رافضی

نوشته‌ها

وضعیت شیعه در عربستان

اشاره:

آنچه در پی می آید گزارشی است از چگونگی وضع شیعیان در عربستان، که بر اساس آگاهی های برگرفته شده از شاهدان عینی و شیعیان آن دیار و گفتگو با مردمان آن سامان به قلم آمده است؛ از این رو نمی توان از آن انتظار پژوهشی دقیق و مستند بر آمار و واقعیت های ملموس و با دقت در همه جوانب را انتظار برد.

 

این مجموعه به قلم آمده بود تا در گزارش حج سال ۱۳۷۲ که با عنوان «با کاروان عشق» نشر یافته است، منتشر شود، امّا به لحاظی در آن مجموعه نیامد و اکنون مجال نشر می یابد. برای آگاهی از چگونگی وضع شیعیان در آن دیار، خواندن کتاب «الشیعه فـی المملکـه الـعـربیه السعودیه» جلـد دوّم «العهـدالسعـودی ۱۹۱۳ ـ ۱۹۹» سودمند است.

در مدینه شهر پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) شهر رسالت، شهر امامت، دیاری که قرن ها چهره های بلند تشیّع و ستیغ اندیشان علوی را در کوی و برزنش جای داده بود. شهری که روزگاری کوچه بنی هاشم در قلب آن چونان دُر می درخشید، زمانی فاطمیان بر آن سلطه داشتند و مدتی زیدیان بر آن دیار حکم می راندند.

آری این شهر که روزگاری آمیخته بود با یاد علی و آل علی (علیه‌السلام) اکنون چگونه است؟ شیعیان در آن دیار چه می کنند؟ جمعیت شیعیان چه اندازه است و چگونه روز می گذرانند، در گوشه و کنار دیگر حجاز و عربستان چگونه اند و بر شیعیان چه می گذرد؟! شیعیان در این دیار هماره استقلال مذهبی و هویت مکتبی خویش را حفظ کرده اند؛ و علی رغم محدودیت ها و دشواری هایی که در حاکمیت آل سعود بر آنها روا شده است، همچنان استوار و با صلابت ایستاده اند. یکی از آشنایان به وضع شیعیان در مدینه ـ و از شیعیان این دیار ـ در گفتگویی مستقیم می گوید:

تعداد شیعیان مدینه حدود سی هزار نفر و تعداد سادات مدینه حدود سیزده هزار نفر است در مدینه حدود ۲۰ حسینیه وجود دارد. بسیاری از شیعیان مدینه تهیدست هستند.

وضعیت به جهات گونه گون اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، چندان مناسب نیست. شیعیان «احساءِ»، «قطیف»، و «دمام» نیز وضع بهتری از اینان ندارند. گو این که آنان از آزادی عمل و فعالیت بیشتری برخوردارند.

شیعیان مناطق یاد شده به لحاظ حضور عالمان شیعه در آن دیار، آگاهی های فرهنگی خوبی دارند. گفتگو با آنان بویژه تحصیل کرده هایشان، نشان می دهد که در آگاهی از جاریهای جهان اسلام ازسطح مطلوبی برخوردارند. پی گیری آنان از مسائل و مواضع سیاسی ـ فرهنگی ایران و آگاهیشان از تحوّلات درونی جامعه ایرانی و حتّی تحوّلات حوزوی، اعجاب آور است. سؤالها از چگونگی مرجعیت و رهبری، تفکیک وظایف این دو نهاد، تحولات حوزه علمیه قم و… همه نشانگر حساسیّت و اطلاعات بالای آنان از ایران و مسائل ایران است. آشنایی آنان با وضع اجتماعی و سیاسی خودشان و لزوم موضع گیری های مناسب نیز نشان می دهد که دست کم نسل تحصیکرده آنان موضع اجتماعی و سیاسی خود را بدرستی درمی یابند. دانشجویی می گفت:

ما در دبیرستان ها در نماز جماعت شرکت می کردیم و به فتوای امام عمل می کردیم و مُهر نمی گذاشتیم تا هماهنگی خود را با آنان حفظ کنیم ولی آنان برخورد مناسبی با ما نداشتند و هیچگاه بدیده اعتماد بر ما نمی نگریستند، و با ما گرم نمی گرفتند.

بهرحال شیعیان هوشمند و آگاه آن دیار؛ بویژه در سه منطقه یاد شده، به نیکی دریافته اند که برای حضور عینی در اجتماع و تداوم حیات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، باید حزم، دوراندیشی و استوارنگری را پیشه سازند و چنین نیز کرده اند. آنان در موضع مذهبی با صلابت هستند اما در برخورد، با تسامح و هوشمند.

در مدینه، شیعیان در قسمت های مختلف شهر سکونت دارند، آنان پیشتر و قبل از توسعه جدید شهر در بخش های جنوبی و شرقی، در حاشیه مسجدالنبی نیز زندگی می کردند؛ اما اکنون بیشتر در محلّه عزیات، خیابان علی بن ابیطالب، حوالی مسجد قبا، خیابان های قربان، گاز و طالع ساکن هستند.

هنگامه حج و فرا رسیدن ایّام مراسم حج، همه ساله سبب خوشنودی آنان است، آنان در این روزها کسانی را می نگرند که براحتی می توانند در برابر آنها راز دل بگشایند و از آرمانها، دردها و رنج هایشان سخن بگویند. در سعی صفا و مروه متوجه شدم حج گزاری که در پیش رویم حرکت می کند، از دیار دیرپای قطیف است، دست بر شانه اش نهادم و گفتم «بارک اللّه بقطیف»، نگاهم کرد، چهره اش شکُفت و گفت: ایرانی هستی؟

گویا انتظار نداشت کسی جز ایرانی بر او و سرزمینش درود بفرستد. آغوشش را باز کرد و چون برادری که سالها هجران کشیده، مرا بغل گرفت، راز دل گشود و از حقایق تلخ و شیرین بسیاری گفتگو کرد. جوانی بسیار مطلع و آگاه با درد دل های بسیار در مقابل حجر اسماعیل با ما سخن گفت. او بر این باور بود که هوشمندی شیعیان می تواند در چگونگی روابط آنان با حکومت و ایجاد مناسبات درست و سودمند کمک شایان توجهی کند.

گزارش دیگر نشانگر آن است که:

رفتار اصولی و استوار شیعیان عربستان بسیاری از تبلیغات سوء وهابیان علیه آنان را خنثی کرده است. این مطلب تا بدان حدّ است که حساسیت های منفی، علیه شیعه در دانشگاه ریاض کم رنگ شده است.

برخی دیگر از گزارش ها نیز نشانگر آن بود که:

وضع اقتصادی شیعیان رو به بهبودی است و بعضا از گرفتن کمک ها خودداری کرده اند.

شیعیان قطیف و احساء از روحیّه حماسی بالایی برخوردارند. جوانی به نام «علی» از دیار قطیف که در دعای کمیل مدینه شرکت کرده بود، می گفت:

من می دانم که این ها فیلم برداری می کنند و حضور ما را کنترل می کنند، امّا من هراسی ندارم.

او با این که از عدم امکان سفر به مکه اندوهگین بود امّا به موضع قاطع و انقلابیش افتخار می کرد. امسال از آغاز ایام حج بر در حسینیه شیعیان در نگاشته کوچک نوشته شده بود: که شیعیان ایران به آنجا مراجعه نکنند. این تشدید و منع در روزهای پایانی سال گذشته ایام حج نیز اعمال شده بود،(۱) امّا امسال از آغاز گویا چنین سختگیری ها اعمال می شده است. دو نفر از روحانیون به قصد شرکت در نماز جماعت آقای عمراوی به مسجد وی می روند از آنها خواسته می شود که در آنجا نمانند، آنان می گویند قبل از ایّام حج از آقای عمراوی خواسته اند که در ایّام حج، وی با ایرانیان ارتباط نداشته باشد.

دانشجویی از دمّام، نیز گزارش می دهد که:

فشار بر شیعیان عربستان بسیار زیاد است و آنها بخاطر شیعه بودن از بسیاری از حقوق و موقعیت های اجتماعی محرومند.

در گفتگویی دیگر شیعیان مدینه اظهار می کنند:

وضع ما در این دیار خوب نیست و ما در حالت بسیار بدی بسر می بریم، البته امسال از جهاتی وضع بهتر است و در نهایت باید بگوییم که چگونگی اوضاع ما و رفتار حکومت با ما تا حدود زیادی بستگی به چگونگی ارتباط ایران با عربستان دارد. چند تن از شیعیان را دستگیر کرده بودند که با بهبودی روابط رها کردند. همه چیز ما، حرکت، زندگی و اجتماعات ما زیر نظر است. ما نیاز شدید به کتاب های شیعی و آثار اسلامی داریم و نمی توانیم به دست بیاوریم، ما شرایط شما (ایرانیان) را درک می کنیم ولی شما هم ما را فراموش نکنید.

روزی در جمع برخی از استادان و دانشوران به آهنگ دیدار از آثار تاریخی در مدینه، به گشت و گذار پرداختیم و برای ردیابی «مسجدالشمس» به منطقه ای که آن مسجد واقع بوده است رفتیم. در کناری تنی چند از پیرمردان حصیری گسترده بودند، و با قلیانی که در وسط نهاده بودند لحظه ها را می گذراندند، از جمع ما استقبال خوشی کردند و سؤالات ما را با دقت جواب دادند، آنان می گفتند در ایام سوگواری ما به سختی جمع می شویم یکی از این خانه ها را حسینیه قرار داده ایم و عزاداری می کنیم. پس از اندکی گفتگو از چگونگی حال و هوای آنان، دریافتیم که از توقف بسیار ما بیم دارند برای آنان آرزوی توفیق کرده و جدا شدیم.

چنان که در برخی بخش های این گزارش آورده ایم(۲) وهابیان با ذهنی آلوده و تفکر انحرافی با شیعه برخورد می کنند، آنان به هیچ روی از حقیقت اندیشه شیعی آگاهی ندارند. یکی از عالمان سنگال در مدینه به کتاب فروشی مراجعه می کند و از کتاب های شیعی جستجو می کند، او در پاسخ می گوید:

اینجا مدینه است، شهری مقدس، در این شهر مقدس اسم شیعه را که کافر هستند بزبان نیاور. با این پندار طبیعی است که شیعیان وضع مناسبی در محیط عربستان که در نهایت در سیطره فکری وهابیان است، نداشته باشند.

در پایان این گزارش گونه، گفتگوی تنبه آفرینی را که نویسنده ای به قلم کشیده است می آوریم:

از یکی از کتابفروشی های اطراف مسجدالحرام، سراغ «سفینه البحار» را گرفتم.

گفت: چنین کتابی را ندیده ام، از کیست؟

گفتم: از محدّث قمّی.

گفت: از ائمّه اهل سنت و جماعت هرچه بخواهی داریم، صحیح بخاری، سنن بیهقی و…

گفتم: ما در ایران، در کتابفروشی ها و کتابخانه هایمان به وفور، کتب شما را داریم. هم مطالعه می شود و هم خرید و فروش، شما چطور از کتب شیعه هیچ ندارید؟

گفت: ما کتب مجوسیان را توزیع نمی کنیم.

من که انتظار چنین سخنی را از یک فرد آشنا به کتاب نداشتم، گفتم:

اعتقاد و دین، مربوط به کشور و شهر خاصّی نیست، به صرف ایرانی بودن نمی توان کسی را مجوس دانست. درست است که ایران، قبل از اسلام دین زردشتی داشت، ولی ایرانیان از آیین حضرت رسول (صلی‌الله علیه و آله) استقبال کردند و از مسلمانان راستین شدند. از جمله سلمانِ فارسی که از ایران بود.

گفت: پیامبر او را «سلمان محمدی» خطاب کرد.

گفتم: این از شدّت ایمان و بخاطر فضیلت بسیار و قرب سلمان به حضرت رسول بود.

گفت: ایرانی مجوس است.

گفتم: اوّلاً ـ ما مسلمانیم و از ایران برای زیارت خانه خدا و مرقد مطهر پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) آمده ایم. مجوسی ها کجا به حج می آیند؟!

ثانیا ـ بسیاری از دانشمندان بزرگ شما اهل سنت، ایرانی بوده اند. مثلاً بعضی از نویسندگان صحاح و سنن شما، مثل بیهقی، بخاری، ترمذی، نسائی، ابن ماجه و… ایرانی هستند. ابو حنیفه، پیشوای مذهب حنفی، ایرانی است. مفسّرین مشهوری چون طبری، زمخشری، فخر رازی و… همه ایرانی بودند. اگر صِرف ایرانی بودن دلیل بر مجوسیّت است، پس باید این علما هم مجوسی باشند!

صدای اذان برخاست، خداحافظی کردم و به طرف مسجدالحرام روانه شدم.

بهرحال در فضا و محیطی که بگفته دانشمند و دانشجویی هوشمند و شیعی، حقد، کینه و یکسر کذب و جعل از شیعه در دانشگاه ها و محیط های علمی تدریس و عرضه می شود و به گفته دانشجویی منصف و کتاب خوان ـ پس از گفتگو و مباحثه ـ : متأسفانه همه آگاهی ما ـ دانشجویان دانشگاه های سعودی ـ از شیعه مستند است به منابع فرقه شناسی که هیچکدام از آنها به منابع اصیل خود شیعه مستند نیست. باری، آیا در چنین فضایی جز این می توان انتظار داشت؟ خوب است اینجا خاطره ای دیگر را نیز نقل کنم:

در یک کتابفروشی بسیار بزرگ در مدینه که کتاب های متعدّدی علیه شیعه داشت، با جوانی افغانی که دانشجوی دانشگاه مدینه بود سخن گفتم. از کشورم سئوال کرد، گفتم ایرانیم، از مذهبم سؤال کرد، گفتم شیعی هستم. شانه هایش را بالا انداخت و با بی اعتنایی سخنی ناروا گفت. من با خوشرویی گفتم چرا چنین داوری می کنی، او سخنان تباه بسیاری را که از استادانش فراگرفته بود برای من بافت و در نهایت گفت شما معتقد به تحریف قرآن هستید، قرآنی جز این قرآن دارید، و روایات در منابع شما درباره تحریف بسیار است من پاسخ گفتم، و تأکید کردم که عالمان محقق شیعه بر این باور نیستند و این روایات را قبول ندارند، او گفت وعده می گذاریم و من فردا کتابی می آورم که این مطالب از منابع مهم شما نقل کرده است. گفتم لازم نیست بیاورید، من آن کتاب را دیده ام، خوانده ام سخن استواری ندارد، گفت: من نگفته ام چه کتابی، چگونه می گویی من آن را دیده ام. گفتم مگر مرادت کتاب «الشیعه والقرآن» احسان ظهیر الهی نیست؟! جوان بهتش زد، و بالمرّه آرام شد و من ادامه دادم و آنگاه گفتم اکنون با هم فارسی حرف می زنیم؛ و فارسی حرف زدیم و او سبکبال از آنچه فهمیده و شرمسار از داوری پیشین، مدّت زیاد با من به گفتگو نشست و برای روز بعد وعده دیدار نهاد و… .

اکنون لازم است خلاصه گزارشی را بیاوریم که از یکسوی حقایق قابل توجهی درباره حضور فیزیکی، فکری، اجتماعی و سیاسی شیعیان در عربستان دارد و از سوی دیگر نشان گر آن چیزی است که پیشتر آوردیم، از نتیجه برخوردهای هوشمندانه و دقیق شیعیان آن دیار. در این گزارش یکی از وهابیان به نام ناصر بن سلیمان العمر حضور جدّی شیعیان در عربستان را نمایانده و به مسؤولان آن کشور در این باره هشدار داده است. لحن گزارش گزنده است و کینه توزانه، ما گزارش را خلاصه کرده ایم امّا در لحن آن تغییری نداده ایم تا نشانگر جریانی باشد از برخورد با شیعیان در آن دیار.

وضعیت رافضیان در سرزمین توحید

حضرت شیخ عبدالعزیز بن عبداللّه بن باز (حفظه اللّه ) حضرات گرامی، اعضای کبار العلماء (وفّقهم اللّه )

سلام علیکم

به استناد حدیث نبوی«الدّینُ نصیحهٌ» بر خود واجب می دانم در این یادداشت شما را نسبت به خطر رافضیان و فعالیت های آنان و اهداف پنهان و خطرناکشان باخبر سازم.

سـروران!

من این حقایق را در اختیار شما می گذارم و شما خود می دانید برای برائت ذمّه و کمک به مسلمانان چگونه عمل کنید.

رافضیان و تراکم جمعیتی آنان

رافضیان مدعی هستند که ۲۵% از شهروندان این کشور را آنان تشکیل می دهند. لیکن در حقیقت، تعدادشان به ۵% نیز نمی رسد.

آنان سخت هوادار ازدواج در سنین پایین، تکثیر نسل و داشتن همسران متعدّد هستند و هر روزه در قطیف اعلامیه هایی بر در و دیوار می بینیم که خبر از مراسم ازدواج های متعدد می دهد؛ مثلاً تنها در یک شب، در سیهات، طی یک جشن ۴۴ زوج ازدواج کردند که این مطلب، بی خبرانه و ساده لوحانه مورد استقبال و تشویق مطبوعات و جراید نیز قرار گرفت.

فعّـالیتهـای علمـی رافضیـان

۱. تعلیمات عمومی

در کلیه روستاهای قطیف مدارسی وجود دارد که مملو از دانش آموزان است.

۲. آموزش حرفه ای

آموزشگاه های حرفه ای، صنعتی و بهداشتی و دانشکده های فنی، پر است از رافضیان؛ زیرا آنان، برخلاف بیشتر اهل سنت، میل و علاقه غریبی به آموختن این هنرها دارند. لذا در قطیف آموزشگاه خاصی برای تعلیمات حرفه ای و یک دبیرستان بازرگانی وجود دارد.

۳. آموزش عالی

آنان حضور فعالی در دانشگاه ها دارند و از آنها بسیار بهره می برند. برای نمونه به آمار زیر بنگرید:

دانشگاه ملک فیصل در دمام و احساء: رافضیان در این دانشگاه در پی تخصص های قوی و علمی هستند. همچنان که در رشته های ادبیات و زبان عربی به تحصیل اشتغال دارند. آنان در برخورد با اساتید به شبهه انگیزی می پردازند و در جاهای مختلف دانشگاه نماز می خوانند.

دانشگاه نفت و معدن ملک فهد در ظهران: برخی از رافضیان در رشته های حساسِ نفت، به تحصیل مشغولند و عده ای حتی به استادی در این دانشگاه دست یافته اند.

دانشگاه ملک سعود در ریاض: تعداد بسیاری از رافضیان که از منطقه شرقی می آیند، به تدریس در این دانشگاه مشغولند. برخی از دانشجویان رافضی به توزیع پاره ای نوشته ها که بیانگر عقاید آنان است، دست می زنند و حتی اطلاعیه های مربوط به برپایی جشن عروسی در حسینیه های خود را به در و دیوار می زنند و همچنین کارگران و دانشجویان خارجی را به مذهب باطل! خود فرا می خوانند.

آمـوزش و پـرورش

۱. معلمان. کمتر مدرسه ای در منطقه شرقی یافت می شود که در آن معلمی رافضی یافت نشود. بیشتر معلمان رافضی در علوم، ریاضیات، زبان و علوم اجتماعی تخصّص یافته و تا آن جا پیش رفته اند که در این دروس، منطقه را از معلمین دیگر بی نیاز کرده اند.

در مدینه و روستاهای اطراف آن بیش از ۳۰۰ معلم رافضی وجود دارد. آنان چه در داخل مدرسه ـ روزنامه های دیواری و جز آن ـ و چه در فعالیتهای خارج از مدرسه مانند سفرها، سخت فعالیت می کنند و می کوشند دل دانش آموزان را به دست آورند و سپس آنان را وسوسه کنند و دچار شبهه سازند.

این مطلب در مورد معلمان زن نیز صادق است. آنان در قطیف و روستاهای آن و مناطق سنی نشین ـ چه دور و چه نزدیک ـ درس می دهند و تعداد معلمان زن رافضی در منطقه مدینه نبوی نزدیک به ۳۰۰ تن می رسد. طبیعی است که زنان و مردان معلم رافضی، از مذهب خود دفاع می کنند و با نشان دادن اخلاقی خوش و ارائه الگویی خوب، می کوشند تا احساسات اهل سنت را تحت کنترل خود درآورده و دلهای آنان را تسخیر کنند.

حال چه خطری بر معتقدات اهل سنت، مهمتر از آن است که معلمان ـ مرد و زن ـ رافضی و بدعت گذار الگوی جوانانشان باشند؟! «لا حول و لا قوه الا باللّه و الیه المشتکی»(!)

۲. اداری ها. کافی است بدانید غالب مدیران، ناظمان و گردانندگان مدارس قطیف و روستاهای آن رافضی هستند. نتیجه بودن این تعداد فراوان از رافضیان در عرصه آموزش و پرورش، آن است که اینک خواستار انجام خدمات آموزشگاهی بیشتری مانند ایجاد دانشگاه در قطیف یا ایجاد شعبه های دانشگاهی در آن جا شده اند و حتی خواهان ایجاد نظام آموزشی منطبق بر عقایدشان در مناطقی که اکثریت آن رافضی هستند، شده اند.

فعالیتهای اداری

رافضیان در بسیاری از ادارات و مؤسسات دولتی و غیر دولتی نفوذ کرده اند و در برخی از آنها مانند وزارت کشاورزی، وزارت بهداشت، وزارت برق و پست و تلفن و وزارت تبلیغات، اکثریت را تشکیل می دهند. عجیب آن که در وزارت حج و اوقاف نیز تعدادی از آنان یافت می شوند.

اما در بخش های نظامی، وزارت دفاع، نیروی انتظامی و راهنمایی و رانندگی تعدادشان بسیار است همچنان که در نیروی دریایی ـ که بسیار حسّاس است ـ کسانی از آنان به رتبه های بالا دست یافته اند.

آنان نفوذ گسترده ای در ادارات دولتیِ مدینه پیامبر (صلی‌الله علیه و آله) بویژه بهداشت و راهنمایی و رانندگی این شهر دارند.

فعالیتهای تجاری و کشاورزی

رافضیان علاوه بر قطیف، در دمام، جبیل و دیگر شهرهای این سرزمین، فعالیّت تجاری گسترده و قابل توجهی دارند. برخی از تاجران رافضی شهرت بسیار کسب کرده اند و شرکت هایشان معروف است مانند: «شرکه المخاب زالوطنیّه» که به تولید انواع نان و لبنیات می پردازند. بازار میوه جات و سبزیجات در منطقه شرقی عمدتا در اختیار آنان است و لذا چندان شگفت آور نیست که نرخ میوه ها و سبزیها در ایام سوگواری؛ بویژه در روز عاشورا افزایش می یابد؛ زیرا تعداد بسیاری از فروشندگان رافضی در این اوقات از داد و ستد خودداری می کنند.

تجارت خرما بویژه خرمای احساء ـ که کیفیت آن زبانزد است ـ در اختیار رافضیان است.

فعالیتهای علمـی و تبلیغی

در قطیف و اطراف آن، بسیاری از عالمان بزرگ رافضی با پیروانی کوشا و مدافع مذهب خود، وجود دارند. در تمام روستاهای قطیف، غیر از واعظانی که «ملاّ» نامیده می شوند، عالمی رافضی حضور دارد.

آنان فعالیت های گسترده ای در زمینه های علمی و تبلیغی دارند؛ از جمله:

۱. درس ها و سخنرانی ها

بدور از چشم مسؤولان مربوط، اطلاعیه های متعددی بر در و دیوار مساجد و حسینیه های آنان به چشم می خورد که خبر از درس و سخنرانی رافضیان می دهد. این درس ها موجب برافروختن آتش فتنه و ایجاد محبت نسبت به تهران و قم و دشمنی با حاکمان و رهبران این سرزمین می شود. در این جا عنوان برخی از سخنرانی ها و سخنوران را ذکر می کنم:

ـ اهل بیت در قرآن سید علی السید ناصر

ـ مهدی در قرآن شیخ محسن المعلم

ـ تشیع و ولایت سید عبداللّه الموسوی

ـ تقیه و حدود آن سید منیر الخباز

ـ رحلت امام علی شیخ مهدی المصلی

۲. مساجد و حسینیه ها

در مناطق رافضی نشین، مساجد و حسینیه های بسیاری وجود دارد که اگر پیش آید هنگام اذان وارد قطیف شوی، از شنیدن بانگ: «اشهد ان علیا ولی اللّه و حی علی خیر العمل» که در فضا پیچیده است، نباید تعجب کنی. در این مساجد مردمی را می بینی که بر رانهای خود می کوبند و بر سنگ سجده می کنند. اگر در این خطه از مساجد اهل سنت بپرسی، تعداد آن کم، بلکه نادر است.

حسینیه ها تریبون تبلیغاتی برای رافضیان و تقویت روحیه هم بستگی و احساسات مذهبی آنان و کینه توزی نسبت به اهل سنت در مناسبت های مختلف به شمار می رود. حیرت آور آن که حسینیه ها عجیب زیادند، تا آن جا که در یک محله، بیش از یک حسینیه با موقوفه خاص و صبغه قداست وجود دارد. از جمله می توان این حسینیه ها را نام برد: حسینیه الزهراء، حسینیه الامام المنتظر و حسینیه الناصر، در سیهات، حسینیه الزائر در قطیف، حسینیه الامام زین العابدین و حسینیه الرسول الاعظم.

۳. نمایشگاه های کتاب

رافضیان در قطیف و توابع آن، هر سال نمایشگاه هایی برگزار می کنند و در آنها بسیاری از کتابها و اباطیل (!) خود را به فروش می رسانند. در روز چهارشنبه ۱۲/۱۰/۱۴۱۲ق، ششمین نمایشگاه کتاب به مدت پانزده روز در قطیف با ویژگی ها و فعالیت های جنبی زیر برگزار شد:

ـ برگزاری مسابقه بزرگی با جوایز ارزنده

ـ اختصاص برخی از روزها به آقایان و پاره ای روزها به بانوان

ـ تخفیف برخی از کتاب ها در روزهای خاص

ـ و برگزاری مسابقه های روزانه

همانطور که می بینیم این «ششمین» نمایشگاه است؛ یعنی قبلاً پنج نمایشگاه از این دست برگزار شده است.

همچنین در سال ۱۴۱۲ ق . نمایشگاه کتابی در باشگاه ورزشی الهدی و جزیره تاورت، برگزار شد.

باز در آغاز سال ۱۴۱۳ ق . نمایشگاه کتابی در باشگاه ورزشی ابتسام در روستای «ام الحمام» با مشارکت بیش از ده ناشر برگزار شد. عجیب آن که اطلاعیه ها و پلاکاردهای بازدید از این نمایشگاه را در شهر دمام آویخته بودند و عجیب تر آن که مدیر کل آموزش و پرورش منطقه شرقی آن را افتتاح کرد.

در این نمایشگاه، کتابهایی دیده می شود که از مذهب رافضیان سخن می گوید، به آن دعوت می کند، عقیده اهل توحید را مخدوش و پیروان آن را نکوهش می کند، با ستایش و غلو از اهل بیت، از دیگران با ناسزا یاد می کند. از جمله می توان این کتابها را نام برد: التوحید نوشته ابن بابویه قمی، موسوعه العتبات المقدسه، نوشته جعفر خلیلی، صد و پنجاه صحابی ساختگی نوشته مرتضی عسکری و الآیات البینات، نوشته محمد حسین کاشف الغطاء که ردّی است بر وهابیت.

۴. جمعیت های خیریه

در تمام روستاهای رافضی نشین، جمعیت های خیریه ای وجود دارند که به فعالیت های گسترده ای دست می زنند؛ از جمله:

الف ـ کمک های مالی برای ازدواج.

ب ـ ایجاد شهر بازی برای کودکان.

ج ـ برگزاری کلاس های آموزش خیاطی، ماشین نویسی و کامپیوتر.

د ـ رسیدگی به بیماران و کوشش برای درمان آن.

درآمد یکی از این جمعیت های خیریه به نام «جمعیه العوامیه الخیریه» طی سال ۱۴۱۱ق . ۲۳۸۱۰۷۸ ریال سعودی بوده است. متأسفانه این جمعیت ها از طرف اهل سنت نیز مورد حمایت مالی قرار می گیرند و این غیر از پشتیبانی رسمی وزارت کار و امور اجتماعی از آنان است که گاه تا ۳۲۵۰۰۰ ریال سعودی به آنان پرداخت کرده است.

مظـاهـر شـرک و بـدعت گـذاری

رافضیان در درجه اول گورپرست و بندگان ضریح و آرامگاه ها هستند و رافضیان سعودی نیز چون دیگر رافضیانند.

از جمله مظاهر شرک علنی رافضیان در سرزمین توحید می توان موارد زیر را نام برد:

۱. آنان گورهای خود را محکم می کنند. آنها را می آرایند و بر می آورند و بر آن بنا می کنند و گاه عکس های مردگان را بر گورها نصب می کنند و برای آمرزش روح آنان فاتحه می خوانند و پرچم نصب می کنند.

۲ ـ آنان تصاویر منسوب به قبور اهل بیت مانند آرامگاه کاظم، باقر، مشهد، حسین و مانند آن را آشکارا در بازارهایشان می فروشند. همچنین عکس های عالمان و مجتهدان خود مانند خمینی و خویی را دست به دست می کنند و از داشتن آنها احساس سرافرازی می کنند و آنها را در بازارهایشان می فروشند یا می آویزند. بعلاوه اوراقی می فروشند که در آنها نام امامان، تاریخ تولد و وفات و آرامگاه هایشان بیان شده است.

۳ ـ بودن اوراد شرک آمیز مانند اوراد زیارت قبور و توسل به امامان که غلو در آن کاملاً آشکار است. از آن جمله است گفته آنان در زیارت علی ـ رضی اللّه عنه ـ : «السلام علی میزان الأعمال، و مقلب الاحوال… الحاکم یوم الدین… .»

۴ ـ ساختن حسینیه و گذاشتن بلندگو در آن و همچنین ساختن مساجد و گفتن اذان، در دیگر نواحی قطیف.

۵ ـ چراغانی، نصب پلاکارد، برگزاری سخنرانی ها، سمینارها و توزیع شیرینی در حسینیه های قطیف به مناسبت های خاص؛ مانند عید غدیر یا تولد این یا آن امام.

۶ ـ بسیاری از رافضیان قطیف و احساء، درست هنگام نماز ظهر و عصر و پس از اذان ـ بدون این که کسی اعتراض کند ـ از مسجد پیامبر خارج می شوند؛ مردم وارد می شوند و آنان بیرون می روند. رافضیان نماز ظهر و عصر را طبق اعتقاد خود با هم می خوانند. آنان حدود ساعت دو بعد از ظهر، به گونه ای که جلب توجه کند در مسجد نبوی گرد می آیند و نماز می خوانند.

۷ ـ بیشتر رافضیان هنگام حضور در مسجد نبوی، کتاب های متعلق به مذهب خود را همراه دارند و در آن جا می خوانند و حتی یکی از آنان دست به توزیع کتاب «اکذوبه تحریف القرآن بین السنه و الشیعه» زد. این کتاب اتهام تحریف قرآن را از شیعیان رد می کند و آن را به اهل سنت نسبت می دهد.

خـواست هـای شیعیـان

۱ ـ دولت سعودی، به تشیع چونان یکی از مذاهب اسلامی، احترام بگذارد و اعمال مذهبی شهروندان شیعه را به رسمیت بشناسد.

۲ ـ آزاد ساختن مساجد و حسینیه ها و بازسازی قبور امامان در بقیع و دیگر اولیاء، به شیعیان داده شود.

۳ ـ نظام آموزش دینی در مناطقی که بیشتر ساکنان آن شیعه هستند، طبق مذهب آنان باشد.

۴ ـ آزادی فکری و فرهنگی به شیعیان داده شود و آنان بتوانند کتاب های شیعی را وارد و مجلاتی با دیدگاه های شیعی طبق قانون، منتشر کنند.

۵ ـ شیعیان آزادی ایجاد حوزه های علمی و مدارس دینی را داشته باشند.

۶ ـ از توهین و اهانت به مذهب شیعه خودداری شود و آنان بتوانند از مذهب دفاع کنند.(۳)

پی نوشت:

۱. با کاروان ابراهیم، ص ۲۳۰٫

۲. مراد کتاب «با کاروان عشق» است که گزارشی است از حج سال ۷۲٫

۳.این گزارش مفصل را فاضل ارجمند جناب آقای سید حسن اسلامی ترجمه و تلخیص کرده اند.

منبع :میقات حج – زمستان ۱۳۷۳، شماره ۱۰ –

امام کاظم و وضو گرفتن علی بن یقطین

اشاره:

علی بن یَقْطین بن موسی بغدادی (۱۲۴-۱۸۲ق)، محدّث، فقیه، متکلّم و از بزرگان شیعه در دوران امام صادق و امام کاظم(علیه‌السلام). وی اهل کوفه و ساکن بغداد بود. وی با وجود شیعه بودن، از وزیران حکومت عباسی و مورد اعتماد آنان بود. ابن یقطین منزلت والایی نزد ائمه و عالمان شیعه دارد. در نوشتار پیش رو نجات علی بن یقطین از مرگ حتمی با علم امام کاظم (علیه السلام) اشاره شده است.

 

روزی علی بن یقطین به امام موسی کاظم (علیه‌السلام) نوشت:

« روایت درباره وضو مختلف است و هر فرقهای به گونهای خاص وضو می گیرند. می خواهم به خط مبارک خود مرا از حقیقت وضو آگاه نمایی و بنویسی که چگونه وضو بگیرم ».

امام (علیه‌السلام) در پاسخ وی نوشت: «تو را امر میکنم که سه مرتبه صورت خود را بشویی و دستها را از سر انگشتان تا آرنج سه مرتبه بشویی و تمام سر را مسح کنی و ظاهر دو گوش را مسح کنی و پاها را تا ساق بشویی. درست مانند سنیها».

همین که نامه امام (علیه‌السلام) به علی رسید بسیار تعجب کرد و با خود گفت: « عجب! این نوع وضو گرفتن بر خلاف روش ائمه معصومین (علیه‌السلام) است و من مطمئن هستم که این گونه وضو ساختن خلاف شرع است؛ لیکن چون امام مرا به این روش دستور داده است مخالفت نمیکنم تا اینکه سر آن برایم روشن شود ».

از آن به بعد علی بن یقطین مانند سنیها وضو می گرفت! مدتی نگذشته بود که مخالفان شیعه به هارون گفتند: «ای هارون! علی بن یقطین رافضی [۱] است و او در دستگاه خلافت تو نفوذ کرده تا اهداف موسی بن جعفر را محقق سازد». هارون الرشید در خلوت با بعضی از خواص خود گفت: « به من اطلاع داده اند که علی شیعه می باشد در حالی که او وزیر من است و من نمی دانم چگونه از حقیقت امر آگاه شوم.» مشاوران جواب دادند: « او را آزمایش کن تا اطمینان حاصل کنی ». گفت: « چگونه؟ » گفتند: « شیعه با سنی در وضو مخالف است. در پنهانی او را زیر نظر بگیر و ملاحظه نما که آیا به روش سنیها وضو می گیرد یا به گونه  شیعیان ».

هارون این سخن را پسندید. پس علی را طلب کرد و او را در یکی از نقاط نزدیک به خود به کار گماشت، به گونه ای که روز و شب در همان محل باشد و به غیر از یک نفر کسی را در خدمت او نگذاشت. همین که موقع ظهر فرا رسید، غلام آب وضو را برای علی بن یقطین حاضر نمود و درب را بست و رفت. علی بن یقطین به همان روشی که امام (علیه‌السلام) دستور داده بود وضو گرفت و به نماز مشغول گشت. هارون که از روزنه و سوراخ اتاق، مراقب اوضاع بود، پس از تمام شدن وضو و نماز علی نزد او آمد و گفت: «هر که تو را رافضی می داند غلط می گوید» و داستان سخنچینان را نقل کرد. آن گاه گفت: «بعد از این سخن کسی را درباره  تو نخواهم پذیرفت و تو همواره وزیر والامقام من خواهی ماند». در اینجا بود که علی بن یقطین به سر نامه  امام آگاه گشت. فردای آن روز نامه ای از امام (علیه‌السلام) رسید که طریق وضو صحیح و موافق روش معصومین (علیه‌السلام) در آن نگاشته شده بود و تاکید کرده بود که از حالا به بعد باید مانند شیعیان وضو بگیری. زیرا آنچه بر تو می‌ترسیدم گذشت و از این به بعد در امان هستی. [۲] .

پی نوشت:

[۱] دشمنان شیعه، شیعیان را « رافضی » می‌نامند.

[۲] معاجز الولایه، آیت الله کاظمینی، ص ۲۶۲.

منبع: کرامات و مقامات عرفانی امام موسی بن جعفر؛ سید علی حسینی قمی؛ ۱۳۸۲؛ نشر نبوغ.

برگرفته از کتاب دانشنامه امام کاظم (علیه السلام)

تعریف رفض و رافضى

رفض چیست؟ و رافضى به چه کسى گفته مى‏ شده است؟

پاسخ:

یکى از واژه‏ هایى که نیاز به ریشه‏ یابى و تحقیق دارد، رفض و رافضى است. در طول تاریخ، گروه‏ها و فرقه‏ هاى اسلامى براى کوبیدن و از صحنه بیرون کردن گروه مخالف خود، همواره از القاب ناپسند و ناشایست استفاده مى‏ کرده ‏اند و متأسفانه عدم آگاهى توده ‏هاى مردم در عصر اموى و وجود سیاست‏هاى خاص حاکمان آن دوره بر این مسأله دامن زده است. رفض و رافضى از جمله چنین القابى است که برخى از نویسندگان آن را به شیعه امامیّه نسبت داده ‏اند.

رفض در لغت معناى ترک و رها کردن چیزى است: «رفضته‏ اى ترکته»؛ رها کننده چیزى را رافضى گویند.

 در اصطلاح نویسندگان تاریخ و عقاید در مورد وجوه استعمال این واژه اختلاف است.

 برخى مى ‏گویند: رفض یعنى رها کردن وحى و برگشت به افسانه‏ ها و خرافات بت‏ پرستى و طاغوت پرستی. به عبارت دیگر بازگشت به آثار و ارزش‏هاى جاهلیت و این حقیقت را به شخصى به نام عبداله بن سبا و پیروان او نسبت داده‏ اند زیرا وى، امام على بن ابیطالب(ع) را پیغمبر مى‏ پنداشت و با این پندار دین اسلام را رفض نمود.

 «اِنّما سَمُّوا الروافضَ لِکونهم رفضُوا الدینَ»;(۱) بدین جهت رافضى گفته‏ اند که دین را رها کردند.

 بعضى معتقد هستند که واژه رفض و رافضى از سال ۱۲۲ ه’. ق. در زمان زید بن على به کار برده شد. بغدادى مى‏ نویسد: «فرقه زیدیّه را رافضى مى ‏گویند».(۲) در مفاتیح العلوم، خوارزمى آمده است: «به جماعتى که با زید بن على بیعت کردند و سپس او را رها کردند رافضى گفته شده است».

 مصباح المنیر نیز چنین مى‏نویسد: «و الرّافضُْ فِرقٌْ من شیعِْ الکوفْ سَمُّوا بذلک لأَنّهم ترکوا زید بنُ علیٍ(ع) حین هُمْ عن الطعن فى الصحابِْ فلمَّا عرَفوا مقالَته و انّه لا یَبرأ من الشیخینِ رفضَوه ثمَ استعمَل هذا اللّقبَ فى کلِّ من غلافى هذا المذهب و أجاز الطعنُ فى الصحابْ»;(۳) رافضى به گروهى از شیعیان کوفه گفته شده است که زید بن على را رها کردند و از شیخین – ابوبکر و عمر – برائت جستند، سپس این لقب به کسانى که در برائت آن دو غلو و زیاده‏ روى کردند و اجازه طعن در مورد صحابه دادند اطلاق شد.

 به مرور زمان این لقب درباره شیعه امامیه نیز به کار برده شد و در کتاب‏هاى فِرَق و مذاهب یادداشت گردید، چنانکه ابوالحسن اشعرى مى ‏نویسد: «و اَنّما سمَّوا الامامیَْ رافضَْ لَرِفَضهم امامَْ ابى‏بکر و عُمر».(۴)

 ذهبى نیز در المیزان و حافظ در تهذیب رافضى را به کسانى اطلاق کرده ‏اند که شیخین را مورد طعن قرار داده ‏اند.

عسقلانى مى ‏نویسد: «التشیعُ هو محبُْ علیِِ و تفضیلُه علَى الصحابِْ فمَن قدّمَه على أبیبکر و عُمر فهو رافضیغالٍ فیالتشیع و من لم یُقدمه علیهما فَهُو شیعیُُ»;(۵) کسى که على را بر ابوبکر و عمر مقدم بدارد رافضى است و کسى که علاقمند به على باشد و او را از صحابه افضل و برتر بداند شیعه مى‏باشد.

 واژه رافضى به کسانى که به اهل‏بیت(علیهم السلام) محبت و عشق مى ‏ورزیده‏ اند نیز اطلاق مى‏ شده است چنان که امام شافعى گفته است:

 «اِن کان رفَضاً حبُّ آلِ محمدفلیشهَد الثقلانَ اِنّى رافضی»;(۶)

 اگر علاقه و محبت آل بیت محمد(ص) رفض است پس آدمیان و پریان گواه باشند که من رافضى هستم.

 این مطلب حاکى از آن است که هر کس نسبت به اهل‏بیت پیامبر(ص) محبّت و عشق مى‏ورزیده – هر چند سنّى باشد – لقب رافضى به او داده مى‏شده است.

 به نقل از بیهقى وقتى که به امام شافعى گفته شد که گروهى اهل‏بیت را دوست ندارند و هر کس چیزى در این خصوص نقل مى‏کند او را رافضى مى‏خوانند وى این شعر را سرود:

 «اذ نحن فضّلنا علیّاً فانّنا روافض بالتفصیل عند ذوى الجهل»;(۷)

 هنگامى که ما على را برتر بدانیم در نزد آنان که از حقیقت نادان هستند به رافضى بودن متهم مى‏ شویم.

 رازى از قول بدیع همدانى نقل کرده که وى بر سر مزار على بن موسى ‏الرضا(ع) گفت:

 «أنا مع اعتقادى فى التسنّن رافضى فى ولائک و الا اشتغلت بهؤلأ فلست اغفل اولئک».(۸)

 بنابراین اگر مقصود این است که به خاطر تفضیل و برتر دانستن على بر ابوبکر و عمر واژه رافضى بر تشیع اطلاق مى ‏شود، روشن است که تفضیل باعث ترک دین نمى‏ شود زیرا برتر داشتن على بر ابوبکر و عمر، در نزد شیعه به خاطر دلایلى است که على را برتر و خلیفه بلافصل معرفى مى ‏نماید، چنان که در نزد جمعى از علماى اهل‏ سنت نیز تفضیل على بر ابوبکر مسلّم شده است؛ مانند بغدادیون – بشر بن معمر، ابوجعفر اسکافى، ابوالحسن خیاط، محمود بلخى و شاگردانش – . همچنین جُبّایى از علماى بزرگ اهل‏سنت گفته است: اگر روایت نقل شده توسط طائر صحیح باشد، على افضل است.(۹) وى روایت مى‏ کند که پیامبر از خدا خواست بهترین فرد را بر سفره غذایش حاضر نماید، آن وقت على وارد شد و هر دو با هم غذایى بهشتى میل فرمودند.

 ابن عبدالبر نیز گفته است، پیشینیان در تفضیل ابوبکر و على اختلاف داشته ‏اند، افرادى مانند سلمان، ابوذر، مقداد، جابر، ابوسعید خُدرى و زید بن ارقم، على را بر غیرش تفضیل داده ‏اند.

 بنابراین اگر تفضیل را ملاک رفض بدانیم باید بیشتر پیشینیان و راویان حدیث را رافضى بدانیم و این نوع برخورد تنها ناشى از تعصب است، چنان که در این رابطه یکى از نویسندگان اهل‏ سنت پس از نقل فضایل و کمالات على(ع) چنین گفته است: «فضایل على قابل انکار نیست و انکار فضایل و نسبت رفض به معتقدان آن جز از ناحیه متعصبان صورت نمى‏گیرد». و نیز مى‏گوید: «لو کان هذا رفضاً و ترکاً للسنِْ لم یُوجَد مِن اهل الروایِْ و الدرایِْ شئ اصلاً فایّاک و التعصبُ فى الدین و التجنبُ عنِ الحق و الیقین»;(۱۰) اگر نقل فضایل على(ع) رفض و ترک سنت باشد چیزى از اهل روایت و درایت حدیث یافت نمى‏ شود پس بپرهیزید از تعصب در دین و اجتناب از حق و یقین.

 برخى از نویسندگان اهل‏ سنت در توجیه این لقب به روایتى تمسک کرده ‏اند که از نظر متخصصان علم حدیث، مجعول است. مضمون این روایت چنین است که پیامبر(ص) فرمود: «یَظهرُ فى آخِر الزمان قومٌ یُسمَّون الرافضَْ یرفَضَون الاسلامَ»؛ در آخر زمان قومى آشکار مى‏شوند که نام آنان رافضى است و اسلام را رفض مى‏ کنند.

 در پاسخ این گروه باید گفت این روایت به دو دلیل قابل اعتماد نمى ‏باشد؛ نخست آن که این روایت از نظر سند صحیح نیست چنان که ذهبى از رجال شناسان اهل‏ سنت مى‏ گوید: «این روایت از مجعولات است» و همچنین ابو عقیل یحیى بن متوکل آن را ضعیف و واهى دانسته است و ابن عبد البر نیز گفته این حدیث در نزد جمیع رجالیّون ضعیف است.(۱۱)

 دوم بر فرض صحت و سلامت حدیث، حضرت گروه خاصى را مشخص نفرموده‏ اند تا آن گروه رافضى دانسته شوند و شاید مقصود حضرت همان مطلبى باشد که در روایت دیگر آمده است که از سرزمین حجاز «قرن شیطان»(۱۲) ظهور مى‏کند و آنها هستند که فتنه و فساد ایجاد مى‏کنند و یهود و کفر را به سرزمین مقدس اسلامى دعوت کرده و اسلام واقعى را رفض و رها مى ‏کنند.

 با توجه به مطالبى که یادآورى شد روشن مى ‏شود که نسبت رفض و رافضى به شیعه امامیه، به هیچ وجه صحیح نیست زیرا شیعه راهى جز راه قرآن، سنت و عترت برنگزیده است؛ چنان که امام صادق(ع) در این باره فرمود:

«مالَهُم و لَکُم ما یُریدونَ منکُم و ما یُعیبوُنکم یقولَون الرّافضَْ، نَعم و الله رفضَتُم الکِذبَ و أتَّبعتُم الحقَ…»;(۱۳)

چه شده آنان را با شما، از شما چه مى‏ خواهند و چرا عیب مى‏ گیرند و به شما لقب رافضى مى ‏دهند! آرى سوگند به خدا شما دروغ را رفض کردید و حق را پیروى نمودید.

 از اینجا به خوبى روشن مى‏ شود که دست‏هاى تفرقه افکن در میان امت اسلامى، این گونه القاب را ترویج کرده تا چهره مکتب اهل‏بیت را دگرگون و خدشه‏دار نماید.

 در کتب فِرَق و مذاهب، رفض و رافضى بودن را به گروهى به نام سبائیه نسبت داده‏اند(۱۴) سپس این لقب به گروه‏هایى مانند زیدیه، امامیه، کیسانیه و غلات نیز اطلاق گردیده است.

 بغدادى پس از اینکه سبئیّه را به عنوان رافضى معرفى کرده است چند گروه دیگر مانند امامیه و زیدیه را به این نام مى‏ خواند سپس مى‏ نویسد: «امّا فرق الزیدیه و فرق الامامیه فمعدودون فى فرق الأمْ و الفرقْ السبئیه لیست من فرق امْ الاسلام لتسمتیهم علیّاً الهاً»;(۱۵) فرقه زیدیه و امامیه از گروه‏ها و فرقه‏هایى هستند که داخل امت اسلامى مى‏باشند و امّا فرقه سبئیّه از فرقه‏هاى امت اسلامى نیستند زیرا آنان على را خدا نامیده‏اند. از این بیان استفاده مى‏شود که نسبت رفض به امامیه و زیدیه درست نیست زیرا آنان جزو مسلمانان‏اند و رافضى کسى است که از اسلام و امت اسلامى خارج باشد.

 باید دانست که این اصطلاح در احادیث نبوى نیامده، لقبى است که گروهى به گروه دیگر نسبت داده‏اند.

عقاید رافضى‏ ها

 نکته‏ اى که به خوبى ناروایى نسبت رفض به شیعه را روشن مى ‏کند، عقایدى است که در کتب فِرَق و مذاهب به عنوان عقاید رافضى‏ ها بیان شده است زیرا شیعه امامیه به هیچ یک از این عقاید باور ندارد و بلکه آنها را از عقاید باطل به شمار مى‏آورد. بغدادى در بیان عقاید رافضى‏ها مى‏نویسد عقاید رافضیان چنین است.

 ۱- نسبت پیغمبرى به على و نسبت خطا در رساندن وحى توسط جبرییل؛ این نسبت را برخى از نویسندگان ناآگاه به شیعه نسبت داده‏اند و گفته‏اند که قرآن براى على نازل شد و جبرییل – نعوذ بالله – به اشتباه آن را بر پیغمبر خوانده است.

 ۲- غلو درباره على بن ابیطالب؛ تا جایى که در مرگ ایشان شبهه کردند و گفتند على مخفى شده و مانند عیسى بن مریم(ع) به آسمان عروج نموده و گمان برده‏اند که او خداست و این عقیده به برخى دیگر مانند کیسانیه و خطابیه سرایت نمود و محمد بن حنفیه و امام صادق را خدا دانستند.

 ۳- تحریم گوشت شتر.(۱۶)

 این توصیف‏ها روشن مى ‏کند که شیعه امامیه از تمامى عقاید یاد شده پاک است و در این‏ باره به مکتب اهل‏بیت ظلم شده و تاریخ نگاران و نویسندگان ملل و نحل انصاف را رعایت نکرده ‏اند.

منابع:

[۱].مقالات الاسلامیین، ابوالحسن اشعرى، ص ۸۹، پاورقی.

[۲].الفرق بین الفرق، بغدادى، ص ۲۱٫

[۳].مصباح المنیر، فیومی.

[۴].مقالات الاسلامیین، اشعرى ابوالحسن، ص ۸۹٫

[۵].هدى السارى، ابن حجر عسقلانى، ص ۳۳۳٫

[۶].تفسیر فخر رازى، ذیل آیه قربى و صواعق المحرقه، ابن حجر، بحث محبت اهل‏بیت.

[۷].اتحاف بحبّ الاشراف، شیرانى شافعى، ص ۲۷ و نور الابصار، شبلنجى، ص ۱۱۵٫

[۸].نقض، عبدالجلیل بن ابى الحسین، ص ۲۱۸٫

[۹].ر.ک: شرح نهج‏البلاغه، ابن ابى‏الحدید، ج اول، مبحث تفصیل.

[۱۰].حاشیه شرح عقائد، نسفى، ص ۲۳۰، ابوالفضل عبیدالله الحنفیالقندهاری.

[۱۱].اسنى المطالب، ص ۱۱۵٫

[۱۲].شرح عقاید نسفى، تفتازانی.

[۱۳].جامع احادیث الشیعه، ج ۱، ص ۱۰، اسماعیل المعزى الملایری.

[۱۴].علامه بغدادى در فرق بین الفرق در مورد سبائیه مى‏گوید: «سبائیه گروهى پیرو عبداله بن سبا بوده‏اند که در تاریخ پیدایش شیعه و سنى بحث آن گذشت و روشن شد که آنها واقعیت خارجى نداشته‏اند».

[۱۵].الفرق بین الفرق، بغدادى، با حواشى محمد محیى الدین عبدالحمید.

[۱۶].همان، ص ۲۲۳٫

مقصود از رافضی

شبهه

چرا وهابیت به پیروان اهل بیت علیه السلام رافضی می­ گویند؟

پاسخ شبهه

«رافضه» از ماده «رفض» به معنای ترک کردن و رها کردن است، «رفضتُ الشیء أی ترکته» یعنی فلان شیء را رفض کردم یعنی آن را ترک کردم و به کسانی که با امیران و حاکمان خود مخالفت می­ کردند، روافض گفته می­ شد.[۱]
در اصطلاح بین نویسندگان تاریخ و عقاید اختلاف است، برخی می ‏گویند: رفض یعنی رها کردن دین «اِنّما سَمُّوا الروافضَ لِکونهم رفضُوا الدینَ»؛[۲] علت نام گذاری روافض این است که آنها دین را رها کردند.
بعضی هم گفته ­اند که واژه رفض و رافضی از سال ۱۲۲ در زمان زید بن علی به کار برده شد. بغدادی می‏ نویسد: «فرقه زیدیّه را رافضی می ‏گویند».[۳] به مرور زمان این لقب در باره شیعه امامیه نیز به کار برده شد چنانکه ابوالحسن اشعری می ‏نویسد: «و اَنّما سمَّوا الامامیَْ رافضَْ لَرِفَضهم امامَْ ابی‏بکر و عُمر».[۴]
برخی هم معتقدند که واژه رافضی به کسانی که به اهل‏ بیت(علیه السلام) محبت و عشق می‏ورزیده‏ اند نیز اطلاق می­‏شده است چنان که امام شافعی گفته است:
«اِن کان رفَضاً حبُّ آلِ محمد فلیشهَد الثقلانَ اِنّی رافضی»؛[۵] یعنی اگر علاقه و محبت آل بیت محمد(ص) رفض است پس آدمیان و پریان گواه باشند که من رافضی هستم.
به هر صورت این واژه در ابتدا، به معارضین حکومت وقت اطلاق می شد، چنانکه معاویه این لفظ را بر مروان و عده­ای دیگر که پس از جنگ جمل نزد او آمده بودند به کار برده و در نامه خود به عمروعاص نوشته است: «وقد سقط الینا مروان بن الحکم فی رافضه اهل البصره»؛[۶] مروان با گروهی از رافضه (کسانی که با علی(علیه السلام) مخالفت می کردند) نزد ما آمد. و این که بعدها به شیعیان رافضه گفته شد به این دلیل بود که شیعیان را به خروج از دین و ترک آن متهم می­ کردند. و آنان را مخالف و ترک کننده خلفا می ­دانستند، این اصطلاح در مورد شیعیان به دو صورت به کار رفته است:

الف: گاهی این واژه به همه فرقه های شیعه اطلاق شده، چنان که اسفرایینی، امامیه را یکی از فرقه های رافضه دانسته و دو فرقه دیگر را کیسانیه و زیدیه بر شمرده است.[۷]

ب: و گاهی این واژه به فرقه خاصی از شیعه (امامیه) اطلاق شده چنان که ابوالحسن اشعری گفته است: «دومین گروه از شیعه، رافضیان یا امامیه اند».[۸]

به هر حال با مطالعه در تاریخ متوجه می شویم که بعضی از متعصبین از این اصطلاح به عنوان حربه برای تضعیف و به انزوا کشیدن شیعه استفاده کرده ­اند، چرا که از این طریق آنها را به رها کردن و ترک دین و خروج از اسلام متهم می­ کنند و وقتی شیعیان با چنین برخوردی از طرف آنها مواجه می­ شدند نزد ائمه(علیهم السلام) می­رفتند و از این وضع شکایت می ­کردند و ائمه(علیهم السلام) با درایت این مشکل را به نحو مطلوبی حل می­کردند. در روایتی آمده که یکی از یاران امام صادق(علیه السلام) به ایشان عرض کرد: مردم به ما لقبی می­ دهند که کمر ما را شکسته و قلب ­های ما را پژمرده کرده است و حاکمان به بهانه این لقب خون ما را مباح می­ دانند. امام صادق(علیه السلام) فرمود: آیا منظورت لقب «رافضه» است، عرض کرد: آری، امام(علیه السلام) او را دلداری داد و به او فرمود: اندوهگین مباش که گروه خاصی از اصحاب موسی (که فرعون را رها کردند) به این نام، نامیده شدند… آری شما بدی را رها کردید …».[۹]

از این روایت نکات ذیل به دست می ­آید:

در آن زمان شیعیان را رافضیان می نامیدند.

رافضی نامیدن آنان بیشتر توسط حکّام اموی انجام می­ گرفت و هدف آنان این بود که شیعیان را مورد شکنجه و آزار قرار دهند.

وجه رافضی دانستن شیعیان این بود است که آنان نسبت به امام علی علیه السلام اظهار محبّت می­ کردند و فضایل او را بر می ­شمردند، و او را برتر از دیگران می­ دانستند. و این در حالی بود که حکّام اموی اظهار محبّت نسبت به علی علیه السلام و برشمردن فضایل او را جرم می ­انگاشتند.

پی نوشت ها:

[۱] . محمد بن فارس، معجم مقاییس اللغه، أحمد بن فارس بن زکریا ( ابن فارس ، مکتبه الإعلام الإسلامی ذیل کلمه رفض.

[۲] . أبو الحسن علی بن إسماعیل بن إسحاق بن سالم بن إسماعیل بن عبد الله بن موسى بن أبی برده بن أبی موسى الأشعری (المتوفى: ۳۲۴هـ)، مقالات الإسلامیین واختلاف المصلین، المکتبه العصریه، الأولى، ۱۴۲۶هـ – ۲۰۰۵م ، ص ۸۹٫

[۳] . عبد القاهر بن طاهر بن محمد بن عبد الله البغدادی التمیمی الأسفرایینی، أبو منصور (المتوفى: ۴۲۹هـ)الفرق بین الفرق،

دار الآفاق الجدیده – بیروت، الثانیه، ۱۹۷۷ ، ص ۲۱٫

[۴] . مقالات الاسلامیین، اشعری ابوالحسن، ص ۸۹٫

[۵] . دیوان شافعی (دار احیاء التراث العربی، چاپ چهارم، ۱۴۰۲ هـ ) ص ۵۵٫ و ابن عساکر: تاریخ دمشق (تحقیق علی شیری، دارالفکر) ج ۹، ص ۲۰ .

[۶] . نصر بن مزاحم: وقعه صفین (مؤسسه العربیه الحدیثه) ص ۲۴ و شبیه این عبارت در: انساب الاشراف: بلاذری (دارالفکر، بیروت) ج ۳،

[۷] . اسفرایینی: التبصیر فی الدین، تحقیق از کمال یوسف الحوت (عالم الکتب، چاپ اول، ۱۴۰۳ هـ ) ص ۲۷

[۸] . ابوالحسن اشعری: مقالات الاسلامیین (مکتبه العصریه) ج ۱، ص ۸۸ .

[۹] . کلینی، محمد بن یعقوب، کافی (دارالاضواء، چاپ سوم، ۱۴۰۵) ج ۸، ص ۲۸ .

منبع: ضیائی