ذلت وخواری

نوشته‌ها

شرح مناجات المطیعین

درخواست توفیق اطاعت خدا و رهایی از شک و وسوسه های شیطانی

در مناجات ‏المطیعین، امام سجاد علیه السلام در پیشگاه خداوند خواسته های را عرضه می ‏دارند و در طلیعه آن مناجات می فرمایند:
اَللَّهُمَّ اَلهِمنا طاعَتَک، وَجَنِّبنا مَعصیِتَک، وَ یسِّر لَنا بُلوغَ ما نَتَمَنّی مِن اِبتِغآءِ رِضوانِک، وَ اَحلِلنا بُحبوحَهَ جِنانِک، وَ اقشَع عَن بَصآئرِنا سَحابَ الارتِیابِ، وَ اکشِف عَن قُلوبِنا اَغشِیَهَ المِریَهِ و الحِجابِ، وَ ازهِقِ الباطِلَ عَن ضَمائِرِنا، وَاَثبِتِ الحقَّ فی سَرائِرِنا، فَاِن الشُّکوک وَ الظُّنونَ لَواقِحُ الفِتَنِ، وَ مُکدِّرهٌ لِصَفوِ المَنائح وَ المِنَنِ؛ «خدایا، طاعت و بندگی ات را به قلب ما الهام کن، و عصیانت را از ما دور ساز، و راه وصول به آنچه را آرزومندیم از رضای تو برای ما فراهم ساز، و ما را در میان بهشت جاودان منزل ده، و از برابر چشم بصیرت ما ابرهای تیره شک را بردار، و از دل های ما پرده های ظلمانی تردید و حجاب را دور ساز، و باطل را از باطن ما برطرف ساز، و حقیقت را در درون ما مستقر گردان؛ همانا شک‏ ها و گمان‏ های فاسد آبستن فتنه ها هستند و صفای نعمت ها و بخشش‏ هایت را مکدر و ناگوار می ‏سازند».
انسانی که درصدد انجام وظیفه الاهی خویش است، قبل از طرح هر درخواستی از خداوند متعالی درخواست می کند که توفیق انجام واجبات و اعمال قربی و ترک محرمات و آنچه در نزد خداوند نکوهیده است را به وی عنایت کند. چه اینکه انجام تکالیف الاهی و زینت یافتن به گوهر تقوا و کسب رضایت الاهی تأمین کننده سعادت دنیوی و اخروی انسان است و فرجام نیک بختی ابدی را برای وی رقم می‏ زند و او را لایق بهشت جاودان و بهره مندی از نعمت های ابدی آن می سازد. اما آنچه توجه و درنگ انسان را برمی ‏انگیزد این است که حضرت پس از درخواست توفیق بندگی و انجام تکالیف الاهی، از خداوند درخواست می کنند که شک و ریب را از دل زایل سازد و شک و گمان فاسد را بستر و آبستن فتنه معرفی می کنند. چون وقتی در حوزه اعتقادات و ارزش‏ های دینی و الاهی، شک و ظن جایگزین یقین گشت، خود آغازی است برای انحراف و دست شستن از عقایدی که هویت بخش انسان دینی است. اگر ما نظری بیفکنیم به حوادث و انحرافات قبل و بعد از انقلاب و فتنه هایی که صورت پذیرفت، درمی ‏یابیم که ریشه آنها تشکیک در اعتقادات و باورها بود و رسوخ و پایدار ماندن شک در باورها، ایمان بسیاری از انقلابیون و متدینان را زایل ساخت. در این گذر بسیاری از کسانی که حاضر بودند جانشان را برای انقلاب و اسلام فدا کنند و جان برکف در صحنه انقلاب حاضر بودند و حتی قبل از انقلاب به جهاد مسلحانه با رژیم پهلوی می پرداختند، شک و تردید در عقاید و باورهای اسلامی، باعث بی‏ اعتنایی آنان به مسائل دینی و ارزشی گردید و کارشان به جایی رسید که دستورات و تعالیم تعالی ‏بخش اسلام را تاریخی و متعلق به گذشته دانستند. برخی از کسانی که حاضر بودند جانشان را برای اسلام، میهن و خلق فدا کنند، امروزه طوق بندگی و نوکری بدترین دشمنان اسلام و ملت را برگردن آویخته‏ اند و سگ دست آموز آمریکا و استکبار گردیده اند.
گاهی با برهان و دلیل عقلی انسان به مطلبی یقین می یابد و بدان ملتزم می گردد، سپس در همان مطلب قطعی و یقینی شک می کند و این شک و تردید گاهی چند لحظه به طول می‏ انجامد اما گاهی در قلب انسان مستقر می گردد و زایل نمی گردد. گاهی انسان به نماز مشغول است و ناگهان حالت شک و تردید در برخی از آموزه های نماز در وی پدید می آید، اما به زودی آن شک برطرف می گردد. یا وقتی انسان در زیارت ائمه معصومین علیهم السلام می‏ خواند: انّک تَسمَع کَلامی وَ تَرُدُّ سَلامی؛(۱) «تو سخنم را می شنوی و به سلامم پاسخ می‏ گویی» در آن سخن شک می کند و پیش خود می گوید که شاید کسی سخنم را نشنود. این تردید و شک ناشی از آن است که با وجود یقین و قطع به چیزی، باز ممکن است اضطراب و تزلزل به قلب راه یابد و انسان حتی اگر شده برای چند لحظه در امر مسلمی نیز تردید می کند. اساساً «قلب» به معنای زیر و رو شدن است و چون قلب انسان در معرض دگرگونی و تزلزل است بدان نام نامیده شده است. پس عموم مردم مصون از شک و تردید نیستند، اما مؤمنان که قرین لطف و عنایت خداوند هستند، به سرعت شک و تردید از دلشان خارج می گردد و وسوسه های شیطانی در دلشان پایدار نمی‏ ماند. خداوند در این باره می فرماید:
إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ‌؛(۲) «کسانی که پرهیزکاری کردند چون وسوسه ای از شیطان به آنان رسد [خدای را] یاد کنند و بناگاه بینا شوند».
نور تقوا در دل مؤمنان واقعی خیلی سریع ظلمت و کدورت برخاسته از وسوسه شیطان را نابود می سازد و آن وسوسه چون موجی کوتاه بر دل مؤمن می‏ گذرد و با یاد خدا از حرکت باز می‏ ایستد. اما کوردلان و غافلان که فریب دام خوش ‏ظاهر شیطان را خورده اند، دل را آوردگاه وسوسه های پی‏ در پی شیطانی قرار داده اند و روزنه های نور و هدایت را به روی خویش بسته اند:
وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِکْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ‌؛(۳) «و هرکه از یاد خدای ‏رحمان روی ‏برتابد [یا چشم ‏بپوشد و بگردد] شیطانی برای ‏او برانگیزیم ‏که ‏او را دمساز و هم ‏نشین ‏باشد».

شیطان مونس غافلان از حق و کوردلان

بر اساس سنت الاهی کسانی که از یاد خداوند غافل ‏اند و دل از یاد او تهی ساخته اند، شیطان مونس و همنشین آنان می گردد و به تدبیر فکر و ذهن آنان می پردازد و آمال و آرزوهایشان را رقم می زند و در نتیجه، حاصل و نتیجه رفتار و اندیشه های آنان ظلمت و انحطاط خواهد بود. این از آن روست که دل نمی تواند خالی از یار و مونس باشد و اگر انسان لیاقت انس با معبود را از دست داد، شیطان قرین او می شود تا پیوسته بر ظلمت دل او بیفزاید و او کوردلانه در منجلاب تباهی و گناه دست‏ و پا زند. «طائف» به معنای طواف کننده و گردش‏ کننده است و در ادبیات عرب به «دوره‏ گرد» طائف گفته می شود. خداوند می فرماید که شیطان اطراف دل افراد باتقوا که دل را با ذکر و یاد خدا روشن ساخته اند می گردد تا روزنه ای برای نفوذ بیابد. اما او پس از تلاش بسیار، تنها موفق می شود که تماسی اندک با دل مؤمن باتقوا برقرار کند و آن را در معرض القائات و وسوسه های خویش قرار دهد. اما ایمان راسخ و توجه همیشگی به خدا مؤمن را از آن غفلت کوتاه نجات می بخشد و سطح هوشیاری او را تا حدی افزایش می دهد که زمینه ای برای رسوخ وسوسه شیطان به دل وی باقی نماند.
جمله «اذا هم مبصرون» ناظر به چشم باطن است که بر اثر غفلت و وسوسه و پرده ای که شیطان در برابر آن می افکند، تار می گردد، اما از آنجا که دل انسان باتقوا مجلای نور الاهی و توجه به معبود است، تیرگی باطن وی موقتی است و تذکر و توجه به خدا آن غفلت را می زداید و مجدداً چشم باطن را روشن می گرداند و حقایق را به او می‏ نمایاند و وی به فطرت خویش بازگشت می کند. اما اگر دل به نور تقوا مزین نگشته باشد و غفلت در دل رسوخ یافته باشد و آیینه دل و عرصه فکر و ذهن انسان را وسوسه های شیطان بپوشاند و شیطان خواسته های پوچ و بی‏ مقدار را زیبا و فریبنده جلوه دهد، چشم باطن نابینا می گردد و در نتیجه مشاهده حقایق برای انسان ناممکن می شود. به تعبیر دیگر، کوری باطن بخشی از هویت انسان غافل می گردد که در قیامت نیز تجسم و عینیت می یابد. خداوند درباره معصیت ‏کاران کور باطن می فرماید:
وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَهً ضَنْکاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ أَعْمَى؛(۴) «و هرکه از یاد و پند من روی بگرداند پس زندگی تنگ و سخت دارد و روز رستاخیز او را نابینا برانگیزیم. گوید: پروردگارا، چرا مرا نابینا برانگیختی و حال آنکه بینا بودم؟ گوید: بدین‏ گونه [امروز کور محشور شدی زیرا] آیات ما به تو رسید و تو آنها را به فراموشی سپردی [از آنها تغافل کردی] و همچنان ‏امروز فراموش می شوی».
معمولاً انسان دچار شک و تردید و غفلت می گردد، اما کسانی که لایق بهره مندی از نور هدایت هستند، مورد لطف و عنایت خدا قرار گرفته و متذکر می گردند و این توجه و تذکر چشم و دل آنان را روشن و بینا می گرداند و شیطان را از حریم قلب آنان دور می سازد. ولی غافل دلان وقتی شیطان پدیده های دنیا را برای آنان می آراید و جلوه می دهد، به جای اینکه متذکر و متنبه شوند و خود را از دام شیطان برهانند، بیشتر به دنبال خواسته های شیطانی گام برمی‏ دارند و در نتیجه، پرده ها و حجاب های بیشتری بر دلشان افکنده می شود و دلشان تاریک ‏تر می گردد و تا آنجا در ورطه غفلت فرو می روند که از یاد خدا نیز متنفر و آزرده ‏خاطر می گردند؛ چنان که خداوند فرمود:
وَ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ وَ إِذَا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ‌؛(۵) «و چون خداوند به یگانگی یاد شود دل های کسانی که به آن جهان ایمان ندارند برمد و چون آنان که جز او هستند [معبودهایشان] یاد شوند ناگاه شادمان گردند».
کسانی که فطرتشان سالم است درصدد اطاعت خدا و انجام وظیفه و تکلیف خود برمی آیند و در پی آن هستند که اصول دین خود را بهتر بشناسند و به راحتی ادله ای که برای اثبات خدا، نبوت، امامت و سایر اصول و ارزش ‏های دین اقامه می شود می پذیرند. اما برخی حتی اگر در ظاهر هم آن دلایل را بپذیرند چندان تأثیری در آنها نمی بخشد و ملتزم به آنها نمی شوند. شگفت‏ آورتر آنکه برخی اخباری که در مورد مسائل سیاسی، اجتماعی و اشخاص دیگر به آنها می رسد بدون آنکه در صحت و سقم آنها تحقیق کنند می پذیرند و بدان ها اطمینان می‏ یابند، اما از پذیرش آنچه ۱۲۴ هزار پیامبر ـ که از برجسته ‏ترین انسان ها و معصوم هستند ـ فرموده اند خودداری می کنند و به عناد و مخالفت با آنها می پردازند و دلایل قطعی و محکمی که درباره اعتقادات اصیل الاهی قائم شده است آنها را قانع نمی سازد. قرآن پس از ذکر داستان دو صاحب باغ که یکی از آنها به جهت داشتن میوه و ثمر فراوان به رفیق خود فخر می ‏فروخت و در غفلت از خداوند و حق به انکار معاد می پرداخت، از قول وی نقل می کند که گفت:
وَ مَا أَظُنُّ السَّاعَهَ قَائِمَهً وَ لَئِنْ رُدِدْتُ إِلَى رَبِّی لَأَجِدَنَّ خَیْراً مِنْهَا مُنْقَلَباً؛(۶) «و گمان نمی کنم که رستاخیز برپا شود و اگر هم به سوی خداوندم بازگردانده شوم هر آینه بهتر از این بازگشتگاهی بیابم».
در آیه دیگر خداوند می فرماید:
وَ إِذَا قِیلَ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ السَّاعَهُ لاَ رَیْبَ فِیهَا قُلْتُمْ مَا نَدْرِی مَا السَّاعَهُ إِنْ نَظُنُّ إِلاَّ ظَنّاً وَ مَا نَحْنُ بِمُسْتَیْقِنِینَ‌؛(۷) «و هنگامی که گفته می شد: همانا وعده خدا راست است و شکی در رستاخیز نیست، گفتید: ما نمی دانیم رستاخیز چیست، جز گمان نمی‏ ورزیم و ما یقین نداریم».

خودخواهی و بی بند و باری عامل سر برتافتن از حق

سرّ اینکه انسان گاهی از پذیرش دعوت و سخن پیامبران و رهبران الاهی سرباز می زند و در مقابل، سخن سست و بی پایه دیگران را می پذیرد و بدان اطمینان می یابد، پیش‏ داوری در قضاوت و دل ‏بستگی به خواسته های خویش است. از این‏روی، حتی اگر سست ترین دلیل که به زحمت بتوان آن را دلیل نامید برخواسته و حکم پیشین نفس اقامه گشت، تسلیم آن می گردد و چون آن دلیل موافق خواسته اوست، آن را محکم و قوی و خالی از هر نقص و شائبه ای تلقی می کند. در مقابل، اگر دلایل قوی و محکم برخلاف خواسته و میل او قائم گشت، از پذیرش آنها سر باز می زند و در آنها تشکیک می کند و آنها را بی اعتبار می شمرد. در ارتباط با مسائل زندگی، اگر ما به قضاوت هایی که در طول زندگی‏ مان داشته ایم و به گزینش‏ هایمان بنگریم، به وضوح درمی یابیم که به راحتی آنچه خواست دلمان بوده پذیرفته ایم، حتی اگر دلیل هم نداشته برای آن دلیل تراشیده ایم. در مقابل، آنچه مخالف خواست دلمان بود رد کرده ایم، حتی اگر دلایل قوی و محکمی داشته است. اندک ‏شمارند کسانی که بدون پیش‏ داوری و بدون جانبداری با هر موضوع و مسئله برخورد کنند و اگر دلیل محکم و قاطع بر مسئله ای یافتند آن را بپذیرند و اگر فاقد دلیل بود رد کنند. همان ‏طور که این روش در ارتباط با برخی از مسائل جاری و ساری است، مثلاً وقتی یک مسئله ریاضی به یک دانش‏ آموز عرضه می شود، او کشش‏ و گرایش به جواب خاصی ندارد و می کوشد با راه ‏حل دقیق به جواب صحیح دست یابد.
خداوند بی بند و باری و آزادی بی ‏حد و مرز در تأمین خواسته های دل و هواهای نفسانی را عامل اساسی عدم تمکین از حق و سرباز زدن از معاد و فرجام اخروی رفتار معرفی می کند و می فرماید:
لاَ أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیَامَهِ * وَ لاَ أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَهِ * أَ یَحْسَبُ الْإِنْسَانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظَامَهُ‌ * بَلَى قَادِرِینَ عَلَى أَنْ نُسَوِّیَ بَنَانَهُ‌ * بَلْ یُرِیدُ الْإِنْسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ‌ * یَسْأَلُ أَیَّانَ یَوْمُ الْقِیَامَهِ؛(۸) «سوگند می ‏خورم به روز رستاخیز و سوگند می ‏خورم به نفس سرزنشگر [که آدمی را به روز رستاخیز برمی انگیزیم]. آیا آدمی می پندارد که استخوان هایش را فراهم نخواهیم کرد؟ چرا [آنها را گرد می آوریم] در حالی که تواناییم برای اینکه سر انگشتان او را هم درست کنیم. بلکه آدمی می‏ خواهد فرا پیش خود [یعنی در آینده نیز] بدکاری کند. می پرسد: روز رستاخیز کی خواهد بود؟»
مشکل اساسی مردم با انبیا بر سر مسئله معاد بوده است و آنان به راحتی نمی توانستند باور کنند که انسان پس از مرگ دوباره زنده می شود. این از آن روست که باور معاد و حیات مجدد انسان مسئولیت آنان را سنگین می کند و آن اعتقاد مانع بی بند و باری و تمکین از خواسته های دل می گردد. اگر کسی دین را پذیرفت و قیامت و معاد را قبول کرد، موظف است که حرام و حلال خدا را رعایت کند و باید باور کند که هیچ‏ چیز و هیچ رفتاری بدون حساب و کتاب نیست. از این ‏روی، کسی که پایبند خواسته های خویش است از اول می گوید معادی در کار نیست، تا از این طریق راه فسق و فجور و اعمال بی ‏حد و مرز شهوات و خواسته های نفسانی را برای خویش گشوده دارد. پس انکار معاد از سوی مشرکان و هوس‏ آلودگان به جهت پیش ‏داوری‏ ها، تمایلات نفسانی و حجاب هایی است که چراغ معرفت را بی ‏فروغ ساخته است، نه آنکه معاد دلیل و برهان ندارد. تحصیل باور، معرفت و یقین همواره تابع دلیل و برهان نیست و در صورتی از رهگذر دلیل و برهان یقین و باور حاصل می گردد که انسان پیش‏ داوری نکند و بدون قضاوت پیشین به استقبال دلیل و برهان برود و حقیقتاً به دنبال دریافت حقیقت باشد، اما وقتی پیش‏ داوری‏ ها و تمایلات نفسانی سمت ‏و سوی گزینش‏ ها و باورهای انسان را تعیین کرد، انسان مایل نیست هر چیزی را هرچند دلایل فراوان و محکمی برای آن باشد بپذیرد. از این‏روی، دعوت انبیای الاهی را که با آن دلایل روشن و معجزات همراه گردید نپذیرفتند. قرآن درباره سرکشی مشرکان در برابر پیامبر و مقاومت آنان در برابر حق می فرماید:
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِکَ فِی شِیَعِ الْأَوَّلِینَ‌ * وَ مَا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِءُونَ‌ * کَذلِکَ نَسْلُکُهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ‌ * لاَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ قَدْ خَلَتْ سُنَّهُ الْأَوَّلِینَ‌ * وَ لَوْ فَتَحْنَا عَلَیْهِمْ بَاباً مِنَ السَّمَاءِ فَظَلُّوا فِیهِ یَعْرُجُونَ‌ * لَقَالُوا إِنَّمَا سُکِّرَتْ أَبْصَارُنَا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ‌؛(۹) «و به راستی پیش از تو [فرستادگان خود را] به میان گروه های پیشین فرستادیم. و هیچ فرستاده ای برایشان نیامد مگر آنکه او را استهزا می کردند. این چنین آن [ذکر = قرآن] را در دل های بدکاران راه می دهیم، [با این ‏حال] به آن ایمان نمی آورند و آیین و روش پیشینیان[ بر این] رفته است [که پیامبران را تکذیب و نعمت خدا را ناسپاسی کنند]. و اگر دری از آسمان بر آنان بگشاییم تا پیوسته در آن بالا روند [و قدرت و معجزات ما را بنگرند]، هرآینه گویند: چشمان‏ ما را پوششی برنهاده اند [ما را چشم ‏بندی کرده اند]، بلکه ما گروهی جادو زده ایم».

آفت انحراف از حق و فرجام انحطاط

ما بحمدالله به خداوند ایمان داریم و معتقد به نبوت و معاد و سایر اصول و فروع دین هستیم، اما باید متوجه خطر و انحراف از مسیر دین باشیم و هیچ‏ کس نمی تواند مطمئن باشد که ایمانش تا آخر ثابت می‏ ماند و انحرافی در آن رخ نمی دهد. مگر نبودند کسانی که ایمان داشتند و به عبادت و بندگی خدا می ‏پرداختند و در نهایت کفر ورزیدند و فرجام تباهی برای آنها رقم خورد. مگر ابلیس پس از شش هزار سال عبادت و بندگی پیوسته خداوند، کفر نورزید و علم طغیان در برابر خداوند نیفراشت؟ که امیرمؤمنان علیه السلام درباره شش ‏هزار سال ‏عبادت‏ او می فرمایند:
فَاعتَبِروا بِمَا کانَ مِن فِعلِ اللهِ بِإبلیسَ إِذ أَحبَطَ عَملَهُ الطَّویلَ وَ جُهدَهُ الجَهیدَ- وَ قَد کانَ عَبدَاللهَ سِتَّهَ اللهَ سِتَّهَ آلافِ سَنهٍ لا یُدرَی أَمِن سِنِی الدُّنیَا أَم [مِن] سِنِی الآخِرَهِ – عَن کبرِ ساعَهٍ واحِدَهٍ؛(۱۰)«پس پند گیرید از آنچه خداوند با اهریمن کرد: کارهای دراز دامن و تلاش های پیگیر او بیهوده ساخت ـ در حالی که او شش هزار سال خدای را پرستیده بود، آن هم دانسته ‏نیست که از سال های دنیاست یا از سال های آخرت ـ تنها به جهت یک لحظه خود بزرگ ‏بینی و تکبر».
همچنین قرآن درباره بلعم باعورا که از علم و دانش فراوان و کرامات برخوردار بود ولی در نهایت دنباله رو شیطان گردید و به مخالفت با فرستاده خداوند پرداخت، می فرماید:
وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِی آتَیْنَاهُ آیَاتِنَا فَانْسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطَانُ فَکَانَ مِنَ الْغَاوِینَ‌ * وَ لَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَ لکِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذلِکَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ‌؛(۱۱) «و بر آنان خبر آن کس [بلعم باعورا] را برخوان که آیت های خویش [برخی کرامات یا اجابت دعا] را به وی دادیم و او از آنها بیرون رفت [به آنها وقعی ننهاد و آنها را ترک کرد و از دانش آنها تهی گشت] پس شیطان در پی او افتاد تا از گمراهان گشت؛ و اگر می ‏خواستیم هر آینه او را بدان ها [ – آن آیت ها ـ به جایگاهی بلند] می رساندیم، و لیکن او به زمین [دنیا و مال و جاه آن] چسبید و کام و خواهش دل خود را پیروی کرد. پس داستان او چون داستان سگ است، اگر بر او بتازی زبان از دهان بیرون آرد [از نفس نفس ‏زدن به علت عطش یا رنج] یا واگذاری اش باز زبان از دهان آویخته دارد. این است داستان گروهی که آیات ما را دروغ انگاشتند؛ پس این داستان را [بر آنان] بازگو، شاید بیندیشند».
برای اینکه ایمان ما محفوظ بماند باید بر یقین خود به متعلقات ایمان استوار بمانیم و اگر به بعضی از آنها یقین پیدا نکرده ایم، بکوشیم تا یقین پیدا کنیم و از شک و وسوسه بپرهیزیم و سرنوشت کسانی چون بلعم باعورا را که پس از نیل به عالی ترین مراتب انسانی، بر اثر پیروی هوای‏ نفس ‏و خودخواهی به حضیض ‏ذلت‏ و خواری درافتادند افسانه نپنداریم و مایه عبرت برای خویش قرار دهیم.

فضیلت بهره مندی از نجوای با معبود و توحید خالص

اللَّهمَ احمِلنا فِی سُفُنِ نَجاتِک، وَمَتِّعنا بِلَذیذِ مُناجاتِک، وَ اَورِدنا حِیاضَ حُبِّک، وَ اَذِقنا حَلاوَهَ وُدِّک وَ قُربِک، و اجعَل جِهادِنا فیک و هَمِّنا فی طاعَتِک، وَ اخلِص نِیاتِنا فی مُعامَلَتِک، فَانَّا بِک وَلَک، وَ لا وسیلَهَ لَنا اِلَیک الاّ اَنتَ؛ «خدایا، ما را در کشتی ‏های نجات خود بنشان و با لذت مناجات خود کامیاب گردان و بر جویبارهای محبتت وارد ساز و به ما شیرینی مقام قرب و دوستی ات را بچشان و جهد و کوشش ما را در[ راه معرفت] خود قرار ده و همت ما را به طاعت خود مصروف دار و نیت ما را در معامله با خودت خالص گردان که وجود ما به تو قائم است و از توایم و وسیله ای به سوی تو جز تو نداریم».
حضرت پس از آنکه از خداوند درخواست می کنند که حجاب هایی که مانع مشاهده حقایق می گردد از دل ایشان بردارد و ضمیر ایشان را از شک‏ ها و وسوسه هایی که آبستن فتنه و انحراف هستند بزداید، درخواست می کنند که ایشان را بر کشتی‏ های نجات و رحمت خویش بنشاند، تا از لذت مناجات با معبود بهره مند و سرشار گردند. چشیدن طعم مناجات با خدا و لذت بردن از آن توفیقی است که نصیب هرکس نمی شود و این توفیق نصیب کسانی می شود که دل را از ظلمت ها و تاریکی ‏ها پاک ساخته اند و انوار هدایت الاهی را بدان وارد ساخته اند. گاهی انسان انتظار می کشد که ماه رمضان فرا رسد و در شب های قدر به نجوای با خدا بپردازد و با دعای ابوحمزه ثمالی، جوشن کبیر و سایر مناجات هایی که وارد شده دل را صیقل دهد. اما در آن فرصت طلایی که با زحمت خود را بیدار نگه می ‏دارد و به خواندن دعا می پردازد، از مناجات با خدا لذت ‏نمی برد. این از آن روست که انسان زمینه کافی بهره مندی از لذت مناجات خدا را در خود فراهم نساخته و شیرینی مودت به خدا و تقرب به معبود در کام او ننشسته است.
منظور از جهاد در جمله و اجعل جهادنا فیک مفهوم عام جهاد و مجاهدت در راه خداست و منحصر به جهاد اصطلاحی که جهاد نظامی و مبارزه با دشمنان خدا می‏ باشد نیست و شامل جهاد با نفس و خود سازی که جهاد اکبر نامیده شده است نیز می شود.
تعبیر کوتاه و پرمغز فانا بک و لک که مضمون آن در دعاهای دیگر نیز آمده است، اشاره به توحید ناب و خالص دارد که در پرتو آن انسان درمی یابد که اصالت و استقلالی از خویش ندارد و هستی او عاریه و ناشی از اراده الاهی است. برای فهم ناقص ارتباط وجودی انسان و سایر مخلوقات با خدا و اینکه همه چیز تابع اراده خداست، ناچاریم که به نقش اراده انسان اشاره ای داشته باشیم. هرچند فهم نقش اراده در انسان و تأثیر آن، به هیچ ‏وجه نمی تواند فهمی حقیقی و واقعی از اراده خداوند را به دست دهد و اساساً مقایسه اراده انسان که امری ممکن و خود ناشی از اراده خداست با اراده خداوند نابجا و ناصواب است و ذکر این نمونه، تنها برای تسهیل فهم ناقصی از اراده الاهی است که درک حقیقت آن در افق عقل ناقص ما نمی گنجد. حقیقت و هویت انسان روح اوست که منشأ ادراکات، احساسات و عواطف است و در این گذر، روح انسان خاستگاه تصمیم و اراده نیز هست. اراده ای که حادث است و در فرایند خاصی تحقق می یابد. با این توضیح وقتی ما اراده می کنیم که صورت باغ و یا صورت سیبی در ذهنمان به وجود آید، به دنبال آن اراده و توجه، صورت آن باغ و یا سیب در ذهنمان پدید می آید و چون وجود آن صورت ذهنی تابع آن اراده و توجه است، اگر آن اراده و توجه از بین برود، آن صورت ذهنی نیز از بین خواهد رفت. به تعبیر دیگر توجه، اراده و آن صورت ذهنی به یک باره تحقق و وجود می یابند و آن صورت ذهنی جلوه و اثر وجودی اراده است که به تبع زوال آن اراده زایل می گردد. در افقی بالاتر و فراتر از نسبت بین ممکنات، همه مخلوقات تابع اراده خداوند هستند و تحقق آنها معطوف و منوط به اراده الاهی است و وجود هر چیزی تجسم اراده الاهی است و با اراده الاهی تحقق می یابد و با اراده الاهی نابود و محو می گردد. این همان حقیقتی است که خداوند در قرآن از آن پرده برمی دارد و می فرماید:
إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ‌؛(۱۲) «کار او چنین ‏است ‏که‏ هرگاه‏ چیزی ‏را اراده ‏کند، تنها به ‏آن‏ می‏ گوید: «موجود باش» آن نیز بی ‏درنگ موجود می شود».
شأن خداوند متعال چنان است که وقتی اراده او به تحقق چیزی تعلق گیرد، آن چیز بی درنگ موجود می گردد و حتی نیاز لفظی که خدا به آن تلفظ کند نیست، وگرنه تسلسل لازم می آید؛ برای اینکه خود تلفظ هم چیزی است که بعد از اراده کردن، تلفظ دیگری می‏ خواهد باز آن تلفظ هم چیزی از چیزهاست که محتاج اراده و تلفظ دیگری است. همچنین در این میان مخاطبی که دارای گوش باشد و خطاب را با دو گوش خود بشنود و از در امتثال موجود شود، در کار نیست؛ برای اینکه اگر مخاطب وجود داشته باشد، دیگر احتیاج به ایجاد ندارد. پس کلام در آیه مورد بحث کلامی است تمثیلی. خداوند می‏ خواهد بفرماید: افاضه وجود از ناحیه خدا به هر چیزی که موجود می شود، به جز ذات متعالی خدا به هیچ چیز دیگر احتیاج ندارد، و چون ذات خداوندی اراده کند هستی آن را، بدون تخلف و درنگ موجود می شود».(۱۳)
پس حضرت در مناجات خود می فرمایند که وجود ما تجسم اراده الاهی است و اگر او اراده نمی کرد، ما هستی و وجودی نمی ‏داشتیم. همچنین زندگی ما برای خداست و آن چیزی که به عمر و زندگی انسان ارزش می دهد، رضا و قرب الاهی است و ارزشمندی حیات ما در گرو آن است که قرب و رضای الاهی را هدف و غایت خویش برگزینیم و در غیر این صورت، زندگی ما پوچ و بی ارزش و آکنده از خسران و تباهی خواهد بود.
تعبیر و لا وسیله لنا الیک الا انت که در دعاها و مناجات های دیگر نیز به کار رفته است، بدین معناست که حضرت، خداوند را وسیله و شفیع خود قرار داده اند و شفیعی و وسیله ای جز خدا نمی شناسند. این سخن شبیه آن است که کسی بگوید«هیچ کاری بدون اذن خداوند انجام نمی ‏گیرد» یا آنکه «خداوند هر کاری را به اذن خود انجام می دهد»، چنان که در قرآن می فرماید:
یَا أَهْلَ الْکِتَابِ قَدْ جَاءَکُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیراً مِمَّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتَابِ وَ یَعْفُو عَنْ کَثِیرٍ قَدْ جَاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتَابٌ مُبِینٌ‌ * یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلاَمِ وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ یَهْدِیهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ‌؛(۱۴)«ای اهل کتاب، پیامبر ما به سوی شما آمده است که بسیاری از آنچه را از کتاب پنهان می کردید برای شما بیان می کند و از بسیاری [از آنچه پنهان می داشتید] درمی گذرد. به راستی برای شما از سوی خدا نوری [پیامبر صلی الله علیه و آله] و کتابی روشن و روشنگر [قرآن] آمده است. که خداوند به وسیله آن هرکه را پیرو خشنودی او باشد به راه های سلامت راه می‏ نماید و آنان را به خواست خود از تاریکی‏ ها به روشنایی بیرون می آرد و به راه راست راه می ‏نماید».
اگر کسی از انسان پرسید که به اجازه چه کسی این لباس را پوشیدی؟ و وی در پاسخ گفت: به اجازه و اذن خودم پوشیدم، آن پاسخ بدان معناست که آن لباس مال اوست و در استفاده از آن محتاج اذن کسی نیست. همچنین وقتی خداوند می فرماید که خدا انسان ها را به اذن خودش از ظلمات خارج می سازد و به نور وارد می سازد، می توان از آن استظهار کرد که خداوند نیاز به استیذان و اجازه خواستن از کسی ندارد و چنان نیست که خداوند از خودش اذن بخواهد. همچنین شفیع و وسیله قرار دادن خدا در نزد خودش، بدان معناست که انسان مستقیماً و بدون وسیله و شفیعی جز خدا به درگاه وی رو می آورد و دیگر نیازی به شفیع و وسیله ندارد.

فضیلت هم نشینی با پیامبران و صالحان

اِلهی اِجعَلنی مِنَ المُصطَفَینَ الأخیارِ وَ اَلحِقنی بِالصّالِحین الأبرارِ، السَّابِقینَ اِلَی المَکرُمات، المُسارِعینَ اِلی الخَیراتِ، العامِلینَ لِلباقیاتِ الصّالِحاتِ، السَّاعینَ اِلی رَفیعِ الدَّرَجاتِ، اِنَّک عَلی کلِّ شَیءٍ قَدیرٌ؛ «خدایا، مرا در زمره برگزیدگان و خوبان قرار ده و به نیکان و صالحان ملحق ساز. همانان که به مقامات متعالی سبقت جسته اند و به سوی اعمال خیر می شتابند و به کارهای شایسته و ماندگار می پردازند و در رسیدن به درجات رفیع (بهشت رضوان) می کوشند. (ای خدای بنده ‏نواز، دعایم را اجابت کن) که البته تو بر هر چیز قادری و شایسته اجابت دعای بندگان خود هستی، به حق رحمتت ای ارحم‏ الراحمین».
حضرت با درخواست قرار گرفتن در زمره «المصطفین الاخیار = برگزیدگان و خوبان» که در قرآن معرفی شده اند،(۱۵) به ما یادآور می شوند که همت بلند داشته باشیم و چشم به افق ‏های بلند و تعالی داشته باشیم و عالی ترین مقامات را که همان هم نشینی با پیامبران الاهی است از خداوند مسئلت کنیم.
همچنین حضرت از خداوند درخواست می کنند که ایشان را در زمره صالحان و نیکانی قرار دهد که در اتصاف به فضایل و مکارم اخلاقی از دیگران پیشی گرفته اند و عمر خود را صرف اعمال شایسته و ماندگار می سازند. «باقیات‏الصالحات» اعمال جاودانه و ماندگاری است که با هدف جلب رضایت الاهی و تقرب به خداوند و در راستای بندگی خداوند انجام می پذیرد. این اعمال چون برای خداوند انجام پذیرفته اند، رنگ ماندگاری و جاودانگی به خود می گیرند و بس ارزشمند می باشند. در مقابل، لذت ‏جویی های دنیوی و صرف عمر برای رسیدن به امیال نفسانی و خواسته های مادی که زودگذر و زوال ‏پذیرند، فاقد ارزش اصیل می ‏باشند و زیبنده انسان نیست که به جای جست‏ و جوی تعالی و کسب ارزش های اصیل و جاودانه به جست ‏و جوی خواسته های زودگذر و بی ‏مقدار بپردازد. خداوند در پاره ای از آیات قرآن مصادیق «الباقیات الصالحات» را معرفی می کند، از جمله رضوان و پاداش اخروی خویش را جاودانه و ماندگار می داند و می ‏فرماید: مَا عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَ مَا عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ وَ لَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ‌ ؛(۱۶) «آنچه نزد شماست پایان پذیرد و آنچه نزد خداست ‏ماندنی ‏است ‏و کسانی که ‏شکیبایی کردند مزدشان ‏را بر پایه نیکوترین کاری که می کردند پاداش دهیم».
در آیه دیگر، «الله» را جاوید و خیر معرفی می کند: إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنَا لِیَغْفِرَ لَنَا خَطَایَانَا وَ مَا أَکْرَهْتَنَا عَلَیْهِ مِنَ السِّحْرِ وَ اللَّهُ خَیْرٌ وَ أَبْقَى‌؛(۱۷) «ما به پروردگارمان ایمان آوردیم تا لغزش ‏های ما و آنچه را از جادوگری ‏که ‏بر آن‏ وادارمان ‏کردی ‏بیامرزد و خدا بهتر و پاینده ‏تر است».
در آیه دیگر سرای آخرت را جاوید و خیر معرفی می کند: وَ الْآخِرَهُ خَیْرٌ وَ أَبْقَى‌؛(۱۸) «و سرای آخرت بهتر و پاینده‏ تر است».

پی نوشت ها :

۱٫ محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج ۱۰۰، باب ۱۴، ص ۲۹۵، ح ۲۰٫
۲٫ اعراف(۷)، ۲۰۱٫
۳٫ زخرف(۴۳)، ۳۶٫
۴٫ طه(۲۰)، ۱۲۴-۱۲۶٫
۵٫ زمر(۳۹)، ۴۵٫
۶٫ کهف(۱۸)، ۳۶٫
۷٫ جاثیه(۴۵)، ۳۲٫
۸٫ قیامت(۷۵)، ۱-۶٫
۹٫ حجر(۱۵)، ۱۰-۱۵٫
۱۰٫ نهج‏البلاغه، خطبه ۱۹۲٫
۱۱٫ اعراف(۷)، ۱۷۵-۱۷۶٫
۱۲٫ یس(۳۶)، ۸۲٫
۱۳٫ ر.ک: علامه طباطبایی، المیزان، ترجمه محمد باقر موسوی همدانی، ج ۱۷، ص ۱۸۰ـ۱۸۱٫
۱۴٫ مائده(۵)، ۱۵-۱۶٫
۱۵٫ و انهم عندنا لمن المصطفین الاخیار؛« و آنان [ابراهیم و اسحاق و یعقوب و …] در پیشگاه ما همانا از برگزیدگان و خوبان اند» (ص، ۴۷).
۱۶٫ نحل(۱۶)، ۹۶٫
۱۷٫ طه(۲۰)، ۷۳٫
۱۸٫ اعلی(۸۷)، ۱۷٫

منبع: مصباح یزدی، محمد تقی؛ (۱۳۹۰)، سجاده های سلوک: شرح مناجات های حضرت سجاد علیه السلام، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ اول.

چهل حدیث اخلاقی از امام سجاد علیه السلام

۱- در پناه خداوند

قالَ الاْمامُ عَلىّ بنُ الْحسَین، زَیْنُ الْعابدین (عَلَیْهِ السَّلام) :

ثَلاثٌ مَنْ کُنَّ فیهِ مِنَ الْمُؤمِنینَ کانَ فی کَنَفِ اللّهِ، وَأظَلَّهُ اللّهُ یَوْمَ الْقِیامَهِ فی ظِلِّ عَرْشِهِ، وَآمَنَهُ مِنْ فَزَعِ الْیَوْمِ الاْکْبَرِ: مَنْ أَعْطى النّاسَ مِنْ نَفْسِهِ ما هُوَ سائِلهُم لِنَفْسِهِ، ورَجُلٌ لَمْ یَقْدِمْ یَداً وَرِجْلاً حَتّى یَعْلَمَ أَنَّهُ فى طاعَهِ اللّهِ قَدِمَها أَوْ فى مَعْصِیَتِهِ، وَرَجُلٌ لَمْ یَعِبْ أخاهُ بِعَیْب حَتّى یَتْرُکَ ذلکَ الْعِیْبَ مِنْ نَفْسِهِ.(۱)

امام سجاد(علیه اسلام) فرمود: سه حالت و خصلت در هر یک از مؤمنین باشد در پناه خداوند خواهد بود و روز قیامت در سایه رحمت عرش الهى مى باشد و از سختى ها و شداید صحراى محشر در امان است:

اوّل آن که در کارگشائى و کمک به نیازمندان و درخواست کنندگان دریغ ننماید.

دوّم آن که قبل از هر نوع حرکتى بیندیشد که کارى را که مى خواهد انجام دهد یا هر سخنى را که مى خواهد بگوید آیا رضایت و خوشنودى خداوند در آن است یا مورد غضب و سخط او مى باشد.

سوّم قبل از عیب جوئى و بازگوئى عیب دیگران، سعى کند عیب هاى خود را برطرف نماید.

۲- موجبات نجات انسان

قالَ(علیه السلام): ثَلاثٌ مُنْجِیاتٌ لِلْمُؤْمِن: کَفُّ لِسانِهِ عَنِ النّاسِ وَ اغْتِیابِهِمْ، وَ إشْغالُهُ نَفْسَهُ بِما یَنْفَعُهُ لاِخِرَتِهِ وَ دُنْیاهُ، وَ طُولُ الْبُکاءِ عَلى خَطیئَتِهِ.(۲)

فرمود: سه چیز موجب نجات انسان خواهد بود: بازداشت زبان از بدگوئى و غیبت مردم، خود را مشغول به کارهائى کردن که براى آخرت و دنیایش مفید باشد.

و همیشه بر خطاها و اشتباهات خود گریان و ناراحت باشد.

۳- کمال مسلمانى

قالَ(علیه السلام): أرْبَعٌ مَنْ کُنَّ فیهِ کَمُلَ إسْلامُهُ، وَ مَحَصَتْ ذُنُوبُهُ، وَ لَقِیَ رَبَّهُ وَ هُوَ عَنْهُ راض: وِقاءٌ لِلّهِ بِما یَجْعَلُ عَلى نَفْسِهِ لِلنّاس، وَ صِدْقُ لِسانِه مَعَ النّاسِ، وَ الاْسْتحْیاء مِنْ کُلِّ قَبِیح عِنْدَ اللّهِ وَ عِنْدَ النّاسِ، وَ حُسْنُ خُلْقِهِ مَعَ أهْلِهِ.(۳)

فرمود: هرکس داراى چهار خصلت باشد، ایمانش کامل، گناهانش بخشوده خواهد بود، و در حالتى خداوند را ملاقات مى کند که از او راضى و خوشنود است:

 ۱ ـ خصلت خودنگهدارى و تقواى الهى به طورى که بتواند بدون توقّع و چشم داشتى، نسبت به مردم خدمت نماید.

۲ ـ راست گوئى و صداقت نسبت به مردم در تمام موارد زندگى.

۳ ـ حیا و پاکدامنى نسبت به تمام زشتى هاى شرعى و عرفى.

۴ ـ خوش اخلاقى و خوش برخوردى با اهل و عیال خود.

۴- اهمیت خیر خواهى و محاسبه

قالَ(علیه السلام): یَا ابْنَ آدَم، إنَّکَ لا تَزالُ بَخَیْر ما دامَ لَکَ واعِظٌ مِنْ نَفْسِکَ، وَما کانَتِ الْمُحاسَبَهُ مِنْ هَمِّکَ، وَما کانَ الْخَوْفُ لَکَ شِعاراً.(۴)

فرمود: اى فرزند آدم، تا آن زمانى که در درون خود واعظ و نصیحت کننده اى دلسوز داشته باشى، و در تمام امور بررسى و محاسبه کارهایت را اهمیّت دهى، و در تمام حالات ـ از عذاب الهى ـ ترس و خوف داشته باشى؛ در خیر و سعادت خواهى بود.

۵- حق شکم

قالَ(علیه السلام): وَ أمّا حَقُّ بَطْنِکَ فَأنْ لا تَجْعَلْهُ وِعاءً لِقَلیل مِنَ الْحَرامِ وَ لا لِکَثیر، وَ أنْ تَقْتَصِدَ لَهُ فِى الْحَلالِ.(۵)

فرمود: حقّى که شکم بر تو دارد این است که آن را ظرف چیزهاى حرام ـ چه کم و چه زیاد ـ قرار ندهى و بلکه در چیزهاى حلال هم صرفه جوئى کنى و به مقدار نیاز استفاده نمائى.

۶- مشتاق بهشت

قالَ(علیه السلام): مَنِ اشْتاقَ إلى الْجَنَّهِ سارَعَ إلى الْحَسَناتِ وَسَلا عَنِ الشَّهَواتِ، وَمَنْ أشْفَقَ مِنَ النارِ بادَرَ بِالتَّوْبَهِ إلى اللَّهِ مِنْ ذُنُوبِهِ وَراجَعَ عَنِ الْمَحارِمِ.(۶)

فرمود: کسى که مشتاق بهشت باشد در انجام کارهاى نیک، سرعت مى نماید و شهوات را زیر پا مى گذارد؛ و هرکس از آتش قیامت هراسناک باشد به درگاه خداوند توبه مى کند و از گناهان و کاهاى زشت دورى مى جوید.

۷- دست نیاز به سوى مردم

قالَ(علیه السلام): طَلَبُ الْحَوائِجِ إلىَ النّاسِ مَذَلَّهٌ لِلْحَیاهِ وَمَذْهَبَهٌ لِلْحَیاءِ، وَاسْتِخْفافٌ بِالْوَقارِ وَهُوَ الْفَقْرُ الْحاضِرِ، وَقِلَّهُ طَلَبِ الْحَوائِجِ مِنَ النّاسِ هُوَ الْغِنَى الْحاضِر.(۷)

فرمود: دست نیاز به سوى مردم دراز کردن، سبب ذلّت و خوارى در زندگى و در معاشرت خواهد بود.

و نیز موجب از بین رفتن حیاء و ناچیز شدن شخصیت خواهد گشت به طورى که همیشه احساس نیاز و تنگ دستى نماید. و هرچه کمتر به مردم رو بیندازد و کمتر درخواست کمک نماید بیشتر احساس خودکفائى و بى نیازى خواهد داشت.

۸- کنترل اعضاء

قالَ(علیه السلام): اَلْخَیْرُ کُلُّهُ صِیانَهُ الاْنْسانِ نَفْسَهُ.(۸)

فرمود: سعادت و خوشبختى انسان در حفظ و کنترل اعضاء و جوارح خود از هرگونه کار زشت و خلاف است.

۹- بزرگان دنیا و آخرت

قالَ(علیه السلام): سادَهُ النّاسِ فى الدُّنْیا الأَسْخِیاء، وَ سادَهُ الناسِ فی الآخِرَهِ الاْتْقیاءِ.(۹)

فرمود: در این دنیا سرور مرد، سخاوتمندان هستند؛ ولى در قیامت سیّد و سرور مردم، پرهیزکاران خواهند بود.

۱۰- ازدواج براى خدا

قالَ(علیه السلام): مَنْ زَوَّجَ لِلّهِ، وَ وَصَلَ الرَّحِمَ تَوَّجَهُ اللّهُ بِتاجِ الْمَلَکِ یَوْمَ الْقِیامَهِ.(۱۰)

فرمود: هرکس براى رضا و خوشنودى خداوند ازدواج نماید و با خویشان خود صله رحم نماید، خداوند او را در قیامت مفتخر و سربلند مى گرداند.

۱۱- دیدار دوستان

قالَ(علیه السلام): مَنْ زارَ أخاهُ فى اللّهِ طَلَباً لاِنْجازِ مَوْعُودِ اللّهِ، شَیَّعَهُ سَبْعُونَ ألْفَ مَلَک، وَهَتَفَ بِهِ هاتِفٌ مِنْ خَلْف ألاطِبْتَ وَطابَتْ لَکَ الْجَنَّهُ، فَإذا صافَحَهُ غَمَرَتْهُ الرَّحْمَهُ.(۱۱)

فرمود: هرکس به دیدار دوست و برادر خود برود و براى رضاى خداوند او را زیارت نماید به امید آن که به وعده هاى الهى برسد، هفتاد هزار فرشته او را همراه و مشایعت خواهند کرد، همچنین مورد خطاب قرار مى گیرد که از آلودگى ها پاک شدى و بهشت گوارایت باد. پس چون با دوست و برادر خود دست دهد و مصافحه کند مورد رحمت قرار خواهد گرفت.

۱۲- قبول عُذر

قالَ(علیه السلام): إنْ شَتَمَکَ رَجُلٌ عَنْ یَمینِکَ، ثُمَّ تَحَوَّلَ إلى یَسارِکَ فَاعْتَذَرَ إلَیْکَ فَاقْبَلْ مِنْهُ.(۱۲)

فرمود: چنانچه شخصى تو را بدگویى کند، و سپس برگردد و پوزش طلبد، عذرخواهى و پوزش او را پذیراباش.

۱۳- بدى و ضرر گناه

قالَ(علیه السلام): عَجِبْتُ لِمَنْ یَحْتَمى مِنَ الطَّعامِ لِمَضَرَّتِهِ، کَیْفَ لایَحْتَمى مِنَ الذَّنْبِ لِمَعَرَّتِهِ.(۱۳)

فرمود: تعجّب دارم از کسى که نسبت به تشخیص خوب و بد خوراکش اهتمام مىورزد که مبادا ضررى به او برسد، چگونه نسبت به گناهان و دیگر کارهایش اهمیّت نمى دهد، و نسبت به مفاسد دنیائى، آخرتى روحى، فکرى، اخلاقى و… بى تفاوت است.

۱۴- اطعام مؤمن

قالَ(علیه السلام): مَنْ أطْعَمَ مُؤْمِناً مِنْ جُوع أطْعَمَهُ اللّهُ مِنْ ثِمارِ الْجَنَّهِ، وَمَنْ سَقى مُؤْمِناً مِنْ ظَمَأ سَقاهُ اللّهُ مِنَ الرَّحیقِ الْمَخْتُومِ، وَمَنْ کَسا مُؤْمِناً کَساهُ اللّهُ مِنَ الثّیابِ الْخُضْرِ.(۱۴)

فرمود: هرکس مؤمن گرسنه اى را طعام دهد خداوند او را از میوه هاى بهشت اطعام مى نماید، و هر که تشنه اى را آب دهد خداوند از چشمه گواراى بهشتى سیرآبش مى گرداند، و هرکس برهنه اى را لباس بپوشاند خداوند او را از لباس سبز بهشتى ـ که بهترین نوع و رنگ مى باشد ـ خواهد پوشاند.

۱۵- عقول ناقصه و دین

قالَ(علیه السلام): إنَّ دینَ اللّهِ لایُصابُ بِالْعُقُولِ النّاقِصَهِ، وَالاْراءِ الْباطِلَهِ، وَالْمَقاییسِ الْفاسِدَهِ، وَلایُصابُ إلاّ بِالتَّسْلیمِ، فَمَنْ ـ سَلَّمَ لَنا سَلِمَ، ومَنِ اهْتَدى بِنا هُدِىَ، وَمَنْ دانَ بِالْقِیاسِ وَالرَّأْىِ هَلَکَ.(۱۵)

فرمود: به وسیله عقل ناقص و نظریه هاى باطل، و مقایسات فاسد و بى اساس نمى توان احکام و مسائل دین را به دست آورد؛ بنابراین تنها وسیله رسیدن به احکام واقعى دین، تسلیم محض مى باشد؛ پس هرکس در مقابل ما اهل بیت تسلیم باشد از هر انحرافى در امان است و هر که به وسیله ما هدایت یابد خوشبخت خواهد بود. و شخصى که با قیاس و نظریات شخصى خود بخواهد دین اسلام را دریابد، هلاک مى گردد.

۱۶- دنیا و آخرت

قالَ(علیه السلام): الدُّنْیا سِنَهٌ، وَالاْخِرَهُ یَقْظَهٌ، وَنَحْنُ بَیْنَهُما أضْغاثُ أحْلامِ.(۱۶)

فرمود: دنیا همچون نیمه خواب (چرت) است و آخرت بیدارى مى باشد و ما در این میان رهگذر، بین خواب و بیدارى به سر مى بریم.

۱۷- کار وکسب در شهر

قالَ(علیه السلام): مِنْ سَعادَهِ الْمَرْءِ أنْ یَکُونَ مَتْجَرُهُ فى بِلادِهِ، وَیَکُونَ خُلَطاؤُهُ صالِحینَ، وَتَکُونَ لَهُ أوْلادٌ یَسْتَعینُ بِهِمْ.(۱۷)

فرمود: از سعادت مرد آن است که در شهر خود کسب و تجارت نماید و شریکان و مشتریانش افرادى صالح و نیکوکار باشند، و نیز داراى فرزندانى باشد که کمک حال او باشند.

۱۸- آیات الهى

قالَ(علیه السلام): آیاتُ الْقُرْآنِ خَزائِنُ الْعِلْمِ، کُلَّما فُتِحَتْ خَزانَهٌ، فَیَنْبَغى لَکَ أنْ تَنْظُرَ ما فیها.(۱۸)

فرمود: هر آیه اى از قرآن، خزینه اى از علوم خداوند متعال است، پس هر آیه را که مشغول خواندن مى شوى، در آن دقّت کن که چه مى یابى.

ختم قرآن در مکه

۱۹- قالَ(علیه السلام): مَنْ خَتَمَ الْقُرْآنَ بِمَکَّه لَمْ یَمُتْ حَتّى یَرى رَسُولَ اللّهِ (صلى الله علیه وآله وسلم)، وَیَرَى مَنْزِلَهُ فى الْجَنَّهِ.(۱۹)

فرمود: هر که قرآن را در مکّه مکرّمه ختم کند، نمى میرد مگر آن که حضرت رسول اللّه (صلى الله علیه وآله وسلم)؛ و نیز جایگاه خود را در بهشت رؤیت مى نماید.

۲۰- حج

قال(علیه السلام): یا مَعْشَرَ مَنْ لَمْ یَحِجَّ اسْتَبْشَرُوا بِالْحاجِّ إذا قَدِمُوا فَصافِحُوهُمْ وَعَظِّمُوهُمْ، فَإنَّ ذلِکَ یَجِبُ عَلَیْکُمْ تُشارِکُوهُمْ فى الاْجْرِ.(۲۰)

فرمود: شماهائى که به مکّه نرفته اید و در مراسم حجّ شرکت نکرده اید، بشارت باد شماها را به آن حاجیانى که بر مى گردند، با آن ها ـ دیدار و ـ مصافحه کنید تا در پاداش و ثواب حجّ آن ها شریک باشید.

۲۱- رضا به مقدّرات الهى

قالَ(علیه السلام): الرِّضا بِمَکْرُوهِ الْقَضاءِ، مِنْ أعْلى دَرَجاتِ الْیَقینِ.(۲۱)

فرمود: شادمانى و راضى بودن به سخت ترین مقدّرات الهى از عالى ترین مراتب ایمان و یقین خواهد بود.

۲۲- حلم و صبر

قالَ(علیه السلام): ما مِنْ جُرْعَه أَحَبُّ إلى اللّهِ مِنْ جُرْعَتَیْنِ: جُرْعَهُ غَیْظ رَدَّها مُؤْمِنٌ بِحِلْم، أَوْ جُرْعَهُ مُصیبَه رَدَّها مُؤْمِنٌ بِصَبْر.(۲۲)

فرمود: نزد خداوند متعال حالتى محبوب تر از یکى از این دو حالت نیست: حالت غضب و غیظى که مؤمن با بردبارى و حلم از آن بگذرد و دیگرى حالت بلا و مصیبتى که مؤمن آن را با شکیبائى و صبر بگذراند.

۲۳- عیب جوئى

قالَ(علیه السلام): مَنْ رَمَى النّاسَ بِما فیهِمْ رَمَوْهُ بِما لَیْسَ فیِهِ.(۲۳)

فرمود: هرکس مردم را عیب جوئى کند و عیوب آنان را بازگو نماید و سرزنش کند، دیگران او را متهّم به غیر واقعیّات مى کنند.

۲۴- هم نشینى با صالحان

قالَ(علیه السلام): مُجالَسَهُ الصَّالِحیِنَ داعِیَهٌ إلى الصَّلاحِ، وَ أَدَبُ الْعُلَماءِ زِیادَهٌ فِى الْعَقْلِ.(۲۴)

فرمود: هم نشینى با صالحان انسان را به سوى صلاح و خیر مى کشاند؛ و معاشرت و هم صحبت شدن با علماء، سبب افزایش شعور و بینش مى باشد.

۲۵- قلب حزین و بنده شکرگذار

قالَ(علیه السلام): إنَّ اللّهَ یُحِبُّ کُلَّ قَلْب حَزین، وَ یُحِبُّ کُلَّ عَبْد شَکُور.(۲۵)

فرمود: همانا خداوند مهربان دوست دارد هر قلب حزین و غمگینى را (که در فکر نجات و سعادت خود باشد)؛ و نیز هر بنده شکرگذارى را دوست دارد.

۲۶- زبان آدمى

قالَ(علیه السلام): إنَّ لِسانَ ابْنَ آدَم یَشْرُفُ عَلى جَمیعِ جَوارِحِهِ کُلَّ صَباح فَیَقُولُ: کَیْفَ أصْبَحْتُمْ؟

فَیَقُولُونَ: بِخَیْر إنْ تَرَکْتَنا، إنَّما نُثابُ وَ نُعاقَبُ بِکَ.(۲۶)

فرمود: هر روز صبحگاهان زبان انسان بر تمام اعضاء و جوارحش وارد مى شود و مى گوید: چگونه اید؟ و در چه وضعیّتى هستید؟ جواب دهند: اگر تو ما را رها کنى خوب و آسوده هستیم، چون که ما به وسیله تو مورد ثواب و عقاب قرار مى گیریم.

۲۷- زحمت براى آخرت

قالَ(علیه السلام): ما تَعِبَ أوْلِیاءُ اللّهُ فِى الدُّنْیا لِلدُّنْیا، بَلْ تَعِبُوا فِى الدُّنْیا لِلاْخِرَهِ.(۲۷)

فرمود: دوستان و اولیاء خدا در فعالیّت هاى دنیوى خود را براى دنیا به زحمت نمى اندازند و خود را خسته نمى کنند بلکه براى آخرت زحمت مى کِشند.

۲۸- طلب علم

قالَ(علیه السلام): لَوْ یَعْلَمُ النّاسُ ما فِى طَلَبِ الْعِلْمِ لَطَلَبُوهُ وَ لَوْبِسَفْکِ الْمُهَجِ وَ خَوْضِ اللُّجَجِ.(۲۸)

فرمود: چنانچه مردم منافع و فضایل تحصیل علوم را مى دانستند هر آینه آن را تحصیل مى کردند گرچه با ریخته شدن و یا فرو رفتن زیر آب ها در گرداب هاى خطرناک باشد.

۲۹- عظمت خدا

قال(علیه السلام): لَوِ اجْتَمَعَ أهْلُ السّماءِ وَ الاْرْضِ أنْ یَصِفُوا اللّهَ بِعَظَمَتِهِ لَمْ یَقْدِرُوا.(۲۹)

فرمود: چنانچه تمامى اهل آسمان و زمین گِرد هم آیند و بخواهند خداوند متعال را در جهت عظمت و جلال توصیف و تعریف کنند، قادر نخواهند بود.

۳۰- پاکدامنى و معرفت به خدا

قالَ(علیه السلام): ما مِنْ شَیْىء أحبُّ إلى اللّهِ بَعْدَ مَعْرِفَتِهِ مِنْ عِفَّهِ بَطْن وَفَرْج، وَما شَیْىءٌ أَحَبُّ إلى اللّهِ مِنْ أنْ یُسْألَ.(۳۰)

فرمود: بعد از معرفت به خداوند چیزى محبوب تر از دور نگه داشتن شکم و عورت ـ از آلودگى ها و هوسرانى ها و گناهان ـ نیست، و نیز محبوبترین کارها نزد خداوند مناجات و درخواست نیازمندیها به درگاهش مى باشد.

۳۱- پاکدامنى

قالَ(علیه السلام): إنَّ أفْضَلَ الْجِهادِ عِفَّهُ الْبَطْنِ وَالْفَرْجِ.(۳۱)

فرمود: با فضیلت ترین ومهمترین مجاهدت ها، عفیف نگه داشتن شکم و عورت است ـ از چیزهاى حرام و شبهه ناک .

۳۲- مرگ

قالَ(علیه السلام): إبْنَ آدَم إنَّکَ مَیِّتٌ وَمَبْعُوثٌ وَمَوْقُوفٌ بَیْنَ یَدَىِ اللّهِ عَزَّ وَ جَلّ مَسْؤُولٌ، فَأعِدَّ لَهُ جَواباً.(۳۲)

فرمود: اى فرزند آدم! (اى انسان! تو) خواهى مُرد و سپس محشور مى شوى و در پیشگاه خداوند متعال جهت سؤال و جواب احضار خواهى شد، پس جوابى (قانع کننده و صحیح در مقابل سؤال ها) مهیّا و آماده کن.

۳۳- نظر کردن مؤمن به صورت برادرش

قالَ(علیه السلام): نَظَرُ الْمُؤْمِنِ فِى وَجْهِ أخِیهِ الْمُؤْمِنِ لِلْمَوَدَّهِ وَالْمَحَبَّهِ لَهُ عِبادَه.(۳۳)

فرمود: نظر کردن مؤمن به صورت برادر مؤمنش از روى علاقه و محبّت عبادت است.

۳۴- همراهى با فاسق

قالَ(علیه السلام): إیّاکَ وَمُصاحَبَهُ الْفاسِقِ، فَإنّهُ بائِعُکَ بِأکْلَه أَوْ أقَلّ مِنْ ذلِکَ وَإیّاکَ وَمُصاحَبَهُ الْقاطِعِ لِرَحِمِهِ فَإنّى وَجَدْتُهُ مَلْعُوناً فى کِتابِ اللّهِ.(۳۴)

فرمود: بر حذر باش از دوستى و همراهى با فاسق چون که او به یک لقمه نان و چه بسا کمتر از آن هم، تو را مى فروشد؛ و مواظب باش از دوستى و صحبت کردن با کسى که قاطع صله رحم مى باشد چون که او را در کتاب خدا ملعون یافتم.

۳۵- مشکل ترین لحظات انسان

قالَ(علیه السلام): أشَدُّ ساعاتِ ابْنِ آدَم ثَلاثُ ساعات: السّاعَهُ الَّتى یُعایِنُ فیها مَلَکَ الْمَوْتِ، وَالسّاعَهُ الَّتى یَقُومُ فیها مِنْ قَبْرِهِ، وَالسَّاعَهُ الَّتى یَقِفُ فیها بَیْنَ یَدَیِ الله تَبارَکَ وَتَعالى، فَإمّا الْجَنَّهُ وَإمّا إلَى النّارِ.(۳۵)

فرمود: مشکل ترین و سخت ترین لحظات و ساعات دوران ها براى انسان، سه مرحله است:

۱ ـ آن موقعى که عزرائیل بر بالین انسان وارد مى شود و مى خواهد جان او را برگیرد.

۲ ـ آن هنگامى که از درون قبر زنده مى شود و در صحراى محشر به پا مى خیزد.

۳ ـ آن زمانى که در پیشگاه خداوند متعال ـ جهت حساب و کتاب و بررسى اعمال ـ قرار مى گیرد و نمى داند راهى بهشت و نعمت هاى جاوید مى شود و یا راهى دوزخ و عذاب دردناک خواهد شد.

۳۶- عصر ظهور

قالَ(علیه السلام): إذا قامَ قائِمُنا أذْهَبَ اللّهُ عَزَوَجَلّ عَنْ شیعَتِنا الْعاهَهَ، وَ جَعَلَ قُلُوبَهُمْ کُزُبُرِ الْحَدیدِ، وَجَعَلَ قُوَّهَ الرَجُلِ مِنْهُمْ قُوَّهَ أرْبَعینَ رَجُلاً.(۳۶)

فرمود: هنگامى که قائم ما ( حضرت حجّت، روحى له الفداء و عجّ) قیام و خروج نماید خداوند بلا و آفت را از شیعیان و پیروان ما بر مى دارد ودل هاى ایشان را همانند قطعه آهن محکم مى نماید، و نیرو و قوّت هر یک از ایشان به مقدار نیروى چهل نفر دیگران خواهد شد.

۳۷- کارکردن براى آخرت

قالَ(علیه السلام): عَجَباً کُلّ الْعَجَبِ لِمَنْ عَمِلَ لِدارِ الْفَناءِ وَتَرَکَ دارَ الْبقاء.(۳۷)

فرمود: بسیار عجیب است از کسانى که براى این دنیاى زودگذر و فانى کار مى کنند و خون دل مى خورند ولى آخرت را که باقى و ابدى است رها و فراموش کرده اند.

قطع طَمَع از اموال دیگران

۳۸- قالَ(علیه السلام): رَأْیْتُ الْخَیْرَ کُلَّهُ قَدِ اجْتَمَعَ فِى قَطْعِ الطَّمَعِ عَمّا فِى أیْدِى النّاسِ.(۳۸)

فرمود: تمام خیرات و خوبى هاى دنیا و آخرت را در چشم پوشى و قطع طَمَع از زندگى و اموال دیگران مى بینم (یعنى قناعت داشتن).

۳۹- اهمیت عقل

قالَ(علیه السلام): مَنْ لَمْ یَکُنْ عَقْلُهُ أکْمَلَ ما فیهِ، کانَ هَلاکُهُ مِنْ أیْسَرِ ما فیهِ.(۳۹)

فرمود: کسى که بینش و عقل خود را به کمال نرساند ـ و در رُکود فکرى و فرهنگى بسر برد ـ به سادگى در هلاکت و گمراهى و سقوط قرار خواهد گرفت.

۴۰- معرفت و کمال دین

قالَ(علیه السلام): إنَّ الْمَعْرِفَهَ، وَکَمالَ دینِ الْمُسْلِمِ تَرْکُهُ الْکَلامَ فیما لایُغْنیهِ، وَقِلَّهُ ریائِهِ، وَحِلْمُهُ، وَصَبْرُهُ، وَحُسْنُ خُلْقِهِ.(۴۰)

فرمود: همانا معرفت و کمال دین مسلمان در گرو رهاکردن سخنان و حرف هائى است که به حال او ـ و دیگران ـ سودى ندارد.

همچنین از ریا و خودنمائى دورى جستن؛ و در برابر مشکلات زندگى بردبار و شکیبا بودن؛ و نیز داراى اخلاق پسندیده و نیک سیرت بودن است.

پاورقى ها:

[۱] ـ تحف العقول: ص۲۰۴، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۴۱، ح ۳٫

[۲] ـ تحف العقول: ص ۲۰۴، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۴۰، ح ۳٫

[۳] ـ مشکاه الأنوار: ص ۱۷۲، بحارالأنوار: ج ۶۶، ص ۳۸۵، ح ۴۸٫

[۴] ـ مشکاه الأنوار: ص ۲۴۶، بحارالأنوار: ج ۶۷، ص ۶۴، ح ۵٫

[۵] ـ تحف العقول: ص ۱۸۶، بحارالأنوار: ج ۷۱، ص ۱۲، ح ۲٫

[۶] ـ تحف العقول: ص ۲۰۳، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۳۹، ح ۳٫

[۷] ـ تحف العقول: ص ۲۱۰، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۳۶، ح ۳٫

[۸] ـ تحف العقول: ص۲۰۱، بحارالأنوار: ج ۷۵، ص ۱۳۶، ح ۳٫

[۹] ـ مشکاه الأنوار: ص ۲۳۲، س ۲۰، بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۵۰، ح ۷۷٫

[۱۰] ـ مشکاه الأنوار: ص ۱۶۶، س ۳٫

[۱۱] ـ مشکاه الأنوار: ص ۲۰۷، س ۱۸٫

[۱۲] ـ مشکاه الأنوار: ص ۲۲۹، س ۱۰، بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۱۴۱، ح ۳٫

[۱۳] ـ أعیان الشّیعه: ج ۱، ص ۶۴۵، بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۱۵۸، ح ۱۹٫

[۱۴] ـ مستدرک الوسائل: ج ۷، ص ۲۵۲، ح ۸٫

[۱۵] ـ مستدرک الوسائل: ج ۱۷، ص ۲۶۲، ح ۲۵٫

[۱۶] ـ تنبیه الخواطر، معروف به مجموعه ورّام: ص ۳۴۳، س ۲۰٫

[۱۷] ـ وسائل الشیعه: ج ۱۷، ص ۶۴۷، ح ۱، ومشکاه الأنوار: ص ۲۶۲٫

[۱۸] ـ مستدرک الوسائل: ج ۴، ص ۲۳۸، ح ۳٫

[۱۹] ـ من لا یحضره الفقیه: ج ۲، ص ۱۴۶، ح ۹۵٫

[۲۰] ـ همان مدرک: ج ۲، ص ۱۴۷، ح۹۷٫

[۲۱] ـ مستدرک الوسائل: ج ۲، ص ۴۱۳، ح ۱۶٫

[۲۲] ـ مستدرک الوسائل: ج ۲، ص ۴۲۴، ح ۲۱٫

[۲۳] ـ بحار الأنوار: ج ۷۵، ص ۲۶۱، ح ۶۴٫

[۲۴] ـ بحارالأنوار: ج ۱، ص ۱۴۱، ضمن ح ۳۰، و ج ۷۵، ص ۳۰۴٫

[۲۵] ـ کافى: ج ۲، ص ۹۹، بحارالأنوار: ج ۷۱، ص ۳۸، ح ۲۵٫

[۲۶] ـ اصول کافى: ج ۲، ص ۱۱۵، وسائل الشّیعه: ج ۱۲، ص ۱۸۹، ح ۱٫

[۲۷] ـ بحارالأنوار: ج ۷۳، ص ۹۲، ضمن ح ۶۹٫

[۲۸] ـ اصول کافى: ج ۱، ص ۳۵، بحارالأنوار: ج ۱، ص ۱۸۵، ح ۱۰۹٫

[۲۹] ـ اصول کافى: ج ۱، ص ۱۰۲، ح ۴٫

[۳۰] ـ تحف العقول: ص ۲۰۴، بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۴۱، ح ۳٫

[۳۱] ـ مشکاه الأنوار: ص ۱۵۷، س ۲۰٫

[۳۲] ـ تحف العقول: ص ۲۰۲، بحارالأنوار: ج ۷۰، ص ۶۴، ح ۵٫

[۳۳] ـ تحف العقول: ص ۲۰۴، بحارالأنوار: ج ۷۸، ص ۱۴۰، ح ۳٫

[۳۴] ـ تحف العقول: ص ۲۰۲، بحارالأنوار: ج ۷۴، ص ۱۹۶، ح ۲۶٫

[۳۵] ـ بحار الأنوار: ج ۶، ص ۱۵۹، ح ۱۹، به نقل از خصال شیخ صدوق.

[۳۶] ـ خصال: ج ۲، ص ۵۴۲، بحارالأنوار: ج ۵۲، ص ۳۱۶، ح ۱۲٫

[۳۷] ـ بحارالأنوار: ج ۷۳، ص ۱۲۷، ح ۱۲۸٫

[۳۸] ـ اصول کافى: ج ۲، ص ۳۲۰، بحارالأنوار: ج ۷۳، ص ۱۷۱، ح ۱۰٫

[۳۹] ـ بحارالأنوار: ج ۱، ص ۹۴، ح ۲۶، به نقل از تفسیر امام حسن عسکرى (علیه السلام).

[۴۰] ـ تحف العقول: ص ۲۰۲، بحارالأنوار: ج ۲، ص ۱۲۹، ح ۱۱٫