ذهبیه

نوشته‌ها

معروف کرخی و سلسله های صوفیه

اشاره:

معروف کرخی از صوفیان بزرگ است که در کنار بزرگان دیگر صوفیه باعث گردیدند مکتب تصوف پا بگیرد. او به عنوان قطب توصف مطرح است و فرقه های متعدد صوفیه او را سرسلسله اقطاب خود می دانند. یعنی بعضی از این سلسله ها به وسیله «معروف کرخی» سلسله خود را به امام رضا (علیه‌السلام) میرسانند. به این معنا که معروف کرخی جانشین امام رضا(علیه‌السلام) و قطب بعد از آن حضرت است و سلسله اقطاب از طریق او به امام می رسد. در این مقاله این ادعای صوفیه مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.

معروف کرخی نزد صوفیان چنان که معروف است، دربان امام رضا (علیه‌السلام) بوده که از آن حضرت فیض و تعلیم طریقت و منصب شیخ المشایخی یافته و از جانب امام اجازه یافته که طریقه رضویه، علویه و مصطفویه را که عبارت از عبادت و تزکیه و تصفیه نفس میباشد، به طالبان صادق العقیده و پیروان ائمه برساند.(۱)

از این سلسله، چهارده سلسه دیگر به وجود آمده اند که عبارتند از سلسله های: سهروردی، مولویه، نور بخشیه، صفویه، نعمت اللهیه، ذهبیه، کبرویه، اغتشاشیه، بکتاشیه، رفاعیه، نقشبندیه، جمالیه، قونویه و قدریه و بالاخره سلسله «پیر حاجاتیه». برخی از این سلسله ها به نامهای دیگری نیز معروفند.(۲)

الفت اصفهانی، صوفی معاصر میگوید: «حضرت رضا (علیه‌السلام) طریقت را به معروف کرخی تسلیم کرد و او را بدان اختصاص داد و از اینرو، طریقت از امامت جدا شد و شریعت و علم دین، نزد امامان باقی ماند که آغاز آن از حضرت امام محمد تقی الجواد (علیه‌السلام) است که امامت را در سال ۲۰۳ هجری از امام رضا (علیه‌السلام) پدر بزرگوار خود دریافت کرده است.»(۳)

به نوشته دکتر شیبی: صوفیه معروف کرخی را آخرین صوفی که به امامان اتصال داشته است، میدانند. از اتصال متصوفه به ائمه ـ علیهم السلام ـ پس از حضرت رضا(ع) خبری دیده نشده است.

بدین ترتیب، نویسندگان صوفیه «معروف کرخی»، را تا آخر زندگیاش ملازم و دربان حضرت رضا (علیه‌السلام) نوشته اند، بلکه مرگ او را در برابر در خانه آن امام میدانند و میگویند که به واسطه ازدحام شیعه بر در خانه، دنده های او شکسته شد.(۴)

بنابراین، مشهورترین و پر آوازه ترین سلسله ای که ادعای تشیع و اتصال به امامان اهل بیت دارند، همین سلسله «معروفیه» هستند که به وسیله معروف کرخی سلسله خود را به امام رضا نسبت میدهند. ولی این ادعا کاملا واهی و بی دلیل است زیرا:

۱. به موجب روایاتی که از امام رضا (علیه‌السلام) نقل شده، آن حضرت نیز همانند سایر ائمه اطهار مخالف تصوف و صوفی گری بوده است. از جمله بسیاری از ثقات علمای شیعه به سند صحیح از بزنطی و اسماعیل بن بزیع(۵) از امام رضا (علیه‌السلام) روایت کرده اند که فرموده: «من ذکر عنده الصوفیه و لم ینکر هم بلسانه و قلبه فلیس منا ومن انکرهم فکانّما جاهد الکفار بین یدی رسول الله (صلی‌الله علیه و آله) »(۶) هر کس نزد او نام صوفیه ذکر شود و به زبان و قلب خود آنان را انکار نکند، از ما نیست. هر کس صوفیه را انکار کند، مانند کسی است که با کفار در حضور رسول خدا (صلی‌الله علیه و آله) جهاد کرده است.

از این روایت استفاده میشود که هر کس مخالف صوفیه نباشد، شیعه اهلبیت نیست. از امام رضا (علیه‌السلام) غیر از این حدیث، چند حدیث دیگر نیز در طعن صوفیه نقل شده است. با این وجود، صوفیها میگویند که معروف کرخی دربان آن حضرت و صوفی بوده است.

۲. این افسانه ساختگی است و هیچ اساسی جز همان نوشته های صوفیه ندارد، زیرا امام رضا (علیه‌السلام) در طول زندگی خود وارد بغداد نشده و تا سال ۲۰۰ هجری در مدینه امامت داشته و در همان سال به درخواست مأمون از مدینه راهی خراسان شده است و طبق گواهی تاریخ، حرکت آن حضرت به ایران از مسیر بغداد نبوده است. از طرفی طبق آنچه صوفیه متذکر شده اند، معروف کرخی نیز تا آخر عمر از بغداد خارج نشده و در فاصله سال ۲۰۰ تا ۲۰۱ هجری در همانجا فوت کرده است.(۷)

بنابراین، «معروف» در حال حیات حضرت رضا (علیه‌السلام) فوت کرده است. زیرا وفات امام رضا (علیه‌السلام) به سال ۲۰۳ هجری میباشد. و به قول خود صوفیه چون در یک زمان دو قطب نمی تواند جمع شود، پس در زمان حضرت رضا (علیه‌السلام) ، معروف اصلاً حق نداشته خود را مرشد بداند، با این وجود صوفیه فرقه خود را به او میرسانند! اگر بگویند که معروف بعد از امام قطب شده، جواب آن است که بعد از امام معروف زنده نبود تا قطب شود.(۸)

۳. مسأله دربانی معروف هم، جنبه ساختگی دارد، این که گفته اند معروف در کودکی به دست حضرت رضا (علیه‌السلام) اسلام آورد و از همان زمان به منصب دربانی در آمد، بسیار بعید به نظر میرسد. زیرا بر فرض محال اگر حضرت رضا (علیه‌السلام) ، در مسیر حرکت به سوی ایران به بغداد تشریف برده باشند، حضرت در آن شهر بیش از یک روز نمی تواند توقف کرده باشد و اگر این دربانی در مدینه بوده، هیچ کس از صوفیه به آن اشاره نکرده که معروف کرخی به مدینه رفته است. و دربانی او در خراسان نیز غیر معقول است، زیرا معروف کرخی قبل از آن فوت نموده بود.

۴. اگر دربانی معروف راست بود، می بایست علمای شیعه آن را در کتب رجال خود ثبت می نمودند، در حالی که در هیچ کدام از کتب رجال و تواریخ که به شرح حال اصحاب، خواص، خدّام و موالی ائمه اطهار پرداخته و ولادت هر یک از مشاهیر و مجاهیل و ثقات و ممدوحین و مذمومین ایشان را نگاشته اند، اصلاً متعرض شرح حال معروف کرخی نشده اند و ابداً نامی از او نبردهاند. اینک میتوان گفت: سمت دربانی او نسبت به حضرت رضا (علیه‌السلام) از آن دروغهای شاخدار صوفیانه است.

۵. شیخ عطار میگوید: معروف ترسایی بود که به دست علی بن موسی الرضا (علیه‌السلام) مسلمان شده بود و آنگاه نزد «داوود طایی»(۹) رفته و ریاضت بسیار کشیده(۱۰) و داوود از تلامذه ابو حنیفه بود.(۱۱) و نیز نقل کرده که چون معروف وفات کرد، جهودان و ترسایان و مؤمنان هر سه طایفه بر جنازه او دعوا کردند که از ماست، و جنازه او را ما بر میداریم.(۱۲) ناگفته نماند که در دعوای مذکور، شهادتی هست بر آن که معروف لامذهب بوده و به مقتضای «الصوفی لا مذهب له» عمل میکرده که کفار و مسلمین او را از خودشان میشمرده اند و اگر او مسلمان صحیح العقیده ای بود، هرگز کفار او را از خودشان نمی شمردند.

البته، متأخرین صوفیه در ایران، چون دیدند، ایرانیان شیعه شدند، برای این که بتوانند در کنار شیعیان به حیات خود ادامه دهد و از فرهنگ غنی و زنده آیین تشیع تغذیه کنند، ادعای شیعه گری نمودند. برای گول زدن شیعه ها سلسله خود را به واسطه معروف کرخی به حضرت رضا (علیه‌السلام) اتصال دادند.

پی نوشت:

۱.طرائق الحقایق، ج ۲، ص۱۳۵ ـ ۱۳۳.
۲.دائره المعارف شیعه، ج ۴، ص۴۱۸.
۳.همبستگی میان تشیع و تصوف، ترجمه شهابی، ص ۲۳۱.
۴.طبقات الصوفیه، ص ۸۵، رهبران طریقت، ص ۱۳۰.
۵.بزنطی و ابن بزیع هر دو از بزرگان شیعه و از خواص امام رضا (علیه‌السلام) بودهاند. به کتب رجال مراجعه شود.
۶.سفینه البحار، ج ۲، ص۵۷، شرح نهج البلاغه خوئی، ج ۴، ص۳۰۴.
۷.از کوی صوفیان تا حضور عارفان، ص ۲۶۹.
۸.حقیقه العرفان، ص ۸۵.
۹.داود طایی، ناصبی و دشمن اهل بیت بود.
۱۰.تذکره الاولیاء، ج ۱ ، ص ۲۶۹.
۱۱.همان، ص۲۰۶.
۱۲.همان، ص ۲۷۳.

منبع: نرم افزار پاسخ ۲ مرکزمطالعات حوزه

معرفی اجمالی فرقه های صوفیه

اشاره:

در صوفیه فرقه های زیادی با نامهای مختلف ظهور کرده و سپس منقرض شده اند. معمولاً اسامی فرقه های صوفیه به اسم مؤسس و یکی از اقطاب آنها نامگذاری شده اند.  در عصر حاضر فرقه های متعددی هم در میان شیعیان و هم در میان اهل سنت فعالیت دارند. این فرقه ها در کشورهای مختلف دارای مراکزی هستند که اقطاب شان در آنجا ساکن هستند. در این مقاله بعد از بیان مقدمه ای درباره تأسیس تصوف، فرقه فعال صوفیه به صورت اجمال معرفی گردیده است.

 

تصوف و صوفیه بنا بر آنچه که علامه می فرماید مقارن با انتشار بحث فلسفی در زمان عباسیان ظهور نمود.[۱] و برای آن ریشه‌ای در عهد خلفاء در لباس زهد وجود داشته است. و سپس به شکل متصوفه در اوائل عهد بنی عباس توسط ظهور مردانی از صوفیه مثل بایزید، جنید، شبلی و معروف کرخی و غیر آنان پدیدار شدند. این قوم زمانی که ادعای کرامات کردند و مطالبی را که با ظواهر دین و حکم عقل متناقض بودند به زبان آوردند و ادعا می‌کردند که بر این معانی صحیح فهم اهل ظاهر نمی‌رسد، بر فقها و عامه مسلمین گران تمام شد و آنان را انکار نمودند و از آنها تبرئه جسته و مورد تکفیرشان قرار دادند و با حبس، شلاق، کشتن، دار آویختن و تبعید نمودن از آنان دوری جستند. صوفیه در قرن ششم و هفتم به اوج خودشان رسیده و پس از آن به سوی انحطاط گرائیده و مردم از آنان اعراض نمودند.[۲]

شیعیان تا قرن ششم هجری، ارتباطی با تصوف نداشته‌اند و نفوذ مبانی تصوف در آموزه‌های شیعی از قرن هفتم و هشتم آغاز شده است. در این دو قرن است که همه‌ی گرایش‌های مذهبی و کلامی موجود در ایران بلکه سایر نقاط دنیای اسلام به دام تصوف می‌افتند.[۳]

مهم‌ترین شخصیت علمی که این تحول را در راستای نفوذ آموزه‌های تصوف در معارف شیعه باعث شد، سید حیدر آملی، عالم شیعه قرن هشتم هجری بود که به احتمالی در سال ۷۲۰ق به دنیا آمده و پس از سال ۷۸۷ق درگذشته است. وی در آخرین سال‌های امارت فخرالدوله باوندی ـ که به دست کیا افراسیاب چلاوی کشته شد ـ در روزگار جوانی، منصب و موقعیتی در آمل داشت.[۴]

او عامل اصلی ورود فرهنگ ابن‌عربی و یا به عبارت دیگر، عرفان نظری به عالم تشیع است. وی در کتاب‌ها و رساله‌هایش کوشیده است تا مبانی برگرفته از محی‌الدین را با روایات اهل‌بیت(ع) تطبیق دهد و در عین حال با دفاع از ولایت اهل‌بیت(ع) هویت شیعی خود را حفظ کند. او سرانجام معتقد شده است که صوفیان واقعی، شیعیان هستند و در کتاب «جامع الاسرار» خود نوشته است که می‌کوشد شیعه را صوفی و صوفی را شیعه گرداند. در مجموع، روش سید حیدر آملی، نزدیک کردن شریعت و طریقت بوده و خواسته است فقه و تصوف را با هم جمع کند.[۵]

به هر حال خاستگاه تصوف در ابتداء اهل سنت بوده و سپس در قرن هشتم این پدیده وارد جامعه شیعی شده است. بنابراین تا پیش از این تاریخ تمام فرقه های صوفیه و اقطاب آنان سنی مذهب بوده اند و پس از آن فرقه های شیعی مذهب صوفیه نیز در میان برخی شیعیان ظاهر شده اند.در زیر  به صورت گذرا به اسامی این فرقه ها اشاره می شود:

اسامی فرقه های صوفی شیعی مذهب:

۱. فرقه گنابادیه: این فرقه منتسب به سلطانعلی شاه گنابادی است که پس از فوت سعادت علیشاه « معروف به طاووس العرفا» هدایت و ارشاد سلسله نعمت اللهیه را به عهده می گیرد. از آنجا که وی از گناباد بوده است به سلسله گنابادیه معروف شده است. بنا براین فرقه گنابادیه یک از شعبه های فرقه نعمت است. در حال حاضر قطب و رهبر این فرقه نورعلی تابنده است در تهران ساکن است.

۲. فرقه نعمه اللهی: این فرقه منسوب به شاه نعمت الله ولی ماهانی می باشد و ریشه آن به جنید بغدادی و از او به سری سقطی و از او به معروف کرخی می رسد.[۶] این سلسله با این که در قرن نهم و دهم در ایران دارای طرفدارانی بود ولی بعد از آن با رفتن سران فرقه به سرزمین هندوستان رو به افول گذاشت تا این که در اواخر قرن دوازده هجری شاه علیرضا دکنی[۷] دوازدهمین رئیس بعد از شاه نعمه الله دو نفر ازشاگردان خود به نام های میر عبدالحمید معصوم علیشاه و شاه طاهر دکنی را برای احیای رسومات نعمه اللهی به ایران فرستاد.

۳. فرقه نوربخشیه: در جمع ارادتمندان خواجه اسحاق ختلانی بیستمین رئیس فرقه ای که خود را منسوب به امام رضا دانسته انشعابی در فرقه همدانیه ایجاد می شود. سید محمد نور بخش قهستانی که خواجه خود او را به جانشینی و خلافت منصوب کرد و آنگونه که از تاریخ فهمیده می شود ادعای مهدویت داشته[۸] طریقه او را خلفای وی ادامه دادند، شخصی به نام شاه قاسم فیض بخش توانست جایگاه ویژه و مهمی در بین سلاطین عصر پیدا کند. به طور کلی پیروان سید محمد نوربخش قهستانی را نور بخشیه  گویند.

۴. فرقه ذهبیه: سید عبدالله برزش آبادی که ریاست و خلافت نور بخش را قبول نکرد و امر خواجه اسحاق را وقعی ننهاد و ازاطاعت امر او سرباز زد و اقدام به تأسیس فرقه ای نمود که طبق قواعد صوفیه به ذهبیه اغتشاشیه مشهور شد.[۹] امروز این فرقه به نامها ذهبیه، گنجویه معروف است و قطب فعلی آن دکتر حسین عصاره در دزفول است.

۵. فرقه خاکساریه: فرقه ای از صوفیان هستند که به درویشی به نام سید جلال الدین حیدر منسوبند فقرای این طایفه بیشتر سائل و طالب هستند و به مناقب خوانی روزگار به سر می برند، خاکساریه در تهران، خراسان، فارس، همدان، لرستان و کرمانشاه پراکنده اند.[۱۰]

۶. فرقه مهدویه اشراقیه گمنامیه: این فرقه شاخه ای از فرقه ذهبیه است که از فرقه های تازه تأسیس صوفیه به شمار می آید. این فرقه که در واقع موسس آن یکی از صوفیان ذهبی به نام سید محمد (کریم زاده) محسنی است خیلی کوچک و کم جمعیت است و مرکزیت آن، شهر دزفول می باشد.[۱۱]

۷. اویسیه شاه مقصودیه: این فرقه از جدید ترین و بی بنیاد ترین فرقه های صوفیه شیعی مذهب است که مرکزیت آن در آمریکا است. موسس این فرقه جلال الدین علی میر ابوالفضل عنقا، سی و نهمین قطب این سلسله می باشد که بعد از وفات او پسرش میر قطب الدین محمد عنقا که در سال ۱۲۶۶ شمسی در شهر تهران متولد گردید و در سن ۷۵ سالگی در سال ۱۳۴۱ شمسی وفات نموده، چهلمین قطب این سلسله می باشد. بعد از میر قطب الدین عنقا پسرش شاه مقصود صادق عنقا که در ۳۱ شهریور سال ۱۳۴۱ رسماً عنوان قطب سلسله اویسیه از طرف پدرش به او اعطا می گردد، رهبری این سلسله را به عهده می گیرد. شاه مقصود در سال ۱۲۹۷ شمسی در تهران متولد گردیده و در سال ۱۳۵۹ شمسی در آمریکا از دنیا رفته است.[۱۲]

فرقه های صوفیه سنی مذهب

در جامعه اهل سنت فرقه های بی شماری صوفی گری وجود داشته و بسیاری از آنها منقرض گردید اند. در اینجا به اسامی برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

۱. فرقه قادریه: فرقه قادریه توسط محی الدین شیخ عبدالقادر گیلانی تأسیس گردیده است. تولد وی در سال ۴۷۰ یا ۴۷۱ ق در قریه «بشتیر» یک از توابع گیلان اتفاق افتاده و بعد در سن هجده سالگی به بغداد رفته و در سال ۵۶۱ ق در همانجا دارفانی را وداع گفته و در مدرسه ای که مشغول تعلیم و ارشاد بوده است دفن گردیده است.[۱۳]

۲. فرقه کسنزانیه: کسنزانیه یکی از شعبه های فرقه قادریه است که پیروان آن در عراق بیشتر در مناطق کردنشین متمرکز هستند و قطب آن شخصی بنام شیخ محمد کسنزانی حسینی است[۱۴]. این فرقه در کردستان ایران توسط «میرزا آغه غوثی» که در سال ۱۳۷۰ق در سنندج متولد گردیده رهبری می شود. وی مرید شیخ عبدالکریم کسنزانی بوده و حکم خلیفه گری را از او گرفته است.[۱۵]

۳. فرقه نقشبندیه: این فرقه درویشی توسط خواجه بهاء الدین محمد بن محمد بخاری در قرن هشتم هجری قمری تأسیس گردیده است. او در سال ۷۱۸[۱۶] یا ۷۲۸ ق در بخارا متولد گردیده و در سال ۷۹۱ ق وفات یافته است.[۱۷]

۴. فرقه چشتیه: موسس این فرقه خواجه معین الدین حسن سکجزی چشتی فرزند غیاث الدین حسن می باشد که درسال ۵۳۷ ق. در سکجز سیستان متولد شده و در سال ۶۳۲ ق. در هند وفات نموده و در منطقه اجمیر این کشور به خاک سپرده شده است. وجه تسمیه آن به چشتیه این است که سلسله طریقت او به ابو اسحق شامی چشتی می رسد. و چشت منطقه ای است که در هرات افغانستان قرار دارد. این فرقه سلسله اقطاب خود را از طریق حسن بصری به حضرت علی (علیه‌السلام) می رساند. از خصوصیات این فرقه این است که سماع و موسیقی در این فرقه بسیار اعتبار دارد و از رسومات اساسی آن به شمار می آید.[۱۸]

۵. فرقه سهروردیه: موسس این فرقه شیخ بهاءالدین سهروردی فرزند شیخ محمد عمر است. سهروردی در سال ۵۳۸ق. در سهرورد زنجان به دنیا آمده و در سال ۶۲۲ق. در بغداد از دنیا رفته و همانجا به خاک سپرده شده است. اسم او به صوابدید شیخ عبدالقادر گیلانی به شهاب الدین عمر تبدیل شده است. برخی به این باور اند که موسس این طریقه شیخ عبدالقادر سهروردی می باشد که معروف به شیخ ابو نجیب سهروردی است. [۱۹]

۶. فرقه رفاعیه: این فرقه در برخی کشورهای بالکان از جمله آلبانی و کوزوو دیده می شود. طریقت رفاعیه یا احمدیه به دست پیر سیداحمد رفاعی (۵۷۸ـ۵۱۲ق) در شهرستان لادیق ایالت آماسیه در آناتولی ترکیه تاسیس شد. پیر سیداحمد رفاعی، در این شهر خانقاهی داشته است. به نقل از برخی منابع، این شخص با ابن عربی ملاقات داشته و مرید او شده بوده است.[۲۰]

۷. فرقه خلوتیه: این فرقه توسط عمر خلوتى در گذشته در سال ۸۰۰ق / ۱۳۹۷م، در تبریز، بنیان نهاد. دومین رهبر این فرقه، یحیى شیروانى، کار گسترش این فرقه را در آناتولى ادامه داد. بعد از وفات شیروانى در سال ۸۶۹ق / ۱۴۶۴م، در باکو، شاخه هاى فرعى این فرقه از قبیل گلشنیه و دمیرداشیه، در کشور مصر گسترش یافت و از آن به بعد تاکنون در آنجا پابرجا مانده است. [۲۱]

۸. طریقه یا فرقه کُبرَویَه: این فرقه منسوب به شیخ نجم الدین عمر بن احمد خیوقی خوارزمی معروف به «کبری» است که در سال ۵۴۰ق تولد یافته است[۲۲].

۹. طریقه شاذلیه از فرقه های صوفیه اهل سنت در تونس بوده است. موسس این فرقه ابوالحسن علی بن عبدالله بن عبدالجبار مغربی شاذلی(متوفی ۶۵۶ق) می باشد. وی از شاذله که قریه ای از قرآء تونس است به اسکندریه رفته و تا پایان عمر در همان جا می ماند.[۲۳]

۱۰. طریقه اکبریه منسوب به پیروان محیی الدین ابوبکر محمّد بن علی حاتمی طایی مالکی اندلسی(۵۶۰-۶۳۸ق) است او قائل به وحدت وجود بود.[۲۴] او معروف به «محی الدین»، مکنّا به ابن‏عربی، ملقّب به شیخ اکبر (۵۶۰ ۶۳۸) است؛ از این رو طریقت خاص وی به «طریقه اکبریه» موسوم است.[۲۵]

۱۱. طریقت «یسویه» یکی از طریقه و شاخه های خواجگان ترکستان(آسیای مرکزی)است.[۲۶] بنیان گذار سلسله سلسله خواجگان خواجه یوسف همدانی(متوفی۵۳۵ق) و خواجه عبدالخالق غجدوانی(متوفی۵۷۵ق) می‌باشند نخستسین و مهمترین سلسله خواجگان در این حوزه جغرافیایی طریقت نقشبندیه منسوب به خواجه بهاء الدین نقشبند(متوفی ۷۹۱ق) است.[۲۷]

۱۲. طریقه زروقیه منسوب به احمد زروق (متولد ۸۴۶ق.) است. او در مغرب متولد و در شهر فاس رشد یافت و پس از مدّتی به لیبی رفت و تا زمان فوت در این سرزمین روزگار گذراند. طریقه زروقیه را شاگردان او، و بر اساس تعالیم او، به شکل کنونی، بنیان نهادند. طریقه غازیه را أبوالحسن قاسم الغازی (متوفی ۹۳۲ق.) تأسیس نمود و پیروان او در بلاد مغرب و الجزایر می‌باشند.[۲۸]

۱۳. طریقه غازیه از فروع طریقه زروقیه است. طریقه زروقیه نیز از فروع طریقه شاذلیه در شمال آفریقا می‌باشد. خود فرقه شاذلیه را شیخ ابوالحسن شاذلی (متوفی ۶۵۶ق.) بنیان نهاد. او بیشتر عمر خود را در شمال آفریقا سپری نمود و پس از او فروع بسیاری از طریقت او پدید آمد. تصوف در شمال آفریقا با نام طریقت شاذلیه پیوند خورده است. [۲۹]

پی نوشت:

[۱]. طباطبائی،محمد حسین، المیزان، ج ۱، ص ۲۵ .

[۲]. همان، ج ۵، ص ۲۸۱ و ۲۸۲.

[۳]. علوی طباطبائی، علی‌رضا، شب‌های قونیه، ص۱۶ به نقل از: کمیلی مشربان، ج۱، ص۱۲۸.

[۴].  رسول جعفریان، تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا طلوع دولت صفوی، ص۷۶۲.

[۵]. ر.ک: تاریخ تشیع در ایران از آغاز تا طلوع دولت صفوی، ص۷۶۲.

[۶]. تاریخ انشعابات سلسله های نعمت اللهیه در ایران، ص ۱۳.

[۷]. قطب وقت فرقه که در هندوستان بوده.

[۸]. زرین کوب، عبدالحسین، ارزش میزان صوفیه، ۱۷۳، .

[۹]. شوشتری، نور الله، مجالس المومنین، ج۲، ص ۱۴۴.

[۱۰]. ارزش میراث صوفیه، ص ۲۶۲.

[۱۱]. وبلاگ Sahebazamam.blogfa.

[۱۲]. سایت: WWW.mtoshahmaghsoudi.org/old_mto_languages/fa/book.html به نقل از: محمد تا محمد، نوشته طلعت خانم مادر پیر.

[۱۳]. روند میاخیل، پوهنوال محمد عمر، شجره ها و اماکن قبایل پشتون ها، کابل، میوند، ۱۳۸۳ش، ص۱۵۶.

http://www.farhangsara.com/ferfaniran-gilani/htm

[۱۴]. http://www.balagh.com/mosoa/tarbiah/qgoq5pz/htm.

[۱۵]. http://beethovenmc.com/htmls/frstit/htm.

[۱۶]. شجره ها و اماکن قبایل پشتون، همان، ص۱۵۳.

[۱۷]. حقیقت، عبدالرفیع، عارفان بزرگ ایرانی، ص۶۱۹.

[۱۸]. شجره ها و اماکن قبایل پشتون، همان، ص۱۵۸ـ۱۶۰.

[۱۹]. همان، ص۱۶۲.

[۲۰]. سایت ویکی پدیا.

[۲۱]. سایت حوزه نت.

[۲۲] . حقیقت، عبدالرفیع، مکتب های عرفانی در دوران اسلامی، ص۱۵۵.

[۲۳] . فروهر، نصرت الله، کارنامه تصوف،ص۳۵۰.

[۲۴] . فروهر، نصرت الله، کارنامه تصوف،ص۳۴۹.

[۲۵] . سایت شجره طیبه.

[۲۶] . مشکور، محمد جواد، فرهنگ فرق اسلامی، ص۳۱۸.

[۲۷] . جمعی از مؤلفان، تاریخ و جغرافیای تصوف، ۵۷.

[۲۸] . العُتَیبِی، خالد بن ناصر، طریقه الشاذلیه؛ عرض و نقد، ج۱،ص۴۸۲-۴۹۰.

[۲۹] . العُتَیبِی، خالد بن ناصر، طریقه الشاذلیه؛ عرض و نقد، ج۱،ص۴۸۲-۴۹۰.

اختصاصی الشیعه: نویسنده: حمیدالله رفیعی.