رسول خدا

نوشته‌ها

على(علیه السلام) هدایت گر امّت

اشاره:

علی بن ابی‌طالب مشهور به امام علی(علیه السلام) و امیرالمؤمنین (۱۳ رجب سال ۲۳ قبل از هجرت – ۲۱ رمضان سال ۴۰ق)، امام اول همهٔ مذاهب شیعه، صحابی، راوی، کاتب وحی و چهارمین خلیفه از خلفای راشدین نزد اهل سنت است. وی پسرعمو و داماد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)، همسر حضرت فاطمه(س)، پدر و جدِّ یازده امام شیعه است. پدر او ابوطالب و مادرش فاطمه بنت اسد بوده است. به گفته مورخان شیعه و بسیاری از علمای اهل سنت، در کعبه زاده شد و نخستین مردی بود که به پیامبراسلام(صلی الله علیه و آله) ایمان آورد. از نظر شیعه، علی(علیه السلام) به فرمان خدا و تصریح پیامبر(صلی الله علیه و آله)، جانشین بلافصل رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است.

۱٫ ابن عساکر و دیگران از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل کرده اند که فرمود: «علیّ رایه الهدى»؛(۱) «على(علیه السلام)پرچم هدایت است.»

۲ . قندوزى حنفى نقل کرده که پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «إنّ علیاً مدینه هدى فمن دخلها نجى ومن تخلّف عنها هلک»؛(۲) «همانا على(علیه السلام) شهر هدایت است، پس هر کس داخل آن شهر شود هدایت یافته و هر کس از آن تخلف کند، هلاک شده است.»

۳ . حاکم نیشابورى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل کرده که فرمود: «من أراد أن یحیى حیاتى ویموت مماتى ویسکن جنّه الخلد الّتى وعدنى ربّى فلیتولّ علیّ بن أبی طالب، فإنّه لن یخرجکم من هدىً ولن یدخلکم ضلاله»؛(۳) «هر کس مى خواهد همانند من زندگى کند و همانند من بمیرد و ساکن بهشت خلد شود که پروردگار من وعده آن را داده است، پس باید به ولایت على بن ابى طالب ملتزم شود؛ زیرا او هرگز شما را از هدایت خارج نکرده و هرگز در گمراهى وارد نخواهد کرد.»

۴ . ابن عساکر نیز به سندش از حذیفه نقل کرده که پیامبر(صلى الله علیه وآله) خطاب به على(علیه السلام) فرمود: «جعلتک عَلَماً فیما بینى وبین أمّتى فمن لم یتّبعک فقد کفر»؛(۴) «من تو را عَلَم هدایت بین خودم و بین امّتم قرار دادم، پس هر کس تو را پیروى نکند به طور حتم کافر است.»

۵ . ابن مغازلى شافعى به سندش از ابن عباس نقل کرده که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) درباره على(علیه السلام) فرمود: «… وأنت العَلَم ما بینى وبین أمّتى من بعدی»؛(۵) «و تو نشانه هدایت بین من و بین امت من بعد از من هستى.»

۶ . احمد بن حنبل به سند خود از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل کرده که فرمود: «إن تؤمّروا علیّاً . ولا أراکم فاعلین . تجدوه هادیاً مهدیّاً یأخذ بکم الطریق المستقیم»؛(۶) «و اگر شما على را امیر خود قرار دهید . که نمى بینم چنین کنید . او را هدایت گرِ هدایت شده خواهید یافت که شما را به راه مستقیم رهنمون خواهد کرد.»

۷ . حاکم نیشابورى به سند خود از ابوذر نقل کرده که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: «من أطاعنى فقد أطاع الله ومن عصانى فقد عصى الله ومن أطاع علیّاً فقد أطاعنى ومن عصى علیّاً فقد عصانى»؛(۷) «هر کس مرا اطاعت کند خدا را اطاعت کرده و هر کس مرا معصیت کند خدا را نافرمانى کرده است. و هر کس على را پیروى کند، مرا پیروى کرده و هر کس على را نافرمانى کند مرا نافرمانى کرده است.»(۸)

پی نوشت:

۱ . تاریخ دمشق، ج ۴۲، ص ۳۳۰، ح ۸۸۹۲ ؛ حلیه الاولیاء، ج ۱، ص ۶۶٫

۲ . ینابیع الموده، ج ۱، ص ۲۲۰، ح ۳۹٫

۳ . مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۲۸٫

۴ . ترجمه امام على(علیه السلام) از تاریخ دمشق، ج ۲، ص ۴۸۹٫

۵ . مناقب امیرالمؤمنین(علیه السلام)، ص ۵۰٫

۶ . مسند احمد، ج ۱، ص ۱۰۸٫

۷ . مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۲۱٫

۸ . على اصغر رضوانى، امام شناسى و پاسخ به شبهات (۱)، ص ۳۳۸٫

امامت و خلافت در قرآن و حکومت شورایى

اشاره:

نویسندگان اهل سنت ‏بالاخص در عصر حاضر شیوه حکومت اسلامى را شورائى مى ‏انگارند و پشتوانه حکومت اسلامى را همان دو آیه ‏اى که ‏پیرامون شورائى در قرآن وارد شده است، مى‏ دانند. ولى آنان ازنکته ‏اى غفلت ورزیده ‏اند که اگر حکومت اسلامى بر اساس «شورى‏»استوار بود، لازم بود پیامبر گرامى حدود و خصوصیات آن را بیان‏کند، درحالى که درباره خصوصیات آن سخنى به میان نیامده است،مثلا یادآور شود: چه کسى اصل شورى را به اجراء بگذارد؟

راى دهندگان چه کسانى باشند؟ انصار و مهاجر با مسلمانان ‏مدینه و مکه یا همه مسلمانان: در صورت اختلاف‏ نظر، ملاک ترجیح ‏چیست؟ اکثریت است‏یا ملاک هاى دیگر.

این پرسش ها و ده ها پرسش مانند آن در هاله ابهام باقى است ازاین جهت نمى‏ توان گفت پیامبر گرامى بر همین اصل، اعتماد نموده ودرباره شیوه حکومت‏ سخنى نگفته است.

گذشته از این، باید دید آیات مربوط به شورا به کدام‏یک ازامور ناظر مى ‏باشد، اینک آیات مربوطه را مطرح کرده بعدا در حدوددلالت آنها سخن مى‏ گوئیم.

۱ – و شاورهم فى الامر فاذا عزمت فتوکل على الله (۱. .

«با آنان در کار مشورت کن هر موقع تصمیم گرفتى، بر خدا توکل‏کن‏» .

۲ – والذین استجابوا لربهم و اقاموا الصلاه و امرهم شورى‏بینهم و مما رزقناهم ینفقون (۲. .

«کسانى که دعوت پروردگارشان را اجابت کرده و نماز را به پامى‏ دارند و کارهایشان به صورت مشورت صورت مى‏ پذیرد، و از آنچه به ‏آنها روزى دادیم، انفاق مى‏ کنند» .

دقت در مفاد و شرائط نزول، مانع از آن است که آیه‏ ها ناظر به‏ بیان شیوه حکومت در اسلام باشد.

آیه نخست‏ خطاب به پیامبر اکرم(ص.است که با یاران خود به شوربپردازد، در مورد آیه، حاکم از جانب خدا معین شده و به حاکم ‏مسلم یعنى پیامبر خطاب مى‏کند که براى جلب قلوب یاران خود، باآنان مشورت کند در این صورت آیه ناظر به شور در تعیین حاکم ‏نخواهد بود، بلکه بیانگر وظیفه حاکم موجود است که چنین کند واما این که مردم نیز در تعیین حاکم از این اصل بهره بگیرند،هرگز آیه ناظر به آن نیست.

آیه دوم خطاب به افراد با ایمان است که در «امور مربوط به‏ خویش‏» مشورت کند در این صورت باید احراز شود که خلافت پس از درگذشت پیامبر از امور واگذار شده به مردم است ‏یا نه؟ و ما احتمال مى ‏دهیم که این امر، به مردم واگذار نشده است و در اختیار خدا و رسول او است، با این احتمال نمى‏توان آیه را سند شیوه حکومت، اسلامى دانست.

در پایان یادآور مى ‏شویم بسیارى از افراد که در شیوه حکومت‏ کتاب یا رساله نوشته‏ اند، اعضاء شورا را گروهى به نام (اهل الحل‏ و العقد. معرفى کرده‏اند، یعنى کسانى که باز و بستن امور به دست‏آنها است ولى خود این جمله از مبهمات است زیرا روشن نیست که ‏آیا مقصود علما و دانشمندان است آن هم در چه پایه از علم ودانش، و میزان سنجش دانش آنها چیست؟یا مقصود مسوولان حکومت اسلامى است.

یا کسانى که در ارتش و سپاه اسلام مشغول انجام وظیفه مى ‏باشند.

در هر حال در این که شورا یکى از اصول اجتماعى اسلام است،سخنى نیست ولى آیا در همه موارد یا موارد خاصى; این اصل تنهانمى ‏تواند چهره حکومت را روشن کند.

پیامبر براى حفظ میراث الهى بر سر دوراهى قرار گرفته بود:

الف.پیامبر قاطعانه پیشواى پس از خود را تعیین کند.

ب.شیوه و خصوصیات حکومت و وظیفه مسلمانان را به صورت روشن‏ بیان کند. متاسفانه از نظر اهل سنت هیچ‏ کدام انجام نگرفته است.و هرگز نمى‏ توان به اصل شورا در تبیین صبغه حکومت اکتفا کرد.

بیعت و شیوه حکومت اسلامى

یکى از شیوه‏ هاى زندگى عرب قبل از اسلام بیعت‏ با رئیس عشیره‏ بود و اسلام نیز آن را در مواردى تنفیذ کرد، مردم مدینه در سال‏۱۱ و ۱۲ در عقبه «منى‏» با پیامبر بیعت کردند که اگر رسول‏ گرامى به سرزمین آنان وارد شود، از او بسان فرزندان و بستگان‏ خود دفاع کنند، این نوع بیعت مربوط به تعیین حاکم نبود، بلکه ‏نتیجه ایمان آنان به رسول خدا بود و تعهد نمودند که از رهبرخود دفاع کنند.

پس از هجرت پیامبر گرامى اسلام(ص.دوبار نیز با پیامبر بیعت‏ کردند یکى در غزوه حدیبیه و دیگرى در بیعت زنان مکه با پیامبر.

درباره بیعت نخست، قرآن چنین مى‏ فرماید:

(لقد رضى الله على المومنین اذ یبایعونک تحت الشجره فعلم مافى قلوبهم فانزل السکینه علیهم و اصابهم فتحا قریبا. (۳. .

«خداوند از مومنان هنگامى که در زیر آن درخت‏با تو بیعت‏ کرده‏ اند، راضى و خشنود شد، خدا آنچه را در درون دلهایشان نهفته‏ بود، مى‏دانست از این ‏رو آرامش را بر دلهایشان نازل کرد و پیروزى‏ نزدیک به عنوان پاداش نصیب آنها فرمود» .

و در آیه دیگر مى ‏فرماید:

(اذا جائک المومنات یبایعونک على ان لا یشرکن بالله شیئا و لایسرقن و لا یزنین و لا یقتلن اولادهن و لا یاتین ببهتان یفترینه‏بین ایدیهن و ارجلهن و لا یعصینک فى معروف فبایعوهن و استغفرلهن الله ان الله غفور رحیم. (۴. .

«اى پیامبر هنگامى که زنان مومن نزد تو آیند و با تو بیعت‏ کنند که چیزى را شریک خدا قرار ندهند دزدى و زنا نکنند، فرزندان خود را نکشند، تهمت و افترایى پیش دست و پاى خودنیاورند و در هیچ کار شایسته ‏اى مخالفت فرمان تو نکنند، با آنهابیعت کن و براى آنان از درگاه خداوند آمرزش بطلب که خداوندآمرزنده و مهربان است‏» .

اتفاقا هر دو آیه خارج از موضوع ما است.

در آیه نخست آنان به نبوت پیامبر ایمان آورده و حاکم اسلامى‏از جانب خدا معین شده بود. بیعت‏ براى این بود که از جان اودفاع کنند همچنان که از جان و فرزندان خود دفاع مى ‏نمایند. یعنى‏ حاکم مشخص و فقط بیعت کردند که در این لحظه حساس از او دفاع‏ نمایند.

آیه دوم درباره تعیین حاکم نیست، بلکه تاکید بر ایمان آنان‏به نبوت پیامبر است و در حقیقت عملا متعهد شده ‏اند که به شریعت‏او عمل کنند از این جهت‏ یادآور مى‏ شود که شرک نورزند، زنان کنند، دزدى نکنند، سرقت نکنند، در این صورت این آیات رانمى‏ توان ناظر به بیان شیوه حکومت دانست.

گذشته از این، مجرد بیعت الزام‏ آور نیست و باید در کنار بیعت‏ خصوصیات خلیفه از نظر ایمان و تقوا و علم و آگاهى بیان گردد،درحالى که هیچ ‏کدام از دو سنت وارد نشده است.

آنچه که انسان از دقت در این آیات و موارد بیعت استفاده ‏مى ‏کند، این است که هدف از بیعت تعیین حاکم و یا ثبیت ‏حکومت اونیست، بلکه اخذ بیعت ‏براى تاکید بر عمل به مقتضاى ایمان است‏از این جهت در حدیبیه بیعت نمودند تا سرحد جان از اسلام دفاع ‏کنند یا در محیط مکه زنان بیعت مى‏ کردند شرک نورزند و کار زشت ‏انجام ندهند.

آرى پس از درگذشت پیامبر تعیین خلیفه از طریق بیعت صورت گرفت‏آن هم در دو مورد:

۱ – خلافت ‏خلیفه نخست، با بیعت افراد اندکى.

۲ – خلافت امیرمومنان(ع.با اکثریت قریب به اتفاق.

گویا یک چنین روش، استمرار بر همان سیره پیش از اسلام بود که‏ از طریق بیعت، شیخ قبیله را گزینش مى ‏کرده ‏اند ولى مسلما عمل‏ صحابه مدرک براى حکم شرعى نیست، حکم شرع را باید از کتاب و سنت‏ گرفت نه افراد غیر معصوم آن هم در چنین مساله سرنوشت ‏ساز.

خلاصه سخن این که اسلام آئین جهانى است و تا روز رستاخیز بایدجهان را اداره کند حتى در عظیم‏ ترین و اساسى‏ ترین مساله به نام ‏حکومت اسلامى روشن‏گری هاى گسترده داشته باشد.

شیوه حکومت در سخن پیامبرسخنان حکیمانه‏ اى از پیامبر(ص.نقل شده است که روشن گر تنصی صى‏بودن مقام امامت از روز نخست مى ‏باشد.

ابن هشام مى ‏نویسد: پیامبر گرامى اسلام(ص.در موسم حج قبیله‏«بنى عامر» را به اسلام دعوت کرد رئیس آنان گفت:

«ارایت ان‏نحن بایعناک على امرک ثم اظهرک الله على من خالفک ایکون لناالامر من بعدک؟» .

«آیا چه نظر مى ‏دهى اگر ما با تو بیعت کردیم خدا تو را برمخالفان پیروز کرد، آیا پس از تو، ما سهمى در کار تو خواهیم‏ داشت‏» ؟.

پیامبر در پاسخ فرمود:

«الامر الى الله یضعه حیث‏یشاء» (۵. «کار مربوط به خداست هرکجا بخواهد آن را قرار مى ‏دهد» .

رئیس قبیله بنى‏ عامر رسالت پیامبر را یک حکومت‏ بشرى فکر مى ‏کردو لذا انتظار داشت در برابر کمک به پیامبر، سهمى در آن داشته‏ باشد، پیامبر دست رد بر سینه او زد، و امر حکومت را مربوط به ‏خدا دانست که باید او تعیین کند، اگر به راستى زمام حکومت دردست امت اسلامى یا اهل حل و عقد یا دیگران بود، پیامبر مى ‏فرمود:

«الامر الى الامه او الى اهل الحل والعقد» یا به گونه ‏اى که ‏براى طرف مفهوم باشد.

پیامبر گرامى در تعیین شیوه حکومت از جمله‏ اى بهره گرفت که‏خدا در مورد رسالت از آن استفاده کرده است چنانکه مى‏ فرماید:

(الله اعلم حیث‏ی جعل رسالته. (۶. .

«خدا آگاه تر است رسالت‏ خود را کجا قرار دهد» .

برداشت صحابه از خلافت پس از درگذشت پیامبربررسى تاریخ خلافت نشان مى‏ دهد که تعیین خلیفه از طریق تنصیص‏ خلیفه پیشین صورت مى‏ گرفت اگر از خلافت ابى‏ بکر و امیرمومنان‏ صرف ‏نظر کنیم، دیگر خلافت ‏ها همگى جنبه تعیینى و تنصیصى داشته است‏ خلافت عمر به وسیله ابى ‏بکر انجام گرفت (۷. .

خلافت عثمان از طریق شوراى شش نفره به نتیجه رسید، شورائى که ‏اعضاى آن را خلیفه پیشین معین کرد (۸. .

آنگاه که عمر ترور شد، عائشه از طریق فرزند خلیفه(عبدالله بن‏ عمر.به او پیام فرستاد و گفت: سلام مرا به پدر برسان و بگو امت‏ محمد را بدون نگهبان ترک مکن، کسى براى آنها معین کن زیرا من‏از فتنه مى ‏ترسم.

عبدالله بن عمر به پدر گفت:

در میان مردم شایع است که تو کسى‏را بر خلافت ‏برنمى ‏گزینى، اگر براى تو شتر و گوسفندانى باشد و آن‏را در اختیار چوپانى قرار دهى، هرگاه چوپان آنها را در بیابان ‏رها کند، درباره او چگونه قضاوت مى‏کنى؟ آیا دام هاى تو را درمعرض هلاکت قرار نداده است؟ اگر چنین است، رعایت مصالح مردم ازاهمیت ‏بالائى برخوردار است (۹. .

هنگامى که معاویه فرزند خود «یزید» را به عنوان خلیفه‏ مسلمین معرفى کرد، عبدالله بن عمر را خواست و به او چنین گفت:

من دوست نداشتم امت محمد پس از خویش بسان گله بدون چوپان رهاکنم (۱۰. .

همه این جمله حاکمى است که صبغه حکومت در نزد همگان جنبه‏ تنصیصى داشت مساله شورا یا بیعت اهل حل و عقد تئورى ‏هائى است‏که بعدها متکلمان اهل سنت مطرح کرده‏اند.

آرى مقصود از استشهاد با این جمله‏ ها رد نظریه شورا و بیعت‏ است و الا تنصیص بشر تا به وحى الهى منتهى نشود، فاقد ارزش‏ خواهد بود.

تا این‏جا مساله امامت و خلافت از نظر نبوت روشن گشت، اکنون‏باید ببینیم دلائل موجود در کتاب و سنت کدام‏یک از دو نظر راتایید مى‏ کند.

پى ‏نوشت:

۱. آل عمران: ۱۵۹٫

۲. شورى: ۳۸٫

۳. فتح: ۱۸٫

۴. الممتحنه: ۱۲٫

۵. سیره ابن هشام، ج‏۲، ص ۴۲۴٫

۶. انعام: ۱۲۴٫

۷. طبقات ابن سعد، ج‏۳، ص ۲۰۰ – کامل ابن اثیر، ج‏۲، ص ۲۹۲٫

۸. کامل ابن اثیر، ج‏۳، ص ۳۵٫

۹. حلیه‏الاولیاء، ج‏۱، ص ۴۴٫

۱۰. الامامه و السیاسه، ج‏۱، ص ۱۶۸٫

منبع :جعفر سبحانى مکتب اسلام-سال۱۳۷۸-شماره ۱۱

اثبات عصمت اهل بیت(علیه السلام) در حدیث ثقلین

اشاره:

حدیث ثقلین حدیثی مشهور و متواتر از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) درباره جایگاه قرآن کریم و اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) در دین اسلام پس از آن حضرت. بر اساس این حدیث، پس از درگذشت پیامبر (صلی الله علیه و آله)، برای هدایت باید به قرآن و اهل بیت تمسک جست و این دو، همواره در کنار یکدیگرند. صحّت انتساب این حدیث به پیامبر(صلی الله علیه و آله) را همه مسلمانان، شیعه و سنی، پذیرفته و حدیث را در کتاب‌های حدیثی خود آورده‌اند. شیعیان با تکیه بر این حدیث، معتقد به لزوم امامت و عصمت امامان(علیه السلام) و نیز دوام امامت در همه زمان‌ها هستند.

از جمله امورى که به وضوح از حدیث شریف استفاده مى شود، عصمت و حجیت اقوال و افعال اهل بیت(علیه السلام)، و به تعبیر دیگر، حجیت سنّتِ اهل بیت(علیه السلام) است، که این مطلب را از چند موضع حدیث مى توان اثبات کرد:

۱. اقتران اهل بیت به کتاب خدا؛ آن کتابى که به نصّ قرآن هرگز در او باطل راه نخواهد داشت. پرواضح است که صدور هر مخالفتى با قرآن . چه از روى عمد یا سهو یا غفلت . افتراق و جدایى از قرآن به حساب مى آید، اگر چه عنوان معصیت بر آن صادق نباشد، همانند مخالفت هایى که با سهو یا غفلت و نسیان همراه باشد.

استاد توفیق ابوعلم، نویسنده مصرى مى گوید:

«انّ النبىّ(صلى الله علیه وآله) قرنهم بکتاب الله العزیز الّذی (لایأتیه الباطل من بین یدیه ولا من خلفه) فلا یفترق احدهما عن الآخر، ومن الطبیعى انّ صدور ایّه مخالفه لأحکام الدین تعدّ افتراقاً عن الکتاب العزیز. وقد صرّح النبىّ(صلى الله علیه وآله) بعدم افتراقهما حتى یردا علىّ الحوض، فدلالته على العصمه ظاهره جلیّه. وقد کرّر النبىّ(صلى الله علیه وآله) هذا الحدیث فی مواقف کثیره؛ لأنّه یهدف إلى صیانه الأمه والمحافظه على استقامتها و عدم انحرافها فی المجالات العقائدیه وغیرها…»؛ «پیامبر(صلى الله علیه وآله) اهل بیت خود را به کتاب عزیز خداوند مقرون ساخته است، کتابى که هرگز در او باطل نفوذ نخواهد کرد و هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد. واضح است که صدور هر نوع مخالفت با احکام دین افتراق و جدایى از قرآن محسوب مى گردد، در حالى که پیامبر(صلى الله علیه وآله)خبر از عدم جدایى این دو داده است. از همین رو، حدیث دلالتى ظاهر و آشکار بر عصمت اهل بیت دارد. و پیامبر(صلى الله علیه وآله) که این حدیث را در مواقف بسیارى ذکر کرده در پى این هدف است که امّت خود را صیانت کرده و آنان را سفارش به استقامت بر تمسک به این دو نموده، تا در امور مختلف . اعم از اعتقادات و فروع . به ضلالت و گمراهى گرفتار نشوند…».(۱)

۲. در روایت مسلم بن حجاج و دیگران آمده است که پیامبر قبل از سفارش به کتاب و عترت فرمود:

«إنّما أنا بشر یوشک أن یأتى رسول ربّى فأجیب». این مقدمه دلالت دارد بر این که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در صدد است تا براى بعد از خود مرجعى دینى معیّن کند، که عهده دار وظایف او تا روز قیامت گردد. مى دانیم که جانشین پیامبر(صلى الله علیه وآله)در اداىِ وظایف، همانند خود حضرت باید از عصمت برخوردار باشد.

۳. پیامبر(صلى الله علیه وآله) طبق حدیث مسلم، قرآن را این گونه توصیف مى کند:

در آن هدایت و نور است و آن به مثابه ریسمانى است که هر کس به آن چنگ زند بر هدایت واقعى است و هر کس که آن را رها سازد بر ضلالت است. همین حکم براى عترتى است که مقرون به کتاب خدا و عِدل آن شده است.

۴. طبق روایت احمد بن حنبل، حضرت فرمود:

«لن یفترقا حتّى یردا علىّ الحوض» تعبیر به «لن» تصریح به جدا نشدن قرآن و عترت از یکدیگر تا روز قیامت دارد. و عدم افتراق کنایه از مخالفت نکردن . ولو سهوى . عترت با هیچ یک از تعلیمات قرآن است و این معنا تنها با عصمت اهل بیت(علیه السلام) تناسب دارد. و اگر قرار باشد اهل بیت خطاکار باشند، قطعاً از قرآن جدا شده اند؛ زیرا در قرآن هیچ گونه خطا و سهوى وجود ندارد.

۵. در برخى از روایات ثقلین، درباره قرآن مى خوانیم:

«حبل ممدود من السماء الى الارض»؛ «قرآن ریسمانى کشیده شده  از آسمان به سوى زمین است.» آسمان محلّ نزول رحمت است. از همین رو امر شده که دست ها را هنگام دعا به سوى آسمان بالا بریم. قرآن مانند ریسمان و حلقه وصلى بین خدا و بندگان است، هرکس به آن تمسک کند به طور حتم از سرچشمه زلال معارف الهى بهره مند شده است. عترت پیامبر(صلى الله علیه وآله)نیز این طور است. هر کس به آنان اقتدا کرده و از آنان اطاعت کند به منبع فیض و کمال مطلق رسیده و به سعادت دنیا و آخرت واصل شده است و این مستلزم عصمت اهل بیت، همانند قرآن است.

۶. در روایت ترمذى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل شده:

«فانظروا بم تخلّفو نى فیهما»؛ «نظر و تأمل کنید که چگونه حقّ مرا در مورد این دو جانشین مراعات خواهید کرد.» این تعبیر به تنهایى دلالت بر لزومِ اطاعت آن دو به طور مطلق دارد و لذا با عصمت سازگار است.

۷. در غالب روایات آمده است:

«ما إن أخذتم بهما لن تضلّوا» که با «لن» به کار رفته است؛ یعنى با تمسک به کتاب و عترت . که هرگز از یکدیگر جدا پذیر نیستند . هرگز گمراه نخواهید شد و این، تنها با عصمت سازگارى دارد؛ زیرا مخالفت با واقع نیز نوعى ضلالت و گمراهى است و هر که معصوم نباشد این احتمال در حقّ او صادق است. در نتیجه لازم مى آید که تبعیّت کننده از اهل بیت(علیه السلام) ایمن از ضلالت به طور مطلق نباشد، در حالى که این معنا مخالف با ظاهر بلکه نصّ و صریح حدیث ثقلین است.

مقصود از تمسک و اخذ به کتاب و عترت، مجرّد دوست داشتن آن دو و احسان و اکرام و احترام به آن ها و اداى حقوق واجب و مستحب آن دو نیست؛ همان گونه که از کلام برخى از اشخاص . که عادتشان وارونه جلوه دادن حقایق است، همانند ابن حجر مکى . استفاده مى شود؛ زیرا به طور حتم این معنا خلاف ظاهر بلکه نصّ روایات است.

۸. در برخى از روایات ثقلین مى خوانیم که پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود:

«فلا تقدّموهما فتهلکوا»؛ «بر این دو پیشى نگیرید که هلاک خواهید شد.» این تعبیر نیز به نوبه خود دلالت بر عصمت کتاب و عترت دارد.(۲)

پی نوشت:

۱. اهل البیت . فاطمه الزهراء، ص ۷۵.

۲. على اصغر رضوانى، امام شناسى و پاسخ به شبهات(۲)، ص ۳۳۰.

مقصود از «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الکِتاب» در قرآن

 

 

اشاره:

با مراجعه به روایات تفسیرى اهل سنّت و شیعه پى مى بریم که مقصود از ( مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ) «کسى که علم کتاب (و آگاهى بر قرآن) نزد اوست» در آیه ۴۳ سوره رعد، اهل بیت عصمت و طهارت و در رأس آنان على بن ابى طالب(علیه السلام) است. در اینجا روایات شیعه و اهل سنّت را مورد بررسى قرار مى دهیم:

روایات اهل بیت(علیه السلام)

۱ . کلینى(رحمه الله) به سند صحیح از برید بن معاویه نقل کرده که گفت: از امام باقر(علیه السلام)درباره آیه ( قُلْ کَفى بِاللهِ شَهِیداً بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ) سؤال کردم؟ حضرت فرمود: تنها ما را قصد کرده است و على اوّل و افضل ما و بهترین ما بعد از پیامبر(صلى الله علیه وآله) است.(۱)

۲ . او هم چنین به سندش از سدیر نقل کرده که گفت:

من و ابوبصیر و یحیى بزاز و داوود بن کثیر در مجلس امام صادق(علیه السلام) بودیم که حضرت در حالى که غضبناک بود بر ما وارد شد و هنگامى که در جایگاه خود نشست فرمود: «… اى سدیر! آیا در آنچه از کتاب خداوند . عزّ وجلّ . خوانده اى این آیه را یافته اى: ( قُلْ کَفى بِاللهِ شَهِیداً بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ)؟ گفت: عرض کردم: فدایت گردم! این آیه را خوانده ام. حضرت فرمود: آیا کسى که نزد او علم کتاب است تمام آن نزد او است یا بعض آن؟ عرض کردم: خیر، بلکه علم به تمام کتاب نزد او است. آن گاه حضرت اشاره به سینه خود کرد و فرمود: به خدا سوگند! علم تمام کتاب نزد ما است، به خدا سوگند! علم تمام کتاب نزد ما است.(۲)

۳ . طبرسى(رحمه الله) نقل کرده که مردى از على بن ابى طالب(علیه السلام) از برترین منقبتى که براى او است سؤال کرد؟ حضرت این آیه را قرائت کرد و فرمود: از جمله ( مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ) تنها ما را قصد کرده است.(۳)

۴ . فیض کاشانى از کتاب «مجالس» از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل کرده که حضرت درباره این آیه فرمود: آن برادرم على بن ابى طالب(علیه السلام) است.(۴)

۵ . على بن ابراهیم قمى از امیرالمؤمنین(علیه السلام) نقل کرده که فرمود: «آگاه باشید! همانا علمى که آدم آن را از آسمان بر زمین فرود آورد و جمیع آنچه به آن، پیامبران تا خاتم النبیین فضیلت داده شدند، نزد عترت خاتم پیامبران است.»(۵)

روایات اهل سنت

۱ . ابن مغازلى شافعى به سند خود از عبدالله بن عطاء نقل کرده که گفت: نزد ابى جعفر نشسته بودم که ناگهان فرزند عبدالله بن سلام از جلوى حضرت عبور کرد. عرض کردم: خداوند مرا فدایت گرداند، این فرزند کسى است که نزد او علم کتاب است؟ حضرت فرمود: خیر، ولکن آن کسى که نزد او علم کتاب مى باشد، صاحب شما على بن ابى طالب(علیه السلام) است، کسى که در شأن او آیاتى از کتاب خداوند . عزّ وجلّ . نازل شده است: ( وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ)، ( أَفَمَنْ کانَ عَلى بَیِّنَه مِنْ رَبِّهِ وَیَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ)، ( إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا).(۶)

۲ . حاکم حسکانى به سندش از ابوسعید خدرى نقل کرده که از رسول خدا(صلى الله علیه وآله)درباه قول خداوند متعال: ( وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ) سؤال کردم؟ حضرت فرمود: آن برادرم على بن ابى طالب است.(۷).(۸)

پی نوشت:

۱ . اصول کافى، ج ۱، ص ۲۲۵، ح ۶٫

۲ . اصول کافى، ج ۱، ص ۲۵۷، ح ۳٫

۳ . الاحتجاج، ج ۱، ص ۲۳۲٫

۴ . الصافى، ج ۳، ص ۷۷٫

۵ . تفسیر قمى، ج ۱، ص ۳۶۷٫

۶ . مناقب ابن مغازلى، ص ۱۳۴٫

۷ . شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۳۰۷ و ۳۰۸٫

۸ . على اصغر رضوانى، امام شناسى و پاسخ به شبهات (۱)، ص ۴۱۲٫

احتجاج على(علیه السلام) به حدیث ثقلین

اشاره:

حدیث ثقلین حدیثی مشهور و متواتر از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) درباره جایگاه قرآن کریم و اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) در دین اسلام پس از آن حضرت. بر اساس این حدیث، پس از درگذشت پیامبر (صلی الله علیه و آله)، برای هدایت باید به قرآن و اهل بیت تمسک جست و این دو، همواره در کنار یکدیگرند. صحّت انتساب این حدیث به پیامبر(صلی الله علیه و آله) را همه مسلمانان، شیعه و سنی، پذیرفته و حدیث را در کتاب‌های حدیثی خود آورده‌اند. شیعیان با تکیه بر این حدیث، معتقد به لزوم امامت و عصمت امامان(علیه السلام) و نیز دوام امامت در همه زمان‌ها هستند.

حافظ حموینى در «فرائد السمطین» به سندش از سلیم بن قیس نقل کرده که گفت: على(علیه السلام) را در مسجد رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در زمان خلافت عثمان مشاهده کردم، در حالى که جماعتى با هم سخن مى گفتند… آن گاه به مفاخره بین مهاجرین و انصار اشاره مى کنند، در حالى که حضرت على(علیه السلام) ساکت بود و او و اهل بیتش هیچ گونه حرفى نمى زدند. مردم رو به حضرت کرده و عرض کردند: اى ابوالحسن! چرا سخن نمى گویید؟ حضرت فرمود: هر کدام از این دو قبیله فضیلت خود را ذکر کرد و به حق هم گفت. آن گاه بعد از ذکر جمله اى از فضایل فراوان خود که همگى به آن ها اقرار مى کردند، فرمود: «انشدکم الله! اتعلمون انّ رسول الله(صلى الله علیه وآله) قام خطیباً لم یخطب بعد ذلک فقال: یا ایها الناس انى تارک فیکم الثقلین: کتاب الله و عترتى اهل بیتى فتمسکوا بهما لن تضلّوا، فانّ اللطیف الخبیر اخبرنى و عهد الىّ انّهما لن یفترقا حتى یردا علىّ الحوض. فقام عمر بن الخطاب شبه المغضب فقال: یا رسول الله! اکلّ اهل بیتک! قال: لا، و لکن اوصیائى منهم، اوّلهم اخى و وزیرى و وارثى و خلیفتى فى امّتى و ولىّ کل مؤمن بعدى هو اولهم، ثم ابنى الحسن، ثم ابنى الحسین، ثم تسعه من ولد الحسین، واحد بعد واحد حتى یردا علىّ الحوض. هم شهداء الله فى ارضه و حجّته على خلقه، و خزّان علمه و معادن حکمته. من اطاعهم اطاع الله و من عصاهم عصى الله. فقالوا کلّهم: نشهد انّ رسول الله(صلى الله علیه وآله) قال ذلک»؛(۱) «شما را به خداوند سوگند  مى دهم آیا به یاد دارید که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) ایستاده خطبه اى خواند که بعد از آن چنین خطبه اى نخواند، و فرمود: اى مردم! همانا من در میان شما دو چیز گران بها قرار مى دهم: کتاب خدا و عترتم اهل بیتم، پس به آن دو تمسک کنید که هرگز گمراه نخواهید شد؛ زیرا ]خداوند[ لطیف خبیر مرا خبر داده و به من عهد کرده که هرگز این دو از یکدیگر جدا نمى شوند تا بر من در کنار حوض وارد شوند. عمر بن خطّاب در حالى که شبیه شخص غضبناک شده بود، گفت: اى رسول خدا! آیا تمام اهل بیت تو مراد است؟ حضرت فرمود: خیر، ولى اوصیایم، که اول آن ها برادرم و وزیرم و وارثم و خلیفه من در میان امتم و سرپرست هر مؤمنى بعد از من است. او اول آنان است. سپس فرزندم حسن سپس فرزندم حسین، سپس نه نفر از اولاد حسین، یکى پس از دیگرى تا بر من در کنار حوض وارد شوند. آنان گواهان خدا در روى زمین و حجت هاى خدا بر خلق و خزینه داران علم و معدن هاى حکمت خدایند. هر کس آنان را اطاعت کند خدا را اطاعت کرده و هر کس آنان را نافرمانى کند خدا را نافرمانى کرده است.

تمام کسانى که در آن مجلس حاضر بودند، گفتند: ما گواهى مى دهیم که رسول خدا(علیه السلام)چنین فرمود.»(۲)

پی نوشت:

 ۱. فرائد السمطین، ج ۱، ص ۳۱۲.

۲. على اصغر رضوانى، امام شناسى و پاسخ به شبهات(۲)، ص ۳۳۳.

سیمای حضرت علی (علیه السلام) در قرآن%

اشاره:
علی بن ابی‌طالب مشهور به امام علی(علیه السلام) و امیرالمؤمنین (۱۳ رجب سال ۲۳ قبل از هجرت . ۲۱ رمضان سال ۴۰ق)، امام اول همهٔ مذاهب شیعه، صحابی، راوی، کاتب وحی و چهارمین خلیفه از خلفای راشدین نزد اهل سنت است. وی پسرعمو و داماد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)، همسر حضرت فاطمه(س)، پدر و جدِّ یازده امام شیعه است. پدر او ابوطالب و مادرش فاطمه بنت اسد بوده است. به گفته مورخان شیعه و بسیاری از علمای اهل سنت، در کعبه زاده شد و نخستین مردی بود که به پیامبراسلام(صلی الله علیه و آله) ایمان آورد. از نظر شیعه، علی(علیه السلام) به فرمان خدا و تصریح پیامبر(صلی الله علیه و آله)، جانشین بلافصل رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است.

در مختصر تاریخ دمشق از ابن عباس نقل می کند: «ما نزل القرآن «یا ایها الذین آمنوا» الا علی سیدها و شریفها و امیرها و ما احد من اصحاب رسول الله الا قد عاتبه الله فی القرآن ما خلا علی بن ابی طالب فانه لم یعاتبه بشی ء . . . ما نزل فی احد من کتاب الله ما نزل فی علی . . . نزلت فی علی ثلاثماه آیه .» در قرآن مجید، خطاب «یا ایها الذین آمنوا» در هیچ آیه ای نازل نشده، مگر اینکه علی (علیه السلام) سید و شریف و امیر (و مصداق اتم و اکمل) آن است . و احدی از اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نبود، مگر اینکه خداوند در قرآن به او عتاب کرده، جز علی بن ابی طالب که خدا هرگز در چیزی به او عتاب نکرد . . . در کتاب خدا (قرآن مجید) آنچه درباره علی نازل شده (از فضایل و مدایح) درباره هیچ کس نازل نشده است . . . سی صد آیه قرآن مجید، درباره علی نازل شده است .» (۱)

امام علی بن ابی طالب (علیه السلام) که در این مجموعه به دنبال شناخت او از منظر قرآنیم، خود از قرآن چنین یاد می کند:

«ان الله تعالی انزل کتابا هادیا، بین فیه الخیر والشر فخذوا نهج الخیر تهتدوا و اصدفوا عن سمت الشر تقصدوا؛ (۲) همانا خداوند متعال کتابی هدایت گر فرو فرستاده که مرزهای خیر و شر به روشنی در آن بیان شده است، پس سمت و راه خیر را پیش بگیرید تا هدایت یابید و از سمت شر روی برتابید تا در خط مستقیم و تعادل قرار یابید .» (۳)

و نیز می فرماید:

«واعلموا ان هذا القرآن هو الناصح الذی لایغش والهادی الذی لایضل و المحدث الذی لایکذب . . . ؛ (۴) و بدانید که شما چراغی چونان قرآن فرا راه دارید که تنها ناصحی است که نصیحت خویش را به خیانت نمی آلاید و تنها هدایتگری است که هرگز به گمراهی نمی کشاند و تنها سخنگویی است که هیچگاه سخن به دروغ نمی گوید .» (۵)

این بیان بلند از امیر توانای بیان، امام علی بن ابیطالب (علیه السلام) در وصف قرآن است .

تبیین «ثقل اکبر» توسط «ثقل اصغر» و معرفی «ثقل اصغر» به وسیله «ثقل اکبر» را می توان مصداقی از وصیت پیامبر بزرگ اسلام (صلی الله علیه و آله) در جدا نشدن این دو امانت بزرگ و جاودان از همدیگر دانست؛ از آنجا که این دو میراث ارزشمند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در کلام او در کنار همدیگر قرار گرفتند و آن دو با هم میزان هدایت قلمداد شدند و پیامبر از آن دو به «ثقلین » تعبیر فرمود، پس می توان وصف یکی را در حق دیگری به کار برد . پس هنگامی که درباره قرآن . ثقل اکبر . در قرآن می خوانیم: «لایمسه الا المطهرون » (۶) بجز پاکیزگان کسی حق نزدیک شدن و شناخت قرآن را ندارد، می توان به کارگیری این وصف را در حق اهل بیت (یا ثقل اصغر) شایسته دانست و گفت که جز پاکیزگان کسی حق و توان شناخت آنها را ندارد!

حال که راهی برای شناخت آن بزرگواران جز قرآن وجود ندارد، برای شناخت آنان دست به آستان بلند قرآن دراز کرده وبرای شناخت اولین آنان امام علی بن ابیطالب (علیه السلام)، از آن کتاب بزرگ آسمانی مدد می جوییم .

در سال امیرالمؤمنین (علیه السلام)، گفتگو از علی (علیه السلام) و شناخت آن حضرت از زبان قرآن، بی شک حال و هوا و شور و صفای دیگری دارد .

اگر چه به دلایل خاصی نام علی (علیه السلام) به صراحت در قرآن نیامده است، (۷) ولی به اقرار و اعتراف برخی از بزرگان اهل سنت، آیات بسیاری در منزلت، شان و جایگاه رفیع علی (علیه السلام) یا اهل بیت (علیه السلام) نازل شده است و جای هیچ تردیدی نیست که این آیات درباره دیگران نازل نشده است . در این آیات به حوادث و رخدادهایی اشاره شده است که کسی جز علی (علیه السلام) یا اهل بیت (علیه السلام) مصداق دیگری ندارند، اگرچه نباید از این نکته غفلت نمود که ممکن است در برخی موارد، معنای آیه معنایی عام باشد و ظاهر آیه، دیگران را نیز شامل شود، ولی به هر صورت، مصداق اکمل و اتم آن اهل بیت (علیه السلام) یا شخص علی بن ابیطالب (علیه السلام) است .

پیش از این گفته شد که به نقل ابن عباس، سی صد آیه از قرآن درباره علی (علیه السلام) و مدح او نازل شده است؛ ما در این مجموعه فقط به حدود سی آیه اشاره کرده ایم و بنا بر این بوده که آیات روشنتر را گزینش نموده و به شان نزول آنها اشاره کنیم .

اتفاقا بخش عظیمی از شان نزول ها را نیز با توجه به منابع معتبر اهل سنت بیان کرده ایم، زیرا بر این باوریم که:

خوشتر آن باشد که سر دلبران

گفته آید در حدیث دیگران

۱ . آیه تبلیغ

«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس ان الله لایهدی القوم الکافرین؛ ای پیامبر، آنچه را از جانب پروردگارت بر تو نازل شده ابلاغ کن که اگر نکنی پیامش را نرسانده ای و خدا تو را از [گزند] مردم نگاه می دارد؛ آری، خدا گروه کافران را هدایت نمی کند .» (۸)

به تصریح همه علمای شیعه در کتابهای تفسیر و حدیث و تاریخ، و نیز بسیاری از علمای اهل سنت، (۹) این آیه در شان علی بن ابیطالب (علیه السلام) نازل شده است .

شان نزول

این آیه مربوط به داستان غدیر است؛ علامه امینی (ره) در «الغدیر» ، حدیث غدیر را از ۱۱۰ نفر از صحابه و یاران پیامبر (صلی الله علیه و آله) با اسناد و مدارک معتبر نقل می کند که شان نزول آن بطور مختصر به این شرح است:

در آخرین سال عمر پیامبر (صلی الله علیه و آله)، مراسم حجه الوداع باشکوه هرچه تمامتر در حضور پیامبر (صلی الله علیه و آله) به پایان رسید، نزدیکیهای ظهر و در میان بیابانهای خشک و سوزان، «غدیر خم » از دور نمایان شد .

آن روز درست هشت روز از عید قربان می گذشت . ناگهان دستور توقف از طرف پیامبر (صلی الله علیه و آله) به همراهان داده شد . آنانی که پیشاپیش حرکت می کردند به عقب فراخوانده شدند و منتظر رسیدن کسانی شدند که از کاروان عقب افتاده بودند .

مردم نماز را با رسول خدا (صلی الله علیه و آله) اقامه کردند . در آن گرمای سوزان، سایبانی برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) درست کردند و پیامبر (صلی الله علیه و آله) به آنها اطلاع داد که همه باید برای شنیدن یک پیام تازه الهی خود را آماده کنند . چون مردمانی که در نقاط دورتری بودند، چهره مبارک رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را نمی دیدند، برای پیامبر (صلی الله علیه و آله) منبری از جهاز شتران ترتیب داده شد و پیامبر بر فراز آن قرار گرفت .

پیامبر (صلی الله علیه و آله) پس از حمد و سپاس پروردگار، مردم را مخاطب ساخت و چنین فرمود: «من به همین زودی دعوت خدا را اجابت کرده و از میان شما می روم، من مسؤولم و شما هم مسؤولید! شما درباره من چگونه شهادت می دهید؟ مردم صدا بلند کردند و گفتند: «نشهد انک قد بلغت و نصحت و حمدت فجزاک الله؛ ما گواهی می دهیم که تو وظیفه رسالت را به انجام رسانیدی و شرط خیرخواهی را به جا آوردی و آخرین تلاش و کوشش خود را در راه هدایت ما نمودی! خداوند تو را جزای خیر دهد!»

سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله) از آنان اقرار به یگانگی خدا و رسالت خویش و حقانیت رستاخیز و برانگیخته شدن مردگان گرفت و فرمود: خداوندا گواه باش! و خطاب به آنان فرمود:

«اکنون بنگرید با این دو چیز گرانمایه و گرانقدر که در میان شما به یادگار می گذارم چه خواهید کرد: اول ثقل اکبر، کتاب خدا و دومین آنها خاندان من!؟ خداوند لطیف به من خبر داده که این دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا در بهشت به من بپوندند . از این دو پیشی نگیرید که هلاک می شوید و عقب نیفتید که باز هلاک خواهید شد!

ناگهان مردم دیدند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) با نگاه کردن به اطراف گویی در جستجوی کسی است؛ همین که چشمش به علی (علیه السلام) افتاد، خم شد و دست او را گرفت و بلند کرد، آن چنانکه سفیدی زیر بغل هر دو نمایان شد و همه مردم ایشان را دیدند . در اینجا پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «ایها الناس من اولی الناس بالمؤمنین من انفسهم؛ چه کسی از همه مردم نسبت به مؤمنین از خود آنها سزاوارتر است؟ » گفتند: خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله) داناترند! پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: خدا، مولا و رهبر من است و من مولا و رهبر مؤمنانم و نسبت به آنها از خودشان سزاوارترم! سپس فرمود: «فمن کنت مولاه فعلی مولاه » و سر به آسمان بلند کرد و عرض کرد: «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و احب من احبه و ابغض من ابغضه وانصر من نصره واخذل من خذله و ادر الحق معه حیث دار؛ خداوندا، دوستان او را دوست بدار و دشمنان او را دشمن بدار! محبوب بدار آن کسی که او را محبوب دارد و دشمن بدار آن کس که او را دشمن دارد . یارانش را یاری کن و آنها را که ترک یاری اش کنند، از یاری خویش محروم ساز و حق را هر جا که اوست قرار بده!» .

و در پایان تاکید فرمودند که حاضران به کسانی که حضور نداشتند این مطلب را برسانند . پس از این، مردم (از جمله ابوبکر و عمر) خطاب به امیرالمؤمنین (علیه السلام) می گفتند: آفرین بر تو باد! آفرین بر تو باد ای فرزند ابوطالب! تو مولا و رهبر من و تمام مردان و زنان با ایمان شدی . (۱۰)

۲ . آیه ولایت

«انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یؤتون الزکاه و هم راکعون؛ ولی شما، تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده اند؛ همان کسانی که نماز برپا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند .» (۱۱)

در کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی (ره) نام بخشی از بزرگان اهل سنت را که شان نزول این آیه را درباره علی بن ابیطالب (علیه السلام) دانسته اند ذکر کرده است . (۱۲) و همه علمای شیعه، شان نزول این آیه را درباره علی بن ابیطالب (علیه السلام) می دانند .

شان نزول

سیوطی در «الدر المنثور» در ذیل این آیه از ابن عباس نقل می کند که علی در رکوع نماز بود که سائلی تقاضای کمک کرد و آن حضرت انگشترش را به او صدقه داد . پیامبر (صلی الله علیه و آله) از او پرسید: چه کسی این انگشتر را به تو صدقه داد؟ اشاره به علی (علیه السلام) کرد و گفت: آن مرد که در حال رکوع است! در این هنگام آیه «انما ولیکم الله و رسوله . . .» نازل شد . (۱۳)

۳ . آیه اولی الامر

«یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الامر (اوصیای پیامبر) را .

شان نزول

مفسر معروف «حاکم حسکانی حنفی نیشابوری » ، ذیل این آیه، پنج حدیث نقل کرده است که در همه آنها عنوان «اولی الامر» بر علی (علیه السلام) تطبیق شده است . در نخستین حدیث، از خود آن حضرت نقل می کند که وقتی پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: شرکای من کسانی هستند که خداوند آنها را قرین خود و من ساخته و درباره آنها آیه «یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله » را نازل کرده است، از آن حضرت پرسیدم: «یا نبی الله من هم؛ ای پیامبر خدا، اولی الامر کیانند؟» «قال: انت اولهم؛ فرمود: تو نخستین آنها هستی .» (۱۴)

در بعضی از روایات اهل سنت، نام ائمه دوازده گانه اهل بیت (علیه السلام) یک به یک آمده است . (۱۵)

۴ . آیه صادقین

«یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین؛ ای کسانی که ایمان آورده اید از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید و با صادقان باشید .» (۱۶)

شان نزول

مفسر معروف، سیوطی در «درالمنثور» از ابن عباس نقل می کند که در تفسیر آیه «اتقوا الله و کونوا مع الصادقین » گفت: «مع علی بن ابی طالب؛ با علی بن ابی طالب باشید» . (۱۷)

در بیان شان نزول این آیه احادیث دیگری هست که در کتب هر دو مکتب (اهل بیت و اهل سنت) آمده است . (۱۸)

نکته حایز اهمیت در اینجا این است که دستور خداوند به اینکه مؤمنان همواره باید با صادقان باشند، دستوری است مطلق وبدون هیچ گونه قید و شرطی، این معنا جز در مورد معصومین (علیه السلام) امکان پذیر نیست؛ زیرا غیر معصوم ممکن است خطاکند و در آن حال باید از او جدا شد . کسی که در همه حال می توان در کنار او و پیرو او بود، جز انسان معصوم کسی نخواهد بود . بنابراین منظور از صادقین در این آیه، هر فرد راستگویی نیست، بلکه صادقانی است که سخن خلاف . نه عمدا و نه از روی سهو . در گفتار آنها راه ندارد .

با الهام از این آیه و تفسیر آن به همراهی با علی و فرزندان معصوم او، «دکتر محمد تیجانی » نام یکی از کتابهای خود را «لاکون مع الصادقین » هدفم این است که با صادقان باشم! گذارده که تاثیر عجیبی در بسیاری از مسلمین کرده است .

۵ . آیه قربی

«قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی؛ بگو: من هیچ پاداشی از شما برای رسالتم درخواست نمی کنم، جز دوست داشتن نزدیکانم (اهل بیتم) .» (۱۹)

در ذیل این آیه، روایات فراوانی، در منابع اهل سنت و شیعه نقل شده است که در تفسیر و تبیین مفهوم آیه شریفه می توان از آنها کمک گرفت .

شان نزول

«حاکم حسکانی » که از دانشمندان معروف قرن پنجم هجری است، در شواهد التنزیل از «سعید بن جبیر» از ابن عباس چنین نقل می کند:

«لما نزلت قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی قالوا یا رسول الله من هولاء الذین امرنا الله بمودتهم! قال: علی و فاطمه و ولدهما؛ هنگامی که این آیه نازل شد اصحاب عرض کردند: ای رسول خدا، اینها کیستند که خداوند ما را به محبت آنها امر کرده است؟ فرمود: علی و فاطمه و فرزندان آن دو می باشند .» (۲۰)

نکته:

قرآن در سوره شعرا به نقل از پنج نفر از پیامبران الهی (نوح، هود، صالح، لوط و شعیب) می فرماید: «و ما اسئلکم علیه من اجر ان اجری الا علی رب العالمین » و از سوی دیگر در مورد شخص پیامبر می فرماید: من از شما پاداشی تقاضا نمی کنم، مگر دوستی خویشاوندانم را!

از طرفی، در آیه ۵۷ سوره فرقان باز در مورد پیامبر می خوانیم: «قل ما اسئلکم علیه من اجر الا من شاء ان یتخذ الی ربه سبیلا؛ بگو من در برابر ابلاغ رسالت هیچ گونه پاداشی از شما مطالبه نمی کنم، مگر کسانی که بخواهند راهی به سوی پروردگارشان برگزینند» . و باز در سوره سباء آیه ۴۷ در مورد پیامبر اسلام آمده است: «قل ما سئلتکم من اجر فهو لکم ان اجری الا علی الله » .

سؤال این است که جمع کردن این آیات چهارگانه چگونه ممکن است؟

آیا بین آیات مربوط به پیامبر اسلام و آیه مربوط به پیامبران پنجگانه تعارض و تنافیی وجود دارد یا نه؟

در جواب باید گفت: از ضمیمه کردن این آیات به یکدیگر، به خوبی می توان نتیجه گرفت که پیامبر اسلام نیز مانند سایر پیامبران الهی، اجر و پاداشی برای شخص خود از مردم نخواسته است؛ بلکه مودت ذوی القربای او راهی به سوی خداست و چیزی است صد در صد به نفع مردم؛ چرا که این مودت، دریچه ای به سوی مساله امامت و خلافت و جانشینی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) است . و در حقیقت ادامه خط رسول الله (صلی الله علیه و آله) در امت و هدایت مردم در پرتو آن محسوب می گردد .

۶ . آیه تطهیر

«انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا؛ خداوند می خواهد هرگونه پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملا شما را پاک سازد .» (۲۱)

آیه تطهیر چون ستاره ای بر تارک آیات فضایل اهل بیت می درخشد . و مطالب بلند ونکته های پر از فائده ای در آن هست که توجه هر اندیشمند عمیقی را به سوی خود جلب می نماید و در اینجا به ذکر قطره ای از آنها اکتفا می کنیم .

شان نزول

علامه طباطبایی (ره) در المیزان می فرماید: بیش از هفتاد روایت دلالت دارند بر اینکه این آیه مربوط به پیامبر (صلی الله علیه و آله) و علی (علیه السلام) و فاطمه (س) و امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) است وغیر اینها را شامل نمی شود؛ این روایات از طریق اهل سنت (به طریق مختلف) و امامیه (به طرق گوناگون) نقل شده اند و آنچه از طرق اهل سنت در این زمینه نقل شده، بیش از آن است که از طریق شیعه وارد شده است! (۲۲)

«دکتر تیجانی » در کتاب «فسئلوا اهل الذکر» ، سی منبع از منابع معتبر اهل سنت (از تفسیر و حدیث و تاریخ) را ذکر می کند که نزول آیه تطهیر را درباره اهل بیت پیامبر، یعنی شخص پیامبر (صلی الله علیه و آله)، علی بن ابی طالب (علیه السلام)، فاطمه زهرا (س)، امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) می دانند، و در پایان اضافه می کند که علمای اهل سنت که این آیه را درباره اهل بیت پیامبر می دانند زیادند و ما به همین مقدار اکتفا می کنیم . (۲۳)

آلوسی، عالم سنی متعصبی که هر جا آیه ای را در شان و فضایل علی و اهل بیت (علیه السلام) دیده به لطایف الحیلی آن را کم رنگ کرده است، در این باره می گوید:

«اینکه مراد از اهل بیت در این آیه کسانی بودند که پیامبر آنها را زیر کساء قرار داد و درباره آنها فرمود: «اللهم هؤلاء اهل بیتی فاجعل صلواتک و برکاتک علی آل محمد کما جعلتها علی آل ابراهیم انک حمید مجید؛ بار خدایا! اینان اهل بیت منند، پس درودها و برکاتت را همان گونه که بر خاندان ابراهیم نازل فرمودی، بر خاندان محمد هم نازل فرما که تو خداوند ستوده و بلند مرتبه هستی، خارج از حد شمارش است .» (۲۴)

روایاتی که در این باره در کتب حدیث و تفسیر نقل شده اند، به چهار دسته تقسیم می شوند:

۱ . روایاتی که برخی از همسران پیامبر نقل کرده اند و مفاد آن این است که پیامبر آنان را از شمول آیه تطهیر خارج کرده است . (۲۵)

۲ . روایاتی که مربوط به حدیث کساء است . (۲۶)

۳ . روایاتی که می گویند پیامبر تا مدتی (شش ماه یا بیشتر) پس از نزول آیه تطهیر، به در خانه علی و فاطمه و فرزندانش می رفت و می فرمود: «الصلوه! یا اهل البیت! انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا؛ هنگام نماز است ای اهل بیت! خداوند تنها می خواهد پلیدی را از شما اهل بیت دور سازد و شما را پاک کند!» . (۲۷)

۴ . روایاتی که از ابوسعید خدری رسیده است که می گوید، این آیه درباره رسول خدا و علی و فاطمه و حسن و حسین (علیه السلام) نازل شده است: «نزلت فی خمسه: فی رسول الله و علی و فاطمه والحسن والحسین (علیه السلام) .» (۲۸)

در اینجا با ذکر یک جمله از عایشه . به نقل از ثعلبی در تفسیرش . سخن را به پایان می بریم:

ثعلبی می گوید: هنگامی که از عایشه درباره جنگ جمل و دخالتش در آن جنگ ویرانگر سؤال کردند، (با تاسف) گفت: این یک تقدیر الهی بود! و هنگامی که درباره علی (علیه السلام) سؤال کردند، چنین گفت:

«تسالنی عن احب الناس کان الی رسول الله و زوج احب الناس کان الی رسول الله، لقد رایت علیا و فاطمه و حسنا و حسینا و جمع رسول الله بثوب علیهم . ثم قال: اللهم هؤلاء اهل بیتی و حامتی فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا . قالت: فقلت: یا رسول الله انا من اهلک؟ فقال: تنحی فانک الی خیر؛ آیا از من درباره کسی سؤال می کنی که محبوبترین مردم نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) بود و از کسی می پرسی که همسر محبوبترین مردم نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود . من با چشم خود دیدم علی و فاطمه و حسن و حسین (علیه السلام) را که پیامبر (صلی الله علیه و آله) آنها را در زیر پارچه ای جمع کرده بود و فرمود: خداوندا! اینها خاندان منند و حامیان من، رجس و پلیدی را از آنها ببر و از آلودگیها پاکشان فرما! من گفتم: ای رسول خدا آیا من نیز از آنها هستم؟ فرمود: دور باش! تو بر خیر و نیکی هستی (اما جزء این جمع نمی باشی) .» (۲۹)

۷ . آیه مباهله

«فمن حاجک فیه من بعد ما جائک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنه الله علی الکاذبین؛ هرگاه بعد از علم و دانشی که (درباره مسیح) به تو رسیده، (باز) کسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: «بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود، آنگاه مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم .» (۳۰)

«ابتهال » در لغت به معنای واگذاری فرد یا حیوان به خودش است و در اصطلاح به معنای نفرین کردن؛ مباهله به معنی نفرین کردن دو نفر بر همدیگر است، به این ترتیب که وقتی استدلالات منطقی سودی نبخشید، افرادی که با هم درباره یک مساله مهم دینی گفتگو دارند، در یکجا جمع می شوند و به درگاه خدا تضرع می کنند و از او می خواهند که دروغگو را رسوا سازد و مجازات کند . (۳۱)

شان نزول

در روایات اسلامی که مفسران و محدثان نقل کرده اند آمده است: «هنگامی که آیه مورد بحث نازل شد، پیامبر به مسیحیان نجران پیشنهاد مباهله داد . بزرگان مسیحی از پیامبر یک روز مهلت خواستند تا در این باره به شور بنشینند . اسقف به آنها گفت: نگاه کنید! اگر فردا محمد (صلی الله علیه و آله) با فرزند و خانواده اش برای مباهله آمد، از مباهله با او بپرهیزید و اگر اصحاب و یارانش را همراه آورد، با او مباهله کنید که او پایه و اساسی ندارد!

فردا که شد پیامبر آمد در حالی که دست علی (علیه السلام) را گرفته و حسن وحسین پیش روی او حرکت می کردند و فاطمه پشت سر او بود، مسیحیان و در پیشاپیش آنها اسقف اعظم آنان نیز بیرون آمدند . هنگامی که او پیامبر را با همراهانش مشاهده کرد، پرسید: اینها کیانند؟ گفتند: این یکی پسر عمو و داماد او و این دو دختر زاده های او و این بانو دختر اوست که از همه نزد او گرامی تر است . اسقف نگاهی کرد و گفت: من مردی را می بینم که مصمم و با جرات در مباهله است و می ترسم او راستگو باشد و اگر راستگو باشد، بلای عظیمی بر ما وارد خواهد شد . سپس گفت: ای اباالقاسم، ما با تو مباهله نخواهیم کرد! بیا با هم صلح کنیم و در بعضی روایات آمده است که اسقف اعظم گفت: من صورتهایی را می نگرم که اگر از خدا بخواهند کوه را از جا برکند چنین خواهد شد؛ پس مباهله نکنید که هلاک خواهید شد! (۳۲)

در صحیح مسلم چنین آمده است: معاویه از سعد بن ابی وقاص سؤال کرد: چرا تو لعن و سب علی بن ابیطالب نمی کنی؟ در جواب گفت: به خاطر سه امر: حدیث منزلت در جنگ تبوک، داستان پرچم در جنگ خیبر و داستان مباهله؛ وقتی که آیه «قل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم » نازل شد، پیامبر (صلی الله علیه و آله) علی، فاطمه، حسن و حسین (علیه السلام) را فراخواند و گفت: بارخدایا، اینها اهل منند (اهل بیت من هستند) . (۳۳)

۸ . آیه خیر البریه

«ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریه × جزائهم عند ربهم جنات عدن تجری من تحتها الانهار خالدین فیها ابدا رضی الله عنهم و رضوا عنه ذلک لمن خشی ربه؛ کسانی که ایمان آوردند و اعمال نیک انجام دادند، بهترین مخلوقات خدایند، پاداش آنها نزد پروردگارشان باغهای بهشت جاویدان است که نهرها از زیر درختانش جاری است همیشه در آن می مانند . (هم) خدا از آنها خشنود است و (هم) آنها از خدا خشنودند و این (مقام والا) برای کسی است که از پروردگارش بترسد .» (۳۴)

در این آیه درست است که آیه، مفهوم وسیع و گسترده ای دارد و منحصر به شخص یا اشخاص معینی نمی باشد، ولی در روایات متعدد اسلامی که در منابع حدیث اهل سنت و شیعه آمده است، انگشت بر روی مصادیق و اشخاصی گذارده شده که در صف اول از صفوف «خیرالبریه » و در صدر بهترین مخلوقات خدا قرار دارند .

شان نزول

سیوطی از مفسرین معروف اهل سنت در «الدر المنثور» و حاکم حسکانی عالم بزرگ حنفی در کتاب معروف ومعتبر «شواهد التنزیل » احادیثی نقل کرده اند که مصداق بارز و اتم «خیر البریه » را علی بن ابی طالب دانسته اند:

الف) سیوطی از ابن عساکر از جابر بن عبدالله نقل می کند که ما خدمت پیامبر بودیم که علی (علیه السلام) به سوی ما آمد . هنگامی که چشم پیامبر (صلی الله علیه و آله) به او افتاد فرمود: «والذی نفسی بیده ان هذا و شیعته لهم الفائزون یوم القیامه » و جابر می افزاید: «نزلت ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریه . فکان اصحاب النبی (صلی الله علیه و آله) اذا اقبل علی (علیه السلام) قالوا جاء خیر البریه؛ پیامبر فرمود: قسم به کسی که جان من به دست اوست، این مرد و شیعیان او رستگاران روز قیامتند؛ جابر می افزاید: در این هنگام آیه «ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریه » نازل شد . از این رو اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) هنگامی که علی (علیه السلام) می آمد می گفتند: خیرالبریه آمد . (۳۵)

ب) حاکم حسکانی علاوه بر حدیث فوق، حدیث دیگری را به نقل از ابن عباس نقل می کند؛ ابن عباس می گوید: هنگامی که آیه «ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریه » نازل شد، پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله) به علی (علیه السلام) فرمود: «هو انت و شیعتک، تاتی انت و شیعتک یوم القیامه راضین مرضیین و یاتی عدوک غضبانا مقمحین؛ تو و شیعیانت در روز قیامت خیرالبریه هستید؛ هم خدا از شما راضی است و هم شما از خدا راضی هستید؛ ولی دشمن تو خشمگین و در زحمت (و عذاب) است .» (۳۶)

نکته:

نامگذاری پیروان علی به «شیعه » امری است که در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) اتفاق افتاده و این نامگذاری اولین بار توسط شخص پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) صورت گرفته است و ریشه در کلام پیامبر دارد و شکل گیری گروهی به نام «شیعیان علی (علیه السلام)» بی شک پس از این اشاره و کلمه نغز رسول خدا روی داده است . لذا تلاش کسانی که سعی در تراشیدن و خلق و جعل بنیانگذارانی برای شیعه هستند، خواب و خیالی بیش نیست و البته، دشمنی با این عنوان و شر پنداشتن آن، دشمنی و عناد و شر دانستن پیامبر و نامگذاری اوست! با توجه به اینکه پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در قرآن توسط خداوند توصیف به «و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی » شده است و به قول مولوی:

زانک ما ینطق رسول بالهوی

کی هوا زاید ز معصوم خدا (۳۷)

بی شک نامگذاری پیروان علی (علیه السلام) به «شیعه » امری است که از جانب خداوند صورت گرفته است و صرفا خواسته شخصی پیامبر نیست .

۹ . آیه لیله المبیت

«و من الناس من یشری نفسه ابتغاء

مرضات الله والله رؤف بالعباد؛ بعضی از مردم جان خود را به خاطر خشنودی خدا می فروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است .» (۳۸)

در شان نزول این آیه، روایات زیادی در منابع معروف اسلامی آمده است؛ از جمله ثعلبی در تفسیرش و حاکم حسکانی در شواهد التنزیل از دو طریق (ابو سعید خدری و ابن عباس) حدیثی را نقل می کنند که ما کلام ثعلبی را به خاطر کامل بودن آن نقل می کنیم . (۳۹)

شان نزول

ثعلبی می گوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) هنگامی که تصمیم به هجرت به سوی مدینه گرفت، علی بن ابی طالب (علیه السلام) را در مکه برای ادای دیون و امانتهای مردم که نزد او بود گذارد و آن شب که به سوی غار حرکت می کرد، در حالی که مشرکین اطراف خانه او را گرفته بودند، دستور داد علی (علیه السلام) در بستر او بخوابد و به او فرمود: پارچه سبز رنگی که من دارم (و به هنگام خواب روی خود می کشم)، به روی خود بینداز و در بستر من بخواب! ان شاء الله هیچ مکروهی به تو نمی رسد!

علی (علیه السلام) این کار را انجام داد؛ در این موقع خداوند به جبرئیل و میکائیل وحی فرستاد که من در میان شما پیمان برادری ایجاد کردم و عمر یکی را طولانی تر از دیگری قرار دادم . کدام یک از شما زندگی دیگری را بر خود مقدم می شمرید؟ هر یک از آن دو، حیات خویش را برگزیدند . در این هنگام خداوند به آنها وحی فرستاد: چرا شما همانند علی بن ابی طالب (علیه السلام) نبودید؟ من میان او و محمد برادری برقرار ساختم و او در بستر پیامبر خوابید و جان او را بر جان خویش مقدم شمرد! به زمین فرود آیید و او را از دشمنان حفظ کنید . آنها فرود آمدند، جبرئیل بالای سرش و میکائیل پایین پایش بود و جبرئیل صدا می زد: آفرین، آفرین! چه کسی همانند تو است ای علی؟ ! خداوند به تو نزد فرشتگان مباهات کرد .

در این هنگام که پیامبر (صلی الله علیه و آله) به سوی مدینه در حرکت بود، این آیه در شان علی (علیه السلام) نازل شد: «و من الناس من یشری . . .» (۴۰)

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه از ابوجعفر اسکافی نقل می کند: «حدیث الفراش قد ثبت بالتواتر فلایجحده الا مجنون او . . . و قد روی المفسرون کلهم، ان قول الله تعالی: و من الناس من یشری الآیه نزلت فی علی لیله المبیت علی الفراش؛ داستان خوابیدن علی در رختخواب پیامبر به تواتر اثبات شده است، لذا کسی جز دیوانه یا . . . منکر آن نیست و تمام مفسران نقل کرده اند که آیه «من یشری . . .» در شان علی بن ابیطالب، در شبی که در رختخواب پیامبر خوابید، نازل شده است .» (۴۱)

حاکم نیشابوری در کتاب «مستدرک الصحیحین » ، داستان لیله المبیت را به نقل از ابن عباس نقل می کند و تصریح می کند که «هذا حدیث صحیح الاسناد و لم یخرجاه؛ این حدیث معتبری است، هرچند بخاری و مسلم در کتاب خود آن را نیاورده اند .» (۴۲)

۱۰ . آیات برائت

«براءه من الله و رسوله الی الذین عاهدتم من المشرکین . . . ؛ (این، اعلام) بیزاری از سوی خدا و پیامبر او، به کسانی از مشرکان که با آنها عهد بسته اید!» (۴۳)

مورخان و مفسران و محدثان بسیاری از عامه و تمامی خاصه تصریح نموده اند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) ابتدا وظیفه ابلاغ آیات ابتدایی سوره برائت را به ابوبکر داد، ولی بعدا علی (علیه السلام) را به دنبال او فرستاد تا آیات را از او گرفته و خودش به مکه رفته و آنها را ابلاغ کند . در این باره به نقل احمد بن حنبل در مسند (از کتب معروف حدیثی اهل سنت) اکتفا می شود .

شان نزول

احمد حنبل در مسند می گوید: پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) سوره برائت را با ابوبکر به سوی اهل مکه فرستاد تا اعلام کند که بعد از آن سال، هیچ مشرکی حق حج خانه خدا را ندارد و هیچ کس نباید به صورت عریان و برهنه خانه را طواف کند . سپس پیامبر (صلی الله علیه و آله) به علی (علیه السلام) فرمود: خود را به ابوبکر (در وسط راه مکه و مدینه) برسان، ابوبکر را به سوی من بازگردان و خود سوره برائت را ابلاغ کن! علی (علیه السلام) چنین کرد . در آخر حدیث هنگامی که ابوبکر سؤال می کند: آیا چیزی بر ضد من نازل شده که من نباید سوره را ابلاغ کنم؟ پیامبر می فرماید: «امرت ان لایبلغه الا انا او رجل منی؛ من مامور شده ام که این سوره را مگر من یا مردی که از من است ابلاغ نکند .» (۴۴)

ترمذی در سنن معروف خود (که از منابع اصلی حدیث اهل سنت محسوب می شود) همین حدیث را به تعبیر دیگری از «انس بن مالک » نقل می کند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) سوره برائت را با ابوبکر فرستاد، سپس او را خواند و فرمود: «لاینبغی لاحد ان یبلغ هذا الا رجل من اهلی فدعا علیا فاعطاه ایاه؛ سزاوار نیست برای احدی که این سوره را ابلاغ کند . مگر مردی از خاندانم! سپس علی را فرا خواند و سوره را به او داد .» (۴۵)

۱۱ . آیه سقایه الحاج

«اجعلتم سقایه الحاج و عماره المسجد الحرام کمن آمن بالله والیوم الآخر و جاهد فی سبیل الله لایستوون عند الله و الله لایهدی القوم الظالمین؛ آیا سیراب کردن حجاج و آباد ساختن مسجد الحرام را همانند (عمل) کسی قرار دادید که به خدا و روز قیامت ایمان آورده و در راه او جهاد کرده است؟ ! (این دو) نزد خدا مساوی نیستند و خداوند گروه ظالمان را هدایت نمی کند!» (۴۶)

حاکم حسکانی یکی از کسانی است که شان نزول این آیه را درباره علی می داند . او خود در شواهد التنزیل در ذیل این آیه بیش از ده روایت از طرق مختلف آورده است که این مطلب را به خوبی اثبات می نماید .

شان نزول

حاکم در یکی از روایات از انس بن مالک نقل می کند که عباس بن عبدالمطلب و شیبه . کلید دار خانه خدا . بر یکدیگر تفاخر می کردند که علی (علیه السلام) فرا رسید؛ عباس عرض کرد: فرزند برادر! توقف کن سخنی با تو دارم! علی (علیه السلام) ایستاد . عباس گفت: شیبه بر من افتخار می کند و گمان می کند از من شریفتر و برتر است! علی (علیه السلام) فرمود: ای عمو، تو در جواب او چه گفتی؟ عرض کرد گفتم: من عموی رسول خدایم و وصی پدر او وسیراب کننده حاجیان می باشم . من از تو شریفترم! علی (علیه السلام) به شیبه گفت: تو در برابر او چه گفتی؟ عرض کرد: من گفتم از تو شریفترم، من امین خدا نسبت به خانه او هستم و کلیددار او می باشم . چرا تو را امین خود نشمرده، آن گونه که مرا امین شمرده است؟ ! علی (علیه السلام) فرمود: افتخار من این است که من نخستین کسی از مردان این امتم که به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) ایمان آورده و هجرت و جهاد نموده است! سپس هر سه نفر نزد پیامبر آمده و هر کدام سخن خود را گفت: پیامبر (صلی الله علیه و آله) چیزی نفرمود . بعد از چند روز وحی درباره آنها نازل شد . پیامبر (صلی الله علیه و آله) به سراغ هر سه فرستاد، خدمتش آمدند و آیه «اجعلتم سقایه الحاج و عماره المسجد الحرام » و ما بعد آن را بر آنها تلاوت فرمود . (۴۷) همین مضمون با اختلاف اندکی در روایات دیگری آمده است .

۱۲ . آیه و کفی الله المؤمنین القتال

«و رد الله الذین کفروا بغیظهم لم ینالوا خیرا و کفی الله المؤمنین القتال و کان الله قویا عزیزا؛ و خدا کافران را با دلی پر از خشم بازگرداند، بی آنکه نتیجه ای از کار خود گرفته باشند و خداوند (در این میدان) مؤمنان را از جنگ بی نیاز ساخت (و پیروزی را نصیبشان کرد) و خدا قوی و شکست ناپذیر است .» (۴۸)

بسیاری از محدثین و مفسرین گفته اند که: «و کفی الله المؤمنین القتال » اشاره به علی (علیه السلام) و ضربه بسیار مؤثری است که بر پیکر «عمرو بن عبدود» زد و مسلمانان را از جنگ با کفار بی نیاز نمود .

حاکم حسکانی چندین حدیث به چند طریق نقل کرده است که ما نقل او از «حذیفه » . صحابی بزرگ و معروف . را ذکر می کنیم:

شان نزول

حذیفه حدیث مفصلی درباره پیکار علی (علیه السلام) با عمرو بن عبدود و کشتن او نقل کرده است . او می گوید، پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «ابشر یا علی! فلو وزن الیوم عملک بعمل امه محمد (صلی الله علیه و آله) لرجح عملک بعملهم و ذلک انه لم یبق بیت من بیوت المسلمین الا و قد دخله عز بقتل عمرو؛ بشارت باد بر تو ای علی! اگر این کار تو را با عمل امت محمد (صلی الله علیه و آله) مقایسه کنند، عمل تو بر اعمال آنها برتری خواهد داشت؛ زیرا خانه ای از خانه های مسلمانان نبود، مگر اینکه به خاطر قتل عمرو بن عبدود عزتی در آن وارد شد .» (۴۹)

۱۳ . آیه صدیقون

«والذین آمنوا بالله و رسله اولئک هم الصدیقون والشهداء عند ربهم لهم اجرهم و نورهم والذین کفروا و کذبوا بآیاتنا اولئک اصحاب الجحیم؛ کسانی که به خدا و رسولانش ایمان آوردند، آنها صدیقین و شهدا نزد پروردگارشانند، برای آنان است پاداش (اعمال) شان و نور (ایمان) شان و کسانی که کافر شدند و آیات ما را تکذیب کردند، آنها دوزخیانند .» (۵۰)

حاکم در شواهد التنزیل، پنج حدیث به طرق مختلف در ذیل این آیه نقل می کند که به نقل او از «ابن ابی لیلی » اکتفا می شود:

شان نزول

از ابن ابی لیلی از پدرش: «قال رسول الله: الصدیقون ثلاثه حبیب النجار مؤمن آل یاسین و حزبیل (حزقیل) مؤمن آل فرعون و علی بن ابی طالب الثالث و هو افضلهم .» (۵۱)

۱۴ . آیه نور

«یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و آمنوا برسوله یؤتکم کفلین من رحمته و یجعل لکم نورا تمشون به و یغفر لکم والله غفور رحیم؛ ای کسانی که ایمان آوردید، تقوای الهی پیشه کنید و به رسولش ایمان بیاورید تا دو سهم از رحمتش به شما ببخشد و برای شما نوری قرار دهد که با آن (در میان مردم و در مسیر زندگی خود) راه بروید وگناهان شما را ببخشد . و خداوند آمرزنده مهربان است .» (۵۲)

شان نزول

شواهد التنزیل از ابن عباس نقل می کند که مراد از جمله «یؤتکم کفلین من رحمته » حسن و حسین (علیه السلام) است و منظور از «یجعل لکم نورا تمشون » علی بن ابی طالب (علیه السلام) است . (۵۳)

در حدیث دیگری در همان کتاب، با سند خود از جابر بن عبدالله از پیامبر نقل کرده که در تفسیر «یؤتکم کفلین من رحمته » فرمود: منظور حسن و حسین است و در تفسیر «و یجعل لکم نورا . . .» فرمود: منظور علی بن ابی طالب است . و حاکم در همان کتاب از امام باقر (علیه السلام) در تفسیر همین آیه نقل می کند که فرمود: «من تمسک بولایه علی فله نور؛ برای کسی که به ولایت علی بن ابی طالب تمسک جوید، نوری وجود دارد!» (۵۴)

۱۵ . آیه انفاق

«الذین ینفقون اموالهم باللیل والنهار سرا و علانیه فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون؛ آنها که اموال خود را شب و روز، پنهان و آشکار، انفاق کنند، مزدشان نزد پروردگارشان است؛ نه ترسی بر آنهاست و نه غمگین می شوند .» (۵۵)

بی شک مفهوم این آیه، کلی و جامع است و مفهوم آن تشویق به انفاق در راه خدا در اشکال مختلف است . آشکارا و پنهان، در شب و روز؛ این آیه به کسانی که انفاق می کنند بشارت عظیمی می دهد، ولی از روایات اسلامی استفاده می شود که مصداق شاخص این آیه علی (علیه السلام) است .

شان نزول

از جمله کسانی که این آیه را در شان علی (علیه السلام) دانسته اند سیوطی است . او از ابن عباس نقل می کند که گفت: این آیه درباره علی بن ابی طالب نازل شده؛ به این صورت که چهار درهم داشت، درهمی را در شب و درهمی را در روز، درهمی را پنهانی و درهمی را آشکار انفاق کرد؛ آنگاه این آیه نازل شد . (۵۶)

ابن ابی الحدید به هنگام برشمردن صفات والای علی (علیه السلام)، هنگامی که به مساله جود و سخاوت می رسد، بعد از اشاره به آیات سوره «هل اتی » می گوید:

«روی المفسرون انه لم یملک الا اربعه دراهم، فتصدق بدرهم لیلا و بدرهم نهارا و بدرهم سرا و بدرهم علانیه . فانزل فیه الذین ینفقون اموالهم » .

مفسران نقل کرده اند که علی (علیه السلام) فقط چهار درهم داشت، درهمی را شب و درهمی را در روز، درهمی را پنهانی و درهمی را آشکارا انفاق کرد و خداوند این آیه را درباره او نازل فرمود . (۵۷)

از نقل ابن ابی الحدید، این گونه برداشت می شود که این مساله در میان مفسران مورد اتفاق یا لااقل مشهور است .

۱۶ . آیه محبت

«یا ایها الذین آمنوا من یرتد منکم عن دینه فسوف یاتی الله بقوم یحبهم و یحبونه . . . ؛ ای کسانی که ایمان آورده اید، هر کس از شما از آیین خود بازگردد (به خدا زیانی نمی رساند)، خداوند گروهی را می آورد که آنها را دوست دارد وآنان (نیز) او را دوست دارند .» (۵۸)

این آیه بروشنی می فرماید که پشت کردن گروهی از تازه مسلمانان به اسلام، لطمه ای بر اساس آن وارد نمی کند . خداوند به گروهی از اهل ایمان که دارای چند ویژگی هستند، ماموریت دفاع از آیین مقدس را سپرده است؛ کسانی که هم خدا را دوست می دارند و هم خدا آنها را دوست می دارد . جمع شدن صفات مذکور در آیه، در یک فرد یا بعض افراد یک فضل الهی است که هر کس شایسته آن نیست .

مفهوم این آیه مانند بسیاری از آیات گذشته وسیع و گسترده است، ولی از روایات اسلامی که از طرق شیعه و اهل سنت نقل شده است به خوبی استفاده می شود که علی (علیه السلام) برترین و بالاترین مصداق این آیه است .

شان نزول

«فخر رازی » هنگامی که به تفسیر این آیه می رسد، اقوالی از مفسران در مورد تطبیق این آیه نقل می کند و در پایان بحث می گوید: جماعتی گفته اند که این آیه درباره علی (علیه السلام) نازل شده است . سپس به دو دلیل برای تقویت این قول استدلال می کند: نخست اینکه هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در روز خیبر پرچم را به دست علی (علیه السلام) داد، فرمود:

«لادفعن الرایه غدا الی رجل یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله؛ من فردا پرچم را به دست مردی می دهم که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول نیز او را دوست دارند .»

سپس می گوید: این همان صفتی است که در آیه بالا به آن اشاره شد .

و دلیل دیگر اینکه بعد از آن آیه، آیه «انما ولیکم الله و رسوله » است که در حق علی (علیه السلام) نازل شده است؛ بنابراین سزاوارتر این است که بگوییم آیه ماقبل نیز در حق اوست . (۵۹)

۱۷ . آیه مسؤولون

«وقفوهم انهم مسؤولون؛ آنها را نگهدارید که باید بازپرسی شوند .» (۶۰)

شان نزول

در روایات متعدد وارد شده است که منظور، سؤال از ولایت علی بن ابی طالب است . شماری از علمای بزرگ اهل سنت منظور از سؤال را سؤال از ولایت علی بن ابی طالب دانسته اند؛ از جمله آنها حاکم حسکانی است که در «شواهد التنزیل » از ابوسعید خدری به دو طریق نقل می کند که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در تفسیر این آیه فرمود: «عن ولایه علی بن ابی طالب » منظور سؤال از ولایت علی بن ابی طالب است .

او حدیث دیگری از سعید بن جبیر، از ابن عباس نقل می کند که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «اذا کان یوم القیامه اوقف انا و علی علی الصراط فما یمر بنا احد الا سئلناه عن ولایه علی، فمن کانت معه و الا القیناه فی النار و ذلک قوله: «وقفوهم انهم مسؤولون » ؛ هنگامی که روز قیامت می شود، من و علی بر صراط متوقف می شویم؛ هر کس از کنار ما می گذرد از ولایت علی از او سؤال می کنیم؛ هر کس که دارای این ولایت باشد، [از صراط می گذرد] و الا او را در آتش می افکنیم و این است معنی آیه «وقفوهم انهم مسؤولون » .» (۶۱)

نکته جالب اینکه «آلوسی » که به عداوت و بغض نسبت به اهل بیت (علیه السلام) معروف است، و هر آیه ای را که درباره فضایل علی (علیه السلام) و اهل بیت (علیه السلام) باشد به هر صورت ممکن کم رنگ می نماید، با نادیده گرفتن منابع اهل سنت می گوید: بعضی از امامیه این آیه را در شان علی بن ابی طالب می دانند . او در آخر، از پیش خود ولایت سایر خلفا را نیز اضافه می کند! (۶۲)

سخن آخر

خیرالختام این مجموعه را حدیثی از رسول خدا که فریقین آن را به طرق مختلف نقل کرده اند قرار می دهیم .

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آن برترین بنده خدا فرمودند، «علی مع القرآن والقرآن مع علی؛ علی با قرآن است و قرآن با علی است .»

شاید در روزگاری که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) این کلام نورانی را فرمودند، کمتر کسی یافت می شد که به کنه این کلام نغز بار یابد، ولی امروز فهم و هضم این کلمه نغز، آسانتر و امکان پذیرتر گشته است؛ اگر در این کلام بلند، غرض رسول خدا (صلی الله علیه و آله) صرفا بیان معیت و همراهی با علی با قرآن بود، این هدف به وسیله بخش نخست حدیث افاده شده بود و نیازی به اضافه کردن بخش دوم نبود؛ آنچه که درک آن، حکمت و دقت می طلبد، این است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در بخش دوم می فرماید: «والقرآن مع علی » افاده تاکید در این کلام قطعی و مسلم است، ولی آن نکته باریکتر زموی، معیت تنها نیست؛ بلکه همردیفی علی (علیه السلام) با قرآن است، چرا که علی (علیه السلام)، قرآن مجسم و به تعبیری وجود عینی قرآن است . قرآن و علی یک وجودند، قرآن وجود قطعی و علی (علیه السلام) وجود عینی همان قرآن است . قضاوت در این باره را بر عهده صاحبان فهم و نکته دانان و آشنایان با حکمت الهی می گذاریم!

پی نوشت:

۱ . مختصر تاریخ دمشق، ج ۱۸، ص ۱۱ .

۲ . نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه ۱۶۷ .

۳ . نهج البلاغه، سید جعفر شهیدی، خطبه ۱۶۷ .

۴ . همان، خطبه ۱۷۶ .

۵ . واقعه، آیه ۷۹ .

۶ . در این باره در شواهد التنزیل حدیثی ذکر شده است که بیانگر دلیل عدم ذکر نام علی و ائمه هدی (علیه السلام) در قرآن است: ابوبصیر نقل می کند که از امام باقر (علیه السلام) درباره آیه «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم » سؤال کردم، امام (علیه السلام) فرمودند: درباره علی بن ابیطالب نازل شده است . گفتم: مردم می گویند که چه مانعی از نام بردن صریح بوده است که خداوند نام علی و اهل بیت او را در قرآن نیاورده است؟ امام باقر (علیه السلام) فرمودند: خداوند پیامبر را در قرآن به نماز امر فرمود، ولی تعداد رکعات را ذکر نکرد و هم چنین مسلمانان را امر به حج کرد، ولی نفرمود که هفت بار به دور خانه کعبه طواف بجا بیاورید؛ برای اینکه پیامبر این امور را برای مردم تفسیر کند . در این باره هم همین طور است؛ بعد از نزول این آیه درباره علی و حسن و حسین (علیه السلام)، پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «اوصیکم بکتاب الله و اهل بیتی » ؛ شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۱۴۸ .

۷ . مائده، آیه ۶۷ .

۸ . بیش از بیست منبع از منابع معتبر اهل سنت این آیه را در شان علی بن ابیطالب و منصوب شدن او به عنوان خلیفه پیامبر می دانند؛ از جمله آنها: حاکم در شواهد التنزیل، سیوطی در الدرالمنثور، فخر رازی در تفسیر کبیر و رشید رضا در المنار و . . . می باشند در این باره رجوع شود به الغدیر، ج ۱، ص ۲۲۳ . ۲۱۴ و لاکون مع الصادقین، تیجانی، ص ۵۱ و ۵۲ .

۹ . با تلخیص و برگرفته از پیام قرآن، ج ۹، ص ۱۸۷ . ۱۸۴ .

۱۰ . مائده، آیه ۵۵ .

۱۱ . الغدیر، علامه امینی، ج ۲، ص ۵۳ و ۵۲؛ مع الصادقین، تیجانی، ص ۴۷ . ۴۶ .

۱۲ . الدر المنثور، ج ۲، ص ۲۹۳ .

۱۳ . نساء، آیه ۵۹ .

۱۴ . شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۱۴۸ . لازم به ذکر است که تفسیر شواهد التنزیل بسیار کاملتر از تفاسیر دیگر، روایات و شان نزولها را ذکر کرده است، و بدین جهت از منابع اصلی در این مجموعه به حساب می آید .

۱۵ . تفسیر برهان، ج ۱، ص ۳۸۱ تا ۳۸۷ .

۱۶ . توبه، آیه ۱۱۹ .

۱۷ . المیزان، ج ۹، ص ۴۰۸ به نقل از درالمنثور .

۱۸ . برای آگاهی بیشتر ر . ک به احقاق الحق، ج ۱۴، ص ۲۷۴ و ۲۷۵؛ و الغدیر، ج ۲، ص ۲۷۷ .

۱۹ . شوری، آیه ۲۳ .

۲۰ . احزاب، آیه ۳۳ .

۲۱ . المیزان، ج ۱۶، ص ۳۱۱ .

۲۲ . فسئلوا اهل الذکر، ص ۷۱ .

۲۳ . روح المعانی، ج ۲۲، ص ۱۴ و ۱۵ .

۲۴ . مجمع البیان، ج ۷ و ۸ ص ۵۵۹ و شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۵۶ .

۲۵ . صحیح مسلم، ج ۴، ص ۱۸۸۳ .

۲۶ . شواهد التنزیل، ج ۲، از ص ۱۱ تا ۱۵ و ص ۹۲ که به طرق مختلف نقل می کند .

۲۷ . شواهد التنزیل، ج ۲، از ص ۲۴ تا ص ۲۷ .

۲۸ . مجمع البیان، ج ۷ و ۸ ص ۵۵۹ .

۲۹ . آل عمران، آیه ۶۱ .

۳۰ . تلخیص از مطالب پیام قرآن، ج ۹، ص ۲۴۲ .

۳۱ . مجمع البیان، ج ۱ و ۲ ص ۴۵۲ با اندکی تلخیص .

۳۲ . صحیح مسلم، ج ۴، ص ۱۸۷۱ .

۳۳ . بینه، آیه ۷ و ۸ .

۳۴ . الدر المنثور، ج ۶، ص ۳۷۹؛ والغدیر، ج ۲، ص ۵۸ .

۳۵ . شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۳۵۷ و صواعق، ص ۹۶ .

۳۶ . نجم، آیه ۳ و ۴ .

۳۷ . مثنوی معنوی، دفتر ششم، بیت ۱۶۰۲ .

۳۸ . بقره، آیه ۲۰۷ .

۳۹ . نقل حاکم حسکانی از طریق ابوسعید خدری با اندک اختلافی مانند نقل ثعلبی در تفسیر است .

۴۰ . الغدیر، ج ۲، ص ۴۸ .

۴۱ . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۳، ص ۲۷۰ و الغدیر، ج ۲، ص ۴۷ و ص ۴۸ .

۴۲ . مستدرک الصحیحین، ج ۳، ص ۴ .

۴۳ . توبه، آیه ۱ به بعد .

۴۴ . مسند احمد، ج ۱، ص ۳ .

۴۵ . سنن ترمذی، ج ۵، ص ۲۷۵ .

۴۶ . توبه، آیه ۱۹ .

۴۷ . شواهد التنزیل، ج ۱، ص ۲۴۹ .

۴۸ . احزاب، آیه ۲۵ .

۴۹ . شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۷ .

۵۰ . حدید، آیه ۱۹ .

۵۱ . شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۲۲۳ .

۵۲ . حدید، آیه ۲۸ .

۵۳ . شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۲۲۷ .

۵۴ . همان، ج ۲، ص ۲۲۸ .

۵۵ . بقره، آیه ۲۷۴ .

۵۶ . الدر المنثور، ج ۱، ص ۳۶۳ .

۵۷ . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۱، ص ۲۱ .

۵۸ . مائده، آیه ۵۴ .

۵۹ . تفسیر کبیر، ج ۱۲، ص ۲۰ .

۶۰ . صافات، آیه ۲۴ .

۶۱ . شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۱۰۶ و ۱۰۷ .

۶۲ . روح المعانی، ج ۲۳، ص ۷۴ .

منبع :پاسدار اسلام . اسفند ۱۳۷۹ و فروردین ۱۳۸۰، شماره ۲۳۱ و ۲۳۲٫

برادری پیامبر(صلی الله علیه و آله) و على(علیه السلام) در احادیث نبوی

 

اشاره:

آیه اُخُوَّت دهمین آیه سوره حجرات که خداوند در آن از رابطۀ برادری (اخوت) میان مؤمنان و وظیفه مسلمانان در قبال هم سخن گفته است. بنابر این آیه، مؤمنان برادر یکدیگرند و در صورت وقوعِ درگیری بین آنان، دیگر مسلمانان وظیفه دارند آنان را آشتی دهند. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) پس از نزول این آیه میان صحابه عقد اخوت برقرار ساخت و علی بن ابی طالب را برادر خویش خواند.

پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) در موارد متعددی امام علی (علیه السلام) برادر خود قرار داده که به این موارد اشاره می شود:

پیامبر(صلى الله علیه وآله) به على بن ابى طالب(علیه السلام) فرمود: «أَنْتَ أَخِى فِى الدُّنْیا وَ الآخِرَهِ؛ تو برادر منى در دنیا و آخرت.»(۱)

پیامبر بر دوش على(علیه السلام) دست گذاشت و فرمود:

«این، برادر، وصى و خلیفه من در بین شماست، از او بشنوید و اطاعت کنید.»

و روزى پیامبر به سوى اصحابش آمد در حالى که چهره اش بشاش و درخشان بود. عبدالرحمن بن عوف سرّ این خوشحالى را پرسید. حضرت در پاسخ فرمود: بشارتى از طرف پروردگارم در مورد برادرم و پسر عمویم و دخترم رسیده که: خداوند فاطمه(علیه السلام) را به على تزویج کرده است…(۲)

و هنگامى که سیّده زنان با سیّد و بزرگ عترت عروسى کرد، پیامبر به ام ایمن فرمود: اى ام ایمن، برادرم را فرا خوان. ام ایمن گفت: او برادر توست و دخترت را به همسرى او مى دهى؟ فرمود: بلى، اى ام ایمن. ام ایمن على(علیه السلام) را فرا خواند و على آمد.(۳)

چه بسیار پیامبر(صلى الله علیه وآله) به على اشاره مى کرد و مى فرمود: «هذا أَخِى، وَ ابْنُ عَمِّى وَ صِهْرِى وَ أَبُو وُلْدِى؛ این! برادرم، پسر عمویم، دامادم و پدر فرزندانم مى باشد.»(۴)

روزى پیامبر با على سخن مى گفت به او فرمود: «أَنْتَ أَخِى وَ صاحِبِى؛ تو برادر و رفیق منى.»(۵)

و بار دیگر به وى فرمود: «تو برادر، همراه و رفیق من در بهشتى.»(۶)

روز دیگرى در جریانى که بین او و برادرش جعفر و زید بن حارثه بود، وى را مخاطب ساخته و فرمود: «اما تو اى على، برادر و پدر فرزندان منى، از من هستى و رجوع تو به سوى من است.»(۷)

و روزى که به او مطلبى سپرد و وصیتى فرمود، به او گفت: «تو برادر و وزیر منى دِیْن مرا ادا مى کنى، به وعده هایم وفا مى کنى و ذمه ام را برى مى نمایى.»(۸)

و آن دم که هنگام وفاتش رسید . پدر و مادرم فدایش باد، فرمود:

برادرم را فراخوانید. على(علیه السلام) را خواستند، به او فرمود:

به من نزدیک شو. به وى نزدیک شد و آن حضرت را بر سینه خود تکیه داد، هم چنان با وى سخن مى گفت تا این که روح پاکش از بدنش خارج گردید و مقدارى از آب دهان آن حضرت بر بدن او ریخت.(۹) و فرمود: بر درب بهشت نوشته شده است: «لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ، عَلِىٌّ أَخُو رَسُولِ اللّهِ.»(۱۰).(۱۱)

پی نوشت:

۱ . حاکم در صفحه ۱۴، جزء سوم مستدرک با دو طریق صحیح طبق شرایط بخارى و مسلم از ابن عمر آن را نقل نموده است. ذهبى در تلخیص آن را صحیح و مسلّم دانسته و ترمذى طبق آنچه از ابن حجر در صفحه ۷۳ صواعق المحرقه است، نقل کرده است. به حدیث ۷ از احادیث فصل ۲ باب ۹ کتاب صواعق مراجعه فرمائید. هر کس حدیث اخوت را در سیره و اخبار نقل کرده است، این واقعه را به طور مسلّم نقل نموده است.

۲ . ابوبکر خوارزمى چنان که در صفحه ۱۰۳ صواعق آمده، آن را نقل کرده است.

۳ . حاکم در صفحه ۱۵۹، جزء سوم مستدرک آن را آورده و ذهبى در تلخیص با تسلیم به صحت آن و ابن حجر در باب صواعق المحرقه آن را ذکر کرده اند. هر کسى که عروسى فاطمه(علیها السلام) را نقل کرده . بدون استثنا . این جریان را بازگو نموده است.

۴ . آن طور که شیرازى در القاب و ابن نجار از ابن عمر و متقى هندى در کنزالعمال و منتخب آن که در حاشیه مسند احمد چاپ شده است، در سطر ۲ از حاشیه صفحه ۳۲، جزء پنجم نقل کرده اند.

۵ . ابن عبدالبر در استیعاب در شرح حال علىu با استناد به ابن عباس آن را نقل نموده است.

۶ . خطیب آن را نقل کرده و آن، حدیث ۶۱۰۵ از احادیث کنز العمال در صفحه ۴۰۲، جزء ششم مى باشد.

۷ . حاکم در صفحه ۲۱۷، جزء سوم مستدرک با سند صحیح طبق شرط مسلم آن را آورده و ذهبى در تلخیص طبق این شرط به صحت آن اعتراف نموده است.

۸ . طبرانى در کبیر از ابن عمر و متقى هندى در کنز العمال و در منتخب کنز آن را نقل کرده اند، در منتخب به حاشیه صفحه ۳۲، جزء پنجم مسند مراجعه فرمائید.

۹ . ابن سعد در صفحه ۵۱، قسم دوم از جزء دوم طبقات خود آن را آورده که در صفحه ۵۵، جزء چهارم، کنزالعمال نیز موجود است.

۱۰ . طبرانى در اوسط و خطیب در المتفق والمفترق و صاحب کنز العمال آن را نقل کرده اند. به منتخب کنز در حاشیه صفحه ۳۵، جزء پنجم مسند احمد و حاشیه صفحه ۴۶ که از ابن عساکر نقل شده است، مراجعه کنید!

۱۱-سید عبدالحسین شرف الدین موسوى، المراجعات، ص ۲۴۴٫

سیره رسول خدا (صلی الله علیه و آله) درباره طبیعت، کشاورزى و محیط زیست

اشاره:

برای آن که سیره پیامبر خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ و اهمیت گفته های آن حضرت را درباره کشاورزی طبیعت به درستی بشناسیم، مناسب است بیش از آن از شرایط و اوضاع و احوال و اندیشه و اعمال مردم حجاز آن روزگار آگاه شویم. چه این که آشنایی با فضایی که سخنان و اعمال رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله ـ در آن فضا تحقق یافته است بر عمق شناخت و جامع بودن آن می افزاید. بررسی جامع و دقیق کشاورزی در جاهلیت فرصتی فراخ تر و تحقیقی گسترده می طلبد که این مقاله آن را بر نمی تابد و در این جا تنها به مهم ترین مشکلات کشاورزی آن روزگار می پردازیم.

اعراب قبیله ای زندگی می کردند و زندگی قبیله ای فرهنگی خاص داشت و خوی تجاوز، جنگ طلبی، تعصب و رقابت و دشمنی های دیرینه با دیگر قبیله ها از ویژگی های آن بود و این موضوع ها تأثیر فراوانی بر کشاورزی و دامداری و حفظ مراتع و درختان در آن روزگار می گذاشت، به دلیل وجود دشمنی ها و جنگ های و یورش های بی رحمانه به قبیله ها و در نتیجه سوزانیدن مزرعه ها، پرکردن چاه های آب، در انحصار قرار دادن آنها، نا امنی سرتاسر حجاز را فرا گرفته بود و مردمان همواره از آینده مزارع و دام های خود بیمناک بودند و هر از چندی شعله های سوزان آتش کینه، دشمنی های ریشه دار در قالب جنگ ها و یورش ها جلوه می کردو کشتزارها و نخلستانها می سوخت، دامها به یغما می رفت و چاه ها و چشمه ها ویران می شد از این رو، ناامنی آفتی بود که در هر حال می توانست امید کشاورزان را به یأس مبدل سازد و حاصل سال ها زحمت و رنج شان را بر باد دهد. از سویی، اعراب جاهلی از دانش کشاورزی آن روزگار آن گونه که در ایران و امثال آن بود، بی بهره بودند و بر پایه خرافه ها و باورهای بی اساس خود درباره درختان و گیاهان عمل می کردند. به عنوان نمونه، آنان به دلیل ترس از برخی از درختان آنها را می پرستیدند؛ چه آن که آن درختان را کانون شر و بدی می دانستند و برای رهایی از شر آنها راهی جز پرستش آنها فرا روی خود نمی دیدند.

به همین دلیل بود که دامداری در حجاز رواج بیشتری داشت اما همچنان ناامنی و تجاوز به حقوق دیگران، فرهنگ قبیلگی و اعتقاد به خرافات در خصوص دام پزشکی و مسایلی از این دست، به عنوان مانع هایی بود بر سر راه رشد و شکوفایی دام داری. این نابسامانی ها پیامدهای ویران گری بر زندگی مردم آن روزگار حجاز داشت که مهم ترین آنها عبارت بود از: کمبود غذای کافی و مناسب، اختلال در حمل ونقل، مسافرت ها و تجارت های بین شهری، چه این که حمل و نقل و مسافرت های آن روزگار با حیواناتی از قبیل شتر، اسب، استر، و الاغ انجام می شد، که در مکه از اهمیت ویژه ای برخوردار بود و نیز کمبود و گاهی عدم وجود مراتع مناسب و گسترش فقر و فساد و زورمداری و بی بندوباری از دیگر پیامدهای این وضعیت نامطلوب در کشاورزی و دامداری بود.

شناخت عمیق پیامبر خدا صلی الله علیه و آله

رسول خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ از همه مسایل یاد شده به گونه ای عمیق و دقیق آگاه بود و علت ها و راه های حل مشکلات و پیش رفت کشاورزی را می دانست. او در مکه از مادر متولد شده و در همان جا زیست و به دلیل مسافرت به شام و معاشرت با مردم به خوبی درد و درمان را می شناخت. او خود چوپانی و تجارت و کشاورزی کرده بود و تلخی مشکلات و مسایل یاد شده را چشیده بود. رسول خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ با توجه به شناخت عمیق خود و بر پایه روش خاص خود به میدان آمد و اقدامات گسترده ای به عمل آورد که به مهم ترین آنها اشاره می شود:

گام نخست: فرهنگ سازی و انگیزه آفرینی

پیامبر اسلام ـ صلی اللّه علیه وآله ـ از سویی الگوی مسلمانان بود: «و لکم فی رسول الله اسوه حسنه» و آنان بر پایه آموزه های دینی می باید از او پیروی می کردند: «و اطیعوا الله و اطیعوا الرسول» از طرفی، گفته های آن حضرت وحیانی و الهی بود ومسلمانان می باید آنها را به جان می خریدند و به عنوان قانون زندگی تلقی کرده و از آنها بهره می بردند: «و ما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی» آن انسان یگانه بی نظیر با سیره عملی و با گفته های خود با فرهنگ لبریز از جهل، خرافه، ستم به ستیز برخاست و فرهنگی نو و بر اساس علم و دانش، واقعیت و عدالت پدید آورد. اینک به نمونه هایی از آن اشاره می شود:

چوپانی و کشاورزی و درختکاری

پیامبر خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ مدتی چوپانی کرد، در این مدت هماره کوشید به حقوق دیگران تجاوز نکند و با گوسفندان مهربان باشد، داستان چوپانی و شیوه برخورد آن حضرت با گوسفندان معروف است. از این رو، به جزئیات آن اشاره نمی شود.

حضرت با دست خود درخت می کاشت و کشاورزی می کرد.

در روایتی در این باره آمده است:

«همه پیامبران خدا جز ادریس (که خیاط بود) کشاورز بوده اند.»

در روایت دیگری، از امام صادق ـ علیه السلام ـ چنین نقل کرده اند:

«خدای ـ عز و جل ـ از میان کارها برای پیامبرانش ـ علیهم السلام ـ کشاورزی را دوست داشت و برگزید.»

امام موسی بن جعفر ـ علیه السلام ـ فرمود:

«آنان که از من و پدرم بهتر بودند، در زمین کار می کردند. پیامبر خدا، علی، و همه پدرانم، ـ علیهم السلام ـ در زمین کار می کردند و این عمل پیامبران، رسولان، جانشینان آنان و بندگان شایسته خدا است.»

بر پایه گروهی از روایات آن حضرت به طور مستقیم در درختکاری شرکت می جست. از امام صادق ـ علیه السلام ـ در این باره چنین روایت کرده اند:

«امیرالمؤمنان، علی ـ علیه السلام ـ بیل می زد و زمین را آماده می ساخت و رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ با آب دهان، دانه ها و هسته ها را مرطوب می ساخت و در زمین می کاشت… .»

آن حضرت تماشای گیاهان سبز و خرم را بسیار دوست می داشت و از نگاه به سیب سرخ و ترنج سرسبز و خرم(به دلیل زیبایی آن ها) شگفت زده می شد.

امام علی بن موسی الرضا ـ علیه السلام ـ در این باره فرمودند:

«ان رسول الله کان یعجبه النظره الی الأترج الاخضر و التفاح الأحمر.»

حضرت خرما را بسیار دوست می داشت، همواره از آن بهره می برد. از امام علی بن الحسین ـ علیهما السلام ـ نقل شده است که همواره دوست داشت انسان خرمایی (خرما دوست) را ببیند، و این بدین سبب بود که پیامبر، خرما را دوست می داشت.

از این رو، در روایتی دیگر آمده است:

«هر کس به این نیت ـ که چون پیامبر خرما دوست داشت، خرما بخورد ـ خرما هیچ ضرری به او نمی رساند.»

از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده است:

«هیچ گاه غذایی همراه با خرما نزد پیامبر ـ صلی اللّه علیه وآله ـ آورده نمی شد مگر آن که ابتدا از خرما میل می فرمود.»

روایات به روشنی نشان می دهد که آن حضرت در میدان عمل به کشاورزی اهمیت خاصی می داد و خود و نزدیک ترین یارانش عملا مردمان را به آن تشویق می کردند و این روش و سیره در توجه دادن مردم به کشاورزی اهمیت بسیار داشت.

پیامبر خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ به درستی معتقد بود که انسانها محور اصلی توسعه و شکوفایی جامعه اسلامی و سرسبزی و رونق کشاورزی هستند و بهترین، کوتاه ترین و هموارترین راه برای شکوفایی کشاورزی و دامداری و سرسبزی جامعه اسلامی آن است که مردم از روی اعتقاد در این مسیر گام نهند و در پرتو تغییرات گسترده در اندیشه و باورهای مردم است که می توان به این هدف دست یافت. سخنان آن حضرت درباره اهمیت کشاورزی، درختکاری و دامداری سبب شد که بینش، اندیشه و باورهای مردم به طور گسترده در این باره زیر و رو شود، آنان به اهمیت کشاورزی، درختکاری، سرسبزی و خرمی جامعه اسلامی و اصولاً ارزش بسیار درختان و فواید و آثار مادی و معنوی آنها به طور عمیق پی بردند و در نتیجه در پی سرسبزی، خرمی و رونق کشاورزی جامعه اسلامی برآمدند.

قطع درختان

رسول خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ از قطع درختان، غرق کردن مزرعه ها در آب و سوختن آنها حتی در جنگ نهی می کرد و این عمل را در ردیف کشتن کودکان بی گناه و زنان بی دفاع می دانست.

از آن حضرت ـ صلی اللّه علیه وآله ـ در این باره چنین نقل شده است:

«درختان را آتش مزنید، آنها را با آب ویران نکنید، درختان میوه دار را قطع نکنید و مزرعه ها را نسوزانید.»

بدین سان سیره رسول خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ این بود که در جنگ ها به شدت از نابودی کشتزاران، نخلستان ها و باغ ها بپرهیزد و مجاهدان را از آن باز دارد و وقتی در زمان جنگ این گونه باشد،در زمان صلح به گونه ای مؤکدتر و روشن تر باید از درختان و مزرعه ها حفاظت شود و از نابودی آنها پرهیز.

آب و خاک

برای خاک ارزشی خاص قایل بود و قدر آن را بسی گران می دانست تا آن جا که بر خاک سجده می کرد و آن را وسیله طهارت می دانست. و می فرمود:

«زمین را برای من هم سجده گاه و هم وسیله طهارت قرار داده اند؛ هر کجا باشم بر خاک آن تیمم می کنم و نماز می خوانم (سجده می کنم).»

آب را مایه حیات می دانست و همانند خاک به آن اهمیت می داد درباره ابرها، بادها، باران ها، رودها دریاها و اقیانوس ها، نوشیدن آب، تقسیم آبهای کشاورزی، آبیاری و سهم عظیم آب در سبزی و خرمی و نشاط کره زمین سخن می گفت و آن را مایه حیات می دانست.

«و جعلنا من الماء کل شی ء حی»

«هر موجود زنده را از آب پدید آوردیم.»

آگاه ساختن مردم از سودمندی های گیاهان

مردم آن روزگار گرچه از گیاهان استفاده های بسیار می کردند اما از سودمندی های متعدد و متنوع آن آگاهی نداشتند. پیامبر خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ باقرائت و تفسیر صدها آیه درباره طبیعت، کشاورزی و ابعاد مختلف آن مردم را از خواب غفلت بیدار ساخت. رسول خدا در پرتو این آیات با عظمت قرآن به مردمان فهمانید که گیاهان نعمت ناپیدا کرانه الهی هستند، که نه تنها بخش عظیمی از روزی آدمی را فراهم می آورند بلکه بر روان او نیز تأثیر فراوان دارد و آیت و نشانه هستی و قدرت و حکمت خدای متعال و نیز دلیل درستی معاد و رستاخیز بزرگ خدایند.پیامبر، در این باره زوایای جدیدی از دانش و فهم را به روی مردمان آن روزگار گشود، و این نیز بر انگیزه مردم برای کاشت درختان و حفاظت بیشتر از آنها و کوشیدن در مسیر کشاورزی و دامداری افزود.

کار و تلاش

رسول خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ اهل کار و تلاش بود. سخت کوشی های او در ساختن مسجد مدینه، کندن خندق برای دفاع از مدینه، به هنگام چوپانی و در عرصه های مختلف دیگر میان مورخان مشهور است.

از یکی از همسران ایشان نقل شده است که در خانه هرگز بی کار دیده نشد و می فرمود بی کاری سنگ دلی می آورد. چون کاری می کرد آن را درست انجام می داد و می فرمود:

«… اذا عمل احدکم عملا فلیتقن.»

«هر گاه یکی از شما کاری انجام می دهد باید آن را به درستی و نیکویی انجام دهد.»

آن حضرت هیچ گاه از سختی و رنج نمی گریخت و می فرمود:

«أفضل الأعمال أحمزها.»

«بهترین و با فضیلت ترین کارها، سخت ترین آنها است.»

پیامبر خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ که از غزوه تبوک باز می گشت، سعد انصاری از حضرت استقبال کرد، پیامبر ـ صلی اللّه علیه وآله ـ پس از مصافحه با او فرمود: «چرا دستت این قدر زبر شده است؟» او گفت: یا رسول الله! بیل می زنم؛ و با این کار خرج عائله ام را به دست می آورم.

پیامبر خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ دست او را بوسید و فرمود: «این دستی است که آتش دوزخ به او نمی رسد.»

آن حضرت می فرمود:

«کسی که از تلاش و دسترنج خود بخورد، مثل برق از پل صراط خواهد گذشت.»

بر طبق روایتی دیگر درهای بهشت به روی او باز می شود تا از هر کدام بخواهد وارد شود.

در حدیث دیگری آمده است:

«خدا به او از سر مهربانی و رحمت نظر می کند و هرگز او را عذاب نمی کند.»

در پرتو کوشش های پیامبر در این باره بود که سخت کوشی و انجام درست و متقن کارها به صورت بخشی از فرهنگ مسلمانان در آمده بود و این سیره رسول خدا در رشد کمیت و کیفیت کشاورزی تأثیر فراوانی گذاشت.

دین و دنیا

رسول خدا ـ صلوات الله علیه و آله ـ از کار، درختان، حیوانات، پرندگان، زمین، آسمان و… سخن می گفت. اما او این اعمال و وسایل را مانند بیشتر مردم تنها مادی و دنیایی نمی دید. آن حضرت دیانت و شرع را در متن زندگی مردم قابل اجرا می دانست. برای این که آدمی به خدا نزدیک شود و بر معنویت خود بیفزاید، لازم نیست شبان و روزان به عبادت بپردازد بلکه اگر اعمال دنیایی خود را با سمت و سوی خدایی و با نیت الهی انجام دهد، به خدا نزدیک خواهد شد و به مقام های معنوی دست خواهد یافت. به عنوان نمونه ای دیگر، در روایتی از آن حضرت درباره کشاورزی چنین نقل شده است:

«هرگاه کشاورزی بذری را از راه حلال در دست خود گیرد، فرشته ای ندا دهد؛ یک سوم برای دهقان، یک سوم برای پرندگان و یک سوم برای چهارپایان. چون آن را بر زمین می پاشد برای هر دانه بذر، ده حسنه برایش می نویسند. چون آن را آبیاری می کند و بذر می روید مانند آن است که در برابر هر دانه، انسان مؤمنی را زنده کرده است که تا زمانی که آن کشته را درو کند، خدا را می ستاید. چون آن را می کوبد، مانند آن است که گناهانش را له می کند، هنگامی که خرمن را باد می دهد، گناهانش نیز بر باد می روند، زمانی که آن را وزن می کند به سان روز تولدش از گناهان پاک می شود. وقتی آن محصول را به خانه می برد و نان خورهایش شاد می شوند، عبادت چهل سال را برای او می نویسند. هنگامی که از آن به گرسنه، همسایه و بیچاره می دهد. آفریدگار او را از عذاب خود در امان نگاه می دارد.»

بر پایه این روایت و روایاتی از این دست، کار، کشاورزی و… که بر اساس دیدگاه عرف و مردم از امور دنیایی هستند جنبه دینی نیز پیدا می کند و اجر و پاداش عبادت را دارد. از این رو، مسلمانان افزون بر آن که برای دستیابی به منافع اقتصادی خود به کشاورزی دست می یازیدند، به دلیل رسیدن به فضیلت ها و پاداش های معنوی نیز انگیزه دو چندان برای استقبال از آن و استقامت و پایداری در انجام آن داشتند.

عدالت ورزی

آیات متعددی از قرآن کریم درباره عدالت است، پیامبر خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ بر پایه این آیات از مسلمانان می خواست در همه زمینه ها، در برخورد با همسران، فرزندان، خویشان و یکایک افراد جامعه عادلانه عمل کنند و خود حضرت الگوی یگانه و بی همتای اجرای عدالت بود که هرگز از آن روی بر نتافت.

خدای متعال در قرآن می فرماید:

«قل أمر ربی بالقسط»

ای رسول ما! به مردم بگو خدای مرا فرمان داده است تا قسط و عدالت را بر پا کنیم.»

«و أمرت لاعدل بینکم»

«به من امر شده است که میان شما به عدالت رفتار کنم.»

حضرت می فرمود خداوند متعال به نه چیز مرا سفارش کرده است: …اجرای عدالت در حال خشنودی یا خشمناکی. یکی از آنها است.

آن حضرت در توصیف و ستایش علی ـ علیه السلام ـ می فرمود:

«انه… أعدلکم فی الرعیه… .»

«علی ـ علیه السلام ـ در رفتار با مردم از همه شما عادل تر است.»

رابطه عدالت اجتماعی که رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ الگو و پیشتاز آن بود و از جلوه ها و ارکان سیره رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ است با پیشرفت کشاورزی در آن روزگار، روشن است؛ زیرا کسی که از سر انصاف و بر اساس عدالت زندگی کند، باید بکوشد و با استفاده از سرمایه های طبیعی و غیر طبیعی که مهم ترین آنها در آن روزگار «زمین و آب» بود ـ به عبارت دیگر از طریق کشاورزی ـ به روزی حلال دست یابد. چنین کسی نمی تواند با حمله به قبیله ها و به یغما بردن اموال آنان و تاراج ثروت های مردم و شبیخون زدن بر این و آن و کاروان ها، سرمایه ای رقم زند و از آن بهره برد. به همان سان که مجاز نیست به کارگران، بردگان و دهقانان خود ستم ورزد و حاصل رنج های آنان را سرمایه و مال خود سازد، بلکه باید در پی کار مشروع و شغل حلال باشد که در آن زمان کشاورزی و دامداری در رأس آنها بود. در زمان جاهلیت ستمگری، زورمداری، حمله و شبیخون به قبیله های رقیب و کاروان ها، ستم ها و اجحاف فراوان بر دهقانان، کارگران و بردگان از روش هایی بود که میان قبیله ها به فرهنگ تبدیل شده بود و پیامدهای این روش زشت و این فرهنگ سیاه آن بود که کشاورزی شکوفا نشود. درست به عکس عدالت که زمینه اجتماعی رشد و بالندگی کشاورزی را فراهم می آورد.

آبادانی زمین به عنوان وظیفه

پیامبر خدا ـ صلی اللّه علیه وآله عمران و آبادانی زمین را که کشاورزی از مهم ترین عوامل آن به شمار می رود، تنها به عنوان بر آورنده نیازهای مادی و معنوی خود نمی دانست، بلکه به دلیل فرمان خداوند متعال، آن حضرت همواره در پی آن بود که شهرها و روستاها در قلمرو حکومت اسلامی، سرسبز و خرم باشد. از این رو، همان طور که نقل شد از هر گونه قطع درختان و کندن گیاهان نهی می کرد.

خدای متعال در قرآن می فرماید:

«هو أنشأکم من الأرض و استعمرکم فیها»

«او خدایی است که شما را از زمین و خاک آفرید و برای آباد کردن زمین بر گماشت.»

بدین سان خداوند متعال از آدمیان می خواهد در پی آباد کردن زمین باشند و نه در پی سلطه بر زمین و زمینیان آن هم به هر قیمت و لو به قیمت تخریب منابع طبیعی و محیط زیست، آن گونه که در روزگار ما روش سیاستمداران کشورهای استکباری است.

در زمان حکومت جهانی حضرت ولی عصر، آن حضرت که سیره اش مانند سیره رسول خداـ صلی اللّه علیه وآله ـ است این راه و روش را احیا می کند. بر طبق روایات در زمان آن حضرت جهان سرسبز و خرم می گردد و کشاورزی و درخت کاری رونق خاص و گسترده ای می یابد.

پرهیز از اسراف

پیامبر خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ از هر گونه اسراف و تبذیر در تمام عرصه های زندگی و در بهره وری از همه چیز پرهیز می کرد، به ویژه از اسراف در منابع طبیعی. به عنوان نمونه از اسراف در آب دوری می کرد و آن را حرام می دانست، آن حضرت حتی از اسراف در آب وضو و در آب غسل به شدت نهی می کرد و می فرمود:

«در آینده گروهی از امت من خواهند آمد که یک مُد آب را برای وضو و یک مَن را برای غسل کم می شمارند، آنان بر خلاف سنت من عمل می کنند.»

رفتار پیامبر خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ درباره حیوانات، دامداری، کشاورزی، قطع درختان، انواع میوه ها و سبزی ها، درختکاری، کار و تلاش، آب و خاک، اسراف و قناعت و وسایلی از این دست سبب شد مسلمانان درباره کشاورزی و طبیعت و محیط زیست دارای فرهنگ خاص و سازنده ای شوند، فرهنگی که به زیر بنای تمدن عظیم اسلامی درباره کشاورزی شد.

اما تنها سیره عملی آن حضرت سبب پدیدار شدن این فرهنگ شکوه و سازنده نشد بلکه بیانات آن حضرت نیز در این باره سهم به سزایی داشت.

زمین و خاک

رسول خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ فرمود: در شب معراج خداوند متعال به من چنین فرمود:

«زمین را برای تو و امت تو سجده گاه و پاک و پاک کننده قرار دادم.»

حضرت در روایتی دیگر فرمودند:

«زمین با شما رام و مهربان است؛ بر آن تیمم می کنید در زمان حیات بر روی آن نماز می خوانید و پس از مرگ جسد شما در آن دفن و ضمیمه آن می شود و این از نعمت های خداست ـ که ستایش برای او است ـ پس بهترین چیزی که بر آن سجده می شود، زمین پاک است.»

در روایتی دیگر از رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله ـ چنین نقل شده است:

«بر زمین مسح و تیمم کنید؛ زیرا زمین مادر و زادگاه شما و با شما مهربان است.»

گام دوم: ایجاد امنیت از طریق قانون گذاری

دومین گام بسیار مهم رسول خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ ایجاد قوانین مرتبط با حوزه کشاورزی بود. قوانینی که از یک سو، امنیت را برای کشاورزان، دامداران، مرتع داران و باغ داران به ارمغان آورد و برای آنان آرامش و اطمینان به آینده و اعتماد به شغل خود پدید آورد و از سویی، سبب استقبال گسترده مردم از کشاورزی و دامداری شد. همان طور که پیش تر اشاره شد در سایه جنگ ها، شبیخون ها، اختلاف های مختلف و فراوان، عمیق و با سابقه میان قبیله ها رواج ستم و نبود عدالت و زورمداری میان سران قبیله ها و حکومت زور و زر بر مردمان، امنیت از کشاورزی، کشاورزان و دامداران سلب شده بود، آنان همواره از آینده چاه های آب، باغ ها، مزرعه ها، مرتع ها و دام های خود دل نگران بودند و نسبت به آینده شغلی خود مضطرب و نامطمئن.

پیامبر خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ با ترویج عدالت و مخالفت شدید و مبارزه بی امان علیه ظلم و ستم، محترم شمردن مالکیت ها و ظلم دانستن هر گونه تجاوز به اموال و مزرعه های مردم و وضع قوانین متعدد و مختلف درباره زمین و آب، امنیت ماندگاری را برای کشاورزان و دامداران به ارمغان آورد که به طور فشرده در این بخش به آن اشاره می شود.

۱ ـ حقوق آب ها و مرتع ها

در آن روزگار که چشمه ها و چاه ها در منطقه عربستان محدود بود، وقتی گروهی می خواستند بخشی از مرتع ها و زمین ها را در انحصار خود در آورند و دیگران را از استفاده از آنها محروم سازند، چشمه ها و چاه های آن منطقه را که اندک بود، در اختیار گرفته و نمی گذاشتند گوسفندان و دیگر چهارپایان آنان از آب آنها بنوشند. وقتی نوشیدن آب در این منطقه برای چهارپایان ممکن نبود، طبعا نمی توانستند چهار پایان خود را در آن مرتع ها بچرانند؛ زیرا احشام پیش از علوفه و غذا به آب احتیاج دارند. آنان با این ترفند مرتع ها را به آسانی در اختیار و انحصار می گرفتند؛ چه این که حفاظت از یک یا چند چاه آب چندان دشوار نبود؛ بر خلاف حفاظت از ده ها هکتار مرتع که نیازمند به امکانات فراوان بود و مشکلات زیادی داشت. آن حضرت ـ صلی اللّه علیه وآله با وضع قوانین و دستورهایی این شکل را از میان برداشت، به گونه ای که عادلانه، هم صاحبان زمین های نزدیک به آب و هم مالکان مزرعه ها و باغ های دور و دورتر هم بتوانند از آنها بهره برند.

در روایتی از آن حضرت این گونه نقل شده است:

«امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: جدم رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ منع فرمود که مازاد آب سد و حق آبه رودخانه رابفروشند.»

آن حضرت فرمود:

«کسی که در برابر سیلاب و یا رودخانه سدی ایجاد کند تا بهتر بتواند کشت و درختان خود را آبیاری کند، بعد از آبیاری نمی تواند مازاد آن را بفروشد، فقط می تواند به همسایه خود عاریه دهد تا در نوبت های بعدی پس بگیرد.»

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمودند:

«جدم رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ مقرر فرمود از سیلاب وادی مهزور به این صورت بهره برداری شود: کشاورزی که در بالای دره قرار دارد جلو آب را سد کند و آب را بر پای نخل های خود هدایت کند و تأمل کند تا ارتفاع آب در کرت ها به استخوان غوزک پا برسد و اگر زراعت زمینی دارد آب را بر روی زراعت روان دارد و صبر کند تا ارتفاع آب به روی غوزک پا برسد. پس از آن آب بند و سد را باز کند تا آب سیلاب به باغ ها و مزارع بعدی برسد.»

امام صادق ـ علیه السلام ـ در جای دیگر چنین فرمود:

«قضاوت رسول خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ میان اهل مدینه درباره آبهایی که با آن درختان خرما را آبیاری می کردند چنین بود که نباید مردم از استفاده از آب چاه ها محروم و ممنوع شوند؛ و میان اعراب بادیه نشین چنین قضاوت فرمود که نباید جلو استفاده مردم از اضافه آب چاه را گرفت تا در نتیجه نتوانند ازمرتع ها بهره برند و فرمود(در اسلام) ضرر و ضررزدن به دیگران جایز نیست.»

از این حدیث استفاده می شود که گروهی از مردمان مدینه از استفاده دیگران از چاه های آب برای آبیاری نخل ها جلوگیری می کردند، رسول خدا به طور قاطع در برابر آنان ایستاد و آن را ممنوع اعلام کرد. آن حضرت حکم کرد که صاحبان چاه ها و چشمه ها پس از آن که به مقدار نیاز خود از آن استفاده کردند، حق ندارند جلوی استفاده دام ها را از آب مازاد بر نیاز خود، بگیرند تا در نتیجه چون دام ها آب برای خوردن در آن منطقه ندارند از مراتع آن منطقه نیز محروم شوند.

نکته بسیار مهم در پایان این روایت است که حضرت رسول ـ صلی اللّه علیه وآله ـ به علت این حکم خود اشاره می فرمایند که در اسلام ضرر زدن به خود و دیگران جایز نیست و جلوگیری از نوشیدن دام ها از آب چاه ها نوعی زیان رسانی به آنها و صاحبان آنها به شمار می آید. بدین سان، پیامبر خدا طی این حکم جلوی محروم کردن مردم را از آب چاه ها و از مرتع ها گرفت.

در حدیث دیگری آن حضرت فرمود:

«کسی که مانع استفاده از آب های جاری و روان شود، ملعون است.»

نیز آن حضرت فرمود:

«مسلمانان در سه چیز مشترک اند، آب، مرتع و آتش.»

مشکل دیگر درباره آب ها آن بود که روستاهای واقع در بالا دست و نزدیک منطقه محل جریان و سرچشمه آب می توانستند جلوی جریان آب را به مزرعه ها و نخلستان های پایین دست بگیرند و از رسیدن آب به مزارع و باغ ها و نخلستان های آنها جلوگیری کنند. بدین سان حضرت به آن دسته از مردم که در پی به دست گرفتن انحصار زمین های مرغوب و یا زمین های منطقه ای خاص و یا آب ها و مرتع ها بودند، اعلام داشت که بر پایه قانون اسلام مجاز نیستند به این عمل دست زنند و باید این اندیشه و روش را از خود دور کنند و همان طور که خواهد آمد زمین از آن کسی است که آن را احیا کند.

در روایتی دیگر این مسأله به صورت قانونی کلی از سوی آن حضرت بیان شده است.

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود:

«جدم رسول خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ درباره آبیاری نخلستان ها با سیلاب مقرر فرمود که نخست نخلستانهای بالادست، قبل از نخلستان های پایین دست آبیاری شوند، به گونه ای که آب به اندازه غوزک پا در آنها جمع شود. آن گاه آب به زمین های پایین هدایت شود و این روش همچنان ادامه می یابد تا آبیاری باغ ها و نخلستانها به فرجام برسد و آب تمام شود.»

از این روایت ها و روایت های مشابه نکته های مختلفی به دست می آید:

۱ ـ مقصود از سیلاب، آب های باران و خدادادی است در مقابل آبهایی که مالک خاص دارد و نه سیلاب به معنای عامیانه آن. حضرت ـ صلی الله علیه وآله ـ می فرمود این آب در انحصار گروهی خاص نیست.

۲ ـ همان طور که در روایات خواندیم این آب در انحصار گروهی خاص نیست و همه صاحبان باغ ها و مزرعه ها می توانند از آن استفاده کنند.

۳ ـ در شیوه آبیاری و تقسیم آب ـ که بسیار اهمیت داردـ رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله ـ مقرر فرمود به ترتیب از زمین های بالا به سمت پایین آبیاری شروع شود. به نظر می رسد این بهترین شیوه تقسیم برای صرفه جویی از آب و بهینه ترین بهره برداری از آب در مناطق مشابه است؛ چه این که در این روش افزون بر این که همه زمین ها سیراب می شوند، هم نیروی انسانی کم تری برای تقسیم آب مورد نیاز است و هم نزاع و اختلاف پیش نمی آید.

۴ ـ صاحبان زمین ها و باغ های بالادست مجاز نیستند هر مقدار که بخواهند از آب استفاده کنند؛ بلکه تنها حق دارند به مقدار معقول، یعنی اندازه ای که نیاز درختان و مزرعه های آنها را بر آورده کند، از آن آب ها استفاده کنند، به همان سان که آنان نمی توانند این آب را به روستاها و مالکان زمین های میان دست و پایین دست بفروشند و یا به هر شکل آنان را از این آب محروم سازند. به عنوان نمونه، هر گاه مشاجره ای و نزاعی میان دو روستا واقع شد، جلوی آب را بگیرند. بدین سان بود که صاحبان مزرعه ها و زمین های پایین دست از امنیت برخوردار شدند.

۵ ـ همان طور که در این روایات خواندیم فروختن آب های رودخانه ها و آب های خدادادی جایز نیست و نیز فروش مرتع های عمومی، اما هر گاه کسی از طریق مشروع مالک آب و مرتع شده باشد، فروش آن جایز است و می تواند آب یا مرتع خصوصی خود را که به طور قانونی فرا چنگ آورده بفروشد و یا اجازه دهد. مانند آبی که آن را حیازت کرده باشد یا آب چاهی که آن را حفر کرده باشد صد البته در چهارچوب احکام شرعی.

۶ ـ درباره مالکیت آب و مراتع و آبیاری احکام فقهی مختلف و بسیار دقیقی وجود دارد که این مقاله در پی تبیین دقیق آنها نیست و خوانندگان ارجمند به منابع فقهی مراجعه کنند. افزون بر آن چه آورده شد پیامبر خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ مسایل بسیار مهم حقوقی زمین و آب را برای مردم، به عنوان حکم شرع، بیان فرمود که فهرست آنها به قرار زیر است:

یک: حریم قنات ها، چاه ها و چشمه ها، آن حضرت با تبیین دقیق حریم قنات ها، چاه ها، و چشمه ها از خشکانیدن چاه های دیگران جلوگیری کرد، و اجازه نداد کسی با حفر چاه یا قنات در حریم منابع آبی دیگران به آنان ضرر برساند. حتی رسول خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ حریم درختان را با دقت بیان فرمود؛

دو: نهی شد از سوزاندن، غرق کردن و از بین بردن مزرعه ها و درختان حتی در حال جنگ؛

سه: احکام فقهی خرید و فروش زمین، آب، انواع محصولات کشاورزی که فقه اسلامی به ویژه فقه شیعه در این باره از محتوای بسیار غنی برخوردار است و این نکته نیز از اهمیت ویژه ای برخوردار است؛

چهار: احکام فقهی اجاره زمین، که روایات فراوانی در این باره از آن حضرت رسیده است؛

پنج: احکام مزارعه؛ مزارعه به معنای آن است که مالک زمین آن را به دهقانی واگذارد تا او در آن زمین کشت کرده و محصول طبق توافق طرفین میان آنها تقسیم شود. این مسأله بسیار مهم است، چه این که حق دهقان و مالک زمین در مکتب های مختلف مورد توجه قرار گرفته است؛

شش: احکام مساقات؛ مساقات به این معناست که شخصی اداره و آبیاری درختان و باغ خود را به دیگری واگذارد و در مقابل بخشی از محصول آن را ـ طبق توافق طرفین ـ به او واگذارد؛

هفت: احکام فقهی زمین غصب شده و کسی که در زمین دیگران درختی بنشاند و یا کشاورزی کند؛

هشت: احکام احیای زمین های موات و مقررات مرتبط به آن و شرایط آن؛

نه: مسایل مرتبط به انفال و احکم فقهی آنها و نیز مباحات عامه و مشترکات.

به عنوان نمونه برخی از احادیث رسیده از رسول اخدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ درباره گروهی از مسایل یاد شده (احیای موات) در این بخش نقل می شود.

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود:

«جدم، رسول خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ معاوضه و معامله خرمای سر درختی با خرمای خشک و خوشه درو نشده را با گندم ممنوع ساخت و نیز منع فرمود که حق آبه و آب های روان رودخانه را به دیگران بفروشند. فقط حق دارند به دیگران تفویض کنند و همچنین مازاد آبی که سد بسته اند فقط می توانند به همسایگان خود عاریه دهند.»

همان طور که اشاره شد آن حضرت حتی مسایل ریز را در این باره تبیین می فرمود.

از امام صادق ـ علیه السلام ـ در این باره چنین نقل شده است.

«باید میان دو چاه آب در زمین سخت، پانصد ذراع (۲۶۰ متر) فاصله باشد و در زمین سست هزار ذراع.»

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود:

«شخصی قناتی در کوهستان حفر کرده بود که یک سال تمام آب آن یک سان برقرار بود. شخص دیگری در همان کوهستان و در کنار او قنات دیگری حفر کرد. میان این دو تن نزاع در گرفت که این قنات به قنات دیگری خسارت زده است. جدم رسول خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ فرمود: باید هر شب به یک قنات بروند و اندازه بگیرند تا معلوم شود آب کدام یک از دو قنات کم می شود. اگر قنات دومی آب قنات اول را بکشد، باید آن را پر کند و اگر قنات اولی آب قنات دوم را بکشد، صاحب دومین قنات حقی بر صاحب قنات اول نخواهد داشت.»

بر طبق روایتی دیگر امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود:

«مردم مدینه باغ ها و نخلستان های خود را می فروختند و یک یا دو درخت آن را برای مصارف شخصی استثنا می کردند. چون هنگام برداشت محصول میان صاحب باغ و صاحب درخت نزاع و مشاجره می شد، جدم رسول خدا ـ صلوات الله علیه وآله ـ حکم فرمود که هر درختی به اندازه شاخه های آن حریم حقوقی دارد و صاحب درخت حق دارد به همین مقدار از سطح زمین و فضای زیر درخت استفاده کند.»

بر طبق روایتی دیگر، رسول خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ فرمود:

«حریم نخل به اندازه طول شاخه های آن است.»

در برخی از این روایات پس از آن که پیامبر خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ حریم قنات، چاه و یا نخل و دیگر مسایل مرتبط به آنها را بیان فرموده اند، در پایان اشاره کرده اند که در اسلام ضرر وجود ندارد و نباید به دیگران ضرر زد و از نفع رساندن به یکدیگر امتناع نورزید.

همه می دانیم که نباید به دیگران ضرر زد و باید هماره از تجاوز به حقوق دیگران پرهیز کرد و در استواری عدالت کوشید. این شعار کلی است که تا مصداق های آن شخص نشود، در عمل چندان تأثیری ندارد، چرا که بسیاری از ظالمان همواره زیر چتر عدالت جویی ستم کرده پا روی حقوق دیگران گذاشته اند. همان طور که اشاره شد پیامبر خدا ـ صلی الله علیه وآله ـ همواره فریاد عدالت خواهی داد و آیات عدالت را بر مردمان می خواند و با تعبیری رسا و زیبا از عظمت ستم ستیزی سخن می گفت، اما آن حضرت هرگز به این گفته ها بسنده نکرد و در عرصه عملی در حوزه حقوق مردم در مزرعه ها، باغها، نخلستان ها و آب ها مصداق های عدالت را مشخص کرد و آن را از مرحله گفته و شعار به مرحله اجرا و عمل وارد ساخت. رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ در این باره بسی شفاف و دقیق احکام الهی را که به طور کامل عادلانه بود، و حقوق همه اقشار را تأمین می کرد، بیان کرد و خود بر طبق آنها میان مردم حکم می کرد و در پرتو این قضاوت ها و دستورهای دادگرانه بود که عدالت را در عرصه مسایل زمین، آب و کشاورزی گسترانید و استوار ساخت.

آب و زمین

احیای موات

همان طور که اشاره شد رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ با سرزمین سوخته و کشاورزی و دام داری نابسامانی مواجه بود. از سویی به هم ریختگی و بی نظمی و نبود سیاست روشن و سودمندی در این باره، و از سویی، ابهامات گسترده در حقوق آب و زمین که دستمایه اصلی کشاورزان است افزون بر دیگر مشکلات که گروهی از آنها گفته آمد، کشاورزی و دام داری را تا مرحله از هم پاشیدگی پیش برده بود. پیامبر خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ در آن شرایط خاص اعلام فرمود هر کس زمینی از زمین های بایر و موات را آباد کند از آن او خواهد بود.

امام باقر و امام صادق ـ علیهما السلام ـ فرمودند: «رسول خدا ـ صلوات الله علیه و آله ـ فرمودند:

«من أحیا ارضا مواتا فهی له.»

«هر کس زمین مرده را آباد کند صاحب زمین خواهد بود.»

آن حضرت فرمود:

«هر کس درختی بنشاند یا پیش از دیگران، زمینی را حفر کند (چاه آب یا قناتی حفر کند) یا زمین مرده را آباد کند، پس به حکم خداوند عزوجل و رسولش ـ صلی الله علیه و آله ـ این درخت، چاه، و زمین از آن او خواهد بود.»

این حکم مرهمی بود شفابخش که بر زخم کهنه کشاورزی آن روزگار گذاشته شد، و بارقه امید در چشمان کشاورزان درخشید. در آن روزگار که حفرقنات، کندن چاه، آباد کردن زمین و آن را به مرحله محصول دهی رسانیدن کار بسیار دشواری بود، ولی نتیجه فهم و سازنده ای برای صاحبان آنها داشت.

زمین های اطراف مدینه و دیگر شهرهای حجاز و جامعه اسلامی فراوان بود و رغبت و انگیزه برای انجام این کار بزرگ، کم بود؛ زیرا تضمینی برای حفظ و عدم تخریب آن وجود نداشت؛ پیامبر خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ با اعلام قاطع مالکیت برای احیا کنندگان و مقدس ساختن آن در پرتو قاعده پیوند دین و دنیا و ایجاد فرهنگ سازی برای کشاورزان و کشاورزی در اعماق جان مسلمانان انگیزه های بسیار نیرومند و همت های والایی در این باره آفرید، چه این که ارزش و فضیلت کشاورزی را به آنان فهمانید. بدین سان زمین ها را به کسانی که در پی آبادانی آنها بودند، واگذار می کرد و از طرفی، از دست نااهلان باز می ستاند.

نیز به کسی اجازه نمی داد زمین ها را غرق کند و دیگران را از بهره وری از آنها محروم گرداند. اینها سبب شد امنیت سنگینی بر سر مسأله زمین و قوانین آن سایه افکند و در سایه آرامش آفرین این امنیت شغلی و مالی بود که مردمان بسیاری به کشاورزی روی آوردند. در موازات همین مسأله رسول خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ مسایل آب را نیز حل کرد، بدین سان که زمینه استفاده از آب های عمومی را برای همگان فراهم ساخت و آب های عمومی را تعریف کرد و چگونگی تقسیم و توزیع آنها را معلوم ساخت و از ملکیت مشروع مالکان چاه ها به طور قاطع حمایت کرد.

در واقع، تعیین روشن احکام فقهی و حقوقی آب و زمین زمینه را برای رشد شتابان و شکوفایی گسترده کشاورزی و باغ داری در جامعه اسلامی فراهم ساخت.

گام سوم: اجرا، پی گیری، و استقامت

بی شک قانون خوب و عادلانه شرط توسعه و پیش رفت است، اما شرط لازم است و نه شرط کافی. قانون برای عمل است و خود به تنهایی تاثیری ندارد. در بسیاری از کشورها در روزگار ما قانون های خوبی وجود دارد اما به آن عمل نمی شود و در نتیجه از آزادی، عدالت و پیش رفت فقط اسمی مانده، همان طور که اعتقاد به اسلام و افتخار به قرآن و رسول خدا و امیرمؤمنان ـ علیهما السلام ـ گر چه بسیار خوب است اما وقتی جامعه اسلامی می تواند سربرافرازد و به قله فلاح و سعادت صعود کند که قرآن را کتاب زندگی و رسول خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ را الگوی خود قرار دهد، و رمز و راز عقب ماندگی کشورهای اسلامی را در روزگار ما در این نکته مهم باید جست وجو کرد.

مسلمانان در روزگار ما جز اندکی از آنان عملا قرآن را مهجور کرده و به آن پشت کرده اند، و سنت رسول خدا را جز در بخشی از زندگی خود وارد نکرده اند. مقصود آن نیست که همه مسلمانان این گونه اند، بلکه جامعه های اسلامی رنگ و رو و سمت و سوی قرآنی و نبوی ندارند. پیامبر خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ به شدت و با دقت به قوانین وضع شده خود پای بند بود. آن یگانه روزگار و سرور پیامبران همه توان خود را در مسیر اجرای این دستورها و قوانین مصروف داشت؛ خود نخستین، بهترین و دقیق ترین کسی بود که به قانون های مرتبط به زمین، آب و مراتع و دام عمل می کرد، با دست خود درخت می کاشت، در جنگ ها ـ جز در موارد ضروری که قانون اجازه داده است ـ از قطع درختان، به آتش کشیدن مزرعه ها و غرق کردن نخلستان ها امتناع می ورزید و خلاصه خود کشاورزی می کرد و می فرمود همه پیامبران جز ادریس ـ کشاورز بوده اند.

بر پایه برخی از روایات، پیامبر خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ که می فرمود: «هر کسی زمینی را آباد کند، صاحب آن خواهد شد»، جلوی برخی واگذاری های زمین را گرفت و تنها زمین هایی را که به اهلش واگذار شده بود، پس نگرفت. پس از جنگ خیبر، برای این که زمین های خیبر آباد یا آبادتر شود، زمین ها را به اهل خیبر واگذاشت تا در آنها کار کنند و آنها را آباد کنند و مالیات و اجاره آن را به حکومت اسلامی بپردازند. همواره در زندگی شخصی خود با استفاده از راه های مختلف می کوشید ارزش کشاورزی را بنمایاند. وقتی سؤال می شد کدام مال، بهترین مال است برای صدقه دادن. پاسخ داد: «محصولات کشاورزی و گوسفند» و نیز در پاسخ به این پرسش که بهترین ثروت جیست؟ فرمود: «بهترین ثروت کشاورزی است اگر به طور صحیح و اصلاح شده انجام گیرد و زکات آن داده شود. و در مرحله بعد به دامداری اشاره فرمود و آن را پس از کشاورزی بهترین کار دانست و در مرتبه سوم فرمود: درختان استوار و بلند خرما که در گل می رویند و درختانی که در بیابان های خشک و تفتیده میوه می دهند. و در پایان دوباره به درخت خرما اشاره کرد و از فروختن آن نهی فرمود.»

بر طبق روایتی دیگر فرمود:

«بهترین مال دسته های طولانی، شکیل و منظم خرما و درختان میوه دار است.»

بدین سان، آن حضرت بسیار از فضیلت کشاورزان و کشاورزی، درخت کاری سخن می گفت، و این مسأله را به روش های مختلف در ذهن های مسلمانان تثبت می کرد. به گونه ای که ارزش کشاورزی برای آنان به صورت فرهنگ در آورد. به عنوان نمونه، آن حضرت خود خرما کاشت، از ارزش اقتصادی درختان خرما ـ طبق همین روایات ـ با تعبیرهای خاص یاد می کرد، خرما بسیار می خورد و از سودمندی های آن سخن می گفت. آن حضرت از درخت خرما با عنوان «عمه» یاد می کرد به هماهنگی شگفت آور خرما با بدن آدمی اشاره می کرد و می فرمود:

«نخل از گِل آدم ـ علیه السلام ـ خلق شده است.»

درخت خرما را از میان درختان به مردان مؤمن تشبیه می کرد. هرگاه برای حضرت خوراکی می آوردند که خرما نیز با آن بود، در آغاز از خرما میل می کرد.

به طور خلاصه پی گیرهای رسول خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ برای اجرای سیاست های فرهنگی، علمی، بازرگانی ـ که در این مقاله به دلیل فشردگی آن مورد بحث قرار نگرفت ـ اقتصادی مستمر، با جدیت و قاطعیت بود. و این گام؛ یعنی اجرای مداوم و بی وقفه سیاست ها، دستورالعمل ها و قوانین مربوط به کشاورزی در ایجاد مختلف آثار و برکات فراوانی برای جامعه اسلامی است.

گام چهارم: آموزش و توسعه دانش کشاورزی

قرآن کریم در چند آیه، پیامبر خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ را این گونه پیامبری می داند که از میان مردم برخواست و کتاب خدا و حکمت را به آنان آموخت:

«هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین»

«آن خدای کسی است که در میان آن درس ناخواندگان فرستاده ای از ایشان برانگیخت تا آیات او را برای آنان بخواند و آنان را پاکیزه سازد و به آنان کتاب و حکمت را آموزد. هر چند پیش از آن در گمراهی آشکار بودند.»

در ده ها آیه از آیات قرآن از ارزش دانش، علم، تفکر، تأمل و عناوینی از این قبیل سخن به میان آمده است، از نگاه آیاتی که پیامبر خدا ـ صلی اللّه علیه و آله ـ بر مردمان می خواند «هرگز دانشوران و جاهلان برابر نیستند» در واقع، جاهلان کورانی هستند که نمی توانند در مسیر زندگی راه را از چاه بشناسند. از این رو، هماره در معرض سقوط و لغزش گام بر می دارند.

به عبارت دیگر دانش همانند نور است که پرتو می افکند و مسیر زندگی آدمی را روشن می کند و از حکمت و دانش است که خیر و برکت فراوان برمی خیزد و کسی که از دانش، بینش و حکمت برخوردار نیست، نمی تواند به خیر و سعادت نایل آید.

به طور خلاصه، آموزش دین، دانش و حکمت در متن تعالیم رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ قرار داشته است و احکام مرتبط به آب، زمین، درختان، دامداری و دامداران و کشاورزان در زمره این تعالیم است. ده ها روایت رسیده از آن حضرت بیانگر این واقعیت است که رسول اعظم اسلام ـ صلی اللّه علیه وآله ـ در این باره بسیار کوشید و کوشش هایش در حوزه آموزش تاثیر فراوان داشته که این موضوع به نوبه خود شایسته تحقیق مستقل است و در این مقاله به همین اندازه در این باره بسنده می شود.

گام پنجم: به سوی اجرای عدالت

ابر و باد و مه و خورشید و فلک باید در کار آیند تا ابرها بر فراز آسمان به حرکت در آیند و باران، این رحمت الهی بر زمین فرو ریزد و زمین آماده برای کاشت گیاهان و درختان شود و علوفه ها از آن سر برافرازند و از سویی، غذای دام ها فراهم آید و از طرفی، آب ها در منابع زیرزمینی ذخیره شود و این آب و خاک و روییدنی ها سرمایه عظیمی هستند که خداوند متعال از سر لطف در اختیار آدمی نهاده است. این سرمایه از آن همه مردمان است و همگان در آن شریک اند:

«وَ الارضَ وضعها للانام فیها فاکههٌ وَ النخلُ ذاتُ الاکمامِ وَ الحَبُّ ذُو العَصفِ وَ الریحان فَبِأیِّ آلاء رَبّکُما تُکَذّبانِ»

بر طبق این آیه، این نعمت بزرگ الهی برای مردمان است و اگر گروهی خاص از این نعمت بی همتای الهی بهره مند شوند و دیگران از آن محروم باشند، عدالت، به ویژه عدالت اقتصادی که از اهداف مهم بعثت انبیا به ویژه رسول خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ و حکومت نبوی بود، در این باره به درستی اجرا نشده است. عدالت وقتی به منصه ظهور می رسد که زمین داران، دامداران و کشاورزان سهمی از محصول های خود را برای فقیران و حکومت اسلامی کنار نهند. این سهم در فقه اسلامی در قالب خمس و زکات مطرح شده است. بی شک سود کشاورزان از محصول های مختلف یکسان نیست، چگونگی به دست آوردن آب برای کشاورزی، و کاشت و برداشت دام ها و چرانیدن و علوفه دادن دام ها یکسان نیست و گاه تفاوت آنها بسیار فاحش و بزرگ است و عدالت ایجاب می کند که زکات آنها نیز متفاوت باشد و این موضوع نیز در خود پژوهشی مستقل است که در این فشرده نمی گنجد.

به طور کلی، اجرای عدالت درباره آنان که از منابع طبیعی زمین، آب، مرتع، جنگل ها درست استفاده می کنند، اهمیت به سزایی دارد و از بررسی آیات و روایات رسیده از آن حضرت و مطالعه در تاریخ و سیره رسول خدا ـ صلی اللّه علیه وآله ـ در این باره نکته های زیر استفاده می شود:

یک: دامداران و کشاورزان و زمین داران باید افزون بر پرداخت خمس، زکات پرداخت کنند و زکات تعلق گرفته به انواع دام و محصولات کشاورزی مختلف است؛

دو: هرگونه، اسراف در بهره وری و استفاده از محصول های کشاورزی حرام و ممنوع است.پس از آن که خمس و زکات محصول های کشاورزی داده شد، این روزی حلال باید به جا و در چهارچوب احکام شرعی مصرف شود و هرگونه اسراف جایز نیست؛

سه: گرچه مالک باغ و درخت حق تصرف در اموال خود را دارد، اما کندن و بریدن و از بین بردن درختان در هر شرایطی جایز نیست؛ چه این که از روایات استفاده می شود که آن حضرت بر پایه گروهی از اخبار از قطع درختان مدینه به شدت نهی کرد؛

چهار: عدالت ایجاب می کند با صرف نظر از منازعه ها و جنگ ها درختان و باغ ها و کشتزارها سالم و محفوظ بماند. آن حضرت ـ صلی اللّه علیه وآله ـ از هرگونه سوزانیدن غرق کردن و از بین بردن درختان، نخلستان و کشتزارها حتی در جنگ ها به شدت نهی می کرد؛

پنج: کسانی که در زمین دیگران کار می کنند، چه آبیاری و مراقبت از باغ ها و چه کشاورزی ـ چه در قالب عقد مزارعه و چه عقد مساقات ـ نیز حقی دارند که باید به حقوقشان دست یابند؛

شش: هرگونه تجاوز به چاه ها، نهرها، زمین، باغ و محصول های کشاورزی دیگران ظلم محسوب می شود و در فقه اسلامی مجازات های تعریف شده ای دارد؛

هفت: تقسیم آب ها، قانون خاص خود را دارد و باید به گونه ای باشد که زمین های پایین دست نیز از آب ها و سیلابها بتوانند بهره برند.

منبع : فرهنگ جهاد – بهار و تابستان ۱۳۸۵، شماره ۴۳ و ۴۴ – سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره طبیعت، کشاورزی و محیط زیست

معالجه و مداوا در سنت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)

 

اشاره:

امام باقر علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله وسط سر خود را حجامت کرد، وابو ظبیه با آلت مخصوص حجامت که از مس بود آن حضرت را حجامت نمود ورسول خدا صلّى اللّه علیه و آله یک صاع خرما (که تقریبا سه کیلوگرم است) به او عطا فرمود. ورسول خدا صلّى اللّه علیه و آله هرگاه سردرد مى‏گرفت روغن کنجد داخل بینى مى‏کرد (یا با تخم‏گشنیز بخور مى‏داد) (۱)

امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله زکام خود را مداوا نمى‏کرد، ومى‏فرمود: هیچ کس نیست جز اینکه رگى از جذام دارد، و هرگاه به زکام مبتلا شودزکام بیمارى جذام را ریشه‏کن مى‏کند.

محمّد بن فیض گوید: به امام صادق علیه السّلام گفتم: وقتى کسى از ما بیمارمى‏شود پزشکان او را از خوردنیها پرهیز مى‏دهند. حضرت فرمود: ولى ما خاندان‏فقط از خرما پرهیز مى‏کنیم، و با سیب و آب سرد خود را معالجه مى‏کنیم. گفتم: چرا‏ از خرما پرهیز مى‏کنید؟فرمود: زیرا رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله على علیه السّلام را در زمان بیماریش ازآن پرهیز داد.

ملحقات‏

امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله وسط سرش را حجامت مى‏کردو آن را«پناه دهنده»یا«نجات دهنده»مى‏نامید.

امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در روز دوشنبه بعد از عصرحجامت مى‏کرد.

امام کاظم علیه السّلام مى‏فرمود: شستن سر با خطمى در روز جمعه از سنّت‏است، روزى را فراوان، فقر را دور و مو و پوست بدن را نیکو مى‏سازد، و این کارامام از سردرد است .

امام صادق علیه السّلام مى‏فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله سر خود را با سدر مى‏شست، و مى‏فرمود: هر که سر خود را با سدر بشوید خداوند وسوسه شیطان را از دورمى‏سازد، و هر که وسوسه شیطان از او دور شد گناه نمى‏کند، و هر که گناه نکند داخل‏بهشت مى‏شود .

امام صادق علیه السّلام فرمود: از دواهاى پیامبران علیهم السّلام حجامت، نوره کشیدن‏و انفیّه کشیدن است (۲)

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود: آیا به شما نیاموزم دارویى را که جبرئیل به من‏آموخته، تا دیگر به پزشک و دارویى محتاج نشوید؟گفتند: چرا، یا رسول اللّه.

فرمود: آب باران را بگیرید و هفتاد بار سوره فاتحه، و هفتاد بار سوره ناس، و هفتاد‏ بار سوره فلق، و هفتاد بار صلوات بر پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و هفتاد بار سبحان اللّه بر آن بخوانیدو هفت روز پیاپى هر صبح و شام از آن آب بیاشامید.

امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از درد کمر به خداوند شکایت‏کرد، خداى متعال آن حضرت را دستور داد به خوردن گندم با گوشت (یعنى حلیم) .

على علیه السّلام فرمود: هیچ‏گاه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بیمار نشد مگر آنکه به‏حجامت کردن پناه برد.

امام صادق علیه السّلام مى‏فرمود: جدّ ما (رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله) براى معالجه تب ‏فقط ده درهم (حدود دو سیر) شکر را مى‏ گ رفت و با آب سرد مى‏آمیخت و ناشتامیل مى‏کرد.

پی نوشت:

[۱] . در باب نظافت گذشت که آن حضرت براى رفع سردرد ابروان خود را روغن مى‏مالید. (مؤلف)

[۲] . انفیّه گردى قهوه‏اى رنگ و مکیّف و عطسه‏آور است که بیشتر از تنباکو ساخته مى‏شود و آن را براى‏عطسه کردن جلو بینى قرار مى‏دهند و برخى از مردم آن را داخل بینى مى‏کنند .

 منبع: سنن النبى،علامه سید محمدحسین طباطبائى

سفارشات پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) در امور همسرداری و خانواده

اشاره:

سیرت و یا سنّت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شامل سه بخش عمده است که عبارتند از: گفتارها، رفتارها و تقریرات آن بزرگوار. بر هر مسلمانى که خواهان رستگارى و سعادت است، سزاوار است که به آنها تمسّک و تأسّى جوید و از آنجا که خانواده‏ها هسته‏ هاى تشکیل دهنده جوامع بشرى مى ‏باشند، فلاح و سعادت جامعه را باید در بنیاد استوار خانواده جستجو نمود. از این رو با الهام گرفتن از بخشى از «سیرت نبوى» که شامل گفتارهاى دُرَرْ بار حضرت ختمى مرتبت صلى‏ الله ‏علیه‏ و‏آله‏ وسلم است، به قدر میسور و محدود و در چارچوب یک مقاله، تحفه‏ هایى ارزشمند از سیره نبوى درباره خانواده را زینت بخش این اوراق مى‏ گردانیم:

۱. تشویق به ازدواج یکى از سنّت‏هاى نبوى، تشویق و ترغیب به ازدواج و تسهیل در این امر و فراهم سازى بسترى مناسب براى آن است. «ازدواج» مایه صیانت دین، بقا و پاکسازى نسل و خیرات و برکات دیگر است. در این جا به نمونه ‏هایى از رهنمودهاى رسول خدا صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم در این باره تبرّک و تیمّن مى ‏جوییم: ۱. «أیُّما شابٍّ تَزَوَّجَ فى حَداثَهِ سِنّه عَجَّ شَیْطانُهُ یا وَیْلَهُ عَصَمَ مِنّى دینَه؛۳ هر جوانى که در آغاز جوانى زن بگیرد، شیطان وى بانگ بر آورد: اى واى! دین خود را از دستبرد من محفوظ داشت.» ۲. «مَنْ تَزَوَّجَ فَقَدِاسْتَکْمَلَ نِصْفَ الایمانِ فَلْیَتّقِ اللّهَ فى النّصْفِ الباقى ؛۴ هرکه زن بگیرد، یک نیمه ایمان خویش را کامل کرده، از خدا درباره نیم دیگر بترسد.» ۳. «مَنْ رَزَقَهُ اللّهُ امْرَأهً صالِحَهً فَقَدْ اَعانَهُ عَلى شَطْرِ دینِهِ فَلْیَتَّقِ اللّهَ فِى الشَّطْرِالْباقى ؛ ۵ هرکه را خداوند زنى پارسا داده، وى را بر نصف دین خویش یارى کرده و باید درباره نصف دیگر آن از خدا بترسد. ۴. «تَزوَّجوا الوَدُودَ الوَلُودَ فَاِنّى مُکاثِر بِکُمُ الاَنْبِیاء ؛ ۶ زن مهربان و بچه آور بگیرید، زیرا من به کثرت شما بر سایر پیغمبران افتخار مى‏ کنم.» ۵. «تَزوّجوا ولا تُطَلِّقوا فَانَّ اللّهَ لایُحِبُّ الذّوّاقین ولا الذّوّاقاتِ؛ ۷ زن بگیرید و طلاق مدهید،زیرا خداوند مردانى را که مکرّر زن گیرند، و زنانى را که مکرّر شوهر کنند، دوست ندارد. ۶. «مِن افضل الشَّفاعه اَنْ تَشْفَعَ بَین اثنین فى النکاح؛ ۸ از جمله بهترین وساطت‏ها، واسطه شدن میان دو نفر در کار ازدواج است.» ۷. «ما بنى فى الاسلام بناءً احبّ الى اللّه عَزَّوَجَلَّ، و اعزّ من التزویج ؛۹ هیچ بنیانى در اسلام، نزد خداوند عزّوجل، محبوب‏تر از ازدواج نیست.» ۸. «المتزوّج النّائم افضل عند اللّه من الصّائم القائم العزب۱۰؛ خواب شخص همسردار، در پیشگاه الهى، از روزه و شب زنده دارى شخص عزب برتر است.» پر واضح است که منظور روایت، عبادات مستحبّى است و شارع مقدّس هرگز ترخیص نفرموده که همسردار تا طلوع آفتاب آسوده بخوابد و هر روز نماز صبحش قضا شود! ۹. «شرارکم عزابکم، رکعتان من متأهل خیر من سبعین رکعه من غیر متأهل۱۱؛ بدترین شما، عزب‏هاى شما هستند. دو رکعت نماز از متأهّل بهتر از هفتاد رکعت از غیر متأهّل است!» ۲. وسعت رزق و روزى در سایه ازدواج خداوند در سوره نور مى ‏فرماید: «وَانْکِحُوا الأیامى منکم والصّالِحینَ مِن عِبادِکُمْ وَ اِمآئِکُمْ إنْ یَکُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَاللّهُ وَاسِعٌ علیمٌ»۱۲ مردان و زنان عزب خود را همسر دهید، همچنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را؛ اگر فقیر و تنگدست باشند،خداوند از فضل خود آنان را بى‏ نیاز مى ‏سازد؛ خداوند گشایش دهنده و آگاه است. برخى از ترس فقر و تنگدستى، تن به ازدواج نمى‏دهند ولى باید توجّه داشت چنان که در آیه به تصریح گذشت ،خداوند سبحان وعده فرموده کسانى را که قصد ازدواج دارند در مال شان گسترش دهد و آنان را بى‏نیاز کند. روایاتى هم که از رسول خدا صلى‏ الله ‏علیه‏ و‏آله‏ وسلم رسیده مؤیّد این نوید است: ۱. «اتّخذوا الأهل فإنّه ارزق لکم ؛۱۳  زن بگیرید، که آن مایه روزى بیشتر برایتان است.» ۲. «مَن ترک التزویج مخافه العیله فلیس منّا ؛۱۴ هرکه از ترس تهیدستى ازدواج نکند، از ما نیست.» ۳. «مَن ترک التزویج مخافه الفقر فقد أساء الظن باللّه عزّوجلّ إنّ اللّه عزّوجلّ یقول: اِنْ یکونوا فقراءَ یُغنِهِمُ اللّه من فضله ۱۵؛ کسى که از ترس تنگدستى ازدواج نکند، به خداى عزّوجلّ سوء ظن نموده است؛ خداوند عزّوجلّ مى ‏فرماید: «اگر نیازمند باشند خداوند از فضل خود آنان را بى‏نیاز مى‏کند.» ۴. «ثلاثٌ مَن فَعَلَهُنَّ ثقهً باللّه واحتِساباً کانَ حقّاً على اللّه تعالى أنْ یُعینَهُ و أنْ یُبارِکَ له: مَن سَعى فى فَکاکِ رقبته ثقهً باللّه واحتِساباً کان حقّاً على اللّه تعالى أنْ یُعینَه و أنْ یُبارِکَ لَهُ، و مَن تزوّج ثقهً باللّه واحتساباً کان حقّاً على اللّه أنْ یُعینَه وَ أنْ یُبارِکَ لَهُ، و مَن أَحْیا أرضاً مَیْتَهً ثقهً باللّه واحتِساباً کان حقّاً على اللّه أنْ یُعینَه و أنْ یُبارِکَ لَه ۱۶؛ سه کار است که هرکس به اعتماد خدا و به انتظار ثواب انجام دهد، برخدا لازم است که وى را یارى کند و او را برکت دهد: ۱. هرکس در آزاد ساختن خود به اعتماد خدا و به امید ثواب بکوشد، برخدا لازم است که وى را یارى کند و او را برکت دهد. ۲. و هرکه به اعتماد خدا و به امید ثواب ازدواج کند، برخدا لازم است که وى را یارى کند و او را برکت دهد. ۳. و هرکه به اعتماد خدا و به امید ثواب، زمین بایرى را آباد کند، بر خدا لازم است که وى را یارى کند و او را برکت دهد.» ۵. «ثلاثه حقّ على اللّه تعالى عَونُهُم »: المجاهد فى سبیل اللّه، والمکاتِب الذى یرید الأداء، والناکح الذى یرید العفاف ؛۱۷ سه نفرند که یارى آنها بر خدا ( تفضّلاً ) لازم است: ۱. آن که در راه خدا جهاد کند. ۲. و بنده‏اى که براى آزادى خود قرارداد بسته و مى ‏خواهد قیمت آن را بپردازد. ۳. و کسى که به منظور عفّت، زن مى‏گیرد. ۶. «تزوّجوا النساءَ فإنّهنّ یأتین بالمال ؛ ۱۸ زن بگیرید که زنان، توانگرى مى ‏آورند.» ۳. انتخاب همسر براى انتخاب همسرى شایسته، سزاوار است که انسان به صفات کسى که مى‏خواهد با او ازدواج کند، توجّه نموده به آن اهمیت دهد و همسرى برگزیند که خوشنام و خوش اخلاق باشد و تنها به زیبایى و مال او بسنده نشود. بهترین همسر از نگاه رسول خدا صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم خانمى با این ویژگى‏ ها است:

۱. ولود و زایا ؛ ۲. ودود و با محبت ؛ ۳. عفیف و پاکدامن ؛ ۴. عزیز در میان خانواده خود ؛ ۵. متواضع نسبت به شوهر خود ؛ ۶. براى همسرش زینت و آرایش کند ؛ ۷. نسبت به غیر همسر، نجیب و پاکدامن باشد ؛ ۸. حرف شنوى از شوهر داشته، از او اطاعت کند. ۱۹   در انتخاب همسر، اصالت و نجابت خانوادگى، کفویت و مسائل ژنتیکى را نیز باید در نظر داشت. ژنها به عنوان عوامل انتقال صفات از نسلى به نسل دیگر اند که در برخى روایات تلویحاً بدان اشاره شده است؛ در روایتى از پیامبر خدا صلى ‏الله ‏علیه‏ و‏آله ‏وسلم آمده است: «أُنْظُر فى اَىِّ نصابٍ تَضَعُ وَلَدَکَ فإنّ العِرْقَ دسّاسٌ ؛ ۲۰   بنگر فرزند خود را در کجا قرار مى ‏دهى؛ زیرا رگ (ژن) تأثیر خود را باقى مى‏ گذارد.» در این زمینه به روایت جالب دیگرى از رسول خدا صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله‏ وسلم تیمّن مى‏جوییم که مى‏فرمایند: «تخیّروا لنطفکم فإنّ النّساء یلدن أشباه اخوانهنّ و اخواتهنّ».۲۱ براى انتخاب همسر، تحقیق و بررسى و شناخت برادران و خواهران کسى که مى ‏خواهد از او خواستگارى کند، خود یک معیار و ملاک مى ‏تواند باشد؛ چه این که همسران همانند برادران و خواهران خویش فرزند مى ‏آورند. مسأله کفویت نیز این چنین مورد توجّه قرار گرفته است: «تخیَّروا لنطفکم فأنکحوا الأکفاء و أنکحوا إلیهم ؛۲۲ در گزینش همسر براى خود، محلّ مناسب انتخاب کنید و از اشخاص هم شأن خود زن بگیرید و به آنها زن بدهید.» خواستگارى از دختران شایسته و واجد شرایط فامیل در لسان برخى از روایات در شمار یک اولویت است، چنان که در این روایت آمده است: « النّاکح فى قومه کالمُعْشب فى داره ؛۲۳ آن که از خاندان خویش زن گیرد، چنان است که در خانه خویش علف چیند.» از مهم‏ترین معیارهاى انتخاب همسر، دین دارى اوست، در روایاتى که از رسول خدا صلى‏ الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم و سایر ائمه اطهار علیهم‏السلام به یادگار مانده، مى ‏توان بهترین ملاک‏ها و معیارهاى انتخاب را به دست آورد و در پرتو آن رهنمودهاى والا و ارجمند، زندگى سعادتمندانه‏اى پى ریخت. در ذیل، برخى از آن روایات را به عنوان راهکارهایى بس ارزشمند به خانواده‏هاى مؤمن تقدیم مى‏کنیم: ۱. «تُنکَحُ المرأهُ لأرْبَعٍ: لمالها، ولحسبها ولجمالها و لدینها فَاظفر بذات الدین تربت یداک ؛ ۲۴ زن را براى چهار چیز گیرند: مال، شرف، جمال و دین. و تو زن دین دار بجوى.» ۲. «إذا جاءکم مَن ترضون دینه و أمانته یخطب [الیکم] فزوّجون…۲۵؛ اگر کسى به خواستگارى (دختر) شما آمد که از دیندارى و امانت دارى او راضى هستید، به او زن دهید…» ۴. تربیت فرزند خانواده، نقش مهم و مؤثرى در تربیت فرزند ایفا مى‏ کند. شخصیتِ آدمى عمدتاً در سنین کودکى و از طریق امر و نهى‏ هاى والدین و دیگر اعضاى خانواده شکل مى ‏گیرد. به طور کلّى والدین، فرزندان خود را با آموزش مستقیم و غیر مستقیم تربیت مى‏ کنند. فرزندان، بسیارى از الگوهاى رفتارى، خصوصیات اخلاقى، انگیزه ‏ها و نگرشها و ارزشهاى والدین خود را از طریق فرایندهاى تقلید و همانند سازى کسب کرده و زمان بسیارى را براى مشاهده رفتار والدین و الگوبردارى از آن صرف مى‏کنند. هنگامى که والدین، با اشتیاق، تعهد و قاطعیت معقولى به وظایف خویش روى مى ‏آورند، کودکان تمایل پیدا مى‏ کنند که خود را با این جنبه از منش آنان وفق دهند. اصولاً کودکان موجوداتى پاک و خدا جوى هستند. محیط مناسب خانواده مى‏ تواند این فطرت توحیدى را در آنان بارور و شکوفا سازد؛ در حالى که محیط نامناسب، سدّى در برابر رشد و تعالى آنها خواهد بود و یا موجب رشد معیوب، منحرف یا یک بُعدى آنان خواهد شد. شاکله وجودى انسان و اساس خصوصیات اخلاقى وى از ابتداى کودکى به خصوص در سالهاى اولیه عمر در خانواده پى ریزى مى ‏شود. علاقه فراوان به فراگیرى و انعطاف پذیرى عمیق در برابر تأثیرات رفتار و عکس العملهاى والدین و اطرافیان، ویژه مرحله خردسالى و قبل از ورود به دبستان است. به همین دلیل، همه معلومات، عادتها، عکس العمل ها و ویژگی هاى اخلاقى‏ اى که در این دوران تحصیل مى ‏گردد، به طور ریشه ‏دار و مستحکم و عمیق، در روح کودک باقى مانده و بناى اصلى شخصیت و سازمان و شاکله وجودى او را تشکیل مى ‏دهد و بر اساس آن، شخصیت او شکل مى‏گیرد. اعضاى بزرگتر خانواده ‏ها ـ به ویژه پدران محترم و مادران گرانقدر ـ مسئولیت دارند که با طرح ارزشهاى والاى اخلاقى در قالب قصه‏ ها و داستان‏ها و مثل‏ هایى از تاریخ زندگى ائمه معصومین علیهم‏السلام و بزرگان و با زبانى ساده و دلنشین، کودک را با پاکى‏ها، صداقت‏ها، رشادت‏ها، کرامت‏ها، ایثارها و گذشت‏ها آشنا ساخته و روح و روان او را صیقل دهند. کودکان از همان اوّلین سال‏هاى زندگى خود داراى استعداد قابل توجّهى براى مشاهده، یادگیرى و الگوسازى هستند. پدر و مادر آگاه باید اوّلین تقلیدها و همانند سازى‏هاى مثبت فرزند خود را به فال نیک بگیرند و او را در مسیر مطلوب، هدایت و تشویق کنند. در متون اسلامى ما نقل شده است: زمانى که پیامبر اسلام صلى ‏الله‏ علیه ‏و‏آله ‏وسلم به سجده مى ‏رفتند، امام حسن و امام حسین علیهماالسلام بازى‏کنان سوار بر دوش رسول اللّه صلى‏ الله ‏علیه ‏و‏آله ‏وسلم مى‏ شدند و آن بزرگوار به قدرى سجده خود را طولانى مى‏کرد که آنان خسته شده، پایین بیایند. اى کاش ما نیز در رفتار و گفتار خود، کودکان را جذب کنیم تا آنان نیز به اخلاق و مذهب علاقه‏ مند شوند! در هر حال، پدر و مادر باید توجه داشته باشد که اوّلین الگوهاى فرزندان هستند و اگر آنان در وظایف دینى صادق و جدّى باشند فرزندان خود را نیز مى‏ توانند مذهبى بار بیاورند. این نکته نیز در خور توجه است که هرچه پدر و مادر در تربیت مذهبى فرزندان خود هماهنگ ‏تر باشند و کسانى که با کودک سروکار دارند هماهنگ عمل کنند، رشد گرایش‏هاى اخلاقى و مذهبى در کودکان و نوجوانان سریع‏تر خواهد بود. هماهنگى بعدى باید میان خانه و مدرسه و سرانجام مطلوب‏ترین نتیجه، هنگامى حاصل خواهد شد که خانواده، مدرسه و فرهنگ اجتماعى با یکدیگر هماهنگ باشند و انتظارات‏شان از کودکان و نوجوانان نیز هماهنگ، واقع بینانه و در حدّ توان کودک یا نوجوان باشد.۲۶ یکى از آموزه‏هاى تربیتى در «سیره نبوى» توزیع عادلانه محبت بین فرزندان است! در این باره روایاتى از آن حضرت نقل شده است از جمله: «اعدلوا بین اولادکم کما تحبّون ان یعدلوا بینکم فى البرّ و اللطف ؛۲۷ بین فرزندانتان به عدالت رفتار کنید، چنان که مى‏ خواهید (مردم و فرزندان) در نیکى و لطف، با شما به عدالت رفتار کنند.» نقل است شخصى که دو فرزند پسر داشت، در حضور حضرت یکى را بوسید و به دیگرى توجهى نکرد، پیامبر با نگرانى به او فرمود: چرا میان دو فرزندت فرق گذاشتى!؟۲۸ و در کلامى گهربار فرمود: «انّ اللّه تعالى یحبّ ان تعدلوا بین اولادکم حتّى فى القُبل ؛۲۹ خداوند دوست دارد که میان فرزندان خود حتّى در بوسیدن آنها، به عدالت رفتار کنید».

پى ‏نوشت‏:

۱. تقریر پیامبر(صلی الله علیه و آله) و یا ائمه(ع) یعنى کسى کارى انجام دهد و آن بزرگواران ـ در شرایط عادى، نبودن ضیق وقت و به دور از ترس و تقیه و مأیوس نبودن از تأثیر ـ بر کار او صحّه گذارند. ر.ک: اصول الفقه، ج ۲، ص ۶۶.

۲. همان، ص ۶۱.

۳. نهج الفصاحه، ص ۲۰۸، ح ۱۰۳۴.

۴. همان، ص ۶۰۰، ح ۲۹۳۶.

۵. همان، ص ۶۱۵، ح ۳۰۱۶.

۶. همان، ص ۲۲۹،ح۱۱۴۴و۱۱۴۵وص۲۳۶،ح۱۱۷۹.

۷. همان، ص ۲۲۹، ح ۱۱۴۶.

۸. همان، ص ۶۲۴، ح ۳۰۷۳.

۹.بحارالانوار،ج۱۰۳،ص۲۲۲؛میزان‏الحکمه،ج۴،ص۲۷۱.

۱۰.بحارالانوار،ج۱۰۳،ص۲۲۱؛میزان‏الحکمه،ج۴،ص۲۷۳.

۱۱. میزان الحکمه، ج ۴، ص ۲۷۵.

۱۲. نور / ۳۲.

۱۳.بحارالانوار،ج۱۰۳،ص۲۱۷؛میزان‏الحکمه،ج۴،ص۲۷۳.

۱۴. میزان الحکمه، ج ۴، ص ۲۷۴.

۱۵. نور / ۳۲؛ نوادر راوندى، ج ۳، ص ۵۹۷، نقل از میزان الحکمه، ج ۴، ص ۲۷۴، از امام صادق(ع).

۱۶. نهج الفصاحه، ص ۲۶۴ و ۲۶۵، ح ۱۲۷۲.

۱۷. همان، ص ۲۴۷، ح ۱۲۱۹.

۱۸. همان، ص ۲۲۹، ح ۱۱۴۳.

۱۹. رساله نوین، ج ۳، ص ۶۷، با اندکى تصرّف.

۲۰. نهج الفصاحه، ص ۱۱۲، ح ۵۶۴.

۲۱. میزان الحکمه، ج ۴، ص ۲۸۰.

۲۲. همان؛ نهج الفصاحه، ص ۲۲۷.

۲۳. نهج الفصاحه، ص ۶۳۵، ح ۳۱۴۷.

۲۴. همان، ص ۲۳۷.

۲۵. میزان الحکمه، ج ۴، ص ۲۸۰.

۲۶. ر.ک: راهنماى والدین و معلّمان در تربیت و آموزش کودکان، ص ۲۵، ۳۳ ـ ۳۵ و ۸۲.

۲۷ و ۲۸. مکارم الاخلاق، ص ۲۲۰.

۲۹. نهج الفصاحه، ص ۱۵۲، ح ۷۵۴.

ویژگى‏هاى تبلیغى پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) در قرآن

 

اشاره:

قرآن ماندگارترین اثر آسمانى و جاودانه‏ ترین کتابى است که خداوند به منظور هدایت بشر بر قلب شریف ترین بنده ‏اش محمد بن عبداللّه (صلی الله علیه و آله) نازل فرمود. جاودانگى این کتاب بزرگ آسمانى، اقتضاى این را دارد که دربردارنده عمیق‏ ترین و سودمندترین و جذاب‏ترین نسخه ‏هاى هدایت باشد.

 

قرآن ناطق امام على بن ابى طالب (علیه السلام) در وصف قرآن چنین مى‏ فرماید: «ثم أنزل علیه الکتاب نوراً لاتطفأ مصابیحه و سراجاً لایخبوتوقده و بحراً لایدرک قعره و منهاجاً لایضلّ نهجه و شعاعاً لایظلم ضوؤه و فرقاناً لایخمد برهانه و تبیاناً لاتهدم أرکانه و شفاءً لاتخشى اسقامه…»(۱) سپس قرآن را بر او نازل فرمود. قرآن نورى است که خاموشى ندارد، چراغى است که درخشندگى آن زوال نپذیرد، دریایى است که ژرفاى آن درک نشود، راهى است که رونده آن گمراه نگردد، شعله‏ اى است که نور آن تاریک نشود، جدا کننده حق و باطلى است که درخشش برهانش خاموش نگردد، بنایى است که ستون‏هاى آن خراب نشود، شفا دهنده ‏اى است که بیمارى‏ هاى وحشت ‏انگیز را بزداید. بى شک هدایتگرى این چنین، شایستگى اطاعت و پیروى را دارد و بر هر انسان هوشمند و صاحب نظرى فرض است که پیروى از برترین راهنما نموده و حیات بخش‏ ترین پیام‏ها را دریافت کرده و در قلم و علم و عمل بالاترین بهره‏ ها را کسب نماید. در این نوشتار کوشیده ‏ایم تا با استمداد از این اثر جاودانه آسمانى و آخرین سروش هدایت و رحمت الهى، مقوله تبلیغ دین را با محوریت ویژگى‏هاى تبلیغى رسول مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله) و از رهنمودهاى قرآن در این زمینه بهره‏ مند گردیم. تبلیغ، یکى از موضوعاتى است که در جاى جاى قرآن به آن اشاره شده است. موضوعاتى نظیر جایگاه و اهمیت تبلیغ دین، ویژگیهاى تبلیغ دینى، شیوه‏هاى تبلیغ دینى، سوژه‏هاى تبلیغ دینى، صفات مبلّغ و دهها موضوع دیگر از عناوینى است که قرآن به آنها پرداخته است و هر کدام از آنها شایسته تأمل و دقت است وبر هر مبلغى لازم و ضرورى است پیش از اقدام به تبلیغ از سخن و رأى قرآن دراین باره آگاهى یافته تا تبلیغ او به نیکوترین وجهى انجام گرفته و به نتایج سودمندى دست یابد. از آنجا که آخرین سفیر الهى خود، نخستین مبلغ فرامین انسان ساز و حیات آفرین قرآن است و آن یگانه همه دوران‏ها در این راه با همه سرمایه بذل جهد فرمود، بى شک آن حبیب اللّه تمام عیار مبلّغ بود و آنچه که انجام داد، اجراى دقیق فرمان الهى بود و سزاوار است که به او که امام مبلغان و مقتداى رسولان است اقتداء کرده و آنچه را که او در صحنه عمل به انجام آن اهتمام ورزیده، نصب العین خویش قرار داده و در مکتب او به تعلیم آداب تبلیغ بپردازیم. در سراسر قرآن، آیات بسیارى به چشم مى‏ خورد که چگونگى تبلیغ پیامبر عظیم الشأن اسلام حضرت ختمى مرتبت را باز فرموده و فراز و نشیب‏هاى این امر خطیر را به آنحضرت ارائه فرموده است. و از آنجا که در قرآن وظیفه دعوت به خداوند، به رسول مکرمش و هرکه به تبعیّت از او این وظیفه را برعهده مى‏گیرد، نسبت داده است، بر آن شدیم تا اشاره‏اى به فضایل و سجایا و مکارم اخلاقى آن بزرگوار در راستاى امر تبلیغ با محوریت قرآن داشته باشیم. در قرآن خطاب به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مى‏ فرماید: «قل هذه سبیلى ادعوا الى اللّه على بصیرهٍ انا و من اتبعنى».(۲) بگو (اى رسول ما) این راه من است و من بر اساس بصیرت و هر کسى که از من تبعیت مى ‏کند بسوى خداوند دعوت مى‏ کنیم. علامه طباطبایى در ذیل این آیه شریفه مى ‏فرمایند: مراد از «أنا و من اتبعنى» این است که بار این دعوت تنها به دوش من نیست بلکه بدوش کسانى هم که مرا پیروى کرده ‏اند هست. پس با این جمله دعوت را توسعه و تعمیم داده و مى‏ فهماند با اینکه راه راه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است لیکن بار دعوت به آن تنها بدوش آن جناب نیست.(۳) و نیز در ذیل آیه شریفه «واشرکه فى امرى»(۴) به این نکته اشاره فرموده ‏اند که منظور از شریک در اینجا شریک در امر تبلیغ دین است که این امر وظیفه تمام کسانى است که به نبى ایمان آورده و چیزى از دین یاد گرفته و بر هر عالمى تبلیغ جاهل واجب است.(۵) با توجه به این تفسیر و برداشت، هم مى ‏توان خطیر بودن و اهمیت فوق العاده امر تبلیغ و دعوت به سوى خداوند را فهمید چرا که آنان که این وظیفه را به عهده گرفته ‏اند بى شک وظیفه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را بعهده گرفته ‏اند و بر آنان است که خود را از هر جهت به آن بزرگوار شبیه ساخته و در این راستا از شیوه و سیره آن حضرت پیروى نمایند و هم اینکه مهمترین ویژگى یک مبلغ را بصیرت و آگاهى در دین و دعوت و تبلیغ بر مبناى بصیرت قرار داده است. ۱- بصیرت‏ خداوند دعوت رسولش را به سوى خود یک دعوت مبتنى بر آگاهى و بصیرت معرفى فرموده است به این معنا که یک دعوت کننده خود باید به راه و هدفى که دیگران را به سوى آن فرا مى‏ خواند، آگاهى و اطلاع کامل داشته باشد. اگر یک مبلغ خود را به زینت دانش با پشتوانه قوى عمل بیاراید، بى شک در انجام این رسالت موفق گردیده و الّا تبلیغ از سر بى ‏اطلاعى و یا کم اطلاعى چه بسا مضرّات و آسیب‏هاى غیر قابل جبرانى داشته باشد، اما آن‏چه که از واژه «بصیرت» مراد است، چیزى است فراتر از آگاهى و علم بطوریکه در معناى واژه «بصیره» گفته‏ اند: بصیرت معرفتى است که بوسیله آن بین حق و باطل در دین و دنیا تمیز داده شود.(۶) و از آنجا که این معنا یعنى تمیز بین حق و باطل در قرآن از آثار تقوى به شمار آمده: ان تتقوا اللّه یجعل لکم فرقاناً(۷) ضرورى به نظر مى ‏رسد براى دست یابى به این ویژگى یک مبلغ باید از تقواى لازم در این زمینه برخوردار باشد. پس آنچه براى یک مبلغ لازم و ضرورى است علاوه بر علم و آگاهى، بصیرت داشتن است یعنى داراى یک ویژگى باشد که به آن حق را از باطل تشخیص داده و در دعوتش راه بیراهه طى ننماید و باطل را بجاى حق نگرفته باشد. اگرچه بصیرت به معناى دیدن با چشم سر هم آمده ولى بین نگاه کردن با چشم سر و نگاه عمیق با چشم دل تفاوتى است که رسول خدا به آن اشاره فرموده است: «لیس الاعمى من یعمى بصره، انما الأعمى من تعمى بصیرته.»(۸) نابیناى واقعى کسى است که چشم دل او نابینا باشد. امام على(علیه السلام) نیز دراین باره فرموده‏اند: «نظر البصر لایجدى اذا عمى البصیره.»(۹) اگر چشم دل کور شد، بینایى چشم سر فایده ‏اى ندارد. پس مهم این است که چشم دل باز باشد و انسان با چراغ معرفت راه را از بیراهه تشخیص دهد چرا که: فاقد البصیره سى‏ء النظر.(۱۰) انسان بى‏بهره از بصیرت نظرات و گرایشات نیکویى ندارد. از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است که فرمود: عمویم عباس داراى بصیرتى نافذ و ایمانى محکم و پایدار بود. با توجه به معناى بصیرت و احادیث ذکر شده مى‏توان سرّ توصیف امام صادق(علیه السلام) حضرت عباس را به داشتن بصیرت نافذ فهمید چرا که تمام حرکات و سکنات حضرت ابوالفضل حاکى از وجود این وصف در حد اعلى در آن بزرگوار است و اوج این بصیرت را در ردّ امان نامه شاهدیم. رسول مکرم اسلام نه تنها در دوران بیست و سه سال رسالتش همواره برخوردار از این فضیلت بودند بطوریکه در تمامى فراز و نشیب‏هاى این دوران پرماجرا و پرتلاطم نمادهاى آشکارى از بصیرت آن بزرگوار را مى‏بینیم، در جنگ و صلح، در امور داخلى و بین المللى، در برخوردهاى فردى و اجتماعى، در ارتباط با گروههاى مختلف دشمنان چه مشرکین و چه کفار و چه منافقین رفتار آن بزرگوار توأم با بصیرت و از سر بصیرت است، آن بزرگوار در دوران قبل از رسالتش نیز از این ویژگى بهره ‏مند هستند، در وقایع و حوادث مختلف چون قرار دادن حجر الأسود بر جاى آن، که با بصیرت و نیک اندیشى از یک جنگ بزرگ و خونریزى جلوگیرى فرمود. ۲- شرح صدر شرح صدر در میان صفات رسول خدا از برجستگى خاصى برخوردار است بگونه ‏اى که مى‏توان این صفت را منشأ بسیارى از صفات دیگر دانست و مى‏ توان ریشه استقامت و پایدارى در هدف اخلاق نیکو و مهربانى و عطوفت، تواضع و فروتنى، مردمدارى و…هم را در این ویژگى مهم دانست. شرح صدر به معناى گشادگى سینه و داشتن ظرفیت وسیع و تحمل و حوصله فراوان داشتن است و کسى که برخوردار از این صفت است دلتنگى و دلگیرى از او بر طرف شده داراى تحمل و با حوصله مى ‏شود، ضیق صدر موجب کم ظرفیتى و تحیّر در تصمیم و درماندگى در کار مى ‏شود. آن که سینه ‏اش تنگ است توان اداى حق را ندارد چه از امیرمؤمنان نقل شده است که آن حضرت فرمود: من ضاق صدره لم یصبر على اداء الحق(۱۱) کسى که سینه‏اش تنگ شد بر اداى حق تاب نیاورد.(۱۲) آنگونه که از بررسى آیات بدست مى‏آید این است که شرح صدر از اصلى‏ ترین ارکان انجام رسالت است. در جریان حضرت موسى هنگامى که خداوند به او مى‏ فرماید تا به نزد فرعون رفته و او را از ظلمت خارج کرده و به راه رستگارى و فلاح دعوت نماید در مقابل، حضرت موسى از خداوند درخواست شرح صدر مى‏کند «قال رب اشرح لى صدرى،(۱۳) خدایا به من گشادگى سینه عطاکن» که گویى اعطاى شرح صدر همان و توفیق در کار همان است پس از آیه فوق اینگونه از زبان حضرت موسى نقل شده است و «یسّر لى امرى.»(۱۴) و شاید به همین دلیل باشد که رسول مکرم اسلام بخاطر اهمّیت فوق العاده وظیفه رسالتش پیشتر از اینکه این موضوع را از خداوند تقاضا نماید خداوند آن را به او ارزانى داشته و او را به این نعمت متنعم فرموده بود: «الم نشرح لک صدرک، آیا ما سینه تو را گشاده قرار ندادیم.» و در این باره حدیثى رسیده است که ابن عباس از پیامبر نقل مى‏کند که پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود:  من تقاضایى از پروردگارم کردم و دوست مى‏داشتم این تقاضا را نمى‏کردم عرض کردم خداوندا پیامبران قبل از من بعضى جریان باد در اختیارشان قرار دادى، و بعضى مردگان را زنده مى‏کردند، خداوند به من فرمود: آیا تو یتیم نبودى پناهت دادم؟ گفتم آرى، فرمود: آیا گمشده نبودى هدایتت کردم؟ عرض کردم: آرى، اى پروردگار! فرمود: آیا سینه تو را گشاده و پشتت سبکبار نکردم؟ عرض کردم: آرى اى پروردگار!(۱۵) این نشان مى‏دهد که نعمت «شرح صدر» ما فوق معجزات انبیاء است و بى شک اعجاز این امر در مطالعه زندگى پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از هنگام بعثت تا پایان زندگى پرافتخار و مبارکش آشکار مى‏گردد و این میزان شرح صدر در برابر آن مشکلات و فراز و نشیب‏ها جز به تأیید الهى امکان‏پذیر نیست. از نقطه ‏هاى بسیار درخشان زندگى پیامبر اسلام این است که بر خلاف برخى از انبیاء که در موقعیت‏هایى چند که سختیهاى بار رسالت بر دوش آنان سنگینى مى‏نمود و توان مقاومت بیش از آن نداشتند بر امت خویش خشم گرفته از خداوند طلب نزول عذاب بر آنان را مى‏کردند، او، آن سایه رحمت و…الهى هیچگاه این تقاضا را نکرد و هیچ در عذاب خواهى کوشش نکرد و این نبود مگر به خاطر داشتن شرح صدر که خداوند از سر امتنان به او ارزانى داشته بود. و با شرح صدر، امر خطیر رسالت الهى بر او آسان گشت و به فرموده خودش با شرح صدر نورى در وجود او قرار داده شد.(۱۶) که تا افق‏هاى دور دست را هموار و آشکار مى‏دید. از «الم نشرح» و چشمش سرمه یافت‏ دید آنچه جبرئیل آن بر نتافت(۱۷) ۳- اخلاق پسندیده‏ پیامبر اسلام در قرآن کریم به عنوان انسانى که داراى اخلاقى عظیم است ستوده شده: «انک لعلى خلق عظیم،(۱۸) تو اى پیامبر، سجایاى اخلاقى عظیمى دارى.» راغب مى‏ گوید: خلق چه با فتحه و چه با ضمه خاء به یک معناست. ولى استعمال بیشتر به این صورت است که با فتحه به معناى صورت ظاهر و قیافه و هیئت است که با چشم (و بصر) دیده مى‏ شود. و با ضمه به معناى قوا و سجایاى اخلاقى است که با بصیرت احساس مى ‏شود و مراد از «خلق» در آیه شریفه، اخلاق و سجایاى اخلاقى پیامبر عظیم الشأن اسلام است. این آیه هرچند به خودى خود حسن خلق رسول خدا(صلی الله علیه و آله) را مى ‏ستاید و آن را بزرگ مى‏ شمارد لیکن با در نظر گرفتن سیاق آیه، اخلاق پسندیده اجتماعیش را بخصوص مورد نظر دارد. اخلاقى که مربوط به معاشرت است از قبیل استوارى بر حق، صبر در مقابل آزار مردم و خطاکاریهاى اراذل و عفو و اغماض از آنان، سخاوت، مدارا، تواضع و امثال اینها. خداوند پیامبر را به چنین صفاتى ستوده است و این صفات را پیامبر در ارتباط با مردم برخوردار است یعنى از جایگاه شخصى که رساننده پیام الهى و دعوت کننده به سوى خداوند است باید داراى این صفات باشد پس هر کس این وظیفه را به عهده مى‏ گیرد نیز باید داراى این صفات باشد یعنى در معاشرت با مردم داراى اخلاقى نیکو و در مقابل کجرویها، بر حق پافشارى نمودن و در مقابل آزار مردم صبر کردن و از خطاها چشم پوشى نمودن و سخاوتمند بودن و مدارا کردن و متواضع بودن و… این‏ها بخشى از مجموعه فضائل و محاسن اخلاقى رسول بزرگوار اسلام (صلی الله علیه و آله) است که از او شخصیتى این چنین برجسته ساخته که عنصر اخلاق نیکوى او از ارکان موفقیت او در این راه سخت و دشوار است. پس اگر جامعه ‏اى چون جامعه پیامبر در بدو دعوت وجود داشته باشد که بخشى از رذائل چنان رسوخ و نفوذى در شخصیت انسانها پیدا کرده بود که تصور زائل شدن آن‏ها امرى بعید و بلکه محال مى‏ نمود(۱۹) ولى هنگامى که انسانى بزرگ چون محمد بن عبداللّه (صلی الله علیه و آله) در برخورد با آن جامعه داراى آن صفات پسندیده است مى ‏تواند در زمانى نه چندان طولانى صفات برجسته انسانى را جایگزین رذائل اخلاقى نماید و جامعه نمونه و قابل عرضه به جهان بسازد پس باید از او آموخت که چگونه با برخوردارى از اخلاقى عظیم در این راه ثابت قدم و استوار بسوى هدف متعالى حرکت کرد و هیچ مانعى از صدها مانع که دشمنان بر سر راه دعوت و تبلیغ او قرار داده بودند، او را از هدف باز نداشت. ۴- نرم خوئى و ملاطفت‏ از دیگر صفات که پیامبر در قرآن به آن هم وصف و هم توصیه شده است، نرم خوئى و مهربانى و دورى از تندخویى است. «فبما رحمه من اللّه لنت لهم و لو کنت فظاً غلیظ القلب لانفضّوا من حولک فاعف عنهم و استغفرلهم.»(۲۰) (اى رسول) رحمت خدا تو را با خلق مهربان و خوشخوى گردانید و اگر تندخو و سخت دل بودى مردم از گرد تو متفرق مى‏شدند. پس از آنان درگذر و از خدا بر آنها طلب آمرزش کن، در جامعه‏ اى با انسانهائى تندخو و داراى اخلاقى درشت که هیچ نشانى از رحمت و ملاطفت و گذشت دیده نمى ‏شود پیامبر اسلام مأمور به داشتن اخلاقى نرم و صبر بر بدخوئى و گذشت از ناسپاسى ‏ها مى ‏شود. چرا که اگر پیامبر و هر شخصى که وظیفه هدایت و جذب انسانها به سوى طریق الى اللّه را به عهده دارد، درشت گو و سخت دل باشد زمینه هدایت که حلقه زدن به گرد شمع وجود او و بهره‏ مندى از راهنمائیها و نصایح اوست مهیا نشده و آنانى که در اطراف او هستند با مشاهده چنین صفاتى از اطراف او دور مى‏ شوند. به نقل مفسرین این آیات پس از حادثه «احد» نازل شد که حوادث تلخى چون فرار مسلمانان و تنها گذاشتن پیامبر در میدان جنگ و مقاومت شخص پیامبر به همراه عده معدودى و مجروح شدن وجود مقدس رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روى داد و برسختى ‏هایى که در این حادثه بر پیامبر و یاران نزدیکش رسید، اشاره شده است. در چنین موقعیتى،هنگامى که خطاکاران خدمت پیامبر رسیدند و از آن پیامبر رحمت و مغفرت عذرخواهى نمودند، پیامبر امر شدند به اینکه از آنها درگذرد و براى آنان طلب مغفرت نماید. چرا که اگر تو با آنان به نرمى رفتار نکنى و در سخنانت به آنان تند و خشن باشى و یا اینکه نسبت به آنان سخت دل و بی رحم باشى، آنان از اطراف تو پراکنده شده و زمینه براى هدایت آنان فراهم نمى ‏شود و غرض و هدف بعثت هر آینه نقض گردیده و انسانهایى که باید به سوى تو آمده و گوش جان به سخنان حیات بخش تو دهند از اطراف تو پراکنده گردیده و تو از هدف باز مى‏مانى. هنگامى که در حادثه‏اى سخت چون «احد» که خسارات فراوانى به لشکر اسلام و شخص پیامبر از ناحیه دشمنانش و بخاطر کوتاهى دوستانش وارد شد و در عین حال پیامبر مأمور به داشتن اخلاقى اینگونه است بى شک تحمل سختى ‏ها و مدارا و ملاطفت با مردم در حوادث دیگر، از مهمترین و ضرورى‏ ترین وظایف یک مبلّغ است. آیات دیگر نیز در قرآن هست که به این ویژگى پیامبر اشاره دارد که ذکر برخى از آن‏ها خالى از بهره و لطف نیست. در آخرین آیات سوره توبه مى ‏فرماید: «لقد جاءکم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتّم حریص علیکم بالمؤمنین رئوف رحیم.»(۲۱) در این آیه کلمات و عباراتى بکار رفته است که شدت علاقه پیامبر به مردم و نهایت دلسوزى او را نسبت به تمام انسانها اعم از کافر و مؤمن بیان مى‏ کند. اگر از عبارت «من انفسکم» که در بردارنده معانى لطیفى در این باره است، بگذریم و توضیح آنرا به بخش «مردمى بودن» رسول خدا(صلی الله علیه و آله) موکول کنیم، اما عبارات دیگر حاوى معانى عاطفى و اخلاقى بلندى است، عزیز علیه… هرگونه ناراحتى و زیان و ضررى به شما برسد براى او سخت ناراحت کننده است یعنى او نه تنها از ناراحتى شما خشنود نمى‏ شود بلکه بى ‏تفاوت هم نخواهد بود. او به شدت از رنجهاى شما رنج مى‏ برد و حریص علیکم(حرص) در لغت به معنى شدت علاقه به چیزى است، و جالب اینکه در آیه مورد بحث به طور مطلق مى‏ فرماید: بر شما حریص است نه سخنى از هدایت به میان مى ‏آورد و نه از چیز دیگر، اشاره به اینکه به هرگونه خیر و سعادت شما و به هرگونه پیشرفت و ترقى و خوشبختی تان عشق مى ‏ورزد.(۲۲) در دو عبارت «عزیز علیه ما عنتّم» و «حریص علیکم» از آنجا که هیچگونه قیدى در کار نیست این معنا فهمیده مى ‏شود که سخت بودن مشکلات افراد بر شخص رسول اللّه و اینکه نسبت به آنان حریص است و بدنبال سعادت آنهاست، اختصاصى به افراد مؤمن ندارد و دلیل دیگر این است که پس از این جملات مى‏فرماید بالمؤمنین رئوف رحیم، یعنى آن عبارات سابق درباره تمام افراد بود و این عبارت در خصوص مؤمنین است. پس مستفاد از این آیه این است که پیامبر اسلام در مقام دلسوزى و مهربانى نسبت به تمام انسانها اینگونه ‏اند همانگونه که آیه «و ما ارسلناک الاّ رحمه للعالمین»(۲۳) اشاره به این معنا دارد. گرچه نسبت به مؤمنین و افرادى که به حق ایمان آورده و تسلیم اوامر الهى شده ‏اند رأفت خاصى دارند. از آیات دیگر که بر این معنا دلالت دارد آیه سوم سوره شعراء است: رسول خدا آنقدر به حال انسانها دلسوزى مى‏ فرمودند و براى سعادت و هدایت آنان تلاش مى ‏فرمودند که در این آیه اینگونه خطاب شدند: شاید تو از اینکه (مشرکان) ایمان نمى ‏آورند، جان خود را تباه سازى: «لعلّک باخع نفسک الّا یکونوا مؤمنین»(۲۴) بى شک دلسوزى و به رنج آمدن از سختى و رنج دیگران در رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در حدّ و اندازه‏ اى معمولى نبوده که خداوند اینگونه خطاب به او مى ‏فرماید. پس مى ‏توان نتیجه گرفت که هدایت و دعوت انسانها به راه حق و سعادت یک وظیفه صرف نیست بلکه عاشقانه‏ ترین کار براى کسى است که در این وادى گام مى ‏نهد و حقیقتاً باید به این معنا اینگونه نگریست که هدایت و به راه کشاندن یک فرد، مساوى با زنده نمودن اوست سخن از حیات یک شخص و یک جمع است، انسان به آن میزان که نسبت به نجات یک غریق و گرفتارى که جسم او در معرض خطر و هلاکت است مکث و درنگ را روا نمى ‏داند باید نسبت به دعوت او به راه حق سر از پاى نشناخته و در این راه تمام توان و تلاش خود را صرف نماید. چرا که حیات واقعى در هدایت به راه سعادت و موفقیت در این راه است: «یا ایها الذین آمنوا استجیبوا للّه وللرسول اذا دعاکم لما یحییکم.»(۲۵) دعوت رسول خدا و هر دعوت کننده‏اى به سوى خداوند، دعوت به حیات و زندگى و دورى از مهالک است. و البته شایسته خواهد بود در این راه هیچ مانعى شخص دعوت کننده را از هدفش باز ندارد. روایات بسیارى در وصف نرم خوئى رسول مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله) رسیده است. در اینجا به ذکر روایتى در این‏باره مى‏پردازیم: از امیرالمؤمنین نقل شده است که فرد یهودیى چندین دینار از رسول خدا مطالبه کرده بود و پیامبر در جواب او فرمودند: اکنون چیزى ندارم تا به تو بدهم. یهودى در جواب گفت: من تو را رها نمى‏کنم تا طلب مرا به من بازپس گردانى. این شخص پیامبر را در مکانى محبوس کرده و مجبور نموده تا در همانجا بماند. پیامبر نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء و صبح را در همان جا بجاى آورد ولى آن شخص او را رها نکرد. اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مرد یهودى را تهدید کرده و وعده مجازات دادند. ولى رسول خدا(صلی الله علیه و آله) آنان را از این کار منع فرمود و آنان در جواب گفتند: این مرد اینگونه شما را حبس کرده است. پیامبر(صلی الله علیه و آله) در جواب فرمود: خداوند مرا مبعوث نکرده است تا اینکه کسى را که در ذمّه اسلام است و غیر او را ظلمى کنم. این یهودى در لحظات اولیه روز مسلمان شد و شهادتین بر زبان جارى کرد.(۲۶) انس مى‏گوید: من مدت ده سال در خدمت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بودم. در طول این مدت هیچگاه پیامبر به من کوچکترین توهینى نکرد و هیچگاه به من درباره کارى که انجام داده بودم نفرمود چرا انجام دادى و درباره امرى که آن را ترک کرده بودم نفرمود: چرا ترک نمودى.(۲۷) ۵ – فروتنى و تواضع‏ در قرآن خطاب به پیامبر مى‏فرماید: اى پیامبر براى پیروان مؤمن خود، بال مهربانى و فروتنى را بگستران. «واخفض جناحک لمن اتبعک من المؤمنین»(۲۸) و یا مى‏فرماید: «ولا تحزن علیهم واخفض جناحک للمؤمنین.»(۲۹) پیامبر عزیز ما در زمانى مخاطب این امر است که مى‏توان گفت هیچ انسانى به میزان او شرافت و عظمت و شأن نزد خداوند ندارد و در عین حال مأمور به تواضع نسبت به دیگران است. چرا که این امر باعث خواهد شد تا مخاطبین از صمیم قلب به پیامبر(صلی الله علیه و آله) عشق ورزیده و اوامر و نواهى او را با جان و دل پذیرا گردند. نمونه‏هاى بسیارى از تواضع آن بزرگوار نقل شده است که ذکر برخى از آنها ما را با ابعاد این ویژگى در وجود آن حضرت آشنا مى‏کند: درباره آن حضرت نقل شده است که؛ کفش خود را پینه مى‏زد و لباس خودرا وصله مى‏زد، شیر مى‏دوشید و در خدمت کردن به اهل منزل کوتاهى نمى‏فرمود. فقرا و مساکین را دوست مى‏داشت و با آنان همنشینى مى ‏کرد و مریضان آنان را عیادت مى‏کرد و به تشییع جنازه آنان مى‏رفت و هیچ فقیرى را کوچک نمى ‏شمرد و تحقیر نمى ‏کرد. معذرت خواهى را مى‏پذیرفت. کسى که به او بدى کرده بود مقابله به مثل نمى‏ کرد. مرکب او مرکب خاصى نبود؛ گاه بر شتر و گاه بر اسب و گاهى بر قاطر یا الاغ سوار مى‏شد. ابتداء به سلام مى‏فرمود… با اصحاب شوخى مى‏کردند و با بچه‏ها به بازى مى‏پرداختند. دعوت اشخاص را صرف نظر از اینکه عبد بودند یا نبودند مى‏پذیرفتند.(۳۰) ابن امامه مى‏گوید: پیامبر در حالى که بر عصا تکیه داده بودند تشریف آوردند و ما به احترام او از جاى برخاستیم. او فرمود این کار را نکنید. انس مى‏گوید بعد از آن ما بخاطر اینکه پیامبر این کار را نمى‏ پسندیدند در جلو او از جاى بلند نمى ‏شدیم. پیامبر هرگاه وارد مجلسى مى‏شدند در قسمت پایین آن مى‏نشستند. بر زمین مى‏نشست و بر روى زمین غذا مى‏ خوردند و مى ‏فرمودند: من بنده‏اى هستم که همانند بندگان غذا خورده و مانند آنان مى‏نشینم.(۳۱) امام صادق(علیه السلام) مى‏فرماید: ما اکل رسول اللّه متکأً منذ بعثه اللّه عزوجل نبیاً حتى قبضه اللّه متواضعاً للّه عزوجل.(۳۲) رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به جهت تواضع در برابر خداوند از زمان بعثت هیچگاه تکیه داده غذا میل نفرمودند. پیامبر فرموده ‏اند: پنج چیز را تا هنگام مردن ترک نمى‏ کنم: غذا خوردن با بردگان، بر روى زمین، سوار شدن بر الاغ بى پالان، دوشیدن بز با دست خود، پوشیدن پشم زبر، سلام گفتن به کودکان، تا اینها بعد از من سنت باشند.(۳۳) ۶- استقامت از بارزترین خصوصیاتى که پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) در دوران رسالتش پیوسته از آن برخوردار بود. استقامت بود. دراین باره قرآن خطاب به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) مى‏فرماید: «فاستقم کما امرت و من تاب معک؛(۳۴) پس همانگونه که فرمان یافته ‏اى، استقامت کن و همچنین کسانى که با تو به استقامت در مقابل انسانهاى عنود و لجباز که حاضر به تسلیم شدن در مقابل دین خدا نبودند.» استقامت در مقابل انواع دشمنان، از کفار و مشرکین تا منافقین، استقامت در مقابل انسانهاى جاهل و اذیت و آزار آنان، استقامت و پایدارى در مقابل انواع تهمتها و استهزاءها و استقامت در مقابل تمامى ناملایمات و رنجهاى طاقت فرسایى که پیامبر اسلام در راه ابلاغ پیام الهى همه را به جان خرید و با استقامت و پایمردى در مقابل آنها، وظیفه هدایت را به نحو احسن به انجام رسانید. نخستین روزى که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) براى دعوت به اسلام و نجات جهان از گمراهى مأمور گشت یکه و تنها بود، حتى یک نفر از خویشان و دوستانش با وى هم صدا نبودند ولى بواسطه استقامت آهنین خود که با عاقلانه ‏ترین روش توأم بود، روز بروز بر مسلمانان و یاران آن حضرت افزوده مى ‏شد، دعوت خود را با برنامه منظم آغاز کرد، قدم بقدم جلو رفت آن نقشه منظم و دقیق را بقدرى خوب اجرا نمود که در هیچ موقعى عقب نشینى نفرمود، عجله و شتاب زدگى بخرج نمى ‏داد به این صورت که ابتدا نزدیکترین کسان و خویشان خود را دعوت فرمود: «و انذر عشیرتک الاقربین»(۳۵) در این قدم که موفقیت پیدا کرد، عموم خویشان خود را به اسلام دعوت فرمود و سپس پارا فراتر نهاد، اهل مکه را بطور مخفى دعوت کرد، پس از اندى دعوتش را در مکه آشکار و در مجالس قریش آنان را به راه خدا مى‏خواند، آنگاه پا را بالاتر گذارد تمام عرب را به راه راست دعوت فرمود، در این مراحل که موفقیت یافت همه جهانیان را براه حق و حقیقت دعوت نمود و آنقدر کوشید تا توانست عالى‏ ترین قوانین اصلاحى و اجتماعى که آسایش بشر را در دنیا و آخرت تأمین مى ‏نمود و از طرف خداى تعالى اسلام نامیده شده بود به جهان بشناساند. موارد بى شمارى از پایمردى و اصرار ورزى آن حضرت به انجام رسالتش در منابع معتبر تاریخ و سیره آمده است که میزان استقامت آن حضرت در این راه را بیان مى‏کند، به گوشه ‏اى از این موارد اشاره مى‏ شود: وقتى در مکه در میان اجتماعات و بازارها مى‏ گفت: اى مردم بگوئید، لا اله الّا اللّه تا رستگار شوید دو نفر او را دنبال مى‏ کردند و بر او خاک مى‏ پاشیدندو مى‏ گفتند: اى مردم! باور نکنید، دروغ مى‏ گوید. این دو تن یکى عمویش ابولهب بود و دیگرى ابوجهل.(۳۶) طارق محاربى گفت در بازار ذى ‏المجاز پیغمبر را دیدم مردم را دعوت مى ‏کرد و مى ‏گفت: بگوئید لااله الّا اللّه تا رستگار شوید و ابولهب به دنبال او بود و به او سنگ مى ‏زد تا ساقهاى پیغمبر خونین شد و مى‏ گفت: اى مردم دروغگوست اطاعتش نکنید.(۳۷) عربى از پشت سرچنان عباى پیغمبر را کشید که برگردنش اثر گذارد و گفت: اى محمد! بگو از مال خدا که نزد تو است به من بدهند، پیغبر(صلی الله علیه و آله) رو به او کرد و تبسم نمود و فرمود تا به او عطا کنند.(۳۸) ۷- حکمت و موعظه و جدال احسن‏ قرآن دعوت را به سه گونه مطرح کرده: یکى حکمت و دیگر موعظه حسن و سوم مجادله بطرز احسن «ادع الى سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتى هى احسن»(۳۹) (اى رسول ما) خلق را به حکمت و برهان و موعظه نیکو به راه خدا دعوت کن و با بهترین طریق (با اهل جدل) مناظره کن. مراد از حکمت، برهان است که هم اقناعى است و هم الزامى. برهان به کسانى که داراى مرتبه عالى از تحصیل و فهم و ادراک هستند، اختصاص دارد. هر کسى شایستگى ندارد که با او به برهان سخن گفته شود. مراد از موعظه حسن، خطابه است که براى دعوت طبقات دیگر مردم بکار برده مى ‏شود و گاهى مطالب برهانى به صورت خطابه بیان مى ‏شوند. این قسم عالى ‏ترین اقسام دعوت است قرآن خود داراى اینگونه دعوت بسیار است. داستان ابراهیم که ستارگان را دید، فرض گرفت خداست و آنگاه که افول کردند گفت اینها خدا نیستند و آیه شریفه لوکان فیهما الههٌ الا اللّه لفسدتا(۴۰) از این قبیل است. مراد از مجادله احسن، جدل است که فقط الزامى است، جدل براى رفع شبهات معاندین و کسانى که مى ‏خواهند ایجاد شک و تردید در اندیشه مسلمانان نمایند. بکار برده مى ‏شود. نکته شایان ذکر این است که در محیط و جامعه ‏اى آنچنان که شناخته و در تاریخ خوانده ‏ایم که جز با خشونت و جهالت و خوى وحشى ‏گرى، تبعیض و بردگى و امتیازات کثیف طبقاتى و… با چیزى مسامحت و مؤانست نداشت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مأمور گشت دعوتش را بر اساس حکمت و موعظه حسن و جدال احسن پیریزى نماید و شعار و طرحى نوین ارائه فرمود که در آن هم انسان‏ها و هم نژادها و هم طبقات یکسان و برابر و برادر بودند و شعار انما المؤمنون اخوه(۴۱) و «لافخر لعربى على عجمى» او را هم شنیدند. ۸ – ‏ اخلاص داشتن در دعوت به سوى خداوند از امورى است که در موارد متعددى در قرآن به آن دستور داده شده است. اخلاص در عمل رمز موفقیت است چرا که مؤثر واقعى خداوند متعال است و اگر تبلیغ به خاطر خدا انجام گیرد بر دلها اثر خواهد گذاشت. قیام براى خدا، شیوه تمامى رسولان الهى همچون حضرت نوح، هود، صالح، لوط، شعیب(علیه السلام) و… و خاتم رسولان حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) بوده است که همه مى‏ گفته ‏اند: «و ما اسئلکم علیه من اجران اجرى الّا على رب العالمین.(۴۲) اگر شعار یک مبلغ «و ما اسئلکم علیه من اجر» و یا «لانرید منکم جزاءً و لاشکورا»(۴۳) باشد. بى توجهى مردم براى او بسیار سخت و جانکاه نخواهد بود و ناسپاسى مردم به هیچ وجه بر وى اثر نخواهد گذاشت و چون به خاطر خدا تبلیغ مى‏ کند نباید در مقابل زحماتش بر مردم و بلکه بر خدا منت گذارد. ۹- مردمى بودن‏ در قرآن تعابیر متعددى به چشم مى ‏خورد که گویاى این هستند که رسولان الهى از میان قوم خود برگزیده مى ‏شدند تعابیرى چون «رسول من انفسکم»(۴۴)، «ارسلنا فیهم رسولاً منهم»(۴۵)، «ارسلنا فیکم رسولاً منکم»(۴۶) «قل انما انا بشرٌ مثلکم»(۴۷) و «ما ارسلنا من رسولٍ الّا بلسان قومه»(۴۸) و «ارسلنا نوحاً الى قومه»(۴۹) و نظایر اینها همه دلالت بر این معنا دارند که یک مبلغ باید از این ویژگى برخوردار باشد که از مردم و در مردم و مثل مردم باشد تا سخن و عمل او، سخن و عملى باشد در خور و در حدّ فهم و درک مردم. رسول مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله) در چندین مورد بعنوان رسولى که از خود مردم است و مانند مردم است معرفى شده‏اند. مردمى بودن مبلغ لازمه توفیق اوست بطوری که خداوند مى‏ فرماید اگر فرشته‏اى نیز به رسالت بفرستیم او را بصورت بشرى در مى ‏آوریم و همان لباسى را بر او مى‏پوشانیم که مردم مى‏پوشند: ولو جعلناه ملکاً لجعلناه رجلاً و للبنسا علیهم مایلبسون.(۵۰) ۱۰- خدا ترسى و نهراسیدن از غیر خدا در قرآن در وصف مبلغان دین خدا مى‏فرماید: الذین یبلغون رسالات اللّه و یخشونه و لایخشون احداً الا اللّه و کفى باللّه حسیباً(۵۱). شرط اساسى براى پیروزى در تبلیغ عدم وحشت از هیچکس جز خداست. اگر خشیت از خدا در جان کسى جاى گرفت جایى براى ترس از دیگران و مکر و حیله و تلاش آنان وجود ندارد. کارهاى بزرگى که رسولخدا در طول دوران رسالتش به آن‏ها اقدام کرده کارهایى بود که هیچکس قبل از او به آن اقدام نکرده بود و این نبود جز اینکه خشیت الهى در قلب پیامبر عظیم الشأن اسلام جاى هر ترس و واهمه از غیر خدا را گرفته بود و این قلب پر از خشیت الهى از یک سو و از سوى دیگر پر از امید به لطف و کمک خداوندى موجبات موفقیت او را در انجام وظیفه الهى فراهم کرده بود. یک مبلغ تا برخوردار از این ویژگى نباشد و تا خشیت الهى ملکه نفسانى او نگردیده باشد به دواعى مختلف و در موقعیتهاى گوناگون که قدرتى سلطه جو و یا سنتى غلط او را از انجام وظیفه‏ اش باز مى ‏دارد، در رسیدن به هدفش ناکام خواهد ماند و آنها که در برابر فرمانهاى الهى خواسته ‏هاى این و آن و تمایلات بى رویه گروهها و جمعیتها را در نظر مى ‏گیرند و با توجیهاتى، حق و عدالت را تحت الشعاع آن قرار مى‏ دهند هرگز نتیجه اساسى نخواهند گرفت. در تبلیغ و دعوت به سوى خداوند موقعیتهایى خطرناک پیش مى‏ آید که یک مبلغ با اتکا به قدرت الهى و با امید به لطف و عنایت او باید تصمیم‏هاى قاطعى بگیرد و چنانچه ترس و واهمه او را از امر تصمیم‏گیرى بازدارد قطعاً در انجام وظیفه کوتاهى کرده و به اهداف خود دست نخواهد یافت. از نمونه‏ هاى بارز و ملموس در عصر حاضر، حرکت اعجاب برانگیز امام خمینى(ره) بر علیه تمامى قدرتهایى است که از برقرارى حکومت اسلامى جلوگیرى نمودند ولى امام با شجاعت کامل و با اتکا به قدرت لایزال الهى و ایمان راسخ به هدفش در مقابل تمامى آنان ایستادگى و بسیارى از امورى که در ظاهر ناممکن مى‏ نمود در مقابل چشمان ناباوران عملى ساخت و تصمیمات بزرگ را همیشه پس از خلوت با خداوند و اظهار خشیت به درگاه الهى و اعتماد به استمداد الهى مى‏ گرفت و عمل مى‏ نمود.

پى‏ نوشت:

۱. نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه ۱۹۸.

۲. سوره یوسف، آیه ۱۰۸.

۳. المیزان، ج ۱۱، ص ۲۷۷.

۴. سوره طه، آیه ۳۲.

۵. المیزان، ج ۱۴، ص ۱۴۷.

۶. التبیان، ج ۶، ص ۲۰۵.

۷. سوره انفال، آیه ۲۹.

۸. کنزالعمال، ح ۱۲۲۰ به نقل از میزان الحکمه.

۹. غررالحکم.

۱۰. غررالحکم.

۱۱. کنزالفوائد، ج ۱، ص ۲۷۸.

۱۲. سیره نبوى، مصطفى دلشاد تهرانى، دفتر سوم، ص ۱۴۹.

۱۳. سوره طه، آیه ۲۵.

۱۴. همان، آیه ۲۶.

۱۵. المیزان، ج ۲۰، ص ۳۱۴.

۱۶. هنگامى که آیه الم نشرح نازل شد از پیامبر پرسیدند شرح صدر چیست پیامبر فرمود: نورٌ یقذفه اللّه فى قلب من یشاء فینشرح له صدره و ینفسح، نورى است که خدا در قلب هر کس بخواهد مى‏افکند و در پرتو آن…قلب او وسیع و گشاده مى‏شود.

۱۷. مثنوى معنوى، دفتر ششم، بیت ۲۸۶۳.

۱۸. سوره قلم، آیه ۴.

۱۹. وصف جامعه قبل از بعثت در کلمات امیرالمؤمنین به وضوح آمده، دراین باره رجوع کنید به: نهج البلاغه، خطبه اول و دوم.

۲۰. سوره آل عمران، آیه ۱۵۹.

۲۱. سوره توبه، آیه ۱۲۸.

۲۲. نمونه، ج ۸، ص ۲۰۷ و ۲۰۶.

۲۳. سوره انبیاء، آیه ۱۰۷.

۲۴. سوره شعراء، آیه ۳.

۲۵. سوره انفال، آیه ۲۴.

۲۶. کحل البصر فى سیره سید البشر، ص ۶۷.

۲۷. همان.

۲۸. سوره شعراء، آیه ۲۱۵.

۲۹. کحل البصر فى سیره سید البشر، ص ۵۸.

۳۰. سوره حجر، آیه ۸۸.

۳۱. بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۲۹.

۳۲. کحل البصر فى سیره سیدالبشر، ص ۷۳.

۳۳. بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۱۵.

۳۴. سوره هود، آیه ۱۱۲.

۳۵. سوره شعراء، آیه ۲۱۴.

۳۶. سیره شامى، ج ۱، ص ۴۶۱ به نقل از خاتم النبیین، کمالى دزفولى.

۳۷. همان، ص ۶۰.

۳۸. همان، ج ۳، ص ۸۳.

۳۹. سوره نحل، آیه ۱۲۵.

۴۰. سوره انبیاء، آیه ۲۲.

۴۱. سوره حجرات، آیه ۱۰.

۴۲. سوره شعراء، آیه ۲۱۴.

۴۳. سوره شعراء، ۱۰۹ و ۱۲۷ و ۱۶۴ و ۱۸۰ و هود، ۵۱ و فرقان، ۵۷ و ص ۸۶ با اندکى تفاوت.

۴۴. سوره دهر، آیه ۹.

۴۵. سوره توبه، آیه ۱۲۸.

۴۶. سوره مؤمنون، آیه ۳۲.

۴۷. سوره بقره، آیه ۱۵۱.

۴۸. سوره فصلت، آیه ۶.

۴۹. سوره ابراهیم، آیه ۴.

۵۰. سوره هود، آیه ۲۵.

۵۱. سوره انعام، آیه ۹.

۵۲. سوره احزاب، آیه ۳۹.

بررسی سیره های سوگواری عاشورایی

 اشاره

شکل گیری آیین سوگواری عاشورایی به دوران زندگی پیشوایان معصوم شیعه باز می گردد. این سنت همواره مورد تأیید و تشویق آن بزرگواران قرار می گرفته و به جرأت می توان گفت ائمه معصومین(علیهم السلام) در گسترش فرهنگ سوگواری عاشورایی بیشترین نقش را داشته اند. آن بزرگواران با برپایی مجلس های گوناگون عزاداری، یاد و خاطره شهیدان کربلا را زنده نگاه می داشتند. اما امروزه سیل گسترده ای از آسیب ها و آفت ها به مجالس حسینی هجوم آورده است و سلایق مختلف و قرائت های گوناگون از مکتب سرخ عاشورا سبب بروز مشکلاتی در سوگواری های حسینی شده است. این مقاله تلاش دارد تا با نگاهی به سیره سوگواری معصومین(علیهم السلام) فرصتی را برای بازگشت مجالس حسینی به اصل سوگواری صحیح و راستین ایجاد کند.

سیره پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله)

خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: همانا که در پیروی از رسول خدا، سرمشق و الگوی نیکویی وجود دارد.۱ رفتار پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) برای همه انسان ها بهترین الگوی رفتاری و سرمشق زندگی است به گونه ای که پیروی از رفتار و اسوه سازی از کردار نیکوی ایشان، خود، برنامه ای کامل برای رستگاری بشر خواهد بود.

در سیره عملی رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) نمونه هایی از عزاداری وجود دارد که شیعه و سنی در باره آن اتفاق نظر دارند و هر دو، آن را نقل کرده اند. چه بسا در بسیاری موارد، خود ایشان، برپایی عزاداری را دستور داده یا در آن شرکت داشته است. مثلاً، ایشان در پایان جنگ احد دستور داد برای بزرگداشت شهیدان احد، به ویژه حضرت حمزه(علیه السلام)، مجلس عزاداری برپا کنند. «ابن مسعود» می نویسد: «رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در جنگ احد به شدت بر جنازه حمزه(علیه السلام) گریست، در حالی که مانند آن را از ایشان ندیده بودیم. جنازه او را به سوی قبله گذاشت، سپس با صدای بلند گریه کرد، به قدری که از هوش رفت. سپس فرمود: ای عموی رسول خدا! ای شیر خدا! و ای شیر رسول خدا! ای حمزه! ای عمل کننده به کارهای ثواب! ای حمزه! ای زداینده غم ها و سختی ها از چهره رسول خدا».۲

همانند این مطلب در کتاب های دیگر اهل سنت، مانند «مستدرک حاکم نیشابوری» نیز به چشم می خورد. افزون بر آن، نمونه های دیگری از عزاداری پیامبر(صلی الله علیه وآله) در تاریخ آمده است از جمله: عزاداری پیامبر(صلی الله علیه وآله) در شهادت حضرت جعفربن ابی طالب(علیه السلام)، عزاداری بر فرزند خردسال شان ابراهیم، عزاداری در کنار قبر مادر بزرگوارشان آمنه (علیهاالسلام)، عزاداری در کنار مزار دخترشان که در مدینه از دنیا رفت، عزاداری بر «سعد بن خوله»، و گریستن در مرگ «عثمان بن مظعون» و… که شیعه و سنی این موارد را نقل کرده اند۳٫

همچنین گریه و عزاداری پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) بر ماجراهایی که بعدها رخ داد، نیز نقل شده است. «حافظ بن علی بن بیهقی»، به نقل از امام زین العابدین(علیه السلام) و ایشان نیز از «اسماء بنت عمیس» این گونه نقل می کند:

«من در ولادت حسن و حسین(علیهماالسلام) قابله جده ات، فاطمه(علیهاالسلام) بودم. چون حسین(علیه السلام) به دنیا آمد، رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به من فرمود: ای اسماء! فرزندم را بیاور! من نیز حسین(علیه السلام)را در پارچه سفیدی پیچیدم و نزد آن حضرت آوردم. ایشان در گوش راست او، اذان و در گوش چپش، اقامه گفت و آن را در دامن خود گذاشته و گریست. عرض کردم: پدر و مادرم به فدایت باد! برای چه گریه می کنید؟ فرمود: بر این پسرم می گریم. گفتم: او که هم اکنون به دنیا آمده (و باید شاد باشید). فرمود: ای اسماء! پسرم را گروهی ستمگر خواهند کشت. خدا شفاعتم را به ایشان نرساند. سپس به من فرمود: به فاطمه(علیهاالسلام) چیزی نگویی؛ چون تازه بچه دار شده است.۴»

بدین ترتیب، نخستین مجلس عزاداری بر سالار شهیدان، ساعتی پس از ولادت او برپا شد. در مقتل «ابن جوزی» آمده است:

«پیامبر(صلی الله علیه وآله) برای سفری آماده می شد و امام حسین(علیه السلام) در آن زمان دو سال بیشتر نداشت. حضرت در آغاز حرکت، ناگهان توقف کرد و فرمود: اِنّا للّه وَ انّا اِلَیهِ رَاجِعوُن. آنگاه اشک از چشمان شان سرازیر گردید. اصحاب، دلیل گریه را جویا شدند و ایشان در پاسخ آنان فرمود: هم اکنون جبرئیل بر من نازل شد و مرا از سرزمینی خبر داد که در کنار رود فرات واقع شده و نامش کربلاست و حسین(علیه السلام)، فرزند فاطمه(علیهاالسلام) در آن سرزمین به شهادت می رسد. اصحاب پرسیدند: قاتل او چه کسی است؟ حضرت فرمود: مردی به نام یزید، فرزندم را خواهد کشت. هم اکنون محل دفن فرزندم را می نگرم. آنگاه با حالتی بسیار غمگین از سفر منصرف شد. سپس خطبه ای خواند و پس از پایان خطبه، دست راست خود را بر سر حسن(علیه السلام) و دست چپ خود را بر سر حسین(علیه السلام) گذاشت. بعد دستانش را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود: خدایا! محمد(صلی الله علیه وآله)، بنده و پیامبر توست و این دو، برگزیدگان خانواده من و اصل و ریشه من هستند. این دو را جانشین خود در میان امّتم می گذارم. خدایا! شهادت را برای حسین(علیه السلام)، مبارک گردان و او را سرور شهیدان امتم قرار ده و برای قاتل و خوار کننده اش، هیچ برکتی روا مدار!

چون سخن پیامبر(صلی الله علیه وآله) به این جا رسید، صدای حاضران در مسجد به گریه بلند شد. حضرت فرمود: آیا بر او گریه می کنید و او را یاری نمی دهید؟! سپس از مسجد بیرون رفت. پس از چند لحظه، با چشمان اشک بار به مسجد باز گشت و با چهره ای برافروخته فرمود: ای مردم! من دو گوهر گران بها را در میان شما بر جای می گذارم؛ کتاب خدا و عترتم که با آب حیاتم و ثمره وجودم آمیخته اند. این دو از هم جدا نخواهند شد تا هنگامی که در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند و من درباره اهل بیتم، چیزی جز دوستی آنان از شما نمی خواهم و این چیزی است که پروردگارم به من دستور فرموده است. پس به هوش باشید که در روز قیامت، در کنار حوض کوثر، شما را در حالی که با اهل بیتم، دشمنی ورزیده و بر آنان ستم روا داشته باشید، دیدار نکنم.»۵

گفتنی است گریه و سوگواری بر امام حسین(علیه السلام) در تاریخ پیامبران الهی نیز وجود دارد که از آن میان، به عزاداری حضرت آدم(علیه السلام) می توان اشاره کرد. با این حال، نخستین برپا کننده مجلس عزا برای امام حسین(علیه السلام) در اسلام، حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) است.

سیره ائمه معصومین(علیهم السلام)

الف) سیره امام سجاد(علیه السلام)

ایشان را یکی از «بکائون» عالم نامیده اند؛ زیرا در سجده های طولانی خویش، چنان اشک می ریخت که زمین، تر می شد. البته گریه ایشان تنها به خوف الهی خلاصه نمی شد، بلکه با گذشت بیش از بیست سال از جریان کربلا، ایشان هم چنان از گریستن بر مظلومیت خانواده خویش، به ویژه پدر بزرگوارشان دست بر نمی داشت. آن حضرت با این کار، غم ایام را بر خود هموار می کرد و با خنثی ساختن تبلیغات سوء بنی امیه، جنایات های آنان را به مردم یادآور می شد.

روزی یکی از خدمت گزاران ایشان با دیدن این حالت گفت: «فدایت شوم ای پسر رسول خدا! بیمناکم به دلیل این همه گریه و غصه تلف شوید!» حضرت فرمود: «در پیشگاه خداوند، غم و غصه فراوانی دارم و چیزی را دیده ام که تو ندیده ای! هر گاه جریان شهادت فرزندان فاطمه(علیهاالسلام) را به یاد می آورم، بغض به قدری گلویم را می فشارد که نزدیک است خفه شوم…، پسر رسول خدا (صلی الله علیه وآله) را کشتند، در حالی که تشنه بود… .یعقوب، دوازده پسر داشت و خداوند، یکی از آنان را برای مدتی از پیش چشم او دور کرد، در حالی که می دانست فرزندش زنده است. با این حال آن قدر گریست که چشمانش نابینا شد. من چگونه نگریم در حالی که در یک روز، هفده تن از خانواده ام از پدر و برادر و عمویم را پیش چشمم سر بریدند؟ چگونه اندوه من پایان یابد؟ چرا گریه نکنم، در حالی که پدرم را از آبی که برای همه حیوانات و درندگان آزاد بود، باز داشتند؟!»۶٫

ب) سیره امام باقر(علیه السلام)

امام باقر(علیه السلام) در دوران خفقان اموی، شاعران معاصر خویش را، به طور پنهانی فرا می خوانْد و آنگاه با برپایی مجلس عزاداری، نوحه سرایی آنان را می شنید و به همراه دیگر حاضران می گریست.۷ «کمیت بن زید اسدی» یکی از شاعران است که اشعار جان سوزی در توصیف حادثه کربلا سروده است. امام باقر(علیه السلام) درباره ایشان فرمود: «اگر سرمایه ای داشتیم، در پاداش شعر کمیت به او می بخشیدیم، ولی جزای او همان دعایی است که پیامبر درباره حسّان بن ثابت فرموده است و به دلیل دفاع از اهل بیت همواره از پشتیبانی فرشته روح القدس برخوردار خواهد بود»۸٫ همچنین ایشان در تشویق مردم به برپایی این آیین می فرمود: «در روز عاشورا برای امام حسین(علیه السلام) مجلس عزاداری برپا دارید و همراه با خانواده بر مصایب آن حضرت بگریید و شیون و زاری کنید. همچنین هنگام دیدار، بر آن حضرت بگریید و همدیگر را تعزیت دهید و بگویید: اَعظَمَ اللّهُ اُجورَنَا بِمُصابِنا بِالحُسین(علیه السلام) وَ جَعَلَنا و ایّاکُم مِنَ الطّالبینَ بِثَارِهِ مَعَ وَلِیّهِ الامامَ المَهدی مِن آلِ مُحمَّدٍ(صلی الله علیه وآله).۹ هر کس چنین کند، من پاداش دو هزار حج و عمره و جهاد در رکاب رسول الله (صلی الله علیه وآله) و ائمه(علیهم السلام) را برایش تضمین می کنم»۱۰٫ در واقع، امام باقر(علیه السلام)، عزاداری عاشورایی را به شکل امروزی آن پایه ریزی کردند.

ج) سیره امام صادق(علیه السلام)

عصر امام صادق(علیه السلام) به دلیل انتقال قدرت از بنی امیه به بنی عباس، با کشمکش های سیاسی همراه بود. از این رو، رژیم حاکم تا اندازه ای از فعالیت ها و حرکت های مذهبی غافل ماند. به همین دلیل، این گونه فعالیت ها در جامعه گسترش یافت. حضرت صادق(علیه السلام)، نیز با بهره گیری از این فرصت، به پرورش شاگردانی در زمینه های علمی و نیز گسترش شعایر مذهبی به ویژه عزاداری برای سالار شهیدان پرداخت. دوران امام صادق(علیه السلام) را باید دوره تثبیت فرهنگ عزاداری برای امام حسین(علیه السلام) دانست. ایشان با تفقّد و تشویق شاعران، این مجلس ها را به طور آشکار گسترش داد به گونه ای که همگان در آن شرکت می جستند. در تاریخ آمده است: «ابو هارون، شاعر معاصر امام صادق(علیه السلام) که مردی نابینا بود، روزی نزد امام آمد. حضرت به او فرمود: ای اباهارون! از آن اشعاری که در سوگ جدم، حسین(علیه السلام)سروده ای، بخوان! سپس دستور داد زنان در مجلس حضور یابند و پشت پرده بنشینند و بر مصایب اهل بیت(علیهم السلام) گریه کنند. ابوهارون، قصیده معروف خود را در وصف کربلا و توصیف حال عاشقان زیارت آرامگاه حضرت حسین(علیه السلام) خواند به گونه ای که صدای شیون از جمعیت برخاست. حضرت امام صادق(علیه السلام) به شدت می گریست و شانه هایش تکان می خورد».۱۱

ایشان همواره از یادآوری واقعه کربلا اندوهگین می شد و هر گاه نام حسین(علیه السلام) برده می شد، آن روز خنده از لبان ایشان محو می گردید. «ابوبصیر» می گوید:

«در محضر آن حضرت بودم که یکی از نوادگان امام حسین(علیه السلام) وارد مجلس شد. حضرت او را مورد نوازش قرار داد و بوسید. سپس فرمود: خدا خوار کند کسی را که به شما توهین کرد و انتقام شما را بگیرد! خدا لعنت کند کسانی را که پدران شما را به شهادت رساندند… . همانا پیامبران، صدیقان، شهدا و فرشتگان الهی بر حسین(علیه السلام) بسیار گریستند. آنگاه خود حضرت نیز بسیار گریه کرد و فرمود: ای ابابصیر! هرگاه چشمم به یکی از فرزندان و نسل حسین می افتد به یاد آن چه برای پدرشان و یارانش رخ داده است، حالتی به من دست می دهد که نمی توانم تاب بیاورم…».۱۲

د) سیره امام کاظم و امام رضا(علیهماالسلام)

در دوران امام کاظم(علیه السلام) به دلیل خفقان شدید بنی عباس از رونق مجلس های عزاداری کاسته شد، زیرا عمر پربرکت آن حضرت در زندان های عباسیان گذشت. البته این وضع در زمان حضرت رضا(علیه السلام) اندکی بهبود یافت. دلیل آن نیز توطئه ولی عهدی مأمون بود که امام رضا(علیه السلام) این فرصت را غنیمت شمرد، و این سنت را زنده کرد.

«ابو علی دعبل خزاعی» شاعر توانا و علاقه مند به خاندان عصمت و طهارت(علیهم السلام) در دوران امامت امام رضا(علیه السلام) می زیست. وی در سال ۱۹۸ هجری قمری در مرو به حضرت رسید که با استقبال ایشان روبه رو شد. او می گوید:

«در شهر مرو، مولایم علی بن موسی(علیه السلام) را دیدم که با حالتی محزون میان یاران خود نشسته بود. با دیدن من خوشحال شد و فرمود: خوشا به سعادتت ای دعبل که ما را با دست و زبانت یاری می کنی! سپس مرا احترام کرد، نزد خود نشانید و فرمود: دوست دارم برای من، شعری بخوانی. این روزها، روز حزن و اندوه ماست و روز شادی دشمنانمان. من نیز شعری را که تازه سروده بودم، خواندم و حضرت و خانواده و یاران ایشان به شدت گریستند».۱۳

بزرگان دینی و امام خمینی(ره)

با آغاز غیبت کبرای صاحب العصر(عج)، که رهبری جامعه بر عهده علما و فقهای دین قرار گرفت، این روش به گونه دیگر ادامه یافت. این بزرگان با پیروی از شیوه رفتاری پیشوایان معصوم(علیهم السلام) در گسترش این فرهنگ کوشیده اند. آنان چنان رابطه تنگاتنگی با مجالس روضه داشته اند که همواره خود را مدیون روضه اباعبدالله(علیه السلام) می دانستند. به همین دلیل، به همراه دسته جات عزاداری در کوچه و بازار به راه می افتادند و مانند همه مردم بر سر و سینه می زدند. افزون بر آن، برخی از این بزرگان، مجلس درس و بحث خود را نیز با یاد و خاطره شهیدان کربلا آغاز می کردند یا به پایان می رساندند.

در این میان، حضرت امام خمینی(ره)، از نقش ویژه ای برخوردار است. ایشان هنگام اقامت در کربلا، در روزهای تاسوعا و عاشورا، برای امام حسین(علیه السلام)، مجلس عزاداری برپا می کرد و خود از آغاز تا پایان مجلس، با حاضران همراه بود. همچنین در روزهای عاشورا در حسینیه جماران، مجلس روضه برگزار می کرد و به احترام نام مقدس امام حسین(علیه السلام) بر روی زمین می نشست و با فروتنی تمام، اشک می ریخت. ایشان، به قدری دل باخته نام مقدس امام حسین(علیه السلام) بود که با شنیدن صدای مداح و روضه خوان، صدای هق هق گریه هایش برمی خاست.

امام در غم از دست دادن فرزند بزرگ خود «آیت الله سید مصطفی خمینی» حتی قطره ای اشک نریخت، ولی به محض شنیدن روضه روضه خوان، اشک از دیدگانش سرازیر می گشت.

در بعد از ظهر عاشورای سال ۱۳۴۲، او را در مدرسه فیضیه می بینند، در حالی که به حالت نماز، تحت الحَنَک عمامه خود را باز کرده و قدری گل به جلوی عمامه خویش مالیده بود. مردم و طلاب، بزرگ مرد انقلاب اسلامی را در حالی می دیدند که در پیش مقام قدسی حسین(علیه السلام) رخ بر خاک می ساید۱۴٫

همچنین در احوال «ملا آقای دربندی» . از شاگردان مرحوم انصاری(ره) . می نویسند:

«در اقامه مصیبت حضرت سیدالشهداء(علیه السلام) اهتمامی فراوان داشت و بر آن مواظبت می کرد. در این امر به گونه ای بود که در بالای منبر از شدت گریه، غش کرد و در روزعاشورا لباس های خود را از بدن در می آورد و پارچه ای به خود می بست و خاک بر سر می ریخت. و گِل به بدن می مالید و با همان شکل و صورت بر منبر می رفت و روضه خوانی می کرد».۱۵

حضرت «آیت الله بروجردی(ره)» در شرح حال خود می فرماید:

«دورانی که در بروجرد بودم، یک مدت چشمانم کم نور شده بود و به شدت درد می کرد، تا این که روز عاشورا هنگامی که دسته های عزاداری در شهر به راه افتاده بودند، مقداری گِل از سر یکی از بچه های عزادار دسته . که به علامت عزاداری، گل به سر خود مالیده بود . برداشتم و به چشم خود کشیدم. در نتیجه، چشمانم دید و نور خود را باز یافت و دردش تمام شد».۱۶

به همین دلیل، ایشان تا پایان عمر شریف خود، با وجود سن زیاد، به عینک و یا جراحی چشم نیاز پیدا نکرد. درباره «علامه امینی(ره)» صاحب کتاب الغدیر نیز گفته اند: «او از محبین کامل و عاشق آل محمد(علیهم السلام) بود. می توان گفت کتاب او نیز اثری از آثار این عشق بی کران است. بسیار اتفاق می افتاد که اهل منبر و نوحه خوانان از مشاهده انقلاب حال او به هنگام ذکر مصیبت، منقلب می شدند و چونان خود او، از سرِ درد می گریستند. این حالت هنگامی بیشتر اوج گرفت که گوینده مصیبت به نام بانوی کبری صدیقه زهرا(علیهاالسلام) می رسید. این جا بود که خون در رگ های پیشانی او متراکم شده و گونه هایش برافروخته می گشت و چونان کسی که از ظلمی که بر ناموس او رفته است، در برابرش سخن گویند، از چشمانش همراه اشک بی امان، شعله آتش بیرون می زد»۱۷٫

پی نوشت:

۱. حشر / ۷٫

۲. سیره الحلبیه، ج ۲، ص ۶۰ .

۳. برگرفته از «پاسخ به شبهات عزاداری».

۴. ذخائر العقبی، ص ۱۱۹٫

۵. مقتل ابن الجوزی، ج۱، ص۱۶۴٫

۶. مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۱۸۰٫

۷. مصباح المجتهد، ص۷۱۳٫

۸. همان.

۹. خداوند پاداش ما را در مصیبت حسین(علیه السلام) افزون کند و ما را از خون خواهان او قرار دهد همراه ولّی خدا، امام مهدی (عج) از خاندان پیامبر(صلی الله علیه وآله).

۱۰. کامل الزیارات، جعفر بن محمد قولویه القمی، ص ۱۷۴٫

۱۱. بحارالانوار، ج۴، ص۲۹۱٫

۱۲. همان، ج۴۵، ص۲۰۸٫ کامل الزیارات، ص۸۸٫

۱۳. بحارالانوار، ج۴۵، ص۲۵۷٫

۱۴. آئین ستایشگری، ص۳۱٫

۱۵. همان، ص۲۸٫

۱۶. همان، ص۲۸٫

۱۷. همان، ص۳۱٫

منبع :شمیم یاس – بهمن ۱۳۸۴، شماره ۳۵ –

طبیعت از نگاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله)

اشاره

طبیعت با عناصر گونه گونه، زیبا و دلربایش در نگاه اهالى زمین که هماره چشمى به آسمان و گوشى به نجواى رازناک این عناصر داشته اند مایه آرامش، نشاط، شادمانى و زمینه ساز ترقى، پیشرفت و ثروت بوده است. در این میان، توجه به نگاه عرشى رسول خداصلى الله علیه وآله به این عناصرِ مخلوقِ خداىِ زیبایى آفرین، بى گمان براى ما بسى شیرین، درس آموز و رازگشا خواهد بود.

حیوانات

نخستین «جمعیت حمایت از حقوق حیوانات، در سال ۱۸۲۴ میلادى در انگلستان تأسیس شد. اما اسلام ۱۲۰۰ سال پیش از غربیها، حمایت از انواع حقوق حیوانات را در صدر فرمانهاى خود به مسلمانان قرار داد.

گروههاى حامى حقوق حیوانات، بر اساس مسائل اخلاقى و انسانى دست به این کار ارزشمند زدند؛ اما اسلام، افزون بر اینها، قوانینى حقوقى نیز براى آن تنظیم کرده است که بر اساس آن، کسى که این حقوق را رعایت کند، ثواب (پاداش. و فردى که آن را انجام ندهد، کیفر (جزاى. این جهانى و آن جهانى دارد.

سخن ما یک ادعاست و براى اثبات آن کافى است تا آشنایان به مسائل حقوقى، نگاهى به کتابهاى فقهى اسلامى بیفکنند تا درستى سخن ما را دریابند.

نکته دیگر، «جایگاه ارزشمند حیوانات» در اسلام است. قرآن آن قدر براى آنها ارزش قائل شده که بلندترین و دومین سوره خود را به نام یکى از سودمندترین حیوانات کرده است: بقره [گاو ماده ]. نامگذارى دیگر سوره ها نیز به اسامى: انعام [چارپایان ]، نحل [زنبور عسل ]، نمل [مورچه ]، عنکبوت، عادیات [اسبان دونده ] و فیل، دلیلى دیگر بر این ادعاست.

در قرآن کریم بیست بار از پرندگان سخن به میان آمده است. از حشرات و آبزیان نیز بارها سخن گفته شده است.

در روایات، با بیان ارزشهاى حیوانات توجه مسلمانان به لزوم مهربانى با آنها جلب شده است.

اینک به نمونه هایى توجه فرمایید که در آنها حقوق حیوانات بسى فراتر از قوانین غربى حمایت از حقوق حیوانات مطرح شده است.(۱.

حضرت رسول صلى الله علیه وآله مردم را از به جان هم انداختن جانداران باز مى داشت.(۲.

از نخستین کسانى در جهان بود که «احترام» به حیوانات را مطرح کرد: کسى که چارپایى مى گیرد، باید آن را گرامى دارد.(۳.

مى فرمود: پروردگار نیکى را بر هر چیزى نوشته است، پس هرگاه مى خواهید حیوانى را سر ببُرید، به نیکى سر آن را ببُرّید(۴…. آلت قتاله را تیز کنید تا قربانى راحت کشته شود.(۵.

در فتح مکه، هنگام آمدن از مدینه به مکه، در کنار آبى سگى ماده را دید که عوعو مى کرد و به توله هایش شیر مى داد. به یکى از یارانش دستور داد که در برابر آن سگ بنشیند تا کسى از سپاهیان اسلام متعرض سگ و توله هایش نشود.(۶.

روزى از کنار الاغى گذشت که صورتش را داغ کرده بودند، فرمود: آفریدگار لعنت کند کسى را که این حیوان را داغ کرده است.(۷. همچنین هر کسى را که اعضاى حیوان را بِبُرد، نفرین کرده است.(۸. نهى فرمود که سه نفر بر یک مرکب سوار شوند.(۹.

فرمود: مردى از راهى مى گذشت. تشنه شد. چاهى یافت. وارد آن شد و آب نوشید وقتى بیرون آمد، سگى را دید که [از تشنگى ] له له مى زد و خاک [مرطوب ] را مى خورد. با خویش گفت: او هم مثل من تشنه است! پس دوباره وارد چاه شد. کفشش را از آب پر کرد، آن را به دندان گرفت و از چاه بیرون آمد و سگ را سیراب کرد. خداوند نیز از وى سپاسگزارى کرد. پرسیدند: مگر سیراب کردن چارپایان نیز پاداش دارد؟ فرمود: سیراب کردن هر تشنه اى پاداش دارد.

در روایت دیگر فرمود: سپاسگزارى خدا از آن مرد آن بود که وى را وارد بهشت کرد.(۱۰.

خداوند خجسته و والا، نرمخویى را دوست دارد و به آن کمک مى کند؛ پس هرگاه سوار چارپایان گرسنه شدید،… اگر زمین [محل عبور شما] بى گیاه است، با سرعت از آن بگذرید؛ و اگر سر سبز است، بایستید.(۱۱.

چارپا بر صاحبش [حقوق و] بهره هایى دارد: هنگامى که فرود مى آید، ابتدا او را علف بدهد؛

از آبى مى گذرد، آب را بر او عرضه کند؛ بر صورتش نزند؛ چرا که او هم خدایش را به پاکى یاد مى کند؛ جز در راه خدا، وقتى حیوان متوقف است، بر پشتش ننشیند؛ بیش از توانش بر او بار نکند؛ بیش از قدرتش او را ندوانَد.(۱۲.

پیامبر روزى شتر ماده اى را دید که ایستاده و بر پشتش بار بود. فرمود: صاحبش کجاست؟ خود را براى بازخواست در فردا [ى رستاخیز] مهیا کند.(۱۳.

نهى مى فرمود که عضوى از حیوان را آتش بزنند.(۱۴.

مردمان را از کشتن مورچه، زنبور عسل، شانه به سر و صُرَد(۱۵. باز مى داشت.(۱۶.

پشت چارپایان را جاى نشستن خود [براى گفت وگو] قرار ندهید؛ چه بسیار مرکبى که از سوار خود بهتر و به پروردگار مطیع تر است و ذکر خداوند بیش تر مى گوید.(۱۷.

بارها را در انتهاى کمر و پشت حیوان قرار دهید؛ زیرا دستان حیوان آویزان [لرزان ] است و دو پاى او محکم.(۱۸.

اجازه نمى داد براى کشتن حیوانى، او را به جایى ببندند و سنگبارانش کنند.(۱۹.

اجازه نمى داد براى کشتن حیوان، او را از جاى مرتفعى پرتاب کنند.(۲۰.

کشتن حیوان با چیزى غیر از آهن [مانند سنگ تیز] را اجازه نمى داد.(۲۱.

خوش نمى داشت حیوان شیرده و حامله را بى ضرورت سر بِبُرّند.(۲۲.

دستور داده بود پیش از جان دادن کامل و آرام گرفتن حیوان حلال گوشتى که ذبح شده است، سرش را یکباره قطع نکنند و پوستش را نکنند.(۲۳.

از همین روى است که فقیهان شیعه بى هیچ اختلافى فتوا به وجوب تغذیه حیواناتى داده اند که انسان در اختیار دارد. کرم ابریشم و زنبور عسل نیز در زمره آنها قرار دارد؛ چه آن حیوانات حلال گوشت باشند، و چه حرام گوشت. و چه انسانها از آنها نفعى ببرند و چه نبرند.(۲۴.(۲۵. آرى، غذا دادن به حیواناتى که در اختیار ماست، واجب است.

اسب

خیر، تا روز رستاخیز در پیشانى اسب است.(۲۶. مى فرمود:

کسى که جو را براى اسبش پاکیزه سازد و سپس آن را به حیوان بخوراند، پروردگار براى هر دانه جو، پاداشى براى او مى نویسد.(۲۷. یال اسب را نچینید؛ زیرا اسب با یال خود گرم مى شود.(۲۸. خداوند لعنت کند کسى را که یال اسب را بکند یا بچیند.(۲۹.

چلچله

درباره چلچله نیک اندیشى کنید؛ چرا که او مأنوس ترین پرنده به انسان است.(۳۰. از آشیانه سازى چلچله در خانه هایتان جلوگیرى نکنید.(۳۱.

خروس

حضرت در خانه اش خروس سپیدى نگه مى داشت.(۳۲. مى فرمود:

به خروس دشنام مدهید که بیدارگر نماز [صبح ] است.(۳۳. به جنگ انداختن خروس ها را حرام شمرد.(۳۴.

سگ

مى فرمود: [شب معراج ] وارد بهشت شدم، صاحب سگى را دیدم که حیوان را سیراب کرده بود.(۳۵. زن بدکاره اى را بخشیدند؛ زیرا از کنار سگى گذشت که کنار چاه آب [کم عمقى ] از تشنگى له له مى زد. سگ، در آستانه مردن بود. زن کفش را درآورد و آن را به روسرى اش بست و با آن آب از چاه برآورد [و به سگ داد] و به خاطر همین بخشیده شد.(۳۶. هرگز عضوهاى جاندارى را نبُرید؛ گرچه آن حیوان سگى درنده باشد.(۳۷.

شتر

شتر مایه ارجمندى صاحبان خویش است.(۳۸. مردى در حضور ایشان شتر ماده اى را دوشید. پیامبر به او فرمود: مقدارى شیر [در پستان شتر براى فرزندش ]بگذار.(۳۹.

کبوتر

هماره از دیدن کبوتر سرخ، لذت مى بُرد.(۴۰. در خانه اش جفتى کبوتر قرمز بود.(۴۱. نگه داشتن کبوتر و گرامى داشتن آن را مستحب شمرد.(۴۲. مردى به نزد او آمد و از تنهایى شکایت کرد. حضرت فرمان داد براى خودش جفتى کبوتر تهیه کند.(۴۳.

گاو

پس از گوسفنددارى، گاودارى را بهترین ثروت اعلام کرد.(۴۴. نگهدارى گاو را در منزل مستحب(۴۵. و برکت(۴۶. شمرد.

گربه

[در شب معراج ] صاحب گربه اى را در دوزخ دیدم، که گوشت هاى پس و پیش او را مى کندند. او زنى بود که گربه اى را جایى بسته بود، نه به او غذایى مى داد و نه رهایش مى کرد تا گربه براى سیر کردن شکمش از حشرات و دیگر خزندگان زمین بهره گیرد.(۴۷. مى فرمود: گربه را گرامى بدارید! او از جانورانى است که دور و بر شما پرسه مى زند(۴۸. [و چشم امید به شما دارد].

امام على علیه السلام نقل کرده است: هنگامى که پیامبر مشغول وضو گرفتن بود، گربه اى خانگى به او پناه آورد. حضرت دریافت او تشنه است. کاسه [ى آب وضو] را کج کرد و گربه از آن نوشید. از باقى مانده آب، وضو گرفت.(۴۹.

گنجشک

کسى که بیهوده گنجشکى را بکشد، [این پرنده ] روز قیامت جیغ کشان نزد آفریدگار خواهد آمد و مى گوید: خداوندگارا! این فرد مرا بیهوده کشت، از کشتن من سودى هم نبرد و زنده ام نگذاشت تا از حشرات زمین تغذیه کنم(۵۰. [پس او را کیفر ده ].

گوسفند

بر شما باد به گوسفند [دارى ] و کشاورزى.(۵۱. پس از کشاورزى، بهترین ثروت را گوسفنددارى اعلام کرد.(۵۲. بهترین ثروت را گوسفند [دارى ] شمرد. مى فرمود: گوسفند، روغنش گذران زندگى و پشمش جامه است.(۵۳. یک گوسفند یک برکت، دو گوسفند دو برکت و سه گوسفند سود است.(۵۴. نگهدارى گوسفند شیرده در خانه و گرامى داشتن آن را مستحب شمرد.(۵۵.

نگهدارى گوسفند در خانه، هفتاد درِ بینوایى را مى بندد.(۵۶. مى فرمود: آب بینى گوسفندان را از صورتشان پاک کنید.(۵۷. آغل آنها را پاکیزه نمایید.(۵۸.

روزى مردى را دید که گوسفندى را خوابانده بود و کاردش را تیز مى کرد بدو فرمود: مى خواهى او را دو بار بکشى؟ چرا پیش از خواباندنش کارد را تیز نکرده اى؟(۵۹.

مرغ

روزى از جایى مى گذشت. دید گروهى مرغى را جایى بسته اند و از هر سو به سمتش تیر [یا سنگ ] پرتاب مى کنند. پرسید: آنها کى اند؟ خدایشان لعنت کند.

نگهدارى مرغ را مستحب دانست.(۶۰. مى فرمود: حیوانات اهلى زیادى را در خانه نگهدارید؛ زیرا شیاطین کارى به کار کودکانتان نخواهند داشت.(۶۱. و این گونه نقش سرگرمیهاى مفید را در پُر کردن اوقات فراغت فرزندان یادآورى مى کرد.

مرغ در خانه، باعث برکت است.(۶۲.

درختکارى و باغدارى

آب پاشى به ریشه هاى درخت هنگام کاشتن و پیش از ریختن خاک را مستحب برشمرد.(۶۳. اگر قیامت دارد برپا مى شود و در دست یکى از شما نهالى هست، اگر فرصت آن را دارد، باید آن را بکارد.(۶۴.

ابى سعید خدرى از ایشان نقل کرده است: کسى که درخت طلحه(۶۵. یا سدرى را آب دهد، گویا دین باور تشنه اى را سیراب کرده است.(۶۶. هیچ مسلمانى درختى نمى کارد که انسان، چارپا یا پرنده اى از [میوه هاى ] آن بخورد، جز آن که برایش در روز رستاخیز صدقه محسوب مى شود.

درختان استوار و بلند خرما که در گِل مى رویند و درختانى که در بیابانهاى خشک و تفتیده میوه مى دهند، بهترین ثروت اند.(۶۷. بهترین دارایى، ردیفهاى طولانى، زیبا و منظم خرما و درختان میوه دار است.(۶۸. پس از کشاورزى و دامدارى، نخلدارى را بهترین ثروت اعلام کرد و فرمود: نخل خوب چیزى است. [هرگاه ] کسى که آن را بفروشد، پولش به سان مشتى خاکستر بر قله اى رفیع در روزى طوفانى است؛ مگر آن که نخلى دیگر بکارد یا بخرد.(۶۹. حضرت هسته خرما را مرطوب مى کرد و مى کاشت.(۷۰.

گُل

برترین رستنیها را گل سرخ و بنفشه مى دانست.(۷۱. مى فرمود:

عطر حورالعین بوى آسَه(۷۲. است و فرشتگان بوى گل سرخ مى دهند.(۷۳. مى فرمود: کسى که مى خواهد بوى خوش مرا استشمام کند، گل سرخ را ببوید.(۷۴. مى فرمود: هرگاه به یکى از شما گلى دادند، پس آن را ببوید و بر چشمانش گذارد، که آن از بهشت است.(۷۵. و هرگاه به شما گلى [هدیه ] دادند، آن را رد نکنید.(۷۶.

امام على علیه السلام مى فرماید: رسول گرامى با دو دستش به من گل سرخ هدیه داد، چون آن را به بینى ام نزدیک کردم، حضرت فرمود: آگاه باش که گل سرخ، بعد از «آسَه»، سرور گلهاى بهشتى است.(۷۷. بر شما باد به «مرزنگوش». آن را ببویید که براى [بهبود] گرفتگى بینى خوب است.(۷۸.

میراث بازمانده

پس از چشم فرو بستن از جهان، این بود میراث مردى که هزاران سکه طلا را میان بینوایان تقسیم کرده بود:

دو قطعه پارچه، از نوع «بُرد»؛ دو جامه؛ دو پیراهن بلند؛ یک پیراهن [کوتاه ]؛ یک بالا پوش یمنى؛ دو عدد خیمه؛ یک حوله؛ یک عباى سپید؛ یک چادر شب؛ مسواک؛ قیچى؛ سرمه دان؛ آینه؛ سه قَدَح؛(۷۹. یک کاسه؛ تغار سنگى؛ کوزه آب؛ کاسه بزرگ براى میهمانان؛ عصاى یک مترى؛ بیل، پیمانه، و پلاسى براى تقسیم زکات فطره.

وقتى از جهان رفت، زرهش به خاطر سى صاع جو – که به خاطر خانواده اش قرض کرده بود – در گرو یک یهودى بود.(۸۰.

سوگ سرود

امام على علیه السلام: پدر و مادرم فداى تو باد؛ اى فرستاده خدا!

اگر به شکیبایى امر نمى کردى، و از بى تابى نهى نمى فرمودى، آن قدر اشک مى ریختم تا اشکهایم تمام شود؛ و این درد جانکاه همیشه در من مى ماند و اندوهم جاودانه مى شد؛ که همه اینها در مصیبت تو ناچیز است!(۸۱.

همانا شکیبایى نیکوست جز در غم از دست دادنت؛ و بى تابى ناپسند است جز در اندوه مرگِ تو؛ مصیبت تو بزرگ، و مصیبتهاى پیش از تو و پس از تو [در برابر فقدانت ]ناچیزند.(۸۲.

پى نوشت:

۱. عبداللطیف عاشور در کتاب موسوعه الطیر و الحیوان فى الحدیث النبوى، ۶۸۰ حدیث را درباره پرندگان و جانداران فقط از زبان پیامبر گرامى اسلام [نه سیزده معصوم دیگر] آورده است.

۲. اصول کافى، ج ۶، ص ۵۵۳ ؛ سنن ابى داود، ج ۱، ص ۵۵۷ ؛ محاسن، ج ۲، ص ۶۲۸ ؛ مستطرفات السرائر، ص ۵۶۳٫

۳. دعائم الاسلام، ج ۲، ص ۱۵۸ ؛ قرب الاسناد، ص ۷۰ ؛ مجمع الزوائد، ج ۵، ص ۱۶۴٫

۴. سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۰۵۸ ؛ سنن نسائى، ج ۷، ص ۲۲۹ ؛ شرح المسلم (نووى.، ج ۱۳، ص ۱۰۶ ؛ المصنف، ج ۴، ص ۴۹۲٫

۵. بحارالانوار، ج ۶۲، ص ۳۱۵ ؛ دعائم الاسلام، ج ۲، ص ۱۷۴ ؛ سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۰۵۸ ؛ سنن ابى داود، ج ۱، ص ۶۴۳ ؛ سنن ترمذى، ج ۲، ص ۴۳۱ ؛ سنن نسائى، ج ۷، ص ۲۲۷ ؛ صحیح مسلم، ج ۶، ص ۷۲ ؛ مسند احمد، ج ۴، ص ۱۲۳٫

۶. کنزالعمال، ج ۱۳، ص ۴۲۹ ؛ مسند احمد، ج ۴، ص ۳۵٫

۷. تحفه الاحوذى، ج ۵، ص ۳۰۰ ؛ سنن ابى داود، ج ۱، ص ۵۷۸ ؛ صحیح مسلم، ج ۶، ص ۱۶۳ ؛ فتح البارى، ج ۹، ص ۵۵۱ ؛ مسند احمد، ج ۳، ص ۲۹۷ ؛ المصنف، ج ۴، ص ۴۵۸٫

۸. بحارالانوار، ج ۶۱، ص ۲۸۲ ؛ سنن دارمى، ج ۲، ص ۸۳ ؛ سنن نسائى، ج ۷، ص ۲۳۸ ؛ صحیح ابن حبّان، ج ۱۲، ص ۴۳۴ ؛ صحیح بخارى، ج ۶، ص ۲۲۸ ؛ فتح البارى، ج ۹، ص ۵۲۹٫

۹. خصال، ص ۹۹ ؛ علل الشرایع، ج ۲، ص ۵۸۳ ؛ محاسن، ج ۲، ص ۶۲۷٫

۱۰. صحیح بخارى، ج ۳، ص ۷۷ ؛ صحیح مسلم، ج ۷، ص ۴۴٫

۱۱. بحارالانوار، ج ۶۱، ص ۲۱۳ ؛ مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۵۵۷ ؛ من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص ۲۹۰٫

۱۲. مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۵۵۸٫

۱۳. همان.

۱۴. بحارالانوار، ج ۳۰، ص ۵۱۵ ؛ مکارم الاخلاق، ج ۲، ص ۳۰۷ ؛ من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۵٫

۱۵. صُرَد، پرنده اى است بزرگ تر از گنجشک با شکمى سفید و پشتى سبز و سر و منقارى بزرگ که معمولاً حشرات و گنجشک را شکار مى کند.

۱۶. بحارالانوار، ج ۶۱، ص ۲۹۱٫

۱۷. بحارالانوار، ج ۶۱، ص ۲۱۰ ؛ دعائم الاسلام، ج ۱، ص ۳۴۷ ؛ مسند احمد، ج ۳، ص ۴۴۱ ؛ المصنف، ج ۶، ص ۱۶۶ ؛ نوادر، ص ۱۲۱٫

۱۸. بحارالانوار، ج ۲، ص ۲۹۲ ؛ بحارالانوار، ج ۶۱، ص ۲۱۵٫

۱۹. دعائم الاسلام، ج ۲، ص ۱۷۵ ؛ بحارالانوار، ج ۶۲، ص ۳۲۸ ؛ سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۰۶۳ ؛ شرح مسلم (نووى.، ج ۱۳، ص ۱۰۷ ؛ مسندأبى داود، ص ۲۷۵ ؛ المصنف، ج ۴، ص ۴۵۳ ؛ موارد الضمان، ص ۲۶۳ ؛ اسباب ورود الحدیث، ص ۶۵٫

۲۰. جامع الصغیر، ج ۲، ص ۶۸۷ ؛ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۵۲ ؛ خصال، ص ۱۳۷ ؛ سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۰۶۴ ؛ صحیح ابن خزیمه، ج ۴، ص ۱۴۶ ؛ صحیح مسلم، ج ۶، ص ۷۳ ؛ الفائق فى غریب الحدیث، ج ۲، ص ۲۲۸ ؛ کنزالعمّال، ج ۱۳، ص ۳۶۳ ؛ مسند أبى یعلى، ج ۴، ص ۱۶۳ ؛ معجم الکبیر، ج ۱۲، ص ۳۷ ؛ اللمع فى اسباب ورود الحدیث، ۶۵٫

۲۱. بحارالانوار، ج ۶۲، ص ۳۲۹ ؛ دعائم الاسلام، ج ۲، ص ۱۷۶٫

۲۲. الاحاد و المثانى، ج ۴، ص ۹۹ ؛ بحارالانوار، ج ۶۲، ص ۳۱۶ ؛ سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۰۵۸ ؛ سنن ابى داود، ج ۱، ص ۶۴۳ ؛ سنن ترمذى، ج ۲، ص ۴۳۱ ؛ سنن نسائى، ج ۷، ص ۲۲۷ ؛ شرح مسلم (نووى.، ج ۱۳، ص ۱۰۷ ؛ صحیح ابن حبّان، ج ۱۳، ص ۱۹۹ ؛ مسند ابن جعد، ص ۱۹۲ ؛ مسند احمد، ج ۴، ص ۱۲۳ ؛ المنتقى من السنن المسنده، ص ۲۲۶ ؛ المصنف، ج ۴، ص ۴۹۲٫

۲۳. دعائم الاسلام، ج ۲، ص ۱۷۷٫

۲۴. خوانندگان فرزانه براى آشنایى با قطره اى از دریاى معارف دینى درباره حقوق حیوانات، مى توانند بنگرند به مقاله «حقوق حیوان از دیدگاه صاحب جواهر»، در فصلنامه فرهنگ جهاد، شماره ۳۰، ص ۱۰۲ – ۱۱۰٫

۲۵. فصلنامه فرهنگ جهاد، شماره ۳۰، ص ۱۰۵٫

۲۶. اصول کافى، ج ۵، ص ۴۸ ؛ دعائم الاسلام، ج ۱، ص ۳۴۵ ؛ محاسن، ج ۲، ص ۶۳۱ ؛ من لا یحضره الفقیه، ج ۲، ص ۲۸۳٫

۲۷. بحارالانوار، ج ۶۱، ص ۱۷۷ ؛ مسند احمد، ج ۴، ص ۱۰۳ ؛ مسند الشامیین، ج ۱، ص ۳۱۵٫

۲۸. بحارالانوار، ج ۶۱، ص ۱۷۳ ؛ مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۴۵۰٫

۲۹. بحارالانوار، ج ۶۱، ص ۱۷۴ ؛ نوادر، ص ۱۷۴٫

۳۰. سنن ابى داود، ج ۲، ص ۲۱۴ ؛ سنن کبرى، ج ۷، ص ۲۸۱٫

۳۱. مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۲۸۰٫

۳۲. بغیه الحارث، ص ۲۶۸ ؛ سنن النبى، ص ۱۸۸ ؛ فیض القدیر، ج ۳، ص ۷۴۰ ؛ مکارم، ج ۱، ص ۲۸۲٫

۳۳. بحارالانوار، ج ۶۲، ص ۳ ؛ عون المعبود، ج ۱۴، ص ۵ ؛ المعجم الکبیر (طبرانى.، ج ۵، ص ۲۴۰ ؛ من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۵٫

۳۴. بحارالانوار، ج ۶۲، ص ۱۰٫

۳۵. بحارالانوار، ج ۸، ص ۳۱۷؛ دعائم الاسلام، ج ۲، ص ۴۶۸؛ صحیح ابن خزیمه، ج ۲، ص ۳۲۳؛ نوادر، ص ۱۵۹٫

۳۶. جامع الصغیر، ج ۲، ص ۲۰۱ ؛ صحیح بخارى، ج ۴، ص ۱۰۰ ؛ مسند احمد، ج ۲، ص ۵۱۰٫

۳۷. ارواء الغلیل، ج ۶، ص ۷۴ ؛ اختصاص، ص ۱۵۰ ؛ ذخائر العقبى، ص ۱۱۶ ؛ بحارالانوار، ج ۴۲، ص ۲۴۶ ؛ روضه الواعظین، ص ۱۳۷ ؛ شرح اصول کافى، ج ۶، ص ۱۵۰ ؛ مجمع الزوائد، ج ۶، ص ۲۴۹ ؛ معجم الکبیر، ج ۶، ص ۱۰۰٫

۳۸. اصول کافى، ج ۵، ص ۴۸ ؛ دعائم الاسلام، ج ۱، ص ۳۴۵ ؛ محاسن، ج ۲، ص ۶۳۱ ؛ من لا یحضر الفقیه، ج ۲، ص ۲۸۳٫

۳۹. الاحاد و المثانى، ج ۲، ص ۲۹۸ ؛ بحارالانوار، ج ۶۱، ص ۱۴۹ ؛ جامع الصغیر، ج ۱، ص ۲۴۸ ؛ سنن دارمى، ج ۲، ص ۸۸ ؛ صحیح ابن حبّان، ج ۱۲، ص ۹۰ ؛ کنزالعمال، ج ۱۵، ص ۴۱۹ ؛ المعجم الاوسط، ج ۴، ص ۱۱۲ ؛ معانى الاخبار، ص ۲۸۴ ؛ موارد الضمان، ص ۴۹۰٫

۴۰. بحارالانوار، ج ۶۲، ص ۲۶ ؛ معجم الکبیر، ج ۲۲، ص ۳۴۰ ؛ مجمع الزوائد، ج ۴، ص ۶۷٫

۴۱. السیره النبویه (بدرى.، ص ۳۷۳٫

۴۲. اصول کافى، ج ۶، ص ۵۴۶ ؛ مجمع الزوائد، ج ۱۰، ص ۱۲۸ ؛ من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۳۴۹ ؛ مسند الشامیین، ج ۱، ص ۲۳۹٫

۴۳. همانها.

۴۴. بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۶۴٫

۴۵. اصول کافى، ج ۶، ص ۵۴۵ ؛ بحارالانوار، ج ۶۱، ص ۱۳۰ ؛ محاسن، ج ۲، ص ۶۴۱٫

۴۶. همانها.

۴۷. بحارالانوار، ج ۸، ص ۳۱۷ ؛ دعائم الاسلام، ج ۲، ص ۴۶۸ ؛ صحیح ابن خزیمه، ج ۲، ص ۳۲۳ ؛ نوادر، ص ۱۵۹٫

۴۸. عوالى اللئالى، ج ۴، ص ۶ ؛ مستدرک الوسائل، ج ۸، ص ۳۰۳٫

۴۹. بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۹۳ ؛ مستدرک الوسائل، ج ۷، ص ۱۹۱٫

۵۰. بحارالانوار، ج ۶۱، ص ۴٫

۵۱. بحارالانوار، ج ۶۱، ص ۱۲۰ ؛ خصال، ص ۴۵ ؛ محاسن، ج ۲، ص ۶۴۳٫

۵۲. بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۶۴٫

۵۳. مستدرک الوسائل، ج ۸، ص ۲۸۱ ؛ نزهه الناظرص ۳۴٫

۵۴. مستدرک الوسائل، ج ۸، ص ۲۸۲٫

۵۵. اصول کافى، ج ۶، ص ۵۴۵ ؛ بحارالانوار، ج ۶۱، ص ۱۳۰ ؛ محاسن، ج ۲، ص ۶۴۱٫

۵۶. مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۲۸۰٫

۵۷. بحارالانوار، ج ۶۱، ص ۱۵۰ ؛ کنز العمال، ج ۷، ص ۳۴۰ ؛ محاسن، ج ۲، ص ۶۴۲٫

۵۸. بحارالانوار، ج ۶۱، ص ۱۵۰ ؛ محاسن، ج ۲، ص ۶۴۱ ؛ وسائل الشیعه (چ آل البیت.، ج ۱۱، ص ۵۱۳٫

۵۹. کنزالعمال، ج ۶، ص ۲۶۲ ؛ نصب الرایه، ج ۶، ص ۴۶٫

۶۰. بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۱۲۴ ؛ سنن النبى، ص ۱۸۸٫

۶۱. بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۷۴٫

۶۲. کشف الخفاء، ج ۲، ص ۱۶ ؛ کنزالعمال، ج ۱۲، ص ۳۲۷٫

۶۳. وسائل الشیعه (چ اسلامیه.، ج ۱۳، ص ۱۹۲٫

۶۴. جامع الصغیر، ج ۱، ص ۴۰۹ ؛ کنزالعمال، ج ۳، ص ۸۹۲ ؛ منتخب مسند عبد بن حمید، ص ۳۶۶٫

۶۵. درخت بلندِ سایه دار. برخى آن را درخت موز یا خار مغیلان ترجمه کرده اند.

۶۶. بحارالانوار، ج ۹، ص ۲۱۲ ؛ وسائل الشیعه (چ اسلامیه.، ج ۱۲، ص ۲۵٫

۶۷. طبیعت و کشاورزى از دیدگاه اسلام، ص ۱۱۶٫

۶۸. بحارالانوار، ج ۵، ص ۱۸۵ ؛ مسند احمد، ج ۳، ص ۴۶۸ ؛ معانى الاخبار، ص ۲۹۲٫

۶۹. بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۶۴٫

۷۰. اصول کافى، ج ۵، ص ۷۴ ؛ بحارالانوار، ج ۱۷، ص ۳۸۸ ؛ حلیه الابرار، ج ۱، ص ۳۲۹٫

۷۱. مستدرک الوسائل، ج ۱، ص ۴۳۴٫

۷۲. آسه، گیاهى همیشه سبز با میوه گرد و سفید و سیاه و برگهاى خوشبو.

۷۳. همان.

۷۴. بحارالانوار، ج ۷۶، ص ۱۴۷ ؛ کشف الخفاء، ج ۱، ص ۲۵۹٫

۷۵. اصول کافى، ج ۶، ص ۵۲۴٫

۷۶. همان.

۷۷. وسائل الشیعه (چ اسلامیه.، ج ۱، ص ۴۶۱٫

۷۸. بحارالانوار، ج ۵۹، ص ۲۹۹ ؛ جامع الصغیر، ج ۲، ص ۱۷۱ ؛ مکارم الاخلاق، ج ۱، ص ۱۰۷٫

۷۹. کاسه، پیمانه، جام.

۸۰. بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۱۴۴ ؛ قرب الاسناد، ص ۹۱ ؛ مجمع الزوائد، ج ۳، ص ۱۲۳ ؛ معجم الکبیر، ج ۱۱، ص ۲۱۵ ؛ مسند احمد، ج ۱، ص ۳۰۰ ؛ المصنف، ج ۵، ص ۱۰٫

۸۱. نهج البلاغه، خطبه ۲۳۵٫

۸۲. نهج البلاغه، حکمت ۲۹۲٫

منبع: فصلنامه فرهنگ جهاد ، شماره۴۰

 حسین سیّدى

 

آداب لباس پوشیدن در سنت نبوی

 

اشاره:

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله هر نوع لباسى که دسترسى داشت میپوشید از روپوش‏و عبا و پیراهن و جبّه و امثال آن. و از لباس سبز خوشش میآمد، و بیشتر لباسهایش‏ سفید بود، و میفرمود: زندگان خود را سفید بپوشانید و مردگانتان را در آن کفن‏کنید. آن حضرت چه در جنگ و چه در غیر جنگ لباس لایه‏دار میپوشید. و قباییاز سندس (۱)داشت که چون به تن میکرد رنگ سبز آن بر سپیدى روى حضرتش غلبه‏داشت و روى هم رفته زیبا جلوه مینمود.

بلندى لباسهاى آن حضرت تا بالاى قوزک پاها بود، و روپوشى که به تن‏میکرد از آن کوتاه‏تر بود و تا نصف ساق پا میرسید. همیشه میان کمر را میبست وبسا در حال نماز و غیر نماز آن را میگشود. آن حضرت روپوشى داشت که بازعفران رنگ شده بود و بسا که با همان یک پوشش با مردم نماز جماعت‏ میگزاشت. و گاهى تنها یک عبا به تن داشت.

و نیز عباى کهنه وصله‏دارى داشت که آن را میپوشید و میفرمود: من بنده‏ام‏و لباس بندگان میپوشم. و دو جامه داشت مخصوص روزهاى جمعه، غیر ازلباسهاى دیگرى که در غیر جمعه میپوشید . و بسا که فقط یک روپوش بدون‏لباسهاى دیگر به تن میکرد، و دو طرف آن را میان دو شانه خود گره میزد و باهمان لباس با مردم بر جنازه‏ها نماز میخواند. و بسا همان روپوش را به خودمیپیچید و آن را از چپ و راست بر دوش میافکند و با آن در خانه خود نمازمیخواند و این لباسى بود که در همان روز در آن مجامعت کرده بود. گاهى در همان‏ازار نماز شب میخواند، یک طرف پارچه را به روى خود و طرف دیگرش را به‏روى بعضى از زنان خود میانداخت و به این ترتیب در آن نماز میخواند.

آن حضرت عباى سیاه رنگى داشت که به کسى بخشید. امّ سلمه گفت: پدر ومادرم فدایت!آن عباى سیاه چه شد؟فرمود: آن را[به برهنه‏ای]پوشاندم. امّ سلمه‏گفت: هرگز چیزى زیباتر از سفیدى شما بر سیاهى آن عبا ندیدم.

انس گوید: بسا آن حضرت در قطیفه‏اى که دو طرف آن را[پشت گردن‏]گره‏زده بود با ما نماز ظهر میخواند.

و آن حضرت انگشتر به دست میکرد. . . و با همان انگشتر نامه‏ها را مهرمیکرد، و میفرمود : مهر کردن نامه‏ها بهتر از ایجاد شک و تهمت است.

آن حضرت شب کلاه به سر میگذاشت، گاه زیر عمامه و گاه بدون عمامه. وگاهى آن را از سر بر میداشت و جلوى خود به عنوان حریم نماز مینهاد و به سویآن نماز میخواند. و بسا عمامه نداشت و شال را بر سر و پیشانى میبست. عمامه‏ایداشت به نام سحاب و آن را به على علیه السّلام بخشید. بسا بود که على علیه السّلام با آن عمامه‏میآمد و پیامبر صلّى اللّه علیه و آله میفرمود: على در سحاب نزد شما آمد.

همیشه لباس را از طرف راست میپوشید و چنین میخواند: الحمد للّه الّذی کسانى ما اوارى به عورتى، و اتجمّل به فى النّاس«سپاس و ستایش خدایى را که‏بر من جامه‏اى پوشانید که با آن شرمگاهم را بپوشانم و آراسته در میان مردم ظاهرشوم. »و چون لباس را در میآورد از سمت چپ بیرون میآورد.

چون لباس نو میپوشید، لباسهاى کهنه را به فقیر میداد و میفرمود: هیچ‏مسلمانى نیست که لباس کهنه خود را فقط براى رضاى خدا به فقیرى بپوشاند مگرآنکه در پناه و خیر خداوند خواهد بود تا زمانى که آن لباس بر تن فقیر است، خواه‏بخشنده لباس زنده باشد یا مرده .

تشکى از پوست داشت که با لیف خرما پر شده بود و طول آن حدود دوذراع و عرض آن حدود یک ذراع و یک وجب بود. و نیز عبایى داشت که هر جامیرفت آن را دو تا کرده به زیر آن حضرت میانداختند. و نیز روى حصیر بدون‏آنکه چیز دیگرى زیر خود بیندازد میخوابید.

از اخلاق آن جناب این بود که چهارپایان و اسلحه و اثاث خود را نامگذاریمینمود. نام پرچمش عقاب، و نام شمشیرش که با آن در جنگها حاضر میشدذوالفقار، و نام شمشیرهاى دیگرش مخذم، رسوب و قضیب بود.

قبضه شمشیرش به نقره آراسته بود، و کمربندى که میبست از چرم بود و سه‏حلقه نقره در آن بود. کمانش کتوم، و جعبه تیرش کافور نام داشت. نام شترآن حضرت قصوى بود که به آن عضباء میگفتند. و نام استرش دلدل، و درازگوشش‏ یعفور، و گوسفندى که از شیر آن میآشامید عینه بود.

آن حضرت سبویى از سفال داشت که با آب آن وضو میگرفت و از آن‏مینوشید، و مردم کودکان خردسال خود را که خوب و بد را میفهمیدندمیفرستادند و آنان داخل منزل آن حضرت میشدند بدون آنکه کسى مانع آنهاشود، آن‏گاه اگر در آن سبو آبى مییافتند میآشامیدند و براى تبرّک بر صورت وبدن خود میمالیدند.

روایت شده که عمامه آن حضرت به اندازه‏اى بود که سه دور یا پنج‏دور به سرش میپیچید .

روایت است که آن حضرت عمامه سیاهى داشت که به سر میبست ودر آن نماز میخواند.

على علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شب کلاه‏هاى راه راه به سر مینهاد. . . وزرهى داشت به نام ذات الفضول که داراى سه حلقه از نقره بود، یکى در جلو و دو تادر پشت. . .

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شمله و نمره (۲)به خود میپیچید، اما نمره از آن جهت‏که خطوط سیاه آن بر سفیدى ساقها و قدمهاى نمایان آن حضرت قرار میگرفت براندام او زیبا مینمود.

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در یک لباس گشاد نماز میخواند.

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله دو برد (جامه راه راه) (عباى پشمى سیاه) داشت که فقطدر حال نماز میپوشید، و امتش را به نظافت ترغیب مینمود و به آن دستور میداد.

امیر مؤمنان علیه السّلام فرمود: لباس پنبه بپوشید که لباس رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از پنبه‏بود و لباس ما اهل بیت نیز از پنبه است.

على علیه السّلام فرمود: لباس پنبه بپوشید که آن لباس رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بود. وآن حضرت لباس مویین و پشمین نمیپوشید مگر آنکه علت و ضرورتى پیدامیشد (۳).

آن حضرت کمربندى داشت از چرم دباغى شده که در سر آن قلاّب‏ داشت و طرف دیگرش از نقره بود. و همچنین سه حلقه نقره‏اى در آن بود. و نیزآن حضرت قدحى داشت که به سه قطعه از نقره بند زده شده بود.

على علیه السّلام فرمود: ته غلاف و قبضه شمشیر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از نقره بود وما بین آن دو نیز با حلقه‏هایى از نقره مزیّن بود.

امام باقر علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله عصایى داشت که در ته آن آهن‏نوک تیزى بود و بر آن تکیه میکرد و روزهاى عید فطر و عید قربان آن را با خودمیبرد و در نماز جلوى خود میگذاشت.

امام صادق علیه السّلام فرمود: انگشتر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از نقره بود .

امام صادق علیه السّلام فرمود: نگین انگشتر باید گرد باشد و انگشتررسول خدا صلّى اللّه علیه و آله نیز همین گونه بود.

امام صادق علیه السّلام فرمود: نقش نگین انگشتر رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله«محمّدرسول اللّه»بود.

امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله دو انگشتر داشت که بر یکى«لا اله الاّ اللّه، محمّد رسول اللّه»و بر دیگرى«صدق اللّه»نقش شده بود.

حضرت رضا علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله، امیر مؤمنان، امام حسن، امام‏حسین و سایر امامان علیهم السّلام انگشتر به دست راست میکردند.

مؤلّف: کلینى در کافى انگشتر به دست راست کردن رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و نیز نقش‏خاتم آن حضرت را با اندک اختلافى نقل کرده و شیخ صدوق در کتابهاى خود ودیگران نیز همان‏ها را نقل کرده‏اند. و نیز کلینى روایت کرده که على و حسن و حسین‏و برخى از امامان بعد علیهم السّلام انگشتر به دست چپ میکردند ولى این روایات با هم‏منافات ندارند، زیرا یا میخواستند بیان کنند که انگشتر به هر یک از دستها کردن‏جایز است، یا آنکه زمانهاى مختلف چنین اقتضایى داشته (مثلا از روى تقیّه انگشتربه دست چپ میکردند) . اما درباره پیامبر صلّى اللّه علیه و آله روایت نشده که انگشتر به دست چپ‏ کرده باشد. البته در کافى از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که«رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله جز اندک‏زمانى انگشتر به دست نکرد» (که شاید منظور آن بوده که مدت کمى انگشتر به دست‏چپ کرد و سپس آن را ترک نمود) . به هر حال منظور ما در این کتاب بیان برخى ازاوصاف انگشتر آن حضرت است.

على علیه السّلام فرمود: پیامبران پیراهن را پیش از شلوار به تن میکنند.

ملحقات‏

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در سفارشهاى خود به ابوذر فرمود: اى اباذر، من لباس‏زبر و خشن به تن میکنم، روى زمین مینشینم، انگشتان خود را پس از غذا خوردن‏میلیسم، و بر الاغ بیپالان سوار میشوم و دیگرى را نیز در ردیف خود سوار میکنم، پس هر که از سنّت من روى گرداند از من نیست.

امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شب کلاهى که سفید و راه راه‏بود به سر مینهاد، و در جنگ کلاهى که دو گوش مانند داشت.

امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از پوشاک سیاه کراهت داشت‏مگر سه چیز: عمامه، کفش و عبا.

امام باقر علیه السّلام فرمود: از سنّت است که هنگام کفش پوشیدن اول پایراست را در کفش کنند، و هنگام در آوردن اول پاى چپ را در آورند.

امام صادق علیه السّلام فرمود: هنگام غذا خوردن کفشهاى خود را از پادر آورید، زیرا هم پاهاى شما راحت‏تر میشود و هم سنّت نیکویى است.

امام صادق علیه السّلام فرمود: پوشیدن کفش سیاه و نعلین زرد از سنّت است.

امام صادق علیه السّلام فرمود: کتان از پوشاک پیامبران است.

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله از لباس سرخ رنگ کراهت داشت.

امام باقر علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله خیمه‏اى داشت که آن را کنّ (۴)میگفتند.

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در روز جمعه برد سرخ رنگ خود را میپوشید وعمامه«سحاب»را بر سر مینهاد. در روز فتح مکه با عمامه سیاهى که بر سر بسته بودوارد مکه معظّمه شد . آن حضرت جعبه‏اى داشت که شانه عاج، سرمه‏دان، قیچى ومسواکش را در آن مینهاد. . . رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله هنگامى که از دنیا رفت یک روپوش‏زبر یمانى و عبایى که به آن«ملبده»میگفتند بر تن داشت. براى آن حضرت تختى بودکه اسعد بن زراره آن را اهدا کرده بود. منبر آن حضرت سه پلّه و از چوب«طرفاء»بود که زنى توسط غلام نجّار خود به نام میمون ساخته بود. مسجدش مناره نداشت وبلال روى زمین اذان میگفت.

امام صادق علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله روپوشى داشت که با گیاهیخوشبو رنگ شده بود و آن را در خانه میپوشید و رنگ آن بر بدن حضرت اثرمیگذاشت .

امام باقر علیه السّلام فرمود: ما در خانه لباس زرد رنگ میپوشیم.

پی نوشت:
[۱] .سندس: دیبا و ابریشم لطیف. و در اینجا منظور ابریشم ناخالص است، زیرا پوشیدن ابریشم خالص‏براى مردان حرام است.
[۲] .شمله لباسى است کوچکتر از قطیفه. و نمره لباسى است از پشم که داراى خطوط سفید و سیاه‏میباشد .
[۳] .از این خبر معناى آنچه در باب معاشرت آن حضرت گذشت که لباس پشمینه میپوشید روشن‏میشود که حضرت در حال ضرورت لباس پشمینه میپوشیده است، بنابر این منافاتى میان این اخبارنیست . (مؤلف)
[۴] .یعنى سر پناه‏
منبع: سنن النبى،علامه سید محمدحسین طباطبائى

فرهنگ عاشورا در سیره معصومین(ع)

اشاره:

آداب و عادات و اندیشه ها و اوضاعی که گروهی در آن شرکت دارند، فرهنگ نامیده می شود که از نسلی به نسل دیگر انتقال می یابد. زبان و وسیله های نمادین دیگر عوامل اصلی انتقال فرهنگ است؛ در عین حال ممکن است بسیاری از رفتارها و عادات و رسوم تنها از طریق تجربه حاصل گردد. اصولا هر جامعه ای برای خود روش و اسوه ویژه ای از کلیات فرهنگی و رفتاری دارد که امور ضرور انسانی مانند سازمان اجتماعی، دین، حقیقت جویی، ساختمان سیاسی، نحوه تفکر، مؤسسات اقتصادی و فرهنگ مادی آن را به وجود می آورد. این مقاله از فرهنگ عاشورا در سیره معصومان (علیه‌السلام) سخن گفته است.

از آغاز پیدایش بشر فرهنگ مایه تمایز هر گروه از گروه دیگر بوده است درجه پیچیدگی سازمانهای فرهنگی یکی از ابزارهای تشخیص جامعه های متمدن از جامعه های ابتدایی است. «فرهنگ» به معنی تعلیم و تربیت، نیز به کار رفته چنانچه در شعر فردوسی آمده است:

تو دادی مرا فر و فرهنگ و رای          تو باشی به هر نیک و بد رهنمای

عاشورا کدام روز است؟

در کتابهای لغت چنین آمده است: عاشورا با (الف مقصوره) و عاشوراء با (الف ممدوده) را روز دهم و بعضی روز نهم دانسته اند. زهری گفته است جز در چند مورد، اسمی که بر وزن فاعولاء باشد شنیده نشده. (۱)

از ابن بزرج نقل است که: «ضاروراء» به معنی «ضرا» (سختی) و «ساروراء» به معنی «سرا» (گشایش و شادمانی) و «دالولا» به معنی «دلال » به کار رفته است.

صاحب مجمع البحرین در این باره گفته است: «عاشورا یک نام اسلامی است و آن روز دهم محرم است و گاهی الف بعد از عین حذف می گردد و «عشورا» تلفظ می شود». (۲)

و نیز گفته اند که عاشورا کلمه ای است عبری و معرب «عاشور» که دهم تشری یهود باشد که روزه آن روز «گپور» [کفاره] است و چون آن روز را به ماههای عربی انتقال دادند، روز دهم اولین ماه تازیان شد.

چنانکه در ماههای یهود هم در اولین ماه و روز دهم است. (۳)

روایات جعلی در مورد عاشورا

از امور مسلم تردیدناپذیر و مورد اتفاق تمام فرق اسلامی این است که حضرت امام حسین علیه السلام بی نهایت مورد علاقه و محبت خاص جد بزرگوارش پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بوده است و اظهار این موضوع از روایات فراوانی که تواتر معنوی دارد ثابت می شود. (۴)

گروه کثیری از محدثان اسلامی نقل کرده اند که پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «حسین از من و من از حسینم. خداوند دوست دارد کسی را که حسین را دوست بدارد». (۵)

در محاوره عربها این چنین است که وقتی می خواهند بین خود و دیگری کمال الفت و یگانگی و شدت ارتباط و دوستی را بفهمانند آن تعبیر را به کار می برند و می گویند: «فلان کس از من و من از اویم » چنانچه وقتی می خواهند نفرت و بیزاری خود را نسبت به دیگری اظهار کنند، می گویند: «من از او نیستم و او از من نیست » شاعر گفته است:

ایها السائل عنهم و عنی              لست من قیس و لاقیس منی

پس تعبیر «حسین منی و انا من حسین» یا شبه آن تعبیر مانند «حسین منی و انا منه » بر محبت شدید و اتصال و علاقه تام بین پیامبر صلی الله علیه وآله و فرزند گرامی اش دلالت می کند. و نیز قسمت اول حدیث «حسین منی» ارتباط و اتصال جسمی و قسمت دوم آن «و انا من حسین» ارتباط معنوی را می رساند. توضیح آن که «حسین منی» می فهماند که امام، پاره تن پیامبر است و به لحاظ مادی به آن حضرت انتساب دارد و «انا من حسین» می فهماند که اگر فداکاری و ایثار و از خودگذشتگی آن جناب نبود، زحمات پیامبرصلی الله علیه وآله به هدر می رفت و اثری از اسلام باقی نمی ماند.

در روایات فراوانی آمده است که پیامبرصلی الله علیه وآله آن حضرت را می بوسید و هر وقت او و برادرش امام حسن علیهماالسلام را می دید و مناسبت اقتضا می کرد، با آنان به مداعبه و ملاعبه می پرداخت. عده ای از راویان نقل کرده اند که رسول خدا یک دست را بر قفا و دست دیگر را بر زنخ فرزندش حسین علیه السلام قرار می داد و دهان بر دهانش می گذاشت. (۶) و در برخی از روایات است که پیامبرصلی الله علیه وآله درباره امام حسین علیه السلام فرمود: «فدای کسی بشوم که فرزندم ابراهیم را فدای او کردم». (۷)

از آنچه به اختصار در عظمت و فضیلت سرور شهیدان حسین بن علی علیه السلام بیان داشتیم و نیز از آنچه رسول اکرم صلی الله علیه وآله در شدت علاقه و محبت به فرزند بزرگوارش ابراز داشته، به خوبی درمی یابیم که اخبار حاکی از عید بودن روز عاشورا و تبرک جستن در آن روز از قول پیامبر صلی الله علیه وآله دروغ و افترای محض است. چگونه ممکن است قبول کرد که رسول خداصلی الله علیه وآله روز شهادت ریحانه اش (۸) را که مکرر بر مکرر از آن خبر داده (۹) روز جشن و عید اعلام کند. در صورتی که آن حضرت به یاد آن روز گریه می کرد.

روایات صحیح که در کتب اهل سنت نیز نقل شده بر گریستن رسول خداصلی الله علیه وآله به خاطر شهادت فرزند فداکارش دلالت دارد.

از ام الفضل بنت حارث روایت کرده اند که او گفت: … من حسین علیه السلام را در دامن پیامبرصلی الله علیه وآله گذاشتم. لحظه ای گذشت که ناگهان اشک از چشمانش فرو ریخت. گفتم یا نبی الله پدر و مادرم قربانت گردد چه شده؟! فرمود: جبرئیل آمد و خبر داد که امتم این پسرم را به زودی می کشند! گفتم همین پسر را؟! گفت: آری. (۱۰)

لازم است مسلمین از دسایس بنی امیه برحذر باشند، و به رسول خداصلی الله علیه وآله اقتدا کنند (۱۱) و او را اسوه و مقتدای خویش قرار دهند. از اعمال و رفتار و گفتار آن پیشوای عظیم الشان پیروی نمایند و بر اثر روایاتی که در زمان سلطنت بنی امیه درباریان جعل نموده بودند (۱۲) نباید از روش آن حضرت منحرف شوند که سالروز شهادت فرزند دلبندش را جشن بگیرند و آن روز را روز عید و شادی و مبارک قرار دهند. (۱۳)

بر مسلمانان است که بخود آیند، بیدار شوند، به حقیقت اسلام توجه کنند و بیندیشند تا آنچه را که دشمنان پیامبر و اسلام داخل دین کرده اند کنار بزنند و بفهمند که اسلام واقعی کدام است و بر چه محور دور می زند. در هر امری از امور به دیده انتقاد و تحقیق بنگرند و سرسری و تقلیدی آن را نپذیرند. (۱۴)

بنی امیه با بنی هاشم کینه دیرینه داشتند. (۱۵) از طرف دیگر چون منصب شامخ نبوت در خاندان بنی هاشم بود و آنان این موهبت و افتخار را برنمی تافتند، تا توانستند با اسلام به ضدیت و معاندت پرداختند.

آنها در اصل به اسلام هیچ گونه اعتقادی نداشتند. عقاد نویسنده و متفکر شهیر مصری می گوید: ابوسفیان پس از آن که اسلام آورد غلبه اسلام را غلبه بر خود تلقی می کرد. (۱۶)

هند، مادر معاویه پس از اسلام آوردنش فریاد می زد: چرا جنگ نکردید و از خود و سرزمینتان دفاع ننمودید؟!

ابوسفیان و پسرش معاویه پس از فتح مکه اسلام آوردند. ابوسفیان و خانواده اش با دشواری تمام اسلام را گردن نهادند. بدین معنی که در ظاهر اسلام آوردند و در واقع اسلام را قبول نداشتند. (۱۷) ابوسفیان بر قبر حضرت حمزه علیه السلام ایستاد و گفت: ای اباعماره بر امارت و فرمانروایی با ما جنگیدی که آن به ما انتقال یافت. (۱۸)

به نظر می رسد معاویه به نبوت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله اعتقاد نداشت به دلیل آن که عده ای از مصریان بر وی وارد شدند و گفتند: «السلام علیک یا رسول الله » او آنان را از این گفتار منع نکرد. (۱۹)

محققان اهل سنت به سندهای متعدد در تفسیر آیه شریفه «الم تر الی الذین بدلوا نعمت الله کفرا»، (۲۰) ذکر نموده اند که مقصود دو طایفه تبهکار بنی امیه و بنی المغیره است. (۲۱)

سیاست بنی امیه در جهت محو آثار نهضت عاشورا

معلوم است که بنی امیه با این پیشینه سیاه و خباثت (۲۲) چون اسلام را با منش و خواسته های مادی خود موافق نمی دیدند به انحا و وسائل گونه گون، در تضعیف اسلام و خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله که نگهبان و بیان کنندگان دستورهای اسلام و قرآن بودند، کوشیدند از جمله آن که برای پاشانیدن گرد فراموشی به واقعه کربلا و آثار آن به روحانی نمایان درباری دستور دادند که روز عاشورا را، روز جشن و عید و روز بسیار مبارک معرفی کنند! و در این باره حدیث جعل نمایند. این حدیثها به گونه ای است که هر کس اندکی به آنها توجه کند آشکارا مجعول بودن آنها را می فهمد، مثلا روایت کرده اند که چون پیامبرصلی الله علیه وآله به مدینه آمد. دید که یهود روز عاشورا روزه می گیرند آن حضرت از آنان پرسید: چرا این روز را روزه دارید؟ گفتند: چون خداوند فرعون و پیروانش را در این روز غرق کرد و موسی و یارانش را نجات داد. آنگاه پیغمبر فرمود: ما از یهود به موسی سزاوارتریم. و به اصحاب خود دستور داد که آن روز را روزه بدارند.

ساختگی و مجعول بودن این حدیث از دو طریق ثابت است:

الف) بنابر تحقیقی که ابوریحان انجام داده است «این که یهود می گویند خداوند فرعون را در روز عاشورا غرق کرد، خلاف تورات است. زیرا فرعون روز بیست و یکم نیسن که هفتم از ایام فطیر است غرق شد و اول فصح یهود پس از قدوم پیامبرصلی الله علیه وآله به مدینه روز سه شنبه بیست و دوم آذار با نهصد و سی وسه اسکندری بود که با روز هفدهم ماه رمضان موافق می شد. روزی که خداوند فرعون را غرق کرد بیست و سوم ماه رمضان می شود، پس برای این روایت وجهی نخواهد بود». (۲۳)

ب) در این روایت آمده است که پیامبر از یهود پرسید که چرا این روز را روزه می گیرید؟ گفتند چون خداوند در این روز فرعون را غرق کرد. ساختگی بودن این روایت از آن جهت آشکار می گردد که در آن نسبت نادانی به نبی بزرگوار اسلام داده شده به گونه ای که پس از آگهی یافتن از موضوع و یادآوری یهودیان امری به فکرش خطور نموده و حکمی بر آن مترتب کرده است! چنان که معلوم است این گونه امور از ساحت قدس پیامبرصلی الله علیه وآله به دور است. ابوریحان درباره روز عاشورا و امور مربوط به آن چنین توضیح داده است…

«قتل حسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام در این روز اتفاق افتاد. و او و یارانش را از راه بستن آب، بر آنان، گذراندن از دم شمشیر، انداختن آتش در خیام حرم، بر نیزه کردن سرها، اسب دوانیدن بر اجساد که در هیچ امتی حتی با اشرار خلق چنین نکرده اند، از میان بردند و از این تاریخ، مسلمانان، عاشورا را شوم دانستند. اما بنی امیه در این روز لباس نو پوشیدند و زیب و زیور کردند و سرمه به چشم خود کشیدند و این روز را عید گرفتند و عطرها استعمال نمودند و مهمانیها و ولیمه ها دادند. و تا زمانی که ایشان بودند، این رسم در توده مردم پایدار بود، حتی این که پس از انقراض ایشان باز هم این رسم باقی ماند ولی شیعیان از راه تاسف و سوگواری به قتل سیدالشهداء در مدینه السلام و بغداد و شهرهای دیگر گریه و نوحه سرایی می کنند و تربت مسعود حسین را در کربلا در این روز، زیارت می نمایند. و چون خبر کشته شدن حسین را به مدینه آوردند، دختر عقیل بن ابی طالب بیرون آمد و این اشعار را برخواند:

ماذا تقولون ان قال النبی لکم ماذا فعلتم و انتم آخرالامم بعترتی و باهلی بعد مفتقدی نصف اساری و نصف ضرجوا بدم ما کان هذا جزائی اذ نصحت لکم ان تخلفونی بسوء فی ذوی رحم

ابراهیم بن اشتر ناصر و یاور آل رسول الله در این روز کشته شد. و می گویند در این روز بود که خداوند توبه آدم را پذیرفت و در این روز بود که کشتی نوح بر جودی فرود آمد. و عیسی بن مریم در این روز، زاییده شد. و موسی و ابراهیم در این روز نجات یافتند. در این روز آتش به ابراهیم برد و سلام گردید و در این روز چشم یعقوب بینا شد. یوسف از چاه بیرون آمد. سلیمان از نو به سلطنت رسید. عذاب از قوم یونس برداشته شد. بدبختی و بیچارگی از ایوب مرتفع گشت. دعای زکریا مستجاب شد و یحیی را به او بخشیدند و گفته اند یوم الزینه موعد سحره فرعون در وقت زوال این روز بود. و این اتفاقات را که در این روز ذکر نموده اند، اگر چه وقوع آن امکان عقلی دارد اما معلوم است که ناقلان آنها دسته ای از عوام محدثان بوده اند. و یا آن که خواسته اند با اهل کتاب (۲۴) مسالمت کنند.»

ابوریحان به جهت حسن ظن یا به جهات دیگر وانمود نکرده که این گونه روایات مجعول است. بلکه گفته است ناقل آن روایات عوامند یا برای مسالمت با اهل کتاب آنها را نشر داده اند، در هر صورت نتیجه همان است که آن روایتها عاری از حقیقت است.

بسیار مناسب است که آنچه را امام صادق علیه السلام در این باره بیان فرموده است نقل کنیم: عبدالله بن فضل بن هاشمی گفت: «به امام صادق علیه السلام عرض کردم چگونه عامه (مردم) روز عاشورا را روز برکت نامگذاری کرده اند؟ در این هنگام آن حضرت گریه کرد. سپس فرمود: وقتی که (امام) حسین علیه السلام کشته شد، مردم در شام، به یزید تقرب می جستند و حدیث جعل می کردند. و اموالی به عنوان جایزه دریافت می نمودند، از جمله امور مجعوله این بود که این روز را روز برکت (و سرور) اعلام داشتند، تا مردم از جزع و گریه و مصیبت و اندوه به شادی و خوشحالی و تبرک جستن بپردازند و به آن سرگرم باشند». (۲۵) تا مردم آن واقعه حزن انگیز را فراموش کنند و در نتیجه بنی امیه از لعن و نفرین ابدی و پی آمدهای ناگوار جنایت هولناکی که انجام داده بودند درامان بمانند. پس در واقع این نوعی سیاست بود که دستگاه تبلیغی بنی امیه امر را بر مردم مشتبه ساخت و خواستند بواسطه منحرف نمودن اذهان عمومی، بر زشتی جنایاتشان سرپوش بگذارند و برای رسیدن به این هدف به انواع دسایس و حیله ها متوسل شدند. دسیسه دیگر آنها این بود که شایع کردند امام حسین علیه السلام کشته نشده بلکه انعکاسی از وی بر حنظله بن اسعد شامی قرار گرفته و او به جای آن حضرت به قتل رسیده و امام به آسمان عروج نموده چنانچه حضرت عیسی این چنین بود (۲۶) و این سیاست عین همان سیاستی است که پس از وفات پیامبرصلی الله علیه وآله و مشغول ساختن افکار مردم نسبت به جانشین واقعی آن حضرت در پیش گرفتند و شایع ساختند که پیامبر از دنیا نرفته و زنده است. (۲۷)

اگر این شایعه پراکنی نبود، قویا احتمال داشت که عده ای به این فکر بیفتند که چرا وصیتها و سفارشهای پیامبرصلی الله علیه وآله را درباره جانشین واقعی اش حضرت علی علیه السلام کنار گذاشتند و هنوز پیامبر را دفن نکرده برای امارت و خلافت به گفتگو و اختلاف پرداختند و می خواهند دیگری را به جای آن حضرت، به خلافت بردارند.

بدون شک از نظر روایی آن شایعه از جهت انصراف افکار عمومی و برگرداندن توجه مردم از این امر مهم تاثیری بسزا داشت، تا در این گیرودار بتوانند خلیفه موردنظر خود را به قدرت برسانند. و این شایعه – چنان که بعضی گمان کرده اند – از روی جهل و اشتباه صورت نگرفت، بلکه روی نقشه حساب شده طرح شده بود.

عظمت قیام امام حسین علیه السلام

نهضت امام حسین علیه السلام نهضتی مقدس، متعالی و روحانی بود. پاکی، خلوص، بی اعتنایی به دنیا، بری بودن از اغراض شخصی و آز و جاه طلبی و خودخواهی از ویژگیهای این قیام است. (۲۸) انقلاب آن حضرت درس قسط، عدالت، توحید، شرافت، ایثار و فداکاری به مردم داد. (۲۹)

فرزند پیامبرصلی الله علیه وآله با خون خویش درخت اسلام را که رو به خشکیدگی گذاشته بود، آبیاری کرد و در تاریکی ظلم و فساد بنی امیه درخششی بوجود آورد که آن محیط ظلمانی را نور و روشنایی بخشید و بزرگراه سعادت را نمایان کرد و ابرهای تیره و تاری از آسمان بر جوامع اسلامی بلکه جوامع انسانی پراکنده شد و چهره اسلام را چنان که هست بر جهانیان آشکار ساخت (۳۰) به همین جهت است که سوره «الفجر» سوره «الحسین » نامگذاری شده است.

از امام صادق علیه السلام نقل شده که این سوره درباره حسین علیه السلام نازل شده و سوره حسین است (۳۱) و چون آن جناب با اخلاص کامل در راه خدا خاندان و اموالش را فدا نمود، با اطمینان و اشتیاق فراوان به دیدار معبود خود شتافت و مصداق واقعی «نفس مطمئنه» واقع شد، و در نزد پروردگار در جوار رحمتش قرار گرفت، لذا امام صادق علیه السلام فرمود: مقصود از «نفس مطمئنه» حسین و یاران اوست که صاحب نفس مطمئنه اند که در روز قیامت رضوان خدا برای ایشان است و خداوند از ایشان راضی است. (۳۲)

او کسی است که با نیل به درجه رفیع شهادت جاودانگی یافت، به میزانی که در راه موضوعی فدا و فانی می شود ارزش آن را به خود می گیرد و کسب می نماید.

حسین بن علی علیه السلام کسی است که تمام هستی و متعلقات خویش را با اخلاص در راه خدا که اصل و منشا تمام کمالات و تقدسهاست، فدا و فانی نموده است پس جای شگفتی نیست که بگوییم تمام تقدسها و کمالات و جاودانگی به وجود فدا شده اش انتقال یافته است. (۳۳) و نیز بی جهت نیست که محبت و عشق به آن حضرت در دلهای مؤمنان جایگزین شده به همان گونه که محبت و علاقه به خداوند در آن دلها جای دارد. لذا از رسول اکرم صلی الله علیه وآله نقل شده است: «همانا برای شهادت حسین علیه السلام حرارتی وجود دارد که هیچ گاه سرد نمی شود. (۳۴) و نیز فرمود: «برای حسین علیه السلام در دلهای مؤمنان محبتی است ». (۳۵)

آری! حضرت سیدالشهداعلیه السلام که از روی خلوص به پیشگاه معبود خویش سر عبودیت فرود آورده و بر آن مداومت ورزیده، به اوج کمال و قرب رب ذی الجلال رسیده و آن قدر شرافت و قداست پیدا کرده که صحیح است او را به خدا نسبت دهند، مثلا بگویند: دست او، دست خدا، خون او خون خدا و گوش و زبان و چشم او، گوش و زبان و چشم خداست، و این بدان جهت است که توجه به خدا، فدا شدن در راه او، و استمرار بر طاعتش، چنان انقلابی در وی به وجود آورد که عظمت خداوندی به او نسبت داده می شود زیرا از معنویت ارتباط با خداوند متاثر گشته است. در این باره حدیثی از امام باقر علیه السلام نقل شده است که همین معنی را می رساند و می فهماند که آدمی با رشته ارتباط و بندگی خالصانه خدا به مقامی می رسد که در فکر نگنجد و شرافت و قداست و ابدیت ذات اقدس ربوبی او را متاثر می سازد و آن خصوصیات به او انتقال می یابد:

… ان الله جل جلاله قال: ما تقرب الی عبد من عبادی بشی ء احب الی مما افترضت علیه و انه یتقرب الی بالنافله حتی احبه فاذا احببته کنت سمعه الذی یسمع به و بصره الذی یبصر به و لسانه الذی ینطق به و یده التی یبطش بها. ان دعانی اجبته و ان سالنی اعطیته. (۳۶)

حسین بن علی علیه السلام که در راه خدا و در راه افکار عالیه اش شهید شد وجود مادی خود را نفی کرد اما به صورت منبع فضیلت و مرکز شرافت و عظمت وجود جاودانه خود را اثبات نمود عقل و دین حکم می کند که بزرگان و افراد برگزیده را در حال حیات و ممات ارج نهیم و آنان را دوست بداریم و از یاد نبریم و در سالروز وفات و شهادتشان مجالس یادبود برپا کنیم. به ویژه که آن شخص تمام هستی خودش را در طبق اخلاص نهاده و از هیچ فداکاری در راه خدا دریغ نورزیده باشد.

از این جهت است که در اقطار مختلف اسلامی به نام آن حضرت اقامه مجالس می کنند و چنین نیست که تکریم و تعظیم آن حضرت اختصاص به شیعیان داشته باشد مثلا در کشور مصر در روز ولادت آن حضرت و خواهر بزرگوارش حضرت زینب مجالس جشن و سرور برپا می دارند. (۳۷) و درباره فضایل ایشان قلمفرسایی می کنند و کتابها و مقاله ها می نویسند. (۳۸)

حسین بن علی علیه السلام برای هدفی بس عالی در راه معبود خود با نفس نفیس جهاد نمود. (۳۹) و برای احیای فضیلت و شرافت و برقراری آزادی و بیداری بشر قیام کرد. پس سزاوار است که تمام جوامع انسانی – خواه مسلمان خواه غیرمسلمان – به پاس احترام و بزرگداشت آن شخصیت عظیم الشان سالروز شهادت آن حضرت را بزرگ بشمارند و به سوک و ماتم بنشینند.

او ابرمرد عالم و شخصیت بسیار بزرگواری است که تمام مکارم و فضایل را دارا بود به گونه ای که ابعاد گسترده بسیار وسیع وجودش همگان را متحیر ساخته است. (۴۰)

از لحاظ نسب نیز کسی به پایه امام حسین علیه السلام نمی رسد: جدش رسول خدا سیدالمرسلین و خاتم النبیین و پدرش علی مرتضی سیدالوصیین و مادر فاطمه زهرا سیده نساء عالمین و برادرش امام حسن مجتبی، و عمویش جعفر طیار و عموی پدرش حمزه سیدالشهداء است.

فکر او بر محور ابدیت و ماورای محسوسات دور می زند او شهادت را برگزید و منیه را بر دنیه و کرامت قداست را بر لئامت اطاعت بدسگالان و نابکاران ترجیح داد. (۴۱)

فرزند پیامبرصلی الله علیه وآله چندان ثبات و استقامت و شجاعت و بردباری و صبر از خود بروز داده که نظر همه متفکران و بزرگان را به خود جلب نموده و همگان در برابر عظمتش سر تعظیم فرود آورده اند. و هر کس که درباره احوال و رفتار آن حضرت مطالعاتی داشته باشد غیرممکن است مجذوب فضایل و شخصیت او نگردد و از مصایبی که برای نجات اسلام و بشریت متحمل شده متاثر و اندوهگین نشود.

عاشورا «یوم الله » است

روزهایی که در آن روزها وقایع مهمی انجام می شود و مسیر تاریخ در جهت رشد و کمال تغییر می نماید و سبب می شود که تحول در اجتماع به وجود آید و مردم راه فضیلت و سعادت را در پیش گیرند، «ایام الله» نامیده می شود. در قرآن مجید در دو مورد (سوره ابراهیم آیه ۵ و سوره الجاثیه آیه ۱۴) ایام الله ذکر شده است.

از ابن عباس روایت شده که منظور از آن روزهایی است که در آن روزها در امم پیشین وقایعی مهم رخ داده است واضح است که منظور وقایعی (۴۲) است آموزنده که بدان وسیله مردم از جهل و غفلت رهایی یافته اند و دگرگونی در تمام شؤون زندگی شان پدید آمده است. چون شهادت سبط پیامبرصلی الله علیه وآله و یارانش در روز عاشورا باعث شد که حقایق آشکار شود و اسلام تجدید حیات نماید ستمگران رسوا شدند و تغییر اساسی در جامعه اسلامی به وجود آید، آن روز «یوم الله» به حساب آمد. از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله روایت شده است که عاشورا از «ایام الله» است. (۴۳) این روز به اندازه ای اهمیت داشته که به امم پیشین نیز معرفی شده تا آنان نیز نتایجی را که بر این روز عظیم ترتب می یابد درک کنند و آن را پاس دارند.

در حدیث مناجات حضرت موسی علیه السلام آمده است که حضرت موسی علیه السلام عرض کرد: خدایا! به چه جهت امت پیامبر خاتم را بر سایر امم برتری داده ای؟ خداوند فرمود: ده خصلت است که موجب برتری ایشان شده است. موسی علیه السلام گفت: آنها کدامند تا به بنی اسرائیل دستور دهم که به آنها عمل کنند. فرمود: نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، جمعه، جماعت، قراءت، علم و عاشورا. حضرت موسی علیه السلام پرسید: عاشورا چیست؟ فرمود: گریه کردن و خود را به گریه واداشتن بر سبط پیامبر خاتم است. (۴۴) از این حدیث برمی آید که اهمیت دادن به عاشورا و بهره مند شدن از آثار آن روز عظیم، در ردیف صلاه و صوم و سایر مبانی مهم اسلامی است و این بدان جهت است که اگر واقعه عاشورا و شهادت فرزند پیامبرصلی الله علیه وآله نبود از اسلام واقعی و صلاه و صوم و سایر ارکان اسلام اثری برجای نمی ماند.

عاشورا در سیره ائمه اطهار

از آنچه تاکنون ذکر نمودیم روشن می شود که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و ائمه اطهارعلیهم السلام در روز عاشورا به یاد آن همه مصایبی که بر امام حسین علیه السلام وارد شده اندوهگین می شده اند و به دیگران هم دستور می داده اند که در آن روز به عزاداری بپردازند و به سوک و ماتم بنشینند. (۴۵) هر چند چنین دستوری از جانب معصومان صادر نمی شد بر مسلمین لازم بود که در آن روز مراسم عزا به پای دارند و آثار حزن و ماتم در ایشان ظاهر گردد، زیرا همان طور که پیشتر اشاره کردیم کسی که رسول خدا را دوست داشته باشد غیرممکن است که به فرزند آن حضرت عشق نورزد و او را دوست نداشته باشد. و در روز شهادتش غبار حزن و ماتم بر دلش ننشیند. واضح است که اگر فردی در روز مصیبت دوستش ناراحت و آزرده خاطر نگردد، دوستی او ظاهری و سطحی است و در واقع او را دوست نمی دارد؛ زیرا ارتباط معنوی بین دو دوست ایجاب می کند که در غم و شادی یکدیگر شریک باشند. (۴۶) پس اگر ما در روز عاشورا متاثر نشویم و در خود احساس ماتم و اندوه ننماییم بدون تردید در دوستی مان نسبت به رسول اکرم صلی الله علیه وآله و فرزندش که بسیار مورد تکریم و محبت آن بزرگوار بوده است صادق نیستیم. (۴۷) در کتب فریقین روایات بسیاری نقل شده که پیامبرصلی الله علیه وآله بارها بر مصایب امام حسین علیه السلام که جبرئیل از آن خبر داده بود، گریه کرد. در پیش روایت صحیحی از مستدرک حاکم نیشابوری از ام الفضل بنت الحارث در این باره نقل کردیم.

همچنین از کتاب «ذخایر العقبی» از ام سلمه بازگو شده است که او گفت رسول خدا را دیدم در حالی که بر سر حسین دست می کشید، گریه می کرد. عرض کردم: چرا گریه می کنی؟! فرمود: همانا جبرئیل به من خبر داد که این پسرم در سرزمینی به نام کربلا کشته می شود. سپس مقداری خاک قرمز رنگ به من داد و فرمود: این از خاک همان سرزمین است و هر زمان آن خاک به خون مبدل گشت بدان که وی کشته شده. ام سلمه گفت: آن خاک را در شیشه ای نزد خودم نگه داشتم و با خودم می گفتم آن در روز بسیار عظیمی به خون مبدل می شود. (۴۸) گفتگو درباره بیانات و مطالبی که از معصومان در مورد عاشورا ابراز داشته اند و نیز بررسی روش ایشان در آن روز بسیار مفصل است که در این مختصر نگنجد. اما به طور کلی می توان گفت که آن بزرگواران در روز عاشورا به عزاداری و سوگواری می پرداختند. دستور می داده اند، مرثیه خوانان، شعرا و کسانی که از آن واقعه مطلع بوده اند، آن واقعه را برای دیگران تشریح کنند و مصایبی را که در آن روز بر اهل بیت پیامبر وارد شده بیان نمایند. و مقصودشان این بوده که آن رویداد به صورت یک مکتب پویا و خطدهنده برای همیشه زنده بماند. لذا تاکید کرده اند که عاشورا را از یاد نبرید و به نام امام حسین مجالس سوگ و ماتم به پا دارید، تا حقایقی که آن حضرت به آن جهت به شهادت رسیده فراموش نشود.

روشن است که احکام اسلامی بر مبنای جلب مصلحت و دفع مفسده پایه گذاری شده است. بنابراین منظور از به پا داشتن مجالس عزای حسینی این نیست که تنها برای خاندان پیامبرصلی الله علیه وآله همدردی و تسلیتی باشد و به قول روضه خوان ها حضرت زهراعلیهاالسلام را خوشحال کنیم و چنین بپنداریم که به هر اندازه گریه کنیم به همان اندازه تسلی خاطر برای رسول خداصلی الله علیه وآله و حضرت فاطمه علیهاالسلام فراهم آورده ایم اگر عقیده مان درباره به پا داشتن مجالس حسینی تنها این موضوع باشد یقینا مقاصد حضرت پیغمبر و حضرت علی و حضرت فاطمه را پایین آورده ایم. بدون شک تاکید بر این که مراسم عاشورا و عزای حسینی فراموش نشود مقصود آن است که واقعه کربلا به عنوان مکتب تعلیم و تربیت الهی برای همیشه زنده باشد.

آری به وسیله همین مجالس است که دین اسلام تبلیغ می شود و بر اثر واقعیاتی که در آن مجالس بیان می گردد مردم حق را از باطل تشخیص می دهند و راه خود را بازمی یابند. بنا به گمان برخی از سیاحان فرانسوی، از پیشرفت طایفه شیعه بدون امکانات تبلیغاتی و قوه قهریه در این دوره کوتاه می توان گفت که در یکی دو قرن آینده به لحاظ کمی بر سایر فرق مسلمان غلبه خواهد کرد و سبب آن همین تعزیه داری است که فرد فرد این فرقه را داعی و مبلغ مذهب خود ساخته است. امروزه هیچ نقطه ای از نقاط عالم را نمی بینیم که دو نفر شیعه باشند و اقامه عزای حسینی ننمایند و بذل مال و منال نکنند.

در کتاب «السیاسه الحسینیه» آمده است یک نفر عرب شیعی بحرینی را دیدم که در هتل یکه و تنها مجلس عزا برپا کرده، کتاب گرفته بر کرسی نشسته، چیزی می خواند و گریه می کرد و سپس آنچه را از ماکول و مشروب برای آن مجلس تهیه دیده بود میان فقرا تقسیم کرد. (۴۹)

شیخ طوسی از عبدالله بن سنان روایت کرده است که او گفت: بر سرورم جعفربن محمدعلیه السلام در روز عاشورا وارد شدم، او را با چهره گرفته و ظاهری اندوهگین در حالی که اشکهایش مانند مروارید افشان فرومی ریخت، ملاقات کردم! عرض کردم ای پسر رسول خدا چرا گریه می کنی؟ – خدا چشم تو را نگریاند – فرمود: آیا غافلی که حسین بن علی در مثل این روز به قتل رسیده و (دچار مصیبت شده)؟ از آن حضرت پرسیدم: سرورم، رای شما درباره روزه این روز چیست؟ فرمود: روزه بگیرید بدون این که آن را روزه به حساب آورید و افطار کنید بدون این که آن را موجب خوشحالی و «برکت » قرار دهید، و آن را روزه کامل قرار مدهید. یک ساعت پس از نماز عصر با آب افطار کنید. (۵۰) شیخ صدوق به سند خودش از حضرت رضاعلیه السلام روایت کرده که آن حضرت فرمود: «ماه محرم ماهی است که در زمان جاهلیت، در آن ماه جنگ و ظلم را حرام می دانستند، اما در آن ماه خون ما حلال دانسته شد و حرمت ما هتک گردید. اهل بیت و زنان ما اسیر شدند، خیمه های ما سوزانیده شد و اموال ما غارت گردید وهیچ احترامی برای رسول خدا درباره ما ملحوظ نگردید! همانا روز قتل حسین علیه السلام در صحرای کربلا چشمهای ما را مجروح، اشک ما را جاری، و عزیز ما را [به حسب ظاهر] خوار ساخت. و تا آخر دنیا موجب غصه و بلای ما گردید. پس بر همچون حسین علیه السلام باید گریه کنندگان بگریند. که گریه بر وی گناهان بزرگ را فرو می ریزد. سپس فرمود: هنگامی که ماه محرم داخل می شد پدرم خندان دیده نمی شد و اندوه بر وی غالب بود تا هنگامی که عاشورا سپری می گشت و وقتی که روز عاشورا فرامی رسید، آن روز، روز مصیبت و اندوه و گریه اش بود و می فرمود: این همان روزی است که حسین علیه السلام در آن روز به قتل رسید. (۵۱)

از ابوالفرج اصفهانی در کتاب «الاغانی» نقل شده که او به سند خودش از علی بن اسماعیل تمیمی و او از پدرش بازگو نموده که وی نزد امام صادق علیه السلام بود و خدمتگزارش برای سید حمیری اجازه ورود به مجلس درخواست کرد حضرت دستور داد که او را به آن مجلس بیاورند و زنان را در پس پرده جای داد و سید حمیری وارد شد، سلام کرد و نشست امام علیه السلام از وی خواست در رثای امام حسین علیه السلام شعر بخواند. او در این باره اشعاری خواند که اولش این است:

امرر علی جدث الحسین فقل لاعظمه الزکیه      یا اعظما لا زلت من وطفاء ساکبه رویه

دیدم اشکهای امام صادق علیه السلام بر عارضش فرو می ریخت و ناله و فریاد از خانه اش برخاست تا این که دستور داد از ناله و گریه خودداری کنند و چنین کردند. (۵۲)

اخبار و روایات درباره لزوم به پا داشتن مجالس عزای حسینی و گریستن بر مصایب آن حضرت بسیار زیاد و به حد تواتر است که نقل آنها درخور رساله ای است. (۵۳) اکنون برای رعایت اختصار تنها به ذکر روایتی که عبدالله بن فضل از امام صادق علیه السلام روایت نموده می پردازیم و آن را ختام مقال خویش قرار می دهیم: عبدالله بن فضل گفت: به امام صادق علیه السلام عرض کردم ای پسر رسول خدا، چگونه روز عاشورا روز مصیبت و اندوه و جزع و گریه قرار داده شده و روزی که رسول خدا قبض روح شد و روزی که حضرت فاطمه علیهاالسلام از دنیا رفت و روزی که امیر مؤمنان به قتل رسید و روزی که حضرت امام حسن به زهر کشته شد بدین گونه نیست که روز حزن و اندوه اعلام شده باشد؟ (امام) فرمود: همانا روز مصیبت قتل حسین علیه السلام از همه ایام دیگر عظیم تر است و این بدان جهت است که اصحاب کسا که نزد خداوند گرامی ترین خلق اند پنج نفر بودند: هنگامی که پیامبرصلی الله علیه وآله از میان ایشان رفت، امیرمؤمنان و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین علیهم السلام باقی بودند که مردم به ایشان تسلی و گشایش حاصل کنند. و وقتی که حضرت فاطمه از دنیا رفت به وسیله امیرمؤمنان و حضرت امام حسن و حضرت امام حسین علیهم السلام برای مردم تسلی و گشایش بود و زمانی که امام حسن علیه السلام به شهادت رسید برای مردم به وجود حسین علیه السلام تسلی و گشایش بود. اما آن گاه که آن حضرت علیه السلام به قتل رسید هیچ کس از اصحاب کسا نبود که بعد از او برای مردم به او تسلی و گشایش باشد پس از دنیا رفتن آن حضرت به منزله از دنیا رفتن همگی ایشان بود. چنان که ماندن وی در این عالم به منزله ماندن همگی ایشان بود. بدین جهت است که روز شهادت او به لحاظ مصیبت برترین روزهاست. عبدالله بن فضل گفت: به امام عرض نمودم: ای پسر رسول خدا چرا برای مردم بعد از اصحاب کسا به علی بن الحسین علیه السلام تسلی و گشایش نبود. به همان گونه که به پدرانش برای آنان تسلی و گشایش بود؟ فرمود: همانا علی بن حسین بعد از درگذشت پدرانش سید عابدین و امام و حجت بود، اما رسول خدا را دیدار ننمود و از وی کلامی نشنید و علمش از پدرش و پدرش به وسیله جدش به آن حضرت به ارث رسیده بود و مردم امیرالمؤمنین و فاطمه و حسن و حسین را با رسول خدا بسیار در حالات مختلف مشاهده کرده بودند پس هر وقت به یکی از ایشان نگاه می کردند حال او را نسبت به رسول خدا و گفتار آن حضرت را به او و درباره او به یاد می آوردند هنگامی که ایشان درگذشتند مردم دیدار کسانی را که در نزد خداوند عزوجل بزرگوارترین بودند از دست دادند. از دست رفتن همگی شان نبود مگر وقتی که حسین علیه السلام از دست رفت چون او پس از همه درگذشت، بدین جهت است که روز قتل آن حضرت به لحاظ صیبت بزرگترین ایام است. عبدالله بن فضل گفت: عرض کردم: ای پسر رسول خدا چگونه عامه مردم روز عاشورا را روز برکت نامگذاری کرده اند. آن حضرت گریه کرد سپس فرمود: وقتی که حسین علیه السلام به قتل رسید، بدین وسیله گروههای زیادی به یزید تقرب جستند و برای خوش آمدن او به جعل حدیث پرداخته شد و برای این کار اموالی به عنوان جایزه دریافت کردند و از جمله مجعولات آنان درباره همین روز بود.

پی نوشت:

۱- رک: دائره المعارف مصاحب و لغتنامه دهخدا ماده «فرهنگ ».

۲- رک: لسان العرب و مجمع البحرین، ماده «عشر».

۳- الآثار الباقیه عن القرون الخالیه باب «القول علی ما یستعمله اهل الاسلام ».

۴- فضایل الخمسه من الصحاح السته ۳/۲۶۰ و ۲۶۲ ط سال ۱۳۸۴ مطبعه النجف و بحارالانوار، ج ۴۴، ص۲۵.

۵- همان ماخذ. «احب الله من احب حسینا حسین سبط من الاسباط » و فهارس مسند ابن حنبل ماده «احب ».

۶- فضایل الخمسه،ج ۳، ص۲۶۱. عن جابر: کنا مع رسول الله صلی الله علیه وآله فدعینا الی طعام فاذا الحسین علیه السلام یلعب فی الطریق مع الصبیان فاسرع النبی امام القوم ثم بسط یده فجعل حسین یفر هاهنا و هاهنا…

۷- … فدیت من فدیته بابنی ابراهیم. اشاره به این موضوع است که خداوند به پیامبرصلی الله علیه وآله وحی نمود که یکی از دو فرزندت (حسین علیه السلام یا ابراهیم علیه السلام را فدای دیگری کن و این چنین نیست که بخواهم هر دو برای تو بمانند آنگاه پیامبر گریه کرد و این چنین مصلحت دید که ابراهیم علیه السلام را به خاطر فرزندش امام حسین علیه السلام (که فرزند علی و زهراعلیهماالسلام نیز می باشند) فدا کند. رک. فضایل الخمسه، ج ۳، ص ۲۵۷ به نقل از تاریخ بغداد.

۸- وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۹۷ ط اسلامیه: ریحانتی من الدنیا الحسن و الحسین…

۹- فضائل الخمسه،ج۳، ص ۲۷۰ و ما بعد و بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۵۰.

۱۰- … فوضعته فی حجره ثم حانت منی التفاته فاذا عینا رسول الله تهریقان من الدموع. قالت قلت یا نبی الله… رک: فضایل الخمسه ۳/۲۷۰. این روایت از مستدرک حاکم نقل شده او گفته است این روایت بنابر شرط شیخین صحیح است.

۱۱- لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه. سوره احزاب آیه ۲۱.

۱۲- «اضواء علی السنه المحمدیه و دفاع عن الحدیث » تالیف محمود ابوریه ط ۵ صفحه ۱۲۶ به بعد.

۱۳- دائره المعارف بستانی و مصاحب ماده «عشر» و در زیارت عاشورا آمده است. «هذا یوم تبرکت به بنوامیه…»

۱۴- فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه، سوره زمر آیه ۱۷ و ۱۸.

۱۵- الحسین ابوالشهدا عباس محمود العقاد، ص ۳۳-۳۲، ط. دارالهلال.

۱۶- همان ماخذ، ص ۲۱.

۱۷- همان ماخذ، ص ۲۱.

۱۸- سموالمعنی فی سمو الذات ط ۲، ص ۵۷، تالیف عبدالله علائلی.

۱۹- تاریخ طبری، ط دارالمعارف مصر، ج ۵، ص ۳۳۱.

۲۰- تفسیر روح البیان، اسماعیل حقی بروسوی، ج ۴، ص ۴۱۸ ذیل آیه ۲۸ سوره ابراهیم؛ و نیز تفسیر قرطبی،۹/۳۶۴، ذیل همان آیه، فضائل الخمسه، ج ۳، ص ۳۰۳ باب ۲۶.

۲۱- فضایل الخمسه، ج ۳، ص۳۰۳ و ۳۰۴ و ۳۰۵.

۲۲- الحسین ابوالشهدا، ص ۲۵-۲۳.

۲۳- الآثار الباقیه عن القرون الخالیه، تالیف ابوریحان محمدبن احمد البیرونی باب «القول علی ما یستعمله اهل الاسلام ». و ترجمه الآثار الباقیه فصل بیستم، ترجمه اکبر داناسرشت و دائره المعارف بستانی ماده «عشر».

۲۴- الآثار الباقیه باب «القول علی ما یستعمله اهل الاسلام » و ترجمه آن فصل بیستم، ترجمه اکبر داناسرشت.

۲۵- بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۷۰.

۲۶- همان، ج ۴۴، ص ۲۷۱.

۲۷- الکامل فی التاریخ، ذکر احداث سال یازدهم.

۲۸- … و انی لم اخرج اشرا و لابطرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی… رک: بحارالانوار،ج ۴۴، ص ۳۲۹ و سمو المعنی لسمو الذات، ص ۱۰۶،۱۳۵۹.

۲۹- … الاترون ان الحق لایعمل به و ان الباطل لایتنهی عنه… تاریخ طبری، ج ۵، ص ۲۲۹ ط – المطبعه الحسینیه المصریه.

۳۰-سبقت العالمین الی المعالی بحسن خلیقه و علو همه و لاح بحکمتی نورالهدی فی لیال فی الضلاله مدلهمه یرید الجاحدون لیطفؤوه و یابی الله الا ان یتمه.

رک: بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۱۹۴.

۳۱- البرهان فی تفسیر القرآن، سوره فجر.

۳۲- همان.

۳۳- حسین وارث آدم، صفحه ۲۱۲ به بعد.

۳۴- لؤلؤ و مرجان، انتشارات نوین، ص ۳۸.

۳۵- همان ماخذ.

۳۶- وسائل الشیعه، ج۳، ص ۵۳ ط اسلامیه.

۳۶- مجله رساله الاسلام، سال ۱۱، شماره ۳، ص ۲۶۴.

۳۸- الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله، سوره توبه، آیه ۲۰.

۳۹- سیاسه الحسینیه، ص ۸، و ۵۱، ط زهره.

۴۰- اعیان الشیعه، ۱ج، ص ۵۸۱… ان الدعی ابن الدعی قد رکز بین اثنتین…

۴۱- تفسیر قرطبی،ج۹، ص ۳۴۲ ذیل آیه و ذکرهم بایام الله، سوره ابراهیم، آیه ۵۴.

۴۲- کنزالعمال،ج ۸، ص ۵۷۱، ط بیروت مؤسسه الرساله، و صحیح مسلم، باب صیام عاشورا، فمن شاء صامه و من شاء ترکه.

۴۳- مجمع البحرین، ماده «عشر» فی حدیث مناجاه موسی و قد قال یارب لم فضلت امه محمدصلی الله علیه وآله علی سایر الامم…

۴۴- اعیان الشیعه،ج۱، ص ۵۸۶ و۵۸۷ و بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۷۸.

۴۵- … فجعل طینه شیعتنا من نضح طینتنا فقلوبهم تحن الینا… بحارالانوار، ج۶۷، ص ۱۲۶.

۴۶- قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله، آل عمران، آیه ۳۱.

۴۷- فضائل الخمسه،ج۳، ص ۲۸۵. روایات در این باره بسیار است به همین ماخذ ص ۲۷۰ رجوع شود.

۴۸- سیاسه الحسینیه، ص ۵۰، ط سال ۱۳۵۱.

۴۹- اعیان الشیعه، ج۱، ص ۵۸۶ ط دارالتعارف بیروت.

۵۰- بحارالانوار،ج ۴۴، ص ۲۸۳.

۵۱- رک: اعیان الشیعه،ج ۱، ص ۵۸۶.

۵۲- برای آگاهی بیشتر رک: بحارالانوار،ج ۴۴، ص ۲۷۸، باب ۳۴.

۵۳- بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۷۹.

منبع : فصلنامه مشکوه ، شماره ۵۳ , صانعی ، سید مهدی
 

وصیت امیر مؤمنان على (علیه السلام)

اشاره:

علی بن ابی‌طالب مشهور به امام علی(علیه السلام) و امیرالمؤمنین (۱۳ رجب سال ۲۳ قبل از هجرت – ۲۱ رمضان سال ۴۰ق)، امام اول همهٔ مذاهب شیعه، صحابی، راوی، کاتب وحی و چهارمین خلیفه از خلفای راشدین نزد اهل سنت است. وی پسرعمو و داماد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)، همسر حضرت فاطمه(س)، پدر و جدِّ یازده امام شیعه است. پدر او ابوطالب و مادرش فاطمه بنت اسد بوده است. به گفته مورخان شیعه و بسیاری از علمای اهل سنت، در کعبه زاده شد و نخستین مردی بود که به پیامبراسلام(صلی الله علیه و آله) ایمان آورد. از نظر شیعه، علی(علیه السلام) به فرمان خدا و تصریح پیامبر(صلی الله علیه و آله)، جانشین بلافصل رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است.

طبرى در تاریخ و ابو الفرج اصفهانى در مقاتل الطالبیین وصیت نامه امیر مؤمنان (علیه السلام) را ذکر کرده ‏اند.این وصیت نامه چنین است: «بسم الله الرحمن الرحیم. این وصیت نامه على بن ابیطالب است.گواهى مى ‏دهد که معبودى جز خداى بى شریک نیست و محمد بنده و پیامبر اوست که وى را با هدایت و آیین حق فرستاد که بر همه دینها چیرگى دهد اگر چه مشرکان آن را ناخوش دارند.نماز و عبادت و زندگى و مرگ من براى خداى بى ‏شریک، پروردگار جهانیان است.چنین مامور شده‏ام و من از مسلمانانم.شما دو تن (حسن و حسین (علیه السلام) ) را به تقواى الهى سفارش مى‏کنم.در جست‏وجوى دنیا نباشید اگر چه دنیا در جست‏وجوى شما باشد.و بر چیزى از دنیا که از دست‏شما مى‏ رود دریغ مخورید.جز حق مگویید و براى پاداش کار کنید (براى آخرت کار کنید.) دشمن ستمگر و یاور مظلوم و ستمدیده باشید.شما دو تن و همه فرزندان و خانواده‏ام و هر کس را که این وصیت‏ نامه من به دست او مى ‏رسد به تقواى الهى و رعایت نظم در کارها و اصلاح میان خودتان سفارش مى‏کنم.زیرا از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم که مى‏ فرمود: اصلاح میان مردم برتر از تمام نماز و روزه است و دشمنى مکنید که باعث زوال دین است.و نیرویى نیست مگر به استعانت‏ خدا.به خویشاوندان خود بنگرید.پس با آنها رفت و آمد کنید که خداوند محاسبه را بر شما سبک مى‏کند.خدا را، خدا را در مورد یتیمان رعایت کنید.گرسنه‏ شان نگه ندارید و در محضر شما در رنج و خوارى نیفتند.زیرا از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم که مى‏فرمود: هر کس یتیمى را سرپرستى کند تا بى‏ نیاز شود خداوند بهشت را براى او واجب مى ‏گرداند.چنان که اگر کسى مال یتیمى را بخورد، جهنم را بر او واجب مى‏ کند.خدا را، خدا را در مورد قرآن منظور دارید تا مبادا دیگران در عمل بدان از شما پیشى نگیرند.خدا را، خدا را در مورد همسایگانتان پیش نظر آورید که سفارش شدگان پیامبرتان هستند.او همواره رعایت آنان را به ما سفارش مى‏ کرد تا آنجا که ما گمان بردیم براى همسایه ارث مقرر خواهد شد.خدا را، خدا را درباره خانه پروردگارتان منظور دارید.پس تا زمانى که باقى هستید نباید از وجود شما خالى باشد که اگر متروک شود نتوانید همتایى براى آن قرار دهید.و کوچک‏ترین چیز براى کسى که از آن بازگردد، آمرزش تمام گناهانى است که پیش از آن مرتکب شده بود.خدا را خدا را درباره نماز رعایت کنید که آن بهترین کردارها و ستون دین شماست.خدا را خدا را درباره زکات پیش چشم آورید که آن خشم پروردگارتان را فرومى ‏نشاند.خدا را خدا را درباره جهاد در راه خدا با مالها و جانهایتان منظور دارید.جز این نیست که دو تن در راه خدا جهاد مى‏ کنند. پیشواى هدایت کننده و کسى که مطیع او و پیرو هدایت اوست.خدا را، خدا را درباره ذریه پیامبرتان (صلی الله علیه و آله) رعایت کنید و مبادا پیش روى شما به آنان ستم کنند.خدا را، خدا را در مورد یاران پیامبرتان (صلی الله علیه و آله) منظور دارید کسانى که بدعتى از آنان سر نزده و بدعت گذارى را پناه نداده‏اند.زیرا رسول خداى بدانان سفارش کرده و بدعتگذاران آنان و غیر آنان و پناه‏دهندگان به آنان را لعنت فرموده است.خدا را، خدا را در مورد مستمندان و مسکینان پیش چشم آورید.پس آنان را در زندگى خود سهیم کنید.و خدا را، خدا را در مورد زنان و کنیزان خود رعایت کنید.زیرا آخرین چیزى که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بدان سفارش کرد این بود که فرمود: شما را به رعایت دو دسته سفارش مى‏ کنم.زنان و کنیزان.سپس فرمود: نماز.نماز.در راه خدا از سرزنش سرزنش گرى بیم مدارید.خداوند شما را از شر کسانى که بر ضد شمایند، کفایت کند.با مردم به نیکویى سخن بگویید چنان که خداوند شما را بدان فرموده است.و امر به معروف و نهى از منکر را کنار مگذارید که در این صورت خداوند بدان شما را بر شما حاکم کند.آن‏گاه دعا مى‏ کنید ولى به استجابت نمى‏ رسد.بر شما باد دوستى و بخشندگى و از جدایى و دشمنى و پراکندگى برحذر باشید.در کار نیک و پرهیزگارى یار همدیگر باشید و بر گناه و ستم همدلى مکنید.پرواى خدا پیشه کنید که خدا سخت مجازات است.خداوند دودمان شما را حفظ کند و پیغمبر را در میان شما برجاى دارد و شما را به خدا مى ‏سپارم که بهترین نگهدارنده است.و سلام و رحمت و برکات الهى را بر شما مى‏ خوانم‏». ابن اثیر گوید: آن حضرت، حسن و حسین (علیه السلام) را فراخواند و به آن دو گفت: «شما دو تن را به رعایت تقواى الهى سفارش مى‏کنم.در جست و جوى دنیا نباشید اگر چه آن به جست و جوى شما باشد و بر چیزى از دنیا که از دست‏ شما مى ‏رود مگریید و حق را بگویید و به یتیم شفقت کنید و دشمن ستمگر و یاور ستمدیده باشید و بدانچه در قرآن آمده است، عمل کنید و در راه خدا سرزنش نکوه شگر شما را در نگیرد.سپس به محمد بن حنفیه نگریست و از وى پرسید: آیا آنچه را که به برادرانت ‏سفارش کردم به خاطر سپردی؟گفت: آرى. فرمود: به تو هم مانند همان سفارش را مى‏کنم و احترام دو برادرت را نگهدار.حق آن دو بر تو بزرگ است.و کارى را بدون مشورت آنها، حل مکن.سپس فرمود: شما دو تن را به محمد سفارش مى‏کنم که او برادر و فرزند پدر شماست و خوب مى‏ دانید که پدر شما، او را دوست مى‏داشت.و به حسن (علیه السلام) فرمود: اى پسرم!تو را به تقواى الهى و اقامه نماز و پرداخت زکات و آمرزش گناه و فروخوردن خشم و صله رحم و چشم پوشى از جاهل و تفقه در دین و حفظ قرآن و حسن همسایگى و امر به معروف و نهى از منکر و اجتناب از کردار زشت و گناه، وصیت مى‏کنم‏». سپس به حسن (علیه السلام) فرمود: «قاتل مرا رعایت کنید.او را از غذایم، طعام دهید و از آبم سیرابش کنید.سپس به حسن (علیه السلام) فرمود: اگر مردم در کفن من فریاد مکن و بر من نماز بگزار و هفت‏بار، یا بنابر روایت دیگر، پنج‏بار بر من تکبیر گوى و قبرم را مخفى کن‏». ابن اثیر گوید: «آنگاه جز ذکر«لا اله الا الله‏»چیزى نگفت تا بمرد».آن حضرت تا یک سوم از شب رفته ماند و سپس وفات یافت.دختران و زنان او ندبه سردادند و بانگ و فریاد شدت گرفت.پس کوفیان دانستند که امیر مؤمنان (علیه السلام) رحلت‏ یافته است. مردان و زنان فوج فوج و شتابان آمدند و فریادهاى بلند سر دادند.کوفه عزادار شد و صداى گریه و فریاد و ناله در شهر کوفه و قبایل و خانه‏ هاى آن بسیار بلند شد.این روز مانند روزى بود که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در آن رحلت‏یافت.چون على (علیه السلام) وفات یافت‏ حسن و حسین (علیه السلام) و محمد، او را غسل دادند.ابو الفرج اصفهانى گوید: حسن (علیه السلام) و عبد الله بن عباس پیکر آن حضرت را شستند.ابن اثیر به جاى نام عبد الله بن عباس، از نام عبد الله بن جعفر یاد کرده است (۱).آن حضرت را در سه پوشش سپید، که در آنها پیراهن و عمامه نبود، بلکه پیراهن و عمامه از دیگران بود، کفن کردند و با باقى مانده حنوط رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ، او را نیز حنوط کردند.سپس پیکره او را بر تختش نهادند و پسرش حسن (علیه السلام) بر آن حضرت نماز گزارد و پنج‏ یا شش یا هفت و یا نه تکبیر بر او گفت.شبانه او را حمل کردند و به پشت کوفه، به سوى نجف بردند و وى را در ثویه در کنار قائم العزیین به خاک سپردند. در روایتى از امام باقر (علیه السلام) نقل شده است که پسران آن حضرت، حسن و حسین (علیه السلام) و محمد و عبد الله بن جعفر، به قبر آن حضرت داخل شدند.و اخفاى قبر وى بنا به وصیت او و به خاطر ترس وى از بنى امیه و خوارج بوده است. ابو الفرج اصفهانى در مقاتل الطالبیین به سند خود از ابو البخترى نقل مى‏ کند که گفت: چون خبر کشته شدن امیر مؤمنان (علیه السلام) به عایشه رسید، سجده کرد. طبرى در تاریخ و ابن اثیر در کامل و ابو الفرج اصفهانى در مقاتل الطالبیین و ابن سعد در طبقات و مرزبانى در معجم الشعرا نقل کرده‏اند که چون خبر رحلت على (علیه السلام) را به عایشه گفتند او به این شعر تمثل جست: عصاى خویش را بینداخت و به مقصد رسید.چنان که با آمدن مسافر چشم روشن مى‏ شود. سپس پرسید: چه کسى او را کشت؟گفته شد: مردى از قبیله مراد.پس او گفت: اگر دور افتاده بود، خبر مرگ او را نوجوانى مى‏داد که خاک در دهانش نبود. پس زینب دختر ابو سلمه گفت: آیا به على چنین مى‏گویی؟عایشه پاسخ داد: من به فراموشى مبتلایم.پس به یادم آورید.ابو الفرج گوید: آن‏گاه عایشه به این ابیات تمثل جست: همواره اهداى قصاید در میان ما با ناسزاگویى به دوستان و کثرت القاب همراه بود. تا آنکه ترک کردى و گویى سخن تو در میان ایشان در هر مجتمعى صداى مگس بود. درباره ضربتى که ابن ملجم بر على (علیه السلام) فرود آورد اشعارى از سوى برخى از خوارج سروده شده است که این ضربت و زننده آن را تحسین کرده‏ اند.و در مقابل نیز بسیارى از شعرا، از این ضربت و زننده آن اظهار انزجار و تنفر کرده اند.

پى‏ نوشت:

۱. شیخ مفید روایت کرده است: على (علیه السلام) شبى را نزد حسن و شبى را نزد حسین و شبى را نزد عبد الله بن جعفر افطار مى‏کرد.اما در نسخه اصل به جاى نام عبد الله بن جعفر، عبد الله بن عباس است و قرار دادن نام عبد الله بن جعفر به جاى عبد الله بن عباس اشتباه چاپى است.و چه بسا که عبارت درست آن باشد که على (علیه السلام) شبى نزد حسن، شبى نزد حسین و شبى نزد عبد الله بن جعفر و شبى نزد عبد الله بن عباس افطار مى‏کرد و هم اینان بودند که وى را غسل دادند.این از جمله دلایلى است‏بر اینکه ابن عباس از امیر مؤمنان (علیه السلام) جدا نشده بود.چنان که در سیره امام حسن (علیه السلام) که بدان اشاره خواهد شد، آورده‏ام: عبد الله بن عباس در مقابل آن حضرت برخاست و مردم را به بیعت‏با حسن (علیه السلام) فراخواند.مردم نیز در بیعت‏با امام حسن (علیه السلام) شتاب گرفتند.و حسن (علیه السلام) عمال را تعیین کرد و عبد الله بن عباس را به بصره روانه کرد.و باز هم این خود نشانه‏اى است‏بر عدم مفارقت ابن عباس از امیر مؤمنان (علیه السلام) .مگر آنکه بگوییم درست آن است که عبید الله بن عباس به جاى عبد الله بن عباس باید باشد. چنان که شاید قول طبرى و ابن اثیر بر آن دلالت کند که پیش از این نقل شد که گفته‏اند: کسى که در هنگام صلح امام حسن (علیه السلام) حضور داشت، عبید الله بن عباس بود نه عبد الله.و الله اعلم.

منابع:

سیره معصومان ج ۳، سید محسن امین ، صفحه: ۱