رضایت الهی

نوشته‌ها

در آمدى بر سیره قرآنى امام حسین(ع)

على اسعدى

اشاره:

امام حسین(ع) گوهر تابناک و چراغ درخشانى است که هماره بر تارک تاریخ درخشیده و خواهد درخشید. طالبان هدایت و انسان هاى خسته از ظلم و تبعیض و ذلت و ستیزه، نامردمى و ناجوانمردى را به حق رهنمون ساخته و بیدار نموده است. عنصر جاودانه اى که به یقین رمز ماندگاریش را در الهى بودنش باید جُست. سیره ى ارجمندش را در قرآن باید نگریست تا به حقیقتش یا شمه اى از حقیقتش دست یافت. امام حسین(ع) نه تنها شاگرد مکتب قرآن که عِدْل و شریک قرآن است از این روست که در فرازى از زیارتنامه ى شریفش مى خوانیم: «السَّلامُ عَلَیکَ یا شریکَ القُران؛(۱) سلام بر تو اى شریک قرآن» و در حدیث «ثقلین» نیز همدوشى امام به عنوان قرآن ناطق و قرآن به عنوان امام صامت گردیده است.

رسولُ اللَّه(ص) فرمودند:

«انى تارکٌ فیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کتابَ اللَّه و عترَتى اهلَ بَیْتى فَأِنَّهُمَا لَنْ یَفتَرِقا حتَّى یَردِا عَلَىّ الحوض»(۲)

حال که ائمه(ع) بطور عام و امام حسین(ع) به طور خاص چنین نسبت و خویشاوندى محکمى با قرآن دارند باید تفسیر قرآن را در آنان جُست که در «وجود آنها کرامت ها و فضیلت هاى قرآن و گنج هاى الهى نهفته است.» «فیِهْم کوائِمُ القرآن و هُمْ کُنوُز الرَّحمان»(۳) در این نوشتار بر آنیم که فرازهایى از آیات نورانى قرآن را در سیره ى علمى و عملى آن امام همام جستجو کنیم و آیات این کتاب صامت را با نور وجود این پرتو درخشنده به نطق آوریم.

اگر چه ما را هرگز یاراى آن نیست که عمق شخصیت آن دریاى علم و معرفت و اخلاق و معنویت را بپیماید ولى از باب عرض ارادات به پیشگاه آن شفیع روز محشر چند جمله اى را به تحریر در مى آوریم.

  1. انس با قرآن

انس آدمى با هر چیز ریشه در ارج و اهمیتى دارد که انسان براى آن چیز قائل است ره پویان راه یقین و سالکان وادى علم و معرفت از آن جا که محبوبترین محبوب را ذات اقدس خداوند مى دانند و فقط دل در گرو او دارند، کتاب او را که پرتوى از ذات او و واسطه سخن خداوند با بندگان است – پر منزلت و تنها طریق هدایت مى دانند از این رو با آن انس ویژه اى داشته و قلب و جان و اعمال خویش را با آن گوهر حیاتبخش خدایى مى کنند.

قرآن کریم به لزوم این انس اشاره کرده است. از مؤمنان مى خواهد با تلاوت آیات آن، اولین مرحله ى انس را بپیمایند. «فَاقْرَءُواْ مَا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْءَان؛(۴) هر آنچه برایتان امکان دارد قرآن بخوانید».

در آیه ى دیگر آنان که در قرآن اندیشه نمى کنند مورد نکوهش قرار داده، مى فرماید:

«أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْءَانَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا؛(۵)

آیا به آیات قرآن نمى اندیشند؟ یا بر دلهایشان قفل هایى نهاده شده است؟»

امام حسین(ع) انس ویژه اى با قرآن داشت چون منزلتى بزرگ براى آن قائل بود. نمونه اى از این منزلت را مى توان در حکایت زیر مشاهده کرد:

«عبدالرحمان» به فرزند امام حسین(ع) «الحمدللَّه رب العالمین» را آموخت، وقتى که آن را بر پدر خواند، حضرت هزار دینار را به او بخشید و دهان او را پر از طلا کرد. از آن حضرت دلیل آن سؤال شد. حضرت پاسخ دادند:

«چگونه مى توان کار او را [تعلیم قرآن ]با این پاداش مقایسه کرد؟!»(۶)

انس امام حسین با قرآن را مى توان در تمام زوایاى زندگیش ملاحظه کرد، نصایح و مواعظش، سیره ى علمى و عملى اش و حماسه خونینش همه و همه در قرآن و الهام گرفته از آن بود. بنابراین کوته بینانى که شخصیت حماسى و قیام مردانه اش را زیر سؤال مى برند و گاه بر چسب خشونت طلبى، عدم توجه به مصالح، بى سیاستى، انتقام جویى و… را به آن حضرت نسبت مى دهند اگر ریشه هاى قرآنى عمل آن بزرگوار را بدانند و واقعاً در پى حق و یقین باشند نه بهانه جویى، به حقیقت رهنمون خواهند شد.

آرى، اهل بیت و بویژه امام حسین(ع) فرزندان پیامبر و شاگرد مکتب قرآنند پس چگونه گفتار و مواعظشان متکى به قرآن نباشد حرکت و قیام حسینى از همان آغاز بر مبناى قرآن همراه بود. نه تنها ریشه هاى این حماسه را مى توان با قرآن بدست آورد بلکه امام(ع) خود با استناد به آیات قرآن حرکت خود را الهام گرفته از آن مى دانست که نمونه هایى از آن را ذکر مى کنیم.

الف) در نخستین برخورد با والى مدینه، خود و اهل بیت را معدن رسالت و… معرفى مى کند و مى فرماید: «در حالى که یزید مردى فاسق و شرابخوار و… است پس چگونه امام را شایسته است که با او بیعت کند.»(۷)

ب) هنگامى که مروان اصرار مى کند که والى مدینه از امام حسین(ع) بیعت بگیرد امام(ع) او را پلید و خود را با استناد به قرآن «مُطهّر» بیان مى دارد:

«اِلَیک عَنّى، أَنا مِنْ بَیْتِ الطَّهارهِ الّذین أنْزلَ اللَّهُ فیهم عَلى نَبیّه:

«إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا»(۸)

ج) آنگاه که با کاروان خود از مدینه بیرون آمد این آیه را تلاوت فرمود:

«رَبِ نَجِّنِى مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِین»(۹) و این همان دعایى است که حضرت موسى(ع) به هنگام خروجش با بنى اسرائیل آن را بر زبان جارى ساخت.

د) آنگاه که به مکه رسید این آیه را تلاوت نمود: «وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْیَنَ قَالَ عَسَى رَبِّى أَن یَهْدِیَنِى سَوَاءَ السَّبِیل»(۱۰) به این ترتیب هجرت خود را به هجرت موسى که هر دو در جهت کوبیدن بیداد و ظلم بود تشبیه مى کند.

ه) پس از ورود به مکه نامه اى براى سران قبایل بصره نوشت و آنان را به کتاب خدا دعوت کرد: «وَ اَنا ادعوکم اِلى کتابِ اللَّه و سُنه نبیّهِ»(۱۱)

و) وقتى که عصر پنج شنبه نهم محرّم عمر بن سعد فرمان حمله داد و لشکر به حرکت در آمد از برادرش اباالفضل(ع) درخواست مى کند که یک شب از امویان مهلت بگیرید تا در آن شب فقط دعا، نماز، تلاوت قرآن، استغفار و راز و نیاز با خدا داشته باشد:

«فَهُوَ یَعْلَمُ أنّى کُنتُ قَدْ اُحِبُّ الصَّلوه و تلاوه کتابِهِ و کثره الدَّعاء و الاستغفار» و خداوند مى داند که من نماز براى خدا و تلاوت قرآن و بسیارى دعا و استغفار را دوست مى داشتم» امام آن شب به خیمه باز مى گردد و تمام شب را چنین مى کند.(۱۲)

اُنس امام با قرآن به دوران حیات جسمى محدود نمى شود بلکه بعد از شهادت نیز ادامه دارد: «منهال بن عمرو» گوید، چون سر مطهّر امام(ع) را به دمشق آورده بر نى حمل مى کردند، من پیش روى او بودم. شخصى سوره ى کهف را مى خواند تا رسید به آیه ى شریفه:

«أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کَانُواْ مِنْ ءَایَتِنَا عَجَبًا؛(۱۳)

آیا پنداشتى که داستان اصحاب کهف و رقیم از آیات شگفت ماست؟!»

به خدا سوگند ناگاه آن سر مطهر به سخن آمد و با زبان فصیح فرمود:

«شگفت تر از اصحاب کهف، واقعه ى شهادت و بردن من بر نى است»(۱۴)

«سلمه بن کهیل» گوید:

سر مطهّر را دیدم که بر نى این آیه را مى خواند «فَسَیَکْفِیکَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیم؛(۱۵)

خداوند شما را از شر ایشان نگه خواهد داشت و او شنواى داناست».(۱۶)

  1. اخلاص و رضایت الهى

اکسیر حیات بخشى که به کارها و افکار رنگ جاودانگى مى بخشد اخلاص و انجام عمل براى رضاى الهى است خداوند در قرآن از بندگان مؤمن خویش خواسته است که کارها را فقط براى رضاى او انجام دهند.

«صِبْغَهَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَه؛(۱۷) رنگ الهى بگیرید و چه چیز از رنگ الهى نیکوتر است».

و در آیه ى دیگر خداوند به پیامبر مى فرماید:

«أَن تَقُومُواْ لِلَّهِ مَثْنَى وَ فُرَ دَى؛

دو دو به تنهایى براى خدا به پا خیزید»

قرآن در ستایش طبقه اى از مجاهدان راه حق و تشویق آن ها مى فرماید:

«إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّه؛(۱۸)

در حقیقت خدا از مؤمنان جان و مالشان را به[بهاى]اینکه بهشت براى آنان باشد خریده است».

چنان که ملاحظه مى شود خداوند در این آیه بهشت را بهاى جان و مال مؤمنان جهادگر مى شمارد اما در آیه اى دیگر در ستایش تعدادى از انسان هاى بلند پرواز مى فرماید:

«وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّه»(۱۹)

در این آیه آنانکه جانشان را با عشق به خدا مى فروشند هدفشان در بهشت فقط رضاى الهى است.(۲۰)

امام حسین(ع) هدف اصلى سفر به کربلا را تحصیل رضاى الهى مى داند از این رو در آغاز سفر و کنار قبر جدّ بزرگوارش(ص) از خداوند مى خواهد که او را به این همه موفق بدارد و راهى در پیش رویش بگذارد که رضاى او و رضاى رسولش در آن است.(۲۱)

این معنا در خطابه هاى دیگر آن بزرگوار نیز کاملاً مشهود است.(۲۲)

۳٫اخلاق کریمانه

سخاوت، عفو و گذشت، احسانگرى و دستگیرى بینوایان نمودهایى از اخلاق کریمانه اى است که در جاى جاى قرآن مى توان آنها را جست و امام حسین، شاگرد مکتب قرآن تجسم عینى این صفات و اوصاف دیگر قرآنى است و ما در این جا به عنوان نمونه به ذکر پاره اى از آن ها مى پردازیم.

۳-۱٫ گذشت

گذشت عالى ترین کرامت انسانى است بویژه آنکه آدمى قدرت بر انتقام نیز داشته باشد آموزه هاى قرآنى نه تنها به عفو در مقابل بدى تأکید دارند بلکه در سطحى بالاتر توصیه مى کنند که جواب را با خوبى پاسخ دهید:

«وَأَن تَعْفُواْ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى ؛(۲۳)

گذشت کردن شما به تقوى نزدیک تر است».

«وَ لَا تَسْتَوِى الْحَسَنَهُ وَ لَا السَّیِّئَهُ ادْفَعْ بِالَّتِى هِىَ أَحْسَن؛(۲۴)

و نیکى با بدى یکسان نیست [بدى را] به آنچه بهتر است دفع کن».

«عصام بن المصطلق» گوید: وارد مدینه شدم، حسین بن على(ع) را مشاهده نموده و خوش نامى و مقام و منزلتش مرا به شگفت آورد به گونه اى که حسدى که در سینه نسبت به پدرش داشتم مرا به شدت برانگیخت به او گفتم: تو پسر ابوتراب هستى؟ ایشان فرمود:

آرى. شروع کردم به شتم و سب او و پدرش، حسین(ع) نگاهى رئوفانه به من کرد و فرمود:

«اعوذ باللَّه من الشیطان الرجیم. بسم اللَّه الرحمن الرحیم * خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِین»

آنگاه فرمود: آرام باش و براى من و خودت از خداوند طلب مغفرت کن اگر از ما یارى مى خواستى ما تو را کمک مى کردیم و اگر طالب حمایت بودى، تو را پشتیبانى مى نمودیم و اگر هدایت و ارشاد طلب مى کردى تو را رهنمون مى شدیم… عصّام مى گوید آثار ندامت و پشیمانى در چهره ام نقش بست. آنگاه امام فرمود: سرزنشى بر تو نیست خداوند تو را مى بخشاید که مهربان ترین مهربانان است. آیا تو اهل شامى؟ گفتم: بلى، گفت: خداوند ما و تو را زنده نگه دارد، هر حاجت و نیازى داشتى با ما در میان بگذار، امیدوارم که به خواست خدا هرچه مى خواهى به بهترین وجهى آن را بیابى. عصّام گوید: زمین با تمام وسعتش بر من تنگ شد. دوست داشتم که مرا در خود فرو برد. در همان لحظه ناگهان فکر کردم که در سرتاسر زمین محبوبتر از او و پدرش نزد من هیچ کس وجود ندارد.»(۲۵)

۳-۲٫ تواضع و فروتنى

تواضع صفت ارزشمند مردان الهى است و آنان که پیشواى مردمند و الگوى آنان، وجود این صفت در آنان لازمتر است. تواضع در مقابل بندگان خوب و انسان هاى ستم کشیده نوعى جوانمردى، صبر و شجاعت، اما در مقابل مستکبران و کافران نشانه ى ذلت است. قرآن کریم از یک سو به نکوهش تکبر مى پردازد:

«وَ لَا تَمْشِ فِى الْأَرْضِ مَرَحًا؛(۲۶)

در روى زمین با تکبّر راه مرو»؛

«فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَکَبِّرِین؛(۲۷) بد جایگاهى است جایگاه متکبران»

و از سوى دیگر لزوم تواضع را گوشزد مى کند:

«وَ عِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا؛(۲۸)

بندگان خداى رحمان کسانى اند که در روى زمین به نرمى [و بدون تکبّر] گام بر مى دارند»؛

«وَ اخْفِضْ جَنَاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِین»(۲۹) امام حسین(ع) نیز صاحب این سیره ى ارزشمند قرآنى بود.

«مسعده» گوید: گذر امام حسین(ع) به فقیرانى افتاد که گلیم خود را پهن کرده و خود را بر آن افکنده بودند (و غذا مى خوردند) و حضرت را دعوت نمودند، حضرت(ع) به زانو، نشست و با آنان هم خوراک شد. سپس این آیه فوق را تلاوت نمود آن گاه فقرا را به منزل خویش دعوت نمود. پس برخاستند و همراه حضرت(ع) به منزل او آمدند. حضرت(ع) به کنیز خود فرمود:

«آنچه را ذخیره مى کردى بیرون بیاور.»(۳۰)

۳-۳٫ سخاوت

«جود و سخاوت» از فضایل مهم اخلاقى است، هر اندازه «بُخل» نشانه ى پستى و حقارت و ضعف ایمان و فقدان شخصیت است «جود و سخاوت» نشانه ى ایمان و شخصیت والاى انسانى است. در آیات قرآن هر چند واژه ى «جود» و «سخاوت» به کار نرفته اما تعبیراتى دیده مى شود که بر این دو مفهوم منطبق است، انفاق اموال در راه خدا، ایثار اموال و جان ها، انفاق از آنچه خود به آن نیازمندیم یا آن را دوست داریم، و… از جمله تعبیرات قرآن براى توصیف سخاوت است که اکنون به چند مورد آن اشاره مى کنیم:

«یُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَیْهِمْ وَ لَا یَجِدُونَ فِى صُدُورِهِمْ حَاجَهً مِّمَّا أُوتُواْ وَ یُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَه…؛(۳۱)[انصار]…

هر کس را که به سوى آنان کوچ کرد. دوست دارند و نسبت به آن چه به ایشان داده شده در دلهایشان حسد نمى یابند، هر چند در خودشان احتیاجى، [مبرم ]باشد.»

«وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْکِینًا وَ یَتِیمًا وَ أَسِیرًا * إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنکُمْ جَزَاءً وَ لَا شُکُورًا؛(۳۲)

و غذاى (خود) را با این که به آن، علاقه (و نیاز) دارند به مسکین و یتیم و اسیر مى دهند (و مى گویند) ما شما را به خاطر خدا اطعام مى کنیم و هیچ پاداش و سپاسى از شما نمى خواهیم.»

امام حسین(ع) اُسوه سخاوت بود. روایت شده که «ابوهشام قناد» از بصره براى حسین(ع) کالا مى آورد و آن حضرت از جاى برنخاسته همه را به مردم مى بخشید.(۳۳)

«ابن عساکر» روایت کرده است: گدایى، میان کوچه هاى مدینه قدم برمى داشت و گدایى مى کرد تا به در خانه ى حسین(ع) رسید در را کوبید و این چنین سرود «ناامید بر مى گردد امروز آن کسى که به تو امیدوار باشد و حلقه ى درخانه تو را حرکت دهد. تو صاحب جود و معدن بخششى و پدرت کشنده ى فاسقان بود».

حسین(ع) مشغول نماز بود. نماز را به زودى به جاى آورد و بیرون آمده و در سیماى اعرابى اثر تنگدستى را مشاهده کرد. برگشت و قنبر را صدا زد. قنبر جواب داد (لبیّک یابن رسول اللَّه) فرمود:

از پول مخارج ما چه قدر مانده است. عرض کرد دویست درهم که فرمودى در بین اهل بیت تقسیم کنم. فرمود:

آن را بیاور، کسى آمده که از آن ها به این پول سزاوارتر است…

اعرابى پول ها را گرفت و رفت در حالى که مى گفت:

«اللَّهُ اَعْلم حَیْثُ یجعل رسالَتَهُ؛(۳۴)

خداوند داناتر است به اینکه رسالت خویش را نزد چه کسى قرار دهد»

۳-۴٫ احسان گرى

«أنس» گوید نزد امام حسین(ع) نشسته بودم در این هنگام یکى از کنیزان آن حضرت وارد شد و با دسته ى ریحانى که به آن حضرت هدیه کرد سلام و تحیّت گفت، حضرت نیز به او فرمود: تو در راه خدا و براى خدا آزادى.

أنس مى گوید: من به آن حضرت عرض کردم: این کنیز با چند شاخه ى ریحان که اهمیتى ندارد به شما تحیّت گفت، حال شما او را آزاد مى کنید؟ حضرت فرمود: حق تعالى ما را چنین تربیت کرده و فرموده است:

«وَإِذَا حُیِّیتُم بِتَحِیَّهٍ فَحَیُّواْ بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا؛(۳۵) و چون به شما درود گفته شد شما به [صورتى ] بهتر از آن درود گویید یا همان را [در پاسخ ] بر گردانید».

  1. امر به معروف و نهى از منکر

امر به معروف و نهى از منکر محور تحقق یافتن حکمیت ارزشها و محو پلیدیها است بناى رفیع جامعه ى اسلامى بر ستون مستحکم امر به معروف و نهى از منکر گذاشته شده و امت مسلمان بهترین امتى هستند که براى امر به معروف و نهى از منکر برانگیخته شدند.

امام حسین(ع) مصداق این آیه بود:

«وَلْتَکُن مِّنکُمْ أُمَّهٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَأُوْلَکَ هُمُ الْمُفْلِحُون؛(۳۶)

باید از میان شما گروهى به نیکى دعوت کنند و به کار شایسته وادارند و از زشتى بازدارند و آنان همان رستگارانند»

آن بزرگوار هدف قیام خود را اصلاح طلبى و امر به معروف و نهى از منکر معرفى کرد از اولین مراحل امر به معروف که همان اندرز و نصیحت است آغاز کرد و بارها و بارها یزیدیان را پند داد(۳۷) و تا آخرین مرحله که گذشتن از جان خویش است در راه احیاى این عنصر مهم کوشا بود. آن حضرت در این باره چنین مى فرماید:

«اِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الأِصلاح فى أَمّهِ جَدّى محمد(ص) اُریدُ أَن آمُرَ بِالمَعروف وَانهى عنِ المُنکر…؛

من براى اصلاح در امت جدّم محمد(ص) قیام کردم و امر به معروف و نهى از منکر را طالبم…»(۳۸)

  1. ایثار

ایثار یکى از جلوه هاى عرفانى قیام امام حسین(ع) و بلکه از زیباترین آنهاست، جلوه اى که قرآن کریم بسیار بر آن تأکید کرده و در نمودهاى مختلف ظاهر گشته است، شهادت در راه خدا و انفاق مال که آیات بسیارى درباره آن ها نازل شده از این جمله است؛ اوج ایثار و از خودگذشتگى را در لیلهالمبیت که على(ع) به جاى پیامبر خوابید مى توان ملاحظه کرد و خداوند مدال «وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّه…»(۳۹) را درباره ى آن بزرگوار نازل کرد.

در سوره ى انسان نیز درخشش دیگرى از این فداکارى را که ناظر بر اهل بیت است ملاحظه مى کنیم «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْکِینًا وَ یَتِیمًا وَ أَسِیرًا * إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللَّه…»(۴۰)

اساس قیام امام حسین(ع) و یاران آن بزرگوار که برگرفته از مکتب آن حضرت است بر محور از خودگذشتگى است. عدم قبول بیعت امام با امویان و از خود گذشتن براى اثبات حقیقت نمونه ى بارز ایثار آن بزرگوار بود.

دست یابى حضرت اباالفضل العباس(ع) به آب و نیاشامیدن آن، جان فشانى دو تن از یاران امام(ع) در ظهر عاشورا که جهت اقامه ى نماز تن خود را سپر بلاى آن حضرت ساختند و به شهادت رسیدند، ارادتهایى که اصحاب آن حضرت در شب عاشورا ابراز کردند و در روز عاشورا تا زنده بودند نگذاشتند که از بنى هاشم وارد میدان شود و بنى هاشم نیز تا زنده بودند نگذاشتند امام(ع) وارد میدان شود و(۴۱)… همه و همه نمونه هایى بى مانند ایثارند که در قیام امام حسین جلوه گر شد.

«محمدعلى جناح» سیاستمدار پاکستانى در این باره مى گوید: «هیچ نمونه اى از شجاعت بهتر از آن که امام حسین(ع) از لحاظ فداکارى نشان داد در عالم پیدا نمى شود»(۴۲) دانشمند اروپایى «موریس دوکبرى» نیز مى نویسد: «امام حسین براى حفظ شرف و ناموس مردم و بزرگى مقام و مرتبه از جان و مال و فرزند گذشت…»(۴۳)

  1. توکّل

یکى دیگر از آموزه هاى ارجمند قرآنى توکل است، کارها را به خدا سپردن و دل از هر چه غیر اوست برکندن، به یک مبدأ خبیر قادر تکیه کردن و در راه او گام برداشتن است چرا که قرآن خود فرموده است:

«و مَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُه؛(۴۴)

هر کس بر خدا توکل کند خدا او را کافى است»:

«عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُون»(۴۵)

امام حسین(ع) در طول سفر خود به کربلا، خدا را تنها تکیه گاه خود مى داند، در دومین سخنرانى خود در روز عاشورا پس از آن که هر دو سپاه آماده ى نبرد شدند خطاب به سربازان عمر سعد فرمود: «سخن مرا بشنوید و عجله نکنید… پس در کارتان با شریکان خود همداستان شوید تا کارتان بر شما مشتبه ننماید پس درباره من تصمیم گرفته مهلتم ندهید»؛ «بى تردید سرور من آن خدایى است که قرآن را فرو فرستاده و همواره دوستدار شایستگان است.»(۴۶)

  1. جامع اضداد

عده اى چنین مى پندارند که انسان هایى که اهل عبادت و تهجّد، عرفان و خلوت گزینى اند در صحنه ى اجتماع حضورى مؤثر نداشته و بالعکس انسان هاى حماسى و قاطع، از روحیه لطیفى برخوردار نیستند.

اما انسان قرآنى در عین صلابت و قاطعیت، رؤوف و در عین تهجّد شبانگاهى چون شیر در روز، بر دشمنان مى غرّد قرآن رهبانیت را نمى پذیرد و در عین حال قطع ارتباط با خالق را نیز رد مى کند.

از یک سو بر جهاد و شهادت، هجرت و امر به معروف و نهى از منکر به عنوان عناصر کلیدى شجاعت و حضور مؤثر در جامعه تأکید مى کند و از دیگر سو مؤمنانى را مى ستاید که شبها به نجواى با معبودشان مى پردازند.

قرآن از یک سو نجواى «وَ مِنَ الَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَهً لَّک»(۴۷) سر مى دهد و از سوى دیگر بانگ «وَقَاتِلُواْ الْمُشْرِکِینَ کَآفَّه»(۴۸) بر مى آورد و حسین(ع) نیز چنین بود، آمیزه اى از حماسه و دلاورى و شجاعت و عرفان و معنویت، دعاى عرفه ى امام حسین(ع) سراسر زمزمه هاى عارفانه او با معبود خویش است: «اِلهى مَنْ کانَتْ مَحاسِنُهُ مساوىِ فکیف لایکون مساویه مساوى؛(۴۹) خدایا کسى که خوبى هایش بدى است چگونه بدیهایش بدى نباشد».

جملات عارفانه ى امام حسین تنها یک روى سکه ى شخصیت است اما روى دیگر شخصیت حماسى و قهرمانى است که با سلاح خون به دیدار شمشیر مى رود و چنین مى سراید که:«اِنْ کانَ دینُ مُحَمَّدٍ لَمْ یَسْتَقِم اِلاَّبِقتلى یا سیوف خذینى؛(۵۰) اگر دین محمد(ص) جز با کشتن من پایدار نمى ماند پس اى شمشیرها مرا دریابید.»

  1. جاودانگى

قرآن کریم کتابى است که با گذشت زمان رنگ کهنگى بر چهره ى مفاهیم بلندش نمى نشیند و همواره ماندگار و جاودانه است. مردى از امام صادق(ع) سؤال کرد چگونه است که قرآن با بحث و گفتگو در مورد آن فرسوده نمى شود و همواره شاداب و تازه است؟ حضرت فرمودند:

«بدان جهت که خداوند قرآن را مخصوص عصر و دورانى خاص قرار نداد. همچنانکه آن را به مردم خاصى اختصاص نداده است بلکه قرآن براى همه ى اعصار جدید و نزد هر گروهى تا به قیامت تازه است.»(۵۱)

از آنجا که سرشت سیره ى گفتارى و رفتارى امام حسین(ع) با آموزه هاى قرآنى عجین گشته است، شخصیت او، قیام او و سیره ى او جاودانه است. حضرت زینب، شیر زن کربلا، این جاودانگى را پیش بینى کرده و خطاب به امام سجاد در دلدارى آن حضرت بعد از واقعه دلخراش عاشورا مى فرماید:

«… بر فراز آرامگاه پدرت قبله اى ترتیب خواهد داد که نشانه هایش کهنه نمى گردد و گذشت روزگار آن را از بین نمى برد، هر چه ستمگران براى نابودى آن کوشش کنند، هرگز به خواسته ى خود نائل نمى شوند، پیوسته شکوه و جلال آن رو به افزایش است»(۵۲)

شیخ «عبدالحسین الاعم» شاعر متعهّد عرب در سوگ شهادت آن حضرت شعرى ناظر به همین معنا دارد که:

«گرچه جسم مطهّر حسین(ع) در صحراى کربلا مدتى اندک بدون دفن باقى ماند… لیکن قبر او در درون سینه و قلب دوستدارانش تا ابد جاى دارد»(۵۳)

  1. حق تلاوت قرآن

در قرآن، ایمان آورندگان به این کتاب الهى کسانى معرفى شدند که حق تلاوت را به جاى آورند:

«الَّذِینَ ءَاتَیْنَهُمُ الْکِتَابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلَاوَتِهِ أُوْلئکَ یُؤْمِنُونَ بِه؛(۵۴)

کسانى که کتاب آسمانى به آن دادیم و آن را چنانکه باید مى خوانند ایشانند که بدان ایمان دارند…»

امام صادق(ع) درباره ى چگونگى رعایت حق تلاوت قرآن مى فرماید:

«آیاتش را روشن و شمرده مى خوانند، سعى مى کنند معنایش را بفهمند، احکام و فرامینش را به کار مى بندند و به وعده هایش امیدوارند و از عذابش مى ترسند… به خدا سوگند که حق تلاوت قرآن به حفظ آیات و پشت سر هم خواندن حروف و کلمات و تلاوت سوره ها و مطالعه حواشى و هوامش آن نیست…»(۵۵)

امام حسین از کسانى بود که در گفتار و کردار حق تلاوت قرآن را رعایت کرد از این رو در قسمتى از زیارت نامه اش مى خوانیم:

«أشهد أنّکَ…تَلَوتَ الکتاب حَقَّ تِلاوَتِهِ…؛(۵۶) گواهى مى دهم که تو حق تلاوت قرآن را ادا نمودى» و نیز آن حضرت خدا را به خاطر فراگیرى معناى قرآن و رسیدن به مقام فقاهت دینى حمد و سپاس مى گوید:

«اللهم اِنى اَحْمَدُکَ عَلى ان اَکْرَمْتَنا بِالنَّبُوَّهِ وَعلَّمْتنَا القرآن وفقَّهتَنا فى الدّین»(۵۷)

  1. حق گویى

قرآن کریم خود سخن حق است «وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْیَقِین»(۵۸)؛

«وَأَنزَلْنَآ إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِ …»(۵۹)

امام حسین(ع) نیز زندگى و گفتارش بر مبناى حق و راستى بود چرا که بر مبناى آیه ى تطهیر امامان از هر گونه ناحق و پلیدى مبرّایند. در بخشى از زیارت آن بزرگوار که خطاب به ایشان است مى خوانیم: «أَنَّ الحقَّ مَعَکَ و اِلَیْکَ وَ أنتَ أهْلُهُ و مَعْدِنُه؛(۶۰) همانا حق با تو و به سوى توست و تو اهل حق و معدن آن هستى»

  1. چند بُعدى بودن

قرآن کریم کتابى است که از زوایاى مختلف مى توان به آن نگریست هر چند همه ى این ابعاد در یک جهت و آن هم هدایتگرى است آیهاللَّه جوادى آملى در این باره چنین مى نویسد: «آیات قرآن که خود را هدایتگر مردم مى داند «هدىً للنّاس»(۶۱) طورى تنظیم شده است که هر کس مى تواند به مقدار سطح فکر خود از خرمن معارف و مآثر آن خوشه اى بر گیرد، هم براى عارفان، حکیمان و سایر اندیشوران برنامه ى هدایتى دارد و هم براى توده ى مردم و اعراب بیابانگرد… سالار شهیدان، حسین بن على(ع) همانند قرآن در چهره هاى گوناگون براى مردم جهان درخشید، براى عارفان در چهره ى دعاى عرفه، براى زمامداران حامى قسط و عدل و حامى مستضعفان و محرومان در چهره ى نهضت و قیام علیه طغیانگران امویان، براى پرهیزکارى در چهره ى تارک دنیا و براى دیگران در چهره هاى دیگر…»(۶۲)

  1. حضور در محضر الهى

عارف، عالَم را محضر خدا مى داند و او را شاهد و ناظر بر جمیع امور مى شمارد. در قرآن کریم مى خوانیم که «قُلِ اعْمَلُواْ فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُون …؛(۶۳)

و بگو [هر کارى مى خواهید] بکنید که به زودى خدا و پیامبر و مؤمنان در کردار شما خواهند نگریست»

امام حسین(ع) در روز عاشورا بعد از شهادت اصحاب سرش را به آسمان بلند کرد و گفت: «الَّلهُمَّ اِنّک تَرى ما یُصْنَعُ بولد نبیّک؛(۶۴) خدایا تو شاهدى که با پسر پیغمبر تو چه مى کنند» همچنانکه پس از شهادت طفل شیرخوار دست مبارک خود را زیر گلوى او گرفت وقتى که دستش پر از خون شد آن را به طرف آسمان پاشید و گفت: «هَوّن عَلىّ ما نَزَل بىِ أنّه بعین اللَّه؛ آن چه که این مصیبت را بر من آسان مى کند این است که این مصایب در محضر خدا و منظر او واقع مى شود»

  1. خوف و خشیت الهى

قرآن کریم مؤمنان را مى ستاید که فقط از خدا مى ترسند و جز او از کس دیگر هراس ندارند:«الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَیَخْشَوْنَهُ وَ لَا یَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّه …؛(۶۵) کسانى که پیام هاى خدا را ابلاغ مى کنند و از او مى ترسند و از هیچ کس جز خدا بیم ندارند…»

سیره عملى امام حسین در جریان کربلا مصداق واقعى این آیه است چرا که اگر ترس از نابودى خود و فرزندانش داشت هرگز پاى به این صحنه ى پرمخاطره نمى گذاشت. امام در زمره ى عارفانه خود در دعاى عرفه چنین مى فرماید که: «الّلهم اخشاک کأنى أراک؛(۶۶) خدایا مرا آنچنان قرار ده که از تو بیمناک باشم بطورى که گویا تو را مى بینم»

  1. مقام ذکر

از دیگر اوصاف پارسایان رسیدن به مقام ذکر است. یاد خدا را در دل داشتن و همواره به یاد او بودن، یاد خدا مایه ى آرامش است:

«أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَنُّ الْقُلُوب»(۶۷)

و مؤمنان راستین آنانند که خرید و فروش و مشغولات دنیوى آن ها را از یاد خدا غافل نمى سازد.«رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تَجارَهٌ وَ لَا بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللَّه…»(۶۸)

سرور و سالار شهیدان از جمله کسانى بود که به این مقام شریف نائل گشته بود و همواره یاد خدا مى کرد موقع حمله به دشمن ذکر «لاحول ولاقوّه اِلّا باللَّه العلىّ العظیم»مى گفت(۶۹) هنگام احساس خطر مرگ «اناللَّه و انا الیه راجعون» بر زبان جارى مى ساخت(۷۰) هنگام رسیدن به کربلا از بلاها و مصیبت هاى آن به خدا پناه مى برد «الّلهم أَعوذُبِکَ مَنِ الکَربِ وَ البَلاء»(۷۱)

و بالاخره دشمنان خود را سرزنش مى کند که: «شیطان بر شما مسلط شده و یاد خداى بزرگ را فراموشتان ساخته، ننگ بر شما و آنچه مى خواهید، ما از خداییم و به سوى خدا باز مى گردیم.»(۷۲)

  1. صبر و تسلیم

صبر در برابر مصیبت ها و تسلیم در برابر اراده الهى یکى دیگر از خصلت هاى نیک عارفان است. عارف معتقد است که آنچه در عالم وجود واقع مى شود قضاى الهى است و تا چیزى از جانب او مقدّر نشده باشد واقع نمى شود. اگرچه حرکت و تلاش براى دگرگونى وضع موجود و تغییر ناهنجارى هاى خود، قضا و قدر الهى و مرزى جدا از آن ندارد.

در قرآن کریم هفتاد بار مقوله ى صبر مطرح شده که ده مورد آن مرتبط با پیامبر اکرم(ص) است. خداوند به مؤمنان دستور داده از صبر و صلوه براى حل مشکلات کمک بگیرید. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَوه»(۷۳) و در آیه دیگر «صبر و تقوى» از استوارترین امور شمرده شده است «وَإِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ ذَ لِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُور»(۷۴)

«تسلیم» نیز اگرچه از جنس صبر است اما مقامى بالاتر است در مقام تسلیم «خود»ى باقى نمى ماند تا انسان بگوید آنچه را جانان مى پسندند مورد پسند من است بلکه خود و هرچه را در اختیار دارد تسلیم مولاى خود مى کند.

سخن حضرت اسماعیل که در جواب «یا بُنَىَّ إِنِّى أَرَى فِى الْمَنَامِ أَنِّى أَذْبَحُک»(۷۵) گفت: «یَأَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِى إِن شَآءَ اللَّهُ مِنَ الصَّبِرِین؛(۷۶)

مأموریت خود را انجام بده که اگر خدا بخواهد مرا صابر خواهى یافت» نشانه ى دست یابى آن حضرت به مقام تسلیم و تفویض است.»(۷۷)

حسین(ع) قهرمان صبر و تسلیم است و گفتار و کردارش بر آن گواه، آن بزرگوار در وصیت نامه ى خود که به محمد بن حنفیه نوشته فرموده است: «هر کس مرا رد کند و از یارى من سر باز زند صبر مى کنم تا خدا بین من و قوم اموى حکم کند که او بهترین حکم کنندگان است.»(۷۸)

صبحگاه عاشورا یاران خویش را چنین به صبر فرا مى خواند که: «اى کریم زادگان! صبورى کنید زیرا مرگ چونان پلى است که شما را از سختى ها و آسیب ها عبور داده و به بهشت هاى پهناور و نعمت هاى جاودانه مى رساند…»(۷۹)

در قتلگاه و عروجگاه، عصر عاشورا در نیایشى عاشقانه با تن و بازوى زخمدار چنین عرضه مى دارد: «بر قضا و حکم تو صبر مى کنم، اى خداى من، جز تو خدایى نیست. اى فریادرس فریادگران.»(۸۰)

  1. عبادت

«عبادت» پیوند مخلوق با خالق و اوج کمال انسانى و ارج بخشیدن خداوندى است که نعمات فراوانى به ما عطا کرده است. قرآن کریم، گاه پرستش را هدف آفرینش و گاه عامل نفى سلطه هاى شیطانى، و گاه زمینه ى وحى و پیامبرى و… معرفى مى کند. خداوند در این زمینه مى فرماید «وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُون؛(۸۱) و جن و انس را نیافریدیم جز براى آنکه مرا بپرستند.»

امام حسین(ع) عبدصالح خدابود و تجسم عینى آیات الهى، در عین حال که پهلوانى بزرگ بود، عابدى تمام عیار و عارفى کامل در پیشگاه الهى بود. از «مصعب زبیرى» روایت شده که گفت: « حسین(ع) با فضیلت و متمسّک به دین بود و نماز و روزه و حج او بسیار بود.»(۸۲)

«عقاد» نیز گوید: علاوه بر نمازهاى پنجگانه نمازهاى دیگر بجاى آورد و علاوه بر روزه ى ماه رمضان در ماه هاى دیگر هم روزهائى را روزه مى گرفت و در هیچ سال حج خانه ى خدا از او فوت نشد مگر آن که ناچار به ترک شده باشد.(۸۳)

امام حسین(ع) انس ویژه اى با نماز داشت. چنان که قبلاً بیان شد از برادرش حضرت اباالفضل خواست یک شب از امویان مهلت بگیرد تا در آن شب فقط به دعا، نماز، تلاوت قرآن و استغفار و راز و نیاز با خدا بپردازد.

در ظهر عاشورا نیز که تنور جنگ به شدت گرم شده بود وقتى صحبت از نماز شد به فکر اقامه ى نماز افتاد و به شخصى که وقت نماز را به ایشان یادآورى کرد فرمود: «نماز را به یادمان آوردى خدا تو را از نمازگران قرار دهد، بلکه اکنون وقت آن است، از دشمنان بخواهید که دست از جنگ بشویند تا نمازمان را بخوانیم.» و چون آنان حاضر به این امر نشدند، سعیدبن عبداللَّه حنفى و زهیر بن قین، پاسدارى از جان امام را بر عهده گرفته و در این راه شهید شدند.(۸۴)

  1. عزت طلبى و ذلّت ستیزى

عزّت از آن خداست و هرکس طالب عزت است باید آن را نزد خدابجوید «مَن کَانَ یُرِیدُ الْعِزَّهَ فَلِلَّهِ الْعِزَّهُ جَمِیعًا»(۸۵) در قرآن کریم خطاب به پیامبر خود مى فرماید که:

«وَ لَن تَرْضَى عَنکَ الْیَهُودُ وَ لَا النَّصارى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُم؛(۸۶)

یهود و نصارى هرگز از تو خشنود نخواهند شد تا زمانى که از آنان تبعیت کنى»

بنابراین در صورتى که پیامبر ذلت تبعیت از آنان را بپذیرد تا آن ها از او خشنود مى گردند و توطئه نکنند. اما در ادامه آیه خداوند به پیامبر دستور مى دهد که بگوید: «إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى »(۸۷) به طور قاطع و با عزت تمام سخن آنان را رد کند.

اساساً نفوذناپذیرى از صفات قرآن است، هرگونه بطلان، دروغ، تحریف، تغییر و شکست در آن راه ندارد. از این رو درباره ى صفت قرآن در این کتاب مى خوانیم «إِنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ * لَّا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لَا مِنْ خَلْفِه؛(۸۸)

این کتاب نفوذناپذیر [و صاحب عزّت] است هیچ باطلى چه از پیشِ رو یا از پشت سر به آن راه نمى یابد…»

سیره امام حسین(ع) نیز بر مبناى همین حبل متین الهى بود و لحظه اى تن به ذلت و سر به خوارى نداد و سطر سطر قیام او نشانگر عزت مدارى و پایدارى بر راه هدایت الهى بود.

امام(ع)در روز عاشورا در مقابل سپاه دشمن فریاد بر آورد که: «آگاه باشید که زنازاده پسر زنازاده (ابن زیاد) مرا بین دو چیز مخیّر ساخته یا شمشیر کشیده آماده جنگ شوم و یا لباس ذلّت بپوشم و با یزید بیعت نمایم ولى ذلت از ما بسیار دور است.»(۸۹)

پى نوشت ها:

۱) بحار الانوار، ج ۹۸، ص ۳۵۵٫

۲) منبع پیشین، ج ۲۳، ص ۱۳۳: مرحوم سید هاشم بحرینى در کتاب غایه المرام این حدیث را با سى و نه سند از دانشمندان اهل تسنن و با هشتاد سند از دانشمندان شیعه نقل کرده است.

۳) نهج البلاغه، خطبه ى ۱۵۴٫

۴) مزمل/ ۲۰٫

۵) محمد/ ۲۴٫

۶) تفسیر البرهان، ج ۱، ص ۱۰۰٫

۷) الفتوح، ج ۵، ص ۱۴٫

۸) احزاب/ ۳۳٫

۹) قصص/ ۲۱ و ۲۲٫

۱۰) قصص/ ۲۲ ؛ الفتوح، ج ۲، ص ۲۵٫

۱۱) تاریخ طبرى، ج ۳، ص ۲۸٫

۱۲) بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۹۲ و ج ۴۵، ص ۳٫

۱۳) کهف/ ۹٫

۱۴) بحار الانوا، ج ۴۵، ص ۳۲ و ۱۸۸٫

۱۵) بقره/ ۱۳۷٫

۱۶) معالى السبطین، ج ۲، ص ۱۱۵٫

۱۷) بقره/ ۱۳۸٫

۱۸) توبه/ ۱۱۱٫

۱۹) بقره/ ۲۰۷٫

۲۰) حماسه و عرفان/ ۲۴۷٫

۲۱) بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۸٫

۲۲) بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۷۷٫

۲۳) بقره/ ۲۳۷٫

۲۴) فصلت/ ۳۴٫

۲۵) سفینهالبحار، مادّه ى خ ل ق، ج ۲، ص ۱۱۶٫

۲۶) اسراء/ ۳۷٫

۲۷) زمر/ ۷۲٫

۲۸) فرقان/ ۶۳٫

۲۹) شعراء/ ۲۱۵٫

۳۰) بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۱۸۹٫

۳۱) حشر/ ۹٫

۳۲) انسان/ ۸ و ۹٫

۳۳) پرتوى از عظمت حسین(ع)، به نقل از سمعوالمعنى، ص ۱۵۰ – ۱۵۱٫

۳۴) پرتوى از عظمت حسین(ع)، ص ۱۶۸ – ۱۶۹، به نقل از سمعوالمعنى، ص ۱۵۱٫

۳۵) نساء/ ۸۶٫

۳۶) آل عمران/ ۱۰۴٫

۳۷) ر.ک: «نصیحت گرى و خیرخواهى» در همین مقاله.

۳۸) بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۹٫

۳۹) بقره/ ۲۰۷٫

۴۰) انسان/ ۸ و ۹٫

۴۱) حماسه عرفان، ص ۲۴۶٫

۴۲) مجله نور دانش، سال دوم، ش ۳٫

۴۳) تاریخ سیاسى اسلام، ج ۱، ص ۴۵۱٫

۴۴) طلاق/ ۳٫

۴۵) ابراهیم/ ۱۲٫

۴۶) بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۶؛ تاریخ الطبرى، ج ۳، ص ۳۱۸، برگرفته از آیات: اعراف ۱۹۶/ و یونس/ ۷۱٫

۴۷) اسراء/ ۷۹٫

۴۸) توبه/ ۳۶٫

۴۹) دعاى عرفه، مفاتیج الجنان.

۵۰) اعیان الشیعه/ ۵۸۱٫

۵۱) بحار الانوار، ج ۱۷، ص ۲۱۳٫

۵۲) مقتل مقرم، ص ۳۹۷ – ۳۹۸٫

۵۳) قرآن،حسین،شهادت، ص ۱۱۸٫

۵۴) بقره/ ۱۲۱٫

۵۵) تنبیه الخواطر و نزهه النواظر، ج ۲، ص ۲۳۶، نقل از میزان الحکمه، ج ۱۰، ص ۴۸۲۴٫

۵۶) کامل الزیارات، ص ۳۷۱٫

۵۷) تاریخ الطبرى، ج ۳، ص ۳۱۵٫

۵۸) حاقه/ ۵۱٫

۵۹) مائده ۴۸/.

۶۰) بحار الانوار/ ج ۱۰۰، ص ۲۹۴ و ۲۰٫

۶۱) بقره/ ۱۸۵٫

۶۲) حماسه و عرفان، ص ۲۲۹ – ۲۳۰٫

۶۳) توبه/ ۱۰۵٫

۶۴) بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۲۱٫

۶۵) احزاب/ ۳۹٫

۶۶) مفاتیح الجنان، دعاى عرفه.

۶۷) رعد/ ۲۸٫

۶۸) نور/ ۳۷٫

۶۹) بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۵۰٫

۷۰) بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۷۹٫

۷۱) پیشین، ص ۳۸۱٫

۷۲) پیشین، ج ۴۵، ص ۶٫

۷۳) بقره/ ۱۵۳٫

۷۴) آل عمران/ ۱۸۶٫

۷۵) صافات/ ۱۰۲٫

۷۶) صافات/ ۱۰۲٫

۷۷) حماسه و عرفان، ص ۲۵۸٫

۷۸) بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۳۰٫

۷۹) معانى الاخبار، ص ۲۸۹٫

۸۰) مقتل مقرّم، ص ۲۸۳٫

۸۱) ذاریات/ ۵۶٫

۸۲) پرتوى از عظمت حسین(ع)، ص ۱۶۵، به نقل از اسدالغابه، ج ۲، ص ۲۰٫

۸۳) منبع پیشین، به نقل از: ابوالشهداء/ ۷۳٫

۸۴) پیشین.

۸۵) فاطر/ ۱۰٫

۸۶) بقره/ ۱۲۰٫

۸۷) بقره/ ۱۲۰٫

۸۸) فصّلت/ ۴۱ – ۴۲٫

۸۹) لهوف، ص ۱۳۹، مقتل الحسین للخوارزمى، ص ۹ و ۱۰٫

منبع: مجله پاسدار اسلام ـ ش۲۶۷-۲۶۸ .

 

امام حسین علیه السلام ؛الگوی زندگی (1)

 خداوند متعال برای سهولت پیمودن راه هدایت و رسیدن به قله های سعادت، علاوه بر دستورات و کتابهای آسمانی، الگوهای عملی را نیز معرفی فرموده است تا مردم با اقتدا به رفتار آنها راه حقیقت و راستی را به درستی و آسانی بپیمایند . تمام انبیا از این افراد می باشند و در راس همه، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قرار دارد .

قرآن کریم در مورد اقتدا به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «ولکم فی رسول الله اسوة حسنة » ؛ (1) «برای شما در [رفتار] رسول خدا الگوی نیکویی است .»

بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اسوه های امت، امامان معصوم علیهم السلام و اهل بیت آن حضرت می باشند، و یکی از این اسوه ها، سرور شهیدان، حسین بن علی علیه السلام است .

خود آن بزرگوار در نامه ای به سلیمان بن صرد خزاعی و مسیب و … نوشت: «فلکم فی اسوة؛ (2) برای شما در رفتار من الگو است .»

از این جهت لازم است شیعیان با اوصاف و ویژگیهای آن بزرگوار آشنا شوند، و خود را با او همرنگ نمایند . آنچه در پیش رو دارید، اشاره ای به برخی ویژگیها و اوصاف سیدالشهداء، حسین بن علی علیه السلام است . مبلغان محترم می توانند در ماه محرم هر یک از این ویژگیها را در یک سخنرانی مطرح کرده و آن را با توجه به شرایط منطقه تبلیغی خود و اضافه کردن چاشنیهای سخنرانی ارائه کنند .

1 . اخلاص و خدامحوری

در پیشگاه الهی تنها اعمالی ارزش دارد که با اخلاص و رضایت خداوند همراه باشد، به همین جهت تمام اعمال در قرآن کریم به نوعی مقید به اخلاص و قصد قربت شده اند . درباره جهاد می فرماید: «والذین جاهدوا فی سبیل الله » ؛ (3) «کسانی که در راه خداوند جهاد کردند» و درباره شهادت می خوانیم «الذین قتلوا فی سبیل الله » ؛ (4) «کسانی که در راه خدا کشته شدند .» درباره انفاق می خوانیم: «والذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله » ؛ (5) «کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند .»

و کسانی را قرآن به عنوان اسوه مطرح نموده، که کارشان بر محور رضای خداوند بوده است، از جمله:

1 . از زبان حضرت ابراهیم می خوانیم: «قل ان صلاتی ونسکی ومحیای ومماتی لله رب العالمین لا شریک له وبذالک امرت وانا اول المسلمین » ؛ (6) بگو: نماز و تمام عبادات من، و زندگی و مرگ من، همه برای خداوند، پروردگار جهانیان است . همتایی برای او نیست، و به همین مامور شده ام و من نخستین مسلمانم .»

2 . درباره امیرمؤمنان در قرآن می خوانیم: «ومن الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضاة الله والله رؤوف بالعباد» ؛ «و از مردم کسی است که جان خود را به خاطر خشنودی خدا می فروشد، و خداوند نسبت به بندگان مهربان است .» (7)

3 . قرآن درباره اهل بیت علیهم السلام می فرماید: «ویطعمون الطعام علی حبه مسکینا ویتیما واسیرا انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاء ولا شکورا» ؛ (8) «غذا [ی خود] را با اینکه به آن علاقه دارند، به «مسکین » و «یتیم » و «اسیر» می دهند [و می گویند:] ما شما را بخاطر خدا اطعام می کنیم، و هیچ پاداش و سپاسی از شما نمی خواهیم .»

از آنچه بیان شد و غیر آن از آیات قرآن به خوبی استفاده می شود که اعمالی در پیشگاه الهی ارزش دارد که همراه با اخلاص و رضایت الهی باشد، و افرادی در نزد او منزلت دارند که در مسیر رضایت حق قدم بردارند .

اخلاص در روایات

1 . همه چیز برای خدا: علی علیه السلام فرمودند: «طوبی لمن اخلص لله عمله وعلمه وحبه وبغضه واخذه وترکه وکلامه وصمته؛ (9) خوشا به حال کسی که عمل و علم و دوستی و دشمنی و گرفتن و ترک کردن و سخن گفتن و سکوتش رابرای خداوند خالص کرده است .»

از رجب علی خیاط نقل شده است که: «در تشییع جنازه آیة الله بروجردی رحمه الله جمعیت بسیاری آمدند و تشییع باشکوهی شد، در عالم معنا از ایشان پرسیدم که چطور شد از شما این اندازه تجلیل کردند؟ فرمود: تمام طلبه ها را برای خدا درس می دادم .» (10)

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به اباذر فرمود: «یا اباذر لیکن لک فی کل شی ء نیة صالحة حتی فی النوم والاکل؛ (11) ای ابوذر! باید در هر کاری نیتی پاک داشته باشی، حتی در خوردن و خوابیدن » .

2 . فقط اعمال خالص: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «اذا عملت عملا فاعمل لله خالصا لانه لا یقبل من عباده الاعمال الا ما کان خالصا؛ (12) هرگاه عملی انجام دادی، پس برای خدا خالصانه انجام بده؛ زیرا خداوند فقط اعمالی را از بندگان می پذیرد که خالصانه انجام شده باشد .»

3 . راس طاعت: امام صادق علیه السلام فرمودند: «راس طاعة الله الرضا بما صنع الله فیما احب العبد وفیما کره (13) ؛ سر [و اساس بندگی خداوند، راضی بودن به آن چیزی است که خداوند پیش می آورد؛ در آنچه بنده دوست دارد و یا ناخوشایند اوست .»

4 . رضایت خدا یا مردم؟: امام حسین علیه السلام فرمود: «من طلب رضا الله بسخط الناس کفاه الله امور الناس ومن طلب رضا الناس بسخط الله وکله الله الی الناس؛ (14) هرکس رضایت خدا را بخواهد هر چند با خشم مردم همراه شود؛ خداوند او را از امور مردم کفایت می کند، و هر کس که دنبال رضایت مردم باشد با به خشم آوردن خداوند، خداوند او را به مردم وامی گذارد .»

امام حسین علیه السلام و رضایت الهی

از بارزترین ویژگیها و اوصاف امام حسین علیه السلام این است که در تمام زندگی، گفتار و رفتار و کردارش طبق رضایت حق و در مسیر الهی بود . جز از رضای خدا دم نزد و جز خدا ندید و جز سخن خدا نشنید و راستی که او به تمام معنی یک بنده سراپا تسلیم الهی بود . به نمونه هایی در این رابطه اشاره می شود:

1 . قیام برای خدا: آن حضرت فرمودند: «اللهم انک تعلم انه لم یکن ما کان منا تنافسا فی سلطان، ولا التماسا من فضول الحطام ولکن لنری المعالم من دینک ونظهر الاصلاح فی بلادک ویامن المظلومون من عبادک ویعمل بفرائضک وسنتک واحکامک؛ (15)

بار خدایا! تو خود می دانی آنچه از ما سر زد، رقابت برای دستیابی به سلطنت و آرزوی زیاد کردن کالای بی ارزش دنیا نبوده است؛ بلکه برای این بوده که نشانه های دین تو را افراشته ببینیم و اصلاح را در شهرهایت آشکار نماییم و بندگان ستمدیده ات منیت یابند و به واجبات و سنتها و احکام تو عمل شود .»

2 . درخواست خشنودی خدا: امام حسین علیه السلام در کنار قبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به درگاه خداوند عرض می کند: «اللهم انی احب المعروف وانکر المنکر وانا اسئلک یا ذالجلال (16) والاکرام بحق القبر ومن فیه الا اخترت من امری هذا ما هو لک رضا ولرسولک فیه رضی؛ (17) خدایا! براستی من معروف را دوست دارم و منکر را زشت می دارم . ای خدای بزرگ و بزرگوار! من از تو می خواهم به حق این قبر [پیامبر اکرم] و کسی که درون آن است، که برای من در این قیام آنچه رضایت تو و پیامبرت در آن است پیش آوری .»

3 . هرچه خدا بخواهد: پس از آنکه امام حسین علیه السلام از مدینه به سوی مکه حرکت کرد، در مکه سخنان زیادی ایراد فرمود . در یکی از آنها فرمود: «الحمد لله وما شاء الله ولا قوة الا بالله … رضی الله رضانا اهل البیت نصبر علی بلائه؛ (18) سپاس برای خداست، آنچه خدا بخواهد [همان خواهد بود] و قوتی جز برای خدا نیست … ، خشنودی خدا، خشنودی ما اهل بیت است و در مقابل بلای او صبر می کنیم .»

4 . فقط برای خدا: هنگامی که تیر به سینه حضرت اصابت کرد و به زمین افتاد فرمود: «بسم الله وبالله وفی سبیل الله وعلی ملة رسول الله؛ (19) به نام خدا و به یاد خدا و در راه خدا و بر دین رسول خدا [شهید می شوم] .»

الهی در رهت از سرگذشتم

هم از عون و هم از جعفر گذشتم

رضا دادم تنم بی سر بگردد

ستوران بر همه پیکر بگردد

رضا دادم که اکبر کشته گردد

تن پاکش به خون آغشته گردد

زکینه پیکرم پامال گردد

زعشقت سر زنی بر دار گردد

امام حسین علیه السلام نه تنها در لحظه شهادت زمزمه «فی سبیل الله » به زبان داشت بلکه همیشه در صبحگاهان و شامگاهان این دعا را به زبان داشت: «بسم الله وبالله ومن الله و الی الله وفی سبیل الله وعلی ملة رسول الله، و توکلت علی الله، ولا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم . اللهم انی اسلمت نفسی الیک، ووجهت وجهی الیک وفوضت امری الیک، ایاک اسال العافیة من کل سوء فی الدنیا والآخرة؛ (20) به نام خدا و به یاد خدا، از خداوند و به سوی او، و در راه او، بر آیین پیامبر او، و بر خداوند توکل کردم و نیرو و قدرتی جز به [اراده] خداوند بزرگ نیست . پروردگارا! جانم را به تو تسلیم کرده و چهره ام را به سوی تو گردانده و کارم را به تو واگذار نموده و از تو سلامتی از هر بدی در دنیا و آخرت را خواهانم .»

در سراسر دعای فوق خدامحوری، رضایت الهی، و خشنودی به رضایت خداوند موج می زند .

2 . صبر و بردباری

یکی دیگر از صفات نیکو و کلیدی انسان، صفت صبر و بردباری است، صبر حالتی است نفسانی که اگر به حد اعلای خود برسد انسان را از بی قراری و اضطراب و شکایت از قضای الهی در برابر حوادث باز می دارد و قدرت ایستادگی در مقابل نفس و خواسته های آن را پیدا می کند و بر انجام واجبات و طاعات پایدار خواهد ماند؛ به همین جهت در منابع دینی صبر به سه قسم تقسیم شده است؛ صبر در مقابل بلاها و مصائب که نیکوست، و نیکوتر از آن صبر بر طاعت و بندگی است، و برتر از همه بردباری و استقامت در مقابل گناهان و شهوات است . (21)

صبر در قرآن

در قرآن کریم، آیات فراوانی درباره صبر و استقامت آمده است . گاهی به انبیاء و مؤمنان، دستور می دهد که صبر کنید، مانند:

«واصبر علی ما اصابک ان ذلک من عزم الامور» ؛ (22) «و در برابر مصایبی که به تو می رسد شکیبا باش که این از کارهای مهم است .»

«فاصبر ان وعد الله حق » ؛ (23) «پس صبر و شکیبایی پیشه کن که وعده خدا حق است .»

و گاهی دستور می دهد که همدیگر را به صبر توصیه نمایید، مانند «وتواصو بالصبر» ؛ (24) «همدیگر را به صبر سفارش کنید .»

و گاه صابران را با زبانهای مختلف مورد تشویق و بشارت قرار می دهد، مانند: «وبشر الصابرین » ؛ (25) «به صابران بشارت ده » .

«والله یحب الصابرین » ؛ (26) «خداوند صابران را دوست دارد .»

«ان الله مع الصابرین » ؛ (27) «براستی خداوند با بردباران است .»

و در آیه ای دستور می دهد که از صبر استمداد بجویید: «استعینوا بالصبر» ؛ (28) «از صبر یاری بجویید .»

و در برخی آیات پاداش بی حساب صبر و شکیبایی را گوشزد نموده است، مانند این آیات:

«ولنجزین الذین صبروا اجرهم باحسن ما کانوا یعملون » ؛ (29) «و به کسانی که صبر و استقامت پیشه کردند، مطابق بهترین اعمالی که انجام می دادند پاداش خواهیم داد .»

«ونعم اجر العاملین الذین صبروا» ؛ (30) «چه خوب است پاداش عمل کنندگان؛ همانها که صبر و استقامت ورزیدند .»

«انما یوفی الصابرون اجرهم بغیر حساب » ؛ (31) «همانا صابران اجر و پاداش خود را بی حساب دریافت می دارند .»

صبر در روایات

در روایات هم به تعبیرات ارزشمندی درباره صبر برمی خوریم، مانند:

1 . پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله: «الصبر کنز من کنوز الجنة؛ (32) صبر گنجی از گنجهای بهشت است .

2 . علی علیه السلام: «الصبر عون علی کل امر؛ (33) صبر به [پیشرفت] هر کاری کمک می کند . و فرمود: «ان صبرت ادرکت بصبرک منازل الابرار؛ (34) اگر صبر کنی به مقامات ابرار می رسی .»

3 . در روایتی می خوانیم: «والصبر راس الایمان، فلا ایمان لمن لا صبر له؛ (35) بردباری سر ایمان است، پس هر کسی صبر نداشته باشد، ایمان ندارد .»

4 . امام صادق علیه السلام فرمود: «انا صبر و شیعتنا اصبر منا لانا نصبر علی ما نعلم وشیعتنا یصبرون علی ما لا یعلمون؛ (36) ما خیلی بردباریم و شیعیان ما از ما بردبارترند، چرا که ما بر آنچه می دانیم صبر می کنیم ولی شیعیان ما بر چیزهایی که آگاهی از [عواقب] آن ندارند شکیبایی می کنند .»

5 . از حضرت مسیح علیه السلام نقل شده است که فرمود: «انکم لا تدرکون ما تحبون الا بصبرکم علی ما تکرهون؛ (37) براستی شما به آنچه دوست دارید نمی رسید مگر با صبر و بردباری بر آنچه بد می دارید .»

6 . امام حسین علیه السلام فرمودند: «من اصابته مصیبة فقال اذا ذکرها «انا لله وانا الیه راجعون » جدد الله له من اجرها مثل ما کان له یوم القیامة؛ (38) هر کسی مصیبتی به او رسد، پس هرگاه که به یاد آن مصیبت می افتد بگوید: «ما از خداییم و به سوی خدا باز می گردیم .» ، خداوند در روز قیامت پاداش او را [هر مقدار که تکرار کند] به میزان پاداش مصیبتی که به او رسیده است تجدید می کند .»

7 . امام صادق علیه السلام درباره آثار صبر فرمودند: «الصبر یظهر ما فی بواطن العباد من النور والصفاء، والجزع یظهر ما فی بواطنهم من الظلمة والوحشة؛ (39) صبر، آنچه را که در درون بندگان از نور و صفا وجود دارد، آشکار می سازد، و ناشکیبایی، آنچه را که در درون آنها از ظلمت و وحشت است ظاهر می سازد .»

صبر در سیره امام حسین علیه السلام

اگر بنا است برای صبر و صابران الگوی کامل و جامعی معرفی نمود، یکی از آنها سرور شهیدان، حسین بن علی علیه السلام است که صبر را با تمام اقسام و ابعادش در زندگی و رفتار خویش به بشریت نشان داد و با سرکشیدن جام تلخ صبر و بردباری، تمام ثمرات شیرین آن را در دنیا و آخرت نصیب خویش نمود . او از کودکی در مقابل فقر و نداری، مصائب مادر و پدر و برادر، ظلمهای ستم گران، آوارگی از مدینه تا کربلا، تشنگی و گرسنگی، شهادت برادران و فرزندان و یاران و صدها مصیبت دیگر صبر و شکیبایی نمود تا آنجا که صبر را نیز از تحمل و بردباری خود خجل کرد . اینک به برخی از نمونه هایی که در تاریخ و روایات به آنها اشاره شده می پردازیم:

1 . صبر در مقابل ستمگری معاویه: پس از شهادت امام مجتبی علیه السلام، گروهی از کوفیان و دیگر شهرها به امام حسین علیه السلام نامه نوشتند و تقاضای قیام کردند . امام در جواب آنها فرمود: «همانا نظر برادرم – که خدا او را رحمت فرماید – وفاداری به پیمان صلح بود، و نظر من مبارزه و جهاد با ستم کاران است که رستگاری و پیروزی به همراه دارد، پس تا معاویه زنده است، در جای خود باشید [و صبر پیشه کنید،] پنهان کاری نمایید، اهداف خود را مخفی کنید تا مورد سوء ظن قرار نگیرید، پس هرگاه معاویه از دنیا برود و من زنده باشم، نظر نهایی خود را به شما اعلام می کند، ان شاء الله .» (40)

در نامه فوق حضرت علی رغم نظر خویش، فقط به خاطر تعهد نسبت به صلح امام حسن علیه السلام با معاویه، هم خود و هم یاران خویش را دعوت به صبر و تحمل می کند .

در جای دیگر فرمود: «قد کان صلح وکانت بیعة کنت لها کارها فانتظروا مادام هذا الرجل حیا فان یهلک نظرنا ونظرتم؛ (41) قرارداد صلح و بیعتی [بین ما] وجود دارد که خوشایند من نیست [ولی با این حال صبر و تحمل می کنم ]. شما هم تا معاویه زنده است منتظر باشید، پس آنگاه که بمیرد ما و شما تجدید نظر می کنیم .»

2 . صبر در مقابل اهانت به جنازه امام حسن علیه السلام: وقتی مراسم غسل و تکفین امام حسن علیه السلام تمام شد، امام حسین علیه السلام بر آن نماز گذارد و قصد داشت برادر را در کنار قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله دفن کند . مروان، داماد عثمان، سوار بر قاطری شد و خود را به عایشه رساند و او را تحریک کرد که جلو این کار را بگیرد . اندکی بعد تعدادی از مخالفان به رهبری عایشه صف کشیدند و خطاب به امام حسین علیه السلام گفتند: سوگند به خدا نمی گذاریم حسن را در کنار قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله دفن کنید . امام حسین علیه السلام فرمودند: «اینجا خانه رسول خدا صلی الله علیه و آله است و تو ای عایشه یکی از همسران نه گانه آن حضرت هستی، که اگر حق تو محاسبه شود به اندازه جایگاه قدمهای خود از این خانه سهم داری . »

در اینجا بنی هاشم دست به شمشیر بردند و نزدیک بود جنگی پدید آید؛ اما امام حسین علیه السلام به خاطر عمل کردن به وصیت برادرشان مبنی بر اینکه خون ریزی صورت نگیرد، صبر کردند و فرمودند: «الله الله ان تفعلوا وتضیعوا وصیة اخی وقال لعائشة: والله لولا ان ابا محمد اوصی الی ان لا اهریق محجمة دم لدفنته ولو رغم انفک؛ (42) خدا را، خدا را [پروا کنید]، مبادا کاری انجام دهید که وصیت برادرم ضایع گردد .» و خطاب به عایشه فرمود: «سوگند به خدا! اگر برادرم وصیت نکرده بود که مبادا قطره ای خون ریخته شود، او را [در کنار پیامبر] دفن می کردم ولو اینکه بینی تو به خاک می مالیده شود .» ولی عایشه و طرفداران او دست برنداشتند، و با برخورد مسلحانه جنازه را تیرباران کردند .

3 . فقط صابران بیایند: امام حسین علیه السلام هر چند یاران و اصحاب معدودی داشت، ولی این گونه نبود که هر کس را به یاری دعوت کند، و نصرت هر بی صبر و تحملی را بپذیرد؛ بلکه با صراحت اعلام کرد که فقط صابران بیایند و بمانند: «ایها الناس فمن کان منکم یصبر علی حد السیف وطعن الاسنة فلیقم معنا و الا فلینصرف عنا؛ (43) ای مردم! هر کدام از شما که می تواند بر تیزی شمشیر و ضربات نیزه ها صبر کند با ما قیام کند [و بماند] وگرنه از میان ما بیرون رود [و خود را نجات دهد] .»

گفت ای گروه هر که ندارد هوای ما

سرگیرد و بیرون رود از کربلای ما

4 . صبر تا مرز تنهایی: آن حضرت در گوشه ای از نامه اش به محمد حنفیه نوشت: «فمن قبلنی بقبول الحق فالله اولی بالحق ومن رد علی هذا اصبر حتی یقضی الله بینی وبین القوم بالحق؛ (44) پس هرکس حقیقت مرا بپذیرد [و از من پیروی کند، راه خدا را پذیرفته و] خدا به حق اولی است و هر کس رد کند [و من را تنها گذارد] صبر می کنم تا خداوند میان من و این قوم به حق داوری کند .»

5 . روز عاشورا و صبر بی پایان: وقتی روز عاشورا فرا رسید و فشار نظامی، تشنگی و مشکلات دیگر هجوم آوردند، یاران اطراف حسین علیه السلام را گرفتند و نگاه به چهره او دوختند، تا ببینند چه رهنمودی می دهد . امام حسین علیه السلام به راستی صحنه های بسیار زیبایی از پشت پرده های صبر را به نمایش گذاشت که به برخی موارد آن اشاره می شود:

الف) خطاب به یاران با چهره ای گشاده و با نفس آرام فرمود: «صبرا بنی الکرام فما الموت الا قنطرة عن البؤس والضراء الی الجنان الواسعة والنعیم الدائمة؛ (45) ای فرزندان کرامت و شرف! شکیبا باشید، مرگ پلی بیش نیست که ما را از مشکلات و سختیها به سوی بهشت وسیع و نعمتهای جاویدان عبور می دهد .»

و در جای دیگر فرمود: «ان الله قد اذن فی قتلکم فعلیکم بالصبر؛ (46) براستی خداوند اذن کشته شدن [و شهادت شما را] داده است، پس بر شما لازم است که صبر کنید .»

ب) آن حضرت خطاب به احمد بن حسن علیه السلام، آنگاه که بعد از جنگ آشکار برگشت و از عمو آب خواست، فرمود: «یابنی اصبر قلیلا حتی تلقی جدک فیسقیک شربة من الماء لا تظما بعدها ابدا؛ (47) پسرم! مدت کمی شکیبایی کن تا جدت رسول خدا صلی الله علیه و آله را، ملاقات کنی، پس آنگاه از آبی سیرابت کند که هرگز بعد از آن تشنه نشوی .»

ج) امام حسین علیه السلام خطاب به علی اکبرش هنگامی که برای تجدید قوا آب خواست، فرمود: «اصبر حبیبی فانک لاتمسی حتی یسقیک رسول الله بکاسه؛ (48) عزیز دلم صبر کن؛ زیرا به زودی از دست جدت رسول خدا صلی الله علیه و آله سیراب می شوی . »

راستی بسیار صبر و شکیبایی می خواهد که انسان جوانش را این گونه به سوی مرگ و شهادت تشویق کند؛ آن هم جوانی چون علی اکبر که از تمام جهات به پیامبر صلی الله علیه و آله شباهت داشت .

گمان مدار که گفتم برو، دل از تو بریدم

نفس شمرده زدم همرهت پیاده دویدم

محاسنم به کف دست بود و اشک به چشمم

گهی به خاک فتادم گهی زجای پریدم

دلم به پیش تو، جان در فغان دیده به قامت

خدای داند و دل شاهد است من چه کشیدم

هنوز العطشت میزد آتشم که زمیدان

صدای یا ابتای تو را دوباره شنیدم

پسرم! نه تیغ شمر مرا می کشد نه نیزه خولی

زمانه کشت مرا لحظه ای که داغ تو دیدم

د) آن گاه که به درب خیمه زنها آمده و فریاد کشید: سکینه، فاطمه، زینب، ام کلثوم، خداحافظ من هم رفتم، زنها و بچه ها شروع به گریه کردند، حضرت خطاب به سکینه فرمودند: «یا نور عینی … فاصبری علی قضاء الله ولا تشکی فان الدنیا فانیة والآخرة باقیة؛ (49) ای نور چشمم! … پس باید بر تقدیرات الهی صبر کنی و شکوه نکنی؛ چرا که دنیا ناپایدار و آخرت ماندگار است .»

ه) آخرین پرده ها از نمایش صبر حسین علیه السلام: آن حضرت چون آهن آب دیده و تیغ صیقل خورده هر چه بیشتر مصیبت می دید جلا و نورانیت بیشتری پیدا می کرد . حمید بن مسلم می گوید: حسین علیه السلام را در سخت ترین لحظه های عاشورا و جنگ دیدم . به خدا سوگند هرگز مرد گرفتار [و مصیبت زده ای] را ندیدم که فرزندان و خاندان و یارانش کشته شده باشند در عین حال دلدار و استوارتر و قوی دل تر از آن بزرگوار باشد . چون پیادگان به او حمله می کردند، او با شمشیر بر آنها حمله می کرد و آنها از راست و چپ می گریختند؛ چنان که گله روباه از شیری فرار کند . (50) آن گاه که حضرت به زمین افتاده بود و لحظات آخر عمر خویش را سپری می کرد، آخرین پرده از شکوه و صبر خویش را با این جملات به عرصه نمایش گذاشت: «صبرا علی قضائک لااله سواک یا غیاث المستغیثین ولا معبود غیرک، صبرا علی حکمک؛ (51) در برابر قضای تو صبر می کنم، خدایی جز تو نیست، ای پناه پناه آورندگان، و معبودی جز تو وجود ندارد، بر حکم تو صبر می کنم .»

3 . خدمت گزاری

از دیگر اوصاف انسانی، که نشانگر رشد روحی افراد است، بخشش و خدمت گزاری است . خدمت به دیگران راه میان بری است برای رسیدن به خدا و کمالات معنوی و همین طور راز موفقیت در همین دنیا است؛ به همین جهت در منابع دینی سخت روی خدمت گزاری و دستگیری از دیگران تکیه و تاکید شده است .

خدمت گزاری در قرآن

در فرهنگ قرآن مصادیق خدمت گزاری را در مسائلی همچون انفاق، احسان، امداد، حمایت از محرومان و مظلومان و قضای حاجت، قرض الحسنه و … می توان جستجو کرد که به برخی از آنها اشاره می شود:

1 . انفاق به دیگران: «لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون …» ؛ (52) «هرگز به نیکوکاری نمی رسید مگر اینکه از آنچه دوست می دارید، انفاق کنید .»

2 . احسان: «واحسنوا ان الله یحب المحسنین » ؛ (53) «احسان کنید که خداوند نیکوکاران را دوست می دارد .»

3 . امداد دیگران: «وتعاونوا علی البر والتقوی » ؛ (54) «در راه نیکی و تقوا با هم تعاون کنید .»

دانی که چرا خدا به تو داده دو دست

من معتقدم که اندر آن سری است

یک دست به کار خویشتن پردازی

با دست دگر ز دیگران گیری دست

4 . حمایت از مظلومان: «وما لکم لا تقاتلون فی سبیل الله والمستضعفین من الرجال والنساء والولدان » ؛ (55) «شما را چه شده است که در راه خدا [و برای نجات] مردان و زنان و کودکانی که [به دست ستمگران] تضعیف شده اند پیکار نمی کنید .»

خدمت رسانی در روایات

در روایات هم از خدمت رسانی و خدمت گزاری با تعبیرات مختلف تشویق و بر آن تاکید شده است که به نمونه هایی اشاره می شود:

امام صادق علیه السلام فرمود: «ملعون ملعون من وهب الله له مالا فلم یتصدق منه شیئا؛ (56) از رحمت خدا دور است، از حمت خدا دور است کسی که خداوند به او مالی عنایت کند، ولی چیزی از آن صدقه ندهد .»

2 . پیامبراکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: «سید القوم خادمهم؛ (57) رئیس و آقای هر قومی، خدمت گزار آن قوم است .»

3 . امام علی علیه السلام فرمودند: «السید من تحمل اثقال اخوانه؛ (58) آقا کسی است که بار مشکلات سنگین برادران دینی خود را به دوش کشد .»

خدمت گزاری در سیره حسین بن علی علیه السلام

1 . اندیشه سازی

امام حسین علیه السلام نه تنها انفاق و خدمت گزاری را در جامعه آن روز به نحو احسن و اعلی انجام می داد بلکه تلاش داشت اندیشه عالی و دیدگاه بلند خویش را درباره خدمت رسانی به جامعه اسلامی القاء نماید . برای تحقق همین امر است که فرمودند: «ای مردم! با ارزشهای والای اخلاقی زندگی کنید و برای به دست آوردن سرمایه های سعادت شتاب کنید، کار خوبی را که برای آن شتاب نکردید به حساب نیاورید، ستایش را با کمک کردن به دیگران به دست آورید، با کوتاهی کردن سرزنشها را به جان نخرید، اگر نیکی به کسی روا داشتید و آن شخص قدردانی نکرد نگران نباشید؛ زیرا خداوند او را مجازات خواهد کرد، و خدا بهترین پاداش دهنده و بهترین هدیه دهنده است .» آن گاه فرمودند: «واعلموا ان حوائج الناس الیکم من نعم الله علیکم فلا تملوا النعم فتحور نقما؛ (59) بدانید نیازهای مردم به سوی شما، از نعمتهای پروردگار برای شما است؛ پس نعمتها را [پس نزنید و] از دست ندهید که دچار عذاب الهی می شوید .»

امام حسین علیه السلام در ادامه همان حدیث باز به اندیشه سازی می پردازد و می فرماید: «ایها الناس من جاد ساد و من بخل رذل وان اجود الناس من اعطی من لایرجوا؛ (60) ای مردم! هر کس بخشش کند، سروری کند و هر کس بخل ورزد، پستی کرده است، و همانا بخشنده ترین مردم کسی است که به انسانی کمک کند که [به او] امیدی نداشته باشد .»

همچنین آن حضرت درباره پاداش و پی آمد خدمت گزاری فرمودند: «من سعی فی حاجة اخیه المؤمن فکانما عبدالله تسعة الاف سنة صائما نهاره قائما لیله؛ (61) کسی که برای برطرف کردن نیاز برادر مؤمنش تلاش کند، گویا خدا را نه هزار سال عبادت کرده است که روزهایش را روزه دار و شبهایش را بیدار بوده است .»

چنان که در روایت دیگری فرمود: «ان المسالة لاتحل الا فی احدی ثلاث دم مفجع اودین مقرح او فقر عدقع؛ (62) کمک خواستن از دیگران حلال نیست مگر در سه مورد:

1 . [پرداخت] خون بها، 2 . دین و قرض کمرشکن، و 3 . فقر ذلت بار .»

2 . خدمت گزاری در عمل

در ذیل نمونه هایی از خدمت گزاری امام حسین علیه السلام را برمی شمریم بدان امید که از آن امام خدوم الگو گیریم .

الف) مردی از انصار نزد امام حسین علیه السلام آمد . می خواست نیاز خود را مطرح کند، ولی امام حسین علیه السلام به او فرمودند: «یا اخا الانصار صن وجهک عن بذلة المسالة وارفع حاجتک فی رقعة فانی آت فیها ما سارک ان شاء الله؛ ای برادر انصاری! آبرویت را از اینکه آشکارا درخواست کنی نگهدار و درخواست خود را به صورت کتبی عرضه کن، و من نیز طوری عمل می کنم که زمینه شادی و خوشحالی تو فراهم شود، ان شاءالله .»

آن مرد به حضرت چنین نوشت: ای اباعبدالله! فلانی از من پانصد دینار [سکه طلا] طلبکار است و برای دریافت آن پافشاری می کند . با او گفتگو فرمایید تا زمان میسر شدن مهلت دهد .

هنگامی که امام حسین علیه السلام نامه را خواند، به منزل خود رفته، کیسه ای که در آن هزار دینار بود آورد و به او داد و سپس فرمود: «پانصد سکه آن را به قرضت بده و پانصد سکه دیگر را کمک خرج زندگی خود ساز و حاجت خود را فقط با سه گروه مطرح کن: دیندار، جوانمرد، و ریشه دار [و آن که از نظر خانوادگی اصالت دارد] . اما دیندار برای حفظ دین خود حاجت تو را برآورده می سازد و جوانمرد از مردانگی خود شرم می کند و انسان ریشه دار می داند که تو با این رو انداختن به او، از آبرویت مایه گذاشتی، لذا با برآوردن نیازت آبروی تو را حفظ می کند .» (63)

به جهت همین حفظ آبروی افراد بود که تمام ائمه ما از جمله امام حسین علیه السلام شبانه و مخفیانه و سر و صورت بسته به فقرا کمک می کردند .

ب) حضرت امام حسین علیه السلام آن قدر کمک و خدمت رسانی به فقراء داشت که پشت و بازویش زخم شده بود . از شعیب بن عبدالرحمان خزاعی نقل شده است که: «وجد علی ظهر الحسین بن علی یوم الطف اثر فسالوا زین العابدین عن ذلک فقال: مما کان ینقل الجراب علی ظهره الی منازل الارامل والیتامی والمساکین؛ (64) بر پشت امام حسین علیه السلام در روز عاشورا اثر [زخمی] یافت شد، پس از امام زین العابدین علیه السلام درباره آن سؤال کردند، حضرت فرمود: [این اثر] مربوط به انتقال بارها است که حضرت [شبانه] به منزل بی سرپرستها و یتیمان و فقیران می برد .»

ج) روزی امام حسین علیه السلام برای عیادت «اسامة بن زید» به خانه او رفت که سخت بیمار بود، وقتی نگاه او به امام افتاد آهی کشید و از اندوه خود یاد کرد . حضرت فرمودند: «وما غمک یا اخی؟ ای برادر! چه اندوهی داری؟»

اسامه عرض کرد: اندوه من قرض فراوان است . من شصت هزار درهم بدهکارم . حضرت فرمودند: «ادای دین تو بر عهده من است . » اسامه گفت: می ترسم از دنیا بروم و قرض من پرداخت نگردد . حضرت فرمودند: «لن تموت حتی اقضیها عنک؛ پیش از آنکه مرگ تو فرا برسد من قرض تو را می پردازم .» (65)

د) روزی امام حسین علیه السلام با جمعی از دوستان وارد باغ خود در مدینه شد . غلام آن حضرت به نام «صافی » نگهبان آن بود . امام به گونه ای وارد شد که غلام متوجه او نشد، حضرت دید او مشغول غذا خوردن است، روش غذا خوردن او امام را به خود جلب کرد؛ زیرا او هر قرص نانی که برمی داشت نصف آن را به سوی سگی که در پیش روی او بود می انداخت .

ناگهان غلام متوجه آمدن حضرت شد . حضرت پرسیدند: چرا در غذا خوردن هر قرص نانی که برمی داشتی نصف آن را به سگ باغ می دادی؟ غلام عرض کرد: من غلام شما و نگهبان این باغم و این سگ نیز نگهبان این باغ است . وقتی سفره انداختم، در مقابل من نشست و به من نگاه می کرد . من حیا کردم که او گرسنه باشد و من غذا بخورم، از این رو هر قرص نان را مساوی تقسیم کردم .

حضرت از پاسخ غلام به گریه افتاد و فرمود: «ان کان کذلک فانت عتیق لله تعالی ووهبت لک الفی دینار؛ اگر چنین است تو را در راه خدا آزاد کردم و دو هزار دینار نیز به تو بخشیدم .»

غلام گفت: اگر مرا آزاد کنی من دست از تو برنمی دارم و باغبان تو در این باغ باقی میمانم . وقتی امام وفاداری او را دید، همه باغ را به او بخشید و فرمود: «انسان بزرگوار باید عمل او گفتارش را تایید کند … این باغ را با آنچه در آن است بتو بخشیدم، پس دوستان مرا میهمانان من به حساب آور و به آنان احترام بگذار، خدا تو را در روز قیامت کرامت ببخشد، و اخلاق نیکو و ادب تو را مبارک گرداند .» (66)

پی نوشت:

1) احزاب/21 .

2) محمدباقر مجلسی، بحارالانوار (بیروت، دار احیاء التراث العربی)، ج 44، ص 381 .

3) بقره/20 و 218 .

4) بقره/169 .

5) بقره/262 .

6) انعام/162 .

7) بقره/207 .

8) هل اتی (انسان) /7 – 8 .

9) محمدی ری شهری، منتخب میزان الحکمه، سیدحمید حسینی (قم – دارالحدیث، 1380، چاپ دوم) .

10) محمدی ری شهری، کیمیای محبت (دارالحدیث، چاپ سوم، 1378)، ص 185 .

11) منتخب میزان الحکمه (همان)، ص 520، روایت 6322 .

12) همان .

13) همان، ص 220، روایت 2615؛ بحارالانوار، ج 71، ص 208، حدیث 17 .

14) همان، ص 221، روایت 2637 .

15) موسوعة (همان)، ص 276 .

16) همان .

17) همان، ص 287؛ بحار، ج 44، ص 328؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام (همان) ص 385؛ مقتل الحسین، خوارزمی، ج 1، ص 186 .

18) بحارالانوار، ج 44، ص 366؛ فرهنگ سخنان امام حسین، ص 274؛ عوالم بحرانی، ج 17، ص 216 .

19) سوگنامه آل محمد صلی الله علیه و آله، ص 359؛ منتهی الامال، (علمیه اسلامیه)، ج 1، ص 286 .

20) بحارالانوار، ج 86، ص 313، حدیث 65؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام (همان)، ص 316 .

21) بحارالانوار، ج 71، ص 93 .

22) لقمان/17 .

23) غافر/55 .

24) عصر/3 .

25) بقره/55 .

26) آل عمران/146 .

27) بقره/153 .

28) بقره/45 .

29) نحل/96 .

30) عنکبوت/58 .

31) زمر/10 .

32) محجة البیضاء، ج 7، ص 17 .

33) غررالحکم، حدیث 765 .

34) همان، ح 3713 .

35) بحارالانوار، ج 70، ص 183 و ج 71، ص 67 و 92؛ وسائل الشیعه، ج 2، ص 903 .

36) کافی، ج 2، ص 93؛ وافی، ج 4، ص 340؛ بحارالانوار، ج 24، ص 216 و ج 71، ص 80 و 84 .

37) محمدی ری شهری، منتخب میزان الحکمه، سیدحمید حسینی (قم، دارالحدیث، 1380) ص 287، روایت 3439 .

38) همان، ص 487حدیث 331؛ معجم الکبیر، ج 3، ص 131؛ کنز العمال، متقی هندی، ج 3، ص 300 .

39) بحارالانوار، ج 68، ص 90، ح 44 .

40) فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام، ص 120؛ انساب الاشراف، ج 3، ص 151، حدیث 13 .

41) فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام، (همان) ص 135، حدیث 82؛ انساب الاشراف، ج 3، ص 150، حدیث 10 .

42) اصول کافی، ج 1، ص 302، حدیث 3؛ بحار، ج 44، ص 174؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام، ص 483 – 486 .

43) فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام (همان)، ص 44؛ ینابیع المودة، ص 406 .

44) بحارالانوار، ج 44، ص 329؛ عوالم بحرانی، ج 17، ص 179؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام، ص 570 .

45) لهوف، ابن طاووس، ص 26؛ کشف الغمة، اربلی، ج 2، ص 29؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام، ص 274 .

46) معانی الاخبار، صدوق، ص 288؛ کامل الزیارات، ص 37؛ اثبات الوصیة، ص 139؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام، ص 282، حدیث 185 .

47) موسوعه (همان) ص 469؛ ینابیع المودة، ص 415؛ ناسخ التواریخ، ج 2، ص 331 .

48) مقاتل الطالبین، ص 115؛ بحار، ج 45، ص 45؛ اعیان الشیعه، ج 1، ص 607؛ موسوعة کلمات الامام الحسین علیه السلام (همان) ص 462 .

49) ناسخ التواریخ، ج 2، ص 360؛ اسرارالشهادة، دربندی، ص 423؛ موسوعة، ص 490 .

50) ترجمه ارشاد مفید، ج 2، ص 616؛ لهوف، ص 119 .

51) اعیان الشیعه، ج 1، ص 610 .

52) آل عمران/92 و ر . ک: بقره/254، بقره/272، حدید/7، سبا/39 .

53) بقره/195 و نحل/16 و زمر/10 .

54) مائده/2 .

55) نساء/75 و 98 .

56) منتخب میزان الحکمة (همان) ص 512، روایت 6238 .

57) شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 326 .

58) عبدالواحد آمدی، غررالحکم، شماره 9621 .

59) کشف الغمة، ج 2، ص 29؛ بحارالانوار، ج 78، ص 121، حدیث 4؛ اعیان الشیعه، ج 1، ص 620؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام (همان)، ص 82، حدیث 32 .

60) کشف الغمه، ج 2، ص 29؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام (همان) ص 82 .

61) بحارالانوار، ج 74، ص 315، حدیث 73؛ فرهنگ سخنان امام حسین علیه السلام، ص 84، حدیث 33 .

62) موسوعة کلمات الامام الحسین علیه السلام، ص 759 – 760 .

63) تحف العقول، ص 430 .

64) منتخب میزان الحکمه (همان) ص 45، روایت 501 .

65) بحارالانوار، ج 44، ص 189، حدیث 2 .

66) بحارالانوار، ج 44، ص 194، حدیث 4 .

منبع :مبلغان – بهمن و اسفند 1382، شماره 51 –