زندگی مشترک

نوشته‌ها

خیانت مردانه است یا زنانه؟!

بعد از این که خیانت همسر مشخص شد، باید علت‌های آن را ریشه‌یابی کرد…

دخترها و پسرهای زیادی وجود دارند که با هزار و یک امید و آرزو زیر یک سقف می‌روند و زندگی مشترک‌شان را شروع می‌کنند. اوایل هر زندگی مشترک معمولا خوب و شیرین است اما با گذشت زمان خیلی از زوج‌ها با مشکلاتی مواجه می‌شوند، مشکلاتی که با رفع نکردن آنها یک روز مثل غده چرکی سر باز می‌کنند و دردسرها از راه می‌رسند.

گاهی مشکلات آن قدر پیچیده می‌شوند که بقا و سلامت زندگی مشترک را به خطر می‌اندازند. شاید شنیدنش هم سخت باشد چه برسد به تصور آن. اما گاهی ممکن است این مشکلات باعث شوند که همسر خیانت کند.

بله، خیانت، واژه‌ای که ترس شدیدی در دل همه افراد ایجاد می‌کند و بار آن به قدری سنگین است که هیچ کس حاضر نیست سنگینی آن را تحمل کند. خیانت، زن و مرد نمی‌شناسد و وقتی سر و کله‌اش در زندگی مشترک پیدا می‌شود، تر و خشک را با هم می‌سوزاند و به شدت به بنیان خانواده آسیب وارد می‌کند.

«دکتر سید کاظم فروتن» رییس کلینیک سلامت خانواده و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی شاهد، تمام دلایلی را که باعث خیانت مردانه می‌شود بررسی می‌کند و راهکارهایی را برای پیشگیری از خیانت و حتی کاهش آسیب‌های ناشی از آن برای افرادی که خیانت را در زندگی مشترک تجربه کرده اند، ارائه می‌دهد.

خیانت معنا دارد؟!

خیانت به معنای زیر پا گذاشتن قراردادی است که فرد بین خود و طرف مقابل منعقد می‌کند و این قرارداد بدون اطلاع طرف مقابل لغو می‌شود.

خیانت در روابط زناشویی عمدتا به رفتارهای خارج از چارچوب خانواده گفته می‌شود که برخلاف قراردادها و تعهدات همسران که در ابتدای ازدواج گذاشته شده، صورت می‌گیرد.

همسران در ابتدای زندگی مشترک به یکدیگر قول وفاداری می‌دهند که تا آخر عمر با یکدیگر بمانند و چنانچه این وفاداری بنا به هر دلیل بین زوج‌ها از بین برود، خیانت اتفاق افتاده است.

لغت خیانت در زندگی مشترک، ارتباط با جنس مخالف دیگر، در خارج از چارچوب خانواده تعریف می‌شود. خیانت استحکام خانواده را متزلزل می‌کند، حتی در شرایطی که همسر فرد متوجه خیانت او نشود باز هم این آسیب وجود دارد، زیرا خود فرد می‌داند قول و پیمان وفاداری را زیرپا گذاشته است.

البته بسیاری از افراد برای خیانت خود هزار و یک دلیل و بهانه می‌آورند، اما با این حال، دلایل و بهانه‌ها از آسیب ناشی از خیانت چیزی کم نمی‌کند.

شاید این سوال به ذهن خیلی از افراد برسد که خیانت مردانه است یا زنانه؟ برای پاسخ به این سوال باید فطرت و درون مایه خلق شده زن و مرد را مورد بررسی قرار بدهیم.

مردها تمایل دارند بیشتر حمایت کننده باشند در حالی که زن‌ها تمایل دارند حمایت شوند و مردها معمولا برای رسیدن به این منظور با بهانه‌های مختلف می‌خواهند زن‌های زیادی را حمایت کنند و این به غریزه مرد بر می‌گردد و می‌تواند ایجاد انحراف کند.

به دنبال محبت خارج از خانه

برخی از افراد به دلیل انحرافات جنسی که دارند به همسر خود خیانت می‌کنند که این افراد چندان مورد بحث نیستند و بیشتر افرادی که زن و مرد سالمی محسوب می‌شوند و بعد از ازدواج و شروع زندگی مشترک خیانت می‌کنند، مورد بحث قرار می‌گیرند، همه ما نیاز به ازدواج، داشتن یک همسر، همراز، همدم و مونس داریم ضمن این که برای ارضای غریزه‌های طبیعی خود ازدواج می‌کنیم.

هنگام ازدواج کسی به این فکر نمی‌کند که بعد از ازدواج با فرد دیگری به غیر از همسر خود ارتباط برقرار کند و عدم ارضای نیازهای دو نفر باعث می‌شود که زن یا مرد خیانت کنند.

وقتی نیازهای افرادی که به عنوان همسر در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند در خانه و در چارچوب روابط سالم زناشویی برطرف نشود، فرد این نیازها را در جای دیگری به غیر از خانه برطرف خواهدکرد.

البته برخی از زوج‌ها وجود دارند که با وجود عدم ارضای نیازهای خود، به دلیل داشتن ظرفیت وفاداری بالا، وفاداری و خویشتنداری به همسر خود خیانت نمی‌کنند.

پس مهمترین دلیلی که برای خیانت می‌توان عنوان کرد، عدم ارضای نیازها از سوی همسر است. گاهی ارضای نادرست و ناقص نیازها دلیل دیگر خیانت می‌تواند باشد؛ بنابراین توجه به نیازهای همسر بسیار مهم هستند.

وقتی زن بداند با مرد چگونه برخورد کند و در زمان تقاضای ارتباط زناشویی با همسرش به این شکل باید رفتار کند، مسلما در چنین شرایطی احتمال اینکه خیانت شکل بگیرد کمتر می‌شود.

برای این که همسرمان خیانت نکند چکار کنیم؟

خیلی از خانم‌ها درباره نیاز جنسی آقایان چیزی نمی‌دانند و همین مسئله باعث می‌شود که مرد بخواهد پاسخ به نیاز جنسی خود را در بیرون از خانه جست و جو کند. برخی از مردها تصور می‌کنند که همسر خود را از لحاظ عاطفی ارضا می‌کنند در حالی که چنین چیزی وجود نداشته است و همین مضوع باعث خراب شدن زندگی مشترک می‌شود.

بارها از زبان مردان می‌شنویم که می‌گویند: «من بهترین طلا را برای همسرم خریدم و تا جایی که در توانم بوده است، برای همسرم خرج کرده‌ام ولی نمی‌دانم چرا به من خیانت کرد؟»، این دسته از مردها تصور می‌کنند انجام چنین کارهایی، برای جلب محبت زن کافی است در حالی که ابعاد موضوع خیلی فراتر از این حرف‌هاست.

یه سوزن به خودت بزن…

وقتی که خیانت اتفاق می‌افتد، فردی که مورد خیانت قرار گرفته است طرف مقابل را محکوم می‌کند در حالی که هر دو نفر باید در رابطه با رفتارهایی که در زندگی مشترک انجام داده‌اند، خوب فکر کنند.

فردی که مورد خیانت واقع شده است، باید از خود بپرسد: «من چه کارهایی در زندگی مشترک انجام داده‌ام که زمینه را برای خیانت همسرم ایجاد کرده است؟» مردی که همسرش خیانت کرده باید کارهایی را که در زندگی مشترک انجام نداده، جست و جو کند؛ مثلا وقتی که به همسرش حتی یک بار نمی‌گوید که دوستش دارد یا اینکه چه لباس قشنگی پوشیده و چه سفره قسنگی درست کرده است و… چه توقعی دارد؟

زن‌ها زمانی که از محبت همسرشان اشباع نمی‌شوند با دو راه مواجه می‌شوند، راه اول این که نیازهای خود را سرکوب می‌کنند و افسرده می‌شوند یا این که راه دوم را انتخاب می‌کنند و در صورت نداشتن ظرفیت و وفاداری، به سمت بیرون از خانه و مردهای دیگر گرایش پیدا می‌کنند.

نقطه مقابل خانم‌ها، آقایان قرار دارند؛ آن دسته از خانم‌هایی که با نیازهای همسرشان آشنایی ندارند، چه توقعی دارند که مرد زندگی‌شان سر از بیرون از خانه و روابط پنهانی در نیاورد؟ زمانی که مرد برای ارضای نیاز جنسی خود به سمت همسرش می‌رود و بارها طرد می‌شود و نیاز جنسی‌اش تنها به شهوانی بودن تغییر می‌شود، بدون این که شناخت یا مطالعه‌ای نسبت به نیاز جنسی مرد و جود داشته باشد، در چنین شرایطی احتمال این که مرد خیانت کند وجود دارد.

در زندگی مشترک، خانم‌ها باید بدانند که مردها از نظر غریزی، بصری هستند و هر تصویری در بیرون از خانه می‌تواند آنها را دچار هیجان کند و این هیجانات باید به صورت سالم در مرد توسط همسر ارضا شوند تا به انحرافات بیرون از خانه تبدیل نشوند.

مردها گاهی برای کاهش خستگی و فشار ناشی از کار، ارتباط جنسی برقرار می‌کنند و برخی خانم‌ها به دلیل نداشتن شناخت کافی از مرد، او را رد می‌کنند یا بدرفتاری می‌کنند، در چنین شرایطی احتمال این که مرد به فرد دیگری به غیر از همسرش گرایش پیدا کند، وجود دارد و این باعث خیانت می‌شود.

پس در مسئله خیانت، باید زن و مرد به رفتارهای خود نگاه دقیق‌تری داشته باشند البته طرح این مسائل برای تایید خیانت نیست و خیانت رفتار اشتباه و نادرستی محسوب می‌شود ولی به طور کلی عدم شناخت نیازها و برطرف نکردن نیازها به شکل صحیح، می‌توانند مهمترین دلایل خیانت باشند.

وقتی اعتقادات ضعیف و توان مقابله با وسوسه‌های شیطانی وجود نداشته باشد، افراد در صورت فراهم شدن زمینه، نیازهای عاطفی و جنسی خود را در جای دیگری خارج از خانه ارضا می‌کنند.

در زندگی مشترک خانم‌ها باید بدانند که مردها از نظر غریزی بصری هستند…

اینها مستعدترند!

افرادی که قبل از ازدواج دوستی‌های بی‌بند و بار دارند و خارج از چارچوب اخلاقی رفتار می‌کنند و حتی رابطه جنسی هم دارند، بیش از بقیه افراد که به صورت سالم ازدواج می‌کنند و تجربه چنین دوستی‌هایی را ندارند، مستعد خیانت هستند. این افراد بعد از ازدواج دچار مشکل با درجات متفاوت می‌شوند درست مثل فردی که سال‌ها غذای ناسالم خورده و کبد او مشکل پیدا کرده است.

افرادی که رفتارهای لجام گسیخته پیش از ازدواج داشته‌اند، باید آن رفتارها را کنار بگذارند و درمان بشوند، زیرا همین رفتارها به شکل عادت در می‌آید و به صورت خیانت در زندگی مشترک ادامه پیدا می‌کند. اگر ظرفیت‌های کم و نواقص ناشی از روابط بی‌بند و بار قبل از ازدواج به کمک یک مشاور خوب درمان شوند. انتظار می‌رود که خاطرات روابط ناسالم پیش از ازدواج کمرنگ شود، در غیر این صورت مشکلات زیادی در ازدواج سالم این افراد وجود خواهدداشت.

افرادی که پیش از ازدواج با جنس مخالف رابطه دارند، کنترل کمتری بر وسوسه‌های درونی می‌توانند داشته باشند و احتمال خیانت در این افراد بالاتر می‌رود.

اول شناخت بعد ازدواج

یکی دیگر از مواردی که در بحث خیانت نباید از نظر دور بماند، مسئله شناخت پیش از ازدواج است و تا زمانی که ۲ طرف به خوبی یکدیگر را نشاخته اند، نباید ازدواج کنند.

برخی از افراد صرفا برای ارضای نیازهای جنسی خود ازدواج می‌کنند که این مسئله می‌تواند بعد از گذشت مدت کوتاهی منجر به خیانت و گرایش به رفتارهای خارج از خانه شود. امروزه زمینه‌های وسوسه شیطانی زیاد شده است و به همین دلیل توجه بیشتر به همسر باید به وجود بیاید. البته شاید برخی از افراد توجه را با سوءظن اشتباه بگیرند، سوءظن یک رفتار بیمارگونه است که باید درمان شود و ارتباطی به توجه ندارد.

توجه کردن به این معنی می‌تواند باشد که زن و مرد نیازهای یکدیگر را به درستی برطرف کنند تا فرد برای ارضای نیازهای عاطفی یا جنسی خود احتیاجی به ارتباط بیرون از خانه نداشته باشد و در قالب یک زندگی مشترک سالم نیازهایش ارضا شود. زن و مرد باید به فکر افزایش جذابیت برای یکدیگر باشند و به صورت محترمانه با یکدیگر رفتار کنند. افراد باید به این فکر باشند که موارد تشدیدکننده وسوسه ار از زندگی حذف کنند. برای مثال رفتن به مهمانی‌های مختلط (پارتی) یکی از زمینه‌های ایجاد وسوسه و خیانت است.

متهم اصلی؛ ماهواره

ماهواره به راحتی می‌تواند باعث ایجاد وسوسه شود و بنیان خانواده را نشانه بگیرد. به همین دلیل برای کاهش زمینه‌های خیانت ماهواره را باید جمع آوری کرد. ماهواره می‌تواند باعث ایجاد سردی عاطفی در زندگی مشترک شود و تسریع کننده و تقویت کننده خیانت در زن و مرد است.

ماهواره و اینترنت کار خودشان را می‌کنند و برای کاهش آسیب‌های ناشی از آنها باید به مردم آگاهی بدهیم.مردم باید نسبت به هرنجارشکنی‌هایی که از طریق عوامل بیرونی می‌آید، واکسینه شوند و در کنار آن باید بحث اخلاق را جلو برد، به این شکل احتمال خیانت در خانواده‌ها کم می‌شود.

رسانه‌های داخلی باید یک چارچوب برای طرح مسائل جنسی درست کنند. البته به شکلی که این مسئله منجر به بیدارشدن غرایز جنسی در نوجوانان نشود. آموزش پیش از ازدواج، یکی دیگر از مواردی است که نباید از یاد برود. آموزش شناخت نیازهای عاطفی و جنسی در افرادی که در شرف ازدواج هستند، ضروری است و از زمانی که برای دخترها خواستگار می‌آید یا پسرها به خواستگاری می‌روند، این آموزش‌ها باید وجود داشته باشد. آموزش کپسول نیست که یک مرتبه به فرد بدهیم و انتظار داشته باشیم سریعا از آن نتیجه بگیرد. البته این آموزش‌ها نباید برای نوجوان‌ها باشد، زیرا باعث ایجاد فساد می‌شود و غریزه خفته را بیدار می‌کند.

زندگی پس از خیانت

اگر فردی متوجه خیانت همسر خود شد، در صورت اطمینان از خیانت همسر، برای تصمیم‌گیری درست و منطقی برای ادامه دادن یا قطع ارتباط با او، باید به یک مشاور باتجربه، دلسوز و متعهد مراجعه کند و برای مدیریت خیانت مشاوره بگیرد، زیرا به تنهای نمی‌توان این مشکل را حل کرد و هر گونه اقدام به تنهایی شرایط را بدتر می‌کند.

اگر همسری از خیانت خود پشیمان است، چنانچه او بخشیده شده و همچنان زندگی مشترک با او ادامه می‌یابد، نباید مدام فرد را به دلیل اشتباهی که مرتکب شده، تحقیر کرد.

هر فردی دارای ویژگی‌های بد و خوب است و زمانی که خیانتی اتفاق می‌افتد، باید خیانت را یک رفتار بد و غلط دانست و نباید شخصیت فرد را خرد کرد و صرفا کار بد و اشتباه فرد مدنظر است.

بعد از این که خیانت همسر مشخص شد، باید علت‌های آن را ریشه‌یابی کرد و به فکر برطرف کردن علت‌ها بود و تا زمانی که زن و مرد اصلاح نشوند، خیانت ادامه پیدا خواهدکرد.

وقتی خیانت اتفاق می‌افتد، یک زندگی مشترک فرو می‌ریزد و یک واحد از اجتماع، فاسد می‌شود و این آسیب اجتماعی، متوجه کل جامعه خواهد بود. برای حل مشکل خیانت، باید به فکر توسعه کلینیک‌های سلامت خانواده در سراسر کشور باشیم تا در صورتی که زن یا مرد متوجه خیانت همسرشان شدند، بتوانند به راحتی از مشاوران این مراکز کمک بگیرند. متاسفانه تعداد این کلینیک‌ها در سطح کشور بسیار کم است و مسئولان باید به صورت فوریتی به فکر گسترش این کلینیک‌ها باشند.

طلاق و خیانت

برخی تصور می‌کنند طلاق، بهترین کاری است که بعد از خیانت می‌توان انجام داد در حالی که شرایط را بدتر می‌کند و راه درمان خیانت نیست.

منبع: مجله همشهری تندرستی

مفهوم خانواده سالم

خانواده، مهم‌ترین محلی است که استحکام روانی، تعاملات هیجانی و اعتماد به‌نفس هر فرد در آن شکل می‌گیرد. برای بسیاری از ما، خانواده جایی است که نیرومندترین عشق‌ها و نفرت‌ها را در آن تجربه می‌کنیم، از عمیق‌ترین رضایت‌ها لذت می‌بریم و از دردناک‌ترین دل‌شکستگی‌ها، رنج می‌کشیم.

در یک خانواده سالم، هنجارها و ارزش‌هایی وجود دارد که باید رعایت شود. به‌عنوان مثال، حفظ احترام و رعایت شأن همسر در یک خانواده ناسالم، ممکن است با کنایه، ایما و اشاره حفظ نشده و اقدام به تخریب شخصیت یکی از طرفین یا هر دوی آنان شود. زندگی مشترک، ترکیب دو “من” است که عمارت “ما” را تشکیل می‌دهد. برقراری و استحکام این عمارت “ما” نیاز به قدرت دارد. افرادی که به تخریب منزلت و شخصیت همسر خود نزد دیگران می‌پردازند، متوجه نیستند که در حال سُست کردن بنای عمارتی هستند که زیر سایه‌اش، آرام گرفته‌اند. حرمت‌شکنی پدر و مادر نزد فرزندان و فحاشی و هتاکی به یکدیگر، عامل دیگری است که سبب می‌شود عزت‌نفس والدین، نزد فرزندان از بین برود و به مرور فرزندان هم یاد بگیرند که حرمت والدین را حفظ نکنند.

در یک خانواده ناسالم، زن و شوهر به نیازهای یکدیگر بی‌توجه هستند و مدام به مقایسه همسر خود با فردی دیگر می‌پردازند؛ این در‌حالی است که انسان‌ها با یکدیگر متفاوت‌اند؛ باید یاد بگیریم به تفاوت‌های عاطفی، روحی، اجتماعی و‌… که در همسرمان وجود دارد، احترام بگذاریم. همچنین در چنین خانواده‌هایی، بدبینی و سوء‌ظن میان زن و شوهر و اعضای خانواده وجود دارد. در این شرایط، مدام همسر متهم به اغراض سوء می‌شود. این در‌حالی است که هیچ چیز به اندازه بدبینی و سوء‌ظن، نخواهد توانست رابطه مثبت زناشویی را به سمت تخریب سوق دهد.

در یک خانواده سالم، همسر، فرد اول زندگی محسوب می‌شود. فرد اگر چه باید به پدر و مادر خود احترام بگذارد، اما همسر او در اولویت نخست قرار دارد. نباید اجازه داد پدر و مادر در زندگی زناشویی دخالت داشته باشند؛ چرا که بسیاری از کُنش و واکنش‌های منفی که در زندگی زوجین اتفاق می‌افتد، در اثر دخالت‌های بعضا از سر دلسوزی پدر و مادرها در زندگی زوجین است که باید زن و شوهر در ارتباط با این دخالت‌ها و نحوه برخورد با آنها، به یک تعریف و توافق منطقی دست یابند.

در یک خانواده سالم، زن و شوهر و سایر اعضای خانواده، از طریق گفتگو و تعامل، گره‌های روحی یکدیگر را باز می‌کنند و پایه‌های محبت را در میان یکدیگر محکم می‌کنند و خواهند توانست در‌کنار‌هم به یک تفاهم کلی دست یابند. همدلی و درددل، مشارکت در تصمیم‌گیری‌ها و حمایت از همسر تحت هر شرایطی، از دیگر ویژگی‌های یک خانواده سالم است. منافع مشترک مادی و معنوی زیادی میان زن و شوهر وجود دارد که دستاوردهای این منافع به هر دو آنها می‌رسد.

از اینرو برای حفظ این منافع، لازم است تحت هر شرایطی، زن و مرد حامی یکدیگر باشند. خانواده سالم، خانواده‌ای که خالی از هر‌ گونه بحران باشد، نیست؛ بلکه خانواده‌ای است که با کمک یکدیگر از بحران‌ها به سلامت عبور کنند.

خانواده سالم از سه مولفه احترام متقابل، گذشت و محبت تشکیل شده است. احترام متقابل زن و شوهر به یکدیگر، منجر به ایجاد سلامت روحی افراد در یک خانواده و تحکیم محبت خواهد شد. در یک احترام متقابل زن و شوهر، علاوه بر احترام به تفاوت‌های یکدیگر از هم به نیکی یاد می‌کنند و حتی اسامی یکدیگر را به زیبایی با کلمات عاطفی صدا می‌زنند. این احترام به فرزندان نیز منتقل می‌شود و می‌تواند الگوی مناسبی برای آنان باشد. صداقت، مسئولیت‌پذیری، صبر و بردباری، ایمان و باور و‌… از اصولی است که در خانواده سالم رعایت می‌شود. همان‌طور که برای داشتن یک دکوراسیون زیبا در خانه برنامه‌ریزی می‌کنیم، باید برای داشتن یک خانواده زیبا هم از عناصر اخلاقی و انسانی نیکو و زیبا بهره ببریم و چینش زیبایی در روابط انسانی خود داشته باشیم. نمی‌توان از عناصر تکبر و غرور، پرخاشگری، بدبینی و بی‌احترامی استفاده کرد و خانواده‌ای زیبا و سالم ساخت. بنای خانواده سالم، متشکل از عناصر و مصالح زیبا و پر معناست. ممکن است در انتخاب این عناصر و پایبندی به آنها، یکی از دو طرف زن یا شوهر ضعیف عمل کند که البته باید با تلاش بیشتر، سعی در قرار دادن او در مسیر صحیح نظام انسانی خانواده داشت.

در یک خانواده سالم، فرزندان آزادی عمل برای انجام هر‌کاری که دل‌شان می‌خواهد را ندارند؛ همه چیز در این فضا تعریف شده است؛ چارچوب‌ها مشخص است و خانواده قوانین خاص و مختص به خود را دارد که تمامی اعضا ملزم به رعایت این قوانین هستند.

در خانواده سالم والدین، مقتدر هستند؛ به این معنا که در عین نرمی و لطافت در رفتار خود، به اصول از پیش تعریف شده‌ای پایبند هستند. خانواده‌های سالم به نظرات فرزندان خود گوش می‌دهند و برای نظرات آنها ارزش قائلند؛ از طرفی فرزندان هم به‌خوبی واقفند که در خانواده چه جایگاهی دارند و مسئولیت‌شان در خانواده چیست.

در خانواده سالم، پدر و مادر به روابط با خویشاوندان بسیار توجه می‌کنند و برای آن اهمیت قائلند؛ چرا که این‌ گونه روابط را عاملی برای ایجاد مودت تلقی می‌کنند. گذشت در این خانواده‌ها، بسیار رایج است و افراد بعد از ارتکاب یک اشتباه به راحتی از یکدیگر عذرخواهی می‌کنند و در‌صدد جبران اشتباه خود بر می‌آیند. این نوع برخورد، کمک می‌کند که سلامت روانی بر خانواده‌ها حاکم شود و محبت در این فضا ریشه بدواند و افراد از کنار هم بودن لذت ببرند.

در یک خانواده سالم، اعضای خانواده حداقل یک وعده غذایی را با هم صرف می‌کنند و در تهیه غذا و شستن ظروف و… با یکدیگر همکاری لازم را دارند؛ امر ساده‌ای که امروزه مغفول مانده است. این‌ گونه مشارکت‌ها و کنار‌هم بودن‌ها، تنها به صرف یک وعده غذا خلاصه نمی‌شود، بلکه باعث ایجاد صمیمیت میان اعضای خانواده می‌شود و پیوندهای عاطفی آنها را مستحکم‌تر خواهدکرد.

منبع: سایت دکتر افشین طباطبایی

خانواده اولین نهاد اجتماعی

خانواده، اولین نهاد اجتماعی است و ازدواج به­ عنوان یکی از اولین و مهم­ترین رسوم اجتماعی برای دست­یابی و تقویت نیازهای عاطفی، غریزی و امنیتی همواره مورد توجه بشر بوده است. ازدواج رابطه‌­ای انسانی، پیچیده، ظریف و پویا می‌­باشد که از ویژگی­‌های خاصی برخوردار است، که در صورت وجود محیطی سالم و سازنده، روابط گرم و صمیمی بین زن و مرد، کانون خانواده پیشرفت و ارتقا بهداشت روانی جامعه را فراهم می‌سازد.

هر چه محیط خانواده سالم­‌تر و امن‌تر باشد به ­همان اندازه روحیه­ اعضای آن مثبت‌تر خواهد بود. این تاثیر و کیفیت مطلوب به‌­طور مستقیم به جامعه هم منتقل می‌شود، چون هر فرد انرژی درونی خود را در روابط اجتماعی‌اش وارد می­‌کند و جامعه هم از افراد مختلف تشکیل شده، یعنی پتانسیل اجتماعی هر جامعه‌­ای برآمده از متن خانواده‌هاست. پس محیط نامساعد و ناهنجار خانواده نیز تاثیری نامطلوب و تخریبی بر اخلاق اعضا و در نهایت بر اجتماع می‌گذارد.

برآور­د کردن نیازهای: عاطفی – احساسی – اجتماعی – غریزی هر انسانی ابتدا در محیط خانواده صورت می‌گیرد. تعامل و دلبستگی افراد خانواده با یکدیگر نیرو و پتانسیل شگرفی ایجاد می­‌کند که زمینه‌ساز بسیاری کارهای مثبت دیگر است، و عدم چنین روابطی از ضعف ساختار خانواده نشات می­‌گیرد که به گسترش ناهنجاری­ و بزه­‌کاری در جامعه دامن می­‌زند.

اختلاف ­نظر و آرا در هر جمعی امری طبیعی است. در نهاد خانواده به­ خاطر منافع مشترک اعضا به­ خصوص زن و مرد، که بنیان خانواده بر دوش آنان است، تضاد و اختلاف ­نظر نباید بار تخریبی به خود بگیرند، بلکه از پتانسیل موجود در تضارب آرا باید در جهت پیشبرد اهداف خانواده بهره برد.
با گسترش شهرنشینی، ساختار و کارکرد و اقتدار خانواده‌ها دگرگون و کم‌رنگ شده است. با این­ وجود پتانسیل درونی خانواده؛ به ­عنوان اولین نهاد اجتماعی و قدرتمندترین و تاثیرگذارترین آن در تنظیم رفتار جنسی جامعه – تولد نوزادان – تربیت انسان – مراقبت از سالمندان، امنیت اقتصادی و… جایگاه ویژه و نقش­ بارزی دارد.

اگر به تعریف و تشبیه سمبلیک خانواده به ­عنوان دژی محکم و استوار نگاهی دقیق‌­تر بیاندازیم، این مفهوم آشکار می­‌گردد؛ که منظور از دژ جای است که انسان در آن احساس آرامش و امنیت می­‌کند. درگذشته‌های دور انسان‌ها در قلعه­ هایی زندگی می‌کردند تا از تجاوز اشرار، قبایل بدوی، حیوانات وحشی، بلایای طبیعی، سیل، طوفان و… درامان باشند.

منبع: سایت دکتر افشین طباطبایی

بعد از خیانت برای حفظ زندگی مشترکمان چه کنیم؟

برای بسیاری از افراد، این موضوع سوال است که بعد از خیانت، برای حفظ زندگی مشترک چه باید کنیم؟ در ادامه، از روش‌هایی مناسب برای حفظ زندگی مشترک بعد از خیانت آگاه می‌شوید.

برای مدیریت بحران بعد از خیانت همسر چه کنیم؟

خیانت، یکی از موضوعات بسیار دردناک در زندگی زناشویی است که به دلایل مختلفی رخ می‌دهد و تیشه به ریشه پیمان مقدس زناشویی می‌زند. اما زندگی زناشویی، بسیار مقدس است و باید بعد از دیدن خیانت از سوی همسر مدتی دست نگه دارید و همه چیز را فدا نکنید به خصوص هنگامی که صاحب فرزند هستید چرا که شرایط بازگشت هم وجود دارد.

اگر شما به تازگی پی بردید که همسرتان به شما خیانت کرده، فوراً اقدام به طلاق و جدایی نکنید.

مدیریت بحران بعد از برملا شدن یک رابطه نامشروع

برخی از افراد هنگام رو به رو شدن با خیانت همسرشان دچار افسردگی، مشکلات خواب، استرس و مختل شدن کارهای روزانه‌شان می‌شوند. این افراد درباره برقراری رابطه جنسی همسرشان با افراد دیگر نیز کنجکاوی می‌کنند و وضع روح و روانشان کاملا به هم می‌ریزد و دچار اضطراب و افسردگی می‌شوند و واکنش‌های افراطی به کشف خیانت همسرشان نشان می‌دهند. لازم است در این مواقع احساسات خود را کنترل کنید تا بتوانید به زندگی خود بازگردید.

برقراری امنیت دوباره در رابطه بعد از خیانت همسر

اگر متوجه خیانت همسرتان شده‌اید و می‌خواهید با او به زندگی ادامه دهید اول باید اطمینان حاصل کنید که او دیگر قطع ارتباط کرده است و رابطه نامشروع ندارد. برای اطمینان حاصل نمودن از این امر فرد خیانتکار باید کارهای روزمره‌اش را تغییر دهد به طور مثال اگر خیانت در محیط کار صورت گرفته به فکر تغییر شغل و یا واحد کاریش باشد. فرد خیانتکار باید صحبت‌های همسرش را بشنود و درد و خشمی که به او القا نموده است را بپذیرد.

کشف رابطه نامشروع

داشتن روابط نامشروع، نوعی فریب همسر است و فرد خطاکار ترجیح می‌دهد همسرش این مسئله را به سادگی فراموش کند.

یکی از روش‌های بسیار مفید، روش بیان عاطفی کنترل شده است که عبارت است از این که زوج آشفته در شرایط کنترل شده خاصی، احساساتش را بیان کند. فرد خیانت دیده باید به بیان مکرر عواطف، بدون هیچ تقویتی بپردازد. خیلی از افراد هنگامی که به موضوع خیانت همسرشان فکر می‌کنند این افکار را متوقف می‌سازند و سر خود را با دیدن تلویزیون، یا انجام دادن کاری، یا عصبانی شدن از همسرشان، یا شروع کردن یک بحث، از موضوع پرت می‌کنند اما این فرار احساسات را تقویت می‌کند بنابراین بهتر است در این مواقع احساسات خود را بیان کنید و آن‌ها را سازماندهی نمایید.

بعد از خیانت همسر به تردید پایان دهید

هر سوالی که دوست دارید از او بپرسید. او باید به سوالات تان پاسخ دهد و اشتباهات خود را بپذیرد و دست از پنهان کردن حقیقت بردارد.

بعد از خیانت همسر به خانواده تان چیزی نگویید

اگر تصمیم گرفته‌اید این زندگی را حفظ کنید، دیگران را از خیانت همسرتان مطلع نسازید زیرا این کار، می‌تواند قضاوتشان را تا مدت‌ها نسبت به همسرتان تغییر دهد و زندگی شما را با چالش‌های بیشتری رو به رو کند.

برقراری مجدد رابطه درست بعد از خیانت همسر

گاهی اوقات زوجین یکدیگر را بخشیده اند اما احساس می‌کنند که رابطه‌شان، آن چیزی نیست که آن‌ها دوست دارند. آن‌ها باید از رابطه خود درس بگیرند تا بتوانند با مشکلات کمتری وارد رابطه بعدی شوند.

در برخی از موارد روابط نامشروع به علت مشکلات زناشویی مانند تعامل ضعیف، رابطه جنسی ضعیف و کمبود هیجان و علاقه در رابطه، اتفاق می‌افتد. پس بهتر است بعد از خیانت این مشکلات را رفع کنیم و جذابیت رابطه جنسی خود را تقویت نماییم.

نقص‌های خودتان را نیز ببینید

در رابطه‌ای که در آن خیانت رخ داده باید منصفانه رفتار کنیم و تنها فرد خیانتکار را مقصر ندانیم، بلکه باید نواقصی را در خود بیابیم که باعث بروز خیانت شده است؛ البته بسیاری از خیانت‌ها تنها به دلیل هوس‌های زودگذر رخ می‌دهد.

برای فراموش کردن خیانت همسر به خودتان زمان بدهید

شما برای فراموش کردن خیانت همسرتان، به زمان احتیاج دارید. فکر نکنید ظرف چند روز، همان صمیمیت اولیه و سلامت فکرتان را به دست می‌آورید. شما و هم ارتباطتان به زمان برای ترمیم شدن نیاز دارید.

برای حل مشکلتان به روان شناس مراجعه کنید

در برخی از موارد، مواجه شدن با خیانت همسر، آن قدر سنگین است که قدرت فکرکردن را از شما می‌گیرد و به سادگی نمی‌توانید با آن کنار بیایید. در چنین مواقعی از یک روان شناس کمک بگیرید تا راه درست را به شما نشان دهد.

منبع: بخش سبک زندگی نمناک

درباره ازدواج قبلی با خواستگار حرف بزنید

اگر یک بار ازدواج کرده‌اید و حالا خواستگار دارید، فکر می‌کنید داستان ازدواج قبلی را چطور باید با خواستگارتان مطرح کنید؟ آیا اینجا صداقت مانع خوشبختی و ازدواج می‌شود؟

این که فردی ازدواج کرده و بنا به دلایلی جدا شده باید در برخورد اول و دوم عنوان شود و فرد بگوید بنا به چه دلایلی جدا شده است. پنهان‌کاری در این مورد به هیچ‌وجه صحیح نیست. موضوعی مانند جدایی قبلی، اگر از همان اول آشنایی مطرح شود، اگرچه ممکن است کشمکش به وجود بیاورد اما فرد مقابل در این مرحله راحت‌تر موضوع را قبول می‌کند. همان قدر که در ابتدای آشنایی این که فرد دارای چه شغلی است، چه تحصیلاتی دارد و سوالاتی از این قبیل مطرح می‌شود، این که فرد قبلا ازدواج کرده یا نه هم مهم است و باید گفته شود.

دلایل جدایی را مطرح کنید

فردی که تجربه زندگی مشترک ناموفق داشته، باید با طرف مقابل صحبت و دلایل خودش را برای این جدایی بیان کند؛ مثلا بگوید که آن فرد اعتیاد داشته است. با گفتن این دلایل، طرف مقابل از اعتقادات و سلیقه‌هایی که در شریک زندگی قبلی فرد وجود داشته و باعث آزار او بوده آگاه می‌شود و می‌تواند درباره آینده ارتباطشان آگاهانه تصمیم بگیرد. وقتی کسی از ازدواج قبلی طرف مقابلش با خبر می‌شود، یا قبول می‌کند یا نه اما به هر حال دلایل طرف مقابل را می‌شنود. اگر هم با وجود این شرایط فرد تصمیم به ترک کردن طرف مقابل بگیرد، این اتفاق باید در همان ابتدای رابطه صورت بگیرد.

رو رواست باشید

باید اجازه داد بعد از مطرح کردن دلایل جدایی، در همان برخورد اول و دوم در مورد فرد جداشده تحقیق صورت بگیرد. با گفتن حقیقت، اعتماد بین دو طرف شکل می‌گیرد. به این ترتیب بعد از مدتی یکی از طرفین نمی‌گوید که چرا از روز اول با من رو راست نبودی. نگفتن این موضوع و نبود اعتماد، باعث شروع حساسیت می‌شود، فرد شکاک می‌شود و شروع به بررسی زندگی گذشته طرف مقابل می‌کند تا خودش حقایق را پیدا کند. این احتمال وجود دارد که حقایق گذشته از زبان کس دیگری شنیده شود و همین مساله باعث می‌شود علاقه هم از بین برود و کمرنگ ‌شود. احترام، اعتماد، تعهد و صمیمیت، چهار پایه یک زندگی موفق هستند. ممکن است تمام این ماجراها با گفتن دروغ‌های مصلحتی شروع شده باشد و یا با نگفتن بخشی از حقیقت؛ یادمان باشد که دروغ گفتن یک بحث است و نگفتن قسمتی از حقیقت بحث دیگری، صداقت و راستی باور و اعتماد را بین دو طرف بیشتر می‌کند و همراه با آن مهر و علاقه‌ نیز بیشتر می‌شود.

منبع: نوعروس

مقایسه میزان رضایتمندی از زندگی مشترک بین دانشجویانی که ازدواج دانشجویی داشته‌اند با دانشجویانی که ازدواج غیردانشجوی داشته‌اند

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

ازدواج موفق: بررسی رضایت از ازدواج در دانشجویان

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

زندگی مشترک بدون عقد زیر سقف تهران

والدینی که در مقابل زندگی مشترک بدون ازدواج قانونی دخترانشان سکوت می‌کنند، چه کسانی هستند و چه عاملی باعث شده که نوع زندگی بی‌بند و بار غربی با چنین گستردگی در کشور ما فراگیر شود؟

چندی پیش، در خبرها آمده بود که برخی از دختر و پسرهای تهرانی، زندگی مشترک خود را با هم بدون ازدواج رسمی آغاز نموده و زیر یک سقف زندگی می‌کنند. با شنیدن این خبر، این پرسش در ذهن ما ایجاد می‌شود که با توجه به ارزش‌های اخلاقی حاکم بر جامعه ما این افراد چه کسانی هستند که بر خلاف اعتقادات دینی و عرفی جامعه بدون ازدواج شرعی و قانونی اقدام به زندگی مشترک می‌کنند؟ والدینی که در مقابل زندگی مشترک بدون ازدواج قانونی دخترانشان سکوت می‌کنند، چه کسانی هستند و چه عاملی باعث شده که نوع زندگی بی بند و بار غربی با چنین گستردگی در کشور ما فراگیر شود؟

مرثیه‌ای برای زوال اخلاق

این که در جامعه‌ای که ارزش‌های عرفی و اخلاقی مهمترین نقش را در کالبدش ایفا می‌کنند، کسانی پیدا شده‌اند که جسارت ایستادن در مقابل اصولی‌ترین ارزش‌ها را به خود می‌دهند و با پوزخند به قواعد اجتماعی، زندگی خود را بر خاکستر ارزش‌ها می‌سازند، بیش از هر چیز خبر از زوال تدریجی ارزش‌هایی می‌دهد که ستون‌های بقای بنیان اجتماع بر آنها استوار است. خدا می‌داند با چنین روندی تا چند سال دیگر از ارزش‌های اخلاقی جامعه خبری باشد یا نه.

گرایش فرزندان خانواده‌های گسسته به سمت زندگی‌های بدون عقد

با نگاه به دختران و پسرانی که بدون پیوند عقد و ازدواج اقدام به تکمیل زندگی مشترک می‌کنند، متوجه می‌شویم که این افراد در بیشتر موارد خود نتیجه ازدواج‌های بی سرانجام و خانواده‌هایی از هم پاشیده هستند. افرادی که نه پدری دارند که بر زندگی بهنجارشان نظارت داشته باشد و نه مادری که راه و رسم زندگی را به آنها آموزش دهد. پدر و مادر چنین جوانانی معمولا پس از متارکه، ازدواج مجدد کرده‌اند و در این میان تنها به تامین مالی و اقتصادی فرزندانشان از ازدواج اول بسنده کردند و فرزندان چنین پدر و مادرهایی که سایه خانواده را احساس می‌کنند، معمولا از همان نوجوانی روابط بی بند و بار را تجربه می‌کنند و پس از مدتی هم هیچ بعید نیست که تصمیم بگیرند با کسی که مدتی با او رابطه داشته‌اند در یک خانه زندگی کنند.

دانشجویانی که در شهرهای دیگری درس می‌خواندند

البته در این میان نمی‌توان به تاثیر ماجرای دانشجویانی که برای ادامه تحصیل در دانشگاه راهی شهری دیگر می‌شدند و در برخی از موارد به دلیل نبود خوابگاه به سمت زندگی دانشجویی در خانه‌های مجردی روی می‌آوردند، توجهی نکرد. این اتفاق به خصوص در مواردی که دانشجویان به شهرهای بزرگی چون تهران می‌آمدند باعث می‌شد که این دانشجویان به خصوص دختران دانشجو پس از اتمام تحصیل و تجربه زندگی مجردی و آزاد در تهران دیگر نخواهند به شهر خود باز گردند و برای این که بهانه‌ای برای ادامه زندگی مستقل در تهران داشته باشند، ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر یا پیدا کردن شغلی در کلانشهر مورد نظر را برنامه خود قرار می‌دادند. با چنین شرایطی ما با تعداد زیای از فارغ التحصیلان در کلان‌شهرهایی مانند تهران روبرو بودیم که به تنهایی زندگی می‌کردند بدون اینکه نظارتی از سوی خانواده به رفتارها و آمد و شد هایشان باشد. این نوع زندگی و روابط آزاد در برخی موارد به زندگی‌های مشترک مقطعی بدون عقد شرعی هم ختم می‌شد.

پدر و مادر چنین جوانانی معمولا پس از متارکه، ازدواج مجدد کرده‌اند و در این میان تنها به تامین مالی و اقتصادی فرزندانشان از ازدواج اول بسنده کردند و فرزندان چنین پدر و مادرهایی که سایه خانواده را احساس می‌کنند، معمولا از همان نوجوانی روابط بی بند و با را تجربه می‌کنند و پس از مدتی هم هیچ بعید ینست که تصمیم بگیرند با کسی که مدتی با او رابطه داشته‌اند در یک خانه زندگی کنند.

طبقه‌ای با فرهنگ متفاوت

از دیگر مولفه‌های دختران و پسرانی که بی قید ازدواج رسمی در یک خانه زندگی می‌کنند، طبقه اجتماعی آنها است. این افراد در غالب موارد همان طور هم که در اظهارات رئیس کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شورای شهر تهران هم آمده است متعلق به طبقه مرفه بالای شهرنشین تهران هستند. یکی از خصوصیات طبقه مرفه اجتماعی، فرهنگ متفاوتی است که با سایر طبقات دارند. فرهنگی که از جهان بینی مغایر نشات می‌گیرد و نتیجه اش هم می‌شود بدعت‌هایی که این افراد بر پیکره اجتماع وارد می‌کنند. بدعت‌هایی که نه تنها هیچ ربطی به آداب رسوم و هنجارهای معمول جامعه ندارد، بلکه در تضاد کامل به این اصول اجتماعی هم هستند.

استقلال به محض رسیدن به سنین بلوغ

از دیگر نشانه‌های نگرش متفاوت طبقه مرفه، سبک زندگی است که به تبع از روش زندگی معمول در کشورهای غربی به عاریت گرفته‌اند. سبکی از زندگی که در آن دختر و پسر، به محض رسیدن به سن قانونی ۱۸ سالگی می‌توانند زندگی مستقلی را تجربه کنند و می‌توانند به دور از خانواده روزگار بگذارند.

افزایش زندگی‌های مجردی، بشارت چنین اتفاقاتی را می‌داد

چندی پیش، انتشار خبری مبنی بر افزایش خانه‌های مجردی در پایتخت و سایر کلانشهرها، رسانه‌ها را به لرزه در آورد. آمارهایی مبنی بر زندگی ۲۷ درصد از جوانان تهرانی که در خانه‌های مجردی زندگی می‌کنند. بر عکس گذشته‌ای نه چندان دور که اگر فردی قصد اجاره خانه مجردی داشت، باید ابتدا به کلانتری محل مراجعه می‌کرد و مجوز نیروی انتظامی می‌گرفت این روزها کافی است که فردی اراده کند تا با پرداخت مبالغی معمول اجاره و رهن یا کمی بیشتر از آن، بتواند خانه‌ای را برای زندگی مجردی اجاره کند. جالب اینجا است که بر اساس مشاهدات بسیاری از متقاضیان اجاره خانه‌های مجردی، دختران و پسران مجرد تهرانی هستند که از زندگی در کنار خانواده هایشان خسته شده‌اند و می‌خواهند آزادی‌های زندگی مجردی را تجربه کنند یا زنان مطلقه و مردان متاهلی که برای ادامه زندگی به اجاره خانه مجردی روی می‌آورند. با در نظر گرفتن این آمارهای نجومی زندگی مجردی دختران و پسران در شهر تهران خب چندان هم دور از انتظار نبود که این دختران و پسران پس از چندی تصمیم بگیرند که زندگی مجردی خود را با زندگی مشترک بدون عقد و ازدواج با فرد دیگر جایگزین کنند.

توجیهی به نام صیغه!

البته مسئله‌ای که دست ماموران نیروی انتظامی را در کنترل و نظارت زندگی‌های مشترک بدون ازدواج می‌بندد، احتمال این است که دختر و پسری که اقدام به این کار کرده‌اند در مقابل، مدعی شوند که صیغه محرمیت خوانده‌اند و در این میان، این مسئله، نه قابل اثبات است و نه کتمان. در نتیجه نیروهای انتظامی هم نمی‌توانند اقدام خاصی در مقابل این نابهنجاری اجتماعی داشته باشند.

محافظت از بنیان خانواده

در دوره و زمانه‌ای که تزریق سبک زندگی غربی، هر بار یکی از اصول ارزشی و اعتقادی ما را زیر سوال می‌برد، مسئولان و سیاست‌گذاران کشور باید بیش از پیش به برنامه‌های حفاظت از بنیان خانواده، ازدواج‌های آسان و پیشگیری از طلاق توجه کنند تا خانواده‌ای که هسته و اساس جامعه است در کام خطر زوال نیفتد.

منبع: کیانا نیکفام؛ بخش اجتماعی تبیان(با تغییراتی)

 

اختلافات دوست داشتنی با همسر

اختلافات ممکن است سالم باشند. می‌توانند به صورت نیرویی مثبت در زندگی‌مان وجود داشته باشند. در حقیقت عدم توافق‌ها در ارتباطات بسیار مفید‌تر از توافق است.

دقیقا منظور از ناسازگاری یا اختلاف نظر چیست؟ برای بسیاری از ما معنی ناسازگاری “خشم” است. ” تهاجم ” و ” خصومت” است. اختلاف و ناسازگاری یکی از بخش‌های گریز ناپذیر و لازم تجربه بشری است.

گاهی اوقات نیاز شما با نیاز همسرتان برخورد دارد. مثلا شما و همسرتان پس‌انداز کوچکی دارید. او می‌خواهد اتومبیل تازه‌ای بخرد و شما می‌خواهید آن را در زمین یا ملک سرمایه‌گذاری کنید. و یا این که شما می‌خواهید در آینده نزدیکی بچه‌ای داشته باشید و شوهرتان می‌خواهد چند سال دیگر صبر کند.

چرا سعی می‌کنیم از اختلاف بپرهیزیم؟

چرا این همه مردم از اختلاف هراس دارند؟ وضعیت‌هایی که در زندگی‌مان دربردارنده اختلاف با دیگران هستند، بیش از هر چیز دیگر سبب ترس و فشار عصبی می‌شوند. نمی‌خواهیم ببازیم. می‌ترسیم رابطه‌مان آسیب ببیند. بیشتر ما آموخته‌ایم که از اختلاف هم مانند خشم و اضطراب باید پرهیز کرد. به روی خود نیاورد و آن را بیان نکرد. همه ما شنیده‌ایم که مردم می‌گویند: ” در تمام سال‌های ازدواجمان ما هرگز هیچ عدم توافق جدی نداشته‌ایم” در حقیقت این آدم‌ها می‌گویند که اختلافاتشان هیچ وقت ظاهر نشده و به رو نیامده‌اند. آن‌ها خودشان خواسته‌اند که یا اصلا نفهمند که اختلافی با هم دارند و یا از راه‌های غیر مستقیم روی آن عمل کرده‌اند.

روش‌های مختلف حل اختلاف

یک روش برای حل اختلاف وجود دارد که لازمه‌اش برنده شدن یکی به قیمت باخت دیگری است که اساسش بر تحمیل قدرت است و همیشه یک نفر می‌برد و یک نفر می‌بازد. از این روش اختلافات پنهان به صورتی مثبت و سازنده به سطح نمی‌آید.

۱- تو می‌بری، دیگری می‌بازد

در این وضعیت تو در رابطه برای رسیدن به نیازهایت، از قدرت خودت به قیمت باخت دیگری استفاده می‌کنی. تو حرف خودت را پیش می‌بری. در نتیجه دیگری می‌رنجد و رنجش او به تو هم می‌رسد. از آن جا که نیاز او برآورده نشده او احساس بی‌عدالتی می‌کند. واکنش همسرت نسبت به عمل تو کاملا قابل پیش‌بینی است. مثل:

– از تو انتقاد می‌کند

– سعی می‌کند در راه برآورده شدن دیگر نیازهایت کارشکنی کند

– به تو دروغ می‌گوید

– اغلب پنهانی خواسته‌های خود را عملی می‌کند و به خواسته‌های دیگر تو توجهی نمی‌کند.

– دیگر نیازهای مهمش را با تو در میان نمی‌گذارد.

وقتی به قیمت باخت دیگری به نیازت می‌رسی، رابطه صدمه می‌بیند. مشاوران ازدواج می‌گویند که کمتر ازدواجی است که بتواند تحت فشار زورگویی یکی از دو طرف به دیگری چندان دوام بیاورد. دیر یا زود یک حالت انفجار در کسی که تحت فشار دیگری و در موضع ضعیف، رنجش‌های خود را فرو برده به وجود می‌آید.
در حقیقت عدم توافق‌ها در ارتباطات، بسیار مفید‌تر از توافق است. چون به وجود آورنده تغییرات و رشد سالم در انسان‌ها هستند. بدون اختلاف، تغییر و پیشرفتی در رابطه به وجود نیامده و زندگی، یکنواخت و خسته کننده می‌شود. به اختلافات می‌توان بسیار مثبت نگریست.

۲- شما می‌بازید، دیگری می‌برد

وقتی شما می‌بازید و تسلیم می‌شوید، حالا شما از دیگری رنجیده‌اید. این روش بیشتر از طرف کسانی به کار گرفته می‌شود که می‌خواهند از اختلاف پرهیز کنند. آن‌ها صلح را به هر قیمتی ترجیح می‌دهند. مسئله این است که آن‌ها برای این صلح، قیمت بالایی می‌پردازند.

از آن جا که شما به نیازهای خود نمی‌رسید، ممکن است دچار بسیاری از این واکنش‌ها بشوید:

– شما نسبت به همسرتان احساس رنجش و خشم می‌کنید.

– شما به تدریج از چنین رابطه‌ای خود را کنار می‌کشید.

– شما احساس یأس و نگرانی می‌کنید که نتیجه نرسیدن به خواسته‌هایتان است.

– شما از اختلافات آینده جلوگیری می‌کنید.

– به تدریج احساس بی‌تفاوتی و افسردگی می‌کنید.

– اغلب پنهانی از جهات دیگر به نیازهای خود می‌رسید.

– تصمیم می‌گیرید بعدا برنده شوی، تلافی کنید

– احترام به خود و عزت نفس خود را از دست می‌دهید.

۳- بهترین روش حل اختلاف بدون باخت

روشی که ما پیشنهاد می‌کنیم، اساس آن عدم استفاده از قدرت است. می‌توان در روابط انسانی اختلاف را به صورت آشکارا و صادقانه حل کرد؛ که هر دو طرف بتوانند به نیازهای خودشان برسند و هیچ کس مجبور نیست ببازد. از این راه می‌توان به نیازهای متقابل رسید.

بعضی از منافع کاربرد روش بدون باخت از این قرارند:

– باعث می‌شوند که اختلافات بیان شوند و منصفانه حل شوند

– هر شخصی خودش مسئولیت رسیدن به خواسته‌های خود را به عهده می‌گیرد، اما نه به حساب دیگران.( عدم اشتیاق به باخت یک عامل کلیدی است)

– وقتی مسئله‌ای به صورت منصفانه حل شد دیگر تکرار نمی‌شود.

– وقتی هر دو طرف، در تصمیم‌گیری برای حل مشکلی شرکت داشته باشند بیشتر به انجام آن متعهد می‌شوند، تا این که آن تصمیم به آن‌ها تحمیل شده باشد.

– با یکدیگر احساس نزدیکی و عشق بیشتری می‌کنند. رنجش و دشمنی ناپدید می‌شود.

نگاهی مثبت به اختلافات

اختلافات ممکن است سالم باشند.می توانند به صورت نیرویی مثبت در زندگی‌مان وجود داشته باشند. می‌تواند به صورت دعوت به ایجاد ارتباطی منطقی، به وجود آورنده موقعیتی برای شرکت در یک روبه رویی آشکار و صادقانه باشد. آن‌ها می‌توانند با حل سوء تفاهمات جوّ ارتباط را پاک کرده و آدم‌ها را به هم نزدیک‌تر سازند.

در حقیقت عدم توافق‌ها در ارتباطات بسیار مفید‌تر از توافق است. چون به وجود آورنده تغییرات و رشد سالم در انسان‌ها هستند. بدون اختلاف، تغییر و پیشرفتی در رابطه به وجود نیامده و زندگی یکنواخت و خسته کننده می‌شود. به اختلافات می‌توان بسیار مثبت نگریست. رابطه با همسرتان می‌تواند از طریق حل موثر اختلاف به رشد برسد.

در مقاله بعدی به راه حل‌های رفع اختلاف بدون باخت اشاره می‌کنیم.

منبع: بخش خانواده ایرانی تبیان؛ فرآوری: زهرا سادات طباطبایی

دانلود ورژن جدید همسر!

سال جدید هم آمد، سفره‌های هفت‌سین را جمع کردیم و ماهی‌ها را به رودخانه سپردیم و سبزه‌ها را به باد! حالا وقت آن است که نقطه بگذاریم و برویم سر خط. سال جدید قرار نیست فقط خانه‌مان تمیز باشد و لباس‌های نو خریده باشیم. عید نوروز، فقط دو هفته تعطیلات، مسافرت و دید و بازدید نیست. ما تقویم‌های سال قبل را کنار گذاشتیم و تقویم‌های جدید را برداشتیم. این یعنی قرار است روز از نو و روزی از نو باشد.

قرار است سال جدید با نگاه جدید، رفتار جدید و در یک کلمه زندگی جدید همراه باشد، اما برای این‌ که زندگی خانوادگی ۹۴ را تجربه کنید باید در برخی رفتارهای سال‌های قبل به طور جدی تجدید نظر داشته باشید. ما برای چاردیواری خانه‌تان چند پیشنهاد کوچک داریم و امیدوار هستیم با این پیشنهادها، عشق و علاقه قبلی‌، پر‌رنگ‌تر شود و مشکلات احتمالی سال گذشته، از رابطه شما خداحافظی کند.

زندگی زناشویی که می‌گن، یعنی چه!

شما چند سال است که ازدواج کرده‌اید؟ امسال سال اول زندگی مشترک‌تان بوده است؟ ده سال است که زیر یک سقف رفته‌اید یا بیست سال است که همراه زندگی هم هستید؟ فرقی نمی‌کند حتی اگر چند سال از ازدواج‌تان می‌گذرد بازهم نیاز دارید تا به مفهوم زندگی مشترک فکر کنید. این بار سعی کنید هر چه شنیده‌اید و هر چه خوانده‌اید را کنار بگذارید و فقط شناسنامه‌هایتان را بردارید و به دقت آن را بخوانید. در صفحه اول آن مشخصات شماست و والدین‌تان. در صفحه دوم آن مشخصات همسر و تاریخ ازدواج‌تان. مشخصات فرزندان و تاریخ تولد آنها و بالاخره در صفحه آخر تاریخی که زندگی‌تان (البته ان‌شاءالله بعد از صد و بیست سال) به پایان خواهد رسید. دیدن این صفحات مفید و مختصر چه چیز را در ذهن شما تداعی می‌کند؟ من وقتی به شناسنامه‌ام نگاه می‌کنم، انگار صحنه‌های مهم از یک فیلم طولانی را کنار هم می‌گذارم و بقیه را پاک می‌کنم.
والدین، همسر، فرزندان و در نهایت اینها یعنی همه چیزی که از من ثبت می‌شود و شاید همان چیزهایی که باید در زندگی به آنها اهمیت دهم، اما شلوغی دنیا نمی‌گذارد. زندگی زناشویی یکی از اتفاقات مهم شناسنامه هر فرد است. تا وقتی مجرد هستیم همه ما به این موضوع اعتقاد داریم. دغدغه خیلی از ما این است که یک همسر خوب پیدا کنیم و یک ازدواج موفق داشته باشیم، اما این مال زمانی است که هنوز ازدواج نکرده‌ایم. وقتی صفحه دوم شناسنامه‌مان پر شد، انگار خیالمان راحت می‌شود و آن وقت سراغ کارهای مهم‌تر می‌رویم. کارهایی که هیچ رد پایی در شناسنامه ما نخواهد گذاشت. اما آنها می‌شوند اولویت زندگی‌مان و این بزرگ‌ترین خطای همسران است.
در سال ۹۵ باید نگاهمان به اولویت‌های زندگی‌مان تغییر کند. خانواده مهم‌ترین اولویت زندگی‌مان قرار بگیرد و صدر‌نشین انتخاب‌هایمان باشد.
عادت به گفت‌وگو یک نتیجه بسیار خوب دارد و آن بیمه کردن ارتباط اهالی خانه با یکدیگر است، زیرا حتی اگر تفاوت‌ها یا سوءتفاهم‌ها بین‌شان اختلاف و ناراحتی ایجاد کند، می‌توانند با حرف زدن در درجه اول از وجود مشکل یا دلخوری باخبر شوند و در درجه دوم برای رفع آن چیزی بگویند یا کاری انجام دهند

حرف‌هایی برای نگفتن

حرف‌ها، باید گفته شوند وگرنه مانند احتکار هر چیز که گرانی بازار را در پی دارد، حرف‌هایی که در خانه گفته نمی‌شود، سرگردانی نزدیک‌ترین افراد را باهم به دنبال خواهد داشت. همه ما گرفتار هستیم، این بهترین بهانه است تا برای هم وقت نداشته باشیم. اما گرفتاری ما برای چیست؟ خرید خانه؟ ماشین بهتر؟ تربیت بچه‌ها؟ یا هر دلیل دیگر که هیچ‌کدام بدون زیر بنای یک ارتباط عاطفی عمیق در خانه، نتیجه‌ای نخواهد داشت و احساس خوشبختی را ایجاد نخواهد کرد. بیایید امسال قرار بگذاریم تا باهم حرف بزنیم.

دیده‌اید در فیلم‌ها وقتی می‌خواهند دو نفر را با هم غریبه نشان دهند، جوری برخورد می‌کنند که حرفی برای گفتن ندارند و بعد از مدت‌ها که در سکوت می‌گذرانند، یکی می‌گوید چه هوای خوبی و دیگری هم از ترافیک صحبت می‌کند؟ این یعنی جز هوا و ترافیک بهانه‌ای برای همکلامی‌شان وجود ندارد. این یعنی آن دو نفر از هم دورند، خودشان و دنیای‌شان. حال من و شما با همسرمان جز هوا و ترافیک در مورد چه چیزهایی حرف می‌زنیم؟ مدرسه بچه‌ها، گذاشتن زباله دم در، تغییر دکوراسیون خانه! اما بسیاری از حرف‌هایی که ما باهم می‌زنیم مثل همان ترافیک و آب و هوا در حقیقت برای شکستن سکوت خانه است. باید برنامه‌ای داشته باشیم تا با هم حرف بزنیم. حتی همین حرف‌های معمول هم برای شروع خوب است و خیلی بهتر از این است که بنشینیم و به صفحه تلویزیون یا تلفن همراهمان خیره شویم.
عادت به گفت‌وگو یک نتیجه بسیار خوب دارد و آن بیمه کردن ارتباط اهالی خانه با یکدیگر است، زیرا حتی اگر تفاوت‌ها یا سوءتفاهم‌ها بین‌شان اختلاف و ناراحتی ایجاد کند، می‌توانند با حرف زدن در درجه اول از وجود مشکل یا دلخوری باخبر شوند و در درجه دوم برای رفع آن چیزی بگویند یا کاری انجام دهند.
در سال ۹۴ ما و همسرمان باهم گفت‌وگو کنیم. هم گوینده حرف‌ها و احساساتمان باشیم و هم بخواهیم تا شنونده حرف‌ها و دغدغه‌های طرف مقابل بشویم. در این صورت است که فرزندان ما هم در خانه یاد می‌گیرند اگر حرفی هست که همیشه هست و این یعنی ما زنده‌ایم، باید اینجا و زیر این سقف گفته شود.

صفرهای حساب بانکی

پول برای آن‌ که زندگی راحتی داشته باشیم لازم است اما این جمله به معنی این‌که داشتن ماشین شاسی بلند و خانه بزرگ و… ایجاد خوشبختی می‌کند، نیست. برای این‌که بتوانیم زندگی کنیم و دردسر کمتری داشته باشیم، باید به فکر ساختن یک زندگی ساده اما خودکفا و در عین حال همراه با آسایش باشیم. یکبار دیگر این جمله را بخوانید. «ساختن یک زندگی ساده، اما خودکفا» یعنی باید کنار هم بسازیم و به دست آوریم. برای آن‌ که در جهت بهبود شرایط مالی خانواده‌مان اقدام کنیم، باید بتوانیم یک برنامه‌ریزی مالی خوب انجام دهیم.

بهتر است برای خرج و دخلمان یک طرح جدید داشته باشیم. می‌توانیم همه چیز را روی کاغذ بیاوریم تا قابل بررسی و نقد باشد. خرج‌های غیر ضروری یعنی تمام لحظاتی که برای درآمد بیشتر کار کردیم و همه آن را در جایی هزینه کردیم که بی‌فایده بوده است. به زبان خودمانی‌تر، ما، بودن با خانواده را از دست دادیم تا چیزی به دست بیاوریم، اما این اتفاق نیفتاد. در حقیقت ضرر بزرگی می‌کنیم، زیرا تمام آن دوندگی‌ها و خسته شدن‌ها و باهم نبودن‌ها را داده‌ایم و هیچ چیز هم به دست نیاورده‌ایم.
در سال ۹۵ اگر لازم است به فکر راه‌های مناسب‌تری برای امرار معاش باشیم، سعی کنیم طوری پول‌مان را خرج کنیم که هم از زندگی‌ لذت ببریم و هم پولی را که با زحمت به دست آورده‌ایم، براحتی خرج دنیای مصرف‌زدگی نکنیم.

داستان تکراری مادر من، مادرتو!

یکی از چیزهایی که باید امسال درباره آن فکر کنیم و اگر تا به‌حال درست رفتار نمی‌کردیم، تغییر رویه بدهیم، نگاه ما به خانواده همسر و بخصوص مقوله مهم مادرزن و مادرشوهر است. با توجه به فرهنگ ما و وابستگی دختر و پسر به خانواده‌هایشان، چیزی که نیاز داریم تا یک زندگی آرام را تجربه کنیم، پذیرش خانواده همسر مانند خانواده خودمان است و این‌که باور کنیم ما دختر یا پسر جدید آنها هستیم. پیش داوری‌ها را کنار بگذاریم و فیلم‌های دهه شصت با مادرشوهر بدجنس را فراموش کنیم.
در سال ۹۵ سعی کنیم یک عروس و داماد خوب باشیم و پرونده این‌که مادر تو این را گفت و پدر تو این کار را کرد را برای همیشه ببندیم. شکایت از عزیز‌ترین افراد همسر مشکلی را حل نمی‌کند.

یک «ما» اما «من» و «توی» مستقل!

وقتی تازه ازدواج کرده‌ایم فکر می‌کنیم اگر مانند چسب به هم بچسبیم و بدون هم نفس نکشیم، یعنی زوج خوشبختی هستیم. این‌که همیشه و همه جا باهم باشیم، یک غذا را دوست بداریم، از دیدن یک فیلم لذت ببریم و یک موسیقی در ما احساس شادی ایجاد کند، یعنی ما توقع داریم با همسرمان «یک نفر» باشیم نه دو نفر که همدیگر را دوست دارند و کنار هم رشد می‌کنند و برای موفقیت به هم کمک می‌کنند. تفاهم و شباهت لازمه زندگی مشترک موفق است، اما این‌که یاد بگیریم تفاوت‌ها را بپذیریم و از آن برای رسیدن به تفاهم‌ها استفاده کنیم هنری است که همسران موفق دارند. این‌که بتوانیم در کنار هم باشیم و علایق یکدیگر را حتی اگر علاقه خودمان نیست، قبول کنیم یعنی به همسرمان به عنوان یک انسان متفاوت احترام می‌گذاریم.
در سال ۹۴ تمرین کنیم تا در عین متفاوت بودن، همراه و همسفر باشیم و نخواهیم همسرمان رونوشتی از ما بشود. حریم شخصی یکدیگر را نشکنیم و بگذاریم یک قدم فاصله بین‌مان باشد تا یکدیگر را بهتر ببینیم.

منبع: ندا داودی؛ بخش خانواده ایرانی تبیان؛ با اندکی تصرف

از همسرت پرستارى کن

زن و شوهر همیشه به تعاون و اظهار محبت احتیاج دارند. لیکن این احتیاج در بعضى مواقع شدیدتر می‌شود. انسان در موقع گرفتارى و بیمارى، بیشتر از سایر اوقات احتیاج به دلجویى و پرستارى دارد. بیمار همان مقدار که به دکتر و دوا احتیاج دارد، به همان مقدار بلکه زیادتر به مراقبت و پرستارى احتیاج دارد. پرستار خوب با دلجویى و نوازش اعصاب، بیمار را آرامش می‌دهد و به زندگى امیدوارش می‌گرداند.
زن از شوهرش انتظار دارد که در موقع بیمارى به یاریش بشتابد و بهتر از پدر و مادرش از او پرستارى کند. نوازش‌ها و همدردی‌هاى او را ازعلائم صفا و محبت مى شمارد.
زنى که شبانه‌روز مانند یک کلفت در خانه زحمت می‌کشد، حق دارد از شوهرش انتظار داشته باشد که در موقع بیمارى به فریادش برسد و در معالجه‌اش کوشش نماید.
پول دوا و دکتر نیز یکى از مخارج رسمى زندگى و از نفقه‌هایى است که تامین آن بر مرد واجب است.
در بین مردها افرادى دیده می‌شوند که اصلا انصاف و وجدان وعاطفه ندارند. در موقعى که همسرشان سالم است حداکثر استفاده را از او مى‌برند، اما وقتى مریض شد، براى چند تومان که براى بهبود او می‌خواهند خرج کنند، هزار مرتبه جان می‌دهند! و اگر بیمارى او طول کشید یا مخارج بیشترى لازم داشت، او را به کلى رها می‌کنند. آیا رسم وفا و مردانگى همین است؟!
به نمونه زیر توجه فرمایید:
«زنى به نام… علیه شوهرش شکایت کرد که مدتها با بود و نبود شوهرم ساختم و با نهایت تلاش به او خدمت کردم؛ اما حالا که بیمار شده‌ام مرا از خانه بیرون کرده می‌گوید: زن بیمار نمى‌خواهم(۱)».
آقاى محترم! اگر به زندگى و خانواده‌ات علاقه دارى، وقتى همسرت بیمار شد و به طبیب و دوا احتیاج پیدا کرد، فورا او را نزد دکتر ببر. دواهاى لازم را برایش تهیه کن. دکتر و دواى تنها هم کافى نیست بلکه باید در یک چنین موقعى مانند پدر و مادر مهربان، از او پرستارى کنى. پدر و مادرش را رها کرده و بدان امید هستى‌اش را در اختیارت نهاده که از پدر و مادر برایش بهتر باشى. شریک زندگى، مادر اطفال، یار و غمخوار تو مى‌باشد. در موقع بیمارى، بیشتر از سابق اظهار محبت کن. از بیمارى و درد و ناله‌اش اظهار تاسف و همدردى کن دلداریش بده، به زندگى و بهبود امیدوارش کن. بر طبق دستور، دکتر غذایش را تهیه کن. اگر به غذا با میوه مخصوصى میل دارد و دکتر آنرا تجویز نموده به هر طور شده برایش تهیه کن. سعى کن دوا و غذا را با دست خودت به او بدهى، زیرا همین عمل، باعث دلخوشى و آرامش اعصاب او است.
بچه‌ها را آرام کن سر و صدا راه نیندازند. رختخوابت را نزدیک بسترش بینداز و در شب، کاملا مراقب او باش. گاهى که از خواب بیدار مى‌شوى اگر بیدار است، احوالش را بپرس. اگر از شدت درد خوابش نمى‌برد، سعى کن حتى القوه بیدار بمانى و اگر خواستى بخوابى، با یکى از فرزندانت یا پرستار دیگرى که دارى نوبت بگذار که همیشه یک نفرتان بیدار بماند و از بیمار مراقبت کند. مبادا از سر شب تا صبح، راحت بخوابى و همسرت از شدت درد بنالد.
اگر در یک چنین موقعى از همسرت کاملا پذیرایى و دلجویى نمودى، به زندگى دلگرم می‌گردد، به وفادارى و صمیمیت تو اطمینان پیدا می‌کند، محبت و علاقه‌اش زیادتر می‌شود. وقتى از بستر بیمارى برخاست، بیشتر از سابق در خانه‌ات زحمت می‌کشد. محبت‌ها و نوازش‌هاى تو را هرگز فراموش نمى‌کند و اگر بیمار شدى، کاملا از تو پرستارى و دلجویى خواهد کرد.
پیغمبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: بهترین شما کسى است که براى اهل بیتش، خوبتر باشد و من نسبت به خانواده‌ام از همه بهتر هستم(۲).
رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر کس براى بر آوردن حاجت بیمارى کوشش کند، موفق شود یا نه، از گناهانش خارج مى‌شود مانند روزى که از مادر متولد شده است. یکى از انصار عرض کرد: پدر و مادرم به قربانت یارسول الله! اگر مریض از اهل بیتش باشد، آیا ثواب زیادترى ندارد؟ فرمود: چرا(۳).

پی‌نوشت‌ها

۱-اطلاعات ۱۸ اردیبهشت ۱۳۵۱،
۲-وسائل ج ۱۴ ص ۱۲۲
۳-وسائل ج ۲ ص ۶۴۳

منبع:امینی، ابراهیم؛ (۱۳۶۷)، آئین همسرداری یا اخلاق خانواده؛ تهران؛ اسلامی، چاپ پانزدهم.

مهمترین شاخص‌های ازدواج‌ موفق

افراد از نظر فرهنگی، اجتماعی، تحصیلی، اقتصادی، مذهبی و اخلاقی بسیار با هم متفاوت هستند، اما گاهی دختران و پسران بدون در نظر گرفتن این تفاوت‌ها، به سمت زندگی مشترکی می‌روند که هیچ‌گونه وجه اشتراکی در آن وجود ندارد.

متاسفانه در نظر نگرفتن این تفاوت‌ها و نبود تفاهم و تناسب، مشکلات عدیده‌ای به بار می‌آورد. و گاهی همین عدم‌تناسب، ابزاری برای تحقیر و سرزنش دختر یا پسری می‌شود که نسبت به همسر خود در سطح پایین‌تری قرار دارد. و عباراتی هم‌چون «این چه رفتاری بود از خود نشان دادی؟»، «می‌دانی چقدر جلوی خانواده‌ام تحقیر شدم؟»، «آبرویم جلوی دیگران حسابی رفت!» بین‌شان ردوبدل می‌شود. جملاتی از این قبیل به‌ تدریج باعث کم‌رنگ شدن مهر و محبت و دور شدن آن‌ها از یکدیگر می‌گردد. و به جایی می‌رسند که می‌گویند همدیگر را درک نمی‌کنیم و یا با هم تفاهم نداریم. بررسی‌های انجام شده بر روی دلایل طلاق نشان می‌دهد بسیاری از جدایی‌ها به دلیل عدم‌تناسب و کفویت دو طرف و گاهی خانواده‌های آن‌ها می‌باشد.

کارشناسان معتقدند تناسب و کفویت باید به‌ طور نسبی در زمینه‌های اجتماعی، خانوادگی، اقتصادی، فرهنگی، تحصیلی، اخلاقی، مذهبی و غیره وجود داشته باشد. هرچه این تناسبات بیش‌تر باشد، طرفین به درک بهتری از یکدیگر می‌رسند و در نتیجه این درک و تفاهم باعث کاهش اختلافات و افزایش مهر و محبت بین آن‌ها می‌شود. «هم‌کفو بودن به معنی مثل و شبیه هم بودن نیست بلکه به معنی متناسب بودن است که ممکن است گاهی این تناسب در شبیه بودن باشد یا گاهی در هم جهت بودن و یا گاهی نیز در مکمل بودن نهفته باشد».

حال برای درک لزوم این تناسبات، به توضیح چند نمونه از آن‌ها می‌پردازیم؛

تناسب مذهبی و عقیدتی

نوع نگرش افراد به دین و احکام اسلامی در زندگی مشترک، بسیار حائز اهمیت است. مثلا ممکن است در خانواده‌ای معاشرت کردن، گپ‌و‌گفت، رعایت نکردن حجاب و از این قبیل مسائل در مقابل دیگر اعضای فامیل، مسئله‌ی آنچنان بغرنجی نباشد. حال این که ممکن است در خانواده‌ای دیگر تمام این مسائل نکوهیده شمرده شود. آیا دختر و پسری از دو خانواده با چنین تفاوت‌هایی می‌توانند با این امید که قادر خواهند بود روی یکدیگر تاثیر بگذارند با هم ازدواج کنند؟

تناسب فرهنگی

در هر فرهنگی، نوع ارتباط افراد با یکدیگر متفاوت است. بنابر‌این نوع رفتارها، ابراز عواطف و احساسات نیز ممکن است متفاوت باشد. مثلاً نوع خاصی از رفتار ممکن است در فرهنگی نشانه دوستی و محبت تلقی گردد در صورتی که همان رفتار در فرهنگی دیگر توهین‌آمیز و زننده به حساب آید. و این مسئله که در بسیاری از روابط و رفتار‌ها می‌تواند وجود داشته باشد، زندگی کردن در زیر یک سقف را برای هر دو طرف کاری بس دشوار می‌نمایاند. گاهی مدت زمان زیادی می‌طلبد که زن و شوهر بتوانند این تفاوت‌ها را درک کنند و گاهی اصلا به درک این موضوع نمی‌رسند.

تناسب اقتصادی

یکی دیگر از تناسباتی است که باید مد‌نظر گرفته شود، مخصوصا اگر تفاوت بین طرفین زیاد باشد. به‌عنوان مثال دختری که تمام عمر در رفاه بوده و به اصطلاح لای پر قو بزرگ شده است، نمی‌تواند با پسری که زندگی خود را در فقر و تنگ‌دستی گذرانده زندگی آرامی داشته باشد. مسلما آسایش و رفاهی که در خانواده خود داشته در خانواده همسرش نخواهد یافت. و نتیجه این کار تحقیر و سرزنش پسر خواهد بود. و حتی گاهی سوء‌تفاهماتی از قبیل «چشم تو به دنبال پول پدرم بود»، «تو به خاطر پول، با من ازدواج کردی و …» را نیز به دنبال خواهد داشت.

تناسب تحصیلی

برخلاف بسیاری از افراد که معتقدند هر چه سطح سواد فرد بالاتر باشد، سطح فرهنگی و هوش او نیز بالاتر است، عده‌ای بر این باورند که سواد با فرهنگ رابطه‌ای ندارد. مثلا شخصی که سواد بالا دارد، ممکن است فرهنگ شهروندی یا آپارتمان‌نشینی نداشته باشد؛ در عوض فرد کم‌سوادی به خوبی قوانین را رعایت کند. تحصیل می‌تواند نوع نگرش افراد را در زندگی تغییر دهد. دو نفر که هر دو در یک محیط تحصیلی رشد کرده‌اند‌، چه هر دو تحصیل‌کرده باشند و چه کم سواد، مسلما می‌توانند به درک بهتری از هم برسند.

هدف از ازدواج و زندگی مشترک، رسیدن به آرامش در کنار یکدیگر است که این آرامش به دست نمی‌آید مگر با رعایت کردن تناسباتی از این قبیل و با داشتن دقت و آگاهی کافی در هنگام انتخاب همسر.

اصلی‌ترین مسئله در ازدواج، رسیدن به آرامش است. برای رسیدن به این آرامش نیز بحث کفویت یا همتایی مطرح است. یعنی اگر در زندگی شما، مسائل مادی مهم است، باید حتما به کفویت اقتصادی دو خانواده توجه کنید. وگرنه شما با تنش‌ها و مشکلات متعددی مواجه می‌شوید. گاهی خانواده‌های مۆمنی را می‌بینیم که در حد معمولی ایمان دارند و به معنای متعارف، مۆمن هستند. البته نه به آن معنای حقیقی ایمان و پس از ازدواج، با مشکلاتی مواجه می‌شوند و آن ازدواج با شکست روبرو می‌شود و تنها علت این عدم موفقیت، اختلاف طبقاتی یا اختلاف اقتصادی و یا اختلاف فرهنگی است پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: به همگنان، زن دهید و از همگنان خود، زن بگیرید، پس می‌توان گفت کفویت، مهم‌ترین شاخص ازدواج‌های موفق است.

وقتی به معنای واژه «همسر» می‌نگریم، درمی‌یابیم که همسری فقط به معنی زن و شوهر نیست، بلکه معنای وسیع‌تری در خود نهفته دارد که همان «هم سر» بودن است، یعنی یکی بودن، مثل هم بودن و تناسب داشتن از هر لحاظ و این‌گونه است که زن و شوهر، می‌توانند به آرامش دست یابند.

منبع: mihanfal.com

سیزده دلیل نادرست ازدواج

هیچ کس منکر این نیست که ازدواج، خوب است اما اول باید تکلیفتان با خودتان معلوم باشد که اصلا برای چی دارید ازدواج می کنید؟ نگویید ازدواج کردن دلیل نمی خواهد. اگر شما خدایی نکرده در نا خوداگاه قصد بی‌منطقی برای ازدواج داشته باشید، ممکن است بعدا دچار مشکلاتی شوید که حل کردنش به فکر هیچ عاقلی نرسد. پس حواستان را جمع کنید!

۱- شورش علیه والدین

خیلی‌ها به خاطر این ازدواج می کنند که به خانوادهایشان دهن‌کجی کرده باشند. در این ازدواج‌ها فکر و ذکر فقط لج کردن با خانواده است و نه پیدا کردن یک شریک خوب برای زندگی. خب این دیگر گفتن ندارد که شما حتی اگر با این کار از پدر و مادرتان انتقام بگیرید، باز هم دودش به چشم خودتان می رود. چون این بار هم خانواده را از دست داده‌اید و هم پشتوانه‌ای برای روزهای سخت زندگی دو نفره‌تان نخواهید داشت.

۲- جستجوی استقلال

معمولا آدم‌ها اول باید مستقل شوند تا بعد بتوانند ازدواج کنند. اما گاهی قضیه بر عکس می شود. بعضی‌ها می‌خواهند به وسیله ازدواج که یک دلیل بیرونی است، مستقل شوند یعنی خودشان را با ازدواج مجبور به استقلال کنند. اگر شما موفق شدید یک پارچ آب را با قاشق چای‌خوری بخورید، در این کار هم موفق می شوید. البته که فرض محال، محال نیست اما قیمت این فرض، خیلی بالاست!

۳- التیام یک رابطه شکست خورده

این هم از آن دلایل پیچیده است که خیلی‌ها بی توجه به آن تن در می دهند. این که در یک رابطه عشقی به هر دلیلی شکست خورده اید و نه شنیده اید و حالا می خواهید از راه ازدواج با یک آدم جدید به خودتان ثابت کنید که می توانید عزت نفستان را بازگردانید. این هم اشتباه است چون انگیزه ازدواج یک رابطه دیگر است و نه رابطه با آدم جدید.

۴- فشار خانواده و اجتماع

زن بگیر، موهات داره رنگ دندونات میشه، داری تو خونه می ترشی !… کافی است چندتا دختر معرفی کنند و بگویید نمی خواهم یا چندتا خواستگار بیاید و رد کنید، آن وقت است که سیل حرف و حدیث‌های این طوری از هر طرف به سویتان جاری می شود. انصافا فشار روانی بسیاری به آدم وارد می کند.

۵- ازدواج اجباری

خوشبختانه دوره این کار، در حال ور افتادن است. اما خیلی پیش می آید که پدر و مادری از روی مصلحت یا خودخواهی، یا هر دلیل دیگری فرزند بینوا را مجبور می کنند که با یک نفر به خصوص ازدواج کند. خودتان تصور کنید که با شرایط امروز چه زندگی ای در پیش روی این زوج اجباری است.

۶- نیاز جنسی

یعنی اینکه یک نفر فقط و فقط به خاطر نیاز جنسی اش ازدواج کند و نه چیز دیگر… مسلما بی خردی بزرگی است.

احترام گذاشتن به خواسته‌های پدر و مادر واجب است اما نه این که اگر والدینتان اصرار کردند که با کسی ازدواج کنید برای به دست آوردن دل آنها چشم روی خواسته خود ببندید و برای همیشه خود را اسیر رویاهای آنها کنید

۷- دلایل اقتصادی

‌بعضی وقتها دختر و پسر در انتخاب همسر، فقط به پول طرف مقابل نگاه می کنند تا بعد از ازدواج به واسطه خانواده همسر، به یک نان و نوایی برسند. حالا تصورش را بکنید که بعد از ازدواج، خانواده پولدار ورشکست شوند، دیگر به چه امیدی می شود آن زندگی را ادامه داد. یعنی طرف ازدواج کند به این دلیل که به واسطه ی خانواده زن یا شوهر و با خود طرف مقابل، پول و پله‌ای به هم بزند و به رفاه اقتصادی برسد.

۸- تنهایی و استقلال

‌بعضی موقع‌ها یک نفر به خاطر این که تنهاست و مستقل زندگی می کند، تصمیم به ازدواج می گیرد بدون این که شرایط ازدواج را داشته باشد. وقتی که احساس تنهایی می کنید و به تنگ آمده‌اید، احتمال آن که انتخاب‌های ضعیفتری بکنید بالا می رود و در نهایت، از روابطی سر در خواهید آورد که چیز زیادی برای شما ندارند.

۹- احساس گناه یا ترحم

‌اگر دل آدم برای یک نفر بسوزد و به همین خاطر با او ازدواج کند، معلوم است که رابطه آنها نمی‌تواند مثل زن و شوهرهای معمولی، عادلانه و برابر باشد. این طوری حتما کسی که دلسوزی کرده، بعدها احساس قربانی بودن پیدا می‌کند.

۱۰- احساس کمبود یا تهی بودن

بعضی از احساس کمبودها و احساس تهی بودن‌ها، هیچ ربطی به ازدواج کردن یا نکردن ندارد و از جاهای دیگری نشأت گرفته است. بعضی افراد فقط به خاطر این احساس کمبود، ازدواج می کنند و این هم اشتباه است. این افراد می خواهند طرف مقابلشان نواقص کودکی شان را بر طرف کند. آنها با این عمل خود مسولیت‌پذیری را از خود منع می کنند و از طرف مقابل توقع دارند تا نقش پدر و یا مادر را برای آنها بازی کند که ممکن است به زودی موجب خسته شدن طرف مقابل شود. ضمن این که هر رابطه صحیح الزاما به خودی خود التیام بخش هم خواهد بود اما با توقعات نا به جا عاشق شدن، عواقب خوبی ندارد.

۱۱- احساس گناه

زمانی که ادامه یک ارتباط، باعث به وجود آمدن این احساس می‌شود که اگر ازدواج نکنم به طرف مقابل ضربه خواهد خورد. ازدواج شما نه به خاطر مصلحت بلکه به خاطر فرار از احساس گناه بوده و در آن حال، یک طرف نقش ناجی را بازی خواهد کرد که با مصلحت ازدواج منافات دارد.

۱۲- ازدواج ابزاری

گاهی انگیزه‌ی‌ اصلی در تشکیل زندگی مشترک، عشق به فرد مقابل و نیاز روان‌شناختی به زیستن با فرد مقابل نیست؛ بلکه او وسیله‌ای برای رسیدن به هدف‌های دیگر می‌شود. برای نمونه، خانمی که دوست دارد در خارج از کشور زندگی کند، ممکن است با پیشنهاد فردی جهت ادامه‌ی زندگی مشترک در خارج با او ازدواج کند؛ ولی مسائل فرهنگی، استرس‌های متعددی را به دنبال داشته است؛ بنابراین گاهی ازدواج به خاطر ترس از تنهایی، از دست دادن زیبایی، از دست دادن پدر و مادر، کاهش شور زندگی و … صورت می‌گیرد. در چنین فضایی، امکان سازگاری با مشکل‌های زندگی، ضعیف بوده و در نهایت، ضریب ریسک این ازدواج‌ها، بالا می‌باشد.

۱۳- ازدواج به خاطر آرزوهای پدر و مادر

احترام گذاشتن به خواسته‌های پدر و مادر واجب است اما نه این که اگر والدینتان اصرار کردند که با کسی ازدواج کنید برای به دست آوردن دل آنها چشم روی خواسته خود ببندید و برای همیشه خود را اسیر رویاهای آنها کنید.

منبع: تبیان

مهمترین پیش نیازهای ازدواج

ازدواج، مسئولیت و تعهد در قبال یک زندگی مشترک است…

هر فردی، بهترین شناخت را نسبت به خود دارد و چون بعضی از ویژگی‌ها در افراد، باعث می‌شود که آنها نتوانند در زندگی مشترک به موفقیت دست یابند و علاوه بر مشکلاتی که برای خود به وجود می‌آورند، همسرشان را نیز با چالش‌هایی جدی رو به رو می‌سازند.

به نظر می‌رسد اگر دختران و پسران جوان، قبل از آغاز یک رابطه، سعی داشته باشند ضعف‌ها و ویژگی‌های خود را بشناسند و حتی معیارها و اهداف زندگی خود را به طور مجدد و با هوشیاری بیشتر ترسیم نمایند، جلوی بسیاری از ازدواج‌های ناموفق و پر مشکل گرفته شود.

سلامت روان

سلامت روان، اولین موضوعی است که در زندگی مشترک نقش به سزایی را ایفا می‌کند. عدم سلامت روانی نه تنها خود فرد را دچار مشکل می‌سازد بلکه اطرافیان را نیز آسیب‌پذیر می‌سازد. فردی که سلامت روان نداشته باشد، در تمام کارکرد‌های اجتماعی و تعاملات خود، با مشکل و اختلال مواجه است. این افراد در صورت ازدواج، همسرشان را به شدت درگیر مشکلات خودشان می‌کنند و به کررات دیده شده است که این گونه از ازدواج‌ها، به شکست می‌انجامد. پس اگر دارای مشکلی در این زمینه هستید، قبل از این که تصمیم به ازدواج بگیرید، در صدد درمان کامل خود برآیید و بعد از به دست آوردن سلامتی کامل، برای ازدواج اقدام کنید.

اعتیاد

اعتیاد، یکی از بزرگترین دلایل فروپاشی نهاد خانواده است و شخص معتاد قطعاً توانایی اداره مناسب یک خانواده را ندارد و ممکن است همسر و فرزندانش را نیز به منجلاب اعتیاد بکشاند. افراد معتاد غالباً در خود تغییراتی چون خواب آلودگی، کاهش میل جنسی، افزایش پرخوری، بدبینی، پر حرفی و .. را احساس می‌کنند و باید بدانند که تمام این تغییرات، احساس خوشبختی آنها را خواهد گرفت. پس اگر به هر نوعی از مواد اعتیاد دارید، پای شخص دیگری را به زندگیتان باز نکنید و به امید این که بعد از ازدواج، اعتیاد خود را ترک خواهید کرد، پایه‌ی زندگی خود را بر ستون‌هایی سست، بنا نکنید.

عدم مسئولیت‌پذیری

ازدواج، مسئولیت و تعهد در قبال یک زندگی مشترک است پس اگر در خود احساس مسئولیت‌پذیری ندارید و نمی‌توانید در قبال خانواده‌ای که تشکیل داده اید و همسری که انتخاب کردید مسئول باشد و در زمان گرفتاری‌ها توانایی اداره خود را ندارید چه برسد به افراد دیگر برای ازدواج دست نگه دارید. شما غالباً دیگران را مسئول مشکلات زندگی خود می‌دانید و نمی‌پذیرید که خود شما هم در مشکلاتتان نقش داشته‌اید. شما باید توانایی اداره اقتصادی و عاطفی یک زندگی و مدیریت آن را داشته باشید تا بتوانید یک زندگی موفق را تجربه کنید.

خشم و پرخاشگری

اگر بر سر هر مسئله کوچکی از کوره در می‌روید و داد و بیداد به راه می‌اندازید و دست به یقه می‌شوید، اگر افکار هیجانی به شما هجوم می‌آورد و در قبال خانواده پدری و دوستانتان، بددهن و پرخاشگر هستید، ابتدا باید بر روی خود کار کرده تا چنین صفت ناپسندی را در یک زندگی جدید، با خود به همراه نداشته باشد. شما در واقع می‌خواهید با خشم خود، دیگران را کنترل کنید و به همین دلیل، افرادی که در کنار شما زندگی می‌کنند، همواره باید در حال کنترل رفتار خود باشند تا مبادا شما را به خشم بیاورند. حال تصور کنید همسر آینده شما جه سختی‌هایی را باید در کنار شما تجربه خواهد کرد.

معیار و اهداف نادرست

اگر توانایی شناخت ویژگی‌ها و معیارهای درست را ندارید، با دیگران و حتی مشاوران خانواده مشورت کنید. اگر هدفتان از ازدواج، رسیدن به پول و مادیات است، باید بدانید ممکن است به آن دست پیدا کنید اما هیچ‌گاه به خوشبختی زناشویی دست پیدا نخواهید کرد؛ و یا اگر معیارتان از انتخاب همسر، چهره زیباست و هیچ ملاک دیگری را مد نظر ندارید، باید بدانید ممکن است با انتخاب همسری زیبا که دارای سایر شرایط و ویژگی‌ها نیست، سالها در کنار همسری زیبا، اوقاتی ناخوشایند را تجربه کنید.

وابستگی

اگر در خود می‌بینید که به هیچ نحو قدرت تصمیم‌گیری ندارید و برای کوچکترین موردی مانند انتخاب لباس، نیازمند حضور پدر و مادرتان هستید، و یا اگر از لحاظ اقتصادی کاملا به خانواده خود متکی هستید، بدانید در آینده، زندگی راحتی نخواهید داشت. ازدواج، آغاز یک زندگی تازه است که فرد وابسته در آن، چون توانایی جدا شدن و مستقل زندگی کردن را ندارد، نمی‌تواند فردی قابل اعتماد و تکیه‌گاه مناسب برای همسر آینده‌اش باشد.

مشاوران مجرب

این موارد از صفات و خصوصیاتی است که اگر در فردی وجود داشته باشد، باید توسط خود فرد، پذیرفته شود تا بتواند بعد از برطرف کردن آن، زندگی خوبی را آغاز نماید. برای برطرف کردن این مشکلات، فرد باید از دیگران کمک بگیرد پس در این راه حضور مشاوران و اعضای خانواده تان را مهم و حیاتی تلقی کنید.

منبع: تبیان

همسران موفق چه می‌کنند؟

حتما تاکنون دقت کرده‌اید که برخی همسران در هر طبقه اجتماعی، خانوادگی ، شغلی یا تحصیلی ارتباط بسیار موفق و صمیمانه‌ای با یکدیگر برقرار می‌کنند.

تحقیقات روی هزاران زوج نشان داده که همسران موفق چندین گام اصلی را در برنامه‌های خود قرار داده‌اندکه در این بخش به آنها اشاره می‌کنیم:

ـ‌ همسران موفق حتما آشنایی قبل از ازدواج را در شرایطی صحیح آغاز کرده‌اند. افراد موفق می‌دانند که صرفا دیدن یکدیگر در خیابان یا اینترنت و آشنایی‌هایی از این دست، زمینه مناسبی برای ازدواج نیست. آنها در صحبت‌های قبل از ازدواج نیز به گفتگوهای جدی می‌پردازند. مسائلی از قبیل این‌که چه مواردی برای طرف مقابل ارزش حیاتی دارد. چه مواردی او را بشدت تحت تاثیر قرار داده یا خشمگین می‌کند. نظر او راجع به امور مالی یا فعالیت‌های اجتماعی چیست و… نه این‌ که او متولد چه ماهی است؟ چه رنگی را می‌پسندد و چقدر در روز تلویزیون می‌بیند و…

ـ ارتباط موفق نیاز به ادبیات خاصی در گفتگو دارد. همسرانی که سعی می‌کنند در گفتگو با یکدیگر هرگز صدای خود را بلند نکنند، تماس چشمی‌ برقرار کنند، به خوبی به حرف‌های طرف مقابل گوش کنند و اگر نکته‌ای را متوجه نشدند به جای قضاوت منفی در مورد آن محترمانه سوال کنند موفق‌ترند.

ـ هدف از طرح مسائل رسیدن به توافق است. یکی از عوامل مهم در ارتباط موفق بین همسران، این است که مسائل را مورد بحث قرار نمی‌دهند تا به مشاجره و یافتن مقصر بینجامد بلکه مسائلی طرح می‌شود تا در راستای اهداف زوجین با توافق دو طرف حل و فصل شود. مطمئن باشید که قضاوت از قبل و حالت منفعلانه در بحث‌ها موجب مرگ رابطه خواهد بود.

ـ رسیدن به تفاهم، نتیجه ابراز عقیده آزادانه طرفین است. برخی از همسران نسبت به خود یا افراد خاصی چنان تعصب دارند که حتی همسرشان جرات نمی‌کند در این محدوده‌ها وارد شود و نظر خود را بگوید. در چنین شرایطی مشکلات هرگز به سطح نمی‌آیند تا خارج شوند و همواره مانند یک دیگ زودپز در فکر طرف مقابل می‌ماند تا روزی منفجر شود. در عوض بهتر است بگذارید همسرتان در مورد شما یا اطرافیان با رعایت ادب و احترام نظر بدهد تا حتی با وجود اختلاف نظرات و سلایق توافق و تفاهم بیشتری حاصل شود.

منبع: examiner.com

چه میزان تفاوت سنی در ازدواج معقول است؟

یکی از مسائل مهم هنگام تصمیم‌گیری برای ازدواج، سن طرفین و میزان تفاوت سنی دو نفر است. از دیر باز سن ازدواج در جوامع گوناگون مورد بحث بوده و عموماً سن بالای ۱۸ سال را برای این امر مناسب می‌دانند. به طور کلی می‌توان گفت بهترین زمان ازدواج، هم برای پسران و هم برای دختران، دهه سوم زندگی یعنی بین ۲۰ تا ۳۰ سالگی است. در مورد تفاوت سنی زوجین در هنگام ازدواج نیز این اعتقاد وجود دارد که بهتر است آقا، چند سال بزرگتر از خانم باشد که علت این امر، رضایتمندی متقابل زن و شوهر(به ویژه رضایتمندی جنسی) عنوان شده است. با توجه به این موضوع که دختران نسبت به پسران همسن خود چند سال زودتر به بلوغ جسمی، جنسی و به تبع آن بلوغ فکری می‌رسند، این فاصله سنی می‌تواند منطقی باشد.

بیشتر منابع موجود در روانشناسی، تفاوت سنی ۴ تا ۵ سال را مناسب دانسته‌اند و در برخی منابع، ۵ تا ۷ سال نیز مناسب شمرده شده است. علاوه بر این، عامل مهم دیگری که در کنار سن و تفاوت سنی زوجین مطرح می‌شود، بلوغ فکری و پختگی اجتماعی هر کدام از زوجین است.

به طور کلی می‌توان گفت یک ازدواج مناسب، عموماً ازدواجی است که در دهه سوم زندگی شخص صورت بگیرد و آقا از لحاظ سنی، بزرگتر از خانم باشد و اختلاف سنی آنها بیش از هفت سال نباشد، همچنین هر دو نفر، به بلوغ جسمی و فکری رسیده باشند و از سلامت لازم برخوردار باشند. اما واقعیتی که وجود دارد این است که ممکن است همه اشخاص نتوانند چنین ازدواجی را داشته باشند و به خصوص ممکن است در روابطی قرار بگیرند که شرایط ازدواج و اختلاف سنی آنها از حالت نرمال و طبیعی خارج باشد.

روانشناسان معتقدند رابطه زناشویی، رابطه بسیار حساسی است و می‌تواند از مسائل مختلف بسیار تاثیر بپذیرد. یکی از این مسائل، اختلاف سنی زیاد در کنار بلوغ فکری و پختگی پایین زوجین، می‌تواند باعث به وجود آمدن مشکلات جدی و مهم در رابطه شده، به رابطه زناشویی آسیب وارد کرده و آن را از مسیر اصلی خود دور کند. از جمله مشکلات مهمی که ممکن است در اثر اختلاف سنی زیاد زوجین به وجود آید می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱. تغییر نقش: موذیانه‌ترین، آسیب‌رسان‌ترین و مهمترین مشکلی که به صورت تدریجی و ناآگاهانه ممکن است در ازدواج‌های با اختلاف سنی زیاد به وجود بیاید، تغییر نقش است که به دو صورت خود را نشان می‌دهد:

الف. تغییر نقش همسری به نقش معلم شاگردی: این تغییر نقش، زمانی صورت می‌گیرد که در طول مشکلات زندگی، همسر مسن‌تر به دلیل خامی و بی‌تجربگی همسر جوان تر، شروع به آموزش وی می‌کند و از روی عشق و محبت این کار را ادامه می‌دهد. البته لازم به ذکر است در زندگی، آموزش فردی توسط همسرش هیچ اشکالی ندارد و مشکل زمانی به وجود می‌آید که این موضوع به دفعات تکرار شود و همسر جوان‌تر برای حل هر مسئله‌ای، به همسر خود وابسته شود. عادت شدن این امر و مشاهده این موضوع که همسر جوان‌تر در حال دست و پنجه نرم کردن با مشکلات و مسائلی است که همسر مسن‌تر قبلاً آنها را طی کرده می‌تواند به خستگی، بی‌حوصلگی، عصبانیت و کم طاقت شدن همسر مسن‌تر بینجامد.

ب. تغییر نقش همسری به نقش والد فرزندی: این تغییر نقش زمانی صورت می‌گیرد که همسر مسن‌تر ناخودآگاه و بدون این که متوجه باشد. نقش پدر یا مادر را بازی می‌کند. مشاهده اشتباهات همسر جوان‌تر و گوشزد کردن، سرزنش کردن و نصیحت کردن وی و بسیاری از رفتارهای والدی دیگر ممکن است به طور اتوماتیک وار در زندگی پیش بیاید. ادامه این رفتارها موجب تغییر نقش از همسر به نقش والد فرزندی می‌شود که در آن همسر مسن‌تر، ناخودآگاه نقش والد و همسر جوان‌تر نقش فرزند را ایفا می‌کنند. حال اگر این فرزند(همسر جوان‌تر)، فردی وابسته و دارای خودباوری پایین باشد، این رابطه(والد فرزندی) تحکیم خواهد شد و وی از رشد و بلوغ باز خواهد ماند. اما اگر بالعکس این فرزند شخصیت وابسته نداشته باشد و برای خود، حق استقلال را مسلم بداند، بالاخره روزی در برابر همسر مسن‌تر خود عصبان خواهد کرد. در هر دو صورت، رابطه آسیب خواهد دید و هر دو نفر، رضایتمندی زناشویی خود را به تدریج از دست خواهند داد و ممکن است رابطه نامتعادل و بی‌ثباتی را تجربه کنند.

۲. همسر مسن‌تر، زن بوده و از نظر اقتصادی موفق‌تر از همسر خود باشد: افزایش سن، حرفه‌ای شدن در شغل و به تبع آن در آمد بالا و ثبات اقتصادی به خصوص زمانی که زن نسبت به مرد توان اقتصادی بالاتری داشته باشد و مسئولیت‌های بیشتری از این حیث بر دوش وی باشد می‌تواند موجب تنش در رابطه گردد. همین امر می‌تواند به تدریج موجب ناراحتی و عصبانیت زن شده و بر رابطه تاثیر منفی بگذارد.

۳. ممکن است همسر مسن‌تر وسوسه شود تا بر همسر خود تسلط یابد: به دلیل این که قدرت رابطه اغلب در دست همسر مسن‌تر است، ممکن است وی به صورت آگاهانه یا ناآگاهانه بر همسر خود تسلط یابد و قدرت خود را به صورت مستقیم یا غیر مستقیم به رخ وی بکشد.

۴. ممکن است یکی از همسران(یا هر دو نفر)، مجبور شود خود را بسیار تغییر دهد تا بتواند با دیگری هماهنگ شده تا به تفاهم برسند:

ممکن است یک یا هر دو زوج برای این که با یکدیگر تفاهم داشته باشند و تفاوت‌ها را به حداقل برسانند تصمیم بگیرند از بسیاری از علایق، دوستان، فعالیت‌های جانبی و حتی گاهاً از شغل خود بگذرند و این یعنی دور شدن از خود واقعی که به تدریج موجب احساس پوچی شده و رضایت از خود و زندگی را کاهش می‌دهد.

لازم به ذکر است هر چه اختلاف سنی بین زوجین بیشتر باشد، این مشکلات با شدت بیشتری خود را نشان می‌دهند و زمانی اوج مشکلات را خواهیم داشت که علاوه بر اختلاف سنی زیاد، دلیل ازدواج دو نفر، چیزی غیر از محبت و عشق(مثلاً پول و ثروت، زیبایی و جذابیت و…) باشد. از سویی دیگر خود این مشکلات می‌تواند زمینه ساز مشکلات دیگر از جمله تجربه نکردن عشق و محبت دلخواه، افتادن در دام روابط خسته کننده و عدم توانایی برای خروج از آن، خیانت‌های زناشویی و روابط پیچیده و بی‌سرانجام و… باشد.

به یاد داشته باشیم که تمامی این مشکلات، به تدریج و ناخودآگاه شکل می‌گیرند و کاملاً روشن است که هیچ کدام از زوجین به صورت ارادی و آگاهانه، نمی‌خواهند که این مشکلات در زندگی آنها اتفاق بیفتند. هدف همه از ازدواج، خوشبختی است و هیچ کس برای مواجه شدن با مشکلات و ناکامی‌ها ازدواج نمی‌کند. اما اگر بدون آگاهی و صرفاً با تکیه بر دانسته‌های ناکافی و احساسات و هیجانات خود ازدواج کنیم و در برابر تغییرات ضروری مقاومت کنیم، مشکلات اجتناب‌ناپذیر خواهد بود.

در مورد اختلاف سنی زیاد، توجه به نکات زیر می‌تواند کمک کننده باشد:

۱. اختلاف سنی زیاد، در ازدواج اول بیشتر اثر منفی خواهد گذاشت تا ازدواج دوم، زیرا در ازدواج اول، آقا و خانم از پختگی چندانی برخوردار نیستند اما در ازدواج دوم به دلیل تجربه یک زندگی و در نتیجه پختگی بیشتر، تا حدودی تاثیر منفی اختلاف سنی زیاد تعدیل می‌شود.

۲. اختلاف سنی زیاد در سنین بالا، زیاد مشکل‌ساز نیست. به طور مثال ازدواج یک خانم ۲۰ ساله با یک آقای ۳۵ ساله می‌تواند مشکل‌ساز باشد اما ازدواج یک خانم ۴۰ ساله با یک آقای ۵۵ ساله زیاد مشکل ساز نخواهد بود.

حال با توجه به مطالب مذکور ممکن است دو سوال پیش بیاید:

۱. اگر شخصی پیشنهاد ازدواج بدهد که شرایط خوبی دارد اما تفاوت سنی زیادی با ما دارد چه کار کنیم؟

۲. اگر شخصی چنین ازدواجی داشته باشد و احیاناً دچار مشکلاتی شده باشد، آیا راه حلی دارد یا نه؟

رد پاسخ به سوال اول باید گفت اگر ازدواج اول شماست، بهتر است قید آن را بزنید و به دنبال شخصی باشید که تناسب سنی بیشتری با وی دارید. ورود به چنین رابطه‌هایی حتی اگر در ابتدا بسیار هیجان انگیز به نظر برسد و دلایل و توجیهات بسیاری داشته باشد، عاقلانه نیست و به تدریج دچار یک یا چند مشکل از مشکلات فوق خواهید شد. ا ما اگر سن شما بالاست و تجربه یک زندگی مشترک را داشته اید می‌توانید به این پیشنهاد فکر کنید اما در هر صورت حتماً با یک مشاور یا روانشناس متخصص در این زمینه مشورت کنید.

در پاسخ به سوال دوم باید گفت که ناامید نشوید، آگاهی داشتن در مورد مشکلات موجود و تحلیل دقیق و صادقانه آنها خود نیمی از راه حل است. برای حل مشکلات خود دست به کار شوید، در مورد آنها و نیز احساسات و خواسته‌های خود، صادقانه با همسرتان صحبت کنید. اگر هر دو از شرایط موجود راضی نیستید برای حل آن متعهد شوید. خود را برای تغییرات ضروری و اساسی آماده کنید. از نقش‌ها بیرون بیایید و به نقش همسری خویش برگردید، به یکدیگر احترام بگذارید و حقوق دیگری را رعایت کنید. در این زمینه مطالعه کرده و راهکارها را در زندگی خود اجرا کنید. در صورت احساس نیاز به کمک بیشتر و تخصصی تر(با توجه به این که هر رابطه‌ای منحصر به فرد بوده و با روابط دیگر متفاوت است) از یک مشاور یا روانشناس متخصص در این زمینه کمک بگیرید.

منبع: آرامش؛ شماره ۱۲؛ نیمه اول مرداد ماه ۹۲؛ فاطمه بربصره؛ صفحه۴۲