زناشویی

نوشته‌ها

نسخه‌ای کوچک برای خانواده سالم

آغازش پادشاهی و پایانش، تباهی است. وقتی نتوانید برآن چیره شوید، نابود می‌شوید. وقتی تلاش می‌کنید و تمام همت خود را برای رسیدن به هوس امداد می‌کنید، ایمانتان کمرنگ می‌شود. وقتی ابزار مهار آن را در خانواده آموزش نمی‌بینید، در دامن ناباوری‌ها اسیر می‌شوید. اما یادتان باشد آغوش خانواده، گرم است و تنور حل مشکلات در آن گرمتر، پس می‌توان مقوله‌ای چون تربیت جنسی را در خانواده با توجه به توصیه‌های معصومین(علیهم السلام) حل کرد.

آثار رعایت توصیه‌های معصومین(علیهم‌السلام) در زندگی ما بسیار مۆثر و برای انسان بسیار راهگشا است اگر بدین توصیه‌ها توجه نمایید و بدان اهتمام ورزید، زندگی سعادتمندانه‌ای را در پیش خواهید داشت. مقوله تربیت فرزند و توجه کردن به فرزندان و جوانان از توصیه‌های اکید حضرات معصومین(علیهم السلام) و اوصیای اسلام است که هر عقل سلیم و غیر مغرضی نیز بر این مهم و نظرات شایسته و نسخه‌های عملی ایشان صحه می‌گذارد.

مقوله تربیت جنسی و راه کار و فنون مواجهه با آن، موضوعی است که روایات اهل بیت(علیهم السلام) بر آن تأکید دارد. توجه به این مهم در خانواده، فرزندان را در مسیر درستی هدایت می‌کند.

راه خیر یا شر؟

باید توجه داشت روش اسلام در برخورد با مقوله ی غرایز جنسی، با سایر ادیان متفاوت است، سایر ادیان دستیابی به کمال را سرکوبی غرایز می‌داند ولی اسلام بهره‌گیری و بهره‌مندی از کمال را در کنترل می‌داند، اگر غرایز به صورت صحیح ارضاء نشوند و به آنها توجه نشود ثمره آن سرکشی است، این امر موضوعی است که انسان باید مشخص کند می‌خواهد راه خیر و مشروع را انتخاب کند و یا راه شر و نامشروع و قرآن کریم در اینجا می‌فرماید: «و هدیناه النجدین» راه خیر و شر را به او نمایان کردیم، در این موضوع باید توجه داشت هر قدر غرایز زیاد و بزرگ باشند در برابر اراده ی انسان ناچیز اند. باید به این موضوع که اسلام بدان اهتمام دارد توجه کرد که اندیشمندان معاصر نیز همین نظر را دارند و با سرکوبی مخالف‌اند.

شرم پله اول تربیت جنسی

یکی از مسائل نهفته در مسئله تربیت جنسی، شرم است که روایات معصومین(علیهم السلام) بر آن تأکید ویژه‌ای دارند، اگر در محفل و اجتماعی هر چند کوچک و بزرگ سرلوحه اعمال قرار گیرد، سبب رشد و تعالی افراد و دین داری و نفوذ فزاینده دین می‌گردد.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: اگر حیا (شرم) در فردی بود آن فرد صالح می‌گردد.

توجه به این سخنان، خانواده را به سمت تعالی سوق می‌دهند و روی افراد خانواده اثرگذار خواهد بود. هنگامی که پدر و مادر رعایت این اصول را مورد توجه خود قرار دهند و خود رعایت نماید، ناخودآگاه بر روی فرزندان تأثیر می‌گذارد و الگوی صحیحی برای فرزندان می‌شود.

باید دانست اخلاق و رفتار پدر و مادر همان تربیت است هر کاری آنان انجام می‌دهند، خود الگو و چهارچوب اساسی رفتار فرزندان است. اگر خانواده از دین، اخلاق، احکام و… صحبت کنند ولی در عمل رویه ی عملی نداشته باشد مطمئناً تأثیری نخواهد داشت. حدیث مشهور معصوم(علیه السلام) است که می‌گوید: «کونوا دعات الناس بغیر السنتکم» مردم را به غیر زبان به سمت امور خیر و خداوند دعوت نمایید.

در آموزه‌های دینی روی مقوله دیگری نیز تأکید شده و آن توجه به حقوق فرزندان است که باید بدان توجه شود، شرکت دادن در تصمیم‌گیری و رفتار با عدالت با آنها و توجه به نیاز‌های خاص آنان و پاسخگویی به سوالاتی که ذهن آنها را درگیر کرده است، باعث می‌شود فرزندان در دام‌هایی که در کمین آنهاست نیافتند و به پاسخ سوالات در خانواده دست یابند.

منبع: تبیان

بررسی تاثیر آموزش پیش از ازدواج بر انتظارات زناشویی دانشجویان در آستانه ازدواج در شهر شیراز

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

زناشویی با طلاق خاموش

طلاق عاطفی عبارت از یک وضعیت یا طرز تلقی است بین زن و شوهر رسمی که روابط ایشان دچار اختلال شده، سرمایه عاطفی- بین شخصی آنان به حالت انفعالی درآمده و سپس به فقر عاطفی میل می‌کند و پیوند همسری و همسرایی‌شان به گسست، جدا سری و بالاخره به طلاق عاطفی می‌انجامد. با این تعریف به نشانه‌شناسی طلاق عاطفی می‌توان پی برد؛ سکوت و بی‌تفاوتی فضای خانه را پر می‌کند و «هم اتاقی» جای «همسری» را می‌گیرد، حرفی برای گفتن و شوری برای ادامه زندگی نیست، سخن‌های بین زن و شوهر کوتاه می‌شود و چه بسا به مکاتبه و مبادله یادداشت‌های کوتاه منجر می‌شود. در میان غریبه‌ها می‌کوشند به موضع مهربانانه‌ای تظاهر کنند ولی در خلوت، هر یک در عالم بی‌کسی به سر می‌برند. احساس عاطفی همگرایی جای خود را به دگر‌گرایی- اگر نگوییم به گریز و سکوت و ارتباطی غمزده- می‌دهد. اما شاید باورهای غلط فرهنگی، فشارهای اقتصادی و ترس از تنها ماندن، انسان را در جریان زندگی وادار به ادامه می‌کند؛ این همان طلاق عاطفی است.

طلاق عاطفی معمولا تدریجی است و در پی ناکامی‌های مکرر و عدم‌ارضای خواسته‌های روانی، مالی، فرهنگی و… خودنمایی می‌کند. ولی در موارد نادری نیز، انگ یا برچسب ناروای ناموسی به‌ ویژه نسبت دادن روابط جنسی خارج از زناشویی به یکدیگر می‌تواند سریعا ریشه‌های علایق مهربانانه را در دل‌ها به احساس‌های قهرآمیز و خصمانه تبدیل کند. در چنین حالی اغلب، طرفین کنترل خود را از ‌دست می‌دهند و ممکن است به پرخاش و خشونت بپردازند ولی اگر زن و شوهر همراه پدر و مادر و دیگران زندگی کنند و توان خویشتنداری داشته باشند، خشم خود را درون می‌ریزند، فشارهای زیادی را تحمل می‌کنند و می‌کوشند از نظر فضایی و مکانی از هم دوری جویند و از نظر عاطفی نیز بی‌تفاوت باشند.

سه عامل عمده برای شیوع طلاق عاطفی در ایران، عوامل فرهنگی، وضعیت نا به سامان اقتصادی و اجتماعی و کم کاری نهادهای دولتی عنوان می‌شود. عوامل مؤثر بر طلاق عاطفی را می‌توان همانند طیفی تلقی کرد که برحسب افراد، فرهنگ، خویشاوندی و حال و منش ممکن است با کمرنگی و پررنگی خودنمایی کند؛ عدم‌تفاهم و ارتباطات خانوادگی برحسب اقشار و گرایش به طیف سنتی و مدرن ممکن است متفاوت باشد. برای برخی که تجربه آشنایی پیشین با راز و رمز روابط نخستین را ندارند و در پی خواستگاری سریع در سنین جوانی، بدون شناخت کافی از یکدیگر، پیوند زناشویی‌ می‌بندند ممکن است عروسی سفیدشان در نخستین روزهای زندگی به سیاهی تمام عیار بینجامد و عروس به‌جای مهر عاشقانه در پی ندانم‌کاری داماد، با توجه به پیش‌زمینه‌های تربیتی مرد‌گریزی حاکم بر فرهنگ ما و استرس‌های ناشی از تشریفات پیش و پس از آیین ازدواج، عروسی را دچار کابوسی کند که در روزها، ماه‌ها و سال‌های بعد خود را نشان دهد و در پی این وضع زمینه طلاق عاطفی فراهم می‌شود. برای عده‌ای دیگر وضعیت مالی، خیلی مهم و اغلب تعیین‌کننده است. در ازدواج سنتی بین خانواده، در شبکه خویشاوندی عروس و داماد از بدو کودکی با هم بزرگ می‌شوند و هر یک حد توقعات خود را می‌شناسند.

طلاق عاطفی معمولا تدریجی است و در پی ناکامی‌های مکرر و عدم‌ارضای خواسته‌های روانی، مالی، فرهنگی و… خودنمایی می‌کند.

در بررسی عوامل فرهنگی موثر بر طلاق عاطفی باید به ازدواج اجباری که هنوز هم که هنوز است به شکلهایی در جامعه ما وجود دارد اشاره کرد. این اجبار در خانواده‌هایی به صورت علنی وجود دارد و در بسیاری از خانواده‌های دیگر غیر علنی است، یعنی هر چند پسران و دختران علنا مجبور به ازدواج نمی‌شوند اما این انتظار وجود دارد که آنها در سنی خاص ازدواج کنند و اگر چنین اتفاقی نیفتد آشنایان و خویشاوندان می‌گویند فرد نتوانسته یا نمی‌تواند ازدواج کند.

در ازدواج درون شهری با غریبه‌ها در آغاز هر دو طرف اغلب تصویری غیرواقعی از خود بروز می‌دهند و پس از ازدواج هر دو طرف در‌می‌یابند که واقعیت جنسی، جسمی، روانی، عاطفی، مالی و فرهنگی همسرشان بر خلاف تصورات پیش از ازدواج است. چنین وضعی پیش از طلاق رسمی یک دوره فرسایش سرمایه عاطفی را سبب می‌شود که در نهایت به فقر عاطفی منجر شده و به شکل طلاق عاطفی خودنمایی می‌کند.

حق طلاق برای زنانی که همسرشان ازدواج مجدد می‌کند

در مورد وضعیت نا به سامان اقتصادی و اجتماعی باید گفت که آسیب‌های اجتماعی به طور کلی تابعی از وضعیت اقتصادی و اجتماعی یک جامعه است و هرچه این وضعیت بدتر باشد نرخ آسیب‌های اجتماعی نیز بالاتر می‌رود. بسیاری از زوجهای شاغل فرصتی برای حرف زدن با همدیگر، ابراز عشق و علاقه و اهمیت دادن به خواسته‌های همدیگر ندارند. طبیعی است که روابط چنین زوج‌هایی به مرور زمان سرد و خالی از عاطفه می‌شود.

در جامعه شهری ما فقر مالی پیوند تنگاتنگی با طلاق عاطفی و طلاق رسمی دارد. مردانی که استطاعت پرداخت مهریه را ندارند و زنانی که صاحب فرزند بوده و فاقد پشتوانه حمایتی هستند و امکان تامین معاش خود را ندارند ناچار می‌شوند با وضعیت موجود سازگاری کنند و به رغم بی‌مهری و بی‌توجهی شوهر، به سقف مشترک زناشویی در کنار فرزندان تن دهند. برای اینان بودن در کنار شوهر اسمی بهتر از عوارض بی‌شوهری در جامعه است. از سوی دیگر نگاه‌های جامعه به مردان و به ویژه زنانی که طلاق می‌گیرند عاملی است که آنها تن به طلاق رسمی ندهند.

از طرف دیگر به نظر می‌رسد نهادهای دولتی برنامه مدونی برای کنترل و کاهش آسیب‌های اجتماعی به ویژه آسیب‌هایی که کمتر نمود پیدا می‌کنند ندارند. در اکثر کشورهای جهان از سالها پیش نهادهای دولتی به آموزش مهارتهای زندگی به زوجها می‌پرداخته اند. در ایران چند سالی است که این آموزشها ارایه می‌شود اما،ظاهرا از کمیت و کیفیت مطلوبی برخوردار نیست که نه تنها به کاهش طلاق عاطفی منجر نشده است که روز به روز شاهد افزایش این نوع طلاق هستیم. این در حالی است که طلاق عاطفی ریشه بسیاری از نابهنجاری‌ها و آسیب‌های روانی، اجتماعی و شغلی و… برای زنان و مردان و فرزندان آنهاست.

در واقع طلاق عاطفی در بعد اجتماعی باعث می‌شود میزان اعتماد افراد به یکدیگر کاهش یابد. میزان اعتماد که یکی از مولفه‌های اصلی سرمایه اجتماعی است در صورت بروز طلاق عاطفی به این صورت دستخوش تغییرات منفی می‌شود که مرد یا زن و فرزندان آنها در شرایطی قرار می‌گیرند که نمی‌توانند به نزدیکترین خویشاوندان یعنی افراد خانواده خود اعتماد کنند. طبیعی است که وقتی فرد نتواند به افراد خانواده خود اعتماد کند، به افراد دیگر نیز اعتماد نمی‌کند یا در اعتماد به دیگران، دچار اشتباه می‌شود و به طور کلی در مقوله اعتماد کردن به دیگران دچار افراط و تفریط است.

در بعد روانی نیز مسلم است که طلاق عاطفی، فشار زیادی به افراد وارد می‌کند و آنها را دچار افسردگی، اضطراب، پریشانی و… خواهد کرد. ابعاد دیگر مانند ابعاد شغلی، تحصیلی و… نیز با توجه به اینکه تابعی از وضعیت اجتماعی و روانی افراد است، در صورت بروز طلاق عاطفی دستخوش تغییرات منفی خواهد شد.

توصیه‌های برای پیشگیری از طلاق عاطفی

برای پیشگیری از طلاق عاطفی که نتیجه فقر عاطفی ناشی از فرسایش سرمایه عاطفی است باید تمهیدات زیادی فراهم آید. نخست اینکه باید در نهاد‌های مدنی اعتماد و عاطفه مثبت را از طریق رسانه‌ها بر انگیخت و امنیت جانی، مالی، فرهنگی و تربیتی را ارتقا داد و فقر مالی و فرهنگی و فضای زیستی برون و درون خانه را بهبود بخشید. رسانه‌ها به‌جای نمایش دادن تنش‌های خانوادگی، الگوهای سازش، گذشت و خویشتنداری به‌جای رقابت، رفاقت، عدالت و مفاهمه را به اندرون خلوتگاه غمزده مردم صادر کنند و آنجا را به خرم‌سرای فرح‌انگیز و شادی‌بخش تبدیل کنند. ایجاد مراکز مشاوره مجانی خانواده در محلات می‌تواند تنش‌های درون سرایی را پیشاپیش تخفیف دهد و از رسیدن به حد طلاق عاطفی پیشگیری کند.

تنش‌های درون خانواده، همیشه ریشه در فقر مالی و کاری ندارد بلکه ناشی از گسست فرهنگی بین نسل قدیم مانند مادر شوهرها و خواهرها و نسل جدید عروسان است. فراهم آوردن مفاهمه بین نسلی به‌عهده نهادهای دولتی و مدنی است که اگر چنین امکاناتی فراهم‌ آید امکان مهار بیش از ۳۰درصد طلاق‌های عاطفی فراهم می‌شود‌.

منبع: همشهری آنلاین؛ سایت چارقد؛ سایت آفتاب

بخش خانواده ایرانی سایت تبیان؛ تنظیم و فرآوری: نسرین صفری

عیار گرم بودن زناشویی چیست؟

این که چقدر با هم حرف می‌زنید، یعنی چقدر همدیگه رو دوست دارید؟ اگه آدم کم حرفی هستید، پس همسرتان را دوست ندارید!!

در تحلیل‌های مربوط به حوزه مشاوره و خانواده که در رسانه‌ها بازتاب دارد، گاهی به عباراتی بر می‌خوریم گه به نظر نمی‌رسد چندان عمیق باشد؛ یکی از این تحلیل‌ها که در سال‌های گذشته چندین بار به تناوب در رسانه‌ها بازتاب داشته، قضاوت در باره تعداد کلمات رد و بدل شده زوج‌ها در طول روز است.

مطلب در این باره است که گفته می‌شود به واسطه حاکم شدن سبک زندگی مدرن و ماشینی، تعداد کلمات رد و بدل شده از سوی زوج‌ها در کلانشهرها مثلا به چند ده کلمه یا چند صد کلمه در طول روز رسیده است و از این بابت، احساس نگرانی می‌شود. گذشته از این که مطابق معمول، سندیت این آمارهای ارائه شده معلوم نیست و ظاهرا هر کسی در رسانه‌های ما می‌تواند نقش یک سازمان آماری را ایفا کند بدون آن که موظف باشد بگوید از کجا به چنین آماری رسیده است حتی اگر فرض کنیم که چنین آماری هم درست باشد، باز خدشه‌هایی در این گونه تحلیل‌ها وجود دارد.
پرسش این است که آیا تعداد کلمات رد و بدل شده زوج‌ها می‌تواند عیار و خط‌کش خوبی برای این نتیجه‌گیری باشد که رابطه زوج‌ها با همدیگر خوب یا بد است؟ مشکل این گونه اظهار نظرها درباره زوج‌ها این است که بسیار مکانیکال، کلی و فله‌ای به رابطه زوج‌ها نگاه می‌کند. آیا به واقع تعداد کلمات زوج‌ها می‌تواند نشان‌دهنده یک رابطه سالم و خوب باشد؟ آیا کمیت کلمات رد و بدل شده می‌توان چنین تضمینی را به ما بدهد؟ مثلا فرض کنید زن و مرد هر روز در جریان مشاجره‌های لفظی قرار می‌گیرند و در جریان آن مشاجره‌ها، ده‌ها و صدها کلمه بین آن‌ها رد و بدل می‌شود آیا تعداد کلمات رد و بدل شده یک مشاجره، حاکی از گرم و عاطفی بودن رابطه زن و شوهری است؟

چتری که عاطفه است بی‌هیچ کلمه‌ای
واقعیت آن است که تعداد کلمات رد و بدل شده، نمی‌تواند محک روشنی برای گرم یا سرد بودن یک رابطه باشد. فرض کنید زن و شوهری که هر دو عادت‌های درونگرایانه دارند و کمتر تمایلی به پرگویی نشان می‌دهند اما در عوض، رابطه خوبی با هم دارند، آیا می‌توان گفت آن مرد و زن رابطه گرم و پیش برنده‌ای با هم ندارند؟ مرد و زنی با هم مسافرت می‌روند و مثلا دقایق طولانی در ساحل یک دریا به یک افق چشم می‌دوزند، به امواج خیره می‌شوند و از بازی دریا با شن‌های ساحل لذت می‌برند و به هم لبخند می‌زنند بدون آن که کلمه‌ای با هم مبادله کرده باشند. زن با دقت، در چشم‌های مرد، خیره می‌شود و مرد هم همین طور، بعد هر دو به هم لبخند می‌زنند. یا فرض کنید باران می‌آید. مرد چتر را به گونه‌ای می‌گیرد که بیشترین حجم چتر به سمت زنش باشد و به گونه‌ای وانمود کند که همه چیز در طرف خودش خوب و مرتب است. همه این ابراز محبت‌ها و ترجیح دادن دیگری به جای خود بدون رد و بدل کردن کلمه‌ای صورت می‌گیرد، اما شیرازه حرکت بر محبت است.
اما ممکن است زوجی در کنار همان ساحل دریا بروند و ۱۰۰۰ کلمه با هم حرف بزنند و در این میان به خاطر کلماتی که زن یا مرد بر زبان رانده ناگهان اختلافی پیش بیاید. البته استدلال این مطلب این نیست که زوج‌ها برای آن که اختلافی پیش نیاید حرف نزنند یا کم تر حرف بزنند – گرچه گزیده حرف زدن و پرهیز از حرافی‌های بی‌مورد یک عمل اخلاقی و توصیه شده بزرگان دینی ماست – بلکه می‌خواهد بگوید صرفا بسنده کردن به تعداد کلمات نمی‌تواند عیار قابل دفاعی برای گرم یا سرد بودن یک رابطه باشد.

بودن شبانه مرد بیرون از خانه چقدر قابل دفاع است؟
فرض کنید یک مرد به خاطر مشکلات اقتصادی مجبور است دو شیفته یا سه شیفته کار کند. آیا از چنین مردی می‌توان انتظار داشت شب که به خانه می‌رسد، به هر ضرب و زوری شده، تعداد کلمات رد و بدل شده با همسرش را بالاتر ببرد تا در مظان اتهام قرار نگیرد؟ و اصلا آیا توسل به تعداد کلمات بالا خنده‌دار نخواهد بود؟ در واقع این جا، یک مرد علاقه و عشق خود به خانواده را با عدم حضورش در خانه نشان می‌دهد. او اگرچه بیرون از خانه است اما هدف او از این بیرون بودن، تأمین هزینه خانواده است. البته اگر خانواده واقعا در تنگنای مالی نیست و در رفاه نسبی به سر می‌برد، شاید واقعا نیاز نباشد مرد تا ۱۲ شب بیرون از خانه باشد. چه بسا بسیاری از این بیرون از خانه بودن‌ها، اول به بهانه تأمین معاش انجام می‌شود اما آرام آرام به یک عادت تبدیل می‌شود. یعنی در اول، ضرورت‌های مالی خانواده و زوج این بیرون از خانه بودن‌ها را توجیه می‌کرده اما بعدها، صورت دیگری به خود می‌گیرد و مرد ممکن است درگیر حاشیه‌های دیگر – حرص و ولع برای اندوختن مال، روابط عاطفی شدن بیرون از خانه – باشد در آن صورت، دیگر نمی‌توان از این بیرون خانه ماندن‌ها دفاع کرد، البته آنجا می‌توان پرسید و نگران بود که چرا مرد کمتر در خانه حضور دارد و چرا تعداد کلمات به کار رفته از سوی زوج‌ها کم است.

گاهی محبت در فراسوی کلمات است
در واقع این جا می‌توان گفت این شکل و جهت‌گیری یک زندگی است که می‌تواند مهم باشد، نه تعداد کلمات به کار رفته. همچنان که ما مثلا وقتی در جاده به سمت یک مقصد حرکت می‌کنیم ممکن است بارها به سمت چپ یا راست بپیچیم اما در واقع آن پیچیدن ها، از سرعت کاستن‌ها و به سرعت افزودن‌ها به خاطر شرایط جاده – زندگی – است و از منطق جاده پیروی می‌کند. بنابراین نمی‌شود یک نسخه واحد برای زوج‌ها پیچید و گفت همه زوج‌ها به این تعداد از کلمات در روز برسند. گاهی یک نگاه گرم زن به صورت مردی که دیر از کار برگشته می‌تواند کار هزار کلمه را بکند و در این عبارت هیچ اغراقی نیست. گاهی نگاه‌ها با هم می‌توانند حرف بزنند در فراسوی کلمات.

منبع: بخش خانواده ایرانی تبیان؛ حسن فرامرزی

تأثیر الگوهای شناختی بر روابط زناشویی

مثلث‌های شناختی
یکی از عوامل مشکل زا میان زوجین، به نحوه ی شناخت حاکم در ذهن زن و شوهر برمی گردد. با اصلاح این مثلث یا بهتر بگوییم تحریفات شناختی می‌توان بسیاری از اختلافات میان زوجین را به نحوی سالم مدیریت کرد و کاهش داد. در ادبیات پژوهشی مثلت‌های شناختی با تعبیر اسنادهای شناختی به کار رفته است، به طوری که زن و شوهر همواره توسط الگوهای خاصی درباره ی رفتارهای خود و یک دیگر قضاوت و ارزیابی می‌کنند. برای مثال خانمی در قبال دیرآمدن شوهرش به خانه چنین اظهارنظر می‌کند؛ او همیشه دیر می‌آید؛ در هر موقعیتی همین طور است، فقط برای آمدن به خانه این طور رفتار نمی‌کند و در قرارهای دیگر نیز چنین است؛ اصلاً مرد بی‌ملاحظه و وظیفه نشناسی است. در این جا ما با مثلثی مواجه هستیم که خانم توسط آن رفتار شوهرش را می‌بیند و توجیه می‌کند که عبارت است: از مثلت کلی – همیشگی – درونی سازی. این امر را می‌توان اسنادسازی نامید؛ یعنی مستند نمودن و اسناد دادن رفتاری به الگوی خاصی از توجیه. برای روشن شدن موضوع، خوانندگان را به دقت کردن درباره ی زوجی که به دلیل اختلافات شدید زناشویی برای مشاوره مراجعه کرده بودند، ارجاع می‌دهم:

نمونه ی زوجین
خانم ۲۴ ساله دارای لیسانس ادبیات فارسی و خانه دار که حدود ۴ سال از ازدواجش می‌گذرد. آقا ۲۶ ساله، لیسانس تاریخ و دبیر آموزش و پرورش است، آن‌ها دختری ۳ ساله دارند. زوجه از بی‌مسئولیتی و لاابالی گری زوج و این که وی را درک نمی‌کند، شکایت داشت. بیش از ۳ سال بود که با هم درگیری و نزاع لفظی داشتند و از حدود ۴ ماه پیش این نزاعات تشدید شده بود و گاه به درگیری فیزیکی نیز رسیده بود و حتی منجر به جراحت فیزیکی هر دو شده بود. اخیراً خانم دادخواست طلاق را مطرح کرده بود ولی به توصیه ی اطرافیان جهت مشاوره به مرکز روان شناختی مراجعه کرده بود. در جلسه‌ای متشنج، درمان گر از هر دو خواست که احساس خودشان را درباره ی یک دیگر بیان کنند.
خانم اظهار داشت: دکتر، من از این مرد متنفرم، و آقا بیان داشت: فکر نمی‌کنم ایشان زن مورد انتظار من باشد. روان شناس از هر دو خواست برای جلسه ی بعد در نامه‌ای علل نارضایتی خودشان را بنویسند و آن نامه را به جای این که به یکدیگر بدهند برای جلسه ی زوج درمانی بیاورند. بهتر است در این جا به قسمت‌هایی از نامه ی خانم که دلایل نارضایتی وی را بیان می‌کند توجه کنیم تا مثلث‌های شناختی ( کلیت- درونی سازی- همیشگی) به طور واضح مشخص شود:

۱- به جرئت می‌گویم، من در تعیین امور زندگی هیچ نقشی ندارم. (کلیت)
۲- با همه قطع رابطه ی کلی کرده است. (کلیت)
۳- مرا آدم حساب نمی‌کند.(درون سازی)
۴- فقط از من، کارهایش را مخفی می‌کند. (درونی سازی)
۵- به چشم او نمی‌آیم. ( درونی سازی – همیشگی)
۶- زن‌ها را آدم نمی‌داند. (کلیت – درونی سازی)
۷- مدت قهرهایش همیشه بیش تر از ۲ ماه طول می‌کشد و فردی کینه‌ای است. (همیشگی- درونی سازی).
۸- بعد از ازدواج فهمیدم او مرا به خاطر علاقه‌ای که به برادرم داشته انتخاب کرده و نه به خاطر خودم. (درونی سازی که نکته ی مثبت به عامل بیرونی نسبت داده شده است)
۹- از همه قرض گرفته و این عادت زشت با او عجین شده است. (کلیت – درونی سازی)
۱۰- هیچ گاه حاضر نیست اشتباهتش را بپذیرد. (همیشگی)
با توجه به موارد فوق کاملاً روشن می‌شود که این خانم، چگونه در دام مثلث‌های شناختی قرار گرفته است. مثلث‌هایی که می‌تواند عامل افسردگی نیز باشد. بسیاری از شناخت‌درمانگران، اعتقاد دارند که مثلث‌های شناختی، عامل اساسی افسردگی است. در کنار این دیدگاه، عده‌ای از زوج درمانگران اعتقاد دارند که مشکلات زناشویی زمانی ایجاد می‌شود که زن و شوهر برای توجیه و تبیین رفتارهای خود و دیگری، اسنادهای افسرده وار به کار می‌برند، در حقیقت افسردگی را عامل اساسی در ایجاد مشکلات و اختلافات زناشویی می‌دانند؛ البته نظر این روان شناسان تا حدی درست است، زیرا که تحقیقات دهه ی ۱۹۹۰ حاکی از آن است که افسردگی، مادر تمام اختلالات روانی است و بنابراین نمی‌توان اختلالات زناشویی را از این امر مستثنا دانست. افراد افسرده، نکته‌های منفی درباره ی خود و دیگران را کلیت می‌بخشند و در همه ی موارد آن را می‌بینند. موارد منفی را درباره ی خود و دیگری، همیشگی می‌دانند و خود و دیگری را کاملاً مقصر می‌دانند و بالعکس نکات مثبت خود و دیگری را موردی (جزئی) و موقتی می‌بینند و خود را عامل و باعث آن نکته ی مثبت نمی‌دانند بلکه آن را به عوامل بیرونی نسبت می‌دهند ( جزئی- موقتی- برونی سازی). نمونه‌ای از این موضوع را عیناً در دلیل شماره ی ۸ این خانم می‌بینیم که نکته ی مثبت روی‌آوری آقا به این خانم را نیز به عامل دیگری غیر خودش یعنی برادرش نسبت می‌دهد. این مثلث‌های معیوب آن چنان در روابط زناشویی غل و زنجیر ایجاد می‌کند که هر حرکت مثبت از طرفین، در چمبره ی مثلث جزئی- موقتی- برونی سازی، در نطفه خفه می‌شود و ادامه نمی‌یابد.

چگونه می‌توان مثلث‌های شناختی را از بین برد؟

راه کار اصلاح مثلث‌ها
یکی از راه کارها برای مقابله با این مثلث‌ها، آموزش است تا زوجین در امور منفی کلیت را به جزئی و همیشگی را به موقتی و درونی سازی را به برونی کردن نسبت دهند. در امور مثبت، عکس این فرآیند عمل می‌شود. پس از آموزش مفاهیم کلیت- همیشگی- درونی سازی از زوجین خواسته می‌شود تا به طور روزانه افکار منفی خودشان را نسبت به یکدیگر در دفترچه‌ای بنویسند و آن را بازبینی کنند تا ببنند چه قدر از این مثلث‌ها استفاده کرده اند؛ هم چنین مدام از خود سؤال کنند که چه دلایلی برای کلیت بخشی، همیشگی و درونی سازی رفتار همسرشان وجود دارد. پرسش مداوم از خود راه کاری است که می‌تواند زوجین را از افتادن به دام مثلث‌های آسیب زا مصون دارد. البته تمام این موارد زمانی اتفاق می‌افتد که زوجین کاملاً به مفاهیم مربوط به این مثلث‌ها پی برده باشند و نمونه‌هایی از افکار آنان کاملاً واضح و شفاف توسط زوج درمان گر در حضور آنان به چالش کشیده شده و تصحیح شده باشد.
این سؤال موجب صف آرایی جدی میان زوج درمانگران درباره ی تبیین اختلالات زناشویی شده است. بعضی از روان شناسان، مثلث‌های روابط را مسئول مشکلات زناشویی می‌دانند، در حالی که بسیاری مثلث‌های شناختی را عامل اساسی در این زمینه تلقی می‌کنند؛ اما نویسنده ی این مقاله معتقد است که این دو مسئله می‌تواند به عنوان عوامل ایجاد مشکلات عمل کنند. زمانی که مثلث روابط را تشکیل می‌دهیم در حقیقت نطفه ی افکار بدبینانه را در فردی که از مثلث مستثنا شده و به کناری نهاده شده است، ایجاد می‌کنیم که در اثر آن زمینه ی ورود فرد به مثلث‌های شناختی به وجود می‌آید. از طرفی تشکیل مثلث‌های شناختی در ذهنِ فرد زمینه ی بدبینی به دیگران و انزوای از دیگران را فراهم می‌کند که باعث می‌شود نه تنها فرد خودش را از دیگران کنار بکشد یا مستثنا کند بلکه دیگران را نیز به این کار ترغیب می‌کند؛ به عبارت واضح تر می‌توان گفت مثلث‌های شناختی و روابط بر هم تأثیر متقابل دارد و یکی می‌تواند دیگری را ایجاد و حتی تشدید کند.

منبع: یونسی، سید جلال؛ (۱۳۸۸)؛ مدیریت روابط زناشویی (آسیب‌ها و راه حل‌ها در روابط زناشویی)؛ تهران؛ نشر قطره، چاپ دوم

تعارضات ( اختلافات) زناشویی و رفع آنها

هنگامی که دو فرد به عنوان «همسر» زندگی مشترک را آغاز می‌کنند، پس از ازدواج به علت سوابق رُشدی و شخصیتی و منش‌های ویژه‌ای که دارند دچار تعارضاتی می‌شوند. این تعارضات ممکن است در هر گونه از زندگی مشترک مانند زندگی دو دانشجو در خوابگاه، دو برادر و خواهر در یک اتاق، زندگی طولانی دو کارگر ساختمانی با هم و غیره مشاهده کرد. این تعارض‌ها در اثر نارضایتی ها، ناامیدی‌ها یا کشمکش‌ها و عدم توافق‌ها ایجاد می‌شوند؛ و برای رفع آن‌ها باید برای هر فرد بر اساس تحصیلات، فرهنگ، هوش، توانایی‌های خاص و … جلسات مشاوره برگزار شود؛ و ارتباط و مشاوره ی آن فرد باید بر اساس هوشمندی‌های او طرح ریزی شود تا انگیزه‌ای برای تغییر در او به وجود بیاید.
تعارضات زندگی زناشویی، در سه سطح به وجود می‌آیند. در اولین سطح، عوامل شخصی که شاملِ رابطه ی جنسی، عشق و علاقه، افکار و احساسات است. سطح دوم عوامل اجتماعی است که شامل باورها و رسوم و پیچیدگی‌ها و غیرشخصی سازی جامعه در حال توسعه می‌شود که از معضلات آن می‌باشد و سطح سوم، عوامل رابطه‌ای که به بررسی تعاملات زن و شوهر در درون یک بافت اجتماعی – فرهنگی وسیع تر، می‌پردازد.

زن و شوهر در زمان اختلاف باید چطور رفتار کنند؟
در تحولات زندگی مشترک، انتقاد به جا در زمان مناسب، همیشه سازنده است، اما جبهه گیری و سکوت طولانی، هر دو ضربه زننده اند و دوام چندانی نخواهند داشت. جبهه گیری زندگی را به صحنه ی نبردی پرتلاطم تبدیل می‌کند. سکوت، پیش آگهی جنگی سرد و طولانی است. زندگیِ سرشار از بحران، طلب می‌کند که همسران، دور از چشم فرزندان، در جلسات متعدد هفتگی و در زمان‌های آرامش و مناسب، اعتراضات خود را بیان کنند و پاسخ منطقی آن را بگیرند. اگر شروع زندگی بر اساس منطق باشد این گونه اعتراضات از عناصر سازنده ی زندگی مشترکند و الزاماً مخرب نیستند و تأثیر آن‌ها تنها به شخصیت طرف مقابل برمی گردد که تا چه حد انتقادپذیر است. ما باید دلایل طرف مقابل را نیز بشنویم. این یکی از الزامات مطرح کردن خواسته‌های خود به طور مستقیم است.
در این گونه موارد باید کوشش کرد که اختلافات را در خدمت ازدواج درآورد و روش‌های اصولی حل اختلاف را فرا گرفت.

۱- حق قانونی هریک از آن هاست که هرگونه دوست دارند بیندیشند و احساس کنند.
۲- زن و شوهر باید به حرف‌های یکدیگر گوش دهند و منظور همدیگر را درک کنند.
۳- اختلافات را دقیق و روشن کرده در مورد آن‌ها توافق کنند.
۴- نگرش دادن و گرفتن، بده و بستان تصمیم گیری را ساده می‌کند.
۵- وقتی اختلافات حل شد، به همدیگر تبریک بگویند.

برای ادامه ی زندگی و فرار از تنش، تا کجا باید مشکلات را تحمل کرد؟
زندگی مشترک باید همراه با تفاهم و گذشت باشد؛ چون اساساً در شروع هر زندگی مشترک با فردی کاملاً غریب، که شخصیتی ویژه و شاید متفاوت از ما دارد و برخاسته از خانواده‌ای کاملاً متفاوت است، حتماً خواسته هایی وجود دارد که به طور کامل برآورده نمی‌شوند. بدین دلیل در اصطلاح «سنگ زیرین آسیاب» بودن خود نوعی فداکاری محسوب می‌شود و باید خواست‌ها را ‌آن چنان تنزل داد تا زندگی مشترک پایدارتر شود و این بستگی به بلوغ فکری و شخصیتی طرف مقابل دارد که از این پدیده سوءاستفاده نکند و باعث توقعات غیرعادی در آینده نشود.
تعریف دیگر زندگی مشترک، توافق جهت تحمل یکدیگر، فداکاری و گذشت است. تحمل مسیری ناهموار، مسیری پر از ابهام و فراز و نشیب، مسیری مملو از به دست آوردن و از دست دادن، مسیری از میان ناملایمات، انتظارات، ارتباطات، قبول مسئولیت‌ها، شناسایی احساسات و برخورد فرهنگ‌ها است.
تحمل و فداکاری زاییده ی زندگی انسانی است و تا زمانی که تداوم زندگی مشترک طلب می‌کند، هیچ گاه نباید از این دو پدیده دریغ کرد. هر دو پدیده حتماً رضایت روحی و روانی زوجین را برآورده خواهند کرد به شرطی که دو طرف این رابطه دو انسان فهیم باشند.
اگر معایب و مشکلات گریبانگیر هر دو طرف زندگی مشترک باشد، هر دو یکسان آسیب می‌بینند و هر دو یکسان در جهت رفع آن آگاهانه تلاش می‌کنند، می‌توانند آن را تحمل کنند. ولی در صورتی که این معایب و مشکلات زاییده ی یک طرف مُخاصمه باشد و هیچ گونه تلاشی در جهت بهسازی و رفع آن مشاهده نشود، چون کنار آمدن با آن سخت می‌شود و تحمل هم حد و میزان خاصی دارد. فرار از تنش شاید ظاهراً و برای مدت کوتاهی، نوعی مقابله ی مؤثر باشد ولی ادامه ی آن برای مدت نامحدود قابل تحمل نیست.

در صورت رفتار نامناسب یکی از زوجین، آیا می‌توان با او مقابله به مثل کرد؟
زندگی و به خصوص زندگی مشترک، مجموعه‌ای از آسیب‌ها، گذشت‌ها و لذت‌ها را تشکیل می‌دهد. هیچ تضمینی وجود ندارد که زندگی مشترک آسیبی به کسی نزند. مقابله به مثل نوعی اقدام ناشیانه و بدون تفکر است و سطح شعوری فرد را تا حد طرف مقابل تنزل می‌دهد. بنابراین هیچ گاه، نه برای انتقام گرفتن از کسی، و نه برای این که به او بفهمانیم رفتارش چقدر برای ما آسیب‌زا بوده، با کسی مقابله به مثل نمی‌کنیم؛ چون این پدیده، هم وقت گیر است و هم میزان عذاب روحی را دوچندان می‌کند و ضمناً در پایان تضمینی هم وجود ندارد که این آگاهی به طرف مقابل انتقال یابد و او در سطحی باشد که این نکته را درک کند؛ چون در صورت درک این موضوع، اصلاً از ابتدا چنین حرکات آسیب زایی انجام نمی‌داد ولی اگر آسیب زدن آگاهانه و الزاماً به جهت آزار طرف مقابل باشد، به مفهوم آن است که از این عمل نفع خاصی می‌برد که بعید به نظر می‌رسد، در مقابل آن لازم باشد تصمیم دیگری گرفت.
در صورت مقابله به مثل کردن اکثراً حالات عصبی ناشی از این کشمکش‌ها و شدت نیروی نیازها و خواسته‌ها، مانع از آن می‌شود که تفکر و رفتار طرفین، ‌شکل طبیعی و منطقی داشته باشد، و این به نوبه ی خود، عاملی است که زن و شوهر را از دست یافتن به توافق اساسی باز می‌دارد.

منبع: آذر، ماهیار؛ (۱۳۸۵)، ازدواج: حل مشکلات زناشویی، تهران: نشر قطره، چاپ سوم.

خوشرفتاری و مشورت در خانواده‌ها

آیه اللّه حسین مظاهری

در درسهای پیشین اشاره شد که ایثار و گذشت و فداکاری از وظایف سنیگین مرد و زن در خانه است و اگر این صفات در خانه در محیط خانه نباشد این کانون گرم به محلی سرد و بی‌روح تبدیل خواهد شد و هم چنین، گفتیم مرد و زن در خانه باید خوشرفتاری کنند. زیرا خوشرفتاری در خانه باعث گرمی آن محیط می‌شود و بهترین زمینه برای تربیت کودکان است. علاوه بر آن، خوشرفتاری زن و مرد در خانه باعث آثار مطلوب در آخرت است. بدرفتاری در محیط خانه اثر سوءاش در شب اول قبر نمایان می‌شود.

کوچکهای بزرگ

روانشناسی، بحثی است به نام «کوچکهای بزرگ»، یعنی:‌ای بسا که انسان مسأله‌ای را کوچک می‌شمارد، ولی همین مسأله ی کوچک از نظر معنا و واقعیت بسیار بزرگ باشد.

مثلاً یک مؤمن لباس نامرتب بپوشد، یا محیط و محل کارش را پاکیزه نگاه ندارد و… این ممکن است به نظر خودش یک امر عادی و ساده‌ای باشد.

اما، برای تضعیف موقعیت آن نهاد و سازمان و زیر سؤال رفتن همکاران عامل بسیار بزرگی است.

اختصاص دادن زمان معین به همسر

محیط خانه نیز «کوچک‌های بزرگ» دارد، ممکن است انسان مسأله‌ای به نظرش ناچیز و کوچک باشد، اما برای گرم کردن محیط خانه و دل همسر خود را به دست آوردن، امری بسیار بزرگ است. به عنوان مثال، از وظایف شوهر این است که در طول شبانه روز ساعتی را به همسرش اختصاص بدهد، نه این که روز را در خارج خانه مشغول به کار باشد، شب هم دیروقت به خانه بازگردد، و شامی بخورد و بخوابد و باز فردا هم همین طور. از این رو در روایات می‌خوانیم که باید انسان وقتش را تقسیم کند و ساعتی را به همسرش اختصاص دهد.

توجه به خواست‌های مادی و معنوی همسر

هم چنین، مرد باید در خانه با حوصله به گفته‌های زنش گوش فرا دهد و به خواستهای مادی و معنوی او توجه کند، اگر چه سلیقه ی او را نپسندد. حتی اگر زن حرف‌های غیر معقول و کودکانه‌ای هم بزند وظیفه ی مرد این است که ابتدا به سخنان و خواسته‌های او توجه نماید و اگر برای خرسندی خدا، و به خاطر گرمی محیط خانه و احترام به شخصیت همسرش به سخنان او گوش بدهد و توجه کند، ثواب زیادی دارد چون رنگ خدایی پیدا کرده است و هر چه رنگ الهی به خود بگیرد فضیلت و ثواب دارد.

مشورت با زن و فرزندان

هم چنین، مرد در خانه باید مقداری از وقتش را به زن و فرزند اختصاص بدهد و با آنان بنشیند و صحبت کند و گرفتاریها و مشکلات را با یکدیگر مطرح و با هم مشورت کنند.

«و شاورهُم فی الأمر فإذا عزمت فتوکّل» (۱)

خداوند به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: تو کار خویش را با توکل به خدا انجام بده. ولی، مشورت را هم فراموش نکن، یعنی با مشورت به دیگران به آنها شخصیت بده.

بنابراین، در امور خانه مشورت لازم است و استبدادگری و فکر زن را به حساب نیاوردن اشتباه است. همان طور که گفتیم حتی اگر سخنان زن معقول و کودکانه بود باید به آن توجه کرد.

بعضی از روان شناسان معتقدند که با فرزندان هم باید مشورت شود. یعنی به فکر و عقیده ی آنها احترام بگذاریم و آنها را به حساب آوریم. به سخنی دیگر، خانه مملکت کوچکی است که کارهایش باید با مشورت انجام پذیرد و مشکلات این مملکت کوچک را باید با اهلش در میان بگذاریم.

نقش مشورت در زندگی

زن و فرزند اگر توانستند درد دلشان را در خانه بازگویند، دیگر دچار عقده‌ها و ناراحتی‌های روانی نمی‌شوند مرد هم وظیفه دارد که در کمال خوش اخلاقی و خوش زبانی به آنها جواب بدهد. استبداد و تحمیل کردن خواست‌های خود به زن و فرزند کاری بسیار غلط است که آثار سوء به دنبال دارد.

از مصادیق دیگر خوشرفتاری در محیط خانه، اینست که اگر مرد از زن خود بدرفتاری یا سستی یا اشتباهی دید داد تو فریاد نکشد و زبان را به ناسزا نگشاید و او را به باد انتقاد نگیرد بلکه او را موعظه کند و با زبان خوش اشتباهات او را گوشزد کند.

وقت مناسب موعظه

البته، نباید وقت موعظه را نامناسب انتخاب کرد، مثلاً پس از کار صبح تا شام که زن خسته است، نباید به نصیحت و موعظه ی او پرداخت یا به او انتقاد کرد زیرا، این موعظه بی‌اثر خواهد بود و چه بسا عکس العمل نامطلوبی هم به دنبال خواهد داشت. موعظه نه تنها راحتی می‌خواهد بلکه خوشرفتاری و ملایم صحبت کردن نیز جای مخصوص دارد که:

دو چیز تیره عقل است، دم فرو بستن

به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی (۲)

شکایت، انتقاد، نصیحت، درد و دل و… همگی وقت مناسب لازم دارد. مثلاً وقتی زن از روبرو شدن با مسأله‌ای ناراحت و احساسی شده است، دیگر جای نصیحت و موعظه نیست.

ولی متأسفانه این مسایل مهم رعایت نمی‌شود و این به خاطر تکبری است که ما غالباً به آن مبتلا هستیم. می‌خواهیم سخنان و اعمال خود را به دیگران تحمیل کنیم و این کاری ناپسند است که نتیجه ی مطلوبی در پی ندارد جز این که محبت شوی را از دل می‌زداید.

اثر کوچکهای بزرگ

اگر معمولاً دیده می‌شود که در ابتدای زندگی مشترک، گرمی خاصی زن و مرد را به هم پیوند می‌دهد، ولی به مرور زمان این گرمی رو به سردی می‌گراید، تقصیر خود زن و مرد است و گر نه، باید روز به روز این شور و گرمی زیادتر شود. این ناشی از این است که «کوچکهای بزرگ» رعایت نمی‌شود.

خوشرفتاری لازمه ی موعظه

مثلاً، وقتی از کار به خانه برمی گردید و فرزند خویش را بیرون از خانه مشغول بازی ببینید نباید داد و فریاد کنید و همسر خود را تحقیر کنید که بچه داری نمی‌کند. زیرا، اثر مناسب نخواهد داشت. اگر می‌خواهید همسر خود را نصیحت و موعظه کنید، باید در کمال آرامش و در ضمن صحبت‌های معمولی باشد. مستقیم یا غیر مستقیم و با کمال آرامش و محبت و خوش اخلاقی اشتباه او را گوشزد کنید. زیرا «برای پیشبرد اهداف معنوی و مادی هیچ سلاحی بهتر و برنده تر از اخلاق نیک و خوشرفتاری نیست». (۳)

«من ندیدم در جهان جستجو

هیچ اهلیت به از خلق نکو»

مصادیق خوشرفتاری

۱-همکاری با همسر در امور منزل

از دیگر مصادیق خوشرفتاری مرد، این است که قولاً و عملاً به زن بفهماند که در انجام کارها یاور اوست. نباید مرد در خانه همچون مهمان باشد و زن برای او سفره ی غذا پهن کند، آب بیاورد، چای بریزد، سفره را جمع کند و… مرد نیز باید در کارهای خانه شریک و یاور همسرش باشد. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه و مسافرت و جنگ، کارها را تقسیم می‌کردند و خود هم کمک می‌کردند. (۴)

مثلاً در یکی از جنگها هنگام تهیه غذا، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تقسیم کار فرمودند وجمع آوری هیزم را خود به عهده گرفتند. اصحاب اصرار می‌کردند که پیامبر خود بنشیند و آنها کارها را انجام دهند. ولی حضرت فرمودند: من هم در غذا خوردن شریک شما هستم، و باید کاری انجام بدهم. بنابراین ما هم باید در کارِ خانه سهیم باشیم. حضرت علی (علیه السلام) هر وقت فراغتی می‌یافت، در کارهای خانه به کمک حضرت زهرا (سلام الله علیها) می‌پرداخت. رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «خدمهُ العیالِ کَفّاره الکَبائر و یُطفیءُ عضب الرّب»(۵)

«خدمت کردن به خانواده، کفاره ی گناهان کبیره است و آتش غضب خداوند را خاموش می‌سازد»

در امر بچه‌داری هم باید به همسرتان کمک کنید، به گونه‌ای نباشد که همیشه زن شبها از خواب بلند شود و کودک را شیر بدهد یا آرام کند شما هم باید در این امر کمک کنید.

برخی از بزرگان بچه‌داری را با همسرشان تقسیم کرده بودند به طوری که اداره ی روزانه ی فرزندان به عهده ی زن بود و شبانه خود این مهم را عهده دار بودند.

۲-پرهیز از سخنان نیش دار

از دیگر مصادیق «خوش رفتاری» اینست که هنگام سخن گفتن از کلام تند و نیش دار استفاده نکنید. با یک سخن نیش‌دار ممکن است محبت چندین ساله را از بین ببرید. بعضی در لفافه و به شوخی سخنان نیش دار و تندی می‌زنند که این کاری زشت و ناپسند است و بر این کار گناه بسیار بزرگی مترتب است. چنین شخصی روز قیامت مسخره می‌شود، سخنان نیش دارش در عالم برزخ به مار و عقرب بدل می‌شود و به آزار او می‌پردازند.

امام سجاد (علیه السلام) از امام حسین (علیه السلام) روایت می‌کند که هنگام خداحافظی کردن فرمودند:

«یا بُنیّ ایّاک و ظُلم مَن لا یَجدُ علیک ناصراً الاّ الله» (۶)

«ای پسرم! مبادا به کسی که در برابر تو جز خداوند پناه و یاری ندارد ظلم روا داری»

نیروهای نظامی عزیز بیش از افراد دیگر، در معرض این گونه خطرها هستند. بنابراین مواظب باشید به زندانی و اسیر و زیردستان کوچکترین ظلمی نکنید. کلامتان نیش دار نباشد و در برخورد با مردم، خاصه همسرتان بی‌اعتنایی و بی‌احترامی نکنید.

برادران عزیز بهوش باشید، مبادا رفتارتان تند و زننده باشد، یا چشم و سخن و خنده و عملتان نشان از تمسخر داشته باشد. یقین داشته باشید که این نیش زدنها و تمسخرها به خودتان باز خواهد گشت و چونان گرگی شود و شما را از هم خواهد درید.

بنابراین رعایت این اصول اولیه ی انسانی و اخلاقی مخصوصاً در خانه، از اهمیت بسزایی برخوردار است.

نمونه‌ای ار رفتار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)با همسرانش

همسران رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از جنگ بنی قریظه، که اسلام غنیمتی به دست آورده بود، از آن حضرت درخواست خرجی بیشتر و درخواست یک زندگی تجملی کرده بودند. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) این درخواست را نپذیرفت و فرمودند: «من رئیس اسلام و مسلمین هستم و باید زندگی بسیار عادی داشته باشم تا فقرا و بینوایان احساس حقارت نکنند» اما آنان، حضرت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را بسیار آزردند. سرانجام رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از آنها اعراض ودوری کرد.

پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به «حفصه» فرمودند: آیا داوری مردی بین من و تو را می‌پذیری. «حفصه» عرض کرد: آری. آنگاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به دنبال عمر فرستاد، چون عمر آمد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به «حفصه»فرمودند: سخن بگو، عرض کرد: شما سخن بگویید ولی حق را بگویید با شنیدن این سخن، عمر به گوش حفصه سیلی زد. پیامبر ناراحت شد و آثار خشم بر چهره ی ایشان نمایان شد به عمر فرمودند: من تو را برای زدن دخترت طلب نکردم، بلکه تو را خواستم تا ما را آشتی دهی و سپس، با ناراحتی مجلس را ترک گفتند و چندی بعد این آیات بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد: (۷)

«یا أیّها النّبیُّ قُل لأزواجک إن کُنتنّ تُردن الحیوه الدّنیا و زینتها فتعالین اُمّتعکُنّ و أسرّحکُنّ سراجاً جمیلاٌٍ و إن کُنتُنّ تُردن الله و رسوله و الدّار الآخره فإنّ الله اعدّ للمُحسنات منکُنّ اجراً عظیماً (۸) یا نساء النّبی لَستُنّ کأحدٍ من النّساء… (۹)»

«ای پیغمبر! به همسران خود بگو اگر شما زندگانی و زینت و زیور دنیا را طالب هستید بیایید تا مهریه ی شما را بپردازم و همگی شما را به خوبی طلاق بدهم. اگر طالب خدا و رسول و مشتاق آخرت هستید خداوند هم به نیکوکاران شما اجر عظیم خواهد داد.‌ای زنان پیغمبر شما مانند دیگر زنان نیستید…»

نتیجه

از این ماجرا و آیات، چنین استفاده می‌شود که هر مشکلی در خانواده را باید از راه خود حل کرد. سخنان نیش دار زدن، کتک کاری، فحاشی، بداخلاقی و… چاره ی درد نیست. بر همه عزیزان است که این «کوچک‌های بزرگ» را مراعات کنند. البته توقعی نیست که همچون رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)و مولی امیرالمؤمنین (علیه السلام) باشد، ولی دست کم شباهت‌هایی به این بزرگواران داشته باشند.

«لقد کان لَکُم فی رسول الله اُسوهٌ حسنهٌ لِمن کان یَرجوا الله والیوم الآخر و ذکر الله کثیراً» (۱۰)

۳-خطاپوشی

مصداق دیگر خوش رفتاری، «بخشیدن کارهای ناپسند و خطاهای همسر است». مثلاً، اگر از زن خود دروغی شنیدید، به رُخش نکشید و به طور غیر مستقیم نهی از منکر کنید.

زیرا، به رو آوردن و به رخ کشیدن اشتباهات و گناهان، زیان بسیاری دارد. ضرب‌المثل مشهور «تخم مرغ دزد، شتر دزد می‌شود»، سخن زیبایی است. زیرا، ممکن است فرزند شما از روی جهالت دست به جیب شما کند و پولی بردارد، اما اگر شما چنین چیزی از کودک یا همسرتان دیدید، مستقیماً به او نگویید، چون جری می‌شود. و به طور غیر مستقیم به او بفهمانید که دزدی در هر صورت حرام و کاری زشت است. اگر کسی چنین کاری کند دستش اگر در همین دنیا بریده نشود در عالم آخرت قطع خواهد شد. بنابراین اشتباهات زن و فرزند خویش را با ذ کر روایتی و به صورت غیر مستقیم گوشزد کنید. با ترساندن او از خدا و شب اول قبر که واقعاًٌ شب هولناکی است و روز قیامت و آتش جهنم، از تکرار آن اشتباهات جلوگیری کنید. با دیدن خطایی از زن و فرزند خود داد و فریاد هیاهو راه نیندازید که نه تنها نتیجه ی مطلوب نمی‌گیرید، بلکه او را در عمل خطای خود جری می‌کنید و ارتکاب خطا را برای او آسانتر می‌کنید تا آنجا که این خطا برای او عادی می‌شود.

راه جلوگیری از خطا

راه جلوگیری از کار خطا این است که در موقعیتی مناسب به طور غیر مستقیم به او بگویید که (مثلاً) در فلان کتاب خواندم که روزی زنی خدمت رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) رسید و عرض کرد: من در نظر دارم که ازدواج کنم، مرا از وظیفه یک زن مسلمان نسبت به همسرش آگاه فرمایید. پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: زن باید:

اولاً-در مسئله زناشویی مطیع همسرش باشد.

ثانیا-در خانه دست کج و دو رو نباشد و بدون اطلاع شوهرش کاری را که همسرش نمی‌پسندد انجام ندهد.

ثالثاً-در صورت بروز اختلافات و نزاع، زن بخواب نرود مگر اینکه همسرش از او خرسند شود. آن زن از حضرت سؤال کرد: حتی اگر تقصیر با مرد باشد، زن باید برای آشتی گام بردارد؟ حضرت فرمودند: آری اگر چه تقصیر با او باشد.

خوشرفتاری با همسر از نشانه‌های ایمان

وقتی زن در خانه از شما راضی باشد، بدانید که از جمله ی بهترین مسلمانها هستید.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بارها فرمودند:

«خَیرُکُم خَیرُکُم لأهلِه و أنا خیرُکُم لأهلِه» (۱۱)

«بهترین شما آنهایی هستند که برای زنان خود بهترند و من بهترین شما هستم درباره ی همسران خودم.»

هر چه خوشرفتاری و محبت به همسر و فرزند بیشتر باشد مسلمانی و ایمان هم بیشتر است. در خبر آمده است.

«کسی بر ما اهلبیت مهربانتر است که بر همسرخودش، مهربانتر باشد» (۱۲)

در حدیثی دیگر می‌خوانیم:

«هر کسی که محبتش به همسر خود بیشتر باشد، ایمانش به خداوند زیادتر است» (۱۳)

پی‌نوشت‌ها
۱-سوره ی آل عمران، آیه ی ۱۵۹٫
۲-سعدی: گلستان، ص ۵۳ با تصحیح غلامحسین یوسفی
۳-قال الصادق (علیه السلام): إنّ الصّبر و الصدق والحلم و حُسن الخُلق مِن اَخلاق الأنبیاء
صبر و راستگویی و بردباری و حُسن خلق از اخلاق پیامبران است. (سنن النبی ص ۵۹)
۴-«این شهر آشوب» در کتاب «مناقب» روایت کرده است که پیامبر گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) کفش خود را پینه می‌زد، لباس خود را می‌دوخت، در خانه را خود باز می‌کرد، شیر گوسفندان و شترها را می‌دوشید و چون خادمش در دستاس کردن خسته می‌شد به او کم می‌کرد و آب وضوی شبش را خود تهیه می‌کرد، و در همه کارها به اهل خانه کمک می‌کرد. (مناقب ج۱، ص۱۴۶).
۵-بحارالانوار، ج ۱۰۳، کتاب نکاح
۶-سفینه البحار، ج ۲، صفحه ی ۱۰۹٫
۷-مجمع البیان، جلد ۴، صفحه ی ۳۵۳٫
۸-سوره ی احزاب، آیات ۲۹-۲۸ .
۹-سوره ی احزاب، آیه ۳۲٫
۱۰-سوره ی احزاب، آیه ۲۱٫
۱۱-من لا یحضره الفقیه، ص ۳۲۴، حدیث ۵٫
۱۲-وسایل الشیعه، جلد ۱۴، ص ۱۱، باب نکاح.
۱۳-من لا یحضره الفقیه، ص ۴۰۹٫
منبع: کتاب خانواده در اسلام

خانواده غربی یا خانواده اسلامی

خانواده، نهادی مقدس است که می‏تواند بهترین مکان برای آسایش و آرامش جسم و روان آدمی باشد. خانواده، سنگ بنای جامعه و سازمان نظام یافته اجتماعی است که در همه جوامع ارزش و اهمیت بسیار دارد. نخستین و پایدارترین نهاد انسانی و بخشی کوچک و مؤثر از جامعه است که عناصر آن بر یکدیگر اثرگذارند. هر بحرانی که اجتماع را فرا گیرد، خانواده نیز از آن تأثیر می‏گیرد و در مقابل، هرگاه خانواده گرفتار تزلزل و کاستی شود، آینده جامعه نیز به خطر می‏افتد. البته هر چه بنیان اخلاقی و معنوی خانواده محکم‏تر باشد، بحران‏های احتمالی جامعه، کمتر متوجه آن می‏شود. بنا براین، نقش خانواده در حیات اجتماعی انسان‏ها، انکارناپذیر است.

استواری و تحکیم روابط خانوادگی، نقش مؤثر و مثبتی در بهبود روابط اجتماعی و کم شدن مشکلات جامعه دارد و اساسا برای تحقق یک جامعه پویا و معنوی، پیش از هر چیز باید خانواده‏ای سالم و معنوی داشته باشیم؛ زیرا اجتماع سالم، در گرو خانواده‏های سالم است. خانواده ای که هر یک اعضای آن جایگاه خاصی دارند و چنانچه هر عضو وظایف مربوط به خود را به درستی انجام دهد، خانواده بهترین و امن ترین نقطه دنیا خواهد بود. چرا که یک خانواده معتدل و سالم، می تواند افرادی را تربیت کند که در آینده وارد اجتماع می شوند و سرمنشاء بیشترین تعاملات و ارتباطات مختلف اجتماعی، به دوران ابتدایی زندگی و کانون خانواده مربوط می شود. فلذا آنچه مهم است اینکه اعضای یک خانواده همانند قطعات پازل، در کنار یکدیگر و در رابطه ای تنگاتنگ، می توانند تصویری کامل و زیبا را بیافرینند. مسلما اگر قطعات به درستی کنار یکدیگر چیده نشوند، نه تنها کارکرد ندارند، بلکه ایجاد کژکارکرد خواهند داشت.

اساسا برای تحقق یک جامعه پویا و معنوی، پیش از هر چیز باید خانواده‏ای سالم و معنوی داشته باشیم؛ زیرا اجتماع سالم، در گرو خانواده‏های سالم است

همه این مطالب را گفتیم تا به این موضوع برسیم که متاسفانه دنیای مدرن غرب، امروزه تصاویر جدیدی از خانواده برای ما ارائه داده است. با توجه به قدرت و احاطه مستقیمی که در زمینه های مختلف فرهنگی و اجتماعی در دست این گونه جوامع قرار دارد، ابزارهای مناسبی وجود دارند که هر چه بیشتر در راستای بسط و توسعه این تفکرات عمل کنند. در چنین شرایطی به نظر می رسد کشورهای جهان سوم آسیب پذیری بیشتری در این زمینه ها دارند. به این ترتیب شاهد هستیم که ته مانده تفکرات پوسیده و مخرب غربی، پس از اینکه در جوامع غرب، ثمری جز بی بند و باری، گسترش انواع انحرافات اخلاقی، بی ثباتی و انحلال نظام خانواده نداشت، اکنون ردپایی را در جامعه ما بر جای گذاشته است.

همه نگرانی از این جهت است که ما دچار تجربه مجدد آزمونهای بی نتیجه و مهلک غرب نشویم. اکنون سرنوشت خانواده در جامعه غربی به جایی رسیده است که وقتی نماینده کلیسای واتیکان به ایران سفر می کند، از ایران تقاضا دارد تا برای احیای دوباره نظام خانواده در غرب، مددرسانی کنند.

همه این عبارات به مثابه مقدمه ای بود برای بیان این مطلب که جنبش فمینیستی و نظریات مربوط به این جنبش، تاثیر مخرب و جبران ناپذیری را بر نهاد خانواده گذاشته و موجب شکل گیری خانواده ای تازه شده است.

آری! نهضت فمینیسم از ابزارهای مهمی بود که تاثیر بسیار زیادی در ارتباط با رویکردهای نظام خانواده داشت. خصوصا فمینیستهای رادیکال در تحقق چنین جریانی، سهم بسزایی داشتند. از بی مایه ترین اقدامات صاحبنظران این جریان، کوچک و سخیف خواندن شریف ترین و ارزشمندتری جایگاه یعنی نقش مادری بود که به این واسطه صدمات بسیاری متوجه نهاد خانواده شده است. چرا که مورد تردید قرار دادن نقش مادری یعنی مبارزه مستقیم برای براندازی خانواده. بنابراین جای تعجب نیست که سردمداران این تفکر، ازدواج و قبول نقش مادری را اسارت و بردگی زن معرفی می کنند و در کنفرانس های بین المللی با نقش پدر و مرد در خانواده به مبارزه برمی خیزند و این مخالفت ها تا جایی است که به طور کلی با هر عبارتی که به کلمه MEN(مرد) ختم می شود، مخالف هستند.

به این ترتیب به آموزه های دینی حمله می کنند و آنرا ساخته و پرداخته دست مردان می دانند و هر بخشی از متون دینی را که مخالف با خواسته های خود بپندارند، آنرا اثری مردانه و هر آنچه را که موافق با تفکراتشان است، سخنان خداوند معرفی می کنند.

پس ازدواج با مرد را قرار گرفتن در زیر یوغ او می دانند و راه خلاصی از این اسارت را ازدواج با هم نوع خود معرفی می کنند. از ازدیاد تشکیل خانواده های نامشروع و بدون وجود پدر، ابراز خرسندی می کنند، چرا که اعتقاد دارند فرزندان پسری که بدون حضور پدر تربیت شوند، در آینده رفتار خوب و مناسبی را با زنان خواهند داشت. بنابراین بنیاد خانواده چون بر اساس ظلم بر زنان پایه گذاری شده است، باید از میان برداشته شود و اشکال تازه و نوین، جای آن را بگیرند.

اکنون سرنوشت خانواده در جامعه غربی به جایی رسیده است که وقتی نماینده کلیسای واتیکان به ایران سفر می کند، از ایران تقاضا دارد تا برای احیای دوباره نظام خانواده در غرب، مددرسانی کنند
زن، خانواده و اسلام

در متون دینی آمده است که آفرینش انسان به صورت زوجی از مرد و زن به شکل خانواده بوده است. فلذا تشکیل خانواده پدیده ای فطری و طبیعی است. در تعریف خانواده رابطه قانونی-مذهبی، شرط است و این مساله ای مشترک میان تمام ادیان است. پس میان خانواده و خانوار تفاوت زیادی وجود دارد چون شرط زوجیت در این میان مطرح است.

از نقاط مهم در ماهیت زناشویی در اسلام، آن است که رابطه بین زوجین، یک رابطه دو طرفه عادی نیست، بلکه عنصر سومی هم دارد و آن حضور خداوند متعال در زندگی است. فلذا اعتقاد به این مهم موجب ایجاد الزاماتی برای طرفین می شود.

چنانچه روابط بر پایه بینش اصیل دینی و فهم واقعی از سخن دین باشد، اختلاف دیدگاهها و سلایق، شکل دیگری به خود می گیرد. اسلام دینی است که حتی در محرمانه ترین روابط بین زوجین، آنان را به یاد خدا و ذکر خدا گفتن، دعوت می کند. در هنگام خشم و بلا و تنگناهای زندگی، زوجین را به یاد خدا فرا می خواند و همین مساله موجب شکل گیری پشتوانه ای محکم و استوار در زندگی مشترک می باشد.

زناشویی یک نظم اجتماعی می باشد که مانع شکل گیری روابط بی قاعده و پیامدهای مختلف ناشی از آن، می باشد. فلذا با توجه به متون تاریخی می توان به این مهم دست یافت که حتی در جوامع متمدن و وحشی که روابط آزاد، بلامانع بوده است، اما زناشویی از ارزش والایی برخوردار بوده و بشر برای آن حرمت خاصی قائل بوده است. و در اسلام عملی عبادت آمیز و در راستای بندگی خداوند متعال می باشد که ضامن حفظ شرافت جوانان است. به گونه ای که در قران و روایات به طور مستقیم و غیر مستقیم، به این موضوع اشاره شده است. فلذا زناشویی در اسلام علاوه بر حفظ تعلقات فردی، دارای ریشه ای اجتماعی است و خانواده چنانچه بر اساس موازین اسلامی تشکیل و ادامه حیات دهد، قطعا نهادی موثر در حفظ جامعه و کارکردهای مربوط به آن خواهد بود.

سیمای خانواده و احکام آن در اسلام

تشکیل زندگی زناشویی و تمایل بهم زیستی زن و مرد غریزه و کششی است که خداوند در تمام افراد بشر قرار داده است به این معنی که غریزه و علاقه به جنس مخالف چنانکه در جنس ذکور است، در جنس اناث نیز وجود دارد، بلکه طبق روایات و کارشناسی ائمه اطهار(علیهم السلام) در جنس اناث شدیدتر است.

اصبغ بن نباته می‌گوید:

حضرت علی (علیه السلام) می‌فرمود: خداوند شهوت را ده جزء آفرید و نه جزء آن را در زنها و یک جزء آن را در مردان قرار داده و اگر نه این بود که خداوند به اندازه اجزاء شهوت آنها در آنان حیاء قرار داده است، برای هر مردی نه زن؛ خود را به او مرتبط می‌ساخت (۱).

رمز و حکمت وجود این غریزه در انسان گذشته از آن که منشا توالد و تکثر نسل است و از این طریق نسل بشر امتداد می‌یابد، علت محدثه زندگی مشترک و مبقیه آن هم خواهد بود یعنی اگر زن و مرد فاقد غریزه جنسی و تمایل به جنس مخالف بودند، قطعا تن زیربار ازدواج و پی آمدهای آن نمی‌دادند و نسل بشر متکثر نمی‌شد پس غریزه بهانه ازدواج و تشکیل زندگی مشترک است و برای این که در ازدواج افراد انسانی اهداف عالیه ای در نظر است، خداوند گذشته از جعل غریزه که موجب تجاذب است، مودت و رحمت را هم مزید بر علت قرار داده است.

بیان قرآن در این رابطه این است که: «و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم موده و رحمه ان فی ذلک لآیات لقوم یتفکرون » (۲)..

«از دلائل و نشانه‌های بر علم و حکمت و قدرت خداوند این که از جنس و نوع و سنخ خود شما، برای شما جفتی آفرید تا مایه سکونت و آرامش شما گردد و پیوند مودت و رحمت را نیز وسیله تحکیم این وصلت قرار داد که البته در این فضل و رحمت آیات و نشانه هائی دال بر علم و قدرت و حکمت الهی برای اندیشمندان نهفته است ».

بدیهی است که زندگی مطلقا نیاز به آرامش و امنیت خاطر دارد و قرآن ازدواج را مایه و منشا این آرامش معرفی کرده و مودت و رحمت را رابط پایداری ازدواج دانسته است.

مودت و رحمت در زوجیت همتا

هرچند مودت و رحمت به عنوان صفاآفرین میان زن و مرد از طرف خداوند عطا می‌گردد اما مطلق نیست، بلکه در زوج‌های مناسب و همتا و کفو عرضه می‌شود و لذا اسلام توصیه می‌کند که در تشکیل زندگی مشترک و مزدوج از جفت مناسب و همسر هم کفو انتخاب شود.

ناگفته نماند که در ازدواج انگیزه‌های مختلف و فراوانی برای زن و مرد وجود دارد انگیزه زیبائی؛ انگیزه شهرت خانوادگی؛ انگیزه ثروتمندی و دارائی آنها؛ انگیزه دینی و اخلاقی و منش خانوادگی.

تمامی این انگیزه‌ها برای زن و مرد هر دو مطرح است و هرکدام به اقتضای آنها پا در میان گذارده و به خواستگاری رفته و دعوت به زوجیت و همزیستی مشترک می‌نمایند و اجمالا انگیزه‌های نامشروع و نامعقولی نمی‌باشند اما نگرش ژرفا و عمیق اسلام که تمام جوانب زندگی و سرنوشت زن و مرد را در نظر می‌گیرد، گرایش به این انگیزه‌ها را تعدیل می‌کند و ضمن این که امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: «المراه الجمیله تقطع البلغم» (۳) «زن زیبا خلط را از بدن دور می‌کند». و حضرت رضا (علیه السلام) سلسله مراتب از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل کرده است که فرمود: «اطلبوا الخیر عند حسان الوجوه فان فعالهم احری ان یکون حسنا». «خیر و خوبی را نزد خوبرویان جستجو کنید برای این که کارهای آنها سزاورتر است که زیبا باشد اما نباید تنها زیبائی و شهرت و مال داری انگیزه باشد».

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در یک خطابه ای در همین رابطه فرمود:

«ایها الناس ایاکم و خضراء الدمن قیل یا رسول الله و ما خضراء الدمن قال: المراه الحسناء فی منبت السؤء» (۴).

ای مردم! برحذر باشید و دوری کنید از خضراء دمن. گفته شد یا رسول الله خضراء دمن کدام است؟ فرمود: زن زیباروئی که در خاستگاه بد بوده باشد. یعنی زنی که زیبا و پری چهره و خوشکل است، اما دین و اخلاق خانوادگی ندارد و خانواده او نااصل باشند».

و در رابطه با انگیزه شهرت طلبی و کسب عنوان؛ پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «من نکح امراه حلالا بمال حلال غیر انه اراد به فخرا و ریاء و سمعه لم یزده الله بذالک الا ذلا و هوانا» (۵).

«کسی که با زنی به طور مشروع با مال حلال ازدواج کند و منظور او از این ازدواج، خودنمائی و ریاء و شهرت باشد، خداوند جز ذلت و خواری بر او نیافزاید».

بنابراین هرچند انگیزه‌های مذکور در تشکیل خانواده نقش مهمی دارند، اما مهمتر از همه کفو بودن شرط است. امام صادق (علیه السلام) کفو بودن را اینگونه بیان می‌کند که: «الکفو ان یکون عفیفا و عنده یسار» (۶). «همتائی عبارت از آن است که همسر پاکدامن و با حیاء و متمکن باشد».

ظاهر این عبارت اطلاق دارد یعنی هم می‌تواند ملاک مرد ایده آل باشد و هم زن ایده آل. اما از این که در ذیل کلام یسار و تمکن مالی را جزء همتائی معرفی کرده است، قرینه ای است که ممکن است عنایت به معرفی مرد کفو داشته باشد، زیرا تمکن و قدرت مالی به مرد مربوط است چنان که برخی از فقهاء مانند شیخ مفید در مقنعه و شیخ طوسی در خلاف و مبسوط و ابن ادریس و علامه در تذکره از جمله کفو بودن، قدرت مرد بر نفقه را ذکر کرده و به همین روایت هم استناد کرده اند (۷).

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در باره زن و مرد هم کفو که با ازدواج می‌توانند مورد مودت و رحمت الهی قرار بگیرند، اینگونه بیان می‌کند.

در مورد مرد، دین و اخلاق را ملاک قرار داده و فرمود: «اذا جائکم من ترضون خلقه و دینه فزوجوه. انکم الا تفعلوه تکن فتنه فی الارض و فساد کبیر» (۸).

«هرگاه کسی که از دین و اخلاق او راضی بودید، برای خواستگاری پیش شما آمد، دختر خود را به او بدهید که اگر اجابت نکنید فتنه و فساد بزرگی در زمین واقع می‌شود».

و درباره زن همتای مرد دین دار و خلیق چنین فرمود: «ما استفاد امرء مسلم فائدءه بعد الاسلام افضل من زوجه مسلمه تسره اذا نظر الیها و تطعه اذا امرها و تحفظه اذا غاب عنها فی نفسه و ماله » (۹).

«مرد مسلمان بعد از اسلام فائده بهتر و برتر از زوجه و همسر مسلمانی به دست نیاورده که هنگامی که او را می‌بیند وی را خوشحال و شاد گرداند و هنگامی که دستوری به او می‌دهد، اطاعت نماید و در غیاب او خود و مال وی را مراقبت و محافظت نماید».

بنابراین مودت و رحمت و آرامش که هدیه الهی است، و در زندگی مشترک میان زن و مرد ضروری و لازم است، در صورتی عرضه می‌شود که اساس انگیزه گزینش همسر، انگیخته دین و اخلاق باشد البته جمال و عنوان و تمکن مالی خود مزید بر علت است، و بود آنها باعث تقویت روابط آنها خواهد شد اما نباید اصل و اساس انتخاب قرار بگیرد.

ابی شیبه اصفهانی فردی است معاصر حضرت باقر (علیه السلام) و از پیروان آن حضرت می‌باشد نامه ای می‌نویسد و از آن حضرت درباره ازدواج دخترهای خود استفسار می‌کند.

امام باقر (علیه السلام) در جواب او مرقوم داشت آنچه درباره دخترهای خود نوشته بودی، متوجه شدم اما تو هیچ گاه فردی را مطابق میل خود پیدا نمی‌کنی «فان رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) قال: ذا جائکم من ترضون خلقه و دینه فزوجوه انکم الا تفعلوه تکن فتنه فی الارض و فساد کبیر» (۱۰).

«پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هرگاه کسی که از دین و اخلاق او راضی بودید، برای خواستگاری آمد، به او زن بدهید که اگر چنین نکنید، فتنه و فساد بزرگی زمین را فرا می‌گیرد».

از این پرسش و پاسخ استفاده می‌شود که سائل دنبال همتای مالی و عنوانی و اندامی و حسبی بوده و امام در جواب او فرمود تو نمی‌توانی فردی را پیدا کنی که صددرصد دلبخواه و مطابق خواست تو باشد. و آنچه را تو داری و می‌خواهی داشته باشد، بلکه آنچه در کفو بودن مهم است، دین و اخلاق می‌باشد.

خواستگاری و کیفیت آن

اولین گامی که در تشکیل زندگی مشترک و زوجیت برداشته می‌شود، خواستگاری و درخواست همزیستی و تزوج است. تمایل بهمزیستی میان دختر و پسر مشترک می‌باشد و هر دو پس از بلوغ و رشد جنسی علاقمند به تزوج می‌باشند.

سئوالی که در این رابطه مطرح است، آن است که چه کسی و از کدام طرف باید پیشقدم شود؟ زن و خانواده او که عرضه کننده هستند باید به سراغ مرد و خانواده او بروند و پیشنهاد ازدواج بدهند. یا این که پسر و خانواده او که قابل و پذیرای این پدیده می‌باشند؟ اگر این سئوال از شرع و قانون بشود، هیچ کدام تعیین تکلیف نکرده و آن را به عهده خود آنها و عرف و رسم محل واگذار کرده اند.

اما اگر از عرف و مردم پرسیده شود، در جوامع مختلف جز اندک مواردی اصولا خواستگاری و اقدام از ناحیه مرد و خانواده او بوده و هست در تاریخ اسلام تنها از «خدیجه کبری» (علیها السلام) خبر رسیده که با وجود ویژگیها و ارزشهایی که در وجود حضرت محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) سراغ داشت، خواستار ازدواج با او شد و در قبل از اسلام هم در میان خانواده‌های سرشناس و باشخصیت جامعه مانند شعیب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) بوده که به موسی (علیه السلام) پیشنهاد ازدواج با دختر خود را داد.

ابن قدامه از فقهاء حنبلی می‌گوید: «لا نعلم بین اهل العلم خلافا فی اباحه النظر الی المراه لمن اراد نکاحها» (۱۱).

«در میان اهل علم سراغ ندارم کسی را که راجع به جواز نظر و نگاه به صورت زنی که می‌خواهد با او ازدواج کند مخالفت کرده باشد».

بنابراین جواز دیدار پسر و دختری که بنای ازدواج دارند و می‌خواهند با یکدیگر وصلت نمایند، مورد اتفاق فقهاء شیعه و سنی می‌باشد و همگی به استناد سیره و سنت نبوی آن را جایز دانسته اند.

متولی عقد ازدواج و قرارداد زندگی مشترک

گام دوم در راستای بنای خانواده و تشکیل زندگی مشترک مساله تصمیم گیری است که چه کسی اختیاردار این اقدام است و حرف اول را می‌زند؟

آیا تنها پدر یا پدر و مادر و یا فقط دختر یا پدر به اضافه دختر؟ اینها تصویراتی است که با توجه به مسائل حقوقی و ارتباطات نسبی و خانوادگی قابل طرح است و از نظر فقهاء مورد اختلاف است.

محقق در «شرایع » می‌گوید: «فهل تثبت ولایتهما علی البکر الرشیده فیه روایات اظهرها سقوط الولایه عنها و ثبوت الولایه لنفسها فی الدائم والمنقطع » (۱۲).

«آیا ولایت پدر و جد پدری بر دختر باکره رشیده، ثابت است یا نه؟ در این رابطه روایاتی وجود دارد که روشن ترین یا قوی ترین آنها آن است که ولایت پدر و جد پدری از دختر باکره رشیده ساقط است و در عقد دائم و موقت ولایت و اختیار از آن خود دختر خواهد بود.

صاحب جواهر در نقد و بررسی عبارات شرایع می‌گوید: «ان المشهور نقلا و تحصیلا بین القدماء و المتاخرین سقوط الولایه عنها بل عن المرتضی فی الانتصار و الناصریات الاجماع علیه » (۱۳).

«همانا شهرت نقلی و تحصیلی در میان قدما و متاخرین از فقهاء آن است که ولایت پدر و جد پدری از دختر باکره رشیده ساقط است بلکه از سید مرتضی در دو کتاب انتصار و ناصریات نقل شده است که او ادعای اجماع علماء امامیه را نموده است ».

در روایت موسی بن بکر از زراره، او از امام باقر(علیه السلام) نقل کرده است که: «قال اذا کانت المراه مالکه امرها تبیع و تشتری و تعتق و تشهد و تعطی من مالها ما شائت فان امرها جائز تزوج ان شائت بغیر اذن ولیها» (۱۴).

«امام فرمود: در صورتی که زنی مالک کار خود بود، یعنی می‌فروشد و می‌خرد آزاد می‌کند و شهادت می‌دهد و از مال خود هر چقدر خواست می‌بخشد، همانا کارهای او مجاز می‌باشد اگر خواست می‌تواند بدون اذن ولی خود ازدواج نماید اما اگر چنان نبود، «بالغه رشیده» ؛ ازدواج او جز به اذن ولی او جایز نیست».

در این روایت دختری را که قادر به انجام کارهای خود بوده و هوش و شعور وی به گونه ای متعارف است که از عهده خرید و فروش و انجام کارهای روزمره زندگی برمی آید، اختیار او دست خود وی می‌باشد. بنابراین در ازدواج طبق روایت و فتوای مشهور حرف اول را خود دختر و پسر جامع الشرائط می‌زنند.

پی‌‌نوشت‌ها

۱) کتاب وافی: تالیف محمد محسن، مشهور به فیض کاشانی از انتشارات مکتبه امیرالمؤمنین اصفهان، ج ۲۱، ص ۷۷٫
۲) سوره روم: ۲۱٫
۳) وسائل الشیعه: تالیف شخ حر عاملی از انتشارات اسلامیه تهران، ج ۱۴، ص ۳۷٫
۴) همان: ص ۲۹٫
۵) وسائل الشیعه: ج ۱۴، ص ۳۲٫
۶) همان ماخذ: ج ۱۴، ص ۵۲٫
۷) جواهرالکلام، تالیف عالم بزرگوار شیخ محمد حسن نجفی: ج ۳۰، ص ۱۰۳٫
۸) وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی: ج ۱۴، ص ۵۱٫
۹) همان ماخذ: ص ۲۳٫
۱۰) تهذیب الاحکام شیخ طوسی: ج ۷، چاپ بیروت، ص ۳۵۴٫
۱۱) مغنی ابن قدامه، تالیف عبدالله ابن قدامه: چاپ ریاض، ج ۶، ص ۵۵۱ و ۵۵۲٫
۱۲) شرایع الاسلام، تالیف جعفر بن حسن حلی معروف به علامه حلی چاپ نجف: ج ۲، ص ۲۷۶٫
۱۳) جواهرالکلام: ج ۲۹، ص ۱۷۵٫
۱۴) تهذیب الاحکام تالیف شیخ طوسی: چاپ بیروت، ج ۷، ص ۳۴۰٫
منبع: فصلنامه مکتب اسلام،