رسول خدا

نوشته‌ها

اخلاق معاشرت(۹)

مهمانى و ضیافت

از برجسته‏‌ترین خصلت‌هاى نیک‌مردان و آزادگان، کرم و سخاوت است؛ و همین آزادگى از تعلّقات و خوى بذل و بخشش است که دیگران را اسیر محبّت و احسان مى‏‌کند. «ضیافت» و داشتن دستى باز و سفره‌‏اى گشوده و عطایى پیوسته و مهمان‏دارى و مهمان‏‌نوازى، از نشانه‏‌ها و جلوه‏‌هاى این روحیّه فتوّت و جوانمردى است. معاشرت‌ها، دید و بازدیدها و رفت و آمدها، گاهى به صورت «مهمانى» است؛ از این رو، آشنایى با آداب ضیافت و رسوم دینى مهمانى، در محدوده «اخلاق» معاشرت مى‌گنجد.

این موضوع، دو جنبه و دو طرف دارد: یکى کسى که مهمان مى‌کند، دیگرى آن که مهمان مى‌شود؛ و هر کدام را آداب و روش و حدّ و حدودى است، قابل بحث.

مهمان، برکتِ خانه

بعضى، از مهمان گریزانند. برخى هم، مهمان‏‌دوستند. هر کدام هم نشان‌‏دهنده خصلتِ درونى افراد است.

حضرت على(علیه السلام) را اندوهگین دیدند، پرسیدند: یا على! سبب اندوه شما چیست؟ فرمود: «یک هفته است که مهمانى برایم نیامده است!…»(۱)

این کجا؟ و آن که آمدن مهمان را نزول بلا مى‌‏شمارد و کوه غم بر دلش مى‌افتد و عزا مى‏‌گیرد، کجا؟ برکتِ خانه، در آمد و شد مهمان است. مهمان، رحمت الهى است و پذیرایى از مهمان، توفیقى ارجمند است که نصیب هر کس نمى‌‏شود. مهمان حبیب خداست. در ضرب‏‌المثل‌هاى ایرانى است که: «مهمان، روزىِ خود را مى‏ آورد.»(۲) البته این ضرب‏ المثل، از احادیث اسلامى گرفته شده و ریشه‌‏اى دینى دارد. از حضرت رسول(صلی الله علیه و آله و سلم) روایت است که: «الضّیفُ یَنْزِلُ بِرِزْقِهِ…»(۳) مهمان، روزى خود را نازل مى‏‌کند. البته اضافه بر این، گناهان صاحبخانه و میزبان را هم مى‌زداید و این برکتى شگفت است.

باز هم در این زمینه حدیثى از امام صادق(علیه السلام) بشنویم که به یکى از یارانش به نام «حسین بن نعیم»؛ فرمود:

ـ آیا برادران دینى‌ات را دوست دارى؟

ـ آرى.

ـ آیا به تهیدستانِ آنان سود مى‏‌رسانى؟

ـ آرى.

ـ سزاوار است که دوستداران خدا را دوست بدارى. به خدا سوگند، نفع تو به هیچ یک از آنان نمى‌رسد مگر آن که دوستشان بدارى. راستى، آیا آنان را به خانه خودت دعوت مى‌کنى؟

ـ آرى؛ هرگز غذا نمى‌خورم مگر آن که پیش من دو سه نفر یا کمتر و بیشتر از برادران هستند.

حضرت فرمود: ـ آگاه باش که فضیلت آنان بر تو، بیش از برترى تو بر آنان است!(راوى که با شنیدن این سخن به تعجب آمده بود، پرسید:)

ـ فدایت شوم! من به آنان طعام مى‏‌دهم، مرکب خویش را در اختیارشان مى‏‌گذارم، با این حال آنان برتر از منند؟!

ـ آرى! چون وقتى آنان به خانه تو وارد مى‌شوند، همراه خود، آمرزش تو و خانواده‌ات را همراه مى‌آورند و چون مى‌روند، گناهان تو و خانواده‌ات را با خویش مى‌برند.(۴)

کسى که خانه‏‌اى وسیع، امکاناتى فراوان و دستى سخاوتمند دارد، شکرانه نعمت‌هاى الهى را گاهى باید با انفاق و صدقه، گاهى با اطعام و مهمانى، هدیه، دستگیرى از بینوایان، کمک به محرومان و … ادا کند، و گرنه شهرت و ثروت و مال، وبال او خواهد شد.

«ولیمه»، یک سنّت دینى

درباره این که کىْ باید سور و اطعام داد و به چه کسانى و چگونه، در دستورهاى دینى، آداب و نکات فراوانى آمده است که به بعضى اشاره مى‏‌شود.

موارد مهمانى

از توصیه‏‌هاى حضرت رسول به امیرالمؤمنین(علیه السلام) یکى هم این بود: «یا علىّ! لا وَلیمهَ اِلاّ فى خَمسٍ: فى عِرسٍ اَو خِرسٍ او عِذارٍ او وِکارٍ اَوْ رِکازٍ.»(۵)

یا على! جز در این پنج مورد، ولیمه‏‌اى(اطعام و مهمانى‏ دادن) نیست: ازدواج و عروسى، تولّدِ نوزاد، ختنه کردن کودک، ساختن یا خریدن خانه، بازگشت از سفر حجّ.

در این موارد، سزاوار است که انسان به این بهانه و مناسبت، سفره‌‏اى بگسترد، ذبحى کند و مؤمنان را به مهمانى دعوت کند.

در حدیث دیگرى از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که فرمود: هر کس مسجدى ساخت، گوسفند چاقى را ذبح کند و از گوشت آن به محرومان بینوا اطعام کند و از خداوند بخواهد که شرّ سرکشانِ جنّ و انس و شیطان‌ها را از او دور کند.(۶)

مهمانى براى هر یک از موارد یاد شده، سنّتى اسلامى است که دلها را به هم مهربان‌تر و صفا و صمیمیّت میان جامعه را بیشتر مى‌کند و اقوام و دوستان، یکدیگر را مى‏‌بینند و آشناتر مى‏‌شوند، روح‌ها شاداب‌‏تر و زندگی‌ها با نشاط‌تر مى‏‌شود. در زندگى اولیاء دین و پیشوایان معصوم(علیهم السلام) نیز، نمونه‏‌هاى فراوانى از این گونه ضیافت‌ها دیده مى‏‌شود؛ از جمله به این نمونه دقت کنید:

امام هفتم، حضرت کاظم(علیه السلام) براى تولّد یکى از فرزندانش ولیمه و اطعام داد و به مدت سه روز در مسجدها و کوچه‌ها، در ظرف‌هایى به مردم «فالوده» داده شد. برخى پشت سر، این کار را بر حضرت عیب گرفتند. وقتى امام کاظم(علیه السلام) شنید، در پاسخ آن عیبجویى، به سنّت انبیاء و روش پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) استناد نمود.(۷)

مهمان‌نوازى

گرچه بادیه‏‌نشینان عرب به مهمان‌نوازى معروفند، همچنین عشایر خودمان در ایران، ولى در بسیارى از شهرها و مناطق، با جلوه‏‌هاى زیباى مهمان‏‌دوستى مواجه مى‏‌شوید. شاید شما هم نام برخى از شهرها و مناطق را به عنوان مهمان‌نواز و مهمان‏‌دوست شنیده‌اید که در این خصلت، مشهورند و زبانزدِ خاصّ و عام. این نیز ریشه در فرهنگ دینى و باورهاى مذهبى دارد و تعلیمى است که از قرآن و دین فرا گرفته‌اند. اساسا دین ما، یکى از مؤثرترین عوامل شکل‌دهنده به «فرهنگ عمومى» در جامعه ایرانى و اسلامى است.

در روایات اسلامى، حتى فصلى به عنوانِ «باب اِقراء الضّیف و اکرامه»(۸) وجود دارد که به تکریم و گرامى داشتن و احترام و پذیرایى از مهمان سفارش مى‌کند و مهمان‏‌دوستى را خوش مى‌دارد و خوشحال شدن از آمدن مهمان را بسیار نیکو مى‌شمارد و خانه بى‌مهمان را دور از فرشتگان مى‏‌داند.

امام باقر(علیه السلام) به نقل از پدرانش از قول حضرت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: «اِذا دَخَلَ الرَّجُلُ بَلْدَهً فَهُوَ ضَیْفٌ عَلى مَن بِها مِنْ اَهلِ دینهِ، حَتّى یَرْحَلَ عَنْهُمْ …»(۹)

هرگاه کسى وارد شهرى شد، او مهمانِ هم‌دینان خودش در آن شهر است، تا آن که آنجا را ترک کند.

وقتى تازه‏‌واردى به یک شهر، مهمان مردم آنجا محسوب شود و آنان وظیفه اکرام و مهمان‌نوازى دارند، ورود مهمان به خانه شخصى یک مسلمان، ضرورت اکرام و پذیرایى بیشترى را داراست. از همین جاست که اگر شهرى پذیراى مهمان‌هاى خارجى، سیل‌زدگان، آوارگان جنگ، آسیب‌دیدگان از زلزله و حوادث و آوارگان از یک کشور همسایه باشد، به حکم وظیفه انسانى و به دستور اخلاقى اسلام، وظیفه آن شهروندان است که با آغوشى باز و گرم و برخوردى کریمانه و بزرگوارانه، مهمان‌نوازى کنند.

از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده است که فرمود: «اَکْرِمُوا الضُّیوفَ وَ اَقْرُوا الضّیوُفَ»(۱۰)،

مهمان‌ها را اکرام و پذیرایى کنید.

پرهیز از اسراف و ریا

هر عمل خیر و شایسته‏‌اى، گاهى دچار برخى آفت‌ها مى‏‌شود. با همه ستایشى که از پذیرایى شایسته از مهمان شده، اگر جنبه تعادل رعایت نشود و به مرز اسراف و ولخرجی‌هایى برسد که اغلب، یا روى چشم و هم‏ چشمى است، یا ریشه در خودنمایى و تفاخر دارد، ناپسند است و همین کار مقّدس و خداپسند، از قداست و محبوبیّت نزد خدا مى‌افتد.

اطعام، با همه ارزشى که دارد، آنجاست که «فِى‏ اللّه‏» و «للّه‏» باشد و به قصد سیر کردن شکمى گرسنه یا شاد کردنِ برادرى مؤمن یا تقویت رابطه‏‌هاى خویشاوندى و صله رحم باشد. درست است که از نعمت الهى باید بهره گرفت، امّا با حفظ حدّ و مرز ارزشى آن و فراتر نرفتن از مرز اعتدال، و انجام دادن آن کار به صورتى خردمندانه و شرع پسند و عرف‏ پذیر!

روزى حضرت امیر(علیه السلام) به «علاء بن زیاد» که خانه‏‌اى وسیع و مجلّل براى خود ساخته بود، فرمود: با این خانه بزرگ، در این دنیا مى‏‌خواهى چه کنى؟ تو در آخرت، به چنین منزل وسیعى بیش از دنیا نیاز دارى؛ مگر آن که بخواهى از همین خانه وسیع دنیوى، به آخرت برسى، مثل این که در این خانه از مهمان پذیرایى کنى، صله رحم نمایى، به بستگانت برسى، حقوقى را که از این خانه بر گردنِ دوست توست ادا کنى. در این صورت، از همین خانه به آخرت مى‌رسى! …(۱۱)

گاهى اصل مهمانى‏ دادن، ریاکارى است. گاهى نوع غذا و محلّ اطعام و کیفیّت سفره ‏چیدن، تظاهر و خودنمایى است. گاهى مهمان‌هاى خاصّ و مدعوّین، شایسته اطعام نیستند، یا با انگیزه‏‌هاى ریاکارانه و حسابگرانه و مصلحت‌اندیشانه دعوت مى‏‌شوند. همه اینها نارواست و هدر دادن نعمت‌هاى الهى.

پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: هر کس طعامى را از روى ریا و خودنمایى اطعام کند و مهمانى دهد، در روز قیامت، همانندِ آن را خداوند از طعام‌هاى دوزخى به او مى‏‌خوراند.(۱۲) و امام باقر(علیه السلام) فرمود: «ولیمه»، در حدّ یکى دو روز، کرامت و بزرگوارى است، بیشتر از آن، ریا و سُمعه است:

«الوَلیمهُ یَوْمٌ اَوْ یَوْمَیْنِ مَکْرَمَهٌ وَ مازادَ ریاءٌ و سُمعَهٌ».(۱۳)

البته اینها در سور دادن‌ها و مهمانی‌هاى رایج و مرسوم به مناسبت‌هاى یاد شده است. امّا اصل مهمان‏‌دوستى و کرم و اطعام به محرومان، سخاوتى است که هر چه بیشتر و مستمرّتر باشد، بهتر و زیبنده‏‌تر است.

«هاشم»، جدّ بزرگ رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، همیشه سفره‌ه‏اى باز داشت و غذاى آماده او و خانه مهیّایش براى عامّه مردم، او را به سیادت و آقایى قریش رسانده بود.

«حاتم طایى»، سخاوتمند معروف عرب، خانه‏‌اى داشت که ملجأ مردم و محلّ امیدِ بینوایان و مسافران و مهمانان مختلف بود.

امام حسن مجتبى(علیه السلام) مهمان‌خانه‏‌اى در منزل داشت که به طور معمول، از طبقات مختلف، به ویژه افراد غریب و بى‌خانه و بینوا و مسافران و یتیمان و محرومان، پیوسته از آن بهره‌مند مى‏‌شدند.

براى کریمان بلندهمّت، «اِطعام» لذّتى بیش از طعام خوردن دارد و حظّ روحى آنان از این رهگذر است.

چه زیباست این کلام مولا على(علیه السلام) که فرمود: «قُوتُ الأَجسادِ الطَّعامُ، وَ قُوتُ الأَرواحِ الأِطعام».(۱۴)

قُوت و غذاى جسم، غذا خوردن است، ولى غذاى روح، اِطعام و غذا دادن.

کسى مى‏‌گفت: بزرگترین لذّت روحى من، وقتى است که عدّه‏‌اى نیازمند و تهیدست را به مهمانى دعوت کنم و آنها سر سفره نشسته و مشغول خوردن باشند و من از دور، این صحنه را نگاه کنم و لذّت ببرم!

مجال سخن درباره مهمانى هنوز هم باقى است، تا فرصتى دیگر.

پایان این نوشته را از «قابوسنامه» مى‌آوریم که توصیه مى‏‌کند: «چون میهمان کنى، از خوبى و بدىِ خوردنی‌ها عذر مخواه که این طبع بازاریان باشد، هر ساعت مگوى که فلان چیز بخور، خوب است! یا چرا نمى‏‌خورى؟ یا من نتوانستم سزاى تو کنم که اینها سخن کسانى است که یک بار میهمانى کنند.»(۱۵)

پی‌نوشت‌ها
 
۱ـ میزان‏ الحکمه، ج۵، ص۵۲۱؛
۲ـ امثال و حکم، دهخدا، ج۴، حرف میم.
۳ـ میزان‏ الحکمه، ج۵، ص۵۲۰، وسائل‏ الشیعه، ج۱۶، ص۴۵۹؛
۴ـ کافى، ج۲، ص۲۰۱، ح۸ و ۹؛
۵ـ وسائل‏ الشیعه، ج۱۶، ص۴۵۴؛
۶ـ همان، ح۴؛
۷ـ همان، ص۴۵۲، ح۲؛
۸ـ بحارالانوار(بیروت)، ج۷۲، ص۴۵۸؛
۹ـ همان، ص۴۶۲؛
۱۰ـ کنزالعمّال، ج۹، ص۲۴۵؛
۱۱ـ نهج‏ البلاغه، خطبه ۲۰۹؛
۱۲ـ وسائل‏ الشیعه، ج۱۶، ص۴۵۵؛
۱۳ـ همان، ص۴۵۶؛
۱۴ـ بحارالانوار، ج۷۲، ص۴۵۶؛
۱۵ـ رهنمون، ص۷۴۸؛

نویسنده: جواد محدثی؛

منبع: پیام زن؛ شماره ۷۱

اخلاق معاشرت(۱۲)

مزاحمت

تعجب نکنید اگر به جاى طرح یک موضوع ارزشى و مثبت، از یک رفتار منفى و ضد ارزش به نام «مزاحمت» بحث مى‌کنیم؛ چرا که توجه به نقاط ضعف اخلاقى و پرهیز از آنها نیز، به اندازه همان نقاط قوت و فضایل، کارساز است.

در معاشرت‌ها، هیچ عاملى به اندازه خدمت و یارى، جلب‌کننده دلها و محبت‌ها نیست. هیچ عاملى هم به اندازه آزار و زحمت و آسیب‌رسانى، رشته‌هاى دوستى و علقه‌هاى مودت را از هم نمى‌گسلد. این، طبیعت دلهاست که اسیر محبت مى‌شود و گریزان از دشمنى و بدخواهى. زندگى، جریانى از حوادث گذران است. انسانها نیز، نقش اصلى این حوادث را ایفا مى‌کنند. هر چه بى‌دردسرتر و بى‌مانع‌تر باشد، دلها شادتر و امیدها به زندگى افزونتر است. بر عکس، هر چه تصادم و تزاحم منافع و سلب آزادی‌ها از هم و ایجاد زحمت و مزاحمت براى هم فراهم شود، به همان مقیاس، رابطه‌ها تیره‌تر، دل‌ها جداتر از یکدیگر، دیدها نسبت به هم منفى‌تر و زندگی‌ها به رنج و یأس و سرخوردگی‌ها نزدیک‌تر و آمیخته‌تر خواهد بود.

این است که در «آداب معاشرت»، به فصلى تلخ برمى‌خوریم به نام «مزاحمت»، که در پى نشناختن حق، حدّ و حریم یکدیگر و عدم مراعات آنها پیش مى‌آید. طرح مزاحمت در بحث آداب معاشرت، به این معناست که این «ضدّ آداب» را هم بشناسیم و از مسیر راهمان دور کنیم، تا شیرینی‌هاى زندگى، به تلخکامى و کدورت نیانجامد.

گویا مقدمه، اندکى طولانى شد. برویم سر اصل موضوع: مزاحمت چیست؟ حتما افرادى را مى شناسید که وجودشان، رفتارشان و زبانشان، براى شما دردسر تولید مى‌کند و شما از دست و زبان آنان آسوده نیستید. آسایش در محیط کار و خانه، خواسته هر انسان است. آن که آسایش دیگران را به هم بزند، «مزاحم» است. به تعبیر دیگر مى‌توان گفت: مزاحم، از دایره اسلام بیرون است. این کلام صاحب شریعت و رسالت محمدى(صلی الله علیه و آله و سلم) است، آنجا که به اصحاب خویش فرمود:

«اَلا اُنبّئکُمْ مَنِ المُسْلِمُ؟ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِموُنَ مِنْ یَدِهِ وَ لِسانِه»(۱)

آیا شما را خبر دهم که «مسلمان» کیست؟ مسلمان کسى است که مسلمانان از دست و زبانش آسوده باشند.

فرقى نمى‌کند که این «سلب آسایش» و «آزاررسانى»، با حرف باشد یا عمل، مادى باشد یا روحى، براى فرد باشد یا جامعه، از سوى فرد باشد یا جمع، شخصى باشد یا دولتى، در خانه باشد یا اجتماع، یا محیط کار و مطالعه و استراحت، آگاهانه باشد، یا غافلانه، با حسن نیت باشد یا سوء نیّت.

نمونه‌ها

شاید به تعداد انسان‌ها بتوان مزاحمت برشمرد. هر کسى به نحوى، در هر جا به گونه‌اى؛ زیرا رابطه‌ها متنوع است، نوع ایجاد مزاحمت و زحمت هم بى‌شمار و رنگارنگ؛ ولى براى آن که کسى تصور نکند مطلقا از مزاحمت براى دیگران دور است، و … براى هشدار بیشتر، به چند نمونه اشاره مى‌شود:

۱-دیرهنگام به خانه رسیدن و به جاى زدن زنگ در، با بوق زدن اعلام این که: منم! در را باز کنید. این کار براى همسایه‌هایى که در حال استراحتند، ایجاد مزاحمت است.

۲-بنّایى و ساختمان‌سازى داشتن و شن و ماسه و آجر و خاک را در مسیر مردم ریختن و راه را بند آوردن و گرد و خاک به حلق و زندگى دیگران رساندن. مأموران شهردارى براى کسانى که این گونه سدّ معبر مى‌کنند یا شهر را کثیف مى‌کنند، هشدار و اخطار مى‌کنند؛ ولى … کاش خود شهرداری‌ها و ادارات و شرکت‌هایى هم که چنین تخریب‌هایى در خیابان‌ها و کوچه‌ها و معابر دارند، سریع اقدام کنند و براى شهروندان اسباب زحمت و نیز ایجاد بدبینى نکنند.

۳-آبهاى اضافى خانه(فاضلاب) را از طریق لوله‌اى به کوچه سرازیر کردن و لجن‌زار پدید آوردن، نمونه دیگرى از مزاحمت است.

۴-صداى رادیو، ضبط و بلندگو را در مراسم شادى و عزا و جشن و سوگوارى تا حدى بلند کردن که سلب آسایش از دیگران کند. مساجدى که بلندگوهاى خود را در مجالس ختم یا شب‌هاى رمضان و محرم تا دیروقت، به بیرون از مسجد وصل مى‌کنند و همسایگان را از دین و مسجد و عزادارى بیزار مى‌کنند، مسئولند. فقهاى بزرگوار نیز در پاسخ به استفتاء از این گونه مزاحمت‌ها، از آن نهى کرده‌اند.

۵-پارک کردن ماشین و موتور در جاى نامناسب در کوچه و خیابان و «سدّ معبر» کردن، ـ دود آبگرمکن حمام، بخارى و … را به خورد خانه‌هاى همسایه دادن، ـ استفاده از اتومبیل‌هاى دودزا که هواى محیط را آلوده مى‌سازد، ـ فرزندان خود را در نیمروز و هنگام استراحت مردم، براى بازى به کوچه فرستادن، ـ در خیابان، بساط فوتبال و والیبال راه انداختن، ـ دیروقت، براى شب‌نشینى و مهمانى رفتن، ـ وقت و بى‌وقت، از تلفن همسایه براى مکالمات غیر ضرورى و مفصل استفاده کردن، ـ در میان منطقه مسکونى، گورستان و مقبره احداث نمودن، ـ باز کردن مغازه تراشکارى و آهنگرى و … در همسایگى خانه‌هاى مردم، ـ پخش مدام نوار نوحه و قرآن و سرود، از مغازه تکثیر نوار و نوارفروشی‌هاى ثابت و سیّار، ـ در کتابخانه یا خانه، با ایجاد سر و صدا و شکستن سکوت، مانع مطالعه و درس خواندنِ دیگران شدن، ـ مزاحمت‌هاى تلفنى براى دیگران و بى‌جهت تماس گرفتن، یا گوشى و تلفن را به عنوان سرگرمى و بازى در اختیار کودکان گذاشتن، ـ گذرگاه‌هاى عمومى را به معبر یا پارکینگ خصوصى تبدیل کردن، ـ پهن کردن کالا و اجناس در مقابل مغازه و پیاده‌رو را گرفتن و براى عابران مشکل ایجاد کردن، ـ سرزده و بى‌خبر، وارد محل کار یا زندگى دیگران شدن، ـ در گرما یا سرما، بدون آمادگى صاحبخانه، به مهمانى و عیادت و زیارت دیگران رفتن، ـ و … ده‌ها و صدها نمونه دیگر که در زندگى و معاشرت‌هاى اجتماعى پیش مى‌آید.

هدف از این فهرست بلند بالاى مزاحمت‌ها چه بود؟ … این که بدانیم مسلمانى، در پرهیز از این گونه رفتارهاى خلق‌آزار نیز جلوه مى‌یابد. گرچه مراعات حقوق مردم و مواظبت بر عدم ایجاد مزاحمت، دشوار است، لیکن دستور و ادب اسلامى چنین اقتضا مى‌کند. گاهى باید تحمل رنج کرد، تا دیگران مرفه باشند. گاهى باید خود را محدود ساخت، تا سلب آزادى از دیگران نشود. گاهى باید خویشتن را به زحمت افکند، تا سبب مزاحمت براى دیگران نشد. این نیز از اخلاقیات اسلام و از نشانه‌هاى مؤمن است. کلام امیرالمؤمنین(علیه السلام) در این زمینه چنین است:

«اَلمؤمِنُ نَفْسُهُ مِنْهُ فى تَعَبٍ وَ النّاسُ مِنْهُ فى راحَهٍ»(۲)

مؤمن کسى است که خودش از دست خودش در سختى و رنج است، ولى مردم از دست او در آسایشند.

           خدا را بر آن بنده بخشایش است     که خلق از وجودش در آسایش است

فرمان دین

فداکارى به صورت‌هاى مختلف است. این که انسان، «خودسوز» باشد، تا «مردم‌ساز» گردد، ـ طبق حدیثى که از امیر مؤمنان گذشت ـ دستور دین است. «رنج خود و راحت مردم، طلب».

سعدى گوید:

من آن مورم که در پایم بمالند   نه زنبورم که از دستم بنالند

کجا خود شکر این نعمت گزارم         که زور مردم‌آزارى ندارم(۳)

البته نباید به «زیر دست و پا بودن» افتخار کرد، چرا که مسلمان، عزیز است. زور را هم نباید تحمل کرد. اما این که انسان با زورى که دارد، به دیگران آزار نرساند و با دست و زبان، زحمت و مزاحمتى براى دیگران پیش نیاورد، اصلى مهم در «ادب اسلامى» است. هر چیزى مالیاتى دارد. مالیات قدرت و نفوذ، پرهیز از مردم‌آزارى است. در نهایت، سود این خویشتندارى هم به خود انسان باز مى‌گردد. رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:

«کُفَّ اَذاکَ عَنِ النّاسِ فانّه صَدَقَهٌ تَصَدَّقُ بِها على نَفْسِکَ»(۴)

آزار خود را از مردم باز دار، که این «صدقه»اى است که بر خویشتن انفاق و تصدق مى‌کنى.

یعنى پرهیز از عدم مزاحمت براى دیگران، بیمه عافیت و سلامت خویش است. آن حضرت در حدیث دیگرى فرموده است:

«شَرُّ النّاسِ مَنْ تَأذّى بِهِ النّاسُ وَ شرٌّ مِنْ ذلِکَ مَنْ اَکْرَمَهُ النّاسُ اِتّقاءَ شَرِّهِ»(۵)

بدترین مردم کسى است که مردم به خاطر او در اذیت و رنج باشند. بدتر از او کسى است که مردم به خاطر ترس از شر او، احترامش کنند.

و مگر ایجاد مزاحمت، چیزى جز «مردم‌آزارى» است؟ و مسلمانى مگر چیزى جز آسودگى خلق اللّه از دست و زبان آدمى است؟

نمونه‌اى از تاریخ: گفتیم که موارد ایجاد مزاحمت براى دیگران فراوان است. به نمونه‌اى که در صدر اسلام اتفاق افتاد، توجه کنید. این حادثه، مبدأ و منشأ یک قانون و مبناى یک حکم فقهى در اسلام شد و یک قاعده فراگیر فقهى پدید آورد که به «قاعده لاضَرَر» شهرت یافته است، و آن داستان «سمره بن جندب» است. سمره بن جندب، مردى از اهل مدینه بود و نخلستانى داشت. مردى از انصار، کنار درِ باغ و بوستان او خانه‌اى داشت که درخت خرماى سمره بن جندب داخل آن قرار گرفته بود. سمره گاه و بیگاه، بى‌خبر و سرزده وارد آن خانه مى شد و سراغ درخت خرمایش مى‌رفت و هنگام این آمد و شد، نگاه به داخل خانه و اوضاع زندگى آن مرد انصارى هم مى‌انداخت و این خانواده از نگاه‌ها و رفت و آمدهاى او در عذاب بودند. آن مرد از رفتار سمره به رسول خدا شکایت کرد، چون تذکرهاى مکررش به صاحب درخت سودى نبخشید.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) کسى را نزد آن مرد فرستاد و شکایت مرد انصارى را به اطلاع او رساند و فرمود: هنگام ورود، اجازه بگیر. اما آن مرد، حاضر به این کار نشد. نه حاضر بود آن درخت خرما را بفروشد، و نه حتى به پیشنهاد پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) حاضر شد با چندین درخت خرما در جاى دیگر عوض کند. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: از آن درخت در گذر، تا خداوند در بهشت، سه درخت در مقابل آن به تو عطا کند. آن مرد باز هم حاضر به این معاوضه نشد. آنگاه فرمود: اى سمره! مى‌بینم که تو مردى آسیب‌رسان هستى. سپس به آن مرد انصارى چنین خطاب فرمود: برو و درخت او را از بیخ بکن و به طرف صاحبش بینداز، چرا که(در دین اسلام) هیچ ضرر و زیانى نیست: «لا ضَرَر و لا ضِرارَ».(۶)

در فقه نیز نمونه‌هاى متعددى از احکام شرعى وجود دارد که در آن موارد، چون مزاحمت یا آزار یا آسیب به دیگران مى‌رسد، از آن نهى شده است، از قبیل چاه زدن کنار دیوار دیگرى، حفر چاه نزدیک چاه دیگران که سبب کاهش آب آن گردد، یا ممنوعیت ایجاد بالکن در رهگذر مردم؛ اگر براى تردد دیگران ایجاد مشقت کند، یا نصب ناودان خانه به کوچه و قرار دادن آبریزگاه‌ها بر سر راه مردم.(۷)

گرچه این نکات، جزیی و کوچک است، ولى رعایت نکردن آنها گاهى مفسده‌ها و ضایعات بزرگى پدید مى‌آورد. نمونه‌هاى یاد شده، گرچه اغلب، مزاحمت‌هاى اقتصادى و مالى بود، ولى به هر حال، مراعات حقوق و آسایش دیگران، ایجاب مى‌کند به عنوان یکى از آداب معاشرت اسلامى از هر گونه مزاحمت براى دیگران اجتناب کنیم.

سلب آسایش دیگران، تعدى به حریم «حقوق شخصى» آنان است و نارواست.

پی‌نوشت‌ها
 
۱ـ بحارالانوار، ج۷۲، ص۱۴۸٫
۲ـ میزان الحکمه، ج۱، ص۸۷، بحارالانوار، ج۷۲، ص۵۳٫
۳ـ گلستان سعدى، باب سوم، حکایت ۲٫
۴ـ بحارالانوار، ج۷۲، ص۵۴٫
۵ـ همان، ص۲۸۱٫
۶ـ وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۳۴۰٫
۷ـ همان، به صفحات ۳۳۸، ۳۴۴ و ۳۴۷ مراجعه شود.

جواد محدثى

منبع: پیام زن؛ شماره ۷۵

اخلاق معاشرت(۲)

«زیارت» برادران دینى رفتن و «دیدار مؤمنان»، مورد سفارش اولیاء دین است که هم رابطه‏‌هاى درونى آحاد امّت را استوارتر مى‏‌سازد، هم محبّت‌ها را مى‏‌افزاید و هم کدورت‌ها را مى‌ زداید و هم خدا و رسول را خوشحال مى‌سازد…

دید و بازدید

آنچه روحیه‏‌ها را شاداب و زندگی‌ها را باصفا مى‏‌سازد، «دیدار» است. چه دیدارهاى دوستانه، چه خویشاوندانه! به ویژه اگر در دیدارها، سخنان دلنشین گفته شود و خاطرات شیرین و همفکرى در مسیر گشایش مشکلات.

«زیارت»

برادران دینى رفتن و «دیدار مؤمنان»، مورد سفارش اولیاء دین است؛ که هم رابطه‏‌هاى درونى آحاد امّت را استوارتر مى‌سازد، هم محبّت‌ها را مى‏‌افزاید و هم کدورت‌ها را مى‏‌زداید و هم خدا و رسول را خوشحال مى‏‌سازد؛ و چه کار نیکى بهتر از این؟ …

بجاست که این‏ گونه دیدارها به خاطر خدا و با انگیزه خلوص و عمل به سنّت دین باشد، نه روى طمع‌هاى دنیوى و انگیزه‏‌هاى مادّى و سودگرایانه و سوداگرایانه!

محتواى دیدارها

گاهى رفت و آمدها و زیارت‌ها، به جاى سودمندى، زیانبار است و به جاى آن که بهره تربیتى یا پاداش اخروى داشته باشد، محصولى جز افزایش گناه یا هدر رفتن فرصت‌ها ندارد. هوشیاران مى‏‌کوشند از همه دیدارها سود ببرند و از تباهى فرصت، جلوگیرى کنند. باید با «حصارشکنى»، خود و زندگى خود را از انزوا درآورد و روحیه جمعى و تعاون و همزیستى را تقویت کرد. آنان که پاى خود و خانواده خود را از رفت و آمد با افراد با ایمان و خانواده‏‌هاى شریف و بافرهنگ مى‏‌برند، راه خیر را به روى خود مى‏‌بندند. مگر نه این که این‏ گونه انزواها، حالتى از یأس براى انسان پدید مى‏‌آورد و افسرده مى‏‌سازد و نشاط از چنین زندگی‌هایى رخت برمى‏‌بندد؟!

امام صادق(علیه السلام) به اصحاب خویش سفارش مى‏‌فرمود: «تَزاوَرُوا و تلاقوا و تَذاکروا اَمْرَنا وَ اَحْیُوهُ»؛(۱)

«به دیدار و ملاقات یکدیگر بروید و «امر» ما را یاد کنید و به یاد هم آرید و آن را زنده نگهدارید.»

این حدیث، محتواى سازنده و تربیتى و جهت‌‏دار و هدفدار بودن دیدارها را تبیین مى‏‌کند.

ملاقات‌هایى که شیعیان اهل بیت داشتند، محتوایى مکتبى داشت و به توصیه امام، مى‌بایست در راستاى «احیاى امر» و زنده نگهداشتن مرام و مکتب و فلسفه سیاسى امامت شد، تا «امّت»، روح و جان یابد و به بیراهه نیفتد.

بهره‏‌هاى دیدار

مناسب است در سایه ملاقات‌ها و دید و بازدیدها، خانواده‏‌ها و افراد، از دردها و مشکلات یکدیگر آگاه شوند و در حدّ توان، در رفع آنها بکوشند. مشورت و همدلى و همدردى، گوشه‏‌اى از این بهره‏‌ها است. تشریک مساعى در حلّ معضلات و رسیدگى به نیازمندان، گوشه‏‌اى دیگر.

«خیثمه» مى‏ گوید: خدمت حضرت امام باقر(علیه السلام) رسیدم تا با آن حضرت خداحافظى کنم. امام فرمود: «اى خیثمه! هر کدام از دوستان و هواداران ما را دیدى، سلام ما را به آنان برسان و آنان را به تقواى الهى توصیه کن و سفارش کن که توانگرانشان به فقیران سر بزنند، توانمندان به ناتوانان سرکشى کنند، زندگان در تشییع جنازه مردگان شرکت کنند، در خانه‏‌هاى هم، یکدیگر را دیدار کنند. این‏ گونه دیدارها، سبب احیاء امر ما (خطّ ولایت و رهبرى اهل بیت) مى‏‌گردد.»(۲)

اگر دیدارها، چنین برکت‌هایى نداشته باشد، جز اتلاف وقت و سرمایه چیزى نیست! وقتى جمعى دور هم مى‏‌نشینند و ساعاتى را به صحبت مى‏‌گذرانند، در جمع‏ بندى پایانى، اگر دیدند از آن همه صحبت، چیزى نه در یاد مانده، نه سودى به کف آمده، دریغ از آن اتلاف فرصت! امّا اگر بحث‌هاى علمى و اجتماعى، به روشنگرى افکار کمک کند، نقل خاطرات و سرگذشت‌ها، براى دیگران عبرت‏‌آموز و راهگشا باشد، بازگویى حالات دیگران، حسّ همدردى و کمک‌رسانى را تقویت کند، اینجاست که ملاقات، به بهره‏‌ورى رسیده است.

زیارت مؤمن

در یک جامعه ایمانى، همبستگى اهل ایمان ضرورى است. این پیوند، در سایه دیدارها پدید مى‌آید و استحکام مى‌یابد. در روایات، بابى تحت عنوان «زیاره المؤمن» است که به این‏ گونه دیدارها تأکید دارد. امام صادق(علیه السلام) فرموده است:

«ما زارَ مسلمٌ اَخاهُ المسلمَ فی اللّه‏ِ وَ للّه‏ِ الاّ ناداهُ اللّه‏ُ عزّ و جلّ: ایّها الزّائرُ طِبْتَ وَ طابَتْ لَکَ الجنّهُ»(۳)

«هیچ مسلمانى برادر دینى‌اش را در راه خدا و براى خدا زیارت نمى‏‌کند، مگر آن که خداى متعال به او ندا مى‌دهد:‌ اى دیدارکننده! خوش به حالت، بهشت براى تو سزاوار و گوارا باد!»

در این دیدارها، دو رکن وجود دارد: دیدارکننده و دیدارشده (زائر و مَزور). آن که پیشقدم در زیارت مى‌شود، فضیلت بیشترى دارد و پاداشى افزونتر. این سخن پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) است که فرمود:

«الزّائر اَخاهُ المسلم اَعْظَمُ اَجْرا مِنَ المَزُور.»(۴)

«آن که برادر مؤمن خود را دیدار مى‌کند، پاداشى بزرگتر از شخصِ دیدارشده دارد.»

آنان که «کار» را بهانه کاستن از دیدارها و صله‏ رحم‌ها و رفت و آمدها مى‏‌کنند، باید خود اینها را هم کار به حساب آورند، بلکه از بهترین کارها. این، اقتدا به سیره رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) است. در حدیث است: هرگاه پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) یکى از مسلمانان را سه روز نمى‏‌دید، از حال او مى‌پرسید. در پاسخ سؤال پیامبر، اگر مى‌‏گفتند که غایب است (مثلاً سفر رفته) برایش دعا مى‏‌کرد. اگر حاضر بود، به دیدارش مى‏‌رفت و اگر بیمار بود، به عیادتش مى‏‌شتافت.(۵)

دیدار حضورى

برخى به هر دلیل، عیادت و زیارت و احوالپرسى‌شان «غیر حضورى» است. مى‏‌کوشند تا از طریق این و آن، یا از راه تلفن و نامه، احوالپرسى کنند و تماس داشته باشند. گرچه از این رهگذر، «کسب اطّلاع» مى‏‌توان کرد؛ ولى دیدار رویاروى و نشست و گفتگوى چهره به چهره، حلاوت و برکتى دیگر دارد. در احادیث، عنوانِ «تزاور» و «ملاقات» مطرح است. البته احوالپرسى تلفنى هم خیلى خوب است و نوعى صله‏ رحم محسوب مى‌ شود، ولى جاى «دیدار حضورى» را پر نمى‌کند. نامه نوشتن به اقوام و دوستان، نیکو است، امّا بار سفر بستن و حضورا خدمت پدر و مادر و بستگان و آشنایان رسیدن و آنان را شاد کردن، ثوابى مضاعف و تأثیرى افزون‌تر دارد. مى‏ گویید نه؟ امتحان کنید! شما خودتان از دیدار چهره برادر یا فرزند یا دوست، بیشتر خوشحال مى‌شوید ـ اگر از سفر آیند ـ یا از شنیدن صدایشان از آن سوى سیم‌هاى مخابرات؟ تازه، این خودش نشان محبّت بیشتر و صمیمیّت و یکدلى در رابطه‏‌ها است.

اگر هنگام درگذشت یکى از اقوام، از دوستان و آشنایانتان کسى تلگراف تسلیت بفرستد، یا آن که از شهر و محله خود پیش شما آمده، از نزدیک در غمتان شریک شود و در مراسمتان شرکت کند، کدام یک را صمیمى‏‌تر مى‏‌یابید؟ رفت و آمد خودتان با دیگران نیز چنین است. هرگز به تلفن و نامه، قناعت نکنید و «صدا» و «دست‌خط» و «عکس» را به جاى دیدار حضورى ننشانید.

«اُویس قرنى» را شنیده‏ اید که از مادر اجازه گرفت و از «یمن» به «مدینه» آمد، تا محبوبش، محمد مصطفى(صلی الله علیه و آله و سلم) را یک بار ببیند و برگردد … و چنان شد که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود:  من بوى بهشت را از سوى قَرَن مى‏‌شنوم، چه بسیار مشتاق تو هستم،‌ اى اویس قرن!

«تَفُوحُ روایحُ الجنّهِ مِن قِبَلِ قَرَن، واشوقاه الیکَ یا اویسَ القَرَن!»(۶)

در همین دیدارهاى حضورى است که نشاط خاطر و بهره‏‌ورى از تجارب و سخنان نهفته است.

امام هادى(علیه السلام) فرموده است: «مُلاقاهُ الاِخوان نَشْرَهٌ وَ تلقیحُ العَقْلِ وَ اِنْ کانَ نَزْرا قَلیلاً»(۷)

«دیدار برادران، سبب انبساط خاطر و بارورى اندیشه است، هر چند کوتاه و اندک باشد.»

با این همه آثار و برکات، دیگر چه جاى درنگ و بهانه‏‌جویى و عذرتراشى براى ترک مراوده و رفت و آمد؟! براى این‏ گونه دیدارها، باید در پى بهانه بود و هر فرصتى را مغتنم شمرد، … البتّه تا حدّى که به مزاحمت نیانجامد و موجب اتلاف وقت دیگرى نشود.

وقتى کسى از مسافرت برمى‌گردد، یا خداوند به کسى فرزندى عنایت مى‌کند، یا ازدواجى صورت مى‌گیرد، یا خانه جدیدى خریدارى مى‌شود، یا خداى ناکرده بیمارى و کسالتى براى کسى پیش مى‌آید، اینها همه بهانه «تجدید عهد» و دیدار حضورى است. حتّى اگر او هم مهمانى ندهد، ولى در صورت فراهم بودن شرایط، رفتن به دیدار و گفتنِ خوشامدى، تهنیتى، تبریکى، تسلیتى، خدا شفا دهدى، چشم روشنى و … مناسب است و این «دیدارها، مایه تحکیم دوستی‌ها است.»

پیامبر رحمت(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «الزّیارهُ تُنْبِتُ المودَّهَ»(۸)

«دیدار، دوستى‌آور است.»

دیدار کریمانه

چه خوب که در دیدارها، قصد قربت کنید و اینها را به حساب خدا بگذارید. اگر معامله و سودا هم مى‌کنید، با خدا سودا کنید، تا اجر ببرید. نگویید: من چند بار رفته‌ام، آنها نیامده‌اند، نوبتى هم که باشد، حالا نوبت آنها است. در بهره‌ورى از ثواب و پاداش الهى که نباید این‏ گونه محاسبات را به میان کشید. درست است که هر «دید»ى، «بازدید»ى دارد و هر سلامى، علیکى و هر نامه‏‌اى جوابى! ولى گاهى هم باید کریمانه و بزرگوارانه برخورد کرد.

دیدار مؤمن، دیدار خدا است و چقدر ثواب دارد. در حدیث قدسى آمده است که خداوند مى‏ فرماید:

«اَیّما مُسلِمٍ زارَ مُسلما فَلَیْسَ ایّاهُ زارَ، اِیّاىَ زارَ وَ ثوابُهُ عَلىَّ اَلجَنَّهُ».(۹)

«هر مسلمانى که به دیدار مسلمانى برود، او را نه، بلکه مرا زیارت کرده است و پاداش او بر عهده من، بهشت است.

چه چیزى بالاتر از این؟ دیدار مؤمن، همپاى دیدار خدا!».

از امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) روایت است: «هر مؤمنى که به قصد دیدار مؤمن دیگر بیرون رود و او را همراه با معرفت به حقوقش زیارت کند، به پاداش هر گامش در این راه، خداوند حسنه‏‌اى براى او مى‌‏نویسد و سیّئه‏‌اى از او محو مى‏‌کند و درجه‏‌اى مى‏‌افزاید. چون در بزند، درهاى آسمان به رویش باز مى‏‌شود و چون با یکدیگر ملاقات و مصافحه و معانقه کنند، خداى متعال رو به فرشتگان کرده و مباهات مى‏‌کند که: دو بنده‏‌ام را بنگرید! به خاطر من با هم دوستى و دیدار مى‏‌کنند. بر من است که از این پس از عذاب، مصونشان دارم. و چون برگردد، فرشتگان بدرقه‏‌اش مى‏‌کنند و اگر تا شبِ بعد، از دنیا برود، از حساب، معاف مى‏‌شود …»(۱۰)

وقتى دیدارها این همه فضیلت و ثواب و آثار دنیوى و اخروى دارد، چه محرومند آنان که به بهانه‏‌هاى مختلف یا لجاجت‌ها و اندیشه‏‌هاى کودکانه و حقیرانه، با هم قهر یا ترک رفت و آمد مى‏‌کنند و درهاى برکت را به روى خویش مى‏ بندند! گرماى دلها در سایه دیدارهاى صمیمانه و معاشرت‌هاى مخلصانه و آمیخته به صداقت و مودّت است.

کانون زندگى و خانواده‏‌ها را گرم‌تر کنیم، با معاشرت و مودّت و دیدار ….

ادامه دارد…

پی‌نوشت‌ها
 
۱ـ اصول کافى، ج۲، ص۱۷۵٫
۲ـ همان.
۳ـ همان، ص۱۷۷، حدیث۱۰٫
۴ـ میزان‏‌الحکمه، ج۴، ص۲۹۷٫
۵ـ مکارم‏‌الأخلاق، ص۱۹٫
۶ـ سفینه‏‌البحار، ج۱، ص۵۳٫
۷ـ میزان‌‏الحکمه، ج۴، ص۲۹۸٫
۸ـ سفینه‏‌البحار، ج۱، ص۵۶۷٫
۹ـ همان.
۱۰ـ همان.

نویسنده: جواد محدثى

منبع: پیام زن؛ شماره ۶۲