روابط خانوادگی

نوشته‌ها

نقش مهم روابط خانوادگی در سلامت روان

اولین تاثیرات محیطی که فرد دریافت می‌کند از محیط خانواده است و از همین روی روابط خانوادگی تاثیر مهمی در تربیت و سلامت روان افراد دارد. الگوهای مهم در خانواده و ارتباطات فردی شامل گونه‌های مختلف رفتاری است.

نقش خانواده در سلامت روان

خانواده با فراهم نمودن روابط نزدیک و مثبت، می‌تواند نقش موثری بر ارتقای سلامت روانی افراد داشته باشد. فضای خانه، نخستین و بادوام‌ترین عاملی است که، در رشد شخصیت افراد، تأثیر می‌گذارد زیرا یک نظام اجتماعی و طبیعی است که مجموعه قواعد و اصول را برای اعضاء خود تعیین می‌کند. رابطه اعضاء این خرده فرهنگ، رابطه‌ای عمیق و چند لایه است که با هدف مشترک، بنا شده است. در چنین نظامی، افراد به وسیله علایق و دلبستگی‌های عاطفی نیرومند، دیرپا و متقابل، به یکدیگر متصل شده‌اند. خانواده، کوچکترین جزء اجتماع بوده و با درکنار هم قرار گرفتن خانواده‌ها، جامعه شکل می‌گیرد.

دکتر مینا پور فرخ، روان شناس در این باره گفت: اعضای یک خانواده سالم از نظر عاطفی، اجتماعی، اقتصادی و روانی رشد کرده و به سوی اهداف اساسی گام بر می‌دارند. آنها نقاط قوت همدیگر را تقویت نموده و برای برطرف نمودن نقاط ضعف برنامه ریزی می‌کنند تا زندگی خود را بهبود بخشند. اولین مرحله زندگی که از بدو تولد انسان آغاز می‌شود و شکل می‌گیرد مرحله اجتماعی شدن است و در خلال آن رشد مراحل جسمی و روحی روانی صورت می‌گیرد. اگر مرحله اجتماعی شدن به درستی و به شکل کامل پیش نرود؛ بقاء انسان به خطر می‌افتد. وقتی فرد در شرایط تعاملات اجتماعی و برقراری ارتباط با دیگران قرار می‌گیرد در حقیقت با قسمتی از هویت خود ارتباط برقرار می‌کند.

آشنا شدن با شبکه خانوادگی، باعث می‌شود فشارها و نقش‌های خانواده سبک‌تر شود و فهم این نقش‌های خانوادگی، به تعامل سازگارانه در خانواده کمک کرده و منجر به از بین رفتن بسیاری از سوء تفاهمات می‌شود. نظام خانواده به دو صورت نظام بسته و نظام باز می‌باشد. در خانواده با نظام بسته، ارزش فردی در برابر قدرت و اجرا در مقام دوم است و اعمال وابسته به تصمیمات صاحب قدرت می‌باشد. همچنین افراد این خانواده در برابر تغییر بسیار مقاومت کرده و انعطاف کمی دارند. اما در خانواده با نظام باز، ارزش فرد دارای بالاترین درجه بوده و اقدامات نتیجه واقعیت هستند. افراد خانواده از تغییر به عنوان یک مسئله طبیعی و مطلوب استقبال می‌نمایند و بسیار انعطاف پذیر می‌باشند.

الگوی دیگری هم در خانواده و ارتباطات بین فردی حکمفرماست که عبارتند از سازشگر، سرزنشگر، حسابگر، مبهم و ترازکننده. فرد سازشگر، سخنانش در جهت جلب توجه دیگران و به نوعی خودشیرین است و سعی می‌کند از هر موضوعی که موجب ناخوشایندی دیگران شود، عذرخواهی کند و هرگز مخالفتی نشان ندهد. فرد سرزنشگر، ایرادگیر و پرتوقع است. از کلمات مخالفت‌آمیز و منفی استفاده می‌کند و علاقه دارد، سلطه خود را بر دیگران تحمیل کند و نه این که واقعا حقیقت را دریابد. فرد حسابگر، بسیار مرتب و معقول به نظر می‌رسد و احساسات و هیجان کمتری دارد. آرام و خونسرد است و انعطاف کمی دارد و در تصمیم گیری‌های خود بیشتر منطقی و به دور از احساس برخورد کرده و سود و زیان و منفعت خود را در نظر می‌گیرد. فرد مبهم، خودش هم از احساسات و نیازهایش بی‌اطلاع بوده و همیشه شاکی است که هیچ کس به من توجه نمی‌کند. انگار این افراد بیشتر در جسم هستند تا فکر و ذهن و همیشه در روابط خود ابهام دارند. و اما حالت آخر که سالم‌ترین الگو در روابط بین فردی می‌باشد؛ فرد تراز‌کننده است. در فرد همتراز، نوعی کمال، روانی گفتار، سرحالی و گشادگی چهره همراه با جرات و جسارت وجود دارد و روابط فرد، بالنده بوده و نتایج رضایت‌بخشی را به دنبال دارد.

از آنجایی که احساس تعلق در بین اعضای خانواده، یکی از دلنشین‌ترین و ایمن‌ترین روابط موجود می‌باشد، لذا دورهمی‌های خانواده، در به وجود آمدن و تقویت این حس، بسیار موثر است. غذا خوردن در کنار خانواده، فرصتی است تا افراد، احساسات و عقاید ناشی از امور روزانه خود را با همدیگر سهیم شوند. تعطیلات آخر هفته و رفتن به سفر هم، باعث به وجود آمدن شرایطی برای ایجاد یک ارتباط موثر و موفق می‌باشد. از آنجایی که زندگی صنعتی امروزی، این فرصت با هم بودن را کم کرده است، لذا توجه به کیفیت و نه کمیت رابطه، می‌تواند این زمان کوتاه را مفید و مفرح نماید.

منبع: برگرفته از رادیو سلامت

مطالعه تطبیقی روابط خانوادگی در خانواده‌های چندزن و تک‌همسر

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

بررسی مصادیق خانواده متعالی در سبک زندگی اسلامی از منظر قرآن کریم(۲)

حضرت مریم و عیسی(علیهما السلام)

حضرت مریم(علیها السلام)، پاکدامن بود که حضرت عیسی(علیه السلام) متولد شد: وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِیهِ مِن رُّوحِنَا وَ صَدَّقَتْ بِکَلِمَاتِ رَبِّهَا وَ کُتُبِهِ وَ کَانَتْ مِنَ الْقَانِتِینَ(تحریم: ۱۲)؛ و مریم دختر عمران را [یاد کن] همان کسی که خود را پاکدامن نگاه داشت و در او از روح خود دمیدیم و سخنان پروردگار خود و کتاب‌های او را تصدیق کرد و از فرمانبرداران بود. هر چند که تولد آن کودک حتی برای خود مریم(علیها السلام) نیز بعید می‌نمود: قَالَتْ رَبِّ أَنَّی یَکُونُ لِی وَلَدٌ وَ لَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ قَالَ کَذَلِکِ اللّهُ یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ إِذَا قَضَی أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُن فَیَکُونُ(آل عمران ۴۷)؛ [مریم] گفت پروردگارا چگونه مرا فرزندى خواهد بود با آن که بشرى به من دست نزده است گفت چنین است [کار] پروردگار خدا هر چه بخواهد مى‌‏آفریند چون به کارى فرمان دهد فقط به آن مى‏ گوید باش پس مى‌‏باشد.

عیسی(علیه السلام) پس از آن که در مهد زبان به ستایش پروردگار و تبرئه مادر پرداخت، به دستور الهی مبنی بر نیکی به مادر اشاره می‌کند: فَأَشَارَتْ إِلَیْهِ قَالُوا کَیْفَ نُکَلِّمُ مَن کَانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا قَالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتَانِیَ الْکِتَابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا وَ جَعَلَنِی مُبَارَکًا أَیْنَ مَا کُنتُ وَ أَوْصَانِی بِالصَّلَاهِ وَ الزَّکَاهِ مَا دُمْتُ حَیًّا وَ بَرًّا بِوَالِدَتِی وَ لَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّارًا شَقِیًّا(مریم ۲۹-۳۲)؛ [مریم] به سوی [عیسی] اشاره کرد گفتند: چگونه با کسی که در گهواره [و] کودک است‏ سخن بگوییم؟ [کودک] گفت منم بنده خدا، به من کتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است و هر جا که باشم مرا با برکت ‏ساخته و تا زنده‌‏ام به نماز و زکات سفارش کرده است، مرا نسبت به مادرم نیکوکار کرده و زورگو و نافرمانم نگردانیده است.

نیکی به مادر می‌تواند یکی از مصادیقی باشد که در سبک زندگی خانواده‌هایی که بر مبنای قرآن زندگی می‌کنند، الگوی مناسبی ارائه کند.

حضرت یحیی و زکریا(علیهما السلام)

زکریاء(علیه السلام) پس از آن که مریم(علیها السلام) را در عبادتگاه دید، دست به دعا برداشت و از خداوند طلب فرزند نمود: کُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِندَهَا رِزْقًا قَالَ یَا مَرْیَمُ أَنَّی لَکِ هَذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِندِ اللّهِ إنَّ اللّهَ یَرْزُقُ مَن یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ هُنَالِکَ دَعَا زَکَرِیَّا رَبَّهُ قَالَ رَبِّ هَبْ لِی مِن لَّدُنْکَ ذُرِّیَّهً طَیِّبَهً إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعَاء(آل عمران ۳۷ و ۳۸)؛ زکریا هر بار که در محراب بر او وارد مى‏‌شد نزد او [نوعى] خوراکى مى‌‏یافت [مى]گفت اى مریم! این از کجا براى تو [آمده است او در پاسخ مى]گفت این از جانب خداست که خدا به هر کس بخواهد بى‌شمار روزى مى‌دهد. آنجا [بود که] زکریا پروردگارش را خواند [و] گفت پروردگارا از جانب خود فرزندى پاک و پسندیده به من عطا کن که تو شنونده دعایى.

زکریا در حالی که در محراب عبادت بود بشارت فرزند به وی داده شد: فَنَادَتْهُ الْمَلآئِکَهُ وَ هُوَ قَائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمِحْرَابِ أَنَّ اللّهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْیَی مُصَدِّقًا بِکَلِمَهٍ مِّنَ اللّهِ وَ سَیِّدًا وَ حَصُورًا وَ نَبِیًّا مِّنَ الصَّالِحِینَ(آل عمران۳۹)؛ پس در حالى که وى ایستاده [و] در محراب [خود] دعا مى‌‏کرد فرشتگان او را ندا دردادند که خداوند تو را به [ولادت] یحیى که تصدیق‌کننده [حقانیت] کلمه الله [=عیسى] است و بزرگوار و خویشتندار [=پرهیزنده از آنان] و پیامبرى از شایستگان است مژده مى‌دهد.

جالب این است که حضرت یحیی(علیه السلام) نیز در احترام به پدر و مادر مورد تاکید قرآن قرار گرفته که به پدر مادرش نیکی می‌کرد: یَا یَحْیَی خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّهٍ وَ آتَیْنَاهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا وَ حَنَانًا مِّن لَّدُنَّا وَ زَکَاهً وَ کَانَ تَقِیًّا وَ بَرًّا بِوَالِدَیْهِ وَ لَمْ یَکُن جَبَّارًا عَصِیًّا(مریم ۱۲- ۱۴)؛‌ای یحیی کتاب [خدا] را به جد و جهد بگیر و از کودکی به او نبوت دادیم و [نیز] از جانب خود مهربانی و پاکی [به او دادیم] و تقواپیشه بود و با پدر و مادر خود نیک‏رفتار بود و زورگویی نافرمان نبود.

 حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)

شناخت ویژگی‌های رفتاری حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان الگوی مسلمانان، از اهمیتی بسزا برخوردار است، علاوه بر آن که خانواده آن حضرت نیز اسوه خانواده‌ها و زنانش، مقتدای زنان باایمان تا دامنه قیامت هستند، آنچه بر اهمیت این موضوع می‌افزاید، نحوه برخورد حضرت در نخستین کانون جامعه با همسرانش است که کوچکترین واحد جامعه بشری و جایگاه اصلی مودت و رحمت می‌باشد. علاوه بر این که تکریم و بزرگداشت چنین شخصیت‌هایی به علت ارتباط محکم و پیوند استوار آنها با خداست و منتج به تعظیم در برابر خداوند می‌گردد.

تاکید مکرر قرآن کریم بر رعایت عدالت در برخورد با همسران(نساء: ۱۰۳)[۱۲] با توجه به دلسوزی(توبه: ۱۲۸)، اخلاق کریمانه و خُلق عظیم پیامبر(قلم:۴)، ضرورت بررسی رفتار حضرت با همسرانش را نمایان تر می‌کند. البته عدم نگارش حدیث در سده اول هجری، دخالت‌های سیاسی، رفتار برخی جاهلان نادان و خواص مغرض باعث شده است تا واکاوی سنت نبوی با مشکلاتی جدی گریبان­گیر باشد(مدیرشانه چی، [بی تا]، ص ۹۵-۱۱۷)؛ اما قرآن کریم که جامع بوده(جوادی آملی، ۱۳۸۱،ص ۲۲۱) و جاودانه است(جوادی آملی، ۱۳۸۱، ص۲۷۵-۳۴۹) با توجه به ویژگی عدم تحریف(جوادی آملی،۱۳۸۹، ص ۳۹-۱۱۷)، برخی رفتارهای تعاملی پیامبر با همسرانش را به خوبی نمایان کرده است. اگرچه برخی از این رفتارها و اعمال نظیر همسر موهوبه(احزاب: ۵۰)، خاص حضرت می‌باشد(طباطبایی،۱۴۱۷، ج۱۶، ص ۵۰۳) و در سایر مسلمانان ساری نیست(همان گونه که برخی موارد، مختص به زنان حضرت می‌باشد و در مورد سایر زنان با ایمان جاری نیست) ولی بسیاری از این تعاملات رفتاری، می‌تواند می‌تواند الگوی همه مومنان باشد تا به فراخور توان و تقوای خود موظف به پیروی از آن باشند.

پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان نمونه و الگوی امت اسلام(احزاب:۲۱) و دارای خلق عظیم(قلم:۴)، در ارتباط با خانواده‌اش رفتارهایی را بروز داده است که در همه جا مورد ستایش قرآن قرار گرفته است، به طور خلاصه می‌توان رفتارهای خانوادگی پیامبر را در دو قسمت فرزندان و همسران مورد بررسی قرار داد؛ در رفتار با فرزندن برخورد خاصی در قرآن ذکر نشده است، هر چند تمجید‌های قرآن از اهل بیت(علیهم السلام) آن حضرت جایگاه خاصی دارد و به صمیمیت و ارتباط تنگاتنگ بین پیامبر و اهل بیتش اشاره می‌کند، از جمله در آیه مباهله که نشان‌دهنده روح واحد در دو کالبد می‌باشد روحی که به منزله جان پیامبر می‌باشد؛(فَمَنْ حَآجَّکَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَ أَبْنَاءکُمْ وَ نِسَاءنَا وَ نِسَاءکُمْ وَ أَنفُسَنَا و أَنفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَهَ اللّهِ عَلَی الْکَاذِبِینَ(آل عمران ۶۱)؛ پس هر که در این [باره] پس از دانشى که تو را [حاصل] آمده با تو محاجه کند، بگو بیایید پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فرا خوانیم، سپس مباهله کنیم و لعنت ‏خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.

برخورد با همسران، بخش دیگری از تعامل پیامبر با خانواده‌اش می‌باشد که در دو سوره قرآن به این مسأله پرداخته و نهایت سعه صدر پیامبر را مورد اشاره قرار داده و به نکوهش زنانی پرداخته که پیامبر را مورد آزار قرار داده‌اند، به طوری که حتی پیشنهاد داده است که آنها را طلاق بدهد: یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِّأَزْوَاجِکَ إِن کُنتُنَّ تُرِدْنَ الْحَیَاهَ الدُّنْیَا وَ زِینَتَهَا فَتَعَالَیْنَ أُمَتِّعْکُنَّ وَ أُسَرِّحْکُنَّ سَرَاحًا جَمِیلًا وَ إِن کُنتُنَّ تُرِدْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الدَّارَ الْآخِرَهَ فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِنَاتِ مِنکُنَّ أَجْرًا عَظِیمًا(احزاب ۲۸ و ۲۹):‌ ای پیامبر! به همسرانت بگو اگر خواهان زندگی دنیا و زینت آنید، بیایید تا مهرتان را بدهم و [خوش و] خرم شما را رها کنم و اگر خواستار خدا و فرستاده وی و سرای آخرتید پس به راستی خدا برای نیکوکاران شما پاداش بزرگی آماده گردانیده است.

همچنین پیامبر را به دلیل تحریم برخی امور مباح بر خود، جهت جلب رضایت همسران، مورد سوال قرار داده و می‌فرماید: یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَکَ تَبْتَغِی مَرْضَاتَ أَزْوَاجِکَ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ(تحریم ۱)؛‌ ای پیامبر! چرا برای خشنودی همسرانت، آنچه را خدا برای تو حلال گردانیده حرام می‏کنی، خدا[ست که] آمرزنده مهربان است.

فارغ از این که ماجرا چه چیزی بوده است ولی قرآن از کنار آن سکوت کرده است[۱۳]، بی‌شک رفتار همسران پیامبر تا اندازه‌ای بوده است که خداوند آنها را مورد نکوهش قرار داده و سخن از انحراف آنها به میان آورده و تهدید به طلاق نموده است: إِن تَتُوبَا إِلَی اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُمَا وَ إِن تَظَاهَرَا عَلَیْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَ جِبْرِیلُ وَ صَالِحُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمَلَائِکَهُ بَعْدَ ذَلِکَ ظَهِیرٌ عَسَی رَبُّهُ إِن طَلَّقَکُنَّ أَن یُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَیْرًا مِّنکُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُّؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائِحَاتٍ ثَیِّبَاتٍ وَ أَبْکَارًا(تحریم: ۴ و ۵)؛ اگر [شما دو زن] به درگاه خدا توبه کنید [بهتر است] واقعا دل‌هایتان انحراف پیدا کرده است و اگر علیه او به یکدیگر کمک کنید، در حقیقت‏ خدا خود سرپرست اوست و جبرییل و صالح مؤمنان [نیز یاور اویند] و گذشته از این فرشتگان [هم] پشتیبان [او] خواهند بود. اگر پیامبر شما را طلاق گوید، امید است پروردگارش همسرانی بهتر از شما مسلمان مؤمن فرمانبر توبه‌کار عابد روزه‏‌دار بیوه و دوشیزه به او عوض دهد.

سفارش قرآن کریم در مورد زنان پیامبر تا اندازه‌ای است که برای پس از رحلت نبی اسلام به آنها توصیه‌های موکدی کرده که: وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَ لَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّهِ الْأُولَی وَ أَقِمْنَ الصَّلَاهَ وَ آتِینَ الزَّکَاهَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ(احزاب: ۳۳)؛ در خانه‏‌هایتان قرار گیرید و مانند روزگار جاهلیت قدیم زینت‌های خود را آشکار مکنید و نماز برپا دارید و زکات بدهید و خدا و فرستاده‌اش را فرمان برید.

لقمان حکیم

از خانواده‌های متعالی از غیر پیامبران در قرآن به توصیه‌های لقمان حکیم به فرزندش می‌توان اشاره کرد که بیانگر شیوه‌های تعامل پدر با فرزندان می‌باشد و در واقع گونه‌ای از سبک زندگی و شیوه زیست را می‌آموزد؛ پند و موعظه فرزند، امر به نماز،‌ توصیه به امر به معروف و نهی از منکر از جمله سفارش‌های لقمان به فرزندش می‌باشد: وَ إِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ یَا بُنَیَّ لَا تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ(لقمان: ۱۳)؛ [یاد کن] هنگامی را که لقمان به پسر خویش در حالی که وی او را اندرز می‏‌داد گفت‌ ای پسرک من! به خدا شرک میاور که به راستی شرک ستمی بزرگ است.

یَا بُنَیَّ أَقِمِ الصَّلَاهَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنکَرِ وَ اصْبِرْ عَلَی مَا أَصَابَکَ إِنَّ ذَلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ(لقمان: ۱۷)؛‌ ای پسرک من! نماز را برپا دار و به کار پسندیده وادار و از کار ناپسند باز دار و بر آسیبی که بر تو وارد آمده است،‏ شکیبا باش این [حاکی] از عزم [و اراده تو در] امور است.

لقمان حتی به نحوه راه رفتن فرزندش نیز توجه دارد: وَ لَا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَ لَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ وَ اقْصِدْ فِی مَشْیِکَ وَ اغْضُضْ مِن صَوْتِکَ إِنَّ أَنکَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ(لقمان: ۱۸-۱۹)؛ و از مردم [به نخوت] رخ برمتاب و در زمین خرامان راه مرو که خدا خودپسند لاف‌زن را دوست نمی‌دارد. در راه ‏رفتن خود، میانه‏‌رو باش و صدایت را آهسته‏ ساز که بدترین آوازها، بانگ خران است.

۴- خانواده‌های نااهل

در بحث از موضوع خانواده‌های متعالی، نباید ضد و نقیض آن را از نظر دور داشت چرا که گفته شده «تعرف الاشیاء باضدادها»(غروی، ۱۳۶۵، ص ۲۱۶؛ جعفری، ۱۳۷۶، ج ۱۰، ص۲۲۵ و ج ۲۴، ص ۲۱۲)؛ لذا جای دارد که به بررسی جزیی مصادیق خانواده‌هایی که مورد نکوهش قرآن قرار گرفته‌اند بپردازیم. نکوهش برخی خانوده‌ها در قرآن، در دو بخش کلی و مصداقی انجام گرفته است؛ بدین صورت که گاهی به صورت کلی، خانواده‌هایی را به دلیل مشخصی مورد نکوهش قرار داده است و در برخی موارد، به ذکر مصداق پرداخته است.

نکوهش کلی خانواده‌ها در قرآن، گاهی در زمانی است که فردی بدون دلیل و کورکورانه از آباء و اجدادش تقلید نماید که چون به آنان گفته شود از آنچه خدا نازل کرده است پیروى کنید مى‌‏گویند فقط از چیزى که پدران خود را بر آن یافته‏‌ایم پیروى مى‌‏کنیم. قرآن به نکوهش این رفتار آنها پرداخته و می‌فرماید: آیا هر چند پدرانشان چیزى را درک نمى‏ کرده و به راه صواب نمى‌رفته‏‌اند؛ باز هم در خور پیروى هستند؟ (وَ إِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللّهُ قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَیْنَا عَلَیْهِ آبَاءنَا أَ وَ لَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ یَعْقِلُونَ شَیْئًا وَ لاَ یَهْتَدُونَ(بقره:۱۷۰)

البته خداوند در قرآن، معیاری برای عدم تبعیت از پدر و مادر ارائه کرده است که می‌توان در پیروی از کفر دانست: (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ آبَاءکُمْ وَ إِخْوَانَکُمْ أَوْلِیَاء إَنِ اسْتَحَبُّواْ الْکُفْرَ عَلَی الإِیمَانِ وَ مَن یَتَوَلَّهُم مِّنکُمْ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ(توبه: ۲۳) البته در اندیشه قرآن، اموال و فرزندان نیز نباید انسان را از یاد خدا غافل کند(منافقون:۹) همان طوری که پدر و مادر نیز نباید از فرزندان کافر خود تاثیرپذیر باشند(احقاف: ۱۷) از این روی خداوند، بعضی از همسران و فرزندان را دشمن نامیده و از آنها بر حذر داشته است: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِکُمْ وَ أَوْلَادِکُمْ عَدُوًّا لَّکُمْ فَاحْذَرُوهُمْ(تغابن: ۱۴) و در ادامه، همه آنها را باعث آزمایش الهی دانسته است(إِنَّمَا أَمْوَالُکُمْ وَ أَوْلَادُکُمْ فِتْنَهٌ؛ تغابن: ۱۵)[۱۴]

گاهی در قرآن علاوه بر نکوهش کلی، مصادیقی از خانواده‌های نااهل نیز ذکر شده است؛ از جمله در مورد همسر عزیز مصر که به همسر خود خیانت کرده و از یوسف تقاضای مراوده داشت که حتی مورد نکوهش زنان عصر خود نیز واقع شد: وَ قَالَ نِسْوَهٌ فِی الْمَدِینَهِ امْرَأَهُ الْعَزِیزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَن نَّفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا إِنَّا لَنَرَاهَا فِی ضَلاَلٍ مُّبِینٍ؛(یوسف: ۳۰)

از جمله خانواده‌های دیگری که به علت همراهی همدیگر، در آتش دوزخ خواهند سوخت، ابولهب و همسرش است که به آزار و اذیت رسول خدا پرداختند و تا جایی این آزار پیش رفت که سوره مسد در مورد آنها نازل شد(قمی، ۱۴۰۴، ج۲، ص ۴۴۸؛ واحدی نیشابوری، ۱۴۱۱، ص ۴۴۸ و ۴۴۹؛ طوسی، [بی تا]، ج ۱۰، ص ۴۲۷) و به این زن و شوهر وعده آتش داد: تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَ تَبَّ مَا أَغْنَی عَنْهُ مَالُهُ وَ مَا کَسَبَ سَیَصْلَی نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَهَ الْحَطَبِ فِی جِیدِهَا حَبْلٌ مِّن مَّسَدٍ(مسد ۱-۵)؛ بریده باد دو دست ابولهب و مرگ بر او باد؛ دارایی او و آنچه اندوخت‏ سودش نکرد؛ بزودی در آتشی پر زبانه درآید؛ و زنش آن هیمه‌‏کش [آتش افروز]؛ بر گردنش، طنابی از لیف خرماست.

مهمترین مصداق خانواده‌های نااهل در قرآن، مربوط به دو تن از پیامبران الهی یعنی حضرت نوح و حضرت لوط(علیهما السلام) است که زن این دو پیامبر، با خیانت خود، لیاقت «اهل بودن» را از دست دادند و هر دو مورد نکوهش قرار گرفتند: ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِینَ کَفَرُوا اِمْرَأَهَ نُوحٍ وَ اِمْرَأَهَ لُوطٍ کَانَتَا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَیْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ یُغْنِیَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَیْئًا وَ قِیلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِینَ(تحریم: ۱۰)؛ خدا برای کسانی که کفر ورزیده‏‌اند، آن نوح و آن لوط را مثل آورده [که] هر دو در نکاح دو بنده از بندگان شایسته ما بودند و به آنها خیانت کردند و کاری از دست [شوهران] آنها در برابر خدا ساخته نبود و گفته شد با داخل شوندگان، داخل آتش شوید.

علاوه بر زن، فرزند نوح هم از نااهلان بود؛ از این روی هر چند نوح برای اهل خود دعا کرد (رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ لِوَالِدَیَّ وَ لِمَن دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمِنًا وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ؛ نوح ۲۸) و خداوند هم دعای او را مستجاب کرد و او و خانواده‌اش را از بلای بزرگ رهانید(وَ نُوحًا إِذْ نَادَی مِن قَبْلُ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَنَجَّیْنَاهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ؛ انبیاء: ۷۶) ولی خداوند، فرزند او را جزء اهل او ندانست(قَالَ یَا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صَالِحٍ؛ هود: ۴۷) و پناه بردن به کوه نیز برای او سودی نکرد و غرق شد:(قَالَ سَآوِی إِلَی جَبَلٍ یَعْصِمُنِی مِنَ الْمَاء قَالَ لاَ عَاصِمَ الْیَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ إِلاَّ مَن رَّحِمَ وَ حَالَ بَیْنَهُمَا الْمَوْجُ فَکَانَ مِنَ الْمُغْرَقِینَ؛ هود ۴۳).

در مورد حضرت لوط(علیه السلام) نیز زمانی که موعد عذاب قوم فرا رسید، دستور آمد که همه مومنان و اهل خود را شبانه از شهر بیرون کنید(فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِّنَ اللَّیْلِ؛ هود: ۸۱) و همه خانواده لوط نجات یافتند به جز زنش که هلاک شد(إِنَّا مُنَجُّوکَ وَ أَهْلَکَ إِلَّا امْرَأَتَکَ کَانَتْ مِنَ الْغَابِرِینَ؛ عنکبوت: ۳۳)

۵- نتیجه‌گیری

«خانواده‌های متعالی» را می‌توان خانواده‌ای دانست که روابط بین اعضای آن، بر اساس اندیشه توحیدی بنا نهاده شده باشد و در مقابل برخی از خانواده‌ها یگانگی پروردگار و ملزومات آن را در اعتقاد، اخلاق و یا رفتار خانواده اصل قرار نداده و «خانواده نااهل» گشته‌اند که در قرآن کریم مصادیقی از هر کدام ارائه شده است.

می‌توان عناصر اصلی تشکیل خانواده را زن و مردی دانست که مطابق آداب و رسوم اجتماعی خویش، زندگی را در کنار همدیگر آغاز می‌کنند و احتمالاً فرزندانی به جمع آنها افزوده می‌گردد و هدف از تشکیل آن در منطق قرآن، آرامش انسان، دوستی و مهربانی، ایمان به پروردگار و شکر نعمت‌های او معرفی شده است.

سبک زندگی یعنی رفتار اجتماعی و شیوه‌ی زیستن که آشنایی با آن، از دو جهت معنوی(برای رسیدن به هدف اصلی انسان یعنی رستگاری، فلاح و نجاح) و مادی(زندگی راحت و برخوردار از امنیت روانی و اخلاقی) برای انسان ضرورت دارد؛ علاوه بر این که شرط رسیدن به تمدن اسلامی می‌باشد.

خداوند در بیان مصادیق خانواده متعالی در قرآن کریم، اغلب به ذکر خانواده پیامبران پرداخته است و از میان غیر پیامبران، فقط به خانواده لقمان حکیم اشاره کرده است.

اهم مصادیق خانواده متعالی قرآن را با نگرش سبک زندگی می‌توان در قسمتی از سرنوشت آدم و حوا، حضرت ابراهیم، حضرت یعقوب، حضرت یوسف، حضرت موسی، حضرت شعیب، اسماعیل صادق‌الوعد، حضرت مریم و فرزندش عیسی، حضرت زکریا و یحیی(علیهم السلام) و حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) برشمرد که با تفصیل یا اجمال در آیات به آنها اشاره شده است.

سبک زندگی حضرت ابراهیم(علیه السلام) در ارتباط با خانواده در چهار مقطع قابل تحلیل است: برخورد با عمویش آذر، تعامل با همسرش، همکاری با فرزندش اسماعیل و توصیه و دعا برای فرزندان و ذریه.

سبک زندگی و شیوه زیست در روابط خانوادگی حضرت یعقوب(علیه السلام) جایگاه خاصی دارد از جمله در ایجاد صمیمیت بین پدر و فرزند، تلاش برای سازش دادن میان برادران و جلوگیری از اختلافات، پناه به خدا و صبر در برابر مصیبت، دلسوزی برای فرزندان و دعا در حق فرزندان گناهکار ولی نادم.

نحوه ارتباط بین برادران با نگرش توحیدی سبک زندگی را می‌توان در تعامل یوسف با برادران مشاهده کرد از جمله در سکوت در برابر تهمت علی رغم توان انتقام و برخورد کریمانه در برابر کارهای زشت.

تعامل حضرت موسی(علیه السلام) در آیات قرآن با خواهر بزرگتر از خود، برادرش هارون و برخورد با همسرش از جمله مصادیق مهم سبک زندگی آن حضرت می‌باشد.

شناخت ویژگی‌های رفتاری حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) به عنوان الگوی مسلمانان و نحوه برخورد حضرت در نخستین کانون جامعه با همسرانش مهمترین سبک زندگی در زندگی همسران را به تصویر می‌کشد.

برای تبیین بهتر مصادیق خانواده‌های متعالی نباید ضد و نقیض آن را از نظر دور داشت یعنی بررسی خانواده‌های «نااهل» و «غیرمتعالی» که به دو صورت نکوهش کلی به علت تقلید کورکورانه از الدین و ذکر مصادیق مهم در قرآن اشاره شده است و مصادیق آن عبارتند از عزیز مصر و همسرش که به وی خیانت کرد، ابولهب و همسرش، زن لوط(علیه السلام) و زن و فرزند حضرت نوح(علیه السلام).

پی‌نوشت‌ها

[۱]. درباره جهانی و جاودانگی دین اسلام بنگرید به:(جوادی آملی، ۱۳۸۱، ص ۲۲۷-۳۴۹)

[۲]. از جمله نشانه‌های مکی یا مدنی بودن سور، می‌توان به ذکر داستان‌های انبیاء اشاره کرد که طبق نظر محققان علوم قرآنی داستان‌های انبیاء در هر سوره‌ای آمده باشد، جزء سور مکی است به جز آل عمران و بقره(زرقانی،[بی تا]، ج۱، ص ۱۹۰)؛ بر این اساس، هر جای قرآن از انبیای الهی و خانواده‌های آنها سخن گفته شده است. جزء سور مکی است در کنار استثنای سوره آل عمران و بقره که در تعامل با اهل کتاب برخی آیات مربوط با پیامبران الهی آمده است.

[۳] تعبیر به «اخت»(خواهر) در اینجا کنایه از ارتباط و پیوند فکرى و روحى در میان گروه‏‌هاى منحرف است و از آنجا که امت مؤنث لفظى است تعبیر به «اخت»، شده نه «اخ».(مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج‏۶، ص: ۱۶۶)

[۴]. نظیر: قَالُواْ أَرْجِهْ وَ أَخَاهُ وَ أَرْسِلْ فِی الْمَدَآئِنِ حَاشِرِینَ؛ اعراف ۱۱۱؛ در این آیه منظور از «اخ» حضرت هارون(علیه السلام) است.(ر.ک. طباطبایی،۱۴۱۷، ج۸، ص ۲۱۴).

[۵] سخنرانی معظم له در جمع جوانان استان خراسان شمالی در مورخه ۲۳/۰۷/۱۳۹۱ به نقل از سایت www.leader.ir

[۶] در روایتی از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره پیامبر بودن لقمان چنین آمده است: روی عن نافع عن ابن عمر قال سمعت رسول الله ص یقول حقا أقول لم یکن لقمان نبیا و لکن کان عبدا کثیر التفکر حسن الیقین أحب الله فأحبه و من علیه بالحکمه(طبرسی،۱۳۷۲، ج۸، ص ۴۹۴)؛ به حق مى‌‏گویم که لقمان پیامبر نبود، ولى بنده‌‏اى بود که بسیار فکر مى‌‏کرد، ایمان و یقینش عالى بود، خدا را دوست مى‌‏داشت، و خدا نیز او را دوست داشت، و نعمت حکمت بر او ارزانى فرمود(مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج۱۷، ص ۴۴).

[۷].حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: حَدَّثَنَا سَعِیدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ دَاوُدَ الْمِنْقَرِیِّ عَنْ یَحْیَى بْنِ سَعِیدٍ الْقَطَّانِ [الْعَطَّارِ] قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ فِی قَوْلِ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ قَالَ عَلِیٌّ وَ فَاطِمَهُ بَحْرَانِ عَمِیقَانِ لَا یَبْغِی أَحَدُهُمَا عَلَى صَاحِبِهِ یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ‏(قمی، ۱۴۰۴، ج۲، ص ۳۴۴).

و أخرج ابن مردویه عن ابن عباس فی قوله مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ قال علی و فاطمه بَیْنَهُما بَرْزَخٌ لا یَبْغِیانِ قال النبی صلى الله علیه و سلم یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ قال الحسن و الحسین؛(سیوطی، ۱۴۰۴، ج۶، ص ۱۴۲ و ۱۴۳).

و أخرج ابن مردویه عن أنس بن مالک فی قوله مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ قال على و فاطمه یَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ قال الحسن و الحسین(سیوطی، ۱۴۰۴، ج۶، ص ۱۴۳).

[۸]. علامه طباطبایی به جهت رعایت تناسب بین سوگند و چیزی که با سوگند اثبات می‌شود مراد از والِدٍ وَ ما وَلَدَ را با ابراهیم خلیل(ع) و فرزندش اسماعیل(ع) منطبق می‌داند که سبب اصلى در بناى این شهر و بانیان خود بیت الحرام بودند و سایر احتمالات را رد می‌کند(طباطبایی،۱۴۱۷، ج۲۰، ص ۲۹۰ و ۲۹۱)

[۹]. جمعى از مفسران سنّى، آزر را پدر واقعى ابراهیم مى‌‏دانند، در حالى که تمام مفسران و دانشمندان شیعه معتقدند آزر پدر ابراهیم نبود، بعضى او را پدر مادر و بسیارى او را عموى ابراهیم دانسته‌‏اند(مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج۵، ص ۳۰۳-۳۰۷)

[۱۰]. درباره این که ذبیح اسماعیل بوده یا اسحاق بین مفسران اختلاف نظر وجود دارد هر چند این اختلاف ضرری به بحث نمی‌زند و در تعیین سبک زندگی تفاوت ایجاد نمی‌کنند ولی باید خاطر نشان ساخت که طبق نظر تحلیلی بیشتر مفسران ذبیح «اسماعیل» می‌باشد(طباطبایی،۱۴۱۷، ج۷، ص ۲۳۴؛ مکارم شیرازی، ۱۳۷۴، ج۱۹، ص ۱۱۸؛ مجلسی، ۱۴۰۴، ج۱۲، ص ۱۳۳؛ آلوسی، ۱۴۱۵، ج۱۲، ص ۱۸۵ و ۱۸۶؛ مغنیه، ۱۴۲۴، ج۶، ص ۳۵۲؛ ابن عاشور، ۱۴۲۰، ج۲۳، ص ۷۱؛ ابن شهر آشوب، ۱۳۶۹،ج۱، ص ۲۲۷؛ کلینی، ۱۴۰۷، ج۸، ص ۶۰ و ۶۱؛ ثعلبی، ۱۴۲۲، ج۸، ص ۱۵۳ و ۱۵۴).

[۱۱]. برخی از مفسران این فرد را اسماعیل فرزند ابراهیم(علیهماالسلام) معرفی کرده‌اند(طوسی، [بی تا]، ج۷، ص۱۳۳؛ مقاتل بن سلیمان، ۱۴۲۳، ج۲، ص۶۳۱؛ نجفی خمینی، ۱۳۹۸، ج۱۱، ص۱۷۲؛ بانوی ایرانی، ۱۳۶۱، ج۸، ص۱۲۶) در حالی که برخی دیگر وی را اسماعیل فرزند حزقیل(علیهماالسلام) معرفی کرده‌اند که به اسماعیل صادق‌الوعد مشهور است(قمی، ۱۴۰۴، ج۲، ص۵۱؛ ابن بابویه، ۱۳۸۶، ج۱، ص۷۷و۷۸؛ ابن قولویه، ۱۳۶۵، ص۶۵؛ ابن شهر آشوب، ۱۳۷۹، ج۴، ص۸۵؛ مفید، ۱۴۱۳، ص۳۹)؛ طباطبایی، ۱۴۱۷، ج۱۴، ص ۶۴).

[۱۲]. علامه طباطبایی در این زمینه می‌نویسد: سیره‌‏اى که آن حضرت در رعایت عدالت بین زنان و حسن معاشرت و مراقبت حال آنان داشت مختص به خود آن حضرت بود(طباطبایی،۱۴۱۷، ج۴، ص ۳۱۱).

[۱۳]. درباره این که پیامبر چه چیزی را بر خود حرام کرده بود دو نظر متفاوت ابراز شده است نظر اول مربوط به تحریم خوردن عسل مخصوصی بوده است و نظر دوم مربوط به تحریم ماریه قبطی می‌باشد که نظر اول صحیح‌تر است(ابن عاشور، ۱۴۲۰، ج۲۸، ص ۳۰۸؛ ابن کثیر، ۱۴۱۹، ج۸، ص ۱۸۲؛ قطب، ۱۴۱۲، ج۶، ص ۳۶۱۳)

[۱۴]. در آیه ۱۴ تغابن لفظ «من ازواجکم» به کار رفته است که «مِن» برای تبعیض است و در آیه بعدی به صورت کلی مطلب بیان شده است و تبعیضی در جریان نمی‌باشد که بیان می‌کند آیه اول برخی از همسران را دشمن انسان دانسته است و در آیه بعد همه آنها را باعث فته و آزمایش می‌داند.(اندلسی، ۱۴۲۰، ج۱۰، ص ۱۹۲؛ البحر المحیط فى التفسیر؛ طباطبایی،۱۴۱۷، ج۱۹، ص ۵۱۵).

۷- فهرست منابع

قرآن کریم

۱- آلوسی، محمود(۱۴۱۵ق)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: علی عبدالباری عطیه، بیروت: دار الکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۶ج.

۲- ابن بابویه، محمد بن علی(۱۳۸۶ق)، علل الشرایع، نجف: حیدریه، ۲ج.

۳- ابن شهر آشوب، محمد بن علی(۱۳۶۹ش)، متشابه القرآن و مختلفه، قم: دار بیدار للنشر، چاپ اول، ۲ج.

۴- ابن شهر آشوب، محمد بن علی(۱۳۷۹ق)، مناقب آل ابی طالب علیهم السلام، قم: علامه،۴ج.

۵- ابن عاشور، محمد طاهر(۱۴۲۰ق)، تفسیر التحریر و التنویر، بیروت: موسسه التاریخ، چاپ اول، ۳۰ ج.

۶- ابن قولویه، جعفر بن محمد(۱۳۶۵ش)، کامل الزیارات، نجف: مرتضویه [بی چا].

۷- ابن کثیر، اسماعیل بن عمرو(۱۴۱۹ق)، تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: محمد حسین شمس الدین، بیروت: دار الکتب العلمیه، منشورات محمدعلى بیضون، چاپ اول، ۹ج.

۸- اندلسی، محمد بن یوسف(۱۴۲۰ق)، البحر المحیط فى التفسیر، تحقیق: صدقی محمد جمیل، بیروت: دار الفکر، [بی چا]، ۱۱ج.

۹- بانوی ایرانی، سیده نصرت بیگم(۱۳۶۱ش)، مخزن العرفان فی تفسیر القرآن، تهران: نهضت زنان مسلمان، چاپ اول، ۱۵ج.

۱۰- بلاغی، محمد جواد(۱۴۰۵ق)، الهدی الی دین المصطفی، بیروت: موسسه الاعلمی، چاپ سوم، ۲ ج.

۱۱- بنت الشاطی، عایشه عبد الرحمن(۱۳۸۲ش)، اعجاز بیانی قرآن، ترجمه حسین صابری، تهران: شرکت انتشارات علمی فرهنگی، چاپ دوم.

۱۲- ثعلبی، احمد بن ابراهیم(۱۴۲۲ق)، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، ۱۰ج.

۱۳- جعفری، محمد تقی(۱۳۷۶ش)، ترجمه و تفسیر نهج‌البلاغه، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ هفتم، ۲۷ج.

۱۴- جوادی آملی، عبد الله(۱۳۸۱ش)، قرآن در قرآن، قم: مرکز نشر اسراء، چاپ سوم.

۱۵- جوادی آملی، عبدالله(۱۳۸۹ش)، نزاهت قرآن از تحریف، قم: مرکز نشر اسراء، چاپ چهارم.

۱۶- دهخدا، علی اکبر(۱۳۷۷ش)، لغت نامه دهخدا، تهران: موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، چاپ دوم از دوره دوم. ۱۶ج.

۱۷- زرقانی، محمد عبد العظیم(بی تا)، مناهل العرفان فی علوم القرآن‏، بیروت: دار احیاء التراث العربی،[بی چا] ۲ج.

۱۸- سیوطی، محمد بن ابی بکر(۱۴۰۴ق)، الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، قم: کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی، [بی چا]، ۶ج.

۱۹- صفار، محمد بن حسن(۱۴۰۴ق)، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد صلّى الله علیهم‏، تحقیق: محسن بن عباسعلی کوچه باغی، قم: مکتبه آیه الله المرعشی النجفی، چاپ دوم.

۲۰- طباطبایی، محمد حسین(۱۴۱۷ق)، المیزان فی تفسیر القرآن، قم: دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چاپ پنجم، ۲۰ج.

۲۱- طبرسی، فضل بن حسن(۱۳۷۲ش)، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، تهران: انتشارات ناصر خسرو، چاپ سوم، ۱۰ ج

۲۲- طبری، محمد بن جریر(۱۴۱۲ق)، جامع البیان فى تفسیر القرآن، بیروت: دار المعرفه، چاپ اول، ۳۰ج.

۲۳- طوسی، محمد بن حسن(بی تا)، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت: داراحیاء التراث العربی، ۱۰ج

۲۴- غروی، محمد(۱۳۶۵ش)، امثال و الحکم المستخرجه من نهج البلاغه، قم: دفتر انتشارات اسلامی، [بی چا].

۲۵- قرائتی کاشانی، محسن(۱۳۸۳ش)، تفسیر نور، تهران: مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ یازدهم،۱۰ج.

۲۶- قطب، سید(۱۴۱۲ق)، فی ظلال القرآن، بیروت، قاهره: دار الشروق، چاپ هفدهم، ۶ج.

۲۷- قمی، علی بن ابراهیم(۱۴۰۴ق)، تفسیر علی بن ابراهیم القمی، قم: دارالکتاب، چاپ سوم، ۲ج.

۲۸- کلینی، محمد بن یعقوب(۱۴۰۷ق)، الکافی، تحقیق: علی اکبر غفاری و مرتضی آخوندی، تهران: دار الکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، ۸ج.

۲۹- مازندرانی‏، ملا صالح(۱۳۸۸ق)، شرح اصول الکافی‏، تهران: دار الکتب الاسلامیه‏، [بی چا]، ۱۲ ج.

۳۰- مجلسی، محمد باقر بن محمد تقی(۱۴۰۴ق)، بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار(علیهم السلام)، بیروت: موسسه الوفاء، [بی چا]، ۱۱۰ج.

۳۱- محمودیان، حسین و دیگران(۱۳۸۷ش)، دانش خانواده، تهران: سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه‌ها، سمت، چاپ هشتم.

۳۲- مدیرشانه چی، کاظم[بی تا]، علم الحدیث، قم: دفتر انتشارات اسلامی، چاپ سوم.

۳۳- مغنیه، محمد جواد(۱۴۲۴ق)، تفسیر الکاشف، تهران: دارالکتب الاسلامیه، چاپ اول، ۷ج.

۳۴- مفید، محمد بن نعمان(۱۴۱۳ق)، الامالی، قم: کنگره جهانی هزاره شیخ مفید، چاپ دوم.

۳۵- مقاتل بن سلیمان(۱۴۲۳ق)، تفسیر مقاتل بن سلیمان، بیروت: داراحیاء التراث، چاپ اول، ۵ج.

۳۶- مکارم شیرازی، ناصر و همکاران(۱۳۷۴ش)، تفسیر نمونه، تهران: دار الکتب الاسلامیه، چاپ اول، ۲۷ج.

۳۷- میبدی، احمد بن ابی سعد(۱۳۷۱ش)، کشف الاسرار و عده الابرار، تهران: امیر کبیر، چاپ پنجم، ۱۰ج.

۳۸- نجفی خمینی، محمد جواد(۱۳۹۸ق)، تفسیر آسان، تهران: کتابفروشی اسلامی، چاپ اول، ۱۸ج.

۳۹- واحدی نیشابوری، علی بن احمد(۱۴۱۱ق)، اسباب نزول القرآن، تحقیق کمال بسیونى زغلول، بیروت: دار الکتب العلمیه، چاپ اول.

۴۰- سایتwww.leader.ir

منبع: وبلاگ قرآن۱۴؛ نویسنده: احد داوری

درآمدی بر سبک زندگی در روابط خانوادگی و اجتماعی

سبک زندگی، از جمله مفاهیم معروفی است که جامعه‌شناسان مسلمان و غیرمسلمان، آن را در ادبیات علوم اجتماعی به کار برده و مجموعه مدل‌ها و الگوهای رفتاری هر فرد در زندگی اجتماعی می‌دانند، به عبارتی سبک زندگی محتوای روابط و تعاملات یک فرد در جامعه‌ی کوچک و بزرگ پیرامون اوست.

سبک زندگی ارتباط مستقیم با هویت، شخصیت، اخلاق، رفتار و سلوک انسان دارد. شناخت هویت فردی و جمعی و محیطی و نیز هویت دینی انسان و این‌ که از چه منظری به خویشتن نگاه می‌کند و خود را در چه جایگاهی از کمالات و ویژگی‌های انسانی می‌بیند؛ مقدمه‌ای است بر مبحث سبک زندگی او؛ زیرا ناچار است ابتدا به سؤالاتی از چیستی و کیستی خود پاسخ گوید. شناخت نسبت به توانایی‌ها، استعدادها و اهداف نیز پس از شناخت هویت واقعی انسان می‌‌تواند به چینش درست پایه‌های سبک زندگی او کمک کند. لذا ابتدا باید مشکل اساسی و مانع مهم ارائه‌ی الگویی مناسب از سبک زندگی ایرانی اسلامی را شناخت؛ و سپس با تحلیل درست به بیان راه کار مناسب پرداخت.

مشکل از کجاست؟

مبحث سبک زندگی، موضوعی است که در اسلام و آموزه‌هایش بر آن تأکید کرده و از لسان معصومین(علیهم السلام) نیز به کرّات و مرّات و در مضامین مختلف، ساری و جاری بوده است. این مبحث در حوزه‌ی سنت و تجدد نیز مورد پژوهش قرار می‌‌گیرد. سبک زندگی اسلامی در مقابل سبک زندگی غربی است و برای شناخت درست سبک زندگی اسلامی، باید سبک زندگی غربی را شناخت چرا که تعرف الأشیاء بأضدادها.

دنیایی که غرب بر پایه‌ی تفکرات نیهلیستی برای جوامع مختلف بشری ترسیم کرد، در حقیقت نه «آرمان شهر» بلکه یوتوپیای به معنای واقعی آن، یعنی «جایی که وجود ندارد» و «ناکجا آباد» است! ترغیب ملت‌ها به تلاش برای رسیدن به آرمان شهری که غرب نمودارش را کشیده است، یعنی همان غربی شدن زندگی و از دست رفتن هویت‌ واقعی و اصیل انسان.

در جامعه‌ی ایرانی، حرص و آز برای رسیدن به دنیای غربی، بیش از پیش خود را در سلوک اجتماعی و رفتارهای روزمره‌ی ایرانیان نشان می‌‌دهد. غرب‌گرایی اکنون با هویتی جدید و جعلی، خود را به جامعه‌ی ایرانی تحمیل کرده و در همه‌ی شئونات آن نظریه می‌‌دهد. در واقع غرب چگونه متولد شدن را، چگونه زیستن را و چگونه تربیت شدن را در قالب متُدهای از قبل طراحی شده به ما دیکته می‌‌کند!

این سبک به ما می‌‌گوید معیار سواد چیست و معیار انسانیت چیست. برای زیستن در این دنیا باید چه لباسی پوشید، چه خورد و چه تحصیل کرد! نوجوان و جوان ایرانی امروزه در حقیقت آموزه‌های علمی غربی را در قالب علوم تجربی و ریاضی و حتی علوم انسانی در مدارس و دانشگاه‌ها می‌‌آموزد و به همان سیاق آزمون می‌‌دهد و به شیوه‌ی غربی تجارت و صنعت را در پیش می‌‌گیرد! این یعنی دخالت اندیشه‌ی غربی در همه‌ی شئونات زندگی یک مسلمان ایرانی! غافل از این‌ که در بسیاری از موارد، آنچه را برای کشورهای جهان سوم و در حال توسعه دیکته می‌‌کنند، خود به آن پایبند نیستند. به طور مثال مدرک‌گرایی را هدف و غایت علمی یک فرد جهان سومی می‌‌کنند و خود به تولید علم می‌‌پردازند.

چالشی به نام غربی شدن رابطه‌ها

غرب با علم به این‌ که حیات دنیایی بشر، عین فنا و زوال و مرگ است، مدینه‌ای آرمانی را که بهشتی زمینی است، نوید می‌‌دهد؛ و از انسان ماشینی شده‌ی غربی و شرقی می‌‌خواهد برای رسیدن به این آرمان شهر و تمتع از آن، روابطی سخت و خشک و گرایشی انزوایی در برخوردهای اجتماعی داشته باشد و تمرکز اصلی خود را رسیدن به آن باغ سبز کرده و آنچه به او دیکته می‌‌شود، همچون کارگری «صمٌ بکم» عمل کرده و از عواطف انسانی تخلیه شود؛ و به معنای واقعی کلمه ماشینی گردد.

این تلقّی از زندگی، در جامعه‌ی ایرانی اسلامی ما نیز به چشم می‌‌خورد! کم شدن رابطه‌های خویشاوندی، پایین آمدن آمار ازدواج و به همان نسبت اوج گرفتن آمار طلاق خود واقعیتی از خشکی روابط و اضم حلال عواطف را نشان می‌‌دهد. خانواده‌هایی که ترجیح می‌‌دهند به جای صله‌ی ارحام که امری ممدوح و موکّد از جانب خداوند است، به سینما و بازار بروند. یا پارک بی حال و رمق محله‌شان و یا حتی نشستن پای تلویزیون را به حضور در خانه‌های یک‌دیگر خوش‌تر دارند.

اجتماعات کوچکی که در گذشته زیر کرسی‌های سنتی در منازل ایرانیان شکل می‌‌گرفت، نمادی از بهترین اشکال و انواع ارتباطات خانوادگی بود؛ که نتیجه‌ی آن چیزی جز تحکیم روابط اعضای خانواده نبود. گفت و شنودی که در پای همین کرسی‌ها روزگاری پیش شکل می‌‌گرفت، حلّال مشکلات اعضای خانواده و رافع گرفتاری‌ها و مجمع فکری در اندازه‌ای کوچک بود؛ و به نوعی اتاق اندیشه‌های پاک و زلال یک خانواده‌ی باهویت. لیکن امروزه با از بین رفتن آن سنت‌های نیکو، خانواده‌ها از هم جدا افتاده و هر یک به کار خویش مشغول است و در حقیقت در دهکد‌ه‌ی جهانی «مک لوهان» ایفاگر نقش خویش است.

گسستگی و سردی عاطفه‌ها چنان موج می‌‌زند که گویی نسبتی میان خانواده‌ها وجود ندارد! فزونی جمعیت سالمندان در آسایشگاه‌ها همان سرعتی را دارد که مهدکودک‌ها دارند! این رابطه را سبک زندگی غربی به ما آموخته است؛ زیرا با مبانی اخلاقی اسلامی به شدت ناسازگار است.

در غرب، رابطه‌ها بر اساس منافع شکل می‌‌گیرد و هر فردی در یک ارتباط به دنبال سود و دوری از زیان است؛ این به معنای مرگ عاطفه و محبت است؛ نتیجه آن که روابط اجتماعی، تماماً بر اساس کسب است نه انسانیت! مادیات درد جوامع غربی است و درمان نیز هم! در چرخ‌دنده‌های مدرنیته نسبت‌هایی چون خانواده، خویشاوندی، رفاقت، برادری از بین می‌‌رود و به جای آن مفاهیمی به دور از احساسات انسانی می‌‌نشیند. لازمه‌ی رشد حیرت‌انگیز صنعت و تکنولوژی، حذف زنجیره‌های وابستگی و قطع ارتباطات خویشاوندی است و اگر قرار است رابطه‌ای وجود داشته باشد، باید بر اساس مصالح و منافع فردی باشد.

در این نوع نگاه غربی به مقوله‌ی روابط اجتماعی، بنیان خانواده و در رأس آن ازدواج، بیش‌ترین آسیب رسیده است. ماشینی بودن زندگی‌ها در غرب چنان است که زوجین حتی برای یک رابطه‌ی عاشقانه‌ی ساده که اساس زندگی مشترک است، فرصت ندارند؛ چه رسد به تحکیم بنای خانواده و ازدیاد نسل بر مبنای صحیح و تربیت فرزندان!

شهید آوینی به درستی این نگاه غربی را ترسیم می‌کند و می‌نو یسد: «اگر تکنولوژی بتواند از لوله‌های آزمایش، زهدانی برای پرورش جنین انسانی بسازد، این تمایل همگانی که امروز به صورت پنهان در جامعه‌ی غربی وجود دارد آشکار خواهد شد و به زودی زنده زایی، خانواده، پدر، مادر، برادر و خواهر به مفاهیمی منسوخ و حتی قبیح مبدل خواهد شد». (آوینی،۱۳۹۰،۴۳)

نیم نگاهی به سبک زندگی اسلامی

بنای دین اسلام، توصیه بر حفظ کیان خانواده و حسن رفتار آدمی و نیکویی کردار و احترام و تکریم در روابط با دیگر انسان‌هاست و آموزه‌هایی که در قرآن بدان اهتمام ورزیده شده و لسان معصومین(علیهم السلام) آن را تفسیر و تحلیل کرده است، تمامی شئونات زندگی یک فرد را در جامعه در بر می‌‌گیرد این خود به آن معناست که یک مسلمان اگر پایبند به اصول اخلاقی و توصیه‌های دینی خویش باشد، همواره بی‌نیاز از دیگر فرهنگ‌هاست. اسلام با معرفی سبک زندگی سالم و به دور از پوچی، هرزگی و روزمرگی، انسان واقعی بودن را می‌‌آموزد. اسلام در بحث روابط خانوادگی و اجتماعی نیز توصیه‌های فراوانی دارد که بنا به اقتضای بحث مختصراً به سه مورد اشاره خواهیم کرد:

حفظ حقوق انسان‌ها

سبک زندگی اسلامی در نقشه‌ی راهی که ترسیم می‌‌کند، پاسداری از حقوق افراد جامعه را توصیه می‌کند. اسلام به دور از تعصبات جاهلی و اختلاف طبقات اجتماعی، حقوق متقابلی را برای آحاد جامعه در نظر گرفته است. خانواده به منزله‌ی نهادی کوچک در دل جامعه، خود حاوی حقوق افراد در درون خویش است. حقوقی که زن و مرد نسبت به یک‌دیگر دارند؛ هم‌چون ادب، احترام متقابل و رازداری و یا حقوق والدین بر ذمّه‌ی فرزندان؛ مانند تکریم والدین. حقوق فرزندان بر عهده‌ی والدین؛ هم‌ چون برگزیدن نام مناسب و آشنا کردن فرزندان با قرآن و آموزه‌های اسلام.

در نگاهی وسیع‌تر تعهداتی که در جامعه برای همه انسان‌ها قرار داده است؛ همچون حقوق خویشاوندی (ابن شعبه حرانی،۱۴۰۴،۲۶۳)، همسایگی، حقوق مسلمان نسبت به برادر دینی خود (مجلسی، ج۷۱، ص۲)، حقوق حکومت بر مردم و بالعکس از جمله‌ی آن‌هاست، که باید به آن پایبند بود. انجام تعهداتی این‌چنین، مانع اختلافات درون خانواده و در نظام اجتماعی خواهد بود. در این شکل از سبک زندگی، اسلام به ما می‌‌آموزد با حفظ و رعایت حقوق دیگران، در حقیقت به آنان بیاموزیم، چگونه حقوق ما را رعایت کنند.

حُسن خلق کلید معمای خوب زیستن

دین مقدس اسلام همواره پیروان خویش را به نرم‌خویی و گشاده‌رویی دعوت کرده است؛ این لازمه‌ی یک ارتباط صمیمی و محترمانه با افراد است و موجب می‌‌شود، جاذبه‌ی انسان در برقراری ارتباط بیشتر گردد. خداوند در قرآن می‌فرماید: «در پرتو رحمت الهی در برابر آنان (مردم) نرم‌خو شده‌ای و اگر خشن و سنگ‌دل بودی از گِرد تو پراکنده می‌‌شدند». (آل‌عمران، آیه‌ی ۱۵۹) بدین جهت است که خداوند متعال پیامبران و فرستادگان خویش را انسان‌هایی خوش‌رو و نرم‌خو قرار داد تا بتوانند تأثیرگذارتر باشند. حُسن خلق نه تنها دوستان را شیفته‌ی انسان می‌‌کند؛ بلکه گاهی دشمنان را نیز شرمسار می‌‌کند.

بدیهی است که خوش‌رفتاری با برادر دینی، یکی از ارزش‌های والای اخلاقی به حساب می‌‌آید. قرآن کریم، یاران پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را به خاطر این صفت ستوده است: «محمد، فرستاده‌ی خداست و کسانی که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند». (فتح، آیه‌ی ۲۹) بر اساس این آیه، مسلمانان باید نسبت به عموم امّت، مهربان و دل‌سوز باشند و با آنان خوش‌رفتاری کنند و البته این بدان معنا نیست که خوش‌رویی صرف تمام سبک و سیاق حیات یک انسان باشد؛ بلکه عمل به دستورات دیگر دین نیز مستمراً باید وجود داشته باشد.

اعتدال و میانه‌روی

اعتدال به معنای میانه‌گیری ما بین دو حالت یک چیز است. اصل اعتدال باید به شکلی کلّی و فراگیر در سراسر زندگی فردی و اجتماعی انسان حاکم باشد و همه جا و در همه حالت، رفتار و کردار انسان را در بر بگیرد. میانه‌روی در عبادت، کار، محبت و علاقه به دیگران، در هزینه‌های زندگی و در همه‌ی شئونات حیات انسان مورد تأکید دین مبین اسلام است.

انسان میانه‌رو در همه حال یک مشی و رفتار و کردار دارد، نه زیاده می‌‌بخشد و نه زیاده خسّت به خرج می‌‌دهد؛ نه بر آزادی خانواده چنان سخت می‌‌گیرد که چونان محصور شدگانی در دست او باشند؛ و نه چنان آزادی می‌‌دهد که فرمان زندگی از دست خارج می‌‌شود. سبک زندگی انسان معتدل هیچ‌گاه دچار تغییر فاحش در راه و روش نمی‌گردد؛ چه آن‌که افراط و تفریط است که چرخ زندگی را از مدار خارج می‌‌کند.

انسان میانه‌رو، نه اهل اسراف است و نه تبذیر؛ و ملاک و معیار انسان معتدل نیز قرآن و سنت رسول خداست. خداوند در قرآن می‌‌فرماید: «همان‌گونه (که قبله‌ی شما، یک قبله‌ی میانه است) شما را نیز امت میانه قرار دادیم». (بقره، آیه‌ی۱۴۳) و نیز در آیه‌ای دیگر چنین می‌‌فرماید: «هرگز دستت را بر گردنت زنجیر مکن (ترک انفاق و بخشش منما) و بیش از حد (نیز) دست خود را مگشای تا مورد سرزنش قرار گیری و از کار خود فرو مانی». (اسراء، آیه‌ی۲۹) این دستورات در حقیقت معیار و شاخصی است برای همه‌ی عمر و فرقی نیست در دنیای مدرن زیست کنی یا سنتی؛ بلکه نقشه‌ی راهی است برای صحیح زیستن و مسلمان بودن.

تردیدی نیست که سبک زندگی اسلامی، والاترین روش برای زیستن است و کارآمدترین متُد برای بقا و حفظ ارزش‌های انسانی است. در پرتو آموزه‌های اخلاقی اسلام هویت انسانی به عنوان بالاترینِ مخلوقات حفظ شده و از گزند آموزه‌های مصنوعی و خود ساخته‌ی بشری مصون می‌‌ماند.

راه نجات

بازگشت به سنت‌های صحیح گذشته، شاید تنها راه نجات انسان، خانواده و جامعه از حصاری است که مدرنیته به گِرد ما تنیده است، مدرنیته و ساز و کارش، نه به طور مطلق؛ ولی در عموم موقعیت‌های زندگی با آموزه‌های دینی ما تضاد جدی دارد. حذف مولّفه‌های غربی از زندگی امروزی و جایگزینی صحیح آن، ما را به هویتی که از آن دور ماندیم نزدیک‌تر می‌‌کند. پس ناچاریم در گذرگاه‌های زندگی یکی از این دو راه را اختیار کنیم: یا به جریان عموم ملت‌ها که تابع غربند بپیوندیم و یا دین خویش و سنت‌های نیک‌مان را اختیار کنیم. و نیک می‌‌دانیم، بازگشت به سنت‌های صحیح دینی، به معنای نفی همه‌ی داشته‌های بشر امروز نیست؛ و نیز می‌‌دانیم که دنیای مدرن در برابر اسلامی شدن زندگی‌مان به شدت مقاومت خواهد کرد.

منابع

۱-آوینی، مرتضی، فردایی دیگر، نشر واحه،۱۳۹۰

۲-ابن شعبه حرانی، تحف العقول، انتشارات جامعه‌ی مدرسین، ۱۴۰۴

۳-مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعه، لدرر اخبار ائمه الأطهار، انتشارات اسلامیه.

منبع: ماهنامه پیام زن؛ شماره۲۵۴؛ میراحمدی سیدعلی

درک مشکلات روابط خانوادگی

یکی از دشوارترین مسائل در حوزه ی روابط خانوادگی، این است که کنترل همه ی امور در رابطه در اختیار شما نیست. این که رابطه‌تان خوب پیش برود یا بد، فقط دست شما نیست.

در برخورد با مشکلات عمده روابط خانوادگی، مردم معمولاً راهکارهای کنترل‌گرانه پیش می‌گیرند یعنی سعی می‌کنند طرف مقابلشان را وادار به تغییر کنند. ممکن است بعضی وقت‌ها این راهکار عمل کند، مخصوصاً وقتی تقاضای شما و همچنین طرف مقابلتان هر دو منطقی باشند، اما خیلی وقت‌ها تنها نتیجه‌ای که بار می‌آورد ناکامی است.

از طرف دیگر، اگر نتوانید طرف مقابلتان را عوض کنید، شاید مجبور شوید آنها را همان طور که هستند بپذیرید. این هم می‌تواند راهکاری باشد که گاهی اوقات نتیجه می‌دهد اما در این روش هم، چون خواسته‌ها و نیازهای شما برآورده نمی‌شود، ممکن است به ناکامی و حتی رنجش و تنفر منجر شود.

اما راه سومی هم هست که وقتی عوض کردن طرف مقابل یا پذیرفتن او همانطور که هست نتیجه نداد، از آن استفاده کنیم و آن این است که خودمان را طوری تغیر دهیم که مشکل برطرف شود. این مستلزم آن است که شما مشکل را مشکلی درونی برای خود تعریف کنید نه مشکلی بیرونی و آنوقت است که راه حل به شکل بسط و گسترش هوشیاری و آگاهی شما و یا تغییر در باورهایتان، درخواهد آمد.

نگاه کردن از جنبه ی درونی به مشکل به این معناست که این مشکل به قسمتی از خودِ شما برمی‌گردد که دوست ندارید. اگر با موقعیت بیرونی منفی در رابطه برخورد میکنید، این موقعیت انعکاسی از تعارض موجود در تفکر خودتان است. تا زمانی که برای پیدا کردن جواب خارج از خودتان را بررسی میکنید، هیچ وقت قادر به حل این مشکل بیرونی نخواهید شد. اما اگر نگاهی به درون خودتان بیندازید، ممکن است حل مشکل برایتان ساده‌تر شود.

آنچه در برخورد با این نوع مشکلات دستگیرتان خواهد شد افکار و باورهای خودتان است که باعث بروز چنین مشکلی شده است. مشکل اصلی این باورها هستند- یعنی دلیل اصلی ناسالم بودن روابط.

مثلاً رابطه ی مشکل‌داری را بین خودتان و یکی دیگر از اعضای خانواده در نظر بگیرید. تصور کنید که اعتقاد شما بر این است که باید با همه ی اعضای خانواده صمیمی باشید، فقط به این دلیل که آنها جزئی از خانواده تان هستند. احتمالاً این رفتار را اگر از کس دیگری جز خانواده و فامیل ببینید تحمل نمی‌کنید، اما به خاطر حس تعهد، وظیفه و احترام از اعضای خانواده تان تحمل می‌کنید. بیرون کردن یکی از اعضای خانواده از زندگیتان ممکن است باعث شود احساس گناه کنید یا حتی از سوی سایر اعضای خانواده طرد شوید. اما باید واقعاً از خودتان بپرسید، “آیا من این رفتار را از یک فرد غریبه تحمل می‌کنم؟ چرا چون از سوی یکی از اعضای خانواده‌ام است آن را می‌پذیرم؟” واقعاً چرا به جای فراموش کردن آن فرد و کنار گذاشتن او از زندگیتان، به رابطه‌تان با او ادامه می‌دهید؟ چه باورهایی باعث ماندگار شدن روابط خانوادگی مشکل دار می‌شود؟ و آیا این اعتقادات واقعاً به نفع شماست؟

من ناخودآگاه پدر و مادر و خواهر و برادرم را دوست دارم، با این که با هیچکدام از آنها رابطه ی چندان نزدیکی ندارم. هیچوقت مشکل خاصی وجود نداشته، این فقط به این دلیل است که اعتقادات و شیوه ی زندگی من آن قدر به آنها شبیه نبوده که بتواند رابطه ی مستحکم و نزدیکی بین ما ایجاد کند. اعضای خانواده ی من همه کارمندمآب هستند و به هیچ وجه جرات خطر کردن ندارند، اما ریسک کردن برای من که یک مدیر عامل هستم جزء محبوبترین چیزهاست. آنها همه گوشتخوارند اما من و همسرم و فرزندانم همه گیاهخوریم. تا زمانی که پیش آنها زندگی می‌کردم به هیچ وجه کلمه ی “دوستت دارم” را از دهان پدر و مادرم نشنیدم اما من خودم برای گفتن این جمله به همسر فرزندانم بی صبر هستم. با این که در این خانواده بزرگ شدم و خاطره‌های زیادی با تک تک آنها دارم، اما ارزشهای اصلی زندگی‌های ما آن قدر باهم متفاوت است که رابطه ی خانوادگی معناداری دیگر بین ما حس نمی‌شود.

علیرغم همه ی این تفاوت‌ها، روابط خوبی با هم داریم و خوب باهم کنار می‌آییم. اما این تفاوت‌ها چندان شکاف عمیقی بین ما ایجاد کرده که نمی‌توانیم رابطه ی نزدیکی باهم برقرار کنیم و دوست باشیم تا فقط عضوی از یک خانواده.

اگر باورتان بر این باشد که باید تا آخر عمر به همه ی اعضای خانواده تان وفادار بمانید و همه ی وقتتان را با آنها بگذرانید، باید بگویم که میل خودتان است. اگر این شانس را داشته باشید که خانواده تان با شما همفکر و همزبان باشند و تا آنجا که در توان دارند حمایتتان کنند، باید بگویم که خوشا به حالتان. در چنین موقعیتی است که نزدیکی با اعضای خانواده و وفاداری شما به آنها برایتان منبع قدرت خواهد بود.

از طرف دیگر، اگر ببینید که روابط خانوادگیتان چندان با عقاید و شیوه ی زندگی شما سازگار نیست، آن وقت است که وفاداری بیش از حد به خانواده تان، به جای این که به شما قدرت دهد، همه ی نیرو و توانتان را هم می‌گیرد. با این کار از رشد، پیشرفت و رسیدن به اهدافتان جا می‌مانید و خوشبخت نخواهید شد. اگر من هم می‌خواستم با وجود این تفاوت‌هایی که با خانواده‌ام دارم، کماکان به آنها وفادار بمانم و رابطه ی نزدیکی با آنها برقرار کنم، دیگر به چیزهایی که امروز دارم نمی‌رسیدم و کسی نبودم که امروز هستم.

طریقه ی برخورد من با این وضعیت این بود که مفهوم خود را از خانواده کمی گسترش دادم. از یک طرف ارتباطی بی قید و شرط و ناخودآگاه با همه ی انسانها حس می‌کردم، ولی از طرف دیگر، آن دسته از افرادی را که فکر می‌کردم با من سازگاری زیادی دارند را خانواده ی خود می‌دانستم. مثلاً، من و همسرم، هر دو تعهد بسیار زیادی در برابر دنیای اطراف احساس می‌کنیم و تاجایی که از ما برمی‌آید سعی می‌کنیم به آن خدمت کنیم و این یکی از دلایل جذاب بودنمان برای همدیگر است. و به همین خاطر است که او علیرغم این که همسرم است، بهترین و صمیمی ترین دوستم هم هست. وقتی آدم‌هایی را می‌بینم که بسیار هوشمندانه زندگی میکنند و زندگیشان را وقف رسیدن به هدفی ارزشمند کرده اند، احساس می‌کنم که اینها عضوی از خانواده ی من هستند. و این احساس برای من نسبت به روابط خونی خودم، قوی‌تر و پرمعنی‌تر است.

وفاداری ارزشمند است، اما وفادار ماندن به خانواده به چه معناست؟ از آنجا که وفاداری مسئله ی بسیار مهمی برای من است، مجبور بودم مفهوم این عبارت را برای خودم دوباره تعریف کنم تا بتوانم آن را تا آخرین حد برای خانواده ام اجرا کنم. این تغییر ذهنی چندان ساده نبود، اما با گذشت زمان به من آرامش فکر داده است. الان من تصور می‌کنم که خانواده مفهومی است که می‌توان آن را فراتر از همخونی بسط داد.

پیشنهاد من این است که برای حل مشکلات روابط خانوادگی، شاید لازم باشد هوشیاریتان را گسترده‌تر کرده و نگاهی عمیق‌تر به ارزشهایتان و درکتان از مفاهیمی مثل خانواده و وفاداری بیندازید. اگر بتوانید از پس حل این مشکل بزرگ برآیید، دیگر مشکلات خانوادگی کوچک چندان دشوار نخواهند بود. یا راهی پیدا می‌کنید که مشکلتان را بدون ایجاد مشاجره و اختلاف حل کنید، و یا می‌پذیرید که از این رابطه به شکل معلومش بیرون آمده‌اید و به خودتان اجازه می‌دهید که مفهوم تازه‌ای از خانواده برای خود تعریف کنید.

می‌بینید…. وقتی به یک مشکل و مسئله ی خانوادگی خداحافظ می‌گویید، انگار با بخشی از وجود خودتان که از قالبش بیرون آمده‌اید خداحافظی می‌کنید. هرچه ناسازگاری عقاید من با خانواده‌ام بیشتر شد، سعی کردم قسمت‌هایی از خودم که دیگر به دردم نمی‌خوردند را هم کنار بگذارم. من از قالب یک خشکه مذهب، از منفی بافی، از کسی که از خطرکردن می‌ترسید، از کسی که گوشتخوار بود و از گفتن جمله ی “دوستت دارم” واهمه داشت بیرون آمدم. وقتی توانستم از این قالب بیرون بیایم، روابط دنیای بیرونی من به طریقی تغییر کردند که انعکاسی از روابط درونی جدیدم باشند.

وقتی مفهوم روابط را در ذهنتان تغییر دهید، دنیای اطراف نیز برحسب آن تغییر خواهد کرد. از این رو وقتی افکار منفی را از ذهنتان بیرون کنید، ناخودآگاه خواهید دید که افراد منفی را هم از زندگیتان خارج می‌کنید.

و خوبی این کار این است که وقتی مشکلاتی را که باعث ضعیف شدن برخی روابط می‌شوند را در ذهن خود حل می‌کنید، ناخودآگاه روابط جدیدی را به سوی خود جلب می‌کنید که با این طرز تفکر جدید هماهنگی بیشتری دارند.

ما چیزی را به سوی خودمان جذب می‌کنیم که مربوط به چیزی باشد که هستیم. اگر از موقعیت اجتماعی کنونی خود راضی نباشید، باید افکاری مثل آن را از ذهنتان بیرون کنید. باید ذات تعارضات بیرونی خود را تعیین کنید و آنگاه آنها را به معادل‌های درونیشان ترجمه کنید. مثلاً اگر یکی از اعضای خانواده بیش از حد قصد کنترل شما رادارد، این مشکل را به روش درونی خود ترجمه کنید: شما احساس می‌کنید که زندگیتان خیلی خارج از کنترل شده است. وقتی مشکلاتتان را بیرونی و خارجی فرض کنید، راه حل هایتان ممکن است شکل کنترل کردن دیگران را به خود بگیرد و با مقاومت شدیدی هم روبه رو خواهید شد. اما اگر به مشکلات از دید درونینگاه کنید، حل آن بسیار ساده‌تر خواهد شد. اگر کسی قصد کنترل شما را داشته باشد، تغییر دادن آن فرد ممکن است کار ساده‌ای نباشد. اما اگر احساس کنید که باید کنترل بیشتری روی زندگیتان داشته باشید، دیگر بدون نیاز به کنترل کردن دیگران، می‌توانید راه حلی برای آن پیدا کنید.

به عقیده ی من، هدف روابط انسانها، گسترش و بسط دادن سطح هوشیاری است. در روند شناخت، تعریف و حل مشکلات روابط، مجبوریم که با ناسازگاری‌ها و ناهمخوانی‌های درونیمان برخورد کنیم. و هرچه در درون هوشیارتر شویم، روابطمان نیز در بیرون بیشتر و بیشتر گسترش خواهند یافت.

منبع: مردمان

مشکلات خانواده‌های امروزی

زندگی در عصر جدید باعث شده است نهادهای مهم اجتماعی برای سازگاری با شرایط جدید مجبور شوند تغییراتی مهم را در خود ایجاد کنند، اما همیشه این تغییرات در جهت مثبت حرکت نمی‌کنند و در بعضی از موارد می‌توانند آسیب‌های مهمی را ایجاد کنند…

خانواده‌های امروزی

زندگی در عصر جدید باعث شده است نهادهای مهم اجتماعی برای سازگاری با شرایط جدید مجبور شوند تغییراتی مهم را در خود ایجاد کنند، اما همیشه این تغییرات در جهت مثبت حرکت نمی‌کنند و در بعضی از موارد می‌توانند آسیب‌های مهمی را ایجاد کنند.

کمرنگ شدن روابط درون خانواده‌ها یکی از مسائل مهمی است که بارها کارشناسان درباره آن ابراز نگرانی کرده‌اند.

کمرنگ شدن روابط اجتماعی بنیان خانواده را مورد تهدید قرار می‌دهد. خانواده در شرایطی مورد تهدید قرار می‌گیرد که از آن به عنوان مهم‌ترین نهاد اجتماعی یاد می‌شود که بخش اعظمی از شخصیت افراد در آن شکل می‌گیرد و مهم‌ترین نهاد در جامعه‌پذیری افراد به شمار می‌رود.

این‌بار صحبت از تغییر نوع خانواده از گسترده به سنتی در اثر شرایط زندگی مدرن نیست بلکه صحبت از کاسته شدن روابط در درون چهار دیواری خانه است.

صحبت از اتفاقی عجیب و غریب و نادر نیست که قرنی یک بار روی دهد بلکه اتفاقی است که جلوی چشم من و شما روی می‌دهد و هر روز خود ما هم با آن درگیر هستیم. صحبت از بی‌خبری ما از احوال خواهر و برادرهایمان است که فاصله اتاق‌هایمان با یکدیگر سه متر هم نمی‌شود.

صحبت از پدر و مادر‌ها و فرزندانی است که تلویزیون تنها بهانه برای دور هم جمع شدنشان است، دور هم جمع‌شدنی که معمولا در آن فقط قاب شیشه‌ای سخن می‌گوید.

صحبت از افرادی است که دور یک میز نشسته‌اند اما با این وجود سرهایشان در گوشیهایشان است.

انگار هم‌سخنی با یاران مجازی در تلگرام، وایبر، اینستاگرام و هزار و یک رسانه مجازی دیگر، از در کنار خانواده بودن لذت‌بخش‌تر شده است.

سرها در گوشی‌هاست!

برای درک مساله کاسته شدن از ارتباطات در خانواده‌ها به یک خانه که در آن یک خانواده پنج نفره زندگی می‌کنند قدم می‌گذاریم.

در نگاه اول این‌طور به نظر میرسد که به جز مادر خانواده کسی در خانه نیست ولی بعد از مدتی که مادر شروع به سخن گفتن می‌کند می‌فهمیم که دو پسر و یک دختر دیگر هم در خانه هستند.

نکته جالب در این زمینه این است که زمان ورود ما به خانه ساعات بعد از صرف شام است که انتظار می‌رود همه اعضای خانه در کنار هم باشند.

نکته جالب این است زمان ورود ما به خانه تلویزیون روشن بود و الان هم که در حال مکالمه با مادر خانه هستیم تلویزیون در حالی که صدایش بسته شده است ولی باز هم روشن است، انگار تلویزیون و در حالت کلی آن رسانه تنها همدم انسان مدرن است.

«در گذشته دور هم جمع شدن‌های خانواده‌ها بیشتر بود ولی الان خیلی ارتباط کم شده است و حتی اوقاتی هم که ‌میهمان می‌آید به جای این که با هم حرف بزنیم، یا تلویزیون نگاه می‌کنیم یا سرها در گوشیها هستند.»

بیشتر وقت مادر خانه به تماشای تلویزیون می‌گذرد و نقش تلویزیون در زندگی او به حدی است که به گفته خودش اوقاتی هم که ناراحت است به جای صحبت با اعضای خانواده به تماشای سریال‌ها پناه می‌برد.

چند دقیقه‌ای که می‌گذرد سر و کله دختر نوجوان خانواده پیدا می‌شود. دلیل این خروج از اتاق هم نه صحبت کردن با خانواده بلکه تماشای سریال مورد علاقه است.

صدف ۱۵ سال سن دارد و الان هم در حال تحصیل در سال سوم متوسطه اول است. او درباره گذران اوقاتش به «آرمان» می‌گوید: «من بیشتر وقتم رو توی اتاقم هستم، یا درس میخونم یا توی تلگرام با همکلاسیها حرف می‌زنم.

اگر حرف خاصی هم باشه بیشتر دوست دارم با شادی دوستم حرف بزنم.» به گفته مادرش او روزی حداقل یک ساعت تلفنی باید آمار روز را به شادی بدهد و این تنها مکالمه تلفنی آنهاست و پیام‌های تلگرامی از این هم بیشتر می‌شوند.

«به نظر صدف ارتباط با خانواده مهم‌تر از گشتن در شبکه‌های مجازی است ولی جذابیت شبکه‌های مجازی برای گذران وقت بیشتر است!» چندبار در اتاق را می‌زنیم ولی متوجه نمی‌شود، زیرا هندزفری بخش مهمی از زندگی صائب است.

او وقت زیادی را به گوش دادن به موسیقی آن هم از نوع کلاسیک اش می‌گذراند. از بچگی بازی‌های کامپیوتری را دوست داشته و هنوز هم این روال برقرار است. در کنار بازی، کتاب خواندن و فیلم دیدن هم بخش زیادی از وقت او را می‌گیرند.

او از شبکه‌های جدید چندان خوشش نمی‌آید و از روی اجبار مجبور به عضویت در آنها شده است. او به «آرمان» می‌گوید: «به نظر من گسترش ارتباطات و رسانه‌های جدید در کنار زندگی شهرنشینی عامل اصلی دور شدن اعضای خانواده از هم است.

البته شرایط سنی هم روی این مساله تاثیر دارد. تا وقتی که کودک هستیم دوست داریم بیشتر وقتمان را با خانواده بگذرانیم ولی در سنین جوانی و نوجوانی آدم بیشتر وقتش با همسالان سپری می‌شود.» او ادامه می‌دهد: «اوقات فراغتم را بیشتر ترجیح میدهم با دوستانم بگذرانم تا خانواده‌ام.

با دوستان سلایق و علایق مشترک داریم و همین باعث می‌شود حرف‌های بیشتری برای گفتن داشته باشیم.»

صحبت‌مان که تمام می‌شود دوباره هندزفری را در گوشش می‌گذارد و دکمه شروع بازی را می‌زند. پسر بزرگ خانواده ظاهرا وقت بیشتری را با اعضای خانه می‌گذراند ولی زمانی که به رفتارش دقیق می‌شویم در حقیقت او حاضر غایب است زیرا در جمع حاضر است ولی حواسش بیشتر در گوشی و پیش گروه‌های مجازی است.

او می‌گوید: «به نظر من کمرنگ شدن ارتباطات خانوادگی باعث می‌شود که فاصله‌ها زیاد شود و اگر این مساله مدیریت نشود در سال‌های بعد کار به جایی میرسد که این حداقل ارتباط بین اعضای خانواده هم محو خواهد شد.»

به گفته اعضای خانواده پدر خانه مالک یک فروشگاه بزرگ است و به دلیل شرایط سخت کاری از ساعت هفت صبح تا ۱۲ شب در بیرون از خانه است و تنها اگر وقت داشته باشد برای صرف شام به خانه میآید و خیلی اوقات هم مجبور است دوباره به فروشگاه بازگردد.

گفته می‌شود که در خانواده‌های تک فرزند یا تک والد که رو به گسترش هستند، امکان ارتباط اعضای خانواده با هم کم است اما در خانواده‌هایی هم مانند این خانواده که به نسبت تعدادی اعضای خانواده زیاد است عملا ارتباط‌ها در حد بسیار پایینی هستند.

زمانی که مادر خانواده از حضور کم پدر در خانه یا عدم حضور بچه‌ها در ‌میهمانی‌ها شاکی است می‌توان دریافت که اوضاع از این هم برای خانواده‌های جدید، بدتر خواهد شد.

سرگرم بودن با رسانه‌ها از ارتباط می‌کاهد

به اعتقاد کارشناسان، بخش مهمی از روابط اجتماعی به ارتباطات درون خانواده بازمیگردد. پایه‌گذاری روابط اجتماعی در خانواده است که در فرایند اجتماعی شدن تجلی پیدا میکند.

حقیقت این است که روابط اجتماعی که روابط اجتماعی خانوادگی هم جزئی از آن است به سستی گراییده است. علت اصلی این مساله به شرایط اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی که در جامعه وجود دارد بازمیگردد. کاهش سرمایه اجتماعی به کاهش ارتباطات اجتماعی منجر می‌شود.

زمانی که اعتماد اجتماعی آسیب میبیند و احساس امنیت کاهش پیدا میکند و دلمشغولیها زیاد می‌شوند یکی از خروجیهای آن کاهش روابط اجتماعی می‌شود. گرفتاریهای شغلی و سرگرم بودن با رسانه‌ها باعث شده که از روابط بین فردی در خانواده کاسته شده است.

بخشی از مساله کاسته شدن ارتباطات، به کار کردن والدین بازمیگردد. وقتی آنها خسته از سر کار بازمیگردند نمی‌توانند زمان کافی را با سایر اعضای خانواده بگذرانند. عامل دیگر فرهنگی است که از طریق رسانه‌ها ایجاد می‌شود. رسانه‌ها به داخل خانه‌ها نفوذ پیدا کرده‌اند و نقش زیادی در زندگی روزمره اعضای خانواده به دست آورده‌اند.

استفاده از رسانه‌ها فردگرایی و منحصر به خود بودن را به وجود آورده است. کاسته شدن از روابط هم در رابطه زن و شوهر با هم و هم در رابطه فرزندان با والدین نمود پیدا میکند.

کاسته شدن از روابط بین‌فردی در خانواده‌ها مشکلاتی را با خود به همراه دارد که کاسته شدن از تفاهم و همدلی در خانواده تنها بخشی از آن است، به مرور زمان این مساله حتی می‌تواند فروپاشی خانواده را به همراه داشته باشد.

چیزی که خانواده را محکم میکند روابط است و زمانی که روابط سست شوند خانواده آسیب‌پذیر می‌شود و ممکن است که با یک تلنگر، بحران و مشکل از هم بپاشد. افزایش آمار طلاق یکی از مسائلی است که در اثر این مساله ایجاد می‌شود.

طلاق عاطفی یکی دیگر از آسیب‌های است که در اثر کاسته شدن از روابط خانواده‌ها به وجود میآید و باعث می‌شود که در حین اینکه افراد در کنار هم هستند ولی در قالب تهی باشند و با هم ارتباطی نداشته باشند.

منبع: روزنامه آرمان(با اندکی تغییر)

مثلث و مثلث‌سازی در خانواده و ازدواج(الفبای درمان)

عنوان: مثلث و مثلث‌سازی در خانواده و ازدواج (الفبای درمان)
مولف: فیلیپ جی.گه رن، جی آر توماس ف. فوگارتی، لئوف. فای
مترجم/ محقق: دکتر فرشاد بهاری
ناشر: انتشارات دانژه
سال نشر: ۱۳۹۰
نوبت نشر: اول
محل نشر: تهران

با مقدمه: دکتر باقر ثنایی

کتاب حاضر در واقع آسیب شناسی روابط خانوادگی است. هم آسیب‌های درون و هم بیرون خانواده را بررسی و هم درمان‌های مناسب هر آسیب را با ذکر موارد، ارایه می‌کند.

آشنایی با مثلث، مثلث سازی و مثلث زدایی، مفاهیم مهم و کلیدی در مشاوره و درمان خانواده و ازدواج است. کتاب حاضر از آثار برجسته در این زمینه است که توسط فیلیپ گه رن و همکاران او به رشته تحریر درآمده است. مطالعه ی دقیق این کتاب را به متخصصان و دانشجویان مشاوره ی خانواده توصیه می‌کنیم.

جایگاه ارتباط والدین در اسلام

نگاه رسانه‌ای به جایگاه والدین در اسلام، برای ترسیم شایسته این جایگاه برای برنامه‌سازان ضروری است. از این رو، به سفارش اسلام در مورد والدین نظری می‌افکنیم.

قرآن در مورد والدین چنین دستور می‌دهد:

وَ قَضی رَبُّکَ أَلاّ تَعْبُدُوا إِلاّ إِیّاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْسانًا إِمّا یَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ کِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً کَریمًا وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَهِ وَ قُلْ رَّبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانی صَغیرًا.(اسراء: ۲۳ و ۲۴)

و پروردگارت فرمان داده است: جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید. هرگاه یکی از آن دو یا هر دوی آنها به پیری رسیدند کمترین اهانتی به آنها روا نداشته و بر آنها فریاد مزن و گفتار سنجیده و لطیف و بزرگوارانه به آنها بگو و بال‌های تواضع خویش را خاضعانه در برابر آنان فرود آر و بگو: پروردگارا، همان گونه که مرا در کودکی تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرار ده.

در این آیه شریفه، چندین نکته مهم در رفتار با والدین سفارش شده و جایگاه آنان تبیین گشته است. پس ضرورت دارد با توجه به این موارد، در تهیه و انتخاب برنامه‌ها به این موارد توجه شود:

۱- جایگاه احترام به والدین پس از بندگی خداست. بنابراین، پس از عبادت خدا باید به والدین احسان کرد. تبیین این جایگاه عالی برای والدین در برنامه‌های گوناگون مسئولیت مهمی است که قرآن از برنامه سازان می‌طلبد.

۲- به والدین احسان کنید. احسان چیزی بیشتر از اطاعت و احترام است که همه آنها را در بر دارد و بیش از آن را می‌طلبد.

۳- به هر دو باید یکسان احسان شود و فرزند در احسان به هیچ کدام نباید کوتاهی کند.

۴- فرزندان باید مواظب باشند، که کوچکترین لرزش غم آلودی در قلب والدین پدیدار نگردد. این مطلب را قرآن با انتخاب یک نمونه بیان می‌کند و می‌فرماید: «به آن دو اف نگو.»امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «اگر خداوند کلمه‌ای کمتر از اف سراغ داشت،از گفتن آن نهی می‌فرمود».

از این تعبیر کوتاه می‌توان به انبوهی از وظایف و ظرایف آگاه شد که رعایت آنها در ایجاد ارتباط کلامی و عاطفی با والدین ضرورت دارد. در ارائه الگوهای کلامی میان فرزندان و پدر و مادر باید به این مطالب توجه داشت و این نکته‌ها را به مخاطب القا کرد.

۵- خداوند در ادامه آیه فرموده است: «آنان را از خود با خشونت مران». از این آیه می‌توان فهمید که نشان دادن هر گونه رابطه خشونت آمیز فرزندان با پدر و مادر، مخالف دستور خداست. پس همان گونه که در انتخاب یا سانسور کردن فیلم‌های خارجی و… به مطالب و روابط جنسی و شهوت آلود حساسیت نشان داده می‌شود، باید در ترجمه یا ارائه صحنه‌ها و کلمات خشن و توهین آمیز نسبت به پدر و مادر همان حساسیت اعمال شود. کاری که متأسفانه آن چنان که در شأن این موضوع است، رعایت نشده است. افزون بر کلام خشونت آمیز و موهن، از نگاه تند به پدر و مادر نیز نهی شده است.

امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: مَنْ نَظَرَ الی اَبَوَیهِ نَظَرَ ماقتٍ و هُما ظالمانِ لَهُ، لَمْ یَقْبَلِ اللهُ لَهُ صلاهٌ.

هر کس به پدر و مادرش با چشم خشم آلود نگاه کند، در حالی که پدر و مادر به او ستم کرده اند، خداوند نماز چنین فرزندی را هرگز نمی‌پذیرد.

در این حدیث شریف، جایگاه بلند پدر و مادر روشن شده است.

یکی از مسائل مهمی که سبب می‌شود در برنامه ها،صحنه‌های نامطلوب میان فرزند و والدین به تصویر کشیده شود، رعایت نکردن حقوق فرزندان از طرف والدین و ستم آنان به فرزندان است که چنین تصویرهایی آثار تربیتی نامطلوبی در خانواده و فرزندان بر جای می‌گذارد.وقتی ستم برخی والدین در رسانه به تصویر کشیده می‌شود و واکنش طبیعی فرزندان در فرهنگ‌های مختلف را نشان می‌دهیم، در این لحظه، بیننده جوان یا نوجوان،حق را به فرزند می‌دهد و همان احساس نفرت شخصیت ستم دیده نسبت به ستم کار را پیدا می‌کند. این حس خودآگاه یا ناخودآگاه، به رابطه وی با والدین خودش نیز منتقل می‌شود و او به سراغ صحنه‌های زندگی خویش برمی گردد که در آنها والدین به او ستم کرده اند. آن گاه فرایند حس کینه، نفرت، انتقام جویی و تقلید از رفتار و شخصیت داستان، او را به سوی رفتارهای خشن، اعتراض آمیز و ناپسند می‌کشاند. بدین ترتیب تماشای صحنه‌هایی که برای هشدار به والدین به تصویر کشیده شده است؛ نتیجه بر عکس می‌دهد و به خشونت جویی فرزندان می‌انجامد.

برخلاف فرهنگ‌های مختلف در دنیا که با برنامه‌ها و آثار خویش، اعتراض بر والدین ستم کار را روا می‌دارند، حضرت صادق(علیه السلام) این عمل را هرگز روا نمی‌دارد و آن را بی معرفتی در مقابل خدمات جانی و مالی و عاطفی پدر و مادر می‌شمارد.

آموزه‌های اسلامی، شورش فرزندان علیه والدین و گسست رابطه عمیق والدین و فرزندان را به دلیل یک رفتار حتی ستم کارانه والدین جایز نمی‌دانند و آن را عامل پذیرفته نشدن دایمی نماز فرزند می‌شمارند.

این عمق نگرش امام(علیه السلام) اگر در برنامه در نظر گرفته شود، در حفظ و تعمیق روابط خانوادگی آشکار خواهد شد. چون نگاه‌های ما سطحی است، راه حل‌های ما نیز سطحی است و در نتیجه، آثارش نیز زودگذر و گاه خنثی است. می‌بینیم که با وجود ساخت و پخش برنامه‌های بسیار پرحجم در مورد مسائل و روابط خانوادگی و تربیتی، مشکلات اجتماعی مانند: طلاق، فرار دختران از خانه و… رو به رشد است.

با نگاهی تحلیلی به همین حدیث مشخص می‌شود که چرا نگاه خشمگینانه به والدین حتی پس از ستم آنها نارواست. شاید یکی از نکته‌ها این باشد که رابطه عمیق و طولانی بین والدین و فرزندان، آن قدر مهم و اساسی است که حتی با وجود ستمگری والدین، گسستن این رابطه درست نیست؛ زیرا این گسست به افتادن فرزند در ورطه ستمگری سهمگین تر و سنگین تر شیّادان اجتماعی و سودجویان به ظاهر مهربان می‌انجامد.

۶- سخن گفتن محترمانه، لطیف و فاخر در برابر پدر و مادر، دستور خداست که فرزندان باید آن را رعایت کنند: «و قُل لهما قولاً کریما؛ با کلام تکریم آمیز و بزرگوارانه با والدین حرف بزن».

آنچه بزرگ از کوچک تر توقع دارد، احترام و تکریم و بزرگداشت است و آنچه نیاز کوچک به بزرگ است، محبت، دل سوزی و شفقت است. از این رو، بر اساس نیازهای حقیقی هر طیفی،اسلام دستورهای ویژه‌ای صادر کرده است. در مورد فرزندان و زنان به محبت، انفاق، دل سوزی و رسیدگی بسیار تأکید می‌کند و در مورد بزرگان، به بزرگداشت،اطاعت پذیری جهت رشد و احترام پای می‌فشارد. در این آیه شریفه،پس از نهی از هرگونه خشونت و بی احترامی به والدین، به ایجاد رابطه کلامی احترام آمیز دستور می‌دهد.

فرزندان موظف هستند که در سخن گفتن با والدین به گونه‌ای عمل کنند که تکریم والدین در کلام آنان موج زند. مردی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) پرسید: حق پدر بر فرزند چیست؟ حضرت فرمود: «او را به اسم صدا نزند(یعنی او را با کنایه یا کنیه احترام آمیز صدا کند) و جلوتر از پدر راه نرود و بالاتر از پدر ننشیند و موجب دشنام به پدرش نگردد(یعنی کاری نکند که مردم به پدر او دشنام دهند)».

این حدیث شریف از نام بردن والدین بدون احترام نهی کرده است.

با تأمل در خطاب‌هایی که در قرآن از فرزندان نسبت به پدران نقل شده است، در می‌یابیم که بزرگان دینی با همان احترامی که با خدا حرف می‌زدند، با والدین خود سخن می‌گویند، برایشان دعا می‌کنند و بخشش می‌طلبند.

حضرت یوسف(علیه السلام) ، والدین خود را بر روی تخت نشاند: «وَ رَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلَی الْعَرْشِ.»(یوسف:۱۰۰) و نام پدر خود را بر نام خود مقدم داشت: «یا أَبَتِ إِنّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَبًا».(یوسف:۴)

حضرت اسماعیل(علیه السلام) در مقابل کشته شدن به دست پدر تسلیم بود: «یا أَبَتِ افْعَلْ ما تُوءْمَرُ سَتَجِدُنی إِنْ شاءَ اللّهُ مِنَ الصّابِرینَ»(صافات: ۱۰۲)

۷- خداوند پس از آن همه دستور باز می‌فرماید: «واخفض لهما جناح الذل من الرحمه؛ یعنی بال ذلت خویش را برای پدر و مادرت از روی شفقت و دل سوزی فروتنانه بگستران». در این دستور قرآنی به خودشکنی ذلت بار و مشتاقانه دستور داده شده است؛ تواضعی که جز خدا کسی شایسته نثار چنین فروتنی نیست. در این آیه، والدین بدون در نظر گرفتن هیچ گونه صفتی به طور مطلق، شایسته این تکریم‌ها دانسته شده اند؛ یعنی اگر چه خوب نباشند، باز باید همه مفاد آیه درباره آنان عملی شود.این سخن از آن روست که هیچ صفت و شرطی برای والدین مورد سفارش بیان نشده است و به هیچ شرطی جز عبادت الهی تخصیص نیافته اند. اطاعت از والدین جز آنجا که با پیروی از خدا تضاد پیدا می‌کند، واجب است. از نظر اسلام، هر چه فرزند، فروتنانه به والدین خود خدمت کند، باز نمی‌تواند حق آنان را ادا کند.

«روزی مردی مشغول طواف بود و مادرش را نیز بر دوش گرفته بود و طواف می‌داد. در همان حال، چشمش به رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) افتاد. عرض کرد: یا رسول الله! آیا من با این کار، حق مادرم را انجام دادم؟ پیامبر فرمود: نه، حتی یکی از ناله‌های او را هنگام وضع حمل جبران نکرده ای».

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در راستای عمل به این آیه، خاطرات زیبایی به یادگار گذارده اند. «ابو طفیل گوید: کودک بودم که دیدم زنی نزد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد. آن حضرت عبای خودش را برای او گستراند و زن روی آن نشست. پرسیدم: او کیست؟ گفتند: این زن، پیامبر را در کودکی را شیر داده است».

از عمرو بن سائب نیز روایت شده است که روزی پیامبر نشسته بود که پدر رضاعی اش آمد. حضرت یکی از پیراهن‌های خود را برای او پهن کرد و او را بر آن نشاند. آن گاه مادر رضاعی اش آمد. حضرت گوشه‌ای دیگر از پیراهن را باز کرد و او را بر آن جای داد. سپس برادرش آمد. حضرت از جای برخاست و او را در کنار خویش نشاند.

به تصویر کشیدن صحنه‌هایی از این دست و با این مفهوم‌ها می‌تواند بدون هیچ آثار منفی، ارزش این مطلب مورد تأکید دین را انتقال دهد.

ائمه(علیهم السلام) در رعایت احترام والدین به نکته‌هایی توجه می‌فرمودند که فوق العاده برای ما آموزنده است. امام سجاد(علیه السلام) نسبت به مادرش بی اندازه نیکی واحسان می‌کرد، ولی از غذا خوردن با وی خودداری می‌ورزید. یاران آن حضرت، پی در پی از این موضوع جویا می‌شدند و می‌پرسیدند: شما از نیکوترین و اصیل ترین مردم هستید و نسبت به مادر بیش از همه به نیکی رفتار می‌کنید. پس چگونه است که از غذا خوردن با او(از یک ظرف) پرهیز دارید؟ امام(علیه السلام) پاسخ داد: بیم دارم به لقمه‌ای دست ببرم که او زودتر متوجه آن شده باشد و به همین جهت از من برنجد.

با تحلیل نکته موجود در این حکایت در می‌یابیم که امام مراقب است حتی اندک دلگیری در قلب مادر نسبت به او پدیدار نگردد و یا ضعیف ترین حالت روانی ناراحت آمیز در قلب مادرش به وجود نیاید.

«روزی زنی به خدمت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و گفت:‌ای رسول خدا! مادرم به اندازه‌ای پیر و ناتوان شده است که قدرت حرکت ندارد. من او را شست و شو می‌دهم و غذا به وی می‌خورانم. آیا با این عمل، حق مادرم را ادا کرده ام؟ حضرت فرمود: خیر. او این عمل را در حالی انجام می‌داد که دوست می‌داشت تو زنده بمانی، ولی تو آرزو داری که هر چه زودتر از دستش راحت و آسوده شوی».

نکته جالب توجه در سخن پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) تفاوت داشتن خدمت مشتاقانه و خیرخواهانه با خدمت از روی اجبار و بدون شوق و انگیزه است. در آیه شریفه نیز این نکته وجود دارد که بال شکستگی متواضعانه فرزند باید از روی رحمت و رغبت و عشق باشد؛ عشقی که از معرفت به حق والدین و قدرشناسی فرزند ریشه گرفته باشد. از نظر روان شناسی نیز خدمت و احترام مشتاقانه و آکنده از محبت و بلکه رغبت در اثرگذاری با خدمت‌های بی روح مثل خدمات اداری، پزشکی و پرستاری و… که به جبر پول یا قانون صورت می‌گیرد، بسیار متفاوت است. روح خدمت در اشتیاق و نیت آن است؛ که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «نیت المؤمن خیرٌ من عمله»، به همین دلیل، نیت آکنده از محبت خدا با نیت خالی از حب الهی، زمین تا آسمان فرق دارد. قدرت به تصویر کشیدن و انتقال چنین ظرافت‌های تربیتی-اخلاقی را هنر اسلامی می‌گویند.

۸- آخرین نکته، دعا برای والدین است که قرآن می‌فرماید: «وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانی صَغیرًا؛ بگو: پروردگارا آن دو را مورد رحمت قرار بده همان گونه که مرا در کودکی پرورش دادند».(اسراء:۲۴)

در این آیه، با کلمه «قل»، به دعا دستور داده شده است؛ یعنی دعا برای پدر و مادر دستور قرآن است. نمونه‌های دعا نیز در قرآن برای الگوگیری بیان شده است.در این دعا، به طلب رحمت برای والدین دستور داده شده و علت آن نیز در قالب دعا بیان گشته است که چون آنان تو را در کودکی پرورش داده اند، تو نیز در بزرگسالی بر آنان رحم کن.

القای روحیه طلب دعا و خیرخواهی معنوی و مادی برای والدین در رسانه بسیار لازم است و جای خالی آن احساس می‌شود. جایگاه خطیر تلویزیون وقتی با اهمیت جایگاه والدین در دیدگاه اسلامی ترکیب شود، بر حساسیت و سنگینی تکلیف برنامه سازان مسئول و متعهد می‌افزاید.

سیره زیبای بزرگان دین در این موضوع بسیار اهمیت دارد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در همین مورد فرموده است:

یُقالُ لِلْبارِّ بوالدَیْهِ اِعْمَلْ ماشِئْتَ فَاِنّی سَأَستَغْفِرُ لَکَ وَ یُقالُ لِعاقٍّ لِوالِدَیْهِ اِعْمَل ما شِئْتَ فَاِنّی لا أغفرُ لَکَ.

به نیکوکار به والدین اش گفته می‌شود: هر چه خواهی بکن که تو را به زودی خواهم بخشید و به عاق والدین گفته می‌شود: هر چه می‌خواهی بکن که تو را نخواهم بخشید.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه

آنچه زنان از شوهران خود انتظار دارند

قابل توجه آقایان!

گوش دادن دقیق بدون هیچ قضاوت اولیه و سطحی و استدلال

اغلب برای یک مرد، بسیار سخت است که با همسر خود، به گفت و گو بنشیند بدون آن که با کلمات متعددی که همسرش برای بیان احساسات درونی خود استفاده می‌کند، مشکلی نداشته باشد. اگر یک مرد بتواند به طور دقیق به کلماتی که همسرش به کار می‌برد فقط گوش فرا دهد و فعالانه معنای واقعی مستتر در این پیام‌ها را پیگیری کند حتماً این کار را خواهد کرد اما متاسفانه یک مرد، به ندرت قادر به انجام آن است!

زمانی که مثلاً یک زن به همسر خود می‌گوید: «تو همیشه این کار را می‌کنی» یا « تو هیچ وقت آن کار را انجام نمی‌دهی» به طور حتم مرد در مقام موضع‌گیری خواهد گفت: «من هرگز آن را انجام نمی‌دهم!» یا «یعنی من تا حالا آن کار را انجام نداده‌ام؟!» و یا در هر صورت، برای اثبات اشتباه بودن ادعای همسر خود، به تجزیه و تحلیل موضوع و بیان استدلال‌های خود می‌پردازد، اما در چنین مواقعی، اگر مرد دست از توجیه عملکرد خود بردارد و برداشت‌های شخصی خود از کلمات همسرش را متوقف کند، به راحتی می‌تواند به اصل موضوع راه یابد. یک راه این است که اظهارات همسر خود را به طرز دیگری بیان کند تا موضوع برایش کاملاً تفهیم گردد: مثلاً بگوید: «آیا درست فهمیدم؛ منظور تو از بیان این عبارات، این است که … یا «چیزی که من از حرف‌های تو متوجه شدم این است که ….» در واقع در یک رابطه دو طرفه، مهم است که به معنی اصلی کلمات که در پشت آن‌ها پنهان است توجه کنیم.

اعتراف به اشتباه

همسران و کودکان زیادی هستند که به دلیل عدم اعتراف پدر یا همسر خود به اشتباهاتشان، روابط خانوادگی‌شان با آن‌ها ضعیف شده است. البته گاهی از نظر آقایان، اعتراف به اشتباه، نشانه ضعف است که البته اصلاً درست نیست بلکه پذیرفتن اشتباه، نشانه تواضع است و نتایج مثبتی خواهد داشت. زمانی که یک مرد اقرار می‌کند که با رفتار اشتباهش، به همسرش صدمه زده است، همسرش از این که درک شده است، احساس بهتری خواهد داشت و این نشان‌دهنده ذکاوت و دانایی یک مرد است.

زمانی که همسرتان تغییرات شما را باور نمی‌کند، صبورباشید

وقتی شما پس از کشمکش‌ها و تنش‌ها، تصمیم می‌گیرید در درون خودتان تغییراتی ایجاد کنید تا مثلاً به همسرتان نشان دهید که او فرد اول زندگی شماست ولی او این تغییرات را باور نمی‌کند، باید این فرصت را به همسرتان بدهید که تغییرات شما را ببیند و باور کند. احترامی که همسرتان برای شما قائل است، یک شبه از دست نرفته است، همان طور که یک روزه به دست نیامده بود. شما باید به همسر خود نشان دهید که برای شما مهم نیست چقدر طول می‌کشد تا او شما را باور کند، بلکه برای شما مهم این است که دوباره احترام او را به خود جلب کنید.

 گلین شیرزاد

منبع: پایگاه راسخون

وقتی «دوستت دارم» عادی و بی‌ارزش می‌شود!

هرگز به نظر نمی‌رسد که خبرهای بدی در رابطه‌های تازه وجود داشته باشد. زوجین در مورد هر چیزی با یکدیگر موافقند؛ از نوع غذایی که در رستوران سفارش می‌دهند تا مقدار سسی که روی غذای خود می‌ریزند. اما متاسفانه در نهایت، لبخندهای ساده حاکی از رضایت و موافقت و نیز ابراز علاقه‌های پرشور و نشان پایان می‌یابند.

زمانی فرا می‌رسد که جمله دو کلمه‌ای معروف گفته شده و احساسات سرد و بی‌روح موجود در آن آشکار می‌گردد، هر چند گفتن «دوستت دارم» لزوماً جهتی صحیح برای حرکت کردن نیست. این عبارت کوچک باید برای زمان مناسبش، کنار گذاشته شده و نباید همانند نقل و نبات در عروسی، مرتب بالا انداخته شود.

گفتن این که صادقانه به شریک زندگی خود علاقمندید، ارزشش بسیار والاتر از ادعای دروغین دوست داشتن او می‌باشد. دروغگویی همچنین ممکن است یک رابطه خوب بالقوه را به خطر بیندازد. این قانون در مورد زن و مرد، هر دو صادق است، از آنجایی که زوجین گاهی اوقات تمایل دارند احساسات خود را از طریق نشان دادن علایق خود به دیگری، بزرگ جلوه دهند. این به آن معنا نیست که برخی از زوج‌ها هرگز همدیگر را دوست نخواهند داشت، بلکه منظور این است که نباید گرفتار لحظات لذت‌بخش کاذب و زودگذر شد و آنچه واقعیت درونی نیست را بروز داد.

واقعیات را به او نشان دهید

از قدیم گفته اند: «دو صد گفته چو نیم کردار نیست». این جمله در مورد روابط خانوادگی نیز صادق است. ما عادت می‌کنیم جمله‌ای قدیمی و تکراری را بارها و بارها بشنویم، اما برای این که آن کلمات موثر واقع شوند، باید عمل خود را نیز به آنها اضافه کنیم. پس دفعه بعدی که به همسرتان می‌گویید برای شما ارزشمند است، فراموش نکنید که چگونگی احساس خود را در عمل به او نشان دهید.

برای این کار لازم نیست برایش گوشواره الماس بخرید. چرا او را به جایی که همیشه دوست داشته برود، نبرید؟ گفتن به یک زن که او دنیای شماست، خیلی آسان است، اما آیا ثابت نمودنش هم به این آسانی است؟ چه تعدادی از شما در این لحظه از رابطه‌تان به همسر خود می‌گویید که برای او هر کاری انجام می‌دهید و در فرصت بعدی خلاف جهت حرکت کرده و جمعه شب به جای این که وقت خود را با همسرتان سپری کنید، با دوستان خود به گردش و تفریح می‌روید؟

نامزد شما این حقیقت را که شما از یک شب تفریحی به یاد ماندنی با دوستان‌تان صرف نظر نموده و ترجیح می‌دهید وقتی او نیاز به شما دارد، وقت خود را با وی بگذرانید، بسیار تحسین می‌کند. یک رابطه مانند شرکت‌های تجاری است؛ نیاز به زمان، تلاش و از خود گذشتگی بسیار دارد. زوجین می‌آیند و می‌روند، اما رابطه‌های حقیقی آنهایی هستند که علیرغم مشکلات زندگی تداوم یافته و زن و مرد بیش از پیش به هم نزدیک می‌گردند.

یک راه دیگر برای فهمیدن این که همسر شما آیا واقعاً همان کسی است که می‌خواهید باقی عمر خود را با او سپری کنید، این است که مطمئن شوید دارای دیدگاهی یکسان درباره ی آینده می‌باشید. آیا هر دوی شما، خودتان را چندین سال دورتر در حال مشارکت برای به دست آوردن خانه‌ای برای زندگی و ارتقای خانواده‌ای صمیمی تصور می‌کنید؟

اگر به همگی سوالات فوق به یک نحو پاسخ می‌دهید، به رابطه خود امیدوار باشید.

خانواده غربی یا خانواده اسلامی

خانواده، نهادی مقدس است که می‏تواند بهترین مکان برای آسایش و آرامش جسم و روان آدمی باشد. خانواده، سنگ بنای جامعه و سازمان نظام یافته اجتماعی است که در همه جوامع ارزش و اهمیت بسیار دارد. نخستین و پایدارترین نهاد انسانی و بخشی کوچک و مؤثر از جامعه است که عناصر آن بر یکدیگر اثرگذارند. هر بحرانی که اجتماع را فرا گیرد، خانواده نیز از آن تأثیر می‏گیرد و در مقابل، هرگاه خانواده گرفتار تزلزل و کاستی شود، آینده جامعه نیز به خطر می‏افتد. البته هر چه بنیان اخلاقی و معنوی خانواده محکم‏تر باشد، بحران‏های احتمالی جامعه، کمتر متوجه آن می‏شود. بنا براین، نقش خانواده در حیات اجتماعی انسان‏ها، انکارناپذیر است.

استواری و تحکیم روابط خانوادگی، نقش مؤثر و مثبتی در بهبود روابط اجتماعی و کم شدن مشکلات جامعه دارد و اساسا برای تحقق یک جامعه پویا و معنوی، پیش از هر چیز باید خانواده‏ای سالم و معنوی داشته باشیم؛ زیرا اجتماع سالم، در گرو خانواده‏های سالم است. خانواده ای که هر یک اعضای آن جایگاه خاصی دارند و چنانچه هر عضو وظایف مربوط به خود را به درستی انجام دهد، خانواده بهترین و امن ترین نقطه دنیا خواهد بود. چرا که یک خانواده معتدل و سالم، می تواند افرادی را تربیت کند که در آینده وارد اجتماع می شوند و سرمنشاء بیشترین تعاملات و ارتباطات مختلف اجتماعی، به دوران ابتدایی زندگی و کانون خانواده مربوط می شود. فلذا آنچه مهم است اینکه اعضای یک خانواده همانند قطعات پازل، در کنار یکدیگر و در رابطه ای تنگاتنگ، می توانند تصویری کامل و زیبا را بیافرینند. مسلما اگر قطعات به درستی کنار یکدیگر چیده نشوند، نه تنها کارکرد ندارند، بلکه ایجاد کژکارکرد خواهند داشت.

اساسا برای تحقق یک جامعه پویا و معنوی، پیش از هر چیز باید خانواده‏ای سالم و معنوی داشته باشیم؛ زیرا اجتماع سالم، در گرو خانواده‏های سالم است

همه این مطالب را گفتیم تا به این موضوع برسیم که متاسفانه دنیای مدرن غرب، امروزه تصاویر جدیدی از خانواده برای ما ارائه داده است. با توجه به قدرت و احاطه مستقیمی که در زمینه های مختلف فرهنگی و اجتماعی در دست این گونه جوامع قرار دارد، ابزارهای مناسبی وجود دارند که هر چه بیشتر در راستای بسط و توسعه این تفکرات عمل کنند. در چنین شرایطی به نظر می رسد کشورهای جهان سوم آسیب پذیری بیشتری در این زمینه ها دارند. به این ترتیب شاهد هستیم که ته مانده تفکرات پوسیده و مخرب غربی، پس از اینکه در جوامع غرب، ثمری جز بی بند و باری، گسترش انواع انحرافات اخلاقی، بی ثباتی و انحلال نظام خانواده نداشت، اکنون ردپایی را در جامعه ما بر جای گذاشته است.

همه نگرانی از این جهت است که ما دچار تجربه مجدد آزمونهای بی نتیجه و مهلک غرب نشویم. اکنون سرنوشت خانواده در جامعه غربی به جایی رسیده است که وقتی نماینده کلیسای واتیکان به ایران سفر می کند، از ایران تقاضا دارد تا برای احیای دوباره نظام خانواده در غرب، مددرسانی کنند.

همه این عبارات به مثابه مقدمه ای بود برای بیان این مطلب که جنبش فمینیستی و نظریات مربوط به این جنبش، تاثیر مخرب و جبران ناپذیری را بر نهاد خانواده گذاشته و موجب شکل گیری خانواده ای تازه شده است.

آری! نهضت فمینیسم از ابزارهای مهمی بود که تاثیر بسیار زیادی در ارتباط با رویکردهای نظام خانواده داشت. خصوصا فمینیستهای رادیکال در تحقق چنین جریانی، سهم بسزایی داشتند. از بی مایه ترین اقدامات صاحبنظران این جریان، کوچک و سخیف خواندن شریف ترین و ارزشمندتری جایگاه یعنی نقش مادری بود که به این واسطه صدمات بسیاری متوجه نهاد خانواده شده است. چرا که مورد تردید قرار دادن نقش مادری یعنی مبارزه مستقیم برای براندازی خانواده. بنابراین جای تعجب نیست که سردمداران این تفکر، ازدواج و قبول نقش مادری را اسارت و بردگی زن معرفی می کنند و در کنفرانس های بین المللی با نقش پدر و مرد در خانواده به مبارزه برمی خیزند و این مخالفت ها تا جایی است که به طور کلی با هر عبارتی که به کلمه MEN(مرد) ختم می شود، مخالف هستند.

به این ترتیب به آموزه های دینی حمله می کنند و آنرا ساخته و پرداخته دست مردان می دانند و هر بخشی از متون دینی را که مخالف با خواسته های خود بپندارند، آنرا اثری مردانه و هر آنچه را که موافق با تفکراتشان است، سخنان خداوند معرفی می کنند.

پس ازدواج با مرد را قرار گرفتن در زیر یوغ او می دانند و راه خلاصی از این اسارت را ازدواج با هم نوع خود معرفی می کنند. از ازدیاد تشکیل خانواده های نامشروع و بدون وجود پدر، ابراز خرسندی می کنند، چرا که اعتقاد دارند فرزندان پسری که بدون حضور پدر تربیت شوند، در آینده رفتار خوب و مناسبی را با زنان خواهند داشت. بنابراین بنیاد خانواده چون بر اساس ظلم بر زنان پایه گذاری شده است، باید از میان برداشته شود و اشکال تازه و نوین، جای آن را بگیرند.

اکنون سرنوشت خانواده در جامعه غربی به جایی رسیده است که وقتی نماینده کلیسای واتیکان به ایران سفر می کند، از ایران تقاضا دارد تا برای احیای دوباره نظام خانواده در غرب، مددرسانی کنند
زن، خانواده و اسلام

در متون دینی آمده است که آفرینش انسان به صورت زوجی از مرد و زن به شکل خانواده بوده است. فلذا تشکیل خانواده پدیده ای فطری و طبیعی است. در تعریف خانواده رابطه قانونی-مذهبی، شرط است و این مساله ای مشترک میان تمام ادیان است. پس میان خانواده و خانوار تفاوت زیادی وجود دارد چون شرط زوجیت در این میان مطرح است.

از نقاط مهم در ماهیت زناشویی در اسلام، آن است که رابطه بین زوجین، یک رابطه دو طرفه عادی نیست، بلکه عنصر سومی هم دارد و آن حضور خداوند متعال در زندگی است. فلذا اعتقاد به این مهم موجب ایجاد الزاماتی برای طرفین می شود.

چنانچه روابط بر پایه بینش اصیل دینی و فهم واقعی از سخن دین باشد، اختلاف دیدگاهها و سلایق، شکل دیگری به خود می گیرد. اسلام دینی است که حتی در محرمانه ترین روابط بین زوجین، آنان را به یاد خدا و ذکر خدا گفتن، دعوت می کند. در هنگام خشم و بلا و تنگناهای زندگی، زوجین را به یاد خدا فرا می خواند و همین مساله موجب شکل گیری پشتوانه ای محکم و استوار در زندگی مشترک می باشد.

زناشویی یک نظم اجتماعی می باشد که مانع شکل گیری روابط بی قاعده و پیامدهای مختلف ناشی از آن، می باشد. فلذا با توجه به متون تاریخی می توان به این مهم دست یافت که حتی در جوامع متمدن و وحشی که روابط آزاد، بلامانع بوده است، اما زناشویی از ارزش والایی برخوردار بوده و بشر برای آن حرمت خاصی قائل بوده است. و در اسلام عملی عبادت آمیز و در راستای بندگی خداوند متعال می باشد که ضامن حفظ شرافت جوانان است. به گونه ای که در قران و روایات به طور مستقیم و غیر مستقیم، به این موضوع اشاره شده است. فلذا زناشویی در اسلام علاوه بر حفظ تعلقات فردی، دارای ریشه ای اجتماعی است و خانواده چنانچه بر اساس موازین اسلامی تشکیل و ادامه حیات دهد، قطعا نهادی موثر در حفظ جامعه و کارکردهای مربوط به آن خواهد بود.

ضرورت تشکیل جلسات خانوادگى

 جلسات خانوادگی تشکیل دهید

این نیاز که پدران و مادران باید افرادی مسئول باشند و به هدایت و مراقبت از فرزندان بپردازند، به این نکته اشاره ندارد که والدین باید افرادی مستبد باشند و کلام آنها به عنوان حقیقت محض در نظر گرفته شود و اجرا گردد. پدر و مادر مستبد در واقع افرادی زورگو هستند که با رفتارهای نابجا ممکن است در فرزندان خود ایجاد ترس و رعب نمایند و با این عمل احترام و مهربانی دو جانبه را از دست بدهند. یکی از موارد مهمی که ما والدین باید مد نظر داشته باشیم این است که فرزندانی مسئول و مستقل تربیت کنیم که برای حفظ بقای خود نیازی به ما نداشته باشند. به منظور این کار، باید به آنان استقلال فکری، تصمیم گیری، مسئولیت‌‏پذیری در قبال خود و ارتباط و همکاری با دیگران را بیاموزیم.

دیکتاتور نباشید، خانواده را برای تصمیم‌گیری‏‌های درست تشویق کنید

در جهت ایجاد ارتباطات صمیمانه میان افراد خانواده، یکی از بهترین فرصت‏ها این است که هر یک از اعضای خانواده در جلسات خانوادگی که با برنامه و قاعده‏ ی خاصی صورت می‏گیرد، شرکت و همکاری داشته باشد. دراین گونه جلسات نظرات افراد به راحتی و در محیطی دوستانه مطرح می‏‌گردد و عقاید هر یک از افراد خانواده چه بزرگسال و چه فرزند شنیده می‏‌شود و با احترام با آن برخورد می‏‌شود، در عین حال به هر یک از اعضای خانواده فرصت مساوی برای بیان عقایدش داده می‏‌شود. والدین می‏توانند در این جلسات نظر بچه‏‌ها را خواستار باشند و قوانین جدیدی را در منزل پیاده کرده و یا به اصلاح امور قبلی بپردازند و همچنین مسئولیت‏‌ها را بر عهده‏ ی افراد خانواده بگذارند. در طول جلسات خانوادگی فرزندان فرصت بیشتری برای تصمیم گیری در مورد امور خانواده دارند که این امر سبب ارتقای مسئولیت‏‌ها، خویشتن داری و استقلال می‏‌گردد. این جلسات فرصتی را جهت بحث و گفتگو پیرامون موارد ضد و نقیض میان اعضای خانواده فراهم می‌‏آورد و سبب می‏‌شود که افراد خانواده با داشتن روح همکاری به سوی حل این تضادها به بهترین وجه ممکن قدم بردارند و هدف مشترکی را دنبال کنند. همچنین صرف وقت برای یکدیگر، تمرکز روی نیازهای خانواده و همکاری با یکدیگر سبب می‏‌شود که خانواده‌‏ای متحد و به هم پیوسته به وجود آید.

چرا تشکیل جلسات خانوادگی ضرورت دارد

دو روان شناس به نام‏های دان دینکمیر (۱) و گری مک کی (۲) در کتابشان تحت عنوان «تربیت فرزندان مسئولیت‌‏پذیر»، بعضی از مقاصد عمومی و کلی را پیرامون ایجاد جلسات خانوادگی مطرح کرده‌‏اند. این جلسات حس تعلق و پذیرش را در خانواده ایجاد می‏کند و همچنین سبب افزایش ارتباطات گشاده و دوستانه در محیط خانواده می‏‌گردد. در طی این گفتگوها، اعضای خانواده سعی دارند که فرصت‏هایی را پیرامون توافق روی قوانین و برنامه‏‌های زندگی ایجاد کنند که سبب بهبود همکاری و روابط افراد خانواده گردد و تضادها را از میان بردارد. این جلسات فرصتی است که افراد خانواده روی حوادث و برنامه‏‌های قریب الوقوع زندگی به صحبت بنشینند و درگیر برنامه‏‌ها و فعالیت‏هایی گردند که تازه و به روز می‏‌باشد.

گفتگوها و بحث‏های آزاد میان افراد خانواده سبب می‏‌شود که صحبت‏های هر یک از اعضا شنیده شود و بچه‏‌ها در تصمیم گیری‏های خانواده وارد شوند و نظر هر کس محترم شمرده شود. در جلسات همواره باید روح همکاری و احترام متقابل وجود داشته باشد و چنین جلساتی نباید به صورت رقابتی میان اعضای خانواده و یا ارزیابی قدرت تصمیم گیری والدین در نظر گرفته شود.

جلسات فرصتی را برای انتقاد فراهم می ‏آورد

جلسات انتقادی خانواده باید در محیطی آرام و با خونسردی صورت بگیرد نه در اوقاتی که اعضای خانواده در اوج تضادها و مخالفت‏ها با یکدیگر قرار دارند. حقیقتا این امر سبب می‏‌شود که افراد سریع‏تر و آسان‏تر به توافق برسند و راه‌حل‌‏های مثبتی را برای این کشمکش‏ها و عدم توافق‏ها بیابند. تشکیل جلسات خانوادگی حتی سبب می‏‌شود که افراد خانواده، این شکایات و انتقادات را تا زمان تشکیل جلسه نادیده بگیرند و منتظر بمانند که در جلسه ‏ی خانوادگی آن را مطرح کنند. رهبر این جلسه باید افرادی را به سوی حل مشکل مورد نظر هدایت کند تا به راه حل‏های سودمند و عاقلانه دست پیدا کنند. اگر افراد خانواده در مسیر همکاری همگانی قدم بردارند، در این صورت راه‌حل‏‌ها آسان‏تر پیدا می‏‌شود و آسان‏تر نیز پذیرفته می‏‌شود.

شکل و طرح جلسات هر خانواده‌‏ای مختص خودش است، راه کارها و اصول خاصی در هر خانواده‌‏ای وجود دارد که می‏تواند سودمند واقع شود. به هر حال هر خانواده‌‏ای باید روش خاص خود را امتحان کند و به خاطر بسپارد که کدام شیوه بهتر پاسخگوی مشکل خانواده می‏‌باشد. گفتگوهای خانوادگی باید هفته‌‏ای یک بار و یا اگر لازم بود بیشتر از یک بار برقرار گردد. در مواردی که بحرانی وجود دارد یا موضوع مهمی مطرح شده است، می‌‏توان جلسات اضطراری برگزار کرد. این جلسات، لحظات خوبی برای به هم پیوستگی اعضای خانواده است که اگر مشکلی وجود دارد دور هم جمع شوند تا به راه حل توافقی مناسبی دست یابند.

معمولا والدین به عنوان رئیس و یا رهبر این جلسات محسوب می‏‌شوند اما کودکان هم حق دارند که قبول مسئولیت کنند و جلسه را هدایت نمایند. وظیفه‏ ی رهبر جلسه این است که سر ساعت مقرر گفتگو را آغاز کند و مسئولیت هر یک از اشخاص را مشخص کند، تصمیم بگیرد که چه کسی شروع به صحبت کرده و یا چه کسی ادامه دهد و در نهایت به خانواده کمک کند تا رفع آن مشکل، به کار و گفتگو پیرامون آن مسئله ادامه دهد.

در مورد تصمیمات خانوادگی، رأی گیری مفید است. البته موضوعاتی وجود دارد که در مورد آنها امکان رأی گیری وجود ندارد همچون چند ساعت می‏‌توان تلویزیون تماشا کرد یا تکلیف شب را باید انجام داد یا خیر. به هر جهت در بسیاری از موارد می‏توان رأی گیری انجام داد. همچنین طول جلسات خانوادگی متفاوت است و می‏تواند ۱۵ دقیقه، ۱ ساعت و حتی بیشتر باشد و این امر، بستگی به صبر و حوصله‏ ی افراد و سن فرزندان دارد.

در جلسات خانوادگی تصمیم گیری پیرامون حقوق خانواده و هزینه‌‏های آن نیز قابل بررسی و مطرح نمودن است. تصمیم‏ها و قوانینی که در جلسه مطرح می‏‌گردد، حتما باید به وسیله‏ی والدین به اجرا در آید. هنگامی که دستور العمل به تصویب می‏‌رسد باید مورد احترام واقع شود و به انجام رسد مگر این که در جلسه‏ ی دیگر این قوانین تغییر یابد و یا اصلاح شود.

کارهای خانه، ساعت منع رفت و آمد، مسئولیت‏‌ها

بیشتر خانواده‏‌ها به اهمیت این مسئله پی نبرده‌‏اند که مسئولیت دادن به فرزند و سپردن کارهای منزل به او مفید است، به بیان دقیق‏تر کارهای خانه باید به عنوان بخشی از مسئولیت‏‌های فرزندان در خانواده در نظر گرفته شود و انجام گردد. مثلا بسیاری از خانواده‏‌ها، وقتی فرزندانشان کاری را به انجام می‏‌رسانند با توجه به میزان آن کار، به او پولی می‏‌دهند. این امر درست مثل این است که فرزند به خاطر کار کردن پول گرفته و اگر آن کار را درست انجام ندهد او را از حقوقش محروم می‌‏کنند. این عمل هرگز صحیح نیست بلکه راه درست این است که اگر پولی به فرزندمان می‏‌دهیم این عمل را مرتبط به انجام آن کار یا مسئولیت ندانیم بلکه به عنوان راهی در نظر بگیریم که به فرزندمان فرصت داده شود تا پول خود را خرج کند و یا این که بیاموزد چطور به درستی از پول خود استفاده کند. اگر لازم است که برای انجام کارهای خانه و مسئولیت‏‌های آن، فرزندتان را تشویق کنید تا انگیزه‏ ی لازم در او ایجاد شود، بهتر این است که یکسری امتیازات و آزادی‏هایی را برای او محدود کنید. مثلا اگر صبح شنبه، فرزندتان مایل نیست که اتاقش را تمیز کند به او بگویید که نمی‏تواند تلویزیون تماشا کند و یا از تلفن استفاده کند تا این که اتاقش تمیز شود. در این صورت فرزند شما برای بازگشت آن امتیازات کار خود را کامل می‏‌کند.

ساعت به تختخواب رفتن و عدم ورود و خروج از منزل هم، باید در جلسات مورد بحث و گفتگو قرار گیرد و برای فرزند روشن گردد که این ساعت ورود و خروج از منزل، به سن او بستگی دارد و هر چه بزرگتر شود آزادی و امتیازاتش نیز افزایش می‏‌یابد. مسئولیت‏‌های هر شخص باید در خانواده مشخص گردد و با توجه به سن و سال افراد مورد بحث و گفتگو قرار گیرد. اگر به بچه‏‌ها حق انتخاب داده شود تا خود کارهایشان و مسئولیت‏‌هایشان را انتخاب کنند، در این صورت جنجال و هیاهوی کمتری به راه می‏افتد. راحت‏ترین راه این است که حس و روح همکاری را در خانواده به وجود آورده و بخواهیم که اعضای خانواده برای انجام امور خانه داوطلب شوند. اگر این امر عملی نبود و داوطلبی وجود نداشت، اعضای خانواده می‏‌توانند تصمیم بگیرند که چه کسی، چه کاری را انجام دهد و اگر واقعا کاری ناخوشایند است در این صورت اعضای گروه باید به صورت نوبتی این کار را انجام دهند.

پی نوشت ها
(۱). Don Dinkmeyer
(۲). Gary Mckay
منبع: سایت راسخون

اینترنت و خانواده‌ها

تأثیرات و پیامدهای مثبت و منفی اینترنت به عنوان یک پدیده نوین در اجتماعات انسانی در حال گسترش است. هر روز از سوی صاحبنظران و رسانه‌ها نقش مثبت اینترنت در توسعه اقتصادی و نقش منفی آن در توسعه فرهنگی برجسته‌سازی می‌شود و در جهت بهبود آثار مثبت و کاهش پیامدهای منفی اینترنت نظرات و پیشنهادات فراوانی ارائه می‌گردد.

در سطح کلان، اینترنت در بعد اقتصادی، به تجارت الکترونیک، در بعد سیاسی به کاهش اقتدار دولت‌ها، در بعد اجتماعی به کاهش هزینه‌های حمل و نقل و در بُعد فرهنگی، تسلط زبان انگلیسی را در پی داشته است. همچنین نقش اینترنت بر امنیت ملی جوامع در سطح کلان بر روند ارتباطی سازمان‌ها با مشتریان و بر روابط خانوادگی به طور مؤثر در حال توسعه است.

اینترنت در خانواده‌های مختلف کارکردهای مختلفی از جمله احیاءکنندگی، بهبودبخشی، تخریبی و نابودکنندگی داشته است.

الف: اینترنت و گفتگوهای خانوادگی

بدون شک از اوایل قرن بیستم با توسعه رسانه‌های جمعی میزان ارتباطات میان فردی کاهش یافته است در سازمانها، در اجتماعات فامیلی و در خانواده‌ها، افراد کمتر گفتگو می‌کنند و یا اینکه تمایل به گفتگو در بین انسانها کم شده است. اینترنت نقش گفتگو را کمرنگ تر کرده است و زنگ خطرات جدی را برای ارتباطات انسانی به صدا درآورده است.

امروزه هر کدام از اعضای خانواده وقتی از محل کار به کانون گرم خانواده برمی‌گردند به اتاق خود رفته و سرگرم فعالیت با کامپیوتر خود و اینترنت می‌شوند. حتی چای، شام و صبحانه خود را روی میز کامپیوتر میل می‌کنند.

کاهش یا به مفهومی دیگر فقدان گفتگوهای خانوادگی به طور حتم پس از مدتی میزان شناخت افراد خانواده را از یکدیگر کاهش می‌دهد و به کاهش میزان اعتماد اعضاء خانواده به یکدیگر می‌انجامد و نتایجی منفی را در پی خواهد داشت. از طرفی این فعالیت اعضای خانواده پس از مدتی به گوشه‌گیری (نوجوانان بالاخص) می‌انجامد و رغبت به زندگی اجتماعی و تعامل خانوادگی را کاهش می‌دهد.

ب: اینترنت و اخلاقیات

یکی از تهاجمات مخالفان اینترنت، توسعه پورنوگراف یا تصاویر مستهجن یا خلاف عفت عمومی یا حداقل امکان دسترسی آسان و فوری نوجوانان به این تصاویر است. از طرفی اینترنت این فرصت را مهیّا کرده است که افراد به راحتی «حق مؤلفان» را زیر پای بگذارند و آشکارا از سایت‌ها و وبلاگ‌های دیگران دزدی کنند که توسعه آن می‌تواند روحیه تجاوز به حقوق دیگران را افزایش دهد.

ج: اعتیاد اینترنتی

یکی از خاصیت‌های خاص اینترنت، جاذبه و گرایش مستمر به سیر و گردش در آن توسط استفاده‌کنندگان از آن است که پس از مدتی افراد را به شدت به خود وابسته می‌کند تا حدی که برای برخی افراد، اعتیاد اینترنتی می‌آورد و زندگی بدون آن برای آنان غیرممکن می‌شود. لذا افراد بایستی حد و مرز استفاده از اینترنت را مشخص کنند. والدین در این زمینه مسئولیتی جدی برای تعیین زمان و مدت استفاده فرزندان را به عهده دارند.

د: احتیاط اینترنتی

خانواده‌ها همچنین در استفاده فرزندان از اینترنت بایستی آنان را آگاه کنند که اسرار، محتوا و تصاویر شخصی خانواده، مختص خانواده است و مصرف عمومی ندارد. فرزندان بایستی آگاه شوند که تمامی محتوا و مطالب اینترنت قابل اعتماد نیست و مورد استفاده عمومی ندارد.

فرزندان بایستی بیاموزند که حریم شخصی و حریم خانوادگی حرمت دارد و خودگشودگی غیرمحتاطانه می‌تواند لطماتی جدّی به زندگی خانوادگی بزند.

همچنین ورود به سایت‌های ناشناخته امکان ویروسی شدن نرم‌افزارهای کامپیوتر و یا حتی صدمه خوردن سخت‌افزارها و زیان اقتصادی را نیز در پی دارد.

با برشمردن برخی از مسایل مرتبط با خانواده‌ها و اینترنت، گام اول، آگاهی والدین از چگونگی مصرف اطلاعات اینترنت است و این آگاهی روند بهره‌مندی از اینترنت را بهبود خواهد بخشید.

منبع: پایگاه مهدویت