زنان

نوشته‌ها

زنان و نهضت‏ حسینى

 اشاره:

کوثر زلال «عاشورا» در متن زندگى شیعه و در عمق باورهاى پاک او جریان داشته و در طول چهارده قرن سیراب کننده جانها بوده است. اینک نیز عاشورا پرگارى است که عشق را ترسیم مى کند و کانونى است که ارزشها، احساسها، عاطفه ها، خردها و اراده ها برگردش مى چرخند. بى شک، محتوا، انگیزه ها، اهداف و درسهاى آن، حماسه عظیم فرهنگى ناب و الهام بخش را تشکیل مى دهد. در این نوشته مختصر به نقش زنان در نهضت حسینی اشاره شده است.

 

از اینرو در حوزه وسیع تشییع و دلباختگان اهل بیت، پیروان عترت همه با «فرهنگ عاشورا» زیسته اند و براى آن جان باخته اند. آنان در آغاز تولد کام نوزاد را با تربت سیدالشهدا (ع) و آب فرات بر مى دارند و هنگام خاکسپارى، تربت کربلا را با میت همراه مى کنند.آنان از روز ولادت تا هنگامه مرگ به حسین بن على(ع) عشق مى ورزند و براى شهادتش اشک مى ریزند و این مهر مقدس، با شیر وارد جان مى شود و از جان به در نمى رود.

عاشورا از دیرباز تجلى گر روز درگیرى حق و باطل و روز فداکارى و جانبازى در راه دین و عقیده، شناخته شده است. حسین(ع) در این روز با یارانى اندک ولى با ایمان و صلابت و عزتى بزرگ و شکوهمند، با سپاه سنگدل و بى دین کومت ستم یزیدى به مقابله برخاست و کربلا را به صحنه همیشه زنده عشق خدایى و آزادگى مبدل ساخت.

عاشورا اگر چه یک روز بود، اما دامنه تاثیر آن تا ابدیت کشیده شد و چنان در عمق دلها اثر گذاشته است که همه ساله دهه محرم و به ویژه روز عاشورا، اوج عشق و اخلاص نسبت به معلم حریت و اسوه جهاد و شهادت، حسین بن على(ع) مى گردد و حتى غیر شیعیان نیز در مقابل عظمت آن آزادمردان سر تعظیم فرود مى آورند.

عاشورا نشان دهنده معناى «حسین منى و انا من حسین » بود که دین رسول خدا با خون سید الشهدا آبیارى شد و به تعبیر امام خمینى(ره) عاشورا، قیام عدالت خواهان با عددى قلیل و ایمان و عشقى بزرگ در مقابل ستمگران کاخ نشین و مستکبران غارتگر بود. (۱) و اگر عاشورا نبود، منطق جاهلیت ابوسفیانیان که مى خواستند قلم سرخ بر وحى و کتاب بکشند و یزید، یادگار عصر تاریک بت پرستى که به گمان خود با کشتن و به شهادت کشیدن فرزندان وحى امید داشت اساس اسلام را بر چیند و با صراحت و اعلام «لا خبر جاء و لا وحى نزل » بنیاد حکومت الهى را بر کند نمى دانستیم بر سر قرآن کریم و اسلام عزیز چه مى آمد. (۲)

حماسه عاشورا را زنان و مردانى ساختند که مرگ سرخ و شهادت را بر زندگى ذلت بار ترجیح دادند تا گلواژه آزادى و آزادگى همواره در تاریخ سبز بماند.

در این حماسه خونین بیشتر به نقش آفرین مردان و یارانى که در رکاب حضرت به فوز عظیم شهادت نایل شدند توجه شده است و نقش زنان کمتر مورد توجه بوده است. تنها در حماسه عاشورا از اسوه صبر و مقاومت زینب کبرى (س) و نقش وى در پیام رسانى صحبت شده است و نقش دیگر زنان حماسه شعور و شرف و آزادگى مورد غفلت واقع شده است، از این رو در این مقاله به معرفى اجمالى زنان حماسه ساز در نهضت عاشورا مى پردازیم.

بدون تردید در طول تاریخ اسلام و به ویژه تشییع زنان از سهم بسزایى برخوردار بوده اند و عاشورا نیز برهه اى از همین تاریخ سراسر صبر و ایثار و مقاومت و خودآگاهى است. زنان مسلمانان از بدو تولد اسلام به جهانیان نشان دادند که از آگاهى و شناخت و شعور برخوردارند و بر خلاف آنچه سردمداران دفاع حقوق زن مى پندارند، زن مسلمان نه عروسک حرم سرا و نه موجودى به دور از واقعیتها و مسایل اجتماعى و سیاسى و نظامى است و تاریخ عاشورا بیانگر این واقعیت است، چنانکه زمانى که افرادى چون عمر سعد در انتخاب صراط مستقیم راه را گم کردند و افرادى چون زهیر بن قین که در یارى امام دچار تردید شده بودند، زنانى چون دلهم ( همسر زهیر ) شوهرش را به یارى امامش دعوت کرد و او را از تنگناى امتحان سرفراز بیرون آورد. نیز زنانى چون ام وهب و بانوى غیریه قاسطیه که شجاعت در رکابشان مردانگى آموخت.

در حقیقت نقش زنان در حماسه عاشورا همچون خود عاشورا جاوید خواهد ماند و آنان براى همیشه تاریخ بر بار شیعه بهترین الگوى ایمان و ایثار و اخلاص و فداکارى خواهند بود.

زنان در عاشورا

نقش زنان در حادثه خونبار عاشورا از ابعاد گوناگونى برخوردار است که به بعضى از آنها اشاره مى شود:

۱. مشارکت در جهاد

شرکت در جبهه پیکار و همدلى با نهضت مردانه امام حسین(ع) و مشارکت در ابعاد مختلف آن، از جلوه هاى این حضور است. از همکارى طوعه در کوفه با نهضت مسلم و همراهى همسران برخى از شهداى کربلا گرفته تا اعتراض و انتقاد برخى همسران سپاه کوفه به جنایتهاى شوهرانشان مثل خولى نمونه هایى از این دست است.

۲. آموزش صبر

روحیه مقاومت و تحمل زنان در مقابل شهادت مردان اسلام در کربلا از درسهاى نهضت عاشورا بود که اوج این صبورى در رفتار زینب کبرى ( س) جلوه گر شد. آموزش صبر و مقاومت حماسه عاشورا در زنان آگاه و مبارز متجلى شده و در طول جنگ تحمیلى زنان مبارز و فداکار انقلاب اسلامى ایران نشان دادند که آموزش صبر و مقاومت را از شیر زنان کربلا به خوبى آموخته اند.

۳. پیام رسانى

افشاگرى جنایات یزیدیان چه در سفر اسارت و چه پس از بازگشت به مدینه، به معناى پاسدارى از خون شهدا بود. افشاگرى بانوان به دو صورت، خطبه و گفتگوهاى پراکنده صورت پذیرفت، و اگر پیام رسانى زینب کبرى(س) و بقیه زنان نبود، امروز حماسه عاشورا به این روشنى براى شیعه تجلى نمى کرد و چه بسا آن واقعه عظیم عقیم مى ماند.

۴. روحیه بخشى

یکى از مسایل مهمى که در هر جنگى مورد توجه بوده است، روحیه جنگاوران است و زنان این مهم را بر عهده داشتند چه در جنگهاى صدر اسلام و چه در جنگهاى دیگر.

در کربلا نیز حضور تشویق آمیز زنان در جبهه به رزمندگان روحیه مى بخشید و همسران و مادران شهدا آنها راتشویق به یارى امام معصوم مى کردند، مانند ام وهب که خودش وارد میدان شد و با سر جگرگوشه اش یکى از یزیدیان را به هلاکت رساند و این روحیه بخشى بعد از چهارده قرن در هشت سال مقاومت جنگ ایران علیه کفر باعث شد که زنان ایرانى درسى را که از زینب(س) و زنان عاشورا گرفته بودند، به نحو احسن باز پس دهند.

۵. پرستارى

رسیدگى به بیماران و مداواى مجروحان از دیگر نقشهاى زنان در جبهه ها، از جمله در حماسه عاشورا است.نقش پرستارى و مراقبت حضرت زینب (س) از امام سجاد(ع) یکى از این نمونه هاست.

۶. مدیریت

بروز صحنه هاى دشوار و بحرانى، استعدادهاى افراد را شکوفا مى سازد. نقش حضرت زینب (س) در نهضت عاشورا و سرپرستى کاروان اسرا، درس مدیریت در شرایط بحران را مى آموزد. وى مجموعه بازمانده را در راستاى اهداف نهضت، هدایت کرد و با هر اقدام، خنثى کننده نتایج عاشورا از سوى دشمن مقابله کرد و نقشه هاى آنان را خنثى ساخت.

۷. حفظ ارزشها

درس دیگر زنان قهرمان در کربلا، حفظ ارزشهاى دینى و اعتراض به هتک حرمت خاندان نبوت و رعایت عفاف و حجاب در برابر چشمهاى آلوده بود. زنان اهل بیت، با آنکه اسیر بودند و لباسها و خیمه هایشان غارت شده بود و با وضع نامطلوب در معرض دید تماشاچیان بودند، اما اعتراض کنان، بر حفظ عفاف تاکید مى ورزیدند. ام کلثوم در کوفه فریاد کشید که آیا شرم نمى کنید براى تماشاى اهل بیت پیامبر جمع شده اید؟ وقتى هم در کوفه در خانه اى بازداشت بودند، زینب اجازه نداد جز کنیزان وارد آن خانه شوند. در سخنرانى خود در کاخ یزید نیز به گرداندن، شهر به شهربانوان،اعتراض کرد و فرمود: «آمن العدل یابن الطلقاء تخد یرک حرائرک و امائک و سوقک بنات رسول الله سبایا قد هتکت ستورهن و ابدیت وجوههن یحدوبهن الاعداء من بلد الى بلد و یستشرفهن اهل المناهل و المکاتل و یتصفح وجوههن القریب و البعید و الغائب و الشهید»

اى پسر آزاد شده، آیا در پشت پرده قرار دادن زنان و کنیزان خود و جلو انداختن دختران رسول خدا به صورت اسیر از عدل است. تو پرده آنان را دریدى، چهره هایشان را آشکار ساختى، از شهرى به شهرى مى رانى، رهگذران و بام نشینهابه تماشایشان مى ایستند و آشنا و بیگانه و حاضر و غایب به سیماى آنان خیره مى شوند.

۸. تغییر ماهیت اسارت

آنان اسارت را به آزادى تبدیل کردند و در قالب اسارت، به اسیران واقعى درس حریت و آزادگى دادند و مفهوم اسیر در اذهان را به گونه اى دیگر تغییر دادند.

۹. عمق بخشیدن به بعد عاطفى و تراژدیک کربلا

گریه ها، شیونها، عزادارى بر شهدا و تحریک عواطف مردم به ماجراى کربلا عمق بخشید و بر احساسات تاثیر گذاشت و از این رهگذار ماندگارتر شد.

پی نوشت:

۱. صحیفه نور. ج ۹. ص ۵۷

۲. همان. ج ۱۴. ص ۲۶۵ ، عوالم (امام حسین) ص ۳ و ۴ ، حیاه الامام الحسین، ج ۳، ص ۳۷۸.

منبع :ماهنامه کوثر شماره ۱۴

مرضیه مشکورى

زنان و پرسش های پیش رو

پرسش :

اگر زن و مرد در آفرینش یکسانند ، پس چرا از نظر حقوقی تفاوت دارند؟

پاسخ : یکسان بودن زن و مرد در آفرینش از این جهت است که هر دو از سرشت واحد خلق شده اند و از هویت واحد انسانی برخوردارند ؛ به عبارت دیگر روح انسانی مشترک دارند ؛ و از همین رو در کسب فضایل معنوی و رشد روحی و رسیدن به قله های کمال و دریافت پاداش های الهی یکسان اند : ( من عمل صالحا من ذکر أو أنثی و هو مؤمن فلنحیینه حیوه طیبه و لنجزینهم أجرهم بأحسن ما کانوا یعملون )(۱) ؛

« هر کس – از مرد یا زن – کار شایسته کند و مؤمن باشد ، قطعا او را با زندگی پاکیزه ای ، حیات [حقیقی] بخشیم ، و مسلما به آنان بهتر از آنچه انجام می دادند ، پاداش خواهیم داد ».

اما این سخن بدان معنا نیست که زن و مرد از جمیع جهات یکسان بوده و هیچ تفاوتی ندارند ، بلکه زن و مرد دو جنس متفاوت از یک نوع بوده و تفاوت های تکوینی و طبیعی دارند ؛ همچنان که این تفاوت بین همه ی مردان و بین همه ی زنان وجود دارد .

امام علی علیه السلام فرمود :

« لا یزال الناس بخیر ما تفاوتوا ، فاذا استووا هلکوا (۲) ؛

خیر و صلاح مردم با وجود تفاوت و دگرگونی زایل نمی شود و آن زمان که تفاوت برداشته شود ، هلاکت و نابودی مردم قطعی است » .

تفاوت لازمه ی آفرینش و همراه با عدالت و در مسیر نظام احسن است .

این تفاوت ها ناشی از گوناگونی در استعدادها و توانایی ها و تفاوت در طبیعت و خلقت آن هاست . نظام اجتماعی با همین تفاوت ها استوار است و چرخ جامعه بر اساس آن در گردش است ؛ همچنان که یک جامعه تنها به پزشک نیاز ندارد ، بلکه حرفه ها و دیگر مشاغل اجتماعی ؛ همچون خیاطی نانوایی و … برای ادامه ی حیات جامعه ضروری است و باید تأمین شود ؛ از این رو وجود استعدادهای مختلف نه تنها نیاز ، بلکه ضرورت است.

با این وجود از نظر خداوند این تفاوت ها ملاک ارزش و افتخار نیست ؛ چرا که اصل توانایی بشر به عنوان سرمایه ی خدادادی در اختیار انسان قرار می گیرد تا او بتواند از این امکان در جهت رشد و کمال و توسعه ی شخصی و اجتماعی بهره گیری نماید .

قرآن در این باره می فرماید : ( یا أیها الناس انا خلقناکم من ذکر أو أنثی و جعلناکم شعوبا و قبائل ان أکرمکم عند الله أتقیکم) (۳) ؛ « ای مردم ما شما را از مرد و زن آفریدیم و شما را شعبه ها و قبیله ها قرار دادیم تا همدیگر را بشناسید به درستی که گرامی ترین شما نزد خداوند عمل کننده ترین شماست به درستی که خداوند عالم و آگاه با احاطه است » .

در این وادی مهم آن است که توانایی ها برای خداوند و در راه او صرف شود ، و غیر او نه انگیزه ی عمل قرار گیرد و نه در حین عمل تأثیری داشته باشد ؛ به عبارت دیگر با رعایت شرایط عمل ، کارها انجام شود. اگر با شناخت و معرفت ، ضوابط رعایت گردد و عمل مطابق با امر الهی به جا آورده شود ؛ هیچ فرقی بین متخصص و غیر متخصص نخواهد بود ، بلکه آنچه به ارزش انسان ها نزد پروردگار مربوط می شود ؛ همانا رعایت دستورات و ضوابط او و انجام عمل در جهت رضای اوست.

با این تحلیل که وجود تفاوت های بشر در نوع استعدادها و توانایی ها ارزش آفرین نمی باشد ، می توان گفت : تفاوت بین زنان و مردان نیز چنین است ؛ همچنان که آیات بسیاری در قرآن به این مهم اشاره می کند که هر کس به تکالیف و مسؤولیت های خود عمل کند و کار صالح انجام دهد و مؤمن باشد ، از پاداش الهی بهره مند خواهد شد و این اصل به جنسیت فرد (مرد یا زن) ارتباط ندارد . (۴)

با این توضیح آشکار می گردد که زن و مرد در ارزش انسانی برابر هستند، اما از نظر اجتماعی تفاوت هایی با یکدیگر دارند که همچون تفاوت بین آحاد مردان یا بین آحاد زنان است و نقشی در ارزش گذاری ها ندارد.

موهبت های الهی که به انسان عطا گردیده ، متفاوت است و درجات ارزشی آن ها نیز یکسان نیست. در مواردی که انسان ها با اراده و اختیار خود از معاصی پرهیز می کنند و امتثال امر خداوند را در هیچ شرایطی ترک نمی کنند ، اعطای موهبت عصمت ارزش بسیار بالایی دارد ، اما محل بحث با این امور و مسایل ارتباط پیدا نمی کند ، بلکه حقوق و تکالیف زن و مرد و تفاوت آن ها مورد نظر است.

سؤال این است که اگر از جانب خداوند حقوق بیشتری به مرد داده شده ، دلیل برتری او بر زن نیست ؟ !

برای دریافت پاسخ ، آیه الله جوادی آملی می نویسد :

« قرآن کریم سر تفاوت های زن و مرد را به دو مسأله برمی گرداند : اولا باید زندگی به احسن وجه اداره شود ، و ثانیا تا تسخیر متقابل بین موجودات محقق نشود ، نظام به احسن وجه اداره نمی شود. خداوند در سوره ی زخرف فرمود :

( اهم یقسمون رحمت ربک نحن قسمنا بینهم معیشتهم فی الحیاه الدنیا و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات لیتخذ بعضهم بعضا سخریا و رحمت ربک خیر مما یجمعون ) (۵) ؛

« آیا آنانند که رحمت پروردگارت را تقسیم می کنند ؟ ما [ وسایل ] معاش آنان را در زندگی دنیا میانشان تقسیم کرده ایم، و برخی از آنان را از [ نظر ] درجات ، بالاتر از بعضی [ دیگر ] قرار داده ایم تا بعضی از آن ها بعضی [ دیگر ] را در خدمت گیرند ، و رحمت پروردگار تو از آنچه آنان می اندوزند ، بهتر است » . تا زمانی که شؤون متفاوت وجود دارد ، قهرا استعدادهای گوناگون لازم است که لازمه ی وجود افراد متفاوت است .

همان گونه که اختلاف طبقات ، استعدادها ، گرایش ها و جذب و دفع ها هیچ کدام معیار فضیلت نیست ، بلکه همه و همه به عنوان ابزار کار لازم است تا تسخیر متقابل و دو جانبه محقق شود : (…لیتخذ بعضهم بعضا سخریا …) (۶) ؛ اختلاف زن و مرد هم چنین است ؛ یعنی اگر کسی استعداد برتری دارد، این استعداد برتر ، نشانه ی فضیلت و تقرب الی الله نیست . اگر بتواند از این استعداد برتر فایده ی بهتر ببرد و خالصانه تر کار کند به مرتبه ی بالاتری از تقوا می رسد و از این جهت به کمال محض نزدیک تر خواهد بود ، ولی اگر از این استعداد برتر طرفی نبست و به خدای سبحان تقرب نجست ؛ چه بسا این استعداد زاید برای او وبال باشد » . (۷)

بنابراین با توجه به مسؤولیت های مختلف اجتماعی ، خداوند برای هر یک از زن و مرد جایگاهی قرار داده و مسؤولیتی را از او خواسته است که متناسب با توانایی ها و متناسب با اهدافی است که هر کدام باید به دنبال تأمین آن هدف باشد ؛ همچنان که بر اساس وظایف و مسؤولیت های هر یک برای آن ها حقوقی را قرار داده است که به مقتضای حکمت الهی بین حقوق و مسؤولیت ها رابطه ای وجود دارد :

(… و لهن مثل الذی علیهن بالمعروف …) (۸) ؛

« … و مانند همان [ وظایفی ] که برعهده ی زنان است ، به طور شایسته ، به نفع آنان [ برعهده ی مردان ] است …» .

علامه ی طباطبایی قدس سره در توضیح مماثلت حقوق و تکالیف زنان و کلمه ی « معروف » در آیه ی مورد استشهاد می فرماید :

” معروف ” به معنای هر عملی است که افکار عمومی آن را عملی شناخته شده بداند، و با آن مأنوس باشد ، و با ذائقه ای که اهل هر اجتماعی از نوع زندگی اجتماعی خود به دست می آورد ، سازگار باشد و به ذوق نزند …

بنابراین آن عملی معروف است که هم طبق هدایت عقل صورت گرفته باشد ، و هم با حکم شرع و یا قانون جاری در جامعه مطابق باشد ، و هم با فضایل اخلاقی منافی نباشد ، و هم سنت های ادبی آن را خلاف ادب ندادند.

و چون اسلام شریعت خود را بر اساس فطرت و خلقت بنا کرده ، معروف از نظر اسلام همان چیزی است که مردم آن را معروف بدانند ، البته مردمی که از راه فطرت به یک سو نشده ، و از حد نظام خلقت منحرف نگردیده باشند ، که یکی از احکام چنین اجتماعی است که تمامی افراد و اجزای اجتماع در هر حکمی برابر و مساوی باشند و در نتیجه احکامی که علیه آنان است، برابر باشد با احکامی که به نفع ایشان است ، البته این تساوی را باید با حفظ وزنی که افراد در اجتماع دارند رعایت کرد ، آن فردی که تأثیر در کمال و رشد اجتماع در شؤون مختلف حیات اجتماع دارد ، باید با فردی که آن مقدار تأثیر را ندارد ، فرق داشته باشد ، مثلا باید برای شخصی که حاکم بر اجتماع است حکومتش محفوظ شود ، و برای عالم ، علمش و برای جاهل جهلش ، و برای کارگر نیرومند ، نیرومندی اش ، و برای ضعیف ، ضعفش در نظر گرفته شود ، آن گاه تساوی را در بین آنان اعمال کرد ، و حق هر صاحب حقی را به او داد ، و اسلام بنا بر همین اساس احکام له و علیه زن را جعل کرده، آنچه از احکام که له و به نفع او است با آنچه که علیه و بر ضد او است مساوی ساخته ، و در عین حال وزنی را هم که زن در زندگی اجتماعی دارد ، و تأثیری که در زندگی زناشویی و بقای نسل دارد در نظر گرفته است » . (۹)

مقتضای تساوی که همان عدالت اجتماعی است ، آن نیست که هر مقام اجتماعی به هر فردی از افراد جامعه واگذار شود ؛ به این معنا که همان گونه که گفتار و عمل انسان عاقل و با تجربه در بین مردم تأثیر دارد و می توان از اندیشه های او بهره گرفت ، یک کودک یا انسان سفیه این نقش را ندارد ؛ همچنان که انتظار نداریم که فرد ناتوان و عاجز آنچه را که انسان قوی و قدرتمند برمی دارد ، حمل کند . این نوع مساوات میان افراد ، زیان بار و غیر منطقی است.

– به دلیل متفاوت بودن مسؤولیت های مردان و زنان و به دلیل جایگاه متفاوتی که خداوند برای آن ها قرار داده است و به دلیل طبیعت متفاوتی که هر یک دارند ، حقوق متفاوت خواهند داشت و این امر ارتباطی با ارزش انسانی آن ها ندارد.

– مسأله ی رعایت حدود و عفت ، محدود به زنان نیست و مردان هم ملزم به این رعایت هستند ، اما باید این مسأله را پذیرفت که زنان در ایجاد محیط سالم اجتماعی و نیز خلاف آن ، نسبت به مردان نقش مؤثرتری دارند.

به عبارت دیگر ، افراد جامعه از حقوق مشابه برخوردار نیستند ، بلکه با توجه به جایگاه ، اعتبار و میزان تأثیرگذاری در جامعه ی انسانی از حقوق مساوی برخوردارند .

در احکام مربوط به زنان نیز ، همین قانون جاری است ؛ به این معنا که در برابر وظایفی که خداوند بر عهده ی آنان گذاشته است ، حقوقی را نیز برایشان قرار داده و این حقوق و تکالیف با توجه به میزان تأثیرگذاری زن در حیات اجتماعی ، در دایره ی ارتباط بین زن و مرد و برای ازدواج و تولید نسل در نظر گرفته شده است .

به هر حال در رابطه با حقوق زن و مرد باید گفت : به دلیل متفاوت بودن مسؤولیت های مردان و زنان و به دلیل جایگاه متفاوتی که خداوند برای آن ها قرار داده است و به دلیل طبیعت متفاوتی که هر یک دارند ، حقوق متفاوت خواهند داشت و این امر ارتباطی با ارزش انسانی آن ها ندارد ؛ همان گونه که تفاوت حقوق مردان با هم ، ربطی به ارزش انسانی آن ها ندارد.

پرسش :

حقوق فردی زنان کدامند؟

پاسخ: حق فراگیری علم و معرفت ، حق انتخاب همسر و شغل و مالکیت و ارث و … از جمله حقوق فردی یکسان بین زنان و مردان است (۱۰) ؛ اگر چه در میزان و شرایط این حقوق و حدود آن ها تفاوت های متناسب با هر یک وجود دارد .

از آنچه گفته شد می توان نتیجه گرفت : زنان حقوق فردی مسلمی همچون مردان دارند ، البته برخورداری از این حقوق – برای مردان و زنان – مقید به حدود الهی است که این حدود الهی برای هر کدام متفاوت است. شاید تفسیر غلط از تفاوت در حدود باعث شده که عده ای خیال کنند ارزش زن ها با مردها تفاوت دارد ؛ در حالی که زنان به دلیل موقعیت خطیرشان در اجتماع نیازمند مراقبت بیشتر هستند ؛ از همین رو تأکید بر حفظ حجاب و عفت زنان که به محدودیت برخوردها و رعایت و مواظبت بیشتر از ناحیه خود آنان منجر می گردد ؛ به اشتباه ، تعبیر به محدودیت موقعیت اجتماعی شده است .

انتخاب همسر حق هر دختر باکره ای است ، اما به دلیل پاره ای از ملاحظات که ناشی از موقعیت حساس و آسیب پذیری آنان است ؛ این انتخاب مقید به اجازه ی پدر شده است ؛ یعنی اگر پدر مصلحت دختر را در نظر بگیرد این حق به او داده شده تا در ازدواج دخترش اعمال نظر کند ، ولی در هر حال دختر نیز آزاد است که فردی را بپذیرد یا رد نماید.

برای روشن ساختن ذهن کسانی که الزام زنان به رعایت عفت و حجاب بیشتر از مردان را ناقض حقوق ، نظیر کسب علم و معرفت و انتخاب شغل می دانند ، باید گفت : مسأله ی رعایت حدود و عفت ، محدود به زنان نیست و مردان هم ملزم به این رعایت هستند ، اما باید این مسأله را پذیرفت که زنان در ایجاد محیط سالم اجتماعی و نیز خلاف آن ، نسبت به مردان نقش مؤثرتری دارند.

مردی که عفت وحیا را رعایت نمی کند ، تا زمینه ی ناسالم را نیابد، نمی تواند آلودگی خود را بروز دهد؛ و این در حالی است که زن غیر عفیف در جامعه زمینه را برای انحراف چنین مردانی آماده می سازد .

حضرت فاطمه علیهاالسلام در پاسخ به سؤال حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و اله درباره ی بهترین ها برای زنان فرمود :« خیر للنساء أن لا یرین الرجال و لا یراهن الرجال (۱۱) ؛ بهترین ها برای زنان آن است که مردان را نبینند و مردان هم آن ها را نبینند » .

این سخن به معنای وارد نشدن زنان در فعالیت های اجتماعی نیست ، بلکه به این معناست که فعالیت آن ها مقید به چارچوب و حدودی باشد که برخورد با مردان به حداقل برسد تا افکار و دل های مریض طمع نکنند ؛ همچنان که قرآن می فرماید : « ای همسران پیامبر ، شما مانند هیچ یک از زنان [ دیگر ] نیستید ، اگر سر پروا دارید ، پس به ناز سخن مگویید تا آن کس که در دلش بیماری است طمع ورزد ؛ و گفتاری شایسته گویید » . (۱۲)

این آیه به دلیل علتی که در آن آمده، عمومیت دارد و تمام زنان را شامل می شود و نیز تنها گفتار را شامل نمی شود ، بلکه هر برخورد طمع انگیز در زنان را شامل می گردد .

اگر چه تکبر بد است ، اما برای زنی که بخواهد حدود را رعایت کند و از دیگران قطع طمع کند ، زیبنده و زینت است (۱۳)؛ همچنان که حضرت علی علیه السلام می فرماید : « … فاذا کانت المرأه مزهوه لم تمکن من نفسها »؛ از این رو ؛ زن قبل از برخورد با هر کس باید آماده باشد و متناسب با شنونده به نحوه ی سخن گفتن و انعطاف و صلابت خود توجه کند تا طمع را در طرف مقابل از بین ببرد. رعایت این حدود و موازین ، نه تنها حق زن را در زمینه های فوق الذکر زایل نمی کند ، بلکه زمینه ای شایسته و در خور شأن زن برای حضور فعال و مثبت ، و دور از آسیب و خطر برای او در اجتماع ایجاد می کند .

پی نوشت :

۱- النحل (۱۶) : ۹۷ .

۲- محمد باقر مجلسی قدس سره ، بحار الأنوار ، ج ۷۴ ، ص ۳۸۳ ، ح ۱۰ .

۳- الحجرات (۴۹) : ۱۳ .

۴- النحل (۱۶) : ۹۷ و الحجرات (۴۹) : ۱۳ و التحریم (۶۶) : ۱۱ و ۱۲ .

۵- الزخرف (۴۳) : ۳۲ .

۶- الزخرف (۴۳) : ۳۲ .

۷- آیه الله جوادی آملی ، زن در آینه ی جلال و جمال ، ص ۳۹۰ و آیه الله مرتضی مطهری قدس سره ، نظام حقوق زن در اسلام ، ص ۱۶۸ .

۸- البقره (۲) : ۲۲۸ .

۹- تفسیر المیزان ، ج ۲ ، ص ۳۴۸ و ۳۴۹ .

۱۰- علامه طباطبایی قدس سره تعدد زوجات و مقام زن در اسلام ، ص ۱۵ .

۱۱- وسایل الشیعه ، ج ۲۰ ، ص ۳۷ و ۲۳۲ و بحارالأنوار ، ج ۴۳ ، ص ۵۴ .

۱۲- الأحزاب (۳۳) : ۳۲ .

۱۳- نهج البلاغه ، حکمت ۲۳۴ و بحارالأنوار ، ج ۱۰۰ ، ص ۲۳۸ .

منبع:نشریه نامه جامعه ۳۵

فرزانه حکیم زاده

شبهاتی درباره زنان و پاسخ به آنها

روایات و احادیث وارده در مذمّت زنان چون سایر روایات در همه ابواب اعتقادی، عملی، اخلاقی، دارای ناسخ و منسوخ، عام و خاص، مطلق و مقید، مجمل و مبین و… هستند و اخذ منسوخات، عمومات، مطلقات و مجملات بدون توجه به نواسخ و مقیدات و مبینات، صحیح نیست. به عنوان مثال نهی از مشورت زن، به نهی از مشورت زنان بی تدبیر اختصاص یافته است و یا فرمایش حضرت امیر (علیه السلام) در مورد زنان در پی واقعه جمل، نظر به عمل عایشه در تحریص و ترغیب بصریان به جنگ، تشویق به پیمان شکنی و بیعت شکنی که در عرب مرسوم نبوده و قتل و خونریزی و عامل کشته شدن حدود سی هزار نفر در در این واقعه تلخ تاریخی دارد.

در برخی از روایات به احادیثی برمی خوریم که شاید ظاهر آنها را نگرشی منفی به جنس مؤنث ببینیم، جواز زدن زن به وسیله همسر، لزوم غیرت و ستایش آن برای مردان، ممنوعیت خروج زن از منزل، نهی از مشورت با او، ترک اطاعت و لزوم مخالفت وی، نقصان عقل و ضلع معوج و نیز قلّت زنان شایسته، فهرستی از عناوین اخبار و احادیث در این زمینه است که اینک به نمونه ای از آنها اشاره می شود.

الف: جواز زدن زن

در آیه شریفه ذیل آمده است:

الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ فَالصَّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلْغَیبِ بِما حَفِظَ اللَّهُ وَ اللَّاتِی تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکمْ فَلا تَبْغُوا عَلَیهِنَّ سَبِیلًا إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلِیا کبِیراً[۱].

مردان سرپرست برزنانند به خاطر برتریهایی که خداوند برای برخی بر برخی دیگر قرار داده است و به خاطر تعهداتی که در مورد پرداخت نفقه دارند، زنهای صالحه آنانند که متواضع بوده و حقوقی که خداوند برای شوهرانشان قرار داده در غیاب آنها حفظ می کنند، ولی آن دسته از زنان را که از مخالفتشان بیم دارید، پند دهید و اگر مؤثر نبود در بستر از آنها دوری کنید و اگر آن هم مؤثر نبود آنان را تنبیه کنید و اگر از شما تبعیت کردند زیاده روی ننمایید و بدانید که خداوند بلندمرتبه و بزرگ است.

ب: غیرت مردان

قال الصادق (علیه السلام): «لَیسَ الغَیرَهُ الّا لِلرّجالِ، فَامَّا النِّساءُ فَانَّما ذلِک مِنْهُنَّ حَسَدٌ، وَالْغَیرَهُ لِلرِّجالِ وَلِذلِک حَرَّمَ عَلَی النِّساءِ الّا زَوْجَها وَاحَلَّ لِلرَّجُلِ ارْبْعاً فَانَ اللَّهَ اکرَمَ مِنْ انْ یبْتَلیهِنَ بِالْغَیرَهِ وَیحِلُّ لِلرَّجُلِ مَعَها ثَلاثاً»[۲].

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: غیرت تنها برای مردان جایز است، غیرت زنان همان حسد است، بر این اساس برای زن احدی غیر شوهرش روا نیست، ولی برای مردان تا چهار زن (با حصول شرایط) مشروع می باشد. خدای متعال کریم تر از آنست که زنان را به غیرت بیازماید و لذا سه زن دیگر را با وجود شرایط برای شوهرش حلال فرموده است.

ج: ممنوعیت خروج از منزل

قال رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله): «ای امْرَأَهٍ تَطَیبَتْ وَخَرَجَتْ مِنْ بَیتِها فَهِی تُلْعَنُ حَتّی تَرْجِعَ الی بَیتِها مَتی ما رَجَعَتْ»[۳].

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده است: هرزنی که خود را زینت کند و خوشبو نماید و از منزل خود خارج گردد، تا وقتی که بازمی گردد از درگاه رحمت خداوند بدور است تا هرزمانی که طول کشد.

د: نهی از مشورت

عن سلیمان بن خالد قال: سمعت اباعبداللَّه (علیه السلام) یقول: ایاکمْ وَمُشاوَرَهَ النِّساءِ، فَانَّ فیهِنَّ الضَّعْفُ وَالْوَهَنُ وَالْعَجْزُ[۴].

سلیمان بن خالد می گوید: از امام صادق (علیه السلام) شنیدم که می فرمود: از مشورت با زنان بپرهیز چرا که رأی آنان ضعیف و سست بوده و نظراتشان حکایت از عجز می نماید.

ه: ترک اطاعت

قال علی (علیه السلام): ثَلاثٌ مُهْلِکاتٌ: طاعَهُ النِّساءِ وَطاعَهُ الْغَضَبِ وَطاعَهُ الشَّهْوَهِ[۵].

حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: سه چیز هلاکت آورند، اطاعت زنان، اطاعت خود در حال خشم اطاعت از شهوتها و خواسته های خود.

و: نقصان عقل

قال رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله): ما رَأَیتُ مِنْ ضَعیفاتِ الدِّینِ وَناقِصاتِ اْلْعُقُولِ اسْلَبَ لِذی لُبٍّ مِنْکنَ[۶].

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) خطاب به دسته ای از زنان فرمودند: من از شما کسی را که دینش ضعیف تر و عقلش ناقص تر باشد، ندیده ام.

ز: ضلع معوج

قال رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله): انَّما مَثَلُ الْمَرْئَهِ مِثْلُ ضِلْعِ الْمُعْوَجَّ انْ تَرَکتَهُ انْتَفَعْتَ بِهِ وَانْ اقَمْتَهُ کسَرْتَهُ[۷].

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می فرماید: مثل زن چون دنده کجی است اگر او را رها کنی و به حال خود گذاری از آن بهره می بری ولی اگر بخواهی او را راست کنی، وی را می شکنی.

ح: بازیچه دست ابلیس

قال رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله): الِنِّساءُ حَبائِلُ الشَّیطانِ، ما لِلشَّیطانِ سِلاحٌ ابْلَغُ فِی الصَّالِحینَ مِنَ النِّساءٍ؟[۸].

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده است: زنان ریسمانهای شیطانند، شیطان را اسلحه ای کاری تر از زنان در مورد بندگان صالح خدا نیست.

ط: قلّت زنان شایسته

قال الصادق: انَّ النَّاجِی مِنَ الرِّجالِ قَلیلٌ وَمِنَ النِّساءِ اقَلُّ وَاقَلٌ[۹].

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: اهل نجات از مردان کم و از زنان بسیار کمترند.

ی: و…

قال علی (علیه السلام): الْمَرْأَهُ عَقْرَبٌ حُلْوَهُ اللَّسَبَهِ[۱۰].

حضرت علی (علیه السلام): زن کژدمی است که گزش او شیرین است.

وقال رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله): لَوْلَا النِّساءُ لَعَبَداللَّهُ حَقّاً حَقّاً[۱۱].

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده است: اگر زنان نبودند بی تردید همه خلایق، خدا را عبادت می کردند.

قال علی (علیه السلام): «انَّ النِّساءَ لا عَهْدَ لَهُنَّ وَلا رَوِّیهَ وَلا یبْعُدَنَّ مِنَ الْاخْلاقِ الدَّنِیهِ، صالِحَتُهُنَّ طالِحَهٌ وَطالِحَتُّهُنَّ فاجَرهٌ، الّا الْمَعْصُوماتِ فَانَّهُنَّ مَفْقُوداتٌ، انْ وَکلَتْ الَیهِنَّ مِنْ امْرٍ ضاعَ وَانِ اسْتَوْدَعْتَهُنَّ مِنْ امْرٍ ذاعَ، فَکنْ مِنْهُنَّ کالْمُجْتازِ وَاحْفَظْ نَفْسَک بِالْاحْتِرازِ، فَانَّهُنَّ الْیوْمَ لَک وَغَداً عَلَیک»[۱۲].

حضرت امیر (علیه السلام) فرموده است: زنان نه پیمانی دارند و نه تدبّر درامور، آنها از اخلاق ناپسند بدور نیستند صالحان آنها ناشایست و طالحان آنها اهل فجور هستند. مگر زنان به دور از گناه که آنان اندکند. اگر تو کاری را به آنها بسپاری تباهش می کنند و چون چیزی نزد آنها به ودیعت بگذاری از بینش ببرند، تو از آنها بگذر و نفس خویش را از آنها دور کن که آنها امروز برای تو و فردا علیه تو هستند.

نمونه هایی از احادیثی که به ظاهر مقام زن را مورد نکوهش قرار داده بودند ملاحظه نمودید و شبهه عدم توجه اسلام به جنس زن را کاملًا واضح و آشکار متوجه شدید. اکنون به بیان پاسخ مناسب آن می پردازیم.

پاسخ شبهه

قبل از ورود به بحث ذکر دو مقدّمه ضروری به نظر می رسد:

مقدمه اوّل:

مسئله زن و مرد و تساوی حقوق آنها در همواره تاریخ از معماهای غامض بشریت بوده است، اندیشمندانی که وارد این مقوله شده اند از تأثیر محیط و اجتماعی خود و نیز حوادث و وقایع اتّفاقیه، بی بهره نمانده اند و نظریه های خود را بی ارتباط با آنها مطرح نکرده اند.

به عنوان مثال «اگوست کنت» که فیلسوفی عینی گرا و به دور از احساس بود، در پی دیدارش با خانم «کلوتلددووو» و عشق به او فلسفه ای برمبنای احساسات در انسان شناسی بنا می نهد، از سوی دیگر «شوپنهور» که از ناسازگاری مادر و پدرش رنج می برد و تدریجاً از مادرش فاصله می گیرد و در پی نزاعی از او جدا می شود فلسفه ای برمبنای بدبینی نسبت به جنس زن پدید می آورد و در مورد زن می گوید:

به جای نامگذاری زن به جنس لطیف بهتر آن است که آن را جنسی بدون هیچ ذوق هنری بنامیم، زن توانایی ارزیابی هنرها را ندارد و تنها ادعای ریاکارانه می کند.

زن فقط برای حفظ نوع خلق شده و تنها به همان علاقه دارد، تنها هدف او تسلط برمرد و تحکم براوست و او همه چیز را وسیله پیکار با مرد می انگارد، علاقه زن به هرچیزی تنها در راستای هدف او قرار گرفته و از میل طبیعی او سرچشمه نمی گیرد. او اگر هنری را دوست دارد نه به خاطر میل طبیعی بلکه برای آن است که به آن جمال یابد و خود را به مرد نشان دهد و در برابر او بدرخشد اگر قانونی بخواهد اصل تساوی مرد و زن را اقامه کند باید اول عقلی به قدر عقل مردان به زنان هبه کند[۱۳].

مقدمه دوم:

اینکه بی تردید هیچ آیینی به قدر اسلام و هیچ مذهبی به قدر تشیع از معارف غنی برگرفته از وسایط فیض الهی برخوردار نیست. کتب روایی شیعه مجموعه هایی گرانسنگ از معصومین گرامی علیهم السلام به ما منتقل نموده اند و البته آنچه که در کتابسوزی ها و تاراج ها از بین رفته است بسیار بیش از سفره پرنعمت کنونی بوده است.

حوزه های تدریس و تعلیم ائمه اطهار علیهم السلام و خصوصاً از زمان باقَرین (علیهما السلام) به بعد همواره برقرار بوده و مطابق ظلم و ستم حاکمان وقت و توسعه آنان شدت و ضعف می یافته است. آنان شاگردان خود را از جزئی ترین مباحث فرعی و از ریشه ای ترین ابحاث کلّی آگاه می ساختند و خود به اطراف مملکت اسلامی مبلّغ می فرستادند.

طبیعی است چنین عرض وسیعی در طول اعصار چه بسا مشکلاتی را به دنبال داشته باشد که از آن جمله اند:

۱- ناهماهنگی در میزان فهم و ادراک همه شاگردان ائمه (علیهم السلام) که گاهی موجب می شد برخی هدف اساسی امام را از بیان مطلب تشخیص ندهند و خبر را برخلاف مراد امام و چه بسا متضاد با وی نقل کنند.

۲- معاندانی که همیشه در فکر ضربه زدن به پیکره تشیع بوده اند با جعل احادیث ساختگی و سلسله مجعول حدیث، روایاتی نادرست را در جامعه پراکنده ساخته تا صحیح از سقیم برای دورماندگان از منبع و نسل های آینده شفاف نشود.

براین اساس و نیز عوامل دیگری که ما در پی بیان آن در این مختصر نیستیم موجب شده است معصومین علیهم السلام اندیشه کنند و راههایی برای شناخت احادیث صحیح و کشف مجعولات بیان نمایند. این طرق که معمولًا بخش عمده ای از علم اصول و نیز کتابهای رجال و مصطلح الحدیث را به خود اختصاص داده است، سلاح دست فقیهان و متتبّعان در علم حدیث می باشد.

اکنون با بیان اینکه چه بسا برخی احادیث مطرح شده در شبهه ضعیف السند باشند و یا اساساً سندی نداشته باشند ولی از آنجا که کنکاش در این زمینه، بحثی کاملًا فنّی است و توجّهی عمیق به مبانی رجال می طلبد و ورود در آن از ظرفیت این مقوله و حوصله مخاطبین آن که عامّه مؤمنین هستند خارج می باشد، علی هذا، فرض برصحت احادیث گذاشته و از همین جا بحث را پی می گیرم.

اولین نکته که می بایست در پاسخ این شبهه مطرح شود این است که: روایات معصومین علیهم السلام چون آیات قرآن کریم حاوی اخبار محکمات و متشابهاتند[۱۴] محکمات احادیث قابل اخذ بوده و متشابهات را باید به محکمات رد نمود و فهم آنها را با استمداد از محکمات جویا شد.

قال الرضا (علیه السلام): انَّ فِی اخْبارِنا مُتَشابِهاً کمُتَشابِهِ الْقُرْآنِ وَمُحْکماً کمُحْکمِ الْقُرْآنِ فَرُدُّوا مُتَشابِهاً الی مُحْکمِها وَلا تَتَّبِعُوا مُتَشابِهَها دُونَ مُحْکمِها فَتَضِلُّوا[۱۵].

امام رضا (علیه السلام) می فرماید: روایات ما چون قرآن دارای متشابهات و محکمات هستند پس می بایست متشابهات آنها را به محکماتشان عرضه نمود و از متشابهات پیروی نکرد که موجب گمراهی می گردد. آنان که از قلبهای سالم برخوردارند محکمات را اخذ نموده و در پی فحص از معانی اصیل متشابهات برمی آیند ولی قلبهای مریض ظواهر متشابهات را نگریسته و آنرا مایه خرده گیری براسلام می یابند.

«… فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیغٌ فَیتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَهِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِیلِهِ»[۱۶].

«آنها که قلبهایشان منحرف است به دنبال متشابهات می افتند تا فتنه انگیزی کرده و مردم را گمراه سازند و تفسیر نادرست برای آن بیابند».

براین اساس روایات و احادیث وارده در مذمّت زنان چون سایر روایات در همه ابواب اعتقادی، عملی، اخلاقی، دارای ناسخ و منسوخ، عام و خاص، مطلق و مقید، مجمل و مبین و… هستند و اخذ منسوخات، عمومات، مطلقات و مجملات بدون توجه به نواسخ و مقیدات و مبینات، صحیح نیست. به عنوان مثال نهی از مشورت زن، همانطور که خواهد آمد به نهی از مشورت زنان بی تدبیر اختصاص یافته است و یا فرمایش حضرت امیر (علیه السلام) در مورد زنان در پی واقعه جمل، نظر به عمل عایشه در تحریص و ترغیب بصریان به جنگ، تشویق به پیمان شکنی و بیعت شکنی که در عرب مرسوم نبوده و قتل و خونریزی و عامل کشته شدن حدود سی هزار نفر در در این واقعه تلخ تاریخی دارد.

نکته دوم در پاسخ به شبهه توجه عمیق اسلام به جنس مؤنث است، هنگامی که خداوند تنها دو انسان را آفریده بود، یکی از آن دو زن بود و آنگاه که دستور اجرای فرامین رسید، زن نیز در کنار مرد مورد خطاب قرار گرفت.

«وَ قُلْنا یا آدَمُ اسْکنْ أَنْتَ وَ زَوْجُک الْجَنَّهَ وَ کلا مِنْها رَغَداً حَیثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَهَ فَتَکونا مِنَ الظَّالِمِینَ»[۱۷].

و گفتیم ای آدم تو و همسرت در بهشت سکونت کنید و از نعمتهای آن بخورید ولی به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید بود.

مادر موسی (علیه السلام) چنان شأن و مرتبه ای یافته است که مورد خطاب خداوند قرار می گیرد و به او وحی الهی می رسد:

«وَ أَوْحَینا إِلی أُمِّ مُوسی أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذا خِفْتِ عَلَیهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیمِّ وَ لا تَخافِی وَ لا تَحْزَنِی إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیک وَ جاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ»[۱۸].

ما به مادر موسی وحی کردیم که او را شیر ده و هنگامی که براو ترسیدی او را در دریا افکن و نترس و غمگین مباش که ما او را به تو بازمی گردانیم و وی را از رسولان قرار می دهیم.

قرآن کریم مادر عیسی (علیه السلام) را چنین مورد اکرام قرار داده است:

«وَ إِذْ قالَتِ الْمَلائِکهُ یا مَرْیمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاک وَ طَهَّرَک وَ اصْطَفاک عَلی نِساءِ الْعالَمِینَ»[۱۹].

هنگامی که فرشتگان گفتند: ای مریم خدای تو را برگزیده و پاک ساخته و برتمام زنان برتری بخشیده است.

بنابراین زن در کنار مرد و دوشادوش او مورد امر و نهی قرار می گیرد و قابلیت التفات و توجّه خداوند می یابد.

سومین نکته: شخصیت عظیمی است که اسلام به زن به عنوان همسر هبه فرموده است این رتبه والا را در عناوین ذیل پی می گیریم:

الف: لزوم اکرام و احسان به همسر

قال رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله): اخْبِرْنی اخی جَبْرائیلُ وَلَمْ یزَلْ یوصینی بِالنِّساءِ حَتّی ظَنَنْتُ انْ لا یحِلَّ لِزَوْجِها انْ یقُولَ لَها افٍ[۲۰].

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می فرماید: برادرم جبرئیل مرا خبر آورده و همواره سفارش به زنان می نمود به آن حد که گمان کردم برشوهرش روا نیست که به او اف گوید.

و آن حضرت، نیز فرموده است:

خَیرُکمْ خَیرُکمْ لِنِسائِکمْ وَبَناتِکمْ[۲۱].

برترین شما آنانند که برای زنان و دخترانشان بهتر باشند.

در صدر اسلام شیوه رفتار رسول خدا با همسران خود و نیز دستورات آن حضرت به مؤمنین در این باره چنان بود که برای زنان در محیط خانواده فضای بازی ایجاد شده بود به طوری که از مردان خود نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شکوه می کردند، این فضای جدید برعرب آن روز که هنوز شدّت و حدّت و سخت گیری برزنان را فراموش نکرده بود سنگین جلوه می کرد به طوری که برخی از آنها نزد رسول خدا آمدند و از وضعیت جدید گلایه کردند.

علی (علیه السلام) لزوم اکرام به زنان را در حدیث شریف ذیل چنین آورده است:

انَّهُنَّ امانَهُاللَّهِ عِنْدَکمْ فَلا تُضارُّوهُنَّ وَلا تَعْضُلُوهُنَ[۲۲].

زنان امانت خداوند نزد شمایند آنها را آزار نرسانید و برآنها سخت نگیرید.

امام صادق (علیه السلام) نیز می فرماید:

رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً احْسَنَ فِیها بَینَهُ وَبَینَ زَوْجَتِهِ[۲۳].

خدای رحمت کند بنده ای که بین او همسرش به خوشی بگذرد.

ب: ثواب زن در اطاعت همسر

در اخبار و احادیث ثوابهای بی شماری برای زنی که ملتزم به انجام واجبات و دستورات الهی است بیان شده است که به چند نمونه آن اشاره می کنیم:

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می فرماید:

ایما امْرَأَهٍ خَدَمَتْ زَوْجَها سَبْعَهُ ایامٍ اغْلَقَ اللَّهُ عَنْها سَبْعَهَ ابْوابِ النَّارِ وَفَتَحَ لَها ثَمانِیهَ ابْوابِ الْجَنَّهِ تَدْخُلُ مِنْ ایها شاءَتْ[۲۴].

هرزنی که هفت روز به شوهرش خدمت نماید خداوند هفت در جهنم را بر او بسته و هشت در بهشت را بر او باز می نماید تا از هردری که خواست وارد شود.

نیز می فرماید:

ما مِنْ امْرَئَهٍ تَسْقی زَوْجَها شِرْبَهً مِنْ ماءٍ الّا کانَ خَیراً لَها مِنْ عِبادَهِ سَنَهٍ صِیامٌ نَهارِها وَقِیامٌ لَیلِها وَیبْنِی اللَّهُ لَها بِکلِّ شِرْبَهٍ تَسْقِی زَوْجَها مَدینَهً فِی الْجَنَّهِ وَغَفَرَلَها سِتّینَ خَطیئَهً[۲۵].

زنی نیست که جرعه ای آب به همسرش دهد مگر اینکه این عمل از او برتر است از عبادت یک سال که روزهایش را به روزه و شبهایش را به نماز سپری نموده باشد و نیز خداوند در مقابل هرجرعه ای که به شوهرش نوشانیده است شهری در بهشت بپا می کند و شصت خطای او را می بخشد.

از سوی دیگر وظایف زن در مقابل پروردگارش محدود بوده و خداوند به چند عمل او بسنده می نماید.

قال رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله): اذا عَرَفَتِ الْمَرْأَهُ رَبَّها وَآمَنَتْ بِهِ وَبِرَسُولِهِ وَعَرفَتْ فَضْلَ اهْلِ بَیتِ نَبِیها وَصَلَّتْ خَمْساً وَصامَتْ شَهْرَ رَمَضانَ وَاحْصَنَتْ فَرْجَها وَاطاعَت زَوْجَها دَخَلْت مِنَ ای ابْوابِ الْجَنَّهِ شاءَتْ[۲۶].

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می فرماید: زمانی که زن خدای خود را بشناسد و به پروردگارش و رسول او ایمان آورده و فضل اهل بیت پیامبرش را درک کند، نمازهای پنجگانه را به جا آورده و روزه ماه رمضان را بگیرد و عفت خود را حفظ نماید و شوهرش را اطاعت کند از هردر بهشت که بخواهد وارد بهشت می شود.

چهارمین نکته قابل بیان در پاسخ به شبهه این است که معیار خوب و بد بودن انسانها در اسلام تقواست و انسانها در غیر این ویژگی، هیچ مزیتی بریکدیگر ندارند:

«یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکمْ مِنْ ذَکرٍ وَ أُنْثی وَ جَعَلْناکمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکرَمَکمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ»[۲۷].

ای مردم ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و تیره ها و قبایل قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید ولی گرامی ترین شما نزد خداوند، باتقواترین شماست، خداوند دانا و آگاه به امور است.

در شأن نزول این آیه آمده است: بعد از فتح مکه بلال حبشی بربام کعبه رفت و اذان گفت، صدای اللَّه اکبر او بلند شد و طنین آن در همه جا پیچید. «عتاب بن اسید» گفت: خدای را شاکرم که پدرم از دنیا رفته و چنین روزی را به چشم ندید! «حارث بن هشام» نیز گفت: آیا رسول خدا (صلی الله علیه و آله) غیر این کلاغ سیاه کسی را نیافت؟

همچنین گفته شده است این آیه زمانی نازل شد که یکی از اشراف عرب از دادن دخترش به برده عجمی آزاد شده ای استنکاف ورزید. به هر حال نزول این آیه بتهای ساختگی عرب را درهم کوبید و یگانه معیار ارزش اسلام را معرفی ساخت.

براین اساس زن و مرد هردو بنده خدا هستند و مکلّف برانجام واجبات و ترک محرمات و نیز سایر اقسام تکالیفند، هیچ کدام بردیگری جز به تقوا برتری ندارد و هرگز خلایقی از مردان بی تقوا با زنان صالحه قابل قیاس نیست.

قال (علیه السلام): الْامْرَأَهُ الصَّالِحَهُ خَیرٌ مِنْ الْفِ رَجُلٍ غَیرِ صالِحٍ[۲۸].

از طرفی بهره هردو در انجام عمل نیکشان نیز تضمین شده است، خداوند می فرماید ما عمل هیچیک را ضایع نمی کنیم:

«… أَنِّی لا أُضِیعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْکمْ مِنْ ذَکرٍ أَوْ أُنْثی بَعْضُکمْ مِنْ بَعْضٍ…»[۲۹].

البته من عمل هیچکس از مرد و زن را بی مزد نمی گذارم، برخی از شما از برخی دیگرید.

در آیه ذیل می فرماید:

«إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْقانِتِینَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصَّادِقِینَ وَ الصَّادِقاتِ وَ الصَّابِرِینَ وَ الصَّابِراتِ وَ الْخاشِعِینَ وَ الْخاشِعاتِ وَ الْمُتَصَدِّقِینَ وَ الْمُتَصَدِّقاتِ وَ الصَّائِمِینَ وَ الصَّائِماتِ وَ الْحافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ وَ الذَّاکرِینَ اللَّهَ کثِیراً وَ الذَّاکراتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَهً وَ أَجْراً عَظِیماً»[۳۰].

همه مردان و زنان مسلمان، و مردان و زنان با ایمان، مردان و زنان اهل طاعت، و مردان و زنان راستگو، و مردان و زنان صابر، و مردان و زنان خدا ترس و خاشع، و مردان و زنان مسکین نواز، و مردان و زنان روزه دار، و مردان و زنان پرهیزگار از تمایلات حرام جنسی، و مردان و زنان که بسیار یاد خدا می کنند، خداوند برای همه آنها مغفرت و پاداش بزرگ مهیا ساخته است.

پاسخ دیگر به شبهه

پاسخ دیگر به شبهه بررسی موارد شبهه است، چرا که کشف عمق شبهات مطروحه، ما را به نتایجی غیرآنچه در اذهان منفی گرایان دیده می شود خواهد رساند.

الف: جواز زدن

آیه شریفه که ذکر آن گذشت به یکی از پدیده های مهم جامعه شناسی اشاره دارد و آن اینکه هیچ اجتماعی بدون وجود ریاستی که اوامرش نافذ باشد، پایدار نمی ماند و جامعه بدون ریاست جز به هرج و مرج و کشمکش نمی انجامد، خانواده نیز کوچکترین واحد اجتماعی است و از این قانون کلی مستثنی نمی باشد و مرد به واسطه چیرگی و برتری قوّه تفکر براحساس و نیز توان بدنی، دخالت بیشتر در اجتماع و تعهد او در مقابل تهیه نفقه زن و فرزندان و… به عنوان رئیس این واحد معین شده و زن نیز معاون او در اداره امور اجتماع محدود خود هستند.

بنابرآنچه در آیه آمده است؛ زنان بر دو صنف می باشند، گروهی زنان صالح و نیکوکار و رستگار، اینان به وظیفه های خود در مقابل خانواده و نیز خدای متعال آشنا می باشند، کسی را یارای تعرّض به این دسته نیست. مرد حقّ بلند کردن دست برچنین زنی را ندارد.

قال رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله): فَای رَجُلٍ لَطَمَ امْرَئَتَهُ لَطْمَهً، امْرَاللَّهُ عَزَّوَجَلَّ مالِک خازِنَ النِّیرانِ فَیلْطِمُهُ عَلی حَرِّ وجْهِهِ سَبْعینَ لَطْمَهً فِی نارِ جَهَنَّمَ[۳۱].

رسول مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) می فرمایند: هرمردی به رخسار همسرش یک سیلی بنوازد، خداوند به مالک، مسئول آتش امر می کند که هفتاد سیلی در آتش جهنّم برصورت آتشین او بنوازد.

دسته دیگر زنان ناشزه اند، اینان زنانی هستند که از وظایف خود سرپیچی می کنند، ناسازگار و لجوجند، مسؤولیتهای خود را در قبال شوهر، مانند تمکین و غیرآن انجام نمی دهند، واجبات شرعی خود را در مقابل خداوند را اتیان نمی کنند، اینان را چه باید کرد؟ به مرد سفارش شده است، تا آنجا که می تواند مدارا کند و برآزار همسرش صبر پیشه نماید.

قال رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله): مَنْ صَبَرَ عَلی سُوْءِ خُلْقِ امْرَئَتِهِ وَاحْتَسَبَهُ، اعْطاهُ اللَّهُ لَهُ بِکلِّ مَرَّهٍ یصْبِرُ عَلَیها مِنَ الثَّوابِ مِثْلَ ما اعْطِی ایوبُ عَلی بَلائِهِ[۳۲].

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می فرماید: آن کس که بر بدخُلقی زنش صبر کند و او را نگه دارد، خداوند به قدر هرباری که برآزار او صبر می کند، ثواب حضرت ایوب (علیه السلام) در صبر برگرفتاری ها و بلاهایش به او عطا می کند.

امّا این دستور صرفاً دستوری اخلاقی است و نه یک قانون، صبر مرد نوعی ایثار و از خودگذشتگی است و گذشت از حقّ خود است. و قانون می بایست به عدالت رفتار نموده و حق را به صاحب حق برساند. براین اساس آیه شریفه می فرماید، مرد می بایست این راهها را برای رسیدن به حقّ خود یعنی بهره بری از کانون گرم خانواده، بدور از عناد و لجاجت طی کند، نخست می بایست زن را پند دهد، با او گفتگو نماید، تا بلکه عقده های احتمالی گشوده شود، و کار به جاهای باریک نکشد، اگر زن باز هم راه پلید خود را پیمود، مرد می تواند از او فاصله گیرد و با او قهر کند و با این عمل نارضایتی خود را ابلاغ نماید، و اگر باز هم بی فایده بود و لجاجت و سرکشی زن ادامه داشت، مرد می تواند او را تنبیه کند، چه اینکه اولًا کاری دیگر، غیر همین برای اجرای عدالت و مکلف کردن هرکس به انجام تعهدّات خود باقی نمانده و ثانیاً، چنین نوعی از عناد و لجاجت که در مقابل همه مراحل گذشته مقاوم بوده، نوعی بیماری روانی و آزارطلبی است و جز با ایجاد حالتی شبیه به شوک که با چند ضربه ملایم امکانپذیر است معالجه نمی شود.

بدیهی است در کمّ و کیف تنبیه می بایست ملایمت رعایت شود و لذا اگر موجب شکستگی جایی از بدن زن شود و یا جراحتی ایجاد گردد و یا پوست بدن کبود شود، حرام بوده و مستلزم پرداخت دیه و یا انجام قصاص است. اینک به چند نمونه دیگر از روایات که زدن زنان دسته دوم را در پی پیمودن مراحل پند و قهر مطرح نموده و آن را در حدّ خود نیز محدودتر کرده است توجه کنید:

قال رسول اللَّه (صلی الله علیه و آله): ایما رَجُلٍ ضَرَبَ امْرَئَتَهُ فَوْقَ ثَلاثٍ، اقامَهُ اللَّهُ یوْمَ الْقِیامَهِ عَلی رُئُوسِ الْخَلائِقِ، فَیفْضَحَهُ فَضیحَهً، ینْظُرُ الَیهِ الْاوَّلُونَ وَالْاخِرُونَ[۳۳].

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می فرماید: هرمردی بیش از سه ضربه (بعد از طی مراحل و به صورت ملایم) به همسرش بزند، خداوند او را در قیامت در مقابل دیدگان خلایق نمایان ساخته و او را چنان رسوا خواهد ساخت که تمام گذشتگان و آیندگان بدو بنگرند.

آن حضرت نیز زدن همسر را برای انجام ندادن وظایف مستحبّه جایز نمی داند.

انَّهُ نَهی عَنْ ضَرْبِ النِّساءِ مِنْ غَیرِ واجِبٍ[۳۴].

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از زدن زنان در غیرواجبات نهی فرموده است.

آن حضرت نیز فرموده است:

انّی اتَعَجَبُ مِمَّنْ یضْرِبُ امْرَئَتَهُ وَهُوَ بِالضَّرْبِ اوْلی مِنْها، لا تَضْرِبُوا نِسائَکمْ بِالْخَشَبِ فَانَّ فِیهِ الْقِصاصُ، وَلکنْ اضْرِبُوهُنَّ بِالْجُوعِ وَالْعُری حَتّی تَرْبَحُوا فِی الدُّنْیا وَالْاخِرَهِ[۳۵].

من تعجب می کنم از مردی که همسرش را می زند در حالی که خود او به زدن سزاوارتر است (سزاوار است زن او را بزند) حق ندارید زنانتان را با چوب بزنید که در این صورت، قصاص از شما لازم است و زن می بایست با همان کیفیت شمار ا بزند، بلکه تنها با گرسنگی و تشنگی آنها را تأدیب کنید تا اینکه در دنیا و آخرت بهره مند شوید.

ب: غیرت مردان

جنس زن به صورتی است که بیشتر مورد دستبرد هوسبازان قرار می گیرد و از آنجا که عقد ازدواج او را مختص به مردی می سازد، هرگونه کجروی او تعدّی به حقوق شوهر شمرده می شود، از سوی دیگر رحم زن ظرف انعقاد نطفه از او و همسرش می باشد، بی تردید صاحب این ظرف می بایست مصون از هرلغزش بوده باشد تا طهارت طفل محرز گردد و والدین کاملًا معلوم باشند، لذا مرد نبایست اجازه دهد همسرش در دست بیگانگان باشد، بی غیرتی برخی مردان از وقیح ترین گناهان کبیره است و قبلًا روایات آن مطرح شده است، فایده چنین غیرتی تنها به مرد برنمی گردد بلکه سلامتی و عفت زن و نیز طهارت انتساب اولاد و در نهایت تمام اهل خانواده را در بر دارد. البته ناگفته نماند غیرت بیش از حد متعارف و اعمال برخی جاهلان و افراط آنها نه تنها از فواید مثبت به دور است بلکه گاهی موجب فساد و تباهی کانون خانواده شده و زن عفیفه را به گناه و معصیت می کشاند.

قال علی (علیه السلام): ایاک وَالتَّغایرَ فِی غَیرِ مَوضِعِ الْغَیرَهِ فَانَّ ذلِک یدْعُو الصَّحیحَهَ مِنْهُنَّ الی السُّقْمِ[۳۶].

حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرمایند: از غیرت بیجا بپرهیز که آن زن عفیفه را به فساد می کشاند.

ج: ممنوعیت خروج از منزل

منزل برای زن امن ترین مکان برای حفظ عفّت اوست، زن چون راه کوچه و بازار گیرد، بسیار بیشتر در معرض معصیت قرار می گیرد، از سوی دیگر چه بسا زن برای به انجام رسانیدن برخی امور بایسته و شایسته خود، محتاج به خروج از منزل شود.

اسلام برای مصونیت او خروجش را جایز و منوط به اجازه مرد نموده است تا او که بیشتر با اجتماع بیرون از منزل در ارتباط است، تدبیری عاقلانه برای حفظ عفّت همسر خود برگزیند.

د: نهی از مشورت و اطاعت او

زن موجودی احساسی است، عاطفه زن بسیار قوی می باشد، فکر او هم در چارچوبه عاطفه بسیار پُرجوَلان است، او سریعاً به راهی که بتواند کودک گریانش را آرام کند رهنمون می شود، راهی که گاه هرگز به مخیله مرد خطور نمی کند و…

حوایج و نیازهای وی نیز در راستای عواطف او قرار می گیرد، دل مهربان او به فقیر ترحم می کند هرچند بداند او اموالش را مصرف شرب خمر کند، ریختن خون انسان در مقابل دیدگانش سخت ترین شکنجه هاست، خواه انسانی که به ظلم و ستم کشته می شود و یا به حقّ قصاص می گردد.

او هرچند به بهبودی فرزند بیمار خود می اندیشد و گریه کودک مریضش خواب و خوراک را از وی گرفته است، ولی دلش رضایت به ریختن داروی شفابخش امّا تلخ به کام کودک نمی دهد. بی تردید اگر این پهنه وسیع از عاطفه و احساس در وجود او نبود هرگز حاضر نمی شد نُه ماه سنگینی کودکش را تحمّل کند و درد زایمان را که شدیدترین انقباضهای عضلانی بوده و موجب غفران معاصی زن می شود بر خود هموار کند و دو سال کودکش را تطهیر نماید، نجاساتش را شستشو دهد و شبها را تا صبح منتظر اولین صدای گریه او باشد.

ولی در برابر، احساس قوی او دایره تعقّلش را محدود ساخته است و چون محور مشورت و اطاعت، عقل کامل و قوی مشاور می باشد، اطاعت از او و مشورت با او در امور عقلانی صحیح نبوده و قابل اعتماد نیست. همانطور که عقل قوی مردان، دایره عواطف او را ضعیف نموده و لذا کلام مرد در حوزه عاطفه و احساس ناصحیح و غیرقابل اعتماد است. تدبیر و تعقل مرد در کنار عاطفه و احساس زن موجب قوام محیط اجتماعی آنان و پیدایش جوامع دیگر از این جامعه کوچک می شود، بی تردید عقل بدون احساس و یا احساس بدون تدبیر همچون آجرها و خشتهای خشک و بدون ملات و یا ملات بی خشت بوده و هیچ بنائی با آن احداث نمی شود، برجهای بلند از چنین خشتهای خشک متصل شده با ملات نرم بوجود می آید. به این روایت زیبا از حضرت علی (علیه السلام) توجه کنیم:

قال علی (علیه السلام): ایاک وَمُشاوَرَهَ النِّساءِ الّا مَنْ جَرَّبْتَ بِکمالِ الْعَقْلِ[۳۷].

از مشاورات با زنان بپرهیز، مگر آن دسته از زنانی را که به داشتن عقل و خرد وافر آزمایش نموده ای.

البته آنچه گذشت نظر به غالب مردان و زنان داشت و جنس این دو لحاظ شده بود بنابراین وجود استثنائاتی از هردو گروه غیرقابل اغماض است.

تاریخ گذشته زنانی را به خود دیده است که گوی شهامت و شجاعت و عقل و ادراک را از همه مردان عصر خود ربوده اند در همه اعصار، مردانی نیز وجود داشته اند که ضعف شدید عقل آنان در کنار نداشتن عاطفه، انسان نماهائی از آنها ساخته است که اثری جز فساد و تباهی و هلاک انسانها از آنها صادر نشده است، بی تردید اخبار و روایاتی که مشورت با زنان را نهی می کنند و اطاعت از آنها نمی پسندند، منصرف از زنان عاقل است و روایت فوق این انصراف را تأئید می کند.

بنابراین روایات نهی از مشورت از دسته روایاتی است که باید در کنار روایات مقید و مخصص قرار گیرند چرا که در اخبار و احادیث دیگری، نهی از مشورت مقید شده و به زنان به دور از تدبّر و تعقل منحصر گشته است، علاوه اینکه روایاتی که اطاعت از زن را ناپسند شمرده اند، به نوعی از اطاعت که موجب می شود عفت آنان زایل شود مقید می گردند به این روایت که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خطاب به حضرت امیر (علیه السلام) فرموده است، توجه کنید:

یا عَلِی مَنْ اطاعَ امْرَئَتَهُ اکبَّهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَلی وَجْهِهِ فِی النَّارِ، فَقالَ عَلِی (علیه السلام): وَما تِلْک الطَّاعَهِ؟ قالَ: یطْلُبُ الَیهِ فِی الذِّهابِ الَی الْحَماماتِ، وَالْعُرُوساتِ وَالْعِیداتِ وَالنِّیاحاتِ وَلَبِسَ الثِّیابَ الرِّقاقَ (والثِّیابُ الرِّقاقُ) [۳۸].

ای علی (علیه السلام) آنکه همسرش را اطاعت کند، خداوند وی را با صورتش درآتش می افکند، حضرت پرسیدند: مراد چه نوع اطاعتی است؟ پیامبر فرمودند: از شوهرش اجازه خواهد که با لباس نازک و بدن نما به حمام ها و مجالس عروسی و جشن و عزا برود.

ه: ضلع معوجّ

از آنچه تاکنون گفتیم تا حدودی مراد روایاتی که زن را «ضلع معوّج» خوانده اند ظاهر شد، چه اینکه زن با احساس قوی و عاطفه والای خود انتظار دارد با همین احساس و عاطفه روبرو گردد و از شوهر خود آنچه بیند که هست ولی شوهر که از آن حدّ اعلای عاطفه بی بهره است هرگز نیاز همسرش را درک نمی کند و لذا حرف او را کودکانه خوانده و یا پیرایه های دیگری براو می بندد. او اگر بخواهد آسایش خود و همسرش را فراهم و محیطی جذاب ایجاد کند می بایست شمّه ای از نیازهای او را درک کرده و با او مدارا نماید.

شوهر اگر بخواهد عقل و تدبیر توأم با زبری و خشونت را بر گل بهاری تحمیل کند او را می شکند و پژمرده می سازد ولی اگر او را به حال خود بگذارد و نظرش را بر وی تحمیل نکند همواره از عطر بویش و از سرخی رویش بهره مند می شود.

آری، گل چون درخت چنار ستبر و قوی و راست قامت نیست، زیبایی گل در انحنای کمرش و میل به معشوق است، نه چون بید راست قامت بلکه چون آفتابگردان همواره در جستجوی یارچرخان، این گل اگر راست باشد گل نیست و گل بودن آن به کجی اوست، و این کجی نه عیب بلکه دنیایی از ظرافت قابل ستایش را در خود جای داده است. این کجی را راست کردن به منزله این است که از گل انتظار بید را داشته باشیم، چنین انتظاری گل را تباه می سازد و امید به بید بودن او را قطع می کند پس با گل باید هم آوا شد و با او مدارا کرد تا بهره دهد و بس و این است تفسیر حدیث شریفه «ضلع معوّج» و البته گوشه ای از حکمت های نهفته در این خبر گرانسنگ.

و: زن و ابلیس

خلقت زن به گونه ای است که بیشتر می تواند مورد اغوای ابلیس قرار گیرد، جاذبه های او به حدّی است که مردان را به سوی خود می کشاند، حفظ عفّت وی نیز بسی مهمتر است، یکی از علل بیزاری عرب جاهلیت از دختر و زنده به گور کردن آنها، احتمال هتک حرمت و عفّت آنان در پی جنگها بوده است، آیا تاکنون شنیده اید چند دختر بر سر چهار راه خیابان منتظر پسران باشند و یا هرگز شنیده اید که دخترانی هوسباز بر درگاه دبیرستان های پسرانه اجتماع نمایند؟ و یا اینکه دختری، پسری را برباید!؟ اینگونه موارد چه بسا به ندرت اتفاق افتد ولی همان مورد نادر نیز بسیار تعجب انگیز است، طبعاً اگر دختر عفت خود را حفظ کند استعداد هوسبازی پسر را در نطفه، خفه نموده است، ولی اگر او زیور خویش را به نمایش گذارد، یوسفی را لازم است تا دامن آلوده ننماید. به همین خاطر است که شیطان می گوید: زنان نور چشمان من هستند: النِّساءُ قُرَّهُ عَینی؛ ابلیس چون اغوای مردان را به وسیله زنان سا ده می بیند، تمام همّ و غمّ خود را به کار می برد تا این موجود عفیف را از حجاب عفّت بیرون کشد و او را بازیچه مطامع خود قرار دهد. بدین وسیله با یک تیر دونشان را هدف نماید، هم زن را بفریبد و هم فریب مرد را تضمین کند. به همین جهت زنان صالحه بسیار کم بوده و البته همان تعداد نادر، کیمیاهایی گرانقیمت هستند، آنها که تمامی امواج ویرانگر ابلیس را از خود دفع نموده اند به راستی تلو مقام عصمت هستند.

پی نوشت ها

[۱] سوره نساء، آیه ۳۴٫

[۲] وسایل الشیعه، حدیث ۲۵۲۸۲٫

[۳] وسایل الشیعه، حدیث ۲۵۳۰۸٫

[۴] وسایل الشیعه، حدیث ۲۵۳۷۱٫

[۵] مستدرک الوسایل، حدیث ۱۶۶۵۸٫

[۶] وسایل الشیعه، حدیث ۲۴۹۳۴٫

[۷] وسایل الشیعه، حدیث ۲۵۳۴۳٫

[۸] مستدرک الوسایل، حدیث ۱۶۳۷۱، ۱۶۳۷۲٫

[۹] وسایل الشیعه، حدیث ۲۵۲۹۸٫

[۱۰] مستدرک الوسایل، حدیث ۱۶۳۶۹٫

[۱۱] وسایل الشیعه، حدیث ۲۴۹۶۲٫

[۱۲] مستدرک الوسایل، حدیث ۱۶۶۲۴٫

[۱۳] رجوع شود به« قصه الفلسفه الحدیثه» نوشته احمد امین و زکى نجیب، صفحه ۳۹۳ به بعد.

[۱۴] در کتاب بیان روان صفحه ۷۱ تا ۷۸ مبانى محکم و متشابه و نیز عوامل وجود محکم و متشابه را نگاشته‏ایم.

[۱۵] بحارالأنوار، ج ۲، ص ۱۸۵٫

[۱۶] سوره آل عمران، آیه ۷٫

[۱۷] سوره بقره، آیه ۳۵٫

[۱۸] سوره قصص، آیه ۷٫

[۱۹] سوره آل عمران، آیه ۴۲٫

[۲۰] مستدرک الوسایل، حدیث ۱۶۶۲۷٫

[۲۱] مستدرک الوسایل، حدیث ۱۶۶۳۶٫

[۲۲] مستدرک الوسایل، ۱۶۶۲۲٫

[۲۳] وسایل الشیعه، حدیث ۲۵۳۳۴٫

[۲۴] وسایل الشیعه، حدیث ۲۵۳۴۲٫

[۲۵] وسایل الشیعه، حدیث ۲۵۳۴۳٫

[۲۶] مستدرک الوسایل، حدیث ۱۶۶۰۰٫

[۲۷] سوره حجرات، آیه ۱۳٫

[۲۸] وسایل الشیعه، حدیث ۲۵۳۴۲٫

[۲۹] سوره آل عمران، آیه ۱۹۵٫

[۳۰] سوره احزاب، آیه ۳۵٫

[۳۱] مستدرک الوسایل، حدیث ۱۶۶۱۹٫

[۳۲] وسایل الشیعه، حدیث ۲۵۳۱۵٫

[۳۳] مستدرک الوسایل، حدیث ۱۶۶۲۱٫

[۳۴] مستدرک الوسایل، حدیث ۱۶۶۲۰٫

[۳۵] مستدرک الوسایل، حدیث ۱۶۶۱۸٫

[۳۶] وسایل الشیعه، حدیث ۲۵۵۲۴٫

[۳۷] بحارالأنوار، ج ۱۰۳، ص ۲۵۳٫

[۳۸] وسایل الشیعه، حدیث ۲۵۳۶۸٫

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه. (ازدواج و آداب زناشویی در آیینه حدیث، ص: ۱۹۶ , غضنفری، علی)

چگونگى بیعت زنان با پیامبر خدا

چگونگى بیعت زنان با پیامبر خدا

مرحوم علىّ بن ابراهیم قمّى در کتاب خود، پیرامون تفسیر این آیه شریفه قرآن :

یا اَیُّها النَّبیُّ اِذا جاکَ الْمُؤ مِناتُ یُبایِعْنَکَ…(۱) آورده است :

این آیه مبارکه در فتح مکّه بر حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله نازل شد؛ و چون زنان خواستند با پیامبر خدا بیعت کنند حضرت قَدَحى از آب جلوى خود نهاد و دست خود را داخل آن نمود.

پس از آن خطاب به زنان کرد و فرمود: هرکس مى خواهد با من بیعت کند، دست خود را داخل این قدح نماید و سپس افزود: من با زنان مصافحه نمى کنم .

این بیعت دو شرط داشت : یکى از طرف خداوند:

( انْ لا یُشْرِکْنَ بِاللّه شَیئا وَ لا یَسْرِقْنَ وَ لا یَزْنینَ وَ لا یَقْتُلْنَ اَوْلادَهُنَّ وَ لا یَاتینَ بِبُهْتانٍ یَفْتَرینَهُ بَیْنَ اَیْدِیهِنَّ وَ اَرْجُلِهِنَّ وَ لا یَعْصینَکَ فى مَعرُوفٍ فبایِعْهُنَّ )(۲)؛

این که در اعمال و عبادات به خدا مشرک نباشند، دزدى نکنند، زنا به هر نوعى انجام ندهند، فرزندان خود را به هر دلیل ودر هر وضعیّتى نکشند، یکدیگر را متّهم نسازند و در کارهاى نیک وپسندیده با پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام مخالفت نکنند.

و دوّمین شرط از طرف شخص پیامبر صلّى اللّه علیه و آله مى باشد که همان تفسیر (معروف) باشد:

امّ حکیم دختر حارث بن عبدالمطّلب دختر عموى پیامبر گفت : یا رسول اللّه ! معروف چیست ، که نباید در آن تو را مخالفت کنیم ؟

حضرت فرمود: یعنى ، صورت خود را نخراشید، بر گونه هاى خود چنگ و ناخن نکشید، گیسوان خود را نکنید، یقه لباستان را چاک نزنید، لباس سیاه نپوشید، واویلا نگوئید و زیاد بر بالین قبر ننشینید.

قابل ذکر است که این هفت شرط، آداب و روشى است که آن ها براى مردگان خود انجام مى دادند؛ و حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله از زنان عهد و پیمان گرفت که این اعمال را انجام ندهند(۳).

۱- سوره ممتحنه : آیه ۱۲٫

۲-ادامه آیه قبل است .

۳- بحار الانوار: ج ۲۱، ص ۱۱۳، ح ۶، به نقل از تفسیر قمّى .

رابطه امنیت اجتماعی و سبک زندگی با کیفیت زندگی و شادکامی زنان شهر کرمانشاه

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

رابطه سبک زندگی و تصور بدن؛ مطالعه موردی زنان شهر شیراز

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

واگردهای فمینیستی در ازدواج

مریم فرهمند

چکیده

فمینیسم با طرح‌ محوری موضوع آزادی جنسی زن و طرد نقش‌های کلیشه‌ای مادری و همسری در خصوص ازدواج و خانواده، دچار تعارضاتی گردید و موضع‌گیری خاصی را در این راستا اتخاذ نمود که عمدتاً در جهت مخالفت و حذف این بنیان‌های اجتماعی بود. از نقطه نظر فمینیسم رادیکال، مردان در جایگاه سلطه هستند و ارتباط با آنان انقیاد زنان را در پی‌دارد، لذا سیستم‌های متعامل زنان و مردان نظیر خانواده باید مورد تجدید نظر قرار گیرد. این تندروی‌های فمینیستی علی رغم ظاهر فریبنده‌اش، ناهنجاری‌های فرهنگی، اجتماعی را ایجاد نمود که اکنون با شکست در تعیین جایگاه مطلوب برای زنان به بن بست رسیده است.

کلمه های کلیدی:
• فمینیسم
• زنان
• خانواده
• ازدواج
• پست مدرنیسم

واژه‌ فمینیسم، اصطلاحی است که برای نخستین بار در کنفرانس بین‌المللی زنان، (سال ۱۸۹۲) در پاریس استفاده گردیـد و توسط یکی از نظریه‌پردازان فرانسوی به نام «شارل فوریه»۱ تبیین شد. فمینیسم به معنای مجموعه‌ای از ایدئولوژی، تفکرات، جهت‌گیری‌ها و استراتژی‌های خاص است که در پی بسط و توسعه جنبش‌های زنان به منظور احقاق حقوق این جمعیت انسانی است. این نهضت با امواج سه‌گانه خود درصدد ایجاد ساختارهای جدید برای زنان است تا بتواند پاسخگوی نیازهای آنان بوده و ارزش‌های تازه‌ای را به آنان القاء نماید، البته بعدها با اشتقاق در مباحث مبنایی به نوعی سکتاریسم۲ دچار گردید که پیامد تئوری‌پردازی برای زنان در مکاتب مطرح آن زمان بود. فمینیسم در بستر اجتماع به جنبشی تبدیل شد که در پی وضع قراردادهای اجتماعی خاص، با رویکردهایی نظیر مبارزه با مردسالاری، برتری‌جویی جنسیتی و جنجال‌های تبلیغاتی همراه بود. این فرآیند در دهه‌های ۷۰ و ۸۰ میلادی به وضوح قابل مشاهده است.

فمینیست‌ها استراتژی محوری خود را بر مبنای برابری زن و مرد، جلوگیری از ظلم و ستم علیه زنان و تولید قواعد فراملیتی به منظور ایجاد اتحاد بین زنان قرار دادند که با هنجارشکنی‌های خاصی چـون خلعیت ولایـت و سـرپرستی مرد بـر خانـواده، ازدواج همجنس‌گرایان زن (لزبین‌ها)، اشتغال زنان در تمامی سطوح شغلی و نکوهش نقش‌های همسری و مادری زنان همراه بود.

به اعتقاد فمینیست‌ها احساس برتری مردان مربوط به «نقش‌های جنسیتی» است و مفهوم جنسیت منشأ تبعیض علیه زنان می‌باشد، لذا درصدد تغییر هویت زن برآمدند تا با رشد عواملی چون آگاهی، ایجاد اعتماد به نفس و تشکیل هویت‌های موجود برای آنان، پارادایم اجتماعی را فراهم کنند که به زعم خویش، بستر مناسبی برای آزادی و برابری زنان با مردان در تمامی سطوح بود. «ژنویوفرس»۳ از فیلسوفان و مورخان فرانسوی عصر حاضر در این زمینه می‌نویسد: برابری، یک مسئله مرکزی در اندیشه فمینیستی است، این مسئله در واقع بیانگر ایده‌ها و آمال فمینیستی در نقد تسلط مردان و خواست یک تعادل پایاپای میان مردان و زنان است (دوانی، ۱۳۸۳: ص۵۹).

در حقیقت، فمینیسم، مردان را در جایگاه مسلط دیده و ارتباط با آنان را، انقیاد زنان تلقی می‌نماید، لذا سیستم‌های متعامل زنان و مردان، به طور نمونه خانواده، به ‌شدت مورد تاخت و تاز فمینیست‌ها ‌قرار می‌گیرد.

۱) فمینیسم، جنس و جنسیت

شاخه‌های مختلف فمینیسم‌ بین «جنس»۴ و «جنسیت»۵ تفاوت قائل هستند، واژه جنس را برای مصارف بیولوژیکی و جنسیت را برای ویژگی‌های شخصیتی و هویت اجتماعی زنان به کار می‌برند. این مفاهیم در نظریه فمینیسم به مثابه پتانسیل‌های تبعیض علیه زنان تلقی می‌شوند. در نتیجه‌ی چنین نگرشی، تئوری‌های روانکاوانه‌ی فردگرایی، تقویت حس انتقـام‌جویی، تغییر در نظام انگیـزشی، حس بـرتری‌جـویی و…، مطرح می‌شوند. نظریه تساوی زن و مرد و مباحثی همچون حق رأی، حق مالکیت، حق برخورداری از آزادی‌های اجتماعی و اشتغال، تعارضاتی را با نقش‌های زنان در خانواده ایجاد نمود. نتیجه این تعارضات، از هم گسیختگی نهاد خانواده بود که به‌ عنوان مرکز اصلی ستم بـه زنان تلقی می‌شـد. «جـان استوارت میل»۶ در کتاب خود «مقهوریت زنان» (۱۸۶۹) تساوی زن و مرد را محور اساسی حمایت از حقوق زنان دانسته و معتقد است که زنان نباید ملزم به اطاعت از شوهر باشند و حضانت فرزندان نیز باید به دلخواه آن‌ها باشد (Waters, 2001:p 39).

چنین تفکراتی، با موج اوّل فمینیستی همزمان گردید و توجه دولت‌ها را نیز به این جنبش، معطوف نمود. به همین منظور از آغاز دهه ۲۰، بسیاری از اصلاحات و تغییرات در قوانین مدنی کشورها مشاهده می‌شود؛ به عنوان مثال در سال ۱۹۲۰ در روسیه، دولت بلشویک وقت، قوانین طلاق و ازدواج را اصلاح نمود و در پی آن کودکان مشروع و نامشروع از حقوق مدنی یکسانی برخوردار شدند و دولت موظف به ایجاد مراکز نگهداری از کودکانِ مادران شاغل گردید؛ این روند با موج دوّم فمینیستی به اوج خود رسید (Ibid).

در این دوران، چهره‌های تندرو و نظریه‌پرداز فمینیسم، پدیدار شدند که با بی‌پروایی هر چه تمام خواستار اضمحلال برخوردهای کلیشه‌ای، نقش‌های جنسیتی، بنیان خانواده، مردسالاری و تغییرات اساسی در قوانین کشورها شدند. این مسائل در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ فضای نشست اجتماعی را دامن می‌زد که غالباً با جنجال‌های سیاسی و بین‌المللی همراه گردید و در نهایت به تنظیم مقاوله‌نامه‌ها و معاهدات بین‌المللی انجامید که با فرهنگ و ساختار اجتماعی بسیاری از کشورها همخوانی نداشت. به‌ عنوان مثال تصویب کنوانسیون رفع کلیه اشکال تبعیض از زنان (سال ۱۹۷۹) اگرچه در ظاهر مسئله خوشایندی برای احقاق حقوق زنان به نظر می‌رسید، امّا در لایه‌های درونی آن فروپاشی نظام خانواده و شکل‌گیری خانواده‌های تک سرپرست و همجنس‌گرا مشروعیت می‌یافت.

۲) فمینیسم و انقیاد جنسی زنان

نظریه فرودستی زنان و حس برتری‌جویی و تسلط مردان بر زنان مقوله‌ای بود که نه تنها در طول تاریخ، بلکه در تمامی عرصه‌های فردی و اجتماعی مشاهده شده است. این مسئله غیرقابل انکار که سرمنشأ بسیاری از تبعیض‌ها و تظلمات به زنان بوده، در فراز و نشیب حافظه تاریخی بشر همواره به عنوان یک چالش بزرگ انسانی مطرح بوده و هست، امّا در آغاز قرن ۱۹ و با پیدایش نظریه‌های جامعه‌شناسی جدید، این مبحث به جای ورود به فضای منطقی، پژوهشی و متوازن، در مسیری نامشخص و تحت فشار اهرم‌هایی چون جنبش فمینیسم به بیراهه رفت. «انگلس»۷ (۱۸۸۴) درکتاب خود تحت عنوان «منشأ خانواده، مالکیت خصوصی و دولت» اظهار می‌دارد که ستم وارد بر زنان اصولاً از نظام مردسالاری و از نوع ستم‌ جنسی است. در خانواده‌ی مردسالار، هیچ چیز طبیعی نیست و مردان برای تصاحب اموال و اعمال قدرت به زنان، تسلط همه جانبه دارند (Engels,1975: P 75). چنین اظهاراتی با همنوایی مکاتب فمینیستی چون رادیکال و لیبرال فمینیسم، به عصیان زنان علیه جامعه‌ی مردان اروپا و آمریکا منتهی گردید.

«شولامیت فایراستون»۸ در کتابش تحت عنوان «دیالکتیک جنس»۹، بدن جنس مؤنث را عامل ستم‌دیدگی زنان می‌داند، زیرا از نظر وی زنان قدرت لازم برای انجام برخی از کارها را ندارند و به مرور، تن به کارهای پست همچون خانه‌داری می‌دهند و همیشه اسیر ساختار بدنشان خواهند بود، زیرا هماره نیازمند مردان بوده و مورد بهره‌کشی جنسی آنان قرار می‌گیرند.

فایراستون معتقد است که روابط جنسی و فرزندزایی سلطه‌ی مردان را بر زنان تقویت می‌کند. به نظر وی با پیشرفت تکنولوژی می‌توان بارداری و تولید نسل را از دوش زنان برداشت تا به تبع آن، تسلط جسمی مردان نیز برداشته شود و هر دو جنس در پرورش کودک سهیم گردند. وی به شدت تحت تأثیر سیمون دوبوار معتقد است که حاملگی و تولد بچه اعمالی تحقیرآمیز و ستمگرانه می‌باشد(Firestone, 1970: P 83).

«سیمون دوبوار»۱۰ نیز از نظریه‌پردازان و فیلسوفان مهم فمینیست نیز در کتاب معروف خود تحت عنوان «جنس دوّم»۱۱ ریشه ستم و ظلم نسبت به زنان را در ارتباط جنسی با مردان می‌داند. وی تصریح می‌کند که برای مردان، زنان «بیگانه» و «دیگری» هستند که فقط باید برای تمتع جنسی، از آنها استفاده کرد؛ بنابر نظر وی پدیده‌هایی چون حاملگی، قاعدگی و شیردهی برای مردان قابل درک نیستند و همین عوامل بیولوژیکی باعث شده تا زنان ضعیف و زیردست مردان قرار گیرند. دوبوار زن بودن را حاصل کلیشه‌های جنسی می‌داند و جمله معروف وی در کتاب جنس دوّم بر این مطلب تأکید می‌کند. وی می‌گوید: «هیچ کس زن به دنیا نمی‌آید، بلکه بعداً زن می‌شود». بر اساس عقاید دوبوار ازدواج و عشق مسائلی هستند که منجر می‌شوند. تا زنان استقلال خود را از دست بدهند و نتوانند مانند مردان خلاقیت داشته و همیشه محتاج آنان باشند. وی از مدافعان سرسخت حق بدن و سقط‌جنین و تغییر در امکان حاملگی بدون نیاز به مردان! بود (cf. De Beauvoir, 1949).

«مونیک ویتینگ»۱۲ و «کریستین دلفی»۱۳نیز فرآیند زیستی زایمان را برنامه‌ریزی اجتماع برای زنان می‌دانند. ویتینگ چنین اظهار می‌دارد: هدف مبارزه ما سرکوب مردان از طریق نسل‌کشی نیست، بلکه این مبارزه یک مبارزه سیاسی است که اینگونه [با نفی تفاوت‌های زیستی] نمود پیدا کرده است. هرگاه طبقه‌ای به نام مردان وجود نداشته باشد، طبقه فرودست زنان هم از بین می‌رود (cf. witting, 1977).

بر این اساس فمینیست‌ها معتقد به ارضای نیازهای طبیعی به‌ خصوص میل جنسی بدون قید و شرط هستند و خانواده را بهترین مسیر ارضای این نیاز نمی‌دانند، چرا که به نظر آنان کارکرد زیستی خانواده، قرار گرفتن در شرایط مردسالاری است.

۳) فمینیسم، ازدواج و خانواده

۱-۳) فمینیسم مارکسیسم

همزمان با جنبش مارکسیستی در مسیر شکل‌گیری جنبش زنان، نقش خانواده در این نحله‌ی فکری، بیش از پیش مورد توجه قرار گرفت، مارکس تشریح کرد که لغو مالکیت خصوصی موجب می‌شود تا مسئولیتی که بر عهده‌ی تک‌تک افراد قرار دارد مانند نگهداری از سالمندان، کودکان، تغذیه، و… به کل جامعه محول شود. وی بر این باور بود که وقتی زنان از مسئولیت خانواده آزاد شوند، می‌توانند سیستم پدرسالاری و اسارت خانوادگی را در هم شکنند و به‌ عنوان عضوی از جامعه، ظرفیت‌های خلاق و مولد را توسعه دهند. در این دیدگاه، زن به‌ عنوان یک مولد در طبقه‌ کارگری و عضوی از احزاب سیاسی تلقی ‌شده و تقسیمات طبقاتی و سرمایه‌داری، ریشه استثمار جنسی و جنسیتی زنان محسوب می‌شوند؛ لذا این موضوع که ازدواج، سرمنشأ ورود زن به حیطه انقیاد خانواده شمرده شود، مورد نقد قرار می‌گیرد. فمینیست مارکسیست‌هایی چون «کلارازتکین»۱۴ و «رزا لوزامبورگ»۱۵ نیز به نوعی به دگردیسی در مفهوم خانواده معتقد بودند. به نظر آنان مفاهیمی همچون ازدواج رنگ باخته و انتخاب آزادانه‌ی شریک جنسی حق زنان است.

پس از انقلاب بلشویکی و مرزبندی‌های جدید سوسیالیست‌ها و پیدایش تغییرات رفرمیستی، لنین و تروتسکی در مبارزات و نظریه‌پردازی‌های خود به تحلیل ستم‌دیدگی زنان در لایه‌های اجتماعی پرداختند. لنین «ارتباط ناگسستنی میان موقعیت انسانی و اجتماعی زن با مالکیت خصوصی بر ابزار تولید» را مطرح می‌سازد و تغییر در شرایط دیرینه زنان در درون خانواده را از بسترسازی‌های اساسی در این راستا می‌داند. در سال ۱۸۴۸ نیز مانیفست کمونیست‌ها نیز اعلام داشت: خانواده کنونی، خانواده‌ی بورژوایی اسـت. مبنـای آن انـدوختن سـرمایه، منفعـت شـخصی و… می‌باشـد. یـک بـورژوا وجـود زن را صرفاً فـردی می‌بینـد، پس بایـد تغییراتی در سـاختار آن ایجـاد شـود. (Waters, 2001 : P 44).

در اثر القائات فمینیست‌های مارکسیست، گردهمایی‌‌های حزبی و بین‌المللی در ممالک کمونیستی برگزار شد و مسائل مختلفی همچون بیکاری، اشتغال زنان، دستمزد مساوی، حمایت از اتحادیه‌های کارگری زنان، مراقبت اجتماعی از مادران، اصلاح قوانین خانواده و ازدواج، حق بدن و سقط جنین مطرح شد. فمینیست‌های مارکسیست پیچیدگی روابط نظام سرمایه‌داری و مقوله جنسیت را در اولویت برنامه‌های خود قرار دادند و ازدواج را فرآیندی برای تزاید سرمایه، نسل و در نهایت فشار مضاعفی در پذیرش مسئولیت برای زنان شمردند.

«میشل بارت»۱۶ در کتاب خود تحت عنوان «ستم امروز بر زنان۱۷» نظام خانواده را رمز ستمدیدگی آنان می‌داند، به طوری که در تقسیم نامتوازن کار، بر اساس ایدئولوژی خانواده‌گرایی؛ کار بی‌مزد خانگی، نصیب زن و کسب درآمد و اعتبار اجتماعی، نصیب مرد می‌شود که این امر از مختصات نظام سرمایه‌داری است, ۱۹۸۹ : P 70 (Barrett

با مداقه بیشتر ملاحظه می‌شود که فمینیسم مارکسیسم تبیین مسائل را در حد مقولات نظریه مارکسیستـی تقلیل می‌دهد و پیش‌فرض‌های آن را منطبق بر نظام‌های اقتصادی و جامعه‌گرایی می‌داند، بنابراین نمی‌تواند نیازهای فردی زنان، عواطف و ذهنیات زنان را سازماندهی کند، لذا روابط آنان با مردان را در راستای اهداف حزبی قابل توجیه می‌کند.

در واقع آنچه که در فمینیسم مارکسیسم مورد توجه قرار می‌گیرد، ارتباط و میزان کارکرد موضوعات جهت دستیابی به اهداف این مکتب است. سیاست‌های مارکسیستی همراه و همسو با کمونیسم، جامعه آن زمان را تحت نفوذ قرار داده و خانواده را از حالت هسته‌ای به کمون‌ تغییر داد، زیرا بنا بر عقیده سردمداران این مکاتب، خانواده، ترویج نوعی خصوصی‌سازی و خلاف توده‌گرایی است و احساس مالکیت را در پی خواهد داشت. استقرار کمون‌ها به عنوان جانشین خانواده هسته‌ای در دهه ۶۰ و ۷۰ به چشم می‌خورد که مهمترین نمونه باقی مانده و در عین حال سازمان‌یافته کمون‌ها، «گیبوتص‌ها» در اسرائیل است. در این اجتماع بالغان (زن و مرد) با یکدیگر همزیستی جنسی دارند و مراقبت از فرزندان به صورت دسته‌جمعی و بر عهده کل کمون می‌‌باشد (گیدنز: ۱۳۷۶).

۲-۳) فمینیسم سوسیالیسم

در دیدگاه این نحله فکری، تعابیری چون جنس، جنسیت، قومیت، ‌نژاد، طبقات اجتماعی، مرزبندی‌های بین‌المللی و نظام‌های اقتصادی، پدیدآورنده‌‌ی ستم علیه زنان می‌باشند.

فمینیسم‌های سوسیال نیز همچون مارکسیست‌ها، نظام سرمایه‌داری را عامل سوق دادن زنان به سوی دستمزد کمتر و حضور در تولید و کار نابرابر دانسته‌اند که نتیجه آن روی آورد آنان به ازدواج برای تأمین زندگی و پذیرش نقش‌های مادری و همسری است که آنها را وابسته و محدود می‌نماید و به طور غیرمستقیم با تمایز حیطه‌های خصوصی و عمومی، به تحکیم نظام مردسالاری می‌انجامد.

در سال ۱۸۸۳ «آگوست ببل»۱۸ در کتابی تحت عنوان «زن و سوسیالیسم۱۹» به رنج زنان در نظام خانواده و تحت سلطه همسر می‌پردازد که بعدها از پایه‌های فکری بزرگترین حزب سوسیالیستی یعنی حزب سوسیال دموکرات آلمان شد و استراتژی‌های بلندمدت همچون تقویت اتحادیه‌های کارگری و تقویت مراکز حمایت اجتماعی زنان مانند مهدکودک‌ها، بنیادهای کاریابی، بیمه زایمان، رواج پانسیون‌های شبانه‌روزی و تصویب قوانین سیاسی پیگیری گردید. آگوست ببل سلطه مردان در خانواده را نتیجه ضعف فیزیکی و کار ویژه زن و مادر عنوان می‌کند، امّا این دلایل طبیعی را توجیه‌کننده‌ی انقیاد زنان ندانسته و لازمه‌ی رهایی زنان را حق انتخاب زنان بین مادری تمام‌وقت و کار خارج از خانه می‌داند (cf. Bebel,1883).

«لوییز دبلیونیلند»۲۰ در نشریه «نیوریویو»۲۱از مشهورترین مجلات حزب سوسیالیست قرن معاصر می‌نویسد: «سوسیالیستی که فمینیست نباشد، کوته‌نظر است و فمینیستی که سوسیالیست نباشد، فاقد ایدئولوژی است. جنبش سوسیالیستی تنها راه رهایی و آزادی زنان است و خواهد بود». وی با اشاره به بارداری ناخواسته زنان و مباحثی چون سقط جنین و تسلط بر بدن خود تحت لوای «حق بدن» که آن را از مظاهر اساسی آزادی می‌داند، معتقد است که یک زن باید هر زمان که بخواهد بدن خود را برای هر استفاده‌ای که لازم بداند به کار گیرد. بنابراین بر طبق ساختارهای فمینیسم سوسیال، ازدواج و تشکیل خانواده مجرای مناسبی برای تأمین نیازهای جنسی و عاطفی زنان نیست و آنان می‌توانند در برخوردهای آزادانه، روابط خاص خود با مردان را مطالبه نمایند. بر همین اساس ملاک تمایز فرد در جوامع سوسیالیستی تأهل یا تجرد وی نیست و خانواده در این اجتماعات مبنای سازنده جامعه نبوده و ازدواج امری شخصی و فاقد ارزش اجتماعی است (cf. Perutz’ s : 1972).

اگرچه به ظاهر فمینیسم مارکسیستی و سوسیالیستی بر اصالت جامعه اعتقاد دارند، ولی تمایز این دو مکتب در نحوه و نوع نگرش آنها به جامعه می‌باشد. مارکسیست‌ها بر بعد اقتصادی و نابرابری‌های ایجاد شده از این بعد تأکید دارند، در حالی‌ که سوسیالیست‌ها به تفاوت زنان و مردان در اجتماع و گاه برتری جایگاه زنان در اجتماع معتقدند. این مسئله در بسیاری از نوشته‌های سوسیال فمینیست‌ها چون «ویلیام تامسن»۲۲ و «سن سیمون»۲۳ دیده می‌شود (Ibid).

۳-۳) لیبرال فمینیسم

محور اصلی این شاخه از فمینیسم، برابری کامل زنان و مردان و برخورداری زنان از حقوق سیاسی و اجتماعی است. در فلسفه سیاسی لیبرال، انسان‌ها ذاتاً از یک جنس هستند و تفاوت فیزیکی نباید توجیه کننده‌ی رفتار متفاوت با آنها باشد. بنابراین تفاوت‌های ناشی از استعداد باروری و نقش زن به عنوان یک مولد، نادیده گرفته می‌شود. تلاش لیبرال‌ها برای نقد وضع موجود در کتاب «مری ولستون کرافت»۲۴ تحت عنوان «دفاع از حقوق زنان»۲۵انعکاس یافته است که به عنوان نقطه عطفی در تاریخ فمینیسم یاد می‌شود. وی نگاه تحقیرآمیز مردان به زنان را مهمترین مسئله فرودستی آنان می‌داند و تلاش زنان برای ایده‌آل قرار گرفتن در نظر مردان را نوعی حقارت تلقی می‌کند(مشیرزاده، ۱۳۷۹: ص۵۱۵). «مارگارت فولر»۲۶ نیز از دیگر نظریه‌پردازان لیبرال است که با نگرش خردگرایانه زن را نماد نیروی الهی معرفی می‌کند. وی چنین اظهار می‌دارد: آنچه زن نیاز دارد آن نیست که به عنوان یک زن حکمرانی کند؛ بلکه باید قدرت تشخیص خود را بپروراند و آزادانه و بدون مانع زندگی کند. لیبرال‌ها با تأکید برتظلم زنان، نقش‌های همسری و مادری را منشأ ستم بر زنان جلوه می‌دهند. (cf. Bonnie and zinsser:1990).

بیشترین تلاش لیبرال‌ها برای تساوی حقوق زنان با مردان بوده است. بنابر استدلال آنان حقوق زن نباید تحت تأثیر جنسیت وی باشد، زیرا زنان نیز از قوه تعقل کامل برخوردار هستند. مطابق این نظریه تفاوت زن و مرد نتیجه اجتماعی شدن متفاوت آنها است که مادر شدن را به زنان و ریاست را به مردان اعطا کرده است؛ یعنی از بدو تولد القائات اجتماعی بر کودک (دختر یا پسر) تأثیر می‌گذارد تا رفتارهای متفاوتی را بر اساس جنسیت و تمایزات آن بروز دهند.(cf. Gross, 1998)

۴-۳) فمینیسم رادیکال

این شاخه از فمینیسم یکی از تأثیرگذارترین نظریات بر روند شکل‌گیری نظام فکری زنان از اواخر دهه ۶۰ بوده است. بسیاری از پدیده‌های جدید و ساختارشکن، در نگرش زنان نسبت به اجتماع و بازخوردهای جامعه نسبت به آنان، حاصل تأثیرات فمینیسم رادیکال می‌باشد که برای اولین بار «فرهنگ زنانه» را به عنوان قالبی برای شاخصه‌های فرهنگی مطرح نمود. این جنبش در راستای سیاستگذاری‌های خود چهار مبحث را بر اساس کنش‌های اجتماعی و روابط زنان با مردان تبیین می‌نماید:

۱- بررسی رابطه تعاملات اجتماعی و تمایلات شخصی.

۲- آیا زنان بدون مردان قادر به ادامه زندگی هستند یا می‌توانند برای نیازهای خود راه‌حل‌های دیگری را جستجو کنند؟

۳- مفاهیم جنس و جنسیت منشأ چه تبعیضات و دگرگونی‌هایی هستند؟

۴- اصولاً زنان موجودات برتری نسبت به مردان هستند که باید به جایگاه اصلی خود بازگردند.

فمینیست‌های تندرو با فرض بی‌نیازی زنان از مردان به ترسیم فضای جدیدی می‌پردازند که با وعده‌هایی چون رفع سلطه مردان و رفع خشونت علیه زنان همراه است. آنها مردان را از نظر زیست‌شناسی خشن و موجوداتی سلطه‌جو می‌دانند که به طور طبیعی میل به اعمال خشونت علیه زنان دارند. «دی. کلی وایزبرگ»۲۷ در تئوری کاربرد حقوقی فمینیست این فرآیند را اینگونه شرح می‌دهد: «بر طبق نگرش فمینیستی بنیادگرایانه، مردان به‌گونه‌ای تربیت می‌شوند که تمایلات جنسی داشته باشند و احساس کنند حق داشتن شریک مورد علاقه‌شان را دارند، در حالی‌ که زنان به‌گونه‌ای پرورش می‌یابنـد تـا تمایـلات آنهـا را بـرآورده سـازند و مفعـولیـت جنسـی را بپـذیرنـد» (cf. Weisberg, 1985).

فمینیست‌های رادیکال در استراتژی‌های خود، برای تعریف هویت، از نظریه‌های اصول‌گرایانه استفاده نمودند و زنان را در طبیعت، موجود برتر می‌دیدند و برای ایجاد هویت جدیدی که بتواند زن را موجودی مستقل و آزاد از ستم جنسی و روحی مردان نماید، به محو ارزش‌ها و طراحی باورهای جدید و آزمون آن‌ها در عرصه‌ واقعی اجتماع پرداختند، به‌ عنوان مثال طی دهه‌های ۶۰ و ۷۰ میلادی موضوع ازدواج، آماج حملات پی‌درپی فمینیست‌های رادیکال قرار گرفت؛ در سال ۱۹۶۸ «بورلی جونز»۲۸و «جودیت براون»۲۹ در بیانیه‌ای تحت عنوان «به سوی آزادی زنان»۳۰ اظهار داشتند: زنان متأهل می‌دانند که عشق (در حد اعلای آن) پاداش نامناسبی برای ظلمی است که به آنان روا می‌شود (Jonese & Brown, 1968 : p 23).

در سال ۱۹۶۹ نیز «مارلین دیکسون»۳۱ استاد روانشناسی دانشگاه شیکاگو از سردمداران روانشناسی فمینیسم رادیکال تصریح نمود: بنیاد ازدواج اصلی‌ترین وسیله برای جاودانگی ظلم علیه زنان است و نقش زن به‌ عنوان تابع در این بنیاد حفظ می‌شود. زن در نقش همسری، زنانی را خواهد آفرید که مانند خود در طول تاریخ اسیر ظلم باشند.

تقریرهای اومانیستی فمینیست‌های رادیـکال، اخلاق سنـتی و قیود خانوادگی را زاییده تفکرات مردسالاری دانسته و نسبت به هر گونه نظامی که توسط مردان هدایت شود، موضع گرفتند. رادیکال فمینیسم، مردان را موجوداتی می‌داند که به دنبال تملک زنان هستند و از طرق ایدئولوژیکی، اقتصادی، حتی فیزیکی، برای تصاحب جنسی زنان تلاش می‌کنند و از این طریق آنان را برده خود می‌نمایند؛ لذا رادیکال فمینیسم به دنبال ایجاد فضاهای زنانه مستقل از هجوم و دخالت مردان است. از همین‌ رو معرفت‌شناسی خاصی ایجاد گردید که با اعتقاد به تضاد نقش‌های جنسیتی، گروه بندی‌های اجتماعی را محصول دیدگاه‌های تبعیض علیه زنان تلقی می‌کند. زیرا با فرض تمایز جنسیتی، زنان نقش های متفاوتی دارند و در گروه مادران، همسران خانه‌دار، پرستاران و… قرار می‌گیرند و مردان در گروه رؤسا، دولتمردان و… محسوب می‌شوند. به طور کلی رادیکال فمینیست‌ها دسته‌بندی اجتماع بـه گروه‌های خانـواده، مردان، دولـت و مـراکز اقتصـادی را مفاهیمی انتزاعی دانسته و حاصل رویکردهای جنسیتی می‌دانند. فمینیست‌های رادیکال از آن جهت با مبحث ازدواج در تعارضند که آن را اولین مرحله ایجاد تفاوت زن و مـرد می‌شمارند و دغـدغه اصلی آنـان، شکست سـاختاری است کـه بـه رهیافت‌های پذیرش نقش‌های سنتی زنان می‌انجامد. «کیت ملیت»۳۲ در کتاب معروف خود به نام «سیاست‌های جنسی»[۳۳ می‌نویسد: در نظام مردسالارِ ازدواج، زن به خاطر حمایت مالی و قرار گرفتن در محیط مثلاً امن خانواده، مجبور به ارضای جنسی مردان و اطاعت از وی می‌شود، بنابر این به انقلاب جنسی نیازمندیم که فروپاشی تسلط مردان را در پی‌ داشته باشد. وی پیشنهاد تأسیس انجمن‌هایی را می‌دهد که هرکسی بتواند آزادانه در این محافل نیاز جنسی خود را ارضا نمایـد و از احتـرام اجتماعی نیـز بـرخوردار باشـد (Millet, 1969 : p 24). «سـازمـان زنـان رادیـکال نـیـویـورک»۳۴و «رد استاکینگز[۳۵» (جـوراب قـرمزها) از جملـه تلاش‌های فمینیست‌های رادیکال برای سازمانی نمودن اهدافشان بـود کـه بـا چانه‌زنی‌های سیاسی و اجتماعی، اصلاحیه‌ها و قوانینی همچون آزادی سقط‌جنین، آزادی جنسی و آزادی همجنس‌گرایی تحت عنوان مفهوم «حق بدن»۳۶ را به تصویب رساندند. «شیلا کرونان»۳۷ از اعضای برجسته سازمان رداستاکینگز در سال ۱۹۷۰ در مقاله خود به نام «ازدواج» اظهار می‌دارد: بنیان ازدواج و حفظ زنان در این حیطه درست مانند نظام‌برده‌داری است، همان‌گونه که سیاهان را به غل و زنجیر می‌کشند. وی در پایان مقاله چنین نتیجه می‌گیرد که جنبش زنان فقط با محو ازدواج و حذف ارزش‌دهی به این قرارداد ستم‌گرانه به پیروزی برسد(Cronan, 1985 : P 214).

در همین سال‌ها تغییر ساختار خانواده و نظام ارزشی زنان باعث شد تا بسیاری از زنان با احساس حقارت به واسطه مادری یا همسری، زندگی خانوادگی را ترک گفته یا اصلاً تن به ازدواج ندهند و جامعه فمینیستی آنان را به سوی زندگی بدون مردان سوق داد. در همین راستا برای هر چه بیشتر موجه جلوه دادن نظریات رادیکالی، تحقیقاتی در زمینه بهداشت، حق باروری، سلامت و بهداشت روانی زنان نیز انجام گرفت. به عنوان مثال می‌توان به پژوهش‌های «جسی برنارد»۳۸جامعه‌شناس دانشگاه پنسیلوانیا و جمعی از پزشکان این دانشگاه اشاره نمود که نتایج آن در طرحی به نام «طبیعت مخرب»۳۹ منتشر شد. بر اساس نتایج این طرح زنان متأهل دارای بدن و ذهنی ضعیف‌تر، ناتوان‌تر و بیمارتر از زنان مجرد هستند و ازدواج، زنان را دچار نوعی بیماری می‌سازد که شکل طبیعی ذهنشان را تغییر می‌دهد. برنارد در ادامه اظهاراتش کودکان را مخل سعادت و خوشبختی می‌داند و برای دستیابی به سعادت، محو همه روابط سنتی چون رابطه‌ی کودک و والدین را پیشنهاد می‌نماید (Bernard, 1972 : P 12).

در موج دوّم فمینیسم، گاه جریان عدم پذیرش ازدواج از سوی زنان و رهایی آنان از تسلط مردان، به طرز غیر باوری، روش غیرمنطقی را در پیش می‌گیرد. تقلید رفتارهای مردانه اولین قدم برای نشان دادن تهور و عدم وابستگی زنان به مردان بود. دهه‌های ۶۰ و ۷۰ لزبین فمینیست‌ها، با رواج مدهای ساده و تیپ‌های ظاهری مردانه، حضور در مشاغلی که در حیطه‌ کاری مردان بود مانند رانندگی خودروهای سنگین، فنون مکانیکی و… به تقلید و مشابه‌سازی خود با مردان پرداختند که این روند تاکنون مشاهده می‌شود. ساختار فیزیکی بدن زنان یکی از بحث‌انگیزترین حوزه‌های فمینیستی بوده که تغییر هنجارهای بدن زنان به صورت مردانه یا حذف برخی ویژگی‌ها همچون دوران قاعدگی و تغییر جنسیت با انجام اعمال جراحی را مورد توجه قرار داده‌است. «نوآمی ولف»۴۰ از فمینیست‌های مشهور آمریکا در سال ۱۹۹۱ در کتاب پرفروش خود تحت عنوان «افسانه‌ی زیبایی»۴۱می‌نویسد: رژیم‌های لاغری و باریک نگاه داشتن بدن زن، یک دیدگاه مردسالارانه است که فقط برای کسب لذت مردان انجام می‌شود. زنانی که همواره سعی در حفظ رژیم لاغری دارند، ناخودآگاه بردگی مردان را تمرین می‌نمایند. اگر زنان نتوانند مانند مردان غذا بخورند، نمی‌توانند ادعای برابری با آنان را داشته باشند(Wolf, 1991 : P 189).

«سوزان بردو»۴۲ نیز از اساتید دانشگاه کالیفرنیا اظهار می‌دارد: بـدن زنـان نبـاید ضعیف و لاغر باشد، زیرا این حالت را القاء می‌کند که موجود ضعیفی هستند و قدرت دفاع از خود را ندارد (Bordo, 1993: P 171).

فمینیست‌های رادیکال، ازدواج را یـک وضعیـت غیـرارادی می‌داننـد کـه در آن مجموعه‌ای از خشونت، بیکاری و تقاضاهای جنسی ناخواسته به زنان تحمیل می‌شود. تفکرات افراطی فمینیست‌های رادیکال حتی فحشا و ازدواج را هم‌شأن یکدیگر می‌دانند که در هر دو مورد با زن در حد یک کالای جنسی برخورد می‌شود! در سال ۱۹۹۳ «آندرآ دورکین»۴۳ از فمینیست‌های مشهور آمریکایی اظهار می‌دارد: مانند فاحشه‌گری، ازدواج هم یک بنیاد ستم‌گرانه و خطرناک برای زنـان اسـت (cf. Dworkin, 1993). در سـال ۱۹۸۷ «کاترین مک کینون»۴۴ استاد حقوق دانشگاه میشیگان نیز تصریح می‌کند که فمینیسم تمایزی بین فاحشگی، ازدواج و آزار جنسی نمی‌بیند(Mackinnon, 1987 : P 59).

در گردهمایی سال ۱۹۹۰ از سوی «سازمان زنان رادیکال»۴۵ نقش همسری به عنوان بردگی خانگی تعریف گردید و رشد خانواده‌های تک سرپرست و زندگی توافقی در اجتماعات کم درآمد به عنوان گام مثبتی در جهت آزادی زنان شمرده شد!

این تفکرات و اندیشه‌های فمینیستی تغییرات ارزشی را در جوامع ایجاد نمود و نگرش‌ها را در مورد ازدواج و زندگی خانوادگی به سوی تعریف آن به سلب آزادی و اختیار زنان سوق داد. تأکید بیش از حد بر حقوق اجتماعی و مشارکت زنان در عرصه‌هایی خارج از خانواده، در تشتت ذهنی و شکل‌گیری هویت زنانه مؤثر بود و حسی را در آنان به وجود می‌آورد که به طور مداوم خود را در تقابل با مردان احساس کنند و حذف مردان از زندگی را جزء افتخارات خویش بدانند. «گلوریا استینم»[۴۶از فمینیست‌های مشهور آمریکایی و همجنس‌گرا می‌گوید: این فکر که زنان برای تأمین نیازهای زندگی به ازدواج نیاز دارند، خلاف قواعد یک جامعه آزاد است، نیاز زن به مرد مانند نیاز ماهی به دوچرخه است!! (cf. Steinem, 1970) در همین راستا در دهه‌های اخیر فمینیست‌ها سعی نمودند تا با ورود مباحث خود به کتب دانشگاهی و تأسیس رشته‌هایی در خصوص مطالعات فمینیستی، به طور مداوم و آکادمیک اظهار دارند که ظلم به زنان، در ماهیت ازدواج و خانواده نهفته است و هر ساله تفکرات خود را به میلیون‌ها دانشجو القاء ‌نمایند. در بسیاری از متون کتاب‌های دانشگاهی ازدواج به عنوان مسئله‌ای مضر برای سلامتی جسم و روح زنان مطرح می‌شود. «نوروال دی گلِن»۴۷ استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تگزاس در این خصوص کتاب‌های ۲۰ دانشگاه را در رشته‌های خانواده و زنان بررسی نموده و به این نتیجه رسید که اکثر این کتاب‌ها به طور مستقیم یا غیرمستقیم ازدواج را غیرضروری و غیرمفید می‌دانند و تصویر نادرستی از ازدواج را ارائه می‌دهند و در این میان نیز تعمیم مسائل و مشکلات مشارکت اجتماعی زنان به مبحث ازدواج از دیگر مقوله‌هایی است که در بررسی‌های متعدد جامعه‌شناختی به عنوان عوامل انزوای زنان در جوامع شمرده شده است و طرح موضوعاتی چون اشتغال، حق مالکیت، حضور در مراجع تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری، در کنار مسئله ازدواج، از چالش‌های مهم دنیای معاصر است (Cf.Glenn, 1997).

۵-۳) فمینیسم پست مدرن

از اواخر دهه ۹۰ و پس از پیدایش تغییراتی جهانی، منطقه‌ای و ملّی در نهضت فمینیسم، سه رویکرد عمده به مقوله خانواده و روابط زنان و مردان پدید آمد:

۱- بن بست نظام‌ها و مکاتب تأثیرگذار جامعه شناختی در ایجاد آرامش و سعادت انسان؛

۲- ایجاد خانواده جهانی و تعلق آحاد اجتماع به جامعه بزرگتر همراه با فرآینده جهانی شدن الگوهای پست مدرنیته؛

۳- ایجاد چالش از سوی نظام‌های سیاسی و روشنفکری برای واحدهای اجتماعی همچون خانواده.

در چنین حالتی زنان با جریان‌های فکری مواجه شدند که با ساختارهای سنتی، اخلاقی و عرفی جامعه‌ی خویش در تعارض بود. همسو شدن با این جریان‌ها طی چند دهه در دنیای غرب، وضعیتی را برای زنان به وجود آورد که در آن مفهوم ازدواج و تشکیل خانواده، جایگاه تعریف شده‌ای در فرهنگ جامعه ندارد.

پس از نابسامانی‌هایی که در شرایط زندگی زنان مشاهده گردید، جامعه‌شناسان در بخش‌های آسیب‌شناسی، با رویکرد جدیدی به مقوله خانواده پرداختند. موج سوّم فمینیسم نیز در این زمان بازگشتی مجدد به جایگاه زنان در خانواده را پیشنهاد نمود. زیرا دستاورد برخورد افراطی موج اوّل و دوّم فمینیسم برای زنان نتیجه‌ای جز خشونت، عدم امنیت و فقدان تشخص اجتماعی در پی نداشت. به عنوان مثال زندگی مشترک بدون ازدواج از پیامدهای تغییر در مفهوم ازدواج و خانواده بود. در این نوع زندگی زوجی بدون قرارداد ازدواج با یکدیگر هم‌زیستی و رابطه جنسی دارند. «آندره میشل»۴۸ در گزارش یونسکو اعلام می‌کند که شمار فزاینده‌ای از مردان و زنان بیرون از قاعده ازدواج زندگی مشترکی دارند. این حالت در اروپا بیشتر مشاهده می‌شود، در فرانسه ده درصد از زوج‌ها (حدود یک میلیون زوج) در دایره این‌گونه خانواده‌ها قرار دارند. در نروژ و دانمارک نیز از هر ۱۰ زوج ۳ الی ۴ زوج زندگی مشترک دارند (cf. Michel: 1995).

پیامد این گونه زندگی به وجود آمدن فرزندان نامشروع، حاملگی‌های ناخواسته و عـدم تعـهد والدیـن نسبـت به فـرزنـدان است؛ در سپتامـبـر ۱۹۹۶ نشریه «ریدزر دایجست» گزارشی را اعلام نمود که هر ساله ۳۵۰ هزار دختر ۱۵ تا ۱۹ ساله به سبب ارتباطات نامشروع حامله شده‌اند که این روند رو به افزایش است، به گونه‌ای که از یازده درصد در سال ۱۹۷۰ به ۵۰ درصد در سال ۱۹۹۳ افزایش نشان می‌دهد(cf. Readers Digest: 1996).

آزادی روابط جنسی زن و مرد نیز به گونه‌ای افسردگی و مشکلات دیگر انجامیده است. روانشناسان اجتماعی و جامعه‌شناسان، ارتباط زن و مرد را در شکل آزادانه، به مسیری تعبیر می‌کنند که به رابطه جنسی خارج از چارچوب خانواده می‌انجامد. به عنوان مثال می‌توان به عقیده «هورنای»۴۹ اشاره کرد، وی اظهار می‌دارد در اجتماعاتی که روابط جنسی آزاد است بسیاری از احتیاجات روانی شکل تمایلات جنسی پیدا می‌کنند و به صورت عطش جنسی در می‌آیند (رک.اسلامی نسب: ۱۳۷۶).

موج سوّم فمینیسم با ابعاد جدیدی چون «تئوری کوییر»۵۰، اجماع زنان از نژادهای مختلف، استعمار جدید و تئوری‌های نقادانه روبرو شد که ماهیت این موج را دگرگون می‌ساخت، هرچند موج سوم با امواج دیگر دو اشتراک عمده داشت:

۱- تساوی با مردان هدف فمینیسم است که باید به آن دست یافت.

۲- آزادی و پیشرفت زنان سر لوحه برنامه‌ریزی‌های فمینیست‌هاست.

در این خیزش جدید، افرادی چون «جودیت باتلر»۵۱، «دوناهاراوی»۵۲ و «سوزان فالودی»۵۳ دیده می‌شوند که هر یک از نظریه‌پردازان اصلی موج سوّم هستند.

دوره بازگشت فمینیسم را می‌توان یک رویکرد پست مدرنیستی دانست که در ساختار هویتی زنان، ماهیت تجربه‌های پیشین را زیر سوال برده و با انعطاف بیشتری به مسئله همکاری زن و مرد به جای تقابل آنها با یکدیگر می‌پردازد. از منظر این گروه، اگرچه موقعیت اجتماعی و سیاسی زنان از اهمیت خاصی برخوردار است، امّا نفی خانواده و ازدواج نباید در برنامه‌های استراتژیک فمینیستی به صورت متمایز دیده ‌شود.

«کریستینا هاف سامرز»۵۴ استاد دانشگاه کانادا در تحلیلی از فمینیسم می‌گوید: من متأسفم که زنان پس از سال‌ها سرگردانی متوجه شدند که قربانی فمینیست‌ها شده‌اند؛ آنان با اغراق در وضعیت نابسامان زنان، تبعیض و آزار را به همه انسانها تحمیل کردند، این ایدئولوژی فمینیستی بیش از این نمی‌تواند به کسی کمک کند(Hoff Sommers, 1994: p 17).

در موج سوّم درک چندگانه‌ای از وضعیت زنان مدنظر قرار گرفت و برخوردهای انتزاعی امواج قبلی زیر سؤال رفت. به عنوان مثال «جین بتکه الشتین»۵۵ در کتاب «مرد عمومی، زن خصوصی»۵۶ به دفاع از زندگی و حریم خانوادگی می‌پردازد و نقش مادری را فعالیتی پیچیده، غنی، پرزحمت امّا شادی‌‌آفرین می‌داند که بیش از هر چیز با فطرت زنانه سازگار است و نماد عاطفه انسانی می‌باشد : p 132) (Elshtain, 1993.

به نظر برخی از فمینیست‌های موج سوّم، موج دوّم به طرز اغراق‌آمیزی به مقوله جنبش زنان پرداخته و از نیازهای اصلی آنان غافل مانده است. «الیزابت فاکس جنووز»۵۷ در کتاب خود تحت عنوان «فمینیسم داستان زندگی من نیست»۵۸اظهار می‌دارد: با زنانی که مصاحبه کرده‌ام یا با کسانی که اطلاعات کمی از فمینیسم داشتند صحبت نمودم، همه آنها یک احساس را نسبت به فمینیسم داشتند و آن این بود که فمینیسم در مورد زندگی آنها صدق نمی‌کند (Fox-Genovese, 1996 : p 42).

علیرغم آنکه چند دهه فمینیست‌ها بنیاد ازدواج را موجب مشکلات زنان می‌دانستند، واقعیات و تحقیقات جدید نشان می‌دهد که در مجموع ازدواج برای زنان، مردان و کودکان، مفید و حائز اهمیت است. به‌ طور میانگین زنانی که خارج از چارچوب ازدواج صاحب فرزند می‌شوند هفت برابر بیشتر از زنان متأهل و ازدواج کرده در فقر زندگی می‌کنند (Fagan, 2002 : p 118).

از سوی دیگر علی‌رغم طرح خشونت علیه زنان در محیط خانواده که توسط فمینیست‌ها مطرح می‌شود، خشونت خانگی اغلب در ارتباطات آزاد و زندگی مشترک بدون ازدواج اتفاق می‌افتد و زنانی که ازدواج نمی‌کنند دو برابر، بیشتر از زنان ازدواج کرده متحمل خشونت و بد‌رفتاری می‌شوند. «مگی‌گالگر»۵۹ نیز با نقد اظهارات جسی‌برنارد می‌گوید: برنارد با مقایسه زنان متأهل و مجرد به مقایسه سیب با پرتقال دست زده است! زیرا تحقیقات اخیر نشان می‌دهد که ازدواج باعث شادابی زنان شده و آنها را از افسردگی می‌رهاند (Gallagher, 2003: p 165). بر اساس پژوهش‌های دانشگاه پنسیلوانیای آمریکا بررسی‌های متعدد، بیانگر سلامت فیزیکی و روحی زنان و مردان ازدواج کرده از هر نوع و نژاد با هر سطح تحصیلات و درآمد است که می‌توان دلایل آن را به صورت زیر طبقه‌بندی کرد:

– سلامت و عمر طولانی‌تر

– سلامت روانی بیشتر

– احساس سعادت و خوشبختی

– امکان تحصیل و درآمد بیشتر

– کاهش خشونت‌های جسمی و جنسی

– کاهش فقر و بزهکاری

– کاهش اضطراب و تنش‌های روحی.(Cf. Hughes : 1999)

اینک پس از ناکارآمدی روابط آزاد و زندگی توافقی که به وضعیت نابهنجار فعلی خانواده منجر شد، رویکرد جدیدی به ازدواج و تشکیل خانواده در غرب در حال شکل‌گیری است؛ به‌ طور مثال برنامه‌های خاصی در قالب پژوهش‌های دانشگاهی یا پروژه‌های ملّی ارائه می‌شود تا وضعیت خانواده را بهبود بخشد. «ویل‌ مارشال»[۶۰ و «ایزابل سواحیل»۶۱در کنفرانس ملّی خانواده در آمریکا که در دانشگاه سیراکوس برگزار گردید، برنامه‌ای را تحت عنوان «سیاست توسعه خانواده در قرن ۲۱» ارائه دادند که در آن خانواده‌ی هسته‌ای مطلوب‌ترین نوع خانواده معرفی شد و برنامه‌ریزی‌های استراتژیک خاصی را در راستای تشویق افراد به ازدواج پیشنهاد می‌نمود (Cf. Marshall & Sawhill, 2002).

در همین دوران نیز تشتت آرا در میان نظریه‌پردازان فمینیست دیده می‌شود، به عنوان مثال سوزان فالودی وضعیت جدید را اخطاری به فمینیست‌ها و توطئه مردسالاری می‌داند، به نظر وی مردسالاری در تمامی ابعاد جامعه ساری و جاری است و باید راه طولانی را برای محو آن طی کرد. «کیم گندی»۶۲رئیس وقت سازمان ملّی زنان آمریکا تصریح می‌کند: «من فکر می‌کنم ارتقای مفاهیمی چون ازدواج به عنوان یک هدف، انحراف بزرگی می‌باشد و این سیاست افتضاح است. بازگشت زنان به ازدواج به منظور جلوگیری از مشکلات مالی آنان توهین به آنها است» (cf. Gandi, 2001).

افکار فمینیستی در عصر حاضر بـه سردرگمی خاصی رسـیده است کـه نمی‌توانـد بـه درستی جنبش زنـان را هدایـت نمایـد، اوج و حضیض پـی‌درپی نظریـه‌های پست‌مدرنیستی به بی‌ثباتی هر چه بیشتر جایگاه زنان در خانواده و اجتماع انجامیده است که چشم‌انداز واضحی را ترسیم نمی‌نماید.

۴) ازدواج، مشارکت اجتماعی و رویکردهای فمینیستی

هر چند فمینیسم تلاش نمود تا با حضور زنان در عرصه‌های اجتماعی منزلت و جایگاهی را برای آنان پدید آورد، اما با نادیده گرفتن واقعیات جامعه بدون توجه به تفاوت‌های فرهنگی و بسترسازی، به ابزاری جهت انتفاع هر چه بیشتر نظام سرمایه‌داری تبدیل شد. فمینیست‌ها برای رهایی زنان از قیود سنتی و قرار دادن آنها در فضاهای خالی شغلی، اجتماعی و اقتصادی، ملغمه‌ای از مسئولیت‌های مضاعف را بر دوش آنان قرار دادند و با تغییر ذهنیت نسبت به مقوله ازدواج و خانواده این هدف را پیگیری نمودند. این پدیده با تمرکز بر حقوق زن در برابر حقوق مرد، وارونگی هرم قدرت را پدید آورد و روش اقتدارگرایانه‌ای را برگزید، به عنوان مثال حق اشتغال زنان که از آن به عنوان کلیدی‌ترین عامل استقلال زنان یاد می‌شود، در چالش‌های متعدد فرهنگی، عرفی و حقوقی کشورها تغییرات عمده‌ای را در موازنه بازار کار و جابجایی قدرت و ثروت ایجاد نموده است، به طوری که زنان به واسطه کسب درآمد و عدم وابستگی مالی به مردان، خود را در محیطی می‌بینند که رشد و بالندگی فردی اولویت خاصی دارد و ایفای نقش‌های همسری و مادری، پارادکس‌هایی را برای فرد به وجود می‌آورد.

این رویکردها نسبت به ازدواج که اغلب با حمایت دولتی نیز همراه است، چهره‌ی دیگری از سرمایه‌داری را عیان می‌سازد، زیرا با افزایش پدیده‌ی طلاق یا زندگی مجردی، تقاضای مصرف کالا افزایش می‌یابد. در یک خانواده، همه افراد از وسایل خانه به طور مشترک استفاده می‌کنند، اما با وقوع طلاق و ایجاد زندگی مستقل، هر یک از افراد مجبور به تهیه لوازم زندگی می‌شود، این امر در چرخه اقتصادی سرمایه‌داری نقش مهمی خواهد داشت.

جنبش‌ فمینیسم به منظور اعطای آزادی‌های بیشتر برای زنان و افزایش فردگرایی در بین آنان، حذف یا کم‌رنگ کردن اهمیت خانواده را برگزید. این مقوله نیازمند اهرم‌های قانونی و پشتوانه‌ها‌ی سیاسی بود و نظام‌های غربی با طرح شعارهای دموکراسی و حقوق بشر درصدد اصلاح یا تغییر ماهیت قوانین، استراتژی‌ها و نگرش‌های جامعه برآمدند. قانونی شدن سقط‌جنین، عرفی‌سازی و ایجاد فرهنگ زندگی بدون تعهد اخلاقی و قانونی و نیز زندگی بدون ازدواج زن و مرد در کنار یکدیگر، آزادی روابط جنسی که نیاز زنان به ازدواج را تحریف می‌نماید، برنامه‌های حمایت از همجنس‌گرایی، حمایت از خانواده‌های تک سرپرست و تک والد و تابوشکنی‌های متعدد در زمینه فرزندان نامشروع و ایجاد مهدکودک‌ها، پانسیون‌های متعدد به منظور رهایی زنان از نقش مادری، از جمله تحرکات دهه‌های اخیر دنیای غرب بوده است.

امروزه واحد خانواده به تدریج از حالت هسته‌ای۶۳ خارج گردید و زندگی توافقی بدون ازدواج، خانواده‌های تک‌والد۶۴، خانواده‌های همجنس‌گرا و حتی زندگی گروهی چند زن و مرد با ایجاد ارتباط آزاد جنسی در غرب معمول شده است. «وینچ»۶۵ خانواده‌های آمریکایی را به ۳ دسته تقسیم می‌کند: در نوع سوّم این تقسیم‌بندی، خانواده‌هایی قرار دارند که سرپرست آن‌ها مادر است که شایع‌ترین نوع خانواده می‌‌باشد. آمارها حاکی از آن است که در اواخر قرن بیستم، بیش از ۲۰ درصد خانواده‌ها تک والد بوده‌اند.(cf. Winch:2000) محققان اجتماعی علت این پدیده را تفکرات اومانیستی و سهولت طلاق می‌دانند. امروزه زندگی توافقی شایع‌ترین نوع خانواده در غرب می‌‌باشد، زیرا زن و مرد بدون هیچ تعهدی (چه اخلاقی و چه مالی) در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند. هر ساله در دانشگاه روتگرز نیوجرسی، گزارشی درباره‌ی ازدواج و زناشویی در آمریکا تحت عنوان «پروژه‌ی ملی ازدواج»۶۶ ارائه می‌شود. نتیجه‌ی مطالعه‌ی ازدواج و طلاق نشان می‌دهد که «تقریباً نیمی از افراد بین ۴۰ ـ ۲۵ سال، در یک دوره با جنس مخالف زندگی کرده‌اند. از بین دختران و پسران جوان که مصاحبه شدند، به‌ طور متوسط ۶۸ درصد معتقد بودند که با ازدواج اولیه باقی می‌مانند و در مقابل، تعداد زیادی، با زندگی کردن و داشتن فرزند بدون ازدواج موافق بودند. تنها ۳۰ درصد از دختران و ۴۰ درصد از پسران پاسخ دادند که زندگی کسانی که ازدواج کرده‌اند، خوشبخت‌تر از کسانی است که مجردند یا شریک بدون ازدواج دارند.» (cf. jat Magazin, 1992, vol 22).

یکی از دلایل ترجیح زندگی توافقی در مقابل پیوند ازدواج در غرب، محوریت مسائل اقتصادی و امتیازاتی است که برای مجردها در نظر گرفته شده است، مثلاً تا قبل از سال ۱۹۶۱ در آمریکا، زوج‌های متأهل می‌توانستند برای هر دو نفر در یک خانه، درخواست کاهش مالیات کنند، در حالی‌ که مجردین حق یک درخواست را داشتند، امّا در سال ۱۹۶۹ امتیازات بیشتری برای مجردین در نظر گرفته شد که همین مسئله باعث گردید تا تمایل افراد برای زندگی توافقی افزایش یابد (Miller, 2001: p 34). امّا زندگی غیرقانونی و ارتباط آزاد برخلاف ظاهرش، مشکلات زیادی را برای طرفین به ویژه زنان ایجاد نمود. ارضای نیاز جنسی با کاهش میزان عاطفه، عشق و کمبود امنیت همراه بود که به اختلالات روحی و عاطفی زنان منجر شد. به عبارت دیگر تعریف جدید از ازدواج و توافق در جوامع غربی، مهمترین عامل افزایش طلاق به شمار می‌آید و به نظر برخی جامعه‌شناسان، «خانواده» و «ازدواج» از یک نهاد حقیقی و اجتماعی به «هم صحبتی» تبدیل شده است. در نگاه زوج غربی، ازدواج نوعی قرارداد با گزینشی کاملاً آزادانه و بر مبنای عشق است. احساسات عاشقانه معمولاً ناشی از یک هیجان جنسی و مادی می‌‌باشد نه یک همبستگی معنوی، لذا میزان طلاق افزایش یافته است. افزایش بیماری‌های مقاربتی، حاملگی‌هایی که معمولاً پدر کودک مشخص نیست، سقط‌جنین، فرزندان نامشروع و آزارهای جنسی از پیامدهای دیگر تغییر خانواده است. دکتر «سیدمن»۶۷ استاد دانشگاه کالیفرنیا در تحقیقات خود مشخص نمود: بهایی که امروز به ارتباط جنسی به عنوان یک اصل مهم در لذت داده می‌شود، علت اساسی اختلالات شخصیتی و بیماری‌های فردی و اجتماعی است. گسترش آزادی‌های جنسی تعهدات ارتباطی را از بین می‌برد و انتظارات غیرواقعی را برای خوشبختی در فرد به وجود می‌آورد. (Seidman, 2002 : p 35) گسترش ویروس ایدز، افزایش نرخ طلاق، حاملگی نوجوانان، تنهایی و انزوا، خشونت علیه زنان و کودکان، میوه‌های تلخ این نوع ارتباطات هستند. زندگی گروهی و همجنس‌گرایی نیز تبعات خاصی را به دنبال داشته که اغلب این زوج‌ها به ناهنجاری‌های شدید روحی و جسمی مبتلا می‌شوند. ۶۸

۵) ازدواج در اسناد بین المللی زنان

پس از تصویب کنوانسیون رفع کلیه اشکال تبعیض علیه زنان در سال ۱۹۷۹ و پیوستن بعضی از کشورها به این معاهده چنین به نظر می‌رسید که تغییرات عمده‌ای در شرایط زندگی زنان به وجود می‌آید، هرچند پس از گذشت ۳۰ سال، به جهت عدم سازگاری مفاد کنوانسیون با فرهنگ جوامع، عملاً در دستیابی به اهدافش ناکام مانده است، به عنوان مثال بند ۱۶ این معاهده در مقوله ازدواج بدون توجه به عرف و ساختار فرهنگی و مذهبی کشورها پیشنهاداتی را ارائه می‌نماید که پذیرش اجتماعی ندارد. در این مصوبه ازدواج همجنس‌گرایان و روسپیگری ممنوعیتی ندارد و حتی کشورهایی که کنوانسیون را نپذیرفته‌اند، در این موارد تحت فشار قرار می‌گیرند. مباحثی همچون حضانت کودک و خواستگاری که در بسیاری از کشورهای شرقی و اسلامی مدخل ازدواج تلقی می‌شود، در این کنوانسیون لحاظ نگردیده است و تعریفی از خانواده در هیچ جای این سند بین‌المللی دیده نمی‌شود.

در اسناد بین‌المللی کنفرانس جهانی زن (۱۹۹۵) ردپای فمینیست‌های رادیکال به وضوح به چشم می‌خورد و در تنظیم آن یکی از فمینیست‌های رادیکال به نام «بلا آبزاگ»۶۹ نقش مهمی داشته است. در این سند بیش از ۲۰۰ مورد به کلمه جنسیت۷۰، تساوی جنسیتی۷۱، جریان‌سازی جنسیتی۷۲ و تنوع جنسیتی۷۳ارجاع داده شده است؛ ولی در این سـند ۱۲۱ صفحه‌ای واژه زن۷۴ و شوهر۷۵ دیده نمی‌شود و کلماتی چون مادر۷۶ و خانواده۷۷ جای خود را به پرستار[۷۸و همخانه۷۹ داده است.(Impact of Feminism in the Family / www.jesus-is-savior.com)

در واقع مفهوم ازدواج و خانواده در سطح بین المللی جایگاه خود را از دست داده و کارکردهای مهم این بنیاد اجتماعی از ذهن برنامه‌ریزان در سطح توسعه جهانی مغفول مانده است.

گلوریااستینم از طرفداران همجنس‌گرایی و عضو سازمان ملّی زنان آمریکا می‌گوید: ما خواستار از بین بردن همه اشکال مردسالاری چون، ازدواج، خانواده، دگرجنس‌خواهی هستیم.(Steinem, 1970 : p 86)

فروپاشی خانواده و نفی زندگی با همسر نیز که پدیده طلاق را به عنوان یک راه‌حل ارائه می‌نماید، از دیگر رهیافت‌های فمینیسم برای آزادی زنان است. «مل‌کرانتزلر»[۸۰در کتاب خود تحت عنوان «طلاق خلّاق»۸۱ اظهار می‌دارد: خداحافظی کردن یعنی گفتن سلام، سلام به زندگی جدید با آزادی و اطمینان بیشتر. سلام به نگرش جدید به دنیا. طلاق می‌تواند بهترین اتفاقی باشد که در زندگی شما رخ داده است. (cf. krantzler, 2002).

«لورا لوین»۸۲ در مقاله‌اش «تغییر نقش خانواده» اظهار می‌دارد: در سال ۱۹۵۰ تنها ۱۸درصد از زنان در آمریکا سرپرست خانواده بودند. در سال ۱۹۸۰ این رقم به ۵۴ درصد افزایش یافت. با تغییر شکل خانواده و افزایش متارکه زنان، خانواده هسته‌ای شامل پدر، مادر و فرزندان، از بین رفته و امروز فقط ۱۲ درصد از خانواده‌های آمریکایی از این الگو پیروی می‌کنند.(Levin, 1995: p 7)در پی اقدامات قانونی و حمایتی فمینیسم از طلاق، به تدریج اصطلاح «طلاق بدون علت»[۸۳ یا طلاق بدون تقصیر در محاکم قضایی ایجاد شد که برطبق آن زنان می‌توانند بدون علت خاصی و فقط به دلیل احساس اندوه از زندگی زناشویی جدا شوند.

۶) کلام آخر

ازدواج مانند هر نظام اجتماعی دیگر از قواعد خاصی برخوردار است و مفاهیم ارزشمندی چون امینت روانی و فیزیکی، صمیمیت، یکرنگی، وابستگی عاطفی و روحی، احساس مسئولیت، سعادت و کسب شادی و لذت را دربرمی‌گیرد. در ازدواج متناسب و مطلوب، نقش همسران انعطاف‌پذیر است و روابط مطلوب، در تشریک مساعی طرفین، مصداق و عینیت می‌یابد؛ امّا برخی از فمینیست‌ها، خانواده و ازدواج را محدود کننده‌ی حق جنسی زن می‌دانند؛ زیرا آزادی جنسی زنان را حق دسترسی آنها به ارتباطات آزادجنسی تلقی می‌کنند. این نگرش به تدریج ارزش وجودی زن را به‌ عنوان یک انسان زیرسؤال خواهد برد، زیرا در حقیقت، فرقی بین وی و یک روسپی وجود نخواهد داشت، علاوه بر آن احساس عدم‌رضایت و عدم‌ امنیت روانی که از انواع تحریکات جنسی و برخوردهای غیرمتعارف در وی ایجاد می‌شود، نوعی سرخوردگی و تشتت افکار را درپی‌خواهد داشت، در حالی‌ که در حیطه خانواده سالم و بهنجار و پیوند زناشویی، می‌توان با توافق و درک صحیح از خواسته‌های طرفین، محیط مناسبی را برای رضایت و تمتع جنسی زن ایجاد نمود. علیرغم انقلاب جنسی فرویدی در دهه‌های اخیر و اعطای آزادی‌های جنسی در غرب، این روند نتوانسته پاسخگوی نیاز روحی انسانها باشد. تحقیقات متعددی نشان داده است ارتباط آزاد جنسی به علت تغییر مداوم شریک جنسی، باعث اختلال در روابط جنسی می‌شود و بیشتر این مشکلات نیز متوجه زنان است. به‌ عنوان مثال در پژوهشی که در سال ۱۹۹۹ تا سال ۲۰۰۱ در دانشگاه لندن مرکز تحقیقات جنسی و ایدز صورت گرفته است ۱۱ هزار زن و مرد انگلیسی ۱۶ تا ۴۴ ساله مورد مصاحبه قرار گرفته‌اند و بر اساس این تحقیق ۵۴ درصد از زنان به نوعی اختلال در رفتار جنسی مبتلا بودند، در حالی که افراد متأهل به مراتب کمتر از سایرین دچار مشکل بوده‌اند.(cf. Mercer, 2005)

از آنجا که دیدگاه‌های فمینیستی نسبت به ازدواج، یک‌سویه و منفی می‌باشد، تمامی مسائل مربوط به آن را نیز در جهت ظلم و ستم به زنان تلقی می‌کنند. به‌ عنوان مثال بهای تأمین امنیت و قرار گرفتن زنان در محیط خانه را، تأمین و تمکین نیاز جنسی مردان می‌دانند، امّا آنچه که در دنیای حقیقی و طبیعی زندگی انسانها واقعیت دارد، اصالت قراردادی بودن ازدواج و زندگی توافقی توأم با عشق و شفقت است. اگر زن در محیط خانه در کنار مرد قرار می‌گیرد، هر دو لازم و ملزوم تأمین نیازهای یکدیگر هستند و بررسی انتزاعی هر یک از روابط پیچیده‌ی خانوادگی، بدون در نظر گرفتن انتفاع هر یک از طرفین در جای دیگر، ممکن است به قضاوتی نادرست و درکی ناصحیح بیانجامد و کلماتی چون اجبار، ظلم و بیگاری خانگی را به ذهن متبادر سازد. همان‌گونه که لیبرال فمینیست‌ها ازدواج را نوعی تابعیت، بیگاری و بردگی خانگی می‌دانستند؛ زیرا در نظر آنان چنانچه، زنی در خانه خود به فعالیت‌های روزانه بپردازد، به نوعی بردگی تن در داده است.

ارزش‌گذاری کار خانگی زن مقوله‌ای است که نیاز به یک سیستم و برنامه‌ریزی بلندمدت فراملیتی داشته و محدود به ازدواج و روابط زناشویی نمی‌گردد. در پژوهش‌های متعدد روش‌های مختلفی برای برآورد ارزش کار خانگی زن پیشنهاد شده است که می‌توان به پژوهش‌های «اویل هاوریلشن»۸۴در کانادا اشاره نمود که روش هزینه عملکرد فردی (IFC) 85 و روش هزینه فرصت (HOC) 86 را ارائه کرد که در روش اوّل هر یک از فعالیت‌های خانگی زنان با توجه به قیمت بازار ارزشیابی می‌شود و در روش دوّم محاسبه کل زمان صرف شده از یک‌سو و هزینه فرصت یعنی دستمزد فعالیت‌های انجام نشده در زمان‌های صرف شده برای کار خانگی از سوی دیگر است.(www.statcan/English.sdds)

ارزش کار خانگی زن، فقط محدود به مقوله ازدواج نیست، زیرا زمانی که زن به صورت تک سرپرست مسئول خانواده می‌شود، علاوه برکار خانگی مسئولیت مضاعفی نیز خواهد داشت که نه تنها فمینیسم به این مسئله نمی‌پردازد، بلکه همانگونه که قبلاً نیز اشاره شده به تشویق زنان در نفی ارتباطات خانوادگی و زناشویی مبادرت می‌نماید و به نظر می‌رسد ضدیت فمینیسم با جنس مرد و مبحث ازدواج عامل آن می‌باشد، زیرا در اغلب موارد تنها راه‌حلی که ارائه می‌شود حذف فیزیکی مرد از زندگی زنان، بدون در نظر گرفتن صلاح و راهکارهای منطقی برای حلّ مشکلات آنان است.

از دیگر چالش‌های عمده‌ی جامعه‌ی کنونی غرب، برخی تفکرات سوسیالیستی است که تحت تأثیر جامعه‌گرایی مطلق، کارکرد انسانها را فقط در حیطه اجتماعی مورد توجه قرار می‌دهد و نقش‌های همسری و زناشویی را امری شخصی تلقی می‌نماید. با بررسی این نظریه ملاحظه می‌شود که در این نحله فکری، وضعیت روحی، گرایشات ذهنی و جسمی افراد کاملاً نادیده گرفته شده است، زیرا چگونه می‌توان انتظار داشت تا افراد با یک رفتار بهنجار به منظور ساخت جامعه‌ای سالم و پویا بدون پرورش خانوادگی رشد نمایند و اصولاً چه تعریفی از جایگاه ارزش اخلاقی، روابط عاطفی و انسانی که معمولاً در خانواده و تحت تعهدات شرعی و قانونی به منصه ظهور می‌رسند، ارائه می‌شود؟ اگر جامعه واحد تشکیل دهنده مشخصی نداشته باشد، وضعیت سرپرستی کودکان، سالمندان و بیماران به چه صورت خواهد بود؟ در چنین شرایطی در جوامع سوسیالیستی، مراکز متعددی برای نگهداری افراد با شرایط خاص به وجود آمد، ولی به‌دلیل نقص در کارکرد خود و ناتوانی در تأمین نیاز اولیه انسان‌ که همان امنیت عاطفی و قرار گرفتن در محیط ارزشمند خانوادگی است، عملاً در دهه‌های اخیر این مکتب فکری به انزوا کشیده شد. زیرا با نادیده گرفتن تشکیل خانواده و ازدواج موجب بی‌هویتی افراد شده و در بازشناسی رفتار صرفاً اجتماعی آنان دچار اشکال گردیده است.

بنابه آنچه که ذکر شد، امروزه روانشناسان، بازگشت به فطرت و طبیعت انسانها را بهترین مسیر تضمین سلامت و احساس رضایت آنها می‌دانند و براین اساس تحقق پیش‌فرض‌های زیر را برای کارکردهای ازدواج در نظر گرفته‌اند:

۱- ازدواج واحدی برای رشد و بقای نسل بشر می‌باشد.

۲- نیازهای احساسی و عاطفی زن و مرد در آن تأمین می‌شود.

۳- باعث رشد فکری و عقلی زن و مرد می‌شود.

۴- عزت نفس را در طرفین افزایش می‌دهد.

۵- موجب تکامل معنوی افراد می‌گردد.

نه تنها امیال و نیازهای زیستی انسان، بلکه امیال طبیعی دیگری مانند احساس نیاز به شفقت و حمایت در این نهاد به خوبی ارضاء می‌شود و با ایجاد مناسباتی چون عشق و روابط زناشویی، زوجین کمتر به بیماری‌های روحی و جسمی دچار می‌شوند و با افزایش احساس رضایت، سلامت زوجین بیشتر تضمین می‌گردد.

فلسفه ازدواج را باید در خلقت زن و مرد جستجو نمود که با تفاوت‌های ظاهری و دوگانگی جنسیتی از اتحاد در خلقت برخوردار هستند. این مطلب به خوبی در قرآن کریم تصریح شده است: «یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها…» (نساء، آیه ۱)

آفرینش انسان به صورت زن و مرد به منظور حفظ تعادل امیال بشر و تکامل این دو تجلی می‌یابد. بازگشت انسان به مسیر الهی و پذیرش آنچه که خداوند برای وی در نهایت خیر و صلاح طراحی کرده است، بهترین راه برای دستیابی به سعادت و کسب لذت مادّی و معنوی است که با توسعه نظام الهی می‌توان به رهایی بشریت از معضلات کنونی دست یافت.

فهرست منابع

* قرآن کریم

* اسلامی نسب، علی: «رفتارهای جنسی انسان»، تهران، نشرحیان، ۱۳۷۶

* دوانی، فرزانه: «زنان در چالش با سنت‌گریزی تحقیقی پیرامون حقوق اجتماعی زن در ایران»، تهران، نشر نخستین، ۱۳۸۳

* گیدنز، آنتونی: «جامعه شناسی»، ترجمه منوچهری صبوری، تهران، نشرنی، ۱۳۷۶

* مشیرزاده، حمیرا: «زمینه‌های ظهور فمینیسم در غرب، مجموعه مقالات همایش اسلام و فمینیسم»، مشهد، انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد، ۱۳۷۹

* میشل، آندره: «خانواده و ازدواج» ترجمه فرنگیس اردلان، تهران، انتشارات دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، ۱۳۴۷

* Barrett, Michelle, 1989. “Women’s Oppression Today”. Haloton press.

* Beauvior, Simon de, 1989. “The Second Sex”, Translated by H.M. Parshley. NewYork: vintage Book, Original work (Paris: allimard, 1949).

* Bebel, August, 1984. “Women and Socialism”, Repfinted.

* Bernard, Jessie, 1972. “The Future of Marriage”, New York: World publishing.

* Jonese,Beverly Brown, Judith, 1968. “Toward a Female Liberation Movement”, Gainesville.

*.S Andersson Bonnie. & Zinsser Judith.p. 1990. “A History Of Their Own” Vol 2, New York Pen guin Book.

* Bordo, Susan, 1993. “Unbearable Weight”, Los Angeles University of California press.

* Mercer, Catherin “Cente for Sexual Health & HIV Research,” University College of London London.

* Cronan, Sheila, 1985. “Marriage in Koedt Levine”.

* Glenn, Norval, 1997. “Closed Hearts, Closed mind: The Textbook Story of Marriage”, Institute fer American Values.

* Dworkin, Andrea, 1993. “Feminism: AnAgenda”, Brooklyn Hill Books.

* Elshtain, Jean Bethke, 1993. “Public man, Private Women”, Princeton University press.

* Engels, Fredrick, 1972. “The Origin of Family Private Property, and the State”, Pathfinder press.

*Fagon, F.Patrick, 2002. “The Positive Effect of Marriage” Washington, D. C: The Heritage Foundation.

* Firestone, Shulamith, 1970. “The Dialectice of Sex”, William Morrow, New York.

* Fox-Genovese, Elizabeth, 1996. “Feminism is not the Story of my life”, New York, Bantam book.

* Gallagher, Maggie, 2003. “The Case for Marriage”, Weekly Reporty.

* Gandi, Kim, 2001. “Now Elects New president” declaration,.

* Glenn, Norval D. 1997. “Closed Hearts, Closed Mind: The Text Book Story Of Marriage” Institute For American Valua.

* Goode, J., William, 1970. “World Revolution and Family Patterns” the free press, New York.

* Gross, Emma, 1998. “Metherhood in Feminist Theory”, Affilia, London.

* Hoffsommers, Christina, 1994. “who Stole Feminism?”, New York, Simon and Schuster.

* Hughes, Elizabeth, 1999. “At Riskon the cups of oldage: Living Arrangement and Functional Status Among Black and White” University press Journal of Gerontology.

*Jat Magazin, vol, 1999. 22, New York.

* Krantzler, Mel, 2002. “Creative Divorce”, E Read.

* Levin, Lavra, 1995. “Changing in Family Role”, Unipress.

* Mackinnon, Catharine, 1987. “Feminism Unmodified: Discourses on life and Law”, Harvard university press.

*Marshall, Will and Sawhill Isabel, 2002. “Progressive Family Policy in the 21 century” presented out the Maxwell conference on Syracuse university.

* Michel, Andrea, 1995. “Report ON Marrige”, Unesco, Vol 230.

* Miller, John, 2001. “So What? Wrong With Reducing the Marriage Penalty?”, Doller and Sense, March.

* Millet, Kate, 1969. “Sexual Politics”, Doubleday, New York.

* Pervtz’s Kathrin, 1972. “Marrige is Hell” Volssen Press.

* Readers Digest, Iussp Report, 1996, P28.

* Seidman, Steven, 2002. “The Sexualization of love”, Routledge, New York.

* Steinem, Gloria, 1970. “Women’s Right”, Presented in Women’s Rights workshop, New York.

* Techman, Jay, 2004. “The Childhood living Arrangment of children and the Characteristics of their Marriage” journal of Family Issues 25, January.

* Waters, Mary-Ali, 2001. “Feminism and the Marxist Movement”, Ninth printing.

* Weisberg, D. Kelly, 1985. “Feminism in Law” journal of Feminism Theory.

* Winch R.F. 2000. “The Modern Family” Holt, (1971) Second edition.

* Witting, Monique, 1977. “Questions Feminists Journal”, New York.

* Wolf, Noami, 1991. “The Beauty Myth”, New York, Doubleday.

 

پی نوشتها

* – کارشناس ارشد پژوهشگاه فرهنگ و علوم انسانی

** – کارشناس ارشد پژوهشگاه فرهنگ و علوم انسانی

۱- Charles Fourier

۲- sectarism

سکتاریسم تبدیل یک ایدئولوژی یا مکتب به زیـر مجموعه‌هایی است که به لـحاظ از دست دادن شمـولیـت، نمی تواند وحدت رویه داشته باشد.

۳- Jenivo Force

۴- sex

۵- gender

۶- John Stuart Mill

۷- Engels

۸- Shulamith Firestone

۹- The Dialectic of Sex

۱۰- Simon De Beauvoir

۱۱- The Second Sex

۱۲- Monique Witting

۱۳- Christine Delphy

۱۴- Clara Zetkin

۱۵- Roza Luzemburg

۱۶- Michelle Barrett

۱۷- Women’s Oppression Today

۱۸- August Bebel

۱۹- Women and Socialism

۲۰- Louis W. Kneeland

۲۱- New Review

۲۲- William Tomson

۲۳- San Simon

۲۴- Mary Wollstoncraft

۲۵- Vindication of the Rights of women

۲۶- Margaret fuller

۲۷- D. Kelly Weisberg

۲۸- Beverly Jones

۲۹- Judith Brown

۳۰- Toward a Female Liberation Movement

۳۱- Marlin Dikson

۳۲- Kate Millett

۳۳- Sexual politics

۳۴- New York Radical women (NYRW)

۳۵- Redstockings

۳۶- Body Rights

۳۷- Sheila Cronan

۳۸- Jessie Bernard

۳۹- Destructive Nature

۴۰- Noami Wolf

۴۱- The Myth of Beauty

۴۲- Susan Bordo

۴۳- Andrea Dworkin

۴۴- Catherine Mackinnon

۴۵- Organization Radical Women

۴۶- Gloria Steinem

۴۷- Norval D Glenn

۴۸- Andrea Michel

۴۹- Horney

۵۰- queer theory

۵۱- Judith Butler

۵۲- Donna Haraway

۵۳- Susan Faludi

۵۴- Christina Hoff Sommers

۵۵- Jean Bethre Elshatain

۵۶- Publicman, private woman

۵۷- Elizabeth Fox-Genovese

۵۸- Feminism is not The Story of My Life

۵۹- Maggie Gallagher

۶۰- Will Marshal

۶۱- Isabel Sawhill

۶۲- Kim Gandy

۶۳- nuclear family

۶۴- one parent

۶۵- Winch

۶۶- National Marriage Project

۶۷- Seidman

۶۸- جهت اطلاع بیشتر از مقوله خانواده و همجنس‌گرایی زنان به مقاله فمینیسم و لزبینیسم در شماره ۲۸ فصلنامه کتاب زنان مراجعه شود.

۶۹- Bella Abzug

۷۰. gender

۷۱- gender equality

۷۲- gender mainstreaming

۷۳- gender diversity

۷۴- wife

۷۵- husband

۷۶- mother

۷۷- family

۷۸- caretaker

۷۹- householder

۸۰- Mel krantzler

۸۱- Creative Divorce

۸۲- Laura Levin

۸۳- no-fault divorce

۸۴- Oil Hawoylyshyn

۸۵- Individual – Function cost

۸۶- Household opportunity cost

منبع: نشریه مطالعات راهبردی زنان؛ ۱۳۸۵ شماره ۳۱

 

فاطمه علیهاالسلام تجلی تمام زنان مقدس قرآنی (بر اساس آیه مباهله)

مقدّمه

بی تردید یکی از آیاتی که در شأن اهل بیت علیهم السلام نازل شده، آیه مباهله است. آیه شریفه در جریان یکی از وقایع مهم تاریخ اسلام که به مباهله معروف است نازل شده است. گروهی از نصاری از نجران برای مناظره درباره اسلام و ادعای پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نزد ایشان آمدند. سرانجام کار برای اثبات حقانیت یکی از دو طرف به آنجا انجامید که هر دو گروه در برابر خداوند دعا کنند تا لعنت و عذاب خدا بر دروغگویان و منحرفان از حق نازل شود. وقت خاصی معین شد. در روز موعود مردم جمع شدند، در حالی که هنوز بر مسیحیان نجران معلوم نبود که پیامبر صلی الله علیه و آله چه کسانی را برای مراسم دعا و مباهله حاضر می کند.

رسول خدا صلی الله علیه و آله پیش آمد در حالی که علی، حسن، حسین و فاطمه زهرا علیهم السلام را با خود می آورد. بدین سان پیامبر صحنه پر شکوهی آفریده بود. مسیحیان نجران چون حالت پیامبر و اهل بیتش علیهم السلام را دیدند لرزه بر اندامشان افتاد و به رایزنی با پیشوای خود، اسقف ابا حارثه پرداختند. بزرگ آنان گفت:

«من چهره هایی را مشاهده می کنم که اگر لب به دعا و نفرین بگشایند و بخواهند کوهی را از زمین برکنند آن کوه را متلاشی کرده، برمی دارند. سوگند به مسیح که اگر آنان لب به نفرین ما بگشایند برای ما خانواده و مال و منالی باقی نخواهد ماند».

پس آنان را از مباهله باز داشت. لذا نزد پیامبر صلی الله علیه و آله شتافتند و گفتند:

«ای ابوالقاسم! از ما بگذر، خداوند از تو بگذرد». سپس شرایط پیامبر را پذیرفتند و به نجران باز گشتند.

رسول خدا صلی الله علیه و آله اعلام داشت: اگر آنان برای مباهله پیش می آمدند مسیحیان نابود می شدند(۱).

«فَمَنْ حَآجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَآءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ اَبْنَآءَنَا وَاَبْنَآءَکُمْ وَنِسَآءَنَا وَنِسَآءَکُمْ وَاَنْفُسَنَا وَاَنْفُسَکُمْ…(۲)»

پس هر کس که با تو درباره عیسی بعد از آنکه با تعالیم وحی بر احوال او آگاهی یافتی، به مجادله برخیزد [و سخنان و ادعای تو را نپذیرد[ بگو پیش آیید تا ما با فرزندانمان و شما با فرزندانتان، زنانمان و زنانتان و نفسهایمان با نفسهایتان در پیشگاه خداوند دعا و نفرین نموده تا لعنت و عذاب خدا را بر دروغگویان و حق گریزان قرار دهیم.

دانشمندان اهل سنت در مصادر متعدد روایی و تفسیری اذعان کرده اند که مراد از «ابنائنا» (فرزندان ما [پیامبر]) حسن و حسین علیهماالسلام ، «انفسنا» (نفس های ما [پیامبر]) علی علیه السلام و «نسائنا» (زنان ما) فاطمه زهرا علیهاالسلام است(۳). این آیه بعد از آنکه برهانهای منطقی و قیاسهای عقلی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله برای گروه مسیحیان نجران سودی نبخشید و همچنان به مکابره و انکار خود ادامه دادند نازل شد، و به پیامبر فرمان داد به برهان مشاهده که بالاترین براهین است رو آورد. برهان مشاهده در حقیقت استمداد از قدرت مطلق و لایزال الهی برای ذلیل ومنکوب کردن طرف باطل با نزول عذاب بر آنان و اعزاز و سرافرازی طرف حق به طور عینی و قابل مشاهده است. ارزش این برهان هرگز قابل مقایسه با برهانهای نظری نیست؛ چرا که برهان مباهله حس، عقل و دل هر سه را با هم به کار می گیرد و توسط هر سه منبع، ادراک جان آدمی تصدیق می شود. برهان مباهله قبل از اثبات ادعای حق و ابطال پندار باطل، جلالت، عظمت، رفعت، روحانیت و کمال تقرب طرف حق را که پیروز میدان مباهله اند ثابت می کند. برهان مشاهده مباهله در حقیقت خدا را در طرف حق و شیطان را در طرف باطل متجلی می سازد و اثبات می کند این تجلی خاص زمان مباهله نیست، بلکه امری دائم و ابدی است.

بنابراین پیام آیه مباهله چیزی بالاتر و وسیع تر از اقناع اهل نجران و اثبات حقانیت دعوی پیامبری رسول اکرم صلی الله علیه و آله بود. آیه علاوه بر این پیام، مسیر استمرار پیامبری رسول خدا صلی الله علیه و آله را اعلام و ترسیم می نماید. در واقع اگر هیچ آیه دیگری برای نشان دادن عظمت و رفعت مکان اهل بیت [علی، فاطمه و حسنین علیهم السلام ] و مسیر و طریق استمرار دین خدا و رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله جز همین آیه نبود برای اهل بصیرت کفایت می کرد.

تعبیر «نسائنا» از حضرت فاطمه و «انفسنا» از علی علیه السلام در حالی که یک زن و یک مرد بیشتر نبودند و تعبیر «ابنائنا» از حسن و حسین علیهماالسلام در حالی که دو فرزند بیشتر نبودند فقط ناشی از رعایت اصول و مبانی زیبایی لفظی نیست. چنان که از جنبه های عاطفی و خانوادگی سرچشمه نمی گیرد، چرا که پیامبر صلی الله علیه و آله در امر رسالت هرگز گرفتار عواطف خانوادگی نبود، لذا بعد از بعثت نزد پیامبر صلی الله علیه و آله غریبه هایی چون سلمان خویشاوند و نزدیکانی چون ابولهب غریبه شدند. هم انتخاب آنان به عنوان طرفِ پیامبر در مباهله به امر پروردگار بود و هم تعابیر یاد شده درباره آنان از سوی خداوند متعال بود؛ زیرا این تعابیر در وحی الهی قرآن قرار دارد و پیامبر صلی الله علیه و آله نیز اعلام داشت:

«اگر خداوند در روی زمین بندگانی گرامی تر از علی، فاطمه، حسن و حسین سراغ داشت که من با آنان مباهله کنم، هر آینه با آنان به صحنه مباهله می آمدم، اما خداوند مرا امر کرده که همراه اینان مباهله نمایم»(۴).

تعبیر نسائنا از فاطمه علیهاالسلام

در آیه مورد بحث، خداوند از فاطمه زهرا علیهاالسلام به عنوان «نسائنا» (زنان ما) یاد کرده است. درباره علت اینکه از فاطمه علیهاالسلام که یک زن بیشتر نبود با صیغه جمع نساء (زنان) یاد شده، روایات متعددی وجود دارد و مفسران سخنان فراوانی گفته اند. این تعبیر شگفت خداوند از فاطمه که با زبان پیامبر صلی الله علیه و آله «زنان ما» صورت گرفته حاوی یک پیام بزرگ درباره شأن آن بانو برای بشر و تمام خداباوران است. آن پیام این است که فاطمه زهرا علیهاالسلام سمبل و مظهر ویژگیهای تمام زنان مقدس از گذشته و هم عصر او و آینده است. فاطمه علیهاالسلام اگر چه یک زن است، اما در واقع، دارنده ویژگیهای تمام زنان نیک عالم است. دلیل این مطلب این است که:

سرّ کاربرد واژه جمع درباره فرد در قرآن

۱ خداوند گاهی از یک شخص با واژه جمع یاد می کند و عمل یا شخصیت آن فرد را به تعداد زیادی نسبت می دهد، چنان که گاه عملی را که گروهی در گذشته انجام داده اند و قرنها از آن گذشته است به گروهی در زمان حاضر نسبت می دهد؛ مثلاً در آیه ۱۸۱ سوره آل عمران یک نفر یهودی به نام فِنْحاص از روی توهین گفت: خدا فقیر است، اما آیه این گفتار یا اعتقاد را به جمع نسبت می دهد و می فرماید: «الَّذینَ قَالُوآ اِنَّ اللّهَ فَقیرٌ وَنَحْنُ اَغْنِیَآءُ».

این سبک بیان این پیام را می دهد که آن فرد در واقع زبان تمام کسانی است که در گذشته، حال و آینده این سخن را بر زبان جاری کرده و بر این باورند، یا با این سخن راضی و موافق بوده، آن را تأیید می کنند. آن فرد اگر چه یک نفر است، اما مظهر و ترجمان تمام کوتاه اندیشان خدانشناس می باشد.

در ادامه همین آیه آمده است:

«وَقَتْلَهُمُ الاَْنْبِیَآءَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَنَقُولُ ذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِیقِ»(۵).

فرد گوینده در زمان پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله زندگی می کرده، اما قتل پیامبران گذشته را با صیغه جمع به آنان نسبت می دهد، در حالی که در زمان انبیای پیشین هرگز حضور نداشتند، و این نیست مگر اینکه قرآن می خواهد بگوید چنین کسانی دارای شخصیت همان قاتلان مستقیم انبیاء و مظهر ویژگیهای همان انسانهای گذشته در این زمان هستند و به فعل آنان راضی اند.

قرآن در جای دیگر می فرماید:

«الَّذینَ قَالُوآ اِنَّ اللّهَ عَهِدَ اِلَیْنَآ اَلاَّ نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتّی یَاْتِیَنَا بِقُرْبَانٍ تَاْکُلُهُ النَّارُ قُلْ قَدْ جَآءَکُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلی بِالْبَیِّنَاتِ وَبِالَّذی قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ اِنْ کُنْتُمْ صَادِقینَ»(۶).

آیه می فرماید: این معجزه ای که شما برای ایمان آوردن درخواست می کنید، پیامبران گذشته آورده اند. پس اگر شما راست می گویید چرا آن پیامبران را کشتید؟ این سخن در حالی است که هرگز دست این انسانها آلوده به خون آن پیامبران نبوده است، اما قرآن می فرماید: «فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ»؛ یعنی عمل کشتن گذشته را به آنان که در چندین قرن بعد زندگی می کنند نسبت می دهد. این نسبت در صورتی صحیح است که بپذیریم شخصیت و روح انسانهای قبلی در اینها متجلی شده و گویا دقیقا همان انسانهای پیشین هستند که مرتکب قتل شده اند و به فعل آنان راضی هستند.

در آیه ۹۱ سوره بقره نیز همین سبک به کار رفته است:

«قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ اَنْبِیَآءَ اللّهِ مِنْ قَبْلُ اِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ».

اساسا رضایت باطنی به فعل دیگری حاکی از مشابهت و مسانخت روحی با دیگری است، و گویا یک روح در دو قالب با زمان و مکان متفاوت است.

این سبک بیانی در قرآن درباره انسانهای صالح و نیکوکار هم آمده است؛ مثلاً از ابراهیم علیه السلام تعبیر به ملت شده است:

«اِنَّ اِبْراهیمَ کَانَ اُمَّهً قَانِتًا لِلَّهِ حَنیفًا»(۷).

بنا به تحلیل سابق، پیام آیه ظاهرا این خواهد بود که ابراهیم علیه السلام مظهر و تجلّیگاه ویژگیهای تمام انسانهایی است که قبل و بعد از آن حضرت، بر اطاعت و عبادت خداوند پایدار و ثابت قدم بوده یا هستند، گویا روح تمام انسانهای توحیدی یکی است و بالاترین مرتبه آن در ابراهیم علیه السلام متجلی شده است.

سرّ کاربرد واژه جمع درباره فاطمه علیهاالسلام

آنچه گذشت، روشن می سازد اگر قرآن تعبیر «زنان ما» را درباره فاطمه زهرا علیهاالسلام به کار می برد، می خواهد این پیام را بدهد که آن حضرت مظهر و اسوه تمام زنان حنیف، پاک و منسوب به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله می باشد و گویا تمام زنان مقدس قبل و بعد از حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام یک روح بوده و کمال و تمام تجلی و ظهور آن در فاطمه زهرا است.

اما آن زنان چه کسانی هستند؟ بی تردید زنانی که قرآن به خاطر تقدس و ویژگی الهی از آنان یاد می کند، همه از تبار پاکیها، حنیف، و از منسوبان حقیقی گوهر انسانیت رسول خدا صلی الله علیه و آله هستند.

زنان مقدس قرآنی

قرآن بجز فاطمه زهرا علیهاالسلام به صراحت یا به کنایه، از دوازده زن پاک نام می برد:

۱ حوا(۸)، ۲ آسیه همسر فرعون(۹)، ۳ سارا همسر ابراهیم(۱۰)، ۴ هاجر همسر ابراهیم(۱۱)، ۵ یوکابد مادر موسی(۱۲)، ۶ صفورا همسر موسی و دختر شعیب(۱۳)، ۷ الیزابت یا یصابات همسر زکریا(۱۴)، ۸ حنّه همسر عمران(۱۵)، ۹ همسر ایوب(۱۶)، ۱۰ بلقیس(۱۷)، ۱۱ مریم علیهاالسلام (۱۸)۱۲ خدیجه علیهاالسلام (۱۹).

قرآن برای هر یک از این زنان صفت یا صفات بارزی را به عنوان شاخصه ذکر می نماید که به ترتیب یاد شده به آن صفات اشاره می شود:

۱ حوا همسر حضرت آدم از تائبات بود:

«قَالاَ رَبَّنَا ظَلَمْنَآ اَنْفُسَنَا وَاِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا…»

… پروردگارا! ما به خود ستم کردیم و اگر تو ما را نبخشایی و بر ما ترحم ننمایی هر آینه از زیانکاران خواهیم بود(۲۰).

۲ آسیه همسر فرعون از مؤمنات و مشتاقان خدا بود:

«وَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ امَنُواامْرَاَتَ فِرْعَوْنَ اِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لی عِنْدَکَ بَیْتًا…»(۲۱)

خداوند برای کسانی که ایمان آورده اند (آسیه) زن فرعون را مثال می زند… آن گاه که [در مقابل تهدیدات فرعون] گفت: پروردگارا خانه ای در نزد خودت (بهشت)، برای من بنا نما… .

۳ سارا همسر ابراهیم از قائمات و خدمتگزاران پیامبر بود:

«وَ امْرَاَتُهُ قَائِمَه…»؛ و همسر او به خدمتگزاری به پا بود…(۲۲).

۴ هاجر همسر ابراهیم از سائحات بود.

سائحات که در قرآن به عنوان یکی از صفات کمالی برای زنان ذکر شده(۲۳) به معنای زنان مهاجر است. علامه طباطبایی می گوید سائحات کسانی هستند که با گامهای خود از مسجدی به مسجد دیگر و از معبدی به معبد دیگر هجرت نموده، با بدنهای خود در پی اطاعت و انجام دستورات پروردگار می روند(۲۴). هاجر نمونه سائحات بود؛ زیرا به امر خداوند همراه ابراهیم از اورشلیم به مکه هجرت کرد و رنج دوری از وطن، خانه و شوهر خود را تحمل نمود و در جست وجوی آب بارها میان دو کوه صفا و مروه را پیمود.

۵ یوکابد مادر موسی از مسلمات و توکل کنندگان بر خدا بود:

«اِذْ اَوْحَیْنَآ اِلَیآ اُمِّکَ مَا یُوحَیآ * اَنِ اقْذِفیهِ فِی التَّابُوتِ فَاقْذِفیهِ فِی الْیَمِّ فَلْیُلْقِهِ الْیَمُّ…»(۲۵).

مادر حضرت موسی نمونه زنان مسلمان بود. او به امر پروردگار و با توکل بر او عزیزترین نعمت پروردگار، فرزندش را به دریا انداخت.

۶ صفورا دختر شعیب، همسر موسی نمونه حیا و حسن انتخاب بود:

«فَجَآءَتْهُ اِحْدیهُمَا تَمْشی عَلَی اسْتِحْیَآءٍ… یَآ اَبَتِ اسْتَءْجِرْهُ اِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَءْجَرْتَ الْقَوِیُّ الاَْمینُ»(۲۶).

دختر شعیب در هنگام دعوت از موسی به سوی پدرش نهایت حیا، و آزرم را رعایت نمود و به رغم تهیدستی موسی ملاک گزینش را امین و توانا بودن می داند.

۷ الیزابت همسر زکریا از صالحات و خاشعات بود:

«فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَ وَهَبْنَا لَهُ یَحْیی وَ اَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ اِنَّهُمْ کَانُوا یُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَ یَدْعُونَنَا رَغَبًا وَ رَهَبًا وَ کَانُوا لَنَا خَاشِعینَ»(۲۷)

… و ما همسر زکریا را برایش صالح گردانیدیم، آنها در کارهای خیر سبقت می گرفتند و ما را با حالت بیم و امید دعا می کردند و همواره در برابر ما خاضع و خاشع بودند.

۸ حنه همسر عمران از متصدقات و صادقات و مخلصات بود:

«اِذْ قَالَتِ امْرَاَتُ عِمْرَانَ رَبِّ اِنّی نَذَرْتُ لَکَ مَا فی بَطْنی مُحَرَّرًا فَتَقَبَّلْ مِنِّیآ…»(۲۸)

حنه همسر عمران، مادر مریم علیهاالسلام با اخلاص نذر نمود فرزندی را که در شکم دارد خدمتگزار بیت المقدس قرار دهد و به آنجا هدیه کند؛ پس چون فرزندش متولد شد صدق خود را با وفای به نذرش به اوج رساند.

۹ همسر ایوب نمونه صبر و ایثارگری و خدمتگزاری پیامبر بود:

«وَ اتَیْنَاهُ اَهْلَهُ…»(۲۹) «… وَ وَهَبْنَا أَهْلَهُ…»(۳۰).

همسر ایوب نمونه بزرگی از ایثار و فداکاری بود، از همین رو لیاقت یافت که خداوند در قرآن از او به کنایه به نیکی یاد کند؛ زیرا در هنگام گرفتاری حضرت ایوب و بیماری و تعفن بدن او همه حتی فرزندان از او دوری گزیدند و ترکش کردند و در حالی که ایوب به فقر و فاقه دچار بود و به دلیل بیماری جسمانی حتی کسی برای صدقه دادن نزد او نمی آمد، فقط همسرش ایثار نموده، در کنار او ماند و حتی با گدایی برای حضرت ایوب به مدت طولاتی نان و غذا تهیه می نمود و دست از آن حضرت برنمی داشت. افزون بر اینها حاضر شد برای نشکستن سوگند حضرت ایوب بعد از بهبود و تمکن او، ضربه ضغث را تحمل کند:

«وَخُذْ بِیَدِکَ ضِغْثًا فَاضْرِبْ بِهِ وَ لاَ تَحْنَثْ اِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِرًا»(۳۱) و هرگز زبان به اعتراض نگشود که ای ایوب! بعد از آن همه صبوری و خدمتی که به پای تو ریختم آیا باید نسبت به من گمان بد ببری و عجولانه سوگند یاد کنی و هم اکنون نیز برای شکستن قسم تو، من باید ضغث را تحمل کنم؟!(۳۲)

۱۰ بلقیس نمونه عقل، درایت و آینده نگری و حق گرایی بود:

«اِنّی وَجَدْتُ امْرَاَهً تَمْلِکُهُمْ وَ اُوتِیَتْ مِنْ کُلِّ شَیْ ءٍ … قَالَتْ رَبِّ اِنّی ظَلَمْتُ نَفْسی وَاَسْلَمْتُ مَعَ سُلَیْمَانَ لِلّهِ رَبِّ الْعَالَمینَ»(۳۳).

سیاق و دلالت این آیات به طور ضمنی روشن می کند که بلقیس زنی هوشمند، با درایت، عاقبت اندیش، اهل مشورت، و دارای روح حق گرایی بوده است؛ زیرا پس از مشاهده دلایل درستی نبوت حضرت سلیمان بلافاصله به خداوند ایمان آورده، مسلمان می شود و از کفر خود نادم شده، آن را ظلم به خویش (ظلمتُ نفسی) معرفی می کند. هوش و درایت او از آنجا آشکار می شود که وقتی نامه سلیمان به دستش می رسد با تعمق در آن، از نامه به وصف کریم یاد کرده، بلافاصله اظهار نظر نمی کند، بلکه نخبگان کشوری و لشکری را گرد آورده، با آنان به مشورت می نشیند. نخبگان لشکری راه مقابله با قدرت را پیشنهاد می کنند، اما با این حال تصمیم گیری نهایی را برعهده خود بلقیس می گذارند که خود نشان از مقبولیت حزم و عقل او در میان نخبگان دارد. بلقیس بر اساس شناخت و درایت خود تصمیم به تحقیق، تأمل و مذاکره می گیرد و چون حق برایش آشکار می گردد بلافاصله تسلیم حق می شود(۳۴). افزون بر این، علامه طباطبایی معتقد است عبارت «اُوتِیَتْ مِنْ کُلِّ شَیْ ءٍ» بر اساس قرائن در آیه شریفه بیان می دارد که از جمله چیزهایی که به بلقیس داده شده بود دوراندیشی، عقل، درایت، حزم، عزم و سطوت بود(۳۵).

۱۱ خدیجه نمونه ایثار و احسان بود:

«… وَ وَجَدَکَ عَائِلاً…»(۳۶).

مفسران آیه را اشاره به حضرت خدیجه(س) دانسته اند؛ زیرا کلمه عائل را به معنای فقیر گرفته و گفته اند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بعد از آنکه مالی نداشت خداوند او را به وسیله حضرت خدیجه علیهاالسلام که اموالش را پس از ازدواج به پیامبر بخشید، ثروتمند نمود(۳۷). افزون بر این، روایاتی نقل شده که این نظر را تأیید می کند(۳۸).

تجلی کمال یازده زن الهی قرآنی در فاطمه علیهاالسلام

قرآن از فاطمه زهرا علیهاالسلام نیز در موارد متعددی به کنایه یاد کرده، وی را نمونه وفا کنندگان به عهد، صائمات، متصدّقات، صابرات و ذاکرات(۳۹) معرفی می کند. با عنایت به آیات قرآنی که در شأن آن بانو نازل شده و روایات بسیاری که درباره آن حضرت رسیده است، فاطمه علیهاالسلام نمونه برجسته صفاتی چون تائبه، مؤمنه، صالحه، خاشعه، قائمه، سائحه، مسلمه، متصدقه، صادقه، مخلصه، صابره، عقل، درایت، حزم، حیاء، ایثار، احسان، رحمت، حسن انتخاب، مشتاق خدا و خادم پیامبر می باشد(۴۰). این صفات، همان ویژگیهایی است که قرآن برای زنان پاک و مقدس اثبات نمود و این همانندی در صفات به معنای تجلی خوبی آن زنان در فاطمه زهرا علیهاالسلام به نحو اتم و اکمل است.

تجلی کامل تر تقدس مریم علیهاالسلام در فاطمه علیهاالسلام

مریم، مادر حضرت عیسی زن پاکی است که قرآن بیشتر ازسایر زنان به نیکی از او یاد نموده است. خداوند ۳۴ بار به صراحت نام وی را در قرآن آورده و ویژگیهای متعالی آن بانو را مستقیم یا غیر مستقیم یادآور شده است؛ مانند، رویش نیکو (و انبتها نباتا حسنا)، صاحب محراب (کلما دخل علیها الزکریا المحراب)، قلب پر از ایمان و دارای کمال علم (صدقت بکلمات ربها و کتبه)، عصمت، تطهیر و برگزیده خدا (و اذ قالت الملائکه یا مریم إن اللّه اصطفاک و طهرک)، پاکدامنی و عفت، مادر فرزندی پاک (مریم ابنه عمران التی احصنت فرجها فنفخنا فیه من روحنا)، واسطه الحاق نسل به انبیاء، برگزیدگی و برتری بر زنان (إن اللّه اصطفاک و طهرک و اصطفاک علی نساء العالمین)، محدَّثه بودن و نزول ملائکه بر او (اذ قالت الملائکه یا مریم إن اللّه یبشرک بغلام…) و کرامت و دریافت غذای بهشتی، مشتاق بهشت و اشتیاق بهشت به او. قرآن به صراحت او را صدیقه (و امه صدیقه) و از قائنات معرفی می کند:

«وَ صَدَّقَتْ بِکَلِمَاتِ رَبِّهَا وَ کُتُبِهِ وَ کَانَتْ مِنَ الْقَانِتینَ»(۴۱).

… و مریم کلمات پروردگار خویش و کتب آسمانی او را با کمال ایمان تصدیق کرد و او از قانتین بود.

قانت از ماده قنوت به معنای مداومت بر طاعت همراه با خضوع است(۴۲) و از نظر مرحوم طبرسی به معنای نماز، طاعت، طول رکوع، قیام، دعا و سکوت است.

در کلمات پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام نیز صفات دیگری درباره حضرت مریم ذکر شده است؛ مانند نیل به آخرین درجه کمال، پاکی از خون زنانه و…(۴۳) در مقاله «جایگاه فاطمه علیهاالسلام و مریم در آیات و روایات» به تفصیل چهل ویژگی برای آن بانو ذکر شده است(۴۴)؛ لذا در اینجا از تفصیل بیشتر خودداری می شود.

نگارنده در آنجا ضمن مقایسه میان آن حضرت علیهاالسلام و مریم علیهاالسلام نشان داد که چهل ویژگی حضرت مریم در وجود مقدس حضرت زهرا علیهاالسلام به طریق اولی ظهور داشت و آن بانو نمایاننده و تجلی گر حضرت مریم علیهاالسلام در زمان خود بود(۴۵).

با این حال، در اینجا اشاره به برخی آیات که به کنایه از آن حضرت علیهاالسلام یاد می کند و صفات بارزی از ایشان را بیان می نماید خالی از لطف نمی باشد:

۱ فاطمه علیهاالسلام ؛ نمونه کامل صائمات و صادقات:

«… یُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ یَخَافُونَ یَوْمًا کَانَ شَرُّهُ مُسْتَطیرًا»(۴۶).

ائمه اطهار علیهم السلام (۴۷) و تمام مفسران شیعه(۴۸) و بیشتر مفسران اهل سنت(۴۹) این آیات سوره دهر را در مورد نذری می دانند که علی علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام برای شفای حسن و حسین علیهماالسلام کردند، و پس از بهبود آنان به نذر خود وفا کرده، سه روز را روزه گرفتند و افطاری خود را به مسکین، یتیم و اسیر دادند و خود با آب افطار کردند.

۲ فاطمه؛ نمونه کامل متصدقات، مخلصات و مشتاقان به خدا:

«وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلی حُبِّهِ مِسْکینًا وَ یَتیمًا وَ اَسیرًا * اِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللّهِ لاَ نُریدُ مِنْکُمْ جَزَآءً وَ لاَ شُکُورًا»(۵۰).

۳ فاطمه؛ نمونه کامل صابرات:

«وَ جَزیهُمْ بِمَا صَبَرُوا جَنَّهً وَ حَریرًا»(۵۱).

۴ فاطمه، نمونه کامل ذاکرات، قانتات و خاشعات:

«اِنَّا نَخَافُ مِنْ رَبِّنَا یَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَریرًا»(۵۲).

گزیده سخن

آنچه گذشت، به خوبی علت و راز اینکه قرآن در آیه مباهله از فاطمه زهرا علیهاالسلام به «نسائنا» تعبیر نموده و در حالی که یک زن بیشتر بود ایشان را زنان منسوب به پیامبر می نامد نشان می دهد. علت و راز این تعبیر، آن است که حضرت فاطمه مظهر تجلی خوبیها و شخصیت الهی زنانِ قرآنی چون حوا، آسیه، یوکابد، سارا، هاجر، رحمت، حنه، الیزابت، مریم، بلقیس، صفورا، و خدیجه بود و تقدس همه آنها در ایشان جمع بود. این زنان گویا دارای روحی واحدند که در فاطمه پیامبر صلی الله علیه و آله متجلی شده است، لذا تمام آنها منسوب به پیامبرند؛ زیرا فاطمه علیهاالسلام منسوب به اوست. از همین رو قرآن از زبان پیامبر از فاطمه علیهاالسلام به «زنان ما» تعبیر نمود.

منابع و مآخذ

۱ آلوسی بغدادی، محمود. روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

۲ ابن حنبل، احمد بن محمّد. المسند، مصر، دارالمعارف، ۱۳۶۸ق.

۳ ابن کثیر، ابوالفداء اسماعیل. قصص الانبیاء، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۲ق.

۴ امینی، ابراهیم. فاطمه زهرا بانوی نمونه اسلام، قم، شفق.

۵ بحرانی، هاشم. البرهان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۳ق.

۶ برازش، علی رضا. المعجم المفهرس لالفاظ الاصول من الکافی، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۴۰۸ق.

۷ بیهقی، ابی بکر احمد بن حسین. السنن، بیروت، دارالفکر.

۸ ترمذی، ابو عیسی محمّد. سنن ترمذی، استانبول، ۱۹۸۱م.

۹ توفیق، ابو علم. فاطمه زهرا علیهاالسلام ، ترجمه علی اکبر صادقی، تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۴ش.

۱۰ جزایری، نعمت اللّه . قصص الانبیاء، ترجمه یوسف عزیزی، تهران، انتشارات هاد، ۱۳۷۷ش.

۱۱ حافظ ابوالمؤید الموفق بن احمد. المناقب للخوارزمی، نجف، حیدریه، ۱۳۸۵ق.

۱۲ حسکانی، عبیداللّه بن عبداللّه . تفسیر شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، تهران، مؤسسه چاپ و نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۴۱۱ق.

۱۳ حسینی مرعشی شوشتری، نوراللّه . احقاق الحق و ازهاق الباطل، قم، کتابخانه عمومی آیه اللّه مرعشی، ۱۴۰۶ق.

۱۴ حسنی (سبیتی) عبداللّه . المباهله، تهران، مکتبه النجاح، ۱۴۰۲ق.

۱۵ دیلمی، محمّد حسن بن محمّد. ارشاد القلوب، بیروت، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات، ۱۳۹۵ق.

۱۶ ذهبی، شمس الدین محمّد بن احمد. سیر أعلام النبلاء، بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۴۱۰ق.

۱۷ رازی، فخر الدین. التفسیر الکبیر، بیروت، دار احیاء التراث العربی.

۱۸ راغب اصفهانی، ابی القاسم الحسین. المفردات فی ترتیب القرآن، تهران، کتابفروشی مرتضوی، ۱۳۶۲ش.

۱۹ رسولی محلاتی، هاشم. فاطمه زهرا، قم، علمیه اسلامیه، ۱۳۵۷ش.

۲۰ زمخشری، جاراللّه . تفسیر الکشاف، بیروت، دارالفکر، ۱۳۹۷ق.

۲۱ سلمانپور، محمّد جواد. «جایگاه فاطمه علیهاالسلام و مریم علیهاالسلام در آیات و روایات»، مشکوه، شماره ۸۱ ، زمستان ۸۲ .

۲۲ سیوطی، جلال الدین. الدرّ المنثور فی تفسیر بالمأثور، بیروت، دارالفکر.

۲۳ شرقاوی، عبدالرحمن. علی امام المتقین، مصر، مکتبه قریب.

۲۴ شبلنجی، نور الابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار، مصر، ۱۳۸۴ق.

۲۵ شهیدی، جعفر. زندگانی فاطمه زهرا علیهاالسلام ، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۵ش.

۲۶ طباطبایی، محمّد حسین. المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۳۹۲ق.

۲۷ طبرسی، ابی علی. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، مکتبه العلمیه الاسلامیه، پنج جلدی.

۲۸ فعال عراقی، حسین. داستانهای قرآن و تاریخ انبیاء در المیزان، تهران، سبحان، ۱۳۷۸ش.

۲۹ فیض کاشانی، محسن. تفسیر الصافی، مشهد، دارالمرتضی للنشر، پنج جلدی.

۳۰ قرطبی، محمّد بن احمد. تفسیر الجامع لاحکام القرآن، قاهره، دارالکتاب العربی، ۱۳۸۷ق.

۳۱ قزوینی، محمّد کاظم. فاطمه از ولادت تا شهادت (فاطمه الزهرا من المهد الی اللحد)، ترجمه حسین فریدونی، آفاق، ۱۴۰۴ق.

۳۲ قندوزی حنفی، سلیمان بن ابراهیم. ینابیع الموده، تحقیق علی جمال اشرف الحسینی، تهران، دارالاسوه للطباعه و النشر، ۱۴۱۶ق.

۳۳ مجلسی، محمّد باقر. بحارالأنوار، بیروت، مؤسسه الوفاء، ۱۴۰۳ق.

۳۴ محمّد فؤاد، عبدالباقی. المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم، قاهره، مطبعه دارالکتب المصریه، ۱۳۶۴ق.

۳۵ محلاتی، ذبیح اللّه . ریاحین الشریعه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، بی تا.

۳۶ مسلم، ابی الحسین بن مسلم قشیری. صحیح، بیروت، دارالفکر.

۳۷ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۴ش.

۳۸ میلانی، (الحسینی)، فاضل. فاطمه الزهراء ام ابیها، بیروت، دارالتعارف، ۱۳۹۸ق.

۳۹ نراقی، ملا مهدی. شهاب ثاقب، بی جا، بی نا، ۱۳۸۰٫

۴۰ نقی پور، ولی اللّه . بررسی شخصیت اهل بیت در قرآن به روش قرآن به قرآن، تهران، مرکز آموزش مدیریت دولتی، ۱۳۸۰ش.


۱ بنگرید به: نورالابصار، ص ۲۲۳؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۱۶؛ تفسیر صافی، ج۱، ص ۳۱۸؛ علی امام المتقین، ج ۱، ص ۲۳٫

۲ آل عمران / ۶۱٫

۳ بنگرید به: فخر رازی، تفسیر الکبیر معروف به مفاتیح الغیب، ج ۸، ص ۸۵٫ جالب اینکه فخر رازی بعد از ذکر حدیثی از عایشه می گوید: این روایت [که آیه درباره اهل البیت، علی و فاطمه و حسنین علیهم السلام است [مورد اتفاق اهل تفسیر و حدیث است. همچنین بیضاوی در تفسیر انوار التنزیل و اسرار التأویل، ج ۲، ص ۴۷؛ زمخشری در تفسیر کشاف، ج ۱، ص ۳۶۸؛ حقی در روح البیان، ج ۲، ص ۴۴؛ سیوطی در تفسیر جلالین؛ نهاوندی در تفسیر نفحات الرحمن؛ واحدی در اسباب النزول؛ ابن حجر در الصواعق المحرقه؛ دلائل النبوه، ج ۲، ص ۱۲۴؛ ترمذی در صحیح، ج ۵، ص ۲۲۵؛ بیهقی در سنن، ج ۷، ص ۶۳؛ مسلم در صحیح، ج ۴، ص ۱۸۷۱؛ احمد حنبل در مسند، ج ۱، ص ۱۸۵؛ بغوی در مصابیح السنه، ج ۴، ص ۱۸۳ و ذهبی در سیر اعلام النبلاء، ج ۳، ص ۲۸۶، همگی روایت را نقل کرده و اعتراف نموده اند که آیه در شأن علی، فاطمه و حسنین علیهم السلام است.

۴ المباهله، ص ۶۶٫

۵ آل عمران / ۱۸۱٫

۶ آل عمران / ۱۸۳٫

۷ نحل / ۱۲۰٫

۸ بقره / ۳۵ و ۳۶، اعراف / ۱۹-۲۵ و طه / ۱۱۷ و ۱۲۱-۱۲۳٫

۹ تحریم / ۱۱ و قصص / ۹٫

۱۰ هود / ۷۱ و ذاریات / ۲۹٫

۱۱ ابراهیم / ۳۵-۴۰٫

۱۲ طه / ۳۸ و ۴۰ و قصص / ۷ و ۱۰-۱۳٫

۱۳ قصص / ۲۳-۲۷٫

۱۴ انبیاء / ۹۰، آل عمران / ۴۰ و مریم / ۵ و ۸٫

۱۵ آل عمران / ۳۵ و مریم / ۲۸٫

۱۶ انبیاء / ۸۴٫

۱۷ نمل / ۲۴-۴۴٫

۱۸ آل عمران / ۳۳-۳۷ و ۴۲-۴۷، نساء / ۱۵۶، مریم / ۱۶-۳۴، انبیاء / ۹۱ و تحریم / ۱۲٫

۱۹ ضحی / ۸ .

۲۰ اعراف / ۲۳، حوا اولین زنی بود که فریب شیطان را خورد، اما به زودی متوجه شد و به سرعت با همسرش نادم شدند و صادقانه و خاشعانه توبه کردند. محلی که حوا به توبه پرداخت مروه نام گرفت. بنگرید به: البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۸۶ .

۲۱ تحریم / ۱۱٫

۲۲ هود / ۷۱٫ برای کلمه قائمه در این آیه چند احتمال داده شده است؛ از جمله خدمتگزاری. بر این اساس معنی آیه چنین می شود؛ «هنگامی که فرستادگان ما برای بشارت نزد ابراهیم آمدند… چون دید دست آنان به گوسفند بریان دراز نمی شود… در حالی که همسر او در حال خدمتگزاری بود خندید…».

سیاق سه آیه که قسمتی از آنها ترجمه شد همین احتمال را تقویت می کند، چون سخن از مهمان نوازی از ضیوف با گوشت بریان شده و سخن از حاضر بودن همسر ابراهیم است (تفسیر المیزان، ج ۱۰، ص ۳۲۳).

افزون بر اینکه در برخی روایات و تفاسیر تصریح شده که «وامرأته ساره قائمه تخدمهم» (الدرّ المنثور). گذشته از این قرائن، نقلهای تاریخی گواهی می دهد ساره همواره در خدمتگزاری حضرت ابراهیم با اشتیاق حاضر بود. بنگرید به: قصص انبیاء در المیزان.

۲۳ تحریم / ۵٫

۲۴ تفسیر المیزان، ج ۹، ص ۳۹۶٫

۲۵ طه / ۳۸-۳۹٫

۲۶ قصص / ۲۵-۲۶٫

۲۷ انبیاء / ۹۰٫

۲۸ آل عمران / ۳۵٫

۲۹ انبیاء / ۸۴ .

۳۰ صآ / ۴۳٫ بنگرید به: قصص انبیاء در المیزان، ص ۱۶۷٫

۳۱ صآ / ۴۴٫

۳۲ ابی الفداء در تاریخ قصص الانبیاء و قمی در تفسیر خود آورده اند که وقتی خداوند حضرت ایوب را شفا داد و اموال، باغ و مزرعه را به صورت ناگهانی به او بازگرداند، همسرش از راه رسید و چون صحنه را چنان دید گریست و به سجده افتاد و خدا را شکر نمود. چشمان ایوب در حین سجده وی به گیسوان بریده همسرش افتاد. ایوب قبل از اینکه علت بریده شدن گیسوان رحمت را از وی جویا شود گمان بد برد و سوگند یاد کرد که صد تازیانه به او بزند، اما چون علت را پرسید، فهمید که ماجرا چنین بوده که همسرش نزد مردم برای گدایی می رفت تا صدقه ای بگیرد و برای ایوب طعامی تهیه کند. روزی چیزی به وی صدقه ندادند و چون گیسوان زیبایی داشت به او گفتند، ما به تو طعام می دهیم به شرطی که تو گیسوانت را به ما بفروشی. رحمت از روی اضطرار و ناچاری و به منظور اینکه همسرش ایوب گرسنه نماند گیسوان خود را فروخت. ایوب چون به اشتباه خود پی برد غمگین شد، از یک طرف سوگند یاد کرده بود و از طرف دیگر به گمان نادرست دچار شده بود. پس خداوند به وی وحی کرد، برای اینکه حنث قسم نکرده باشی و از سوگند خود رهایی یابی ۱۰۰ شلاق را روی هم بگذار (ضغث) و یکبار بر همسرت (رحمت) بزن. بنگرید به: تفسیر قمی، ج ۲، ص ۲۴۱-۲۳۹؛ قصص الانبیاء، ج ۱، ص ۳۷۴٫

۳۳ نمل / ۴۳-۲۳٫

۳۴ بنگرید به: ابی الفداء، قصص الانبیاء، ج ۲، ص ۲۷۳؛ سید نعمت اللّه جزائری، قصص الانبیاء، ص ۵۳۴٫

۳۵ المیزان، ج ۱۵، ص ۳۵۵٫

۳۶ ضحی / ۸ .

۳۷ المیزان، ج ۳۰، ص ۳۱۱٫

۳۸ بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۴۹؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۴، ص ۴۷۳٫

۳۹ سوره دهر و نساء / ۴۱ و بنگرید به: البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۳، ص ۳۲۷٫

۴۰ بنگرید به: سید شرف الدین، کلمه الغراء؛ توفیق ابو علم، فاطمه زهرا؛ شوشتری، احقاق الحق؛ شهیدی، زندگانی فاطمه زهرا؛ علامه قزوینی، فاطمه از ولادت تا شهادت؛ ابراهیم امینی، فاطمه زهرا؛ رسولی محلاتی، فاطمه زهرا؛ فاضل میلانی، فاطمه الزهراء اُم ابیها؛ بحارالأنوار، ج ۴۳؛ خوارزمی، مناقب؛ دیلمی، ارشاد القلوب؛ شبلنجی، نورالابصار؛ محب طبری، ذخایر العقبی؛ ریاحین الشریعه؛ ینابیع الموده؛ مجله مشکوه، «جایگاه حضرت فاطمه علیهاالسلام و مریم علیهاالسلام در آیات و روایات»، شماره ۸۱، زمستان ۸۲٫

۴۱ تحریم / ۱۲٫

۴۲ مفردات راغب، ص ۴۲۸٫

۴۳ توفیق ابو علم، فاطمه زهرا؛ خوارزمی، مناقب؛ شوشتری، احقاق الحق؛ دیلمی، ارشاد القلوب؛ شبلنجی، نورالابصار؛ شهیدی، زندگانی فاطمه زهرا علیهاالسلام ؛ محب طبری، ذخایر العقبی؛ علامه قزوینی، فاطمه من المهد الی اللحد؛ مجلسی، بحارالأنوار، جلد ۴۳؛ ریاحین، الشریعه و ینابیع الموده.

۴۴ بنگرید به: سلمانپور، «جایگاه حضرت فاطمه علیهاالسلام و مریم علیهاالسلام در آیات و روایات»، مشکوه، شماره ۸۱، زمستان ۸۲ .

۴۵ همان.

۴۶ انسان / ۷٫

۴۷ بنگرید به: البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۴، ص ۴۱۲٫

۴۸ بنگرید به: المیزان، ج ۲۰، ص ۱۳۲؛ تفسیر نمونه، ج۲۵، ص ۳۴۸؛ دکتر نقی پور، اهل بیت در قرآن.

۴۹ بنگرید به: تفسیر قرطبی، ج ۱۰، ص ۶۹۰؛ سیوطی، الدرّ المنثور، ج ۸ ، ص ۳۶۵؛ حسکانی، شواهد التنزیل، ص ۳۹۳؛ آلوسی، روح المعانی، ج ۲۹، ص ۱۵۸؛ تفسیر فخر رازی، ج ۳۰، ص ۲۴۰؛ واحدی، اسباب النزول، ص ۲۹۶؛ سلیمان حنفی، ینابیع الموده، ج ۱، ص ۲۷۹؛ طبری، الریاض النضره، ج ۲، ص ۱۸۰ و ۲۰۸؛ مقریزی، امتاع الاسماع، ص ۵۰۲٫

۵۰ انسان / ۸-۹٫

۵۱ انسان / ۱۲٫

۵۲ انسان / ۱۰٫

منبع : فصلنامه مشکوه، شماره ۸۳ , سلمانپور، محمد جواد
 

آیا امام حسن مجتبی(ع) «مِطلاق» بود ؟

 تأملى در احادیث کثرت طلاق امام حسن (علیه السلام)

یکى از آفت هاى بزرگ و ویرانگرى که در تاریخ اسلام بروز کرد و در دوره هایى شیوع و رواج بسیار داشته، جَعْل و وضع حدیث است. ساختن حدیث و انتساب آن به پیشوایان دینى به انگیزه هاى سیاسی، مذهبى و … از دوران حکومت بنی امیه، نضج گرفت و در دوران بنی عباس دوام یافت.

جعل و وضع، گاه برای پیراستن شخصیت هاى منفور و آلوده حاکم اموى و عباسی صورت می پذیرفت و گاه براى تخریب و ضربه زدن به شخصیت هاى برجسته.

امام حسن مجتبی(علیه السلام)، سبط اکبر پیامبر(ص) و دومین امام معصوم، از شخصیتهایی است که تیر مسموم وضع و جعل آن بزرگوار را نشانه رفته و نسبتهای ناروایى در قالب حدیث و روایت به وى داده شده است. روایتهایى از امامان شیعه نقل شده که ایشان، بسیار زن میگرفت و بسیار طلاق میداد تا آنجا که پدرش حضرت علی(علیه السلام) بر منبر رفت و مردم کوفه را از این امر بر حذر داشت. این روایتها که مبناى تحلیلهاى نادرستى پیرامون شخصیت آن بزرگوار قرار گرفته، زمینه برداشتهاى فقهى قابل تأملى نیز شده است. برخى فقها و محدثان بر پایه همین احادیث، فتوا به جواز تعدد طلاق داده اند.(۱)

در این مقاله، تلاش می شود روایتهایى که امام مجتبی(علیه السلام) را «مِطْلاق» (بسیار طلاق دهنده) معرفى کرده مورد نقد قرار گرفته و بی مایگى و سستى آنها بر ملا گردد.

مع الاسف، این روایتها هم در منابع حدیثى و تاریخی شیعى آمده و هم در کتب تاریخ اهل سنت. نخست به نقل های مختلف این مطلب اشاره می شود و سپس به پاسخگویى و نقادى آن می پردازیم. در نقل روایتها ترتیب تاریخى و زمانى کتب را منظور می داریم تا نقد به سهولت انجام شود.

۱ـ اولین کتاب حدیثى شیعه که این مطلب در آن نقل شده کتاب محاسن برقی، نوشته احمد بن ابى عبداللّه  برقی(م۲۷۴ یا ۲۸۲ق) است:

عن ابن محبوب عن أبی عبداللّه (علیه السلام) قال:

 اتى رجل امیرالمؤمنین(علیه السلام) فقال له: جئتک مستشیرا. ان الحسن و الحسین و عبداللّه  بن جعفر خطبوا الیّ، فقال امیرالمؤمنین(علیه السلام): المستشار مؤتمن؛ اما الحسن فانه مطلاق و لکن زوّجها الحسین(علیه السلام) فانه خیر لابنتک.

مردى نزد امیرالمؤمنین(علیه السلام) آمد و گفت: میخواهم مشورت کنم. حسن و حسین و عبداللّه  بن  جعفر از دخترم خواستگارى کرده اند، به کدام دختر دهم؟ حضرت فرمود: کسى که مورد مشورت قرار گیرد؛ امین است. بدان حَسَن، بسیار طلاق میدهد. دخترت را به حسین تزویج کن زیرا براى دخترت بهتر است.

۲ـ پس از محاسن، روایتهایى در این زمینه در کتاب کافى نوشته محمد بن یعقوب کلینی(م۳۲۹ق) نقل شده است.

الف) عده من اصحابنا عن احمد بن  محمد عن محمد بن اسماعیل بن بزیع عن جعفر بن بشیر عن یحیى بن ابیالعلاء عن ابیعبداللّه (علیه السلام) قال:

 ان الحسن بن علی(علیه السلام) طلّق خمسین امرأه فقام علی(علیه السلام) بالکوفه فقال: یا معشر اهل الکوفه لا تنکحوا الحسن فانه رجل مطلاق، فقام الیه رجل فقال: بلى و اللّه  لننکحنّه فانه ابن رسول اللّه (ص) و ابن فاطمه فان اعجبه امسک و ان کره طلّق.(۲)

امام صادق(علیه السلام) فرمود: حسن بن  علی پنجاه زن را طلاق داد. تا آنکه حضرت علی(علیه السلام) در کوفه به پا خاست و فرمود: اى کوفیان، به حسن دختر ندهید زیرا بسیار طلاق می دهد. مردى بر پا خاست و گفت: به خدا سوگند، چنین می کنیم. او فرزند رسول خدا(ص) و فاطمه است، اگر خواست همسرش را نگه می دارد و اگر نخواست طلاق می دهد.

ب) حمید بن زیاد عن الحسن عن محمد بن سماعه عن محمد بن زیاد بن عیسى عن عبداللّه  بن سنان عن ابیعبداللّه (علیه السلام) قال:

 ان علیا(علیه السلام) قال و هو على المنبر لا تزوّجوا الحسن فانه رجل مطلاق. فقام رجل من همدان فقال: بلى واللّه  لنزوّجنه و هو ابن رسول اللّه  و ابن امیرالمؤمنین(علیه السلام) فان شاء امسک و ان شاء طلّق.(۳)

امام صادق(علیه السلام) فرمود:

 علی(علیه السلام) بر من بر فرمود: به حسن دختر ندهید زیرا او مردى پر طلاق است. مردى هَمْدانى بلند شد و گفت: به خدا سوگند چنین خواهیم کرد زیرا او فرزند رسول خدا و امیرالمؤمنین است. اگر خواست همسر را نگه دارد و اگر نخواست طلاق میدهد.

۳ـ پس از کافی، این مضمون در کتاب دعائم الاسلام، نوشته نعمان بن محمد تمیمی قمی(م۳۶۳ق) آمده است:

عن ابى جعفر محمد بن  علی(علیه السلام) انه قال:

 قال علی(علیه السلام) لاهل الکوفه: یا اهل الکوفه لا تزوّجوا حسنا فانه رجل مطلاق.(۴)

امام باقر(علیه السلام) فرمود: علی(علیه السلام)، کوفیان را مخاطب ساخت و فرمود: به حسن زن مدهید زیرا که بسیار طلاق میدهد. پس از این سه کتاب، کتب روایى دیگر با همین اسناد به نقل این احادیث پرداخته  اند.

شیخ حرّ عاملی(م۱۱۰۴ق) در کتاب وسائل الشیعه، دو روایت کافی(۵) و روایت کتاب محاسن(۶) را نقل کرده است. پس از وی، علامه مجلسى در کتاب بحارالانوار به نقل این احادیث پرداخته است. وی روایت محاسن(۷) و کافی(۸) را نقل کرده و به جز آن از مناقب ابن شهر آشوب(۹) نیز همین مضامین را روایت کرده است.

همچنین محدث نوری، در کتاب مستدرک الوسایل، روایت کتاب دعائم الاسلام(۱۰) و مطلب نقل شده در مناقب ابن شهر آشوب(۱۱) را روایت کرده است.

به جز کتب حدیث، در پاره اى از کتب تاریخى که شیعیان تحریر کرده اند نیز این مطلب بازگو شده است. ابن شهر آشوب(م۵۸۸ق) در کتاب مناقب از قوت القلوب ابوطالب مکی، آن را روایت کرده است.

این مضامین در کتب حدیثى اهل سنت دیده نشد اما در تعدادى از کتب تاریخى آنان روایت شده؛ که فهرست وار بدان اشاره میشود:

۱ـ بلاذری(م۲۷۹ق) در انسـاب الاشراف(۱۲)

۲ـ ابوطالب مکی(م۳۸۶ق) در قوت القلوب(۱۳)

۳ـ ابوحامد غزالی(م۵۰۵ق) در احیاء العلوم(۱۴)

۴ـ ابن ابی الحدید معتزلی(م۵۸۶ ـ ۶۵۵ق) در شرح نهج البلاغه(۱۵)

۵ـ الامام المزی(م۷۴۲ق) در تهذیب الکمال(۱۶)

۶ـ ذهبی(م۷۴۸ق) در سیر اعلام النبلاء(۱۷)

۷ـ ابن کثیر(م۷۷۴ق) در البدایه و النهایه(۱۸)

۸ـ میر خواندشاه(م۸۳۸ ـ ۹۰۳ق) در روضه الصفا(۱۹)

۹ـ سیوطی(م۹۱۱ق) در تاریخ الخلفاء(۲۰)

در این مجموعه نقلها و اسناد، یک مطلب دست به دست گشته و آن اینکه امام مجتبی(علیه السلام) مطلاق (پرطلاق) بود و پدر بزرگوارش مردم را از همسر دادن به فرزندش باز میداشت. چرا که وی، زنان را نگه نمیداشت و به سرعت طلاق میداد. و در پاره اى نقلها چنین آمده که حضرت علی(علیه السلام) از این عمل فرزندش هراس داشت که شاید سبب دشمنى و کینه قبایل را هم فراهم آورد.(۲۱)

حال، سخن این است که آیا این نقلها از صحت و سلامت تاریخى برخوردار است و آیا چنین بوده که امام مجتبی(علیه السلام) این حد، ازدواج میکرد و طلاق میداد که یک بحران خانوادگى را برای آل علی(علیه السلام) سبب شود؟

به نظر می رسد شواهد تاریخی، عقیدتى فراوان در دست است که نادرستی این نقل را روشن می سازد و بهترین راه براى نقد نیز همین است. اینکه برخى پژوهشگران به جاى نقد این مطلب به نقد نویسندگان و کتب پرداخته اند و محاسن برقی، قوت القلوب و … را زیر سؤال برده اند(۲۲)، شاید قرین صحت نباشد، چرا در همین کتب و از همین نویسندگان، مطالب فراوان و درستى نقل شده و مورد اعتماد و استناد است. به سخن دیگر، به جاى آنکه نادرستى یک یا چند نقل به اثبات رسد روا نیست، یک کتاب یا یک مجموعه از رده خارج گردد.

شواهدى که به گمان ما بر نادرستى این نقلها دلالت دارد عبارت است از:

۱. امام مجتبی(علیه السلام) در نیمه رمضان سال دوم یا سوم هجرى به دنیا آمد و در ۲۸ صفر سال ۴۹ هجرى از دنیا رفت. عمر ایشان ۴۶ یا ۴۷ بیشتر نبود. اگر اولین ازدواج حضرت در ۲۰ سالگى باشد، تا سال شهادت پدر یعنى سال ۴۰ هجری، یعنى در فاصله ۱۸ یا ۱۷ سال، باید این تعداد ازدواج و طلاق صورت گرفته باشد که امری نامعقول است.

توضیح مطلب، آن است که طبق نقل ابوطالب مکى امام مجتبى ۲۵۰ یا ۳۰۰ زن گرفت که پدر را به ستوه آورد و علی(علیه السلام) در یک سخنرانى اعلام داشت به حسن زن ندهید زیرا پرطلاق است.(۲۳) این بدان معنا است که هر ماه، بیش از یک زن گرفته باشد و بسیارى از آن ازدواجها به طلاق منجر شده باشد، زیرا نمیتوان بیش از چهار زن دائم داشت.

آیا چنین امرى معقول و پذیرفته است. با توجه به اینکه آن حضرت در دوران پنج ساله حکومت پدر در تمامى سه جنگ نهروان، جمل و صفین شرکت داشت.

۲. بیشتر روایتهایى که در کتب حدیث آمده منقول از امام صادق(علیه السلام) است، یعنى این مطلب یک قرن پس از زمان امام مجتبی(علیه السلام) مطرح میشود چرا که وفات امام صادق(علیه السلام) در سال ۱۴۸ هجری و شهادت امام مجتبی(علیه السلام) در سال ۴۸ هجرى رخ داد. قابل تأمل است که این سخن در همان اوان، بر زبان منصور دوانیقى دشمن سرسخت ائمه(علیه السلام)، جارى میشود. مسعودی، سخنرانى منصور را در جمع خراسانی ها چنین نقل کرده است:

ان ولد آل ابیطالب ترکناهم و الذى لا اله الا هو و الخلافه فلم نعرض لهم لا بقلیل و لا بکثیر فقام فیها على بن ابیطالب(علیه السلام) فما افلح و حکم الحکمین، فاختلف علیه الامه و افترقت الکلمه ثم وثب علیه شیعته و انصاره و ثقاته، فقتلوه، ثم قام بعده الحسن بن علی فواللّه  ما کان برجل عرضت علیه الاموال فقبلها، و دسّ الیه معاویه انى اجعلک ولى عهدی، فخلعه، و انسلخ له مما کان فیه و سلّمه الیه، و اقبل على النساء یتزوج الیوم واحده، و یطلّق غدا اخری، فلم یزل کذلک حتى مات علی فراشه.(۲۴)

«سوگند به خداوند که فرزندان ابوطالب را با خلافت وا نهادیم، و به هیچ روى متعرض آنان نشده ایم، تا آنکه علی بن  ابیطالب خلافت را به دست گرفته و آن زمان که موفق نشد در حکومت، تن به حکمیت داد. مردم اختلاف کردند و سخن شان گوناگون شد تا گروهى بر او هجوم آورده و او را کشتند. پس از وی، حسن بن  على به پا خاست. او مردى نبود که اگر اموالى بر او عرضه میشد، بستاند. معاویه با حیله او را ولیعهد خود کرد. و سپس او را خلع کرد. او به زنان رو آورد. روزى نبود که ازدواج نکند یا طلاق ندهد. تا آنکه در بستر از دنیا رفت».

۳. اگر چنین امری واقع شده بود باید دشمنان حضرت در زمان حیاتش، این امر را بر ایشان خُرده می گرفتند و در مناظرات و اعتراضهایى که بر حضرت داشتند بر این نکته ـ که اگر صحیح بود نقطه  ضعف بزرگى به شمار می رفت ـ انگشت می گذاشتند. ولى چنین امرى از آن دوران، گزارش نشده است.

۴. تعداد همسران و فرزندان و دامادانى که براى حضرت در کتب تاریخ آمده، با این رقمها سازگارى ندارد. بیشترین تعداد فرزندان را ۲۲ و کمترین را ۱۲ گفته اند و تنها ۱۳ نام به عنوان همسر، براى ایشان ذکر شده که ترجمه و شرح حال بیش از سه تن آنان در دست نیست و نیز بیش از سه داماد براى آن بزرگوار در کتب تاریخ، گزارش نشده است.(۲۵)

اینها شواهدی تاریخى بود که بر سستى این نقلها گواهی می داد، به جز آن شواهد غیر تاریخى که به معارف دینى برمی گردد، نیز در دست است که بدان اشاره می شود.

۵. روایتهای بسیارى بر مبغوضیت طلاق دلالت دارد. این روایتها در کتب حدیث شیعه و اهل سنت به نحو مکرر، نقل شده است:

رسول خدا(ص) فرمود:

 ابغض الحلال الى اللّه  الطلاق.(۲۶)

منفورترین حلالها نزد خداوند، طلاق است.

امام صادق(علیه السلام) فرمود:

تزوّجوا و لا تطلقوا فان الطلاق یهتزّ منه العرش.(۲۷)

ازدواج کنید و طلاق ندهید زیرا طلاق عرش خداوند را به لرزه می آورد.

و نیز امام صادق(علیه السلام)، از پدرشان نقل می کند:

 ان اللّه  عز و جل یبغض کل مطلاق و ذوّاق.(۲۸)

خداوند کسى را که بسیار طلاق دهد و به دنبال تنوع ذائقه جنسى باشد، دشمن می دارد.

و بر پایه همین روایات، گروهى از فقهاى شیعه و اهل سنت فتوا به کراهت طلاق در صورت سازگارى اخلاقى زن و شوهر داده اند.(۲۹) و فقهای حنفیه در چنین فرضى طلاق را حرام میدانند.(۳۰)

حال آیا می توان گفت امامى معصوم به طور مکرر دست به چنین عملى زند و این عمل، توجیهى نداشته باشد که پدرش هم اقدام به جلوگیرى از آن نماید.

و بر اینها بی فزاییم چگونه ممکن است چنین اعمالى از شخصیتى که ۲۰ بار پیاده حج گذارد سر زند. کسى که چنین با خداوند نیایش می کرد:

«انى لأستحیى من ربی ان القاه و لم امش الى بیته» فمشى عشرین مره من المدینه على رجلیه.(۳۱)

من از پروردگارم حیا می کنم که او را ملاقات کنم در حالى که پیاده به سوى خانه او نرفته باشم. این بود که ۲۰ بار پیاده از مدینه به حج رفت.

و کسى که عابدترین و زاهدترین انسان زمانش بود.(۳۲)

۶.  صفت «مطلاق» (پرطلاق)، در جاهلیت نیز مذموم بود. وقتى خدیجه(س) به عمویش ورقه، از خواستگارانش سخن گفت و با وى مشورت کرد که به کدام پاسخ مثبت دهد، ورقه جواب داد: شیبه بسیار بدبین است، عقبه پیرمرد است، ابوجهل مردى متکبر و بخیل است، صلت مردى مطلاق است. آنگاه خدیجه(س) گفت: نفرین خدا بر اینها باد، ولى آیا می دانی مرد دیگرى هم از من خواستگارى کرده است ….

چگونه خصلتى که در جاهلیت مورد ذم و سرزنش بود و مردمان آن دوره حاضر نبودند به چنین مردى زن دهند، آن وقت حضرت علی(علیه السلام) فرزند زاهد و پارساى خود را چنین وصف کرده باشد؟!

لذا با توجه به این نقدهاى ششگانه نمیتوان این مضامین را پذیرفت.

خلاصه سخن در این نوشتار این شد که:

۱ـ روایتهایى در منابع حدیثى و تاریخی دلالت دارد که امام حسن مجتبی(علیه السلام) بسیار ازدواج می کرد و بسیار زنانش را طلاق میداد تا آنجا که سبب اعتراض پدر شد.

۲ـ بر پایه این روایتها تحلیلهاى تاریخى و استنباطهای فقهی، صورت گرفته است.

۳ـ شواهد تاریخی و عقیدتى بر نادرست بودن این روایتها دلالت دارد که به شش مورد اشاره شد.

۴ـ از این روایتها به جهت سستى و نادرستی، نمیتوان هیچ حکم فقهى را استنباط کرد، چنان که تحلیل شخصیت بر مبناى اینها نادرست است.

۵ـ طلاق، مبغوض ترین حلال خداوند است و تکرار آن بر مبغوضیت و منفوریت آن میافزاید.(۳۳)

پاورقیها:

۱ـ وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۲۷۱؛ مستدرک الوسائل، ج۱۵، ص۲۸۲٫

۲ـ الکافی، ج۶، ص۵۶، ح۵٫

۳ـ همان، ص۵۶، ح۴٫

۴ـ دعائم الاسلام، ج۲، ص۲۵۷، ح۹۸۰٫

۵ـ وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۲۶۸، ب۲، ح۲ و ص۲۷۱، ب۴، ح۱ و ۲٫

۶ـ همان، ج۸، ص۴۲۷، ب۲۳، ح۱؛ ج۱۵، ص۲۶۸، ب۲، ح۱٫

۷ـ بحارالانوار، ج۴۳، ص۳۳۷، ب۱۶، ح۹؛ ج۷۵، ص۱۰۱، ب۴۸، ح۲۲٫

۸ـ همان، ج۴۴، ص۱۷۲، ح۶ و ۷٫

۹ـ همان، ص۱۵۸، ح۲۷ و ص۱۶۹، ح۴، و ص۱۷۱، ح۵٫

۱۰-مستدرک الوسائل، ج۱۵، ص۲۸۰، ب۲، ح۱۸۲۳۸٫ (چاپ آل البیت)

۱۱ـ همان، ح۱۸۲۳۹٫

۱۲ـ انساب الاشراف، ج۳، ص۲۵٫

۱۳ـ قوت القلوب، ج۲، ص۲۴۶٫

۱۴ـ محجه البیضا، ج۳، ص۶۹٫

۱۵ـ شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۸٫ (چهار جلدی)

۱۶ـ تهذیب الکمال، ج۶، ص۲۳۶٫

۱۷ـ سیر اعلام النبلاء، ج۳، ص۲۵۳، ۲۶۲ و ۲۶۷٫

۱۸ـ البدایه و النهایه، ج۸، ص۴۲٫

۱۹ـ روضه الصفا، ج۳، ص۲۰٫

۲۰ـ تاریخ الخلفاء، ص۱۹۱٫

۲۱ـ انساب الاشراف، ج۳، ص۲۵؛ شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۸٫

۲۲ـ حیاه الامام الحسن، ج۲، ص۴۵۴ ـ ۴۵۶؛ حقایق پنهان، ص۳۵۲ ـ ۳۵۴٫

۲۳ـ مناقب ابن شهر آشوب، ج۴، ص۳۸؛ بحارالانوار، ج۴۴، ص۱۶۹٫

۲۴ـ مروج الذهب، ج۳، ص۳۰۰٫

۲۵ـ حیاه الامام الحسن(علیه السلام)، ج۲، ص۴۶۳ ـ ۴۶۹ و ص۴۵۷٫

۲۶ـ سنن ابیداود، ج۲، ص۶۳۲، ح۲۱۷۸٫

۲۷ـ وسائل الشیعه، ج۱۵، ص۲۶۸؛ مکارم الاخلاق، ص۲۲۵؛ مجمع البیان، ج۱۰، ص۳۰۴٫

۲۸ـ همان، ص۲۶۷، ح۳٫

۲۹ـ المبسوط، ج۵، ص۳؛ مفاتیح الشرایع، ج۲، ص۳۱۲؛ جواهرالکلام، ج۳۲، ص۱۱۶؛ الفقه علی المذاهب الاربعه، ج۴، ص۲۹۶٫

۳۰ـ الفقه علی المذاهب الاربعه، ج۴، ص۲۹۶٫

۳۱ـ بحارالانوار، ج۴۳، ص۳۹۹٫

۳۲ـ فراید السمطین، ج۲، ص۶۸؛ بحارالانوار، ج۱۶، ص۶۰٫

۳۳ـ در پایان، مناسب است فهرستى از نوشته هایى که به تحلیل و ارزیابى این مسأله پرداخته، ارایه گردد: حیاه الامام الحسن(علیه السلام)، باقر شریف القرشی، ج۲، ص۴۵۷ ـ ۴۷۲٫ (دار الکتب العلمیه) نظام حقوق زن در اسلام، شهید مطهری، ص۳۰۶ ـ ۳۰۹٫ (انتشارات صدرا) زندگى امام حسن(علیه السلام)، مهدى پیشوایی، ص۳۱ ـ ۳۹٫ (انتشارات نسل جوان) الامام المجتبی(علیه السلام)، حسن المصطفوی، ص۲۲۸ ـ ۲۳۴٫ (مکتب المصطفوی)

از گوشه و کنار تاریخ، سیدعلى شفیعی، ص۸۸٫ (کتابخانه صدر) زندگانى امام مجتبی(علیه السلام)، سیدهاشم رسولى محلاتی، ص۴۶۹ ـ ۴۸۴٫ (دفتر نشر فرهنگ اسلامی) حقایق پنهان، احمد زمانی، ص۳۳۱ ـ ۳۵۴٫ (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی) * چگونه خصلتى که در جاهلیت مورد ذم و سرزنش بود و مردمان آن دوره حاضر نبودند به چنین مردى زن دهند، آن وقت حضرت علی(علیه السلام) فرزند زاهد و پارساى خود را چنین وصف کرده باشد؟!

منبع: پایگاه پرس و جو

مهدی مهریزی

زنان در حکومت امام زمان علیه السلام

 محمد جواد طبسى

اشاره

با آفرینش زن برگ زرّینى به برگهاى زرّین عالم وجود افزوده شد. چرا که زن مظهر جمال و جلال خداوند بود که باید شناخته مى شد. این نور الهى از آغاز آفرینش تاکنون دورانهاى تلخ و شیرینى سپرى کرده است. گاه همراه با حرکت انبیاى الهى گام در گام پیامبران خدا گذارده و دوشادوش مردان صالح، از پیامبر زمان خود حمایت کرده است؛ همانند آسیه همسر فرعون که نخست در حفظ موسى، پیامبر خدا، ایفاى نقش کرده و سرانجام با کشف راز او، به بدترین شکنجه ها گرفتار گردیده است و در هیچ حال دست از دین خدا و پیامبرش برنداشت. همچنین ماشطه که حاضر مى شود خود و فرزندانش در آتش بسوزند امّا لحظه اى از ایمان به خدا دورى نکند. هاجر همسر ابراهیم به تنهایى در بدترین شرایط اقلیمى با کودک نوزادش در کنار خانه خدا زندگى مى کند و فرمان خدا را گردن مى نهد.

زنان اولین کسانى اند که افتخار آموزگارى بشر را به عهده گرفته اند و دامانشان کانون شکل گیرى تمام فضیلت ها است. زیرا با عطوفت و صبر در برابر تربیت فرزند بهترین و سازنده ترین نقش تربیتى را بر عهده دارند. زن است که مرد را از دامهاى شیطانى و از منجلاب فساد و بدبختى نجات داده، به اوج قله کمال انسانى و خوشبختى مى رساند. در قرآن کریم در موارد بسیارى از این گوهر تابناک یاد شده است. سوره اى در قرآن به نام زنان (نساء) و سوره اى به نام یک زن (مریم) است. در برخى از سوره هاى دیگر نیز ماجراهاى زنان مؤمن و فداکار ذکر شده و در سوره تحریم از الگو بودن دو زن چنین یاد شده است: «و ضرب الله مثلاً للذین آمنوا امراه فرعون اذ قالت رب ابن لى عندک بیتاً فى الجنه و نجنى من فرعون و عمله و نجنى من القوم الظالمین»۱

و خداوند براى مؤمنان، به همسر فرعون مثل زده است، در آن هنگام که گفت: پروردگارا، خانه اى براى من نزد خود در بهشت بساز و مرا از فرعون و کار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهایى بخش.

تعبیرهاى قرآن درباره مریم هر فرد را به شگفتى وا مى دارد. آیا این تکریم هاى بسیار زیبا از این پاسداران حریم عفت و اخلاق نشان دهنده عظمت روحى و مقام والاى آنها نیست! آیا زنها نبودند که در صدر اسلام، در جنگ صفین و در حادثه خونین کربلا حماسه آفریدند!

امروز شما بانوان همانند بسیارى از مردم به آینده مى اندیشید؛ به یک انقلاب جهانى و یک حکومت موعود، که چگونه در برابر قدرتهاى بزرگ غلبه پیدا مى کند! آیا برنامه هاى او چیست؟ چه کسانى با او همکارى مى کنند و زنان در آن زمان چه نقشى دارند؟ دشمنانش چه کسانى اند و راز و رمز موفقیتش در گرو چیست؟

ما در این نوشتار کوتاه نقش زنان در ایام ظهور امام زمان علیه السلام را مورد بررسى قرار مى دهیم.

در گذر تاریخ

رفتار غیرانسانى مردم جاهلیت پیش از اسلام با زنان و دختران چیزى نیست که بر کسى پوشیده باشد.در آن روزگار زن یک کالاى بى ارزش شناخته و در بازار برده فروشان عرضه مى شد. دختران به بدترین شیوه زنده به گور مى شدند و زنان در شدیدترین قید و بندها بدترین روزها را سپرى مى کردند و از خود هیچ اراده و اختیارى، حتى حق زندگى شرافتمندانه، نداشتند و روزنه هاى امید به روى آنها بسته بود. در چنین عصرى پیامبر رحمت به دستور پروردگار بارقه امید و چراغ زندگى در دلهاى مأیوس آن ستمدیدگان روشن ساخت و پیوسته با گفتار و رفتار خود در زدودن افکار جاهلیت و بازگرداندن شخصیت به زنان سعى وافر نمود.

مشاهده حمایت هاى قاطع و فداکارى ها و تلاش هاى پیگیر زنان در تاریخ اسلام گواه تأثیر گفتار و عملکرد پیامبر و معصومین قدس سرهما است.

بخشى از این تلاش هاى خالصانه زنان در دوران پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم و على علیه السلام را مى توان در زندگى خدیجه کبرى علیه السلام یافت. او اولین زن مسلمان بود که ثروت انبوه خود را در راه اسلام مصرف کرد. نیز دخت پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم بانوى عالم هستى، بهترین نقش را در حفظ اسلام ایفا کرد و سرانجام در راه دفاع از ولایت و امامت شهید گشت.

بزرگان دین در کتابهاى خود بخشى را به معرفى و شرح حال زنان اختصاص داده اند. شیخ طوسى رحمه الله در کتاب رجال خود در پایان هر بخش بابى به نام «باب النساء» گرد آورده و در آن نام زنان روایت کننده از معصومین را بر شمرده است، که شمار آنان به شصت و دو نفر مى رسد. این مقامى والاست که بانویى افتخار یابد سخن معصومان را براى آیندگان نقل کند و به یادگار نهد و در هر زمان نامش به عظمت یاد شود.

افزون بر این، در صدر اسلام عده زیادى از زنان به همراه پیامبر در صحنه نبرد شرکت مى کردند و به مداواى مجروحان و سرپرستى بیماران مى پرداختند و در انتقال آب و حمل غذا و آشپزى و نگهدارى وسایل رزمندگان و تهیه دارو و رساندن مهمّات به رزمندگان، و تعمیر تجهیزات آسیب دیده و انتقال مجروحان و شهدا، انجام وظیفه مى نمودند.

نام تنى چند از آن زنان مجاهد و فداکار به قرار زیر است.

۱٫ نسیبه دختر کعب مازنیه.

۲٫ ام عطیه

۳٫ ام ابیه

۴٫ ام ایمن

۵٫ حمنه دختر جحش

۶٫ ربیع دختر معوذ

۷٫ ام زیاد

۹٫ لیلا غفاریه

۱۰٫ ام سلیم

۱۱٫ معاذه غفاریه

۱۲٫ ام سنان اسلمیه۲

نقش زنان در دوران امام على علیه السلام

در دوره زندگى على علیه السلام نقش زنان مؤمن در حفظ اسلام چشمگیر بود. آنها دفاع از پیشواى مسلمانان را یک وظیفه دینى مى دانستند و زمانى که دشمنان على قرار گذاشتند تا وى را در نماز غافلگیر کرده، به قتل برسانند، اسماء بنت عمیس بى درنگ این توطئه را به وسیله کنیز خود به امیر مؤمنان گزارش کرد.۳

ام سلمه، همسر محترم پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله وسلم بارها از امام على علیه السلام دفاع نمود و سعى مى کرد از رفتن عایشه و طلحه و زبیر براى آشوب جلوگیرى نماید؛ اگر چه آنها به کار خود ادامه دادند۴٫ مادر عبدالله بن عباس نیز یکى از همان زنان با تقوا است که با فرستادن مردى از قبیله جهینه به نزد امیرمؤمنان على علیه السلام خبر خروج طلحه و زبیر را به سوى بصره گزارش کرده است.۵

در جنگ صفین عده اى از زنان مجاهد و فداکار با خطابه هاى آتشین خود در جمع رزمندگان، آنان را به جنگ تشویق مى کردند، به گونه اى که معاویه از این حرکت سخت به خشم آمد. زیرا این امر موجب تقویت روحیه یاران على علیه السلام و تضعیف نیروهاى دشمن شده بود. آگاهان تاریخ مى نویسند: برخى از زنان هوادار على علیه السلام از درون لشکر معاویه گزارش تهیه نموده، به هر وسیله ممکن آن را به على علیه السلام اطلاع مى دادند.۶

نقش زنان در دوران غیبت صغرى

در دوران سخت غیبت صغرى، در روزهایى که شیعیان پس از دویست و شصت سال با یک آزمایش بزرگ رو به رو بودند و بایست با غیبت امام خو کنند، یک زن به عنوان مفزع و پناه معرفى مى شود و آن مادر بزرگوار امام حسن عسکرى علیه السلام است. در این دوره، اگر چه امام هادى علیه السلام و امام حسن عسکرى علیه السلام زمینه غیبت را از پیش فراهم کرده بودند و شخصیتهاى مورد اعتمادى همانند عثمان بن سعید عمرى و پسرش محمد بن عثمان را به عنوان وکیل معرفى کرده بودند، به دلایلى از موقعیت مادر امام حسن عسکرى علیه السلام ، معروف به جده، استفاده شد و وى پناه شیعه معروف گردید. از گفتگوى احمد بن ابراهیم با حکیمه دختر امام جواد علیه السلام برمى آید که پس از گذشت دو سال از رحلت امام حسن عسکرى علیه السلام همچنان بسیارى از کارها به دست مادر بزرگوار امام حسن عسکرى علیه السلام انجام مى شده است ولى در حقیقت از طرف حضرت حجه بن الحسن علیه السلام و به فرمان آن حضرت صورت گرفته است.

شیخ صدوق رحمه الله از احمد بن ابراهیم نقل کرده است که در سال ۲۶۲ بر حکیمه دختر امام جواد علیه السلام وارد شدم و از پس پرده با وى سخن گفتم و از او درباره اعتقادش به امامان پرسیدم. او همه آنها را یکا یک شمرد و آنگاه حجه بن الحسن بن على را نیز نام برد… .

از او پرسیدم: این فرزند کجاست؟ گفت: در پس پرده غیب است. گفتم پس شیعه به چه کسى پناه ببرد؟ گفت: به جدّه، مادر امام حسن عسکرى علیه السلام . سپس افزود: این دستور از سوى امام حسن عسکرى و به پیروى از امام حسین علیه السلام صورت گرفته است. زیرا امام حسین علیه السلام در ظاهر براى حفظ جان فرزندش امام سجاد، به خواهرش زینب کبرى علیه السلام وصیت کرد و در نتیجه تا مدتى هر آنچه از امام زین العابدین علیه السلام صادر مى شد به حضرت زینب علیه السلام نسبت داده مى شد تا امر پنهان باشد ۷ و حساسیت ها نسبت به امام سجاد علیه السلام کمتر شود. این امتیاز براى جدّه باقى بود تا آنکه کسانى مانند عثمان بن سعید و دیگر سفرا و نایبان خاص امام زمان علیه السلام در بین شیعیان شناخته شدند و منزلت یافتند.

پس از شهادت امام عسکرى علیه السلام یک بانو، نظر دستگاه خلافت بنى عباس را نسبت به تعقیب امام زمان تغییر داد. نوشته اند پس از گزارش جعفر کذّاب، که در خانه امام حسن عسکرى علیه السلام فرزند خردسالى از آن حضرت باقى مانده است، آنها به خانه امام هجوم بردند و پس از دستگیرى صیقل (یکى از کنیزان امام) فرزند خردسال را از او مطالبه کردند. او نخست انکار کرد و آنگاه براى اینکه موضوع براى آنها پوشیده ماند گفت من حامله هستم. از این رو آن کنیز را به دست أبى الشوارب، قاضى وقت، سپردند تا از او مراقبت کند. در مدتى که صیقل زیر نظر قاضى نگهدارى مى شد دستگاه خلافت با مرگ عبید بن خاقانى و شورش صاحب الزنج رو به رو شد و صیقل از وضعیت آشفته سود جست و فرار کرد.۸

نقش زنان در حکومت امام زمان علیه السلام

حال سزاوار است بدانیم زنان در حکومت قائم آل محمد علیه السلام چه مى کنند، چه کسانى هستند، چند نفرند، از کجا مى آیند و چه مسؤولیتى بر عهده دارند. بر اساس برخى از روایات، حضور و نقش این زنان از نظر زمان و موقعیت، چهار گونه است:

الف: حضور پنجاه زن در بین یاران امام

اولین گروه از زنانى که به محضر امام زمان مى شتابند آنهایند که در آن ایّام مى زیسته اند و همانند دیگر یاران امام علیه السلام به هنگام ظهور در حرم امن الهى به خدمت امام علیه السلام مى رسند. در این باره دو روایت وجود دارد:

روایت اول: امّ سلمه ضمن حدیثى درباره علایم ظهور، از پیامبر روایت کرده است که فرمود: «یعوذ عائذ من الحرم فیجتمع الناس الیه کالطیر الوارده المتفرقه حتى یجتمع الیه ثلاث مأه واربعه عشر رجلاً فیه نسوه فیظهر على کل جبار و ابن جبار…»۹

یعنى: در آن هنگام پناهنده اى به حرم امن الهى پناه مى آورد و مردم همانند کبوترانى که از چهار سمت به یک سو هجوم مى برند به سوى او جمع مى شوند تا اینکه در نزد آن حضرت سیصد و چهارده نفر گرد آمده که برخى از آنان زن مى باشند که بر هر جبار و جبار زاده اى پیروز مى شود.۱۰

روایت دوم: جابربن یزید جعفى، ضمن حدیث مفصلى از امام باقر علیه السلام در بیان برخى نشانه هاى ظهور نقل کرده که: «و یجیى ء والله ثلاث مأه و بضعه عشر رجلاً فیهم خمسون امراه یجتمعون بمکه على غیر میعاد قزعاً کقزع الحزیف یتبع بعضهم و هى الایه التى قال الله اینما تکونوا یأت بکم الله جمیعاً ان الله على کل شى ء قدیر…»۱۱

به خدا سوگند، سیصد و سیزده نفر مى آیند که پنجاه نفر از این عده زن هستند که بدون هیچ قرار قبلى در مکه کنار یکدیگر جمع خواهند شد. این است معناى آیه شریفه: هر جا باشید خداوند همه شما را حاضر مى کند. زیرا او بر هر کارى توانا است.

پنجاه زن از سیصد و سیزده نفر!

نکته شگفت در این دو روایت این است که مى فرماید: سیصد و سیزده مرد گرد آیند که پنجاه نفر ایشان زن هستند!

دوم آنکه: در روایتى که نام یاران برشمرده شده است نام هیچ زنى وجود ندارد.۱۲

در پاسخ این شبهه مى توان گفت: این چند نفر در زمره همان سیصد و سیزده نفر هستند. زیرا اولاً امام علیه السلام مى فرماید: «فیهم». یعنى در این عده پنجاه زن مى باشد.

دوم: شاید تعبیر مردان بدین سبب باشد که بیشتر این افراد مرد هستند و این کلمه از باب فزونى عدد مردان، چنین ذکر شده است.

سوم: اگر مقصود همراهىِ خارج از این عده بود امام مى فرمود: «معهم»، نه اینکه بفرماید «فیهم». زیرا این سیصد و سیزده نفر مانند عدد اصحاب بدر برشمرده شده اند و همه یاران و فرماندهان عالى رتبه و از نظر مقام و قدرت در حد بسیار بالایى هستند که برخى با ابر جا به جا مى شوند و اینها بدون شک با بقیه مردم آن زمان فرق بسیار دارند. بنا بر این اگر بگوییم آنها جزو همان سیصد و سیزده نفر هستند رتبه و موقعیت ویژه قائل شده و اگر در زمره یاران دیگر حضرت هستند از امتیاز کمترى برخوردارند.

ب: زنان آسمانى

دسته دوم چهارصد بانوى برگزیده هستند که خداوند براى حکومت جهانى حضرت ولى عصر علیه السلام در آسمان ذخیره کرده است و با ظهور آن حضرت به همراه حضرت عیسى علیه السلام به زمین مى آیند.

ابوهریره از پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم روایت کرده که: «ینزل عیسى بن مریم على ثمان ماه رجل و اربع مائه اِمرأه خیار من على الارض و أصلح من مضى».۱۳

عیسى بن مریم به همراه هشتصد مرد و چهارصد زن از بهترین و شایسته ترین افراد روى زمین فرود خواهد آمد.

در اینکه این زنان از امتهاى پیشین هستند یا امت اسلامى زمان پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم و معصومین قدس سرهما هستند یا از دورانهاى مختلف، و از چه زمان و به چه علت به آسمان برده شده اند و براى عهده دارى منصبى در حکومت حضرت مى آیند یا براى مسایل دیگر؟ اینها پرسش هایى است که این حدیث از آن چیزى نمى گوید.

ج: رجعت زنان

سومین گروه از یاوران حضرت بقیه الله علیه السلام زنانى هستند که خداوند به برکت ظهور امام زمان آنها را زنده خواهد کرد و بار دیگر به دنیا رجعت خواهند نمود. این گروه دو دسته اند: برخى با نام و نشان از زنده شدنشان خبر داده شده و برخى دیگر فقط از آمدنشان سخن به میان آمده است.

پیش از ادامه بحث، عقیده شیعه نسبت به رجعت را بررسى مى کنیم.

یکى از عقاید مسلّم شیعه این است که همزمان با ظهور مهدى آل محمد علیه السلام برخى از پیامبران مانند حضرت خاتم الانبیاء و معصومین قدس سرهما همانند امیر مؤمنان علیه السلام و امام حسین علیه السلام و برخى از مؤمنان حقیقى و پیروان اهل بیت به اذن پروردگار زنده خواهند شد و بار دیگر به دنیا باز مى گردند. بازگشت این عده نه تنها غیر ممکن نیست بلکه از نظر قرآن کریم این پدیده امرى مسلم است که آیات متعددى از آن سخن گفته است. در سوره بقره مى خوانیم:

آیا ندیدى جمعیتى را که از ترس مرگ از خانه هاى خود فرار کردند و آنان هزاران نفر بودند! خداوند به آنها گفت بمیرید. سپس خدا آنها را زنده کرد و ماجراى زندگى دوباره آنهارا درس عبرتى براى آیندگان قرار داد… .۱۴

همچنین قرآن کریم در آیه اى دیگر مى فرماید: یا همانند کسى که از کنار یک آبادى (ویران شده) عبور کرد، در حالى که دیوارهاى آن به روى سقفها فرو ریخته بود و (اجساد و استخوان هاى اهل آن در هر سو پراکنده بود. او با خود) گفت: چگونه خداوند آنها را پس از مرگ زنده مى کند! (در این هنگام) خدا او را یکصد سال میراند، سپس زنده کرد و به او گفت: چه قدر درنگ کردى؟ گفت: یک روز یا بخشى از یک روز. فرمود: نه بلکه یکصد سال درنگ کردى. نگاه کن به غذا و نوشیدنى خود (که همراه داشتى و با گذشت سالها) هیچ گونه تغییر نیافته است؛ ولى به الاغ خود نگاه کن (که چگونه از هم متلاشى شده است. این زنده شدن تو پس از مرگ، هم براى اطمینان خاطر تو است و هم) براى اینکه تو را نشانه براى مردم قرار دهیم. اکنون به استخوان هاى مرکب خود نگاه کن که چگونه آنها را برداشته، به هم پیوند مى دهیم و گوشت بر آن مى رویانیم. هنگامى که این حقایق بر او آشکار شد، گفت: مى دانم خدا بر هر کارى توانا است.۱۵

سید مرتضى علم الهدى در این باره مى نویسد: علت اینکه شیعه عقیده دارد که خداوند در موقع ظهور امام زمان علیه السلام برخى از مردگان را زنده مى گرداند این است که به ثواب یارى امام زمان نایل شوند و دولت حق آل محمد را که در انتظار آن بوده اند از نزدیک شاهد باشند و تا انتقام عده اى از ظالمان را به چشم ببینند و از ظهور حق و اعتلاى کلمه توحید لذت ببرند.۱۶

در منابع معتبر اسلامى نام سیزده زن یاد مى شود که به هنگام ظهور قائم آل محمد صلى الله علیه و آله وسلم زنده خواهند شد و در لشکر امام زمان به مداواى مجروحان جنگى و سرپرستى بیماران خواهند پرداخت.

طبرى در دلائل الامامه، از مفضل بن عمر نقل کرده که امام صادق فرمود: همراه قائم (آل محمد صلى الله علیه و آله وسلم ) سیزده زن خواهند بود. گفتم آنها را براى چه کارى مى خواهد؟

فرمود: به مداواى مجروحان پرداخته، سرپرستى بیماران را به عهده خواهند گرفت. عرض کردم: نام آنها را بفرمایید.

فرمود: قنواء، دختر رشید هجرى، ام ایمن، حبابه والبیه، سمیه، مادر عمار یاسر، زبیده ام خالد احمسیّه، ام سعید حنفیه، صیانه ماشطه، ام خالد جهنّیه.۱۷

صیانه ماشطه در زمان حضرت موسى مى زیسته است و مادر عمار یاسر در ابتداى بعثت به شهادت رسید. حبابه در زمان على علیه السلام و قنواء در زمان امام حسن و امام حسین علیه السلام و بقیه در زمان هاى دیگر زندگى مى کرده اند.

این گروه سیزده نفرى رجعت خواهند کرد و خداوند براى قدردانى از آنها، به برکت امام زمان آنها را زنده خواهد کرد.

در این روایت امام صادق علیه السلام از آن سیزده زن فقط نام نه نفر را یاد مى کند. در کتاب خصایص فاطمى۱۸ به نام نسیبه، دختر کعب مازینه، و در کتاب منتخب البصائر به نام وتیره و أحبشیه اشاره شده است.۱۹

جز این سه نفر، نام دیگرى به میان نیامده است.

زنان سرافراز

اینک به اختصار به شرح حال برخى از زنان نامبرده اشاره مى کنیم.

۱٫ صیانه ماشطه

او یکى از همان سیزده بانویى است که در دولت حضرت مهدى علیه السلام زنده شده، به دنیا باز مى گردد. وى همسر حزقیل، پسر عموى فرعون، و شغلش آرایشگرى دختر فرعون بود. او همانند شوهرش به پیامبر زمان خود، حضرت موسى، ایمان آورده بود امّا همچنان ایمان خود را پنهان مى کرد.

نوشته اند: روزى وى مشغول آرایش دختر فرعون بود که شانه از دستش افتاد و بى اختیار نام خدا را بر زبان جارى ساخت. دختر فرعون گفت: آیا نام پدر مرا بر زبان آوردى؟ گفت: نه، بلکه نام کسى را بر زبان آوردم که پدر تو را آفریده است. دختر فرعون ماجرا را نزد پدر بازگو کرد و فرعون صیانه را احضار کرد و گفت: مگر به خدایىِ من اعتراف ندارى؟ گفت: هرگز! من از خداى حقیقى دست نمى کشم و تو را پرستش نمى کنم.

فرعون دستور داد تا تنور مسى برافروزند و همه بچه هاى آن زن را در حضورش در آتش افکنند. چون نوبت به طفل شیرخوارش رسید صیانه مى خواست به ظاهر از دین برائت جوید که کودک شیرخوارش به زبان آمد و گفت: مادر صبر کن که تو بر حق هستى! فرعونیان آن زن و بچه شیرخوارش را در آتش افکنده، سوزاندند و خداوند در اثر صبر و تحمل آن زن در راه دین، او را در دولت امام مهدى زنده مى گرداند تا هم به آن حضرت خدمت کند و هم انتقام خود را از فرعونیان بگیرد.

۲٫ سمیه، مادر عمار یاسر

وى هفتمین نفرى بود که به اسلام گروید و بدین سبب دشمن سخت به خشم آمد و بدترین شکنجه ها را بر او روا داشت.۲۰

او و شوهرش یاسر در دام ابوجهل گرفتار آمدند و او نخست آنها را اجبار کرد که پیامبر خدا را دشنام دهند، امّا آنها حاضر به چنین کارى نشدند. او نیز زره آهنى به سمیه و یاسر پوشانید و آنها را در آفتاب سوزان نگه داشت. پیامبر که گاه از کنارشان عبور مى کرد آنها را به صبر و مقاومت سفارش مى نمود و مى فرمود: «صبراً یا آل یاسر فان موعدکم الجنه»: اى خاندان یاسر، صبر پیشه سازید که وعده گاه شما بهشت است. سرانجام ابوجهل بر هر یک ضربتى وارد ساخت و ایشان را به شهادت رساند.۲۱

خداوند این زن را به پاداش صبر و مجاهدتى که در راه اعتلاى اسلام نشان داد و بدترین شکنجه را از دشمن خدا تحمل کرد، در ایام ظهور مهدى آل محمد صلى الله علیه و آله وسلم زنده خواهد نمود تا تحقق وعده الهى را ببیند و در لشکر ولىّ خدا به یاوران آن حضرت خدمت کند.

۳٫ نسیبه، دختر کعب مازنیه

او معروف به ام عماره و از زنان فداکار صدر اسلام است که در برخى از جنگهاى پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله وسلم شرکت جسته و مجروحان جنگى را مداوا کرده است. او در جنگ احد بهترین نقش را ایفا کرد. با دیدن صحنه فرار مسلمانان و تنها گذاشتن پیامبر به دفاع از جان شریف پیامبر پرداخت و در این راه بدنش زخمهاى فراوان برداشت.

پیامبر عزیز این فداکارى را ستود و به فرزندش عماره چنین فرمود: امروز مقام مادر تو از مردان جنگى والاتر است.۲۲

پس از فروکش کردن جنگ، نسیبه با سیزده زخم۲۳ سنگین به همراه دیگر مسلمانان به خانه برگشت و به استراحت پرداخت. با شنیدن فرمان پیامبر خدا صلى الله علیه و آله وسلم که فقط مجروحان جنگ باید به تعقیب دشمن بشتابند، نسیبه از جاى برخاست و آماده رفتن شد، امّا به علت شدت خونریزى نتوانست شرکت کند. همین که پیامبر از تعقیب دشمن برگشت، پیش از آنکه به خانه برود، عبدالله بن کعب مازنى را براى احوالپرسى نسیبه و سلامتى وى به نزد او فرستاد و چون از سلامتى وى آگاه گشت شادمان موضوع را به پیامبر خبر داد.۲۴

نسیبه از کسانى است که براى یارى امام مهدى علیه السلام زنده خواهد شد.۲۵

۴٫ امّ ایمن

از زنان پرهیزکار و خدمتکار حضرت رسول صلى الله علیه و آله وسلم است. پیامبر به او مادر خطاب مى کرد و مى فرمود: «هذه بقیه اهل بیتى»:۲۶ این زن، باقى مانده اى از خاندان من است. وى همواره در کنار زنان مجاهد، در جبهه جنگ به مداواى مجروحان مى پرداخت.۲۷

ام ایمن از شیفتگان خاندان امامت بود که در ماجراى فدک، حضرت زهرا علیه السلام او را به عنوان شاهد معرفى کرد. وى پنج یا شش ماه پس از پیامبر از دنیا رفت.۲۸

خداوند به برکت مهدى آل محمد علیه السلام به هنگام ظهور، او را زنده مى گرداند تا در لشکر گاه امام به خدمت گماشته شود.

۵٫ امّ خالد

در روایت دو بانو بدین نام مشهور شده اند: ام خالد احمسیه و ام خالد جهنّیه. شاید مقصود ام خالد مقطوعه الید (دست بریده) باشد که یوسف بن عمر، پس از به شهادت رساندن زید بن على بن الحسین در کوفه، دست او را به جرم شیعه بودن قطع کرد. در کتاب رجال کشّى درباره شخصیت و مقام این زن فداکار از امام صادق علیه السلام مطلبى ذکر گردیده که حایز اهمیت است. ابو بصیر گوید: در خدمت امام صادق نشسته بودیم که ام خالد مقطوعه الید از راه رسید. حضرت فرمود: اى ابابصیر، آیا میل دارى که کلام ام خالد را بشنوى؟ من عرض کردم: آرى اى فرزند رسول خدا، با شنیدن آن شادمان مى گردم…. در همان موقع ام خالد به

خدمت امام آمد و سخن گفت. دیدم وى در کمال فصاحت و بلاغت صحبت مى کند. سپس حضرت پیرامون موضوع ولایت و برائت از دشمنان با او سخن گفت.۲۹

۶٫ زبیده

مشخصات کاملى از او نقل نشده است. احتمال دارد زبیده زن هارون الرشید باشد که شیخ صدوق(ره) درباره اش گفته است: وى یکى از هواداران و پیروان اهل بیت است. هنگامى که هارون دانست از شیعیان است قسم خورد که طلاقش دهد. زبیده کارهاى خدماتى بسیارى داشت که یکى آبرسانى به عرفات است. همچنین نوشته اند وى یکصد کنیز داشت که پیوسته مشغول حفظ قرآن بودند و همیشه از محل سکونت او صداى تلاوت قرآن شنیده شد. زبیده در سال ۲۱۶ ق. رحلت کرد.۳۰

۷٫ حبّابه والبیّه

از زنان والامقامى است که دوره زندگى هشت امام معصوم را درک کرد و پیوسته مورد لطف و عنایت ایشان قرار داشت. در یک یا دو نوبت به وسیله امام زین العابدین و امام رضا علیه السلام جوانى اش به او بازگردانده شد. اولین ملاقات وى با امیرمؤمنان علیه السلام بود که از آن حضرت دلیلى بر امامت درخواست کرد. حضرت در حضور وى سنگى را برداشت و بر آن مهر خود را نقش کرد و اثر آن مهر در سنگ جاى گرفت و به او فرمود: پس از من هر که توانست در این سنگ چنین اثرى بر جاى بگذارد او امام است. از این رو حبابه پس از شهادت هر امامى نزد امام دیگر مى رفت و آنان مهر خود را بر همان سنگ مى زدند و اثر آن نقش مى بست. نوبت که به امام رضا علیه السلام رسید حضرت نیز چنین کرد. حبابه نه ماه پس از رحلت امام رضا علیه السلام زنده بود و پس از آن بدرود حیات گفت.۳۱

روایت شده است که وقتى حبابه به خدمت امام زین العابدین رسید یکصد و سیزده سال از عمرش سپرى شده بود. حضرت با انگشت سبابه خود اشاره اى نمود و جوانى اش بازگشت.۳۲

همچنین نوشته اند: صورت حبابه از زیادى سجود سوخته و از عبادت همانند چوب خشکیده اى شده بود.۳۳

۸٫ قنواء

دختر رشید هجرى، یکى از شیعیان و پیروان على علیه السلام و خود از یاران با وفاى حضرت امام جعفر صادق علیه السلام است۳۴٫ وى دختر بزرگمردى است که در راه محبت و دوستى امیرمؤمنان به طرز دلخراشى به شهادت رسید. از گفتار شیخ مفید برمى آید که قنواء به هنگام ورود پدرش نزد عبیدالله بن زیاد شاهد قطع دو دست و دو پاى پدر خود بوده و به کمک دیگران بدن نیمه جان پدر را از دارالاماره بیرون آورده و به خانه منتقل کرده است. روزى قنواء به پدرش گفت: پدر جان، چرا این همه خود را به رنج و مشقت عبادت مى اندازى! پدر در جواب گفت: دخترم، پس از ما گروهى خواهند آمد که بینش دینى و شدت ایمانشان از ما، که این همه خود را به زحمت عبادت انداخته ایم، بیشتر است.۳۵

د: بانوان منتظِر

چهارمین گروه یاوران امام زمان بانوان پرهیزکارى هستند که پیش از ظهور بقیه الله رحلت کرده اند. به ایشان گفته مى شود امام تو ظاهر گشته است، اگر مایلى مى توانى حضور داشته باشى. آنان نیز به اراده پروردگار زنده خواهند شد.

رجعت زنان مربوط به گروه خاصى نیست و هر بانویى خود را با خواسته ها و شرایط زندگى در حکومت مهدى آل محمد علیه السلام تطبیق دهد ممکن است در آینده از رحمت خداوندى بهره مند گشته، براى یارى امام زنده شود. یکى از آن شرایط خواندن دعاى عهد است که در فرد، نوعى آمادگى براى پذیرش حکومت آخرین ذخیره الهى ایجاد مى کند. به فرموده امام صادق علیه السلام : هر که چهل صبح دعاى عهد را بخواند از یاوران قائم ما باشد و اگر هم پیش از ظهور آن حضرت از دنیا برود خداوند او را از قبر بیرون آورد تا در خدمت آن حضرت باشد… .۳۶

انتظار فرج

یکى از شرایط حضور در حکومت بقیه الله و توفیق دیدار با آن حضرت انتظار فرج است؛ یعنى آمادگى کامل براى پذیرش حکومت حق و آراستن به آنچه که مهدى علیه السلام مى گوید و مى خواهد. انتظار فرج یعنى نفى هر گونه سلطه از بیگانگان و مبارزه با افکار انحرافى و فساد اخلاق و در یک کلام، انتظار فرج یعنى بیزارى از دشمنان خدا و پیامبر و معصومین قدس سرهما .

بى سبب نیست که انتظار از بهترین اعمال شمرده شده است، بلکه فرد منتظرِ دولت مهدى همانند کسى است که در پیش روى رسول خدا شهید گشته و در خون خود غلتیده است و اگر بر همان حالت انتظار از دنیا برود بسان کسى باشد که در خیمه مهدى فاطمه علیه السلام مى باشد.

ابو بصیر از امام صادق روایت کرده که آن حضرت روزى فرمود: آیا شما را خبر ندهم به چیزى که خداوند عملى را بدون آن از بندگانش قبول نمى کند؟ گفتیم: آرى. فرمود: شهادت بر وحدانیت خدا و رسالت پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم و اقرار به آنچه که خداوند فرموده، از دوستى ما و بیزارى از دشمنان و اطاعت و پیروى از ما. نیز داشتن ورع و پرهیزکارى و انتظار کشیدن براى قائم علیه السلام . آنگاه فرمود:به درستى که براى ما دولتى است، خداوند آن را هر زمانى که اراده کند برقرار مى سازد. سپس افزود: هر کس که دوست دارد از یاران قائم علیه السلام ما باشد باید در انتظار به سر برد و خود را به ورع و محاسن اخلاق بیاراید، و اگر در همان حال بمیرد براى او اجرى همانند کسى است که آن حضرت را درک کرده باشد.۳۷

آخرین سخن

بانوى محترم، خواهر مسلمان !

اگر مى خواهید در زمره یاران امام زمان باشید… اگر مى خواهید یکى از آن پنجاه زن باشید… اگر مى خواهید یکى از آن چهارصد نفرى باشید که همراه عیسى از آسمان فرود مى آیند، … اگر مى خواهید به اراده پروردگار و براى دیدار گل روى مهدى فاطمه بار دیگر به دنیا باز گردید… اگر مى خواهید فرد مفیدى در حکومت مهدى علیه السلام باشید، بیایید از همین لحظه با قائم آل محمد صلى الله علیه و آله وسلم پیمان ببندید و رابطه خود را با او محکم کنید و خود را با برنامه ها و خواسته هاى مهدى علیه السلام تطبیق دهید. بدانید که امام زمان جز راه جدش پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم و امیرالمؤمنین علیه السلام نمى رود.

به امید حضور و دیدار او

منابع:

۱– احتجاج طبرسى

۲- اسدالغابه

۳- اختصاص شیخ مفید

۴- بیت الاحزان

۵- بحارالانوار

۶- تنقیح المقال

۷- جامع الرواه

۸- دلائل الامامه

۹- تهذیب الکمال

۱۰- چشم اندازى از حکومت مهدى علیه السلام

۱۱- الجمل، شیخ مفید

۱۲- رجال شیخ طوسى

۱۳- ریاحین الشریعه

۱۴- سفینه البحار

۱۵- الفصول المهّمه

۱۶- المسترشد، طبرى

۱۷- مجمع الزوائد

۱۸- معجم احادیث الامام المهدى علیه السلام

۱۹- مغازى واقدى

۲۰- قاموس الرجال

۲۱- نقش زنان مسلمان در جنگ

۲۲- منتهى الآمال

۲۳- کمال الدین، شیخ صدوق

۲۴- الغیبه، شیخ طوسى

پى‏نوشت‏ها:

۱٫ سوره تحریم، آیه ۱۱٫

۲٫ رجوع شود به نقش زنان مسلمان در جنگ، از همین نویسنده.

۳٫ بیت الاحزان، شیخ عباس قمى، ص ۱۳۲، المسترشد طبرسى، ص۴۵۱؛ احتجاج طبرسى، ج۱، ص۱۱۷٫

۴٫ الجمل، شیخ مفید، ص ۱۲۴٫

۵٫ الفصول المهمه، ص۵۱٫

۶٫ در این باره، ر.ک: نقش زنان مسلمان در جنگ.

۷٫ کمال الدین، ج۲، ص۵۰۷ ؛ الغیبه، شیخ طوسى، ص۱۳۸٫

۸٫ همان، ص۴۷۶٫

۹٫ مجمع الزوائد، ج۷، ص۳۱۵؛ معجم احادیث الامام المهدى، ج۱، ص۵۰۰٫

۱۰٫ همان.

۱۱٫ بحارالانوار، ج۵۲، ص۲۲۳٫

۱۲٫ دلائل الامامه، ص۳۱۴٫

۱۳٫ معجم الامام المهدى، ج۱، ص۵۳۴؛ به نقل از فردوس الاخبار، ج۵، ص۵۱۵٫

۱۴٫ سوره بقره، آیه ۲۴۳٫

۱۵٫سوره بقره، آیه ۲۵۹٫

۱۶٫ سفینه البحار، ج۱، ص۵۱۱٫

۱۷٫ دلائل الامامه، ص۲۶۰٫

۱۸٫ ریاحین الشریعه، ج۵، ص۴۱؛ به نقل از خصایص فاطمیه.

۱۹٫ چشم اندازى از حکومت مهدى علیه السلام ، ص۷۴؛ به نقل از بیان الائمه، ج۳، ص۳۳۸

۲۰٫ اسدالغابه، ج۵، ص۴۸۱٫

۲۱٫ ریاحین الشریعه، ج۴، ص۳۵۳٫

۲۲٫ مغازى واقدى، ج۱، ص۲۷۳٫

۲۳٫ مغازى واقدى، ج۲، ص۲۶۸٫

۲۴٫ مغازى واقدى ج۱ ص۲۷۰٫

۲۵٫ ریاحین الشریعه، ج۵، ص۴۱؛ به نقل از خصایص فاطمه.

۲۶٫ چشم اندازى از حکومت مهدى علیه السلام ، ص۷۶؛ تهذیب الکمال، ج۳۵، ص۳۲۹٫

۲۷٫ نقش زنان مسلمان در جنگ، ص۲۰٫

۲۸٫ قاموس الرجال، ج۱۰، ص۳۸۷٫

۲۹٫ ریاحین الشریعه، ج۳، ص۳۸۱؛ به نقل از تنقیح المقال مامقانى.

۳۰٫ تنقیح المقال، ج۳، ص۷۸٫

۳۱٫ سفینه البحار، ج۱، ص۲۰۴٫

۳۲٫ همان.

۳۳٫ همان.

۳۴٫ جامع الرواه، ج۲، ص۴۵۸؛ رجال شیخ طوسى، ص۳۴۱٫

۳۵٫ اختصاص شیخ مفید، ص ۷۳۰۷۲٫

۳۶٫ سفینه البحار، ج۲، ص۲۹۴٫

۳۷٫ منتهى الآمال، ج۲، ص۴۸۶؛ به نقل از غیبه نعمانى.

منبع :ماهنامه موعود، شماره ۲۷

لعن اللّه زائرات القبور

آیا جایز است زنان به زیارت قبور بروند ، با توجه به آنچه از پیامبر ( صلی الله علیه وآله ) نقل شده است: «لعن اللّه زائرات القبور»؟

ج – پاسخ این پرسش را اینگونه مى توان داد:

الف – احادیثى داریم که مى گوید حضرت فاطمه زهرا( سلام الله علیها ) و یا عایشه به زیارت قبور مى رفتند؛

أَنَّ فَاطِمَهَ بِنْتَ النَّبِیِّ، صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ کَانَتْ تَزُورُ قَبْرَ عَمِّهَا حَمْزَهَ کُلَّ جُمُعَهٍ فَتُصَلِّی وَتَبْکِی عِنْدَهُ.[۱]

«فاطمه زهراء ، هر جمعه به زیارت قبر عمویش حمزه مى رفت و آنجا نماز مى خواند و گریه مى کرد.»

زیارت قبر حضرت حمزه

قبر حمزه

ابن أبى ملیکه مى گوید:

۶۵۳۵ – عَنِ ابْنِ جُرَیْجٍ قَالَ: سَمِعْتُ ابْنَ أَبِی مُلَیْکَهَ یَقُولُ: قَالَتْ عَائِشَهُ: «لَوْ حَضَرْتُ عَبْدَ الرَّحْمَنِ – تَعْنِی أَخَاهَا – مَا دُفِنَ إِلَّا حَیْثُ مَاتَ، وَکَانَ مَاتَ بِالْحُبْشِیِّ فَدُفِنَ بِأَعْلَى مَکَّهَ، وَالْحُبْشِیُّ قَرِیبٌ مِنْ مَکَّهَ»[۲]

«عایشه به زیارت قبر برادرش عبدالرحمان در مکه مى رفت …او در منطقه اى به نام حبشى که در نزدیکى مکه است مُرد و به مکه انتقال یافت و دفن گردید».

زیارت اهل سنت

ب – این حدیث – لَعَنَ اللّه زائرات القبور با حدیث بُریده نسخ شده و یا معارض است، چنانکه حاکم نیشابورى و ذهبى به آن تصریح کرده اند.

عَنْ أَبِیهِ، قَالَ: «لَعَنَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ زَوَّارَاتِ الْقُبُورِ» وَهَذِهِ الْأَحَادِیثُ الْمَرْوِیَّهُ فِی النَّهْیِ عَنْ زِیَارَهِ الْقُبُورِ مَنْسُوخَهٌ “[۳]

زیارت قبور

ج – علماى اهل سنت فتوى به استحباب زیارت قبور براى زنان داده اند:

ابن عابدین مى گوید :

قَالَ فِی شَرْحِ اللُّبَابِ: وَهَلْ تُسْتَحَبُّ زِیَارَهُ قَبْرِهِ – صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ – لِلنِّسَاءِ؛ الصَّحِیحُ نَعَمْ بِلَا کَرَاهَهٍ بِشُرُوطِهَا عَلَى مَا صَرَّحَ بِهِ بَعْضُ الْعُلَمَاءِ. أَمَّا عَلَى الْأَصَحِّ مِنْ مَذْهَبِنَا وَهُوَ قَوْلُ الْکَرْخِیِّ وَغَیْرِهِ مِنْ أَنَّ الرُّخْصَهَ فِی زِیَارَهِ الْقُبُورِ ثَابِتَهٌ لِلرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ جَمِیعًا فَلَا إشْکَالَ. وَأَمَّا عَلَى غَیْرِهِ فَکَذَلِکَ نَقُولُ بِالِاسْتِحْبَابِ لِإِطْلَاقِ الْأَصْحَابِ، وَاَللَّهُ أَعْلَمُ بِالصَّوَابِ[۴]

« آیا زیارت قبور براى زنها استحباب دارد؟  آرى هیچ کراهتى هم ندارد ، البته طبق ضوابط و شرایطى که بعضى از علما بدان اشاره کرده اند. صحیح تر نزد ما و کرخى و دیگران این است که جواز زیارت قبور براى مردان و زنان ثابت است و هیچ اشکالى در آن نیست. اما بنا بر غیر مذهب – و مبناى – ما ، باز هم قائل به استحباب هستیم چون اصحاب به طور مطلق فتوى به استحباب داده و ویژه مردها ندانسته اند . بلکه بعضى قائل به وجوب آن شده اند .»

عایشه و زیارت قبور

لعن اللّه زائرات القبور, زیارت زنان , قبور اهل سنت , بدعت های خلفاء , زیارت قبر , عایشه و زیارت , قبر پرستی

پی نوشت ها:

[۱] . سنن الکبرى ، ج۴ ، ص۱۳۱ المؤلف: أحمد بن الحسین بن علی بن موسى الخُسْرَوْجِردی الخراسانی، أبو بکر البیهقی (المتوفى: ۴۵۸هـ)، المحقق: محمد عبد القادر عطا، الناشر: دار الکتب العلمیه، بیروت – لبنات، الطبعه: الثالثه، ۱۴۲۴ هـ – ۲۰۰۳ م مصنف عبدالرزاق ، ج۳ ، ص۵۷۲ و ۵۷۳ المؤلف: أبو بکر عبد الرزاق بن همام بن نافع الحمیری الیمانی الصنعانی (المتوفى: ۲۱۱هـ)، المحقق: حبیب الرحمن الأعظمی، الناشر: المجلس العلمی- الهند، یطلب من: المکتب الإسلامی – بیروت، الطبعه: الثانیه، ۱۴۰۳، عدد الأجزاء: ۱۱ .

[۲] . مصنف عبدالرزاق ، ج۳ ، ص۵۱۶ المؤلف: أبو بکر عبد الرزاق بن همام بن نافع الحمیری الیمانی الصنعانی (المتوفى: ۲۱۱هـ)، المحقق: حبیب الرحمن الأعظمی، الناشر: المجلس العلمی- الهند، یطلب من: المکتب الإسلامی – بیروت، الطبعه: الثانیه، ۱۴۰۳، عدد الأجزاء: ۱۱ معجم البلدان ۲ ،۲۱۴٫

[۳] . السنن الکبرى ، ج ۴ ، ص ۱۳۱ ؛ مستدرک حاکم ، ج ۱ ، ص ۵۳۰ المؤلف: أبو عبد الله الحاکم محمد بن عبد الله بن محمد بن حمدویه بن نُعیم بن الحکم الضبی الطهمانی النیسابوری المعروف بابن البیع (المتوفى: ۴۰۵هـ)، تحقیق: مصطفى عبد القادر عطا، الناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۱ – ۱۹۹۰، عدد الأجزاء: ۴ .

[۴] . رد المحتار ، ج ۲ ، ص ۶۲۶ المؤلف: ابن عابدین، محمد أمین بن عمر بن عبد العزیز عابدین الدمشقی الحنفی (المتوفى: ۱۲۵۲هـ)، الناشر: دار الفکر-بیروت، الطبعه: الثانیه، ۱۴۱۲هـ – ۱۹۹۲م، عدد الأجزاء: ۶ ؛ المواهب اللدنیه ، ج ۳ ، ص ۴۰۵٫

منبع: سایت سنت

اطلاق آیه تطهیر

آيا آيه تطهير(33احزاب) شامل زنان پيامبر هم مي شود؟

هنگامی که درآیات قبل از آن سخن از زنان پيامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) به ميان آمده ، ضمير جمع مؤنث به کار رفته مانند: من يات منکن – و من يقنت منکن – لستن – ان اتقيتن – تخضعن – وقرن – بيوتکن و… ولي وقتي به آيه تطهير رسيده ضماير جمع مذکر به کار رفته مانند: ليذهب عنکم – ويطهرکم

اولا مشخص است که مخاطب در آيه تطهير غير از مخاطب در آيات قبل و بعد از آيه تطهير است

2 – زنان پيامبر گرامي (صلی الله علیه وآله) متعدد بودند و در خانه هاي مختلف زندگي مي کردند و لذا در آيه 32 جمله (وقرن في بيوتکن) آمده است و اگر چنان که آيه تطهير نيز شامل آن ها مي شد بايد جمله (اهل البيوت) مي آمد و حال آن که (اهل البيت) آمده است

3 – طبق روايت صحيح مسلم و غيره وقتي آيه تطهير نازل شد رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) حضرت علي و فاطمه و حسن و حسين را زير کساء قرار داد و آيه شريفه قرائت فرمود روايت صحيح مسلم:

61 – (2424) حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرِ بْنُ أَبِي شَيْبَةَ، وَمُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللهِ بْنِ نُمَيْرٍ – وَاللَّفْظُ لِأَبِي بَكْرٍ – قَالَا: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بِشْرٍ، عَنْ زَكَرِيَّاءَ، عَنْ مُصْعَبِ بْنِ شَيْبَةَ، عَنْ صَفِيَّةَ بِنْتِ شَيْبَةَ، قَالَتْ: قَالَتْ عَائِشَةُ: خَرَجَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ غَدَاةً وَعَلَيْهِ مِرْطٌ مُرَحَّلٌ، مِنْ شَعْرٍ أَسْوَدَ، فَجَاءَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ فَأَدْخَلَهُ، ثُمَّ جَاءَ الْحُسَيْنُ فَدَخَلَ مَعَهُ، ثُمَّ جَاءَتْ فَاطِمَةُ فَأَدْخَلَهَا، ثُمَّ جَاءَ عَلِيٌّ فَأَدْخَلَهُ، ثُمَّ قَالَ: ” {إِنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا} [الأحزاب: 33] ”

عائشه گفت که رسول خدا صبح هنگام بيرون رفتند و بر روي دوش ايشان عبايي طرح دار از موي سياه بود . پس حسن بن علي آمد پس او را در زير عبا گرفت . پس حسين آمد و او را نيز وارد کرد . پس علي آمد او را نيز وارد کرد . سپس فرمود : خداوند مي خواهد از شما اهل بيت پليدي ها را دور کند و شما را پاک نمايد .

آیه تطهیر

4 – در صحيح مسلم آمده که از زيد بن ارقم سؤال شد آيا به زنان پيامبر (صلی الله علیه واله) اهل بيت پيامبر علیهم السلام گفته مي شود يا خير؟

37 – (2408) حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بَكَّارِ بْنِ الرَّيَّانِ، حَدَّثَنَا حَسَّانُ يَعْنِي ابْنَ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ سَعِيدٍ وَهُوَ ابْنُ مَسْرُوقٍ، عَنْ يَزِيدَ بْنِ حَيَّانَ، عَنْ زَيْدِ بْنِ أَرْقَمَ، قَالَ: دَخَلْنَا عَلَيْهِ فَقُلْنَا لَهُ: لَقَدْ رَأَيْتَ خَيْرًا، لَقَدْ صَاحَبْتَ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَصَلَّيْتَ خَلْفَهُ، وَسَاقَ الْحَدِيثَ بِنَحْوِ حَدِيثِ أَبِي حَيَّانَ، غَيْرَ أَنَّهُ قَالَ: ” أَلَا وَإِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ ثَقَلَيْنِ: أَحَدُهُمَا كِتَابُ اللهِ عَزَّ وَجَلَّ، هُوَ حَبْلُ اللهِ، مَنِ اتَّبَعَهُ كَانَ عَلَى الْهُدَى، وَمَنْ تَرَكَهُ كَانَ عَلَى ضَلَالَةٍ ” وَفِيهِ فَقُلْنَا: مَنْ أَهْلُ بَيْتِهِ؟ نِسَاؤُهُ؟ قَالَ: لَا، وَايْمُ اللهِ إِنَّ الْمَرْأَةَ تَكُونُ مَعَ الرَّجُلِ الْعَصْرَ مِنَ الدَّهْرِ، ثُمَّ يُطَلِّقُهَا فَتَرْجِعُ إِلَى أَبِيهَا وَقَوْمِهَا أَهْلُ بَيْتِهِ أَصْلُهُ، وَعَصَبَتُهُ الَّذِينَ حُرِمُوا الصَّدَقَةَ بَعْدَهُ.[1]

پس گفتيم (از زيد بن ارقم) که اهل بيت رسول خدا کيانند؟ همسران او؟ پاسخ داد : نه قسم به خدا که زن چند وقتي با شوهرش خواهد بود سپس وي را طلاق داده وبه نزد خانواده اش وبستگانش باز مي گردد .

ازواج النبی

5 -و البته زنان پيامبر هيچيک ادعا نکرده اند که آيه تطهير شامل ما نيز مي شود بلکه خلاف آن را نقل کرده اند .

3871 – حَدَّثَنَا مَحْمُودُ بْنُ غَيْلَانَ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو أَحْمَدَ الزُّبَيْرِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا سُفْيَانُ، عَنْ زُبَيْدٍ، عَنْ شَهْرِ بْنِ حَوْشَبٍ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ، أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ جَلَّلَ عَلَى الحَسَنِ وَالحُسَيْنِ وَعَلِيٍّ وَفَاطِمَةَ كِسَاءً، ثُمَّ قَالَ: «اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلُ بَيْتِي وَخَاصَّتِي، أَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَطَهِّرْهُمْ تَطْهِيرًا»، فَقَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: وَأَنَا مَعَهُمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: «إِنَّكِ إِلَى خَيْرٍ»: “[2]

ام سلمه همسر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم فرمود : رسول خدا بر روي حسن ، حسين ، علي وفاطمه عبايي کشيد .پس فرمود که حداوندا ايشان اهل بيت من و نزديکان من هستند . از ايشان پليدي را ببر و ايشان را پاک گردان . ام سلمه مي گويد : از رسول خدا پرسيدم که آيا من همراه ايشان هستم (از اهل بيتم)؟ فرمودند تو بر خوبي هستي (از اهل بيت نيستي اما از نيکاني) .

آ یه تطهیر

26746 – حَدَّثَنَا عَفَّانُ، حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ زَيْدٍ، عَنْ شَهْرِ بْنِ حَوْشَبٍ، عَنْ أُمِّ سَلَمَةَ، أَنَّ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ لِفَاطِمَةَ: ” ائْتِينِي بِزَوْجِكِ وَابْنَيْكِ “. فَجَاءَتْ بِهِمْ، فَأَلْقَى عَلَيْهِمْ كِسَاءً فَدَكِيًّا، قَالَ: ثُمَّ وَضَعَ يَدَهُ عَلَيْهِمْ، ثُمَّ قَالَ: ” اللهُمَّ إِنَّ هَؤُلَاءِ آلُ مُحَمَّدٍ، فَاجْعَلْ صَلَوَاتِكَ وَبَرَكَاتِكَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِ مُحَمَّدٍ، إِنَّكَ حَمِيدٌمَجِيدٌ “. قَالَتْ أُمُّ سَلَمَةَ: فَرَفَعْتُ الْكِسَاءَ لِأَدْخُلَ مَعَهُمْ، فَجَذَبَهُ مِنْ يَدِي، وَقَالَ: ” إِنَّكِ عَلَى خَيْرٍ ” [3]

پس من عبا را بالا بردم تا همراه ايشان داخل شوم، پس حضرت آن را از دست من کشيده و فرمودند تو بر خير هستي.

منبع: سایت سنت

[1] . صحيح مسلم ج4 ص1874 المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسن القشيري النيسابوري (المتوفى: 261هـ)، المحقق: محمد فؤاد عبد الباقي، الناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت، عدد الأجزاء: 5.

[2] . سنن الترمذي ج5 ص699 المؤلف: محمد بن عيسى بن سَوْرة بن موسى بن الضحاك، الترمذي، أبو عيسى (المتوفى: 279هـ)، تحقيق وتعليق: أحمد محمد شاكر (جـ 1، 2)، ومحمد فؤاد عبد الباقي (جـ 3)، وإبراهيم عطوة عوض المدرس في الأزهر الشريف (جـ 4، 5)، الناشر: شركة مكتبة ومطبعة مصطفى البابي الحلبي – مصر، الطبعة: الثانية، 1395 هـ – 1975 م، عدد الأجزاء: 5 أجزاء.

[3] . مسند الإمام أحمد بن حنبل ج44 ص327 و 328 المؤلف: أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشيباني (المتوفى: 241هـ)، المحقق: شعيب الأرنؤوط – عادل مرشد، وآخرون، إشراف: د عبد الله بن عبد المحسن التركي، الناشر: مؤسسة الرسالة، الطبعة: الأولى، 1421 هـ – 2001 م.

منبع: سایت سنت

بررسی امنیت اجتماعی زنان به عنوان پیش نیاز سبک زندگی اسلامی در پیاده روهای پرتردد کلان شهر مشهد

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

بردن نام حاجت و دعا در جمع

 

باوجود اینکه خداوند از حاجات بندگانش اطلاع دارد ولی از آدب دعا این است که دعا کننده نام حاجت خور را بر زبان جاری کند. ابو عبد اللّه فرّاء از امام صادق علیه السلام روایت کرده است:«خداوند مى‏داند بنده‏اش هنگامى که دعا مى‏کند چه مى‏خواهد لیکن دوست دارد که حوایج به درگاهش شرح داده شود.»[۱] از کعب الاحبار نقل شده که در تورات نوشته شده است: اى موسى! من از آفریدگانم غافل نیستم لیکن دوست دارم آواز دعاى بندگانم را به فرشتگانم بشنوانم و ملائکه نگهبان تقرّب فرزندان آدم را به من ببینند، با در نظر گرفتن این که من آنها را در وصول به این تقرّب توان داده و اسباب آن را برایشان فراهم ساخته ‏ام.[۲]

همچنین دعا کننده دعایش را تعمیم دهد. ابن قدّاح از ابى عبد اللّه علیه السلام  نقل کرده که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است: «هرگاه کسى از شما دعا کند براى عموم دعا کند که آن دعا به اجابت نزدیکتر است.»[۳]

اجتماع در دعا نیز از امور پسندیده است، خداوند متعال فرموده است: «وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ‏»[۴] یعنی با کسانی باش که پروردگار خود را صبح و عصر می خواند.

ابو خالد روایت کرده که ابو عبد اللّه علیه السلام  فرموده است: هرگاه چهل نفر مرد نزد هم اجتماع کنند و در امرى خداوند را بخوانند حقّ تعالى دعاى آنها را مستجاب مى‏ کند؛ و اگر چهل نفر نبودند و چهار نفر بودند ده بار خدا را بخوانند خداوند دعایشان را اجابت مى‏ کند؛ و چنانچه چهار نفر نباشند و یک نفر باشد چهل بار خدا را بخواند خداوند عزیز جبّار دعایش را مستجاب مى‏کند.»[۵] عبد الأعلى از آن حضرت روایت مى‏کند: «هرگاه چهار گروه گرد هم آیند که براى مطلبى به درگاه خدا دعا کنند جز این نیست که با اجابت آن دعا از هم جدا مى‏شوند.»[۶] علىّ بن عقبه از مردى از ابى عبد اللّه علیه السلام  روایت کرده که آن حضرت فرموده است: «هرگاه امرى پدرم را اندوهگین مى ‏ساخت زنان و کودکان را جمع مى‏ کرد، سپس دعا مى‏کرد و آنها آمین مى ‏گفتند.»[۷] سکونى از آن حضرت روایت کرده است که: «دعاکننده و آمین‏گو در ثواب شریکند.»[۸]

منبع: راه روشن؛ ترجمه المحجه البیضاء فى تهذیب الإحیاء، ج‏۲٫

[۱] . کافى، ج ۲، ص ۴۷۶٫

[۲] . راه روشن؛ ترجمه المحجه البیضاء فى تهذیب الإحیاء، ج‏۲، ص۴۱۶٫

[۳] . کافی ج۲، ص ۴۸۷٫

[۴] . کهف/ ۲۸٫

[۵] . کافى، ج ۲، ص ۴۸۷٫

[۶] . کافى، ج ۲، ص ۴۸۷٫

[۷] . کافى، ج ۲، ص ۴۸۷٫

[۸] . کافى، ج ۲، ص ۴۸۷٫

آنچه زنان از شوهران خود انتظار دارند

قابل توجه آقایان!

گوش دادن دقیق بدون هیچ قضاوت اولیه و سطحی و استدلال

اغلب برای یک مرد، بسیار سخت است که با همسر خود، به گفت و گو بنشیند بدون آن که با کلمات متعددی که همسرش برای بیان احساسات درونی خود استفاده می‌کند، مشکلی نداشته باشد. اگر یک مرد بتواند به طور دقیق به کلماتی که همسرش به کار می‌برد فقط گوش فرا دهد و فعالانه معنای واقعی مستتر در این پیام‌ها را پیگیری کند حتماً این کار را خواهد کرد اما متاسفانه یک مرد، به ندرت قادر به انجام آن است!

زمانی که مثلاً یک زن به همسر خود می‌گوید: «تو همیشه این کار را می‌کنی» یا « تو هیچ وقت آن کار را انجام نمی‌دهی» به طور حتم مرد در مقام موضع‌گیری خواهد گفت: «من هرگز آن را انجام نمی‌دهم!» یا «یعنی من تا حالا آن کار را انجام نداده‌ام؟!» و یا در هر صورت، برای اثبات اشتباه بودن ادعای همسر خود، به تجزیه و تحلیل موضوع و بیان استدلال‌های خود می‌پردازد، اما در چنین مواقعی، اگر مرد دست از توجیه عملکرد خود بردارد و برداشت‌های شخصی خود از کلمات همسرش را متوقف کند، به راحتی می‌تواند به اصل موضوع راه یابد. یک راه این است که اظهارات همسر خود را به طرز دیگری بیان کند تا موضوع برایش کاملاً تفهیم گردد: مثلاً بگوید: «آیا درست فهمیدم؛ منظور تو از بیان این عبارات، این است که … یا «چیزی که من از حرف‌های تو متوجه شدم این است که ….» در واقع در یک رابطه دو طرفه، مهم است که به معنی اصلی کلمات که در پشت آن‌ها پنهان است توجه کنیم.

اعتراف به اشتباه

همسران و کودکان زیادی هستند که به دلیل عدم اعتراف پدر یا همسر خود به اشتباهاتشان، روابط خانوادگی‌شان با آن‌ها ضعیف شده است. البته گاهی از نظر آقایان، اعتراف به اشتباه، نشانه ضعف است که البته اصلاً درست نیست بلکه پذیرفتن اشتباه، نشانه تواضع است و نتایج مثبتی خواهد داشت. زمانی که یک مرد اقرار می‌کند که با رفتار اشتباهش، به همسرش صدمه زده است، همسرش از این که درک شده است، احساس بهتری خواهد داشت و این نشان‌دهنده ذکاوت و دانایی یک مرد است.

زمانی که همسرتان تغییرات شما را باور نمی‌کند، صبورباشید

وقتی شما پس از کشمکش‌ها و تنش‌ها، تصمیم می‌گیرید در درون خودتان تغییراتی ایجاد کنید تا مثلاً به همسرتان نشان دهید که او فرد اول زندگی شماست ولی او این تغییرات را باور نمی‌کند، باید این فرصت را به همسرتان بدهید که تغییرات شما را ببیند و باور کند. احترامی که همسرتان برای شما قائل است، یک شبه از دست نرفته است، همان طور که یک روزه به دست نیامده بود. شما باید به همسر خود نشان دهید که برای شما مهم نیست چقدر طول می‌کشد تا او شما را باور کند، بلکه برای شما مهم این است که دوباره احترام او را به خود جلب کنید.

 گلین شیرزاد

منبع: پایگاه راسخون

شش اشتباه بزرگ زنان

زنان در مطالبه خواسته‌هایشان از مردان، دختربچه می‌شوند. زنان هنگامی که نیازهایشان را از مردان مطالبه می‌نمایند، مانند دختر بچه‌ها رفتار می‌کنند…

وقتی دختر بچه کوچکی بودید به خاطر شیرین بودن، نازنازی بودن و آسیب‌پذیریتان توجه زیادی گرفته‌اید. ممکن است متوجه نباشید که هنوز هم چقدر دور و بر مردها این کار را انجام می‌دهید، مخصوصاً وقتی که به عشق و تحسین نیازمندید. بسیار متأسفم از این که بگویم تعداد زیادی از زن‌ها، مرتکب اشتباه شماره شش می‌شوند. هنگامی که عکس‌العمل و برخورد مردم را در رابطه با این رفتار زنان می‌بینم، احساس بدی به من دست می‌دهد.

چگونه این کار را انجام می‌دهید؟

۱- موقعی که جواب درست موردی را می‌دانید، طوری رفتار می‌کنید که گویی ساده‌لوح و یا چشم و گوش بسته هستید. این کار باعث می‌شود نه تنها مردها نسبت به شما احساس برتری بکنند، بلکه یک حس اعتماد به نفس غیرواقعی نیز به آن‌ها می‌دهد و تنها به این دلیل که از شما برتر هستند، یک احساس آرامش کاذب می‌کنند.

۲- به هنگام عصبانیت و یا ناراحتی طوری رفتار می‌کنید که گویی رنجیده هستید. آیا شما هنگامی که عملاً عصبانی هستید. گریه می‌کنید؟ آیا مواقعی که می‌بایست به مردی بگویید رفتارش احمقانه بوده و از دستش عصبانی هستید، لب و لوچه‌تان را آویزان می‌کنید؟ آیا مواقعی که باید محل را ترک کنید، در عوض اخم می‌نمایید.

از آن جا که به بسیاری از ما آموزش داده‌اند که دخترها نباید عصبانی شوند، چون این کار قشنگ نیست، ما نیز خشم خود را فرو خورده و سعی می‌کنیم با احساسات دیگری که قابل پذیرش‌تر و زنانه‌تر است آن را نشان

دهیم. احساساتی نظیر: ترس، غم و احساس گناه. ما بدین وسیله خشم را درون خود سرکوب کرده و آن را در وجودمان انباشته می‌کنیم. این کار را برای این انجام می‌دهیم که کمتر تهدیدآمیز است و برای مردها دوست‌داشتنی‌تر می‌نماید.

۳- تظاهر می‌کنیم که سردرگم و گیج شده ایم، در حالی که واقعاً این طور نیست. این یکی از بدترین عادات ما زن‌ها است. طوری رفتار می‌کنیم، گویی نمی‌دانیم چه می‌خواهیم و احساس واقعی ما چیست؟ و این که نمی‌دانیم چه باید بکنیم و خودمان را از لحاظ روحی عاجز و درمانده نشان می‌دهیم تا شاید مردی پیدا شود و ما را نجات دهد. تعجبی هم نیست که در این حالت آن مرد احساس قوی و مفیدبودن می‌کند که به نوعی نیز کاذب است.

ما گیجی و سردرگمی را به عنوان سرپوش و استتار احساسات و عواطف بزرگتر و ناخوشایندتری نظیر خشم، انزجار، گناه، رنجش و ترس به کار می‌بریم. من مکرراً از زن‌هایی که در سمینارهایم شرکت می‌کنند، موارد زیر را شنیده‌ام:

«در مورد رابطه‌ام خیلی گیجم؛ نمی‌دونم چه اتفاقی می‌افته.» و وقتی از آن‌ها می‌خواهم که توضیح بیشتری بدهند، این طور می‌گویند: «خب، شوهرم به من خیانت می‌کند، دو ساله که با هم رابطه ی جنسی نداریم و من احساس بی‌ارزشی می‌کنم.» البته به نظر من، هیچ سردرگمی و گیجی در این رابطه وجود ندارد. موضوع این جاست که این زن، خودش را به گیجی می‌زند، زیرا دیگر مجبور نخواهد بود هیچ تصمیمی بگیرد و یا مسئولیت و سرانجام زندگیش را بپذیرد.

۴- با مردها چنان رفتار می‌کنید که گویی پدرتان می‌باشند. هیچ اشکالی ندارد، گاهی اوقات به مردی که دوستمان دارد و به ما عشق می‌ورزد، اجازه دهیم به طریقی پدرانه از ما مواظبت کند، اما اگر اغلب اوقات به مانند پدرتان، با شوهرتان رفتار کنید، رابطه ی شما یقیناً دچار مشکل می‌شود. این عادات، نظیر عادت‌هایی است که در زیر آورده شده است:

* نامزد یا همسر خود را عملاً پدر صدا زدن، روی پاهای او نشستن و لب و لوچه‌تان را آویزان کردن و اعتراف به او به خاطر این که آن روز دختر بدی بودید. به شوهرتان اجازه بدهید، تمام مسایل پولی و اقتصادیتان را کنترل کند و پول توجیبیتان را بدهد.

در این جا نمی‌خواهم به علل روان شناختی و جدی‌تر این موضوع بپردازم، بلکه تنها کافی است که بگویم هر چه بیشتر شوهرتان را در نقش پدرتان قرار دهید، خودتان بیشتر در نقش کودک فرو خواهید رفت.

۵- با مرد زندگیتان با صدای توأم با گریه صحبت کنید و مانند دختر بچه‌ها حرف بزنید، به جای این که صدایی قوی و زنانه داشته باشید. ما زن‌ها به خصوص مواقعی از این صدای کودکانه استفاده می‌کنیم که:

الف- از گفتن آن چه که در ذهن داریم، بترسیم.

ب- از عکس‌العمل آن مرد وحشت زده باشیم.

ج- احتمال بدهیم با ما موافقت نمی‌کنند.

اگر مانند دختر بچه‌ها با مردتان حرف بزنید، در واقع به او می‌گویید: ببین من فقط یک دختر بچه ی کوچک هستم، به من صدمه‌ای نزنی، با من بدرفتاری نکنی، باشه؟

۶- اغتشاش و سردرگمی در زندگیتان ایجاد کردن، تا این که مردی به کمکتان بشتابد و نجاتتان بدهد.

* آیا زندگیتان این گونه است که یک بحران بدنبال، بحران دیگری دارد؟

* آیا همیشه یک فوریت در زندگیتان وجود دارد که به نصیحت و کمک مردی احتیاج دارید؟

* آیا به طرزی پنهان از این که نجاتتان بدهند، احساس لذت می‌کنید؟

بخشی از این بازی ادای دختر بچه‌ها را در آوردن، به این دلیل است که می‌خواهید اوضاع و احوالتان چنان آشفته شود، تا شاید مردی از راه برسد و شما را نجات بدهد. شاید به این دلیل این کار را انجام می‌دهید که در کودکی، هرگز پدرتان به کمکتان نمی‌آمد. شاید این کار را می‌کنید تا مرد زندگیتان را امتحان کرده و بفهمید، می‌توانید به او اعتماد کنید یا خیر. مشکلی در رابطه با این رفتار وجود دارد و آن این است که شما معتاد به بحران می‌شوید در واقع از این کار به عنوان روشی برای جلب توجه همسرتان استفاده می‌کنید و این تاکتیک کاملاً بچگانه است.

چگونه رفتار بچگانه داشتن، مرد زندگیتان را تحت تأثیر قرار می‌دهد؟

مردان برای شما احترام قائل نخواهند بود. آیا هنگامی که این رفتار بچگانه برای یک زن به صورت یک عادت درآمد، مردان به آن جواب خواهند داد؟ پاسخ: البته که جواب می‌دهند. این باعث می‌شود که آنان احساس برتری و رئیس بودن بکنند. احتمالاً به این روش معتاد خواهند شد و حتی ممکن است از آن لذت نیز ببرند، اما برایتان احترامی قائل نخواهند بود و در نهایت مانند یک بچه با شما رفتار خواهند کرد؛ نه مثل یک زن واقعی. در نتیجه شور و حال و حرارت رابطه‌تان کاهش خواهد یافت.

مردان از شما منزجر خواهند شد: وقتی با آن‌ها مانند یک بچه رفتار می‌کنید، نسبت به شما احساس مسئولیت می‌کنند. مردان از مسئولیت‌های زیادی که در زندگی بعهده دارند، احساس بدی دارند. گرچه ممکن است به احساس عجز و درماندگی شما پاسخ مثبت بدهند و به کمکتان بشتابند، اما انزجار زیادی را در پایان نسبت به شما احساس خواهند کرد.

راه حل: چگونه بچگانه رفتار نکنیم؟

۱- از انواع رفتارهای بچگانه‌تان با مردها، لیستی تهیه کنید. ممکن است تهیه این لیست ناراحت کننده یا حتی تحقیرآمیز باشد، اما باور کنید به شما در رهایی از اشتباه شماره ی شش، کمک خواهد کرد. بار دیگر که مچ خودتان را گرفتید، درحالی که موهایتان را دور انگشتانتان می‌پیچید و یا با یک صدای بچگانه با مردتان حرف می‌زنید و یا هر عادت دیگری که دارید، در حالی که از این کار خودتان بدتان می‌آید، همان جا ادامه ی کار را متوقف کنید.

۲- وقتی گریه می‌کنید از خودتان بپرسید، آیا واقعاً عاملی وجود دارد که من به خاطرش عصبانی باشم؟ به خاطر سپردن این موضوع خیلی مهم است بویژه اگر با نشان دادن خشمتان مشکل دارید، ممکن است گریه کنید، اما در واقع بی‌نهایت عصبانی باشید. پس در این گونه مواقع می‌توانید انتخاب کنید که احساسات واقعیتان را به مانند یک بزرگسال ابراز کنید، به عوض آن که پشت اشک‌هایتان آن را پنهان نمایید. البته این بدین معنا نیست که نباید به خودتان اجازه بدهید گریه کنید و یا لزوماً هم به این معنی نیست که هرگاه گریه می‌کنید، حتما خیلی عصبانی هستید. نه، ممکن است این گونه نباشد.

۳- بار بعد که احساس گیجی و سر در گمی کردید، از خودتان بپرسید: اگر گیج نباشم احتمالاً احساس واقعیم این است که . . . این تمرین فوق‌العاده‌ای است، برای این که از سردرگمی رها شوید، قبل از آن که به آن دچار شوید و انتظار داشته باشید مردی بیاید و شما را نجات بدهد، ببینید شاید به تنهایی بتوانید از این گیجی و سردرگمی بیرون بیایید. بعضی از عادات بچگانه‌تان احتمالاً خیلی قدیمی هستند و ترک آن‌ها ساده نخواهد بود، اما احساس بسیار خوبی است؛ اگر که به خاطر آن زن قوی و فوق‌العاده‌ای که درون شماست به شما عشق ورزیده شود و همچنین تحسین شوید.

کنار گذاشتن عادت قدیمی اگر با تمایل خودتان همراه باشد، چندان مشکل نخواهد بود. ظرف روزها و هفته‌های آینده، احتمالاً می‌بینید خیلی از اعمال و رفتارهایی که راجع به آن‌ها در این مقاله صحبت کردیم را هنوز هم مرتکب می‌شوید. وقتی این اتفاق می‌افتد، مایوس نشوید. به خاطر داشته باشید اولین قدم در راه تغییر خودتان آگاهی است. بنابراین این شش اشتباه را به خاطر بسپارید و تمام تمرین‌های این مقاله را انجام دهید و این اطلاعات را با تمام دوستان خود در میان بگذارید و حمایتی که بدان نیازمندید از آنان مطالبه کنید، تا آن زن دوست داشتنی و قدرتمندی باشید که همواره رؤیای آن را در سر خود می‌پروراندید.

منبع: کتاب رازهایی درباره مردان به قلم باربارا دی آنجلیس؛ ترجمه ابراهیمی