روابط اجتماعی

نوشته‌ها

اوصاف شیعه در نگاه اهل‏بیت علیهم ‏السلام

اشاره:

آنچه در پیش رو است، مجموعه ای است فشرده درباره فرهنگ و اوصاف شیعه که در پرتو گردآوری روایات نقل شده از امامان معصوم علیهم السلام تنظیم و ترتیب یافته است. این نوشته که ترسیم کننده سیمای شیعه راستین است، پاسخی است به این پرسش که شیعه در عصر حاضر تا چه میزان از فرهنگ و اوصاف یاد شده برخوردار بوده و رفتار و کردار او تا چه اندازه با آنچه امامان معصوم علیهم السلام فرموده اند و از وی به عنوان یک شیعه انتظار داشتند، مطابقت دارد؟ افزون بر آن الگویی است برای پیروان مکتب تشیع که خودشان را در آئینه روایات ائمه اطهار علیهم السلام ملاحظه نموده و جسم و جانشان را تطهیر نمایند.

شیعه و اخلاق فردی

در این بخش به برخی از ویژگی های فردی شیعیان اشاره می شود که این اوصاف، ضمن داشتن وجه تشریعی و ترغیب بدان ویژگی ها، بازنمای علائم شیعیان واقعی است، هر شخص مدعی تشیع، می بایست خودش را با این شاخص ها، محک بزند.

۱. زیرکی و تیزفهمی

عَن نَوْفِ بنِ عبدِاللّهِ البَکالیّ قال: قال لی علیّ علیه السلام : یا نَوْفُ خُلِقْنا مِن طِینَهٍ طَیّبهٍ و خُلِقَ شِیعتُنا مِن طِینَتِنافقُلتُ: صِفْ لی شِیعَتَک یا أمیرَالمؤمنین، فَبَکی لِذِکْرِی شِیعَتَه و قال: … فَهُمُ الکاسَهُ الأَلِبّاء… .(۱)

از نوف بکالی روایت شده که: علی علیه السلام به من فرمود ما (اهل بیت) از سرشتی پاکیزه آفریده شده ایم و شیعیان ما از سرشت ما آفریده شده اند … گفتم: ای امیرمؤمنان، شیعه را برایم توصیف کن. امام با یاد شدن نام شیعه گریست و فرمود: … آنان زیرک و خردمندند… .

۲. دانش طلبی

 عَن ابن أبی یَعْفُور، عَنْ أبی عبدِاللّه علیه السلام قال: إنّ شِیعهَ عَلیٍّ علیه السلام کانُوا … أهلَ رَأْفَهٍ وَ عِلم… .(۲)؛ ابن یعفور از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود: شیعیان علی علیه السلام اهل رأفت و علم اند… .

 و قوله علیه السلام : لِنَوْفِ البَکالیّ: أَتَدْری یا نَوْفُ مَنْ شِیعَتی؟ قال: لا واللّهِ، قال: شِیعَتی … عُلَماء… .(۳)؛ علی علیه السلام به نوف بکالی فرمود: ای نوف، آیا می دانی که شیعه من کیست؟ گفت: نه، به خدا سوگند، فرمود: شیعیان من … عالمانند… .

 قال نَوْف: عَرَضَتْ لی حاجَهٌ إلی أمیرِالمؤمنین علیِّ بن أبی طالب علیه السلام … فأَقْبَلَ علیه جُنْدَبٌ و الرَّبِیعُ، فقالا له: ماِسمَهُ شِیعَتِک یا أمیرَالمؤمنین؟ … و قال: … یُری لاِءَحَدِهِمْ … حِرْصًا علی عِلْم… .(۴) نوف گوید: برای من نیازی پیش آمد که به محضر علی علیه السلام شرفیاب شوم … پس جندب و ربیع بر آن حضرت وارد شدند و گفتند: ای امیرمؤمنان، نشانه شیعیان تو چیست؟ … فرمود: هر یک از آنان چنین به نظر می آیند که … نسبت به آموختن دانش علاقه فراوان دارند… .

۳. کوشایی و تلاش بسیار

 عَنِ المُفَضَّلِ قال: قال أبوعَبْدِاللّه علیه السلام : إِیّاکَ و السَّفَلَهَ؛ فَإِنَّما شِیعَهُ علیٍّ علیه السلام مَن … اشْتَدَّ جِهادُه… .(۵)؛ مفضل گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: از فرومایگان بپرهیز، همانا شیعه علی علیه السلام کسی است که … تلاشش بسیار باشد… .

 وَصِیَّتُهُ علیه السلام لِعَبْدِاللّهِ بنِ جُنْدَب … یا ابنَ جُنْدَب بَلِّغْ شِیعَتَنا و قُلْ لَهُمْ: لاتَذْهَبَنَّ بِکُمُ المَذاهِبُ، فَوَاللّهِ لاتُنالُ وِلایَتَنا إلاّ بالوَرْع وَ الإجْتِهادِ فِی الدُّنْیا .(۶)؛ از توصیه های امام صادق به عبداللّه بن جندب این است که فرمود: … ای جندب، به شیعیان ما ابلاغ کن و بگو: مذاهب و گرایشهای گوناگون شما را [به راه انحرافی [نبرد؛ به خدا سوگند ولایت ما جز با ورع و کوشش در دنیا دست یافتنی نیست… .

۴. تواضع و فروتنی

 و بِالإِسْنادِ إلی أبیِ محمّدٍ العسکریّ أَنَّهُ قال: … مَنْ تَواضَعَ فِی الدُّنْیا لِإِخْوانِه فَهُوَ عِنْدَاللّهِ مِنَ الصِّدِّیقینَ و مِنْ شِیعَهِ علیِّ بنِ أَبیِ طالِبِ علیه السلام حَقًّا… .(۷)

ازامام عسکری علیه السلام روایت شده که فرمود: … هر کس در دنیا در برابر برادر دینی خود فروتنی نماید، او در پیشگاه خداوند از «صدیقین» و از شیعیان علی علیه السلام است… .

 عَنْ بُکَیْر عَنْ أَبیِ عَبْدِاللّهِ جَعْفَرِ بنِ محمّد صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِما أَنّه قالَ: لَنُحِبُّ مِنْ شِیعَتِنا مَن کانَ عاقِلاً … ثُمَّ قال: إِنَّ اللّهَ تَبارَکَ وَ تَعالی خَصَّ الأنبیاءَ علیه السلام بِمَکارِمِ الأَخْلاقِ فَمَنْ کانَتْ فیهِ فَلْیَحْمَدِ اللّهَ عَلی ذلِکَ و مَنْ لَمْ یَکُنْ فیه فَلْیَتَضَرَّعْ إلَی اللّهِ وَلْیَسْأَلْهُ، قال: قُلْتُ: جُعِلْتُ فِداک و ما هِیَ؟ قال: … القُنُوعُ… .(۸)؛ بکیر از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود: از شیعیان ما هر کس که عاقل باشد، دوستش می داریم … آنگاه فرمود: خداوند بزرگ پیامبران را به مکارم اخلاق اختصاص داده است؛ پس هر کس آنها را دارا است، باید بر آن به درگاه الهی شکر گزارد و هر کس آنها را ندارد، باید به درگاه الهی زاری نماید و از او درخواست کند. بکیر گفت: فدایت گردم، آنها کدامند؟ فرمود: … تواضع و فروتنی… .

۵. راستگویی

 عَن زَیْدِ الشَحّامِ عَنْ أَبِی عبدِ اللّهِ علیه السلام عَن أَبیه علیه السلام قال: إِنَّ الرَّجُلَ کانَ فِی القَبِیلَهِ مِنْ شِیعَهِ علیّ علیه السلام فَیَکُونُ زَینَها … أَصْدَقُهُمْ … تُسْأَلُ العَشِیرَهُ عَنْهُ فَتَقُولُ: مَنْ مِثْلُ فُلانٍ! إِنَّهُ لَأَدّانا لِلأَمانَهِ وَ أَصْدَقُنا لِلْحَدِیثِ.(۹)؛ زید شحام گوید: امام صادق علیه السلام از پدر بزرگوارش (امام باقر علیه السلام ) نقل کرده که فرمود: مردی از شیعیان علی علیه السلام در قبیله ای بود که مایه زینت آن قبیله به شمار می رفت … [زیرا [راستگوترین آنان بود … و چون از اهل قبیله درباره او پرسش می شد، می گفتند: کیست مثل فلان کس؟ او در ادای امانت و راستگویی از همه ما بهتر است.

عَن بُکَیرْ، عَن أبیِ عبدِاللّهِ جعفرِ بنِ محمّدٍ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِما أنّه قال: لَنُحِبُّ مِن شِیعَتِنا مَنْ کانَ … صَدُوقًا وَفِیًّا، ثُمَّ قال: إنّ اللّهَ تَبارَکَ وَ تَعالی خَصَّ الأَنْبِیاءَ علیه السلام بِمَکارِمِ الأَخْلاقِ … قال: قُلْتُ: جُعِلْتُ فِداک وَ ما هِیَ؟ قال: … صِدْقُ الحَدیثِ… .(۱۰)؛ بکیر از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود: همانا ما دوست می داریم از شیعیان خود کسی را که … راستگو و وفادار باشد … آنگاه فرمود: خدای بزرگ پیامبران را به مکارم اخلاق اختصاص داده است … بکیر گفت: فدایت گردم، آنها کدامند؟ فرمود: … راستگویی است… .

 و قالَ علیه السلام لِشِیعَتِهِ: أُوصِیکُمْ بِتَقْوَی اللّهِ … و صِدْقِ الحَدِیثِ… .(۱۱)؛ امام عسکری علیه السلام به شیعیان خود فرمود: شما را به تقوای الهی … و راستگویی توصیه می کنم… .

۶. اهل عمل

 بِإِسْنادِ أَخی دعبل، عن أبی جعفر علیه السلام أَنَّهُ لایُنالُ ما عِنْدَاللّهِ إلاّ بِالْعَمَلِ، و أبْلِغْ شِیعَتَنا أَنَّ أعظمَ الناسِ حسرهً یَوْمَ القِیامَهِ مَن وَصَفَ عَدْلاً ثُمَّ خالَفَهُ إِلی غَیْرِه، وَ أبْلِغْ شِیعَتَنا أَنَّهُمْ إِذا قامُوا بما أُمِرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الفائِزُون یومَ القِیامَه.(۱۲)؛ دعبل از امام باقر علیه السلام روایت کرده است که فرمود: به آنچه نزد خدا است، جز با عمل دست نمی توان یافت، و به شیعیان ما ابلاغ کن که بیشترین حسرتها در روز قیامت برای کسی است که عدالت و درستی را وصف کند ولی غیر آن را به کار بندد، و به شیعیان این حقیقت را برسان که هرگاه برای انجام آنچه مأمور شده اند به پا خاستند، تحقیقاً در روز قیامت رستگارند.

عَنْ جابِر، عَنْ أَبی جَعْفر علیه السلام فی قَوْلِهِ تَعالی: «و بشّر الذین آمنوا و عملوا الصالحات» فَالَّذین آمَنُوا و عَمِلُوا الصّالِحاتِ عَلِیُّ بْنُ أَبیِ طالبِ علیه السلام و الأَوْصِیاءُ مِنْ بَعْدِه و شِیعَتُهُمْ، قالَ اللّهُ تَعالی: «أنّ لهم جنّات تجری من تحتها الأنهار».(۱۳)؛ از جابر نقل شده است که امام باقر علیه السلام درباره سخن خدای تعالی: «و بشّر الذین آمنوا و عملوا الصالحات»[بقره/۲۵] (و کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند مژده ده) فرمود: «الذین آمنوا و…» درباره علی بن أبی طالب علیه السلام و اوصیای بعد از او و شیعیان آنان است. خداوند متعال [درباره آنان] فرمود: «أنّ لهم جنّات تجری من تحتها الأنهار» (که آنان را بوستانهایی است که از زیر [درختان [آنها جویها روان است.)

عَنْ جابِر عن أبی جعفر علیه السلام و عَنْ تمیمِ بنِ حذیَم عن ابن عبّاس قال: لمّا نَزَلَ هذِهِ الآیَه: «إنّ الذین آمنوا و عملوا الصّالحات أولئک هم خیر البریّه»قال النبیُّ صلی الله علیه و آله لِعَلِیٍّ علیه السلام : «هُوَ أَنْتَ وَ شِیعَتُک، تَأْتی أَنْتَ وَ شِیعَتُک یومَ القِیامَهِ راضِیینَ مَرْضِیّین…».(۱۴)؛ جابر از امام باقر علیه السلام از تمیم از ابن عباس نقل کرده است: هنگامی که این آیه نازل شد: «إنّ الذین آمنوا و عملوا الصالحات أُولئِک هم خیر البریّه»؛ [بیّنه/۷ [(همانا کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند، ایشانند که بهترین آفریدگانند) پیامبر صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود: این آیه درباره تو و شیعیان توست؛ تو و شیعیانت در حالی که خشنودید و مورد رضای الهی هستید، حضور خواهید یافت… .

۷. یکدلی و یکزبانی

 عن مِهْزَم قال: دَخَلْتُ عَلی أبی عبداللّه علیه السلام فَذَکَرْتُ الشِیعَهَ فقال: یا مِهْزَمُ إِنَّمَا الشِیعَهُ مَنْ … لَمْ یَخْتَلِفُ قَوْلُهُمْ وَ إِن اخْتَلَفَ بِهِمُ البُلْدان... .(۱۵)

مهزم گفت: بر امام صادق علیه السلام وارد شدم و از شیعه یاد کردم. فرمود: ای مهزم، تحقیقاً شیعیان کسانی اند که … اختلاف در سخنانشان نیست، هر چند شهرهایشان از هم دور باشد… .

عن مِهْزَمِ الأَسَدِیّ قال: قال أَبُوعَبْدِاللّهِ علیه السلام : یا مِهْزَمُ شِیعَتُنا … لَنْ تَخْتَلِفَ قُلُوبُهم، وَ إِنِ اخْتَلَفَ بِهِمُ الدّار .(۱۶)؛ از مهزم روایت شده که امام صادق علیه السلام فرمود: ای مهزم، شیعیان ما کسانی اند که… دلهایشان هرگز از هم جدا نمی شود، اگرچه خانه هایشان از هم دور باشد… .

 قال علیٌّ علیه السلام لِمَوْلاهُ نَوْفِ الشامِیّ: … هَلْ تَدْری مَنْ شِیعَتی؟ قال: لا وَاللّهِ، قال: … شِیعَتِی الّذین … إِخْتَلَفَ بِهُمُ الأَبْدانُ، وَ لَمْ تَخْتَلِفْ قُلُوبُهم… .(۱۷)؛ علی علیه السلام به دوستدارش نوف شامی فرمود: … آیا می دانی شیعه من کیست؟ نوف گفت: نه، به خدا سوگند. فرمود: … شیعیان من کسانی اند که … پیکرهایشان از هم جدا است ولی دلهایشان از هم جدا نیست… .

۸. یکسانی ظاهر و باطن

قال أبوعبدِاللّهِ علیه السلام : یَنْبَغی لِمَنِ ادَّعی هذَا الأمرَ فیِ السِّرِّ أَنْ یَأْتِیَ عَلَیْهِ بِبُرْهانٍ فِی العَلانِیَهِ، قُلْتُ: وَ ما هَذَا البُرْهانِ الّذی یَأْتی بِهِ فِی العَلانِیَهِ؟ قال: یُحِلُّ حَلالَ اللّهِ و یُحَرِّمُ حَرامَ اللّهِ وَ یَکُونُ لَهُ ظاهِرٌ یُصَدِّقُ باطِنَه.(۱۸)؛ امام صادق علیه السلام فرمود: سزاوار است کسی که در پنهانی مدّعی این امر (شیعه بودن) است، آشکارا برهان و دلیلی ارائه دهد. [راوی گفت: [عرض کردم: این چه برهانی است که باید آشکارا بیاورد؟ فرمود: حلال خدا را حلال شمارد و حرام خدا را حرام بداند و دارای ظاهری باشد که باطنش را تصدیق و تأیید نماید.

۹. گذشت از بدی کننده

عَنْ أَبیِ إِسماعِیلِ قال: قُلْتُ لِأَبیِ جَعْفَرِ: جُعِلْتُ فِداکَ، إِنَّ الشِیعَهَ عِنْدَنا کَثِیرٌ فقال: … هَلْ یَتَجاوَزُ المُحْسِنُ عَلَی المُسی ء و یَتَواسَوْنَ؟ فَقُلْتُ: لا، فقال: لَیْسَ هؤُلاءِ شیعهٌ، الشیعهُ مَنْ یَفْعَلُ هذا.(۱۹)؛ ابواسماعیل گوید: به امام باقر علیه السلام عرض کردم: فدایت شوم، شیعه نزد ما بسیار است. فرمود: … آیا نیکوکاران از بدی کنندگان می گذرند و مساوات و برابری را رعایت می کنند؟ گفتم: خیر، فرمود: پس آنان شیعه نیستند. شیعه کسی است که چنین کند.

۱۰. ساده زیستی

 عَنْ جابِر عَنْ أبی جَعْفَر علیه السلام قال: قال: یا جابِرُ إِنَّما شِیعَهُ علیٍّ علیه السلام مَنْ … أولئک الخَفِیفَهُ عَیْشُهُمْ… .(۲۰)؛ از جابر نقل شده که امام باقر علیه السلام فرمود: ای جابر، جز این نیست که شیعیان علی علیه السلام کسانی هستند که … سطح زندگی شان پایین است… .

 عَنْ أَبیبَصِیر، عَنْ أَبیعَبْدِاللّه علیه السلام قلتُ: جُعِلْتُ فِداک، صِفْ لی شِیعَتَک، قال: … شِیعَتُنا الخَفِیفَهُ عَیْشُهُمْ… .(۲۱)؛ ابوبصیر می گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: قربانت شوم، شیعه خود را برایم توصیف فرما. فرمود: … شیعیان ما در زندگی سبکبارند… .

۱۱. محافظت بر نماز

عَنِ ابن عُمَیْر قال: قلتُ لِأَبیِ الحسن موسی علیه السلام : أخبرنی عَنْ تَخَتُمِّ أمیرالمؤمنین علیه السلام بِیَمِینِهِ … فقال: … وَ هُوَ عَلامَهٌ لِشِیعَتِنا، یُعْرَفُونَ بِه و بالمُحافَظَهِ عَلی أَوْقاتِ الصَّلاه… .(۲۲)؛ ابن عمیر گوید: به امام کاظم علیه السلام عرض کردم: مرا از علت اینکه علی علیه السلام انگشتر به دست راست می کرد آگاه فرما … فرمود: … این کار نشانه شیعیان ما است که به آن و به مراقبت از وقتهای نماز…شناخته می شوند… .

عَن اللَّیْثیی، عَنْ جَعْفَر بنِ محمّد علیه السلام قال: امتَحَنُوا شِیعَتَنا عِنْدَ ثَلاث: عِنْدَ مَواقیتِ الصَّلَواتِ کَیْفَ مُحافَظَتُهُمْ عَلَیْها… .(۲۳)؛ لیثی از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود: شیعیان ما را در سه جا آزمایش کنید: هنگام فرارسیدن اوقات نماز که مراقبت آنان نسبت به آن چگونه است… .

شیعه در عرصه روابط اجتماعی

گرچه تفکیک ویژگی های فردی و اجتماعی انسان و تعیین قلمروهای این اوصاف مشکل و گاهی نشدنی است زیرا ابعاد انسان منفک نیست لیکن ویژگی هایی را که بیش تر به روابط اجتماعی مربوط بوده و معطوف به دیگران می باشد در فصلی جداگانه ذکر می شود تا چراغ راهنمای جوامع شیعی و رهپویان ائمه اطهار باشد.

۱. پرهیز از تحقیر دیگران

إِنّی سَمِعْتُ أَباعَبْدِاللّه علیه السلام یَقُولُ: … لاتُحَقِّرُوا وَ لاتَجْفُوا فُقَراءَ شِیعَهِ آلِ محمّد صلی الله علیه و آله … .(۲۴)؛ [مفضل بن عمر گوید]: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: … فقیران شیعه آل محمّد صلی الله علیه و آله را تحقیر و جفا نکنید… .

۲. پذیرش سخن حقّ

إِنّی سَمِعْتُ أَباعَبْدِاللّهِ علیه السلام یَقُولُ: … لاتَغْضَبُوا مِنَ الحَقِّ إذا قیلَ لَکُمْ. وَ لاتَبْغُضُوا أَهْلَ الحقِّ إِذا صَدَعُوکُمْ بِهِ، فإنّ المُؤْمِنَ لایَغْضَبُ مِنَ الحَقِّ إذا صُدعَ به.(۲۵)؛ [از توصیه های مفضل بن عمر به جماعت شیعه این بود که گفت:] از امام صادق شنیدم که می فرمود: … از سخن حقی که به شما گفته می شود، خشمگین نشوید و به اهل حق آنگاه که شما را آشکارا به آن فرامی خوانند، کینه نورزید؛ زیرا مؤمن از حق هرگاه به آن فراخوانده شود برآشفته نمی شود.

۳. رفتار پسندیده با اهل سنّت

 و قال علیه السلام لِشِیعَتِهِ: أُوصِیْکُم بِتَقْوَی اللّهِ وَ … صَلُّوا فی عَشائِرِهِمْ وَاشْهَدُوا جَنائِزَهُمْ وَ عُودُوا مَرْضاهُمْ وَ أَدُّوا حُقُوقَهُمْ فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْکُمْ إِذا وَرَعَ فی دِینِه وَ صَدَقَ فی حَدِیثِهِ وَ أَدَّی الأَمانَهَ و حَسُنَ خُلْقُه مَعَ الناسِ قیلَ: هذا شِیعِیٌّ فَیَسُرُّنی ذلِکَ. اتَّقُوا اللّهَ وَ کُونُوا زَیْناً وَ لاتَکُونُوا شَیْناً. جُرُّوا إِلَیْنا کُلَّ مَوَدَّهٍ وَادْفَعُوا عَنّا کُلَّ قَبِیحٍ فَإِنَّهُ ما قِیلَ فِینا مِنْ حُسْنٍ فَنَحْنُ أَهْلُه و ما قِیل فِینا مِنْ سُوءٍ فَما نَحنُ کَذلِک… .(۲۶)؛ امام عسکری علیه السلام به شیعیان خود فرمود: شما را به تقوای الهی سفارش می کنم … و این که … در میان قبایل آنان (در مساجد غیر شیعه) نماز بخوانید و در تشییع جنازه های آنان شرکت کنید و بیمارانشان را عیادت و حقوق آنان را ادا کنید. زیرا اگر مردی از شما در دینش ورع داشته و در گفتارش راستگو باشد و نیز امانت را برگرداند و اخلاقش با مردم خوب باشد، گفته خواهد شد که او شیعه است و این مرا خوشحال می سازد. تقوای الهی را رعایت کنید و مایه زینت ما باشید نه سبب ننگ و عار. هر نوع دوستی را به سوی ما جلب کنید و هر نوع زشتی را از ما دور سازید؛ زیرا آنچه از خوبیها درباره ما گفته شود، ما سزاوار آنیم و آنچه از بدیها درباره ما گفته شود، ما چنین نیستیم… .

عَنْ عُمَرَ بنِ أَبانِ قال: سَمِعْتُ أَباعَبْدِاللّهِ علیه السلام یقول: یا مَعْشَرَ الشِیعَه … عُودُوا مَرْضاهُمْ، وَاشْهَدُوا جَنائِزَهُمْ و صَلُّوا فی مَساجِدِهِم وَ لایَسْبِقُوکُمْ إلی خیرٍ فَأَنْتُمْ وَاللّهِ أَحَقُّ مِنْهُمْ بِه.(۲۷)؛ عمر بن ابان گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: ای جماعت شیعه … از بیماران آنان (غیر شیعه) عیادت نمایید و در تشییع جنازه های آنها شرکت کنید و در مساجدشان نماز گزارید. مبادا آنان در انجام کار خیر از شما پیشی بگیرند؛ زیرا به خدا سوگند شما به این کار از آنان سزاوارترید.

۴. پسندد آنچه برای دیگران می پسندد

و قال علیه السلام لِلْمُفَضَّلِ: أُوصِیْکَ بِسِتِّ خِصالٍ تُبَلِّغُهُنَّ شِیعَتی، قُلْتُ: وَ ما هُنَّ یا سَیِّدی؟ قال علیه السلام : … و أَنْ تَرْضی لِأَخِیکَ ما تَرْضی لِنَفْسِک .(۲۸)؛ امام صادق علیه السلام به مفضل فرمود: تو را به شش خصلت سفارش می کنم که آنان را به شیعیان من برسانی. گفتم: آنها کدامند ای سرور من؟ فرمود: … این که آنچه برای خود می پسندی برای برادر دینی خود نیز بپسندی… .

۵. ضعیف نوازی

دَخَلَ سَدِیرُ الصَیْرَفی عَلی أبی عبدِاللّه علیه السلام و عِنْدَهُ جماعهٌ مِنْ أَصْحابِهِ فقال: یا سَدیرُ لاتَزالُ شِیعَتُنا مَرْعِیّینَ مَحْفُوظینَ مَسْتُورینَ مَعْصُومِینَ ما أَحْسَنُوا النَظَرَ لِأَنْفُسِهِمْ فیما بَیْنَهم و بَیْنَ خالِقِهِم وَ صَحَّتْ نِیّاتُهم لِأَئِمّتِهِمْ وَ بَرُّوا إِخْوانَهُم فَعَطَفُوا عَلی ضَعیفِهِمْ وَ تَصَدَّقُوا عَلی ذَوِی الفاقِهِ مِنْهُمْ… .(۲۹)؛ سدیر صیرفی بر امام صادق علیه السلام وارد شد در حالی که گروهی از اصحاب نزد آن حضرت حضور داشتند. امام فرمود: ای سدیر، شیعیان ما پیوسته مورد رعایت و حفاظت الهی و پوشیده از گزند و دید دشمن و مصون از گناه هستند، تا زمانی که نسبت به خود در آنچه مربوط به آنان و آفریدگارشان است، خوشبین باشند و نیّت هایشان در رابطه با امامانشان درست باشد و به برادران دینی خود نیکی کنند و برای برآوردن خواسته های ضعیفانشان به آنان مراجعه نمایند و به نیازمندانشان صدقه دهند… .

۶. بی آزاری

عَنْ نَوْفِ بنِ عَبْداللّه البِکالی قال: قالَ لی علیٌّ علیه السلام : … یا نَوْفُ شِیعَتی واللّهِ … شُرُورُهُمْ مَکْنُونَهٌ … أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فی عِناءٍ، و النّاسُ مِنْهُمْ فی راحَه… .(۳۰)

نوف بکالی گوید: علی علیه السلام به من فرمود: … سوگند به خدا، شیعیان ما … شرّشان پوشیده است و به کسی نمی رسد … خود از ناحیه دیگران در سختی اند [ولی] مردم از ناحیه آنان در راحتی به سر می برند… .

 و قال علیه السلام : شِیعَتُنا … شُرُورُهُمْ مَأْمُونَه… .(۳۱)؛ علی علیه السلام فرمود: شیعیان ما … شرّشان به کسی نمی رسد… .

۷. وفا به عهد و پیمان

عَنْ أَبیِ بَصِیر قالَ: قالَ الصّادِقُ علیه السلام : شِیعَتُنا … أَهْلُ الوَفاء… .(۳۲)؛ از ابوبصیر نقل شده که گفت: امام صادق علیه السلام فرمود: شیعیان ما … اهل وفا هستند… .

 عَنْ بُکَیْر، عَنْ أَبیِ عَبْدِاللّهِ جَعْفَرِ بن محمّد صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِما أَنَّهُ قالَ: لَنُحِبُّ مِنْ شِیعَتِنا مَنْ کان … وفیّاً… .(۳۳)؛ بکیر از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود: قطعاً، از میان شیعیان خود کسی را که … به عهد و پیمان خود بسیار وفادار باشد، دوست می داریم… .

۸. رفتار آشتی جویانه با معاشران

 عَنْ أَبیِ جَعْفَرٍ علیه السلام قال: أَمِیرُالمُؤْمنین علیه السلام : شِیعَتُنا … سِلْمٌ لِمَنْ خالَطُوا.(۳۴)؛ از امام باقر علیه السلام روایت شده که علی علیه السلام فرمود: شیعیان ما … با همنشینان خود رفتاری آشتی جویانه دارند.

 و قال علیه السلام : یا شِیعَهَ آلِ محمّدٍ صلی الله علیه و آله إِنَّهُ لَیْسَ مِنّا مَنْ … لَمْ یُحْسِنْ صُحْبَهَ مَنْ صَحِبَهُ … وَ مُصالِحَهَ مَنْ صالَحَهُ… .(۳۵)؛ امام صادق علیه السلام فرمود: ای شیعه آل محمّد صلی الله علیه و آله از ما نیست کسی که … همنشینی او با معاشران خود … و صلح و آشتی او با مردم نیکو نباشد… .

۹. پرهیز از جدال بیجا

بِالإِسنادِ عَنْ أبیِ محمّدٍ العسکری علیه السلام قال: ذُکِرَ عِنْدَ الصادقُ علیه السلام الجِدالُ فِی الدّین، وَ إنَّ رسولَ اللّه صلی الله علیه و آله و الأَئِمَّهَ المَعْصُومِین علیهم السلام قَدْ نَهَوا عَنْه فقال الصادقُ علیه السلام : لَمْ یُنْهَ عَنْه مُطْلقًا لکِنَّه نُهِیَ عَنِ الجِدال بغَیر الّتی هِیَ أَحْسَن، أما تَسْمَعُونَ اللّهَ یَقُولُ؟: «و لاتجادلوا أهل الکتاب إلاّ بالّتی هی أحسن»و قولَه تعالی: «أدع إلی سبیل ربّک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالّتی هی أحسن» فالجِدالُ بِالَّتی هِیَ أَحْسَن قَدْ قَرَنَهُ العُلَماءُ بِالدِّینِ، و الجِدالُ بغیرِ الّتیِ هِی أَحْسَن مُحَرَّمٌ و حَرَّمَهُ اللّهُ تعالی عَلی شِیعَتِنا… .(۳۶)

از امام عسکری علیه السلام روایت شده که فرمود: نزد امام صادق علیه السلام از جدال در دین یاد شد و این که رسول خدا صلی الله علیه و آله و امامان معصوم علیهم السلام از این کار نهی کرده اند. حضرت فرمود: از آن به طور مطلق نهی نشده بلکه از جدال ناپسند نهی شده است. آیا سخن خدا را نشنیده ای که فرمود: «وَ لاتُجادِلُوا أهلَ الکتابِ إلاّ بِالَّتی هِیَ أَحْسَن»[عنکبوت/۴۶ [(و با اهل کتاب جز به شیوه ای که نیکوتر است مجادله مکنید) و نیز این سخن خداوند متعال را: «أدع إلی سبیل ربّک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادِلُهم بالّتی هی أحسن»[نحل/۱۲۵ [(مردم را با حکمت و پند نیکو به راه پروردگارت بخوان و با آنان به شیوه ای که نیکوتر است مجادله و گفت و گو کن). جدالی که نیکوست، جدالی است که عالمان دینی با آن پیوند دارند و رعایت می کنند و جدال ناپسند، حرام است و خداوند متعال آن را بر شیعیان ما تحریم کرده است… .

۱۰. پرهیز از کمک به حاکمان ستمگر

عَنْ مَسْعَدَهِ بنِ صَدَقَه قال: سَأَلْتُهُ، عَنْ قَوْمٍ مِنَ الشِّیعَهِ یَدْخُلُونَ فِی أَعْمالِ السُّلْطان و یَعْمَلُونَ لَهُمْ وَ یَجْبُونَ لَهُمْ و یُوالُونَهُمْ، قال: لَیْسَ هُمْ مِنَ الشِیعَهِ... .(۳۷)؛ مسعده بن صدقه گوید: از امام صادق علیه السلام درباره گروهی از شیعه پرسیدم که در کارهای سلاطین (پادشاهان ستمگر) وارد می شوند و برای آنان کار کرده و مالیات جمع می کنند و به آنان یاری می رسانند. فرمود: آنان شیعه نیستند… .

۱۱. پرهیز از درخواست مالی

وَصِیَّتُهُ علیه السلام لِعَبْدِ اللّهِ بنِ جُنْدَب … یَا ابْنَ جُنْدَب إِنَّما شِیعَتُنا یُعْرَفُونَ بِخِصالٍ شَتّی: … لایَسْأَلُونَ لَنا مُبْغِضًا، وَ لَوْ ماتُوا جُوعًا… .(۳۸)؛ از توصیه های امام صادق علیه السلام به عبدالله بن جندب این بود … ای فرزند جندب، همانا شیعیان ما به خصلتهایی چند شناخته می شوند: … از دشمنان ما چیزی درخواست نمی کنند هر چند از گرسنگی بمیرند… .

۲۱۱. قال الصّادقُ علیه السلام : شِیعَتُنا مَنْ لایَسْأَلُ الناسَ(۳۹) شَیْئًا وَ لَوْ ماتَ جُوعًا.(۴۰)

امام صادق علیه السلام فرمود: شیعیان ما کسانی هستند که از مردم (مخالفان و غیر خودیها) چیزی درخواست نمی کنند هر چند از گرسنگی بمیرند.

۱۲. اعتدال و میانه روی

عَنْ عَمرو بنِ سَعِیدِ بنِ بَلال، قال: دَخَلْتُ عَلی أبیِ جعفر علیه السلام وَ نَحْنُ جَماعَهٌ فقال: کُونُوا النُمْرُقَهُ الوُسْطی یَرْجِعُ إِلَیْکُمْ الغالی وَ یَلْحَقُ بِکُمُ التالی .(۴۱)؛ عمرو بن سعید گوید: بر امام باقر علیه السلام وارد شدم در حالی که ما یک گروه بودیم. فرمود: شما [مانند] آن تکیه گاه میانه باشید که تندروها به ناگزیر به سوی شما باز آیند و کندروها به شما به پیوندند… .

۱۳. پرهیز از غلوّ

عن عُمَر بن خالد، عَنْ أبی جعفر علیه السلام قال: یا مَعْشَرَ الشِیعَهِ شِیعَهِ آلِ محمّدٍ، کُونُوا النُمْرُقَهُ الوُسْطی: یَرْجِعُ إِلَیْکُمُ الغالی، وَ یَلْحَقُ بِکُمُ التالی، فقال لَهُ رجلٌ مِنَ الأَنْصار، یقال له سَعْد: جُعِلْتُ فِداک مَا الْغالی؟ قال قومٌ یقولون فِینا ما لانَقُولُه فِی أَنْفُسِنا فَلَیْسَ أُولئِکَ مِنّا وَ لَسْنا مِنْهُمْ قال: فَمَا التّالی؟ قال: الْمُرْتادُ یُرِیدُ الخَیْرَ یَبْلُغُهُ الخَیْرُ یُوجَرُ عَلَیْه.(۴۲)

عمر بن خالد از امام باقر علیه السلام روایت کرده که فرمود: ای جماعت شیعه، ای شیعیان آل محمّد صلی الله علیه و آله ، مانند پشتی در میانه باشید (که از دو جانب به آن تکیه دهند؛ یعنی، راه راست را بپیمایید و بر حدّ اعتدال باشید که مردم در زندگیشان از شما بیاموزند) و آن که غلو کرده و پیشی گرفته به جانب شما باز گردد و آن که وامانده خود را به شما برساند. مردی از انصار به نام سعد عرض کرد: جانم فدای تو باد، غالی کیست؟ فرمود: گروهی که درباره ما چیزهایی گویند که ما آن را درباره خود نمی گوییم؛ آنان از ما نیستند و ما هم از آنان نیستیم. گفت تالی و عقب مانده کیست؟ فرمود: کسی که طالب خیر (دین حق و عمل صالح) است؛ خیر به او می رسد و به میزان نیتش پاداش داده می شود.

۱۴. جلب محبّت برای اهل بیت

«وَ لاَتَسْتَوِی الْحَسَنَهُ وَ لاَ الْسَّیِّئَهُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَدَاوَهٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ»(فصلت ، ۳۴)؛ و نیکی و بدی برابر نیست، [بدی دیگران را] به شیوه ای که نیکوتر است دور کن که [اگر چنین کنی] آنگاه آن که میان تو و او دشمنی است همچون دوستی نزدیک و مهربان گردد.

 عَنْ عَبْدِالأَعْلی، قال: قال لی أبوعبداللّه جعفر بن محمّد علیه السلام : یا عَبْدَالأَعْلی … فَاقْرَأْهُمُ السَّلامَ وَ رَحْمَهَ اللّهِ یعنی الشِیعه وَ قُلْ: قالَ لَکُمْ: رَحِمَ اللّهُ عَبْدًا اسْتَجَرَّ مَوَدَّهَ الناسِ إِلی نَفْسِهِ وَ إِلَیْنا، بِأَنْ یُظْهِرَ ما یَعْرِفُونَ وَ یَکُفَّ عَنْهُمْ ما یُنْکِرُون.(۴۳)؛ از عبدالأعلی روایت شده که امام صادق علیه السلام به من فرمود: ای عبدالأعلی … به آنان (شیعیان) سلام و رحمت خدا را ابلاغ کن و بگو: امام به شما فرمود: خدا رحمت کند بنده ای را که مودّت و دوستی مردم را به سوی خود و به سوی ما جلب می کند؛ بدین ترتیب که آنچه را آنان می شناسند و خوب می دانند، اظهار می دارد و آنچه را آنان خوش نمی دارند و بد می شمرند، در برابر آنان انجام نمی دهد.

و قال علیه السلام لِشِیعَتِهِ: … اتّقوا اللّهَ و کونوا زَینًا و لاتکونوا شَیْناً، جرّوا إلینا کُلَّ مودّهٍ، وادفعوا عَنّا کُلَّ قبیح فإنّه ما قیل فینا مِن حُسُن فنحن أهلُه و ما قیل فینا مِن سوءٍ فما نحن کذلک… .(۴۴)؛ امام عسکری علیه السلام به شیعیانش فرمود: … تقوای الهی را رعایت کنید و مایه زینت و افتخار ما باشید نه سبب ننگ و شرم. هر مودّت و دوستی را به سوی ما جلب کنید و از ما در برابر هر زشتی دفاع کنید، زیرا هر چه از زیباییها و خوبیها درباره ما گفته شود، ما اهل آن هستیم و هر چه از بدیها و زشتیها درباره ما گفته شود، ما چنین نیستیم… .

۱۵. پرهیز از دشمن تراشی

عَنْ أَبی عَبْداللّهِ علیه السلام : … أَنّی یَکُونُونَ لَنا شِیعَهً وَ إِنَّهُمْ لَیُخاصِمُونَ عَدُوَّنا فِینا حَتّی یَزِیدُوهُمْ عَداوَهً .(۴۵)؛ مفضّل از امام صادق روایت کرده که فرمود: … چگونه آنان از شیعیان ما به شمار می روند در حالی که درباره ما با دشمنانمان به نزاع و ستیزه گری برمی خیزند، تا جایی که دشمنی آنان را بیشتر می سازند… .

۱۶. کتمان و حفظ اسرار

 عَنِ الثُّمالی، عَنْ عَلیِّ بن الحسین علیه السلام قال: وَدَدْتُ أَنّیِ افْتَدَیْتُ خَصْلَتَیْنِ فیِ الشِیعَهِ لَنا بِبَعْضِ ساعِدِی: النَّزَقَ وَ قِلَّهَ الکِتْمان.(۴۶)؛ از ثُمالی روایت شده که امام سجّاد علیه السلام فرمود: دوست دارم که در برابر وجود دو خصلت در میان شیعه، قسمتی از دستم را فدا کنم [تا آن دو از بین برود]: ۱. سبکی و شتاب در کارها بر اثر جهل و حماقت ۲. کمی کتمان.

عَنِ اللَّیْثی، عَنْ جَعْفَر بن محمّد علیه السلام قال: امتَحِنُوا شِیعَتَنا عِنْدَ ثَلاثٍ: … عِنْدَ أَسْرارِهِمْ کَیْفَ حِفْظُهُمْ لَها عَنْ عَدُوِّنا… .(۴۷)؛ لیثی گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: شیعیان ما را در سه وقت بیازمایید: … به وقت اسرارشان که چگونه آنها را از دشمنان ما نگه می دارند… .

 عَنْ مُیَسِّر قال: قال أبوجعفر علیه السلام : یا مُیَسِّرُ أَلا أُخْبِرُکَ بِشِیعَتِنا؟ قُلْتُ: بَلی جُعِلْتُ فِداک قال: إِنَّهُمْ حُصُونٌ حَصِینَهٌ … لَیْسُوا بالمَذایِیِعِ(۴۸) البُذُر… .(۴۹)

از میسّر روایت شده که امام باقر علیه السلام فرمود: ای میسّر، آیا تو را از شیعیانم آگاه سازم؟ گفتم: آری فدایت شوم. فرمود: آنان دژهای محکم اند … نه افشاگر رازها و ناتوان از نگهداری اسرار… .

پی نوشت:

۱. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج ۲، بیروت، مؤسسه وفا، ج ۶۵، ص ۱۷۷، ح ۳۴.

۲.همان، ج ۶۵، ص ۱۸۸، ح ۴۳.

۳.همان، ج ۷۵، ص ۲۸، ح ۹۵.

۴.همان، ج ۷۵، ص ۲۹، ح ۹۶.

۵.همان، ج ۶۵، ص ۱۸۷، ح ۴۲.

۶.همان، ج ۷۵، ص ۲۸۱، ح ۱.

۷.همان، ج ۴۱، ص ۵۵، ح ۵؛ ج ۷۲، ص ۱۱۷، ح ۱.

۸.همان، ج ۶۶، ص ۳۹۷، ح ۸۶.

۹.همان، ج ۳۴، ص ۳۰۶، ح ۱۰۷۱.

۱۰.همان، ج ۶۶، ص ۳۹۷، ح ۸۶.

۱۱.همان، ج ۷۵، ص ۳۷۲، ح ۱۲.

۱۲.همان، ج ۲، ص ۲۹، ح ۱۲.

۱۳.همان، ج ۳۶، ص ۱۲۹، ح ۷۸.

۱۴.همان، ج ۳۵، ص ۳۴۶، ح ۲۲.

۱۵.همان، ج ۶۵، ص ۱۷۹، ح ۳۷.

۱۶.همان، ج ۶۵، ص ۱۸۰، ح ۳۹.

۱۷.همان، ج ۶۵، ص ۱۹۱، ح ۴۷.

۱۸.همان، ج ۶۵، ص ۱۶۴، ح ۱۵.

۱۹.همان، ج ۷۱، ص ۲۵۴، ح ۴۹.

۲۰.همان، ج ۶۵ ، ص ۱۶۸، ح ۲۸.

۲۱.همان، ج ۶۶ ، ص ۴۰۱، ح ۹۹.

۲۲.همان، ج ۴۲، ص ۶۹ ، ح ۱۸.

۲۳.همان، ج ۸۰ ، ص ۲۲، ح ۴۰؛ ج ۶۵ ، ص۱۴۹،ح۱.

۲۴.همان، ج ۷۵، ص ۳۸۲، ح ۱.

۲۵.همان، ج ۷۵، ص ۳۸۲، ح ۱.

۲۶.همان، ج ۷۵، ص ۳۷۲، ح ۱۲.

۲۷.همان، ج ۸۵ ، ص ۱۱۹، ح ۸۳ .

۲۸.همان، ج ۷۵، ص ۲۵۰، ح ۹۴.

۲۹.همان، ج ۶۵، ص ۱۵۳، ح ۱۰.

۳۰.همان، ج ۶۵، ص ۱۷۷، ح ۳۴.

۳۱.همان، ج ۷۵، ص ۲۶، ح ۹۱؛ ج۶۵،ص۱۹۱،ح۴۷.

۳۲.همان، ج ۶۵، ص ۱۶۷، ح ۲۳.

۳۳.همان، ج ۶۶، ص ۳۹۷، ح ۸۶ .

۳۴.همان، ج ۶۵، ص ۱۹۰، ح ۴۶؛ج۷۵،ص۲۶،ح۹۱.

۳۵.همان، ج ۷۵، ص ۲۶۶، ح ۱۷۸.

۳۶.همان، ج ۲، ص ۱۲۵، ح ۲.

۳۷.همان، ج ۱۴، ص ۶۳، ح ۱۵.

۳۸.همان، ج ۷۵، ص ۲۸۱، ح ۱.

۳۹. مقصود از «الناس» (مردم) در کلام امام صادق علیه السلام ، غیر خودیها و کسانی است که در برابر آن امام و پیروان ایشان ایستاده و به ستیزه برخاسته بودند نه مردم عادی.

۴۰.همان، ج ۹۳، ص ۱۵۸، ح ۳۷.

۴۱.همان، ج ۶۵ ، ص ۱۷۸، ح ۳۶.

۴۲.همان، ج ۶۷ ، ص ۱۰۱، ح ۶ .

۴۳.همان، ج ۲، ص ۷۷، ح ۶۲ .

۴۴.همان، ج ۷۵، ص ۳۷۲، ح ۱۲.

۴۵.همان، ج ۷۵، ص ۳۸۳، ح ۱.

۴۶.همان، ج ۶۸ ، ص ۴۱۶، ح ۴۰.

۴۷.همان، ج ۸۰ ، ص ۲۲، ح ۴۰.

۴۸. «مِذْیاع» مفرد «مَذاییع» به کسی گویند که اسرار را حفظ نمی کند. «بَذیر» مفرد «بُذُر» به معنای نمّام و کسی است که بر نگهداری سرّش توانایی ندارد (قاموس المحیط).

۴۹.همان، ج ۶۵ ، ص ۱۸۰، ح ۳۸.

منبع: فصل نامه – شیعه شناسى – شماره ۲ 

حسین  غفارى 

حوزه روابط اجتماعی بر مبنای سبک زندگی اسلامی

حوزه روابط اجتماعی بر مبنای سبک زندگی اسلامی

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

بررسی تطبیقی روابط اجتماعی سبک زندگی دینی و سبک زندگی مدرن با تاکید بر جامعه ایران

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

بحران در خانواده: خانواده در بحران

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

ارزش‌ها و روابط انسانى

 آیا ارزش‌هاى خود را مى‌شناسید و به آن عمل مى‌کنید؟

ارزش به چه معناست؟

ارزش‌ها اصولى هستند که به ما کمک می‌کنند که تصمیم بگیریم که چه کارى درست  و چه کارى غلط است. در حقیقت ارزش‌ها یک نوع اعتقاد درونى هستند که در طى امور و رفتارهاى روزمره در ما تثبیت می‌شوند و چیز‌هایى هستند که براى فرد مهم بوده و مورد علاقه اوست.  ارزش چیزى است که ما موافق یا مخالف آن هستیم.

بسیارى از ارزش‌ها بر ما روشن است مانند احترام، هوش و استعداد، عشق، درستکارى، دوستى، مهربانى، سلامتى، بخشندگى، سخت‌کوشى. افراد ممکن است در زندگى ارزش‌هاى گوناگونى داشته باشند و بر آن اساس رفتار و منش مشخصى داشته باشند؛ به عنوان مثال:

– کسى که  به خانواده  ارزش مى‌دهد به همسر، فرزندان و خانه خود عشق مى‌ورزد؛

– کسى که به سلامتى ارزش مى‌دهد، غذاهاى مقوى مصرف می‌کند؛ ورزش می‌کند؛ از سیگار و الکل و مواد مخدر اجتناب می‌کند؛

– کسى که به تحصیل ارزش مى‌نهد سخت درس مى‌خواند و امتحانات خود را با موفقیت سپرى مى‌کند؛

– کسى که به ازدواج ارزش مى‌نهد، انتخاب مى‌کند که قبل از ازدواج تماس جنسى نداشته باشد؛

– کسى که به سخاوت ارزش مى‌نهد دارایى خود را با اعضاى دیگر خانواده تقسیم مى‌کند؛

– کسى که به محبت و مهربانى ارزش مى‌نهد، سعى مى‌کند به کسانى که در جامعه نیازمند هستند (مانند افرادى که با عفونت ایدز زندگى می‌کنند) رسیدگى کند و خود را در قبال آنان مسئول بداند.

جوان و ارزش‌ها

– شما به عنوان یک جوان، بایستى ارزش‌هاى خود را بشناسید؛ بدانید که با چه چیزهایى موافق هستید و چه چیزهایی  در درون شما به عنوان یک اعتقاد نهادینه شده است و رفتارها و زندگى شما را هدایت می‌کند.

– شما به عنوان یک جوان بایستى چیزهایى که با آنها مخالف هستید (ضد ارزش‌هاى خود) را بشناسید.

– شما بایستى چیزهایى که توسط خانواده شما ارج نهاده مى‌شود (ارزش‌هاى خانوادگى خود) را بشناسید.

– شما بایستى ارزش‌هاى مذهبى و دینى خود را بشناسید.

– شما بایستى ارزش‌هاى فرهنگى خود را بشناسید.

مهم است که ارزش‌هاى خود را بشناسید و به آنها وفادار بمانید.

حال توجه داشته باشید که: نگرش و رفتارهاى ما باید همواره منعکس‌کننده اعتقادات، ارزش‌ها و روحیات درونى ما باشند. با دوست داشتن خداوند و زندگى کردن در حالی  که خداوند را در قلب خود دارید چیزهایى را ارزش مى‌دانید که خداوند ارزش مى‌داند.

اغلب کسانى که بر اساس ارزشهاى خود تصمیم می‌گیرند احساس بهترى نسبت به تصمیم خود دارند؛ در حالی که کسانى که تصمیماتى بر خلاف ارزش‌هاى خود مى‌گیرند، اغلب ناراحت و پشیمان از تصمیم خود هستند. بنابراین مهم است که تصمیمات خود را و زندگى شخصى خود را بر پایه ارزش‌هاى خود بنا نهید .

ارزش‌ها و خانواده

هیچ کس شما را مجبور نمى‌کند که ارزش‌هاى خود را انتخاب کنید؛ اما خانواده، دوستان، معلمان، افراد مذهبى (روحانیون) و فرهنگ جامعه مى‌توانند بر شکل‌گیری  ارزشهاى شما تاثیر بگذارد. خانواده یکى از مهمترین و قدرتمندترین منابع براى پیام‌هاى ارزشى محسوب مى‌شود. فرزندان بسیارى از ارزش‌هاى خود را از والدین خود و سایر اعضاى خانواده یاد مى‌گیرند و کسب مى‌کنند.

شما باید بدانید که نظر خانواده شما در موارد زیر چیست؟ (ارزش‌هاى خانوادگى)

• مصرف مشروبات الکلى، سیگار، مواد مخدر

• روابط صمیمى با جنس مخالف

• روابط جنسى قبل از ازدواج

• انجام مراسم مذهبى

• رفت و آمد با دوستان از جنس موافق و مخالف

• خوابیدن در منزل یکى از دوستان

• پوشیدن لباس‌هایى در جمع که قسمتى از بدن شما را نمایان مى‌سازد.

آیا شما بر اساس ارزش‌هاى خود عمل مى‌کنید؟ (چند سؤال براى تفکر بیشتر)

پاسخ به سؤالات زیر نشان خواهد داد که شما تا چه حد به ارزش‌هاى خود عمل مى‌کنید:

۱) چه احساسى دارى وقتى که ارزش‌هایت را بیان مى‌کنى ولى دوستانت با تو مخالفت مى‌کنند؟

• احساس غرور و قدرت مى‌کنم

• احساس خجالت و ترس مى‌کنم

• نگران از دست دادن دوستانم هستم

۲) چه اتفاقى مى‌افتد وقتى که رفتارت، مطابق با ارزش‌هاى خانوادگیت نیست؟

• با والدین خود بحث مى‌کنم

• به آنها دروغ میگم

• ساکت می‌مانم تا عصبانى نشن

۳) چه اتفاقى مى‌افتد اگر رفتارهایت مطابق با ارزش‌هاى مذهبى و معنوى نباشد؟

• احساس تقصیر یا خجالت می‌کنم

• از وظایف مذهبى خود فاصله می‌گیرم و به آنها نمى‌پردازم

• از روحانیون و افراد مذهبى در جامعه دورى می‌کنم

۴) چه چیزى بر انسان‌ها تاثیر مى‌گذارد و باعث می‌شود که آنها مطابق با ارزش‌هایشان رفتار کنند؟

• احساس خوبى می‌کنند که ارزش‌ها را دنبال کردند

• والدین و سایر بزرگسالان رفتار او را تحسین مى‌کنند که مطابق با ارزش‌هاى آموخته شده  رفتار کردن

• احساس خوبى مى‌کنند که به خدا نزدیک شدند

۵) چه چیزى بر انسانها تاثیر مى‌گذارد و باعث می‌شود که آنها مخالف با ارزش‌هایشان رفتار کنند؟

• تمایل به تجربه کردن یا امتحان ارزش‌هاى افراد دیگر

• فشار دوستان و همسالان

• ترس از دست دادن دوستان

• نیاز به بدست آوردن توجه فرد دیگرى

• فرصتى براى عصبانى کردن کسى

• راهى براى سرکشى و جلب توجه دیگران

۶) چه وقت ارزش‌هایت را ارزیابى مجدد می‌کنى و اثر آن‌ها را بر زندگى آینده‌ات می‌سنجی؟

• هر وقت که در یک موقعیت ناخوشایند قرار بگیرم

• وقتى که تجربه متفاوتى یا جدیدى داشته باشم

• وقتى اطلاعات علمى بیشترى در دسترسم باشد

پیام‌ها

• ارزش‌ها، مهم و اساسى هستند چرا که تصمیم‌ها و رفتارهاى شما را جهت‌دهى مى‌کنند؛

• ارزش‌هاى شما، چیزهایى هستند که شما فکر مى‌کنید درست هستند یا غلط هستند؛

• شما بایستى سعى کنید همیشه بر اساس ارزش‌هایتان رفتار کنید؛

• ارزش‌ها در واقع تعیین مى‌کنند که شما چه کسى هستید و رفتارهاى شما چگونه است؛

• هیچ کس شما را مجبور نمى‌کند که ارزش‌هاى خود را انتخاب کنید؛ اما خانواده، دوستان، معلمان، مذهب و فرهنگ بر ارزش‌هایى که شما انتخاب مى‌کنید تاثیر مى‌گذارند؛

• ارزش‌هاى همه مردم، مهم و معنى‌دار هستند و بایستی به آنها احترام گذاشته شود. به خاطر داشته باشید افراد مختلف، داراى ارزش‌هاى متفاوتى هستند؛

• افرادى که تصمیمات خود را بر اساس ارزش‌هاى خود بنا مى‌کنند، احساس خوبى در مورد تصمیمات خود دارند. در حالی که افرادى که بر خلاف ارزش‌هاى خود تصمیم مى‌گیرند، اغلب ناراحت و پشیمان هستند. مهم است که بر اساس ارزش‌هاى شخصى خود زندگى کنید؛

• قادر باشید که قد عَلَم کنید در مقابل دیگران و نشان بدهید که یک فرد داراى ارزش‌هاى روشن و واضحى هستید؛

• بدون شناسایى و پیروى از ارزش‌ها، شما در معرض تصمیمات نادرست و اشتباهات آسیب‌پذیر خواهید بود؛

• همیشه ارزش‌هاى خود را ارزیابى کنید و سعى کنید بهترین‌ها را انتخاب کنید. ارزش‌هایى که مانع رشد و شکوفایی‌تان هستند، مى‌بایستى اصلاح شوند.

منبع: سایت جوان سالم

درآمدی بر سبک زندگی در روابط خانوادگی و اجتماعی

سبک زندگی، از جمله مفاهیم معروفی است که جامعه‌شناسان مسلمان و غیرمسلمان، آن را در ادبیات علوم اجتماعی به کار برده و مجموعه مدل‌ها و الگوهای رفتاری هر فرد در زندگی اجتماعی می‌دانند، به عبارتی سبک زندگی محتوای روابط و تعاملات یک فرد در جامعه‌ی کوچک و بزرگ پیرامون اوست.

سبک زندگی ارتباط مستقیم با هویت، شخصیت، اخلاق، رفتار و سلوک انسان دارد. شناخت هویت فردی و جمعی و محیطی و نیز هویت دینی انسان و این‌ که از چه منظری به خویشتن نگاه می‌کند و خود را در چه جایگاهی از کمالات و ویژگی‌های انسانی می‌بیند؛ مقدمه‌ای است بر مبحث سبک زندگی او؛ زیرا ناچار است ابتدا به سؤالاتی از چیستی و کیستی خود پاسخ گوید. شناخت نسبت به توانایی‌ها، استعدادها و اهداف نیز پس از شناخت هویت واقعی انسان می‌‌تواند به چینش درست پایه‌های سبک زندگی او کمک کند. لذا ابتدا باید مشکل اساسی و مانع مهم ارائه‌ی الگویی مناسب از سبک زندگی ایرانی اسلامی را شناخت؛ و سپس با تحلیل درست به بیان راه کار مناسب پرداخت.

مشکل از کجاست؟

مبحث سبک زندگی، موضوعی است که در اسلام و آموزه‌هایش بر آن تأکید کرده و از لسان معصومین(علیهم السلام) نیز به کرّات و مرّات و در مضامین مختلف، ساری و جاری بوده است. این مبحث در حوزه‌ی سنت و تجدد نیز مورد پژوهش قرار می‌‌گیرد. سبک زندگی اسلامی در مقابل سبک زندگی غربی است و برای شناخت درست سبک زندگی اسلامی، باید سبک زندگی غربی را شناخت چرا که تعرف الأشیاء بأضدادها.

دنیایی که غرب بر پایه‌ی تفکرات نیهلیستی برای جوامع مختلف بشری ترسیم کرد، در حقیقت نه «آرمان شهر» بلکه یوتوپیای به معنای واقعی آن، یعنی «جایی که وجود ندارد» و «ناکجا آباد» است! ترغیب ملت‌ها به تلاش برای رسیدن به آرمان شهری که غرب نمودارش را کشیده است، یعنی همان غربی شدن زندگی و از دست رفتن هویت‌ واقعی و اصیل انسان.

در جامعه‌ی ایرانی، حرص و آز برای رسیدن به دنیای غربی، بیش از پیش خود را در سلوک اجتماعی و رفتارهای روزمره‌ی ایرانیان نشان می‌‌دهد. غرب‌گرایی اکنون با هویتی جدید و جعلی، خود را به جامعه‌ی ایرانی تحمیل کرده و در همه‌ی شئونات آن نظریه می‌‌دهد. در واقع غرب چگونه متولد شدن را، چگونه زیستن را و چگونه تربیت شدن را در قالب متُدهای از قبل طراحی شده به ما دیکته می‌‌کند!

این سبک به ما می‌‌گوید معیار سواد چیست و معیار انسانیت چیست. برای زیستن در این دنیا باید چه لباسی پوشید، چه خورد و چه تحصیل کرد! نوجوان و جوان ایرانی امروزه در حقیقت آموزه‌های علمی غربی را در قالب علوم تجربی و ریاضی و حتی علوم انسانی در مدارس و دانشگاه‌ها می‌‌آموزد و به همان سیاق آزمون می‌‌دهد و به شیوه‌ی غربی تجارت و صنعت را در پیش می‌‌گیرد! این یعنی دخالت اندیشه‌ی غربی در همه‌ی شئونات زندگی یک مسلمان ایرانی! غافل از این‌ که در بسیاری از موارد، آنچه را برای کشورهای جهان سوم و در حال توسعه دیکته می‌‌کنند، خود به آن پایبند نیستند. به طور مثال مدرک‌گرایی را هدف و غایت علمی یک فرد جهان سومی می‌‌کنند و خود به تولید علم می‌‌پردازند.

چالشی به نام غربی شدن رابطه‌ها

غرب با علم به این‌ که حیات دنیایی بشر، عین فنا و زوال و مرگ است، مدینه‌ای آرمانی را که بهشتی زمینی است، نوید می‌‌دهد؛ و از انسان ماشینی شده‌ی غربی و شرقی می‌‌خواهد برای رسیدن به این آرمان شهر و تمتع از آن، روابطی سخت و خشک و گرایشی انزوایی در برخوردهای اجتماعی داشته باشد و تمرکز اصلی خود را رسیدن به آن باغ سبز کرده و آنچه به او دیکته می‌‌شود، همچون کارگری «صمٌ بکم» عمل کرده و از عواطف انسانی تخلیه شود؛ و به معنای واقعی کلمه ماشینی گردد.

این تلقّی از زندگی، در جامعه‌ی ایرانی اسلامی ما نیز به چشم می‌‌خورد! کم شدن رابطه‌های خویشاوندی، پایین آمدن آمار ازدواج و به همان نسبت اوج گرفتن آمار طلاق خود واقعیتی از خشکی روابط و اضم حلال عواطف را نشان می‌‌دهد. خانواده‌هایی که ترجیح می‌‌دهند به جای صله‌ی ارحام که امری ممدوح و موکّد از جانب خداوند است، به سینما و بازار بروند. یا پارک بی حال و رمق محله‌شان و یا حتی نشستن پای تلویزیون را به حضور در خانه‌های یک‌دیگر خوش‌تر دارند.

اجتماعات کوچکی که در گذشته زیر کرسی‌های سنتی در منازل ایرانیان شکل می‌‌گرفت، نمادی از بهترین اشکال و انواع ارتباطات خانوادگی بود؛ که نتیجه‌ی آن چیزی جز تحکیم روابط اعضای خانواده نبود. گفت و شنودی که در پای همین کرسی‌ها روزگاری پیش شکل می‌‌گرفت، حلّال مشکلات اعضای خانواده و رافع گرفتاری‌ها و مجمع فکری در اندازه‌ای کوچک بود؛ و به نوعی اتاق اندیشه‌های پاک و زلال یک خانواده‌ی باهویت. لیکن امروزه با از بین رفتن آن سنت‌های نیکو، خانواده‌ها از هم جدا افتاده و هر یک به کار خویش مشغول است و در حقیقت در دهکد‌ه‌ی جهانی «مک لوهان» ایفاگر نقش خویش است.

گسستگی و سردی عاطفه‌ها چنان موج می‌‌زند که گویی نسبتی میان خانواده‌ها وجود ندارد! فزونی جمعیت سالمندان در آسایشگاه‌ها همان سرعتی را دارد که مهدکودک‌ها دارند! این رابطه را سبک زندگی غربی به ما آموخته است؛ زیرا با مبانی اخلاقی اسلامی به شدت ناسازگار است.

در غرب، رابطه‌ها بر اساس منافع شکل می‌‌گیرد و هر فردی در یک ارتباط به دنبال سود و دوری از زیان است؛ این به معنای مرگ عاطفه و محبت است؛ نتیجه آن که روابط اجتماعی، تماماً بر اساس کسب است نه انسانیت! مادیات درد جوامع غربی است و درمان نیز هم! در چرخ‌دنده‌های مدرنیته نسبت‌هایی چون خانواده، خویشاوندی، رفاقت، برادری از بین می‌‌رود و به جای آن مفاهیمی به دور از احساسات انسانی می‌‌نشیند. لازمه‌ی رشد حیرت‌انگیز صنعت و تکنولوژی، حذف زنجیره‌های وابستگی و قطع ارتباطات خویشاوندی است و اگر قرار است رابطه‌ای وجود داشته باشد، باید بر اساس مصالح و منافع فردی باشد.

در این نوع نگاه غربی به مقوله‌ی روابط اجتماعی، بنیان خانواده و در رأس آن ازدواج، بیش‌ترین آسیب رسیده است. ماشینی بودن زندگی‌ها در غرب چنان است که زوجین حتی برای یک رابطه‌ی عاشقانه‌ی ساده که اساس زندگی مشترک است، فرصت ندارند؛ چه رسد به تحکیم بنای خانواده و ازدیاد نسل بر مبنای صحیح و تربیت فرزندان!

شهید آوینی به درستی این نگاه غربی را ترسیم می‌کند و می‌نو یسد: «اگر تکنولوژی بتواند از لوله‌های آزمایش، زهدانی برای پرورش جنین انسانی بسازد، این تمایل همگانی که امروز به صورت پنهان در جامعه‌ی غربی وجود دارد آشکار خواهد شد و به زودی زنده زایی، خانواده، پدر، مادر، برادر و خواهر به مفاهیمی منسوخ و حتی قبیح مبدل خواهد شد». (آوینی،۱۳۹۰،۴۳)

نیم نگاهی به سبک زندگی اسلامی

بنای دین اسلام، توصیه بر حفظ کیان خانواده و حسن رفتار آدمی و نیکویی کردار و احترام و تکریم در روابط با دیگر انسان‌هاست و آموزه‌هایی که در قرآن بدان اهتمام ورزیده شده و لسان معصومین(علیهم السلام) آن را تفسیر و تحلیل کرده است، تمامی شئونات زندگی یک فرد را در جامعه در بر می‌‌گیرد این خود به آن معناست که یک مسلمان اگر پایبند به اصول اخلاقی و توصیه‌های دینی خویش باشد، همواره بی‌نیاز از دیگر فرهنگ‌هاست. اسلام با معرفی سبک زندگی سالم و به دور از پوچی، هرزگی و روزمرگی، انسان واقعی بودن را می‌‌آموزد. اسلام در بحث روابط خانوادگی و اجتماعی نیز توصیه‌های فراوانی دارد که بنا به اقتضای بحث مختصراً به سه مورد اشاره خواهیم کرد:

حفظ حقوق انسان‌ها

سبک زندگی اسلامی در نقشه‌ی راهی که ترسیم می‌‌کند، پاسداری از حقوق افراد جامعه را توصیه می‌کند. اسلام به دور از تعصبات جاهلی و اختلاف طبقات اجتماعی، حقوق متقابلی را برای آحاد جامعه در نظر گرفته است. خانواده به منزله‌ی نهادی کوچک در دل جامعه، خود حاوی حقوق افراد در درون خویش است. حقوقی که زن و مرد نسبت به یک‌دیگر دارند؛ هم‌چون ادب، احترام متقابل و رازداری و یا حقوق والدین بر ذمّه‌ی فرزندان؛ مانند تکریم والدین. حقوق فرزندان بر عهده‌ی والدین؛ هم‌ چون برگزیدن نام مناسب و آشنا کردن فرزندان با قرآن و آموزه‌های اسلام.

در نگاهی وسیع‌تر تعهداتی که در جامعه برای همه انسان‌ها قرار داده است؛ همچون حقوق خویشاوندی (ابن شعبه حرانی،۱۴۰۴،۲۶۳)، همسایگی، حقوق مسلمان نسبت به برادر دینی خود (مجلسی، ج۷۱، ص۲)، حقوق حکومت بر مردم و بالعکس از جمله‌ی آن‌هاست، که باید به آن پایبند بود. انجام تعهداتی این‌چنین، مانع اختلافات درون خانواده و در نظام اجتماعی خواهد بود. در این شکل از سبک زندگی، اسلام به ما می‌‌آموزد با حفظ و رعایت حقوق دیگران، در حقیقت به آنان بیاموزیم، چگونه حقوق ما را رعایت کنند.

حُسن خلق کلید معمای خوب زیستن

دین مقدس اسلام همواره پیروان خویش را به نرم‌خویی و گشاده‌رویی دعوت کرده است؛ این لازمه‌ی یک ارتباط صمیمی و محترمانه با افراد است و موجب می‌‌شود، جاذبه‌ی انسان در برقراری ارتباط بیشتر گردد. خداوند در قرآن می‌فرماید: «در پرتو رحمت الهی در برابر آنان (مردم) نرم‌خو شده‌ای و اگر خشن و سنگ‌دل بودی از گِرد تو پراکنده می‌‌شدند». (آل‌عمران، آیه‌ی ۱۵۹) بدین جهت است که خداوند متعال پیامبران و فرستادگان خویش را انسان‌هایی خوش‌رو و نرم‌خو قرار داد تا بتوانند تأثیرگذارتر باشند. حُسن خلق نه تنها دوستان را شیفته‌ی انسان می‌‌کند؛ بلکه گاهی دشمنان را نیز شرمسار می‌‌کند.

بدیهی است که خوش‌رفتاری با برادر دینی، یکی از ارزش‌های والای اخلاقی به حساب می‌‌آید. قرآن کریم، یاران پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را به خاطر این صفت ستوده است: «محمد، فرستاده‌ی خداست و کسانی که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و شدید و در میان خود مهربانند». (فتح، آیه‌ی ۲۹) بر اساس این آیه، مسلمانان باید نسبت به عموم امّت، مهربان و دل‌سوز باشند و با آنان خوش‌رفتاری کنند و البته این بدان معنا نیست که خوش‌رویی صرف تمام سبک و سیاق حیات یک انسان باشد؛ بلکه عمل به دستورات دیگر دین نیز مستمراً باید وجود داشته باشد.

اعتدال و میانه‌روی

اعتدال به معنای میانه‌گیری ما بین دو حالت یک چیز است. اصل اعتدال باید به شکلی کلّی و فراگیر در سراسر زندگی فردی و اجتماعی انسان حاکم باشد و همه جا و در همه حالت، رفتار و کردار انسان را در بر بگیرد. میانه‌روی در عبادت، کار، محبت و علاقه به دیگران، در هزینه‌های زندگی و در همه‌ی شئونات حیات انسان مورد تأکید دین مبین اسلام است.

انسان میانه‌رو در همه حال یک مشی و رفتار و کردار دارد، نه زیاده می‌‌بخشد و نه زیاده خسّت به خرج می‌‌دهد؛ نه بر آزادی خانواده چنان سخت می‌‌گیرد که چونان محصور شدگانی در دست او باشند؛ و نه چنان آزادی می‌‌دهد که فرمان زندگی از دست خارج می‌‌شود. سبک زندگی انسان معتدل هیچ‌گاه دچار تغییر فاحش در راه و روش نمی‌گردد؛ چه آن‌که افراط و تفریط است که چرخ زندگی را از مدار خارج می‌‌کند.

انسان میانه‌رو، نه اهل اسراف است و نه تبذیر؛ و ملاک و معیار انسان معتدل نیز قرآن و سنت رسول خداست. خداوند در قرآن می‌‌فرماید: «همان‌گونه (که قبله‌ی شما، یک قبله‌ی میانه است) شما را نیز امت میانه قرار دادیم». (بقره، آیه‌ی۱۴۳) و نیز در آیه‌ای دیگر چنین می‌‌فرماید: «هرگز دستت را بر گردنت زنجیر مکن (ترک انفاق و بخشش منما) و بیش از حد (نیز) دست خود را مگشای تا مورد سرزنش قرار گیری و از کار خود فرو مانی». (اسراء، آیه‌ی۲۹) این دستورات در حقیقت معیار و شاخصی است برای همه‌ی عمر و فرقی نیست در دنیای مدرن زیست کنی یا سنتی؛ بلکه نقشه‌ی راهی است برای صحیح زیستن و مسلمان بودن.

تردیدی نیست که سبک زندگی اسلامی، والاترین روش برای زیستن است و کارآمدترین متُد برای بقا و حفظ ارزش‌های انسانی است. در پرتو آموزه‌های اخلاقی اسلام هویت انسانی به عنوان بالاترینِ مخلوقات حفظ شده و از گزند آموزه‌های مصنوعی و خود ساخته‌ی بشری مصون می‌‌ماند.

راه نجات

بازگشت به سنت‌های صحیح گذشته، شاید تنها راه نجات انسان، خانواده و جامعه از حصاری است که مدرنیته به گِرد ما تنیده است، مدرنیته و ساز و کارش، نه به طور مطلق؛ ولی در عموم موقعیت‌های زندگی با آموزه‌های دینی ما تضاد جدی دارد. حذف مولّفه‌های غربی از زندگی امروزی و جایگزینی صحیح آن، ما را به هویتی که از آن دور ماندیم نزدیک‌تر می‌‌کند. پس ناچاریم در گذرگاه‌های زندگی یکی از این دو راه را اختیار کنیم: یا به جریان عموم ملت‌ها که تابع غربند بپیوندیم و یا دین خویش و سنت‌های نیک‌مان را اختیار کنیم. و نیک می‌‌دانیم، بازگشت به سنت‌های صحیح دینی، به معنای نفی همه‌ی داشته‌های بشر امروز نیست؛ و نیز می‌‌دانیم که دنیای مدرن در برابر اسلامی شدن زندگی‌مان به شدت مقاومت خواهد کرد.

منابع

۱-آوینی، مرتضی، فردایی دیگر، نشر واحه،۱۳۹۰

۲-ابن شعبه حرانی، تحف العقول، انتشارات جامعه‌ی مدرسین، ۱۴۰۴

۳-مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار الجامعه، لدرر اخبار ائمه الأطهار، انتشارات اسلامیه.

منبع: ماهنامه پیام زن؛ شماره۲۵۴؛ میراحمدی سیدعلی

با یکدیگر رو راست باشیم

امروزه به یمن ارتباطات، رازهای ناگفته بسیار به داشته‌ها تبدیل می‌شوند.

راه‌های سخت و دشوار، همواره پیمودنی است، ولی به هر حال خالی از لطف نیست. بد نیست در عصر پر شتاب و الکترونیکی امروز که به سرعت در موج و نقطه سیر می‌کند، به ارتباط مستقیم با انسان‌ها، به احساسات و مسایل مهم انسانی هم توجه کافی داشته باشیم.

صحبت کردن، گوش دادن، خواندن و نوشتن، مستلزم عملکردهای مختلف بدن است که اهداف متفاوتی را تحقق می‌بخشد. انسان از مراحل اولیه پیدایش خود بر روی زمین در مورد یافته‌های مطالعات و تأثیرات نسبی چهار رفتار فوق پیوسته موفق به ابداعاتی شده است. برابر این تحقیقات انجام شده، زمان صرف شده در مراوده‌های ارتباط عادی توسط افراد معمولی به شرح زیر است:

گوش دادن (۴۲ درصد)، صحبت کردن (۳۲ درصد)، خواندن (۱۵ درصد) و نوشتن (۱۱ درصد) به طور متوسط، تأثیرگفتاری (۷۴ درصد) وقت ما را دربرمی‌گیرد. اما نمی‌توانیم مقایسه از دو نوع رفتار، گفتار و نوشتار را بر حسب میزان نسبی مفهومی که از آنها حاصل می‌شود، داشته باشیم، زیرا نوشتن، راهی دقیق‌تر و روشن‌تر برای انتقال اطلاعات است و در گفتار، اطلاعات اضافی و کلمات و تکرار و بی‌دقتی است که در نوشته اتفاق نمی‌افتد. بیشترین تأثیر مراوده بین مردم به گفتار بستگی دارد و کمترین آن به نوشتار.

ارتباط، یکی از نزدیکترین و غیر ملموس‌ترین عناصری است که ما در تمام لحظه‌ها با آن زندگی می‌کنیم، عاملی است بسیار قوی و مسلط بر رفتارها، باورها، عادات و نگرش به جهان هستی و نقش به سزایی در بسیاری موفقیت‌ها و یا ناکامی‌ها دارد؛ چرا که انسان، در چهار بعد ارتباطی محدود می‌باشد:

«خدا، خود، طبیعت و دیگران و جامعه جهانی»

ارتباط مؤثر، کلامی، غیرکلامی و احساسی است که طی فرآیندی فرد به احساس آرامش رضایت و بیان نیازها و عقاید و خواسته‌های خود می‌رسد.

ارتباط با خدا- امری لطیف و شخصی است که انسان از طریق آیین و دعا و عشق و فطرت، به آن دست می‌یابد. ولی مهم آن است که باور کنیم در زندگی ما، تکیه‌گاهی وجود دارد که هیچ گاه فرو نمی‌ریزد. ارتباط با خود و عزت نفس در جامعه ما کلمه‌ای آشنا و پر مفهوم است. خداوند در قرآن کریم (سوره اسراء آیه ۷) می‌فرماید: «ما فرزندان آدم را کرامت بخشیدیم و او را بزرگ کردیم، و در بر و بحر سیرش دادیم» که دلالت بر عظمت انسان و معادل قراردادن او با جهان هستی دارد.

اساس ارتباط با جمعیت آن در هماهنگی با طبیعت و کل جهان هستی است خصوصاً توجه به اصل بخشندگی بی‌دریغ طبیعت که شبانه‌روز و پیوسته بدون هیچ چشم‌داشتی می‌بخشد و می‌بخشد و ما را سرشار از انرژی مثبت و ژرف‌نگری می‌کنند.

ارتباط با دیگران، از رمزهای کلیدی موفقیت انسان است، هرچه ارتباط بهتر و مؤثرتری با بهره‌وری از موارد بالا با دیگران داشته باشیم احساس رضایت و موفقیت بیشتری خواهیم داشت. به فرموده مولا علی(علیه السلام) «کسی که خویشانش را بر خودش محترم شمرد، از خواسته‌های پست دوری می‌گیرد» پس بجاست خود را دوست بداریم و برای خود احترام قایل شویم.

توماس هریس در کتاب وضعیت آخر، چهار حالت در ارتباط با دیگران مطرح می‌سازد:

الف) «من خوبم، تو خوب نیستی» که منجر به خودبینی، تحمیل مواضع به دیگران و سلطه‌گری می‌شود.

ب) «تو خوبی، من خوب نیستم» موجب احساس حقارت و کوچکی شده و مانع ارتباط است.

ج) «من خوب نیستم، تو هم خوب نیستی» موجب دعوا و مبارزه و تلافی می‌شود.

د) «من خوبم، تو هم خوب هستی» تنها این وضعیت است که موجب برقراری ارتباط مؤثر بر اساس احترام می‌شود.

پس بیان خود را گزیده و با ملایمت و وقار و آرام ایراد کن و بگذار صدایت آسوده و آرامش‌بخش باشد به هنگام شرح دادن از لحن دوستانه و صدای بالا استفاده کن، اما در انتها به ضعف گرایش پیدا نکند و لازم است:

– خطای افراد را از شخصیت‌شان جدا بدانیم و برچسب و دروغگویی، تنبلی و… نزنیم.

– با نوع نگاه، حرکات چشم و جملات کوتاه خوب و با دقت گوش دهیم و از قضاوت و نصیحت بپرهیزیم.

– پیام‌های منفی غیر کلامی مانند اخم کردن، بی‌حوصلگی، قیافه خشمگین نداشته باشیم.

– صحبت با دیگران را خوب شروع کنیم، مقدمه‌چینی شاد و مطلوب ما را یاری می‌دهد.

– از تن صدا و آهنگ مناسب استفاده کنیم تا یکنواخت و خسته‌کننده نباشد.

– احساسات خود را صادقانه بیان کنیم و امنیت و اعتماد بیافرینیم.

منبع: روزنامه کیهان؛ نویسنده: زهرا احمدزاده

مهارت‌هاى اجتماعى کلامى

مهارت‌هاى مذاکره

توانایى مذاکره ماهرانه به هنگام برقرارى رابطه، یکى از ارزشمندترین دارایى‌هاى شما است. موضوعیست که درباره انواع روابط و در موقعیت‌هاى مختلف صدق مى‌کند. ما در تمام اوقات درحال مذاکره هستیم. وقتى دو نفر درباره تماشاى یک فیلم سینمایى اختلاف نظر پیدا مى‌کنند، وقتى هر کس مى‌خواهد برنامه تلویزیونى شبکه متفاوتى را تماشا کند و یا اگر صحبت بر سر این است که چه کسى آشپزخانه را مرتب نکرد، بلافاصله پاى مذاکره به میان کشیده مى‌شود.

مذاکره، به ندرت ایستاست و به همین دلیل، مذاکره‌کنندگان همیشه باید بدانند که چگونه درباره تغییر و تحول مذاکره کنند. مهارت در مذاکره به اشخاص امکان مى‌دهد که روابط خود را بدون ناراحتى تغییر دهند. مذاکره اگر ماهرانه انجام شود، به همه کمک مى‌کند تا به خواسته‌هاى خود برسند.

چند نکته براى هم‌کلامى

سعى کنید از زاویه دید طرف مقابل به موضوع نگاه کنید.

به ایجاد اعتماد و اطمینان میان خود و طرف دیگر توجه داشته باشید و احساس و خواسته‌هاى خود را با طرف مقابل در میان بگذارید.

تماستان را حفظ کنید.

به این موضوع توجه کنید که نیازها و خواسته‌هاى اشخاص با هم متفاوت است.

به نقطه نظر‌هاى طرف مقابل توجه کنید. حرف‌هایش را جدى بگیرید. با او به گرمى بر خورد کنید.

از سرزنش کردن طرف مقابل خوددارى نمایید.

چهار انگاره در رابطه

۱- براى همه به اندازه کافى و فراوان وجود دارد. در هر رابطه‌اى، همه اشخاص، سودى عایدشان مى‌شود؛ و در بلند مدّت، این برداشت و این نگرش از وفور و فراوانى است که تولید شادى و رضایت مى‌کند. بر مبناى همین تفکر است که کار کردن با دیگران و در رابطه با آن‌ها مى‌تواند به اتفاق افتادن حوادث منجر شود. اگر به راهنمایى فکر کنیم که همه سود مى‌برند، راه‌حل‌هاى بیشتر و بهترى براى مسائل خود پیدا مى‌کنیم. خلاق‌تر مى‌شویم و به رضایت خاطر بیشترى مى‌رسیم.

۲- من برنده مى‌شوم: تو بازنده مى‌شوى. این نه تنها منصفانه نیست بلکه در بلندمدت، به زیان شما تمام مى‌شود. وقتى شما برنده باشید و دیگران بازنده، آن‌ها از شما فاصله مى‌گیرند.

۳- تو برنده مى‌شوى، من بازنده مى‌شوم. این نگرش تولید خشم و رنجش مى‌کند و بنابراین به سود کسى تمام نمى‌شود.

۴- بازنده، بازنده. این یک انگاره به کلى مخرب است و نمى‌تواند به رابطه‌اى پایا تبدیل گردد.

امکان به نتیجه نرسیدن

در تمامى مذاکرات، این امکان وجود دارد که به جایى نرسید و از هم فاصله بگیرید. موضوع از این قرار است که اگر نتوانید کارى کنید که رابطه شما با دیگران به سود همه شما تمام شود، رابطه به انتهاى خود مى‌رسد.

تدارک براى مذاکره ماهرانه

گام اول: از خواسته‌هاى همه مطلع شوید. روابط میان اشخاص در قالب نظام‌ها قابل توضیح است. معناى این نگرش این است که اگر تنها به آن چه خودتان مى‌خواهید فکر کنید، نیمى از صحنه را تار مى‌بینید. باید به نگرش‌هاى خود و نیز به نگرش‌هاى دیگران توجه کنید. اگر به شدت پایند خواسته‌هاى خود باقى بمانید، کار مذاکره به دشوارى مى‌کشد.

گام دوم: به خواسته‌ها و زمینه‌هاى مشترک توجه کنید. ببینید که در چه زمینه‌هایى خواسته‌هاى شما و دیگران مشترک و یکسان است.

گام سوم: زمینه‌هاى مذاکره را وسیع‌تر کنید. تا حدى که امکان دارد زمینه مذاکره را وسیع‌تر کنید. به این موضوع توجه کنید که در یک زمینه خاص مى‌توانید درباره موضوعات مختلف مذاکره نمایید.

گام چهارم: دنبال فرصت‌هاى مطلوب بگردید: مطالب و مباحث مشترک و مهم براى هر دو طرف را شناسایى کنید. به ندرت اتفاق مى‌افتد که موضوع و مبحثى براى همه اهمیت یکسان داشته باشد.

پنج راه‌کار براى به کار گرفتن مهارت‌ها

۱- مشخص کنید. از منظور و مقصود طرف مقابل خود آگاه شوید و مشخص کنید که دقیقاً چه مى‌خواهید. «آیا از من ناراحتى یا اتفاق دیگرى افتاده است؟» نقطه نظرهاى‌تان را به روشنى بیان کنید. «از این که به من تلفن نکردى، خشمگین هستم.» کلى گویى نکنید و نگویید «من از تو ناراحتم.

۲- به گفته طرف مقابل توجه کنید. به جاى این که با توجه به سخنان طرف مقابل واکنش فورى نشان دهید، ببینید در صحبت‌هاى او چه نکات مثبتى وجود دارد. این گونه بهتر مى‌توانید مذاکره کنید.

۳- سرزنش نکنید. به نقطه نظرهاى مختلف توجه کنید. لزوماً یک راه درست و یک راه اشتباه نیست. سرزنش نکنید. به مسئولیت‌هاى مشترک بیندیشید. ممکن است بیش از حد خوشبینانه به نظر برسد. در مواقعى ممکن است کسى اشتباه کند.

۴- مراقب خشم باشید. خشم به سادگى روى هم انباشت مى‌شود و رنجش بروز مى‌کند. خشم چرخه‌اى معیوب ایجاد مى‌کند، به طورى که خشمگین شدن یک طرف، طرف دیگر را خشمگین مى‌کند و خشمگین شدن این یکى به شدت خشم اولى مى‌افزاید.

۵- توهین نکنید. حرف‌هاى توهین‌آمیز، مذاکره را مخدوش مى‌کند. به عنوان نمونه به عبارات زیر توجه کنید: «نمى‌توانم با آدم بى‌منطقى مثل تو صحبت کنم» «تو بسیار خودخواه و خودبین و خودرأى هستى.»

چند قاعده براى جنگ منصفانه

۱- به موضوع مطرح و موجود توجه کنید.

۲- تعمیم مبالغه‌آمیز ندهید. «تو همیشه….»، «تو هرگز».

۳- ناسزا نگویید. «احمق هستى…» «بى‌رحم هستى….» «رفتارت، کودکانه است.»

۴- خونسردى خود را حفظ کنید. قبل از این که به جمله یا جمله‌اى جواب بدهید، تا عدد ۱۰ بشمارید. به جایى بروید که بتوانید آرام بگیرید. پرخاش نکنید.

۵- سهم خود را در مسئله ببینید. با جملات با فاعل من شروع کنید. از به کار بردن تو یا شما، اجتناب کنید.

۶- روى زخم اشخاص، نمک نپاشید. به خشم و رنجش آن‌ها دامن نزنید.

۷- تهدید‌هاى جسمانى و کلامى را کنار بگذارید. با تهدید کردن، مسئله‌اى فیصله پیدا نمى‌کند.

وقتى دیگران از شما نظرخواهى مى‌کنند

اغلب اشخاص، درباره روابطشان با دیگران، مشورت مى‌کنند و ناراحتى‌هاى خود را با آن‌ها در میان مى‌گذارند. در ادامه براى راهنمایى کسانى که براى صحبت‌هاى دیگران درباره روابطشان گوش مى‌دهند نکاتى ارائه کرده‌ایم.

جانبدارى نکنید. جانبدارى از یکى از طرفین، تولید رنجش و دلخورى مى‌کند. وظیفه شما این است که به کسى که مشکلش را با شما در میان مى‌گذارد، کمک کنید. راه‌حل‌هاى خود را تحمیل نکنید. تحمیل راه‌حل، به ندرت کارساز است.

گفتگو با دیگران درباره روابطى که دارند:

گوش بدهید.

سؤال کنید.

موضوع مورد نظر را روشن کنید.

داورى نکنید. اما نشان بدهید که متوجه موضوع هستید.

توجه داشته باشید که تنها مى‌توانید خودتان را تغییر بدهید.

از احساس کسى که با او حرف مى‌زنید، مطلع شوید.

از احساس طرف دیگر، مطلع شوید.

به این فکر کنید که مى‌خواهید کمک کنید، جانبدارى نکنید.

براى آن‌ها کمک کنید تا براى حل مشکل موجود از منابع خود استفاده کنند.

فرایند حل مسئله را تقویت کنید.

نصیحت نکنید.

باورهاى اشتباه درباره روابط

دو باور شایع و اشتباه، مانع از آن مى‌شوند که برخوردى سازنده با رابطه داشته باشید.

«رابطه‌اى که براى حفظ آن باید تلاش کرد، نداشتنش بهتر است.»

اگر بگویید «من نباید روى این رابطه تلاش کنم.» شرایطى فراهم مى‌آورید که حل کردن مسئله، با دشوارى رو به رو مى‌گردد. بعضى‌ها بر این باورند که اگر روى رابطه‌اى کار کنید، لطف و خودجوشى آن را از بین مى‌برید. این برداشت درستى نیست.

«تو باید بدانى من چه احساسى دارم.»

این برداشت، فرض را بر این مى‌گذارد که اگر دو نفر در ارتباط نزدیک با هم هستند، باید خود به خود از احساسات یکدیگر آگاه باشند. انگار، نوعى تله‌پاتى، میان آن‌ها وجود دارد. اما این طور نیست. امکان ذهن‌خوانى، وجود ندارد. هر اندازه که با اشخاص نزدیک باشید، نمى‌توانید ذهن آن‌ها را بخوانید. مگر آن که آن‌ها اطلاعاتى را در این خصوص، در اختیار شما بگذارند.

منبع: راهنمای سلامت روان؛ ترجمه مهدی قراچه داغی؛ ص۲۱۱

فوبی یا ترس اجتماعی چیست؟

در مورد فوبی اجتماعی یا ترس اجتماعی نیز می‌‌توان گفت این نوع فوبی، اساسا ترس از مورد نظاره دیگران واقع شدن است. این نوع ترس ممکن است تا حدودی ذاتی بوده باشد، اما اغلب، نگاه خیره چه واقعی و چه با تصور فرد (خیالی) در موقعیت‌های خاص، ناراحتی فوق‌العاده در شخص ایجاد می‌کند.

فوبی، ترس مفرط و غیرمنطقی از یک شئ، فعالیت یا موقعیت است که شخص مبتلا، خود چنین ترسی را بسیار افراطی و غیرمنطقی تشخیص می‌دهد. اصطلاح فوبی معمولا در توصیف ترس‌های بیمارگونه به کار می‌رود و بسیاری از افراد مبتلا در مورد فوبی خود، احساس شرمساری کرده و حتی آن را از اطرافیان خود پنهان می‌کنند.
در واقع تنها نگرانی بیمار مبتلا به فوبی اجتماعی، مورد تماشای دیگران واقع شدن است. به همین دلیل این فرد معمولا از غذا خوردن در رستوران‌ها، انجام وظیفه در صورت مورد توجه بودن، صحبت یا عملکرد در حضور دیگران اجتناب می‌کند و از ازدحام به دلیل ترس از نگاه انتقادآمیز دیگران دوری می‌کند.
تمام این تجربه‌ها احساس شرم شدید و میل به گریز را در شخص به وجود می‌آورند مثلا کسی که از خوردن در حضور دیگران می‌ترسد با مشاهده غذا احساس خفگی می‌کند. در بعضی موارد نیز فوبی اجتماعی به خاطر آن است که مبادا دیگران ترس او را (مانند سرخ شدن یا لرزش اندام) ببینند.

طبق تحقیقات انجام شده، اکثر فوبی‌های اجتماعی در نوجوانی یا اوایل دهه سوم عمر شروع می‌شوند و ظاهرا هر دو جنس (زن و مرد) را به یک اندازه تحت تاثیر قرار می‌دهد. در دوران میانسالی، به تدریج از شدت این فوبی‌ها کاسته می‌شود.
فوبی اجتماعی مانند یک اضطراب اجتماعی شدید و دست و پاگیر است. شخصی که به آن مبتلاست از این که به کسانی که او را می‌بینند یا مخاطب‌هایش، ضعف‌های خود را مانند سرخ شدن،‌ لرزیدن، عرق کردن یا قابلیت‌هایش را مانند این که خیلی باهوش و با فرهنگ است، نشان ‌دهد، می‌هراسد. به این دلایل، موقعیت‌های اجتماعی که در آنها شخص احساس ضعف می‌کند سرچشمه یک رنج بزرگ می‌شوند و بیشتر مواقع، فرد از موقعیت‌ها دوری می‌کند. خارج شدن از خانه و رفتن به خرید می‌تواند ترس را در فرد مضطرب شدیدتر کند و رفتن به اجتماع برای پیدا کردن یک شغل، کاری غیرممکن می‌شود. از طرفی هم برای افراد مبتلا به فوبی اجتماعی،‌ بیکاری یک فاجعه است. بیشتر مواقع آنها قادر نیستند حتی مرحله مصاحبه استخدامی را بگذرانند.

شدت فوبی اجتماعی بستگی به عوامل آن، اهمیت و تعداد موقعیت‌های وحشتناک دارد. اگر این ترس فقط مربوط به کارکردها و موقعیت‌های علمکرد باشد مانند حرف زدن در میان یک گروه یا انجام یک کار در مقابل عموم، اختلال به صورت خفیف باقی می‌ماند. ولی اگر به صورت رد و بدل‌های روزانه با همنوع‌های خود باشد، وجود بیماری فوبی اجتماعی رو به کاهش می‌رود، ولی از طرفی هم بیش از پیش آن را مشکل می‌کند.
حالت فوبی اجتماعی عمومی شده نیز با این علامت مشخص می‌شود که بیشتر موقعیت‌های اجتماعی حتی عادی‌ترین آنها برای بیمار اضطراب‌ ایجاد می‌کند. شخص هر کاری که می‌کند، احساس می‌کند مورد قضاوت قرار می‌گیرد. کسانی که به این نوع فوبی (فوبی اجتماعی عمومی شده) مبتلا هستند، بیشتر مواقع شخصیتی دارند که به آن اجتناب‌کردنی گفته می‌شود.
آنها نسبت به قضاوت دیگران، فوق‌العاده حساسند. در روابط اجتماعی فقط موقعی وارد می‌شوند که مطمئن باشند آن‌ طور که هستند پذیرفته می‌شوند و خودشان را پایین‌تر از دیگران می‌بینند. فوبی‌های اجتماعی دیگری هستند که انتخابی نامیده می‌شوند که در برگیرنده تعداد محدودی از موقعیت‌ها هستند مانند حرف زدن در مقابل عموم. فوبی‌های اجتماعی انتخابی را نباید با یک ترس عادی و ساده اشتباه گرفت.
بیشتر مردم قبل از حرف زدن در مقابل عموم، ترس و وحشت را حس می‌کنند. ولی همین که شروع به حرف زدن کردند ترسشان از بین می‌رود. در مورد فوبی اجتماعی، بر عکس، اضطراب سر جای خودش باقی می‌ماند یا حتی در زمان سخنرانی شدت هم پیدا می‌کند و فقط موقعی پایان می‌پذیرد که جایش را به خجالت و شکست بدهد و بالاخره بعضی از انواع فوبی‌های اجتماعی، نبرد نامیده می‌شوند.

کسانی که از آن رنج می‌برند با وجود وحشتشان در موقعیت‌های اجتماعی که در آنها می‌هراسند، همیشه در حال مقابله و آزمایش هستند. به همین علت، این بیماران می‌توانند مسوولیت‌های اجتماعی را انجام بدهند و بیشتر مواقع رفتار سردی نسبت به دیگران یا یک خشونت نسبی را انتخاب می‌کنند که به آنها امکان می‌دهد فاصله خود را با اطرافیانشان حفظ کنند.
این بی‌تفاوتی و سردی نسبت به دیگران، ظاهری است، زیرا در پس آن وحشت شدیدی وجود دارد. بعضی از پژوهش‌ها نشانگر این امر است که افراد مبتلا به این فوبی‌های اجتماعی (روبه‌رو شدن با دیگران)‌، به طور غیرطبیعی اختلالات شدید قلبی ناشی از نگرانی دارند.

شایع‌ترین فوبی‌های اجتماعی

ترس از سخنرانی برای عموم

بسیاری از سخنرانان، خواننده‌ها، بازیگران تئاتر و سینما معتقدند وجود اندکی تشویش برای بهترین عملکرد لازم است. اما وحشت شدید از صحنه، چیز دیگری است. این ترس موجب اجتناب از صحنه می‌گردد و چه‌بسا سبب شود فرد به دلیل این ترس شدید، بسیاری از شانس‌های زندگی خود را از دست بدهد.

ترس از غذا خوردن در جمع

گاهی ترس از غذا خوردن یا نوشیدن در حضور دیگران، به این دلیل است که شخص می‌ترسد وقتی چنگال یا فنجان را به دهان می‌برد، دست‌هایش دچار لرزش گردد.
ترس از ریختن نوشیدنی یا غذا در واقع ترس از عملکرد است، یعنی میل به اجتناب از جلب توجه در مورد یک ضعف خیالی.

ترس از عملکرد جنسی

اختلال کنش جنسی معمولا فوبی شمرده نمی‌شود، اما بعضی از انواع اختلالات کنشی جنسی، در مفهوم فوبی اجتماعی می‌گنجند. شخص از انجام عمل می‌ترسد، زیرا کسی ناظر عملکرد اوست و همین اضطراب عملکرد، خود موجب افزایش احتمال شکست می‌گردد. انزال زودرس، ناتوانی جنسی در مرد و سردمزاجی در زن، شایع‌ترین انواع فوبی‌های اجتماعی ـ جنسی هستند.

نکته: این دسته از کودکان، تا مدت‌ها پس از سنی که ترس از غریبه‌ها طبیعی است، از روبه‌رو شدن با افراد ناشناس، اجتناب می‌ورزند. هنگام حضور سایر کودکان یا بزرگسالان سرخ می‌شوند، سکوت می‌کنند، به والدینشان می‌چسبند یا سعی می‌کنند مخفی شوند.

ترس از نگاه دیگران هنگام کار کردن

ترس از نگاه (زل زدن) دیگران وقتی به ناتوانی فرد منجر شود، یک فوبی واقعی است. این فوبی ممکن است به هر نوع کار مکانیکی مربوط شود. خلاصه‌برداری، نوشتن روی تخته سیاه، دوختن، بافتن یا حتی بستن دگمه کت در هنگامی که کسی دارد نگاه می‌کند.

ترس از ازدحام

شخص مبتلا به فوبی اجتماعی از ازدحام ممکن است فعالیت‌های شخص را به گونه‌ای محدود کند که فقط بتواند ساعاتی را که افراد معدودی بیرون هستند برای خرید از خانه خارج شود.
ـ ترس از گل انداختن صورت
ـ ترس از لمس شدن

کودکان مبتلا به فوبی اجتماعی

این دسته از کودکان تا مدت‌ها پس از سنی که ترس از غریبه‌ها طبیعی است، از روبه‌رو شدن با افراد ناشناس اجتناب می‌ورزند. هنگام حضور سایر کودکان یا بزرگسالان سرخ می‌شوند، سکوت می‌کنند، به والدینشان می‌چسبند یا سعی می‌کنند مخفی شوند. خردسالان مبتلا به این نوع فوبی، علاوه بر اضطراب شدیدشان در موقعیت‌هایی که اغلب مردم در آن موقعیت مضطرب می‌شوند (مانند صحبت کردن در حضور دیگران)‌، ممکن است در پیش‌پاافتاده‌ترین فعالیت‌ها نیز مضطرب شوند. اگر آنها در حضور جمع صحبت کنند، می‌ترسند در میان صحبت‌هایشان تپق بزنند. آنها فکر می‌کنند چنانچه سوالی را مطرح کنند، ممکن است احمق به نظر برسند. می‌ترسند اگر در حضور جمع غذا بخورند، غذا را روی زمین بریزند یا اگر وارد اتاقی شوند، ممکن است پایشان به جایی گیر کند و روی زمین بیفتند و دست و پاچلفتی به نظر آیند. جای تعجب نیست که این کودکان در حضور مراجع قدرت یا همسالانی که وضعیت اجتماعی بالایی دارند، مضطرب شوند.

کودکان مبتلا به فوبی اجتماعی، به احتمال قوی از مدرسه، صحبت در جمع، قرمز شدن یا خوردن و نوشیدن در حضور دیگران هراس دارند. ترس از شیوه عملکرد به نحوی که موجب خجالت یا تحقیر شود، در این گروه از کودکان آنقدر فراگیر است که به طور جدی در فرصت‌ها و فعالیت‌های اجتماعی دیگر آنها اخلال ایجاد می‌کند و غالبا منجر به تنهایی و رنج می‌شود.
اگرچه کودکان مبتلا به فوبی اجتماعی مایلند مورد علاقه دیگران باشند، اما نگرانی دائم درباره در معرض دید دیگران قرار گرفتن یا پرداختن به کارهایی که آنها را احمق جلوه دهد، مانع شکل‌گیری هر گونه رفتاری می‌شود که دوست دارند با دیگران داشته باشند. چنانچه دیگران سعی کنند این کودکان را به موقعیت‌های اجتماعی تشویق یا وادار کنند، آنها ممکن است گریه کنند، قشقرق به راه بیندازند یا حتی بیشتر عقب‌نشینی کنند. در موارد خیلی شدید، کودکان به فوبی اجتماعی فراگیر مبتلا می‌شوند. این کودکان از اغلب موقعیت‌های اجتماعی هراس دارند، از ملاقات یا صحبت با اشخاص جدید می‌ترسند، از تماس با هر فردی خارج از نظام خانواده خود اجتناب می‌ورزند و حضور در مدرسه و مشارکت در فعالیت‌های تفریحی، در مجموع برایشان خیلی دشوار است.

اضطراب مربوط به فوبی اجتماعی، به قدری شدید است که موجب بروز فعالیت‌هایی نظیر سرخ شدن چهره، لکنت زبان، تعریق، دل‌درد، افزایش ضربان قلب، لرزش یا حمله وحشت‌زدگی کامل می‌شود. نوجوانان مبتلا به فوبی اجتماعی همواره ‌عقیده دارند که واکنش‌های جسمانی مشهودشان موجب می‌شود تا احساس بی‌لیاقتی نهفته آنها‌، در معرض دید دیگران قرار گیرد و باعث تحقیرشان شود. حتی این دیدگاه که سایرین از ناآرامی آنها کاملا آگاه هستند، موجب اضطراب بیشتر در این کودکان می‌شود. کودکان مبتلا به فوبی اجتماعی در یک دور باطل، منتظر بروز مشکل ناراحتی یا عملکرد ضعیف خود هستند، انتظاری که با نزدیک شدن به موقعیت ترسناک، اضطراب بیشتری را در آنها برمی‌انگیزد و این تنها به افزایش دلشوره و تشدید بیشتر نشانه‌های جسمانی آنها در آن موقعیت می‌انجامد. در نتیجه این کودکان از موقعیت‌ها یا فعالیت‌‌های اجتماعی از قبیل تماس تلفنی با یک هم کلاسی برای تکمیل تکلیف‌های ناقص، درخواست از معلم برای توضیح مطالب درسی و جواب دادن به تلفن اجتناب می‌ورزند. اگرچه اضطراب اجتماعی و کمرویی گذرا به عنوان بخشی از رشد بهنجار تلقی می‌شوند، نوجوانان مبتلا به فوبی اجتماعی‌ دچار اضطرابی ماندگار می‌شوند. اغلب، اضطراب‌های آنان با تمرکز برخود همراه است که به افزایش انتقاد از خود می‌انجامد و نشانه‌های هیجانی را تشدید می‌کند. این فرآیند نزولی مارپیچی به بروز مشکلاتی جدی در کفایت اجتماعی و برقراری روابط دوستانه با دیگران منجر می‌شود.
برای کمک کردن به کودکان مبتلا به فوبی اجتماعی (به خصوص، ترس از صحبت کردن در جمع)، والدین می‌‌توانند از راهکارهای ذیل استفاده نمایند:

ـ اولین قدم،‌ آموختن روشی است که واکنش‌های بدنی اضطراب را کنترل می‌کند. روی روش‌های کنترل تنفس بیشتر تاکید کنید. سپس کودک را مجبور کنید تا آرام تنفس کند، بدنش را شل کند و پس از آن بایستد و شروع به صحبت کند.
ـ‌ عامل ترس کودک را پیدا کنید. آیا از این که تپق بزند نگران است یا این که احمق یا عصبی به نظر برسد؟
ـ با افزایش اعتماد به نفس کودک و تقویت توانایی‌هایش، به او کمک کنید تا بر این ترس غالب شود.
ـ برای صحبت کردن، فرصت‌هایی را در اختیار کودک قرار دهید. از همان سنین کم، از او بخواهید سرمیز شام چیزی را برای دیگران تعریف کند.
ـ او را از پیش برای تپق‌ها آماده کنید. به او بگویید در صورتی که مطلبی را فراموش کند و دستپاچه شود، چکار کند.
ـ بکوشید حساسیت او را به اشتباهات گفتاریش، کاهش دهید و توجه او را به اشتباهات گفتاری دیگران جلب کنید.

منبع: میگنا؛ نویسنده: معصومه اسدی

راه‌هاى رسیدن به موفقیت

 مقدمه

قبل از شروع بحث، لازم است اشاره‌اى به مفهوم موفقیت و ابزارهاى آن کنیم، سپس به فرق علاقه و استعداد بپردازیم و بعد، ابزارهاى درونى و بیرونى موفقیت مورد بحث قرار خواهد گرفت.

موفقیت(SUCCESS)

مفهوم موفقیت، یک امر نسبى (از فرد تا فرد، از فرهنگ تا فرهنگ، و از مکتب جهان‌بینى و ایدئولوژى تا مکتب، فرق دارد) و یک امر تشکیکى (یعنى ممکن است شخصى نسبت به گذشته‌اش موفق باشد ولى در عین حال، مراتب بالاترى از موفقیت را در پیش دارد که البته این امر بیشتر در امور اخلاقى و ارزشى مثل کمال، علم‌خواهى بیشتر نمود دارد) است. در فارسى، واژهاى مترادف آن ظفر، پیروزى و کامیابى و… است.

ابزار موفقیت

موفقیت، محبوب عمومى بشر است. همه افراد بشر در هر رشته و مقامى که هستند، به دنبال وسیله، ابزار و راه رسیدن به موفقیت هستند؛ ولى افراد بشر، در یافتن این وسیله یکسان نیستند، افرادى که هیچ واقع‌بینى ندارند و درک صحیحى از روابط على و معلولى حوادث ندارند، بحث شانس و بخت را به میان مى‌کشند، برخى دیگر، وسیله موفقیت را در عوامل موجود خارجى جستجو مى‌کنند، ولى در میان عوامل خود (استعدادها، علائق، حوصله و پشتکار و …) را فراموش مى‌کنند. برخى موفقیت را به نبوغ نسبت مى‌دهند، یعنى فکر مى‌کنند تنها عامل موفقیت، نبوغ است و گمان مى‌کنند مثلا فلان مخترع ظرف چند روز یا چند ساعت، به فلان کشف رسیده، ولى از پشتکار، صبر و تحمل سختی‌هاى راه آنها بی‌خبرند. الکساندر هامیلتن می‌گوید: مردم، به من نابغه مى‌گویند. من از نبوغ خود خبر ندارم؛ فقط مى‌دانم شخص زحمتکشى هستم. دانشمند بزرگ فرانسوى پاستور، شعار زندگیش کار بود.[۱]

فرق استعداد و علاقه

از جمله عواملى که براى رسیدن به موفقیت حیاتى است، استعداد و علاقه است. هر کارى را که انسان بتواند (استعداد بالفعل و بالقوه) آن را بهتر و عالی‌تر انجام دهد، در آن استعداد دارد. و هر کارى و امرى که با شور و شعف و لذت و بدون خستگى انجام دهد را بدان علاقه دارد. گاهى ممکن است استعداد باشد (حس شعرى) و علاقه نباشد (شعر نگفتن و انگیزه آن را نداشتن) بیشتر مواقع انسان با استعداد متوسط و یا کمتر از آن ولى با علاقه بالا و پشتکار به موفقیت‌هایى نایل مى‌شود، اما اگر هر دو _ استعداد و علاقه _ در یک امر باشند، موفقیت چند برابر خواهد بود.[۲]

براى رسیدن به موفقیت توجه و به کارگیرى ابزارهاى درونى و بیرونى بسیار مهم است. عمده این شیوه‌ها از زندگى افراد و الگوهاى موفق جوامع به دست آمده، کسانى که خود شاهد موفقیت را در آغوش خود لمس کرده‌اند. در ذیل، به این ابزارها اشاره مى‌کنیم:

الف. ابزارهاى درونى فرد:

ابزارهاى درونى، ابزارهایى هستند که خداوند در نهاد انسان قرار داده و انسان وظیفه دارد از آنها به بهترین نحو براى رسیدن به کمال استفاده کند:

۱. خواستن موفقیت

اولین قدم، خواستن خود فرد است. انسان اگر به طور جدى خواهان امرى باشد، دنبال راه‌کارها مى‌رود و با پشت سرگذاشتن سختی‌ها به آن مى‌رسد.

۲. نیاز و انگیزه

دو اهرم روانى هستند که به انسان قدرت، پویایى و حرکت مى‌بخشد و انسان را به سوى هدف (موفقیت) مى‌کشانند. گاهى انسان مى‌تواند در خود، ایجاد انگیزه و نیاز کند مثلا آن را وظیفه و مسئولیت دینى خود بداند که انجام ندادن آن عقاب دارد یا با افراد موفق معاشرت کند و تصمیم خود را به دیگران بگوید، به موفقیت‌هاى خود پاداش بدهد و تنبلی‌هاى خودش را تنبیه و جریمه کند، مثلا مطالعه نکردم، سه ماه از پول تو جیبیم صرف‌نظر مى‌کنم و از کلمات تاکیدى مثبت استفاده کند، مثلاً بگوید من مى‌توانم، من خسته نمى‌شوم، خدا همراه من است.

۳. پرهیز جدى از تاخیر

هر گاه تصمیم گرفتید کارى را انجام دهید، بلافاصله قدم‌هاى اولیه را معقولانه بردارید. مطمئن باشید آن فردایى که مى‌گویید نخواهد آمد، همین الان را غنیمت بشمارید.

۴. تقویت اراده

عزم و اراده و اعتماد به نفس خود را تقویت کنید. از خوردن غذاهاى پرچرب و انرژى زیاد پرهیز کنید. ورزش و تمرین را جدى بگیرید. از طبیعت، لذت ببرید. با تقویت بعد معنوى (نماز، توسل و…) بر بُعد غریزى خود مسلط شوید تا اسیر خواسته‌هاى مزاحم نشوید، اعتماد به نفس داشته باشید و بدانید که انسان داراى نیروهاى بیکران است.

۵. نظم در امور فردى و اجتماعى و برنامه‌ریزی[۳]

۱ _ ۵. دفتر مخصوص برنامه‌ریزى داشته باشید تا ساعات مفید و غیرمفید خود را محسوس‌تر ببینید و برنامه خود را به متخصص‌ها نشان دهید.

۲ _ ۵. از دو طرح بلندمدت (رسیدن به هدف) و کوتاه‌مدت (ساعات کار، مطالعه، رفع موانع فعلى) استفاده نماید.

۳ _ ۵. در برنامه‌ریزى خود، امور مهم را مقدم بشمارید.

۴ _ ۵. بر برنامه خود، کنترل و مراقبه داشته باشید و در صورت خارج شدن از برنامه، سریع اصلاح کنید و از سستی‌هاى خود نگذرید. هر روز و هر هفته محاسبه کنید و ارزیابى کنید که موفق بودید یا نه.

۵ _ ۵. توجه داشته باشید که مانع‌ها و پیشامدها توجه و تمرکز شما را به هم نزند. عمده توجه و انرژى خود را به مشکل‌گشایى و حل آن اختصاص دهید و در آن مضطرب نشوید. اضطراب زیادى کار شما را مختل مى‌کند.

۶ _ ۵. در ساعات خود، به صرف انرژى اهمیت زیادى بدهید.[۴] تماشاى زیاد تلویزیون، گردش‌هاى نامناسب، جلسه‌هاى طولانى غیر علمى، عمده انرژى شما را صرف مى‌کند. در موقع نشاط، به اصل برنامه خود بپردازید و در اوقات دیگرى، انرژى خود را شارژ کنید (تفریح، طبیعت، حمام آب گرم، تغذیه مناسب با کیفیت، خواب متناسب، ورزش ملایم نشاط بخشند).

۶. استعدادیابى

با توجه به تمرکز کارى خود در گذشته، علایق، اهمیت‌دادن‌ها، بررسى دروس مورد علاقه و نمرات آنها استعداد خود را به دست آورید. گاهى مواقع، شکست موجب استعدادیابى مى‌شود، همان گونه که مثلاً مى‌گویند شکسپیر به خاطر فقر دزدى کرد، وقتى به زندان افتاد، شعرى در مذمت ظلم حاکم گفت و همان جا متوجه ذوق شعرى خود شد و یا هجرت‌هاى او از زن و فرزندانش اگرچه تلخ بود، اما شیرین‌ها به همراه داشت (رنج‌ها گنج آورند). شکست، مقدمه پیروزى است. از سختى‌ها نباید ترسید. باید بدانیم که از پس هر سختى، آسایش و راحتى است. (إن مع العسر یُسرا).

۷. تمرکز بر موضوع[۵]

نقش ذره‌بین را در تمرکز نور و سوزاندن ایفا مى‌کند. با حوصله و صبر از پراکنده‌کارى به شدت دورى کنید. حضرت مى‌فرمایند: کار کمى که دوام داشته باشد، از کار زیاد ملال‌آور برتر است. حوصله و صبر به قول شهید مطهرى در کارهاى بزرگ دخالت زیادى دارد. از شاخه به شاخه‌اى دیگر پریدن، مانع موفقیت است. مردم در اختراع‌ها، اول چیزى که به ذهنشان خطور مى‌کند نبوغ، هوش و فکر بلند مخترع است. فکر مى‌کنند با نبوغ مى‌توان ظرف چند روز یا ساعت، به موفقیت رسید. و هیچ متوجه یک رکن اساسى در موفقیت یعنى حوصله زیاد نیستند. صفات بدِ اخلاقى (حسد، کینه، غیبت، …) سلامت روانى و ذهنى و حتى جسمى ما را به هم مى‌زند و مانع تمرکز مى‌شود؛ چرا که این صفات بد، دائماً با صفات عالى انسانى ما که اصلاح‌گر هستند، در جنگ روانى مى‌باشند (صفات عالى مثل فطرت الهى، وجدان، دل و عقل) و حتى گاهى این امر به صورت سردرد، زخم معده و … بروز مى‌کند.

۸. مستقل و خلاق بودن

انسان نباید شخصیت زده باشد، باید حرف دیگران را به دلیل و تفکر، تحلیل و بررسى نمود، حتى افراد مورد علاقه خود. باید خلاق بود یعنى همیشه نباید دنباله‌رو بود، از شکست‌هاى دیگران درس گرفت. باید شجاعت و شهامت داشت؛ چه بسا به خاطر احتمال خطر نامعقول، از کارهاى خوب و اهداف عالى باز ماند.[۶]

۹. حفظ تعادل در ابعاد شخصیت

تعادل، امرى است که در زندگى بسیار ضرورى است. انسان داراى دو بعد ملکوتى و جسمانى است و اسلام به تغذیه هر دو بُعد توجه و تاکید دارد، عدم ارضاى معقول و مشروع هر کدام، مى‌تواند مصیبت‌آور باشد. البته چون که اصل و جوهره انسان، روح اوست، باید به آن توجه بیشتر شود و این بُعد باید بر جسم (غرائز و نفس اماره) غلبه داشته باشد و این یعنى حقیقت اراده، چون بى‌ارادگى بیشتر با غلبه غرائز (شهوت، پرخورى، خواب، تنبلى و…) نمود پیدا مى‌کند. پس باید با نماز، ادعیه، نیایش، تامل در خلقت، انفس و آفاق و نعمت‌ها، بُعد روحانى خود را قوى نمود و غرائز را به طور مشروع ارضاء کرد، عدم تعادل، رشد سرطانى شخصیت و انحراف را به همراه دارد.[۷]

۱۰. حذف عادت‌هاى پَست

باید عادت‌هاى بد را حذف کنید و خود را به کارهاى خوب، با تکرار و تمرین عادت دهید. بهتر است براى عادت حذف شده، جایگزین بگذارید).

۱۱. مرد عمل بودن

عاقل باشیم نه عالم فقط، عاقل عالم به تجزیه تحلیل مى‌پردازد و به دانسته‌هاى خود عمل مى‌کند، ولى عالم مثل طوطى محفوظات را در ذهن انبار مى‌کند و جلوى خلاقیت خود را مى‌گیرد.[۸]

۱۲. غنیمت شمردن فرصت ها

حضرت على(علیه السلام) مى‌فرمایند: فرصت‌ها را غنیمت بشمارید که مثل ابر گذرا هستند. از گذشته درس و عبرت براى خود بگیرید (افرادى که دائما در گذشته و خاطرات آن و آینده و حوادث و… آن سیر مى‌کنند از سلامت روانى برخوردار نیستند). توجه به نشاط جوانى، توجه به عدم مشغله‌هاى زندگى قبل از کار و ازدواج، استفاده از دوستان اهل مطالعه، توجه به الگوهاى سالم موفق و هجرت لازم از وطن براى ارتقاء…

۱۳. لیست موفقیت‌ها و توجه به نقش کلمات در موفقیت

لیستى از موفقیت‌هاى کامل و نسبى از گذشته خود تهیه کنید و با نگاه به آنها به توانایی‌هاى خود اعتماد کنید. به کلماتى که به کار مى‌برید عنایت داشته باشید، به جاى گفتن «بدبخت شدم»، بگوید صدمه دیدم، به جاى گفتن «کار تمام شد و بیچاره شدم»، بگوید: از وقت مى‌توانستم بهتر استفاده کنم. از دوستانى که دائماً آیه یأس مى‌خوانند و منفى‌بافند، به شدت پرهیز کنید. نسبت به موفقیت، دیدگاه مثبتى داشته باشید تا از یأس و در نتیجه تنبلى و شکست، در امان باشید.

۱۴. توکل به خدا

در هر کارى بعد از تصمیم‌گیرى و اراده قاطع، باید به خدا توکل کرد و قدم‌هاى استوار براى رسیدن به هدف برداشت.

ب. ابزارهاى خارج از فرد

۱. الگوهاى موفق و عینى

به الگوهاى زنده اطراف خود توجه کنید، راز موفقیت آنها را جستجو کنید. البته به تفاوت‌هاى فردى توجه داشته باشید. گاهى برخى شیوه‌ها، مخصوص و منحصر به فرد یک نفر است. از شیوه‌هاى عمومى موفقیت کمک بگیرید.

۲. مطالعه زندگى نامه افراد موفق

بهتر است کتاب‌هاى افراد موفق و ویژگی‌هاى شخصیتى را آنها به طور مداوم هر چند اندک مطالعه کنید.

۳. دوستان کوشا، مثبت‌اندیش و متعادل(جسمى و روحى) انتخاب کنید، از دوستان تنبل منفى‌اندیش فاصله بگیرید.

۴. با توجه به استعداد و علاقه خود، به الگوهاى مثبت عشق بورزید. ارادت و عشق به الگوهاى زنده، بر شیوه کار شما حتى حالات شما اثر مى‌گذارد و شما را همانند او مى‌کند.

۵. از شانس و اقبال تعریف جدیدى ارائه دهید:[۹] تلاش زیاد همراه با فکر صحیح = موفقیت و شانس.

۶. در انتخاب شغل دقت کنید(مفید، استعداد، علاقه). در انتخاب همسر کوشش کنید به معیارهاى کارى و ارزشى شما، نزدیک باشد و شما را در امر موفقیت و هدف کمک کند.

۷. آموختن شیوه‌ها

(شیوه‌هاى هر کارى را از اساتید مجرب و کتابهایشان بخواهید). ندانستن شیوه هر کار مثل مطالعه، یعنى دقت هدردادن، یعنى لقمه دور سر چرخاندن و دانستن یعنى راه میانبر.

۸. به رقابت و مقایسه مثبت توجه کنید؛ چرا که در دستورات دینى ما هست که در کارهاى خوب نسبت به یکدیگر پیشى بگیرید و یا خودتان را با معیارها و الگوهاى صالح تطبیق و مقایسه دهید، رقابت منفى (حسد،…)، سلامت روحى _ روانى و جسمى ما را به هم مى‌زند و به تمرکز که رکن بسیار مهمى است، در موفقیت لطمه وارد مى‌کند. باید از فنون ارتباط سالم و سازنده با دیگران (سلام، تبسم، عدم تحقیر، صدا زدن اسم که خصوصی‌ترین امرى است که از اول زندگى با آنها بوده و… استفاده کنید.

نکته: براى موفقیت خود و جامعه خود، حرکت از درون(موفقیت شخصى) به بیرون(موفقیت عمومى) بسیار حائز اهمیت است، چرا که این فرد است که جامعه را مى‌سازد و جامعه یعنى آحاد جامعه.

نکته پایانى: لازم به تذکر است که باید همه این راهکارها را در کنار هم دید تا تعادل در تمام ابعاد شخصیت و استعدادها را به هم نزنیم و استفاده بیشتر از بحث ببریم. دیگر این که به گفته بزرگان و افراد موفق، اخلاص و توسل به اهل بیت(علیهم السلام) نمک موفقیت است. کما این که در کتاب‌ها و حکایات و عنایات اهل بیت(علیهم السلام) به آنها اشاره شده است. دیگر این که باید با تامل و تفکر به موفقیت دنیوى و اخروى، حرکت صورت گیرد؛ پس باید دنبال موفقیت‌هاى لذت‌آور و پایدارى بود که کمال‌آور هم هستند (از خوشگذرانی‌هاى مقطعى صرف‌نظر نموده و یا حساب ویژه براى صرف وقت و انرژى براى آنها در نظر نگرفت).

منابع کمکى

۱. تکنولوژى موفقیت، حیدر محمدى، نشر هستى نما.

۲. رمز پیروزى مردان بزرگ، مؤلف آیت الله جعفر سبحانى، انتشارات اسلامى.

۳. خود سازى، ابراهیم امینى، انتشارات شفق.

[۱] . نگارش، حمید، رمز موفقیت، شهید مطهرى، موسسه فرهنگى انتشارات امام عصر، با تغییر و اضافه، ص ۹۸.

[۲] . عرفانى فر، داریوش، اخلاق موفقیت در زندگى، قم، نشر خرم، ۱۳۷۸، ص ۱۳۵ با کمى تغییر.

[۳] . شان کاوى، هفت قدم در راه موفقیت نوجوانان، مترجم ساناز قاسمى، انتشارات انجمن اولیاء و مربیان، ۱۳۸۰، ص ۱۹۴.

[۴] . اگر موفقیت یک بازى است اینها قواعد بازى هستند، مترجم، منیژه شیخ جوادى، انتشارات همایش اندیشه، ۱۳۸۱، ص۱۱۴.

[۵] . رمز موفقیت شهید مطهرى، ص ۹۸.

[۶] . همان، ص ۹۱ و ۹۲.

[۷] . مظاهرى، حسین، عوامل کنترل غرایز، تهران، موسسه نشر وتحقیقات ذکر، ۱۳۷۸، ص ۵۶ با کمى تغییر.

[۸] . مطهرى، مرتضى، رمز موفقیت، ص ۷۸ با کمى تغییر.

[۹] . آنتونى رابینز، یادداشتهاى یک دوست، مترجم مهدى مجردزاده کرمانى، موسسه فرهنگى راه بین، ص ۳۸.

منبع: حسن منتظرى؛ سایت مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمیه

مشکلات خانواده‌های امروزی

زندگی در عصر جدید باعث شده است نهادهای مهم اجتماعی برای سازگاری با شرایط جدید مجبور شوند تغییراتی مهم را در خود ایجاد کنند، اما همیشه این تغییرات در جهت مثبت حرکت نمی‌کنند و در بعضی از موارد می‌توانند آسیب‌های مهمی را ایجاد کنند…

خانواده‌های امروزی

زندگی در عصر جدید باعث شده است نهادهای مهم اجتماعی برای سازگاری با شرایط جدید مجبور شوند تغییراتی مهم را در خود ایجاد کنند، اما همیشه این تغییرات در جهت مثبت حرکت نمی‌کنند و در بعضی از موارد می‌توانند آسیب‌های مهمی را ایجاد کنند.

کمرنگ شدن روابط درون خانواده‌ها یکی از مسائل مهمی است که بارها کارشناسان درباره آن ابراز نگرانی کرده‌اند.

کمرنگ شدن روابط اجتماعی بنیان خانواده را مورد تهدید قرار می‌دهد. خانواده در شرایطی مورد تهدید قرار می‌گیرد که از آن به عنوان مهم‌ترین نهاد اجتماعی یاد می‌شود که بخش اعظمی از شخصیت افراد در آن شکل می‌گیرد و مهم‌ترین نهاد در جامعه‌پذیری افراد به شمار می‌رود.

این‌بار صحبت از تغییر نوع خانواده از گسترده به سنتی در اثر شرایط زندگی مدرن نیست بلکه صحبت از کاسته شدن روابط در درون چهار دیواری خانه است.

صحبت از اتفاقی عجیب و غریب و نادر نیست که قرنی یک بار روی دهد بلکه اتفاقی است که جلوی چشم من و شما روی می‌دهد و هر روز خود ما هم با آن درگیر هستیم. صحبت از بی‌خبری ما از احوال خواهر و برادرهایمان است که فاصله اتاق‌هایمان با یکدیگر سه متر هم نمی‌شود.

صحبت از پدر و مادر‌ها و فرزندانی است که تلویزیون تنها بهانه برای دور هم جمع شدنشان است، دور هم جمع‌شدنی که معمولا در آن فقط قاب شیشه‌ای سخن می‌گوید.

صحبت از افرادی است که دور یک میز نشسته‌اند اما با این وجود سرهایشان در گوشیهایشان است.

انگار هم‌سخنی با یاران مجازی در تلگرام، وایبر، اینستاگرام و هزار و یک رسانه مجازی دیگر، از در کنار خانواده بودن لذت‌بخش‌تر شده است.

سرها در گوشی‌هاست!

برای درک مساله کاسته شدن از ارتباطات در خانواده‌ها به یک خانه که در آن یک خانواده پنج نفره زندگی می‌کنند قدم می‌گذاریم.

در نگاه اول این‌طور به نظر میرسد که به جز مادر خانواده کسی در خانه نیست ولی بعد از مدتی که مادر شروع به سخن گفتن می‌کند می‌فهمیم که دو پسر و یک دختر دیگر هم در خانه هستند.

نکته جالب در این زمینه این است که زمان ورود ما به خانه ساعات بعد از صرف شام است که انتظار می‌رود همه اعضای خانه در کنار هم باشند.

نکته جالب این است زمان ورود ما به خانه تلویزیون روشن بود و الان هم که در حال مکالمه با مادر خانه هستیم تلویزیون در حالی که صدایش بسته شده است ولی باز هم روشن است، انگار تلویزیون و در حالت کلی آن رسانه تنها همدم انسان مدرن است.

«در گذشته دور هم جمع شدن‌های خانواده‌ها بیشتر بود ولی الان خیلی ارتباط کم شده است و حتی اوقاتی هم که ‌میهمان می‌آید به جای این که با هم حرف بزنیم، یا تلویزیون نگاه می‌کنیم یا سرها در گوشیها هستند.»

بیشتر وقت مادر خانه به تماشای تلویزیون می‌گذرد و نقش تلویزیون در زندگی او به حدی است که به گفته خودش اوقاتی هم که ناراحت است به جای صحبت با اعضای خانواده به تماشای سریال‌ها پناه می‌برد.

چند دقیقه‌ای که می‌گذرد سر و کله دختر نوجوان خانواده پیدا می‌شود. دلیل این خروج از اتاق هم نه صحبت کردن با خانواده بلکه تماشای سریال مورد علاقه است.

صدف ۱۵ سال سن دارد و الان هم در حال تحصیل در سال سوم متوسطه اول است. او درباره گذران اوقاتش به «آرمان» می‌گوید: «من بیشتر وقتم رو توی اتاقم هستم، یا درس میخونم یا توی تلگرام با همکلاسیها حرف می‌زنم.

اگر حرف خاصی هم باشه بیشتر دوست دارم با شادی دوستم حرف بزنم.» به گفته مادرش او روزی حداقل یک ساعت تلفنی باید آمار روز را به شادی بدهد و این تنها مکالمه تلفنی آنهاست و پیام‌های تلگرامی از این هم بیشتر می‌شوند.

«به نظر صدف ارتباط با خانواده مهم‌تر از گشتن در شبکه‌های مجازی است ولی جذابیت شبکه‌های مجازی برای گذران وقت بیشتر است!» چندبار در اتاق را می‌زنیم ولی متوجه نمی‌شود، زیرا هندزفری بخش مهمی از زندگی صائب است.

او وقت زیادی را به گوش دادن به موسیقی آن هم از نوع کلاسیک اش می‌گذراند. از بچگی بازی‌های کامپیوتری را دوست داشته و هنوز هم این روال برقرار است. در کنار بازی، کتاب خواندن و فیلم دیدن هم بخش زیادی از وقت او را می‌گیرند.

او از شبکه‌های جدید چندان خوشش نمی‌آید و از روی اجبار مجبور به عضویت در آنها شده است. او به «آرمان» می‌گوید: «به نظر من گسترش ارتباطات و رسانه‌های جدید در کنار زندگی شهرنشینی عامل اصلی دور شدن اعضای خانواده از هم است.

البته شرایط سنی هم روی این مساله تاثیر دارد. تا وقتی که کودک هستیم دوست داریم بیشتر وقتمان را با خانواده بگذرانیم ولی در سنین جوانی و نوجوانی آدم بیشتر وقتش با همسالان سپری می‌شود.» او ادامه می‌دهد: «اوقات فراغتم را بیشتر ترجیح میدهم با دوستانم بگذرانم تا خانواده‌ام.

با دوستان سلایق و علایق مشترک داریم و همین باعث می‌شود حرف‌های بیشتری برای گفتن داشته باشیم.»

صحبت‌مان که تمام می‌شود دوباره هندزفری را در گوشش می‌گذارد و دکمه شروع بازی را می‌زند. پسر بزرگ خانواده ظاهرا وقت بیشتری را با اعضای خانه می‌گذراند ولی زمانی که به رفتارش دقیق می‌شویم در حقیقت او حاضر غایب است زیرا در جمع حاضر است ولی حواسش بیشتر در گوشی و پیش گروه‌های مجازی است.

او می‌گوید: «به نظر من کمرنگ شدن ارتباطات خانوادگی باعث می‌شود که فاصله‌ها زیاد شود و اگر این مساله مدیریت نشود در سال‌های بعد کار به جایی میرسد که این حداقل ارتباط بین اعضای خانواده هم محو خواهد شد.»

به گفته اعضای خانواده پدر خانه مالک یک فروشگاه بزرگ است و به دلیل شرایط سخت کاری از ساعت هفت صبح تا ۱۲ شب در بیرون از خانه است و تنها اگر وقت داشته باشد برای صرف شام به خانه میآید و خیلی اوقات هم مجبور است دوباره به فروشگاه بازگردد.

گفته می‌شود که در خانواده‌های تک فرزند یا تک والد که رو به گسترش هستند، امکان ارتباط اعضای خانواده با هم کم است اما در خانواده‌هایی هم مانند این خانواده که به نسبت تعدادی اعضای خانواده زیاد است عملا ارتباط‌ها در حد بسیار پایینی هستند.

زمانی که مادر خانواده از حضور کم پدر در خانه یا عدم حضور بچه‌ها در ‌میهمانی‌ها شاکی است می‌توان دریافت که اوضاع از این هم برای خانواده‌های جدید، بدتر خواهد شد.

سرگرم بودن با رسانه‌ها از ارتباط می‌کاهد

به اعتقاد کارشناسان، بخش مهمی از روابط اجتماعی به ارتباطات درون خانواده بازمیگردد. پایه‌گذاری روابط اجتماعی در خانواده است که در فرایند اجتماعی شدن تجلی پیدا میکند.

حقیقت این است که روابط اجتماعی که روابط اجتماعی خانوادگی هم جزئی از آن است به سستی گراییده است. علت اصلی این مساله به شرایط اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی که در جامعه وجود دارد بازمیگردد. کاهش سرمایه اجتماعی به کاهش ارتباطات اجتماعی منجر می‌شود.

زمانی که اعتماد اجتماعی آسیب میبیند و احساس امنیت کاهش پیدا میکند و دلمشغولیها زیاد می‌شوند یکی از خروجیهای آن کاهش روابط اجتماعی می‌شود. گرفتاریهای شغلی و سرگرم بودن با رسانه‌ها باعث شده که از روابط بین فردی در خانواده کاسته شده است.

بخشی از مساله کاسته شدن ارتباطات، به کار کردن والدین بازمیگردد. وقتی آنها خسته از سر کار بازمیگردند نمی‌توانند زمان کافی را با سایر اعضای خانواده بگذرانند. عامل دیگر فرهنگی است که از طریق رسانه‌ها ایجاد می‌شود. رسانه‌ها به داخل خانه‌ها نفوذ پیدا کرده‌اند و نقش زیادی در زندگی روزمره اعضای خانواده به دست آورده‌اند.

استفاده از رسانه‌ها فردگرایی و منحصر به خود بودن را به وجود آورده است. کاسته شدن از روابط هم در رابطه زن و شوهر با هم و هم در رابطه فرزندان با والدین نمود پیدا میکند.

کاسته شدن از روابط بین‌فردی در خانواده‌ها مشکلاتی را با خود به همراه دارد که کاسته شدن از تفاهم و همدلی در خانواده تنها بخشی از آن است، به مرور زمان این مساله حتی می‌تواند فروپاشی خانواده را به همراه داشته باشد.

چیزی که خانواده را محکم میکند روابط است و زمانی که روابط سست شوند خانواده آسیب‌پذیر می‌شود و ممکن است که با یک تلنگر، بحران و مشکل از هم بپاشد. افزایش آمار طلاق یکی از مسائلی است که در اثر این مساله ایجاد می‌شود.

طلاق عاطفی یکی دیگر از آسیب‌های است که در اثر کاسته شدن از روابط خانواده‌ها به وجود میآید و باعث می‌شود که در حین اینکه افراد در کنار هم هستند ولی در قالب تهی باشند و با هم ارتباطی نداشته باشند.

منبع: روزنامه آرمان(با اندکی تغییر)

خانواده و پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی

اگرچه آسیب‌های اجتماعی می‌تواند بسیار گسترده باشد لیکن می‌توان مسائلی از قبیل اعتیاد، فرار از خانه، خشونت ،انزوای اجتماعی، ناهنجاری‌های رفتاری، سرقت و کودک آزاری را از جمله نتایج آسیب‌های اجتماعی عصر حاضر تلقی کرد.
در این بخش به اجمال، عوامل مؤثر در ایجاد آسیب‌های اجتماعی و نقش خانواده در پیشگیری از آنها را مورد بررسی قرار می‌دهیم.

عوامل مؤثر در ایجاد آسیب‌های اجتماعی
مطالعات انجام شده در ارتباط با آسیب‌های اجتماعی، عوامل زیر را منشاء بسیاری از انحرافات اجتماعی قلمداد نموده اند. در این بخش هر یک از عوامل به اجمال مورد بررسی قرار می‌گیرد.

۱- نابرابری‌های اقتصادی و اجتماعی: اختلافات طبقاتی هر جامعه، افراد را در موقعیت‌هایی قرار می‌دهند که نمی‌توانند نقش‌های اجتماعی مناسب خود را بیابند و موجب اختلاف در هنجارهای اجتماعی می‌شود. در نتیجه، ستیزه هنجارهای اجتماعی، تفاوت معیارها را به وجود می‌آورد و عدم تعهد به معیارها و تردید در اصالت آنها، عدم پایبندی به قوانین را ایجاد می‌کند که این به نوبه خود تضادهای اجتماعی را افزایش می‌دهد. درون این تضاد، کشش به سمت انحرافات اجتماعی وجود دارد.

۲- رفاه اقتصادی خانواده: در خانواده‌هایی که رفاه و درآمد اقتصادی زیاد است، روابط انسانی بر اثر کثرت کار و یا سرگرمی ضعیف تر می‌گردد. ضعف روابط انسانی به نوبه خود عامل مساعدی برای کشش به سوی انحرافات اجتماعی است. امروزه والدین و فرزندان نسبت به هم احساس و عاطفه گذشته را ندارند، چون با یکدیگر تماس و ارتباط کمتری دارند و از طرف دیگر افرادی که درآمد بیشتر از حد دارند، موقعیت و زمینه مساعد تری برای تفریحات متنوع در داخل و یا خارج از کشور را دارند و بدیهی است که این قبیل امکانات برای مصرف و فروش مواد مخدر زمینه بسیار مساعدی است.

۳- فقر مادی خانواده: در مطالعات علمی نشان داده شده است که فقر مبنا و اساس انحرافات اجتماعی است. از آن جایی که بیشتر مجرمین، معتادین به مواد مخدر و الکل، مبتلایان به امراض روانی و اشخاصی که اقدام به خودکشی می‌نمایند، از طبقات پایین اجتماعی بوده انددر عصر حاضر از فقر به عنوان عامل عمده انحرافات اخلاقی یاد شده است. ارتکاب جرائم طبقات فقیر از شکافی که بین خواسته‌های جوانان آن طبقه با آن چه که در دسترس آنهاست، سرچشمه می‌گیرد .عمده ترین علت انحرافات اخلاقی طبقه فقیر نتیجه فشارهای حاصله از شکست در رسیدن به هدف‌های معین است.

۴- بیکاری: بیکاری به عنوان یک مسئله اجتماعی زمینه مساعدی برای انحرافات اجتماعی است. افراد بیکار بیشترین اوقات خود را در اماکن عمومی از جمله پارک‌ها می‌گذرانند و این گونه اماکن، بهترین و مناسبت ترین مکان برای کشش به سمت انحرافات اجتماعی از جمله اعتیاد است.

۵- رشد صنعت و پیشرفت تکنولوژی: اگر در جامعه ای رشد صنعت به سرعت افزایش یابد و درآمد ناشی از آن صنعت به طور عادلانه توزیع نگردد، امکان وقوع سه اتفاق وجود دارد:

اولاً، کارکنان برای اداره زندگی خود مجبور می‌شوند ساعات بیشتری را به کار مشغول شوند و این به نوبه خود موجب خستگی جسمی و روحی در افراد می‌شود. اگر در آن جامعه برای تفریح و گذراندن اوقات بیکاری مردم از طرف دولت برای استفاده از اوقات فراغت، برنامه ریزی‌های اجتماعی نشده باشد، زمینه مساعدی برای گرایش به انحرافات اجتماعی فراهم می‌شود.
ثانیاً، مشکل ترافیک در شهرهای بزرگ منجر به خستگی ناشی از کار در افراد شده در نتیجه، والدین قدرت تربیت و سرپرستی فرزندانشان را نخواهند داشت و بی‌توجهی نسبت به پرورش کودکان و نوجوانان به گرایش آنان به سمت انحرافات اجتماعی از قبیل اعتیاد، سرقت و… کمک خواهد کرد.
ثالثاً، رشد شهرها باعث افزایش فاصله و شکاف طبقاتی شده و این خود به خود باعث می‌شود برقراری ارتباط با دوستان و خویشاوندان کمتر شده و زمینه برای ایجاد انحرافات اجتماعی فراهم شود.

۶- ستیزه والدین: اختلافات زناشویی و نزاع بین پدر و مادر باعث می‌شود محیط خانواده برای تربیت فرزندان، ناامن و نامناسب شود. وقتی خانواده، کانون و محیط مناسبی برای زندگی نباشد، انسان سعی می‌کند بیشترین اوقات خود را در خارج از خانواده بگذراند و این کار ارتباط او را با دیگرانی که چون شکارچیان ماهری به دنبال شکار می‌گردند، زیاد می‌کند و آنها پس از شناخت مشکل شخص در نقش انسانی دلسوز ظاهر شده و برای فرار از این واقعیت تلخ، فرد را به سوی اعتیاد و دیگر انحرافات اجتماعی فرا می‌خواند. هر چقدر ستیزه‌های خانوادگی بیشتر باشد، احتمال کشش به طرف انحرافات اجتماعی بیشتر است.

۷- شیوه‌های تربیتی والدین: مطالعات و تحقیقات نشان می‌دهد که رفتارهای کودکان و نوجوانان با شیوه‌های تربیتی والدین رابطه مستقیم و تنگاتنگ دارد. شیوه‌های تربیتی والدین می‌بایست با سطح نیازها و خواسته‌های مختلف فرزندان و همچنین با متدهای تربیتی صحیح اسلامی هماهنگ باشد. چنانچه والدین از شیوه‌های تربیتی مبتنی بر اصول اعتقادی و مذهبی استفاده نمایند، نتیجه مطلوب در رفتار فرزندان منعکس خواهد شد.

۸- عدم آگاهی و بینش صحیح والدین: مطالعات نشان می‌دهد کسانی که محروم از تحصیلات بوده و بینش صحیح نسبت به جامعه، تربیت و… نداشته باشند، امکان فریب خوردن و انعطاف پذیری آنها برای ارتکاب به کارهای انحرافی و برخلاف قانون بیشتر است. چون تخصص و آگاهی ندارند، نمی‌توانند از طریق عادی، زندگی خود را تأمین کنند و به همین دلیل است که جامعه شناسی یکی از راه‌های پیشگیری از جرائم را عدالت آموزشی می‌داند.

نقش والدین در پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی کودکان و نوجوانان
از آن جایی که خانواده یکی از مهم ترین عوامل موثر در رشد همه جانبه کودک و نوجوان است، می‌تواند در جهت پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی گام‌های مؤثری بردارد از جمله:
۱- تربیت دینی کودکان و نوجوانان را از همان ابتدای تولد آغاز کنند.
۲- از طریق مشاهده، پیگیری پیشرفت تحصیلی و ارزیابی فعالیت‌های دانش آموز و تشکیل جلسات مشورتی با معلمان و… نقاط قوت فرزندان خود را از لحاظ تحصیلی و اخلاقی اجتماعی شناسایی و نسبت به پرورش و تقویت صحیح آن نقاط قوت اقدام کنند تا بدین وسیله در شکل گرفتن شخصیت فرزند، نقش اساسی و الهی خود را ایفا کنند.
۳- نقاط ضعف فرزندان را به عنوان یک عیب بزرگ تلقی نکنند و در نظر داشته باشند که همه افراد به طور طبیعی نواقص و نقاط ضعفی دارند و نمی‌بایست کودکان و نوجوانان را به خاطر نقاط ضعف آنها سرزنش و تحقیر کرد.
۴- از مقایسه فرزندشان با همسالان در امور علمی و آموزشی جداً اجتناب نمایند.
۵- در جهت تربیت صحیح فرزندان و ترویج عادات مطلوب تربیتی در آنها باید عملاً اقدام کنند نه صرف تذکر و توصیه شفاهی.
۶- در به کارگیری شیوه‌های تربیتی، هماهنگ عمل کنند.
۷- با مدرسه در اجرای روش‌های صحیح تربیتی و آموزشی همکاری مجدانه داشته باشند.
۸- الگوی مناسبی برای تربیت صحیح فرزندان خود انتخاب کنند.
۹- در ضمن اعطای آزادی به فرزندان مراقب رفتار، گفتار، ابتکارات و… آنها باشند زیرا اعطای آزادی بیان و… فرزندان را برای اجتماع فردا آماده می‌کند و موجب می‌شود آنان بتوانند ابتکارات و خلاقیت‌های خود را بروز دهند.
۱۰- روابط صحیح و متعادل با فرزندان خود داشته باشند.
۱۱- به نیازهای مختلف آنها از جمله نیاز به مهربانی و محبت، استقلال، کمال و خودشکوفایی، تشویق و قدردانی، عزت نفس، امنیت و آسایش خاطر، احساس تعلق داشتن به گروه و احساس هویت توجه نمایند.
۱۲- مسئولیت‌های مناسبی را به فرزندان خود واگذار نمایند و از آنان بخواهند که وظایف خود را به بهترین وجه انجام دهند.
۱۳- در انتخاب دوستان مناسب برای فرزندانشان، نظارت کامل داشته و راهنمای خوبی برای آنان باشند.
۱۴- امکانات تفریحات سالم را برای کودکان و نوجوانان فراهم نمایند.
۱۵- در جهت بالا بردن عزت نفس کودکان و نوجوانان، در انجام امور اساسی خانواده و محیط تحصیلی با فرزندان نوجوان خود مشورت نمایند.
۱۶- حضور معنوی برای نوجوانان داشته باشند.
۱۷- برای اوقات فراغت فرزندان با هماهنگی مدرسه و مشاوران تربیتی برنامه ریزی بهینه نمایند.
۱۸- فرزندان را به ورزش و فعالیت‌های بدنی تشویق کنند زیرا یکی از عوامل ایجاد عزت نفس و بهبود مناسبات اجتماعی و وضعیت روانی نوجوانان، ورزش و فعالیت‌های بدنی است.
اگرچه نقش خانواده در پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی بسیار مهم تلقی می‌گردد لیکن این مسئله به معنای عدم توجه به کارکرد مناسب سایر نهادهای اجتماعی و برنامه ریزی‌های صحیح اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در ارتباط با مسائلی از قبیل توزیع مناسب ثروت در جامعه، ایجاد فرصت‌های اشتغال، توسعه آموزش‌های غیررسمی و استفاده از ظرفیت‌های رسانه ای نمی‌باشد. در این میان نقش انجمن اولیا و مربیان با کارکردهای ویژه آن از قبیل تحکیم روابط اجتماعی اعضای خانواده از طریق آموزش خانواده می‌تواند مورد توجه مسئولان و برنامه ریزان فرهنگی و اجتماعی قرار گیرد.

منابع و مآخذ
۱- صدیق سروستانی، رحمت ا….؛ آسیب شناسی اجتماعی (جامعه شناسی انحرافات اجتماعی)، ۱۳۸۳
۲- فرجاد، محمد حسین؛ آسیب شناسی کجروی اجتماعی، مرکز مطبوعات و انتشارات قوه قضائیه، ۱۳۸۳
۳- دکتر دان دینک میر- دکتر گری. د.مکی؛ مترجم: رئیس دانا مجید، والدین مؤثر فرزند مسئول انتشارات رشد، ۱۳۸۳
۴- شری فرگوسن و لارنس ای. مازین، مترجم: خانم- ن. پارسا، قدرت والدین، انتشارات انجمن اولیا. مربیان، ۱۳۷۳
۵- جهانگرد، یدا…، نحوه رفتار والدین با فرزندان؛ انتشارات انجمن اولیا. مربیان، ۱۳۷۳
۶- دکتر نوابی نژاد، شکوه، سه گفتار درباره راهنمایی و تربیت فرزندان؛ انتشارات انجمن اولیا. مربیان، ۱۳۷۳
۷- زنده طلب، حمید رضا، بررسی تأثیر برنامه مشارکت والدین بر میزان عزت نفس نوجوانان پسر دبیرستان‌های شهر مشهد در سال ۷۷-۷۶
منبع: روزنامه کیهان

روابط دختر و پسر

عنوان: روابط دختر و پسر
مولف: محمدرضا احمدی با همکاری جمعی از محققان
مترجم/ محقق:****
ناشر: انتشارات دفتر نشر معارف
سال نشر: ۱۳۹۱
نوبت نشر: سیزدهم
محل نشر: قم

مسأله چگونگی ارتباط دختر و پسر، یکی از موضوعاتی است که هر جامعه‎ با جمعیت جوان بالا را با خود درگیر می‎سازد. این مسئله را باید در تعامل با سایر مسایل اجتماعی، تحلیل و بررسی کرد و یا در سطح کلان به وضع نمودن استراتژی در مورد آن پرداخت. از طرفی ویژگی دوران جدید، تحولات پیاپی در سطح اجتماعی است، به طوری که دامنه آن به زندگی شخصی و ساده‎ترین روابط اجتماعی نیز کشیده شده است. پدیده جهانی شدن، تأثیرات ‎مدرنیته بر جوامع و شکسته شدن ساختارها و قالب‎ها و عوض شدن هنجارهای اجتماعی که به افراد دیکته می‎شود، روز به روز بیشتر می‎ گردد. انقلاب ارتباطات و ظهور شبکه جهانی رایانه‎ای، یکی از مهمترین مصادیق این پدیده به حساب می‎ آید. تا آنجا که هم‎اکنون، فردی روستایی نیز می ‎تواند از طریق شبکه وب با گروه‎های دوستی ارتباط برقرار نماید. این نوع ارتباط، امکان شکستن حریم‎ها را به همگان داده است و زمینه حساسیت‎ زدایی اخلاقی را فراهم نموده است. در چنین شرایطی، رابطه دختر و پسر، مسئله‎ای است که هر چه زمان پیش می‎رود، بیشتر جامعه ما را با خود درگیر می‎سازد. آنچه ‎که در این قالب شکنی می‎تواند نقش داشته باشد، تربیت اخلاقی و دینی است. از طرف دیگر، فضاهایی که روزگار فعلی در اختیار جوانان می گذارد فضاهایی است که در آن، مرزهای قبلی کمتر شده است. در این شرایط، لازم است که افراد حریم ها را در درون خود ساخته باشند و بتوانند در تطبیق معیارها بر اساس شرایط روز، پویایی لازم را داشته باشند.

کتاب روابط دختر و پسر، دفتر بیست و پنجم از مجموعه پرسش و پاسخ‎های دانشجویی است که به همت اداره مشاوره و پاسخ معاونت مطالعات راهبردی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها به چاپ رسیده است. این اداره، که پرسش‎ها و پاسخ‎های دانشجویی را در موضوعات مختلف دینی، اخلاقی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، مشاوره، احکام و … پاسخ داده است، کتاب حاضر را به روابط دختر و پسر اختصاص داده است. این کتاب در دو بخش تنظیم شده است. در بخش اول، پرسش‎های دانشجویی و پاسخ‎های تفصیلی آنها در موضوعاتی هم چون همسریابی، ارتباط تلفنی، عشق، اظهار محبت و شناخت پیش از ازدواج و … مطرح شده است. در بخش دوم، احکام مربوط به روابط در زمینه‎های گوناگونی هم چون ارتباط شغلی، تدریس خصوصی، چت با جنس مخالف، گفت و گوی علمی و … با توجه به فتواهای برخی مراجع بیان شده است.

موضوع ارتباط دختر و پسر را می ‎توان از ابعاد مختلف دینی، روان شناختی و … بررسی نمود. در این کتاب، بُعد دینی این مسأله، بیشتر مد نظر قرار گرفته است. هفتاد و چهار پرسش این کتاب، به گونه‎ای انتخاب شده‎اند که تا حد امکان، مسائل مختلف این حیطه را پوشش دهند. پرسش‎ها، مربوط به تجربیات واقعی دانشجویان در این زمینه بوده و برخی از سؤال‎ها، شرحی نسبتاً تفصیلی از مسأله آنهاست.

منبع: پرسمان دانشجویی؛ زهرا اشعری

ابراز دوستی

رابطه‌هایی که بر پایه دوست داشتن و محبت است، استوارتر و دیرپاتر است. اهرم نیرومند عشق و محبت نیز در بسیاری از زمینه‌های اجتماعی و ارتباطات انسانی، کارسازتر از عوامل دیگر است. از این رو، ریشه‌یابی عوامل تقویت‌کننده دوستی، ریشه‌کنی عوامل سست‌کننده علاقه‌ها و استفاده از عوامل محبت‌آفرین، در بهبود مسایل معاشرت مهم است.

اگر عقل و اندیشه، در زندگی نقش «چراغ راهنما» دارد که روشنی می‌بخشد و راه را نشان می‌دهد، عشق و محبت قلبی نیز نقش «موتور محرک» را دارد که پیش‌برنده است و حرکت‌آفرین و زبان دل، قوی‌تر از زبان عقل است و گاهی هم که محبت و عشق، فرمان می‌دهد، عقل از پای می‌ماند و مطیع می‌گردد.

آثار مثبت و منفی محبت

در روابط انسانی، عشق و علاقه، هم آثار نیک و جهات مثبت دارد و هم اگر بی‌حساب و بی‌معیار و خارج از کنترل باشد، پیامدهای سوء خواهد داشت.

به همان اندازه که دوست داشتن و عشق ورزیدن، در انسانِ دوستدار، کشش و امید و دلگرمی ایجاد می‌کند، او را به همرنگی و همسانی با محبوب و اطاعت از معشوق می‌کشاند و عاشق را به فداکاری، گذشت و ایثار در راه محبوب می‌کشاند، گاهی هم حقایق را بر انسان پوشیده می‌سازد و عیب‌ها را کتمان می‌کند و نقاط ضعف را به نقاط قوت تبدیل می‌نماید و زشت را زیبا جلوه می‌دهد و این، از عوارض سوء «افراط در محبت» است.

به تعبیر حضرت رسول(صلّی الله علیه و آله و سلّم):

«حُبُّ الشّئِ یُعْمی و یُصِمُّ»۱، علاقه به چیزی انسان را کور و کر می‌کند.

و به فرموده حضرت امیر(علیه السّلام):

«مَنْ عَشِقَ شیئا اَعْشی بَصَرَهُ وَ اَعْمی قَلْبَهُ…»۲

کسی که به چیزی عاشق و شیفته شود، این محبت، چشم صورت و چشم دل او را نابینا می‌سازد، پس او با چشمی ناسالم می‌نگرد و با گوشی ناشنوا می‌شنود و خواسته‌ها و تمنیات، عقل او را از هم می‌گسلد و دنیا، دلش را می‌میراند.

محبت، گاهی در داوری انسان نسبت به دیگران هم اثر می‌گذارد و محبت را به داوری ناحق می‌کشاند. علاقه، در نپذیرفتن نقد و انتقاد هم مؤثر است. اگر شما دوستدار کسی باشید، اغلب حاضر نیستید در باره او انتقاد و عیبجویی بشنوید.

محبت، بعضی محبوب‌ها را مغرور می‌سازد. برخی ظرفیت آن را ندارند که طرفِ محبت قرار بگیرند و گرفتار عُجب می‌شوند. بعضی کودکان اگر محبت زیادی ببینند، لوس و پرتوقع و دشوار و خودپسند می‌گردند. به هر حال، این‌ها عوارض نیک و بد محبت است که نباید از نظر دور بماند.

ابراز علاقه

آنچه بیشتر به جنبه معاشرتی مربوط می‌شود، آشکار کردن محبت و علاقه به دیگران است. اگر کسی را دوست دارید، چه از دوستان و برادران ایمانی، یا نسبت به فرزندان و همسر و… این محبت را بر زبان آورید و آن را ابراز کنید، تا محبت‌ها افزوده شود و دوستی‌ها تداوم و استمرار یابد.

انسان علاقه دارد که مورد علاقه و محبت دیگران باشد. اگر آن دوستداران، محبت خود را آشکار کنند، محبوب هم به محبّان علاقه مند می‌شود و این محبت دو جانبه، زندگی‌ها را از صفا و صمیمیت بیشتری برخوردار می‌سازد. ما اگر بدانیم که خدا دوستمان دارد، ما هم خدا را بیشتر دوست خواهیم داشت. اگر بدانیم و بفهمیم که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت(علیهم السّلام) به ما شیعیان عنایت و محبت دارند و این علاقه را بارها نشان داده و اظهار کرده‌اند، محبت عترت در دل ما بیشتر خواهد شد. این که خداوند بارها در قرآن کریم، محبت خویش را ابراز کرده و در آیاتی که «اِنَّ اللّه یُحبَّ الذّین…» دارد، می‌فرماید که دوستدار پاکان، توبه‌کنندگان، پاکی جویان، نیکوکاران، متّقین، متوکلین، صابران، اهل قسط و عدل است؛ و در جایی از کسانی یاد می‌کند که هم خدا آنان را دوست دارد و هم آنان به خدا علاقه دارند (یُحبّهم و یُحبّونه)۳ توجه به این نکته، «حبّ خدا» را در دلها شعله‌ور می‌سازد. وقتی ائمه معصومین(علیهم السّلام) محبت‌های خویش را نسبت به هوادارانشان ابراز می‌کنند، متقابلاً این اظهار عشق، عشق می‌آفریند. از حضرت علی(علیه السّلام) می‌پرسند:

یا علی! چگونه‌اید؟ می‌فرماید:

دوستدار دوستانمان و دشمنِ دشمنانمان هستم: «اَصْبَحْتُ مُحِبّا لِمُحِبّنا و مُبْغِضا لِمَنْ یُبْغِضُنا».۴ آیا اگر بدانیم که مولای متقیان به دوستانش علاقه دارد، نخواهیم کوشید که گوهر عشق او را در سینه داشته باشیم؟!

آنچه روابط دوستانه را نیرومندتر می‌سازد، ابراز علاقه است. ممکن است شما به کسی علاقه و ارادت داشته باشید، ولی به دلیل تنبلی و بی‌حالی، یا خجالت و شرم یا به هر علت دیگر هرگز بر زبان نیاورید و به او نگویید که دوستش دارید، او از کجا پی به علاقمندی شما ببرد و به شما علاقه پیدا کند؟ کلید جلب محبت او، ابراز علاقه خودتان است. این نکته در دستورالعمل‌های اخلاقی آمده و حتی بابی برای آن گشوده شده است.۵

امام صادق(علیه السّلام) فرمود: «اذا اَحْبَبْتَ رَجُلاً فَأَخْبِرْهُ»۶ اگر به کسی علاقه و محبت داشتی، او را آگاه کن.

در روایت است که مردی از مسجد گذر کرد، در حالی که امام باقر(علیه السّلام) و امام صادق(علیه السّلام) نیز در مسجد نشسته بودند. یکی از اصحاب امام باقر(علیه السّلام) گفت: به خدا قسم من این شخص را دوست می‌دارم. امام فرمود: پس به او خبر بده، چرا که این خبردادن، هم مودّت و دوستی را پایدارتر می‌کند، هم در ایجاد الفت، خوب است «اَلا فَأَعْلِمْه فَاِنَّهُ اَبْقی لِلْمَوَدَّهِ وَ خیرٌ فی الأُلفه».۷

از پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نیز روایت است که فرمود:

«اِذا اَحَبَّ اَحدُکم صاحِبَهُ اَوْ اَخاهُ فَلْیُعْلِمْهُ»۸

هر یک از شما دوست یا برادر دینی‌اش را دوست بدارد، پس به او اعلام کند.

در حدیث دیگری همین مضمون آمده، با این اضافه که «فانّه اَصْلَحُ لِذاتِ الْبَیْنِ».۹ این اعلام دوستی، برای اصلاح و آشتی میان افراد، شایسته‌تر و مفیدتر است.

نقش ابراز علاقه در خانواده

نکته‌ای که یاد شد، غیر از محیط اجتماعی و روابط انسانی مسلمانان با یکدیگر، در محیط خانه و میان افراد خانواده هم مطرح است. صفای زندگی به حاکمیت عشق و علاقه بر محیط زندگی و معاشرت است و اگر دوستی و علاقه نباشد، زندگی جهنمی است سوزان و محیطی است سرد و بی‌روح.

گاهی گفتن کلمه «دوستت دارم»، شعله محبت را فروزان می‌کند و به زندگی‌ها روح و نشاط می‌بخشد. ابراز عشق و علاقه در محیط خانواده، میان دو همسر، یا میان پدر و مادر نسبت به فرزندانشان خانه را به بهشت تبدیل می‌کند. چه دوزخ‌های سوزانی که معلول کمبود محبت و عاطفه فرزندان از جانب والدین است و حسرت شنیدنِ «عزیزم، دلبندم، تو را دوست دارم و…» سالها بر دل کودکان می‌ماند و گرفتار عقده کمبود محبت می‌شوند.

پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «قولُ الرَّجُلِ لِلْمَرْأهِ اِنّی اُحبُّکِ لا یَذْهَبُ مِنْ قَلْبِها اَبَدا».۱۰ این که مرد، به همسر خود بگوید: «تو را دوست دارم»، هرگز از دل همسر بیرون نمی‌رود!

شگفتا که یک جمله کوتاه و ساده، ولی یک دنیا تأثیر و عشق‌آفرینی! و چقدر بخیلند آنان که از گفتن چنین واژه‌های محبت‌آوری نسبت به همسر و فرزندان و دوستان و بستگان خویش، مضایقه دارند و از عواقب و پیامدهای نیکو و آثار سازنده آن غافلند.

ابراز دوستی و محبت، تنها به گفتن و لفظ نیست. گاهی احترام کردن، بوسیدن، نوازش کردن، هدیه و سوغات خریدن و این گونه حرکات، نشانه عشق و دوستی است.

رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «اَحِبُّوا الصبیّانَ وَ ارْحَمُوهمُ».۱۱ کودکان را دوست بدارید و به آنان ترّحم و شفقت نمایید. لطف و مهربانی به خردسالان، گواه عشق و محبت نسبت به آنهاست. و ترّحم، خود نشانه محبت داشتن به فرزندان است. در روایات بسیاری به بوسیدن فرزند توصیه شده و برای هر بوسیدن اولاد، درجه‌ای در بهشت منظور گشته است «مَنْ قَبَّلَ وَلَدَهُ کَتَبَ اللّه لَهُ حَسَنَهً…».۱۲

در روایت است: روزی حضرت رسول(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، دو فرزندش امام حسن و امام حسین(علیهماالسلام) را بوسید. اقرع بن حابس کنار حضرت بود. گفت: من ده فرزند دارم، تاکنون هیچ کدام را نبوسیده‌ام! پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: من با تو چه کنم که خدا رحمت و عطوفت را از دلت کنده است.۱۳ در روایات متعددی هم به رعایت عدالت در بوسیدن و پرهیز از تبعیض در بوسیدن و ابراز محبت به فرزندان تأکید شده است.

راستی، فرزندی که از پدر و مادر محبت ندیده و سخن گرم و عشق آفرین نشنیده است، آیا به این نتیجه نمی‌رسد که دوستش ندارند و در خانه جایی ندارد و کسی او را به حساب نمی‌آورد؟ و آیا این «عقده»، بعدها برای او چه پسر باشد و چه دختر، مشکل به بار نمی‌آورد؟ کودکانی که از خانه فرار می‌کنند، پسران و دخترانی که جذب برخوردهای عاطفی دشمنان دوست‌نما می‌شوند و به فساد می‌گرایند، آیا جز معلول فقدان محبت و عاطفه در درون خانواده است؟ اگر فرزندان در محیط خانه از نظر عاطفی و محبت اشباع شوند، هرگز به دام شیادان که با تور محبت به شکار جوانان و نوجوانان می‌پردازند، نمی‌افتند.

بررسی پرونده برخی از بزهکاران و مجرمین یا فراریان از خانه یا اقدام‌کنندگان به خودکشی، نشان‌دهنده کمبود محبت آنان در خانه و از سوی والدین است. در نامه دختری که پس از آلوده شدن و گرفتاری در دام شیادان و گرگ‌های عفاف، اقدام به خودکشی کرده، چنین آمده است (در باره مادرش): «او مادر من بود. برای تربیت من که تنها فرزندش بودم رنج بسیار کشید، ولی هرگز نخواست دوست من باشد… روزی رسید که این کمبود را شیطان دیگری جبران کرد. من که تشنه محبت بودم، دست پرمهر او را به گرمی فشردم و به رویش آغوش گشودم. یقین دارم که دختران محبت دیده، هرگز دچار این لغزش نمی‌شوند. کسی که در خانه‌اش چشمه آب حیات دارد، به دنبال سراب نمی‌رود…».۱۴

نتیجه آن که حیات اجتماعی، شادابی و صفای خود را مدیون محبت و دوستی است. وقتی به کسی علاقه و محبت داریم، چه پدر و مادرمان باشد، چه برادر و خواهرمان، چه فرزندانمان، چه استادمان، چه شاگردمان، چه هر انسان دیگری که به دلیل داشتن فضیلتی و برخورداری از عملکردی شایسته و تحسین برانگیز، محبوب ما شده و در خانه دلمان جای گرفته است، این دوست داشتن و ارادت و عشق را بر زبان آوریم و در دل نگه نداریم.

ابراز دوستی و اظهار علاقه، خود ما را هم مورد علاقه و محبت دیگران قرار می‌دهد. معاشرت گرم و محبت‌آمیز با دیگران، هنری است شایسته که باید کوشید این ادب اجتماعی را فرا گرفت و به کار بست.

نویسنده: جواد محدثی
پی‌نوشت‌ها
۱ ـ بحارالانوار، ج۷۴، ص۱۶۵٫
۲ ـ نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه ۱۰۹٫
۳ ـ سوره مائده، آیه ۵۴٫
۴ ـ سفینه البحار (چاپ اسوه)، ج۲، ص۱۷٫
۵ ـ باب استحباب «اخبار الأخ فی اللّه یحبّه له و اَنّ القلب یهدی الی القلب». (بحارالانوار، طبع بیروت، ج۷۱، ص۱۸۱٫
۶ ـ بحارالانوار، ج۷۱، ص۱۸۱٫
۷ ـ همان.
۸ ـ همان، ص۱۸۲٫
۹ ـ همان.
۱۰ ـ وسائل الشیعه (آل البیت)، ج۲۰، ص۲۴٫
۱۱ ـ همان، ج۲۱، ص۴۸۳٫
۱۲ ـ میزان الحکمه، ج۱۰، ص۶۹۹٫
۱۳ ـ همان، ص۱۰۰٫
۱۴ ـ تربیت کودک در جهان امروز، احمد بهشتی، (چاپ جدید)، ص۱۳۶٫

سبک زندگی بر پایه بندگی

خداوند متعال در قرآن مجید هدف از خلقت انسان و همه موجودات هستی را عبودیت و توحیدمحوری بیان نموده است: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ؛ من جن و انس را نیافریدم جز برای عبودیت و بندگی» (۱) و نیز «و لقد بعثنا فی کل امت رسولا ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت و منهم من هدی الله و منهم من حقت علیه الضلاله؛ میان هر امتی پیغمبری برانگیختیم که خدا را بپرستید و از طغیانگری کناره‌گیری کنید. بعضشان را خدا هدایت کرد و بعض دیگرشان ضلالت برایشان مقرر گشت» (۲) و برای رسیدن به این بندگی و توحیدمداری، بی‌شک سبک زندگی از مهمترین لوازم آن است.

اگر انسان در همه شئون زندگی خویش و در همه فعالیت‌ها و افعال و گفتار خود، صبغه اللهی عمل نماید و رنگ خدا را که بهترین رنگ‌هاست بر گزیند «صبغهَ ٱللهِ وَ مَن أَحسَنُ مِنَ ٱللهِ صِبغَهً وَ نَحنُ لَهُ عَابِدُون؛ این رنگ خداست و رنگ چه کسی از رنگ خدا بهتر است و ما پرستندگان او هستیم» (۳) و در صراط مستقیم الهی که همان عبودیت الهی است قدم بردارد «وَ أَنْ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ؛ و این که مرا پرستش کنید که این راهی است راست» (۴) به یقین زندگی معنادار خواهد شد.

در این مجال سعی شده است به این پرسش که: چرا در روابط اجتماعی، حقوق متقابل رعایت نمی‌شود؟ به صورت اجمالی پاسخ داده شود تا به نقش برجسته بندگی و عبودیت در شکل‌گیری سبک زندگی اسلامی اشاره‌ای نموده باشیم.

رعایت حقوق متقابل افراد در روابط اجتماعی یکی از مهمترین شاخصه‌های جامعه اسلامی می‌باشد. در جامعه‌ای که مبنا و جهان‌بینی بر اساس مادیات و منافع فردی شکل گرفته باشد قطعاً رعایت حقوق متقابل بی معنی خواهد شد. امروزه بی‌توجهی به این شاخصه مهم در جامعه باعث بروز مشکلات فراوانی برای حاکمیت و افراد جامعه شده و این در حالی است که آیات و احادیث فراوانی در باب رعایت حقوق متقابل افراد بیان شده است. کسی که در مسیر بندگی خدای متعال قرار گیرد چه در محیط خانواده و چه در اجتماع سعی بر آن دارد تا با عمل به دستورات دین مبین اسلام و با این بینش که بنده باید به وظیفه بندگی خود در تمام شئون زندگی عمل نماید؛ نمایش کاملی از انسان با ایمان و با هدف را به اجرا گذارد. بندگی خدا در همه زندگی روزمره ما می‌تواند جریان داشته باشد. به عنوان نمونه صداقت یکی از فضایل اخلاقی در اسلام است که با نبود آن جامعه به سمت دروغ و فریب و عدم اعتماد افراد به یکدیگر پیش خواهد رفت.

کسانی که طوق بندگی بر گردن نهند با صداقت و اخلاص خود سعی بر آن دارند تا دوستی، برادری و برابری در جامعه مسلمین افزایش یابد و همه با وحدت و همدلی جامعه ایده‌آل اسلامی که از آن به مدینه فاضله تعبیر می‌شود را به وجود آورند. روایات زیادی در باب حقوق افراد نسبت به یکدیگر در منابع اسلامی وجود دارد. بهتـریـن مـتـن حـدیـثـی کـه بـه بـیـان حقوق و وظـایـف متقابل پرداخته اسـت؛ رساله حقوقیه از امام زین‌العابدین(علیه‌السلام) است که در آن امام چهارم حق برادر دینی، حق هـمـسـایـه، حـق خـویـشاوند، حق فرزند و اولاد و پدر و مادر، حق زن و شوهر، حق شاگرد و اسـتـاد، حق مولا و بنده، حق هم‌نشین و دوست و شریک، حق والی و رعیت، حق مشیر و مستشیر را بیان نموده‌اند.

در حدیثی امـام صـادق(علیه‌السلام) بـه مـعـلی بـن خـنیس به برشماری حقوق برادران دینی نسبت به یکدیگر پرداخته و می‌فرمایند: «ایسر حق منها ان تحب له ما تحب لنفسک و تکره له ما تکره لنفسک؛ آنچه برای خود دوست می‌داری، برای او هم دوست بداری و آنچه برای خویش ناخوشایند می‌دانی، بـرای او هـم نـاخـوشـایـنـد بـدانـی.» (۵)

به راستی اگر همه افراد جامعه اسلامی به این حدیث زیبا عمل نمایند جامعه، رنگ الهی نخواهد گرفت؟ و یا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فـرمـوده‌اند: «المـسلم من سلم المسلمون من لسانه و یده؛ مسلمان کسی است که مسلمانان از زبان و دست او در سلامت و آسایش باشند.» (۶)

امروزه شاهد آن هستیم که تمامی رسانه‌ها و مطبوعات اعم از سایت‌ها و خبرگزاری‌ها و روزنامه‌ها بدون هیچ‌گونه واهمه‌ای از عواقب کارشان، انواع تهمت‌ها و دروغ‌ها را منتشر می‌کنند و هیچ شهروند عادی و یا مقام مسئولی امنیت جانی و حیثیتی ندارد.
مخلص کلام این که اگر به اعمال و رفتار خود با دیگران ریزبین شویم و هر روز ولو دقایقی اندک سعی بر محاسبه و مراقبه از نفس، روحیات، افکار و اعمال خود داشته باشیم و واقعاً بخواهیم به وظایف بندگی که خدای متعال برای انسان در همه شئون زندگی مقرر نموده است عمل نماییم به طور حتم روابط متقابلی که با دیگران در موقعیت‌های متفاوت خواهیم داشت به سمت اسلامی و الهی شدن پیش خواهد رفت و جامعه‌ای اسلامی به وجود خواهد آمد که غیر مسلمین هم راغب به روی آوردن به آن جامعه و عمل به دستورات نورانی آن خواهند شد.

پی‌نوشت‌ها

۱- الذاریات/۵۶
۲- نحل /۳۶
۳- بقره/۱۳۸
۴- یس/۶۱
۵- محجه البیضاء، ج۳، ص۳۵۴
۶- محجه البیضاء، ج۳، ص۳۵۸

منبع: islamiclife.ir به قلم بابک بلالی خسروشاهی(با اندکی تغییر)

این همه فاصله براى چیست؟

تا حالا‌ هیچ فکرکرده‌اید که ما آدم‌ها چرا این قدر از همدیگر دورشده‌ایم و چه عواملى باعث این فاصله‌ها شده است؟ آیا تا به حال فکر کرده‌اید که اگر روزى واقعاً تنهاى تنها شوید، چه وضعیتى خواهید داشت؟ به راستى علت این همه دورى و فاصله چیست؟

تغییرات اجتماعى در تار و پود زندگى مدرن تنیده شده‌ است. بدون تردید شروع این تغییرات در هر جامعه‌اى همراه با چالش‌ها و مقاومت‌ها و دل نگرانی‌هایى بوده است که مسائل و مشکلاتى را به بار خواهد‌ آورد و مهمترین دلیل این دل نگرانى، تحولات ودگرگونی‌هاى فراوانى است که به مرور در همه نهادهاى اجتماعى از جمله خانواده‌ها به بار آورده است. در این میان به نظر مى‌رسد گستره‌ این تحولات در تمامى ابعاد و زوایاى ساختى کارکردى خانواده به ویژه در کشورهاى صنعتى به وجود آمده است؛ به نحوى که به نظر مى‌رسد که نشانه‌هاى جدى از هم پاشیدگى این کانون دیرپاى اجتماعات انسانى، در بسیارى از جامعه‌هاى جدید ظاهر شده بر مبناى ‌آن، جامعه شناسان و دانش‌پژوهان نظریاتى ارائه کرده‌اند. نقش خانواده در رشد و تشکیل شخصیت افراد بر هیچ کس پوشیده نیست. خانواده، اولین و تنها واسطه ارتباط جوانان با اجتماع است. در خانواده، کودک، ارزش‌ها و ضد ارزش‌ها، اصول و قواعد اخلاق را‌ مى‌آموزد، از لحاظ عاطفى-شناختى بچه‌ها وابستگى خاصى به خانواده دارند و براى آنها خانواده‌، مهمترین نقش را در زمینه ى تأمین نیازهاى روانى دارد. در زمانهاى گذشته، بیشتر نیاز انسان در محیط خانواده تأمین مى‌شد. نیاز به غذا، کار، آموزش، پرستش و محبت و نیاز به تشکیل خانواده، از جمله نیازهاى اساسى انسان هستند. در آن زمانها تأمین همه یا دست کم بخشى از عمده این نیازها، به عهده خانواده بود، بنابراین خانواده‌ها براى تأمین نیازهاى مختلف خود، کارهاى زیادى را نیز در محیط خانواده انجام مى‌دادند؛ ولى بشر همیشه به دنبال زندگى راحت‌تر و روش‌هاى بهتر و آسانتر براى رفع نیازمندی‌هاى خود بوده است.

انسانها به خوبى دریافته‌اند براى این که در کارى به خصوص راههاى بهتر را کشف کنند لازم است وقت زیادى را صرف آن کارکنند و تا حد ممکن از پرداختن به کارهاى دیگر خوددارى کنند. در این میان به تدریج کسانى پیدا شدند که بیشتر اوقات خود را صرف یک کار به خصوص مى‌کردند. عده‌اى مثلاً خیاط و عده‌اى نجّار شدند و به این ترتیب، هر کس که متخصص یک کار ویژه بود، دست به همان کار زد، به این ترتیب، از وظایف درونى خانواده کم شد. در عوض خانواده‌ها به یکدیگر نیازمند شدند. خانواده‌ها از این که کارى خاص را انجام مى‌دهند در کارهاى متعدد و گوناگون سردرگم نمى‌شوند، راضى بودند. بر این اساس تعداد بیشترى از خانواده‌ها دور هم جمع شدند و شهرها را به وجود آوردند. بعد از به وجود آوردن شهرها براى رعایت نظافت محیط، ساخت مسکن، رفت و آمد در شهر لازم بود تا مؤسسه‌هایى به وجود آیند که نیازها را بر طرف و مشکلات را حل کنند؛ مانند مؤسسه‌اى که وظیفه‌اش خارج کردن زباله‌ها از داخل شهر و انتقال آن به بیرون شهر بود. امروزه این مؤسسه را شهردارى مى‌نامیم. مؤسسه دیگر، اداره راهنمایى و رانندگى است که رفت و آمد وسایل نقلیه را کنترل مى‌کند و براى آموزش فرزندان، مؤسسه‌اى به نام مدرسه ایجاد شد؛ اما اینک نیز بسیارى از نیازهاى عمده و اساسى انسان (علیرغم به وجود آمدن مؤسسات بسیار) در داخل خانواده‌ها تأمین مى‌شود. هم مردم و هم مؤسسات یک جامعه، نیاز به خانواده‌هایى سالم دارند تا بتوانند اعضاى مفیدى به جامعه تحویل دهند. پس نتیجه مى‌گیریم که بشر از ابتدا در خانواده زندگى مى‌کرده است. در گذشته خانواده‌ها تأمین بیشتر نیازهاى انسانها را داشته‌اند؛ ولى به تدریج با شهرنشین شدن انسانها تأمین همه نیازها ازتوانایى خانواده خارج مى‌شود، خانواده‌ها تأمین این نیازها را به گروه‌هایى به نام مؤسسه واگذار کرده‌اند. امروزه هر مؤسسه مى‌کوشد تا بخشى از نیازهاى فردى و اجتماعى مردم را تأمین کند.

متاسفانه خیلى از افراد جامعه، سرشان، تو کار خودشان است و شاید بهتره بگویم یه جورایى داریم زیست مى‌کنیم نه زندگى. خیلى از ما یه جورایى دچار روز مرگى شده‌ایم و یک سیکل بسته را هر روز تکرار مى‌کنیم. زندگیا همش شده کار و کار و کار. روزهاى تعطیل بیشتر شده. نه تنها خانواده‌ها با هم رفت و آمد ندارند، اعضاى خانواده هم خیلى کم همدیگر را مى‌بینند چه برسد به این که سر یک سفره بنشینند و با هم غذا بخورند. تعداد کسایى که مى‌دونند اسم همسایه‌هاشون چیست انگشت شمارند و آنهایى که با همسایه‌هاشون رفت و آمد مى‌کنند، نایاب! رفت و آمدهاى فامیلى هم تبدیل شدن به تماسهاى تلفنى! تازه اگر مشغله‌ها اجازه بدهند و دلخوریها امان ‌بدهند! هر چیزى که قبلاً دسته‌جمعى بودنش باعث شادى و ایجاد صمیمیت مى‌شد حالا دیگر انفرادى برگزار مى‌شود! حتى تفریح‌ها هم انفرادى شدند. نمى‌دونم داریم به کدوم سمت مى‌رویم. گاهى از فکرکردن به این قضایا دلم مى‌گیرد.

این حرفها مى‌تواند حرف دل اکثریت ما باشد. این که تقریباً در کل شبانه روز تنهاییم و تمامى کارهاى روزمره‌مان را تنها انجام مى‌دهیم. تنها غذا مى‌خوریم. تنها اوقات فراغتمان را مى‌گذرانیم. تنها تفریح مى‌کنیم و… در خانه حتى با حضور تمامى افراد خانواده، خیلى کم پیش مى‌آید که در یک زمان پاى یک سفره بنشینیم و در حین غذا خوردن، طعم حضور صمیمانه یکدیگر را نیز بچشیم. در زمان‌هایى نه چندان دور، همین اعتقاد ساده که همه باید با هم سر یک سفره بنشینند و غذا بخورند، صمیمیت اعضاى خانواده را دو چندان مى‌کرد. اما در حال حاضر نه این که فرصتى براى دور هم بودن نباشد، نه!، انگار حوصله‌اى نیست براى این که کارهایى که امکان جمعى بودنشان هست، به صورت گروهى انجام دهیم. کم رنگ شدن صمیمیت‌ها مى‌تواند علت‌هاى بسیارى داشته باشد، علتهایى که شاید به این سادگیها به ذهنتان نرسد. صمیمیت در گذشته از جنس دیگرى بود؛ یک جنس منحصر به فرد؛ جنسى که حتى وقتى به آن فکر مى‌کنیم، یک حس شعف و نشاط خاص به سراغمان مى‌آید. وجود این صمیمیت خاص، مى‌توان علت‌هاى زیادى داشته باشد. صمیمیت، لحظاتى از ارتباطات انسانى است که احساسات ظریف طرفین ابراز و محبت بین دو نفر برانگیخته می‌شود که به معنى علاقه‌اى واقعى و به دور از هر نوع آلایش‌ است. در گذشته مردم براى گذران زندگى روزمره خود و خانواده، این قدر درگیرى و مشغله نداشتند. شما وقتى فکر آزادى نداشته باشید، آن قدر از زمانها درگیر هستید که درخودتان فرو مى‌روید و حتى دیگران را نمى‌بینید و یا حضورشان را درک نمى‌کنید، چه برسد به این که بخواهید با آنها صمیمى باشید! مشکلات خانوادگى در حال حاضر باعث شده است فرصت شاد بودن و درک احساس صمیمیت در بین اعضاى خانواده و بالطبع جامعه از دست برود. یکى از مصداق‌هاى صمیمیت دور هم جمع شدن‌ و گپ زدن‌هاى دوستانه یا خانوادگى است. در گذشته تدارک یک مهمانى و دور هم جمع شدن‌ها، هزینه زیادى نداشت. بنابراین مراسمى که در آن طعم صمیمیت دو چندان مى‌شد، به راحتى برگزار مى‌شدند. اما حالا به دلیل گرانى و تورم، هزینه یک مهمانى، به خانواده‌ها از لحاظ اقتصادى فشار وارد مى‌کند، بنابراین، دیگر تقریباً دوره برگزارى مهمانى‌هاى دوره‌اى به سر رسیده است و شاید چون یکدیگر را خیلى کم مى‌بینیم، با هم صمیمى هم نیستیم. زیرا با یکدیگر چشم و هم چشمى مى‌کنیم و مخارج سنگینى براى برگزارى مهمانى‌هاى فامیلى و خانوادگى، صرف مى‌کنیم، از نظر اقتصادى فشار زیادى را متحمل شده و مجبور مى‌شویم دیگر ادامه ندهیم. بنابراین دور هم بودن‌ها، با هم بودن‌ها و فرصت‌هاى درک صمیمیت و شادى را قربانى چشم و هم چشمى خود مى‌کنیم.

یکى دیگر از عوامل دورى خانواده‌ها، کم شدن اعتماد افراد نسبت به یکدیگر است. چون افراد فکر مى‌کنند، نمى‌توانند یکدیگر را بشناسند و ممکن است اگر با کسى صمیمى شوند، مورد سوءاستفاده قرارگیرند، بنابراین ترس از این قضیه، باعث مى‌شود از هم فاصله بگیرند. خیلى عجیبه! درست است که ما از فرهنگ کهن دیروز خیلى فاصله گرفته‌ایم، اما هنوز از بعضى جملات قصار گذشته به نفع خودمان بهره مى‌گیریم. یکى از این عبارات نقض که در حال حاضر بسیار به کار مى‌آید همین عبارت دورى و دوستى است. ما در حال حاضر اعتقاد داریم اگر از افراد دور بوده و زیاد با آنها ارتباط نداشته باشیم، عزیز خواهیم بود و هیچ درگیرى‌اى هم بینمان پیش نخواهد آمد در حالى که چنین نیست. غافل از این که با دورى، هیچ گاه دوستى و صمیمیت به وجود نخواهد آمد! و چه بسا بسیارى از صمیمیت‌ها، با دورى افراد از بین برود و دیگر به دست نیاید.

یکى دیگر از این عوامل، تغییر سبک معمارى گذشته با سبک معمارى جدید است. اگر به خاطر داشته باشید، در زمانى نه چندان دور، سبک معمارى منازل با سبک معمارى امروزى خیلى تفاوت داشت. در آن زمان معمارى خانه‌ها، به صورت سنتى بود (اتاق‌هایى در امتداد هم در اطراف حیاطى که در وسط آن حوضى قرار داشت)، در حالى که در حال حاضر، دیگر از آن معمارى خبرى نیست و به معمارى مدرن تغییر یافته است. محل سکونت اکثر افراد، آپارتمان‌هایى با ابعاد مختلف است که بیشتر نقش محل استراحت و آسایش آنها را بازى مى‌کند و دلگیر به نظر مى‌رسد. شاید بگویید خوب منظور از بیان این حرفها چیست؟ خیلى ساده است، در قدیم حتى معمارى منازل هم در دور هم بودن و ایجاد صمیمیت‌ها تأثیر بسزایى داشت. سبک معمارى سنتى خود به طور غیرمستقیم، حس گروهى انسانها را افزایش مى‌داد، چون کارهایشان را در حضور یکدیگر و با هم انجام مى‌دادند، حس همدلى و صمیمیت نیز در بین آنها افزایش مى‌یافت. اما در حال حاضر شکل منازل به گونه‌اى است که به طور غیرمستقیم در منفرد زندگى کردن انسانها تأثیر مى‌گذارد وحتى متاسفانه وسایل سرگرمى افراد خانواده نیز بسیار تغییر پیدا کرده است، در حال حاضر گسترش وسایل تفریحى انفرادى همچون انواع بازى‌هاى رایانه اى، دسترسى به اینترنت و چت، انواع شبکه‌هاى تلویزیونى و ماهواره‌اى و … باعث شده است افراد ترجیح دهند اوقات فراغتشان را به تنهایى بگذرانند. همین قضیه خود تا حدى باعث دور شدن افراد از هم مى‌شود. در صورتى که گذران اوقات فراغت به صورت دسته جمعى، خود به نوعى در افزایش صمیمیت‌ها تأثیرگذار است. احساس داشتن هویت و الگو در خانواده که نقطه اتکایى براى همه اعضاى خانواده است. بررسى‌ها نشان داده است، کودکانى که ارتباط قوى با مادربزرگ و پدربزرگ خود دارند، پیشرفت تحصیلى بهترى دارند و در میان جمع بزرگترها نیز راحت حرفشان را مى‌زنند. البته احساس همه مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها نسبت به این امر یکسان نیست. بعضى از آنان مشتاقانه منتظر در آغوش گرفتن نوه‌هایشان هستند تا دوباره خاطرات زمانى را که فرزند خودشان کودک بود، زنده کنند و برخى دیگر نیز از ترس پذیرفتن این واقعیت که سن آن‌ها بالا رفته است با بى‌میلى با این ارتباط کنار مى‌آیند. پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها با انجام فعالیت‌هاى زیادى براى نوه‌هاى خود از جمله خواندن کتاب، ورزش، کاردستى و شرکت کردن در مراسم خانوادگى به نوعى اوقات فراغت و تنهایى خود را پر مى‌کنند. برخى پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها وقتى نوه‌هایشان کمى بزرگتر شدند، ارتباط خوبى با آن‌ها برقرار مى‌کنند. از این رو پس از این که کودکان از مرحله نوزادى مى‌گذرند، پدربزرگ و مادربزرگ مى‌توانند ارتباط بین آنان و خود را محکم و ماندنى کنند. شما پدربزرگ و مادربزرگ مى‌توانید راه کارهاى زیر را در نظر بگیرید. صمیمیت لحظاتى از ارتباطات انسانى است که احساسات ظریف طرفین ابراز و محبت بین دو نفر برانگیخته مى‌شود که به معنى علاقه‌اى واقعى و به دور از هر نوع آلایش است. این تعریفى است که براى صمیمیت در روان شناسى تحلیل رفتار متقابل در نظر گرفته شده است. اما هیچ نیازى نیست به این تعریف هم خیلى تکیه کنیم، همه ما مى‌دانیم صمیمیت یعنى چه؟

با توجه به پدیده توسعه نیافتگى انسانى، افراد جامعه ما به سمت رضایت شدید مالى مى‌روند، بدون این که به ارزش‌هاى انسانى توجه کنند و این باعث مى‌شود افراد جامعه از هم دور شوند و همبستگى ملى تضعیف شده یا از بین برود. ما در شرایط فعلى در جامعه با آدم‌هایى روبرو مى‌شویم که برایشان مهم است که ماشین لوکس و فلان گوشى موبایل را داشته باشند اما برایشان اصلاً مهم نیست که چه دوستى داشته باشند. این یک فاجعه است! چرا که از انسان‌هاى توسعه نیافته‌اى حکایت دارد. انسان‌هایى که نه به دیدن تئاتر مى‌روند، نه با رمان آشنا هستند، نه با نویسندگى و هنر. جامعه فقط آنها را با پول آشنا کرده است. به عنوان نمونه جامعه‌اى مثل چین، از لحاظ اقتصادى سطح پایینى دارد، اما انسان‌هاى توسعه یافته‌اى دارد. انسان توسعه یافته یعنى انسان خردمند. انسانى که با مفاهیم مشخص جامعه مدرن و اجتماع سازمان یافته در تماس است و با آن هستى مى‌یابد و خودش را در سرنوشت جامعه سهیم مى‌داند. یعنى انسانى که به جاى سرنوشت من به سرنوشت ما مى‌اندیشد.

چه باید کرد؟

۱- در گذشته اعضاى خانواده مثل الان سلولى نبودند، یعنى خانواده‌ها سنتى بودند. (علاوه بر پدر و مادر، پدر بزرگ و مادر‌بزرگ هم حضور داشتند) همین امر می‌تواند به دلیل وجود افراد و نقش‌هاى بیشتر میزان صمیمیت بیشترى را تولید کند. یا این که افراد علاوه بر این که سخت‌کارى می‌کردند، سعى می‌کردند از هر فرصتى براى ایجاد شادى و صمیمیت بیشتر با اعضاى خانواده استفاده کنند. مثلاً همه با هم غذا بخورند، همه با هم به مهمانى بروند، حتى دسته‌جمعى عصرانه ساده‌اى را به همراه چاى در حیاط خانه صرف کنند و گپ بزنند.

۲- مهمترین ویژگى که مى‌بایست بدان توجه خاصى داشت، استقلال از سوى خانواده است. خانواده مى‌تواند مهمترین منبع تأمین‌کننده استقلال فرد باشد، یا مى‌تواند نوجوان را در رسیدن به حس فردیت و استقلال دچار تزلزل سازد. نوجوان در این دوران خود را براى مرحله جدیدى از زندگى‌اش آماده مى‌سازد. او سعى بر آن دارد که بر رفتار کودکانه اش غلبه نماید. آمادگى دارد مسئولیت رفتارش را بر عهده گیرد و حتى آمادگى این را دارد که مسئولیت کارهاى دیگران را نیز بر عهده گیرد.

۳- باید انسان‌هایى توسعه یافته تربیت کنیم. انسان توسعه یافته یعنى انسانى که علاوه بر خودش به دیگران نیز فکر کند. انسانى که معتقد است پیشرفت فردى عالى است و پیشرفت جمعى متعالى است. یکى از مهمترین نکاتى که باید در بحث تربیت انسان توسعه یافته در نظر داشته باشیم، ایجاد مکان‌هاى فرهنگى جمعى است؛ مثل ورزشگاه ها، فرهنگسراها، سالن‌هاى تئاتر که از این طریق انسان‌ها را به توسعه یافتگى جمعى تشویق کنیم و همین طور صمیمیت‌ها ودوستى‌ها را با این گردهمایى‌ها وشادى‌هاى جمعى افزایش دهیم.

۴ – اگرخانواده‌ها فرزندانى بهترتربیت کنند، مى‌توانند درزندگى اجتماعى تاثیرات بهترى بگذارند. فرزندان بهتر مى‌توانند به وظایف خود عمل کنند و چه در محیط خانواده و یا در محیط مؤسسات و اجتماع، کارهاى خود را به نحو مطلوب انجام مى‌دهند؛ در این صورت جامعه بهترى خواهیم داشت.

۵- صله ى رحم موضوع مهم دیگرى است که به تدریج با گسترش آپارتمان نشینى، کمرنگ شدن فرهنگهاى سنتى نظیر مهمان نوازى و جایگزین شدن فرهنگ غربى سودمحورى و فردگرایى، کمرنگ شدن انگیزه‌هاى دینى و من جمله صله ى رحم، شهرنشینى مدرن که لازمه ى آن پر بودن وقت و ذهن افراد از صبح تا شب است، مصائب رفت و آمد مثل ترافیک و بنزین و بعد مسافت، رواج ابزارهاى وقت‌گذرانى مثل سینما و موسیقى و بازیهاى کامپیوترى، ادامه تحصیل تا ۳۰ سالگى بچه‌ها که هیچ وقت بزرگ نمى‌شوند و عوامل متعدد دیگرى مى‌باشد.

۶- شاید بد نباشد متوجه این موضوع باشیم که ابزارهاى مدرن ارتباطى، نه تنها انسانها را به هم نزدیک نکرده‌اند، بلکه بر عکس باعث فاصله گرفتن و دور شدن مردمان از یکدیگر و انزواى هر چه بیشتر آنها شده است.

 دکتر محسن بهشتى پور

منبع: خانواده مطهر