زندگی سالم

نوشته‌ها

در مورد چگونه زیستن سخن مى‌گویم

زندگى همیشه و همواره  داراى استمرار و پیوستگى است.  زندگى در حال حرکت به سوى هیچ  مقصد نهایى نیست. زندگى فقط یک زیارت و یا به گفته‌اى دیگر یک سفر است، نه براى این که به  نقطه‌ای برسى، یا به اهدافى دست پیدا کنى، بلکه باید در این سیاحت فقط برقصید و از لحظات لذت ببرید بدون این که درباره‌ى رسیدن به مقصد [نهایى] کوچکترین آزارى به خود راه دهید.

چه خواهید کرد اگر شما به هدف غائى زندگى برسید؟ هیچ کسی در این  مورد سوال نمى‌کند،  چرا که هر کسى سعى دارد، هدفى را در زندگى‌اش داشته باشد.  اما تصور کنید که اگر شما واقعا به مقصد نهایی در زندگى تان برسید، پس از آن چه کارى خواهید کردید؟ چیزى که اتفاق مى‌افتد این است که شما آشفته و شرمسار خواهد بود چرا که هیچ جاى دیگرى براى رفتن ندارید… شما به مقصد و هدف اصلى دست یافته‌اید و در این سفر شما همه چیز خود را از دست داده‌اید. در نتیچه زمانى که به مقصد اصلى مى‌رسید، باید لخت و عریان ایستاده و دور و ور خود را به مانند یک آدم احمق و دیوانه نگاه کنید؛ چه فایده دارد که شما یک عمر عجله کردید، نگران بودید و سرانجام نتیجه‌ى کارتان  این باشد؟!

زندگی بى‌فکرانه خودش را به مانند یک «چرخ دوار» تکرار مى‌کند، مگر این که شما به یک فرد فکور تبدیل شوید. براى همین است که بودایی‌ها آن را، چرخ زندگى و مرگ و یا چرخ زمان مى‌نامند. زندگى به مانند یک چرخ در حال حرکت است: تولد، مرگ را به دنبال خواهد داشت، مرگ، تولد را به دنبال خواهد داشت، عشق به دنبال خود تنفر را خواهد داشت، تنفر به دنبال خود عشق را ، موفقیت به دنبال خود شکست را و شکست به دنبال خود موفقیت را خواهد داشت.

فقط نگاه کنید! اگر شما تنها براى چند روز این چرخه  را نظاره کنید، به یک الگوى که در حال تکرار خودش است، دست خواهید یافت. یک روز و در یک صبح خوب، شما بسیار خوشحال و داراى احساس بسیار خوبى هستید و در روز دیگر شما احساس بسیار دل‌مردگى و گرفتگى دارید به طورى که شروع به فکر کردن درباره‌ى خودکشى مى‌کنید. یک روز شما سرشار از زندگى هستید و احساس سعادت و شکرگذارى و سپاس  از خدا را دارید،  و دگر روز احساس عمیق شکایت از این که چرا باید انسان به این زندگى ادامه دهد… تا زمانى که شما  قادر به دیدن الگوى زندگى نباشید، این احساسات متضاد  مکررا در حال  تکرار خودشان  خواهند بود. اما همین که که  این الگو را مشاهده کردید، شما مى‌توانید از داخل آن خارج شوید.

زندگى‌ات را بى‌جهت بخاطر چیزهاى که از دست خواهى داد، تلف نکن. به زندگى اعتماد کن، اگر به آن  اعتماد کنى، تو مى‌توانى علم و دانش‌ات را کنار بگذارى. تو قادرى ذهنت را نیز کنار بگذارى و با اتکا به این اعتماد است که یک گشایش بیکران در زندگیت حاصل خواهد شد. پس از آن، زندگى دیگر یک زندگى معمولى نخواهد بود بلکه سرشار و مملو از خداوندگار خواهد شد. زمانی که قلب شما بی‌گناه است و دیوارها همگى ناپدید مى‌شوند، شما به بى‌نهایت پل خواهید زد. شما فریب نخواهید خورد، دیگر هیچ چیزى را نمى‌شود از شما گرفت. در حقیقت، آن چیزهاى که مى‌شود از شما گرفت، ارزش نگه داشتن ندارند؛ پس چرا در هنگامه از دست دادن آنها، به خود ترس راه مى‌دهید؟ [ثروت واقعى] را هیچ کسى نمى‌تواند از شما بگیرد. شما نمى‌توانید ثروت واقعى خودتان را از دست بدهید.

منبع: عبدالعلى چنگیز؛ پایگاه خانواده مطهر

والدین و بچه‌هایی که دیگر بچه نیستند

 آیا نمی‌شود فقط دوست باشیم؟

با وجود مشکلات بسیاری که بین والدین و فرزندان بالغشان وجود دارد، آنان هنگام عملکرد در برابر یکدیگر، دچار سردرگمی‌شده که دردسرهایی را منجر می‌شود. بتی فرین، نویسنده کتاب «‌والدین معقولی برای فرزندان بزرگ خود باشید» می‌گوید: راحت است که نسبت به مشکلات بی توجه باشیم یا این که بگذاریم شکاف‌ها و فاصله  به وجود بیایند. هر چه مسائل بیشتر ادامه پیدا کند، تغییر شرابط بیشتر خواهد شد. چه پدر یا مادر باشید چه فرزند، بهبودی اوضاع بدون جنجال و یا مشکلات عاطفی جدی همیشه ممکن است. بتی فرین هم چنین می‌گوید: حتی یک شروع کوچک و جزیی می‌تواند به تغییرات اساسی منجر شود. بعضی از مشکلات چنین است:

۱ – مداخله‌کردن

پدری با عقیده دخترش که می‌خواهد نوه‌اش را گیاه‌خوار بار بیاورد، مخالف است؛ به خاطر همین، زمانی که از نوه‌اش نگهداری می‌کند، همبرگر یا چیزبرگر درست می‌کند یا مادری دائماً‌ به پسرش می‌گوید که همسر انتخاب کند. روانشناسی به نام روبرتا مایسل می‌گوید: بسیاری از والدین فکر می‌کنند که پدر و مادر بودن، در نصیحت کردن است و این چیزی است که هرگز تغییر نمی‌کند. اما وقتی که بچه‌ها بزرگ می‌شوند، نقش والدین نیز دگرگون می‌شود به طوری که دیگر نیازی به مراقبت مداوم نخواهد بود. باید با دختر یا پسر خود، همان رفتار احترام آمیزی را داشته باشید که با دوست خود دارید. کمکی که فرزندان می‌توانند بکنند این است که درک کنند والدینشان می‌خواهند کمک کنند ولی همیشه نمی‌دانند که چطور باید این کار را انجام دهند.

۲ – بیگانگی

احساساتی که یکی از والدین یا فرزندان هنوز از طلاق سال‌های طغیان نوجوانی یا سایر مسائل گذشته دارد، می‌تواند فاصله را بیشتر کند در حالی که اغلب معذرت‌خواهی‌ها یا صحبت‌های صادقانه و صریح کمک می‌کند. بسیاری از مردم این راه‌ها را از ترس عدم پذیرش طرف مقابل، کنار می‌گذارند. شما نمی‌توانید به جای این راه‌ها، یک یادداشت ساده را که یادآور ابراز محبت یا خاطره‌ای خوشحال کننده است امتحان کنید. مثلاً اگر پدر شما از پختن غذاهای محلی لذت می‌برد، دستور پخت یک نوع غذای محلی را برایش بفرستید و بگویید من این دستور غذا را دیدم و به یادت افتادم. شاید روابط شما هنوز نیاز به بازسازی زیادی داشته باشد اما بدانید که عاقبت، این در بسته، باز خواهد شد.

۳ – رقابت

ممکن است والدین فکر کنند که فرزندانشان در مسابقه زندگی، بدون تحمل سختی‌ها برنده می‌شوند یا ممکن است نسبت به موقعیت‌های آنان رشک بورزند. چنین احساساتی اغلب به صورت ناخودآگاه به شکل چشم و هم چشمی‌ بروز می‌کند. مادری را تصور کنید که دیپلمش را نگرفته است و به مدرک دکترای دخترش غبطه می‌خورد. این مادر، هرگز درباره این موضوع صحبت نمی‌کند اما از زخم زبان زدن به دخترش در مورد ضعف‌هایش مثلاً‌ در آشپزی لذت می‌برد. فرزندان می‌توانند با قدردانی از نقاط قوت والدینشان، حس حسادت را کم رنگ کنند. (مادر شما دست پخت محشری دارید به من هم یاد می‌دهید؟) بالاخره این که سعی کنید خود را در دریای حل مشکلات غرق نکنید و به یاد داشته باشید گه گاه با هم شوخی و مزاح کنید، چرا که لازمه یک زندگی سالم و شاداب است.

منبع: بانک اطلاعاتی مقالات به نقل از  Readers Digest  

ترجمه: عفت جلالوندی

 

فرصتی برای گفتگو

وقتی درصد زیادی از مردم در جامعه گرفتار تامین معیشت خود هستند، فرصت تعامل و گفتگو بین اعضای خانواده‌ها به حداقل خواهد رسید و به همان میزان ناهنجاری‌ها و آسیب‌های اجتماعی در جامعه افزایش خواهد یافت

باورتان می‌شود؟ خانواده‌های ایرانی فقط روزی ۱۵ دقیقه با هم صحبت می‌کنند. مدیر کل دفتر امور آسیب دیدگان اجتماعی بهزیستی کشور گفت: آسیب‌های اجتماعی واقعیت تلخ جامعه ماست.

جای تعجب است که نرخ تورم هر سه ماه یک بار اعلام اما شاخص‌های اجتماعی دیر به دیر اعلام می‌شود و گاهی توسعه عمرانی و افزایش تعداد خیابان‌های ما از توسعه اجتماعی مهمتر هستند.

در واقع درست است که در بیان علت افزایش آمار طلاق در جامعه، می‌توان به کم اهمیت شدن فرهنگ گفتگو در خانواده‌ها به عنوان یک مولفه مهم اشاره کرد، اما کاهش زمان گفتگو در خانواده‌ها تبعات دیگری هم در زندگی خانوادگی دارد که عوارض اجتماعی آن بسیار زیاد است. واقعیت این است که گفتگوهای خانوادگی باعث حفظ سلامت خانواده می‌شود.

یکی از شهروندان می‌گوید: از کودکی تا دوران نوجوانی به شدت نیاز داریم که پدر و مادرها به ما توجه کنند. در واقع هر چه کودک با والدین خود بیشتر ارتباط برقرار کند، به همان نسبت بیشتر احساس امنیت می‌کند.

وی با بیان این مطلب که وابستگی او به مادرش بیشتر است می‌گوید: علت وابستگی به مادرم، این است که پدرم به دلیل گرفتاری‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، فرصت گفت گو با من را نداشته و ندارد. به عبارت دیگر، پدرم را به دلیل همین نوع گرفتاری‌ها خیلی کم می‌دیدم و این خلاء از نظر عاطفی بین من و پدرم فاصله ایجاد کرده و گفتگو با پدرم به صورت یک آرزو بعد از ۲۹ سال در دلم باقی مانده است.

بدون تردید در کشورهایی که تورم و رکود وجود دارد خانواده‌ها بیشتر وقت خود را صرف کار چند شیفته برای تامین معیشت می‌کنند و طبیعی است که فرصت گفتگو در خانواده‌ها کم شود. بنابراین طبیعی است که من به مادرم بیشتر وابسته باشم و حال اگرچه پدرم نسبت به من محبت می‌ورزد، اما ‌ای کاش این مهر از کودکی در وجود من نهادینه می‌شد.

وقتی بچه‌ها از مهر و محبت پدر و مادرها به دلیل گرفتاری‌هایی که آنان دارند، برخوردار نمی‌شوند، نتیجه اش ممکن است بی‌عاطفگی باشد و این افراد بی‌عاطفه در جامعه مشکل ساز خواهند شد.

دغدغه معیشت

وقتی بحث کوتاه شدن زمان گفتگو در خانواده‌ها مطرح می‌شود، برخی آن را از عوارض و تبعات زندگی شهری می‌دانند و چنین استدلال می‌کنند که چون در زندگی شهری زن و شوهر، هر دو ممکن است شاغل باشند و تمام وقت آنان صرف تامین معیشت شود، نباید از آن‌ها انتظار داشت که به همه امور زندگی برسند. به عبارت دیگر برای زن و شوهر به دلیل شاغل بودن به طور طبیعی وقت زیادی برای گفتگوهای خانوادگی باقی نمی‌ماند.

بعد از انقلاب صنعتی، بحث اوقات فراغت در کشورهای صنعتی مطرح شد. هدف از تعریف اوقات فراغت این بود که خانواده‌ها در زمان فارغ شدن از کار، فرصت تفریح، گردش و پرداختن به امور زندگی بهتر را داشته باشند تا در زندگی به آرامش نسبی برسند.

در واقع اگر زمان کار در کشورهای صنعتی کم شد، به این دلیل بود که افراد باید بعد از انجام کار طاقت فرسا و خستگی، فرصت داشته باشند تا در کنار خانواده خود به امور زندگی بهتر بپردازند.

بدون تردید در کشورهایی که تورم و رکود وجود دارد خانواده‌ها بیشتر وقت خود را صرف کار چند شیفته برای تامین معیشت می‌کنند و طبیعی است که فرصت گفتگو در خانواده‌ها کم شود. اما دولت‌ها باید تمهیداتی ببینند و به گونه‌ای برنامه ریزی کنند تا درصد بالایی از مردم زیر خط فقر قرار نگیرند و چنان نباشد که بزرگترین دغدغه خانواده‌ها تامین معیشت آن‌ها باشد و با چند شیفت کاری هم زندگی آنان تامین نشود.

در واقع وقتی درصد زیادی از مردم در جامعه گرفتار تامین معیشت خود هستند، فرصت تعامل و گفتگو بین اعضای خانواده‌ها به حداقل خواهد رسید و هرچه این فرصت گفتگو و با هم بودن از خانواده‌ها بیشتر گرفته شود به همان میزان ناهنجاری‌ها و آسیب‌های اجتماعی در جامعه افزایش خواهد یافت.

بنابراین دولت باید به گونه‌ای برنامه ریزی کند که مردم در چنگ تورم گرفتار نشوند و دغدغه تامین معیشت بیش از حد مردم را آزار ندهد و به دلیل کاهش زمان گفتگوهای سازنده بین اعضاء خانواده ها، نسل آینده و جامعه دچار خسران جبران ناپذیر نشود.
گفتگو و تعامل در زندگی خانوادگی نقش بسیار موثری در شناخت استعداد و شکوفایی آنها و حل مشکلات زندگی دارد. حال به هر دلیلی که این سیکل بسته شود، روند زندگی و کمال طلبی و رسیدن به اهداف متعالی در زندگی زن و شوهری دچار اختلال خواهد شد.

دور، دور و دورتر

گفتگو و تعامل در زندگی خانوادگی نقش بسیار موثری در شناخت استعداد و شکوفایی آنها و حل مشکلات زندگی دارد. حال به هر دلیلی که این سیکل بسته شود، روند زندگی و کمال طلبی و رسیدن به اهداف متعالی در زندگی زن و شوهری دچار اختلال خواهد شد.

وقتی فرصت گفتگو در خانواده‌ها به شکل چشم‌گیری کاهش می‌یابد و هر روز فاصله بین اعضای خانواده‌ها بیشتر خواهد شد و کم کم وضعیت به شکلی پیش خواهد رفت که زن و شوهر احساس می‌کنند حرف یکدیگر را متوجه نمی‌شوند؛ چون تعامل مناسبی بین آن‌ها وجود ندارد.

در واقع وقتی تعامل در زندگی کم می‌شود، زندگی‌ها شکل نباتی به خود می‌گیرد و خانواده‌ها فرصت خوب دیدن نکات مثبت را ندارند و نکات منفی زندگی را هم بدون جهت برجسته می‌کنند. در خانواده‌هایی که گفتگو و تعامل‌ها کم است، زنان به مرور دچار افسردگی می‌شوند و مردها به سمت پرخاشگری پیش می‌روند و زنان چون فرصت گفتگو در خانواده را پیدا نمی‌کنند، گرایش به ارتباط با خانواده خود و فامیل خویش پیدا می‌کنند و در مردان هم گرایش به دوستانشان به وجود خواهد آمد.دکتر «احراری» می‌گوید: در واقع وقتی فرصت گفتگو در خانواده‌ها کاهش می‌یابد باید شاهد بزهکاری، ناهنجاری و آسیب‌های اجتماعی در جامعه باشیم.

ترس از جامعه

هر کودکی نیاز به مهر، محبت و عشق والدین خود دارد. در واقع وقتی یک کودک در آغوش مهر ومحبت والدین بزرگ می‌شود، در زندگی گروهی و کار جمعی انعطاف‌های لازم را خواهد داشت.

به عبارت دیگر، یک کودک زمانی که پدر و مادر خود را در کنارش می‌بیند، احساس امنیت می‌کند و این احساس امنیت برای کودک آرامش خاطر می‌آورد و این احساس امنیت در شکل‌گیری شخصیت اجتماعی کودک تاثیرگذار است. اما کودکی که پدر و مادر را در کنار خود نمی‌بیند، همواره احساس ترس و واهمه دارد و وقتی که بزرگ شد، همان ترس و دلهره را با خود به جامعه می‌برد.

به عنوان مثال اغلب کودکانی که پدر و مادر خود را در دوران کودکی به هر دلیل از دست می‌دهند و از مهر و محبت و عشق والدین بهره نمی‌گیرند در روابط اجتماعی با چالش‌های مختلفی رو به رو می‌شوند. هم چنین کودکانی که والدین آن‌ها به دلیل مشغله زیاد و فعالیت‌های اجتماعی و اقتصادی، فرصت گفت و گو با آنان را ندارند، در کارهای جمعی دچار مشکل می‌شوند و در کل این کودکان وقتی بزرگ می‌شوند و در گروه‌های اجتماعی قرار می‌گیرند به دلیل خلاء مهر و محبتی که در آن‌ها وجود دارد، دارای روحیه همبستگی و انسجام کار گروهی مطلوب نیستند، در واقع فرآیند جامعه‌پذیری زمانی خوب شکل می‌گیرد که برای این فرآیند در خانواده‌ها فرصت‌های مناسب گفتمان جمعی به وجود آید.

زندگی سالم

همان طور که می‌گویند عقل سالم در بدن سالم است. فرد سالم هم در یک خانواده سالم رشد خواهد کرد و از افراد سالم، جامعه سالم شکل می‌گیرد و خانواده‌ای سالم است که برای سالم شدن برنامه دارد و فرصت‌های مناسبی را برای تامل در زندگی خانوادگی خود به وجود می‌آورد. در چنین خانواده‌ای پدر و مادرها در کنار فرزندان خود مسائل و مشکلات زندگی را بررسی می‌کنند. نقاط قوت یکدیگر را می‌شناسند و برای برطرف کردن نقاط ضعف برنامه ریزی می‌کنند تا بهبود کیفیت در زندگی آنان ایجاد شود.
وقتی بحث مهر، محبت، عشق، صمیمیت، صفا و اعتماد به نفس در یک خانواده مطرح می‌شود، این مفاهیم زمانی در وجود اعضای خانواده نهادینه می‌شود که برای اعضای آن خانواده، فرصت رو در رو قرار گرفتن به وجود آید.

دکتر «محمد کاظم وحید» عضو انستیتو روان شناسی تهران بر این عقیده است که در یک خانواده سالم، ساختار و عملکردها مشخص است و اعضای خانواده دارای جایگاه مناسبی هستند و هرکس وظایف خود را می‌شناسد و مسئولیت هر یک از اعضای خانواده تعریف شده است. در چنین کانونی اعضای خانواده از نظر عاطفی، اجتماعی، اقتصادی، روانی و جمعی رشد می‌کنند و با کمک یکدیگر به سوی اهداف اساسی گام برمی دارند و ابراز محبت اعضای خانواده به یکدیگر در یک فضای امن صورت می‌گیرد.

در واقع فرآیند ارتباطات در یک خانواده سالم مطلوب است و همه اعضای خانواده با فرصت‌هایی که برای آنان برای در کنار یکدیگر بودن به وجود می‌آید از ظرفیت‌هایی که دارند استفاده می‌کنند.

در یک خانواده سالم، تمام ارتباطات و تعاملات برای استفاده حداکثری از استعدادها و توانایی‌هاست. در واقع خانواده‌ای را می‌توان خوشبخت دید که در آن خانواده فرصت‌های مناسبی برای گفت و گو در کانون خانواده به وجود آید.

وقتی بحث مهر، محبت، عشق، صمیمیت، صفا و اعتماد به نفس در یک خانواده مطرح می‌شود، این مفاهیم زمانی در وجود اعضای خانواده نهادینه می‌شود که برای اعضای آن خانواده، فرصت رو در رو قرار گرفتن به وجود آید.

در واقع وقتی بحث سعه صدر، احترام به عقاید یکدیگر در زندگی مطرح می‌شود این مفاهیم باید در فرهنگ خانوادگی با گفتمان‌های خانوادگی شکل بگیرد.

درست است که چند شیفته کار کردن، معضلات زندگی شهری، عضویت در انجمن‌ها و گروه‌های مختلف صنفی و نشست و گردش با دوستان، غرق شدن در برنامه‌های اینترنتی و ماهواره‌ای و سایر موارد دیگر ممکن است فرصت‌ها را از خانواده‌ها بگیرد اما کسانی در زندگی به کمال می‌رسند و می‌توانند از منابع و امکانات خود به درستی استفاده کنند که برای زندگی خود برنامه دارند و از مدیریت زمان بهره می‌گیرند.

بعضی از والدین به دلیل مشغله کاری به مدت طولانی در بیرون از منزل کار می‌کنند و از نظر عاطفی در کنار فرزندان خود حضور ندارند و زمانی که به منزل برمی گردند به دلیل خستگی و کم حوصلگی، فرصت گفت و گو با فرزندان خود را از دست می‌دهند و گاهی هم والدین به دلیل گرفتار شدن به اعتیاد دچار مشکل می‌شوند،بعضی مواقع هم پدر و مادرها در اهداف و علاقه‌های خود چنان غرق می‌شوند که دچار خودشیفتگی می‌شوند و فقط در راستای ارضای نیازهای خود حرکت می‌کنند.

برخی مواقع هم زن و شوهرها به دلیل اختلاف‌ها، گرفتار می‌شوند. ولی زندگی سالم زمانی ممکن است که فرهنگ گفتمان در خانواده‌ها شکل بگیرد و هر مانعی در این مسیر با مدیریت زمان حل شود.

منبع : همصدا

گروه خانواده و زندگی تبیان؛ تهیه و تنظیم: ندا داودی

زندگى مشترک همراه با سلامتى

وقتی از خانه پدری به خانه خودمان می‌رویم و به یک زندگی جدید روی می‌آوریم، مسلما می‌خواهیم که یک زندگی ایده‌آل برای خود و همسرمان بسازیم و اشتباهاتی که دیگران در زندگی مشترکشان دارند، در زندگی خود تکرار نکنیم. یکی از مسائلی که در زندگی مشترک اهمیت دارد، سلامتی است. سلامتی در دو نوع روحی و جسمی تعریف می‌شود که امروز ما به سلامتی جسمی در زندگی مشترک می‌پردازیم. زندگی مشترک می‌تواند فرصتی باشد برای این که ما به سلامتی خود و همسرمان بهتر و بیشتر برسیم، چون خورد و خوراک و خواب و فعالیت‌هایمان دست خودمان است و می‌توانیم برای هریک از اینها برنامه‌ریزی کنیم.

عادت‌های غلط را با خود نیاورید

زندگی مشترک موقعیتی است که شما می‌توانید در آن به خود یک فرصت دوباره بدهید و تمام عادت‌های غلط خود را مثل سیگار کشیدن ترک کنید؛ عادت‌هایی که به سلامتی شما ضربه می‌زند و برای داشتن یک جسم سالم مضرند. اگر همسرتان نیز عادت غلطی دارد که برای سلامتی او مضر است، به او کمک کنید که آن را ترک کند. عادت به خوردن غذاهای بیرون یا کلا غذاهای چرب و بی‌فایده، ورزش نکردن و عادت به کارهایی که در آن فعالیت بدنی وجود ندارد،رسیدگی نکردن به بهداشت فردی مثل مسواک نزدن و بی‌اهمیت بودن نسبت به دردهای بدنی مزمن می‌تواند از عادت‌هایی باشد که سلامتی را مورد هدف قرار می‌دهد.

برای این که بتوانید این عادت‌ها را ترک کنید با همسرتان یک فهرست از عادت‌های غلط خود و همسرتان تهیه و برای ترک هر کدام از آنها برنامه‌ریزی کنید و به هم در این راه کمک کنید. اگر عادت‌هایی مثل سیگار کشیدن را در خودتان غیرقابل ترک کردن می‌بینید، به روان‌شناسان و مشاوران مراجعه کنید تا ببینید غیرممکن ممکن می‌شود. هیچ عادت غلطی را نادیده نگیرید و سعی کنید تمامشان را ترک کنید. این کار شما می‌تواند نسل بعد از شما را سالم نگه دارد، چون عادت‌های غلط از خانواده‌ها به فرزندان منتقل می‌شود پس تصحیح این رفتارهای غلط می‌تواند روی نسل بعد از شما تاثیر مثبت بگذارد.

سبد غذایی خانواده در دستان زن

در بیشتر خانواده‌ها معمولا زن‌ها به آشپزی برای اعضای خانواده می‌پردازند، پس می‌توانند در سلامت خانواده نقش زیادی داشته باشند، چون تغذیه یکی از عوامل مهم در سلامتی است. برای این که بتوانید غذاها را خوشمزه و سالم تهیه کنید، تنها به کمی تجربه و مطالعه نیاز دارید. خیلی‌ها فکر می‌کنند غذای سالم یعنی یک غذای بی‌مزه و کم که نه لذت‌بخش است و نه با آن سیر می‌شویم. در حالی که تنها با تصحیح روش‌های پخت و پز و استفاده از ادویه و سس‌های سالم و بدون چربی و استفاده از مواد غذایی سالم، می‌توان هم غذایی سالم خورد و هم خوشمزه. مثلا شاید خیلی‌ها ندانند که اگر ماهی را همراه پیاز و فلفل و آبلیمو و نمک در فر قرار دهند، طعم بسیار خوبی می‌گیرد و در مقابل برای پخت ماهی از روغن فراوان و نمک بسیار استفاده می‌کنند. وجود مخلفاتی مثل کلم و هویج و نخود فرنگی و دیگر سبزیجات آب‌پز، همراه کمی آبلیمو و روغن زیتون می‌تواند هم زحمت سرخ کردن را از شما بگیرد و هم از خوردن بیشتر برنج جلوگیری کند. با این راهکارها که تعدادشان هم کم نیست و با کمی حوصله، خودتان می‌توانید آنها را پیدا کنید، خواهید توانست غذایی سالم را سر سفره خانواده‌تان قرار دهید تا هم خودتان و هم همسرتان از مزایای خوردن یک غذای سالم بهره‌مند شوید.

می‌توانید با همسرتان قرار بگذارید تا غذای سالم بخورید و از او بخواهید که از شما تقاضای غذاهای ناسالم مثل غذاهای چرب و… را نکند و با شما همکاری کند. باید بدانید دوست داشتن غذاهای چرب و متداولی که از لحاظ سلامتی مشکل دارند، تنها به دلیل عادت است و اگر مدتی تحمل کرده و با غذاهای سالم تغذیه کنید، ذائقه‌تان عوض می‌شود. مثلا اگر چند بار قورمه‌سبزی را بدون چربی بخورید به طعم آن عادت می‌کنید و دیگر نمی‌توانید آن را چرب بخورید.

تصمیم بگیرید که سالم بمانید

با همسرتان تصمیم بگیرید که به سلامتی خود اهمیت بدهید. این شامل تمام نکات بهداشتی و تغذیه‌ای و… می‌شود. به همدیگر در این راه کمک کنید و به حرف هم گوش دهید و مشوق یکدیگر باشید. بارها همسرانی را دیده‌اید که به همسر خود اصرار می‌کنند که مثلا میوه بخورد یا سیگار نکشد و… تا خودمان به فکر سلامتی خود نباشیم، دیگران نمی‌توانند برای ما کاری بکنند.

اگر بخواهید غذایی برای خانواده‌تان بپزید، به طعم آن بیشتر فکر می‌کنید یا سلامت آن؟ در جواب این سوال باید گفت که هر دوی اینها مهم‌اند و به هر دوی آنها باید اهمیت داد. مسلما انسان از مزه خوب لذت می‌برد و اگر غذایی فقط سالم باشد و طعم خوبی نداشته باشد، نمی‌توان آن را خورد. پس به هر دوی این موارد باید در آشپزی اهمیت دهیم. در میان زن و شوهرها، گاه پیدا می‌شوند افرادی که بسیار بدغذا هستند و همسرشان را از خوردن یا پختن بعضی غذا‌ها منع می‌کنند. اینها باید کم‌کم حساسیت‌زدایی شوند و کم‌کم آن غذا را در فهرست غذایی قرار داد تا به آن عادت کنند و بخورند، چون تمام تمایلات غذایی صرفا عاداتی هستند که می‌توان تمام آنها را تغییر داد. گاهی پیش می‌آید فردی به غذایی حساسیت دارد؛ مثل بادمجان که بعضی‌ها با خوردن آن به خارش و التهاب دچار می‌شوند. در این موارد نباید آن ماده غذایی را مصرف کنند.

به هر حال تا هر دوی شما تصمیم به سالم زیستن نگیرید، نمی‌توانید به این مهم دست یابید اما اگر یکی از شما نتوانست یا نخواست در این مسیر با شما باشد و به عادات غلط خود ادامه داد، شما نباید سلامتی خود را فراموش کنید و مانند همسرتان شوید. می‌توانید به سلامت خود فکر کنید و در کنار آن به همسرتان نیز کمک کنید تا با شما همراه شود. در واقع او را مثل خود کنید نه این‌که شما هم مثل او شوید.

افراط و تفریط نکنید

گاهی سالم زیستن در بعضی خانه‌ها آن قدر افراطی است که دیگر لذتی از زندگی باقی نمی‌ماند و تمام دغدغه افراد خانواده این است که چه بخورند، چگونه بخورند و چه کارهایی بکنند که سالم بمانند و بعضی‌ها آنقدر به همسران خود سخت می‌گیرند که او را خسته می‌کنند و برایش از سلامتی زندانی می‌سازند که دائم می‌خواهد از آن فرار کند. در مقابل، افرادی نیز هستند که به هیچ‌وجه به سلامتی خود و خانواده خود اهمیت نمی‌دهند و برایشان مهم نیست که چه می‌خورند و چگونه زندگی می‌کنند و فقط به لذت بردن فکر می‌کنند. این‌گونه افراط و تفریط هیچ کدام درست نیست و باید به اندازه و اصولی به سلامتی فکر کرد و اهمیت داد. گاهی نیز پیش می‌آید که افرادی به صورت مقطعی به سلامتی خود اهمیت می‌دهند؛ مثلا یک هفته مراقب سلامتی خود از خورد و خوراک تا فعالیت‌ هستند و هفته دیگر همه چیز را فراموش می‌کنند و به عادت‌های غلط رو می‌آورند. اینها نیز نتیجه مثبتی نمی‌بینند. راه درست این است که ما روش‌های سالم زیستن را یاد بگیریم و آنها را به شکلی که برایمان جذاب و راحت باشد در بیاوریم و به صورت عادت رفتاری در خود و خانواده‌مان قرار دهیم. سالم زیستن، روشی است برای زندگی که با تغییرات کلی و جزیی آغاز می‌شود. شاید کمی سخت باشد، ولی با کمی مقاومت به صورت عادت درمی‌آید و راحت می‌شود.

سلامتی در مقابل بیماری‌ها

مساله دیگری که در خانواده مهم است، مقابله با بیماری‌هاست. افرادی پیدا می‌شوند که برای هر درد کوچکی به دکتر مراجعه می‌کنند و در مقابل، افرادی که با بدترین دردها نیز دکتر نمی‌روند و به آن اهمیت نمی‌دهند. وسواس زیاد از حد درست نیست، اما از آن بدتر اهمیت ندادن به دردها و ناراحتی‌های جسمانی است. شما باید در صورت دیدن علائم به دکتر مراجعه کنید این علائم بیماری طیف وسیعی از درد‌های گوناگون و نشانه‌های مختلف هستند که نباید بی‌اهمیت از آنها گذشت، چرا که ممکن است در صورت عدم رسیدگی، به مشکلی بزرگ‌تر تبدیل شود. پس در صورت بروز هر درد یا نشانه مشکوک، به دکتر مراجعه کنید و در عین حال از وسواس زیاد از حد نیز بپرهیزید.

آگاهی و مطالعه راجع به بیماری‌ها و پیشگیری از آنها، چکاپ‌های سالانه و همچنین یادگیری روش‌های معاینه‌ای که در آن خود فرد می‌تواند بدنش را مورد معاینه قرار دهد، همه می‌تواند به سلامتی شما کمک کند. مراقبت در حین بیماری و دوران نقاهت نیز نباید فراموش شود. گاهی بعضی خرافات راجع به بیماری‌ها یا موارد مربوط به سلامت نیز وجود دارد که باید کنار گذاشته شوند و راجع به هر سوالی باید مطالعه و کرد تا جواب درست پیدا شود.

با توجه به تمام این نکات، داشتن یک پزشک خانواده برای هر خانواده‌ای ضروری است؛ کسی که همیشه بتوانید با او در ارتباط باشید و از راهنمایی‌ها و کمک‌هایش بهره‌مند شوید.

نویسنده: حدیث‌السادات میرزایی
منبع: جام جم آنلاین