روش تربیتی

نوشته‌ها

در تربیت فرزند، سخت‌گیری نکنید!

سفارش من به تو این است که تقوای خود را داشته باشی و به آنچه که خدا بر تو واجب کرده است، اکتفا کنی و دنبال چیزهایی که مردم برای خودشان درست کرده‌اند و خدا نخواسته نروی و سوم راهی که پیشینیان و پدران و صالحان خاندانت در پیش گرفته‌اند در پیش بگیری.

ابتدا با طرح یک سؤال و بیان آن وارد موضوع اصلی نامه و وصیت حضرت به فرزندش می‌شویم،- امام علی(علیه السلام) دارای چه روش تربیتی‌ای بودند؟ قبل از آنکه به روش تربیتی امام بپردازیم ضروری است به روش تربیتی انبیاء اشاره کنیم زیرا روش تربیتی امام، از روش انبیا جدا نیست.

برنامه انبیا و کسانی که راه آنان را دنبال می‌کنند، تربیت انسان است و قصد آنان هدایت و رشد انسان به سوی کمال می‌باشد که این یک برنامه تربیتی کلی است. خداوند درباره‌ی تربیتی پیامبر می‌فرمایند:

“هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِّنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَ إِن کَانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ”(۱)؛ او کسی است که از میان مردم بی کتاب پیامبری را از خودشان برانگیخت که این پیامبر برنامه ایی سه مرحله ایی دارد.

برنامه اول “یتلوا علیهم آیاته” یعنی نشان‌های جهان آفرینش را پی در پی بر مردم ناآگاه و غافل و مبتدی فرو می‌خواند. به عبارت دیگر نمی‌شود کسی را که آگاهی ندارد و غافل و خواب است، یک باره آگاه کرد و به او دانش آموخت. باید او را با برنامه حساب شده و غفلت و نادانی بیرون آورد. و سپس به نشانه‌هایی که پیرامونش وجود دارد متذکر شد. وقتی که توجه انسان به این نکات جلب شد، آن وقت برای آموزش آماده می‌شود. ولی نه برای آموزش در همه زمینه‌ها. هر کسی فرهنگ خاصی دارد و در محیطی زندگی کرده و در آن محیط چیزهایی یاد گرفته که ممکن است مانع درک مسائل درست شود.

به همین دلیل، دومین برنامه پیامبر تزکیه یعنی پاک کردن زمینه ذهن از بد آموزی های پیشین است. دانه باید در یک زمین مستعد و پاک بروید قبل از آن باید زمین را از کلوخ و علف‌های هرز پاک کرد بعد در صدد کاشت دانه بود. حتی پیامبر و انبیاء گذشته وقتی می‌خواهند خود را معرفی کنند اول “لا اله” می‌گویند که همه اشکال اله ها از ذهن انسان پاک شود بعد “الا الله” را بیان می‌کردند پس انسان با وارستگی و عدم تعلق، آزاد شده و آماده رشد می‌گردد.

مرحله سوم: تعلیم و آموزش است “یعلمهم الکتاب و الحکمه” کتاب با الف و لام آمده یعنی قانون کلی حاکم بر جهان که همه انسان‌ها بدان نیازمند هستند و تغییر پذیر نیست (مثل دو دوتا چهار تا). و در ادامه باید حکمت بیاموزد تا بشر توانا سازد که این اصول و قوانین کلی را در ظرف زمان و مکان پیاده و اجرا کند. قبل از اینکه مسأله را بخواهی حقیقت جویانه و به صورت علمی مورد بررسی قرار دهی. از خدایت یاری بجو و برای موفقیت خودت به خدا رو بیاور و از هر گونه آلودگی در کارت. که تو را در شبهه بیندازد بپرهیز و از هر چه که تو را تسلیم گمراهی می‌کند دست بردار.

خداوند در ادامه آیه نکته‌ای اشاره می‌کند که باعث امیدواری و انگیزه حرکت انسان می‌شود و آن عبارت است از:

“وَ إِن کَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُّبِین”؛ اگر چه قبلاً در گمراهی بسیار روشنی بوده باشد.

اگر خداوند به این نکته اشاره نمی‌کرد. ممکن بود خیلی‌ها بهانه کنند که دیگر از ما گذشته و ما شکل خود را گرفته‌ایم و دیگر تغییر پذیر نیستم. خداوند می‌فرماید این طور نیست. اگر شرایط تعلیم و تربیت درست باشد و بر اساس اصول صحیح انجام گیرد، انسان تغییر می‌کند هر چند قبلاً در گمراهی بوده باشد.(۲) این برنامه کلی پیامبر است که منشور تربیتی حضرت علی(علیه السلام) نیز از آن تبعیت می‌کند. امیر المؤمنین(علیه السلام) یک منشور تربیتی کامل دارد (که اگر در خاطرتان باشد) و آن نامه‌ای است که به امام حسن(علیه السلام) نوشته‌اند، که به بخش‌هایی از آن در نوشتار قبلی اشاره شد.

امام علی(علیه السلام) می‌فرمایند: “یا این که ترسیدم برخی از هوا و هوس‌ها و یا فتنه‌ها و آشوب‌های دنیا، پیش از آنکه من بخواهم تجربه‌ام را به تو منتقل کنم بر تو غلبه کند”(۳)

باز این خطاب به نوجوان و جوان است که آنان همیشه در معرض آسیب‌های گوناگون قرار دارند.

۱- هوا و هوس که طیبعت هر انسانی است .

۲- فتنه‌ها و آشوب‌های گوناگونی که در جهان به وجود می‌آید و بر آن‌ها اثر می‌گذارد.

“لذا ترسیدم این عوامل نسبت به من پیش دستی کنند و تو را زودتر تحت تأثیر قرار دهند و در نتیجه مانند یک حیوان چموش و رم کننده بشوی که هیچ نصیحتی و تربیتی نپذیری. بنابر این فکر کردم قبل از آن و در زمانی که برای پذیرش این نصیحت‌ها آمادگی داری، این تجارب خودم را به تو منتقل کنم”

(دل جوان و نوجوان مانند زمینی است که هیچ چیز در آن نکاشته‌اند و هر دانه‌ای که در آن بکارند، می‌پذیرد و رشد می‌دهد. بنابر این باید قلب نوجوان را پیش از آن که تحت تاثیر عوامل مخرب و فاسد قرار گیرد با عوامل سالم و صالح پر کرد)

و در ادامه حضرت می‌فرماید: “من از میان تجربیات گذشتگان بهترین‌ها را برای تو انتخاب کردم”

زیرا نسبت به تو دلسوز هستم، تو را دوست دارم و دلم می‌خواهد که این تجربیات را با تو، که روی به زندگی داری، دارای نیت سالم هستی و یک جان پاک داری که پذیرای هر حقیقتی است در میان بگذارم.

“تو را به دو چیز سفارش و توصیه می‌کنم: اول، تعلیم و تفسیر کتاب خدا و دوم، توجه به شرایع اسلام و احکام و حرام و حلال آن.” سفارش من به تو این است که تقوای خود را داشته باشی و به آنچه که خدا برتو واجب کرده است، اکتفا کنی و دنبال چیزهایی که مردم برای خودشان درست کرده‌اند و خدا نخواسته نروی و سوم راهی که پیشینیان و پدران و صالحان خاندانت در پیش گرفته‌اند در پیش بگیری

این روش تربیتی حضرت است، نخستین چیزی که تعلیم می‌دهند، همین دو چیز است و به چیز دیگری تجاوز نمی‌دهند و نگران آن هستند که اگر فرزند را آزاد بگذاریم بیم انحراف وجود دارد و اگر مقیدشان کند بیم دیکتاتوری و فشار را دارند چرا که می‌دانند اگر کلام به زور مقید باشد فرزند آن طور که باید و شاید رشد نمی‌یابد و احیاناً با فرار از مسؤلیت مشکل ساز می‌شود. اینجا حضرت بین دو مسأله (آزادی و مقید کردن) گرفتار است و می‌فرماید:

“دیدم که اگر بخواهم تو را آزاد بگذارم که در دل اختلافات و شبهه‌ها بروی، ترسیدم که در چاله‌های شبهات گم شوی و دیدم که اگر بخواهم تو را مقید کنم، ترس از آن داشتم که رشد نکنی و به کمال نرسی. بنابراین راه میانه‌ای را انتخاب کردم. دیدم که استوار ساختن تو بر راهی که من آن راه را صالح می‌دانم (با وجودی که اکراه دارم که تو را مقید کنم) دوست داشتنی‌تر است تا این که تو را تسلیم به امری بکنم و در مسیری رها سازم که اطمینان ندارم آخرش هلاکت تو باشد.”

یعنی اگر تو را آزاد بگذارم، ممکن است به هلاکت برسی و اگر مقیدت کنم، رشد نکنی. از این جهت آمدم مسایل را برای تو مشخص کردم و مقیدت کردم تا این مسایل را یاد بگیری. اما برای اینکه جلوی رشدت را هم نگیرم تو را به خدا واگذار کردم. از خدا خواستم که تو را موفق بکند و رشد دهد و به مقصدت هدایت کند. و در ادامه حضرت می‌گویند چه کار باید بکنی که نجات بیابی؟

“سفارش من به تو این است که تقوای خود را داشته باشی و به آنچه که خدا بر تو واجب کرده است، اکتفا کنی و دنبال چیزهایی که مردم برای خودشان درست کرده‌اند و خدا نخواسته نروی و سوم راهی که پیشینیان و پدران و صالحان خاندانت در پیش گرفته‌اند در پیش بگیری.

در واقع امیر المؤمنین(علیه السلام) در اینجا می‌خواهد بگوید اطمینان داشته باش این مسائلی که به تو گفتم، از روی تجربه بسیار عمیقی در اختیارت گذاشته‌ام. اما در عین حال تو را مجبور نمی‌کنم که از من بپذیری، به قلب، اندیشه و عقل خودت مراجعه کن و با روش عملی درستی این‌ها را نقد کن و آنچه را که به نظر خودت درست است بپذیر. (البته نه از روی عناد و لجبازی)

نکته برجسته و ممتاز تربیتی امیر المؤمنین(علیه السلام) (البته به نظر من) این است که ایشان می‌فرمایند:

“قبل از اینکه مسأله را بخواهی حقیقت جویانه و به صورت علمی مورد بررسی قرار دهی. از خدایت یاری بجو و برای موفقیت خودت به خدا رو بیاور و از هر گونه آلودگی در کارت. که تو را در شبهه بیندازد بپرهیز و از هر چه که تو را تسلیم گمراهی می‌کند دست بردار.”

یعنی انسان اگر می‌خواهد یک کار علمی هم انجام دهد، باید درون خود را خالص کند و به یافته‌های علمی خویش مغرور نشود. زیرا هیچ دانشمندی نیست که واقعاً بعد از سال‌ها تجربه و به دست آوردن مسایل علمی بتواند ادعا کند که همه جنبه‌های آن علم را به دست آورده است. از این رو، باز وقتی خودمان را به قوانین علمی مجهز کردیم، باید خالصانه به خدا رو آورده و بگوییم بار خدایا من تا آنجا که توانستم، کوشیدم اگر نکات دیگری هست، توبه من کمک کن که بتوانم آن‌ها را کشف کنم و یاری‌ام کن که گمراه نشوم. دیدم که اگر بخواهم تو را آزاد بگذارم که در دل اختلافات و شبهه‌ها بروی، ترسیدم که در چاله‌های شبهات گم شوی و دیدم که اگر بخواهم تو را مقید کنم، ترس از آن داشتم که رشد نکنی و به کمال نرسی. بنابراین راه میانه‌ای را انتخاب کردم. دیدم که استوار ساختن تو بر راهی که من آن راه را صالح می‌دانم (با وجودی که اکراه دارم که تو را مقید کنم) دوست داشتنی‌تر است تا این که تو را تسلیم به امری بکنم و در مسیری رها سازم که اطمینان ندارم آخرش هلاکت تو باشد

سپس امام(علیه السلام) می‌فرماید: “از کجا می‌دانی این راهی که می‌پیمایی و به جلو می‌روی درست است یا نه؟ من یک معیار دست تو می‌دهم. اگر یقین کردی و قلب تو معاف شد و به دنبال صفا پیدا کردن دچار خشوع و فروتنی شدی و همه اندیشه‌ات کامل و در یک موضوع متمرکز شد و پراکندگی اندیشه، تردید و وسوسه نداشتی و در این مسیری که حرکت می‌کنی. تمام همت و آهنگ تو هماهنگ شد، آن وقت در آن چیزی که من برای تو توضیح داده‌ام. نظر کن، اما اگر دیدی آنچه را که دوست داری به آن برسی، هنوز به رایت فراهم نشده و اندیشه و نگرشت، تهی از وسواس و تردید نشده است. بدان که داری کورکورانه پرتگاه را می‌پیمایی و در تاریکی می‌افتی. خواستار دین، کسی نیست که پرتگاه را بپیماید یا مسائل را به هم بیامیزد و مخلوط کند و به شبهه و گمراهی افتد. در این صورت دست برداشتن از تحقیق و از جلو رفتن خیلی بهتر از جلو رفتن و ادامه راه دادن است و بهتر است که آن راه را دنبال نکند.”

به طور خلاصه، در روش تربیتی امیر المؤمنین(علیه السلام) نکاتی ممتاز وجود دارد که هر انسان دارای درک و عقل سلیم را متوجه خود می‌سازد که به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

۱- پرهیز از القا تفکر به دیگری

۲- مخاطب خود را در تفکر آزاد گذاشته

۳- آزادی تفکر تعریف شده باشد تا راه انحطاط مسدود گردد

۴- توجه به عزت نفس مخاطب و دادن اعتماد به نفس به او

۵- واقعیت نگری

۶-دور از تعصب و تک محوری بودن (چون پدر است حرفش الاّ و لابد باید اجرا شود!)

۷- تلاش جهت رسیدن به حقیقت

۸-تواضع و فروتنی

۹- دوری از وسواس وتردید

۱۰- توجه به خدا

۱۱- یاری از او

۱۲- مغرور نشدن به دانسته‌ها

۱۳- پذیرفتن اشتباهات و اصلاح خطاها

پی‌نوشت‌ها

۱- سوره جمعه آیه / ۲

۲- مقاله ویژگی‌های مکتب تربیتی از دکتر سید محمد مهدی جعفری؛ مجله تربیت

۳- نهج البلاغه نامه ۳۱، شرح نهج البلاغه ابن میثم مترجم، محمدی مقدم؛ ج۵؛ ص۴۰۷

مهناز وکیلی

بخش نهج البلاغه تبیان

تربیت نوجوان از دیدگاه اسلام

از نظر اسلام دوران نوجوانی اهمیت زیادی دارد؛ زیرا در این دوران، شخصیت فردی و اجتماعی نوجوانان پایه‌ریزی می شود. روش تربیتی اسلام بر این امر تأکید دارد که نوجوان این دوران را با معرفت و پاکی سپری کند؛ زیرا در این دوران تغییرات عمومی بدن و تأثیرات روانی، آن چنان سریع و همه جانبه است که او را دچار تشویش و نگرانی و برخوردها و ارتباط‌ هایش با اطرافیان و خانواده را د‏چار مشکل می کند. از این رو، در این زمان است که او شدیداً نیاز به محبت دارد و در پی یافتن یک نقطه ی اتکای روانی و روحی است و دوست دارد دیگران به شخصیت اش احترام بگذارند و او را مورد توجه قرار دهند.
به همین مناسبت است که پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) ضمن بیان مراحل تربیت به سه مرحله ی هفت ساله(از تولد تا هفت سالگی، از هفت تا چهارده ‏سالگی و از چهارده سالگی به بالا)، به والدین و مربیان سفارش می فرماید که در هفت سال سوم زندگی مقدماتی انسان(که همان دوران بلوغ و نوجوانی است) به او به عنوان یک شخصیت بزرگ سال بنگرند و به او اعتماد نمایند و در کارها با وی مشورت کنند و به نظراو احترام بگذارند و به او مسئولیت دهند تا شخصیت اش شکوفا گردد.(۱)
از دیدگاه اسلام، انسان چون به سن بلوغ برسد، مکلف است و در قبال اعمال و رفتارش، چه مثبت و چه منفی، مسئول است درگذشته نیز بعضی از علما، با برگزاری مراسم باشکوهی دوران بلوغ و تکلیف نوجوانانشان را جشن می گرفتند و آنها را آگاه می ساختند که این مرحله از زندگی شان سرآغاز حیات با ارزش و جدیدی است که همانند سایر بزرگسالان رشد یافته اند و مورد خطاب خداوند قرار می گیرند مسئولیت پیدا می کنند و باید خود تصمیم بگیرند و در رفت و آمدها، نشست و برخاست ها و ارتباط با دیگران حریم و حدود الهی را رعایت کنند؛ و بدین سان با آنها به عنوان یک شخصیت رشد یافته، رفتار می کردند. همین امر باعث پرورش رشد روحی و روانی آنها و آمادگی برای پذیرفتن وظایف مهم و اساسی زندگی آینده می شد.
سید ابن طاووس(یکی از برجسته ترین علمای قرن ششم هجری) درباره ی دوران بلوغ و تکلیف فرزندش خطاب به وی می گوید:
اگر من با مراحم و عنایاتی که خداوند مرحمت فرموده زنده بمانم، روز تشرف تو را به سن تکلیف(بلوغ) عید قرار می دهم و ۱۵۰دینار صدقه خواهم داد. اگر بلوغ تو فرا رسد، با این کار به خدمت حضرتش قیام خواهم کرد، زیرا مال از اوست و من و تو بنده ی او هستیم. پس ای فرزند(محمد) به یاد عظمت مقام و کمال و بخشندگی حضرتش باش که در این هنگام به تو اهمیت داده و فرشتگانش را به سوی تو فرستاده تا اعمال عبادی را حفظ نمایند و در روز حساب، گواه بر ‏تو باشند. «ما یَلفِظُ مِن قُول إِلا لَدَیه رَقیبٌ عَتیدٌ» سخن از خیر و شر به زبان نیاورد(انسان) جز آن که در نزد او فرشته ای نگهبان و آماده ی نوشتن است.(۲)
پس در دوران بلوغ و رشد خود، حق آنان را ادا کن و طاعت الهی را به جای آور! در اوقات زندگی خود با ایشان به خوبی و نیکی مصاحبت و همنشینی کن، به طوری که غیر از خوبی و زیبایی از تو چیزی نبینند و نشنوند. اگر گاهی غفلتی از تو سر زد و از یاد خدا غافل شدی، فوراً توبه کن و بدون تأخیر، در مقام جبران آن برآی و صدقه بده که صدقه، آتش گناه را خاموش می کند؛ و چون به سن و سالی برسی که خداوند جل جلاله تو را به کمال عقل مشرف فرماید، و صلاحیت و شایستگی سخن گفتن و رو به رو شدن(در نماز) با حضرتش را به تو عطا کند و شایستگی ورود به ساحت قدسی اش را به اطاعت و بندگی به تو مرحمت فرماید، آن روز را در نظر بگیر و تاریخ آن را یادداشت کن و آن را بهترین و بزرگ ترین اعیاد خود قرار بده و هر ساله در آن روز تجدید شکر خدا را بنما و صدقه بده و بیش از پیش به طاعت خداوند بپرداز.(۳)
قرآن کریم نیز با بیان داستان حضرت یوسف(علیه السلام)، یادآور می شود که چگونه او در دوران حساس بلوغ(یعنی اوایل دوران جوانی) در معرض سخت‌ترین امتحان و خطرناک ترین واقعه ی تاریخی زمان خود قرار گرفت و با اراده ای قوی و ایمانی راسخ از این آزمون الهی سربلند خارج شد و در قله ی شرافت و عفاف جای گرفت و شخصیت اش برای نوجوانان به عنوان اسوه و نمونه ای کامل همیشه جاوید باقی ماند.
نوجوان و جوان مؤمن با بینش صحیحی که از اسلام الهام گرفته است، می داند که هر واقعه ی ناگواری که در زندگی انسان اتفاق می افتد در صورتی که خود مسئول پدید آمدن آن نباشد در حکم آزمایش و ابتلا از طرف خداوند است که هدف آن سازندگی و رشد و کمال انسان است. حضرت علی(علیه السلام) می فرماید:
ألمُؤمنُ یبتَلِی بأ نواعِ البَلاءِ؛(۴) مؤمن به انواع گرفتاری ها مبتلا می شود. هم چنین می فرماید:
ألبَلاءُ لِلظالِم أدَبٌ و لِلمُؤمِن إمتِحان وَللِأولِیاء درجهٌ؛(۵) بلا و ناگواری در زندگی برای ستمگر، گوش مالی و برای مؤمن، آزمایش و امتحان و برای دوستان خدا درجه(یا موجب کسب درجه ی بالاتر) است.
با مراجعه به زندگی رهبران و دانشمندان و انسان های بزرگ در طول تاریخ، ملاحظه می شود که بیش تر آنان آگاهانه با دشواری ها و حوادث گوناگون زندگی دست و پنجه نرم کرده اند و موفقیتشان در بزرگسالی مرهون صبر و استقامتی است که در برابر سختی های دوران کودکی و نوجوانی از خود نشان داده اند.
مسئله ای که باید در کنار مسئولیت و تکلیف نوجوان مورد توجه او قرار بگیرد این است که گرچه نوجوان مسئولیت پذیر می شود و تکالیف الهی متوجه او می گردد ولی اگر تکالیف خود را انجام دهد، مؤاخذه و عقاب نخواهد شد؛ زیرا او در این زمینه اطلاعات کافی ندارد؛ چنان که امام علی(علیه السلام) در این باره می فرماید:
جهلُ الشَبابِ معذورٌ علمُهُ مَحُقُور؛(۶)
ناآگاهی نوجوانان پذیرفته و آگاهی و دانش آنان ناچیز است.
این روایت بیان می کند که عذر نادانی نوجوان مقبول است، زیرا علم او در نوجوانی محدود و نارساست.
پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) نیز می فرماید:
الشباب شُعبَهٌ مِنَ الجُنونِ؛(۷) جوانی شعبه ای از جنون و دیوانگی است. چرا که نوجوان و جوان به آسانی نمی تواند رفتار و خواسته های خود را با نظارت شرع و عرف تطبیق دهد. شاید به همین جهت است که خداوند توّاب در برابر نادانی و جهل و جنون نوجوان و جوان که موجب بروز خطا در آنها می گردد، توبه پذیری خویش را بیش تر به همین طبقه توصیه نموده است:
ما مِن شی أحَبُّ إلَی اللهِ من شابٍ تائِبٍ؛(۸) چیزی محبوب تر از توبه کننده در نزد خداوند نیست.
دین اسلام پایه های تربیت را در درون افراد بنیان گذارده و آنها را به رعایت اصولی سفارش کرده است که در صورت تحقق آنها در وجود افراد، نظام اجتماعی از ثمرات مفید آن(مانند تعادل، روابط پایدار، محبت متقابل، نظارت و مراقبت اجتماعی و…) بهره مند می شود.
تقوا، برادری، عفو و بخشش، ترحم و دل سوزی، رعایت حقوق دیگران، جرأت و شهامت، ایثار وگذشت، مشورت، تعاون و هم کاری و…
جزو اصول تربیت اجتماعی است که اسلام بدانها سفارش کرده است. بدون تردید خانواده اولین نهادی است که این اصول در آن تجربه می شود و کودکان و نوجوانان در رفتار اعضای خانواده آنها را نظاره می کنند.
پیشوایان دین علاوه بر رعایت اصول تربیت، نظارت دقیق و مداومی در تربیت فرزندان شان داشتند و سعی وافر داشتند تا آنها را متدین، متعهد و فعال پرورش دهند. به همین جهت همواره با آنها دوست و رفیق بودند و با کمال محبت با آنها رفتار می نمودند ودر دشواری ها و مشکلات یار و یاور آنها بودند. رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره می فرماید: رَحِمَ الله عَبداً أعانَ وَلدَهُ عَلَی بِرِه بِالإِحسانِ إِلیهِ و التَألفِ لَه وَ تَعلیمِهِ و تَادیبِهِ؛(۹) خداوند رحمت کند بنده ای که فرزندش را بر نیکی و سعادتش یاری کند، به این که به او احسان نماید و با او رفتار دوستانه داشته باشد و به آموزش پرورش او بپردازد.
مردی به محضر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و گفت: «ما قَبلَّتُ صَبیاً؛ من هرگز کودکی را نبوسیده ام.» ‏وقتی از محضر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) مرخص شد، حضرت فرمود: «‏هذا رجُلُ عِندی إنَّه من أهلِ النّارِ؛ این مردی است که در نزد من از اهل دوزخ است »(۱۰)
هم چنین پیشوایان دین، هرگز فرزندانشان را تحقیر و غریزه ی رشدجویی شان را سرکوب نمی کردند بلکه به آنها شخصیت می دادند و از کارهایی که موجب عقده و حقارت آنها می شد دوری می جستند؛ زیرا می دانستند افرادی که برای خود شخصیتی قایل نیستند به هر انحراف و گناهی دست می زنند. از سوی دیگر اگر کسی در خود احساس شخصیت کند، آن را با گناه نابود نمی کند؛ چنان که امیرالمؤمنین(علیه السلام) می فرماید:
من کَرَمت عَلَیهِ نَفسِهِ لَم یَهِنها بِالمَعصیهِ؛(۱۱)
کسی که خود را گرامی می دارد آن را با گناه خوار نمی کند.
پیشوایان دین همواره فرزندان خود را نصیحت و امر به معروف و نهی از منکر می کردند و اصرار داشتند در هر فرصتی با ارائه ی حکمت ها و مطالب سازنده و عمیق اذهان صاف آنها را بارور نمایند؛ چنانکه قرآن کریم نصایح لقمان حکیم به فرزندش را با خطاب زیبای ‏«یا بُنَی» گزارش می کند. امام علی(علیه السلام) هم در نامه ای اندرزهای خود به امام حسن(علیه السلام) را با ده بار خطاب ‏«یا بُنَی» همراه می کند.(۱۲)
امام حسین(علیه السلام) نیز به عبدالرحمن بن سلمی که سوره ی حمد را به فرزند ایشان آموخته بود و اندکی او را تعلیم و تربیت نموده بود، هزار دینار جایزه داد و دهان او را پر از گوهر نمود. شخصی به حضرت گفت: چرا آن همه جایزه دادی؟! امام(علیه السلام) فرمود: «وأَینَ یَقعُ هذا مِن عَطائِهِ؛ این مبلغ اندک از کجا ارزش تعلیم او را جبران می کند؟».(۱۳)
نکته ی مهمی که در این جا باید مورد توجه قرار گیرد این است که در تربیت نوجوان، باید از خطا های جزئی و کم اهمیت صرف نظر کرد و با بلند نظری و بزرگواری از کنار آن گذشت تا بتوان از موارد مهم تر با قاطعیت جلوگیری کرد. در تعلیم و تربیت اسلامی، این روش به «‏تغافل» تعبیر می شود. یعنی چنین وانمود کنیم که اشتباهات و خطاهای او را ندیده ایم.
با به کارگیری این روش، دیگر احساسات نوجوان با تذکرهای پی درپی ما جریحه دار نمی شود و لجاجت و ستیزه جویی در او زمینه ی رشد نمی یابد.
تغافل سبب می شود که پرده ی حجاب و حیای فطری در نوجوان دریده نشود و فرصت جبران و ترمیم از او گرفته نشود. تغافل نوعی برخورد بزرگوارانه و کریمانه است. امام علی(علیه السلام) آن را از برترین کمالات انسان های بزرگوار می شمارد و می فرماید:
أشرَفُ أخلاقِ الکَریم تَغافُلُهُ عَمَّا یعلَم؛(۱۴) از برترین اخلاق انسان بزرگوار، تغافل او از دانسته های خویش است.
نباید فراموش کرد که تغافل نیز حدی دارد. اگر نوجوان خطاها را تکرار کند باید به گونه ای جلوی آنها را گرفت.(۱۵)
برخی افراد در روند تعلیم و تربیت، از اعمال خشونت و سخنان پرخاشگرانه و مسائلی از این دست بهره می برند؛ در حالی که باید دقت داشت هرگاه زمینه ی استفاده از راهبردهای گفتاری وجود دارد نباید از تنبیه بدنی بهره برد؛ زیرا موجب خدشه دار شدن کرامت و شخصیت، سرخوردگی یا عدم اعتماد به نفس و عقده و کینه(نسبت به کسانی که رفتار نامطلوبی با او داشته اند) می شود.
دوران کودکی و نوجوانی بهترین و مناسب ترین زمانی است که پدر و مادر می توانند فرزند خود را با اخلاق و آداب اسلامی آشنا سازند؛ زیرا دراین دوره، کودک فقط پدر و ماد‏ر و محیط خانواده را می شناسد و به اصطلاح گوش و چشم او بسته است و تنها تحت پوشش شخصیتی خود تغذیه ی روحی و فکری می شود.
در این برهه، روح کودک بسیار حساس و اثرپذیر است و همانند دوربین فیلمبرداری همه ی رفتارها را در خود ضبط می کند و به تدریج در دراز مدت آنچه را که دیده انجام می دهد. اگر پدر و مادر در این دوره نسبت به تربیت فرزندان بی توجه باشند و خود عملاً الگوی تربیتی شایسته ای برای آنان نباشند و تنها به امر و نهی های خشک و خالی اکتفا کنند، کودکان و نوجوانان، بی تأثیر از چنین توصیه های توخالی، به رفتارها و خلقیات نامطلوب گرایش پیدا می کنند و به الگوهای منفی اخلاقی بیرون از خانه اقبال و اثرپذیری بیش تری نشان می دهند.
امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) ضمن سفارش به فرزند خود امام حسن مجتبی(علیه السلام) به زمینه ی بسیار مستعد روح نوجوانان برای رشد و تکامل اشاره کرده، می فرماید:
و إِنّما قَلبُ الحَدَثِ کَالأرضِ الخالِیه ما أُلقِی فِیها مِن شَی ءٍ قَبِلَتهُ فَبادَرتُکَ بِا لأدَبِ قَبلَ أن یقسُوَ قَلبَکَ و یشتَغِلَ لُبُکَ؛(۱۶) بی تردید دل نوجوان چون زمین آماده و بدون کشت است و آماده ی پذیرش هر بذری است که در آن افکنده شود، پس به تربیت تو شتافتم پیش از آن که دلت سخت شود و خاطرت به چیزی مشغول شود.
بخش عمده ای از پیروزی ها، موفقیت ها و احیاناً شکست ها و نابسامانی های دوره ی بزرگسالی ریشه در کمال تربیت یا سوء تربیت در دوره ی کودکی و نوجوانی دارد.
سعدی گوید:

هر که در خـردی اش ادب نکنند
در بـــــــزرگی فلاح ازو برخاست

چوب تر را چنان که خواهی پیچ
نشود خشک جز به آتش راست

لقمان به فرزندش فرمود:
فَاتَّخِذهُ [الادب] عادَهً فإِنَّکَ تُخلِفُ فِی سَلَفِکَ وَتَنفَعُ بِهِ مِن خَلفَکَ وَ یَرتَجیِکَ فیه راغِب وَ یَخشی صُولَتِکَ راهِبٌ؛(۱۷) فرزندم! تربیت را خُلق و عادت همیشگی خود قرار بده؛ زیرا تو جانشین گذشتگان و الگوی آیندگان هستی که از ادب تو بهره مند خواهند شد. راغبان چشم امید به ادب تو دارند و خائفان از صولت وحشمت تو هراسانند.
سفیان ثوری گوید: امام صادق(علیه السلام) فرمودند:
ای سفیان! پدرم سه چیز را به من تعلیم داد و از سه چیز نهی کرد؛ اما آن سه که مرا به آن تعلیم نمود، این بود که به من فرمود: پسرجانم! هرکه با یار بد هم نشین شود، سلامت و ایمن نماند. هر کس کلامی را که بر زبان جاری می کند، مهار نکند پشیمان گردد. و هر کس در آستانه ی جاهای بد قرار گیرد، متهم گردد.
گفتم: ای فرزند دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آن سه چیزی که شما را از آنها نهی فرمود کدام اند؛ فرمود: مرا از هم نشینی با سه گروه منع کرد: کسانی که بر بنده ای که خدا به او نعمت داده حسادت ورزند؛ کسانی که بر مصیبت دیده سرکوفت زنند و فرد سخن چین.(۱۸)
روش تربیتی نوجوانان و خردسالان از دیدگاه امام علی(علیه السلام) را می توان به طور خلاصه در چند مسئله بیان نمود:
‏۱- واقع بینانه و دور از تعصبات قبیلگی و خانوادگی:
لا تَقسِرؤُا أولَادَکُم عَلی آدابِکُم فَإنَّهُم مخلوُقوُنَ لِزَمَانٍ غَیرَ زَمانِکُم؛(۱۹) فرزندان خود را برآداب و رسوم خود مجبور نسازید، زیرا آنان بر روزگاری غیر از روزگار شما تعلق دارند.۲‏. تربیت و رشد تفکر دینی در سنین متفاوت: چنان که خود ایشان فرزندانشان را در همان سنین آغازین زندگی با خداشناسی و توحید آشنا می ساختند.
لَمّا کانَ العَبّاسُ و زَینَبُ وَلَدِی علی(علیه السلام) صَغِرینَ، قَال عَلی(علیه السلام) لَلعَّباسِ: قُل واحِد. فَقَالَ واحِد. فَقالَ: قُل اثنَان. قَال: استَحیی ان اقُولَ بِاللسان اَّلذِی قُلتُ واحِد، اثنَان. فَقَبَّلَ عَلَی عَینَیِه ثُمَّ التَفَتَ الَی زِینَبَ وَ کانَت یسارِهِ وَ العَبَّاس عَلی یمیِنِه فَقَالَت یا ابَتاه اتُحبِنُّا؟ قَال: نَعَم یا بُنَّی اولادُنا اکبَادُنا. فَقَالَت: یا ابَتاه: حُبَّانِ لا یجتَمِعان فِی قَلبِ المُومِن، حُبُّ اللهِ و حُبُّ الاولَادِ وَ ان کَانَ لَابد لَنَا فَالشَّفَقَهُ لَنَا و الحُبُ لِلِه خَالِصاً فَازدادَ عَلی بِهِمَا حُبّاً؛(۲۰)
زمانی که عباس و زینب، دو فرزند علی(علیه السلام) در سنین کودکی بودند، روزی علی(علیه السلام) به فرزند خود عباس فرمود: فرزندم! بگو یک. عباس گفت: یک. حضرت فرمود: بگو دو. عباس گفت: خجالت می کشم با زبانی که گفتم دو بگویم. امام علی(علیه السلام) از عقل و هوش و درایت فرزند خود بسیار مسرور شد و چشمان او را بوسید. آنگاه به زینب کبری که در طرف چپ قرار گرفته بود نگاه کرد. زینب پرسید: پدر جان آیا ما را دوست داری؟ امام علی فرمود: آری دخترم. فرزندان ما جگرگوشه های ما هستند. زینب گفت: پدرجان دو محبت که در دل مؤمن جمع نمی گردد: حبّ خدا و حب اولاد؛ و اگر از محبت ما گریزی نیست شفقت پس عواطف و شفقت از آن ما و محبت خالصانه از آن خداست. این سبب شد که مهر و عاطفه ی علی(علیه السلام) به آن دو بیش تر شود.
۳- تقویت حس اعتماد به نفس و شخصیت بخشی: امام علی(علیه السلام) فن خطابه و سخن رانی را به فرزندان خود می آموخت. روزی امام حسن(علیه السلام) را واداشت تا به منبر رود و برای مردم خطبه بخواند. بعد از منبر و خطابه، امام او را ستود.
در یکی از شب های عید امام علی(علیه السلام) خطاب به فرزندش امام مجتبی(علیه السلام) فرمود: برخیز و برای مادران، برادران و خواهرانت سخنرانی کن، اما امام مجتبی(علیه السلام) در حضور پدر خجالت می کشید. امام علی(علیه السلام) برای این که فرزندش آسوده خاطر خطابه اش را ایراد کند، از اتاق خارج شد و روبه روی در ورودی منزل ایستاد و سخنان او را زیر نظر گرفت.
امام مجتبی(علیه السلام) با حمد و ستایش سخن آغاز کرد و به جدش رسول خدا(علیه السلام) درود فرستاد و آنگاه با سخنان جالبی نظر همگان را به خود جلب کرد. درپایان سخن رانی امام علی(علیه السلام) وارد اتاق شد و امام حسن(علیه السلام) را در آغوش کشید و از خطابه ی زیبای او تشکر کرد.(۲۱)
امام علی(علیه السلام) ضمن نامه ی مفصلی روش عالمانه و نظر صائب خود را در طرز تربیت حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام) جوان نوخاسته(نوجوان)خویش توضیح داده است‏:
وإن إبتَدَئِکَ بِتَعلیمِ کِتابِ اللهِ وَتَأویلِهِ وشَرایعِ الإسلاَمِ وأحکَامِهِ وَحَلالِهِ وَحَرامِهِ… وَکانَ إحکَامٌ ذلِکَ لک عَلی مَاکَرَهتُ مِن تَنبِیِهِکَ لَهُ أحَبُّ إلَی مِن إسلَامِکَ إلَی أمرٍ لا آمَنَ عَلیکَ فِیهِ إلَی هَلَکَه...؛(۲۲) خواستم تربیت تورا به تعلیم کتاب خداوند وبیان آن ومقررات واحکام اسلام و حلال و حرام آ ن آغازکنم… اما محکم نمودن عقاید تو را، از تسلیم کردن و سپردن تو به دست شبهات، که تو را از فلاکت و تباهی در آن ایمن نیست، بهتر می دانم و امیدوارم که خداوند تو را در هدایت یافتن موفق بدارد و به راه راست راهنمایی فرماید.
امام حسن مجتبی(علیه السلام) هم درسایه ی تربیت پذیری از چنین مربی ارزشمندی عوامل تربیتی را این گونه معرفی می نماید‏:
۱- خانواده؛
۲- پدر صالح؛
۳- مادر شایسته؛
۴- دوستان.(۲۳)
بی شک بهترین و لذت بخش ترین لحظات زندگی یک کودک و نوجوان دقایقی است که با دوستانش به سر می برد. حضرت مجتبی(علیه السلام) در تربیت فرزندخویش به نقش حساس دوست و هم بازی های او عنایت ویژه ای مبذول داشته و به فرزندش می فرماید:
یا بُنی لا تُواخٍ أحداً حتی تَعرفُ موارِدِه و مَصادِرِهِ فإذا إستَبَطت الخُبرَهُ و رَضِیت العشرَهُ فاخِهِ علی إقآلََه العَثَرَه و المُواسَاه فی العُسرَه؛(۲۴) فرزندم با هیچ کس دوستی مکن مگراین که از رفت و آمد(ویژگی های روحی واخلاقی و رفتاری) او آگاه گردی. هنگامی که دقیقاً بررسی و تحقیق گذشت و چشم پوشی از لغزش ها و یاری کردن در سختی ها، همراه باش.
هم چنین آن حضرت در بخشی از سخنانش که درآخرین روزهای زندگی با برکت خویش به جناده بن ابی امیه بیان فرمود به نشانه ها و علائم دوست خوب اشاره نموده، می فرماید:
و إذَا نازَعتُک إلی صُحبَهٍ الرِجالِ حاجَه فأصحَب من إذا صحبته زانَکَ و إذا خدمته صَانَکَ وَ إذا أرَدت منه معَوُنهً أعَانَک و إن قُلتَ صَدَّقَ قولکَ و إن صُلتَ شدَّ صُُئولََتَک و إن مَدَدتَ یدک بفضلِ مَدِّها و إن بَدَت مِنکَ ثُلمَهٌ سََّدها و إن رأی منک حَسنهُ عَدَّها و إن سَألتَهُ أعطاکَ و إن سَکَتَّ عنهُ إبتِداک؛(۲۵) ای جناده! اگر خواستی با شخصی رفاقت کنی و احتیاج به مونس، تو را به رفاقت واداشت، با کسی دوستی کن که رفاقت او زینت و آرایش برای شخصیت تو بوده و پاسدار خدمات تو باشد، هرگاه از او یاری طلبیدی یاری ات کند، هرگاه سخنی گفتی تو را تصدیق نماید، اگر به او نزدیک شدی تو را محترم شمرده و مقامت را گرامی دارد، اگر دست نیاز به سویش درازکردی دستت را رد نکند، اگر مشکلی داشتی و گرهی در کارت افتاد، آنرا بگشاید، اگر از تو نیکی و خوبی ببیند آن را فراموش نکند، اگر خواسته ای داشتی آن را برآورد، هرگاه خاموشی گزیدی او با تو سخن آغاز کند، اگر گرفتاری برای تو پیش آید با تو هم دردی نماید، از جانب وی به تو رنج و گزندی نرسد، هنگام سختی ها تو را بی یاور نگذارد و اگر در حال تقسیم با هم به اختلاف برخیزید تو را بر خود مقدم دارد.

پی‌نوشت‌ها

۱- طبرسی، مکارم الاخلاق، ص ۲۲۲ ‏و محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۰۴، ص ۹۵
۲- سوره ی ق. آیه ی ۱۸
۳- سید ابن طاووس، کشف المحجه، ص ۹۱
۴- محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج ۱، ص ۴۸۴
۵- محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۸۱، ص ۱۰۸
۶- تمیمی آمدی، غررالحکم، ترجمه ی محمد علی انصاری، ج ۱، ص ۳۷۲
۷- بحارا لانوار، ج ۱۷‏، ص۴۹
۸- علی طبرسی، مشکوه الانوار، ص ۱۵۵‏.
۹- میرزا حسین نوری، مستدرک الوسایل، ج ۲، ص ۶۲۶
۱۰- کلینی، فروع کافی، ج ۶، ص ۵۰
۱۱- جمال الدین خوانساری، شرح غررالحکم، ج ۵‏، ص ۳۵۷‏، ح۸۷۳۰
۱۲- نهج البلاغه، نامه ی۳۱
۱۳- جهت اطلاع بیشتر ر.ک: محمد باقر مجلسی، بحارا لانوار، ج۷۴و ۷۵ ‏و مناقب آل أبی طالب، ج ۴، ص ۶۶
۱۴- لیثی واسطی، عیون الحکم و المواعظ، ص ۱۱۵
۱۵- محمدعلی سا د‏ات، راهنمای پدران و مادران، ص ۳۵‏.
۱۶- نهج البلاغه، نامه ی۳۱
۱۷- محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۱۳، ص۴۱۱
۱۸- ابن شعبه، تحف العقول، ص ۳۹۶‏.
۱۹- ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۲۰، ص ۲۵۷
۲۰- میرزا حسین نوری، مستدرک الوسایل، ج ۱۵، ص ۲۱۵
۲۱- محمددشتی، امام علی(علیه السلام) ومباحث تربیتی، ص ۱۰۵
۲۲- نهج البلاغه، نامه ی ۳۱
‏۲۳- عبدالکریم پاک نیا، تربیت درسیره و سخن امام حسن مجتبی(علیه السلام)، ص ۲۰
۲۴- ابن شعبه، تحف العقول، ص ۲۳۳‏.
۲۵- میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج ۸، ‏ص ۲۱۱‏.
منبع: انبیایی، محمدجواد؛(۱۳۸۸)، نقش تفریح در تربیت جوانان و نوجوانان از دیدگاه قرآن و روایات، قم، انتشارات جامعه القرآن الکریم، چاپ اول.

پرورش کودکی دیندار

پروردگارا! بر من منت گذار و فرزندان مرا به من ببخش. بر من منت گذار و از نعمت صلاح محرومشان مساز و مرا از اصلاح عقیده و حسن تربیت شان بهره مند فرمای. (بخشی از دعای ۲۵ صحیفه سجادیه).

دین مبین اسلام با تاکید بر ازدواج و تشکیل خانواده این نهاد را محبوب ترین بنیاد در نزد پروردگار می شمارد و برای این بنیاد قداست و ارزش ویژه ای قایل است.

از آنجا که خانواده جایگاه انسان سازی و محل آموختن درسهای زندگی است، باید که برای تشکیل این نهاد از مدتها قبل از تولد فرزندان و حتی قبل از انتخاب همسر آمادگی لازم و آموزش های تربیتی را-چه زن و چه مرد- فراگیرند، آنگاه آماده پذیرفتن مسئولیت عظیم پدر و مادر شدن گردند.

گرچه به دنیا آوردن فرزند و سپس از روی غریزه فطری خویشتن به او عشق ورزیدن و وسایل رفاه او را فراهم آوردن خود دارای ارزش است اما ارزش و قدر والدین به جهت ایجاد نسلی مهذب و پاکیزه است، تربیت فرزندانی که مایه زینت خانواده و اجتماع باشند، انسانهایی صالح که نام والدین خویش را به نیکویی زنده نگاه دارند و باقیات صالحات ایشان گردند.

به راستی برای رسیدن به چنین فرزندانی چه روش تربیتی باید اتخاذ کرد؟

در ادامه برخی از اصول تربیت دینی و مذهبی فرزندان ارایه می گردد:

برای موفقیت والدین در درونی سازی مذهب در کودکان خود، باید تبیین شود که مذهب چه ابعادی دارد و هر کدام از این ابعاد چه ویژگی هایی دارند و این ویژگی ها چه تناسبی با مراحل رشد و تفکر کودکان دارند؛ تا بتوانند فعالیت ها و آموزش های مناسب را در قالب روش های آموزشی صحیح عملی کنند. بدین منظور با نگاهی جامع به دین و روایاتی که در این زمینه وارد شده اند، به یک طبقه بندی سه بعدی از تعالیم اسلامی می رسیم که مورد استفاده بسیاری از دانشمندان اسلامی از جمله استاد شهید مطهری می باشد که ضمن اشاره به این ابعاد سه گانه به نحوه مواجهه کودکان با این ابعاد و وظایف والدین اشاره می کنیم:

الف) اصول عقاید: مفاهیمی است که وظیفه فرد، کوشش برای تحصیل عقیده درباره آن هاست؛ کاری که در این زمینه بر عهده انسان است، نوعی کار تحقیقی و علمی می باشد. این بعد با قالب های انتزاعی و استدلالی خود نمی تواند تا قبل از ۱۲ سالگی جایگاهی در آموزش کودکان داشته باشد، چرا که این مباحث درصدد طرح سوالاتی هستند که کودکان تمایل ندارند با چنین پرسش هایی رو به رو شوند. آن ها به طور فطری خداوند را قبول دارند و در وجود معاد، پیامبران و ائمه (علیهم السلام) و … تردید نمی کنند از این رو استدلال به منظور اثبات این موضوعات، بیهوده و فراتر از تفکر عینی آنهاست. کودکان دوست دارند تا داستان هایی درباره سرگذشت و سیر تاریخی این موضوعات بدانند و با آداب و رسوم عینی و متداول مربوط به آن آشنا شوند و این علاقه می تواند بسترساز طرح مطالب عینی، مشهود و نیز داستان هایی باشد که ضمن آشنا کردن آن ها با این اصول، عشق و محبت شان را به دین و شخصیت های دینی روزافزون کند.

عبادات و رفتارهای دینی و هم چنین مراسم های دینی در عین حال که منعکس‌کننده عقاید دینی است، بازتابی عمیق از احساس ها و هیجان های دین داران نیز می باشد

ب) اخلاقیات: خصلت هایی است که یک فرد مسلمان باید خویشتن را به آن ها بیاراید و خود را از اضداد آن ها دور نگه دارد. این بعد نیز با قالب اوامر و نواهی موجود در معارف دینی، برای کودکان در این سنین مشکل خواهد بود و چون هنوز به مرحله خود پیروی نایل نیامده اند [که از ۱۲ سالگی شروع می شود و آن ها می توانند علاوه بر پذیرفتن اخلاقیات درباره این اوامر و نواهی انعکاس نشان دهند] برای اوامر و نواهی بزرگسالان و اندیشه های آن ها صحت و ارزش بالایی قائل هستند و به کمک حافظه قوی خود، آن ها را حفظ کرده و بر زبان جاری می کنند، ولی نه تنها در اعمال و رفتار خود بلکه در قضاوت های اخلاقی خویش نیز جایی به آن ها نمی دهند، لذا تفهیم این گونه مطالب اخلاقی نمی تواند در کودکان تأثیر به سزایی داشته باشد. البته این بدین منظور نیست که آموزش دینی در این سنین به طور کامل مطرود شود، بلکه منظور این است که با قالب های موجودی که کودکان درباره معارف دینی در اختیار دارند نمی توان تأخیر چندانی در آموزش دینی آن ها گذاشت، اما چنان که این معارف در قالب همان داستان ها، مراسم، احکام و ابعاد اجتماعی دین مطرح گردد و ارزش های اخلاقی نیز به صورت عینی و عملی و مرتبط با تجربیات و احساسات آن ها و نیز الگوهای مناسب باشد، مقصود حقیقی از این معارف و موضوعات دینی و در عین حال متناسب با این سنین تأمین خواهد شد.

ج) احکام: دستورهایی است که به فعالیت های خارجی و عینی انسان، اعم از امور معاشی و معادی، دنیوی و اخروی، فردی و اجتماعی و… مربوط می شود. عبادات و رفتارهای دینی و هم چنین مراسم های دینی در عین حال که منعکس کننده عقاید دینی است، بازتابی عمیق از احساس ها و هیجان های دین داران نیز می باشد و به سبب ویژگی تقلید پذیری کودکان، در اوایل سنین کودکی نیز در رفتار آنها مشاهده می شود و این واقعیتی است که گاهی اوقات، والدین غیرمذهبی از آن ناراحت می شوند.

والدین باید از این رفتارها استقبال کنند و به گسترش و تنوع آن ها البته همراه با تجارب خوش آیند کمک کنند که در این خصوص، والدین باید به دو مطلب را توجه کنند:

۱- تدریجی بودن این امور: هم چنان که در تعالیم دین و روایات معصومین علیهم السلام بر شروع گام به گام تأکید شده است.

۲- توجه دادن کودک به ریشه های تاریخی مراسم و مناسک: در مراسم و مناسبت ها می توان داستان تاریخی واقعه مربوط را برای کودکان تعریف کرد و در عبادات نیز باید به معنا و انگیزه های موجود در آن به اندازه ای که خارج از فهم و تجربیات کودکان نباشد، اشاره کرد، به طوری که در ذهن آن ها ایجاد سوال کند؛ مثلاً در جواب کودک می پرسد: چرا شکر می کنیم؟ باید بگوییم که: اگر کسی چیزی به تو بدهد، تشکر نمی کنی؟

والدین باید توجه داشته باشند که در صورت عدم توجه به این ویژگی های تاریخی و انگیزه های رفتارهای دینی، خطر عدم شناخت جدی مراسم و تلقی از آن به عنوان ظاهری بی محتوا و عاری از هر گونه معنای حقیقی، وجود دارد.

منابع

کتاب تقویت نظام خانواده و آسیب شناسی آن(جلد اول)،

کتاب پرورش فرزندی دین دار، نوشته راضیه محمد زاده انتشارات منیر