دیوبندیه

نوشته‌ها

تفاوت دیوبندیه با وهابیت

فرقه وهابیت با مکتب دیوبند از جهات مختلف با هم تفاوت­های دارند که به طور مختصر بیان می­شود:

  1. مؤسس وهابیت شخصی به نام محمد بن عبدالوهاب نجدی که در سال ۱۱۱۵قمری در شهر عیینه به دنیا آمد، پدرش شیخ عبدالوهاب از فقهای حنبلی و قاضی شهربود.[۱] مکتب دیوبندیه منتسب به مدرسه «دارالعلوم دیوبند هند و از مهم‌ترین جریان‌های فکری است که با تاثیر از افکار احمد سرهندی و شاه ولی‌الله در جریان مبارزه‌های ضد استعماری مردم شبه قاره با سلطه انگلیس به وجود آمد.
  2. از نظر تاریخی، شکل‌گیری وهابیت و دیوبندیه فاصله زمانی زیادی با هم نداشته‌، اما هر دو جریان در اندیشه تغییر وضعیت مسلمانان را در سر داشتند، با این تفاوت که نگرانی دیوبندیان بیشتر از تهاجم فرهنگی غرب بود و در صدد بودند با گسترش فرهنگ اسلامی، مسلمانان را از این خطر نجات دهند.[۲] همچنین اقتدار گذشته مسلمانان را که با تسلط انگلیس به خطر افتاده بود، دوباره احیا کنند،[۳] اما ابن‌عبدالوهاب مدعی بود که بسیاری از مسلمانان از حقیقت اسلام فاصله گرفته و گرفتار انواع خرافات و رفتارهای مشرکانه گردیده‌اند. از این‌رو، ضروری‌ترین وظیفه خود را به اصطلاح مبارزه با شرک و کفر می‌دانست.
  3. هر دو جریان در گذر زمان موفقیت­های زیادی در اهداف تعریف شده‌ی خودشان داشته‌اند، منتها دیوبندیان بیشتر از راه گسترش مدارس مذهبی و تبلیغات دینی، و وهابیت از راه کشتار مسلمانان و قدرت نظامی و اقتصادی کار خود را پیش‌ می‌بردند.
  4. از نظر اعتقادی آنان سخنان زیادی بر ضد یکدیگر بیان داشته‌اند، با وجود برخی شباهت‌های فکری میان وهابیت و دیوبندیه، تفاوت اعتقادی میان دیوبندیه و وهابیت نیز زیاد است، تا جایی که آنان به صورت گسترده به نقد و توهین و چه بسا تکفیر یکدیگر پرداخته‌اند؛[۴] هر چند صدور حکم تکفیر بیشتر از جانب وهابیت انجام گرفته است و در بیشتر آثار آنان، از دیوبندیان با عنوان قبوری و بدعت‌گذار یاد گردیده: «وکثیر من الدیوبندیه، وکثیر من التبلیغیه، وغیرهم من فرق القبوریه» و بر همین اساس دیوبندیان از سوی وهابی‌ها، مشرک و بدعت‌گذار و احیاناً کافر قلمداد شده‌‌اند.[۵]

دیوبندیه نیز، به ‌خصوص دیوبندیان نخستین، از وهابیت و شخص محمد بن‌عبدالوهاب نفرت زیادی داشته‌اند و از مبارزان اصلی در برابر انتشار وهابیت در شبه قاره به شمار می‌روند.[۶] حتی کتاب‌های بزرگان وهابیت را می‌سوزاندند و با مبلغان وهابی با شدت برخورد می‌کردند.[۷]

از آنها سبّ و دشنام‌های زیادی علیه بزرگان وهابیت نقل شده است؛[۸] از جمله در مورد ابن‌عبدالوهاب عناوین و تعابیر زیر را به کار برده‌اند: «شخصی دارای عقاید فاسد و نظریات باطل»، «قاتل بسیاری از مسلمانان و علمای سلف آن‌هم به قصد اجر و ثواب»، «ظالم»، «فاسق»، «بدتر از یهود و نصارا»، «سب‌کننده­ علمای سلف»،[۹]«کم عقل»، «جاهل»، «عجول در صدور حکم تکفیر»، «خوارج»، «جنایتکار در برابر جان و مال و ناموس مسلمانان و اهل‌سنّت»،[۱۰] «زعیم المشبهه»، «افراط در ریختن خون مسلمانان، غارت اموال آنان و مشرک و کافر دانستن امت محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم)».[۱۱] همچنین از ابن‌تیمیه  به «عجولی که یا دچار افراط است یا تفریط»، «تند مزاج»یاد کرده‌اند. همچنین از وهابیت به «الوهابیه الخبیثه الخبثاء»،[۱۲] «فرقه گمراه»، «اهل تشکیکات و تلبیسات و جهالت و گمراهی» تعبیر کرده‌اند که «نماز خواندن پشت سر آنان تنها در حال اضطرار و آن‌ هم از باب اکل میته جائز است».[۱۳]

حتی اگر کسی به هر نحوی، دیوبندیان را وهابی می‌نامید، بزرگان دیوبندیه با بیزاری جستن از انتساب به وهابیت، مدرسه دیوبند را تنها متأثر از افکار شاه ولی‌ّ‌‌ الله دهلوی و پای‌بند به اصول صحیح اسلامی می‌دانستند. آنها می‌گفتند اگر حسودان تحمل پذیرفتن این حقیقت را ندارند، مجازند که در خانه‌هایشان هرگونه نسبت وهابی، یا نجدی، یا ملحد، یا کافر، یا مرتد را به آنها بدهند، ولی این نسبت‌ها هیچ تغییری در واقعیت‌ها به وجود نمی‌آورد.[۱۴]

  1. وهابیت با استعمارگران، اسرائیل، امریکا و … تعامل مثبت دارند و تنها با مسلمانان مشکل دارند ولی مکتب دیوبند نه تعامل­شان با استکبار جهانی مسالمت آمیز است و نه با دیگر مسلمانان که رفتار و عقاید آنان را نمی‌پذیرند به شدت و حدت وهابیت برخورد نمی­کنند.
  2. وهابیت از اساس با مذاهب فقهی و کلامی در تضاد است و این­ها را بدعت می­دانند در حالیکه مکتب دیوبند علایق شان به مذهب تا کنون وجود دارد و از نگاه فقهی حنفی و از نگاه کلامی ماتریدی است.[۱۵]
  3. طریقت یکی از اصل­های مهم دیوبندی است. شاه ولی الله و پیروان او طریقتی هستند و طریقت را مکمل شریعت می‌دانند. در حالیکه وهابیت تصوف و طریقت را از اساس باطل می‌دانند.[۱۶]

بنابر این فرقه وهابیت و مکتب دیوبندیه هم از نگاه اهداف و هم در روش و هم در عقاید تفاوت­های باهم دارند که اشاره شد. در عین حال مشترکاتی نیز بین این دو جریان وجود دارد که اشاره می­شود.

هر دو جریان از سنی­های متعصب و تند علیه شیعه می­ باشند و تلاش دارند که به شکل ممکن هم عقاید و باورهای شیعه را با نوشتن کتاب و رساله و درج مقالات در روزنامه­ها و به طرق مختلف نقد کنند. با این تفاوت که دیوبندیه تکیه شان بیشتر در دفاع از صحابه متمرکز است ولی وهابیت از توحید و شرک دم می­زنند و شیعیان را به جهت اعتقاد به توسل و زیارت قبور و تبرک به آثار اولیا و انبیا. مشرک می­دانند.[۱۷]

پی نوشتها

[۱] . حسین غنام، روضه الافکار و الافهام لمرتاد حال الامام و تعداد غزوات ذوی الاسللام ، ج ۲ ص ۲۵٫

[۲] . دین و سیاست: علیرضا عطار ، ص ۳۴۸٫

[۳] . کشف هند، جواهر لعل نهرو، ترجمه: محمود تفضلی، ص ۵۷۰-۵۷۱٫

[۴] . ر.ک: الشیخ أحمد رضا خان البریلوی و شیئ من حیاته، و أفکاره و خدماته: محمد مسعود احمد، ص ۱۶٫

[۵] . جهود علماء الحنفیه فی إبطال عقائد القبوریه، أبو عبد الله شمس الدین بن محمد بن أشرف بن قیصر الأفغانی (المتوفى: ۱۴۲۰هـ)، ج۱، ۲۹٫

[۶] . دعوه الإمام محمّد بن عبدالوهاب بین مؤیدیها و معارضیها فی شبه القاره الهندیه: أبوالمکرم بن عبدالجلیل، ص ۱۳٫

[۷] . القول البلیغ فی التحذیر من جماعه التبلیغ: حمود تویجری، ص ۲۷ و ۴۷.

[۸] . الدیوبندّیه تعریفها، عقائدها: أبی‌أسامه طالب ‌الرحمن،ص ۱۷-۱۸.

[۹] . الدیوبندیه، ص ۱۵.

[۱۰] . الماتریدیه، ج ۱، ص ۳۹۷.

[۱۱] . همان.

[۱۲] . الدیوبندیه، ص ۱۶.

[۱۳] . ر.ک: القول البلیغ، ص ۱۹۲٫

[۱۴] . الدیوبندیه، ص ۲- ۲۳٫

[۱۵] . سلفی گری و وهابیت، علیزاده موسوی، ص ۱۰۲٫

[۱۶] . همان.

[۱۷] . ر.ک: تحفه اثنی عشریه، نوشته عبدالعزیز دهلوی، چاپ سنگی پاکستان لاهور. و کتا ب «اصول مذهب شیعه» نوشته نویسنده وهابی  به نام  دکتر محمد القفاری چاپ سعودی.

تفاوت افکار شاه ولی الله دهلوی با وهابیت

بین اندیشه ­های شاه ولی‌الله محدث دهلوی و وهابیت تفاوت­های زیادی وجود دارد و تشابه چندانی بین این دو افزون بر اصول و آموزه­ های کلی که در همه اهل سنت وجود دارد که آنها را در تقابل با شیعه قرار می­دهد، چیزی خاصی دیگر که بتوان آن دو را هم سو دانست مشاهده نمی­ شود، شاه ولی الله سنی حنفی و با گرایش صوفیانه یکی از اصلاح‌گران مهم اسلامی در شبه قاره هند به حساب می­آید که البته بعد خود منشأ پدید آمدن جریانی به نام «دیوبندیه» شد و این جریان آهسته آهسته به یک گروه تند و متشابه با وهابیت در برخی از زمینه­ها مبدل گردید،

این تشابه با وهابیت را ما در عملکرد فرزند شاه ولی الله یعنی شاه عبدالعزیز دهلوی در تضاد با شیعه به خوبی می­ بینیم، او در اکثر کتاب­هایش به شیعه حمله نموده و نقدهای زیادی به عقاید و باورهای شیعه دارد،[۱] خصوصاً در کتاب «تحفه اثنا عشریه» که تماماً در نقد شیعه نوشته شده است و اکثر مطالب آن برگرفته از کتاب «منهاج السنه» ابن تیمیه حرانی دمشقی است که در تعرض به شیعه و در جواب «منهاج الکرامه علامه حلی» نوشته است، ابن تیمیه نیز رهبر فکری وهابیان است و تمام افکار آن­ها از او نشأت گرفته است. از این­رو بین برخی افکار فرقه «دیوبندیه» و وهابیت تشابهات ملاحظه می­شود، همان­گونه که پیش از این اشاره شد تضادهای شدیدی نیز بین آنها وجود دارد.

آن چه که دیدگاه­های شاه ولی الله دهلوی را با افکار وهابیت تمایز می­دهد موارد زیر می­باشد:

  1. وهابیت با تصوف و عرفان اسلامی به شدت مخالف است و آنها را تکفیر نموده و مشرک می­ دانند و از این‌رو نقدهای زیادی بر سلاسل صوفیان دارد و خصوصاً ابن عربی پدر عرفان نظری که به صراحت او را تکفیر کرده است.[۲] و از آن جایی که شاه ولی الله دهلوی گرایش صوفیانه دارد، تعامل و همسوی وهابیان با این شخص ممکن نیست مگر در برخی جهات و آنهم در مقابله با شیعیان.
  2. شاه ولی الله دهلوی، حنفی و پایبند به مذهب می­ باشند در حالیکه و هابیت مخالف کل مذاهب است و مذاهب را بدعت می­دانند، آنان در فتاوا و کتاب‌هاى خود سخنان تندى را در باره مذاهب اسلامى (شیعه، اشاعره، ماتریدیه، قادریه، نقشبندیه، کوثریه، اخوانیه و غیر آنها) به کار برده ‌‌اند. گاهى تعبیر به اهل بدعت و مخالف اهل ‌سنّت و گاه به جهمى بودن و تعبیرهاى دیگرى یاد کرده‌‌اند، در شرح عقیده واسطیه، تألیف ابن تیمیه، آمده است: ماتریدیه و اشعریه ـ که از مهم‌ترین فرقه‌‌های کلامی اهل سنّت‌ اند ـ مخالف اهل‌ سنّت‌ اند. عثیمین می‌­گوید:«از سخن ابن تیمیه استفاده می‌‌­شود که هر کس با روش آنان مخالفت کند، از اهل ‌سنّت و جماعت بیرون است. به‌‌طور مثال، اشاعره و ماتریدیه از اهل‌ سنّت به‌‌شمار نمی‌‌ آیند؛ زیرا روش آنان مخالف پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم و اصحاب است. از این رو، اشتباه می‌‌کنند کسانی‌‌که اهل سنّت را به سه گروهِ سلفی، اشاعره و ماتریدیه تقسیم کرده‌‌اند. چگونه تمام این گروه‌‌ها اهل ‌سنّت‌‌اند، در صورتی که با یکدیگر اختلاف دارند؟ درحالی‌ که غیر از حق چیزی جز ضلالت و گمراهی نیست… . از این رو، امکان ندارد این گروه‌‌ها در حق جمع شوند؛ چنان‌که دو ضد با یکدیگر قابل جمع نیستند. پس چگونه مخالفان سنّت را جزء اهل سنّت بدانیم.[۳]
  3. دیدگاه شاه ولی الله نسبت به أهل بیت پیامبر اکرم (ص) مثبت است و ارادت خاصی به آنان دارد و از آن بزرگوران به تکریم زیادی یاد نموده­اند و حتی فرزند شاه ولی الله یعنی شاه عبدالعزیز که علیه شیعه کتابی به نام «تحفه اثنی عشریه» نوشته و در آن به شیعه حمله نموده و نقدهای تندی دارد، در عین از فضائل اهل بیت(ع) بسیار سخن گفته است و علاقه و محبت خویش را به ساحت آل الله در جای جای کتاب ابراز داشته است. ولی متأسفانه وهابیت در جهت مخالفت با اهل بیت(ع) گام بر می­دارد و یکی از شاخصه­های مهم آنان تضاد با اهل­بیت(ع) است به گونه­ای که یکی از راهبردهای این فرقه کتمان فضائل و جایگاه اهل بیت پیامبر(ص) می­باشد.[۴]
  4. تفاوت دیگری که بین افکار وهابیت و شاه ولی الله دهلوی، وجود دارد، بحث زیارت، توسل و تبرک به انبیاء و اولیای الاهی است. از نگاه شاه ولی الله دهلوی زیارت، توسل و تبرک به انبیاء و اولیای الهی جزء اعمال صالح مؤمنان محسوب می­شود، ولی وهابیت این گونه امور را بدعت و شرک می­پندارند و از روزی که این فرقه پا به عرصه وجود نهاده است تا کنون فرقه­هی اسلامی را به جهت همین اعمال متهم به شرک و کفر نموده که در نتیجه آن هزاران نفر به جرم شرک ادعای وهابیت از فرقه­هی شیعه و اهل سنت به طور فجیع کشته شده اند.[۵]
  5. تفاوت دیگر افکار شاه ولی الله دهلوی با جریان وهابیت رابطه و تعامل آن دو با استعمار است، اساس دعوت شاه ولی الله مبارزه با استعمار انگلیس و نجات مسلمانان از سلطه فرهنگی، اقتصادی و سیاسی استعمار پیر انگلیس بوده است، در حالیکه وهابیت وسیله تسلط استعمار بر سرنوشت کشورهای اسلامی است، و طبق برخی از نویسندگان پیدایش وهابیت توسط استعمار انگلیس بوده است.[۶]

پی نوشتها

[۱] . ر.ک: الحجه البالغه،  شاه عبدالعزیز دهلوی،

[۲] . السلفیه بین أهل السنه و الإمامیه، سید محمد کثیرى‏. ص ۲۶۲٫

[۳] . شرح العقیده الواسطیه لابن تیمیه: شرح محمد بن صالح عثیمین، بی‌جا، ۱۴۲۸ق. ص ۲۲٫

[۴] . ر.ک: منهاج السنه، ابن­تیمیه الحرانی، احمدبن عبدالحلیم،ج ۷، ص ۵.

[۵] . کشف الارتیاب فى أتباع محمد بن عبد الوهاب‏،  سید محسن امین‏، ص ۱۴۶٫

[۶] . : افسانه تحریف قرآن‏،  رسول جعفریان- ترجمه محمود شریفى، ص ۸٫