ذی القعده

نوشته‌ها

شهادت امام محمد تقى(ع) ۳۰ ذیقعده

 سال ۲۲۰ هجرى قمرى
امام محمد بن على(علیه السلام)، معروف به “تقى و “جوادالائمه” و مکنى به ابى جعفر ثانى، در نوزدهم ماه مبارک رمضان و به قولى در دهم رجب سال ۱۹۵ قمرى، در مدینه منوره دیده به جهان گشود.

پدرش امام رضا(علیه السلام)، امام هشتم شیعیان و مادرش خیزران (سبیکه) از بانوان پاکیزه سرشت و پارساى عصر خود و از خاندان ماریه قبطیه (همسر رسول خدا-صلی الله علیه وآله-) بود.(۱)

امام محمد تقى(علیه السلام)، پس از شهادت پدر گرامى اش امام رضا(علیه السلام) در سال ۲۰۳ قمرى در طوس خراسان به دست مأمون عباسى، امامت شیعیان را بر عهده گرفت.

با این که وى، در آن أیام خردسال بود و بیش از هشت سال از عمر شریفش نگذشته بود، سکان کشتى امت را بر عهده گرفت و آن را به نیکى، امامت و هدایت نمود.

نویسنده کتاب گرانسنگ “کشف الغمه” به نقل از کمال الدین محمد بن طلحه (از بزرگان شافعى مذهب اهل سنت) درباه امام جواد(علیه السلام) گفت: فهو و ان کان صغیر السّن، فهو کبیر القدر و رفیع الذّکر.(۲)

یعنى: او (امام جواد(علیه السلام)) گرچه کم سن و سال بود، ولیکن داراى شخصیت والا و بلند آوازه بود.

امام محمد تقى(علیه السلام)، بنا به درخواست مأمون عباسى در محرم سال ۲۱۵ قمرى وارد بغداد شد و مأمون از نزدیک با دانش، معرفت و شخصیت بى همتاى وى آشنا گردید و بنا به قولى که به پدرش امام رضا(علیه السلام) در خراسان داده بود، دختر خود “ام الفضل” را به عقد ازدواج امام محمد تقى(علیه السلام) در آورد و منزلت وى را در نزد تمامى نزدیکان و اقرباى خویش، اعم از عباسیان و علویان، گرامى شمرد و براى وى احترام ویژه اى قائل گردید.(۳)

هنگامى که مأمون در برابر خرده گیرى هاى عباسیان کینه توز، نسبت به ازدواج امام محمد تقى(علیه السلام) با دختر خویش روبرو گردید، در پاسخشان گفت: و أما ابوجعفر محمد بن على(علیه السلام)، قد اخترته لتبریزه على کافه أهل الفضل فى العلم و الفضل مع صغر سنه، و الأعجوبه فیه بذلک.(۴)

یعنى: اما از این که ابوجعفر محمد بن على(علیه السلام) را به همسرى دخترم برگزیدم، بدین جهت است که وى با کمى سن و سالش، سرآمد تمامى صاحبان فضل در دانش و دانایى است. او نابغه و شگفتى دوران است.

به هر روى، امام محمد تقى(علیه السلام) پس از ازدواج با ام الفضل، مدتى در بغداد زندگى کرد ولى چون آن حضرت، تمایلى به معاشرت و هم نشینى با عباسیان غاصب را نداشت و روحیات او با تجملات و زندگى اشرافى سازگار نبود، به بهانه زیارت خانه خدا، از بغداد حرکت کرد و عازم مکه شد و پس از زیارت خانه خدا، به مدینه منوره رفت و در همان جا، مجدداً ساکن گردید.(۵)

اما بار دیگر، امام محمد تقى(علیه السلام) در عصر معتصم عباسى (هشتمین خلیفه عباسیان) به بغداد دعوت شد و با اکراه و اجبار خویش و اصرار همسرش ام الفضل، عازم عراق گردید و در محرم سال ۲۲۰ قمرى وارد بغداد شد و مورد استقبال معتصم و سایر درباریان و عباسیان قرار گرفت.

ولیکن، معتصم و سایر بزرگان عباسى که با ازدواج آن حضرت با دختر مأمون از قبل ناراحت بودند و وجود وى را در جمع خویش نمى توانستند تحمل کنند، نقشه قتل وى را پى ریزى کردند.(۶)

آنان، به واسطه جعفر بن مأمون، خواهرش ام الفضل را به قتل همسرش امام محمد تقى(علیه السلام) تحریک و تشویق نمودند و آن نادان و بى خرد، فریب اغوائات و وسوسه هاى شیطانى آن ها را خورد و آن حضرت را در آخرین روزهاى ذى قعده سال ۲۲۰ قمرى مسموم نمود و بر اثر شدت زهر، آن حضرت در ۲۵ سالگى، در آخرین روز ذى قعده همان سال، غریبانه و مظلومانه در بغداد به شهادت رسید.(۷)

بدن مطهر امام جواد(علیه السلام) در مقابر قریش بغداد، در کنار قبر مطهر جدش امام موسى کاظم(علیه السلام)، که هم اکنون معروف به کاظمین است، به خاک سپرده شد.(۸)

۱- الارشاد (شیخ مفید)، ص ۶۱۴؛ کشف الغمه (على بن عیسى اربلى)، ج۳، ص ۱۸۶؛ منتهى الآمال (شیخ عباس قمى)، ج۲، ص ۳۲۴
۲- کشف الغمه، ج۳، ص ۱۸۶
۳- الارشاد، ص ۶۱۹
۴- همان، ص ۶۲۱
۵- همان، ص ۶۲۸
۶- همان، ص ۶۲۹؛ منتهى الآمال، ج۲، ص ۳۴۷
۷- منتهى الآمال، ج۲، ص ۳۴۷
۸- همان، ص ۳۵۰ و بحارالانوار (علامه مجلسى)، ج۵، ص ۱ و ص ۷

فتح شهر فِحْل به دست مسلمانان ۲۸ ذی القعده

سال ۱۴ هجری قمری
پس از آن که دمشق در رجب سال چهارده هجری قمری بدست مسلمانان و به فرماندهی ابوعبیده جراج با صلح گشوده شد، رومیان دچار رعب و وحشتی عظیم شدند و برای پیشگیری از تهاجمات بعدی مسلمانان، سپاهیان خویش اعم از رومی نژاد و عرب‌های مسیحی را گردآورده و تعدادشان را به سی هزار جنگجو رسانیدند و در مکانی به نام “فِحْل” در نزدیکی‌های دمشق که هم‌اکنون در کشور اردن قرار دارد متمرکز کرده و قصد یورش به سپاهیان اسلام را نمودند.

ابوعبیده که از این خبر آگاهی یافته بود، تعداد هفت هزار رزمنده به فرماندهی عمرو بن عاص هفت هزار رزمنده به فرماندهی یزید بن ابی‌سفیان و شش هزار تن دیگر به فرماندهی شُرحبیل که جمعاً بیست هزار رزمنده می‌شدند به سوی فحل اعزام کرد.

رومیان که از آمادگی رزمی مسلمانان باخبر شده بودند، نامه‌ای به امپراتوری روم شرقی نوشته و از او نیروی زیادتری طلبیدند و امپراتور نیز برای آنان نیروهای تازه نفس ارسال کرد و تعدادشان را به شصت هزار نفر رسانید.

ابوعبیده نامه‌ای به خالد بن ولید که سرگرم نبرد در فلسطین بود، نوشت و او را به یاری مبارزان مسلمان در فحل فرستاد و پس از مدتی خود وی نیز با سپاهی به اردن رفت. میان طرفین نمایندگانی رد و بدل شده و به گفتگو پرداختند ولی نتیجه‌ای حاصل نشد و سرانجام چاره کار آنان به شمشیرشان محول گردید.

دو سپاه به یکدیگر حمله آورده و نبرد سختی به راه انداختند ولی دلیری و ایمان مسلمانان باعث غلبه آنان بر رومیان گردید و رومیان ناچار به عقب‌نشینی شدند. خالد بن ولید با سپاهیان تحت فرماندهی خود فراریان را تعقیب و بسیاری از آنان را از پای درآورد.(۱)

سرانجام این شهر در ۲۸ ذی القعده‌ سال ۱۴ هجری قمری بدست مسلمانان گشوده شد(۲) و از رومیان، هفت هزار افسر و چهار هزار تن از خدمتکارانشان کشته شده و هزاران نفر زخمی و اسیر گردیدند ولی از مسلمانان، تنها هفده نفر به شهادت رسیدند.(۳)

پی نوشت ها:
(۱). الفتوح، ابن اعثم کوفی، ص ۸۳٫
(۲). فتوح البلدان بلاذری، ج ۱، ص ۱۳۷؛ تاریخ الطبری، ج ۲، ص ۶۲۷٫
(۳). الفتوح، ص ۹۱٫

ولادت محمد بن ابى بکر ۲۶ ذی القعده

 سال دهم هجرى قمرى
محمد بن ابى بکر، از یاران وفادار و فداکار امام على بن ابى طالب(علیه السلام) بود. وى، در سفر معنوى و روحانى حجه الوداع، که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و اکثر اصحاب و پیروان آن حضرت،در سال دهم قمرى از مدینه منوره و سایر نواحى اسلامى عازم مکه معظمه شده بودند، در سرزمین “ذوالحلیفه”، یا “شجره” که بین راه مدینه و مکه و یکى از “میقات” پنجگانه است، در چند روز مانده به پایان ماه ذى قعده، از بانوى شریف و گرانقدرى بنام “اسماء بنت عمیس” دیده به جهان گشود.(۱)

علامه مجلسى، در این باره گفت: اسماء بنت عمیس در مکانى به نام “بیدا” و چهار روز مانده به آخر ذى قعده و در سفر حجه الوداع، محمد بن ابى بکر را به دنیا آورد.(۲) گفتنى است که اسماء بنت عمیس از زنان سابق الایمان بود و در سال هاى نخست ظهور اسلام، به پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) ایمان آورد و به همراه همسر دلیر و فداکارش حضرت جعفر بن ابى طالب(علیه السلام)، معرف به جعفر طیار، به حبشه هجرت کرد(۳) و پس از هجرت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به مدینه و تشکیل حکومت اسلامى، آنان نیز به مدینه هجرت کردند. در سال هشتم قمرى، جعفر بن ابى طالب(علیه السلام) در رأس سه هزار رزمنده سپاه اسلام در جنگ با رومیان متجاوز، در مکانى به نام “موته” شرکت کرد و در این جنگ نابرابر، بسیار ایستادگى کرد، تا این که دو دستش قطع شد و مظلومانه به شهادت رسید.

بر اساس حدیث صحیحى از پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم)، خداوند سبحان به جاى دو دست بریده او در جنگ موته، دو بال در بهشت به او عنایت مى کند تا با آن ها به هر کجا که خواهد، پرواز کند. بدین جهت از آن زمان به “جعفر طیار” معروف گردید.(۴) اسماء بنت عمیس، پس از شهادت جعفر طیار، با ابوبکر بن ابى قحافه ازدواج کرد و محمد بن ابى بکر را به دنیا آورد. پس از مرگ ابوبکر در جمادى الآخر سال سیزدهم قمرى، با امام على بن ابى طالب(علیه السلام) ازدواج کرد و از آن زمان، محمد بن ابى بکر را به همراه خویش به خانه امام على(علیه السلام) برد و از تربیت علوى و روحیه ستم ستیزى، وى را بهره مند نمود.

محمد بن ابى بکر در مبارزه با تبعیضات و ستم گرى هاى عثمان (خلیفه سوم راشدین) و عاملان او، به ویژه با عامل او در مصر، یعنى عبدالله بن سعد بن ابى سرح، بسیار ساعى بود.(۵) هم چنین در راه ایجاد و استمرار حکومت عدالت گستر حضرت على(علیه السلام)، بسیار جان فشانى کرد و در جنگ جمل در حمایت از آن حضرت، درست روبروى خواهر خویش عایشه بنت ابى بکر قرار گرفت.(۶) امام على(علیه السلام)، پس از پایان جنگ جمل، وى را به حکومت مصر منصوب کرد و طى نامه اى به اهالى مصر و خود محمد بن ابى بکر سفارش هاى ارزنده و آموزنده اى نمود.(۶)

محمد بن ابى بکر، پس از استقرار در مصر، با شایستگى تمام و وفادارى به آرمان هاى مقدس علوى، بر روش مولایش امیرمومنان(علیه السلام) حکومت کرد و با مخالفانش مبارزه نمود و سرانجام، در سال ۳۸ قمرى، در هجوم سراسرى سپاهیان شام به فرماندهى عمرو بن عاص، به دست معاویه بن حدیج به طرز فجیعى به شهادت رسید. امام على(علیه السلام) در شهادت وى بسیار متأثر و اندوهگین شد.(۸)

پی نوشتها:
۱- اعلاق النفیسه (ابن رسته)، ص ۲۰۲؛ تهذیب الأسماء (عبدالقادر بن محمد حنیفى)، ص ۱۷۴
۲- بحارالانوار (علامه مجلسى)، ج۹۹، ص ۳۴۹
۳- تاریخ ابن خلدون، ج۱، ص ۳۸۸؛ فرازهایى از تاریخ پیامبر اسلام (جعفر سبحانى)، ص ۱۳۰
۴- فرازهایى از تاریخ پیامبر اسلام، ص ۴۱۵؛ تاریخ ابن خلدون، ج۱، ص ۴۳۰
۵- أنساب الاشراف »ترجمه امیرالمومنین« (احمد بن یحیى بلاذرى)، ص ۲۹۳
۶- الأمالى (از سلسله تألیفات شیخ مفید، ج۱۳)، ص ۲۴
۷- همان، ص ۲۶۰؛ تحف العقول (ابن شعبه حرانى)، ص ۱۲۴
۸- أنساب الأشراف ترجمه امیرالمومنین، ص ۲۹۷؛ تاریخ ابن خلدون، ج۱، ص ۶۱۵

قتل عام بنی‌ امیه در شام توسط سپاهیان عباسی ۱۵ ذی القعده

سال ۱۳۲ هجری قمری
مروان بن محمد بن مروان معروف به مروان حمار، آخرین زمامدار بنی‌امیه بود که به مقام خلافت مسلمانان دست یازید. وی پس از خلع ابراهیم بن ولید در صفر سال ۱۲۷ قمری، از مردم برای خویش بیعت گرفت(۱) و تا محرم سال ۱۳۲ در این منصب قرار داشت و در این زمان بدست انقلابیون عباسی کشته شد و به حکومت پنج ساله مروان و خلافت نود و چند ساله امویان پایان داده شد.

سپاهیان بنی‌عباس پس از فتح شهرهای مختلف به سوی دمشق رهسپار شده و آن را در محاصره خویش گرفتند. پنجاه هزار تن از مدافعان اموی به فرماندهی ولید بن معاویه بن عبدالملک بن مروان در برابر مهاجمان بی‌شمار عباسی به فرماندهی عبدالله بن علی بن عبدالله بن عباس قرار گرفتند و نبرد سنگینی میان آنان به وقوع پیوست و سرانجام امویان متحمل شکست و اضمحلال شدند و عباسیان به قتل عام آنان پرداختند.

ابن ابی الحدید در این باره گفت: و قتل عبدالله بن علی بدمشق خلقا کثیراً من اصحاب مروان و موالی بنی‌امیه و اتباعهم.(۲)

آنگاه عباسیان به سوی رود ابی‌فطرس در اردن هجوم آوردند و در این مکان که بازماندگان اموی از جمله خانواده و کسان مروان حمار را که پناه گرفته بودند مورد تاخت و تاز خویش قرار داده و تعدادی از آنان را قتل عام کردند.(۳)

صاحب وقایع الایام در این باره گفت: در این روز (۱۵ ذی القعده) سال ۱۳۲، بنی‌عباس جمع کثیری از بنی‌امیه را در نهر اردن به قتل رسانیدند. پس از آن فرشی بر روی ایشان گسترانیدند و به طعام خوردن مشغول شدند، در حالی که بنی‌امیه ناله و اضطراب می‌نمودند و در تحت ایشان جان می‌دادند.(۴)

پی نوشت ها:
(۱). نک: تاریخ الطبری (محمد بن جریر طبری)، ج ۶، ص ۲۹۸؛ تاریخ الیعقوبی (احمد بن ابی یعقوب)، ج ۲، ص ۲۶۵٫
(۲). شرح نهج البلاغه (عبدالحمید بن ابی‌الحدید)، ج ۴، جزء ۷، ص ۱۲۲٫
(۳). همان.
(۴). وقایع الایام (شیخ عباس قمی)، ص ۹۴٫

آغاز قیام حسین بن على (شهید فخّ) ۱۳ ذیقعده

سال ۱۶۹ هجرى قمرى
پس از آن که عباسیان در سال ۱۳۲ قمرى با شکست نهایى امویان، خلافت را از آن خود کرده و از مردم براى خویش بیعت گرفتند، گرچه در آغاز خلافتشان به رهبرى ابوالعباس سفاح، با بنى اعمام و همرزمان سابق خود، یعنى علویان رابطه نیک و رفتارى پسندیده داشتند، ولى پس از مرگ سفاح و آغاز خلافت منصور دوانقى، اختلاف میان بنى عباس و علویان شدت گرفت و حاکمان وقت با بى رحمى تمام، علویان مبارز را سرکوب کردند.

در عصر موسى الهادى (چهارمین خلیفه عباسیان)، شیعیان و محبان اهل بیت(علیه السلام)، به ویژه علویان مبارز، به بهانه هایى واهى مورد آزار و اذیت عمر بن عبدالعزیز بن عبیدالله (از نوادگان عمر بن خطاب) عامل هادى عباسى در مدینه منوره، قرار مى گرفتند. تا این که آنان به تنگ آمده و تصمیم به قیام بر ضد عباسیان گرفتند. رهبرى این قیام را حسین بن على بن حسن مثلث بن حسن مثنى بن امام حسن مجتبى(علیه السلام) بر عهده داشت.

آنان در سیزدهم ذى قعده قیامشان را با شعار “المرتضى من آل محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)” آغاز کردند و با نیروهاى عمر بن عبدالعزیز عمرى درگیر شده و آنان به شکست و عقب نشینى وادار کردند و سرانجام عمر بن عبدالعزیز عمرى، از چنگ آنان گریخت و در نتیجه، شهر مدینه در اختیار علویان قرار گرفت و حسین بن على با در اختیار گرفتن صندوق خانه بیت المال و تقسیم آن میان مبارزان و مستمندان، به رتق و فتق امور پرداخت و خود را براى هجوم به مکه معظمه آماده نمود. علویان، پس ازیازده روز درنگ در مدینه، در ۲۴ ذى قعده، عازم مکه معظمه شدند. ولیکن در مکانى به نام “فخ” با سپاهیان هادى عباسى مواجه شده و پس از نبردى سنگین، متحمل شکست گردیدند و بسیارى از آنان، از جمله خود حسین بن على به شهادت رسیدند.(۱)

۱- نک: تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص ۳۳۵؛ تاریخ أمراء المدینه المنوره (عارف احمد عبدالغنى)، ص ۱۴۲؛ سبل الهدى و الرشاد (صالحى شامى)، ج ۲۱، ص ۷۴؛ المحبر (محمد بن حبیب بغدادى)، ص ۳۷؛ الکامل فى التاریخ (ابن اثیر شیبانى)، ج۶، ص ۹۰

میلاد مسعود امام على بن موسى الرضا(ع)۱۱ ذی القعده

۱۱ ذیقعده ، سال ۱۴۸ هجرى قمرى
نام مبارکش: على بن موسى الرضا(علیه السلام) و نسب پدرى اش عبارت است از: امام موسى کاظم(علیه السلام)، بن امام جعفر صادق(علیه السلام)، بن امام محمد باقر(علیه السلام)، بن امام زین العابدین(علیه السلام)، بن امام حسین(علیه السلام)، بن امام على بن ابى طالب(علیه السلام)، که همگى از امامان معصوم بودند.

شایان ذکر است که از میان امامان معصوم (علیهم السلام)، چهار تن از آنان به واژه زیباى “على نامیده شده اند و آنان عبارتند از امام اول (على بن ابى طالب(علیه السلام))، امام چهارم (على بن الحسین(علیه السلام))، امام هشتم (على بن موسى الرضا(علیه السلام)) و امام دهم (على النقى بن محمد تقى(علیه السلام)).

کنیه آن حضرت، ابوالحسن است و چون کنیه امام موسى بن جعفر(علیه السلام) نیز ابوالحسن بود، کنیه امام رضا(علیه السلام) را ابوالحسن ثانى مى گویند.

لقب هاى شریفش عبارتند از: رضا، صابر، رضى، وفى، فاضل و صدیق.

اما لقب “رضا” شهرت بیشترى دارد و آن حضرت را از این جهت “رضا” نامیدند، که پسندیده خدا در آسمان و مورد خرسندى رسول خدا(ص) و ائمه اطهار(علیه السلام) در زمین بود و دوستان و دشمنان، به اتفاق از وى خشنود و راضى بودند.

نام مادرش “نجمه” و از بانوان فاضله، پرهیزکار و خردمند عصر خود بود.(۱)

از حمیده مصفاه، مادر امام موسى کاظم(علیه السلام) روایت شد: هنگامى که “نجمه” را از بازار بردگان خریدم و به خانه آوردم، شبى پیامبر اکرم(ص) را در خواب دیدم، که به من فرمود: اى حمیده! نجمه را به فرزندت موسى کاظم(علیه السلام) ببخش و به عقدش درآورد، زیرا به زودى از او فرزندى دیده به جهان گشاید، که بهترین انسان روى زمین خواهد بود. پس من نیز او را به فرزندم موسى کاظم(علیه السلام) واگذار کرده و به عقدش درآوردم و پس از مدتى، على بن موسى الرضا(علیه السلام) از وى دیده به جهان گشود و از آن زمان، حضرت امام موسى بن جعفر(علیه السلام)، نجمه را “طاهره” نامید.(۲)

گفتنى است که براى این بانوى شریف، نام هاى دیگرى چون: أروى، سکن، تکتم، ام البنین، شقراء، خیزران، سمانه و صقر، نیز ذکر شده است. ولى معروفترین آن ها، همان “نجمه” مى باشد.(۴)

تولد بابرکت امام رضا(علیه السلام) را برخى از معصومان پیش از وى، پیش گویى کرده و به آن بشارت داده بودند. از امام صادق(علیه السلام) در این باره احادیث چندى وارد شده است. از جمله عبدالله بن فضل هاشمى روایت کرد: مردى از اهالى طوس در محضر امام جعفر صادق(علیه السلام) نشسته بود و آن حضرت به وى فرمود: به زودى از صلب فرزندم موسى، مردى به دنیا مى آید که مورد خشنودى خداوند سبحان درآسمان و خرسندى بندگانش در زمین خواهد بود. در سرزمین شما از روى ستم و دشمنى مسموم و کشته مى گردد و در همان جا غریبانه به خاک سپرده مى شود. آگاه باش! هر کسى وى را در غربتش زیارت کند و بداند که او امام و پیشواى شیعیان پس از پدرش بوده و از جانب خداوند متعال، مفترض الطاعه مى باشد، همانند کسى است که رسول خدا(ص) را زیارت کرده باشد.(۴)

به هر روى، امام رضا(علیه السلام) در یازدهم ذى قعده سال ۱۴۸ قمرى در مدینه منوره دیده به جهان گشود و عالم هستى را با انوار الهى و ذاتى خویش، منور ساخت.(۵)

گرچه برخى از مورخان و سیره نگاران تاریخ تولد آن حضرت را در یازدهم ذى حجه سال ۱۵۳ و برخى دیگر یازدهم ذى قعده سال ۱۵۱ و یا سال ۱۵۳ قمرى ذکر کرده اند، ولیکن معروف و مشهور میان علماى ما، همان ذى قعده سال ۱۴۸ قمرى، چند هفته پس از شهادت جدش امام جعفر صادق(علیه السلام) مى باشد.

نجمه خاتون، مادر امام رضا(علیه السلام) در حدیثى گفت: هنگامى فرزندم رضا را به دنیا آوردم، پدرش امام موسى کاظم(علیه السلام) به من فرمود: او را بگیر (و خوب نگه دار) زیرا او بقیه الله در زمین است.(۶)

امام رضا(علیه السلام) در ۳۵ سالگى، پس از شهادت پدرش امام موسى کاظم(علیه السلام) به مقام امامت شیعیان نایل آمد و در ۵۵ سالگى، در خلافت مأمون عباسى و با توطئه وى، در خراسان مسموم و در صفر سال ۲۰۳ قمرى به شهادت رسید.

۱- زندگانى چهارده معصوم (ترجمه اعلام الورى)، ص ۴۲۳
۲- همان و اثبات الهداه (شیخ حر عاملى)، ج۳، ص ۲۳۳
۳- کشف الغمه (على بن عیسى اربلى)، ج۳، ص ۷۱؛ اثبات الهداه، ج۳، ص ۲۳۳
۴- اثبات الهداه، ج۳، ص ۲۳۳
۵- زندگانى چهارده معصوم، ص ۴۲۳؛ الارشاد (شیخ مفید)، ص ۵۹۱؛ منتهى الآمال (شیخ عباس قمى)، ج۲، ص ۲۵۶
۶- اثبات الهداه، ج۳، ص ۲۳۳؛ وقایع الایام (شیخ عباس قمى)، ص ۹۰۹۰

تبعید امام موسی کاظم علیه السلام از مدینه به عراق ۱۱ ذی القعده

تبعید امام موسی کاظم علیه السلام از مدینه به عراق – سال ۱۷۹ هجری قمری
حضرت امام موسی کاظم(علیه السلام) هفتمین پیشوای معصوم، به دستور هارون الرشید، خلیفه ‏ی ستمکار عباسی درمدینه دستگیر و به بصره تبعید شد. گویند آن حضرت در هفتم ذیحجّه‏ سال ۱۷۹ ق وارد آن شهر گردید و به زندان فرستاده شد.

امام، مدتی در زندان عیسی بن جعفر، حاکم بصره، بود؛ اما وی به هارون نامه ‏ای نوشت و درخواست کرد که امام را به فردی دیگر بسپارد، زیرادر تمام این مدت، سَنَدی بر ضد او نیافته است. هارون نیز امام را به بغداد تبعید کرد و از وزیر خود فضل بن ربیع خواست که آن حضرت را به شهادت برساند، اما او نپذیرفت. سرانجام سِنْدی بن شاهِک به دستور یحیی بن خالد برمکی، وزیر دربار عباسی و به خواست هارون، امام کاظم(علیه السلام) را به شهادت رساند.

منبع:پایگاه اطلاع رسانی حج

ولادت حضرت شاه چراغ علیه السلام۶ ذی القعده

شناسنامه

نام: احمد

لقب: شاهچراغ، سید‌السادات

کنیه: ابوعبدالله

پدر: امام موسی کاظم علیه السلام

مادر: امّ احمد

تاریخ ولادت: نامشخص

تاریخ شهادت: بین سال‌های ۲۰۳ تا ۲۱۸ هجری قمری

قاتل: قتلغ خان(حاکم شیراز) به فرمان مأمون عباسی

محل دفن: شیراز

ولادت

تاریخ دقیق تولد حضرت احمد بن موسی شاه چراغ سلام الله علیه مشخص نیست. اخیراً در شورای فرهنگ عمومی استان فارس نامگذاری یک روز به نام بزرگداشت آن حضرت مطرح شد و متولیان امر تصمیم گرفتند که روز تولد آن حضرت را به عنوان مراسم بزرگداشت انتخاب کنند. لذا برای مشخص شدن روز دقیق تولد، مورخان و محققان تحقیقات خود را آغاز کردند. اما پس از بررسی های به عمل آمده کارشناسان به این نتیجه رسیدند که روز تولد حضرت شاه چراغ بدرستی مشخص نیست و در این خصوص نقلهای متفاوتی وجود دارد. از این رو تصمیم بر این شد که در دهه کرامت یعنی حدفاصل تولد حضرت معصومه سلام الله علیها و امام رضا علیه السلام یک روز به عنوان روز بزرگداشت حضرت احمد بن موسی «شاه چراغ» تعیین شود.

پدر و مادر

حضرت سید امیر احمد(ع) ملقب به شاه چراغ و سیدالسادات، فرزند بزرگوار امام موسی کاظم علیه السلام است.

مادر وی، مشهور به «ام احمد»، مادر بعضی از فرزندان حضرت موسی بن جعفر(ع) بوده است.

ایشان داناترین، پرهیزگارترین و گرامی ترین زنان در نزد آن حضرت بودند و حضرت اسرار خود را به وی می گفتند و امانتشان را نزد وی به ودیعه می گذاشتند.

بیعت با علی بن موسی الرضا علیه السلام

 چون خبر شهادت حضرت موسی کاظم علیه السلام امام هفتم شیعیان در مدینه شایع شد، مردم به در خانه ام احمد، مادر حضرت شاه چراغ «احمد بن موسی» گرد آمده و حضرت سید میر احمد را با خود به مسجد بردند، زیرا از جلالت قدر و شخصیت بارز و اطلاع بر عبادات و طاعات و نشر شرایع و احکام و ظهور کرامات و بروز خوارق عادات که در آن جناب سراغ داشتند، گمان کردند که پس از وفات پدرش امام موسی بن جعفر علیه السلام امام بحق و خلیفه آن حضرت فرزندش «احمد» است.

به همیت جهت در امر امامت با حضرتش بیعت کردند و او نیز از مردم مدینه بیعت بگرفت، سپس بر منبر بالا رفت، خطبه ای در کمال فصاحت و بلاغت انشاء و قرائت فرمود، آنگاه تمامی حاضرین را مخاطب ساخته و خواست که غائبین را نیز آگاه سازند و فرمود: همچنان که اکنون تمامی شما در بیعت من هستید، من خود در بیعت برادرم علی بن موسی علیه السلام می باشم، بدانید بعد از پدرم برادرم «علی» امام و خلیفه ی بحق و ولی خداست. و از جانب خدا و رسول صلی الله علیه و آله و سلم او، بر من و شما فرض و واجب است که امر آن بزرگوار را اطاعت کنیم و به هر چه امر فرماید گردن نهیم.

پس از آن شمه ای از فضایل و جلالت قدر برادرش علی علیه السلام را بیان فرمود، تا آنجا که همه حاضران گفته های آن بزرگوار را اطاعت کردند، ابتدا او بیعت را از مردم برداشت، سپس گروه حاضران در خدمت احمد به در خانه حضرت امام علی بن موسی علیه السلام آمده همگی با آن جناب بر امامت و وصایت و جانشینی امام موسی بن جعفر علیه السلام بیعت نمودند. و حضرت امام رضا علیه السلام درباره برادرش احمد دعا کرد و فرمود: همچنان که حق را پنهان و ضایع نگذاشتی، خداوند در دنیا و آخرت تو را ضایع نگذارد.

سفر به ایران

 شیعیان و محبان اهل بیت علیهم السلام، پس از حضور با برکت امام هشتم علیه السلام در خراسان برای زیارت چهره تابناک امامت و ولایت از نقاط مختلف، به سوی ایران حرکت می کنند. حضرت احمد بن موسی(ع) نیز در همین سال ها(۱۹۸-۲۰۳ ه. ق) با جناب سید امیر محمد عابد و سید علاءالدین حسین(برادران ایشان) و جمع زیادی از برادرزادگان و محبان اهل بیت علیهم السلام، به قصد زیارت حضرت رضا علیه السلام از مدینه حرکت می نمایند تا از طریق شیراز به طوس عزیمت کنند. در بین راه نیز عده کثیری از شیعیان به آنان ملحق می شوند. خبر حرکت چنین قافله بزرگی مأمون خلیفه عباسی را به وحشت انداخت.

سفر به شیراز

 در زمانی که حضرت امام علی بن موسی(ع) با ولایتعهدی تحمیلی در «طوس خراسان» بودند، حضرت احمد بن موسی(س) به اتفاق جناب سید محمد عابد و جناب سید علاءالدین حسین برادران خود و جمعی دیگر از برادرزادگان و اقارب و دوستان، به قصد زیارت آن حضرت از حجاز به سمت خراسان حرکت نمود. در بین راه نیز جمع کثیری از شیعیان و علاقه مندان به خاندان رسالت، به سادات معظم ملحق و به اتفاق حرکت نمودند تا جایی که می نویسند: به نزدیک شیراز که رسیدند، تقریباً یک قافله پانزده هزار نفری از زنان و مردان تشکیل شده بود.

خبر حرکت این کاروان را به خلیفه وقت(مأمون) دادند. وی ترسید که اگر چنین جمعیتی از بنی هاشم و دوستداران و فدائیان آن ها به طوس برسند، اسباب تزلزل مقام خلافت گردد. لذا امریّه ای صادر نمود به تمام حکام بلاد که در هر کجا قافله بنی هاشم رسیدند، مانع از حرکت شوید و آن ها را به سمت مدینه برگردانید. به هرکجا این حکم رسید قافله حرکت کرده بود مگر شیراز.

 حاکم شیراز مردی به نام «قتلغ خان» بود. وی با چهل هزار لشکر جرّار، در «خان زنیان» در هشت فرسخی شیراز اردو زد و همین که قافله بنی هاشم رسیدند، پیغام داد که حسب الامر خلیفه، آقایان از همین جا باید برگردید. حضرت سید احمد(س) فرمود: «ما قصدی از این مسافرت نداریم، جز دیدار برادر بزرگوارمان». اما لشکر قتلغ خان راه را بستند و جنگ شدید خونینی شروع شد اما لشکر در اثر فشار و شجاعت بنی هاشم پراکنده شدند.

لشکر شکست خورده، تدبیری اندیشیدند. بالای بلندی ها فریاد زدند: «الان خبر رسید که ولیعهد(امام هشتم علیه السلام) وفات کرد»! این خبر مانند برق، ارکان وجود مردمان سست ‎عنصر را تکان داده، از اطراف امام زادگان متفرق شدند. جناب سید احمد(س) شبانه با برادران و اقارب از بیراهه به شیراز رهسپار گردیدند و با لباس مبدّل پراکنده شدند.

شهادت

حضرت احمد بن موسی(س) برای امان از گزند حکومت، به همراه برادر خود مخفیانه به شیراز رهسپار شد. سید احمد در شهر شیراز در منزل یکی از شیعیان در منطقه «سردزک» که مرقد ایشان در این منطقه واقع است، سکنی گزید و در خانه این شخص مخفی گشت و شب و روز را به عبادت می گذرانید.

«قتلغ خان» که جاسوسانی را برای شناسایی و دستگیر نمودن سادات که از مناطق خود فرار نموده بودند قرار داده بود، مکان ایشان را بعد از یک سال یافت و او و همراهانش را محاصره نمودند و نبردی بین آنها و مأموران حکومت در گرفت و سید احمد با شهامت و شجاعت هاشمی خود به دفاع از خود و همراهان خود پرداخت.

هنگامی که «قتلغ» دانست که از طریق ستیز مسلحانه، قدرت از میان بردن آنان را ندارد؛ از طریق خانه همسایه او شدند و از طریق شکافی که در خانه همسایه درست کردند وارد خانه ای که سید أحمد در آن پناه برده بود، شدند و زمانی که او برای استراحت و تجدید قوا، پس از نبردی طولانی به خانه رفته بود، هنگام خروج، با شمشیری بر سر او ضربه ای وارد کردند. سپس به دستور «قتلغ خان» خانه را بر روی آن بدن شریف خراب کردند و زیر آوار باقی گذاردند.

با توجه به تبلیغ گسترده حکومت و مأموران بر علیه تشیع و اهل بیت(ع) تعداد زیادی از مردم که از مخالفین تشیع بودند، حرمت بدن شریف نوه پیامبر را نگاه نداشتند و آن را در زیر آوار نگاه داشته و به خاک نسپردند.

منبع :  اختصاصی پایگاه حوزه