ریاست

نوشته‌ها

تفاوت امامت و نبوت

نبوت و امامت دو منصب الهى اند که از جانب خداوند به افراد برگزیده و شایسته اعطا مى شود تا واسطه ى فیض الهى به سوى مردم و هدایت آنان به کمال و سعادت باشند و نبى و امام به واسطه ى این دو منصب الهى، داراى وظایف خاص و مقام و منزلت ویژه اى مى شوند.

تعریف نبوت و امامت

نبوت منصبى است از جانب خداوند که پیام و دستوراتى را به وسیله ى وحى، از ناحیه ى خداوند دریافت کرده، آن را ابلاغ مى کند[۱]؛ اما امامت، ریاست و زعامت عمومى بر مردم در امور دین و دنیاست.[۲]

چنان چه از تعریف این دو روشن شد، نبوت مقام دریافت وحى از جانب خداوند است که اگر با مقام رسالت همراه شود، وظیفه ى ابلاغ و نشر احکام الهى به عامه ى مردم، به آن افزوده مى شود؛ ولى امامت مرحله ى اجراى عملى احکام شرع در جامعه است؛ یعنى امام با بهره گرفتن از ریاست عمومى بر مردم از طرف خداوند موظف به تشکیل جامعه ى اسلامى و پیاده نمودن احکام شریعت است؛ به عبارت دیگر، امام علاوه بر ارایه ى طریق به مردم، موظف به رساندن آن ها به مطلوب هم هست.[۳]

تفاوت دیگر در نوع ارتباط با خداوند است. در حدیثى از امام باقر ـ علیه السلام ـ آمده: «نبى کسى است که ملک را در خواب مى بیند و در بیدارى صداى او را مى شنود، ولى خود او را نمى بیند؛ امّا امام صداى ملک را مى شنود ولى در خواب و بیدارى او را نمى بیند».[۴]

برترى امامت بر نبوت

بنا بر آن چه از آیات و روایات استفاده مى شود، مقام امامت برتر و بالاتر از مقام نبوت است. پاره اى از دلایل آن عبارت اند از:

۱٫ در آیه اى که در شأن حضرت ابراهیم نازل شده آمده: (وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهِـیمَ رَبُّهُ بِکَلِمات فَأَتَـمَّـهُنَّ قالَ إِنِّى جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِـی)؛[۵] به خاطر بیاورید هنگامى را که خداوند ابراهیم را با وسایل گوناگونى آزمود و او به خوبى از عهده‌ى آن ها بر آمد، خداوند به او فرمود: من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم.

روشن است که این مقام در اواخر عمر حضرت ابراهیم به او داده شده است؛ یعنى زمانى که آن حضرت داراى مقام نبوت و رسالت بود. حال اگر مقام امامت برتر از نبوت نباشد، مزیّت و برترى براى او نبود و این وعده ى الهى چیزى بر مقام او نمى افزود.

دلیل این که مقام امامت در اواخر عمر آن حضرت و بعد از مقام نبوت و رسالت به او داده شد، یکى این است که آن حضرت در ادامه از خداوند مى خواهد که از دودمانش نیز امامانى قرار دهد. و روشن است که آن حضرت در اواخر عمر و پس از یأس و ناامیدى از صاحب فرزند شدن، چنین درخواستى از خداوند نمود. دلیل دیگر این که در آیه آمده: ابراهیم با کلماتى آزمایش شد و یکى از آزمایشات، ذبح اسماعیل بوده. این اقدام براى ذبح اسماعیل، مسلماً همان امتحان آشکار است و ثابت شده که حضرت اسماعیل در اواخر عمر حضرت ابراهیم به دنیا آمده است.

۲٫ از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده که فرمودند: «خداوند ابراهیم را بنده ى خاص خود قرار داد پیش از آن که پیامبرش کند و او را به عنوان نبى انتخاب کرد پیش از آن که او را رسول خود قرار دهد و او را رسول قرار داد، پیش از آن که خلیل خود قرار دهد و او را خلیل خود قرار داد، پیش از آن که امام قرار دهد. هنگامى که همه ى این مقامات در او جمع شد، به او فرمود: من تو را امام مردم قرار دادم»[۶]. بنا بر این، آخرین سیر تکاملى آن حضرت، امامت بوده که خداوند بعد از نبوت به آن حضرت اعطا فرمود.

۳٫ پیامبر گرامى اسلام ـ صلى الله علیه وآله وسلم ـ به فاطمه ـ علیه السلام ـ فرمود: «اما ترضى ان الله عزوجل اطلع الى اهل الارض فاختار رجلین احد هما ابوک و الاخر بعلک»[۷]؛ آیا راضى نمى شوى که خداوند در میان اهل زمین دو نفر را انتخاب کرد و برگزید؛ یکى پدرت و دیگرى همسرت على علیه السلام ؟! پر واضح است که حضرت على ـ علیه السلام ـ نبى نبوده و با این حال بر تمام پیامبران برترى داده شده است.

پى نوشت ها:

[۱] . الالهیات، ج ۴، ص ۱۲۱؛ المیزان، ج ۱، ص ۲۷۶؛ امامت و رهبرى، ص ۱۶۸٫

[۲] . تفسیر البیضاوى، ج ۱، ص ۱۳۹٫

[۳] . نساء/ ۵۹٫

[۴] . المیزان، ج ۴، ص ۴۰۱ـ۳۸۷٫

[۵] . تفسیر کبیر، ج ۱۰، ص ۱۱۶٫

[۶] . ر.ک: اثبات الهداه، ج ۱، ص ۵۰۱؛ و ینابیع الموده، ص ۴۹۵ـ۴۹۴٫

[۷] . المیزان، ج ۱۶، ص ۳۱۳ـ۳۰۹؛ ۲۴۷ـ۱۵۷؛ منشور جاوید، ج ۵، ص ۳۲۰ـ۲۸۲٫

منبع: فصلنامه ی صباح

معنای امامت در اسلام

تعریف لغوی و اصطلاحی امامت

امامت از ماده أمم (الاَمّ) گرفته شده که در لغت به معنای قصد کردن،[1] قصد مستقیم و توجه به سوی مقصود است.[2] امام به کسی گفته می‌شود که به قول یا فعل او  اقتدا شود و به هر چیزی دیگری مثل کتاب و امثال آن نیز امام اطلاق می‌گردد و فرقی نمی‌کند که امام محق باشد یا مبطل و به همین دلیل خداوند فرموده است: «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِم»[3]؛«(به ياد آوريد) روزى را كه هر گروهى را با پيشواي‌شان مى‏ خوانيم‏».[4]

در اصطلاح براي امامت از طرف شیعه و سنی تعاريفی شده كه همۀ آنها داراي يك مفاد است. از نظر مذهب شیعه امامت ریاست عامه برای شخصی از اشخاص است در امور دین و دنیا به عنوان نیابت از رسول خدا .[5] اهل سنت نیز امامت را به روش شیعه تعرف کرده اند. در كتاب مواقف تعريفي از قول علماء اهل سنت اینگونه نقل شده که امامت رياست عامّه است در دين و دنيا و سپس خودش مي ‌گويد بهتر اين است كه گفته شود امامت خلافت و جانشيني رسول خدا است در اقامه دين به طوري كه پيروي و متابعت او بر همۀ امت واجب باشد.[6] تفتازانی نیز  می‌ گوید امامت ریاست عامه است در دین و دنیا به عنوان جانشینی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که با قید جانشینی، نبوت از تحت آن خارج می‌ گردد و با قید عمومیت، قضا و ریاست نواحی و نیز ریاست کسی که از طرف امام جعل می‌شود خارج می ‌گردد.[7]

در مسئله امامت اختلاف اساسی بین شیعه و سنی وجود دارد. يكي از اموري كه بر مسئله امامت و خلافت مترتب مي‌گردد مسائل اعتقادي، احكام فقهي و ساير قوانين اجتماعي و اقتصادي بوده كه امت اسلامي در هر زماني به آن نيازمند است. این مسئله به قدری اهمیت دارد که حتی امروز داعيه حكومت داری و رهبري جامعه اسلامي مبتني بر امامت و خلافت اسلامي به شدت در بين مسلمين مطرح است. روي اين جهت اهل سنت بر طبق اقتضاي مباني اعتقادي خودشان در امر خلافت و امامت مبنایی را پذیرفته اند كه بر نحوۀ تصاحب منصب خلافت در صدر اسلام توسط خلفاء سه گانه و خلفاي اموي مبتنی می‌باشد.[8] از این‌رو آنان تمام حكومت‌ هاي رائج و حاكم در كشورهاي اسلامي را مشروع دانسته و‌ آنها را واجب الاطاعۀ مي ‌دانند هر چند امام و حاكم، فاجر و فاسق بوده و با زور شمشير حكومت را قبضه كرده باشد. از این‌رو معتقدند براي هيچ كسی روا نيست ايمان به خدا و روز قيامت بياورد و شب را بخوابد؛ مگر اينكه امامي نيكوكار يا فاجر داشته باشد و او اميرالمؤمنين است.[9] به همین دلیل اهل سنت شيعيان را به علت اينكه همه حاكمان كشورهاي اسلامي را غاصب حكومت الهي دانسته و حكومت هاي آنان را غير مشروع مي ‌دانند، مورد طعن قرار داده و اين عقيده آنان را باطل مي ‌داند. آنان مي ‌گويند كه شيعه دوازده امامي كه به مذهب جعفري معروف است حكومت‌ هاي اسلامي را از صدر اسلام تا عصر حاضر غير مشروع دانسته و هر حكومتي كه قبلاً بوده يا در عصر حاضر وجود دارند و يا در آينده خواهند آمد به نظر شيعيان مغتصب و باطل اند به جز حكومت امام علي علیه السلام كه مشروع بوده است.[10]

بنابراين مسئله حكومت يكي از مسائل مهمي است كه حتی در عصر حاضر بر وجود اختلاف در امامت مترتب مي‌ گردد زيرا شيعيان حكومت را حق كسي مي دانند كه يا حجت خدا باشد و يا اينكه نائب حجت خدا باشد.[11]

يكي ديگر از ثمرات و آثار مهمي كه بر مسئله امامت و خلافت مترتب مي ‌گردد، وجود مقدس حضرت صاحب العصر و الزمان (عج) ‌و امامت و ولايت آن حضرت است كه بنابر اعتقاد شيعه كه همان مذهب اهل بيت است، در عصر حاضر امام معصوم و خليفه واقعي و وصي رسول الله به عنوان آخرين حجت و خاتم الاوصياء در قيد حيات و داراي ولايت تمام و كمال بر جهان هستي است و زمين هيچ گاه از حجت خدا نمي‌تواند خالي باشد.

 اما آنانی که امامت را تنصیصی نمی دانند و از فروع دین و از وظیفه مردم می دانند که برای خود امامی تعیین کنند، در مورد امام زمان و مهدی امت هیچ سخنی نمی توانند داشته باشند و این خود یکی ثمرات مهم اختلاف شیعه و سنی در مسئله امامت است.

پی نوشت ها:

[1]  . لسان العرب‏، ج‏12 ص22.

[2]  . المفردات في غريب القرآن‏، ج1ص87.

[3]  . اسراء، 71.

[4]  . المفردات فی غریب القرآن، ج 1ص87.

[5]  . علامه حلی، الباب الحادي عشر، ص10، ،  مؤسسه مطالعات اسلامى، تهران‏، چ1، 1365ش. ؛ و  الاعتماد في شرح واجب الاعتقاد، ص 87.

  [6] . میر سید شریف، المواقف، ج3 ص 574. الشريف الرضي‏، قم، چ1، 1325ق. تصحیح: بدرالدین نعسانی.

[7]  .  سعد الدین تفتازانی، شرح المقاصد، ج‏5 ص234. الشريف الرضي‏، قم، چ1، 1409ق. مقدمه و تحقيق و تعليق:  دكتر عبد الرحمن عميره

.[8]ابوسعيد عبدالرحمن، الغنية في اصول الدين، ص 180 – 182، بيروت، مؤسسة الخدمات، اول 1987 م.

[9] . هبة‌ الله بن الحسن، اعتقاد اهل السنة، ج1 ص 167، رياض، دارالنشر، 1402 ق.

[10]  . خطيب، سيد محبّ الدين، الخطوط العريضۀ ، ص 18.

[11]. شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمه، ص 484، قم، مؤسسه نشر اسلامي، 1405 ق.

نویسنده: حمیدالله رفیعی

سیره سیاسی امام علی (ع)

قاطعیت‏‌ها و نرمش ‏‌‌های مولا کجا و چگونه بود؟ معیارهای مولا در نصب و عزل ‏‌ها چه بود؟ راز به کار گماردن برخی از افراد ناصالح یا ابقای آنها در مسوولیت چه بود؟

آیا اینان از آغاز ناصالح بودند؟

یا بعدا به انحراف کشیده شدند؟

چه شیوه‌‌ هایی امام در عزل کارگزاران داشت؟

با کارگزاران صالح ناتوان چگونه رفتار می‌کرد؟

سیره ؛سیاسی؛ امام علی (ع)،سیاست؛شخصیت؛دوره بعثت و هجرت ؛عزل کارگزاران؛سیاست؛دیانت؛ریاست ؛تشکیل حکومت؛اداره جامعه؛اسلام؛دین ؛مذهب؛معاویه

سیره سیاسی امام علی (ع)

اشاره

در مورد سیره امامان (ع) باب سخن را گشودیم و فصولی از کلیات این بحث را تقدیم کردیم، هرچند مناسب بود مباحثی دیگر نیز در مدخل این بحث دراز دامن مطرح شود، لیکن مقتضای مجله بیش از این نبود و اینک به یاری خداوند اولین فصل بحث پیرامون سیره امامان (ع) را با بحث از سیره سیاسی مولی علی (ع) می گشاییم .

بدان امید که خوانندگان محترم مجله پاسدار اسلام با دقتی فزون تر به این سلسله مقالات عنایت کنند و نظریات خویش را ارسال دارند .

ان شاءالله .

ابعاد گسترده شخصیت امام علی (ع)

از امام علی (ع) گفتن کار آسانی نیست! آن چنان که از قرآن گفتن! و عجیب این دو همراهند!

پیامبر بزرگ (ص) فرمود: «علی مع القرآن و القرآن مع علی لن یفترقا حتی یردا علی الحوض;

(1) علی با قرآن است و قرآن با علی (ع) و این دو تا قیامت از هم جدا نخواهند شد» .

این همراهی ابعاد گوناگونی دارد .

قرآن عمیق است; بطون دارد و هر کسی را یارای رسیدن به عمق آن نیست . (2)

علی (ع) هم چنین است! علی شناسی کار آسانی نیست .

برای شناخت علی (ع) باید از خدا شروع کرد; به پیامبر (ص) رسید و از او به علی (ع) ! (3)

قرآن کتاب همیشه قرون و اعصار است .

کوثر همه نسل هاست .

همه تشنه کامان معارف را در هر دوره سیراب می سازد .

(4) غور در دریای معارف امام علی (ع) این قرآن ناطق همین ویژگی را دارد .

او امام همه عصرهاست و الهام از او و سیره اش تنها راه نجات است .

قرآن اندکی بعد از پیامبر (ص) و بگذار بهتر بگویم در زمان حضرتش! مهجور و مظلوم (5) شد و همین سرنوشت را قرآن ناطق علی (ع) یافت (6) و (7) . . . .

بر این اساس ما تشنه کامان سفره معارف امام علی (ع)، لب تشنه ای هستیم که در کنار دریای ناپیدا کرانه ای نشسته ایم و می خواهیم به اندازه ظرفیت اندکمان از این دریا بهره گیریم .

امید که مولا مدد کند تا همین اندک را برگیریم و بهره فراوان در زندگی بیابیم .

در این سلسله مقالات، تنها به بررسی یک بعد از ابعاد گسترده سیره مولا; یعنی بعد سیاسی آن می پردازیم و اگر مجالی بود به یاری خداوند در آینده ابعاد دیگر را مورد بحث قرار می دهیم .

در بررسی سیره سیاسی مولا باید به عنوان مبادی بحث سه موضوع را پی گیریم:

1 – مقصود از سیره سیاسی;

2 – سیاسی بودن مولا;

3 – سیاست از دیدگاه امام علی (ع) .

مقصود از سیره سیاسی

در مقاله «سیری در سیره سیاسی امامان » معنای لغوی و اصطلاحی سیاست را آوردیم .

در این جا به اجمال می گوییم که مقصود ما از سیره سیاسی، روش سیاسی آن حضرت است .

ما در این بحث در پی پاسخ به این سؤالات هستیم:

1 – موضع امام علی (ع) در دوره بعثت و هجرت چگونه بود؟

سیره سیاسی حضرت در این دوره (که مولا در مسند رهروی نشسته و بهترین رهرو راه پیامبر (ص) است و به معنای دقیق کلمه یک سرباز فداکار است) چه بوده است؟

2 – موضع امام در دوره 25 ساله سکوت چه بود؟ اولا، سکوت حضرت به چه معنی است؟ آیا به معنای انزوای کامل از جامعه ست یا به معنای کنار کشیدن از مبارزه مسلحانه و غیر آن با دستگاه خلافت؟

ثانیا، فلسفه سکوت حضرت چه بود؟ گاه در سخنان حضرت سخن از «نداشتن یاور است » و گاه سخن از «وحدت مسلمین » جمع بین این دو چگونه است؟

بی تردید همان گونه که در قرآن نمی توان تناقض یافت (8) در گفتار قرآن ناطق هم نمی توان تناقضی دید .

و اگر ظاهری چنین یافت شد باید خود را و درک خود را تخطئه کنیم نه قرآن و علی (ع) را .

به هر حال این بحث باید در سیره سیاسی مطرح شود .

ثالثا، همکاری های مقطعی که مولا در برخی از بحران ها با دستگاه خلافت داشت چه در ناحیه مشاوره، و چه در بعد عملی (حل مشکلات فرهنگی و سیاسی) چه توجیهی دارد و چه الهامی از این سیره می توان گرفت؟

3 – سیره حکومتی حضرت چگونه بود؟

برنامه هایش در ابعاد مختلف چه بود؟

نحوه رفتار حضرت با مخالفان فکری حکومتش چگونه بود؟

با مخالفان توطئه گر چگونه برخورد کرد؟

در مورد بیت المال چه رفتاری داشت؟ قاطعیت ها و نرمش های مولا کجا و چگونه بود؟

معیارهای مولا در نصب و عزل ها چه بود؟ راز به کار گماردن برخی از افراد ناصالح یا ابقای آنها در مسؤولیت چه بود؟

آیا اینان از آغاز ناصالح بودند؟

یا بعدا به انحراف کشیده شدند؟

چه شیوه هایی امام در عزل کارگزاران داشت؟ با کارگزاران صالح ناتوان چگونه رفتار می کرد؟ با کارگزاران متخلف به اصطلاح اداری! چه رفتاری داشت؟ با کارگزاران خائن و چپاولگر بیت المال چگونه برخوردی داشت و . . . ؟

ما بررسی این مجموعه مباحث را «سیره سیاسی » می نامیم .

روشن است در این بررسی تمام سر و کارمان با روش هست، روشی که الهام گرفته از مجموع زندگی مولاست; به دیگر عبارت، ما در این بحث در پی زندگی نامه سیاسی مولا نیستیم که حضرت در چه زمانی حکومت را به دست گرفت؟ در چه تاریخی نبرد جمل (ناکثین) اتفاق افتاد و . . . اینها سیر سیاسی زندگی مولاست .

ما در پی سیره و روشی هستیم هرچند در این راستا «سیر زندگی حضرت » متن است و حتما باید مورد استفاده قرار گیرد، ولی در سیره سخن از استنباط، نتیجه گیری و دریافت روش از «سیره» است!

سیاسی بودن مولا علی (ع)

گفتیم که از سیاست دو برداشت شده است: یکی برداشت سیاست بازان حرفه ای همیشه ادوار تاریخ که سیاست را به معنای شیطنت، تفسیر می کنند و آن را مسلخ ارزش های الهی و انسانی قرار می دهند .

این یک برداشت است که ساحت مردان خدا از آن دور است و حاشا که اولیای الهی در این وادی قرار گیرند!

برداشت دوم، برداشت مردان خداست که سیاست را به معنای تدبیر و تمشیت امور بندگان خدا و موضع گیری درست و صحیح در بحران ها می دانند این در متن زندگی مردان خداست .

امام علی (ع) سیاسی است با این برداشت! گو این که برخی در دوره خود حضرت، او را «غیر سیاسی » می دانستند و دلیلش آن بود که روش مولا و برداشت او از سیاست، برداشت اول نبود، او با مکر، حقه بازی، فریب کاری مخالف بود .

و دشمنانش اینها را سیاست می دانستند .

مولا خود تصویر عموم مردم را از سیاست در دوره خود چنین بیان می فرماید: «. . . و لقد اصبحنا فی زمان قد اتخذ اکثر اهله الغدر کیسا و نسبهم اهل الجهل فیه الی حسن الحیلة مالهم قاتلهم الله;

همانا ما در روزگاری به سر می بریم که بیشتر مردم، بی وفایی (خیانت، حیله گری) را زیرکی می دانند و نادانان آنها را اهل تدبیر می خوانند خداشان کیفر دهد، چرا چنین می پندارند؟»

در این سخن مولا تصویر عمومی مردم را از سیاست «حقه بازی و فریب می داند» در قسمت دیگری از همین خطبه، می فرماید:

مردان خدا نیز راه مکر را می دانند، لیکن دین خود را زیر پا نمی گذارند و همین اساسی ترین مانعشان برای پوییدن یاست شیطانی است:

«. . . قد یری الحول القلب وجه الحیلة و دونه مانع من امر الله و نهیه فیدعها رای عین بعد القدرة علیها و ینتهز فرصتها من لاجریحة له فی الدین; (9) . . .

گاه بود که مرد آزموده و دانا از چاره کار آگاه است، اما فرمان خدا وی را مانع راه است و با این که قدرت بر انجام آن دارد آن را به روشنی رها می سازد ولی آن کس که از گناه و مخالفت فرمان خداوند پروا ندارد از همین فرصت استفاده می کند . . .» .

مولا در این قسمت از سخن در حقیقت «سیاست الهی » را تفسیر کرده است .

سیاستمداران خدایی، «خدا محورند» و از او پروا دارند و موضع گیری های خویش را در این محدوده تنظیم می کنند هرچند به ضررشان باشد .

مولا در سخنی دیگر «مصداق مجسم » سیاست شیطانی; یعنی معاویه را ترسیم می کند و می فرماید: «والله ما معاویة بادهی منی ولکنه یغدر و یفجر و لولا کراهیة الغدر لکنت من ادهی الناس;

به خدا سوگند معاویه زیرک تر از من نیست، لیکن شیوه او پیمان شکنی و گنهکاری است و اگر نیرنگ و پیمان شکنی ناپسند و ناشایسته نبود من زیرک ترین بودم!»

«ولکن کل غدرة فجرة و کل فجرة کفرة و لکل غادر لواء یعرف به یوم القیامة;

لیکن هر پیمان شکنی گناهکار است و هر گناهی نوعی کفر است، در قیامت هر غدار و مکاری را پرچمی است که به آن شناخته می شود» .

در ذیل این سخن مولا «سیاست الهی » خود را تبیین می فرماید که: «والله ما استغفل بالمکیدة ولا استغمز بالشدید;

(10) به خدا مرا با فریب غافلگیر نتوانند کرد و با سخت گیری ناتوانم نتوانند شمرد» .

مفهوم این سخن آن است که سیاستمدار الهی فریب کار نیست، ولی فریب هم نمی خورد! سیاستمدار الهی اهل مکر نیست، ولی مکر ناپذیر است و این همان است که در روایات ما از آن به «کیاست » و «فراست » و «فطنه » تعبیر شده است .

سیاست علی (ع) سیاست پای بندی به قرآن و موازین انسانی بود .

و سیاست معاویه پشت پا زدن به تمام ارزش ها و همین مرز بین سیاست الهی و سیاست شیطانی است .

سیاست علی (ع) در جنگ ها، سیاست پیامبر بود; هدایت، نصیحت، ارشاد و آن گاه برخورد .

او آغازگر جنگ نبود و پیش از آغاز جنگ سربازانش را سفارش به رعایت ارزش های الهی می کرد: شما آغاز کننده نباشید .

فراریان را تعقیب نکنید، مجروحان را به قتل نرسانید (این سفارش عمومی مولا بود به استثنای برخی از جنگ ها که فلسفه آن را در مقالات آینده بیان خواهیم کرد .» (11)

ولی روش معاویه روش همه ستمگران تاریخ بود .

برای او تنها پیروزی مطرح بود، هرچند به قیمت زیر پا گذاردن تمامی ارزش های الهی و انسانی باشد .

جورج جرداق گوید: «ان الذین قالوا علی لایعرف السیاسة یریدون من علی ان یکون معاویة بن ابی سفیان و یابی علی الا ان یکون ابن ابی الطاب;

(12) آنها که می گویند علی سیاست را نمی شناسد می خواهند علی (ع) العیاذ بالله، همانند معاویه باشد! و مثل او عمل کند در حالی که علی (ع) علی است او به شیوه الهی خود عمل می کند و بس!» .

بر این اساس علی سیاستمدار است و به یاری خداوند طی این سلسله مقالات به اثبات خواهیم رساند که تنها مواضع حق و صائب در دوره هایی که مولا زیست، مواضع او بود .

او آن جا که جای فداکاری و ایثار بود، سمبل ایثارگران بود .

و آن جا که جای نرمش و سکوت قهرمانانه بر اساس تکلیف بود، سکوت کرد .

و به هنگامی که به عنوان تکلیف شرعی قدرت به دست گرفت آن را در مسیر احیای ارزش های الهی به کار برد و الگویی ارزشمند برای حکومت الهی در طول تاریخ شد، اما افسوس که تشنگان قدرت نگذاشتند که حکومت الهی این ولی بزرگ خداوند شیفته خدمت به بندگان خدا، ادامه پیدا کند، افسوس!

سیاست از دیدگاه مولی علی (ع)

سیاست به معنای صحیح آن در متن دیانت قرار دارد و اصولا دینی که عهده دار سعادت دنیا و آخرت انسان است نمی تواند چنین نباشد; به دیگر عبارت، نمی توان هیچ دین از ادیان الهی را از سیاست جدا دانست .

این منطق که «کار قیصر را به قیصر واگذارید و کار پاپ را به پاپ!» (13)

و یا «دو شمشیر وجود دارد که در دست یک نفر قرار نمی گیرد یک شمشیر، قدرت سیاسی است و باید در دست قیصر قرار گیرد و یک شمشیر، قدرت مذهبی است و باید در دست پاپ قرار گیرد» .

(14) نمی تواند منطق یک پیامبر بزرگ خداوند باشد، و این مظلومیت مسیح (ع) است که مکتبش این چنین دچار تحریف شده است و به تعبیر امام (ره) : «مذهب مسیح را هم مسخ کردند، مذهب مسیح مسخ شد .

هرگز نمی شود که دعوتش این باشد که فقط عبادت کنید» . (15)

جالب این جاست که برخی از روحانیان متفکر مسیحی نیز این نظریه را در مورد مسیحیت رد کرده اند «توماس اکونیاس » (1274 – 1225م) متفکری که در دوره قرون وسطای اروپا می زیسته گوید:

(جدایی حوزه مادی و معنوی) در آیین مسیح امکان پذیر نیست، زیرا طبق احکام و شعائر مسیحیت نیل به رحمت ابدی با رشته های گسست ناپذیری به تحصیل فضایل اخلاقی پیوند خورده است . . .

به عبارت دیگر دولت و مذهب هر دو در کسب فضایل اخلاقی برای اعضای خود علاقه ای مشترک دارند . (16)

مکتب اسلام که خاتم ادیان است، مدعی است و به حق این ادعا را دارد که تمامی نیازهای مادی و معنوی بشر را در بستر اداره جامعه تامین می کند .

این مکتب در این زمینه هیچ چیزی را فروگذار نکرده است .

در روایت صحیحه حماد از امام صادق (ع) نقل شده است: «ما من شی ء الا و فیه کتاب او سنة »

(17) ; هیچ چیزی (مورد نیاز) نیست مگر آن که کتاب و سنت در آن زمینه سخن دارند .»

در روایت دیگر حضرت فرمود: «ان الله تبارک و تعالی انزل فی القرآن تبیان کل شی ء حتی والله ما ترک الله شیئا یحتاج الیه العباد حتی لایستطیع عبد یقول لو کان هذا انزل فی القرآن الا و قد انزله الله فیه;

(18) خداوند در قرآن «بیان » هر چیز را فرو فرستاده تا آن جا که به خدا سوگند چیزی را از احتیاجات بندگان فروگذار نفرموده و تا آن جا که هیچ بنده ای نتواند بگوید ای کاش در قرآن آمده بود جز آن که خدا آن را در قرآن فرو فرستاده است » .

آری ممکن است ما را توان استنباط از کتاب و سنت نباشد و نتوانیم اسلام عزیز را آن چنان که هست عرضه کنیم این ضعف ماست نه ضعف اسلام! امام صادق (ع) فرمود:

«ما من امر یختلف فیه اثنان الا و له اصل فی کتاب الله عزوجل ولکن لاتبلغه عقول الرجال;

(19) هیچ امری نیست که دو نفر در آن اختلاف نظر داشته باشند، جز آن که برای آن در کتاب خدا ریشه و بنیادی است، ولی عقل های مردم به آن نمی رسد» .

یک نگاه سریع و گذرا به مجموعه قوانین اسلام زنده ترین شاهد مدعای فوق است، و عجیب است که کسانی مدعی تبیین دین باشند و این معارف را جدا از آن پندارند:

و بگویند: «گرچه در احادیث و کلمات پیامبران توصیه هایی در زمینه های مختلف زندگی وجود دارد خطبه های نهج البلاغه و نامه های حضرت امیر (ع) ضمن آن که شامل خداشناسی، دین شناسی و تعلیم و تربیت است .

نسبت به اخلاق و روابط اجتماعی و مسائل حکومتی و اداره حکومت عنایت وافر دارد، اما آنان علاوه بر وظایف رسالت و امامت، معلم و مصلح و موظف به خدمت و اعمال صالح بودند . . .

تعلیماتی که از این نظرها داده اند در عین ارزنده و ممتاز بودن جزء دین و شریعت محسوب نمی شود و مشمول «ان هو الا وحی یوحی » نمی گردد» . (20)

این سخن بی تردید ناشی از عدم نگرش عمیق به دین، و درک نادرست از آن است سیره پیامبر (ص) و امام علی (ع) زنده ترین شاهد نظریه همراهی دین و سیاست روش این دو بزرگوار هم در دوره بعثت هم در دوره هجرت و روش مولا علی (ع) در دوره 25 ساله سکوت و دوره حدود چهار سال و اندی حکومت، از ادله برجسته مدعای فوق است و به تعبیر زیبای امام راحل (ره) :

«شعار سیاست از دین جداست، از تبلیغات استعماری است که می خواهند ملت های مسلمان را از دخالت در سرنوشت خویش باز دارند در احکام مقدس اسلام بیش از امور عبادی در امور سیاسی و اجتماعی بحث شده است روش پیامبر اسلام نسبت به امور داخلی مسلمین و امور خارجی آنها نشان می دهد که یکی از مسؤولیت های بزرگ شخص رسول اکرم (ص) مبارزات سیاسی آن حضرت است .

شهادت امیرالمؤمنین (ع) و نیز حسین – علیه السلام – و حبس و شکنجه و تبعید و مسمومیت های ائمه (ع) همه در جهت مبارزات سیاسی شیعیان علیه ستمگری ها بوده است و در یک کلمه مبارزه و فعالیت های سیاسی بخش مهمی از مسؤولیت های مذهبی است » . (21)

اگر تشکیل حکومت و اداره این حکومت گسترده سیاست نباشد، پس سیاست چیست؟ اگر برخورد قاطع و انقلابی با مخالفان توطئه گر سیاست نباشد، پس سیاست چیست؟

اگر ارائه بهترین برنامه برای اداره حکومت عدالت گستر اسلامی سیاست نباشد، پس سیاست چیست؟ سیره مولا خود شاهد بینش الهی اوست که حضرت سیاست را از دیانت جدا نمی دانست .

از دیدگاه مولی کسی شایستگی ریاست را دارد که «حسن سیاست » داشته باشد، روش خوب سیاسی زمینه ساز ریاست است، ریاستی که در سایه آن حق احیا، و باطل از بین برود .

مولا فرمود: «من حسنت سیاسته وجبت طاعته;

(22) آن کس که سیاست نیکو داشت اطاعتش واجب است » .

«من حسنت سیاسته دامت ریاسته;

(23) آن کس که سیاست نیکو داشته باشد ریاستش دوام خواهد یافت » .

در سخن دیگر مولا اولین گام ورود در سیاست الهی را «سیاست و تربیت خویش » می داند فرمود:

«من ساس نفسه ادرک السیاسة;

(24) آن کس که خویش را سیاست و مدیریت کند، سیاست را درک کرده است » .

مرحوم محقق خوانساری، در توضیح این جمله می گوید: «سیاست رعیت » به معنای امر و نهی کردن ایشان است و واداشتن ایشان در آن چه صلاح ایشان در آن باشد و مراد این است که کسی که سیاست نفس خود کند برسد به مرتبه ای که سیاست قوم خود کند و در فرمان او باشند» .

(25) سیاستی که در کلام مولا معمولا به کار رفته مرادف با حکومت و مردم داری است; به عنوان نمونه مولا فرمود:

«جمال السیاسة العدل فی الامرة و العفو مع القدرة;

(26) زیبایی سیاست عدالت در حکمرانی و گذشت از موضع قدرت است » .

سیاست مطلوب مولا را همین دو اصل تشکیل می دهد «عدل، عفو» و خود این چنین عمل کرد .

از دیدگاه مولی سیاست صحیح و درست مایه ثبات جامعه است: «حسن السیاسة قوام الرعیة;

(27) سیاست نیکو برپا دارنده رعیت است » .

از مصادیق «حسن سیاست » تدبیر درست جامعه و کناره گزیدن از ریخت و پاش و اسراف است:

«حسن التدبیر و تجنب التبذیر من حسن السیاسة;

(28) نیکویی تدبیر و دوری گزیدن از اسراف از نیکوئی سیاست است » .

اینها برخی از کلمات مولی در زمینه سیاست است .

نمی توان توجیهی برای این واژه جز اداره درست جامعه داشت و همه جا مولا سخن از «حسن سیاست » دارد که همان سیاست الهی است و رهنمودهای حضرت برای هدایت جامعه به این نوع سیاست است .

در مقابل آن «سوء سیاست » است که همان سیاست شیطانی است که معاویه و دار دسته اش همین سیاست را معتقد بوده و به همین عمل می کردند .

بدین ترتیب هم گفتار و هم رفتار رسول گواه زنده عینیت سیاست با دیانت است .

به یاری خداوند در مقاله آینده به بحث پیرامون اولین بخش سیره سیاسی مولا می پردازیم .

ان شاء الله .

پانوشت ها:
1) المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 124; نورالابصار، ص 93; کنزل العمال، ج 11، ص 603; مجمع الزوائد، ج 9، ص 134 والصواعق المحرقة، ص 72 (به نقل از قادتنا، ج 3، ص 25) .
2) مولا علی (ع) فرمود: القرآن ظاهره انیق و باطنه عمیق، قرآن ظاهری زیبا و باطنی عمیق دارد (بحارالانوار، ج 78، ص 206) .
3) مضمون دعایی که در مفاتیح الجنان آمده است .
4) مضمون روایتی از امام رضا (ع) که فرمود: . . . لان الله تبارک و تعالی لم یجعله لزمان دون زمان و لا لناس دون ناس فهو فی کل زمان جدید و عند کل قوم غض الی یوم القیامة . . . خداوند قرآن را برای زمانی و مردم خاص قرار نداده، بر این اساس قرآن همیشه نور است و تا روز قیامت طراوت و تازگی خویش را حفظ خواهد کرد . (بحارالانوار، ج 92، ص 45) .
5) فرقان (25) آیه 30 .
6) میزان الحکمة (ده جلدی) ج 1، ص 222 .
7) در مورد قرآن می خواستند با جار و جنجال از جاذبیت آن بکاهند (فصلت (41) آیه 26) . قرآن ناطق علی (ع) هم همین ابتلا را یافت، با تبلیغات وسیع می خواستند چهره نورانی مولا بر مردم پوشیده بماند، بهانه جوئی ها در مورد قرآن بسیار بود: زخرف (43) آیه 31، یونس (10) آیه 15 . در مورد علی (ع)) هم همین بهانه جوئی ها بود و . . .
8) نساء (4) آیه 82 .
9) نهج البلاغه، خطبه 41 .
10) نهج البلاغه، خطبه 200; اصول کافی، ج 2، ص 338 (باب المکر والغدر و الخدیعه) ; مرآة العقول، ج 10، ص 319 و شرح ملا صالح، ج 9، ص 371 .
11) در این زمینه ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه، ج 10، از ص 212 تا ص 223 به تفصیل سخن گفته است .
12) فی ظلال نهج البلاغه، ج 1، ص 258 .
13) انجیل متی، باب 22، آیه 21 .
14) انجیل لوقا، باب 22، آیه 38 .
15) صحیفه نور، ج 5، ص 167 .
16) خداوندان اندیشه سیاسی (مایکل فاستر) ج 10، قسمت 2، ص 451 .
17) اصول کافی، ج 1، ص 59 (باب الرد الی الکتاب والسنة، حدیث 4) .
18) همان، حدیث 2 .
19) همان، ص 60، حدیث 6 .
20) مهدی بازرگان، خدا، آخرت، هدف بعثت انبیا، کیان، شماره 28، ص 55 .
21) صحیفه نور، ج 4، ص 33 .
22) غرر و درر با شرح مرحوم خوانساری، ج 5، ص 211 .
23) همان، ص 294 .
24) همان، ج 5، ص 209 .
25) همان .
26) همان، ج 3، ص 375 .
27) همان، ص 384 .
28) همان، ص 385 .

منبع :پاسدار اسلام ؛ مهر 1376، شماره 190؛ ، ص 24