رشد

نوشته‌ها

علی (علیه السلام) برگزیده خداوند در زمین

اشاره:

فضایل امام علی(ع) به آیات، روایات و حوادثی اشاره دارد که در آنها فضایل، صفات و ویژگی‌های امام علی(ع) نخستین امام شیعیان بیان شده است.ابن ابی‌الحدید از علمای اهل سنت در قرن ۷ق معتقد است که امام علی(ع) سررشته تمام فضیلت‌ها است و به همین خاطر هر فرقه و گروهی خود را به او منتسب می‌کند و همچنین منشأ علومی چون علم کلام، فقه، تفسیر، قرائت، نحو، فصاحت و بلاغت علی(ع) است. گفته شده همه سلسله‌های صوفیه اجازه‌نامه مشایخ خود را از طریق علی(ع) به پیامبر می‌رسانند..

اصبغ بن نباته می گوید:« شنیدم که دو نفر به علی (علیه السلام) می گفتند: « برای ما از حوادث زندگانی مشترکت با فاطمه و هنگامی که با او تنها بودی تعریف کن؟»

حضرت فرمود: «آری، یک شب من و فاطمه در حالی که زیر اندازی زیر بدنمان بود که نیمی از آن را به روی خود کشیده بودیم و استراحت می کردیم؛ رسول خدا نیمه شب ها برای فاطمه خرما و شیر می آورد تا فاطمه بتواند به حسن و حسین بهتر رسیدگی کند؛ آن شب رسول خدا که آمد در این هنگام فاطمه گریست.»

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به او فرمود: «ای دختر محمّد چرا میگریی؟» فاطمه گفت: «حال ما را که می بینی، پارچه ای داریم که نیمی از آن زیر بدن و نیمی از آن را روی خود انداخته ایم.»

رسول خدا به او فرمود: « ای فاطمه آیا نمی دانی که خداوند متعال از آسمانش به زمین خود نظری افکند و توجهی کرد و پدرت را برگزید و او را برگزیده خویش قرار داد و به پیامبری مبعوثش کرد و او را امین بر وحی خویش قرارش داد؟

ای فاطمه، آیا نمی دانی که خداوند از آسمانش به زمین توجهی کرد و از زمین شوهرت را برگزید و به من فرمان داد که تو را به همسری او درآورم و او را وصّی خویش قرار دهم .

ای فاطمه، آیا نمی دانی که عرش از پروردگار خود خواست که آن را زینتی دهد که هیچ انسانی را چنین زینتی نداده باشد و خداوند عرش را به حسن و حسین که دو رکن از ارکان بهشت هستند زینت بخشید.»

منبع:  رشد

مبانى رشد و لوازم آن در قرآن کریم

اشاره:

نوشتارى را که در پیش روى دارید تفسیرى است از مبانى رشد و احکام و مسائل آن که بیشتر با تکیه بر آیات قرآن کریم و در برخى موارد با استشهاد به روایات فراهم آمده است. نویسنده معتقد است که جامع‏ نگرى، انتخاب احسن و خردورزى از لوازم رشد فردى و اجتماعى است. در این مقاله رابطه بین «اطاعت‏» ، «ولایت‏» و «رشد» به این صورت ترسیم شده که این سه بسان هرمى هستند که رشد در راس آن و اطاعت و ولایت در قاعده آن است.

  نویسنده ملاکهاى رشد را شرع، عقل و رویه عقلا معرفى کرده است . وى بر آن است که استفاده از روش آزمایش و خطا براى رسیدن به رشد، امرى لازم است . نیز تاکید کرده است که پذیرش لوازم رشد، با پذیرش برخى آسیب‏هاى فردى و اجتماعى همراه است .

بنابراین نباید به خاطر برخى آسیب‏ها، راه رشد و لوازم آن را سد کرد و رهروان را به درجا زدن و گرد خود چرخیدن و بى‏راهه رفتن واداشت .

 مقدمه

در بسیارى از واژه ‏ها و مفردات قرآن کریم مفاهیمى فراهم آمده که ویژه کاربردهاى خاص وحیانى است . از این رو براى دستیابى به مراد خداوند، علاوه بر توجه به معناى وضعى و کاربردى الفاظ در کلام عرب، باید به ادبیات خاص قرآنى نیز توجه کرد . توجه به مصادیق و نیز سیاق آیات، مى‏تواند دریچه‏اى براى راهیابى به فرهنگ و ادبیات قرآن کریم باشد .

در این نوشتار برآنیم تا فهم خود را از معنا و مصداق رشد و رشید در فرهنگ دینى و قرآنى بیان کنیم . در آغاز، معناى لغوى رشد در زبان عربى و فارسى و تفاوت مصداق رشید را در کاربردهاى این دو زبان حکایت‏خواهیم کرد . آن گاه با استناد به آیات قرآن ، تعریفى از رشد ارایه خواهیم داد . سپس به لوازم، احکام و مسائل مربوط به رشد خواهیم پرداخت .

معناى لغوى رشد

ابن فارس (ت ۳۹۵ ق) مى‏ نویسد: «سه حرف «ر ش د» بر راستى راه دلالت دارد و به مقاصد راهها، «مراشد» گفته مى‏ شود»[۱]. این واژه در مقابل واژه غى است و غى در اصل به معناى فرو رفتن در جهل است‏» [۲].

برخى از معاجم باتوجه به معناى وضعى و کاربردى رشد، آن را اینگونه تعریف کرده ‏اند: رشد عبارت است از رسیدن به حقیقت امر . رشید نیز به کسى گفته مى‏شود که تدابیر او در بسترى استوار به غایت و کمال مطلوب رسد [۳].

در زبان فارسى رشد کردن به معنى نمو کردن است [۴] و رشید به معناى شجاع و دلیر است . نیز در فارسى رشید را به معنى خوش قد و قامت استعمال کنند، چنانکه گویند: فلان کس جوانى است زیبا و رشید . در عربى به جاى آن «رشیق‏» گویند و مصدر آن نیز رشاقت است [۵]. خلیل مى‏نویسد: «پسر یا دخترى را که از نظر اندام متعادل باشد، رشیق گویند» [۶].

در متون اسلامى نیز رشد به معناى جسمانى به کار نرفته است، لذا در توصیف برخى از افرادى که به رشد نرسیده‏اند، گفته شده است: «. . . کبیره غیر رشیده‏» [۷].

 معانى رشد در ادبیات قرآنى

آنچه مسلم است رشد در قرآن به معناى رشد جسمانى نیست . واژه رشد در فرهنگ قرآنى از واژه‏هاى حوزه عقل و فکر انسان است . رشد، کمال عقل است؛ از این رو نمى‏توان کسى را که عاقل است، رشید نامید .

با نظر در آیات قرآن کریم مى‏توان گفت: سه عنصر در مفهوم رشد نهفته است؛ جامع‏نگرى، انتخاب احسن، خردورزى و اقامه برهان . با این بیان، رشید کسى را گویند که اولا عقلى جامع‏نگر داشته باشد، ثانیا از میان راههاى مختلف، قادر به انتخاب احسن باشد، ثالثا انتخابش مبتنى بر حجت و برهان باشد . اکنون به بیان مستندات قرآنى هریک از این سه عنصر مى‏پردازیم .

جامع‏ نگرى

از آیات سوره کهف در داستان خضر و موسى علیهما السلام فهمیده مى‏شود که لازمه رشد در هر امرى، احاطه فرد به جوانب مختلف آن امر است . خداوند در آیه ۶۵ سوره کهف مى‏فرماید: «ما به خضر دانشى خاص آموختیم‏» . در آیه بعد این دانش ملازم یا زمینه‏ساز رشد معرفى شده است، (۱) آنجا که موسى علیه السلام به خضر علیه السلام مى‏گوید: «هل اتبعک على ان تعلمن مما علمت رشدا» ؛ (آیا تو را پیروى کنم بر اینکه مرا از آنچه به تو آموخته‏اند بیاموزى تا به رشد راه یابم) و از آیه ۶۸ همین سوره فهمیده مى‏شود که یکى از لوازم رشد، «احاطه خبرى‏» به موضوعاتى است که مورد تصمیم‏گیرى است . خضر علیه السلام در استدلال بر این که چرا موسى علیه السلام نمى‏تواند در همراهى با او شکیبا باشد مى‏گوید: «کیف تصبر على مالم تحط به خبرا» [کهف‏۶۸] ؛ (چگونه بر آنچه کاملا آگاه نیستى، شکیبایى کنى).

دایره اطلاعات خضر علیه السلام فراتر از اطلاعات موسى علیه السلام بود، لذا او از امورى آگاه بود که موسى علیه السلام آگاهى نداشت و همین باعث‏شده بود، که خضر علیه السلام در هر مورد عملى رشیدانه انجام دهد؛ اما موسى علیه السلام که از آن اطلاعات بى‏بهره بود، آن عمل را ناپسند و قبیح بداند . به طور مثال وقتى خضر علیه السلام کشتى را سوراخ کرد، موسى علیه السلام آن را با این عبارت تقبیح کرد: «لقد جئت‏شیئا امرا» [کهف‏۷۱] ؛ (براستى کارى ناپسند انجام دادى).

بنابراین روشن شد که وقتى انسان از همه جوانب کارى که «مى‏خواهد انجام دهد، اطلاع نداشته باشد، ممکن است کارى صحیح را قبیح و یا کار قبیحى را نیکو بشمرد . پس اولین رکن رشد یافتگى، داشتن تصور صحیح از جوانب و عواقب امور است . تاکید قرآن و سنت‏بر تدبر و عاقبت اندیشى در امور نیز به همین رو است . گاهى انتخاب راه ورود در امرى، مستلزم دیدن راههاى خروجى است . در حدیثى از امام صادق علیه السلام آمده است: «نزد هر کارى درنگ کن تا راه ورود آن را از راه خروجش بشناسى؛ پیش از آنکه بدان دست‏بیازى و پشیمان شوى‏» [۹].

انتخاب احسن

خداوند در آیه ششم سوره نساء پس از آنکه همگان را از سپردن اموال به دست‏سفیهان باز داشته است، مى‏فرماید: «وابتلوا الیتامى حتى اذا بلغوا النکاح فان آنستم منهم رشدا فادفعوا الیهم اموالهم‏» (و یتیمان را تا وقتى که به [سن] نکاح مى‏رسند، بیازمایید! اگر آنان را رشید یافتید، مالهایشان را به آنان برگردانید).

طبق ظاهر این آیه، تاز مانى که یتیم به رشد نرسیده، نمى‏ توان اموالش را در اختیارش گذاشت تا در آن تصرف کند . اما براى رسیدن به جواب این سؤال که چه وقت مى‏توان گفت: او به رشد رسیده است و مى‏تواند در اموالش تصرف کند، کافى است‏به وظیفه ولى یا قیم نظرى بیاندازیم که اموال یتیم به او سپرده شده است . او موظف است در تداول مال یتیم، بهترین شیوه ممکن را برگزیند تا منافع او را به نحو احسن تامین کند . خداوند مى‏فرماید: «ولا تقربوا مال الیتیم الا بالتى هى احسن‏» [انعام ۱۵۲] ؛ (به مال یتیم نزدیک مشوید، جز به گونه‏اى که بهتر باشد). پس مى‏توان از این دو آیه چنین نتیجه گرفت که وقتى یتیم خود بتواند مال خود را از میان راههاى مختلف در راه صحیح‏تر بکار بندد، به رشد رسیده است . بنابراین «انتخاب احسن‏» رکن دیگر رشد است که در همه امور، چه در حوزه اندیشه و یا در حوزه گفتار و رفتار باید ملاک عمل باشد .

 خردورزى و اقامه برهان

چنانچه کسانى در راه صحیح قدم بردارند، اما اگر از آنها پرسیده شود که چرا در این راه گام برمى‏دارید، جوابى قانع کننده ارائه ندهند، اینگونه افراد را نمى‏توان رشید نامید . بنابراین داشتن حجت و برهان از لوازم رشد است . به تعبیر قرآن ، کسانى که به اقوال مختلف گوش فرا مى‏دهند و از بهترین آنها پیروى مى‏کنند، اولواالالباب هستند؛ پس انتخاب رشیدانه آن است که به عقلى خالص، جامع‏نگر و پخته (لب) متکى باشد .

در قرآن آمده است که، وقتى جوانان رشیدى به نام اصحاب کهف از حسن انتخاب پروردگار خود به قاطعیت‏ سخن گفتند که: «ربنا رب السموات والارض لن ندعوا من دونه الها» [کهف ۱۴] ؛ (پروردگار ما پروردگار آسمانها و زمین است ما جز او خدایى را نمى‏خوانیم)، در ادامه، سوء انتخاب قوم خود و حجت نداشتن آنها را اینگونه بیان کردند: «هؤلاء قومنا اتخذوا من دونه آلهه لولا یاتون علیهم بسلطان بین‏» [کهف ۱۵] ؛ (اینان قوم ما هستند . خدایانى جز خداى یگانه را برگزیدند؛ در حالى که دلیلى روشن بر آن ندارند).

«سلطان بین‏» دلیلى است که بتواند بر ادعاهاى مخالف آن غلبه و برترى پیدا کند . پس باید بر انتخاب گزینه ‏ها در هر زمینه‏اى که باشد حجت داشته باشیم . اگر خضر علیه السلام راهى را انتخاب کرد که موسى علیه السلام در نظر اول آن را تقبیح نمود، در نهایت‏با بیان دلیل محکم و خلل ناپذیر خود، موسى علیه السلام را قانع کرد . بنابراین رشید کسى است که بتواند:

اولا، راههاى مختلف را در نظر بگیرد و جوانب و عواقب هرکارى را ببیند؛

ثانیا، راه بهتر را برگزیند؛

ثالثا، آن راه صحیح را با حجت و برهان قاطع به اثبات برساند؛ لذا نمى‏توان اندیشه و عملى را پیش خود برتر دانست و با تحکم بر دیگران تحمیل کرد که چه بسا برتر بودن آن خیالى بیش نباشد؛ چنانکه خداى متعال درباره گروهى مى‏فرماید: «یحسبون انهم یحسنون صنعا» [کهف ۱۰۴] (مى‏پندارند که کارى نیک مى‏کنند) و یا در جایى دیگر مى‏فرماید: «افمن زین له سوء عمله فرآه حسنا» [فاطر ۸] ؛ (پس آیا آنکه کار بدش آراسته شده و آن را نیک مى‏بیند).

 ابراهیم علیه السلام، اسوه رشد

یکى از نمونه‏ هاى بارز رشد، حضرت ابراهیم علیه السلام است که خداوند او را به عنوان اسوه معرفى کرده است [ممتحنه ۴]. خداوند درباره او مى‏فرماید: «و لقد آتینا ابراهیم رشده من قبل‏» [انبیاء ۵۱] ؛ (و ما پیش از این ابراهیم را رشد دادیم).

نمونه‏ اى از موارد رشد ابراهیم علیه السلام، جدال احسن او با کفار و مشرکان است . او یکایک خدایان دروغین چون ستاره و ماه و خورشید را که قومش مى‏پرستیدند، مطرح مى‏کند و با حجت و برهان رد مى‏کند: «تلک حجتنا آتیناها ابراهیم على قومه‏» [انعام ۸۳] ؛ (آن حجت ماست که به ابراهیم دادیم تا بر قومش اقامه کند) و در نهایت، با قاطعیت اعتقاد احسن را اینگونه بیان مى‏کند که: «انى وجهت وجهى للذى فطرالسموات والارض حنیفا و ما انا من‏المشرکین‏» [انعام ۷۹] ؛ (من رویم را حق‏گرایانه به سوى کسى گردانیدم که آسمانها و زمین را آفرید و من از شرک آورندگان نیستم).

احکام و مسائل رشد

با غور و وارسى در آیات کریمه قرآن و نظر به ارتباطهاى موجود بین رشد و موضوعات دیگر، مى‏توان احکام و مسائلى را از قرآن کریم استنباط کرد که در اینجا به برخى از آنها مى ‏پردازیم .

 ارتباط رشد با اطاعت و ولایت

از آیات قرآن کریم به خوبى استفاده مى‏شود که فقط امر رشید مورد اطاعت قرار مى ‏گیرد . ولایت تنها براى کسى محقق است که رشید باشد . به عبارتى مى ‏توان گفت که رشد در راس هرم اطاعت و ولایت قرار دارد .

در سوره هود مى‏ خوانیم: «ولقد ارسلنا موسى بآیاتنا و سلطان مبین الى فرعون و ملائه فاتبعوا امر فرعون و ما امر فرعون برشید» [هود ۹۷ و ۹۸] ؛ (و ما موسى را با آیات خود و حجتى روشن به سوى فرعون و اشراف قومش فرستادیم . اما فرمان فرعون را پیروى کردند و حال آنکه فرمان فرعون رشد یافته نبود).

ملاحظه مى‏کنیم که خداوند پیروى قوم فرعون از دستورهاى او را تخطئه مى ‏کند، به این جهت که امر فرعون رشید نبوده است . بنابراین از امرى مى‏توان تبعیت کرد که بر مبناى رشد باشد و این مطلب در جمیع مراتب اطاعت و ولایت‏ حاکم است . در اسلام اطاعت از پدر و مادر واجب شناخته شده است، اما این امر منوط به آن است که آنها فرزند را به راه رشد دعوت کنند، ولى اگر راهى را نشان دهند که به طور مسلم خلاف راه خداست، نباید اطاعت کرد . خداوند با همه تاکیدهایى که بر احترام و احسان به پدر و مادر دارد، در اینگونه موارد صریحا انسان را از اطاعت پدر و مادر نهى مى ‏کند . در سوره لقمان مى‏ فرماید: «و ان جاهداک على ان تشرک بى ما لیس لک به علم فلا تطعهما» [آیه ۱۵] ؛ (و اگر کوشند که آنچه را بدان آگاه نیستى، شریک من قرار دهى، از آنان اطاعت مکن).

اطاعت زن از شوهر نیز در فقه اسلامى در همین چارچوب پذیرفتنى است . یعنى اگر طبق آیه «الرجال قوامون على ‏النساء (۲) » [نساء ۳۴]، مدیریت‏خانواده را بر عهده مرد گذاشته است، اطاعت زن از او در مواردى است که دستورهاى او بر خلاف رشد نباشد .

اطاعت دختران از پدر و جد پدرى در ازدواج نیز در همین چارچوب قابل توجیه است؛ با این توضیح که دختران معمولا کمتر از پسران در اجتماع حضور دارند؛ در نتیجه، بسیارى از دسیسه‏ها را تجربه نمى‏ کنند؛ لذا ممکن است‏با کم توجهى به جوانب امر خطیر ازدواج، ناخودآگاه در دام افراد شیاد گرفتار آیند؛ به همین جهت استفاده از تجربه و خیرخواهى پدر و جد پدرى در این مورد در راستاى رشد است؛ اما اگر پدر یا جد پدرى بخواهد بدون دلیل او را از ازدواج با فرد صالح و دلخواه خودش باز دارند، دادگاه صالح این حق را از آنها سلب خواهد کرد و به دختر اجازه ازدواج بدون اذن آنها را خواهد داد (۳) و این امر در فتاوى فقهاى ما نیز آمده است [۱۰].

 ملاکهاى رشد

رشد داراى ملاکهایى است که مى‏ توان هر امرى را با آن سنجید . به نظر نگارنده ملاکهاى عمده رشد عبارتند از: شرع، عقل و سیره عقلاء . در اینجا هریک را به اختصار توضیح مى ‏دهیم .

الف) شرع: بى شک آیینى که از جانب خدا نازل شده، عین رشد است و مخالفت‏با آن نشانه سفاهت . خداى تعالى فرمود: «من یرغب عن مله ابراهیم الا من سفه نفسه‏» [بقره‏۱۳۰] ؛ (هیچکس از آیین ابراهیم روى نگرداند، مگر آنکه نابخرد باشد).

قرآن ، سنت رسول الله صلى الله علیه و آله وسلم، گفتار و رفتار معصومان علیهم السلام همگى ملاک رشد محسوب مى ‏شوند و این نکته در آیات و روایات مورد تاکید است . موارد ذیل از آن جمله است:

– «انا سمعنا قرآنا عجبا یهدى الى الرشد» [جن ۲] ؛ (ما قرآنى شگفت را گوش دادیم که به رشد راه مى ‏نماید).

– على علیه السلام درباره رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم فرمود: «سیرته القصد و سنته الرشد» [۱۱] ؛ (سیره او میانه روى و سنت او رشد است).

– در زیارت جامعه کبیره آمده است که: «کلامکم نور و امرکم رشد» [۱۲] ؛ (سخن شما نور و فرمان شما رشد است).

بنابراین امرى که به طور قطع خلاف شرع باشد، خلاف رشد نیز خواهد بود؛ به طور مثال، پدر یا مادر نمى‏تواند فرزند خود را از نماز خواندن باز دارد یا در زمانى که دفاع از کیان اسلام و کشور واجب است، او را از آن باز دارد .

ب) عقل: یکى دیگر از معیارهاى اصلى رشد عقل است . مراد از عقل در اینجا آن است که به عنوان یکى از منابع فقه به شمار مى‏آید . همان که گفته شده است: «کلما حکم به العقل حکم به الشرع‏» (۴) . از این عقل به قوه تشخیص حسن و قبح تعبیر مى‏شود . در متون روایى بر این ملاک نیز تاکید شده است:

– على علیه السلام مى‏فرماید: «کفاک من عقلک ما اوضح لک سبیل غیک من رشدک‏» [۱۳] ؛ (خردمندى تو همین بس که برایت راه سرگردانى را از رشد باز شناساند).

– در احادیث معصومان علیهم السلام آمده است: «اصاب العاقل بالرشد» [۱۴] ؛ (خردمند با رشد یافتن به راه درست مى‏رود). «استرشدوا العقل ترشدوا» [۱۵] ؛ (از خرد رشد بخواهید، تا رشد یابید). «لا تسترشد الى الحزم بغیر دلیل العقل‏» [۱۶] ؛ (بدون راهنمایى خرد به دور اندیشى رهنمون نمى‏شوى).

بنابراین اگر کسى بر خلاف عقل حکم کند، امر او رشید نیست و در نتیجه مطاع نیز نخواهد بود . به طور مثال، اگر پدر یا مادر فرزند خود را به کارى امر کند که آن کار، تکلیف فوق طاقت‏به شمار مى‏آید، امر آنها غیر رشید است .

ج) سیره عقلا: روش عقلا در خصوص موضوعى مطرح است که نه شرع درباره آن دستور خاصى دارد و نه آن از موارد حسن و قبح عقلى است . در اینگونه امور، رشد در عدم مخالفت‏با روش عقلاست . بدیهى است که روش عقلا نباید با شرع مخالف باشد . به نظر ما روایاتى که مشورت با عقلا را از مصادیق رشد دانسته، بر پیروى از روش عرفى و عقلایى تاکید مى ورزد؛ مانند موارد ذیل:

– «مشاوره العاقل الناصح رشد و یمن و توفیق من الله، فاذا اشار علیک الناصح العاقل فایاک‏والخلاف فان فى ذلک العطب‏» [۱۷] ؛ (مشورت با عاقل خیرخواه، رشد و برکت وتوفیقى از جانب خداست . پس اگر او به تو راهى را نشان داد، از مخالفت‏با آن برحذر باش، زیراکه هلاکت در پى دارد).

از ظاهر این روایات استفاده مى‏شود که مراد از عقل در اینجا، عقل کلامى و فلسفى نیست .

حضرت امام خمینى (ره) در موضوع اذن پدر یا جد پدرى براى ازدواج دختر باکره مى ‏فرماید: «چنانچه پدر یا جد پدرى دختر را از ازدواج با کسى که از نظر شرع و عرف کفو اوست، باز دارند، کسب اجازه آنها لزومى ندارد» [۱۸].

ملاحظه مى‏کنیم که در این جا تشخیص کفو بودن به عرف واگذار شده است . خلاصه آنکه، چنانچه انسان همه جوانب امور را بسنجد و عقل و شرع و عرف عقلا را میزان سنجش قرار دهد و خودخواهى و استبداد راى را کنار بگذارد، قطعا در راه رشد رکت‏خواهد کرد .

على علیه السلام در وصیت‏به محمدبن حنفیه فرمود: «من لم یعط نفسه شهوتها اصاب رشده‏» [۱۹] ؛ (هر که خواهش نفس را برنیاورد، به رشدش خواهد رسید) و در حدیثى آمده است: «الرشد فى خلاف الشهوه‏» [۲۰] ؛ (رشد در مخالفت‏با خواهش نفس است).

ارتباط رشد با آزمایش و خطا

همه انسانها مانند حضرت خضر علیه السلام یا پیامبران و اولیاء نیستند که به شیوه علم‏لدنى به‏رشد و کمال برسند، بلکه نوع افراد انسانى باید با ورود تدریجى در امور، قدرت و توانایى تشخیص خوب از بد و احسن از غیر احسن را بدست آورند .

خداوند درباره یتیم به ما دستور مى‏دهد که آنها را از قبل از بلوغ مورد آزمایش قرار دهید: «و ابتلوا الیتامى حتى اذا بلغوا النکاح (۵) » [نساء ۶]. ابتلاى یتیم به این معناست که به تدریج‏به او امکانات و اختیار معاملات کوچک داده شود و خطاهاى او اصلاح شود تا آنکه بعد از بلوغ، به حدى برسد که خود صلاح و فساد خویش را به نحو احسن تشخیص دهد و اموال خود را در راه باطل مصرف نکند . این امر به یتیم و معاملات و عملیات مالى و اقتصادى اختصاص ندارد و مهمترین راه رسیدن به رشد در همه زمینه‏ها ابتلا و آزمایش و اصلاح خطاهاست . اگر مى‏ خواهیم جوانانى رشید در صحنه‏ هاى مختلف سیاسى، اجتماعى و فرهنگى داشته باشیم، باید به فرزندانمان در کودکى و نوجوانى به فراخور سن و دیگر تواناییها و استعدادهایشان، اختیارات و مسؤولیتهایى بدهیم و آنها را آزاد بگذاریم تا خود انتخاب کنند . البته نباید فراموش کرد که والدین و مربیان در فرآیند آزمایش و خطا و اصلاح خطاهاى رفتار و عمل آنها داراى نقش ممتازى هستند .

نقش مشورت در رشد

همان‏طور که گفتیم اولین رکن رشد، جامع‏ نگرى است . مشورت در این زمینه مى‏تواند یاور انسان باشد . محدودیتهاى فکرى در هر انسانى، مانع از آن مى‏شود که بتواند همه جوانب امور را به روشنى بنگرد؛ لذا استفاده از عقول دیگران باعث مى‏شود که زوایاى تاریک امور روشن شود (۶) و آنگاه با روشن شدن همه جوانب مى‏توان به انتخاب احسن دست زد . همان طور که قبلا گذشت مشورت با خردمندان خیرخواه مایه رشد است .

نتیجه آنکه، جامعه‏اى که فرهنگ استبداد راى بر افراد آن حاکم باشد، خصوصا اگر این‏امر در بخشهاى مختلف مدیریتى از مدیریت‏خانواده تا مدیریتهاى کلان باشد، رشد یافتگى آن را چندان نمى‏توان امید داشت .

 نقش آموزش خوبیها و بدیها در فرآیند رشد

گرچه در تعلیم و تربیت‏باید اصل را بر آموزش خوبیها گذاشت، اما در بسیارى از موارد لازم است کج راهه‏ها نیز شناسانده شود تا راه رشد از راه غى به خوبى تفکیک شود . خداوند مى‏فرماید: «فالهمها فجورها و تقویها» (۷) [شمس ۸] و نیز مى ‏فرماید: «و هدیناه النجدین‏» (۸) [بلد۱۰]. على علیه السلام مى‏ فرماید: «اعلموا انکم لن تعرفوا الرشد حتى تعرفوا الذى ترکه‏» [۲۲] ؛ (بدانید تا رشد نیافته را نشناسید، رشد را نخواهید شناخت).

لازم است‏بر این نکته تاکید کنیم که گاهى ممکن است آموزش بدیها و معرفى بدان، بدآموزى داشته باشد، ولى ایجاد زمینه ‏هاى رشد و انتخاب احسن، اقتضاى معرفى و آموزش این امور را نیز دارد . به طور مثال، اگر فرزند خردسال یا نوجوان در محیطى قرار دارد که افرادى در آن محیط، سخنان ناشایست ‏بر زبان جارى مى ‏کنند یا اعمال ناپسندى را انجام مى ‏دهند، باید براى جلوگیرى از آلوده شدن او، آن سخنان و اعمال ناپسند را به او معرفى کرد و علت قبح و ناپسندى آنها را تبیین نمود . اگر چنین کنیم، احتمال آلودگى او بسیار کم خواهد بود . حتى در مواردى فرد آموزش دیده، با گفتار و رفتار بد مخالفت کرده، بدکردار را به گفتار و رفتار نیک رهنمون مى‏کند . اما چنانچه چنین آموزشى به فرزندمان ندهیم، در مقابل آن سخنان و اعمال ناشایست، حالت انفعالى به خود خواهد گرفت . در این صورت، دور کردن او از آن رفتارهاى بد، بسیار مشکل خواهد بود .

 نتیجه:

با توجه به بحثهاى قبلى، به نکاتى چند دست مى‏ یابیم:

نکته اول: در تعریف رشد بیان شد که لازمه رشد، انتخاب احسن است . قرآن کریم بر احسن بودن قول و فعل و اندیشه تاکید مى‏ورزد . خداوند که ولى مرشد است، بندگان را به نیکوترین وجه آفریده و به بهترین دین و حکم و شریعت و قول و عمل راهنمایى کرده است:

– «لقد خلقنا الانسان فى احسن تقویم‏» [تین ۴] ؛ (انسان را در بهترین شکل آفریدیم).

– «و من احسن من الله حکما» [مائده ۵۰] ؛ (و کدام حکم از حکم خدا بهتر است).

– «الله نزل احسن الحدیث‏» [زمر ۲۲] ؛ (خدا بهترین سخن را نازل کرده است).

– «نحن نقص علیک احسن القصص‏» [یوسف ۳] ؛ (ما بهترین داستانها را بر تو مى‏خوانیم).

در مقابل، خداوند از بندگان خود مى‏خواهد که به لازمه رشد که انتخاب احسن است توجه کنند و قول و فعل و اندیشه خویش را بر این مبنا استوار سازند:

– «قل لعبادى یقولوا التى هى احسن‏» [اسراء ۵۳] ؛ (به بندگانم بگو: سخنى که بهتر است‏بگویند).

– «وجادلهم بالتى هى احسن‏» [نحل ۱۲۵] ؛ (و با آنان به گونه‏اى که بهتر است، جدال کن).

– «ولاتجادلوا اهل الکتاب الا بالتى هى احسن‏» [عنکبوت ۴۶] ؛ (با اهل کتاب تنها به گونه‏اى که بهتر است، جدال کنید).

– «لیبلوکم ایکم احسن عملا» [ملک ۲] ؛ (تا بیازماید که کدامتان نیکوکارترید).

– «فبشر عبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه‏» [زمر ۱۸] ؛ (بندگانى را که سخن را مى‏شنوند و از بهترش پیروى مى‏کنند، مژده ده).

نکته دوم: ورود هرکسى در هر کارى به بهترین صورت مستلزم این است که قبلا همه راههاى ممکن را سنجیده باشد و این نیازمند دو امر مهم است؛ یکى از آن دو مربوط به افراد است و دیگرى مربوط به حکومت و نهادهاى حکومتى و اجتماعى است .

آنچه مربوط به افراد است این است که اولا، به همه جوانب و عواقب و نتایج کار توجه کنند . ثانیا، با مشاوره از دیدگاههاى دیگران بهره برند و آنچه مربوط به جامعه و حکومت است این است که اولا، در هر زمینه ‏اى اطلاعات کافى در اختیار افراد جامعه قرار دهند . به طور مثال باید در زمینه هریک از رشته‏هاى تحصیلى دانشگاهى اطلاعات کافى در اختیار دانش آموزان و اولیاء آنها قرار داد تا بتوان انتظار داشت که آنان بهترین رشته مناسب با وضعیت‏خود را انتخاب کنند . ثانیا، حکومت و نهادهاى وابسته به آن باید فضایى را ایجاد کنند که در هر زمینه‏اى، همه دیدگاهها مطرح شود . باید صاحبان اندیشه بى هیچ دغدغه‏اى و براحتى بتوانند حاصل اندیشه خود را به جامعه عرضه کنند . اگر به عده‏اى فرصت اظهارنظر داده نشود یا امکانات لازم براى عرضه دیدگاههایشان در اختیارشان قرار نگیرد یا به گونه‏اى عمل شود که به جهت ملاحظاتى از اظهار نظر خوددارى کنند و یا احساس کنند که تصمیم گیرندگان به اظهار نظر دیگران کارى ندارند، چگونه مى‏توان انتظار داشت که قانون گذاران و مدیران و مجریان هریک در حوزه فعالیت‏خود به بهترین شکل عمل کنند .

البته ممکن است جامعه و حکومت در ایجاد چنین فضایى دچار آسیب‏هایى شود . اما نباید از این آسیب هاى جزئى بیم داشت و امر مهم ترى را از دست داد . پذیرش بسیارى از امور ارزشى مستلزم پذیرش برخى آسیب هاى فردى یا اجتماعى است؛ اما باید آنها را با همه لوازمشان پذیرفت . به طور مثال ، مشورت یکى از امور ارزشى است که در دین بر آن تاکید شده است . اما گاهى با کسى مشورت مى‏کنیم و نظر او را بر نظر خود ترجیح مى‏دهیم . ولى بعدا مى‏فهمیم که اگر به نظر خودمان عمل مى‏کردیم نتیجه بهترى مى‏ گرفتیم . روشن است که این امر نمى ‏تواند مجوزى باشد تا ما از آن پس مشورت را به کنارى گذاریم و استبداد راى را سرلوحه کار خود قرار دهیم . پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم در جنگ احد با افرادى مشورت کردند و نهایتا به نظر آنها عمل کردند و نتیجه آن شد که مسلمانان در جنگ شکست‏ خوردند . با وجود این بعد از جنگ احد آیاتى از قرآن کریم نازل شد و خداوند پیامبر صلى الله علیه و آله وسلم را به مشورت با مردم مامور کرد: «فاعف عنهم واستغفرلهم و شاورهم فى ‏الامر» [آل عمران ۱۵۹] ؛ (از آنان درگذر و برایشان آمرزش خواه و با آنان در کارها مشورت کن).

بنابراین نباید نتیجه سوءبرخى مشورت‏ها سبب شود، اصل مشورت مخدوش گردد؛ زیرا مشورت علیرغم برخى آسیب‏هاى احتمالى، یک ارزش است .

نکته سوم: رشد در عموم انسانها با ابتلاء حاصل مى ‏شود . بنابراین باید افراد را در هرزمینه ‏اى تمرین داد . رشد سیاسى افراد منوط به تمرین دادن آنها در امور سیاسى است . باید به آنها فرصت اظهار نظر داد و نیز باید نظرهایشان را عالمانه و حکیمانه نقد و اصلاح کرد تا روز به روز بر اتقان اندیشه و عملشان افزوده شود . اگر مى‏ خواهیم فرزندانمان اجتماعى باشند، باید با نظارتى خردمندانه از ابتدا به تدریج‏به آنها فرصت دهیم تا در اجتماع و نهادهاى اجتماعى حضور یابند و به دلخواه وانتخاب خود، با افراد ارتباط برقرار کنند . اجتماعى شدن امرى نیست که در یک روزحاصل شود .

نکته چهارم: اطاعت و تبعیت، رفیق راه رشد هستند . اگر راهى را از نظر عقل یا شرع یا عرف‏ عقلا، راه رشد تشخیص دادیم، به گام نهادن در آن مجازیم و گرنه، وظیفه دیگرى داریم . اگر راه غى است‏ باید مخالفت کنیم و اگر تردید داریم، باید تحقیق کنیم . (۹) در روایات فراوانى از رسول گرامى اسلام و ائمه اطهار علیهم السلام بر این امر تاکید شده است. به عنوان نمونه، امام صادق علیه السلام فرمود: «انما الامور ثلاثه: امر بین رشده فیتبع، و امر بین غیه فیجتنب و امر مشکل یرد علمه الى الله و الى رسوله‏» [۲۳] ؛ (کارها سه نوع‏ اند: یکى آنکه مایه رشد بودنش روشن است، پس در خور پیروى است و دیگر آنکه گمراه‏کنندگى‏اش آشکار است، پس باید از آن دورى کرد و دیگر آنکه تشخیص آن دشوار است و باید درباره آن از [کتاب] خدا یا [سنت] پیامبرش راهنمایى گرفت).

نکته پنجم: یکى از ثمرات رشد، ثبات امر است . وقتى تصمیم گیرندگان همه راههاى ممکن را ملاحظه نکرده و صلاح و فساد هریک را با موازین صحیح نسنجیده باشند، هر روز نظرى را برمى‏گزینند و با این کار امور مهم را دچار نوسان و تشتت مى ‏کنند . اما وقتى در آغاز به همه راهها توجه داشته باشند، در نهایت نظرى را برمى‏ گزینند که کمتر دچار تغییر و نوسان مى ‏شود .

در پایان، این مقال را با کلامى از رسول رشد و کمال، حضرت محمد مصطفى صلى الله علیه و آله وسلم بسان ختامى مسک خاتمه مى‏ دهیم .

آورده ‏اند که رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم در نمازش این دعا را مى‏خواند: «اللهم انى اسالک الثبات فى الامر و العزیمه على الرشد» [۲۴] (خدایا از تو ثبات در کار و عزم بر رشد مى‏ خواهم).

پى‏ نوشت‏:

۱) در مورد نقش نحوى «رشدا» اختلاف نظر وجود دارد . برخى آن را مفعول دوم براى فعل «ان تعلمن‏» دانسته‏اند و برخى آن را مفعول‏له براى فعل «اتبعک‏» گرفته‏اند و نیز برخى آن را تمییز دانسته‏اند [۸]. البته هیچ کدام از این نظرها به اصل استدلال ما خدشه‏اى وارد نمى‏کند .

۲) مردان بر زنان سلطه دارند .

۳) ماده ۴۳ قانون مدنى چنین است: «نکاح دختر باکره اگرچه به سن بلوغ رسیده باشد، موقوف به اجازه پدر یا جد پدرى اوست و هرگاه پدر یا جد پدرى بدون علت موجه از دادن اجازه مضایقه کند، اجازه او ساقط و در این صورت دختر مى‏تواند با معرفى کامل مردى که مى‏خواهد با او ازدواج نماید و شرایط نکاح و مهرى که بین آنها قرار داده شده، پس از اخذ اجازه از دادگاه مدنى خاص به دفتر ازدواج مراجعه و نسبت‏به ثبت ازدواج اقدام نماید» [اصلاحى ۱۴/۸/۷۰].

۴) هر چه را عقل بدان حکم دهد، شرع بدان حکم خواهد داد .

۵) و یتیمان را تا وقتى به [سن] زناشویى برسند، بیازمایید .

۶) على علیه السلام فرمود: «من شاور الرجال شارکها فى عقولها» [۲۱]: (هر که با اشخاص مشورت کند، با آنان در خردهایشان شریک شود).

۷) خداوند به جان آدمى بدیهایش و راه پرهیز از آنها را الهام کرد .

۸) و ما به او راههاى خوب و بد را نشان دادیم .

۹) گاهى ممکن است، تشخیص فردى با مصالح اجتماعى معارضت داشته باشد . در این صورت بدیهى است، راه رشد آن است که به اقتضاى مصالح اجتماعى عمل شود.

منابع

۱) احمدبن فارس، معجممقاییس اللغه، بیروت، الدارالاسلامیه، ۱۴۱۰ ه . ق، ج ۲، ص ۳۹۸ .

۲) ر . ک، همان، ج ۴، ص ۳۹۹ و احمدبن محمدفیومى، المصباحالمنیر، قم، مؤسسه دارالهجره، ۱۴۰۵ ه ق . ص ۴۵۷ .

۳) مجمعاللغه العربیه، معجم الفاظ القرآن الکریم . تهران، انتشارات ناصر خسرو، چاپ دوم، ۱۳۶۳ ه ش . ج۱، ص ۴۸۲ .

۴) علىاکبر دهخدا، لغتنامه، تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، چاپ اول از دوره جدید، ۱۳۷۳ ه . ش . ج۷ ، ص ۱۰۶۴۲ .

۵) همان، ص ۱۰۶۴۹ .

۶) خلیلبن احمد فراهیدى، ترتیب کتاب العین، انتشارات اسوه، چاپ اول، ۱۴۱۴ ه . ق . ج۱، ص ۶۸۰ و نیز ر . ک . اسماعیلبن حماد جوهرى الصحاح، بیروت، دارالعلم للملایین، چاپ سوم، ۱۴۰۴، ه . ق . ج ۴، ص ۱۴۸۲ ابن منظور، لسان العرب، بیروت، داراحیاء التراث العربى، چاپ اول، ۱۴۰۸ ه . ق . ج ۵، ص ۲۲۱،

۷) محمدبن حسن حرعاملى، وسایل الشیعه، ج ۱۴، ص ۲۱۳ .

۸) ر . ک . احمدبن یوسف حلبى (ت ۷۵۶ ق)، الدرالمصون فى علوم الکتاب المکنون، دمشق، دارالقلم، ۱۴۱۱ ه . ق . ج۷، ص ۵۲۵، محىالدین درویش، اعراب القرآن الکریم و بیانه، دمشق، دارابن کثیر، ۱۴۰۸ ه . ق . ج ۵، ص ۶۳۱ و ج ۵، ص ۶۳۱ .

۹) میرزا حسین نورى؛ مستدرک الوسائل، چ ۲، بیروت، مؤسسه آل البیت لاحیاءالتراث، ۱۴۰۸ق، ج ۱۱، ص ۳۰۶ .

۱۰) ر . ک . امام خمینى، تحریرالوسیله، ج ۲، ص ۳۹۲ .

۱۱) نهجالبلاغه، خطبه ۹۴ .

۱۲) ر . ک . محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۶۱۶، ج ۳۶، ص ۱۰۰، ج ۱۰۲، ص۱۳۲ .

۱۳) نهجالبلاغه، قصارالحکم ۴۲۱ .

۱۴) محمدباقر مجلسى، پیشین، ج ۱، ص ۱۱۸ .

۱۵) همان، ج ۱، ص ۹۶ .

۱۶) همان، ج ۷۸، ص ۷ .

۱۷) محمدبن حسن حرعاملى، پیشین، ج ۸، ص ۴۲۶ .

۱۸) امام خمینى، تحریرالوسیله، ج ۲، ص ۳۹۲ .

۱۹) محمدبن حسن حر عاملى، پیشین، ج ۱۱، ص ۱۹۹ .

۲۰) نهجالبلاغه، خطبه ۱۴۷ .

۲۱) همان، قصارالحکم ۱۶۱ .

۲۲) محمدباقر مجلسى؛ پیشین، ج ۱۷، ص ۳۷۱ .

۲۳) همان، ج ۲، ص ۲۲۱ و ۲۵۸، ج ۷۲، ص ۲۰۶، ج ۷۷، ص ۱۲۷ و ۱۳۱ و ۱۸۱ ج ۷۸، ص ۴۷ و ج ۱۰۴، ص ۲۶۲ .

۲۴) نسائى، سنن، کتاب السهو، حدیث ۱۲۸۷ و ر . ک: سنن ترمذى، کتاب الدعوات، حدیث۳۳۲۹ .

منبع :مجله صحیفه مبین ،شماره ۱۹

محمدکاظم شاکر

نقش فضاهای باز محله در رشد و خلاقیت کودکان

جهت مطالعه این مقاله، به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.

نقش عوامل معنوی در توسعه اقتصادی از دیدگاه قرآن.

اشاره:

تردیدی نیست که توسعه و رشد اقتصادی در صورتی انسان را به هدف واقعی می رساند که عوامل مادی همگام با عوامل معنوی حرکت نمایند.منابع انسانی و مادی جامعه اگر در راستای تامین رفاه بشریت و دستیابی به کمال مقام انسان استفاده گردد ارزشمند است.اگر باورها و بینش ها،امیال و آرزوها و تصورات انسانی تغییر کند توسعه اقتصادی هم فراهم می شود.قرآن کریم هدف اصلی زندگی انسان ها را رسیدن به اهداف متعالی و عزت و کرامت واقعی می داند.در قرآن آیاتی به چشم می خورد که سبب افزایش رفاه و بهره وری و رزق و روزی و نزول برکات است در نتیجه به توسعه اقتصادی می انجامد.حال اگر انسان ها این عوامل را مد نظر و ملاک عمل قرار دهند شاهد آبادانی و وفور نعمت و افزایش بهره وری خواهند شد.

ایمان و تقوا

یکی از عوامل معنوی توسعه اقتصادی ،ایمان و تقوا می باشد.قرآن کریم تقوا و پیروی از تعالیم الهی را ضامن از بین رفتن فقر و  عامل مهم نزول برکات آسمان و زمین میدانند و می فرماید: فَتَحنا عَلَیهم بَرَکاتٍ منَ السَّماء وَ الارض وَ لکن کَذَّبوا فَأخَذناهُم بما کانو یَکسبُونَ»(اعراف/۹۶)«وَ لَو أنَّ أهلَ القُری آمنوا و اتَّقَوا لَ

( واگر اهل شهرها و آبادی ها، ایمان می آوردند و تقوا پیشه میکردند، برکات آسمان و زمین را بر آنها میگشودیم ولی تکذیب کردند و ما هم آنان را به کیفر اعمالشان مجازات کردیم)

تقوا سبب میشود انسان نسبت به همنوعان خود احساس مسئولیت نموده، قانون پذیر بوده، حق و حقوق دیگران را رعایت نموده، و با پایبندی به ارزش های اخلاقی در ایجاد رشد و توسعه اقتصادی تمام اهتمام خود را به کار بندد. تقوا و معنویت، مومنان را برادران دینی و حرمت آنان را واجب میداند، لذا تلاش میکند که زندگی آبرومندانه ای را برایشان تامین کند.

دکتر لبیب بیضون در این باره می نویسد:«اینجاست که تلاش مومن در خدمت رسانی به برادر مومنش، نه تنها از بزرگترین فضایل، بلکه از واجبات است، چرا که مومن ارزش خود را از خدا کسب می کند و بزرگداشت مومن، بزرگداشت خداست و بخشش به او ، بخشش به خداوند متعال است.»[۱]

انفاق و صدقه

قران با ثروت اندوزی به مبارزه پرداخته است و به همگان توصیه می نماید که به زیردستان و فقیران کمک نمایند و از اموال خود برای بهبود اوضاع اقتصادی و معیشتی افراد ضعیف و مستمند بذل و بخشش نمایند. چرا که انفاق و بخشش سبب برکت و آثار نیک میگردد.

«مَثَلُ الَّذینَ یُنفِقُونَ أموالَهُم فی سَبیلِ اللهِ کَمَثَلِ حَبَّهٍ أنبَتَت سَبعَ سَنابِلَ فی کُلّ سُنبُلَهٍ مِائهُ حَبَّهٍ وَاللهُ یُضاعِفُ لِمَن یَشاءُ وَاللهُ واسِعٌ عَلیمٌ» (بقره/۲۶۱)

(کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق میکنند، همانند بذری هستند که هفت خوشه برویاند که در هر خوشه، یکصد دانه باشد و خداوند آن را برای هرکس که بخواهد، دو یا چندبرابر میکند و خدا وسیع و داناست.)

انفاق و بخشش جامعه را از اسراف و اتراف باز می دارد و سبب شکوفا شدن و رونق بخشیدن به حیات اقتصادی می شود. دکتر حائری در این مورد می نویسد:«بخشش هر چند اندک باشد، در اقتصاد موثر است. از این رو به جریان انداختن ثروت به پیکر اقتصاد جامعه جان می بخشد و موجب رونق مبادلات اقتصادی می گردد.»[۲]

از این رو است که که بر بذل و بخشش تاکید فراوانی شده است و بهتر است که شخص مازاد بر نیازش را در راه خدا انفاق نماید تا ثروت در مسیر درستش قرار گرفته و بازتاب مثبتی در حیات اقتصادی جامعه داشته باشد. امام علی (ع) نیز بخشش و صدقه را راه نزول روزی می داند.[۳]

توکل و خدا محوری

یکی دیگر از عوامل معنوی توسعه اقتصادی از دیدگاه قرآن کریم توکل می باشد. انسانی که بر خدا توکل داشته باشد، موثر اصلی و سرچشمه ی تمام قدرت ها را خدا می داند و با تکیه و اعتماد به او بر مشکلات و بن بست هایی که در برابر او قرار گرفته اند چیره می شود و گره از کار فروبسته ی خود می گشاید. انسان با توکل بر خداوند، همیشه با امید و با طراوت به تلاش خود در زندگی ادامه می دهد تا به هدفش برسد. کسی که دارای روح توکل است می داند که خداوند حلّال هر مشکلی است، بنابراین احساس ضعف و نومیدی به خود راه نمی دهد و با استعانت از خداوند رزق و روزی و نیازهای اساسی خود را تامین می کند.خداوند نیز در این باره می فرمایند:«وَ مَن یَتَّقِ اللهَ یَجعَلَ لَهُ مَخرَجاً وَ یَرزُقهُ مِن حَیثُ لا یَحتَسِبُ و مَن یَتَوَکَّل عَلَی اللهِ فَهُوَ حَسبُهَ إنَّ اللهَ بالِغُ أمرِهِ قَد جَعَلَ اللهُ لِکُلِّ شَیءٍ قَدراً»(طلاق/۲-۳)

(و هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می کند، و از مسیری که خود او هم احتمالش را ندهد رزقش می دهد و کسی که برخدا توکل کند، خدا همه کاره اش می شود و خدا دستور خود را به انجام می رساند و خداوند برای هرچیزی اندازه ای قرار داده است.)

نگارنده در کتاب تربیتی خود در این زمینه چنین آورده:«خداوند محور خلقت است و همه چیز با یاری و کمک به او به هدف می رسد. اصالت از آن اوست و سایر موجودات فرع وجود اویند.آدمی سرتاپا فقر و نیازمندی است و همه ی وجود او در اختیار خداوند است.پس،باید همیشه خدا را در کارها اصل قرار دهیم و همه چیز را از او بخواهیم»[۴]

با این توضیحات،توکل به خدا انسان را در تمامی امور سرزنده و کوشا و با تلاش بار آورده و و مسئولیت پذیری، امید آفرینی واعتماد به نفس رادر او تقویت می کند. آدمی را از وابستگی و بردگی نجات داده و او را وامیدارد تا با تلاش و تکاپو، به تامین احتیاجات زندگی و رفع نیازهای مادی و اقتصادی خویش پرداخته و در جهت رسیدن به رفاه در زندگی و آرامش واقعی دست از کار و کوشش بر ندارد.

سپاس و شکرگزاری

شکر شایسته و به جا از نعمت های الهی نیز یکی دیگر از عوامل معنوی توسعه اقتصادی می باشد. شکر نعمت، افزایش و فزونی نعمت را در بر دارد و کفران آن، مایه ی کم شدن و بی خیر و برکت شدن و در نهایت عذاب الهی را در بر دارد.

قرآن کریم نیز به صراحت به این مطلب اشاره نموده است:«وَ إذ تَأذَّنَ رَبُّکُم لَئِن شَکَرتُم لَأزیدَنَّکُم وَ لَئِن کَفَرتُم إنَّ عَذابی لَشَدیدٌ»(ابراهیم/۷)

(و بخاطر آورید هنگامی را که پروردگارتان اعلام داشت، اگر شکرگذاری کنید،(نعمت خود را) بر شما خواهم افزود و اگر ناسپاسی کنید، مجازاتم شدید است.)

روایتی از پیامبر اکرم (ص) در این زمینه نقل شده که میفرمایند:«خداوند باب شکر را بر بنده ای نمی گشاید تا باب زیادی نعمت را بر او نبندد»[۵]

شکرگزاری از نعمت های خداوند، رضایت مندی خداوند را در پی دارد و از زوال و نابودی نعمت ها جلو گیری می کند.یکی از علمای اخلاق اسلامی می نویسد:«به هر میزانی که شناخت فر از نعمت های خداوند ژرف تر دلشادی او صافی تر و استفاده او از نعمت ها در مسیر مطلوب خداوند باشد، درجه شکر او نیز بالاتر خواهد بود.»[۶]

بنابراین بر مسلمانان لازم است که جهت دستیابی به اهداف مادی و امور رفاهی زندگی، به عوامل معنوی توسعه ی اقتصادی که در قرآن از آنان سخن به میان آمده است التزام و توجه ویژه داشته باشند و با عمل به آنها سبب آبادانی و وفور نعمت و افزایش بهره وری و رزق و روزی و نزول برکات شوند.

اسلام سالاری دبیر دبیرستان شاهد ناحیه ۱ بندرعباس

پی نوشت :

[۱]. فصلنامه علمی و پژوهشی نهج البلاغه، مقاله بیضون لبیب، شماره ۱۹و۲۰،ص۴۹

[۲]. حائری، محسن، اندیشه های اقتصادی در نهج البلاغه، ص۲۲

[۳]. امام علی (ع) میفرمایند:«إستَنزِلوا الرّزقَ بِالصَّدَقَهِ» (روزی را با صدقه دادن فرود آورید) نهج البلاغه/حکمت ۱۳۷

[۴]. سالاری، اسلام، تربیت از دیدگاه نهج البلاغه، ص۵۷

منابع و ماخذ:

قرآن کریم، ترجمه الهی قمشه ای، مهدی

نهج البلاغه، ترجمه دشتی، محمد

حائری، محسن، اندیشه های اقتصادی در نهج البلاغه، تهران، انتشارات بنیاد نهج البلاغه، چاپ دوم، ش۱۳۸۶

داودی، محمد، اخلاق اسلامی، قم، انتشارات نشر معارف چاپ بیست و دوم، ش۱۳۸۸

سالاری، اسلام، تربیت از دیدگاه نهج البلاغه، تهران، انتشارات راه کمال، چاپ اول، ش

نماز و رشد معنوی

 نماز از مهمترین و با ارزش ترین اعمال در دین اسلام است. نماز که با وصف وجوب و مستحب تشریع شده، برای تکامل معنوی انسان و تقرب به خدا است و نمازگزار با این عمل اگر با شرایط آن انجام شود صفای باطن پیدا کرده و مایه رشد معنوی او گردیده و در نتیجه او را از انجام کارهای پلید باز می دارد. نماز لگام انسان را گرفته و او را با یاد خدا نگه داشته تا از راه مستقیم به بیراهه منحرف نشده و مدارج رشد معنوی را طی کند.

خداوند متعال خطاب به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: «اتْلُ ما أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنَ الْکِتابِ وَ أَقِمِ الصَّلاهَ إِنَّ الصَّلاهَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ لَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما تَصْنَعُونَ»[۱] ؛ آنچه را از کتاب (آسمانى) به تو وحى شده تلاوت کن، و نماز را برپا دار، که نماز (انسان را) از زشتیها و گناه بازمى ‏دارد، و یاد خدا بزرگتر است؛ و خداوند مى‏ داند شما چه کارهایى انجام مى ‏دهید!

در این آیه شریفه چهار مطلب توجه انسان را به خود جلب می کند یکی تلاوت قرآن، دوم اقامه نماز، سوم اینکه نماز باعث جلوگیری انسان از فحشا و منکر می شود و چهارم اینکه ذکر و یاد خدا یک امر بسیار بزرگ است.

 خداوند بعد از آنکه اجمال داستانهاى امم سابق را بیان کرد، که شرک و گناهان و منکراتشان، کارشان را به شقاوت ابدى، و خسران دائم کشانید اینک در این‏ آیه از آن مطالب منتقل شده به اینکه رسول گرامى خود را دستور مى ‏دهد به تلاوت آنچه به وى وحى شده، چون تلاوت قرآن بهترین رادع است از شرک و ارتکاب فحشاء و منکرات، زیرا در آن آیات روشنى است که متضمن حجت ‏هایى نورانى است، که حق را آن طور که باید روشن مى ‏سازد، و هم مشتمل است بر داستانهاى عبرت‏آور، و مواعظ و بشارت‏ها و انذار و وعده و وعیدها که شنونده و خواننده را از گناهان باز مى‏ دارد. سپس آن امر را ضمیمه کرد به امر به نماز که بهترین اعمال است، چون که نماز از فحشاء و منکر بازمى دارد.[۲]

توجه به این این مطلب لازم است که مراد از این بازدارى، بازدارى طبیعت نماز از فحشاء و منکر به نحو اقتضاء است نه علیت تامه، که هر کس نماز خواند، دیگر نتواند گناه کند. یعنی این عمل مخصوصا که بندۀ خدا آن را در هر روز پنج بار به جا بیاورد، و همه عمر ادامه دهد، و مخصوصا اگر آن را همه روزه در جامعه ‏اى صالح به جا بیاورد، و افراد آن جامعه نیز مانند او همه روزه به جا بیاورند، و مثل او نسبت به آن اهتمام بورزند، طبعا با گناهان کبیره سازش ندارد. زیرا توجه به خدا از در بندگى، آنهم در چنین محیط و از چنین افراد، طبیعتا باید انسان را از هر معصیتى کبیره و هر عملى که ذوق دینى آن را شنیع مى ‏داند، از قبیل قتل نفس، تجاوز به جانها و به مال ایتام، زنا، و لواط، باز بدارد، بلکه نه تنها از ارتکاب آنها، بلکه حتى از تلقین آن نیز جلوگیرى کند.

اینکه طبیعت نماز عامل بازدارندگی از فحشا و منکرات دارد به دلیل این است که، اولا ایمان به وحدانیت خداى تعالى، و رسالت و جزاى روز قیامت را به نمازگزار تلقین مى‏ کند، و به او مى‏ گوید که خداى خود را با اخلاص در عبادت مخاطب قرار داده و از او استعانت بنما، و درخواست کن که تو را به سوى صراط مستقیم هدایت نموده، و از ضلالت و غضبش به او پناه ببر. ثانیا او را وادار مى‏ کند بر اینکه با روح و بدن خود متوجه ساحت عظمت و کبریایى خدا شده، پروردگار خود را با حمد و ثنا و تسبیح و تکبیر به یاد آورد، و در آخر بر خود و هم مسلکان خود و بر همه بندگان صالح سلام بفرستد. افزون بر اینها او را وادار مى‏ کند به اینکه از حدث (که نوعى آلودگى روحى است)، و از خبث یعنى آلودگى بدن و جامه، خود را پاک کند، و نیز از اینکه لباس و مکان نمازش غصبى باشد، بپرهیزد، و رو به سوى خانه پروردگارش بایستد. پس اگر انسان مدتى کوتاه بر نماز خود پایدارى کند، و در انجام آن تا حدى نیت صادق داشته باشد، این ادامه در مدت کوتاه به طور مسلم باعث مى ‏شود که ملکه پرهیز از فحشاء و منکر در او پیدا شود، به طورى که اگر فرضا آدمى شخصى را موکل بر خود کند، که دائما ناظر بر احوالش باشد، و او را آن چنان تربیت کند که این ملکه در او پیدا شود و به زیور ادب عبودیت آراسته گردد، قطعا تربیت او مؤثرتر از تربیت نماز نیست، و به بیش از آنچه که نماز او را دستور مى ‏دهد دستور نخواهد داد، و به بیش از آن مقدار که نماز به ریاضت وادارش مى‏ کند وادار نخواهد کرد.[۳]

طبیعت نماز از آنجا که انسان را به یاد نیرومندترین عامل بازدارنده یعنى اعتقاد به مبدء و معاد مى‏ اندازد داراى اثر بازدارندگى از فحشاء و منکر است. انسانى که به نماز مى ‏ایستد، تکبیر مى‏ گوید، خدا را از همه چیز برتر و بالاتر مى‏ شمرد، به یاد نعمتهاى او مى ‏افتد، حمد و سپاس او مى ‏گوید، او را به رحمانیت و رحیمیت مى ‏ستاید، به یاد روز جزاى او مى ‏افتد، اعتراف به بندگى او مى ‏کند، از او یارى مى ‏جوید صراط مستقیم از او مى‏ طلبد، و از راه کسانى که غضب بر آنها شده و گمراهان به خدا پناه مى ‏برد (مضمون سوره حمد). بدون شک در قلب و روح چنین انسانى جنبشى به سوى حق و حرکتى به سوى پاکى و جهشى به سوى تقوا پیدا مى ‏شود. نمازگزاری که براى خدا«رکوع»مى‏ کند، و در پیشگاه او پیشانى بر خاک مى ‏نهد، غرق در عظمت او مى ‏شود و خودخواهى‏ ها و خود برتربینى ‏ها را فراموش مى‏ کند، شهادت به یگانگى او مى‏ دهد گواهى به رسالت پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم مى ‏دهد. بر پیامبرش درود مى ‏فرستد و دست به درگاه خداى بر مى ‏دارد که در زمره‏ بندگان صالح او قرار گیرد (تشهد و سلام).همه این امور موجى از معنویت در وجود او ایجاد مى ‏کند، موجى که سد نیرومندى در برابر گناه محسوب مى ‏شود.[۴]

بعضى[۵]‏  بر این آیه اشکال کرده‏اند که:«این آیه مى ‏فرماید نماز از فحشاء و منکرات نهى مى ‏کند، و حال آنکه ما بسیارى از نمازگزاران را مى ‏بینیم که از ارتکاب گناهان بزرگ پروایى ندارند، چرا نماز آنان از فحشاء و منکرات بازشان نمى‏ دارد؟».

در جواب این اشکال پاسخهایی داده شده[۶] که از نظر علامه طباطبایی هیچکدام از پاسخها با سیاق حکم و تعلیلی که در آیه شریفه آمده  نمی سازد. زیرا آنچه از سیاق برمى ‏آید این است که: اگر دستور داده ‏اند به اینکه مردم نماز بخوانند، براى این است که نماز آنان را از فسق و فجور بازمى‏ دارد، و این تعلیل مى‏ فهماند که نماز عملى است عبودى، که به جا آوردنش صفتى در روح آدمى پدید مى‏ آورد که آن صفت به اصطلاح معروف، پلیسى است غیبى، و صاحبش را از فحشاء و منکرات بازمى ‏دارد و در نتیجه جان و دلش را از قذارت گناهان و آلودگى‏ هایى که از اعمال زشت پیدا مى‏ شود، پاک مى‏ نماید. پس معلوم مى‏ شود مقصود از نماز رسیدن به آن صفت است، یعنى صفت بازدارى از گناه اثر طبیعى نماز هست، و لیکن به نحو اقتضاء، نه به نحو علیت تا تخلف نپذیرد و نمازگزار دیگر نتواند گناه کند. به عبارت دیگر اگر مانع و مزاحمی در بین نباشد اثر خود را می بخشد و نمازگزار را از فحشاء بازمى ‏دارد، ولى اگر مانعى و یا مزاحمى جلو اثر آن را گرفت، دیگر اثر نمى‏ کند، و در نتیجه نمازگزار آن کارى که انتظارش را از او ندارند مى‏ کند. خلاصه یاد خدا، و موانعى که از اثر او جلو مى ‏گیرند، مانند دو کفه ترازو هستند. هر وقت کفه یاد خدا چربید، نمازگزار گناه نمى کند و هر جا کفه آن موانع چربید کفه یاد خدا ضعیف مى ‏شود و نمازگزار از حقیقت یاد خدا منصرف مى ‏گردد و گناه را مرتکب مى ‏شود. [۷]

برای رسیدن به این حقیقت اگر رفتار بعضى از افراد که نام مسلمان دارند و در عین حال نماز نمى ‏خوانند را زیر نظر قرار دهیم، خواهیم دید که به خاطر نخواندن نماز، روزه را هم مى ‏خورد، و حج هم نمى ‏رود و زکات هم نمى ‏دهد، و بالأخره سایر واجبات را هم ترک مى‏ کند، و هیچ فرقى بین پاک و نجس، حلال و حرام نمى‏ گذارد، و خلاصه در راه زندگى هم چنان پیش مى ‏رود هر چه پیش آید خوش آیدو هیچ چیزى را در راه خود مانع پیشرفت خود نمى‏ بیند؛ نه ظلم، نه زنا، نه ربا، نه دروغ، و نه هیچ چیز دیگر. آن وقت اگر حال چنین شخصى را با حال کسى مقایسه کنیم که نماز مى‏ خواند، و در نمازش به حد اقل آن یعنى آن مقدارى که تکلیف از گردنش ساقط شود اکتفاء مى ‏کند، خواهىم دید که او از بسیارى از کارها که بى نماز از آن پروا ندارد، پروا دارد. و اگر حال این‏ نمازگزار را با حال کسى مقایسه کنىم که در نمازش اهتمام بیشترى دارد، خواهیم دید که دومى از گناهان بیشترى پروا دارد، و به همین قیاس هر چه نماز کامل تر باشد، خوددارى از فحشاء و منکرات بیشتر خواهد بود.[۸]

اینکه خداوند متعال جمله «وَ لَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ» در این آیه آورده، اثر دیگرى از نماز را که بزرگتر از اثر قبلی است بیان مى ‏کند و در نتیجه این جمله به منزله ترقى دادن مطلب است و منظور از ذکر در این جمله ذکر قلبى است که از نماز حاصل مى ‏شود. پس گویا فرموده: نماز بگزار تا تو را از فحشاء و منکر باز بدارد، بلکه آنچه عاید تو مى‏ کند بیش از این حرفها است، چون مهم‏تر از نهى از فحشاء و منکر این است که  تو را به یاد خدا مى‏ اندازد، و این مهم ‏تر است، براى اینکه ذکر خدا بزرگترین خیرى است که ممکن است به یک انسان برسد، چون ذکر خدا کلید همه خیرات است، و نهى از فحشاء و منکرات نسبت به آن فایده‏اى جزئى است.[۹]

نتیجه این شد که  این عمل چند بار در شبانه روز تکرار مى گردد، هنگامى که صبح از خواب برمى‏ خیزد در یاد او غرق مى ‏شود. در وسط روز هنگامى که غرق زندگى مادى شده ناگهان صداى تکبیر مؤذن را مى ‏شنود، برنامه خود را قطع کرده، به درگاه او مى ‏شتابد، و حتى در پایان روز و آغاز شب پیش از آنکه به بستر استراحت رود با او راز و نیاز مى‏ کند و دل را مرکز انوار او مى‏ سازد. از این گذشته به هنگامى که آماده مقدمات نماز مى شود خود را شستشو مى‏ دهد پاک مى ‏کند، حرام و غصب را از خود دور مى ‏سازد و به بارگاه دوست مى‏ رود همه این امور تاثیر بازدارنده در برابر خط فحشاء و منکرات دارد. پس ممکن نیست کسى نماز بخواند و هیچ گونه اثرى در او نبخشد هر چند نمازش صورى باشد و هر چند آلوده گناه باشد، البته این گونه نماز تاثیرش کم است، این گونه افراد اگر همان نماز را نمى‏ خواندند از این هم آلوده ‏تر بودند. [۱۰]

پی نوشت ها:

[۱] . عنکبوت، ۴۵٫

[۲] . محمد حسین طباطبایی، ترجمه تفسیر المیزان، ج‏۱۶، ص: ۱۹۸، ترجمه موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ مدرسین حوزه علمیه قم، چ۵، ۱۳۷۴ش.‏

[۳] . ترجمه تفسیر المیزان، ج‏۱۶، ص: ۱۹۹

[۴] . ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج‏۱۶، ص: ۲۸۴٫ تهران، دار الکتب الإسلامیه، چ۱، ۱۳۷۴ش.

[۵] . سید محمود آلوسی، روح المعانی، ج۲۰، ص۱۶۳٫

[۶] . رک: روح المعانی، ۲۰، ص۱۶۳-۱۶۴٫

[۷] . رک: ترجمه تفسیر المیزان، ج‏۱۶، ص: ۲۰۰- ۲۰۱٫

[۸] . ترجمه تفسیر المیزان، ج‏۱۶، ص ۲۰۲٫

[۹] . ترجمه تفسیر المیزان‏، ج۱۶، ص ۲۰۳٫

[۱۰] . ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج ۱۶، ص ۲۸۴٫

نویسنده حمیدالله رفیعی

تشویق بر ازدواج و فضیلت آن‏.

اشاره:

حدود ۹۵ درصد از آدمیان در برهه‌ای از زمان ازدواج می‌کنند و دلیل خوبی نیز برای این کار وجود دارد. داده‌ها حاکی از آن است که افراد متاهل از لحاظ روانی و جسمانی نسبت به افراد مجرد کارکرد بهتری دارند. همچنین ازدواج با شادکامی بیشتر رابطه دارد. درمان گران معتقدند که یک ازدواج خوب از لحاظ روانی نیز خاصیت درمانی داشته و می‌تواند به شخص در غلبه بر عوارض ناخوشایند دوران کودکی کمک کند. بر طبق تحقیقات میان نا آرامی‌های ناشویی و اختلال جسمانی و عاطفی یک رابطه صریح و روشن وجود دارد. از آنجایی که ازدواج موفق و سالم با کارکرد عمومی سالم و ازدواج ضعیف و ناموفق با کارکرد کلی ضعیف رابطه دارد، درک عواملی که این دو حالت را از یکدیگر مجزا می‌سازند، نکته با ارزشی خواهد بود.

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده ‏اند: هر کس مى‏خواهد در حالى که پاک و پاکیزه باشد با خدا دیدار کند، خدا را در حالى که همسرى براى خود گرفته باشد، دیدار کند[۲].

و همان حضرت فرموده ‏اند: از این جهان شما زنان و بوى خوش را دوست مى‏دارم و روشنى چشم من در نماز قرار داده شده است‏[۳].

و فرموده ‏اند: یک رکعت نمازى که ازدواج کرده مى‏گزارد، بهتر از هفتاد رکعتى است که عزب مى‏گزارد[۴]. و به یاران خود فرمودند: بدترین مردگان شما، آنانند که عزب (بدون آنکه ازدواج کرده باشند) مى‏میرند[۵].

و فرموده ‏اند: مرد مسلمان پس از اسلام هیچ بهره‏یى برتر از زن نبرده است که چون به او بنگرد، شادش کند و چون فرمانى دهد، اطاعت کند و چون به سفر رود و غایب باشد، آن زن مال مرد و نفس خویش را حفظ کند[۶]. و فرموده ‏اند: اى جوانان! هر کس از شما که مى‏تواند ازدواج کند و هر کس نمى‏تواند ازدواج کند، بسیار روزه‏

بگیرد که روزه، آرام بخش نیروى جنسى است. به این گونه به جوانانى که امکان داشته باشند امر به ازدواج داده‏اند و به کسانى که امکان نداشته باشند، فرمان داده‏اند که با روزه گرفتن که موجب ضعف و آرام کردن نیروى جنسى است و از انگیزه‏هاى آن جلوگیرى مى‏کند، عفت و پارسایى کنند[۷].

امام صادق (علیه السّلام) فرموده است، دو رکعت نماز که شخص داراى همسر بگزارد، برتر از هفتاد رکعت است که شخص بدون همسر بگزارد و پیامبر فرموده ‏اند: پست‏ترین مردگان شما آنانند که عزب مرده باشند.

امام صادق فرموده است، مردى به حضور پدرم آمد. پدرم از او پرسید آیا زن دارى؟ گفت: نه، فرمود: دوست ندارم که دنیا و هر چه در آن است از من باشد و شبى را بدون همسر به صبح بیاورم و سپس فرمود دو رکعت نمازى که مرد داراى زن بگزارد برتر از آن است که شخص بدون همسر تمام شب را نماز بگزارد و روز را روزه بگیرد. سپس پدرم هفت دینار به او بخشید و فرمود با این پول ازدواج کن و فرموده ‏اند: همسر بگیرید که مایه افزونى روزى شماست‏[۸].

امام صادق فرموده است: خداوند متعال هیچ چیزى را که مورد نیاز باشد، رها نکرده مگر آنکه به پیامبر خود آموخته است و از جمله آموزش‏هاى خداوند این بود که روزى پیامبر به منبر رفت و پس از نیایش و ستایش خداوند چنین فرمود «اى مردم! جبریل از سوى خداوند مهربان و آگاه پیش من آمد و گفت دوشیزگان مانند میوه‏هاى درختند که چون هنگام چیدن آن فرا رسد و چیده نشوند، خورشید آن را فرو مى‏ریزند. دوشیزگان هم همان گونه‏اند که چون به حد بلوغ رسند، دارویى بهتر از شوهر کردن براى آنان نیست و گر نه از فساد و تباهى ایشان نمى‏توان در امان بود که به هر حال بشرند.

مردى برخاست و گفت: اى رسول خدا! با چه کسانى ازدواج کنیم؟ فرمودند:

با کسانى که شایسته و کفو شما باشند. پرسید: آنان کیستند؟ فرمودند: مؤمنان، شایسته و کفو یک دیگرند.

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده ‏اند: هر کس زنى را براى زیبایى او بگیرد، چیزى که‏

دوست داشته باشد در او نخواهد دید و هر کس با زنى براى مال او ازدواج کند، در واقع با مال او ازدواج کرده است و خدایش با آن وامى‏گذارد. بر شما باد که با زنان متدین ازدواج کنید[۹].

جابر بن عبد اللَّه انصارى مى‏گوید: در محضر رسول خدا نشسته بودیم، سخن از زنان و برترى برخى از ایشان بر برخى دیگر به میان آمد. پیامبر فرمودند: آیا در این باره براى شما سخنى بگویم؟ گفتیم: آرى، اى رسول خدا! فرمودند: از بهترین زنان شما زنانى هستند که بسیار فرزند آورند و سخت مهربان باشند. در اهل خود عزیز و پوشیده و نسبت به شوهر متواضع و بى‏پرده باشد و از غیر شوهر خود را سخت پوشیده دارد، و زنى که سخن شوهر را بشنود و فرمانش را اطاعت کند و در خلوت آنچه را که شوهر مى‏خواهد به او ارزانى دارد همراه با لطافت زنانه. سپس فرمود: آیا بگویم بدترین زنان شما کیست؟ گفتند: آرى! فرمودند: آن زنى که با اهل خود متواضع و فروتن است و نسبت به همسر سرکش، نازا و کینه‏توز است، از زشتى پارسایى نمى‏کند و چون شوهرش نیست بى‏پروا، و در خلوت از شوهر خویشتن- دارى مى‏کند، همچون مرکب چموش، و عذرى از شوهر نمى‏پذیرد و گناه او را نمى‏بخشد[۱۰].

و فرموده است: با دوشیزگان ازدواج کنید که دهانشان خوشبوتر است و فرزندان بیشتر مى‏آورند و نکوخوى‏ترند و بهتر و نرم‏ترند و رحم‏هاى ایشان استوارتر است‏[۱۱].

امام صادق فرموده است: پیامبر ضمن آنکه براى مردم خطبه مى‏خواندند فرمودند: اى مردم! از خضراء الدمن (سبزهاى رسته بر کنار گلخن و مزبله) پرهیز کنید.

گفتند: منظور چیست؟ فرمودند: زن زیبایى که در محیط بد پرورش یافته است‏[۱۲].

امام صادق (علیه السّلام) فرموده است، براى زن نیکوکار و پسندیده نمى‏توان قدر و منزلتى تعیین کرد که چون سیم و زر نیست، بلکه از آن بهتر است و زن بد را ارزشى به اندازه خاک نیست که خاک از آن گران قدرتر است‏[۱۳].

امام صادق (علیه السّلام) فرموده است، از اخلاق پیامبران، دوست داشتن زنان است و پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده ‏اند: برترین زنان امت من، زیباروى‏ترین ایشان است که کابین او کمتر باشد[۱۴].

زید بن ثابت گفته است، پیامبر (صلّى الله علیه و آله) از من پرسیدند: آیا ازدواج کرده‏اى؟

گفتم: نه، فرمودند: ازدواج کن تا عفت و پاکدامنى بر عفت خود بیفزایى و با پنج گروه از زنان ازدواج مکن. گفتم: اى رسول خدا! آنان چه گروههایى هستند؟ فرمودند:

شهبره، لهبره، نهبره، هیدره، و لفوت. گفتم: اى رسول خدا! از این لغات که فرمودى چیزى نفهمیدم فرمود: مگر شما عرب نیستید؟ شهبره، زن کبود چشم بد زبان است.

لهبره، زن بلند قامت لاغر است، نهبره، کوتاه بسیار کوچک است، هیدره، پیر زن است و لفوت یعنى زنى که از شوهر دیگر داراى فرزند است‏[۱۵].

پیامبر فرموده ‏اند: هر کس ازدواج کند نیمى از عبادت به او داده شده است و نیز فرموده ‏اند: پر برکت‏ترین زنان، کم هزینه‏ترین ایشان است‏[۱۶].

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده ‏اند: براى زن جایز نیست که هیچ شبى بدون اینکه خود را بر شوهرش عرضه کند بخوابد. پرسیدند: اى رسول خدا! چگونه خود را عرضه دارد؟ فرمودند: چون جامه از تن خویش بیرون آورد و وارد بستر شد، پوست بدن خود را به بدن شوهرش بمالد.

و فرموده ‏اند: هر گاه مرد، زن خویش را به بستر خود فرا خواند و زن سرپیچى کند و نپذیرد، فرشتگان آن زن را تا صبح نفرین مى‏کنند.

پیامبر (صلّى الله علیه و آله) فرموده ‏اند: هر زنى که بدون دلیل از شوهرش تقاضاى طلاق کند، بوى بهشت بر او حرام است.

و روایت شده است که زنان به پیامبر (صلّى الله علیه و آله) گفتند: اى رسول خدا! مردان، ثواب و فضیلت جهاد در راه خدا را در ربودند. ما چه کارى انجام دهیم که به آن وسیله بتوانیم پاداش مجاهدان در راه خدا را دریابیم؟ فرمودند: کار خانه و اشتغال هر یک از شما برابر کار مجاهدان در راه خداوند است.

پی نوشت:

[۱] . خصال، ص ۱۶۵، ج ۱، همراه با ترجمه آقاى کمره‏یى، آمده است.

[۲] . دعائم الاسلام، ص ۱۰، ج ۲، قاضى نعمان مغربى، چاپ مصر، ۱۳۸۵ ق.

[۳] . در خصال، صدوق، همراه با ترجمه آقاى کمره‏یى آمده است.

[۴] . به نقل از منابع خاصه و عامه در محجه البیضاى فیض، ص ۵۵، ج ۳، آمده است.

[۵] . به نقل از منابع خاصه و عامه در محجه البیضاى فیض، ص ۵۵، ج ۳، آمده است.

[۶] . به نقل از کافى، ص ۳۴۷، ج ۵، در محجه البیضاء، ص ۵۴، ج ۳، آمده است.

[۷] . با اندک اضافه‏یى در صحیح بخارى، و سنن ابى داود، ص ۴۷۲، ج ۱ و مکارم- الاخلاق طبرسى، آمده است.

[۸] . به نقل از کافى، ص ۳۲۹، ج ۵، در محجه البیضاء، ص ۵۵، ج ۳، آمده است.

[۹] . نظیر این، ذیل شماره ۷۱۰ در دعائم الاسلام، ص ۱۹۵، ج ۲، آمده است.

[۱۰] . در مکارم الاخلاق طبرسى، صفحات ۲۰۲ و ۲۰۳، آمده است.

[۱۱] . در مکارم الاخلاق طبرسى، صفحات ۲۰۲ و ۲۰۳، آمده است.

[۱۲] . با اندک تفاوتى در دعائم الاسلام، قاضى نعمان مغربى، صفحات ۱۹۵ و ۱۹۶، جلد ۲، آمده است.

[۱۳] . با اندک تفاوتى در دعائم الاسلام، قاضى نعمان مغربى، صفحات ۱۹۵ و ۱۹۶، جلد ۲، آمده است.

[۱۴] . در مکارم الاخلاق طبرسى، ص ۲۰۱ هم آمده است.

[۱۵] . در معانى الاخبار صدوق، ص ۳۱۸، با ذکر سلسله سند آمده است. ابن اثیر هم در نهایه، ص ۵۱۲، ج ۲، آورده است.

[۱۶] . نظیر این، در مکارم الاخلاق طبرسى، ص ۱۹۸ هم آمده است.

رشد معنوی هدف خلقت انسان

خداوند در قرآن کریم می فرماید: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ»[1]یعنی من جنّ و انس را نيافريدم جز براى اينكه عبادتم كنند (و از اين راه تكامل يابند و به من نزديك شوند)!

توضیح مطلب این است که خداوند از خلقت جن و انس هدفی داشته و این هدف در بیرون از ذات خداوند قرار دارد و به مخلوقات و بر می گردد و آن عبارت از کمال مخلوقات است.[2] کمال و رشد معنوی مخلوقات با عبادت خداوند امکان پذیر است . مرد از عبادت تنها نماز خواندن و رکوع و سجود نیست بلکه عبودیت آن گونه که در متون لغت آمده، اظهار اظهار آخرين درجه خضوع در برابر معبود است، و به همين دليل تنها كسى مى‏ تواند معبود باشد كه نهايت انعام و اكرام را كرده است و او كسى جز خدا نيست. بنا بر اين عبوديت نهايت اوج تكامل يك انسان و قرب او به خدا است. عبوديت نهايت تسليم در برابر ذات پاك او است.عبوديت اطاعت بى قيد و شرط و فرمانبردارى در تمام زمينه ‏هاست و بالآخره عبوديت كامل آن است كه انسان جز به معبود واقعى يعنى كمال مطلق نينديشد، جز در راه او گام بر ندارد، و هر چه غير او است فراموش كند، حتى خويشتن را! و اين است هدف نهايى آفرينش بشر كه خدا براى وصول به آن ميدان آزمايشى فراهم ساخته و علم و آگاهى به انسان داده، و نتيجه نهائيش نيز غرق شدن در اقيانوس« رحمت» او است.[3]

لازمه اینکه هدف خلقت رشد معنوی و عبودیت خداوند است، این نیست که انسان به پیشرفت زندگی مادی خود نیاندیشد و برای آن کار نکند و  گمان شود که خداوند مردم را دعوت به بيگانگى از دنيا مى ‏كند بلکه اسلام با حرص و دنياپرستى و فدا كردن همه ارزش ها در برابر مال و ثروت و مقام و شهوت مبارزه مى ‏كند، نه از به كارگيرى مواهب دنيا در مسير عزّت و آزادگى و ارزش هاى معنوى. توضيح اينكه: مواهب مادّى در حدّ ذات خود ابزارى هستند براى وصول به مقاصد ديگر، هرگاه از آنها براى فراهم آوردن زمينه ‏هاى رشد معنوى‏ و تعالى انسانى استفاده شود مطلوبند و اگر از آنها در راه خودكامگى و هوسرانى استفاده شود و يا اين مواهب به صورت هدف نهايى در آيد و انسان را از اهداف اصلى آفرينشش بيگانه سازد قطعاً نامطلوب است. بنابراين نبايد عبودیت خداوند و نكوهش از حرص و دنياپرستى، بهانه‏اى براى رها كردن فعاليّت ‏هاى مثبت اقتصادى و رشد و شكوفايى صنعت و مانند آن شود و افراد تنبل و بيكاره خود را زير پوشش كناره‏ گيرى از حرص و دنياپرستى قرار دهند و آن را توجيهى براى كاستى ‏هاى خود بدانند.[4]

برای اینکه بشر به سو ی رشد معنوی قدم بردارد به راهنما نیازمند است و خداند برای هدایت بشر به سوی رشد معنوی و کمال انسانی پیامبراین فرستاده تا مردم از آنان برای این هدف پیروی کنند. آخرین پیامبر خداوند حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم است که قرآن را برای هدایت و رشد معنوی انسانها آورده است. قرآن خود می فرماید: «قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِنَ الْجِنِّ فَقالُوا إِنَّا سَمِعْنا قُرْآناً عَجَباً ،  يَهْدِي إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ وَ لَنْ نُشْرِكَ بِرَبِّنا أَحَداً»[5] یعنی بگو: بر من وحى شده است كه گروهى از جن (به قرائت من) گوش دادند، پس گفتند: همانا ما قرآنى شگفت شنيديم. كه به سوى رشد هدايت مى‏ كند، پس به آن ايمان آورديم و هرگز احدى را شريك پروردگارمان قرار نمى ‏دهيم.

این آیه شریفه  صریحا می فرماید که قرآن انسان را و هم چنین جنیان را به سوی رشد و کمال هدایت می کند. و رشد انسان در گرو عمل به دستورات قرآن است.

در حديث مى‏ خوانيم: هر كس با قرآن همنشين شود از جهتى هدايت و كمال رشد مى‏ كند و از جهتى جهالت و ضلالت او برطرف مى ‏شود. «ما جالس احد هذا القرآن الا قام عنه بزيادة او نقصان؛ زيادة فى هدى او نقصان من عمى».[6]

 حتی شنيدن تلاوت قرآن باعث زياد شدن ايمان و رشد معنوی می شود. قرآن خودش می فرماید: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبهُمْ وَ إِذَا تُلِيَتْ عَلَيهْمْ ءَايَاتُهُ زَادَتهْمْ إِيمَانًا وَ عَلىَ‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكلَّونَ»[7]؛ مؤمنان، تنها كسانى هستند كه هر گاه نام خدا برده شود، دلهاشان ترسان ميگردد؛ و هنگامى كه آيات او بر آنها خوانده مى ‏شود، ايمانشان فزونتر مى ‏گردد؛ و تنها بر پروردگارشان توكل دارند.

بنابراین گوش دادن به تلاوت قرآن در وجود انسان تأثیر گذار است و این آیه شریفه در ضمن به ما می فهماند که به سخنی گوش دهیم که ما را به رشد می رساند  و نیز این مطلب به دست می آید که هدایت قرآن دایمی است و رشد واقعی انسان رشد معنوی است و نشانه رشد، ايمان و اخلاص است. [8]

پی نوشت ها:

[1] . ذاریات، 56.

[2] .  ناصر مکارم شیرازی، تفسير نمونه، ج‏22، ص: 386. تهران، دار الكتب الإسلامية، چ1، 1374ش.

[3] . رک: تفسیر نمونه، ج22 ص388.

[4] . ناصر مکارم شیرازی، اخلاق در قرآن، ج‏2، ص: 104. قم ، مدرسه الامام علي بن ابي طالب( ع)، چ1، 1377ش.

[5] . سوره جن، 1-2.

[6] .  محمد بن یعقوب کلینی، كافى ج 2 ص 599.

[7]  انفال، 2.

[8] . رک:  محسن قرائتی، تفسیر نور، 10، ص245 ، تهران، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن‏، چ11، 1383ش.

نویسنده: حمیدالله رفیعی

روزه و رشد معنوی

 یکی از اعمالی که در دین اسلام تشریع شده روزه است. به ویژه روزه ماه مبارک رمضان که بر تمام مکلفین واجب گردیده است. از طرف دیگر از روزه گرفتن انسان هیچ سودی به خداوند نمی رساند پس بدون تردید در روزه گرفتن فائده ای وجود دارد که به روزه دار بر می گردد؛ زیرا حکمت خداوند ایجاب می کند که چیزی بی فائده را تشریع نکند. مهمترین سودی که از روزه عاید انسان می شود،  سود معنوی است.

خداوند متعال تقوا را غایت روزه گرفتن دانسته و می فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ‏ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ؛[1]  اى افرادى كه ايمان آورده ‏ايد! روزه بر شما نوشته شده، همان‏گونه كه بر كسانى كه قبل از شما بودند نوشته شد؛ تا پرهيزكار شويد».

روزه ابعاد گوناگونى دارد، و آثار فراوانى از نظر مادى و معنوى در وجود انسان مى‏ گذارد، كه از همه مهم تر«بعد اخلاقى» و فلسفه تربيتى آن است. بنابراین روزه آثار تربيتى، اجتماعى، و بهداشتى  دارد که آثار تربیتی و اجتماعی به رشد معنوی انسان منجر می شود.

از فوائد مهم روزه اين است كه روح انسان را«تلطيف»، و اراده انسان را«قوى»، و غرائز او را«تعديل» مى ‏كند. روزه ‏دار بايد در حال روزه با وجود گرسنگى و تشنگى از غذا و آب و هم چنين لذت جنسى چشم بپوشد، و عملا ثابت كند كه او هم چون حيوان در بند اصطبل و علف نيست، او مى‏ تواند زمام نفس سركش را به دست گيرد، و بر هوس ها و شهوات خود مسلط گردد.

در حقيقت بزرگترين فلسفه روزه همين اثر روحانى و معنوى آن است، انسانى كه انواع غذاها و نوشابه ‏ها در اختيار دارد و هر لحظه تشنه و گرسنه شد به سراغ آن مى رود، همانند درختانى است كه در پناه ديوارهاى باغ بر لب نهرها مى ‏رويند، اين درختان نازپرورده، بسيار كم مقاومت و كم‏ دوامند، اگر چند روزى آب از پاى آنها قطع شود پژمرده مى‏ شوند، و مى‏ خشكند.

اما درختانى كه از لابلاى صخره ‏ها در دل كوه ‏ها و بيابان ها مى‏ رويند و نوازشگر شاخه ‏هايشان از همان طفوليت طوفان هاى سخت، و آفتاب سوزان، و سرماى زمستان است، و با انواع محروميت ها دست به گريبانند، محكم و با دوام و پر استقامت و سخت‏ كوش و سخت‏ جانند!.

روزه نيز با روح و جان انسان همين عمل را انجام مى‏ دهد و با محدوديت هاى موقت به او مقاومت و قدرت اراده و توان مبارزه با حوادث سخت مى ‏بخشد، و چون غرائز سركش را كنترل مى ‏كند بر قلب انسان نور و صفا مى‏ پاشد. خلاصه روزه انسان را از عالم حيوانيت ترقى داده و به جهان فرشتگان صعود مى‏ دهد، جمله‏ «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» (باشد كه پرهيزگار شويد) در این آیه اشاره به همه اين حقايق است.[2]

به خصوص روزه در ماه مبارک رمضان که به عنوان مهمانی خدا مطرح است، میزبان خداوند متعال است و غذاى اين ماه، غذاى روح است كه براى رشد معنوى‏ لازم است، نه غذاى جسم. لطف غذاى اين مهمانى، آيات قرآن است كه تلاوت يك آيه آن در ماه رمضان هم چون تلاوت تمام قرآن در ماه ‏هاى ديگر است. اين ميهمانى هيچ سنخيّتى با ميهمانى‏ هاى دنيوى ندارد. خداوندِ عالِم و غنى و خالق و باقى و عزيز و جليل، ميزبان انسان‏ هاى جاهل و فقير و فانى و مخلوق و ذليل مى‏ شود و مى‏ گويد[3]: من دعايتان را مستجاب مى ‏كنم و براى هر نفسى كه در ماه رمضان مى‏ كشيد، پاداش تسبيحى عطا مى ‏كنم.[4]

روزه در صورتی مایه رشد معنوی می شود که آداب این مهمانی خداوند رعایت گردد. در وسائل الشيعه[5]  براى اخلاق روزه دار در ضمن روايت مفصلى مى‏ خوانيم: روزه دار، از دروغ، گناه، مجادله، حسادت، غيبت، مخالفت با حقّ، فحش و سرزنش و خشم، طعنه و ظلم و مردم آزارى، غفلت، معاشرت با فاسدان، سخن‏چينى و حرام‏خوارى، دورى كند و نسبت به نماز، صبر و صداقت و ياد قيامت توجّه خاصّ داشته باشد.

شرط حضور در اين مهمانى، فقط تحمّل گرسنگى نيست. در حديث آمده است: آن كس كه از اطاعت رهبران آسمانى، سرباز زند ويا در مسائل خانوادگى و شخصى با همسر خود بدرفتار و نامهربان باشد ويا از تأمين خواسته‏ هاى مشروع او خوددارى كند و يا والدين از او ناراضى باشند، روزه او قبول نيست وشرايط اين ضيافت را به جاى نياورده است.

روزه گرچه فوائد ومنافع طبّى از قبيل دفع وبرطرف شدن مواد زايد بدن در اثر گرسنگى را دارد، امّا سحرخيزى ولطافت روح واستجابت دعا در ماه رمضان چيز ديگرى است ومحروم واقعى كسى است كه از اين همه خير وبركت محروم باشد.[6]

در نهج البلاغه به هنگامى كه امير مؤمنان على علیه السلام فلسفه عبادات را بيان مى‏ كند به روزه كه مى رسد چنين مى ‏فرمايد: «و الصيام ابتلاء لاخلاص الخلق؛[7]خداوند روزه را از اين جهت تشريع فرموده كه روح اخلاص در مردم پرورش يابد»!

روزه افزون بر این مایه تقوا و رشد معنوی می شود، آثار اجتماعی نیز دارد. بر كسى پوشيده نيست. روزه يك درس مساوات و برابرى در ميان افراد اجتماع است، با انجام اين دستور مذهبى، افراد متمكن هم وضع گرسنگان و محرومان اجتماع را به طور محسوس در مى ‏يابند، و هم‏ با صرفه‏ جويى در غذاى شبانه روزى خود مى‏ توانند به كمك آنها بشتابند.[8]

البته ممكن است با توصيف حال گرسنگان و محرومان، سيران را متوجه حال گرسنگان ساخت، ولى اگر اين مساله جنبه حسى و عينى به خود بگيرد اثر ديگرى دارد، روزه به اين موضوع مهم اجتماعى رنگ حسى مى‏ دهد، لذا در حديث معروفى از امام صادق علیه السلام نقل شده كه” هشام بن حكم” از علت تشريع روزه پرسيد، امام علیه السلام فرمود: «انما فرض اللَّه الصيام ليستوى به الغنى و الفقير و ذلك ان الغنى لم يكن ليجد مس الجوع فيرحم الفقير، و ان الغنى كلما اراد شيئا قدر عليه، فاراد اللَّه تعالى ان يسوى بين خلقه، و ان يذيق الغنى مس الجوع و الالم، ليرق على الضعيف و يرحم الجائع[9]؛ روزه به اين دليل واجب شده است كه ميان فقير و غنى مساوات بر قرار گردد، و اين به خاطر آن است كه غنى طعم گرسنگى را بچشد و نسبت به فقير اداى حق كند، چرا كه اغنياء معمولا هر چه را بخواهند براى آنها فراهم است، خدا مى‏ خواهد ميان بندگان خود مساوات باشد، و طعم گرسنگى و درد و رنج را به اغنياء بچشاند تا به ضعيفان و گرسنگان رحم كنند.

اگر چنین حسی برای روزه دار پیداشود و وضعیت ضعیفان و گرسنگان را از دل و جان درک کند، قطعا این اثر اجتماعی نیز معنویت را در او رشد می دهد.

 پی نوشت ها:

[1].  بقره، 183.

[2] . ناصر مکارم شیرازی، تفسير نمونه، ج‏1، ص: 629، تهران، دار الكتب الإسلامية، چ1، 1374ش.

[3] .  محسن قرائتی، تفسير نور، ج‏1، ص: 286، تهران، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن‏، چ11، 1383ش.

[4] . خطبه‏ى پيامبر صلى الله عليه و آله در جمعه آخر ماه شعبان.

[5] . وسائل الشیعه، ج7، ص119..

[6] . تفسير نور، ج‏1، ص:  287

[7] . نهج البلاغه كلمات قصار شماره 252.

[8] . تفسير نمونه، ج‏1، ص: 631

[9] . حر عاملی، وسائل الشيعه جلد 7 باب اول كتاب صوم صفحه 3.

نویسنده: حمیدالله رفیعی

انفاق و رشد معنوی

 یکی از اموری که در دین اسلام بسیار بر آن تأکید شده است انفاق در راه خدا است. در سوره بقره در کنار ایمان به غیب و اقامه نماز انفاق از صفات متقین و پرهیزکاران قرار داده شده است: «الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَ ممِّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ»[1] ؛(پرهيزكاران) كسانى هستند كه به غيب [آنچه از حس پوشيده و پنهان است‏] ايمان مى‏ آورند؛ و نماز را برپا مى‏ دارند؛ و از تمام نعمت ها و مواهبى كه به آنان روزى داده‏ايم، انفاق مى ‏كنند.

 در آیه دیگر می فرماید: «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَيْ‏ءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ»[2] این آیه بیان می کند که هرگز به نيكى نخواهيد رسيد تا از آنچه دوست مى ‏داريد انفاق كنيد؛ و هر چيزى را انفاق كنيد، قطعاً خدا به آن داناست.

به دلیل این آیه انفاق، خاستگاه نيكى ‏ها و شايستگى‏ ها و راه وصول به مقام ابرار است و مرغوب بودن مال، شرط تأثير انفاق در صالح و نيكوكار شدن انفاق گران‏ است. لزوم تلاش براى رسيدن به مقام ابرار و خو گرفتن به فداكارى و نيكى به ديگران‏ و گذشت از اموال محبوب خود و انفاق آن به مستمندان، از ويژگى‏ هاى ابرار به شمار می رود.  علاقه به مال، نيكان را از انفاق آن باز نمى‏ دارد و ملاك تشخيص انسان‏هاى صالح و نيكوكار از ديگران، انفاق آنان از اموال محبوب خويش است.  از این رو ابرار، ايثارگر و مقدم دارنده مستمندان بر خويش در برخى از امكانات نفيس خويش‏ به رشد معنوی رسیده اند که از چنین صفتی برخوردارد هستند. به همین علت رشد معنوى‏ انسان، از اهداف حكم انفاق در اسلام است . اما جاذبه ثروت و دل بستگى به اموال، زمينه محروميت از دستيابى به مقام نيكان و صالحان‏ می شود. و نمی گذار انسان به رشد معنوی برسد.[3]

انفاق افزون بر اینکه انسان را به رشد معنوی  و کمال می رساند، دارای پاداش اخروی نیز است و پاداش انفاق ‏ها، قطعى و بى كم و كاست است و علم خداوند تضمين كننده پاداش بى كم و كاست انفاق گران است.  هم چنین كيفيت و مقدار مالى كه انفاق مى ‏شود، محدوديتى ندارد. [4] یعنی هر نوع انفاق چه کم  و چه زیاد به تناسب ارزش خود دارای پادش اخروی است و از علم خداوند مخفی نمی ماند.

یاد آوری این مطلب ضروری است که كفر و ايمان در پذيرش و رد انفا ق نقش دارد؛ یعنی انسان کافر  و کسی که تسلیم خداوند نیست با انفاق، رشد معنوی و تکامل پیدا نمی کند. خداوند در قرآن می فرماید: « إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ وَ مَاتُواْ وَ هُمْ كُفَّارٌ فَلَن يُقْبَلَ مِنْ أَحَدِهِم مِّلْ‏ءُ الْأَرْضِ ذَهَبًا وَ لَوِ افْتَدَى‏ بِهِ …[5]؛كسانى كه كافر شدند و در حال كفر از دنيا رفتند، اگر چه روى زمين پر از طلا باشد، و آن را بعنوان فديه (و كفّاره اعمال بد خويش) بپردازند، هرگز از هيچ يك آنها قبول نخواهد شد…» .  این شريفه بعدی که انفاق مؤمنان را مایه رشد آنان دانشت جمله معترض ه‏اى است كه پس از مردود خواندن انفاق كافران، به حكم انفاق مؤمنان پرداخته و با تعريض به كافران دليل مردود بودن انفاق ‏هاى آنان را نيز بيان كرده است.

پذيرفته نبودن بزرگترين انفاق ‏هاى كافران كه آيه قبل بيانگر آن بود و پذيرفته بودن كمترين انفاق مؤمنان كه در اين آيه مطرح است، مقايسه‏ اى زيبا در بيان تأثير ايمان و كفر در پذيرش و ردّ انفاق ‏ها است.[6]

یکی از شرایطی که در تأثیر گذاری انفاق بر رشد معنوی انسان نقش دارد این است که انفاق در راه خدا باشد. انفاق در راه غیر خدا نه تنها هیچ ارزشی ندارد بلکه ممکن است انسان را از رشد معنوی باز دارد. آیات شریفه زیر در مورد انفاق به شرایطی را بیان کرده که بدون آنها انفاق مایه تکامل و رشد معنوی انسان نمی شود: «مثَلُ الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ في‏ سَبيلِ‏ اللَّهِ‏ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ في‏ كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ؛ [7] كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى‏ كنند، همانند بذرى هستند كه هفت خوشه بروياند؛ كه در هر خوشه، يكصد دانه باشد؛ و خداوند آن را براى هر كس بخواهد (و شايستگى داشته باشد)، دو يا چند برابر مى‏ كند؛ و خدا (از نظر قدرت و رحمت،) وسيع، و (به همه چيز) داناست». و نیز می فرماید: «الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ في‏ سَبيلِ‏ اللَّهِ‏ ثُمَّ لا يُتْبِعُونَ ما أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لا أَذىً لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ؛[8] كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى ‏كنند، سپس به دنبال انفاقى كه كرده اند، منت نمى‏ گذارند و آزارى نمى‏ رسانند، پاداش آنها نزد پروردگارشان (محفوظ) است؛ و نه ترسى دارند، و نه غمگين مى ‏شوند».

این آيات ، مؤمنین را دعوت به انفاق مى ‏كند و در مرحله اول، جهت اين دعوت و غرضى را كه در آن است بيان نموده و مى ‏فرمايد: هدف از اين كار بايد خدا باشد نه مردم، و در مرحله دوم صورت عمل و كيفيت آن را تبيين كرده كه بايد منت و اذيت به دنبال نداشته باشد، و در مرحله سوم وضع آن مال را بيان مى‏ كند كه بايد طيب باشد نه خبيث، و در مرحله چهارم مورد آن را كه بايد فقيرى باشد كه در راه خدا فقير شده و در مرحله پنجم اجر عظيمى كه در دنيا و آخرت دارد بيان نموده است. [9]

پی نوشت ها:

[1] . بقره، 3.

[2] . آل عمران، 92.

[3] رک:  اکبر هاشمی رفسنجانی،  تفسیر راهنما، ج2، ص538، قم، بوستان کتاب، چ5، 1386ش.

[4] . رک:  تفسیر راهنما، ج2 450.

[5] . آل عمران ، 91.

[6] . رک:  تفسير راهنما، ج‏2، ص: 541

[7] . بقره، 261.

[8] . بقره، 262.

[9] . سید محمد حسین طباطبایی، ترجمه تفسير الميزان‏، ج2، ص587، ترجمه موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات،  اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم‏، چ5، 1374ش.

نویسنده: حمیدالله رفیعی

عفت و پاکدامنی از عوامل رشد معنوی

 یکی از اموری که باعث رشد معنوی در انسان می شود عفت و پاکدامنی است. مقدمه عفت و پاکدامنی اجتناب از نگاه حرام است. بنابراین اجتناب از نگاه حرام از عوامل رشد معنوی محسوب می گردد. در روایات اهل بیت علیه السلام  به این امر بسیار تأکید شده که به برخی از آنها اشاره می شود:

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: «النظر سهم مسموم من سهام ابليس فمن تركها خوفا من الله اعطاه الله ايمانا يجد حلاوة فى قلبه»[1] نگاه بد، تيرى از تيرهاى مسموم شيطان است. هر كس از ترس خدا چشم خود را فرو بندد، خداوند به او ايمانى مى‏ دهد كه از درون، شيرينى آن را احساس مى ‏كند.

حضرت على عليه السلام فرمود: «لكم اول نظرة الى المرئة فلا تتبعوها بنظرة اخرى و احذروا الفتنة»[2]  نگاه اوّل به سوی زن مانعى ندارد ولى آن را با نگاه بعدی ادامه ندهید زيرا سبب فتنه شده و از فتنه اجتناب کنید.

در «صحيح بخارى» مى‏ خوانيم كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: جلو راه مردم ننشينيد. برخى گفتند: ما ناچاريم از نشستن. فرمود: پس حقّ آن را ادا كنيد. پرسيدند حقّ آن چيست؟ فرمود: «غض البصر و كف الاذى و رد السلام و الامر بالمعروف و النهى عن المنكر» ترك چشم چرانى و مردم آزارى، جواب دادن به سلام ديگران، امر به معروف و نهى از منكر. [3]

امام صادق علیه السلام فرمود : «النظرة سهم من سهام إبليس مسموم  من تركها لله عز وجل لا لغيره أعقبه الله أمنا وايمانا يجد طعمه»[4]  یعنی نگاه به نامحرم تیری از تیر های مسموم ابلیس است که هر که آن را برای خدا ترک کند نه برای غیر خدا، خداوند به او امن و ایمانی خواهد داد که طعم آن را بچشد.

امام صادق علیه السلام  نگاه حرام را موجب حسرت طولانی دانسته می فرماید: «النظر سهم من سهام إبليس مسموم ، وكم من نظرة أورثت حسرة طويلة»[5] . یعنی نگاه حرام تیری مسموم از تیرهای ابلیس است  و چه بسا نگاه های حرامی که حسرت طولانی را به جای می گذارد.

از آنچه بیان شد این نتیجه به دست می آید که نگاه حرام انسان را از رشد معنوی باز می دارد. کسی که در دام شیطان بیافتد و  تمام عمر را حسرت کسی را بکشد که با نگاه حرام او را دیده است اصلا نمی تواند رشد معنوی داشته باشد. و بر عکس اگر کسی برای خدا از نگاه حرام اجتناب کند، شیرینی عبادت را با قلبش حس می کند و این شیرینی باعث جذب او به سوی عبادت خدا شده و موجبات رشد معنوی او را فراهم می کند.

خداوند در قرآن کریم می فرماید: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما يَصْنَعُونَ»[6] یعنی به مردان مؤمن بگو: چشمان خود را (از نگاه به نامحرم) فروگيرند و دامن خود را حفظ نمايند. اين براى پاك ماندن آنان بهتر است. خداوند به آنچه انجام مى‏دهند آگاه است.

كلمه‏ «يَغُضُّوا» از ريشه «غض» به معناى كاستن و پايين آوردن است. چنانكه لقمان به فرزندش مى ‏فرمايد: «وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ»[7] يعنى صدايت را پايين بياور و با صداى بلند صحبت نكن. در اينجا نيز مراد از «غض بصر» بستن چشم نيست، بلكه پايين آوردن نگاه است، به گونه‏اى كه انسان نامحرم را ببينند.

مراد از «فُرُوجٍ» عورتين است كه بايد آن را از نگاه ديگران پوشاند. البتّه مراد از حفظ فروج در ديگر آيات قرآن، حفظ از زناست، ولى در اين آيه، بر اساس روايات، حفظ از نگاه است.

 استاد قرآئتی از این آیه پیام های زیر نتیجه گیری نموده است:

لازمه‏ ى ايمان، حفظ نگاه از حرام است. قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا …

جاذبه‏ هاى غريزى را بايد كنترل كرد. «يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ»

گناه را از سرچشمه جلوگيرى كنيم وتقوا را از چشم شروع كنيم. «مِنْ أَبْصارِهِمْ»

چشم پاك، مقدّمه‏ى پاكدامنى است. «يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ»

پاكدامنى، براى مردان نيز لازم است. «يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ»

چشم ‏چرانى و بى‏عفّتى، مانع رشد معنوى‏ انسان است. «يَغُضُّوا- يَحْفَظُوا- أَزْكى‏»

همواره در محضر خدا هستيم. در محضر خدا معصيت نكنيم. يَغُضُّوا … إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِما يَصْنَعُونَ‏.[8]

خداوند متعال در آیه دیگری می یفرماید: «وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُيُوبِهِنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلى‏ عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»[9]؛ و به زنان با ايمان بگو: از برخى نگاه‏ها چشم‏ پوشى كنند و دامن‏ هاى خود را حفظ نمايند و جز آنچه (به طور طبيعى) ظاهر است، زينت ‏هاى خود را آشكار نكنند و روسرى خود را بر گريبان بيفكنند (تا علاوه بر سر، گردن و سينه‏ ى آنان نيز پوشيده باشد) و زينت خود را ظاهر نكنند جز براى شوهر، يا پدر يا پدرشوهر، يا پسر، يا پسرشوهر (كه از همسر ديگر است) يا برادر، يا پسربرادر، يا پسرخواهر، يا زنان (هم‏كيش)، يا آنچه مالك شده ‏اند (از كنيز و برده)، يا مردان خدمت كار كه‏ تمايل جنسى ندارند، يا كودكانى كه (به سنّ تمييز نرسيده و) بر امور جنسى زنان آگاه نيستند. و پاى خود را به گونه ‏اى به زمين نكوبند كه آنچه از زيور مخفى دارند آشكار شود. اى مؤمنان! همگى به سوى خدا باز گرديد و توبه كنيد تا رستگار شويد.

این آیه شریفه می فرماید هم چون مردان كه بايد از نگاه آلوده به زنان بپرهيزند، زنان نيز نبايد از روى شهوت به مردان نامحرم بنگرند، بلكه بايد نگاه خود را كنترل كنند و زينت و زيبايى خود را از نامحرم بپوشانند، جز صورت و دست ‏ها كه به طور طبيعى ظاهر است و پوشش آنها، موجب مشكلاتى در انجام امور زندگى مى‏ شود.

حفظ حجاب و ترك جلوه‏گرى، ثمرات بسيارى دارد كه برخى از آنها عبارت است از:

آرامش روحى، استحكام پيوند خانوادگى، حفظ نسل، جلوگيرى از سوء قصد و تجاوز، پيشگيرى از امراض مقاربتى و روانى، پائين آمدن آمار طلاق، خودكشى، فرزندان نامشروع و سقط جنين، از بين رفتن رقابت‏ هاى منفى، حفظ شخصيّت و انسانيّت زن، و نجات از چشم ‏ها و دل هاى هوس بازى كه امروز غرب و شرق را در خود فرو برده است. [10]

 اگر کسی مواردی را که دراین آیه شریفه ذکر شده رعایت کند بی تردید از نظر معنوی رشد کرده و به مدارج بالاتری از رشد معنوی می رسد و بر عکس اگر اعتنایی به این امور نکند انحطاط معنوی نصیب او خواهد. امروز جوامع مختلفی را در دنیا می بینیم که با عدم رعایت حجاب و حد و حدود عفت و حیا به جامعه حیوانی خود را نزدیک کرده اند و تماس های خیر اخلاقی بین زن و مرد باعث فرو ریختن کانون خانوادگی شده و حتی منجر به هم جنس گرایی گردیده است. از نظر این نوع مردم، معنویت هیچ معنا و مفهومی ندارد و فقط به اشباع خواستهای حیوانی خود می اندیشند. امروز جوامع بشری از وجود این گونه افراد بسیار رنج می برند و مشکلات اجتماعی و جنایت های گوناگون از سوی همین افراد متوجه انسانها و جامعه شده و تعادل زندگی را بهم زده اند. اگر افراد یک جامعه از معنویت لازم برخوردار باشند آن جامعه دارای رشد معنوی خواهد بود و چالش های اجتماعی را به حد اقل خواهد رساند. از این رو امام خمینی (ره)فرمود: «اگر تمام انبیا -علیه السلام- در یک عصر مجتمع می‌شدند، هیچ اختلافی نداشتند».[11]  بنابراین رشد معنوی انبیاء که در درجه نهایی رسیده و رنگ خدایی دارد مانع از اختلاف بین آنان می شود.

پی نوشت ها:

[1] . ميرزا حسين النوري الطبرسي،  مستدرك الوسائل، ج14، ص268، مؤسسة آل البيت (ع) لإحياء التراث – بيروت – لبنان، چ2، 1408ق.

[2] . ابن شعبه حرانی، تحف العقول عن آل الرسول ( ص )، ص121، قم، مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة، چ2، 1404ق، تحقيق : تصحيح وتعليق : علي أكبر الغفاري

[3] . محمد بن اسماعیل بخاری، صحيح البخاري، ج3، ص103، دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع،1401/ 1981 م.

[4] . الحر عاملی، وسائل الشيعة ( آل البيت )، ج20، ص193، قم، مؤسسة آل البيت (ع) لإحياء التراث، چ2، 1414ش

[5] . الشيخ الكليني، الكافي، ج5، ص559، دار الكتب الإسلامية – طهران، چ2، 1367ش. تحقيق : تصحيح وتعليق : علي أكبر الغفاري.

[6] . سوره نور ، 30.

[7] . لقمان، 19.

[8] . محسن قرآتی، تفسیر نور، ج6، ص173، تهران‏، مركز فرهنگى درسهايى از قرآن‏ چ11، 1383ش.

[9] . نور، 31.

[10] .تفسیر نور، ج6، ص172- 175.

[11] . صحیفه امام – جلد ۲۰ – صفحه ۷۸.

چیستی رشد معنوی

انسان در زندگی دارای دو گونه رشد جسمی و رشد معنوی است . مراحل رشد جسمی ملموس تر و با چشم مادی قابل مشاهده است. مراحل رشد معنوی را گام های نا ملموس و تدریجی تشکیل می دهد که در یک سیر آرام و مستمر بشر را به سویی از عالم معنا که ممکن است خوب یا بد باشد ، سوق می دهد.  ممکن است عالم معنا از طرف هر مشربی به گونه ای تفسیر شود.

 اما آنچه که در علم اخلاق اسلامی مورد توجه است  در رشد معنوی منظور از معنا فضایل اخلاقی است که انسان آنها با علم و عمل به مرور زمان کسب می کند تا او را به خداوند نزدیک کند. بنابراین هدف از رشد معنوی این است که انسان خودش را به خداوند نزدیک کرده و از کمالات انسانی برخوردار شود. در برابر رشد معنوی انحطاط معنوی قرار می گیرد که مراد از آن این است انسان فاقد ارزش های انسانی شده و فاصله اش از خداوند بیشتر می شود.

انسان در اين عالم دنيا دو چيز لازم دارد يكى وسائلى كه موجب حفظ بدن و قواى حيوانى و رشد جسمانى و توليد و تناسل از خوراك و لباس و ازدواج و مسكن و غير اينها و خداوند تمام وسائل اين زندگانى را از خلقت عالم علوى و سفلى و آنچه احتياج بشر است مهيّا فرموده لكن تمام اينها مقدمه است براى امر دوّم كه حفظ روح ملكوتى و قواى عقلانى و رشد معنوى‏ و تكميل نفسانى كه موجب قرب بمقام ربوبى و نيل بسعادت اخروى و فوز به زندگی ابدى و نجات از مهالك دائمى است و خداوند وسائل آن را هم فراهم فرموده از ارسال رسل و انزال كتب و جعل احكام و اعطاء عقل و غير اينها. اگر انسان فقط متوجه قسمت اول باشد و به مقدمه كه منظور نظر نبوده اصالة و غافل از قسمت دوم باشد گرفتار متع غرور شده است و خداوند فرموده است:«وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُور»[1] یعنی زندگى دنيا چيزى جز متاع فريب نيست‏. اما اگر متوجه قسمت دوم شود و اين وسائل دنيوى را معبر و مقدمه براى آن مقصود اصلى قرار دهد اين فوز و رستگارى است.[2]

رشد معنوى‏ از تحصيل كمالات علمى و عملى ايمانى و اخلاقى در استعداد و قابليت انسان، چه بسا که  از ملائكه هم بالا ميزند و پرواز بعالم قدس مي كند.[3]

رشد معنوی انسان در گرو عمل اوست. هر انسانى پرتوى از وجود او است، و هر قدر عمل گسترش يابد، وجود انسان در حقيقت توسعه يافته است.به تعبير ديگر، با توجه به آیه «مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ؛[4]  كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى‏ كنند، همانند بذرى هستند كه هفت خوشه بروياند؛ كه در هر خوشه، يكصد دانه باشد؛ و خداوند آن را براى هر كس بخواهد (و شايستگى داشته باشد)، دو يا چند برابر مى‏ كند؛ و خدا (از نظر قدرت و رحمت،) وسيع، و (به همه چيز) داناست».

قرآن عمل انسان را از وجود او جدا نمى‏ داند و هر دو را اشكال مختلفى از يك حقيقت مى ‏شمرد، بنا بر اين،  آیه اشاره به این دارد که انسان هاى نيكوكار در پرتو نيكى ‏هايشان نمو و رشد معنوى‏ پيدا مى‏ كنند و اين افراد هم چون بذرهاى پر ثمرى هستند كه به هر طرف ريشه و شاخه مى‏ گستراند و همه جا را زير بال و پر خود مى‏ گيرد. در این آیه رشد معنوی انسان که در اثر انفاق در راه خدا  تحقق پیدا می کند به خوشه های گندم تشبیه شده است که یک دانه گندم چندین خوش داده که در هر خوشه آن صد دانه گندم است. و ما معتقديم كه انسان انفاق كننده در پرتو عملش رشد فوق العاده معنوى و اجتماعى پيدا مى‏كند.[5]

 پس رشد معنوی در حقیقت به خدا رسیدن و تقرب به خداوند و به رنگ خدا در آمدن است که موجب رستگاری ابدی انسان می گردد و او را از مهلکه های دنیوی و اخروی نجات می دهد.

پی نوشت ها:

[1] . حدید، 20.

[2] . طيب سيد عبد الحسين‏، اطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏3 ص 451. تهران، انتشارات اسلام، چ2، 1378ش.

[3] . اطيب البيان في تفسير القرآن، ج‏13،  ص 212

[4] . بقره، 261.

[5] . ناصر مکارم شیرازی، تفسير نمونه، ج‏2، ص314 ، تهران، دار الكتب الإسلامية، چ1، 1374ش.

نوجوانان و تربیت دینى

نوجوانى، دوران شکوفایى امیال نهفته در وجود انسان است و باید این امیال، در مسیر صحیح هدایت و تربیت شوند، بر این اساس، اولاً اولیاء تعلیم و تربیت لازم است نقش هدایتگرى خود را بیشتر از گذشته اعمال نمایند و ثانیاً متولیان اوقات فراغت، به نیاز‌هاى نوجوانان در ایام تحصیل و بویژه در فصل تابستان توجه داشته باشند و از همه مهمتر خود نوجوانان، لازم است به اهمیت این دوره پى برده و بدانند که داشتن آینده‌ای سرشار از موفقیت در گرو برنامه ریزى دقیق و استفاده از گوهر ارزشمند زمان مى باشد.

اهمیت دوره نوجوانى از منظر دینى

قرآن کریم مى فرماید:

«الله الّذى خَلَقَکُم مِن ضَعفٍ ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعدِ ضَعفٍ قُوَهً ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعدِ قُوَّهٍ َضعفاً وَشَیبَهً یَخلُقُ مایَشاءُ وَ هُوَالعَلیمُ القَدیرُ؛

خدا همان کسى است که شما را آفرید درحالى که ضعیف بودید، سپس بعد از ناتوانى، قوت بخشید و باز بعد از قوت، ضعف و پیرى قرار داد .او هرچه بخواهد مى آفریند و دانا و تواناست.» خداوند در این آیه از سه دوره مهم زندگى به عنوان سه مشخصه ضعف، قوت و ضعف ثانویه یاد مى کند. از بررسى تفاسیر و روایات وارده در این کریمه بر مى آید که ضعف همان دوره کودکى و قوت مرحله بعد از کودکى و ضعف دوم پیرى را شامل مى شود. به نظر مى رسد قرآن واقعیت خارجى را بیان مى کند که به صورت نسبى نه مطلق سه مرحله در دوره عمر انسان را شامل مى شود یعنى ضعف در کودکى و در پیرى اتفاق مى افتد و در این بیان مرحله‌ای از عمر انسان هست که قوت نام دارد، چه این قوت بعد از کودکى باشد یعنى اوایل جوانى (نوجوانى ) و چه پایان جوانى. بنابراین مى توان بیان قرآن را حمل بر دوره نوجوانى کرد ‎.

همچنین بر طبق آیات قرآن، رشد و بلوغ با هم رابطه ملازمه دارند. این را مى توان از مقایسه دو آیه زیر در یافت:

وَ ابتَلوُا الیَتَمَى حَتَّى إذا بَلَغُوا النِّکاحَ فَإن آنَستُم مِّنهُم رُشداً فَادفَعُوا إلَیهِم أموَالَهُم؛

و یتیمان را چون به حد بلوغ برسند، بیازمایید، اگر در آنها رشد یافتید، اموالشان را به آنها بدهید.

«فَأرادَ رَبُّکَ أن یَبلُغا أشُدَّهُما وَ یَستَخرِجا کَنزَهُما رَحمَهً مِن رِّبِّکَ؛

و پروردگار تو مى خواست آنها به حد بلوغ برسند و گنجشان را استخراج کنند، این رحمتى از پروردگارت بود.»

در هر دو آیه، بحث از نایل شدن اطفال یتیم به قابلیت تصرفات مالى و اقتصادى است اما در اولى، پدیدار شدن رشد و در دومى، بلوغ اشد مطرح شده که ملازم بودن این دو را مى رساند. در مورد کلمه اَشُدّ، علّامه طباطبایى معتقد است اشد، سنى است که در آن، قواى بدنى رفته رفته بیشتر مى شود و به تدریج آثار کودکى زایل مى گردد و ظاهراً منظور از آن، رسیدن به ابتداى سن جوانى است، یعنى نوجوانى، نه اواسط آن(جوانى) و یا اواخر آن که از حدود ۴۰ سالگى به بعد است.

آیه دیگرى که مورد توجه بعضى مفسرین قرار گرفته و از آن، دوران نوجوانى و یا حتى جوانى استنباط شده، آیه۳۷ فاطر است:

«أ وَ لَم نُعَمِّرکُم مَّا یَتَذَکَّرُ فِیهِ مَن تَذَ کَّرَ؛

آیا شما را به ‌اندازه‌ای که اهل تذکر در آن متذکر مى شوند عمر ندادیم؟» صاحب تفسیر برهان- سید‌هاشم بحرانى- روایتى را از امام صادق(علیه السلام) در ذیل آیه فوق آورده است که فرمود:

«این آیه، ملامت و سرزنش جوانان غافلى است که به سن هجده سالگى رسیده‌اند و از فرصت نوجوانى خود، استفاده نمى کنند.»

 منبع: ایران عصر

به ترقى شوهرت کمک کن

بشر، بالذات قابلیت ترقى دارد، عشق به کمال در نهادش نهفته و براى تکامل آفریده شده است، هر کس، در هر مقام و با هر شرائط و در هر سنى باشد، مى‌تواند به ترقیات خویش ادامه داده کاملتر گردد، انسان که براى هر گونه کمالى آماده است نباید هیچگاه به موجودیت خویش قناعت نموده هدف آفرینش را از دست بدهد، تا زنده است باید بکوشد تا کامل و کاملتر گردد.
هر انسانى خواهان ترقى است لیکن همه کس موفق نمى‌گردد. همت بلند و کوشش فراوان لازم دارد، باید زمینه کار را فراهم ساخت و موانع را بر طرف نمود آنگاه کوشید تا به مقصد رسید، شخصیت مرد تا حدود زیادى به خواسته‌هاى همسرش بستگى دارد، زن مى‌تواند به پیشرفت و ترقى شوهرش کمک نموده او را در مسیر ترقى قرار دهد چنان که مى‌تواند مانع ترقیاتش واقع گردد، هر چه بخواهد بدون شک همان است.
خانم محترم! در حدود شرائط و امکاناتى که برایتان موجود است، شخصیت بزرگتر و عالیترى را براى شوهرت در نظر بگیر و براى رسیدن به آن تشویقش کن، اگر میل دارد به تحصیلات خویش ادامه دهد یا به وسیله مطالعه و خواندن کتاب به معلوماتش بیفزاید، نه تنها مخالفت نکن بلکه تشویق و تحسینش کن، برنامه زندگى را طورى مرتب کن که با کارهاى او منافات نداشته باشد، سعى کن اسباب آسایش و راحتى او را فراهم سازى تا با فکر آزاد به ترقیات خویش ادامه دهد.
اگر سواد ندارد، با خواهش و تمنا وادارش کن در کلاسهاى شبانه یا در خارج مدرسه به تحصیلات خویش ادامه دهد، اگر تحصیل کرده است، تشویقش کن رشته علمى خودش را تعقیب کند، به وسیله مطالعه و خواندن کتابهاى مربوط به آن فن به معلومات خویش بیفزاید، اگر طبیب است، وادارش کن در هر روز، مقدارى از اوقاتش را به خواندن مجلات و کتابهاى پزشکى اختصاص بدهد، اگر دبیر یا آموزگار یا قاضى یا استاد یا مهندس است، از وى بخواه اوقات فراغت خویش را بخواندن کتابهاى مربوط به فن خودش یا کتابهاى علمى و اخلاقى و تاریخى بگذراند، و به طور خلاصه شوهر شما هر کس و در هر مقامى باشد، حتى کارگر و کاسب، براى ترقى و تکامل، آمادگى دارد.
نگذارید از مسیرى که دستگاه آفرینش برایش پیش بینى کرده، منحرف شود و از مطالعه و تکامل دست بردارد، به تحقیقات علمى و خواندن کتاب عادتش بدهید، نگذارید شخصیت او در یک حد معین متوقف بماند. اگر فرصت تهیه کتاب را ندارد شما مى‌توانید با مشورت او و سایردوستان این کار را بر عهده بگیرید، کتابهاى سودمند علمى و اخلاقى وتاریخى و دینى و بهداشتى و اقتصادى و ادبى را که بر طبق صلاح و سلیقه‌اش باشد تهیه نموده در اختیارش بگذارید، و بخواندن تشویقش کنید، خودتان نیز کتاب و مجله‌هاى سودمند را بخوانید. و در ضمن خواندن اگر به مطالبى برخورد کردید که براى شوهرتان نیز مفید است عین آن را یادداشت نموده در اختیارش قرار دهید. این کار فوائد بیشمارى در بر دارد:

اولاً اگر مدتى بدین برنامه ادامه بدهد، شخص دانشمند و فاضلى خواهد شد که خودش سر بلند و تو به وجودش، مفتخر خواهى شد. به علاوه، در رشته خودش، یک نفر متخصص خواهد شد که هم خودش استفاده مى‌کند و هم منافع بی‌شمارى به اجتماع مى‌رساند.

ثانیاً چون به نداى آفرینش لبیک گفته، سرگرم مطالعه و تحقیق است، کمتر اتفاق مى‌افتد که به ضعف اعصاب و بیمارى‌هاى روانى مبتلا گردد.

ثالثاً چون در طریق ترقى قرار گرفته و به خواندن کتاب علاقمند شود، به خانه و زندگى دلبستگى پیدا مى‌کند، دنبال ولگردى نمى‌رود، به مراکز فساد و شب نشینى‌هاى زیان بخش قدم نمى‌گذارد، به دام تبهکاران و اعتیادات خطرناک گرفتار نمى‌شود.

منبع: امینی، ابراهیم؛ (۱۳۶۷؟)، آئین همسرداری یا اخلاق خانواده، تهران: اسلامی، چاپ پانزدهم.

کودکان و دنیای مجازی

راهنمای والدین در استفاده کودکان از رسانه‌های دیجیتال

رسانه‌ها، همه جا هستند. تلویزیون، اینترنت، کامپیوتر، و بازی‌های ویدئویی همیشه و همه جا توجه کودکان را به خود جلب می‌کنند. امروزه کودکان به طور متوسط روزانه ۷ ساعت از زمان خود را صرف بازی و استفاده از تجهیزات الکترونیک می‌کنند که بخشی از آن در اتاق انتظار مطب‌ها، در ایستگاه اتوبوس، و مواردی از این قبیل می‌باشد. والدین باید در تجارب استفاده کودکانشان از تجهیزات الکترونیکی به ویژه در سنین پایین‌تر سهیم باشند. هدف از این کار، ایجاد تعادل در استفاده از این تجهیزات است. والدین باید تجهیزات رسانه‌ای را در مکانی از منزل قرار دهند که امکان نظارت نحوه استفاده کودکان از آنها میسر باشد. علاوه بر این، تلویزیون و کامپیوتر نباید در اتاق خواب قرار داشته باشند. شما می‌توانید با شریک کردن کودکتان در تجارب خود در استفاده از تلفن‌های همراه هوشمند و تبلت مطالب بسیاری را به آنها بیاموزید. همان طور که کودک شما برنامه‌های جدید را کشف می‌کند، در کنار او باشید و به سؤالات وی پیرامون بازی‌های و جنبه‌های مختلف محتوای آنها، او را یاری کنید. این کار که نوعی مشارکت و نظارت فعال است، به افزایش مهارت‌های ادراکی کودک شما کمک می‌کند.

با این حال، پزشکان هشدار می‌دهند نباید قدرت یادگیری و تأثیر مطالعه کتاب با کودکتان و صرف زمانی برای کشف دنیای بیرون را دست‌کم بگیریم.

والدین باید الگوی فرزندان خود باشند؛ با وجودی که همه ما از جنبه‌های مفید این دستگاه‌های دیجیتالی استقبال می‌کنیم، پدر و مادرها باید برای ایجاد تعادل، زمانی آنها را خاموش کرده و مدت زمانی واقعی را با کودکان خود سپری کنند. جهان برای رشد شناختی، مهارت‌های اجتماعی و زبانی، مکان بسیار مهمی برای کودکان به حساب می‌آید. پیشنهاد کارشناسان این است که اجازه دهید کودکتان با استفاده از تلفن همراه شما از حشرات عکس بگیرند و سپس شما اطلاعات مربوط به حشرات را در اینترنت جستجو کرده و اطلاعات بیشتری را در مورد حشرات موجود در عکس‌های در اختیار کودکتان قرار دهید.

بسیاری از کارشناسان بر این باورند که حس لامسه و لمس اجسامی از قبیل مکعب و سایر اشکال هندسی، بهترین روش یادگیری در کودکان زیر ۵ سال است؛ اما مشاهده تصاویر انتزاعی بر روی صفحه نمایش کامپیوتر تأثیر چندانی بر یادگیری آنها نداشته و علاوه بر این، بازی فعالانه و آزادانه نیز برای رشد سلامت آنها ضروری است.

کارشناسان استفاده از ابزارهای دیجیتال را برای دانش‌آموزان به مدت بیش از دو ساعت در روز توصیه نمی‌کنند. اگرچه، در صورتی که دانش‌آموز برای کاربردهای آموزشی و بهره‌وری از این ابزار استفاده می‌کند، به طور قطع این زمان می‌تواند بیشتر باشد.

هر چه کودک شما بزرگ‌تر می‌شود، می‌توانید به او آزادی عمل بیشتری بدهید. به این مفهوم که اگر کودک شما نشان دهد می‌تواند در مدت زمان استفاده و نحوه استفاده از این وسایل اعتدال را رعایت نماید، به وی اجازه خواهید داد تا مدت بیشتری از آن استفاده کند. البته باید خطر مشکلات بینایی ناشی از تماشای بیش از حد به صفحه نمایش را نیز مد نظر داشته باشید. برخی قانون ۲۰-۲۰-۲۰ را پیشنهاد می‌کنند؛ به این صورت که پس از هر ۲۰ دقیقه نگاه کردن به صفحه مانیتور یا تلویزیون، باید ۲۰ ثانیه به فاصله ۲۰ متری خود نگاه کنید.

امروزه برنامه‌های بسیار متنوع و مناسبی برای کودکان وارد بازار رسانه‌های دیجیتال شده است. هنگام انتخاب یکی از این برنامه‌ها باید توجه بسیاری را بر محتوا و پیام آن متمرکز نمود، چرا که آنچه کودکان تماشا می‌کنند و با آن بازی می‌کنند، بسیار مهم است. کارشناسان به والدین توصیه می‌کنند تا تمایز بین محتوای آموزشی و سرگرمی را فرابگیرند. نکته مهم دیگر، توجه به محدوده سنی کودک و انتخاب برنامه مناسب با آن سن و نیز توانمندی کودکان است.

آنچه واضح است این است که استفاده از رسانه‌های دیجیتال به تنهایی درمان تمام نیازهای رشد کودکان نیست. همه کودکان به تعاملات اجتماعی نیاز دارند و حتی با کیفیت‌ترین تصاویر گرافیکی نیز تنها تقلید کمرنگی از دنیای واقعی را به آنها ارائه می‌کند. البته تحقیقات بسیاری برای بررسی مزایای این ابزار دیجیتال در حال انجام است و زمانی که نوبت به ریاضیات، نگارش، و درک مفاهیم می‌رسد، مطالعات نشان می‌دهند کودکان قادرند این مهارت‌ها را از طریق بازی‌های کامپیوتری مناسب فرابگیرند. با وجود مزایای رسانه‌های دیجیتال و اینکه استفاده مناسب از دنیای مجازی، ذهن کودکان را از چهاردیواری خانه فراتر برده و با شبیه‌سازی دنیای واقعی، آنها را برای مواجهه با مشکلات واقعی و ارائه راهکارهای واقعی آماده می‌سازد، باید مضرات و تأثیرات منفی رسانه‌های دیجیتال را نیز مورد توجه قرار داد. برخی از منتقدان ادعا می‌کنند در مورد منافع آموزشی کامپیوترها به شدت اغراق شده است. همچنین بسیاری بر این باورند که بازی‌های الکترونیکی، نه تنها کودکان را منزوی ساخته و باعث خوشحال آنی آنها می‌شود، بلکه به از خود بیگانگی، پرخاشگری، ناراحتی‌های روانی و چاقی در دوران کودکی منجر می‌شود که در زیر به اختصار به برخی از آنها اشاره خواهد شد:

۱. رشد سریع مغز

اندازه مغز نوزاد از بدو تولد تا ۲ سالگی، سه برابر شده و تا سن ۲۱ سالگی به رشد سریع خود ادامه می‌دهد. رشد زودهنگام مغز، توسط محرک‌های محیطی یا فقدان آنها تعیین می‌شود. مغز در حال رشدی که به واسطه قرار گرفتن بیش از حد در معرض فناوری‌هایی از قبیل تلفن همراه، اینترنت، آی‌پد و تلویزیون تحریک می‌شود، در عملکردهای اجرایی تأثیرات منفی از خود نشان داده و در نتیجه به اختلالات تمرکز، تأخیر شناختی، اختلال در یادگیری، افزایش تکانش‌گری در توانایی‌های شخصی همچون کج‌خلقی منجر شده است.

۲. تأخیر در رشد

استفاده از فناوری، حرکت بدنی فرد را محدود کرده و در نتیجه باعث تأخیر در رشد وی می‌شود. امروزه یک کودک از هر سه کودک، با مشکل رشد معوق وارد مدرسه می‌شود که این امر بر میزان یادگیری و پیشرفت تحصیلی دانش‌آموز، تأثیرات منفی بر جای می‌گذارد. تحرک فیزیکی، تمرکز و توانایی یادگیری کودک را افزایش می‌دهد. برخی کارشناسان بر این باورند که استفاده از ابزار فناوری در کودکان زیر ۱۲ سال، مخل یادگیری و رشد کودک می‌باشد.

۳. چاقی همه‌گیر

استفاده از تلویزیون و بازی‌های ویدئویی با افزایش چاقی مرتبط است. احتمال ابتلا به چاقی در کودکانی که مجازند در اتاق‌خوابشان چنین دستگاه‌هایی داشته باشند، ۳۰ درصد بیشتر است. علاوه بر این، ۳۰ درصد از کودکان مبتلا به چاقی، در معرض احتمال بیشتر ابتلا به دیابت و در نهایت خطر سکته مغزی زود هنگام و حمله قلبی و کوتاه شدن طول عمر قرار دارند. به دلیل چاقی بیش از حد، احتمالا کودکان نسل بیست و یکم نخستین نسلی خواهند بود که بیش از والدینشان زندگی نخواهند کرد.

۴. محرومیت از خواب

۶۰ درصد از والدین استفاده کودکانشان از رسانه‌های دیجیتال را مورد نظارت قرار نمی‌دهند، و نیز ۷۵ درصد از کودکان در اتاق‌خوابشان دستگاه دیجیتال دارند. از این رو ۷۵ درصد از کودکان بین ۹ تا ۱۰ سال به علت استفاده بیش از حد از این فناوری دچار کمبود خواب هستند که این امر بر افت تحصیلی آنها نیز تأثیر بسزایی دارد.

۵. مشکلات روانی

استفاده بیش از حد از فناوری به عنوان عامل اصلی نرخ فزاینده افسردگی، اضطراب، اختلال وابستگی، اختلال در تمرکز، اوتیسم، اختلال دو قطبی، جنون و رفتارهای مشکل‌ساز در کودکان شناخته شده است.

۶. پرخاشگری

محتوای خشونت‌آمیز رسانه‌های دیجیتال، باعث پرخاشگری کودکان می‌شود. کودکان به طور فزاینده‌ای در معرض خشونت‌های جسمی و جنسی در رسانه‌های امروزی قرار می‌گیرند. برخی از برنامه‌ها و بازی‌های دیجیتال و همچنین سریال‌های تلویزیونی صریحا قتل، تجاوز، شکنجه و قطع عضو را به تصویر می‌کشند.

۷. زوال عقل

محتوای برخی از رسانه‌ها به دلیل آسیب رساندن به عصب غشای پیشانی، باعث اختلال در تمرکز و همچنین کاهش تمرکز و زوال حافظه می‌شود. کودکانی که دچار اختلال تمرکز باشند، از قابلیت یادگیری پایین‌تری برخوردارند.

۸.اعتیاد

همان طور که والدین بیش از پیش به فناوری روی می‌آورند، به همان میزان از فرزندان خود دور می‌شوند. در غیاب والدین، کودکان منزوی به ابزارهای دیجیتال سوق پیدا می‌کنند که زمینه اعتیاد آنها را فراهم می‌کند. از هر یازده کودک بین ۸ تا ۱۸ سال، یک نفر به فناوری معتاد است. این آمار پیش از این هرگز در تاریخ بشریت مشاهده نشده بود.

۹.انتشار امواج

در سال ۲۰۱۱، سازمان سلامت جهانی، تلفن‌های همراه و سایر ابزارهای بی‌سیم را به دلیل انتشار امواج به عنوان خطرات سرطان‌زا طبقه‌بندی کرد. کودکان نسبت به افراد بزرگسال در برابر بسیاری عوامل، حساسیت بیشتری دارند، چرا که سیستم ایمنی و مغز آنها هنوز در حال رشد است. از این رو خطر امواج نمی‌تواند برای کودکان و بزرگسالان یکسان باشد. از این رو، نوزادان و کودکان زیر ۲ سال تحت هیچ شرایطی نباید در معرض سرگرمی‌های دیجیتال و تلویزیون قرار بگیرند.

روش‌های رشد و آموزش کودکان با ابزارهای فناوری دیگر مانند گذشته پایدار نیستند. کودکان، آینده ما هستند، اما برای کودکانی که بیش از حد از رسانه‌های دیجیتال استفاده می‌کنند، هیچ آینده‌ای وجود ندارد. از این رو توصیه کارشناسان به والدین این است که همیشه و از ابتدا برای استفاده کودکانشان از رسانه‌های دیجیتال و ابزارهای فناوری محدودیت زمانی تعریف کرده و بر بازی یا برنامه مربوطه نظارت کافی داشته باشند. علاوه بر این، باید در خانه مکانی «عاری از فناوری» وجود داشته باشد؛ بدین معنا که باید در خانه فضایی وجود داشته باشد که در آن هیچ‌گونه ابزار الکترونیکی قرار نداشته باشد. والدین باید برای کودکانشان الگوهای مناسبی باشند. باید آگاه باشید که فرزندانتان چقدر برای بازی‌های دیجیتال یا استفاده از تلفن همراه هوشمند شما زمان می‌گذارند.

منبع: مجله اینترنتی دخت ایران

حقوق دانش‌آموز بر معلم

اگر با یادگیرندگان، به عنوان موجوداتی شبیه به ربات که قرار است بازیچه دست آموزگاران خود باشند، برخورد شود، بیم آن می رود که تمام عواطف و علایق و نگرش آنان نسبت به آموزش، مدرسه و یا هر نوع محیط آموزشی منفی شود. دانش‌آموزان معلم خویش را تکیه‌گاه می‌دانند و علم، آگاهی و رفتار شایسته وی آنان را در یادگیری تقویت می‌سازد بنابراین معلم باید در آموزش دانش‌آموزان نکاتی را رعایت کند.

انسان‌گرایانی چون راجرز، بر تأثیر نقش سازنده معلم در یادگیری تأکید داشتند به نظر راجرز معلمان به عنوان حمایت‌کننده و راهنمایی کننده، می‌توانند باعث تسهیل روند یادگیری شوند. در یک محیط آموزشی سازنده معلم با شاگرد همکاری و مشارکت پی گیر داشته و گام به گام با دانش‌آموز پیشرفت می‌کند، او با ایجاد حس اعتماد و پذیرش دو جانبه و عاری از سلطه و برتری‌جویی، انگیزه بیشتری را برای رشد و ارتقای درسی در یادگیرندگان فراهم می‌آورد. در این شرایط، دانش‌آموز احساس می‌کند که موجودی شایسته و قابل احترام بوده و می‌تواند خود به کاوش، بررسی و پژوهش بپردازد؛ لذا در مسیر تعالی و پیشرفت قرار می‌گیرد.

از نگاه راجرز، موردم و سایر روان‌شناسان انسان‌گرا، در یک محیط آموزشی فعال و پویا معلمان به جای طرح درس و استفاده از روش‌های سنتی، می‌توانند با تدارک منابع تجربی، عملاً دانش‌آموزان را به جست‌وجو و کشف پاسخ‌ها هدایت کنند، به این ترتیب یادگیرندگان در عمل، تلخی و شیرینی پژوهش و یافتن را تجربه می‌کنند. در این شرایط شاگردان می‌آموزند که چگونه بیاموزند.
دریسکول یکی از پیروان اصلی روش شاگرد محوری در سال ۱۹۹۹ معتقد است که آموزگاران می‌توانند از راه درگیر کردن یادگیرندگان با تکالیف چالش انگیز و نزدیک به موقعیت‌های واقعی شاگردان را متحول سازند و این بهترین و مناسب‌ترین فرصت برای آموزگاران است تا نقش سازنده خود را به نحو احسن اجرا کرده و دانش‌آموزان را در یافتن منابع مورد نیاز یاری دهند.

در این میان، برخورد با دانش‌آموزان به عنوان اشخاصی لایق و محترم نیز بسیار مهم است. اگر با یادگیرندگان به عنوان موجوداتی شبیه به ربات که قرار است بازیچه دست آموزگاران خود باشند، برخورد شود، بیم آن می رود که تمام عواطف و علایق و نگرش آنان نسبت به آموزش، مدرسه و یا هر نوع محیط آموزشی منفی شده و این امر شرایط انحطاط و رکود فکری آن‌ها و نهایتاً جامعه را فراهم آورد و یادگیری به معنای واقعی صورت نگیرد.

در همین راستا، جالب است بدانیم طی پژوهشی که در مورد وضعیت و نگرش جوانان ایران توسط سازمان ملی جوانان در سال ۱۳۸۰ صورت گرفته، نتایجی به دست آمده که حاکی از نگرش منفی جوانان نسبت به محیط مدرسه در برنامه‌ها و عملکردهای آن است. در این نظرسنجی بیش از نیمی از دانش‌آموزان از عملکرد مدارس خود احساس نارضایتی کرده و حدود ۶۲ درصد از آنان محیط آموزشی خود را اضطراب زا توصیف کرده‌اند.

اگر قرار باشد بهترین و پیشرفته‌ترین قشر جامعه یعنی دانش‌آموزان جوان ما محیط آموزشی خود را دلچسب ندانند، موضوعات درسی را مفید نشمارند و نوع روابط مدیر و مربیان مدرسه را دلپذیر ندانند، باید منتظر بود تا بلایی سخت بر روح و جان تعلیم و تربیت فرود آید و روح کاوش گر و کمال طلب دانش‌آموزان تخریب شود.

هر نوع فعالیت آموزشی یا تدریس باید منجر به یادگیری شود. معلمی که می‌خواهد فعالیت، یا مهارتی را در کلاس دنبال کند باید توجه داشته باشد. نتیجه این فعالیت‌ها می بایست منجر به یادگیری شود. و این امر در صورتی محقق خواهد بود که دانش‌آموزان معلم خویش را تکیه‌گاه بدانند و علم، آگاهی و رفتار شایسته وی، آنان را در یادگیری تقویت سازد.

بیست نکته از ویژگی‌های یک معلم خوب

۱-از لحاظ وضع ظاهری مرتب و آراسته باشد. به عبارت دیگر پوشش وی در عین سادگی متناسب با محل و فضای آموزشی باشد و همواره پاکیزگی و نظافت را رعایت نماید.

۲-متواضع باشد و از کبر و عجب پرهیز نماید و از انجام اموری که در عهده و توانایی او نیست خودداری نماید.

۳-روش او در تربیت، عمل به علم باشد! یعنی به چیزی که دیگران را به آن امر می‌کند عامل و همه حالاتش حاکی از کمال و وقار باشد.

۴-برای پیشگیری از سوء رفتار شاگردان و جلوگیری از ارتکاب خلاف، با آنان با اشاره و کنایه عمل نماید و شاگردان را جهت تخلف و سوء رفتار سرزنش ننماید. در صورت لزوم، آشکارگویی و تصریح وی برای شاگردان همراه با لطف، محبت، صبر و مودت باشد.

۵-در جهت تقویت اعتماد به ‌نفس دانش‌آموزان کوشا باشد زیرا اگر دانش‌آموز، دچار عدم اعتماد به ‌نفس گردد، دایماً خود را از امور محوله ناتوان می‌یابد.

۶-برای پیشبرد اهداف تربیتی و آموزشی در محیط‌های آموزشی، از محرک‌هایی چون تحسین، تقدیر، تشویق، ترغیب، پاداش و… استفاده نماید.

۷-خوبی‌ها را افشا کند و بدی‌ها را بپوشاند؛ زشتی را آشکار نکند زیرا این خود باعث می‌شود که بدی‌ها و زشتی‌های فاعلِ عمل، کم شود.

۸-در کلاس به جهت رشد و شخصیت اجتماعی دانش‌آموزان به اصول ارتباط کلامی توجه کافی نماید.

۹-نسبت به آنچه که می‌خواهد تعلیم دهد آگاه باشد و عنایت داشته باشد که نیمی از شرایط حسن اداره کلاس به این امر اختصاص دارد .

۱۰-دارای ثبات عاطفی باشد، که بهترین عامل جلب اعتماد دانش‌آموزان نسبت به معلم است؛ در صورت بروز رفتار نامناسب از سوی دانش‌آموز رفتارهای گذشته وی را برعلیه آنان به کار نگیرد و گذشته نامطلوب او را چون بر چسبی بر پیشانی فراگیر نزند.

۱۱-خود را کامل نداند و دایماً در صدد ایراد گرفتن از دیگران نباشد؛ چرا که روش فوق، زمینه را جهت بروز رفتارهای نامناسب فراهم می‌سازد.

۱۲-دانش‌آموز را به عنوان یک انسان قبول داشته باشد، او را درک کند و از ارزشیابی شخصیتی وی خصوصاً جنبه‌های منفی شخصیتش در حضور جمع اجتناب ورزد. به عنوان یک الگوی رفتاری باید در افکار و اعمالش ثبات داشته باشد و تصمیم‌گیری او متأثر از حالات هیجانی نباشد.

۱۳-عنایت داشته باشد که دانش‌آموزان به اظهار نظر معلم در مورد خودشان خیلی اهمیت می‌دهند، لذا چنانچه آنان احساس کنند که ارزشیابی مربی بدون غرض بوده و با رعایت کامل انصاف صورت گرفته است، برای آن ارزش قایل می‌شوند و جهت رفع در نقاط ضعف خود تلاش می‌کنند. ولی اگر ارزشیابی منصفانه نباشد، موجب کینه و در نتیجه دوری گزیدن آنان از معلم می‌شود که پیامدهای نامطلوب دیگری نیز در بر خواهد داشت.

۱۴-به طور مستمر از کار خود ارزیابی به عمل آورد یعنی با توجه به هدف‌های آموزش و رفتاری که در شروع درس در نظر دارد. بیندیشد که تا چه حد به هدف‌های خود نائل گردیده و تا چه حد توانسته است در دانش‌آموزان نفوذ کند و مورد تأیید واقع شود.

۱۵-خوش ‌صحبت بوده و دارای قدرت بیان باشد. زیرا قدرت بیان و نفوذ کلام معلم در ایجاد رابطه با دانش‌آموزان و تفهیم مطالب درسی به آنان بسیار مۆثر است. در عین معلم بودن، مربی نیز باشد یعنی علاوه بر تعلیم دانش‌آموزان، به تزکیه و تهذیب اخلاق آنان اهتمام ورزد.

۱۶-از برنامه‌های تکراری و غیرضروری پرهیز نماید و دارای خلاقیت باشد. همچون یک باغبان تمام وجود و اندیشه‌اش را در خصوص شکوفایی دانش‌آموزان که گردانندگان جامعه فردا می‌باشند به کار گیرد. شاگردان خود را بهترین دوستان و حتی فرزندان خود محسوب نماید و راه رسم کار و روش تصمیم‌گیری در یک امر را با آنان در میان بگذارد.

۱۷-با خلوص نیت و قصد خدمت کار کند و توقع تقدیر، جز از خدای سبحان نداشته باشد.به تحولات جوامع آگاه باشد و فن تربیت اطفال را بداند.

۱۸-با شیوه‌های پرورش و روش‌های آموزش آشنا باشد و در ایجاد نظم و امنیت محیط آموزشی خود کوشا و توانایی استقرار عدالت در کلاس را دارا باشد. از طبقه‌بندی دانش‌آموزان در صورتی که به لحاظ استعداد مختلف باشند، پرهیز نماید و عملش، قولش را تکذیب نکند.

۱۹-به پرسش‌های دانش‌آموزان توجه داشته باشد و عادلانه پاسخ گوید به حدی که هیچ کس از سۆال کردن محروم نماند. به افراد ممتاز و سرآمد کلاس به عنوان سه گروه مسئولیت تقویت درسی دانش‌آموزانی که متوسط یا ضعیف هستند واگذار کند و احساس مسئولیت را به دانش‌آموزان بیاموزد.

۲۰-نه کسی را تحقیر کند و نه به حقارت تن دهد؛ گمان بد نبرد و تحقیق نکرده قضاوت نکند و پس از آنکه حقی مسلم شد در تصمیم‌گیری قاطع باشد. کلاس او به گونه‌ای باشد که شوق فراگیری علم و حکمت در دانش‌آموزان ایجاد گردد. دانش‌آموزان در کنار او احساس امنیت و آرامش کنند.

در نهایت، اگر این حقوق دانش‌آموز که همان نگرش مثبت معلم به وی است، رعایت گردد. مدرسه‌ای ایده آل خواهیم داشت که اولیای آن، به فرزندانمان اهمیت می‌دهند و این اهمیت، سبب ارتقای دانش‌آموزان و جامعه می‌گردد.

منبع: مرکز یادگیری سایت تبیان؛ تهیه: مریم عرفانیان؛ تنظیم: مریم فروزان کیا