما براى ابراهیم بشارت آورند، گفتند: سلام. گفت: سلام و چیزى نگذشت که ابراهیم براى آنان گوساله‏‌اى بریان شده آورد. و چون دید که دستانشان به سوى آن دراز نمی‌شود، به آنان احساس بیگانگى کرد و از آنان ترسى در دل یافت. گفتند: مترس ما به سوى قوم لوط فرستاده شده‌‏ایم. و همسر او ایستاده بود و(از بشارت الهى) خندید، آن گاه او را به(بارگرفتن و زادن) اسحاق و پس از اسحاق، به یعقوب بشارت دادیم.

در سوره ذاریات نیز همین مضمون وارد شده که به خاطر تفاوت تعابیر بخش اول آیات به آن اشاره می‌شود: «هَلْ أتیکَ حَدیثُ ضَیفِ إبراهِیمَ المُکرَمینَ‏ إذْ دَخَلُوا عَلَیهِ فَقالُوا سَلاماً قالَ سلامٌ قَومٌ مُنکِرُونَ فَراغَ إلى أَهلِهِ فَجاءَ بِعِجلٍ سَمینٍ».(ذاریات/ ۲۴-۲۶)

آیا داستان مهمانان گرامى ابراهیم به تو رسیده است؟ که چون بر او وارد شدند، گفتند: سلام. گفت: سلام(و در دل گفت ایشان) گروهى ناشناخته‏‌اند. سپس به خانواده‌‏اش روى کرد، آن گاه گوساله‌‏اى فربه به میان آورد… .

از بررسى این داستان، نکات برجسته‌‏اى در مورد خانه‏‌دارى همسر ابراهیم(علیه ‏السلام) برداشت می‌شود. از این که فرمود: «فراغَ إلى أهله فَجاءَ…»، این چنین برداشت می‌شود که کار پختن آن گوساله بریان، توسط همسرش انجام شده۹ و بریان کردن آن گوساله در مدت زمانى اندک۱۰ و بدون کمترین درنگ، نشانه سرعت عمل اوست. همچنان که تعبیرات «سمین» و «حنیذ»، نشانگر مهارت و حسن سلیقه او در آشپزى است؛ زیرا معلوم می‌شود نخست این که آن گوساله، فربه و بزرگ بوده و دوم این که روى سنگ سرخ شده با آتش، کباب شده که هم از نظر بهداشتى بهتر از گوشتى است که روى حرارت مستقیم آتش کباب شود و هم از نظر طعم، لذیذتر از آن است.۱۱

انجام امور منزل حتى در سن کهولت

داستان مهمان گرامى حضرت ابراهیم(علیه السلام) بر این نکته دلالت دارد که همسر ایشان، حتى در سنین کهنسالى نیز اداره مسئولیت‌هاى منزل را عهده‌دار بوده است؛ زیرا پس از عرضه کردن آن غذا و امتناع آنان از خوردن، ابراهیم(علیه ‏السلام) را به فرزندى دانا بشارت دادند. آن گاه زنش با آوایى بلند رو کرد و بر چهره‏‏‌اش سیلى زد و گفت:(چگونه فرزند بزایم من؟!) پیر زنى عقیم هستم!۱۲ از اینجا می‌توان دریافت که همسر ابراهیم در آن زمان، پیر زنى بوده و در بعضى اخبار، او را نود و هشت یا نود و نه ساله معرفى نموده‌اند.۱۳

پذیرایى از میهمان

پس از آن که فرشتگان الهى، ابراهیم را از مأموریت خود در مورد قوم لوط آگاه ساختند، قرآن کریم فرمود: «و امرأته قائمه…»؛ و همسر او ایستاده بود… .

بعضى از مفسران، قیام ساره را، ایستادن براى انجام امور پذیرایى از میهمانان دانسته‌‏اند.۱۴ این مطلب از سرعت پختن غذا و فرستادن آن براى مهمانان ابراهیم(علیه‏ السلام) نیز فهمیده می‌شود.

هم چنین داستان پذیرایى ابراهیم و همسرش از میهمانان، بیانگر این نکته نیز هست که یکى از آداب مهمان‌دارى آن است که غذا را هر چه زودتر براى او آماده کند؛ زیرا وقتى مهمان از راه می‌رسد، به خصوص اگر مسافر باشد، غالباً خسته و گرسنه است؛ هم نیاز به غذا دارد و هم نیاز به استراحت. باید زودتر غذاى او را آماده کنند تا بتواند استراحت کند. خداى متعال تعجیل ابراهیم و همسرش در پذیرایى از مهمانان را پسندید و با گفتن جمله «فما لبث أن جاء بعجل حنیذ» از آنان تجلیل نمود و پس از این واقعه، تسریع در پذیرایى از مهمان سنت گشت.۱۵

سخاوت در مهمان‌دارى

در خبر است که این فرشتگان به صورتى بر ابراهیم(علیه‏ السلام) وارد شدند که چشم‌ها مانند ایشان ندیده بود و با خوى خوش و بوى خوش و روى نیکو بر ابراهیم سلام کردند و گفتند: یا خلیل الله! مهمان می‏‌خواهى؟ گفت: چگونه نخواهم؟ ایشان را به خانه برد و بنشاند و به ساره گفت: براى من امروز مهمانانى آمده‌‏اند که در عمر خویش از ایشان نکوروی‏‌تر و نکوخوی‏‌تر و خوش‌سخن‏‌تر ندیده‌ام. براى ایشان طعامى بیار. ساره گفت: این وقت هیچ طعامى حاضر نیست، مگر آن که گفت: مرا گوساله‌اى فربه هست که مانند کسى که فرزند ندارد، آن را پرورده‌ام و دست آن را حنا بسته و بر گردنش زنگ و مهره افکنده‌ام. ابراهیم بفرمود تا آن را کشته، بریان نموده و به سرعت پیش ایشان بردند.۱۶

سخاوت این خانواده نیز مورد قبول حق قرار گرفت و با جمله «فراغ الى اهله فجاء بعجل سمین» آن را پاس داشت.۱۷

پرهیز از زن‌سالارى در خانواده

قرآن کریم با تأکید بر این که در رسیدن به حیات طیبه فقط دو چیز نقش دارد: یکى حسن فعلى به نام «عمل صالح» و دیگرى حسن فاعلى به نام «مؤمن بودن روح»، مؤنث یا مذکر بودن را در آن مؤثر نمی‌داند:

«مَن عَمِلَ صالِحاً مِن ذَکَرٍ أَو أُنثى وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحیِیَنَّهُ حَیاهً طَیِّبَهً…».(نحل/ ۹۷)

هر کس از مرد یا زن که کار نیک کند و مؤمن باشد، به زندگانى پاک و پسندیده‌‏اى زنده‌‏اش می‌داریم…

بنابراین، تنها معیار و ملاک تقرب به خدا، تقواى الهى است که «إنَّ أَکرَمَکُم عِنْدَ اللّه أَتقکُم»۱۸ و در این مسأله نیز میان زن و مرد فرقى نیست. ولى خداوند حکیم براى آن که محیط خانواده به بهترین وجهى اداره گردد، از آن رو که مرد، مخارج زن را تأمین می‌کند و نیز به آن دلیل که مسائل اجتماعى و اقتصادى و تلاش و کوشش براى به دست آوردن مال و تأمین نیازمندی‏‏‌هاى منزل و اداره زندگى را مرد بهتر به عهده می‌گیرد، سرپرستى امور منزل را نیز به عهده مرد گذاشته است.۱۹ اما این چنین نیست که از این سرپرستى بخواهد مزیتى به دست آورد و بگوید من چون سرپرست هستم، افضل هستم؛ بلکه این کار، کار اجرایى بوده و وظیفه است نه فضیلت. همچنان که در اداره‏اى ممکن است کارمند تحت امر مسؤول ما فوق، افضل از او و نزدیکتر از او به خدا باشد، ولى به خاطر مدیریت قوی‏تر، مسئولیت به عهده دیگرى گذاشته شود. این نیز روشن است که آن جا که سخن از تسلط مرد بر زن است، مراد، سرپرستى شوهر بر زن است، نه سرپرستى جنس مرد بر جنس زن، زیرا استدلال آیه ۳۴ سوره نساء این است که «و بما أنفقوا من اموالهم» و این شوهر است که نفقه همسرش را تأمین می‌کند.

اکنون که مسئولیت مرد در منزل و حکمت آن روشن شد، مشخص می‌شود که اگر زنى بخواهد بر شوهر خود سلطه یابد و او را به انجام خواسته‌هاى نادرست خود وادارد، از نظر قرآن مرتکب رفتارى نکوهیده شده است.

هنگامى که رسول خدا(صلی ‏الله ‏علیه ‏و آله و سلم) غنایم جنگ خیبر را به دستور خداى تعالى بین مسلمانان تقسیم نمود، همسران آن جناب از او خشمگین شدند، اطراف ایشان تجمع نمودند و درخواست نفقه کردند. در این هنگام، ابوبکر به سوى دخترش عایشه و عمر به سوى دخترش حفصه رفتند تا آنان را تأدیب نمایند. ابوبکر و عمر به دخترانشان گفتند: از پیامبر(صلی ‏الله ‏علیه ‏و آله و سلم) چیزى می‌خواهید که در نزدش نیست؟

رسول خدا(صلی ‏الله ‏علیه ‏و آله و سلم) آنان را از زدن همسرانش بازداشت و آنان نیز سوگند یاد کردند که دیگر چیزى را که در اختیار رسول نیست، از او نخواهند.۲۰ آنان با این سخن خود، به آزار و اذیت رسول خدا(صلی ‏الله ‏علیه ‏و آله و سلم) اعتراف کردند.

مورد دیگر نیز فشار بعضى از همسران آن حضرت براى تحریم چیز حلالى بر رسول خدا(صلی ‏الله ‏علیه ‏و آله و سلم) بود که خداوند ضمن نکوهش زن‌سالارى آنان، پیامبر را به شکستن سوگند خود و عمل ننمودن به خواسته نادرست همسرانش فرا خواند.۲۱

از ذکر موارد بالا که زنان خواستار تسلط بر همسر خود در امور خانواده بودند و در پى آن بودند که همسرشان بر طبق میل آنان رفتار کند و مردود دانستن آن از سوى قرآن کریم، حکم دخالت زن در مسئولیت‌هاى اجتماعى شوهر به خوبى روشن خواهد شد؛ زیرا مسئولیت‏‏‌هاى اجتماعى همسر ارتباطى به او ندارد و او داراى صلاحیت امر و نهى کردن به شوهر در این موارد نیست. نهایت این نحوه از زن‌سالارى نکوهیده، در داستان همسر عزیز مصر متجلى شده است. هنگامى که یوسف براى فرار از نافرمانى الهى، از دست آن زن گریخت و او نیز براى گرفتن یوسف به دنبالش روانه شد، و در مقابل در، با حاکم مصر مواجه شدند و آن زن به همسرش گفت:

«ما جَزاءُ مَن أَرادَ بأَهلِکَ سُوءً إلاّ أن یُسجَنَ أو عَذابٌ أَلیمٌ».(یوسف/ ۲۵)

جزاى آن که قصد بدى به اهل تو کند، مگر آن که او را به زندان برده یا به عذابى سخت کیفر کنند، چه خواهد بود؟

وى در این جا ضمن متهم ساختن یوسف(علیه ‏السلام) خواستار آن شد که همسرش از موقعیت اجتماعى خود استفاده کرده و یوسف را سخت کیفر کند. همین تهدید را بار دیگر هنگامى مطرح ساخت که زنان مصر را به دربار فرا خوانده بود تا با نشان دادن یوسف به آنان، عشق سرکش خود به او توجیه نماید:

«قالَتْ فَذلِکُنَّ الّذى لُمتُنَّنِى فِیهِ وَ لَقَد راوَدتُهُ عَن نَفسِه فَاستَعصَمَ وَ لَئِن لَم یَفعَل ما أَمُرُه لَیُسجَنَنَّ وَ لَیَکُوناً مِنَ الصّاغِرِینَ»(یوسف/ ۳۲)

این است غلامى که مرا در محبتش ملامت می‌کردید. آرى! من، خود از وى تقاضاى مراوده کردم و او عفت ورزید و اگر از این پس خواهش مرا رد کند، البته زندانى و خوار و ذلیل گردد.

این تهدید بیانگر آن است که این زن کاملاً بر همسر خویش تسلط داشته و مطمئن بوده که اگر حتى از او زندانى کردن بی‌‏گناهى چون یوسف را هم بخواهد، به خواسته او عمل خواهد کرد.۲۲ همچنان که این اتفاق افتاد و حاکم مصر سرانجام بنا به تقاضاى همسرش، یوسف(علیه ‏السلام) را سال‏ها زندانى کرد.

پی‌نوشت‏‌ها

۱ـ در روایت است که مردى به حضور رسول خدا(صلی ‏الله ‏علیه ‏و آله و سلم) رسید و گفت: همسرى دارم که هنگام ورود به خانه به استقبالم می‌آید و چون از خانه خارج می‌شوم، مرا مشایعت می‌کند و هر گاه مرا غمگین ببیند، به من می‌گوید: چه چیز تو را ناراحت کرده است؟ اگر به خاطر روزى اندوهناکى، آن را دیگرى متکفل است و اگر نگران آخرت هستى، خداوند همّ و غم تو را زیادتر گرداند. رسول خدا(صلی ‏الله ‏علیه ‏و آله و سلم) فرمود: خداوند کارگزارانى دارد و او از کارگزاران خداست. براى او، نصف اجر یک شهید است.(وسایل الشیعه، ج ۲۰، ص ۳۲).

۲ـ تفسیر فى ظلال، ج ۵، ص ۳۰۲۱؛

۳ـ «و خذ بیدک ضغثا فاضرب و به لا تحنث»(و دسته‏اى چوب ترکه به دستت بگیر و با آن بزن و سوگند خود را مشکن). سوره ص/ ۴۴؛

۴ـ در این که آن عمل چه بوده، اقوال مختلفى مطرح است و از آن جمله این که آن حضرت یکى از همسرانش(ماریه) را بر خود حرام کرد یا خوردن عسل را بر خود ممنوع نمود و یا از پذیرش زنى به نام «ام شریک» که خود را به رسول خدا بخشیده بود، خوددارى می‌کرد.

۵ـ تفسیر المیزان، ج ۱۹، ص ۵۲۲؛

۶ـ امام باقر(علیه‏ السلام) در مورد خیانت همسر لوط فرموده ‏اند: هنگامى که میهمانان به منزل لوط وارد شدند، به همسرش فرمود: امشب مهمانانى بر من وارد شده‏ اند، پس مراقب باش کسى متوجه نشود. او پذیرفت، ولى طبق قرار قبلى، با روشن کردن آتش روى بام خانه لوط، مردم را از حضور میهمانان در آن منزل آگاه ساخت و مردم از هر سو به طرف منزل لوط روانه شدند.(تفسیر مجمع البیان، ج ۴، ص ۶۸۷).

۷ـ روح الله موسوى خمینى، رساله توضیح المسائل، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ۱۳۷۲، مسأله ۲۴۱۴؛

۸ـ امام صادق(علیه السلام) از پدر گرامی‏‏‌اش نقل کرد که حضرت على و فاطمه(علیهماالسلام) براى تعیین وظایف خود در منزل، رسول خدا(صلی ‏الله ‏علیه ‏و آله و سلم) را حکم قرار داده و از آن حضرت کسب تکلیف نمودند. آن جناب نیز فاطمه(علیه االسلام) را به خدمت در منزل و على(علیه ‏السلام) را به انجام وظایف خارج از منزل موظف نمود. فاطمه(علیه االسلام) فرمود: تنها خدا می‌داند که از این که مأمور انجام مسئولیت‏‏‌هاى خانه‌دارى شده و از تصدّى امور بیرون منزل معاف شدم، چقدر خوشحالم.(وسایل الشیعه، ج ۲۰، ص ۱۷۲) از این که حضرت على و زهرا(علیهماالسلام) در مورد حدود مسئولیت‏‏‌هاى خود، از رسول خدا(صلی ‏الله ‏علیه ‏و آله و سلم) نظر خواستند، مشخص می‌شود که اصل مشارکت زن در خانواده، امرى روشن و پذیرفته شده بوده است.

۹ـ روایتى از امام صادق نیز مهارت و سرعت آشپزى ساره را تأیید می‌کند. محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، بیروت، الوفاء، ۱۴۰۳ ق، ج ۱۲، ص ۱۱؛

۱۰ـ سرعت او در آشپزى از جمله «فما لبث أن جاء بعجل حنیذ» استفاده شده است.

۱۱ـ محمد رشید رضا، تفسیر القرآن الکریم الشهیر بتفسیر المنار، بیروت،‌دار المرفه، ج ۱۲، ص ۱۲۸؛

۱۲ـ سوره ذاریات، آیات ۲۶ تا ۲۹؛

۱۳ـ بحارالانوار، ج ۱۲، ص ۸۹؛

۱۴ـ تفسیر کبیر، ج ۱۸، ص ۲۱؛

۱۵ـ مجمع البیان، ج ۵، ص ۲۷۲؛

۱۶ـ تفسیر ابوالفتوح رازى، ج ۵، ص ۴۱۹؛

۱۷ـ مراد از عجل سمین، گوساله چاقى است که بریان کرده باشند.(تفسیر المیزان، ج ۱، ص ۵۶۷).

۱۸ـ حجرات/ ۱۳؛

۱۹ـ «الرّجالُ قَوّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللّهُ بَعضهم عَلى بَعض و بِما انفقوا مِن أموالهم…» مردان باید بر زنان مسلط باشند؛ زیرا خداوند بعضى از انسان‏ها را بر بعضى دیگر برترى بخشیده است و نیز از آن روزى که مردان از اموال خویش(براى زنان) خرج می‌کنند.(نساء/ ۳۴)

۲۰ـ تفسیر فى ضلال، ج ۵، ص ۲۸۵۴؛

۲۱ـ تحریم/ ۱ و ۲؛

۲۲ـ تفسیر المنار، ج ۱۲، ص ۲۹۶؛

نویسنده: هادى حسین خانى

منبع: یاس؛ آبان ۱۳۸۴؛ شماره ۳۲

فمینیسم، دروغ شرافتمندانه

[نسخه‌اى از این مقاله در بهار سال ۱۹۹۵ در مجله فرى اینکوئری(free Inquiry Mayazine) منتشر شد. بخش جدیدى در ژوئن سال ۱۹۹۶ به آن اضافه گردید. در آوریل ۱۹۹۷ نیز اصلاحات جزیى در آن صورت گرفت].

افلاطون در جمهورى مى‌گوید، به منظور ساخت آرمان‌شهرى utopia مناسب، صرف نظر از آنچه هومر و دیگر نویسندگان درباره‌ خدایان نوشته‌اند، لازم است آنان را با فضیلت ترسیم کنیم. از این رو سانسور و فریبکارى لازمه‌ القاى فضیلت تلقى مى‌شد، در موارد مشخصى، دروغ در کلمات مفید است و نفرت انگیز نیست.[۱] این گفته، تحت عنوان دروغ شرافتمندانه‌ افلاطون شناخته شده است. در عصر حاضر، مدعى دیگرى براى ساخت آرمان شهر، تقریباً بدون توجه، این دروغ شرافتمندانه را براى تعقیب اهدافش اتخاذ کرد و در حالى از سانسور و فریب بهره گرفت که هنوز تا حدى رایحه‌ شرافت اخلاقى را به همراه داشت و آن عبارت بود از جنبش فمینیسم با مشی درست سیاسی[۲] که نوعاً بى‌چون ‌و‌ چرا در دانشگاه و حکومت، فرمانروایى مى‌کند.

جهانى که مکتب فمینیستى معاصر ترسیم مى‌کند، جهان عجیبى است. از تاریخى سخن مى‌گوید، که با آنچه در گروه‌هاى تاریخ دانشگاه‌ها، تدریس مى‌شود، مغایرت دارد. دیدگاهی را علمی می‌خواند که فقط به طور گزینشى، آموزه‌هاى گروه‌هاى علوم را اتخاذ مى‌کند و رویکردى متناقض و غیرلیبرال به اخلاق است که در آن درستى یک عمل تا حد زیادى به فاعل آن بستگى دارد. جهان‌بینی ارائه شده در فمینیسم معاصر، شباهت زیادى به فرد شعبده باز دارد که مى‌تواند در برنامه تحسین برانگیزى تردستى کند، به شرط آن که از زاویه خاصى به برنامه او نگاه کنید و هیچ تلاشى براى بررسى دقیق کارش صورت نگیرد. در حقیقت نمى‌‌توان به راحتى این تردید را از بین برد که دلیل اصرار همیشگى فمینیست‌ها بر وجود دپارتمان‌ جداگانه‌اى براى برنامه مطالعات زنان، این است که مطالب آن‌ها اگر مانند تاریخ، فلسفه، یا علم، تدریس مى‌شد، مورد بازبینى دقیق و بررسى نقادانه قرار مى‌گرفت؛ در حالیکه آن‌ها باید از این بازبینى نقادانه، معاف باشند.

فمینیست‌ها عمدتاً با این فریب‌ها در امان مانده‌اند؛ زیرا تلقین وسیع و بسیار موفق مقصد بودن مردان(male guit)، به فمینیست‌ها اجازه مى‌دهد ادعا کنند هر‌ گونه بررسى نقادانه‌ ادعاهاى مشکوک‌شان سرزنش قربانى محسوب مى‌شود. علاوه بر این، احساسات جوانمردانه باعث مى‌شود اکثر مردان احساس کنند حمله به زنان به یک نحوى ناعادلانه است، حتى اگر همین زنان، مهملات عجیب و غریبى را در جریان انتقاد شدید از مردان، بر زبان جارى کنند.[۳] نتیجه این بوده که جمع وسیعى از افراد تحصیل‌کرده، حقیقت، نیمه حقیقت و حتی خلاف حقیقت را بی‌چون و چرا پذیرفته‌اند. در حکومت آرمان شهرى افلاطون، فرمانروایان از حق انحصارى دروغ گفتن برخوردارند؛ فمینیست‌هاى دانشگاهى دوره مدرن، با اعمال مقدراتی در زمینه «کلام خصمانه» در محیط دانشگاه(در برخی موارد پرسش در زمینه دکترین فمینیسم «کلام خصمانه» تلقی شده است)، درصدد دستیابى به همین امتیاز هستند.

یکی از بارزترین مهملاتی که تحت عنوان تاریخ زنان تدریس مى‌شود، مربوط به دورانى است که آن را دوران «الهه ساده»[۴](Idyllic goddess) مى‌نامند؛ معروف‌ترین طرفداران آن ماریجا گیمبوتاس(Marija Gimbutas) و رین آیزلر(Riane Eister) فقید هستند و شمار زیادى مقالات و کتاب‌هاى غیر نقادانه و هیجانى هم پیرامون آن به وفور منتشر شده است. این دوران، حاوى چرخش جدیدى به موضوع مادر سالارى‌هاى باستانى(ancient matriarchy) است که مدت‌هاى طولانى بین مارکسیست‌ها و فمینیست‌ها مورد بحث بوده است. فمینیست‌ها اغلب با لحن تمسخر‌آمیزى از چند هزار سال گذشته که دوره‌ ظهور پدرسالارى بوده، صحبت مى‌کنند و قصد دارند تصورى کاملاً ساختگى را بیافرینند که روزگارى تمامى امور به گونه دیگرى بوده است.

گیمبوتاس، که استاد مطالعات هندو اروپایى دانشگاه کالیفرنیا در لوس آنجلس بود، ادعا مى‌کرد، اروپاى نوسنگی(Neolithic Europe) قبل از آن که در بیش از چهار هزار سال پیش، مورد تاخت و تاز مهاجمان ددمنش و مرد سالار هند و اروپایى واقع شود، از جامعه‌اى آرام، مساوات‌طلب(egalitarian society) و توأم با برابرى جنسیت؛ اما زن – محور(Women-Centered Society) بهره‌مند بوده است. او این ایده را در چندین کتاب حجیم و داراى تصاویر زیبا، مطرح و به ترسیم الهه جهانى فرضى این دوره پرداخته است. نوعاً همه همکاران حرفه‌ای گیمبوتاس، پندارهای الهه ساده او را نادیده می‌گیرند و معمولاً می‌گویندگیمبوتاس، زیاده‌روى کرده است یا اوه خدایا، ماریجا دوباره شروع کرد.[۵] طرفداران نظریه‌ تاریخى الهه‌ ساده‌ تاریخ، صورت دیگرى از افسانه‌ بهشت گمشده را مى‌آموزند. در این روایت جدید، نژاد بشر به خاطر گناهان مردان، نه زنان، طرد مى‌شود؛ در روایت سفر پیدایش، ممکن است زن ابتدا گناه کرده باشد ولى هر دو مرتکب جرم شدند. توجه کنید که در قصه‌ فمینیستى، مردان به تنهایى مسئول شر، و زنان نماینده‌ هر خوبى هستند. این نظر که بارها و بارها در تفکر فمینیستى با آن مواجه مى‌شویم، به وضوح حاکى از برترى اخلاقى زنان است. فمینیست‌هاى دیگرى مدعى یافتن جوامع جنسیت- معکوس یا جنسیت- برابر، در دیگر مکان‌هاى همواره دست نیافتنى هستند. مادر سالارى‌هاى ادعا شده، مثل رویدادهاى غیر مستند درباره‌ قدرت‌هاى فوق طبیعى(psychic power)، اثر کمرویى[۶] را نشان مى‌دهند و هرگز نمى‌توان آن‌ها را به طور مستقیم مشاهده کرد. برخى‌ها ادعا مى‌کنند در زمان حاضر و در نقطه‌اى دوردست در آفریقا، آسیا، ماداگاسکار یا هر جاى دیگر «مادرسالارى» وجود دارد، اما وقتى بر اثبات آن پافشارى مى‌شود، همواره هیچ جایى وجود ندارد. تازه‌ترین نمونه یافت شده از جامعه غیر پدر سالارى در نقطه‌اى دوردست در جزیره واناتیناى(vanatinai Island) نزدیک پاپوآى گینه‌ نو بوده است.[۷] ؛اما در بررسى دقیق معلوم شد گرچه گاهى برخى از زنان در آن‌جا بسیار قدرتمند هستند، اما اکثریت آنان زیر نفوذ مردان هستند(دقیقاً همانند جامعه ما).

بعضى مردم به سادگى جوامع موجود، مادرتبارى(Matrilineal) یا مادرمکانى(Matriloca)(به ترتیب به معناى اولویت نقش مادر در میراث‌برى از دارایى یا در تعیین محل سکونت) را با جوامع غیر موجود مادرسالارى(تحت فرمانروایى زنان) اشتباه مى‌گیرند. در جامعه‌ مادرتبار یا مادرمکان، زن نوعاً تحت نفوذ بستگان مرد مادرش، قرار مى‌گیرد،‌ نه بستگان شوهرش. النور لیکاک، انسان‌شناس فقید که یک فمینیست و مارکسیست بود، جامعه‌ ظاهراً جنسیت -برابر قرن هفدهمى مونتاگنه-ناسکاپی(Montagnais-Naskapi) در کبک را مثال زده گفته وضعیت جنسیت برابرش توسط مبلغان اولیه مسیحى به ثبت رسیده است از قرار معلوم قبل از آن که آمریکایى‌هاى بومى به واسطه استعمار و ستم غرب به شکل حکومت پدرسالار فعلى‌شان درآمده و به انحراف کشانده شوند[۸] این جامعه وجود داشته است؛ اما ادعاى لیکاک کاملاً بى‌اساس و مستلزم حذف گزینشى جملاتى از این قبیل است که هرگز نشنیدم زنان از این که به مهمانى دعوت نمى‌شوند یا مردان تکه‌هاى خوب غذا را مى‌خورند یا این که زنان مجبورند دایم کار کنند، شکایتى داشته باشند،[۹] در حالى‌ که جمله‌ دیگرى از همان پاراگراف ذکر مى‌شود!

دیگر دانشمندان فمینیست، یا از روى بى‌دقتى یا به خاطر فریب دادن، تصویر غلطی از توصیف نسبتاً مزورانه مارگارت مید(Margaret Mead) از مردان چمبولی(Tchambuli) با عنوان ضعیف و وارفته(Effete) ارائه می‌دهند و می‌گویند این توصیف بیانگر جامعه‌ای است که در آن، نقش‌های معمول زن و مرد بر عکس شده‌ است و بدین ترتیب به سادگی از این حقیقت چشم پوشی می‌کنند که مردان چمبولی در واقع شکارچی سر، بودند و سرهاى بریده‌ دشمنان را به عنوان نشان افتخار نگه مى‌داشتند. چنین جنگجویان بیرحمى را زن صفت نامیدن، استفاده‌ نادرست از این کلمه است. خود مید، بارها تأکید کرده که هرگز جامعه‌اى با نقش جنسى معکوس نیافته است. اما استیون گلدبرگ(steren Goidbery) جامعه‌شناس، دریافت که از مجموع ۳۸ کتاب جدید مقدمات جامعه‌شناسى، ۳۶ کتاب کشف مفروض مید، درباره‌ نقش-معکوس در چمبولى را به منزله اثبات این موضوع آورده‌اند که نقش‌هاى جنسى به واسطه محیط تعیین مى‌شوند.[۱۰] این‌ها دروغ‌هایی هستند که امروز با نام متظاهرانه فمینیسم به خورد دانشجویان می‌دهند. حقیقت تلخ این است که کل تاریخچه نژاد بشر، از زمان حاضر تا نخستین متون مکتوب، ثبت بى‌وقفه مردسالارى است، به احتمال قوى حداقل تا آن‌جا که به قدیمى‌ترین نیاکان اولیه ما باز مى‌گردد(چون جامعه شامپانزه‌ها، سلطه‌ شدید مردانه را نشان مى‌دهد). در هر جامعه‌ بشرى، بدون استثنا مسئولیت رهبرى با مرد و پرورش کودکان با زن، پیوند خورده است.

کسانى که مى‌گویندجامعه‌پذیرى(socialization) باید نقش‌هاى جنسى را به نوعى تبیین نماید، قادر به توضیح این مطلب نیستند که چرا جامعه‌پذیرى همیشه در یک جهت واحد حرکت مى‌کند، در حالى‌ که بنا بر فرضیات آن‌ها، بایستى به طور تصادفى عمل کند تا ملغمه‌اى از مادر‌سالارى‌ها حاصل شود که پدرسالارى‌ها در جاى‌جاى آن قرار گرفته است. چرا هر جامعه‌اى، بدون استثنا مردان را براى رهبرى و زنان را براى امور داخل خانه جامعه‌پذیر مى‌کند؟ چرا بر عکس نیست؟

بر این اساس، تبیین صرفاً محیط‌گرا، سیر قهقرایى بى‌پایانى مى‌یابد و خود فرض یک علت بى‌دلیل واقع مى‌شود و آن این که: گفته مى‌شود سلطه‌ مذکر که در هر جامعه‌اى شاهد آن هستیم، در اثر جامعه‌پذیرى ایجاد مى‌شود، اما خود این جامعه‌پذیرى که همیشه منجر به رهبرى مذکر مى‌شود هیچ علتى ندارد و به نوعى همیشه وجود داشته است. استیون گلدبرگ، به نحو قانع‌کننده‌ای استدلال می‌کند که ادعای معروف جامعه‌پذیری برای تبیین نقش‌های جنسى، علیت وارونه را مى‌رساند. او مى‌نویسد اشتباه نظریه‌پردازان فمینیست این است که محیط اجتماعى را یک متغیر مستقل مى‌دانند و به همین جهت در تبیین این مسئله ناکام مى‌مانند که چرا محیط اجتماعى همیشه با محدویت‌هاى مقرر از سوى عوامل فیزیولوژیکى مطابقت مى‌یابد و جهت هماهنگ با آن‌ها را در پیش مى‌گیرد(یعنى محیط هرگز به عنوان وزنه‌ تعادل، مناسب عمل نمى‌کند تا جامعه قادر باشد از سلسله مراتب سلطه‌ مذکر اجتناب جوید).[۱۱] به عبارت دیگر، این ادعاى فمینیستى درست نیست که جوامع، نقش‌هاى جنسى دلخواه را مى‌سازند و سپس براى توجیه هنجارهاى جامعه یک سرى مفاهیم شبه علمى در مورد تفاوت‌هاى بیولوژیکى میان زن و مرد ارائه مى‌دهند، بلکه جوامع الگوهاى رفتارى را که به نظر مى‌رسد از نظر بیولوژیکى اجتناب‌ناپذیر است مشاهده مى‌کند و سپس مى‌کوشند زنان و مردان را در قالب نقش‌هایى که انتظار مى‌رود قادر به ایفاى آنها باشند جامعه‌پذیر مى‌کند. از این رو، بنا به گفته گلدبرگ، جامعه‌پذیرى به گونه‌اى که عموماً فرض مى‌شود، مستقل نیست؛ بلکه متغیرى وابسته است.

اگر نقش‌های جنسى، واقعاًٌ ساختارهاى دلخواه جامعه باشند و براى حفظ «جایگاه» زنان ایجاد شده باشند، چرا به افرادى که مى‌خواهند تغییر جنسیت دهند(transsexual) – یعنى کسانى که تا به‌ حال، بسیارى از خصوصیات جنس مخالف را از خود نشان داده‌اند؛ قبل از هر گونه عمل جراحى و جداى از آن باید هورمون‌هاى جنس مخالف را بدهند تا قادر باشند به خوبى با نقش جنسى جدیدشان سازگار شوند؟ همیشه گزارش مى‌شود که این هورمون‌هاى مردانه یا زنانه داراى مشخصه‌هاى عمیق تغییر خلق هستند. براى مثال، در فیلم مستند مکس(Max)به کارگردانى مونیکاترونت(Monika Treut)، که یک همجنس‌گراست، زنى که قصد تغییر جنسیت دارد، پیش از جراحى، در مورد آثار عمیقى که بر اثر استفاده از هورمون‌هاى مردانه در طول دوره‌ درمان تجربه کرده، صحبت مى‌کند. وى مى‌گوید که سطح انرژى‌ او، مانند میل جنسى‌اش، ناگهان به نحو شگفت‌انگیزى افزایش یافت، روحیات او به شدت تحت تأثیر قرار گرفته، و دیگر نمى‌‌تواند به اندازه قبل و به همان راحتى گریه کند. این آثار تنها یک واکنش نیستند؛ بلکه هنجار محسوب می‌شوند و در حقیقت همان دلیل منطقی برای درمان به شمار می‌آیند؛ یعنى براى ایجاد رفتارى که واقعاً زنانه یا مردانه تلقى مى‌شود، لازم است هورمون‌هاى جنسى به اندازه مناسب و متعادل در بدن شخص جریان داشته باشد؛ اما فمینیست‌ها چنین رفتارى را در مردان به جامعه‌پذیرى نسبت مى‌دهند.

حال آن که اگر فرضیه‌ فمینیستى جامعه- مسئول- است درست بود، هورمون‌هاى جنسى دیگر روى رفتار اثر نداشتند، و جنسیت‌گردان‌ها، احتمالاً مى‌توانستند نقش‌هاى جدیدشان را فقط با خواندن یک کتاب فرا گیرند. دلیل آن که نظریه‌پرداز فمینیست مى‌کوشد ما را وادار کند نقش قدرتمند هورمون‌هاى مردانه و زنانه را به عنوان عوامل تعیین‌کننده‌ رفتار، نادیده بگیریم این است که پس از آن مجبور خواهیم بود، بپذیریم نقش‌هاى جنسى نه تنها اختیارى نیستند، بلکه در حقیقت همیشگی و محونشدنی هستند(مگر با مداخله اساسی پزشکی) فمینسیت‌‌های معاصر و معتقد به درستی سیاسى، مثل مارکسیست‌ها، تصور مى‌کنند براى همه‌ تفاوت‌هاى رفتارى مرتبط با جنس باید تبیین کاملاً محیطى ارائه نمایند، زیرا به محض آن که تفاوت‌هاى بیولوژیکى را از عوامل مرتبط بدانیم، دیگر قادر به اثبات این فرض که زنان «قربانى تبعیض» هستند، نخواهیم شد. اگر هر گونه تفاوت میان زن و مرد در رفتار و انتخاب‌هاى شغلى را ذاتى و واقعى بدانیم، آنگاه این فرضیه صفر- مبنى بر این که در غیاب تبعیض هیچ تفاوتى میان دو گروه مشاهده نمى‌شود، دیگر قابل قبول نخواهد بود. در این صورت فمینیسم در موقعیتی قرار مى‌گیرد که باید آثار به اصطلاح تبعیض را از اثر بیولوژی جدا کند که به وضوح امری غیر ممکن است. در نتیجه باید اعلام کرد که تفاوت‌هاى بیولوژیکى میان زن و مرد،‌ به صرف این واقعیت، آثار قابل مشاهده‌اى ندارند. گرت هاردین(Gareertt Hardin)، زیست‌شناس، خاطر نشان مى‌کند لقب جبرگرایى بیولوژیکى(biological determinism) که مفاهیم انعطاف‌ناپذیرى مطلق را با خود به همراه دارد، مفهومى پوشالى است که بشر براى راحتى اهل مجادله، آن را ساخته است. بهتر است که ما از آن بگذریم. او مى‌افزاید تصور این که رفتار بشرى متأثر از وراثت نیست، مانند آن است که بگوییم انسان جزء طبیعت نیست. فرضیه‌ داروین مى‌گوید انسان جز طبیعت است؛ طرفداران داروین تأکید دارند که مسئولیت اثبات این مطلب به عهده کسانى است که عکس آن را ادعا مى‌کنند.

مایکل لوین(Michael levin) فیلسوف، با لحن کنایه‌آمیزى نظریه فمینیستى را شکلى از آفرینش باوری(creationism) مى‌داند و در تعریف آن مى‌گوید: هر گونه امتناع از کاربرد نظریه‌ تکامل در مورد انسان [آفرینش باورى است.] و ربطی به این ندارد که آیا این امتناع به موجب قرائت لفظی کتاب مقدس یا یک ایدئولوژی سکولار مورد تأیید قرار مى‌گیرد.

او دانشمندانى از قبیل ریچارد لونتین(Richard Lewontin) و استفان جى گود(Stephan Jay Gould)، را که در مقابل همه‌ى مخلوقات زنده، بجز انسان موضعى کاملاً طبیعت‌گرایانه اتخاذ مى‌کنند، مورد سرزنش قرار مى‌دهد.[۱۲]

این حقیقت که مردان قدرت جسمانی بیشتری از زنان دارند، احتمالاً نمى‌تواند به عنوان عاملى براى حضور بیشتر مردان در مشاغل طاقت‌فرسا پذیرفته شود؛ در عوض تعداد اندک زنان در چنین مشاغلى به محیط ‌شغلى خصمانه نسبت داده مى‌شود که توسط مردان زن‌ستیز ایجاد مى‌گردد. اگر بپذیریم که چند زن واقعاً خواهان انجام چنین کارى هستند، باید در توجیه آن بگوییم که این زنان شستشوى مغزى شده‌اند تا کلیشه‌هاى منفى مردسالارى را بپذیرند. این که موقعیت‌هاى شغلى با پرداخت بالاتر، بیشتر متعلق به مردان است، خود گواهى بر یک توطئه‌ى وسیع جهت دور نگاه داشتن زنان از مشاغل بالاتر تلقى مى‌شود، هر چند که وقتی عواملی از قبیل تعداد ساعت‌های کارى، تعداد سال‌هاى آموزشى و شغلى و غیره را تصحیح مى‌کنیم، تفاوت‌ها کما بیش از بین مى‌رود.[۱۳] این که زنان پول بیشترى براى خودشان خرج مى‌کنند- پولى که از قرار معلوم با تلاش‌هاى مردان براى آن‌ها حاصل مى‌شود- هرگز در نظر گرفته نمى‌شود. اگر واقعاً حقیقت داشت که به ازای هر دلار دستمزدی که به مردان می‌دهند به زنان ۵۹ سنت(یا هر عددی که مایلید تصور کنید) برای انجام همان کار با همان میزان مهارت دریافت ‌کنند، آنگاه احتمالاً هیچ حرفه‌اى نمى‌توانست با استخدام مردان رقابتى باشد.

این که تفاوت‌ها در انتخاب شغل، ممکن است ناشى از ارجحیت‌هاى دو طرف و انتخاب‌هاى مستقل توسط دو گروه با تفاوت‌هاى روان‌شناختى ذاتیِ برجسته باشد، فرضیه قابل قبولى نیست، گرچه حتى به نظر مى‌رسد براى هر جامعه‌ دیگرى به جز جامعه خودمان، امرى بدیهى است. هیچ تبیینى براى فمینیست‌هاى معاصر، قانع‌کننده نخواهد بود، مگر آن که مردان را استعمارگر و زنان را قربانی مجسم کند که آن هم خود، نادرست بودن ادعای فمینیسم، مبنى بر اعتقاد به «برابرى محض» را ثابت مى‌کند.

فمینیست‌ها به منظور دفاع از فرضیه توطئه اشتغال،‌ یا باید استدلال کنند که هیچ تفاوت حقیقى و ذاتى در مهارت‌ها، نگرش‌ها و توانایى‌هاى زنان و مردان وجود ندارد، یا این که چنین تفاوت‌هایى مى‌تواند وجود داشته باشد، اما مطلقاً تأثیر قابل مشاهده‌اى ندارد. به محض این که چنین تفاوت‌هایى به عنوان عامل معنى‌دار، مؤثر بر انتخاب‌ها و عملکرد شغلى پذیرفته شود، پرونده فرضى تبعیض فراگیر بسته مى‌شود. امروزه، نوعاً در هر ورزشى که رکوردها حفظ مى‌شود، مردان پیوسته و به طرز چشمگیرى، بهتر از زنان عمل مى‌کنند. این تفاوت‌ها کم اهمیت نیستند؛ براى ورزشکاران با استعداد مرد، در کالج امرى عادى است که رکورد جهانى زنان را در ورزش‌شان به چالش بکشانند.

اکثر فمینیست‌ها با اکراه مى‌پذیرند که حداقل در ورزش، تفاوت در عملکرد بین زنان و مردان نتیجه عوامل ذاتى است و مشروط به جامعه نمى‌باشد. هیچ اندازه القای سیاسى، یک ورزشکار زن را به مدافعی مناسب برای لیگ فوتبال ملى، تبدیل نخواهد کرد. در نتیجه این دیدگاه، فمینیست‌ها را در موقعیت خارق‌العاده‌ای قرار می‌دهد که استدلال نمایند عوامل ذاتى، علت اختلاف عمیق میان عملکرد مردانه/ زنانه را در هر ورزشى توجیه مى‌کنند، اما قطعاً در هیچ جاى دیگر چنین نیست. این استدلال، نقض غرض است. مایکل لوین، مى‌گوید: ادعاى پوچى است که بگوییم هیچ شغل داراى دستمزد، به جز ورزش، وجود ندارد که در آن نوع مهارت، توان، و سرعتى که در ورزش مشاهده مى‌شود، برترى را برساند.»[۱۴] البته، وقتى فمینیست‌ها واقعیت توانایى‌هاى متفاوت جنسى را بپذیرند، باید اذعان کنند متوسط بالاتر عملکرد مردان در آن مشاغل‌ سخت، ناشى از عوامل ذاتى است، نه به‌ خاطر تبعیض یا جامعه‌پذیرى. حقیقتاً این ایدئولوژی است، نه مکتب که باعث طرح فرضیه قابلیت جابه‌جایى کامل مرد/ زن مى‌شود(یا به عبارت دقیق‌تر، فمینیست‌ها ادعاى قابلیت جابه‌جایى را انکار خواهند کرد، اما از هر چیزى که تابع آن باشد، قاطعانه دفاع خواهند کرد!).

این گسستگى بهت‌آورى از سنت دیرینه انسانى است که بر حقوق، پاداش، و مجازات‌های فمینیسم معاصر، معتقد به درستی سیاسى با تأکید بر حقوق گروهی و جرایم گروهى، اساساً غیر فردى تأکید دارد. هر جا که آزادى به شیوه‌اى مورد استفاده قرار گیرد که با آن موافق نیستند، آزادى بیان را مورد انتقاد قرار مى‌دهند؛ فمینیست‌ها اخیراً با گروه‌هاى مذهبى براى حمله به پورنوگرافى متحد شده‌اند.

این ایدئولوژى در پى جایگزینى آرمان لیبرال برابرى تحت لواى قانون ایده شیطانى هستند که بعضى‌ها باید از برابرى بیشترى نسبت به دیگران برخوردار باشند؛ بدین ترتیب، حقوق ویژه و حمایت‌هاى خاصى را به زنان اعطا مى‌کند که براى مردان فراهم نیست. یکی از بارزترین نمونه‌های درخواست فمینیسم برای آن که برابرتر از دیگران باشد، مربوط به وضعیت مدارس تک جنسیتى است. چند کالج باقى‌مانده که فقط دانشجوى مرد دارند و عمدتاً نظامى هستند، مانند موسسه نظامى ویرجینیا(Virginia Military Institute) و سیتادل(The Citadel)، تحت فشار بى‌امان قانونى و سیاسى از سوى فمینیست‌‌ها هستند تا به راهبرد تک جنسیتى خود که تبعیض آمیز قلمداد مى‌شود، پایان بخشند. شاید هم این‌ گونه باشد، شما این‌طور فکر مى‌کنید؟ اما وقتى چند سال قبل، مدیران کالج دخترانه میلز(Mills college) در اوکلند کالیفرنیا به دلایل خودشان و کاملاً بدون اعمال فشار، تصمیم گرفتند شروع به پذیرش دانشجویان مرد کنند، همین نیروى ویرانگر و سرسخت فمینیست به آن‌ها یورش برد تا شیوه آموزش تک‌جنسیتى را حفظ کنند و مدیران را وادار کرد تا تصمیم‌شان را عوض کنند و کالج میلز را منحصراً براى زنان نگه دارند.(اما زمانی که یک فمینیست با شنوندگان ساده و بی‌اطلاع صحبت مى‌کند، ادعا مى‌کند که فقط خواهان برابرى است! اما در واقع، هر فمینیستى که ادعا مى‌کند خواهان برابرى است بهتر است بگوید که حاضر است کدام مزایا را از دست بدهد).

توجیهى که براى حفظ کالج تک‌جنسیتى میلز ارائه شد، آن بود که مردان به دلیل پرخاشگرى بیشتر، معمولاً محیط کلاس را در اختیار خود مى‌گیرند و همین امر باعث مى‌شود زنان به جمعى براى خودشان نیاز داشته باشند تا بتوانند در فضاى آرام‌تر به امر یادگیرى و بحث و گفتگو بپردازند و من تردید ندارم که در واقع مردان، اغلب بیشتر از زنان بر گفتگوها و فعالیت‌هاى کلاس درس اشراف دارند؛ اما فمینیست‌هایى که به این شیوه استدلال مى‌کنند، در موقعیت حساسى قرار مى‌گیرند که معتقدند اشراف مردان بر کلاس درس از پرخاشگرى بیشتر آن‌ها ناشى مى‌شود، در حالى‌ که اشراف آن‌ها بر دنیاى کسب و کار هیچ ارتباطى به پرخاشگریشان ندارد، بلکه کاملاً نتیجه توطئه‌اى پنهانى و ناعادلانه علیه زنان است. در سرزمین شگفت‌انگیز فمینیسم معاصر، آموزش به صورت تفکیک جنسى یا کاملاً ضرورى یا امر پلیدى است و بستگى به آن دارد که کدام جنس مستثنى مى‌شود و میانگین پرخاشگرى بیشتر مردان، هم به مرد اجازه مى‌دهد و هم مانع از آن مى‌شود که در یک اداره، زنان را تحت الشعاع قرار دهد و این بستگى به نتیجه‌اى دارد که براى اثبات موضوع دلخواه است. همه استدلالات فمینیسم در نهایت، موردى هستند، آن‌ها از هر استدلالی که بتوانند برای اثبات موضوع دلخواه خود در زمان مورد نظر استفاده می‌کنند(این موضوعات می‌تواند شامل قربانی‌سازى، تبعیض، ستم، شکنجه یا هر مورد دیگرى باشد) هیچ ضرورتى ندارد استدلالى که امروز به‌کار مى‌رود، با استدلالى که روز قبل به کار رفته یا فردا مورد استفاده قرار خواهد گرفت،‌ هماهنگ باشد. مردان هم پرخاشگرتر هستند و هم نیستند، ریاضیات آن‌ها بهتر است، متقاعد کننده‌ترند و … و تمام این‌ها به مقتضیات لحظه مورد نظر بستگى دارد. لازم نیست فمینیست‌ها نگران باشند که کسى اعتراض کند، استدلال امروز با استدلال دیروز همخوانى ندارد، هر کسى چنین کارى را انجام دهد، انگ دشمن زنان را خواهد خورد و با هیاهو از جنبش اخراج خواهد شد. یک فمینیست معتقد به درستی سیاسى، که به خوبى حساس باشد، هرگز از خواهر فمینیست خود انتقاد نمى‌کند. هیچ اهمیتى ندارد که او ممکن است چه بگوید، بلکه در عوض تنها به نظرات مختلف زنان گوش فرا مى‌دهد.

همواره اعتراض مى‌شود، مواضع و نظراتى که در بالا از آن‌ها انتقاد شد متعلق به افراط گرایان هستند، و فمینیست‌ها و سازمان‌هاى فمینیستى متعادل، چنین عقایدى ندارند. منتقدان فمینیسم به تمرکز حملاتشان روی به اصطلاح افراط گرایانی از قبیل کاترین مک کینون و آندره یا دئورکین(Andrea Dworkin) می‌شوند؛ اما مک کینون مبدع مفهوم حقوقى آزارجنسى(sexual harassment) است؛ آیا فمینیست‌هاى متعادل این مفهوم را به دلیل افراط‌گرایى رد مى‌کنند؟ البته که نه؛ این گونه استدلال، آن‌ها را قادر مى‌کند تا از میوه مک کینون‌گرایى لذت ببرند و در عین حال درخت را نفرین کنند. اگر آندره یا دئورکین، چنین فرد افراط گرایى باشد، چرا گلوریا استاینم تا این حد او را تحسین کرده است؟ و اگر گلوریا استاینم، نماینده فمینیست‌ها نیست، پس چه کسى هست؟

سؤال بعدى که باید مطرح کنم، این است که تمام این فمینیست‌هاى متعادل دقیقاً کجا هستند؟ پاسخ همیشه این است که آن‌‌‌ها کنار من، یا در اداره یا پایین سالن نشسته‌اند، اما به نوعى این نظرات میانه رو مطلقاً نقشى در تنظیم خط مشى اصلى آنان ایفا نمى‌‌کند. برخى از فمینیست‌هاى کمابیش معتدل؛ اما از نظر سیاسى ناکارآمد، به موفقیت اندکى اشاره مى‌کنند که به موجب آن فمینیست‌هاى خوب مثل خودشان قادر بوده‌اند اندکى سیاست‌‌هاى زیان بخش فمینیست‌هاى بد(فشار، سانسور، و غیره) را تعدیل کنند و بدین ترتیب از نقش خود دفاع می‌کنند. پاسخ من این است که اگر همه کاری که فمینیست‌های خوب می‌توانند با کمتر از ۱۰۰درصد اثر بخشى، انجام دهند مخالفت با آسیب حاصل از رویه فمینیست‌هاى بد باشد، پس بهتر است جامعه به کلى عارى از فمینیست‌ها باشد.

از ما می‌خواهند باور کنیم بزرگ‌ترین سازمان فمینیستی در آمریکا و پر تیراژترین مجله فمینیستى، که هر کدام بى‌وقفه تصویر زنان را به عنوان قربانى ترویج مى‌کنند و در عین حال به طور جدى براى مزایا و سهمیه‌هاى ویژه، اعمال نفوذ مى‌کنند [و در صدر هر کدام یک همجنس‌گرا قرار دارد(یا اخیراً چنین بوده است)][۱۵]، به نحوى نماینده اعمال و باورهاى فمینیست نوعى نیستند. این نیز فقط یک حقه لفظى است. طبق تعریف، بزرگ‌ترین سازمان‌ها و انتشارات در هر جنبشى، نماینده آن جنبش هستند. اگر نماینده نبودند، زنان دیگرى در مقام سخنگو قدم پیش مى‌گذاشتند و باز هم طرفداران بیشترى را جمع مى‌کردند. لا جرم باید نتیجه گرفت تمام اهداف فمینیست‌هاى متعادل، مدت‌ها پیش تأمین شده‌اند، اکنون دو برابر تلاش مى‌شود تا قبل از آن که گروه مخالف مهمى ظهور کند، شمار افراد نامعقول حتى‌الامکان افزایش یابد.

به نظرم می‌رسد هیچ شخص معقولى، نمى‌تواند منکر این مسئله شود که زن و مرد در مسایلى نظیر شغل، مالکیت دارایى و … باید از حقوق قانونى یکسان برخوردار باشند و در عمل، به ندرت چنین حقوقى تا به امروز نفى شده‌ است؛ اما هیچ شخص معقولى هم نمى‌تواند انتظار داشته باشد که برابرى فرصت به خودى خود تبدیل به برابرى نتیجه براى دو گروه متفاوت مردان و زنان شود؛ اما شکایت اصلى فمینیست‌هاى معاصر این است که چنین اتفاقى رخ نداده است، تفاوت نشانه تبعیض فرضی حاصل از بی‌عدالتی و تعصب جامعه در مورد زنان محسوب می‌شود؛ اما این ادعای تبعیض، تمام تفاوت‌های مربوط به موقعیت زنان و مردان در جهان واقع را ناشی از یک علت واحد می‌داند و آن رفتار ظاهراً خودخواهانه و ناعادلانه مردانی است که مایل نیستند در مزایای فرضی خود با زنان شریک شوند. همه عوامل و متغیرهاى دیگر، به طور خودکار نادیده گرفته مى‌شوند. تفاوت‌های میان زنان و مردان در قدرت و توان فیزیکى، آثار حاملگى و پرورش کودک که زنان را از نیروى کار بیرون مى‌برد؛ تفاوت‌هاى بسیار واقعى بین مغز زنان و مردان، تأثیر هورمون‌هاى زنانه و مردانه بر روى تغییر خلق و خو و … هیچ کدام از همین تفاوت‌های واقعى، که انتظار مى‌رود باور کنیم، نمى‌توانند تفاوت نقش‌هاى زنان و مردان را توجیه کنند؛ تمام این قبیل تفاوت‌ها را باید به طمع و سست عهدى مردان نسبت داد.

همچنین به نظرم مى‌رسد که هیچ شخص معقولى، نمى‌تواند برابرى اخلاقى زنان و مردان را انکار کند. این که زن و مرد هیچ کدام ادعاى معتبرى براى رفتار گروهى یا بهتر بودن از دیگرى ندارند؛ اما این دقیقاً چیزی است که فمینیسم معاصر می‌کوشد آن را نفی کند. بعضى‌ها به صراحت مى‌گویند: «زنان از نظر اخلاقى، جنس برتر هستند.[۱۶]» برخى دیگر این ادعاى صریح را على‌رغم این که در دل همه نوشته‌هاى فمینیستى نهفته است، با ترسیم پى‌در‌پى مردان به عنوان استثمارگران بى‌رحم، و زنان به منزله قربانیان معصوم، انکار مى‌کنند. چگونه ممکن است کسى ادعا کند به برابرى اخلاقى دو گروه معتقد است و در عین‌ حال بر این عقیده باشد که در تمام جوامعى که تاکنون وجود داشته‌اند، یکى از آن دو دیگرى را مورد استثمار و ستم، باور به برابری اخلاقى، قرار داده است. توقع جهانى، بیشتر مبنی بر سلطه مذکر و انقیاد مؤنث به نوعی طبیعی و صحیح است و نفی یکى، انکار دیگرى را نیز در پى دارد.

لفاظی جنبش فمینیسم، تاریخ را سناریویى غم‌انگیز از ستم و انقیاد بى‌پایان زنان در جهت منفعت خودخواهانه مردان تصویر مى‌کند.(این که مردان ممکن است خودشان گروه قربانى باشند، با توجه به این که آن‌ها، ۱۰۰درصد گوشت دم توپ هر نبردى را در تاریخ تأمین کرده‌‌اند، چندان موضوع شایان توجهى نیست)؛ اما ترسیم زنان به عنوان قربانى ابدى به خصوص امروزه، از بررسى دقیق منتقدانه به دور نمى‌ماند. هر آنچه حقوق که زنان در نقاط مختلف تاریخى نداشته‌اند، از قبیل حق رأى، نوعاً مردان فقط اندک زمانى پیشتر به دست آورده بوده‌اند. در بیشتر دوران تاریخى، هیچ کس،‌ بجز نخبگان حاکم، حقى نداشته است،!

در جامعه معاصر آمریکا، زنان به طور میانگین هفت سال بیشتر از مردان عمر مى‌کنند؛ دارایى خالص خانواده‌هاى تحت سرپرستى زنان، به طور متوسط۴۱ درصد بیشتر از خانواده‌های تحت سرپرستی مردان است(و این موضوع به رغم این حقیقت است که متوسط ساعت‌های کاری زنان در سال، کمتر از میانگین ساعت مردان است). زنان در حال حاضر ۵۵ درصد فارغ‌التحصیلان دانشگاه‌ها را تشکیل مى‌دهند. آن‌ها مدعی هستند در سیاست مورد تبعیض قرار می‌گیرند، اما در انتخاب رؤساى جمهور، هفت میلیون بیش از مردان رأى مى‌دهند. آن‌ها تقریباً خود به خود در اختلاف‌هاى مربوط به حضانت کودک برنده مى‌شوند. قربانیان جنایات خشن، به نحو چشمگیرى مرد هستند، و زنان بیشتر شوهرشان را مضروب مى‌کنند. زنان می‌توانند با خونسردى، شوهر یا عاشق خفته خود را به قتل برسانند، بعد ادعاى دفاع زنان کتک خورده(Battered Woman) را کنند و حتى با وجود نبودن هیچ مدرکى دال بر این که واقع کتک خورده‌اند! به احتمال زیاد فقط سبک‌ترین محکومیت را دریافت مى‌کنند یا شاید هیچ دفاعى براى مرد کتک خورده، وجود ندارد).

اگر مردى به ارتکاب جرمى محکوم شود، به طور متوسط بیش از ۵۰ درصد دیرتر از زنى که مرتکب همان‌گونه جرم شده، دوره محکومیت خود را به پایان مى‌رساند و مرد زندانى ۱۰ برابر بیشتر از زن زندانى احتمال دارد در زندان بمیرد. نرخ خودکشى مردان چهار برابر بیشتر از زنان است. ۲۴ شغل از ۲۵ شغلى که در رتبه‌بندى سالنامه‌ مشاغل(jobs Related Almanac) در ردیف بدترین وضعیت پرداخت و شرایط کارى قرار دارند، داراى یک نقطه مشترک هستند، همه آن‌ها ۹۵ درصد تا ۱۰۰ درصد مرد هستند. از کشته‌شدگان در سوانح مربوط به کار، ۹۴ درصد مرد هستند، همان طور که ۹۶ درصد کشته شدگان جنگ خلیج، مرد بودند. اگر مردان همه چیز را طورى ترتیب داده‌ باشند که این قدر براى خودشان فوق‌العاده باشد، پس چرا نرخ مرگ و میر،‌ قطع عضو، قتل یا خودکشى آن‌ها بسیار بیشتر از زنان است که به رغم کار کمتر، پول بیشترى درمى‌آورند؟[۱۷] با صرف نظر از حقایق ناراحت‌کننده‌اى از قبیل موارد فوق، فمینیست‌ها همچنان به ترویج این افسانه ادامه مى‌دهند که زنان، قربانى جامعه غیر عادلانه‌اى هستند که مردان قدرتمند و بى‌عاطفه، آن را ایجاد کرده‌اند و در جهت منفعت شخصى خودشان اداره مى‌کنند. در واقع، زنان معاصر آمریکا را ممتاز بنامیم تا ستمدیده!

جهان‌بینى وضع شده توسط فمینیسم معاصر، معتقد به «درستى سیاسى»، تنها نوعى که هر نقشى را براى شکل‌دهى به خط مشى عمومى ایفا مى‌کند؛ مانند یک بسته کارت است و مستلزم آن است که طرفدارانش از یک شاخه بى‌ثبات به شاخه دیگرى بپرند، بدون آن که کاملاً اطمینان داشته باشند آیا تفاوت‌هاى جنسى در رفتار، موهوم، یا بسیار واقعى‌ام مقتدر هستند؛ نامطمئن از این که آیا زنان، دقیقاً همانند مردان رفتار مى‌کنند یا از نظر عاطفى و اخلاقى برتر هستند و به زندگى گرایش دارند(بر خلاف مردان که عاشق مرگ هستند)؛ از تساوى مطلق به پیش‌بینى‌هاى خاص تغییر موضع مى‌دهند، بسته به این که در این موقعیت، کدام یک مزیت بیشترى در بر دارد. زنان در آن واحد هم قوى و هم مستقل هستند، کاملاً آماده پیروزى در جهنم نبرد، ولى در همان زمان چنان ضعیف که نیاز به قوانین ویژه دارند تا تحت لواى آن‌ها مزایاى جبرانى دریافت کنند تا آن‌ها را براى رقابت با مردان یارى کند. همچنین نیازمند حمایت قانون در برابر لطیفه‌هاى مستهجن هستند. این بسیار شبیه به پارچه ابریشم شعبده‌بازى است که هر زمان آشکار مى‌شود، به نظر مى‌رسد رنگ متفاوتى دارد. تجربه نشان داده است این اعتراضات به مهملات فمینیستى، بیشتر با عبارات و ناسزاهاى توأم با توهین اخلاقى پاسخ داده مى‌شود تا با استدلال معقول؛ چنین دفاع‌هایى توسط شعبده بازانى به کار مى‌رود که وقتى حقه‌هاى آن‌ها آشکار مى‌شود خشمگین مى‌شوند.

اما عدم مخالفت با دروغ، می‌‌تواند آسیب بزرگی وارد سازد به خصوص وقتی منجر به بدگمانى، خصومت و حسادت میان دو جنس شود، جایى که پیش از این، تا همین یک نسل پیش، اغلب عشق در آن وجود داشت. فمینیسم معتقد به درستی سیاسى در هیچ کشوری به اندازه جهان انگلیسی- آمریکایى به خصوص در ایالات متحده و کانادا چنین قدرتى به دست نیاورده‌ است(که فى نفسه جالب است؛ چرا زنان اروپایى عمدتاً از شرکت در نبرد علیه مردان خوددارى کرده‌اند؟) در نتیجه، تقریباً مى‌توان به یقین گفت که بالاترین نرخ طلاق در جهان، نظام آموزشى از هم گسیخته و مارپیچ، ظاهراً غیرقابل توقف، افزایش جنایت و آسیب‌هاى اجتماعى مربوطه در همین جاست. مطالعات اخیر، همبستگى قدرتمندى میان این آسیب‌هاى اجتماعى و کودکان خانواده‌هاى بدون پدر نشان مى‌دهند.[۱۸]آینده نشان خواهد داد که آیا جامعه می‌تواند مدت زیادی بدون وجود خانواده کارآمدى، سالم بماند که در آن کودکان با سلامت روانى رشد کنند؛ تاریخ چنین نمونه‌هایى را به دست نمى‌دهد. مى‌توان استدلال کرد که خانواده آمریکایى به علل طبیعى و درست همان زمانى که فمینیست‌ها شروع به حمله به آن کردند، نابود شد، اما بررسى عمق و شدت حمله فمینیست‌‌ها به نقش همسرى و مادرى زنان، نشان مى‌دهد چنین استدلالى، محکوم به شکست است.

نیچه در مورد نظام‌هاى اخلاقى مبتنى بر آنچه که وى آن را کینه‌توزى(Ressentiment) مى‌نامید، هشدار داده است: این نظام‌ها، وانمود به همدردى مى‌کنند، حال آن که در واقع، ویرانگرى پنهان کسانى را در دل دارند که عاجزانه خواهان انتقام‌جویى علیه‌شان هستند؛ کسانى که بر آن‌ها حسد مى‌ورزند. مسیحیت آغازین، در واقع سعى مى‌کرد با سر هم کردن نگرش انفعال و عشق، هر شخص یا نهادى را که به موفقیت دنیوى بها مى‌داد پایین بیاورد. نباید از توجه به این امر غافل شویم که فمینیسم معاصر، معتقد به درستی سیاسى، فى نفسه زاییده مارکسیسم است و هر دو جلوه‌هایى از کینه‌توزى هستند.[۱۹]

جنبش فمینیستی معاصر، به رغم موفقیت در تظاهر به عنوان یک جنبش بی‌آزار و حتی شریف که خود را وقف عدالت کرده، در حقیقت دروغی شرافتمندانه کرده است. هیچ اهمیتى ندارد چه تعدادى از افراد، صادقانه متقاعد شده باشند عقاید آن را باور کنند، امپراتریس هیچ لباسى بر تن ندارد و با همه این‌ها، دروغ شرفتمندانه یک دروغ است.

پى‌نوشت‌ها

۱- Plato, The Republic, Book II 382c

۲- درستى سیاسی(PC: Political Correct)؛ امروزه به تمسخر گرفتن مفهوم درستى سیاسى امرى مرسوم است. در تصور عامه این اصطلاح حداکثر یکى از این دو معنى را دارد: الف) نوعى واژه شناسى نسبتا مضحک که مترادف‌هایى پیچیده را به جاى کلمات ساده به کار مى برند؛ مانند استفاده از رییس جلسه(chair person) به جاى آقاى رییس(chairman) و غیره؛ ب) جنبشى منزه طلب که در عین ادعاى فراگیر بودن، عملا مى کوشد مانع هر چیزى شود که با دستور کار غیر قابل انعطاف اش سازگار نیست. در واقع درستى سیاسى از جنبش فمینیستى آمریکا در نیمه ى دهه ۱۹۸۰ به بعد سر بر آورد، و تلاشى جدى براى چالش با مفروضات رایجى بود که در گفتار و سنت مستترند… درستى سیاسى کماکان مفهومى مسئله ساز هم در داخل و خارج جنبش فمینیستى باقى مانده است.(مگى هام و سارا گمبل. فرهنگ نظریه های فمینیستى، ترجمه فیروزه مهاجر، فرخ قره داغى، نوشین احمدی خراسانى، نشر توسعه، چاپ اول، ۱۳۸۲)

۳-(البته، اشتباه منطق مزبور، این فرض غلط است که دستور کار ترویجى فمینیست‌ها، در واقع منافع اکثر زنان را به بهترین نحو تأمین مى‌کند. یک دستور کار طرفدار زنان، روابط متعادلى را میان زن و مرد ایجاد مى‌کند و باعث تحکیم خانواده مى‌شود؛ دستور کار فمینیستى عکس این عمل را انجام مى‌دهد؛ یعنى به اکثر زنان، به همان اندازه‌ مردان صدمه مى‌زند).

۴- Idylic Goddes

۵- ر. ک: Idyllic Theory of Goddess Creates Storm by Peter Steinfels, New York Times, Feb. 13, 1990. For a detailed critique of the goddess claims of Gimbutas and others, see Ronald Hutton, The Pagan Religions of the Ancient British Isles(Oxford: Blackwell, 1991), Chapter 2.

۶- Shyness Effefect پاراسایکولوژیست‌ها معتقدند پدیده‌هاى مورد نظرشان وقتى در حضور شکاکان و در شرایط کنترل شده آزمایش مى‌شوند، شکست مى‌خورند. در واقع آنان بر این باورند امواج منفى حاصل از بدگمانى سبب مى‌شود نظریه به نتیجه مطلوب منجر نشود.(مترجم)

۷- New York Times, March 29, 1994

۸- Leacock, Eleanor: Myths of Male Dominance(New York: Monthly Review Press, 1981); Women in Egalitarian Societies, in Becoming Visible, Koonz and Bridenthal, eds.(Boston: Houghton Mifflin Co., 1977).

۹- Paul LeJeune in Jesuit Relations, Vol. 6 p. 235, R.G. Thwaites, ed(New York: Pageant Book Co., 1959)

۱۰- .Goldberg, Steven: Feminism Against Science, National Review, Nov. 18, 1991.

۱۱- Goldberg, Steven: When Wish Replaces Thought(Buffalo, New York: rometheus Books, 1991), p. 173.

۱۲- Hardin, Garrett: Naked Emperors. Essays of a Taboo Stalker(Los Altos, CA: William Kaufmann, Inc., 1982), chapter 8. Levin, Michael: Feminism and Freedom(New Brunswick, NJ: Transaction Books, 1987), chapter 3.

۱۳- George Gilder’s Wealth and Poverty(New York: Bantam Books, 1982), chapte12

۱۴- .۱۹۸۷), Michael Levin, Feminism and Freedom(New Brunswick, NJ: Transaction Books, Chapter 10

۱۵- پاتریشیا ایرلند، رییس NOW در واقع ازدواج کرده است، ولى اذعان دارد که با شوهرش زندگى نمى کند و در عوض با رفیق مونثش به سر مى برد. تا همین اواخر، رابین مورگان، سر ویراستار مجله میس.، و نویسنده ى آن، سال‌ها آشکارا لزبین بوده است. فول تایم فمینیسم را لزبین‌ها در دست دارند، و تعجب آور نیست، آن چه به عنوان برنامه ى فمینیستى جار زده مى شود، واقعا طرحى لزبینى است(حرفه‌ها هر چیزى هستند، ازدواج دام است، شوهران شریر هستند، کودکان آزار دهنده اند، و غیره). اگر امروزه فمینیسم واقعا نمایانگر علایق زنان دگر جنس گراست، باید باعث شود که زندگى براى همسران و مادران آسان تر و موزون تر شده باشد، تا این که هر کارى بتواند انجام مى دهد تا خانواده از هم جدا گردد.

۱۶- Barbara Walker in The Skeptical Feminist, Phyllis Chesler in Patriarchy – Notes of an Expert Witness, or Robin Morgan in The Demon Lover

۱۷- These statistics come from Warren Farrell’s The Myth of Male Power(New York: Simon Schuster, 1993).

۱۸- Dan Quayle was Right Atlantic Monthly, April 1993

۱۹- سیمون دوبوار عموما به عنوان مادر بنیانگذار فمینیسم معاصر شناخته می شود. وى در کتاب جنس دوم، با صراحت نظریه اش را بر مبنای استثمار زنان در ماتریالیسم تاریخی(یعنى، مارکسیسم)، و به خصوص در گمانه زنى‌هاى تاریخى اکنون بى‌اعتبار انگلس‌ها(Engels) در رابطه با پدرسالارى‌هاى باستانى بنا مى‌نهد. امروزه، فمینیست، و سوسیالیست‌ها بر جنبه‌ى مشابه هر موضوع برجسته‌ى سیاسى استقرار مى‌گیرند. NOW مى‌کوشد رفاه را جنگى علیه زنان نشان دهد.

.Goldberg, Steven: Feminism Against Science, National Review, Nov. 18, 1991).10)

نویسنده: رابرت شیفر؛ مترجم: مریم رفیعی

منبع: حوراء؛ فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۷؛ شماره ۲۷

مشورت با همسر

مشورت کردن، منافعی دارد از جمله این که وقتی فردی با شخصی مشورت می‌کند به طور قطع و یقین از افکار و نظریات او الهام می‌گیرد. به نقاط ضعف و ناتوانی افکار خود پی می‌برد. دیگر این که فرد مشورت‌کننده به طور غیر مستقیم شخصیت فرد متقابل را مورد تأیید قرار می‌دهد و عملاً به او می‌فهماند که تو مورد اعتماد و اطمینان من هستی.
اعضای اصلی یک خانواده، زن و شوهر هستند. عقل و منطق ایجاب می‌کند که برای حفظ صمیمیت فیمابین در انجام امور اساسی و سرنوشت ساز با یکدیگر به شور و مشورت بنشینند و پس از وصول به وحدت به تصمیم‌گیری و اجرا بپردازند. تصمیم‌گیری‌های یک جانبه از طرف مقابل احساس پوچی می‌کند. می‌فهمید که در اداره ی خانه جایگاه و منزلتی ندارد بدیهی است همین احساس او را وادار می‌کند به سمت بی مهری و انزوا کشانده شود و به تدریج شکاف و جدایی بین آن دو حکم فرما گردد.
ناگفته نماند که هدف اساسی از شور و مشورت زن و مرد با یکدیگر، این است که دو عضو اصلی خانواده از افکار و نظریات یکدیگر آگاهی یابند و عملاً آنچه به عقل و منطق نزدیکتر است انجام شود. کمترین فایده ی این کار این است که موجودیت زن و شوهر محفوظ می‌ماند.(۱)
اصل مشورت یک اصل قرآنی است که خداوند می‌فرماید:
(وَ شَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ)؛ در امور با هم مشورت کنید ».(۲)
و یا امر به مشورت می‌فرماید:(وَ أَمْرُهُمْ شُورَى بَیْنَهُمْ)(۳)
دو نوع خانواده داریم، خانواده ی مشارکتی و خانواده ی رقابتی، در خانواده ی رقابتی هر یک از طرفین سعی دارند مانند دو رغیب از هم پیشی بگیرند، لذا در این نوع خانواده‌ها، زن‌سالاری و مردسالاری حاکم می‌گردد که هر دو عضو خانواده، محکوم به شکست هستند. ولی در خانواده ی مشارکتی، زن و مرد برای یکدیگر ارزش قایل شده، در مسایل خانواده با هم مشورت می‌نمایند. بسیاری ازمسایل در خانواده پیش می‌آید که زن و مرد باید تصمیم‌گیری درست داشته باشند. بارها دیده شده به علت این که یکی از طرفین زن و مرد با هم مشورت نکرده‌اند همه ی اعضای خانواده متضرر شده‌اند و یا آسیبی به خانواده وارد شده اشت.
در روایات آمده که نبی مکرم اسلام با دخترشان در امور جامعه مشورت می‌کردند. امروز در امر مدیریت می‌گویند: تصمیم‌گیری، قلب مدیریت است. زمانی تصمیم درست و منطقی گرفته می‌شود که از همه ی زیر مجموعه، مشورت گرفته شود. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در امور جنگ حتی با سربازان نوجوان مشورت می‌کردند.
یکی از عوامل تحکیم روابط خانواده، مشورت کردن زن و مرد است. خیلی از امور مانند ازدواج فرزندان، انتخاب رشته ی تحصیلی، انتخاب مدرسه و محل تحصیل، تعویض خانه و ماشین، رفتن به مسافرت، دید و بازدیدهای فامیل و دوستان، دعوت از مهمانان، ارتباط و یا قطع ارتباط اجتماعی با افراد خاص، نحوه ی هزینه کردن درآمد خانواده، خرید ملزومات خانه و اولویت در هزینه‌های خانواده از اموری است که باید زن و مرد هر دو به یکدیگر احترام گذاشته، با هم مشورت کنند.

فواید مشورت کردن
۱- شخصیت دادن به طرف مقابل؛
۲- از توان عقلی او استفاده کردن؛
۳- احترام و محبت عملی به همسر؛
۴- دیدن نقاط قوت و ضعف از نگاه طرف مقابل؛
۵- پرهیز ازخودرأیی و خودخواهی؛
۶- اثبات عشق و محبت به همسر؛
۷- کاهش آسیب‌ها و ضررها؛
۸- ایجاد همدلی و تفاهم بیشتر؛
۹- تصمیم‌گیری درست و منطقی؛
۱۰- اعتماد به همسر.

چند روایت در باب مشورت
امام علی(علیه السلام): « هیچ پشتیبانی چون مشاوره نیست ».(۴)

با چه کسی باید مشورت کنیم؟
پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم): « ای علی! با ترسو مشورت نکن، زیرا او، راه حل مشکل را بر تو تنگ می‌کند ».
« با بخیل مشورت نکن، زیرا او، تو را از هدفت باز می‌دارد و با آدم حریص مشورت نکن، زیرا او، آزمندی را در نظرت نیکو جلوه می‌دهد ».(۵)
علی(علیه السلام) فرمودند: « با دروغگو مشورت مکن، چون دروغگو، مانند سراب، دور را در نظرت نزدیک نشان می‌دهد و نزدیک را دور ».(۶)

با یکی یا دو کس مشاوره کن *** در اموری که پر خطر بینی
کز یک آیینه پیش رونگری *** وز دو آیینه پشت سر بینی

پی‌نوشت‌ها

۱- مجید رشید پور، خانواده و فرزندان، ص ۱۰۷
۲- آل عمران، ۱۵۹
۳- شوری، ۳۸
۴- نهج البلاغه، حکمت ۵۴؛ میزان الحکمه، ج۵، ص ۲۱۱، حرف شین، باب الشوری، حدیث ۹۸۶۷
۵- همان، ص ۲۱۳، حدیث ۹۸۶۷
۶- نهج البلاغه، حکمت ۵۴، میزان الحکمه، ج ۵

منبع: رفیعی محمدی، علی محمد؛(۱۳۸۹)، نسیم عشق: عوامل تحکیم و تزلزل خانواده، قم: انتشارات رسول اعظم( صل الله علیه و آله و سلم )، چاپ هفتم.