زندگی

نوشته‌ها

حیات عارفانه امام على (علیه السلام)

اشاره:

حقیقت حیات، به معرفت توحید است. على (ع) درباره حیات مى‏فرماید: «التوحید حیاه النفس»(۱) (زنده بودن جان آدمى، به توحید الهى است). موحد زنده است و غیرموحد مرده. کسى که توحید متکلمانه و حکیمانه دارد، زندگى‏اش نیز متکلمانه و حکیمانه است و اگر توحیدش عارفانه بود، از حیاتى عارفانه برخوردار است. تفاوت حیات‏ها، به تفاوت معرفت‏ها است.

زندگى حکیمانه و متکلمانه از مدار مفهوم نمى‏گذرد. زیرا حکیم یا متکلم، هر برهانى بر توحید اقامه کند چیزى جز ره‏توشه ذهنى و مفهومى نیست. حتى برهان «صدیقین»(۲) که حکیم متألّه آن را اقامه مى‏کند، تا آن هنگام که در فضاى علم حصولى است با مفهوم مأنوس است. چنین متفکرى همواره به سراغ معلوم مى‏رود ولى علم نصیب او مى‏شود و هرگز به معلوم بار نمى‏یابد؛ مانند کودکى که تصویر درختى را در آینه مى‏بیند، به طرف میوه آن دست دراز مى‏کند اما جز شِماى میوه نصیبش نمى‏شود.

صدر و ساقه زندگى حکیم و متکلم را مفهوم تأمین مى‏کند، لذا حیات ایشان حداکثر یا عابدانه است یا زاهدانه، و یا تلفیقى از این دو. آن دو هرگز طعم حیات عارفانه را نمى‏چشند، همین‏طور هم صاحب‏نظران رشته‏هاى دیگر. ولى اگر کسى معلوم را خواست و در منطقه عرفان پاى نهاد و توحید شهودى نصیب او شد آن‏گاه حیات وى، چون جانش، عارفانه است. عارف مى‏کوشد تا آغاز و انجام جهان را ببیند و به سراغ معلوم برود، و آن را مى‏یابد.

شعاع دید على (ع)

ثمره حیات عارفانه را باید در هویت علوى جُست. على (ع) خود را برترین عرفا معرفى مى‏کند و درباره آغاز و انجام جهان، دیدى عرفانى دارد. آن کس که مبدأَ و معاد عالم و بین این دو، یعنى وحى و نبوت، را عارفانه شناخت، مصداق «یوءمن بالشهاده» است نه چون دیگران که به غیب ایمان دارند.

معرفت شهودى على (ع) به مبدأ على (ع) در پاسخ به پرسش ذِغْلِب درباره مبدأشناسى فرمود: «ما کنت أعبد ربّاً لم أره».(۳) من آن نیستم که با برهان به خدا ایمان بیاورم، و تا او را نبینم ایمان نخواهم آورد. سپس در ذیل آن، کلامِ خود را این‏گونه شرح مى‏کند: «لا تدرکه العیون بمشاهده العیان، ولکن تدرکه القلوب بحقائق الایمان».(۴) من خدا را به چشم جان دیدم، نه با بَصَر.

چشمان را ببندم یا بگشایم و یا اینکه حتى به خواب روم، باز او را مى‏بینم! آن‏گاه مى‏فرماید: «فهم و الجنه کمن قد رآها فهم فیها منعمون، و هم و النار کمن قد رآها، فهم فیها معذّبون»(۵)، و این عبارت مربوط به شاگردان آن حضرت است که به مقام «کأنّ» رسیده‏اند و آن که از مقام «کأنّ» ترقى کرده و به مقام «أنّ» رسیده باشد، مانند خود حضرت، تحقیقاً مى‏بیند.

باز فرمود: «لو کشف الغطاء ما ازددت یقیناً»(۶) (اگر پرده‏ها کنار رود، بر یقین من چیزى افزوده نمى‏شود). چه آنکه ایمان او به معاد از سنخ ایمان به شهادت بود:

        خود هنر آن دان که دید آتش عیان                          نه گپِ دلّ على النار الدخان

حکیم و متکلم گپ مى‏زنند و فى‏المثل دلیل مفهومى مى‏آورند که بهشت و جهنّم حق است، ولى هنر آن است که انسان خود آتش را ببیند نه اینکه از راه دود به آن پى بَرَد.

     آن کس که در یقینْش نگنجد زیادتى                  صد بار اگر ز پیش برافتد غطا، على است

معرفت شهودى على (ع) به معاد

على (ع) درباره معادشناسى مى‏فرماید: «نظرت فى الملکوت بإذن ربى فما غاب عنى ما کان قبلى و لا ما یأتى بعدی»(۷) (به اجازه پروردگارم در ملکوت نگریستم، چیزى از من نهان نشد، نه در گذشته دور و نه در آینده)، و کسى جز على (ع) بر چنین داعیه‏یى جرأت نکرد که: «سلونى قبل أن تفقدونى، فلأنا بطرق السماء أعلم منى بطرق الأرض»(۸) (از من سوءال کنید پیش از آنکه مرا نیابید، چه من به راه‏هاى آسمان داناترم تا به طرق زمین) و هر که جز او چنین گفت، رسوا شد.

او با کجا مرتبط است که فرمود: من صاحب بصرم نه صاحب نظر، من دیدم نه آنکه فهمیدم! «ما شککتُ فى الحق مذ أُریتُه!»(۹) (از لحظه‏یى که معلم غیبى‏ام، ذات اقدس اله، حقایق را به من نمود هیچ‏گاه شک نکردم).

انسان به جایى مى‏رسد که چیزى جز حق در آنجا نیست، پس تردید معنا ندارد؛ زیرا شک، میان دو چیز باشد.

معرفت شهودى على (ع) به وحى و نبوت

دیدگاه على (ع) درباره آغاز و انجام جهان، روشن شد. آن حضرت در باب موضوع فى ما بین مبدأ و معاد، یعنى مسئله وحى و نبوت، در خطبه قاصعه فرمود: «أرى نور الوحى و الرساله، و أشم ریح النبوّه»(۱۰) (من نور وحى و رسالت را دیدم و رایحه نبوت را بوییدم)، سپس در ادامه مى‏فرماید: رسول اکرم (ص) درباره من فرمود: «[یا على!] إنّک تسمع ما أسمع، و ترى ما أرى، إلاّ أنک لست بنبیٍّ…»(۱۱) [اى على!] همانا تو آنچه را که من مى‏شنوم، مى‏شنوى و آنچه را که مى‏بینم، مى‏بینى، با این تفاوت که تو پیغمبر نیستى).

على (ع) عارفانه زندگى مى‏کند، نور وحى را مى‏بیند و بوى رسالت را استشمام مى‏نماید و همان‏گونه که رسول اکرم (ص) به قرآن و نبوت و رسالت خود ایمان شهودى دارد، ایمان او نیز به ولایت و امامت خویش، همچون ایمانش به توحید و معاد، شهودى است نه از گونه ایمان به غیب.

على (ع) در کلام رسول اکرم (ص)

مدح نبوى از عنصر علوى، از حدود قرآن کریم تجاوز نمى‏کند و نبى اکرم (ص)، على (ع) را در محدوده «قل هو اللّه أحد» ارزیابى، و چنین مى‏فرماید: یا على! تو چون «قل هو اللّه أحد» هستى که اگر کسى آن را یک‏بار بخواند ثواب یک‏سوم قرآن، و اگر دو بار بخواند ثواب دوسوم آن، و اگر سه بار بخواند ثواب کل آن را مى‏برد. یا على! اگر کسى تو را با قلب دوست بدارد مانند آن است که یک‏سوم قرآن را خوانده باشد و اگر، افزون بر محبت قلبى، با زبان هم از تو سخن بگوید و تو را یارى کند گویى دوسوم قرآن را تلاوت کرده، و اگر با قلب مِهرت را بپذیرد و با زبان از ولایتت حمایت کند و با اعضا و جوارح در راهت قدم بردارد، گویى که تمام قرآن را خوانده است.(۱۲)

على (ع) درباره خود مى‏فرماید: «ما للّه نباء أعظم منّی»(۱۳) (براى خداوند خبرى در عالم مهم‏تر از ولایت من نیست). نیز فرموده است: «ما للّه آیه اکبر منّی»(۱۴) (براى خداوند آیت کبرایى غیر از من نیست).

ابن ابى‏الحدید مى‏گوید: تاریخ قبل از توفان نوح را در دست نداریم ولى پس از توفان، اطمینان دارم مردى به عظمت و شجاعت على (ع) نیامده است!(۱۵) و البته چنین باشد آن که قدرت، عزت و عظمت مطلقه را مى‏بیند و «للّه جنود السموات و الارض»(۱۶) و «ما یعلم جنود ربک إلاّ هو»(۱۷) مشهود او است، از کسى هراسى ندارد.

تفاوت عادل و عارف

بین انسان عادل که مى‏توان به او اقتدا کرد با فرد عارف فرق است؛ عادل در فضاى درون بین عقل و نفس، عقل را غالب مى‏کند و در جهاد اوسط پیروز مى‏شود، و آنجا که عقل کارآمد شد، نفس را رام کرد و «هى نفسى أروضها بالتقوى»(۱۸) را پشت سر گذاشت و عاقل گردید؛ عاقلى که «ما عبد به الرحمان و اکتسب به الجنان»(۱۹) در کف او است، عادل است و جهاد اوسط را هم پشت سر گذاشته است. بعد از آن مرحله که جنگ بین قلب و عقل است جهاد اکبر آغاز مى‏شود. پس قلب به عقل مى‏گوید: تو معارف را مى‏فهمى، ولى من مى‏خواهم آنها راببینم. تو به دنبال علم هستى، اما من به دنبال معلوم. و تو با برهان سخن مى‏گویى، در حالى که من به دنبال وجدانم. یعنى آنجا درگیرى بین عقل و قلب و حکمت و عرفان است، و امیر موءمنان على (ع) در آن بخش قرار دارد. زاهدى که خلیفه مسلمین است و بیش از یک پیراهن ندارد ــ که آن را هم به‏تازگى شسته و به تن کرده است تا آنجا که به هنگام قرائت خطبه، براى خشک کردن، آن را حرکت مى‏دهد(۲۰) ــ البته براى او این امر مهم نیست، چون دلش جاى دیگر است و دنیا را ترک فرمود ولى نه براى رسیدن به آخرت! خلاصه اینکه عارفِ متوسط، از عقل مى‏رهد تا به دل برسد و عارف کامل، از دل مى‏رهد تا به دلدار وصل شود.

تفاوت عارف و زاهد

کسى که دنیا را براى رسیدن به آخرت ترک مى‏کند، به تعبیر مرحوم بوعلى، «مستعیض» است نه زاهد واقعى.(۲۱) زیرا او عوض مى‏طلبد و تاجر و سوداگر است، نه خداپرستى راستین.

زندگانى عارفانه با زندگى کسى که نماز را براى رفتن به بهشت یا فرار از جهنّم مى‏خواند، تفاوت دارد و على (ع) را بنگرید که درباره نماز چه‏گونه مى‏اندیشد. وقتى از آن حضرت مى‏پرسند که جمله «قد قامت الصلاه» یعنى چه؟ مى‏فرماید: یعنى «قد حان وقت الزیاره و المناجات»!(۲۲) وقت زیارت و مناجات فرارسید، لحظه ملاقات با خدا پیش آمد! آنها که حکیم یا متکلم‏اند، ضریح ربوبیت را زیارت مى‏کنند لیکن عارف وقتى از مفهوم گذشت و «از علم به عین آمد و از گوش به آغوش»، مصداق را زیارت مى‏کند.

از مناجات على (ع) نیز مى‏توان به زندگى عارفانه‏اش پى برد که مى‏فرماید: «هبنى صبرت على حرّ نارک فکیف أصبر…»،(۲۳) و هم او بود که در مناجات شعبانیه فرمود: خدایا من از تو کمال انقطاع را مى‏خواهم،(۲۴) یعنى ماسواى تو به‏گونه‏یى از من جدا شود که نفهمم، چون آن‏قدر غرق در جمال و جلال توام که ماسوا را به ذهن نمى‏آورم و این همان حیات عارفانه است.

حیات عارفانه على (ع)، هم در مسائل سیاسى اثر مى‏گذارد که مى‏گوید: «و انه لیعلم أنّ محلّى منها محلّ القطب من الرحى»،(۲۵) و هم در مسائل فرهنگى که مى‏فرماید: «ینحدر عنى السیل، و لا یرقى إلى الطیر».(۲۶) من آن کوه بلند سیل‏زایم، همّام خود را در معرض سیل او قرار داد و سیل او را برد.

پى‏نوشت‏:

۱. آمدى، عبدالواحدبن محمد. ۱۳۳۹-۱۳۴۶ ه ش. غرر الحکم و درر الکلم. شرح جمال‏الدین محمد خوانسارى. با مقدمه و تصحیح و تعلیق میر جلال‏الدین حسینى ارموى (محدث). تهران: انتشارات دانشگاه تهران. ج ؟. ص ۵۴۰.

۲. براى تفصیل مطلب درباره برهان «صدیقین»،: صدرالدین شیرازى، محمدبن ابراهیم. ۱۳۵۴ ه ش. المبدأ و المعاد. با مقدمه و تصحیح جلال‏الدین آشتیانى. تهران: انجمن فلسفه ایران. ص ۱۲۱.

۳. کلینى، محمدبن یعقوب. ــــ . اصول کافى. ترجمه و شرح جواد مصطفوى. تهران: علمیه. ج ۱. ص ۱۳۸؛ شریف الرضى، محمدبن حسین.. نهج البلاغه. ترجمه و شرح علینقى فیض‏الاسلام. تهران: ــــ. «خطبه ۱۷۹».

۴. نهج البلاغه. «خطبه ۱۷۹».

۵. همان. «خطبه ۱۹۳».

۶. مجلسى، محمدباقربن تقى. ۱۴۰۳ ه ق / ۱۹۸۳ م. بحارالانوار. بیروت: دار احیاء التراث العربى. ج ۴۰. ص ۱۵۳.

۷. همان. ج ۲۶. ص ۱۴۱. خداوند در قرآن (اعراف / ۱۸۵) فرموده است: «او لم ینظروا فى ملکوت السموات و الارض…» (آیا اینان [در مُلک نظر مى‏کنند ولى] به ملکوت آسمان‏ها و زمین نمى‏نگرند؟).

۸. نهج البلاغه. «خطبه ۱۸۹».

۹. همان. «خطبه ۴».

۱۰. همان. «خطبه ۱۹۲».

۱۱. همان‏جا.

۱۲. ابن بابویه (شیخ صدوق)، ابوجعفر محمدبن على. ۱۳۴۸ ه ش. کتاب الخصال. صحّحه و علّق علیه على‏اکبر الغفارى. تهران: مکتبه الصدوق. ص ۵۷۲. ح ۱.

۱۳. قمى، ابوالحسن على‏بن ابراهیم. ۱۳۱۳ ه ق. تفسیر على‏بن ابراهیم قمى. طهران: ــ . ج ۲. ص ۴۰۱.

۱۴. همان‏جا.

۱۵. ابن ابى‏الحدید، عزالدین. ــــ . شرح نهج البلاغه. تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم. قم: موءسسه اسماعیلیان للطباعه و النشر و التوزیع. ج ۷. ص ۳۰۱.

۱۶. «… لشکریان آسمان‏ها و زمین از آن خدا است.» (قرآن: فتح / ۴).

۱۷. «… شمار سپاهیان پروردگارت را جز او نداند.» (قرآن: مدثر / ۳۱).

۱۸. «نفس خود را به تقوا خوار مى‏دارم.» (
á
: نهج البلاغه. «نامه ۴۵»).

۱۹. اصول کافى. ج ۱. ص ۱۱.

۲۰. ثقفى، ابواسحاق ابراهیم‏بن محمد. ۱۳۵۴ ه ش. الغارات. به اهتمام میر جلال‏الدین حسینى (محدث). تهران: انجمن آثار ملى. ص ۶۲؛ بحار الانوار. ج ۸. ص ۷۳۹.

۲۱. ابن سینا، حسین‏بن عبداللّه. ۱۹۵۷-۱۹۶۸ م. الاشارات و التنبیهات. با شرح نصیرالدین طوسى. به تحقیق سلیمان دنیا. مصر: دارالمعارف. ج ۳. ص ۱۴۹.

۲۲. ابن بابویه (شیخ صدوق)، ابوجعفر محمدبن على. [۱۳۴۶ ه ق] التوحید. صحّحه و علّق علیه هاشم الحسینى الطهرانى. بیروت: دارالمعرفه. ص ۱۲۴.

۲۳. «دعاى کمیل».

۲۴. قمى، حاج شیخ عباس. ۱۳۹۰ ه ق. مفاتیح الجنان. تهران: محمد.

۲۵. نهج البلاغه. «خطبه ۳».

۲۶. همان‏جا.

منبع :فصلنامه قبسات، شماره ۱۹.

آثار مادی و معنوی نماز در بهسازی زندگی.

اشاره:

نماز عامل سازنده ای است که پایداری و مقاومت انسان را در برابر فراز و نشیب های زندگی حفظ می کند و نمازگزار در برابر هر خیر و شر، خوبی و بدی خویش را حفظ نموده و با هر بادی نمی لرزد. نماز از جمله عباداتی است که اثرات مادی و معنوی بسیار زیادی در زندگی بشر دارد. مقدمات نماز از هنگام وضو تا پایان نماز هر کدام جزء به جزء فواید و آثاری دارد که در این جا قادر به بیان همه آن ها نیستیم و تنها به نکاتی چند اشاره می کنیم.

آثار بهداشتی نماز از جمله پاک نگه داشتن بدن، لباس و جای نماز و پرهیز از نجاست ها که موجب زدودن میکروب ها و آلودگی ها از محیط زندگی و حفظ بهداشت جسمانی است. وضو سمبل طهارت عمومی بدن و موجب نشاط و سلامت است و مانند غسل، دارای آثار روحی و معنوی است و در پیشگیری و درمان بیماری های جسمی و روانی، اثر دارد. البته نباید اعمال عبادی را به خاطر این فواید اجرا کرد که موجب بطلان آن خواهد شد، زیرا اگر کسی غسل و وضو کند. تا ضمن آن خنک شود یا از فواید بهداشتی آن بهره مند شود و یا قیام و رکوع و سجود کند تا ضمن آن حرکات ورزش و نرمش اجرا کند نماز شرک آلود خوانده است.

نماز بزرگ ترین و محکم ترین پناهگاه معنوی است.

نماز که مشتمل بر عقل، علم، اختیار حس مسئولیت، اتکا به حضرت حق و قدرت بی انتهای او و قطع امید از اغیار است. بزرگ ترین و محکم ترین سنگر اطمینان و آرامش و استنقای روح انسان است. از جمله آثار اخلاقی و تربیتی نماز پیام پرورشی پروردگار است. نماز بازدارنده از بدیها، معراج هر مومن پاکیزه، مایه نزدیکی هر انسان پرهیزگار به خدا، پاک کننده گناهان، شستشو دهنده جسم و جان، خاموش کننده آتش دوزخ، بن اسلام، پایه دین، نردبان رسیدن به اوج کمال و انسانیت، مهمترین نماد دین، بهترین کارها و معیار سنجش اعمال است. اگر نماز قبول شود کارهای دیگر هم پذیرفته می شود و اگر نماز رد شود کارهای دیگر نیز مردود است.

وقت شناسی و زمان سنجی از مهمترین عوامل پیشرفت جوامع بشری است برنامه ریزی های شخصی و اجتماعی بدون سنجیدن زمان و اوقات مناسب هر کار ممکن نیست و می توان گفت نماز وقت شناسی و زمان سنجی است.

نماز خواندن دارای خاصیت خودتاثیری و خودالقایی است

همان طور که از طریق تلقین می توانیم بر دیگران اثر بگذاریم. گاهی می توانیم خود را نیز تحت تاثیر تلقین های خود قرار دهیم. اسلام که واقع بینی خاص خود را دارد با وضع نماز و تنظیم برنامه آن، بهترین دستور علمی و عملی را برای تلقین حقایق و خوبی ها به نمازگزار تدارک دیده است و با مقررکردن آن مسلمانان را موظف کرده است که در هر شبانه روز پنج بار به خود تاثیری بپردازند و تلقین کننده آن حقایق و خوبیها و وظیفه ها به نفس خود باشند.

امام علی علیه السلام فرمود:

خدا، ایمان را برای پاک کردن از نجاست شرک و نماز را برای پاکیزه کردن از پلیدی کبر واجب کرد.

رسول خدا صل الله علیه وآله فرمود:

شیطان پیوسته تا وقتی که فرزند آدم بر نمازهای پنجگانه محافظت و مواظبت دارد از وی ترسان است و چون نمازها را ضایع کند بر او دلیر می شود و او را در گناهان بزرگ می اندازد. نماز عامل سازنده ای است که پایداری و مقاومت انسان را در برابر فراز و نشیب های زندگی حفظ می کند و نمازگزار در برابر هر خیر و شر، خوبی بدی، خویش را حفظ نموده و با هر بادی نمی لرزد.

 نماز حسّ مسئولیت و تقوا و پرهیزکاری و خداترسی و حق شناسی را در انسان زنده می کند. نماز انسان را به یاد خدا و یاد دادگاه عدل او می اندازد. و گرد غبار خودپسندی و خودپرستی را از صفحه دل او می شوید و او را از جهان محدود بیرون آورده و به جهان ماورای طبیعت و به عالم پاکی ها متوجه می سازد.

 نماز؛ وسیله ای برای  رفع مشکلات و دفع شرّ

نماز وسیله ای است که انبیاء و اولیای الهی در رفع هر مشکلی و دفع هر شرّی و دور ماندن از هر دشمنی از آن استمداد می نمودند. نماز انسان را به قدرت لایزالی پیوند می دهد که همه مشکلات برای او سهل و آسان می شود، همین احساس سبب می شود که انسان در برابر حوادث نیرومند و خونسرد باشد. نماز یک نهر روان و یک چشمه کوثر است هم آتش های گذشته را خاموش می کند و هم نمی گذارد انسان بعداً گرفتار آتش شود هم جلوی بدی ها را می گیرد و هم آن بدی های گذشته را از بین می برد.

یکی از بارزترین ذکر خداوند نماز است، عشق و محبت به خداست که علاقه به امور دنیوی را از دل خارج می کند و شوق لقای حق تعالی را در دل زنده تر می سازد. رسول خدا صل الله علیه و اله فرمودند: نماز اسلحه ای است در برابر کافر.

نماز باعث برکت و رحمت الهی است خداوند سبحان در سوره انفال آیه ۲و ۳، پنج صفت برای مومنان بیان می کند که یکی از آن اوصاف اقامه نماز است یعنی نه تنها خود نماز می خواند بلکه دیگران را هم وادار به نماز می کند بعد برای آن ها چهار پاداش ذکر می کند که یکی از آن پاداش ها رزق کریم است لذا می فرماید: «رزق کریم»

آثار نماز در عالم برزخ (قبر)

رسول خدا صل الله علیه وآله فرمودند:

«نماز بین نمازگزاران و عزرائیل (سلام ا لله علیه) فرشته مرگ، شفاعت می کند. (تا نمازگزار راحت تر جان بدهد) نماز در قبر مونس و همدم نمازگزار است، نماز فرش نمازگزار در قبر می شود.

رسول خداصل الله علیه وآله فرمود:

نماز واقعی و با حضور قلب در روز قیامت تاجی بر سر نمازگزاران است، نماز واقعی و با حضور قلب (در روز قیامت) نور چهره نمازگزاران است، نماز با حضور دل، روز قیامت پوشش و مانعی بین نمازگزار و آتش دوزخ می گردد.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی موسسه جهانی سبطین

صرفه‌جویی در زندگی

معتّب یکی از غلامان امام صادق(علیه السلام) می‌گوید: روزی امام صادق(علیه السلام) به من فرمود: قیمت کالاهای غذایی در مدینه خیلی گران شده است، ما چه اندازه آذوقه غذایی داریم؟
عرض کردم: «آنقدر هست که چند ماه برای ما کفایت می‌کند».
امام صادق(علیه السلام) فرمود: آن مواد غذایی را بیرون ببر و بفروش (تا بر اثر عرضه کالا، قیمت‌های بالای اجناس، شکسته شود).
من آن مواد غذایی را از خانه بیرون بردم و فروختم، آنگاه امام صادق(علیه السلام) به من فرمود: «اشتر مع النّاس یوماً بیوم» «همراه مردم (و در صف مردم) غذای ما را روز به روز خریداری کن» (نه این که در یک روز، برای چند روز غذا تهیه کنی و کمبود در بازار به وجود آید و موجب افزایش قیمتها شود).
سپس فرمود: ای معتّب! نصف غذای خانواده ما را از گندم و نصف آن را از جو تهیه کن، چرا که خداوند می‌داند من قدرت آن را دارم تا نان و غذای بدست آمده از گندم را به افراد خانواده‌ام بخورانم، ولی خداوند دوست دارد مرا به گونه‌ای ببیند که اندازه‌گیری در مخارج زندگی را به نیکی انجام دهم (قناعت را رعایت کنم و زندگی خود را با شرائط اقتصادی زمان و مکان، هماهنگ نمایم).

(منبع: شیخ کلینی؛ اصول کافی؛ ج۵ص۱۶۶)

دو نوع تضاد در زندگی زناشویی

ازدواج، پیوندی است میان دو فرد که در آن عقاید، ویژگی‌‌های فردی و ارزش‌هایشان را به اشتراک می‌گذارند. بنابراین جای تعجب نیست که آن‌ها باید با مسائل بسیار زیادی در امر ازدواج روبه رو شوند. برخی از آن‌ها، کم آزارند و برخی دیگر، بسیار پیچیده و تنش‌زا هستند. اغلب اوقات، زوج‌ها می‌پندارند که در این تضاد‌ها گرفتار شده‌اند. گاهی نیز به خاطر بیشتر نشدن تنش از یکدیگر فاصله می‌گیرند.

هر چند که شما تصور می‌کنید مشکلتان منحصر به فرد است، اما ما به این موضوع پی برده‌ایم که تضاد‌‌های مربوط به ازدواج، از ناراحتی‌‌های پیش پا افتاده گرفته تا مسائل پیچیده، تن‌ها در یکی از این دو مقوله می‌گنجد: آن‌ها یا فیصله پیدا می‌کنند و برطرف می‌شوند، و یا همیشه وجود دارند؛ به این معنی که به نحوی برای همیشه بخشی از زندگی شما خواهند بود. اگر یک بار بتوانید عدم توافق‌‌های گوناگون خود را تعریف نمایید. بسته به این مشکلات شما در کدام یک از این دو مقوله می‌گنجد، می‌توانید راهکار‌‌های مواجهه با آن‌ها را مشخص نمایید.

مشکلات دائمی

متأسفانه، اکثر اختلافات زناشویی، و یا دقیق‌تر بگوییم ۶۹ درصد آن‌ها، در این طبقه‌بندی می‌گنجند. بار‌ها زمانی که به مدت چهار سال موارد میان زوج‌ها را دنبال می‌کردیم، متوجه شدیم که آن‌ها درعرض این چهار سال دقیقاً در مورد موضوعات مشابه با هم به مشاجره می‌پردازند. چنان که گویی در عوض چهار سال چهار دقیقه سپری شده است. لباس‌‌های تنشان کهنه شد، مدل مو‌هایشان تغییر کرد، وزنشان تغییر نمود و صورتشان چروک شد، ولی همچنان دارای اختلاف‌ها و بگو مگو‌‌های مشابه بودند. در این جا چند نوع از این مشکلات همیشگی که زوج‌‌های سعادتمند با آن زندگی می‌کنند وجود دارد:

۱٫ مگ خوا‌هان بچه‌دارشدن است، ولی دونالد می‌گوید که هنوز آمادگی ندارد-و نیز نمی‌داند که چه زمانی آماده خواهد بود.

۲٫ والتر خوا‌هان مهر و محبت بیشتری نسبت به داناست.

۳٫ کریس در قید و بند کار‌‌های منزل نیست و وظایف خود را انجام نمی‌دهد، مگر این که سوزان به او غر بزند، و این کار نیز باعث عصبانیت او می‌گردد.

۴٫ انجی می‌پندارد که ران در مورد پسرشان بسیار سختگیر است. حال آن که ران فکرمی کند شیوه صحیحی در پیش گرفته است، چرا که پسرشان باید راه درست انجام دادن کار‌ها را یاد بگیرد.

با وجود چنین اختلافاتی که بین آن‌ها وجود دارد، این زوج‌ها از ازدواج خود بسیار خرسندند، چرا که برای مواجهه با مشکل غیرقابل تغییر خود راه حلی پیدا کرده‌اند. در نتیجه این مشکل نتوانسته بر آن‌ها غلبه نماید. آن‌ها آموخته‌اند هر موردی سر جای خود باشد و به آن نیز با شوخ طبعی بنگرند. برای مثال، زوجی که ما در مورد آن‌ها تحقیق کردیم، ملینا و اندی، این اختلاف در مورد بی‌میلی اندی برای به گردش رفتن با خانواده ملیناست. ولی زمانی که آن‌ها در مورد این مشکل با من صحبت می‌کردند، اصلاً عصبانی نشدند. با خوشرویی آنچه را که اتفاق افتاده بود، بیان کردند. اندی می‌خواست جمله پایانی که همیشه به ملینا می‌گوید را به من بگوید، ولی ملینا که آن را حفظ بود با تقلید صدای اندی گفت: «خیلی خوب، می‌رویم.» بعد هم اندی اضافه کرد که این را نیز می‌گوید: «خیلی خوب، حتماً. هر چه تو بگویی، عزیزم.»

ملینا توضیح داد: «ما هنوز این کار را ادامه می‌دهیم.» اندی نیز خندید و گفت: «ما حتی خوب و کامل با هم مخالفت نمی‌کنیم، مگر نه؟» ملینا و اندی مشکل خود را از بین نبرده اند، ولی یاد گرفته‌اند که با آن زندگی کنند و با روی خوش با آن رو به رو شوند.

علی رغم آنچه اکثر درمانگر‌ها به شما می‌گویند، مجبور نیستید اختلافات عمیق و بزرگ زناشویی خود را به منظور شکوفایی و بهبود زندگی حل کنید.

برای کار من و بیل، که زوجی خوشبخت هستند، اجرای درجات متفاوتی از نظم و ترتیب مشکلی دائمی است. کار من دارای نظم و ترتیب یک نظامی است، حال آن که بیل پروفسوری حواس پرت است. بیل به خاطر کار من سعی می‌کند به یاد آورد که وسایلش را کجا می‌گذارد. او نیز به خاطر بیل سعی می‌کند وقتی چیزی را گم کرد، سرش غر نزند. مثلاً کارمن می‌گوید صورتحساب ماه پیش تلفن زیر هزاران روزنامه و سبد بازیافت بوده است، البته این حرف را با آرامش و اندکی شوخی به او می‌گوید. اگر کار من در آن روز متحمل فشار و تنش شدیدی شده باشد و بنابراین از کوره در برود، بیل نیز به عنوان عذرخواهی یک لیوان شکلات داغ برایش می‌برد و بقیه روزشان را با شادمانی سپری می‌نمایند. به عبارت دیگر، آن‌ها اکثر اوقات به خوبی با این مشکل کنار می‌آیند. گاهی اوضاع مساعد و گاهی نامساعد می‌گردد. با این حال، به دلیل آگاهی از مشکل و صحبت در موردش، عشق آن‌ها به یکدیگر تحت تأثیر اختلاف‌هایشان قرار نمی‌گیرد.

این زوج‌ها به صرافت دریافته‌اند که مشکلات بخش گریزناپذیر ارتباط هستند، همان طور که راه گریزی از درد‌‌های مزمن فیزیکی در زمان کهولت سن وجود ندارد. ممکن است این مشکلات را دوست نداشته باشیم، ولی قادریم از عهده آن‌ها برآییم، از موقعیت‌هایی که اوضاع را وخیم‌تر می‌کند، دوری گزینیم و روش‌ها و عاداتی را توسعه دهیم که به ما کمک کند آن‌ها را رفع کنیم. دان وایل، روانشناس، این موضوع را در کتاب خود به نام بعد از ماه عسل به خوبی بیان داشته است: «زمانی که شریک ابدی انتخاب می‌کنید… بدون شک سلسله ویژه‌ای از مشکلات غیرقابل حل را انتخاب خواهید کرد که برای ده، بیست و یا پنجاه سال آینده با آن دست و پنجه نرم کنید.»

درجه موفقیت ازدواج‌ها به این بستگی دارد که مشکلات انتخاب شده توسط شما آن‌هایی باشد که شما می‌توانید با آن مقابله نمایید. وایل چنین می‌نویسد: «پل با آلیس ازدواج کرد و آلیس به مهمانی‌‌های پر هیاهو می‌رفت، ولی پل که خجالتی است از آن‌ها متنفر بود. ولی اگر پل با سوزان ازدواج کرده بود، قبل از رفتن به مهمانی حتماً با هم دعوای مفصلی می‌کردند. به این دلیل که پل همیشه تأخیر دارد و سوزان از انتظار بدش می‌آید. سوزان این گونه حس کرد که او برایش اهمیتی قائل نیست و به این موضوع بسیار حساس است. پل نیز می‌دید که سوزان از این اوضاع شاکی است و سعی دارد بر او حاکم شود، و پل نیز به چنین مسئله‌ای حساس است. در صورتی که پل با جیل ازدواج می‌کرد آن‌ها اصلاً به مهمانی نمی‌رفتند، چرا که هنوز از دعوای دیروز خود در مورد کمک نکردن پل درانجام کار‌‌های خانه ناراحت بودند. جیل از این که پل نسبت به او بی‌خیال است ناراحت بود و پل نیز از شکایات جیل ناراحت بود.» و همین طور این ماجرا‌ها ادامه می‌یابد.

در ازدواج‌‌های متزلزل و ناپایدار، چنین مشکلات پایداری بدون شک باعث از بین رفتن ارتباط می‌شود. آن‌ها بار‌ها و بار‌ها در مورد همان مسئله گفت و گو‌‌های مشابه می‌کنند و با این کار باعث پیچیدگی کلاف می‌شوند و هیچ چیزی حل نمی‌شود. و به این دلیل که اصلاً پیشرفتی نمی‌کنند، احساس فزاینده، آسیب دیدن، سرماخوردگی و رانده شدن از طرف یکدیگر دارند. هر روز بیشتر در موضع خود سنگر می‌گیرند. به تدریج حس می‌کنند از نظر فیزیولوژیکی از پای در آمده اند. فرایند تدریجی جدا و یا محصور کردن حوزه مشکلات را آغاز می‌نمایند. ولی در واقع، جدا شدن عاطفی از یکدیگر را آغاز نموده‌اند. آن‌ها در راه زندگی موازی و تن‌هایی محکومند-ناقوس مرگ هر ازدواجی.

نشانه‌های سرشاخ شدن

چنانچه نمی‌دانید که با مشکل همیشگی سرشاخ هستید و یا به خوبی با آن به مقابله برخاسته اید، فهرست بازبینی زیر به شما کمک خواهد نمود. نشانه‌های سر شاخ شدن عبارت‌اند از:

*این تعارض باعث می‌شود شما حس کنید که از طرف شریک خود طرد شده اید.

*صحبت در مورد آن را ادامه می‌دهید، ولی پیشرفتی نمی‌کنید.

*وضعیت خود را تحکیم می‌بخشید و قصد تغییر عقیده دادن نیز ندارید.

*زمانی که در مورد موضوع بحث می‌کنید، پس از پایانش احساس سرخوردگی و رنجش می‌کنید.

*صحبت‌ها در مورد مسئله عاری از شوخ طبعی، شعف و یا عطوفت است.

*حتی به مرور زمان تغییر ناپذیر می‌شوید، و این مورد باعث توهین کردن به یکدیگر در طول گفت و گو می‌شود.

*این توهین‌ها و بدگویی‌ها باعث می‌شود که به جای تمایل پیدا کردن به سازش و توافق بیشتر، تک قطبی شوید و بر طرز فکر خود اصرار ورزید.

*متعاقباً به لحاظ عاطفی از یکدیگر جدا می‌شوید.

اگر این موضوع برای روابط خانوادگی دردناک به نظر می‌رسد، حتماً با شنیدن وجود راهی برای خلاصی از این حصار آسوده خواهید شد. البته اصلاً مهم نیست که چگونه در آن سنگر گرفته اید. دریافته‌ام که رؤیا‌‌های نافرجام در مرکز تضاد‌ها و ناسازگاری‌هایی است که قفل شده است. به عبارت دیگر، مشاجرات بی‌پایان نمادی است از تفاوت‌‌های عمیق بین شما که لازم است قبل از این که مشکل را به حال خود ر‌ها کنید کاملاً به آن بپردازید.

مشکلات قابل حل

این گونه مشکلات در مقایسه با غیر قابل حل‌ها نسبتاً ساده اند، ولی می‌توانند ناراحتی بسیار زیادی بین زن و شوهر به وجود آورند. زمانی که مشکل قابل حل موجب تنش مفرطی می‌شود، به این دلیل است که زوج روش‌‌های مؤثر برای غلبه برآن را فرا نگرفته‌اند. آن‌ها اصلاً سزاوار سرزنش نیستند، زیرا بسیاری از ایده‌های حل تعارضات که توسط کتاب‌‌های راهنمای ازدواج و درمانگر‌ها توصیه می‌شود، به راحتی قابل به کارگیری و یادگیری نیستند. تمرکز اغلب چنین راهکار‌هایی براین است که بر دیدگاه طرف مقابلتان ارزش قائل شوید و شنونده خوبی باشید. این استراتژی غلط نیست-فقط برای مردم سخت است که همیشه آن را به کارگیرند، چه برسد به زمانی که ناراحت هستند.

پنجمین اصل من برای مؤثر واقع شدن ازدواج به مشکلات قابل حل می‌پردازد. این اصول شیوه‌ای متفاوت برای حل اختلاف پیشن‌هاد می‌کند و بر اساس تحقیق من در مورد زوج‌هایی است که از لحاظ عاطفی هوشمندند وبر اختلاف نظر‌ها فائق می‌شوند. به شما نشان خواهم داد که چگونه:(۱)مطمئن شوید شروع شما ملایم است تا خشن و تند، (۲)راه مؤثر استفاده از اقدامات جبرانی را بیاموزید، (۳)فیزیولوژی خود را در طول مشاجران شدید به منظور علائم اخطار در زمان طغیان زیر نظر بگیرید، (۴)بیاموزید که چگونه به توافق برسید، (۵)در مورد عیوب و نقایص یکدیگر صبور باشید. با به کاربردن این نصیحت، پی می‌برید که دیگر مشکلات قابل حل مزاحم شادی‌های زندگی زناشویی شما نمی‌شوند.

گفتن تفاوت

اگر شما و همسرتان در خندق اختلافات گیر افتاده اید، ممکن است مشخص نباشد که گرفتار کدام نوع از آن‌هایید-دائمی‌ها و یا قابل حل‌ها. یکی از راه‌‌های تشخیص مشکلات قابل حل این است که نسبت به دائمی‌ها کمتر دردناک، سردرگم کننده و تنش زا هستند. به این دلیل که وقتی در مورد مشکلی قابل حل به بحث می‌پردازید، تن‌ها بر روی یک وضعیت خاص تمرکز می‌کنید. دیگر هیج اختلاف نهفته‌ای که مشاجره شما را دامن بزند وجود ندارد.

برای مثال، راشل و الینور هر دو از تند رانندگی کردن شوهرانشان شاکی اند. الینور سال‌هاست که با شوهرش دان در مورد این مسئله بگو مگو دارد. اونیز همیشه به الینور می‌گوید که افراط می‌کند و یاد آور می‌شود که هرگز تصادفی نداشته و راننده‌ای جسور نیست، بلکه معتمد به نفس است. الینور به دان می‌گوید

که نمی‌فهمد چرا او نمی‌تواند عادت رانندگی خود را تغییر دهد، به این ترتیب او در ماشین کمتر عصبی خواهد شد. و فریادش را با گفتن تو خودخواهی و اصلاً مراقب نیستی و هر دوی ما را به کشتن می‌دهی و غیره به پایان می‌برد. هر بار که آن‌ها چنین داد و بیدادی راه می‌اندازند، از هم بیشتر می‌رنجند و حتی در وضعیت خود بیشتر فرو می‌روند. در هر دو طرف توهین‌‌های بی‌شماری وجود دارد:دان او را متهم می‌کند که بی‌اعتماد و بدگمان است و الینور نیز او را متهم به بی‌توجهی می‌کند.

برای الینور و دان سرعت به مشکلی مستدام بدل شده و احتمالاً هرگز نمی‌توانند کاملاً آن را رفع کنند. چرا که اختلاف نظر آن‌ها نشان دهنده تضادی عمیق‌تر بین آن‌هاست. آن‌ها واقعاً در مورد موارد بزرگی همانند اعتماد، امنیت و خودخواهی به مشاجره می‌پردازند. برای جلوگیری از جنگ و دعوای آن‌ها درباره رانندگی که باعث نابودی ازدواجشان می‌شود، باید معنای عمیق تری که این دعوا برای هر یک از آن‌ها دارد را بفهمند. تن‌ها پس از آن است که قادرند این اختلاف را به صورت کارآمد مدیریت کنند.

داشتن سرعت در رانندگی برای راشل و جیسون مشکلی قابل حل است. آن‌ها هر روز از خانه شان در حومه شهر تا مرکز شهر پیتزبرگ با هم می‌آیند. راشل معتقد است که جیسون بسیار با سرعت رانندگی می‌کند. جیسون می‌گوید تند رانندگی می‌کند زیرا بسیار طول می‌کشد تا او حاضر شود و اگر اتلاف وقت راشل را با تند رانندگی کردن جبران نکند، هر دو دیر به محل کار خود می‌رسند. راشل هم می‌گوید همیشه باید در صبح دوش بگیرد، به علاوه جیسون ظرف‌‌های صبحانه را روی میز ر‌ها می‌کند ودر حالی که او مشغول شستن ظرف‌هاست، جیسون دائماً بوق می‌زند و به او می‌گوید عجله کن. هر روز کاری با چنین سرزنش‌هایی آغاز می‌گردد. لحظه‌ای که جیسون راشل را جلوی اداره پیاده می‌کند، جیسون کارشکنی می‌کند و راشل بر اشک‌هایش غلبه می‌کند.

مشکل این زوج جزو مسائل قابل حل است، چرا که در درجه اول بسته به

شرایط است-تن‌ها زمانی اتفاق می‌افتد که آن‌ها سرکار می‌روند، و به سایر حوزه‌های زندگی شان سرایت نمی‌کند. برخلاف الینور و دان به همدیگر ات‌هام نمی‌زنند، مشاجراتشان بر سرخود خواهی مرد و یا بی‌اعتمادی زن نیست و تن‌ها در مورد رانندگی و کاری است که هر روز صبح باید انجام دهند. با یادگیری راهی مؤثر برای صحبت با یکدیگر در مورد مسئله، به سادگی می‌توانند به توافق برسند. آن‌ها می‌توانند سرزنش یکدیگر را کنار بگذارند وبرنامه‌ای را طرح ریزی کنند که آن‌ها را به موقع و بدون زیر پا گذاشتن محدودیت سرعت به سرکار برساند. شاید بهترباشد که پانزده دقیقه زودتر از خواب بیدار شوند، یا راشل اول حمام برود و یا جیسون ظرف‌ها را جمع کند.

به هرحال، چنانچه برای یافتن راه حل مسئله اقدامی نکنند، احتمال دارد که بیشتر از پیش در موضع خود سنگر بگیرند و رنجیده‌تر شوند. این تضاد می‌تواند عمیق‌تر شود و به مشکلات دائمی تبدیل گردد.

در زیر طرح‌‌های متفاوتی از اختلافات زناشویی را شرح داده ام. شما مشخص کنید که آن‌ها قابل حل یا دائمی اند.

۱٫ کلیف و لین توافق کرده بودند که هرشب بعد از شام وظیفه کلیف است که آشغال‌ها را بیرون ببرد. ولی اخیراً به خاطر ضرب الاجل در کار فراموش می‌کند زباله‌ها را بیرون ببرد. اگر لین زباله‌ها را بیرون نبرد، زباله‌ها همچنان در خانه باقی می‌مانند و کل آپارتمان پر از بوی زباله می‌شود. در نتیجه لین بسیار خشمگین می‌گردد.

قابل حل ____ دائمی ____

۲٫ آلیس دوست دارد وقتش را بیشتر با دوستانش بگذارند تا با شوهرش. جو می‌گوید :این کار او باعث می‌شود که احساس ر‌ها گشتگی و ترک شدگی داشته باشد. الیس نیز می‌گوید به زمان‌هایی احتیاج دارد که از او دور باشد. جو به الیس بسیار محتاج است و الیس فکر می‌کند که دارد از دست او خفه می‌شود.

قابل حل ____ دائمی ____

۳٫ اینگرید انتظار دارد گری به جای این که اخم کند و در خود فرو برود، مسائلش را با او مطرح سازد. اما وقتی گری می‌خواهد درباره مشکلی که به خاطر رفتار اینگرید پیش آمده با او صحبت کند، اینگرید در مقام انتقاد از او و از طرز مطرح کردن مسئله حرف می‌زند. او می‌خواهد که گری در آن واحد به انواع و اقسام مشکلات اشاره نکند. گری می‌گوید از آنجایی که برایش بسیار سخت است که در این زمینه‌ها حرف بزند، انتظار دارد وقتی این کار را می‌کند پاداش دریافت کند:به عبارت دیگر، انتظار دارد که اینگرید به جای انتقاد کردن از او عذر خواهی نماید.

قابل حل ____ دائمی ____

جواب‌ها

۱٫ قابل حل. کلیف تن‌ها به تازگی و به دلیل خاصی دست از بردن زباله کشیده است و این موضوع هیچ ارتباطی به رابطه‌اش با لین ندارد -به عبارت دیگر، او تحت فشارکار قرار گرفته است. این مشکل به چند طریق قابل حل است-ازگذاشتن علامتی برای یاد آوری روی در یخچال گرفته تا بر عهده گرفتن وظیفه کلیف توسط لین تا زمانی که فشار کار از دوش او برداشته شود.

۲٫ دائمی. این مشکل ابرازکننده تفاوت شخصیتی بنیادین میان الیس و جو است و آنچه آن دو برای دانستن حس نزدیکی نیازمندند.

۳٫ دائمی. اینگرید و گری درگیر یک جنگ ارتباطی هستند. آن‌ها درباره این که در مورد چه موضوعی با هم صحبت کنند مشکلی ندارند. مشکل آن‌ها بر سر طرز گفت و گو است.

ارزشیابی پرسشنامه تعارض‌‌های زناشویی خودتان

حالا که به درک بالایی از تفاوت‌‌های بین مشکلات قابل حل و دائمی رسیده اید، وقت آن است که مسائل مربوط به خود را به این طریق دسته بندی نمایید. با انجام چنین کاری پی خواهید برد که از کدام راهکار برای مقابله با آن استفاده کنید. در ادامه، فهرستی از هفده دلیل مشترک که موجب اختلاف بین زن و شوهر است آورده شده است. در هر مورد مشخص کنید که آیا این مسئله در بین شما مشکلی دائمی است یا قابل حل و یا درحال حاضر مشکل ما نیست. در صورتی که مشکلی دائمی یا قابل حل بود، همه زمینه‌های فرعی که فکر می‌کنید مشکل ساز هستند را بررسی کنید:

۱٫ ما از لحاظ عاطفی از یکدیگر فاصله گرفته ایم.

دائمی_ قابل حل_ در حال حاضر مشکل ما نیست__

هر یک از موارد زیر را که مربوط به این مشکل اصلی است، بررسی کنید:

-ما وقتی صحبت معمولی با هم می‌کنیم، دچار مشکل می‌شویم.

-از لحاظ عاطفی کم با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنیم.

-فکر می‌کنم به من اهمیتی داده نمی‌شود.

-حس می‌کنم همسرم مرا نمی‌شناسد.

-همسرم (یا خودم)از لحاظ عاطفی کنار کشیده است.

-ما زمان کمی را با یکدیگر می‌گذرانیم.

نظرات:

۲٫ فشار‌هایی به غیر از موارد زناشویی (همانند تنش‌‌های مربوط به کار)در زندگی ما وارد می‌شود.

دائمی_ قابل حل_ در حال حاضر مشکل ما نیست__

هریک از موارد زیر را که مربوط به این مشکل اصلی است، بررسی کنید:

-هرگز برای کم کردن فشار‌‌های روزمره به یکدیگر کمک نمی‌کنیم.

-در مورد این استرس‌ها با یکدیگر صحبت نمی‌کنیم.

-به شیوه‌ای سودمند و به منظور کمک به یکدیگر در مورد فشار صحبت نمی‌کنیم.

-همسرم به فشار‌ها و نگرانی‌هایی که بر دوش من است به خوبی و به منظور درک آن‌ها گوش نمی‌دهد.

-همسرم تلافی تمام استرس‌ها را سر من خالی می‌کند.

-همسرم تلافی تمام استرس‌ها را سر بچه‌ها و یا دیگران خالی می‌کند.

نظرات:

۳٫ ازدواج ما خالی از مهر و محبت است؛آتش عشقمان رو به خاموشی گراییده.

دائمی_ قابل حل_ در حال حاضر مشکل ما نیست__

هر یک از موارد زیر را که مربوط به این مشکل است، بررسی کنید:

-همسرم ابراز علاقه کلامی خود را کنار گذاشته است.

-همسرم عشق و تحسین‌هایش را کمتر ابراز می‌کند.

-به ندرت به یکدیگر مهر می‌ورزیم.

-همسرم (و یا من )دیگر حسی دوست داشتنی ندارد.

-به ندرت با یکدیگر صحبت می‌کنیم.

-لحظات مهر آمیز اندکی داریم.

نظرات:

۴٫ ازدواجمان تحت تأثیر تغییرات مهم قرار می‌گیرد(از قبیل تولد کودک، از دست دادن کار، جا به جایی، بیماری و یا مرگ یک عزیز).

دائمی_ قابل حل_ در حال حاضر مشکل ما نیست__

هر یک از موارد زیر را که مربوط به این مشکل است، بررسی کنید:

-در مورد چگونگی رسیدگی به مشکلات دیدگاه‌‌های متفاوتی داریم.

-این اتفاق باعث شده تا شریک زندگی‌ام خیلی فاصله بگیرد.

-این اتفاق باعث آزار هر دوی ما شده است.

-این اتفاق منجر به درگیری بین ما می‌شود.

-نگرانم که این اتفاقات چه اثری خواهد داشت.

نظرات:

۵٫ زندگی زناشویی ما موارد مربوط به کودکان را مورد رسیدگی قرار نمی‌دهد (این مقوله به بچه دار شدن مربوط می‌شود).

دائمی_ قابل حل_ در حال حاضر مشکل ما نیست__

هر یک از موارد زیر را که مربوط به این مشکل است، بررسی کنید:

-ما اهداف بسیار متفاوتی برای فرزندانمان داریم.

-بر سر چطور تربیت کردن فرزندانمان اختلاف داریم.

-بر سر این که در چه مواردی باید آن‌ها را تربیت کرد اختلاف داریم.

-در مورد چگونه نزدیک شدن به فرزندانمان مشکل داریم.

-در مورد این مشکلات به خوبی صحبت نمی‌کنیم.

-ناراحتی و تنش بسیاری در مورد این تفاوت‌ها وجود دارد.

نظرات:

۶٫ زندگی ما به خوبی با مسائل یا اتفاقاتی که مربوط به پدر‌ها و مادر‌هایمان و یا سایر خویشاوندان است، کنار نمی‌آید.

دائمی_ قابل حل_ در حال حاضر مشکل ما نیست__

هر یک از موارد زیر را که مربوط به این مشکل است، بررسی کنید:

-فکر می‌کنم که از طرف فامیل همسرم مورد پذیرش واقع نمی‌شوم.

-گاهی تعجب می‌کنم که همسرم متعلق به کدام خانواده است.

-حس می‌کنم از طرف خانواده خودم طرد شده ام.

-بین ما در مورد آنچه ممکن است اتفاق بیفتد تنش وجود دارد.

-این مسئله رنجیدگی خاطر بسیار زیادی در ما ایجاد می‌کند.

-از این نگرانم که اتفاقی رخ خواهد داد.

نظرات:

۷٫ درگیری‌هایی ناخوشایندی بین ما رخ داده است.

دائمی_ قابل حل_ در حال حاضر مشکل ما نیست__

هر یک از موارد زیر را که مربوط به این مشکل است، بررسی کنید:

-هم اکنون دعوا‌‌های زیادی بین ما رخ می‌دهد.

-دعوا‌ها بدون هیچ دلیلی آغاز می‌شوند.

-عصبانیت و آزردگی خاطر بین ما رخنه کرده است.

-ما گیج شده‌ایم و نمی‌دانیم که چه وقت و کجا به یکدیگر لطمه زده ایم.

-اخیراً حس نمی‌کنم که مورد احترام هستم.

-حس می‌کنم مورد انتقاد و سرزنش قرار می‌گیرم.

نظرات:

۸٫ ما در مورد اهداف، ارزش‌ها و سبک زندگی مورد دلخواهمان اختلاف داریم.

دائمی_ قابل حل_ در حال حاضر مشکل ما نیست__

هر یک از موارد زیر را که مربوط به این مشکل است، بررسی کنید:

-اختلاف‌ها در اهداف زندگی نمایان گشته است.

-اختلاف‌ها در مورد عقاید مهم است.

-به نظر می‌رسد که خواسته‌های متفاوتی از زندگی داریم.

-در دو راستای متفاوت گام بر می‌داریم.

-از آن که در کنار شریکم هستم، راضی نیستم.

نظرات:

۹٫ خشونت نگران کننده در زندگی مان رخ داده است. (برای مثال :عمل خشونت آمیز)

دائمی_ قابل حل_ در حال حاضر مشکل ما نیست__

هر یک از موارد زیر را که مربوط به این مشکل اصلی است، بررسی کنید:

-بین ما درگیری فیزیکی رخ می‌دهد.

-این ازدواج به چیزی تبدیل شده که انتظارش را نداشتم.

تعهدات ازدواج ما تغییر کرده است.

-برخی از چیز‌هایی که شریک زندگی‌ام خوا‌هان آن است، ناراحت کننده و تنفر آمیز می‌باشد.

-از این ازدواج سرخورده و مأیوس هستم.

نظرات:

۱۰٫ به عنوان یک تیم خوب کار نمی‌کنیم.

دائمی_ قابل حل_ در حال حاضر مشکل ما نیست__

هر یک از موارد زیر را که مربوط به این مشکل اصلی است، بررسی کنید:

-سابقاً بیشتر حجم کار خانواده را با یکدیگر قسمت می‌کردیم.

-به نظر می‌رسد که به سمت و سوی مخالف هم کشیده می‌شویم.

-همسرم چندان در کارخانه و مراقبت از بچه‌ها مشارکت نمی‌کند.

-همسرم اهمیتی به مسائل اقتصادی نمی‌دهد.

در مدیدیت این خانواده احساس تن‌هایی می‌کنم.

همسرم چندان با ملاحظه نیست.

نظرات:

۱۱٫ ما در تسهیم قدرت و نفوذ مشکل داریم.

دائمی_ قابل حل_ در حال حاضر مشکل ما نیست__

هریک از موارد زیر را که مربوط به این مشکل اصلی است، بررسی کنید:

-حس می‌کنم در تصمیم‌هایی که اتخاذ می‌کنیم نقشی ندارم.

-همسرم بسیار سلطه جو شده است.

-من بسیار پر توقع شده ام.

-همسرم منفعل شده است.

-تا حد زیادی شروع کرده‌ام به مراقبت از این که چه کسی کار‌ها را پیش می‌راند.

نظرات:

۱۲٫ در کنارآمدن با مسائل مالی مشکل داریم.

دائمی_ قابل حل_ در حال حاضر مشکل ما نیست__

هر یک از موارد زیر را که مربوط به این مشکل اصلی است، بررسی کنید:

-یکی از ما درآمد خوبی ندارد.

-در مورد چگونه خرج کردن پول اختلاف سلیقه داریم.

-درمورد موارد مالی در اضطراب به سر می‌بریم.

-همسرم در مورد مسائل مالی بیشتر خودش را ذینفع می‌داند تا ما را.

-در مدیریت مسائل مالی مان متفق نیستیم.

-تقریباً هیچ طرح اقتصادی مالی وجود ندارد.

نظرات:

۱۳٫ این روز‌ها تفریح و لذتی با هم نداریم.

دائمی_ قابل حل_ در حال حاضر مشکل ما نیست__

هر یک از موارد زیر را که مربوط به این مشکل اصلی است، بررسی کنید:

-به نظر می‌رسد که وقت چندانی برای تفریح نداریم.

-ما بسیار سعی می‌کنیم، ولی به نظر نمی‌رسد که از اوقاتمان چندان لذتی ببریم.

-برای سرگرمی بسیار استرس داریم.

این روز‌ها کار تمام وقت ما را گرفته است.

علایق ما بسیار متفاوت است، هیچ موردی وجود ندارد که با هم از آن لذت ببریم.

-ما موارد بسیاری را برای تفریح برنامه ریزی می‌کنیم، ولی هیچ کدام از آن‌ها درست از آب در نمی‌آید.

نظرات:

۱۴٫ به تازگی در مورد مسائل معنوی حس نزدیکی به یکدیگر نداریم.

دائمی_ قابل حل_ در حال حاضر مشکل ما نیست__

هر یک از موارد زیر را که مربوط به این مشکل اصلی است، بررسی کنید:

-عقاید مشترکی نداریم.

-در مورد ارزش‌ها و عقاید مذهبی توافق نداریم.

-در مورد کلیسا، مسجد و یا کنیسه خاصی اختلاف نظر داریم.

-در مورد رشد و تغییرات مذهبی مسئله داریم.

-مشکلات مذهبی داریم که شامل خانواده و فرزندانمان نیز می‌شود.

نظرات:

۱۵٫ در مورد عضویت در اجتماعات و ساختن آن با هم اختلاف داریم.

دائمی_ قابل حل_ در حال حاضر مشکل ما نیست__

هر یک از موارد زیر را که مربوط به این مشکل اصلی است، بررسی کنید:

-در مورد شرکت داشتن دربین دوستان و سایر مردم و یا گروه‌ها، احساس متفاوتی داریم.

-به یک اندازه در مورد مؤسسه ‌هایی که اجتماع تشکیل می‌دهند، توجه نمی‌کنیم.

-ما در مورد صرف وقت در مؤسسات اجتماعی (بیمارستان، کلیسا، مسجد، کنیسه، آژانس‌ها و.. )با هم اختلاف نظر داریم.

-ما در مورد انجام پروژه‌ها و یا کار کردن برای خیریه‌ها اختلاف نظر داریم.

-ما در مورد انجام کار‌‌های مثبت برای دیگران توافق نداریم.

-دیدگاه‌‌های متفاوتی در مورد گرفتن نقش رهبر در خدمت گروهمان داریم.

نظرات:

محاسبه امتیازات:برای هر پانزده مورد اصلی که برای شما دردسر آفرین شده، زیر مجموعه ‌هایی که باعث ایجاد نفاق بین شما شده است را بشمرید. اگر بیش از دو مورد را علامت زده باشید، پس این حوزه اختلاف اصلی در زندگی شماست. هیچ شکی نداشته باشید که زندگی شما نیز، مثل اکثریت، با هر دو نوع مشکل مقابله می‌کند.

کلید حل تمام اختلافات

در مقاله‌های پیش رو، روش‌‌های وِیژه‌ای خواهید یافت که به شما در مدیریت مشکلات، چه دائمی و چه قابل حل، کمک خواهد نمود. ولی در ابتدا، چند نکته کلی وجود دارد. اساس مقابله کار آمد با هر دو نوع مشکل یکی است:پذیرش اولیه شخصیت شریک زندگی تان. طبیعت انسان به او دیکته می‌کند که عملاً پذیرفتن نصیحت از شخصی دیگر غیرممکن است، مگر این که آن شخص شما را درک کرده باشد. پس قانون خط پایان این است:قبل از درخواست تغییر شیوه رانندگی، خوردن و یا ایجاد مهر و محبت از طرف مقابلتان، باید کاری کنید که او حس کند شما او را می‌فهمید. در صورتی که هر کدام از شما(یا هر دوی شما)حس می‌کنید که مورد قضاوت قرار گرفته اید، در مورد شما سوء تفاهم شده و یا از سوی او طرد شده اید، نخواهید توانست مشکلات به وجود آمده در زندگی تان را مدیریت کنید. این مورد برای مشکلات کوچک و بزرگ صادق است.

وقتی فهمیدید چرا باید گوش کنید، در می‌یابید که همسرتان بیش از آنچه فکر می‌کردید مصالحه جوست.

چنانچه از دیدگاه خود در مسئله فکر می‌کنید، آگاه کردن او از این حقیقت آسان تراست. فرض کنید که شما به مشورت همسرتان در مورد اختلاف

نظری که با رئیس خود دارید، نیازمندید. در صورتی که همسرتان بلافاصله شروع کرد به انتقاد از شما و مصر بود که حق با رئیستان است و شما اشتباه می‌کنید، احتمالاً از مطرح کردن آن خود داری خواهید کرد. به احتمال زیاد، شما حالت تدافعی، عصبانیت، ناراحت شدن و یا… را به خود می‌گیرد. با وجود این که همسرتان صادقانه به شما می‌گوید:«من سعی داشتم کمکت کنم. »تفاوت بسیار زیادی بین گفتن «تو راننده بی‌دقتی هستی. ممکن است قبل از این که همه را به کشتن بدهی، آهسته تربرانی؟»و«می دانم که تا چه حد ار رانندگی با سرعت لذت می‌بری، ولی وقتی از حد سرعت مجاز فراتر می‌روی، عصبی می‌شوم. ممکن است لطفاً آهسته‌تر برانی؟»وجود دارد.

شاید دومین شیوه اندکی بیشتر وقت بگیرد. اما این وقت اضافه بسیار ارزشمند است، چرا که تن‌ها شیوه‌ای است که مؤثر واقع می‌شود. این یک حقیقت است که افراد تن‌ها زمانی تغییر می‌کنند که حس کنند در اصل همان طور که هستند پذیرفته شده‌اند و دوستشان دارند. زمانی که مردم حس می‌کنند مورد انتقاد و تنفر و عدم قدردانی قرار گرفته اند، توانایی تغییر ندارند. در عوض، حس می‌کنند برای حمایت از خود تحت فشار قرار گرفته اند.

بزرگتر‌ها می‌توانند در این مورد از تحقیق مربوط به رشد بچه‌ها بیاموزند. ما می‌دانیم که کلید تلقین تصور مثبت از خود و مهارت‌‌های اجتماعی مؤثر این است که به آن‌ها بگوییم احساس‌هایشان را درک می‌کنیم. کودکان زمانی که ما به احساس‌‌های آن‌ها اعتنا نماییم به نحو مطلوبی بزرگ می‌شوند و تغییر می‌یابند. («‌هاپو تو را ترساند. »، «تو گریه می‌کنی چون ناراحتی.»، «به نظر خیلی عصبانی هستی، بیا در موردش صحبت کنیم.») تا این که آن‌ها را به خاطر احساس‌هایشان مورد تنبیه قرار دهیم یا دست کم بگیریم. («خیلی احمقانه است که از چنین سگی بترسی»، «پسر‌هایی که بزرگ شدند گریه نمی‌کنند. »، «در این خانه عصبانیت جایز نیست، برو به اتاقت و تا آرام نگرفتی همان جا بمان. »)زمانی که به کودک اجازه می‌دهید داشتن چنین احساس‌هایی جایز است، به او می‌گویید که خود کودک برای شما مهم است-حتی زمانی که عصبانی، ناراحت یا ترسیده است. کار شما به او کمک می‌کند تا در مورد خودش احساس خوبی داشته باشد، این حس تغییر ورشد مثبت را ممکن می‌سازد. همین موضوع در مورد بزرگسالان نیز صدق می‌کند. به منظور بهبود روابط زوجین، احتیاج داریم که از طرف همسرمان پذیرفته شویم.

درس دیگری که آموخته‌ام این است که در همه مشاجرات، هم دائمی‌ها و هم قابل حل‌ها، حق با هیچ کدام از طرفین نیست. در اختلافات زناشویی حقیقت محض وجود ندارد، تن‌ها دو حقیقت ذهنی وجود دارد. امیدوارم تمرین زیر با تفکیک دلیل دعوایتان به شما کمک کند.

تمرین: آخرین دعوای شما

به پرسشنامه زیر با توجه به آخرین مشاجره‌ای که شما دو نفر داشته‌اید، پاسخ بدهید. به عبارت دیگر، زمانی که شما و همسرتان انطباق ندارید، چه در شیوه‌های جزیی (متوسل شدن به یکدیگر) و چه در شیوه‌های بزرگتر(دعوای حقیقی)، دیدگاه شما در مورد آنچه اتفاق افتاده و چرا باید چنین می‌شد، متفاوت است. چه اختلاف شما دائمی باشد چه قابل حل، کنار آمدن با آن بسیار آسان‌تر خواهید یافت و بیشتر می‌توانید به دیدگاه طرف مقابلتان احترام بگذارید، حتی اگر متفاوت از دیدگاه شما باشد.

پاسخ نامه‌ای برای پرسش‌‌های مطرح شده وجود ندارد. این سؤالات را همراه با همسرتان و به منظور جست و جویی درونی پاسخ دهید:

احساس من در این مشاجره:

۱٫ تدافعی. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۲احساس رنجش. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۳٫ عصبانی. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۴٫ اندوهگین. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۵٫ درک نشدن. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۶٫ مورد انتقاد قرار گرفتن. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۷٫ نگران. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۸٫ آزرده. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۹٫ عدم حق شناسی. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۱۰٫ جذاب نبودن. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۱۱٫ تنفر. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۱۲٫ تأیید نشدن. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۱۳٫ ترک شدگی. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۱۴٫ بی‌توجهی به نقطه نظر‌هایم. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۱۵٫ بی‌اطلاعی از احساسی که داشتم. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۱۶٫ تن‌هایی. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

آنچه این احساسات را سبب شد:

۱٫ احساس به حساب نیامدن. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۲٫ احساس این که برای همسرم مهم نیستم. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۳٫ سردی در قبال همسرم. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۴٫ احساس بی‌اعتنایی. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۵٫ احساس مورد انتقاد قرار گرفتن. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۶٫ احساس بی‌مهری به همسر. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۷٫ احساس این که همسرم به من علاقه ندارد. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۸٫ احساس نداشتن منزلت. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۹٫ احساس مورد سلطه‌جویی قرار گرفتن از ناحیه همسر. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

۱۰٫ ناتوانی در متقاعد کردن همسر. خیلی زیاد/زیاد/کمی/ابداً

حالا که می‌دانید چه عواملی این سردی روابط شما را سبب شده، باید به این نکته توجه کنید که آیا واکنش احساسی شما ریشه در گذشته‌ها دارد. برای آسان شدن جست و جو در گذشته و حال، از فهرست زیر استفاده کنید.

احساسات فعلی من درباره مشاجراتم ناشی از علل زیر است:

(برحسب مورد علامت بزنید)

-برخوردی که در کودکی در خانواده‌ام با من شد.

-رابطه‌ای مربوط به گذشته.

-آسیب‌‌های گذشته، اوقات دشوار.

-هراس‌ها و عدم احساس امنیت خاطر.

-مسائل و مشکلاتی که هنوز آن‌ها را فیصله نبخشیده ام.

-تحقق نیافتن امیدواری‌هایم.

-طرز برخورد دیگران با من در گذشته.

-طرز فکری که درباره خودم داشته‌ام.

-کابوس‌هایی که در گذشته داشته‌ام و نگرانم کرده است.

پس از آن که پاسخ‌‌های یکدیگر را خواندید، خواهید دید، البته امیدوارم، که همه ما آفریده‌های پیچیده‌ای هستیم که عمل و عکس‌العمل‌هایمان تحت تأثیر مجموعه وسیعی از دیدگاه‌ها، افکار، احساسات و خاطرات می‌باشد. به عبارت دیگر، واقعیت امری ذهنی است، به همین دلیل که دیدگاه همسر شما در مورد یک مشاجره با دیدگاه شما، بدون در نظر گرفتن این که کدام یک از شما در مورد آنچه واقعاً اتقاق افتاده درست یا اشتباه فکر می‌کنید، متفاوت است.

کاملاً طبیعی است که همسرتان را به طور کامل در به راه انداختن دعوا مقصر بدانید. برای شکستن چنین قالب ذهنی، نیازمند آنید که در برخی اختلاف‌ها نقشی را بپذیرید، حتی اگر در ابتدا ضعیف و مختصر باشد. به منظور انجام چنین کاری، فهرست زیر را بخوانید و دور مواردی که به شما مربوط می‌شود را خط بکشید. (تا زمانی که از نظر فیزیولوژیکی آرام نگرفته‌اید این کار را انجام ندهید. مراحل خود آرامش بخشی را که در مقالات بعدی توضیح داده شده، دنبال کنید و سپس اجازه دهید افکاری که موجب اندوه شده‌اند بیرون بریزند:افکار حس درک نشدن، بی‌گناهی و…)

۱٫ به شدت استرس زده بوده ام. بله، قطعاً، شاید تا اندازه‌ای

۲٫ آن قدر‌ها از همسرم حق شناسی نکرده ام.. بله، قطعاً، شاید تا اندازه‌ای

۳٫ بیش از اندازه حساس بوده ام. بله، قطعاً، شاید تا اندازه‌ای

۴٫ بیش از اندازه انتقاد کرده ام. بله، قطعاً، شاید تا اندازه‌ای

۵٫ درباره دنیای درونم حرفی نزده ام. بله، قطعاً، شاید تا اندازه‌ای

۶٫ افسرده بوده ام. بله، قطعاً، شاید تا اندازه‌ای

۷٫ انگار باری بر دوش داشته ام. بله، قطعاً، شاید تا اندازه‌ای

۸٫ آن قدر‌ها رفتار محبت آمیز نداشته ام. بله، قطعاً، شاید تا اندازه‌ای

۹٫ مستمع خوبی نبوده ام. بله، قطعاً، شاید تا اندازه‌ای

۱۰٫ احساس کرده‌ام که عذاب می‌کشم. بله، قطعاً، شاید تا اندازه‌ای

به طور کلی، سهم من در این ماجرا از این قرار بود:

چگونه می‌توانم در آینده از این وضع جلوگیری کنم.

چه کاری است که همسرم می‌تواند بکند تا از این مشاجره اجتناب کنیم؟

دریافته‌ام زوج‌هایی که برای سال‌ها زندگی زناشویی شادی داشته اند، قادرند از وجود یکدیگر -با وجود نقطه ضعف‌ها و سایر چیز‌ها -به خاطر داشتن مهر و محبت لذت ببرند. برخی از آن‌ها حتی چهل سال نیز با یکدیگر زندگی کرده اند. در جریان زندگی مشترکشان، آموخته‌اند که نقایص و خصوصیات عجیب شریک زندگی شان را به عنوان بخش سرگرم کننده‌ای از کل شخصیت او ببینند.

زنی با خوشرویی پذیرفته است که شوهرش هرگز دست از این اخلاقش بر نمی‌دارد و همیشه دیر به جایی می‌رسد. هرگاه می‌خواهند با هواپیما جایی بروند، او همیشه به شوهرش می‌گوید که هواپیمایشان نیم ساعت زودتر از وقت معمولی پرواز می‌کند. شوهرش نیز می‌داند که او سرش کلاه می‌گذارد و هر دو به این موضوع می‌خندند. از طرفی نیز هنگامی که به خرید می‌روند همسر او به ولخرجی‌اش هنگام خرید با اضطراب فراوان می‌نگرد، اگر چه باز هم سبک خرید او پرداخت صورتحساب را سر درگم کننده ساخته-او تقریباً همیشه نیمی از خرید‌هایش را بر می‌گرداند.

زوج‌هایی همانند این زوج آموخته‌اند که در مقابل کاستی‌‌های شریک خود معقول باشند. بنابراین گرچه آن‌ها احساس‌هایشان را در گستره‌ای شامل عصبانیت، خشم، ناامیدی، تنفر و… منتقل می‌کنند، ولی مهر و محبت خود را نیز بروز می‌دهند. آن‌ها در هر مورد هم که اختلاف پیدا کنند، این پیام را به یکدیگر می‌رسانند که همدیگر را با تمام عیب‌هایی که دارند، همان طوری که هستند، دوست دارند و به هم مهر می‌ورزند.

وقتی زوج‌ها قادر نیستند این چنین باشند، گاهی مشکل این است که نمی‌توانند یکدیگر را به خاطر تفاوت‌‌های گذشته ببخشند. نفرت داشتن، بسیار آسان است. برای داشتن زندگی مشترک شاد، باید همدیگر را ببخشید و دست از آزردگی، رنجش وتنفر بردارید. انجامش بسیار سخت است، ولی ارزشش را دارد. وقتی همسر خود را می‌بخشید، هر دوی شما ازآن سود می‌برید. ناخوشایندی‌ها بارسنگینی بر دوش ماست، همان طور که شکسپیر در عاشق ونیس نوشته است: «بخشش از دو جهت، مقدس است. هم کسی را که می‌بخشد متبرک می‌گرداند، و هم کسی را که بخشیده می‌شود.»

 جان گاتمن

منبع: هفت اصل اخلاقی برای موفقیت در ازدواج

صد و یک واقعیت در مورد نیمه گمشده زندگی

قصد داریم واقعیت‌های مربوط به تجربیات شما از نیمه گمشده زندگیتان را در اختیارتان قرار دهیم. امیدواریم پس از خواندن از مطلب، بفهمید که نیمه گمشده، واقعاً یعنی چه و بتوانید از این اطلاعات، برای یافتن شادی و خوشبختی در روابطتان استفاده کنید.

واقعیت ۱: بر خلاف آنچه از کودکی به شما قبولانده‌اند، شما بیش از یک نیمه گمشده دارید.

واقعیت ۲: شما برای شاد بودن به نیمه گمشده‌تان نیاز ندارید.

 واقعیت ۳: قبل از اینکه اجازه دهید کسی دوستتان بدارد، باید اول یاد بگیرید که چطور موجبات شادی خودتان را فراهم کنید.

 واقعیت ۴: نیمه گمشده برای رسیدن به تعادل وارد زندگی ما می‌شوند.

 واقعیت ۵: نیمه گمشده برای کمک به ما برای پیدا کردن خودِ درونیمان وارد زندگی ما می‌شوند.

 واقعیت ۶: نیمه گمشده بین جنسیت‌ها، ملیت‌ها، مذاهب یا دیدگاه‌های سیاسی مختلف تبعیضی قائل نیستند.

 واقعیت ۷: نیمه گمشده شما ممکن است همانی باشد که درست کنار گوشتان خوابیده است.

 واقعیت ۸: دلیلش این است که عشق به شکل‌ها و اندازه‌های مختلف می‌آید.

 واقعیت ۹: ارتباط شما با نیمه گمشده‌تان به خصوصیات ظاهری متکی نیست. مهم نیست که چه ظاهری داشته باشند، مهم درون آنهاست که پیوند شما را مستحکم می‌کند.

 واقعیت ۱۰: ظاهر انسان‌ها فقط یک پوسته است و نیمه گمشده شما درون این پوسته خوابیده است. وضعیت ظاهری شما DNA شماست؛ همان چیزی که پدر و مادرتان موقع تولد به شما بخشیده‌اند. اما هیچ ارتباطی با خودِ روحانی و معنوی شما ندارد. و با کمک این خود است که نیمه گمشده‌تان را می‌یابید.

 واقعیت ۱۱: وقتی برای اولین بار نیمه گمشده‌مان را می‌بینیم، جاذبه‌ای فوری به او حس خواهید کرد.

 واقعیت ۱۲: این یک جاذبه روحانی است که دو روح را به هم متصل می‌کند.

 واقعیت ۱۳: با روی آوردن به خودی درونیتان، فوراً نیمه گمشده‌تان را تشخیص خواهید داد.

 واقعیت ۱۴: نیمه گمشده به دلایل مشخص وارد زندگی ما می‌شود.

 واقعیت ۱۵: نیمه گمشده برای تحسین ما وارد زندگیمان می‌شود.

 واقعیت ۱۶: نیمه گمشده برای کامل کردن ما وارد زندگیمان می‌شود.

 واقعیت ۱۷: نیمه‌ گمشده انواع مختلف دارد و آنها را می‌توان به سه دسته اصلی تقسیم کرد.

 واقعیت ۱۸: این سه دسته‌بندی از این قرارند: کارما، همراه و دوقلو.

 واقعیت ۱۹: حتی ممکن است یک گروه چهارمی هم باشد که شریک گروهی نامیده می‌شود.

 واقعیت ۲۰: نیمه گمشده کارما به زندگی شما می‌آید تا کمکتان کند مشکلی را حل کنید یا شما به او کمک کنید مشکلی را حل کند.

 واقعیت ۲۱: نیمه گمشده کارما ممکن است همکار، یکدوست نزدیک یا یکی ازاعضای خانواده شما باشد.

 واقعیت ۲۲: نیمه گمشده کارما ممکن است حتی حیوان خانگی شما باشد که ارتباطی روحانی با او برقرار کرده‌اید.

 واقعیت ۲۳: نیمه گمشده کارما یکی از متداولترین نوع روابط است و ممکن است در طول زندگی چندین مورد از آن را داشته باشید.

 واقعیت ۲۴: بین دو شریک کارما معمولاً هیچ رابطه جنسی وجود ندارد.

 واقعیت ۲۵: نیمه گمشده همراه کسی است که برای صمیمیت و بچه‌دار شدن به زندگی شما پا می‌گذارد.

 واقعیت ۲۶: این نیمه گمشده کسی است که نهایتاً یا با او ازدواج می‌کنید و یا تا پایان عمر یک رابطه معنوی با او دارید.

 واقعیت ۲۷: اما نیمه گمشده همراه قرار نیست که تا پایان عمر کنار شما باشد و احتمال طلاق وجود دارد.

 واقعیت ۲۸: نیمه گمشده همراه به دلیلی وارد زندگی شما شده است و یکی از این دلایل رشد فردی شماست.

 واقعیت ۲۹: برخلاف نیمه گمشده کارما و دوقلو، رابطه نیمه همراه مستلزم تلاش بیشتر از هر دو جانب است تا رابطه‌ای سالم و دوست‌داشتنی ایجاد شود.

 واقعیت ۳۰: حتی اگر شما و نیمه همراهتان از هم جدا شوید، او هیچوقت به طور کامل از زندگی شما بیرون نخواهد رفت.

 واقعیت ۳۱: سومین گروه نیمه دوقلو است که بیشترین هواخواه را دارد.

 واقعیت ۳۲: نیمه دوقلو هم به دلیلی مشخص وارد زندگی شما می‌شود.

 واقعیت ۳۳: شما نیمه دوقلویتان را طوری تشخیص می‌دهید که انگار او را همه عمر می‌شناخته‌اید.

 واقعیت ۳۴: نیمه دوقلو همتای الهی شماست.

 واقعیت ۳۵: روح همتای دوقلو، منعکس‌کننده روح شماست، آن را شناخته و با آن پیوند می‌خورد.

 واقعیت ۳۶: هیچکس نمی‌تواند شما را از همراه دوقلویتان جدا کند.

 واقعیت ۳۷: اما اگر زمان مناسب نباشد، ممکن است همراه دوقلویتان شما را ترک کند و بعدها در یک زمان دیگر برگردد. اما این پیوند هیچوقت شکسته نمی‌شود.

 واقعیت ۳۸: مهمترین و متداول‌ترین عامل پیوند نخوردن با نیمه دوقلو در یک زمان، این واقعیت است که هر دو طرف یا یکی از آنها، در یک رابطه متعهد هستند.

 واقعیت ۳۹: اما اگر زمان مناسب باشد و هر دو طرف قوی باشند، رابطه با نیمه دوقلو شکل خواهد گرفت.

 واقعیت ۴۰: مهم نیست که کدام دسته از این نیمه‌های گمشده وارد زندگی شما می‌شوند، مسئله مهم این است که هرکدام از آنها به دلیلی می‌آیند و هیچیک مهمتر از دیگری نیست زیرا همه آنها باعث می‌شوند بتوانیم خودِ والاترمان را پیدا کنیم.

واقعیت ۴۱: مهم نیست که چه نوع نیمه گمشده‌ای وارد زندگی شما شود، همه آنها به دلیلی در زندگیتان هستند و معمولاً مهمتر از بقیه هستند زیرا کمکمان می‌کنند به خودِ والاترمان برسیم.

 واقعیت ۴۲: همه ما در زندگی ماموریتی داریم و این به خودمان بستگی دارد که آن ماموریت را پیدا کنیم. نیمه گمشده ما می‌تواند برای رسیدن به آن کمکمان کند.

 واقعیت ۴۳: بعضی‌اوقات نیمه گمشده ما به این دلیل وارد زندگیمان می‌شوند که مشکلی را باید حل کنیم.

 واقعیت ۴۴: اما برای اینکه بتوانیم نیمه گمشده‌مان را پیدا کنیم، باید از درون کامل باشیم. به این معنی نیست که ما نیاز یا مشکلی نداریم. معنی آن این است که می‌دانیم از زندگی چه می‌خواهیم و برای رسیدن به آن هدف تلاش می‌کنیم. نیمه گمشده‌مان ما را در این راه همراهی می‌کند.

 واقعیت ۴۵: نیمه گمشده کسی است که کمکتان می‌کند از نظر معنوی و روحانی، رشد کنید تا بتوانید در زندگی به تعادل برسید.

 واقعیت ۴۶: می‌دانید که به این دلیل با نیمه گمشده‌تان ملاقات کرده‌اید که در سطحی کاملاً متفاوت با کسانی که قبلاً دیده‌اید با او ارتباط برقرار کرده‌اید.

 واقعیت ۴۷: نمی‌توانید پیوند با نیمه گمشده‌تان را به اجبار ایجاد کنید. این پیوند یا خودبه‌خود ایجاد می‌شود یا نمی‌شود.

 واقعیت ۴۸: اگر بخواهید به اجبار این کار را بکنید، راه معنوی شما به سمت یافتن خودِ درونیتان برهم می‌خورد و ظاهر رابطه با مشکلاتی روبه‌رو خواهد شد.

 واقعیت ۴۹: اگر از یافتن نیمه گمشده‌تان دلسرد و ناامید شده‌ باشید، هیچوقت این اتفاق نخواهد افتاد.

 واقعیت ۵۰: اگر برای برآوردن نیازهایتان به دنبال نیمه گمشده‌تان هستید، این اتفاق نمی‌افتد.

 واقعیت ۵۱: یک نفر خاص نیست که نیمه گمشده شما باشد. شما نیمه‌های گمشده مختلفی دارید و هر کدام برای وارد شدن به زندگی شما دلیل خاصی دارند.

 واقعیت ۵۲: حتی می‌توانید در اینترنت هم با نیمه گمشده‌تان آشنا شوید. اما در مورد این رویکرد کمی مراقب باشید.

 واقعیت ۵۳: دلیل آن؟ تنها راه درست برای تشخیص نیمه گمشده‌تان از طریق آشنایی و شناخت است.

 واقعیت ۵۴: نیمه گمشده‌تان شما را در پروژه‌ها و مسئولیت‌های مختلفی که در آن شرکت دارید ترغیب می‌کند.

 واقعیت ۵۵: نیمه گمشده‌تان شما را همان گونه که هستید می‌پذیرد.

 واقعیت ۵۶: نیمه گمشده‌تان در مواقع ناراحتی از شما مراقبت می‌کند و وقتی موفق می‌شوید تحسینتان می‌کند.

 واقعیت ۵۷: نیمه گمشده شما، بهترین دوستتان است.

 واقعیت ۵۸: شما با نیمه گمشده‌تان مکالماتی خواهید داشت که شب تا صبح طول خواهد کشید. هر دو شما به حرف‌هایی که طرف‌مقابل می‌زند گوش می‌دهید و انتقاد نمی‌کنید.

 واقعیت ۵۹: در رابطه‌ با نیمه گمشده‌تان باید کارهای مثبت داشته باشید تا رابطه‌تان موفق شود.

 واقعیت ۶۰: اگر خودتان را از شر کارهای بد خلاص نکنید، رابطه‌تان موفق نخواهد بود.

 واقعیت ۶۱: باید به همدیگر احترام بگذارید.

 واقعیت ۶۲: اعتماد، یکی از مهمترین خصوصیات رابطه و پیوند با نیمه گمشده است.

 واقعیت ۶۳: اگر اعتماد و اطمینان بین شما نباشد، هیچ چیز نخواهید داشت و بهتر است جدا شوید.

 واقعیت ۶۴: نیمه گمشده‌تان به شما عشقی بدون شرط می‌دهد.

 واقعیت ۶۵: آمار نشان می‌دهد که ۵۳ درصد از افراد یک بار یا بیشتر در زندگیشان خیانت می‌کنند.

 واقعیت ۶۶: یکی از دلایل آن این است که یکی از نیمه‌های گمشده‌شان، به دلیلی وارد زندگی آنها شده است.

 واقعیت ۶۷: دلیل آن باید ایجاد شود تا از آن درس گرفته شود.

 واقعیت ۶۸: زندگی یک کلاس درس بزرگ است.

 واقعیت ۶۹: از حدود ۱۰ میلیون ایرانی ۴۰ ساله و بالاتر، بیشتر از یک سوم رابطه‌ای ندارند.

 واقعیت ۷۰: از این ۱۰ میلیون نفر، برخی ترجیح می‌دهند تنها زندگی کنند تا شاید نیمه‌گمشده‌شان را پیدا کنند.

 واقعیت ۷۱: این‌ها کسانی هستند که شما آنها را “مرحله تجدید قوا” می‌نامید.

 واقعیت ۷۲: کاملاً طبیعی است که در “مرحله تجدید قوا” باشید زیرا در این زمان است که خودی درونیتان را پیدا می‌کنید و می‌فهمید در این مقطع زندگی چه کسی هستید.

 واقعیت ۷۳: پس از “مرحله تجدید قوا”، برای پیدا کردن نیمه گمشده‌تان آماده خواهید بود.

 واقعیت ۷۴: دویست و پنجاه میلیون زن در سراسر دنیا مجرد هستند.

 واقعیت ۷۵: اکثر انسان‌ها کار را دلیل اصلی تنهاییشان می‌دانند. دلیل دوم این است که از جستجو برای عشق، خسته شده‌اند.

 واقعیت ۷۶: اولین تبلیغات شخصی آنلاین، در سال ۱۹۹۵ انجام شد.

 واقعیت ۷۷: بر اساس تحقیقی در آمریکا که روی ۴۶۰۰ نوجوان (۱۲ تا ۱۷ ساله) انجام گرفت، بیشتر از ۱۲ درصد از نوجوانان در حال حاضر در روابطی هستند که بیشتر از یکسال از آن می‌گذرد.

 واقعیت ۷۸: بر اساس همان آمار، بیشتر از نیمی از آنها در عین حال با کسان دیگر هم ارتباط دارند.

 واقعیت ۷۹: بر اساس همان آمار، حدود ۷۱ درصد از آنها به عشق در نگاه اول اعتقاد دارند.

 واقعیت ۸۰: بر اساس همان آمار مهمترین مسئله برای آنها شخصیت طرف‌مقابل بوده است.

 واقعیت ۸۱: بر اساس همان آمار، بی‌وفایی و خیانت مهمترین دلیل بر هم خوردن رابطه‌ها بوده است.

 واقعیت ۸۲: بر اساس وبسایت SearchYourLove.com، اکثر مردان و زنان مجرد به یافتن فردی خاص علاقمند هستند و حاضرند منابع خود را برای یافتن آن گسترش دهند.

 واقعیت ۸۳: ۶۷ درصد از مردان مجرد و ۸۶ درصد از زنان مجرد دریافته‌اند که کسی که زیاد لبخند می‌زند نسبت به کسی که از نظر ظاهری جذابیت بیشتری دارند اما شخصیت ندارد، جذاب‌تر است.

 واقعیت ۸۴: از نظر آماری اثبات شده است که در رابطه بودن سالم‌تر از مجرد بودن است.

 واقعیت ۸۵: مردهایی که تنها زندگی می‌کنند، در خطر بیشتری برای مردن در اثر بیماری هستند تا آنهایی که ازدواج کرده‌اند.

 واقعیت ۸۶: تحقیقات نشان می‌دهد که ۸۵ درصد از مردان و زنانی که در رابطه هستند، به دلایل اشتباه، با هم هستند.

 واقعیت ۸۷: دلایل اشتباه شامل پدر شدن بدون آمادگی و دلایل مالی است.

 واقعیت ۸۸: ۶۸ درصد از مردان اگر در برخورد اول از کسی خوششان نیاید، وقت خود را صرف رابطه نمی‌کنند. ۵۶ درصد از زنان در این رابطه به طرف‌مقابل فرصت بیشتر می‌دهند.

 واقعیت ۸۹: ۹۷ درصد از افراد اگر در برخورد اول از کسی خوششان بیاید برای ملاقات دوم طی ۷۲ ساعت با فرد مقابل تماس می‌گیرند.

 واقعیت ۹۰: ۵۱ درصد از مردان در سال گذشته بیش از ۶ آشنایی جدید داشته‌اند در حالی که ۵۸ درصد از زنان فقط چهار آشنایی جدید داشته‌اند.

 واقعیت ۹۱: یک واقعیت تایید شده آماری است که بیش از ۵۰ درصد از ازدواج‌ها در سراسر جهان به طلاق ختم می‌شود.

 واقعیت ۹۲: زوج‌های متاهل اعتقاد دارند که بعد از گذشت ۴ سال اول، رابطه آنها سردتر می‌شود.

 واقعیت ۹۳: بر اساس وبسایت DivorceMagazine.com، مجموع طلاق‌ها در سال ۱۹۹۷ در آمریکا ۱،۱۶۳،۰۰۰ بوده است. سن متوسط طلاق در مردان ۳۰ سال و زنان ۲۹ سال بوده است.

 واقعیت ۹۴: بر اساس آمار ۹۴ درصد از افراد دوست دارند تا پایان عمر با یک نفر باشند.

 واقعیت ۹۵: طبق تحقیقی که در دانشگاه لویزیانا انجام گرفت، ۸۸ درصد از مردان و زنان آمریکایی بین ۲۰ تا ۲۹ سال اعتقاد دارند که نیمه گمشده‌ای دارند که منتظر آنهاست.

 واقعیت ۹۶: حقیقت این است که چون سنشان کم است، نیمه‌های گمشده زیادی وجود دارند که منتظر آنها هستند.

 واقعیت ۹۷: بر اساس مجله عروس، سن متوسط ازدواج برای زنان در آمریکا ۲۷ سال است.

 واقعیت ۹۸: بر اساس آمار همان مجله، ۶۶ درصد از زنان و مردان قبل از ازدواج با هم دوست هستند.

 واقعیت ۹۹: مسئله مهمی که باید به خاطر داشته باشید این است که بهترین و بادوام‌ترین رابطه، رابطه‌ای است که عشق شما به هم فراتر از نیاز شما به یکدیگر باشد.

 واقعیت ۱۰۰: یافتن نیمه گمشده‌تان نیازمند صبر و توانایی دیدن فرای داستان پریان است که در آن نیمه گمشده حتماً به سراغ شما می‌آید.

 واقعیت ۱۰۱: داشتن زندگی با عشق، هدیه‌ای است که هر کسی می‌تواند به خود بدهد. یافتن کسی که آن عشق را با او تقسیم کنید آن را غنی‌تر هم می‌کند.

با این که این آمار ممکن است به نظر نگران‌کننده بیاید و باعث شود که احساس کنید روابط، ارزش آن همه استرس احساسی را ندارند، واقعیات نشان خواهند داد که رسیدن به یک رابطه شاد و هماهنگ، آن قدرها که تصور می‌کنید دشوار نیست. بله، نیازمند تلاش و صبر است. اکثر اوقات وقتی عاشق می‌شوید، محو مسائل ظاهری و شور اشتیاق اولیه می‌شوید ولی می‌بینید که بعد از مدتی، دیگر خبری از آن شور و شوق نیست و به این نتیجه می‌رسید که آن فرد، نیمه‌ گمشده شما نبوده است.

باید به درونتان گوش دهید. تلاش کنید که جزء این آمارها نباشید.

منبع: سایت مردمان

زندگی با والدین سالمند

شیوه برخورد مناسب با سالمندان، زمانی مشکل‌تر می‌شود که آن‌ها، پدر و مادر باشند. در این صورت، فرزندان احساس مسوولیت می‌کنند و از طرفی باید علاوه بر رسیدگی به امور زندگی خود، نیازهای والدین و شخصیت جدید آن‌ها را نیز مدنظر داشته باشند.

شیوه رفتار با والدین در سن پیری و ارتباط فرزندان با آن‌ها، تا حد زیادی به شرایط خانوادگی سال‌های قبل و حتی تا دوران کودکی برمی‌گردد. در مواردی که فرزندان، همیشه از محبت پدر و مادر برخوردار بوده‌اند و احساس خلأ عاطفی نمی‌کنند، خود را مدیون آن‌ها دانسته و با مهربانی و احساس قدرشناسی، سعی می‌کنند تا هر کاری که از دستشان بر می‌آید، برای آن‌ها انجام دهند؛ اما در خانواده‌هایی که فرزندان، همیشه از بدرفتاری‌های جسمی و روحی رنج برده‌اند و در جو خانه، فقط تنبیه، سرزنش، ناراحتی و بی‌توجهی حاکم بوده است، وابستگی عاطفی چندان قوی با والدین ندارند و یا اینکه خیلی کم به آن‌ها ابراز محبت می‌کنند.

به عبارت بهتر، آن‌ها نمی‌توانند عشق و علاقه‌ای را که دریافت نکرده‌اند، تقدیم کنند و در واقع قادر به انجام آن نیستند، چون هیچ وقت، چیزی در این زمینه یاد نگرفته‌اند. این گروه از فرزندان، از طرف دیگر، از نوعی فشار اجتماعی شدید نیز رنج می‌برند که باید والدین را دوست داشت و به کارهای آن‌ها رسیدگی کرد، صرف نظر از این که نوع رفتار آن‌ها چگونه بوده است. این فشار اجتماعی، یک نوع احساس گناه را در آن‌ها به وجود می‌آورد و این حس را منتقل می‌کند که: حالا که آن‌ها پیر شده‌اند و گذشته‌ها گذشته، تو می‌توانی ناراحتی‌ها را فراموش کنی و آن‌ها را ببخشی، به هر حال آن‌ها پدر و مادرت هستند و به تو امید دارند.

زندگی والدین سالخورده با فرزندان

معمولاً خانم‌های تنها، مطلقه، بیوه یا مجرد، پدر یا مادر را پیش خود می‌آورند و با آن‌ها زندگی می‌کنند. در این حالت، آن‌ها بی‌آنکه کم و بیش توجه داشته باشند، کمتر احساس تنهایی می‌کنند. مشکل معمولاً زمانی رخ می‌دهد که این خانم‌ها به مشکلات جسمی و روحی که ممکن است در آینده به وجود آید و مسوولیتی که در قبال آن‌ها دارند، چندان توجهی نمی‌کنند.

همچنین بسیاری از فرزندان ترجیح می‌دهند که والدینشان با آن‌ها زندگی کنند، زیرا از اینکه پدر یا مادر را به خانه سالمندان بسپارند، احساس گناه می‌کنند و تصور خوبی از این مراکز ندارند. در برخی موارد هم عدم توانایی مالی باعث می‌شود که والدین را پیش خود نگه دارند. در این صورت، صرف هزینه‌های زندگی و نگهداری از آن‌ها بسیار کمتر از خانه‌های سالمندان می‌شود؛ اما باید گفت که حضور پدربزرگ یا مادربزرگ در شرایطی که فرزندشان همسر و بچه دارد، کمی مشکل می‌شود و گاه کشمکش‌های غیر قابل تحمل و جر و بحث بین آن‌ها شکل می‌گیرد. متأسفانه در برخی خانواده‌ها، رابطه زن و شوهر به خاطر نگهداری از پدر و مادر دچار مشکل شده و یا اینکه خود فرزند به خاطر تحمل همه مشکلات، پس از مدتی بیمار و ناتوان می‌شود.
شیوه رفتار با والدین در سن پیری و ارتباط فرزندان با آن‌ها، تا حد زیادی به شرایط خانوادگی سال‌های قبل و حتی تا دوران کودکی برمی‌گردد. در مواردی که فرزندان، همیشه از محبت پدر و مادر برخوردار بوده‌اند و احساس خلأ عاطفی نمی‌کنند، خود را مدیون آن‌ها دانسته و با مهربانی و احساس قدرشناسی، سعی می‌کنند تا هر کاری که از دستشان بر می‌آید، برای آن‌ها انجام دهند.

اگر تصمیم می‌گیریم که یکی از والدین با ما زندگی کند، باید توجه داشته باشیم که همه چیز مسلم و قطعی نیست. بهتر است در ابتدا شرایط زندگی و رفتارهای هر یک از اعضای خانواده را برای او توضیح دهیم تا بعداً دچار مشکل نشویم و احساس نکنیم که در دام افتاده‌ایم؛ زیرا در غیر این صورت، ممکن است متأسفانه از کسی که واقعاً دوستش داریم، متنفر شویم.

خوش‌اخلاق و منطقی در دوران سالمندی

اگر از سنین جوانی به فکر باشیم که دوران سال‌خوردگی خوبی داشته باشیم، می‌توانیم اقدامات پیشگیرانه‌ای را در نظر بگیریم و کارهایی انجام دهیم که مانع از بروز برخی ناراحتی‌هایی شود که در آینده، مشکلات وابستگی به دیگران را در پی دارد. حتی در مورد بیماری آلزایمر که جزو مشکل‌ترین و رایج‌ترین مسائل دوران پیری است نیز فاکتورهای محافظی وجود دارد که می‌توان آن‌ها را فعال کرد. به بیان کلی‌تر، ما می‌توانیم خود را از نظر روحی برای دوران پیری آماده کنیم.

بسیار خوب است که در طول زندگی، گاه از برخی چیزها چشم بپوشیم، یاد بگیریم که ناراحتی‌ها را فراموش کنیم، وقت بگذاریم تا با مسائل ناپایدار، زندگی کنیم و مرتب از خود در مورد مفهوم زندگی سوال کنیم. اگر خاطرات خوب زیادی در ذهن داشته و روح خود را پرورش دهیم، بسیار بهتر دوران سال‌خوردگی را سپری می‌کنیم. اگر یاد بگیریم که می‌شود برخی شکست‌ها را از جنبه‌های دیگر زندگی جبران کرد، در این صورت وقتی قادر به انجام کاری نباشیم، راحت‌تر زندگی را ادامه می‌دهیم. این برنامه کلی است که همه ما باید به آن توجه داشته باشیم.

علت عدم نگرش مثبت به دوران سال‌خوردگی

در جامعه ما، تصورات عمومی راجع به دوران سال‌خوردگی که معمولاً نیز اشتباه و منفی هستند، علت این امر شناخته می‌شوند. این طرز فکر جمعی، تأثیر مهمی نیز بر تصورات فردی ما دارد. “پیر شدن اصلاً خوب نیست، خدا کند هیچ وقت به پیری نرسیم، وقتی پیر می‌شویم، کسی دوستمان ندارد، دیگر به هیچ دردی نمی‌خوریم و…” از جمله مهم‌ترین تصورات منفی در مورد دوران کهن‌سالی است. از آنجا که این حرف‌ها در همه جا شنیده می‌شود، به ما نیز منتقل می‌شود و اگر آن‌ها را باور کنیم، ممکن است تصویری که از خود انتظار داریم با آن مطابقت پیدا کند.

از طرف دیگر، امروزه سن امید به زندگی افزایش پیدا کرده است و به همین دلیل برای زندگی مطلوب، نیاز به الگو داریم؛ این در حالی است که کسی مدلی نشان نمی‌دهد. تابلوی پیری را معمولاً پنهان می‌کنیم، گویی فقط مایه تأسف است و هیچ چیز قابل ذکری ندارد. اگر عقیده داشته باشیم که این دوران می‌تواند بسیار گران‌بها و غنی باشد، آنگاه نگاه ما نیز تغییر می‌کند. همان طور که افراد سالمندی هستند که بسیار شاد زندگی می‌کنند. حتی بسیاری فکر می‌کنند که دورانی استثنایی است. با این حال، کسانی هم که ناراضی‌اند، زیادند. توصیه می‌شود با سالمندانی که روحیه مثبت دارند تعامل داشته باشید تا شما هم بتوانید زیبایی‌های این مرحله را بشناسید.

منبع: باشگاه خبرنگاران

یان یرپه/تنها دارنده کرسى پروفسورى در زمینه اسلام شناسى در سوئد

یان یرپه

آقاى پروفسور یان یرپه، تنها دارنده کرسى پروفسورى در زمینه اسلام شناسى در سوئد است. وى در سال ۱۹۴۸ بدنیا آمد. محور عمده تحصیلات و تحقیقات وى در زمینه روانشناسى دینى بوده است. پروفسور یرپه از سال ۱۹۸۴ عضو آکادمى علوم انسانى سوئد است و در سالهاى نیمه اول دهه ۸۰، به عنوان مشاور عالى، وزارت امور خارجه سوئد را در عرصه مسائل بین المللى جهان اسلام تقویت مى کرده است. پروفسور یرپه علاوه بر سوئدى، به زبان هاى عربى، انگلیسى، آلمانى و فرانسه مسلط است و به زبانهاى عبرى و فارسى آشنایى دارد.

پروفسور یرپه در زمینه روانشناسى ادیان، بویژه اسلام، پژوهش نموده و کماکان در عرصه ارتباط میان دین و سیاست، به تحقیق، پژوهش و استادى پژوهشگران دوره دکترا ادامه مى دهد. وى دانشجویان دوره دکتراى تحقیقات اسلامى را آموزش مى دهد و از امکانات نسبتا خوب تحقیقاتى نیز برخوردار است. نامبرده طى ۱۹ سال مطالعه در عرصه اسلام شناسى، بیش از ۲۰۰ کتاب و مقاله در این زمینه به چاپ رسانده و به گفته خودش، همواره سعى نموده در جریان آخرین تحولات جهان اسلام قرار بگیرد و به این منظور، کماکان بخشى از وقت روزانه خود را به گوش دادن و مطالعه اخبار تحولات مهم در جهان اسلام مى گذراند.

نظرات

آقاى یرپه از جمله کسانى است که پدیده هاى جهان اسلام را از ابتداى ظهور اسلام تا کنون، براساس شیوه تفسیرى، مورد مداقه قرار داده است. براى نمونه، وى ترویج و رشد اسلام را در صدر اسلام ناشى از انگیزه هاى اقتصادى گروندگان به اسلام در آن زمان و به دلیل پایگاه اقتصادى ضعیف قشر تازه مسلمان مى داند. (کتاب اسلام، مکتب و الگوى زندگى).

پروفسور یرپه طى سالیان گذشته، پیوسته بر این عقیده بوده است که باید حوادث امروز جهان اسلام را در ریشه هاى تاریخى و شباهت ها و الگوهاى صدر اسلام جست و جو کرد و به سیاستمداران و جامعه شناسان و پژوهشگران تاریخ ادیان و نظایر آن چنین پیام مى دهد که آنچه اکنون واقع مى شود، با دلیلى برگرفته از حوادث تاریخى توجیه مى گردد.

وى در کتاب “اسلام سیاسى”، به مسائل جهان امروز و نقش اسلام در دنیاى کنونى پرداخته، مسلمانان را به گروههاى مختلف بنیادگرا، مدرنیستها، سنتى ها و مخالفان علنى دین تقسیم مى کند.

پروفسور یرپه با بهره گیرى از روش تفسیرى خود، گره هاى نامفهوم پدیده ها و واکنش هاى سیاسى رهبران را در جهان اسلام با طرح شباهت هاى تاریخى، تفسیر وقایع تاریخى در اسلام و زمینه هاى آن پدیده در عصر گذشته، براى سیاستمداران و مسؤولین سیاسى در غرب تشریح مى نماید.

پروفسور یرپه معتقد است اسلام در جغرافیا و محیط متفاوت، رنگ و نقش متفاوتى دارد. به عقیده وى، اکثر اشتباهات و تفاسیر غلطى که از اسلام مى گردد، ناشى از این است که بسیارى بر این تصورند که جهان اسلام جامعه اى یک دست و یک پارچه است، در حالى که آنچه که در قاهره حقیقت محسوب مى شود،در جایى دیگر دروغ است و اعتقادات مسلمانان در مانیل، احتمالا در کازابلانکا شرک محسوب مى گردد.

پروفسور یرپه این برداشت را که اسلام دین جنگ افروز است، رد مى کند. وى مى گوید: اسلام در محیطى ظهور کرد که آبستن اختلافات و جنگ هاى مختلف قبیله اى بود. اسلام جنگ و اختلاف را مشروع مى داند، اما واژه جهاد، به معنى جنگ مقدس، تا حدى گمراه کننده است; اگرچه این واژه در تبلیغات جنگى و حل اختلافات بکار گرفته مى شود، ولى دلیل اصلى جنگ ها هم چون گذشته، در غرب، عوامل اقتصادى و سیاسى بوده است.

از طرف دیگر، تنها در جهان اسلام نیست که از واژه و زبان دینى براى بسیج مردم بهره گرفته شده است. در کشورهاى لهستان، فیلیپین و آمریکاى لاتین، دولت ها همواره در بسیج مردم،از آیین مسیحیت سود جسته اند. در این کشورها، صلیب، سمبل مبارزه گروه هایى بوده و هست که در اصل، به دلیل مخالفت با دولت حاکم برپاخاسته اند.

به عقیده پروفسور یرپه، اختلاف میان شیعیان و سنى ها در عصر حاضر، پیش از آنکه ریشه دینى داشته باشد، داراى ریشه هاى اجتماعى، ملى و یا سیاسى است. وى عمده اختلافات موجود میان کشورهاى اسلامى را ناشى از عوامل اقتصادى و سیاسى و خود برتربینى مى داند.

در ارتباط با مسلمانان ساکن سوئد، وى از جمله شخصیت هایى است که به شیوه بسیار ظریف، از حضور آنان و رسیدن شان به حقوق حقه اجتماعى دفاع مى کند; به همان ترتیب که وى با طرح مهاجرت یهودیان و سایر اقوام با آیین ویژه خود به سوئد و تبدیل شدن تدریجى به سوئدى اعتقاد دارد، از مسلمانان نیز به عنوان سوئدی هاى حاضر و شناخته شده کنونى نام مى برد.

پروفسور یرپه مى گوید: تغییرات ۴۰ ساله اخیر در جهان باعث گردید مردمانى با آیین دیگر به این سرزمین آمده، اکنون به عنوان سوئدى در این کشور زندگى مى کنند. این امر به تدریج نسل جدیدى را بوجود آورده است که با نسل گذشته فاصله دارد و اگر مسلمان است، سوئدى مسلمان مى باشد. بنابراین، باید نظیر سایر شهروندان، از حقوق مادى برخوردار باشد. وى مى گوید: ما در آینده، سوئدى مسلمان خواهیم داشت و تعداد آنان بیش از [سایر اقلیت ها، از جمله یهودیان خواهد بود و ناگزیر باید از شرایط یکسان بهره مند گردند.

پروفسور یرپه در این زمینه، بر این نکته تاکید دارد که جامعه سوئد و سیاست گزاران باید به این مساله اهمیت دهند که این مسلمانان، سوئدى مى باشند; به این معنى که فرهنگ اجتماعى و اقتصادى سوئد به عنوان اصل، در زندگى دینى آنان نیز نقش بسته باشد. بدین ترتیب، سوئدى مسلمان با مسلمانان تونسى و مصرى، از نظر بینش و تفسیر وقایع، تفاوت خواهد داشت.

منبع :ماهنامه اسلام و غرب ؛ شماره ۲۷

نگاهی به تولد و زندگی امام زمان

ولادت و زندگی مهدی موعود(عج), از رخدادهای مهم است و ریشه در باور دینی مسلمانان دارد. اعتقاد به تولد, حیات طولانی, ظهور و امامت آن حضرت, مسأله ای است اساسی که نقش سرنوشت ساز و جهت بخشی را به زندگی و رفتاردین باوران, بویژه شیعیان داده است.

احادیث فراوانی از پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) از طریق سنّی و شیعه رسیده که بیانگر ویژگیهای شخصی امام زمان(عج) است: از خاندان رسالت, از فرزندان فاطمه(ع), نهمین فرزند امام حسین(ع), دوازدهمین پیشوای شیعیان و…1

گزارشگران تاریخ نیز, چه آنان که پیش از ولادت وی می زیسته اند و چه آنان که در زمان ولادت و پس از آن بوده اند, از این ولادت پر برکت خبر داده اند و برخی از آنان که توفیق دیدار و مشاهده مهدی(عج) را داشته اند از شمایل و اوصاف آن امام سخن گفته اند.2

با وجود این شواهد و قراین, که در درستی آنها تردیدی نیست, هنوز درباره زندگی و شخص آن حضرت, مسایل و مطالبی مطرح است که بحث و بررسی بیشتر و دقیق تری را می طلبد.

در این نوشتار, بر آنیم که ضمن اشاره گذرا به سیر طبیعی زندگی امام عصر(عج), از آغاز تولد تا عصر ظهور, به اندازه توان و مجال, به برخی از پرسشها پاسخ بدهیم.

چگونگی ولادت

حضرت مهدی(عج), ولادت استثنایی داشته و این,برای بسیاری سؤال انگیز بوده و هست.

از این روی ,ترسیم و تصویر و شرح مقدمات ولادت و برخورد مخالفان و دشمنان اهل بیت(ع), در برابر این پدیده, ضرور می نماد.

جریان امامت پیشوایان معصوم (ع), پس از رسول خدا (ص) فراز و فرودهای گوناگونی پیدا کرد.

امامان(ع), با حفظ استراتژی کلی و خطوط اساسی امامت, در رابطه با حفظ مکتب و ارزشهای آن, تاکتیکها و روشهای گونه گونی را در برابر ستم پیشگان, در پیش گرفتند.

این فراز و نشیبها, تا زمان امامت علی بن موسی الرضا(ع), استمرار داشت و امامان اهل بیت, هر یک به تناسب زمان و مکان و ارزیابی شرایط و اوضاع سیاسی و اجتماعی, موضعی خاص انتخاب می کردند.

پس از امام رضا(ع), جریان امامت شکل دیگری یافت.

امام جواد, و امام هادی و امام حسن عسگری(ع), در برابر دستگاه حاکم و خلفای عباسی موضعی یگانه برگزیدند.

از آن جا که این بزرگواران, زیر نظر مستقیم و مراقبت شدید خلیفه وقت, در حصر و حبس به سر می بردند, حرکتها, هدایتها و رهبریهای آنان محدود شد وفرصت هرگونه حرکت سیاسی, از آنان سلب گردید.

این محاصره و سخت گیری, نسبت به امامان سه گانه, از تزویج دختر خلیفه به امام جواد(ع) آغاز شد3 و با فراخوانی امام هادی(ع) و فرزندش امام حسن(ع) به مرکز خلافت (سامراء) و سکونت دادن آنان در محله (عسکر) ادامه یافت.4

گزارشهای جاسوسان خلیفه از مدینه به وی رسید که امام هادی(ع) محور و ملجأ شیعیان و دوستداران اهل بیت گردیده است.

اگر این مرز وبوم را می خواهی اقدام کن.

متوکل عباسی, پیامی به والی مدینه نوشت وافرادی را برای آوردن امام, به سامراء گسیل داشت.

به این اقدام هم بسنده نکرد, پس از اقامت امام در سامرا, گاه و بی گاه مأموران خود را به خانه امام می فرستاد.

بارها و بارها آن حضرت را به پیش خلیفه بردند, و مورد آزار و اذیت قرار دادند. 5

روز به روز,حلقه محاصره تنگ تر می شد.

و ملاقات شیعیان با امام دشوارتر.

البته علت اصلی این سخت گیریها, از ناحیه حکومت, بیم از انقلاب و شورش مردم علیه آنان وجلوگیری از رسیدن وجوه شرعی و اموال به امام(ع) و مسائلی از این دست بود.

پس از امام هادی(ع) و در زمان امامت امام حسن(ع), این فشارها به اوج رسید و دشمن, با تمام توان و تلاش, در برابر آن حضرت موضع گرفت و ارتباط شیعیان با امام (ع) را به پایین ترین حدّ رساند.

آزار و شکنجه و زندانهای مکرّر آن حضرت, گویای این حقیقت است, بویژه این که دشمن احساس کرده بود آنچه را که از آن نگران است, در شرف تکوین و وقوع قرار گرفته از این روی, می کوشید تا واقعه را پیش از وقوع آن علاج کند.

تولد مهدی موعود(عج), به عنوان دوازدهمین پیشوای شیعیان, با نشانه هایی چون: نهمین فرزند امام حسین(ع), چهارمین فرزند امام رضا(ع) و… مشهور شده بود و مسلمانان حتی حاکمان, آن را بارها از زبان راویان و محدثان شنیده بودند و می دانستند که تولد این نوزاد با این ویژگیها, از این خانواده, بویژه خانواده امام حسن عسکری(ع) بیرون نیست و روزی فرزندی از آن خانواده به دنیا خواهد آمد که حکومت عدل و داد بر پا خواهد کرد و ضمن فرمانروایی بر شرق و غرب, بنیاد ظلم را بر خواهد انداخت.

از این روی بر فشارها و سخت گیری های خود نسبت به امام حسن عسکری(ع), می افزودند, مگر بتوانند با نابودی ایشان از تولد مهدی(عج) و تداوم امامت جلو بگیرند6 اما برخلاف برنامه ریزیها و پیشگیریهای دقیق و پی در پی آنان, مقدمات ولادت امام زمان(عج) آماده شد و توطئه های دشمنان, راه به جایی نبرد.

امام هادی(ع), در زمان حیات خویش می دانست که آخرین حجت خدا در زمین از نسل اوست.

از این روی در مسأله ازدواج فرزند برومند خود, حسن بن علی اهتمام تام داشت و برای روییدن و رشد آن شجره طیّبه, به دنبال سرزمینی طیّب و طاهر می گشت.

داستان ازدواج امام حسن(ع) به دو گونه روایت شده است, لکن آنچه با قرائن و روند طبیعی مسأله سازگارتر می آید آن است که: خواهر امام هادی(ع), حکیمه خاتون, کنیزان فراوان داشت.

امام هادی(ع) یکی از آنان را به نام (نرجس), که از آغاز زیر نظر وی فرائض و معارف دینی را به درستی فرا گرفته بود, به نامزدی فرزندش در آورد وبا مقدماتی که در کتابهای تاریخی آمده است, به عقد ازدواج امام حسن(ع) در آورد.

مدتی از این ازدواج مبارک گذشت دوستان و شیعیان در انتظار ولادت آخرین ستاره امامت, روز شماری می کردند و نگران آینده بودند.

امام حسن(ع) , گه گاه, نوید مولودش را به یاران می داد: (… سیرزقنی الله ولداً بمنّه ولطفه)8.

به زودی خداوند به من فرزندی خواهد داد و لطف و عنایتش را شامل من خواهد کرد.

با تلاوت مکرر آیه شریفه: (یریدون لیطفئوا نوراللّه بأفواههم واللّه متمّ نوره ولو کره الکافرون)9.

به یاران امید و بشارت می داد که هیچ نقشه و مکری نمی تواند جلو این قدرت و حکمت خداوندی را بگیرد وروزی این وعده به تحقق می رسد.

از آن سو, دشمن نیز,آنچه در توان داشت به کار گرفت, تا این وعده بزرگ الهی, تحقق نیابد: قابله های فراوانی در خانواده های منسوب به امام حسن(ع), بویژه در منزل امام(ع) گمارد, امام را بارها به زندان افکند, مأمورانی را گمارد که اگر فرزند پسری در خانه امام دیدند,نابودش کنند و…10

اما بر خلاف این تلاشها, نرجس خاتون حامل نور امامت شد و جز امام حسن(ع) و افراد خاصی از وابستگان و شیعیان آن حضرت, از این امر, آگاه نشدند11.

تقدیر الهی بر تدبیر شیطانی ستمگران پیروز شد و درشب نیمه شعبان سال 255 هـ. ق.

آن مولود مسعود, قدم به عرصه وجود نهاد و نوید امامت مستضعفان و حاکمیت صالحان را داد12.

امام حسن(ع) که آرزوی خود را بر آورده دید, فرمود: (زعمت الظلمة انّهم یقتلونی لیقطعوا هذا النسل فکیف رأوا قدرة اللّه13…)

ستمگران بر این پندار بودند که مرا بکشند, تا نسل امامت منقطع گردد, اما از قدرت خداوند غافل بودند.

بدین ترتیب, در آن شرایط رعب و وحشت و در آن فضای اختناق و حاکمیت خلفای جور, دوازدهمین ستاره فروزان امامت و ولایت طلوع کرد و با تولدش, غروب و افول ستمگران و حاکمیت ستمدیدگان را اعلام کرد. 14

یاد آوری دو نکته

1 . ولادت پنهانی معمولاً کسی که دارای فرزند می شود, خویشان, دوستان و همسایگان از آن آگاه می شوند, بویژه اگر شخص دارای موقعیت اجتماعی باشد, این مسأله از کسی پوشیده نمی ماند.

چگونه می توان تصور کرد که برای امام حسن(ع) نوزادی به دنیا بیاید و مخالفان, با آن همه دقت و حساسیّت و گماردن جاسوسهای فراوان در منزل امام و وابستگان آن حضرت, از تولد نوزاد آگاه نگردند.

آیا این مسأله عادی و طبیعی بود, یا اعجاز و خرق عادت؟ پاسخ: امام حسن(ع), از پیش گوییها آگاه بود و اهمیّت و عظمت آن مولود را نیز به درستی می دانست و از حساسیت دشمنان درباره تولد این نوزاد, غافل نبود و اوضاع سیاسی و شرایط اجتماعی را کاملاً می شناخت, از این روی, به گونه ای,مقدمات و پیش زمینه های ولادت فرزندش را فراهم ساخت که نه تنها دشمنان, بلکه بسیاری از دوستان هم از این امر آگاه نشدند.

بنابراین, می توان گفت: تدبیر و کیاست و حزم و دور اندیشی امام حسن(ع) ایجاب می کرد تا آن حضرت به گونه ای این مأموریت را به انجام رساند که دشمنان در هدفهای شوم خود, ناکام بمانند و چنین هم شد.

به همین جهت, شیخ طوسی, ولادت پنهانی امام زمان(ع) را امری عادی و معمولی دانسته و می نویسد:

(این نخستین و آخرین حادثه نبوده است و در طول تاریخ بشری, نمونه های فراوان داشته است.15).

اشاره دارد, به: ولادت پنهانی ابراهیم(ع), به دور از چشم نمرودیان16 و ولادت پنهانی موسی(ع) به دور از چشم فرعونیان.17

2 . مکان تولد و نگهداری

در این باره, چند احتمال وجود دارد: الف. در سامرا به دنیا آمد و تا آخر عمر پدر بزرگوارش, در آن جا زیست.

ب. در سامرا متولد شد و پیش از درگذشت پدر, به مکه فرستاده شد.

ج. در سامرا قدم به عرصه وجود نهاد و برای حفاظت و رشد, او را به مدینه بردند.

د. در مدینه زاده شد و در همان جا ادامه حیات داد.

برای هر یک از این احتمالها شواهد و قرائنی است که به نقد و بررسی آنها می پردازیم.

دلایل احتمال اول

1 . برای احتمال اول, دسته ای از روایات را که بیانگر تبریک و تهنیت شیعیان,بر امام حسن(ع) است, شاهد آورده اند, از جمله:ابوالفضل الحسین بن الحسن العلوی گوید:

(دخلت علی ابی محمد(ع) بسرّ من رأی فهنأته بسیّدنا صاحب الزمان علیه السلام لما ولد)18.

در سامرا, به منزل امام حسن(ع) رفتم و ولادت سرورمان, صاحب الزمان(ع) را به وی تبریک گفتم.

این گونه روایات, می رساند: گروهی از شیعیان سامرا که از تولد فرزند امام حسن(ع) با خبر شده اند, برای عرض تبریک, به خدمت ایشان رسیده اند.

به نظر ما, این گونه روایات, دلالتی ندارند بر این که مهدی(ع), در منزل امام (ع) به دنیا آمده, یاخیر, زیرا امکان دارد, درمحلّ دیگری به دنیا آمده و خبر ولادت وی, به اصحاب و یاران خاص رسیده است و آنان برای تبریک, به منزل امام(ع) در سامرا رفته اند.

2 . روایاتی که به عبارات گوناگون, از زبان حکیمه خاتون, نقل شده است, از جمله: دعوت امام حسن(ع), از ایشان در شب ولادت مهدی(ع), برای کمک به نرجس خاتون و مشاهده وی, امام زمان(ع) را به هنگام ولادت و پس از آن, در سامرا19.

به این دسته از روایات هم نمی توان اعتماد کرد,زیرا, در برابر این دسته از روایات, روایت دیگری است که تعارض دارد با آنها.

نقل کرده اند: (شخصی پس از وفات امام حسن(ع) در مدینه به خدمت حکیمه خاتون می رسد و از ایشان می پرسد: امام ِپس از امام حسن(ع) کیست؟

ایشان پاسخ می دهد: زمین خالی از حجت نیست و فرزند امام حسن(ع) جانشین اوست.

راوی می پرسد: که شما فرزند ایشان را دیده اید یا شنیده اید.

می گوید: شنیده ام20)

اصولاً, روایاتی که از طریق حکیمه در این باره رسیده است, اضطراب دارند و روشن نیستند.

و نمی توان برآنها برای اثبات این احتمال, استدلال کرد.

3. روایاتی که بیانگر دیدن امام زمان, توسط گروهی از اصحاب, در منزل امام حسن عسکری(ع) است.

* امام, در پاسخ آنان که درخواست دیدن جانشین وی را دارند, می فرماید: (… هذا امامکم من بعدی وخلیفتی علیکم, اطیعوه ولاتتفرقوا من بعدی فتهلکوا فی ادیانکم, أما إنکم لاترونه بعد یومکم هذا.

قالوا: فخرجنا من عنده فما مضت الاایام قلائل حتی مضی ابومحمد(ع).21)

پس از من, این پسر, امام شماست و خلیفه من است در میان شما.

امر او را اطاعت کنید از گرد رهبری او پراکنده نشوید که هلاک می گردید و دینتان تباه می شود.

این را هم بدانید که شما او را پس از امروز, نخواهید دید.

آن جمع گفتند: از نزد امام بیرون آمدیم, و روزی چند نگذشت تا اینکه امام حسن(ع) درگذشت.

* از این قبیل است ملاقات احمد بن اسحاق و سعد با امام حسن(ع).

احمدبن اسحاق می گوید: برای آن حضرت مقداری وجوه شرعی از طرف مردم بردم.

در پایان خواستم پرسشهایی مطرح کنم.

امام حسن (ع) فرمود: (… والمسائل التی اردت ان تسأله فاسأل قرة عینی واومأ الی الغلام فسأل سعد الغلام المسائل, وردّ علیه بأحسن اجوبة, ثم قال مولانا الحسن بن علی الی الصلاة مع الغلام وجعلنا نختلف بعد ذلک الی منزل مولانا(ع) فلا نری الغلام بین یدیه.22)

پرسشهایی که داری از نور چشم من (اشاره فرمود به مهدی(ع)) بپرس.

سعد آنچه خواست پرسید و آن پسر, با بهترین شیوه پاسخ داد.

سپس امام یازدهم فرمود: نماز را با وی بخوانید.

از آن پس به خانه امام رفت و آمد داشتیم,لکن آن حضرت را ندیدیم.

مردی از شیعیان از اهل فارس می گوید: (به سامرا رفتم.

جلو منزل امام حسن(ع) رسیدم, بدون این که اذن بطلبم,امام (ع) مرا به داخل خانه فرا خواند.

هنگامی که وارد شدم و بر وی سلام کردم از افرادی احوال پرسی کرد.

سپس فرمود: بنشین و پرسید به چه انگیزه ای به این جا آمدی؟

عرض کردم: برای خدمت به شما.

فرمود: در خانه ما باش.

از آن روز به بعد, با سایر خدمتگزاران در خدمت امام(ع) بودم.

گاهی مسؤولیت بازار و خرید اجناس و لوازم, به عهده من بود.

مدتی گذشت که با افراد, اُنس گرفتم.

روزی از روزها, برامام حسن(ع) وارد شدم و ایشان در اتاق مردان بودند.

صدایی شنیدم که به من فرمود: سرجایت بایست .

ایستادم. ناگهان کنیزی را دیدم که چیزی خدمت امام(ع) آورد وروی آن پوشیده بود.

امام(ع) مرا به نزدیک فرا خواند,به خدمتش رفتم.

سپس آن کنیز را صدا زد و او برگشت.

به او فرمود: روپوش را کنار بزن و او چنین کرد.

پسر بچه ای را دیدم زیبا صورت گندمگون و…

آن گاه فرمود: هذا صاحبکم.

سپس دستور داد, وی رابردند و دیگر آن مولود را ندیدم تا امام یازدهم از دنیا رفت.23)

در این نمونه از روایات چند نکته است: 1 . اشخاصی که حضرت را در خانه امام یازدهم دیده اند, بیش ازیکمرتبه دیدار نداشته اند و در رفت و آمدهای بعدی, آن حضرت را ندیده اند.

احتمال دارد که امام حسن(ع), برای اتمام حجت و این که بعد از ایشان, حضرت مهدی(ع) امام شیعیان است, دستور داده آن حضرت را به سامرا بیاورند و سپس به محلّی که در آن زندگی می کرد و نگهداری می شد, برگرداندند.

2 . اگر امام مهدی(ع) در سامرا می زیست و اصحاب مورد وثوق هم رفت و آمد داشتند, چه مانعی داشت که آن حضرت را بار دیگر ببینند و اطمینان بیشتری بیابند.

3. در روایت اولی آمده است که آن چهل نفر گفتند چند روزی از ملاقات ما با امام زمان(ع) نگذشت که امام حسن(ع) در گذشت.

معلوم می شود آن ملاقات در آخر عمر امام یازدهم صورت گرفته است و این, منافات ندارد که در هنگام ولادت و یا بعد از آن, در سامرا نمی زیسته و اواخر عمر امام حسن(ع), برای تحویل امور امامت و خلافت و نیز اتمام حجت, به سامرا آمده باشد.

دلایل احتمال دوم

برخی بر این باورند که حضرت مهدی(ع), مدتی پس از ولادت, از سامرا هجرت کرد, و تا رحلت پدر بزرگوارشان در مکه مکرّمه زندگی می کرد.

مسعودی در اثبات الوصیه, از حمیری و او از احمدبن اسحاق نقل می کند که گفت:

(دخلت علی ابی محمد(ع) فقال لی: ما کان حالکم فیما کان الناس فیه من الشک والأرتیاب؟ قلت یا سیدی لما ورد الکتاب بخبر سیدنا ومولده لم یبق لنا رجل ولا امرأة ولا غلام بلغ الفهم إلاّ قال بالحق, فقال اما علمتم ان الأرض لاتخلو من حجة اللّه ثم امر ابو محمد(ع) والدته بالحج فی سنة تسع وخمسین ومأتین وعرّفها مایناله فی سنة الستین, واحضر الصاحب(ع) فأوصی الیه وسلم الأسم الأعظم والمواریث والسلاح الیه وخرجت ام ابی محمد مع الصاحب جمیعاً الی مکة و…25)

بر امام حسن عسکری(ع) وارد شدم.

فرمود: چگونه اید در مسأله ای که مردم در آن تردید دارند؟

گفتم سرور من! وقتی خبر ولادت سید و مولای ما, به ما رسید مرد و زن و کوچک و بزرگ ما, آن را پذیرفتند.

امام فرمود: آیانمی دانید که زمین از حجت خدا هرگز خالی نمی ماند.

پس از این, امام حسن(ع) در سال 259 امام مهدی(ع) را همراه با مادر خود [مادر امام حسن] به سوی مکه و حج فرستاد و سفارشهای لازم را کرد و امور مربوط به امامت را به وی واگذاشت و به مادرش از حوادث سال آینده [سال 260] خبر داد.

از این روایت چندنکته به دست می آید:1  . خبر ولادت حضرت مهدی(ع), به بسیاری از شیعیان داده شده بود و آنان به وسیله نامه و یاافراد مطمئن, از این مسأله خبردار شده بودند.

2 . شیعیان درباره تولد حضرت مهدی(ع) در حیرت و تردیدبودند و بسیاری به واسطه همین مسأله دچار لغزش و انحراف شدند.

3. مدتی پس از ولادت, امام مهدی(ع) در سامرا بوده است.

4. امام مهدی(ع) برابر این نقل, چهارسالگی و یک سال پیش از درگذشت پدر بزرگوارشان, شهر سامرا را ترک کرده و سفارشها و اسرار امامت را در همان زمان از پدر دریافت کرده و از آن پس, امام حسن(ع) را ملاقات نکرده است.

5 . آن حضرت, به همراهی جدّه خود, به سوی مکه رفته اند و در آن وادی امن, رحل اقامت افکنده اند.

مؤید این احتمال, روایاتی است که مکان ومسکن حضرت مهدی(ع) را (ذی طوی), محلی در نزدیکی مکه, دانسته اند.

دلایل احتمال سوّم و چهارم

حضرت مهدی(ع) یا در سامرا به دنیا آمد و به مدینه فرستاده شد و یا در مدینه به دنیا قدم نهاد و درهمانجا ماندگار شد.

بر این دو احتمال, می توان روایات و گزارشات تاریخی اقامه کرد که به برخی از آنها اشاره می کنیم:

ابی هاشم جعفری می گوید: (قلت لأبی محمد(ع) جلالتک تمنعنی من مسألتک فتأذن لی ان اسألک؟ فقال: سل. قلت: یا سیدی هل لک ولد؟ فقال نعم, فقلت فان حدث بک حدث فأین اسأل عنه؟ قال: بالمدینة.26)

به امام حسن عسکری(ع) عرض کردم: پرسشی دارم,ولی بزرگواری شما مانع پرسیدن من است. اجازه می دهید آن را مطرح سازم؟ امام (ع) فرمود: بپرس.

گفتم: سرورم, آیا شما را فرزندی هست؟ فرمود: آری.

گفتم: اگر پیش آمدی شد کجا می توان او را یافت؟

فرمود: مدینه.

ظاهر این صحیحه آن است که در زمان حیات امام حسن(ع), مهدی (عج) به دنیا آمده و در سامرا نبوده است.

ابی هاشم هم از کسانی نبوده است که امام(ع) از او تقیه کند.

این که امام(ع) فرمود: در مدینه است, به این معنی نیست که بعد از درگذشت من سراغ او را در مدینه بگیرید; زیرا سؤال کننده می دانست که زمین خالی از حجت نیست و وجود حجت بعد از امام یازدهم ضروری است, امام (ع) هم در جواب فرمود: آن حجت, در مدینه نگهداری می شود و نگران آینده نباشید.

شاید این اشکال به ذهن بیاید که از کلمه (المدینه) نمی توان فهمید که همان مدینه رسول اللّه (ص) است که پیش از آن, یثرب نام داشت, بلکه هر شهری را شامل می شود. در نتیجه, با وجود این احتمال, استدلال به روایت ناتمام خواهد بود؟

پاسخ: گرچه بعضی از بزرگان نیز این احتمال را داده اند, ولی برخی دیگر, مدینه را به همان مدینه منوّره معنی کرده اند.

مؤیدات دیگری هم از روایات بر این احتمال می توان اقامه کرد.

علامه مجلسی می نویسد: (قال بالمدینة ای الطیبة المعروفة او لعله علم انه یدرکه او خبراً منه فی المدینة, وقیل اللام للعهد والمراد بها سرّ من رأی یعنی ان سفراؤه من اهل سر من رأی یعرفونه فسلهم عنه)26.

مقصود امام(ع) از مدینه, همان مدینه طیبه است.

شاید امام(ع) می دانست که شخص سؤال کننده, مهدی(ع) و یا خبر او را درمدینه خواهد یافت.

برخی گفته اند: الف و لام کلمه (المدینه) برای عهد است و مقصود سامراست.

به این معنی که سفیران و نمایندگان خاص حضرت حجت(ع) که در سامرا هستند, او را می شناسند.

از آنان راجع به فرزند من, بپرس.

علامه مجلسی, در آغاز نظر خود را نسبت به این روایت, به صراحت اعلام می دارد و مدینه را به همان مدینه معروف و مشهور تفسیر می کند و قول دیگر را با تعبیر (قیل) می آورد که حکایت از آن دارد که مورد تأیید وی نیست.

مؤید این احتمال (که مدینه همان مدینه طیّبه باشد) روایتی است که از امام جواد(ع) رسیده.

راوی می گوید از ایشان پرسیدم:

(… مَنِ الخلف بعدک؟ فقال: ابنی علی وابنا علی, ثم أطرق ملیّاً, ثم رفع رأسه, ثم قال: انها ستکون حیرة, قلت: فاذا کان ذلک فالی اَین؟ فسکت, ثم قال: لا این ـ حتی قالها ثلاثاً فأعدت علیه, فقال: الی المدینة, فقلت: ای المُدُن؟ فقال: مدیتنا هذه وهل مدینة غیرها.27).

جانشین شما کیست؟

امام (ع) فرمود: فرزندم علی و فرزند او [حسن بن علی]

سپس چند لحظه ای ساکت شد و بعد فرمود: به زودی شما دچار حیرت خواهید شد.

گفتم: در این دوران حیرت چه کنیم و کجا برویم؟ امام(ع) ساکت شد, سپس سه مرتبه فرمود: جایی نیست.

باز از ایشان پرسیدم.

در پایان فرمود: مدینه.

گفتم کدام مدینه؟

فرمود همین مدینه [طیّبه] و آیا غیر از این مدینه ای هست؟

قرائن و شواهد تاریخی آن زمان نیز, این احتمال را تأیید می کند.

نمونه زیر, بیانگر آن است که شیعیان, امام مهدی را در مدینه طیّبه می جستند.

محمد بن حسن (236ـ 316) از کسانی است که برای تحقیق و بررسی مسأله غیبت به مدینه رسول رفت.

در این باره نوشته اند:

کان من محله فی الشیعة انه کان الوافد عنهم الی المدینة عند وقوع الغیبة سنة ستّین ومأتین وأقام بها سنة, وعاد وقد ظهر له من امر الصاحب علیه السلام ما احتاج الیه28).

محمد بن حسن, در میان شیعیان, موقعیت ویژه ای داشت.

در سال 260 هجری به عنوان تحقیق و بررسی مسأله غیبت امام مهدی(ع) وارد مدینه شد و یک سال در آن جا, بماند و سپس برگشت و آنچه درباره امام زمان(ع) بدان نیاز بود, بر وی, روشن شد [و شیعیان را در جریان قرار داد]

در این نقل تاریخی, هیچ اشاره ای به سامرا نشده, معلوم می شود که درنزد گروهی از شیعیان آن زمان, مسلّم بوده است که امام(ع) در مدینه زندگی می کند, یا از آن جهت که حضرت در آن جا به دنیا آمده و بزرگ شده است, و یا این که پس از ولادت در سامرا, به مدینه آورده شده, تا از دست مأموران خونخوار خلیفه در امان باشد.

اگر قرار بر این بود که حضرت حجت(ع) از دست توطئه گران و مخالفان در امان بماند و به گونه طبیعی دوران کودکی و رشد خود را پشت سر بگذارد, بهترین جا برای این دوران, مدینه بوده است; زیرا هم از مرکز خلافت (سامراء) به دور بوده و هم خانواده بنی هاشم, در مدینه از پایگاه و موقعیّت ویژه ای برخوردار بودند و می توانستند از این مولود مسعود, به بهترین وجه محافظت کنند, تا از گزند حوادث و آفات مصون بماند.

و این, با اصل این که آن حضرت (خفی الولادة والمنشأ29) است نیز, سازگاری دارد.

از سوی دیگر, حضور حضرت در سامرا, به گونه عادی و معمولی, با توجه به کنترل شدید دشمن نسبت به خانه امام(ع), غیر ممکن بوده و لزومی هم ندارد که همه چیز را با اصل معجزه و کرامت حلّ کنیم.

پذیرفتن این نکته که امام(ع) در مدینه متولد شده و یا دست کم, پس از ولادت, به آن جا انتقال یافته و در آن جا دوران رشد و کودکی را پشت سر نهاده, با اصول امنیتی, بیشتر سازگار است.

از وفات امام حسن(ع) تا پایان غیبت صغری

برهه دوم زندگی امام عصر(ع), از زمانی شروع شد که سایه پدر را از دست داد و خود عهده دار منصب امامت گردید.

این دوران, که می توان آن را دوران حیرت و محنت30 شیعیان نامید, بر دوستداران اهل بیت(ع) بسیار سخت گذشت و آنان, آزمون سرنوشت سازی را پشت سر گذاشتند.

از یک سو, فرقه ها و نحله های گوناگونی پیدا شدند که در رابطه با امامت, افکار و اندیشه های متضادی داشتند و مردم را به شبهه و تردید می انداختند و شیعیان, به دنبال ملجأ و مرجعی می گشتند31, تا بتوانند در این عرصه خطرناک, در پناه او بمانند و از افکار اندیشه خود به دفاع برخیزند.

این مسأله, به اندازه ای شدت یافته بود که مسعودی می نویسد: (مردم, پس از امام حسن(ع) بیست طایفه شدند و هریک, بر باور وعقیده ای بودند.32)

از سوی دیگر, دشمن احساس کرده بود که امام یازدهم(ع) فرزندی دارد, از این روی در صدد دستگیری و نابودی وی برآمده بود.

مجموعه این حوادث, فضای حیرت و سرگردانی را دو چندان می ساخت و به فرموده امام رضا(ع):

(… ولابد من فتنة صمّاء صیلم یسقط فیها کل ولیجة وبطانة وذلک بعد فقدان الشیعة الثالث من ولدی.33)

بعد از درگذشت سومین فرزندم [امام حسن] فتنه فرا گیر و طاقت فرسایی فرا می رسد که بسیاری از خوبان و نخبگان در آن فرو می افتند.

در این برهه از زندگانی مهدی موعود(ع), مسائل و حوادثی پیش آمد که جای بحث و بررسی دارد:

1. امامت در خردسالی

از آنچه تاکنون آوردیم, روشن شد که امام یازدهم(ع) از آغاز ولادت مهدی(ع) دو وظیفه اساسی و حسّاس را عهده دار شد و از انجام آن نیز به درستی به در آمد.

* حمایت و حفاظت از امام زمان(ع) در برابر حکومت خون آشام عباسی.

* اثبات وجود امام و اعلام امامت او به عنوان امام دوازدهم.

حفظ این دو موقف بزرگ, با توجه به سلطه دستگاه جبار عباسی, بسیار دشوار بود.

امام حسن(ع) با تدبیر و تعهدی که داشت, مهدی(ع) را از هرگونه خطر و حادثه ای مصون نگهداشت و در فرصتهای مناسب, به یاران و دوستان ویژه و مطمئن, امامت و جانشینی او را اعلام کرد.

پرسشی که در این جا مطرح می شود آن است که چگونه مهدی(ع) در پنج سالگی به امامت رسید و عهده دار این مسؤولیت خطیر و بزرگ گردید.

آیا این مسأله جنبه استثنائی داشت, یا امری بود معمولی و عادی؟

در باور ما شیعیان, امامت در سنین کم, محذوری ندارد و نمونه های دیگری نیز داشته است.

قرآن مجید, به عنوان محکم ترین سند معارف دینی, از افرادی نام می برد که در خردسالی دارای حکمت و نبوت شدند.

این نشانگر آن است که در میراث پیام آوران الهی, مسأله پیشوایی در کودکی پدیده نوظهور نبوده و نیست:

(یا یحیی خذا الکتاب بقوة وآتیناه الحکم صیّباً 34)

ای یحیی! کتاب را به نیرومندی بگیر و در کودکی به او دانایی عطا کردیم.

درباره نبوت حضرت عیسی(ع) می فرماید: (فأشارت الیه قالوا کیف تکلم من کان فی المهد صبیّاً.

قال انی عبدالله آتانی الکتاب وجعلنی نبیّاً)35.

به فرزند اشاره کردند, پس گفتند: چگونه با کودکی که در گهواره است سخن بگوییم.

کودک گفت: من بنده خدایم.

به من کتاب داده و مرا پیامبر گردانیده است.

بنابراین, مسأله امامت در سنّ کودکی, نخستین بار نبوده است که مورد اعتراض واقع شده بلکه پیش از امام زمان, دربین انبیا نمونه های فراوان داشته و نیز امامان قبل از حضرت: امام جواد و امام هادی(ع) هم درخردسالی عهده دار امامت شده بودند.

2. نماز بر پیکر پدر

امام حسن(ع) در آستانه ارتحال قرار گرفت.

چند روزی کسالت شدید پیدا کرد.

خلیفه از این امر آگاه شد. و به دستور وی, گروهی از سران دولت و گروهی از پزشکان, به منزل امام یازدهم رفتند, تا ضمن مداوای حضرت و کسب وجهه عمومی, اوضاع و شرایط را زیر نظر بگیرند و رفت و آمدها را به کنترل در بیاورند اگر صحنه مشکوکی در رابطه با جانشینی و امامت پس از امام حسن(ع) دیدند, آن را گزارش کنند36.

تا این که در تاریخ هشتم ربیع الثانی, سال 260 هـ . ق.

امام حسن(ع) در شهر سامرا, چشم از گیتی فرو بست و به جوار حق شتافت.

شیخ مفید می نویسد: (فلما ذاع خبر وفاته صارت سرّ من رأی ضجة واحدة عطلت الأسواق ورکب بنوهاشم والقواد وسائر الناس الی جنازته فکانت سرّ من رأی یومئذ شبیهاً بالقیامة فلما فرغوا من تهیئته بعث السلطان الی ابی عیسی ابن المتوکل یأمره بالصلاة علیه.37)

زمانی که خبر وفات امام حسن(ع) پخش گردید, سامرا غرق در عزا شد, بازارها تعطیل گردید, بنی هاشم و مأموران دولت و سایر مردم به سوی خانه امام حرکت کردند.

در آن روز, گویی قیامتی بر پا شد… هنگامی که مقدمات غسل و تشییع تمام شد, حاکم عباسی به فرزند متوکل [ابو عیسی] دستور داد بر جنازه امام یازدهم نماز بگزارد.

نقل دیگر آن است که پس از درگذشت امام حسن(ع) و غسل و کفن وی, جعفر(برادر امام) در کنار جنازه حاضر شد, تا بروی نماز بگذارد, ناگهان کودکی از لابه لای جمعیت به جلو آمد و جعفر را از کنار پیکر پدر کنار زد و خود بروی نماز گزارد38.

در این جا دو نکته در خور بحث و بررسی است: 1 . آیا غسل دادن, کفن کردن و نماز گزاردن بر پیکر امام معصوم, با دیگر افراد فرق دارد؟

2 . بر فرض این که امام مهدی(ع) بر جنازه پدر بزرگوارش, نماز گزارده باشد, چگونه می توان تصور کرد که با وجود مراقبان وجاسوسان خلیفه و کنترل اوضاع, ایشان دستگیر نشد و به آسانی در میان جمعیت ظاهر گردید؟

غسل دادن, کفن کردن و نماز گزاردن بر میّت مسلمان, واجب کفایی است و همه مسلمانان وظیفه دارند که به این امور اقدام کنند.

سزاوارتر به این امر, خویشان میّت هستند و به نظر بسیاری از فقها, اجازه آنان نیز در این مسأله شرط است39.

نسبت به امامان معصوم(ع) روایاتی داریم که: امام معصوم را جز امام معصوم, نباید غسل دهد (وطبعاً نباید نماز بگزارد) در این زمینه کلینی در کافی سه حدیث از امام رضا(ع) نقل کرده که حاصل آنها عبارت است از:

لأمام لایغسله الا الأمام)40.

یا امام صادق می فرماید: (…فیما اوصانی به ابی(ع) ان قال: یا بنیّ اذا انامت فلا یغسّلنی احد غیرک, فان الأمام لایغسّله الاامام.)41

از سفارشهای پدرم [امام باقر(ع)] این بود که فرمود: فرزندم! هنگامی که من از دنیا رفتم, جز تو کسی مرا غسل ندهد; زیرا امام را جز امام غسل نمی دهد.

آنچه در این مسأله به ذهن می آید آن است که: آیا این روایات, در پایه ای هستند که اصلی کلی و اعتقادی را به وجود آورند که بتوان به همه امامان معصوم(ع) گسترش داد و آن را پذیرفت, یا خیر؟

به نظر ما, در این مسأله اشکالاتی وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می کنیم: 1 . سه روایتی که کلینی از امام رضا(ع) نقل کرده است, قابل اعتماد نیستند; زیرا در سلسله سند هر سه حدیث, معلی بن محمد بصری قرار دارد که به نظر رجالیّون, (مضطرب الحدیث والمذهب)42 است; از این روی, نمی شود به روایات وی اطمینان پیدا کرد.

به همین خاطر, علامه مجلسی, هر سه حدیث را ضعیف دانسته است.43

2 . مضمون کلی این روایات, ناسازگاری دارد, با آنچه برای شماری از امامان معصوم(ع) در رابطه باغسل دادن و کفن کردن و نمازگزاردن بر جنازه شریف آنان, رخ داده است.

* امام حسین(ع) در کربلا به شهادت رسید و امام چهارم(ع) را به اسارت بردند و نبود که بر جنازه پدر نماز بگزارد.

* امام رضا(ع) در طوس به شهادت رسید و امام جواد(ع) در مدینه زندگی می کرد و نبود که آن عزیز راغسل دهد و کفن کند و بر جنازه اش نماز بگزارد.

* امام موسی کاظم(ع) در بغداد شهید شد و امام رضا(ع) در مدینه بود و نبود که پیکر آن عزیز را غسل دهد و کفن کند و بر آن نماز بگزارد.

در این موارد از لحاظ ظاهری حضور امام بعدی و غسل دادن و نماز گزاردن بر پیکر امام پیشین, امکان عادی نداشته است.

3 . نکته دیگر آن است که معمولاً خلفای بنی امیه و بنی عباس در برخی از مقاطع تاریخ سلطه همه جانبه داشتند و بر تمام مسائل و حوادث, تسلط خود را گسترده بودند, از آن جمله نمازگزاردن بر جنازه, بویژه جنازه کسانی که دارای موقعیت اجتماعی بودند و از شخصیتهای مذهبی, علمی, سیاسی و… به شمار می آمدند, خود یا نمایندگان آنان نماز می گزاردند.

امامان معصوم(ع) نیز اصراری بر مقاومت در برابر آنان نداشتند و به قانون و سنت اجتماعی پایبند بودند.

بنابر نقلی هنگامی که امام حسن مجتبی(ع) از دنیا رفت, سعید بن العاص, که امیر و والی مدینه بود, برای نماز بر امام حسن(ع) آماده شد. امام حسین(ع) نیز حضور داشت و به وی فرمود:

(تقدم فلو لا السنة لما قدّمتک.44)

جلو بایست, اگر سنت و روش خلفا این نبود تو را پیش نمی انداختم.

یا فرمود: (تقدم فلولا ان الأئمة تقدم ما قدمناک)45.

جلو بایست که اگر چنان نبود که امرا و پیشوایان در نماز می بایست جلو باشند تو را پیش نمی انداختم.

عبارات فوق, حکایت ازآن دارد که امام حسین(ع) بر خلاف میل باطنی, والی مدینه را برای نماز گزاردن بر پیکر برادر, پیش انداخت.

درباره نماز گزاردن مروان بن حکم, والی مدینه, بر جنازه ام کلثوم, در زمان امام حسین(ع) نیز نوشته اند که آن حضرت به مروان فرمود:

(لولا السنّة ما ترکته یصلی علیها)46

اگر رعایت قانون و سنت اجتماعی نبود, نمی گذاشتم او بر پیکر ام کثلوم نماز بگزارد.

* بر جنازه امام کاظم(ع) سندی بن شاهک نماز گزارد.47

* امام رضا(ع) را به دستور مأمون غسل دادندو او بر جنازه آن حضرت نماز گزارد.48

* واثق بالله بر پیکر امام جواد(ع) نماز گزارد.49

* ابو عیسی, فرزند متوکل, عهده دار نماز بر پیکر امام حسن عسکری شد.50

این موارد نشانگر این است که آن چنان نبوده است که غسل بر پیکر امام معصوم و نماز گزاردن بر آن را حتماً باید امام معصوم بر عهده گیرد, بلکه همان گونه که ملاحظه کردید,مواردی بر خلاف آن نقل شده است.

البته اگر از ناحیه حکومت, فشار نبود, و آنان مانعی ایجاد نمی کردند و سنتهای اجتماعی اجازه می داد, امام معصوم (ع) را جز امام معصوم غسل نمی داد و بر معصوم, جز معصوم نماز نمی گزارد.

شاید مقصود از روایات فوق هم همین باشد.

4 . آخرین نکته, آن است که در روایات و کتابهای تاریخی, مواردی آمده: گروهی که معصوم نبوده اند, عهده دار تجهیز و نماز بر بدن امام معصوم شده اند, از جمله: نماز گزاردن بر امام حسین(ع) و دفن آن حضرت و دیگر شهدای کربلا, از سوی قبیله بنی اسد.51

یا نقل شده: امام موسی بن جعفر(ع), در آخرین لحظه های عمر شریف, به سندی بن شاهک می فرماید: که یکی از دوستان و موالیان ایشان را (که اهل مدینه بوده و در خانه عباس بن محمد در بغداد می زیسته است) حاضر کند تا امر غسل و کفن وی را به عهده بگیرد.

می افزاید: (انا اهل بیت, مهور نسائنا وحج صرورتنا واکفان موتانا من طاهر اموالنا, وعندی کفن, واریدان یتولی غُسلی وجهازی مولای فلان52)

ما خانواده ای هستیم که: مهر زنان و پول حج و کفن مردگان ما از مالهای پاک خودمان است.

من کفنی آماده دارم و دوست دارم که غسل و تجهیز مرا فلانی, که از یکی از دوستان ماست, انجام دهد.

راوی می افزاید: چنین هم شد.

از این سخن, استفاده می شود که امام (ع) غسل و سایر مسائل مربوط به میت را منوط به حضور معصوم بعدی ندانسته و این گویای آن است که دیگران هم می توانند آن امور را انجام دهند.

بدین سان می یابیم که با بررسی سند و دلالت روایات مربوط به غسل امام معصوم به وسیله امام معصوم و در نظر گرفتن قرائن و شواهد تاریخی که بدان اشاره کردیم, در حدّی نیستند که مبنای اعتقادی غیر قابل تغییری را به وجود آورند.

از این روی, کلیت این سخن را, که امام معصوم را جز امام معصوم غسل نمی دهد و یا جز او بر وی نماز نمی گزارد, نمی توان پذیرفت.

از آنچه گفتیم روشن شد, سخن کسانی که اصرار می ورزند بر این که ثابت کنند بر پیکر امام حسن(ع) فرزند شان امام مهدی(ع) نماز گزارده, مبتنی بر مسأله ای ست که تحقیق و تتبع, خلاف آن را ثابت می کند و یا دست کم کلیّت آن را نفی می کند.

به گونه ای هم می شود بین دو دیدگاه جمع کرد.

(یعنی دیدگاه آنان که می گویند: امام مهدی(ع) بر جنازه امام حسن نماز گزارد و دیدگاه آنان که می گویند: ابو عیسی نماز گزارد) که بگوییم دو نماز بر جنازه امام حسن عسکری گزارده شده: در جمع و آشکارا و در خلوت و نهانی.

و این نکته را می توان از این روایت استفاده کرد که راوی می گوید: (… فلما صرنا فی الدار اذا نحن بالحسن بن علی(ع) علی نعشه مکفناً فتقدم جعفر بن علی لیصلی علی اخیه, فلما هم بالتکبیر خرج صبی… فجبذ برداء جعفر بن علی وقال: تأخر یاعمّ فانا احق بالصلاة علی ابی فتأخرجعفروقداربدّوجهه واصفر…53)

[ابوالأدیان] می گوید: هنگامی که به خانه امام حسن(ع) رسیدیم وی را در حالی دیدیم که کفن شده بود.

برادرش جعفر جلو افتاد تا بر جنازه امام نماز بخواند.

هنوز تکبیر را نگفته بود که کودکی بیرون آمد و لباس جعفر را گرفت و او را از جنازه کنار زد و فرمود: ای عمو کنار بایست که من از تو برای نماز گزاردن بر پدرم شایسته ترم.

جعفر نیز در حالی که رنگ از چهره اش پریده بود, کنار رفت.

از این روایت استفاده می شود نمازی که امام مهدی(ع) بر بدن امام حسن(ع) خوانده در خانه امام و در میان افراد خاص برگزار شده و نماز ابوعیسی ,در میان جمع و نماز رسمی بوده است.

از این جا روشن می شود که اگر بپذیریم, امام مهدی(ع) بر پیکر پدر بزگوارش نماز گزارده و دستگیر نشده, به این جهت بوده که این حضور به گونه ای انجام گرفته که جز خویشان و یاران و دوستان خاص, کس دیگری در آن جمع حضور نداشته است.

امام زمان(ع) در میان این عده ظاهر شده و مراسم نماز انجام گرفته و ایشان صحنه را ترک کرده است.

این مسأله, جنبه عادی و معمولی داشته, نه اعجاز و غیر عادی.

البته این, در فرضی است که اصل حضور امام را در سامرا, به هنگام در گذشت امام حسن(ع), بپذیریم و اثبات کنیم, اما اگر این مسأله را نتوانستیم به اثبات برسانیم و یا دست کم در ادله آن احتمال خلاف دادیم, نیازی به این مباحث نیست.

آغاز غیبت و داستان سرداب؟ پس از در گذشت و یا شهادت امام حسن(ع), مأموران خلیفه عباسی حرکت گسترده ای را آغاز کردند و به جست و جوی فرزند و جانشین آن حضرت پرداختند54.

در هر جا که احتمال وجود امام زمان(ع) را می دادند, حضور می یافتند.

هدف آنان از هجوم به منزل امام حسن(ع) و اذیت و آزار بنی هاشم, دستگیری و قتل فرزند امام حسن(ع) بود.

این پیگیری خطری بزرگ برای آینده امامت بود, که با قدرت و حکمت پروردگار مهدی(ع) از نظرها پنهان گردید و از خطرها به دور ماند.

در آغاز غیبت, میان علما و دانشمندان اختلاف است.

سه نظر در آن وجود دارد: 1 . گروهی مانند شیخ مفید(ره) آغاز غیبت صغرا را از هنگام ولادت حضرت مهدی(ع) به شمار آورده اند55; زیرا از همان سالهای آغازین ولادت, آن حضرت غیبت نسبی داشت و شماری اندک از یاران, وی را مشاهده کردند.

بنابراین نظر, دوره غیبت صغرا تقریباً 74 سال می شود, یعنی از آغاز ولادت, تا پایان سفارت آخرین سفیر حضرت.

2 . برخی بر آنند که غیبت صغرا, از سال 260 هـ . ق.

یعنی سال درگذشت امام حسن(ع) آغاز شد و این مدت, تا شروع غیبت کبرا, دوران آمادگی شیعیان و اُنس آنان به جدایی از امام زمان(ع) نام گرفت. این دوران تقریباً هفتاد ساله, غیبت همه جانبه نبود.

سفیرانی رابط بین امام ومردم بودند و مردم با واسطه, پرسشهای دینی و دنیایی خود را از آن حضرت دریافت می کردند.

3 . گروهی آغاز غیبت امام(ع) رااز زمانی می دانند که مأموران خلیفه به منزل حضرت در سامرا, هجوم آوردند, تا وی را دستگیر کنند و آن حضرت در آن هنگام, در سرداب و همان جا, از دیده ها پنهان شد و تاکنون, در آن جا, بدون آب و غذا زندگی می کند و روزی از آن جا ظهور خواهد کرد.

این داستان چنان شهرت یافته که وی را (صاحب سرداب) لقب داده اند56.

در پاسخ این سخنان باید گفت: در منابع شیعی و کتابهای امامیه, هیچ نامی از (سرداب) نیست. نویسندگان اهل سنت در نوشته های خود بر این نظر اصرار می ورزند ومتأسفانه این مسأله دستاویز حمله نا آگاهانه برخی از آنان به تشیع گردیده است57.

پنداشته اند که شیعیان در میانه سرداب, امام خودرا می جویند و ظهورش را از آن نقطه انتظار می کشند; از این روی, تهمتهایی به شیعه زده اند و زحمت مراجعه به منابع شیعی را در این زمینه به خود نداده اند.

البته داستان حمله مأموران معتضد عباسی به منزل امام(ع) و برخورد آنان با آب فراوان و دیدن فردی که در گوشه ای نشسته و عبادت می کند و سپس هجوم به طرف وی و ناکام شدن آنان از دستگیری وی, در برخی از منابع شیعی آمده است, اما در این نقل, بر فرض صحت سند و دلالت آن: اولاً, از (سرداب) نامی برده نشده است ثانیاً, حمله دیگری که از ناحیه معتضد صورت گرفته خلاف آن چیزی را که اهل سنت می گویند, ثابت می کند زیرا بنابراین نقل, امام(ع) آن محلّ را ترک کرد و از پیش چشم مأموران گریخت و در نتیجه, در سرداب نیست58.

منشأ خرده گیریهای نا آگاهانه برخی به شیعه, در این زمینه, آن است که شیعیان به بخشی از حرم عسکریین در سامرا, یعنی (سرداب) احترام و توجه خاصی دارند و آن را زیارت می کنند.

خاطره های امامان خویش را گرامی می دارند و آن مکان را مورد عنایت قرار می دهند.

و این نه به خاطر آن استکه امام زمان(ع) در ین جا مسکن گزیده است و زندگی می کند, بلکه از آن جهت که زمانی مرکز عبادت و سکونت چند تن از امامان راستین تشیع بوده است.

وما حب الدیار شقفن قلبی

ولکن حبّ من سکن الدیار

گذشته از این, بر اساس احادیث فراوانی که در منابع شیعی وجود دارد, شیعیان بر این باورند که امام زمان(ع) در میان مردم در رفت و آمد است و در مراسم حج و مانند آن شرکت می جوید و مانند یوسف که برادرانش را می شناخت وآنان وی را نمی شناختند, دوستان خویش را می شناسد و…59 بنابراین, داستان غیبت حضرت مهدی(ع) در سرداب سامرا و زندگی کردن حضرت در آن مکان, بهتان و دروغی بیش نیست و هیچ یک از بزرگان شیعه, چنین باوری نداشته و ندارند.

دوره غیبت کبرا

سومین بخش از زندگی امام زمان را دوران غیبت کبرا تشکیل می دهد.

پس از آن که شیعه با مسأله غیبت امام عصر(ع) مأنوس شد و زمینه غیبت دراز مدت فراهم آمد, امام(ع) از نظرها ناپدید شد و دوران فراغ ظاهری شیعیان از امام(ع) آغاز گشت.

ابتدای این بخش از زندگی حضرت, با فوت آخرین سفیر از سفرای چهارگانه حضرت شروع شد و پایان آن راکسی جز پروردگار آگاه نیست.

در این قسمت از زندگی حضرت مهدی(ع) نیز, نکاتی است که به آن اشاره می کنیم: از آن جا که تجربه طولانی امامت در پیش روی بود و بیم آن می رفت که حضور عادی امام در میان مردم, به شهادت وی بانجامد و در نتیجه امامت و رهبری, که رمز تحرک و حیات شیعه است, در اهدافش ناکام بماند, این غیبت طولانی آغاز شد, تا امام زمان(ع) به عنوان محور و مصدر اول باقی بماند و روزی به رهبری او, دین حق, جهان گستر و فراگیر گردد.

به این علت و علتهای دیگری که در فلسفه غیبت نهفته است60, حجت خدا در پشت پرده غیبت قرار گرفت وخورشید گونه از پس ابرها, نور افشانی خواهد کرد.61

راز طول عمر

پرسشی که از دیر باز در این باره مطرح بوده و ذهنها را به خود مشغول داشته است62 و در این زمان نیز گاهی رخ می نماید, این است که راز عمر طولانی آن حضرت چیست؟ آیا این امر در راستای قوانین طبیعی عالم است, یا جنبه غیبی و اعجازی دارد؟

آیا امکان دارد از نظر ظاهری, فردی در این عالم, عمری طولانی را سپری کند و شاداب و با طراوت باقی بماند؟ اصولاً چه می شد اگر امام زمان(ع) در ظرف زمانی ظهورش به دنیا می آمد و در همان زمان, سیاست خود را به انجام می رسایند.

برای رسیدن به پاسخ این پرسش, توجه به چند اصل کلی لازم است:

1 . طول عمر, از شاخه های مسأله عمومی تری به نام (حیات) است.

حقیقت و ماهیّت حیات, هنوز بر بشر مجهول است و شاید بشر, هیچ گاه هم از این راز سر در نیاورد.

بشری که این اندازه ناتوان است و موضوع حیات را درست نمی شناسد و از ویژگیهای آن, آگاهی کامل و همه جانبه ندارد, چگونه می خواهد مسأله طول عمر و استبعاد آن را مطرح سازد و به دیده تردید به آن بنگرد؟

2 . اگر پیری را عارض بر حیات بدانیم و یا آن را قانونی طبیعی بشناسیم که بر بافت واندام موجودات زنده, از درون, عامل نیستی را نهفته دارد و به مرور زمان, موجود زنده را خواه ناخواه, به مرحله فرسودگی و مرگ می رساند, باز معنایش آن نیست که این پدیده, قابل انعطاف پذیری و در نتیجه تأخیر نباشد. بر همین اساس, دانش بشری, گامهای مؤثری درباره درمان پیری برداشته و هنوز هم براین مهم پای می فشرد و رشته های تخصصی برای این مسأله به وجود آورده است.

در اواخر قرن نوزدهم, براثر پیشرفتهای علمی, امید به زندگی طولانی تر رونق بیشتری یافت و شاید در آینده نه چندان دور, این رؤیای شیرین به واقعیت بپیوندد63.

در مجموع, دانش بشری در زمینه عقب انداختن پیری, موفقیتهای چشمگیری به دست آورده و از رابطه تغذیه و پیری تجربه های جدیدی کشف کرده و ارتباط تنگاتنگی بین اسرار تغذیه در مقابله با پیری و فرسودگی ارائه داده است.

در پرتو آنچه اشارت شد,می توان گفت: درباره عمر طولانی مهدی موعود(ع) هیچ گونه شگفتی باقی نمی ماند و امکان علمی و نظری آن, جای تردید ندارد او, با دانش خدادادی, بر اسرار خوراکیها, آگاهی دارد و بعدی ندارد که با استفاده از روشهای طبیعی و علمی, بتواند مدتی دراز در این دنیا بماند و آثار فرسودگی و پیری, در وی پدیدار نگردد.

3 . اصولاً, وجود استثناها در هرامری, ازجمله امور طبیعی این عالم, مسأله ای ست روشن و انکار ناپذیر.

گیاهان, درختان, جاندارانی که در دامن طبیعت پرورده می شوند واز سابقه کهن و زیستی طولانی برخوردارند, کم نیستند.

چه استبعادی دارد که در عالم انسانی هم, برای نگهداری یک انسان و حجت خدا, به عنوان ذخیره و پشتوانه اجرای عدالت و نفی و طرد ظلم و ظالمان, قائل به استثنا شویم و او را موجودی فراتر از عوامل طبیعی و اسباب و علل ظاهری بدانیم که قوانین طبیعت, دربرابرش انعطاف پذیری دارند واو برآنها تفوق و برتری.

این امری است ممکن, گرچه عادی و معمولی نباشد

.به گفته علامه طباطبائی: (نوع زندگی امام غائب را به طریق خرق عادت [می توان پذیرفت].

البته خرق عادت, غیر از محال است و از راه علم, هرگز نمی توان خرق عادت را نفی کرد.

زیرا هرگز نمی توان اثبات کرد که اسباب و عواملی که در جهان کار می کنند, تنها همانها هستند که ماآنها رادیده ایم و می شناسیم و دیگر اسبابی که ما از آنها خبر نداریم یا آثار و اعمال آنها را ندیده ایم, یا نفهمیده ایم, وجود ندارد; از این روی, ممکن است در فردی و یا افرادی از بشر, اسباب و عواملی به وجود آید که عمری بسیار طولانی, هزار یا چندین هزار ساله برای ایشان تأمین نماید.64)

4 . از دیدگاه تاریخی, معمّرین و دراز عمران فراوانی با نام و نشان بوده اند که هر یک چند برابر افراد معمولی زمان خویش, زیسته اند.

روشن ترین و در عین حال, مستند ترین آن, حضرت نوح(ع) است.

قرآن تصریح می کند که 950 سال فقط پیامبر بوده است65 و حتماً عمر وی بیش از این بوده است.

داستان خضر پیامبر نیز, مصداقی دیگر از این اصل کلی است.66

با توجه به این نمونه هاست که می توان برخورداری حجت خدا را از عمری طولانی پذیرفت و دلیل امکان آن را وجود انسانهای دراز عمر در تاریخ دانست که تا هزاران سال گفته شده است.67

5. از همه اینها گذشته, اگر از زاویه ایمان به غیب, به این پدیده بنگریم, پاسخ همه اعتراضها و اشکالها داده می شود و نیازی به فلسفه بافی و ارائه شواهد دیگر نیست.

تأثیرگذاری علل و عوامل طبیعی, به دست خداوند است: (لامؤثر فی الوجود إلاّ الله).

و اوست که اگر بخواهد شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد, چگونه از حفاظت وجود نازنین حجت خدا و ذخیره عالم آفرینش ناتوان است.

کریمی که جهان پاینده دارد

تواند حجتی را زنده دارد

به گفته شیخ طوسی: (براساس آیه شریفه: (یمحوالله مایشاء ویثبت وعنده ام الکتاب)

هر آنی که مصلحت در تأخیر, تا زمان دیگر باشد, تداوم عمر آن حضرت, ضرورت می یابد و این امر, تاآخرین زمان لازم, ادامه دارد و راز و رمز آن, به دست کسی است که مفاتیح غیب و ام الکتاب در نزداوست.68)

پروردگاری که درباره حضرت یونس پیامبر, به هنگامی که در شکم ماهی قرار داشت , می فرماید:

(ولولا انه کان من المسبحین للبث فی بطنه الی یوم یبعثون)69.

پس اگر نه از تسبیح گویان می بود, تا روز قیامت در شکم ماهی می ماند.

می تواند براساس قدرت و مشیت مطلقه اش, مقدمات و عوامل زنده ماندن امام زمان(ع) را در این عالم آماده سازد و او را تا روز معیّن و معلومی نگه دارد.

بر اساس این اصل, طول عمر امام عصر(ع), در باور مسلمانان جنبه اعجاز دارد.

و قانون معجزه, حاکم بر قوانین طبیعی در این عالم است و نمونه های فراوان دارد:

* دریا برای موسی شکافته می شود70.

* آتش برابراهیم سردوسلامت می گردد71.

* در مورد حضرت عیسی, کار بر رومیان مشتبه می گردد و می پندارند که وی را دستگیر کردند که چنان نبوده است72.

* پیامبر اسلام(ص) از میان حلقه محاصره قریشیان که ساعتها در کمین او بوده اند, بیرون می رود73.

هر یک از این موارد و نمونه های دیگر, نشانگر تعطیل شدن یکی از قانونهای طبیعی است که به قدرت و لطف خداوند رخ داده است.

پاسداری از حجت خدا در مدتی طولانی نیز, از مصادیق همین اصل کلی و باور ایمانی است.

بنابراین طول عمر آن حضرت استبعادی ندارد و با دلایل طبیعی و مادی و غیبی و معنوی قابل پذیرش و اثبات است.

اما این که چرا آن حضرت, در ظرف زمانی ظهور, به دنیا نیامد و ایفای نقش نکرد.

اولاً, در باور ما مسلمانان, بویژه شیعیان, زمین, هیچ گاه خالی از حجت نیست, چه آشکار و چه پنهان74.

همواره باید آسیای وجود بر قطب و مدار امام و حجت بچرخد.

اگر امام زمان(ع), در آن عصر به دنیا نیامده بود و بعد قدم به دنیا می گذاشت, در این فترت, زمین بی حجت و امام می ماند و این با ادله قاطع و باور ما مسلمانان سازگار نیست75.

ثانیاً, شخصی که می خواهد دنیا را متحول سازد و دست به اصلاحی همه جانبه و فراگیر بزند, عدل را بگستراند و ظلم و ستم را در همه اَشکال و انواع آن, بر چیند, تمدّن بشری را که بر اساس زر و زورو تزویر بنا گردیده ویران سازد و تمدنی همه جانبه و براساس ارزشهای الهی و معنوی ایجاد کند, باید دارای عِدّه و عُدّه فراوان باشد, با ابزار مدرن و پیشرفته آشنا باشد, فراز و فرود تمدنها را بشناسد و بالآخره, از علل سقوط و صعود ملتها تجربه بیندوزد, تا بتواند حرکتی اساسی و بنیادی را آغاز و رهبری کند و موانع را از سر راه بشر بردارد.

این امر ممکن نیست مگر از کسی که طلوع و غروب تمدنها را دیده و با کوله باری از تجربه و شناخت به میدان آمده باشد.

بدین سان, امام زمان(ع) در دوران طولانی غیبت, راههای ایجاد جامعه صالح را در مقایسه با دنیای فاسد, پایه گذاری می کند و با آگاهی و اقتدار و در زمانی مناسب به اذن خدا, ظهور می کند و بر همه تاکتیکها ور روشهای دنیای بشری محیط است و راه مقابله با آن را به درستی می شناسد و این مسأله, در دوران طولانی امامت و غیبت, تا ظهور, برای آن حضرت, ممکن می گردد.

غیبت و طول عمر, باعث می شود که آن رهبر ذخیره شده, به گونه ای نیکوتر و فراگیرتر رهبری خویش را آغاز کند.

لازمه انقلابی آن چنان بزرگ و عمیق, موقعیت روحی ویژه ای است که رهبر مکتبی از آن باید برخوردار باشد.

مقدار توانایی روحی, بستگی دارد به نشیب و فرازها و دگرگونیهایی که آن رهبر به خود دیده است.

مهدی(ع), در دل تاریخ فرو رفته و از موقعیت امامت و برتری خویش بر تاریخ پرتو افکنده, با آزمودگی و تجربه ای که در این مدت طولانی کسب کرده است, توانایی دگرگونی اساسی جهان را خواهد داشت و به اصلاح همه جانبه دست خواهد زد. ان شاءاللّه.

مکان و مسکن76

از مسائلی که درباره زندگی امام زمان(ع), مورد بحث گفت و گوست, مکان و محل سکونت ایشان است.

آیا آن حضرت, در مکان خاصّی سکونت دارد, یا نه؟ اگر در مکان ویژه ای است آن مکان کجاست؟ اگر مسکن خاصی ندارد, پس چگونه زندگی می کند و شناخته نمی شود؟ روایات و اخباری که در این زمینه است گوناگون و گاه, مخالف یکدیگرند.

پیش از بررسی این احادیث, یادآوری یک نکته ضروری است:

آیا منظور از غیبتِ حضرت حجت(ع), غیبت شخصی است, یا غیبت عنوانی؟ به عبارت دیگر, آیا آن حضرت, به گونه ای زندگی می کند که هیچ گاه بامردم در تماس نیست و امکان ندارد کسی مکان ایشان را پیدا کند؟ یا این که آن حضرت با مردم در حشر و نشر است, با آنان زندگی می کند ومعاشرت دارد, لکن به گونه ناشناس.

او, مردم را می شناسد, ولی مردم ایشان را نمی شناسند.

در عین حال, مکانی را برای سکونت برگزیده است.

بحث از مکان و مسکن آن حضرت, در هر دو فرض قابل بررسی است. روایاتی که در این زمینه وجود دارد چند دسته اند:

1 . برخی از آنها محل خاصی را تعیین نمی کند و جایگاه حضرت را در بیابانها و کوهها معرفی می کند. از آن جمله حضرت مهدی(ع), به پسر مهزیار می فرماید:

(یابن المازیار ابی ابو محمد عهد الی… وامرنی ان لا أسکن من الجبال الاوعرها ومن البلاد الا عفرها و…)77

فرزند مهزیار! پدرم امام حسن(ع), از من پیمان گرفت… و فرمان داد که برای سکونت کوههای سخت و سرزمینهای خشک و دور دست را برگزینم.

این بخش از روایات, گویای آن است که حضرت از حوزه دسترسی مردم به دور است و به سختی و دشواری زندگی می کند وکسی از محلّ سکونت وی آگاه نیست.

این که درکدام منطقه و کدام سرزمین است, مشخّص نیست.

2 . دسته دوّم روایاتی است که منطقه خاصی را به عنوان محل سکونت آن حضرت, نام می برند و محدوده آن را نیز تعیین می کنند.

* مدینه و پیرامون آن: ابی بصیر می گوید از امام باقر(ع) شنیدم که فرمود: (لابد لصاحب هذا الأمر من عزلة ولا بد فی عزلته من قوة وما بثلاثین من وحشة, ونعم المنزل طیّبةً.)78

صاحب الزمان(ع) را عزلت و غیبتی است که در آن, غیبت, نیرومند است به سی نفری که با حضرت هستند و وحشت و تنهایی را از وی دور می کنند.

[و به قوت وی می افزایند] وخوب جایگاهی است [مدینه] طیبه.

از ظاهر روایت استفاده می شود که حضرت در مدینه منوره, منزل دارد و افرادی هم همواره با ایشان هستند, به صورت ناشناس.

البته این مسأله با غیبت عنوانی سازگارتر است, تا غیبت شخصی. امام(ع) مانند سایر مردم زندگی می کند, لکن کسی او را نمی شناسد و افراد خاصی بااو در ارتباط هستند.

ولی جمله: (سی نفر با حضرت هستند) با فلسفه غیبت ناسازگار است; چه این که از این چند نفر, اگر کوچک ترین سخنی در رابطه با مکان ومنزل حضرت شنیده شود, به تدریج, آن راز معلوم می گردد و فلسفه غیبت از بین می رود.

روایت دیگری است که مکان حضرت را کوه (رضوی) در اطراف مدینه, نام می برد.عبدالأعلی آل سام می گوید:

(با امام صادق(ع) از مدینه خارج شدیم, به روحاء [اطراف مدینه] که رسیدیم حضرت نگاهش را به کوهی دوخت و مدت زمانی ادامه داد….

و فرمود: این کوه (رضوی) نام دارد.

خوب پناهگاهی است برای خائف [امام زمان] در غیـبت صغرا و کبرا.79)

صاحب مراصد الأطلاع, می نویسد: (رضوی, کوهی است بین مکه و مدینه, در نزدیکی ینبع, دارای آب فراوان و درختان زیاد.

کیسانیه می پندارند که محمد حنفیه, در آن جا زنده و مقیم است.80)

رجالی معاصر علامه شوشتری نیز می گوید در نصوص معتبره رسیده است که جایگاه حضرت, در غیبت صغری و کبری کوه (رضوی) است .

و اما این که (کیسانیه) کوه رضوی را مقر محمد حنفیه می دانند, لازمه اش این نیست که جایگاه حضرت مهدی(ع) نباشد, چون (کیسانیه) اخباری که از پیغمبر(ص) شنیده بودند و به تواتر ثابت شده بود که مهدی(ع) غیبتی دارد, آن را بر محمد حنفیه تطبیق کردند و گفتند مکان او در کوه رضوی است. اصولاً, هر انحراف و شبهه ای منشأش, مطلب حقی است که مورد سوء استفاده قرار می گیرد.81

* مکه و پیرامون آن: از برخی روایات, استفاده می شود که آن حضرت در مکانی به نام: (ذی طوی) پیرامون مکه زندگی می کند و از همان جا نیز همراه یارانش قیام خواهد کرد, از آن جمله: امام باقر(ع) می فرماید:

(یکون لصاحب هذا الأمر غیبة فی بعض الشعاب اومأ بیده الی ناحیة ذی طوی…82)

امام زمان(ع) را غیبتی است در بعضی از درّه ها و اشاره کرد به منطقه (ذی طوی).

در ادامه این روایت و روایات دیگر, محل ظهور و خروج آن حضرت و مرکز تجمع یاران و دوستان وی نیز, همین منطقه یاد شده است.83

3 . دسته سوم اخباری است که مانند دسته اول, جایگاه خاصی را نام نمی برد, ولی از وی به عنوان فردی که با مردم حشر و نشر دارد و به گونه ناشناس زندگی می کند, نام برده است.

امام صادق می فرماید: (ان فی صاحب هذا الأمر لشبهاً من یوسف الی ان قال فما تنکر هذه الأمة ان یکون الله یفعل بحجته ما فعل بیوسف وان یکون صاحبکم المظلوم المحجور حقه صاحب الأمر یتردد بینهم یمشی فی اسواقهم ویطأ فرشهم ولا یعرفونه حتی یأذن اللّه له ان یعرّفهم نفسه کما اذن لیوسف حین قال له اخوته انک لأنت یوسف؟ قال: انا یوسف)84.

صاحب الأمر(ع) شباهتی نیز به یوسف پیامبر(ع) دارد…جای انکار نیست که خداوند با حجت خود, همان کاری را انجام دهد که با یوسف داد.

صاحب الزمان(ع), آن مظلوم حق از دست داده, در میان مردم رفت و آمد می کند در بازار قدم می نهد و گاهی بر فرش منزلهای دوستان می نشیند, لکن او را نمی شناسند تا زمانی که خداوند به وی اذن دهد تا وی خودرا معرفی کند, آن گونه که یوسف(ع) را اجازه داد هنگامی که برادرانش گفتند: تو یوسفی؟ گفت: آری, من یوسفم.

این روایت, صراحت در این معنی داردکه غیبت حضرت حجت(ع), غیبتی است عنوانی.

در میان جمع و جامعه است, با مردم حشر و نشر دارد, زندگی طبیعی و معمولی را می گذراند, در مراسم مذهبی و مناسک حج شرکت می جوید, ولی ناشناخته است و این امری است که سابقه داشته و دارد.

فردی سالها در محلّی زندگی می کند و با مردم نشست و برخاست و رفت و آمد دارد, لکن او را به گونه ای می شناسند که در واقع آن نیست و هیچ مشکلی هم به وجود نمی آید.

این سه دسته از روایات را چگونه می توان پذیرفت و آیا راه جمعی بین آنها هم هست یا نه؟ به نظر می رسد, اصل اولی که با عقل و عرف سازگار است, زندگی به شیوه عادی و معمولی است; زیرا این گونه زندگی, حساسیت برانگیز نیست و برای حضرت نیز, آسان تر و طبیعی تر است.

البته این منافات ندارد که آن حضرت در بیشتر وقتها, و یا در روزگار ویژه, در مکه و مدینه حضور داشته باشد.

طبیعی است که گاهی شرایطی پیش آید که زندگی معمولی خطر آفرین شود و با فلسفه غیبت منافات داشته باشد.

در این صورت, عزلت و دوری گزیدن از جامعه ضروری می نماید و شاید دستور امام حسن(ع) به فرزندش که کوهها و بیابانها را برگزین (به قرینه ذیل روایت) در آن مواردی باشد که نیاز به این شکل زندگی کردن پیش آید.

بنابراین, بین این سه دسته از روایات, تضاد و تنافی نیست و نام بردن مکانی خاص, با زندگی به شکل ناشناس قابل جمع است.

انتخاب کوهها و مکانهای دست نیافتنی در حال ضرورت و نیاز نیز, امری است طبیعی و موافق با اصل تقیه.

زن و فرزند

محور دیگری که پیرامون زندگی شخصی و کیفیت معیشت امام عصر(ع) نیاز به بررسی دارد, مسأله زن و فرزند آن حضرت است آیا با توجه به فلسفه غیبت و این که آن حضرت به شیوه ناشناس زندگی می کند و کسی ازمکان وی آگاه نیست, ازدواج و داشتن فرزند, با این مسأله سازگار است؟

منابعی که در اختیار است, یا اشکال سندی دارند و یا ابهام دلالی ونظر قاطعی را ارائه نمی دهند.

در این جا, سه احتمال وجود دارد: 1. اساساً حضرت مهدی(ع) ازدواج نکرده است.

2. ازدواج انجام گرفته, ولی اولاد ندارد.

3. ازدواج کرده و دارای فرزندانی نیز هست.

اگراحتمال اول را بپذیریم, لازمه اش این است که امام معصوم(ع) یکی از سنّتهای مهم اسلامی را ترک کرده باشد واین با شأن امام سازگار نیست.

اما از طرفی دیگر چون مسأله غیبت, اهمّ است و ازدواج مهم, ترک ازدواج, با توجه به آن امر مهم تر, اشکالی را ایجاد نمی کند و گاهی برای مصلحت بالاتر, لازم وواجب نیز هست.

اما احتمال دوّم که اصل ازدواج را بپذیریم بدون داشتن اولاد, جمع می کند بین انجام سنت اسلامی و عدم انتشار مکان و موقعیت حضرت.

اما باز این اشکال باقی است که اگر قرار باشد, آن حضرت شخصی را به عنوان همسر برگزیند, یا باید بگوییم که عمر او نیز مانند عمر حضرت طولانی است که بر این امر دلیلی نداریم, یا این که بگوییم مدتی با حضرت زندگی کرده و از دنیا رفته است که در این صورت, حضرت به سنت حسنه ازدواج عمل کرده و پس از آن, تنها و بدون زن و فرزند زندگی را ادامه می دهد.

احتمال سوم آن است که آن حضرت ازدواج کرده و دارای اولاد نیز هست و اولاد آن حضرت نیز فرزندانی دارند و…

این مسأله, افزون بر آن که دلیل محکمی ندارد, اشکال اساسی آن این است که این همه اولاد و اعقاب, بالاخره روزی در جست و جوی اصل خویش می افتند و همین کنجکاوی و جست و جو, مسأله را به جایی باریک می کشاند که با فلسفه غیبت حضرت, نمی سازد.

البته برخی خواسته اند از روایات و بعضی از ادعیه, بر این احتمال اقامه دلیل کنند که اشاره ای به ادله آنان می کنیم:

1. مفضل بن عمر گوید از امام باقر(ع) شنیدم که فرمود: (ان لصاحب هذا الأمر غیبتین احدهما تطول حتی یقول بعضهم مات ویقول بعضهم قتل ویقول بعضهم ذهب حتی لایبقی علی امره من اصحابه الانفر یسیر ولایطلع علی موضعه احد من ولده ولاغیره الاالمولی الذی یلی امره).85

صاحب الزمان(ع) را دو غیبت است: یکی از آن دو, به اندازه ای طولانی شود که بعضی گویند آن حضرت از دنیا رفته و برخی گویند کشته شده است و بعضی نیز بر این باور باشند که جز اندکی از یاران بر امامت وی ماندگار نماندند و کسی هم از مکان و جایگاه زندگی آن حضرت, آگاه نیست نه از فرزندان و نه دیگری, جز آن کسی که امور وی را پی می گیرد.

استدلال برای اثبات زن و فرزند برای حضرت, به جمله اخیر روایت است: (ولا یطلع علی موضعه احد من ولده…) اما این استدلال از چند جهت اشکال دارد: الف. این روایت را نعمانی در کتاب غیبت خود, نقل کرده و به جای کلمه (ولد) کلمه (ولی) آورده است, به این شکل:

(ولا یطلع علی موضعه احد من ولی ولاغیره)86

بنابراین, اعتمادی بر آن روایت, با توجه به این نقل نیست.

دست کم, با وجود این احتمال, استدلال تمام نیست.

ب. در روایت نیامده است که الآن امام زمان(ع) دارای زن و فرزند است و از این جهت, اجمال دارد.

شاید به فرزندانی که بعداً در آستانه ظهور و یا بعد از آن به دنیا خواهند آمد اشاره داشته باشد.

ج. شاید از باب مبالغه در خفاء باشد.

یعنی اگر بر فرض آن حضرت اولاد هم می داشت, از جایگاه و سرّ غیبت او, آگاه نمی شدند87. با این احتمال نیز, استدلال به روایت برای اثبات اولاد برای امام زمان(ع), ناتمام است.

2 . دلیل دیگر بر اثبات فرزند برای حضرت, روایتی است که ابن طاووس از امام رضا(ع) نقل کرده است:

(… اللهم اعطه فی نفسه واهله وولده وذریّته وجمیع رعیّته ما تقرّ به عینه وتسرّ به نفسه…88)

الها! مایه چشم روشنی و خوشحالی امام زمان(ع) را در او وخانواده و فرزندان و ذریّه و تمام پیروانش فراهم فرما.

به این روایت هم نمی توان استدلال کرد, چون: الف. از جهت سند قابل اعتماد نیست.

ب . به زمان ولادت فرزندان اشاره ندارد که پیش از ظهور است یا بعد از آن.

از این جهت مجمل است.

3 . روایت دیگری نیز ابن طاووس از امام رضا(ع) نقل کرده است که فرمود:

(اللهم صل علی ولاة عهده والأئمة من ولده)89.

این روایت, بنا بر تصریح ابن طاووس, متن دیگری دارد به این شکل:

(اللهم صل علی ولاة عهده والائمة من بعده)90.

بنابراین, روشن نیست که مقصود فرزندان بعد از او مراد است, یا امامان پس از او.

علاوه بر این که این دو روایت مربوط به بعد از ظهور حضرت است نه پیش از آن.

4 . امام صادق می فرماید: (… کأنی اری نزول القائم فی مسجد السهله بأهله وعیاله.91)

این روایت نیز گذشته از ضعف سند, دلالتی بر اثبات فرزند برای امام زمان(ع) پیش از ظهور ندارد. بنابراین, این گونه از روایات که بدان اشارت کردیم, در حدی نیستند که وجود زن و فرزند را برای امام زمان(ع) پیش از ظهور اثبات کنند.

از سوی دیگر, روایاتی داریم که با صراحت, وجود فرزند را از آن حضرت نفی می کند از آن جمله: مسعودی نقل می کند: علی بن حمزه, ابن سراج و ابن ابی سعید مکاری بر امام رضا(ع) وارد شدند, علی بن حمزه به حضرت عرض کرد: از پدرانت نقل کرده ایم که هیچ امامی از دنیا نمی رود, تا فرزندش را ببیند؟

امام رضا فرمود: (آیا در این حدیث, روایت کرده اید: مگر قائم)92.

برخی خواسته اند با تمسک به داستان (جزیره خضراء) بگویند که امام عصر(ع), فرزندانی دارد و بر آن جزیره, زیر نظر وی, جامعه نمونه و تمام اعیار اسلامی را تشکیل داده اند93.

لکن با بررسیهای گسترده ای که انجام گرفته, جزیره خضراء, افسانه ای بیش نیست و هیچ واقعیت ندارد. 94

علامه مجلسی این داستان را جداگانه در نوادر بحار نقل کرده و می نویسد:

(چون در کتابهای معتبر بر آن دست نیافتم, آن را در فصلی جداگانه آوردم)95.

شیخ آقا بزرگ تهرانی این داستان را داستانی تخیلی و رمانتیک شمرده است.96

افزون بر این, داستان به گونه ای است که نمی توان آن را پذیرفت:

تناقضات فراوان, سخنان بی اساس و… در سلسله سند آن, افراد ناشناخته ای وجود دارند که نمی توان بر آنان اعتماد کرد97.

بنابراین, از این راه نمی توان زن و اولادی برای حضرت مهدی(ع) ثابت کرد.

سرانجام

پرسشی در این جا مطرح می شود که حضرت مهدی(ع) چه مدت پس از ظهور زندگی می کند و چگونه از دنیا می رود.

آنچه مسلّم است, مدت حکومت و حاکمیت مهدی(ع), باید به اندازه ای باشد که پایه های ظلم و ستمگری ویران گردد و بر جای آن بنیاد عدل و داد استوار گردد بدون تردید, این مسأله اساسی, زمان می طلبد و فرصت می خواهد.

کاری است کارستان و بنا نیست که همه امور را آن حضرت براساس معجزه و روش غیر عادی به پیش ببرد, بنابراین عقل و شواهد دیگری اقتضا می کند که آن حضرت مدتی طولانی حیات داشته باشد تا بتواند در این دنیای گسترده, تحولی همه جانبه و فراگیر, ایجاد کند و جهان را به اسلام و ارزشهای اسلامی آشنا سازد.

اما این مدت چه اندازه به طول می انجام, خیلی روشن نیست, روایات وارده از طریق عامه و خاصه, گوناگون است:

پنج, بیست, سی و چهل سال, در منابع اهل سنت98.

نوزده, بیست, سیصد و نه سال, درمنابع شیعی99.

اما این که چگونه از این جهان خواهد رفت, به مرگ طبیعی یا غیر طبیعی؟ اختلافهایی در روایات به چشم می خورد.

برخی از روایات می گویند که آن حضرت مدتی حکومت خواهد کرد سپس وفات می کند و مسلمانان بر او نماز می گذارند.100

از بعضی از روایات استفاده می شود که مرگ آن حضرت طبیعی نخواهد بود و به دست جنایتکاران, با مشخصاتی که برای آنان درروایات ذکر شده, به شهادت می رسد101.

بررسی و قضاوت در این امر مبتنی بر دو مسأله است: 1. آیا همه امامان معصوم(ع) شهید می شوند, یا امکان دارد که به مرگ طبیعی از دنیا بروند.

در فرض اول, دلیل و مستند آن چیست؟

2 . اگر در سایر ائمه(ع) پذیرفتیم که همه به شهادت رسیده اند, نسبت به امام زمان(ع) چه خواهد شد؟ اجل طبیعی یا شهادت؟

بدون تردید, امامان معصوم(ع) تا زمان امام عصر(ع), همگی معاصر با سردمداران پلید و حاکمان قسی القلب و خون آشامی بوده اند, آسایش و آرامش نداشته اند.

اما آیا همه آن بزرگواران, به شهادت رسیده اند, یا خیر, برخی از آنان به مرگ طبیعی از دنیا رفته اند, بین علمای شیعی نزدیک به زمان معصوم, اختلاف است:

شیخ صدوق بر این باور است: (همه معصومین(ع), به اجل غیر طبیعی از دنیا رفته اند… کسی که چنین عقیده نداشته باشد از ما نیست.)102

شیخ مفید, درجواب صدوق می نویسد: (فاما ما ذکره ابوجعفر, رضی اللّه عنه, من مضی نبینا والأئمة(ع) بالسّم والقتل فمنه ثابت ومنه مالم یثبت والمقطوع به ان امیرالمؤمنین(ع) الحسن(ع) والحسین(ع) خرجوا من الدنیا بالقتل ولم یمت احدهم حتف انفه وممن مضی بعدهم مسموماً موسی بن جعفر(ع) ویقوی فی النفس امرالرضا(ع) وان کان فیه شک, فلا طریق الی الحکم فیمن عداهم بانهم سموا اواغتیلوا اوقتلوا صبراً, فالخبر بذلک یجری مجری الأرجاف ولیس بتیقنه سبیل)103.

آنچه را که شیخ صدوق در رابطه با درگذشت پیامبر(ص) وامامان معصوم(ع) به ستم و قتل گفته, برخی از آنها ثابت است و برخی مشکوک.

اما شهادت امیرالمؤمنین علی و امام حسن و امام حسین(ع) به قتل حتمی و قطعی است.

پس از ایشان, مسمومیّت و شهادت موسی بن جعفر(ع) نیزقطعی و مسلم است.

درباره امام رضا(ع) نیز قول قوی مسمومیت و شهادت ایشان است, گرچه جای تردید هست.

اما در دیگر ائمه(ع) راهی برای اثبات این که آنان به وسیله ستم یا ترور و یا قتل صبر, به شهادت رسیده اند, در دست نیست.

آنچه از راه احساسات گفته می شود, یقین آور نخواهد بود.

علامه مجلسی پس از آن که روایات را زیر عنوان: (انّهم علیهم السلام لایموتون الا بالشهادة)

می آورد, نظر شیخ مفید را مورد نقد و بررسی قرار می دهد و می نویسد: (با توجه به اخبار فراوانی که مبنی بر شهادت ائمه(ع) در دست است و نیز نمونه های خاصی که در برخی از آنان وجود دارد, نمی توان آن را نفی کرد.

البته غیر از علی و فاطمه و حسن و حسین و موسی بن جعفر و علی بن موسی الرضا(ع) که دلیل قطعی بر شهادت آنان دادیم در دیگر ائمه(ع) چنین دلیل قطعی نداریم, اما دلیل برنفی هم نداریم و قرائن و و شواهد تاریخی مؤید شهادت آنان نیز هست.

شاید مقصود شیخ مفید هم نفی قطع و تواتراست, نه ردّ و نفی اصل مسأله.104)

بزرگانی که به شهادت همه امامان معصوم(ع), به دست جنایتکاران قائل هستند دلایلی دارند,از جمله:امام رضا می فرماید:

(ما منا الامقتول)105.

یا امام حسن مجتبی(ع) می فرماید: (والله لقد عهد الینا رسول اللّه(ص) ان هذا الأمر علیکم اثنا عشر اماماً من ولد علی وفاطمة, مامنا الامسموم او مقتول)106.

به خدا سوگند, پیامبر(ص) به ما این عهد و وعده را داد که امر امامت را دوازده تن از فرزندان علی و فاطمه(ع) به دست خواهند گرفت و هر یک از آنان, مسموم یا مقتول خواهند شد.

قائلین به شهادت ائمه, اصل کلی رااز این روایات استفاده کرده اند و بر این نظرند که ساختار بدنی پیامبر(ص) و امامان(ع) به گونه ای است که زمینه و ظرفیت حیات و عمر طولانی را دارند, مگر عارضه و حادثه ای از خارج بر آنان تحمیل شود107.

ولی برخی از بزرگان کلیت این احادیث : (مامنا الامسموم او مقتول) را نپذیرفته اند.

طبرسی می نویسد: (بسیاری از اصحاب ما, بر این باورند که امام حسن عسگری(ع) و سایر ائمه(ع) با شهادت از دنیا رفته اند و بر این معنی به روایتی از امام صادق(ع) استدلال کرده اند که

: (ما منا الامقتول او شهید) والله اعلم بحقیقة ذلک).108

جمله اخیر ایشان گویای این معنی است که شهادت همه ائمه(ع) در نظر ایشان قطعی و مسلّم نبوده است.

با توجه به نکات یاد شده روشن شد که اگر نظر شیخ صدوق را بپذیریم و به روایات (مامنا الامسموم او مقتول) پایبند باشیم و آنها را از نظر سندبپذیریم, امام زمان(ع) به دست جنایتکاران به شهادت می رسد.

ولی اگر قول شیخ مفید را بپذیریم و به روایات: (مامنا الامسموم او مقتول) پاینبد نباشیم باید بگوییم که چگونگی مرگ آن عزیز, روشن نیست. واللّه اعلم.

پی نوشت ها
1. (کتاب الغیبة), شخ طوسی تحقیق شیخ عباد اللّه تهرانی و شیخ علی احمد ناصح,/ 136 ـ 141, مؤسسه معارف اسلامیه.
(کتاب الغیبة), محمد بن ابراهیم نعمانی تحقیق علی اکبر غفاری/ 116 ـ 126, مکتبه صدوق.
(کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال) علاء الدین هندی, ج14/261 تا 276. مؤسسه الرسالة; (کمال الدین وتمام النعمة), شیخ صدوق, با تصحیح و تعلیق علی اکبر غفاری, ج1 و 2/256 ـ 286. انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین, قم.
2 .(اثبات الوصیة), مسعودی /276, دارالأضواء, بیروت.
(مروج الذهب ومعادن الجوهر) مسعودی, ج4/199, دارالمعرفة, بیروت.
(کمال الدین) شیخ صدوق/434.
3 . (بحارالأنوار), علامه مجلسی, ج50/73, مؤسسة الوفاء ,بیروت;
(اثبات الوصیة), مسعودی /237.
4. (بحار الأنوار), ج50/113.
5 . (همان مدرک), /200; (مروج الذهب), ج4/93.
6. (کتاب الغیبة), شیخ طوسی /231.
7 . (همان مدرک)/644; (کمال الدین) صدوق /417 ـ 423; (بحار الانوار), ج51/12ـ 25; (اثبات الوصیة)/272.
8 . (اثبات الوصیة) مسعودی /268ـ270.
9 . (همان مدرک).
10 . (ینابیع المودة),حافظ سلیمان/455,بصیرتی,قم.
11 . (کمال الدین) /424.
12 . (کتاب الغیبة) شیخ طوسی /237.
13 و 14 . (همان مدرک) /231, 232, 239.
15 . (همان مدرک)/77, 105.
16 . (بحار الأنوار), ج12/19.
17 . (همان مدرک), ج13/15.
18 . (کتاب الغیبة), شیخ طوسی/230, 251; (کمال الدین) /434.
19 . (کتاب الغیبة), شیخ طوسی/ 232; (کمال الدین)429/ .
20 . (کمال الدین) /501.
21 . (همان مدرک) /435; (سفینة البحار), شیخ عباس قمی, ج2/703.
22 . (المقالات والفرق), سعد بن عبداللّه ابی خلف الأشعری القمی, با مقدمه و تصحیح جواد مشکور, مقدمه/ط,مرکز انتشارات علمی و فرهنگی.
23 . (کمال الدین) /434.
24 . (اثبات الوصیة), مسعودی, 271.
25 . (اصولی کافی), کلینی ج1/328, دارالتعارف, بیروت.
26 . (مرآة العقول فی شرح اخبار آل الرسول), علامه مجلسی, ج4/2, دارالکتب الأسلامیة, تهران.
27 . (کتاب الغیبة), نعمانی/185.
28 . (رسالة ابی غالب الزراری) /141, انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی, قم.
29 . (اصول کافی), ج341/1; (مرآة العقول), ج4/57.
30 . (کتاب الغیبة), نعمانی /185.
31 . (بحار الأنوار), ج51/11 و 12.
32 . (مروج الذهب), مسعودی ج4/199.
33 . (کتاب الغیبة), نعمانی /180; (کمال الدین) /370; (سفینة البحار), ج2/703.
34 . سوره (مریم),آیه 12.
35 . سوره (مریم), آیه 29.
36 . (بحارالأنوار), ج50/328.
37 . (همان مدرک); (اصول کافی), ج1/505; (ارشاد) مفید, ج3/324, مؤسسة آل البیت.
38 . (کمال الدین) /475.
39 . (جواهر الکلام), محمد حسن نجفی, ج4/37, داراحیاء التراث العربی, بیروت.
40 . (اصول کافی), ج1/384.
41 . (بحارالأنوار), ج27/288; (عیون اخبار الرضا), شیخ صدوق ج1/106, رضا مشهدی.
42 . (جامع الرواة) اردبیلی; ج2/251, دارالاضواء, بیروت.
43 . (مرآة العقول), ج4/256.
44 . (مقاتل الطالبیین), ابی الفرج اصفهانی/56; مؤسسة دارالکتب للطباعة والنشر, بیروت; (شرح نهج البلاغه) ابن ابی الحدید, ج16/51, داراحیاء التراث العربی, بیروت.
45 . (تاریخ ابن عساکر)/227, شرح حال امام حسن عسکری(ع), بیروت, تحقیق محمودی.
46 . (مستدرک الوسائل), میرزا حسین نوری,ج2/278, تحقیق و نشر مؤسسه آل البیت, قم.
47 . (کمال الدین)/38; (عیون اخبار الرضا), ج1/98.
48 . (عیون اخبار الرضا), شیخ صدوق ج2/267, طوس.
49 . (بحار الأنوار), ج50/12.
50 . (اصول کافی),ج505/1 .
51 . (ارشاد) مفید, ج2/114, مؤسسة آل البیت.
52 . (همان مدرک), ج2/243.
53 . (کمال الدین), ج2/475.
54 . (اصول کافی), ج1/505.
55 . (ارشاد), مفید, ج2/340.
56 . (اتفاق در مهدی موعود), سید اکبر قرشی/62ـ 111.
57 . (منتخب الأثر فی الأمام الثانی عشر), صافی گلپایگانی /372, داوری, قم.
58 . (کتاب الغیبة), شیخ طوسی/248; (بحار) ج52/51.
59 . (کتاب الغیبة), شیخ طوسی/164 .
60 . (کتاب الغیبة) نعمانی,154/,162,177 .
61 . (بحار الأنوار), ج52/93.
62 . (کنز الفوائد), کراجکی, تعلیق شیخ عبداللّه نعمه ج2/114 ـ 140, دارالذخائر.
63 . (امام مهدی حماسه ای از نور), شهید صدر, ترجمه کتابخانه بزرگ اسلامی /30.
64 . (شیعه در اسلام), علاّمة طباطبایی /151, انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.
65 . سوره (عنکبوت), آیه 14.
66 . (کمال الدین), ج2/385.
67 . (کتاب الغیبة), شیخ طوسی /113 ـ 125; (کنز الفوائد), کراجکی/140.
68 . (همان مدرک)/428; سوره (رعد), آیه 39.
69 . سوره (صافات), آیه 144.
70 . (سوره بقره), آیه 50.
71 . سوره (انبیاء), آیه 69.
72 . سوره (نساء), آیه 157.
73 . سوره (انفال), آیه 30.
74 . (اصول کافی), ج1/178.
75 . (همان مدرک)/180.
76 . این بحث مخصوص به غیبت کبرا نیست, بلکه عین همین پرسش, در دوران غیبت صغرا نیز مطرح است.
77 . (کتاب الغیبة), شیخ طوسی/266.
78 . (هـمـان مــدرک)/162;(بحارالأنوار), ج153/52; (اصول کافی),ج340/1 .
79 . (کتاب الغیبة), شیخ طوسی162/ .
80 . (مراصدالأطلاع علی اسماء الأمکنة والبقاع), ج2/620, دارالمعرفة, بیروت.
81 . (مجموعه مقالات و گفتارها پیرامون حضرت مهدی) /64, واحد برگزاری مراسم نیمه شعبان مسجد آیة اللّه انگجی, تبریز.
82 . (کتاب الغیبة), نعمانی, 182.
83 . (همان مدرک), 315.
84 . (همان مدرک) /164.
85 . (کتاب الغیبة), شیخ طوسی /162.
86 . (کتاب الغیبة), نعمانی /172.
87 . (تاریخ الغیبة الکبری), محمد صدر/ ج2/65, مکتبة الأم امیرالمؤمنین(ع) العامة, اصفهان.
88 . (جماع الاسبوع), ابن طاووس /510, به نقل از (دراسة فی علامات الظهور والجزیرة الخضراء), سید جعفر مرتضی عاملی260/, نمونه.
89 . (همان مدرک).
90 . (همان مدرک).
91 . (بحار الأنوار), ج52/317.
92 . (اثبات الوصیّة), مسعودی /221.
93 . (نجم الثاقب یا زندگی مهدی موعود), محدث نوری, 252/ ـ 260, جعفریو مشهد.
94 . (دراسة فی علامات الظهوروالجزیرة الخضراء) سید جعفر مرتضی عاملی/ 263.
95 . (بحار الأنوار), ج52, 159.
96 . (الذریعة الی تصانیف الشیعة) شیخ آقا بزرگ تهرانی ج5/108; دارالأضواء, بیروت (طبقات اعلام الشیعه), شیخ آقا بزرگ تهرانی, قرن هشتم /145.
97 . (دراسة فی علامات الظهور والجزیرة الخضراء) استاد جعفر مرتضی عاملی.
98 . (سنن ابی داوود), ج4/116; داراحیاء السنّة النبویّة.
99 . (اعلام الوری بأعلام الهدی), طبرسی, 434, دارالمعرفة, بیروت; (کتاب الغیبة) شیخ طوسی/471,474 ; (بحارالأنوار), ج52/280, 299.
100 . (بحار الأنوار), ج52/383.
101 . (تاریخ ما بعد الظهور), سید محمد صدر/881; مکتبة الأم امیرالمؤمنین العامة, اصفهان.
102 . (اعتقادات), شیخ صدوق, تحقیق عصام عبدالسید, چاپ شده در مصنفات شیخ مفید, ج5/99, کنگره شیخ مفید.
103 . (تصحیح الاعتقاد) شیخ مفید, حسین درگاهی, چاپ و مصنفات شیخ مفید, ج5 /131.
104 .(بحارالأنوار),ج213/27, 216, 217 .
105 . (همان مدرک).
106 . (همان مدرک).
107 . (تاریخ الغیبة الصغری) /230, مکتبة الأمام امیرالمؤمنین, اصفهان.
108 . (اعلام الوری) /349.
پدید آورنده : ابوالقاسم جعفری ، صفحه 23