روز عاشورا

نوشته‌ها

جاودانگى اندیشه امام حسین(ع) در قلوب

اشاره:

مکتب حسینى عنوانى است براى رویکردى تربیتى به بزرگترین حماسه انسانی، حماسه‌اى فراتاریخى و فراجغرافیایى، براى دمیدن روح حقیقت انسانى در همگان، و راه‌نمودن مردمان به سوى تعالی؛ راهى که حسین(ع) در تعریف زندگی نشان داد، حریت و عزت است؛ و پرچمى که برافراشت فرا راه همه آزادیخواهان و عزت‌جویان تا قیام قیامت است. فرامندى این مکتب هر عقل منصف و آزادیخواه را متحیر و متأثر از خود ساخته و فراراه نجات هر نهضت از یوغ‌بردگى و بندگى قرار داده است. گاندی، رهبر بزرگ هند، به تأسى از این مکتب است که گفته است:«من مبارزه را از شهیدان عاشورا آموختم»[۱].

 اصول ماندگارى وجاودانگى اندیشه امام حسین(ع) در قلوب و تاریخ اندیشه‌ها

حسین(ع) با برافراشتن پرچم حماسه کربلا و عاشورا، مکتبى را بنیان گذاشت که مردمان در آن نیکوترین و والاترین تربیت (تربیت نبوی و تربیت علوی) دست یابند. چنانکه خود هنگام حرکت ازمدینه به سوى مکه در آغاز نهضت خویش در وصیت‌نامه‌اش نوشت:

«ارید ان آمر بالمعروف وأنهى عن المنکر و اسیر بسیره جدى محمد، و سیره أبى على بن ابی‌طالب».[۲]

من می‌خواهم به خوبی ها سفارش و از زشتی ها جلوگیرى کنم، و به سیره جدّم محمد(ص) و سیره‌ پدرم علی(ع) رفتار کنم.

مکتب حسینی. مکتب احیاى اسلام نبوى و اسلام علوى است، مکتبى که اسلام حقیقى در آن جلوه‌دارد و تربیت‌شدگانش بینا و دانا،‌کریم و عزیز، آزاد از دنیا و مطیع خدا، و اهل شجاعت و استقامتند. چنانکه بزرگ مربى این مکتب، حسن(ع) جلوه تام این ویژگیهاست. آن هنگام که حربن یزید ریاحى راه را براى او وکاروانش بست و آن حضرت را از مرگ بیم داد، حسین(ع) خطاب به او سخنی فرمود که بیانگر فرهنگ مکتب حسینى است:

«لیس شذنی من یخاف الموت ما أهون الموت على سبیل نیل العز و احیاء الحق. لیس الموت فى سبیل العز الا حیاه خالده، ولیست الحیاه مع الذل الاالموت الذى لاحیاه معه. افبالموت تخوفنی؟ هیهات، طال سهمک و خاب ظنک! لَستُه أخاف الموت…»[۳]

شأن من کسى نیست که از مرگ بهراسد. چقدر مرگ در راه رسیدن به عزت و احیاى حق سبک و راحت است. مرگ در راه عزت، جز زندگى جاوید نیست و زندگی با لذت جز مرگى فاقد حیات نیست. آیا مرا از مرگ می‌ترسانی؟ تیرت به خطا رفته است و گمانت تباه است. من کسى نیستم که از مرگ بهراسم…

امام حسین(ع) با بنیان گذاشتن چنین مکتبى اسلام را زنده کرد، این مکتب برخاسته از مکتب تربیتى پیامبر اکرم(ص) و امیر مؤمنان(ع) بود، مکتبى که به انحراف و اضمحلال رفته بود و حسین(ع) روى آن را به تمامه برپا کرد و پرچمى برافراشت که همیشه تاریخ در اهتزاز باشد. گویا سخن مشهور پیامبر اکرم(ص) بیانگر همین حقیقت بود، که فرموده است: «حسین منی و انا من حسین»[۴]؛ حسین از من است و من از حسینم.

این بدان معنی است که او و حسین(ع) از نظر وجوب محبت و حرمت شخص واحدند، زیرا محبت حسین، محبت رسول خدا و محبت رسول خدا، محبت خداست. این یگانگی و این سخن که «من از حسینم»،‌مؤید بقاى دین و آیین رسول‌الله به وسیله حسین(ع) و احیاء و ماندگارى آن مکتب بوسیله اوست. زیرا اگر کربلا وعاشورا برپا نمی‌شد و مکتب حسینی شکل نمی‌گرفت، چنان اسلام وارونه می‌گردید که هیچ از آن نمی‌ماند. امام خمینی(ره) در این باره فرموده است:

«در صدر اسلام پس از رحلت پیغمبر ختمى مرتبت پایه‌گذار عدالت و آزادی، می‌رفت که با کجروی‌هاى بنی‌امیه، اسلام در حلقوم ستمکاران فرود رود و عدالت در زیر پاى تبهکاران نابود شود که سیدالشهدا علیه‌السلام نهضت عظیم عاشورا را برپا نمود و با فداکارى و خون خود و عزیزان خود، اسلام و عدالت را نجات داد و دستگاه بنی‌امیه را محکوم و پایه‌های آن را فرو ریخت.»[۵]

پس از پیامبر اکرم(ص) در پى تحولاتى سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگى دگرگونی هاى اساسى شکل گرفت و این دگرگونی ها در حکومت معاویه به نقطه اوج خود رسید: بیعت اجباری، برهم خوردن مساوات اجتماعى و شکل‌گیرى نظام طبقاتی، منسوخ شدن عدالت، حاکم شدن جاهلیت در لباس اسلام، تبدیل بیت‌المال مسلمانان به خزانه شخصى زمامداران، شکنجه و آزار و…

این گونه بود که حسین(ع) به پا خاست و با خون خود این ننگها را از دامن اسلام و مسلمانى شست؛ و مکتب حسینى را بنیان گذاشت؛ تا این مکتب و آفریننده آن هماره در تاریخ و تاریخ اندیشه‌ها و قلوب ماندگار و جاوید بماند.

در این مقاله اهتمام بر این است که با توجه به عظمت شخصیت امام حسین(ع) و اندیشه فرامند او در گستره زمان و تاریخ، مهمترین اصول و عواملى که با وجود شخصیتهاى زیاد علمی، سیاسی، مذهبی و… در طول تاریخ حیات بشری، موجب ماندگارى این شخصیت برجسته در تاریخ اندیشه‌ها و قلوب انسانهاى آزادیخواه و حریت‌طلب و عدالت جو شده است، مورد بررس و مطالعه قرار گیرد. در مطالعه موضوع از روش کتابخانه‌اى و تحلیل محتوى استفاده می‌گردد.

تعریف واژگان:

الف) اصول: در لغت به معانی: ریشه‌ها، بیخ‌ها، پایه‌ها، بنیادها و قواعد و قوانین آمده است.[۶]

در اصطلاح به پایه‌ها و ریشه‌هاى یک چیز گفته می‌شود که: موجب قوام و حفظ موجودیت و تداوم بقاى آن چیز است. به عبارت دیگر، ارکانی که عامل پیوستگى و پایدارى امرى باشد، به آن اصول گفته می‌شود.

ب) ماندگاری: در اینجا به هر امرى که بواسطه کیفیت وجود و عمل و میزان اثرگذارى و اثربخشى آن همواره در یادها و خاطره‌ها و اندیشه‌ها زنده و تداوم داشته باشد.

ج) اندیشه: اندیشه در لغت به معناى فکر، گمان و ترس و بیم است.

در اصطلاح مجموعه تراوش فکرى و ذهنى انسان که بر اثر تفکر و تعقل درباره خود و جهان و محیط پیرامون و خدا حاصل می‌گردد.

د) امام حسین(ع): پیشواى سوم شیعیان داراى کمالات عالیه انسانی و الهى و صاحب نهضتى که بعلت متمایز بودن علت و انگیزه وشیوه و هدف نهضتش از سایر نهضت ها و جنبش هاى آزدایخواهانه، همواره مورد توجه اندیشمندان و نهضتهاى آزادیبخش بوده است.

اهداف:

از جمله اهداف مقاله بررسى و شناخت علل و عوامل جاودانگى اندیشه امام حسین(ع) در افکارو اندیشه‌ها و دیگر صفاتى که موجب پیوند و قرابت مسلمانان و انسانهاى عدالتخواه و آزادیخواه با آن شخصیت آسمانی بوده است، می‌باشد.

سؤال اساسی:

چه عواملى باعث ماندگارى اندیشه امام حسین(ع) در طول تاریخ در میان افکار و اندیشه‌هاى انسانهاى آزاداندیش بوده است؟

روش مورد مطالعه:

در تدوین و نگارش مقاله، از میان روشهاى تحقیق، از روش کتابخانه‌اى و تحلیل محتوى استفاده می‌گردد؛ که در این روش ضمن مراجعه به منابع معتبر تاریخى و علمی، موضوع مورد تحلیل و تدقیق قرار می‌گیرد.

در این مطالعه جاودانگى اندیشه امام حسین(ع) به عنوان متغیر وابسته و اصول وعواملى که موجب ماندگارى این اندیشه تابناک گشته است به عنوان متغیرهاى مستقل درنظر گرفته شده است.

علل و عوامل ماندگارى و جاودانگى اندیشه امام حسین(ع):

در این بخش به مهمترین اصول و عواملى که در ماندگارى اندیشه حضرت امام حسین(ع) در جریان تاریخ اثرمند بوده‌اند با استناد به شواهد تاریخى اشاره می‌گردد:

۱٫ اصل خداترسی و ترس‌ناپذیرى از غیرخدا:

اگر عظمت الهی در دل آدمى جلوه کند، انسان به معرفتى می‌رسد که به صورت خداترسی و ترس‌ناپذیرى از غیرخدا جلوه می‌کند، از این رو جز در برابر خدا سر تسلیم فرود نمی‌آید و در ناملایمات و ملایمات، و در سختیها و راحتیها استوار و شکرگزار خواهد بود. در مکتب امام حسین(ع) بالاترین معرفت دریافت عظمت حق و خداترسى است. چنانکه امام حسین(ع) از پدرش روایت کرده است:

«حسبک من العلم ان تخشى الله».[۷]؛ از دانش تو را همان بس که از عظمت خدا بترسی.

سر خم کردن در برابر غیرخدا و تن‌دادن به پستیها از آنجاست که: عظمت الهی ادراک نشده است و اگر آدمى بپذیرد که همه چیز از اوست و جز او هیچ قدرتى وجود ندارد، دیگر تسلیم امر باطلى نمی‌شود.

امام حسین(ع) خود برترین نمونه این منطق است. چنانکه وقتى حربن یزید ریاحى راه وى را به سوى کوفه سد کرد و او را از کشته‌شدن بیم داد، شأن خود را این گونه بیان فرمود: لیس شذنی شأن من یخاف الموت ما اهون الموت على سبیل نیل العز و احیاء الحق. یعنی شأن من شأن کس نیست که از مرگ بهراسد. چقدر مرگ در راه رسیدن به عزت و احیاى حق سبک و راحت است.

مواضع امام حسین(ع) در قیام شکوهمندش گویاى این حقیقت است. چنانکه وقتی عبدالله بن جعفر پسر عموى حضرت، وى را از حرکت به سوى عراق نهی نموده و از ایشان می‌خواهند که از این سفر منصرف گردند و امان نامه‌اى را براى وى ارسال می‌دارند، لکن امام در جواب نامه و امان نامه پسر عمو، چنین پاسخ مى دهند، که این گواه روشن و صادق بر منطق خداترسى و ترس‌ناپذیرى از غیرخداست:

«اما بعد فانه لم یشاقق الله و رسوله من دعا الى الله وعمل صالحا و قال اننى من المسلمین و قد دعوت الى الامان و البر والصله، فخیر الامان، أمان الله…»[۸]؛ «اما بعد، آن که به سوى خداى عزوجل دعوت نماید عمل صالح انجام دهد و گوید من از تسلیم شدگانم، با خدا و رسولش مخالفت نکرده است و اینکه به من وعده امان و نیکى و پاداش داده‌ای، پس بدان که بهترین امان، امان خداست و آن که در دنیا از خدا نمی‌ترسد هرگز در قیامت امان نیابد، از خداوند می‌خواهم ترسى از خود در دنیا عنایت فرماید که موجب امان ما در روز قیامت گردد…»

بنابراین چون خداترسى در وجود آدمى جاى گیرد، ترس از غیرخدا بی‌معنا می‌شود و خداترسى حریمى است که حافظ حرمت آدمى و موجب استقامت و شکست‌ناپذیرى در انسان می‌گردد، راه کمال به سوی حق، با خداترسى و ترس‌ناپذیرى هموار می‌شود و حسین(ع) این راه را چنان تصویر نموده است که هرکس بتواند ببیند و هر عدالتخواه و آزاده‌اى آن را سیر کند.

۲٫ اصل حق محوری و حق‌طلبی:

مکتب امام حسین(ع) مکتبى است بر محور حق. و حق را میزان و معیار همه چیز نگریستن است. چنانچه می‌فرماید:

«لایکمل العقل الا باتباع الحق»[۹]

عقل به کمال نمی‌رسد، مگر به پیروى از حق.

اینگونه بود که حسین(ع) بر سر مردمانى که سر در زندگى حقیر خود فرو می‌برند و خود را نظاره‌گران بیطرف مبارزه حق و باطل می‌انگارد، فریاد می‌زند که:

«الا ترون ان الحق لایعمل به، و ان الباطل لایتناهى عنه»[۱۰]؛ آیا نمی‌بینید که به حق عمل نمی‌شود و از باطل دورى نمی‌شود؟

و در نامه‌ای که براى شیعیان خود در بصره می‌نویسد، قیام خود را قیام حق محورانه و حق‌طلبانه اعلام می‌نماید. و در آغاز نامه چنین می‌فرماید:

«فانى ادعوکم الى احیاء معالم الحق و اماته البدع»[۱۱]؛ همانا من شما را به زنده‌کردن آثار و نشانه‌هاى حق و نابودکردن بدعتها فرا می‌خوانم.

اینها همه آزموده‌هاى والایى از مکتب حسینى است تا انسانها پیوسته بر حق گام زنند و حقوق خود را بشناسند و از حق دفاع نمایند و حق‌طلبی را در زندگى خود حاکم کنند.

۳٫ اصل حریت و آزادگی:

انسان تا به آزادمنشى نائل نگردد و از اسارت نادانى و گمراهى آزاد نشود و مادام که در اسارت وابستگیهاى دنیایى و دلبستگیهای نفسانى است، به هیچ کمال دست نمی‌یابد؛ و نمی‌تواند به سوى مقصد والایى که براى آن آفریده شده است سیر نماید. امام حسین(ع) با نهضت و شهادت خود راه آزادگى را بر همگان گشود، چنانکه در زیارت اربعین حضرت حسین(ع) منقول از امام صادق(ع) آمده است:

«وبذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهاله، و حیره الضلاله»[۱۲]؛ او جان خود را در راه تو داد تا بندگانت را از جهالت و سرگردانى در گمراهى برهاند.

                              قصد جانان کرد و جان بر باد داد              رسم آزادى به مردان یاد داد[۱۳]

از جمله متربیان در مکتب حریت و آزادگى امام حسین(ع)، حربن یزید ریاحی همان کسى که راه را بر حسین(ع) بسته بود و در مقابل او ایستاده بود، اما اینکه متأثر از حریت و آزادگى صاحب مکتب خواهان بازگشت به حق می‌گردد و در این راه نیز جان خود را تقدیم دوست می‌نماید.

و وقتى حر به شهادت می‌رسد، امام حسین(ع) درباره‌اش می‌فرماید: «انت الحرکما سمتک امک حراً فی‌الدنیا والاخره»[۱۴]؛ همچنان که مادرت تو را حرّ نامید، تو واقعاً در دنیا و آخرت حرّ هستی.

۴٫ اصل پارسایی و وارستگی:

امام حسین(ع) در خطبه‌اى والا، در صبح روز عاشورا، درباره دنیا با همه زیبائیهای ظاهریش چنین می‌فرماید:«الحمدالله الذی خلق‌الدنیا، فجعلها دار فنائ و زوال، متصرفه باهلها حالا بعد حال، فالمغرور من غرته، والشقى من فتنه، فلا تغرنکم هذه الدنیا، فانها تقطع رجاء من رکن الیها، و تخیب طمع من طمع فیها».[۱۵]؛ سپاس خدایی را سزاست که دنیا را آفرید و آنرا را خانه نابودى و ناپایداری قرار داد، همان دنیایى که اهل خویش را پیوسته دگرگون می‌سازد، پس فریب خورده کسى است که: فریب دنیا را خورد و بدبخت کسى است که مفتون آن شود. بنابراین دنیا فریبتان ندهد، که هر که بدو تکیه کند ناامیدش سازد و هر که در او طمع بندد مأیوسش نماید.

در شب هشتم یا نهم محرم امام حسین(ع) در ملاقاتى با عمربن سعد او را به نجات از دام دنیا و پیوستن به خود فرا خواند، لیکن عمربن سعد، به علت دلبستگی به دنیا و تعلقات آن، دست از قدرت‌طلبى نکشید و نخواست از دام دنیا نجات یافته و با پارسایى و وارستگى به حقیقت خویش رو کند. لذا به دعوت امام حسین(ع) پشت کرد و آن را نپذیرفت و درنتیجه عاقبت و فرجام‌سوئى را براى خود رقم زد، بندگی دنیا آدمى را به پستى و تباهى می‌کشاند و او را به ستمگرى و یا ستم‌پذیرى وامی‌دارد.

این منطق برخاسته از حقیقت پارسامنشى اوست که با معرفت بر عاقبت دنیاپرستی پس از ورود به کربلا در ضمن سخنى می‌فرماید:

«مردم بندگان دنیایند و دین سر زبانشان است، پشتیبانی‌شان از دین تا آنجاست که زندگی‌شان در رفاه است، و هرگاه به آزمایش گرفته شوند دینداران ]واقعی[اند کند»[۱۶]

لذا تا وارستگی و پارسایى نسبت به دنیاى نکوهیده حاصل نگردد انسان صاحب عزت و قوت و عظمت نمی‌گردد که این صفت در تمامى مراحل زندگی امام حسین(ع)، بویژه در دوران نهضت و قیامش برجسته‌تر و کاملاً نمایان و درخشانتر است.

۵٫ اصل عدالتخواهی و ظلم‌ستیزی:

فطرت بیدار آدمى عدالت خواه و ظلم ستیز است و انسان زنده نمی‌تواند نسبت به بی‌عدالتى و ستمگرى سکوت کند و دم برنیاورد. از این روست که فریاد عدالت خواهى و ظلم ستیزى حسین(ع) پیوسته شنیده می‌شود:

«الا ترون ان الحق لا یعمل به و ان الباطل لایتناهى عنه؟»[۱۷]؛ آیا نمی‌بینید که به حق عمل نمی‌شود و از باطل دورى نمی‌شود.

عدالت خواهى و ظلم‌ستیزى از برجسته‌ترین وجوه مکتب حسین(ع) است، چنانکه حسین(ع) از ابتداى نهضت خویش تا گاه شهادت آن را مطرح می‌نمود و بدان دعوت می‌کرد.

۶٫ اصل حفظ حدود الهى و مرزبانی:

مشى و منش امام حسین(ع) در جریان نهضت و در سخت‌ترین اوضاع و احوال گویای این حقیقت است که حفظ حدود و حریم هاى الهى و مرزبانی براى او از هر چیز مهمتر بوده است و اساساً حسین(ع) برای این به پا خاست که حدود الهى زیرپا گذاشته شده بود و حرمت مردمان دریده شده بود و حقوق انسانها پایمال گشته بود. چنانکه خود فرمود: «الا و ان هولاء و قدلزموا طاعه الشیطان و ترکوا الرحمان، واظهر والفساد و عطلوا الحدود واستأثروا بالفیء. واحلوا حرام الله و حرموا حلاله و انا احق من غیر»[۱۸]؛ مردم! آگاه باشید که اینان ] امویان[ پیروى از شیطان را بر خود واجب نموده و اطاعت خدا را ترک کرده‌اند و فساد را ترویج نموده و حدود الهی را تعطیل کرده‌اند، و اموال عمومى را به خود اختصاص داده‌اند و حرام خدا را حلال نموده و حلال را حرام ساخته‌اند، و من شایسته‌ترین کسی هستم که این وضع را تغییر دهم.

همچنین آن حضرت در نخستین خطبه خود در سرزمین کربلا، مردم را بدین امر توجه داد که نسبت به پایمال شدن حقوق و برپاشدن باطل و لگدمال شدن حرمتهای انسانى و شکسته‌شدن مرزهاى اخلاقى و بی‌ارزش کردن دینداری چشم بگشایند؛ و نسبت به این دگرگونی ها بی‌تفاوت و متساهل نگردند؛ و از خود غیرت نشان داده و در برابر اوضاع پیش‌آمده ایستادگی نمایند.

لذا تأکید در مکتب حسین بر این است که انسانها مرزبان شوند و حریمها را پاس بدارند و با حفظ حدود سیر نمایند. زیرا نقض و حریم انسانی و حدود الهى می‌تواند منشأ همه پستی ها و تباهی ها گردد.

۷٫ اصل بینایی و بیداردلی:

زندگى ودینداری در مکتب حسین(ع) بر پایه بینایى و بیداردلی است و حسن(ع) پیوسته بر این امر تأکید کرده و تلاش نموده تا پیروانش به روشن‌بینى دست یابند و براساس بینایى عمل کنند. آن حضرت در دعایى والا چنین فرموده است: «اللهم اجعل علی البصیره مدرجتی، و على الهدایه محجتی، و علی الرشاد مسلکی، حتى تنیلنى و تنیل بى امنیتی، و تحل بى على ما به اردتنى و له خلقتنى و الیه آویتنی»[۱۹]؛ خدایا حرکتم را براساس بینایى و راهم را با هدایت و روش و طریقه‌ام را قرین رشد و تعالى قرار ده تا مرا به مقصد نائل گردانی. و دیگران را بوسیله من به مقصد برسانى و مرا در آنچه تو خواهان آنى و به جهت آن مرا آفریده‌اى و بدان سوى پناه داده‌ای، وارد نمایی.

بنابراین مکتب حسین مکتبى است براى گشودن دیده‌ها ودلها و سیر به سوى بینایى و بیداردلى و تربیت انسانهاى ربانى و همه چیز آن در این جهت است به بیان حسین(ع): «درایه العلم لقاح المعرفه»[۲۰]؛ علم برای بارورى معرفت است.

۸٫ اصل حمیت و سازش‌ناپذیری:

باید امام حسین(ع) را نمونه اعلاى حمیت و سازش‌ناپذیرى در دفاع از حق و تن‌ندادن به خوارى و زبونى و سرباززدن از ننگ وعار دانست در تأیید این سخن به سخن ابن‌ابی‌الحدید معتزلى اشاره می‌گردد که در این‌باره می‌نویسد:

«سیداهل الاباء الذى علم الناس الحمیه و الموت تحت ظلال السیوف اختیار اله على الدنیه، ابو عبدالله الحسین بن علی‌بن ابی‌طالب علیهما‌السلام عرض علیه الامان و اصحابه، فأنف من الذل…»[۲۱]؛ سرور کسانی که زیر بار خوارى نرفته‌اند، کسى که به مردم و مردانگى و غیرت و مرگ زیر سایه‌هاى شمشیر را آموخته و چنین مرگى را بر خوار و زبونى ترجیح داده است، ابوعبدالله الحسین(ع) است که به او و یارانش امان داده شد، اما از آنجا که نمی‌خواست تن به زبونى دهد و نیز بیم آن داشت که ابن زیاد اگر هم او را نکشد، به نوعى خوار و ذلیلش سازد، مرگ را بر چنین زندگی ترجیح داد.

نمود عالى این حمیت و ساز‌ش‌ناپذیرى در روز عاشورا بارزتر است. زمانیکه سپاه یزیدیان، حسینیان را محاصره کرده بودند حسین(ع) در برابر صفوف دشمن خطبه‌اى حماسى ایراد کرد و پرچم حمیت و سازش‌ناپذیرى را در بلندترین قله انسانیت به اهتزاز درآورد تا از آن پس براى همگان مشهود بماند تا بدو تأسى کنند:

«الا وان الدعی ابن الدعى قدرکزبین اثنین، بین السله والذله و هیهات منالذله…»[۲۲]؛ «آگاه باشید که این فرومایه (ابن زیاد)، فرزند فرومایه،‌مرا میان دوراهى شمشیر و خوارى قرار داده است و هیهات که ما تن به خوارى دهیم… و دامنهاى پاک مادران و انسانهاى پاکدامن و جاهاى باغیرت و نفوس باشرفات روا نمی‌دارند که با فرمانبرداری از فرومایگان را بر قتلگاه رادمردان مقدم بداریم…»

و ایشان در برابر بیعت خواهى یزید می‌فرماید: مثلى لایبایع لمثله؛ همچو منى با چون او (یزید) بیعت نمی‌کند.

این منطق گویای این است که اگر حسین(ع) در برابر مسخ دین و پایمالی حقوق مردم سازش می‌کرد و سکوت پیشه می‌نمود از بهترین جایگاه اجتماعى و سیاسى بهره‌مند می‌شد ولى او به هیچ قیمتى حاضر نشد در برابر جنایات و ظلم یزیدیان کوتاه آمده و سکوت اختیار نماید و دست از رسالت الهى خود بردارد بر این اساس است که باید تمام صحنه‌هاى زندگى حسین (ع) را آموزشگاه حمیت در راه حق و حقیقت دانست.

پیغمبر صلى الله علیه وآله وسلم به نصّ قرآن کریم و همچنین امام علیه السلام (از عترت پاک او) بشرى است همانند سایر افراد بشر و اعمالى که در مسیر زندگى انجام مى‏ دهد مانند اعمال سایر افراد بشر در مجراى اختیار و بر اساس علم عادى قرار دارد. امام علیه السلام نیز مانند دیگران خیر و شرّ و نفع و ضرر کارها را از روى علم عادى تشخیص داده و آنچه را شایسته اقدام مى‏ بیند اراده کرده، در انجام آن به تلاش و کوشش مى‏ پردازد. در جایى که علل و عوامل و اوضاع و احوال خارجى موافق مى‏باشد، به هدف اصابت مى‏کند و در جایى که اسباب و شرایط مساعدت نکنند، از پیش نمى‏رود. (و اینکه امام علیه السلام به اذن خدا به جزئیات همه حوادث چنان که شده و خواهد شد واقف است، تأثیرى در این اعمال اختیاریه وى ندارد، چنان که گذشت.)

امام علیه السلام مانند سایر افراد انسانى، بنده خدا و به تکالیف و مقررات دینى مکلّف و موظّف مى‏باشد و طبق سرپرستى و پیشوایى که از جانب خدا دارد با موازین عادى انسانى باید انجام دهد و آخرین تلاش و کوشش را در احیاى کلمه حق و سر پا نگه‏داشتن دین و آیین بنماید.

۹٫ اصل شجاعت و دلیری:

حماسه حسینی حماسه‌اى برخاسته از پایگاه شجاعت انسانى است. زندگى حسین(ع) در تمام مراحل لبریز از صحنه‌هاى بروز شجاعت در جلوه‌هاى مختلف آن است. ادامه صلح حسن(ع) و ایستادن در برابر معاویه پس از شهادت رساندن حجربن عدى و یارانش و افشاکردن ماهیت امویان در آن دوران سخت دهشتناک از نمونه‌هاى والاى شجاعت حسینى است.

در روز عاشورا پس از آنکه همه یاران حسین(ع) به شهادت رسدند و کسى براى یاری او باقى نماند و آن همه مصیبت استوارترین انسانها را می‌شکست و همه چیز در اطراف او موجب ضعف قلب وانکسار روح و تزلزل در اراده بود، اما اینها هیچ تأثیرى در شجاعت و دلیرى حسین(ع) نکرده بود.

ابومخنف از قول عبدالله بن عمار در این باره می‌گوید:

به خدا سوگند هرگز شکست خورده و مغلوبى را ندیده‌ام که فرزندان و خاندان و یارانش کشته شده باشند و او چنان استوار و بدون ترس و با آرامش خاطر و با جرأت و باشهامت باشد.[۲۳]

۱۰٫ اصل پرواپیشگی و خودنگهداری:

زندگى انسان به معناى دقیق کلمه، یعنى دورنگهداشتن خود از مناسبات و روابط حیوانی، و پرواداشتن از زشتى و پلیدى و پایبندی به مناسبات و روابط عقلانى و دینى که این مهم، جز با تربیت نیروى درونى وحالتى معنوى و روحانى حاصل نمی‌شود. بر این مبنا امام حسین(ع) پیروان خود را بر رعایت تقوی دعوت و بر آن تاکید می‌نماید و می‌فرماید:

«اوصیکم بتقوی الله، فان الله قدضمن لمن اتقاه ان یحوله عما یکره الى ما یحب و یرزقه من حیث لایحتسب…».[۲۴]

«شما را به تقوای الهى سفارش می‌کنم زیرا خداوند ضمانت داده است کسى را که تقواى الهى پیشه کند، از آنچه ناخوش باشدش به آنچه او را خوش اید انتقال دهد و از جایى که حسابش را نمی‌کند به او روزی رساند…».

۱۱٫ اصل کرامت مندی و عزت‌مندی:

مکتب حسین، مکتب کرامتمندى و عزتمندى است و حسین(ع) مظهر کامل کرامت انسانی و عزت ایمانى است. از اهداف مهم تربیت این است که انسان به گونه‌اى تربیت شود که اعتلاى روحى بیابد و خود را از پستى و فرمایگى به دور دارد و حرمت و شرافت و شخصیت براى خود قائل شود و بزرگوارى خود رادر همه حال حفظ نماید و نیز به گونه‌اى تربیت شود که در برابر حوادث شکست‌ناپذیر گردد و به صلابت و محکمى و استوارى دست یابد. چنین انسانى است که هرگز به پستى و خواری، فرومایگى و زبونى تن نمی‌دهد و در برابر سخت‌ترین سختیها و بزرگترین مصیبتها پایدار می‌ماند. چنانکه حسین(ع) این گونه بود، انسانى که به هیچ وجه به خوارى و زبونى تن نسپرد و دارایی‌اش برباد رفت، فرزندان و یارانش کشته شدند، خاندانش به اسارت درآمد، بدنش با شمشیر قطعه‌قطعه شد، اما روحش استوار و محکم ماند. چنین سربلندى و عزتی، از آن خداوند است که به دوستدارانش می‌بخشد و آنان را ارجمند و شکست‌ناپذیر می‌سازد خداى عزیز خود فرموده است:

«ولله العزه و لرسوله و للمؤمنین»[۲۵]؛ و عزت از آن خدا و از آن پیامبر او و از آن مؤمنان است.

حسین(ع) بر حفظ کرامت مردمان بسیار تأکید می‌کرد و می‌آموخت که کرامت آدمیان نباید شکسته شود و راه حقارت بر آنان گشوده گردد. امام حسین(ع) وقتى از او مالى درخواست می‌شد ضمن اجابت و اعطاى مال، تلویحاً به فرد یادآور می‌شوند که اگر آبرویت را نگهداری آن نفس بهتر است و به او ارائه طریق می‌نمودند تا با حفظ عزت و آبرو با زحمت خود نیازش را مرتفع نماید. لذا مردم را دعوت به مکارم اخلاقی می‌نماید و در خطبه‌اى می‌فرماید:

«ایها الناس نافسوا فی‌المکارم»[۲۶]؛اى مردم در مکارم اخلاق بر یکدیگر پیشى گیرید.

و یا امام حسین در برابر فشارهاى حکومت یزید و یا تصمیمات او، فریاد می‌زند:

«لا أعطی الدنیه من نفسى ابداً»[۲۷]؛ هرگز تن به پستی نخواهم داد.

«لاوالله لا اعطیهم بیدى اعطائ الذلیل، ولااقر اقرار العبید»[۲۸]؛ نه، به خدا سوگند که نه مانند ذلیلان تسلیم می‌شوم، و نه مانند بردگان گردن می‌نهم.

بنابراین منطق و سلوک حسینی(ع) پرچمى است برافراشته بر قله کرامتمندی و عزتمندى تا همیشه در اهتزاز باشد و همگان آن را ببینند و بدان تأسى کنند.

۱۲٫ اصل پایبندی به عهد و پیمان و وفاداری:

علی(ع) می فرماید: «أصل الدین أداء الامانه، والوفاء بالعهود»[۲۹]؛ بنیاد دینداری، امانت را به جاى آوردن و پایبندى به عهد و پیمان است.

سلوک حسین(ع) در تمام احوال مبتنى بر پایبندى به عهد و پیمان و وفاداری و امانتدارى بود؛ حتى بر پیمان برادر با معاویه و صلحنامه منعقد شده، پایدارماند و خلاف عهد و پیمان نکرد.

وفادارى در مکتب حسینى از درخشانترین ویژگیهاست، چنانکه یاران حسین(ع) در شب عاشورا علیرغم اینکه اجازه داد بروند اما آنان سخن از پایبندى به عهد و پیمان و وفادارى به میان آوردند و تا آخر نیز به عهد و پیمان پاى فشردند و معتقد بودند پایبندى به مکتب حسینی، پایبندى به زیباترین اصول زندگى است.

۱۳٫ اصل تنسّک و عبادت‌پیشگی:

نیایش حسین(ع) در عرفان و عرضه بندگى در دعاى عرفه، براساس معرفتی کامل به حق نشان می‌دهد که جایگاه عبادت پیشگى در مکتب حسین (ع) چگونه جایگاهى است. روایت شده است که در پسین روز عرفه در سرزمین عرفات حسین(ع) از خیمه خود بیرون آمد و با گروهى از خاندان و شیعیان خود در نهایت تذلل و خشوع در جانب چپ کوه ایستادند و روى به سوى کعبه گردانیدند و دستها را برابر دیدگان برداشتند و مانند مسکینى که طعام طلبد، نیایش کردند و عبارات آن حضرت در دعاى عرفه‌اش، خود مدرسه‌اى است برای آموزش نیایش و پرستش.

حسین(ع) بنده‌ای تمام عیار بود و به عبادت پیشگى عشق می‌ورزید چنانکه روایت شده است که بیست و پنج بار پاى پیاده برای مراسم حج ازمدینه به مکه رفت و در شبانه‌روز بسیار نماز می‌گزارد و بسیار مناجات می‌کرد و می‌فرمود:

«البکاء من خشیه الله نجاه من النار»[۳۰]؛ گریه از خشیت خدا مایه نجات از آتش است.

تنسک و عبادت‌پیشگی چنان با جان حسین(ع) آمیخته بود که وجود او مظهر بندگى خدا بود و او دلبسته نمازگزاردن و قرآن خواندن بود. در کربلا چون حسین و یارانش در محاصره کامل قرار گرفتند و دشمن آماده حمله بود، حسین(ع) بوسیله عباس(ع) از انان خواست تا جنگ را به روز بعد موکول کنند و آن شب را فروگذارند تا او و یارانش آن شب را به نماز و نیایش و طلب آمرزش سپری سازند.

آخرین جلوه راز و نیاز و نیایش و نماز حسین(ع) در ظهر عاشورا و در گرماگرم پیکار بود که آن حضرت به نماز ایستاد.

۱۴٫ اصل تواضع و فروتنی:

سلوک و رفتار حسین(ع) سرشار از جلوه‌هاى زیباى تواضع و فروتنى است تا دوستداران او به راه و رسمش تأسى نمایند. روایت شده است که روزى حسین(ع) بر گروهى از مستمندان گذشت که سفره‌اى حقیرانه برپا کرده بودند و از تکه‌هاى نان که در آن گردآورده بودند می‌خوردند. چون حسن(ع) را دیدند او را به همنشینى و هم‌سفره‌شدن دعوت کردند. پس آن حضرت درودشان گفت و در کنارشان نشست و با آنان هم‌غذا شد و فرمود:

ان الله لایحب المتکبرین؛ همانا خداوند گردنفرازان را دوست ندارد.

آنگاه به آنان فرمود آیا شما نیز دعوت مرا می‌پذیرید؟ گفتند آری، اى فرزند رسول خدا و پس برخاستند و همراه آن حضرت به منزل او رفتند و حسین(ع) از همسرش رباب خواست تا آنچه در خانه دارند براى آن میهمانان فراهم نماید.[۳۱]

۱۵- اصل نفی خودکامگى و خودکامگلی‌پذیری:

قیام حسین(ع) قیامى بود بر ضد خودکامگی‌پذیری، روند قیام حسین(ع) از زمانى که ولیدبن عتبه بن ابی‌سفیان، والی مدینه به فرمان یزید از آن حضرت بیعت خواست تا زمانی که حسین(ع) درروز عاشورا یکه و تنها ماند و به استقبال شهادت شتافت، روندى بود بر ضد انواع خودکامگی. حسین(ع) در همان آغاز نهضت خویش با نفى بیعت با یزید به همگان آموخت که نباید تن به خودکامگى سپرد و سر در برابر استبداد فرود آورد. از این رو فرمود: مثلى لایبایع لمثله؛ همچون منى با چون او بیعت نمی‌کند.

آخرین سخنان حسین(ع) در روز عاشورا را نیز بیانگر مبارزه سخت او با خودکامگی بود که خطاب به ابن زیاد فرمود:

آگاه باشید که این فرمایه، فرزند فرومایه، مرا میان دوراهى شمشیر و خودخواهى قرار داده است و هیهات که ما تن به خوارى دهیم.

لذا حسین(ع) با قامتى به بلنداى تاریخ در برابر این خودکامگى ایستاد و براى همیشه تکلیف را روشن کرد که در اسلام هیچ جایی براى خودکامگى و خودکامگی‌پذیرى نیست.

۱۶٫ اصل غیرت دینی:

غیرت دینی تلاش در نگاهبانى دین از آفت، و حمیت در حفظ آن از بدعت و کوشش در ترویج آن است.[۳۲]

از مهمترین علل قیام حسین(ع) این بود که دین مورد تعرض قرار گرفته بود و امویان تلاش می‌کردند که دین را بتمامه از محتوى تهی کنند و جز پوستى از آن باقى نگذارند و به نام دین مردمان را به بندگى خود گیرند و تحت لواى دین به حقوق و حیثیت و شرافت مردمان تعدى نمایند و دارایی هاى ایشان را به غارت برند و دست به دست بگردانند. چنانکه علی(ع) در این باره می‌فرماید:

«اى مردم به زودى بر شما روزگارى خواهد آمد که اسلام را از حقیقت آن خالی نمایند، همچون ظرفى واژگونش کنند و آن را از آنچه درون دارد تهی‌سازند»[۳۳]

قیام حسین(ع) بر ضد چنین مناسبات و روابط و این گونه دین را به تباهی کشاندن بود. او خود پس از ورود به مکه در نامه‌اى به مردم بصره این امر را به صراحت اعلام نمود:

«من شما را به کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) دعوت می‌کنم که سنت را میرانده‌اند و بدعت را زنده کرده‌اند».[۳۴]

بنابراین قیام حسین(ع) قیامى بود براساس غیرت دینی، بر ضد تحریف اسلام و بر ضد برپاکردن مناسبات خودکامانه و مستبدانه به نام دین.

زیباترین جلوه غیرت دینی، در مکتب حسین(ع)، وجود مبارک حضرت عباس(ع) است که چون دست راستش را ناجوانمردانه قطع کردند شمشیر به دست چپ گرفت و با تمام وجودش از دین حمایت نمود.

۱۷٫ اصل ازخودگذشتیگی و فداکاری:

انسان تا از خود نگذرد و به فراتر از خویش نرود، و حق را و انسانیت و ارزشهای والاى دین و مردم را بر خود مقدم ندارد، به امر مقدس ونیکوییهای حقیقى واصل نمی‌شود. بدین خاطر است که حسین(ع) در راه آرمان مقدس همه چیزش را فدا نمود تا حقیقت زنده بماند و عدالت رخ نماید و مردم باعزت زندگى کنند. اما حسین(ع) زمانى که تصمیم گرفت از مکه به سوى عراق حرکت کند پیش ازحرکت خطبه‌اى درمیان خاندان و جمعى از شیعیان و یاران خود ایراد کرد و در آن خطبه این راه را بر آنان گشود و فرمود:

«اکنون هر یک از شما که آماده است در راه‌مان از خون خویش بگذرد و جان خود را در راه لقای خدا نثار کند، پس با ما همسفر شود.»[۳۵]

این دعوتی است فراتاریخى و فراجغرافیایى تا هر کس که می‌خواهد با حسین(ع) همسفر شود و تا قله انسانیت پیش رود، بداند که باید اهل فداکارى در راه خدا و دین او وجامعه انسانى باشد.

نتیجه‌گیری:

آنچه بواسطه ضیق مجال در این مختصر مقال بیان گشت برایند سخن و کلام در علت ماندگارى اندیشه‌هاى بزرگ این بود که مردان بزرگ، بزرگ مردانى هستند که بزندگانى شخصى خود اهمیت نداده بلکه گستره مشى و منش آنان فراتر از یک زندگى شخصى بوده که هدف عالى آنان ترقى و اعتلاى قوم و ملت و جلوگیرى از سقوط و اضمحلال آن می‌باشد. در این راه فداکارى و کوشش لازم را تا حد توانایى خود بعمل می‌آورند. به همین دلیل نام آنان پس از مرگشان زبانزد خاص و عام گشته و اهمیت بزرگی‌شان به نسبت بزرگی خدمات و میزان اثربخشی‌شان درحیات انسانها جلوه می‌کند.

در میان مردان نامى تاریخ به اذعان و عقول منصف، تنها کسى که شهرتش گوی سبقت را از همگان برده و فداکارى و رسالت وظیفه‌مندى و فداکاری بی‌نظیرش عقول انسانى را حیران و مبهوت ساخته است همیشه قهرمان تاریخ حسین‌بن علی(ع) مى باشد. که تمام مردم دنیا در عظمت روح و علو او سرتسلیم و خضوع فرود آورده‌اند زیرا کارهایی که این وجود مقدس بویژه در آخرین ماه هاى زندگى خود انجام داده است چنان بزرگ و بی‌نظیر و خارق‌العاده است که چشم روزگار مانند آن را تاکنون ندیده و تا ابد نیز نخواهد دید.

باز به شواهد تاریخ مهمترین حوادث جهان پس از گذشت اندک زمانى کهنه می‌گردد و نام بزرگترین قهرمانان و نام‌آوران دنیا پس از چندى در بوته فراموشی مانده و چنانچه گاهى هم بر زبان آورده شود چندان تأثیرى در دلها نمی‌کند پس چه سرى است که نام زیباى حسین(ع) پس از گذشت قرنها بر سر زبانها بوده و ذکر مصائب، جوانمردى و فداکارى او دلهای هر خواننده و هر شنونده‌اى را در طپش می‌افکند. اگر تحقیق و بررسى گردد معلوم خواهد گردیدکه جانبازى این قهرمان اسلام با اعمال سایر مردان تاریخ قابل قیاس نیست، زیرا شهرت و بزرگى او از این نظر است که بقاى دین اسلام مدیون فداکارى و جانبازى اوست و این نوع فداکارى و از خودگذشتگی و استقبال مصائب غیرقابل تحمل و از لحاظ حوادث تاریخ کاملاً بی‌سابقه است.

نتیجه این سخن اینکه نام و اندیشه‌اى در دلها و زمانه تاریخ ماندگار وجاوید است که اولاً به جاویددار وجود و اندیشه، مؤمن و اعتقاد کامل و راسخ داشته باشد بدین معنى که اگر آن خداى عزیز ابدى و ازلى نخواهد هیچ نام و وجودى عزیز و ازلی و ابدى نخواد بود ثانیاً فهم این معنا که تنها خداوند عزیز و صاحب عزت است و اوست که به بنده‌اش به میزان تقرب و معرفتش عزت و کرامت می‌بخشد و هر آنکس را او عزت و کرامت بخشد نتیجه‌اش ماندگارى و جاودانگی است. ثالثاً لازمه عزت‌مندى سخت‌کوشی، از خودگذشتگی، ایثا و جانبازى در راه حق و اعتلاى دینى و احساس وظیفه و تکلیف‌ مندى در برابر حیات انسانها و بشریت است که این مستلزم امر به معروف و نهى ازمنکر و مبارزه و جهاد با ناقصین و غاصبین و متعدیان بر حقوق انسانها و حدود الهى است.

رابعاً این امر محقق نمی‌وشد جز در سایه ایمان به قدرت خداوند، تقوی و عبادت‌پیشگى و وارستگى و والاهمتى خامساً رضامندی و پسند الهى بر هر پسند و رضایتى اولى و مقدم دانستن، که این امر موجب می‌شود انسان علیرغم دوست داشتن زندگی، زن و فرزندان براى کسب و جلب رضاى الهى همه را تقدیم دوست نماید. خلاصه کلام اینکه حسین(ع) چون مستجمع جمیع این کمالات و صفات عالیه بود، اراده خداوند بر این قرار گرفت که نام و اندیشه حسین(ع) برا ى همیشه تاریخ تا قیام قیامت ماندگار و جاوید بماند.

پیشنهادات:

براى اینکه جامعه و انسانها و نسل عزت‌مند و صاحب کرامت داشته باشیم و در برابر هجمه نظامى و فرهنگى زرمداران و زورمداران عالم متزلزل نباشیم و بر دغدغه‌ها، اضطراب ها و نگرانی هاى زندگى فائق آئیم و همواره زندگى و جامعه سعادتمند و پرافتخار و سربلندى را داشته باشیم، با استناد به مطالب گذشته و به تاسى از زندگى بزرگان دین موارد ذیل پیشنهاد می‌گردد:

۱- تعمیق باورهاى دینى و ایمان مذهبى در جامعه بویژه نسل جوان

۲- تقویت روحیه امید به زندگى و توکل و اعتماد بر خداوند

۳- آگاه‌مندسازی جامعه ونسل جوان با آرمان و اهداف و سیره متعالى اولیاى دین و تبیین نقش کارآمد پیشوایان دین در احیا و حفظ دین و حدود الهى و ارزشهاى والاى انسانى و جهاد و مبارزه آنان با طاغوتهاى زمان بمنظور اقامه عدل و قسط و حاکمیت حکومت الهی.

۴- تقویت غیرت دینى در دفاع از ارزشهاى دینى و انحرافات

۵- تقویت روحیه فداکاری،‌ایثار، سخت‌کوشى و والاهمتى در نسل جوان

۶- تقویت روحیه دشمن‌شناسى و حربه‌هاى آنان و آمادگى براى مقابله با توطئه‌هاى دشمنان

۷- تقویت روحیه تقوى و عبادت‌پیشگى و وارستگى از مشتهیات نفسانی

۸- آشنا ساختن جامعه بویژه نسل جوان با انگیزه و اهداف نهضت امام حسین و علل ماندگارى نام و اندیشه ایشان در تاریخ و کاربست مشی و منش آن امام در زندگى فردى واجتماعی

۹- عزت و کرامت پیشگی درحیات فردى و اجتماعی

۱۰- تقویت روحیه وفاق، همدلی، انسجام و وحدت در میان آحاد جامعه اسلامی و دورى از هرگونه تفرق و تشتت

۱۱- تکریم انسانها

۱۲- تقویت روحیه وظیفه‌مندى و تکلیف‌گرایى در قبال جامعه و افراد آن

۱۳- تقویت روحیه امر به معروف و نهى از منکر و احساس مسئولیت در مقابل سرنوشت جامعه

۱۴- احترام به حقوق افراد

۱۵- استفاده از توان ملى و استعدادهاى ملى در ایجاد جامعه مترقى و عزت‌مند اسلامی

۱۶- تقویت روحیه آخرت‌گرایى و آرمان خواهى درجامعه و نسل جوان

منابع :

۱- قرآن

۲- نهج البلاغه

۳- ابن سعد، ابوعبدالله محمد، ترجمه الامام الحسین و مقتله من الطبقات الکبری، تحقیق السید عبدالعزیز الطباطبایی، الطبعه الولی، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، قم ۱۴۱۵ ق

۴- ابن طاووس، المهوف، چاپ اول، دارالاسوه

۵- ابن طاووس، مهج الدعوات، چاپ سنگی، تهران ۱۳۳۰ ق

۶- ابن ابى الحدید، شرح ابن ابى الحدید، ج ۳، چاپ اول، داراحیاء الکتب الربیعه، مصر

۷- ابن شعبه الحرانی، تحف العقول، مکتبه بصیرتی، قم ۱۳۹۴ ق

۸- ابن عبد ربه اندلسی، ابوعمر احمدبن عمر، العقد العزیر، ج۳، چاپ اول، دارالاندلس، بیروت

۹- ابن عیسى الاربلی، کشف الغمه فى معرفه الائمه، مکتبه بنی هاشم، تبریز، ج۲

۱۰- ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، چاپ اول، دار احیاء التراث العربی، بیروت

۱۱- ابن شهر آشوب، ابوجعفر محمدبن علی، مناقب آل ابى طالب، دارالاضواء، بیروت، ج۴

۱۲- ابن داوود الدینوری، ابوحنیفه احمد، الاخبار الطوان، چاپ اول، دار احیاء الکتب العربیه، قاهره

۱۳- ابن اعثم الکوفی، الفتوح، ج ۵، دارالندوه الجدیده، بیروت

۱۴- این اثیر، الکامل فی‌التاریخ، ج ۴، دارصادر، بیروت

۱۵- ابن مسعود السلامی، العیاشی، ابونصرمحمد، تفسیر العیاشی، تحقیق هاشم رسولى محلاتی، المکتبه العلمیه الاسلامیه، تهران، ج۲

۱۶- امین عاملی، سید محسن، اعیان الشیعه، ج۲، دارالتعارف، بیروت

۱۷- بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، دارالفکر، بیروت

۱۸- خمینی، روح الله، صحیفه نور، چاپ اول، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۶۱-۱۳۷۱- ج ۴

۱۹- سامانی، عمان، گنجینه اسرار، کتابفروشى محمودی، ۱۳۶۹ ش

۲۰- السیوطی، جلال‌الدن عبدالرحمن، الجامعالصغیر احادیث البشیر النذیر، الطبقه الاولی، دارالفکر، بیروت ۱۴۰۱ ق

۲۱- الشوشتری، القاضى نورالله، احقاق الحق و ازهاق الباطل، مع التعلیقات السید شهاب الدین المرعشى النجفی، مکتبه المرعشی النجفی، قم، ج۱۱

۲۲- الطبری، ابوجعفر محمدبن جریز، تاریخ الطبری، چاپ چهارم، دارالمعارف، القاهره، ۱۳۷۹ م، ج ۵

۲۳- الطوسی، ابوجعفر محمدبن الحسن، الامالی، المطبقه الحیدریه، النجف، ج ۱

۲۴- عمید، حسن، فرهنگ عمید، ج۱، چاپ اول ۱۳۶۳، چاپخانه سپهر

۲۵- قمی، عباس، مفاتیح الجنان، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۴

۲۶-قمی، عباس، نفس المهموم،تحقیق رضا استادی، مکتبه بصیرتى قم ۱۴۰۵ ق

۲۷- مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج ۷۸، چاپ سوم، دار احیاء التراث العربی، بیروت

۲۸- مجله الغری، چاپ نجف، شماره ماه ربیع الاول، ۱۳۸۱ ق، به نقل از محمدرضا حکیمی، قیام جاودانه، چاپ اول، دفتر نشر فرهنگ اسلامی

۲۹- نراقی، محمد مهدی، جامع السنوات، ج ۱، چاپ سوم، منثورات جامعه النجف

پی نوشت:

[۱]- مجله الغری، چاپ نجف، شماره ماه ربیع‌الاول، ۱۳۸۱ ق، به نقل از محمدرضا حکیمی، قیام جاودانه، چاپ اول، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۳ش، ص۸۷٫

[۲]- ابومحمد احمد بن أعثم الکوفی، الفتوح، دارالندوه الجدیده، بیروت، ج۵، ص۳۳- ابوجعفرمحمدبن على بن شهر آشوب، مناقب ال ابی‌طالب، دارالاضواء، بیروت، ج۴، ۲ص۸۹٫

[۳]- القاضى نورالله الشوشتری، احقاق الحق وازهاق الباطل، مع التعلیقات السید شهاب‌الدین المرعشى النجفی، مکتبه المرعشی النجفی، قم، ج۱۱،‌ص۶۰۱٫

[۴]- جلال‌الدین عبدالرحمن بن أبى بکر السیوطی، الجامع الصغیر فى احادیث البشیر النذیر، الطبعه الاولی، دارالفکر، بیروت، ۱۴۰۱ ق، ص۵۷۵٫

[۵]- امام خمینی، روح الله، صحیفه نور. چاپ اول، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۶۱-۱۳۷۱ش، ج۴، ص۱۰۰٫

[۶]- عمید، حسن، فرهنگ عمید، ج۱، چاپ اول ۳۶۳، چاپخانه سپهر، ذیل ماده اصول.

[۷]- ابوجعفر محمدبن الحسن الطوسی، الاعالی،‌المطبقه الحیدریه، النجف، ج۱،ص۵۵٫

[۸]- ابوجعفر محمدبن جریر الطبری، تاریخ الطبری، چاپ چهارم، دارالمعارف، القاهره، ۱۳۷۹م،ج۵،ص۳۸-۳۸۹٫

[۹]- مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۷۸،چاپ سوم، داراحیا، الثرات العربی، بیروت، ص۱۲۷٫

[۱۰]- سیدمحسن امین عاملی، اعیان الشیعه، ج۲، دارالتعارف. بیروت،‌ص۶۰۸٫

[۱۱]- ابوحنیفه احمدبن داوود الدینوری، الاخبار الطوال، چاپ اول، داراحیاء الکتب العربیه، قاهره، ص۲۳۱٫

[۱۲]- قمی،‌عباس، مفاتیح الجنان، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۴، ص۸۵۶٫

[۱۳]- عمان سامانی، گنجینه اسرار، کتابفروشى محمودی، ۱۳۶۹ش، ص۳۲٫

[۱۴]- بلاذری، انساب الاشراف، ج۳، دارالفکر، بیروت، ص۳۹۷٫

[۱۵]- مناقب ابن شهر آشوب، ج۱، ص۱۰۰- بحارالانوار، ج۴۵، صص۵-۶٫

[۱۶]- ابن شعبه الحرانی، تحف العقول، مکتبه بصیرتی، قم ۱۳۹۴ق، ص۱۶۹٫

[۱۷]- امین العاملی، سید محسن، اعیان الشیعه، دارالتعارف، بیروت، ۲/۶۰۸

[۱۸]- فتوح ابن اعثم، ج۵، ص۱۴۵- ابن اثیر الکامل فى التاریخ، ج۴،دار صادر، بیروت، ص۴۸٫

[۱۹]- ابن طاووس، مهج الدعوات، چاپ سنگی، تهران، ۱۳۳۰ق.ص۵۹٫

[۲۰]- بحارالانوار،ج۷۸٫ ص۱۲۸٫

[۲۱]- ابن ابی‌الحدید، شرح ابن ابی‌الحدید، ج۳، چاپ اول، دار اخیائ الکتب العربیه، مصر، ص۲۴۹٫

[۲۲]- تحف العقول، ص۱۷۱٫

[۲۳]- تاریخ طبری، ج۵، ص۴۵۲٫

[۲۴]- تحف العقول، صص ۱۷۰-۱۷۱٫

[۲۵]- قرآن، فاطر/۱۰٫

[۲۶]- ابوعمر احمدبن محمد بن عبدربه اندلسی، العقد الفرید، ج۳، چاپ اول، دارالاندلس، بیروت، ص۳۶۶- ابوالحسن علی‌بن عیسى الاربلی، مکتبه بنی‌هاشم، تبریز، ج۲، ص۳۲٫

[۲۷]- ابن طاووس. چاپ اول، دارالاسوه، ص۱۰۰٫

[۲۸]- تاریخ طبری، ج۵، ص۴۲۵- ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج۸، چاپ اول،‌ داراحیاء اثرات العربی، بیروت، ص۱۹۴٫

[۲۹]- فتوح ابن اعثم، ج۵، ص۴۱٫

[۳۰]- مناقب، این شهر آشوب، ج۴، ص۶۹٫

[۳۱]- ابونصر محمدبن مسعود السلمى العیاشی، المکتبه الاسلامیه، تهران، ج۲، ص۲۵۷- عبدالعلى بن جمعه العروسى الحویزی، دارالکتب العلمیه، قم، ج۲، ص۴۷٫

[۳۲]- نراقی، محمدمهدی،‌جامع‌السعادات: ج۱، چاپ سوم، منشورات جامعه النجف الدنیه، ج۱، ص۲۶۶٫

[۳۳]- نهج‌البلاغه، خطبه۱۰۳٫

[۳۴]- تاریخ الطبری، ج۵، ص۳۵۷٫

[۳۵]- کشف الغمه، ج۲، ص۲۹- قمی، عباس نفس المهموم، مکتبه بصیرتی، قم۱۴۰۵ ق، ص۱۶۳٫

منبع : پایگاه عاشورا

بهرام درخشان‏

فرهنگ عاشورا در سیره معصومین(ع)

اشاره:

آداب و عادات و اندیشه ها و اوضاعی که گروهی در آن شرکت دارند، فرهنگ نامیده می شود که از نسلی به نسل دیگر انتقال می یابد. زبان و وسیله های نمادین دیگر عوامل اصلی انتقال فرهنگ است؛ در عین حال ممکن است بسیاری از رفتارها و عادات و رسوم تنها از طریق تجربه حاصل گردد. اصولا هر جامعه ای برای خود روش و اسوه ویژه ای از کلیات فرهنگی و رفتاری دارد که امور ضرور انسانی مانند سازمان اجتماعی، دین، حقیقت جویی، ساختمان سیاسی، نحوه تفکر، مؤسسات اقتصادی و فرهنگ مادی آن را به وجود می آورد. این مقاله از فرهنگ عاشورا در سیره معصومان (علیه‌السلام) سخن گفته است.

از آغاز پیدایش بشر فرهنگ مایه تمایز هر گروه از گروه دیگر بوده است درجه پیچیدگی سازمانهای فرهنگی یکی از ابزارهای تشخیص جامعه های متمدن از جامعه های ابتدایی است. «فرهنگ» به معنی تعلیم و تربیت، نیز به کار رفته چنانچه در شعر فردوسی آمده است:

تو دادی مرا فر و فرهنگ و رای          تو باشی به هر نیک و بد رهنمای

عاشورا کدام روز است؟

در کتابهای لغت چنین آمده است: عاشورا با (الف مقصوره) و عاشوراء با (الف ممدوده) را روز دهم و بعضی روز نهم دانسته اند. زهری گفته است جز در چند مورد، اسمی که بر وزن فاعولاء باشد شنیده نشده. (۱)

از ابن بزرج نقل است که: «ضاروراء» به معنی «ضرا» (سختی) و «ساروراء» به معنی «سرا» (گشایش و شادمانی) و «دالولا» به معنی «دلال » به کار رفته است.

صاحب مجمع البحرین در این باره گفته است: «عاشورا یک نام اسلامی است و آن روز دهم محرم است و گاهی الف بعد از عین حذف می گردد و «عشورا» تلفظ می شود». (۲)

و نیز گفته اند که عاشورا کلمه ای است عبری و معرب «عاشور» که دهم تشری یهود باشد که روزه آن روز «گپور» [کفاره] است و چون آن روز را به ماههای عربی انتقال دادند، روز دهم اولین ماه تازیان شد.

چنانکه در ماههای یهود هم در اولین ماه و روز دهم است. (۳)

روایات جعلی در مورد عاشورا

از امور مسلم تردیدناپذیر و مورد اتفاق تمام فرق اسلامی این است که حضرت امام حسین علیه السلام بی نهایت مورد علاقه و محبت خاص جد بزرگوارش پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بوده است و اظهار این موضوع از روایات فراوانی که تواتر معنوی دارد ثابت می شود. (۴)

گروه کثیری از محدثان اسلامی نقل کرده اند که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «حسین از من و من از حسینم. خداوند دوست دارد کسی را که حسین را دوست بدارد». (۵)

در محاوره عربها این چنین است که وقتی می خواهند بین خود و دیگری کمال الفت و یگانگی و شدت ارتباط و دوستی را بفهمانند آن تعبیر را به کار می برند و می گویند: «فلان کس از من و من از اویم » چنانچه وقتی می خواهند نفرت و بیزاری خود را نسبت به دیگری اظهار کنند، می گویند: «من از او نیستم و او از من نیست » شاعر گفته است:

ایها السائل عنهم و عنی              لست من قیس و لاقیس منی

پس تعبیر «حسین منی و انا من حسین» یا شبه آن تعبیر مانند «حسین منی و انا منه » بر محبت شدید و اتصال و علاقه تام بین پیامبر صلی الله علیه وآله و فرزند گرامی اش دلالت می کند. و نیز قسمت اول حدیث «حسین منی» ارتباط و اتصال جسمی و قسمت دوم آن «و انا من حسین» ارتباط معنوی را می رساند. توضیح آن که «حسین منی» می فهماند که امام، پاره تن پیامبر است و به لحاظ مادی به آن حضرت انتساب دارد و «انا من حسین» می فهماند که اگر فداکاری و ایثار و از خودگذشتگی آن جناب نبود، زحمات پیامبرصلی الله علیه وآله به هدر می رفت و اثری از اسلام باقی نمی ماند.

در روایات فراوانی آمده است که پیامبرصلی الله علیه وآله آن حضرت را می بوسید و هر وقت او و برادرش امام حسن علیهماالسلام را می دید و مناسبت اقتضا می کرد، با آنان به مداعبه و ملاعبه می پرداخت. عده ای از راویان نقل کرده اند که رسول خدا یک دست را بر قفا و دست دیگر را بر زنخ فرزندش حسین علیه السلام قرار می داد و دهان بر دهانش می گذاشت. (۶) و در برخی از روایات است که پیامبرصلی الله علیه وآله درباره امام حسین علیه السلام فرمود: «فدای کسی بشوم که فرزندم ابراهیم را فدای او کردم». (۷)

از آنچه به اختصار در عظمت و فضیلت سرور شهیدان حسین بن علی علیه السلام بیان داشتیم و نیز از آنچه رسول اکرم صلی الله علیه وآله در شدت علاقه و محبت به فرزند بزرگوارش ابراز داشته، به خوبی درمی یابیم که اخبار حاکی از عید بودن روز عاشورا و تبرک جستن در آن روز از قول پیامبر صلی الله علیه وآله دروغ و افترای محض است. چگونه ممکن است قبول کرد که رسول خداصلی الله علیه وآله روز شهادت ریحانه اش (۸) را که مکرر بر مکرر از آن خبر داده (۹) روز جشن و عید اعلام کند. در صورتی که آن حضرت به یاد آن روز گریه می کرد.

روایات صحیح که در کتب اهل سنت نیز نقل شده بر گریستن رسول خداصلی الله علیه وآله به خاطر شهادت فرزند فداکارش دلالت دارد.

از ام الفضل بنت حارث روایت کرده اند که او گفت: … من حسین علیه السلام را در دامن پیامبرصلی الله علیه وآله گذاشتم. لحظه ای گذشت که ناگهان اشک از چشمانش فرو ریخت. گفتم یا نبی الله پدر و مادرم قربانت گردد چه شده؟! فرمود: جبرئیل آمد و خبر داد که امتم این پسرم را به زودی می کشند! گفتم همین پسر را؟! گفت: آری. (۱۰)

لازم است مسلمین از دسایس بنی امیه برحذر باشند، و به رسول خداصلی الله علیه وآله اقتدا کنند (۱۱) و او را اسوه و مقتدای خویش قرار دهند. از اعمال و رفتار و گفتار آن پیشوای عظیم الشان پیروی نمایند و بر اثر روایاتی که در زمان سلطنت بنی امیه درباریان جعل نموده بودند (۱۲) نباید از روش آن حضرت منحرف شوند که سالروز شهادت فرزند دلبندش را جشن بگیرند و آن روز را روز عید و شادی و مبارک قرار دهند. (۱۳)

بر مسلمانان است که بخود آیند، بیدار شوند، به حقیقت اسلام توجه کنند و بیندیشند تا آنچه را که دشمنان پیامبر و اسلام داخل دین کرده اند کنار بزنند و بفهمند که اسلام واقعی کدام است و بر چه محور دور می زند. در هر امری از امور به دیده انتقاد و تحقیق بنگرند و سرسری و تقلیدی آن را نپذیرند. (۱۴)

بنی امیه با بنی هاشم کینه دیرینه داشتند. (۱۵) از طرف دیگر چون منصب شامخ نبوت در خاندان بنی هاشم بود و آنان این موهبت و افتخار را برنمی تافتند، تا توانستند با اسلام به ضدیت و معاندت پرداختند.

آنها در اصل به اسلام هیچ گونه اعتقادی نداشتند. عقاد نویسنده و متفکر شهیر مصری می گوید: ابوسفیان پس از آن که اسلام آورد غلبه اسلام را غلبه بر خود تلقی می کرد. (۱۶)

هند، مادر معاویه پس از اسلام آوردنش فریاد می زد: چرا جنگ نکردید و از خود و سرزمینتان دفاع ننمودید؟!

ابوسفیان و پسرش معاویه پس از فتح مکه اسلام آوردند. ابوسفیان و خانواده اش با دشواری تمام اسلام را گردن نهادند. بدین معنی که در ظاهر اسلام آوردند و در واقع اسلام را قبول نداشتند. (۱۷) ابوسفیان بر قبر حضرت حمزه علیه السلام ایستاد و گفت: ای اباعماره بر امارت و فرمانروایی با ما جنگیدی که آن به ما انتقال یافت. (۱۸)

به نظر می رسد معاویه به نبوت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله اعتقاد نداشت به دلیل آن که عده ای از مصریان بر وی وارد شدند و گفتند: «السلام علیک یا رسول الله » او آنان را از این گفتار منع نکرد. (۱۹)

محققان اهل سنت به سندهای متعدد در تفسیر آیه شریفه «الم تر الی الذین بدلوا نعمت الله کفرا»، (۲۰) ذکر نموده اند که مقصود دو طایفه تبهکار بنی امیه و بنی المغیره است. (۲۱)

سیاست بنی امیه در جهت محو آثار نهضت عاشورا

معلوم است که بنی امیه با این پیشینه سیاه و خباثت (۲۲) چون اسلام را با منش و خواسته های مادی خود موافق نمی دیدند به انحا و وسائل گونه گون، در تضعیف اسلام و خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله که نگهبان و بیان کنندگان دستورهای اسلام و قرآن بودند، کوشیدند از جمله آن که برای پاشانیدن گرد فراموشی به واقعه کربلا و آثار آن به روحانی نمایان درباری دستور دادند که روز عاشورا را، روز جشن و عید و روز بسیار مبارک معرفی کنند! و در این باره حدیث جعل نمایند. این حدیثها به گونه ای است که هر کس اندکی به آنها توجه کند آشکارا مجعول بودن آنها را می فهمد، مثلا روایت کرده اند که چون پیامبرصلی الله علیه وآله به مدینه آمد. دید که یهود روز عاشورا روزه می گیرند آن حضرت از آنان پرسید: چرا این روز را روزه دارید؟ گفتند: چون خداوند فرعون و پیروانش را در این روز غرق کرد و موسی و یارانش را نجات داد. آنگاه پیغمبر فرمود: ما از یهود به موسی سزاوارتریم. و به اصحاب خود دستور داد که آن روز را روزه بدارند.

ساختگی و مجعول بودن این حدیث از دو طریق ثابت است:

الف) بنابر تحقیقی که ابوریحان انجام داده است «این که یهود می گویند خداوند فرعون را در روز عاشورا غرق کرد، خلاف تورات است. زیرا فرعون روز بیست و یکم نیسن که هفتم از ایام فطیر است غرق شد و اول فصح یهود پس از قدوم پیامبرصلی الله علیه وآله به مدینه روز سه شنبه بیست و دوم آذار با نهصد و سی وسه اسکندری بود که با روز هفدهم ماه رمضان موافق می شد. روزی که خداوند فرعون را غرق کرد بیست و سوم ماه رمضان می شود، پس برای این روایت وجهی نخواهد بود». (۲۳)

ب) در این روایت آمده است که پیامبر از یهود پرسید که چرا این روز را روزه می گیرید؟ گفتند چون خداوند در این روز فرعون را غرق کرد. ساختگی بودن این روایت از آن جهت آشکار می گردد که در آن نسبت نادانی به نبی بزرگوار اسلام داده شده به گونه ای که پس از آگهی یافتن از موضوع و یادآوری یهودیان امری به فکرش خطور نموده و حکمی بر آن مترتب کرده است! چنان که معلوم است این گونه امور از ساحت قدس پیامبرصلی الله علیه وآله به دور است. ابوریحان درباره روز عاشورا و امور مربوط به آن چنین توضیح داده است…

«قتل حسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام در این روز اتفاق افتاد. و او و یارانش را از راه بستن آب، بر آنان، گذراندن از دم شمشیر، انداختن آتش در خیام حرم، بر نیزه کردن سرها، اسب دوانیدن بر اجساد که در هیچ امتی حتی با اشرار خلق چنین نکرده اند، از میان بردند و از این تاریخ، مسلمانان، عاشورا را شوم دانستند. اما بنی امیه در این روز لباس نو پوشیدند و زیب و زیور کردند و سرمه به چشم خود کشیدند و این روز را عید گرفتند و عطرها استعمال نمودند و مهمانیها و ولیمه ها دادند. و تا زمانی که ایشان بودند، این رسم در توده مردم پایدار بود، حتی این که پس از انقراض ایشان باز هم این رسم باقی ماند ولی شیعیان از راه تاسف و سوگواری به قتل سیدالشهداء در مدینه السلام و بغداد و شهرهای دیگر گریه و نوحه سرایی می کنند و تربت مسعود حسین را در کربلا در این روز، زیارت می نمایند. و چون خبر کشته شدن حسین را به مدینه آوردند، دختر عقیل بن ابی طالب بیرون آمد و این اشعار را برخواند:

ماذا تقولون ان قال النبی لکم ماذا فعلتم و انتم آخرالامم بعترتی و باهلی بعد مفتقدی نصف اساری و نصف ضرجوا بدم ما کان هذا جزائی اذ نصحت لکم ان تخلفونی بسوء فی ذوی رحم

ابراهیم بن اشتر ناصر و یاور آل رسول الله در این روز کشته شد. و می گویند در این روز بود که خداوند توبه آدم را پذیرفت و در این روز بود که کشتی نوح بر جودی فرود آمد. و عیسی بن مریم در این روز، زاییده شد. و موسی و ابراهیم در این روز نجات یافتند. در این روز آتش به ابراهیم برد و سلام گردید و در این روز چشم یعقوب بینا شد. یوسف از چاه بیرون آمد. سلیمان از نو به سلطنت رسید. عذاب از قوم یونس برداشته شد. بدبختی و بیچارگی از ایوب مرتفع گشت. دعای زکریا مستجاب شد و یحیی را به او بخشیدند و گفته اند یوم الزینه موعد سحره فرعون در وقت زوال این روز بود. و این اتفاقات را که در این روز ذکر نموده اند، اگر چه وقوع آن امکان عقلی دارد اما معلوم است که ناقلان آنها دسته ای از عوام محدثان بوده اند. و یا آن که خواسته اند با اهل کتاب (۲۴) مسالمت کنند.»

ابوریحان به جهت حسن ظن یا به جهات دیگر وانمود نکرده که این گونه روایات مجعول است. بلکه گفته است ناقل آن روایات عوامند یا برای مسالمت با اهل کتاب آنها را نشر داده اند، در هر صورت نتیجه همان است که آن روایتها عاری از حقیقت است.

بسیار مناسب است که آنچه را امام صادق علیه السلام در این باره بیان فرموده است نقل کنیم: عبدالله بن فضل بن هاشمی گفت: «به امام صادق علیه السلام عرض کردم چگونه عامه (مردم) روز عاشورا را روز برکت نامگذاری کرده اند؟ در این هنگام آن حضرت گریه کرد. سپس فرمود: وقتی که (امام) حسین علیه السلام کشته شد، مردم در شام، به یزید تقرب می جستند و حدیث جعل می کردند. و اموالی به عنوان جایزه دریافت می نمودند، از جمله امور مجعوله این بود که این روز را روز برکت (و سرور) اعلام داشتند، تا مردم از جزع و گریه و مصیبت و اندوه به شادی و خوشحالی و تبرک جستن بپردازند و به آن سرگرم باشند». (۲۵) تا مردم آن واقعه حزن انگیز را فراموش کنند و در نتیجه بنی امیه از لعن و نفرین ابدی و پی آمدهای ناگوار جنایت هولناکی که انجام داده بودند درامان بمانند. پس در واقع این نوعی سیاست بود که دستگاه تبلیغی بنی امیه امر را بر مردم مشتبه ساخت و خواستند بواسطه منحرف نمودن اذهان عمومی، بر زشتی جنایاتشان سرپوش بگذارند و برای رسیدن به این هدف به انواع دسایس و حیله ها متوسل شدند. دسیسه دیگر آنها این بود که شایع کردند امام حسین علیه السلام کشته نشده بلکه انعکاسی از وی بر حنظله بن اسعد شامی قرار گرفته و او به جای آن حضرت به قتل رسیده و امام به آسمان عروج نموده چنانچه حضرت عیسی این چنین بود (۲۶) و این سیاست عین همان سیاستی است که پس از وفات پیامبرصلی الله علیه وآله و مشغول ساختن افکار مردم نسبت به جانشین واقعی آن حضرت در پیش گرفتند و شایع ساختند که پیامبر از دنیا نرفته و زنده است. (۲۷)

اگر این شایعه پراکنی نبود، قویا احتمال داشت که عده ای به این فکر بیفتند که چرا وصیتها و سفارشهای پیامبرصلی الله علیه وآله را درباره جانشین واقعی اش حضرت علی علیه السلام کنار گذاشتند و هنوز پیامبر را دفن نکرده برای امارت و خلافت به گفتگو و اختلاف پرداختند و می خواهند دیگری را به جای آن حضرت، به خلافت بردارند.

بدون شک از نظر روایی آن شایعه از جهت انصراف افکار عمومی و برگرداندن توجه مردم از این امر مهم تاثیری بسزا داشت، تا در این گیرودار بتوانند خلیفه موردنظر خود را به قدرت برسانند. و این شایعه – چنان که بعضی گمان کرده اند – از روی جهل و اشتباه صورت نگرفت، بلکه روی نقشه حساب شده طرح شده بود.

عظمت قیام امام حسین علیه السلام

نهضت امام حسین علیه السلام نهضتی مقدس، متعالی و روحانی بود. پاکی، خلوص، بی اعتنایی به دنیا، بری بودن از اغراض شخصی و آز و جاه طلبی و خودخواهی از ویژگیهای این قیام است. (۲۸) انقلاب آن حضرت درس قسط، عدالت، توحید، شرافت، ایثار و فداکاری به مردم داد. (۲۹)

فرزند پیامبرصلی الله علیه وآله با خون خویش درخت اسلام را که رو به خشکیدگی گذاشته بود، آبیاری کرد و در تاریکی ظلم و فساد بنی امیه درخششی بوجود آورد که آن محیط ظلمانی را نور و روشنایی بخشید و بزرگراه سعادت را نمایان کرد و ابرهای تیره و تاری از آسمان بر جوامع اسلامی بلکه جوامع انسانی پراکنده شد و چهره اسلام را چنان که هست بر جهانیان آشکار ساخت (۳۰) به همین جهت است که سوره «الفجر» سوره «الحسین » نامگذاری شده است.

از امام صادق علیه السلام نقل شده که این سوره درباره حسین علیه السلام نازل شده و سوره حسین است (۳۱) و چون آن جناب با اخلاص کامل در راه خدا خاندان و اموالش را فدا نمود، با اطمینان و اشتیاق فراوان به دیدار معبود خود شتافت و مصداق واقعی «نفس مطمئنه» واقع شد، و در نزد پروردگار در جوار رحمتش قرار گرفت، لذا امام صادق علیه السلام فرمود: مقصود از «نفس مطمئنه» حسین و یاران اوست که صاحب نفس مطمئنه اند که در روز قیامت رضوان خدا برای ایشان است و خداوند از ایشان راضی است. (۳۲)

او کسی است که با نیل به درجه رفیع شهادت جاودانگی یافت، به میزانی که در راه موضوعی فدا و فانی می شود ارزش آن را به خود می گیرد و کسب می نماید.

حسین بن علی علیه السلام کسی است که تمام هستی و متعلقات خویش را با اخلاص در راه خدا که اصل و منشا تمام کمالات و تقدسهاست، فدا و فانی نموده است پس جای شگفتی نیست که بگوییم تمام تقدسها و کمالات و جاودانگی به وجود فدا شده اش انتقال یافته است. (۳۳) و نیز بی جهت نیست که محبت و عشق به آن حضرت در دلهای مؤمنان جایگزین شده به همان گونه که محبت و علاقه به خداوند در آن دلها جای دارد. لذا از رسول اکرم صلی الله علیه وآله نقل شده است: «همانا برای شهادت حسین علیه السلام حرارتی وجود دارد که هیچ گاه سرد نمی شود. (۳۴) و نیز فرمود: «برای حسین علیه السلام در دلهای مؤمنان محبتی است ». (۳۵)

آری! حضرت سیدالشهداعلیه السلام که از روی خلوص به پیشگاه معبود خویش سر عبودیت فرود آورده و بر آن مداومت ورزیده، به اوج کمال و قرب رب ذی الجلال رسیده و آن قدر شرافت و قداست پیدا کرده که صحیح است او را به خدا نسبت دهند، مثلا بگویند: دست او، دست خدا، خون او خون خدا و گوش و زبان و چشم او، گوش و زبان و چشم خداست، و این بدان جهت است که توجه به خدا، فدا شدن در راه او، و استمرار بر طاعتش، چنان انقلابی در وی به وجود آورد که عظمت خداوندی به او نسبت داده می شود زیرا از معنویت ارتباط با خداوند متاثر گشته است. در این باره حدیثی از امام باقر علیه السلام نقل شده است که همین معنی را می رساند و می فهماند که آدمی با رشته ارتباط و بندگی خالصانه خدا به مقامی می رسد که در فکر نگنجد و شرافت و قداست و ابدیت ذات اقدس ربوبی او را متاثر می سازد و آن خصوصیات به او انتقال می یابد:

… ان الله جل جلاله قال: ما تقرب الی عبد من عبادی بشی ء احب الی مما افترضت علیه و انه یتقرب الی بالنافله حتی احبه فاذا احببته کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و لسانه الذی ینطق به و یده التی یبطش بها. ان دعانی اجبته و ان سالنی اعطیته. (۳۶)

حسین بن علی علیه السلام که در راه خدا و در راه افکار عالیه اش شهید شد وجود مادی خود را نفی کرد اما به صورت منبع فضیلت و مرکز شرافت و عظمت وجود جاودانه خود را اثبات نمود عقل و دین حکم می کند که بزرگان و افراد برگزیده را در حال حیات و ممات ارج نهیم و آنان را دوست بداریم و از یاد نبریم و در سالروز وفات و شهادتشان مجالس یادبود برپا کنیم. به ویژه که آن شخص تمام هستی خودش را در طبق اخلاص نهاده و از هیچ فداکاری در راه خدا دریغ نورزیده باشد.

از این جهت است که در اقطار مختلف اسلامی به نام آن حضرت اقامه مجالس می کنند و چنین نیست که تکریم و تعظیم آن حضرت اختصاص به شیعیان داشته باشد مثلا در کشور مصر در روز ولادت آن حضرت و خواهر بزرگوارش حضرت زینب مجالس جشن و سرور برپا می دارند. (۳۷) و درباره فضایل ایشان قلمفرسایی می کنند و کتابها و مقاله ها می نویسند. (۳۸)

حسین بن علی علیه السلام برای هدفی بس عالی در راه معبود خود با نفس نفیس جهاد نمود. (۳۹) و برای احیای فضیلت و شرافت و برقراری آزادی و بیداری بشر قیام کرد. پس سزاوار است که تمام جوامع انسانی – خواه مسلمان خواه غیرمسلمان – به پاس احترام و بزرگداشت آن شخصیت عظیم الشان سالروز شهادت آن حضرت را بزرگ بشمارند و به سوک و ماتم بنشینند.

او ابرمرد عالم و شخصیت بسیار بزرگواری است که تمام مکارم و فضایل را دارا بود به گونه ای که ابعاد گسترده بسیار وسیع وجودش همگان را متحیر ساخته است. (۴۰)

از لحاظ نسب نیز کسی به پایه امام حسین علیه السلام نمی رسد: جدش رسول خدا سیدالمرسلین و خاتم النبیین و پدرش علی مرتضی سیدالوصیین و مادر فاطمه زهرا سیده نساء عالمین و برادرش امام حسن مجتبی، و عمویش جعفر طیار و عموی پدرش حمزه سیدالشهداء است.

فکر او بر محور ابدیت و ماورای محسوسات دور می زند او شهادت را برگزید و منیه را بر دنیه و کرامت قداست را بر لئامت اطاعت بدسگالان و نابکاران ترجیح داد. (۴۱)

فرزند پیامبرصلی الله علیه وآله چندان ثبات و استقامت و شجاعت و بردباری و صبر از خود بروز داده که نظر همه متفکران و بزرگان را به خود جلب نموده و همگان در برابر عظمتش سر تعظیم فرود آورده اند. و هر کس که درباره احوال و رفتار آن حضرت مطالعاتی داشته باشد غیرممکن است مجذوب فضایل و شخصیت او نگردد و از مصایبی که برای نجات اسلام و بشریت متحمل شده متاثر و اندوهگین نشود.

عاشورا «یوم الله » است

روزهایی که در آن روزها وقایع مهمی انجام می شود و مسیر تاریخ در جهت رشد و کمال تغییر می نماید و سبب می شود که تحول در اجتماع به وجود آید و مردم راه فضیلت و سعادت را در پیش گیرند، «ایام الله» نامیده می شود. در قرآن مجید در دو مورد (سوره ابراهیم آیه ۵ و سوره الجاثیه آیه ۱۴) ایام الله ذکر شده است.

از ابن عباس روایت شده که منظور از آن روزهایی است که در آن روزها در امم پیشین وقایعی مهم رخ داده است واضح است که منظور وقایعی (۴۲) است آموزنده که بدان وسیله مردم از جهل و غفلت رهایی یافته اند و دگرگونی در تمام شؤون زندگی شان پدید آمده است. چون شهادت سبط پیامبرصلی الله علیه وآله و یارانش در روز عاشورا باعث شد که حقایق آشکار شود و اسلام تجدید حیات نماید ستمگران رسوا شدند و تغییر اساسی در جامعه اسلامی به وجود آید، آن روز «یوم الله» به حساب آمد. از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله روایت شده است که عاشورا از «ایام الله» است. (۴۳) این روز به اندازه ای اهمیت داشته که به امم پیشین نیز معرفی شده تا آنان نیز نتایجی را که بر این روز عظیم ترتب می یابد درک کنند و آن را پاس دارند.

در حدیث مناجات حضرت موسی علیه السلام آمده است که حضرت موسی علیه السلام عرض کرد: خدایا! به چه جهت امت پیامبر خاتم را بر سایر امم برتری داده ای؟ خداوند فرمود: ده خصلت است که موجب برتری ایشان شده است. موسی علیه السلام گفت: آنها کدامند تا به بنی اسرائیل دستور دهم که به آنها عمل کنند. فرمود: نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، جمعه، جماعت، قراءت، علم و عاشورا. حضرت موسی علیه السلام پرسید: عاشورا چیست؟ فرمود: گریه کردن و خود را به گریه واداشتن بر سبط پیامبر خاتم است. (۴۴) از این حدیث برمی آید که اهمیت دادن به عاشورا و بهره مند شدن از آثار آن روز عظیم، در ردیف صلاه و صوم و سایر مبانی مهم اسلامی است و این بدان جهت است که اگر واقعه عاشورا و شهادت فرزند پیامبرصلی الله علیه وآله نبود از اسلام واقعی و صلاه و صوم و سایر ارکان اسلام اثری برجای نمی ماند.

عاشورا در سیره ائمه اطهار

از آنچه تاکنون ذکر نمودیم روشن می شود که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و ائمه اطهارعلیهم السلام در روز عاشورا به یاد آن همه مصایبی که بر امام حسین علیه السلام وارد شده اندوهگین می شده اند و به دیگران هم دستور می داده اند که در آن روز به عزاداری بپردازند و به سوک و ماتم بنشینند. (۴۵) هر چند چنین دستوری از جانب معصومان صادر نمی شد بر مسلمین لازم بود که در آن روز مراسم عزا به پای دارند و آثار حزن و ماتم در ایشان ظاهر گردد، زیرا همان طور که پیشتر اشاره کردیم کسی که رسول خدا را دوست داشته باشد غیرممکن است که به فرزند آن حضرت عشق نورزد و او را دوست نداشته باشد. و در روز شهادتش غبار حزن و ماتم بر دلش ننشیند. واضح است که اگر فردی در روز مصیبت دوستش ناراحت و آزرده خاطر نگردد، دوستی او ظاهری و سطحی است و در واقع او را دوست نمی دارد؛ زیرا ارتباط معنوی بین دو دوست ایجاب می کند که در غم و شادی یکدیگر شریک باشند. (۴۶) پس اگر ما در روز عاشورا متاثر نشویم و در خود احساس ماتم و اندوه ننماییم بدون تردید در دوستی مان نسبت به رسول اکرم صلی الله علیه وآله و فرزندش که بسیار مورد تکریم و محبت آن بزرگوار بوده است صادق نیستیم. (۴۷) در کتب فریقین روایات بسیاری نقل شده که پیامبرصلی الله علیه وآله بارها بر مصایب امام حسین علیه السلام که جبرئیل از آن خبر داده بود، گریه کرد. در پیش روایت صحیحی از مستدرک حاکم نیشابوری از ام الفضل بنت الحارث در این باره نقل کردیم.

همچنین از کتاب «ذخایر العقبی» از ام سلمه بازگو شده است که او گفت رسول خدا را دیدم در حالی که بر سر حسین دست می کشید، گریه می کرد. عرض کردم: چرا گریه می کنی؟! فرمود: همانا جبرئیل به من خبر داد که این پسرم در سرزمینی به نام کربلا کشته می شود. سپس مقداری خاک قرمز رنگ به من داد و فرمود: این از خاک همان سرزمین است و هر زمان آن خاک به خون مبدل گشت بدان که وی کشته شده. ام سلمه گفت: آن خاک را در شیشه ای نزد خودم نگه داشتم و با خودم می گفتم آن در روز بسیار عظیمی به خون مبدل می شود. (۴۸) گفتگو درباره بیانات و مطالبی که از معصومان در مورد عاشورا ابراز داشته اند و نیز بررسی روش ایشان در آن روز بسیار مفصل است که در این مختصر نگنجد. اما به طور کلی می توان گفت که آن بزرگواران در روز عاشورا به عزاداری و سوگواری می پرداختند. دستور می داده اند، مرثیه خوانان، شعرا و کسانی که از آن واقعه مطلع بوده اند، آن واقعه را برای دیگران تشریح کنند و مصایبی را که در آن روز بر اهل بیت پیامبر وارد شده بیان نمایند. و مقصودشان این بوده که آن رویداد به صورت یک مکتب پویا و خطدهنده برای همیشه زنده بماند. لذا تاکید کرده اند که عاشورا را از یاد نبرید و به نام امام حسین مجالس سوگ و ماتم به پا دارید، تا حقایقی که آن حضرت به آن جهت به شهادت رسیده فراموش نشود.

روشن است که احکام اسلامی بر مبنای جلب مصلحت و دفع مفسده پایه گذاری شده است. بنابراین منظور از به پا داشتن مجالس عزای حسینی این نیست که تنها برای خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله همدردی و تسلیتی باشد و به قول روضه خوان ها حضرت زهراعلیهاالسلام را خوشحال کنیم و چنین بپنداریم که به هر اندازه گریه کنیم به همان اندازه تسلی خاطر برای رسول خداصلی الله علیه وآله و حضرت فاطمه علیهاالسلام فراهم آورده ایم اگر عقیده مان درباره به پا داشتن مجالس حسینی تنها این موضوع باشد یقینا مقاصد حضرت پیغمبر و حضرت علی و حضرت فاطمه را پایین آورده ایم. بدون شک تاکید بر این که مراسم عاشورا و عزای حسینی فراموش نشود مقصود آن است که واقعه کربلا به عنوان مکتب تعلیم و تربیت الهی برای همیشه زنده باشد.

آری به وسیله همین مجالس است که دین اسلام تبلیغ می شود و بر اثر واقعیاتی که در آن مجالس بیان می گردد مردم حق را از باطل تشخیص می دهند و راه خود را بازمی یابند. بنا به گمان برخی از سیاحان فرانسوی، از پیشرفت طایفه شیعه بدون امکانات تبلیغاتی و قوه قهریه در این دوره کوتاه می توان گفت که در یکی دو قرن آینده به لحاظ کمی بر سایر فرق مسلمان غلبه خواهد کرد و سبب آن همین تعزیه داری است که فرد فرد این فرقه را داعی و مبلغ مذهب خود ساخته است. امروزه هیچ نقطه ای از نقاط عالم را نمی بینیم که دو نفر شیعه باشند و اقامه عزای حسینی ننمایند و بذل مال و منال نکنند.

در کتاب «السیاسه الحسینیه» آمده است یک نفر عرب شیعی بحرینی را دیدم که در هتل یکه و تنها مجلس عزا برپا کرده، کتاب گرفته بر کرسی نشسته، چیزی می خواند و گریه می کرد و سپس آنچه را از ماکول و مشروب برای آن مجلس تهیه دیده بود میان فقرا تقسیم کرد. (۴۹)

شیخ طوسی از عبدالله بن سنان روایت کرده است که او گفت: بر سرورم جعفربن محمدعلیه السلام در روز عاشورا وارد شدم، او را با چهره گرفته و ظاهری اندوهگین در حالی که اشکهایش مانند مروارید افشان فرومی ریخت، ملاقات کردم! عرض کردم ای پسر رسول خدا چرا گریه می کنی؟ – خدا چشم تو را نگریاند – فرمود: آیا غافلی که حسین بن علی در مثل این روز به قتل رسیده و (دچار مصیبت شده)؟ از آن حضرت پرسیدم: سرورم، رای شما درباره روزه این روز چیست؟ فرمود: روزه بگیرید بدون این که آن را روزه به حساب آورید و افطار کنید بدون این که آن را موجب خوشحالی و «برکت » قرار دهید، و آن را روزه کامل قرار مدهید. یک ساعت پس از نماز عصر با آب افطار کنید. (۵۰) شیخ صدوق به سند خودش از حضرت رضاعلیه السلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «ماه محرم ماهی است که در زمان جاهلیت، در آن ماه جنگ و ظلم را حرام می دانستند، اما در آن ماه خون ما حلال دانسته شد و حرمت ما هتک گردید. اهل بیت و زنان ما اسیر شدند، خیمه های ما سوزانیده شد و اموال ما غارت گردید وهیچ احترامی برای رسول خدا درباره ما ملحوظ نگردید! همانا روز قتل حسین علیه السلام در صحرای کربلا چشمهای ما را مجروح، اشک ما را جاری، و عزیز ما را [به حسب ظاهر] خوار ساخت. و تا آخر دنیا موجب غصه و بلای ما گردید. پس بر همچون حسین علیه السلام باید گریه کنندگان بگریند. که گریه بر وی گناهان بزرگ را فرو می ریزد. سپس فرمود: هنگامی که ماه محرم داخل می شد پدرم خندان دیده نمی شد و اندوه بر وی غالب بود تا هنگامی که عاشورا سپری می گشت و وقتی که روز عاشورا فرامی رسید، آن روز، روز مصیبت و اندوه و گریه اش بود و می فرمود: این همان روزی است که حسین علیه السلام در آن روز به قتل رسید. (۵۱)

از ابوالفرج اصفهانی در کتاب «الاغانی» نقل شده که او به سند خودش از علی بن اسماعیل تمیمی و او از پدرش بازگو نموده که وی نزد امام صادق علیه السلام بود و خدمتگزارش برای سید حمیری اجازه ورود به مجلس درخواست کرد حضرت دستور داد که او را به آن مجلس بیاورند و زنان را در پس پرده جای داد و سید حمیری وارد شد، سلام کرد و نشست امام علیه السلام از وی خواست در رثای امام حسین علیه السلام شعر بخواند. او در این باره اشعاری خواند که اولش این است:

امرر علی جدث الحسین فقل لاعظمه الزکیه      یا اعظما لا زلت من وطفاء ساکبه رویه

دیدم اشکهای امام صادق علیه السلام بر عارضش فرو می ریخت و ناله و فریاد از خانه اش برخاست تا این که دستور داد از ناله و گریه خودداری کنند و چنین کردند. (۵۲)

اخبار و روایات درباره لزوم به پا داشتن مجالس عزای حسینی و گریستن بر مصایب آن حضرت بسیار زیاد و به حد تواتر است که نقل آنها درخور رساله ای است. (۵۳) اکنون برای رعایت اختصار تنها به ذکر روایتی که عبدالله بن فضل از امام صادق علیه السلام روایت نموده می پردازیم و آن را ختام مقال خویش قرار می دهیم: عبدالله بن فضل گفت: به امام صادق علیه السلام عرض کردم ای پسر رسول خدا، چگونه روز عاشورا روز مصیبت و اندوه و جزع و گریه قرار داده شده و روزی که رسول خدا قبض روح شد و روزی که حضرت فاطمه علیهاالسلام از دنیا رفت و روزی که امیر مؤمنان به قتل رسید و روزی که حضرت امام حسن به زهر کشته شد بدین گونه نیست که روز حزن و اندوه اعلام شده باشد؟ (امام) فرمود: همانا روز مصیبت قتل حسین علیه السلام از همه ایام دیگر عظیم تر است و این بدان جهت است که اصحاب کسا که نزد خداوند گرامی ترین خلق اند پنج نفر بودند: هنگامی که پیامبرصلی الله علیه وآله از میان ایشان رفت، امیرمؤمنان و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین علیهم السلام باقی بودند که مردم به ایشان تسلی و گشایش حاصل کنند. و وقتی که حضرت فاطمه از دنیا رفت به وسیله امیرمؤمنان و حضرت امام حسن و حضرت امام حسین علیهم السلام برای مردم تسلی و گشایش بود و زمانی که امام حسن علیه السلام به شهادت رسید برای مردم به وجود حسین علیه السلام تسلی و گشایش بود. اما آن گاه که آن حضرت علیه السلام به قتل رسید هیچ کس از اصحاب کسا نبود که بعد از او برای مردم به او تسلی و گشایش باشد پس از دنیا رفتن آن حضرت به منزله از دنیا رفتن همگی ایشان بود. چنان که ماندن وی در این عالم به منزله ماندن همگی ایشان بود. بدین جهت است که روز شهادت او به لحاظ مصیبت برترین روزهاست. عبدالله بن فضل گفت: به امام عرض نمودم: ای پسر رسول خدا چرا برای مردم بعد از اصحاب کسا به علی بن الحسین علیه السلام تسلی و گشایش نبود. به همان گونه که به پدرانش برای آنان تسلی و گشایش بود؟ فرمود: همانا علی بن حسین بعد از درگذشت پدرانش سید عابدین و امام و حجت بود، اما رسول خدا را دیدار ننمود و از وی کلامی نشنید و علمش از پدرش و پدرش به وسیله جدش به آن حضرت به ارث رسیده بود و مردم امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین را با رسول خدا بسیار در حالات مختلف مشاهده کرده بودند پس هر وقت به یکی از ایشان نگاه می کردند حال او را نسبت به رسول خدا و گفتار آن حضرت را به او و درباره او به یاد می آوردند هنگامی که ایشان درگذشتند مردم دیدار کسانی را که در نزد خداوند عزوجل بزرگوارترین بودند از دست دادند. از دست رفتن همگی شان نبود مگر وقتی که حسین علیه السلام از دست رفت چون او پس از همه درگذشت، بدین جهت است که روز قتل آن حضرت به لحاظ صیبت بزرگترین ایام است. عبدالله بن فضل گفت: عرض کردم: ای پسر رسول خدا چگونه عامه مردم روز عاشورا را روز برکت نامگذاری کرده اند. آن حضرت گریه کرد سپس فرمود: وقتی که حسین علیه السلام به قتل رسید، بدین وسیله گروههای زیادی به یزید تقرب جستند و برای خوش آمدن او به جعل حدیث پرداخته شد و برای این کار اموالی به عنوان جایزه دریافت کردند و از جمله مجعولات آنان درباره همین روز بود.

پی نوشت:

۱- رک: دائره المعارف مصاحب و لغتنامه دهخدا ماده «فرهنگ ».

۲- رک: لسان العرب و مجمع البحرین، ماده «عشر».

۳- الآثار الباقیه عن القرون الخالیه باب «القول علی ما یستعمله اهل الاسلام ».

۴- فضایل الخمسه من الصحاح السته ۳/۲۶۰ و ۲۶۲ ط سال ۱۳۸۴ مطبعه النجف و بحارالانوار، ج ۴۴، ص۲۵.

۵- همان ماخذ. «احب الله من احب حسینا حسین سبط من الاسباط » و فهارس مسند ابن حنبل ماده «احب ».

۶- فضایل الخمسه،ج ۳، ص۲۶۱. عن جابر: کنا مع رسول الله صلی الله علیه وآله فدعینا الی طعام فاذا الحسین علیه السلام یلعب فی الطریق مع الصبیان فاسرع النبی امام القوم ثم بسط یده فجعل حسین یفر هاهنا و هاهنا…

۷- … فدیت من فدیته بابنی ابراهیم. اشاره به این موضوع است که خداوند به پیامبرصلی الله علیه وآله وحی نمود که یکی از دو فرزندت (حسین علیه السلام یا ابراهیم علیه السلام را فدای دیگری کن و این چنین نیست که بخواهم هر دو برای تو بمانند آنگاه پیامبر گریه کرد و این چنین مصلحت دید که ابراهیم علیه السلام را به خاطر فرزندش امام حسین علیه السلام (که فرزند علی و زهراعلیهماالسلام نیز می باشند) فدا کند. رک. فضایل الخمسه، ج ۳، ص ۲۵۷ به نقل از تاریخ بغداد.

۸- وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۹۷ ط اسلامیه: ریحانتی من الدنیا الحسن و الحسین…

۹- فضائل الخمسه،ج۳، ص ۲۷۰ و ما بعد و بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۵۰.

۱۰- … فوضعته فی حجره ثم حانت منی التفاته فاذا عینا رسول الله تهریقان من الدموع. قالت قلت یا نبی الله… رک: فضایل الخمسه ۳/۲۷۰. این روایت از مستدرک حاکم نقل شده او گفته است این روایت بنابر شرط شیخین صحیح است.

۱۱- لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه. سوره احزاب آیه ۲۱.

۱۲- «اضواء علی السنه المحمدیه و دفاع عن الحدیث » تالیف محمود ابوریه ط ۵ صفحه ۱۲۶ به بعد.

۱۳- دائره المعارف بستانی و مصاحب ماده «عشر» و در زیارت عاشورا آمده است. «هذا یوم تبرکت به بنوامیه…»

۱۴- فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه، سوره زمر آیه ۱۷ و ۱۸.

۱۵- الحسین ابوالشهدا عباس محمود العقاد، ص ۳۳-۳۲، ط. دارالهلال.

۱۶- همان ماخذ، ص ۲۱.

۱۷- همان ماخذ، ص ۲۱.

۱۸- سموالمعنی فی سمو الذات ط ۲، ص ۵۷، تالیف عبدالله علائلی.

۱۹- تاریخ طبری، ط دارالمعارف مصر، ج ۵، ص ۳۳۱.

۲۰- تفسیر روح البیان، اسماعیل حقی بروسوی، ج ۴، ص ۴۱۸ ذیل آیه ۲۸ سوره ابراهیم؛ و نیز تفسیر قرطبی،۹/۳۶۴، ذیل همان آیه، فضائل الخمسه، ج ۳، ص ۳۰۳ باب ۲۶.

۲۱- فضایل الخمسه، ج ۳، ص۳۰۳ و ۳۰۴ و ۳۰۵.

۲۲- الحسین ابوالشهدا، ص ۲۵-۲۳.

۲۳- الآثار الباقیه عن القرون الخالیه، تالیف ابوریحان محمدبن احمد البیرونی باب «القول علی ما یستعمله اهل الاسلام ». و ترجمه الآثار الباقیه فصل بیستم، ترجمه اکبر داناسرشت و دائره المعارف بستانی ماده «عشر».

۲۴- الآثار الباقیه باب «القول علی ما یستعمله اهل الاسلام » و ترجمه آن فصل بیستم، ترجمه اکبر داناسرشت.

۲۵- بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۷۰.

۲۶- همان، ج ۴۴، ص ۲۷۱.

۲۷- الکامل فی التاریخ، ذکر احداث سال یازدهم.

۲۸- … و انی لم اخرج اشرا و لابطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی… رک: بحارالانوار،ج ۴۴، ص ۳۲۹ و سمو المعنی لسمو الذات، ص ۱۰۶،۱۳۵۹.

۲۹- … الاترون ان الحق لایعمل به و ان الباطل لایتنهی عنه… تاریخ طبری، ج ۵، ص ۲۲۹ ط – المطبعه الحسینیه المصریه.

۳۰-سبقت العالمین الی المعالی بحسن خلیقه و علو همه و لاح بحکمتی نورالهدی فی لیال فی الضلاله مدلهمه یرید الجاحدون لیطفؤوه و یابی الله الا ان یتمه.

رک: بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۱۹۴.

۳۱- البرهان فی تفسیر القرآن، سوره فجر.

۳۲- همان.

۳۳- حسین وارث آدم، صفحه ۲۱۲ به بعد.

۳۴- لؤلؤ و مرجان، انتشارات نوین، ص ۳۸.

۳۵- همان ماخذ.

۳۶- وسائل الشیعه، ج۳، ص ۵۳ ط اسلامیه.

۳۶- مجله رساله الاسلام، سال ۱۱، شماره ۳، ص ۲۶۴.

۳۸- الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله، سوره توبه، آیه ۲۰.

۳۹- سیاسه الحسینیه، ص ۸، و ۵۱، ط زهره.

۴۰- اعیان الشیعه، ۱ج، ص ۵۸۱… ان الدعی ابن الدعی قد رکز بین اثنتین…

۴۱- تفسیر قرطبی،ج۹، ص ۳۴۲ ذیل آیه و ذکرهم بایام الله، سوره ابراهیم، آیه ۵۴.

۴۲- کنزالعمال،ج ۸، ص ۵۷۱، ط بیروت مؤسسه الرساله، و صحیح مسلم، باب صیام عاشورا، فمن شاء صامه و من شاء ترکه.

۴۳- مجمع البحرین، ماده «عشر» فی حدیث مناجاه موسی و قد قال یارب لم فضلت امه محمدصلی الله علیه وآله علی سایر الامم…

۴۴- اعیان الشیعه،ج۱، ص ۵۸۶ و۵۸۷ و بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۷۸.

۴۵- … فجعل طینه شیعتنا من نضح طینتنا فقلوبهم تحن الینا… بحارالانوار، ج۶۷، ص ۱۲۶.

۴۶- قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله، آل عمران، آیه ۳۱.

۴۷- فضائل الخمسه،ج۳، ص ۲۸۵. روایات در این باره بسیار است به همین ماخذ ص ۲۷۰ رجوع شود.

۴۸- سیاسه الحسینیه، ص ۵۰، ط سال ۱۳۵۱.

۴۹- اعیان الشیعه، ج۱، ص ۵۸۶ ط دارالتعارف بیروت.

۵۰- بحارالانوار،ج ۴۴، ص ۲۸۳.

۵۱- رک: اعیان الشیعه،ج ۱، ص ۵۸۶.

۵۲- برای آگاهی بیشتر رک: بحارالانوار،ج ۴۴، ص ۲۷۸، باب ۳۴.

۵۳- بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۷۹.

منبع : فصلنامه مشکوه ، شماره ۵۳ , صانعی ، سید مهدی
 

ابوثمامه صائدى

بیشتر منابع از او با نام عمرو  یا عمر و از پدرش به کعب و یا عبداللَّه یاد مى ‏کنند. ابن حزم اندلسى از وى با نام زیاد ابن عمرو بن عریب بن حنظله بن دارم بن عبداللَّه صائدى یاد کرده است.
شیخ طوسى وى را انصارى و دیگران صائدى، یداوى یا صاعدى دانسته ‏اند. ابوثمامه از یاران امام على علیه السلام و از دلاوران عرب و شخصیت ‏هاى سرشناس شیعه بود.
سماوى گوید: وى که از تابعین است در تمام پیکارهاى امیرالمؤمنین علیه السلام شرکت کرد و پس از شهادت آن بزرگوار به مصاحبت امام مجتبى علیه السلام درآمد. چون معاویه به هلاکت رسید و یزید بر مسند خلافت نشست، وى و گروهى از شیعیان کوفه در خانه سلیمان بن صُرد خزاعى گرد آمدند و براى امام حسین علیه السلام نامه نوشته و به مکّه فرستادند.
با ورود حضرت مسلم علیه السلام به کوفه، ابوثمامه، بى‏ درنگ به او پیوست و به فرمانش مشغول تحویل گرفتن کمک‏ هاى مردم براى مصارف نهضت گردید، و چون در اسلحه ‏شناسى مهارت داشت مسؤولیت خرید و تهیّه سلاح را به عهده گرفت. همو بود که به دستور مسلم، پول‏ هایى را که عبیداللَّه بن زیاد براى دستگیرى وى و یارانش به جاسوس خود مِعقل داده بود تحویل گرفت.
وقتى خبر دستگیر شدن هانى بین مردم کوفه منتشر شد حضرت مسلم براى حمله به دارالاماره که ابن ‏زیاد در آنجا بود مهیّا شد و به مردم کوفه اعلان بسیج عمومى داد؛ که از هر سوى به جانب آن حضرت روان شدند. مسلم به نیروهایش آرایش جنگى داد، و فرماندهى دو قبیله تمیم و همدان را به ابوثمامه سپرد. در این تحرکِ اضطرارى، ابوثمامه بسیار پایدارى کرد. امّا با فرارى شدن افراد تحت فرمانش به قبیله خود رفت و مدّتى در بین ایشان پنهان مى ‏زیست. با آن‏که ابن‏زیاد به شدّت وى را تعقیب مى‏ کرد موفّق به دستگیرى او نشد. ابوثمامه پس از شنیدن خبر آمدن حسین بن على علیه السلام از مکّه به عراق؛ همراه نافع بن هلال به آن حضرت پیوست.
هنگامى که عمر بن سعد با سپاه انبوه کوفه در سرزمین کربلا مستقر شد، نگاه ابوثمامه به کثیر بن عبداللَّه شعبىِ خون خوار و جسور افتاد [که به طرف امام علیه السلام مى ‏آمد] به امام حسین علیه السلام گفت: اى اباعبداللَّه! خداوند کارت را اصلاح کند، هم‏اکنون بى‏ باک‏ترین و خطرناک‏ترین دشمن شما در روى زمین به این‏جا آمده است. ابوثمامه آن‏گاه رویاروى کثیر بن عبداللَّه ایستاد و گفت: شمشیرت را بگذار. شعبى پاسخ داد: نه.
به خدا سوگند اسلحه‏ ام را از خود دور نمى‏ سازم. من پیک هستم. اگر سخن مرا بشنوید پیغامى که آورده‏ام به شما باز گویم و اگر نپذیرید بازگردم. ابوثمامه گفت: پس من قبضه شمشیر تو را نگه مى‏ دارم آن‏گاه سخنت را بگو. گفت: نه، به خدا دست تو به آن نخواهد رسید.  ابوثمامه گفت: پس پیغامت را به من بگو تا آن را به اطلاع امام حسین علیه السلام برسانم و پاسخش را برایت بیاورم، وگرنه نمى‏ گذارم به آن بزرگوار نزدیک شوى.
زیرا تو مرد بزه کارى هستى. شعبى از شنیدن این سخن به خشم آمد و از همان‏ جا برگشت. روز عاشورا هنگامى که وقت نماز فرارسید ابوثمامه به امام حسین علیه السلام عرض کرد: جانم فدایت، مى‏ بینم که این گروه به تو نزدیک شده‏اند. به خدا سوگند تا من پیش روى تو کشته نشوم شما به شهادت نخواهى رسید. ولى دوست دارم هنگامى که خداى را دیدار مى‏ کنم این نمازى را که وقت آن نزدیک گشته بخوانم. امام حسین علیه السلام سر مبارکش را به سوى آسمان بلند کرد و فرمود: از نماز یاد کردى خداوند تو را از نمازگزاران و ذاکرین قرار دهد. آرى، این آغاز وقت نماز است. از آنها بخواهید از ما دست بردارند تا نماز بگزاریم.
به گفته طبرى، ابوثمامه، پسرعموى خود را که دشمنش بود به هلاکت رساند. سپس امام حسین علیه السلام با یارانش نماز ظهر را به طریق نماز خوف اقامه کرد.  ابوثمامه پس از مالک بن دودان و خداحافظى با سیّدالشهدا علیه السلام به میدانِ جنگ تاخت و چنین رجز خواند: عَزاءً لِآلِ الْمُصْطَفى وَبناتِهِ             على حَبْسِ خَیْرِ الناسِ سِبْطِ محمّدٍ
 
 عَزاءً لِزَهراءِ النَّبِىّ وَزُوْجِها             خَزانَهِ عِلْمِ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ أحمدِ
 
 عَزاءً لِاهْلِ الشَّرْقِ وَالْغَرْبِ کُلّهِم             وحُزْناً على حَبْسِ الحسین المسدَّدِ
 
 فَمَنْ مُبْلِغٌ عَنّى النّبى وَبِنْتَه             بأنَّ ابْنَکُمْ فى مَجْهَدٍ أَىِّ مَجْهَدٍبه آل پیامبر و دخترانش تسلیت [مى‏گویم.] به خاطر گرفتارى نوه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم که بهترین انسان‏هاست.
به حضرت زهرا علیها السلام و شوهرش که پس از پیامبر خزانه علم الهى ‏اند و بر تمام مردم‏شرق و غرب تسلیت [مى‏گویم.] و براى گرفتارى حسین راستگو و درستکار اندوه ناکم پس چه کسى‏ پیغام مرا به پیامبر و دخترش مى ‏رساند که فرزندت در سختى است، و چه سختى.  سرانجام وى به دست قیس بن عبداللَّه به فیض شهادت نایل گشت. در زیارت ناحیه مقدسه امام زمان علیه السلام از او چنین یاد شده است. السلام على ابى ثمامه عمر بن عبداللَّه الصائدى
منبع: پژوهشی پیرامون شهدای کربلا، پژوهشکده تحقیقات اسلامی

پیر میدان ‏دار عشق حبیب بن مظاهر

در واقعه کربلا افرادی شجاع و وفادار همراه امام حسین علیه السلام تا پای جان جنگیدند ودر نهایت از جام شهادت سیراب گردیدند. یکی از آنها حبیب بن مظاهر است؛ که در حرم منور امام حسین علیه السلام دفن گردیده ومحل زیارت عشاق می باشد.

نام اصلى “حبیب بن مظاهر” یا “حبیب بن مظهر” (۱) است، بزرگمردى از طایفه با شرافت و افتخارآفرین! « بنى اسد» و از صحابه رسول گرامى اسلام(ص) مى باشد، وى یک سال پیش از بعثت پیامبر اسلام به دنیا آمد؛ دوران کودکى او هم زمان با سالهایى بود که پیامبر(ص) در مکه مکرمه مردم را به توحید و خدا پرستى دعوت مى نمود، فیض دیدار پیامبر، توفیقى بود که حبیب را، از همان اوان جوانى با معارف دینى و سرچشمه زلال تعالیم اسلام، آشنا ساخت.

چهره بارز «حبیب » همیشه در تاریخ مانند خورشیدى تابان، درخشیده و مى درخشد؛ چرا که او از اصحاب پیامبر گرامى اسلام به حساب مى آمد، و از آن حضرت حدیثهاى زیادى شنیده بود از سوى دیگر، شرکت او در سن ۷۵ سالگى، در نهضت نورانى کربلا و دفاع از حریم ولایت از صحنه هاى پرشکوه و نورانى زندگى سرشار از معنویت او مى باشد.

بنابراین حبیب از جمله کسانى است که به فیض دیدار پنج امام معصوم، نائل آمده است. چهره اش زیبا و جمال معنوى او به حد کمال رسیده بود. (۲) به طورى که در عبادت، شجاعت، علم، زهد و در دفاع از حریم ولایت زبانزد دیگران شده بود.

علم حبیب

پس از وفات جانسوز رسول گرامى(ص) حبیب بن مظاهر با حضرت على(ع) بیعت نمود، و در خط ولایت على بن ابیطالب(ع) قرار گرفت. چون بارها، از پیامبر عظیم الشان اسلام (ص) شنیده بود: «انا مدینه العلم و على بابها فمن اراد المدینه فلیات الباب. » یعنى «من شهر علمم و على در آن شهر است، هر کس که علم مى خواهد از در آن وارد شود»، لذا محضر حضرت على(ع) را مغتنم شمرده و در شمار یاران خالص و حواریون و شاگردان ویژه حضرت قرار گرفت (۳) و دانشهاى گرانبها و فراوانى از حضرت على(ع) آموخت.

او در جمیع علوم و فنون، همچون فقه، تفسیر، قرائت، حدیث، ادبیات، جدل و مناظره تبحر داشت تا آنجا که مایه اعجاب و شگفتى دیگران بود. (۴) یکى از دانشهاى او «علم بلایا و منایا» بود. یعنى: پیشگویى حوادث و خبر داشتن از وقایع آینده و تاریخ.

شجاعت حبیب

«حبیب بن مظاهر» مردى شجاع، باصلابت و با قدرت بود، به طورى که در تمام جنگهایى که در دوران حکومت حضرت على(ع) رخ داد؛ حضورى فعال و چشمگیر داشت، و در آن زمان به عنوان یکى از شجاعان بزرگ کوفه در زمره یاران امام(ع) بود. (۵)

در روز عاشورا نیز با شجاعت تمام، در مقابل لشگرعمر سعد ایستاد؛ و شروع به نصیحت و اندرز کرد. تا بلکه، آن خفتگان و اسیران هواى نفس را، بیدار کند. خلاصه، «حبیب » شخصى بود که تنها از خدا مى ترسید و با تمام وجود و شجاعت بسیار، کمر همت، به یارى و دفاع از حریم ولایت و امامت، بسته بود.

عبادت حبیب

حبیب مردى عابد و پارسا بود. تقوى و حدود الهى را رعایت مى کرد. حافظ کل قرآن کریم بود، و هر شب به نیایش و عبادت خدا مى پرداخت. (۶)

به فرموده امام حسین(ع) در هر شب یک ختم قرآن مى کرد. (۷)

مردى بود که حتى آخرین شب عمر خود را (شب عاشورا)، به نیایش با پروردگار سپرى کرد.

زهد حبیب

او حلال و حرام الهى را رعایت مى نمود. زندگى پاک و ساده اى داشت. آنقدر به دنیا بى رغبت بود و زهد را، سرمشق زندگى خود قرار داده بود، که هر چقدر به او پیشنهاد امان و پول فراوان شد؛ نپذیرفت، و گفت: «ما نزد رسول خدا(ص) عذرى نداریم که زنده باشیم، و فرزند رسول خدا(ص) را مظلومانه به قتل برسانند.»(۸)

به تحقیق مى توان گفت: «حبیب بن مظاهر» از جمله افرادى است که امیرالمؤمنین(ع) در باره آنان فرموده است:

«ارادتهم الدنیا فلم یریدوها» (۹)

یعنى: دنیا به آنان روى مى آورد ولى آنها به دنیا پشت کرده، و با بى رغبتى و بى اعتنایى از کنار آن مى گذرند.

چهره حبیب از آغاز نهضت حسینى تا شهادت

بعد از شهادت امام حسین(ع) شیعیان به امام حسین نامه نوشته، آن حضرت را به قیام علیه معاویه دعوت کردند، نخستین نامه در خانه «سلیمان بن مریم خزاعى » – که از شیعیان مخلص بود – نوشته شد. این دعوتنامه با امضاى چهار تن از بزرگان کوفه، توسط «عبدالله بن مسمع همدانى » و «عبدالله بن وال » به مکه ارسال شد؛ که «حبیب بن ظاهر» یکى از امضا کنندگان این نامه بود.(۱۰)

بنابراین مى بینیم که حبیب، از همان اول فعالیت خود را براى این نهضت الهى شروع مى کند، و همراه «مسلم بن عوسجه » به طور پنهانى در کوفه براى «مسلم بن عقیل » از مردم بیعت مى گرفتند؛ و در این راه از هیچ اقدامى کوتاهى نمى کردند. (۱۱)

حبیب بن مظاهر این پیرمرد عارف و آگاه، مصمم بود که به هر قیمتى شده، خود را به کاروان کربلا برساند؛ شب به راه مى افتاد و روز استراحت مى کرد تا در بند ماموران «ابن زیاد» اسیر نشود. سرانجام روز هفتم ماه محرم، در کربلا، به کاروان امام حسین(ع) پیوست. (۱۲)

به محض رسیدن به کربلا، مجددا وفادارى خود را نسبت به امام(ع) در میدان عمل به نمایش مى گذارد. همین که مشاهده نمود یاوران امام اندک و دشمنان او بسیارند، به امام حسین(ع) عرض کرد: «در این نزدیکى، قبیله اى از «بنى اسد» هستند، اگر اجازه دهید پیش آن ها رفته، آنان را به یارى شما دعوت کنم، شاید خداوند هدایتشان کند.» بعد از این که حضرت اجازه داد، با عجله خود را به آنان رسانید و شروع به نصیحت و موعظه کرد. (۱۳)

شهادت

او، عاشق شهادت بود. دلش براى شهادت مى طپید. شب عاشورا را به عبادت و مناجات با معبود خویش مشغول بود، و لحظه شمارى مى کرد تا روز عاشورا فرا رسد و در رکاب مولا و سرور خویش، شربت شهادت را بنوشد.

بالاخره، نوبت جانفشانى فرا رسید. آن مجاهد پیر و عاشق که روحیه اى جوان و شاداب داشت؛ با شمشیرى بران به میان سپاه دشمن نفوذ کرده، آنان را از دم تیغ مى گذراند. و این گونه رجز مى خواند:

«من حبیب، پسر مظاهر، زمانى که آتش جنگ برافروخته شود، یکه سوار میدان جنگم، شما گرچه از نظر نیرو و نفر از ما بیشترید، لیکن ما از شما مقاومتر و وفادارتریم، حجت و دلیل ما برتر، منطق ما آشکارتر است و از شما پرهیزکارتر و استوارتریم.» (۱۴)

حبیب بن مظاهر، با آن سن زیاد همچون یک قهرمان شمشیر مى زد، و ۶۲ نفر از افراد دشمن را به درک واصل کرد.

تشنگى و خستگى بر او چیره شده بود، ناگهان، در این هنگام «بدیل بن مریم عقفانى » به او حمله کرد و با شمشیرى بر فرق او زد، دیگرى با سر نیزه به او حمله کرد، تا این که حبیب از اسب بر زمین افتاد، محاسن او با خون سرش خضاب شد. سپس «بدیل بن مریم » سر مطهرش را از تن جدا کرد.

شهادت این پیر عاشق، بر یاران امام(ع) و خود امام(ع) بسیار گران بود. حضرت خود را به بالین او رسانید. چنان شهادت «حبیب » در امام اثر گذاشته بود که فرمود:

«احتسب نفسى و حماه اصحابى »: پاداش خود و یاران حامى خود را، از خداى تعالى انتظار مى برم. (۱۵) اى حبیب! مردى با فضیلت بودى که در یک شب قرآن را ختم مى کردى. (۱۶)

سرانجام «حبیب بن مظاهر اسدى » یار با وفاى اباعبدالله الحسین(ع) در سن ۷۵ سالگى، در تاریخ دهم محرم الحرام، سال ۶۱ هجرى قمرى، در سرزمین مقدس کربلا به فیض شهادت نائل آمد.

پى نوشت ها:

۱– تقى الدین الحسن بن على بن داود حلى ، الرجال .

۲- قاضى نورالله ، مجالس المؤمنین ، ص ۳۰۸ . السید محن الامین ، اعیان الشیعه ، ج ۴ ، ص ۵۵۴ .

۳- السید محن الامین ، المجالس السنیه فى مناقب و مصائب العتره النبویه ، ج ۱ .

۴- امالى منتخبه ، ص ۴۹ .

۵- محمد بن طاهر سماوى ، ابصار العین فى انصار الحسین(ع)، ص ۵۶ .

۶- السید محن الامین ، اعیان الشیعه ، ج ۴ ، ص ۵۵۴ .

۷- ترجمه نفس المهموم ، شیخ عباس قمى ، ص ۳۴۳ .

۸- کشى، رجال.

۹- سید رضى، نهج البلاغه، خطبه همام.

۱۰- شیخ مفید، ارشاد، ج ۲، ص ۳۵ – ۳۴٫

۱۱- السید محسن الامین، اعیان الشیعه، ج ۴، ص ۵۵۴٫

۱۲- همان.

۱۳- محمد بن طاهر سماوى، ابصار العین فى انصار الحسین، ص ۵۷٫

۱۴- تاریخ طبرى، ج ۷، ص ۳۴۷٫

۱۵- السید محسن الامین، مجالس السنیه، ج ۱; تاریخ طبرى، ج ۷، ص ۳۴۹٫

۱۶- حاج شیخ عباس قمى، منتهى الامال، ص ۴۳۰; حاج شیخ عباس قمى، ترجمع نفس المهوم، ص ۳۴۳٫

التماس امام حسین(ع) برای آب در روز عاشورا

شبهه: چرا امام حسین(ع) در روز عاشورا برای آب به دشمن التماس کرد که جگرم از تشنگی می‌سوزد؟

پاسخ شبهه

امام حسین (ع) در برابر لشکر عمر سعد اظهار عطش نمود لکن به آنان التماس نکرد، چرا که اولاً با این عمل امام (ع) قصد بر اتمام حجت بر یزیدیان داشت و می‌دانست که آنان از این کار هم دریغ می‌ورزیدند و شخصیت امام حسین (ع) از این بالاتر است که به خاطر امور دنیوی به آنان التماس کرده باشد.

در ثانی، امام حسین (ع) مانند دیگر افراد تشنگی، درد و رنج را احساس می‌کند ولی به خاطر قوت و شدت در ایمان صبر و تحمل می‌نماید.

بدون شک پیشوایان معصوم سلام الله علیهم دارای فروغ و درخشندگی ویژه‌ علمی و عملی و معنوی هستند آن چنان که خط روشن رسالت مخصوصاً آخرین فرستاده آسمان در سیمای کردار و گفتار منش آنان هویدا و نمایان می‌باشد و خط مشی پیامبر عظیم‌الشأن اسلام، در گام‌های بلند آن‌ها در تاریخ امتداد یافته است. از همین جهت است که ائمه معصومین سلام الله علیهم به عنوان کانون فضل و کرامت و سرمشق شرف وعزت در پیشگاه انسانیت مطرح هستند، و از جمله این معصومین، امام حسین (ع) است، که ویژگی‌های بارز آن حضرت، درخشندگی بیشتری را در منظر حقیقت‌بین پدیدار می‌سازد.

اما درباره این سؤال باید گفت، درباره ابراز عطش و درخواست آب توسط امام حسین (ع) در مقاتل و کتاب‌های تاریخی آمده است که امام فرمود: «اسقونی شربه من الماء‌فقد نشفت کبدی من شده الظمأ» [۱] «ای دشمن با جرعه‌ای سیرابم کنید که جگرم از شدت تشنگی دارد کباب می‌شود».

هلال بن ناقع گوید: من ایستاده بودم بانگ برآمد که شمربن ذی‌الجوشن، حسین (ع) را کشت من نزدیک آمدم دیدم که در او رمقی باقی نمانده و در حال جان دادن است و او در چنان حالت طلب آب می‌کرد.[۲] مرحوم محدث قمی می‌آورد: شمر پیش آمد که امام را بکشد و امام در این حال از دشمن آب طلبید. «و هو فی ذلک یطلب شربه من ماء».[۳] در مقتل الحسین (ع) آمده است: چون شمر بر سر امام حسین آمد که او را بکشد امام فرمود: اگر می‌خواهی مرا بکشی با جرعه‌ای آب سیرابم کن. شمر گفت: هیهات، هیهات به خدا قسم آب نخواهی چشید تا این که مرگ را جرعه جرعه بچشی.[۴]

اما این که امام حسین (ع) در روز عاشورا به خاطر یک جرعه آب، ملتمسانه از دشمن طلبیده باشد و یا به علت فراگیری عظمت خدا تشنگی را به کلی از یاد برده باشد هر دو بخش سؤال خدشه‌دار و غیر قابل قبول است.

اولاً شخصیت امام عظیم ‌تر از آن است که بیاید برای به دست اوردن اندکی آب در برابر دشمن اظهار عجز و به التماس بیفتد. شخصیت ابا عبدالله (ع) آن چنان عظیم‌الشأن است که دوست و دشمن در مقابلش تواضع و کرنش می‌نمودند. نامه‌ای که امام حسین (ع) به معاویه نوشت و در آن فرزندش یزید را تحقیر کرد یزید وادار به عکس‌العمل شد و از پدر خود معاویه خواست که حسین‌بن‌علی (ع) را متقابلاً توهین و تحقیر نماید معاویه خطاب به یزید گفت: «والله ما اری فیه موضعاً للعیب».[۵] فرزندم چه بنویسم؟ به خدا سوگند هیچ عیب و نقصی در حسین (ع) و شخصیت او نمی‌بینم.

عماد الدین حسین اصفهانی می‌نویسد: حسین (ع) از جهات فضیلت و کمال اخلاقی بر همه کس برتری داشته است زیرا او مکتب تربیتی خاصی گشود و روش اخلاقی و پرورشی تربیتی او چنان بود که پیغمبر و علی و خلفا و اصحاب همه در اکرام و احترام او تاکید و مبالغه داشتند حتی معاویه نسبت به امام حسین نهایت احترام را می‌کرد و اعتراف به مقام و منصب وفضیلت او می‌نمود.[۶] پس چنین کسی که بلندی عظمت او، چشم و دل همگان را گرفته است هرگز تن به ذلت و زبونی نمی‌دهد و معقول نیست که دست التماس آن هم به خاطر یک جرعه آب به سوی دشمن دراز کند. حتی حضرت ابوالفضل (ع) که مقام امامت معصوم را هم ندارد و به عنوان پرچمدار امام (ع) مطرح است، آن‌چنان کرامت نفسانی دارد که کفی از آب زلال فرات را به لبان تشنه خویش نزدیک می‌کند و هیچ مانعی برای آشامیدن نیست، اما تشنگی امام حسین (ع) و عطش درون زنان و بچه‌های اهل خیام، عباس را از آشامیدن آب باز می‌دارد و آب را بر روی آب می‌ریزد و با کام تشنه و جگر سوخته عازم خیمه‌ها می‌گردد. آیا باور کردنی است که عباس چنین کند و امام حسین (ع) به خاطر یک جرعه آب به التماس بیفتد؟ هرگز!

و ثانیاً: این چنین نیست که حسین (ع) تشنگی را به کلی از یاد برده باشد. درست است که عظمت خدا، وجود امام را فرا گرفته بود و چون مشعل گداخته در راه وصل به معشوق می‌افروخت، ولی تشنگی اثرات طبیعی خود را دارد و نمی‌شود از یاد برد چنان‌چه شمشیر و نیزه‌ها و جراحات، اثرات طبیعی خود را به جا می‌گذارد، اما عظمت خدا که تمام وجود امام حسین (ع) را فرا گرفته است ـ برخلاف افراد عادی ـ تحمل می‌کند. اصولاً عظمت کار امام حسین (ع) همین است که با احساس درد و رنج عمیق از پیشامد مصایب و زهر شمشیرها و فشار عطش‌ها باز هم صبر کند و راضی به رضا قضای پروردگار گردد.

امام (ع) [۷] وظیفه شرعی و الهی دارد که همه چیز را به دشمن بگوید و حجت را به تمام معنا به خصم تمام کند که هیچ‌گونه عذر و اعتذاری برای آنان باقی نماند و باید جرعه‌ای آب آن هم در واپسین لحظه‌های زندگی خود ار دشمن بخواهد تا آزمایش عاطفه واحساس و وجدان آن‌ها باشد. امام به خوبی می‌دانست که این لشکر لشکر سیاهی و قساوت است و هرگز جواب مثبت به خواسته‌های انسانی و عاطفی امام نمی‌دهد اما امام طبق مسئولیت الهی که دارد باید همه چیز را مطرح کند. طرح متارکه جنگ و خونریزی و ایراد خطبه‌های وعظ‌آمیز برای یزیدیان از مسایلی بود که امام تا آخر بازگو کرد، ولی هرگز برآنان اثر نکرد و امام (ع) فرجام کار دشمن و سرنوشت خویش را می‌دانست و در عین حال طبق وظیفه باید عمل می‌کرد و رسالت الهی و تبلیغی خود را انجام می‌داد. موقعی که فرزند رضیعش، علی‌اصغر را در برابر لشکریان دشمن بر روی دست خود بالا بردو عطش شدید آن طفل شش ماهه شیرخوار را به دشمن اظهار کرد که: «اما ترونه کیف یتلضّی عطشاً». «آیا نمی‌بینید که این طفل رضیع از فشار تشنگی چگونه مضطرب وبی‌تاب است» بیاید خود را بردارید و جرعه‌ای آب به گلویش بریزید، می‌دانست که پاسخ دشمن سنگدل چیست اما امام باید حجت را از تمام جهات بر دشمن تمام کند که هیچ نقطه ابهام و ناگفته‌ای باقی نماند.

پی نوشتها

[۱]ـ سحاب رحمت، عباس اسماعیلی یزدی، انتشارات مسجد مقدس جمکران، ص ۳۸۵٫

[۲]ـ قمقام زخار و صمصام بثار، فرهاد میرزا معتمدالدوله، انتشارات کتاب‌فروش اسلامیه، ص ۴۶۵٫

[۳]ـ نفس الهموم، حاج شیخ عباس قمی، نشر مکتبه بصیرتی، مطبعه خیام، بالتحقیق شیخ رضا استادی، ص ۳۵۵٫

[۴]ـ اولین تاریخ کربلا، ترجمه مقتل الحسین، مقتل ابی‌مخنف متوفای ۱۵۷ هجری با ترجمه انصاری، ناشر موسسه دارالکتاب قم، نوبت دوم چاپخانه مهر، ص ۱۳۸٫

[۵]ـ شهید جاوید، نعمت الله صالحی نجف آبادی، ص ۳۲٫

[۶]ـ تاریخ زندگانی امام حسین (ع) ، عمادالدین حسین اصفهانی، ج ۱، انتشارات اسوه، ص ۱۶۷٫

[۷]ـ سحاب رحمت، همان منبع، ص ۳۸۷٫

یاری رساندن جنیان به امام حسین (علیه السّلام)

شبهه: آیا جنیان به یاری امام حسین (علیه السّلام) آمدند، در چه زمانی آمدند و اگر نیامدند پس داستان علامه مجلسی چیست؟

پاسخ :

امام حسین (علیه السّلام) از آن جهت که امام معصوم و حجت حق و انسان کامل است و تمام موجودات از حیث بقاء و وجود در محور وجود او بوده و وابستگی کامل وجودی به وجود او دارند.[۱]

جنیان نیز یکی از موجودات هستی بوده و مانند سایر موجودات وابسته به وجود انسان کامل و حجت حق می‌باشند و اطاعت و درک آنها از مقام انسان کامل (مؤمنین از جنّ) به مراتب قوی‌تر است. اگر چه گروهی از انسان‌ها جایگاه حجت الهی را چنان که باید نشناختند و از آن غافل شدند و در ظلمات وحشتناکی گرفتار گردیدند، امّا برخی از موجودات چنین جایگاهی را شناختند.

امام حسین (علیه السّلام) برای مؤمنان جن شناخته شده بود و آنها نیز چون انسانها شاهد قضایای تاریخی بوده و تمام جرم و جنایات حکام جور اموی را مشاهده می‌نمودند. و از حرکت امام حسین (علیه السّلام) آگاه شدند. چنان که در منابع معتبر آمده است آنها بعد از اطلاع از حرکت امام حسین از مدینه به سوی مکه به سوی آن حضرت شتافتند و به قصد یاری حضرت به محضرش رسیدند.[۲]

بر این اساس ارتباط جنّ با امام معصوم به عنوان حجّت حقّ و مقتدای خلق و خلیفه الهی در روی زمین کاملاً امری عادی است.

بزرگانی چون شیخ مفید و علامه مجلسی[۳] و پیش از آنها علمای دیگر درباره یاری جنّ به امام حسین (علیه السّلام) نوشته‌اند: «گروهی از مسلمانان جن به حضور امام حسین (علیه السّلام) (در حین خروج از مدینه) رسیدند و عرض کردند: ما شیعیان تو و فرمانبردار تو هستیم، اجازه فرمائید که همه دشمنان تو را به قتل برسانیم، امام در جواب آنها دعایشان کردند و فرمودند: این آیه از قرآن را مگر از جدم رسول خدا نشنیده‌اید که می‌فرماید: « أَیْنَما تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ کُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَّدَهٍ»؛ هر جا باشید مرگ شما را در خواهد یافت هر چند در برجهای استوار باشید.[۴]

بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که جنیان به طور جدی به یاری امام حسین (علیه السّلام) اقدام کردند ولی حضرتش آنها را از اقدام عملی و همراهی کردن منع نمود و برایشان دعا کرد، امّا آنچه را که بین مردم شایع شده و از طریق شبیه خوانان در ایام محرم چنین تعزیه‌ای برگزار می‌کنند چندان روشن نیست، در تاریخ اشاره نشده است. امّا بر اساس همین گزارش معتبر شیخ مفید و علامه مجلسی هیچ بعید نیست که آنها همراه حضرت بوده‌اند و شاهد شهادت یاران آن حضرت بوده باشند، ولی چون از طرف امام (علیه السّلام) ماذون به اقدام عملی و دخالت در جنگ نبودند، هیچ دخالتی و درگیریی با نیروهای مقابل امام نداشته‌اند، ولی از شهادت امام حسین (علیه السّلام) با خبر بودند، چنان که در عزاداری و نوحه‌سرایی حضرت شرکت نمودند و بسیار گریستند و همه ساله ماه محرم عزاداری می‌نمایند.[۵]

بنابراین داستان مجلسی تا این حدّ که گفته شده باشد واقعیت دارد در غیر اینصورت واقعیت ندارد. چنانکه شهید مطهری در حماسه حسینی اینگونه داستانها را ساختگی دانسته‌اند.[۶].

پی نوشتها

[۱] . ر.ک: شیخ صدوق، اکمال الدین، ج اول، غفاری، جامعه مدرسین، ۱۳۶۳، از ص ۲۲۱ ـ ۲۴۱٫

[۲] . علامه طباطبایی، المیزان، ج ۲۰، تفسیر سوره جن، چ چهارم، امیرکبیر، ۱۳۷۰، ص ۱۸۵ ـ ۱۹۰٫

[۳] . شیخ مفید، الارشاد، ج ۱، چ اول، قم، جامعه مدرسین، ۱۴۱۳، ج اول، ص ۳۴۹ ـ ۳۵۰؛ و مجلسی، بحارالانوار، ج ۴۴، چ دوم، تهران،‌اسلامیه، ص ۳۳۰٫

[۴] . سوره نساء، ۷۸٫

[۵] . مجلسی، بحار، پیشین، ج ۴۵، ص ۲۳۵٫

[۶] . ر.ک: شهید‌ مطهری، حماسه حسینی، سخنرانیها، چ چهل و دوم، تهران، صدرا، ۸۱، ج اول، ص ۸۰ ـ ۸۶٫

نماز خواندن در روز عاشورا

نماز خواندن در روز عاشورا چند سالی است که در وسط خیابانها اقامه می گردد، آن هم به بهانه ظهر عاشورا و به یاد امام حسین (علیه السّلام ) مساجد را خالی می کنند و حتی خانمها نیز ـ با اینکه در رساله است که نماز خواندن زن در مقابل نامحرم و در بعضی جاها در مساجد نیز مکروه می باشد ـ در آن شرکت می کنند و مهمتر اینکه راه عبور مردم را می بندند. فلسفه و حکمت این دستور مسئولین جمهوری اسلامی چه می باشد؟

پاسخ :

وقتی که در آئینه احادیث و زلال روایات اهل بیت (علیهم السّلام) سیمای نماز را می نگریم به حقایق عمیقی نسبت به این عبادت دست پیدا می کنیم در جایی قبولی نماز موجب قبولی اعمال دیگر و ردّ آن سبب عدم پذیرش اعمال دیگر خوانده شده است. بار دیگر می خوانیم نماز اولین چیزی است که در قیامت در مورد آن سؤال می شود، نماز پایه و ستون دین است نماز به منزله سر نسبت به تن می باشد[۱] و… از سوی دیگر چون که دین اسلام یک دین همه بعدی و جاوید است به جنبه اجتماعی این عبادت نیز تأکید دارد تا جایی که در تاریخ می خوانیم حضرت امام حسین (علیه السّلام ) ظهر روز عاشورا مقابل لشکر دشمن ایستادند و نماز جماعت خواندند در روایات ما تعابیر عجیبی در مورد حقیقت عبادت های جمعی مثل نماز شده است و آثار متعددی برای آن شمرده شده از جمله آنها:[۲]

۱٫ آثار معنوی: پیامبر اسلام در روایتی می فرمایند اگر نماز صبح را به جماعت بخوانم در نظرم محبوب تر از عبادت و شب زنده داری تا صبح است. به خاطر همین فضیلت هاست که اگر تعداد نمازگزاران از ده نفر بیشتر شود فرشتگان عاجز از نوشتن ثواب یک رکعت آن می شوند.

۲٫ آثار اجتماعی: نماز جماعت مقدمه وحدت صفوف و نزدیکی دلها و تقویت کننده روح برادری است.

۳٫ آثار سیاسی: نماز جماعت نشان دهنده قدرت مسلمانان و الفت دلها و انسجام صفوف است.

۴٫ آثار اخلاقی و تربیتی: در نماز جماعت افراد در یک صف قرار می گیرند و امتیازات موهوم، صنفی، نژادی، زبانی، مالی و… کنار می رود و صفا و صمیمیت و نوع دوستی در دلها زنده می شود و روحیه فردگرایی، انزوا و گوشه گیری از بین می رود. پس بهتر است با برطرف کردن کاستی ها این فریضه الهی به شکل جماعت انجام شود. در ذیل به جوانب سؤال شما اشاره می کنیم:

بهترین عزاداری:

از آنجایی که مملکت ما یک مملکت شیعی مذهب است، روز عاشورا تعطیل رسمی است و حتی کارکردن به خاطر درآمد، در روایات ما نهی شده است. در این روز بسیار باعظمت، مردم عزادار در خیابان ها به شکل هیئت های مختلف سینه زن، زنجیرزن و… ظاهر می شوند و برای امام خود سوگواری می کنند. همه ما آگاه هستیم که امام حسین (علیه السّلام ) فرمودند من به نماز عشق می ورزم و خود در اوج جهاد مشغول نماز جماعت شدند. بهترین راه اثبات عشق به ایشان و عزاداری برای ایشان همانندسازی و پیروی از ایشان است. سال های قبل هیأت های عزادار در اوج مراسم خود مشغول سوگواری می شدند به گونه ای که بسیاری از نماز ظهر غافل می شدند و به مراسم خود ادامه می دادند، اکنون بدین گونه است که هیئت ها برای مدت کوتاهی مراسم خود را تعطیل می کنند و هم زمان با امام خود مشغول نماز می شوند و سپس به عزاداری خود ادامه می دهند (یعنی هر شخص در جای خود که بوده، هست ولی نوع عبادتش به نماز تبدیل می شود) البته اشکالاتی هم وجود دارد که باید برطرف شود.

کراهت نماز در خیابان

در رساله های عملی علما ذکر شده اگر نماز خواندن در خیابان مزاحم عبور و مرور مردم باشد و مزاحمت تلقی شود حرام است و اگر باعث زحمت نشود مکروه است[۳]. نمازهایی که در ظهر عاشورا خوانده می شود در همان مسیر هیأت ها می باشد و اگر در خیابان دیگری باشد از قبل اعلام می گردد تا مردم نسبت به آن مطلع باشند و مسیر خود را طوری تنظیم کنند که به کار خود برسند. در نماز جماعت ظهر عاشورا سعی شده که نماز طولانی نشود و به حداقل (انجام واجبات) اکتفاء شود، بنابراین مدت زمان آن نیز بسیار کوتاه است از طرفی کراهت نماز خواندن در خیابان (بر فرض ثبوت آن در آن زمان) بخاطر اهمیت آن و همرنگی با امام (علیه السّلام ) و جماعت آن دارای اثرات فردی و اجتماعی زیادی است که کراهت آن را از بین می برد.

خالی شدن مساجد:

اقامه نماز در آن زمان (ظهر عاشورا) به گونه ای است که اغلب در مسیر هیئت ها صورت می گیرد، امّا این طور نیست که به کلی مساجد خالی شود، در برخی شهرها نماز جماعت را در مساجد بزرگ و جامع می خوانند، گاهی هم بخاطر کثرت جمعیت و استقبال خوب مردم نماز در خیابان (مسیر هیئات، مدت کوتاه) انجام می پذیرد. و خالی شدن مساجد به خاطر «مصلحت بیشتر» (دعوت عمومی به نماز اول وقت، همرنگی با نهضت عاشورا و اثبات عملی شیعه بودنمان و بازداشتن جامعه از منکرات و زشتی ها) است[۴]. و به فرض که در ظهر عاشورا مساجد خلوت شود، امّا زمینه ای فراهم می گردد تا عده ای از مردم با نماز بیشتر آشنا شده و در سایر اوقات مساجد را پر کنند.

نماز خانم ها در ظهر عاشورا

اسلام به پوشش زن ها اهمیت ویژه ای می دهد و یکی از پیام های نهضت حسینی حفظ حجاب و تأکید بر مسائل محرم و نامحرمی است، به همین جهت در رساله ها می خوانیم: برای زن ها بهتر است که نماز را در خانه بخوانند ولی اگر خود را از نامحرم بخوبی حفظ کنند بهتر است در مسجد بخوانند.[۵] خانم ها که در قالب گروه های عزاداری پس از مردان واقع می شوند و آنان نیز مثل مردان برای مدت کوتاهی از حرکت می ایستند و نماز جماعت برگزار می کنند، آنها از خانه ها نمی آیند، آنجا هستند و مسلم است نماز خواندن بهتر از ایستادن در آنجاست و این در حالی است که با پوشش کاملاً اسلامی در محضر خداوند می ایستند، البته کمبودهایی هست که سال به سال آنها کمتر می گردند.

حرف پایانی: دوست صمیمی اصل اولی این است که مستحب است نماز در مسجد و به شکل جماعت برگزار شود امّا گاهی به خاطر حرکت های خودسرانه برخی از هیئت ها حرکت هیئات مختلف، شلوغی و ازدحام عزاداران و… تجمع در یک مسجد امکان ندارد، البته قبول دارم امکان دارد که طوری برنامه ریزی شود که زنان در جای محفوظ تر (دور از دید نامحرم) بایستند و یا مردم در مساجد مختلف به نماز بایستند و این نیاز به برنامه ریزی جدی مسئولین دارد، چون متأسفانه سال های زیادی است که عادت شده خلاف سنت اهل بیت (علیهم السّلام) عزاداران زیادی هنگام ظهر به عزاداری مشغول هستند نه نماز.[۶] به امید روزی که فرهنگ نماز و نمازخوانی در کشور ما اجرا گردد.

منابع کمکی:

۱٫ آداب نماز، امام خمینی، مؤسسه تنظیم آثار امام (ره).

۲٫ هزار و یک نکته درباره نماز، حسین دیلمی، انتشارات پارسایان.

۳٫ نامه نگاری به ستاد اقامه نماز یا تماس تلفنی.

إِنَّ الصَّلاهَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ

به درستی که نماز (انسان را) از فحشا و منکر باز می دارد.

عنکبوت، آیه ۴۵

پی نوشتها:

[۱] . پرتوی از اسرار نماز، محسن قرائتی، طرح اقامه نماز، چ نهم، ۱۳۷۲، ص ۸۱ و ۸۰٫

[۲] . همان، ۲۱۳ـ۲۱۱ (اقتباس).

[۳] . رساله توضیح المسائل مراجع بحث مکان هایی که در آن جا نماز خواندن کراهت دارد، انتشارات جامعه مدرسین قم، ج اول، ۱۳۸۰٫

[۴] . عنکبوت، آیه ۴۵، به درستی که نماز انسان را از زشتی ها و بدی ها باز می دارد.

[۵] . رساله توضیح المسائل مراجع، بحث مکان هایی که نماز خواندن کراهت دارد.

[۶] . شما می توانید انتقادات و پیشنهادات خود را به ستاد اقامه نماز به آدرس ذیل بفرستید: قم، خیابان صفائیه، کوچه جنب دفتر آیت الله مکارم شیرازی ستاد اقامه نماز.

شادی فرزند از اعدام پدر!

یکی از مسایل پندآموز تاریخ که بسیار دردناک و در عین حال عبرت انگیز بود، ماجرای کف زدن فرزند آیت الله حاج شیخ فضل الله نوری(ره) هنگام اعدام پدر بود. این مجتهد عادل و انقلابی، علیه مشروطه غیرمشروعه آن زمان، قد علم کرد. با این که اول، مشروطه‌خواه بود، اما چون مـشـروطـه از مسیر اصلی خود منحرف شد و از مسیر اسلام خارج گردید با آن مخالفت کرد. عاقبت نیز او را گرفتند و زندانی کردند.

شیخ، پـسری داشت که بیش از بقیه، اصرار داشت که پدرش را اعدام کنند! یکی از بزرگان گفته بـود: مـن بـه زندان رفتم و علت را از شیخ فضل اللّه نوری سؤال کردم. ایشان فرمود: خود من هم انتظارش را داشتم که پسرم چنین از کار درآید!

چـون شـیخ شهید، اثر تعجب را در چهره آن مرد دید، اضافه کرد: این بچه در نجف متولد شد. در آن هـنگام، مادرش بیمار بود؛ لذا شیر نداشت. مجبور شدیم یک دایه شیرده برای او بگیریم. پس از مـدتی که آن زن به پسرم شیر می‌داد، ناگهان متوجه شدیم که وی زن آلوده‌ای است. علاوه بر آن از دشمنان امیرالمومنین(علیه السلام) نیز بود…

کـار ایـن پـسـر به جایی رسید که در هنگام اعدام پدرش کف زد. آن پسر فاسد، پسری دیگر تحویل جامعه داد به نام کیانوری که رئیس حزب توده شد.

نکته: مادرانی که به هر دلیلی نمی‌توانند بچه خود را شیر دهند، مواظب باشند، پستان مادری را در دهان کودک خود بگذارند که خداترس باشد و اهل گناه نباشد. چون وقـتی خون و پوست و گوشت و استخوان کودک، پرورش یافته مادر است، به تبع آن، روحیات فرزند نیز جدای از روحیات او نخواهد بود و این امر، اثر مهم رعایت حلال و حرام الهی را به ویژه در خوراک به همگان گوشزد می‌کند، تاجایی که وقتی در روز عاشورا امام حسین(علیه السلام) مردم را نصیحت می‌دادند و آنان نمی‌پذیرفتند، آن حضرت فرمود: شکم شما از حرام پر شده است لذا سخن حق در دل شما اثر نمی‌کند.

(منبع: حسین مظاهری؛ تربیت فرزند در اسلام؛ ص ۸۹)

اسوه‏ هاى تربیتى و اخلاقى در نهضت‏ حسینى

اشاره:

ایرانیان همچون دیگر ملتها دین اسلام را به این دلیل پذیرفتند که دینی آسمانی است و فرامین آن خدایی و پیام آن با پیام فطرت سازگار است. در این مکتب است که ارزشهایی نظیر شهادت و جهاد معنی می دهد و شهید قداست و عظمت خاصی می یابد و شهادت به کام مجاهد شیرین تر از عسل می گردد. و به کوشش کنندگان راه حق مژده هدایت داده می شود: «الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا» (بقره /۱۳۲) و شایسته ترین خویهای آسمانی: ایثار، بیداردلی، ثبات بر طریق حق، فداکاری، مروت، وظیفه شناسی تجلی می نماید. در این مقال به معرفی مظاهر و نمونه های تربیت و اخلاق در نهضت حسینی می پردازیم:

تربیت عبارت است از پرورش و تقویت استعدادهای مثبت و کاهش استعدادهای منفی و ایجاد هماهنگی لازم بین آنها.

«اخلاق جایگزینی عادتهای شایسته به جای ناشایسته است عادتهایی که شرع مقدس اسلام جزئیات آن را مشخص کرده است » (۱) اخلاق بخشی از حکمت عملی است که در حوزه فرهنگ اسلامی عبارت از این است که امور مربوط به خود و خانواده و جامعه و سیاست برنامه ریزی شود و چنین اخلاقی را کتاب و سنت می سازد. و در رفتار بزرگان تبلور پیدا می کند.» (۲)

در زندگی امامان شواهد بسیاری داریم که آنان در عین حال که تعالیم انسان دوستانه را یاد می دادند «خود نیز در مقاطع مختلف: در گرمای ظهر و سرمای سخت نیمه شب، دست به عمل زده در هر مقیاس که ممکن بوده است خوراک و وسیله زندگی برای بینوایان حمل می کرده اند.» (۳) و پیروان خود را عملا تعلیم می داده اند. خاندان ولایت و یاران باوفای حسین علیه السلام در قضیه کربلا نیز همان طور که در رعایت آداب و دستورات اخلاقی و انجام امور شایسته مظاهر اخلاق بودند و در تدبیر و سیاست و اجرای احکام عبادی و تربیتی نیز بهترین سرمشق به شمار می آمدند. آنان به جهانیان آموختند که فرامین قرآنی تنها برای گفتن و نوشتن و شنیدن نیست بلکه برای اجرا و عمل است.» (۴) آنان در صحنه پیکار حضور یافتند و با آفریدن حماسه ای عظیم تعهد خود را به انجام رسانیدند.

نهضت عاشورا هنگامی آغاز شد که مردم کوفه از ناروایی ها، نامردمی ها و خودسری های دستگاه بنی امیه به ستوه آمده بودند و حمایت خود را با هزاران نامه اعلام داشتند. امام با این که بی وفایی و سست عنصری مردم عصر خلافت پدر و امامت برادر خود را تجربه کرده بود، اما «وی برای تعلیم امت جدش رسول الله و اتمام حجت و حاکمیت فرمان الهی امر به معروف و نهی از منکر، دعوت آنان را پذیرفت و مسلم بن عقیل را با نامه ای روانه کوفه کرد.» (۵)

مسلم سفیر امام حسین علیه السلام

مسلم مؤمنی است که در قبال مولایش برای خود تعهداتی قایل است و ماموریت خود را یک تکلیف شرعی تلقی می کند و آن را با عشق می پذیرد و روانه کوفه می شود به محض ورود، شیعیان دسته دسته با وی بیعت کردند. مسلم، مسلمانی پرهیزکار و پاکدل بود که به حقیقت برای این نام برازندگی داشت; آن چنان معتقد بود که رعایت مقررات دین و سیره پیغمبر را از هر چیز مهمتر می شمرد و در دینداری او همین بس که چون پیغمبر ترور ناگهانی را نهی کرده بود، وی بهترین فرصت را برای قتل ابن زیاد از دست داد و از نهانخانه شریک بن اعور بیرون نیامد تا حرمت این حکم را زیر پا ننهاده باشد و «نخواست که به خاطر سلامت خود و پیروزی در ماموریتی که به عهده داشت حکمی از احکام دین را نقض کند.» وی با این حرکت ثبات بر طریق حق و پایبند بودن به سنت پیغمبر و احکام دین و مردود بودن ترور را به پیروان حسین علیه السلام تعلیم داد.

مسلم پس از مرگ «شریک » به خانه «هانی » رفت. هانی مردی سرشناس، محترم و معتقد به حقانیت راه و رسم حسین علیه السلام بود وقتی ابن زیاد از ورود مسلم به خانه «هانی » آگاهی یافت، «هانی » را احضار کرد و به او گفت تا مسلم را تسلیم نکنی رها نخواهی شد. تسلیم کردن مسلم برای شیخی سرشناس و محترم غیرممکن بود. وی هرگز نمی توانست مهمان خود را به دشمن تسلیم کند. «پس از گفتگوهای بسیار… ابن زیاد عصبانی شد و با عصا چهره هانی را زخمی کرد. خبر به قبیله مذحج رسید آنان قصر را محاصره کردند. ابن زیاد بسیار ترسید به شریح قاضی گفت برو «هانی » را ببین که زنده است و به مردم بگو. شریح او را خون آلوده دید و برگشت و گفت وی زنده است. با شهادت ناقض قاضی دین به دنیا فروخته فرصتی دیگر از دست هواداران مسلم و هانی رفت.» (۷) هانی یک مؤمن واقعی بود و به هیچ قیمتی حاضر نبود تغییر جهت دهد، و ابن زیاد پس از نجات از مهلکه برای دستگیری مسلم نیرو فرستاد.

دلاوریها و کظم غیظ مسلم

«مسلم در خانه «طوعه » بود وی در چنین شرایطی وظیفه داشت که نخست صاحب خانه را از گزند مهاجمان برهاند لذا با شمشیر کشیده تاخت و آنان را از خانه «طوعه » بیرون ریخت و پس از دلاوریهای زیاد… [با تامین دادن محمد اشعث] دست از مقاومت برداشت. «مسلم را به قصر آوردند… ابن زیاد برای این که احساسات حاضران را بر ضد مسلم برانگیزد گفت: مسلم، مگر تو نبودی که در مدینه شراب خوردی؟ جناب مسلم با خونسردی گفت: پسر زیاد، من شراب بخورم؟! سزاوارتر از من به شرابخواری کسی است که از نوشیدن خون مسلمانان و کشتن بی گناهان و دستگیری و شکنجه آزاد مردان به صرف تهمت و گمان باکی ندارد… وی پس از این که در برابر هر تهمتی و بی شرمیی پاسخی مستدل می شنود و شکست می خورد همچون جاهلان سفاهت آغاز می کند…» (۸) و دستور قتل وی را می دهد. مسلم در آن لحظه به اجرای سنت وصیت می پردازد و عملا آن را به پیروان حسین علیه السلام تعلیم می دهد.

وصیتنامه مسلم

وصیت در اسلام امری مستحب و مقبول است و برای وصی پاداش اخروی منظور شده و پذیرفتن وصایت نیز ستوده شده است. مسلم مقید است که این سنت را به جای آورد. وقتی حاضران در مجلس را از تصمیم خود باخبر ساخت. «از میان آن همه نامردم احدی وصیت او را بر عهده نگرفت، مسلم ناچار به انتخاب پرداخت، عمر سعد را مخاطب ساخت و گفت: ما و تو خویشاوندیم بیا وصیت مرا بشنو. وی امتناع کرد اما به اشاره پسر زیاد پذیرفت… مسلم نخست درباره وام خود وصیت کرد و گفت هفتصد درهم در کوفه مقروضم، آنچه دارم بفروش و بپرداز. دوم تن مرا در گوشه ای به خاک بسپار، سوم این که به حسین علیه السلام نامه بنویس که به کوفه نیاید.» (۹) وصی امین است و موظف است آنچه به وی سپرده می شود بی کم وکاست بر طبق وصیتنامه عمل کند; اما عمرسعد خیانت کرد همه آنچه شنیده بود با ابن زیاد در میان گذاشت و با این کار دنائت، خباثت و سستی ایمان خود را بیشتر از پیش آشکار کرد. مسلم پس از این که تعهدات خود را با اعمال و رفتار و گفتار به پایان برد پذیرای شهادت گردید، و به دستور ابن زیاد کشته شد. «ابن زیاد پس از اجرای حکم به قاتل وی گفت: وقتی او را برای کشتن می بردید چه می گفت: پاسخ داد. مسلم در آن هنگام «تکبیر و تسبیح و تهلیل می گفت و استغفار می کرد» (۱۰) ضمن ایفای نقش، صفات برجسته ای از مسلم به ظهور رسید که هر کدام در جای خود برای پیروان حسین علیه السلام درسی آموزنده می باشد از آن جمله است: حفظ حرمت حکمی از احکام دین، حمیت، دلاوری، فرونشاندن خشم، پایداری، وفای به عهد و ذکر حضرت باری تعالی.

بازتاب شهادت مسلم

خبر مرگ مسلم پس از اعلام حمایت اهل کوفه برای امام حسین علیه السلام بسیار گران آمد و اشک بر دیدگانش حلقه زد; اما بی درنگ هدف خود را دنبال کرد، جمله ای گفت که نشان داد، مقصود بالاتر از این است: «من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه ومنهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا» (احزاب /۲۳) «بعضی از مؤمنین به پیمان خودشان با خدا وفا کردند و در راه حق شهید شدند و بعضی دیگر انتظار می کشند که کی نوبت جانبازی آنها برسد. ولی مسلم وظیفه خودش را انجام داد. نوبت ما است » (۱۱) حسین علیه السلام در عصری است که انحراف، ضعف ایمان، فساد و ناامیدی مردم را فراگرفته و شمار وفاداران به امام اندک و پارسایان گوشه گیرند. «وی به عنوان یک رهبر مسؤول می بیند، اگر خاموش بماند تمام اسلام به صورت یک «دین دولتی » درمی آید… نه می تواند خاموش بنشیند که مسؤولیت جنگیدن با ظلم را دارد… حسین برای این که در اندام مرده این نسل خون تازه حیات و جهاد تزریق کند جز مردن و انتخاب مرگ سرخ خویش سلاحی و چاره ای ندارد و برای جهاد جز «بودن خویش » هیچ ندارد. آن را برمی گیرد و به سمت قتلگاه خویش می آید.» (۱۲) آری امام در قبال امت و میراث جدش تعهد دارد و نمی تواند کعبه را در تسخیر بنی امیه ببیند و بی عدالتی، پلیدی و قساوت دستگاه جابر را تحمل کند. «در چنین شرایطی [از انجام اعمال حج خودداری می کند] یعنی من اعتراض دارم… وی عدم رضایت خویش را به این وسیله و به این شکل اعلام می کند. یعنی حجی که گرداننده اش یزید باشد برای مسلمین فایده ای ندارد [این که امام کعبه را ترک کند] و بعد بگوید من برای رضای خدا رو به جهاد می کنم… یک دنیا معنی داشت. کار کوچکی نبود، ارزش تبلیغاتی داشت، اسلوب، روش و متد کار در این جا به اوج می رسد. سفری را در پیش می گیرد که همه عقلا… آن را ناموفق پیش بینی می کنند». (۱۳) آنان که تنها به مصالح خویش می اندیشند و هر امری را با میزانهای مادی می سنجند سفر حضرت را بدون نتیجه می پنداشتند و به بهانه خیرخواهی و دلسوزی برای انصراف وی از رفتن به عراق تلاش می کردند و نزدیکان نیز به صورتهای مختلف اظهار نگرانی می کردند. وعده و وعیدهای حاکم مکه و پیشنهاد امان نامه نیز هیچ گونه تاثیری بر جای نمی گذارد و کار به جایی می رسد که حاکم می نویسد: «از خدا می خواهم از تفرقه افکنی بپرهیزی، چه بیم دارم کشته شوی… امام پاسخ می دهد: کسی که به پیروی از دستورات حق و فرستاده اوست و به نیکی و نیکوکاری مقید است، با خدا و پیغمبر خدا مخالف نیست و بهترین امان هم امان خداست.» (۱۴) سرانجام امام حرکتی را آغاز می کند که از انگیزه های درونی بسیار توانایی منشا گرفته و با معیارهای مادی قابل محاسبه نیست. «در عین حال حسین علیه السلام نظر دوستاران و خیرخواهان را تصدیق می کند. می گوید: خودم می دانم. ایشان می گویند: پس چرا اهل بیت را با خودت می بری؟ می گوید: آنها را باید ببرم… در واقع امام یک عده مبلغ را بعد از شهادتش با دست و نیروی خود دشمن تا قلب حکومت دشمن (شام) فرستاد این خودش تاکتیکی عجیب و کاری فوق العاده است همه برای این است که صداها بیشتر به جهان آن روز برسد، بیشتر ابعاد تاریخ و ابعاد زمان را بشکافد.» (۱۵) و فساد و پلیدی و انحرافهای اخلاقی یزیدیان را برملا سازد و چهره کریه آنان را آشکار کند. «آری رکت حسین علیه السلام از حجاز و رفتنش به سوی عراق جنبش نیرومندی بود که از انگیزه های درونی بسیار توانایی منبعث می شد.» (۱۶)

وصیتنامه اباعبدالله الحسین علیه السلام

امام حسین علیه السلام در خطبه هایی به پایمال شدن قوانین الهی و پیدایی مفاسد اجتماعی تصریح می کند و اصلاح امت جد بزرگوار و تحقق فریضه الهی امر به معروف و نهی از منکر را در جامعه می خواهد. «وی در وصیتنامه ای به محمدبن حنفیه می نویسد: «انی ما خرجت اشرا ولابطرا و لامفسدا و لاظالما وانما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی ارید ان آمر بالمعروف وانهی عن المنکر» در بین راه هر چه خبرهای مایوس کننده تر از کوفه می رسید خطبه ای داغتر از خطبه قبلی می خواند… از آن جمله است: آیا نمی بینید قوانین الهی پایمال می شود؟ آیا نمی بینید این همه مفاسد پیدا شده و احدی نهی نمی کند و احدی هم بازنمی گردد؟ در چنین شرایطی یک نفر مؤمن باید از جان خود بگذرد و لقای پروردگار را در نظر بگیرد» (۱۷) امام زندگی با ستمگران را مایه ملامت و مردن را شهادت در راه حق می بیند و سکوت در برابر حاکم جابر را گناهی نابخشودنی می شمارد… و برای جلوگیری از نقض و جابجایی احکام الهی و حفظ حرمت خون مسلمانان خود را سزاوارتر از دیگر افراد می شناسد. و «می گوید: «وانا احق من غیری » و من از تمام افراد دیگر برای این که دستور جدم را عملی سازم شایسته ترم. وقتی انسان حسین علیه السلام را با این صفات و خصایص می شناسد می بیند حق است و سزاوار است که نام او زنده بماند.» (۱۸) و این که هر انسان آزاده ای حسین علیه السلام را دوست می دارد به خاطر این است که وی خود را در راه حق و عدالت و اجتماع انسانی فدا کرد.

جلوه هایی از حقیقت اسلام

رفتار امام در هر زمینه بیانگر ارزشهایی نظیر: انسانیت، جوانمردی، شفقت و محبت بود لذا وقتی از دور متوجه حرکت نیروی مهاجم می شود، با این که از موقعیت و فرصت مناسبی برخوردار است به روش پدر بزرگوار خود علی علیه السلام در صفین علیه آنان حرکتی انجام نمی دهد و در مسیر انسان دوستی و جوانمردی و محبت تا آن جا پیش می رود که تشنگی سپاهیان مزاحم را تحمل نمی کند در سیراب کردن افراد و روش سیرآب شدن اسبان مراقبت می نماید. «در کربلا در نهایت شدتها و فشارها نیز مراقب است که ابتدای به جنگ نکند» (۱۹) چنان که به هنگام مواجهه با «حر» در پاسخ یکی از همراهان که به وی پیشنهاد می کند برای از میان بردن این مانع وقت مناسبی است می گوید: «وظیفه من در حال حاضر جنگ نیست.» (۲۰) اندرز و خیرخواهی یاران امام در دل غافل سپاهیان کوفه سودی نمی بخشد و آنان به زشتی کار خود واقف نمی گردند و شب عاشورا فرا می رسد.

شب عاشورا

در شب عاشورا بعد از اتمام حجتها، آنان که در راه حق و اعتلای کلمه توحید و احکام قرآن یک دل و یک جهت شدند ماندند و وفاداری خود را اعلام کردند و چنین گفتند: «ما هرگز از تو جدا نخواهیم شد، ما هرگز از راه حق که تو پیشوای آن هستی روی برنخواهیم تافت و تا رمقی در تن داریم از حریم تو دفاع خواهیم کرد» (۲۱) آری آنان کسانی بودند که حقانیت راه حسین علیه السلام را از صمیم جان دریافته بودند و برای وصول به محبوب دقیقه شماری می کردند. «آنان هم شجاع بودند و هم مؤمن هم نظامی بودند و هم عابد… دستی به اوراق قرآن داشتند و دستی به دسته شمشیر.» (۲۲) حسین علیه السلام وقتی آنان را از نتیجه ظاهری جنگ، یعنی کشته شدن باخبر ساخت، همگی غرق در شادی شدند و خدا را سپاس گفتند و پاسخی سزاوار که بیانگر شوق و شور و عشق به شهادت بود، به امام خود دادند «تا آنجا که جوان سیزده ساله امام حسن مجتبی علیه السلام می گوید: شهادت برای من از عسل شیرین تر است.» (۲۳) شب عجیبی بود وقتی هدف برای جمعی دردمند، معتقد و مخلص روشن است و ثمره تلاشها و از خودگذشتگیها امیدوارکننده، صفا و صمیمیت و عشق را به ارمغان می آورد و حال نیازمندی افزایش می یابد و راز و نیاز به درگاه بی نیاز رنگی و حالی و هوایی دیگر به خود می گیرد.

روز عاشورا

آنان با چنین روحیه ای شب را به صبح رسانیدند. سرانجام صبح عاشورا فرا رسید. خیرخواهیها و دلسوزیهای امام در دل ناپاک کوفیان مؤثر واقع نشد. یزیدیان آماده جنگ گردیدند و سپاه اسلام برای دفاع مجهز شد. دستور قرآن در چنین موردی در درجه اول صلح است و دعوت به این امر شایسته. «اما اگر یکی از آن دو دسته ستمکاری را پیش گرفت با او بجنگید تا به حکم خدا گردن بنهد. بدین ترتیب امام و یاران او بیش از هر مسلمان دیگر خود را مکلف به پیروی از قرآن می دانستند… از جمله کسانی که در این راه از خیرخواهی کوتاهی نکرد «زهیربن قین » بود که سپاه کوفه را مخاطب ساخت و گفت: مردم، خیرخواهی حق هر مسلمانی بر مسلمان دیگر است تا کار به شمشیر نکشیده است ما با یکدیگر برادریم و یک دین داریم… در غیر این صورت دیگر رشته پیوندی میان ما نخواهد بود. [حسین علیه السلام با خطبه هایی که ایراد فرمود برای رستگاری اسیران هوی و هوس و فریب خوردگان تا جایی که می توانست تلاش کرد و برای آنان بجز آزادی، خیر و عزت و سعادت نمی خواست.] وی به آنها گفت که این آخرین فرصتی است که برای انتخاب زندگی آزاد به آنها داده می شود… اگر به این عزت پشت پا زنند به دنبال آن زندگی پر از خواری و مذلت در انتظار ایشان است.» (۲۴) امام در یکی از خطبه ها مردم را از سویی به تحمل شنیدن سخنان طرف مقابل و تامل و دقت فرامی خواند و از سوی دیگر آنان را به هنگام قضاوت به پرهیز از شتابزدگی و نگهداری جانب عدل و انصاف دعوت می کند و به این وسیله بالاترین درجه دلسوزی و انسان دوستی خود را به نمایش می گذارد.

خطبه های امام حسین علیه السلام

خطبه در اسلام جایگاه ویژه ای دارد. خطبه بهترین راه نشر احکام دیانت و اخلاقیات است. حسین علیه السلام در روز عاشورا خطبه های آتشینی ایراد فرمود. «این خطبه ها سندهایی گرانبهاست. سندهایی که بیش از آن که نشان دهنده روح آزادگی و شرف و پرهیزکاری باشد، نمایانگر نقطه اوج شفقت و دلسوزی بر مردم گمراه و تلاش انسانی برای نجات چنین مردم است. حسین علیه السلام در یکی از خطبه ها می گوید: مردم شتاب مکنید سخن مرا بشنوید. من خیر شما را می خواهم… اگر سخن مرا شنیدید و انصاف دادید و دیدید من راست می گویم. این جنگ از میان برخواهد خاست… و الا زیان آن دامنگیر شما خواهد شد. می دانید من کیستم؟… مگر من پسر دختر پیغمبر شما نیستم؟ مگر پدر من وصی و پسرعموی پیغمبر و نخستین مسلمان نیست؟… اگر گمان می کنید من دروغ می گویم هنوز از اصحاب محمدصلی الله علیه وآله چند تن زنده اند می توانید از آنها بپرسید: جابربن عبدالله انصاری، ابوسعید خدری… آنها به شما خواهند گفت که آنچه می گویم درست است… در خطبه دیگر امام حسین علیه السلام می گوید: مردم من خیرخواه شما هستم من برای تفرقه افکنی نیامده ام همه مرا می شناسید، می دانید که دروغگو نیستم… در اینجا بود که فتنه جویان و جنگ طلبان ترسیدند مبادا این سخن سراسر خیرخواهی در دل سنگ مردم کارگر افتد و آنان بدانچه می خواهند دست نخواهند یافت… سرانجام آنچه باید روی دهد آغاز گردید.» (۲۵) حضرت سیدالشهداعلیه السلام اگر به اصل و نسب خود و برشمردن تعدادی از اصحاب جد بزرگوارش می پردازد و به عنوان گواهانی بر صداقت سخنان خود یاد می کند و هدف خود را از سفر بازمی گوید به این دلیل است که فریبکاران برای عملی ساختن نیات پلید خود افکار عمومی را منحرف کرده حقیقت را وارونه جلوه می دادند و ایراد چنین خطبه هایی علاوه بر بیدار کردن وجدانهای خفته در القای خصلتها و ارزشهای والای انسانی ضرورت داشت.

از خصلتهای حسینی آنچه در روز عاشورا بیشتر جلوه گر است آرامش و پایداری حسین علیه السلام است، از رفتار امام با مسائل و شرایط می توان دریافت که وی «آینده روشن و آثار نورانی نهضت خود را به چشم می بیند.» (۲۶) با توجه به آنچه یاد شد، سخنان محبت آمیز حسین علیه السلام نشانگر آن است که وی علاقه ای به جنگ نداشت و تا آن جا که توانست کوشید به فریب خوردگان تفهیم کند که طریق ناصوابی برگزیده اند و پایان مطلوبی در انتظار آنان نیست. امرا برای جلوگیری از شورش سپاهیان و ضعف روحیه آنان فرمان حمله می دهند «از این لحظه همراهان امام علیه السلام نام «سپاهی » گرفتند و حملات وی عنوان «جهاد» یافت.» (۲۷)

روحیه اصحاب حسین علیه السلام

شهادت برای یاران حسین علیه السلام مفهوم ویژه ای داشت. انگیزه آنان رسیدن به آزادی و کمال و حفظ ارزشها و باورها و نفی زندگی ذلت بار بود لذا آن را بدون چشمداشتی از سر اخلاص و اعتقاد و رغبت برگزیدند و از فرط اشتیاق «خودشان را قبل از حضرت و بنی هاشم به شهادت رساندند… آنان در هیچ جا در مقام عذر و توجیه برنیامدند.» (۲۸) و با بصیرت کامل به حکم وظیفه در تعظیم حق از خود گذشتند و درس فداکاری و ظلم ستیزی به بشر آموختند، این ارزشهای انسانی از جمله منشهایی است که در کربلا به نمایش گذاشته شد. اصحاب حسین در گیرودار نبرد روحیه ای بسیار قوی داشتند. «آنان با این که می توانستند با برداشتن یک قدم یا نگفتن یک سخن برهند; اما مرگ را ترجیح دادند. برای سنجش اخلاق قائد آنان همین بس که امام را در میان خود نگریستند و او را آماده دریافت شهادت در راه خدا و برای دعوت یافتند. » (۲۹)

از جمله این یاران «عابس بن ابی شبیب شاکری و ابوثمامه صیداوی… و جابربن عروه غفاری بودند. ابوثمامه شیرمردی است که دخول وقت نماز ظهر را به امام یادآور شد و دعای خیر حضرت: «خدا تو را از نمازگزاران قرار دهد» بدرقه راهش شد آنان در بحبوحه جنگ نیز به برگزاری نماز اول وقت مقید بودند و جابربن عروه غفاری پیرمرد سالخورده ای است که در جنگ «بدر» و «صفین » شرکت داشت. محضر مبارک پیغمبرصلی الله علیه وآله را درک کرده بود. کمر را با عمامه و ابروهای آویخته خود را با دستمالی بست و به دشمن حمله ور شد و شربت گوارای شهادت نوشید و به نگاه و کلام محبت آمیز «شکر الله سعیک یا شیخ » امام خود سرافراز گردید. دگر عمروبن جناده انصاری فرزند شهید جناده بن کعب انصاری بود که مادر، وی را با سخنان «پسرم از کنار مادر برخیز به میدان برو و در برابر چشمان پسر پیغمبر بجنگ » به جنگ با کفار تشویق کرد. جوان در حالی که دهانش به عبارت: «پیشوای من حسین علیه السلام است. این بهترین پیشواست… معطر شده بود جنگید تا به درجه رفیع شهادت رسید. رشادتهای دیگر یاران امام و بنی هاشم فرزندان علی و عقیل و امام حسن و امام حسین و مسلم و عبدالله جعفر… و دلاوریهای عباس بن علی علیه السلام نیز همین گونه بود.» (۳۰) این شیرمردان با بصیرت و اطمینان کامل قدم به صحنه نبرد گذاشتند و چنان شجاعانه جنگیدند و جان خود را در راه حق نثار کردند «که ایمان به آنان آفرین گفت.» (۳۱) در آن روز خونین از سپاه امام بجز حضرت سجادعلیه السلام و طفل شیرخوارش کسی زنده نماند. امام علی اصغرعلیه السلام را با خود به صحنه نبرد برد و او را نیز فدا کرد. و «بدین طریق عواطف جهانیان را بیداری بخشید و فهماند که در این قوم نه تنها دیانت نیست از انسانیت هم بویی نبرده اند.» (۳۲)

ارزشهای اخلاقی در حادثه کربلا

حادثه کربلا یک صحنه نمایش اخلاق اسلامی است که به اختصار به توضیح ارزشهایی نظیر مروت، ایثار و فداکاری که برجستگی بیشتری دارند می پردازیم.

مروت

حسین علیه السلام با دشمنان به شیوه پدرش علی علیه السلام رفتار می کرد. سیراب کردن آنان به هنگام تشنگی و پرهیز از ترور و غافلگیری، نمونه های روشنی از مروت است. حسین علیه السلام نیز با این که از فسق و فجور و خباثت شمربن ذی الجوشن، و اهانت وی به حریم ولایت آگاه است پیشنهاد حمله ناگهانی سپاه خود را رد می کند و می گوید: «ما هرگز شروع به جنگ نمی کنیم ولو به نفع ما باشد. (۳۳) »

ایثار

ایثار عاطقه ای است اخلاقی، انسانی و اسلامی که در حادثه کربلا به اوج خود رسید. از خودگذشتگی ابوالفضل العباس علیه السلام در ننوشیدن آب تجسمی از ایثار بود. وی پس از دفع مزاحمان به شریعه فرات رسید هنگامی که مشک را از آب پر کرد با این که خود نیز تشنه بود به یاد تشنگی مولایش از نوشیدن آب منصرف شد. آن را ریخت و آنچه بر دلش گذشت، بر زبان جاری کرد (رجز خواند) و چنین گفت «عباس! حسین علیه السلام در خیمه تشنه است و تو می خواهی آب گوارا بنوشی! به خدا قسم… رسم برادری، رسم امام داشتن، رسم وفاداری چنین نیست؟ ابوالفضل مظهر وفا بود. نمونه دیگر عمربن قروی انصاری بود که خود را به هنگام نماز در برابر پیکانهای کفار سپر اباعبدالله علیه السلام قرار داد و از پا درآمد… وی در عین حال تردید داشت که وظیفه اش را انجام داده و به عهدش وفا کرده است.» (۳۴)

مساوات

اصحاب حسین علیه السلام ترکیبی از آزادگان و بردگان آزاد شده بود و شیوه رفتار امام هم نسبت به نقش آفرینان و ایثارگران یکسان بود رنگ، قومیت، موقعیت و نژاد آنان در نظر و قضاوت وی تاثیری نداشت و مساوات حاکم بود چنان که دو نفر از عده معدودی که امام خود را به بالین آنان رسانید برده آزاد شده بودند. «جون » یکی از آنها بود که وقتی به شهادت رسید امام خود را به بالین وی رسانید و حشر او را با «ابرار» که مقامی برتر از متقین است از خدا درخواست کرد «خدایا در آن جهان او را با «ابرار» محشور کن. دیگر مردی رومی است که وقتی از اسب بر زمین افتاد اباعبدالله علیه السلام خون را از جلو چشمانش پاک کرد و صورتش را بر صورت وی گذاشت. این صورت بر صورت نهادن منحصر به همین غلام و فرزندش علی اکبر بود «فوضع خده علی خده… متبسم الی ربه…» صحنه خونین کربلا متضمن پیامهای اخلاقی، اجتماعی، توحیدی، اعتقادی، عرفانی، اندرزی و پرخاشگری است که با جانبازیهای کم سال ترین (طفل شیرخوار اباعبدالله علیه السلام) تا کهنسالترین مرد (جابربن عروه غفاری) و زن (زوجه عبدالله بن عمر کلبی) تجسم پیدا کرد و هر یک عهده دار نقشی بودند.» (۳۵) در آن روز هیچ کدام از اصحاب حسین علیه السلام در برابر دشمن ضعفی از خود نشان ندادند، فرار نکردند و به سپاه دشمن نپیوستند.

انتخاب انقلابی حر

برعکس نیروی جاذبه، ایمان و شیوه رفتار امام در امر به معروف عملی سبب شد که «حر» را که نامزد امارت بود وادار به توبه کرد و در زمره «التائبون العابدون الحامدون السائحون الراکعون الساجدون الآمرون بالمعروف و الناهون عن المنکر» (توبه/۱۱۲) قرار گرفت [و در بروز حال توبه و توجه تام به خدا و اولیای او و قطع علاقه دنیوی عاقبت بخیر شد و سرمشق دیگران گردید وی پس از توبه با اجازه امام در مقابل مردم ایستاد و گفت: شما همان کسانی هستید که وسیله نامه به وی وعده یاری دادید، پیمان شکنی آنان را زشت و ننگین شمرد و پس از اتمام حجت ها جنگید تا به شهادت رسید و این چنین مورد تفقد حضرت اباعبدالله علیه السلام واقع شد] «ونعم الحر حر بنی ریاح » «این حر ریاحی چه حر خوبی است.» (۳۶) قدردانی و ارج نهادن به عمل شایسته مؤمنی که برای حاکمیت فرمان اساسی «امر به معروف و نهی از منکر» تا پای جان می ایستد خودش امر به معروف است و موجب می گردد که دیگران نیز به انجام امور شایسته راغب گردند. از جمله کسانی که حسین علیه السلام خود را به بالین آنان رسانید ابوالفضل العباس بود وی یادگار شجاعت امیرالمؤمنین علیه السلام است و مورد علاقه شدید ابی عبدالله علیه السلام که عبارتهای عباس جانم، بنفسی انت (ای جان من به قربان تو) نشانگر درجه محبت اوست. عباس علیه السلام در آن هنگام که سرگرم پیکار است; برادر به حال انتظار ایستاده است که ناگهان فریاد مردانه ابالفضل را شنید. خود را به بالین او رسانید از دیدن پیکر قطعه قطعه شده عباس و کشتار بی رحمانه یزیدیان به قدری منقلب گردید که «چهره حسین علیه السلام شکسته شد (بان الانکسار فی وجه الحسین) از میان کسانی که حسین خود را به بالینشان رسانید هیچ کدام وضعی دلخراش تر و جانسوزتر از ابالفضل العباس علیه السلام نداشت.» (۳۷) هنگامی که فرزندان و اصحاب امام وظیفه خود را انجام دادند و دعوت حق را پاسخ گفتند و به درجه والای شهادت رسیدند. امام در حالی که ارواح پاک آنان را مورد خطاب قرار داد پیروزی معنوی سپاه اسلام را به آنان نوید داد و نفرت و انزجار دایمی جهانیان را یادآور گردید: «ای ارواح پاک برخیزید، ستمگران و ناکسان را بنگرید که چگونه در عین غلبه متلاشی و مغلوب گشته اند و برای همیشه شکست خورده اند و برای ابد منفور گشته اند.» (۳۸) ظاهرا از اصحاب و فرزندان امام بجز حضرت سجادعلیه السلام که در بیماری به سر می برد، کسی باقی نماند لذا خود حسین علیه السلام آماده رفتن به قربانگاه شد «حضرت اباعبدالله علیه السلام در دقیقه های آخر زندگانی خود آنان را از چنین پایانی بیم داد: «به خدا اگر مرا کشتید به جان یکدیگر می افتید و خون یکدیگر را می ریزید اما خدا به این کیفر بر شما بسنده نخواهد کرد، عذابی سخت برای شما آماده خواهد ساخت.» (۳۹) امام به خاطر پاسداری از حریم مقدس اسلام و ارزشهای گرانبهای آن در هیچ شرایطی جزع و بی تابی نکرد و تسلیم قدرت طلبان و زورگویان جائر نشد و کشته شدن و اسارت خاندان را به جان خرید و به عهد خود وفا کرد و شهادت را عاشقانه پذیرا شد و به سوی محبوب شتافت. حسین علیه السلام با شهادت خود از یک سو راه مبارزه با بیدادگری، فساد و ناجوانمردی … را نشان داد و از سوی دیگر با خصلتهای عالیه انسانی راه وصول به کمال و تقرب به حق را آموخت و پرچم حقانیت و عظمت تشیع را به خواهرش زینب کبری علیهاالسلام سپرد.

بانوی کربلا زینب کبری علیهاالسلام

زینب علیهاالسلام کاروان سالار است. وی نمونه اعلا و الگوی تمام عیاری از چگونگی حرکت انسان به سوی کمال است و پس از برادر مسؤولیت ادامه نهضت پرخروش حسین را برعهده دارد، پرستاری از حجت خدا، امام زین العابدین علیه السلام نیز با اوست. هنگامی که اهل بیت را در بدترین و نامناسب ترین شرایط به کوفه می آورند در مدخل کوفه زینب علیهاالسلام دختر با فضیلت علی و فاطمه می درخشد. وی در حالی که شجاعت و عفت و پاکی زنانگی درهم آمیخته بود ضمن القای خطابه ای برای اهل کوفه تلخکامی و غم و اندوه دایمی را می طلبد (نفرین می کند) و آنان را متوجه این واقعیت می کند که چگونه تحت تاثیر نفس پرفریب قرار گرفتند و بازیچه امیال جنایتکاری شدند و ننگ کشتن فرزند پیغمبر را بر دوش کشیدند و برای همیشه به عذاب الهی گرفتار شدند. زینب علیهاالسلام خطابه خود را بدین گونه آغاز می کند:

«هرگز اشکهای شما نایستد و شیونتان آرام نگیرد… ننگ کشتن نواده خاتم پیغمبران و سالار فرستادگان را چگونه می توانید بشویید؟» (۴۰)

آری اسرای دودمان رسول اکرم صلی الله علیه وآله با تبلیغات سوء عمال یزید به عنوان خارجی به کوفه وارد شدند اما «آنها هرگز به صورت یک جمعیت شکست خورده درنیامدند و دنبال همان هدف حسینی بودند.» (۴۱) زینب علیهاالسلام بانوی خردمند بنی هاشم با تکیه به نیروی معنوی و عظمت روحی اش ترسی به خود راه نداد و با کمال شجاعت کوفیان عهدشکن و ابن زیاد پلید بی رحم سرکش و یزید مقتدر مستبد تبه کار را رسوا کرد.

رسالت امام سجادعلیه السلام

امام زین العابدین علیه السلام در نابسامانترین دوره امامت ائمه اطهارعلیهم السلام می زیست. پس از واقعه عاشورا و آغاز خلافتش همراه اسرا به اسیری برده شد. در مدخل کوفه زینب علیهاالسلام خطبه ای ایراد فرمود که به بیداری و آگاهی اهل کوفه و کارگزاران یزید انجامید و موجب تاثر، سرافکندگی و پشیمانی آنان گردید و زمینه درخشش امام چهارم علیه السلام را در مسجد شام فراهم ساخت وی در حضور یزیدبن معاویه با سخنرانی خود درباره تصحیح فرهنگ سیاسی جامعه و تبیین اسلام و رهبر اسلامی و پیشوای قرآنی موضع خود را تشریح کرد. امام در مدت سی وچهار سال امامت خود مسائل مختلف مربوط به جامعه را در قالب صحیفه سجادیه نشر داد و خاطرات عاشورا را زنده کرد. امام از موضع حق حراست نمود و در مراقبت بر جریانهای داخلی جامعه اسلامی همت گماشت و به پرورش فرزندی که پس از وی به امر خدا امام خواهد بود توجه داشت و «از تربیت فرزند دیگر خویش زیدبن علی بن الحسین علیه السلام که به عنوان پرچمدار انقلاب خونین دیگر زیرنظر امام خود باید بپاخیزند تا تبلور عاشورا کاستن نگیرد غافل نبود.» (۴۲) حادثه عاشورا و نهضت امام حسین بسان خورشیدی سرچشمه فیض بخشی در عرصه ها و سطوح مختلف برای آزادگان بویژه شیعیان گردید خون «مطهر حسین علیه السلام و یارانش بر زمین ریخت، اما از آن خون درخت آزادی و آزادگی رویید… و این نهضت سرچشمه صدها نهضت دیگر شد که در تاریخ اسلام پدید آمد مانند نهضت توابین، مختار ثقفی، زیدبن حسن، شهدای فخ… و تا هم اکنون نیز هر نهضتی که علیه ستم و تباهی و روشهای بیدارگرانه در دنیای اسلام و شیعه پامی گیرد.» (۴۳) و نهضتی که از سال ۴۲ به لطف و عنایات حق و زعامت حضرت آیت العظمی امام خمینی قدس سره پی ریزی شد و در سال ۱۳۵۷ به انقلاب شکوهمند اسلامی پیوند خورد و هم اکنون حلاوت ثمرات آن را به جان می چشیم نیز از برکات نهضت عاشورای حسینی است. بر ما است که از سیدالشهداعلیه السلام و اصحاب باوفایش الگو گیریم و در حفظ و حراست ارزشهای معنوی و منشهای آسمانی و حقایق بسیاری که در عاشورا درخشیدند بکوشیم و این راه را به پایان برسانیم.

پی نوشت:

  1. عبدالکریم عثمان، روانشناسی از دیدگاه غزالی، ترجمه و نگارش محمدباقر حجتی، تهران، نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۱، ص ۳۳۰٫
  2. محمدرضا حکیمی، دانش مسلمین، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، بی تا، ص ۳۳۲٫
  3. محمدرضا حکیمی، شرف الدین، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۶۰، ص ۱۶۳٫
  4. همان، ص ۱۶۳٫
  5. سید جعفر شهیدی، پس از پنجاه سال، پژوهشی تازه پیرامون قیام حسین علیه السلام، تهران، امیرکبیر، ۱۳۵۸، ص ۱۴۹٫
  6. همان، ص ۱۳۶٫
  7. همان، ص ۱۴۰٫۱۴۱٫
  8. همان، ص ۱۴۶٫
  9. همان، ص ۱۴۶٫
  10. ابوالحسن علی بن حسین مسعودی، مروج الذهب و معادن الجواهر، ج ۲، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ص ۴۷، ۶۴٫
  11. مرتضی مطهری، حماسه حسینی، ج ۱، تهران، انتشارات صدرا، بی تا، ص ۱۷۸٫
  12. علی شریعتی، شهادت، تهران، انتشارات حسینیه ارشاد، ۱۳۵۰، ص ۴۰، ۴۱، ۴۲، ۶۰٫
  13. سیدجعفر شهیدی، پس از پنجاه سال، صص ۱۴۹، ۱۵۰٫
  14. حماسه حسینی، ج ۱، ص ۲۳۸٫
  15. همان، ص ۲۳۸٫
  16. عباس محمود عقاد، ابوالشهدا الامام حسین علیه السلام، ترجمه کاظم معزی، تهران، نشر کتابفروشی علمیه اسلامیه، بی تا، ص ۱۳۸٫
  17. حماسه حسینی، ج ۲، صص ۱۲۲،۱۲۳، ۱۳۴٫
  18. همان، صص ۱۳۴ و ۱۳۵٫
  19. حماسه حسینی، ج ۱، صص ۲۳۸ و۲۳۹٫
  20. پس از پنجاه سال، ص ۱۷۲٫
  21. علامه محمدحسین طباطبائی، شیعه در اسلام، قم، مطبوعاتی دارالتبلیغ،۱۳۴۶، ص ۱۳۵٫
  22. محمدرضا حکیمی، بعثت، غدیر، عاشورا، مهدی، تهران، نشر فرهنگ اسلامی، بی تا، ص ۱۵۱٫
  23. حماسه حسینی، ج ۲، ص ۲۴۷٫
  24. پس از پنجاه سال…،صص ۱۷۲ و۱۷۳٫
  25. همان، ص ۱۷۳٫
  26. همان، ص ۱۸۱٫
  27. رجبعلی مظلومی، رهبر آزادگان، تهران، واحد تحقیقات اسلامی بنیاد بعثت، ۱۳۶۲، ص ۴۱٫
  28. حماسه حسینی، ج ۳، ص ۱۵۹٫
  29. ابوالشهدا الامام حسین علیه السلام، ص ۱۳۸٫
  30. بعثت، غدیر، عاشورا، مهدی، ص ۱۵۵ تا ۱۶۱٫
  31. همان، ص ۱۵۱٫
  32. رجبعلی مظلومی، رهبر آزادگان، ص ۴۲٫
  33. حماسه حسینی، ج ۲، ص ۲۶۲
  34. همان، ص ۲۶۱ تا ص ۲۶۷٫
  35. همان، ص ۲۶۸٫
  36. همان، ص ۱۱۲ تا۱۱۶٫
  37. همان، ص ۱۱۸٫
  38. محمدباقر محقق، قرآن و امام حسین، تهران، انتشارات بعثت، ۶۴، ص ۹۴٫
  39. پس از پنجاه سال،…، ص ۱۸۲٫
  40. حماسه حسینی، ج ۲، ص ۲۹۲٫
  41. بنت الشاطی، بانوی کربلا، ترجمه سیدرضا صدر، تهران، نشر چاپ جدید، ص ۶۱، ص ۱۶۷٫
  42. ابوالشهدا الامام حسین، ص ۲۲۲٫
  43. بعثت، غدیر ،عاشورا، مهدی، ص ۱۶۲٫

منبع : فصلنامه مشکوه، شماره ۶۰

 نویسنده: سید حسن مدرسی

علت عدم استفاده امام حسین از معجزه

شبهه

برخی مبلغینی مربوط به جریان وهابی مدعی است اگر  امام حسین ـ علیه السلام ـ دارای معجزۀ و کرامات بود چرا از این طرق در روز عاشورا برای خود و فرزندانشان آب تهیه نکرد و به دشمنانشان نفرین نکرد؟

پاسخ شبهه

می‌دانیم یکی از افتخارات هر مسلمان شهادت و یکی از مهم ترین دستورات اسلام جهاد است و برای دفاع از دین و توسعۀ آن به صورت یک وظیفه بر مسلمانان تشریح شده است و امام ـ علیه السلام ـ که علت مبقیۀ اسلام است نیز مشمول این تکلیف است و طبیعی است انجام این دستور مهم که در قرآن دهها آیه در فضیلت آن و عظمت مجاهدین آمده است، زحمات و سختی هائی دارد، حال اگر امام ـ علیه السلام ـ این تکلیف الهی را انجام بدهد ولی مشکلات آن را از قبیل جراحات و گرسنگی و تشنگی به صورت معجزه و خارق العاده برطرف نماید و یا در جهاد همیشه پیروزی ظاهری نیز نصیب امام و لشکریانش بشود دیگر جهاد و شهادت مفهوم واقعی خود را از دست خواهد داد، بنابراین تحمل جهاد و مشکلات آن برای امام ـ علیه السلام ـ و غیر او باید یکسان باشد و اداء این تکلیف به طور طبیعی صورت بگیرد زیرا پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و امام ـ علیه السلام ـ نیز بشر است و وظائف خود را از هدایت و اطاعت و پیروزی از راه های طبیعی انجام می دهد.

اما مسأله نفرین امام ـ علیه السلام ـ دو صورت می تواند داشته باشد:

الف: اینکه امام ـ علیه السلام ـ نفرین کرده باشد به گونه ای که در همان صحنۀ کربلا دشمن بطور دسته جمعی مستأصل و به طور کلی نابود و پیروزی ظاهری نیز نصیب امام شده باشد، می دانیم چنین نفرینی صورت نگرفته و دلائلی می تواند داشته باشد. اولاً قرآن کریم می فرماید: «در حالیکه امت استغفار کنند و یا پیامبر در میان شان باشد خدا آن ها را عذاب نمی کند[۱] و می دانیم همان گونه که پیامبر رحمۀ للعالمین و هادی بسوی حق و مایۀ نجات امت است و عذاب های امت های پیشین به سبب وجود پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ از این امت برداشته شده است، اوصیاء آن حضرت نیز چنین اند و به جز مقام نبوت همۀ مقامات پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را دارند و به همین جهت امام حسین ـ علیه السلام ـ تا آخرین لحظه در روز عاشورا سعی کرده است دشمن را از هلاکت نجات بدهد تا مبادا کسی بدون آگاهی از حقیقت در ورطۀ سقوط قرار بگیرد و چون امام ـ علیه السلام ـ عناد شخصی با دشمن ندارد حر بن یزید ریاحی را که تا چند لحظه قبل دشمن و سد محکم سر راه امام ـ علیه السلام ـ بود می پذیرد و از او استقبال می نماید و وقتی شهید می شود طبیبانه به بالین او رفته و برایش دعا می کند.
بنابراین امام ـ علیه السلام ـ که خود ناجی است و امان اهل زمین است هیچ گاه در حق امت به گونه ای نفرین نمی کند که مستأصل و ریشه کن شوند زیرا امام ـ علیه السلام ـ خود علت مبقیه عالم است.

از امام باقر ـ علیه السلام ـ سوال شده است که دلیل احتیاج مردم به امام و نبی چه چیز است فرموده است:

«وجود آن ها برای بقاء عالم لازم است[۲] و پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ می فرماید: «ستارگان امان اهل آسمان است و اهل بیت من امان اهل زمین.[۳]
ثانیاً نتیجه ای که از شهادت امام ـ علیه السلام ـ و شهدا کربلا نصیب اسلام شد، معلوم نبود از راه «نفرین» نصیب اسلام بشود زیرا هدف امام اصلاح امت جدش و امر به معروف و نهی از منکر و معرفی اسلام، برداشتن پرده نفاق از چهره یزیدیان بود و با شهادت امام این هدف بخوبی برآورده شد چون مسأله شهادت امام ـ علیه السلام ـ و اسارت اهل بیت نهایت قساوت دشمن و مخالفت شان را با قرآن و اسلام و ندای وجدان و سفارش پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در مورد اهل بیت نشان داده و معلوم کرد که آن ها برای بدست آوردن پول، پست و مقام چند روزه دنیا تا چه اندازه حاضرند تن به ذلت داده حکم وجدان خویش را زیر پا بگذارند و خود را مستوجب عذاب الهی نمایند.

همان گونه که امام حسین ـ علیه السلام ـ فرموده است:

«خشم خدا بر یهودیان آنگاه سخت گردید که برای او فرزندی قائل شدند و خشم خدا بر مسیحیان آنگاه شدید شد که خدایان سه گانه قائل شدند و خشم خدا بر آتش پرستان وقتی بیشتر شد که بجای خدا آفتاب و ماه را پرستیدند و غضب خدا بر قوم دیگری (که خود را امت پیامبر خاتم می دانند) آنگاه شدیدتر شد که بر کشتن پسر پیامبرشان هماهنگ گردیدند.[۴]

ولی اگر امام لشکر دشمن را نفرین می کرد و آن ها یکسره نابود می شدند، فقط برای مدت موقتی از چنگ دشمن رهائی می یافت اما زمینه تبلیغ اسلام، معرفی حقیقت و دریدن پرده های تاریکی که تبلیغات دروغین ایجاد کرده بود، با وجود حکومت شام فراهم نمی شد در حالی که می دانیم امام ـ علیه السلام ـ از طریق تحمل شکست ظاهری و بهره مند شدن از نعمت شهادت این زمینه را با اسارت اهل بیت ـ علهیم السلام ـ فراهم کرد و مبلغین خود را به خانه دشمن فرستاد و به اهداف خویش (که حفظ اسلام، رسوائی همیشگی دشمن و پرده برداشتن از چهره حکومت زور، تزویر و دروغ بود) به آسانی دست یافت زیرا:
زمینه تبلیغ پس از شهادت امام ـ علیه السلام ـ و وقوع فاجعه و خاموش شدن احساسات کینه توزانه و طمع کارانه و جانشین شدن احساسات رقت انگیز و پیدا شدن جنبه مظلومیت و حق به جانبی طبعاً فراهم شد و در حقیقت مرحله بهره برداری از قیام امام ـ علیه السلام ـ به وسیله اهل بیت بعد از شهادت امام ـ علیه السلام ـ انجام یافت و آن ها از فرصت به گونه ای استفاده کردند که در کوفه قیام توّابین را بوجود آوردند و بعد همین کوفه علیه شام و ابن زیاد قیام کرد.
ب: نفرین دشمن به گونه ای که گرفتار ذلت شود و نیز نفرین بعضی از افراد آن ها بطور خاص در روز عاشورا توسط امام ـ علیه السلام ـ صورت گرفته است که خود به دو صورت تحقق یافته است.
اول: در یکی از سخنرانی های روز عاشورا حضرت دست های خود را به سوی آسمان بلند کرده و لشکر دشمن را به طور عام چنین نفرین کرد: «خدایا قطرات باران را از آنان قطع کن و سال هایی مانند سال های یوسف بر آن ها بفرست و غلام ثقفی را بر آنان مسلط گردان تا با کاسه تلخ ذلت، سیراب شان سازد و از آنان انتقام من و خاندان و پیروانم را بگیرد زیرا اینان ما را تکذیب نمودند و در مقابل دشمن از یاری ما دست برداشتند.[۵]
دوم: در روز عاشورا پس از آن همه هدایت های امام ـ علیه السلام ـ چند نفرکه انکار حقیقت و لجاجت را به آخرین مرحله رسانیدند و لذا حضرت آن ها را به بطور خاص و بنام شان نفرین نموده است.
۱ـ امام ـ علیه السلام ـ محمد بن اشعث را که قرابت امام ـ علیه السلام ـ را با پیامبر صریحاً انکار کرد این گونه نفرین نمودند «خدایا همین امروز ذلت زودرس او را بر من بنمایان».

۲ـ عبدالله بن حوزه را این گونه نفرین نمود:

«خدا او را بسوی آتش بکشان» نفرین امام ـ علیه السلام ـ در مورد ایندو در همان روز به اجابت رسید.

۳ـ عبدالله بن حصین را این گونه نفرین نمود:

«خدایا او را با تشنگی بکش و هیچ گاه نبخش».

۴ـ و به عمر بن سعد فرمود:

«خدا کسی را بر تو مسلط کند که در رختخواب سر از تنت جدا کند و امیدوارم از گندم عراق جز اندکی نخوری.[۶]
نفرین امام ـ علیه السلام ـ در مورد این دو نفر بعد از عاشورا به اجابت رسید.

پی نوشت ها:

[۱] . انفال، آیه ۳۳٫

[۲] . محمد بن محمدرضا قمی، ، تفسیر کنزالدقایق، ج۵، ص ۳۳۴، سازمان و چاپ انتشارات وزارت ارشاد اسلامی، تهران.

[۳] . همان.

[۴] . علی بن طاوس رضی الدین، ، لهوف، تهران، انتشارات جهان، بی تا، ص ۱۰۱٫

[۵] . لهوف، ص۹۹٫

[۶] . محمد صادق نجمی، ، سخنان حسین بن علی ـ علیه السلام ـ ، دفتر انتشارات اسلامی، هشتم، ۱۳۷۸، ص ۱۳۹ و ۱۸۲٫

منبع: ضیائی

علم غیب امام حسین علیه السلام

شبهه

اگر امام حسین علم غیب داشت که در کربلا شهید می­ شود، چرا خانواده‌اش را با خود به کربلا برد؟

پاسخ شبهه

فلسفه‌ی همراه بردن اهل‌بیت توسط امام حسین ـ علیه‌السّلام ـ این بود که قیام حضرت بدون آنها کامل نمی‌شد. امام حسین ـ علیه‌السّلام ـ با تدبیر و حساب گری دقیق زنان و فرزندان را همراه خود به کربلا برد تا راوی رنج‌ها و گزارشگر صحنه‌های عاشورا و پیام رسان خون شهیدان باشند و سلطه ی یزیدی نتواند بر آن جنایت عظیم پرده بکشد یا قضایا را به گونه‌ای دیگر وانمود کند. از این رو وقتی ابن عباس به حضرت گفت: چرا زنان و کودکان را به عراق می‌بری پاسخ داد «انّ اللّه قدشاءِ اَنْ یراهُنَّ سبایا…» خدا خواسته که آنان را اسیر ببیند، این اشاره به همان برنامه حساب‌شده دارد.

به گفته مرحوم کاشف الغطاء اگر حسین ـ علیه‌السّلام ـ و فرزندان او کشته می‌شدند ولی آن سخنرانی ها و افشاگری‌های اهل‌بیت در آن موقعیت‌های حساس نبود آن آثار و اهدافی که امام حسین در واژگون ساختن حکومت یزیدی داشت محقق نمی‌شد. اسارت اهل‌بیت با آن وضع رقت‌بار عواطف مردم را به نفع جبهه حق و به زیان حکومت یزید برانگیخت و سخنان حضرت زینب و امام سجاد ـ علیه‌السّلام ـ در طول اسارت لذت پیروزی را در ذائقه یزید و ابن‌زیاد چون زهر تلخ ساخت و جلوی تحریف تاریخ را گرفت.

حضرت می‌دانست که اصحابش توسط سپاه یزید به شهادت می‌رسند و هیچ‌کس از افراد بشر به این فاجعه و هدف آن آگاه نمی‌شوند. پس احتیاج به مروجینی دارد که ندای حق و حقیقت را به گوش انسان‌های عاقل برسانند و آن مروجین اهل‌بیت و زن‌ها و بچه‌های او بودند که مکمل قیام خونین کربلا بودند. یکی از هدف‌های تبلیغاتی حضرت این بود که اهل‌بیت و کودکان خود را همراه خود ببرد و به این وسیله در واقع دشمن را ناآگاهانه استخدام کرد که حامل یک عده مبلغ برای امام حسین ـ علیه‌السّلام ـ و برای اسلام حسینی علیه یزید باشد و این یکی از مهم‌ترین عناصر تبلیغی امام حسین ـ علیه‌السّلام ـ بود.[۱]

هدف امام حسین این نبود که خود و یاران و فرزندان خویش را به کشتن دهد بلکه نظر وی قیام برای توجّه دادن مردم به فساد بنی‌امیه بود، و این‌که حکومت آنها حکومت اسلامی نیست و آنها در صدد محو و نابودی اسلام به خصوص اسم پیامبر هستند. بنابر این ایشان کاملا عالمانه اقدام به این کار نمود و به مردم دنیا ثابت کرد که اینها حاضر نیستند احدی از بنی‌هاشم زنده بماند حتی طفل شیرخوار را هم هدف تیر خواهند کرد، و با اهل‌بیت پیغمبر نوعی رفتار می‌کنند که با امرای مشرکین هم آن‌طور سخت رفتار نکرده‌اند ، و نظرشان جز نابودی اسلام و آثار نبوت و ریاست و حکومت چیزی دیگری نیست.[۲]

پس با توجه به مطالب فوق این‌طور نتیجه می‌گیریم که فلسفه‌ی همراه بردن اهل بیت را باید در عوامل مختلف جستجو کرد:

پیام‌رسانی:‌

افشاگری‌های زنان و دختران کاروان کربلا چه در سفر اسارت و چه پس از بازگشت به مدینه پاسداری از خون شهدا بود سخنان بانوان هم به صورت خطبه و هم گفتگوهای پراکنده به تناسب زمان و و مکان جلوه گر شد.

نمایان شدن نقش زنان ومادران :

در بسیاری از جنگ‌ها حضور تشویق‌آمیز زنان در جبهه به رزمندگان روحیه می‌بخشد در کربلا نیز مادران و همسران بعضی از شهدا این نقش را داشتند.وبه تمام مادران تاریخ این درس را داده اند که درهنگام خطر برای دین .چگونه می توان از آن دفاع کرد.

پرستاری:

رسیدگی به بیماران و مداوای مجروحان از اهداف دیگر بود مانند نقش حضرت زینب در پرستاری از امام سجاد ـ علیه‌السّلام ـ که در آن زمان حساس حمایت او از امام سجاد(ع) استمرار سلسله امامت را در پی داشت.

. عمق بخشیدن به بعد عاطفی:

گریه‌ها و شیون‌ها، عزاداری بر شهداء تحریک عواطف مردم نسبت به ماجرای کربلا را عمق بخشیده و بر احساسات نیز تأثیر گذاشت و از این رهگذر ماندگارتر شد

از همه مهمتر ماموریت ویژه‌ی اهل بیت امام و مادران در این نهضت که امام از این ماموریت آگاه بود و به همین روی آنان را به همراه برد.

پی نوشت ها:

[۱] . مطهری، مرتضی، حماسه حسینی، چاپ صدرا، ج ۳، ص ۳۴۰٫

[۲] . بررسی تاریخ عاشورا، محمدابراهیم آیتی، قم، انتشارات امام عصر(عج) ‫، ۱۳۸۱، ص ‫۳۳۶٫

منبع: ضیائی

گریه امام حسین در روز عاشورا

آیا حدیث معتبری مبنی بر این که امام حسین ـ علیه السلام ـ در واقعه عاشورا برای شهادت عزیزانش گریه کرده است وجود دارد؟

پاسخ:

واقعه عاشورای سال ۶۱ هجری از جمله وقایع نادری است که با آن کیفیت به وقوع پیوست و در پی آن عزیزترین افراد خاندان پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ برای برپا ماندن اسلام و نجات آن از تحریفات اموی به شهادت رسیدند که تا حیات و زندگی بشری ادامه دارد این واقعه ماندگار خواهد ماند در این واقعه علاوه بر اصحاب و یاران امام حسین ـ علیه السلام ـ جمع زیادی از برادران و برادر زادگان و فرزندان و اقوام نزدیک امام حسین ـ علیه السلام ـ به شهادت رسیدند و موقع شهادت امام را بر بالین خود طلبیدند. و امام ـ علیه السلام ـ نیز بر بالین اکثر آنها حاضر می شد و لحظات به شهادت رسیدن عزیزان خود را با چشم های خود نظاره می کرد و لذا در مقاتل و منابعی که در باب واقعه عاشورا می باشند به این امر اشاره شده و گریستن آن حضرت در شهادت عزیزان را گزارش کرده اند چنان چه امام حسین ـ علیه السلام ـ در غم بسیاری از این شهداء سخت گریستند که در اینجا به برخی از آنها اشاره می شود.
۱٫ وقتی که امام حسین ـ علیه السلام ـ علی اکبر را روانه میدان جنگ نمود و آن بزرگوار عازم میدان گشته و مدّتی جنگید وقتی که عطش بر او غلبه کرد به خیمه برگشت و تحمل تشنگی و سنگینی اسلحه را طاقت فرسا خواند، امام گریست و او را به صبر و مقاومت فرا خواند.(۱)
و نیز وقتی علی اکبر ـ علیه السلام ـ دوباره به میدان بازگشت در اثر ضربات شمشیر دشمنان از اسب به زمین افتاد. پدر را به کمک طلبید. امام حسین ـ علیه السلام ـ با سرعت خود را به علی اکبر رساند و صورت به صورت پسر گذاشت فرمود: فرزندم! خدا کشندگان تو را از رحمت خود به دور کند.
اینان چه بسیار بر خدا و هتک حرمت حریم رسول خدا گستاخند. اشک دیدگان امام جاری شد.(۲)
۲٫ حضرت ابا عبدالله الحسین ـ علیه السلام ـ در شهادت برادر بزرگوارش عباس بن علی ـ علیه السلام ـ نیز به شدت گریستند چنانچه در منابع نقل شده است که: وقتی که کوفیان ابوالفضل را به شهادت رساندند امام حسین ـ علیه السلام ـ در شهادت برادر گریه شدیدی کرد.(۳) در جای دیگر آمده است که بعد از شهادت حضرت ابوالفضل ـ علیه السلام ـ امام بر بالین وی آمد و در حالی که با شدت گریه می کرد می فرمود: اکنون پشتم شکست، و رشته تدبیرم از هم پاشید و دشمن بر من چیره شد و شماتت کرد.(۴)
۳٫ هم چنین بر اساس برخی نقل ها امام ـ علیه السلام ـ بعد از آن که تیری از سمت دشمن آمد و گلوی علی اصغر شیرخواره را برید، امام گریه کنان فرمود: خدایا میان ما و گروهی که ما را دعوت کردند تا کمک کنند. ولی ما را کشتند داوری فرما.(۵)
۴٫ امام حسین ـ علیه السلام ـ در شهادت برادر زاده اش قاسم بن حسن نیز گریه کردند. چنان چه در برخی منابع آمده است. وقتی که قاسم که نوجوانی بیش نبود به میدان رفت و با دشمنان جنگ سختی نمود و چندین نفر را کشت امّا در نهایت در اثر شدت جراحات و ضربات دشمن از اسب به زمین افتاد و در این هنگام عمویش را کمک طلبید حضرت به سرعت خود را به میدان رسانید و جنگی سخت نمود تا خود را به پیکر بی جان قاسم رسانید که در زیر سم اسبان پامال شده بود. در این حال امام، صدایش به گریه بلند بود و اشک از چشمانش جاری بود، فرمود: ای برادر زاده ام بر عمویت سخت است که تو او را بخوانی دعوتت را پاسخ ندهد، و اگر پاسخت دهد سودی نداشته باشد. سپس نعش برادر زاده را به سینه چسباند و به سوی خیمه ها برد.(۶)
بنابراین با توجه به گزارش برخی از منابع که مورد قبول بزرگان و دانشمندان نیز می باشند روایات و اقوالی درباره گریه امام حسین ـ علیه السلام ـ در شهادت عزیزانش نقل شده است.

پی نوشت ها:

سید بن طاووس، لهوف، ترجمه محمد دزفولی، قم، مؤمنین، ۱۳۸۵ش، ص۲۱۰٫
۲٫ اسفراینی، ابواسحاق، نورالعین فی مشهد الحسین، تونس، المنار، بی تا، ص۳۵٫
۳٫ ابن طاووس، همان، ص۲۱۸٫
۴٫ شیخ شریفی، کلمات الامام حسین، قم، دارالمعروف، ۱۴۱۶ق، ص۴۷۲٫
۵٫ قمی، شیخ عباس ، نفس المهموم، قم، انتشارات بصیرتی، ۱۴۰۵ق، ص۳۵۰٫
۶٫ اسفراینی، همان، ص۴۳٫

 

گریه رسول الله و امام علی بر امام حسین( ع)

شیعیان در عزاداری سومین امام خود حسین ابن علی، استناد می کنند به اینکه پیامبر اسلام و علی ابن ابیطالب نیز در عزای حسین ابن علی گریه کرده اند، و به خاطر کشته شدن او در آینده گریه کردهاند که چنین چیزی معقول نیست.

پاسخ:

بدون تردید یکی از مصیبت های جانسوز و فراموش نشدنی در تاریخ اسلام، حادثه جان گداز عاشورا و کربلاست. به طوری که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ بارها درباره این حادثه سخن فرموده و ضمن پیشگویی‌هایی از چگونگی وقوع آن، بر شهادت مظلومانه فرزندشان امام حسین ـ علیه السّلام ـ اشک ریخته‌اند.
در این فصل نگاهی خواهیم داشت به سیره آن حضرت درباره حادثه کربلا به نقل از منابع معتبر اسلامی.
پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ نسبت به حوادث و جریاناتی که امت اسلامی با آن روبرو بوده و یا پس از ایشان روبرو می‌شده‌اند، از راه وحی و علم الهی آگاه بوده‌اند و این حقیقت را در مناسبت‌های گوناگون ابراز داشته‌اند. در روایات وارد شده که آن حضرت هرگاه امام علی ـ علیه السّلام ـ را می‌دید، به ایشان احترام گزارده و به طور مکرّر می‌فرمودند: «پدرم به قربان شهید بی‌یاور!» و از کیفیت صبر و تحمل وی در برابر حوادث ناگوار می‌پرسیدند. روزی پیامبراکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ با دست، به سر و محاسن امام علی ـ علیه السّلام ـ اشاره ‌نموده و ‌فرمودند: «چگونه است صبر تو در آن زمان که محاسنت با خون سرت رنگین گردد؟»
درباره امام حسین ـ علیه السّلام ـ نیز چنین پیشگویی‌هایی از آن حضرت نقل شده است، هرگاه اندوه آن حضرت شدت می‌یافت، حسین ـ علیه السّلام ـ را در آغوش گرفته و او را به مسجد می‌آورد، اشک از چشمان مبارکشان جاری می‌شد و تربت کربلا را به دست گرفته، کودک شیرخوار خود را به اصحاب نشان داده و می‌فرمودند: «امتم فرزند مرا خواهند کشت و این خاک کربلای اوست!» سپس نحوه

شهادت امام حسین ـ علیه السّلام ـ را بیان داشته و می‌فرمودند:

«اندوه و بلا! وای از اندوه و بلا! کربلا سرزمین اندوه و بلا.»
اینها نکاتی است که در روایت‌های فراوانی وجود دارد که در این بخش به بعضی از آنها اشاره خواهد شد:

۱٫ گریه پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ هنگام ولادت امام حسین ـ علیه السّلام ـ حافظ احمدبن حسین بیهقی به نقل از علی بن حسین ـ علیه السّلام ـ و آن حضرت از اسماء بنت عمیس روایت می‌کند که گفت: «من در ولادت حسن و حسین، قابله جد‌ه‌ات فاطمه ـ سلام الله علیها ـ بودم. وقتی حسین ـ علیه السّلام ـ به دنیا آمد،‌ رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ به سراغ من آمد و فرمود: ای اسما فرزندم را بیاور. حسین ـ علیه السّلام ـ را در پارچه سفیدی قنداق کرده به دست آن حضرت دادم. در گوش راست اذان و در گوش چپ ایشان اقامه گفتند، آنگاه او را در دامن خود گذاشته و گریستند! عرض کردم پدر و مادرم فدایت، چرا گریه می‌کنید؟ فرمود: بر این پسرم! گفتم: او که هم‌اکنون متولد شده است. فرمود: ای اسما! پسرم را گروه ستمگران خواهند کشت، خداوند شفاعتم را به ایشان نرساند! آنگاه فرمود: ای اسما این مطلب را برای فاطمه مگو، چون تازه بچه‌دار شده است.»(۱)
در اسلام این نخستین مجلسی بود که در منزل رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ برای عزای حسین شهید منعقد شد و گوش دنیا تا آن روز نشنیده بود که در روز ولادت، به جای مجلس سرور و شادی، مجلس ماتم بپا کنند و در ساعت اول ولادت، به جای تبریک، خبر از شهادت طفل تازه به دنیا آمده بدهند! تاریخ از زمان آدم تا خاتم هرگز چنین رخدادی به خود ندیده است که چون فرزندی به دنیا آمده باشد، به جای هدایای مسرت‌بخش، خاک قتلگاه او را به پدر اهدا کنند!

۲٫ خوابی که ام‌الفضل دیدام‌ الفضل می‌گوید:

«به محضر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ وارد شدم و عرض کردم دیشب خواب بسیار ناراحت کننده‌ای دیدم. حضرت فرمود: خوابت را نقل کن. عرض کردم: در خواب دیدم گویا قطعه‌ای از بدن مبارک شما جدا و در دامن من گذاشته شد! حضرت فرمود: رأیت خیراً تلد فاطمه غلاماً فیکون فی حجرک، فولدت فاطمه الحسین فکان فی حجری کما قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ فدخلت یوماً الی رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ فوضعته فی حجره ثم حانت منی التفاته فاذاً عینا رسول الله تهرقان من الدموع فقال یا نبی الله بأبی أنت و امی مالک قال: اتانی جبرئیل علیه الصلاه و السلام فاخبرنی ان أمتی ستقتل ابنی فقلت هذا؟ فقال نعم و أتانی تربه حمراء.(۲) خواب خوبی دیده‌ای، از فاطمه ـ سلام الله علیها ـ فرزندی به دنیا می‌آید و در دامن تو رشد می‌کند. چندی بعد فاطمه حسین را به دنیا آورد. چنانچه رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرموده بود. روزی بر آن حضرت وارد شدم. حسین را در دامن خود نشاند و چشمانش پر اشک شده و گریست. عرض کردم پدر و مادرم به قربانت، ای رسول خدا! شما را چه شده است؟ فرمودند: جبرئیل نازل شد و خبر داد که امتم فرزندم حسین را به قتل می‌رسانند. گفتم این فرزند را؟ فرمودند: آری. سپس خاک سرخی را به من دادند.» و این خاک همان خاکی بود که سالیان بعد حسین بر روی آن به شهادت رسید.

۳٫ سوگواری پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ در منزل ام‌المؤمنین ام‌سلمه ام‌سلمه می‌گوید:

«حسن و حسین ـ علیه السّلام ـ در جلو پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ در خانه من مشغول بازی بودند، جبرئیل نازل شد و گفت: یا محمد! ان امتک تقتل ابنک هذا من بعدک فأومأ بیده الی الحسین فبکی رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ و وضعه الی صدره ثم قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ ودیعه عندک هذه التربه و قال رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ یا أم سلمه اذا تحولت هذه التربه دماً فاعلمی ان ابنی قد قتل.(۳) ای محمد! امت تو فرزندت حسین را شهید خواهند کرد. آنگاه رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ گریست، سپس حسین ـ علیه السّلام ـ را در آغوش گرفته و به سینه چسبانید و فرمود: این تربت در نزد تو امانت باشد. خاک را بوییدند و فرمودند: ای ام‌سلمه! هرگاه این تربت رنگ خون به خود گرفت، بدان که فرزندم حسین به شهادت رسیده است.»
در اینجا مناسب است به این نکته اشاره کنیم که ام‌سلمه دخترعمه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ از همسران پاکدل و وفادار رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ است که زفاف علی و زهرا در حجره او رخ داد. آیه تطهیر بر اصحاب کسا در منزل او نازل شد و پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ در همان ماجرا او را در مسیر خیر شمرد. ام‌سلمه علاقه شدیدی به اهل بیت داشت و از خسارت عمیق و جبران‌ناپذیری که در اثر شهادت آل‌الله گریبان امت اسلام را گرفت، به شدت اندوهگین بود. وقتی خبر شهادت سالار شهیدان را شنید، با حالتی پریشان فرمود آیا به راستی چنین کردند؟ خداوند قبورشان را از آتش پر سازد. سپس گریست تا اینکه بیهوش شد و بر زمین افتاد. دلبستگی شدید ام‌سلمه سبب شد که برپایی مجلس عزای آن حضرت رواج یابد.(۴)

امام حسین ـ علیه السّلام ـ او را مادر خویش می‌نامید و او نیز ایشان را فرزند خطاب می‌کرد. امام باقر ـ علیه السّلام ـ فرمود:

«زمانی که امام حسین عزم خروج به سوی عراق کرد، ام‌سلمه کسی نزد وی فرستاد و گفت: پسر عزیزم کجا می‌خواهی بروی؟ فرمود مادر! اراده خروج به سمت عراق دارم.»(۵)
ام‌سلمه حدود ۷ سال همسر پیامبر و بیش از ۵۰ سال با امامان معصوم ـ علیهم السّلام ـ از نزدیک محشور و مأنوس بوده و از اصحاب سرّ آن بزرگواران به حساب می‌آمده است. حضرت علی ـ علیه السّلام ـ کتاب جامعه را که به وسیله املای رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ و دستخط امام علی ـ علیه السّلام ـ نوشته شده بود نزد او به ودیعه گذاشت.

۴٫ سوگواری رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در منزل ام‌المؤمنین زینب

حافظ ابویعلی از زینب دختر جحش روایت می‌کند: «در یکی از روزهایی که رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در منزل من بود، امام حسین که تازه راه افتاده بود در آنجا بود. وارد اتاق رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ شد. او را گرفتم. فرمود: «رهایش کن. او را رها کردم، آنگاه وضو گرفته و به نماز ایستادند و هم چنان او را در آغوش داشتند هرگاه به رکوع می‌رفتند او را بر زمین می‌نهادند. پس از نماز نشستند و گریستند. وقتی نماز تمام شد، عرض کردم: یا رسول الله! امروز موضوعی از شما مشاهده کردم که تا کنون مثل آن را ندیده بودم. فرمودند: جبرئیل آمد و خبر داد که امتم این کودک را می‌کشند. به جبرئیل گفتم تربت او را به من نشان ده. جبرئیل خاک سرخ رنگی برایم آورد.»(۶)

۵٫ گریه رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در منزل ام‌المؤمنین عایشه عایشه می‌گوید:

«روزی جبرئیل بر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ نازل شد و به آن حضرت وحی نمود. حسین ـ علیه السّلام ـ نزد پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ وارد شد و از شانه و پشت آن جناب بالا می‌رفت و بازی می‌کرد. جبرئیل گفت: یا محمد! ان امتک ستفتن بعدک و یقتل ابنک هذا من بعدک و مدّ یده فأتاه بتربه بیضاء و قال فی هذه الارض یقتل ابنک اسمها الطف. فلما ذهب جبرئیل خرج رسول الله الی اصحابه و التربه فی یده و فیهم ابوبکر و عمر و علی و حذیفه و عمار و ابوذر و هو یبکی فقالوا ما یبکیک یا رسول الله فقال: أخبرنی جبرئیل ان ابنی الحسین یقتل بعدی بأرض الطف و جائنی بهذه التربه فأخبرنی ان فیها مضجعه.(۷) ای محمد! به زودی امت تو فتنه می‌کنند و این فرزند کوچک تو را پس از تو خواهند کشت. آنگاه جبرئیل دست برد و خاک سفید رنگی آورد و گفت: فرزندت در این سرزمین کشته می‌شود. نام آن طف است! پس از آنکه جبرئیل از نزد رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ رفت، آن حضرت در حالی که خاک را در دست داشت و گریه می‌کرد بر گروهی از یارانش که ابوبکر، عمر، علی، حذیفه عمار و ابوذر در بین آنها حضور داشتند وارد شدند و فرمودند: جبرئیل به من خبر داده است که فرزندم حسین پس از من در سرزمینی به نام طف کشته می‌شود و این خاک را به من نشان داده که محل شهادت و قبر او در این خاک خواهد بود.» به همین مضمون روایات فراوانی از ام‌المؤمنین عایشه نیز نقل شده است.

۶٫ گریه رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در خانه امام علی ـ علیه السّلام ـ ابوالحسن عبیدلی عقیقی در اخبار المدینه به نقل از امام علی ـ علیه السّلام ـ می‌گوید:

«رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ برای دیدار به منزل ما آمدند، غذای خزیره(۸) آ‌ماده کرده بودیم، ام‌ایمن هم کاسه‌ای از شیر و طبقی از خرما برای ما فرستاده بود. رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ از این غذا میل فرمودند ما نیز همراه ایشان تناول کردیم، آنگاه دست آن جناب را شستم. حضرت دست به سر و صورت و محاسن خود کشیدند، سپس رو به قبله دست به دعا برداشتند و با چشمانی اشکبار سه‌بار خود را به زمین انداختند. نتوانستم سبب را جویا شوم، در این میان حسین ـ علیه السّلام ـ از پشت آن حضرت بالا رفت، مجدداً رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ گریستند، حسین ـ علیه السّلام ـ گفت: پدر جان از شماحرکتی دیدم که نظیر آ‌ن را تاکون ندیده بودم! رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمودند: فرزندم! از دیدار شما مسرتی یافتم که تاکنون اینطور خوشحال نشده بودم، اما حبیبم جبرئیل بر من نازل شد و مرا از کشته شدن تو آگاه نمود و قتلگاه شما پراکنده خواهد بود. این خبر مرا بسیار اندوهگین ساخت. از خداوند متعال برای شما خواستارخیر و خوبی شدم.»(۹)

۷٫ گریه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ در هنگام روبرو شدن با بنی‌هاشم حافظ ابوبکر ابن ابی‌شیبه از عبدالله مسعود روایت کرده است:

«همراه جمعی از صحابه در محضر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ بودیم، گروهی از بنی‌هاشم به سوی آن حضرت می‌آمدند. چون چشم پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ به آنان افتاد، چشمان مبارکشان غرق در اشک شد و رنگ رخسارشان دگرگون گردید. ابن مسعود می‌گوید: خدمت آن حضرت عرض کردم در چهره شما آثار ناراحتی می‌بینم؟ فرمود: ما اهل بیتی هستیم که خداوند متعال آخرت را برای ما، بر دنیا ترجیح داده است. اهل بیتم پس از ما بلاها خواهند دید و از بلاد خویش طرد خواهند شد، تا آنکه قومی از ناحیه شرق با پرچم‌های سیاه بیایند و حق را خوستار شوند. اما امت، حق را به ایشان ندهند. ناگزیر به مبارزه شوند و خواسته‌های خود را بر آنها عرضه نمایند و لیکن مورد پذیرش آنها واقع نشود، تا اینکه کار را به یکی از اهل‌بیت من واگذار کنند. او دنیا را هم چنانکه پر از ظلم شده است از عدل و داد پر خواهد ساخت. هرکس از شما این زمان را درک نماید باید به آنها بپیوندد. هرچند خود را با سینه و شکم روی یخ بکشد.»(۱۰)

۸٫ گریه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و اصحاب هنگام اطلاع از شهادت امام حسین ـ علیه السّلام ـ در روایت آمده است: امام حسین ـ علیه السّلام ـ کودکی دو ساله بود. پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ برای سفری آماده گردیدند، در همان گامهای نخستین ناگهان توقف نموده و فرمودند:

«انا لله و انا الیه راجعون». اشک از چشمان مبارکشان جاری گردید. علت گریه را جویا شدند، فرمود: «هذا جبرئیل یخبرنی عن أرض بشط الفرات یقال لها کربلا یقتل فیها الحسین بن فاطمه ـ سلام الله علیها ـ ». هم اکنون جبرئیل مرا از سرزمینی آگاه نمود، که در کنار شط فرات قرار دارد و نامش کربلا است حسین ـ علیه السّلام ـ فرزند فاطمه ـ سلام الله علیها ـ در آن سرزمین به شهادت می‌رسد. از قاتل او جویا شدند؟ «رجل یقال له یزید و کأنی أنظر الی مصرعه و مدفنه». مردی که نامش یزید است، قاتل فرزندم خواهد بود و هم‌اکنون محل کشته شدن و دفن حسین را با چشم خود می‌نگرم. آنگاه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ با حالت غمگین و ناراحت از سفر برگشتند. سفر را ناتمام گذاشته، پس از پایان خطبه، دست راست را بر سر حسن ـ علیه السّلام ـ و دست چپ را بر سر حسین ـ علیه السّلام ـ گذاشت سپس دست مبارک را به سوی آسمان بلند نمود و فرمود: «اللهم ان محمداً عبدک و رسولک و نبیک و هذان أطائب عترتی و خیار و ذریتی و… اللهم فبارک له فی قتله و اجعله من سادات الشهداء اللهم و لاتبارک فی قاتله و خاذله». بار الها! محمد بنده و پیامبر توست و این دو، پاکان اهل‌بیت و برگزیدگان ذریه من و اصل و ریشه من هستند. این دو را در میان امتم به جانشینی خود می‌گذارم. خدایا شهادت را برای حسین مبارک گردان و او را سرور قرار ده. خدایا برای قاتل و خوار کننده‌اش برکتی قرار مده!
زمانی که سخن پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ به اینجا رسید صدای مردم حاضر در مسجد به گریه بلند شد. حضرت فرمود: «أتبکون و لا تنصرونه؟». آیا بر او گریه می‌کنید و او را یاری نمی‌کنید؟ پس از آن از مسجد خارج شد و بعد از لحظاتی در حالی که رنگشان متغیر و چهره‌شان برافروخته بود به مسجد بازگشتند و با چشمانی گریان فرمود: «ایها الناس انی خلفت فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی و مزاج مائی و ثمری لن یفترقا حتی یردا علی الحوض و انی لاأسئلکم فی ذلک الا ما أمرنی ربی أن أسئلکم الموده فی القربی فانظروا ان لاتلقونی غداً علی الحوض و قد أبغضتم عترتی و ظلمتموهم».(۱۱) ای مردم دو گوهر گران بها در میان شما برجای می‌گذارم. کتاب خدا و عترتم که آمیخته با آب حیاتم و ثمره وجودم می‌باشند. این دو از هم جدا نخواهند شد تا هنگامی که کنار حوض کوثر بر من وارد شوند و من در مورد اهل بیتم از شما چیزی جز دوستی آنان نمی‌خواهم و این چیزی است که پروردگارم به من دستور فرموده است. پس مواظب باشید که در روز قیامت در کنار کوثر شما را ملاقات نکنم در حالی که با اهل بیتم دشمنی نموده و بر آنان ستم کرده باشید.

۹٫ گریه امام علی ـ علیه السّلام ـ و ابن عباس در هنگام عبور از سرزمین کربلاابن عباس می‌گوید:

«همراه علی ـ علیه السّلام ـ در جنگ صفین از سرزمین نینوا گذشتیم به من فرمود: یا ابن عباس أتعرف هذا الموضع، قلت له ما اعرفه یا امیرالمؤمنین فقال ـ علیه السّلام ـ : لو عرفته کمعرفتی لم تکن تجوزه حتی تبکی کبکائی قال: فبکی طویلاً حتی اخضلت لحیته و سالت الدموع علی صدره و بکینا معاً و هو یقول: أوه أوه مالی و لآل أبی سفیان مالی و لآل حرب، حزب الشیطان و اولیاء الکفر صبراً ابا عبدالله… ثم بکی بکاء طویلاً و بکینا معه حتی سقط لوجهه و غش علیه طویلاً ثم أفاقت. ای ابن عباس آیا این سرزمین را می‌شناسی؟ عرض کردم خیر،‌ای امیر مؤمنان. آن حضرت فرمود: اگر مثل من آن را می‌شناختی از اینجا عبور نمی‌کردی مگر آنکه مانند من می‌گریستی. آنگاه شروع به گریستن کرد تا اینکه اشک محاسن ایشان را فراگرفت و بر سینه مبارکشان جاری شد. ما نیز با آن حضرت گریستیم. علی ـ علیه السّلام ـ می‌فرمود: شگفتا ما را با آل ابوسفیان و آل حرب، حزب شیطان و اولیای کفر، چه کار! در همین حال فرمود:‌ای عبدالله صبر و مقاومت داشته باش و آنگاه بسیار گریست و ما نیز با او گریستیم، به گونه‌ای که آن حضرت با صورت به زمین فرود آمد و از هوش رفت و پس از مدتی به هوش آمد.»

اصبغ بن نباته نیز می‌گوید:

«همراه علی ـ علیه السّلام ـ از سرزمین کربلا گذر کردیم. محل سوار شدن، پیاده شدن و محل ریختن خونهای شهدا را به من نشان داد و فرمود: در این محل جوانانی از آل محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ کشته می‌شوند که آسمانها و زمین بر آنها گریه خواهند کرد.»(۱۲)

هم چنین عبدالله بن نجی از پدرش نقل می‌کند:

«در کنار علی ـ علیه السّلام ـ عازم جنگ صفین بودیم ناگهان علی ـ علیه السّلام ـ فریاد زد:

اصبر یا ابا عبدالله بشط الفرات قلت و ما ذا قال دخلت علی رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ ذات یوم و عیناه تفیضان قلت یا نبی الله أغضبک أحد؟ ما سال عینیک تفیضان؟ قال بل قام من عندی جبرئیل قبل فحدثنی ان الحسین یقتل بشط الفرات….(۱۳)ای ابا عبدالله در کنار شط فرات توقف نما. عرض کردم مگر چه شده است؟ فرمود: روزی نزد رسول خدا وارد شدم، چشمان مبارکش پر از اشک بود، عرض کردم: یا رسول الله کسی شما را ناراحت کرده است؟ چرا چشمانتان پر از اشک شده است؟ فرمود: نه! بلکه جبرئیل نزد من آمد و مرا از شهادت حسین در کنار شط فرات آگاه ساخت و گفت آیا از خاک آنجا می‌خواهی؟ گفتم: بلی! آنگاه مشتی از خاک آنجا را به من داد، از آن زمان ریزش اشک امانم نمی‌دهد.»
نکته آخر این‌که. علم پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ و ائمه اطهار ـ علیهم السّلام ـ علم عادی بشری نیست بلکه علمی است الهی و برگرفته از نزول وحی «علّمه شدید القوی» که روایات فراوانی در بیان اثبات علم غیب و علم الهی معصومین، وجود دارد که مورد قبول فریقین می‌باشد. هم چنین اطلاع از آینده، به طور متواتر و مکرّر در کتب معتبر نقل شده است. حال چگونه می تواند ادّعا کرد که علم پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ از شهادت حسین ابن علی ـ علیه السّلام ـ و سوگواری ایشان معقول باشد؟!

پی نوشت ها:

حافض ابوالمؤید خوارزمی، مقتل (چاپ جامعه مدرسین) ج۱، ص۸۸ فصل ششم ـ حافظ محب الدین طبری، ذخائر العقبی، ص۱۱۹ باب ۹٫
۲٫ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین (مطبعه مجلس دائره المعارف العثمانیّه) ج۳، ص۱۷۶ـ متقی هندی، کنز العمال (بیروت،‌ مؤسسه الرساله ۱۴۰۹ هـ) ج۱۲، ص۱۲۳،‌حدیث ۳۴۳۰۰ و ر.ک: ابوالفرج ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الامم و الملوک (بیروت،‌ دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۲ هـ) ج۵، ص۷۸ و ج۶، ص۳۸۶٫
۳٫ نورالدین ابوالحسن علی بن ابی بکر هیثمی، مجمع الزوائد‌(بیروت، دارالکتاب العربی) ج۹، ص۱۸۹، باب مناقب الحسین بن علی ـ ابوالعباس احمدبن عبدالله بن محمد طبری، محب الدین ذخائر العقبی (مصر، مطبعه القدسی، مطبعه السعاده) ص۱۴۷ باب ذکر رؤیا ام سلمه و ابن عباس ـ مسند احمد، احمدبن محمدبن حنبل (مصر المطبعه المیمنه) ج۳، ص۲۶۵٫
۴٫ ابوعیسی ترمذی، الجامع الصحیح (بیروت، داراحیاء التراث) ج۱۳، ص۱۹۳٫
۵٫ سیدهاشم بحرانی، مدینه المعاجر، باب ثلاث فی معاجز الامام ابی عبدالله، ص۲۴۳ رقم ۴۵٫
۶٫ مجمع الزوائد (پیشین) ج۹، ص۱۸۸ ـ کنز العمال (پیشین) ج۶، ص۲۲۳٫
۷٫ احمدبن حجر هیثمی، الصواعق المحرقه (بیروت، دارالکتب العلمیه) فصل ثالث، ص۱۹۲ ـ ماوردی، اعلام النبوه، ص۸۳ ـ مقتل خوارزمی (پیشین) ج۱، ص۱۵۹٫
۸٫ خزیره نام غذایی است که در آن گوشت را به قطعات ریز تقسیم کرده و سپس آب زیادی روی آن می‌ریزند و هرگاه کاملاً پخته شدبر آن آرد می‌پاشند.
۹٫ مقتل خوارزمی، ج۲، فصل چهاردهم، ص۱۶۷٫
۱۰٫ المستدرک علی الصحیحین (پیشین) ج۴، ص۴۶۴ ـ ابن ابی شیبه، المصنف، ج۲، ص۶۹۷ ـ ابن ماجه، صحیح، ج۲، ص۵۱۸٫
۱۱٫ مقتل، ابن جوزی، ج۱، ص۱۶۴٫
۱۲٫ مقتل خوارزمی (پیشین) ص۱۶۲، باب ثامن ـ ابوالمظفر سبط ابن جوزی، تذکره الخواص (نجف، مطبعه الحیدریه) ص۲۲۵ و ر.ک: نصربن مزاحم، کتاب صفین، ص۵۸٫
۱۳٫ احمدبن محمدبن حنبل، مسند احمدبن حنبل، (مکتبه التراث الاسلامی) ج۱، ص۸۵ و ر.ک: حافظ شمس الدین محمدبن احمد ذهبی سیر اعلام النبلاء (بیروت، مؤسسه‌ الرساله) ج۳، ص۲۸۸ و ر.ک: ابی شیبه، المصنف، ج۸، ص۶۳۲،‌کتاب الفتن ج۲۵۹، و الصواعق المحرقه (پیشین) ص۱۹۳٫

 

خاکستر شدن گیاه ورس (اسپرک) در روز شهادت امام حسین(ع)%

( وقال ) ابن معین حدثنا جریر ثنا یزید بن أبی زیاد قال قتل الحسین ولی أربع عشره سنه وصار الورس الذی فی عسکرهم رمادا.[۱]

یزید بن ابی زیاد می گوید : من چهارده ساله بودم که حسین بن علی به شهادت رسید گیاه ورس در بین لشکر به خاکستر تبدیل شد .

( وقال ) الحمیدی عن أبن عیینه عن جدته أم أبیه قالت لقد رأیت الورس عاد رمادا ولقد رأیت اللحم کأن فیه النار حین قتل الحسین.[۲]

ابن عیینه از مادر بزرگ پدری اش نقل می کند که گفت : هنگام شهادت حسین گیاه ورس را دیدم که تبدیل به خاکستر شد و در گوشتها آتش می دیدم .

وقال محمد بن المنذر البغدادی ، عن سفیان بن عیینه : حدثتنی جدتی أم عیینه : أن حمالا کان یحمل ورسا فهوى قتل الحسین ، فصار ورسه رمادا.[۳]

ام عیینه می گوید : شخصی در حال حمل گیاه ورس بود به ذهنش افتاد که برای جنگ باحسین او هم شرکت کند که ناگهان گیاه تبدیل به خاکستر شد .

أخبرنا أبو محمد السلمی أنا أبو بکر الخطیب وأخبرنا أبو القاسم بن السمرقندی أنا أبو بکر قالا أنا أبو الحسین أنا عبد الله نا یعقوب نا أبو نعیم نا عقبه بن أبی حفصه السلولی عن أبیه قال إن کان الورس من ورس الحسین یقال به هکذا فیصیر رمادا.[۴]

ورس : همان اسپرک است که گیاهى است شبیه به کنجد با برگ هاى سبز رنگ که از رنگ آن براى رنگ کردن لباس ها استفاده مى‏شود و در یمن زیاد مى‏روید و لباس ورسى ، لباس سرخ رنگ را گویند .

پی نوشتها

[۱] . تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، ج ۲ ، ص ۳۰۵ و تهذیب الکمال ، المزی ، ج ۶ ، ص ۴۳۴ – ۴۳۵ و سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج ۳ ، ص ۳۱۳ و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج ۵ ، ص ۱۵ و تاریخ مدینه دمشق ، ابن عساکر ، ج ۱۴ ، ص ۲۳۰ .

[۲] . تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، ج ۲ ، ص ۳۰۵ و تهذیب الکمال ، المزی ، ج ۶ ، ص ۴۳۵ و سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج ۳ ، ص ۳۱۳ و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج ۵ ، ص ۱۶ .

[۳] . تهذیب الکمال ، المزی ، ج ۶ ، ص ۴۳۵ و تاریخ مدینه دمشق ، ابن عساکر ، ج ۱۴ ، ص ۲۳۱ .

[۴] . تاریخ مدینه دمشق ، ابن عساکر ، ج ۱۴ ، ص ۲۳۰ – ۲۳۱ .

علت عدم آسیب به امام سجاد در روز عاشورا

پرسش:

چرا در واقعه عاشورا كه به هيچ كس رحم نمي كردند و همه به شهادت رسيدند، به امام سجاد عليه السلام- آسيبي نرساندند؟

پاسخ:

امام علي بن حسين -عليه السلام- ملقب به سجاد و زين العابدين امام چهارم شيعيان است. مادرش شهربانو يا شاه زنان دختر يزدگرد سوم ،كسراي ايران، و پدر گراميش حضرت سيد الشهداء است او تنها بازمانده از فرزندان امام حسين ـ عليه السلام ـ بود كه همراه اسراي اهل بيت به كوفه و شام برده شد و پس از حدود يك ماه اسيري به دستور يزيد -براي جلب افكار عمومي- محترمانه به مدينه روانه گرديد.(1) پس از آن در مدينه، فضا مناسب هيچ كار سياسي يا تحرك اجتماعي سالم نبود بنابر اين در سنگر دعا نشست و به عنوان سيد ساجدين و زينت عابدين به مبارزه فرهنگي و نشر معارف بلند ديني در قالب دعا و مناجات پرداخت تا ضمن حفظ جامعه اسلامي، دوستان و شيعيان خود، به سوي اهداف مقدس خويش حركت كند.
اكنون صحيفه سجاديه به عنوان قرآن صاعد و زبور آل محمّد ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ كه مشتمل بر 57 دعاست ثمره فعاليت هاي 35 ساله حضرت در دوران امامت مي باشد. آن حضرت سال 95 ه.ق. در مدينه در سن 57 سالگي با زهركين مسموم و شهيد شد.(2)
در كربلا اگر چه به كسي رحم نمي كردند و از كودك شش ماهه مانند علي اصغر تا پير مرد صحابي پيامبر مانند حبيب بن مظاهر را بي درنگ به شهادت مي رساندند و حتي شخص امام حسين ـ عليه السلام ـ را نيز با وضع بسيار فجيعي به شهادت رساندند اما اين كه نتوانستند امام سجاد ـ عليه السلام ـ را به شهادت برسانند به شرايط عصر عاشورا مربوط است. در حقيقت چند بار قصد كشتن ايشان را داشتند ولي اين اتفاق نيفتاد.(3)
امام سجاد –عليه السلام- در كربلا به شدت بيمار شد به طوري كه توانايي حمل اسلحه و جنگ نداشت بنابر اين نتوانست پيشاپيش پدر بزرگوارش به جهاد رفته و به شهادت برسد. بنابر اين تا قبل از شهادت امام حسين ـ عليه السلام ـ دشمن بر خيمه ها مسلط نشده بود و دست پليدش به امام نرسيد تا حضرت را به شهادت برساند..
پس از شهادت امام حسين ـ عليه السلام ـ سپاهيان براي غارت اموال فرزندان پيامبر به سوي خيمه ها شتافتند به طوري كه چادر از سر زن ها مي ربودند، دختران پيامبر از خيام حرم بيرون آمدند و صدا به گريه بلند نمودند.(4) سيد بن طاووس روايت مي كند كه به خدا قسم زينب از گريه خود هر دوست و دشمني را به گريه افكند.(5) آن گاه اهل حرم را به اسارت گرفتند و امام سجاد ـ عليه السلام ـ در حالي كه بيماري، او را ضعيف و رنجور كرده بود در ميان اسيران بود.(6)
حميد بن مسلم(7) نقل مي كند، ما به اتفاق شمر بن ذي الجوشن از كنار خيمه ها عبور مي كرديم تا به علي بن الحسين رسيديم، ديديم كه از شدت بيماري در بستر افتاده است. همراه شمر گروهي نظاميان بودند. گفتند آيا اين بيمار را بكشيم؟
من گفتم: سبحان الله چگونه مردم بي رحميد شما، آيا اين ناتوان را مي خواهيد بكشيد. همين بيماري اي كه دارد كافي است و او را خواهد كشت پس زيرانداز آن حضرت را كشيدند و بردند و آن حضرت را به رو افكندند.(8)
شيخ عباس قمي از روضة الصفا نقل مي كند كه شمر تصميم گرفت امام سجاد را كه در بستر بيماري افتاده بود به قتل برساند. در اين هنگام عمر سعد دو دست شمر را گرفت و گفت از خداي متعال شرم نداري كه بر قتل اين پسر اقدام مي نمايي؟ شمر گفت:
فرمان عبيد الله بن زياد صادر شده كه همه فرزندان حسين را بكشم. عمر سعد در منع كردن شمر سعي زياد كرد و شمر را از آن عمل زشت بازداشت. شمر پس از آن دستور داد تا خيمه هاي اهل بيت را آتش زدند.(9)
بنابر اين با توجه به وقايعي كه در روز عاشورا پس از شهادت امام حسين ـ عليه السلام ـ اتفاق افتاد. بيماري و زنده ماندن امام سجاد ـ عليه السلام ـ در كربلا حكمتي الهي بود تا حجت خدا در روي زمين باقي مانده و هرگاه دشمنان تصميم به قتل آن حضرت مي گرفتند به تصور اين كه بيماري آن حضرت را خواهد كشت يا كشتن بيماري كه جنگ نكرده ناپسند بود، دست از كشتن او برداشتند البته اگر چه از قتل حضرت چشم پوشيدند ولي از هيچ گونه آسيب رساندن و آزار دادن دريغ نكردند. سوار كردن اسرا بر مركب هاي برهنه و غل و زنجير آزار دهنده در آن هواي گرم و سوزان و ضرب و شتم زنان و كودكان در مقابل چشم او آن چنان حضرت را آزار مي داد كه به عمه اش حضرت زينب فرمود سينه ام تنگ شده به حالتي كه نزديك است جان از تن خارج شود حضرت زينب با پريشاني و نگراني مي پرسد اين چه حالتي است كه در تو مي بينيم؟ بنابر اين وقتي خداوند بخواهد حجت خود را براي اهل زمين نگه دارد، چنان كه عيسي، موسي و ابراهيم را از آسيب طاغوتهاي زمان نگه داشت، امام سجاد-عليه السلام– را نيز نگه مي دارد و لو در نبرد سخت بين حق و باطل واقع شود.

پی نوشت ها:

قمی، شیخ عباس، منتهی آلامال، اعلام التقی، قم، 1382، ج2، ص17ـ19 جعفریان، رسول، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، انصاریان، قم، 1384، ج8، ص255.
2. حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، همان.
3. نقل شده که وقتی اسرا را به کوفه نزد عبید الله بن زیاد بردند تصمیم به قتل حضرت گرفت از برخی خواست علائم بلوغ را جستجو کنند و پس از تایید بلوغ حکم به قتل حضرت کرد ولی پس از دفاع شجاعانه حضرت زینب و پاسخ مناسب امام سجاد از قتل منصرف شد. نک: حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ص 256.
4. ابن طاووس، لهوف، ترجمه عقیقی بخشایشی، قم، نوید اسلام، 1385، ص 159.
5. همان، ص 163.
6. همان، ص 175.
7. حمید بن مسلم از لشکر دشمن بود و همان شخصی است که مأموریت یافت به همراه خولی سر مقدس امام حسین ـ علیه السلام ـ را به کوفه نزد عبید الله بن زیاد ببرد. نک: منتهی الآمال، همان، ص 604.
8. منتهی الآمال، همان، ص 601.
9. همان.

منبع: نرم افزار پاسخ 2.

تعداد یاران امام حسین

پرسش:

1.ياران دقيق ابا عبدالله ـ عليه السلام ـ روز عاشورا چند نفر بودند؟ 2.شمر چه نسبت فاميلي با ابوالفضل العباس ـ عليه السلام ـ داشت؟

پاسخ:

وقتي امام حسين ـ عليه السّلام ـ از مدينه حركت كرد و به سوي شهر مكه روانه شد تمام خانواده خود و برادران و پسرعموهاي خويش او را همراهي نمودند و حتي بسياري از خويشان او نيز تا مكه با وي همراهي كردند و تمامي آنهايي كه از خانواده اش كه همراه ايشان به كربلا آمده بودند غير از دختران و زنان حاضر در كاروانو غير از كودكان و تنها فرزندش علي بن الحسين امام چهارم همه شهيد شدند و هيچ كس از آنها باقي نماند.(1) علاوه بر خاندان امام حسين – عليه السلام- برخي از شيعيان آن حضرت نيز در مكه و در بين راه مكه تا كربلا به او پيوستند و برخي هم در كربلا از شيعيان خاص به او پيوستند كه جملگي به درجة رفيع شهادت نايل شدند. البته فهرست و آمار تمام شهدا شايد در منابع به طور دقيق نيامده باشد امّا آنچه معروف است كه 72 نفر با آن حضرت در كربلا شهيد شدند، اين شهرت شايد به خاطر اين است كه اسامي 72 نفر مشخص بوده و برخي از اصحاب آن حضرت همراه خود غلام و برادر و برادرزاده داشتند، شايد نام آنها نيامده است و يا به علتي نام آنها در منابع معتبر نيامده است. در هر صورت برخي، آمار شهيدان كربلا را به طور دقيق نوشته اند كه بيش از 72 نفر بوده اند. در قديمي ترين منبع فضيل بن عمر رسّناني زيدي (از پيروان زيد بن علي بن الحسين ـ عليه السّلام ـ بود و از نهضت زيد حمايت نموده است) تعداد شهداي كربلا را 107 نفر نوشته است، با مجروحين و كساني كه بعد از شهادت امام به محل شهادت رسيده اند و شهيد شده اند و همچنين با افرادي كه قبل از شهادت امام حسين ـ عليه السّلام ـ شهيد شده اند افرادي چون مسلم بن عقيل و هاني بن عروه، و قيس بن مسهّر صيداوي، نام همه آنها را در جمع شهيدان حادثه كربلا و مربوط به آن محسوب نموده است.
شهيد بودن آنها به خاطر حمايت از حسين بن علي – عليه السلام- و در راه او قطعي است، امّا اگر شهداي حاضر در نبرد روز عاشورا تحت شرايط خاص را درنظر بگيريم و دقيقاً حساب كنيم، عده ي شهداي كربلا كمتر خواهد بود، شيخ مفيد عدد ياران حسين ـ عليه السّلام ـ را در روز عاشورا چنين گزارش مي دهد: «و كانَ مَعهُ اثنان و ثلاثون فارساً و اربعون راجلاً»(2) مجموع ياران امام ـ عليه السّلام ـ را 32 نفر سواره و 40 نفر پياده تشكيل مي دادند.
در مقتل ابي مخنف نيز اگر چه عدد مشخصي را براي سواره و پياده نقل نكرده امّا در گزارش رسيدن سرهاي مقدس و نوراني به دار الاماره كوفه 72 رأس را گزارش مي كند.(3) شيخ مفيد نيز تعداد سرهاي شهيدان را 72 تن گزارش نموده است.(4) مرحوم ابن طاووس در لهوف 78 رأس نوشته است كه بين قبائل مختلف لشكر تقسيم شد.(5) و برخي از اهل نظر نيز قول 72 نفر را تصديق نموده اند مرحوم سماوي معتقد است برخي از آنها كه نامشان نيامده از موالي و شيعيان علي ـ عليه السّلام ـ و غير عرب بودند، لذا نام شان نيامده است(6) و هيچ منبعي نيست كه از آنها ياد نموده باشد.
مرحوم محدث قمي چنين مي نويسد: 32 نفر سواره، چهل نفر (40) پياده و به روايت ديگر هشتاد پياده. و از جناب امام باقر ـ عليه السّلام ـ وارد شده چهل و پنج نفر(45) سواره و صد تن پياده و سبط ابن الجوزي در تذكره همين عدد را انتخاب كرده… كلمات ارباب مقاتل در عدد سپاه آن حضرت و عسگر عمر سعد اختلاف بسيار دارد».(7) و همچنين محدث (ره) فرموده كه سرهاي مقدس كه به سوي كوفه فرستاده شد 72 تن بودند غير سر مقدس حسين بن علي ـ عليه السّلام ـ .(8) طبري نيز تعداد رئوس مقدس را كه به كوفه فرستادند 72 تن ذكر كرده است.(9)
طبري چنين نقل كرده است «از ياران حسين ـ عليه السّلام ـ هفتاد و دو كس كشته شد (72 نفر)».(10)
بنابراين مي توان مجموعاً نتيجه گرفت كه تعداد شهداي كربلا كه در ركاب امام حسين ـ عليه السّلام ـ شهيد شدند 72 نفر بودند اگر چه شهداي ديگري نيز به آنها لاحق شدند و يا قبل از آن جريان شهيد شدند و شايد برخي از شهداي كربلا سرشان را از بدن جدا نكردند و به سر نيزه نزدند.
و تنها بانوي شهيد كربلا زن كلبي بود كه بر سر شوهر خود حاضر شد و در آن جا با ضربتي شهيد شد.(11)
پاسخ قسمت دوم: شمر بن ذي الجوشن هيچ نسبت خويشاوند سببي و نسبي، با عباس بن علي ـ عليه السلام ـ نداشته تنها مادر عباس (ام البنين) از قبيله اي بوده (بني كلاب) كه شمر نيز از آن قبيله محسوب مي شده.

پاورقی:

  1. چنانكه علي بن الحسين نقل فرمود كه امام حسين(ع) در آخرين لحظه ها به سوي او آمده چنين فرمود كه غير از تو مردي نمانده است، مفيد الارشاد، ج2، ص95ـ100.
    2. شيخ مفيد، الارشاد، قم، آل البيت، چاپ اول، 1414ق، ج2، ص95.
    3. ابي مخنف، وقعه الطف، جمع آوري يوسفي غروي، قم، جامعه مدرسين، چاپ سوم، 1417ق، ص259.
    4. شيخ مفيد، پيشين، ص113.
    5. ابن طاوس، الملهوف، قم، دار الاسوه، 1414ق، ص 190.
    6. همان، ص125.
    7. محدث قمي، منتهي الامال، قم، هجرت، چاپ دوم، 1409ق، ج1، ص638.
    8. همان، ص740.
    9. طبري، تاريخ، ترجمه پاينده، تهران، اساطير، چاپ سوم، 1369ش، ج7، ص3065.
    10. همان، ص3064.
    11. همان، ص3040.