رسول

نوشته‌ها

فرق میان امام، نبى و رسول

اشاره:

امام، رسول و نبی از اصطلاحات دین مبین اسلام است. این اصطلاحات در قرآن کریم و احادیث اهل بیت (علیهم‌السلام) به صورت گسترده به کار برده شده است. همه این عناوین به خدای متعال ربط دارند. یعنی نبوت، رسالت و امامت از امور الهی می‌باشند که برخی از انسانهای پاک و معصوم  برای هدایت بشر از سوی خداوند به این مقامها مفتخر می شوند. در این نوشته به حقیقت آنها پرداخته شده و  تفاوت بین این عناوین بیان گردیده است.

على (علیه‌السلام) فرمود:

خدا پیغمبرش را در زمان انقطاع پیامبران و اختلاف مردم فرستاد، به وسیله او رسالت تمام شد و وحى خاتمه یافت.(۱)

حضرت على (علیه‌السلام) فرمود: پدر و مادرم به فدایت یا رسول الله! بواسطه مرگ تو چیزى قطع شد که بواسطه مرگ دیگران قطع نشده بود، زیرا به مرگ تو نبوت و پیمبرى و اخبار آسمانى منقطع گشت.(۲)

گرچه در روایات فراوان الهام و ارتباط با جهان غیب براى امامان اثبات شده لیکن در خود همان احادیث فرقهایى براى امام و پیغمبر بیان شده است:

فرق اول:

از اخبار استفاده مى شود که امام تشریع کننده نیست. احکام و قوانین شریعت و حلال و حرام به او وحى نمى شود. بلکه احکام و قوانین دین بطور کامل بر پیغمبر اکرم نازل شده و آن حضرت هم بعض آنها را که لازم بوده در اختیار مسلمانان قرار داده امّا همه آنها را بطور کلى تعلیم على بن ابى طالب(علیه‌السلام) نمود. حضرت على هم تمامى آنها را کتبى و شفاهى در اختیار امام بعد از خودش قرار داد. و به همین کیفیت از هر امامى به امام دیگر انتقال یافت تا کنون که در اختیار امام دوازدهم مى باشد.

بنابراین، امامان اگر احکام حلال و حرام را مى گفتند به نحو استقلال نبود بلکه در این موارد تابع و پیرو رسول اکرم بودند، مسائلى را بیان مى کردند که به عنوان ارث به آنان رسیده بود، یا از قرآن استفاده مى شد. لذا مى فرمودند: ما گنجینه علوم نبوت هستیم، ما وارث علوم پیغمبر هستیم، علوم پیغمبر در کتاب یا کتابهایى نوشته شده و در اختیار ما قرار گرفته است. ما از شأن نزول آیات و تفسیر و تأویل قرآن و ناسخ و منسوخ و عام و خاص آیات کاملا اطلاع داریم. و مى فرمودند: احادیث ما احادیث پدرانمان و احادیث پدران ما احادیث رسول خدا است. و مى فرمودند: ما اگر از پیش خودمان فتوا بدهیم از هلاک شدگان خواهیم بود، مطالبى را که مى گوییم از رسول خدا به ما ارث رسیده است.

فرق دوم: از احادیث استفاده مى شود که گر چه بر امام نیز الهام مى شود و با عالم غیب ارتباط دارد لیکن این وحى و الهام با وحى انبیا فرق دارد، پیغمبر رسما با عالم غیب تماس مى گیرد و فرشته وحى را مشاهده مى نماید و ملکوت جهان هستى را رؤیت مى کند لیکن ارتباط امام به چنین مرتبه نیست.

امام فرشته را مشاهده نمى کند، بلکه مطالب در دلش القا مى شود، یا صداى فرشته وحى به گوشش مى رسد، و بدینوسیله حقائق و واقعیات را درک مى کند. وحى امام نظیر وحى همنشین حضرت سلیمان و رفیق حضرت موسى و ذوالقرنین و مادر حضرت موسى بود.

فرق سوم: پیمبران مستقیما با جهان غیب تماس مى گرفتند و حقائق را دریافت مى نمودند، و در این باره، به تأیید و راهنمایى دیگران نیازى نداشتند، لیکن ائمه اطهار به تأییدات و تقویت و راهنمایى پیمبر احتیاج داشتند. تأییدات معنوى و اشارات مرموز پیمبر بود که قلب امام را تابناک و براى افاضات و اشراقات پروردگار جهان آماده مى کرد، و هزاران در علم را بر رویش مى گشود. پیمبر بود که سرچشمه علوم را به امام نشان مى داد و چشم بصیرتش را روشن مى نمود تا در هنگام احتیاج بدانجا مراجعه کند و کسب فیض نماید.

هر چه به اما افاضه مى شود از طریق پمبر است. حتى مطالب تازه‏اى که بر امام القا مى شود، اولا بر پیغمبر عرضه مى گردد، سپس بر امام بعد از او، تا نوبت به امام حاضر برسد. بدین طریق امام کسب فیض مى کند.

شاهد سخن‏

مى توانید مطالب مذکور را از احادیث گذشته استفاده نمایید لیکن از باب نمونه به احادیث زیر توجه فرمایید:

۱. حضرت صادق(علیه‌السلام) فرمود:

ما فقط مى توانیم احکام حلال و حرام را براى شما بیان کنیم اما پیغمبر نیستیم.(۳)

۲. حارث بن مغیره مى گوید حضرت باقر(علیه‌السلام) فرمود: على(علیه‌السلام) محدّث بود. من عرض کردم: مى گویى : على پیغمبر بود؟ حضرت دست مبارکش را حرکت داد و فرمود: على مانند همنشین حضرت سلیمان و همنشین حضرت موسى و مانند ذوالقرنین بود. آیا نشنیدى که پیغمبر فرمود: در بین شما هم مانند او هست.(۴)

۳. برید بن معاویه مى گوید به حضرت باقر و صادق (علیه‌السلام) عرض کردم: منزلت شما چیست و از گذشتگان به چه کسى شباهت دارید؟ فرمود: به همنشین حضرت موسى و ذوالقرنین شباهت داریم، آنان عالم بودند ولى پیمبر نبودند.(۵)

۴. محمد بن مسلم مى گوید از حضرت صادق(علیه‌السلام) شنیدم فرمود: ائمه به منزله رسول خدا هستند لیکن پیغمبر نیستند، و به آن تعدادى که پیمبر مى توانست زن بگیرد بر آنان حلال نیست . اما غیر از اینها در سایر چیزها به منزله رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) هستند.(۶)

۵. دیلمى مى گوید به حضرت صادق(علیه‌السلام) عرض کردم: فدایت شوم بارها از شما شنیدم که مى فرمودید :

اگر بر علم ما اضافه نشود تمام مى شود؟ فرمود: اما حلال و حرام پس همه را خدا به پیمبر نازل کرده، و در مورد حلال و حرام بر علم امام چیزى اضافه نمى شود. گفتم: پس افزایش علم شما در کجاست؟ فرمود: در سایر چیزها، غیر از حلال و حرام‏(۷)

۶. عبد الله بن عجلان روایت کرده که حضرت باقر(علیه‌السلام) در قول خدا: «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولى الامر منکم» فرمود: این آیه درباره على(علیه‌السلام) و سایر ائمه نازل شده. خدا آنان را به منزله پیمبران قرار داده الا اینکه چیزى را حلال و حرام نمى کنند.(۸)

۷. سدیر مى گوید به امام صادق(علیه‌السلام) عرض کردم: گروهى خیال مى کنند شما خدا هستید و در این باره استدلال مى کنند: «و هو الذى فى السماء اله و فى الارض اله» فرمود: اى سدیر! گوش و چشم و پوست و گوشت و خون و موى من از این گروه بیزار است. اینان بر دین من و پدرانم نیستند. به خدا سوگند خدا در قیامت ما را با آنان جمع نمى کند مگر اینکه بر آنان غضبناک است.

سدیر گفت: گروه دیگرى شما را رسول مى دانند و بدین آیه تمسک مى جویند: «یا ایها الرسول کلو من الطیبات و اعملوا صالحا انى بما تعملوا علیهم» فرمود اى سدیر گوش و چشم و مو و پوست و گوشت و خون من از این گروه بیزار است، خدا و رسول هم از آنان بیزار مى باشند . اینان بر دین من و دین پدرانم نیستند، به خدا سوگند خدا در قیامت ما را جمع نمى کند جز اینکه بر آنان خشمناک خواهد بود. سدیر گفت: پس شما چه هستید؟ فرمود: ما خزینه‏دار علوم الهى و بیان کننده دستورات خدا هستیم. ما از گناه معصوم مى باشیم، خدا اطاعت ما را واجب نموده و از مخالفت ما نهى کرده است، ما حجت بر اهل آسمان و زمین هستیم.(۹)

۸. حضرت صادق(علیه‌السلام) فرمود: هیچ افاضه‏اى از پروردگار عالم نمى شود جز اینکه اولا بر رسول خدا بعدا بر امیر المؤمین عرضه مى شود. و به همین کیفیت به هر یک از ائمه القا مى شود، تا اینکه آخرین امام ما از نخستین امام عالم‏ تر نباشد.(۱۰)

۹. محمد بن مسلم مى گوید: نزد حضرت صادق(علیه‌السلام) صحبت از محدّث به میان آمد، فرمود:

محدث صداى فرشته را مى شنود ولى خودش را نمى بیند. محمد بن مسلم عرض کرد: از کجا مى فهمد کلام فرشته است؟ فرمود: به واسطه آرامش خطار و وقارى که در آن حال پیدا مى کند.(۱۱)

۱۰. حضرت صادق(علیه‌السلام) فرمود:

رسول خدا هزار باب علم به على تعلیم نمود که از هر بابى هزار باب مفتوح شد.(۱۲)

در خاتمه لازم است بدین نکته توجه کنید که تعلیم رسول خدا هزار باب علم را به حضرت على (علیه‌السلام) و تعلم و یاد گرفتن او از تعلیم و تعلم‏هاى معمول و متعارف بین مردم نبوده زیرا این مطلب معقول نیست که رسول خدا صلى الله علیه و آله در یک جلسه در مدت چند دقیقه یا ساعت محدود، به طریق متعارف هزار باب علم را براى على بگوید که از هر بابى هزار باب مفتوح گردد، و على هم با همان طریق معروف آنها را یاد بگیرد.

لذا باید گفت: این تعلیم و تعلّمها به طریق متعارف نبوده بلکه به صورت و کیفیت دیگرى بوده است. شاید این کار با یک تصرف تکوینى و هدایت باطنى انجام گرفته باشد و شاید به وسیله نیروى نبوت و پرتوى از جهان غیب، قلب و دل على را صیقل داده و راه کشف حقائق را برایش گشوده باشد.

پى نوشت:

۱. قال على(علیه‌السلام): ارسله على حین فتره من الرسل و تنازع من الالسن فقضى به الرسل و ختم به الوحى . نهج البلاغه ج ۲ ص۲۲

۲. قال على(علیه‌السلام): بابى انت و امى یا رسول الله لقد انقطع بموتک مالم ینقطع بموت غیرک من النبوه و الانباء و اخبار السماء . نهج البلاغه خطبه ۲۳۰

۳. اصول کافى ج ۱ ص ۲۶۸ . قال ابو عبدالله(علیه‌السلام): انّما الوقوف علینا فى الحلال و الحرام فامّا النبوه فلا.

۴. اصول کافى ج ۱ ص ۲۶۹ . حارث بن مغیره قال قال ابو جعفر(علیه‌السلام) انّ علیا کان محدثا. فقلت فتقول: نبی؟ قال فحرّک بیده هکذا ثم قال: او کصاحب سلیمان او کصاحب موسى او کذى القرنین . او ما بلغکم انّه قال و فیکم مثله؟

۵.اصول کافى ج ۱ ص ۲۶۹ . برید بن معاویه عن ابى جعفر و ابى عبد الله (علیهما السلام) قال قلت له: ما منزلتکم و من تشبهون ممن مضی؟ قال: صاحب موسى و ذو القرنین. کانا عالمین و لم یکونا نبیین.

۶. اصول کافى ج ۱ ص ۲۷۰

۷. بحار الانوار ج ۲۶ ص ۹۲

۸. اثبات الهداه ج ۳ ص ۴۸

۹. اصول کافى ج ۱ ص ۲۶۹

۱۰. بحار الانوار ج ۲۶ ص ۹۲

۱۱. بحار الانوار ج ۲۶ ص ۶۸

۱۲. بحار الانوار ج ۲۶ ص ۲۸

منبع: بررسى مسائل کلى امامت، ابراهیم امینى، صص۲۴۱-۲۳۷

قرآن کلام جبرئیل

شبهه: چرا در سوره ی تکویر، آیه ی ۱۹ آمده که قرآن کریم کلام جبرئیل است؟ مگر نه این است که قرآن کریم کلام خداست؟

پاسخ شبهه

خدای متعال در عظمت قرآن کریم و درستی نبوت رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و این که هیچ سخنی را از خود نمی گوید، بلکه هر چه آورده عین سخنانی است که جبرئیل امین از سوی خدا نازل نموده است، می فرمایند: إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کرِیمٍ ذِی قُوَّهٍ عِنْدَ ذِی الْعَرْشِ مَکینٍ مُطاعٍ ثَمَّ أَمِینٍ.

این آیات جواب قسم است و ضمیر در «انه» به قرآن کریم بر می گردد. این ها کلام رسول است و مراد از رسول جبرئیل است، هم چنان که در جای دیگر فرموده: مَنْ کانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلی قَلْبِک بِإِذْنِ اللَّهِ(۱).

علامه طباطبایی می نویسد: در اینک ه «قول» را به جبرئیل به عنوان رسول نسبت داده، می فهماند که در حقیقت قول از آن خود خداست، و نسبتش به جبرئیل نسبت رسالت به رسول است و در این مقام جبرئیل را به شش صفت توصیف کرده:

اول: او را رسول خواند، که می فهماند او قرآن کریم را به رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ وحی می کند.

دوم: کریمش خواند، که می رساند نزد خدای تبارک و تعالی کرامت و احترام دارد، و به اعزاز او عزیز شده.

سوم: ذی قوتش خواند، که می فهماند او دارای قوت و قدرت و شدت بالغه ای است.

چهارم: او را نزد خدای صاحب عرش، مکین خواند، یعنی دارای مقام و منزلت است.

پنجم: جبرئیل را مُطاعٍ خوانده، که دلالت دارد بر اینکه جبرئیل در آن جا، یعنی نزد خدا دستور دهنده ای است، که زیر دستانش دستوراتش را بکار می بندند، معلوم می شود در آنجا ملائکه هستند که جبرئیل به آنان امر می کند و ایشان اطاعتش می کنند، از همین جا معلوم می شود که جبرئیل در کار خودش یاورانی هم دارد.

ششم: او را امین خواند که می رساند جبرئیل خدا را در دستوراتی که می دهد و در رساندن وحی و رسالت، خیانت و دخل و تصرفی نمی کند.(۲)

بنابراین، اگر خدای متعال نگفت این قول خداست و بلکه گفت قول جبرئیل است برای این می باشد که مشرکان نمی گفتند خدا نمی تواند قران نازل کند بلکه می گفتند پیامبر سخنانی را خود آورده و به جبرئیل نسبت می دهد.

در تفسیر نمونه نیز آمده است که این پاسخی است به آن ها که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ را متهم می کردند که قرآن کریم را خود ساخته و پرداخته و به خدا نسبت داده است.

در این آیه و آیات بعد، پنج وصف برای «جبرئیل» پیک وحی خدا بیان شده، که در حقیقت اوصافی است که برای هر فرستاده جامع الشرائط لازم است. سپس به نفی نسبت ناروایی که به پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می دادند پرداخته می افزاید: مصاحب شما دیوانه نیست (وَ ما صاحِبُکمْ بِمَجْنُونٍ).

تعبیر به «صاحب» که به معنای ملازم و رفیق و همنشین است، علاوه بر این که از مقام تواضع پیامبر نسبت به همه ی مردم حکایت می کند، که او هرگز قصد برتری جویی نداشت، اشاره به این است که او سالیان دراز در میان شما زندگی کرده و همنشین با افراد شما بوده است و او را به عقل و درایت و امانت شناخته اید، چگونه نسبت جنون به او می دهید؟! جز این که او بعد از بعثت، تعلیماتی با خود آورده که با تعصبها و تقلیدهای کورکورانه و هوا و هوس های شما سازگار نیست.(۳)

آیت الله طالقانی نیز می نویسد: قرآن کریم از این جهت به آن فرشته نسبت داده که حقیقت بسیط عقلی قرآن کریم به واسطه آن متمثّل گردیده و به صورت کلمات ذهنی و مسموع بر قلب رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ نازل شده است. مانند قدرت فعال ذهن انسانی که اصول معارف و علوم بسیط و غیر متشکل را به صورت کلمات درمی آورد و به واسطه آلات صوت و تلفظ ظاهر می سازد. و از این جهت که مبدء علم و قدرت وجود خداوند است و واسطه ها، گیرنده و منعکس کننده نور علم و قدرت غیر منتهای او بر حسب استعدادهای خود می باشند، قرآن کریم، کلام خدا و فرشته وحی، رسول است. و کریم است از این رو که فیض سرشار از مبدء فیاض میگیرد و بی دریغ به نفوس مستعد می رساند.

این رسول کریم و سرچشمه علم و قدرت، مانند خورشید در عالم ظاهر، و نفوس مستعدّی که گذشت روزگار و دوران آن بذرهای معارف را در آن ها آماده کرده، چون آفاق گردونه زمین می باشند تا همین که حرکات استعدادی، اذهان آن ها را بسوی فراگرفتن معارف برگرداند و مقابل به آن منشأ علم و قدرت کرد، بر حسب استعدادهای مختلف در معرض اشعه کشف و الهام و وحی واقع می شوند. و با تابش فکری آنها خفته گان جهل و بی خبری هشیار می گردند و فضای اذهان روشن می شود.(۴)

نتیجه سخن این که خداوند می خواه برساند این سخنان را جبرئیل از سوی خدا آورده و هی چگاه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ از خود حتی حرفی نیز اضافه نمی کند و با این بیان، بهانه را از دست مشرکان گرفت و این بدین معنی نیست که قرآن کریم کلام خدا نباشد. چون مشرکان می گفتند خدا ممکن است وحی نازل کند. ولی هنوز نازل نکرده و لذا این آیات با قسم های پشت سرهم می رساند که خدا وحی را از طریق جبرئیل نازل نموده است.

پی نوشتها

  1. کسانی که جبرئیل را دشمن می دارند، باید بدانند که او قرآن را بر قلب تو نازل کرده. بقره : ۹۷٫
  2. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، ترجمه موسوی همدانی، محمد باقر، قم، جامعه مدرسین، چاپ پنجم، ۱۳۷۴ش، ج۲۰، ص۳۵۸٫
  3. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ اول، ۱۳۷۴ش، ج۲۶، ص۱۹۴٫
  4. طالقانی، محمود، پرتویی از قرآن، تهران، شرکت سهامی انتشار، چاپ چهارم، ۱۳۶۲ش، ج۳، ص۱۸۶٫

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات حوزه.

 

تفاوت میان «رسول» و «نبی»

تفاوت بین نبی و رسول با بیان مطالب زیر روشن می شود:

  1. تعریف رسول و نبی از نظر قرآن مجید و روایات: قرآن کریم پیامبران الهی را غالبا با واژه نبی و رسول، معرفی می کند در برخی از آیات تنها واژه نبی به کار رفته است همانند: یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ حَسْبُک اللّهُ…(۱). مَا کانَ لِنَبِیٍّ أَن یَکونَ لَهُ أَسْرَی…(۲). و در برخی دیگر، فقط واژه رسول استفاده شده است، همانند: یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ…(۳). و در برخی از آیات از هر دو واژه استفاده شده اند. مثل وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِک مِن رَّسُولٍ وَلَا نَبِیٍّ…(۴). …وَکانَ رَسُولاً نَّبِیّاً…(۵). روی این بیان از میان مفسرین، علامه طباطبایی می فرماید: آنچه از آیات قرآن و روایات اهل بیت ـ علیهم السلام ـ در تعریف نبی و رسول می شود استفاده کرد، این گونه به دست می آید که: رسول کسی است که فرشته وحی بر او نازل شده و او فرشته را می بیند و با او سخن می گوید، و نبی کسی است که خواب می بیند و در خواب به او وحی می شود و یا فقط صدای فرشته را می شنود.(۶)

از امام صادق ـ علیه السلام ـ نیز در این باره چنین سوال شده است که فرق نبی و رسول چیست؟ حضرت می فرماید: «نبی کسی است که در خواب وحی الهی را دیده و صدای فرشته را شنیده و او را نمی بیند رسول کسی است که فرشته الهی را دیده و صدای او را می شنود.(۷)

  1. معنای رسول و نبی در زبان عربی: رسول از نظر معنای لغوی به فرستاده شده و مأمور به امری را گویند نبی که از ماده نبأ به معنای خبر می باشد، به معنای خبر دهنده و خبر آورنده آمده است.(۸) راغب اصفهانی در مفردات قرآن کریم از ماده رسول به رفق و نرمی تعبیر کرده می گوید: رسول کسی است که در انجام رسالت و مأموریت، کمال نرمی و مدارا را به کار می گیرد.(۹) درباره نبی می گوید: «نبأ» خبر پر اهمیت و نبی به معنای دارنده آن خبر بزرگ و یا گزارش‌گر آن می‌باشد.(۱۰)
  2. خاتم (به فتح تاء) از ماده ختم، یختم، ختما، به معنای مُهر کرد، ختم نمود، ختّمه، انگشتر به دست کرد.(۱۱)با این وصف، خاتم در زبان عربی، هم در مهر کردن صندوق، نامه و چیزهای دیگر استفاده شده است و هم به معنای انگشتر نیز استعمال می‌شود. «خاتم» در قرآن کریم نیز کاربردهای زیادی دارد که از آن به مهر ختم و پایان استفاده شده است از آن نمونه:

«ختامه مسمک. مهر آن از مسک است».(۱۲) ختم علی سمعه و قلبه(۱۳). «مهر بر گوش و دل او نهاده شده است».خَتَمَ اللّهُ عَلَی قُلُوبِهمْ وَعَلَی سَمْعِهِمْ… (۱۴). «خدا بر دلهایشان و بر گوششان مهر نهاده». …وَلَکن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِیِّینَ… (۱۵). «ولکن او رسول خدا و خاتم پیامبران است… ».

ابن خلدون (محقق معروف و مشهور) در مقدمه می نویسد: تمام کسانی که آشنائی کامل به زبان عربی دارند، اعم از اهل لغت، مفسر و مورخ، کلمه ختم را به پایان و آخر معنا کرده اند.

از آن نمونه: «ختمت الامر» به آخر آن رسیدم. «ختمت القرآن» قرآن را تا آخر و پایان آن خواندم و از آن مجموعه ختم در «خاتم النبیین» است که دلالت صریح در زبان عربی به آخر رسیدن سلسله پیامبران و انبیای الهی دارد.(۱۶)

  1. آیات و روایات ختم وحی: مضمون آیات متعدد بر ختم رسالت و وحی دلالت دارد، امّا صریح ترین آیه در این مورد، آیه ۴۰ سوره احزاب است.(۱۷) که چنین فرموده: مَّا کاَنَ محَُمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِکُمْ وَ لَکِن رَّسُولَ اللَّهِ وَ خَاتَمَ النَّبِیِّنَ وَ کاَنَ اللَّهُ بِکلُِّ شیَْءٍ عَلِیمًا. محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ پدر هیچ یک از مردان شما نیست، بلکه پیامبر خدا و ختم کننده پیامبران است».

به نمونه‌ای از روایات نیز در ذیل اشاره می‌شود:

  1. حق تعالی در خطابی به حضرت زکریا فرمود: «پیامبر اسلام، حضرت محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ ختم پیامبران است و پس از او پیامبری نمی باشد».(۱۸)
  2. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: «موسی بن عمران فرمود: زمانی که آخر زمان فرا می‌رسد، پیامبری مبعوث می شود که اسم او احمد و او خاتم پیامبران است و بعد از او پیامبری نخواهد بود».(۱۹)
  3. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: «نبوت و رسالت به من قطع گردید، پس از من رسول و نبی نخواهد بود».(۲۰)
  4. امام علی ـ علیه السلام ـ فرمود: «خداوند پس از مدتی که پیامبری از طرف خود نفرستاده بود… پیامبر گرامی را فرستاد و او را بعد از همه پیامبران قرار داد و وحی و نبوت را به وسیله او ختم کرد».(۲۱)

در آیات و آن روایاتی که لفظ ختم وحی ذکر نشده است به اتفاق مفسرین و محدثین، ختم رسالت و نبوت، همان قطع وحی است یعنی بعد از پیامبر خاتم، وحی تشریعی وجود ندارد. وحی تشریعی با وجود آن حضرت خاتمه یافته است.

در نتیجه: بنا به آنچه که اشاره شد، رسول به کسی گفته می شود که فرشته وحی را دیده و صدای آن را بشنود و در زبان عربی به معنای فرستاده شده و مأمور امری می‌باشد. اما نبی تنها صدای فرشته را چه در خواب و یا بیداری می شنود و خود او را نمی‌بیند. و به معنای اهل خبر مهم و گزارشگر آن است. خاتم به معنای مهر و ختم است به معنای انگشتر نیز آمده است چون معمولا، پایان نامه و ختم امری را به مهری همانند نگین انگشتر، مهر می‌کنند. و معنای قرآنی آن، همان ختم و پایان نبوت و رسالت است.

پی نوشتها

  1. انفال : ۶۴٫
  2. انفال : ۶۷٫
  3. مائده : ۶۷٫
  4. حج : ۵۲٫
  5. مریم : ۵۴٫
  6. طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه ۵۲ حج، موسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، قم، ج۱۴،ص ۳۹۱٫
  7. کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، کتاب الحجه، باب ۶، ح۱ ـ ۴، دار التعارف، بیروت، ج۱، ص۲۳۰٫
  8. المنجد، ص۱۹۰ و ۵۵۶٫
  9. راغب اصفهانی، مفردات، بیروت، ص۳۵۳ و ۷۹۰٫
  10. همان.
  11. المنجد، ص۳۶۴، المقابیس، ماده «خ ت م».
  12. مطففین : ۲۵٫
  13. جاثیه : ۲۳٫
  14. بقره : ۷٫
  15. احزاب : ۴۰٫
  16. ابن خلدون، عبدالرحمن، مقدمه، بیروت، دارالتعارف، ص۲۶۴ و ۲۶۵٫
  17. سبحانی، جعفر، خاتمیت از نظر قرآن، حدیث و عقل، قم، انتشارات توحید، ص۱۵٫
  18. مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، بیروت، موسسه الوفا، ج۲۴، ص۳۷۳٫
  19. همان، ج۳۶، ص۲۸۴٫
  20. مسند احمد حنبل، بیروت، دارالفکر، ج۳، ص۷۹٫
  21. نهج البلاغه ، خطبه ۱۲۹٫

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکز مطالعات.

 

آداب خوردنی ها و آشامیدنی ها در سنت پیامبر (ص)

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: نزد رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چیزى محبوبتر از این نبودکه پیوسته در راه خدا گرسنه و ترسان باشد.

عیص بن قاسم گوید: به امام صادق (علیه السّلام) عرض کردم: حدیثى از پدربزرگوارتان روایت مى شود که فرموده: هرگز رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از زنان گندم سیر نخورد؛آیا این مطلب درست است؟فرمود: نه، بلکه رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هرگز نان گندم نخورد، واز نان جو نیز هرگز سیر نخورد.

یکى از پرسشهایى که آن مرد یهودى شامى از امیر مؤمنان (علیه السّلام) کرد آن است که گفت: مردم پندارند که عیسى (علیه السّلام) مردى زاهد بود. على (علیه السّلام) به او فرمود : آرى، چنین بود و محمّد (صلّى اللّه علیه و آله) از همه پیامبران زاهدتر بود، زیرا آن حضرت علاوه برکنیزهایى که داشت داراى سیزده تن زن (در زمانهاى متفاوت) بود، با این حال هیچ گاه سفره اى از نزد آن حضرت برچیده نشد که در آن طعامى باقى مانده باشد و هرگز نان گندم نخورد و از نان جو نیز سه شبانه روز پیاپى سیر نخورد.

على (علیه السّلام) فرمود: پیامبر پاک و پاکیزه خود را سرمشق قرار ده… که پهلویش از همه اهل دنیا لاغرتر، و شکمش از همه آنان تهى تر بود. . . با شکم خالى ازدنیا رخت بربست، و با سلامت به سراى آخرت در آمد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در حال تکیه دادن غذا نخورد مگر یک بار، آن هم پس از یادآور شدن نشست و گفت: خدایا، من بنده و پیامبر تو هستم.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از روزى که خداوند او را به پیامبرى برانگیخت تا روزى که جان او را گرفت در حال تکیه دادن غذا نخورد.

آن حضرت مانند بردگان غذا مى خورد و مانند آنان مى نشست. گفتم: چرا چنین مى کرد؟فرمود : براى فروتنى در برابر خداى بزرگ.

ابو خدیجه گوید: در مجلسى که من حاضر بودم بشیر دهان از امام صادق (علیه السّلام) پرسید: آیا رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در حالى که بر دست راست یا چپ تکیه کرده باشد غذا میل مى کرد؟فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هیچ گاه در حال تکیه دادن بر دست راست یا چپ غذا میل نمى کرد، بلکه مانند بردگان مى نشست. من گفتم: چرا چنین بود؟فرمود : براى فروتنى در برابر خداى بزرگ.

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) مانند بردگان غذا مى خورد و مانندآنان مى نشست. و بر زمین پست غذا مى خورد و مى خوابید.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون براى غذا خوردن مى نشست، زانوها و قدمهاى خود را جمع مى کرد آن گونه که نمازگزار دو زانو مى نشیند، با این فرق که یکى از زانوها و قدمها را روى زانو و قدم دیگر مى نهاد، و مى فرمود: همانا من بنده ام، مانند بندگان غذا مى خورم و مانند آنان مى نشینم.

امیر مؤمنان (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون بر سر سفره مى نشست مانند بندگان مى نشست و بر ران چپ خود تکیه مى کرد.

ابن عباس گوید: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) روى زمین مى نشست، و گوسفندان رابه دست خود مى بست، و دعوت غلامان را براى خوردن نان جو مى پذیرفت.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) مانند بندگان مى نشست و دست خود را بر زمین مى نهاد و به آن تکیه مى کرد،[۱] و با سه انگشت غذا مى خورد. وفرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) این چنین غذا میل مى کرد نه مانند جبّاران که با دو انگشت غذامى خورند.

 امام باقر (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) پس از غذا خوردن، انگشتان خودرا مى لیسید.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هرگاه انار مى خورد کسى را در آن شرکت نمى داد.

پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) از هرگونه غذا میل مى کرد، و هر غذایى را که خداوند براى او حلال کرده بود با خانواده و پیشکاران خود مى خورد، و نیز با کسانى که ایشان رادعوت مى کردند بر روى زمین و یا هرچه فرش نموده بودند مى نشست و از هرغذایى که داشتند با آنان میل مى فرمود، مگر آنکه مهمانى براى آنان برسد که بامهمان غذا مى خورد. و بهترین غذا نزد آن حضرت غذایى بود که شرکت کنندگان درآن بیشتر باشند.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون با مردم غذا مى خوردنخستین کسى بود که دست به غذا دراز مى کرد و آخرین کسى بود که دست بر مى داشت تا مردم هم [شرم نکنند و]غذا بخورند.

على (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هنگامى که نزد قومى افطار مى کرد مى فرمود: روزه داران نزد شما افطار کردند، نیکان از غذاى شما خوردند و برگزیدگان بر شما درود فرستادند و در حق شما دعا کردند.

امیر مؤمنان (علیه السّلام) فرمود: شام پیامبران پس از نماز عشا بوده است، شمانیز شام خوردن را ترک نکنید، زیرا ترک آن باعث خرابى بدن است.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: ظرف طعامى که در آن [علاوه بر سایر غذاها]خرما باشد نزد رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) نیاوردند مگر آنکه از خرما شروع مى کرد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) میان هر دو لقمه حمد خدا مى کرد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هرگاه خرما مى خورد هسته آن را پشت دست مى نهادسپس به سویى پرتاب مى کرد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هرگاه شیر مى نوشید مضمضه مى کرد و مى فرمود: شیرچربى دارد.

وهب بن عبد ربّه گوید: امام صادق (علیه السّلام) را دیدم خلال مى کرد، چون به ایشان نگاه کردم فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) خلال مى کرد؛خلال دهان را پاکیزه مى کند .

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) با هر چه به دستش مى رسید خلال مى کرد، مگر با برگ درخت خرما و چوب تو خالى گیاهان (زیرا اینها خرد شده، مى شکند و لاى دندان مى ماند) .

پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) هرگاه آب مى نوشید اول«بسم اللّه»مى گفت. و آب رامى مکید و آن را به یک نفس نمى نوشید، و مى فرمود: درد کبد از آب را به یک نفس خوردن حاصل مى شود.

ابن مسعود گوید: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در هنگام خوردن آب از ظرف آن را با سه نفس مى نوشید و در هر نفس«بسم اللّه»مى گفت، و در آخر شکر خدامى نمود.

ابن عباس گوید: دیدم رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) با دو نفس آب نوشید.

على (علیه السّلام) فرمود: بارها پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) را زیر نظر گرفتم دیدم هنگام نوشیدن آب آن را با سه نفس مى نوشید و در هر نفس«بسم اللّه»مى گفت و در آخر حمدخدا مى کرد. از سبب آن پرسیدم، فرمود: یا على، «حمد»براى اداى شکر خدا، و«بسم اللّه» براى ایمنى از درد است.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در هنگام آب خوردن در ظرف آب نفس نمى کشید، بلکه هر وقت مى خواست نفس بکشد ظرف را از دهان دور مى داشت.

على (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون براى«استشفا»در آبى دعامى خواند ظرف را نزدیک دهان مى برد و تا آنجا که خدا مى خواست به آن دعامى خواند ولى در آن آب دهان نمى انداخت.

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: امیر مؤمنان (علیه السّلام) ایستاده آب مى خورد. روزى از بقیه آب وضوى خویش در حالى که ایستاده بود نوشید، سپس رو به امام حسن (علیه السّلام) کرد و فرمود: اى پسرکم، جدّت رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) را دیدم که چنین کرد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) خرماى نورس و پیه درخت خرما را با خرما مى خورد، و مى فرمود: شیطان ـ لعنه اللّه ـ سخت به خشم مى آید و مى گوید: آدمیزاده زنده ماند تا کهنه را با تازه خورد!

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون گوشت مى خورد سر خود را به سوى آن پایین نمى برد، بلکه گوشت را به سوى دهان بالا مى آورد و آن را به دندان پاره مى کرد… وهرگاه گوشت مى خورد به خصوص دستهاى خویش را خوب مى شست، آن گاه دست تر را به صورت مى کشید.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هر گونه غذایى را میل مى فرمود.

پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) همه نوع غذا را مى خورد. . . و خیار را با خرما مى خورد، ومحبوبترین میوه ها نزد آن حضرت هندوانه و انگور بود. هندوانه را با خربزه و گاه باشکر و بسیارى اوقات با خرما میل مى کرد. . . و در فصل خرما روزه را با خرما افطار مى نمود. اکثرا انگور را دانه دانه میل مى نمود. آن حضرت پنیر هم مى خورد. . . وچون خرما مى خورد روى آن آب مى نوشید و بیشتر خوراکش خرما و آب بود. شیرو خرما و حلیم مى خورد . گوشت را از همه چیز بیشتر دوست داشت. کدو را دوست داشت به ویژه کدو حلوایى که آن را زودتر از هر چیز از سینى غذا بر مى گرفت.

گوشت مرغ و حیوانات وحشى حلال گوشت و پرندگان و نیز نان و روغن و سرکه وکاسنى و ریحان کوهى و کلم نیز میل مى کرد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) خیار را با نمک مى خورد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از گوشت پرنده شکار شده مى خورد ولى خود در پى شکار نمى رفت و به دست خود شکار نمى نمود و دوست داشت که دیگران براى آن حضرت شکار کنند و بیاورند تا میل کند.

امیر مؤمنان (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از گوشت، ماهیچه دست رادوست داشت.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) عسل را بسیار دوست داشت.

سلیمان بن جعفر جعفرى گوید: بر حضرت امام رضا (علیه السّلام) وارد شدم ودر برابر آن حضرت خرماى برنى بود که با جدّ و اشتهاى کامل از آن مى خورد، و به من فرمود: اى سلیمان، نزدیک بیا و بخور. من هم با آن حضرت از آن خوردم وعرض مى کردم: فدایت شوم، مى بینم از این خرما با اشتهاى کامل میل مى کنید!فرمود: بلى، من آن را بسیار دوست دارم. گفتم: چرا؟فرمود : زیرا رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله)، امیر مؤمنان، امام حسن، امام حسین، امام زین العابدین، امام باقر، امام صادق و پدرم (علیهم السّلام) همه، خرما را بسیار دوست داشتند و من نیز بسیار خرما دوستم و شیعیان مانیز بسیار خرما دوست اند، زیرا از سرشت ما آفریده شده اند، و دشمنان ما ـ اى سلیمان ـ شراب مست کننده را دوست دارند، زیرا آنان از شعله اى از آتش آفریده شده اند.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: غذاى رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) نان جو بود ـ اگر به آن دست مى یافت ـ و حلوایش خرما، و هیزمش چوب درخت خرما بود.

امام باقر و امام صادق (علیهما السّلام) مى فرمودند: روى زمین میوه اى نزدرسول الله (صلّى اللّه علیه و آله) محبوبتر از انار نبود. به خدا سوگند چون آن حضرت انار میل مى کرددوست داشت کسى با او در آن شرکت نکند.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) غذاى داغ را نمى خورد تا اینکه سرد شود، و مى فرمود : خداوند به ما آتش نخورانیده است؛غذاى داغ برکت ندارد، پس آن را سرد کنید.

آن حضرت هنگام غذا خوردن«بسم اللّه»مى گفت، و با سه انگشت و از جلوخود غذا مى خورد و از جلو کسى دیگر غذا برنمى داشت. چون غذا مى آوردند پیش از دیگران شروع مى کرد و سپس دیگران شروع مى کردند. و با سه انگشت یعنى شست و سبّابه و انگشت وسط دست غذا مى خورد، و گاه از انگشت چهارم کمک مى گرفت. گاه هم با تمام کف دست غذا مى خورد، ولى با دو انگشت غذا نمى خوردو مى فرمود: خوردن با دو انگشت راه و رسم شیطان است.

روزى اصحاب آن حضرت فالوده اى آوردند، حضرت با ایشان از آن میل فرمود و پرسید: این از چه درست شده است؟ گفتند: روغن و عسل را به هم مى آمیزیم و همین چیزى که مشاهده مى فرمایید به دست مى آید. فرمود: این غذاى پاکیزه اى است! آن حضرت نان جو الک نشده را مى خورد، و هرگز نان گندم نخورد، و از نان جو نیز سیر نخورد، و تا زنده بود بر سر سفره رنگین غذا نخورد. هندوانه و خربزه وانگور مى خورد، و نیز خرما را مى خورد و هسته اش را به گوسفندان مى داد. سیر وپیاز و تره و عسل موم دار (که بوى بد آن در دهان باقى مى ماند) نمى خورد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هرگز طعامى را نکوهش نکرد، اگر دوست داشت مى خورد واگر دوست نداشت رها مى کرد، ولى بر دیگران حرام نمى نمود. ظرف غذا را با انگشت پاک مى کرد و مى فرمود: ته مانده ظرف با برکت تر است. و چون از غذاخوردن دست مى کشید هر سه انگشت خود را با آن غذا خورده بود یکى پس از دیگرى مى لیسید. پس از غذا دست خود را مى شست تا خوب پاک شود. و تنها غذا نمى خورد.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: در این میان که امیر مؤمنان (علیه السّلام) در رحبه کوفه باچند تن از یاران قرار داشت طبق فالوده اى براى ایشان هدیه آوردند؛حضرت به یاران خود فرمود: دست دراز کنید (و بخورید) آنان دست دراز کردند و آن حضرت نیز دست به سوى ظرف دراز نمود، سپس دست خود را عقب کشید و فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) را به یاد آوردم که فالوده نخورد،[۲] من نیز از خوردن آن کراهت دارم.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هرگاه غذاى چرب مى خورد کمتر آب مى نوشید.

عرض شد: یا رسول اللّه، شما کم آب مى نوشید! فرمود: این براى غذایم گواراتراست.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) خوش مى داشت که از قدح شامى آب بنوشد، و مى فرمود: این پاکیزه ترین ظرفهاى شماست.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از قدحهاى شیشه اى که از شام مى آوردند آب مى نوشید، و از قدحهاى چوبین و پوستى و سفالى هم آب مى نوشید.

پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) با کف دست هم آب مى نوشید؛آب را کف دست مى ریخت و مى فرمود: ظرفى پاکیزه تر از دست نیست.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از دهانه مشکهاى بزرگ و کوچک آب مى نوشید، ولى در حال آب خوردن دهانه آن را به بیرون بر نمى گردانید، و مى فرمود: این کار آب مشک را بدبو مى کند.

از مطالبى که ابن طاوس رحمه اللّه در کتاب مهج الدعوات از کتاب زاد العابدین درباره کیفیت گرفتن آب نیسان نقل کرده معلوم مى شود که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از آن آب استفاده مى کرده است.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) دو قوچ شاخدار ابلق (سیاه و سفید) در عید قربان ذبح مى کرد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در روز عید قربان دو قوچ ذبح مى کرد، یکى از طرف خود و دیگرى از طرف [نیازمندان ]امت خود.

ملحقات

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: ما قومى هستیم که تا گرسنه نشویم غذا نمى خوریم، و چون غذا خوردیم سیر نمى خوریم.

ابن عباس گوید: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) بسا چند شب پیاپى گرسنه مى ماند و شامى براى خود و خانواده اش نمى یافت، و عمده خوراکش نان جو بود.

عایشه گوید: سوگند به خدایى که محمّد (صلّى اللّه علیه و آله) را به حق برانگیخت ماالک نداشتیم [که آرد را الک کنیم و نان الک کرده بخوریم] و آن حضرت از روزى که خداوند او را مبعوث فرمود تا روزى که از دنیا رفت هرگز نانى که آرد آن را الک کرده باشند میل نفرمود .

انس گوید: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از غذایى که بر طبق و مجمعه نهاده شده بود نخورد، و نیز از نان سبوس گرفته (که نان اشرافى آن روز بوده) نخورد. از اوپرسیدند: آنان غذا را بر روى چه مى خوردند؟گفت: بر سر سفره.

عایشه گوید: هرگز رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) شکم را از سیرى پر نکرد.

امام باقر (علیه السّلام) به محمّد بن مسلم فرمود: اى محمّد، شاید پندارى که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از روزى که خداوند او را مبعوث نمود تا روزى که او را قبض روح فرمود کسى آن حضرت را ـ اگر چه یک بار ـ دیده باشد که در حال تکیه دادن غذاخورده باشد؟اى محمّد، شاید گمان کنى که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از روزى که خداوند اورا مبعوث نمود تا روزى که او را قبض روح فرمود سه روز پیاپى از نان گندم سیر خورده باشد؟

آن گاه حضرت پاسخ خود را چنین داد: نه، به خدا سوگند تا روزى که خداوند جان او را قبض نمود سه روز پیاپى از نان گندم سیر نخورد. البته نمى گویم آن حضرت دسترسى به آن نداشت، بلکه گاهى به یک مرد صد شتر مى بخشید؛و اگرمى خواست بخورد حتما مى توانست . همانا جبرئیل سه بار کلید گنجهاى زمین را نزد آن حضرت آورد و او را در انتخاب آن مخیّر ساخت بدون آنکه خداوند چیزى از پاداش اخرویى که براى او آماده ساخته بکاهد، ولى او در هر بار تواضع و فروتنى در برابر پروردگارش را [بر تمام گنجهاى زمین] بر مى گزید. هرگز چیزى از او درخواست نشد که در پاسخ «نه» بگوید. اگر داشت مى بخشید، و اگر نداشت مى فرمود : به خواست خدا انجام خواهد شد.

على (علیه السّلام) فرمود: پیامبر گرامى (صلّى اللّه علیه و آله) هرگز سه روز پیاپى از نان گندم سیر نخورد تا به رحمت الهى پیوست.

ابو هریره گوید: هرگز رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) و خانواده او تا هنگام رحلت آن حضرت سه روز پیاپى از نان گندم سیر نخوردند.

عایشه گوید: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) تا دم مرگ نشد که سه روز پیاپى از طعام سیر شده باشد، و اگر مى خواست مى توانست خود را سیر کند، ولى گرسنگان دیگر رابر خود مقدم مى داشت.

هیچ گاه دو رنگ غذا در یک لقمه رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) جمع نشد، اگر گوشت بود نان نداشت، و اگر نان بود گوشت نداشت.

هیچ گاه دو نوع غذا نزد رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) جمع نشد مگر آنکه یکى را خود خورد و دیگرى را صدقه داد.

ابن خولى ظرفى براى رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) آورد که در آن شیر و عسل ریخته بود. آن حضرت از خوردن آن خوددارى کرد و فرمود: دو نوع نوشیدنى دریک جا، و دو ظرف (دو نوع) غذا در یک ظرف؟! پس، از خوردن آن خوددارى نمود، سپس فرمود: آن را حرام نمى کنم، ولى دوست ندارم در دنیا فخر و مباهات کنم و در فرداى قیامت به خاطر بهره مندى بیش از حد از دنیا حساب پس بدهم. من فروتنى را دوست دارم، زیرا هر که براى خدا فروتنى کند خدایش سربلند گرداند.

على (علیه السّلام) در هنگام شهادت به دخترش امّ کلثوم (علیها السّلام) فرمود: من مى خواهم از برادر و پسر عمویم رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) پیروى کنم که تا زنده بود هیچ گاه دو نوع غذا براى او در طبقى نیاوردند.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) تا آنجا که ممکن بود به تنهایى غذا نمى خورد.

على (علیه السّلام) در سفارشاتش به کمیل بن زیاد فرمود: اى کمیل، در کیفیت غذاى خود زیاد دقت مکن، زیرا رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) خیلى در کیفیت غذا دقت نمى کرد.

از امام صادق (علیه السّلام) پرسیدند: آیا رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) به خانواده خود غذاى باب میل و مطبوعشان را مى داد؟فرمود: آرى، زیرا هرگاه نفس آدمى غذاى مطبوع خود را بیابد به آن قانع شده، آن غذا موجب رشد گوشت و چاقى وى مى گردد.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) کاسه غذا را [با انگشت ] مى لیسید .

امام حسن مجتبى (علیه السّلام) فرمود: دوازده خصلت است که سزاوار است هرمسلمانى آنها را براى غذا خوردن فرا بگیرد، چهار تاى آنها واجب، چهار تا سنّت وچهار تاى دیگر آداب است. . . امّا آنچه سنّت است عبارت است از: بر پاى چپ نشستن، با سه انگشت غذا خوردن و از جلوى خود لقمه برگرفتن[۳]

 در حدیث سنّت طعام آمده است: شستن دستها پیش از غذا و بعد ازغذا سنّت است.

پیامبر گرامى (صلّى اللّه علیه و آله) هنگام غذا خوردن به کسى که پیش روى آن حضرت بود لقمه تعارف مى کرد، و هنگام آب نوشیدن به کسى که در سمت راست او بودآب را تعارف مى نمود .

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در حال ایستاده و بسا در حال سواره آب مى نوشید . وبسا ایستاده از مشگ و کوزه یا هر ظرف دیگر و گاه با دستهاى مبارکش آب مى نوشید.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) با سه نفس آب مى نوشید، و هر بار در اول«بسم اللّه»ودر آخر«الحمد للّه»مى گفت. بعد از نفس اول مى گفت: «الحمد للّه»، و بعد از نفس دوم مى گفت : «الحمد للّه ربّ العالمین»، و بعد از نفس سوم مى گفت: «الحمد للّه ربّ العالمین، الرحمن الرحیم».

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هرگاه آب مى نوشید مى گفت: الحمد للّه الّذى لم یجعله اجاجا بذنوبنا، و جعله عذبا فراتا بنعمته «سپاس خدایى را که آن را در اثر گناهان ما تلخ نکرد، و به واسطه نعمت خود آن را شیرین و گوارا قرار داد».

پیامبر گرامى (صلّى اللّه علیه و آله) چون قسمتى از لقمه اش را مى خورد مى گفت: اللّهمّ لک الحمد، اطعمت و سقیت و ارویت، فلک الحمد غیر مکفور و لا مودّع و لا مستغنى عنک «خداوندا، تو را سپاس که اطعام کردى و نوشاندى و سیراب نمودى، پس تو را سپاس بى آنکه تو را ناسپاسى کنیم و دست از تو باز داریم و خودرا از تو بى نیاز شماریم. »

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: سرکه خوب خورشى است. خدایا، سرکه را بر ما مبارک گردان، زیرا که آن خورش پیامبران پیش از من بوده است.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: محبوبترین خورشها نزد رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) سرکه و زیتون بود، و مى فرمود: اینها خوراک پیامبران (علیهم السّلام) است.

على (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) گوشت کلیه (قلوه) هاى حیوان رانمى خورد، بدون آنکه آن را بر دیگران حرام کند، و مى فرمود: به خاطر اینکه کلیه هابه بول حیوانات نزدیک است.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: از سوى انصار یک سینى بزرگ برنج خدمت رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هدیه آوردند، آن حضرت سلمان و مقداد و ابوذر (رضى اللّه عنهم) را هم دعوت کرد و آنان کمى خوردند و زود دست کشیدند، رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود : شما که چیزى نخوردید!سپس فرمود: از شما آن کس که بیشتر ما را دوست داردبیشتر نزد ما غذا مى خورد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: اگر مؤمنى مرا براى خوردن سردست و پاچه گوسفندى دعوت کند مى پذیرم، و این خود از دین محسوب است. و اگر مشرک یامنافقى مرا براى خوردن شترى که نحر کرده دعوت کند نمى پذیرم، و این نیز از دین محسوب است. خداوند عطا و غذاى مشرکان و منافقان را براى من نخواسته است.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: هنگام غذا خوردن کفشهاى خود را در آورید، زیرا که این کار سنّت خوبى است و پاها را راحتى مى بخشد.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) گوشت ماهیچه و سردست رادوست داشت و گوشت ران را دوست نمى داشت، زیرا این قسمت به محل بول حیوان نزدیک است .

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هرگز طعامى را نکوهش نکرد، اگر میل داشت مى خورد و گرنه ترک مى کرد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) غذا را فوت نمى کرد، و در ظرف آب هم نمى دمید.

سرکه و سبزى بر سر سفره از سنّت است.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: مقدارى حلواى روغن و خرما خدمت رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) آوردند، آن حضرت میل نکرد، عرض شد: آیا خوردن آن را حرام مى دانید؟ فرمود: نه، ولى خوش ندارم نفسم به اینها تمایل یابد، سپس این آیه راتلاوت فرمود: «شما از خوبیها و خوشیهاى خود در زندگانى دنیاتان بهره مند شدید… ».[۴]

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) ظرف غذا را براى گربه کج نگاه مى داشت [تا حیوان بتواند راحت از آن بخورد].

امام صادق (علیه السّلام) با پنج انگشت غذا مى خورد و مى فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) این گونه غذا مى خورد نه آن گونه که جبّاران [با دو انگشت ]مى خورند.

على (علیه السّلام) فرمود: ما کشمش و خرما را براى رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در ظرف آب خیس مى کردیم، در روزهاى اول و دوم از آن میل مى کرد، و چون رنگ آن بر مى گشت دستور مى داد آن را دور بریزند.

منبع: سنن النبى،علامه سید محمدحسین طباطبائى

پاورقى‌:

[۱] . از این جمله روشن مى شود که مسأله تکیه نکردن رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در حال غذا خوردن غیر از تکیه دادن بر دست بر روى زمین است، بلکه مراد تکیه نکردن بر پشتى و بالش و امثال آن است چنانکه رسم پادشاهان و سایر متکبران است. شاهد این مطلب فرمایش امام صادق (علیه السّلام) است که به شخصى که آن حضرت را از تکیه دادن بر دست در حال غذا خوردن نهى کرد، در بار سوم فرمود: به خدا سوگندرسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هرگز از چنین چیزى نهى نکرده است. (مؤلف)

[۲] . از روایات دیگرى بر مى آید که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) فالوده میل کرد ولى بسیار اندک، و شاید مراد این حدیث همین باشد.

[۳] . و در نقل دیگر آمده است: «شستن دست پیش از غذا. . . و لیسیدن انگشتان پس از غذا» ـ (مؤلف) .

[۴] . احقاف/ .۲۰

سیره پیامبر اعظم(ص) در تعامل با مردم

مقدمه

پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله)اسوه حسنه ای است که تمام صفات حمیده و فضایل اخلاقی در وجود مقدسش، بی کم و کاست جمع شده است ؛زیرا آن بزرگوار دست پرورده پروردگار و گل سر سبد جهان هستی و کامل ترین انسان روی زمین است که با آغاز رسالت جدید و کاملش ،نشاطی روح افزا به عالم هستی دمیده شد و بهترین خصلت های پسندیده اخلاقی به انسان های غرق در جهالت و گمراهی عطا گردید.

این نوشتار در صدد است تا زمینه آشنائی هر چه بیشتر باسیره پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله)در تعامل با مردم را برای خوانندگان محترم فراهم نماید به این امید که در معاشرت ها و رفتارهای فردی و اجتماعی از آنها بهره بگیریم .

ملاطفت و مهربانی با مشرکان

یکی از بارزترین ویژگی های اخلاقی حضرت رسول (صلی الله علیه و آله)بر خورد محبت آمیز با دیگران بود .

آن بزرگوار باداشتن این خصلت ستودنی توانست طی ۲۳ سال رنج و تلاش ،دلهای بسیاری از مردم را شیفته خود کند و به صراط مستقیم هدایت نماید .

قرآن مجید در این زمینه می فرماید : «فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لا نفضو من حولک …؛به موجب رحمتی که خداوند به تو عنایت کرده بود برای آنان نرم شدی که اگر خشن و سنگ دل بودی از اطراف تو پراکنده می شدند .»[۱]

ابراز محبت و مهرورزی آن حضرت (صلی الله علیه و آله)نه تنها شامل دوستان و اهل ایمان می شد ،بلکه مخالفین آن بزرگوار از اخلاق خوب و شفقت آمیز آن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بهره مند بودند و این سبب جذب آنان به سوی اسلام گردید.

در سال هشتم هجری که پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله)با اقتدار و پیروزی کامل به شهر مکه وارد شد وآن را ازدست کفار و مشرکان خارج نمود ،طرفداران جبهه باطل به ویژه کسانی که درمدت ۲۰ سال گذشته بدترین ستم ها و دشمنی ها را در حق آن حضرت (صلی الله علیه و آله)و یارانش روا داشتند ،در هاله ای از رعب و وحشت گرفتار شدند و بعد از فتح مکه منتظر انتقام و عکس العمل متقابل پیامبر (صلی الله علیه و آله)بودند این نگرانی و اضطراب هنگامی به اوج خود رسید که اهل مکه از سعدبن عباده (پرچم دار پیامبر (صلی الله علیه و آله) )شنیدند که فریاد می زد :

«امروز روز جنگ و خونریزی و اسارت است»[۲]

هنگامی که این شعار به گوش رسول خدا (صلی الله علیه و آله)رسید ،آن حضرت (صلی الله علیه و آله)ناراحت شدند و دستور دادند پرچم اسلام را از او گرفته و به دست حضرت علی (علیه السلام) بسپارند ،سپس با سخنان آرام بخش و ملاطفت آمیز خود ،دشمنان دیرینه خود را آرامش دادند آن حضرت (صلی الله علیه و آله) فرمودند :

شما در مورد من چگونه می اندیشید؟ مشرکان گفتند :

ما جز نیکی و محبت از تو انتظاری نداریم ،رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: من آنچه را برادرم یوسف در مورد برادران ستمگر خود انجام داد، همان می کنم و همانند او می گویم :«قال لا تثریب علیکم الیوم…؛ امروز ملامت و سرزنش بر شما نیست… »[۳]

هنگامی که آن رهبر مهربان، مردم هراسناک و نگران را آرام نمود، اضافه کرد که امروز نه روز نبردو انتقام، بلکه روز رحمت و محبت است و من از تمام جنایات و گناهان شما گذشتم .

آن گاه جمله معروفش را فرمود : «اذهبوا فانتم الطلقاء؛به دنبال زندگی تان بروید که همه شما آزاد هستید.»[۴]

تمامی آنان گویا دوباره متولد شدند؛ بنابراین نفس راحت کشیدند و به غیر از افراد معدودی، همگی محبت و عشق رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در اعماق وجود شان نفوذ کرد و مسلمان شدند.

بنابراین اگر ما انسانها بخواهیم در زندگی خود موفق باشیم و جامعه اسلامی به سعادت و کمال برسند.

باید این رفتار پیامبر (صلی الله علیه و آله)را الگوی خود قرار دهیم و ما هم در مقابل همه انسانها رفتار محبت آمیز داشته باشیم.

حتی در مقابل کسانیکه در مقابل ما ایستاده اند و در واقع با ما همسو و هم فکر نیستند. برای اینکه محبت است که دلها را تسخیر می کند و قرآن چه زیبا پیامبر (صلی الله علیه و آله) را معرفی می کند «وما ارسلناک الا رحمه للعالمین؛یعنی پیامبر سراسر وجودش رحمت است برای همه آنچه درعالم است، پس بیایید ماهم سراسر وجود خود را رحمت قرار دهیم و نثار کنیم برای انسانها و سعی کنیم در این سال پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله)الگوی رفتاری خود پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) را قرار دهیم که بهترین الگو است که قرآن معرفی کرده است «لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه»[۵]

بنابراین حضرت پیامبر (صلی الله علیه و آله)می تواند در همه زمینه ها الگوی ما باشد حتی در انجام کارهای شخصی و یا رفتار بادیگران و لذا پیامبر (صلی الله علیه و آله) لباس و کفش خود را می دوخت ،گوسفندان خود می دوشید، بابردگان هم غذا می شد ، بر زمین می نشست ،بدون اینکه خجالت بکشد مایحتاج خانه اش را از بازار تهیه می کرد، و برای اهل خانه می برد، باثروتمند و فقیر یکسان مصافحه میکرد و دست خود را نمی کشید تاطرف دست خود را بکشد

پیامبر(صلی الله علیه و آله) در تعامل با مسلمانان

به هرکسی می رسید سلام می کرد چه توانگر و چه درویش، چه کوچک وچه بزرگ و اگر به مهمانی و خوردن چیزی دعوت می شد آن را کوچک نمی شمرد هرچند خرمائی پوسیده باشد «وکان خفیف المونه کریم الطبیعه جمیل المعاشره طلق الوجه بساما من غیر ضحک محزونا می غیر عبوس متواضعا من غیر مذله جوادا من غیر سرف رقیق القلب رحیما بکل مسلم ؛ مخارج زندگی آن حضرت سبک ،دارای طبع بزرگ و خوش معاشرت ،وخوش رو بود بدون اینکه بخندد همیشه تبسمی بر لب داشت و بدون اینکه چهره اش در هم کشیده باشد ،اندوهگین به نظر می رسید بدون اینکه از خود ذلتی نشان دهد همواره متواضع بود بدون اینکه اسراف بورزود سخی بود دل نازک و با همه مسلمانان مهربان بود »[۶]

«یقسم لحظاته بین اصحابه فینظر الی اذا وینظر الی اذا بالسویه قال : ولم یبسط رسول الله رجلیه بین اصحابه ؛پیامبر (صلی الله علیه و آله)بین اصحاب خود بطور مساوی چشم می دوخت و به آنان یکنواخت نظر می افکند و فرمود : هرگز پای خود را بین اصحاب دراز نکرد.[۷]

«کان رسول الله اذا حدث بحدیث تبسم فی حدیث»[۸]

«لقد کان النبی صلی الله علیه و آله یداعب الرجل یرید به ای یسره»[۹]

هنگام سخن گفتن لبخند می زود و بامردم شوخی می کرد و منظورش از این کار مسرور ساختن آنها بود اگر انسان دقت کند در زندگی آن حضرت می فهمد تمام سعی و تلاش آن عزیز این است که خود را در دلها و قلوب مردم جای دهد ازنگاه مساوی و لبخند شرین توقع جز سرور و شادی دلها نمی رود اگر ما بخواهیم نفوذ در دلها پیدا کنیم باید از رفتار آن حضرت الگو بیگریم مردی عربی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله)تقاضای کمک مالی کرد حضرت به اندازه کفایت به او بخشید و فرمود :

احسان به تو کردم ؛گفت نه بلکه کار خوبی هم نکردی اطرافیان خشمناک شد و از جای حرکت کردند تا او را کیفر دهند حضرت اشاره کرد خود داری کیند آنگاه وارد منزل شد مقدار دیگر به او بخشید بعد فرمودند: اینک احسان کردم گفت : آری خداوند پاداش نیکوئی به شما عنایت کند پس به آن مرد عرب فرمود:

تو در پیش اصحابم سخنی گفتی که باعث کدورت آنها شد اکنون اگر صلاح می دانی همین حرف را پیش آنها بزن تارنجیدگی شان بر طرف شود .

فردا صبح هنگامی که اصحاب حضور داشتند خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله)رسید فرمود : دیروز این مرد حرفی زد ،پس از آنکه بعطایش اضافه کردم می گفت:

از من راضی شده رو به او کرد و فرمود :همیطوراست ؟عرض کرد آری خداوند به فامیل و خانواده شما خیر عنایت کند آنگاه حضرت محمد (صلی الله علیه و آله)رو به اصحاب کرد فرمود: مثل من و مثل این مرد مانند کسی است که شترش رم کرده و درحال فرار باشد مردم به دنبال آن شتر بروند هر چه بیشتر ازدحام کنند آن حیوان فرارش زیادتر می شود .

صاحب شتر فریاد می کند مرا باشترم واگذارید من بهتر اورا رام می کنم و راه رام کردنش را خوب تر می دانم آنگاه خودش پیش می رود گرد و غبار از پیکر او می زداید تا آرام شود کم کم او را خوابانده جهاز بر او می گذارد و سوار می شود من هم اگر شما را آزاد می گذاشتم و قتی این مرد آن حرف را زد اورا می کشتید بیچاره به آتش جهنم می سوخت.[۱۰]

پیامبر (صلی الله علیه و آله)به اصحاب گوش زد می کند که کاری نکنید که مردم از شما فرار کند و این کار پیامبر (صلی الله علیه و آله)برای پیروان آن حضرت پیام دارد که هرگز در بر خوردها از خشونت استفاده نکنید ؛زیرا خشونت موجب نارضایتی افراد می شود و مردم از ما فرار می کند .

پیامبر در تعامل با یهودیان

امیرالمومنین علی (علیه السلام) فرمود:

که مردی یهودی از رسول الله (صلی الله علیه و آله) چند دینار طلبکار بود ،روزی تقاضای پرداخت طلب خود را نمود پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:

فعلا ندارم گفت از شما جدا نمی شوم تا طلبم را بپردازید آن حضرت فرمود:

من هم در اینجا با تو می نشینم به اندازه ای نشست که نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاءو نماز صبح روز بعد را همانجا خواند، اصحاب یهودی را تهدید کردند ،پیامبر (صلی الله علیه و آله)رو به آنها کرد وفرمود: این چه کاری است می کنید؟ عرض کردند یک یهودی شما را بازداشت کند ؟فرمود:

«لم یبعثنی ربی عزوجل بان اظلم معاهدا ولا غیره؛خداوند مرا مبعوث نکرده تا به کسانی که معاهده مذهبی با من دارند یا غیر آنها ستم روا دارم صبحگاه روز بعد تا برآمدن آفتاب نشست در این هنگام یهودی گفت :

«اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله» نیمی از اموال خود را در راه خدا دادم بعد گفت ای رسول خدا به خدا سوگند این کاری که نسبت به شما کردم قصدم جسارت نبود، بلکه می خواستم ببینم اوصاف شما با آنچه که در تورات به ما وعده داده اند مطابقت می کند یا نه؟زیرا در آن جا خوانده ام که«محمد بن عبدالله مولد مکه و مهاجره بطیبه و لیس بفظ و لا غلیظ و لا سخاب و لا متزیل لا لفخش و لا قول الخنا؛ محمد بن عبدلله در مکه متولد می شود و به مدینه هجرت می کند درشت خو و بد اخلاق نیست باصدای بلند سخن نمی گوید ناسزاگو و بدزبان نمی باشد اینک گواهی می دهم به یگانگی خدا و پیامبری شما ،تمام ثروت من در اختیارتان هر چه خداوند دستور داده در باره آن عمل کنید در پایان داستان ،مولا امیر المومنین (ع)می فرماید: «مرد یهودی ثروت زیادی داشت»[۱۱]

خلاصه از رفتار فردی و اجتماعی آن حضرت

پیامبر اعظم هدیه را می پذیرفت و لو جرعه از شیر باشد، ولی غذای که بعنوان صدقه بود از آن میل نمی کرد به چهره هیچکس خیره نمی شد جشمش برای خدا بود و هر گز برای خویشتن غضب نمی کرد ،گاهی از شدت گرسنگی بر شکم سنگ می بست دو لباس با هم به تن نمی کرد ،بیشتر لباسهای آن حضرت سفید بود ،روی شبکلاه عمامه می پوشید ،یک لباس مخصوص روز جمعه داشت ،عبائی داشت که چون می خواست درجای بنشیند آن را دو تا کرده و بزیر خود می انداخت ،انگشتری نقره در انگشت کوچک راستش می کرد.

گاهی بدون پوشیدن عبا و عمامه و بدون کفش پیاده راه می رفت تشییع جنازه می کرد و در دور ترین نقاط شهر از بیماران عیادت می فرمود با فقراء می نشست و با آنان هم غذا می شد و با دست خود به آنان غذا می داد و به کسانی که در اخلاق با فضلیت بودند احترام می گذاشت و با اشخاص آبرومند الفت می گرفت و به آنان نیکی می کرد به احدی از مردم جفا نمی کرد ،پوزش عذر خواهان را می پذیرفت در غیر اوقات که قرآن بر او نازل می شد ،و یا موعظه می کرد از مردم قسمتش بیشتر بود و گاهی که خنده می کرد بدون قهقه بود .

هرگز به کسی فحش نداد و هیچ وقت زن یاخادمی را لعن نکرد ،هرگاه در حضور آن حضرت کسی ملامت می شد می فرمود به او کاری نداشته باشید در مقابل بدی دیگران بدی نمی کرد بلکه گناه آنان را ندیده میگرفت و از آن میگذشت بهر کسی می رسید ابتداء به او سلام می کرد و بعد با او مصاحفه می نمود.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله)نمی نشست و بلند نمی شد مگر به یاد خدا و چنانکه مشغول نماز بود و کسی در کنارش می نشست نماز خود را تخفیف می داد و تمام می کرد و به سوی او بر می گشت و می فرمود:آیا حاجتی داری؟ نشستن رسول خدا (صلی الله علیه و آله)اکثر اوقات چنین بود ،ساقهای پا را بلند می کرد و دو دست خود را از جلو بر آن حلقه می زد و موقع و رود به یک مجلس در نزدیک ترین جای که خالی بود می نشست و بیشتر اوقات او به قبله می نشست.

هر کس بر وی داخل می شد از او احترام می کرد چنانکه گاهی لباس خود را زیر او پهن می کرد و یا او را برتشک خود می نشانید.

حال رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در رضاء و غضب یکسان بود و جز حق بر زبان چیزی نمی راند[۱۲]

از فال بد زدن بدش می آمد و دوست داشت همیشه از خوبی ها گفتگو شود.

اگر کسی پیش آن حضرت سخن دروغی می گفت آن حضرت لبخندی می زد و می فرمود :

سخنی است که می گوید هنگامی که رسول الله (صلی الله علیه و آله)صحبت می کرد و یا از چیزی سئوال می شد سه مرتبه تکرار می فرمود تا اینکه حرف طرف کاملا روشن شود و دیگران نیز متوجه فرمایش حضرتش گردند.[۱۳]

وقتی یکی از مسلمانان به آن حضرت سلام می کرد و می گفت السلام علیک در جوابش می فرمود:

و علیک السلام و رحمه الله و چون می گفت السلام علیک و رحمه الله می فرمود: و علیک السلام ورحمه الله وبرکاته و به این کیفیت رسول الله (صلی الله علیه و آله)در پاسخ سلام اضافه می نمود.[۱۴]

همین که به مردی نگاه می کرد و از وی خوشش می آمد می فرمود:آیا شغلی داری؟ اگر می گفتند بیکار است می فرمود: از چشم من ساقط شد عرض می شد یا رسول الله برای چه از چشم شما افتاد فرمود: زیرا مؤمن وقتی بیکار بود دین خود را اسباب معیشت قرار می دهد.[۱۵]

نتیجه

بنابراین ما وقتی که زندگی پیامبر (صلی الله علیه و آله)را بررسی می کنیم تمام رفتار و کردار آن حضرت آموزنده است و اگر واقعا انسان بتواند لا اقل مقداری از آن را در زندگی خود مراعات کند زندگی انسان دگرگون خواهد شد و مخصوصا ما قشر روحانیت که همیشه با مردم سرو کار داریم باید در رفتار و کردار پیامبر (صلی الله علیه و آله)الگوی خود قرار دهیم بدون تردید هر انسانی بلحاظ فطری طالب کمال و درجستجوی راه و طریق کمال است .

گاهی اوقات افراد مختلف برای رسیدن به کمال واقعی دچار اشتباه شده و مصادیق غیر واقعی وکاذب را به جائی مصادیق واقعی و حقیقی دنبال و بر می گزینند.

اصولا انسان ها به طور فطری و طبیعی افرادی را بعنوان الگو و قهرمان برای خود انتخاب می کنند ؛و سعی می کنند از این رهگذر به کمال مطلوب خود برسند و از الگوی خود صفاتی و نکاتی در خود تطبیق نماید.

این خواسته فطری و غریزی طبیعی انسان که با فطرت و آفرینیش او سرشته شده است ،مورد توجه تربیتی او از سوی خالقش قرار گرفته و به عنوان تربیت الگوی در مکتب و دین مقدس اسلام جای ویژه دارد خداوند متعال به مقتضای خلقت حکیمانه خود به این خواسته و نیاز پاسخ مثبت داده و در طول تاریخ برای بشریت پیامبران و رسولان را به عنوان الگوی کامل فضایل و سجایای اخلاقی فرستاده است.

در آموزه های قرآن مجید ،اشخاص متعددی از جمله حضرت ابراهیم خلیل (ع)به عنوان الگو و اسوه معرفی شده اند خالق انسان ها الگوهای مفرفی شده را مصادیق واقعی و حقیقی برای رسیدن به کمال و هدایت می داند.

در راس این الگوها و اسوه ها، انسان کامل و جامع، یعنی رسول خدا حضرت محمد بن عبدلله (صلی الله علیه و آله)قرار دارد که قرآن مجید او را به عنوان «اسوه حسنه»یاد می کند و چه زیبا است که مارفتار پیامبر (صلی الله علیه و آله)را که بهترین الگو است الگو و سر مشق زندگی خود قرار دهیم بدین امید که انشاءالله با این نوشتار و عمل به آن پاسگو ی شور وعشق دوستداران و علاقه مندان به مطالعه زندگی نامه پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله)باشیم امیدوارم خداوند تبارک و تعالی به همه ما توفیق اخلاص در گفتار و رفتار عنایت فرماید تا هر چه برای مردم منتشر می کینم در طریق جلب رضایت حضرتش باشد.

نویسنده: محمد رضا اکبری

پی نوشتها:

[۱] . آل عمران /۱۵۹.

[۲] . شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج۱۷ ص۲۷۲.

[۳] . سوره یوسف /۹۲.

[۴] . بحار الانوار ج۲۱ ص۱۳۲.

[۵] . سوره احزاب /۲۱.

[۶] . سنن النبی ص۴۱ -۴۸.

[۷] . همان.

[۸] . همان.

[۹] . همان.

[۱۰] . سفینه البحار ج۱ ص۴۱۶.

[۱۱] . بحار الانوار ج۱۶ ص۱۶.

[۱۲] . مناقب ابن شهر آشوب ج۱ ص۱۴۵.

[۱۳] . مکارم الاخلاف ج۱ ص۱۹.

[۱۴] . مستدرک الوسائل ح۲ص۷۰.

[۱۵] . مستدرک الوسائل ج۲ص۴۱۵.

آداب و سنن رسول اکرم (ص) در طهارت

هیچ گاه رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در حال بول یا غائط دیده نشد.

على (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون مى خواست آب بینى یا خلط سینه خود را بگیرد سر خود را مى پوشانید و سپس آن را دفن مى کرد.

در هنگام آب دهان انداختن نیز چنین مى کرد.

و چون مى خواست به بیت الخلاء رود نیز سر خود رامى پو شانید .

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در سفارشات خود به ابوذر فرمود: اى اباذر، از خدا شرم بدار، که من ـ سوگند به خدایى که جانم به دست اوست ـ چون به بیت الخلاء مى روم لباس خود را بر سر مى کشم، زیرا از دو فرشته اى که با من هستند شرم مى کنم.

شیخ مفید رحمه اللّه گوید: پوشانیدن سر ـ در صورتى که برهنه باشد ـ درهنگام قضاء حاجت از سنن پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) است.

على (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) پس از بول کردن سه بار دست خود را به مجراى بول مى کشید.

حسین بن خالد گوید: به حضرت رضا (علیه السّلام) عرض کردم: به ما حدیث رسیده است که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در حالى که انگشتر در دست داشت و نقش آن «محمّد رسول اللّه» بود طهارت مى گرفت، و امیر مؤمنان (علیه السّلام) نیز چنین مى کرد؟!

فرمود : راویان راست گفته اند.

گفتم: براى ما هم سزاوار است که چنین کنیم؟

فرمود: آنان انگشتر را به دست راست مى کردند و شما به دست چپ مى کنید (بنابر این بایدهنگام طهارت گرفتن انگشتر را بیرون آورید) .

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: سه سنّت از سنن رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) درباره براء بن معرور انصارى جارى شد:[۱]

۱) مردم قبلا با سنگها خود را پاک مى کردند؛یک باربراء بن معرور کدو خورد و مزاجش نرم شد، پس با آب طهارت گرفت، خداوند درباره او این آیه را نازل کرد:

«خداوند توبه کنندگان و پاکیزگى جویان را دوست دارد.»[۲]

از آن وقت طهارت گرفتن با آب سنّت شد.

۲) هنگام وفات، او در مدینه بود و رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در مکّه ، ولى دستور داد تا او را به طرف قبله (یعنى کعبه که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در آنجا بود) دفن کنند. این بود که آیه توجه به قبله نازل شد وتوجیه میّت به قبله نیز از سنن پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) گردید

۳) وصیت کرد ثلث مالش را به رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) بدهند، در نتیجه وصیت به ثلث سنّت گردید .

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) بیش از هر کس از ترشح بول اجتناب داشت، از این رو هرگاه مى خواست بول کند به زمین بلندى مى رفت یا زمین نرم و پر خاکى را انتخاب مى کرد تا مبادا بول به او ترشح کند.

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: پدرم على بن الحسین (علیه السّلام) به من فرمود: فرزندم، براى من لباسى مخصوص قضاء حاجت آماده کن، زیرا دیدم مگس ها پس ازنشستن روى مایعات نجس بر جامه من مى نشینند. من هم لباس را آماده کرده، خدمت پدرم بردم، اما فرمود:

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) و یاران او یک جامه بیشتر نداشتند که در همه احوال مى پوشیدند]، از این رو آن را قبول نکرد و کنار گذاشت.[۳]

ملحقات

صدوق رحمه اللّه گوید: سنّت در بیت الخلاء آن است که هنگام ورود پاى چپ را قبل از پاى راست پیش گذارد، و سر را بپوشاند، و خدا را یاد کند (ذکربگوید) .

مردى از امام صادق (علیه السّلام) پرسید: آداب و سنن رفتن به بیت الخلاء چیست؟

فرمود : خدا را یاد مى کنى، و از شیطان رانده شده به خداوند پناه مى برى (اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم مى گویى) و چون فارغ شدى مى گویى: الحمد للّه على ما اخرج منّى من الاذى فى یسر و عافیه؛ «سپاس و ستایش خدا را که در آسانى و سلامتى، فضولات آزار دهنده را از من خارج ساخت».

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: نمازى نیست مگر با طهارت، و براى «طهارت گرفتن» سه عدد سنگ کافى است، و سنّت رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) نیز بر این جارى بوده است، اما بول را حتما باید آب کشید.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: سنّت در«طهارت گرفتن»به سه عدد سنگ تمیز جارى شده، و پس از آن شستن با آب[۴]

على (علیه السّلام) فرمود: سنّت در طهارت گرفتن با آب است، اول محل بول را بشوید، سپس به شستن مقعد بپردازد، و هر دو را با هم نشوید.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در سفر براى قضاى حاجت، مقدار زیادى از مردم دور مى شد و خود را پنهان مى ساخت.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هرگاه به بیت الخلاء مى رفت سرش را مى پوشانید، وهیچ کس او را در حال قضاى حاجت ندید.

منبع: سنن النبى،علامه سید محمدحسین طباطبائى

پاورقی‌:

[۱] . یعنى براء بن معرور سه کار کرد که پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) آنها را به عنوان سنّت حسنه پذیرفت.

[۲] . بقره/ .۲۲۲٫

[۳] ظاهرا این عمل امام سجاد (علیه السّلام) براى آن بود تا عملا وسواس را از خود دور کند و به دیگران نیزدورى از وسواس را تعلیم دهد.

[۴] . شستن با آب زمانى لازم است که نجاست به اطراف مقعد رسیده باشد، و گرنه مستحب است .

آداب و سنن حضرت رسول (ص) در در دعا و ذکر

رسول الله (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: جبرئیل به من دستور داد که قرآن را ایستاده بخوانم، و حمد خدا را در رکوع، و تسبیح او را در سجده انجام دهم، و او را نشسته دعا کنم و بخوانم .

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در هنگام ابتهال و دعا دستها را بلند مى نمود مانندفقیرى که غذا طلب مى کند.

دعاى آن حضرت وقتى که در آینه نگاه مى کرد

على (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) وقتى در آینه نظر مى کرد مى گفت: الحمد للّه الّذى أکمل خلقى، و أحسن صورتى، و زان منّى ما شان من غیرى، وهدانى للاسلام، و منّ علىّ بالنّبوّه. «ستایش خدایى راست که آفرینش مرا کامل ساخت، صورتم را نیکو آفرید، در مقابل عیب دیگران مرا زینت داد، به اسلام هدایتم کرد و با برانگیختن من به مقام نبوت نعمتى بزرگ بر من بخشید».

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) وقتى به آینه نظر مى کردمى گفت: الحمد للّه الّذى أحسن خلقى و خلقى، و زان منّى ما شان من غیرى.

«ستایش خدایى راست که آفرینشم را زیبا، و اخلاقم را نیکو ساخت، و مرا در برابرعیب دیگران زینت بخشید».

دعاى آن حضرت وقتى که بر مرکب سوارى مى نشست

حضرت محمد (صلّى اللّه علیه و آله) هنگام سفر کردن چون بر مرکب سوارى خود مستقرمى شد، سه بار«اللّه اکبر»مى گفت، سپس آیه شریفه: سبحان الّذى سخّر لنا هذا و ماکنّا له مقرنین، و انّا الى ربّنا لمنقلبون[۱] را تلاوت مى کرد و مى گفت: اللّهمّ إنّانسألک فى سفرنا هذا البرّ و التّقوى، و من العمل ما ترضى. اللّهمّ هوّن علیناسفرنا، و أطو عنّا بعده. اللّهمّ أنت الصّاحب فى السّفر، و الخلیفه فى الاهل. اللّهمّ إنّى أعوذ بک من و عثاء السّفر، و کآبه المنقلب، و سوء المنظر فى الاهل و المال.

«خدایا، ما در این سفر از تو نیکى کردن و پرهیزگارى و نیز کارى را که موجب خشنودى توست طلب مى کنیم. خدایا، این سفر را بر ما آسان گردان و دورى آن رابر ما نزدیک ساز. خدایا، تو در سفر یار ما، و در خانواده جانشین ما هستى. خدایا، ازرنج و گرفتارى سفر، و غم و غصه بازگشت، و دیدن بدى درباره اهل و مال به تو پناه مى برم». و چون از سفر باز مى گشت مى گفت: آئبون تائبون، عابدون لربّنا حامدون.

«در حالى که به سوى پروردگارمان توبه و بازگشت کرده و پرستش او مى کنیم و سپاسگزار اوییم، به منزل خود باز گشتیم».

دعاى آن حضرت در سفر هنگامى که شب فرا مى رسید

پیامبر اکرم (صلّى اللّه علیه و آله) وقتى در سفر بود و شب فرا مى رسید مى فرمود: ارض، ربّى و ربّک اللّه، أعوذ من شرّک و شرّ ما فیک و شرّ ما یدبّ علیک، و أعوذ باللّه من أسد و أسود و من الحیّه و العقرب، و من ساکن البلد، و والد و ما ولد. «اى زمین، پروردگار من و تو خداى متعال است، از شر تو و آنچه در تو هست و یا برروى تو در حرکت است به خدا پناه مى برم. و نیز از شر هر درنده و گزنده، و از شرهر مار و عقرب، و از کسى که ساکن در این دیار است، و همچنین از شر هر پدر وفرزندش به خداى متعال پناه مى برم».

دعاى آن حضرت وقتى که لباس نو مى پوشید

نبی اعظم (صلّى اللّه علیه و آله) هنگامى که لباس نو مى پوشید، مى گفت: الحمد للّه الّذى کسانى ما یوارى عورتى و اتجمّل به فى النّاس. «ستایش خدایى راست که مرا لباسى پوشانید که عورتم را مستور مى دارد، و با آن در میان مردم آراسته مى گردم».

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون مى خواست لباس خود را از تن درآورد، ابتدا آن را از طرف چپ بیرون مى آورد. و از کارهایش هنگام پوشیدن لباس جدید این بودکه حمد و ستایش خدا مى نمود، سپس فقیرى را طلب مى کرد و لباس کهنه خود را به او مى داد و مى فرمود: هر مسلمانى که تنها براى خشنودى خدا، لباس کهنه خود را به تن مسلمان فقیرى پوشاند، در ضمانت و پناه و خیر خداى متعال خواهد بود تا زمانى که آن لباس به تن آن فقیر است، خواه دهنده لباس زنده باشد یا مرده.

حضرت محمد (صلّى اللّه علیه و آله) چون لباس مى پوشید و به پا مى خاست پیش از آنکه ازمنزل خارج شود، مى گفت: اللّهمّ بک استترت، و الیک توجّهت، و بک اعتصمت، و علیک توکّلت . اللّهمّ أنت ثقتى و أنت رجائى. اللّهمّ اکفنى ما اهمّنى و ما لا اهتمّ به و ما انت اعلم به منّى. عزّ جارک، و جلّ ثناؤک، و لا اله غیرک. اللّهمّ زوّدنى التّقوى، و اغفر لى ذنبى، و وجّهنى للخیر حیث ما توجّهت. «خداوندا، به واسطه توخود را پوشاندم، و به سوى تو رو کردم، و به تو چنگ زدم، و بر تو توکل نمودم.

خدایا، تو مورد اعتماد و امید منى. خدایا، آنچه برایم مهم است و آنچه بدان اهتمامى ندارم و آنچه تو بدان داناترى همه را برایم کفایت کن. پناهنده به تو عزیزاست، و ثنا و حمد تو بزرگ است و جز تو خدایى نیست. خدایا، پرهیزکارى را زاد وتوشه من قرار ده، و گناهم را ببخش، و مرا به هر سو که رو آورم به خیر و خوبى متوجه ساز». پس از این دعا دنبال کار خود مى رفت.

دعاى آن حضرت وقتى که از مجلسى برمى خاست

رسول الله (صلّى اللّه علیه و آله) هر وقت از مجلسى برمى خاست مى گفت: سبحانک اللّهمّ و بحمدک. أشهد أن لا إله إلاّ أنت، استغفرک و أتوب الیک. «خدایا، تو از هرعیبى منزهى، و حمد و ستایش از آن توست. گواهى مى دهم که جز تو خدایى نیست؛از تو آمرزش مى خواهم و به سوى تو باز مى گردم».

دعاى آن حضرت هنگام داخل شدن به مسجد و خروج از آن

على (علیه السّلام) فرمود: رسول الله (صلّى اللّه علیه و آله) چون مى خواست وارد مسجد شود مى گفت: اللّهمّ افتح لى أبواب رحمتک. «خدایا، درهاى رحمتت را به روى من بگشاى». و چون مى خواست از مسجد بیرون رود، مى گفت: اللّهمّ افتح لى أبواب رزقک. «خدایا، درهاى روزیت را به روى من بگشاى».

حضرت فاطمه (علیها السّلام) فرمود: پیغمبر خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون داخل مسجد مى شدمى گفت: بسم اللّه. اللّهمّ صلّ على محمّد و آل محمّد، و اغفر لى ذنوبى، و افتح لى أبواب رحمتک. «به نام خدا. خدایا، بر محمّد و آل محمّد درود بفرست، و گناهان مرا بیامرز، و درهاى رحمتت را به روى من بگشاى». و چون از مسجد خارج مى شدمى گفت: بسم اللّه . اللّهمّ صلّ على محمّد و آل محمّد، و اغفر لى ذنوبى، و افتح لى أبواب فضلک. «به نام خدا. خدایا، بر محمّد و آل محمّد درود فرست، و گناهان مرابیامرز، و درهاى فضل و کرمت را به روى من بگشاى».

دعاى آن حضرت هنگامى که به بستر خواب مى رفت

حضرت محمد (صلّى اللّه علیه و آله) چون به بستر خواب مى رفت به پهلوى راست مى خوابید و کف دست راست را زیر صورت مى نهاد، سپس مى گفت: اللّهمّ قنى عذابک یوم تبعث عبادک. «خدایا، روزى که بندگانت را[از قبرها]برمى انگیزى مرااز عذاب خود نگاه دار».

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هنگامى که به بستر خواب مى رفت دعاهایى داشت که مى خواند، از جمله هنگام خواب مى گفت: بسم اللّه اموت و احیى، و الى اللّه المصیر. اللّهمّ آمن روعتى، و استر عورتى، و ادّعنّى أمانتى. «به نام خدا مى میرم وزنده مى شوم، و بازگشت همه خلایق به سوى اوست. خدایا، ترسم را به امن وآرامش تبدیل فرما، و عیبم را بپوشان، و امانتى را که به من سپرده اى خودت ادا فرما».

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هنگام خواب«آیه الکرسى»را قرائت مى کرد. ومى فرمود : جبرئیل نزد من آمد و گفت: اى محمّد، عفریتى از طائفه جن به هنگام خوابت براى تو حیله مى کند، پس بر تو باد که هنگام خواب«آیه الکرسى»بخوانى.

دعاى آن حضرت وقتى که سفره غذا را نزد او مى نهادند

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) وقتى سفره غذا را نزد او مى نهادند، مى گفت: سبحانک اللّهمّ ما أحسن ما تبتلینا، سبحانک ما أکثر ما تعطینا، سبحانک ما أکثر ما تعافین.

اللّهمّ اوسع علینا و على فقراء المؤمنین والمؤمنات والمسلمین والمسلمات.

«خدایا تو منزهى، چه نیکوست آنچه ما را به آن آزموده اى!تو منزهى، چه بسیاراست آنچه به ما بخشیده اى!تو منزهى، چه فراوان است سلامتى هایى که به ماداده اى!خدایا، بر ما و بر فقراء اهل ایمان و اسلام گشایش در روزى کرامت فرما».

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) وقتى سفره غذا را نزد او مى نهادند، مى گفت: بسم اللّه.

اللّهمّ اجعلها نعمه مشکوره تصل بها نعمه الجنّه. «به نام خدا. الهى، این غذا را ازنعمت هایى قرار ده که شکرش به جا آورده شود به طورى که آن را به نعمت بهشتى متصل فرمایى».

دعاى آن حضرت هنگامى که به سوى غذا دست مى برد

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) وقتى به سوى غذا دست مى برد، مى گفت: بسم اللّه .

بارک لنا فیما رزقتنا، و علیک خلفه. «به نام خدا. [پروردگارا]آنچه را به ما روزى داده اى برکت ده و در پى آن روزى تازه اى هم مرحمت فرما».

دعاى آن حضرت هنگامى که سفره را برمى چیدند

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) وقتى سفره غذا را برمى چیدند، مى گفت: اللّهمّ اکثرت و اطبت، و بارکت فاشبعت و ارویت. الحمد للّه الّذى یطعم و لا یطعم. «خدایا، نعمتت را بر ما فراوان کردى و پاکیزه نمودى، و مبارک ساختى پس سیر گردانیدى و سیراب نمودى. حمد و ستایش خدایى راست که مى خوراند ولى خود نیازى به خوردن ندارد».

دعاى آن حضرت هنگام غذا خوردن و شیر نوشیدن

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هیچ گاه غذایى میل نمى کرد و یاچیزى نمى نوشید مگر آنکه مى گفت: اللّهمّ بارک لنا فیه، و ابدلنا به خیرا منه.

«خدایا، این غذا را براى ما برکت ده، و بهتر از آن را به ما روزى فرما». ولى چون شیرمى نوشید مى گفت: اللّهمّ بارک لنا فیه، و زدنا منه. «خدایا این شیر را براى ما برکت ده، و روزى ما را از آن زیاد گردان».

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هنگامى که مقدارى از غذا میل مى کرد مى گفت: اللّهمّ لک الحمد، أطعمت و اسقیت و روّیت، فلک الحمد غیر مکفور و لا مودّع و لا مستغنى عنک. «خدایا، حمد و ستایش تو راست که مرا طعام و شراب دادى وسیراب نمودى، تو را مى ستایم ستایش کسى که کفران نعمتت را نکرده و تو را وداع نگفته و از تو بى نیازى نجسته است».

دعاى آن حضرت هنگامى که میوه تازه مى دید

على (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون میوه تازه اى مى دید، آن را گرفته مى بوسید و بر دیدگان و دهان خود مى نهاد و مى گفت: اللّهمّ کما اریتنا أوّلها فى عافیه فارنا آخرها فى عافیه. «خدایا، چنانکه آغاز آن را در سلامتى به ما نشان دادى، آخر آن را نیز در سلامتى به ما نشان ده».

دعاى آن حضرت هنگام داخل شدن به دستشویى

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هرگاه مى خواست به دستشویى (مستراح) وارد شود، مى گفت : اللّهمّ انّى أعوذ بک من الرّجس النّجس الخبیث المخبث الشّیطان. اللّهمّ امط عنّى الاذى، و اعذنى من الشّیطان الرّجیم. «خدایا، از شیطان پلید نجس خبیث ناپاک به تو پناه مى برم . خدایا، ناراحتى را از من دور کن، و مرا از شیطان رانده شده پناه ده».

و چون براى قضاى حاجت مى نشست مى گفت: اللّهمّ اذهب عنّى القذى و الاذى، و اجعلنى من المتطهّرین. «خدایا ناراحتى و ناپاکى را از من ببر، و مرا ازپاکیزگان قرار ده».

و موقع خارج شدن مدفوع مى گفت: اللّهمّ کما اطعمتنیه طیّبا فى عافیه فاخرجه منّى خبیثا فى عافیه. «خدایا، چنانکه در عافیت و سلامتى به من غذاى پاکیزه دادى، فضولات آن را نیز در سلامتى از من دفع فرما».

و گاهى دعاى آن حضرت موقع داخل شدن به دستشویى این بود: الحمد للّه الحافظ المؤدّى. «حمد و ستایش خدایى راست که حافظ آدمى و برآورنده حاجات اوست».

و چون از آنجا بیرون مى شد، دست روى شکم خود مى کشید و مى گفت: الحمد للّه الّذى اخرج عنّى اذاه، و ابقى فىّ قوّته، فیا لها من نعمه لا یقدر القادرون قدرها. «حمد و ستایش خدایى راست که فضولات ناراحت کننده غذا را از من خارج ساخت و نیروى آن را در بدنم باقى نهاد. چه نعمت بزرگى که هیچ کس توانایى اندازه گرفتنش را ندارد».

دعاى آن حضرت وقتى که به قبرستان مى گذشت

امام باقر (علیه السّلام) مى فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون به قبرستان اهل ایمان مى گذشت مى فرمود: السّلام علیکم من دیار قوم مؤمنین، و انّا ان شاء اللّه بکم لا حقون. «سلام بر شما باد اى آرمیدگان دیار اهل ایمان، و ما نیز به خواست خدا به شما ملحق خواهیم شد».

دعاى آن حضرت در زیارت اهل قبور

امام صادق (علیه السّلام) مى فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در عصر هر پنجشنبه اى باعده اى از اصحاب خود به قبرستان بقیع مى رفت و سه بار مى فرمود: السّلام علیکم یا اهل الدّیار. «سلام بر شما اى آرمیدگان در این دیار»و بعد سه مرتبه مى فرمود: رحمکم اللّه. «خدا شما را رحمت کند».

دعاى آن حضرت چون از چیزى خوشحال مى شد

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: وقتى به رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) موضوع خوشحال کننده اى مى رسید، مى گفت: الحمد للّه على هذه النّعمه. «حمد و ستایش خدایى راست که این نعمت را به ما ارزانى داشت». و وقتى امرى غمناک به اومى رسید، مى گفت: الحمد للّه على کلّ حال. «حمد و ستایش خداى را در همه حال».

دعاى آن حضرت وقت دیدن چیزى که آن را دوست مى داشت

امیر المؤمنین (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) وقتى مى دید آنچه را که دوست مى داشت، مى گفت: الحمد للّه الّذى بنعمته تتمّ الصّالحات. «حمد و ستایش خدایى راست که با نعمت او، خوبى ها تمام و کامل مى گردد».

ذکرى که آن حضرت موقع شنیدن«اذان»مى گفت

امام زین العابدین (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون صداى مؤذّن رامى شنید جملات او را عینا بازگو مى کرد. و چون مؤذن جملات«حىّ على الصّلاه، حىّ على الفلاح، حىّ على خیر العمل» را مى گفت، حضرت مى فرمود: لا حول و لاقوّه الاّ باللّه. «هیچ توانایى و نیرویى بر ترک و عمل نیست جز به خدا». و چون اقامه نماز پایان مى یافت، مى گفت: اللّهمّ ربّ هذه الدّعوه التّامّه و الصّلاه القائمه، اعط حمّدا سؤله یوم القیامه، و بلّغه الدّرجه الوسیله من الجنّه، و تقبّل شفاعته فى امّته. «خداوندا، اى پروردگار این دعوت تام و نماز برپا شده، خواهش هاى محمّدرا در روز قیامت برآور، و او را به درجه«وسیله»در بهشت برسان، و شفاعت او رادرباره امتش بپذیر».

ذکرى که آن حضرت در رکعت آخر نماز مغرب مى گفت

على (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در رکعت سوم نماز مغرب مى گفت: ربّنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا، و هب لنا من لدنک رحمه، انّک انت الوهّاب.[۲] «پروردگارا، دلهاى ما را پس از آنکه هدایتمان کردى ملغزان، و از نزد خود رحمتى به ما ارزانى دار، که تو تنها بخشنده اى».

ذکر و دعاى آن حضرت در قنوت نماز وتر

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در نماز وتر هفتاد بار استغفار مى کرد، و هفت مرتبه مى گفت : هذا مقام العائذ بک من النّار«این جا جایگاه کسى است که از آتش به توپناه آورده است» .

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در قنوت نماز وتر مى گفت: اللّهمّ اهدنى فیمن هدیت، و عافنى فیمن عافیت، و تولّنى فیمن تولّیت، و بارک لى فیما اعطیت، و قنى شرّما قضیت، إنّک تقضى و لا یقضى علیک، سبحانک ربّ البیت، استغفرک و اتوب الیک، و اومن بک و اتوکّل علیک، و لا حول و لا قوّه الاّ بک یا رحیم «خدایا مرادر زمره کسانى که هدایت کرده اى هدایت فرما، و در زمره کسانى که عافیتشان داده اى عافیت ده، و در میان کسانى که کارشان را به عهده گرفته اى سرپرستى نما، ودر آنچه به من بخشیده اى برکت ده، و مرا از شر آنچه مقدّر فرموده اى نگاه دار، که فرمان تنها از آن توست و کسى بر تو حکومت نمى کند. تو منزهى اى پروردگار کعبه، از تو آمرزش مى خواهم و به سوى تو بازمى گردم، و به تو ایمان دارم و بر تو توکل مى نمایم، و[معترفم که ]هیچ توانایى و نیرویى بر ترک و عمل نیست جز به تو اى خداى مهربان».

دعاى آن حضرت موقع افطار

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) به هنگام افطار مى گفت: اللّهمّ لک صمنا، و على رزقک افطرنا، فتقبّله منّا «خدایا، براى تو روزه گرفتیم، و با روزى تو افطار کردیم، پس روزه ما را قبول فرما». تشنگى سپرى شد و رگهاى بدن پر شد، و اجر و مزد آن باقى ماند.

دعاى آن حضرت در تعقیب نماز

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون از تشهد و سلام نماز فارغ مى شد، چهارزانو مى نشست و دست راستش را بر سر مى نهاد و مى گفت: بسم اللّه الّذى لا اله الاّ هو، عالم الغیب و الشّهاده، الرّحمن الرّحیم، صلّ على محمّد وآل محمّد، و أذهب عنّى الهمّ و الحزن «به نام خداوندى که جز او خدایى نیست، خدایى که داناى پنهان و آشکار، و بخشنده و مهربان است. [خدایا]بر محمّد وخاندان او درود فرست، و غم و اندوه را از من دور ساز».

دعاى دیگر آن حضرت در تعقیب نماز

محمّد بن فرج گوید: امام جواد (علیه السّلام) به من نوشت. . . رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون از نمازش فارغ مى شد، مى گفت: اللّهمّ اغفر لى ما قدّمت و ما اخّرت، و مااسررت و ما اعلنت، و اسرافى على امرى [نفسى ـ خ ل ]و ما انت اعلم به منّى.

اللّهمّ انت المقدّم و المؤخّر، لا اله الاّ انت، بعلمک الغیب، و بقدرتک على الخلق اجمعین ما علمت الحیاه خیرا لى فأحینى، و توفّنى اذا علمت الوفاه خیرا لى. اللّهمّ انّى اسألک خشیتک فى السّرّ و العلانیه، و کلمه الحقّ فى الغضب و الرّضا، و القصد فى الفقر و الغنى، و اسألک نعیما لا ینفد، و قرّه عین لا ینقطع، و اسألک الرّضا بالقضاء، و برکه الموت بعد العیش، و برد العیش بعد الموت، و لذّه النّظرالى وجهک، و شوقا الى رؤیتک و لقائک من غیر ضرّاء مضرّه و لا فتنه مضلّه.

اللّهمّ زیّنّا بزینه الایمان، و اجعلنا هداه مهدیّین. اللّهمّ اهدنا فیمن هدیت. اللّهمّ انّى اسألک عزیمه الرّشاد، و الثّبات فى الامر و الرّشد، و أسألک شکر نعمک وحسن عافیتک، و اداء حقّک، و اسألک یا ربّ قلبا سلیما، و لسانا صادقا، واستغفرک لما تعلم، و اسألک خیر ما تعلم، و اعوذ بک من شرّ ما تعلم، فانّک تعلم و لا نعلم، و أنت علاّم الغیوب.

«خدایا، گناهان گذشته دور و نزدیک مرا و گناهانى را که در نهان و آشکار ازمن سر زده، و همچنین اسراف و زیاده روى هایى را که کرده ام، و هر گناهى را که توبه آن آگاه ترى بر من ببخش. خدایا، پیش انداختن و پس انداختن کارها به دست توست، معبودى جز تو نیست؛به علم غیب خود و قدرتى که بر تمام خلایق دارى تورا سوگند که تا وقتى مى دانى زندگى برایم بهتر است مرا زنده نگه دار، و چون مردن را برایم بهتر دیدى مرا بمیران. خدایا بیم و ترس از خودت را در نهان و آشکار، وگفتار حق را در حال خشم و رضا، و میانه روى را در حال تنگدستى و وسعت از توخواهانم، و از تو خواهانم نعمتى را که هرگز فنا نپذیرد، و روشنى چشمى که هرگزمنقطع نگردد، و نیز رضا و خشنودى در برابر قضاى حتمیت، و برکت مرگ بعد اززندگى، و زندگى گواراى پس از مرگ، و لذت نظر به خودت، و شوق دیدارت رابدون آنکه سختى در این راه به من رسد و یا آزمایش گمراه کننده اى برایم پیش آیداز تو خواهانم. خدایا، ما را به زیور ایمان زینت بخش، و رهنمایانى رهیافته قرار ده.

خداوندا، ما را در زمره کسانى که هدایت کرده اى هدایت فرما. خدایا، عزمى راسخ و ثبات قدم و استقامتى در کار و هدایت را از تو مى خواهم. و توفیق شکرگزارى دربرابر نعمت ها، و عافیت نیکو، و ادا کردن حق خودت را از تو خواهانم. پروردگارا، و از تو قلبى سالم، و زبانى راستگو مى خواهم، و در برابر آنچه از من مى دانى آمرزش مى طلبم، و از تو بهترین چیزى را که به آن دانایى خواستارم، از شر هرچه به آن عالمى به تو پناه مى آورم، زیرا که تو مى دانى و ما نمى دانیم، و تو داناى نهان هایى».

دعاى آن حضرت بعد از نافله صبح

على (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون دو رکعت نافله صبح را قبل ازنماز واجب صبح مى خواند به پهلوى راست مى خوابید و دست راستش را زیر گونه راست مى نهاد، سپس مى گفت: استمسکت بعروه اللّه الوثقى الّتى لا انفصام لها، واستعصمت بحبل اللّه المتین، اعوذ باللّه من فوره العرب و العجم، و اعوذ باللّه من شرّ شیاطین الانس و الجنّ، توکّلت على اللّه، طلبت حاجتى من اللّه، حسبى اللّه ونعم الوکیل، لا حول و لا قوّه الاّ باللّه العلىّ العظیم. «چنگ زدم به دستاویز محکم خدا که هرگز پاره نمى شود، و چنگ زدم به ریسمان محکم خدا، و از خشم وتجاوز عرب و عجم، و از شر شیطان هاى انس و جنّ به خدا پناه مى برم؛بر خدا توکل کردم، حاجتم را از او طلبیدم، خدا مرا کافى است و خوب وکیلى است. هیچ توانایى و نیرویى بر ترک و عمل نیست مگر به خداى والا و بزرگ» .

دعاى آن حضرت در تعقیب نماز صبح

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون از خواندن نماز صبح فارغ مى شد، با صداى بلندبه طورى که اصحابش مى شنیدند، سه بار مى گفت: اللّهمّ اصلح لى دینى الّذى جعلته لى عصمه «خدایا، دینم را که وسیله نگهداریم قرار داده اى برایم محافظت فرما». وسه بار مى گفت: اللّهمّ اصلح لى دنیاى الّتى جعلت فیها معاشى «خدایا، دنیایم را که زندگى مرا در آن قرار داده اى برایم اصلاح فرما». و سه بار مى گفت: اللّهمّ اصلح لى آخرتى الّتى جعلت الیها مرجعى «خدایا، آخرتم را که بازگشت مرا به سوى آن قرارداده اى برایم نیکو گردان». و سه بار مى گفت: اللّهمّ انی اعوذ برضاک من سخطک، و اعوذ بعفوک من نقمتک«خدایا، از خشم تو به رضایتت، و از کیفر تو به عفو وبخششت پناه مى برم». و در آخر مى گفت: اللّهمّ انّى اعوذ بک، لا مانع لما اعطیت، و لا معطى لما منعت، و لا ینفع ذا الجدّ منک الجدّ «خدایا، به تو پناهنده مى شوم، آنچه را عطا کنى چیزى نمى تواند مانع آن شود، و آنچه را باز دارى چیزى بخشنده آن نمى تواند بود، و ثروت هیچ ثروتمندى در برابر تو برایش سودى ندارد».

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون نماز صبح را مى خواند مى گفت: اللّهمّ متّعنى بسمعى و بصرى، و اجعلهما الوارثین منّى، و ارنى ثارى من عدوّى «خدایا مرا ازگوش و چشمم بهره مند گردان، و آن دو را وارث من قرار ده (آنها را پیش از مرگ از من مگیر) ، و جلو چشمم انتقام مرا از دشمنم بگیر».

ذکر آن حضرت بعد از نماز صبح

امام باقر (علیه السّلام) ضمن حدیثى فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) وقتى نماز صبح را مى خواند تا طلوع آفتاب رو به قبله مى نشست و به ذکر خدا مشغول مى شد، وعلى (علیه السّلام) [براى رسیدگى به حوایج مردم ]جلو مى آمد و پشت سر پیغمبر رو به جمعیت مى نشست و مردم از ایشان حوایج خودشان را سؤال مى کردند و پاسخ مى شنیدند. این چنین رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) به آنان دستور داده بود.

دعاى آن حضرت بعد از نماز ظهر

امیر المؤمنین (علیه السّلام) فرمود: از جمله دعاهاى رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) پس از نمازظهر این بود: لا اله الاّ اللّه العظیم الحلیم، لا اله الاّ اللّه ربّ العرش العظیم، و الحمدللّه ربّ العالمین. اللّهمّ انّى اسألک موجبات رحمتک، و عزائم مغفرتک، و الغنیمه من کلّ خیر، و السّلامه من کلّ اثم. اللّهمّ لا تدع لى ذنبا الاّ غفرته، و لا همّاالاّ فرّجته، و لا کربا الاّ کشفته، و لا سقما الاّ شفیته، و لا عیبا الاّ سترته، و لا رزقاالاّ بسطته، و لا خوفا الاّ آمنته، [و لا دینا الاّ قضیته ]و لا سوءا الاّ صرفته، و لاحاجه هى لک رضى و لى فیها صلاح الاّ قضیتها، یا ارحم الرّاحمین، آمین ربّ العالمین .

«معبودى جز خداى عظیم و بردبار نیست، معبودى جز پروردگار عرش بزرگ نیست، و تمام ستایش ها مخصوص پروردگار جهانیان است. خدایا، وسائل رحمتت، و برات آمرزش حتمیت، و بهره مندى از هر خیر، و سالم بودن از هر گناه رااز تو مى طلبم. خدایا، گناهى را بر من باقى منه مگر آنکه آن را آمرزیده باشى، و نه غصه اى را مگر آنکه زدوده باشى، و نه گرفتاریى را مگر آنکه بر طرف کرده باشى، و نه بیماریى را مگر آنکه شفا داده باشى، و نه عیبى را مگر آنکه پوشانده باشى، و نه روزیى را مگر آنکه گسترش داده باشى، و نه ترسى را مگر آنکه از آن امنیت بخشیده باشى [و نه دینى را مگر آنکه ادا کرده باشى ]و نه ناخوشایندى را مگر آنکه دور ساخته باشى، و نه حاجتى را که مورد رضایت تو و صلاح من باشد مگر آنکه روا کرده باشى، اى مهربان ترین مهربانان، دعایم را مستجاب کن اى پروردگارجهانیان».

دعاى آن حضرت در سجده

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون پیشانیش را براى سجده برزمین مى نهاد، مى گفت: اللّهمّ مغفرتک اوسع من ذنوبى، و رحمتک ارجى عندى من عملى، فاغفر لى ذنوبى یا حیّا لا یموت. «خدایا، آمرزش تو از گناهان من واسع تر، و رحمت تو در نظر من از کردارم امید بخش تر است. پس گناهانم را بیامرز، اى زنده اى که مرگ به او راه ندارد».

دعاى آن حضرت آن گاه که مى خواست از نماز باز گردد

على (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) آن گاه که مى خواست از نماز باز گرددبا کف دست راست پیشانى خود را مسح مى کرد، سپس مى گفت: اللّهمّ لک الحمد، لا اله الاّ انت، عالم الغیب و الشّهاده. اللّهمّ اذهب عنّا الهمّ و الحزن و الفتن، ما ظهرمنها و ما بطن. «خدایا، تمام ستایش ها مخصوص توست، معبودى جز تو نیست که داناى نهان و آشکارى. خدایا، غم و اندوه و فتنه هاى پیدا و نهان را از ما برطرف ساز». بعد فرمود: کسى از امت من نیست که این عمل را به جا آورد مگر آنکه ازخداوند ـ عزّ و جلّ ـ آنچه را بخواهد به او عطا مى کند.

دعاى آن حضرت بعد از هر نماز

.۳۹۴ انس بن مالک گوید: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) بعد از هر نماز مى گفت: اللّهمّ انّى اعوذ بک من علم لا ینفع، و قلب لا یخشع، و نفس لا تشبع، و دعاء لا یسمع. اللّهمّ انّى اعوذ بک من هؤلاء الاربع. «خدایا، از دانشى که سود نبخشد، و دلى که خاشع نباشد، و جانى که سیر نگردد، و دعایى که شنیده نشود به تو پناه مى آورم. خدایا، ازاین چهار چیز به تو پناه مى آورم».

نماز و دعاى آن حضرت در آغاز سال جدید

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) روز اول ماه محرم دو رکعت نماز مى گزارد و چون ازنماز فارغ مى شد، دست هایش را بلند کرده و این دعا را سه بار مى خواند: اللّهمّ انت الاله القدیم، و هذه سنه جدیده، فاسألک فیها العصمه من الشّیطان، و القوّه على هذه النّفس الامّاره بالسّوء، و الاشتغال بما یقرّبنى الیک یا کریم، یا ذا الجلال و الاکرام، یا عماد من لا عماد له، یا ذخیره من لا ذخیره له، یا حرز من لا حرز له، یاغیاث من لا غیاث له، یا سند من لا سند له، یا کنز من لا کنز له، یا حسن البلاء، یاعظیم الرّجاء، یا عزّ الضّعفاء، یا منقذ الغرقى، یا منجى الهلکى، یا منعم یا مجمل، یا مفضل، یا محسن، انت الّذى سجد لک سواد اللّیل، و نور النّهار، و ضوء القمر، وشعاع الشّمس، و دوىّ الماء، و حفیف الشّجر. یا اللّه لا شریک لک. اللّهمّ اجعلناخیرا ممّا یظنّون، و اغفر لنا ما لا یعلمون، حسبى اللّه، لا اله الاّ هو، علیه توکّلت وهو ربّ العرش العظیم، آمنّا به، کلّ من عند ربّنا، و ما یذّکّر الاّ اولوا الالباب. ربّنالا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا وهب لنا من لدنک رحمه، انّک انت الوهّاب.

«خدایا، تویى معبود دیرین، و این سالى است جدید، پس از تو مى خواهم که مرا در این سال از شر شیطان نگه دارى، و بر این نفسى که پیوسته به بدى فرمان مى دهد پیروز گردانى، و به آنچه مرا به تو نزدیک مى کند مشغول سازى، اى کریم، اى صاحب جلال و بزرگوارى، اى تکیه گاه کسى که تکیه گاهى ندارد، اى ذخیره کسى که ذخیره اى ندارد، اى نگه دارنده کسى که نگه دارنده اى ندارد، اى فریادرس آن که فریادرسى ندارد، اى پشتیبان کسى که پشتیبانى ندارد، اى گنج کسى که گنجى ندارد. اى نیکوبخش، اى امید بزرگ، اى عزت ناتوانان، اى نجات بخش غرق شدگان، اى رهایى بخش هلاک شوندگان، اى نعمت بخش، اى نیکو بخش، اى زیاد بخش، اى نیکى کننده، تویى آن خداوندى که تاریکى شب و روشنایى روز ونور ماه و درخشندگى آفتاب و صداى آب و آواى درختان در برابر تو سجده مى آرند. اى خدایى که شریکى ندارى. خدایا، ما را بهتر از آنچه دیگران گمان مى کنند قرار ده، و گناهان ما را که از آن آگاه نیستند بیامرز . خدا مرا کافى است، معبودى جز او نیست، بر او توکل کردم، و او پروردگار عرش بزرگ است، به اوایمان آورده ایم، همه چیز از نزد پروردگار ماست، لیکن تنها خردمندان مى دانند.

پروردگارا، دلهاى ما را پس از آنکه ما را هدایت کردى ملغزان، و از نزد خودت رحمتى به ما ارزانى دار، که تو تنها بخشنده اى.»

دعاى آن حضرت در شب نیمه ماه شعبان

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در شب نیمه شعبان چنین دعا مى کرد: اللّهمّ اقسم لنامن خشیتک ما یحول بیننا و بین معصیتک، و من طاعتک ما تبلّغنا به رضوانک، و من الیقین ما یهون علینا به مصیبات الدّنیا. اللّهمّ متّعنا باسماعنا و ابصارنا وقوّتنا ما أحییتنا، و اجعله الوارث منّا، و اجعل ثارنا على من ظلمنا، و انصرنا على من عادانا، و لا تجعل مصیبتنا فى دیننا، و لا تجعل الدّنیا اکبر همّنا، و لا مبلغ علمنا، و لا تسلّط علینا من لا یرحمنا، برحمتک یا ارحم الرّاحمین.

«خدایا، از خشیت و خوفت به قدرى در دل ما قرار ده که مانع از معصیت ونافرمانى ما شود، و از اطاعت و فرمانبرداریت به اندازه اى ما را بهره مند ساز که موجب رضایت و خشنودى تو از ما گردد، و از یقین به قدرى به ما مرحمت کن که باداشتن آن تمام مصیبتهاى دنیا بر ما آسان شود. خدایا، تا زنده ایم ما را از چشم وگوش و توانایى مان بهره مند ساز، و آنها را وارث ما قرار ده (آنها را پیش از مرگ ازما مگیر) ، و انتقام ما را از آن کس که بر ما ستم مى کند بگیر، و ما را بر دشمنان یارى ده، و بلا و مصیبت ما را در دین ما قرار مده، و دنیا را بزرگترین همّ و غمّ و منتهاى دانش ما مگردان، و کسى را که به ما رحم نمى کند بر ما مسلّط مساز، به رحمتت اى مهربان ترین مهربانان».

دعاى آن حضرت موقع دیدن ماه نو

على (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) وقتى نظرش به هلال ماه مى افتاد، دستها را بلند کرده، و مى گفت: بسم اللّه. اللّهمّ اهلّه علینا بالامن و الایمان، و السّلامه و الاسلام، ربّى و ربّک اللّه. «به نام خدا. خدایا، هلال این ماه را براى ماهمراه با امنیت و داشتن ایمان و سلامتى و بهره مند شدن از اسلام قرار داده. [اى ماه ]پروردگار من و تو خداى یگانه است».

دعاى آن حضرت موقع دیدن هلال ماه رمضان

على (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) وقتى استهلال ماه رمضان مى کرد، رو به قبله مى ایستاد و مى گفت: اللّهمّ اهلّه علینا بالامن و الایمان، و السّلامهو الاسلام، و العافیه المجلّله، و دفاع الاسقام، و العون على الصّلاه و الصّیام وتلاوه القرآن. اللّهمّ سلّمنا لشهر رمضان، و تسلّمه منّا، و سلّمنا فیه حتّى ینقضى عنّا شهر رمضان و قد عفوت عنّا و غفرت لنا و رحمتن.

«خدایا، هلال این ماه را براى ما همراه امنیت و ایمان و سلامتى و اسلام وعافیت فراگیر و دفع بیمارى ها و یارى بر انجام نماز و روزه و تلاوت قرآن قرار ده.

خدایا، ما را براى انجام اعمال ماه رمضان سالم به این ماه برسان، و آن را نیز سالم ازما دریافت دار، و ما را در آن سالم بدار تا ماه رمضان تمام شود در حالى که از ما عفوکرده و مغفرت و رحمتت را شامل حالمان کرده باشى».

ذکر آن حضرت در هر روز

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هر روز سیصد و شصت بار، به تعداد رگهاى بدن، حمد خدا مى کرد و مى گفت: الحمد للّه ربّ العالمین کثیرا على کلّ حال. «در تمام حالات و به طور فراوان حمد و ستایش مخصوص پروردگارجهانیان باد».

امام صادق (علیه السّلام) از قول رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: در بدن آدمى زاده سیصد و شصت رگ وجود دارد، که یکصد و هشتاد رگ آن متحرّک و یکصد وهشتاد رگ دیگر ساکن است؛اگر رگ هاى متحرک ساکن شوند، یا بالعکس رگ هاى ساکن متحرک گردند آدمى خوابش نمى برد. از این رو رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون صبح مى کرد سیصد و شصت مرتبه مى گفت: الحمد للّه کثیرا على کلّ حال. «در تمام حالات و به طور فراوان حمد و ستایش مخصوص پروردگار جهانیان باد». و چون شب فرا مى رسید ذکر گذشته را نیز به همان شماره تکرار مى فرمود .

على (علیه السّلام) در ضمن حدیثى فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هر روز صبح وقتى آفتاب طلوع مى کرد، سیصد و شصت بار براى شکر خدا مى گفت: الحمد للّه ربّ العالمین کثیرا طیّبا على کلّ حال. «در تمام حالات و به طور پاکیزه و فراوان، حمدو ستایش مخصوص پروردگار جهانیان باد».

عمل دیگرى از آن حضرت در شب نیمه شعبان

یکى از زنان پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) گوید: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در شبى که نوبت من بودآهسته از رختخواب بیرون رفت به طورى که من نفهمیدم. پس از آنکه بیدار شدم غیرت زنانه مرا در گرفت و پنداشتم که در حجره یکى دیگر از زنانش رفته است، ناگاه چشمم به آن حضرت افتاد که مانند جامه اى که بر زمین افتاده باشد، روى انگشتان پا به سجده رفته و در حال سجده مى گوید: أصبحت الیک فقیرا خائفامستجیرا، فلا تبدّل اسمى، و لا تغیّر جسمى، و لا تجتهد بلائى، و اغفر لى. «پیوسته به تو فقیر و نیازمندم، و همیشه از تو ترسان و به تو پناهنده ام، پس نامم را از زمره نیکان بر مگردان، و جسمم را تغییر مده، و به آزمون دشوارم میفکن، و مرا بیامرز».

سپس سر از سجده برداشت و دوباره به سجده رفت، شنیدم که این بارمى گفت: سجد لک سوادى و خیالى، و آمن بذلک فؤادى، هذه یداى بما جنیت على نفسى. یا عظیم ترجى لکلّ عظیم، اغفر لى ذنبى العظیم، فانّه لا یغفر الذّنب العظیم الاّ العظیم. «جسم و شبح من هر دو برایت سجده کرده، و دلم به آن ایمان آورده، اینک این دو دستم [که در پیشگاهت به خاک افتاده ]در برابر آن جنایتى که بر خود کرده ام. اى خداى بزرگى که امید به انجام هر کار بزرگى به توست، گناه بزرگ مرا ببخش، که جز خداى بزرگ، گناه بزرگ را نیامرزد».

سپس سر از سجده برداشت و براى بار سوم به سجده رفت، شنیدم که مى گفت: اعوذ بعفوک من عقابک، و اعوذ برضاک من سخطک، و اعوذبمعافاتک من عقوبتک، و اعوذ بک منک. انت کما اثنیت على نفسک، و فوق ما یقول القائلون. «از عذاب تو به گذشتت، و از خشم تو به رضا و خشنودیت، و از کیفر تو به عفو و بخششت، و از ذات مقدست به ذات مقدس خودت پناه مى آورم. تو چنانى که خود ثناى خود گفته اى، و برتر از آنى که دیگران مى گویند» .

بعد سر از سجده برداشت و براى بار چهارم به سجده رفت و گفت: اللّهمّ انّى اعوذ بنور وجهک الّذى اشرقت له السّماوات و الارض، و قشعت به الظّلمات، و صلح به أمر الاوّلین و الآخرین، ان یحلّ علىّ غضبک، او ینزل علىّ سخطک. اعوذ من زوال نعمتک، و فجاه نقمتک، و تحویل عافیتک، و جمیع سخطک. لک العتبى فیما استطعت، و لا حول و لا قوّه الاّ بک.

«خدایا، به نور وجهت که آسمانها و زمین با آن روشن شده و تاریکى ها با آن زایل گشته و کار اولین و آخرین با آن به صلاح آمده پناه مى آورم از اینکه غضبت بر من فرود آید، و یا عذابت بر من نازل شود. خدایا، از زوال نعمتت، و از عذاب ناگهانیت، و تغییر یافتن سلامتى دادنت، و از هر خشم و غضبت به تو پناه مى آورم. در حد توانم از تو عذر مى خواهم؛و هیچ نیرو و توانى بر ترک و عمل نیست مگر به واسطه ذات مقدس تو».

چون این حال را از آن حضرت دیدم او را رها کرده، به سرعت به منزل برگشتم به طورى که نفسم به شماره افتاد. رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) به دنبال من رسید و فرمود: چرا نفست به شماره افتاده؟!عرض کردم: یا رسول اللّه، نزد شما[و ناظر اعمالتان ]بودم. فرمود: آیا مى دانى امشب چه شبى است؟!شب نیمه شعبان است که در آن اعمال آدمى معین، روزى ها تقسیم و عمرها نوشته مى شود و خداى متعال گناه همه کس را مى بخشد مگر مشرک و باجگیر (یا کینه ورز) و قاطع رحم و شرابخوار وکسى که اصرار بر انجام گناهى دارد و شاعر[بیهوده گو]و کسى که شغل کهانت و غیبگویى را انتخاب کرده است.[۳]

ذکر آن حضرت در هر صبح و شام

روایت شده که چون على بن الحسین (علیهما السّلام) را نزد یزید بردند، یزیدتصمیم گرفت گردن آن حضرت را بزند، از این رو امام را در مقابل خود نگاه داشته، با او سخن مى گفت تا او را به حرف آورد و کلمه اى از آن حضرت بشنود که بدان بهانه او را بکشد، اما زین العابدین (علیه السّلام) به تمام سخنان یزید پاسخ مى داد در حالى که تسبیح کوچکى را که در دست داشت با انگشتان مى گردانید.

یزید گفت: من دارم باتو سخن مى گویم و تو در پاسخ من با بى اعتنایى تسبیح مى گردانى؟!این چگونه رواست؟!حضرت فرمود: پدرم از جدّم نقل کرد که چون از نماز صبح و تعقیبات آن فارغ مى شد، با کسى سخن نمى گفت تا اینکه تسبیح را در برابر خود مى گرفت ومى گفت: اللّهمّ انّى اصبحت اسبّحک و امجّدک و احمّدک و اهلّلک بعدد ما ادیر به سبحتى«خدایا، صبح کردم در حالى که به اندازه گردش دانه هاى تسبیح خود تو راتسبیح و تمجید مى کنم، و به گفتن حمد و ذکر توحید تو مى پردازم».

آن گاه دانه هاى تسبیح را گردش مى داد و با مردم سخن مى گفت بدون آنکه ذکر گذشته را تکرارکند، و فرمود: با این کار به شماره گردش دانه هاى تسبیح برایش ذکر خدا حساب مى شود و آن سبب حفظ و حراست اوست تا وقتى که به بستر خواب رود، و چون به بستر مى رفت در آن هنگام نیز تسبیح را مى گرفت و ذکر گذشته را تکرار مى کرد وتسبیح را زیر سر خود مى نهاد و با این کار تا صبح ذکر خدا در نامه اعمال او نوشته مى شد. من نیز تسبیح را مى گردانم تا اقتدا به عمل جدم کرده باشم. یزید پس از شنیدن پاسخ امام مکرر گفت: با هیچ کدامتان سخن نمى گویم مگر اینکه پاسخى مى دهد که به نفع او تمام مى شود!بالاخره از کشتن آن حضرت منصرف شد و امر کرد تا بندهارا از آن حضرت بردارند .

مؤلف: از ظاهر روایت برمى آید که مقصود امام زین العابدین (علیه السلام) از کلمه«جدّم»رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) بوده است.

دعا و تعویذ آن حضرت براى سر درد

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: هرگاه کسالت یا سر دردى به رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) دست مى داد، دستها را مى گشود و سوره حمد و معوّذتین (الفلق و الناس) رامى خواند و دستها را به صورت مى کشید، پس ناراحتیش برطرف مى شد.

دعا و تعویذ آن حضرت براى تب و سایر دردها

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در هنگام تب و سایر دردها خود را به این دعا تعویذمى کرد : اللّهمّ انّى اعوذ بک من شرّ عرق نعّار، و من شرّ حرّ النّار«خدایا، من از شرّرگى که خون به شدت در آن جریان دارد، و از شرّ سوزش آتش [دوزخ ]به تو پناه مى آورم».

دعا و تعویذ آن حضرت براى تب

امیر المؤمنین (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) به تب سختى دچار شد، جبرئیل آمد و او را با این دعا تعویذ کرد: بسم اللّه ارقیک، بسم اللّه اشفیک من کلّ داء یؤذیک، و اللّه شافیک، بسم اللّه خذها فلتهنّیک. بسم اللّه الرّحمن الرّحیم، ولا اقسم بمواقع النّجوم و انّه لقسم لو تعلمون عظیم، لتبرأنّ باذن اللّه عزّ و جلّ «بانام خدا تو را تعویذ مى کنم و پناه مى دهم، با نام خدا برایت از هر درد که آزارت مى رساند شفا مى خواهم، و خداوند شفا دهنده توست، به نام خدا این تعویذ را بگیرکه تو را گوارا باد. به نام خداوند بخشنده مهربان، سوگند به جایگاه ستارگان، که آن به حقیقت قسمى بزرگ است اگر بدانید؛حتما به اذن خداوند بهبود خواهى یافت».

پس رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) برخاست و از بند تب نجات پیدا کرد. آن گاه فرمود: اى جبرئیل، تعویذى بلیغ بود!جبرئیل عرضه داشت: آن از خزانه اى است که در آسمان هفتم است.

دعا و تعویذ آن حضرت براى دفع سحر

ابن عباس گوید: لبید بن اعصم براى رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) جادو کرد و آن رادر چاه بنى زریق پنهان نمود. رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) مریض شد؛ موقعى که آن حضرت خوابیده بود دو ملک آمده، یکى بالاى سر و دیگرى پایین پاى حضرت نشست وحضرت را به وضع جادو خبر داده گفتند: جادو در میان جلد شکوفه خرما قرار داده شده و در ته چاه«ذروان»زیر سنگى نهاده شده است.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از خواب بیدارشد و على (علیه السّلام) را با زبیر و عمّار فرستاد تا آن را بیرون آورند. على (علیه السّلام) با همراهان آب چاه را کشیده سنگ ته چاه را بلند کردند و جادو را در زیر آن پیدا کرده، خدمت رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) آوردند. در میان جلد شکوفه خرما مقدارى از موى سر پیغمبر (که موقع شانه زدن ریخته بود) با چند دندانه از دندانه هاى شانه آن حضرت وجود داشت که به آنها یازده گره با سوزن دوخته شده بود. پس این دو سوره (قل أعوذ برب الفلق، و قل أعوذ برب الناس) بر حضرت نازل شد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هر آیه اى که خواند یکى از آن گره ها باز شد، پس از باز شدن تمام آنها رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) سبک شدو مانند کسى که بند از او برداشته باشند از جا جست. جبرئیل نیز شروع کردآن حضرت را با این کلمات تعویذ نمودن: بسم اللّه ارقیک، من کلّ شى ء یؤذیک، من حاسد و عین و اللّه یشفیک. «با نام خدا تو را از شر هر چه موجب آزار توست تعویذ مى کنم، و خداوند تو را از شر هر حسود و چشم زخمى شفا کرامت مى کند».

دعا و تعویذى دیگر

از امام حسن عسکرى (علیه السّلام) نقل است که فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) دست خود را بر گوشت ذراع (دست گوسفند) که زنى یهودى آن را مسموم کرده بود کشیدو گفت : بسم اللّه الشّافى، بسم اللّه الکافى، بسم اللّه المعافى، بسم اللّه الّذى لا یضرّ مع اسمه شى ء فى الارض و لا فى السّماء، و هو السّمیع العلیم. «به نام خداوند شفا بخش، به نام خداوند کفایت کننده، به نام خداوند عافیت دهنده، به نام خدایى که با یاد کردن نامش هیچ چیز در زمین و آسمان ضرر نمى رساند، و اوست شنوا و دانا». سپس فرمود: بخورید با نام خدا. پس رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) و همراهان همگى از آن خوردند تا سیر شدند و هیچ زیانى به آنان نرسانید. [۴]

دعاى آن حضرت موقع گرفتارى و غم

على (علیه السّلام) فرمود: وقتى گرفتارى یا همّ و غمّى به رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) واردمى شد، این دعا را مى خواند: یا حىّ یا قیّوم، یا حیّا لا یموت، یا حىّ، لا اله الاّ أنت، کاشف الهمّ، مجیب دعوه المضطرّین، أسألک بأنّ لک الحمد، لا اله الاّ انت المنّان، بدیع السّماوات و الارض، ذو الجلال و الاکرام، رحمان الدّنیا و الاخره ورحیمهما. ربّ ارحمنى رحمه تغنینى بها عن رحمه من سواک، یا ارحم الرّاحمین.

«اى خداى زنده و پاینده اى که حیات و قوام هر چیز به دست توست، اى خدایى که مرگ به او راه ندارد. اى خداى زنده، خدایى جز تو نیست که برطرف کننده هر غم واندوه، و اجابت کننده دعاى درماندگانى، از تو درخواست مى کنم، زیرا که تمام ستایش و حمدها مخصوص توست، خدایى جز تو نیست که نعمت بخش و آفریننده آسمان و زمین و صاحب جلالت و بزرگوارى، و بخشنده و مهربان در دنیا و آخرت هستى، پروردگارا، رحمتى شامل حال من کن که با آن از رحمت دیگرانم بى نیازسازى، اى مهربان ترین مهربانان».

و رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: هر مسلمانى که این دعا را سه بار بخواند خواسته اش برآورده مى شود مگر آنکه درخواست گناه و یا قطع رحمى کرده باشد.

دعاى آن حضرت براى حفظ قرآن

على (علیه السّلام) فرمود: این دعا از دعاهاى رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) است : اللّهمّ ارحمنى بترک معاصیک ما ابقیتنى، و ارزقنى حسن النّظر فیما یرضیک عنّى، والزم قلبى حفظ کتابک کما علّمتنى، و اجعلنى اتلوه على النّحو الّذى یرضیک عنّى. اللّهمّ نوّر بکتابک بصرى، و اشرح به صدرى، و فرّح به قلبى، و اطلق به لسانى، و استعمل به بدنى، و قوّنى على ذلک، فانّه لا حول و لا قوّه الاّ بک.

«خدایا، مرا با ترک گناهان و نافرمانى خودت تا زنده هستم، شایسته رحمت خودساز و توجه خوبى به آنچه تو را از من خشنود مى سازد روزیم فرما، و چنانکه قرآن را به من آموخته اى دلم را پیوسته حافظ آن قرار ده، و مرا به تلاوت آن به نحوى که باعث خشنودى توست موفق دار. خدایا، دیدگانم را به قرآنت روشن، و سینه ام را باآن باز و پذیرا، و دلم را به آن شاد، و زبانم را به قرآن گویا ساز، و بدنم را برعمل کردن به آن وادار، و مرا بر این کار نیرو ده، که هیچ نیرو و توانى بر ترک و عمل نیست جز به ذات مقدس تو».

دعاى آن حضرت براى محفوظ ماندن از شرّ دشمنان

حجاب رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) (یعنى دعایى که براى محفوظ ماندن از شرّدشمنان مى خواند) این بود: و جعلنا على قلوبهم اکنّه ان یفقهوه و فى آذانهم وقر.

و اذا ذکرت ربّک فى القرآن وحده ولّوا على ادبارهم نفورا.[۵] اللّهمّ بما وارت الحجب من جلالک و جمالک، و بما اطاف به العرش من بهاء کمالک، و بمعاقدالعزّ من عرشک، و بما تحیط به قدرتک من ملکوت سلطانک، یا من لا رادّلامره، و لا معقّب لحکمه، اضرب بینى و بین اعدائى بسترک الّذى لا تفرّقه العواصف من الرّیاح، و لا تقطعه البواتر من الصّفاح، و لا تنفذه عوامل الرّماح. حل یا شدید البطش بینى و بین من یرمینى بخوافقه، و من تسرى الىّ طوارقه، و فرّج عنّى کلّ همّ و غمّ. یا فارج همّ یعقوب، فرّج عنّى. یا کاشف ضرّ ایّوب اکشف ضرّى، و اغلب لى من غلبنى یا غالبا غیر مغلوب. و ردّ اللّه الّذین کفروا بغیظهم لم ینالوا خیرا، و کفى اللّه المؤمنین القتال، و کان اللّه قویّا عزیزا.[۶] فایّدناالّذین آمنوا على عدوّهم فاصبحوا ظاهرین[۷]

«ما بر دلهاى کافران حجاب هایى افکنده ایم که قرآن را نمى فهمند و در گوش هاى آنان سنگینى نهاده ایم (که نمى شنوند) . و چون خدا را در قرآن به تنهایى یاد مى کنى آنان از نفرت به تو پشت مى کنند».

خدایا، تو را به آن جلال و جمالت که در پس حجابها مستور است، و به آن نور کمالت که عرش آن را احاطه نموده، و به جایگاه عزت و شرافتى که در عرش قدرتت جاى دارد، و به ملکوت سلطانت که قدرتت آن را احاطه کرده سوگند مى دهم، اى خدایى که امر و فرمانت را ردکننده اى، و حکم و قضاوتت را برگشت دهنده اى نیست، بین من و دشمنانم حجاب خودت را قرار ده، حجابى که بادهاى تند توانایى متفرق ساختن، و شمشیرهاى تیزقدرت قطعه قطعه کردن، و سر نیزه هاى کارى نیروى نفوذ کردن در آن را نداشته باشند .

اى خداى سخت حمله کننده و به چنگ آورنده، بین من و کسانى که مرا هدف تیرهاى خود قرار مى دهند، و بلاهاى عظیم شبانگاه را به سوى من سرازیر مى کنندحایل شو، و هر غم و اندوهى را از من بر طرف ساز، اى خدایى که غم یعقوب رابرطرف ساختى، غم و غصه را از من برطرف فرما.

اى خدایى که گرفتارى و بیمارى ایوب را برطرف کردى، گرفتارى مرا مرتفع گردان. اى خداى پیروزى که هیچ گاه مغلوب نمى شوى، مرا بر هر دشمنى که دارم پیروز گردان. «و خدا کافران راخشمناک در حالى که به فتحى نائل نشده بودند باز گردانید، و خداوند بار جنگ رااز دوش مؤمنان برداشت، و خداوند نیرومند و عزیز است». «پس مؤمنان را بردشمنانشان یارى دادیم به طورى که بر دشمن پیروز شدند».

ملحقات

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) برنمى خاست و نمى نشست مگر به یاد خد.

حضرت امام رضا (علیه السّلام) به اصحاب خود مى فرمود: بر شما باد به همراه داشتن اسلحه و سلاح پیامبران. عرض شد: اسلحه پیامبران چیست؟فرمود: دعا کردن.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هنگام دعا کردن چنان تضرّع و زارى مى کرد که نزدیک بود عبا از دوش او بیفتد.

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: ما اهل بیت دعا مى کنیم و از خداوند آنچه رادوست داریم درخواست مى کنیم، اما هنگامى که قضاى الهى برخلاف میل ما واقع شد همان را مى پسندیم و با آنچه محبوب خداست مخالفت نمى ورزیم.

دعاى آن حضرت هنگام صبح

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: سه جمله دعا هست که پیغمبران از آدم (علیه السّلام) به بعد، دست به دست گرفتند تا به رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) رسید و حضرت در صبح آن دعا رامى خواند: اللّهمّ انّى اسألک ایمانا تباشر به قلبى، و یقینا حتّى اعلم انّه لا یصیبنى الاّ ما کتبت لى، و رضّنى بما قسمت لى. «خدایا، از تو ایمانى مى طلبم که با آن همیشه در دلم باشى، و یقینى مى خواهم که به واسطه آن بدانم که جز آنچه تو برایم مقرر کرده اى به من نمى رسد. و مرا به داشتن آنچه قسمت من کرده اى خشنود ساز».(مانند دعاى .۳۹۵ است)

تعویذ رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله)

امیر المؤمنین على (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) حسن و حسین (علیهما السّلام) را بااین کلمات تعویذ مى کرد و دستور مى داد اصحابش نیز[خود و اولادشان را]با آن تعویذ کنند: بسم اللّه الرّحمن الرّحیم، اعیذ نفسى و دینى و اهلى و مالى و ولدى وخواتیم عملى و ما رزقنى ربّى و خوّلنى، بعزّه اللّه و عظمه اللّه و جبروت اللّه و سلطان اللّه و رحمه اللّه و رأفه اللّه و غفران اللّه و قوّه اللّه و قدره اللّه، و بآلاءاللّه و بصنع اللّه و بارکان اللّه و بجمع اللّه عزّ و جلّ، و برسول اللّه (صلّى اللّه علیه و آله) و قدره اللّه على ما یشاء، من شرّ السّامّه و الهامّه، و من شرّ الجنّ و الانس، و من شرّ ما دبّ فى الارض، و من شرّ ما یخرج منها، و من شرّ ما ینزل من السّماء و ما یعرج فیها، ومن شرّ کلّ دابّه ربّى آخذ بناصیتها، انّ ربّى على صراط مستقیم، و هو على کلّ شى ء قدیر، و لا حول و لا قوّه الاّ باللّه العلىّ العظیم، و صلّى اللّه على سیّدنا محمّدو آله.

«به نام خداوند بخشنده مهربان، جان و دین و اهل و مال و اولاد و عاقبت کارو آنچه را که پروردگارم روزى من ساخته و به من بخشیده است، همه را در پناه عزت و عظمت و جبروت و سلطنت و رحمت و رأفت و مغفرت و قوت و قدرت خداى متعال قرار داده، و به نعمتها و احسان و ارکان و الفت خدا و به رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) [؟]و قدرت خدا که بر هرچه خدا بخواهد نافذ است سپردم، از شرحیوان زهردار و بى زهر، و از شرّ جنّ و انس، و از شر آنچه در دل زمین حرکت مى کند و آنچه از آن بیرون مى آید، و از شر آنچه از آسمان فرود مى آید و آنچه به آن بالا مى رود، و از شر هر جاندارى که زمامش به دست پروردگارم مى باشد؛که همانا پروردگارم بر راه راست است و او بر همه چیز تواناست، و هیچ توانایى ونیرویى بر ترک و عمل نیست جز به خداى والا و بزرگ، و درود خدا بر سرورمان محمّد و آل او باد».

تعویذ دیگر در گرفتارى ها و در کلیه ناراحتى ها و شداید

جابر گوید: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون دچار غم و ناراحتى مى شد و یا ازجانب مشرکین به مشکلى برمى خورد دست مبارکش را مى بست و فشار مى داد و مى گفت: تنگ شو، باز شو. سپس رو به قبله مى ایستاد و دست خود را بلند مى کرد ومى گفت : بسم اللّه الرّحمن الرّحیم، لا حول و لا قوّه الاّ باللّه العلىّ العظیم. اللّهمّ ایّاک نعبد و ایّاک نستعین. اللّهمّ کفّ بأس الّذین کفروا، فانّک أشدّ باسا و اشدّ تنکیلا «به نام خداوند بخشنده مهربان، هیچ توانایى و نیرویى بر ترک و عمل نیست جز به خداى والا و بزرگ . بار الها، تنها تو را مى پرستیم و تنها از تو یارى مى جوییم. بار الها، قدرت و نیروى کافران را دفع فرما، که نیرو و قدرت تو از همه سخت تر است».

جابر گفت: به خدا قسم دست مبارکش را باز نمى کرد مگر آنکه فرج مى رسید.

دعاى آن حضرت چون از امرى محزون مى گشت

(دعاى فرج)

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون از امرى محزون مى گشت این دعا را مى خواند؛و به آن دعاى فرج گفته مى شد: اللّهمّ احرسنى بعینک الّتى لا تنام، و اکفنى برکنک الّذى لا یرام، و ارحمنى بقدرتک علىّ، و لا اهلک و انت رجائى . فکم من نعمه انعمت بها علىّ قلّ لها شکرى، و کم من بلیّه ابتلیتنى قلّ لک بها صبرى . فیامن قلّ عند نعمته شکرى فلم یحرمنى، و یا من قلّ عند بلیّته صبرى فلم یخذلنى، و یا من رآنى على الخطایا فلم یفضحنى، اسألک ان تصلّى على محمّد و آل محمّد.

اللّهمّ اعنّى على دینى بالدّنیا، و على الآخره بالتّقوى، و احفظنى فیما غبت عنه، و لا تکلنى الى نفسى فیما حضرته، یا من لا تضرّه الذّنوب، و لا تنقصه المغفره، هب لى ما لا ینقصک، و اغفر لى ما لا یضرّک، انّک ربّ وهّاب. اسألک فرجا قریبا، و صبرا جمیلا، و رزقا واسعا، و العافیه من جمیع البلاء، و شکر العافیه.

«خدایا، با دیده ات که هرگز به خواب نمى رود مرا پاسدارى کن، و با ستون محکمت که هرگز خراب نمى شود نگاهم دار، و به قدرتت بر من رحم کن، و باامیدى که به تو دارم مبادا هلاک شوم. چه بسیار نعمت هایى به من کرامت فرمودى که در برابرش شکرگزارى مناسبى نکردم، و چه ابتلائاتى بر من وارد ساختى که دربرابر آنها صبر و بردبارى درستى ننمودم. پس اى خدایى که در برابر کفران نعمت محرومم نکردى، و اى خدایى که در مقابل کم صبرى در بلایت خوارم نساختى، واى خدایى که مرا بر انجام گناهان بى باک یافتى و رسوایم ننمودى، از تو مى خواهم که بر محمّد و آل محمّد درود فرستى.

خدایا، دنیا را وسیله اعانت بر دینم قرار ده، و پرهیزکارى را موجب سعادت آخرتم نما، آنچه به من کرامت کردى و فعلا از من غایب است همه را نگهدارى کن، و در حفظ آنچه به من مرحمت کردى و در نزدم حاضر است به خود وامگذار. اى کسى که گناهان به او ضررى نمى رساند، و آمرزش خطاهاى بندگان از او چیزى نمى کاهد، آنچه را که چیزى از تو نمى کاهد به من ارزانى دار، و آنچه را برایت ضررى ندارد بر من ببخش، که تو پروردگار بخشنده اى. از تو گشایشى نزدیک، صبرى نیکو، رزقى وسیع، عافیت از همه بلایا و شکر در برابر عافیت را مسألت دارم» .

دعاى آن حضرت موقع دیدن هلال

على (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون چشمش به هلال مى افتادمى فرمود : ایّها الخلق المطیع الدّائب السّریع المتصرّف فى ملکوت الجبروت بالتّقدیر، ربّى و ربّک اللّه. اللّهمّ اهلّه علینا بالامن و الایمان و السّلامه و الاحسان، و کما بلّغتنا اوّله فبلّغنا آخره، و اجعله شهرا مبارکا تمحو فیه السّیّئات، و ترفع لنافیه الدّرجات، یا عظیم الخیرات.

«اى آفریده مطیع و کوشا و سریع که در ملکوت آسمان با تقدیر الهى درگردشى. پروردگار من و تو خداست. خدایا، این ماه را بر ما، ماه امن و ایمان وسلامت و احسان قرار ده، و چنانکه ما را به آغازش رساندى به آخرش نیز برسان، وآن را ماهى مبارک قرار ده که در آن گناهانمان را ببخشى و درجاتمان را بالا برى، اى خدایى که خیراتت بسى بزرگ است».

منبع :سنن النبى،علامه سید محمدحسین طباطبائى

پی نوشتها:

[۱] . زخرف/۱۳ و ۱۴: «سپاس خدایى راست که این حیوان را مسخّر ما گردانید با اینکه ما طاقت مهارآن را نداشتیم، و ما به سوى پروردگارمان باز مى گردیم».

[۲] . آل عمران/ ۸ .

[۳] . مانند این حدیث از حضرت صادق علیه السّلام نیز نقل شده، لیکن متن دعاها در آن نسبت به حدیث گذشته بسیار تفاوت دارد. زمخشرى هم در کتاب«فائق»همان معنى را با حذف دعا روایت کرده است. (مؤلف)

[۴] . بشر بن براء بن معرور[پیش از اذان پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) ]از آن خورد و مسموم شد و از دنیا رفت. (سیره ابن هشام ۳/۳۵۲، بحار الانوار، ۱۹/۳۲۱).

[۵] . اسراء/ ۴۶٫

[۶] . ذیل‌.

[۷] . صف/ ۱۴٫

آداب و سنن حضرت رسول (ص) در سفر و لواحق آن

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) روز پنجشنبه مسافرت مى کرد.[۱]

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) به هنگام سفر پنج چیز را با خود برمى داشت: آینه، سرمه دان، شانه، مسواک و قیچى.

ابن عباس گوید: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چنان راه مى رفت که ناتوان و کسل به نظر نمى رسید.[۲]

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) سوار شدن بر درازگوشى را که فقط پالانى روى آن انداخته باشند دوست داشت.

حضرت رضا (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در سفر حج خود صبحگاهان که از منى حرکت فرمود از راه «ضبّ» آمد و هنگام بازگشت از راه میان مشعر و عرفه برگشت. و به طور کلّى آن حضرت از راهى که مى رفت از همان راه باز نمى گشت.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هرگاه مى خواست به جنگ رود، مقصد خود را طورى بیان مى داشت که کسى به آن پى نبرد.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در سفر هرگاه از بلندى سرازیرمى شد «سبحان اللّه» مى گفت، و چون به بلندى بالا مى رفت «اللّه اکبر» مى گفت .

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در سفر از منزلى به منزل دیگر کوچ نمى کرد جز آنکه در آن منزل دو رکعت نماز مى گزارد و مى فرمود: مى خواهم این مکان برایم به نمازخواندن گواهى دهد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هنگام وداع با مؤمنانى که عازم سفر بودند مى فرمودند : خداوند تقوا را توشه شما کند، شما را با هر خیرى مواجه سازد، همه حاجاتتان رابرآورد، دین و دنیاى شما را برایتان سالم بدارد و شما را سالم به من باز گرداند.

امام صادق (علیه السّلام) با مردى خداحافظى کرد و در حق وى چنین دعافرمود: «دین و امانتت را به خدا سپردم، خداوند تقوا را توشه تو کند، و هر جا رو کنى با خیرت مواجه سازد. » سپس رو به حاضران کرد و فرمود: این بود وداع رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) با على (علیه السّلام) هرگاه که وى را به جایى روانه مى ساخت.[۳]

على (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) به کسانى که از سفر مکه باز مى گشتند مى فرمود: «خداوند اعمال حجّ تو را قبول کند، گناهت را بیامرزد، و آنچه خرج کرده اى به تو باز گرداند. »

ملحقات

امام صادق (علیه السّلام) به محمّد بن ابى الکرام فرمود: من دوست دارم که روز پنجشنبه براى سفر بیرون شوى، زیرا رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هنگامى که مى خواست به جنگ دشمن رود در این روز بیرون مى شد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هنگامى که مى خواست سفر کند میان زنان خود قرعه مى کشید [و به قید قرعه یکى از آنان را با خود همراه مى برد].

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) دوست نداشت کسى بدون همسفر مسافرت کند.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: از سنّت است که چون گروهى به سفر روند زاد و توشه خویش را با خود بردارند، زیرا این کار سبب دلخوشى و دلگرمى وخوش خلقى آنان خواهد بود.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در مسافرتها چند چیز از او جدا نبود: شیشه روغن (که سر و موى خود را روغن زند) ، سرمه دان، قیچى، مسواک، شانه، نخ و سوزن خیاطى، درفش کفاشى، بند چرمى کفش. و آن حضرت در سفر لباسش را مى دوخت و کفش خود را پینه مى زد.

انس بن مالک گوید: هیچ گاه رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) قصد سفر نمى کرد جزآنکه هنگام برخاستن از جا مى گفت: «خدایا به یارى تو سفر مى کنم، و به سوى تو روى مى آورم، و به دامن رحمت تو چنگ مى زنم، تو پشتیبان و نقطه امید منى.

خداوندا، مرا در آنچه برایم مهم است و آنچه مهم نمى شمارم و آنچه که تو خود بهتر از من مى دانى کفایت کن. خدایا، تقوا را توشه من کن و گناهم را بیامرز، و به هرسو رو کنم مرا با خیر مواجه ساز». این دعا را مى خواند و براى سفر بیرون مى شد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در مسافرت ها سریع راه مى پیمود و چون به راه پهناورى مى رسید بر سرعت خود مى افزود.

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون مى خواست با مسافرى وداع کند دست او را مى گرفت (سپس به آنچه در نظر داشت در حق او دعا مى کرد) .

على (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) عصایى داشت که ته آن آهن نوک تیزى قرار داشت، بر آن تکیه مى کرد و روزهاى عید [فطر و قربان] و در سفرها آن راهمراه مى برد و در نماز جلو خود مى نهاد [تا حریم نمازش باشد].

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: عصا برداشتن نشانه مؤمن و سنّت پیامبران است. [۴]

بر عصا تکیه کردن از اخلاق پیامبران (علیهم السّلام) است.

کعب بن مالک گوید: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از سفر باز نمى گشت مگر هنگامى که روز بر آمده باشد.

سنّت آن است که مسافر براى استراحت فرود نیاید مگر هنگامى که هوا مقدارى گرم شده باشد؛ و باید بیشتر سیرش در شب باشد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در سفرها هرگاه اول شب مى خوابید دستش را دراز مى کرد و ساق دست را زیر سر مى نهاد. و هرگاه در آخر شب مى خوابید دستش رابلند مى کرد و سر مبارکش را روى کف دست مى نهاد.

سنّت آن است که از منازل صبح زود حرکت کنند و آغاز سفر روز پنجشنبه باشد.

در سفرها همراه بردن مشک آب و امثال آن از سنّت است.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون از جنگ یا سفر حج باز مى گشت به هر بلندیى اززمین مى رسید سه بار «اللّه اکبر» مى گفت و این دعا را مى خواند:

لا اله الاّ اللّه وحده لا شریک له، له الملک و له الحمد، یحیى و یمیت، و هو على کلّ شى ء قدیر. تآئبون عابدون ساجدون ربّنا حامدون. صدق اللّه وعده، و نصر عبده، و هزم الاحزاب وحده.

«معبودى جز اللّه نیست که یگانه و بى شریک است، فرمانروایى وستایش ویژه اوست، زنده مى کند و مى میراند و بر هر چیزى تواناست. ما باز گردنده به سوى پروردگارمان، و پرستشگر و سجده کننده و ستاینده پروردگارمان هستیم. خداوند به وعده اش وفا کرد، بنده اش را یارى داد و خود به تنهایى احزاب کفر رادر هم شکست . »

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هنگامى که از سفر باز مى گشت نخست به مسجدمى رفت و دو رکعت نماز مى خواند سپس به خانه در مى آمد.

منبع: سنن النبى،علامه سید محمدحسین طباطبائى

پاورقی‌ها:

[۱] . احادیث در این معنى فراوان است (مؤلف).

[۲] . در احادیث چندى گذشت که آن حضرت هنگام راه رفتن کمى به جلو تمایل داشت گویى از سراشیبى فرود مى آید (مؤلف).

[۳] . روایات در دعاهاى آن حضرت در هنگام وداع مختلف است و اختلافات زیادى دارند، ولى در همه آنها دعا به سلامتى و غنیمت نهفته است (مؤلف).

[۴] . گفته اند: عصا به دست گرفتن نشانه سفر رفتن است، و عصا به دست گرفتن مؤمن نشانه آن است که وى آماده سفر آخرت است و زاد و توشه آن را تهیه دیده است. یا آنکه عصا داشتن نشانه ضعف است وبه دست گرفتن عصا براى اظهار تواضع و فرو کاستن تکبر است.

آداب و سنن رسول خدا (ص)در صدقه دادن‏

در وصیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به على (علیه السّلام) آمده است: ششم آنکه در نماز وروزه و صدقه از سنّت من پیروى کنى. . . و اما راجع به صدقه، به قدرى در آن کوشاباشى که گمان کنى در صرف مال براى صدقه اسراف کرده اى.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هیچ گاه سائلى را از خود نراند، اگر چیزى داشت به او مى داد، و اگر نداشت مى فرمود: خدا برساند.

مؤلف: این مطلب در اخبار شیعه و سنّى به قدرى زیاد نقل شده که شاید به حدتواتر رسیده باشد. ما بعض از آن روایات را در باب دوم (آداب معاشرت) و غیر آن ذکر کردیم.

امام صادق (علیه السّلام) ضمن حدیثى فرمود: ما اهل بیت آنچه در راه خداداده ایم پس نمى گیریم.

ملحقات

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: من چند چیز را ترک نمى کنم. سوار شدن برالاغ پالان دار، با بردگان روى حصیر غذا خوردن، و با دست خود به سائل کمک کردن.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: جوانمردى ما اهل بیت در این است که از آن که به ما ستم کرده درمى گذریم، و به آن که ما را محروم ساخته بخشش مى کنیم.

روایت است که جود و بخشش رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در خیر از همه مردم بیشتر و از تندباد سریع تر بود. بذل و عطایش ادامه داشت و بخلى از او نمودار نمى شدو ممانعتى سر نمى زد.

على (علیه السّلام) فرمود: ما اهل بیت، کسانى را که به نظر مى رسد غیر مستحق هستند رد نمى کنیم از ترس اینکه مبادا مستحق واقعى را رد کرده باشیم.

امیر المؤمنین (علیه السّلام) فرمود: چون چیزى از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مى خواستند، اگر قصد انجام آن را داشت جواب مثبت مى داد، و اگر قصد انجام آن را نداشت سکوت مى کرد و کلمه «نه» بر زبان جارى نمى ساخت.

حسن بن على بن فضّال گوید: از حضرت رضا (علیه السّلام) پرسیدم: چرا وقتى امیر المؤمنین (علیه السّلام) در ظاهر به خلافت رسید«فدک»را [ به بنى فاطمه (علیهم السّلام) ] برنگردانید؟! فرمود: زیرا ما خاندانى هستیم که فقط خداوند حقوق غصب شده ما رااز ستمگران مى گیرد. ما سرپرست مؤمنان هستیم، به نفع آنان حکم کرده، حقوقشان را از ستمگران گرفته، به آنان باز مى گردانیم، اما براى بازگرفتن حقوق خود اقدام نمى کنیم.

منبع: سنن النبى،علامه سید محمدحسین طباطبائی

آداب و سنن حضرت رسول (ص) در قرائت قرآن

امیرالمؤمنین (علیه السّلام) فرمود:

چیزى جز حالت جنابت، مانع رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از تلاوت کردن قرآن نمى شد.

امّ سلمه گوید: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در قرائت قرآن هر آیه را از آیه دیگرجدا مى نمود.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) نمى خوابید تا «مسبّحات» را قرائت کند، و مى فرمود : در این سوره ها آیه اى است که از هزار آیه برتر است. گفتند: «مسبّحات» کدام سوره هاست؟فرمود : سوره حدید، حشر، صف، جمعه و تغابن.

جابر گوید: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) نمى خوابید تا سوره «تبارک» و «الم، تنزیل» را قرائت کند.

على (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) این سوره «سبّح اسم ربّک الاعلى»رادوست مى داشت. و اول کسى که گفت: «سبحان ربّى الاعلى» میکائیل (علیه السّلام) بود.

ابن عباس گوید: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) وقتى سوره «سبّح اسم ربّک الأعلى» را قرائت مى کرد، مى گفت: «سبحان ربّى الأعلى».

این معنى از على (علیه السّلام) نیز روایت شده است.

ابى امامه گوید: بعد از حجّه الوداع با رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) نماز مى خواندم وآن حضرت زیاد سوره «لا اقسم بیوم القیامه» را قرائت مى فرمود، و چون آیه: الیس ذلک بقادر على أن یحیى الموتى (آیا آن خدا قادر نیست مردگان را زنده کند؟) را مى خواند، شنیدم مى فرمود: بلى و انا على ذلک من الشّاهدین. «چرا قادر است؛ من نیز به آن گواهى مى دهم».

مؤلّف: در این معنى روایات دیگرى نیز وجود دارد با مختصر اختلافى درآنچه آن حضرت مى گفت .

ابو هریره گوید: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون آیه: و ما نفس و ما سوّاها، فألهمهافجورها و تقویها را تلاوت مى فرمود، اندکى مکث مى کرد، بعد مى گفت: اللّهمّ ات نفسى تقویها، و زکّها أنت خیر من زکّیها، أنت ولیّها و مولیها. «خدایا، به من پرهیزکارى ده، و جانم را پاکیزه کن، که تو بهترین پاکیزه کننده آن، و تو سرپرست ومولاى آنى». این را مى فرمود در حالى که مشغول نماز بود.

ملحقات

ابو سعید خدرى گوید: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) پیش از خواندن قرآن مى گفت : اعوذ باللّه من الشّیطان الرّجیم «پناه مى برم به خدا از شیطان رانده شده».

امام باقر (علیه السّلام) ضمن حدیثى فرمود: صداى رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در خواندن قرآن از همه مردم دلرباتر بود.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: جبرئیل به من دستور داد ایستاده قرآن بخوانم . . .

انس بن مالک گوید: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) موقع قرآن خواندن، صدایش رامى کشید .

امام صادق (علیه السّلام) ضمن حدیثى فرمود: ما اهل بیت، قرآن را موافق قرائت «ابىّ» مى خوانیم .

مؤلّف: در بعضى روایات اهل بیت (علیهم السّلام) از جمله در کتاب خصال، سایر قرائت هاى هفتگانه نیز تجویز شده است.

قتاده گوید: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) وقتى سوره «تین» را تمام مى کرد (آن جا که فرموده: «آیا خداوند احکم الحاکمین نیست؟») مى گفت: بلى و انا على ذلک من الشّاهدین . «چرا، هست؛ و من نیز به آن گواهى مى دهم».

در ذیل تفسیر آیه ۶۱ سوره یونس: «تو ـ اى رسول ما ـ در هیچ کارى نباشى و هیچ آیه اى از قرآن نخوانى و شما هیچ عملى را انجام ندهید مگر آنکه ماشاهد و گواه بر شماییم آن گاه که سرگرم آنید، و به قدر ذره کوچکى از آنچه در زمین و آسمان است از پروردگارت پنهان نیست. و چیزى کوچک تر و یا بزرگ تر از آن نیست جز آنکه در کتاب آشکار حق ثبت است» روایت شده که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون این آیه شریفه را قرائت مى کرد، گریه شدیدى به آن حضرت دست مى داد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) وقتى سوره «قل هو اللّه أحد» را مى خواند، بعد از هرآیه وقف مى کرد (آن را به یک نفس نمى خواند) .

منبع: سنن النبى،علامه سید محمدحسین طباطبائى

آداب و سنن حضرت رسول (ص) در لباس پوشیدن

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هر نوع لباسى که دسترسى داشت مى پوشید از روپوش و عبا و پیراهن و جبّه و امثال آن.

و از لباس سبز خوشش مى آمد، و بیشتر لباسهایش سفید بود،

و مى فرمود: زندگان خود را سفید بپوشانید و مردگانتان را در آن کفن کنید.

آن حضرت چه در جنگ و چه در غیر جنگ لباس لایه دار مى پوشید. و قبایى از سندس[۱] داشت که چون به تن مى کرد رنگ سبز آن بر سپیدى روى حضرتش غلبه داشت و روى هم رفته زیبا جلوه مى نمود.

بلندى لباسهاى آن حضرت تا بالاى قوزک پاها بود، و روپوشى که به تن مى کرد از آن کوتاه تر بود و تا نصف ساق پا مى رسید.

همیشه میان کمر را مى بست و بسا در حال نماز و غیر نماز آن را مى گشود.

آن حضرت روپوشى داشت که بازعفران رنگ شده بود و بسا که با همان یک پوشش با مردم نماز جماعت مى گزاشت.

و گاهى تنها یک عبا به تن داشت.

و نیز عباى کهنه وصله دارى داشت که آن را مى پوشید و مى فرمود: من بنده ام و لباس بندگان مى پوشم.

و دو جامه داشت مخصوص روزهاى جمعه، غیر از لباسهاى دیگرى که در غیر جمعه مى پوشید .

و بسا که فقط یک روپوش بدون لباسهاى دیگر به تن مى کرد، و دو طرف آن را میان دو شانه خود گره مى زد و باهمان لباس با مردم بر جنازه ها نماز مى خواند.

و بسا همان روپوش را به خود مى پیچید و آن را از چپ و راست بر دوش مى افکند و با آن در خانه خود نماز مى خواند و این لباسى بود که در همان روز در آن مجامعت کرده بود.

گاهى در همان ازار نماز شب مى خواند، یک طرف پارچه را به روى خود و طرف دیگرش را به روى بعضى از زنان خود مى انداخت و به این ترتیب در آن نماز مى خواند.

آن حضرت عباى سیاه رنگى داشت که به کسى بخشید.

امّ سلمه گفت: پدر ومادرم فدایت!آن عباى سیاه چه شد؟فرمود:

آن را [به برهنه اى ] پوشاندم. امّ سلمه گفت:

هرگز چیزى زیباتر از سفیدى شما بر سیاهى آن عبا ندیدم.

انس گوید: بسا آن حضرت در قطیفه اى که دو طرف آن را [پشت گردن ] گره زده بود با ما نماز ظهر مى خواند.

و آن حضرت انگشتر به دست مى کرد. . . و با همان انگشتر نامه ها را مهر مى کرد، و مى فرمود :

مهر کردن نامه ها بهتر از ایجاد شک و تهمت است.

آن حضرت شب کلاه به سر مى گذاشت، گاه زیر عمامه و گاه بدون عمامه.

وگاهى آن را از سر بر مى داشت و جلوى خود به عنوان حریم نماز مى نهاد و به سوى آن نماز مى خواند.

و بسا عمامه نداشت و شال را بر سر و پیشانى مى بست.

عمامه اى داشت به نام سحاب و آن را به على (علیه السّلام) بخشید.

بسا بود که على (علیه السّلام) با آن عمامه مى آمد و پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) مى فرمود:

على در سحاب نزد شما آمد.

همیشه لباس را از طرف راست مى پوشید و چنین مى خواند: الحمد للّه الّذى کسانى ما اوارى به عورتى، و اتجمّل به فى النّاس «سپاس و ستایش خدایى را که بر من جامه اى پوشانید که با آن شرمگاهم را بپوشانم و آراسته در میان مردم ظاهرشوم .»

و چون لباس را در مى آورد از سمت چپ بیرون مى آورد.

چون لباس نو مى پوشید، لباسهاى کهنه را به فقیر مى داد و مى فرمود: هیچ مسلمانى نیست که لباس کهنه خود را فقط براى رضاى خدا به فقیرى بپوشاند مگر آنکه در پناه و خیر خداوند خواهد بود تا زمانى که آن لباس بر تن فقیر است، خواه بخشنده لباس زنده باشد یا مرده .

تشکى از پوست داشت که با لیف خرما پر شده بود و طول آن حدود دو ذراع و عرض آن حدود یک ذراع و یک وجب بود.

و نیز عبایى داشت که هر جامى رفت آن را دو تا کرده به زیر آن حضرت مى انداختند.

و نیز روى حصیر بدون آنکه چیز دیگرى زیر خود بیندازد مى خوابید.

از اخلاق آن جناب این بود که چهار پایان و اسلحه و اثاث خود را نامگذارى مى نمود.

نام پرچمش عقاب، و نام شمشیرش که با آن در جنگها حاضر مى شد ذوالفقار، و نام شمشیرهاى دیگرش مخذم، رسوب و قضیب بود.

قبضه شمشیرش به نقره آراسته بود، و کمربندى که مى بست از چرم بود و سه حلقه نقره در آن بود.

کمانش کتوم، و جعبه تیرش کافور نام داشت.

نام شتر آن حضرت قصوى بود که به آن عضباء مى گفتند.

و نام استرش دلدل، و دراز گوشش یعفور، و گوسفندى که از شیر آن مى آشامید عینه بود.

آن حضرت سبویى از سفال داشت که با آب آن وضو مى گرفت و از آن مى نوشید، و مردم کودکان خردسال خود را که خوب و بد را مى فهمیدند مى فرستادند و آنان داخل منزل آن حضرت مى شدند بدون آنکه کسى مانع آنها شود، آن گاه اگر در آن سبو آبى مى یافتند مى آشامیدند و براى تبرّک بر صورت وبدن خود مى مالیدند.

روایت شده که عمامه آن حضرت به اندازه اى بود که سه دور یا پنج دور به سرش مى پیچید .

روایت است که آن حضرت عمامه سیاهى داشت که به سر مى بست و در آن نماز مى خواند.

على (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) شب کلاه هاى راه راه به سر مى نهاد. . . وزرهى داشت به نام ذات الفضول که داراى سه حلقه از نقره بود، یکى در جلو و دو تادر پشت. . .

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) شمله و نمره [۲]به خود مى پیچید، اما نمره از آن جهت که خطوط سیاه آن بر سفیدى ساقها و قدمهاى نمایان آن حضرت قرار مى گرفت بر اندام او زیبا مى نمود.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در یک لباس گشاد نماز مى خواند.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) دو برد (جامه راه راه) (عباى پشمى سیاه) داشت که فقطدر حال نماز مى پوشید، و امتش را به نظافت ترغیب مى نمود و به آن دستور مى داد.

امیر مؤمنان (علیه السّلام) فرمود:لباس پنبه بپوشید که لباس رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از پنبه بود و لباس ما اهل بیت نیز از پنبه است.

على (علیه السّلام) فرمود: لباس پنبه بپوشید که آن لباس رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) بود.

وآن حضرت لباس مویین و پشمین نمى پوشید مگر آنکه علت و ضرورتى پیدا مى شد.[۳]

آن حضرت کمربندى داشت از چرم دباغى شده که در سر آن قلاّب داشت و طرف دیگرش از نقره بود.

و همچنین سه حلقه نقره اى در آن بود. و نیزآن حضرت قدحى داشت که به سه قطعه از نقره بند زده شده بود.

على (علیه السّلام) فرمود: ته غلاف و قبضه شمشیر رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از نقره بود وما بین آن دو نیز با حلقه هایى از نقره مزیّن بود.

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) عصایى داشت که در ته آن آهن نوک تیزى بود و بر آن تکیه مى کرد و روزهاى عید فطر و عید قربان آن را با خود مى برد و در نماز جلوى خود مى گذاشت.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: انگشتر رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از نقره بود .

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: نگین انگشتر باید گرد باشد و انگشتر رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) نیز همین گونه بود.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: نقش نگین انگشتر رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله)«محمّدرسول اللّه»بود.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) دو انگشتر داشت که بر یکى«لا اله الاّ اللّه، محمّد رسول اللّه»و بر دیگرى«صدق اللّه»نقش شده بود.

حضرت رضا (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله)، امیر مؤمنان، امام حسن، امام حسین و سایر امامان (علیهم السّلام) انگشتر به دست راست مى کردند.

مؤلّف: کلینى در کافى انگشتر به دست راست کردن رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) و نیز نقش خاتم آن حضرت را با اندک اختلافى نقل کرده و شیخ صدوق در کتابهاى خود ودیگران نیز همان ها را نقل کرده اند.

و نیز کلینى روایت کرده که على و حسن و حسین و برخى از امامان بعد (علیهم السّلام) انگشتر به دست چپ مى کردند ولى این روایات با هم منافات ندارند، زیرا یا مى خواستند بیان کنند که انگشتر به هر یک از دستها کردن جایز است، یا آنکه زمانهاى مختلف چنین اقتضایى داشته (مثلا از روى تقیّه انگشتر به دست چپ مى کردند) .

اما درباره پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) روایت نشده که انگشتر به دست چپ کرده باشد. البته در کافى از امام صادق (علیه السّلام) روایت کرده که «رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) جز اند ک زمانى انگشتر به دست نکرد» (که شاید منظور آن بوده که مدت کمى انگشتر به دست چپ کرد و سپس آن را ترک نمود) .

به هر حال منظور ما در این کتاب بیان برخى از اوصاف انگشتر آن حضرت است.

على (علیه السّلام) فرمود: پیامبران پیراهن را پیش از شلوار به تن مى کنند.

ملحقات

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در سفارشهاى خود به ابوذر فرمود: اى اباذر، من لباس زبر و خشن به تن مى کنم، روى زمین مى نشینم، انگشتان خود را پس از غذا خوردن مى لیسم، و بر الاغ بى پالان سوار مى شوم و دیگرى را نیز در ردیف خود سوار مى کنم، پس هر که از سنّت من روى گرداند از من نیست.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) شب کلاهى که سفید و راه راه بود به سر مى نهاد، و در جنگ کلاهى که دو گوش مانند داشت.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از پوشاک سیاه کراهت داشت مگر سه چیز:

عمامه، کفش و عبا.

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: از سنّت است که هنگام کفش پوشیدن اول پاى راست را در کفش کنند، و هنگام در آوردن اول پاى چپ را در آورند.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: هنگام غذا خوردن کفشهاى خود را از پا در آورید، زیرا هم پاهاى شما راحت تر مى شود و هم سنّت نیکویى است.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: پوشیدن کفش سیاه و نعلین زرد از سنّت است.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: کتان از پوشاک پیامبران است.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از لباس سرخ رنگ کراهت داشت.

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) خیمه اى داشت که آن را کنّ [۴] مى گفتند.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در روز جمعه برد سرخ رنگ خود را مى پوشید وعمامه«سحاب»را بر سر مى نهاد.

در روز فتح مکه با عمامه سیاهى که بر سر بسته بود وارد مکه معظّمه شد .

آن حضرت جعبه اى داشت که شانه عاج، سرمه دان، قیچى و مسواکش را در آن مى نهاد. . .

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هنگامى که از دنیا رفت یک روپوش زبر یمانى و عبایى که به آن«ملبده»مى گفتند بر تن داشت.

براى آن حضرت تختى بود که اسعد بن زراره آن را اهدا کرده بود.

منبر آن حضرت سه پلّه و از چوب«طرفاء»بود که زنى توسط غلام نجّار خود به نام میمون ساخته بود.

مسجدش مناره نداشت وبلال روى زمین اذان مى گفت.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) روپوشى داشت که با گیاهى خوشبو رنگ شده بود و آن را در خانه مى پوشید و رنگ آن بر بدن حضرت اثرمى گذاشت .

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: ما در خانه لباس زرد رنگ مى پوشیم.

منبع: سنن النبى،علامه سید محمدحسین طباطبائى

پاورقی‌:

[۱] . سندس: دیبا و ابریشم لطیف. و در اینجا منظور ابریشم ناخالص است، زیرا پوشیدن ابریشم خالص براى مردان حرام است.

[۲] . شمله لباسى است کوچکتر از قطیفه.

[۳] . از این خبر معناى آنچه در باب معاشرت آن حضرت گذشت که لباس پشمینه مى پوشید روشن مى شود که حضرت در حال ضرورت لباس پشمینه مى پوشیده است، بنابر این منافاتى میان این اخبار نیست .

[۴] . یعنى سر پناه

آداب و سنن حضرت رسول (ص) در مسواک کردن

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: مسواک کردن از سنن پیامبران است.

على (علیه السّلام) فرمود: مسواک کردن موجب خشنودى خداوند، و سنّت پیامبر، و خوشبو کننده دهان است.

پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) هر شب سه بار مسواک مى کرد: یک بار پیش از خواب، یک بار وقتى از خواب براى نماز شب برمى خاست، و یک بار پیش از آنکه براى نماز صبح از خانه بیرون رود.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون نماز عشا را مى خوانددستور مى داد آب وضو و مسواکش را آماده کنند و روى آن را پوشانیده نزد سر اوبگذارند . آنگاه مى خوابید آنقدر که خدا بخواهد.

سپس از خواب برمى خاست و مسواک مى کرد و وضو مى گرفت و چهار رکعت نماز مى گزارد، دوباره مى خوابید و باز از خواب برمى خاست و مسواک مى کرد و وضو مى گرفت و نماز مى خواند.

آن گاه امام صادق (علیه السّلام) فرمود: در رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) براى شما سرمشق خوبى است (شما هم به او اقتدا کنید). و در آخر سخن فرمود: پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) هر بار که از خواب برمى خاست مسواک مى کرد.

پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) براى هر نمازى مسواک مى کرد.

پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) در هنگام مسواک کردن مسواک را به عرض دندانهامى کشید .

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) با چوب اراک مسواک مى کرد، و جبرئیل او را چنین دستور داده بود.

ملحقات

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) فراوان مسواک مى کرد .

مسواک کردن در سحر پیش از وضو، از سنّت است.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: چوب درخت مبارک زیتون براى مسواک خوب است، دهان را خوشبو مى کند، جرم دندان را مى برد، و آن مسواک من ومسواک پیامبران پیش از من است.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: هر که روزى دو بار مسواک کند بر سنّت پیامبران (علیهم السّلام) مداومت نموده است.

منبع: سنن النبى،علامه سید محمدحسین طباطبائى

آداب و سنن پیامبر (ص) در نماز

امام صادق (علیه السّلام) مى فرمود:

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) دو برابر نمازهاى واجب شبانه روز نماز مستحبى مى خواند. و دو برابر روزه واجب روزه مى گرفت.

حنان بن سدیر گوید: عمرو بن حریث در مجلسى که من هم نشسته بودم از امام صادق (علیه السّلام) پرسید و گفت: فدایت شوم، مرا از نماز رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) خبرده . فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هشت رکعت نماز نافله ظهر و چهار رکعت نماز واجب ظهر، و هشت رکعت نافله عصر و چهار رکعت نماز واجب عصر، و سه رکعت نمازواجب مغرب و چهار رکعت نافله آن، و چهار رکعت نماز عشا،[۱] و هشت رکعت نماز شب و سه رکعت وتر (دو رکعت به نام شفع و یک رکعت به نام وتر) و دورکعت نافله صبح و دو رکعت نماز واجب صبح مى خواند.

گفتم: فدایت شوم، اگر من توانستم بیش از این مقدار نماز بخوانم، آیاخداوند مرا به زیاد خواندن نماز عذاب مى کند؟فرمود: نه، ولى تو را به ترک سنّت عذاب مى نماید.

امام صادق (علیه السّلام) در ضمن حدیثى فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) نماز عتمه (دورکعت نماز نافله عشا که نشسته مى خوانند) را مى خواند سپس مى خوابید[۲]

مؤلّف: روایات در این باره بیش از حد تواتر است و ما به همین که ذکر شداکتفا کردیم. و از این روایات استفاده مى شود که نماز«وتیره» از پنجاه رکعت نمازواجب و مستحبى که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) مى خواند خارج است و دو رکعت آن یک رکعت حساب مى شود و به جاى نماز«وتر» تشریع شده تا اگر مرگ فرا رسید به جاى نماز«وتر» آخر شب به حساب آید. شاهد این مطلب روایتى است که شیخ صدوق رحمه اللّه از ابو بصیر نقل کرده که امام صادق (علیه السّلام) فرمود: «کسى که به خدا و روز جزا ایمان دارد باید بدون خواندن نماز وتر نخوابد .

ابو بصیر گوید: عرض کردم: مقصود همان دو رکعتى است که بعد از نماز عشا به حال نشسته خوانده مى شود؟فرمود: ارى، آن دو رکعت به جاى یک رکعت حساب مى شود، و اگر کسى آن را بخواند و در آن شب مرگش فرا رسد مانند کسى است که نماز وتر آخر شب را خوانده باشد، و اگر هم نمرد وتر را در آخر شب مى خواند. گفتم: آیا رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) نیز این دو رکعت رامى خواند؟فرمود: نه، گفتم: چرا؟فرمود: براى آنکه به رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) وحى مى رسید و مى دانست که آیا آن شب از دنیا خواهد رفت یا نه؟و دیگران چنین علمى را ندارند. از همین رو بود که خودش نمى خواند و به دیگران دستور مى داد آن رابخوانند» .

البته معنى این که راوى گفت: «آیا رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) نیز این دو رکعت رامى خواند؟» این است که آیا آن حضرت آن را با عمل خود سنّت نهاد و بر آن مداومت مى نمود یا نه؟.

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در حضر و سفر[سحرگاه ] هر شب سیزده رکعت نماز مى خواند که از آن جمله نماز وتر و دو رکعت نافله صبح بود.

حضرت رضا (علیه السّلام) فرمود: در خروس سفید پنج خصلت از خصلتهاى پیامبران وجود دارد، که از جمله آنها شناختن اوقات نماز است.

زراره گوید: از امام باقر (علیه السّلام) از وقت نماز ظهر پرسیدم، فرمود: وقتى سایه شاخص یک ذراع از زوال آفتاب گذشت وقت (فضیلت) نماز ظهر است. ووقت (فضیلت) نماز عصر بلند شدن سایه به مقدار دو ذراع از اول ظهر است و آن به اندازه چهار قدم از سایه زوال ظهر است.

سپس فرمود: دیوار مسجد رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) به بلندى یک قامت بود، وقتى سایه آن به اندازه یک ذراع مى شد آن حضرت نمازظهر را مى خواند، و چون به قدر دو ذراع مى شد نماز عصر را مى خواند. سپس فرمود: آیا مى دانى چرا وقت نماز به اندازه یک ذراع و دو ذراع تأخیر افتاد؟گفتم: چرا این گونه است؟فرمود: به خاطر خواندن نافله است.

مى توانى از اول ظهر به خواندن نافله مشغول شوى تا وقتى که سایه شاخص به یک ذراع برسد. چون سایه به یک ذراع رسید نماز واجب را شروع کرده نافله را ترک مى کنى، و چون سایه به قدردو ذراع رسید نماز واجب عصر را شروع کرده نافله را ترک مى کنى.

زراره گوید: از امام باقر (علیه السّلام) شنیدم مى فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در روز تاهنگام ظهر نمازى نمى خواند. چون ظهر مى شد و سایه به اندازه نصف انگشت مى رسید هشت رکعت (نافله ظهر) مى خواند، و چون سایه به قدر یک ذراع مى شد به نماز ظهر مى پرداخت .

آن گاه پس از نماز ظهر دو رکعت (از نافله عصر) مى خواند وپیش از رسیدن وقت عصر نیز دو رکعت مى خواند، تا آنکه سایه به قدر دو ذراع مى شد، آن وقت نماز عصر را به جا مى آورد .

و وقتى آفتاب غروب مى کرد نمازمغرب را مى خواند، و بعد از پنهان شدن شفق (سرخى طرف مغرب) وقت نماز عشا مى رسید و آخر وقت مغرب پنهان شدن شفق است و چون شفق پنهان شد وقت عشامى رسد. و وقت عشا تا ثلث شب امتداد دارد. و بعد از آن نماز دیگرى نمى خواند تاشب به نصف مى رسید، آن گاه برمى خاست و سیزده رکعت نماز مى خواند که نماز«وتر» و دو رکعت«نافله صبح» از آن سیزده رکعت بود. و چون سپیده صبح مى دمیدو هوا روشن مى شد به خواندن نماز صبح مشغول مى گردید.[۳]

امام صادق (علیه السّلام) در بیان چگونگى نماز رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) مى فرمود : شبهابه هنگام خواب ظرف آبى را که روى آن را پوشانده بودند بالاى سر آن حضرت ومسواک او را زیر بسترش مى نهادند و آن حضرت مى خوابید آن قدر که خدابخواهد. چون از خواب بیدار مى شد مى نشست و دیده به آسمان مى گرداند و آیات آخر سوره آل عمران: انّ فى خلق السموات و الارض. . . (آیات ۱۹۰ تا ۱۹۴) راتلاوت مى نمود.

سپس مسواک مى کرد و وضو مى گرفت و به محل نماز مى رفت وچهار رکعت [از نماز شب ] مى خواند، و رکوع هر رکعتش به قدر حمد و سوره اى بود که مى خواند، و سجودش به قدر رکوع آن طول مى کشید به حدى که مى گفتند: کى سر از رکوع برمى دارد و به سجده مى رود؟!و آن قدر در سجده مى ماند که مى گفتند: کى سر از سجده برمى دارد؟!آن گاه به بستر خود بازمى گشت و دوباره مى خوابید آن قدر که خدا بخواهد، سپس بیدار مى شد و مى نشست و دیده به آسمان مى گرداند و آیات آخر آل عمران را تلاوت مى نمود.

آن گاه مسواک مى کرد و وضومى گرفت و به محل نماز مى رفت و به خواندن چهار رکعت دیگر از نماز شب مى پرداخت به همان نحو که قبلا خوانده بود. باز به بستر مى رفت و مقدارى که خدابخواهد مى خوابید سپس بیدار مى شد و دیده به آسمان مى گرداند و همان آیات را تلاوت مى نمود و باز مسواک کرده، وضو مى گرفت و (دو رکعت شفع و یک رکعت) وتر را مى خواند و بعد از آن دو رکعت نافله صبح را مى گزارد و براى نمازصبح به مسجد مى رفت.[۴]

و نیز روایت شده که آن حضرت نافله صبح را در اول سپیده دم به طوراختصار مى خواند، سپس براى اداى نماز صبح از منزل خارج مى شد.

شیخ طوسى گوید: نماز رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) دو رکعت است، در هر رکعت پس از«حمد» ایستاده پانزده مرتبه سوره انّا انزلناه را مى خوانى، پانزده مرتبه دیگر در رکوع، پانزده مرتبه پس از آنکه از رکوع سر برداشتى، پانزده مرتبه در سجده اول، پانزده مرتبه پس از سر برداشتن از سجده، پانزده مرتبه در سجده دوم و پانزده مرتبه دیگر پس از آنکه سر از سجده دوم برداشتى.

و به همین کیفیت رکعت دوم را مى خوانى. چون سلام نماز دادى و آنچه دلت خواست تعقیب خواندى و از نمازبازگشتى، هیچ گناهى بین تو و خداى عز و جل نماند جز آنکه خداوند آن را بر توخواهد بخشید.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون ماه رمضان فرا مى رسید به نماز خود مى افزود، من نیز به آن مى افزایم، شما هم بیفزایید.

محمد بن یحیى گوید: خدمت امام صادق (علیه السّلام) بودم که از آن جناب سؤال شد: آیا در ماه مبارک رمضان مى توان به نمازهاى نافله افزود؟فرمود: آرى، رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) [شبهاى ماه رمضان ] پس از خواندن نماز«وتیره» در مصلاّى خودمشغول خواندن نوافل [ماه رمضان ] مى شد و فراوان نماز مى خواند، تا اینکه مردم کم کم پشت سر آن حضرت جمع مى شدند و مى خواستند با آن حضرت نوافل را به طور جماعت بخوانند، اما پس از جمع شدن مردم، حضرت آنان را رها کرده و به منزل مى رفت.

چون آنان متفرق مى شدند، دوباره به مصلاّى خود باز مى گشت و مانند گذشته مشغول خواندن نوافل مى شد. باز چون مردم پشت سر آن حضرت جمع مى شدند[و مى خواستند با آن حضرت به جماعت نماز بخوانند] حضرت آنان راترک مى کرد و به منزل تشریف مى برد. این کار مکرر از آن حضرت سر مى زد.

گروهى از اصحاب ائمّه علیهم السّلام گویند: ما از امام صادق و حضرت رضا (علیه السّلام) از نماز[رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) ] در ماه رمضان پرسیدیم که چگونه بود وآن حضرت چگونه عمل مى کرد؟سپس همگى بالاتفاق حدیث نامبرده را چنین روایت کرده اند: چون شب اول ماه رمضان فرا رسید، رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) نماز مغرب وچهار رکعت نافله بعد از آن را که هر شب مى خواند گزارد، سپس هشت رکعت دیگربر آن افزود.

و چون از نماز عشا فارغ شد، دو رکعت نماز نشسته نافله آن را خواند، و بعد از آن به پا ایستاد و دوازده رکعت دیگر نماز نافله به جا آورد، سپس داخل خانه شد. چون مردم دیدند که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) با فرا رسیدن ماه رمضان بر نمازهایش افزود، از علت آن جویا شدند، فرمود : این نمازهایى که خواندم به خاطر فضیلت ماه رمضان بر ماه هاى دیگر است.

چون شب بعد فرا رسید و رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) خواست نماز نافله بخواند مردم پشت سر آن حضرت صف کشیدند تا اقامه جماعت کنند، رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) به سوى آنان برگشت و فرمود: اى مردم، این نماز نافله است و نماز نافله با جماعت خوانده نمى شود، هر یک از شما به تنهایى نماز بخواند و آنچه را خدا در کتابش به اوآموخته بگوید. بدانید که در نمازهاى نافله جماعت نیست. پس مردم همگى متفرق شدند و هر یک به تنهایى نماز خود را خواند.

چون شب نوزدهم ماه رمضان فرا رسید، موقع غروب آفتاب غسل کرد ونماز مغرب را خواند، سپس چهار رکعتى که همیشه بعد از نماز مغرب مى خواند گزارد، بعد وارد منزل شد. چون بلال اذان نماز عشا را گفت و مردم براى نماز آماده شدند، رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) تشریف آورد و نماز عشا را با مردم به جماعت خواند.

و پس از آن دو رکعت نافله عشا را مانند شب هاى دیگر نشسته انجام داد، سپس ایستاد وصد رکعت نماز[نافله مخصوص شب قدر را] به جا آورد، و در هر رکعت از آن پس از«حمد» ده مرتبه سوره قل هو اللّه احد را قرائت فرمود. پس از آنکه از صدرکعت نماز فارغ شد، به خواندن نماز شب و وتر که در سایر شب ها مى خواندمشغول گردید.

چون شب بیستم ماه رمضان فرا رسید، مانند شب هاى قبل آن ماه، پس از نماز مغرب هشت رکعت، و بعد از نماز عشاء دوازده رکعت نافله مخصوص ماه مبارک رمضان را خواند.

در شب بیست و یکم هنگام غروب آفتاب غسل کرد و عمل شب نوزدهم راانجام داد.

در شب بیست و دوم به نمازهاى خود افزود، هشت رکعت پس از نمازمغرب و بیست و دو رکعت بعد از نماز عشاء نافله مخصوص به جا آورد.

چون شب بیست و سوم فرا رسید باز هم مانند شب نوزدهم و بیست و یکم غسل کرد و مانند عمل آن دو شب را انجام داد.

سپس از حضرت راجع به نوافل یومیه (پنجاه رکعتى) پرسیدند که در ماه رمضان چگونه خوانده شود. فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) نمازهاى شبهاى ماه رمضان را به اضافه نوافل پنجاه رکعتى که در غیر ماه رمضان مى خواند به جا مى آورد و ابدا از آن پنجاه رکعت چیزى کم نمى نمود.

مؤلف: کیفیت انجام نوافل شب هاى دیگر، از شب بیست و چهارم تا آخرماه، مانند شب بیست و دوم مى باشد، چنانکه اخبار دیگر بر آن دلالت دارد.

حضرت رضا (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در روز اول محرم دو رکعت نماز مى خواند.

یزید بن خلیفه گوید: به حضرت صادق (علیه السّلام) عرض کردم: عمر بن حنظله درباره وقت نمازها از شما براى ما مطالبى نقل کرده. حضرت فرمود: او بر ما دروغ نمى بندد . . . عرض کردم: عمر بن حنظله گوید: وقت نماز مغرب هنگامى است که قرص آفتاب پنهان شود، ولى رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در مسافرت گاهى که با شتاب راه مى پیمود نماز مغرب را تأخیر مى انداخت و آن را با نماز عشا مى خواند. امام فرمود: عمر بن حنظله درست گفته است.

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در شب هاى بارانى نماز مغرب راتأخیر مى انداخت و در خواندن نماز عشاء عجله مى فرمود و آن دو را با هم یک جامى خواند و مى فرمود: هر که به دیگران رحم نکند به او رحم نخواهد شد.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) وقتى که در سفر بود و یا کارفورى داشت، نماز ظهر و عصر را با هم مى خواند، و همچنین بین نماز مغرب و عشاءفاصله نمى انداخت.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: در روزهاى بسیار گرم چون مؤذن براى گفتن اذان نماز ظهر اجازه مى خواست رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) مى فرمود: ابرد، ابرد«بگذار هواخنک شود، بگذار هوا خنک شود» .

مؤلف: شیخ صدوق گوید: «ابرد، ابرد» یعنى شتاب کن، شتاب کن. و آن را ازکلمه«برید» یعنى نامه رسان گرفته است که به سرعت راه مى پوید. ولى ظاهرا مراد ازآن تأخیر انداختن اذان است تا هوا خنک شود و شدت گرما بکاهد، چنانکه روایتى که در کتاب علاء از محمد بن مسلم نقل شده این معنى را تأیید مى کند.

محمد بن مسلم گوید: امام باقر (علیه السّلام) در مسجد رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در حالى که من داشتم نمازمى خواندم مرا دید. بعدا روزى به من فرمود هیچ وقت نماز واجب را در آن وقت نخوان. آیا نماز را در آن شدت گرما مى خوانى؟عرض کردم: نماز نافله بود.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هرگاه در نماز، کسى به خدمتش مى آمد و در کنارش مى نشست، به خاطر او نماز را کوتاه مى کرد و متوجه او مى شد و مى فرمود: آیا حاجتى دارى؟پس از آنکه حاجات او را برمى آورد، مجددا به نماز مى پرداخت.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون به نماز مى ایستاد، از ترس خدا رنگش مى پرید وصدایى سوزناک مانند صداى جوشش دیگ از سینه یا درونش به گوش مى رسید.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) وقتى به نماز مى پرداخت مانند جامه اى بود که روى زمین افتاده باشد.

عایشه گوید: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) با ما سخن مى گفت و ما با او سخن مى گفتیم، همین که وقت نماز مى رسید او را حالتى دست مى داد که گویى نه او ما رامى شناسد و نه ما او را مى شناسیم.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در نماز، گاهى [اندکى ] به طرف راست و چپ خودنظر مى افکند ولى به عقب گردن نمى کشید و روى خود را برنمى گرداند.

على (علیه السّلام) چون محمّد بن أبى بکر را والى مصر قرار داد، ضمن دستور العملى که براى او نوشت، فرمود: سپس مواظب رکوع و سجودت باش، زیرارسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از همه مردم نمازش کامل تر و در عین حال از همه سبک تر بود.

امام صادق (علیه السّلام) ضمن حدیثى فرمود: وقتى رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) گوشت میل مى کرد، بدون آنکه دست هاى خود را بشوید به نماز مشغول مى شد، ولى چون شیرمیل مى فرمود، پیش از آنکه دست خود را بشوید و آب در دهان بگرداند نمازنمى خواند.

ابن سنان گوید: به حضرت صادق (علیه السّلام) عرض کردم: ما مؤذّنی داریم که صبح نشده اذان مى گوید. فرمود: اگر چه صبح نشده اذان گفتن به نفع همسایگان است، زیرا براى نماز شب (یا آمادگى براى نماز صبح) بیدار مى شوند، و لیکن سنّت این است که هنگام طلوع فجر اذان گفته شود و میان اذان و اقامه، تنها همان دورکعت نافله فجر فاصله شود.

امام صادق (علیه السّلام) ضمن حدیثى فرمود: چون وقت نماز داخل مى شد، رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) به بلال مى فرمود: بالاى دیوار برو و با صداى بلند اذان بگو.

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) روزى براى نماز از خانه بیرون آمد در حالى که حسین (علیه السّلام) را به دوش خود گرفته و به مسجد آورد و در کنار خودایستاند و مردم نیز پشت سر آن حضرت براى نماز جماعت صف کشیدند ـ وحسین (علیه السّلام) دیر به سخن آمده بود به طورى که مى ترسیدند زبان باز نکند ـ چون رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) تکبیر نماز گفت حسین (علیه السّلام) با آن حضرت تکبیر گفت.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) وقتى تکبیر فرزندش را شنید دوباره تکبیر گفت. حسین (علیه السّلام) نیز تکبیر گفت، تا آنکه رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هفت بار تکبیر گفت و حسین (علیه السّلام) نیز تکبیر گفت. به این سبب هفت بارتکبیر گفتن در آغاز نماز سنّت گردید.[۵]

على (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) موقع گفتن تکبیره الاحرام و همچنین هنگام گفتن تکبیر براى رکوع و نیز هنگامى که سر از رکوع برمى داشت، دست ها را تابرابر گوشها بلند مى کرد.

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در نماز«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» را آشکار مى کرد و صدایش را به آن بلند مى نمود.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) وقتى با مردم نماز مى خواند«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» را آشکار مى کرد.

على (علیه السّلام) فرمود: هرگاه به رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در نماز حالت«خمیازه» دست مى داد، دست راستش را جلو دهان مى گرفت.

على (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) گاهى در حال نماز دست خود را به محاسن شریف مى کشید؛به آن حضرت عرض کردیم: یا رسول اللّه، شما را مى بینیم که گاهى در نماز به محاسن خود دست مى کشید؟!فرمود: این وقتى است که غمم زیاد مى شود و دلم مى گیرد.

ابو سعید خدرى گوید: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در نماز قبل از اشتغال به قرائت«أعوذ باللّه من الشیطان الرجیم» مى گفت.

شیخ صدوق رحمه اللّه گوید: نماز رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از همه مردم کامل تر ومختصرتر بود، وقتى داخل نماز مى شد پس از گفتن«اللّه اکبر» بلافاصله مى گفت: «بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» .[۶]

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: دو نفر از اصحاب رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در کیفیت قرائت نماز آن حضرت اختلاف کردند، براى روشن شدن آن به ابىّ بن کعب نامه نوشتند که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چند بار در نماز مکث مى کرد؟او پاسخ داد: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در حال قرائت دو جا مکث مى کرد: یکى پس از فراغت ازفاتحه الکتاب، و دیگرى پس از پایان یافتن سوره.

مؤلف: صدوق این حدیث را به طور مفصل روایت کرده و در آن آمده که مکث اول پس از تکبیره الاحرام، و مکث دوم پس از فراغ از قرائت و قبل از رفتن به رکوع بوده است.

سمره و ابىّ بن کعب روایت کرده اند که مکث اول رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) پس از تکبیره الاحرام و دومى بعد از پایان یافتن سوره حمد بوده است.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در نماز«صبح» سوره هایى مانند«عمّ یتسائلون» و«هل اتیک حدیث الغاشیه» [و«هل اتى على الانسان» ] و«لا اقسم بیوم القیامه» و مانند آن را مى خواند. و در نماز«ظهر» مانند سوره هاى«سبّح اسم ربّک» و«و الشمس و ضحیها» و«هل اتیک حدیث الغاشیه» و مانند آن را قرائت مى کرد. و در نماز«مغرب» سوره هاى کوتاهترى چون«قل هو اللّه احد» و«اذا جاءنصر اللّه و الفتح» و«اذا زلزلت» را مى خواند. و در نماز«عشاء» آنچه در نماز«ظهر» و در نماز«عصر» آنچه در نماز«مغرب» مى خواند، قرائت مى فرمود.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در رکعت آخر نماز شب سوره«هل أتى على الانسان» را قرائت مى کرد.

روایت شده که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در سه رکعت آخر نماز شب (شفع ووتر) نه سوره را مى خواند: در رکعت اول سوره «الهیکم التکاثر» و «انا انزلناه» و «اذازلزلت» ، و در رکعت دوم: «الحمد» [۷]و «و العصر» و «اذا جاء نصر اللّه» ، و در یک رکعت وتر «قل یا ایها الکافرون» و «تبّت» و «قل هو اللّه احد» .

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: قنوت در تمام نمازها، در رکعت دوم پیش ازرفتن به رکوع و پس از قرائت، سنّت لازمى است.

براء بن عازب گوید: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هیچ نماز واجبى را بدون«قنوت» انجام نمى داد.

هفتاد و چند تن از شیعیان از امام حسن عسکرى (علیه السّلام) ـ در یک حدیث طولانى ـ روایت کرده اند که آن حضرت فرمود: خداى عزّ و جلّ به جدّم رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) وحى کرد که تو و على و حجتهاى دیگرم از نسل على را تا روزقیامت به ده خصلت مخصوص کردم، که از جمله آنهاست: قنوت خواندن دررکعت دوم از هر نماز.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) براى رکوع به قدرى خم مى شد که اگر مقدارى آب برپشت او ریخته مى شد ثابت مى ماند و از هیچ طرف فرو نمى ریخت.

هشام بن حکم گوید: به امام کاظم (علیه السّلام) عرض کردم: به چه علت دررکوع «سبحان ربّى العظیم و بحمده» و در سجده «سبحان ربّى الاعلى و بحمده» گفته مى شود؟فرمود: اى هشام، هنگامى که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) را به معراج بردند و در آنجانماز گزارد و متذکر عظمت و بزرگى حق تعالى ـ که در آن شب دیده بود ـ شد، بدنش به لرزه افتاد و بى اختیار به حالت رکوع در آمد و در آن حال گفت: «سبحان ربّى العظیم و بحمده» .

و چون از رکوع برخاست، به سوى حق تعالى در مقام و جایگاهى بالاتر از حالت قبلى متوجه شد[از ترس و عظمت حق ] به سجده افتاد و گفت: «سبحان ربّى الاعلى و بحمده» . چون این ذکر را هفت بار تکرار کرد حالت خوف وترس از او زایل شد. به این جهت«سنّت» بر آن قرار گرفت.

عبایه گوید: امیر المؤمنین (علیه السّلام) به محمّد بن أبى بکر نوشت: مراقب رکوع و سجودت باش، زیرا رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) که نمازش را کامل تر از همه انجام مى داد وبهتر از دیگران مراعات مى کرد، چون به رکوع مى رفت سه بار مى گفت: «سبحان ربّى العظیم و بحمده» . و چون به سجده مى رفت، مى گفت: «سبحان ربّى الاعلى وبحمده» .

على (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون به سجده مى رفت، دو زانوى خود را قبل از دست ها به طرف زمین پیش مى برد.

مؤلف: در اخبار زیادى از اهل بیت (علیهم السّلام) ذکر شده که مستحب است هنگام سجده رفتن دست ها را پیش از زانوها بر زمین بگذارند. و شاید مراد از «استقبال» زانوها به طرف زمین، در این حدیث، پیش بردن آن در موقع خم شدن باشد نه آن که آنها را قبل از دستها بر زمین گذارد (به این صورت که رسول خدا چون مى خواست به سجده برود، اول با زانو به طرف زمین خم مى شد ولى دست هاى خود را پیش از زانوان بر زمین مى نهاد) .

على (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) موقع سجده کردن بر کف هاى دست خود تکیه مى کرد و بازوهاى خود را باز نگه مى داشت به طورى که زیر بغل هایش ازپشت سر دیده مى شد.

روایت شده که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) بر «خمره» ـ یعنى حصیر کوچکى که ازبرگ درخت خرما بافته مى شود ـ سجده مى کرد.

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) به محل سجده خود آب مى پاشید.

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) عصاى نوک تیزى داشت که بر آن تکیه مى کرد و روزهاى عید آن را به دست مى گرفت و موقع نماز خواندن آن راجلوى خود مى نهاد (یعنى به زمین فرو مى کرد تا حریم نمازش باشد) .

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) وقتى نماز مى خواند چوبدستى مخصوص خود را جلو سجاده اش مى نهاد.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در نماز عید فطر و عید قربان ونماز استسقا (طلب باران) در رکعت اول هفت تکبیر (تکبیره الاحرام به اضافه پنج تکبیر براى قنوت ها، و تکبیر هفتم براى رفتن به رکوع) و در، رکعت دوم پنج تکبیر (چهار تکبیر براى چهار قنوت و یکى هم براى رفتن به رکوع) مى گفت.

على (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در نماز عید فطر و قربان، سوره«سبّح اسم ربّک الاعلى» و«هل اتیک حدیث الغاشیه» را قرائت مى کرد.

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) اول براى استسقا و طلب باران دورکعت نماز مى خواند، و سپس همان طور که نشسته بود دعا مى کرد و از خداوند طلب باران مى نمود. و نیز فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) اول نماز استسقا را تمام مى کرد و بعد از آن خطبه مى خواند، و در نماز هم قرائت را بلند مى خواند.

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: از سنّت است که اهل هر شهرى براى نماز عید فطرو قربان به سوى صحرا بیرون روند، مگر اهل مکه که آنان در مسجد الحرام نماز عیدمى خوانند.

على (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هنگامى که براى نماز از شهر خارج مى شد و به مصلّى مى رفت، در رفتن از طریق«شجره» مى رفت و در مراجعت ازطریق«معرّس» باز مى گشت. به طور کلى آن حضرت در رفتن به سوى مصلّى راه درازتر، و در هنگام مراجعت راه کوتاه تر را اختیار مى فرمود.

أمیر المؤمنین (علیه السّلام) فرمود: سنّت آن است که جز در صحراها نماز باران نخوانند، یعنى در آنجا که مردم بتوانند به آسمان نظر کنند. و هیچ جا نباید در مساجدنماز باران بخوانند و طلب باران کنند جز در مکّه معظمه (که در مسجد الحرام نمازاستسقا مى خوانند و طلب باران مى نمایند) .

نعمان گوید: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) صف هاى نماز ما را چنان مرتب و منظم مى کرد که گویى چوب هاى تیر را جفت و جور مى کند و فکر مى کرد که ما از این کاراو غافلیم. روزى به مسجد آمد و به نماز ایستاد، چون خواست تکبیره الاحرام بگویدمتوجه شد که مردى سینه اش جلوتر از سایرین است، فرمود: بندگان خدا، صفوف خود را منظم کنید و گرنه میان دلهایتان اختلاف خواهد افتاد.

ابن مسعود گوید: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هنگام نماز دست بر شانه هاى مامى گذاشت و مى فرمود: منظم بایستید و کج و راست نایستید، که دلهایتان نیز کج وراست خواهد شد.

ملحقات

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) با اشتیاق تمام انتظار وقت نماز را مى کشید و چشم به راه داخل شدن وقت بود و[چون وقت نماز مى رسید] به مؤذنش مى فرمود: اى بلال [با اذان گفتن ] راحتمان کن.

أمیر المؤمنین (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هیچ چیز را ـ از شام و غیرآن ـ بر نماز مقدم نمى داشت، و چون وقت نماز فرا مى رسید گویا هیچ یک ازخانواده و دوست و رفیق خود را نمى شناخت.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون خورشید غروب مى کردهیچ کارى را بر نماز مغرب مقدم نمى داشت و در اول وقت، نماز مغربش را مى خواند.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) مى فرمود: نور چشم من در نماز و روزه قرار داده شده (یعنى آن دو را از هر چیز دوست تر مى دارم) .

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) به ابوذر فرمود: اى اباذر، خداى متعال روشنى چشم مرا در نماز قرار داده و آن را محبوب من گردانیده چنانکه طعام را براى گرسنه وآب را براى تشنه محبوب ساخته است. آدم گرسنه با خوردن غذا سیر مى شود، وتشنه با نوشیدن آب سیراب مى گردد، ولى من از خواندن نماز سیر نمى شوم.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در حال نماز قلبش چون دیگ جوشان، از خوف خداى متعال مى جوشید.

گفته اند: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هنگام نماز خواندن دیدگانش را به سوى آسمان برمى داشت، و چون آیه شریفه: الّذین هم فی صلوتهم خاشعون[۸] نازل شد، سرش را پایین آورد و به سوى زمین نظر افکند.

شیخ صدوق رحمه اللّه گوید: در شش نماز «توجه» (خواندن دعاى وجّهت وجهى للّذى فطر السّماوات و الارض. . . [۹] بعد از تکبیره الاحرام) از سنّت است: رکعت اول نماز شب، یک رکعت نماز وتر، رکعت اول از نافله ظهر، رکعت اول نماز احرام، رکعت اول نافله مغرب، رکعت اول از هر نماز واجب.

در ضمن پاسخهایى که از ناحیه مقدسه به مسائل محمّد بن عبد اللّه حمیرى داده شده، چنین آمده:

هیچ یک از دعاهاى مذکوره در«توجه» واجب نیست، لیکن سنّت مؤکّد در آن، که مانند اجماع همگى بر آن اتفاق دارند آن است که [پس از تکبیره الاحرام ] چنین بگویى: وجّهت وجهى للّذى فطر السّموات والارض حنیفا مسلما ـ على ملّه ابراهیم و دین محمّد و هدى علىّ أمیر المؤمنین ـ و ما أنا من المشرکین. انّ صلاتى و نسکى و محیاى و مماتى للّه ربّ العالمین، لا شریک له و بذلک امرت و انا من المسلمین. اللّهمّ اجعلنى من المسلمین، أعوذباللّه السّمیع العلیم من الشّیطان الرّجیم، بسم اللّه الرّحمن الرّحیم. «روى خود را به سوى خداوندى که آسمانها و زمین را آفریده، برگرداندم در حالتى که ـ بر طبق ملّت ابراهیم و دین محمّد و هدایت امیر مؤمنان على ـ یکتا پرست و مسلمانم و هرگز ازمشرکان نیستم. همانا نماز و قربانى و زندگى و مرگم تنها براى خدا و در اختیارپروردگار جهانیان است که شریکى ندارد، و به همین اعتقاد مأمورم و از مسلمانانم.

خدایا، مرا از مسلمانان قرار ده. به خداى شنوا و دانا از شر شیطان رانده شده پناه مى برم . . . » سپس شروع به خواندن سوره حمد کن.

ابو الحسن بن راشد گوید: از امام رضا (علیه السّلام) راجع به«تکبیرات افتتاحیه» سؤال کردم، فرمود: هفت تکبیر است. عرض کردم: از رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) روایت شده که در افتتاح نماز یک تکبیر بیشتر نمى گفته است. فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) یک تکبیر رابلند و شش تکبیر دیگر را آهسته مى گفت.

سید بن طاووس گوید: نماز گزار پس از تمام شدن سلام نماز، سه بارتکبیر بگوید، و در هر بار دستها را تا مقابل نرمه گوش بلند نماید، زیرا آن سنّت مؤکّدى است که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) به شکرانه بعضى بشارتهایى که به او رسید، آن راسنّت قرار داد .

امام صادق (علیه السّلام) مى فرمود: از سنّت است که در نماز صبح و مغرب وعشا، بین اذان و اقامه بنشیند و نافله نخواند. و از سنّت است که در نماز ظهر و عصر بین اذان و اقامه دو رکعت نافله بخواند.

امام باقر (علیه السّلام) در ضمن حدیثى فرمود: سنّت بر آن جارى شده که زنان در نماز جماعت، پس از مردان سر از سجده بردارند.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون رکوع مى کرد، سرش را نه پایین مى انداخت و نه طورى بلند مى کرد که از بدنش بالاتر باشد، بلکه حد وسط را رعایت مى فرمود.

امام باقر (علیه السّلام) در ضمن حدیثى فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون در نمازمى شنید که طفلى گریه مى کند، نمازش را تخفیف مى داد تا مادرش (که در جماعت به حضرت اقتدا کرده) به او رسیدگى کند.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) گاهى (ظاهرا در اوقات سفر بوده) خورجین (و یا پالان شتر) خود را که طولش یک ذراع بود (عوض چوبدستى که در روایات دیگر ذکر شده) جلوى خود قرار مى داد و نماز مى خواند تا حایلى میان او و عابرین باشد .

ابان بن تغلب گوید: به امام صادق (علیه السّلام) عرضه داشتم: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) درچه ساعتى نماز«وتر» مى خواند؟حضرت اظهار داشت به اندازه فاصله اى که میان غروب خورشید و وقت نماز مغرب هست (یعنى قبل از طلوع فجر به طورى که تمام شدن نماز«وتر» با طلوع فجر متصل باشد) .

امام صادق (علیه السّلام) ضمن حدیثى فرمود: سنّت بر آن جارى شده که آدمى روز عید فطر، قبل از رفتن به مصلّى، براى خواندن نماز عید افطار کند. ولى در عیدقربان بعد از رفتن به مصلى، [و خواندن نماز] چیز بخورد.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: در روز عید فطر براى پدرم حصیر کوچکى آوردند که زیر پا بیندازد، پدرم آن را رد کرد و فرمود: این روزى است که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) دوست داشت در فضاى باز باشد تا به آفاق آسمان بنگرد و جبهه شریفش را روى زمین بنهد .

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: در روز عید فطر یا قربان به رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) گفتند: کاش در مسجد خودتان نماز عید مى خواندید! پاسخ داد: دوست دارم به فضاى باز بروم تا آفاق آسمان را نظاره کنم.

روایت شده که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در عید فطر و قربان ـ هر اندازه هوا سرد و یا گرم بود ـ برد مى پوشید و عمامه به سر مى نهاد.

روایت شده که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) روز عید فطر و قربان چون براى نمازعید خارج مى شد، صدایش را به تکبیر بلند مى کرد.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: تنها در مدینه نه در غیر آن، قبل از رفتن به مصلّى براى انجام نماز عید فطر و قربان، خواندن دو رکعت نافله در مسجدپیغمبر (صلّى اللّه علیه و آله) از سنّت است، زیرا رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) آن را انجام داده است.

در حدیثى چنین ذکر شده: چون عید فرا رسید، مأمون از حضرت رضا (علیه السّلام) خواست تا سوار شده براى اداى نماز عید و خطبه خواندن به مصلّى برود. . .

چون مأمون اصرار زیاد کرد، حضرت اظهار داشت: یا امیر المؤمنین، اگر مرا از این کار معاف دارى بیشتر دوست دارم، و اگر معاف ندارى من به همان وضع و هیئتى که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) و امیر المؤمنین على بن ابى طالب (علیه السّلام) به نماز عید مى رفتند مى روم . . .

صبح روز عید چون آفتاب طلوع کرد، حضرت رضا (علیه السّلام) غسل کرد و عمامه سفیدى که پارچه اش از پنبه بود به سر بست و یک طرف آن را به روى سینه و طرف دیگر رابه پشت سر انداخت و آستین ها را بالا زد و به تمام غلامان و خدمتگزاران خود نیزفرمود که شما هم مثل من عمل کنید. سپس عصاى نوک تیزى را به دست گرفت وپاى برهنه، در حالى که لباسهایش را بالا زده و ساق پایش نمایان بود و ما هم درخدمت او بودیم، آماده بیرون رفتن شد.

پس چون ایستاد و ما هم در برابر او به راه افتادیم، سر به سوى آسمان برداشت و چهار بار تکبیر گفت. . . امام (علیه السّلام) با همان جلال و عظمت بر مردم نمایان شد، بر در خانه ایستاد و سه بار با صداى بلند فرمود: «اللّه اکبر، اللّه اکبر، اللّه اکبر على ما هدانا، اللّه اکبر على ما رزقنا من بهیمه الانعام، و الحمد للّه على ما ابلانا» و ما نیز با او همصدا شدیم. . . حضرت در هر ده قدم یک بار توقف مى کرد و چهار تکبیر را (با صداى بلند) مى گفت . . .

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) وقتى براى نماز عید از راهى مى رفت، هنگام برگشتن از راه دیگر باز مى گشت.

على (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در نماز عید فطر و قربان فقط یک تکبیر مى گفت: حسین (علیه السّلام) دیر به سخن آمده بود. روزى مادرش (فاطمه) علیها السّلام لباس به تنش کرد و همراه جدش فرستاد. چون رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) تکبیر گفت حسین (علیه السّلام) هم باآن حضرت تا هفت بار موافقت کرد و تکبیر گفت. سپس رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) براى رکعت دوم بلند شد و تکبیر گفت، و حسین (علیه السّلام) نیز تا پنج مرتبه موافقت کرد و تکبیر گفت.

پس رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) این عمل را سنّت قرار داد و این سنّت تا به امروز ثابت و برقراراست.

على (علیه السّلام) فرمود: در نماز استسقا سنّت چنان است که امام برخیزد و دورکعت نماز بخواند، سپس دستها را بگشاید و دعا کند (و از خداوند طلب باران نماید) .

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون براى استسقا و طلب باران به بیابان مى رفت، به سوى آسمان نظر مى کرد و عباى مبارکش را پشت و رو مى پوشید .

راوى گوید: به حضرت عرض کردم: معنى این کار چیست؟ فرمود: این نشانه اى بین آن حضرت و اصحابش بود که (وقت استجابت دعا رسیده و) خشکسالى به فراوانى نعمت تبدیل خواهد شد.[۱۰]

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در دعاى استسقا سه بار مى گفت: اللّهمّ اسق عبادک وبهائمک، و انشر رحمتک، و احى بلادک المیته. «خدایا، بندگان و حیواناتت راسیراب کن، و رحمتت را بر آنان منتشر ساز، و سرزمین هاى مرده ات را زنده کن» .

على (علیه السّلام) فرمود: بارانى که روزى حیوانات از آن به وجود مى آید اززیر عرش نازل مى شود، و از این جهت بود که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هنگام بارندگى، زیر قطرات اولیه باران مى ایستاد تا آنکه سر و محاسن شریفش از آب باران تر مى شد. . .

على (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون به باران نظر مى کرد، مى گفت: اللّهمّ اجعله صبّا نافعا «خدایا، این بارندگى را فراوان و سودمند قرار ده» .

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: چون رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) براى نماز جمعه بیرون مى رفت بالاى منبر مى نشست تا آنکه مؤذّن ها از گفتن اذان فارغ شوند.

على (علیه السّلام) فرمود: از سنّت است که چون امام جمعه بالاى منبر رفت هنگامى که روى به جمعیت کرد بر آنان سلام کند.

حضرت سجاد (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) (در نماز جمعه) دو خطبه مى خواند. پس از خطبه اول روى منبر مى نشست، سپس بلند مى شد و خطبه دوم رامى خواند .

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: در نماز جمعه حمد و سوره را بلند بخوانید، زیرا که آن سنّت است.

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هنگامى که آفتاب از وسط آسمان رد مى شد نماز جمعه را مى خواند.

امام زین العابدین على بن الحسین علیهما السّلام فرمود: قنوت خواندن در نمازجمعه سنّت است.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: در نماز جمعه سنّت بر این است که امام دررکعت اول سوره جمعه و در رکعت دوم سوره منافقون بخواند.

على (علیه السّلام) فرمود: چون رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) وارد مسجد مى شد و بلال مشغول گفتن اقامه نماز بود، آن حضرت مى نشست.

سهل ساعدى گوید: میان جاى نماز رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) و دیوار به اندازه عبور گوسفند فاصله بود.

هشام بن سالم از امام صادق (علیه السّلام) از تسبیح (در رکوع و سجود) پرسید، آن حضرت فرمود: در رکوع «سبحان ربّى العظیم» و در سجده «سبحان ربّى الاعلى» بگو. سپس فرمود : یک بار ذکر گفتن واجب است و سه مرتبه سنّت، وفضیلت در این است که ذکر رکوع و سجده هفت بار گفته شود.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در هر رکعتى از نماز پانزده آیه قرائت مى کرد، و رکوعش به اندازه قیامش، و سجده اش به اندازه رکوعش طول مى کشید، و سر برداشتن آن حضرت از رکوع و سجده مساوى بود.

امام باقر (علیه السّلام) فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) نماز واجب صبح را هنگامى که هوا خوب روشن شده بود مى خواند.

اسحاق بن فضل از امام صادق (علیه السّلام) از سجده کردن بر حصیر و بوریا پرسید، آن حضرت فرمود: اشکال ندارد، اما من بیشتر دوست دارم که بر زمین سجده شود، زیرا رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) دوست داشت که پیشانى خود را بر زمین نهد، و من دوست دارم براى تو آنچه را که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) دوست داشت.

درباره نماز نافله از امام صادق (علیه السّلام) روایت شده که فرمود: سنّت آن است که نوافل روز آهسته و نوافل شب بلند خوانده شود.

از معصوم (علیه السّلام) روایت شده که فرمود: سوره «قل هو اللّه احد» یک سوم قرآن، و سوره«قل یا أیّها الکافرون» برابر یک چهارم قرآن است ورسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) «قل هو اللّه أحد» را در نماز وتر (یک رکعتى آخر نماز شب) جمع مى کرد تا آنکه همه قرآن را خوانده باشد.[۱۱]

امام باقر (علیه السّلام) مى فرمود: دعا خواندن پس از نماز واجب بیشتر ازخواندن نماز مستحبى ثواب دارد و سنّت نیز بر این جارى شده است.

ابو هارون مکفوف، از امام صادق (علیه السّلام) روایت کرده است که فرمود: اى ابا هارون، ما (اهل بیت) فرزندان خویش را به گفتن تسبیح حضرت فاطمه (علیها السّلام) امر مى کنیم همان گونه که به خواندن نماز امر مى کنیم، تو نیز بر آن مواظبت کن، زیرا هرکه به گفتن تسبیح آن حضرت مداومت کند شقى نخواهد شد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) به على (علیه السّلام) فرمود: یا على، بر تو باد در تعقیب نمازهاى واجب به خواندن آیه الکرسى، زیرا بر این عمل غیر از پیامبر و یا صدّیق و شهید مواظبت نمى کند.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در نمازهاى شفع و وتر، در رکعت اول «سبّح اسم ربّک الاعلى» و در رکعت دوم«قل یا أیّها الکافرون» و در رکعت سوم که (یک رکعتى است و) باید در آن قنوت خواند«قل هو اللّه أحد» را قرائت مى کرد. وخواندن همه این سوره ها بعد از خواندن سوره حمد است.

امیر المؤمنین على (علیه السّلام) روایت نموده که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در سجده این دعا را مى خواند: اللّهمّ لک سجدت، و بک آمنت، و لک اسلمت، سجد وجهى للّذى خلقه و صوّره، و شقّ سمعه و بصره، فتبارک اللّه أحسن الخالقین. «بارالها، براى تو سجده کردم، و به تو ایمان آوردم، و تسلیم تو هستم. چهره (و حقیقت) من بر کسى سجده کرد که آن را آفرید و تصویرش نمود، و چشم و گوش برایش شکافت، پس مقدس و والاست خداى یکتا که بهترین آفرینندگان است» .

امیر المؤمنین (علیه السّلام) به محمّد بن أبى بکر (هنگامى که او را والى مصرنمود) نوشت: مواظب رکوع نمازت باش ـ تا آنجا که مى فرماید: ـ چون رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) از رکوع بلند مى شد، مى گفت: سمع اللّه لمن حمده. لک الحمد ملأسماواتک و ملأ أرضک، و ملأ ما شئت من شى ء. «خداوند ستایش کسى را که او راستود بشنود و اجابت کند، خداوندا، تو را سپاس و ستایش به حجم آسمانها وزمینت، و حجم هر چه که خواهى» .

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) میان دو سجده نماز این دعا را مى خواند: اللّهمّ اغفرلى و ارحمنى، و اجرنى و عافنى، انّى لما انزلت الىّ من خیر فقیر، تبارک اللّه ربّ العالمین. «خداوندا، مرا بیامرز و بر من رحمت آر، و مرا پناه ده و عافیت بخش، من به خیرى که بر من فرو فرستى نیازمندم، مقدس و والاست خداى یکتا که پروردگارعالمیان است» .

میمونه همسر رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) گوید: براى آن حضرت حصیر کوچکى که از برگ درخت خرما بافته شده بود در مسجد پهن مى کردند تا بر آن نماز بخواند.

امام حسن عسکرى (علیه السّلام) فرمود: خداى بزرگ به جدّم رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) وحى کرد که تو و على و حجت هاى دیگرم از نسل على و شیعیان شما را تا روزقیامت به ده خصلت مخصوص گردانیده ام، که از جمله آنها پیشانى بر خاک نهادن است بعد از هر نماز (براى سجده شکر) .

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون نماز مى خواند آن را به طور کامل انجام مى داد .

روایت شده: محبوب ترین نمازها نزد رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) نمازى بود که برآن مداومت شود اگرچه نماز مختصرى باشد. و آن حضرت چون شروع به خواندن نمازى مى فرمود بر آن مداومت مى کرد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) مى فرمود: دو رکعت نماز در دل شب، نزد من محبوب تر است از دنیا و آنچه در آن است.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: سوگند به خدایى که مرا برانگیخت، جبرئیل ازاسرافیل، از خداى تبارک و تعالى به من خبر داد که فرمود: هر کس در شب آخر ماه مبارک رمضان ده رکعت نماز بخواند، در هر رکعت سوره حمد یک مرتبه و سوره «قل هو اللّه أحد» را ده بار بخواند و در رکوع و سجده آن ده مرتبه «سبحان اللّه والحمد للّه و لا اله الاّ اللّه و اللّه اکبر» بگوید، و در هر دو رکعت تشهد بخواند و سلام دهد، و چون از ده رکعت نماز فارغ شد هزار مرتبه استغفار کند (استغفر اللّه بگوید) و پس از استغفار به سجده رفته بگوید: یا حىّ یا قیّوم، یا ذا الجلال و الاکرام، یا رحمن الدّنیا و الآخره و رحیمهما، یا أرحم الرّاحمین، یا اله الاوّلین و الآخرین، اغفر لنا ذنوبنا، و تقبّل منّا صلاتنا و صیامنا و قیامنا (بعد درباره اجر کسى که این عمل راانجام دهد و در فضیلت این نماز بیانات زیادى فرمود تا آنجا که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: ) این نمازى است که تنها خداى متعال به من و امّتم از مردان و زنان هدیه فرموده و به احدى از پیغمبران و غیر آنان پیش از من عطا نکرده است.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون وارد خانه مى شد پیش از آنکه بنشیند اول کارى که انجام مى داد این بود که چهار رکعت نماز (به دو سلام) مى خواند، در رکعت اول سوره «لقمان» و در رکعت دوم سوره «یس» و در رکعت سوم سوره «حم دخان» ودر رکعت چهارم سوره «تبارک الملک» را قرائت مى فرمود.

منبع :سنن النبى،علامه سید محمدحسین طباطبائى

پاورقی‌:

[۱] . نافله عشا که دو رکعت نماز نشسته است ذکر نشده است.

[۲] . ممکن است مقصود از عتمه نماز عشا باشد، زیرا در قدیم نماز مغرب را در مسجد مى خواندند آن گاه به منزل آمده شام مى خوردند و اندکى استراحت مى کردند، سپس براى نماز عشا به مسجد مى رفتند. ولى برخى از آنان پس از شام به خواب عمیق فرو مى رفتند به طورى که نماز عشاء آنان به دیر وقت مى کشید.

و در این حدیث مى فرماید رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) تا نماز عشا را نخوانده نمى خوابید .

[۳] . راجع به وقت نماز شب روایات دیگرى نیز روایت کرده اند، همچنین راجع به وقت نافله ظهر وناگفته نماند که این حدیث تمام رکعات نافله عصر را متذکر نشده است، و ظاهرا جمله«پیش از رسیدن وقت عصر نیز دو رکعت مى خواند»در صدد بیان جمله قبل است (نه بیان کامل نافله عصر) . (مؤلف)

[۴] . به زودى تفصیل عمل آن حضرت در نماز وتر خواهد آمد. (مؤلف)

[۵] . در بعضى روایات لفظ«حسن»نقل شده ولى«حسین»معروف تر است. (مؤلف)

[۶] . از این روایت معلوم مى شود که آن حضرت در هنگام عجله و گاه براى رعایت حال عموم، أعوذ باللّه نمى گفت.

[۷] . «انا اعطیناک الکوثر»درست است چنانکه در روایت دیگر آمده است. (محمد هادى فقهى)

[۸] . مؤمنون/ .۲

[۹] . این دعا در حدیث بعد ذکر شده است.

[۱۰] . یا آنکه این عملى است که حالت انکسار و شکستگى را نشان مى دهد و رحمت حق را به جوش مى آورد و موجب مى شود تا خشکسالى را به فراوانى نعمت تبدیل سازد.

[۱۱] . ظاهرا مراد این است که آن حضرت در نماز وتر سه مرتبه«قل هو اللّه أحد»را مى خواند .

آداب و سنن حضرت رسول (ص) در وضو و غسل

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) براى هر نماز واجب و مستحبى تجدید وضو مى کرد.

بریده گوید: پیامبر گرامى (صلّى اللّه علیه و آله) براى هر نمازى جداگانه وضو مى گرفت، اما در سال فتح مکه تمام نمازهاى شبانه روز را با یک وضو خواند.

عمر گفت: یارسول اللّه، کارى کردید که تاکنون نکرده بودید! فرمود: عمدا چنین کردم (تا مردم نپندارند که براى هر نمازى وضوى جداگانه لازم است) .

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: امیر مؤمنان (علیه السّلام) براى هر نمازى وضوى جداگانه مى گرفت و این آیه را تلاوت مى کرد: «اى مؤمنان، هرگاه براى نماز برخاستید صورتهاو دستها را تا آرنج بشویید. . . » [۱] و با این روش مى خواست به مستحب عمل کند و الاّ خود رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) و امیر مؤمنان (علیه السّلام) و اصحاب پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) نمازهاى متعدد را با یک وضو هم مى خواندند.

زراره گوید: امام باقر (علیه السّلام) فرمود: آیا وضوى رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) را برایتان بیان نکنم؟ گفتیم: چرا. حضرت ظرفى را که مقدارى آب در آن بود خواست و آن را جلو خود نهاد، سپس آستین هاى خود را بالا زد، آن گاه دست راست را در آن فرو برد و فرمود: این وقتى است که دست پاک باشد. سپس کف خود را پر از آب کرد وروى پیشانى ریخت و گفت: «بسم اللّه» و آن را به اطراف محاسن خود روان ساخت و یک بار دست خود را بر صورت و پیشانى کشید (تا همه جاى صورت را شست) .

سپس دست چپ را در آب فرو برد و آن را پر کرد و بر آرنج دست راست ریخت وبا دست چپ بر ساق دست راست کشید تا آب به سر انگشتان روان شد. سپس دست راست را در آب فرو برد و آن را پر کرد و بر آرنج دست چپ ریخت و دست راست را بر ساق دست چپ کشید تا آب به سر انگشتان روان شد. آن گاه جلو سر وپشت پاها را با ترى دست چپ و راست مسح کرد.

سپس فرمود: خداوند فرد و یکتاست و عدد فرد را دوست دارد، از این رو سه مشت آب براى وضوى تو کافى است: یک مشت آب براى صورت، و دو مشت هم براى ساقهاى دست؛و با ترى دست راست جلو سر و روى پاى راست را، و با ترى دست چپ روى پاى چپ را مسح مى کنى.

آن گاه فرمود: مردى از امیر مؤمنان (علیه السّلام) از کیفیت وضوى رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) پرسید و آن حضرت همین گونه براى او بیان داشت. [۲]

ابو هریره گوید: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) هنگام وضو گرفتن اول طرف هاى راست خود را مى شست.

ابو بصیر گوید: از امام صادق (علیه السّلام) از مقدار آب وضو پرسیدم، فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) با یک مدّ (تقریبا ده سیر) آب وضو مى گرفت، و با یک صاع (تقریباسه کیلو گرم) آب غسل مى کرد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: ما خاندانى هستیم که صدقه بر ما حلال نیست، و دستور داریم که شاداب و پر آب وضو بگیریم، و الاغ را براى جفت گیرى برمادیان نمى کشیم .

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: مضمضه (آب در دهان گرداندن) و استنشاق (آب در بینى کشیدن) از چیزهایى است که رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) سنّت نهاده است.

ملحقات

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: دو چیز است که دوست ندارم کسى در آن با من شرکت کند و در آنها مرا یارى دهد: یکى وضویم که جزء نماز من است. و دیگرصدقه ام (که دوست دارم با دست خود بدهم) زیرا صدقه در دست خداى رحمان قرار مى گیرد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) شبها آب وضویش را با دست خود آماده مى کرد و بالاى سر مى نهاد.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چون براى نماز وضو مى گرفت سه بار انگشتر خود رادر انگشت مى گردانید.

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) در وضو بر ناصیه ـ یعنى جلو سر که تقریبا یک چهارم تمام مساحت سر است ـ مسح مى کشید.

على (علیه السّلام) در سفارش به محمّد بن ابى بکر به هنگام اعزام وى به حکومت مصر فرمود: براى وضو سه بار آب در دهان بگردان، و سه بار آب در بینى بکش، و صورت سپس دست راست و بعد از آن دست چپ را بشوى، آن گاه [جلو] سر و روى پاها را مسح کن، زیرا من دیدم رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) چنین مى کرد. . . (نسخه این روایت اختلاف دارد و مراد از آن روشن نیست. )

آداب و سنن آن حضرت در غسل

امام صادق (علیه السّلام) مى فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) با یک صاع (سه کیلو گرم) آب غسل مى کرد، و اگر با یکى از زنانش غسل مى کرد یک صاع و یک مدّ (سه کیلوو یک چارک) آب مصرف مى نمود.[۳]

حسن بن محمّد از جابر بن عبد اللّه درباره غسل رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) پرسید، جابر گفت: رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) سه بار آب بر سر مى ریخت.

حسن بن محمّد گفت : موى سر من چنانکه مى بینى بسیار است؛ جابر گفت: اى آزاده، این را مگو، همانا موى سر رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) بیشتر و خوشبوتر بود.

على (علیه السّلام) فرمود: غسل کردن در عیدها موجب پاکیزگى کسى است که در طلب حوائج خود مى رود، و نیز پیروى از سنّت پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) است.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: غسل جمعه سنّتى است که رعایت آن بر هر مرد و زن، در حضر و سفر لازم است[۴]. . .

غسل جمعه وسیله پاکیزگى و کفّاره گناهان از جمعه تا جمعه دیگر است. و علت تشریع غسل جمعه آن است که انصار در ایّام هفته به کار شتران آبکش و سایر حیوانات خود سرگرم بودند و چون روز جمعه فرامى رسید به مسجد مى آمدند و مردم از بوى بد زیر بغلهاى آنان اذیت مى شدند، بدین جهت رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) دستور داد تا روزهاى جمعه غسل کنند. این بود که سنّت بر آن جارى شد.

امام صادق (علیه السّلام) فرمود: غسل در روز عید فطر سنّت است.

على (علیه السّلام) ضمن حدیثى فرمود: پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله) چون دهه آخر ماه مبارک رمضان فرا مى رسید براى عبادت آماده مى شد و دامن همت به کمر زده، از خانه بیرون مى آمد و در مسجد اعتکاف مى نمود و شبها را تا صبح بیدار بود و هر شب بین نماز مغرب و عشا غسل مى کرد.[۵]

ملحقات

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: جبرئیل مرا دستور داد که در هنگام وضو وغسل جنابت انگشتر خود را در انگشت بگردانم (تا آب به زیر آن رود) .

رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله) فرمود: جبرئیل مرا دستور داد که هنگام غسل جنابت، با انگشت خود داخل ناف را بشویم.

منبع: سنن النبى،علامه سید محمدحسین طباطبائى

پاورقیها:

[۱] . مائده/ ۶٫

[۲] . روایات اهل بیت (علیهم السّلام) در این مورد مستفیض بلکه متواتر است (مؤلف).

[۳] . در روایتى دیگر این اضافه را دارد که«هر دو از یک ظرف غسل مى‏کردند». (مؤلف)

[۴] . یعنى مستحب مؤکّد است.

[۵] . به خواست خدا در باب نماز، برخى غسلهاى دیگر ذکر خواهد شد (مؤلف).

رفتارهاى تربیتى پیامبر اعظم(ص)

پیش از طلوع آفتاب اسلام مردم در سرتاسر جهان از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب در وضع تأسف بارى زندگى مى کردند. اگر چه تمام ملت ها در این امور وضعى یکسان نداشتند ولى آنچه مسلم است در انحراف هاى فکری، انحطاط اخلاق و سنت هاى غلط اجتماعى و پندارهاى موهوم و ناشایست و… وضعى مشابه هم داشتند.

در این میان شبه جزیره عربستان نیز از این امر مستثنى نبود. مردم عرب در لجنزارى از فساد و تباهى مى زیستند و در محیطى سرشار از بدآموزى ها و یغماگرى ها رشد کرده و خوى توحش در آنان اثر کرده بود و خرافات و اوهام در اعتقاد و اندیشه شان ریشه دوانیده بود.

پیامبر(صلی الله علیه و آله) در چنین جامعه اى به رسالت مبعوث گردید؛ محیطى که امیر مؤمنان در وصف آن مى فرماید: «خداوند متعال محمد (صلی الله علیه و آله) را تبلیغ کننده براى عالمیان و امین براى فرستادن قرآن و رسالت مبعوث نمود در آن حال شما گروه عرب داراى بدترین دین بودید و در بدترین جامعه زندگى مى کردید.

در میان سنگ هاى سخت و مارهاى ناشنوا مسکن داشتید، آب هاى تیره مى آشامیدید و غذاى خشن مى خوردید و خون هاى یکدیگر را مى ریختید و از خویشاوندان خود قطع رابطه مى نمودید. بت ها در میان شما (براى پرستش) نصب شده و گناهان و انحراف ها سخت به شما بسته بود.»[۱]

نبى مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله) از همین مردم، امتى نمونه ساخت. وى با آبیارى نهال خوبى ها که ریشه در فطرت آنها داشت سلمان ها، ابوذرها، مقدادها، بلال ها و سمیه هایى را تربیت نمود که همه، شاگردان کلاس این مکتب اند.

با ورق زدن صفحات تاریخ و مقایسه عرب قبل و بعد از اسلام، ذهن با این سؤال درگیر مى شود که به راستى پیامبر(صلی الله علیه و آله) در تربیت و ساختن انسان هاى بزرگ از چه شیوه هایى استفاده کرده است؟

براى پاسخگوئى به این سؤال بخشى از شیوه هاى تربیتى پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را مورد بررسى قرار مى دهیم. البته این شیوه ها اصول ثابتى هستند که در هر دوره و زمانى مى توانند مورد استفاده قرار گیرند و ما اگر امروز هم از شیوه هاى پیامبر مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله) در تربیت انسان ها بهره بگیریم مى توانیم بهترین انسان ها را بسازیم.

معرفى پیامبر(صلی الله علیه و آله) در قرآن کریم بعنوان اسوه و الگوى نیکو (اسوه حسنه) نیز به همین معناست که ما امروزه سیره آن مرد الهى و رهبر موفق تاریخ را سرلوحه کار خود بویژه در موضوع تربیت قرار دهیم.

تقویت ایمان به خدا

پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمده است تا انسان را که از اصل و گوهر خویش دور مانده به فطرتش بازگرداند[۲] و به او بگوید که فکر کن! از کجا آمده اى آمدنت بهر چه بود و به کجا مى روی؟ عظمت هستى را به او متذکر شود و این که این جان بیهوده آفریده نشده است. با ارائه معجزاتى بر اطمینان انسان ها به سخنان کاملا مبتنى بر فطرت و عقل او بیافزاید.

موتور فکر انسان را روشن کند و به او شناخت و آگاهى دهد. تا در نتیجه انسان به فطرتش نظر افکند و به خداى یگانه ایمان آورد و با تفکر و شناخت بیشتر بر ایمانش افزوده شود و از این ایمان، عشق و محبتى فراگیر ایجاد شود و او را به حرکت به سوى کمال و خوبى ها وادارد. «والذین امنو اشد حبا لله»[۳] و با این عشق و ایمان به خدا هر مسیر سخت و ناهموارى را با شیرینى و سرمستى به سوى دوست بپیماید.

اخلاق عظیم

پیامبران آمده اند تا در مسیر تعالى و تکامل زندگى مادى و معنوى بشر، اخلاق و فضائل اخلاقى را نهادینه کنند تا انسان در چهارچوب فضائل و محاسن اخلاقى قله هاى سعادت و پیروزى را فتح کند و در فضاى معطر محاسن و مصفاى اخلاق در جامعه، به کمال مطلوب رسد.

پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله) نیز اساس بعثت خویش را تکمیل والائى هاى اخلاق معرفى مى کند و مى فرماید: «انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق؛[۴] همانا من براى تکمیل والائى هاى اخلاق برانگیخته شدم.»

همچنین بنا بر اصلى اخلاقى و روان شناختى که مربى باید عامل به آنچه خود مى گوید باشد پیامبر(صلی الله علیه و آله) نه تنها متخلق به اخلاق حسنه بود بلکه به فرموده قرآن داراى خلق عظیم بود. قرآن کریم پیامبر(صلی الله علیه و آله) را به داشتن چنین خلق و خویى مى ستاید و مى فرماید: «انک لعلى خلق عظیم؛[۵] تو اى پیامبر سجایاى اخلاقى عظیمى داری.» این آیه شریفه هر چند فى نفسه و بخودى خود، حسن خلق رسول خدا را مى ستاید و آن را بزرگ مى شمارد، لکن با در نظر گرفتن خصوص سیاق، بخصوص به اخلاق پسندیده اجتماعیش نظر دارد، اخلاقى که مربوط به معاشرت است از قبیل استوارى بر حق و صبر در مقابل آزار مردم و خطاکارى هاى اراذل و اوباش و عفو و اغماض از آنان و سخاوت و مدارا و تواضع و امثال اینگونه مسائل اخلاقی.[۶]

و اینچنین است که رسول الله(صلی الله علیه و آله) در سایه خلق عظیم، بار مسئولیت و مدیریت و رهبرى جامعه را به ساحل مقصود مى رساند و نابسامانى ها را با اخلاق نیک خویش سامان مى دهد.

نرمخویى و خوش رفتارى با دیگران

لازمه رهبرى جامعه اسلامى اجراى احکام و قوانین با صلابت و قاطعیت است بخصوص در مواردى که خشونت و تصمیم قاطع در قطع ریشه هاى فساد سازنده است. این صفت از صفات بارز رسول الله(صلی الله علیه و آله) بود اما نه در همه جا و در برابر هرکس. او «اشداء على الکفار رحماء بینهم»[۷] بود با دشمنان سرسخت و با مسلمانان و مؤمنان مهربان و خوش رفتار بود. آن حضرت با ملایمت و حسن خلق، مردم را با دین اسلام آشنا مى کرد به طورى که مسلمانان شیفته نرمخویی، ملایمت و خوش رفتارى او بودند.

پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) با دوستان و مؤمنان با شادابى و نشاط و رویى گشاده معاشرت داشت در حالى که آنچه را که از مشکلات صعب و سخت رسالت و هدایت جامعه بر دوش داشت و اندوه و نگرانى خویش را در قلبش نگاه مى داشت.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در پرتو رحمت الهى با مؤمنان و مسلمانان با ملایمت و نرمى رفتار مى نمود. خداوند در قرآن کریم خطاب به پیامبر مى فرماید: «فبما رحمه من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک»؛[۸] «حسن اخلاق و مهربانى تو با مردم رحمتى از جانب خداوند است، و اگر تندخو و سخت دل بودى مردم از اطراف تو پراکنده مى شدند.»

مشورت با دیگران

یکى دیگر از ویژگى هاى پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) که نشان از زیبایى سلوک حضرتش دارد مشورت با دیگران است. آن حضرت از این رهگذر علاوه بر توجه به پرورش شخصیت افراد طبقات مختلف جامعه با در نظر گرفتن افکار و اندیشه هاى موافق و مخالف، از توانایى هاى روحى و فکرى آن ها بهره مند مى شد. پیامبر مکرم اسلام با بکار بستن این اصل تربیتی- مشاوره گرفتن در امور مختلف- مى آموزد که از این طریق مى توان بر کشتى مطمئن نشست و از میان امواج پرتلاطم دریاى زندگى به ساحل نجات رسید. مورخین و مفسرین اسلامى یکى از صفات پیامبر را در مسند مدیریت، کثرت مشاوره دانسته اند و گفته اند: «کان رسول الله کثیرالمشاوره لاصحابه؛[۹] سیره پیامبر چنین بود که با اصحاب خود زیاد مشورت مى کرد.»

نکته قابل توجه اینکه پیامبر عالیقدر اسلام على رغم اینکه با منبع لایزال علم و قدرت الهى از طریق وحى ارتباط داشت نیازى به مشورت و دریافت رأى دیگران نداشت اما شیوه آن حضرت جنبه آموزشى داشت تا جامعه اسلامى بیاموزد باید به آراء و افکار دیگران احترام گذاشت و اهمیت این موضوع تا حدى است که خداوند پیامبر خویش را به مشورت فرمان مى دهد: «وشاورهم فى الامر؛[۱۰] اى پیامبر! در کارها با مسلمانان مشورت بنما.»

تواضع و فروتنی

تواضع و فروتنى از جمله صفات بزرگ و انسانى پیامبر(صلی الله علیه و آله) و بى شک یکى از عوامل تأثیرگذار در تقویت محبوبیت حضرتش در میان مردم بود. چون مظهر کمالات است و داراى خلق عظیم و تمام ارزش هاى انسانى در او تبلور یافته است. او با وجود اینکه برترین است نه تنها خود را فوق دیگران نمى بیند بلکه با الهام از این رهنمود وحی؛ «و اخفض جناحک لمن اتبعک من المؤمنین»[۱۱] بال هاى تواضع و فروتنى خویش را بر مؤمنین و پیروان خود مى گستراند.

رفتار متواضعانه رسول خدا به گونه اى بود که چون وارد مجلسى مى شد در نزدیک ترین جاى محل ورود خود مى نشست.[۱۲] رسول خدا کراهت داشت کسى براى وى به پا خیزد و مردم نیز از این جهت جلو پاى آن حضرت بلند نمى شدند، ولى هنگام رفتن، آنان با حضرتش برمى خاستند و همراهش تا در منزل مى آمدند.[۱۳]

ابوذر غفاری(رحمه الله) مى گوید: رسول خدا در میان اصحابش مى نشست، اگر ناشناسى مى آمد نمى دانست پیامبر کدام است تا آن که مى پرسید. از پیامبر(صلی الله علیه و آله) درخواست کردیم تا جایگاهى اختیار کند که اگر ناشناسى وارد شد حضرت را بشناسد. آن گاه سکویى از گل بنا کردیم حضرت بر آن مى نشست و ما نیز گرد او مى نشستیم.[۱۴]

همچنین با بردگان بر روى زمین غذا خوردن، سوار شدن بر چهارپا که تنها پلاسى بر پشت آن قرار داشت، دوشیدن گوسفندان با دست، پوشیدن لباس پشمى خشن و سلام کردن بر کودکان سنت و روش او بود.»[۱۵]

رأفت و رحمت

یکى دیگر از ویژگى هایى که در سیره نبوى به عنوان اخلاق فردى آن حضرت مورد توجه مى باشد دوستى و مهربان بودن ایشان با مردم است. پیامبر عظیم الشأن اسلام(صلی الله علیه و آله) بدون هیچ چشم داشت مادى چنان مردم را از دل و جان دوست مى داشت و به آنان مهربانى مى نمود که وقتى درد و رنجى بر آنان وارد مى شد آن را بر روح و جان خویش احساس مى کرد. خداوند در بیان این صفت پیامبر مى فرماید: «رسولى از خود شما به سویتان آمده که رنج هاى شما بر او سخت و بر هدایت شما اصرار دارد و با مؤمنان رئوف و مهربان است.»[۱۶]

نکته زیبایى که در این آیه مشاهده مى شود این است که خداوند دو صفت خویش یعنى «رئوف و رحیم» بودن را براى پیامبر خاتم آورده است چنان که در آیاتى از قرآن آمده است: «ان الله رئوف رحیم»[۱۷] و این شدت رأفت و رحمت پیامبر را مى رساند.

درسى که از رفتار پرمهر پیامبر اسلام مى آموزیم این است که به مسلمانان محبت داشته باشیم و از روى عشق و علاقه با آنان بر گرد محور ایمان جمع شویم زیرا بر هر مؤمنى لازم است که دوستى و دشمنى او براساس دین باشد، مؤمنان را دوست داشته باشد و منکران دین را دشمن بدارد.

احترام به کودکان

امروزه در علوم تربیتى مباحثى مبسوط درباره شخصیت دادن به کودک مطرح مى گردد. توجه به این امر که سبب رشد و شکوفایى استعدادهاى کودک و بالا بردن کرامت و بارور شدن گوهر انسانى او مى شود عاملى جهت ساختن انسان هایى فرزانه مى شود.

رسول مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله) نیز با لحاظ کردن این مهم مى فرمایند: «اکرموا اولادکم؛[۱۸] به کودکان خود احترام بگذارید.» حضرتش با وجود عظمت و شخصیتى که داشت در سلام کردن به کودکان پیشى مى گرفت و با آنان مهربانى مى نمود[۱۹] و معتقد بود که هر کس با کودک سر و کار دارد باید کودکانه رفتار کند.[۲۰] چنان که حسنین (علیهماالسلام) را بر دوش خود سوار مى کرد و مى فرمود: «خوب مرکبى دارید و شما سوارکاران خوبى هستید.»[۲۱]

عدالت در تربیت

از دیگر شیوه هاى تربیت پیامبر رفتار عادلانه بود. مثلا پدرى که دو کودک را همراه خود نزد پیامبر آورده بود و یکى را مى بوسید و به دیگرى بى اعتنایى مى کرد آن حضرت برآشفت و فرمود: «فهلا ساویت بینهما؛[۲۲] چرا در ابراز محبت نسبت به فرزندانت به طور یکسان رفتار نکردی؟!»

احترام به زنان و توجه به حقوق آن ها

در طول تاریخ در جوامع مختلف بر اثر سنت هاى غلط اجتماعى و جهل ملت ها، به جنس زن ظلم هاى فراوانى شده است. اما با ظهور اسلام و توجه خاص اسلام و شخص پیامبر به زن وى تشخص و منزلت یافت و حیات دوباره اى در کالبدش دمیده شد.[۲۳]

رسول الله(صلی الله علیه و آله) با الهام از وحى الهى بسترهاى رشد و بالندگى را در زندگى زنان گسترد و آنان را از ذلت ها، بى هویتى ها، تحقیرها، محدودیت ها و بردگى نجات بخشید به گونه اى که زنان همدوش مردان آزادانه و با حفظ حرمت و کرامت خویش در اجتماع حضور یافتند. با نگاه برابرى بین زن و مرد در کسب دانش و بهره ورى از هنرها و تعدیل عواطف و تمایلات و ایجاد مصونیت در عین میدان دارى در عرصه هاى گوناگون، توان نهادینه کردن جامعه زنان را آشکار نمود.

در زمان شکوفایى نظام سیاسى و اجتماعى رسول الله(صلی الله علیه و آله)، زنان همانند مردان در میدان هاى فضیلت به مسابقه پرداختند و در بسیارى از این بسترها گوى سبقت را ربودند.[۲۴]

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در آخرین وصیت هاى خود به مردم در حجه الوداع درباره همسران فرمودند: «اى مردم! زنان شما بر شما حقى دارند و شما نیز بر آنان حقى دارید… و من به شما سفارش و وصیت مى کنم که به زنان نیکى کنید. زیرا آنان امانت هاى الهى در دست شما هستند و با قوانین الهى بر شما حلال شده اند.[۲۵]

کلام آخر

بى شک پرداختن به زیبایى هاى روش هاى تربیتى پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) در این مجال محدود، گنجاندن دریا در کوزه اى است. ولى امید است همین اندک، ذائقه جویندگان حقیقت را شیرین نماید و تشنه کامان حقیقت با تأسى به سیره، سلوک و رفتارهاى تربیتى پیامبر عظیم الشأن اسلام این الگو و اسوه بى نظیر تاریخ بشریت در عصر کسادى بازار ایمان، جان ها و فطرت هاى زلال خویش را از شراب طهورش سرمست کنند.

نویسنده: سیده سهله تقوی

پى نوشت :

[۱] . نهج البلاغه، خطبه ۲۶ .

[۲] . ناظر به این سخن از مولاى متقیان امام علی(علیه السلام) که مى فرمایند: «فبعث فیهم رسله، و واثر الیهم انبیاء…» . نهج البلاغه، خطبه۱ .

[۳] . بقره/۱۶۵٫

[۴] . تفسیر نور الثقلین، ج ۵، ص ۹۲: کنزالعمال، حدیث۵۲۱۷ .

[۵] . قلم/۴٫

[۶] . المیزان، ج ۲۰، ص۵۰ .

[۷] . فتح/۹٫

[۸] . آل عمران/ ۱۵۹٫

[۹] . تفسیر جلالین، ص۹۴ .

[۱۰] . آل عمران/۱۵۹٫

[۱۱] . شعراء/۱۵٫

[۱۲] . مکارم الاخلاق، ج ۱، ص۲۵ .

[۱۳] . مستدرک الوسائل، ج ۲، ص۱۱۲ .

[۱۴] . مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۱۵ .

[۱۵] . محجه البیضا، ج ۱۶، ص۹۸ .

[۱۶] . توبه/ ۱۲۸٫

[۱۷] . نور/۲۰٫

[۱۸] . وسائل، ج ۱۵، ص ۱۹۵ .

[۱۹] . محجه الیضا ج ۲، ص۳۶۶ .

[۲۰] . وسائل، ج ۵، ص۱۲۱ .

[۲۱] . بحارالانوار، ج ۴۳، ص۲۸۶ .

[۲۲] . مکارم الاخلاق، ص۱۱۳ .

[۲۳] . اقتباس از سخنان مقام رهبری، زن ریحانه آفرینش، ص۶۱ .

[۲۴] . رسول الله(ص) الگوى زندگی، حبیب الله احمدی، ص ۲۳۱٫

[۲۵] . سیره ابن هشام، ج ۴، ص۲۵۱٫

رسول اعظم(ص) کامل ترین الگو برای بشریت

شرف و جلال پیمبران بود از جلال محمّدی        

سبب وجود جهانیان، همه از کمال محمّدی

نرسد خرد به کمال او نه بشر به کنه جلال او     

شرف و صبر و یقین و رضا نَمی از خصال محمّدی

بهترین اسوه

اصل «محاکات» و همرنگ شدن با دیگران مخصوصاً افراد پر نفوذ و با شخصیت و انسانهایی که از صفات کمالی و معنوی والایی برخورداراند یکی از اصول مسلّم روانی است. مطابق این اصل انسان کششی در وجود خود به سوی هماهنگی و همرنگی با دیگران، مخصوصاً با قهرمانان و پاکان، احساس می کند و به همین علّت به سوی اعمال و صفات آنان جذب می شود و تلاش می کند در رفتار و اوصاف، همرنگ آنان گردد. این کشش روانی اگر همراه با محبوبیّت و مجذوبیّت شود در رساندن انسان به صفات عالی انسانی سخت مؤثر است و در مدّت کمی می تواند از مِس وجود انسان عادی طلای ناب بسازد.

قرآن با توجه به این نکته ا ست که در هر بخش انسانهای نمونه را معرّفی نموده است و در هر زمان اسوه هایی را معرّفی نموده است. امّا آن اسوه و الگوی که برای ابد می تواند (همچون دین و شریعت اسلامی) به عنوان الگو مطرح بماند و تمام بشریت را به سوی خود جذب نماید، عصاره هستی ، و برترین انسان در عالم وجود یعنی حضرت محمّد بن عبداللّه (صلی الله علیه و آله) ، خاتم پیامبران و جامع کمالات انسانی است، به این جهت قرآن کریم می فرماید:

«ولکم فی رسول اللّه اسوهٌ حسنه لمن کان یرجوا اللّه و الیوم الآخر؛[۱] مسلّماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود، برای آن ها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد می کنند.»

آیه فوق بخوبی نشان می دهد که هر کس در پی سعادت ابدی در تمام جهات و رفتارهاست، پیغمبراکرم(صلی الله علیه و آله) بهترین الگو می تواند باشد. آنچه پیش رو دارید، حرکتی است در این مسیر، که نشان دهد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بهترین الگوی برای تمامی بشریت است در تمام ابعاد.

الف: الگو در اخلاق نیک

اخلاق نیکو از برترین صفات کمالی انسان است چه در سطح جامعه و چه در سطح خانواده، لذا شدیداً احساس نیاز می شود که فردی دارای اخلاق جامع باشد تا مردم به پیروی از او دنیا و آخرت خویش را با نشاط و آرامش تأمین نماید. قرآن کریم در این بخش پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را به عنوان الگو معرّفی نموده، می فرماید: «و انّک لعلی خلق عظیم؛[۲] و یقیناً تو دارای اخلاق عظیم و برجسته ای هستی.»

علی(علیه السلام) درباره اخلاق نیک می فرماید: «پیغمبر سخی ترین مردم از نظر انفاق، شجاعترین مردم، راستگوترین مردم، وفا کننده ترین آنان به وعده، و نرمترین آنها از نظر خوی و بزرگوارترین آنها از نظر برخورد بود، هر کس در ابتدا او را می دید، ابهتش او را می گرفت، و کسی که با او برخورد داشت و او را می شناخت به او عشق می ورزید، «لم ار قبله و لابعده مثله؛[۳] هرگز مانند او را قبل و بعد از او ندیدم.»

برخی افراد در جامعه از اخلاق خوبی برخورداراند ولی در درون منزل و با اهل و عیال خویش اخلاق نیکو ندارند، امّا حضرت ختمی مرتبت در همه جا دارای اخلاق نیک و رفتار انسانی بود. از عایشه سؤال شد که اخلاق پیامبر در خانه (و با خانواده چگونه بود) در جواب گفت: «کان احسن النّاس خلقاً، لم یکن فاحشاً…؛[۴] نیکوترین مردم از نظر اخلاق (در خانواده) بود هرگز بد زبانی نمی کرد»

در جای دیگر جواب داد: «کان الین النّاس و اکرم النّاس و کان رجلاً من رجالکم الّا انّه کان ضحّاکاً بسّاماً؛[۵] پیغمبر نرمخوترین مردم و بزرگوارترین مرم بود، و او (مانند) مردی از مردان شما جز آن که او بسیار خنده رو و متبسّم بود.»

به این نکته توجّه شود که این پاسخ از طرف کسی است که آزار و اذیت کمی نسبت به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نداشته، و قطعاً جا داشته که حضرت با او در مواردی تند برخورد کند، ولی خلق نیک او اجازه چنین کاری را نداده است.

عبداللّه بن حارث نیز می گوید: «ما رأیت احداً اکثر تبسّماً من رسول اللّه(صلی الله علیه و آله) ؛[۶] هیچ کسی را مانند رسول خدا متبسّم ندیدم.»

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نه تنها خود دارای اخلاق ستوده و کامل بود که اساساً بر این باور بود که فلسفه اصلی بعثت او برای تکمیل اخلاق است و می فرمود: «انّما بعثت لاتمّم مکارم الاخلاق؛[۷] همانا من برای به سامان رساندن فضائل اخلاقی مبعوث شده ام.»

در میان اخلاقیات آن حضرت برخی از آنها خیلی برجسته است که قرآن نیز روی آن تکیه کرده است:

۱ـ نرمخویی راز موفقیّت آن حضرت.

از شاخص ترین صفات اخلاقی آن حضرت نرمخویی و «الین» بودن آن حضرت بود تا آنجا که قرآن کریم رمز و راز موفقیّت آن حضرت را در هدایت جامعه آن روز همین امر می داند، لذا فرمود: «فبما رحمهٍ من اللّه لنت لهم ولو کنت فظّاً غلیظ القلب لانفضّوا من حولک؛[۸] به برکت رحمت الهی در برخورد با مردم نرم و مهربان شدی و اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو پراکنده می شدند.»

۲ـ دلسوزی برای هدایت مردم.

رهبران و عالمانی که درد و سوز هدایت مردم را دارند، دلسوزانه مردم را به سوی حق و حقیقت دعوت می کنند و برای تحقق این مسئله از هیچ تلاشی فروگذار نمی کنند، و هیچ مانعی هم نمی تواند آنها را از این تلاشها باز دارد. پیامبر خاتم از جمله رهبرانی است که این صفت را در حد کمالش داراست، قرآن کریم در این باره می فرماید: «لقد جاءکم رسولٌ من انفسکم عزیزٌ علیه ما عنتّم حریصٌ علیکم بالمؤمنین رؤفٌ رحیم؛[۹] همانا فرستاده ای از خود شما به سویتان آمد که رنجهای شما بر او سخت است و اصرار بر هدایت و راهنمایی شما دارد و نسبت به مؤمنان دلسوز و مهربان است.»

دلسوزی حضرت ختمی مرتبت به حدّی بود که گاهی از شدّت غصّه خود را در معرض خطر قرار می داد، و غصّه او اختصاص به انحرافات مسلمانان نداشت بلکه بر گمراهی کافران نیز غصّه می خورد، قرآن در این باره می فرماید: «فلعلّک باخعٌ نفسک علی آثارهم ان لم یؤمنوا بهذا الحدیث اسفاً؛[۱۰] گویی می خواهی به خاطر اعمال (ناروای) آنان اگر به این گفتار ایمان نیاورند، خود را هلاک کنی.»

حضرت مردم مکّه و اطراف آنرا به سوی توحید و خداپرستی و ترک بت پرستی دعوت می کرد، گاه آن مردم نادان او را سنگ باران می کردند، حضرت مجبور می شد که مکّه راترک گوید، خدیجه به دنبال حضرت، وقتی او را می یافت زخمهای پای او را پانسمان می کرد ولی حضرت در همان حال در حق قومش دعا می کرد، و هرگز نفرین نمی نمود، و عرضه می داشت: «اللهم اغفر لقومی فانّهم لایعلمون؛[۱۱] خدایا قومم را ببخش زیرا آنها نادانند (و از مقامم و منزلت من آگاهی ندارند.»

۳ـ امانت داری

امانتداری حضرت به حدّی معروف بود که در زمان قبل از بعثت در بین مشرکین مکّه معروف به محمّد «امین» بود. خود آن بزرگوار درباره امانتداری خود می فرماید: «اما واللّه انّی لامینٌ فی السّماء و امینٌ فی الارض؛[۱۲] بخدا سوگند به حقیقت من در آسمان و زمین امانتدارم.»

ابن اسحاق در این باره می گوید: «قریش رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را قبل از نزول وحی “امین” نامیدند.» بخاطر همین امانت داری او بود که خدیجه بنت خویلد وقتی متوجّه راستگویی و امانتداری او شد فردی را دنبال او فرستاد و از او خواست که کاروان تجارتی او رابه سوی شام همراهی کند، حضرت قبول فرمود: و بعد از برگشت طبق گزارش همراهان امانتداری او بیشتر برای خدیجه ظاهر گشت[۱۳] و همین امر نیز در انتخاب آن حضرت به عنوان همسر دخیل بود.

حتی بعد از بعثت، مشرکان مکّه با همه دشمنی هایی که با پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) داشتند امانت های خویش را نزد او می گذاردند، به این جهت و برخی موراد دیگر علی(ع) را هنگام مهاجرت نماینده خویش قرار داد تا علاوه بر انجام کارهای دیگر امانات را به صاحبان آنها برگرداند. از همه این ها بالاتر امانتداری اودر حفظ و تبلیغ وحی از بارزترین نشانه های امانتداری آن حضرت بود.

۴ـ زهد و بی رغبتی به دنیا

بر حصیری می خوابید که اثر او در پهلوانش آشکار بود، به او گفته شد بهتر نیست فرشی بهتر برای خود انتخاب کنی؟ فرمود: «مالی وللدّنیا؟! ما مثلی و مثل الدنیا الّا کراکب سار فی یومٍ سائف فاستظلّ تحت شجرهٍ ساعهً من نهارٍ ثمّ راح و ترکها؛[۱۴] مرا به دنیا چه کار؟ مَثَلِ من نسبت به دنیا مَثَلِ سواری است که در روز صاف حرکت می کند، پس (برای فرار از گرما) ساعتی را زیر سایه درخت استراحت می کند و بعد آنجا را ترک می کند (حالت من نسبت به دنیا نیز چنین است).» امام باقر(ع) درباره زهد و بی اعتنایی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نسبت به دنیا و ما فیها فرمود: «انّ رسول اللّه لم یورّث دیناراً ولا درهماً و لاعبدا ولا ولیدهً و لاشاه و لا بعیراً، و لقد قبض و انّ درعه مرهونه عند یهودیٍ من یهود المدینه بعشرین صاعاً من شعیر استلفها نفقهً لاهله؛[۱۵] براستی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نه درهم و دیناری و نه بنده و کنیزی و نه گوسفند و شتری به ارث نگذاشت، در حالی قبض روح شد که زره اش در نزد یهودی از یهودیان مدینه در مقابل بیست من جو که به عنوان معامله سلف برای نفقه خانواده گرفته بود گرو بود.»

ابن خولی می گوید: ظرفی از شیر و عسل برای پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بردم، امتناع کرد که بنوشد، پس فرمود: دو نوشیدنی با هم و دو ظرف(غذا) در یک ظرف؟ لذا از نوشیدن امتناع کرد و فرمود: من آن را حرام نمی دانم(برای مردم حلال است) ولکن فخر فروشی(از این که چنین غذایی خوردم) و حساب پس دادن در مقابل مازاد (بر ضرورت) دنیا را فردا(ی قیامت) مکروه و ناپسند می دانم. و دوست می دارم فروتنی در مقابل خداوند را، براستی کسی که برای خدا فروتنی کند خدا او را بالا می برد.»[۱۶] این زهد برای همه مخصوصاً مسؤولان می تواند الگو قرار گیرد.

۵ ـ غضب برای خدا

از آنجا که پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله) کامل ترین انسان هستی است و تمام کارها و فعالیت های او بر محور رضایت الهی بود، حتّی غضبش نیز برای خدا بود.

ابن شهر آشوب نقل نموده که: «کان النبی…یغضب لربّه و لا یغضب لنفسه؛[۱۷] همیشه این گونه بود که پیامبر برای خدا غضب می کرد و(هرگز) برای نفس خود غضب نمی کرد.»

عایشه می گوید: هرگز رسول خدا(صلی الله علیه و آله) چیزی را با دستش نزد، و همین طور زن و خادمی را نزد مگر (زدنی که برای خدا بود) لذا در راه خدا جهاد می کرد.

۶ـ با حیا

از دیگر صفات اخلاقی آن حضرت حیاء بود، در نهایت دلاوری و شجاعت از بالاترین درجه حیاء برخوردار بود. ابو سعید خدری درباره حیای آن حضرت می گوید: «کان اشدّ حیاءً من العذراء فی خدرها؛[۱۸] حیای او(پیامبر) از دختران پشت پرده، بیشتر و شدیدتر بود.»

و نیز از ابوسعید خدری نقل شده که: «حضرت آن قدر حیاء داشت که چیزی از او درخواست نمی شد مگر این که عنایت می کرد.»[۱۹]

۷ـ متواضع و فروتن

خود آن بزرگوار فرمود: «خمس لاادعهن حتی الممات: الاکل علی الحضیض مع العبید، و رکوبی الحمار مؤکفاً و حلبی العنز بیدی، و لبس الصّوف و التسلیم علی الصبیان لتکون سنّهً من بعدی؛[۲۰] پنج چیز را تا دم مگر رها نمی کنم:

۱ـ خوردن بر روی زمین با بردگان.

۲ـ سوار شدن الاغ در حالی که فقط عرق گیر داشت.

۳ـ دوشیدن شیر بز با دستان خویش

۴ـ پوشیدن جامه پشمی

۵ـ سلام نمودن بر کودکان تا بعد از من سنّت و رسم شود.»

ابومسعود می گوید: مردی خدمت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) رسید، هنگام سخن گفتن بدنش می لرزید. حضرت فرمود: آرام باش من شاه نیستم من فرزند زنی هستم که قدید (گوشت خشک شده) می خورد.[۲۱]

حمزه بن عبداللّه بن عتبه می گوید: «در پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) خصلت هایی بود که در جبّاران نیست،

۱ ـ همیشه این گونه بود که سرخ پوست و سیاه پوست او را می خواند اجابت می کرد، خرمایی که در مسیر راه افتاده بود برمی داشت و می خورد، و همیشه الاغ را برهنه سوار می شد.»[۲۲]

امام باقر(علیه السلام) درباره تواضع و انتخاب آن از طرف پیامبر فرمود: «و لقد اتاه جبرئیل بمفاتیح خزائن الارض ثلاث مرّاتٍ یخیّره من غیر ان ینقصه اللّه تبارک و تعالی ممّا اعدّ اللّه له یوم القیامه شیئاً فیختار التّواضع لربّه جلّ و عزّ؛[۲۳] جبرئیل سه نوبت کلیدهای خزانه های زمین را در اختیار او (پیامبر) قرار داد که انتخاب کند، بدون آن که از (مقامات آخرتی او و) آنچه برای او در قیامت آماده کرده است خدای تبارک و تعالی کم کند، پس او (پیامبر(صلی الله علیه و آله) ) فروتنی در مقابل پروردگار عزیز و جلیل را انتخاب نمود.»

۸ ـ شجاعت و دلیری

شجاعت و دلاوری آن حضرت نیز زبانزد خاص و عام بود، آن حضرت این گونه نبوده که دیگران را به شجاعت و جنگ و جهاد تشویق کند ولی خود در صحنه حضور نداشته باشد، بلکه او در جنگ ها همیشه در خط مقدّم حضور داشت و هیچگاه در جنگ عقب نشینی نکرد، از شجاعت اوست که با تمام قدرت نامه های دعوت به اسلام به تمام سران و ابرقدرتهای دوران خویش آنهم، همزمان فرستاد، از ابرقدرت روم و ایران گرفته تا شاه حبشه و یمن. و هیچ واهمه به خود راه نداد. امیرمؤمنان علی(علیه السلام) درباره شجاعت آن حضرت چنین می فرماید: «کنّا اذا احمرّ البأس ولقی القوم القوم اتّقینا برسول اللّه فما یکون احداً اقرب الی العدوّ منه؛[۲۴] همیشه این گونه بود که وقتی تنور جنگ داغ می شد و سختی به نقطه اوج خود می رسید، و گروه (مسلمانان) با گروه (کفار) مقابل هم قرار می گرفتند و درگیری آغاز می شد ما به رسول خدا پناه می بردیم هیچ کس مانند او به دشمن نزدیک تر نبود.»

براء بن عاذب می گوید: هرگاه تنور جنگ داغ می شدو درگیری شدت می گرفت ما خود را با وجود رسول خدا محافظت می کردیم، و شجاع و دلیر فرد کسی به حساب می آمد که (در جنگ و درگیری) محاذی و در کنار رسول خدا قرار داشت.»[۲۵]

و انس بن مالک می گوید: پیغمبر اکرم(صلی الله علیه و آله) زیباترین، سختی ترین آنها، و شجاعترین مردم بود (از نشانه شجاعت او این است که) مردم مدینه شبی از صدای وحشتناکی ترسیدند، عدّه ای به سوی آن صدا حرکت کردند در حالی که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بر همه پیشی گرفت و زودتر از همه به آن صوت رسیده بود، وقتی برگشت با جمعیّت برخورد نمود در حالی که بر اسب برهنه ای ابی طلحه سوار بود و شمشیر بر گردنش (حمایل) بود.»[۲۶]

۹ـ صبر و بردباری

از دیگر اوصاف آن حضرت که واقعاً می تواند به عنوان الگوی زندگی قرار گیرد صبر و بردباری آن حضرت است، او در مقابل رنجهای بی شماری چون کوه استقامت ورزید، در مقابل تهمت های فراوان، جنگهای متعدد، محاصره اقتصادی، رنج و زحمت هجرت، از دست دادن فرزندان و…چون کوه استقامت ورزید، و خود آن بزرگوار فرمود: «ما اوذی احدٌ مثل ما اوذیت فی اللّه؛[۲۷]هیچ فردی همانند من در راه خدا مورد اذیت قرار نگرفت.»

و در جای دیگر فرمود: «براستی در راه خدا آنقدر اذیت شدم که هیچ کس مانند من اذیت نشد و در راه خدا آن قدر مورد خوف و ترس قرار گرفتم که احدی آنچنان نترسید، گاهی می شد که سی شبانه روز می گذشت من و بلال اصلاً غذایی نداشتیم که بخوریم…»[۲۸]

اسماعیل بن عبّاش نقل کرده که: «کان رسول اللّه اصبر النّاس علی اوزارالنّاس؛[۲۹] رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بردبارترین مردم در مقابل آزار مردم بود».

استاد مطهری در زمینه صبر آن حضرت می گوید: «اراده و استقامتش بی نظیر بود دوره ۲۳ سال بعثتش یکسره درس اراده و استقامت است، او در تاریخ زندگی اش مکرر در شرایطی قرار گرفت که امیدها از هر جا قطع می شد، ولی او یک لحظه تصوّر شکست را در مخیّله اش راه نداد ایمان نیرومندش به موفقیّت، یک لحظه متزلزل نشد.»[۳۰]

راز این مسئله هم این بود که حضرت بخوبی می دانست پیروزی در درون همان صبرها و استقامت ها قرار دارد، و گشایش همراه با رنج هاست.

آن حضرت فرمود: «انّ النّصر مع الصّبر، و الفرج مع الکرب، انّ مع العسر یسراً؛ پیروزی در صبر است و گشایش همراه سختی و رنج، و براستی با سختی و آسانی است.» و حقاً باید گفت که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و برخی یارانش مصداق حقیقی این آیه بود که خداوند می فرماید: «چه بسیار پیامبرانی که مردان الهی فراوانی به همراه آنان جنگ کردند. آنها هیچ گاه در برابر آنچه در راه خدا به آنان می رسید، سست و ناتوان نشدند(و تن به تسیلم ندادند) و خداوند استقامت کنندگان را دوست دارد.»[۳۱]

و خداوند متعال نیز برای تقویت روحیه صبر و استقامت پیامبرش با او سخن می گفت و می فرمود: «فاصبر کما صبر اولواالعزم من الرّسل؛[۳۲] پس صبر و بردباری پیشه کن آنچنان که پیامبران اولواالعزم صبر کردند.»

و با همین استقامت ها بود که پیروزی نهایی را بدست آورد، و بر دشمنان خویش چیره گشت، امیرمؤمنان(علیه السلام) آن استقامت و نتایج آن را این گونه ستود: «اشهد انّ محمّداً عبده و رسوله دعا الی طاعته و قاهر اعداءه جهاداً عن دینه. لایثنبه عن ذلک اجتماعٌ علی تکذیبه و التماسٌ لاطفاء نوره؛[۳۳] گواهی می دهم که محمد بنده و فرستاده اوست، (انسان ها را) به عبادت خداوند دعوت نمود و با دشمنان خدا در راه دین او پیکار نموده و مغلوبشان کرد. هرگز همداستانی و دشمنان که او را دروغگو خواندند، او را از آن (دعوت به حق و تلاش در راه دین) باز نداشت و تلاش آنان برای خاموش کردن نور رسالت نتیجه نداد.»

بر پیروان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) است که در سختی و گرفتاریها، رنجها و زحمتها، در عین تلاش و کوشش از صبر و بردباری بهره گیرند، امام صادق(علیه السلام) با توجّه به این نکته است که فرمود: «علیک بالصّبر فی جمیع امورک فانّ اللّه عزّ و جلّ بعث محمداً(صلی الله علیه و آله) فامره بالصّبر و الرفق…؛[۳۴] باید در تمام کارهای خود صبر کنی، زیرا خدای عزیز، محمد(صلی الله علیه و آله) را که به پیامبری مبعوث نمود، به او دستور داد که صبر و مدارا را پیشه خود سازد.»

ب: الگو در بندگی و عبادت

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) خود آورنده قرآن برای جامعه بشری بود، و قرآن با صدایی به بلندای ابدیت هدف از آفرینش و خلقت انسان را رسیدن به قلّه کمال بندگی می داند آنجا که می فرماید: «ما خلقت الجنّ و الانس الّا لیعبدون؛[۳۵] من جن و انس را نیافریدم جز برای این که عبادت کنند.»

و از زبان علی(علیه السلام) نقل شده است که فرمود: «فبعث اللّه محمّداً صلی اللّه علیه و آله بالحق لیخرج عباده من عباده الاوثان الی عبادته ؛[۳۶] براستی خداوند محمد را مبعوث کرد تا بندگان را از پرستش بتها بیرون آورده به بندگی خداوند درآورد»

کسی که آن هدف را برای آفرینش ترسیم نموده و هدف بعثت خویش را هماهنگ با هدف خلقت دعوت به سوی بندگی خدا می داند، هرگز نمی تواند آرام باشد و برای رسیدن به آن هدف تلاش نکند، او حتی قبل از بعثت اهل عبادت و بندگی بود، و تلاش می کرد جای خلوتی برای عبادت خویش بجوید.

چون مکّه کفر اندود بود             هم درون کعبه شرک آلود

مصطفی بیرون شدی از آن مکان        رو سوی غار حرا درآن زمان

لذا غار «حِرا» را به عنوان عبادتگاه خویش انتخاب نمود. او شبها و روزهای پیش از بعثت و رسالت را در آنجا سپری می کرد و این نقطه دور از غوغای زمان و زمانه را به عنوان عبادتگاه خویش انتخاب کرده بود. تمام ماه رمضانها را در این نقطه می گذراند و در غیر این ماه نیز ایّامی را در آنجا سپری می کرد و حتّی همسر عزیزش می دانست هرگاه حضرت به خانه نیاید، به طور قطع در غار «حرا» مشغول عبادت است. و هر موقع کسانی را دنبال او می فرستاد، او را در آن نقطه در حال تفکّر و عبادت پیدا می کردند و آن عبادتها و شب نشینیهای غار حِرا بود که حضرت را به مدال ختم رسالت رساند.

اربعین ها گریه و زاری کند              بهر آنکه روح را صافی کند

نیمه شب ها با خدایش راز کرد           خود رها از دست نفس و آز کرد

و با رسیدن به بعثت، عبادت و بندگی او شدّت بیشتری گرفت چرا که از یک طرف خداوند نماز شب و عبادت در آن را بر او لازم نمود چنان که فرمود: «یا ایها المزّمّل قم اللیل الّا قلیلا، نصفه او انقص منه قلیلاً، اوزد علیه و رتّل القرآن ترتیلاً؛[۳۷] ای جامه به خود پیچیده! شب را جز کمی به پاخیز! نیمی از شب را یا کمی از آن کم کن یا بر نصف آن بیفزا و قرآن را با تامّل بخوان!»

ای مزمل خیز در آنای لیل       بهر راز و ذکر همگام سهیل

نیمه شب ها با خدایت راز کن                درب رحمت ها به سویت بازکن

و آن گاه آثار و راز نیاز شب را برای او بیان می دارد «(چرا که) ما به زودی سخنی سنگین را بر تو القاء می کنیم، مسلّماً برنامه (عبادت) شبانه پابرجاتر و با استقامت تر است و تو در روز تلاش مستمر و طولانی خواهی داشت.»[۳۸] و برای نجات امّت و رهایی از مشکلات سخت به نماز شب و عبادتهای شبانه نیازمندی، از آن بالاتر رسیدن به مقام محمود و شفاعت کبری در گروی نمازهای شبانه است که فرمود: «و من اللیل فتهجّد به نافلهً لک عسی ان یبعثک ربک مقاماً محموداً؛[۳۹] و (پاسی) از شب را (از خواب برخیز) و تهجّد و نماز شب داشته باش! این یک وظیفه اضافی برای توست تا پروردگارت تو را به مقامی در خور ستایش برانگیزد»

گر مقام محمودت در دل بود        با عبادات و دعا حاصل بود

عبادت مستمر و مداوم

عبادت پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) فصلی و مخصوص به دوران خاصی نبود بلکه در طول عمرش لحظه ای از عبادت و بندگی خسته نشد و آنی از آن دست برنداشت. ام سلمه می گوید: رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) در نیمه شب ها همیشه این چهار دعا را می خواند و ناله می کرد: «اللّهم لاتنزع صالح ما اعطیتنی ابداً،اللّهم لاتشمت بی عدوّاً ولاحاسداً ابداً، اللّهم لاتردّنی فی سوءٍ استنقذتنی اللّهم لاتکلنی الی نفسی طرفه عین ابداً؛[۴۰] خدایا! آنچه از امور صالحه به من داده ای، باز پس نگیر! بار خدایا! هیچ گاه دشمن را و آنهایی را که نسبت به من حسد می ورزند، شاد نکن! خدایا! از آن بدی که نجاتم داده ای، دوباره به آن برم نگردان! خدایا! یک چشم به هم زدن مرا به خودم وامگذار.»

گاه برخی از همسران پیامبر به آن حضرت اعتراض می کردند، که چرا این همه ناله و عبادت و شب زنده داری می کنی در حالی که قرآن درباره شما فرموده است: «لیغفر لک اللّه ما تقدّم من ذنبک و ما تأخّر؛[۴۱] تا خداوند گناهان گذشته و آینده ات را (که به تو نسبت می دادند) ببخشد.»

یعنی این که شما عذاب و عقاب نداری، حضرت می فرمود: مگر همه عبادتها و شب زنده داریها برای نجات از عذاب است، «افلا اکون عبداً شکوراً؛[۴۲] آیا نباید من یک بنده شکرگزار باشم.»

آن حضرت نه تنها در دورانهای عادی و آرام، اهل مناجات و نماز شب و عبادت بود، بلکه در سخت ترین لحظه و درگیریها نیز مناجات و عبادت شبانه را ترک نمی کرد.

از علی بن ابی طالب(علیه السلام) نقل شده است که فرمود: «شبی که فردای آن، واقعه بدر رخ داد، باران بارید و ما در زیر درخت و سپرهای خود پناه گرفتیم و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) شب را بیتوته کرد و نماز می خواند و مردم را بر قتال دعوت می کرد و در میان ما تنها مقداد اسب سوار بود. در آن شب به هرکس نگاه کردم، خفته بود، مگر رسول خدا(صلی الله علیه و آله) که در زیر درخت نماز می گزارد و گریه می کرد تا این که صبح شد.»

ابن کثیر می گوید: «شب جنگ بدر، شب جمعه و شب هفدهم ماه مبارک رمضان سال دوم هجرت بود و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آن شب را در کنار درختی نماز می گزارد و در سجده و ذکر «یا حیّ یا قیّوم» را می گفت و تکرار می کرد.»[۴۳]

و قرآن کریم نیز مقام عبودیت و بندگی او را امضاء کرد لذا خداوند در موارد متعددی او را به جای «رسول اللّه» و «خاتم النبیین» بنده خویش خوانده است از جمله فرمود:

۱ـ «و ان کنتم فی ریبٍ ممّا نزّلنا علی عبدنا فأتوا بسورهٍ من مثله؛[۴۴] و اگر در آنچه که به بنده خودمان نازل کرده ایم شک دارید، یک سوره همانند آن را بیاورید.»

۲ـ «تبارک الّذی نزّل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیراً؛[۴۵] بزرگوار و پر برکت است آن خداوند که قرآن را بر بنده(خاص) خود نازل کرد تا بیم دهنده جهانیان باشد.»

۳ـ «فاوحی الی عبده ما اوحی؛[۴۶] آنچه را که وحی کردنی بود (در شب معراج) به بنده اش وحی نمود.»

بر پیروان آن پیامبرعظیم الشأن است که در حد قدرت و توان خویش به او اقتدا نمایند و عبادت و شب زنده داری را در درون زندگی خویش جا داده، و آن را با نور عبادت روشن و با نشاط نمایند، حضرت امام صادق(علیه السلام) به شیعیان این چنین سفارش فرمود: «علیکم بصلاه اللّیل فانّها سنّه نبیّکم؛[۴۷] بر شما باد به نماز شب، زیرا نماز شب سنّت پیامبر شماست.»

ج: الگو در عدالت خواهی

اسلام و پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) اوّلین تأثیری که بر مردم گذاشت، تأثیر دو اندیشه و تفکرات بود به این معنی که ارزشها را بالا، پایین آورد، ارزشهایی که در حد صفر بود، مانند تقوا در درجه اَعلی قرار داد و بهای فوق العاده سنگینی برای آنها تعیین کرد و ارزشهای خیلی بالا را از قبیل قوم و قبیله و نژاد و زبان و ثروتمندی و غیر آن را پایین آورد و تا سر حد صفر تنزّل داد.

عدالت یکی از مسائلی است که به وسیله اسلام و تعلیمات پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) حیات و زندگی را از سر گرفت و ارزش و عظمت فوق العاده یافت، خوب است این مطلب را از زبان بزرگترین شاگرد مکتب وحیانی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و تربیت شده در دامن او، یعنی امیرمؤمنان علی(علیه السلام) بشنویم. شخصی باهوش و نکته سنج از آن حضرت پرسید: «العدل افضل ام الجود؛آیا عدالت برتر است یا جود و بخشندگی» اگر انسان با معیارهای اخلاقی و فردی قضیّه را بسنجد به راحتی می تواند پاسخ دهد که جود و بخشندگی بالاتر است، زیرا عدالت رعایت حقوق دیگران است و جود نثار حقوق مسلّم خویش به دیگران، جود بیش از عدالت معرّف و نشانه کمال نفس و ترقی و رشد روح است. امّا شاگرد مکتب پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بر عکس فرمود: به دو دلیل عدل از جود بهتر است:

۱ـ «العدل یضع الامور مواضعها و الجود یخرجها من جهتها؛ عدل جریانها را در مجرای طبیعی خود قرار می دهد، ولی جود جریانها را از مجرای طبیعی خارج می سازد»

۲ـ «العدل سائس عامٌ و الجود عارضٌ خاصٌ؛ عدالت یک تدبیر (و قانون) عمومی است (که همه اجتماع را زیر بال می گیرد)امّا بخشش (یک حالت استثنائی و غیر کلّی است که) گروه خاصی را شامل می شود» بعد از این دو دلیل نتیجه می گیرد که «فالعدل اشرفها و افضلها؛[۴۸] پس عدالت شریف تر و برتر آن دو می باشد.»

و در جای دیگر فرمود: «فانّ فی العدل سعهٌ و من ضاق علیه العدل فالجور علیه اضیق؛[۴۹] پس راستی در عدالت (گنجایشی خاص است که) فراگیری و عمومیت دارد، و آن کس که عدالت بر او گران آید، تحمّل ستم برای او سخت تر است.»

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) برای ایجاد چنان بینش و اندیشه و اجرای عدالت از طریق قرآن کریم و کلمات خود که برگرفته از وحی بود چند امر را تبیین فرمود:

۱ـ عدالت خواهی یکی از مهمترین اهداف بعثت پیامبران است

چنان که قرآن کریم می فرماید: «لقد ارسلنا رسلنا بالبیّنات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم النّاس بالقسط؛[۵۰] ما فرستادگان خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنان کتاب (آسمانی) و میزان نازل کردیم تا مردم به عدالت قیام کنند.»

نکته قابل ذکر در آیه این است که هرچند همه پیامبران برای برپایی عدالت آمده اند، ولی اجرای آن با اجبار و زور امکان ندارد، بلکه باید اندیشه و تفکر مردم را عوض کرد تا خود برای قسط و عدالت قیام کنند و زمینه را برای عدالت فراگیر و عمومی فراهم نمایند.

۲ـ مأموریت ویژه من برای اجرای عدالت

علاوه بر این که رسالت عمومی پیامبران اندیشه سازی برای ایجاد عدالت بود، پیامبر خاتم، مأموریت ویژه داشت که عدالت را عملاً بین مردم اجرا نماید، لذا قرآن از زبان آن حضرت چنین می فرماید: «و امرت لاعدل بینکم؛[۵۱] من برای اجرای عدالت در میان شما (به مأموریت ویژه ای) مأمور شده ام».

۳ـ عدالت مرز نژاد را به رسمیّت نمی شناسد

پیامبر عدالت را در محور انسانیّت و بشریت مطرح کرد نه در محدوده قومیّت و نژاد و زبان، روزی یکی از اصحاب عرب حضرت، سلمان فارسی را بخاطر غیر عرب بودن تحقیر کرد حضرت در سخنان حکیمانه و عدالت ساز خود فرمود:

«انّ النّاس من عهد آدم الی یومنا هذا مثل اسنان المشط لافضل للعربی علی العجمی و لا للاحمر علی الاسود الّا بالتّقوی؛[۵۲] مردم از زمان حضرت آدم تا به امروز همانند دانه های شانه( مساوی و برابر) هستند عرب بر عجم و سرخ بر سیاه برتری ندارد مگر به تقوا.»

در جای دیگر فرمود: «ای مردم! بدانید که خدای شما یکی است و پدرتان یکی است، نه عرب بر عجم برتری دارد و نه عجم بر عرب، نه سیاه پوست بر گندم گون و نه گندم گون بر سیاه پوست مگر به تقوا (آنگاه فرمود) آیا من دستور الهی را ابلاغ کردم؟ همه گفتند: آری. فرمود: حاضران این سخن را به غایبان برسانند.»[۵۳]

۴ـ عدالت حتّی نسبت به خویشاوندان

پیامبراکرم(صلی الله علیه و آله) مأمور به اجرای عدالت بود، هرگز در زندگی خویش در تقسیم غنائم و یا آزادی اسرا خلاف عدالت و قانون الهی رفتار نکرد اگر افرادی چنان تقاضایی می کردند سخت حضرت آزرده خاطر می شد. چنان که نقل شده برخی از همسران آن حضرت بعد از جنگ احزاب (خندق) در مورد تقسیم غنائم جنگی از آن بزرگوار درخواست سهم بیشتر نمودند، حضرت نه تنها زیر بار این درخواست ناعادلانه نرفت که به شدت ناراحت شد و ۲۹ روز از تمامی آنان فاصله گرفت،[۵۴] خداوند آیاتی را در این زمینه نازل فرموده از جمله فرمود: «یا ایّها النّبی قل لازواجک ان کنتنّ تردن الحیوه الدّنیا و زینتها فتعالین امتّعکنّ و اسرّحکنّ سراحاً جمیلاً؛[۵۵] ای پیامبر! به همسرانت بگو: اگر شما زندگی دنیا و زرق و برق آن را می خواهید بیایید(به هدیه ای) شما را بهره مند سازم و شما را بطرز نیکویی رها سازم.»

۵ ـ توسعه عدالت در حیطه سخن

یکی از کارهای رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) در حیطه اندیشه سازی عدالت این بود که مفهوم آن را در تمام زوایای زندگی انسان نفوذ داد و گستره آن را به گفتار و رفتار و روابط انسانها، معاملات، خانواده، دوستان و فرزندان کشاند، لذا قرآن کریم می فرماید: «و اذا قلتم فاعدلوا؛[۵۶] و هنگامی که سخنی می گویید، عدالت را رعایت نمایید.» و خود آن حضرت فرمود: «کسی که با مردم معامله کند و ظلم نورزد، و با آنها سخن بگوید پس دروغ نگوید، و آنها را وعده دهد، وعده خلافی نکند، این فرد کسی است که مروتش کامل شده، و عدالتش ظاهر و آشکار گشته است…»[۵۷]

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) آنچنان به مسئله عدالت اهمیت می داد که حتی در نگاه کردن به دیگران عدالت را رعایت می کرد، امام صادق(علیه السلام) فرمود: «کان رسول اللّه یقسّم لحظاته بین اصحابه فینظر الی ذا و ینظر الی ذا بالسّویّه؛[۵۸] رسول خدا نگاه خود را در میان اصحاب بطور مساوی تقسیم می کرد، گاهی به این و گاهی به آن دیگری به طور مساوی نگاه می کرد.»

این گونه برخوردها بود که دلهای همه را مجذوب او کرد، بر پیروان آن حضرت مخصوصاً مسئولان و بزرگان و رهبران جامعه است که چنین روشی را پیشه خود سازند، و چنین عدالتی را در حق مردم روا دارند تا مردم صادقانه به دور آنان حلقه زنند، و امر همه اصلاح شود.

نویسنده : حجه الاسلام سید جواد حسینی ، صفحه ۲۴

پی نوشت ها:

[۱] . سوره احزاب، آیه ۲۱٫

[۲] . سوره قلم، آیه ۴٫

[۳] . بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۳۱٫

[۴] . طبقات، ج ۱، ص ۳۶۵٫

[۵] . همان.

[۶] . طبقات، همان، ص ۳۷۲؛ و منتخب میزان الحکمه، همان، ص ۴۹۷ روایت ۶۰۵۳٫

[۷] . همان، ص ۱۷۰، حدیث ۱۹۴۸ ؛ مکارم الاخلاق، ص ۸ فتح الباری، ج ۶، ص ۴۱۹٫

[۸] . سوره آل عمران، آیه ۱۵۹٫

[۹] . سوره توبه، آیه ۱۲۸٫

[۱۰] . سوره کهف، آیه ۶٫

[۱۱] . منتخب میزان الحکمه، همان، ص ۴۹۹، حدیث ۶۰۷۴٫

[۱۲] . کنزالعمّال، حدیث ۳۲۱۴۷ و منتخب میزان الحکمه، ص ۴۹۷٫

[۱۳] . سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۱۹۹٫

[۱۴] . منتخب میزان الحکمه، ص ۴۹۹؛ مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۶۴، حدیث ۶۵٫

[۱۵] . بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۱۹ و قرب الاسناد، ص ۹۱، حدیث ۳۰۴٫

[۱۶] . مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۷۹ و ۱۲۴٫

[۱۷] . المناقب ابن شهرآشوب، ج ۱، ص ۱۴۵ ـ ۱۴۶٫

[۱۸] . کنزالعمّال، حدیث ۱۷۸۱۷٫

[۱۹] . الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۳۷۰ به نقل از منتخب میزان الحکمه، ص ۴۹۸٫

[۲۰] . امالی شیخ صدوق، ص ۶۸، حدیث ۲٫

[۲۱] . سنن ابن ماجه، حدیث ۳۳۱۲٫

[۲۲] . الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۳۷۰٫

[۲۳] . الکافی، ج ۸، ص ۱۳۰، حدیث ۱۰۰ و منتخب میزان الحکمه، ص ۴۹۸٫

[۲۴] . کنزالعمّال، حدیث ۳۵۳۴۷٫

[۲۵] . صحیح مسلم، حدیث ۲۳۰۷ به نقل از منتخب میزان الحکمه، همان، ص ۴۹۸٫

[۲۶] . مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۵۵، حدیث ۳۴٫

[۲۷] . همان، ص ۴۹۹ و کنزالعمّال روایت: ۱۶۶۷۸، کشف الغمّه، ج ۲، ص۵۳۷٫

[۲۸] . منتخب میزان الحکمه، ص ۴۹۹٫

[۲۹] . همان، و الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۳۷۸٫

[۳۰] . مرتضی مطهری، مقدمّه ای بر جهان بینی اسلامی، وحی و نبوت، ج ۳، ص ۱۳۷٫

[۳۱] . سوره آل عمران، آیه ۱۴۶٫

[۳۲] . سوره احقاف، آیه ۳۵٫

[۳۳] . نهج البلاغه، محمد دشتی، خطبه ۱۹۰، ص ۳۷۲٫

[۳۴] . جامع السعادات، ج ۳، ص ۲۳۴٫

[۳۵] . سوره ذاریات، آیه ۵۶٫

[۳۶] . نهج البلاغه، خطبه ۱۴۷٫

[۳۷] . سوره مزمل، آیه ۱ ـ ۴٫

[۳۸] . سوره مزمل، آیه ۵ ـ ۸٫

[۳۹] . سوره اسراء، آیه ۷۹٫

[۴۰] . تفسیر سوره نجم، دستغیب شیرازی، ص ۱۰۰٫

[۴۱] . سوره فتح، آیه ۲٫

[۴۲] . کحل البصر، ص ۷۸٫

[۴۳] . البدایه و النهایه، ابن کثیر، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ج ۳، ص ۳۲۶٫

[۴۴] . سوره بقره، آیه ۲۳٫

[۴۵] . سوره فرقان، آیه ۱٫

[۴۶] . سوره النجم، آیه ۱۰٫

[۴۷] . من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۴۷۲٫

[۴۸] . نهج البلاغه، محمد دشتی، ص ۷۳۴، حکمت ۴۳۷ و سیری در نهج البلاغه، ص ۱۱۰ ـ ۱۱۲٫

[۴۹] . همان، ص ۵۸، خطبه ۱۵ و سیری در نهج البلاغه، ص ۱۱۴٫

[۵۰] . سوره حدید، آیه ۲۵٫

[۵۱] . سوره شوری، آیه ۱۵٫

[۵۲] . میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۸۹٫

[۵۳] . تفسیر قرطبی، ج ۹، ص ۶۱ ـ ۶۲ به نقل از تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، ج ۲۲، ص ۲۰۱٫

[۵۴] . تفسیر الصافی، فیض کاشانی،مؤسسه الاعلمی، ج ۴، ص ۱۸۵٫

[۵۵] . سوره احزاب، آیه ۲۸٫

[۵۶] . سوره انعام، آیه ۱۵۲٫

[۵۷] . منتخب میزان الحکمه، محمدی ری شهری، ص ۳۳۰، روایت ۴۰۲۰و خصال صدوق، ص ۳۰۸، روایت ۲۸٫

[۵۸] . بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۶۰، الکافی، ج ۸، ص ۲۶۸ و منتخب میزان الحکمه، همان، ص ۴۹۷٫

منبع :پاسدار اسلام-مرداد ۱۳۸۵، شماره ۲۹۶