رازهایی درباره مردان

نوشته‌ها

شش اشتباه بزرگ زنان

زنان در مطالبه خواسته‌هایشان از مردان، دختربچه می‌شوند. زنان هنگامی که نیازهایشان را از مردان مطالبه می‌نمایند، مانند دختر بچه‌ها رفتار می‌کنند…

وقتی دختر بچه کوچکی بودید به خاطر شیرین بودن، نازنازی بودن و آسیب‌پذیریتان توجه زیادی گرفته‌اید. ممکن است متوجه نباشید که هنوز هم چقدر دور و بر مردها این کار را انجام می‌دهید، مخصوصاً وقتی که به عشق و تحسین نیازمندید. بسیار متأسفم از این که بگویم تعداد زیادی از زن‌ها، مرتکب اشتباه شماره شش می‌شوند. هنگامی که عکس‌العمل و برخورد مردم را در رابطه با این رفتار زنان می‌بینم، احساس بدی به من دست می‌دهد.

چگونه این کار را انجام می‌دهید؟

۱- موقعی که جواب درست موردی را می‌دانید، طوری رفتار می‌کنید که گویی ساده‌لوح و یا چشم و گوش بسته هستید. این کار باعث می‌شود نه تنها مردها نسبت به شما احساس برتری بکنند، بلکه یک حس اعتماد به نفس غیرواقعی نیز به آن‌ها می‌دهد و تنها به این دلیل که از شما برتر هستند، یک احساس آرامش کاذب می‌کنند.

۲- به هنگام عصبانیت و یا ناراحتی طوری رفتار می‌کنید که گویی رنجیده هستید. آیا شما هنگامی که عملاً عصبانی هستید. گریه می‌کنید؟ آیا مواقعی که می‌بایست به مردی بگویید رفتارش احمقانه بوده و از دستش عصبانی هستید، لب و لوچه‌تان را آویزان می‌کنید؟ آیا مواقعی که باید محل را ترک کنید، در عوض اخم می‌نمایید.

از آن جا که به بسیاری از ما آموزش داده‌اند که دخترها نباید عصبانی شوند، چون این کار قشنگ نیست، ما نیز خشم خود را فرو خورده و سعی می‌کنیم با احساسات دیگری که قابل پذیرش‌تر و زنانه‌تر است آن را نشان

دهیم. احساساتی نظیر: ترس، غم و احساس گناه. ما بدین وسیله خشم را درون خود سرکوب کرده و آن را در وجودمان انباشته می‌کنیم. این کار را برای این انجام می‌دهیم که کمتر تهدیدآمیز است و برای مردها دوست‌داشتنی‌تر می‌نماید.

۳- تظاهر می‌کنیم که سردرگم و گیج شده ایم، در حالی که واقعاً این طور نیست. این یکی از بدترین عادات ما زن‌ها است. طوری رفتار می‌کنیم، گویی نمی‌دانیم چه می‌خواهیم و احساس واقعی ما چیست؟ و این که نمی‌دانیم چه باید بکنیم و خودمان را از لحاظ روحی عاجز و درمانده نشان می‌دهیم تا شاید مردی پیدا شود و ما را نجات دهد. تعجبی هم نیست که در این حالت آن مرد احساس قوی و مفیدبودن می‌کند که به نوعی نیز کاذب است.

ما گیجی و سردرگمی را به عنوان سرپوش و استتار احساسات و عواطف بزرگتر و ناخوشایندتری نظیر خشم، انزجار، گناه، رنجش و ترس به کار می‌بریم. من مکرراً از زن‌هایی که در سمینارهایم شرکت می‌کنند، موارد زیر را شنیده‌ام:

«در مورد رابطه‌ام خیلی گیجم؛ نمی‌دونم چه اتفاقی می‌افته.» و وقتی از آن‌ها می‌خواهم که توضیح بیشتری بدهند، این طور می‌گویند: «خب، شوهرم به من خیانت می‌کند، دو ساله که با هم رابطه ی جنسی نداریم و من احساس بی‌ارزشی می‌کنم.» البته به نظر من، هیچ سردرگمی و گیجی در این رابطه وجود ندارد. موضوع این جاست که این زن، خودش را به گیجی می‌زند، زیرا دیگر مجبور نخواهد بود هیچ تصمیمی بگیرد و یا مسئولیت و سرانجام زندگیش را بپذیرد.

۴- با مردها چنان رفتار می‌کنید که گویی پدرتان می‌باشند. هیچ اشکالی ندارد، گاهی اوقات به مردی که دوستمان دارد و به ما عشق می‌ورزد، اجازه دهیم به طریقی پدرانه از ما مواظبت کند، اما اگر اغلب اوقات به مانند پدرتان، با شوهرتان رفتار کنید، رابطه ی شما یقیناً دچار مشکل می‌شود. این عادات، نظیر عادت‌هایی است که در زیر آورده شده است:

* نامزد یا همسر خود را عملاً پدر صدا زدن، روی پاهای او نشستن و لب و لوچه‌تان را آویزان کردن و اعتراف به او به خاطر این که آن روز دختر بدی بودید. به شوهرتان اجازه بدهید، تمام مسایل پولی و اقتصادیتان را کنترل کند و پول توجیبیتان را بدهد.

در این جا نمی‌خواهم به علل روان شناختی و جدی‌تر این موضوع بپردازم، بلکه تنها کافی است که بگویم هر چه بیشتر شوهرتان را در نقش پدرتان قرار دهید، خودتان بیشتر در نقش کودک فرو خواهید رفت.

۵- با مرد زندگیتان با صدای توأم با گریه صحبت کنید و مانند دختر بچه‌ها حرف بزنید، به جای این که صدایی قوی و زنانه داشته باشید. ما زن‌ها به خصوص مواقعی از این صدای کودکانه استفاده می‌کنیم که:

الف- از گفتن آن چه که در ذهن داریم، بترسیم.

ب- از عکس‌العمل آن مرد وحشت زده باشیم.

ج- احتمال بدهیم با ما موافقت نمی‌کنند.

اگر مانند دختر بچه‌ها با مردتان حرف بزنید، در واقع به او می‌گویید: ببین من فقط یک دختر بچه ی کوچک هستم، به من صدمه‌ای نزنی، با من بدرفتاری نکنی، باشه؟

۶- اغتشاش و سردرگمی در زندگیتان ایجاد کردن، تا این که مردی به کمکتان بشتابد و نجاتتان بدهد.

* آیا زندگیتان این گونه است که یک بحران بدنبال، بحران دیگری دارد؟

* آیا همیشه یک فوریت در زندگیتان وجود دارد که به نصیحت و کمک مردی احتیاج دارید؟

* آیا به طرزی پنهان از این که نجاتتان بدهند، احساس لذت می‌کنید؟

بخشی از این بازی ادای دختر بچه‌ها را در آوردن، به این دلیل است که می‌خواهید اوضاع و احوالتان چنان آشفته شود، تا شاید مردی از راه برسد و شما را نجات بدهد. شاید به این دلیل این کار را انجام می‌دهید که در کودکی، هرگز پدرتان به کمکتان نمی‌آمد. شاید این کار را می‌کنید تا مرد زندگیتان را امتحان کرده و بفهمید، می‌توانید به او اعتماد کنید یا خیر. مشکلی در رابطه با این رفتار وجود دارد و آن این است که شما معتاد به بحران می‌شوید در واقع از این کار به عنوان روشی برای جلب توجه همسرتان استفاده می‌کنید و این تاکتیک کاملاً بچگانه است.

چگونه رفتار بچگانه داشتن، مرد زندگیتان را تحت تأثیر قرار می‌دهد؟

مردان برای شما احترام قائل نخواهند بود. آیا هنگامی که این رفتار بچگانه برای یک زن به صورت یک عادت درآمد، مردان به آن جواب خواهند داد؟ پاسخ: البته که جواب می‌دهند. این باعث می‌شود که آنان احساس برتری و رئیس بودن بکنند. احتمالاً به این روش معتاد خواهند شد و حتی ممکن است از آن لذت نیز ببرند، اما برایتان احترامی قائل نخواهند بود و در نهایت مانند یک بچه با شما رفتار خواهند کرد؛ نه مثل یک زن واقعی. در نتیجه شور و حال و حرارت رابطه‌تان کاهش خواهد یافت.

مردان از شما منزجر خواهند شد: وقتی با آن‌ها مانند یک بچه رفتار می‌کنید، نسبت به شما احساس مسئولیت می‌کنند. مردان از مسئولیت‌های زیادی که در زندگی بعهده دارند، احساس بدی دارند. گرچه ممکن است به احساس عجز و درماندگی شما پاسخ مثبت بدهند و به کمکتان بشتابند، اما انزجار زیادی را در پایان نسبت به شما احساس خواهند کرد.

راه حل: چگونه بچگانه رفتار نکنیم؟

۱- از انواع رفتارهای بچگانه‌تان با مردها، لیستی تهیه کنید. ممکن است تهیه این لیست ناراحت کننده یا حتی تحقیرآمیز باشد، اما باور کنید به شما در رهایی از اشتباه شماره ی شش، کمک خواهد کرد. بار دیگر که مچ خودتان را گرفتید، درحالی که موهایتان را دور انگشتانتان می‌پیچید و یا با یک صدای بچگانه با مردتان حرف می‌زنید و یا هر عادت دیگری که دارید، در حالی که از این کار خودتان بدتان می‌آید، همان جا ادامه ی کار را متوقف کنید.

۲- وقتی گریه می‌کنید از خودتان بپرسید، آیا واقعاً عاملی وجود دارد که من به خاطرش عصبانی باشم؟ به خاطر سپردن این موضوع خیلی مهم است بویژه اگر با نشان دادن خشمتان مشکل دارید، ممکن است گریه کنید، اما در واقع بی‌نهایت عصبانی باشید. پس در این گونه مواقع می‌توانید انتخاب کنید که احساسات واقعیتان را به مانند یک بزرگسال ابراز کنید، به عوض آن که پشت اشک‌هایتان آن را پنهان نمایید. البته این بدین معنا نیست که نباید به خودتان اجازه بدهید گریه کنید و یا لزوماً هم به این معنی نیست که هرگاه گریه می‌کنید، حتما خیلی عصبانی هستید. نه، ممکن است این گونه نباشد.

۳- بار بعد که احساس گیجی و سر در گمی کردید، از خودتان بپرسید: اگر گیج نباشم احتمالاً احساس واقعیم این است که . . . این تمرین فوق‌العاده‌ای است، برای این که از سردرگمی رها شوید، قبل از آن که به آن دچار شوید و انتظار داشته باشید مردی بیاید و شما را نجات بدهد، ببینید شاید به تنهایی بتوانید از این گیجی و سردرگمی بیرون بیایید. بعضی از عادات بچگانه‌تان احتمالاً خیلی قدیمی هستند و ترک آن‌ها ساده نخواهد بود، اما احساس بسیار خوبی است؛ اگر که به خاطر آن زن قوی و فوق‌العاده‌ای که درون شماست به شما عشق ورزیده شود و همچنین تحسین شوید.

کنار گذاشتن عادت قدیمی اگر با تمایل خودتان همراه باشد، چندان مشکل نخواهد بود. ظرف روزها و هفته‌های آینده، احتمالاً می‌بینید خیلی از اعمال و رفتارهایی که راجع به آن‌ها در این مقاله صحبت کردیم را هنوز هم مرتکب می‌شوید. وقتی این اتفاق می‌افتد، مایوس نشوید. به خاطر داشته باشید اولین قدم در راه تغییر خودتان آگاهی است. بنابراین این شش اشتباه را به خاطر بسپارید و تمام تمرین‌های این مقاله را انجام دهید و این اطلاعات را با تمام دوستان خود در میان بگذارید و حمایتی که بدان نیازمندید از آنان مطالبه کنید، تا آن زن دوست داشتنی و قدرتمندی باشید که همواره رؤیای آن را در سر خود می‌پروراندید.

منبع: کتاب رازهایی درباره مردان به قلم باربارا دی آنجلیس؛ ترجمه ابراهیمی

شش اشتباه بزرگ زنان(۱)

زنان در حق مردان، مادری می‌کنند!

آیا تصور می‌کنید هر چه تا به حال درباره ی مردان آموزش دیده‌اید، اشتباه بوده است؟ آیا از انجام کاری که مطمئن بودید همسرتان را خوشحال خواهد کرد، نتیجه ی عکس گرفته‌اید؟ آیا هنگامی که او به هر گونه لطف شما به طرزی منفی پاسخ می‌گوید، یکه می‌خورید؟ آیا احساس می‌کنید آموزش‌هایی که در رابطه با مردان به شما داده اند، هرگز به دردتان نخورده است؟ چرا راهی را که امتحان می‌کنید، آن گونه که تصور کرده بودید نتیجه نمی‌دهد؟

چنانچه سؤال‌هایی نظیر موارد بالا برایتان مطرح شده است، نگران نشوید. این تنها شما نیستید که چنین یأس‌هایی را تجربه می‌کنید. در دوره‌های عملی و سمینارهایی که برگزار کرده‌ام، با هزاران زن نظیر شما سر و کار داشته‌ام. آنان نیز همانند شما احساس می‌کردند، می‌بایست اشتباهی در نحوه ی ارتباطشان با مردها وجود داشته باشد، اما مطمئن نبودند مرتکب چه اشتباهی می‌شوند و یا این که چگونه می‌بایست این اشتباه را اصلاح کنند. بهبود روابطتان با مردها صرفنظر از این که ان مردشوهرتان، مدیرتان، دوستتان و یا همکارتان می‌باشد، نه اتنها بسته به درک رفتار اوست، بلکه نگاهی صادقانه به رفتار خودتان می‌باشد. روابط شما با مردها تا چه حد سالم است؟

آیا شما عادت دارید از مردهای زندگیتان، مردهای بدی بسازید؟!

آگاهانه یا ناآگاهانه با رفتار خاصی که با مردهای زندگیتان دارید، آنان را تضعیف کرده و از آن‌ها افراد بدی می‌سازید. در این جا منظورم این نیست که تمامی مشکلات روابطتان تقصیر خود شما است و یا این که رفتار شماست که بد می‌باشد و یا این که مردها نیازی به تغییر ندارند. آنچه در این جا سعی در بیان آن دارم، این است که نحوه ی رفتار ما زن‌ها با مردها، پنجاه درصد از مشکل را تشکیل می‌دهد.

بسیاری از رفتارهایی که به ما آموزش داده‌اند تا زنان مهربان و آکنده از عشق و محبتی باشیم، دقیقاً همان رفتارهایی هستند که برای روابط ما با مردها مضر و مخرب می‌باشند. البته چنین نیست که ما این اشتباه‌ها را عمدا مرتکب می‌شویم. این الگوهای رفتاری برخی از ما می‌باشد که به وسیله ی مادران، مادربزرگ‌ها و مادر مادربزرگ‌هایمان آموزش داده شده است، اما هنگامی که این عادت‌ها و روش‌ها را در دنیا امروزی به کار می‌بریم، احساس بدی به ما زن‌ها می‌دهند و باعث می‌شوند مردهای زندگیمان، رفتار بدی با ما داشته باشند.

شش اشتباه بزرگ که زنان در رابطه با مردان مرتکب می‌شوند:

۱- زنان در حق مردان مادری کرده و با آنان به مانند بچه رفتار می‌کنند.

۲- زنان، خود و ارزش‌هایشان را زیر پا گذاشته و در مقایسه با مردها، خودشان را در مقام دوم قرار می‌دهند.

۳- زن‌ها عشاق قدرت‌های یک مرد می‌شوند.

۴- استعدادها و توانایی‌های خود را دست کم گرفته و یا گاهی اوقات آن را مخفی می‌کنند.

۵- زنان از موضع ضعف برخورد می‌کنند.

۶- زنان هنگامی که نیازهایشان را از مردها مطالبه می‌کنند، به مانند دختر بچه‌ها رفتار می‌نمایند.

زنان در حق مردان، مادری کرده و با آن‌ها، به مانند بچه رفتار می‌کنند. آیا هرگز چنین مواردی را به همسرتان گفته‌اید؟

* «عزیزم! کیف پولت را فراموش نکنی».

* «موقع برگشتن، فراموش نکنی لباس‌ها را از خشکشویی بگیری».

* «قبض برق را پرداختی؟»

* «می دانی مخزن سوخت تقریباً دیگر تمام شده؟»

* «یادت رفت میز رزو کنی؟ خوب اشکالی ندارد، خودم تلفنی این کار را برایت انجام می‌دهم».

* «چند بار باید گفت این حوله‌های خیس را روی زمین نینداز».

* «اگر با این لباس نازک بیرون بروی، حتما سرما می‌خوری».

چنانچه شما نیز مانند من، مرتکب این اشتباهات شده باشید، احتمالا پس از خواندن این جملات، احساس گناه می‌کنید. اشتباه شماره ی یک، یکی از معمول‌ترین و مخرب‌ترین عادات ارتباطی با مردها است به گونه‌ای با آنان رفتار می‌کنیم، گویی کودکی بیش نیستند و این طور فرض می‌کنیم که ناتوان هستند و نمی‌توانند از خودشان مراقبت کنند و نیاز دارند که ما زندگیشان را بگردانیم.

می‌دانم چه فکر می‌کنید. بله این پیش فرض‌های ما در بسیاری از مواقع، حقیقت دارند و ممکن است حق با شما باشد، اما موضوع این نیست؛ موردی که در این جا اهمیت دارد این است که: هنگامی که با یک مرد مانند پسر بچه ی کوچکی رفتار می‌کنید، او نیز شما را مأیوس نکرده و به مانند بچه‌ای کوچک، با شما رفتار خواهد کرد. هنگامی که انتظار دارید ناتوان، درمانده و ضعیف باشد او نیز ناتوان، درمانده و ضعیف می‌نماید.

چگونه زن‌ها در حق مردها مادری می‌کنند؟

۱- در حق آن‌ها، زیاده از حد مفید واقع شدن و انجام دادن کارهایی که می‌بایست خودشان انجام بدهند؛ مثلاً: به دنبال کلیدش می‌گردیم. لباس‌هایش را پشت سرش جمع می‌کنیم. کراواتش را برایش درست کرده، موهایش را مرتب می‌نماییم. صبح‌ها قبل از آن که به سر کار برود، لباس‌هایش را انتخاب می‌کنیم. شب‌ها بعد از برگشتن از کار، لباس‌هایش را از تنش در می‌آوریم.

۲- راه انداختن بازی‌های کلامی با آنان، بازی حدس بزن، جهت بیرون کشیدن اطلاعات از آنان، به او می‌گوییم: گرسنه‌ای؟ دوست داری کمی آش برایت درست کنم، نه؟ برایت ماهی درست کنم؟ دسر چطور؟ با یه سوپ چطوری؟ زیاد جالب به نظر نمیاد؟ خب بذار فکر کنم. با یه ساندویچ گریل شده ی پنیر چطوری؟ اونم دوست نداری؟

۳- ما معمولاً چنین فرض می‌کنیم؛ مردها کم‌حافظه بوده و یا فراموش کار هستند و اطلاعاتی که می‌بایست خودشان به خاطر داشته باشند را به آن‌ها گوشزد می‌کنیم: یادت باشد وقتی رسیدی زنگ بزنی. یادت نرود سوزی را از کلاس موسیقیش برسانی خانه. یادت باشد آشغال‌ها را دم در بگذاری! وقت دکترت یادت نرود!

۴- آن‌ها را نکوهش می‌کنیم، گویی بچه‌اند. چطوری می‌توانی بدون ژاکت بیرون بروی؟ نمی‌بینی هوای بیرون سرده؟ چند بار باید بگویم قبل از این که بخوابیم چراغ‌ها را خاموش کن. صورتحساب‌های برق خیلی داره بالا میره. دیشب وقتی داشتی فوتبال تماشا می‌کردی، سه تا نوشابه و یک پیتزای بزرگ خوردی، عجیب نیست اگر دلت درد گرفته باشه.

۵- به عهده گرفتن کارهایی که فکر می‌کنید نمی‌توانند به درستی انجام بدهند: اگر اجازه بدم برای شام فردا اون جایی را رزرو کنه، می‌دونم مثل همیشه یک اشتباهی می‌کنه. یا وقت را اشتباه می‌گه، یا یادش میره که یک میز خوب انتخاب کنه. بنابراین همیشه خودم این کار را می‌کنم». «بار آخر که استیون را فرستادم برای بچه‌ها لباس بخره، فاجعه بود. بچه‌ها هرگز نتونستن اون لباس‌ها را برای مدرسه بپوشند. این دفعه خودم می‌برمشان. نمی‌تونم اجازه بدم دوباره چنین اتفاقی بیفته». من ماه‌ها پیش، از جنین خواستم یک هتل خوب توشیکاگو پیدا کنه، اما اون فراوش کرد این کار را بکنه. حالا برنامه ی سفرمان سه هفته عقب افتاده و این منم که مجبورم همه ی کارها را انجام بدم. بهتر بود از اول خودم کارها را انجام می‌دادم».

۶- اصلاح کردن اشتباهاتشان و امر و نهی کردن به آن‌ها: نه عزیزم! اون زن و شوهری که تو تعطیلات دیدیم، اهل ویرجینیا بودند، نه وست ویرجینیا». «عزیزم! اون طور که این کلمه را در جمله به کار بردی، اشتباه بود». فکر می‌کنم اگر مسیر ۴۱ را انتخاب کنیم، به ترافیک خیابان گرد بر نمی‌خوریم». «اگه جای تو بودم الان از سمت چپ رانندگی می‌کردم». چرا به مادرت زنگ نمی‌زنی بگی بچه‌ها مریض شدند و سرت خیلی شلوغه و برای یکشنبه ی دیگه نمی‌تونیم به اون سر بزنیم. هر چی گفتی این یکی را نگو که هفته ی پیش رفتیم و مادر منو دیدیم».

چرا زن‌ها در حق مردها مادری می‌کنند؟

می‌دانم متنفرید از این که بشنوید، شما هم در حق مرد زندگیتان مادری می‌کردید، اما باور کنید تنها شما نیستید که این کار را می‌کنید. دلیل این کار چیست؟

* ما زن‌ها، برای مادری کردن آموزش دیده‌ایم و برای آن نیز پاداش می‌گیریم. وقتی بچه بودید، یگانه الگویتان مادرتان بود. همواره شاهد بودید که او چگونه از شما، برادر و خواهرهایتان حمایت می‌کرد. بدین ترتیب آموختید چگونه حمایتگر، مهربان و فداکار باشید و به نیازهای دیگران رسیدگی کنید. این موضوع نیز حقیقت دارد که شاهد بودید، چگونه مادرتان به ویژه در حق پدرتان، مادری می‌کرده است. پس بیایید به موضوع این طور نگاه کنیم که اگر شما شاهد بودید، به جای این که مادرتان به طرزی رمانیک با پدرتان رفتار بکند، همیشه در حق او مادری می‌کرده است، در نتیجه شما هم در کودکی چنین آموختید. این همان رفتاری است که زن‌ها باید با مردها داشته باشند. پس وقتی خودتان بزرگ شدید و ازدواج کردید، عینا همین کار را با همسرتان کردید.

هنگامی که جولی جهت مشاوره نزد من آمد، سه سال از ازدواجشان با فرد می‌گذشت. او به تلخی می‌گفت: «احساس نمی‌کنم همسر او هستم، بلکه احساس می‌کنم مادرش هستم. او هم همیشه مثل یک بچه ی کوچک رفتار می‌کنه و از من انتظار داره به جای او فکر کنم، دنبالش راه بیافتم و لباسهاش رو جمع کنم. در واقع مسئولیت همه ی امور با منه. برای همین هم او مدام تنبل و تنبل‌تر میشه و در عوض، من عصبانی و عصبانی‌تر میشم».

جولی آگاه نبود که مادری کردن برای او که یک زن است، طبیعی می‌باشد. او از فرد به خاطر این که مردی ناپخته و بچه‌گونه است مدت‌ها بود که شکایت داشت، اما هرگز به سهمی که خودش در این رابطه باید ایفا می‌کرد توجهی نداشت. در خلال صحبت‌هایم با جولی از او راجع به پدر و مادرش پرسیدم و بعد از کمی پرس و جو، کم‌کم ریشه ی بازی مادرانه‌اش آشکار شد، در حالی که غمگین بود چنین به خاطر آورد: «هرگز به یاد ندارم که پدر و مادرم با هم صمیمی و یا خیلی رمانتیک بوده باشند. پدرم به خاطر شغلش، زیاد به سفر می‌رفت و زنده‌ترین و معمول‌ترین خاطراتم از مادرم به زمانی تعلق دارد که چمدان‌های پدرم را قبل از سفر برایش می‌بست و بعد از آن که از سفر بر می‌گشت، چمدان‌هایش را باز می‌کرد. همیشه با دقت قرار‌های ملاقات پدرم را به او یادآوری می‌کرد و همیشه لباس‌هایش را برایش مرتب می‌نمود. پدرم نیز به نوعی مانند یکی از بچه‌ها بود. مادرم، هم به پدرم و هم به ما سرکوفت می‌زد. شام و ناهارمان را جلویمان می‌گذاشت. در آن سنین می‌بایست چنین نتیجه گرفته باشم که عشق ورزیدن به یک مرد، باید مانند رفتاری باشد که مادرم با پدرم دارد».

تا همین اواخر مادری کردن، یگانه شغل قابل قبول برای زنان محسوب می‌شد. به اضافه ی دو شغل دیگر: پرستاری و معلمی. در بچگی، همواره شاهد بودیم که چگونه مادرانمان به واسطه ی رفتارهای حمایتگرانه و مادرانه‌شان، پاداش می‌گرفتند و اگر چنین رفتارهایی از ما سر می‌زد، به ما نیز این چنین پاداش می‌دادند: «سالی خوب و شیرین من! چقدر خوب از برادرت مواظبت می‌کنی»، یا «جین دختر خوبی باش و دمپایی پدرت را جلوش جفت کن». و «تو دختر عزیز خودم هستی».

هرگاه می‌خواهیم مردی ما را دوست بدارد، باید در نقش مادر برای او ظاهر شویم.

دارلین که پانزده سال بود ازدواج کرده، چنین گفت: «هرگاه احساس می‌کنم از چارلی عشق و توجه کافی دریافت نمی‌دارم، فورا در نقش مادر براش ظاهر می‌شم. غذاهای موردعلاقه‌اش را می‌پزم، کشوهاشو مرتب کرده و سعی می‌کنم تا اونجا که امکان داره، براش مفید باشم. من دوست دارم، او بیشتر در نقش یک معشوق خوب برام باشه تا شوهر. البته چیزی که نصیبتم میشه، دقیقا بر عکس این خواسته است. او مثل یک پسربچه ی خوب که از من به خاطر این که این قدر دقیق و منظم هستم، تشکر می‌کنه».

* پس به این دلیل در حق مردان زندگیمان مادری می‌کنیم که آن‌ها را به خود وابسته سازیم. وقتی سخت تلاش می‌نماییم تا کلیه ی نیازهای شوهرهای خودی را برآورده کنیم، او را شدیدا به خود وابسته می‌کنیم. همه ی ما چنین صحنه‌هایی را در فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی زیاد دیده‌ایم. مردی که همسرش خانه نیست، مجبور است خودش به تنهایی تمامی کارها را انجام بدهد. او وقتی می‌خواهد برای بچه‌ها غذای ساده‌ای آماده کند، درست مثل یک دست و پا چلفتی رفتار نموده، عاجز و درمانده می‌شود. در نتیجه هر چه بیشتر از مردی مواظبت کنید، او بیشتر به شما تکیه می‌کند و بدین ترتیب وابسته‌تر می‌شود. ما زن‌ها بدین وسیله با ترس از طردشدگی خود مقابله کرده و طوری آن‌ها را به خودمان وابسته می‌کنیم که هرگز نتوانند فکر ترک کردن ما را بکنند. گویی ضمیر ناخودآگاه ما در می‌یابد اگر به اندازه ی کافی به ما محتاج باشند، هرگز ما را ترک نخواهند کرد.

* با این حال مردان به این که در حقشان مادری شود، عادت دارند و خواستارند از آن‌ها مواظبت شود. اخیراً در یکی از سمینارهایم که برای گروهی از زنان ترتیب داده بودم، یکی از حاضرین از من پرسید: «چرا زن‌ها برای مردها مادری می‌کنند؟» یکی از ردیف آخر گفت: «برای این که مردها دوست دارند». همگی خندیدیم، زیرا می‌دانستم این گفته ی او به دور از حقیقت نیست. آیا هنگامی که برای مردها مادری می‌کنیم، آن‌ها شکایتی می‌کنند؟ جواب: بعضی وقت‌ها مخالفت می‌کنند، اما اکثر اوقات راضی هستند.

وقتی در حق مردها مادری می‌نمایید، آن‌ها احساس عشق می‌کنند.

مردها در کودکی همواره شاهد بودند که مادرشان از آن‌ها مراقبت می‌کرده است. بنابراین برایشان عادی است به همسر خود اجازه دهند تا که این نقش را نیز ادامه دهد. این موضوع به ویژه حقیقت دارد. چنانچه مادر همسرتان مدام در حق او مادری کرده باشد، ممکن است در ذهنش مادر، همسر و حمایتگر تداعی بیشتری از کلمات عاشق، معشوق، بهترین دوست و یا شریک زندگی داشته باشد. چنانچه همسرتان در کودکی محبت و توجه کافی از جانب مادر خود دریافت نکرده باشد، با خوشحالی تمام اجازه خواهد داد تا این کار ناتمام او را برایش به پایان برسانید.

چگونه مادری کردن برای نامزد یا همسرتان موجب تخریب رابطه ی شما می‌شود؟

در ابتدا مادری کردن برای نامزد یا همسرتان، می‌تواند جوانب مثبتی داشته باشد، اما در درازمدت، اثرات بسیار مخربی را بر روی رابطه شما خواهد گذاشت:

۱- همسرتان از شما منزجز شده و بر علیه‌تان طغیان می‌کند. هنگامی که در حق نامزد یا همسرتان مادری می‌کنید، به طرزی اجتناب‌ناپذیر او از شما منزجر شده و نهایتاً بر عیله‌تان طغیان خواهد کرد. ممکن است از رفتارتان شکایتی نداشته باشد، حتی ممکن است اصرار کند به این کارتان ادامه بدهید، اما یک چیز حتمی است: او یک روز بر علیه‌تان شورش خواهد کرد، همان گونه که تمامی پسر بچه‌ها دوست دارند روزی از مادرشان جدا شوند و خانه را ترک نمایند.

کارن ۵۲ ساله، روزی برای مشاوره نزد من آمد. او نمی‌توانست درک کند چرا شوهرش لئونارد به او خیانت کرده و با منشی بیست و چهار ساله‌اش رابطه ی نامشروع برقرار کرده است. کارن چنین توضیح داد: «لئونارد همیشه راضی به نظر می‌رسید. می‌دونم خودم خرابش کردم. اون همیشه می‌گفت مادرش هرگز به این خوبی با او رفتار نکرده بود و می‌گفت که دوست داره ناز و نوازشش کنم و مواظبش باشم، اما حالا میگه تمام مدت احساس به دام افتادگی و خفگی می‌کنم و می‌خوام کمی آزاد باشم. او طی بیست و هفت سال گذشته، هیچ شکایتی نداشت، نمی‌تونم بفهمم چه اتفاقی افتاده».

وقتی بالئورنارد وارد صحبت شدم، شک و تردیدم به یقین تبدیل شد. او احساس می‌کرد که با برقراری ارتباط با یک دختر جوان، مادرش را با یک معشوق معاوضه کرده و او کلماتی را که یک پسر بچه ی کوچک، هنگامی که برای ترک خانه روزشماری می‌کند به کار می‌برد. نظیر: به دام افتادن، احساس خفگی و تشنه برای آزادی. تمام وقت کارن فکر می‌کرد با مادری کردن برای لئونارد، همسر خوبی برایش بوده است، اما نتیجه‌ای که عایدش گردید، این بود که این طرز تفکر باعث شد شوهرش را از دست بدهد.

۲- با نامزد یا همسرتان دائماً طوری رفتار می‌کنید که گویی او بی‌لیاقت است. متعاقب چنین رفتاری، او نیز احساس ناتوانی و بی‌لیاقتی خواهد کرد و در نتیجه، اعتماد به نفسش پایین آمده و رفتارش نیز بچگانه‌تر می‌نماید. این به نوبه ی خود، باعث به وجود آمدن یک چرخه ی زندگی معیوب خواهد شد.

هنگامی که یک مرد، احساس خوبی نسبت به خودش ندارد، شما را نیز کمتر دوست خواهد داشت. احساس عزت نفس یک مرد، بستگی به احساس توانمندی او دارد. هنگامی که مردی احساس می‌کند کارها را به درستی انجام نمی‌دهد، به سختی می‌تواند با شما و یا خودش مهربان باشد. رفتار با مردها به مانند پسر بچه‌ها و به رخ کشیدن ضعف‌ها و ناتوانایی‌های آن‌ها، روی قابلیت عشق ورزی مرد شما تأثیر منفی می‌گذارد.

جنبه ی دیگر این قضیه این است که هر چه مردی در نظر شما ناتوان‌تر و ضعیف‌تر جلوه کند، از لحاظ جنسی نسبت به او سرد خواهید شد. توانایی و قابلیت‌های مرد، باعث تحریک زن‌ها می‌شود. بنابراین هر چه مردی ناتوان‌تر جلوه کند، از جذابیت او برای شما کاسته خواهد شد.

۳- عشق، حرارت و شور و حال رابطه ی خود را خواهید کشت. سریع‌ترین راه ممکن برای کشتن عشق، شور و حال و حرارت یک رابطه، مادری کردن در حق نامزد یا همسرتان است.

هر چه با یک مرد، بیشتر به مانند مادرش رفتار کنید، او نیز به شما بیشتر فرزندگونه پاسخ خواهد داد. اما موضوع اینجاست که هیچ مردی مایل نیست با مادرش همبستر شود! ممنوعیت جاذبه جنسی نسبت به شخصیتی مؤنث با انرژی مادرانه، چنان در شخصیت برخی از مردها ریشه دوانده که تقریباً برای آن مرد غیرممکن خواهد بود، بتواند شما را به طرزی شهوانی و رمانتیک ببیند. کارهایی نظیر: مرتب کردن لباسهایش، یادآوری کارهایش به او و رفتاری مانند پسرتان با او داشتن.

از طرف دیگر اگر با نامزد یا همسرتان رفتاری بچگانه داشته باشید، این رفتارتان باعث می‌شود که شما از لحاظ جنسی نسبت به او سرد شوید. آخر مگر چقدر می‌توانید نسبت به مردی جاذبه ی رمانتیک و جسمانی داشته باشید؟ هنگامی که در پایان روز وقتی او را می‌بینید پیش خودتان بگویید: امروز جوراب‌هایش را نتوانست پیدا کند؛ کلیدهایش را دوباره گم کرده بود؛ دوباره مجبور بودم به لوله‌کش زنگ بزنم، چون فراموش کرده بود این کار را بکند. آخر مگر یک پسربچه ی سه ساله، چقدر برایتان می‌تواند هیجان ایجاد کند.

به اعتقاد من، ارتکاب به اشتباه شماره ی یک، یکی از دلایل عدم رضایت جنسی در بسیاری از ازدواج‌ها می‌باشد. بیست سال زندگی مشترک به همراه انواع مشکلات خانوادگی، اقتصادی و غیره، همگی از جمله دلایلی هستند که در تولید تنش و سردشدن شور و حرارت روابط، سهیم هستند، اما هیچ یک از این‌ها در مقایسه با حالتی که زن و شوهر به یک مادر و پسر تبدیل شده باشند، خطرناک نیست.

راه حل: چگونه از مادری کردن در حق مردان دست برداریم؟

در زیر، راهکارهایی ارائه شده که در تغییر نقش شما از یک مادر به یک معشوق خوب برای نامزد یا همسرتان، مفید خواهند بود:

۱- از انجام دادن کارهایی که همسرتان می‌تواند خودش انجام دهد، پرهیز کنید. رفتار مادرانه داشتن در حق همسرتان، به مانند اعتیاد است، همان طور که در مورد تمامی اعتیادها نیز صدق می‌کند و تنها راه نجات، ترک کردن است. این بدان معناست که وقتی همسرتان می‌پرسد، کلیدهایم کجاست؟ به او بگویید: نمی‌دانم. اجازه دهید، خودش دنبال آن‌ها بگردد. هنگامی که برای مناسبت ویژه‌ای می‌خواهد خودش لباسش را انتخاب کند، نگویید که می‌بایست کدام لباس را بپوشد. هنگامی که لباس‌هایش را روی زمین می‌اندازد، آن‌ها را برایش جمع نکنید.

چنان که همسرتان عادت دارد کارهایش را برایش انجام دهید، ممکن است کمی طول بکشد تا خودش را با این رفتار جدید وفق بدهد. در ابتدا امکان دارد برایش مشکل باشد. ممکن است یأس‌ها و سرخوردگی‌هایش را تحمل کنید، چرا که مدتی طول خواهد کشید تا کارهایی را که سال‌ها برای خودش انجام نداده انجام بدهد. اگر زندگیتان گیج‌کننده‌تر و مغشوش‌تر به نظر آمد، تعجب نکنید. احتمال دارد در ابتدا به میهمانی‌ها دیرتر برسید، چرا که او نمی‌تواند کلیدهایش را بیابد، حتی ممکن است در حالی که کراواتش چروک و نامرتب است از خانه خارج شوید. چنانچه این اتفاقات به کرات پیش بیاید، به تدریج خواهد آموخت؛ زیرا خواهد دید هر بار که به دنبال کلیدهایش می‌گردد و آن‌ها را پیدا نمی‌کند، چقدر سرخورده و مأیوس می‌شود، لذا می‌آموزد هر شب آن‌ها را در جای مخصوصی بگذارد. وقتی دیگران به او بگویند کراواتش نامنظم است، لذا می‌آموزد از این پس قبل از خارج شدن از خانه، در آینه، خودش را وارسی کند. به عبارت دیگر بزرگ شده و یاد می‌گیرد، چگونه از خودش مراقبت کند.

البته این بدان معنا نیست که چنانچه همسرتان پرسید، کلیدهایش کجا است، شما جواب دهید: «خودت پیدایش کن، من که مادر تو نیستم»؛ حتی در این جا توصیه‌ام این نیست که می‌بایست در حق همسرتان مهربان و حمایتگر نباشید، بلکه هدف صرفاً بدین معناست که چگونه بیشتر به مانند یک همسر و معشوق و کمتر به مانند یک مادر، با او رفتار کنید.

۲- با نامزد یا همسرتان، به مانند شخصی لایق، دانا، توانا و قابل اعتماد رفتار کنید. اطلاعاتی که خودش می‌بایست به خاطر داشته باشد را به او یادآوری نکنید. سعی ننمایید به جایش فکر کنید و یا تقویمش باشید. بلکه به گونه‌ای رفتار کنید که دریابد بزرگسالی فهمیده و توانا است که شما همیشه می‌توانید روی او حساب کنید. به خاطر داشته باشید از آن جا که مدت‌ها در حقش مادری می‌کردید و برنامه‌هایش را ترتیب می‌دادید، کمی تنبل شده است. به طرزی ناخودآگاه ممکن است در به خاطر سپردن قرار ملاقات‌ها و مسئولیت‌هایش به شما تکیه کند. بنابراین طبیعی است هنگامی که از این کار دست می‌کشید، بعضی از کارهایش را فراموش کند؛ مثلاً برخی از صورتحساب‌ها را نپردازد و یا این که آشغال‌ها را هر شب دم در نگذارد. در این گونه مواقع، سرزنشش نکرده و از او انتقاد نکنید، بلکه با یأس او، همدردی کرده و به دنبال کار خود بروید.

به عنوان مثال فرض کنید همسرتان روز پنجشنبه، یک وقت برای دندانپزشکی دارد. صبح هنگامی که می‌خواهد به سر کار برود، بدون این که چیزی بگویید با او خداحافظی کنید، عصر هنگامی که به خانه بر می‌گردد، می‌گوید: «خیلی از دست خودم عصبانی‌ام، منشی دکتر هاپکینز به محل کارم تلفن کرد و گفت: «برای امروز وقت دکتر داشتی، به کلی فراموش کرده بودم». در این موقع به او بگویید: «اوه، عزیزم! خیلی بد شد، اما مسئله‌ای نیست، مطمئنم دوباره میتونی یک وقت جدید بگیری». هنگامی که به دفعات کافی این قرار ملاقات‌ها فراموش شود، همسرتان به طرزی طبیعی می‌آموزد که چگونه برنامه‌هایش را به خاطر بسپارد.

۳- آن گونه که مادرها با بچه‌هایشان صحبت می‌کنند با او صبحت نکنید. به خودتان قول بدهید با نامزد یا همسرتان طوری صحبت نکنید، گویی او یک پسر بچه ی پنج ساله می‌باشد. این به آن معنا است که اصلاً او را نکوهش نکنید. اشکالی ندارد اگر بگویید از دستش ناراحت و عصبانی هستید، اما این کار را به گونه‌ای که یک بزرگسال با بزرگسال دیگر انجام می‌هد، انجام دهید، نه مثل یک مادر عصبانی که از دست پسر بچه ی شیطانش به ستوه آمده است. حرف‌های بچگانه زدن چطور؟ به عقیده ی من کمی با لحن کودکان حرف زدن کاملاً طبیعی می‌باشد. چرا که این راهی است بسیار صمیمی برای در میان گذاشتن احساسات آسیب پذیرمان، اما چنانچه بیش از حد با نامزد یا همسرتان حرف‌های بچه گانه می‌زنید، خصوصاً در رختخواب و یا در حین رابطه ی جنسی، این یک مشکل محسوب می‌شود. وقت آن رسیده که رفتاری بالغانه داشته باشید.

۴- مسئولیت‌هایی را که دوست دارید به عهده بگیرد، به او واگذار کنید و چنانچه اشتباه‌هایی مرتکب می‌شود، مسئولیت‌ها را از او سلب نکنید. می‌دانم این کار برای بعضی از شما تا چه حد مشکل است. این بدان معناست که کنترل کردن همه چیز را رها نمایید و اعتماد کنید. همه چیز به خوبی پیش خواهد رفت، حتی هنگامی که همه ی موارد آن طور که می‌خواستید، پیش نمی‌روند. به عنوان مثال: همسرتان می‌گوید برای شام در رستورانی میز رزرو خواهد کرد؛ اما وقتی برای این کار به رستوران تلفن می‌کند که تمام میزها قبلاً رزرو شده‌اند. پس ساعت شش به شما تلفن می‌زند و می‌گوید موفق نشده میزی را رزرو کند. شما به او می‌گویید: «خیلی بد شد، من طبق قرار قبلیمان آماده‌ام و مطمئنم که میتونی یک جای دیگه پیدا کنی. ساعت هشت می‌بینمت، خداحافظ». همسرتان از این که در رزرو میز شکست خورده، احساس حماقت خواهد کرد، اما از این که سرزنشش نکرده‌اید از شما ممنون شده و بار دیگر که قرار است جای دیگری بروید، این موضوع را هرگز فراموش نخواهد کرد.

هشدار: ممکن است هنگامی که همه ی موارد، بد پیش می‌رود، وسوسه شوید دخالت کرده و کنترل اوضاع را دوباره خودتان بدست بگیرید. به عنوان مثال: موسم تعطیلات نزدیک شده و می‌دانید همسرتان هیچ گونه اقدامی برای تهیه ی جا انجام نداده و یا نامزدتان موقع درست کردن لازانیا، بیش از حد سس استفاده می‌کند در حالی که مطمئن هستید این مقدار سس، غذا را بدمزه خواهد کرد، هرگز وسوسه نشوید او را نجات بدهید. به او اجازه دهید اشتباه کند و عواقب آن را نیز بپذیرد، زیرا تنها از این را می‌تواند بیاموزد که کارها را به درستی انجام دهد.

۵- با نامزد یا همسردتان درباره ی این که چگونه «مادر و پسر بازی» راه انداخته بودید صحبت کنید. با همکاری هم، مانند یک تیم، در جهت خلق رابطه‌ای بالغ‌گونه، بزرگسالانه تلاش کنید. پیشنهاد می‌کنم این مقاله را به نامزد یا همسرتان نیز پیشنهاد کنید، تا هم خودش و هم شما را بهتر بشناسد. درباره ی مطالبی که در این مقاله می‌خوانید، با یکدیگر صحبت نمایید. از او بخواهید، اطلاعات بیشتری در این باره به شما بدهد، سپس با یکدیگر به توافق‌هایی برسید که به شما در جهت خلق رابطه‌ای بالغ‌گونه کمک کند.

۶- پشتکار داشته باشید و در تعقیب روش‌های جدید و بر حذر بودن از اشتباه‌های گذشته، ثابت قدم باشید. به تعهدات خود عمل کنید و نگران عواقب آن نیز نباشید. به عنوان مثال: چنانچه توافق کردید، بعد از حمام کردن شوهرتان پشت سرش حمام را تمیز نکنید و لباس‌هایش را جمع و جور ننمایید، اما چند هفته بعد اگر دیدید تعدادی لباس کثیف کف حمام است و شوهرتان حوله و لباس زیر تمیز دیگری ندارد، همچنان بر سر قول خود بمانید و به لباس‌هایش دست نزنید. صبر کنید تا خودش متوجه شود دیگر حوله و لباس زیر تمیزی ندارد. بگویید حوله و لباس‌هایش کف حمام، آن جایی است که آن‌ها را رها کرده بود. ممکن است از این موضوع خیلی خوشحال نشود، اما پیامتان را خواهد گرفت. چنانچه به خاطر بهداشت و رعایت نظم و انضباط شخصی تسلیم شوید، همسرتان تعهد شما را جدی نگرفته و به تعهدات خود نیز عمل نخواهد کرد.

به خاطر داشته باشید کنار گذاشتن این عادت‌ها، چندان هم ساده نیست. اما چنانچه موفق شوید این عادت‌ها را کنار بگذارید، احساس زنانگی بیشتری خواهید کرد و همسرتان نیز، به نوعی احساس مردانگی بیشتری خواهد نمود.

ادامه دارد…

شش اشتباه بزرگ زنان(۲)

زنان، خود و ارزش‌هایشان را زیر پا می‌گذارند!

زنان، خود و ارزش‌هایشان را زیر پا گذاشته و در مقایسه با مردان، خود را در مقام دوم قرار می‌دهند. تصور کنید ساعت‌ها وقت صرف تهیه ی شام مورد علاقه همسر خود کرده‌اید و می‌خواهید میز را بچینید، ناگهان متوجه می‌شوید یکی از تکه‌های ماهی، بزرگتر از بقیه است. با این فرض که شما و همسرتان از اشتهای یکسانی برخوردار هستید، چه کار خواهید کرد؟ آیا قطعه ی بزرگتر را به او خواهید داد، یا آن را برای خودتان نگه خواهید داشت؟

اغلب زن‌هایی که این سؤال را از آن‌ها پرسیده‌ام، اعتراف کردند به این موضوع زیاد فکر نکرده‌اند. البته قطعه ی بزرگتر را به مردشان می‌دهند، چرا که طبق عادت، اول، بهترین قسمت غذا را به او داده و سپس خود را در مرتبه ی دوم قرار می‌دهند. چنانچه قطعه ی بزرگتر را خودشان بردارند، احساس گناه خواهند کرد. کلماتی که آن‌ها در مقابل اقدامشان به کار می‌برند، کلماتی هستند نظیر: خودخواه، خسیس و نامهربان. اشتباه شماره ی دو به آن دسته از زنانی مربوط می‌شود که خود را در مقایسه با مردان زندگیشان، در مقام دوم اهمیت قرار می‌دهند. چگونه این کار را می‌کنیم؟

۱- ما علاقه‌ها، عادت‌ها و فعالیت‌های شخصی خود را زیر پا می‌گذاریم. سارا، سی و یک سال سن داشت و بسیار علاقمند به مطالعه، مدیتیشن و یوگا بود. او دریافته بود که این فعالیت‌ها، به او شادابی و سلامت می‌بخشد. بعد از آن که با بیل که یک مشاور کامپیوتر بود نامزد شدند، تمامی فعالیت‌هایش را کنار گذاشت. چرا که بیل مردی شکاک بود و به قول خودش با این مزخرفات شرقی، میانه ی خوبی نداشت. سارا به منظور جلوگیری از برخورد و درگیری با بیل، فقط ماهی یک بار در کلاس یوگا حاضر می‌شد و پس از مدتی، دیگر کمتر مدیتیشن می‌کرد، تا جایی که دیگر کاملاً آن را کنار گذاشت. وقتی از او پرسیدم که چرا فعالیت‌های مورد علاقه‌اش را زیر پا می‌گذارد؟ جواب داد: «احساس می‌کنم به مرحله ی جدیدی از زندگیم وارد شده‌ام و دیگر این گونه فعالیت‌ها، مناسب سن من نیستند». یک سال و نیم بعد، نامزدی بیل و سارا به هم خورد. ظرف دو هفته، سارا مجددا مدیتیشن خود را شروع کرد. او گفت: «نمی توانستم باور کنم که چقدر دلم برای مدیتیشن تنگ شده بود».

امیلی همواره به ورزش اروبیک علاقه ی خاصی نشان می‌داد، او از جوانی این ورزش را دنبال می‌کرد. احساس می‌کرد ورزش اروبیک، او را سالم و شاداب نگه می‌دارد. امیلی بیست و نه ساله بود که با اندروی سی و یک ساله آشنا شد. دو سال بعد، آن‌ها ازدواج کردند. چند وقت پیش، او را در یک فروشگاه دیدیم و از او درباره ی اندروی و همچنین راجع به کلاس‌های اروبیکش جویا شدم. سریعاً معذب شد و گفت: «خب! راستش مثل سابق مرتب به کلاس‌ها نمیرم». وقتی دلیلش را از او پرسیدم گفت: «راستش اندرو زیاد از این کلاس‌ها خوشش نمیاد. اوایل که با هم نامزد شده بودیم، همیشه اونو به زور به سالن ورزشی می‌بردم. تمام مدت آنجا می‌موند و فقط دیگران را تماشا می‌کرد. این وضع برام خوشایند نبود و در نتیجه کنارش گذاشتم. ولی او منو تشویق کرد، بدون او به سالن برم و علاقه‌ام به ورزش را فدای او نکنم. یکی دوبار همراه دوستام این کار را کردم، اما از این که اونو تو خونه تنها می‌ذاشتم، احساس گناه می‌کردم. هر چند دلم برای ورزش تنگ شده، اما موضوع مهمی نیست».

این زن‌ها، همان اشتباهی را می‌کنند که بسیاری از ما می‌کنیم. بسیاری از ما علاقه‌های خودمان را زیر پا گذاشته، تنها به این دلیل که برای مرد زندگیمان چندان خوشایند نیستند. ممکن است خودمان متوجه نشویم که تا چه اندازه دلخوشی هایمان را زیر پا می‌گذاریم و خود را متقاعد می‌کنیم که این علایق چندان برایمان مهم نیستند، اما در حقیقت این طور نیست، اغلب اوقات بعد از این که رابطه ی ما تمام می‌شود، متوجه می‌شویم به آن کارها علاقه ی زیادی داشتیم و دوباره آنها را از سر می‌گیریم. انگار تنها این موقع است که بیاد می‌آوریم، چقدر از مدیتیشن، ورزش، باغبانی، دوچرخه سواری و… لذت می‌بردیم و آن فعالیت‌ها را تنها به این دلیل که مرد زندگیمان به این کارها چندان علاقه‌ای نداشت، کنار گذاشته بودیم.

۲- رابطه ی خود را با آن دسته از دوستان و فامیل‌هایی که مورد علاقه ی نامزد و همسرمان نیست، قطع می‌کنیم. جوآن بیست و چهار سال سن داشت و نامزدش لارنس، یک عتیقه فروش سی ساله بود. آن‌ها در یک میهمانی با یکدیگر آشنا شدند. جوآن زیبا، باهوش و سر زنده به نظر می‌رسید گرچه هرگز به دانشگاه نرفته بود، اما شم اقتصادی خوبی داشت و در پول درآوردن، بسیار موفق می‌نمود. لارنس فارغ التحصیل یکی از دانشگاه‌های شرق آمریکا بود و خود را یک تحصیل کرده ی روشنفکر می‌دانست. مشکل آن‌ها اولین بار، در میهمانی یکی از دوستانشان آغاز شد. جوآن گفت: «روزی به اتفاق لارنس به میهمانی یکی از دوستانم رفته بودیم، در آن میهمانی به من خیلی خوش گذشت، اما ظاهراً به لارنس اصلاً خوش نمی‌گذشت، چون تنها و کسل یه گوشه نشسته بود و با هیچ کس حرف نمی‌زد. جلو رفتم و ازش پرسیدم: عزیزم چی شده؟ لارنس با دلخوری جواب داد: اینجا راحت نیستم، خیلی ناراحتم، با دوستای تو، هیچ وجه مشترکی ندارم.

در راه برگشت به خانه بین جوآن و لارنس دعوا و بحث زیادی در گرفت. جوآن سر او داد زد: «متنفرم از این که همیشه فکر می‌کنی دوست‌های من به دردت نمی‌خورند. گرچه اونا به دانشگاه نرفته‌اند، اما آدم‌های خوبی هستند». لارنس این گونه پاسخ داد: «ببین اگه تو می‌خوای با اونا باشی، حرفی ندارم، اما فقط خودت تنهایی این کار را بکن و از من توقع نداشته باش با تو بیام». جوآن به خاطر این برخورد خودبزرگ‌بینانه لارنس، بسیار عصبانی بود، اما همیشه به طرزی پنهان نگران بود، مبادا حق بالارنس باشد و این که مبادا دوستان او، آدم‌های به‌دردبخوری نیستند و نگران ادامه ی رابطه‌اش با آن‌ها بود. آیا لارنس به خاطر این که او با آن‌ها رابطه دارد، ترکش خواهد کرد؟ ظرف چند ماه بعد، جوآن اوقات کمتری را با دوستانش گذراند، به طوری که پس از مدتی کاملاً آن‌ها را کنار گذاشت. پس از آن، احساس تنهایی می‌کرد، اما لارنس را با خود داشت.

به چه دلیل بسیاری از مردان سعی می‌کنند شما را از کسانی که دوستشان دارید جدا کنند؟

مردانی که از درون احساس ناامنی زیاد دارند، سعی می‌کنند شما را از سیستم‌های حمایتیتان دور نمایند. بعضی از مردها نیاز دارند احساس کنند که کنترل کامل نامزد یا همسر خود را در دست دارند، اما آن‌ها از این که خودشان کنترل شوند، می‌ترسند، یکی از تاکتیک‌هایی که آنان جهت اعمال نفوذ و سلطه بر روی شما به کار می‌برند این است که شما را از اطرافیان و تکیه‌گاه‌هایتان نظیر: خانواده، دوستان، درمانگرها و غیره دور می‌کنند. این کار دو نتیجه ی زیر را در بر خواهد داشت:

الف- وابستگی شما به آن مرد، به مراتب بیشتر از گذشته شده، چرا که از منابع دیگر حمایت کمتری دریافت می‌کنید.

ب- شما منزوی و گوشه‌گیر شده و رابطه کمتری با دیگران برقرار می‌نمایید و بدین ترتیب، از دید افرادی که دوستتان دارند، دور خواهید ماند. بنابراین این موضوع، نامزد یا همسرتان را در مقابل انتقادها و نظرات منفی احتمالی، به خاطر رفتار بدش با شما حمایت خواهد کرد.

۳- از لحاظ احساسی، بوقلمون صفت شده و به هر رنگی که نامزد یا همسرتان بخواهد در می‌آیید. یکی از معمول‌ترین راه‌هایی که ارزش خود را زیر پا گذاشته و خود را در درجه ی دوم اهمیت قرار می‌دهید، این است که به هر رنگی که نامزد یا همسرتان می‌خواهد، در می‌آیید. من این را از لحاظ احساسی بوقلمون صفت بودن می‌نامم. زن‌های بوقلمون صفت به راحتی، خود، قیافه و یا حتی رفتار و عقایدشان را طبق سفارشاتی که با تصویر ذهنی نامزد یا همسرشان با زن ایده‌آل او منطبق است، درمی‌آورند و پیش خودشان می‌گویند: اگر این کار را بکنم، زن رؤیاهای او خواهم بود. بنابراین با این فکر، پیش رفته و بر طبق تصویری از آنچه دیگران دوست داشتنی می‌دانند، خودشان را شکل می‌دهند. در زیر، داستانی واقعی اما غم‌انگیز را برایتان می‌گویم که چگونه زنی تمامی موجودیت خود را به یک باره زیر پا گذاشت:

جانیس یک خواننده سی و دو ساله بود که روزی با خشم و انزجار تمام، قدم به دفتر کارم گذاشت. ازدواج او با تونی که به تعمیر تلفن اشتغال داشت، وارد سومین سال خود شده بود. جانیس به من گفت: «می دونید سه سال تمام هر هفته چکار می‌کردم؟ هر هفته به مسابقه ی کشتی می‌رفتم نه به سینما یا تئاتر، بلکه به این مسابقات لعنتی! فکر می‌کنید وقتی تو خونه بودیم چکار می‌کردیم؟ تمام وقت از تلویزیون مسابقات کشتی تماشا می‌کردیم؟ کشتی، کشتی، کشتی. یک یک کشتی‌گیرها را می‌شناختم و از همگی اونا متنفر بودم. نام فنی تمامی حرکت‌های کشتی را می‌دونستم». از او پرسیدم: «منظورت را نمی‌فهمم. هنوز نگفتی مشکلت چیست!» نگاهی غضب‌آلود به من کرد و گفت: «من از کشتی متنفرم، در واقع از تمام ورزش‌ها متنفرم، اما تونی، عاشق کشتی بود. هر چی اون می‌خواست، منم همون کار را می‌کردم، به خاطر او یکی از طرفدارهای پر و پا قرص کشتی شده بودم، تا خوشحالش کنم. حتی سعی کردم خودم را متقاعد کنم که کشتی را دوست دارم. فکر می‌کردم این ایثار و فداکاریه که به خاطر عشق به زندگیم می‌کنم، اما حالا به مجرد این که چند لحظه به گذشته نگاه می‌کنم، از این که تا بدین حد احمق بودم، از خودم حالم به هم می‌خوره!».

جانی به هنگام شروع رابطه با تونی، به مانند لوحی سفید به دنیای او وارد شده بود. او مایل بود شخصیتش را در داد و ستدش برای عشق تغییر دهد. غالباً شاهد بودم که بعضی از زن‌ها، به روش‌های کاملاً افراطی، مرتکب چنین اشتباهی می‌شوند، تا جایی که خود را تحت عمل‌های جراحی دردناک قرار می‌دهند، تنها به این خاطر که مرد مورد علاقه‌شان، آن‌ها را با قیافه ی دیگری می‌پسندد. برخی اوقات شاهد بوده‌ام که بعضی از زن‌ها طبق سفارش مرد مورد علاقه‌شان، با عمل جراحی، سایز سینه‌هایشان را بزرگتر می‌کردند و یا باسن خود را عمل نموده تا آن را بالا بیاورند و بعد از جدایی و به هم خوردن رابطه‌شان، خشم و انزجار شدیدی نسبت به آن مرد در خود احساس کردند.

۴- برای این که رؤیاهای مرد مورد علاقه‌مان را تحقق بخشیم، رؤیاهای خودمان را به کلی فراموش می‌کنیم، همسری را در نظر بگیرید که به خاطر حمایت از شوهرش از ادامه ی تحصیل در دانشگاه انصراف می‌دهد، تا او بتواند مدرک دکترای خود را بگیرد خودش پانزده سال بعد در می‌یابد که چگونه رؤیای خود که همانا تدریس به کودکان عقب مانده بود را به کلی فراموش کرده است.

زنی که از کارهای خود در یک شرکت بزرگ استعفا می‌دهد تا به شغل صادرات و واردات نامزدش برسد، سه سال بعد پس از پایان یافتن رابطه‌اش، چشم باز کرده و می‌بیند این کار را نه به خاطر خودش، بلکه به خاطر او انجام داده و حال دیگر چیزی ندارد و بیکار شده است.

من مطمئنم خودتان چنین کارهایی را نکرده‌اید، اما زنانی را می‌شناسید که چنین کارهایی را کرده‌اند. چقدر غم‌انگیز است که زنان در جهت تحقق رؤیاهای همسرشان، رؤیاهای خود را فراموش می‌کنند.

چرا زنان در روابط، خود را فدا می‌کنند؟

شاید طرح سؤال بالا به نظرتان غیرضروری برسد. زنان به دلایل زیادی این کار را انجام می‌دهند.

* برخی اوقات مردان از ما چنین انتظار دارند که اهمیت کمی برای خود قائل باشیم. هزاران سال است مردها آموزش دیده‌اند که زن‌ها را موجوداتی در رده ی دوم ببینند. بالاخره ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که در بسیاری از کشورها، زنان هنوز به هنگام راه رفتن در خیابان، به علامت احترام و زیر دست بودن، پشت سر شوهرشان راه می‌روند. آیا عجیب نیست که برخی از مردان انتظار دارند که زن‌ها، خودشان را قربانی آن‌ها کنند؟

* ما زن‌ها نیز چنین آموزش دیده‌ایم که خودمان را از لحاظ اهمیت در درجه ی دوم قرار بدهیم. بسیاری از ما شاهد بوده‌ایم که مادرها و مادربزرگ‌هایمان استعداد، علایق، رؤیاها و شغل‌های خود را به منظور حمایت از پدران و پدربزرگانمان فدا کرده‌اند؛ در نتیجه ما نیز یاد گرفتیم که به خود اهمیت دادن، عملی خودخواهانه است.

* به عوض آن که تلاش کنیم تا رؤیاهای خود را به حقیقت برسانیم، ما ایثار و قربانی کردن را نوعی دستیابی به موفقیت تلقی می‌کنیم. خیلی ساده است بگویید: «می توانستم درسم را تمام کنم و یک وکیل بشوم، اما دوست داشتم حمایت بیشتری از همسرم که در رشته ی حقوق تحصیل می‌کرد، بکنم. بنابراین تصمیم گرفتم از حق خودم بگذرم».

نتایج فداکاری‌های بی‌مورد برای بدست آوردن عشق

هنگامی که رؤیاهایتان را فداکرده و خود را در درجه ی دوم اهمیت قرار می‌دهید، چنین می‌پندارید که مردتان شما را بیشتر دوست خواهد داشت. ممکن است مردتان شما را بیشتر دوست داشته باشد و ممکن است بر عکس، چنین نباشد، اما موردی که حتماً اتفاق خواهد افتاد این است که: وقتی شخصیت خودتان را برای این که بیشتر دوست داشته شوید زیر پا می‌گذارید، نتیجه این خواهد شد که خودتان را کمتر دوست خواهید داشت.

هر گاه یکی از علایق، دوستان و یا رؤیاهای خود را به امید جلب توجه و دریافت محبت و عشق مردی زیر پا می‌گذارید، بخشی از وجود و شخصیت خود را از دست می‌دهید. هرچه بیشتر فدا کنید، کمتر از شما چیزی به جا می‌ماند، تا جایی که یک روز، هوشیار می‌شوید که احساس می‌کنید از درون تهی شده‌اید و چیزی از وجود واقعیتان بجا نمانده است و تمامی آنچه که بودید را دور انداخته‌اید تا شخص دیگری باشید. پس شخصی که دوست داشتنی‌تر باشد، در این فرآیند، زنانگی و موجودیت اصلی خود را از دست می‌دهد. این از دست دادن خود، در اکثر موارد با خشم و افسردگی توأم خواهد بود؛ به طوری که انزجار زیادی را نسبت به خود و آنچه که مرتکب شده‌اید، احساس خواهید کرد و متعاقب آن احترام شخصی و اعتماد به نفستان را نیز به کلی از دست خواهید داد و نسبت به مردی که به خاطر او همه ی این کارها را کرده‌اید نیز انزجار و عصبانیت زیادی در خود احساس خواهید نمود. مهم‌تر از همه، این که ممکن است در مقابل این همه فداکاری که کرده‌اید، آنچنان که شما می‌خواستید، دوستتان نداشته باشند.

راه حل: چگونه از فداکردن رؤیاها در روابطمان پرهیز کنیم؟

۱- از تمامی رؤیاها و خواسته‌هایی که در روابط گذشته به خاطر عشق به نامزد یا همسرتان، زیر پا گذاشته‌اید، لیستی تهیه کنید. ممکن است این تجربه، زیاد خوشایند نباشد، اما در اینجا توصیه‌ام به شما این می‌باشد که برای این که در آینده مرتکب چنین لغزش‌هایی نشوید، حتماً این تجربه را تمرین کنید.

۲- از تمامی افراد، دلبستگی‌ها، عقاید و باورهایی که برایتان مهم هستند، لیستی تهیه نمایید. این کار در شناخت خودتان به شما کمک می‌کند و با این کار درمی‌یابید که چه موردی را دوست دارید و دیگر نمی‌توانید به دروغ خودتان را متقاعد کنید که به راستی از مسابقات دوچرخه سواری، ماهی‌گیری و جمع کردن تمبر و یا هر مورد دیگری که همسرتان به آن علاقه دارد، شما نیز به آن علاقمندید.

۳- رؤیاهایتان را تعقیب کنید و شخصیت خود را تمام و کمال به خاطر بسپارید. مانند بوقلمون به هر رنگی در نیایید، به امید این که بتوانید مردی را بیابید که بتواند شما را از درون اغنا کند. هر چه زنی کامل‌تر و روراست‌تر باشید، احتمال کمتری وجود خواهد داشت که مستاصل شده و به دنبال تأیید از این و آن، به روابطی ناسالم وارد شوید. بنابراین احتمال این که ارزش‌های خود را زیر پا بگذارید نیز کمتر خواهد شد.

ادامه دارد…

شش اشتباه بزرگ زنان(۳)

زن‌ها عاشق توانایی‌های یک مرد می‌شوند

آیا از این که مدام استعداهای مردان زندگیتان را شکوفا می‌سازید، به خود می‌نازید؟ آیا مدام به خود می‌گویید، با صرف اندکی وقت و انرژی می‌توانم همسرم را به مرد رؤیاهایم بدل کنم؟ آیا همیشه احساس می‌کنید، همسرتان تنها به این دلیل در کارهایش موفق نبوده است که تا به حال کسی پیدا نشده او را واقعاً دوست داشته باشد؟ و حال که شما از راه رسیده‌اید، می‌توانید این کار را بکنید؟

شما را نمی‌دانم، اما این جملات، برای من آشنا هستند. تا همین اواخر در ارتکاب اشتباه شماره ی سه، من یک حرفه‌ای تمام عیار بودم. متخصص این بودم، مردانی که به حمایت نیاز دارند را پیدا کنم و تمام وقتم را صرف کمک به آن‌ها بنمایم. بعضی اوقات تلاش‌هایم به نتیجه می‌رسید و آن مرد به موفقیت‌هایی دست می‌یافت و بعضی اوقات هم تلاش‌هایم با شکست مواجه می‌شدند، اما هر بار نتیجه‌ای که می‌گرفتم، یک عامل بود تا با تلاش برای نجات شخصی دیگر، از پرداختن به زندگی، شغل و رؤیاهای خودم باز بمانم.

در همین راستا مردهایی را پیدا می‌کردم که احتیاج داشتند کسی زندگیشان را راست و درست کند. بعضی‌ها نیاز داشتند از لحاظ احساسی و عاطفی، کمی به آن‌ها رسیدگی شود، تا این که بتوانند کمی راحت‌تر شوند و همچنین از زخم‌ها و لطمات روحی که در دوران کودکی خورده بودند، التیام پیدا کنند. بعضی‌ها نیاز داشتند از به تعویق انداختن کارها جلوگیری نموده، مرتب‌تر یا کمی منظم‌تر باشند. بعضی احتیاج داشتند از استعدادهایشان برای پول درآوردن استفاده کنند. بعضی‌ها احتیاج داشتند قابلیت‌های گفتاری یا نوشتاری خود را ارتقاء بخشند و یا این که بیاموزند چگونه بهتر لباس بپوشند و یا همسر بهتری باشند. در تمامی این موارد، من با آمادگی کامل به نجات آن‌ها می‌شتافتم و راه حل ارائه می‌دادم، تا از سردرگمی نجات یابند. از عشق، پول و انرژی خود نیز برای آنان مایه می‌گذاشتم. این کارم مورد تأیید دوستان و خانواده‌ام نبود. آن‌ها می‌گفتند: این کار، وقت تلف کردن است، اما هیچ یک از این حرف‌ها باعث نمی‌شد که من دست از این اقدام‌ها بردارم. آن‌ها هیچ پیشرفتی نمی‌کردند و شاید در واقع، نیاز چندانی به کمک من نداشتند، اما من همچنان به این کار ادامه می‌دادم. آخر ناسلامتی من به خودم قول داده بودم. حال که به گذشته نگاه می‌کنم، در می‌یابم که با هیچ یک از آن مردان رابطه ی واقعی نداشتم؛ در واقع درگیر پروژه‌هایی شده و خودم را وقف غایت و هدفی کرده بودم بی‌سرانجام. من با خود واقعی آن مردان، رابطه‌ای نداشتم، بلکه عاشق پتانسیل‌های آن‌ها بودم. بعد از گذشت سال‌ها یأس، دلشکستگی و غم در اوایل سن سی سالگی بودم که دریافتم، تا به حال به هیچ یک از اهداف شغلیم نرسیده‌ام. در این موقع بود که به خودم گفتم: «باربارا! اگر نصف این مقدار انرژی، وقت، خلاقیت و تعهد را صرف اهداف زندگی شخصی خود کرده بودی، حتماً به موفقیت‌هایی می‌رسیدی». کتابی که هم اکنون در دست دارید، یکی از نتایج همین پیشرفت‌های شغلیم بوده است.

چگونه عاشق پتانسیل‌های یک مرد می‌شویم؟

۱-ما به مأموریت نجات روحی می‌رویم و مردهایی را می‌یابیم که مایل نیستند به خود کمک کنند، اما ما سعی می‌کنیم به آن‌ها کمک کنیم.

آلیسن یک کارمند معاملات ملکی بود و سی و دو سال سن داشت. روزی برای مشاوره شغلی به دفتر کارم آمد. در حین مشاوره هر چه بیشتر جلو رفتیم، متوجه شدم مشکلی در کارش ندارد، اما تمام وقت او در حمایت و مواظبت کردن از هری به کار می‌رود. آلیسن سه سال بود که با هری هنرپیشه سی و هفت ساله ازدواج کرده بود. او چنین توضیح داد:«من عاشق هری هستم. اون واقعاً دوران کودکی سختی داشته. تو ازدواج اولش ناموفق بوده و سختی زیادی بابت این جدایی تحمل کرده. برای همین، وقتی اولین بار اونو دیدم، احساس ناامنی زیادی داشت و با خودش مهربان نبود. او هنرپیشه ی خوبیه و میتونه پیشرفت کنه. مشکلش فقط پیدا کردن شغله. اون قبلاً معتاد به کوکائین بود و سیگار زیاد می‌کشید. به او کمک کردم تا ترک کنه. این وضعیت خیلی رضایت‌بخش است. حالا می‌خواهم که اهداف شغلی جدیدی را برای خودش تعیین کنه و برای رسیدن به اونا برنامه‌ریزی بکنه. مطمئنم فکر می‌کنید دیوانه‌ام که با چنین شخصی زندگی می‌کنم، اما مطمئنم اون میتونه موفق بشه».

آلیسن بیش از آنچه که هری خودش را قبول داشته باشد، او را قبول داشت. او عاشق توانایی‌های بالقوه ی هری بود، نه عاشق خود او. انگار بخشی از ذهن آلیسن، چنین دریافت می‌کرد که تنها هنگامی موفق خواهد بود که هری بتواند زندگیش را راست و درست کند و مادامی که هری بر طبق نقشه‌های او پیشرفت نمی‌کرد، احساس شکست می‌نمود.

۲- مردهایی را می‌یابیم که ما را دوست ندارند و یا با ما خوش‌رفتار نیستند، اما همچنان به رابطه با آن‌ها ادامه می‌دهیم.

اریکا نمونه ی ایده‌آلی است از زنی که اشتباه شماره ی سه را مرتکب می‌شود. او نوزده سال است که با آرنولد ازدوج کرده و در طول این سال‌ها، هرگز احساس خوشبختی نکرده است. روزی در حالی که اشک می‌ریخت، گفت: «من نه تنها عاشق پتانسیل‌های آرنولد شده بودم، بلکه با این پتانسیل‌ها ازدواج هم کردم. آرنولد اصلاً مرد مهربانی نیست و از لحاظ روحی و عاطفی، بسیار بسته و انتقادگر است. گویی درون او کودکی مهربان، شیرین و ترسیده وجود داره که گاه گاهی بیرون میاد و می‌خواد دوستش داشته باشن. وقتی با هم نامزد بودیم، گاه گاهی این بخش از وجودش را می‌دیدم. من عاشق این «کودک» اون شده بودم. هیچ وقت شبی را که به من پیشنهاد ازدواج داد، فراموش نمی‌کنم. در تمام مدتی که او را می‌شناختم این اولین باری بود که گریه می‌کرد همون شب بود که فهمیدم مشکلاتی دارد و تصمیم گرفتم چنان دوستش داشته باشم، تا در سایه ی این عشق بتواند بر مشکلاتش غلبه کند. ازدواجم مورد تأیید پدر و مادرم نبود، اما به اونا گفتم که من آرنولد را خیلی بهتر از شما می‌شناسم. حال نوزده سال از ازدواجمان می‌گذره و ما سه تا بچه داریم. طی این مدت آرنولد هیچ تغییری نکرده و من هیچ وقت از جانب او احساس علاقه نکردم. هرگز در طول زندگیمون، از من تشکر و قدردانی نکرد. با این که تحملم تمام شده، اما باز هم دوستش دارم و با این حقیقت روبرو شدم که اون تغییری نخواهد کرد و می‌دونم که جدایی از او تصمیم درستی است. گاهی اوقات احساس می‌کنم، اگه کمی بیشتر به او عشق بورزم، شاید تغییری در رفتارش به وجود بیاورد».

اریکا به جای آن که حقیقت را بپذیرد، خود را صرف گرفتن چیزی از آرنولد می‌کرد که هرگز به او داده نمی‌شد. احساس اریکا را درک می‌کردم، چرا که نظیر این احساس را در روابط قبلی خود داشتم. چندین سال از زندگیم را صرف کسی کردم که عاشقش بودم. آن مرد هرگز توانایی‌های بالقوه ی خود را بالفعل نکرد و هیچ وقت احساسی گرم و محبت‌آمیز نثارم ننمود؛ حتی ده درصد از احساسات و عواطف خود را صرف من نکرد. من نیز به مانند اریکا با گفتن این جمله به خودم که: اگر به او عشق بیشتری بورزم، حتماً تغییر خواهد کرد، خود را آماده ی شکست در رابطه‌ام کردم.

حقیقت این است که اگر مردی به قدر کافی خودش را دوست داشته باشد، حتماً تغییر خواهد کرد. زن‌هایی که عاشق پتانسیل‌های یک مرد می‌شوند، اغلب اعتماد به نفس چندانی ندارند و احساس خوبی نسبت به خود نمی‌نمایند. غالباً فکر می‌کنند، برای این که دوست داشته شوند، باید سخت تلاش کنند. ما مردهایی را انتخاب می‌کنیم که از لحاظ عاطفی و احساسی، چالش‌انگیز باشند و سپس علیرغم آنچه که به راستی هستند، به آنان عشق می‌ورزیم و بعد به خود می‌گوییم: «ببین چقدر صبور پرشور و حرارت هستم، پس باید دوست داشتنی باشم. این طور نیست؟!» در نهایت آموختم داشتن رابطه‌ای سالم با یک مرد، به معنای عشق ورزیدن به کسی است که در زمان می‌باشد، نه عشق ورزیدن به کسی که در آینده به آن تبدیل خواهد شد.

چرا زنان عاشق، پتانسیل‌های یک مرد می‌شوند؟

ما با احساس مسئولیت نسبت به کمک به دیگران، از توجه به زندگی خود باز می‌مانیم و از روبرو شدن با کاستی‌های خودمان سرباز می‌زنیم. با مفید بودن، صبور بودن و مهربان بودن برای دیگران احساس خوبی نسبت به خود پیدا کرده و در نتیجه در رابطه ی با خود، احساس برتری می‌کنیم. هنگامی که بر خلاف انتظار ما، مردمان شکست خورده و آن طور که تصور می‌کردیم نقشه‌هایمان درست از آب درنمی‌آیند، احساس شکست کرده و خودتنبیهی کنیم.

زنان از روی غریزه دوست دارند همه ی موارد را سر و سامان بدهند. ما همواره دوست داریم خانه، محل کار و یا هر جا و هر مورد نامرتب را مرتب کنیم. این به نوعی نشان‌دهنده ی اشتیاق و نیاز درونی ما به خلاقیت است و برایمان بسیار طبیعی است. برای یک زن، دشوار است که نخواهد وضعیتی را اصلاح کند.

آیا شما معتاد به نجات دیگران هستید؟

در زیر علائم هشداردهنده‌ای آورده شده که ممکن است به این معنا باشد که شما مرتکب اشتباه شماره ی سه می‌شوید:

هر چند ماه یک بار، به خودتان می‌گویید: مردتان به وقت بیشتری احتیاج دارد تا خود و زندگیش را سروسامان بدهد.

به خود می‌گویید: هرگز کسی به اندازه ی کافی، همسرم را دوست نداشته تا او بتواند تغییر کند. من همان کسی هستم که آن قدر به او عشق خواهم ورزید، تا بالاخره تغییر کند.

احساس می‌کنید هیچ کس دیگری مردتان را به خوبی شما درک نمی‌کند.

برای دوستان و اعضای خانواده‌تان، به خاطر بدرفتاری و شکست‌های همسرتان، عذر و بهانه می‌آورید.

احساس می‌کنید نمی‌توانید ترکش کنید، چرا که این کار، احساس حقارت و بی‌ارزشی او را تأیید کرده و در نتیجه هرگز تغییر نخواهد کرد.

خود را متقاعد می‌سازید، گرچه عشقی را که از او می‌خواهید دریافت نمی‌کنید، اما به واسطه ی دریافت موارد دیگر ارزشش را دارد.

چگونه به این الگو خاتمه دهیم؟

به عنوان کسی که خود، یک عامل نجات مردان بوده است، بگذارید به شما توصیه‌هایی برای التیام‌بخشی از این الگوی دردناک داشته باشم:

۱- انرژی‌های خلاقتان را ابتدا متوجه زندگی و شغل خود کنید. از زندگی و شغل مرد زندگیتان و رؤیاها و اهدافتان، لیستی تهیه کنید و برنامه‌های واضح و مشخصی برای رسیدن به آن‌ها ترتیب دهید. به این برنامه‌ریزی بچسبید و از خروجی‌های جانبی آن آگاه باشید. این بدان معناست که چنانچه برنامه‌ریزی کرده‌اید در یک سمینار شرکت کنید که به شما در جلب مشتریان بیشتری کمک کند، حتی اگر همسرتان به شما احتیاج دارد تا آپارتمانش را برایش منظم و مرتب کنید، سعی کنید به سمینار خود بروید. قبل از شروع هر رابطه‌ای، اهداف و خواسته‌هایتان را مشخص کنید، تا این که آن‌ها در درجه ی اول اهمیت قرار گیرند.

۲- از مواردی که در زندگی شخصی‌تان به بهانه ی نجات مردان از آن روی‌گردان هستید، لیستی تهیه کنید. شاید ندانید با نجات مردان زندگیتان، از چه تعداد از احساسات، عواطف و چالش‌های زندگی خودتان روی‌گردان بوده‌اید. تهیه این لیست، کمک خواهد کرد که روی این نواحی از زندگیتان تمرکز کنید.

۳- مردی را پیدا کنید که مسئولیت سر و سامان دادن به زندگیش را خود به عهده بگیرد، به طوری که مجبور نباشید مدام به جای او کار کنید. اشکالی ندارد به همسرتان در تغییراتی که مایل به انجام آن است، کمک کنید. هنگامی که دو نفر یکدیگر را واقعاً دوست دارند، توانایی بالقوه آن‌ها به بالفعل تبدیل می‌شوند، اما نکته‌ای که در این جا اهمیت دارد، این است که حتماً به مانند یک تیم کار کنید و مردتان نیز به همان اندازه ی شما، متعهد به کار کردن بر روی خود و رشد شخصیش باشد.

در این جا پیشنهادم این است که در ابتدای یک رابطه، از اهداف شخصی مرد زندگیتان و برنامه‌هایی که برای رسیدن به آن‌ها در نظر دارد، آگاه شوید. ممکن است در این بین دریابید که او بر خلاف شما علاقه‌ای به احساسی‌تر و عاطفی‌تر بودن ندارد و سعی در ابراز احساسات و عواطفش نمی‌کند و همچنین علاقه‌ای به رشد در این زمینه‌ها را نیز ندارد، آن گاه در می‌یابید که او به درد شما نمی‌خورد، اما بر عکس، اگر چنین ادعا کرد و در همان نواحی که برای او زمینه‌های رشد می‌بینید او نیز مایل به رشد می‌باشد، به او وقت، عشق و حمایتی که لازم دارد را بدهید و سپس هر چند ماه یک بار، او را ارزیابی کنید. اگر پیشرفت و یا تغییری احساس نمی‌کنید، در این رابطه صحبت کرده و دلایل این که چرا تغییری نکرده است را از او بپرسید. به خاطر داشته باشید، اعمال هر کس به مراتب با صدای بلندتری از گفته‌هایش حرف می‌زند.

ادامه دارد…
منبع: کتاب راز‌هایی درباره مردان به قلم باربارا دی آنجلیس

شش اشتباه بزرگ زنان(۴)

استعدادها و توانایی‌های خودتان را دست‌کم نگیرید

استعدادها و توانایی‌های خودتان را دست‌کم گرفته و یا گاهی اوقات آن‌ها را مخفی می‌کنید؟ آیا مدام عادت دارید در حضور مردی که دوستش دارید، خودتان را پایین بیاورید؟ آیا به سختی می‌توانید تعریف و تمجیدهایی که دیگران از شما می‌کنند را بپذیرید؟ آیا استعدادها و توانایی‌هایی دارید که همسرتان از آن‌ها خبر ندارد؟

اغلب زن‌ها در ارتکاب اشتباه شماره ی ۴، مهارت خاصی دارند به طوری که حتی از آن آگاه نیز نیستند. اغلب ما استعداد و موفقیت‌هایمان را از ترس این که مبادا مردان زندگیمان را بدین وسیله تهدید کرده باشیم و یا برای این که مبادا باعث شویم او احساس کند نسبت به ما از هوش و یا توانایی کمتری برخوردار است، پنهان می‌کنیم. ما این کار را به طرق مختلف انجام می‌دهیم:

۱- راجع به خودمان با کلمات تحقیر‌آمیز صحبت کرده و خودمان را به خاطر کوچکترین اشتباهی که مرتکب شده‌ایم، پایین می‌آوریم. طوری رفتار می‌کنیم که گویی خودمان را دوست نداریم. «باورم نمیشه که یادم رفته بود تو دیشب جلسه داشتی. گاهی اوقات به نظر میرسه که همه چیز را فراموش می‌کنم». «رئیسم گفت از گزارشم خیلی خوشش آمده، اما فکر نمی‌کنم گزارش خیلی خوبی نوشته بودم». به نوعی راجع به پروژه‌های مالی شرکت سر در گم و گیجم. راستش خودم هم نمی‌دونستم که راجع به چی باید بنویسم. «خیلی ناراحتم از این که این قدر چاق شدم. از نگاه کردن به این سلولیت حالت بهم نمیخوره».

۲- وقتی مردمان از ما تعریف می‌کند، با او بحث می‌کنیم و طوری رفتار می‌کنیم، گویی مایل نیستیم راجع به ما چنین نظراتی داشته باشد و سعی می‌نماییم نظرش را تغییر بدهیم. «واقعاً از این لباس خوشت آمد؟ این لباسم خیلی کهنه است. تازه از مد هم افتاده، اما خب گفتم یه چند بار دیگه بپوشش. به هر حال متشکرم از این که از لباسم تعریف کردی». «آه عزیزم! راه انداختن اون مهمونی غیرمنتظره واقعاً کار سختی نبود، زیاد هم وقتم را نگرفت. در ضمن خیلی‌ها هم به هم کمک کردند. مجبور نیستی زیاد تشکر کنی، این قدر بزرگ جلوه‌اش نده». «از سخنرانیم خوشت آمد؟ با وجودی که آخرین نفر بودم، خیلی مضطرب شدم، مطمئن نبودم دیگران حرف‌هامو خوب بفهمند. فکر کنم از این که من آخرین سخنران بودم و جلسه تمام شد، خیلی خوشحال شدند. به این خاطر بود که برام این قدر کف زدند».

۳- ما استعداد و توانایی‌هایمان را از مردان زندگیمان پنهان می‌کنیم. ساندرا نمونه ی خوبی است از زنی که مرتکب اشتباه چهارم می‌شده. او هفت سال است که با گرگ ازدواج کرده و متخصص این است که خودش را از شوهرش کمتر، کم‌هوش‌تر و ناتوان‌تر جلوه دهد. او با صدایی نرم و آرام چنین اعتراف کرد: «گرگ دوست داره احساس برتری بکنه. همین میگن از همون اول من همیشه خودم را از اون پایین‌تر نشون می‌دادم». ساندرا به تازگی متوجه شده که در گذشته چکار می‌کرده است. حقیقت این بود که او هرگز به گرگ نگفته بود تحصیلات دانشگاهی داشته و این که برای دوره‌های کارشناسی ارشد و دکتری به او بورسیه تعلق گرفته است. گرگ حتی نمی‌دانست که او زبان فرانسه را خیلی روان و سلیس صحبت می‌کند و به این زبان تسلط کامل دارد؛ در ضمن قبل از این که با گرگ آشنا شود، به او نگفته بود که از طرف یک تاجر بسیار موفق فرانسوی، برای کار به پاریس دعوت شده. ساندرا به این دلیل آن موارد را راجع به خودش به گرگ نگفته بود که به قول خودش این موارد، اهمیت چندانی ندارد.

الن سی و هفت ساله و شوهرش اندی سی و نه ساله، هر دو شاغل هستند. اندی، یک مشاور سرمایه‌گذاری است که برای یک شرکت بزرگ کار می‌کند و الن نیز مدیر روابط عمومی یک تولیدی پوشاک است. روزی آن‌ها به منظور حل مشکلاتشان، به دفتر کار من آمدند. الن این طور شکایت کرد: «فکر می‌کنم اندی، اون طوری که من می‌خوام از من تقدیر و تشکر نمی‌کنه. منم مثل او کار می‌کنم، اما ما همیشه برای حل مشکلات کاری او گفتگو داریم و هیچ وقت راجع به مشکلات کاری من صحبتی نمی‌کنیم». اندی جواب داد: «خب آره، راستش واقعیت داره. ما بیشتر اوقات راجع به شغل من حرف می‌زنیم، اما فکر می‌کنم به این دلیله که شغل من پیچیده‌تر از شغل توست». کاملاً طبیعی بود که الن بعد از این که شنید شوهرش خود و شغلش را خیلی مهم‌تر از او می‌بیند، بسیار عصبانی شود.

مدتی با الن و اندی صحبت کردم تا متوجه منشأ اصلی مشکلاتشان شدم. الن مرتکب اشتباه شماره ی چهارم شده بود. همیشه موفقیت‌هایش را از اندی پنهان کرده و سعی داشت شغلش را کم‌اهمیت جلوه دهد تا بدین وسیله باعث شود اندی احساس مهم بودن بنماید. البته او این کار را ناخودآگاه انجام می‌داد و این عادت را گویی از زمان کودکیش کسب کرده بود. با نگاهی به دوران کودکی الن، به نکات مهمی پی بردیم. الن، یک برادر داشت که از او کوچکتر بود و الن در مدرسه نمرات خوبی می‌گرفت؛ مادرش هم به او می‌گفت: «الن به برادرت نگو این ترم چه نمره‌های خوبی گرفتی. میدونی برادرت با نمراتش تو مدرسه مشکل داره».

الن نظیر همین رفتار را نیز با شوهرش در پیش گرفته بود. هیچ وقت نمی‌گذاشت اندی در مورد مشتری‌های پر و پا قرص و کله‌گنده‌ای که دور و برش را گرفته بودند، بوی ببرد. هیچ وقت از احترام فوق‌العاده‌ای که مشتریانش برایش قائل بودند، با اندی صحبتی نمی‌کرد. در ضمن، هیچ وقت از رؤیاها و اهداف آینده‌اش با اندی حرفی نمی‌زد. الن بعد از شنیدن اشتباه شماره ی چهار، چنین اعتراف کرد: «وقتی خودم از خودم زیاد تعریف و تمجید نمی‌کردم و احترام زیادی برای خودم قائل نبودم و این همه موارد خوب را از او پنهان می‌کردم، چطور اندی می‌توانست بفهمد که من این قدر فوق‌العاده‌ام».

میلیون‌ها زن نظیر: الن و سندی لایق، توانا، باهوش و سخت‌کوش هستند و نمی‌دانند که چگونه به درستی شکوه و جلال خودشان را جشن بگیرند.

چرا توانایی‌ها و امتیازات خود را از همسرمان پنهان می‌کنیم؟

ما توانایی‌ها و استعدادهایمان را از همسر خود پنهان می‌کنیم، چرا که تصور می‌کنیم با این کار، آن‌ها ما را بیشتر دوست خواهند داشت. آیا وقتی دختر بچه ی کوچکی بودید، چنین مواردی به شما گفته بودند که: «همیشه وقتی با یک پسر بازی می‌کنی، بگذار اول اون ببرد. این جوری اون تو را بیشتر دوست خواهد داشت»؟

«زیاد کنار مردها خودت را باهوش نشان نده وگرنه تو را با خودشان بیرون نمی‌برند، باید اون‌ها را بالا ببری و باعث بشی که احساس کنند، از تو باهوش‌ترند».

ما زن‌ها، شرطی شده‌ایم و باید کاری کنیم که همسرمان، احساس کند از ما باهوش‌تر و بهتر است تا بدین وسیله از عشق او نسبت به خودمان مطمئن بشویم. ما با این باور، قدم به زندگی مشترک می‌گذاریم که اگر در کنار مردی بسی باهوش و قوی باشیم، او دیگر تمایلی به رابطه با ما نخواهد داشت. بنابراین سخت تلاش می‌نماییم کاری کنیم که او باهوش‌تر و بهتر به نظر بیاید و ما خود را پایین‌تر از آن چه که هستیم نشان می‌دهیم. ما توانایی‌ها و استعدادهایمان را پنهان می‌نماییم؛ زیرا نگرانیم مبادا در نظر دیگران، خیلی مغرور جلوه کنیم. آیا تاکنون چنین نصیحت‌هایی به شما شده است: «ببین سوزی! خوشحالم که همه ی نمره‌هات بیست شده، اما نمی‌خوام به همه بگم، چون دوست ندارم پز بدم. در ضمن دخترها باید فروتن و افتاده‌حال باشند».

جینی! این قدر تو آینه خودت را نگاه نکن! خانمانه نیست که فکر کنی خیلی خوشگلی. دخترهایی که مغرور هستند، خیلی محبوب نیستند».

به یاد می‌آورم وقتی که در دبیرستان مشغول درس خواندن بودم، مادرم به من می‌گفت: «هر چه موفق‌تر باشی، آدم‌های بیشتری به تو حسودی می‌کنند، در نتیجه دوستان کمتری خواهی داشت. به همین دلیل، باید مواظب باشی که دیگران را با استعدادهایت نترسانی و آن‌ها را از خودت فراری ندهی». بعد‌ها در زندگیم با هیچ یک از عکس‌العمل‌های بدی که مادرم گفته بود روبرو نشدم، اما او همان طور که از مادرش یاد گرفته بود، فلسفه ی تحقیر و خودکم‌بینی را به من آموزش می‌داد. به بسیاری از ما وقتی کوچک بودیم، چنین آموزش‌هایی داده می‌شد. به این معنی که یک زن، نباید خیلی خوب به نظر برسد و اگر خودش را قوی نشان بدهد، زیاد زنانه و جذاب نیست. در تلاش به منظور «دختر خوب بودن»، زن‌ها استعدادها و توانایی‌های خود را پنهان می‌کنند.

چرا این کار مؤثر واقع نمی‌شود؟

۱- پنهان کردن توانایی‌ها و استعدادهای شما، عشق و شور و حرارت رابطه‌تان را می‌کشد. هنگامی که خود و موفقیت‌هایمان را دست‌کم گرفته و کوچک جلوه می‌دهیم و آن‌ها را از مرد زندگیمان پنهان می‌سازیم، به نظر خودمان را غیر تهدید‌آمیز و در نتیجه جذاب‌تر جلوه می‌دهیم، اما واقعیت این است که دقیقاً بر عکس این حالت اتفاق می‌افتد.

مردها بیشتر به سمت توانایی‌ها و استعدادها جذب می‌شوند و ضعف و عدم توانایی، آن‌ها را سرد می‌کند. مردها عاشق استعداد و توانایی در زن‌ها هستند. چرا که خودشان، چنین آموزش دیده‌اند که باید لایق، توانا و با استعداد باشند و چنانچه نظیر همین گفته‌ها را در شخص دیگری ببینند، جذب او خواهند شد. هنگامی که برای نوشتن این مقاله، تحقیق می‌نمودم با صدها مرد مصاحبه کردم و تمام آن‌ها گفتند: زن‌هایی که اعتماد به نفس بیشتری از خود نشان می‌دهند، برایشان جذاب‌ترند. مردها برای این گونه زن‌ها، احترام بیشتری قائل بوده و آن را جدی می‌گیرند.

حال نکته‌ای که در این جا جلب نظر می‌کند این است که زن‌ها تصور می‌کنند، اگر افتاده‌حال جلوه کنند، مرد زندگیشان آن‌ها را بیشتر دوست خواهد داشت، در حالی که حقیقت این است که این رفتار، عشق و شور و حرارت را در برقراری رابطه از بین می‌برد.

۲- هنگامی که عادت دارید استعدادهای خود را از مردان پنهان کنید، در نهایت آن استعدادها را از خودتان نیز پنهان خواهید کرد. ضرب المثلی است که می‌گوید: «از دل برود هر آن که از دیده برفت». این ضرب‌المثل یقیناً در مورد اشتباه شماره ی چهار صدق می‌کند. هر چه موفقیت‌های خود را بیشتر در حضور دیگران کوچک جلوه دهید، آن‌ها را بیشتر فراموش خواهید کرد تا جایی که تماستان را با استعدادها و توانایی‌های خود، به یک باره از دست خواهید داد.

راه حل: چگونه از این کار دست بکشیم؟

۱- از تمامی استعدادها، توانایی‌ها، قابلیت‌ها و ویژگی‌های مثبت خود لیستی تهیه کرده و آن‌ها را با همسرتان در میان بگذارید. این تمرین را به بسیاری از زن‌هایی که در سمینارهایم شرکت کرده بودند، دادم. داستان‌های حیرت‌انگیزی از نتایج شگفتی که به دست آمده بود، شنیدم. بسیاری از زنان گزارش دادند که نوشتن ویژگی‌های مثبت، استعدادها، توانایی‌ها و موفقیت‌های زندگیشان به آنان حقایقی را یادآوری نمود که مدت‌ها بود آن‌ها را فراموش کرده بودند و دراین باره هرگز با همسرانشان صحبتی نداشته‌اند. مردها نیز گزارش دادند از این که مطلع شدند، همسران آنها واجد بسیاری از خصوصیات و ویژگی‌های مثبت بوده‌اند، متعجب شدند.

۲- هرگاه تعریف و تمجیدی از شما می‌شود و آن را نمی‌پذیرید و یا خود را پایین می‌آورید و یا موفقیت‌هایتان را دست‌کم جلوه می‌دهید، مچ خودتان را بگیرید و بیاموزید تا کمی بزرگی و عظمت خود را جشن بگیرید. در آن لحظه از این که می‌بینید تا چه حد مرتکب اشتباه شماره ی چهار می‌شدید، شگفت‌زده خواهید شد. از پنهان کردن استعدادها و موفقیت‌های خود دست بکشید و در عوض بیاموزید، آن‌ها را پاس بدارید. دفعه ی بعد که کسی از شما تعریف کرد، نفس عمیقی بکشید و بگویید: متشکرم. افتاده حالی و فروتنی غیرحقیقی خود را از پنجره بیرون بیاندازید.

۳- به دنبال مردی باشید که تمایل داشته باشد، بزرگی و درخشش شما را ببیند. همگی ما می‌دانیم مردانی وجود دارند که به دلایل بسیاری، دوست ندارند همسرشان قدرتمند و یا متکی به نفس جلوه کند. هنگامی که با چنین مردانی هستید، مشکل می‌توانید این عادتتان را کنار بگذارید، چرا که او دوست ندارد شما را این گونه ببیند. مطمئن شوید با کسی ازدواج می‌کنید که تمایل دارد شما را در پیشرفت‌هایتان حمایت کند، پیشرفت‌هایی که همواره استحقاقش را داشته‌اید.

ادامه دارد…